اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
باعرض سلام ودرود خدمت همه دوستان واستاد عزیزم ومریم جان️️️. استاد واقعا من اینو باتمام وجودم درک کردم. استاد من وهمسر توزندگیمون به یک تضاد برخود کردیم ومن تازه باشما آشنا شده بودم همسرم درگیر بیماری سرطان شد من شروع کردم باتمام وجود فایلهای شماراگوش کردن وتا جای که میتونستم عملکردن وهمش سپاسگزار خداوند بودم ومیگفتم پا ک ومنزه است خداوند از هر عیبی که به او نسبت دهی واین خیره استاد من ایمان دارم بهاین که شما میگین دید شما به هر اتفاق به اون شکل میده خدامیدونه که این مسئله به راحتی برای ماحل شد نه تنها همسرم سلامتی کاملشو به دست آورد که خداوندرو هزاران مرتبه سپاسگزارم که چقدر زندگیم در همه موارد بهترشد من خدارو پیداکردم️ عاشق خداشدم همسرم چقد تعغیر کرد روابط عالی داریم زندگیمون خیلی زیبا تر ورونتر شده استادعزیزم من هرروز سعی میکنم به شیوه شما زندگی کنم ومیبینم که چقدر زندگی زیبا وعاشقانه است استاد عزیز و مریم مهربان خدارو برای بودن شما عمیقا سپاس گزارم همه شما هم فرکانسهای عزیزم واستاد ومریم بانو رو به خدای خوبو قشنگم میسپارم در پناه حق ️️ ودر پایان. ای ار سیل قنا بنیاد هستی بر کند. تا تورا نوح است کشتی بان ز ظوفان غم مخور.
درود بر مریم نازنین که همراه همیشگی استاد جان هستی بانوی نمونه
استاد جان اونجایی که گفتید ،درعملیات پرتاب راکت همون مرحله ای که راکت بتونه حرکت کنه وتا هر مسافتی که بره این خودش یک موفقیت بزرگ چقدر به دلم من نشست ب یکباره ویژگی کمالگرایی یا بهتره بگم ترمزی که خیلی وقتها مانع احساس رضایت از خودم میشه را فروریخت و باعث شد که برگردم به گذشته ام ومرور کنم و درک کنم که من چقدر انسان موفقی هستم وبودم در زندگیم
من با وجود اینکه ازدواج کرده بودم در دانشگاه پذیرفته شدم ،لیسانسم وگرفتم وقتی نه ماهه فرزندم را باردار بودم مدرک آموزش مدارس ابتدایی مو گرفتم ،وقتی کودک شیر خواره داشتم گواهینامه رانندگی ام را گرفتم ، شنا یاد گرفتم ،مهارت میناکاری وشروع کردم و به یاری الله سالهاست که دراین مهارت مشغول هستم
من یک مادرم یک مادری که حواسش به درس و مدرسه بچه هاشه
مادری که فرزندانش را حمایت میکنه تا در نقاشی موسیقی ورزش فرزندانش مهارت در کودکی کسب کنند
من یک همسر همیشه همراه برای همسرم هستم وجودم همیشه برای همسر و فرزندانم آرامش بخش هست
من یک زن توانمندم که در زمینه تذهیب آواز ،کیک پختن به صورت مهارت برای فروش محصولاتم مهارت دارم
من یک زن بسیار موفقی هستم و همه کارهایی که تاکنون انجام دادم درهر مرحله ای که هست موفق شدم
چقدر نگاهم تغییر کرد استاد جان چقدر احساس خوبی دارم به خودم تبریک میگم
در مورد شرایط به ظاهر نازیبا مثل بیماری کرونا
استاد ما دقیقا شرایطی شبیه شما داشتیم
ما مجموعه باغهایی با خانواده همسرم در شهرکرد داریم زمانی که کرونا اومد وراهها مسدود شد من همسرم دو فرزندم در شهر شهرکرد در ویلامون بودیم در مکانی بسیار بسیار جادویی سرسبز وباصفا
قرنطینه بسیار زیبا
استاد وقتی ما برای رسیدگی به باغمون رفته بودیم قرار بود دو الی سه روز ه برگردیم اصفهان ولی وقتی تمامی شهرها قرنطینه شدن ما اونجا موندیم وخانواده همسرم که همگی باغ داشتند و باید به باغشون رسیدگی میکردند نتوانستند وارد شهر شهرکرد بشوند و به باغهاشون رسیدگی کنند و اینجا بود که همه اونها از همسرم خواستند که براشون کارهای باغ اعم از سم زدن ، هرس کردن آبیاری محلول پاشی و… را انجام بده واین باعث شد که ما کلی درآمد کسب کنیم و همه اون افراد دستمزد ما را پرداخت کردند در عوض خدماتی که به باغشون داشتیم و در مکانی بسیار زیبا هم لذت میبردیم و هم در شرایطی که کسب درآمد برای خیلی ها غیر ممکن بود برای بسیار خیر و برکت داشت و این واقعا نگاه زیبا به شرایط به ظاهر نازیبا بود که برای ما حس خووب بهمراه داشت در صورتی که این شرایط برای خیلی ها منجر به افسردگی و شکست در بیزنس اونها بود من در این مدت چند هفته قرنطینه توانستم روی مهارت هنر م کار کنم و اون را بهبود ببخشم ،توانستم روی حس آرامشم کارکنم کتاب بخونم و کارهای عقب افتاده خانه ام را انجام بدم ، به پسرم که کلاس اول بود در درسهاش کمکش کنم ، از آب و هوای پاک لذت ببرم ،در طبیعت روحمو به خدا نزدیکتر کنم و هزاران خیر و برکتی که وقتی یادم میاد اشک شوق میریزم
خدارا بی نهایت شکر میکنم که در زمان مناسب در مکان مناسب قرار گرفتم و همه چیز برایم خیر مطلق بوده ،نگاه زیبا برداشت صحیح از شرایط و بردن کانون توجه به موفقیتهای هر چند کوچک منجر به قرار گرفتن در مدار موفقیتهای بزرگتر و بیشتر ،رشد بیشتر ما میشود وقتی آگاهانه از دل اتفاق های به ظاهر نازیبا ، نکات و جنبه های مثبت اونها را درک میکنیم کاملا آگاهانه ،این خودش یعنی موفق شدیم ، موفق شدیم که میتونیم به جای حسرت و خود سرزنشی به خودمون بگیم این شرایط به من چی یاد داد ،چقدر قوی ترم کرد آنچه مرانکشد قوی ترم میکند استاد این جمله معروف شماست
وقتی در کارهمسرم مشکلاتی پیش اومد که هر کسی را ممکن بود دچار شرایط سخت روحی کنه ما ذهنمون را کنترل کردیم من و همسرم سکان کشتی که اسیر تلاطم و طوفان دریا شد را به خدا سپردیم و شرایط را با یاری الله مدیریت کردیم کار بسیار. سختی بود استاد
ولی این باعث شد خیلی پخته تر بشیم خیلی از مهارتها را یاد بگیریم رشد کنیم و شکرگذار تر باشیم و اکنون بسیار به خودم می بالم که اینهمه قدرتمند شدم تا بتونم ذهنم را کنترل کنم درباره نازیبایی ها سعی کنم صحبت نکنم و نگاهم را از نازیبایی ها بردارم و بگم سمیه این یک آزمونی بود که سربلند شدی درآن و خداوند پاداشها را بتو داده پس لذتشو ببر و شکرگذار خداوند مهربان باش
سلام استاد عزیزم ممنونم بابت اشتراک این آگاهی ها واقعا این نگاهه الخیر فی ما وقع چقدر میتونه به ما کمک کنه تو زندگی
که هر اتفاقی میوفته حتی اگه به ظاهر ناجالب باشه یه خیرتی داره چند سال پیش ما یه مبلی سفارش دادیم ولی اینقد بدقولی کرد بعد گفت بار شما افتاده از ماشین خراب شده نرسیده بعد از چندماه دیگه پولمون رو پس گرفتیم بعد از جایی دیگه مبلی که خیلی قشنگتر ظریفتر که برای سالن ماهم اتفاقا خیلی مناسبتر بود ولی اون مبل سایزش بزرگتر بود و اصلا اگه میومد فک میکنم برا سالن ما مناسب نبود اما خداوند لطف داشت و خیر بود که نشد بعدش خیلی بهتر شد که اونم هدایت خودش بود به جای مناسب هدایت کرد
یکی دیگه از اتفاقی که خیر شد برامون همین پندمیک بود که بیرون نمیرفتیم رفت وآمدم نداشتیم و باعث شد کسب و کارمون رو شروع کنیم به لطف خداوند به درآمد برسیم خدارو هزاران بار شکر میکنم بابت هدایتش
خیلی وقتا تو زندگی خداوند هدیه هاشو تو بسته ای که شاید بسته بندی جالبی نداره و شایدم ترسناک باشه ظاهرش برامون میفرسته ولی وقتی داخلش رو ببینی سوپرایز میشی …
در مورد این موضوعی که استاد عزیزم گفتن در موردش بنویسیم
اینکه یک اتفاق به ظاهر بدی برامون افتاده و ما اومدیم از زاویه ای متفاوت بهش نگاه کردیم و همون اتفاق به ظاهر بد نتایج خوبی رو برام به وجود آورد
من توی دورانی تهران رفتم تهران تا تجربیاتم بیشتر بشه تا قویتر بشم
اونجا بعد از همه داستان هایی که داشتم که خودش یک کامنت جداگانه هست در مورد موضع دیگه در مورد توکل و اعتماد به خدا که فعلا ربطی به این موضوع نداره برای همین میگذرم از نوشتنش
بلاخره توی خاتون آباد تهران توی یک کاخانه تولید اکسیژن شروع به کار کردم که جای خواب داشت و برای من برای شروع مناسب بود
اما بعد از ماهای اول دیدم اون بنده خدایی که براش کار میکردم پول حقوق منو نمیده و داره بهونه میاره و بعد تر دیدم که خیلی ها که قبلا بیش این آدم کار کرده بودن میان و میگن که پول منو بده من اینجا زحمت کشیدم و اونحا من متوجه شدم که نه این آدم قرار نیست که پولی به من بده
برای همین اون کارو رها کردم بدون اطلاع قبلی جوری هم رها کردم بی خبر کیفمو جمع کردم و زدم بیرون که خودش مجبور بشه بره کپسول هارو پر کنه اونم شیفت شب تا صبح و بی خبر زدم بیرون
و رفتم پیش یکی از دوستانی که توی اون مدت باهاش آشنا شده بودم که اونم توی یک باغ بزرگ توی کارگاه نجاری کار میکرد و یکی تو هفته ای بیکار پیش اون موندم
