توحید عملی | قسمت 9 - صفحه 15 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1087 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زینب Z گفته:
    مدت عضویت: 1015 روز

    سلام ب شما استاد عزیزم

    سلام ب همه ی دوستان توحیدی …

    استاد کلمه به کلمه حرف های شما حق بود حق…

    توحید…شاید گفتنش راحت باشه ولی رسیدن بهش خیلی کار داره ،وقتی بهش میرسی اول از همه آرومی اروم ،استاد داستانی ک شما برامون گفتی دقیقا تو زندگی من اتفاق افتاده ،داستانش خیلی طولانی بخوام بشینم جز ب جز بگم ک حتما ب وقتش اینکار میکنم ،داستان برمیگرده ب جدایی من ازهمسرم ک غیر ممکن بود میگم غیر ممکن واقعا غیر ممکن ،هیچ وقت یادم نمیره 3سال پیش ک خواستم جداشم ،یه بنده خدایی ک مذهبی هم هست انسان بسیار عالی هم هست ،گفت ببین اینجوری ک نمیشه بدون حمایت و پول بخوای جدا شی باید یکی باشه ،پدری، برادری ک پشتت وایسن اینجوری نمیشه. وقتی وقتی وقتی گفتم خدایا خسته شدم خودت تکلیفم مشخص کن یا درست شه این رابطه یا تموم شه …باورتون میشه در عرض 1ماه داستان یه جوری چرخید ک اینم داستان داره همسرم حق طلاق ب من داد؟ن پدری درجریان قرار گرفت ک حمایت کنه ن برادری ن هیچ کس دیگه ای…و من برای جداییم شاید جمع ببندم 1ساعت هم زمان نزاشتم برای مراحل قانونیش؟؟؟؟؟آقا باورتون میشه ؟آخه خودم هنوز میگم خدای من دمت گرم دمت گرم …یه نکته دیگرم بخوام بهتون بگم قبلا همسرم میگفت ک ببین خواستی جداشی بری نمیزارم بچه رو ببینی میگم مادرش مرده …خداهم بیاد پایین من بچه رو نمیدم به تو….خب امااااااا چیشد قاضی ازم پرسیدتوافق شما برای حضانت بچه چیه؟(همسرم حضور نداشت) خب اینجا من بودم ک باید میگفتم .خب پدرش کیا میتونه ببینه بچه رو؟نفقه بچه چقدر باشه ؟؟؟؟من وقتی خواستم برم براجدایی هیچ پولی تو حسابم نبود و ی مراحلی نیاز ب وکیل داشت ،وکیل بهم گفت اشکال نداره یه مبلغ کمی بده تا آخر کار کامل کنی هزینه رو و من نمیدونم چطور این پول جور شد…

    اما باز صحبت شما ک ذهن نجوا گر بیکار نمیشینه …کاری میکنه ما فراموش کنیم ک خدا کجاها دست مارو گرفت .و باید بصورت آگاهانه کنترلش کنیم ب خودمون یاد آور بشیم ک از ناسپاس نباشیم .خیلی دوستتون دارم عزیزای من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  2. -
    امید گفته:
    مدت عضویت: 2245 روز

    سلام بر یکی از توحیدی ترین اساتید هستی

    سلام به خانواده صمیمی و در حال حرکت به سمت توحید

    ای «رب العالمین» پناه میبرم به تو از شر شیطنتهای شیاد گونه ذهنم ، لطفا هدایت فرما که به چه شکل لحظه به لحظه برای ذهنم واضح و واضحتر بشه منطقی شدن بحث توحید و یکتاپرستی ؟؟ «آمین»

    حرکت در مسیر توحید و پشت کردن به شرک آنهم آگاهانه هنرمندیست ، برخورد با تضادِ توحید و شرک بدلیل واکنشهای ما عموما به برنده ای بنام شرک ختم میگردد ، حال آنکه مروری کوتاه به گذشته تا به امروزمان آنهم در خلوتی دو نفره بین ما و خدا نتایجی حیرت آور را برای ما رقم میزند که تنها دلیل بی توجهی ما چیزی نیست جز فراموشکاری از آنچه تا کنون اتفاق افتاده و گاها بدلیل عدم درک مناسب ما ، موضوع به توانمندی ما ختم گردیده است .

    پشتیبانی بی کم و‌کاست و تمام و کمال «رب العالمین» هر لحظه ایست ،ولی مواردی در زندگی وجود داره که ماندگارتره و اتفاقا کمک بزرگیست به منطقی شدن ذهن از جمله اینکه ؛

    1) شکل گیری دلخواه ترین دوران سربازی ممکن

    2) شکل دهی موضوع مهاجرت از شهر و دیارم بشکلی کاملا هدایتی

    3) فارغ التحصیلی در دانشگاه در هدایتی محض و با جایگاهی ویژه

    4) ساخت منزلی سه طبقه با متراژی 100٪ دلخواه آنهم براحتی محض

    5) رشد سازمانی آنهم مکرر بدون درگیر شدن باشرک و کاملا با هدایت محض «رب العالمین»

    6) مهاجرت به شش استان مختلف با هدایت رب العالمین بدون اینکه حتی از قبلش تجربه مسافرت در اونها رو داشته باشم و توفیقات بی شمار و متعدد و غیر قابل تصور

    7) با هدایت رب العالمین بهره مندی طی این سالها از ماشین و امکاناتی عالی چون دلخواهم بود

    8) بهره مندی از خلاقیتی منحصر بفرد در شغل مدیریتم بنحویکه هیچکدام از مکتوبه هاو الزامات سازمانی رعایت نشد ، ولی توفیقات بیشمار بود و غیر قابل تصور

    9) تغییر 100٪ ساختار محیط کار با همراهی تمام عوامل و کارکنان و نتایجی حیرت انگیز (ساختارشکنی)

    10) تجربه ارتباطی بینظیر با شخصی منحصر بفرد با لذتی بی مانند

    11) طی کردن دوران بیماری به زعم خیلی ها لاعلاج (کانسر) با قدرتی بیمثال و بدون گلگی حتی یک مرتبه از «رب» جان

    و حالا پذیرفتم که این تنها راه و مسیر و تنها و تنها چراغ راه رشد منه و تصمیم گرفتم ثابت قدم باشم در مسیرم و اجازه بدم بجهان که منو عالی هدایت کنه به سمت جایی که باید باشم

    یا حق …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  3. -
    پاکیزه بارکزی گفته:
    مدت عضویت: 1134 روز

    الهی به امید تو

    به نام خداوندی که یادش در قلبم عشق در چشمانم نور در زنده گیم برکت میاورد

    به نام انکه صدایش ارامبخش ترین صدایی دنیا هست

    خدایا شکرت برای اینکه می‌توانم زنده گیم را هر گونه دوست دارم خلق کنم

    سلام به استاد شیک پوش عزیزم چقدرر فوق العاده شدی استاد زیاد جوان زیبا شدی اندامت دیگر پریفکت شده استاد عزیزم

