اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
توحید عملی قسمت 8
خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
کمکم کن تا باور های قدرتمند کننده توحیدی همچنان که تشنه آنها هستم در وجودم ریشه های قوی تری را رشد دهم
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
پیامبرانشان به آنان گفتند: یقینی است که ما بشری مانند شما هستیم، ولی خدا به هر کس از بندگانش که بخواهد [با عطا کردن مقام نبوّت] منّت می نهد و ما را نسزد که جز به اجازه خدا معجزه ای برای شما بیاوریم، و باید مؤمنان فقط بر خدا توکل کنند. (11)
و ما را چه عذر و بهانه ای است که بر خدا توکل نکنیم، در حالی که ما را به راه هایِ [خوشبختی و سعادت] مان هدایت کرد، و قطعاً بر آزاری که [در راه دعوت به توحید] از ناحیه شما به ما می رسد، شکیبایی می ورزیم، پس باید توکل کنندگان فقط بر خدا توکل کنند. (12)
خدایا شکرت من تسلیمم بدون تو هیچی نیستم
همه چی تویی
شرک نقطه مقابل توحیده
شرک قدرت دادن به عوامل بیرونی است
قدرت دادن به هر کسی در زندگی ام شرک است
قدرت دادن به شرایط و ژنتیک شرک است
قدرت دادن به هر چیزی غیر از خداوند شرک است و خداوند تنها گناهی که نمبیخشه شرک است
خدایا شکرت برای آگاهی های همین لحظه ام
چقدر این فایل بینظییییر توحیدی دلنشین و آموزنده است
بخدا باید با تک تک این جملات فکر کرد و تعقل و در زندگی در تمام جنبه هاش عملکرد بهشون
واااای استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم
وقتی میگین ما وقتی بیایم باور کنیم عوامل بیرونی یه درصد هم شده دخیل هستند
اونوقت دیگه جایی برای توحید نیست
حتی یک درصد هم نباید قدرت رو به عوامل بیرونی داد .
خدایا شکرت
استاد من خودم وقتی در دستگاه گوارشم مسئله پیش اومده بود
و من وارد خانواده همسرم شدم و با این مسأله روبرو شدم
تا قبل از ازدواج من هیچ مشکلی نداشتم
و وقتی وارد یک خانواده جدید شدم و دیدم که اکثرا مسئله گوارش دارند و
وقتی من مثلا میرفتم سرویس بهداشتی و کمی دیر می اومدم بیرون
همه میگفتند انگار شما هم مشکل گوارش دارین
و من اصلا نمیدونستم یعنی چی
و کم کم باور کردم که من دستگاه گوارشم مشکل داره
و دیگه عوامل بیرونی دست به دست هم داد
و مسئله من هر روز داشت بزرگ و بزرگتر میشد جوری که کارم کشید به آزمایش و کلونو سکپی
و داروها و زجرها
و من دیدم با سن کمم دارم به مسائل بزرگ بیماری بر میخورم
و نپذیرفتم
یه جایی تو فایل ها ازتون شنیدم که گفتی مگه تو چند سالته که وقت کردی این همه بیماری رو بگیری
الله و اکبر
استاد من دیگه برگشتم
قبول نکردم من بیمارم
کم کم خودمو بلطف خداوند بستم به فایلهای تلگرام و با سایت آشنا نبودم
و کلی در طول روز گوش میدادم و مینوشتم
و الان بالا 50دفتر پر کرده ام
و همون سال اول تو تلگرام من دوره قانون سلامتی رو از یه کانال گرفتم و شروع کردم به شیوه قانون سلامتی
و خواهرام هم با من همراه شدند
و بعد کم کم که با سایت آشنا شدم
فایلهای تلگرام رو حذف کردم و از سایت کلی از دوره ها و قانون سلامتی رو با کمک خواهرام گرفتم
و بلطف خداوند الان چند ساله من در سلامتی کامل هستم
و هر روز برای دستگاه گوارشم که راحت شدم سپاسگزارم
و البته که بگم گاهی اوقات برام این نعمت الهی بدیهی میشه
ولی بخدا بارها بابتش شکر گذار هستم و لذت میبرم از سلامتی ام که معجزه خداوند است که مرا زنده نگه داشته است.
خیلی ها هم با این روش تغذیه من تمسخر و تحقیر و قضاوتم کردند
ولی بلطف خداوند اینقدر رو خودم دارم کار میکنم که ضد گلوله شدم
و اصلا الان اون افراد دیگه نیستن
و میبینن که من چقدر حالم خوبه
و خودشون چقدر مسئله در سلامتی شون هست
ولی بقول قرآن اونا کر و کورند و فکر و اندیشه نمیکنند.
بلطف خداوند که دارم روی خودم کار میکنم و سعی میکنم آگاهانه هر چیزی را قبول نکنم بدون تحقیق کردن
وقتی ببینم چیزی با روح من در تضاد است میگم این خلاف قوانین خداست
باید یه راه حل درست پیدا کنم
استاد من تو روابطم چک و لگد ها رو خوردم
تا دیگه آزاد و رها شدم از شر اون نجوا ها و شرک ها
وقتی در روابط قدرت را به عوامل بیرونی دادم بخدا که اون ور بازار رو دیدم و ضربه هاشم خوردم
و الان وقتی دیدم من باید تغییر کنم و بر هر به ذره تغییر من خداوند شکر گذار است و
جهان کرنش کرده
با همون آدمها و عزیزان اطرافم
آدمها همونان من تغییر کردم اونا هم تغییر کردند
خیلی هاشونم اصلا نیستند
فقط و فقط لطف خداوند است
خدایا شکرت برای تمام نعمتها و ثروتهاو فراوانی های زندگی ام
خدایا شکرت که من خالق زندگی خودم هستم
و جهان طبق قوانین بدون تغییر ش به هر چیزی توجه کنم از همان جنس بیشتر وارد زندگی ام میکند.
جهان داره به افکار و فرکانس ها و باورهای من پاسخ میدهد
جهان اینه تمام نمای باورهای من است
بیشتر متوجه بشم که چه چیزی به رشد من کمک میکند روی همون تمرکز بزارم
خدایا شکرت برای سلامتی هر روزم
خدایا شکرت برای تغییرات عالی هر روزم
خدایا شکرت برای گذشته ام که الان اینجا هستم
خدایا شکرت برای درود پاک و زیبایم
خدایا شکرت برای تغییر باورهای محدود کننده به باورهای قدرتمند توحیدی
خدایا شکرت برای کنترل ذهنم
خدایا شکرت برای ارزش قائل شدن برای خودم
خدایا شکرت ترک عادتهای غلط قبلی
و ممنونم برای شکل گیری عادتهای جدید و زیبا
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و همواره در حال بندگی کردن تو باشم
خدایا شکرت که من همواره هدایت شده هستم
خدایا شکرت برای هر لحظه ام که با وجود تو زنده ام و نفس میکشم
همواره در وجودم هستی و قدرت کل کیهان در دستان توست و هیچ کس و هیچ چیزی جز قدرت تو نیست
هر اتفاقی بیوفته الخیر فی ما وقع است
خدایا شکرت که قدرت تویی
خدایا شکرت که مالک اصلی تویی
خدایا شکرت که تنها فرمانروای کل کیهان تویی
خدایا شکرت که همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم
خدایا شکرت برای بهبود شخصیتم
خدایا شکرت برای همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط بودنم
خدایا شکرت که کنترل جهان فقط و فقط در دستان توست مدیر و مدبر کل کیهان تو هستی جان جانانم سپاسگزارم
خدایا شکرت هیچ عامل بیرونی در زندگی ام تاثیر ندارد
چون میخواهم انچه را تجربه کنم که باور کرده ام
از قبلم هر روز بهتر و بهتر باشم
مثله قبل نباشم و انتظار نتایج بهتر داشته باشم.
باید عملکرد داشته باشم
باید ذهن و روحم را هماهنگ کنم
قدرت را فقط بخدا بدهم که او همواره هدایت گر من این به راه راست به راه آدمیت
خدا یا شکرررررررررت
خدا یا شکرررررررررت
خدایا شکرررررررررت
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
برای صحبتاتون توی این فایل یک مثال خیلی خیلی خوب از زندگی خودم دارم که الان در سال ششم تجربه اش هستم و شده اساسی ترین پاشنه آشیل من یعنی روابط
حدودا 8 9 سال پیش در سنین 15 16 سالگی من از نظر عزت نفس در روابط با جنس مخالف خیلی عالی بودم یعنی من وقتی توی گروه های تلگرامی یا توی خیابون حتی، دست روی دختری میذاشتم میدونستم تا 90 درصد قضیه حله و من میتونم با اون شخص ارتباط برقرار کنم بخاطر باور های درستی که داشتم و ناخودآگاه بود، زمانی که یک فرد رو انتخاب کردم توی ذهنم برای یک عمر و باهاش ارتباط گرفتم و رابطه عاطفی ما خیلی خیلی بالا گرفت و خیلی خوب و تکاملی همه چی پیش رفت تا اینکه من مشرک شدم و توجهم از روی خودم برداشته شد، الان میتونم بگم توجهم برداشته شد اون زمان ناخودآگاه اصلا همه چی رو بسته به عوامل بیرون میدونستم، به هر حال کاره من بجایی کشید که من اون شخص رو واقعااااا واقعااااا خدای زندگیم میدونستم، گفتگو های ذهنیم رو شبا یادمه قشنگ، میگفتم خدایا این دختر خیلی خوبه و من میپرستمش، من عاشقش نیستم من این آدمو میپرستمش ازم نیگیریش یوقت که بیچاره میشم، من حتی مهاجرتم از شهر زادگاهم به تهران هم بخاطر همون دختر بود که جزئیاتش الان ربطی به این فایل نداره، در نتیجه چرخش افکارم به شرک کاره من به جایی کشید که اواخر رابطه کسی که شبا زنگ میزد صدای منو فقط بشنوه افتاده بود دنبال بهانه که منو از زندگیش بیرون کنه منم همه کارای مهاجرتم از شهرم انجام شده بود و دقیقا جدایی با ذلتی که برام اتفاق افتاد همزمان شد با مهاجرتم به شهر غریب و دنیای جدید اما دلیل این مهاجرت دیگه تو زندگیم نبود، خلاصه بعد اون اتفاق من در روابط تا همین الان که دارم زیر این فایل مینویسم نتونستم دیگه احساسی رو تجربه کنم که آدما بهش میگن عشق، الان از عید که دارم روی دوره شیوه حل مسائل کار میکنم کم کم و تکاملی سعی بر قدم برداشتن برای حل این مسئله ام کردم، اولین قدمم شروع ورزش بود، من در 6 سال اخیر به تناسب اندامم فکر هم نکردم چون در نبود یک شخص من دلیلی نمیخواستم واسه تناسب اندام و باور نداشتم و ندارم که من میتونم یه بار دیگه وارد رابطه عاطفی بشم، هم زمان که احساس کردم نشتی باوره لیاقتم بدنم و استایلم هست و راجع بهش اقدام عملی کردم خداوند بهم فهموند که اینم شرک بود ولی چون قدم برداشتی بهت میگم، نه اینکه به این نتیجه برسم ورزش و تناسب اندام بده ها هنوزم باشگاه رو میخوام ادامه بدم، منتهی فهمیدم که بابا قبل هر اقدام ببین با چه باوری داری انجامش میدی. وقتی من در راستای ایده ای که فکر میکردم درسته اقدام عملی کردم خداوند با نشونه ها بهم نشون داد که قضیه مال باور هاته حتی اگه اندامتم به اون چیزی که تو فکرته برسونی قضیه درونیه نه بیرونی. آدمهایی رو تو خیابون، محل کارم، تو رفیقام میبینم که یکی اندامش مثل منه، رابطه بی نظیر یکی از نظر ظاهری همه چی تمام ولی رابطه ای به معنای واقعی رابطه عاطفی در زندگیش وجود نداره، کار کردن روی باور هارو این روز ها خیلی خیلی بهتر از قبلم درک کردم و سعی دارم درکم رو عمل کنم که انشالله بیام و بنویسم در زمینه روابط چیارو پیدا کردم و نتیجه چی میشه
حالا مثال تجربه خوب از توحیدی عمل کردن:
