اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
این فایل نشانه امروزم بود. قرار شد که در تمرین فایل اتفاقات به ظاهر بدی که نتیجه خوبی داشته برامون رو بنویسیم و من این دو هفته اخیر شرایطی رو تجربه کردم که به خدا می گفتم خدایا جوری تموم بشه این ماجرا و ختم به خیر که من تو سایت از تجربه ام بنویسم.
ماجرا برای جابجایی من از منزلی که 3/5 سال توش زندگی می کردم بود زمانی که فهمیدم چه صاحبخونه بی انصافی دارم و وقتی تصمیم گرفتم دنبال یک منزل جدید بگردم در اوایل اسفند ابتدا دلهره داشتم. ترس از اینکه نتونم یک خونه با این شرایطی که الان توش هستم پیدا کنم، در یک محله ساکت و مشجر و خانه پر نور، پر از آرامش و صدای پرندگان. و اینکه پایان قرارداد من شهریور ماه بود و این کار رو مشکل تر میکرد چون مجبور بودم تا 6 ماه دیگه صبر کنم.
به خدا گفتم من می ترسم ولی به قول استاد باید حمله کنی به ترسها و بهشون غلبه کنی. پس شروع کردم دنبال خونه گشتن، دو روز خونه های مختلف رو در محله های نزدیک به دانشگاهم بازدید کردم ولی هیچکدوم باب دلم نبود و ویژگی هایی که میخواستم رو نداشت. صبح ها که از خواب بیدار میشدم با اطمینان قلبی میگفتم ذهن عزیزم خفه شو و خدایا من در کل روز کلاسهام رو میرم و همه کارام رو میسپارم دست خودت و لذت می برم. و مطمئنم که در بهترین زمان من رو در بهترین مکان قرار میدی. آرامش داشتم چون اعتماد داشتم انگار یک چیزی از درون میگفت قدم اول رو بردار درست میشه همه چی خیالت تخت. بعد خونه ای برام پیدا شد که تو همون محله زیبا چند تا کوچه پایین تر، زیباتر، پرنورتر، امکانات بهتر نصیبم شد، خدا دستهاش رو فرستاد برام برای نقل مکان، برای تمام کارهای ریز و درشتی که بود. ولی من مطمئن بودم یک خیری تو این ماجرا بود چون در طول روز کلی نشانه قشنگ دریافت می کردم که در مسیر درست هستم و وقتی در مسیر درستی هر اتفاق به ظاهر بدی هم خیری توش هست و این آرامشم رو بیشتر می کرد. الخیر فی ما وقع
دیشب به تقویم نگاه میکردم از زمانی که تصمیم گرفتم منزلم رو عوض کنم تا زمانی که تمام کارها انجام شده بود دوهفته طول کشید که باور نکردنی بود.
ولی من این دو هفته تا میخواست احساسم بدتر بشه به ذهنم میگفتم خفه شو لطفا و به خدا میگفتم من به تو می سپارم و شب که درخواستهام رو چک میکردم همگی یا 80-90 درصد تیک خورده بودند. چیزهایی مثل معجزه زیاد اتفاق افتاد که بخوام بگم یک طومار هست ولی با یاد آوریشون قلبم پر از نور میشه.
این فایل به من یاد آوری کرد وقتی تو مسیر درست باشی هر اتفاق به ظاهر بدی خیری توش هست. و اگر من همین روش رو پیش بگیرم چه نتایج بزرگی که نخواهم ساخت.
استاد نمی دونید که چقدر دوستتون دارم شما و مریم جان رو و چقدر خدا رو شاکرم که با شما آشنا شدم.
خب حالاماگنهکاربودیم به دنیاآمدیم کارهای خوب بکنیم بریم بهشت!!!!!خدایابگم غلط کردم دست ازسرمابرمیداری!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
این که حساب وکتاب مابودلحظه ی جان دادن با آقاازرائیل. ونکیرومنکرباگرزهای آهنین وآتشین روبه روشدیم وای برماکاشکی به دنیانمیومدیم واین همه بدبختی وعذاب روبه جان نمیخریدیم!!!!
وخوشابحال کسانی که توی راه و مسیر این بزرگان به شهادت نائل شدند!!!!!!!!
خوب!!پس چی شد!!!؟؟؟؟؟کلاه بزرگی سرِ ماشدچون زمان پیغمبرهاوامامان نبودیم!!!!!
حالابازمیگفتم: کاش منم پسربودم الان که جنگ ایران باعراق است میرفتم شهیدمیشدم جام توبهشت آماده بود.آره!!!!!اینم که نشد!!!
ولشکن یکم توجهنم میسوزیم بعدم حتماًولمون میکنند!!!!چون همه چیزهای خوب زمان پیغمبربودتمام شد!!!!!!!
علی مونده باحوضش لیلامونده بااین همه بارگناه!!!!!!!
بازسوادقرآن خواندن پیداکردیم که تمام تلاش مادرخدابیامرزم این بود آرزوداشت بچههاش سواد داربشن!!!!چرا؟؟؟؟چون خودش بیسوادبود!!!!!!!بلدنبوقرآن بخونه باخودش نیت کرده من بایدکارکنم بچههام درس بخونن سوادقرآن خواندن ویک آدرس خوندن رو بلدباشن!!!!!!!!
خب توی قرآن همش ازم
همنشینی شیطان جهنم آبجوش واوووووووو……..
خوب حالاهمه ی درهابه روی مابسته شده اینم از دیربه دنیاآمدن مابقیه چقدرخوش شانس بودن زمانهای قدیم به دنیاآمدن!!!!!!!!
ولی خب خدالعنتشون کنه که خیلیهاشون بدآدمهایی بودن جای کافرهاومشرکهاجهنمه ایموجی زبون درازی براشون گذاشتم!!!!!
خب حالانوبه حُبِ حضرت علی وزهراوالی آخرباشیم ازقتل وقارونی که زمان ظهورِ آقازمان بشه ماکه مثل علفهای هرزهستیم کناریم چون گریه کن امام حسینیم!!!!!!
ولی اولادعمروعثمان ویزیدوبقیه روخوب قتل وقارون میکنه دلِ ماهم خنک میشه!!!!!!!!!
وبعدباامام زمان زندگی خوبی داریم بعدکارهای خوب انجام میدیم خب مسلماًبه بهشت میریم!!!!!!!!
چون ماتوی ایران وجمهوری اسلامی مسلمانه ماهم نه کافرنه مشرک آدمهای خوب وبهشتی هستیم!!.
خدایا این آگاهی های ناب ازکجاتوکله ی من جاگرفت ازبی سوادی مادرم ازناآگاهی جامعه !!!!!؟؟?؟
چرااون دانایی وآگاهی که ازبدو تولد همراهم کردی همه ازحافظه پاک شد؟آیا مقصرمن بودم!!!؟؟؟؟؟
اومدم برای هدایت من اون کودکی هستم که تازه لب وزبان به سخن گشوده واین سن کودکی شیرین ترین لحظه ی زندگی برای والدینه!توهم خالق والبشری مهربانترازپدرومادری.
ازاول هم میگم هیچ زرنگی نداشتم که ازت درخواست استادعالی کنم!!!
راستش استادچی!!!!؟؟؟؟؟ کشک چی!!!!؟؟? ماست چی !!!!!!!؟؟؟؟؟مربی خداچی یعنی چی!!!؟؟؟
یک خدایی بودماروخلق کردمنتظرگناه کردن مابودونشسته مچ ماروبگیره ومستقیم به جهنم بدوبرو!
خب خدایاننه ت خوب بابات خوب چراشیطان روهمراه ماکردی این یعنی جنگ بین تو،وشیطان وماهم شدیم بازیچه ی دست هردوی شما، زورهرکدام بیشترباشه برنده اونه!!
ماهم ابزاربردوباخت شما شدیم!!!!
اینم ازحضورآقاشیطان.!!!
واز زمانی که دهن خداوپدرومادرخداوکل فامیلای خداروبه همه چی گرفتم وازسرتاپای خداگرفتم شادویادکردن!!!!!
بعدخدامنورودستاش گرفت انداخت توی اقیانوس استادعرشیانفربرای شستشو.
وبعداز2سال گفتم من بایدپیشرفت کنم اگه فقط رومحصول کارکنم میگندم من بایدمثل آب رون جاری باشم وهروز ازروقبلم متفاوت ترباشه که دوباره خدابغلش کردوپرت کردتواقیانوس استادومریم جون.
مثلا شماازراکت میگین باخودم گفتم حالایک راکت که برای توب بازیه چقدرکارداره که نتونه درستش کنه خخخخخخ!!!!
بعدیک آن شنیدم صدای موشک میادخوابم بردصبح که نگاه کردم متوجه شدم ازچی صحبت میکنین باخودم گفتم لیلاببین آدماچکارکردن واقعابراچی به دنیااومدی!!!!!!؟؟؟؟
بعدگفتم ببین استادمیگه همین که این راکت فقط روشن شدواز زمین حرکت کردیعنی تمام موفق شدن.
ولیلاجون همینکه 2تااستادناب خدابرات رسونده وازسکوی زیرصفروناآگاهی به سمت خداپرتاب شدی فکرکن موشک هواکردی همین که درتوانت بوده انجام دادی بقیه شوخدابرات درست میکنه چون این وعده راهم توی قرآن گفته ازهربنده ای به توانش عمل میخواهیم مرسی خداجون ولی من بهترینهارومیخوام مادی ومعنوی وهیچ کاری هم بلدنیستم هیچ حرکتی،هیچ ایده ای،هیچ انگیزه ای ندارم هرآنچه نعمت دردستان توهست من وخانواده ام تسلیمیم ونیازمنددستان توهستیم به تواعتمادکردم.
نشانه امروزم دقیقا متخص من تنها بود ، برای تضادی که بهش برخوردم و مثل قبل بهش برچسب منفی نزدم…
این تضاد منو متوجه کرد که روی بهبود شخصیتم باید بیشتر و بیشتر کار کنم .
به خودم برچسب نزنم و بگم عیب نداره خداروشکر که متوجه شدم باید کجاها بهبود پیدا کنم و چندین روز شروع کردم و دارم تمرین میکنم ، سخته ولی میشه ..
هر روز یک کم بهتر از روز قبل میشم و هر بار خودم تحسین میکنم .
هر بار ذهن میاد بگه بابا ول کن تو یه عمری ….. بودی میگم نه من میتونم و برای خودم مثال میزنم و موفقیت هام بیاد میارم ،
به خودم میگم اینم مثل فلان وقت یا بهمان موقع هست و میشه ..
هر لحظه به خودم یادآوری میکنم این منم که با افکار و باورهام زندگی و شرایطم خلق کردم چه خوب و چه بد ، پس آگاهانه چیزی که دلخواهم هست رو خلق میکنم اونم با عشق، با امید ، با توکل و حرکت کردن..
نشانه و درس امروز به جانم به دلم به ذهنم نشست و منو برای حرکت کردن در مسیر درست با انگیزه تر کرد.
بارها و بارها تضادهایی در زندگیم بوجود اومده که ناآگاهانه از دید منفی همه چیز سنجیدم و به خودم ظلم کردم و بارها مثل الان آگاهانه متوجه شدم که این تضاد میخواد منو رشد بده و همینطور هم شده .
پس باید در مورد هر چیزی مثبت نگر باشیم تمرین کنیم و حواسمون باشه که به اون مسئله یا مشکل یا هر چیزی که هست با چه دیدی نگاه میکنیم و حتی با چه کلمه و جمله هایی بهشون قدرت و معنا می بخشیم …
جهان مثل یک آینه می مونه و اگر من در آینه لبخند بزنم لبخند می بینم، اگر خوش بین باشم و خودمو قوی بدونم همون تجربه میکنم یا برعکس …
خداروشکر بابت این آگاهی های ناب
خداروشکر برای تضادی که بوجود اومده و داره منو رشد میده
خداروشکر برای داشتن شما استاد عزیزم
خدایا تنها تو رو می پرستم و تنها از تو یاری میخوام منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که بهشون نعمت دادی
ماشاالله چقدر فوقالعاده شدید با کار کردن روی دوره قانون سلامتی واقعا تحسین برانگیز و به خودم تبریک میگم که با همچین فردی دارم کار میکنم تو زندگی
و واقعا هر چقدر که رو دوره هایی که تهیه کردم کار میکنم بیشتر میفهمم که لول سایت و دانشجویان عزیز هیچ ربطی با هیچ سایتی تو دنیا نداره انگار این سایت تو یه بوعد دیگست واصلا قابل مقایسه نیست
سلام ودورود بر شما استاد عزیز مریم جان که بارعشق و محبت همیشه کانون توجه مارو متفاوت میرکنند به یک مسئله تجربه خودم از دل یک تضاد این بود که دو سال پیش با خانواده ام مهاجرت کردیم به خارج از کشور و دختر دومین من در ایران دانشجوبود و زبان انگیلسی اش هم خوب بود و می خاست در یک دانشگاهی درس به خواند به زبان انگیلسی و ما به یکی از شهر های ترکیه مهاجرت کرده بودیم و دختر فکر میکرد کهباید دوباره زبان ترکی بخوند و دوست نداشت و هیچ تحقیاتی درباره دانشگاه های این شهر نمی کرد که شاید زبان انگلیسی باشد خلاص نمیخام از شرایط نادرست و بحس و مقاومت ایشون بگم من یک روز با او به جدییت صحبت کردم ویک برنامه مشخص از او خاستم تا او به ترس هایش غلبه کند و تصمیم گرفت به ایران بر گرده و ادامه تحصیل بده حتی من به پیشنهاد دادم که درس نخونه و به سر کار برود ولی او فکر می کرد که باید درس بخونه تا مو فق بهشود من و او به ایران بر گشتیم و دوباره در دانشگاه قبلی اش ثبت نام کردیم و لی من به او گفتم من به ترکیه بر می گردم و تمام مدت با مراجع به سایت و گوش دادن به فایل های استاد و کنترل ذهنم از خدا می خاستم هم من و هم دخترم رو هدایت کنه که یک دفه زمانی که ما به ایران بر گشتیم هم زمان شد بود با کشته شدن مهسا امینی و شلوغی ایران و شرایط نامناسب دانشگاه های ایران وخلاص در دل این تضادها دخترم خودش تصمیم گرفت برگرده و بعد ما فهمیدیم یکی از بهترین دانشگاه ها در رشته دخترم در شهر ما هست و به زبان بین المللی هست و تمام مدت من از خدا می خاستم در زمان مناسب و شرایط مناسب قرار بده ودر آن زمان تنها سالی بود که اسم نویسی و ورودی دانشگاه تا اخر مهر ماه باز بود و ما توانستیم ثبت نام کنیم و جالب این جا بود که مسئول ثبت نام یک خانم ایرانی بود و ما به راحتی کارها یمان انجام شد و واقعا چرخ زندگی به راحتی می چرخد وقتی هم چیز رو از خدا می خاهی و فقط احساس رو کنترول می کنی و نگاهت به خدا این که من می خام واو در زمان درست انجام می دهد و باید صبور باشم وشاد و الان دختر در رشته که دوست دارد تحصیل می کند و چقدر اعتماد بنفس اش خوبشد و پراز انگیزه و من از خدای خودم سپاس گذارم که هم چیز رو به او سپردم و بدون نگرانی حرکت کردم و هدایت شدم اتفاقی که فکر نمیکردم جالب باشه و شرایط ان زمان ایران برای من پراز خیر وبرکت شد و از شما سپاس گذارم استاد که همشه راهنمای زندگی من بودید و همچنین سپاس گذاری می کنم از مریم جان عزیز خداوند یار و یاورتون باشه
در رابطه با اتفاقات به ظاهر تلخ و دردناک و تغییر نگاه باید بگم من وقتی نوجوان بودم،پدرم دچار آلزایمر شد و یک روز از خونه رفت و دیگه برنگشت…
من توی اون سن خیلی اذیت شدم و هندل کردن چنین موضوع هولناکی برام سخت بود،اما بههرحال باید کنار میومدم،چون زمان زیادی گذشته،یادم نمیامد دقیقا چه دیدگاه و چه افکاری داشتم،اما برام جالب بود که چندسال پیش که با دخترداییم در مورد این موضوع صحبت میکردیم،بهم گفت مینا اون روزها که پدرت رفت،من ازت پرسیدم خیلی حالت بده؟ تو توی اون سن کم گفتی ناراحتم، ولی خدا رو شکر میکنم که حداقل مادرم رو دارم،بعضیا هستن که پدر و مادر رو باهم ندارن!
درواقع بهصورت ناخوداگاه داشتم به قانون عمل میکردم🫠
یک نکتهای در رابطه با رفتن پدرم هم که شاید به این بحث و فایل ربط نداشته باشه،اما به قانون جذب ربط داره،این هست که پدرم یه روز پیش یکی از فامیلها گفته بوده که من دوست دارم قبرم مثل حضرت فاطمه گمنام باشه!یعنی درحقیقت همون چیزی رو که خواسته بود،جذب کرد…(خیلی برام جالبه امشب که به این فایل رسیدم و دارم این کامنت رو مینویسم،شهادت حضرت فاطمه است…).
دومین اتفاق بهظاهر فاجعهباری که برای خانواده ما رخ داد،فوت (به طرز ناراحتکنندهای) خواهرزاده جوانم بود؛اون روزها که حدود 7 سال پیش بود،زندگی ما از هم پاشید و همه اعضای خانواده تا مرز نابودی پیش رفتیم.اما لطف خدا شامل حال من شد و یه مدت بعد از اون ماجرا، از طریق یه دوست،با دوره قانون آفرینش استاد عباسمنش آشنا شدم و کمکم شروع به کار کردن روی خودم و ذهنم و روحیهم کردم و خدا میدونه اگه اون فایلها رو نشنیده بودم،ممکن بود بتونم به زندگی برگردم؟ممکن بود معتاد نشم؟ممکن بود خودکشی نکنم؟ممکن بود افسرده نشم؟
استاد من زندگی سالم و خوشبینانهای که امروز دارم رو مدیون خدای بزرگ و یکی از فرشتههاش که شما باشید،هستم.
نکتهای که دومین ماجرای زندگی من داره این هست که با فوت خواهرزادهم،خواهرم نخواست با این موضوع طبیعی خلقت کنار بیاد و بهصورت بسیار بسیار افراطی عزاداری کرد(در حدی که الان بعد از 7 سال هنوز لباس مشکی میپوشه)و متاسفانه اتفاق دومی که براش افتاد،از جنس اتفاق اول بود!
به این صورت که سابق خواهرم با آقایی در رابطه بود که مدت زیادی بود از هم جدا شده بودند،اما اون آقا بعد از فوت خواهرزادهم،دوباره به رابطه با خواهرم برگشت و در کنارش بود،اما بهصورت غمانگیزی،ایشون هم فوت شد!
تحلیل من طبق قانون این بود که عزاداری افراطی خواهرم برای دخترش،باعث شد همسرش هم فوت بشه…و اگر زمان مرگ اون آقا رسیده بود،میشد که در جدایی از خواهرم فوت بشه و شاید خواهر من متوجه نشه و یا پذیرفتنش براش راحتتر بشه،اما با رفتار ضد قانونش،اون آقا به طرفش جذب شد و جلوی چشماش، فوت شد.
مرگ اتفاق بهظاهر تلخی است،اما من بعد از این اتفاقات و بعد از آشنا شدن با استاد،معتقد هستم که مرگ ما رو به دنیای واقعیتری میبره و این تلخ نیست،فقط میمونه موضوع دلتنگی و وابستگی ما به عزیزهایی که فوت میشن،من خودم رو اینطور قانع میکنم که وقتی همه یک روز میمیریم،پس مرگ خیلی ناراحتکننده نیست و ما هم یا همین امروز،یا ماه دیگه و یا 50 سال دیگه میمیریم و به عزیزهامون میپیوندیم.
حالا که حرف از مرگ شد میخوام به یک برنامه به اسم “زندگی پس از زندگی هم اشاره کنم”،این برنامه چندسالی هست که در ایران ساخته میشه و از اون خیلی استقبال شده؛مجری و محقق برنامه با کسانی صحبت میکنه که حالت مرگ رو تجربه کردند،چیزهایی از عالم دیگر دیدند،اما دوباره زنده شدند و صحت حرفهای اونها رو هم بررسی میکنه.من بعد از دیدن این برنامه نهتنها تهمانده ترسم از مرگ هم ریخت،حتی الان حس خوبی هم نسبت به زندگی در دنیای دیگه دارم؛چراکه غالب تجربهگران معتقد هستند اون دنیا خیلی زیباست،خیلی واقعیه و خیلی فوقالعادهست.
دیدن این برنامه باعث شد خیالم از رفتگانم هم راحت باشه و بدونم توی دنیای خوبی زندگی میکنند.
نکته آخری که میخوام بگم این هست که برنامهای که گفتم رو خیلیهادیدند و یک مدت تعریف تجربه مرگ افراد،نقل همه مجالس بود،اما جالبه که بدونید انگار بنا به ذهنیات و فرکانسها،هرکس متناسب با روحیات خودش،قسمتهای مختلفی از این برنامه رو دیده بود!بهطوری که چنین برنامه جذابی که میتونست باور آدم به خدا و دنیای بعد از مرگ رو تقویت کنه،بعضیها رو ترسونده بود!