اما خوشحال بودم که نزاشتم مثل بقیه طلب کار ها پنج ماه شیش ما حقوقم جمع بشه پیشش احساس بدی نداشتم درسته که یک ماه کامل حقوقم پیشش مونده بود اما میگفتم که من لایق جاهای بهتری هستم خداوند همینجوری که تا الان حواسش بهم بود از این به بعد هم هست و مراقبمه و منو هدایت میکنه به کار بهتر جای بهتر
تا اینکه یک موقعیت کاری خوب توی بالاشهر تهران پیدا کردم یه آدم بسیار بسیار شریف که حتی زمانی که طلبی ازش نداشتم اما ازش پول میخواستم ده دقیقه طول نمیکشید که میزد به کارتم و لذت میبردم از این ویژگی این آدم که هر وقت هر زمانی که ازش پول میخواستم به ده دقیقه نمی کشید تا پول بیاد به کارتم و کارمم کار خیلی خیلی راحت تر توی منطقه خوب تهران و البته درامد بیشتر نسبت به اون کارخانه تولید اکسیژن بود
این تجربه ای بود از تغییر زاویه نگاه به یک اتفاق بد که باعث نتایج بهتری شد در اون برهه از زندگیم
که بماند بخاطر اینکه روی خودم توی اون برهه کار نکردم و ورودی هامو کنترل نکردم و شرایط تا یک جایی بهتر شد و دیگه برگشتم به عقب اما اشکال نداره من درسشو گرفتم و فهمیدم که همونجوری که برای زنده بودن نیاز به اکسیژن داریم برای انرژی داشتن نیاز به غذا و آب داریم
همونجور هم برای ارسال فرمانس مناسب نیاز به ورودی ذهنی مناسب داریم و تا زمانی که روی خودم کار میکنم نتایج هم بهتر میشه و این یک روندیه که مقصدی نداره و یه کار همیشگیه
الان هم یک شرایطی توی رندگیم داشتم که احساس بدی در موردش داشتم اما با دیدن این فایل متوجه شدم که این منم که به اتفاقات و شرایط معنا و مفهوم میدم و اون شرایط به خودی خود هیچ معنایی نداره
الان میتونم با این نوع نگاه در مورد شرایطی که دارم زاویه دیدم رو عوض کنم و به احساس بهتری برسم و شرایط بهتری خلق کنم
خدایا شکرت ممنون از استاد عزیزم بابت به اشتراک گذاری این آگاهی ارزشمند
سلام به دوستان مسیر عشق و آگاهی و پیشرفت مسیر رستگاری دنیا و آخرت
خدایا شکرت بعد از مدتی در این لحظه به من گفته شد برای بهتر شدن حالت بیا کامنت بنویس این روزها زیاد کامنت خوندم و چقدر عالی بود کامنت های دوستان الهی صدهزار مرتبه شکرت برای کامنت های تاثیر گذار دوستان
خدایا شکرت بواسطه فوت یکی از اعضای خانواده آخر هفته برا مراسم چهلم همه جمع میشن و من چون تو مراسم قبلی از نظر فرکانسی خیلی بهم ریختم و کلی طول کشید تا بیام کمی تو مسیر تصمیم گرفتم مراسم چهلم نرم میدونم ممکنه قضاوت بشم ممکنه حالا هی زنگ بزنن که بیا زشته تو چرا اینجوری هستی و …. هزار حرف دیگه
اما خدا جون من از همه این حرف و حدیثای ذهنم به تو پناه میبرم تو میتونم آسانم کنی برای آسانی ها تو میتونی کمکم کنی خدا جون من میخام تو مسیر تو گام بردارم تو مسیر رستگاری دنیا و آخرت فدات بشم قشنگم خودت حمایتم کن خودت ازم دفاع کن خودت در قرانت گفتی از سخن آنها غمگین نشو خودت گفتی خداوند از مومنان بواسطه ایمانشان دفاع میکند و خدا جون امروز تو این فایل که نشانه من بود در کامنت سعیده عزیز آیه ای از سوره کهف را خوندم که اشکم درآمد و گفتم زهرا این سخن امروز خدا با توست«« آیه 16سوره کهف خدا میگه و چون از آنها و از آنچه جز خدا میپرستیدند کناره گرفتید پس به این غار پناه جویید تا پروردگارتان از رحمت خود بر شما بگستراند و برای شما در کارتان گشایش و آسانی فراهم سازد»»
خدا جونم من به اعتماد به تو با پناه جستن به تو از آنها کناره میگیرم تو حمایتم کن با رحمتت و برام گشایشی قرار بده خدا جونم آسانم کن برای آسانی ها میخام رو شونه تو نرم و روان از مسیر آسان به گشایش برسم
خدایا شکرت منو تو تنهایی خودم تنها نزار همه ام باش ای همه ام
چند روزه با این شعر حال میکنم و گاهی اشک میریزم
نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمهٔ حیات منم
وگر به خشم روی صدهزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقشبند سراپردهٔ رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای با صَفات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند
که گم کنی که سرِ چشمه صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد و خلّاق بیجهات منم
اگر چراغ دلی، دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی، دان که کدخدات منم
خدایا نزار چومرغان اسیر دام بشم خدایا نزار به نعمت هایی که به بعضی دادی حسرت بخورم گمراه بشم کمکم کن از فضل تو درخواست بهترین نعمتهات را بکنم که در شان من اشرف مخلوقات توست
خدایا بهم چشم بینا و گوش شنوا بده کمکم کن آیاتت را درک کنم کمکم کن ایمان بیارم بهمراه عمل صالح
خدایا در مسیر رستگاری دنیا و آخرت آسانم کن برای دریافت نعمت ها
خدایا کمکم کن خوبی و زیبایی را در هر آدمی و در هر اتفاقی ببینم
[یاد کن] روزی را که هر گروهی از مردم را با پیشوایشان می خوانیم؛ پس کسانی که نامه اعمالشان را به دست راستشان دهند، پس آنان نامه خود را [با شادی و خوشحالی] می خوانند و به اندازه رشته میان هسته خرما مورد ستم قرار نمی گیرند.
استاد توحیدیم! … هر موقع،” بقول جنوبیا!!..یه کَله “خرما میخورم..اولین نگاهم بهمین رشته و بعد به پوسته میرسه…
و اگر تو را ثابت قدم نمی داشتیم، همانا نزدیک بود اندکی به سوی آنان متمایل شوی.
….
استاد عزیزم…سپاسگزار خداوندم که منم خالق جهان خودم هستم..و میتونم شرایطی که برام ناجالبه..که اون شرایط؟ناجالب اومده به من درسها نشون بده…
دلیل بودنم به این سمت که سایت شما هست..بخاطر اون تضادها بود!!!!…
اگه اون شرایط نبود!!! اگه اون اتفاقات که منو زیر دنده های خودش لِه کرده بود…و امروز ..نبود!!!!
من امروز در این وادی سرزمین بهشتی نبودم…
شبی که از طرف شخصی صحبتی شنیدم ..که پَر و کُرکمو ریخت..عجیب من سرخورده نشدم..
بصورت ناخوداگاه گفتم نرگس این یه پیامده برای تو…
دفعه های قبل از نزدیکانم خیلی خیلی بهم میفهموندند.. که کارت اشتباه هست..و یسری بهم الارام میدادن..و اون خدا بود..ولی من متوجه نبودم..
تا شبی که اون شخص که باهاش در ارتباط بودم احساس کردم..با صحبتهاش ” زد به گُوشم..
و اونروز از طرف شخص نزدیکم بهم گفت…اگه پاتو از در گذاشتی بیرون…
محکم کتکت میزنم…….
یعنی اینفرد اینقدر از دست کارای من عصبانی شده بود..
من گفتم باشه هر چی تو بگی.درسته!!چشم گفتم…و گفتم این اتفاق با وجود ندونستن قانون..انگار از درون وجودم راضی بودم..خوشحال بودم…ولی….
..شب اون رابطه ایی که این شخص منو از اون شخص دور میکرد…یه حرف نامربوطی بهم زد…
که خیلی برام سنگین بود..
و بعد معذرت خواهی کرد..
ولی من بهش گفتم اشکال نداره..
و همون اتفاق باعث شد که من دلیل رفتارامو بشناسم و تو مسیر درست بیام..
و ورق زندگیم تعقییر کنه….
و اون لطف خدا از زبان اون دوشخص..اون طرف صحبت کننده..و اونطرفی که منو منع میکرد…
هر دو زبان الهی برای پیشرفت من بود..
استادم انسان خیلی فراموشکاره.
..بهمین دلیل مدام میگید موفقعیتهای قبلتو یاداوری کنید..
دقیقا همینه!!!
من خیلی خیلی خوشحالم..
دلیل تمام اتفاقات…
حتی تو مسیر بیزنسم…
و ساخت این دستکش بخاطر واژه الخیر و فی ما وقع… بود…که تونستم این مسیر خلق کنندگی رو ادامه بدم…
دستکشی که جز یه پوشش عادی نبود….
دستکشی که یه گل گوشه ایی داشت برای خودش زندگی میکرد…
ولی نصیب من شد….
که انروز من سازنده اون توی چند ورژن عالی بشم!!!
میخام از مسیرم بگم….که واقعا الان خیلی بهتر شدم وقتی یجاهایی شرایط کاریم کُند پیش میرفت..خیلی ناامید میشدم..و الگوی ساخت دستکش برام مبهم بود..چون باید الگوبرداریش با میلی متر ساخته میشد..
منیکه توی الگوشناسی بسیار ضعیف بودم..طبق تکامل میتونستم الگوی این دستکش رو بهره برداری کنم..اون هدایتها اون انجام دادن اونکارها باعث شد…که بتونم بهترین ورژن چه از نظر الگوسازی..چه از نظر دوختی …بهترین خودش باشه…
و میخام بگم!!. یه درسی برای من شد!!! تا صبورتر بشم..تا آینده بتونم مسایلمو بخوبی حل کنم…
و واقعا راضیممم.الان از کاری که انجام دادم که اینقدر دقیق و کاراست…
…و نگاهی که از این مسیر یاد گرفتم!
که باید صبور باشم باید باورامو قوی کنم باید درسها رو یاد بگیرم.. برای قدمهام…
….و نکته دیگه…
بیزنس من خیلی خیلی ریزه کاری داشت هم مهارتی و هم شخصیتی..
جوریکه فرمولی که باید برای انگشتان و قسمت پایین رو میخاستم بدست بیارم ساعتها من الگو کشی کردم..و بازم یه ایده هایی میومد که باید از این بهتر بشه..