من به واسطه اینکه از نوجوانی مشغول به کار بودم باورام راجع به اینکه درآمد به عنوان شغل و صنف ربطی نداره و شغل های زیادی از سن 13 سالگی عوض کردم، جوری که انگار تا 2 3 سال اخیر متوجه شده بودم من باید به یه شغلی علاقمند شم و هدفم از اون شغل رو در ذهن خودم تعیین کنم، از سال 99 افتادم در مسیر شغلی که تا سال گذشته تقریبا مطمئن شده بودم علاقه من این کاره و چون فکر میکردم سرمایه اولیه حتما میتونه عامل رشد من باشه توی 3 سال اخیر من بخاطر تامین سرمایه هی میرفتم سراغ شغل هایی که جامعه میگفتن زود پول میده خوب پول میده تا اینکه فهمیدم این از کمالگراییه منه من تمام مولفه هایی که نیاز دارم برای حرکت در شغلم رو دارم، خلاصه حاضر شدم با هزینه ایاب و ذهابم هم برم یه جا شاگردی کنم که صحبت از این شده من با حقوق پایه وزارت کاری و پورسانت کار کنم در مهارت مورد علاقم، جایی که من قدرت رو به فقط به خدا دادم خداهم معجزه نشون داد، فرمول در همه زمینه ها یکیه فقط باید وقت بذاریم ترمز هارو بشناسیم کوچکترین عمل رو که برای ذهنمون قابل باوره انجام بدیم بعد قدم های بعدی رو خدا هم میگه هم در های معجزه باز میشه که واقعا نمیتونم توی کلمات توصیفش کنم
همین دیشب با دوستم در مورد ماتریکس و همین موضوعات داشتیم بحث میکردیم که البته 2 تامون توی راه روشنایی هستیم
ایشون تازه در مورد این موضوع فهمیده هست و من چندین سال هستش و خسته شده بودم و میگفتم این قضیه نمیتونه صحت داشته باشه
البته ما انسان ها هر کدوم مون توی دنیای جداگانه زندگی میکنیم و میتونیم یه ماتریکس درست کنیم برای خودمون و الان هم یه ماتریکس جمعی و میلیاردی برای تمام انسان های روی زمین و خود آدم ها برای خودشون ساختن
البته به فیلم ماتریکس که 20 سال پیش ساخته شده بود نباید دست کم گرفت چون این فیلم پر مفهوم و رمز و کد هستش رفته توی ناخودآگاه جمعی آدم ها و الان 20 سال گذشته مردم ایران هم توی اینستاگرام و شبکه های اجتماعی صحبت میکنند
من خودم تا همین یک سال پیش قربانی همین موضوع بودم و بالای 8 مرتبه این فیلم دیدم و هر بار برای دونستن یک مطلب دیگه و یه کد دیگه که فکر میکردم واقعی هستش نگاه میکردم فیلم رو و واقعا تحت تاثیر قرار میگرفتم
(یه چیزی داخل پرانتز بگم الان هم یه فیلم ایرانی طنز هم در مورد این فیلم ماتریکس هم ساختن )
در واقع فیلم ماتریکس و و همه عوامل دیگر (حرف ها و صحبت ها و اکانت های شبکه های اجتماعی ) آماده سازی ذهن ها برای ماتریکس جمعی هستش
بیشتر از این هم واقعا دلم نمیخواد در موردش صحبت بکنم
یه عوامل دیگه ایی که صحبت عام هستش و البته من خیلی روش فوکوس بودم قدرت های رهبرها و سیاست مدارهای کشورهای خارجی و آدم های خاص و پشت پرده که مردم کشوهای دیگر را استعمار و استثمار به صورت مخفی و به بهونه دین و مذهب و هرچیز دیگری نمونه هاش هم میگفتم هند و افریقا کشورهای خاورمیانه و خود ایران و نمونه اش هم جمهوری اسلامی
همیشه برام سوال بود و قدرت میدادم به این آدم های پشت پرده انگلیس و امریکا و غیره برای مردم و ما تصمیم میگرن
واقعا برام معضل شده بود و راستش هم بخواهید تا همین الان هم بعضی از موارد و حرف ها از ذهن ناخودآگاهم پاک نشده و چیزی جایگزین نشده البته دارم با فایل ها و برنامه های استاد عزیزم خودم را اصلاح میکنم اما با سرعت خیلی کم
همین جا از استاد عزیزم و مریم خانوم مهربان میخواهم یک فایل در مورد این سوال ها و حرف هایی که میدونید از 10 تا کلمه مردم ایران حداقل 8 تاش از این هاست و چه باورهایی و چه چیزی جایگزین این حرف ها بکنیم برای ما درست کنید
میدونم وارد سیاست نمیشید و نمیخواهید بشوید اما به ما بگید چه باورهایی بسازیم که این عوامل کارهایی که انجام دادن به ضرر کشورمون و ما شده بتونیم با خودمون صلح داشته باشیم و همچنین دنیا رو بهتر ببینیم و خدا رو باور کنیم
چون بلاخره این کارها انجام شده و ما هم به اشتباه با خبر شدیم از الان به بعد چه باورهایی میتونیم بسازیم که به صلح برسیم
ممنون از استاد عزیزم
خدای مهربانم سپاسگذارم که همچین فایلی را به این زودی در اختیارم گذاشتی و رب شایستگی خودت هست تا ابد
در مورد سوال اول جواب و تجربه زندگیم من بر می گرده به سال 95 که من وارث یک زمین کشاورزی دو هکتاری بودم ولی مدرک برای اثباتش نداشتم کار رو به یک وکیل سپردم قرا ر شد 2 دانگاز زمین رو برداره و کارهاشو انجام بده این پروسه 4سال طول کشید و ما یه جاهایی با هم کارها رو انجام میدادیم
در گفتارم به خدا توکل کرده بودم ولی در باورهای خودم به او قدرت داده بودم
در گفتار م نام خدا رو می آوردم ولی در عمل هر چه ایشون می گفت من قبول میکردم
من هم خر و می خواستم هم خرما رو
هم توجه خدا رو می خواستم هم می خواستم او از من ناراحت نشه و خدا رو از یاد برده بودم
من به نظر مردم همتوجه می کردم
باورهای شرکالود من و قدرت دادن به او باعث شد که به لایه های زندگی من رسوخ کنه ومن رو مجاب کنه که باغ رو بفروشیم
من خیلی بهش قدرت داده بودم و دیگه سخت می شد برگشت به سمت خدا
آخر هم طبق میل او و خلاف میل باطنی من باغ رو به قیمت پایین فروختیم و او سهمش روکرفت رفت در حالی کهمن اون باغ رو خیلی دوست داشتم نگه دارم
کافی بود من یکذره توحیدی عمل میکردم و همون اول قدرت رو به خدا میدادم اون وقت کل بازی به نفع من تموم میشد
از اون به بعد سعی کردم در کارهام عوامل بیرونی رو از بین ببرم و قدرت رو فقط به خدا بدهم
در دوران کرونا هیچ واکسنی نزدم و گفتم هیچعامل بیرونی نمی تواند روی من تاثیر بگذارد
کار به جایی رسید که اداره ما بدون کارت واکسن کارمند ها رو می خواست جلو گیری کنه من گفتم خدا روزی من رو خودش میده هیچگیری تا الان به من نداده جایی
من کار مندی هستم که ماهی یکبار ماموریت هم میروم
من مادرم رو سالهای سال نگهداری می کردم و به شدت بهمادرم وابسته بودم حاضر بودم تموم بلاهای دنیا سر من بیاد ولی یه مو از سر مادرم کم نشه بزرگترین ترس من ،ترس از دست دادنمادر بود
بعد از اینکه خدا رو درککردم
مادرم ظرف 3روز از دنیا خیلی راحت رفت
موقع مرگ تو بقل خودم جون داد
و من خدا رو در نظر گرفتم و بسیار راحت با مرگ مادرمکنار اومدم
اگه توحیدی عمل نمیکردم صد در صد کارم به دیونه خونه میکشید یا یه کاری دست خودم میدادم
جایی توحیدی عمل کردم که 3ساله از اخبار و سیاست مملکت و مسوعلین مملکت اومدم بیرون و ذهنم راحت شد
چون دیگه اونها رو ضامن خو شبختی خودم نمی بینم
جایی توحیدی عمل کردم که 2سال فکر میکردم با یه خانم دیگه حالم خوب میشه خیلی راحت هدایت شدموتوجهم رو از روش برداشتم
جایی توحیدی عمل کردم که روی عزت نفسمکار کردم و هدایت شدم به سایت استاد و سریال زندگی در بهشت رو دیدم و بعدش چقدر جاهای دیدنی ایران رو با خانواده رفتیم دیدیم و لذت بردیم
هر جا که توحیدی عمل کردم نتایج واقعا شگفت انگیز بود
هر جا روی آدمها حساب کردم از همون آدمه سیییلی خوردم تا بفهمم روی کی باید حساب کنم
سلام و دورود خدمت شما استاد عزیزم و سایر دوستان دوست داشتنی خانواده عباس منشی که کنار هم هستیم.
استاد نهایت عزیز و گرامی ام اولتر از همه میخواهم این را بیان کنم که من مدت ها پیش حدود سه یا هم چهار ماه پیش تمام قسمت های این فایل توحید عملی را دنلود کرده بودم و تمام قسمت های آنرا گوش کردم و از آگاهی های آن استفاده کردم واقعا بسیار عالی و بنظیر است این فایل و یک نوع احساس آرامش و اطمینان را در وجودم خلق کرده بعد از این که دیدگاهم را تغییر دادم راجع به خداوند و حتا رفتار رابطه ام با خداوند را تغییر دادم طوری با خدواند ارتباط برقرار می کنم که نزدیک ترین دوست من است و تنها کسی که همواره به فکر منه و رفیقانه مرا دوست دارد و در اشتباهات کنار منه دست مرا می گیرد و بمن کمک می کند آن دوست یگانه من است. و واقعا هم از اتفاق های زندهگی خاطرم جمع شده و هر قدر که به او وصل می شوم حالم بهتر می شود و ها جلسه پنجم همین فایل بسیار بسیار تاثیر گذار و بسیار بسیار نیروی توحیدی را در وجودم بیدار کرد و حالا هم همین جلسه را هر چند وقت یکباری گوش می کنم تا این چیزی که در وجودم ایجاد شده بنیادین شود. نگرانی ام در مورد یک سلسله کارهای زندهگی که نگران شان بودم گناه است خداوند از من ناراحت می شود وغیره که نمیخواهم در مورد شان صحبت کنم از باور های مذهبی بود. خانواده ام به شدت مذهبی اند ولی از وقت که من تغییر کردم و به عملکرد آنها عمل نمی کنم آنها هم با من خیلی راحته و اصلا کاری به کارم ندارد از این که تغییر کردم آنها آگاه اند و در مقابل من عوض میشن این را بخاطر بیان می کنم که دو برادر دارم که آنها هم مانند عملکرد سایر خانواده عمل نمی کنند ولی کلی با آنها دعوا می کنند و بزور یک عملکرد مذهبی را سر شان انجام می دهند. در مقابل من اصلا عوض می شوند و هیچ سوالی هم نمی کنند که چی کار کردم یا نکردم.
احساس آرمش و اطمینان را کاملا در خودم خلق کردم البته از نگاه در ارتباط بودن با خداوند.
و یک فایل دیگری بنام تنها فقط روی خدا حساب باز کن این فایل هم بسیار بسیار درک و آگاهی درست بمن داد.
و میخواهم در مورد داستان هدایت امروزم اینکه به این فایل هدایت شدم را برایتان تعریف کنم.
امروز صبح از خواب بلند شدم صبحانه را صرف کردم رفتم اطاق ام گوشی ام را برداشت به شبکه مجازی فیسبوک سر زدم آنجا کلا پیچ های خودرو ، ماشین، خانه های فروشی و پیچ های آشپزی این ها را لایک کردم بخاطر اینکه خیلی برای شان علاقه دارم، همین که نت ام را روشن کردم چیزی بمن می گفت که برو سایت را باز کن شاید یک فایل جدیدی استاد آپلود کرده باشه این ذهن نجوا گر می گفت نه بابا برو فیسبوک آنجا بگرد و ماشین های دلخواهت را بیبین همین قسم هر دو در مجادله بود که ذهن نجوا گرم نگذاشت سایت را باز کنم با صدا دلیل فیسبوک را باز ماشین ها را می دیدم و لایک می کردم ولی هی بمن می گفت ادامه نده برو سایت را باز کن شاید یک فایل جدید آپلود شده باشه و بلاخره اقدام کردم گفتم این خداست که بمن میگه و آن داستان شما که در جنگل رفتین و وارد ترس های تان شدید یادم آمد گفتم بلی خدا با من صحبت می کنه نجوا های ذهنی را نادیده بگیر برو سایت را باز کن همین که سایت را باز کردم قسمت هشت توحید عملی فایل جدید نوشته بود.
دانلود کردم و گوش کردم دقیقا چیز های را فهمیدم که به شدت نیاز داشتم و میخواهم بگویم که استاد من دیگه صد در صد باور کردم که خودم زندهگی ام را خلق می کنم بخدا خودم هستم. صد در صد تمام اتفاق های که در زندهگی ام رخ داده خودم خلق کردم هیچ فاکتور بیرونی نبود جز خودم و خدایم.
و فهمیدم که همه چیز تغییر پذیر است بجز قوانین ثابت خداوند یا سنت های الهی.
در واقع همین سنت های ثابت و بدون تغییر خداوند تمام یا همه چیز را در جهان امکان تغییر دادن را داده.