سلام به استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته عزیز
استاد من یاد گرفتم هر اتفاقی برام میفته سعی کنم ذهنم و کنترل کنم و جوری به موضوع نگاه کنم که بهم احساس خوبی بده یعنی تمام تلاشم همینه و اینو مدیون شما و فایل هاتون هستم و بسیار سپاسگزارم
تازه ترین اتفاق این بود که
مدرسه ی دخترم بردن گوشی ممنوعه و دخترم هم کمی شیطونی کرده بود و گوشی برده بود
که معلم متوجه شده و گوشی گرفته بود و تحویل مدیر داده بود
وقتی من رفتم مدرسه که گوشی و از مدیر بگیرم و با اینکه دخترم عذر خواهی کرد مدیر گوشی و نداد و گفت یک ماه بعد بیا بگیر
من رفتم خونه اولش خیلی از برخورد مدیر ناراحت شدم
ولی طبق معمول سعی کردم ذهنم و کنترل کنم خیلی جالبه چه درسایی که نگرفتم وقتی عمقی به موضوع نگاه کردم
درس اولم این بود که باید با عزت نفس بیشتری با مدیر صحبت میکردم یعنی خیلی محکم و سر بالا
درس دوم اینکه این بار که میرم گوشی و بگیرم قبلش تجسم کنم که گوشی و گرفتم و موضوع به خوبی حل شده و با ایمان بیشتری برم جلو یعنی اصلا نگران نباشم
اینو تو یکی از دوره ها از استاد یاد گرفته بودم ولی عملی نکردم تو این موضوع
وقتی دوباره نگاهی عمیق تر انداختم دیدم این اتفاق چه درس هایی برای دخترم داشته و دخترم یاد گرفت کاری نادرست انجام نده
وقتی برای بار دوم رفتم خیلی قاطعانه و محکم و با عزت نفس بالا از مدیر خواستم گوشی دخترم و بده و البته تجسم هم کردم
باورم نمیشد خیلی سریع و بدون هیچ تلاشی گوشی و پس گرفتم
با خودم گفتم انگار باید این اتفاق میفتاد چون من یاد گرفتم بیشتر به حرفای استادم عمل کنم .درسته اون لحظه خیلی سریع اتفاق افتاد و من وقتی برای فکر کردن نداشتم
ولی من باید به قدری عملگرا باشم که در مواقع ضروری هم یادم نره چطور رفتار کنم
و اینکه چه هم زمانی عالی بود برام گوش دادن این فایل و اتفاق امروز صبح
و واقعا امروز بزرگترین درسم این بود که همیشه و همیشه همه کاره خداست همه ی قدرت دست اونه نباید هیچ وقت نگران بود
اگر قبل از عضویت من تو این سایت این اتفاق میفتاد کلی حرص میخوردم و دخترم سرزنش میکردم ولی یاد گرفتم اشتباه کردن مختص همس مهم اینه که بتونیم درس بگیریم و دیگه اون اشتباه و تکرار نکنیم
خدایا شکرت برای تمام اگاهی ها و رشدی که تو این مدت داشتم
استاد واقعا سپاسگزارم و خوشحالم که این سایت و شما رو دارم .
استاد عزیزم ی دنیا ازتون سپاس گذارم که از دل این رویداد ها بازم ردپای قانون رو میکشین بیرون و هی به ما آگاهی میدین
و دنیا دنیا تشکر از علم و درک شما از قانون جهان هستی
انصافا همه چیز به نوع نگرش ما ربط داره
همه چیز
و هر چیزی که در این جهان پدیدار شده چه فیریکی و چه روحی دقیقا بر اساس نوع تفکر ما رخ داده
و چقدر دلم حال اومد با این فایل که ببینم منی که در این نقطه زندگیم هستم چه خوب و یا چه بد
دقیقا نوع نگرش من نوع تفکر من نوع منطق من از وقایع این نقطه زندگیم رو باعث شده
و چقدر این روزها خوش حالم به هر فایلی که سر میزنم استاد از نشتی های رابطه میگن
و از اونجایی که من امسال رو سال روابط عاطفی هدف گذاری کردم انگاری این مباحث ی جورایی برای من پر رنگتر میشن
و خدارو شاکرم که هی ترمز های من بیرون کشیده میشه
و ی جورایی حس میکنم استاد داره پلن میچینه که دوره عشق و مودت رو ابدیت کنه
خدایا هزاران بار شکرت
داشتم به این فکر میکردم من از رابطه سابقم چه درسی گرفتم؟
ایا تونستم ترمزهای اصلی رو پیدا کنم؟
ایا تونستم فارغ از هر چیزی این اتفاق رو ی نعمت بدونم و درسشو بگیرم؟
ایا تونستم با منطقی بهش فکر کنم که ماسوا از منطق عوام و جامعه باشه؟
ایا تونستم به خودم مراجعه کنم و عیب و ایراد ها رو درمان کنم؟
ایا تونستم خودمو تشریح کنم و ضعف های شخصیتمو برطرف کنم؟
ایا تونستم به راحتی از اون شخص بگذرم و برای خودم باورهای قوی رابطه بسازم؟
ایا تونستم اینقدر به احساس لیاقت برسم که حق من هست بهترین روابط رو از هر جنبه ای داشته باشم؟
ایا تونستم عزت نفسمو رشد بدم؟
ایا تونستم اعتماد به نفسمو رشد بدم؟
ایا تونستم رفتارهای بچه گانمو تغییر بدم و عاقلانه برخورد کنم؟
ایا تونستم بخش وابستگی خودمو درمان کنم و خودمو از ضعیف بودن نجات بدم؟
ایا تونستم فارغ از هر اتفاقی که رخ داد از اون شخص سپاس گذار باشم به خاطر لحظه های خوبی که کنار هم ساختیم؟
ایا تونستم جایگاه اصلی خودمو در ی رابطه عاطفی پیدا کنم؟
و هزاران ترمز دیگه
من اگه تونسته باشم حداقل ده مورد رو درمان کرده باشم یعنی رشد کردم یعنی برای هدفم دارم قدم برمیدارم یعنی خواسته من برام مهمه
نکه از سر ناچاری از سر تنهایی یا از سر وابستگی وکمبود عزت نفس وارد رابطه شم
و اگر در روابط گذشته هر اتفاقی که رخ داده
هر رویدادی که بوده
هر تضادی که پیش اومده
هیچکدام مسیری برای پیشرفت من نمیشن
من باید از همین لحظه
از همینجا طوری فرکانس بفرستم
طوری حالمو خوب کنم
طوری با ایمان و توکل پیش برم که ایندمو اونجوری که دوست دارم بسازم
و اصلا مهم نیست در گذشته چی شده یا چه سرگذشتی بوده
از همینجا
دقیقا همین لحظه
اگه چیزی فراتر از گذشته میخوای باید قدم برداری
باید کنترل ورودی داشته باشی
باید در راستای خواسته ات مطالب ببینی ولاغیر
باید از همین لحظه فرکانس عالی بفرستی و وقتی تو باورهاتو درست کردی و قدم برداشتی جهان مسخر توست و وظیفشه به قدم های تو پاسخ بده و ایمان داشته باش که پاسخ جهان تصاعدی هست و خیلی خیلی بیشتر از خواسته برات میچینه
اینو ایمان داشته باش
خدایا دمت گرم بابت این قانون خلق فوق العاده ای که راحت به ما هدیه کردی
به نام الله رب العالمین تنها فرمانروای بزرگ و قدرتمندعالم وجود
سلام بر استاد عزیزم و مریم خانم و دوستان پرانرژی ام
اول از همه خدمت مریم خانم پرتلاش و عزیزم بگم سه فایل آخر فصل پنجم فایل روز 148،149،150 و شروع فصل ششم فایل روز 151،152،15،154
مینوشت نتیجه ای یافت نشد نمیدونم علتش چی بود خاستم بدونم برای من اینجوری بود یا بقیه دوستان هم فایلی نداشتن برای این روزا
خدا رو بی نهایت شکر تونستم فصل ششم این دوره ی باارزش رو شروع کنم
روز 155= اتفاقات مشابه ،نتایج متفاوت
خدایا شکرت بازم امروز دیدن این بهشت رویایی روزی من شد
خدایاشکرت چقدر ترکیب رنگها بی نظیر و فوق العادست آبی آسمون ،سبزی درختا، رنگ آب ،ابرای سفید
خدایاشکرت چقدر شما استاد عزیزم ماشالله زیباتر و خوشتیپ تر شدین
خدایا شکرت برای تمام زیبایی هایی که تو این فایل عالی بود از وجود استاد عزیزم ،از زیبایی ظاهری استادم از فضای رویایی اطراف
بازم دستم بی اختیار میرفت رو اسکرین شات و اخم و اون علامت پربودن حافظه ی گوشی بالای صحفه
خدایاشکرت امروز من تونستم همراه گروه طبیعت گردیم برم یه منطقه ی زیبای شهرم یه دره ی زیبا با یک آبشار کوچولو ،یه جای دنج ،پراز سکوت آدمیزاد و پر از صدای آب و پرنده
چقدر زیبا بود
چقدر زیبا بود
چقدر زیبا بود
اونقدر غرق لذت بودم واقعا غیر الحمد لله رب العالمین هیچ واژه ای رو برای تشکر زبانی و قلبی اون لحظه پیدا نمیکردم
خدا رو صدهزاران هزاران مرتبه شکر
خدایا شکرت چقدر حرفهای مهمی استاد فرمودین
تو این فایل
من خودم به لطف الهی 8سال قبل زمانی که افتاده بودم رو دور تغییر و تحول و شب وروز ذهنم درگیر بود چیکار کنم زندگیم متحول کنم که از یک زندگی زیر صفر کارمندی برسم به استقلال مالی و زمانی و اونقدر مصمم بودم که جهان در مقابل اراده و تعهد من سر تعظیم فرود آوردو بهترین استاد، استاد عرشیان فر رو برای اون دوره ی زندگیم که حکم دوره راهنمایی رو برای یک دانشجوی خودشناسی داره فرستاد به مسیر زندگیم سال 99،1400 و این همزمان شد با زمان کرونا من یه دوره ی فوق العاده از استاد عرشیان فر خریده بودم و تمام این دوسال اینقدر شب وروز درگیر دوره ی آموزشیم بودم که خبری به هیچ عنوان از بیرون و دنیای اطرافم نداشتم و چون میدیدم تو گروه چت خانوادگی فامیل سر به دست آوردن آمار دقیق فوتی های ایران و دنیا رقابت تنگاتنگی دارند اصلا کلا محدود کردم خودم رو در دنیای واقعی و مخصوصا مجازی و دیگه هیچ خبری بهم نمیرسد علنا و خدا رو شکر اعضای خانواده ام هیچکدوم حتی یه سرماخوردگی ساده هم حتی نگرفتیم با اینکه همسر من هیچ وقت تعطیل نشد به خاطر شرایط کاریش و همیشه بیرون بود
این تعطیلی مدارس بچه ها ، وقت آزادتر و خرید دوره ی آموزشی و کار کردن رو خودم الخیر فی ما وقع این دوسال کرونا بود واقعا برام چون این دوره زیر بنای ورود من به دانشگاه عباسمنش شد بعدا
برای تجربه ی من از این فایل و نگاه متفاوت به اتفاقات و الخیر فی ما وقع رو پذیرفتن برمیگرده به همین یک ماه قبل تقریبا که ماجرایی پیش اومد که هم تو قدم اول دوره ی 12 قدم و چند تا فایل تو کامنتا گفتم
اینجا هم مینویسم تا رد پایی باشه برای خودم و تجربه باشه برای دوستان عزیزی که کامنت منو میخونن
من بعد اون درخواست از خداوند 8سال قبل برای تغییر و تحول زندگیم و رسیدن به رفاه و ثروت درست وغلط نمیدونم با یکی از دوستان عزیزم که بسیار از نظر مالی وضع خوبی دارند برای یه کاری شریک شدم که البته حالا میفهمم از فایل های ثروت استاد که با بدهی و قرض کردن اساسا اشتباهه شروع کسب وکار ولی اون موقع نمیدونستم با فروختن طلاها و قرض و کلی بدهی یه کاری رو شروع کردیم قانون تکامل نمیدونستم و درک نمیکردم باید قدم های کوچیک بردارم نه یه تجارت بزرگ
نادانسته تمام تمرکز من به جای خدا به عنوان تنها رزاق عالم و تنها قدرت عالم رفت روی دوستم و اعتبار خانوادگی و رابطه های اجتماعی اونها با آدم های قدرتمندتر دیگه
یک جورایی بی خبر و ناآگاهانه وارد یک دریایی از شرک شدم و هرچه میگذشت بیشتر غرق میشدم
استاد تو فایل توحید عملی فرمودن شرک چه مخفی چه آشکار عامل بدبختی و فلاکت انسان هست و چقدر درسته این حرف
وقتی تو مسیر نادرستی باشی مهم نیست چقدر تقلا و تلاش کنی مهم نیست چقدر منتظر نتیجه ای ،به هیچ نتیجه ای نمیرسی
من دیدم تمام این 6سال هرچی اتفاق بود افتاد تو مسیر ما از (کرونا و …..جنگ ایران و اسراییل )
چون کار ما با خیلی از ادارات دولتی بود و چون بازم ناخواسته تمرکز میکردیم روی بدی سیستم اداری اتفاقا هرچی کارمند نامناسب بود رو جذب میکردیم تو هر اداره ای یعنی حالا دارم آنالیز میکنم رفتارای خودم و جهان رو میبینم چقدر قانون دقیق و درست عمل میکنه الله اکبر!!
و کار ما به سامان نمیرسید که نمیرسید
ولی انصافا وسط این آشفته بازار رابطه ی رفاقت ما خدشه دار نشده بود هیچ زمانی ولی چون وقتی شرک داری باید آخرش درست رو بگیری با سیلی های سخت جهان تا بفهمی
تقریبا 26 روز قبل یه حرفی پیش اومد و دوست من که در تمام این مدت به هم روحیه میدادیم کلا قهر کرد و یه جورایی زد زیر همه چی و من موندم و 500میلیون بدهکاری و کلی آرزو که خراب شد
چون خیلی متعهد هستم تو گوش دادن فایل ها و هر روز هفت تا هشت تا فایل تو پیاده روی گوش میکنم سعی کردم فقط ذهنم رو کنترل کنم و بگم خیریتی هست حتما در این داستان سعی کردم احساسم رو خوب نگه دارم و مخصوصا در فرکانس خشم و ناراحتی نیفتم کارم پیاده روی بود و فایل گوش دادن و نوشتن لیستی از ویژگی های دوستم و یکسره میخوندمش تا وجه منفی رو برانگیخته نکنم تو وجودش
استاد عزیز وبزرگوارم تمااااام اینا رو من از شما یاد گرفتم تو فایل ها
و اتفاقا همون روزها هدایت میشدم به فایل های توحید عملی سایت فایل توحید عملی 6
فایل فقط روی خدا حساب کن
فایل داستان روز تولدم
اینقدر این فایل های پر از توحید گوش کردم و کم کم احساس کردم و درک کردم یک چیزی این وسط درست نبوده از طرف من واون شرک مخفی من بوده
با قبول صد درصد مسئولیت این دلخوری بعد از این قهر و نگاه از بیرون برداشتن رفتم با خودم خلوت کردم دیدم وای خدای من چقدر من شرک داشتم شرک خفی با عمق زیاد بیشتر روراست شدم دیدم فقط یگ چیز داشتم اونم فقط شرک
تمام تمرکز من بیرون بود کاری که واقعا از عهده ی درست کردنش برنمیومدم نه سیستم بانکی نه کاغذبازی اداری هیچکدوم دست من نبود اصلاحش
تمام توجه ،حواس من روی دوستم و اعتباری که داشت متمرکز بود و این دیگه اوج بی انصافی من بود در برابر خدای قدرتمندم
و هر چی بیشتر فایل رابطه خداوند و ثروت رو در ذهن رو گوش میکردم رابطه مستقیم توحید و ثروت رو منطقی تر میدیدم و احساس کردم خدا بعد 80 روز مداوم گوش دادن به این فایل بسیار بسیار بسیار مهم و باارزش که واقعا سپاسگزار خدای خوبم واستاد عزیزم هستم برای این فایل آگاهی بخش میخاد درهای ثروت باز کنه به زندگیم اما من هم دربستم هم قفل زدم و رفتم تو حصار شرک و منتظرم کار دوستم درست بشه که بعد دوستم کارای منو ردیف کنه و اونجا بود مشکلم رو فهمیدم اول که قلبا توبه کردم و درخواست هدایت کردم و چند روز بعد روز 135 دوره ی روز شمار و معرفی دوره ی 12 قدم و الهامی واضح که برای ثروت و نعمت و تغییراتی که سالها منتظرش بودی باید قدم اول دوره ی 12 قدم بخری و خدا رو واقعا ممنونم از دو روز قبل تهیه ی این دوره یک انرژی الهی وارد زندگیم شده حاضرم قسم بخورم تمام این مدت که در شرک دست وپا میزدم و منتظر بودم بیرون یه اتفاقاتی بیفته و کارای اداری ما درست بشه که هیچوقت هم نمیشد ،چنین آرامش و اطمینان قلبی که ایمان دارم درست میشه همه چی رو تجربه نکرده بودم هرگز
و این ماجرا و نگاه متفاوت ، خوشبینانه و مثبت من باعث شد اتفاقا بعد چند روز دوباره دوستم خودش تماس گرفت و دلجویی کرد ازم هم من چون فهمیدم مشکلم کجا بود دیگه کلید پیدا کردم این روزها به جای تمرکز برای نتیجه کارمون دارم رو قدم اول کار میکنم و چقدر فوق العادست این آگاهی ها مخصوصا جلسه 5 ،قدم اول
جلسه ی قرآنی چقدر نگاه متفاوتی بود به آیات قرآن من بارها قرآن رو دور کردم اما دیشب انگار اولین باره این کتاب رو میخونم چقدر عالی بود استاد عزیزم
چقدر جلسه ی قرآنی قدم اول بی نظیر بود آیات هدایت الهی
و همه ایناتفاقات در کمتر از یک ماه رخ داد
چقدر دنیا جای قشنگیه وقتی قانون خداوند رو یاد بگیری
وقتی توحید اصل و اساس زندگیت باشه
من سپاس گزار خدای حنان خودم هستم که اجازه داد تو این سایت عضو بشم تا راه درست بفهمم راه درست همون تغییری که 8سال قبل از خودش خاستم و حالا میفهمم شرک، باور های محدود ، همه باید پاک بشن ،یاد گرفتم دیدمثبت داشته باشم
کنترل کنم ورودی هام
تمرکزم بر زیبایی ها باشه در وجود خودم ،اطرافیانم، خونه ،محله ،شهر،کشور،جهانم
باید شکرگزار کوچکترین داشته های زندگیم باشم
باید احساسم رو خوب نگه دارم چون احساس اتفاقات رو به وجودمیاره
باید اصل خارپشتی رو درک کنم یک کار رو جدی و با تمرکز لیزری انجام بدم
باورهای مثبت و جدید و قدرتمند رو جایگزین کنم
وخدا روشکر خیلی جدی و مصمم هستم در این کار
ممنونم استاد عزیزم برای این فایل هایی که محول الحول والاحوال هستند واقعا
ممنونم از مریم خانم عزیزم که این دوره ی بی نظیر رو تدوین کردن
ممنونم از خودم که تعهد واراده ام باعث شده فصل ششم رو شروع کنم تو دفتر های قشنگ 200برگ فنری نارنجی و زردم مطالب مهم رو بنویسم و با خودکار فسفری دور مهم ترین ها رو علامت بزنم کاری که لذت بخش ترین کار دنیاست برام
به نام خداوند نور
سلام استاد جان، سلام مریم جان
این فایل نشانه امروزم بود. قرار شد که در تمرین فایل اتفاقات به ظاهر بدی که نتیجه خوبی داشته برامون رو بنویسیم و من این دو هفته اخیر شرایطی رو تجربه کردم که به خدا می گفتم خدایا جوری تموم بشه این ماجرا و ختم به خیر که من تو سایت از تجربه ام بنویسم.
ماجرا برای جابجایی من از منزلی که 3/5 سال توش زندگی می کردم بود زمانی که فهمیدم چه صاحبخونه بی انصافی دارم و وقتی تصمیم گرفتم دنبال یک منزل جدید بگردم در اوایل اسفند ابتدا دلهره داشتم. ترس از اینکه نتونم یک خونه با این شرایطی که الان توش هستم پیدا کنم، در یک محله ساکت و مشجر و خانه پر نور، پر از آرامش و صدای پرندگان. و اینکه پایان قرارداد من شهریور ماه بود و این کار رو مشکل تر میکرد چون مجبور بودم تا 6 ماه دیگه صبر کنم.
به خدا گفتم من می ترسم ولی به قول استاد باید حمله کنی به ترسها و بهشون غلبه کنی. پس شروع کردم دنبال خونه گشتن، دو روز خونه های مختلف رو در محله های نزدیک به دانشگاهم بازدید کردم ولی هیچکدوم باب دلم نبود و ویژگی هایی که میخواستم رو نداشت. صبح ها که از خواب بیدار میشدم با اطمینان قلبی میگفتم ذهن عزیزم خفه شو و خدایا من در کل روز کلاسهام رو میرم و همه کارام رو میسپارم دست خودت و لذت می برم. و مطمئنم که در بهترین زمان من رو در بهترین مکان قرار میدی. آرامش داشتم چون اعتماد داشتم انگار یک چیزی از درون میگفت قدم اول رو بردار درست میشه همه چی خیالت تخت. بعد خونه ای برام پیدا شد که تو همون محله زیبا چند تا کوچه پایین تر، زیباتر، پرنورتر، امکانات بهتر نصیبم شد، خدا دستهاش رو فرستاد برام برای نقل مکان، برای تمام کارهای ریز و درشتی که بود. ولی من مطمئن بودم یک خیری تو این ماجرا بود چون در طول روز کلی نشانه قشنگ دریافت می کردم که در مسیر درست هستم و وقتی در مسیر درستی هر اتفاق به ظاهر بدی هم خیری توش هست و این آرامشم رو بیشتر می کرد. الخیر فی ما وقع
دیشب به تقویم نگاه میکردم از زمانی که تصمیم گرفتم منزلم رو عوض کنم تا زمانی که تمام کارها انجام شده بود دوهفته طول کشید که باور نکردنی بود.
ولی من این دو هفته تا میخواست احساسم بدتر بشه به ذهنم میگفتم خفه شو لطفا و به خدا میگفتم من به تو می سپارم و شب که درخواستهام رو چک میکردم همگی یا 80-90 درصد تیک خورده بودند. چیزهایی مثل معجزه زیاد اتفاق افتاد که بخوام بگم یک طومار هست ولی با یاد آوریشون قلبم پر از نور میشه.
این فایل به من یاد آوری کرد وقتی تو مسیر درست باشی هر اتفاق به ظاهر بدی خیری توش هست. و اگر من همین روش رو پیش بگیرم چه نتایج بزرگی که نخواهم ساخت.
استاد نمی دونید که چقدر دوستتون دارم شما و مریم جان رو و چقدر خدا رو شاکرم که با شما آشنا شدم.
امروز666مین مداربهشت سایت روتجربه کردم.خدایاشکرت.
155مین گام طلایی را ،رویِ مدارطلایی روزشمارزندگی قدمهای تکاملی طی کرده ام.الهی شکرت.
به نام خدا وسلام به خدا.
سلام به استادومریم جون خوش تیپ و به دانشجویان، بهترهِ بگم نجات یافتگان الهی درصراط مستقیم.
الهی سپاسگذارم بابت سلامتی واحساس عالی که باخانواده ام داریم که( اِ شانتیونش شده زندگی آرام بانی نیِ به حال. ایموجی چشمک ولبخندبه خدا)
استاداین اتفاق به ظاهر بد!نعمت پندمیک رومن اسمشو میذارم نعمت الهی که این معجزه باعث شد.
به اندازه ی خودم،باچشم خودم ببینم،وباگوشم بشنوم که من باپیغمبر برای خداهیچ فرقی ندارم !!!!!!!!
مریضی پول هرچی که هست براهمه میتونه باشه انتخاب باماست.
وتواین بگیروببندما خیلی خوب وخداروشکرسالم موندیم وبا قانون جذب ازسمت خدادعوت شدیم الهی شکرت که به بهشت ماروهدایت کردی متشکرم.تاابدها.همه درگیرمریضیهاوکشت وکشتاربودندماروخودمون توبهشت کارمیکردیم.اینم نتیجه ی اعمالمون عالی.
چون ماکه زمان پیغمبرهانبودیم همش توی مدرسه وکتابهامیخوندیم درزمان پیغمبرکفاراین جوری کردندمشرکان اونجوری کردند!!!!!!!!
عده ای ازمسلمانان ،یاسروعماروسمیه، را روی شنهای داغ والی آخرکه هممون خوندیم.
حالاباز،نوبت به اولادپیغمبرشد.
عمروعثمان وابوبکرویزیدوالی……..آخر
به اولادپیغمبرظلم کردند.
حضرت زهراوحضرت علی و 11 تا امام واطرافیانشان رابه خاک و خون کشیدند!!!!!!!!
وای استادگریه هامیکردم !!!!
گله هامیکردم!!!!!!!!شکایتها میکردم !!!!!!!!!
قضاوتهامیکردم!!!!!!!!!!!!!
بپرس ازکی!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟ چرا!!!!!!!؟؟؟وبرای چی!!!!!!؟؟؟
ازخداکه ظالم بودوالان هست وتاآخرظالم هم هست!!!!!
خوب خداجون چرامنوبه دنیاآوردی !!!!!!؟؟؟؟؟؟
که آخرش من برم جهنم!!!!!!!!!!!
چراظلم کنی به من!!!!؟؟؟؟چون خداآدمه وتوآسمونهانشسته حتمادیگه نوچه هاش دور،وبرشن!!!تازه دوتاشونم روسرشونه های ماگذاشته وماحملشون میکنم انگارتوپایانه ی باربری استخدام بودم!!!!!دوتاازفرشته هاش مسولیت جابجایی شون بامنه!!!!!
خب حالاماگنهکاربودیم به دنیاآمدیم کارهای خوب بکنیم بریم بهشت!!!!!خدایابگم غلط کردم دست ازسرمابرمیداری!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
این که حساب وکتاب مابودلحظه ی جان دادن با آقاازرائیل. ونکیرومنکرباگرزهای آهنین وآتشین روبه روشدیم وای برماکاشکی به دنیانمیومدیم واین همه بدبختی وعذاب روبه جان نمیخریدیم!!!!
خب ماگنهکاریم لامسب چرابه پیغمبر بدبخت بی سروزبان وصبور واولادش اینکاروکردی!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟ همش خدایاتقصیرتوبود
که این کشت وکشتار ، رو راه انداختی دلت خنک شد!!!!!!
خب اینکارهاروکردی اوناطاقت داشتندومزدشونم بهشته لذتشومیبرن!!!!!وای برماکه نه اولدپیغمبریم!!! نه امامیم!!! نه سیّدیم !؟ حالاچیکارکنیم!!!؟؟؟؟؟
ازگفته های بزرگترها و تو روضه ها که شنیده بودم. بازمیگفتم: ازبس که پیغمبرمیگن مظلوم بودنتونست ازحق خودش دفاع کنه!!!!!!بچه ها شوبه کشتن دادمقصراصلی پیغمبرِ نتونست جواب خداروپس بده!!!!!
نردبام همینجورپله به پله بالامیرفت ومقصرهاروشناسایی میکردم!!!!!!جیگرم میسوخت!!!!!
حالاتوروضه هاهرچی بیشتردلت بسوزه وزجه بزنی به خواسته های دنیوی واخروی زودتردست پیدامیکنی!!!!
وخوشابحال کسانی که توی راه و مسیر این بزرگان به شهادت نائل شدند!!!!!!!!
خوب!!پس چی شد!!!؟؟؟؟؟کلاه بزرگی سرِ ماشدچون زمان پیغمبرهاوامامان نبودیم!!!!!
حالابازمیگفتم: کاش منم پسربودم الان که جنگ ایران باعراق است میرفتم شهیدمیشدم جام توبهشت آماده بود.آره!!!!!اینم که نشد!!!
ولشکن یکم توجهنم میسوزیم بعدم حتماًولمون میکنند!!!!چون همه چیزهای خوب زمان پیغمبربودتمام شد!!!!!!!
علی مونده باحوضش لیلامونده بااین همه بارگناه!!!!!!!
بازسوادقرآن خواندن پیداکردیم که تمام تلاش مادرخدابیامرزم این بود آرزوداشت بچههاش سواد داربشن!!!!چرا؟؟؟؟چون خودش بیسوادبود!!!!!!!بلدنبوقرآن بخونه باخودش نیت کرده من بایدکارکنم بچههام درس بخونن سوادقرآن خواندن ویک آدرس خوندن رو بلدباشن!!!!!!!!
خب توی قرآن همش ازم
همنشینی شیطان جهنم آبجوش واوووووووو……..
خوب حالاهمه ی درهابه روی مابسته شده اینم از دیربه دنیاآمدن مابقیه چقدرخوش شانس بودن زمانهای قدیم به دنیاآمدن!!!!!!!!
ولی خب خدالعنتشون کنه که خیلیهاشون بدآدمهایی بودن جای کافرهاومشرکهاجهنمه ایموجی زبون درازی براشون گذاشتم!!!!!
خب حالانوبه حُبِ حضرت علی وزهراوالی آخرباشیم ازقتل وقارونی که زمان ظهورِ آقازمان بشه ماکه مثل علفهای هرزهستیم کناریم چون گریه کن امام حسینیم!!!!!!
ولی اولادعمروعثمان ویزیدوبقیه روخوب قتل وقارون میکنه دلِ ماهم خنک میشه!!!!!!!!!
وبعدباامام زمان زندگی خوبی داریم بعدکارهای خوب انجام میدیم خب مسلماًبه بهشت میریم!!!!!!!!
چون ماتوی ایران وجمهوری اسلامی مسلمانه ماهم نه کافرنه مشرک آدمهای خوب وبهشتی هستیم!!.
خدایا این آگاهی های ناب ازکجاتوکله ی من جاگرفت ازبی سوادی مادرم ازناآگاهی جامعه !!!!!؟؟?؟
چرااون دانایی وآگاهی که ازبدو تولد همراهم کردی همه ازحافظه پاک شد؟آیا مقصرمن بودم!!!؟؟؟؟؟
اومدم برای هدایت من اون کودکی هستم که تازه لب وزبان به سخن گشوده واین سن کودکی شیرین ترین لحظه ی زندگی برای والدینه!توهم خالق والبشری مهربانترازپدرومادری.
ازاول هم میگم هیچ زرنگی نداشتم که ازت درخواست استادعالی کنم!!!
راستش استادچی!!!!؟؟؟؟؟ کشک چی!!!!؟؟? ماست چی !!!!!!!؟؟؟؟؟مربی خداچی یعنی چی!!!؟؟؟
یک خدایی بودماروخلق کردمنتظرگناه کردن مابودونشسته مچ ماروبگیره ومستقیم به جهنم بدوبرو!
خب خدایاننه ت خوب بابات خوب چراشیطان روهمراه ماکردی این یعنی جنگ بین تو،وشیطان وماهم شدیم بازیچه ی دست هردوی شما، زورهرکدام بیشترباشه برنده اونه!!
ماهم ابزاربردوباخت شما شدیم!!!!
اینم ازحضورآقاشیطان.!!!
واز زمانی که دهن خداوپدرومادرخداوکل فامیلای خداروبه همه چی گرفتم وازسرتاپای خداگرفتم شادویادکردن!!!!!
بعدخدامنورودستاش گرفت انداخت توی اقیانوس استادعرشیانفربرای شستشو.
وبعداز2سال گفتم من بایدپیشرفت کنم اگه فقط رومحصول کارکنم میگندم من بایدمثل آب رون جاری باشم وهروز ازروقبلم متفاوت ترباشه که دوباره خدابغلش کردوپرت کردتواقیانوس استادومریم جون.
حالااستادبه بیشترفایلهانگاه میکنم میگم خدایاعقب ماندم حسابی!!!!!
مثلا شماازراکت میگین باخودم گفتم حالایک راکت که برای توب بازیه چقدرکارداره که نتونه درستش کنه خخخخخخ!!!!
بعدیک آن شنیدم صدای موشک میادخوابم بردصبح که نگاه کردم متوجه شدم ازچی صحبت میکنین باخودم گفتم لیلاببین آدماچکارکردن واقعابراچی به دنیااومدی!!!!!!؟؟؟؟
بعدگفتم ببین استادمیگه همین که این راکت فقط روشن شدواز زمین حرکت کردیعنی تمام موفق شدن.
ولیلاجون همینکه 2تااستادناب خدابرات رسونده وازسکوی زیرصفروناآگاهی به سمت خداپرتاب شدی فکرکن موشک هواکردی همین که درتوانت بوده انجام دادی بقیه شوخدابرات درست میکنه چون این وعده راهم توی قرآن گفته ازهربنده ای به توانش عمل میخواهیم مرسی خداجون ولی من بهترینهارومیخوام مادی ومعنوی وهیچ کاری هم بلدنیستم هیچ حرکتی،هیچ ایده ای،هیچ انگیزه ای ندارم هرآنچه نعمت دردستان توهست من وخانواده ام تسلیمیم ونیازمنددستان توهستیم به تواعتمادکردم.
عاشقتونم استاد.
واینجابودکه خدادرقرآن گفت دردوره ی هرپیامبری بلایی ازآسمان نازل کردیم همه گرفتاربلاشدند!!!!!!!!!
به غیرازمومنان که ماقبل ازنزول بلاآنهارانجات دادیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و استاد شایسته نازنین
نشانه امروزم دقیقا متخص من تنها بود ، برای تضادی که بهش برخوردم و مثل قبل بهش برچسب منفی نزدم…
این تضاد منو متوجه کرد که روی بهبود شخصیتم باید بیشتر و بیشتر کار کنم .
به خودم برچسب نزنم و بگم عیب نداره خداروشکر که متوجه شدم باید کجاها بهبود پیدا کنم و چندین روز شروع کردم و دارم تمرین میکنم ، سخته ولی میشه ..
هر روز یک کم بهتر از روز قبل میشم و هر بار خودم تحسین میکنم .
هر بار ذهن میاد بگه بابا ول کن تو یه عمری ….. بودی میگم نه من میتونم و برای خودم مثال میزنم و موفقیت هام بیاد میارم ،
به خودم میگم اینم مثل فلان وقت یا بهمان موقع هست و میشه ..
هر لحظه به خودم یادآوری میکنم این منم که با افکار و باورهام زندگی و شرایطم خلق کردم چه خوب و چه بد ، پس آگاهانه چیزی که دلخواهم هست رو خلق میکنم اونم با عشق، با امید ، با توکل و حرکت کردن..
نشانه و درس امروز به جانم به دلم به ذهنم نشست و منو برای حرکت کردن در مسیر درست با انگیزه تر کرد.
بارها و بارها تضادهایی در زندگیم بوجود اومده که ناآگاهانه از دید منفی همه چیز سنجیدم و به خودم ظلم کردم و بارها مثل الان آگاهانه متوجه شدم که این تضاد میخواد منو رشد بده و همینطور هم شده .
پس باید در مورد هر چیزی مثبت نگر باشیم تمرین کنیم و حواسمون باشه که به اون مسئله یا مشکل یا هر چیزی که هست با چه دیدی نگاه میکنیم و حتی با چه کلمه و جمله هایی بهشون قدرت و معنا می بخشیم …
جهان مثل یک آینه می مونه و اگر من در آینه لبخند بزنم لبخند می بینم، اگر خوش بین باشم و خودمو قوی بدونم همون تجربه میکنم یا برعکس …
خداروشکر بابت این آگاهی های ناب
خداروشکر برای تضادی که بوجود اومده و داره منو رشد میده
خداروشکر برای داشتن شما استاد عزیزم
خدایا تنها تو رو می پرستم و تنها از تو یاری میخوام منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که بهشون نعمت دادی
سپاسگزارتم رب من :)))
سلام استاد خوشتیپ و خوشگل
ماشاالله چقدر فوقالعاده شدید با کار کردن روی دوره قانون سلامتی واقعا تحسین برانگیز و به خودم تبریک میگم که با همچین فردی دارم کار میکنم تو زندگی
و واقعا هر چقدر که رو دوره هایی که تهیه کردم کار میکنم بیشتر میفهمم که لول سایت و دانشجویان عزیز هیچ ربطی با هیچ سایتی تو دنیا نداره انگار این سایت تو یه بوعد دیگست واصلا قابل مقایسه نیست
و چقدر سپاس گذار خداوندم بابت این موضوع
سلام ودورود بر شما استاد عزیز مریم جان که بارعشق و محبت همیشه کانون توجه مارو متفاوت میرکنند به یک مسئله تجربه خودم از دل یک تضاد این بود که دو سال پیش با خانواده ام مهاجرت کردیم به خارج از کشور و دختر دومین من در ایران دانشجوبود و زبان انگیلسی اش هم خوب بود و می خاست در یک دانشگاهی درس به خواند به زبان انگیلسی و ما به یکی از شهر های ترکیه مهاجرت کرده بودیم و دختر فکر میکرد کهباید دوباره زبان ترکی بخوند و دوست نداشت و هیچ تحقیاتی درباره دانشگاه های این شهر نمی کرد که شاید زبان انگلیسی باشد خلاص نمیخام از شرایط نادرست و بحس و مقاومت ایشون بگم من یک روز با او به جدییت صحبت کردم ویک برنامه مشخص از او خاستم تا او به ترس هایش غلبه کند و تصمیم گرفت به ایران بر گرده و ادامه تحصیل بده حتی من به پیشنهاد دادم که درس نخونه و به سر کار برود ولی او فکر می کرد که باید درس بخونه تا مو فق بهشود من و او به ایران بر گشتیم و دوباره در دانشگاه قبلی اش ثبت نام کردیم و لی من به او گفتم من به ترکیه بر می گردم و تمام مدت با مراجع به سایت و گوش دادن به فایل های استاد و کنترل ذهنم از خدا می خاستم هم من و هم دخترم رو هدایت کنه که یک دفه زمانی که ما به ایران بر گشتیم هم زمان شد بود با کشته شدن مهسا امینی و شلوغی ایران و شرایط نامناسب دانشگاه های ایران وخلاص در دل این تضادها دخترم خودش تصمیم گرفت برگرده و بعد ما فهمیدیم یکی از بهترین دانشگاه ها در رشته دخترم در شهر ما هست و به زبان بین المللی هست و تمام مدت من از خدا می خاستم در زمان مناسب و شرایط مناسب قرار بده ودر آن زمان تنها سالی بود که اسم نویسی و ورودی دانشگاه تا اخر مهر ماه باز بود و ما توانستیم ثبت نام کنیم و جالب این جا بود که مسئول ثبت نام یک خانم ایرانی بود و ما به راحتی کارها یمان انجام شد و واقعا چرخ زندگی به راحتی می چرخد وقتی هم چیز رو از خدا می خاهی و فقط احساس رو کنترول می کنی و نگاهت به خدا این که من می خام واو در زمان درست انجام می دهد و باید صبور باشم وشاد و الان دختر در رشته که دوست دارد تحصیل می کند و چقدر اعتماد بنفس اش خوبشد و پراز انگیزه و من از خدای خودم سپاس گذارم که هم چیز رو به او سپردم و بدون نگرانی حرکت کردم و هدایت شدم اتفاقی که فکر نمیکردم جالب باشه و شرایط ان زمان ایران برای من پراز خیر وبرکت شد و از شما سپاس گذارم استاد که همشه راهنمای زندگی من بودید و همچنین سپاس گذاری می کنم از مریم جان عزیز خداوند یار و یاورتون باشه
عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیز و دوستان خوبم.
در رابطه با اتفاقات به ظاهر تلخ و دردناک و تغییر نگاه باید بگم من وقتی نوجوان بودم،پدرم دچار آلزایمر شد و یک روز از خونه رفت و دیگه برنگشت…
من توی اون سن خیلی اذیت شدم و هندل کردن چنین موضوع هولناکی برام سخت بود،اما بههرحال باید کنار میومدم،چون زمان زیادی گذشته،یادم نمیامد دقیقا چه دیدگاه و چه افکاری داشتم،اما برام جالب بود که چندسال پیش که با دخترداییم در مورد این موضوع صحبت میکردیم،بهم گفت مینا اون روزها که پدرت رفت،من ازت پرسیدم خیلی حالت بده؟ تو توی اون سن کم گفتی ناراحتم، ولی خدا رو شکر میکنم که حداقل مادرم رو دارم،بعضیا هستن که پدر و مادر رو باهم ندارن!
درواقع بهصورت ناخوداگاه داشتم به قانون عمل میکردم🫠
یک نکتهای در رابطه با رفتن پدرم هم که شاید به این بحث و فایل ربط نداشته باشه،اما به قانون جذب ربط داره،این هست که پدرم یه روز پیش یکی از فامیلها گفته بوده که من دوست دارم قبرم مثل حضرت فاطمه گمنام باشه!یعنی درحقیقت همون چیزی رو که خواسته بود،جذب کرد…(خیلی برام جالبه امشب که به این فایل رسیدم و دارم این کامنت رو مینویسم،شهادت حضرت فاطمه است…).
دومین اتفاق بهظاهر فاجعهباری که برای خانواده ما رخ داد،فوت (به طرز ناراحتکنندهای) خواهرزاده جوانم بود؛اون روزها که حدود 7 سال پیش بود،زندگی ما از هم پاشید و همه اعضای خانواده تا مرز نابودی پیش رفتیم.اما لطف خدا شامل حال من شد و یه مدت بعد از اون ماجرا، از طریق یه دوست،با دوره قانون آفرینش استاد عباسمنش آشنا شدم و کمکم شروع به کار کردن روی خودم و ذهنم و روحیهم کردم و خدا میدونه اگه اون فایلها رو نشنیده بودم،ممکن بود بتونم به زندگی برگردم؟ممکن بود معتاد نشم؟ممکن بود خودکشی نکنم؟ممکن بود افسرده نشم؟
استاد من زندگی سالم و خوشبینانهای که امروز دارم رو مدیون خدای بزرگ و یکی از فرشتههاش که شما باشید،هستم.
نکتهای که دومین ماجرای زندگی من داره این هست که با فوت خواهرزادهم،خواهرم نخواست با این موضوع طبیعی خلقت کنار بیاد و بهصورت بسیار بسیار افراطی عزاداری کرد(در حدی که الان بعد از 7 سال هنوز لباس مشکی میپوشه)و متاسفانه اتفاق دومی که براش افتاد،از جنس اتفاق اول بود!
به این صورت که سابق خواهرم با آقایی در رابطه بود که مدت زیادی بود از هم جدا شده بودند،اما اون آقا بعد از فوت خواهرزادهم،دوباره به رابطه با خواهرم برگشت و در کنارش بود،اما بهصورت غمانگیزی،ایشون هم فوت شد!
تحلیل من طبق قانون این بود که عزاداری افراطی خواهرم برای دخترش،باعث شد همسرش هم فوت بشه…و اگر زمان مرگ اون آقا رسیده بود،میشد که در جدایی از خواهرم فوت بشه و شاید خواهر من متوجه نشه و یا پذیرفتنش براش راحتتر بشه،اما با رفتار ضد قانونش،اون آقا به طرفش جذب شد و جلوی چشماش، فوت شد.
مرگ اتفاق بهظاهر تلخی است،اما من بعد از این اتفاقات و بعد از آشنا شدن با استاد،معتقد هستم که مرگ ما رو به دنیای واقعیتری میبره و این تلخ نیست،فقط میمونه موضوع دلتنگی و وابستگی ما به عزیزهایی که فوت میشن،من خودم رو اینطور قانع میکنم که وقتی همه یک روز میمیریم،پس مرگ خیلی ناراحتکننده نیست و ما هم یا همین امروز،یا ماه دیگه و یا 50 سال دیگه میمیریم و به عزیزهامون میپیوندیم.
حالا که حرف از مرگ شد میخوام به یک برنامه به اسم “زندگی پس از زندگی هم اشاره کنم”،این برنامه چندسالی هست که در ایران ساخته میشه و از اون خیلی استقبال شده؛مجری و محقق برنامه با کسانی صحبت میکنه که حالت مرگ رو تجربه کردند،چیزهایی از عالم دیگر دیدند،اما دوباره زنده شدند و صحت حرفهای اونها رو هم بررسی میکنه.من بعد از دیدن این برنامه نهتنها تهمانده ترسم از مرگ هم ریخت،حتی الان حس خوبی هم نسبت به زندگی در دنیای دیگه دارم؛چراکه غالب تجربهگران معتقد هستند اون دنیا خیلی زیباست،خیلی واقعیه و خیلی فوقالعادهست.
دیدن این برنامه باعث شد خیالم از رفتگانم هم راحت باشه و بدونم توی دنیای خوبی زندگی میکنند.
نکته آخری که میخوام بگم این هست که برنامهای که گفتم رو خیلیهادیدند و یک مدت تعریف تجربه مرگ افراد،نقل همه مجالس بود،اما جالبه که بدونید انگار بنا به ذهنیات و فرکانسها،هرکس متناسب با روحیات خودش،قسمتهای مختلفی از این برنامه رو دیده بود!بهطوری که چنین برنامه جذابی که میتونست باور آدم به خدا و دنیای بعد از مرگ رو تقویت کنه،بعضیها رو ترسونده بود!
به نام خداوند مهربان و بخشنده ام
سلام به استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته عزیز
استاد من یاد گرفتم هر اتفاقی برام میفته سعی کنم ذهنم و کنترل کنم و جوری به موضوع نگاه کنم که بهم احساس خوبی بده یعنی تمام تلاشم همینه و اینو مدیون شما و فایل هاتون هستم و بسیار سپاسگزارم
تازه ترین اتفاق این بود که
مدرسه ی دخترم بردن گوشی ممنوعه و دخترم هم کمی شیطونی کرده بود و گوشی برده بود
که معلم متوجه شده و گوشی گرفته بود و تحویل مدیر داده بود
وقتی من رفتم مدرسه که گوشی و از مدیر بگیرم و با اینکه دخترم عذر خواهی کرد مدیر گوشی و نداد و گفت یک ماه بعد بیا بگیر
من رفتم خونه اولش خیلی از برخورد مدیر ناراحت شدم
ولی طبق معمول سعی کردم ذهنم و کنترل کنم خیلی جالبه چه درسایی که نگرفتم وقتی عمقی به موضوع نگاه کردم
درس اولم این بود که باید با عزت نفس بیشتری با مدیر صحبت میکردم یعنی خیلی محکم و سر بالا
درس دوم اینکه این بار که میرم گوشی و بگیرم قبلش تجسم کنم که گوشی و گرفتم و موضوع به خوبی حل شده و با ایمان بیشتری برم جلو یعنی اصلا نگران نباشم
اینو تو یکی از دوره ها از استاد یاد گرفته بودم ولی عملی نکردم تو این موضوع
وقتی دوباره نگاهی عمیق تر انداختم دیدم این اتفاق چه درس هایی برای دخترم داشته و دخترم یاد گرفت کاری نادرست انجام نده
وقتی برای بار دوم رفتم خیلی قاطعانه و محکم و با عزت نفس بالا از مدیر خواستم گوشی دخترم و بده و البته تجسم هم کردم
باورم نمیشد خیلی سریع و بدون هیچ تلاشی گوشی و پس گرفتم
با خودم گفتم انگار باید این اتفاق میفتاد چون من یاد گرفتم بیشتر به حرفای استادم عمل کنم .درسته اون لحظه خیلی سریع اتفاق افتاد و من وقتی برای فکر کردن نداشتم
ولی من باید به قدری عملگرا باشم که در مواقع ضروری هم یادم نره چطور رفتار کنم
و اینکه چه هم زمانی عالی بود برام گوش دادن این فایل و اتفاق امروز صبح
و واقعا امروز بزرگترین درسم این بود که همیشه و همیشه همه کاره خداست همه ی قدرت دست اونه نباید هیچ وقت نگران بود
اگر قبل از عضویت من تو این سایت این اتفاق میفتاد کلی حرص میخوردم و دخترم سرزنش میکردم ولی یاد گرفتم اشتباه کردن مختص همس مهم اینه که بتونیم درس بگیریم و دیگه اون اشتباه و تکرار نکنیم
خدایا شکرت برای تمام اگاهی ها و رشدی که تو این مدت داشتم
استاد واقعا سپاسگزارم و خوشحالم که این سایت و شما رو دارم .
به نام خالق هستی و هستی بخش خدای بخشنده مهربان و هدایتگر
سلام استاد و مریم جان
نگاه متفاوت به اتفاقات
درست یادمه زمان پندمیک
تمام خونه را تمیز کردیم و یه سری کارهای عقب افتاده را انجام دادیم
مهمانی زیاد داشتیم و زیاد می رفتیم
طوری که پسرم میگفت خونه ما نمیاد و بیاد داخل و خدایی هیچ کدام در آن زمان مریض نشدیم
اما میخوام یه نگاه در مورد از دست دادن عزیزان بگم خب این یه قانون هست تولد و مرگ
عزیزی از خانواده را از دست دادیم جوان بود ولی اینقدر مادر و خواهران اون عزیز دنبال حرف هستند
این اینکار و کرد اون آن کار رو کرد
که باعث شده دیگه کسی نخواهد با رغبت بهشون سر بزند
و الان بعد چندین ماه حتی کسی اجازه عروسی و شادی نداره چرا چون میگن بی احترامی کردید
حالا تو یه جشن شادی روز قبل از مراسم عزیزی از دست رفت و خانواده اون به هیچ کس خبر ندادن جز چند بزرگتر و به آنها گفته بودند
این جشن برگزار بشه بقیه برن
ما امشب تنها می مونیم تا فردا که خبر رو بدهیم
بعد از اتمام عروسی ساعت 1 این خبر گوش به گوش شد
و چقدر برای آن مرحوم شادی و آرامش روح خواستیم و برای خانواده اش صبر با عزت
در مورد یک اتفاق طبیعی از دست دادن عزیز
ببینید چقدر میتونه نگاه ها متفاوت باشه
مطمعن هستم نتایج هم بعد از چندین ماه متفاوت تر هم خواهد بود
واقعا وقتی اتفاقی میافتد دید خود را عوض کنیم و بگیم خیری نهفته است
حتما خیر میشود برایمان
و چقدر میتوان نوشت و درس گرفت و به لطف الهی اجرا کرد در عمل
خدایا هدایتم کن و مرا در عمل به آنچه میاموزم ثابت قدم گردان
شاد موفق و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت در پناه خدای یکتا شاد
به نام خدای معجزه ها
یادگار 155
سلام استاد قشنگم و سلام مریم ناز
و سلام به همه همراهان این مسیر الهی
استاد عزیزم ی دنیا ازتون سپاس گذارم که از دل این رویداد ها بازم ردپای قانون رو میکشین بیرون و هی به ما آگاهی میدین
و دنیا دنیا تشکر از علم و درک شما از قانون جهان هستی
انصافا همه چیز به نوع نگرش ما ربط داره
همه چیز
و هر چیزی که در این جهان پدیدار شده چه فیریکی و چه روحی دقیقا بر اساس نوع تفکر ما رخ داده
و چقدر دلم حال اومد با این فایل که ببینم منی که در این نقطه زندگیم هستم چه خوب و یا چه بد
دقیقا نوع نگرش من نوع تفکر من نوع منطق من از وقایع این نقطه زندگیم رو باعث شده
و چقدر این روزها خوش حالم به هر فایلی که سر میزنم استاد از نشتی های رابطه میگن
و از اونجایی که من امسال رو سال روابط عاطفی هدف گذاری کردم انگاری این مباحث ی جورایی برای من پر رنگتر میشن
و خدارو شاکرم که هی ترمز های من بیرون کشیده میشه
و ی جورایی حس میکنم استاد داره پلن میچینه که دوره عشق و مودت رو ابدیت کنه
خدایا هزاران بار شکرت
داشتم به این فکر میکردم من از رابطه سابقم چه درسی گرفتم؟
ایا تونستم ترمزهای اصلی رو پیدا کنم؟
ایا تونستم فارغ از هر چیزی این اتفاق رو ی نعمت بدونم و درسشو بگیرم؟
ایا تونستم با منطقی بهش فکر کنم که ماسوا از منطق عوام و جامعه باشه؟
ایا تونستم به خودم مراجعه کنم و عیب و ایراد ها رو درمان کنم؟
ایا تونستم خودمو تشریح کنم و ضعف های شخصیتمو برطرف کنم؟
ایا تونستم به راحتی از اون شخص بگذرم و برای خودم باورهای قوی رابطه بسازم؟
ایا تونستم اینقدر به احساس لیاقت برسم که حق من هست بهترین روابط رو از هر جنبه ای داشته باشم؟
ایا تونستم عزت نفسمو رشد بدم؟
ایا تونستم اعتماد به نفسمو رشد بدم؟
ایا تونستم رفتارهای بچه گانمو تغییر بدم و عاقلانه برخورد کنم؟
ایا تونستم بخش وابستگی خودمو درمان کنم و خودمو از ضعیف بودن نجات بدم؟
ایا تونستم فارغ از هر اتفاقی که رخ داد از اون شخص سپاس گذار باشم به خاطر لحظه های خوبی که کنار هم ساختیم؟
ایا تونستم جایگاه اصلی خودمو در ی رابطه عاطفی پیدا کنم؟
و هزاران ترمز دیگه
من اگه تونسته باشم حداقل ده مورد رو درمان کرده باشم یعنی رشد کردم یعنی برای هدفم دارم قدم برمیدارم یعنی خواسته من برام مهمه
نکه از سر ناچاری از سر تنهایی یا از سر وابستگی وکمبود عزت نفس وارد رابطه شم
و اگر در روابط گذشته هر اتفاقی که رخ داده
هر رویدادی که بوده
هر تضادی که پیش اومده
هیچکدام مسیری برای پیشرفت من نمیشن
من باید از همین لحظه
از همینجا طوری فرکانس بفرستم
طوری حالمو خوب کنم
طوری با ایمان و توکل پیش برم که ایندمو اونجوری که دوست دارم بسازم
و اصلا مهم نیست در گذشته چی شده یا چه سرگذشتی بوده
از همینجا
دقیقا همین لحظه
اگه چیزی فراتر از گذشته میخوای باید قدم برداری
باید کنترل ورودی داشته باشی
باید در راستای خواسته ات مطالب ببینی ولاغیر
باید از همین لحظه فرکانس عالی بفرستی و وقتی تو باورهاتو درست کردی و قدم برداشتی جهان مسخر توست و وظیفشه به قدم های تو پاسخ بده و ایمان داشته باش که پاسخ جهان تصاعدی هست و خیلی خیلی بیشتر از خواسته برات میچینه
اینو ایمان داشته باش
خدایا دمت گرم بابت این قانون خلق فوق العاده ای که راحت به ما هدیه کردی
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
به نام الله رب العالمین تنها فرمانروای بزرگ و قدرتمندعالم وجود
سلام بر استاد عزیزم و مریم خانم و دوستان پرانرژی ام
اول از همه خدمت مریم خانم پرتلاش و عزیزم بگم سه فایل آخر فصل پنجم فایل روز 148،149،150 و شروع فصل ششم فایل روز 151،152،15،154
مینوشت نتیجه ای یافت نشد نمیدونم علتش چی بود خاستم بدونم برای من اینجوری بود یا بقیه دوستان هم فایلی نداشتن برای این روزا
خدا رو بی نهایت شکر تونستم فصل ششم این دوره ی باارزش رو شروع کنم
روز 155= اتفاقات مشابه ،نتایج متفاوت
خدایا شکرت بازم امروز دیدن این بهشت رویایی روزی من شد
خدایاشکرت چقدر ترکیب رنگها بی نظیر و فوق العادست آبی آسمون ،سبزی درختا، رنگ آب ،ابرای سفید
خدایاشکرت چقدر شما استاد عزیزم ماشالله زیباتر و خوشتیپ تر شدین
خدایا شکرت برای تمام زیبایی هایی که تو این فایل عالی بود از وجود استاد عزیزم ،از زیبایی ظاهری استادم از فضای رویایی اطراف
بازم دستم بی اختیار میرفت رو اسکرین شات و اخم و اون علامت پربودن حافظه ی گوشی بالای صحفه
خدایاشکرت امروز من تونستم همراه گروه طبیعت گردیم برم یه منطقه ی زیبای شهرم یه دره ی زیبا با یک آبشار کوچولو ،یه جای دنج ،پراز سکوت آدمیزاد و پر از صدای آب و پرنده
چقدر زیبا بود
چقدر زیبا بود
چقدر زیبا بود
اونقدر غرق لذت بودم واقعا غیر الحمد لله رب العالمین هیچ واژه ای رو برای تشکر زبانی و قلبی اون لحظه پیدا نمیکردم
خدا رو صدهزاران هزاران مرتبه شکر
خدایا شکرت چقدر حرفهای مهمی استاد فرمودین
تو این فایل
من خودم به لطف الهی 8سال قبل زمانی که افتاده بودم رو دور تغییر و تحول و شب وروز ذهنم درگیر بود چیکار کنم زندگیم متحول کنم که از یک زندگی زیر صفر کارمندی برسم به استقلال مالی و زمانی و اونقدر مصمم بودم که جهان در مقابل اراده و تعهد من سر تعظیم فرود آوردو بهترین استاد، استاد عرشیان فر رو برای اون دوره ی زندگیم که حکم دوره راهنمایی رو برای یک دانشجوی خودشناسی داره فرستاد به مسیر زندگیم سال 99،1400 و این همزمان شد با زمان کرونا من یه دوره ی فوق العاده از استاد عرشیان فر خریده بودم و تمام این دوسال اینقدر شب وروز درگیر دوره ی آموزشیم بودم که خبری به هیچ عنوان از بیرون و دنیای اطرافم نداشتم و چون میدیدم تو گروه چت خانوادگی فامیل سر به دست آوردن آمار دقیق فوتی های ایران و دنیا رقابت تنگاتنگی دارند اصلا کلا محدود کردم خودم رو در دنیای واقعی و مخصوصا مجازی و دیگه هیچ خبری بهم نمیرسد علنا و خدا رو شکر اعضای خانواده ام هیچکدوم حتی یه سرماخوردگی ساده هم حتی نگرفتیم با اینکه همسر من هیچ وقت تعطیل نشد به خاطر شرایط کاریش و همیشه بیرون بود
این تعطیلی مدارس بچه ها ، وقت آزادتر و خرید دوره ی آموزشی و کار کردن رو خودم الخیر فی ما وقع این دوسال کرونا بود واقعا برام چون این دوره زیر بنای ورود من به دانشگاه عباسمنش شد بعدا
برای تجربه ی من از این فایل و نگاه متفاوت به اتفاقات و الخیر فی ما وقع رو پذیرفتن برمیگرده به همین یک ماه قبل تقریبا که ماجرایی پیش اومد که هم تو قدم اول دوره ی 12 قدم و چند تا فایل تو کامنتا گفتم
اینجا هم مینویسم تا رد پایی باشه برای خودم و تجربه باشه برای دوستان عزیزی که کامنت منو میخونن
من بعد اون درخواست از خداوند 8سال قبل برای تغییر و تحول زندگیم و رسیدن به رفاه و ثروت درست وغلط نمیدونم با یکی از دوستان عزیزم که بسیار از نظر مالی وضع خوبی دارند برای یه کاری شریک شدم که البته حالا میفهمم از فایل های ثروت استاد که با بدهی و قرض کردن اساسا اشتباهه شروع کسب وکار ولی اون موقع نمیدونستم با فروختن طلاها و قرض و کلی بدهی یه کاری رو شروع کردیم قانون تکامل نمیدونستم و درک نمیکردم باید قدم های کوچیک بردارم نه یه تجارت بزرگ
نادانسته تمام تمرکز من به جای خدا به عنوان تنها رزاق عالم و تنها قدرت عالم رفت روی دوستم و اعتبار خانوادگی و رابطه های اجتماعی اونها با آدم های قدرتمندتر دیگه
یک جورایی بی خبر و ناآگاهانه وارد یک دریایی از شرک شدم و هرچه میگذشت بیشتر غرق میشدم
استاد تو فایل توحید عملی فرمودن شرک چه مخفی چه آشکار عامل بدبختی و فلاکت انسان هست و چقدر درسته این حرف
وقتی تو مسیر نادرستی باشی مهم نیست چقدر تقلا و تلاش کنی مهم نیست چقدر منتظر نتیجه ای ،به هیچ نتیجه ای نمیرسی
من دیدم تمام این 6سال هرچی اتفاق بود افتاد تو مسیر ما از (کرونا و …..جنگ ایران و اسراییل )
چون کار ما با خیلی از ادارات دولتی بود و چون بازم ناخواسته تمرکز میکردیم روی بدی سیستم اداری اتفاقا هرچی کارمند نامناسب بود رو جذب میکردیم تو هر اداره ای یعنی حالا دارم آنالیز میکنم رفتارای خودم و جهان رو میبینم چقدر قانون دقیق و درست عمل میکنه الله اکبر!!
و کار ما به سامان نمیرسید که نمیرسید
ولی انصافا وسط این آشفته بازار رابطه ی رفاقت ما خدشه دار نشده بود هیچ زمانی ولی چون وقتی شرک داری باید آخرش درست رو بگیری با سیلی های سخت جهان تا بفهمی
تقریبا 26 روز قبل یه حرفی پیش اومد و دوست من که در تمام این مدت به هم روحیه میدادیم کلا قهر کرد و یه جورایی زد زیر همه چی و من موندم و 500میلیون بدهکاری و کلی آرزو که خراب شد
چون خیلی متعهد هستم تو گوش دادن فایل ها و هر روز هفت تا هشت تا فایل تو پیاده روی گوش میکنم سعی کردم فقط ذهنم رو کنترل کنم و بگم خیریتی هست حتما در این داستان سعی کردم احساسم رو خوب نگه دارم و مخصوصا در فرکانس خشم و ناراحتی نیفتم کارم پیاده روی بود و فایل گوش دادن و نوشتن لیستی از ویژگی های دوستم و یکسره میخوندمش تا وجه منفی رو برانگیخته نکنم تو وجودش
استاد عزیز وبزرگوارم تمااااام اینا رو من از شما یاد گرفتم تو فایل ها
و اتفاقا همون روزها هدایت میشدم به فایل های توحید عملی سایت فایل توحید عملی 6
فایل فقط روی خدا حساب کن
فایل داستان روز تولدم
اینقدر این فایل های پر از توحید گوش کردم و کم کم احساس کردم و درک کردم یک چیزی این وسط درست نبوده از طرف من واون شرک مخفی من بوده
با قبول صد درصد مسئولیت این دلخوری بعد از این قهر و نگاه از بیرون برداشتن رفتم با خودم خلوت کردم دیدم وای خدای من چقدر من شرک داشتم شرک خفی با عمق زیاد بیشتر روراست شدم دیدم فقط یگ چیز داشتم اونم فقط شرک
تمام تمرکز من بیرون بود کاری که واقعا از عهده ی درست کردنش برنمیومدم نه سیستم بانکی نه کاغذبازی اداری هیچکدوم دست من نبود اصلاحش
تمام توجه ،حواس من روی دوستم و اعتباری که داشت متمرکز بود و این دیگه اوج بی انصافی من بود در برابر خدای قدرتمندم
و هر چی بیشتر فایل رابطه خداوند و ثروت رو در ذهن رو گوش میکردم رابطه مستقیم توحید و ثروت رو منطقی تر میدیدم و احساس کردم خدا بعد 80 روز مداوم گوش دادن به این فایل بسیار بسیار بسیار مهم و باارزش که واقعا سپاسگزار خدای خوبم واستاد عزیزم هستم برای این فایل آگاهی بخش میخاد درهای ثروت باز کنه به زندگیم اما من هم دربستم هم قفل زدم و رفتم تو حصار شرک و منتظرم کار دوستم درست بشه که بعد دوستم کارای منو ردیف کنه و اونجا بود مشکلم رو فهمیدم اول که قلبا توبه کردم و درخواست هدایت کردم و چند روز بعد روز 135 دوره ی روز شمار و معرفی دوره ی 12 قدم و الهامی واضح که برای ثروت و نعمت و تغییراتی که سالها منتظرش بودی باید قدم اول دوره ی 12 قدم بخری و خدا رو واقعا ممنونم از دو روز قبل تهیه ی این دوره یک انرژی الهی وارد زندگیم شده حاضرم قسم بخورم تمام این مدت که در شرک دست وپا میزدم و منتظر بودم بیرون یه اتفاقاتی بیفته و کارای اداری ما درست بشه که هیچوقت هم نمیشد ،چنین آرامش و اطمینان قلبی که ایمان دارم درست میشه همه چی رو تجربه نکرده بودم هرگز
و این ماجرا و نگاه متفاوت ، خوشبینانه و مثبت من باعث شد اتفاقا بعد چند روز دوباره دوستم خودش تماس گرفت و دلجویی کرد ازم هم من چون فهمیدم مشکلم کجا بود دیگه کلید پیدا کردم این روزها به جای تمرکز برای نتیجه کارمون دارم رو قدم اول کار میکنم و چقدر فوق العادست این آگاهی ها مخصوصا جلسه 5 ،قدم اول
جلسه ی قرآنی چقدر نگاه متفاوتی بود به آیات قرآن من بارها قرآن رو دور کردم اما دیشب انگار اولین باره این کتاب رو میخونم چقدر عالی بود استاد عزیزم
چقدر جلسه ی قرآنی قدم اول بی نظیر بود آیات هدایت الهی
و همه ایناتفاقات در کمتر از یک ماه رخ داد
چقدر دنیا جای قشنگیه وقتی قانون خداوند رو یاد بگیری
وقتی توحید اصل و اساس زندگیت باشه
من سپاس گزار خدای حنان خودم هستم که اجازه داد تو این سایت عضو بشم تا راه درست بفهمم راه درست همون تغییری که 8سال قبل از خودش خاستم و حالا میفهمم شرک، باور های محدود ، همه باید پاک بشن ،یاد گرفتم دیدمثبت داشته باشم
کنترل کنم ورودی هام
تمرکزم بر زیبایی ها باشه در وجود خودم ،اطرافیانم، خونه ،محله ،شهر،کشور،جهانم
باید شکرگزار کوچکترین داشته های زندگیم باشم
باید احساسم رو خوب نگه دارم چون احساس اتفاقات رو به وجودمیاره
باید اصل خارپشتی رو درک کنم یک کار رو جدی و با تمرکز لیزری انجام بدم
باورهای مثبت و جدید و قدرتمند رو جایگزین کنم
وخدا روشکر خیلی جدی و مصمم هستم در این کار
ممنونم استاد عزیزم برای این فایل هایی که محول الحول والاحوال هستند واقعا
ممنونم از مریم خانم عزیزم که این دوره ی بی نظیر رو تدوین کردن
ممنونم از خودم که تعهد واراده ام باعث شده فصل ششم رو شروع کنم تو دفتر های قشنگ 200برگ فنری نارنجی و زردم مطالب مهم رو بنویسم و با خودکار فسفری دور مهم ترین ها رو علامت بزنم کاری که لذت بخش ترین کار دنیاست برام
خدایاشکرت
خدایاشکرت
خدایاشکرت
الحمدلله کما هواهله