    سلام به شایسته دوست داشتنی عزیزم

    سلام به بچه های عزیز دوست داشتنی

    من پاکیزه آمدیم فقط از عشق و حال لذت بگویم

    تصمیم گرفتم خدا را قسمی دیگر بشناسم

    میخایم یک خدایی پر از انرژی یک خدایی شاد یک خداییی قدرتمند یک خدایی ثروتمند یک خدایی عاشق یک خدایی قابل پرستش یک خدایی کریم وهاب رزاق بخشنده از همه مهم یک خداییی شاد شاد در زهنم بسازم

    من خودم گناهکار نمیبینم چرا خودم گناه کار بدانم چرااا خودم در فرکانس پایین ببرم به خودم حق میتم خدا را نشناسم آخر از‌کجا میشناختم پدرم نمیشناسه جامعه نمیشناسه مادرم نمیشناسه من هم یک کودکی که همه گفتگو هایش با خدا فراموش شد و به خواب زهن رفت

    و از زمانی که بزرگ شد فقط از این شد که گناه نکنی جهنم هست خدا منتقم هست و بس نه از غفوری خبری بود نه از رحیمی

    یادم هست یکبار در طفلی سیزده سال داشتم یا کمتر عروسی پسر کاکایم بود پیراهن آزاد پوشیده بودم زیاد آزاد هم نبود یک روز در مدرسه پرسیدن کی چنین کار کرده مثلا که خدا ناراحت شده باشه من زیاد با جرات بودم و هستم از طفلی من بلند شدم این واقعه را گفتم در زهنم حتما بوده که تشویق شوم هههه ولی همه یک رقم نگاه کردن ایراد گرفتن بجای خدا قضاوت کردن زیاد شرمنده شدم کوچک بودم همان سیزده و چهارده

    چنین مردم بود که خدا را برایم معرفی کردن …….

    حالا یک استاد عزیز آمده به نام عباس منش عزیز می‌گوید این هست خدا هر چی ساختی همان میشود برایت

    از صبح که ویدیو را دیدم میدانی استاد نمیدانم چرا حالم بد بود از خاطر خواسته هایم یا از خاطر اینکه ذره خدا را نمیشناسم و برش قدرت قایل نیستم یا بخاطر اینکه خدایی تو تا خدایی من زمین تا آسمان فرق دارد

    ولی به یکباره بلند شدم گفتم پاکیزه گول زهن نخور عزیزم

    عزیزم حق داشتی خدا را نشناسی خدا هم این حق برایت میدهد هیچ چیز دیر نیست

    تازه میشناسم معشوق خود را همرایش عشق بازی میکنم عشقی که خودت پیدا کنی بسیاررر لذت بخش هست

    من دیگر تصمیم گرفتم از همه مهم یک خدایی شاد شاد شاد در زهنم بسازم

    چون از طفلیت برایم یک خدایی افسرده ساختن یک خدایی که هر چقدر غمگین باشی سختی بکشی او خدا دوستت دارد من دور ریختم او خدا را

    حالا متوجه شدم وقتی استاد صحبت از خدا می‌کرد چقدر دوست داشتم از روز های که بد که در گذشته کشیدم بخاطرر این که خدا را نمیشناختم بگویم و بگویم چقدرر هم مظلوم بودم هم ظالم

    حالا با عشق میگویم این خدا درون من هست خدا پیش من هست خدا عاشق من هست خدا مهربان هست خدا عاشق هست خدا شادترین هست خدا مهربانترین هست پاکیزه خدا بی نهایت بخشنده هست نی بخشنده گناه بلکه بخشنده اینکه ببخشه ثروت ببخشه برکت ببخشه

    عشق ، سلامتی هر چیزی که خوب هست ببخشه

    خداااااااااااااا عاشق توست عزیزم خداااااا شاد هست

    حالا خدا را بشناس حالا خدا را بشناس از این به بعد شروع به باور کردن اش کن از این به بعد شروع به عشق بازی همرایش کن از این به بعد خدا را رفیق خودت بدان عشق خودت بدان

    گذشته را رها کن هر کاری کردی خدا گفت قربان سرت

    دنیا زیباست خدا زیباست همه چیز خدا برای تو هست کرد

    اصلا خدا تو را اینجا فرستاد تا حال کند تا عشق کند تا خود خدا لذت ببرد

    تا خدا تو را به خواسته هایت برساند لذت ببرد تا تو بخندی و بگویی خدایا شکرت خدا لذت ببرد و هدیه هایش بیشتر کند

    تمام این دنیا زیباست تمام این زیبایی ها برای ما می‌گوید خدا زیباتر هست پاکیزه عزیزم

    خدا پیش ات هست هیچ نگران نباش هر چی کردی حتی خدا را باور نکردی فدای سرت

    حالا همین حالا همین لحظه باور کن بغلش کن ببوسش بویش کن حسش کن سخت فشارش بتی اصلا بگو برش دوستش داری بگو خوش آمدی به زنده گیم بگو از این به بعد فقط تو هستی بس

    از این به بعد خدا آنقدر برایت عشقم نثار کنم که تمام لحظه های مان پر از عشق شود

    اصلا خاطره های تازه با هم بسازیم ای خدا

    حالا من خدایی جدید میسازم پر از عشق خدایی که قرآن گفت خدایی که ملا صدرا گفت خدایی که استاد عباس منش می‌گوید

    خداییی که مولانا همرایش عشق بازی می‌کرد

    خدااییی که یادش برایم کافی باشد و بس

    من از خدایی گذشته بیزار شدم و به آن کافر شدم

    سوره ی مریم را که باز میکنی دنیایی سراسر از شگفتی میبینی…

    از دعای حضرت زکریا برای درخواست فرزند در نهایت پیری و نازایی

    تا تولد بدون پدر حضرت عیسی و سخن گفتن در گهواره ی او و…

    اما نکته ی جالب اینجاست

    قَالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ ۖ

    پرودگارت گفت ، این کارها نزد من بسیار آسان است… (سوره مریم آیه 21)

    یعنی خداوند شگفت انگیزترین کارها برای ما را، آسان ترین کارها برای خود میداند

    و جالب اینجاست این جمله را چندین بار تکرار میکند تا همواره به تو اطمینان دهد که:

    آنچه تو سخت و دشوار و محال می پنداری نزد خداوند سختی و دشواری ای ندارد.

    پس به قدرتش اعتماد کن، بر او توکل کن

    بی شک، او تو را به سر منزل مقصودت خواهد رساند…

    در پناه تنها قدرت جهان قدرت جهان تنهااااا قدرت جهان رب جهان شاد سالم قدرتمند سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  4. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3271 روز

    بنام خداوند بخشنده ومهربان

    سلام به استاد عزیز ومریم بانوی شایسته ودوستان الهی ام در این سایت الهی

    خداوند شاکر وسپاسگزارم بابت این همه لطف ومهربانی ونعمت

    خدارا سپاسگزارم که فرصتی دیگه برای نوشتن به من داد

    استاد باید بگم از وقتی فایل آمدروی سایت سه چهار دفعه گوش دادم هرثانیه به ثانیه اش جای تامل داشت اصلا نتونستم بنویسم

    چی بگم از آگاهیهای این شعر وقتی تو مدرسه این داستان را برامون تعریف می‌کردند هیچ وقت به ما قدرت پروردگار را گوشزد نکردند وبیشتر توضیحات درخصوص پیامبری حضرت موسی بود والان با شنیدن این شعر پروین که سراسر قوانین حاکم برجهان است وچه زیبا قدرت خدا را به تحریر در آورده

    واینکه هیچ اتفاقی شانسی والکی نیست من فهیمه رو به فکر وامیداره که ببین فهیمه با خودت چند چندی؟

    وقتی داشتم سوره اعراف را می‌خواندم آیه 12 که خداوندبه شیطان امر میکنه بر آدم سجده کن وشیطان نمی‌پذیرد خداوند به ابلیس گفت وقتی تورا به سجده کردن امر فرمودم چه چیز تو را از سجده کردن باز داشت؟گفت من از او بهترم من را از آتش واورا از گل آفریدی وبخاطر کبر وغرور از درگاه خداوند بیرون رانده شد وگفت تو قطعا از خوار شدگانی پس ابلیس تا زمان برانگیخته شدن مردم‌از خداوند مهلت خواست وخداوند فرمود همانا تو از مهلت یافتگانی ودر ادامه گفتگو ابلیس وخداوند ابلیس گفت من از چپ وراست پشت وجلو آنها را گمراه خواهم کردکه بیشتر آنها سپاسگزار نخواهند بود

    یه لحظه به خودم گفتم وای بر تو فهیمه اگر از ناسپاسان باشی یعنی داری بنده گی شیطان را میکنی

    استاد جان این روزها هر لحظه وجودش را حس میکنم شبها بعداز یه گفتگوی طولانی میخوابم هرشب ازش میخوام هر آنچه که باعث ناسپاسی من میشه

    از من دور کنه

    ازش میخوام از من دور کنه هرآنچه که سبب میشه خودش رو نداشته باشم وعجیب حالم این روزا خوبه آرامم گاهی اتفاقات ناجالبی میاد ولی بخودم میگم خداوند خلف وعده نمیکنه وعده خداوند حقه

    اگر شک وتردیدی به وعده خداوند داشته باشیم آن لحظه داریم بندگی شیطان را میکنیم

    اصلا من فهیمه بدون خدا یه کالبد وجسم خاکی بی ارزشم خدایی که تا او اراده نکنه نفسی که می‌کشم نمی تونه بازدمی داشته باشه خدایی که وقتی دارم عبادتش میکنم تا او به پاهام قدرت نده نمیتونم از زمین بلند بشم هرچی دارم از خدا دارم از خودم هیچی ندارم پس چگونه است که درهنگام خوشی فراموش میکنی فهیمه تویی که هرچه داری از فضل وکرم خداونده پس چرا مغرور میشی به تواناییت

    هرشب به خدا میگم خدا جون در قلبم جاری باش این فهیمه مخواد که فقط تورا داشته باشه چون باور دارم خداوند جای همه کس وهمه چیز را برام تو زندگیم پر میکنه ازت میخوام آرامشی از جنس خودت به قلبم بدی تا در برابرتمام ناملایمات صبور باشم تا زبونم یه لحظه از سپاسگزاری نیاسته اگر من صبح تا شب بشینم فقط بخوام از توانایی‌هایی که به جسمم دادی سپاسگزاری کنم زمان وکلمه کم میارم

    خدا جونم سپاسگزار وجودتم

    سپاسگزارم بابت بزاق دهانم که باعث جویده شدن راحت تر غذا میشه

    سپاسگزارم بابت حس چشایی این روزها هرچی که به دهان میزارم میگم فهیمه اگر حس چشایی نداشتی چطوری مزه ها را تشخیص میدادی همون لحظه میگم خدایا شکرت

    بخاطر حس شنوایی که اگر نبود چگونه میتونستم صدای عزیزانم ،استاد عزیز ،؟آواز پرندگان را بشنوم

    خیلی خیلی جای شکر وسپاسگزاری هست وقتی فقط به سوخت وساز وهماهنگی اندامهای بدنم فکر میکنم وقتی توجه میکنم بدون دخالت من فهیمه قلبم در کسری از ثانیه حساب شده ودقیق خون را به رگها اندامها پمپاژ میکنه مغز فوق العاده ام که حتی وقتی من خوابم داره کار خودش را دقیق انجام میده وقتی به اطرافم نگاه میکنم که همه چی با نظم دقیق وباهماهنگی خاصی کنار هم چیده شده بخودم میگم حقا که خداوند مدبر و دانا وتواناست

    این روزا وقتی یه لحظه ترس میاد سراغم ویا نگران میشم بخودم میگم وعده خدا حقه خداگفته یه قدم توبردار بقیه قدمها را من به تو میگم واین فایل استاد چقدر نیاز این روزای من بود که بین عقل ودلم کشمکشی برپا بود عقلم میگفت تصمیم اشتباه گرفتی دلم میگفت نه تو مسئول رفتارهای بقیه نیستی تو نباید هر شرایطی را تحمل کنی خداوندی که هر لحظه هدایتت کرده اگر تو بهش اجازه بدی ودستش رو باز بگزاری پازلهای زندگیت را به قشنگ ترین صورت وآسانی کنار هم میچینه

    وچقدر این شعر پروین برام درس داشت به خصوص

    آن بیتی که وحی آمد که این چه فکر باطل است

    رهرو ما اینک اندر منزل است

    وقتی تو خدا توکل کنی وایمان داشته باشی نه غمی داری نه نگرانی چون همه جهان در دستان خداوند است

    استادجان ومریم بانو از شما از صمیم قلبم سپاسگزارم وچقدر خداوند دوستم داشت که مرا به این مسیر هدایت کرد

    یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  5. -
    صالح گفته:
    مدت عضویت: 1540 روز

    سلام استاد عباس منش عزیز

    چه فایل خوبی

    چه تفسیر و نتیجه گیریه دقیقی

    دم پروین خانوم گرم

    واقعا تو مدرسه زنگ ادبیات چی به ما یاد میدن؟

    این فایل رو پریروز تاحالا چند بار دیدم

    اما فرصت نمیشد کامنت بنویسم و تشکر کنم

    استاد اونجایی که رگباری شعر رو میخوندین که

    بحر را گفتم دگر طوفان مکن

    این بنای شوق را ویران نکن

    در میان مستمندان فرق نیست

    این غریق خرد بهر غرق نیست

    صخره را گفتم ،مکن با او ستیز

    قطره را گفتم بدان جانب مریز

    امر دادم باد را کان شیر خوار

    گیرد از دریا گذارد در کنار

    سنگ را گفتم به زیرش نرم شو

    برف را گفتم که آب گرم شو

    صبح را گفتم به رویش خنده کن

    نور را گفتم دلش را زنده کن

    لاله را گفتم که نزدیکش بروی

    ژاله را گفتم که رخسارش بشوی

    خار را گفتم که خلخالش مکن

    مار را گفتم که طفلک را مزن

    رنج را گفتم که صبرش اندک است

    اشک را گفتم مکاهش کودک است

    گرگ را گفتم تن خوردش مدر

    دزد را گفتم گلو بندش مبر

    بخت را گفتم جهان داریش ده

    هوش را گفتم که هوشیاریش ده

    استاد این جاها که میخوندین من تنم مور مور نشد

    موهای تنم سیخ نشد

    اینجاها من تمام سلول های بدنم

    سرپا وایسادن به احترام الله.

    داستان مادر موسی داستان همه ماست

    همه ما در طول زندگی هر روز با شرایط مادر موسی روبرو هستیم

    و نیاز داریم توحیدی رفتار کنیم

    خاسته هامونو

    عزیز هامونو

    آیندمونو

    اهداف مونو

    رها کنیم در نیل هستی

    و خداوند فرمود

    ما گرفتیم آنچه را انداختی

    هرچیزی رو که ما با باور توحیدی در جهان رها کنیم

    و تسلیم باشیم

    و اجازه بدیم خداوند وارد عمل بشه

    اون چیز در بهترین زمان ممکن

    در بهترین شرایط

    و خیلی زود

    به دستمون میرسه

    داستان مادر موسی فقط مال یک مادر و فرزند خرد بی گناه نبود

    این داستان عبرتیست برای قومی که می اندیشند

    خداوند همیشه در حال اجابت درخواست هاست

    اگه درخاستی دارم و اون رو در صندوقچه نمیزارم

    و رها نمیکنم

    و اعتماد نمیکنم به جریان هستی

    خب اجابت به شکل برای من محقق خواهد شد؟

    به شکل ترس

    تردید و فرار مادم العمر از دست فرعونیان

    اما اگه باور کنم خداوند کارش رو دقیق انجام میده

    و نترسم

    و غمگین نباشم

    حتما پیروز خواهم بود

    من هر روز تو ستاره قطبی در مورد فرزند هام با خدا راز نیاز میکنم

    میگم خدایا اینو میخوام

    اونو میخوام

    این کارو بکن

    اون کارو بکن

    اما فقط اون تعدادش محقق میشه

    که تسلیم باشم

    و رها کنم فرزندانم (خاسته هام) رو

    امان از ذهن نجوا گر

    که هرچی میکشم از دست اونه

    بارها و بارها دیدم و شنیدم که اگه کار رو دست خدا بسپارم درست انجام میشه

    اما هر بار تو موقعیت های جدید

    میترسم تسلیم باشم و رها کنم خاسته هامو و بدونم که خداوند اونها رو به من بر میگردونه

    استاد اونجا که گفتین

    آخر آن نور تجلی دود شد

    آن یتیم بی گنه نمرود شد

    بعدش گفتین چه باران شدیدی

    خداند داره قدرتش رو نشون میده

    اونجا

    اون صحنه از هر فیلم حماسی

    که تو عمرم دیدم تاثیر گذار تر بود برام

    این فایل از تاثیر گذار ترین فایل هایی بود که تاحالا دیدم

    اصلا فایل هایی که بالاش نوشته توحید عملی

    یه حال هوای دیگه داره،

    توحید کلمه ی مورد علاقه منه

    از تمام بچه هایی که کامنت مینویسن تشکر میکنم

    یکی از عشق حال های زندگیم خوندن کامنت ها و لذت بردن و یاد گرفتن از دوستانم هست.

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت که اینجام و جای دیگه نیستم

    استاد تفسیر شعر شما و نتیجه گیری هاتون و ربط دادنش به خداوند بی نظیره

    چنتا شعر هم مولانا داره در مورد توحید که تاحالا تفسیر نکردین

    یکیش ..

    ما در این انبار گندم میکنیم

    گندم جمع آمده گم میکنیم

    یکی دیگش..

    یک جزیره سبز هست اندر جهان

    ک اندر آن گاویست تنها خوش دهان

    و یکی دیگش..

    در میان قوم موسی چند کس

    بی ادب گفتند کو سیر و عدس؟

    ممنونم از شما استاد عزیز

    در پناه خدا باشی همیشه و سال ها فایل های اموزشی درست کنی

    و توحید رو گسترش بدی

    به قول جناب خان ستاره بچینی بوس بوس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  6. -
    ناصر گفته:
    مدت عضویت: 1668 روز

    باسلام خدمت استاد گرامی خانم شایسته دوست داشتنی و دوستان همفرکانسیم

    من این فایلو دیشب گوش کردم ، تنها بودم و حالم یه ذره از دست خودم خوب نبود ، داشتم با ماشین میرفتم یه جایی ، تو جاده که میفرفتم و گوش میکردم فقط گریه می کردم و گوش میدادم ، چون این فایل برای من بود ، گریه میکردم چون خداوند رو بیشتر میشناختم و اشک شوق می ریختم، گریه میکردم چون گناهکار بودم و ازش طلب بخشش میکردم ، گریه میکردم چون یاد کمک ها و هدایتهاش می افتادم جاهایی که تنها بودم و میخاستن منو زمین بزنن ولی اون منو سربلندم کرد و بهم عزت داد ، گریه میکردم چون من گناه میکردم و اون ندیده میگرفت و باز بهم نعمت بیشتری میداد، گریه میکردم به خاطر اینکه من خیلی آدم ضعیفی بودم و اون کمکم میکرد، گریه میکردم به خاطر ترسهایی که داشتم و هیچ کدوم از ترسهام واقعی نبود و هیچ کدوم اتفاف نیافتاد چون اون پیشم بود و دلگرمی بهم می داد و آرومم میکرد، گریه میکردم چون نعمت هایی بهم داده که خیلی ها آرزوی داشتنشو دارن.

    من الان که یه مقدار به لطف استاد عزیزم آشنا شدم با مباحث توحیدی ، و دارم گذشته ام رو مرور میکنم و اتفاقاتی که برام افتاد و اتفاقاتی که برام نیافتاد رو مرور میکنم ، متوجه شدم که خداوند هر لحظه پیشم بوده . جاهایی بوده که من نمیتونستم حرفم رو بگم و اون بجای من حرف زده ، جاهایی بوده که تو رانندگی من نمیدونستم که باید ترمز بگیرم و اون به جای من ترمز گرفته ، جاهایی بوده من نمی دیدم و اون برام چشم شده، زمانهایی بوده که اصلا پول نداشتم و اون به جای من خرج کرده ، زمانهایی بوده که نزدیک بود که آبروم بره ولی خودش آبروم رو حفظ کرده ، زمانهایی بوده که کم مونده بود که عیبم برای دیگران مشخص بشه ولی خدا اوضاع رو جوری تغییر داده که عیبم مخفی مونده ، زمانی بوده که بچه ام داشته از دست میرفته و اون دوباره بهم هدیه داده ،

    خدایا شکرت به خاطر نادیده گرفتنهات، خدایا شکرت به خاطر دیدن هات، خدایا شکرت به خاطر هدایتهای دقیق و بموقع، خدایا شکرت به خاطر نعمت هایی که نمیتونم بشمارم ، خدایا بخشش به خاطر کم کاری هام.

