اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد عزیزم در مورد رشته ام اخیرا در اینستا و فضای مجازی هوش مصنوعی خیلی صدا کرده و میگن قرار جایگزین ما بشه اولش ک اینو شنیدم خب ترسیدم اما بعدش حرفهای شما اومد توی ذهنم و فهمیدم هر چی را باور کنم دارم بهش قدرت میدم و این یجور شرک هست و در واقع اینو فهمیدم ک آدمها هر دفعه از طریقی میخوان بقیه را بترسانند و اونایی ک در این بازی میترسند و قدرت را ب کسی غیر از خداوند میدهند ضرر میکنند چون قدرت فقط متعلق ب خداوند هست و لاغیر.
مورد دیگه اینکه پاشنه آشیل من و خانواده ام از بچگی شده استاد عزیزم سرطان هست و از بس نمونه در فامیل دیدم از اسم این موضوع هم تا خود مرگ میریم و متاسفانه این ترس باعث شده کوچکترین آزمایش ما را کلی بترسونه، البته دارم روش کار میکنم تا خودم را حداقل از این ترس و افکار خلاص کنم چون قدرتی روی بقیه افراد خانواده ندارم و طبق قانون هر کسی مسئول افکار خودشه. دیروز با خودم اینطور فکر کردم چطور بدن میتونه زخمها و مریضیهای کوچک را درمان کنه اما برای سرطان و این مریضیهای این مدلی ناتوانه؟
بدن ک همون بدنه
یک فکر اومد توی سرم چون ترس داره ب اون بیماری قدرت میده و از همین ترس استفاده میکنند تا در این بیماریها تجارت راه بیندازند و پولهای مردمی ک ترسیدند را بگیرند و بگن درمانتون میکنیم اما اکثرا درمان نمیشن و فقط دوره ای با این درمانها زجر میکشند، چون باورها ایراد داره و من میشناسم افرادی را ک دکتر بهشون گفته سرطان داری و چند ماه دیگه میمیری اما اون فرد اینقدر ایمانش قوی بوده ک حتی پیگیر درمان نشده و رفته خوش گذرونده و گفته همه چیز در دستان خداست و بعد از چند ماه ک آزمایش داده هیچ اثری از اون بیماری نبوده، دلیلش هم باور قوی اون فرد بوده ک تسلیم ترس نشده و قدرت را ب سرطان نداده. اینا را گفتم از چیزهایی ک در اطرافم دیدم ولی لطفا اگر کسی این کامنت را خوند فکر نکنه ک باید درمان را متوقف کنه تا خوب بشه چون فقط باورهایت ک مهمه باید باور کنیم سرطان در برابر قدرت خداوند هیچ قدرتی نداره و این یک بیماری تجاری هست و شاید درمانش از سرماخوردگی هم راحتتر باشه فقط باید از اون ترس رها شد.
من دو سال پیش که میخواستم حرفه ای فوتبال بازی کنم یه ترمزی توی ذهنم بود که الان نمیگم از بین رفته اما میشه گفت به صفر رسیده این بود که تو فوتبال تو رو میزنن و این باور آنقدر تو مغز من نفوذ کرده بود که اجازه نمیداد اون کیفیت اصلی خودم رو به نمایش بزارم و چند بار هم دنیا چک و لقداشو بهم زد تا فهمیدم آقا باید تغییر کنم بهتر شده بودم و دوره به صلح رسیدن با خود رو خریدم و اینو باور کردم که بدن من بسیار مقاوم و قدرتمند و هیچ عاملی بیرون از ما نیست که بتونه رو ما تاثیر بزنه و همهی اتفاقات زندگی خودمون رو خودمون وارد زندگیمون میکنیم و از اون به بعد خیلی بهتر شدم و راحت تر بازی میکنم .
در مورد یک موضوع که چند ساله ذهنم رو درگیر کرده سوال داشتم اول اینکه شغل من فروشنده قطعات یدکی خودرو هستم
حالا سوال اینکه : آیا شما به جابجایی محل کسب یا خونه در راستای ورود خیر برکت به زندگی اعتقاد دارید یا خیر ؟ چون من یک تجربه در این زمینه دارم دوست داشتم با شما به اشتراک بذارم و نظر شما رو بدونم
تجربه من اینکه من حدودا 5 سال در یک مغازه در تهران مشغول به کسب و کار بودم و تقریبا هر روز میرفتم مغازه و غروب دست خالی بر میگشتم خونه حتی بعضی روز ها دشت هم نمیکردم و هی این روند تا 5 سال ادامه داشت هر روز میگفتم امروز درست میشه فردا درست میشه و دیدم هیچ اتفاق مثبتی در روند فروشم نمی آفته این ماجرا 5 سال طول کشید به امید اینکه امروز فردا مشکل فروش حل بشه اما دیدم نه درست نمیشه یک روز به خودم گفتم اینجوری فایده نداره باید از این مغازه دربیام و جابجا بشم برم ی مغازه دیگه اجاره کنم و رفتم یک مغازه دیگه اجاره کردم و بعد از یک هفته فروش خوب شد و هر روز داشت عالی تر میشد همون مشتری هایی که قبلا من بهشون التماس میکردم از محصولات من استفاده کنید و قیمتم خیلی از بقیه رقیب ها مناسب تر و جنسم با کیفیت تر هست و از من خرید نمیکردن و وقتی جابجا شدم و وارد مغازه جدید شدم همون مشتری خودبخود یهویی سر و کله مشتری پیدا شد و اینبار اونا به من التماس میکردن ما دوست داریم از محصولات شما خرید کنیم و من هر قیمتی که میگفتم یعنی بالاتر از قیمت قبل میگفتم مشتری میخریدن و من همینجوری گیج و منگ مونده بودم چی شد یدفعه !!!! بعد متوجه شدم از وقتی که جابجا شدم و وارد مغازه جدید شدم این اتفاق خوب برام افتاد و اینو بگم من همون آدم قبلی با همون افکار و نگرش بودم و حتی من اون موقع اصلا نمیدونستم تاثیر افکار و فرکانس چی هست تو زندگی که مثلا بخوام بگم من افکارم رو عوض کردم که این اتفاق افتاد و فقط به خودم میگفتم اون مغازه قبلی چقدر نحس و بی خیر برکت بود که 5 سال از عمرم رو تلف کرد بعدا خیلی راجبش فکر کردم و بررسی کردم و به این موضوع پی بردم ملک هایی که رو به شرق و جنوب هست خیلی خیر و برکت دارن تا ملک هایی که در جهت غرب و شمال هستن به این نتیجه رسیدم اون مغازه قبلی غربی بوده که اصلا روزی نداشتم و حالا که اومدم تو این مغازه شرقی خیلی روزی زیادی خداوند برام فرستاده نمیخوام بگم من عامل رزق روزی رو غیر از خدا میدونم اما من فکر میکنم این هم یکی از قوانین جهان و خداوند هست و من بعد از اون جریان ملک ها و مغازه ها و خونه های زیادی رو برسی کردم که دیدم واقعا درسته و بهم ثابت شد که جهت ملک خیلی مهم هست در خیر و برکت و رزق در زندگی و همچین خیلی تاثیر داره در کل روابط خانواده و به این موضوع هم پی بردم که خداوند به پیامبر گفت از مکه به مدینه هجرت کن و متوجه شدم واقعا جابجایی و هجرت کردن خیلی موثر هست در حل خیلی از مسایل حالا استاد دوست دارم نظر شما هم رو بدونم و یک فایل راجب این موضوع و تجربه من ظبط کنید سپاسگذارم
من قبل از اینکه با استاد عباس منش آشنا بشم باور داشتم که خانواده ام دلیل این شرایطی که دارم هستن
ما خانوادمون زود عصبی میشن و اینو از بچگی شنیده بودم که بخاطر ژنتیک خانوادگی مونه و من اینو پذیرفته بودم ولی از زمانی که با سایت عباس منش آشنا شدم کلا باور های من تغییر کرد
و اینو فهمیدم که من هستم که آنچه رو بخوام میتونم بسازم با باورهام
قبلا با توجه به شنیده های که داشتم فکر میکردم افراد ابر قدرت این دنیا رو اداره میکنن
ولی الان این باور برای من مضحک شده و این باور رو دارم که من مسئول زندگی خودم هستم
قبلا شرک میورزیدم و درخواست از عوامل بیرونی داشتم ولی الان با توحید آشنا شدم الان آرامشی تمام وجودم رو فرا گرفته با خدای خودم صحبت میکنم و انرژی بی نهایت منو فرامیگیره و میدونم همیشه خدا با من هست
هر چی که بخوام رو از خدای خودم درخواست میکنم و ازش هدایت میخوام و به صورت ناباورانه منو هدایت میکنه و این چقد زیباست
زندگی من بعد فهمیدن توحید به کلی تغییر کرده آدمی که عصبی بود و زود از کوره در میرفت خیلی آروم شده
احساس آرامش به شدت در من زیاد شده
احساس نگرانی ندارم چون میدونم خدا همیشه با من هست و هوامو داره
آشنایی با استاد عباس منش هم هدایت خداوند بود چون من خواستار تغییر بودم و از خدای خودم درخواست کرده بودم که راهش رو نشونم بده چون احساس خوبی نداشتم دوست داشتم تغییر کنم ولی نمیدونستم چطور و خداوند منو هدایت کرد و با استاد عباس منش آشنا شدم
استاد عزیزم از شما سپاسگزارم برای آگاهی که به من میدین
خدایا هزاران بار شکر بخاطر این مسیری که من دارم میرم چون هر روز بیشتر بهت نزدیک میشم و بزرگیت رو بیشتر درک میکنم
• تعریف کامل و جامع و کوتاه شرک این است: «قدرت دادن به عوامل بیرونی»
• قدرت دادن یک فرد در جامعه به مافوق خود یا هرکس دیگر شرک حساب میشود.
• بطور کلی هرگاه که فکر کنیم عوامل بیرونی در زندگی ما تاثیر دارد شرک ورزیدهایم.
• شادی، ژنتیکی نیست.
• تنها گناهی که بخشیده نمیشود شرک است، حتی کفر نیست.
• اگر عامل خوشبختی یا بدبختی خود را هرررچیزی بدانیم و گمان کنیم موثر است، در روزهای سخت که کنترل کردن ذهن کار آسانی نیست، براحتی میتوانیم وضعیت نادلخواه را گردن همان عامل بیندازیم و به سادگی به احساس قربانی بودن برسیم.
• بجای اینکه ببینم دانشمندان چه میگویند، باید ببینم چه باوری به من کمک میکند. چون دانشمندان هرروز یک چیز جدید میگویند.
• باید ببینم چه نوع فکری و چه نوع باوری به من کمک میکند، فارغ از اینکه چه کسی میگوید.
• مغز، همیشه دنبال پیداکردن مقصر است، مخصوصا در شرایط سخت.
• وقتی میخواهم به عامل بیرونی قدرت بدهم، یادم باشد که این شرک است.
• مهم نیست تاثیر ژنتیک چقدر کم یا زیاد است، مهم این است که اگر این را بپذیریم نمیتوانیم آن را کنترل کنیم.
• اگر بپذیریم عوامل بیرونی تاثیر دارند، چطور میخواهیم آن را تغییر دهیم؟!
این باعث میشود در نقش قربانیبودن فرو برویم.
• درست، چیزی است که به من کمک میکند.
• چیزی که در زندگی دریافت میکنم آیینه تمام نمای خود من است، تموم شد و رفت.
• بدن همیشه میتونه عضله بسازه. ربطی به سن و سال نداره.
و اما بریم سراغ تمرین این بخش؛
زمانی که باور به تاثیر عوامل بیرونی مثل: ژنتیک، سیاست، قدرت یک فرد خاص و… داشتید، چه نتایجی در زندگیتان گرفتید؟
مهمترین و بزرگترین و اولین چیزی که به ذهنم رسید خانوادهم بود.
من در حال حاضر متاهل هستم و یک پسر دارم. این افکار از زمانی که مجرد بودم و در خونه پدرم زندگی میکردم با من همراه بودند و تا همین الان ادامهدار هستند. و طبق قانون چون باورام تغییری نکرده اتفاقات مشابه برام تکرار میشه.
من همیشه فکر میکردم که اگه تنها زندگی میکردم زندگی خیلی بهتری خواهم داشت.
این افکار از زمانی که نوجوان بودم توی ذهنم وجود داشتند و فکر میکردم اگه خانوادهام رو ترک کنم و برم یه جای دور که هیچ کسی رو نشناسم و سفت و سخت بچسبم به خواستههای خودم خیلی بهتر میتونم موفق بشم.
در واقع من فکر میکردم حضور خانوادهام در کنار من باعث میشه که من نتونم مسیر موفقیت خودم رو طی کنم و به خواستههام برسم.
مثلاً همیشه فکر میکردم اگه بخوام کاری انجام بدم، یا مادرم اجازه نمیده یا پدرم مخالفت میکنه یا وجود خواهرهای کوچکتر از خودم باعث میشن که من از نظر زمانی تایم نداشته باشم که اون کارو انجام بدم و مجبورم وقتم رو صرف رسیدگی به امورات مربوط به اونها بکنم.
و جهان اینطور به من واکنش میداد که معمولاً هم من تکالیف خواهرای خودم رو انجام میدادم و براشون کاردستی و روزنامه دیواری درست میکردم با اینکه خودم کلی درس داشتم.
بعد از ازدواجم شرایط جور دیگهای تغییر کرد.
همسرم مرتب توی خونه است و من مجبورم که یا بهش خدمات و سرویس بدم و یا اینکه زمان خیلی کمی رو برای تنها بودن با خودم داشته باشم.
من شخص درونگرایی هستم و نیاز دارم که در روز ساعاتی رو با خودم خلوت کنم.
فکر میکردم حضور افراد توی زندگیم تاثیر دارند و باعث میشن که من نتونم اون طور که باید بازدهی داشته باشم و از همه ظرفیتهای وجودی خودم استفاده کنم.
بعد از تولد پسرم که حدود چند ماهی ازش میگذره این احساس در من بیشتر شد.
مرتب نگران این بودم که پسرم من را از خودم نگیره، همش فکر میکردم که دیگه هیچ زمانی برای خودم نخواهم داشت و مجبورم تا سالها از پسر کوچولوم مراقبت کنم.
بزرگترین و بدترین احساسی که این نوع دیدگاه به من میده احساس قربانی بودن هست.
یعنی همیشه وقتی افکار بد میاد سراغم، مرتب به این فکر میکنم که من قربانی شرایط هستم، قربانی آدمها؛ و چرا خداوند اجازه من رو، اختیار زندگی من رو، داده دست پدرم یا دست همسرم که هیچ درکی از خواستههای من ندارند و اصلاً احساسات من را متوجه نمیشن؟
به شدت ناتوان میدیدم خودم رو در اینکه بخوام کاری انجام بدم و به اصطلاح قفل میشدم.
من باید اعتراف کنم که نمیدونستم شرک یعنی قدرت دادن به عوامل بیرونی و نمیدونستم که وقتی به دیگران قدرت میدم یعنی دارم شرک میورزم.
من هیچ موقع از معلما، مقامات اداری، بزرگترای خودم نترسیدم که بخوان زندگی منو تغییر بدن یا برای من تصمیم بگیرند و فکر میکردم همین کافیه.
اما نمیدونستم که انقدر ممکنه توی زندگی خودم و در کنار خودم و در نزدیکترین فاصله فیزیکی با خودم این رو حس کنم.
چقدر خوشحالم از اینکه این سلسله فایلهای تولید عملی رو شروع کردم به گوش دادن.
انگار هر لحظه بیشتر دارم میفهمم که چی به چیه و قضیه از چه قراره.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که متوجه این اوضاع شدم.
این باور که هیچ کسی هیچ تاثیری در زندگی من نداره خیلی بهم حس خوبی میده.
وقتی به این جمله فکر میکنم در درجه اول خودم را توانا میبینم، خودم رو یک آدمی میبینم که با انگیزه ایستاده، آستیناشو بالا زده و با یه لبخند بزرگ روی صورتش میخواد شروع کنه.
به خودم میگم بفرمایید نرگس خانم، این تو و این هم مسیری که قراره طی کنی، این گوی و این میدان، ببینم میخوای چیکار کنی.
این دیدگاه بهم حس قدرت میده. این دیدگاه منو آروم میکنه. این دیدگاه هیچ موقع نمیخواد تقصیر رو گردن دیگران بندازه. این دیدگاه من رو شکست ناپذیر میکنه نه یک قربانی.
وقتی اینطور فکر میکنم احساس میکنم دستم بازه تا هر کاری که دلم میخواد توی زندگیم انجام بدم. و افرادی که تا حالا فکر میکردم میتونن مانع من بشن یا دست و پای من رو ببندن یا به قول قدیمیا سرب بشن و بچسبن به پاهام و جلوی پرواز کردنم رو بگیرند، همین افراد به خدمت من در میان و بهم کمک میکنند و تلاش میکنند تا من رو به اهدافم برسونند.
احساس میکنم از شر یک باور محدود کننده رها شدم.
چقدر این جمله زیباست: «هیچکس در زندگی من هیچ تاثیری نداره و من خالق 100 درصد زندگی خودم هستم. این اصل توحید است.»
ممنونم از همه عزیزانی که این دیدگاه رو خوندن، در پناه الله باشید.
میخواستم از شما صمیمانه تشکر کنم. شما به ما ماهی ندادید، بلکه به ما یاد دادید که چگونه ماهیگیری کنیم. در تمام آموزههای دورههای شما، ما یاد گرفتیم که باورهای توحیدی داشته باشیم و شما بارها و بارها تأکید کردید که باورهای ما باید تقویت بشه و هیچگاه درگیر شرک نشیم. حتی اگر فرض کنیم که دنیا در کنترل افراد خاصی هست و حتی اگر شخصی مانند بیل گیتس یه فرد شیطان صفت باشه، باور داشتن به این افکار فقط ترس، ناامیدی و بیانگیزگی رو باعث میشه. اما اگر در نقطه مقابل، باور داشته باشیم به توحید و یگانگی خداوند و اینکه تمام قدرت در دست اوست و خودمون مسئول زندگیمون هستیم، نتیجه میشه: شور، اشتیاق، انگیزه، شجاعت و نتایج مثبت دیگه که زندگی و احساسات ما رو رشد و بهبود میده.
بنابراین، من میخواهم خودم انتخاب کنم و کاری به واقعی یا غیرواقعی بودن این تئوریهای توطئه ندارم. من بهطور آگاهانه انتخاب میکنم که مسئول زندگی خودم باشم و هیچکس جز خدا در این مسیر دخالت نداره. باور دارم که مسئول زندگی من خودم هستم، طبق سیستم و قوانینی که خدای بیهمتا در جهان آفرینش طراحی کرده.
ممنون از شما که این مسیر را برای ما روشن و هموار کردین.
به الان و چند سال قبل نگاه که میکنم میبینم من از یه جایی به بعد تمرکزم از روی خودم ورداشته شد و کارکردن روی خودم به صورت جدی ادامه پیدا نکرد ، یعنی کار میکردم ولی پذیرفته بودم که در تغییر خودم ناتوانم ، ناامید بودم از تغییر خودم ولی چون با گوش دادن فایل ها حالم خوب میشد ، سعی میکردم فایل ها رو ببینم
حالا چرا پذیرفتم از تغییر خودم ناتوانم ؟ من از زمانی که پذیرفتم بخاطر رفتاری که توی خانواده انجام میشه ، وضع مالی ما تغییر نمیکنه و تا حدودی درست هم فکر میکردم
و اما سوال اینجاست، آیا با این رفتار وضع مالی ما تغییر نمیکنه یا بهتر نمیشه یا وضع مالی من
جواب مسلما اینه : وضع مالی کسایی که خودشون رو ناتوان بدونن از تغییر زندگی شون، چون منم پذیرفته بودم که این شرایط نامناسب منو در برگرفته پس وضع مالی منم تغییر نمیکنه ؛فقط به این دلیل که من اینو باور کردم نه به این دلیل که واقعیت اینه
درصورتی که واقعیت اینه ، هر کسی توانایی تغییر زندگی خودش رو در تمام ابعاد داره
بجای اینکه از این تضاد ها استفاده کنم برای سوخت پیشرفت ، اینا بهانه شدن برای عدم پیشرفت
تمرکزم روی اشتباهات دیگرانه و میگم بخاطر فلان اشتباه پدرم یا مادرم یا رئیس کارگاه یا … من که دیگه وضعم همینه و تغییر نمیکنه
کار خودم رو راحت کردم ، بیرون از رینگ وایستادم و انگشم سمت این و اونه
چقدر راحته همه تقصیر ها رو گردن دیگران انداختن
آقا من عاملم ، من ایراد دارم ، من وارد ترس هام نمیشم ، من خودم رو ارتقا نمیدم ، منم نه کسی دیگه
فایل فوق العادهای بود، بهم یادآوری کرد که شرک در دل مومن مثه راه رفتن مورچه سیاه بر روی سنگی سیاه در دل تاریکی شب هست، همینقدر پنهان
سپاسگزارم از استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز و دوستانم در این بهشت
سپاسگزار تنها ربی هستم که تمام جهان رو رهبری میکنه اونه که ثروت میده اونه که رزق میده اونه که سلامتی میده اونه که آرامش میده اونه که عشق رو در قلب آدم جاری میکنه و تنها اونه که میتونه این کار ها رو انجام بده و هیچ کس تاکید میکنم هیچ کس توانایی برآورده کردن یک کدوم از این ها رو هم نداره.
من این خداوند رو میپرستم این رب یکتا رو میپرستم که توانایی انجام هر کاری رو داره اونه که دست من رو میتونه بگیره و من رو از باتلاق گل آلود گناه و شرک بیرون بیاره و من رو هدایت کنه به سمت زیبایی به سمت فراوانی و لذت.
این فایل هم بسیار عالی و مفید بود هر وقت که میام تو سایت قلبم باز میشه برای هدایت شدن که الان کدوم فایل رو ببینم فایل جدید رو فایل سریال رو فایل در مورد تقوا یا یکتا پرستی و بی نهایت موضوعات مهم،و قلبم رو باز میگذارم برای هدایت شدن به سمت یکی از فایل ها و اونوقت خداوند منو هدایت میکنه و اتفاقا به بهترین فایل هم که نیاز داشتم اون رو گوش بدم هدایت میشم.
از خداوند ممنونم که منو با استاد آشنا کرد کسی واقعا به قوانین آشناست و نتایج زندگیش هم گواه این قضیست که فقط رب رو میپرستم و تنها از خداوند هدایت و راهنمایی میخواد،واقعا دست خوش استاد به این همه آگاهی که درکشون کردید و تونستید ازشون در عمل هم استفاده کنید و این همه نتایج عالی رو برای خودتون خلق کنید.
من هم خوشحالم که یک الگوی تمام عیار از ثروت و خوشبختی و سلامتی و آرامش در همه ی جوانب زندگی دارم که با الگو کردن زندگی این عزیز خودم رو سعادت مند کنم.
واقعا این فایل ها خیلی کمک میکنه به آدم برای شناخت بیشتر خودش و درک شرک هایی که درون خودش داره و سعی کنه با باور های درست جایگزین کنه،مد هم چیز های جدیدی در این فایل شنیدم که بسیار برام ارزش داشت و شرک های رو تو ذهنم پیدا کردم واقعا فایل ها استاد معجزست.
در کل خودتون باید بخواهید که تغییر کنید،وبا کمک گرفتن از خداوند و دونستن این حقیقت که وعده ی خداوند راست است حرکت کنید و آرام آرام با طی کردن تکامل به اونجایی که میخواهید میرسید،که من هم داره این اتفاقات برام میافته و داره هی باور هامو تقویت میکنه برای رسیدن به موفقیت های بیشتر.
از خداوند سپاسگزارم که دوباره این فرصت را داد برای شنیدن چیز های که سعادت دنیا و آخرت رو برامون داره از شما استاد گرانقدر هم سپاسگزارم که این فایل ارزشمند رو آماده کردید واقعا سپاسگزارم
*این عامل بیرونی میتونه هر چیزی باشه مثلا ژنتیک باشه، وقتی تو عامل ژنتیک رو باور کردی که میتونه زندگی تو رو کنترل کنه پس چطور میتونی زندگی ات رو اونجور که میخوای بسازی
*اگر عامل پدر و مادر سخت گیر که همیشه دعوا می کنند و تو روحیه خوبی نداری رو در نظر بگیری یا حتی پدر و مادری که خوب بهت رسیدن و نذاشتن آب تو دلت تکون بخوره رو مد نظر داشته باشی و دلیلی برای عدم موفقیتت و عدم قدم برداشتن بدونی، تو شرک ورزیدی.
هر وقت به هر عامل بیرونی دیگه به غیر از خداوند قدرت بدی چطور میتونی وقتی تو شرایط سخت قرار گرفتی ایمانت رو حفظ کنی.
تمام زندگی ما به وسیله فرکانس هایی که ما می فرستیم و جواب این فرکانس ها میشه ایده ها و شرایط و اتفاقات و آدم های اطرافت.
ما آیینه تمام نمای فرکانس هایی هستیم که می فرستیم پس بشینیم و یک نگاهی به خودمون بندازیم و ببینیم چه چیزهایی رو بدون فکر قبول کردیم و قدرت رو از خدا دادیم به عامل بیرونی دیگه.
من چندین بار این فایل رو گوش دادم واقعا درس هایی که داره تموم نشدنی هست.
یادم میاد روزهایی بود که من محصولی از سایت نخریده بودم و حسرت می خوردم و چندین جا بچه ها تو کامنت ها نوشته بودن فایل های رایگان با فایل های دانلودی فرقی نداره و استاد همه حرفش یک مفهوم رو داره و اگر میخوای پیشرفت کنی از همین فایل های دانلودی شروع کن. و من گوش دادم و واقعا پیشرفت کردم و دوره هایی رو خریدم. اینو واسه کسانی نوشتم که دوره ای نخریدند بدونن این فایل های رایگان عین طلا می مونه و بارها و بارها گوش بدن بهش. همه چیز عین آب خوردن تغییر می کنه.
بنام خداوند یکتا
سلام بر استاد و مریم عزیزم
سلام بر دوستان پاکم
استاد عزیزم در مورد رشته ام اخیرا در اینستا و فضای مجازی هوش مصنوعی خیلی صدا کرده و میگن قرار جایگزین ما بشه اولش ک اینو شنیدم خب ترسیدم اما بعدش حرفهای شما اومد توی ذهنم و فهمیدم هر چی را باور کنم دارم بهش قدرت میدم و این یجور شرک هست و در واقع اینو فهمیدم ک آدمها هر دفعه از طریقی میخوان بقیه را بترسانند و اونایی ک در این بازی میترسند و قدرت را ب کسی غیر از خداوند میدهند ضرر میکنند چون قدرت فقط متعلق ب خداوند هست و لاغیر.
مورد دیگه اینکه پاشنه آشیل من و خانواده ام از بچگی شده استاد عزیزم سرطان هست و از بس نمونه در فامیل دیدم از اسم این موضوع هم تا خود مرگ میریم و متاسفانه این ترس باعث شده کوچکترین آزمایش ما را کلی بترسونه، البته دارم روش کار میکنم تا خودم را حداقل از این ترس و افکار خلاص کنم چون قدرتی روی بقیه افراد خانواده ندارم و طبق قانون هر کسی مسئول افکار خودشه. دیروز با خودم اینطور فکر کردم چطور بدن میتونه زخمها و مریضیهای کوچک را درمان کنه اما برای سرطان و این مریضیهای این مدلی ناتوانه؟
بدن ک همون بدنه
یک فکر اومد توی سرم چون ترس داره ب اون بیماری قدرت میده و از همین ترس استفاده میکنند تا در این بیماریها تجارت راه بیندازند و پولهای مردمی ک ترسیدند را بگیرند و بگن درمانتون میکنیم اما اکثرا درمان نمیشن و فقط دوره ای با این درمانها زجر میکشند، چون باورها ایراد داره و من میشناسم افرادی را ک دکتر بهشون گفته سرطان داری و چند ماه دیگه میمیری اما اون فرد اینقدر ایمانش قوی بوده ک حتی پیگیر درمان نشده و رفته خوش گذرونده و گفته همه چیز در دستان خداست و بعد از چند ماه ک آزمایش داده هیچ اثری از اون بیماری نبوده، دلیلش هم باور قوی اون فرد بوده ک تسلیم ترس نشده و قدرت را ب سرطان نداده. اینا را گفتم از چیزهایی ک در اطرافم دیدم ولی لطفا اگر کسی این کامنت را خوند فکر نکنه ک باید درمان را متوقف کنه تا خوب بشه چون فقط باورهایت ک مهمه باید باور کنیم سرطان در برابر قدرت خداوند هیچ قدرتی نداره و این یک بیماری تجاری هست و شاید درمانش از سرماخوردگی هم راحتتر باشه فقط باید از اون ترس رها شد.
خداوندا هدایتم کن
الهی شکرت
به نام خداوند بخشنده و مهربان
من دو سال پیش که میخواستم حرفه ای فوتبال بازی کنم یه ترمزی توی ذهنم بود که الان نمیگم از بین رفته اما میشه گفت به صفر رسیده این بود که تو فوتبال تو رو میزنن و این باور آنقدر تو مغز من نفوذ کرده بود که اجازه نمیداد اون کیفیت اصلی خودم رو به نمایش بزارم و چند بار هم دنیا چک و لقداشو بهم زد تا فهمیدم آقا باید تغییر کنم بهتر شده بودم و دوره به صلح رسیدن با خود رو خریدم و اینو باور کردم که بدن من بسیار مقاوم و قدرتمند و هیچ عاملی بیرون از ما نیست که بتونه رو ما تاثیر بزنه و همهی اتفاقات زندگی خودمون رو خودمون وارد زندگیمون میکنیم و از اون به بعد خیلی بهتر شدم و راحت تر بازی میکنم .
سلام استاد روز بخیر
در مورد یک موضوع که چند ساله ذهنم رو درگیر کرده سوال داشتم اول اینکه شغل من فروشنده قطعات یدکی خودرو هستم
حالا سوال اینکه : آیا شما به جابجایی محل کسب یا خونه در راستای ورود خیر برکت به زندگی اعتقاد دارید یا خیر ؟ چون من یک تجربه در این زمینه دارم دوست داشتم با شما به اشتراک بذارم و نظر شما رو بدونم
تجربه من اینکه من حدودا 5 سال در یک مغازه در تهران مشغول به کسب و کار بودم و تقریبا هر روز میرفتم مغازه و غروب دست خالی بر میگشتم خونه حتی بعضی روز ها دشت هم نمیکردم و هی این روند تا 5 سال ادامه داشت هر روز میگفتم امروز درست میشه فردا درست میشه و دیدم هیچ اتفاق مثبتی در روند فروشم نمی آفته این ماجرا 5 سال طول کشید به امید اینکه امروز فردا مشکل فروش حل بشه اما دیدم نه درست نمیشه یک روز به خودم گفتم اینجوری فایده نداره باید از این مغازه دربیام و جابجا بشم برم ی مغازه دیگه اجاره کنم و رفتم یک مغازه دیگه اجاره کردم و بعد از یک هفته فروش خوب شد و هر روز داشت عالی تر میشد همون مشتری هایی که قبلا من بهشون التماس میکردم از محصولات من استفاده کنید و قیمتم خیلی از بقیه رقیب ها مناسب تر و جنسم با کیفیت تر هست و از من خرید نمیکردن و وقتی جابجا شدم و وارد مغازه جدید شدم همون مشتری خودبخود یهویی سر و کله مشتری پیدا شد و اینبار اونا به من التماس میکردن ما دوست داریم از محصولات شما خرید کنیم و من هر قیمتی که میگفتم یعنی بالاتر از قیمت قبل میگفتم مشتری میخریدن و من همینجوری گیج و منگ مونده بودم چی شد یدفعه !!!! بعد متوجه شدم از وقتی که جابجا شدم و وارد مغازه جدید شدم این اتفاق خوب برام افتاد و اینو بگم من همون آدم قبلی با همون افکار و نگرش بودم و حتی من اون موقع اصلا نمیدونستم تاثیر افکار و فرکانس چی هست تو زندگی که مثلا بخوام بگم من افکارم رو عوض کردم که این اتفاق افتاد و فقط به خودم میگفتم اون مغازه قبلی چقدر نحس و بی خیر برکت بود که 5 سال از عمرم رو تلف کرد بعدا خیلی راجبش فکر کردم و بررسی کردم و به این موضوع پی بردم ملک هایی که رو به شرق و جنوب هست خیلی خیر و برکت دارن تا ملک هایی که در جهت غرب و شمال هستن به این نتیجه رسیدم اون مغازه قبلی غربی بوده که اصلا روزی نداشتم و حالا که اومدم تو این مغازه شرقی خیلی روزی زیادی خداوند برام فرستاده نمیخوام بگم من عامل رزق روزی رو غیر از خدا میدونم اما من فکر میکنم این هم یکی از قوانین جهان و خداوند هست و من بعد از اون جریان ملک ها و مغازه ها و خونه های زیادی رو برسی کردم که دیدم واقعا درسته و بهم ثابت شد که جهت ملک خیلی مهم هست در خیر و برکت و رزق در زندگی و همچین خیلی تاثیر داره در کل روابط خانواده و به این موضوع هم پی بردم که خداوند به پیامبر گفت از مکه به مدینه هجرت کن و متوجه شدم واقعا جابجایی و هجرت کردن خیلی موثر هست در حل خیلی از مسایل حالا استاد دوست دارم نظر شما هم رو بدونم و یک فایل راجب این موضوع و تجربه من ظبط کنید سپاسگذارم
درود
حضور محترم استاد گرانقدر جناب عباس منش
پروژه لبخند خدا بنظرم فصل الاخطاب تمامی فایلهای جنابعالیست
بنده یکبار سال 96 / 97 و بار دیگر سالجاری مدت دو ماهی است که فایلهای شما رو گوش میکنم
هر چند که تا کنون نتیجه مثبتی نداشتم ولیکن همچنان ادامه میدهم
تمام فایلهای شما جذاب و شنیدنی هستند که جای قدردانی بسیار زیاد دارد
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و دوستان هم فرکانس
من قبل از اینکه با استاد عباس منش آشنا بشم باور داشتم که خانواده ام دلیل این شرایطی که دارم هستن
ما خانوادمون زود عصبی میشن و اینو از بچگی شنیده بودم که بخاطر ژنتیک خانوادگی مونه و من اینو پذیرفته بودم ولی از زمانی که با سایت عباس منش آشنا شدم کلا باور های من تغییر کرد
و اینو فهمیدم که من هستم که آنچه رو بخوام میتونم بسازم با باورهام
قبلا با توجه به شنیده های که داشتم فکر میکردم افراد ابر قدرت این دنیا رو اداره میکنن
ولی الان این باور برای من مضحک شده و این باور رو دارم که من مسئول زندگی خودم هستم
قبلا شرک میورزیدم و درخواست از عوامل بیرونی داشتم ولی الان با توحید آشنا شدم الان آرامشی تمام وجودم رو فرا گرفته با خدای خودم صحبت میکنم و انرژی بی نهایت منو فرامیگیره و میدونم همیشه خدا با من هست
هر چی که بخوام رو از خدای خودم درخواست میکنم و ازش هدایت میخوام و به صورت ناباورانه منو هدایت میکنه و این چقد زیباست
زندگی من بعد فهمیدن توحید به کلی تغییر کرده آدمی که عصبی بود و زود از کوره در میرفت خیلی آروم شده
احساس آرامش به شدت در من زیاد شده
احساس نگرانی ندارم چون میدونم خدا همیشه با من هست و هوامو داره
آشنایی با استاد عباس منش هم هدایت خداوند بود چون من خواستار تغییر بودم و از خدای خودم درخواست کرده بودم که راهش رو نشونم بده چون احساس خوبی نداشتم دوست داشتم تغییر کنم ولی نمیدونستم چطور و خداوند منو هدایت کرد و با استاد عباس منش آشنا شدم
استاد عزیزم از شما سپاسگزارم برای آگاهی که به من میدین
خدایا هزاران بار شکر بخاطر این مسیری که من دارم میرم چون هر روز بیشتر بهت نزدیک میشم و بزرگیت رو بیشتر درک میکنم
بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصهای از آنچه که در این فایل آموختم؛
• نقطه مقابل شرک، توحید است.
• تعریف کامل و جامع و کوتاه شرک این است: «قدرت دادن به عوامل بیرونی»
• قدرت دادن یک فرد در جامعه به مافوق خود یا هرکس دیگر شرک حساب میشود.
• بطور کلی هرگاه که فکر کنیم عوامل بیرونی در زندگی ما تاثیر دارد شرک ورزیدهایم.
• شادی، ژنتیکی نیست.
• تنها گناهی که بخشیده نمیشود شرک است، حتی کفر نیست.
• اگر عامل خوشبختی یا بدبختی خود را هرررچیزی بدانیم و گمان کنیم موثر است، در روزهای سخت که کنترل کردن ذهن کار آسانی نیست، براحتی میتوانیم وضعیت نادلخواه را گردن همان عامل بیندازیم و به سادگی به احساس قربانی بودن برسیم.
• بجای اینکه ببینم دانشمندان چه میگویند، باید ببینم چه باوری به من کمک میکند. چون دانشمندان هرروز یک چیز جدید میگویند.
• باید ببینم چه نوع فکری و چه نوع باوری به من کمک میکند، فارغ از اینکه چه کسی میگوید.
• مغز، همیشه دنبال پیداکردن مقصر است، مخصوصا در شرایط سخت.
• وقتی میخواهم به عامل بیرونی قدرت بدهم، یادم باشد که این شرک است.
• مهم نیست تاثیر ژنتیک چقدر کم یا زیاد است، مهم این است که اگر این را بپذیریم نمیتوانیم آن را کنترل کنیم.
• اگر بپذیریم عوامل بیرونی تاثیر دارند، چطور میخواهیم آن را تغییر دهیم؟!
این باعث میشود در نقش قربانیبودن فرو برویم.
• درست، چیزی است که به من کمک میکند.
• چیزی که در زندگی دریافت میکنم آیینه تمام نمای خود من است، تموم شد و رفت.
• بدن همیشه میتونه عضله بسازه. ربطی به سن و سال نداره.
و اما بریم سراغ تمرین این بخش؛
زمانی که باور به تاثیر عوامل بیرونی مثل: ژنتیک، سیاست، قدرت یک فرد خاص و… داشتید، چه نتایجی در زندگیتان گرفتید؟
مهمترین و بزرگترین و اولین چیزی که به ذهنم رسید خانوادهم بود.
من در حال حاضر متاهل هستم و یک پسر دارم. این افکار از زمانی که مجرد بودم و در خونه پدرم زندگی میکردم با من همراه بودند و تا همین الان ادامهدار هستند. و طبق قانون چون باورام تغییری نکرده اتفاقات مشابه برام تکرار میشه.
من همیشه فکر میکردم که اگه تنها زندگی میکردم زندگی خیلی بهتری خواهم داشت.
این افکار از زمانی که نوجوان بودم توی ذهنم وجود داشتند و فکر میکردم اگه خانوادهام رو ترک کنم و برم یه جای دور که هیچ کسی رو نشناسم و سفت و سخت بچسبم به خواستههای خودم خیلی بهتر میتونم موفق بشم.
در واقع من فکر میکردم حضور خانوادهام در کنار من باعث میشه که من نتونم مسیر موفقیت خودم رو طی کنم و به خواستههام برسم.
مثلاً همیشه فکر میکردم اگه بخوام کاری انجام بدم، یا مادرم اجازه نمیده یا پدرم مخالفت میکنه یا وجود خواهرهای کوچکتر از خودم باعث میشن که من از نظر زمانی تایم نداشته باشم که اون کارو انجام بدم و مجبورم وقتم رو صرف رسیدگی به امورات مربوط به اونها بکنم.
و جهان اینطور به من واکنش میداد که معمولاً هم من تکالیف خواهرای خودم رو انجام میدادم و براشون کاردستی و روزنامه دیواری درست میکردم با اینکه خودم کلی درس داشتم.
بعد از ازدواجم شرایط جور دیگهای تغییر کرد.
همسرم مرتب توی خونه است و من مجبورم که یا بهش خدمات و سرویس بدم و یا اینکه زمان خیلی کمی رو برای تنها بودن با خودم داشته باشم.
من شخص درونگرایی هستم و نیاز دارم که در روز ساعاتی رو با خودم خلوت کنم.
فکر میکردم حضور افراد توی زندگیم تاثیر دارند و باعث میشن که من نتونم اون طور که باید بازدهی داشته باشم و از همه ظرفیتهای وجودی خودم استفاده کنم.
بعد از تولد پسرم که حدود چند ماهی ازش میگذره این احساس در من بیشتر شد.
مرتب نگران این بودم که پسرم من را از خودم نگیره، همش فکر میکردم که دیگه هیچ زمانی برای خودم نخواهم داشت و مجبورم تا سالها از پسر کوچولوم مراقبت کنم.
بزرگترین و بدترین احساسی که این نوع دیدگاه به من میده احساس قربانی بودن هست.
یعنی همیشه وقتی افکار بد میاد سراغم، مرتب به این فکر میکنم که من قربانی شرایط هستم، قربانی آدمها؛ و چرا خداوند اجازه من رو، اختیار زندگی من رو، داده دست پدرم یا دست همسرم که هیچ درکی از خواستههای من ندارند و اصلاً احساسات من را متوجه نمیشن؟
به شدت ناتوان میدیدم خودم رو در اینکه بخوام کاری انجام بدم و به اصطلاح قفل میشدم.
من باید اعتراف کنم که نمیدونستم شرک یعنی قدرت دادن به عوامل بیرونی و نمیدونستم که وقتی به دیگران قدرت میدم یعنی دارم شرک میورزم.
من هیچ موقع از معلما، مقامات اداری، بزرگترای خودم نترسیدم که بخوان زندگی منو تغییر بدن یا برای من تصمیم بگیرند و فکر میکردم همین کافیه.
اما نمیدونستم که انقدر ممکنه توی زندگی خودم و در کنار خودم و در نزدیکترین فاصله فیزیکی با خودم این رو حس کنم.
چقدر خوشحالم از اینکه این سلسله فایلهای تولید عملی رو شروع کردم به گوش دادن.
انگار هر لحظه بیشتر دارم میفهمم که چی به چیه و قضیه از چه قراره.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که متوجه این اوضاع شدم.
این باور که هیچ کسی هیچ تاثیری در زندگی من نداره خیلی بهم حس خوبی میده.
وقتی به این جمله فکر میکنم در درجه اول خودم را توانا میبینم، خودم رو یک آدمی میبینم که با انگیزه ایستاده، آستیناشو بالا زده و با یه لبخند بزرگ روی صورتش میخواد شروع کنه.
به خودم میگم بفرمایید نرگس خانم، این تو و این هم مسیری که قراره طی کنی، این گوی و این میدان، ببینم میخوای چیکار کنی.
این دیدگاه بهم حس قدرت میده. این دیدگاه منو آروم میکنه. این دیدگاه هیچ موقع نمیخواد تقصیر رو گردن دیگران بندازه. این دیدگاه من رو شکست ناپذیر میکنه نه یک قربانی.
وقتی اینطور فکر میکنم احساس میکنم دستم بازه تا هر کاری که دلم میخواد توی زندگیم انجام بدم. و افرادی که تا حالا فکر میکردم میتونن مانع من بشن یا دست و پای من رو ببندن یا به قول قدیمیا سرب بشن و بچسبن به پاهام و جلوی پرواز کردنم رو بگیرند، همین افراد به خدمت من در میان و بهم کمک میکنند و تلاش میکنند تا من رو به اهدافم برسونند.
احساس میکنم از شر یک باور محدود کننده رها شدم.
چقدر این جمله زیباست: «هیچکس در زندگی من هیچ تاثیری نداره و من خالق 100 درصد زندگی خودم هستم. این اصل توحید است.»
ممنونم از همه عزیزانی که این دیدگاه رو خوندن، در پناه الله باشید.
به نام الله یکتا
سلام استاد عزیز،
میخواستم از شما صمیمانه تشکر کنم. شما به ما ماهی ندادید، بلکه به ما یاد دادید که چگونه ماهیگیری کنیم. در تمام آموزههای دورههای شما، ما یاد گرفتیم که باورهای توحیدی داشته باشیم و شما بارها و بارها تأکید کردید که باورهای ما باید تقویت بشه و هیچگاه درگیر شرک نشیم. حتی اگر فرض کنیم که دنیا در کنترل افراد خاصی هست و حتی اگر شخصی مانند بیل گیتس یه فرد شیطان صفت باشه، باور داشتن به این افکار فقط ترس، ناامیدی و بیانگیزگی رو باعث میشه. اما اگر در نقطه مقابل، باور داشته باشیم به توحید و یگانگی خداوند و اینکه تمام قدرت در دست اوست و خودمون مسئول زندگیمون هستیم، نتیجه میشه: شور، اشتیاق، انگیزه، شجاعت و نتایج مثبت دیگه که زندگی و احساسات ما رو رشد و بهبود میده.
بنابراین، من میخواهم خودم انتخاب کنم و کاری به واقعی یا غیرواقعی بودن این تئوریهای توطئه ندارم. من بهطور آگاهانه انتخاب میکنم که مسئول زندگی خودم باشم و هیچکس جز خدا در این مسیر دخالت نداره. باور دارم که مسئول زندگی من خودم هستم، طبق سیستم و قوانینی که خدای بیهمتا در جهان آفرینش طراحی کرده.
ممنون از شما که این مسیر را برای ما روشن و هموار کردین.
به نام نیرویی که کافیه قدرتش رو باور کنیم
سلام بر اهالی بهشت
به الان و چند سال قبل نگاه که میکنم میبینم من از یه جایی به بعد تمرکزم از روی خودم ورداشته شد و کارکردن روی خودم به صورت جدی ادامه پیدا نکرد ، یعنی کار میکردم ولی پذیرفته بودم که در تغییر خودم ناتوانم ، ناامید بودم از تغییر خودم ولی چون با گوش دادن فایل ها حالم خوب میشد ، سعی میکردم فایل ها رو ببینم
حالا چرا پذیرفتم از تغییر خودم ناتوانم ؟ من از زمانی که پذیرفتم بخاطر رفتاری که توی خانواده انجام میشه ، وضع مالی ما تغییر نمیکنه و تا حدودی درست هم فکر میکردم
و اما سوال اینجاست، آیا با این رفتار وضع مالی ما تغییر نمیکنه یا بهتر نمیشه یا وضع مالی من
جواب مسلما اینه : وضع مالی کسایی که خودشون رو ناتوان بدونن از تغییر زندگی شون، چون منم پذیرفته بودم که این شرایط نامناسب منو در برگرفته پس وضع مالی منم تغییر نمیکنه ؛فقط به این دلیل که من اینو باور کردم نه به این دلیل که واقعیت اینه
درصورتی که واقعیت اینه ، هر کسی توانایی تغییر زندگی خودش رو در تمام ابعاد داره
بجای اینکه از این تضاد ها استفاده کنم برای سوخت پیشرفت ، اینا بهانه شدن برای عدم پیشرفت
تمرکزم روی اشتباهات دیگرانه و میگم بخاطر فلان اشتباه پدرم یا مادرم یا رئیس کارگاه یا … من که دیگه وضعم همینه و تغییر نمیکنه
کار خودم رو راحت کردم ، بیرون از رینگ وایستادم و انگشم سمت این و اونه
چقدر راحته همه تقصیر ها رو گردن دیگران انداختن
آقا من عاملم ، من ایراد دارم ، من وارد ترس هام نمیشم ، من خودم رو ارتقا نمیدم ، منم نه کسی دیگه
فایل فوق العادهای بود، بهم یادآوری کرد که شرک در دل مومن مثه راه رفتن مورچه سیاه بر روی سنگی سیاه در دل تاریکی شب هست، همینقدر پنهان
سپاسگزارم از استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز و دوستانم در این بهشت
سلام به استاد و مریم خانم عزیز
سپاسگزار تنها ربی هستم که تمام جهان رو رهبری میکنه اونه که ثروت میده اونه که رزق میده اونه که سلامتی میده اونه که آرامش میده اونه که عشق رو در قلب آدم جاری میکنه و تنها اونه که میتونه این کار ها رو انجام بده و هیچ کس تاکید میکنم هیچ کس توانایی برآورده کردن یک کدوم از این ها رو هم نداره.
من این خداوند رو میپرستم این رب یکتا رو میپرستم که توانایی انجام هر کاری رو داره اونه که دست من رو میتونه بگیره و من رو از باتلاق گل آلود گناه و شرک بیرون بیاره و من رو هدایت کنه به سمت زیبایی به سمت فراوانی و لذت.
این فایل هم بسیار عالی و مفید بود هر وقت که میام تو سایت قلبم باز میشه برای هدایت شدن که الان کدوم فایل رو ببینم فایل جدید رو فایل سریال رو فایل در مورد تقوا یا یکتا پرستی و بی نهایت موضوعات مهم،و قلبم رو باز میگذارم برای هدایت شدن به سمت یکی از فایل ها و اونوقت خداوند منو هدایت میکنه و اتفاقا به بهترین فایل هم که نیاز داشتم اون رو گوش بدم هدایت میشم.
از خداوند ممنونم که منو با استاد آشنا کرد کسی واقعا به قوانین آشناست و نتایج زندگیش هم گواه این قضیست که فقط رب رو میپرستم و تنها از خداوند هدایت و راهنمایی میخواد،واقعا دست خوش استاد به این همه آگاهی که درکشون کردید و تونستید ازشون در عمل هم استفاده کنید و این همه نتایج عالی رو برای خودتون خلق کنید.
من هم خوشحالم که یک الگوی تمام عیار از ثروت و خوشبختی و سلامتی و آرامش در همه ی جوانب زندگی دارم که با الگو کردن زندگی این عزیز خودم رو سعادت مند کنم.
واقعا این فایل ها خیلی کمک میکنه به آدم برای شناخت بیشتر خودش و درک شرک هایی که درون خودش داره و سعی کنه با باور های درست جایگزین کنه،مد هم چیز های جدیدی در این فایل شنیدم که بسیار برام ارزش داشت و شرک های رو تو ذهنم پیدا کردم واقعا فایل ها استاد معجزست.
در کل خودتون باید بخواهید که تغییر کنید،وبا کمک گرفتن از خداوند و دونستن این حقیقت که وعده ی خداوند راست است حرکت کنید و آرام آرام با طی کردن تکامل به اونجایی که میخواهید میرسید،که من هم داره این اتفاقات برام میافته و داره هی باور هامو تقویت میکنه برای رسیدن به موفقیت های بیشتر.
از خداوند سپاسگزارم که دوباره این فرصت را داد برای شنیدن چیز های که سعادت دنیا و آخرت رو برامون داره از شما استاد گرانقدر هم سپاسگزارم که این فایل ارزشمند رو آماده کردید واقعا سپاسگزارم
و در آخر شعر زیبا در مورد توحید
مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
خدانگهدار تون باشه ️
سلام به استاد عزیز و همه دوستان هم مسیر من
شرک یعنی چه؟ شرک یعنی قدرت دادن به عوامل بیرونی
*این عامل بیرونی میتونه هر چیزی باشه مثلا ژنتیک باشه، وقتی تو عامل ژنتیک رو باور کردی که میتونه زندگی تو رو کنترل کنه پس چطور میتونی زندگی ات رو اونجور که میخوای بسازی
*اگر عامل پدر و مادر سخت گیر که همیشه دعوا می کنند و تو روحیه خوبی نداری رو در نظر بگیری یا حتی پدر و مادری که خوب بهت رسیدن و نذاشتن آب تو دلت تکون بخوره رو مد نظر داشته باشی و دلیلی برای عدم موفقیتت و عدم قدم برداشتن بدونی، تو شرک ورزیدی.
هر وقت به هر عامل بیرونی دیگه به غیر از خداوند قدرت بدی چطور میتونی وقتی تو شرایط سخت قرار گرفتی ایمانت رو حفظ کنی.
تمام زندگی ما به وسیله فرکانس هایی که ما می فرستیم و جواب این فرکانس ها میشه ایده ها و شرایط و اتفاقات و آدم های اطرافت.
ما آیینه تمام نمای فرکانس هایی هستیم که می فرستیم پس بشینیم و یک نگاهی به خودمون بندازیم و ببینیم چه چیزهایی رو بدون فکر قبول کردیم و قدرت رو از خدا دادیم به عامل بیرونی دیگه.
من چندین بار این فایل رو گوش دادم واقعا درس هایی که داره تموم نشدنی هست.
یادم میاد روزهایی بود که من محصولی از سایت نخریده بودم و حسرت می خوردم و چندین جا بچه ها تو کامنت ها نوشته بودن فایل های رایگان با فایل های دانلودی فرقی نداره و استاد همه حرفش یک مفهوم رو داره و اگر میخوای پیشرفت کنی از همین فایل های دانلودی شروع کن. و من گوش دادم و واقعا پیشرفت کردم و دوره هایی رو خریدم. اینو واسه کسانی نوشتم که دوره ای نخریدند بدونن این فایل های رایگان عین طلا می مونه و بارها و بارها گوش بدن بهش. همه چیز عین آب خوردن تغییر می کنه.