و جاهایی که قرار بود کارمو ارایه بدم..همون موقعیتها باعث میشد یه ورژن از دستکشهام قوی تر بشه…و همه این قدمها روی هم رفته شد….بهترین خودش…
……و من…
سعی کردم راجع به دوره عزت نفس..از مسایلم بزرگتر بشم و کم نیارم..و ادامه بدم….
چون میدونستم کم اوردن یعنی ضعیف بودن…
استاد خوش سخنم .نفسهای بهشتیم برای ادامه دادن در مسیر درست..!!! کار افرین شدن و نوآوری یچیز جدید..حالا هر چیزیکه میخاد باشه..واقعا به یه،” صبر و استقامت ،”خیلی قوی نیاز داره..
اصلا نمیشه بی حوصلگی دراورد…
هر موقع عجله میکنم باعث میشه روند کارم به مشکل بر بخوره..
و اون بی حوصلگی باعث میشه لذت بردن در مسیر و حال خوب ..از بیین بره و بیفته روی مومنتومی منفی..و درک نکردن الهامات..
خداوند را شاکرم که در مسیر زندگیم توی این سه سال خورده ایی…جز روی زیباییها و لطف پروردگار..چیزی ندیدم..
هر جا یه اتفاقی بود..بخداوندی خودش..لطف خودش برای مدار بالاتر بود..
میتونم برای تمام قسمت مهارت این دستکشها و اتفاقات…مثالها بزنم..
ولی به یاری خودش صبر کردم حالمو خوب نگهداشتم و همین باعث شد وارد دریافت مسیرهای راضی کننده تری”، بشم!!!..
همه اون اتفاقات باعث شد بیزنسم زیباتر و ایمنتر و قابل پوششتر و ارائه سه سایز…و بهترینهای خودش بشه…
یه کارافرین یه خلق کننده باید باید بهترین ارائه کننده رو داشته باشه..
ارایه ایی که فردی که بخاد استفاده کنه بی نهایت ازش بخوبی یاد کنه..
ولی مخصوصا ناگفته نمونه…ماها….فقط بدنبال یه شبه نتیجه گرفتن هستیم..منتظر یچیز اماده و سرسپرده دیگران بودن هستیم..برای چند غازی برای حقوق ماهیانه..
ولی من همیشه دوستداشتم از رشته ایی که هستم خلق کننده باشم..تا آماده خور..
چیزیکه میبینم..واقعا این افراد کارافرین نمونه..از مسیرهای درست و با شخصیتی بزرگ تونستن به این شرایط برسن…
واقعا میشه این افراد رو از وجودت تحسین کرد..کل قاعده بازی همینه…
که ما با افکار و فرکانسهامون دارییم دنیای خودمونو میسازییم..حالا هر چقدر اگاهانه انجام بدییم ..بیشتر میتونیم توی لحظات یکم بظاهر سخت بهم نریزییم..
ولی وقتی تو مسیر درست قرار میگیری..اون ظاهر ناجالب کمتر میشه..و اگه هم اتفاقی برفرض پیش بیاد بنفع خودت میبینی…
یوقتایی بوده..خداوند بهم گفته برو تو این مسیر…یه اتفاقی افتاده که نشده..و هر کاری کردم یکم مسایل جلو نرفته….فورا با احساس خوب رهاش کردم..بعد از اینکه یه هفته گذشته…اون اومده یسری درسها رو بهم نشون داده…
منو و زیرو کرد..از نحوه عکسبرداری از نحوه تدوین فیلم..همه اون الهامات بدون نبود نتیجه ایی…
فقط درس مهارتی و شخصیتی بود…
صبور بودن و استقامت داشتن بود…
هنوز من درآمد زیادی از این بیزنس بدست نیوردم..من این یکسال هفت ماه که میگذره…فقط رشد ومهارتی و شخصیتی بود…
خداوند نحوه صحبت کردنم بهم نشون داد…
یه چیزهایی بهم گفت..که میگم!!اگه میخام براش قیمت بزارم..هیچکسی نمیتونه به این شفافی بهم درس بده…
واقعا میشه برای هر تکه اییش ساعتها صحبت کرد..
واقعا نمیتونم عمیق این هدایت خداوند را بازگو کنم…
واقعا خودش صدها صفحه میشه…
استادم برداشت من از این نشانه ایی که خداوند از زبان شما برای من یاداوری نمودیید..
بصورت واضح داریید بهم میگیید..
که نرگس!!!!این مسیر نیاز داره تو روی خودت کار کنی و همه جوانب زندگیتو درست کنی تا بتونی ارائه خوبی رو با افرادای سطح بالا داشته باشی…
نمیشه یه بیزنس خوب و پر درامد با یه شخصیتی ضعیف و پر از باورهای اشتباه باشه..دقیقا مثل کِش در رفته توی تنبان میمونه…
هر چی بسازی پشت سرت میاد…
این شرکت بزرگ اسپیساکس…اقای ایلان ماسک میاد همچنین پروژهایی رو برمیداره..یچیز شوخی برداری نیست…
شرکتیه که تحقیق میکنه آزمون و خطا میکنه…همه جوانبی رو در نظر میگیره …
میخاد یه تعداد ادم رو بفرسته کره مریخ و برگردونه..مثل فردیکه میخاد بره یه شهر برگرده..
حالا حساب کنید با سیلوهای بزرگگ….حالا اگه اون افرادی که میخان سوار بشن..با عشق میخان برن زیباییهای خداوند رو ببینند…
و میخان قدرت خدا رو توی فضاهای جدید ببیند..
حالا اگه بر فرض ما میدونیتیم این شرکت خیلی افراد رو بردن و از بیین رفتن.ایه کسی بهشون اعتماد داره..
خیر!؟؟؟
اونا اینقدر قوی عمل میکنن.و از قانون فیزیک و طبق برنامه ریزیهای درست کار میکنن.که جای آزمون و خطایی نیست…
پس هر چیزی که تولید بشه..نیاز به مهارت درست و بجایی هست..
حالا این اقای ایلان ماسک که فردی واقعا نخبه هست.که همچنین پروژهایی رو برمیداره.
چون عاشق حل مسایله..مسایلی که ماها طول میکشه ..ولی عاشق بهترینهای خودشه…
عاشق خلق کردنه..
ماهم نمیگم اون مسیر رو برییم..ما هم تو زمینه کاری که انجام بدییم باید بهترینهای خودمون باشیم..مسیری که نه فقط توی بحث خلق کنندگی یه مهارت..بلکه توی تمامی جنبه ها مثل شما استاد عزیز…
که امروز زندگیتون گواه بر این اعمالتونه…
منم استادم..سعی میکنم..همیشه بهترینهای خودم باشم توی هر زمینه ایی..من میخام رضایتمند از تمامی جنبه های زندگیم باشم…
جنبه های زندگی..که خوب زندگی کردن رو برای من به ارمغان بیاره..
و بتونیم سپاسگزار خالقم باشم..
و روزیکه نامه اعمالمو بدستم بدن…بگم خدایا سپاسگزارم که هدایتم کردی…نقاشی خوبی رو در دنیای مادی ام بکشم!!!
الحمدالله ربّ من!!!
کل قاعده بازی همینه..ولی یجاهایی کم میارییم.ولی همین نوشتنها و یاداوریها باعث میشه..تا بیشتر بدونی..تو مسیر درستی و راستی هستی…
که بگی!!من اومدم خوب زندگی کنم..و خوب از دنیا برم..و وجود الهی خودمو با تمام وجودم بچشم…
استاد عزیزم…
من خیلی رضایتمندم از زندگیم..چه اون نوقع تضاد داشتم..چه الان به لطف خودش اون تضادها نیست..
خیلی نتیجه گرفتم.مخصوصا توی بحث روابط..روابط چه بحث با ادمهای اطرافم…چه روابط با بیزنسم…
من به نوعه میخام بگم…یه ادم کاملا کاملا متفاوت..و همه رو لطف اموزه های شما میبینم.
من همیشه بخودم میگم…
نرگس الان بمیری و زمانت تموم بشه..آیه از زندگیت و خدا راضی هستی!؟
و اگه …
تو مسیر نادرست از بیین بری…راضی میشی!؟
میگم ..باید از تمام وقتم تو مسیر درست باشم…
همین باعث شده…
خوشبختی رو با تمام وجودم تو مسیر درست حس کنم.حتی اگه ظاهر من هنوز توی مکان خودش؟قرار نگرفته..
که همین نیاز به یه کنترل ذهن قوی داره…
استادم من از زندگیم واقعا راضیم و همینکه سرمو میزارم رو بالشت بدون دغدغه میخابم یدنیا برای من ارزشمنده..
امروز یه خاسته ایی مدام تو گوشم صدا میزد..و یفردی اون خاسته منو با یه قیمت خیلی عالی پذیرفت..
قبلش از طرف یه شخص بچه هدایت شدم..خداوند متو بلند کرد فرستاد یجایی..و اون خاسته مطرح و همونجا اجابت شد…
یکی ازاتفاقات سنگینی که برام من رخ دادهمین چندسال پیش بودکه پدرم برشکست کردوهمین اتفاق به ظاهربدباعث شدکه من رشدوپیشرفت کنم وبرم توبازارودنبال کارباشم ودرامدزایی کنم چون تاهمین 10سال پیش من یک ادمی بودم که خیلی لوس وکم کاربودم وارتباطات اجتماعی ضعیفی داشتم وهمین باعث شدکه ارتباطات خوبی برقرارکنم بامردم وجامعه والان خیلی هاحسرت ارتباطات من رومیخورندکه میگن چقدرتودوستای خوبی داری و همین طورادامه پیداکردتاباسایت استاداشناشدم ودوباره متولدشدم
ویکی دیگرازتضادهای زندگیم فوت پدرم بودکه خیلی برام سنگین بود وبعدش همش دنبال رشدوپیشرفت بودم وکم کم هدایت شدم به مسائل موفقیت وکتاب هاواساتیدوبعدبه استادعریزم وتازه خودموبهترشناختم وتوانایی هاونقاط قوت خودم رو
چندوقته پیش رفتم دکتربرای مادرم که چشمشونوعمل کنندوماقراربودساعت8صبح اونجاباشیم ولی یک ربع دیرتررسیدیم اولش رفتم گفتم که نوبت بدیدبرای عمل مادرم واون خانم قسمت پذیرش قبول نکردوگفت بایدزودترمیومدیدومن بعدش احساس خودم روخوب نگه داشتم وبحث نکردم دیدم چنددقیقه بعدخودش اومدگفت اسم مادرتونوشتم وبهم نوبت دادولی گفت کسی متوجه نشه وباورکنیدبعد ازماهیچ کس روقبول نکردندوهرکی میومدروردمیکردندومیگفتندبرین یه روزدیگه بیاین ووقتمون پره
اینه معجزه کنترل ذهن واحساس خوب وتفکرالخیروفی ماوقع
مخصوصا اونجایی که با ورشکستگی پدرتون مواجه شدید و از این تضادی که ایجاد شده بود نترسیدید و رفتید تو دل ترسهاتون و با ایجاد روابط و ارتباطات اجتماعی تو شغل تون موفق شدید.
وقتی راه درسته و میرید تو دل تضادها خداوند هم درها رو آروم آروم بازمیکنه کتابها و بعد مطالب انگیزشی و بعد آشنا شدن با استاد که خودش یک پروسه تکامل هست .(اینجا هم شما عالی عمل کردید و الان با بودن در کنار استاد وشنیدن کلامشون شاهد رشدو پیشرفتتون هستید).(واقعا خداوند هدایتگر همه ماست ما باید فقط آروم باشیم اون راهها را برامون هموار میکنه خدا راه درست را نشان میده).
همه جا کنترل ذهن شما را به موفقیت رسانده و در بیمارستان هم با کنترل ذهن باز هم خدا بهترین راه را براتون باز کرد.بهتون تبریک میگم بخاطر کنترل ذهن بالایی که دارید .لطفا در این مورد باز هم از کنترل ذهن برامون بنویسید.
سلام استاد جان و دل .استاد محشر ما با دیدگاه ی تاثیر گذار .
امروز اول صبح هدایت شدم به دو فایل شگفت انگیز …که در جواب درخواست دیشبم بود .
یکی فایل چه کسی مالک اوست .که خداوند شرک رو از مغزم مثل مو از ماست کشید بیرون و گفت هرگز به اشخاص اتفاقات ،جامعه یا رییس یا هر کس دیگه قدرت نده .قدرت مطلق زندگیت رو خداوند وقتی خلقت کرد داد دست تو .حالا میتونی از قوانین استفاده کنی و زندگیت رو بسازی .یا اینکه بندازی گردن این و اون و شرک بورزی و قدرت رو بدی به اشخاص و اتفاقات و هر روز بدبخت تر بشی .
خدا اول صبح با این فایل بهم گفت که قدرت رو از شخص از رییس از اتفاقات بیرونی ،بگیییر و زمان زندگیت رو دستت بگیر .خودت و ذهنت رو گول نزن .
واقعیتش من دیگه الان در موقعیتی هستم که هر آنچه خواستم و در ذهن داشتم خلق کردم .و تا حدودی خواسته های اصلیم رو بدست آوردم .اما شرک چقدر نامحسوس در ذهن من راه میره و من همیشه باید روش کار کنم و مچ ذهنم رو بگیرم .اگر اطرافیان در زندگی من تاثیر داشتند پس چطور اتفاقات زیر افتاده؟!
1.ازدواجم که خیلی ها مخالف بودن و همون اشخاص با تغییر باور ها سکوی پرتاب من و همسرم شدن .
2.میگفتن تامین با پارتی بازی استخدام میکنه .پس چرا افراد پارتی باز توی مصاحبه و استخدامی من دخل و تصرفی نداشتن ؟
3.خیلی ها دوست نداشتن من در کارم بهتر بشم ،اما الان خودشون توی محل کار از من تعریف میدن .
و خیلی مسایل دیگه که بسیاری از افراد نخواستن و من با توکل به خدا و با قدرت دادن به اون توانستم
نتیجه قدرت رو از هر موجودی که در جهان هست بگیر و به به خداوند بده .قوانین رو یاد بگیر و استفاده و عشق و حالشو ببررر….خدایا شکرت به خاطر قوانین .
………………….
مطلب بعد در مورد این فایل هست که خیلی فوق العاده بود و لذت بردم .و قشنگ یاد خودم افتادم که هر بار دیدگاه مثبت داشتم به تضادها ،همان تضادها سکوی پرتاب من شدن .مثل همون اپیدمی باعث شد حقوقم بره بالا،اطلاعات داروییم بره بالا ،رگ گیریم قوی تر بشه .و اعتماد به نفسم بالا بره و همینطور یه پلن مثبت بود که ما نترسیدیم و جزو افرادی بودیم که توی اون دوره توی بیمارستان و بهداشت فعالیت داشتیم .
یکی دیگه از تضادها، همین جنگ 12 روزه بود که تبدیل شد به سکوی پرتاب من و شوهرم تا زودتر همه کمکمون کنن عقد کنیم،جالب اینجاس همون افرادی کمک کردن که سخت گیری میکردن.ولی همون بزرگتر ها گفتن قبل از اینکه اوضاع بدتر بشه باید عقد کنید وخدا رو شکر اتفاق افتاد .
یک تضاد دیگه ای هم توی زندگیم بود که فوت ناجالب خواهرم بود ،که تونستم افکاری در خودم ایجاد کنم راجع به ابدیت و فایل ها شما رو در باره ی ابدیت گوش دادم و باورهای خوب و آرامش بخشی در خودم ایجاد کردم .و تونستم توی مصاحبه ام که هم زمان با فوت خواهرم بود قبول بشم .و همچین دچار افسردگی نشم .همچین بتونم قوت قلبی در فرزندش ایجاد کنم و گاهی صحبتهای خوبی با هم داشته باشیم .هر چند اون مرد نوزده ساله اینقدر خودش مسائله برای خودش خوب حلاجی کرد که من ازش درس گرفتم .
استاد جا داره درباره ی دیدگاه پسر خواهرم بگم که همچون درس بگیریم .خواهرم همیشه فرزندش رو تشویق میکرد به مطالعه و اون رو علاقه مند کرد به زبان انگلیسی و آرزو داشت بهترین دانشگاه کشور قبول بشه و بهش ایمان داشت .نزدیک کنکور فرزندش ،خواهرم فوت کرد و سه سال هست که پیش خداست .من فک میکردم ذهن قدرتمندی دارم و میتونم به پسر خواهرم دلداری بدم .ولی اون مرد نوزده ساله خیلی ذهن قوی تری داشت ،اون درجواب دلداری های من گفت مادرم نوزده سال برای من زحمت کشید و من امسال جواب میگیرم که روح مادرم رو شاد کنم .و سه رقمی شد و بهترین دانشگاه اصفهان قبول شد خدا رو شکر .
خیلی خوشحال شدم دیدمتون استاد جانم .واقعا انرژی فوق العاده ای گرفتم.مرسی از این همه آگاهی .
استاد من دورانی که اوایل کرونا بود همون سالی بود که کنکور داشتم. چند ماهی بیشتر نمونده بود به کنکورم که مدارس تعطیل شد و این رو فرصتی دیدم که بیشتر تست بزنم و موفق شدم دانشگاه دولتی رشته ای که مدنظرم بود قبول بشم. بعد چند ترم متوجه شدم به اون رشته علاقه ندارم و با تحقیق کردن فهمیدم رشته مورد علاقم چیه و دوباره با موفقیت تغییر رشته دادم و الان هم ترم 5 ام. جوری که تمام دوستانم ازم میپرسیدن چطور تغییر رشته دادی. مگه میشه. اصلا قبول میکنن؟ و چند نفر هم بعد از دیدن من تصمیم گرفتن تغییر رشته بدن که یکیشون خودم کمکش کردم و الان همکلاسیمه.
سلام دوست عزیز، لاجرم شروع کردم به نوشتن، احساس میکنم که راتبطاات هم به دلایلی از بخش هایی هست که بهتره جواسم باشه و روی باورهاس عزت نفس و صلح با خود و … کار کنم.
واقعا هرآتچه گفتین رو واقعا حس خوبی گرفتم، خب من اصلا فعلا ارتباط دوستانه رو دارم که بازهم در اینمورد هم کمک کنندست،میدونی، من همیک زمانی تجربه ای داشتم کا واقعا سخت بود برام در ارتباط با یک فردی و خب بتعث شد که به خودم بیامو کارکنمروی خودم، کلی کارکردم، خیلی یادگرفتم، اما مثل اینکه هموزم درس ها دارممیگیرم، خب اشاره گردین به دیدن نکات مثبت فرد مقابل!!!اصلا من رو به خودم اورد، خلاصه که خیلی آگاهی دقیقی بود برام، یه حسی گفت که بخونم این کامنت هورو، من اصلا در این زمان معمولا کامنت هارو نمیخونم، یعنی زمانیکه داره منتشر میشن یک به یک و اینم در شرایط یکه یک دورکامنت هارو خوندم امشب ولی دوباره اومدم و بقیشو بخونم.
ممنونم از دیدگاهتون که به اشتراک گذاشتین و دست خدا برای کمک شدین، شاد و سلامت باشین.
باعرض سلام ودرود خدمت همه دوستان واستاد عزیزم ومریم جان️️️. استاد واقعا من اینو باتمام وجودم درک کردم. استاد من وهمسر توزندگیمون به یک تضاد برخود کردیم ومن تازه باشما آشنا شده بودم همسرم درگیر بیماری سرطان شد من شروع کردم باتمام وجود فایلهای شماراگوش کردن وتا جای که میتونستم عملکردن وهمش سپاسگزار خداوند بودم ومیگفتم پا ک ومنزه است خداوند از هر عیبی که به او نسبت دهی واین خیره استاد من ایمان دارم بهاین که شما میگین دید شما به هر اتفاق به اون شکل میده خدامیدونه که این مسئله به راحتی برای ماحل شد نه تنها همسرم سلامتی کاملشو به دست آورد که خداوندرو هزاران مرتبه سپاسگزارم که چقدر زندگیم در همه موارد بهترشد من خدارو پیداکردم️ عاشق خداشدم همسرم چقد تعغیر کرد روابط عالی داریم زندگیمون خیلی زیبا تر ورونتر شده استادعزیزم من هرروز سعی میکنم به شیوه شما زندگی کنم ومیبینم که چقدر زندگی زیبا وعاشقانه است استاد عزیز و مریم مهربان خدارو برای بودن شما عمیقا سپاس گزارم همه شما هم فرکانسهای عزیزم واستاد ومریم بانو رو به خدای خوبو قشنگم میسپارم در پناه حق ️️ ودر پایان. ای ار سیل قنا بنیاد هستی بر کند. تا تورا نوح است کشتی بان ز ظوفان غم مخور.
به نام الله یکتا
درود بر استاد زیبا نگر وآگاه خودم
درود بر مریم نازنین که همراه همیشگی استاد جان هستی بانوی نمونه
استاد جان اونجایی که گفتید ،درعملیات پرتاب راکت همون مرحله ای که راکت بتونه حرکت کنه وتا هر مسافتی که بره این خودش یک موفقیت بزرگ چقدر به دلم من نشست ب یکباره ویژگی کمالگرایی یا بهتره بگم ترمزی که خیلی وقتها مانع احساس رضایت از خودم میشه را فروریخت و باعث شد که برگردم به گذشته ام ومرور کنم و درک کنم که من چقدر انسان موفقی هستم وبودم در زندگیم
من با وجود اینکه ازدواج کرده بودم در دانشگاه پذیرفته شدم ،لیسانسم وگرفتم وقتی نه ماهه فرزندم را باردار بودم مدرک آموزش مدارس ابتدایی مو گرفتم ،وقتی کودک شیر خواره داشتم گواهینامه رانندگی ام را گرفتم ، شنا یاد گرفتم ،مهارت میناکاری وشروع کردم و به یاری الله سالهاست که دراین مهارت مشغول هستم
من یک مادرم یک مادری که حواسش به درس و مدرسه بچه هاشه
مادری که فرزندانش را حمایت میکنه تا در نقاشی موسیقی ورزش فرزندانش مهارت در کودکی کسب کنند
من یک همسر همیشه همراه برای همسرم هستم وجودم همیشه برای همسر و فرزندانم آرامش بخش هست
من یک زن توانمندم که در زمینه تذهیب آواز ،کیک پختن به صورت مهارت برای فروش محصولاتم مهارت دارم
من یک زن بسیار موفقی هستم و همه کارهایی که تاکنون انجام دادم درهر مرحله ای که هست موفق شدم
چقدر نگاهم تغییر کرد استاد جان چقدر احساس خوبی دارم به خودم تبریک میگم
در مورد شرایط به ظاهر نازیبا مثل بیماری کرونا
استاد ما دقیقا شرایطی شبیه شما داشتیم
ما مجموعه باغهایی با خانواده همسرم در شهرکرد داریم زمانی که کرونا اومد وراهها مسدود شد من همسرم دو فرزندم در شهر شهرکرد در ویلامون بودیم در مکانی بسیار بسیار جادویی سرسبز وباصفا
قرنطینه بسیار زیبا
استاد وقتی ما برای رسیدگی به باغمون رفته بودیم قرار بود دو الی سه روز ه برگردیم اصفهان ولی وقتی تمامی شهرها قرنطینه شدن ما اونجا موندیم وخانواده همسرم که همگی باغ داشتند و باید به باغشون رسیدگی میکردند نتوانستند وارد شهر شهرکرد بشوند و به باغهاشون رسیدگی کنند و اینجا بود که همه اونها از همسرم خواستند که براشون کارهای باغ اعم از سم زدن ، هرس کردن آبیاری محلول پاشی و… را انجام بده واین باعث شد که ما کلی درآمد کسب کنیم و همه اون افراد دستمزد ما را پرداخت کردند در عوض خدماتی که به باغشون داشتیم و در مکانی بسیار زیبا هم لذت میبردیم و هم در شرایطی که کسب درآمد برای خیلی ها غیر ممکن بود برای بسیار خیر و برکت داشت و این واقعا نگاه زیبا به شرایط به ظاهر نازیبا بود که برای ما حس خووب بهمراه داشت در صورتی که این شرایط برای خیلی ها منجر به افسردگی و شکست در بیزنس اونها بود من در این مدت چند هفته قرنطینه توانستم روی مهارت هنر م کار کنم و اون را بهبود ببخشم ،توانستم روی حس آرامشم کارکنم کتاب بخونم و کارهای عقب افتاده خانه ام را انجام بدم ، به پسرم که کلاس اول بود در درسهاش کمکش کنم ، از آب و هوای پاک لذت ببرم ،در طبیعت روحمو به خدا نزدیکتر کنم و هزاران خیر و برکتی که وقتی یادم میاد اشک شوق میریزم
خدارا بی نهایت شکر میکنم که در زمان مناسب در مکان مناسب قرار گرفتم و همه چیز برایم خیر مطلق بوده ،نگاه زیبا برداشت صحیح از شرایط و بردن کانون توجه به موفقیتهای هر چند کوچک منجر به قرار گرفتن در مدار موفقیتهای بزرگتر و بیشتر ،رشد بیشتر ما میشود وقتی آگاهانه از دل اتفاق های به ظاهر نازیبا ، نکات و جنبه های مثبت اونها را درک میکنیم کاملا آگاهانه ،این خودش یعنی موفق شدیم ، موفق شدیم که میتونیم به جای حسرت و خود سرزنشی به خودمون بگیم این شرایط به من چی یاد داد ،چقدر قوی ترم کرد آنچه مرانکشد قوی ترم میکند استاد این جمله معروف شماست
وقتی در کارهمسرم مشکلاتی پیش اومد که هر کسی را ممکن بود دچار شرایط سخت روحی کنه ما ذهنمون را کنترل کردیم من و همسرم سکان کشتی که اسیر تلاطم و طوفان دریا شد را به خدا سپردیم و شرایط را با یاری الله مدیریت کردیم کار بسیار. سختی بود استاد
ولی این باعث شد خیلی پخته تر بشیم خیلی از مهارتها را یاد بگیریم رشد کنیم و شکرگذار تر باشیم و اکنون بسیار به خودم می بالم که اینهمه قدرتمند شدم تا بتونم ذهنم را کنترل کنم درباره نازیبایی ها سعی کنم صحبت نکنم و نگاهم را از نازیبایی ها بردارم و بگم سمیه این یک آزمونی بود که سربلند شدی درآن و خداوند پاداشها را بتو داده پس لذتشو ببر و شکرگذار خداوند مهربان باش
به نام خالق زیبایی ها
روز 155 ام
سلام استاد عزیزم ممنونم بابت اشتراک این آگاهی ها واقعا این نگاهه الخیر فی ما وقع چقدر میتونه به ما کمک کنه تو زندگی
که هر اتفاقی میوفته حتی اگه به ظاهر ناجالب باشه یه خیرتی داره چند سال پیش ما یه مبلی سفارش دادیم ولی اینقد بدقولی کرد بعد گفت بار شما افتاده از ماشین خراب شده نرسیده بعد از چندماه دیگه پولمون رو پس گرفتیم بعد از جایی دیگه مبلی که خیلی قشنگتر ظریفتر که برای سالن ماهم اتفاقا خیلی مناسبتر بود ولی اون مبل سایزش بزرگتر بود و اصلا اگه میومد فک میکنم برا سالن ما مناسب نبود اما خداوند لطف داشت و خیر بود که نشد بعدش خیلی بهتر شد که اونم هدایت خودش بود به جای مناسب هدایت کرد
یکی دیگه از اتفاقی که خیر شد برامون همین پندمیک بود که بیرون نمیرفتیم رفت وآمدم نداشتیم و باعث شد کسب و کارمون رو شروع کنیم به لطف خداوند به درآمد برسیم خدارو هزاران بار شکر میکنم بابت هدایتش
خیلی وقتا تو زندگی خداوند هدیه هاشو تو بسته ای که شاید بسته بندی جالبی نداره و شایدم ترسناک باشه ظاهرش برامون میفرسته ولی وقتی داخلش رو ببینی سوپرایز میشی …
خدایا شکرت
زندگیتون غرق نور و عشق الهی
سلام خدمت همه عزیزان
در مورد این موضوعی که استاد عزیزم گفتن در موردش بنویسیم
اینکه یک اتفاق به ظاهر بدی برامون افتاده و ما اومدیم از زاویه ای متفاوت بهش نگاه کردیم و همون اتفاق به ظاهر بد نتایج خوبی رو برام به وجود آورد
من توی دورانی تهران رفتم تهران تا تجربیاتم بیشتر بشه تا قویتر بشم
اونجا بعد از همه داستان هایی که داشتم که خودش یک کامنت جداگانه هست در مورد موضع دیگه در مورد توکل و اعتماد به خدا که فعلا ربطی به این موضوع نداره برای همین میگذرم از نوشتنش
بلاخره توی خاتون آباد تهران توی یک کاخانه تولید اکسیژن شروع به کار کردم که جای خواب داشت و برای من برای شروع مناسب بود
اما بعد از ماهای اول دیدم اون بنده خدایی که براش کار میکردم پول حقوق منو نمیده و داره بهونه میاره و بعد تر دیدم که خیلی ها که قبلا بیش این آدم کار کرده بودن میان و میگن که پول منو بده من اینجا زحمت کشیدم و اونحا من متوجه شدم که نه این آدم قرار نیست که پولی به من بده
برای همین اون کارو رها کردم بدون اطلاع قبلی جوری هم رها کردم بی خبر کیفمو جمع کردم و زدم بیرون که خودش مجبور بشه بره کپسول هارو پر کنه اونم شیفت شب تا صبح و بی خبر زدم بیرون
و رفتم پیش یکی از دوستانی که توی اون مدت باهاش آشنا شده بودم که اونم توی یک باغ بزرگ توی کارگاه نجاری کار میکرد و یکی تو هفته ای بیکار پیش اون موندم
اما خوشحال بودم که نزاشتم مثل بقیه طلب کار ها پنج ماه شیش ما حقوقم جمع بشه پیشش احساس بدی نداشتم درسته که یک ماه کامل حقوقم پیشش مونده بود اما میگفتم که من لایق جاهای بهتری هستم خداوند همینجوری که تا الان حواسش بهم بود از این به بعد هم هست و مراقبمه و منو هدایت میکنه به کار بهتر جای بهتر
تا اینکه یک موقعیت کاری خوب توی بالاشهر تهران پیدا کردم یه آدم بسیار بسیار شریف که حتی زمانی که طلبی ازش نداشتم اما ازش پول میخواستم ده دقیقه طول نمیکشید که میزد به کارتم و لذت میبردم از این ویژگی این آدم که هر وقت هر زمانی که ازش پول میخواستم به ده دقیقه نمی کشید تا پول بیاد به کارتم و کارمم کار خیلی خیلی راحت تر توی منطقه خوب تهران و البته درامد بیشتر نسبت به اون کارخانه تولید اکسیژن بود
این تجربه ای بود از تغییر زاویه نگاه به یک اتفاق بد که باعث نتایج بهتری شد در اون برهه از زندگیم
که بماند بخاطر اینکه روی خودم توی اون برهه کار نکردم و ورودی هامو کنترل نکردم و شرایط تا یک جایی بهتر شد و دیگه برگشتم به عقب اما اشکال نداره من درسشو گرفتم و فهمیدم که همونجوری که برای زنده بودن نیاز به اکسیژن داریم برای انرژی داشتن نیاز به غذا و آب داریم
همونجور هم برای ارسال فرمانس مناسب نیاز به ورودی ذهنی مناسب داریم و تا زمانی که روی خودم کار میکنم نتایج هم بهتر میشه و این یک روندیه که مقصدی نداره و یه کار همیشگیه
الان هم یک شرایطی توی رندگیم داشتم که احساس بدی در موردش داشتم اما با دیدن این فایل متوجه شدم که این منم که به اتفاقات و شرایط معنا و مفهوم میدم و اون شرایط به خودی خود هیچ معنایی نداره
الان میتونم با این نوع نگاه در مورد شرایطی که دارم زاویه دیدم رو عوض کنم و به احساس بهتری برسم و شرایط بهتری خلق کنم
خدایا شکرت ممنون از استاد عزیزم بابت به اشتراک گذاری این آگاهی ارزشمند
سلام خدمتاستاد عزیزم و خانم شایسته خردمند
سلام به دوستان مسیر عشق و آگاهی و پیشرفت مسیر رستگاری دنیا و آخرت
خدایا شکرت بعد از مدتی در این لحظه به من گفته شد برای بهتر شدن حالت بیا کامنت بنویس این روزها زیاد کامنت خوندم و چقدر عالی بود کامنت های دوستان الهی صدهزار مرتبه شکرت برای کامنت های تاثیر گذار دوستان
خدایا شکرت بواسطه فوت یکی از اعضای خانواده آخر هفته برا مراسم چهلم همه جمع میشن و من چون تو مراسم قبلی از نظر فرکانسی خیلی بهم ریختم و کلی طول کشید تا بیام کمی تو مسیر تصمیم گرفتم مراسم چهلم نرم میدونم ممکنه قضاوت بشم ممکنه حالا هی زنگ بزنن که بیا زشته تو چرا اینجوری هستی و …. هزار حرف دیگه
اما خدا جون من از همه این حرف و حدیثای ذهنم به تو پناه میبرم تو میتونم آسانم کنی برای آسانی ها تو میتونی کمکم کنی خدا جون من میخام تو مسیر تو گام بردارم تو مسیر رستگاری دنیا و آخرت فدات بشم قشنگم خودت حمایتم کن خودت ازم دفاع کن خودت در قرانت گفتی از سخن آنها غمگین نشو خودت گفتی خداوند از مومنان بواسطه ایمانشان دفاع میکند و خدا جون امروز تو این فایل که نشانه من بود در کامنت سعیده عزیز آیه ای از سوره کهف را خوندم که اشکم درآمد و گفتم زهرا این سخن امروز خدا با توست«« آیه 16سوره کهف خدا میگه و چون از آنها و از آنچه جز خدا میپرستیدند کناره گرفتید پس به این غار پناه جویید تا پروردگارتان از رحمت خود بر شما بگستراند و برای شما در کارتان گشایش و آسانی فراهم سازد»»
خدا جونم من به اعتماد به تو با پناه جستن به تو از آنها کناره میگیرم تو حمایتم کن با رحمتت و برام گشایشی قرار بده خدا جونم آسانم کن برای آسانی ها میخام رو شونه تو نرم و روان از مسیر آسان به گشایش برسم
خدایا شکرت منو تو تنهایی خودم تنها نزار همه ام باش ای همه ام
چند روزه با این شعر حال میکنم و گاهی اشک میریزم
نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمهٔ حیات منم
وگر به خشم روی صدهزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقشبند سراپردهٔ رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای با صَفات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفتهای زشت در تو نهند
که گم کنی که سرِ چشمه صفات منم
نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد و خلّاق بیجهات منم
اگر چراغ دلی، دان که راه خانه کجاست
وگر خداصفتی، دان که کدخدات منم
خدایا نزار چومرغان اسیر دام بشم خدایا نزار به نعمت هایی که به بعضی دادی حسرت بخورم گمراه بشم کمکم کن از فضل تو درخواست بهترین نعمتهات را بکنم که در شان من اشرف مخلوقات توست
خدایا بهم چشم بینا و گوش شنوا بده کمکم کن آیاتت را درک کنم کمکم کن ایمان بیارم بهمراه عمل صالح
خدایا در مسیر رستگاری دنیا و آخرت آسانم کن برای دریافت نعمت ها
خدایا کمکم کن خوبی و زیبایی را در هر آدمی و در هر اتفاقی ببینم
الهی امین
بنام تنها خالق جهانم.
خالقی که هر لحظه در حال هدایت و حمایت من است..
خالقی که پاسخگوی تمام مسائل زندگیمان هست!!!
و منو خلق کننده آفریده ست.!تا بتونم چه در جهت مثبت و چه منفی طبق خاسته خودم بهش شکل بدم..
بنظر من نامه اعمال ما….دقیقا مثل یه نقاشی میمونه…که تو ،” ..برای خودت رنگ رنگی کردی…….حالا میتونه این رنگ سیاه و سعید باشه..یا رنگهای خوشکل و زیبا!!
بهمون میگه!!!ای انسان….
چی روی این لوح سفید برای خودت بجا گذاشته ایی !؟ با چه باوری برای خودت بجا گذاشته ایی!؟
همون نقاشی میشه آیینه خودت!!!….آیینه ایی که خودت قضاوتش میکنی!..همون خلق کننده ات میشه…..
خداوند در قران میگه…
یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ ۖ فَمَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولَٰئِکَ یَقْرَءُونَ کِتَابَهُمْ وَلَا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا
[یاد کن] روزی را که هر گروهی از مردم را با پیشوایشان می خوانیم؛ پس کسانی که نامه اعمالشان را به دست راستشان دهند، پس آنان نامه خود را [با شادی و خوشحالی] می خوانند و به اندازه رشته میان هسته خرما مورد ستم قرار نمی گیرند.
استاد توحیدیم! … هر موقع،” بقول جنوبیا!!..یه کَله “خرما میخورم..اولین نگاهم بهمین رشته و بعد به پوسته میرسه…
میگم نگاه کن چقدر خداوند عادله نرگس…
به اندازه این رشته نازک بهت ظلم نمیشه..
اینقدر عدالت الهی درست و بجا هست…
و بعد این ایه میگه…
وَمَنْ کَانَ فِی هَٰذِهِ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِی الْآخِرَهِ أَعْمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِیلًا
و کسی که در این دنیا کوردل باشد، در آخرت هم کوردل و گمراه تر است.
وَإِنْ کَادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِیَ عَلَیْنَا غَیْرَهُ ۖ وَإِذًا لَاتَّخَذُوکَ خَلِیلًا
و نزدیک بود که تو را از آنچه به تو وحی کردیم، بلغزانند تا غیر آن را از روی افترا به ما نسبت دهی و در این صورت، تو را دوست خود می گرفتند.
وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلًا
و اگر تو را ثابت قدم نمی داشتیم، همانا نزدیک بود اندکی به سوی آنان متمایل شوی.
….
استاد عزیزم…سپاسگزار خداوندم که منم خالق جهان خودم هستم..و میتونم شرایطی که برام ناجالبه..که اون شرایط؟ناجالب اومده به من درسها نشون بده…
دلیل بودنم به این سمت که سایت شما هست..بخاطر اون تضادها بود!!!!…
اگه اون شرایط نبود!!! اگه اون اتفاقات که منو زیر دنده های خودش لِه کرده بود…و امروز ..نبود!!!!
من امروز در این وادی سرزمین بهشتی نبودم…
شبی که از طرف شخصی صحبتی شنیدم ..که پَر و کُرکمو ریخت..عجیب من سرخورده نشدم..
بصورت ناخوداگاه گفتم نرگس این یه پیامده برای تو…
دفعه های قبل از نزدیکانم خیلی خیلی بهم میفهموندند.. که کارت اشتباه هست..و یسری بهم الارام میدادن..و اون خدا بود..ولی من متوجه نبودم..
تا شبی که اون شخص که باهاش در ارتباط بودم احساس کردم..با صحبتهاش ” زد به گُوشم..
و اونروز از طرف شخص نزدیکم بهم گفت…اگه پاتو از در گذاشتی بیرون…
محکم کتکت میزنم…….
یعنی اینفرد اینقدر از دست کارای من عصبانی شده بود..
من گفتم باشه هر چی تو بگی.درسته!!چشم گفتم…و گفتم این اتفاق با وجود ندونستن قانون..انگار از درون وجودم راضی بودم..خوشحال بودم…ولی….
..شب اون رابطه ایی که این شخص منو از اون شخص دور میکرد…یه حرف نامربوطی بهم زد…
که خیلی برام سنگین بود..
و بعد معذرت خواهی کرد..
ولی من بهش گفتم اشکال نداره..
و همون اتفاق باعث شد که من دلیل رفتارامو بشناسم و تو مسیر درست بیام..
و ورق زندگیم تعقییر کنه….
و اون لطف خدا از زبان اون دوشخص..اون طرف صحبت کننده..و اونطرفی که منو منع میکرد…
هر دو زبان الهی برای پیشرفت من بود..
استادم انسان خیلی فراموشکاره.
..بهمین دلیل مدام میگید موفقعیتهای قبلتو یاداوری کنید..
دقیقا همینه!!!
من خیلی خیلی خوشحالم..
دلیل تمام اتفاقات…
حتی تو مسیر بیزنسم…
و ساخت این دستکش بخاطر واژه الخیر و فی ما وقع… بود…که تونستم این مسیر خلق کنندگی رو ادامه بدم…
دستکشی که جز یه پوشش عادی نبود….
دستکشی که یه گل گوشه ایی داشت برای خودش زندگی میکرد…
ولی نصیب من شد….
که انروز من سازنده اون توی چند ورژن عالی بشم!!!
میخام از مسیرم بگم….که واقعا الان خیلی بهتر شدم وقتی یجاهایی شرایط کاریم کُند پیش میرفت..خیلی ناامید میشدم..و الگوی ساخت دستکش برام مبهم بود..چون باید الگوبرداریش با میلی متر ساخته میشد..
منیکه توی الگوشناسی بسیار ضعیف بودم..طبق تکامل میتونستم الگوی این دستکش رو بهره برداری کنم..اون هدایتها اون انجام دادن اونکارها باعث شد…که بتونم بهترین ورژن چه از نظر الگوسازی..چه از نظر دوختی …بهترین خودش باشه…
و میخام بگم!!. یه درسی برای من شد!!! تا صبورتر بشم..تا آینده بتونم مسایلمو بخوبی حل کنم…
و واقعا راضیممم.الان از کاری که انجام دادم که اینقدر دقیق و کاراست…
…و نگاهی که از این مسیر یاد گرفتم!
که باید صبور باشم باید باورامو قوی کنم باید درسها رو یاد بگیرم.. برای قدمهام…
….و نکته دیگه…
بیزنس من خیلی خیلی ریزه کاری داشت هم مهارتی و هم شخصیتی..
جوریکه فرمولی که باید برای انگشتان و قسمت پایین رو میخاستم بدست بیارم ساعتها من الگو کشی کردم..و بازم یه ایده هایی میومد که باید از این بهتر بشه..
و جاهایی که قرار بود کارمو ارایه بدم..همون موقعیتها باعث میشد یه ورژن از دستکشهام قوی تر بشه…و همه این قدمها روی هم رفته شد….بهترین خودش…
……و من…
سعی کردم راجع به دوره عزت نفس..از مسایلم بزرگتر بشم و کم نیارم..و ادامه بدم….
چون میدونستم کم اوردن یعنی ضعیف بودن…
استاد خوش سخنم .نفسهای بهشتیم برای ادامه دادن در مسیر درست..!!! کار افرین شدن و نوآوری یچیز جدید..حالا هر چیزیکه میخاد باشه..واقعا به یه،” صبر و استقامت ،”خیلی قوی نیاز داره..
اصلا نمیشه بی حوصلگی دراورد…
هر موقع عجله میکنم باعث میشه روند کارم به مشکل بر بخوره..
و اون بی حوصلگی باعث میشه لذت بردن در مسیر و حال خوب ..از بیین بره و بیفته روی مومنتومی منفی..و درک نکردن الهامات..
خداوند را شاکرم که در مسیر زندگیم توی این سه سال خورده ایی…جز روی زیباییها و لطف پروردگار..چیزی ندیدم..
هر جا یه اتفاقی بود..بخداوندی خودش..لطف خودش برای مدار بالاتر بود..
میتونم برای تمام قسمت مهارت این دستکشها و اتفاقات…مثالها بزنم..
ولی به یاری خودش صبر کردم حالمو خوب نگهداشتم و همین باعث شد وارد دریافت مسیرهای راضی کننده تری”، بشم!!!..
همه اون اتفاقات باعث شد بیزنسم زیباتر و ایمنتر و قابل پوششتر و ارائه سه سایز…و بهترینهای خودش بشه…
یه کارافرین یه خلق کننده باید باید بهترین ارائه کننده رو داشته باشه..
ارایه ایی که فردی که بخاد استفاده کنه بی نهایت ازش بخوبی یاد کنه..
ولی مخصوصا ناگفته نمونه…ماها….فقط بدنبال یه شبه نتیجه گرفتن هستیم..منتظر یچیز اماده و سرسپرده دیگران بودن هستیم..برای چند غازی برای حقوق ماهیانه..
ولی من همیشه دوستداشتم از رشته ایی که هستم خلق کننده باشم..تا آماده خور..
چیزیکه میبینم..واقعا این افراد کارافرین نمونه..از مسیرهای درست و با شخصیتی بزرگ تونستن به این شرایط برسن…
واقعا میشه این افراد رو از وجودت تحسین کرد..کل قاعده بازی همینه…
که ما با افکار و فرکانسهامون دارییم دنیای خودمونو میسازییم..حالا هر چقدر اگاهانه انجام بدییم ..بیشتر میتونیم توی لحظات یکم بظاهر سخت بهم نریزییم..
ولی وقتی تو مسیر درست قرار میگیری..اون ظاهر ناجالب کمتر میشه..و اگه هم اتفاقی برفرض پیش بیاد بنفع خودت میبینی…
یوقتایی بوده..خداوند بهم گفته برو تو این مسیر…یه اتفاقی افتاده که نشده..و هر کاری کردم یکم مسایل جلو نرفته….فورا با احساس خوب رهاش کردم..بعد از اینکه یه هفته گذشته…اون اومده یسری درسها رو بهم نشون داده…
بعد الهام بعدی اومده…
تمام اون مسیرها باعث شد…استادم!!!
چیزهایی و مسایلی من حل کردم…
که اگه میخاستم راجع بهشون انوزش ببینم.باید میلیونها تومن هزینه میکردم..
بحث خلق این دستکش نبوده..
بحث شخصیت یه کارافرین شدنم بوده.
بحث نحوه برخورد و کارای دیگه هم بوده..
منو و زیرو کرد..از نحوه عکسبرداری از نحوه تدوین فیلم..همه اون الهامات بدون نبود نتیجه ایی…
فقط درس مهارتی و شخصیتی بود…
صبور بودن و استقامت داشتن بود…
هنوز من درآمد زیادی از این بیزنس بدست نیوردم..من این یکسال هفت ماه که میگذره…فقط رشد ومهارتی و شخصیتی بود…
خداوند نحوه صحبت کردنم بهم نشون داد…
یه چیزهایی بهم گفت..که میگم!!اگه میخام براش قیمت بزارم..هیچکسی نمیتونه به این شفافی بهم درس بده…
واقعا میشه برای هر تکه اییش ساعتها صحبت کرد..
واقعا نمیتونم عمیق این هدایت خداوند را بازگو کنم…
واقعا خودش صدها صفحه میشه…
استادم برداشت من از این نشانه ایی که خداوند از زبان شما برای من یاداوری نمودیید..
بصورت واضح داریید بهم میگیید..
که نرگس!!!!این مسیر نیاز داره تو روی خودت کار کنی و همه جوانب زندگیتو درست کنی تا بتونی ارائه خوبی رو با افرادای سطح بالا داشته باشی…
نمیشه یه بیزنس خوب و پر درامد با یه شخصیتی ضعیف و پر از باورهای اشتباه باشه..دقیقا مثل کِش در رفته توی تنبان میمونه…
هر چی بسازی پشت سرت میاد…
این شرکت بزرگ اسپیساکس…اقای ایلان ماسک میاد همچنین پروژهایی رو برمیداره..یچیز شوخی برداری نیست…
شرکتیه که تحقیق میکنه آزمون و خطا میکنه…همه جوانبی رو در نظر میگیره …
میخاد یه تعداد ادم رو بفرسته کره مریخ و برگردونه..مثل فردیکه میخاد بره یه شهر برگرده..
حالا حساب کنید با سیلوهای بزرگگ….حالا اگه اون افرادی که میخان سوار بشن..با عشق میخان برن زیباییهای خداوند رو ببینند…
و میخان قدرت خدا رو توی فضاهای جدید ببیند..
حالا اگه بر فرض ما میدونیتیم این شرکت خیلی افراد رو بردن و از بیین رفتن.ایه کسی بهشون اعتماد داره..
خیر!؟؟؟
اونا اینقدر قوی عمل میکنن.و از قانون فیزیک و طبق برنامه ریزیهای درست کار میکنن.که جای آزمون و خطایی نیست…
پس هر چیزی که تولید بشه..نیاز به مهارت درست و بجایی هست..
حالا این اقای ایلان ماسک که فردی واقعا نخبه هست.که همچنین پروژهایی رو برمیداره.
چون عاشق حل مسایله..مسایلی که ماها طول میکشه ..ولی عاشق بهترینهای خودشه…
عاشق خلق کردنه..
ماهم نمیگم اون مسیر رو برییم..ما هم تو زمینه کاری که انجام بدییم باید بهترینهای خودمون باشیم..مسیری که نه فقط توی بحث خلق کنندگی یه مهارت..بلکه توی تمامی جنبه ها مثل شما استاد عزیز…
که امروز زندگیتون گواه بر این اعمالتونه…
منم استادم..سعی میکنم..همیشه بهترینهای خودم باشم توی هر زمینه ایی..من میخام رضایتمند از تمامی جنبه های زندگیم باشم…
جنبه های زندگی..که خوب زندگی کردن رو برای من به ارمغان بیاره..
و بتونیم سپاسگزار خالقم باشم..
و روزیکه نامه اعمالمو بدستم بدن…بگم خدایا سپاسگزارم که هدایتم کردی…نقاشی خوبی رو در دنیای مادی ام بکشم!!!
الحمدالله ربّ من!!!
کل قاعده بازی همینه..ولی یجاهایی کم میارییم.ولی همین نوشتنها و یاداوریها باعث میشه..تا بیشتر بدونی..تو مسیر درستی و راستی هستی…
که بگی!!من اومدم خوب زندگی کنم..و خوب از دنیا برم..و وجود الهی خودمو با تمام وجودم بچشم…
استاد عزیزم…
من خیلی رضایتمندم از زندگیم..چه اون نوقع تضاد داشتم..چه الان به لطف خودش اون تضادها نیست..
خیلی نتیجه گرفتم.مخصوصا توی بحث روابط..روابط چه بحث با ادمهای اطرافم…چه روابط با بیزنسم…
من به نوعه میخام بگم…یه ادم کاملا کاملا متفاوت..و همه رو لطف اموزه های شما میبینم.
من همیشه بخودم میگم…
نرگس الان بمیری و زمانت تموم بشه..آیه از زندگیت و خدا راضی هستی!؟
و اگه …
تو مسیر نادرست از بیین بری…راضی میشی!؟
میگم ..باید از تمام وقتم تو مسیر درست باشم…
همین باعث شده…
خوشبختی رو با تمام وجودم تو مسیر درست حس کنم.حتی اگه ظاهر من هنوز توی مکان خودش؟قرار نگرفته..
که همین نیاز به یه کنترل ذهن قوی داره…
استادم من از زندگیم واقعا راضیم و همینکه سرمو میزارم رو بالشت بدون دغدغه میخابم یدنیا برای من ارزشمنده..
امروز یه خاسته ایی مدام تو گوشم صدا میزد..و یفردی اون خاسته منو با یه قیمت خیلی عالی پذیرفت..
قبلش از طرف یه شخص بچه هدایت شدم..خداوند متو بلند کرد فرستاد یجایی..و اون خاسته مطرح و همونجا اجابت شد…
دیدم..10 سنت قدیمی پول اروپایی توی اون محیط جلوی پاهام افتاده و برداشتمش…
اون هدیه خدا بود..و منو هدایت کرد به ثروتی عالی با دراند خیلی خیلی عالی..
نمیدونم هدایت بعدایش کجاست.و میخاد چی بشه..
فقط میدونم باید سرسپردش باشم..
چون دیگه …با همدیگه تقسیم کار کردیم…
خیلی الهامانم اینروزا زیاده واقعا جای تحسین و تمجید داره..
اینم ستاره قطبی من در این نیمه های مهرماه زیبا..و هوای خوب جنوب غرب ایران…
راسی فصل چیدمان نخلستانها بعد از یه کنارل ذهن تابستانیه…
انشالله که ما هم بتونیم مثل این درخت بهشتی کنترل ذهن کنیم.تا بتونیم ثمرات میلیاردی شیرین ،” رو بدست بیارییم…
الحمدالله رب العالمین….
سپاس خداییکه رّب جهانیان هست…
.
به نام الله هدایتگر
سلام دوستان
ردپای من درفایل155سفرنامه
یکی ازاتفاقات سنگینی که برام من رخ دادهمین چندسال پیش بودکه پدرم برشکست کردوهمین اتفاق به ظاهربدباعث شدکه من رشدوپیشرفت کنم وبرم توبازارودنبال کارباشم ودرامدزایی کنم چون تاهمین 10سال پیش من یک ادمی بودم که خیلی لوس وکم کاربودم وارتباطات اجتماعی ضعیفی داشتم وهمین باعث شدکه ارتباطات خوبی برقرارکنم بامردم وجامعه والان خیلی هاحسرت ارتباطات من رومیخورندکه میگن چقدرتودوستای خوبی داری و همین طورادامه پیداکردتاباسایت استاداشناشدم ودوباره متولدشدم
ویکی دیگرازتضادهای زندگیم فوت پدرم بودکه خیلی برام سنگین بود وبعدش همش دنبال رشدوپیشرفت بودم وکم کم هدایت شدم به مسائل موفقیت وکتاب هاواساتیدوبعدبه استادعریزم وتازه خودموبهترشناختم وتوانایی هاونقاط قوت خودم رو
چندوقته پیش رفتم دکتربرای مادرم که چشمشونوعمل کنندوماقراربودساعت8صبح اونجاباشیم ولی یک ربع دیرتررسیدیم اولش رفتم گفتم که نوبت بدیدبرای عمل مادرم واون خانم قسمت پذیرش قبول نکردوگفت بایدزودترمیومدیدومن بعدش احساس خودم روخوب نگه داشتم وبحث نکردم دیدم چنددقیقه بعدخودش اومدگفت اسم مادرتونوشتم وبهم نوبت دادولی گفت کسی متوجه نشه وباورکنیدبعد ازماهیچ کس روقبول نکردندوهرکی میومدروردمیکردندومیگفتندبرین یه روزدیگه بیاین ووقتمون پره
اینه معجزه کنترل ذهن واحساس خوب وتفکرالخیروفی ماوقع
شادوموفق باشید
سلام بر آقای فردوسی دوست عزیز
کامنتتون خیلی عالی بود و برای من جواب بود.
مخصوصا اونجایی که با ورشکستگی پدرتون مواجه شدید و از این تضادی که ایجاد شده بود نترسیدید و رفتید تو دل ترسهاتون و با ایجاد روابط و ارتباطات اجتماعی تو شغل تون موفق شدید.
وقتی راه درسته و میرید تو دل تضادها خداوند هم درها رو آروم آروم بازمیکنه کتابها و بعد مطالب انگیزشی و بعد آشنا شدن با استاد که خودش یک پروسه تکامل هست .(اینجا هم شما عالی عمل کردید و الان با بودن در کنار استاد وشنیدن کلامشون شاهد رشدو پیشرفتتون هستید).(واقعا خداوند هدایتگر همه ماست ما باید فقط آروم باشیم اون راهها را برامون هموار میکنه خدا راه درست را نشان میده).
همه جا کنترل ذهن شما را به موفقیت رسانده و در بیمارستان هم با کنترل ذهن باز هم خدا بهترین راه را براتون باز کرد.بهتون تبریک میگم بخاطر کنترل ذهن بالایی که دارید .لطفا در این مورد باز هم از کنترل ذهن برامون بنویسید.
شاد و خوشبخت و ثروتمند باشید.
سلام استاد جان و دل .استاد محشر ما با دیدگاه ی تاثیر گذار .
امروز اول صبح هدایت شدم به دو فایل شگفت انگیز …که در جواب درخواست دیشبم بود .
یکی فایل چه کسی مالک اوست .که خداوند شرک رو از مغزم مثل مو از ماست کشید بیرون و گفت هرگز به اشخاص اتفاقات ،جامعه یا رییس یا هر کس دیگه قدرت نده .قدرت مطلق زندگیت رو خداوند وقتی خلقت کرد داد دست تو .حالا میتونی از قوانین استفاده کنی و زندگیت رو بسازی .یا اینکه بندازی گردن این و اون و شرک بورزی و قدرت رو بدی به اشخاص و اتفاقات و هر روز بدبخت تر بشی .
خدا اول صبح با این فایل بهم گفت که قدرت رو از شخص از رییس از اتفاقات بیرونی ،بگیییر و زمان زندگیت رو دستت بگیر .خودت و ذهنت رو گول نزن .
واقعیتش من دیگه الان در موقعیتی هستم که هر آنچه خواستم و در ذهن داشتم خلق کردم .و تا حدودی خواسته های اصلیم رو بدست آوردم .اما شرک چقدر نامحسوس در ذهن من راه میره و من همیشه باید روش کار کنم و مچ ذهنم رو بگیرم .اگر اطرافیان در زندگی من تاثیر داشتند پس چطور اتفاقات زیر افتاده؟!
1.ازدواجم که خیلی ها مخالف بودن و همون اشخاص با تغییر باور ها سکوی پرتاب من و همسرم شدن .
2.میگفتن تامین با پارتی بازی استخدام میکنه .پس چرا افراد پارتی باز توی مصاحبه و استخدامی من دخل و تصرفی نداشتن ؟
3.خیلی ها دوست نداشتن من در کارم بهتر بشم ،اما الان خودشون توی محل کار از من تعریف میدن .
و خیلی مسایل دیگه که بسیاری از افراد نخواستن و من با توکل به خدا و با قدرت دادن به اون توانستم
نتیجه قدرت رو از هر موجودی که در جهان هست بگیر و به به خداوند بده .قوانین رو یاد بگیر و استفاده و عشق و حالشو ببررر….خدایا شکرت به خاطر قوانین .
………………….
مطلب بعد در مورد این فایل هست که خیلی فوق العاده بود و لذت بردم .و قشنگ یاد خودم افتادم که هر بار دیدگاه مثبت داشتم به تضادها ،همان تضادها سکوی پرتاب من شدن .مثل همون اپیدمی باعث شد حقوقم بره بالا،اطلاعات داروییم بره بالا ،رگ گیریم قوی تر بشه .و اعتماد به نفسم بالا بره و همینطور یه پلن مثبت بود که ما نترسیدیم و جزو افرادی بودیم که توی اون دوره توی بیمارستان و بهداشت فعالیت داشتیم .
یکی دیگه از تضادها، همین جنگ 12 روزه بود که تبدیل شد به سکوی پرتاب من و شوهرم تا زودتر همه کمکمون کنن عقد کنیم،جالب اینجاس همون افرادی کمک کردن که سخت گیری میکردن.ولی همون بزرگتر ها گفتن قبل از اینکه اوضاع بدتر بشه باید عقد کنید وخدا رو شکر اتفاق افتاد .
یک تضاد دیگه ای هم توی زندگیم بود که فوت ناجالب خواهرم بود ،که تونستم افکاری در خودم ایجاد کنم راجع به ابدیت و فایل ها شما رو در باره ی ابدیت گوش دادم و باورهای خوب و آرامش بخشی در خودم ایجاد کردم .و تونستم توی مصاحبه ام که هم زمان با فوت خواهرم بود قبول بشم .و همچین دچار افسردگی نشم .همچین بتونم قوت قلبی در فرزندش ایجاد کنم و گاهی صحبتهای خوبی با هم داشته باشیم .هر چند اون مرد نوزده ساله اینقدر خودش مسائله برای خودش خوب حلاجی کرد که من ازش درس گرفتم .
استاد جا داره درباره ی دیدگاه پسر خواهرم بگم که همچون درس بگیریم .خواهرم همیشه فرزندش رو تشویق میکرد به مطالعه و اون رو علاقه مند کرد به زبان انگلیسی و آرزو داشت بهترین دانشگاه کشور قبول بشه و بهش ایمان داشت .نزدیک کنکور فرزندش ،خواهرم فوت کرد و سه سال هست که پیش خداست .من فک میکردم ذهن قدرتمندی دارم و میتونم به پسر خواهرم دلداری بدم .ولی اون مرد نوزده ساله خیلی ذهن قوی تری داشت ،اون درجواب دلداری های من گفت مادرم نوزده سال برای من زحمت کشید و من امسال جواب میگیرم که روح مادرم رو شاد کنم .و سه رقمی شد و بهترین دانشگاه اصفهان قبول شد خدا رو شکر .
خیلی خوشحال شدم دیدمتون استاد جانم .واقعا انرژی فوق العاده ای گرفتم.مرسی از این همه آگاهی .
سلام
استاد من دورانی که اوایل کرونا بود همون سالی بود که کنکور داشتم. چند ماهی بیشتر نمونده بود به کنکورم که مدارس تعطیل شد و این رو فرصتی دیدم که بیشتر تست بزنم و موفق شدم دانشگاه دولتی رشته ای که مدنظرم بود قبول بشم. بعد چند ترم متوجه شدم به اون رشته علاقه ندارم و با تحقیق کردن فهمیدم رشته مورد علاقم چیه و دوباره با موفقیت تغییر رشته دادم و الان هم ترم 5 ام. جوری که تمام دوستانم ازم میپرسیدن چطور تغییر رشته دادی. مگه میشه. اصلا قبول میکنن؟ و چند نفر هم بعد از دیدن من تصمیم گرفتن تغییر رشته بدن که یکیشون خودم کمکش کردم و الان همکلاسیمه.
سلام دوست عزیز، لاجرم شروع کردم به نوشتن، احساس میکنم که راتبطاات هم به دلایلی از بخش هایی هست که بهتره جواسم باشه و روی باورهاس عزت نفس و صلح با خود و … کار کنم.
واقعا هرآتچه گفتین رو واقعا حس خوبی گرفتم، خب من اصلا فعلا ارتباط دوستانه رو دارم که بازهم در اینمورد هم کمک کنندست،میدونی، من همیک زمانی تجربه ای داشتم کا واقعا سخت بود برام در ارتباط با یک فردی و خب بتعث شد که به خودم بیامو کارکنمروی خودم، کلی کارکردم، خیلی یادگرفتم، اما مثل اینکه هموزم درس ها دارممیگیرم، خب اشاره گردین به دیدن نکات مثبت فرد مقابل!!!اصلا من رو به خودم اورد، خلاصه که خیلی آگاهی دقیقی بود برام، یه حسی گفت که بخونم این کامنت هورو، من اصلا در این زمان معمولا کامنت هارو نمیخونم، یعنی زمانیکه داره منتشر میشن یک به یک و اینم در شرایط یکه یک دورکامنت هارو خوندم امشب ولی دوباره اومدم و بقیشو بخونم.
ممنونم از دیدگاهتون که به اشتراک گذاشتین و دست خدا برای کمک شدین، شاد و سلامت باشین.