    امروز روز تولدمه و من این فایلو هدیه تولدم از طرف خداوند میدونم چون خیلی برام درس داشت و بهم تلنگر زد تا دوباره به آغوشش برگردم و فقط از خودش بخام و در پناه اون باشم و امروز برام تولدی دوباره هست تا با انگیزه و شور و اشتیاق بیشتری در این مسیر توحیدی تلاش کنم تا رشد کنم و به همه خواسته هام برسم،

    در پایان از استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته پرتلاش و تیم حرفه ای شون هم سپاسگزاری میکنم.

    یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      زیبا گفته:
      مدت عضویت: 2798 روز

      سلام و درود

      وقتی نوشتی

      دقیق مثل خودت خدا خیلی جاها دستم رو گرفت و ندید خطاها رو

      دستم رو گرفت و نریخت آبرو

      دستم گرفت و آسون منو برو

      دستم گرفت و برام پول خرج کرد

      خدایا تو خیلی خدایی

      شکرت

      تولدت مبارک دوست عباس منشی

      وقتی نوشتی تولدتون هست خوشحال شدم و تبریک میگم

      یه همزمانی پیش اومد

      من تولدم شهریور هست و همسرم امسال امروز بهم کادو داد خیلی خوشحال شدم

      این همزمانی رو یک نشونه میبینم که خدا آسان میکند برایم کارها را

      شاد و موفق و ثروتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        ناصر گفته:
        مدت عضویت: 1668 روز

        باسلام خانم زیبا ، ممنون بابت تبریکتون، کامنت شما هم مثل اسمتون زیبا بود و استفاده کردم و انرژی گرفتم، امیدوارم در پناه خداوند مهربان روز به روز رشد و پیشرفت داشته باشین، من هم پیشاپیش تولدتون رو بهتون تبریک میگم، سربلندی شما را آرزومندم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    نرجس گفته:
    مدت عضویت: 1585 روز

    سلااااام استاد عزیز و مریم خانم شایسته و دوستان گل..

    خدایا شکرت عجب فایلی هدایتم کردی دمت، بله بله همه قدرت دست دوست تو هستی تنها هادی و حامی، بقول کلام قران تنها یارو و یاور تو هستی….

    خدایا شکرت..

    چند روز پیش بطور اتفاقی دوستی رو در مکانی دیدم که اصلا فکرش رو هم نمیکردم اونجا ببینمش و چقدررررر از دیدنش خوشحال شدم ، این موضوع موجب شد که به این فکر میکنم که خدا چطور من و اون دوست رو هدایت کرد که همو ببینیم از ساعت خروج ما از خونه گرفته تا میزان توقف های ما در هرجایی، سرعت حرکت ما حرکت ماشینهای دیگه ، دقیق یادمه اینطور بود که من میخواستم برم به مثلا نقطه بی، بعد یهو هنگام حرکت گفت برو خونه مامانت و کاملا گفت و گو کردم گفتم من که اونجا کاری ندارم اوجا چرا اخه گفتی اوتجا برم؟ و پیروی کردم و رفتم، و ساعت کوتاهی اونجا بودم و برگشتم به سمت نقطه بی، طی مسیر گفتم برم مغازه ی سر راه فلان وسیله رو بخرم، نزدیک مغازه که شدم گفتم ولش کن حوصله ندارم خریدم واجب نیست، باز هم دلم گفت برو و من میگفتم ولش کن و در اخر باز هم پیروی کردم،

    توو مغازه خریدم به این صورت بود که چیز میخریدم دوباره یه چیز دیگه یادم میومد دوباره خرید میکردم، خودم تعجب کردم که چرا تک تک دارم خرید میکنم، که یهو صدای دوست عزیزی رو تو مغازه شنیدم و تعجب کردم که اونجا چه میکنه؟؟؟

    گفت مغازه بغلی که کارگاه نجاری بوده دوستش بوده که الان بسته است، که ارّه دوستش دستش بوده رو خواست بیاره اما الان نیست گفت بدم به این مغازه….

    شاید داستان الان کمی طولانی شد اما من خیییییلی اون روز به هدایت الله فکر کردم که به همین راحتی رقم زد،

    اما واقعا چطور رقم زد که اون هم در اون ساعت به اون مغازه برسه، که دوست نجار نباشه، که بخواد ارّه رو بیاره بده این مغازه..

    خیییییییلی کار خدا غیر قابل درک هست که برای ما که چطور این کارو کرد؟؟؟؟

    و بسیار بسیار مثلهای چنینی رو دیدم و متوجه شدم و چقدر برای خدا بقولی مثل اب خوردن میمونه…. و این موردها باعث شد در مورد خواسته های دیگه یادم بیارم و بگم ببین خدا مثل اب خوردن انجام میده به خودش بسپار و بی خیال باش.. .

    و چقدر این توجه به این مثالها منو اروم تر کرد و بی خیال تر انگار رها از همه خواستها شدم دوست دارم تجربه کنم اما نگران و وابسطه نیستم.

    چقدر جمله تون رو دوست داشتم که خدایا قدرت شکر گذاری من رو بیشتر کن، چقدر دعای قشنگی و قابل تامل…

    یهو یه مقیاسی به من گفته شد، گفت تو عاشق هر ادمی که باشی وقتی اون هر چی بگه میگی چشم و هر حرفی هم میگه قبول میکنی و برات صادق هست، یعنی باورش داری یعنی ایمان داری بهش.

    پس میخوای ایمانت به خدا بیشتر باشه بیشتر عاشق اش باش،، قبولش داشته باش و به صداقتش شک نکن….. که واقعا کار خدا بی عیب و نقص هست………

    خدایا شکرت چقدر این فایل عالی بود و پر بار، قبل این فایل داشتم به این فکر میکردم که چقدر دلم بارون میخواد هدایا شکرت جیگرم کیف اومد با دیدن این بارون شکرت شکرت شکرت….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  8. -
    پریسا ولی زاده گفته:
    مدت عضویت: 1500 روز

    خیلی وقته که دیگه هیچ دیدگاهی نذاشتم و امروز دوست دارم دوباره شروع کنم از معجزات زندگیم بگم شش ماه پیش من تصمیم گرفتم برای زندگی مهاجرت کنم به مازندران اما نه پولی داشتم نه ایده ای شهودم گفت بگردم از سایت دیوار توی شهر های مازندران دنبال کار که یه کار خیلی خوب پیدا کردم در شهر متل قو پرستار یه خانم سن بالا که قرار بود از تهران بخاطر اب و هواش بیاد ویلای پسرش شهر سلمانشهر زندگی کنه این خانم سالم بودن اما چون تنها بودن پسرشون برای تنهایی مادرشون یه پرستار میخواستن حقوق بالا جای خواب تو یکی از پنج تا اتاق ویلا و خلاصه من تما گرفتم صحبت کردیم چند روزی گذشت و این اقا برای اینکه خاطرش جمع بشه گفت باید با بزرگترم صحبت کنند ببینن خونواده راضی هستن در جریان هستن که من میخوام مهاجرت کنم چون پدر ندارم شماره مادرمو دادم و با مامانم صحبت کردن و ایشون خواستگار مامانم شدن خلاصه کلی پیگیری و التماس درخواست و بعد از یه ماه اشنایی با مامانم قرار شد مامان چند روزی بره شمال که از نزدیک بیشار با هم اشنا بشن من و برادرم هم موافق بودیم چون ادم خوب و موقعیت خوبی داشتن ایشون اینم بگم ما اصلاتا مشهدی هستیم و میشهد زندگی میکردیم مامان رفت و چند روزی اونجا بود و بع دقیقا روزی که مامان داشت میرفت تهران که از اونجا بلیت پرواز داشت به مشهد تو راه صابخونمون زنگ زد به مامانم و گفت خانم ولی زاده باید خونه رو خالی کنید یه ماه دیگه قرار داد خونمون بود که پسرم میخواد خانومشو بیاره اونجا مامان به اون اقا گفت و ایشون پیشنهاد دادن ما بریم با ایشون زندگی کنیم مامان اومد مشهد و داداشم گفت مامان پریسا که میخواد بره همش میگه دوست دارم برم شمال خب بیاین با هم برین اونجا یه خونه بگیرید و مستقل زندگی کنید تا این اقا رو هم بیشتر بشناسی که اگه نخواستی به هر دلیلی رابطه ادامه بدی خونه از خودت داشته باشی با اینکه ما پول کافی نداشتیم اما چون به خداوندی که تا اینجا هدایتمون کرده بود اعتماد کردیم و گفتیم خودش درست میکنه مامان بعد 20 روز دوباره رفت شمال دنبال خونه دومین خونه ای که دیده بود رو با یه قیمت خیلی خوب رهن و اجاره کرد و پولش اصلا همینطوری خداوند رسوند ما خونرو گرفتیم اونم چه خونه ای چه جایی نزدیک دریا که پیاده میشه رفت دریا نزدیک کوه و کل مسیر خونمون یعنی خیابون خونمون یه طرفش یه رودخونه بزرگ داره که میشه با قایق تو رودخونه رفت از کوه به دریا رودخونه میریزه و کل مسیر خونمون یه طرف دریاس یه طرف جنگل و کنار رودخونه اصلا یه جای رویایی هدایت شدیم که هنوزم باورم نمیشه یه همچنین جای زیبایی خونمون باشه خلاصه مامان خونه موند من و داداشم لوازم رو بار ماشین کردیم فرستادیم برادرم بخاطر قرار داد کاریش شال اینده قرار شده بیاد و منم چند روز بعد بلیط گرفتم و اومدم جالب اینجاس خونمون کلا یه طبقه دربسته که پایینش یه پارکینگ بزرگ داره و تو کوچه ای که هستیم تنها خونه ما پارکینگ داره و هر وقت مهمون میاد کیف میکنه کا ماشسن رو تو پارکینگ میزاره ما تنها کاری که کردیم به خدا اعتماد کردیم و خودمون رو سپردیم به جریان الهی و به راااحتی به راحتی مهاجرت کردیم به جایی که تصورشم نمیکردیم کوچه ای که کل خونه هاش برای یه خونواده اس خواهر و برادرن از امنیتش که نگم مثلا میرن یکی دو روز نیستن کلید رو در خونشونه ما اول فکر کردیم فراموش کردن کلید رو دره بعد متوجه شدیم که نه اینجا انقدر امنیت داره که کلید همیشه رو در خونشونه خونه ها حیاط نداره خیلی باحاله مامان همیشه میگفت دوست دارم خونه ای داشته باشیم که حیاطش دیوار نداره و ما تو کوچه ای هستیم که حیاط خونه ها دیوار نداره الهی شکررر واقعا اگر هزار سال میگذشت ما نمیتونستیم فکر کنیم به این راحتی از 900 کیلومتر دور تر تو یه شهر دیگه به سرعت 2 روز ما خونه بگیریم اون هم با این همه امتیاز هیچ کس خبر نداشت ما قراره مهاجرت کنیم هیچ کس جز خودمون 3 نفر وقتی رفتیم مستقر شدیم مامانم به همه گفت و همه گفتن شما دیونه اید دوتا زن تنها بدون هیچ پول و درامدی چطور جرات کردید اما اگر این دیوانگی هست من عاشق این دیوانگی هستم البته هر چند که بعدش همه تحسین کردند این شجاعت و جسارتمون رو من اسمش رو شجاعت نمیزارم میگم ایمان به رب و قدرت رو تنها دادن به پروردگار همه چیز رو اینقدر آسان و رویایی میکنه واسه اهل ایمان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  9. -
    یوسف علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2027 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش

    درود بر شما استاد عباسمنش عزیز

    توحید یعنی قدرت رو دست یک جریان بدی، اون جریانی که من و همه موجودات و کهکشانها و ستارگان و کیهانو بوجود آورده و داره مدیریت میکنه

    ما همیشه فکر میکنیم خودمون با جسم مادی مون در مقابل عوامل محیطی داریم تلاش میکنیم یا میجنگیم و 90 درصد آدم ها از قدرت ذهنشون هم خبر ندارن و تا چیزی رو نبینن باور نمیکنن

    اشعار پروین اعتصامی نشون دهنده اینه که این شاعر بزرگ از قوانین خداوند خبر داشته و به طریقی داشته ازشون استفاده میکرده و در شعرهاش میشه رد پای این قوانین رو دید، چقدر عالی مثال زده و شعر گفته

    مثال داستان موسی درس های بینظیری به ما میده

    وقتی ما دعایی میکنیم و درخواستی از خداوند داریم باید بدونیم که وعده خداوند همیشه شدنیه و همیشه حقه، ما فقط باید اجازه بدیم از طریقی که میدونه درسته مارو به اون خواسته برسونه، موقعی که ما درخواستی داریم و خداوند راهی رو برسر‌مسیرمون قرار میده ممکنه مسیر به مذاق ما خوش نیاد ولی در پس اون مسیری همون خواسته ای هستش که ما درخواست کرده بودیم، ولی گفتم چون اکثر ما میخوایم بدونیم و سر در بیاریم از شرایط فکر میکنیم که مسیر درست نیست و خودمونو از خواسته مون دور میکنیم ولی اگه یکم ایمان داشته باشیم صبر کنیم و توکل کنیم مطمئنا به اون خواسته میرسیم

    دشمن ایمان و توکل ، شک و تردیده

    وقتی درخواستی کردیم و شک داریم که خدا میتونه انجام بده یا نه داریم شرک میورزیم و خودمون از خواستمون دور میکنیم

    برای خودم بارها پیش اومده که وقتی اجازه دادم خداوند هدایتم کنه به خواسته هایی که میخواستم از جایی که فکرشو نمیکردم رسیدم، ولی وقتایی که از عقل و آگاهی خودم خواستم کمک بگیرم همه چیز خراب شده، یادگرفتم اجازه بدم خداوند بهم بگه چه کار کنم ، درسته کار راحتی نیست غلبه بر نجواهای ذهن ولی هرچقدر تمرین کنیم یواش یواش به مدار بالاتر میریم و راهنمایی های بیشتری دریافت میکنیم

    اتفاقاتی که برای ما رخ میده بر اساس عدل خداونده اونم به این‌صورت که ما همون چیزی رو دریافت میکنیم که به جهان میفرستیم و چیزی غیر از این نیست ، هیچ چیز اتفاقی رخ نمیده و این ما هستیم که باعث‌ میشیم اتفاقات چطور رقم بخوره

    اون موقع که بعد از یه تضادی میتونیم خودمونو آروم کنیم ، میتونیم صدای خداوندو بشنویم چون اگه در حالت ناراحتی و غم بخوایم کاری کنیم اون صدای شیطان و صدای نجوای ذهنه، ولی وقتی آروم شدیم اون صدا ، صدای خداونده و الهاماتی هست که از طرف خداوند به ما گفته میشه اگه بتونیم با ایمان و توکل بهش عمل کنیم اون موقع ست که پاداش ها میان، البته که کار آسونی نیست به راحتی بتونیم از حالت منفی به حالت مثبت برسیم باید سیر تکامل طی کنیم و نه از خودمون و نه از دیگران نباید انتظار داشته باشیم یکدفعه حالمونو خوب کنیم ولی میتونیم برای قدم اول به نکات منفی کمتر توجه کنیم بعد زمانشو‌کمتر کنیم و بعد بتونیم به نکات مثبت هم توجه کنیم

    ما هرگز نمیتونیم سپاسگزار واقعی خداوند باشیم ولی وقتی بتونیم نعمت هایی که بهمون داده رو ببینیم و احساس خوبی داشته باشیم اون موقع پاداش های خداوند بیشتر میشه و درب رو روی جریان نعمت های خداوند میتونیم باز کنیم

    انسان ها وقتی مشکلاتشون حل میشه و از تضادی بیرون میان جوری رفتار میکنن که انگار خودشون مشکلو حل کردن و اصلا دچار چنین تضادی نبودن

    ما اگه جلوی خداوند متواضع و فروتن باشیم خداوند کاری میکنه که جلوی بندگانش سرمون همیشه بالا باشه

    مشکل ما اینه که یادمون میره خداوند چه نعماتی بهمون داده و برامون عادی میشه اگه بتونیم یکم به یاد داشته باشیم و قدردان نعمات خداوند باشیم میبنیم که همین قدردانی و اینکه قدرت دست چه کسی هست ، میتونیم به نعمت های بیشتری برسیم

    استاد جان ممنونم از شما به خاطر این آگاهی ها و از خداوند سپاسگزارم که این همه نعمت بهم داده، خیلی دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک ببینمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
    • -
      مریم زینلو گفته:
      مدت عضویت: 2659 روز

      سلام به دوستان عزیز خانواده عباسمنش استاد و مریم عزیز چقدر کامنت یوسف عزیز برای رسیدن به خواسته ها وعدل خداوند کامل بود سه بار خوندم وکلی لذت بردم

      از خداوند میخواهم کمکم کند تا بتونم درک کنم وتکاملم رو طی کنم و برای رسیدن به خواسته ام صدای ذهنم رو آروم کنم و به الهامات خداوند عمل کنم ممنونم از کامنت زیباتون خیلی به موقع بود

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        یوسف علیزاده گفته:
        مدت عضویت: 2027 روز

        درود بر شما دوست عزیز مریم خانم

        خدارو سپاسگزارم که کامنتی که خداوند هدایتم کرد تا بنویسمش مورد لطف دوستان قرار گرفت و برای افرادی همچون شما مفید واقع شد

        بی شک که همه ما برای بهبود خودمون میتونیم همیشه تلاش کنیم باید همیشه امیدوار باشیم و توکل کنیم به خدا و آرام باشیم اون موقع است که صدای خداوند و هدایت خداوندو میشنویم

        امیدوارم در پناه الله یکتا شاد سالم ثروتمند و سعادتمند باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      زهرا ایزدی گفته:
      مدت عضویت: 940 روز

      به نام خالق زیبایی ها

      سلام به شما دوست گرامی امیدوارم حالتون عالی باشه

      بسیار سپاسگزارم که این کامنت زیبا رو نوشتید و به من یادآوری شد که وعده خداوند حق هست و منو به خواسته ام می‌رسونه کافیه من بخوام ، من ایمان و توکل واقعی داشته باشم و رها باشم در بهترین زمان اتفاق خواهد افتاد.

      از دیشب ذهنم درگیر یک خواسته ایی بود که از خداوند داشتم وقتی میخواستم بخوابم به خدا گفتم میدونم که منو به خواسته ایی که دارم میرسونی

      نمی‌دونم کی ولی من از تو خواستم که در زمان مناسب منو برسونی پس رها میکنم و از زندگیم از داشته هام از نعمت هام لذت میبرم

      به قول استاد که در فایل

      « رابطه ما با انرژی ایی که خدا نامیده ایم می‌گفتند در رابطه با نوشتن کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم که استاد هیچ ایده ایی نداشتند ولی خدا بهشون گفته بوده که تو برو شروع کن باورم داشته باش آرام باش لذت ببر در زمان درستش بهت گفته میشه هدایت میشوی »

      اما خب از اون جایی که نجواها هم هستند و بیکار نمیشینند کنترل این نجواهای ذهن کار سختیه

      ( هرچند اولش سخته اما کم کم دستت میاد چجوری افسار ذهنتو دستت بگیری ) با اینکه موقعیت های دیگه ایی بوده و من درخواستی داشتم از خداوند و رها بودم و فقط به خودش سپردم و توکل داشتم به خدا و تونستم تا حدی ذهنمو کنترل کنم و در بهترین زمان به خواسته ام رسیدم

      (البته که کار کردن روی باور ها هم مهم ترین رکن هست )

      و میگفتم خدایاشکرت که الان در این زمان به خواسته ام رسیدم اگر طبق چیدمان خودم میخواستم برسم بهش زمان مناسبی نبود خوب شد که الان رسیدم بهش.

      اما الان هم همینطوره مثل قبل کافیه من فقط ازش بخوام

      و همش به خودم یادآوری میکنم که زهرا خداوند اجابت می‌کنه درخواست بنده هاش رو

      به قول خداوند در قرآن که می‌فرماید

      به پیامبر بگو که من نزدکیم اگر از تو درمورد من سوالی کردند بگو من نزدیکم من اجابت میکنم درخواست درخواست کننده رو اما به شرط ایمان به شرط پاکی دل .

      من تا جایی که قانون رو درک کردم دارم عمل میکنم و سعی خودمو میکنم که ثابت بمونم در این مسیر ولی امید دارم و مطمئنم که خدا پاسخ خواهد داد‌.

      خدایا هرآنچه که دارم از آن توست

      در پناه خداوند شاد و سلامت باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        یوسف علیزاده گفته:
        مدت عضویت: 2027 روز

        درود بر شما دوست عزیز زهرا خانم

        کامنت شما رو مطالعه کردم و بسیار لذت بردم در واقع کامنت شما تکمیل کننده کامنت بنده بود و نکات آموزنده عالی داشت

        قطعا ما میتونیم هرلحظه بهتر باشیم مهم نیست در گذشته چقدر مسیرو اشتباه رفتیم همین که متوجه بشیم میتونیم برگردیم و از به مسیر درست بریم و از نعمت های خداوند بیشتر استفاده کنیم با بزرگ کردن ظرف وجودی مون

        کافیه رها کنیم و نگران چیزی نباشیم من مطمــءنم وقتی رها میکنیم و به خدا میگیم که من نمیدونم فقط این خواسته رو میخوام و راهشو تو به من بگو اون موقع ست که از جاییکه فکرشو نمیکردیم وارد زندگی مون میشه

        البته که باید همیشه تمرین کنیم و نذاریم یادمون بره

        سپاس از کامنت شما . شاد باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          زهرا ایزدی گفته:
          مدت عضویت: 940 روز

          به نام خدای زیبای ها

          سلام دوست عزیز

          ممنونم بابت خواندن کامنت من

          بله کاملا درست هست

          و این هم تکامل میخواد که بفهمیم باید رها بود باید فقط به خدا سپرد

          و لذت برد و نچسبید به خواسته هامون

          و این هم بگم من خواسته ایی که داشتم و از خدا درخواست کرده بودم رو به شکلی فوق العاده عالی و راحت رسیدم درواقع خداوند هدایتم کرد (:

          و البته کار راحتی هم نبود کنترل ذهن

          اما میدونستم که ایمان و توکلم بیشتر و بیشتر میشه

          و هر خواسته ایی که دارم می‌دونم بهش میرسم

          می‌دونم اجابت میشه توسط خداوند کافیه من جلوش رو نگیرم

          ( با ترمز ها و باورها ی نامناسب )

          و صد البته که رها باشم و لذت ببرم

          به قول استاد که میگن من و خدا باهم تقسیم کار کردیم

          من لذت میبرم من عشق و حال ها رو میکنم و خداوند کارها رو انجام میده

          خدایا شکرت

          سپاس از شما

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    محبوبه استخری گفته:
    مدت عضویت: 2032 روز

    خداوند قلمی ست که عشق را می‌نویسد

    من دستان خداوند هستم که می‌نویسد

    خداوند طلوع خورشید است

    خداوند سخنی ست که برلبان استادم جاری می‌شود

    خداوند نور زمین آسمان است

    خداوند هم چیز است آنکس که خدا را دارد همه چیز دارد

    خدایا تنها تو‌روا میفرستم وتنها استواری می‌جویم

    خداوند درهرلحظه من را هدایت می‌کند خدایی که مرا هرگز تنها نمی‌گذارد

    سلام استاد عزیزم من ازشما سپاسگزارم هرروز هرلحظه من ازطریق شما به جواب تمام سوالاتم رسیدم و خداوند بارها از زبان شما بامن صحبت کرده ولی اینبار این پیام خداوند واضح برروی جانم نشست

    من دیروز تو دفتر از خداوند برای تضادی که برام پیش اومده بود درمورد فرزندم واقعا دیگه بریده بودم خسته درمانده تسلیم خداوند شدم وتو دفترم نوشتم خدایا جواب تمام مسائل تو میدونی توانایی بهمه چیز من هیچی نمیدونم جواب این سوالمو بده بمن بگو منو هدایت کن من تسلیمم من ناتوانم دربرابر قدرت تو

    و خداوند چقدر زیبا واقعا مو به تنم سیخ شد اشک از چشمانم سرازیر شد از اول فایل خداوند داشت بامن صحبت می‌کرد از طریق شما وشعر زیبایی خانم پروین اعتصامی چقدر قلبم باز شد

    خداوند سمیع وبصیر وآگاهی به همه چیز صدای مارو میشنوه درهرلحظه پاسخگوست اگر ما تسلیم باشیم اگر ما هدایت خداوند بپذیریم

    یه جایی از شعر که شما گفتید این هدایت خداونده برای اونایی که میپذیرن چقد من قلبم بازتر شد که این برای منه من باید این هدایت بپذیریم کفران نعمت نکنم بپذیریم عمل کنم سخته وقتی نجواها میان ولی من خدایی دارم که همچین تحت کنترل وقدرت اونه من اگه توکل کنم اگر نگران نباشم همچی درست میشه

    از خداوند میخوام که ایمانم رو بیشتر کنه میخوام که قدرت سپاسگزاری و فروتنی رو درمن زیاد کنه

    استاد عزیزم شما چقد خوب خداوند و قدرت خداوند رو درک کردین چقد شما رها هستید من ازخداوند میخوام که مثل شما باشم وقتی به خداوند اجازه ورود به زندگیمون میدیم برامون همه چیز می‌شود استاد من از وقتی تواین مسیر قرار گرفتم زندگیم هرروز داره بهتر میشه وقتی به مشکلی برمیخورم وقتی نگران میشم خدا رو کنار خودم میبینم خدایی که قبلا هم بود اما من نبودم

    ازخدا کمک میخوام همیشه این حس دارم که خداوند کنارمه همراهمه حواسش بمن هست

    امیدوارم که هرروز ایمان وتوکلمون به خداوند بیشتر بشه باور کنیم با تمام وجود که تمام کارهارو خداوند که برامون داره انجام میده اعتبارش بدیم به خداوند

    استاد منم دوست دارم به اون درکی وایمان وتوکل که شما به خداوند دارید برسم ازخداوند میخوام که منو تواین مسیر یاری کنه و به درک بهتر برسونه ونجواهای ذهنم رو خاموش کنه

    استاد من ازشما بی نهایت سپاسگزارم نمیدونم باچه زبانی تشکر کنم ازشما دوستتون دارم

    باران زیبا قدرت خداوند چقدراست باران زیباست من عاشق این صحنه هستم که تو ماشین باشم و باران ببارد خداجونم شکرت برای اینهمه نعمت فراوانی برای اینکه اینقدر این کشور فراوانی هست باران هست آدمهای بی نظیر ثروت عشق محبت خدایا شکرت برای این بهشت زیبا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای: