اتفاقات مشابه، اما نتایج متفاوت - صفحه 34 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

662 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    لیلا عفت گفته:
    مدت عضویت: 2348 روز

    توانایی کنترل ذهن

    توانایی اعراض از ناخواسته ها

    جهت دهی آگاهانه به کانون توجه

    فرصتی شگفت انگیز بنام تضاد

    اینا کلیدهای این فایل وپیامهای این جلسه آموزشیه

    مطالبی که من تازه دارم بعد 1590 روز تقریبا که عضواین مکان مقدس شدم درک میکنم ومیفهمم شون اونم تازه یه کم

    کنترل ذهن کاربظاهر آسان اما بواقع سختیه به حرف آسونه وقتی میفهمی که اتفاقاتو ذهن خودت وافکارت داره رقم میزنه میگی خب اینکه کاری نداره بافکرم همه چی رو درست میکنم اما کارکردمغز مگه به این آسونیهاست مغزمثل یه بچه ی فوق العاده تُخزو باهوش ونابغه است که تحت تعلیم قراردادنش بسیار سخت وپیچیده است که واقعا جهاد اکبرمیخواد بتونی بعد تعلیمات غلطی که گرفته دوباره بهش آموزش بدی چه رسد به اینکه خیلی یادتقریبا هیچ کدوم از غلطهاتو ندونی وبخوای تازه پیداشون کنی وبعد پیداکردن تغییرشون بدی واقعا سخته اینو میگم تا بپذیرم که کارسختیه کنترل ذهن کارسختیه که هرلحظه بتونی ذهنتو مشاهده کنی که داره چی بلغور میکنه واسه خودش واون گفته هاشم بدون اینکه من بدونم رفتارهای منو احساسات منوتحت تاثیر میزاره تازه چندروزیه که دارم یه کم سعی میکنم فکرهامو مشاهده کنم وقضاوتشون نکنم فقط بزارم بیان وبرن واگر خراب بودن یه چیز بهتربزارم بجاش که حسمو خوب نگه دارم درزمانهای بیشتری

    تواین 1500 خورده ای روز یه سری محصولاتو خریدم وتقریبا تمام رایگانهارو حتما یه بار یابعضیهارو چندبارگوش دادم اما هیشه ذهنم وسط فایلها درمیره ونمیتونم حتی کنترلش کنم که خوب گوش بدم تازه دارم میفهمم که من با خوندن اوکی ترم تا گوش دادن تازه خوندنم که بسختی باید ذهنموجمع کنم که دارم چی میخونم وبرای خودم تحلیل کنم

    اما با این وجود ذهن فوق العاده بیش فعال من همونجاهایی که تونستم ذهنمو مدیریت کنم بطور باورنکردنیه همه چیز هودش درست شده وقتی رهاکردم چرندیات وترسهای ذهنمو وبه اندازه ای که تونستم کارمو بسپرم بخدا بدون اینکه درگیر چگونگی بشم ومن فقط لذت ببرم وبزارم اون کارهامو بکنه واقعا عالی شده همه چیز

    واین روزها سخت در تلاشم که بتونم مشاهده گرافوارم باشم وقضاوتشون نکنم ویادم بمونه که من ذهنم نیستم من میتونم نظاره گرش باشم وفکردرست روبزارم بجاش تا بتونم درلظه شادباشم وازهمون لحظه م لذت ببرم دارم سعی میکنم هرروزتوی این کار یه قدم حرفه ای تر وبهتربشم تا بتونم کنترل زندگیمو بگیرم دست خودم

    تا بتونم از دل تضادها خواسته هامو بکشم بیرون وبشناسمشون وفشارهایی که بهم میاد انگیزه بدای حرکتم بشن وهرروز یه قدم بجلو پیشرفت کنم واز مسیرم لذت ببرم ودرگیراینکه کی به هدفم میرسم نشم

    اینارو نوشتم تابعدها یادم بیاد کجای کاربودم وپیشرفتمو ملموستر مشاهده وباورش کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    نفیسه شایسته گفته:
    مدت عضویت: 975 روز

    سلام به استاد عزیزم

    تیر ماه 1403 بود و رفته بودیم مسافرت مازندران

    در راه برگشت ساعت 12 شب بود و ماشین ما خراب شد .

    فقط نامزدم بود و ما سه تا دختر خانوم بودیم.

    (تاریکی شب ، تنهایی ،ترس ، بی پولی ) همه و همه شرایط اون لحظه ما بود .

    من می دونستم نباید اجازه بدم افکارم کنترل رو بدست بگیره ، رفتم یه گوشه سایت استاد رو باز کردم و شروع کردم به خوندن کامنت و دیدن فایل ها

    همون لحظه خواهر زاده نامزدم اومد گفت زن دایی خاله لیلا میگه پول دارید میخواید ماشین درست کنید ؟(من و خواهر و خواهر زاده نامزدم بودیم)

    گفتم: نه عزیزم بعدش گفت خاله لیلا میگه کارت باباهست هرچقدر پول لازم دارید بهتون می دیم.

    گفتم خدایا شکرت پول جور شد

    بعدش برای اولین بار دیدم کیف پولم تو سایت 100 هزار تومن شارژ هست و من میتونم کتاب های الکترونیکی رو بخرم رایگان و این کار کردم و کتاب چگونه فکر خدارو بخوانیم رو خریدم و اونجا فهمیدم پاداش های کنترل ذهن چقدر زیاده و من توی جاده چالوس توی دل تاریکی شب تو تنهایی و ترس و بی پولی وسط جاده تونستم از سایت استاد محصول بخرم اونم بدون پرداخت پولی و از همون لحظه شروع کردم به خوندن کتاب و حالم بهتر شد و ماشینمون هم منتقل کردیم به یه جای مناسب و فرداش با یه هزینه خیلی کم ماشین درست کردیم و برگشتیم .

    و الهی شکر که ما رو به این مسیر پر از نعمت و برکت هدایت کرد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    وحید ولاشجردی گفته:
    مدت عضویت: 1673 روز

    به نام خدای بزرگ‌و هدایت گرم

    سلام به استاد و خانوم شایسته عزیز و همه دوستان خدا قوت

    خدایا شکرت بابت این همه زیبایی ارامش و حال خوب در این مکان زیبا

    من چند روزی ذهنم درگیر یه مساله ای بود که تو کامنت های قبل گفتم و به هم ریخته بودم

    ولی کم کم با خودم گفتم وحید شاید یه نشونه باشه که تو ببینی وابستگی داری به شهرتون یا رابطه عاطفی که داری

    ایا همین الان اگه همه چی عوض بشه واکنش تو چیه ؟میتونی ذهنتو کنترل کنی میتونی خدارو اونجا پیدا کنی و اروم باشی؟

    به خودم اومدم و گفتم من باید روی عزت نفس خودم کار کنم و احساس لیاقت خودمو درست کنم

    من توسط خدا به جایگاهیی که هستم هدایت شدم پس از این به بعدم جایی که میخوام هدایت میشم

    فهمیدم که باید حساسیت رو روی رفتن و نرفتن به شهرستان که مساله پیش پا افتادس کم کنم

    با خودم گفتم تمرکز بذار روی کارت و پیشرفتت

    شاید یه ترمزی که مانع ورود ثروت میشه اینه که فکر میکنم اگه فلان قدر فروشم بره بالا

    اگه مشتریا بیشتر بشه و …من وقت نکنم برم شهرستان این نشونه باعث شد تا من ترمز مخفی پیدا کنم که مانع میشه ثروت بیاد

    اومدم کم کم با ذهنم اروم حرف زدم که کسی به رفتن تو کاری نداری هرموقع میخوای میتونی بری چون تو کارت برای خودته اختیار داری

    ولی تمرکز بذار روی کارت حالا اخر هفته میتونی بری اشتراحت اگه کار نداشتی

    به جاش اومدم ذوق ورود پول بیشتر مشتری و مشغول کار بودن رو تو ذهنم بزرگ کرددم ک یکم کنترلش کردم

    بعد امروز که باز یکم ذهنم بازی دراورده بود با منطق و مثال تونستم یکم ارومش کنم و به محض خوب شدن حالم مشتری بهم پیام داد برای کار

    همه چیز بستگی داره که ما به معنی واقعی بگیم الخیر فی ما وقع یا نه

    از زاویه مناسب نگاه کنیم یا نه

    فقط ما هستیم که میتونیم نتیجه اتفاقات رو به نفع خودمون کنیم با دیدگاهی که داریم

    ممنون استاد بابت این فایل زیبا و پر مفهوم خدارو شکر میکنم که هرلحظه کنارمه و هدایتم میکنه

    و میدونم که بهتر از من میدونه چی به نفع منه و همیشع بهتر از چیزی که من میخوام رو برام کنار میذاره من نباید بچسبم‌و بگم‌فقط فلان مکان فلان شهر و فلان راه 🫡

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    هانیه سلیمانی گفته:
    مدت عضویت: 514 روز

    سلام و درود خدمت استاد عزیز و عزیزدلشون

    و همه دوستانی که اینجا هستند و‌متن بنده رو میخونن

    اول از همه تبریک میگم به خودم و همه دوستانم که اینجا دارن روی خودشون کار میکنن

    واقعیتش من خیلی خوشحالم و خیلی خداروشکر میکنم این فرصت نصیبم شده که تقریبا چهل روز با این سایت و استاد عزیزم آشنا شدم

    من همیشه تو همه زندگی بارها باخودم تکرار کردم که خداوند خیلی بنده هاشو دوست داره و منو خیلی بیشتر و هربار دلایل منطقی آوردم و محبتهایی که خیلی از آدما تو زندگیشون نمیبینن رو دیدم و برای خودم بارها مرور کردم و معجزه شکرگزاری رو دیدم

    اما دراین فایل بحث این شد که یاد یه تجربه بیوفتین که شما جور دیگه ای بهش نگاه کردید

    امروز همکلاسیم داشت از استاد صحبت میکرد که ایشون از سمینار من یه ایرادی گرفتن و هربار برای بقیه دانشجوها بدون ذکر اسم میگن و میخواست بگه مشکلی که توی پاورپوینت سمینارم بود باعث شده اینجوری بگه

    و من خندیدم و گفتم چه جالب، فک کن چقد آدم معروفی شدم استاد همه جا داره ذکر خیرمو میگه و از من صحبت میکنه ببین چیکار کردم که یادشه و دوست داره همش بگه

    و همونطور که شما فرمودید این نوع تفکر نوعی تمرین بود و واقعا حالم بهتر شد خیلی خیلی شاد شدم و از قضا حتی فکرمم درمورد استادم بد نشد بلکه تماما خیر دیدم

    و برخلاف همیشه که خیلی حساس و زود رنج بودم دراین موارد ، اینبار برخلاف همیشه حسم عالی موند و سطح انرژیم بالای بالا موند

    نوع نگاه و کنترل ذهنی که شما اینجا بهمون یاد میدید و آشنامون میکنید شگفت انگیزه

    من توی همه عمرم داشتم میگشتم به دوستام میگفتم باید یکی باشه منو راهنمایی کنه

    که بتونم تو یکسری شرایط انسان بودن رو بلد بشم، که چجوری تصمیم بگیرم، کجا چه عکس العملی نشون بدم و و و همه و همه هم برای بهتر شدن خودم میخواستم

    یعنی میدونستم باید افکار رو کنترل کرد ولی فکر میکردم اینجوری دارم به خودم سخت میگیرم

    اما اینجارو پیدا کردم و وقتی همون آدمی رو خدا فرستاد که لازم بود من شاکر تر از پیش شدم

    استاد وجود شما خواست قلبی من بود که اگه روزی فایلای شمارو‌ گوش ندم حس میکنم چیزی کمه

    البته نه که بخوام شمارو بت بسازم ولی من واقعا ازتون ممنونم که وجود دارید که من تونستم بعد چهل روز دست به کامنت بشم و هرچی تو دلمه رو به نوشته تبدیل کنم

    میخوام بگم

    حتی نحوه پیدا کردن این سایت هم خواست قلبی من بوده که الان دارمش

    حرفاتون تک به تک با منطق من میخوره و تاثیرگذار ترین حرفارو میزنین و در نهایت سادگی و صمیمیت به قلبها دسترسی پیدا می‌کنین

    مچکرم و دوست دارم تاابد سپاسگزار شما و خالق شما باشم

    حرفهای زیادی دارم که قطعا در ادامه در فایلهای مرتبط کامنت خواهم کرد

    در نهایت می‌خوام بگم

    مرسی که منو به آرامش دعوت کردید و در مسیر بهتر شدن و رشد من بسیار کمک کردید :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      مهدیه جهانی گفته:
      مدت عضویت: 469 روز

      سلام ودرود به هانیه جان عزیزم

      من هم ورود شما را به سایت استاد عباسمنش تبریک میگم وامیدوارم که هربار که کامنت مینویسی من درفرکانس دریافت باشم وآگاهی های شما رابخوانم ولذت ببرم.

      الان که این کامنت شما را خواندم ودیدم چقدر زیبا جواب دوستتان رادادیدکه

      چقدرآدم معروفی شدم که استاد همه جا ذکروخیر من ومیگه

      ببین چقدرشما توی فرکانسی شکرگذاری هستید که به همه چیز به چشم مثبت ،تشکر وقدردانی نگاه میکنید

      واقعا جای تحسین دارید

      امیدوارم بازم بتونم کامنت های قشنگ شما را بخونم.

      درپناه الله مهربان،شادوخوشبخت باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1582 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    -افراد موفق به جای استفاده از کلمات نامناسب هنگام رخ دادن اتفاقات ناجالب که احساس بدی به آنها می دهد از کلمات مناسب با بار احساسی مثبت استفاده می کنند

    -تعریفی که برای اتفاقات قائل می شویم نشانگر میزان تاثیر آنهاست

    -اتفاقات به خودی خود بی معنا هستند تعریفی که از آنها داریم نشانگر نتایجی است که از آنها کسب می کنیم

    -این ما هستیم که تصمیم می گیریم چه معنایی به اتفاقات دهیم

    -این ما هستیم که تصمیم می گیریم نتایج اتفاقات در نهایت به ضرر یا به نفع ما تمام شود

    -قانون تکامل را رعایت کرده و بدانیم تا زمانی که درس و تجربه کسب نکنیم به موفقیت دست نمیابیم

    -از همان ابتدا نمی توانیم بهترین عملکرد خود را ارایه دهیم

    -اتفاقات یکسان برای افراد با باورها و افکار متفاوت نتایج متفاوت به همراه دارد

    -افرادی که در هر اتفاق فرصتی برای پیشرفت می بینند در نهایت به موفقیت دست میابند

    -افرادی که در هر اتفاق فرصتی برای پیشرفت و موفقیت بیشتر می بینند در زمان مناسب در مکان مناسب قرار می گیرند

    -برای بسیاری از کسب و کارها چالش ها و تضادها فرصتی برای شکست و برای تعداد محدودی از آنها فرصتی برای ایجاد موفقیت بیشتر است

    -تعریف و تفسیر ما از اتفاقات نتایج نهایی را برایمان رقم می زند

    -با داشتن نگاه متفاوت به اتفاقات به ظاهر ناجالب می توانیم از آنها به نحو احسنت و به نفع خود استفاده کنیم

    -اتفاق بد و نامناسب برای برخی به پیشرفت بیشتر و برای برخی دیگر به شکست بیشتر می انجامد

    -اگر با تضادها و چالش هایی مواجه شدیم خیریت را در آن ببینیم: الخیر فی ما وقع

    -با توجه به خواسته ها به جای ناخواسته ها به تدریج به افراد شرایط موقعیت ها و ایده های بهتر هدایت می شویم

    -همین که عملکرد بهتری نسبت به گذشته داشته باشیم برایمان کافی است

    -اگر خیریت را در اتفاقات به ظاهر بد ببینیم و احساس خود را خوب نگه داریم آنها در نهایت به نفع ما پایان می پذیرند و نقطه عطفی برای پیشرفت بیشتر ما خواهند بود

    -اتفاقات تنها با باورها و افکار ما خلق می شوند اگر بتوانیم احساس خود را در هر شرایطی خوب نگه داریم به سمت اتفاقات خوب هدایت می شویم

    -برچسبی که به اتفاقات می زنیم نشانگر نتایجی است که از آنها کسب می کنیم

    -اتفاقات ثابت با باورها و افکار متفاوت باعث نتایج متفاوت می شود

    -همواره خداوند را هدایتگر و حامی خود بدانیم

    -دنیای مادی را بسیار زودگذر و موقتی بدانیم و اجازه ندهیم اتفاقات به ظاهر بد اتفاقات بد و نامناسب را برایمان رقم بزند

    -نگاه متفاوت به خداوند داشته و خیریت را در اتفاقات به ظاهر بد ببینیم

    -با تغییر باورها و افکارمان نتایج زندگی در تمام ابعاد به نفع ما تغییر می کند

    -تغییر نگاه ما به اتفاقات می تواند نتایج متفاوتی برای ما به همراه داشته باشد

    -به تدریج با تغییر باورها و افکارمان اتفاقات بد و نامناسب بسیار کمتری برای ما رخ می دهد

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    مریم شمسا گفته:
    مدت عضویت: 2339 روز

    به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته زیبایم

    سلام به همه دوستای توحیدی ام

    امروز روز گرامیداشت مقام معلم هست استادجانم این روز به شما که بهترین معلم زندگی من هستید و استاد شایسته زیبایم تبریک میگم، سرتون سلامت و زندگیتون پر از نور و عشق خداوند.

    این فایل امروز برام نشونه بود و خداوند همچنان سر زمان و مکان مورد نظر ما رو قرار میده

    خداروشکر به خاطر این هدایت هات خداجونم

    چند روزی در یک مسئله ی بودم که شاید مریم دوسال قبل بودم الان گوشه اتاق کز کرده و گریه میکردم ،

    ولی استاد جانم اینبار اونقدر آرومم که هی ذهن میگه الان طبیعی که اینقدر آروم باشی و بی خیال…

    ولی بازم یه موقع هایی یه احساس کمبود میاد ولی سریع جمش میکنم

    خداروشکر به خاطر اینکه در این مواقع می فهمم که چقدر فرکانسم تغییر کرده و از اون مریم رسیدم به مرحله ی که نه تنها زیاد در احساس بد نمی مونم که در پی اون آرامش دارم و احساسم اغلب خوبه

    این ها رو خیلی خوب حس میکنم

    امروز در این فایل استاد عزیزم بهم گفتین که بازم هر مسئله ی بود بسپارید به خداوند و بگین الخیر فی ما وقع

    ولی ولی

    مهم این هست که احساسمون هم خوب باشه

    و اینکه از اون اتفاق چه معنایی دارید

    اگر مایه خوشبختی می دونی پس وارد بهشت میشی ، بزرگترین خیر ها از این اتفاق ناخوشایند وارد زندگیت میشه که بعدا میگی خدایا شکرت به خاطر اینکه اون مسئله در زندگیم اتفاق افتاد،

    من هم الان در همین مرحله هستم ، یه اتفاق به ظاهر ناخوشایندی رخ داد ولی تمام تلاشم اینکه برداشت های خوبی ازش داشته باشم

    اولین برداشتم این بود که فهمیدم از لحاظ مداری تغییر کردم که نه تنها بهم نریختم که در آرامش هستم

    اغلب احساسم خوب هست

    من در این مسئله شناخت خیلی خوبی از خودم پیدا کردم فهمیدم باید خیلی جزئی تر روی خودم کار کنم یعنی هدف های جدیدی و مهمتری نسبت به قبل برام واضح شد

    در این مورد متوجه شدم ، شناختم نسبت به آدم های اطرافم که برام واضح نبود ،آشکار شد و این باعث شد به ورود انسانهای با مداربالاتر و هماهنگ تر فکر کنم .

    متوجه شدم من خیلی این آدم ها رو بزرگشون کرده بودم در صورتی که اصلا و به هیچ عنوان اونطور نبودند..

    و متوجه شدم که در این مدت برای هر برخورد و صحبتی یا نظری از خدا هدایت میخواستم و شکر خدا همه چی عالی پیش رفت

    متوجه شدم که رها باشم و این اختیار استقلال به انسانها بدهم که هر طور میخان زندگی کنند نه اون شکلی که من میخام، در واقع کسی نمی تونم شبیه خودم کنم و کنار خودم به زور نگهدارم

    متوجه شدم که هر چقدر رها تر باشم آرام ترم هر چقدر تسلیم خداوند باشم آسوده تر و شادترم

    متوجه شدم که من ارزشمند هستم و لایق بهترین شرایط و انسان‌ها و امکانات هستم

    فهمیدم خیلی نعمت های با ارزش مادی و معنوی دارم که با سرمایه‌گذاری روی خودم بدست آوردم

    متوجه شدم فقط خودم می تونم از ارزش نعمت هام آگاه باشم و از آنها استفاده کنم

    متوجه شدم این جهان بر اساس فراونی هست و من با جای خالی هایی که در زندگیم ایجاد میکنم عالی ترین ها را وارد زندگیم میکنم

    این مسئله درسهای بزرگی بهم داد ، و منو یه صیقل حسابی داد که الان بسیار براق تر و ارزشمند تر و الماس تر شدم .

    و حالا سوالی که باید از خودم بپرسم اینکه چه باورهایی در این زمینه در خودم ایجاد و چه باورهایی تقویت کنم؟

    چیزی که الان و حتی چند وقت قبل بهم گفته شد این بود که روی دوره احساس لیاقت کار کنم

    دوم تمرکزم فقط و فقط روی دوره ها باشه

    با هیچ احدوناسی کاری نداشته باشم

    خداروشکر نشانه ها مبنی براینکه مسیرم درست خیلی زیاد و واضح تر شدند، پس با توکل بر خدا و اعتماد به خداوند ادامه بدهم

    خداروشکر خداروشکر خداروشکر

    هدف امسالم به یاری خدا

    کار روی دوره احساس لیاقت

    هم جهت با جریان خداوند

    و ثروت یک هست …

    مطمئن هستم زندگی پر از معجزات عالی میشه برامون، الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    محمدرضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1784 روز

    بنام یگانه خالق کیهان

    سلام ،

    روز 155 سفر …

    خدایا شکرت از این باران زیبا برای بارش این برکت الهی در این هوای مطبوع بهاری الهی شکرت ، خدایا شکرت برای پیاده روی خوبی ک امروز انجام دادم و لذت بردم ، برای اینکه شمال هستم ، الهی شکرت برای مهاجرت خوبی که از تهران به نوشهر داشتم و تو هدایتم کردی به این خانواده ی خوبی که الان پیش آنها هستم خدایا شکرت ک همیشه کنارمی و کمکم میکنی رب هدایتگر من ازت متشکرم برای این سایت خوب استادم و همراهانی که هستند برای این سفر برای این روزها برای روغنکاری شدن زندگیم برای مشتری های امروزم برای بازدیدهای امروزم برای تمام نعمتهایی که به من دادی ازت متشکرم خدای خوبم …

    من سال پیش یه خونه اجاره کردم که اولش ظاهرش خیلی خوب بود ، ولی یکم ک گذشت واقعا تضاد هاش ک عایق نبود و صاحب خونه داشت و طبقه ی بالا بچه ی پر سر و صدا داشت صاحبخونه خیلی کار داشت و … خلاصه خیلی سخت بود اون روزها زندگی کردن در اون محیط . از اونجایی ک اساس کشی واقعا واسم سخت بود نیومدم فسخ کنم یجورایی نمیشد …

    خلاصه من مجبور بودم این روزها رو با احساس خوب سپری کنم .

    من قبل این خونه خیلی غرور کاذب داشتم در مورد یکسری مسائل خاص خیلی شخصیتم ایراد داشت ، من در مورد خودم و خونه و جایگاه ام مغرور بودم ، با ادمهای دیگر نوع دیگری برخورد داشتم ، پذیرشم واسه افراد دیگر کم بود ، با اومدن مهمون مشکل داشتم البته اینا رو الان دارم که یکسال گذشته و من صد ها صفحه نوشتم تا درسهاش رو گرفتم ها ، اون زمان اصلا اینا رو نمیدونستم که اینقد ایراد دارم و فکر میکردم که من دارم روی خودم کار میکنم و خیلی هم خوبم ولی اینا بود .

    خلاصه جهان مجبورم کرد که بشینم با تماااام وجود روی خودم کار کنم … با تماااام وجودم روی شخصیتم کار کنم تا بتونم در آن شرایط سخت احساسم رو خوب نگه دارم … همین تعهد و تمرکز زیادم برای اینکه احساسم رو در زمانهای بیشتری خوب نگه دارم باعث شد من مهارتهایی رو کسب کردم که شخصیتم خیلی خوب شد ، یعنی وقتی که سر سال شد و زمانی بود که باید میرفتیم یه خونه ی دیگه ، اولا خونه ی بعدی خیلی خونه ی خوبی شد خداروشکر و این خونه چونکه با تضاد قبلی ما اومدیم داخلش با تمام وجودمون سپاسگزار بودم و هستم و اینکه همون روزهای اول اساس کشی من میشستم و دفتر پر میکردم که چه درسهایی داشت این خونه و اون خونه واسم … دیدم که اون خونه بخاطر اوضاعش من رو مجبور کرد که برای مدتی جایی باشم که مجبور باشم پذیرشم رو ببرم بالا ، مجبور باشم که سپاسگزار باشم مجبور باشم که غرور کاذب نداشته باشم مجبور باشم که حرفهای استاد رو رو حالت مرگ و زندگی گوش بدم و اجرا کنم … البته که خیلی خیلی بهتر بود که قبل از اون خونه من این مدلی رفتار میکردم تا جهان مجبورم نکنه برای شخصیت سازی چنین تضادی رو ببینم ولی خب من دیدم و ازش درس گرفتم و الان واقعاااااا از اون زمانها عالی تر هستم . اونقدر با تعهد کار میکنم ، مثه بچه ای شدم که معلم یه تنبیه اش کرده دیگه با تمام وجودش درس میخونه ، من الان کار کردن روی خودم و گوش دادن این فایلها واسم بحث مرگ و زندگیه دیگه ، مثل قبلها نیست که واسم یه چیز خیلی خوبه حالته بهتر باشه که حالا اگرم یه مدت نبود موردی نداره … الان واسم شده مرگ و زندگی مثه کسی هستم که احساس منفی شده پرتگاه ، من مثه کسی هستم که شده با دندون شاخه درخت رو میگیرم که نیفتم تو پرتگاه احساس منفی …

    اگر یک روز هم منفی بشم هر جوری شده فایل گوش میدم مینویسم و سعی میکنم که ادامه ندم اگرم منفی بمونم حداقلش اینه ک سعی خودمو میکنم و خداروشکر هم زودتر ازقبل خوب میشه حالم . امسال از سال قبلم بهترم ، سال قبلم بهتر بود از قبلش … در کل کاملا واضحه ک من دارم پیشرفت میکنم به لطف خدای بزرگم . این از تغییر نگاه من و نتایج عالی اش که گفتم خدمت دوستانم بگم …

    خدایا شکرت برای همه چیز …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      کوثر صرام گفته:
      مدت عضویت: 1554 روز

      سلام دوست عزیز محمدرضا جان چقدر دلنشین و دوست داشتنی مینویسین، هم کامنتت عالی بود هم درباره خودتون که داخل پروفایلت نوشتی،

      چقدر اینجا زیبا نوشتین که از خونه ها و جا به جاییشون و با دریافت نشانه ها درس گرفتی و سعی کردی که غرورت رو کنار بگذاری و حسی که نسبت به دیگران داشتی و همینطور سطح تحملت که بالا رفته واقعا اینا برای منم درس و این موضوع یکی از پاشنه آشیل‌های من که زود از کوره خارج نشم و بتونم آدم ها، موقعیت، رفتارها و گونه های مختلف رو بپذیرم…

      و چقدر زیبا و هدایتی به سمت سایت اومدید و وارد این مسیر دلنشین شدی، ممنون ازت که مینویسی و نوشتی.

      امیدوارم هر روز موفق تر،سالم و شاد و پر روزی مسیر قشنگ زندگی رو سوت زنان ادامه بدی :)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    ساناز نوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1534 روز

    به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام

    روز شمار تحول زندگی من روز صد و پنجاه و پنجم از فصل ششم

    سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم

    بریم سراغ نشانه های الهی امروزم

    خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی

    خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم

    خدایا شکرت بابت سلامتیم

    خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت زیبا و پر از آگاهی

    خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه

    خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم

    خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین می‌گذارم

    خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم

    خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم

    خدایا شکرت بابت تمام روزی ها و نعمت هایی که هرروز به زندگیم میاری

    خدایا شکرت بابت ماشین قشنگم

    خدایا شکرت بابت تمام داشته هایم

    خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم

    خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت اینکه رفتم فطیر خوشمزه خریدم و صبحانه بسیار خوشمزه با پنیر هدیه بسیار خوشمزه که پنیر گوسفندیه خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت اینکه برای شام سیب زمینی خوشمزه مادرم درست کرد خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم فروش بالایی داشته باشم و از جایی که فکرشم نمیکنم خداوند بهم پول و مشتری بفرسته یه مشتری که چند روز پیش زنگ زده بود زنگ زد و گفت 20 بسته میخوام و آدرس داد منم بردم به آدرسشون در سعدی 420 تومن دریافت کردم من با مشتری هام خیلی با اخلاق خوب برخورد میکنم مشتری بهم گفت بیا خونمون مهمون ما باش خدایا شکرت

    من با اعتماد به نفس به مشتریم گفتم که مادرم و مادر دوستم میره مراسم میفروشه این پودرارو شما هم میتونی بفروش و ایشون قبول کردند خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت اینکه مادرم رفت مراسم عمم اینا و اونجا 11 بسته فروخته بود و 220 تومن دریافت کردم

    خدایا شکرت بابت اینکه هم برای مادرم پول موند هم برای من ببین چقدر نعمت هست

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم پودر زعفران که خرید کرده بودم دوست های دختر عمم 100 تومن رو واریز کردند

    خدایا شکرت بابت اینکه یه مشتری دیگه زنگ زد و گفت 10 بسته میخوام و فردا میام

    خدایا شکرت بابت اینکه رفتم پارک زره ناس و بابت هوای فوق العاده و آسمون آبی نفتی رنگ که عاشقشم و صدای زیبای پرندگان و درختان بی نهایت و چمن های زیبا و گلها و درختچه های قشنگ و سنگ فرش های سیمانی رنگی پارک و وسایل ورزشی و زمین ورزشی و… سپاسگزاری کردم

    خدایا شکرت بابت ماه بسیار خوشگل و کامل امشب تو آسمون که هوش از سرم برد

    خدایا شکرت بابت مشتری هایی که پیام دادند برای پودر زعفران

    خدایا شکرت بابت اینکه مادرم خیار و گوجه و پیاز و سیب زمینی و سبزی خرید (طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم )

    خدایا شکرت که شب رفتیم بیرون با دوستم کلی خوش گذشت و رفتیم سمت حمل آباد و فراوانی زمین های بلال رو دیدیم فوق العاده بود

    خدایا شکرت بابت بستنی که دوستم برام خرید(نعمت غیر منتظره درخواست ستاره قطبیم بود)

    و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ

    اتفاقات مشابه، اما نتایج متفاوت

    چند ساعت پیش بزرگترین راکت تاریخ به پرواز دراومد از تگزاس آمریکا

    شرکت اسپیس اکس راکت استار شیپ رو بلند کرد

    یه اتفاق تاریخی بود برای جهان و بشریت

    عظمتش 400 فیت بود

    ایلان ماسک گفته بود اگه راکت یکم بلند شه و تو سکوی پرتاب منفجر نشه این خودش موفقیت به حساب میاد

    برنامه این بود که بره حدود 70 دقیقه دور کره زمین بگرده و بعد بیاد بیفته تو آب

    نتیجه این شد که رفت بالا و رفت بالا از بوسترش جدا نشد و منفجر شد

    من منتظر بودم واکنش اسپیس اکس رو بشنوم

    همون لحظه توی لایو صحبت می‌کردند همون لحظه که منفجر شد گفتند ما به این حالت به جای اینکه از کلمه انفجار یا شکست یا عملیات ناموفق استفادت کنن گفتند عملیات جداسازی سریع برنامه ریزی نشده قطعات

    تعریفی که ما به اتفاقات قائل میشیم نشون میده که اون اتفاق چه تاثیری تو زندگی ما داره

    اتفاقات به تنهایی هیچ معنایی ندارند

    اون معنایی که ما بهشون میدیم نشون میده اون اتفاق چه نتیجه ای توی زندگیمون ایجاد کنه

    ممکنه دونفر توی روابط عاطفی بعد چند سال زندگی از هم جدا بشن مرد بره سراغ زندگی خودش زن بره سراغ زندگی خودش

    و تعبیرش از زندگی این باشه که شکست خوردم بدبخت شدم این همه سال زندگی کردیم بعد اینجوری شد چقدر روزای خوبی میتونستیم داشته باشیم که نابودش کردیم

    ممکنه این اتفاق برا یکی بیفته و بگه تجربه خوبی بود چیزای خوبی یاد گرفتم و آماده ام برای رابطه جدید برای یه زندگی جدید از تجربیاتم استفاده کنم و یه رابطه قشنگی رو شروع کنم

    ممکنه یه نفری شکست بخوره تو کارش تعبیرش این باشه که شکست خوردم بدبخت شدم این همه سال کار کردم زحمت کشیدم همش باد هوا شد

    چقدر زندگی بده و ناعادلانست

    ممکنه یه نفر دیگه همون اتفاق براش رخ بده و تعبیرش این باشه که یه تجربه جدید شد یه عالمه چیز یاد گرفتم که کمک میکنه برای اینکه بیزنس بعدیمو بهتر و بهتر و بهتر ران کنم

    کمک میکنه پیشرفت کنم و از درسهام استفاده کنم و کمک میکنه وارد یه بیزنس جدید بشم و…

    هر اتفاقی که تو زندگیمون میفته این ما هستیم که تصمیم میگیریم چه معنایی به اون اتفاق بدیم

    این ما هستیم که مشخص میکنه اون اتفاق در نهایت نتیجش برامون خوب میشه یا بد

    فارغ از اینکه اون اتفاق ظاهرش خوبه یا بده ها

    الان همین اتفاقی که براتون مثال زدم ظاهرش بد بود که از بوستر جدا نشد ولی تعبیر اونا از اتفاقه که نشون میده که چه ذهنیتی دارن و نشون میده که چرا اسپیس اکس تا این حد تونسته جهان رو تغییر بده

    بجای شکست استفاده میکنه از کلمه بهبود و کلماتی که بار مثبت داره

    قرار نیست یه کاریو انجام میدیم همون اولش خوب دربیاد

    نه،ما خیلی چیزا رو هنوز یاد نگرفتیم و تا درسامونم نگیریم پیشرفت نمیکنیم

    گروه اسپیس اکس گفت خیلی عملیات موفقیت آمیزی بود خیلی تجربه خوبی کسب کردیم خیلی خوشحالیم کلی اطلاعات بدست آوردیم که چرا این اتفاق افتاد و چطور میتونیم جلوگیری کنیم برای سری بعد و خیلی ذوق داریم که راکت بعدی رو آماده کنیم و تست هامون رو ادامه میدیم

    برنامه اونا اینه که برن کره مریخ رو قابل سکونت کنند

    ببین چقدر جاه‌طلبانه بود این ایده که هواپیمایی بسازن همزمان 100 نفرو ببره فضا

    الان انجام شده این ایده تا مرحله جدا سازی این ایده جواب داد

    یعنی احتمالا دو سه تا آزمایش بعدی کاملا استارشیپ میره به سمت هدفی که تعیین کردند

    و در آینده خیلی نزدیک به ماه میره

    چطور میشه که یه شرکتی انقدر موفق بشه اونم یه شرکت تازه تاسیس انقدر پیشرفت کنه

    یه اتفاق یکسان (پندمیک) افتاد برای همه مردم جهان

    یه سریا این اتفاق رو بد دیدن و تجربه بدی از اون اتفاق داشتند

    گفتند چقدر بدبخت شدیم چقدر بیچاره شدیم

    کسب و کارمون به مشکل برخورد

    مسافرت نتونستیم بریم

    چقدر اوضاع بده و ناجالبه

    یه سریا نگاهشون این بود که چقدر فرصتیه برای پیشرفت و یادگیری و موفقیت

    یه سریا نگاهشون این بود که کارای خونمو حیاطمو باغچمو انجام بدم

    تو یه اتفاق یکسان یه سریا تو سر خودشون زدند یه سریا پیشرفت کردند

    (من زمان پندمیک میدیدم تالارها که تعطیل بودند 90 درصد تالارها از اول بازسازی و ساخته شدند)

    وقتی پندمیک اتفاق افتاد ما اومدیم پرادایس و اینجا رو تر و تمیز کردیم کلی سریال زندگی در بهشت آماده شد

    خیلیا گفتن بیام مهارت جدید یاد بگیرم یا مهارتی که دارم رو بهبود ببخشم

    برای خیلی از کمپانی ها پولساز ترین سال زندگیشون بود

    برای یه سریا بد ترین سال زندگیشون بود

    داری چه تعبیر و تعریفی برای اتفاقات زندگیت تو ذهنت میسازی؟

    داری از چه کلماتی استفاده میکنی

    یه سریا فرزندشونو از دست دادند پیشرفت کردند

    یه سریا فرزندشونو از دست دادند نابود شدند

    خیلیا بودند از کار اخراج شدند گفتند اشکالی نداره اتفاقا یه فرصتیه برای پیشرفت

    حتما یه مسیر جدیدی میخواد برام اتفاق بیفته

    خیلیا نگاهشونو به اتفاق بد عوض کردند و اون اتفاق شده منبع خیر واسشون

    ولی نگرشمونو به اتفاقات عوض میکنیم وقتی از کلماتی استفاده می‌کنیم که بار معنایی مثبتی دارن که در نهایت میرسیم به احساس بهتر بجای احساس شکست و بدبختی بعد هدایت میشیم ب مسیر بهتر

    چه معنایی به اتفاقات میدی ؟

    یکی هست پاش میشکنه بجای اینکه بگه بدبخت شدم میگه یه فرصتیه بشینم مطالعه کنم

    الخیر فی ما وقع

    یعنی اگه از این کلمه استفاده میکنی ولی احساست بهتر نمیشه یعنی داری خودتو گول میزنی

    ولی اگه میگی الخیر فی ما وقع و واقعا قبولش داری و واقعا احساس خوبی داری حتی با اینکه ظاهر اتفاق جالب نیست اونوقته که اتفاق به شکلی تغییر پیدا میکنه که پر از برکت میشه تو زندگیت و سال‌های بعد یکی از نقاط عطف زندگیت یاد میکنی

    چون تمام اتفاقات رو افکار و باورها و احساسات ما دارن خلق میکنن

    احساس بد:اتفاقات بد

    احساس خوب:اتفاقات خوب

    _بنویسید کجاها بوده که یه اتفاق به ظاهر بد برای شما افتاده و شما تونستید ذهنتونو کنترل کنید و هدایت خداوند رو تو اون اتفاق ببینید و گفتید این اتفاق بی جهت نبوده این قراره یه پیشرفتی تو زندگی من رخ بده و احساستونو خوب کردید و برچسب خوبی به اون اتفاق زدید و بعد اون اتفاق شده بهترین اتفاق زندگیت که ظاهرش بد بوده:

    تو زمان پندمیک من اصلا نترسیدم و منفی نمی دیدم این اتفاق رو و میدونستم باعث پیشرفت جهان میشه و اتفاقا به سرکارمم میرفتم حتی عروسی واسه خواهرم گرفتیم و….

    پدرم بیمار شد که هیچ امیدی برای درست شدنش نمونده بود ولی ته دلم آروم بودم که حتما درست میشه و حتما یه خیریتی تو این اتفاق هست و من نگفتم وای بدبخت شدم اتفاقا میرفتم سرکار میرفتم کلاس رقص از کلاس برگشتنی میرفتم به بیمارستان به پدرم سر میزدم خلاصه پدرم خوب شد حتی اون اتفاق به ظاهر بد باعث شد پدرم اخلاقش خیلی خوب و آروم بشه

    بدهکار شدم 33 میلیون و این مبلغ برام سنگین بود چون اولین بارم بود بدهکار شده بودم و به راحتی اون پول رو پرداخت کردم گفتم خداوند هدایتم میکنه و روزی رو میرسونه که حتی اضافه هم رسوند خدای من

    چند باری شده ماشینم خراب شده ولی خودمو ناراحت نکردم و به خدا توکل کردم با حال خوب خداوند هم دستاشو به سمتم هدایت کرده

    دیگه هر چی فکر میکنم اتفاق بد و سختی نیفتاده واسم به جز مریض شدن پدرم که خداروشکر با تغییر نگاهم به اون اتفاق هم درست شد پدرم و اون اتفاق باعث شد پدرم خیلی اخلاقش خوب تر و آروم تر بشه  

    _استاد میگه من فرزندم رو از دست دادم ولی جور دیگه ای نگاه کردم به اون اتفاق و ذهنم رو کنترل کردم

    من  بدهکار شدم و یه جور دیگه به اتفاق نگاه کردم باورامو عوض کردم و اتفاقات خوب مالی برام افتاد

    نگاه ما به اتفاقه که اون اتفاق معنا پیدا میکنه

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1582 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    می توانید در بخش نظرات، درباره آگاهی های کلیدی ای بنویسید که از این فایل دریافت کردید. نوشته شما می تواند شامل چنین نکاتی باشد:

    • موارد اساسی و نکات کلیدیِ این فایل چیست؟

    -با استفاده از کلمات مثبت هنگام رخ دادن چالش ها و تضادها می توانیم ذهن خود را کنترل کنیم

    -اتفاقات به خودی خود مفهومی ندارند ما با باورها و افکار خود به آنها معنا می دهیم

    -با رخ دادن اتفاقات ثابت افراد نتایج متفاوتی تنها به خاطر تفاوت در افکار و باورهای خود کسب می کنند

    -داشتن باور الخیر فی ما وقع به صورت واقعی نه ظاهری باعث می شود بتوانیم احساس خود را در هر شرایطی خوب نگه داریم

    -طبق قانون اگر بتوانیم احساس خود را خوب نگه داریم اتفاقات خوب را تجربه می کنیم

    -تنها تفاوت بین افراد موفق و ناموفق توانایی کنترل ذهن است

    -با تغییر دیدگاه و نگرش خود توجه به خواسته ها به جای ناخواسته ها می توانیم نتیجه ی اتفاقات را به نفع خود تغییر دهیم

    -این ما هستیم که تصمیم می گیریم اتفاقات به نفع یا ضرر ما پایان پذیرد

    -با باور به الخیر فی ما وقع همواره در زمان مناسب در مکان مناسب قرار می گیریم

    -اتفاقات به ظاهر نامناسب پتانسیل بسیار زیادی برای رشد و پیشرفت بیشتر دارند

    -با نگاه زودگذر و موقتی به دنیا بسیار سریع تر و بهتر می توانیم ذهن خود را در شرایط چالش زا کنترل کنیم

    -به تدریج با تغییر باورها و افکارمان به افراد ایده ها شرایط و موقعیت بهتری هدایت شده وبا تضادها و چالش های کمتری مواجه می شویم

    -برچسبی که به اتفاقات می زنیم نشانگر نتایجی است که از آنها کسب می کنیم

    • کدامیک از این موارد به شما بیشتر کمک کرده است؟

    -اگر بتوانیم با تغییر نگاه با سپاسگزاری با توجه به نکات مثبت با تغییر باورها و افکار احساس خود را تنها کمی بهتر از گذشته کنیم به نفع ما تغییر میابند

    -اتفاقات به خودی خود معنا و مفهومی نداشته ما با افکار و باورهای خود به آنها معنا و مفهوم می دهیم

    -داشتن باور الخیر فی ما وقع باعث می شود بتوانیم در شرایط چالش زا ذهن خود را کنترل کنیم

    -نگاه گذرا و موقتی به دنیا باعث می شود بسیار راحت تر بتوانیم از پس چالش و تضادها برآییم

    -استفاده از کلمات مثبت به جای منفی هنگام رخ دادن تضادها باعث می شود ذهن خود را کنترل کنیم

    -به تدریج با کار کردن بر روی باورها به اتفاقات نامناسب کمتری برخورد می کنیم

    -مشاهده ی الگوهایی که در شرایط نامناسب قادر به کنترل ذهن خود هستند به ما کمک می کند در شرایط مشابه ذهن خود را کنترل کنیم

    -تنها تفاوت بین افراد موفق و ناموفق توانایی کنترل ذهن است

    -همواره خداوند را هادی و هدایتگر خود بدانیم

    -قانون تکامل را رعایت کرده نخواهیم یک شبه و یک دفعه نتیجه بگیریم

    -اتفاقات به خودی خود خنثی هستند ما به آنها برچسب مثبت یا منفی می زنیم

    • چه تجربیات آموزنده ای در این باره دارید؟

    -در گذشته که نمرات بسیار پایینی کسب کرده و همیشه مورد تحقیر و سرزنش معلمان قرار می گرفتم تصمیم گرفتم شاگرد اول کلاس شده و علاوه بر تحسین دیگران هدایای بسیار زیادی از آنها دریافت کردم

    در گذشته بسیار چاق بودم و مورد تمسخر دیگران قرار می گرفتم از جایی به بعد تصمیم گرفتم ورزش کنم و رژیم غذایی بگیرم و افرادی که مرا مسخره می کردند از من دستور غذایی و ورزشی می گرفتند

    • برنامه‌ی شخصی‌ِ شما برای اجرای «آن مورد اساسی در عمل»‌ چیست؟

    -اکنون قصد داریم عادات نامناسب و افکار و باورهای خود را تغییر داده تا بتوانیم هنگام مواجه شدن با تضادها و چالش ها خیریت را در پلن خداوند ببینیم و به صورت ناآگاهانه مثبت فکر کنیم

    بدون تغییر افکار و باورهایمان هر اقدامی به ضرر ما تمام می شود بنابراین ابتدا باید باورهای مناسب را در ذهن خود ایجاد کرده و به ایده های الهامی خداوند فارغ از منطقی یا غیر منطقی بودن آن عمل کنیم ایده های الهامی خداوند باید با امکانات و شرایط کنونی مان هماهنگ و سازگار باشد و قانون تکامل را همواره رعایت کنیم

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    راضیه گفته:
    مدت عضویت: 1359 روز

    استاد بارها گفتین که کنترل ذهن همه چیزه.

    درک همین یک مطلب چقدر برام طول کشید.

    کنترل ذهن اصلا یعنی چی؟یعنی توی بدترین شرایط بتونی زاویه نگاهت رو طوری تغییر بدی که بتونی نکات مثبت رو از توی اون ماجرا بکشی بیرون.

    یا اگر نمی تونی توی اون اتفاق چیزی رو ببینی یا هنوز اونقدر توانمند نشدی تمرکزت رو بزاری روی شکر گزاری بابت سایر نعمت هایی که داری.

    تازه گی ها دارم یاد می گیرم که در عمل از این آگاهی بهتر استفاده کنم.

    الخیر فی ما وقع رو در زندگیم به کار ببندم.

    مورد اخیری که برام اتفاق افتاد موضوعی بود که بر می گشت به قانون سلامتی و منی که حدود 8 ماه هست که با آگاهی های این دوره دارم پیش میرم و هر روز دارم لاغرتر می شم.دیگه خیلی تحت فشار اطرافیانم قرار گرفتم .چون اصلا آدم چاقی نبودم.خیلی خوش اندام بودم.

    تا اینکه به یک تضادی برخوردم که اشکم رو درآورد تو اوج ناراحتی بودم گفتم حتما خیریتی برام هست .و خداوند قراره از این طریق من رو به خواسته ام برسونه. و در حالی که اشک می ریختم با خودم گفتم من اگر به این موضوع باور دارم باید احساسم رو خوب کنم باید به آرامش بیشتری برسم و تمام تلاشم رو کردم تا از بارش باران لذت ببرم .تا از زیبایی کوه ها لذت ببرم. از سفری که خداوند برام ترتیب دیده لذت ببرم و شکر گزار باشم و حالم رو خوب کنم.و بعد از اون هم کلی نعمت وارد زندگیم شد. توی سفر یک ترازو برای خودم خریدم تا بتونم هر روز وزنم رو کنترل کنم.

    بعد با تمام قوا تصمیم گرفتم دوباره فایل ها رو گوش بدم و با اصلاح تغذیه ام به وزن ایده الم برسم و الان که فقط 4 روز هست که از سفر برگشتم و دارم به تعهدم عمل می کنم یک و نیم کیلو اضافه کردم. خدایا سپاسگزارم.سپاسگزارم .سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: