اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من عاشششقتم استاد که انقدر قشنگ هدایتهای خدا رو درک میکنی و دریافت میکنی ، چقدر زیبا تحسین میکنی این هدایتها رو.
این موضوع هدایت از اون موضوعات اساسی و بولد شده قرآنه….
انقدر آیات هدایت زیاده که نگو ، و توی اکثر آیات هدایت خداوند داره از صراط مستقیم حرف میزنه.
صراط مستقیم یعنی چی؟صراط یعنی راهی که فقط و فقط به خیر و خوشی منتهی میشه و به اون نتیجه عالی که میخوایم میرسیم
و صراط مستقیم یعنی راهی که به خیر و خوشی میرسه و خیلی آسون و لذت بخشه.یعنی تو این راه پدرت در نمیاد و فکرت درگیر نمیشه،یعنی یه راه بلد خیلی وارد بنام خدا میفته جلو و همه کارها رو برات ردیف میکنه.
و قطعا راهِ منه خدا همون صراط مستقیمه که توی این راه راحتی،پس از این راه تبعیت کن و دنبال راه های متفرقه نباش که تو رو از راه خدا دور میکنن.این توصیه منه خدا به شماست بلکه بهش فکر کنید و ذهنتون رو از راههای اشتباه پاک کنید و کنترل ذهنتون رو بدست بگیرید.
و کسانی که هدایت یافته اند خدا بر هدایتشان افزوده و شرایط بهتر برای تقوا و کنترل ذهن را به آنها عطا میکند (۱۷)
ببینید خدا چقدر داره واضح و پر تکرار این موضوع رو فریاد میزنه توی قرآن ؛ که ای بنده ی من ، تو بیا تو مسیر هدایت الهی بعد ببین که چطوری خدا همه چی رو برات ردیف میکنه.
اما بنده من اگر ایمان نداشته باشی میدونی چی میشه؟؟؟
قطعا کسانی که به نشانه هایی که از سمت خدا می آید ایمان ندارند،خداوند هم دیگه هدایتشون نمیکنه و برای آنها عذابی دردناک است.
این عذاب دردناک همین سردرگمی و تلاشهاییه که نتیجه نمیده و همه درگیرش بودیم و هستیم.
اما منم میخوام تازه ترین داستان هدایت خودم رو بگم که همین ۴ روز پیش برای تولدم اتفاق افتاد.
من دوست داشتم امسال تولدم رو با دوستان همفرکانس و بچه های سایت بگیرم و به خدا گفتم خدایا من میخوام یه تولد خیلی خوب با بهترین دوستانم داشته باشم.
۳ روز مونده به تولدم یه آگهی تبلیغ دیدم که داشت یه شرکت قطار مسافرتی رو تبلیغ میکرد و دیدن این آگهی هم خودش هدایت خدا بود.
قشنگ حسم بهم گفت که تولد امسال رو برو مشهد و اونجا باش و یه تولد متفاوت بگیر با امام رضا و سید علی خوشدل و عادله کیانی فر که از بچه های سایت هم هستن.
بهشون پیام دادم که من میخوام بیام و تولدم اونجا باشم،هنوز نه بلیط گرفته بودم و نه اقدامی کرده بودم.
ولی چون مسیر هدایت بود همه چی داشت ردیف میشد.
من هرچی نگاه کردم بلیط گیرم نیومد اون چیزی که میخواستم.
(قبل تهران رفتن به خدا گفتم خدایا من میخوام حرکت کنم و ایمانم رو نشون بدم،ببینم تو چجوری پاسخ منو میدی)
تا اینکه فردای اون روز حرکت کردم و از کرج با یه ساک قرمز😂 رفتم تهران ، رفتم راه آهن که بلیط بگیرم گفتن بلیطها تا ۴ شهریور پر شده و باید دنبال کنسلی باشی.
حالا ساعت۷:۱۵عصر بود و من به بچه ها گفته بودم که ۵ام مشهدم.
یک ربع گذشت و سایتی ک بلیط میگرفتم بسته شد برای پشتیبانی،قشنگ حسم گفت که خدا داره برات جا باز میکنه ک بلیط بگیری پس بیخیال شو تا سایت بیاد بالا.
سایت که اومد بالا یدونه کنسلی تو یه قطار لوکس و خوب دیدم سریع زدم که بگیرمش،حتی ساعتشم ندیدم فقط چون چیزی بود که میخواستم گرفتم😂😊
بلیط برای۴۰ دقیقه بعد بود و صبح اول وقت هم میرسید مشهد،دقیقا همون چیزی که میخواستم.سوار که شدم دیدم انقدر زیبا و تمیز و خوبه.😍
من رسیدم مشهد تو مسیر از بچه ها پرسیدم راحت ترین راه ک برسم خونه شما چیه؟اونا گفتن اسنپ بگیر ولی من گفتم میخوام راحت و کم هزینه بشه حتی خودشونم نمیدونستن که با متروی مشهد راحت میتونستم برم،ولی هدایتم گفت تو با مترو برو.
اینا همش هدایته ها… که برم سراغ مترو و ایستگاه مترو ۱۰ متر با راه آهن فاصله داشته باشه.
وقتی هم سوار قطار شدم بلافاصله برام صندلی خالی شد و نشستم و با کمترین هزینه ۱ ساعته برسم خونه بچه ها که کلی فاصله داشت با راه آهن.
همونجا به خودم گفتم ببین محمدرضا وقتی تو مسیر هدایت باشی همه چی اینجوری جفت و جور میشه.
دو روز پیش بچه ها بودم و یه مسافرت فوق العاده عالی بود و یه تولد بی نظیر که حتی برای برگشت هم از خدا هدایت خواستم، بلیط هواپیما که زیر ۶۰۰تومن نمیاد ،آف خورده بود و قیمتش خیلی پایین اومده بود و ساعت پرواز هم طوری بود که من شب به راحتی بیام خونه و نصفه شب نرسم.
و بازم تو هدایت خدا این بود که همزمان با رسیدن من پدرم با ماشین بیاد تهران دنبال من و من بازم به راحت ترین روش ممکن برگردم خونه.
این یکی از هزاران هدایت خداست که واقعا بهترین تولد و سفر رو برام رقم زد،الهی شکرت.❤
وقتی توی مسیر خدا قرار میگیری ، وقتی توی تنها مسیر درست زندگی که همون مسیر خداست ؛ قرار میگیری ، همه چی به نفع تو پیش میره.
امیدوارم که همیشه تحت حمایت ، حفاظت و هدایت خدا باشیم❤❤
سلام استاد عزیزم ،خدایا شکرت امروز هدایت شدم سمت این فایل زیبا،چقدر زیبا و شگفت انگیز این موضوع هدایت الهی،خدا میدونه چقدر ازاین اتفاقات برامون میفته و ما راحت ازش رد میشیم،اینکه وقتی توی مسیر هدایت باشی هیچ اتفاقی الکی نیست،اینو ایمان دارم بهش ،اصلا همه اتفاقات که دونه دونه داره میفته کادوی خداونده ،چون خداوند هدیه شو لابه لای مساعل واتفاقات میپیچه وبهمون میده،زندگی با قدمها واقعاً شگفت انگیزه وهر جمله که استاد میگه درسه توش ،چطور من امروز اینجا هستم ودرمدار خوشبختی قرار گرفتم میخام بگم همه اتفاقات زندگی من هدایت الله ،خدایا عاشقتم که اززبون استاد داری باهام حرف میزنی کلی ایده الان اومد برام برای اتفاقاتی که برام گنگ بود ،هربار که فایلی رو گوش میدم کمترین نتیجه مثبتش باز شدن ذهنم ،سوالی که هر جا پیش هرکی برم جوابشو نمیدونه،این شگفت انگیزه،چقدر خوشحالم که همه توجه وتمرکزمو گذاشتم روی اصل ،روی قوانین،امروز از لحظه ای که چشامو باز کردم عالی بود تاالان که ساعت 8شب،همه چیز درآرامش کامله لازم دیدم اینجا شکر گذاری کنم اینو مدیون تمرین ستاره قطبی قدم اول هستم ،خدایا شکرت که ایده های جدید و بسیار عالی به قلبم الهام میکنی،من بهت ایمان دارم،مجازی رو کاملآ پاک کردم و همه روزم توی این سایت داره میگذره چون درقبالش دارم چیز های خوبی رو بدست بیارم آگاهی ،عشق،آرامش،امید،ایمان،تعهد،حاصل گوش دادن به این فایل ها ست ،یکی از نکته های مهم که استاد بهش اشاره کرد،اینه وقتی پیام هدایت دریافت کردی باید عمل کنی بهش باید بتونی تشخیص بدی که کجا باید رها کنی،بگذری،این کار گفتنش راحته ولی گذشتن در عین وابستگی خب کار هرکسی نیست،من تمرین کردم ،ولی هنوز هم نتونستم اونجور که استاد با ایمان حرکت میکنه ،جلو برم،وقتی استاد انقدر ساده وزیبا داره داستان هدایتشو میگه من پر از شوق میشم ،میدونم که اشتیاق داشتن ودر عمل انجام دادن کار سختیه ولی من اینجا متعهد میشم که با قدرت بیشتری پیش برم ومطمعنم وقتی من حرکت کنم خدا هدایتم میکنه ایمان دارم ،فقط لازمه این فعل القوه رو بالفعل کنم ،استاد عاشقتم ️
این همه بی نهایت حس خوبی که دارم و هرلحظه احساسش میکنم
گفتگوی بینمون که هر لحظه خیر و شرم رو بهم میگه
الان که دارم مینویسم انقدر سبکم انقدر حس خوبی دارم و انقدر حس میکنم که وزنی ندارم
با هر نفسی این حس بیشتر و بیشتر میشه
الان از باغ و بهشت اومدم اتاقم که اینجا هم بهشته برام
یهویی بعد از ظهر مادرم صدام کرد گفت طیبه برو چونه بگیر و بیار ببریم پشت بوم
اَیدَح درست کنیم
فارسی ایدح نمیدونم چیه ما ترکا وقتی خمیر رو کوچیک کوچیک میکنیم و تو روغن سرخ میکنیم ایدح میگیم
حالا اول از صبح بگم تا برسم به شب از صبح تو خود بهشت بودم تا شب و این لحظه که دارم مینویسم
لحظه لحظه ام بهشته
من صبح بیدار که شدم تا ساعت 11 نقاشی کشیدم گردنبند و آینه جدید درست کردم و خواستم برم مدرسه ای که دیروز رفتم اونجا
قرار بود با خانمی که دستفروشی میکرد باهم بریم ولی نیومد و من خودم رفتم، وقتی رسیدم ،گفتم خدا کجا بشینم تو بگو یه جا خالی بود وسیله هامو پهن کردم و نشستم مادرای بچه ها که میومدن نگاه میکردن و همون اول یه خانم ازم خرید پشت سرش یه خانم دیگه خرید بعد گفتن کارت خوان نداری گفتم نه
وقتی برگشتم تو راه فکر میکردم که چیکار کنم هر کس میاد کارت خوان میخواد ،و من ندارم
بعد رفتم مدرسه نزدیک خونمون و اونجا هم 10 هزار تمن فروختم و جمعا 140 تو یه ساعت خدا برام مشتری شد
وقتی رفتم خونه مادرم گفت برو از بانک نزدیک خونمون بپرس رفتم پرسیدم گفتن به دست فروشا کارت خوان نمیدیم و باید از بیرون خرید کنید
که حدود 6 میلیون میشه
و من 6 میلیون ندارم
چند باری به ذهنم اومد که باز قرض بگیرم ،هی گفتم از کسی بگیرم،که وقتی کسی کارت خوان خواست فروشم بیشتر باشه
مثلا امروز 3 نفر گفت کارت خوان نداری نگرفتن ، ولی بعد گفتم نه من تعهد دادم و به هیچ عنوان قرض نمیگیرم
من تلاشمو میکنم خدا هم برای من مشتری میفرسته ،در اصل مشتری میشه که پول نقد میاره برام
تا وقتی که در مدارش قرار بگیرم و کارت خوان بگیرم با پولی که قدم برداشتم و حرکت کردم و لایقش شدم
بعد پرسیدم خدا من چیکار باید انجام بدم؟ یا چه ایده ای بهم میگی تا بیشتر بشه فروشم و در اصل ایمانم رو بهت نشون بدم و عمل کنم و در عمل بهت نشون بدم
ایمانم رو
وقتی داشتم میرفتم مدرسه ،تو مسیر انقدر توتای سفید بودن و چند تا چیدم وقتی میخواستم بخورم، یهویی دیدم هفت تاست خیلی جالبه البته جالب که نه قبلا که در مسیر آگاهی بودم برام جالب بود
ولی الان که فکر میکنم چون من توجهم بیشتر به عدد هفت هست و حس عجیبی بهم میده همه چیز برام هفت میشه حتی تعداد توت که چیدم و حواستم نبود دقیقا هفت تا بود ، خوردم و سپاسگزاری کردم خیلی زیبا بودن
وقتی برگشتم تمریناتم و نقاشی که باید انجام میدادم رو کار کردم و یهویی مادرم گفت که طیبه برو چونه بگیر
که اول دیدگاهم نوشتمش
وقتی خواستیم بریم پشت بوممون ، خواهر زاده ام هم اومده بود باهم رفتیم پشت بوم دیدیم یکم باد شدیده و ابر میخواد بباره گفتم به مادرم الان میخواد بارون بباره میخوای آتیش روشن کنیم ؟
گفت آره زود تموم میشه و آتیش روشن کردیم با زغال و ایدح هارو یکی یکی سرخ کردیم انقدر حسش فوق العاده بود من فقط میگفتم خدایا شکرت سپاسگزارم و لبخند میومد و انقدر زیبا بود خود خود بهشت بود
وقتی مادرم داشت سرخ میکرد ،یه حسی بهم گفت مگه قرار نبود کمک کنی برو دیگه
گفتم آخه دود آتیش میخوره به چشمم اذیت میشم ، واقعا این حسو با تمام وجودم حس کردم که گفته شد مگه بهم اعتماد نداری هیچی نمیشه برو کمک کن
و من رفتم و کمک کردم و بعد که آخرش تموم شد،مادرم گفت برو سیب زمینی بیار رو زغال بذاریم و چای هم دم کنیم و انقدر خوش گذشت انقدر خوب بود وقتی داداشم از سرکارش برگشت خونه
روز معلم رو بهش تبریک گفتیم و گفتیم اینم شد شیرینی مامان به تو ، که یهویی شد
وقتی تمیز کردیم پشت بوم رو و میخواستیم برگردیم شستیم زمینو
یهویی حس کردم زمین خونه ویلایی که تو خواسته 107 تا نوشته بودم رو دارم و دارم تمیز میکنم و سپاسگزاری میکنم از اینکه من این لحظه های بهشتی رو داشتم و خوش گذشت
و انقدر لحظه لحظه اش رو حس میکردم حضور خدا رو حتی وقتی زغالا رنگشون تغییر میکرد میگفتم خدایا شکرت ببین از درخت تبدیل به پودر شد
چقدر عظمت، چقدر بزرگی ،واقعا تو هرچیزی که عمیقا نگاه میکنم بیشتر خدا رو حس میکنم
وقتی داشتم آب میریختم زمین چند باری آب رو تو دو کف دستم ریختم و یهویی پرت کردم سمت آسمون انقد قطرات ریز ریز شد اون لحظه چنان ذوقی داشتم که حس بسیار زیبایی بود و از خدا سپاسگزارم که هر لحظه زندگی من با خدا بهشته و ازش میخوام که هر لحظه با خدا باشم کمکم کنه و سعی کنم که به یاد خدا باشم و باهاش هر لحظه سعی کنم حرف بزنم
جهانم بی خدا هیچه و با خدا، باز هم درمقابل عظمت و بزرگیش هیچم
امروز داشتم به فایلای تیکه تیکه ای که از اینستاگرام دانلود کرده بودم گوش میدادم که حرفای استاد عباس منش و آقای الهه قمشه ای بود
میگفت که آدم وقتی به مرتبه ای میرسه ، لا اله الا الله میگه حس میکنم داره شرک میورزه
چون همه چیز خداست و میگه من کیم که میگم هیچ خدایی جز خدا نیست
همه خداست ،منی وجود نداره
یکم فکر کردم یاد حرفای استاد هم افتادم که تو فایل انرژی که خدا مینامیم میگفت همه چیز خودشه
چند روزیه وفتی فکر میکنم به این موضوع میگم چقدر من هیچم در مقابل عظمت خدایی که همه از اوست
وقتی این حرفارو به خودم یادآوری میکنم بیشتر حس میکنم سرعت بخشیده خدا به تغییرم و آروم تر شدنم
جدیدا بیشتر به صدای درونم گوش میدم و قشنگ گفتگویی که میشنوم وقتی انجامش میدم بیشتر به نفعم میشه
و بی نهایت سپاسگزار خدام که از اون بینهایت هایی که داره و بی نهایت ثروت و عشق و شادی و آرامش و بهترین هارو میده و از خدا برای همه مون سعادت در دنیا و آخرت رو میخوام
من امروز به معلم زبان دوران مدرسه ام دبیرستان پیام دادم مثل هر سال ، هر سال تولدش که 2 اردیبهشته تبریک میگم ولی امثال نمیدونم چرا به کل یادم نبود چون من 1 اردیبهشت رفته بودم کلاس رنگ روغن و دوم اردیبهشت رفته بودم دم مدرسه برای فروختن نقاشیام و ماجراهای پر از درسش
برام عجیب بود هر سال یادم بود و بهش تبریک میگفتم ولی امسال یادم نبود
ولی شاید دلیلش رو متوجه بشم الان که آگاه تر از دیروزم شدم
یاد 10 درس از انیشتین استاد عباس منش افتادم که میگفت تمرکز کنید
و من جدیدا تمرکزم شده بیشتر با خدا حرف میزنم بیشتر ازش کمک میخوام بیشتر سعی میکنم چشم بگم و انقدر مشغول حرف زدن با خدا میشم که یه وقتایی یادم میره
حتی چند ماه پیش یا پارسال یه سری چیزا که برام اهمیت داشتن و میخواستم به خواسته هام برسم الان خیلی خیلی کم رنگ شدن و تنها خواسته ام اینه که خدا کمکم کنه بیشتر باهاش دوست باشم
بیشتر آگاهم کنه
من امروز متوجه شدم که دیگه مثل قبل توجهم چند جا یا بیشتر از چند جا نیست و خیلی کمتر و کمتر شده
تا میام کاری بکنم سعی میکنم تمریناتم رو انجام بدم
سوال بپرسم از خدا
چون هر وقت پرسیدم زودتر حواب داده تا وقتایی که اصلا نپرسیدم
وقتی چیزی رو میپرسم انگار خدا دست به کار میشه و برام خیلی سریع یاد میده و یادم میده که چجوری هم به آموخته هام عمل کنم تا جایی که سعیمو بکنم
خیلی خوشحالم از اینکه یه ماچ ماچی باحال مثل خدا دارم
امشب که دراز کشیدم تو پشت بوم انقد حالم خوب بود که دلم میخواست آسمونو بغل کنم حس زیبا و خاصی بود
خدای من رب من بی نهایت سپاسگزارم
امروز یه جاهایی شد که قضاوت کردم و یا نتونستم کنترل کنم ذهنم رو ولی خدا انقدر مهربونه که من رو سریع به مسیر خودش هدایت میکنه
سلام طیبه عزیزم کامنتهایی رو که میزاری دوست دارم ازشون الهام میگیرم کامنت قبلیت که در مورد دوچرخه سواری گذاشته بودی خیلی حس خوبی بهم داد
من که آخرین بارحدود سی سال پیش بود که دوچرخه سواری کرده بودم عجیب به دلم افتاد ی تجربه جدید دیگه داشته باشم و روز پنجشنبه 24 آبان رفتم و دوچرخه کرایه کردم نمیدونم باور میکنی یانه ولی دقیقا اون تجربه هاو احساس و اتفاقات زیبایی که تو در کامنتت مکتوب کرده بودی منم تجربه کردم
عصر بود هوا روبه تاریکی میرفت مسیری پر از درختان سربه فلک کشیده پاییززده ،برگهای زیادی توی مسیر ریخته بود و زیر چرخهای دوچرخه صدای خش خش آرام بخشی داشت
با اینکه بعدازسالها دوباره سوار دوچرخه سایز26 شده بودم ازخدا کمک خواستم که بدون مشکل از دوچرخه سواری لذت ببرم احساس نمیکردم خودم باشم بدون ترس و خیلی ماهرانه پیش میرفتم بادخنک پاییزی به صورتم میخورد و باصدای بلند آهنگ لایف ایزلایف رو که با ایرپاد گوش میدادم رو همخوانی میکردم
دوسه روز پیش فیلم خواسته هامو به پیشنهاد استاد درست کردم و همین آهنگ رو روش گذاشتم یکی از خواسته هامم داشتن دوچرخه و دوچرخه سواری بود
که خداوند سریع اجابت کرد خدایاشکرت ای خالق وهابم
ازت بی نهایت سپاسگزارم عزیزم بابت کامنتهای زیبات
ازاستاد توحیدیم بی نهایت سپاسگزارم که آگاهیهای مارو بالا میبره و هرروز مارو با خداوند و قوانینش بیشتر آشنا میکنه
خدایاصدهزارمرتبه شکرت بابت این محفل الهی و این دوستان نازنین
شاید باورتون نشه اما بخدا، همین دیشب بود که داشتم فایل قسمت ۶ قدم دوم رو می دیدم (کاملا رندُم) و با خودم می گفتم کاش استاد از این مثال ها بیشتر می زد و چقددددر من دیشب خندیدم و کیف کردم با اون فایل و چقددددر بعد از اولین باری که دیدمش هم اتفاق خوب برام افتاد.
یعنی داشتم دیواااانه می شدم ، فقط با دهن باز از تعجب و خنده می گفتم اَاَااااااَاَاَ شُـــــــــــــــدددددددد دیدی جواب داد! و به شکل کاااااملا غیر قابل باوری درسی که ترم قبل افتاده بودم رو با ریلکس ترین حالت ممکن ( یک ساعت قبل امتحان خوابیدم و این در حالت عادی اتفاق نمی افته برای درسی مثل ریاضی مهندسی!) امتحان دادم و ۲۰ شدم!!!! بیییییست! و با بچه هایی که حدود دو سال بود هم کلاسی بودیم اما رابطه ای نداشتیم ، دقیقا فردای اون شب (شبی که برای اولین بار اون فایل رو دیدم) کلیییی در مورد روابطمون صحبت کردیم و کلیییی با هم دوست شدیم و.. کلیی اتفاق دیگه ی معجزه وار که بعد از اون فایل افتاد.😍😍
و من بعد از اون همش می گفتم حتما باید یه ایمیل بزنم یا توی کامنتا از استاد درخواست کنم که این داستان های هدایتی شونو بیشتر واسمون تعریف کنن…😆😆
وااااای خدایاااا شکرتتتت عااااشقتمممممم😍😍😍😍😍😍😍😍😍
یعنی من فقط عنوان فایل و ده مین اول فایل رو دیدم و از شدت ذوق اومدم کامنت بذارم حتی هنوز بقیه شو هم ندیدم😆😆😆😆😆🤩🤩🤩
و چقددددر خوشحالم که صبح روز به این قشنگی رو دارم با همچین صحبت ها و هدایت هایی شروع می کنم.😍😍😍😍 واااقعا خدایا شکرت😍😍😍😍 شکرت😍😍😍😍😍 صدهزاربار شکرت😍😍😍😍😍😍 خیلییییییییی دمت گرم 😍😍😍😍😍😍یعنی با خدا عشق کنی دم به دیقه بهت حال می ده
واااای یعنی اینقددددر ذووووق کردم که حد نداره خدایا شکرت بابت این حس خوب😍😍
راستی سلام😁
خب من برم فعلا فایل و ببینم ، قول می دم یه کامنتم بعد از دیدن فایل بذارم
راستیییییی قبل از اینکه برم باید بگم امروز کااااملا هدایتی اومدم و این فایل و دیدم! راستش از اونجایی که دیشب و اصلا نخوابیدم، در حالت منطقی الان باید می خوابیدم ، اما خوابم نمی اومد و دلم می خواست یه چیزی ببینم یا بخونم. اول رفتم سراغ نت بعد دیدم نه اونی که دلم می خواد نیست. بعد گفتم برم سراغ عقل کل و سایت و که باز کردم خیلی دیر بالا می اومد و حوصله مو سر برد و انگار یه حسی گفت حالا چه گیری دادی به این صفحه برو تو صفحه اصلی ببینیم چه خبره ! منم زدم روی قسمت خانه بالای سایت و دیدم فایل جدید اومده و دیگه بقیه شم که گفتم.
و خبر خوب اینه که همین الان که کامنتم تموم شد فایل هم کامل دانلود شده و می تونم برم ببینم ! اصن از این همزمانی کیف می کنین؟ به قول یه عزیزی که می گفت، اینا همه کارای خداست😂😂😍
به قصد نشونه گرفتن سایت و باز کردم.. و چشمم خورد به نقطه ی آبی رنگ کنار “اتاق شخصی بانو”..
داشت صدام می کرد.. میدونی، امشب خدا از طریق تو با من صحبت کرد.. سوره ی شرح..
و من درمانده در فراقش..
امروز خیلی اتفاقای متفاوت و اعجاب انگیزی برای من افتاد..
خدا توی همشون بود..
توی معرفی شدن از طرف یکی از بزرگترین تاجرهای کشور.. که حتی تا حالا نه من اون رو دیدم و نه اون من رو دیده و هییییچ ایده ای ندارم که از کجا من رو میشناخت :) فقط وقتی برای مصاحبه رفته بودم توی یه کارخونه، مدیرعامل شون گفت شما رو آقای x معرفی کردن.. در حالی که من اطلاعیه شونو از یکی از گروه های دانشگاه دیده بودم و رزومه فرستاده بودم..!
خدا توی سفر کربلایی که امروز رفتنش قطعی شد هم بود ..:) .. درحالیکه انقدر خارج از موعد درخواست داده بودم که اصلا فکرشم نمیکردم ظرفیت باشه.. درحالیکه ظرفیتش محدود بود و اولویت با دسته ی خاصی بود که من جزوی از اونها نبودم..!
خدا توی روح و جسم فردی بود که بهش علاقه دارم و امروز بعد از ماه ها حدود 2 ساعت تلفنی باهم صحبت کردیم..!
و الآنی که برای فردا نگران بودم و همش به این فکر میکردم که ” من نباید از کسی توقع داشته باشم. خدا درستش میکنه. باید بسپرم به خدا.. باید بسپری به خدا.. توقع از کسی دیگه نداشته باش..”، خدا توی کامنت تو بود :)
میدونی بهم گفت نگران فردا نباشم! گفت بار فردای من رو برمیداره.. گفت با اشتیاق به سمتش برم..! :)
سپاسگزارم ازت
خیلی خیلی ممنونم که انقدر زیبا نوشتی
ممنونم از دعای قشنگت :) تا حالا کسی برای من لحظه به لحظه همنشینی با این رفیق و آرزو نکرده بود :)
بقول خودت: ” الهی که آن به آن زندگیت همنشین این رفیق بامرام باشی”
سلام به عزیزای دلم من از بچه های ۱۲قدم هستم بهتره بگم ما یعنی من و جنین در رحمم
من ۲۷ سالمه و اولین تجربه ی بارداریم هست
میخام باورهایی که از بارداریم الهام گرفتم رو بنویسم
باور سلامتی:بدن من بسیار آگاه و قوی هست طوریکه نه تنها از خودش بلکه از یک بدن دیگه مراقبت میکنه و اونو تغذیه میکنه طوری که هنوز پزشکان در تعجبن که چطور بدن این کار رو انجام میده رحمی که هر ماه تخریب میشه خونه ای امن برای جنین میشه
از شروع بارداری بدن برای محافظت آماده میشه و از همون بدو شروع بارداری در سینه مادر تغییراتی ایجاد میشه تا شیر تولید بکنه کاری که تا به الان انجام نداده _ روزی و غذا آماده میشه برای ۹ ماه بعد رایگانه رایگان در نهایت پاستوریزه و مقوی بودن و تقویت سیستم ایمنی نوزاد ، غذا و روزی کودکم از ۹ ماه قبل درحال آماده شدنه این خدای بی همتا و روزی رسان هست که وقتی هنوز نیومدی به این دنیا داره برات تدارک میبینه
یک سلول در طی ۹ ماه تبدیل به یک بدن کامل میشه فقط یک سلول
در سه ماهه سوم در رحم انقباضاتی رخ میده که برای زایمان آماده بشه که به جنین بگه نباید به اینجا عادت کنی نباید به اینجا وابسته بشی باید حرکت کنی
شما میدونین جنین در رحم در یک کیسه آب هست یعنی نفس نمیکشه؟یعنی مثل آبشش
عمل میکنه؟
یک سلول تبدیل به میلیادها سلول میشه براحتی بدون اینکه من مادر یا خود جنین کاری بکنه خدا همه رو هدایت میکنه من مادر چکاری برای آفرینش فرزندم کردم چکاری میتونستم بکنم هیچی هیچ فقط خداست که قادر به اینکاره که سلول ها رو هدایت کنه کجا دست بشه کجا چشم بشه کجا قلب بشه
و بعد از تولد چطور از بچه مراقبت میشه بچه ای که قادر به انجام هیچ کاری نیست خدا عشقی رو در قلب مادر و پدر ایجاد میکنه که با عشق تمام کارهاشو میکنن
این داستان همه ی ماست
سوالم اینه که خدایی که اینقدر راحت ما رو ساخت اینقدر راحت روزی داد نمیتونه الانم به همین راحتی روزی بده ؟خدایی که یک سلول رو تبدیل به انسان کرد نمیتونه پول های منو همینطوری رشد بده؟
در بدن من دو قلب وجود داره در بدن من دو روح وجود داره
دخترم” هستی ” انشاالله تا یکهفته یا چند روز دیگه بدنیا میاد اینارو نوشتم تا فراموش نکنم به این معجزه ای که براحتی در بدنم رخ داد به این قدرت وعظمتی که از خدا در بدنم دیدم الهی شکر
مبارکت باشه عشقی که داری تجربه می کنی، عشقی که هرکی مادر شده نتونسته وصف کنه، چون قابل وصف نیست، فقط یک مادر میتونه بفهمتش…
گوارای وجودت گریه ها و خنده های نوزاد دلبندت
گوارای وجودت لذت لباس پوشوندنش، شیر دادنش، بازی کردنش در آغوش کشیدنش، بوسیدن، بوییدنش. نوازش کردنش….
نوزاد اینقدر روح خدایی داره، اینقدر حسش عالی، که توی فضا پخشه اون روح و حس و حال. توی محیطی که نوزاد هست، نور خدا و حضور خدا پر رنگتره، همه حالشون خوبه…
چقدر از خوندن دیدگاه فوق العاده تون حالم بهتر و بهتر شد
خیلی زیبا و روون خدا رو توصیف کردین که بحق هم درسته ، امیدوار هستم که به سلامتی هستی خانم نازنین رو وارد این کنید و اون چقدر خوشبخته که مادر آگاهی مثل شما داره که از قبل موجبات هستی باشی اون رو تو این سایت و خانواده فراهم آورده
خداوند رو سپاسگزارم که از طریق شما اشک ایمان رو از چشمانم سرازیر کرد و تلنگری دوباره و هدایت و آگاهی دیگر …
امیدوارم شما و کوچولوی نازنینتون در پناه الله و رب سالم سلامت و شاد باشید و قدم فرزندتون برای شما و خانواده تان پُر از برکت، روزی و حال خوب در لحظه لحظه تون به وجود بیاره
هفته پیش ماراهی اصفهان شدیم و به لطف خداوند و انتظارات مثبتی که قبل از سفر در ذهنم ساخته بودم خیلی همه چیز عالی و بیتظیر بود حتی فراتر از تصوراتم
هر روز تو این سفر اتفاقاتی میفتاد که نشون میداد من چقدر بهتر از قبلم شدم چقدر احساس ارزشمندیم بیشتر شده چقدر نتایجم با سه ماه پیش که اومده بودیم اصفهان متفاوته
برخوردها ،رفتارها، اتفاقات همه چی نشون میداد که سعیده داری خوب رو خودت کار میکنی چون نتایجی داری میگیری که سه ماه قبل نبودن
وذکر من با دیدن هرکدوم از نتایج فقط این بود
هذا من فضل ربی
خدایا از لطف و کرم تویه که این همه تغییرات مثبت داره بوجود میاد
استاد عزیزم وقتی معلم شما باشید شاگرد هم دیریازود پاجا پای شما میزاره و منشائ همه چیو خداوند میدونه
چقدر زیباست زندگی توحیدی
روز آخر برای کاری که مادرم ازم درخواست کرده بود باید میرفتم بازار قیصریه
برای انجام اون کارشاید بهتر بود یه مرد هم باشه ولی چون همسرم چندجا دیگه کار داشت نیومد
منم گفتم خدایا تو هستی تو برام کافی ای
میرم به امید خودت
من چندین سال اصفهان زندگی کرده بودم ولی از وقتی اومدیم رامسر توی بازارهاش نرفته بودم
از اوتجایی که دخترم تا حالا مترو سوار نشده بود وبه خاطر درخواستهاش تصمیم گرفتم یه تجربه ی باحال تری برامون رقم بخوره
بنابراین من وشیرین خانم دوتایی راهی شدیم و اون برا اولین بار فضای ایستگاه مترو اونهمه پله برقی و خود واگن ها و هرانچه که ما به راحتی ازشون میگذریم رو با چنان عشق و لبختدی نظاره گر بود که خداروشکر کردم که مقاومت نکردم و برا این تحربه ی باحال همراهش شدم
وقتی منتظر قطار بودیم خانم شمس عزیز کسی که منو با محصولات پوستی تراست آشنا کرده بود برام پیام فرستاد که فلان سرمی که خریدی رو ازش راضی هستی ؟
با اینکه تعجب کرده بودم چرا باید یهویی این سوالو بپرسه بهشون پیام دادم و از مشکلی که درحین استفاده برام پیش اومده بود گفتم
بعدش برام ویس فرستاد که باور کن دیشب تو عالم خواب وبیداری یه حسی بم گفت پیگیری کنم ببینم مشکلی نداشته باشی
وبعدش گفت چیکار کنم تا مشکل حل بشه
تو ایستگاه داشت گریم میگرفت که خداوند چه جوری منو داره حمایت میکنه
من دوهفته بود داشتم اون محصول رو استفاده میکردم و از همون روز اول دیدم از یکی از روزنه هاش مواد بیرون نمیاد
یکمم سعی کردم درستش کنم وقتی نشد بیخیال شدم
نگو از هر روزنه یه ماده خاص بیرون میاد وبرا اینکه اثربخشی کامل داشته باشه باید هرسه مواد بیرون بیاد
خب من نمیدونستم
ولی خداوند که میدونست
چون هر روز ازش هدایت و آسونی و همواری میخوام و دارم رو خودم کار میکنم
باید به اون خانم عزیز الهام کنه که بیاد وازم بپرسه و منو به کار درست راهنمایی کنه
الله اکبر که وقتی درمسیر درست باشی و سعی کنی هر روز حالتو خوب نگه داری خداوند حتی حواسش به سرم صورتتم هست
بعد سوار قطار شدیم و شیرین با شوق و ذوق ولبخندی برلب همه چی رو نگاه میکرد تا اینکه رسیدیم
وقتی پیاده شدیم و رفتیم وارد خیابان سپه شدیم چقدر خودمم لذت بردم که فضاشو تغییر دادن و ماشین ها اجازه ی تردد نداشتن و وسط خیابونو نیمکت گذاشتن و خلاصه اون خیابونی که همیشه پر ازماشین و شلوغی بود تبدیل به یه مکان زیبا برا پیاده روی و لذت شده بود
همونجور که می رفتیم کلی از اونهمه فراوانی وسایل تو مغازه ها فراوانی مشتری فراوانی زیبایی سلامتی و پول و رفاه خداروشکر میکردم تا رسیدیم به بازار قیصریه
وای که چقدر اون بازارچه هم زیبا بود
چه ابتکار جالبی ،
برداشته بودن همون کفشهای قدیمی که اسمش گیوه بود رو بارنگهای مختلف درست کرده بودن و روی کفش رو هم یه سری با گلدوزی های زیبا و یه سری هاشون با پولک و مروارید دوخته بودن
با اینکار هم زیبایی و هم خنکی رو برا خریدار فراهم کرده بودن
رسیدیم به مغازه مربوطه من کارم رو انجام دادم همون موقع همسرم زنگ زد اگه هنوز تو بازاری برو فلان جای بازار و کفگیر بریونی بخر وحتما هم استیل بخر چون چند نفر گفتن جنس استیل بهتره
با اینکه حسم میگفت نه استیل خوب نیست ولی مقاومت نکردم
ماهم که خداروشکر هنوز تو بازار بودیم رفتیم جایی که گفت و
اقای فروشنده گفت خانم کفگیر استیل اصلا خوب نیست و غذا بهش میچسبه و میسوزه و…
البته خودشم استیلشو نداشت و تفلون داشت
به همسرم زنگ زدم گفت نه میگن استیل خوبه
خلاصه اومدم بیرون یه آن یه خواسته ای ازذهنم عبور کرد که کاش یه مغازه بریون فروشی اینجاها بود وازشون میپرسیدم که چه جنسی بهتره
یکم که رفتم جلوتراز یکی پرسیدم جایی که از این کفگیرها بفروشن دیگه کجا هست گفت برو تو اون کوچه سرکوچه بهو چشمم خورد به یه مغازه بریونی نیمه باز با چراغ خاموش
الله اکبر که خواستم و در لحظه خداهدایتم کرد بهش
رفتم تو واز یه خانمی که اونجا بود مسئله رو پرسیدم و فهمیدم بدترین جنس استیله و اونا از مس استفاده میکنن و تفلون رو هم تایید کرد
دیگه خیالم راحت شد رفتم از همون اقا بخرم ولی چون برقهاشون قط شده بود دستگاه پوزشون کار نمیکرد
گفت برو یه ربع دیگه بیا که برق میاد
انگار یه حسی میگفت اینا نشونس برو دیگه
یادم افتاد برا یه عزیزی میخواستم سوغاتی بخرم رفتم دنبال یه چیز مناسب بگردم که دیدم یه اقا دیگه از این کفگیرا داره
ولی شکلش یه جوری بود فقط وسطش تفلون بود بعد گفتم ول کن دیگه بخر ولی اونم به علت نبود برق دستگاهش کار نمیکرد خلاصه
اومدم بیرون از مغازش و دیدم دنبالم داره میاد که خانم بیا مغازه بغلیمون دستگاهش کارمیکنه و….
یه حسی گفت نخر چرا باید اینجور بیفته دنبالت ؟ اینهمه حرص و طمع برا یه کفگیر؟
گفتم نمیخوام
رفتم سوغاتیمو خریدم وسط بازار یه جای ابخوری بود قمقمه اب شیرین داشت تموم میشد وایسادیم که اونو پر ازآب کنیم چندتا مرد جلوتر رفتن وبا دهانشون اب خوردن دلم یهو یه جوری شد
خواستم برم طرف شیر آب باز یه لحظه ازتو ذهنم گذشت کاش میشد ضدعفونیش کنم که یهو یه خانم گفت
صبر کن آب نریز بعضیا بادهنشون میخورن آلودس
صبر کن من الکل دارم و الکلشو دراورد وکاملا شیر و سرشو همه رو اسپری کرد
کلی ازش تشکر کردم و رفت
واقعا دیگه اونجا حس کردم خدا داره کنارم راه میاد و درلحظه داره درخواستامو جواب میده
دقیقا باید همون لحظه که دارم فکر میکنم کاش میشد ضدعفونی کنم یه فرشته باید بیاد و بدون اینکه من ازش چیزی بخوام خودش بخواد منو کمک کنه
الله اکبر که این سومین موردی بود که اشک های قلبیمو دراورد وکاملا خودمو تحت حمایت خداوند دیدم
دیگه برق اومد ولی نخواستم برگردم به اون مغازه یاد صحبت استاد افتادم که یه مسیری که داره سخت پیش میره یه جاش ایراد داره
اومدم از بازار بیرون یکم اونور تر دیدم یه مغازه کوچولو دم دهنه بازار عطارها هست ودقیقا همونیو داره که من میخوام
اونم باقیمت پایین ار از اون دوتا
فقط 140 تومن با اون مغازه اولی فرق داشت ولی انقدر برام ارزش داشت چون دست خداوند وحمایت و هدایتشو تو همین خرید کوچولو دیدم
که هزارتا پیچ بخوره کار تا از اون نخرم و دقیقا اونیو که میخوام با قیمت پایین تر از یکی دیگه بخرم
تو همین خرید دوسه ساعته کلی حس وحالم بهتر شد کاملا خدا رو حامی و هدایتگرم دیدم کاملا حسش کردم که تو بازار همراهمه
یادم افتاد صبح که گفتم خدابرام کافیه و با توکل به اون راهی شدم
اونم داره همه جوره حمایتم میکنه
کلی ذوق کردم که دارم خوب رو خودم کار میکنم که نتایج انقدر بزرگتر و بهتر شده
شده بودم مصداق ان اقول له کن فیکون
شاید خواسته هام کوجیک بود ولی کلی خودم برا خودم الگو شدم که خدا همون خداست
وقتی تونستی امروز چندتا چیزو در لحظه بوجود بیاری اگه با همین فرمون بری خواسته های دیگتم میتونی ایجادشون کنی و خداوند در هرلحطه مراقبته محافظته حامیته هدایتت میکنه
دلم میخواست میشد وسط میدون امام سربه سجده بزارم و شکرگزاریش کنم
دلم میخواست داد بزنم اهای مردم زندگی خیلی زیبا است انقدر سختش نکنین
دلم میخواست به همه میگفتم اگه میخواین زندگیتونو بسازین بیاین سایت استاد
که اگه متعهد باشید و استمرار بخرج بدین هر روزتون میشه گلریزون و عشق وحال
خیلی دلم میخواست میتونستم احساسات اون لحظمو یه جور راحت تر خالی کنم ولی نمیشد دیگه
همون لحظه گفتم باید تجربه امرورم رو از همون تو ایستگاه مترو وپیام خانم شمس تا خرید کفگیر
کامنتش کنم تا برا خودم یاداوری بشه سعیده
خدا همون خداست
تو فقط سمت خودتو درست کن اون برات شاهکار میکنه انقدر سوپرایزت میکنه که نتونی و ندونی چه جوری باید شکرش رو بجا بیاری
استاد عاشقتونم با تمام وجودم خداروسپاسگزارم که منو شاگرد شما کرد و متعهدم کرد فقط به شما و مسیری که شما دارین یاد میدید
وخداروشکر که هر روزم پراز نتایج ریز ودرشت شده
به قول فاطمه جان نتایج فندقی که داره این چرخ زندگی رو روونتر و غلطونتر میکنه
از نمایشگاه که برگشتیم چون حس خوبی توش نداشتیم و چیزی که فکر میکردیم نبود و البته کتابای مد نظرمونو پیدا نکردیم، زمانمون رو صرف جای لذتبخش تری کردیم. رفتیم کتابفروشیای انقلاب و خریدمونو کردیم.
من نشستم داخل یه کتابفروشی زیبا و شروع کردم به ورق زدن بعضی کتابا. همراهم هم رفت کتاباشو حساب کنه که یهو با یه سری نقشه اومد سمتم که «نگاه کن چه با مزهست. کاغذ کادوئه. دست یکی دیدم گفتم شاید اینم جالب باشه برای دیوار چسبوندن. اندازه ش خوبه؟»
من با چشمای قلبی. «چه ایده خفنی. چقدر بافتش عالیه. چقدر خوووبه. خیلی دوستش دارم. سایز بزرگتر میخواستیم ولی این خیلی حس خوبی میده بهم. بگیر دو تا ازش. گفتم چه خوبه که تا نداره. من دوست داشتم نقشهی صاف بدون خط تا داشته باشم.»
فرداش یهو قلبم لرزید که بابا هدایت یعنی همین.
اینا همون هدایته
میگه تو زندگیتو کن
چیکار داری چجوری بهت میرسونم
چجوریشو تو فکر نکن من سر راهت قرار میدم
تو نمیتونی بفهمی چجوری
تو فقط توکل کن
بسپار
شکرگزاری کن و با این احوالات فرکانستو در لحظه حال نگه دار.
باقی شو بسپار به من
همونجور که به دونه میگه خودتو بکار تو خاک
این حرکت رو انجام بده و خودتو بکار
باقیش همکاری خاک و ابر و باد و مه و خورشید و فلکه
از تغییر هم نترس… پوستت باز میشه
نابودی نیست اسمش. رویشه. بهش اجازه بده اتفاق بیافته. بذار شهودت کار کنه. بذار الهامات تبدیل به عمل بشن و دستات باز بشه و از خاک بیرون بزنه و سماع کنه… بذار قد قامت الصلاه بشی.. بذار برخیزی برای این اتصال و بودن زیبا و جذاب در زندهگی
داری وسیع میشی
نچسبی به شکل سابقت
هم هویت نشی با اون
نگی ای وای نابود شدم؟
نه ها
تو دونه نیستیا… تو بالقوهی درون دونه ای که داری بالفعل میشی… اصلا تو چیزی که بخوای بهش بچسبی نیستی… تو تجربهی زیستنی… نه جسمت…
نه وضعی که الان داری…
تو وضعیت الانت نیستی. نذاری متغیرهای فرمول وجودیت رو پر کنن این باورها…
تو چیز دیگری هستی.. وسیع و عمیق و بزرگتر
مثل الله… مثل میکل آنژ انقدر بتراش و جدا کن سنگهای اضافه زو که بیرون بزنی از داخل این سنگی که درش هستی..
بذار تحول رخ بده
اجازه بده
میگه بذار من تحولت بدم
اعتماد کن
دستای منو پس نزن
گرچه ظاهر ماجرا نازیبا به نظر میرسه
مثل تغییر دکوراسیونه خونه ست
که مدت کوتاهی برای بهتر شد، اوضاع بهم میریزه
نذاری شیطون گولت بزنه و بگه «بیا. تو که انقدر خدا خدا میکردی، ببین چی میخواستی چیکارت کرد؟!» نه
بگو من اعتماد دارم به رب مون شیطون جونِ ناقلای کاربلد
بگو این بار کور خوندی چون منم کارمو بلدم
برو اینجاها چیزی گیرت نمیاد بدو برو…
شیطونم تو دلش قند آب میشه از ایمانت
چون خودش سالهای سال عاشق همین رب بوده و هست… ماموریتش اینه که مارو اذیت کنه…
بازیگر نقش منفیه زندگیه… مثل بازیگر نقش منفی یه فیلم که بعد از فیلم پشت صحنه ببینیش خیلی هم آدم خوبیه…
اونم بندهی همین خداست
شکر خداجون برای این اگاهی ها
آره
توکل کن.. رها کن و بذار تحولت بده خدا (خودآ) الله… بذار اون چیزی که از تو صدات میزنه تو رو به خودت بیاره که با قدرت هستی یکی بشه قدرتت
بذار دریا بشه قطرهی وجودت
چون قطره دریاست اگر با دریاست
ورنه او قطره و دریا دریاست
بذار یه جوری متحولت کنه….
که دیگه اصلا یادت نیاد دونه بودی یه روزی
کم کم بزرگ میشی، کلی میوه میدی که تو دلش کلی از همون دونه هاست… نترس فقط.. یا اینکه اگر هم ترسیدی برو تو دلش… بدون که باید بری تو دلش… با اعتماد..با آرامش دل… با پرهیز از معامله با ابلیس…
با حق در معاملهای دائم… برو که این معامله تهش سوده و سوده و سود
یاد خودت بنداز همیشه که اعتماد کنی به جریان و حرکت کنی…
همین
و بذاری الهامات قلبیت جامهی عمل بپوشه
که خیلی برازنده شه…
و تو برازندهی بهترینهایی… بذار الله… اون الاههی خاص درون ماموریتش رو از طریق تو به انجام برسونه… حسش کن… با قوۀ خالص قلبی
اول از همه یه تشکر ویژه بکنم از تمام کسانی که توی سایت عباس منش دارن زحمت میکشن من واقعا عاشق این قسمت از سایت هستم(نشانه امروز من)
واقعا منم با فایل هایی رو به رو میکنه که خیلی دوست دارم راجبشون بیشتر اطلاعات داشته باشم
خیلی از استاد عزیزم سپاسگزارم که زحمت میکشن و کلی فایل رایگان تهیه میکنن برای اینکه ما آموزش ببینیم
واقعا عاشق این موضوع هدایتم ولی در من خیلی ضعیفه
واقعا نمیتونم تشخیص بدم چی هدایته چی افکار ذهنمه
یه مدت کار میکنم خوب میشه همه چیز ولی نمیتونم درک کاملی از هدایت داشته باشم
ولی چقدر استاد عزیز توی این مسئله موفق بودن ایول واقعا
چقدر حس خوبی داره شما چیزی که در زمان آینده مثلا چند دقیقه یا چند ساعت بعد نیازش داری بهت الهام بشه که همراهت بردار
یا بهت الهام بشه از این خیابون برو زودتر میرسی یا اونی که میخوای رو میبینی
چقدر خوبه اینجوری
چقدر حس خوبی داره من نمیدونم چجوری از هدایت پروردگار استفاده کنم
چجوری خودم رو رها کنم و بگذارم الهامات خودش بیاد واقعا یکم سخته و من فکر میکنم پاشنه آشیل من باشه چون شاید کمتر از 2درصد اتفاق میفته که من کاری رو انجام بدم یا راهی رو برم که بعد تایم کوتاهی متوجه بشم مثلا اره نیاز بوده که انجامش بدم پس ایول که به ندای قلبم گوش دادم هدایت پروردگار رو دریافت کردم
خدایی که مرا هم او هدایتم میکند و من واقعا لایق دریافت هدایتها و الهامات الهی هستم.
این فایل های زیبای (داستانی درباره هدایت الهی یک و دو رو)، من و خانمم امروز صبح – روز پنج شنبه تاریخ 30 آذر 1402 که مصادف است با 21 دسامبر 2023 میلادی – هدایت شدیم به گوش کردن شان و تامل نمودن درباره این فایل ها و توضیحات آنها. این واقعا برای من و خانم من هدایت و راهنمایی خدای هدایت گر ما بوده و هست. خدایا! واقعا سپاس گذارت هستیم.
ما هم به معنای کلمه به تِه تِه تِه تِه خط از همه نوع نگاه در زنده گی خودمون رسیدهایم. فقط و فقط یک راه برای ما باقی مانده و آن هم همین عمل نمودن به هدایت های الهی است. خدایا!
من هم دراین روزها این دعای موسی پیامبر را زیاد ورد زبانم می کنم.
پس[موسی]، گوسفندهای شان را [به جهت کمک کردن به آن دو] آب داد، سپس، به سوی سایه برگشت و گفت: پروردگارا! به آنچه از خیر بر من نازل میکنی، من نیازمندم.(24).
خدایا! من واقعا نمیدانم! تو می دانی! خدایا! من واقعا نمیتوانم و تو می توانی! خدایا! من تسلیم هستم. خدایا! من سر سپرده تو هستم. من هیچ چیزی را نمی دانم و تو دانا هستی و تو همه چیز را می دانی!
و چرا ما بر خدا توکل نکنیم در صورتی که خدا ما را به راه راستمان هدایت فرموده؟ و البته (در راه اطاعت و رضای خدا) بر آزار و ستمهای شما صبر خواهیم کرد، و ارباب توکل باید (در همه حال خوش و ناخوش) تنها بر خدا توکل کنند.
این گفتگوی معنوی موسی پیامبر با خداوند و این هم پاسخ خداوند به موسی پیامبر:
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی ﴿٢۵﴾.
گفت: پروردگارا! سینه ام را [برای تحمل این وظیفه سنگین]، گشاده گردان (25).
وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی ﴿٢۶﴾.
و کارم را برای من آسان ساز (26).
وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسَانِی ﴿٢٧﴾.
و گِرِهی را [که مانع روان سخن گفتن من است]، از زبانم بگشای (27).
یَفْقَهُوا قَوْلِی ﴿٢٨﴾.
تا سخنم را بفهمند (28).
وَاجْعَلْ لِی وَزِیرًا مِنْ أَهْلِی ﴿٢٩﴾.
و از خانوادهام دستیاری برایم قرار ده (29).
هَارُونَ أَخِی ﴿٣٠﴾.
هارون، برادرم را (30).
اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی ﴿٣١﴾.
پشتم را به او محکم کن (31).
وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی ﴿٣٢﴾.
واو را در کارم شریک گردان (32).
کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیرًا ﴿٣٣﴾.
تا تو را [در میان مشرکان از داشتن شریک]، بسیار و فراوان تنزیه کنیم (33).
وَنَذْکُرَکَ کَثِیرًا ﴿٣۴﴾.
وبسیار به یادت باشیم (34).
إِنَّکَ کُنْتَ بِنَا بَصِیرًا ﴿٣۵﴾.
بی تردید تو به ما بینایی (35).
قَالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یَا مُوسَىٰ ﴿٣۶﴾.
خدا فرمود: ای موسی! به یقین خواستهات به تو عطا شد (36).
خدایا! تو کارهای مرا آسان کن! من می خواهم مهاجرت کنم و مهاجرت مرا خودت برای من آسان کن!
وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی ﴿٢۶﴾.
و کارم را برای من آسان ساز (26).
نمی خواهم از موارد نا مناسب حرفی بزنم. متمرکز میشوم روی خودم، روی خواسته معنوی مهاجرتم و روی خدایم و روی هدایت های خدای هدایت گرم:
تا دو هفته دیگر اجازه خروجی ما از تهران به مشهد ایران میاید. ویزای پنج ساله استرالیای ما چهار ماه قبل آمده است. و حالا شرایط بیرون شدن مان از ایران قطعی شده است. اول گفتند چون شما یک و نیم سال است که غیر قانونی توی ایران ماندهایید سازمان ملل کارهای خروجی گرفتن شمارو انجام میدهد ولی خود سازمان تماس گرفت و گفت فقط بیلط شما با ماست و باید خروجی خودتون را، چون شما اتباع هستید، از ایران خودتان بگیرید و کاری عملا از دست ما بر نمی آید.
ما هم گفتیم خوب است. ما میگیریم. مانه! خدای ما برای ما خروجی ما را رو می گیرد. چون ما نه پولی داریم، نه پارتی داریم، نه کسی را می شناسیم، نه از قوانین خبری داریم، نه هم تا به حال به ادارات دولتی ایران رفتهایم. ما که تنهای تنها هستیم. همین اطرافیانی که در اطراف ما هستند، همه شان با هم تصمیم گرفتند که به ما ضربه بزنند و دل شان می ترکد از این که ما به خارج میرویم.
من کاری به این افراد، به حرفهای شان به زخم زبان های شان ندارم.
من توکل نموده ام به خدوند. خداوندی که مسوول هدایت من است. مگر روزی که ایمیل آمد و مرا به انترویوی با سفارت استرالیا خواستند من پارتی داشتم و کسی را می شناختم؟
خداوند بود که از بین 16 خانواده، مرا و خانواده مرا برای انترویوی خواست و بقیه راحت رد شدند.
برای بایومتریک به تهران در اواسط ماه اردیبهشت امسال رفتیم، در سایت وقتی برای بایومتریک یا بیومتریک، وقت می گرفتیم نوشته بود هر نفر 30 یورو هزینهاش است. خوب 120 یورو را جور کرده بودیم، وقتی رفتیم و نوبت ما رسید، اون خانومه برای ما گفت از هر نفر 41 یورو است. با خودم و با خانمم گفتیم که حالا درست شد؟ خدایا! این وقت گرفتن رو به بین، این 120 یوروی مارور ببین و این 164 یوروی این ها رو ببین؟ من از کجا این باقی مانده رو پیدا کنم؟ بعد به اون خانومه گفتم ببخشید ما پول نداریم و پول ما کم است؟ اون خانوم گفت اسناد و ایمیل هایی که به شما اومده را می شه من ببینم؟ خوبی کار این بود که من همه اون ایمیل های سند شده به خودم از طرف سفارت استرالیا رو پرینت گرفته بودم و این هم هدایت الهی بود؛ بعد گفتم بله؟ من دقیقا نمی دونستم کدوم رو این خانم میخواهد و همش رو برایش دادم و او هم خودش همون مورد نظر رو پیدا کرد و دیدم با خودکار سرخ روی همون نوشت 200. دیگر گفت به نوبت بشینید.
نوبت ما رسید رفتیم یکی یکی بیومتریک شدیم و تمام شد. موقع بیرون شدن از همون جا، دوباره خانمم گفت پول ندادیم؟ من برگشتیم و گفتم خانوم ما تمومیم؟ نباید پولی بدهیم؟ گفت نه! از ویزای شما و از شما پولی نمیگیریم؟ خدایا! شکرت. من چه دانستم ترا حکمت چی بود؟
این فشرده یکی از اتفاقات و هدایات الهی برای من بود.
از آزمایشات مان، از رفتن مان به تهران و…
حالا هم خروجی ما رو خود خداوند میگیرد. استرالیا چند نوع ویزا دارند. بهترین نوع آن ویزای 200 است که دولت موظف است برای دارنده گان این نوع ویزا همه نوع امکانات را فراهم سازد. از منو از خانواده من این نوع ویزا است. حتی برای افرادی که در افغانستان برای نیروهای استرالیایی و دولت استرالیا کار نموده اند نیز این ویزا داده نمی شود ولی برای من خداوند این ویزا رو داده است. ویزای که پول بلیط مارو دولت قرار است بدهد. و داده است. تقریبا 400 میلیون تومان میشود. من یک میلیون تومان نداشتم و ندارم.
حالا هم میگذاریم به خداوند. به خدایی که تا کنون کارهای مرا درست کرده حالا هم همان خداوند درست میکند و نیازی نیست که من نگرانیی خاصی دراین زمینه داشته باشم. با همه وجود می گذارم به خداوند و اجازه می دهم که خداوند کارهای مرا انجام بدهد.
ایاک نعبد و ایاک نستعین. (تنها تورا میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم).
خدایا! مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت دادهای، هدایتم کن!
خدایا! مرا به سمت بهترین افراد و بهترین افراد را به سمت من، هدایتم کن!
خدایا! کمکم کن تا دراین مسیر خوب خودت، ثابت قدم بمانم و ثابت قدم باشم!
خدایا! آسان کن بر من آسانیها را و مرا در مدار آسانیها، زیباییها و خوبیها قرارم بده!
خدایا! هدایتم کن!
این روزها همه شدند که چطور پول جریمه خودتون میدهید؟ همه حرف میزنند؟ ما میگیم مگر پول بلیط را ما دادیم که حالا غصه بخوریم که پول جریمه مارو کی میدهد؟ همان خدایی که برای ما راحت راحت پول بلیط را ما داد، حالا هم همان خدا و همان رب العالمین به راحتی و به خوبی خروجی ما رو می گیرد و ما مهاجرت میکنیم. چون من باور دارم که
من با مهاجرت کردن خودم از درون بزرگ میشوم. من با مهاجرت کردن خودم، پا روی ترسهایم میگذارم و رشد میکنم. من با مهاجرتم، ایمان و شجاعتم را به خداوند و به جهان هستی نشان میدهم و خداوند هم از شجاعان حمایت میکند و به شجاعان پاسخ میدهد. من با مهاجرت کردنم جهانم را بهتر و عالی تر تجربهاش میکنم. در آرامش کاملی زندگی خواهم کرد. رابطهام با خدایم عالی خواهد شد. عزت نفس، اعتماد به نفس و خودباوریام در حالی که من مهاجرت کنم، در من و در درون من، تقویت خواهند شد. زیباییهای این جهان زیبا را زیاد و زیاد خواهم دید، از داشتههای زیادی در زندگیم بر خودار خواهم شد، ایمانم به تواناییهایم قوی خواهد شد، سپاس گذارتر خواهم شد، حالم و احساساتم خوب خواهند شد. من با مهاجرت کردنم، برای جهان مفید واقع میشوم. مهاجرت کردنم سبب رشد و گسترش جهان هستی میشود. من با مهاجرت کردنم، به انسانهای زیادی کمک میکنم، به آنها خیر میرسانم و سبب به حرکت درآمدن چرخهای ثروت جهان هستی و رشد آن میشوم. مهاجرت کردن، یعنی قدم گذاشتن درمسیر خداوند و مسیر پیامبران. من با مهاجرت کردنم فردی خوب، مهربان، صادق و درستکاری میشوم. مهاجرت، احساس لیاقتم را تقویت میکند و به من، ایمان و جرئت حرکت کردن در دل ناشناختههایم را میدهد. و من لایق مهاجرت راحت، آسان، طبیعی، بدیهی و لذت بخش هستم.
و هر کس در راه خدا (از وطن خویش) هجرت کند در زمین برای آسایش و گشایش امورش جایگاه بسیار خواهد یافت، و هر گاه کسی از خانه خویش برای هجرت به سوی خدا و رسول بیرون آید و در سفر، مرگ وی فرا رسد اجر و ثواب چنین کسی بر خداست و خدا پیوسته آمرزنده و مهربان است.
و در ادامه این آیه میخواهم این باور را نیز یادآوری نمایم که من: من در راه خداوند مهاجرت میکنم، و
من، با مهاجرت کردنم هنگام مرگ خودم، حسرت هیچ چیزی را نمیخورم. آن وقت است که میگویم: من شاد زندگی کردهام و حالا هم آمادهام که با عشق به خودم و به خدای مهربان خودم، ادامه این زندگی زیبایم را در دنیای دیگر با لذت و با ایمان قوی، ادامهاش دهم وخوب زندگی کنم. چون من دراین دنیا مهاجرت کردهام و ایمانم را به خدایم نشان دادهام. و اینهم برکت مهاجرت کردن و رسیدنم به نعمت ثروت است. من اینها را میخواهم و باور دارم که همه اینها از راه مهاجرت و نشان دادن ایمانم به خدایم بدستم میآیند.
این موارد، سبب شدهاند که من این خواستهام به وضوح بشناسم و آنرا با همه وجودم فریاد بزنم و از خدایم رسیدن به آنرا بخواهم. و من در کنار این موارد، گفتم که به تضادهای زیادی نیز برخورد کردهام و حالا شور و شوق من برای رسیدنم به خواسته مهاجرتم خیلی خیلی بالاست. حتی این را هم میتوانم بگویم که: درست است که در این مدت از لحاظ موارد مالی سخت در تنگنا قرار گرفتهام ولی خواسته مهاجرت بازهم برای من در زندگیام خیلی خیلی اولویت دارد. چون میدانم مهاجرت، بزرگم میکند و مرا به خدایم میرساند و ایمانم را قوی میکند و به من شجاعت عمل کردن، اقدام کردن و قدم گذاشتن در دل نا شناختهها را میدهد.
چون میدانم این مهاجرت کردن جقپر برای من مفید است و چقدر برای من سبب رشد من و همه خانواده من میشود. و من چقدر به هدایت های خداوند عمل خواهم نمود و چقدر ایمان من به خدایم نسبت به این که او با من هست و مرا هدایتم میکند قوی شده و بازهم قوی قوی خواهد شد.
من در شرایط دقیقا مشابه شما هستم ، و اقدام به مهاجرت، بعد از مدتی کار کردن امروز ناتوان وناامید شده بودم، خیلی با خدا صحبت کردم گفتم خدایا این مسیر رو به امید تو شروع کزدم، شخصیتم بزرگتر شد، امروز اگر کمکم نکنی از گمراهان میشم، نور امیدی بده، هدایتی بفرست، نمخام بی ایمان و گمراه بشم، میخام تو مسیر توحید بمانم میخام ایمانم به تو قوی بشه
و هدایت شدم به کمنت الهی و توحیدی شما،سپاسگذارم از کمنتتان ایمان مره قوی ساخت و کمکم کرد ادامه بتم،خداوند یاری میکنه
شاید تا الان مهاجرت کرده باشین، بهترین ها رو در کشور جدید زندگی جدید برایتان خواهانم
بله! من امروز 3 اسفند ماه 1402 برای شما از شهر نیوکاسل استرالیا پاسخ می دهم و این کامنت کوتاه رو برای شما می نویسم. هم فرکانسی عزیز من، من مهاجرت کرده ام. من در زندگی خودم، موفقیت بزرگی بدست آوردم و حالا هم از خدای متعال و هدایت گر خودم، بی نهایت سپاس گذار و ممنون اش هستم. چون این مسیر معنوی و الهی مهاجرت برای من، همش خیر و نیکی و خوبی و لذت و عشق و سپاس گذاری از خداوند بوده و هست. چون به معنای واقعی کلمه هر چه دارم، همه آن از آن خدای من و لطف او و رحمت اوست.
امیدوار م شما هم مهاجرت کنید. حالا که من نیم نگاهی به گذشته دو و نیم ساله خودم می کنم، می بینم حتی همان مواردی که در آن زمان برای من سختی بودند، می بینم همه آنها نعمت الهی بودند و همان سختی ها مرا و ایمان مرا به خودم و به خدای بزگوار خودم قوی کرد و عزمم را جزم تر کرد برای اینکه بگویم می شود و من باید حرکت کنم؟
و دیدم شد.
سپاس گذارتان هستم.
من خوب روی باورها و ترمزهای خودم کار کردم و عملی نمودن تمرین های جلسات دو و سه دوره بروزرسانی کشف قوانین زندگی راه مهاجرت مرا خیلی خیلی هموار کرد.
ممنونم.
موفق باشید و در پناه رب العالمین شاد زندگی کنید و به زودی انشالله شما هم مهاجرت کنید.
خدایا برای شرایط و امکاناتی که در اختیارم قرار دادی تا بتونم در این فضای فرکانسی باشم ازت ممنونم
برای نعمت دیدن، شنیدن،
برای درک کردن و فهم کردن قوانین ازت ممنونم
برای انگشتهایی که میتونم باهاشون بنویسم، ورزش کنم و کارهام رو انجام بدم ازت ممنونم
برای پاهای سالمم، قلب سالمم ازت ممنونم
برای تمام اعضای بدنم که انقدر دقیق و کامل آفریدی ازت ممنونم
خدایا برای هدایت زندگیم به نیروی تو محتاجم
همونطور که اعضای بدنم رو انقدر دقیق آفریدی، ازت میخوام امورات زندگیم رو هم مدیریت کنی
من ناتوانم، من عاجزم
علم و آگاهی من در حدی نیست که بتونم
و اگر هدایت تو نباشه، من قطعا از گمراهان خواهم بود
گمراهی از صراط مستقیم یعنی دور شدن از تو
و درور شدن از تو یعنی جهنم، یعنی عذاب، یعنی بدبختی
خدایا هدایتم کن
من این دو قسمت رو خیلی دوست دارم استاد
اینکه خدا میتونه انقدر دقیق تو زندگیم کار کنه که من فقط لذت ببرم
هر آنچه در این زمین و آسمانها هست، همه برای خداست و در تسخیر خداست
خدا میتونه از طریق هر چیزی من و هدایت کنه
حتی از طریق وسیلهای مثل یک تمیز کننده
مثل همون مثالی که خدا تو قرآن میزنه
خدا عیب نمیبینه مثالی از پشه بزنه
پشه هم مال خداست
یعنی کوچکترین و بزرگترین موجودات و هر آنچه در زمین هست تحت اختیار خداست
خدا از طریق همون وسیلهای که من نیازش دارم میتونه هدایتم کنه
اگر همین و تعمیم بدیم به کسب و کار، یا به ثروت میشه هزاران مثال زد
من بارها تو کسب و کارم این رو تجربه کردم
سالها پیش که تو کار پوشاک بودم، یک بار که برای خرید رفته بودم، یکی از کاسبهای بازار جنسی رو به من پیشنهاد داد، یک جنس خارج از فصل بود و عملا مناسب اون فصل نبود و خریدن اون جنس در اون مقطع زمانی کاملا غیر منطقی بود.
ولی من خریدم اون جنس رو و دقیقا بعد از 9 ماه اون جنس به تنهایی به اندازهی کل خرید و فروش یک سالهی من، برای من سود داشت.
بارها این جنس تجربهها رو داشتم که خدا این شکلی هدایتم کرده
به نام خدای هدایتگر و عاشق
سلام به استاد عباسمنش دوستداشتنی❤
من عاشششقتم استاد که انقدر قشنگ هدایتهای خدا رو درک میکنی و دریافت میکنی ، چقدر زیبا تحسین میکنی این هدایتها رو.
این موضوع هدایت از اون موضوعات اساسی و بولد شده قرآنه….
انقدر آیات هدایت زیاده که نگو ، و توی اکثر آیات هدایت خداوند داره از صراط مستقیم حرف میزنه.
صراط مستقیم یعنی چی؟صراط یعنی راهی که فقط و فقط به خیر و خوشی منتهی میشه و به اون نتیجه عالی که میخوایم میرسیم
و صراط مستقیم یعنی راهی که به خیر و خوشی میرسه و خیلی آسون و لذت بخشه.یعنی تو این راه پدرت در نمیاد و فکرت درگیر نمیشه،یعنی یه راه بلد خیلی وارد بنام خدا میفته جلو و همه کارها رو برات ردیف میکنه.
وَاللَّهُ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ﴿۴۶نور﴾
و خداوند هر کسی رو که ازش درخواست کنه به راه راست و بدون دردسر هدایت میکنه.
ببین چقدر قشنگ داره خدا خودش بهمون میگه…😍
وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذَلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ﴿۱۵۳﴾
و قطعا راهِ منه خدا همون صراط مستقیمه که توی این راه راحتی،پس از این راه تبعیت کن و دنبال راه های متفرقه نباش که تو رو از راه خدا دور میکنن.این توصیه منه خدا به شماست بلکه بهش فکر کنید و ذهنتون رو از راههای اشتباه پاک کنید و کنترل ذهنتون رو بدست بگیرید.
وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ ﴿۱۷محمد﴾
و کسانی که هدایت یافته اند خدا بر هدایتشان افزوده و شرایط بهتر برای تقوا و کنترل ذهن را به آنها عطا میکند (۱۷)
ببینید خدا چقدر داره واضح و پر تکرار این موضوع رو فریاد میزنه توی قرآن ؛ که ای بنده ی من ، تو بیا تو مسیر هدایت الهی بعد ببین که چطوری خدا همه چی رو برات ردیف میکنه.
اما بنده من اگر ایمان نداشته باشی میدونی چی میشه؟؟؟
إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ لَا یَهْدِیهِمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۱۰۴﴾
قطعا کسانی که به نشانه هایی که از سمت خدا می آید ایمان ندارند،خداوند هم دیگه هدایتشون نمیکنه و برای آنها عذابی دردناک است.
این عذاب دردناک همین سردرگمی و تلاشهاییه که نتیجه نمیده و همه درگیرش بودیم و هستیم.
اما منم میخوام تازه ترین داستان هدایت خودم رو بگم که همین ۴ روز پیش برای تولدم اتفاق افتاد.
من دوست داشتم امسال تولدم رو با دوستان همفرکانس و بچه های سایت بگیرم و به خدا گفتم خدایا من میخوام یه تولد خیلی خوب با بهترین دوستانم داشته باشم.
۳ روز مونده به تولدم یه آگهی تبلیغ دیدم که داشت یه شرکت قطار مسافرتی رو تبلیغ میکرد و دیدن این آگهی هم خودش هدایت خدا بود.
قشنگ حسم بهم گفت که تولد امسال رو برو مشهد و اونجا باش و یه تولد متفاوت بگیر با امام رضا و سید علی خوشدل و عادله کیانی فر که از بچه های سایت هم هستن.
بهشون پیام دادم که من میخوام بیام و تولدم اونجا باشم،هنوز نه بلیط گرفته بودم و نه اقدامی کرده بودم.
ولی چون مسیر هدایت بود همه چی داشت ردیف میشد.
من هرچی نگاه کردم بلیط گیرم نیومد اون چیزی که میخواستم.
(قبل تهران رفتن به خدا گفتم خدایا من میخوام حرکت کنم و ایمانم رو نشون بدم،ببینم تو چجوری پاسخ منو میدی)
تا اینکه فردای اون روز حرکت کردم و از کرج با یه ساک قرمز😂 رفتم تهران ، رفتم راه آهن که بلیط بگیرم گفتن بلیطها تا ۴ شهریور پر شده و باید دنبال کنسلی باشی.
حالا ساعت۷:۱۵عصر بود و من به بچه ها گفته بودم که ۵ام مشهدم.
یک ربع گذشت و سایتی ک بلیط میگرفتم بسته شد برای پشتیبانی،قشنگ حسم گفت که خدا داره برات جا باز میکنه ک بلیط بگیری پس بیخیال شو تا سایت بیاد بالا.
سایت که اومد بالا یدونه کنسلی تو یه قطار لوکس و خوب دیدم سریع زدم که بگیرمش،حتی ساعتشم ندیدم فقط چون چیزی بود که میخواستم گرفتم😂😊
بلیط برای۴۰ دقیقه بعد بود و صبح اول وقت هم میرسید مشهد،دقیقا همون چیزی که میخواستم.سوار که شدم دیدم انقدر زیبا و تمیز و خوبه.😍
من رسیدم مشهد تو مسیر از بچه ها پرسیدم راحت ترین راه ک برسم خونه شما چیه؟اونا گفتن اسنپ بگیر ولی من گفتم میخوام راحت و کم هزینه بشه حتی خودشونم نمیدونستن که با متروی مشهد راحت میتونستم برم،ولی هدایتم گفت تو با مترو برو.
اینا همش هدایته ها… که برم سراغ مترو و ایستگاه مترو ۱۰ متر با راه آهن فاصله داشته باشه.
وقتی هم سوار قطار شدم بلافاصله برام صندلی خالی شد و نشستم و با کمترین هزینه ۱ ساعته برسم خونه بچه ها که کلی فاصله داشت با راه آهن.
همونجا به خودم گفتم ببین محمدرضا وقتی تو مسیر هدایت باشی همه چی اینجوری جفت و جور میشه.
دو روز پیش بچه ها بودم و یه مسافرت فوق العاده عالی بود و یه تولد بی نظیر که حتی برای برگشت هم از خدا هدایت خواستم، بلیط هواپیما که زیر ۶۰۰تومن نمیاد ،آف خورده بود و قیمتش خیلی پایین اومده بود و ساعت پرواز هم طوری بود که من شب به راحتی بیام خونه و نصفه شب نرسم.
و بازم تو هدایت خدا این بود که همزمان با رسیدن من پدرم با ماشین بیاد تهران دنبال من و من بازم به راحت ترین روش ممکن برگردم خونه.
این یکی از هزاران هدایت خداست که واقعا بهترین تولد و سفر رو برام رقم زد،الهی شکرت.❤
وقتی توی مسیر خدا قرار میگیری ، وقتی توی تنها مسیر درست زندگی که همون مسیر خداست ؛ قرار میگیری ، همه چی به نفع تو پیش میره.
امیدوارم که همیشه تحت حمایت ، حفاظت و هدایت خدا باشیم❤❤
سلام به روی ماه محمد عزیزم
رفیق ناب خدایی ام
چقدر لذت بردم از این هدایت ناب و بی نقص خداوندم
خددای من عاشقتم که میخواستی تولد نابت پیش خواهر خوشگلم باشی
تولدت هزاران بار مبارک ترین باشه رفق نازنینم
الهی که همیشه غرق شادی و ارامش و نعمت ها و روزی های بی حساب خداوندم باشی
چقدر تحسینت میکنم برای این قدم برداشتن ها و دریافت هدایت های نابت چقدر چقدر چقدر عاشقتم
خدایاشکرت که هر لحظه تحت حمایت و حفاظت و هدایت ناب توام
خدای من مارا به مسیر کسانی که به انان نعمت و برکت دادی هدایت کن
خدایاشکرت
هر لحظه در پناه خداوند هدایتگرم شاد و سلامت و ثروتمند باشی رفیق جان
سلام استاد عزیزم ،خدایا شکرت امروز هدایت شدم سمت این فایل زیبا،چقدر زیبا و شگفت انگیز این موضوع هدایت الهی،خدا میدونه چقدر ازاین اتفاقات برامون میفته و ما راحت ازش رد میشیم،اینکه وقتی توی مسیر هدایت باشی هیچ اتفاقی الکی نیست،اینو ایمان دارم بهش ،اصلا همه اتفاقات که دونه دونه داره میفته کادوی خداونده ،چون خداوند هدیه شو لابه لای مساعل واتفاقات میپیچه وبهمون میده،زندگی با قدمها واقعاً شگفت انگیزه وهر جمله که استاد میگه درسه توش ،چطور من امروز اینجا هستم ودرمدار خوشبختی قرار گرفتم میخام بگم همه اتفاقات زندگی من هدایت الله ،خدایا عاشقتم که اززبون استاد داری باهام حرف میزنی کلی ایده الان اومد برام برای اتفاقاتی که برام گنگ بود ،هربار که فایلی رو گوش میدم کمترین نتیجه مثبتش باز شدن ذهنم ،سوالی که هر جا پیش هرکی برم جوابشو نمیدونه،این شگفت انگیزه،چقدر خوشحالم که همه توجه وتمرکزمو گذاشتم روی اصل ،روی قوانین،امروز از لحظه ای که چشامو باز کردم عالی بود تاالان که ساعت 8شب،همه چیز درآرامش کامله لازم دیدم اینجا شکر گذاری کنم اینو مدیون تمرین ستاره قطبی قدم اول هستم ،خدایا شکرت که ایده های جدید و بسیار عالی به قلبم الهام میکنی،من بهت ایمان دارم،مجازی رو کاملآ پاک کردم و همه روزم توی این سایت داره میگذره چون درقبالش دارم چیز های خوبی رو بدست بیارم آگاهی ،عشق،آرامش،امید،ایمان،تعهد،حاصل گوش دادن به این فایل ها ست ،یکی از نکته های مهم که استاد بهش اشاره کرد،اینه وقتی پیام هدایت دریافت کردی باید عمل کنی بهش باید بتونی تشخیص بدی که کجا باید رها کنی،بگذری،این کار گفتنش راحته ولی گذشتن در عین وابستگی خب کار هرکسی نیست،من تمرین کردم ،ولی هنوز هم نتونستم اونجور که استاد با ایمان حرکت میکنه ،جلو برم،وقتی استاد انقدر ساده وزیبا داره داستان هدایتشو میگه من پر از شوق میشم ،میدونم که اشتیاق داشتن ودر عمل انجام دادن کار سختیه ولی من اینجا متعهد میشم که با قدرت بیشتری پیش برم ومطمعنم وقتی من حرکت کنم خدا هدایتم میکنه ایمان دارم ،فقط لازمه این فعل القوه رو بالفعل کنم ،استاد عاشقتم ️
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
123. روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا
12 فروردین
روز معلم بر استاد عباس منش عزیز مبارک باشه
روح پدرم هم شاده میدونم ،روز پدرم، هم مبارک
سجده شکر داره این همه لطف خدا
این همه مهربونی
این همه عشق
این همه بی نهایت حس خوبی که دارم و هرلحظه احساسش میکنم
گفتگوی بینمون که هر لحظه خیر و شرم رو بهم میگه
الان که دارم مینویسم انقدر سبکم انقدر حس خوبی دارم و انقدر حس میکنم که وزنی ندارم
با هر نفسی این حس بیشتر و بیشتر میشه
الان از باغ و بهشت اومدم اتاقم که اینجا هم بهشته برام
یهویی بعد از ظهر مادرم صدام کرد گفت طیبه برو چونه بگیر و بیار ببریم پشت بوم
اَیدَح درست کنیم
فارسی ایدح نمیدونم چیه ما ترکا وقتی خمیر رو کوچیک کوچیک میکنیم و تو روغن سرخ میکنیم ایدح میگیم
حالا اول از صبح بگم تا برسم به شب از صبح تو خود بهشت بودم تا شب و این لحظه که دارم مینویسم
لحظه لحظه ام بهشته
من صبح بیدار که شدم تا ساعت 11 نقاشی کشیدم گردنبند و آینه جدید درست کردم و خواستم برم مدرسه ای که دیروز رفتم اونجا
قرار بود با خانمی که دستفروشی میکرد باهم بریم ولی نیومد و من خودم رفتم، وقتی رسیدم ،گفتم خدا کجا بشینم تو بگو یه جا خالی بود وسیله هامو پهن کردم و نشستم مادرای بچه ها که میومدن نگاه میکردن و همون اول یه خانم ازم خرید پشت سرش یه خانم دیگه خرید بعد گفتن کارت خوان نداری گفتم نه
وقتی برگشتم تو راه فکر میکردم که چیکار کنم هر کس میاد کارت خوان میخواد ،و من ندارم
بعد رفتم مدرسه نزدیک خونمون و اونجا هم 10 هزار تمن فروختم و جمعا 140 تو یه ساعت خدا برام مشتری شد
وقتی رفتم خونه مادرم گفت برو از بانک نزدیک خونمون بپرس رفتم پرسیدم گفتن به دست فروشا کارت خوان نمیدیم و باید از بیرون خرید کنید
که حدود 6 میلیون میشه
و من 6 میلیون ندارم
چند باری به ذهنم اومد که باز قرض بگیرم ،هی گفتم از کسی بگیرم،که وقتی کسی کارت خوان خواست فروشم بیشتر باشه
مثلا امروز 3 نفر گفت کارت خوان نداری نگرفتن ، ولی بعد گفتم نه من تعهد دادم و به هیچ عنوان قرض نمیگیرم
من تلاشمو میکنم خدا هم برای من مشتری میفرسته ،در اصل مشتری میشه که پول نقد میاره برام
تا وقتی که در مدارش قرار بگیرم و کارت خوان بگیرم با پولی که قدم برداشتم و حرکت کردم و لایقش شدم
بعد پرسیدم خدا من چیکار باید انجام بدم؟ یا چه ایده ای بهم میگی تا بیشتر بشه فروشم و در اصل ایمانم رو بهت نشون بدم و عمل کنم و در عمل بهت نشون بدم
ایمانم رو
وقتی داشتم میرفتم مدرسه ،تو مسیر انقدر توتای سفید بودن و چند تا چیدم وقتی میخواستم بخورم، یهویی دیدم هفت تاست خیلی جالبه البته جالب که نه قبلا که در مسیر آگاهی بودم برام جالب بود
ولی الان که فکر میکنم چون من توجهم بیشتر به عدد هفت هست و حس عجیبی بهم میده همه چیز برام هفت میشه حتی تعداد توت که چیدم و حواستم نبود دقیقا هفت تا بود ، خوردم و سپاسگزاری کردم خیلی زیبا بودن
وقتی برگشتم تمریناتم و نقاشی که باید انجام میدادم رو کار کردم و یهویی مادرم گفت که طیبه برو چونه بگیر
که اول دیدگاهم نوشتمش
وقتی خواستیم بریم پشت بوممون ، خواهر زاده ام هم اومده بود باهم رفتیم پشت بوم دیدیم یکم باد شدیده و ابر میخواد بباره گفتم به مادرم الان میخواد بارون بباره میخوای آتیش روشن کنیم ؟
گفت آره زود تموم میشه و آتیش روشن کردیم با زغال و ایدح هارو یکی یکی سرخ کردیم انقدر حسش فوق العاده بود من فقط میگفتم خدایا شکرت سپاسگزارم و لبخند میومد و انقدر زیبا بود خود خود بهشت بود
وقتی مادرم داشت سرخ میکرد ،یه حسی بهم گفت مگه قرار نبود کمک کنی برو دیگه
گفتم آخه دود آتیش میخوره به چشمم اذیت میشم ، واقعا این حسو با تمام وجودم حس کردم که گفته شد مگه بهم اعتماد نداری هیچی نمیشه برو کمک کن
و من رفتم و کمک کردم و بعد که آخرش تموم شد،مادرم گفت برو سیب زمینی بیار رو زغال بذاریم و چای هم دم کنیم و انقدر خوش گذشت انقدر خوب بود وقتی داداشم از سرکارش برگشت خونه
روز معلم رو بهش تبریک گفتیم و گفتیم اینم شد شیرینی مامان به تو ، که یهویی شد
وقتی تمیز کردیم پشت بوم رو و میخواستیم برگردیم شستیم زمینو
یهویی حس کردم زمین خونه ویلایی که تو خواسته 107 تا نوشته بودم رو دارم و دارم تمیز میکنم و سپاسگزاری میکنم از اینکه من این لحظه های بهشتی رو داشتم و خوش گذشت
و انقدر لحظه لحظه اش رو حس میکردم حضور خدا رو حتی وقتی زغالا رنگشون تغییر میکرد میگفتم خدایا شکرت ببین از درخت تبدیل به پودر شد
چقدر عظمت، چقدر بزرگی ،واقعا تو هرچیزی که عمیقا نگاه میکنم بیشتر خدا رو حس میکنم
وقتی داشتم آب میریختم زمین چند باری آب رو تو دو کف دستم ریختم و یهویی پرت کردم سمت آسمون انقد قطرات ریز ریز شد اون لحظه چنان ذوقی داشتم که حس بسیار زیبایی بود و از خدا سپاسگزارم که هر لحظه زندگی من با خدا بهشته و ازش میخوام که هر لحظه با خدا باشم کمکم کنه و سعی کنم که به یاد خدا باشم و باهاش هر لحظه سعی کنم حرف بزنم
جهانم بی خدا هیچه و با خدا، باز هم درمقابل عظمت و بزرگیش هیچم
امروز داشتم به فایلای تیکه تیکه ای که از اینستاگرام دانلود کرده بودم گوش میدادم که حرفای استاد عباس منش و آقای الهه قمشه ای بود
میگفت که آدم وقتی به مرتبه ای میرسه ، لا اله الا الله میگه حس میکنم داره شرک میورزه
چون همه چیز خداست و میگه من کیم که میگم هیچ خدایی جز خدا نیست
همه خداست ،منی وجود نداره
یکم فکر کردم یاد حرفای استاد هم افتادم که تو فایل انرژی که خدا مینامیم میگفت همه چیز خودشه
چند روزیه وفتی فکر میکنم به این موضوع میگم چقدر من هیچم در مقابل عظمت خدایی که همه از اوست
وقتی این حرفارو به خودم یادآوری میکنم بیشتر حس میکنم سرعت بخشیده خدا به تغییرم و آروم تر شدنم
جدیدا بیشتر به صدای درونم گوش میدم و قشنگ گفتگویی که میشنوم وقتی انجامش میدم بیشتر به نفعم میشه
و بی نهایت سپاسگزار خدام که از اون بینهایت هایی که داره و بی نهایت ثروت و عشق و شادی و آرامش و بهترین هارو میده و از خدا برای همه مون سعادت در دنیا و آخرت رو میخوام
من امروز به معلم زبان دوران مدرسه ام دبیرستان پیام دادم مثل هر سال ، هر سال تولدش که 2 اردیبهشته تبریک میگم ولی امثال نمیدونم چرا به کل یادم نبود چون من 1 اردیبهشت رفته بودم کلاس رنگ روغن و دوم اردیبهشت رفته بودم دم مدرسه برای فروختن نقاشیام و ماجراهای پر از درسش
برام عجیب بود هر سال یادم بود و بهش تبریک میگفتم ولی امسال یادم نبود
ولی شاید دلیلش رو متوجه بشم الان که آگاه تر از دیروزم شدم
یاد 10 درس از انیشتین استاد عباس منش افتادم که میگفت تمرکز کنید
و من جدیدا تمرکزم شده بیشتر با خدا حرف میزنم بیشتر ازش کمک میخوام بیشتر سعی میکنم چشم بگم و انقدر مشغول حرف زدن با خدا میشم که یه وقتایی یادم میره
حتی چند ماه پیش یا پارسال یه سری چیزا که برام اهمیت داشتن و میخواستم به خواسته هام برسم الان خیلی خیلی کم رنگ شدن و تنها خواسته ام اینه که خدا کمکم کنه بیشتر باهاش دوست باشم
بیشتر آگاهم کنه
من امروز متوجه شدم که دیگه مثل قبل توجهم چند جا یا بیشتر از چند جا نیست و خیلی کمتر و کمتر شده
تا میام کاری بکنم سعی میکنم تمریناتم رو انجام بدم
سوال بپرسم از خدا
چون هر وقت پرسیدم زودتر حواب داده تا وقتایی که اصلا نپرسیدم
وقتی چیزی رو میپرسم انگار خدا دست به کار میشه و برام خیلی سریع یاد میده و یادم میده که چجوری هم به آموخته هام عمل کنم تا جایی که سعیمو بکنم
خیلی خوشحالم از اینکه یه ماچ ماچی باحال مثل خدا دارم
امشب که دراز کشیدم تو پشت بوم انقد حالم خوب بود که دلم میخواست آسمونو بغل کنم حس زیبا و خاصی بود
خدای من رب من بی نهایت سپاسگزارم
امروز یه جاهایی شد که قضاوت کردم و یا نتونستم کنترل کنم ذهنم رو ولی خدا انقدر مهربونه که من رو سریع به مسیر خودش هدایت میکنه
سلام طیبه عزیزم کامنتهایی رو که میزاری دوست دارم ازشون الهام میگیرم کامنت قبلیت که در مورد دوچرخه سواری گذاشته بودی خیلی حس خوبی بهم داد
من که آخرین بارحدود سی سال پیش بود که دوچرخه سواری کرده بودم عجیب به دلم افتاد ی تجربه جدید دیگه داشته باشم و روز پنجشنبه 24 آبان رفتم و دوچرخه کرایه کردم نمیدونم باور میکنی یانه ولی دقیقا اون تجربه هاو احساس و اتفاقات زیبایی که تو در کامنتت مکتوب کرده بودی منم تجربه کردم
عصر بود هوا روبه تاریکی میرفت مسیری پر از درختان سربه فلک کشیده پاییززده ،برگهای زیادی توی مسیر ریخته بود و زیر چرخهای دوچرخه صدای خش خش آرام بخشی داشت
با اینکه بعدازسالها دوباره سوار دوچرخه سایز26 شده بودم ازخدا کمک خواستم که بدون مشکل از دوچرخه سواری لذت ببرم احساس نمیکردم خودم باشم بدون ترس و خیلی ماهرانه پیش میرفتم بادخنک پاییزی به صورتم میخورد و باصدای بلند آهنگ لایف ایزلایف رو که با ایرپاد گوش میدادم رو همخوانی میکردم
دوسه روز پیش فیلم خواسته هامو به پیشنهاد استاد درست کردم و همین آهنگ رو روش گذاشتم یکی از خواسته هامم داشتن دوچرخه و دوچرخه سواری بود
که خداوند سریع اجابت کرد خدایاشکرت ای خالق وهابم
ازت بی نهایت سپاسگزارم عزیزم بابت کامنتهای زیبات
ازاستاد توحیدیم بی نهایت سپاسگزارم که آگاهیهای مارو بالا میبره و هرروز مارو با خداوند و قوانینش بیشتر آشنا میکنه
خدایاصدهزارمرتبه شکرت بابت این محفل الهی و این دوستان نازنین
درپناه نور الله باشید
به نام ربّ
سلام مریم جان
خداروشکر که دوچرخه سواری پر از لذت و حس خوب داشتی
خداروشکر که وقتی شروع کردی به نوشتن محقق شد و مطمئننا همه خواسته هات به زودی رخ میدن و بهت داده میشه
سپاسگزارم که برای من نکشتی تا منم لذت ببرم از اینکه دوچرخه سواری کردی
از خدا برای شما بی نهایت زیبایی و شادی وسلامتی و ثروت و عشق و آرامش میخوام
واااای استاااااااااد😆😆
شاید باورتون نشه اما بخدا، همین دیشب بود که داشتم فایل قسمت ۶ قدم دوم رو می دیدم (کاملا رندُم) و با خودم می گفتم کاش استاد از این مثال ها بیشتر می زد و چقددددر من دیشب خندیدم و کیف کردم با اون فایل و چقددددر بعد از اولین باری که دیدمش هم اتفاق خوب برام افتاد.
یعنی داشتم دیواااانه می شدم ، فقط با دهن باز از تعجب و خنده می گفتم اَاَااااااَاَاَ شُـــــــــــــــدددددددد دیدی جواب داد! و به شکل کاااااملا غیر قابل باوری درسی که ترم قبل افتاده بودم رو با ریلکس ترین حالت ممکن ( یک ساعت قبل امتحان خوابیدم و این در حالت عادی اتفاق نمی افته برای درسی مثل ریاضی مهندسی!) امتحان دادم و ۲۰ شدم!!!! بیییییست! و با بچه هایی که حدود دو سال بود هم کلاسی بودیم اما رابطه ای نداشتیم ، دقیقا فردای اون شب (شبی که برای اولین بار اون فایل رو دیدم) کلیییی در مورد روابطمون صحبت کردیم و کلیییی با هم دوست شدیم و.. کلیی اتفاق دیگه ی معجزه وار که بعد از اون فایل افتاد.😍😍
و من بعد از اون همش می گفتم حتما باید یه ایمیل بزنم یا توی کامنتا از استاد درخواست کنم که این داستان های هدایتی شونو بیشتر واسمون تعریف کنن…😆😆
وااااای خدایاااا شکرتتتت عااااشقتمممممم😍😍😍😍😍😍😍😍😍
یعنی من فقط عنوان فایل و ده مین اول فایل رو دیدم و از شدت ذوق اومدم کامنت بذارم حتی هنوز بقیه شو هم ندیدم😆😆😆😆😆🤩🤩🤩
و چقددددر خوشحالم که صبح روز به این قشنگی رو دارم با همچین صحبت ها و هدایت هایی شروع می کنم.😍😍😍😍 واااقعا خدایا شکرت😍😍😍😍 شکرت😍😍😍😍😍 صدهزاربار شکرت😍😍😍😍😍😍 خیلییییییییی دمت گرم 😍😍😍😍😍😍یعنی با خدا عشق کنی دم به دیقه بهت حال می ده
واااای یعنی اینقددددر ذووووق کردم که حد نداره خدایا شکرت بابت این حس خوب😍😍
راستی سلام😁
خب من برم فعلا فایل و ببینم ، قول می دم یه کامنتم بعد از دیدن فایل بذارم
راستیییییی قبل از اینکه برم باید بگم امروز کااااملا هدایتی اومدم و این فایل و دیدم! راستش از اونجایی که دیشب و اصلا نخوابیدم، در حالت منطقی الان باید می خوابیدم ، اما خوابم نمی اومد و دلم می خواست یه چیزی ببینم یا بخونم. اول رفتم سراغ نت بعد دیدم نه اونی که دلم می خواد نیست. بعد گفتم برم سراغ عقل کل و سایت و که باز کردم خیلی دیر بالا می اومد و حوصله مو سر برد و انگار یه حسی گفت حالا چه گیری دادی به این صفحه برو تو صفحه اصلی ببینیم چه خبره ! منم زدم روی قسمت خانه بالای سایت و دیدم فایل جدید اومده و دیگه بقیه شم که گفتم.
و خبر خوب اینه که همین الان که کامنتم تموم شد فایل هم کامل دانلود شده و می تونم برم ببینم ! اصن از این همزمانی کیف می کنین؟ به قول یه عزیزی که می گفت، اینا همه کارای خداست😂😂😍
به نام خداوند مهربان
سلام به بانوی عزیزم
چقدر از این جملت لذت بردم
یعنی با خدا عشق کنی دم به دیقه بهت حال می ده
به لطفش الان حالم عالیه
و دلم گرمه به هدایتش
و به وعده ی فوق العادش در سوره نازنین شرح
عجب رفیقیه این خدا
و عجب رفیقی بوده همیشه
و خواهد بود
مرسی برای کامنتت
الهی که آن به آن زندگیت همنشین این رفیق با مرام باشی
سعادتمند در دنیا و آخرت باشی بانو جان
اکرم جان
حتی خبر نداری که کامنتت با من چه کرد..
دقیقه هاست که فقط به پهنای صورت اشک می ریزم :)
به قصد نشونه گرفتن سایت و باز کردم.. و چشمم خورد به نقطه ی آبی رنگ کنار “اتاق شخصی بانو”..
داشت صدام می کرد.. میدونی، امشب خدا از طریق تو با من صحبت کرد.. سوره ی شرح..
و من درمانده در فراقش..
امروز خیلی اتفاقای متفاوت و اعجاب انگیزی برای من افتاد..
خدا توی همشون بود..
توی معرفی شدن از طرف یکی از بزرگترین تاجرهای کشور.. که حتی تا حالا نه من اون رو دیدم و نه اون من رو دیده و هییییچ ایده ای ندارم که از کجا من رو میشناخت :) فقط وقتی برای مصاحبه رفته بودم توی یه کارخونه، مدیرعامل شون گفت شما رو آقای x معرفی کردن.. در حالی که من اطلاعیه شونو از یکی از گروه های دانشگاه دیده بودم و رزومه فرستاده بودم..!
خدا توی سفر کربلایی که امروز رفتنش قطعی شد هم بود ..:) .. درحالیکه انقدر خارج از موعد درخواست داده بودم که اصلا فکرشم نمیکردم ظرفیت باشه.. درحالیکه ظرفیتش محدود بود و اولویت با دسته ی خاصی بود که من جزوی از اونها نبودم..!
خدا توی روح و جسم فردی بود که بهش علاقه دارم و امروز بعد از ماه ها حدود 2 ساعت تلفنی باهم صحبت کردیم..!
و الآنی که برای فردا نگران بودم و همش به این فکر میکردم که ” من نباید از کسی توقع داشته باشم. خدا درستش میکنه. باید بسپرم به خدا.. باید بسپری به خدا.. توقع از کسی دیگه نداشته باش..”، خدا توی کامنت تو بود :)
میدونی بهم گفت نگران فردا نباشم! گفت بار فردای من رو برمیداره.. گفت با اشتیاق به سمتش برم..! :)
سپاسگزارم ازت
خیلی خیلی ممنونم که انقدر زیبا نوشتی
ممنونم از دعای قشنگت :) تا حالا کسی برای من لحظه به لحظه همنشینی با این رفیق و آرزو نکرده بود :)
بقول خودت: ” الهی که آن به آن زندگیت همنشین این رفیق بامرام باشی”
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به عزیزای دلم من از بچه های ۱۲قدم هستم بهتره بگم ما یعنی من و جنین در رحمم
من ۲۷ سالمه و اولین تجربه ی بارداریم هست
میخام باورهایی که از بارداریم الهام گرفتم رو بنویسم
باور سلامتی:بدن من بسیار آگاه و قوی هست طوریکه نه تنها از خودش بلکه از یک بدن دیگه مراقبت میکنه و اونو تغذیه میکنه طوری که هنوز پزشکان در تعجبن که چطور بدن این کار رو انجام میده رحمی که هر ماه تخریب میشه خونه ای امن برای جنین میشه
از شروع بارداری بدن برای محافظت آماده میشه و از همون بدو شروع بارداری در سینه مادر تغییراتی ایجاد میشه تا شیر تولید بکنه کاری که تا به الان انجام نداده _ روزی و غذا آماده میشه برای ۹ ماه بعد رایگانه رایگان در نهایت پاستوریزه و مقوی بودن و تقویت سیستم ایمنی نوزاد ، غذا و روزی کودکم از ۹ ماه قبل درحال آماده شدنه این خدای بی همتا و روزی رسان هست که وقتی هنوز نیومدی به این دنیا داره برات تدارک میبینه
یک سلول در طی ۹ ماه تبدیل به یک بدن کامل میشه فقط یک سلول
در سه ماهه سوم در رحم انقباضاتی رخ میده که برای زایمان آماده بشه که به جنین بگه نباید به اینجا عادت کنی نباید به اینجا وابسته بشی باید حرکت کنی
شما میدونین جنین در رحم در یک کیسه آب هست یعنی نفس نمیکشه؟یعنی مثل آبشش
عمل میکنه؟
یک سلول تبدیل به میلیادها سلول میشه براحتی بدون اینکه من مادر یا خود جنین کاری بکنه خدا همه رو هدایت میکنه من مادر چکاری برای آفرینش فرزندم کردم چکاری میتونستم بکنم هیچی هیچ فقط خداست که قادر به اینکاره که سلول ها رو هدایت کنه کجا دست بشه کجا چشم بشه کجا قلب بشه
و بعد از تولد چطور از بچه مراقبت میشه بچه ای که قادر به انجام هیچ کاری نیست خدا عشقی رو در قلب مادر و پدر ایجاد میکنه که با عشق تمام کارهاشو میکنن
این داستان همه ی ماست
سوالم اینه که خدایی که اینقدر راحت ما رو ساخت اینقدر راحت روزی داد نمیتونه الانم به همین راحتی روزی بده ؟خدایی که یک سلول رو تبدیل به انسان کرد نمیتونه پول های منو همینطوری رشد بده؟
در بدن من دو قلب وجود داره در بدن من دو روح وجود داره
دخترم” هستی ” انشاالله تا یکهفته یا چند روز دیگه بدنیا میاد اینارو نوشتم تا فراموش نکنم به این معجزه ای که براحتی در بدنم رخ داد به این قدرت وعظمتی که از خدا در بدنم دیدم الهی شکر
شهرزاد عزیزم مبارک باشه ورود فرشته ی خداییت
مبارکت باشه در آغوش کشیدن هستی لطیف و نازت رو
مبارکت باشه شروع روزهای جدید و زندگی سه نفره تون
مبارکت باشه احساس مادر شدنت
مبارکت باشه عشقی که داری تجربه می کنی، عشقی که هرکی مادر شده نتونسته وصف کنه، چون قابل وصف نیست، فقط یک مادر میتونه بفهمتش…
گوارای وجودت گریه ها و خنده های نوزاد دلبندت
گوارای وجودت لذت لباس پوشوندنش، شیر دادنش، بازی کردنش در آغوش کشیدنش، بوسیدن، بوییدنش. نوازش کردنش….
نوزاد اینقدر روح خدایی داره، اینقدر حسش عالی، که توی فضا پخشه اون روح و حس و حال. توی محیطی که نوزاد هست، نور خدا و حضور خدا پر رنگتره، همه حالشون خوبه…
خوش و خوش تر باشید….
سلام شهرزاد خانم ،مادر بعد از این
چقدر از خوندن دیدگاه فوق العاده تون حالم بهتر و بهتر شد
خیلی زیبا و روون خدا رو توصیف کردین که بحق هم درسته ، امیدوار هستم که به سلامتی هستی خانم نازنین رو وارد این کنید و اون چقدر خوشبخته که مادر آگاهی مثل شما داره که از قبل موجبات هستی باشی اون رو تو این سایت و خانواده فراهم آورده
در پناه خدا شاد و سلامت باشید
سلام خانم عباسی عزیز
خداوند رو سپاسگزارم که از طریق شما اشک ایمان رو از چشمانم سرازیر کرد و تلنگری دوباره و هدایت و آگاهی دیگر …
امیدوارم شما و کوچولوی نازنینتون در پناه الله و رب سالم سلامت و شاد باشید و قدم فرزندتون برای شما و خانواده تان پُر از برکت، روزی و حال خوب در لحظه لحظه تون به وجود بیاره
در پناه خدا باشید
بنام خداوند عشق وحامی و هدایتگر
من وخداوند در بازار قیصریه ی اصفهان
هفته پیش ماراهی اصفهان شدیم و به لطف خداوند و انتظارات مثبتی که قبل از سفر در ذهنم ساخته بودم خیلی همه چیز عالی و بیتظیر بود حتی فراتر از تصوراتم
هر روز تو این سفر اتفاقاتی میفتاد که نشون میداد من چقدر بهتر از قبلم شدم چقدر احساس ارزشمندیم بیشتر شده چقدر نتایجم با سه ماه پیش که اومده بودیم اصفهان متفاوته
برخوردها ،رفتارها، اتفاقات همه چی نشون میداد که سعیده داری خوب رو خودت کار میکنی چون نتایجی داری میگیری که سه ماه قبل نبودن
وذکر من با دیدن هرکدوم از نتایج فقط این بود
هذا من فضل ربی
خدایا از لطف و کرم تویه که این همه تغییرات مثبت داره بوجود میاد
استاد عزیزم وقتی معلم شما باشید شاگرد هم دیریازود پاجا پای شما میزاره و منشائ همه چیو خداوند میدونه
چقدر زیباست زندگی توحیدی
روز آخر برای کاری که مادرم ازم درخواست کرده بود باید میرفتم بازار قیصریه
برای انجام اون کارشاید بهتر بود یه مرد هم باشه ولی چون همسرم چندجا دیگه کار داشت نیومد
منم گفتم خدایا تو هستی تو برام کافی ای
میرم به امید خودت
من چندین سال اصفهان زندگی کرده بودم ولی از وقتی اومدیم رامسر توی بازارهاش نرفته بودم
از اوتجایی که دخترم تا حالا مترو سوار نشده بود وبه خاطر درخواستهاش تصمیم گرفتم یه تجربه ی باحال تری برامون رقم بخوره
بنابراین من وشیرین خانم دوتایی راهی شدیم و اون برا اولین بار فضای ایستگاه مترو اونهمه پله برقی و خود واگن ها و هرانچه که ما به راحتی ازشون میگذریم رو با چنان عشق و لبختدی نظاره گر بود که خداروشکر کردم که مقاومت نکردم و برا این تحربه ی باحال همراهش شدم
وقتی منتظر قطار بودیم خانم شمس عزیز کسی که منو با محصولات پوستی تراست آشنا کرده بود برام پیام فرستاد که فلان سرمی که خریدی رو ازش راضی هستی ؟
با اینکه تعجب کرده بودم چرا باید یهویی این سوالو بپرسه بهشون پیام دادم و از مشکلی که درحین استفاده برام پیش اومده بود گفتم
بعدش برام ویس فرستاد که باور کن دیشب تو عالم خواب وبیداری یه حسی بم گفت پیگیری کنم ببینم مشکلی نداشته باشی
وبعدش گفت چیکار کنم تا مشکل حل بشه
تو ایستگاه داشت گریم میگرفت که خداوند چه جوری منو داره حمایت میکنه
من دوهفته بود داشتم اون محصول رو استفاده میکردم و از همون روز اول دیدم از یکی از روزنه هاش مواد بیرون نمیاد
یکمم سعی کردم درستش کنم وقتی نشد بیخیال شدم
نگو از هر روزنه یه ماده خاص بیرون میاد وبرا اینکه اثربخشی کامل داشته باشه باید هرسه مواد بیرون بیاد
خب من نمیدونستم
ولی خداوند که میدونست
چون هر روز ازش هدایت و آسونی و همواری میخوام و دارم رو خودم کار میکنم
باید به اون خانم عزیز الهام کنه که بیاد وازم بپرسه و منو به کار درست راهنمایی کنه
الله اکبر که وقتی درمسیر درست باشی و سعی کنی هر روز حالتو خوب نگه داری خداوند حتی حواسش به سرم صورتتم هست
بعد سوار قطار شدیم و شیرین با شوق و ذوق ولبخندی برلب همه چی رو نگاه میکرد تا اینکه رسیدیم
وقتی پیاده شدیم و رفتیم وارد خیابان سپه شدیم چقدر خودمم لذت بردم که فضاشو تغییر دادن و ماشین ها اجازه ی تردد نداشتن و وسط خیابونو نیمکت گذاشتن و خلاصه اون خیابونی که همیشه پر ازماشین و شلوغی بود تبدیل به یه مکان زیبا برا پیاده روی و لذت شده بود
همونجور که می رفتیم کلی از اونهمه فراوانی وسایل تو مغازه ها فراوانی مشتری فراوانی زیبایی سلامتی و پول و رفاه خداروشکر میکردم تا رسیدیم به بازار قیصریه
وای که چقدر اون بازارچه هم زیبا بود
چه ابتکار جالبی ،
برداشته بودن همون کفشهای قدیمی که اسمش گیوه بود رو بارنگهای مختلف درست کرده بودن و روی کفش رو هم یه سری با گلدوزی های زیبا و یه سری هاشون با پولک و مروارید دوخته بودن
با اینکار هم زیبایی و هم خنکی رو برا خریدار فراهم کرده بودن
رسیدیم به مغازه مربوطه من کارم رو انجام دادم همون موقع همسرم زنگ زد اگه هنوز تو بازاری برو فلان جای بازار و کفگیر بریونی بخر وحتما هم استیل بخر چون چند نفر گفتن جنس استیل بهتره
با اینکه حسم میگفت نه استیل خوب نیست ولی مقاومت نکردم
ماهم که خداروشکر هنوز تو بازار بودیم رفتیم جایی که گفت و
اقای فروشنده گفت خانم کفگیر استیل اصلا خوب نیست و غذا بهش میچسبه و میسوزه و…
البته خودشم استیلشو نداشت و تفلون داشت
به همسرم زنگ زدم گفت نه میگن استیل خوبه
خلاصه اومدم بیرون یه آن یه خواسته ای ازذهنم عبور کرد که کاش یه مغازه بریون فروشی اینجاها بود وازشون میپرسیدم که چه جنسی بهتره
یکم که رفتم جلوتراز یکی پرسیدم جایی که از این کفگیرها بفروشن دیگه کجا هست گفت برو تو اون کوچه سرکوچه بهو چشمم خورد به یه مغازه بریونی نیمه باز با چراغ خاموش
الله اکبر که خواستم و در لحظه خداهدایتم کرد بهش
رفتم تو واز یه خانمی که اونجا بود مسئله رو پرسیدم و فهمیدم بدترین جنس استیله و اونا از مس استفاده میکنن و تفلون رو هم تایید کرد
دیگه خیالم راحت شد رفتم از همون اقا بخرم ولی چون برقهاشون قط شده بود دستگاه پوزشون کار نمیکرد
گفت برو یه ربع دیگه بیا که برق میاد
انگار یه حسی میگفت اینا نشونس برو دیگه
یادم افتاد برا یه عزیزی میخواستم سوغاتی بخرم رفتم دنبال یه چیز مناسب بگردم که دیدم یه اقا دیگه از این کفگیرا داره
ولی شکلش یه جوری بود فقط وسطش تفلون بود بعد گفتم ول کن دیگه بخر ولی اونم به علت نبود برق دستگاهش کار نمیکرد خلاصه
اومدم بیرون از مغازش و دیدم دنبالم داره میاد که خانم بیا مغازه بغلیمون دستگاهش کارمیکنه و….
یه حسی گفت نخر چرا باید اینجور بیفته دنبالت ؟ اینهمه حرص و طمع برا یه کفگیر؟
گفتم نمیخوام
رفتم سوغاتیمو خریدم وسط بازار یه جای ابخوری بود قمقمه اب شیرین داشت تموم میشد وایسادیم که اونو پر ازآب کنیم چندتا مرد جلوتر رفتن وبا دهانشون اب خوردن دلم یهو یه جوری شد
خواستم برم طرف شیر آب باز یه لحظه ازتو ذهنم گذشت کاش میشد ضدعفونیش کنم که یهو یه خانم گفت
صبر کن آب نریز بعضیا بادهنشون میخورن آلودس
صبر کن من الکل دارم و الکلشو دراورد وکاملا شیر و سرشو همه رو اسپری کرد
کلی ازش تشکر کردم و رفت
واقعا دیگه اونجا حس کردم خدا داره کنارم راه میاد و درلحظه داره درخواستامو جواب میده
دقیقا باید همون لحظه که دارم فکر میکنم کاش میشد ضدعفونی کنم یه فرشته باید بیاد و بدون اینکه من ازش چیزی بخوام خودش بخواد منو کمک کنه
الله اکبر که این سومین موردی بود که اشک های قلبیمو دراورد وکاملا خودمو تحت حمایت خداوند دیدم
دیگه برق اومد ولی نخواستم برگردم به اون مغازه یاد صحبت استاد افتادم که یه مسیری که داره سخت پیش میره یه جاش ایراد داره
اومدم از بازار بیرون یکم اونور تر دیدم یه مغازه کوچولو دم دهنه بازار عطارها هست ودقیقا همونیو داره که من میخوام
اونم باقیمت پایین ار از اون دوتا
فقط 140 تومن با اون مغازه اولی فرق داشت ولی انقدر برام ارزش داشت چون دست خداوند وحمایت و هدایتشو تو همین خرید کوچولو دیدم
که هزارتا پیچ بخوره کار تا از اون نخرم و دقیقا اونیو که میخوام با قیمت پایین تر از یکی دیگه بخرم
تو همین خرید دوسه ساعته کلی حس وحالم بهتر شد کاملا خدا رو حامی و هدایتگرم دیدم کاملا حسش کردم که تو بازار همراهمه
یادم افتاد صبح که گفتم خدابرام کافیه و با توکل به اون راهی شدم
اونم داره همه جوره حمایتم میکنه
کلی ذوق کردم که دارم خوب رو خودم کار میکنم که نتایج انقدر بزرگتر و بهتر شده
شده بودم مصداق ان اقول له کن فیکون
شاید خواسته هام کوجیک بود ولی کلی خودم برا خودم الگو شدم که خدا همون خداست
وقتی تونستی امروز چندتا چیزو در لحظه بوجود بیاری اگه با همین فرمون بری خواسته های دیگتم میتونی ایجادشون کنی و خداوند در هرلحطه مراقبته محافظته حامیته هدایتت میکنه
دلم میخواست میشد وسط میدون امام سربه سجده بزارم و شکرگزاریش کنم
دلم میخواست داد بزنم اهای مردم زندگی خیلی زیبا است انقدر سختش نکنین
دلم میخواست به همه میگفتم اگه میخواین زندگیتونو بسازین بیاین سایت استاد
که اگه متعهد باشید و استمرار بخرج بدین هر روزتون میشه گلریزون و عشق وحال
خیلی دلم میخواست میتونستم احساسات اون لحظمو یه جور راحت تر خالی کنم ولی نمیشد دیگه
همون لحظه گفتم باید تجربه امرورم رو از همون تو ایستگاه مترو وپیام خانم شمس تا خرید کفگیر
کامنتش کنم تا برا خودم یاداوری بشه سعیده
خدا همون خداست
تو فقط سمت خودتو درست کن اون برات شاهکار میکنه انقدر سوپرایزت میکنه که نتونی و ندونی چه جوری باید شکرش رو بجا بیاری
استاد عاشقتونم با تمام وجودم خداروسپاسگزارم که منو شاگرد شما کرد و متعهدم کرد فقط به شما و مسیری که شما دارین یاد میدید
وخداروشکر که هر روزم پراز نتایج ریز ودرشت شده
به قول فاطمه جان نتایج فندقی که داره این چرخ زندگی رو روونتر و غلطونتر میکنه
خدایاسکرت خدایاشکرت خدایاسکرت
یه تجربه هدایتی ساده اما خوندنی:
خیلی جالب نشد؟
الان توجهم جلب شد.
ما قرار بود از نمایشگاه نقشه جهان هم بگیریم.
کلا من فراموش کردم.
از نمایشگاه که برگشتیم چون حس خوبی توش نداشتیم و چیزی که فکر میکردیم نبود و البته کتابای مد نظرمونو پیدا نکردیم، زمانمون رو صرف جای لذتبخش تری کردیم. رفتیم کتابفروشیای انقلاب و خریدمونو کردیم.
من نشستم داخل یه کتابفروشی زیبا و شروع کردم به ورق زدن بعضی کتابا. همراهم هم رفت کتاباشو حساب کنه که یهو با یه سری نقشه اومد سمتم که «نگاه کن چه با مزهست. کاغذ کادوئه. دست یکی دیدم گفتم شاید اینم جالب باشه برای دیوار چسبوندن. اندازه ش خوبه؟»
من با چشمای قلبی. «چه ایده خفنی. چقدر بافتش عالیه. چقدر خوووبه. خیلی دوستش دارم. سایز بزرگتر میخواستیم ولی این خیلی حس خوبی میده بهم. بگیر دو تا ازش. گفتم چه خوبه که تا نداره. من دوست داشتم نقشهی صاف بدون خط تا داشته باشم.»
فرداش یهو قلبم لرزید که بابا هدایت یعنی همین.
اینا همون هدایته
میگه تو زندگیتو کن
چیکار داری چجوری بهت میرسونم
چجوریشو تو فکر نکن من سر راهت قرار میدم
تو نمیتونی بفهمی چجوری
تو فقط توکل کن
بسپار
شکرگزاری کن و با این احوالات فرکانستو در لحظه حال نگه دار.
باقی شو بسپار به من
همونجور که به دونه میگه خودتو بکار تو خاک
این حرکت رو انجام بده و خودتو بکار
باقیش همکاری خاک و ابر و باد و مه و خورشید و فلکه
از تغییر هم نترس… پوستت باز میشه
نابودی نیست اسمش. رویشه. بهش اجازه بده اتفاق بیافته. بذار شهودت کار کنه. بذار الهامات تبدیل به عمل بشن و دستات باز بشه و از خاک بیرون بزنه و سماع کنه… بذار قد قامت الصلاه بشی.. بذار برخیزی برای این اتصال و بودن زیبا و جذاب در زندهگی
داری وسیع میشی
نچسبی به شکل سابقت
هم هویت نشی با اون
نگی ای وای نابود شدم؟
نه ها
تو دونه نیستیا… تو بالقوهی درون دونه ای که داری بالفعل میشی… اصلا تو چیزی که بخوای بهش بچسبی نیستی… تو تجربهی زیستنی… نه جسمت…
نه وضعی که الان داری…
تو وضعیت الانت نیستی. نذاری متغیرهای فرمول وجودیت رو پر کنن این باورها…
تو چیز دیگری هستی.. وسیع و عمیق و بزرگتر
مثل الله… مثل میکل آنژ انقدر بتراش و جدا کن سنگهای اضافه زو که بیرون بزنی از داخل این سنگی که درش هستی..
بذار تحول رخ بده
اجازه بده
میگه بذار من تحولت بدم
اعتماد کن
دستای منو پس نزن
گرچه ظاهر ماجرا نازیبا به نظر میرسه
مثل تغییر دکوراسیونه خونه ست
که مدت کوتاهی برای بهتر شد، اوضاع بهم میریزه
نذاری شیطون گولت بزنه و بگه «بیا. تو که انقدر خدا خدا میکردی، ببین چی میخواستی چیکارت کرد؟!» نه
بگو من اعتماد دارم به رب مون شیطون جونِ ناقلای کاربلد
بگو این بار کور خوندی چون منم کارمو بلدم
برو اینجاها چیزی گیرت نمیاد بدو برو…
شیطونم تو دلش قند آب میشه از ایمانت
چون خودش سالهای سال عاشق همین رب بوده و هست… ماموریتش اینه که مارو اذیت کنه…
بازیگر نقش منفیه زندگیه… مثل بازیگر نقش منفی یه فیلم که بعد از فیلم پشت صحنه ببینیش خیلی هم آدم خوبیه…
اونم بندهی همین خداست
شکر خداجون برای این اگاهی ها
آره
توکل کن.. رها کن و بذار تحولت بده خدا (خودآ) الله… بذار اون چیزی که از تو صدات میزنه تو رو به خودت بیاره که با قدرت هستی یکی بشه قدرتت
بذار دریا بشه قطرهی وجودت
چون قطره دریاست اگر با دریاست
ورنه او قطره و دریا دریاست
بذار یه جوری متحولت کنه….
که دیگه اصلا یادت نیاد دونه بودی یه روزی
کم کم بزرگ میشی، کلی میوه میدی که تو دلش کلی از همون دونه هاست… نترس فقط.. یا اینکه اگر هم ترسیدی برو تو دلش… بدون که باید بری تو دلش… با اعتماد..با آرامش دل… با پرهیز از معامله با ابلیس…
با حق در معاملهای دائم… برو که این معامله تهش سوده و سوده و سود
یاد خودت بنداز همیشه که اعتماد کنی به جریان و حرکت کنی…
همین
و بذاری الهامات قلبیت جامهی عمل بپوشه
که خیلی برازنده شه…
و تو برازندهی بهترینهایی… بذار الله… اون الاههی خاص درون ماموریتش رو از طریق تو به انجام برسونه… حسش کن… با قوۀ خالص قلبی
بهش اجازه ی نمودار شده بده
و غرق در بهشت باش
شکر
سلام به همه عزیزان
این فایل رو من از طریق نشانه امروز من پیدا کردم
اول از همه یه تشکر ویژه بکنم از تمام کسانی که توی سایت عباس منش دارن زحمت میکشن من واقعا عاشق این قسمت از سایت هستم(نشانه امروز من)
واقعا منم با فایل هایی رو به رو میکنه که خیلی دوست دارم راجبشون بیشتر اطلاعات داشته باشم
خیلی از استاد عزیزم سپاسگزارم که زحمت میکشن و کلی فایل رایگان تهیه میکنن برای اینکه ما آموزش ببینیم
واقعا عاشق این موضوع هدایتم ولی در من خیلی ضعیفه
واقعا نمیتونم تشخیص بدم چی هدایته چی افکار ذهنمه
یه مدت کار میکنم خوب میشه همه چیز ولی نمیتونم درک کاملی از هدایت داشته باشم
ولی چقدر استاد عزیز توی این مسئله موفق بودن ایول واقعا
چقدر حس خوبی داره شما چیزی که در زمان آینده مثلا چند دقیقه یا چند ساعت بعد نیازش داری بهت الهام بشه که همراهت بردار
یا بهت الهام بشه از این خیابون برو زودتر میرسی یا اونی که میخوای رو میبینی
چقدر خوبه اینجوری
چقدر حس خوبی داره من نمیدونم چجوری از هدایت پروردگار استفاده کنم
چجوری خودم رو رها کنم و بگذارم الهامات خودش بیاد واقعا یکم سخته و من فکر میکنم پاشنه آشیل من باشه چون شاید کمتر از 2درصد اتفاق میفته که من کاری رو انجام بدم یا راهی رو برم که بعد تایم کوتاهی متوجه بشم مثلا اره نیاز بوده که انجامش بدم پس ایول که به ندای قلبم گوش دادم هدایت پروردگار رو دریافت کردم
در پناه رب العالمین باشید….
بنام خدای هدایت گر من
خدایی که مرا هم او هدایتم میکند و من واقعا لایق دریافت هدایتها و الهامات الهی هستم.
این فایل های زیبای (داستانی درباره هدایت الهی یک و دو رو)، من و خانمم امروز صبح – روز پنج شنبه تاریخ 30 آذر 1402 که مصادف است با 21 دسامبر 2023 میلادی – هدایت شدیم به گوش کردن شان و تامل نمودن درباره این فایل ها و توضیحات آنها. این واقعا برای من و خانم من هدایت و راهنمایی خدای هدایت گر ما بوده و هست. خدایا! واقعا سپاس گذارت هستیم.
ما هم به معنای کلمه به تِه تِه تِه تِه خط از همه نوع نگاه در زنده گی خودمون رسیدهایم. فقط و فقط یک راه برای ما باقی مانده و آن هم همین عمل نمودن به هدایت های الهی است. خدایا!
من هم دراین روزها این دعای موسی پیامبر را زیاد ورد زبانم می کنم.
فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ ﴿٢۴﴾
پس[موسی]، گوسفندهای شان را [به جهت کمک کردن به آن دو] آب داد، سپس، به سوی سایه برگشت و گفت: پروردگارا! به آنچه از خیر بر من نازل میکنی، من نیازمندم.(24).
خدایا! من واقعا نمیدانم! تو می دانی! خدایا! من واقعا نمیتوانم و تو می توانی! خدایا! من تسلیم هستم. خدایا! من سر سپرده تو هستم. من هیچ چیزی را نمی دانم و تو دانا هستی و تو همه چیز را می دانی!
هر گاه که تسلیمم در کار گه تقدیر
آرامترم از آهو، بیباکتر از شیرم
هرگاه که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید و زنجیر پی زنجیر
خدایا! هدایتم کن!
وَمَا لَنَا أَلَّا نَتَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا ۚ وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَىٰ مَا آذَیْتُمُونَا ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ (12) ابراهیم.
و چرا ما بر خدا توکل نکنیم در صورتی که خدا ما را به راه راستمان هدایت فرموده؟ و البته (در راه اطاعت و رضای خدا) بر آزار و ستمهای شما صبر خواهیم کرد، و ارباب توکل باید (در همه حال خوش و ناخوش) تنها بر خدا توکل کنند.
این گفتگوی معنوی موسی پیامبر با خداوند و این هم پاسخ خداوند به موسی پیامبر:
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی ﴿٢۵﴾.
گفت: پروردگارا! سینه ام را [برای تحمل این وظیفه سنگین]، گشاده گردان (25).
وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی ﴿٢۶﴾.
و کارم را برای من آسان ساز (26).
وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسَانِی ﴿٢٧﴾.
و گِرِهی را [که مانع روان سخن گفتن من است]، از زبانم بگشای (27).
یَفْقَهُوا قَوْلِی ﴿٢٨﴾.
تا سخنم را بفهمند (28).
وَاجْعَلْ لِی وَزِیرًا مِنْ أَهْلِی ﴿٢٩﴾.
و از خانوادهام دستیاری برایم قرار ده (29).
هَارُونَ أَخِی ﴿٣٠﴾.
هارون، برادرم را (30).
اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی ﴿٣١﴾.
پشتم را به او محکم کن (31).
وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی ﴿٣٢﴾.
واو را در کارم شریک گردان (32).
کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیرًا ﴿٣٣﴾.
تا تو را [در میان مشرکان از داشتن شریک]، بسیار و فراوان تنزیه کنیم (33).
وَنَذْکُرَکَ کَثِیرًا ﴿٣۴﴾.
وبسیار به یادت باشیم (34).
إِنَّکَ کُنْتَ بِنَا بَصِیرًا ﴿٣۵﴾.
بی تردید تو به ما بینایی (35).
قَالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یَا مُوسَىٰ ﴿٣۶﴾.
خدا فرمود: ای موسی! به یقین خواستهات به تو عطا شد (36).
خدایا! تو کارهای مرا آسان کن! من می خواهم مهاجرت کنم و مهاجرت مرا خودت برای من آسان کن!
وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی ﴿٢۶﴾.
و کارم را برای من آسان ساز (26).
نمی خواهم از موارد نا مناسب حرفی بزنم. متمرکز میشوم روی خودم، روی خواسته معنوی مهاجرتم و روی خدایم و روی هدایت های خدای هدایت گرم:
تا دو هفته دیگر اجازه خروجی ما از تهران به مشهد ایران میاید. ویزای پنج ساله استرالیای ما چهار ماه قبل آمده است. و حالا شرایط بیرون شدن مان از ایران قطعی شده است. اول گفتند چون شما یک و نیم سال است که غیر قانونی توی ایران ماندهایید سازمان ملل کارهای خروجی گرفتن شمارو انجام میدهد ولی خود سازمان تماس گرفت و گفت فقط بیلط شما با ماست و باید خروجی خودتون را، چون شما اتباع هستید، از ایران خودتان بگیرید و کاری عملا از دست ما بر نمی آید.
ما هم گفتیم خوب است. ما میگیریم. مانه! خدای ما برای ما خروجی ما را رو می گیرد. چون ما نه پولی داریم، نه پارتی داریم، نه کسی را می شناسیم، نه از قوانین خبری داریم، نه هم تا به حال به ادارات دولتی ایران رفتهایم. ما که تنهای تنها هستیم. همین اطرافیانی که در اطراف ما هستند، همه شان با هم تصمیم گرفتند که به ما ضربه بزنند و دل شان می ترکد از این که ما به خارج میرویم.
من کاری به این افراد، به حرفهای شان به زخم زبان های شان ندارم.
من توکل نموده ام به خدوند. خداوندی که مسوول هدایت من است. مگر روزی که ایمیل آمد و مرا به انترویوی با سفارت استرالیا خواستند من پارتی داشتم و کسی را می شناختم؟
خداوند بود که از بین 16 خانواده، مرا و خانواده مرا برای انترویوی خواست و بقیه راحت رد شدند.
برای بایومتریک به تهران در اواسط ماه اردیبهشت امسال رفتیم، در سایت وقتی برای بایومتریک یا بیومتریک، وقت می گرفتیم نوشته بود هر نفر 30 یورو هزینهاش است. خوب 120 یورو را جور کرده بودیم، وقتی رفتیم و نوبت ما رسید، اون خانومه برای ما گفت از هر نفر 41 یورو است. با خودم و با خانمم گفتیم که حالا درست شد؟ خدایا! این وقت گرفتن رو به بین، این 120 یوروی مارور ببین و این 164 یوروی این ها رو ببین؟ من از کجا این باقی مانده رو پیدا کنم؟ بعد به اون خانومه گفتم ببخشید ما پول نداریم و پول ما کم است؟ اون خانوم گفت اسناد و ایمیل هایی که به شما اومده را می شه من ببینم؟ خوبی کار این بود که من همه اون ایمیل های سند شده به خودم از طرف سفارت استرالیا رو پرینت گرفته بودم و این هم هدایت الهی بود؛ بعد گفتم بله؟ من دقیقا نمی دونستم کدوم رو این خانم میخواهد و همش رو برایش دادم و او هم خودش همون مورد نظر رو پیدا کرد و دیدم با خودکار سرخ روی همون نوشت 200. دیگر گفت به نوبت بشینید.
نوبت ما رسید رفتیم یکی یکی بیومتریک شدیم و تمام شد. موقع بیرون شدن از همون جا، دوباره خانمم گفت پول ندادیم؟ من برگشتیم و گفتم خانوم ما تمومیم؟ نباید پولی بدهیم؟ گفت نه! از ویزای شما و از شما پولی نمیگیریم؟ خدایا! شکرت. من چه دانستم ترا حکمت چی بود؟
این فشرده یکی از اتفاقات و هدایات الهی برای من بود.
از آزمایشات مان، از رفتن مان به تهران و…
حالا هم خروجی ما رو خود خداوند میگیرد. استرالیا چند نوع ویزا دارند. بهترین نوع آن ویزای 200 است که دولت موظف است برای دارنده گان این نوع ویزا همه نوع امکانات را فراهم سازد. از منو از خانواده من این نوع ویزا است. حتی برای افرادی که در افغانستان برای نیروهای استرالیایی و دولت استرالیا کار نموده اند نیز این ویزا داده نمی شود ولی برای من خداوند این ویزا رو داده است. ویزای که پول بلیط مارو دولت قرار است بدهد. و داده است. تقریبا 400 میلیون تومان میشود. من یک میلیون تومان نداشتم و ندارم.
حالا هم میگذاریم به خداوند. به خدایی که تا کنون کارهای مرا درست کرده حالا هم همان خداوند درست میکند و نیازی نیست که من نگرانیی خاصی دراین زمینه داشته باشم. با همه وجود می گذارم به خداوند و اجازه می دهم که خداوند کارهای مرا انجام بدهد.
ایاک نعبد و ایاک نستعین. (تنها تورا میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم).
خدایا! مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت دادهای، هدایتم کن!
خدایا! مرا به سمت بهترین افراد و بهترین افراد را به سمت من، هدایتم کن!
خدایا! کمکم کن تا دراین مسیر خوب خودت، ثابت قدم بمانم و ثابت قدم باشم!
خدایا! آسان کن بر من آسانیها را و مرا در مدار آسانیها، زیباییها و خوبیها قرارم بده!
خدایا! هدایتم کن!
این روزها همه شدند که چطور پول جریمه خودتون میدهید؟ همه حرف میزنند؟ ما میگیم مگر پول بلیط را ما دادیم که حالا غصه بخوریم که پول جریمه مارو کی میدهد؟ همان خدایی که برای ما راحت راحت پول بلیط را ما داد، حالا هم همان خدا و همان رب العالمین به راحتی و به خوبی خروجی ما رو می گیرد و ما مهاجرت میکنیم. چون من باور دارم که
من با مهاجرت کردن خودم از درون بزرگ میشوم. من با مهاجرت کردن خودم، پا روی ترسهایم میگذارم و رشد میکنم. من با مهاجرتم، ایمان و شجاعتم را به خداوند و به جهان هستی نشان میدهم و خداوند هم از شجاعان حمایت میکند و به شجاعان پاسخ میدهد. من با مهاجرت کردنم جهانم را بهتر و عالی تر تجربهاش میکنم. در آرامش کاملی زندگی خواهم کرد. رابطهام با خدایم عالی خواهد شد. عزت نفس، اعتماد به نفس و خودباوریام در حالی که من مهاجرت کنم، در من و در درون من، تقویت خواهند شد. زیباییهای این جهان زیبا را زیاد و زیاد خواهم دید، از داشتههای زیادی در زندگیم بر خودار خواهم شد، ایمانم به تواناییهایم قوی خواهد شد، سپاس گذارتر خواهم شد، حالم و احساساتم خوب خواهند شد. من با مهاجرت کردنم، برای جهان مفید واقع میشوم. مهاجرت کردنم سبب رشد و گسترش جهان هستی میشود. من با مهاجرت کردنم، به انسانهای زیادی کمک میکنم، به آنها خیر میرسانم و سبب به حرکت درآمدن چرخهای ثروت جهان هستی و رشد آن میشوم. مهاجرت کردن، یعنی قدم گذاشتن درمسیر خداوند و مسیر پیامبران. من با مهاجرت کردنم فردی خوب، مهربان، صادق و درستکاری میشوم. مهاجرت، احساس لیاقتم را تقویت میکند و به من، ایمان و جرئت حرکت کردن در دل ناشناختههایم را میدهد. و من لایق مهاجرت راحت، آسان، طبیعی، بدیهی و لذت بخش هستم.
وَمَنْ یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرَاغَمًا کَثِیرًا وَسَعَهً ۚ وَمَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ ۗ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا 100
و هر کس در راه خدا (از وطن خویش) هجرت کند در زمین برای آسایش و گشایش امورش جایگاه بسیار خواهد یافت، و هر گاه کسی از خانه خویش برای هجرت به سوی خدا و رسول بیرون آید و در سفر، مرگ وی فرا رسد اجر و ثواب چنین کسی بر خداست و خدا پیوسته آمرزنده و مهربان است.
و در ادامه این آیه میخواهم این باور را نیز یادآوری نمایم که من: من در راه خداوند مهاجرت میکنم، و
من، با مهاجرت کردنم هنگام مرگ خودم، حسرت هیچ چیزی را نمیخورم. آن وقت است که میگویم: من شاد زندگی کردهام و حالا هم آمادهام که با عشق به خودم و به خدای مهربان خودم، ادامه این زندگی زیبایم را در دنیای دیگر با لذت و با ایمان قوی، ادامهاش دهم وخوب زندگی کنم. چون من دراین دنیا مهاجرت کردهام و ایمانم را به خدایم نشان دادهام. و اینهم برکت مهاجرت کردن و رسیدنم به نعمت ثروت است. من اینها را میخواهم و باور دارم که همه اینها از راه مهاجرت و نشان دادن ایمانم به خدایم بدستم میآیند.
این موارد، سبب شدهاند که من این خواستهام به وضوح بشناسم و آنرا با همه وجودم فریاد بزنم و از خدایم رسیدن به آنرا بخواهم. و من در کنار این موارد، گفتم که به تضادهای زیادی نیز برخورد کردهام و حالا شور و شوق من برای رسیدنم به خواسته مهاجرتم خیلی خیلی بالاست. حتی این را هم میتوانم بگویم که: درست است که در این مدت از لحاظ موارد مالی سخت در تنگنا قرار گرفتهام ولی خواسته مهاجرت بازهم برای من در زندگیام خیلی خیلی اولویت دارد. چون میدانم مهاجرت، بزرگم میکند و مرا به خدایم میرساند و ایمانم را قوی میکند و به من شجاعت عمل کردن، اقدام کردن و قدم گذاشتن در دل نا شناختهها را میدهد.
چون میدانم این مهاجرت کردن جقپر برای من مفید است و چقدر برای من سبب رشد من و همه خانواده من میشود. و من چقدر به هدایت های خداوند عمل خواهم نمود و چقدر ایمان من به خدایم نسبت به این که او با من هست و مرا هدایتم میکند قوی شده و بازهم قوی قوی خواهد شد.
خدایا! خودت درست کن و خروجی مرا خودت بگیر!
من خودم را می سپارم به خداوند.
خدایا! سپاس گذارتم.
سپاسگزارم دوست عزیز
من در شرایط دقیقا مشابه شما هستم ، و اقدام به مهاجرت، بعد از مدتی کار کردن امروز ناتوان وناامید شده بودم، خیلی با خدا صحبت کردم گفتم خدایا این مسیر رو به امید تو شروع کزدم، شخصیتم بزرگتر شد، امروز اگر کمکم نکنی از گمراهان میشم، نور امیدی بده، هدایتی بفرست، نمخام بی ایمان و گمراه بشم، میخام تو مسیر توحید بمانم میخام ایمانم به تو قوی بشه
و هدایت شدم به کمنت الهی و توحیدی شما،سپاسگذارم از کمنتتان ایمان مره قوی ساخت و کمکم کرد ادامه بتم،خداوند یاری میکنه
شاید تا الان مهاجرت کرده باشین، بهترین ها رو در کشور جدید زندگی جدید برایتان خواهانم
سلام دوست عزیز من
امیدوارم همیشه موفق باشید.
بله! من امروز 3 اسفند ماه 1402 برای شما از شهر نیوکاسل استرالیا پاسخ می دهم و این کامنت کوتاه رو برای شما می نویسم. هم فرکانسی عزیز من، من مهاجرت کرده ام. من در زندگی خودم، موفقیت بزرگی بدست آوردم و حالا هم از خدای متعال و هدایت گر خودم، بی نهایت سپاس گذار و ممنون اش هستم. چون این مسیر معنوی و الهی مهاجرت برای من، همش خیر و نیکی و خوبی و لذت و عشق و سپاس گذاری از خداوند بوده و هست. چون به معنای واقعی کلمه هر چه دارم، همه آن از آن خدای من و لطف او و رحمت اوست.
امیدوار م شما هم مهاجرت کنید. حالا که من نیم نگاهی به گذشته دو و نیم ساله خودم می کنم، می بینم حتی همان مواردی که در آن زمان برای من سختی بودند، می بینم همه آنها نعمت الهی بودند و همان سختی ها مرا و ایمان مرا به خودم و به خدای بزگوار خودم قوی کرد و عزمم را جزم تر کرد برای اینکه بگویم می شود و من باید حرکت کنم؟
و دیدم شد.
سپاس گذارتان هستم.
من خوب روی باورها و ترمزهای خودم کار کردم و عملی نمودن تمرین های جلسات دو و سه دوره بروزرسانی کشف قوانین زندگی راه مهاجرت مرا خیلی خیلی هموار کرد.
ممنونم.
موفق باشید و در پناه رب العالمین شاد زندگی کنید و به زودی انشالله شما هم مهاجرت کنید.
تشکر.
سلام آقای جلیل احمد
من کامنتهای شما رو تا حدودی دنبال میکنم و برای خودم فعالش کرده ام
واقعا از صمیم قلبم بهت تبریک میگویم که توانستی مهاجرت کنی
تقریبا سه یا چهار روزه که میخواهم کامنت شما رو بخونم ولی شرایط برام مهیا نمی شد و میدانم که حتمادر فرکانس دریافتش نبودم
چقد امروز صبح حالم و احساسم با خواندن این کامنت خوب شد و احساس میکنم که فرکانس من روی نعمت و لذت شادی و خداوند تنظیم شد
از اتفاقات زیبای زندگیت بعد از مهاجرت به استرالیا برام بنویس
امیدوارم همیشه سالم و سلامت و ثروتمند باشی
سلام امیدوارم که عالی باشید
واقعا کامنت شمارو به صورت خیلی هدایتی از سرچ ها پیدا کردم،و واقعا خداروشکر میکنم،چون چندوقتی بود که ایده مهاجرت به سرم زده بود…
من از 17 سالگی به استاد اشنا شدم تا به الان که 20 سالمه،نتایج فوق العاده ای گرفتم و الان حس کردم که دلم میخواد جاهای بزرگتری رو تجربه کنم…
ایده مهاجرت از این طریق رو میخواستم امتحان کنم و احساس میکنم کامنت شما یه نشونه بزرگ برام بود…
امیدوارم که به زودی خداوند مهربانم دستان خودش رو برام بفرسته تا تو این مسیر کمکم کنه…چون هیچی از نحوه اپلای کردن در این مورد نمیدونم….
از کامنتتون خیلی لذت بردم و تحسینتون کردم…امیدوارم هرجایی که هستید شاد و سلامت در پناه الهی باشید.
بنام الله رحمان
خدایا برای شرایط و امکاناتی که در اختیارم قرار دادی تا بتونم در این فضای فرکانسی باشم ازت ممنونم
برای نعمت دیدن، شنیدن،
برای درک کردن و فهم کردن قوانین ازت ممنونم
برای انگشتهایی که میتونم باهاشون بنویسم، ورزش کنم و کارهام رو انجام بدم ازت ممنونم
برای پاهای سالمم، قلب سالمم ازت ممنونم
برای تمام اعضای بدنم که انقدر دقیق و کامل آفریدی ازت ممنونم
خدایا برای هدایت زندگیم به نیروی تو محتاجم
همونطور که اعضای بدنم رو انقدر دقیق آفریدی، ازت میخوام امورات زندگیم رو هم مدیریت کنی
من ناتوانم، من عاجزم
علم و آگاهی من در حدی نیست که بتونم
و اگر هدایت تو نباشه، من قطعا از گمراهان خواهم بود
گمراهی از صراط مستقیم یعنی دور شدن از تو
و درور شدن از تو یعنی جهنم، یعنی عذاب، یعنی بدبختی
خدایا هدایتم کن
من این دو قسمت رو خیلی دوست دارم استاد
اینکه خدا میتونه انقدر دقیق تو زندگیم کار کنه که من فقط لذت ببرم
هر آنچه در این زمین و آسمانها هست، همه برای خداست و در تسخیر خداست
خدا میتونه از طریق هر چیزی من و هدایت کنه
حتی از طریق وسیلهای مثل یک تمیز کننده
مثل همون مثالی که خدا تو قرآن میزنه
خدا عیب نمیبینه مثالی از پشه بزنه
پشه هم مال خداست
یعنی کوچکترین و بزرگترین موجودات و هر آنچه در زمین هست تحت اختیار خداست
خدا از طریق همون وسیلهای که من نیازش دارم میتونه هدایتم کنه
اگر همین و تعمیم بدیم به کسب و کار، یا به ثروت میشه هزاران مثال زد
من بارها تو کسب و کارم این رو تجربه کردم
سالها پیش که تو کار پوشاک بودم، یک بار که برای خرید رفته بودم، یکی از کاسبهای بازار جنسی رو به من پیشنهاد داد، یک جنس خارج از فصل بود و عملا مناسب اون فصل نبود و خریدن اون جنس در اون مقطع زمانی کاملا غیر منطقی بود.
ولی من خریدم اون جنس رو و دقیقا بعد از 9 ماه اون جنس به تنهایی به اندازهی کل خرید و فروش یک سالهی من، برای من سود داشت.
بارها این جنس تجربهها رو داشتم که خدا این شکلی هدایتم کرده
از خدا میخوام باز هم هدایتم کنه
باز هم بتونم تسلیم هدایتش باشم
باز هم با ذهن منطقی خودم نخوام حرکت کنم.
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرامتر از آهو بی باکتر از شیرم
هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید، زنجیر پی زنجیر
خدایا شکرت