این را صد در صد پذیرفتم و باورش کردم چیزی که به شدت نیازش داشتم و مثال را که شما گفتید (( در مورد شرایط زندهگی قبلی تان صبحت کردید و رابطه تان با خانواده تان، و گفتید برید ببینید کسانی را که پدر و مادر شان به آنها سخت گرفته و وقتی که به موفقیت نرسید این دلیل و باور را برایشان ایجاد کرده که خانواده شان سخت گرفته نگذاشته تغییر کنه و برعکس آن کسانی که والدین شان به آنها آسان گرفته و وقتی که به موفقیتی نرسید میگه والدینم بمن سخت نگرفته وگرنه من خیلی موفق می شدم آنها همه چیز را برایم مهیا ساخته و باعث شدن که تبل شوم و موفق نشوم این مثال خیلی دقیق بود برایم که خودم هم این باور ها را دارم و داشتم و دیدم دوستان ام را که زا زندهگی شان شکایت کرده و گفته کاش والدین ما مثل شما بود دقیقا در زندهگی خودم تجربه کردم، وقتی این مثال را زدید و من درک کردم که عامل همه چیز خود ما هستیم آنقدر منو خنده گرفت که گفتم بلی بلی چقدر واضح بوده چرا من آنقدر سالها متوجه نشدم و کلی خندیدم و گفتم خدایا شکرت که هدایت ام کردی خدایا شکرت خدایا شکرت )) دیگه چی بگویم در انتهای مغزم در پوست و استخوانم نشست و نفوس کرد که به خودم گفتم بیبن نوروز خدواند هدایت ات کرد و بیشتر عاشق خدا شدم خدایا شکرت استاد همین حالا اینقدر یک حس عالی دارم که نمیدانم از خداوند با چی جمله ای زیبا شکرگزاری کنم هر قدر شکرگزاری می کنم هی میگم نوروز کمه تو هدایت خدا را بیبین که چقدر نقطه پانشه آشیل ترا برایت گفت و تو دیگه می توانی آنها باور ها را تغییر دهی. و استاد یاد گرفتم که قدرت دادن به هر عامل بیرونی شرک است و مرتکب این اشتباه دیگه نشوم و اگه در زندهگیم کسی مهم باشه و وابسته اش باشم که اون می تواند بمن کمک کنه و اون می تواند مرا موفق بسازه اگه حمایتم کنه اگه کنارم باشه یعنی بهش قدرت دادم دیگه شرک کردم. و همه آدم ها را از ذهنم پاک ساختم و یا هم هر عامل بیرون را. آره درک کردم آنها مثل من یک موجود است که خدا خلق کرده و آنها هم مثل من نیازمنده به کمک گفتم بیبین نوروز خدا چقدر با تو عالی سخن گفت و قشنگ برایت فهماند که تنها کسی قدرت این جهان است مثل شما موجودات هیچ نیازی نداشته باشه و ضعیف نباشه.
که فهمیدم بلی تنها قدرت جهان الله یکتا است. فهمیدم چی که درک کردم با تمام وجودم و این فایل را بارها و بارها گوش می کنم تا قشنگ به باورم تبدیل شوند این آگاهی های که گرفتم و این درک که کردم.
و در مورد باورهای جنتیکی بلی من از وقتی که از فایل های شما استفاده کردم به این تئوری های دانش مندان شک کردم من خودم پزشکی میخوانم و به خیلی جا ها روبه رو شدم که می گفت این جنتیکه حتا به بیماری های ساری بعد من کاملا شک کردم و باورم به نسبت به قانون کمی بیشتر شد من قضیه را از نگاه باور او خانواده می دیدم ولی استاد دانشگاه و هم کلاسی هایم از جنتیک ، خوب من بین این دوتا تردید داشتم قبل از اینکه این فایل را گوش کنم گاهی می گفتم باور های آنهاست که قوانین به کل اعضای آن خانواده جواب داده و گاهی می گفتم جنتیک است.
و این فایل بهم کمک کرد که بفهمم که جنتیک نیست و قشنگ آن جواب که به دوستت دادی جواب سوال من هم بود که تو اینقدر دوقلو های که در یک خانواده زندهگی کردند ولی نتایج متفاوت داشتن را ندیدی این یک مورد را پذیرفتی و همچنان بلی بلی در بحث پزشکی این قدر نظریه ها تغییر می کنند که هر یک روز بعد می بینی که اون تداوی اشتباه بوده ولی ماه ها حتا سالها تجویز شده و غیره بحث ها و تئوری ها خیلی تغییر کردن و حتا در کتاب ها نوشته اند ممکنه این نباشه شاید تغییر کنه باید تحقیقات بیشتر صورت بگیرد اکثریت بحث های پزشکی همینه.
چون من درین ریشه هستم و عالی بود از این که جواب هایم را گرفتم و خواستم یک برنامه متفاوت داشته باشم در مسیر پزشکی و قوانین بدن را خوب بلد شوم. علمی که از قوانین بدن صحبت می کند فیزیولوژی است و منم خواستم درین مسیر ماستر بگیرم و حتا PHD البته نه برای مدرک بلکه چون پروسه طولانی تحقیقاتی هستند و بیشتر در مورد قوانین بدن آگاهی کسب می توانم.
خیلی خیلی از خداوند سپاسگزارم که هدایتم نمود و به سوالات من پاسخ داد و باور های نادرست من را برایم آشکار ساخت. خیلی خیلی سپاسگزارم که برایم گفت چگونه باورها را روی خودم کار کنم.
یک جهان سپاس و تشکر از شما استاد عزیزم
ان شاءالله هر کجا باشید شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
و همچنان شما دوستان نهایت عزیز و گرامی ام شاد و موفق باشید.
سلام استاد عزیز سلام دوستان یه بخش کوچیکی رو خلاصه وار مینویسم که هم باورهای خودم قوی تر بشه هم شما بدونید هیچ شرایطی نمیتونه محدودیت ایجاد کنه
و میشه از محدودیت ها فرصت ساخت
من یه خانم بیست و سه ساله هستم توی یه شهر غریب زندگی میکنم..از بیکاری و روزمره بودن خسته بودم.
همسرم کمی سخت بهم پول میداد نمیتونستم لباس های دلخواه و مرتب و در شان خودم بپوشم واسه هر کاری باید ماه ها بهش اصرار و التماس میکردم آخرش هم بی نتیجه نمیدونستم باید چیکار کنم چون نه تحصیلات داشتم نه موقعیت..دو تا بچه هم دارم که مسئولیت صددرصدی اون ها هم با منه کسی نیست حتی برا چند دقیقه پیشش بزارم بچه هامو..من اینجا هیچکسی رو نمیشناختم ولی با خودم میگفتم من از یه جایی باید شروع کنم کم کم مسیر برام هموار و روشن میشه.. و اینکه دوست داشتم برا خودم کار کنم..رفتم با یه مبلغ جزئی شال و روسری خرید کردم برای فروش.اطرافیان بهم میگفتن با چه عقلی این کارو کردی تو نه دوست و همسایه و آشنا داری که روشون حساب کنی نه موقعیت مکانی خوبی داری چون خونه مون ته یه کوچه بن بسته که هر کس بخواد بیاد اینجا رو پیدا کنه باید نیم ساعت تلفنی آدرس بهش بدیم که گم نشه…
خلاصه میگفتن حالا که خریدی برا اینکه جنسات رو دستت نمونه برو یه جا بساط کن..من میگفتم نه
من کاری رو میخوام که کنار بچه هام باشم حواسم به خونه و زندگی و همسرم باشه..علاف نشم وقتم هدر نره هزینه رفت و آمد ندم هر موقع مشتری بود منم باشم نبود به زندگی و استراحتم برسم
با اینکه اون سال کرونا هم بود و حتی مدارس هم حضوری نبود پسرم خونه درس میخوند
اگه مدرسه ها باز بود حداقل چند نفر رو میدیدم که تبلیغ کارم رو بهشون بکنم
من ناامید نشدم روزی یه مشتری گاهی اصلا
میرفتم بالا پشت بوم از اونجا به محله و شهر نگاه میکردم میگفتم چقدر اینجا بزرگه هنوز کلی آدم هست که از من خرید نکردن هر کدوم این آدم ها کلی آشنای دیگه دارن که اون ها هم میان از من خرید میکنن
تو خیابون چهره هارو میدیدم میگفتم چقدر آدم جدید هست تو این شهر که هنوز از من خرید نکردن پس من منتظرشون هستم خدا از بهترین راه ها اون ها رو با من آشنا میکنه…
و همین طور هم میشد و من هر بار باورم قوی تر میشد..وقتی مشتری داشتم با جان و دل کمکش میکردم بهترین انتخاب و داشته باشه حتی اگه منفعتی برا من نداشت..همیشه میگفتم اولویت من اینه مشتری به حال خوبی برسه..دوست داشتم و هنوز هم دوست دارم که به خانم ها هر کدوم به طریقی کمک کنم خودشون رو دوست داشته باشن و حس خوبی بهشون دست بده..چون منطقه از نظر مالی هم ضعیفه و بیشتر خانوم ها دیگه خودشون رو فراموش کرده بودن..طوری که همسایه مون میگه کیمیا از وقتی تو اومدی همه خانوم های محله مون شیک پوش و مرتب شدن
کم کم رونق دادم به کارم..بدون هیچ کمک مالی از هیچ جایی.فقط برای خودم هدف تعیین میکردم که فلان مقدار پول لازم دارم که فلان جنس رو هم بیارم و جور میشد و من خرید میکردم و هر بار باورم رو قوی تر میکردم..الان دیگه همه چی رو دارم تو مغازه ام یه خانم وارد بشه سر تا پا نو میشه و میره هم خونگی هم بیرونی و من دوباره غرق لذت میشمالان دیگه تو بازار پیش کاسب های بزرگ و قدیمی کلی اعتبار دارم با سن کمی که دارم هر جا بخوام راحت خرید میکنم حساب دفتری دارم پیششون و چک به تاریخ دلخواه میدم
بچه هام کنارم هستن موقع کار..مهمون داشته باشم بهشون میرسم لازم نیست قید خونه و استراحتم رو بخاطر کار بزنم
دیگه بیشتر خانوم ها منو میشناسن و نه فقط خرید بخاطر شخصیتم منو دوست دارن و بهم احترام میزارن
محدودیت هایی که داشتم برا من شد برگ برنده..
گاهی بعضی ها از روی حسادت پیش بقیه زیرآب منو میزدن که اون غریبه ست همشهری ما نیست ازش خرید نکنید و….
ولی من تمرکزم رو آدم هایی بود که حس خوبی بهم میدادن دوست داشتنی و با احترام بودن تعدادشون بیشتر و بیشتر شد
من تمام قدرت رو دادم دست خدا(نه به آشنا تکیه کردم نه دوست نه فامیل حتی من تا حالا به کسی نگفتم برام مشتری بیار خودجوش خودش راضی بوده رفته کل فامیلش رو آورده حتی از شهر های دیگه) و اون برام قشنگ چید همون اندازه که تو باور من می گنجید..قطعا اگر بیشتر از این ها میخواستم خدا کمکم میکرد و راه رو نشونم میداد..هربار که صحبت های استاد رو میشنوم یاد گذشته میوفتم و با مرورش باور هام قوی تر میشه..خدایا سپاسگزارتم..خدایا بابت وجود استاد و این فضای عالی بسیار زیاد ممنونتم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و دوستان هم فرکانسى عزیز
خدا رو شاکرم که من رو به این مسیر درست و الهى هدایت کرد .
انا علینا للهدى ( بر ماست هدایت شما)
الله اکبر از این همه زیبایى پرادایس ، الله اکبر .
سوال: زمانى که تاثیر عوامل بیرونى داشتید چه نتایجى گرفتید؟
– همیشه مقصر عدم اعتماد بنفس و عزت نفسم رو پدر و مادرم و بخصوص مادرم مى دونستم ، براى همین با وجودیکه از ١۴ و ١۵ سالگى مى دونستم اعتماد بنفسم مشکل داره ،ولى هیچ وقت هیچ کارى براش نکردم چون دلیلش رو برخوردایى که در دوران کودکى و نوجوانى باهام شده مى دونستم پس دیگه نمیشه کاریش کرد و همینه که هست ، خیلى وقتا مى خواستم برم روانشناس و مشاور ولى هیچ وقت نرفتم با وجودیکه این مسئله واسم خیلى آزاردهنده بود ، چون فکر مى کردم تاثیرى نداره . به همین دلیل هیچ تلاشى براى بهبود شخصیت و اعتماد بنفسم نکردم ، تا اینکه با استاد آشنا شدم و دوره عزت نفس ، استاد از همون جلسه اول میگن که دنبال مقصر نباشید که چرا شرایطم اینطورى شد ، بگید الان باید چکار کنم که عزت نفس رو در خودم بوجود بیارم و توضیحاتى که در مورد اینکه همه ى ما در کودکى برخوردایى باهامون شده و هیچ کس نیست که دوران کودکى پرفکتى داشته باشه و اینکه عزت نفس اکتسابى ، آنقدر گوش کردم و منطقى کردم مثل پدرم که این اعتماد بنفس و عزت نفس رو خودش ایجاد کرده و عمل کردم ، خودم رو در موقعیت هایى که مى ترسیدم قرار دادم مثل جمع هاى شلوغ که باید خودت رو معرفى کنى و خدا واقعا کمکم کرد و شرایطى رو فراهم کرد تا بهتر بشم .
مورد دیگه اینکه من از زمانى که یادمه مشکل حساسیت و آلرژى دارم و از بچگى دکتر زیاد رفتم و همه مى گفتن ژنتیک چون خانواده مادرى من اکثرا آلرژى دارن ، و من هم باور مردم که این ژنتیک و بقول یکى از پزشکان این تو خونت و نمیشه کاریش کرد ، تو یسرى فصل ها واقعا آزاردهنده بود و من مدتى کلا بى خیالش شدم و گفتم دیگه راهى نداره ، تا اینکه حرفهاى استاد رو گوش کردم و بخش آرامش در پرتو آگاهى کمى بهتر شدم ، بعد هم آن مدتى که از قانون سلامتى استفاده مى کردم کامل برطرف شد.
اما موضوعى که پاشنه آشیلم هست ( روابط) ، تو این زمینه از یک زمانى خیلى عوامل بیرونى رو مهم مى دونستم مثل سن و خانواده ( چیزایى که الان یادم میاد ) ، تو این زمینه با گوش کردن به دوره عشق و مودت ، منطقى کردن و دیدن نمونه هاى عینى و نوشتن خانم هایى که هم سن کم دارن و هم سن بالا و از نظر خانوادگى و … ، بخصوص مقالات خانم شایسته هزیز و دوست داشتنى در مورد قدرت دادن به عوامل بیرونى ، شرک در زمینه روابط بهتر شدم .
سوال : این نگاه توحیدى چه تغییراتى در رفتار ، شخصیت و ایمان و عملکرد و جسارت شما ایجاد کرده ؟
استاد فقط این رو بگم که بنین قبلى با ورژن جدیدش در زمینه اعتماد به نفس متفاوت و بارها این رو از اطرافیانم شنیدم ، و مى دونم خیلى خیلى باید روى خودم کار کنم .
این نگاه توحیدى ، باعث شد قدم بردارم ، وارد محیط ها و موقعیت هاى جدید بشم و با افراد جدید آشنا شم . پا روى بعضى ترسهام بذارم .
توى شرایط سخت خانوادگى که خانواده ام مى گفتن نمیشه و فلانى رو باید بشناسیم ، من به قدرت خداوند ایمان داشتم و مى دونستم میشه، یادمه داداشم مى گفت خود خدا که نمیشه بیاد این رو به نفع ما کنم ، گفتم دستانش مى تونن اینکار رو کنن ، الان هم که یادم میاد اشکام سرازیر میشه ، عجیب آروم بودم ، هر اتفاقى میفتاد و بقیه بهم میریختن من مى گفتم خیر و به نفع ماست ، آخرش هم همه چیز به نفع ما شد ، و یه مدت بعدش حتى پولى هم که داده بودیم برگشت دادن. آن زمان فکر کنم ٢ سال پیش فقط فایل هاى دوره ١٢ قدم گوش میکردم.
گاهى آنقدر آروم و بى خیال میشم که خودم هم تعجب میکنم ، حتى گاهى بقیه هم تعجب میکنن و میگن حتما هزینه این کار رو جدا گذاشتى و یک فکرى کردى .
آرزوم اینه که این آرامش و توکل همیشگى باشه.
– همین که کامنت میذارم ، حرفایى رو اینجا مى نویسم که بعضیاش رو به هیچ کس نگفتم و خودافشایى میکنم براى من یعنى کلى تغییر .
استاد نمى دونم چجورى این حس سپاسگزارى و قدردانى و عشق رو بیان کنم .
از شما استاد بى نظیر ، خانم شایسته نازنین و دوستان عزیزم که با کامنتاشون کلى درس میگیرم بسیار بسیار سپاسگزارم.
استاد عزیز و دوستان بی نظیرم، سلام گرم من را از روستای بی نظیر و زیبایم در جنوب استان اصفهان که برای سپری کردن اوقات فراغت آخر هفته به آن آمده ام و یکی از خوش آب و هواترین نقاط ایران زیباست، پذیرا باشید.
الهی شکر بخاطر وجود شما استاد نازنینم بخاطر آموزش این آگاهی ها و بخاطر این درک از توحید و هدیه کردن این فایل به ما.
یکی از زیباترین جملات و آیه های قرآنی که برای اولین بار از زبان شما شنیدم این بود که : « پیرو آیین ابراهیم باش، که او موحد بود و مشرک نبود.»
همانطور که در فایل های توحید عملی قسمت های قبل گفته اید، حضرت ابراهیم هم بصورت تکاملی به این توحید رسید. این فایل شما تکمیل کننده فایل های اخیری بود که بصورت هدایتی طی روزهای اخیر از شما گوش می دادم. سری فایل های توحید عملی، که امروز هم قسمت 8 آن منتشر شد.
بنظر من یکی از پایه ای ترین و اساسی ترین فایل ها برای هر فرد برای ساخت یک زندگی، رسیدن به موفقیت و … و هر آنچه که بخواهید، مجموعه فایل های «توحید عملی» است که کمک زیادی به من در ارتباط با درک قوانین هم کرده است.
استاد عزیز واقعا هر آنچه که در زندگی شخصی و کسب و کارم به آن رسیده ام و موفقیت هایی در آن بدست آورده ام و یا چیزهایی که بدست نیاورده ام مربوط به «توحید» و نقطه مقابل آن «شرک» بوده است.
چه باورهای مخرب و شرک آلودی که داشته ام و به لطف آشنایی با شما و کار کردن روی خودم آنها را برطرف کرده ام و باورهای مخرب دیگری که در حال کار کردن روی آن ها هستم.
قبل از آشنایی با شما در ارتباط با ثروت باورهای غلط بسیاری داشتم که حتی با وجود کار کردن روی خودم مدت ها در گوشه ذهنم هم با نجواهایش و ارتباط دادن آن به باور های غلط قبلی سعی در کنترل من دارد.
یکی از این باورها « ثروت موروثی» بود که فکر میکردم فقط کسانی ثروت مند می شوند که اجداد ثروتمندی داشتند.
با کار کردن پیوسته و مداوم روی خودم و افکارم توانستم الگوهای متضاد و مخالفی را در این ارتباط به ذهنم ثابت کنم.
به ذهنم نشان دادم که می توان در خانواده ای فقیر بزرگ شد ولی به ثروت زیادی رسید و مثال های زیادی را پیدا کردم.
همچنین مثال های زیادی هم برای اثبات به ذهنم نشان دادم که افراد زیادی هم بودند که خانواده های بسیار ثروتمندی داشتند ولی خودشان در فلاکت و فقر به سر می برند.
ودر نهایت به این نتیجه رسیدم همه چیز به خودمان و باورهایمان بر می گردد.
استاد مثالی که در ارتباط با ثروت و گسترش آن حتی در روستاها اشاره کرده اید را کاملا درک کردم و به آن رسیده ام. در روستای کوچک ما هرروز شاهد پیشرفت آن در همه جنبه ها هستم و میبینم که چه ویلاها و مجموعه های توریستی بی نظیری بوجود می آیند و همه این پیشرفت ها نشان دهنده گسترش ثروت و فراوانی است.
در فایل «توحید عملی» قسمت 7 که مدت ها پیش منتشر شده بود به این نکته اشاره کردید که: افراد به گونه ای که می خواهند، می شنوند.
و چقدر این جمله در ابتدا قبول کردنش برایمان سخت هست ولی کمی که فکر می کنیم میبینیم همه تجربه آن را داشته ایم.
یکی دیگر از باورهای شرک آلود دیگری که داشتم و خداروشکر در حال بر طرف کردن و تسویه همیشگی آن هستم «وام گرفتن » هست. امتیازی گول زننده و شرک آلود که بغیر از این، چه انرژی های منفی و مخرب دیگری را در پی دارد و قانون تکامل را هم نقض می کند.
برای گرفتن وام به عوامل بیرونی زیادی قدرت را می دادم و متوجه این شرک نبودم.
اما بعد از تصمیم برای پرداخت همه وام هایم درهای زیادی از طرف خداوند برای تسویه آن باز شد و به لطف خدا در مراحل آخر برای تسویه کامل آن هستم. وقتی متوجه این شرک شدم تصمیم را برای برطرف کردن آن گرفتم و متهعد شدم که اگر پولی هم بخواهم فقط از خداوند می خواهم. و واقعا خواستم و بی منت بیشتر از آنچه خواستم بخشید و الان تنها قدرت را متعلق به او می دانم.
استاد عزیزم بعد از این تصمیم احساس می کنم که نگاه توحیدی بهتری پیدا کرده ام و حواسم بیشتر به اتفاقات اطرافم هست تا نکند دوباره در دام شرک ورزی بیفتم و قدرت را بغیر از خدا بدهم.
از شما یاد گرفتم که فقط با نتایج باید در رابطه با اتفاقات و موضوعات صحبت کرد، خدا را بابت این نتایج که هر روز بیشتر و بهتر می شوند سپاسگزارم.
بابت این فایل عالی و آگاهی بخش بی نهایت سپاسگزارم.
من پدری داشتم که همیشه ورد زبانش این بود که پدرم در سن 65سالگی مرد ومادرم هم سن 70ندید من هم بچه همون پدر ومادر هستم ومثل اونها هستم دیگه منم 65 سالگی نمی بینم وحتی نوع مرگش رو هم خودش تعیین می کند فقط مختص به سن مرگ نبود می گم می خوابم بیدار نمیشه دقیقا درسن 63سالگی به همین صورت سال 98 از دنیا رفت .
جالبش می دونید چیه اینکه مادربزرگ وپدربزرگم هردو با بیماری از دنیا رفتن ولی پدرمن به همان صورتی از دنیارفت که خواست چرا اینجا ژنتیک وبیماری در مرگش اثر نداشت چون خودش این باور نساخت که با مریضی ازدنیا برود .
واقعا استاد کلام شما مثل طلا وجواهر ومن با پوست واستخوانم لمس کردم .
خود من مادربرزگ مادری دارم که 70سالش وخودش تمام کارهاش انجام میده حتی توی حیاطش مرغ وخروس داره از چهارپایه راحت بالا میره روی پشت بام میره کولرش گاهی سرویس میکنه ودر جوانی هم کشاورزی ودامداری می کرده وهروقت هم که باهاش حرف می زنی اصلا سن براش مهم نیست وعین جوان ها 20ساله از خودش توقع فعالیت داره واینو باورکرده که من می تونم هرکاری که لازم انجام بدم .
یک زمانی همه میگفتن سنت بالاست برای چی درس می خونی جوان هاهم بیکار هستند من اینو نپذیرفتم گفتم برای من کارخوب هست والان در سن 43سالگی در شرف استخدام رسمی هستم که شاید عجیب باشه .
من نپذیرفتم که به لحاظ ژنتیک مادربزرگ ومادرم قند وفشار خون دارند من هم می گیرم ودر عین سلامتی که خودم داشتم هدایت شدم حتی به دوره قانون سلامتی برای کاهش وزن وبهش رسیدم .
من باور نکردم که سفره ای که مادر پهن میکنه دختر جمع میکنه اینو خیلی شنیده بودم معنیش این بود که اگر مادرت خوشبخت باشه توهم میشی واگر بدبخت باشه دخترش هم بدبخت خخخخخخ جالب نه
ولی من زندگی سرشار از خوشبختی متفاوت از زندگی دوران مجردی تجربه کردم .
نزدیک ترین فرد زندگی من همسرم باورش اینو بودکه من به لحاظ ژنتیک فشارخون میگیرم وواقعا در سن 38سالگی فشار خون گرفت ولی الان با قانون سلامتی فشار خون رفع شد پس الان ژنتیک کجا رفت خخخخ
من به این باور رسیدم تمام عوامل بیرونی کنار بگذارم واز چیزهایی باور بسازم که دوست دارم در زندگی تجربه کنم .
من دوست دارم سلامتی تا آخر زمان حیات تجربه کنم من دوست دارم خوشبختی در تمام ابعاد تجربه کنم
ما اومدیم تا خالق زندگی خود باشیم نه محکوم شرایط بیرونی .استاد جان من حرف های شما رو می پذیرم که باورهایی در من ساخت ومی سازد که متفاوت وموفق تراز 99درصد جامعه زندگی می کنم
این عین حماقت که زندگی دنیا مو بخاطر شرک خراب کنم ودر جهان دیگر هم چوبش سخت بخورم .
که البته جوب خوردن هم بخاطر فرکانس خودم نه از طرف خدا وگرنه خدا که توقرانی هزاران بار گفته که شرک نمی بخشه .
خدا احتیاج داره که ما موحد باشیم یا مشرک ؟؟؟خیر هر آنچه که میگه برای سعادت ماست مثل پدری که بچه هاش نصحیت می کنه وعواقب کارشون بهشون میگه وگرنه درست انتخاب کردن ونکردن بچه ها درزندگی به خودشون برمی گرده نه به پدر .
خدایا ما را هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت دادی نه راه گمراهان وغضب شده ها.
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
توحید عملی قسمت 8
خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
کمکم کن تا باور های قدرتمند کننده توحیدی همچنان که تشنه آنها هستم در وجودم ریشه های قوی تری را رشد دهم
خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
سوره ابراهیم
قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ یَمُنُّ عَلَى مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَمَا کَانَ لَنَا أَنْ نَأْتِیَکُمْ بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿11﴾
پیامبرانشان به آنان گفتند: یقینی است که ما بشری مانند شما هستیم، ولی خدا به هر کس از بندگانش که بخواهد [با عطا کردن مقام نبوّت] منّت می نهد و ما را نسزد که جز به اجازه خدا معجزه ای برای شما بیاوریم، و باید مؤمنان فقط بر خدا توکل کنند. (11)
.وَمَا لَنَا أَلَّا نَتَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَیْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ ﴿12﴾
و ما را چه عذر و بهانه ای است که بر خدا توکل نکنیم، در حالی که ما را به راه هایِ [خوشبختی و سعادت] مان هدایت کرد، و قطعاً بر آزاری که [در راه دعوت به توحید] از ناحیه شما به ما می رسد، شکیبایی می ورزیم، پس باید توکل کنندگان فقط بر خدا توکل کنند. (12)
خدایا شکرت من تسلیمم بدون تو هیچی نیستم
همه چی تویی
شرک نقطه مقابل توحیده
شرک قدرت دادن به عوامل بیرونی است
قدرت دادن به هر کسی در زندگی ام شرک است
قدرت دادن به شرایط و ژنتیک شرک است
قدرت دادن به هر چیزی غیر از خداوند شرک است و خداوند تنها گناهی که نمبیخشه شرک است
خدایا شکرت برای آگاهی های همین لحظه ام
چقدر این فایل بینظییییر توحیدی دلنشین و آموزنده است
بخدا باید با تک تک این جملات فکر کرد و تعقل و در زندگی در تمام جنبه هاش عملکرد بهشون
واااای استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم
وقتی میگین ما وقتی بیایم باور کنیم عوامل بیرونی یه درصد هم شده دخیل هستند
اونوقت دیگه جایی برای توحید نیست
حتی یک درصد هم نباید قدرت رو به عوامل بیرونی داد .
خدایا شکرت
استاد من خودم وقتی در دستگاه گوارشم مسئله پیش اومده بود
و من وارد خانواده همسرم شدم و با این مسأله روبرو شدم
تا قبل از ازدواج من هیچ مشکلی نداشتم
و وقتی وارد یک خانواده جدید شدم و دیدم که اکثرا مسئله گوارش دارند و
وقتی من مثلا میرفتم سرویس بهداشتی و کمی دیر می اومدم بیرون
همه میگفتند انگار شما هم مشکل گوارش دارین
و من اصلا نمیدونستم یعنی چی
و کم کم باور کردم که من دستگاه گوارشم مشکل داره
و دیگه عوامل بیرونی دست به دست هم داد
و مسئله من هر روز داشت بزرگ و بزرگتر میشد جوری که کارم کشید به آزمایش و کلونو سکپی
و داروها و زجرها
و من دیدم با سن کمم دارم به مسائل بزرگ بیماری بر میخورم
و نپذیرفتم
یه جایی تو فایل ها ازتون شنیدم که گفتی مگه تو چند سالته که وقت کردی این همه بیماری رو بگیری
الله و اکبر
استاد من دیگه برگشتم
قبول نکردم من بیمارم
کم کم خودمو بلطف خداوند بستم به فایلهای تلگرام و با سایت آشنا نبودم
و کلی در طول روز گوش میدادم و مینوشتم
و الان بالا 50دفتر پر کرده ام
و همون سال اول تو تلگرام من دوره قانون سلامتی رو از یه کانال گرفتم و شروع کردم به شیوه قانون سلامتی
و خواهرام هم با من همراه شدند
و بعد کم کم که با سایت آشنا شدم
فایلهای تلگرام رو حذف کردم و از سایت کلی از دوره ها و قانون سلامتی رو با کمک خواهرام گرفتم
و بلطف خداوند الان چند ساله من در سلامتی کامل هستم
و هر روز برای دستگاه گوارشم که راحت شدم سپاسگزارم
و البته که بگم گاهی اوقات برام این نعمت الهی بدیهی میشه
ولی بخدا بارها بابتش شکر گذار هستم و لذت میبرم از سلامتی ام که معجزه خداوند است که مرا زنده نگه داشته است.
خیلی ها هم با این روش تغذیه من تمسخر و تحقیر و قضاوتم کردند
ولی بلطف خداوند اینقدر رو خودم دارم کار میکنم که ضد گلوله شدم
و اصلا الان اون افراد دیگه نیستن
و میبینن که من چقدر حالم خوبه
و خودشون چقدر مسئله در سلامتی شون هست
ولی بقول قرآن اونا کر و کورند و فکر و اندیشه نمیکنند.
بلطف خداوند که دارم روی خودم کار میکنم و سعی میکنم آگاهانه هر چیزی را قبول نکنم بدون تحقیق کردن
وقتی ببینم چیزی با روح من در تضاد است میگم این خلاف قوانین خداست
باید یه راه حل درست پیدا کنم
استاد من تو روابطم چک و لگد ها رو خوردم
تا دیگه آزاد و رها شدم از شر اون نجوا ها و شرک ها
وقتی در روابط قدرت را به عوامل بیرونی دادم بخدا که اون ور بازار رو دیدم و ضربه هاشم خوردم
و الان وقتی دیدم من باید تغییر کنم و بر هر به ذره تغییر من خداوند شکر گذار است و
جهان کرنش کرده
با همون آدمها و عزیزان اطرافم
آدمها همونان من تغییر کردم اونا هم تغییر کردند
خیلی هاشونم اصلا نیستند
فقط و فقط لطف خداوند است
خدایا شکرت برای تمام نعمتها و ثروتهاو فراوانی های زندگی ام
خدایا شکرت که من خالق زندگی خودم هستم
و جهان طبق قوانین بدون تغییر ش به هر چیزی توجه کنم از همان جنس بیشتر وارد زندگی ام میکند.
جهان داره به افکار و فرکانس ها و باورهای من پاسخ میدهد
جهان اینه تمام نمای باورهای من است
بیشتر متوجه بشم که چه چیزی به رشد من کمک میکند روی همون تمرکز بزارم
خدایا شکرت برای سلامتی هر روزم
خدایا شکرت برای تغییرات عالی هر روزم
خدایا شکرت برای گذشته ام که الان اینجا هستم
خدایا شکرت برای درود پاک و زیبایم
خدایا شکرت برای تغییر باورهای محدود کننده به باورهای قدرتمند توحیدی
خدایا شکرت برای کنترل ذهنم
خدایا شکرت برای ارزش قائل شدن برای خودم
خدایا شکرت ترک عادتهای غلط قبلی
و ممنونم برای شکل گیری عادتهای جدید و زیبا
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و همواره در حال بندگی کردن تو باشم
خدایا شکرت که من همواره هدایت شده هستم
خدایا شکرت برای هر لحظه ام که با وجود تو زنده ام و نفس میکشم
همواره در وجودم هستی و قدرت کل کیهان در دستان توست و هیچ کس و هیچ چیزی جز قدرت تو نیست
هر اتفاقی بیوفته الخیر فی ما وقع است
خدایا شکرت که قدرت تویی
خدایا شکرت که مالک اصلی تویی
خدایا شکرت که تنها فرمانروای کل کیهان تویی
خدایا شکرت که همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم
خدایا شکرت برای بهبود شخصیتم
خدایا شکرت برای همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط بودنم
خدایا شکرت که کنترل جهان فقط و فقط در دستان توست مدیر و مدبر کل کیهان تو هستی جان جانانم سپاسگزارم
خدایا شکرت هیچ عامل بیرونی در زندگی ام تاثیر ندارد
چون میخواهم انچه را تجربه کنم که باور کرده ام
از قبلم هر روز بهتر و بهتر باشم
مثله قبل نباشم و انتظار نتایج بهتر داشته باشم.
باید عملکرد داشته باشم
باید ذهن و روحم را هماهنگ کنم
قدرت را فقط بخدا بدهم که او همواره هدایت گر من این به راه راست به راه آدمیت
خدا یا شکرررررررررت
خدا یا شکرررررررررت
خدایا شکرررررررررت
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
بنام خداوند یکتا
سلام استاد عزیزم و مریم بانوی عزیز
سلام به خانواده عباسمنش
برای صحبتاتون توی این فایل یک مثال خیلی خیلی خوب از زندگی خودم دارم که الان در سال ششم تجربه اش هستم و شده اساسی ترین پاشنه آشیل من یعنی روابط
حدودا 8 9 سال پیش در سنین 15 16 سالگی من از نظر عزت نفس در روابط با جنس مخالف خیلی عالی بودم یعنی من وقتی توی گروه های تلگرامی یا توی خیابون حتی، دست روی دختری میذاشتم میدونستم تا 90 درصد قضیه حله و من میتونم با اون شخص ارتباط برقرار کنم بخاطر باور های درستی که داشتم و ناخودآگاه بود، زمانی که یک فرد رو انتخاب کردم توی ذهنم برای یک عمر و باهاش ارتباط گرفتم و رابطه عاطفی ما خیلی خیلی بالا گرفت و خیلی خوب و تکاملی همه چی پیش رفت تا اینکه من مشرک شدم و توجهم از روی خودم برداشته شد، الان میتونم بگم توجهم برداشته شد اون زمان ناخودآگاه اصلا همه چی رو بسته به عوامل بیرون میدونستم، به هر حال کاره من بجایی کشید که من اون شخص رو واقعااااا واقعااااا خدای زندگیم میدونستم، گفتگو های ذهنیم رو شبا یادمه قشنگ، میگفتم خدایا این دختر خیلی خوبه و من میپرستمش، من عاشقش نیستم من این آدمو میپرستمش ازم نیگیریش یوقت که بیچاره میشم، من حتی مهاجرتم از شهر زادگاهم به تهران هم بخاطر همون دختر بود که جزئیاتش الان ربطی به این فایل نداره، در نتیجه چرخش افکارم به شرک کاره من به جایی کشید که اواخر رابطه کسی که شبا زنگ میزد صدای منو فقط بشنوه افتاده بود دنبال بهانه که منو از زندگیش بیرون کنه منم همه کارای مهاجرتم از شهرم انجام شده بود و دقیقا جدایی با ذلتی که برام اتفاق افتاد همزمان شد با مهاجرتم به شهر غریب و دنیای جدید اما دلیل این مهاجرت دیگه تو زندگیم نبود، خلاصه بعد اون اتفاق من در روابط تا همین الان که دارم زیر این فایل مینویسم نتونستم دیگه احساسی رو تجربه کنم که آدما بهش میگن عشق، الان از عید که دارم روی دوره شیوه حل مسائل کار میکنم کم کم و تکاملی سعی بر قدم برداشتن برای حل این مسئله ام کردم، اولین قدمم شروع ورزش بود، من در 6 سال اخیر به تناسب اندامم فکر هم نکردم چون در نبود یک شخص من دلیلی نمیخواستم واسه تناسب اندام و باور نداشتم و ندارم که من میتونم یه بار دیگه وارد رابطه عاطفی بشم، هم زمان که احساس کردم نشتی باوره لیاقتم بدنم و استایلم هست و راجع بهش اقدام عملی کردم خداوند بهم فهموند که اینم شرک بود ولی چون قدم برداشتی بهت میگم، نه اینکه به این نتیجه برسم ورزش و تناسب اندام بده ها هنوزم باشگاه رو میخوام ادامه بدم، منتهی فهمیدم که بابا قبل هر اقدام ببین با چه باوری داری انجامش میدی. وقتی من در راستای ایده ای که فکر میکردم درسته اقدام عملی کردم خداوند با نشونه ها بهم نشون داد که قضیه مال باور هاته حتی اگه اندامتم به اون چیزی که تو فکرته برسونی قضیه درونیه نه بیرونی. آدمهایی رو تو خیابون، محل کارم، تو رفیقام میبینم که یکی اندامش مثل منه، رابطه بی نظیر یکی از نظر ظاهری همه چی تمام ولی رابطه ای به معنای واقعی رابطه عاطفی در زندگیش وجود نداره، کار کردن روی باور هارو این روز ها خیلی خیلی بهتر از قبلم درک کردم و سعی دارم درکم رو عمل کنم که انشالله بیام و بنویسم در زمینه روابط چیارو پیدا کردم و نتیجه چی میشه
حالا مثال تجربه خوب از توحیدی عمل کردن:
من به واسطه اینکه از نوجوانی مشغول به کار بودم باورام راجع به اینکه درآمد به عنوان شغل و صنف ربطی نداره و شغل های زیادی از سن 13 سالگی عوض کردم، جوری که انگار تا 2 3 سال اخیر متوجه شده بودم من باید به یه شغلی علاقمند شم و هدفم از اون شغل رو در ذهن خودم تعیین کنم، از سال 99 افتادم در مسیر شغلی که تا سال گذشته تقریبا مطمئن شده بودم علاقه من این کاره و چون فکر میکردم سرمایه اولیه حتما میتونه عامل رشد من باشه توی 3 سال اخیر من بخاطر تامین سرمایه هی میرفتم سراغ شغل هایی که جامعه میگفتن زود پول میده خوب پول میده تا اینکه فهمیدم این از کمالگراییه منه من تمام مولفه هایی که نیاز دارم برای حرکت در شغلم رو دارم، خلاصه حاضر شدم با هزینه ایاب و ذهابم هم برم یه جا شاگردی کنم که صحبت از این شده من با حقوق پایه وزارت کاری و پورسانت کار کنم در مهارت مورد علاقم، جایی که من قدرت رو به فقط به خدا دادم خداهم معجزه نشون داد، فرمول در همه زمینه ها یکیه فقط باید وقت بذاریم ترمز هارو بشناسیم کوچکترین عمل رو که برای ذهنمون قابل باوره انجام بدیم بعد قدم های بعدی رو خدا هم میگه هم در های معجزه باز میشه که واقعا نمیتونم توی کلمات توصیفش کنم
آرزوی بهترینا برای همتون عاشقتونم
سلام استاد گرامی و هوشمند ما
واقعا دنیا هوشمند و خدای ما به هم وصل هستند
همین دیشب با دوستم در مورد ماتریکس و همین موضوعات داشتیم بحث میکردیم که البته 2 تامون توی راه روشنایی هستیم
ایشون تازه در مورد این موضوع فهمیده هست و من چندین سال هستش و خسته شده بودم و میگفتم این قضیه نمیتونه صحت داشته باشه
البته ما انسان ها هر کدوم مون توی دنیای جداگانه زندگی میکنیم و میتونیم یه ماتریکس درست کنیم برای خودمون و الان هم یه ماتریکس جمعی و میلیاردی برای تمام انسان های روی زمین و خود آدم ها برای خودشون ساختن
البته به فیلم ماتریکس که 20 سال پیش ساخته شده بود نباید دست کم گرفت چون این فیلم پر مفهوم و رمز و کد هستش رفته توی ناخودآگاه جمعی آدم ها و الان 20 سال گذشته مردم ایران هم توی اینستاگرام و شبکه های اجتماعی صحبت میکنند
من خودم تا همین یک سال پیش قربانی همین موضوع بودم و بالای 8 مرتبه این فیلم دیدم و هر بار برای دونستن یک مطلب دیگه و یه کد دیگه که فکر میکردم واقعی هستش نگاه میکردم فیلم رو و واقعا تحت تاثیر قرار میگرفتم
(یه چیزی داخل پرانتز بگم الان هم یه فیلم ایرانی طنز هم در مورد این فیلم ماتریکس هم ساختن )
در واقع فیلم ماتریکس و و همه عوامل دیگر (حرف ها و صحبت ها و اکانت های شبکه های اجتماعی ) آماده سازی ذهن ها برای ماتریکس جمعی هستش
بیشتر از این هم واقعا دلم نمیخواد در موردش صحبت بکنم
یه عوامل دیگه ایی که صحبت عام هستش و البته من خیلی روش فوکوس بودم قدرت های رهبرها و سیاست مدارهای کشورهای خارجی و آدم های خاص و پشت پرده که مردم کشوهای دیگر را استعمار و استثمار به صورت مخفی و به بهونه دین و مذهب و هرچیز دیگری نمونه هاش هم میگفتم هند و افریقا کشورهای خاورمیانه و خود ایران و نمونه اش هم جمهوری اسلامی
همیشه برام سوال بود و قدرت میدادم به این آدم های پشت پرده انگلیس و امریکا و غیره برای مردم و ما تصمیم میگرن
واقعا برام معضل شده بود و راستش هم بخواهید تا همین الان هم بعضی از موارد و حرف ها از ذهن ناخودآگاهم پاک نشده و چیزی جایگزین نشده البته دارم با فایل ها و برنامه های استاد عزیزم خودم را اصلاح میکنم اما با سرعت خیلی کم
همین جا از استاد عزیزم و مریم خانوم مهربان میخواهم یک فایل در مورد این سوال ها و حرف هایی که میدونید از 10 تا کلمه مردم ایران حداقل 8 تاش از این هاست و چه باورهایی و چه چیزی جایگزین این حرف ها بکنیم برای ما درست کنید
میدونم وارد سیاست نمیشید و نمیخواهید بشوید اما به ما بگید چه باورهایی بسازیم که این عوامل کارهایی که انجام دادن به ضرر کشورمون و ما شده بتونیم با خودمون صلح داشته باشیم و همچنین دنیا رو بهتر ببینیم و خدا رو باور کنیم
چون بلاخره این کارها انجام شده و ما هم به اشتباه با خبر شدیم از الان به بعد چه باورهایی میتونیم بسازیم که به صلح برسیم
ممنون از استاد عزیزم
خدای مهربانم سپاسگذارم که همچین فایلی را به این زودی در اختیارم گذاشتی و رب شایستگی خودت هست تا ابد
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته
در مورد سوال اول جواب و تجربه زندگیم من بر می گرده به سال 95 که من وارث یک زمین کشاورزی دو هکتاری بودم ولی مدرک برای اثباتش نداشتم کار رو به یک وکیل سپردم قرا ر شد 2 دانگاز زمین رو برداره و کارهاشو انجام بده این پروسه 4سال طول کشید و ما یه جاهایی با هم کارها رو انجام میدادیم
در گفتارم به خدا توکل کرده بودم ولی در باورهای خودم به او قدرت داده بودم
در گفتار م نام خدا رو می آوردم ولی در عمل هر چه ایشون می گفت من قبول میکردم
من هم خر و می خواستم هم خرما رو
هم توجه خدا رو می خواستم هم می خواستم او از من ناراحت نشه و خدا رو از یاد برده بودم
من به نظر مردم همتوجه می کردم
باورهای شرکالود من و قدرت دادن به او باعث شد که به لایه های زندگی من رسوخ کنه ومن رو مجاب کنه که باغ رو بفروشیم
من خیلی بهش قدرت داده بودم و دیگه سخت می شد برگشت به سمت خدا
آخر هم طبق میل او و خلاف میل باطنی من باغ رو به قیمت پایین فروختیم و او سهمش روکرفت رفت در حالی کهمن اون باغ رو خیلی دوست داشتم نگه دارم
کافی بود من یکذره توحیدی عمل میکردم و همون اول قدرت رو به خدا میدادم اون وقت کل بازی به نفع من تموم میشد
از اون به بعد سعی کردم در کارهام عوامل بیرونی رو از بین ببرم و قدرت رو فقط به خدا بدهم
در دوران کرونا هیچ واکسنی نزدم و گفتم هیچعامل بیرونی نمی تواند روی من تاثیر بگذارد
کار به جایی رسید که اداره ما بدون کارت واکسن کارمند ها رو می خواست جلو گیری کنه من گفتم خدا روزی من رو خودش میده هیچگیری تا الان به من نداده جایی
من کار مندی هستم که ماهی یکبار ماموریت هم میروم
من مادرم رو سالهای سال نگهداری می کردم و به شدت بهمادرم وابسته بودم حاضر بودم تموم بلاهای دنیا سر من بیاد ولی یه مو از سر مادرم کم نشه بزرگترین ترس من ،ترس از دست دادنمادر بود
بعد از اینکه خدا رو درککردم
مادرم ظرف 3روز از دنیا خیلی راحت رفت
موقع مرگ تو بقل خودم جون داد
و من خدا رو در نظر گرفتم و بسیار راحت با مرگ مادرمکنار اومدم
اگه توحیدی عمل نمیکردم صد در صد کارم به دیونه خونه میکشید یا یه کاری دست خودم میدادم
جایی توحیدی عمل کردم که 3ساله از اخبار و سیاست مملکت و مسوعلین مملکت اومدم بیرون و ذهنم راحت شد
چون دیگه اونها رو ضامن خو شبختی خودم نمی بینم
جایی توحیدی عمل کردم که 2سال فکر میکردم با یه خانم دیگه حالم خوب میشه خیلی راحت هدایت شدموتوجهم رو از روش برداشتم
جایی توحیدی عمل کردم که روی عزت نفسمکار کردم و هدایت شدم به سایت استاد و سریال زندگی در بهشت رو دیدم و بعدش چقدر جاهای دیدنی ایران رو با خانواده رفتیم دیدیم و لذت بردیم
هر جا که توحیدی عمل کردم نتایج واقعا شگفت انگیز بود
هر جا روی آدمها حساب کردم از همون آدمه سیییلی خوردم تا بفهمم روی کی باید حساب کنم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
ممنون و سپاسگزارم استاد عزیز برای تهیه این فایل سراسر آگاهی
دقیقا این فایل موقعی روی سایت اومد که دقیقا من تمام فایلهای توحید عملی رو دانلود کردم تا بشینم دونه دونه از توحید عملی 1 نگاه کنم تا آخر.
توحید یعنی قدرت دادن فقط به خداوند و نه هیچ عامل بیرونی….هیچ کس و هیچ چیز…..
چیزی که این روزا زیاد درگیرش بودم و به خاطر چیزهایی که دیده بودم از اطرافیان با یه بحث کوچک با همسرم،ذهنم میرفت سمت اون که نکنه این طور و اون طور…..
این در صورتی هست که من همیشه خداوند اولویت اول زندگیم بوده،اما شرک ،شرک ،شرک…..
که با خودم تصمیم گرفتم شروع کنم روی باورهای توحیدی ام کار کنم ……
و استارتش رو زدم و از چندروز قبل شروع کردم و این فایل سراسر آگاهی اومد و انگار خداوند جواب منو داد که بیا مسیرت درسته…. و منم میگم چشم خدای مهربون….
تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می جویم
من باور دارم برگی بدون اذن خداوند از درخت بر زمین نمی افتد
من باور دارم تنها یک نیرو و قدرت در جهان وجود دارد و آن نیروی ربه….
خداوند مرا هدایت و حمایت میکند
خداوند عاشق منه.
خداوند منبع خیر و خوبی است.
ممنونم از همه دوستانی که کامنت من رو خوندند
سپاسگزارم استاد عزیز.
بنام یگانه قدرت عالم هستی.
سلام و دورود خدمت شما استاد عزیزم و سایر دوستان دوست داشتنی خانواده عباس منشی که کنار هم هستیم.
استاد نهایت عزیز و گرامی ام اولتر از همه میخواهم این را بیان کنم که من مدت ها پیش حدود سه یا هم چهار ماه پیش تمام قسمت های این فایل توحید عملی را دنلود کرده بودم و تمام قسمت های آنرا گوش کردم و از آگاهی های آن استفاده کردم واقعا بسیار عالی و بنظیر است این فایل و یک نوع احساس آرامش و اطمینان را در وجودم خلق کرده بعد از این که دیدگاهم را تغییر دادم راجع به خداوند و حتا رفتار رابطه ام با خداوند را تغییر دادم طوری با خدواند ارتباط برقرار می کنم که نزدیک ترین دوست من است و تنها کسی که همواره به فکر منه و رفیقانه مرا دوست دارد و در اشتباهات کنار منه دست مرا می گیرد و بمن کمک می کند آن دوست یگانه من است. و واقعا هم از اتفاق های زندهگی خاطرم جمع شده و هر قدر که به او وصل می شوم حالم بهتر می شود و ها جلسه پنجم همین فایل بسیار بسیار تاثیر گذار و بسیار بسیار نیروی توحیدی را در وجودم بیدار کرد و حالا هم همین جلسه را هر چند وقت یکباری گوش می کنم تا این چیزی که در وجودم ایجاد شده بنیادین شود. نگرانی ام در مورد یک سلسله کارهای زندهگی که نگران شان بودم گناه است خداوند از من ناراحت می شود وغیره که نمیخواهم در مورد شان صحبت کنم از باور های مذهبی بود. خانواده ام به شدت مذهبی اند ولی از وقت که من تغییر کردم و به عملکرد آنها عمل نمی کنم آنها هم با من خیلی راحته و اصلا کاری به کارم ندارد از این که تغییر کردم آنها آگاه اند و در مقابل من عوض میشن این را بخاطر بیان می کنم که دو برادر دارم که آنها هم مانند عملکرد سایر خانواده عمل نمی کنند ولی کلی با آنها دعوا می کنند و بزور یک عملکرد مذهبی را سر شان انجام می دهند. در مقابل من اصلا عوض می شوند و هیچ سوالی هم نمی کنند که چی کار کردم یا نکردم.
احساس آرمش و اطمینان را کاملا در خودم خلق کردم البته از نگاه در ارتباط بودن با خداوند.
و یک فایل دیگری بنام تنها فقط روی خدا حساب باز کن این فایل هم بسیار بسیار درک و آگاهی درست بمن داد.
و میخواهم در مورد داستان هدایت امروزم اینکه به این فایل هدایت شدم را برایتان تعریف کنم.
امروز صبح از خواب بلند شدم صبحانه را صرف کردم رفتم اطاق ام گوشی ام را برداشت به شبکه مجازی فیسبوک سر زدم آنجا کلا پیچ های خودرو ، ماشین، خانه های فروشی و پیچ های آشپزی این ها را لایک کردم بخاطر اینکه خیلی برای شان علاقه دارم، همین که نت ام را روشن کردم چیزی بمن می گفت که برو سایت را باز کن شاید یک فایل جدیدی استاد آپلود کرده باشه این ذهن نجوا گر می گفت نه بابا برو فیسبوک آنجا بگرد و ماشین های دلخواهت را بیبین همین قسم هر دو در مجادله بود که ذهن نجوا گرم نگذاشت سایت را باز کنم با صدا دلیل فیسبوک را باز ماشین ها را می دیدم و لایک می کردم ولی هی بمن می گفت ادامه نده برو سایت را باز کن شاید یک فایل جدید آپلود شده باشه و بلاخره اقدام کردم گفتم این خداست که بمن میگه و آن داستان شما که در جنگل رفتین و وارد ترس های تان شدید یادم آمد گفتم بلی خدا با من صحبت می کنه نجوا های ذهنی را نادیده بگیر برو سایت را باز کن همین که سایت را باز کردم قسمت هشت توحید عملی فایل جدید نوشته بود.
دانلود کردم و گوش کردم دقیقا چیز های را فهمیدم که به شدت نیاز داشتم و میخواهم بگویم که استاد من دیگه صد در صد باور کردم که خودم زندهگی ام را خلق می کنم بخدا خودم هستم. صد در صد تمام اتفاق های که در زندهگی ام رخ داده خودم خلق کردم هیچ فاکتور بیرونی نبود جز خودم و خدایم.
و فهمیدم که همه چیز تغییر پذیر است بجز قوانین ثابت خداوند یا سنت های الهی.
در واقع همین سنت های ثابت و بدون تغییر خداوند تمام یا همه چیز را در جهان امکان تغییر دادن را داده.
این را صد در صد پذیرفتم و باورش کردم چیزی که به شدت نیازش داشتم و مثال را که شما گفتید (( در مورد شرایط زندهگی قبلی تان صبحت کردید و رابطه تان با خانواده تان، و گفتید برید ببینید کسانی را که پدر و مادر شان به آنها سخت گرفته و وقتی که به موفقیت نرسید این دلیل و باور را برایشان ایجاد کرده که خانواده شان سخت گرفته نگذاشته تغییر کنه و برعکس آن کسانی که والدین شان به آنها آسان گرفته و وقتی که به موفقیتی نرسید میگه والدینم بمن سخت نگرفته وگرنه من خیلی موفق می شدم آنها همه چیز را برایم مهیا ساخته و باعث شدن که تبل شوم و موفق نشوم این مثال خیلی دقیق بود برایم که خودم هم این باور ها را دارم و داشتم و دیدم دوستان ام را که زا زندهگی شان شکایت کرده و گفته کاش والدین ما مثل شما بود دقیقا در زندهگی خودم تجربه کردم، وقتی این مثال را زدید و من درک کردم که عامل همه چیز خود ما هستیم آنقدر منو خنده گرفت که گفتم بلی بلی چقدر واضح بوده چرا من آنقدر سالها متوجه نشدم و کلی خندیدم و گفتم خدایا شکرت که هدایت ام کردی خدایا شکرت خدایا شکرت )) دیگه چی بگویم در انتهای مغزم در پوست و استخوانم نشست و نفوس کرد که به خودم گفتم بیبن نوروز خدواند هدایت ات کرد و بیشتر عاشق خدا شدم خدایا شکرت استاد همین حالا اینقدر یک حس عالی دارم که نمیدانم از خداوند با چی جمله ای زیبا شکرگزاری کنم هر قدر شکرگزاری می کنم هی میگم نوروز کمه تو هدایت خدا را بیبین که چقدر نقطه پانشه آشیل ترا برایت گفت و تو دیگه می توانی آنها باور ها را تغییر دهی. و استاد یاد گرفتم که قدرت دادن به هر عامل بیرونی شرک است و مرتکب این اشتباه دیگه نشوم و اگه در زندهگیم کسی مهم باشه و وابسته اش باشم که اون می تواند بمن کمک کنه و اون می تواند مرا موفق بسازه اگه حمایتم کنه اگه کنارم باشه یعنی بهش قدرت دادم دیگه شرک کردم. و همه آدم ها را از ذهنم پاک ساختم و یا هم هر عامل بیرون را. آره درک کردم آنها مثل من یک موجود است که خدا خلق کرده و آنها هم مثل من نیازمنده به کمک گفتم بیبین نوروز خدا چقدر با تو عالی سخن گفت و قشنگ برایت فهماند که تنها کسی قدرت این جهان است مثل شما موجودات هیچ نیازی نداشته باشه و ضعیف نباشه.
که فهمیدم بلی تنها قدرت جهان الله یکتا است. فهمیدم چی که درک کردم با تمام وجودم و این فایل را بارها و بارها گوش می کنم تا قشنگ به باورم تبدیل شوند این آگاهی های که گرفتم و این درک که کردم.
و در مورد باورهای جنتیکی بلی من از وقتی که از فایل های شما استفاده کردم به این تئوری های دانش مندان شک کردم من خودم پزشکی میخوانم و به خیلی جا ها روبه رو شدم که می گفت این جنتیکه حتا به بیماری های ساری بعد من کاملا شک کردم و باورم به نسبت به قانون کمی بیشتر شد من قضیه را از نگاه باور او خانواده می دیدم ولی استاد دانشگاه و هم کلاسی هایم از جنتیک ، خوب من بین این دوتا تردید داشتم قبل از اینکه این فایل را گوش کنم گاهی می گفتم باور های آنهاست که قوانین به کل اعضای آن خانواده جواب داده و گاهی می گفتم جنتیک است.
و این فایل بهم کمک کرد که بفهمم که جنتیک نیست و قشنگ آن جواب که به دوستت دادی جواب سوال من هم بود که تو اینقدر دوقلو های که در یک خانواده زندهگی کردند ولی نتایج متفاوت داشتن را ندیدی این یک مورد را پذیرفتی و همچنان بلی بلی در بحث پزشکی این قدر نظریه ها تغییر می کنند که هر یک روز بعد می بینی که اون تداوی اشتباه بوده ولی ماه ها حتا سالها تجویز شده و غیره بحث ها و تئوری ها خیلی تغییر کردن و حتا در کتاب ها نوشته اند ممکنه این نباشه شاید تغییر کنه باید تحقیقات بیشتر صورت بگیرد اکثریت بحث های پزشکی همینه.
چون من درین ریشه هستم و عالی بود از این که جواب هایم را گرفتم و خواستم یک برنامه متفاوت داشته باشم در مسیر پزشکی و قوانین بدن را خوب بلد شوم. علمی که از قوانین بدن صحبت می کند فیزیولوژی است و منم خواستم درین مسیر ماستر بگیرم و حتا PHD البته نه برای مدرک بلکه چون پروسه طولانی تحقیقاتی هستند و بیشتر در مورد قوانین بدن آگاهی کسب می توانم.
خیلی خیلی از خداوند سپاسگزارم که هدایتم نمود و به سوالات من پاسخ داد و باور های نادرست من را برایم آشکار ساخت. خیلی خیلی سپاسگزارم که برایم گفت چگونه باورها را روی خودم کار کنم.
یک جهان سپاس و تشکر از شما استاد عزیزم
ان شاءالله هر کجا باشید شاد سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
و همچنان شما دوستان نهایت عزیز و گرامی ام شاد و موفق باشید.
الله نگهدار تان
سلام استاد عزیز سلام دوستان یه بخش کوچیکی رو خلاصه وار مینویسم که هم باورهای خودم قوی تر بشه هم شما بدونید هیچ شرایطی نمیتونه محدودیت ایجاد کنه
و میشه از محدودیت ها فرصت ساخت
من یه خانم بیست و سه ساله هستم توی یه شهر غریب زندگی میکنم..از بیکاری و روزمره بودن خسته بودم.
همسرم کمی سخت بهم پول میداد نمیتونستم لباس های دلخواه و مرتب و در شان خودم بپوشم واسه هر کاری باید ماه ها بهش اصرار و التماس میکردم آخرش هم بی نتیجه نمیدونستم باید چیکار کنم چون نه تحصیلات داشتم نه موقعیت..دو تا بچه هم دارم که مسئولیت صددرصدی اون ها هم با منه کسی نیست حتی برا چند دقیقه پیشش بزارم بچه هامو..من اینجا هیچکسی رو نمیشناختم ولی با خودم میگفتم من از یه جایی باید شروع کنم کم کم مسیر برام هموار و روشن میشه.. و اینکه دوست داشتم برا خودم کار کنم..رفتم با یه مبلغ جزئی شال و روسری خرید کردم برای فروش.اطرافیان بهم میگفتن با چه عقلی این کارو کردی تو نه دوست و همسایه و آشنا داری که روشون حساب کنی نه موقعیت مکانی خوبی داری چون خونه مون ته یه کوچه بن بسته که هر کس بخواد بیاد اینجا رو پیدا کنه باید نیم ساعت تلفنی آدرس بهش بدیم که گم نشه…
خلاصه میگفتن حالا که خریدی برا اینکه جنسات رو دستت نمونه برو یه جا بساط کن..من میگفتم نه
من کاری رو میخوام که کنار بچه هام باشم حواسم به خونه و زندگی و همسرم باشه..علاف نشم وقتم هدر نره هزینه رفت و آمد ندم هر موقع مشتری بود منم باشم نبود به زندگی و استراحتم برسم
با اینکه اون سال کرونا هم بود و حتی مدارس هم حضوری نبود پسرم خونه درس میخوند
اگه مدرسه ها باز بود حداقل چند نفر رو میدیدم که تبلیغ کارم رو بهشون بکنم
من ناامید نشدم روزی یه مشتری گاهی اصلا
میرفتم بالا پشت بوم از اونجا به محله و شهر نگاه میکردم میگفتم چقدر اینجا بزرگه هنوز کلی آدم هست که از من خرید نکردن هر کدوم این آدم ها کلی آشنای دیگه دارن که اون ها هم میان از من خرید میکنن
تو خیابون چهره هارو میدیدم میگفتم چقدر آدم جدید هست تو این شهر که هنوز از من خرید نکردن پس من منتظرشون هستم خدا از بهترین راه ها اون ها رو با من آشنا میکنه…
و همین طور هم میشد و من هر بار باورم قوی تر میشد..وقتی مشتری داشتم با جان و دل کمکش میکردم بهترین انتخاب و داشته باشه حتی اگه منفعتی برا من نداشت..همیشه میگفتم اولویت من اینه مشتری به حال خوبی برسه..دوست داشتم و هنوز هم دوست دارم که به خانم ها هر کدوم به طریقی کمک کنم خودشون رو دوست داشته باشن و حس خوبی بهشون دست بده..چون منطقه از نظر مالی هم ضعیفه و بیشتر خانوم ها دیگه خودشون رو فراموش کرده بودن..طوری که همسایه مون میگه کیمیا از وقتی تو اومدی همه خانوم های محله مون شیک پوش و مرتب شدن
کم کم رونق دادم به کارم..بدون هیچ کمک مالی از هیچ جایی.فقط برای خودم هدف تعیین میکردم که فلان مقدار پول لازم دارم که فلان جنس رو هم بیارم و جور میشد و من خرید میکردم و هر بار باورم رو قوی تر میکردم..الان دیگه همه چی رو دارم تو مغازه ام یه خانم وارد بشه سر تا پا نو میشه و میره هم خونگی هم بیرونی و من دوباره غرق لذت میشمالان دیگه تو بازار پیش کاسب های بزرگ و قدیمی کلی اعتبار دارم با سن کمی که دارم هر جا بخوام راحت خرید میکنم حساب دفتری دارم پیششون و چک به تاریخ دلخواه میدم
بچه هام کنارم هستن موقع کار..مهمون داشته باشم بهشون میرسم لازم نیست قید خونه و استراحتم رو بخاطر کار بزنم
دیگه بیشتر خانوم ها منو میشناسن و نه فقط خرید بخاطر شخصیتم منو دوست دارن و بهم احترام میزارن
محدودیت هایی که داشتم برا من شد برگ برنده..
گاهی بعضی ها از روی حسادت پیش بقیه زیرآب منو میزدن که اون غریبه ست همشهری ما نیست ازش خرید نکنید و….
ولی من تمرکزم رو آدم هایی بود که حس خوبی بهم میدادن دوست داشتنی و با احترام بودن تعدادشون بیشتر و بیشتر شد
من تمام قدرت رو دادم دست خدا(نه به آشنا تکیه کردم نه دوست نه فامیل حتی من تا حالا به کسی نگفتم برام مشتری بیار خودجوش خودش راضی بوده رفته کل فامیلش رو آورده حتی از شهر های دیگه) و اون برام قشنگ چید همون اندازه که تو باور من می گنجید..قطعا اگر بیشتر از این ها میخواستم خدا کمکم میکرد و راه رو نشونم میداد..هربار که صحبت های استاد رو میشنوم یاد گذشته میوفتم و با مرورش باور هام قوی تر میشه..خدایا سپاسگزارتم..خدایا بابت وجود استاد و این فضای عالی بسیار زیاد ممنونتم
سلام کیمیای عزیزم
لذت بردم از کامنت زیبات
چقدر قشنگ روی خدا حساب کردی و چقدر قشنگ خدا همراهیت کرد.
اونجا که گفتی محدودیت هایی که داشتی شد برگ برنده ت…
چقدر خوبه همیشه و تو همه لحظات و شرایط زندگیمون اجازه ندیم عوامل بیرونی و یا محدودیت ها قدرت پیدا کنند.
همینجور خداگونه وار ادامه بده دوستم……..
به نام خداى عشق و زیبایى
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و دوستان هم فرکانسى عزیز
خدا رو شاکرم که من رو به این مسیر درست و الهى هدایت کرد .
انا علینا للهدى ( بر ماست هدایت شما)
الله اکبر از این همه زیبایى پرادایس ، الله اکبر .
سوال: زمانى که تاثیر عوامل بیرونى داشتید چه نتایجى گرفتید؟
– همیشه مقصر عدم اعتماد بنفس و عزت نفسم رو پدر و مادرم و بخصوص مادرم مى دونستم ، براى همین با وجودیکه از ١۴ و ١۵ سالگى مى دونستم اعتماد بنفسم مشکل داره ،ولى هیچ وقت هیچ کارى براش نکردم چون دلیلش رو برخوردایى که در دوران کودکى و نوجوانى باهام شده مى دونستم پس دیگه نمیشه کاریش کرد و همینه که هست ، خیلى وقتا مى خواستم برم روانشناس و مشاور ولى هیچ وقت نرفتم با وجودیکه این مسئله واسم خیلى آزاردهنده بود ، چون فکر مى کردم تاثیرى نداره . به همین دلیل هیچ تلاشى براى بهبود شخصیت و اعتماد بنفسم نکردم ، تا اینکه با استاد آشنا شدم و دوره عزت نفس ، استاد از همون جلسه اول میگن که دنبال مقصر نباشید که چرا شرایطم اینطورى شد ، بگید الان باید چکار کنم که عزت نفس رو در خودم بوجود بیارم و توضیحاتى که در مورد اینکه همه ى ما در کودکى برخوردایى باهامون شده و هیچ کس نیست که دوران کودکى پرفکتى داشته باشه و اینکه عزت نفس اکتسابى ، آنقدر گوش کردم و منطقى کردم مثل پدرم که این اعتماد بنفس و عزت نفس رو خودش ایجاد کرده و عمل کردم ، خودم رو در موقعیت هایى که مى ترسیدم قرار دادم مثل جمع هاى شلوغ که باید خودت رو معرفى کنى و خدا واقعا کمکم کرد و شرایطى رو فراهم کرد تا بهتر بشم .
مورد دیگه اینکه من از زمانى که یادمه مشکل حساسیت و آلرژى دارم و از بچگى دکتر زیاد رفتم و همه مى گفتن ژنتیک چون خانواده مادرى من اکثرا آلرژى دارن ، و من هم باور مردم که این ژنتیک و بقول یکى از پزشکان این تو خونت و نمیشه کاریش کرد ، تو یسرى فصل ها واقعا آزاردهنده بود و من مدتى کلا بى خیالش شدم و گفتم دیگه راهى نداره ، تا اینکه حرفهاى استاد رو گوش کردم و بخش آرامش در پرتو آگاهى کمى بهتر شدم ، بعد هم آن مدتى که از قانون سلامتى استفاده مى کردم کامل برطرف شد.
اما موضوعى که پاشنه آشیلم هست ( روابط) ، تو این زمینه از یک زمانى خیلى عوامل بیرونى رو مهم مى دونستم مثل سن و خانواده ( چیزایى که الان یادم میاد ) ، تو این زمینه با گوش کردن به دوره عشق و مودت ، منطقى کردن و دیدن نمونه هاى عینى و نوشتن خانم هایى که هم سن کم دارن و هم سن بالا و از نظر خانوادگى و … ، بخصوص مقالات خانم شایسته هزیز و دوست داشتنى در مورد قدرت دادن به عوامل بیرونى ، شرک در زمینه روابط بهتر شدم .
سوال : این نگاه توحیدى چه تغییراتى در رفتار ، شخصیت و ایمان و عملکرد و جسارت شما ایجاد کرده ؟
استاد فقط این رو بگم که بنین قبلى با ورژن جدیدش در زمینه اعتماد به نفس متفاوت و بارها این رو از اطرافیانم شنیدم ، و مى دونم خیلى خیلى باید روى خودم کار کنم .
این نگاه توحیدى ، باعث شد قدم بردارم ، وارد محیط ها و موقعیت هاى جدید بشم و با افراد جدید آشنا شم . پا روى بعضى ترسهام بذارم .
توى شرایط سخت خانوادگى که خانواده ام مى گفتن نمیشه و فلانى رو باید بشناسیم ، من به قدرت خداوند ایمان داشتم و مى دونستم میشه، یادمه داداشم مى گفت خود خدا که نمیشه بیاد این رو به نفع ما کنم ، گفتم دستانش مى تونن اینکار رو کنن ، الان هم که یادم میاد اشکام سرازیر میشه ، عجیب آروم بودم ، هر اتفاقى میفتاد و بقیه بهم میریختن من مى گفتم خیر و به نفع ماست ، آخرش هم همه چیز به نفع ما شد ، و یه مدت بعدش حتى پولى هم که داده بودیم برگشت دادن. آن زمان فکر کنم ٢ سال پیش فقط فایل هاى دوره ١٢ قدم گوش میکردم.
گاهى آنقدر آروم و بى خیال میشم که خودم هم تعجب میکنم ، حتى گاهى بقیه هم تعجب میکنن و میگن حتما هزینه این کار رو جدا گذاشتى و یک فکرى کردى .
آرزوم اینه که این آرامش و توکل همیشگى باشه.
– همین که کامنت میذارم ، حرفایى رو اینجا مى نویسم که بعضیاش رو به هیچ کس نگفتم و خودافشایى میکنم براى من یعنى کلى تغییر .
استاد نمى دونم چجورى این حس سپاسگزارى و قدردانى و عشق رو بیان کنم .
از شما استاد بى نظیر ، خانم شایسته نازنین و دوستان عزیزم که با کامنتاشون کلى درس میگیرم بسیار بسیار سپاسگزارم.
به نام خداوند خالق و هدایتگرم.
استاد عزیز و دوستان بی نظیرم، سلام گرم من را از روستای بی نظیر و زیبایم در جنوب استان اصفهان که برای سپری کردن اوقات فراغت آخر هفته به آن آمده ام و یکی از خوش آب و هواترین نقاط ایران زیباست، پذیرا باشید.
الهی شکر بخاطر وجود شما استاد نازنینم بخاطر آموزش این آگاهی ها و بخاطر این درک از توحید و هدیه کردن این فایل به ما.
یکی از زیباترین جملات و آیه های قرآنی که برای اولین بار از زبان شما شنیدم این بود که : « پیرو آیین ابراهیم باش، که او موحد بود و مشرک نبود.»
همانطور که در فایل های توحید عملی قسمت های قبل گفته اید، حضرت ابراهیم هم بصورت تکاملی به این توحید رسید. این فایل شما تکمیل کننده فایل های اخیری بود که بصورت هدایتی طی روزهای اخیر از شما گوش می دادم. سری فایل های توحید عملی، که امروز هم قسمت 8 آن منتشر شد.
بنظر من یکی از پایه ای ترین و اساسی ترین فایل ها برای هر فرد برای ساخت یک زندگی، رسیدن به موفقیت و … و هر آنچه که بخواهید، مجموعه فایل های «توحید عملی» است که کمک زیادی به من در ارتباط با درک قوانین هم کرده است.
استاد عزیز واقعا هر آنچه که در زندگی شخصی و کسب و کارم به آن رسیده ام و موفقیت هایی در آن بدست آورده ام و یا چیزهایی که بدست نیاورده ام مربوط به «توحید» و نقطه مقابل آن «شرک» بوده است.
چه باورهای مخرب و شرک آلودی که داشته ام و به لطف آشنایی با شما و کار کردن روی خودم آنها را برطرف کرده ام و باورهای مخرب دیگری که در حال کار کردن روی آن ها هستم.
قبل از آشنایی با شما در ارتباط با ثروت باورهای غلط بسیاری داشتم که حتی با وجود کار کردن روی خودم مدت ها در گوشه ذهنم هم با نجواهایش و ارتباط دادن آن به باور های غلط قبلی سعی در کنترل من دارد.
یکی از این باورها « ثروت موروثی» بود که فکر میکردم فقط کسانی ثروت مند می شوند که اجداد ثروتمندی داشتند.
با کار کردن پیوسته و مداوم روی خودم و افکارم توانستم الگوهای متضاد و مخالفی را در این ارتباط به ذهنم ثابت کنم.
به ذهنم نشان دادم که می توان در خانواده ای فقیر بزرگ شد ولی به ثروت زیادی رسید و مثال های زیادی را پیدا کردم.
همچنین مثال های زیادی هم برای اثبات به ذهنم نشان دادم که افراد زیادی هم بودند که خانواده های بسیار ثروتمندی داشتند ولی خودشان در فلاکت و فقر به سر می برند.
ودر نهایت به این نتیجه رسیدم همه چیز به خودمان و باورهایمان بر می گردد.
استاد مثالی که در ارتباط با ثروت و گسترش آن حتی در روستاها اشاره کرده اید را کاملا درک کردم و به آن رسیده ام. در روستای کوچک ما هرروز شاهد پیشرفت آن در همه جنبه ها هستم و میبینم که چه ویلاها و مجموعه های توریستی بی نظیری بوجود می آیند و همه این پیشرفت ها نشان دهنده گسترش ثروت و فراوانی است.
در فایل «توحید عملی» قسمت 7 که مدت ها پیش منتشر شده بود به این نکته اشاره کردید که: افراد به گونه ای که می خواهند، می شنوند.
و چقدر این جمله در ابتدا قبول کردنش برایمان سخت هست ولی کمی که فکر می کنیم میبینیم همه تجربه آن را داشته ایم.
یکی دیگر از باورهای شرک آلود دیگری که داشتم و خداروشکر در حال بر طرف کردن و تسویه همیشگی آن هستم «وام گرفتن » هست. امتیازی گول زننده و شرک آلود که بغیر از این، چه انرژی های منفی و مخرب دیگری را در پی دارد و قانون تکامل را هم نقض می کند.
برای گرفتن وام به عوامل بیرونی زیادی قدرت را می دادم و متوجه این شرک نبودم.
اما بعد از تصمیم برای پرداخت همه وام هایم درهای زیادی از طرف خداوند برای تسویه آن باز شد و به لطف خدا در مراحل آخر برای تسویه کامل آن هستم. وقتی متوجه این شرک شدم تصمیم را برای برطرف کردن آن گرفتم و متهعد شدم که اگر پولی هم بخواهم فقط از خداوند می خواهم. و واقعا خواستم و بی منت بیشتر از آنچه خواستم بخشید و الان تنها قدرت را متعلق به او می دانم.
استاد عزیزم بعد از این تصمیم احساس می کنم که نگاه توحیدی بهتری پیدا کرده ام و حواسم بیشتر به اتفاقات اطرافم هست تا نکند دوباره در دام شرک ورزی بیفتم و قدرت را بغیر از خدا بدهم.
از شما یاد گرفتم که فقط با نتایج باید در رابطه با اتفاقات و موضوعات صحبت کرد، خدا را بابت این نتایج که هر روز بیشتر و بهتر می شوند سپاسگزارم.
بابت این فایل عالی و آگاهی بخش بی نهایت سپاسگزارم.
در پناه الله یکتا.
به نام خدا
سلام بردوستان عزیزم استاد عباس منش ومریم جان
من پدری داشتم که همیشه ورد زبانش این بود که پدرم در سن 65سالگی مرد ومادرم هم سن 70ندید من هم بچه همون پدر ومادر هستم ومثل اونها هستم دیگه منم 65 سالگی نمی بینم وحتی نوع مرگش رو هم خودش تعیین می کند فقط مختص به سن مرگ نبود می گم می خوابم بیدار نمیشه دقیقا درسن 63سالگی به همین صورت سال 98 از دنیا رفت .
جالبش می دونید چیه اینکه مادربزرگ وپدربزرگم هردو با بیماری از دنیا رفتن ولی پدرمن به همان صورتی از دنیارفت که خواست چرا اینجا ژنتیک وبیماری در مرگش اثر نداشت چون خودش این باور نساخت که با مریضی ازدنیا برود .
واقعا استاد کلام شما مثل طلا وجواهر ومن با پوست واستخوانم لمس کردم .
خود من مادربرزگ مادری دارم که 70سالش وخودش تمام کارهاش انجام میده حتی توی حیاطش مرغ وخروس داره از چهارپایه راحت بالا میره روی پشت بام میره کولرش گاهی سرویس میکنه ودر جوانی هم کشاورزی ودامداری می کرده وهروقت هم که باهاش حرف می زنی اصلا سن براش مهم نیست وعین جوان ها 20ساله از خودش توقع فعالیت داره واینو باورکرده که من می تونم هرکاری که لازم انجام بدم .
یک زمانی همه میگفتن سنت بالاست برای چی درس می خونی جوان هاهم بیکار هستند من اینو نپذیرفتم گفتم برای من کارخوب هست والان در سن 43سالگی در شرف استخدام رسمی هستم که شاید عجیب باشه .
من نپذیرفتم که به لحاظ ژنتیک مادربزرگ ومادرم قند وفشار خون دارند من هم می گیرم ودر عین سلامتی که خودم داشتم هدایت شدم حتی به دوره قانون سلامتی برای کاهش وزن وبهش رسیدم .
من باور نکردم که سفره ای که مادر پهن میکنه دختر جمع میکنه اینو خیلی شنیده بودم معنیش این بود که اگر مادرت خوشبخت باشه توهم میشی واگر بدبخت باشه دخترش هم بدبخت خخخخخخ جالب نه
ولی من زندگی سرشار از خوشبختی متفاوت از زندگی دوران مجردی تجربه کردم .
نزدیک ترین فرد زندگی من همسرم باورش اینو بودکه من به لحاظ ژنتیک فشارخون میگیرم وواقعا در سن 38سالگی فشار خون گرفت ولی الان با قانون سلامتی فشار خون رفع شد پس الان ژنتیک کجا رفت خخخخ
من به این باور رسیدم تمام عوامل بیرونی کنار بگذارم واز چیزهایی باور بسازم که دوست دارم در زندگی تجربه کنم .
من دوست دارم سلامتی تا آخر زمان حیات تجربه کنم من دوست دارم خوشبختی در تمام ابعاد تجربه کنم
ما اومدیم تا خالق زندگی خود باشیم نه محکوم شرایط بیرونی .استاد جان من حرف های شما رو می پذیرم که باورهایی در من ساخت ومی سازد که متفاوت وموفق تراز 99درصد جامعه زندگی می کنم
این عین حماقت که زندگی دنیا مو بخاطر شرک خراب کنم ودر جهان دیگر هم چوبش سخت بخورم .
که البته جوب خوردن هم بخاطر فرکانس خودم نه از طرف خدا وگرنه خدا که توقرانی هزاران بار گفته که شرک نمی بخشه .
خدا احتیاج داره که ما موحد باشیم یا مشرک ؟؟؟خیر هر آنچه که میگه برای سعادت ماست مثل پدری که بچه هاش نصحیت می کنه وعواقب کارشون بهشون میگه وگرنه درست انتخاب کردن ونکردن بچه ها درزندگی به خودشون برمی گرده نه به پدر .
خدایا ما را هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت دادی نه راه گمراهان وغضب شده ها.
بهترین براتون آرزو دارم خدایا شکرتتتتتت