این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-20.gif8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2015-08-14 09:38:012024-06-08 20:59:00می خواهی جزو کدام گروه باشی؟
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من نبوغ مالی بسیار بالایی دارم و هروقت ایده ی پولسازی به دوستانم میدم کاملا شگفت زده میشن و با انجام دادنش سودهای بسیار بالایی میکنن. اما این نبوغ برای خودم کار نمیکرد و اصلا برای خودم هیچ ایده ی پولسازی نداشتم و تعجب میکردم چطور این همه ایده به کسایی حتی بعضیاشون هیچی ندارن جواب میده اما ایده پولسازی برای خودم نمیاد، و بعد متوجه شدم دلیل اینکه برای خودم هیچ ایده ای به ذهنم نمیاد اینه که من بسیار از خودم دور شدم و دیگران برای من خیلی مهم شده و دلیل اینکه بهدیگران بیش از اندازه اهمیت میدم اینه که من چند سال درگیر روابط عاطفی بودم که هربار شکست میخوردم و فک میکردم دلیل شکستم اینه که من به اون افراد اهمیت کمی قائل بودم و سعی میکردم دفعه بعد اهمیت بیشتری بدم و اتفاقآ دفعه بعد شکست سنگینتری میخوردم و حتی کار بجایی کشید که فکر کردم من لایق زنده بودن نیستم و قصد خودکشی داشتم.زندگی من کاملا تباه شده بود و تقریبا دیگه هیچ دوستی دور و برم نبود.حوصله هیچ کاری نداشتم و به لحاظ مالی کاملا به ته دیگ رسیده بودم و تا جایی پیش رفت که دچار افسردگی شدید شدم و حدود 4 سال به این منوال گذشت.اما دیگه واقعا تحمل این وضعیت برام سخت شده بود. من روزی آدم خیلی شادی بودم و دوستان زیادی داشتم و وضعیت مالی نسبتا خوبی، واسه همین یه روز بیخیال همه چیز شدم و گفتم هرچه بود گذشت.هر شکستی که توی روابط عاطفیم خوردم و فراموش میکنم و دیگه هیچ وقت به دنبال این روابط نخواهم رفت و حتی دیگه ازدواج هم نخواهم کرد. و این شروع تغییر در من شد. تغییرات خیلی خیلی به کندی پیش میرفت چون هربار اون اتفاقا مجدد وارد ذهنم میشد اما باز هم ادامه دادم تا اینکه بصورت معجزه آسایی با آقای عباس منش و کلیپ حزن در قرآن ایشون آشنا شدم و دانلودش کردم. فقط خدا میدونه این کلیپ در اون شرایط بهترین هدیه خدا به من بود. شاید بیشتر از صدها بار گوش گرفتمش و هربار حالم بهت میشد. قسم میخورم که به از شنیدن اون کلیپ که تقریبآ یک سال و نیم قبل بود، منی که هر روز خوراکم غصه خوردن و گریه کردن بود تا الان دیگه من حتی برای یک بار هم قطره ی اشکی از چشمام سرازسر نشده.و دقیقا بعد از اینکه حالم بهتر شد تصمیم گرفتم بجای دوری از روابط نحوه ی ارتباط خوب رو یاد بگیرم و توی این زمینه خیلی مطالعه کردم و کتابهای زیادی خوندم و از فایلهای 7 تا 10 قانون آفرینش استاد عباس منش که 9 و 10 این فایلها در باره روابط بود خیلی استفاده کردم و البته بعد از کلی تحقیق به این نتیجه رسیدم تنها کسی رو که باید دوست داشته باشم خودم هستم و با این دیدگاه که با ارزش قائل بودن برای خودم و عشق ورزیدن به خودم و پذیرفتن این موضوع که من مسئول تغییر دیگران نیستم و فقط باید خودم را تغییر بدم به رهایی رسیدم.و قتی فهمیدم وقتی من روی خودم کار کنم و باورهای درست رو جایگزین باورهای قبل کنم ، اون کسی که وارد زندگیم میشه همفرکانس منه و قطعآ بهترینه ، به آرامش رسیدم.و وقتی فهمیدم خداهمواره با منه و هیچ کسی هیچ قدرتی نداره که بد من رو بخواد مگر اینکه من این قدرت رو بهش بدم، قوت قلب گرفتم. الان فقط عاشق خودم هستم و فقط به دمبال تغییر باور و تغییر خودم هستم.خدارو شکر روابطم با دوستان خیلی عالی شده و دوستای خیلی خوب و زیادی دارم و از لحاظ شغلی هنوز تغییرات چندانی نداشتم اما نشانهای بسیار زیادی رو دارم میبینم. پیشنهاد معلمی برای یک مدرسه غیر انتفاعی که از اول مهر شروع میشه.پیشنهاد همکاری در دفتر فنی مهندسی که اونم از ماه بعدی شروع میشه.اطرافم از ادمهای ثروتمند پر شده که نشانه اینه که توی مسیر درستم. و خداروشکر پولهای خوبی هم از طریق هنرهایی که دارم مثل تدریس خوشنویسی و موسیقی تا حالا گیرم اومده. درواقع من متوجه شدم دلیل اینکه من از پول دورم بخاطر درگیری در روابط عاطفی بود که با درست کردن این موضوع و رها شدن خودم ، پول و ایده های پولساز مجددآ وارد زندگیم شده
ممنون بابت فایل های ارزشمندی که در سایت قرار میدین
یکی از تجربیاتم در تغییر این بود که من حدوده دو سال پیش در حوزه مشاوری املاک فعالیتم رو شروع کردم هیچ چیزی هم در مورد این کار نمیدونستم و کاملاً مبتدی بودم.
داخل اون دفتر املاکی که مشغول شده بودم هیچ چیزی در خصوص نحوه کار کردن بهم گفته نمیشد جز یک کاری که به شدت برای من تحقیر آمیز بود و فقط میگفتن همون یک کار رو انجام بده تا نتیجه بگیری…
خلاصه اینکه شرایط انقدر برای من سخت شده بود که دیگه ناامیدانه میرفتم سرکار
مسافت راه هم دور بود و تو شرایط ناجالب مالی هم بودم و این درحالی بود که تو اون دفتر املاک به من هیچ راه درستی گفته نمیشد که به نتیجه برسه و فقط داشتم به سختی خودم رو خسته میکردم
آخر به جایی رسید که مجبور شدم کاملاً نه تنها از اون دفتر املاک برم بلکه کلاً اون منطقه رو ترک کنم و برم در مرکز شهر و یک دفتر املاک دیگه…
خیلی شرایط نسبت به قبل بهتر شد هم از لحاظ رفت و آمد و هم از لحاظ کاری و از همه مهمتر به نتایجی رسیدم که برام مطلوبتر بود
البته درحال حاضر چند وقتی هستش که به لطف خدا در این مسیر هدایت شده ام و متعهدانه دارم روی باورهایم کار می کنم احساس می کنم که باید محیط شغلیم رو تغییر بدم چون اونجا دیگه هم فرکانس من نیستن و تو جمعشون بودن به من احساس خوب نمیده و اینکه شرایط مالی ام هم برگشته به همون اوضاع قبل هر چند که کلاً اونجوری که باید و شاید از این کار نتایج خوبی رو نگرفتم
زمانی در یک شرکت بسیار معتبر در تهران کار میکردم. بعد از دو سال کاملا اغنا شده بودم و دیگه چیزی راضیم نمیکرد. حس میکردم دیگه اینجا چیز جدیدی برای یادگیری ندارم و انگیزه م کم شده بود. از اونجایی که آگاهی کافی نداشتم و اون زمان استاد رو نمیشناختم و تازه شکرگزاری رو یاد گرفته بودم به غلط خودم رو سرزنش میکردم که دارم ناشکری میکنم. از طرف دیگه بیرون اومدن از فضای امن اونجا واقعا سخت بود. جالب اینجاست که حتی در جمع دوستانم تعهد داده بودم که در اوج از اون شرکت در بیام. اینقدر به تعهدم عمل نکردم که دنیا تلنگر محکمی بهم زد و من در حالیکه در اوج بودم به همراه هشتاد نفر دیگه تعدیل نیرو شدم. اینقدر این تعدیل شدن باعث جریحه دار شدن غرورم شده بود که غرق در نفرت شدم و بعدِ اون اتفاقات ناگوار زیادی برام افتاد و دچار چندین بیماری شدم. اینجا بود که درسمو گرفتم. دوباره با خداوند آشتی کردم و بعد از دو جراحی و تمرینهای بدنی , دوباره سلامتیم رو بدست آوردم و از نظر قدرت بدنی هم روزبروز دارم بهتر میشم. بعد از جراحی هام بود که از خداوند خواستم راهنماییم کنه که همیشه سلامت بمونم و خداوند دعام رو برآورده کرد و من به سمت این سایتِ الهی هدایت کرد. و از اون روز دارم درسهای استاد عزیزم رو کار میکنم و حالم خیلی خوبه. به آرامش رسیدم. شبها دیگه میخوابم. یاد گرفتم آدمهارو ببخشم. چند روزه فرصتهای شغلی زیادی بهم پیشنهاد میشه. یاد گرفتم که باور کنم میشه در مسیری لذت بخش به خواسته هام برسم. از همون روز فرصتهای شغلی راحت و لذت بخش در محیطی محترمانه برام پیش اومد و واقعا خوشحالم. چون مطمئنم با راهنمایی های استاد عزیزم میتونم تکاملم رو طی کنم و بدون عجله و با آرامش زندگی لذت بخشی داشته باشم.
سپاسگزار استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم هستم.شاد و سلامت باشید🍀🍀🍀🍀🍀🍀💖💖💖💖💖💖💖💖💖🍀🍀🍀🍀🍀🍀
خداروشکر میکنم که یک روز دیگر رو دیدم و زندگی کردم و این مسیر زیبا رو دارم طی میکنم .
من متاسفانه ابتدا جزو گروه دوم بودم و قشنگ چک و لگد های جهان رو میخوردم و کتک خورم خوب بود ولی تا یجایی و بعدش تغییر میکردم به ناچار ،
مجدد و مجدد …
تا اینکه به لطف شخصیت اهل تفکری که داشتم . از یجا به بعد با مطالعات و تفکرات بیشتر کمی بهتر شدم
چک ها رو میخوردم ولی زودتر از قبل تغییر میکردم …
تارسیدم به این سایت و الان جزو گروه سوم هستم و در حال پیشرفت به سمت گروه چهارم هستم به لطف خدا .
واقعا این سایت بسیار بسیار به من در این روند کمک کرد و اصلا من متوجه این نبودم که دارم چک میخورم …
من فکر میکردم این روند طبیعیه جهانه وباید چک خورد … حتی گاهی مقدس هم میدیدمش چون باور های مذهبی داشتم میگفتم چون خدا دوستم داره و میخواد من رو بهشت ببره الان داره چک میزنه بهم .
بعد میگفتم خب من چک ها رو میخورم و چون آخ نمیگم خدا بیشتر دوستم خواهد داشت …. الان که دارم مینویسم بعد از این هزاران روزی که در سایت هستم واقعا واسم خنده داره این فکرهای اون موقع ام ولی اون زمان قشنگ اینشکلی فکر میکردم .
سخنران هایی هم که در راه من بودن مذهبی بودن دقیقا حرفهایی میزدن که این باور من رو تقویت میکردن که این چک ها مقدسه … اینو یجورایی غیر مستقیم میگفتن و منم پذیرفته بودم .
ولی یه حدی داشتم چون اهل تفکر و مطالعه بودم … به خودم گفتم اقا درسته این چک ها مقدس باشه شاید ، ولی چرا یه عده نمیخورن ؟؟؟ بعدش باورهای مذهبی ام میگفت خب خدا اونا رو دوست نداره و میرن جهنم ولی این شخصیت اهل تفکر و مطالعه ی من یواش یواش بر من داشت غلبه میکرد که نه ! این درست نیست …
همزمان چک ها هم داشت بیشتر میشد و از یجا به بعد که من مطالعاتم بیشتر شد و هدایت شدم به این سایت واقعا اونقدر توی زندگیم تغییرات ایجاد شده که جدی جدی یادم نمیاد گذشته چه شکلی بودم …
اونقدر تغییر کردم اونقدر تغییر کردم که فقط وقتی این مدلی کامنت میذارم یادم میفته …. استاد گلم ازت متشکرم
23 سالمه و دانشجوی کارشناسی ارشد رشته مهندسی منابع طبیعی گرایش جنگلشناسی و اکولوژی جنگل.
دوره کارشناسی، دانشگاه تهران قبول شدم. ولی انتخاب رشته ام را شخص دیگری برام انجام داده بود. از قبولی تو دانشگاه تهران خوشحال بودم ولی اصلا هیچ آشنایی با رشته ام نداشتم و ازش زیاد خوشم نمیومد و چندین بار میخواستم تغییر رشته بدم. 3 سال از دوره کارشناسی ام گذشت و اصلا نفهمیدم چی دارم میخونم و خبری از هدف و چشم انداز آینده نگر نبود. پیش خودم گفتم: خدایا نمیخوام اینجوری زندگی کنم. یه کمکی یه راهی بهم نشون بده، سه سال از عمرم تلف شد. از طرفی هم خیلی ها رشته ام رو مسخره میکردند و اکثر همکلاسی هایم هم از این رشته خوششون نمیومد و از طرفی دولت چندین سال بود هیچ استخدامی تو این زمینه نداشت و تقریبا هنوز هم نداره. و انگیزه ها خیلی خوشکل خوابیده بودند. تو همین زمان ها بود که پوستر کلاس تند خوانی استاد عباس منش رو تو تابلو اعلانات دانشگاه دیدم. از اونجا آشنایی من با استاد و فعالیت هاشون شروع شد و با دنبال کردن سایت و دانلود های رایگان و محصولات ایشانون، این مغز من تکون خورد و کامل دید من عوض شد و به رشته ام و کاربردهای اون تو ایران و خارج از کشور عمقی تر نگاه کردم و دیدم که چه سرمایه و ثروت های عظیمی از این رشته میشه کسب کرد. با اینکه اینها جلوی چشم اطرافیانم هم هست چرا اونا نمی بینند. خلاصه علاقه ام روز به روز بیشتر شد. به نحوی که من داشتم لیسانس میخونمدم در عین حال موضوع پایان نامه فوق لیسانسمو مشخص کرده بودم. نه پول داشتم نه مکان و نه گلخانه. از باغچه حیاطمون شروع به انجام آزمایشات کردم. باز جا کم آوردم و رفتم با کلی صحبت با مسئول اداره، از باغچه اداره مخابرات شهرمون استفاده کردم. باز جا کم آوردم به عنوان کسب تجربه و آزمایش اطراف رودخانه شهرمون یک سری درختان خاص کاشتم. و همینطور از آزمایشگاه دانشگاه گرفته تا به باغچه همسایه و فامیل ها دست رد نمیزدم. یادمه هم کلاسی ام میگفت: تو توی این رشته به هیچ جا نمیرسی و خودش هم رشته اش را تغییر داد و من اون روز بهش گفتم: ببین تا از همین رشته میلیونر نشم، ول کن ماجرا نمیشم و یه روز همدیگرو میبینیم که من به کجا رسیدم و تو به کجا. خلاصه این ماجرا پیش رفت تا اینکه خدا وقتی سمج بودن منو که دید، یه چند وقتی میشه که یه هدیه خوبی بهم داد. یه شخص سرمایه داری تو شهرمون هست که رفتم پیشش و گفتم من رشته ام اینه این کارهارو تا الان انجام دادم و ازتون میخوام شماره تلفن برادرتون که تو کار فضای سبز هستو بهم بدین تا باهاش صحبت کنم و کمکم کنه. گفت این کارایی که تو میگی رو برادرم انجام نمیده و باید بیای پیش خودم. ایشون جدیدا یک مجتمع گل و گیاه 4000 متری با کسب پروانه ایجاد گلخانه راه اندازی کرده و بهم گفت تو به عنوان مهندس من برو هر کاری دلت میخواد اونجا انجام بده و هر چی خواستی اونجا تولید کن و من خودم اونارو ازت میخرم.
خواستم تغییر کنم و راه برایم باز شد. هدفمند، تلاش و پیگیری مستمر انجام دادم؛ حتی بعضی موقع ها زمین خوردم ولی نا امید نشدم و ادامه دادم و راه های دیگر برایم باز شد، و به لطف الله این مسیر ادامه دارد…
البته این نکته رو یادآور بشم که شرایط سخت و گمراهی بدون هدف زندگی کردن، باعث شد تا در تنگا قرار بگیرم و بالاخره راهم را پیدا کنم. ولی حالا که الحمد الله تو مسیر قرار گرفتم، آگاهانه در حال کسب تجربه هستم برای موفقیت در حال و آینده. به طور مثال در حوزه کاری خودم، در حین تحصیل در دانشگاه، گیاهان مد نظرم را در شرایط مختلف در ابعاد کوچک کشت میدم تا بهترین روش برای کشت هر گیاه خاص با شرایط آب و هوایی منطقه ای که در آن زندگی میکنم را بدست آورم و بیاندازم تو کوله تجربیاتم تا بتوانم هم الآن در ابعاد کوچک و هم بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه، تمام وقت و در ابعاد بزرگ تولید داشته باشم. و این کارو آگاهانه انجام میدم تا بعد از دوران دانشگاهی تازه به فکر این نیافتم که چه کار باید بکنم یا چه کار نباید بکنم.
چقدر قشنگ بچه ها تجربه هاشون نوشتن و آدم از خوندنشون لذت میبره و منم از خداوند بابت آشنا شدنم با این سایت و استآد عزیزم ومریم جان بی نهایت سپاسگزارم و خداروشکر میکنم بابت اینهمه آگاهی وهدایت الله واقعا خدارو صدهزار مرتبه شکر…
《 قانون اینه که یا تغییر میکنی یا زیر چرخ های جهان له میشی》
شاید دفعه ی اول که خونده میشه یه جمله ی ساده به نظر بیاد اما هر چقدر که بیش تر بهش فکر کنیم چیز های بیش تری می فهمیم. مثال های بیش تری بیاد میاریم ، از ادم هایی که به قول استاد چهار دسته ان.
مثل ادم هایی که سلامتی ندارن و میدونن اون باور هایی که اون نتیجه رو خلق کرده قرار نیست یه جسم سالم بهشون هدیه بده اما تغییر نمیکنن و میزارن اون بیماری از پا درشون بیاره . مثل کسی که سال ها با یه حقوق کارمندی زندگی کرده و با اینکه میبینه درامد اش در حد زندگیش نیس تغییر نمیکنه. مثل کسی که رابطه ای با فردی داره و میدونه که رابطشون سمیه و داره بهش اسیب میزنه اما باز هم تغییر نمیکنه و جدا نمیشه و تا وقتی که طرف مقابل نرفته رابطه شون تموم نمیشه و در حالی تموم میشه که فرد بسیار اسیب دیده. اما اگه از اول خودش جدا میشد اسیب نمیدید و … اینا با بیش ترین فشار و بدبختی تغییر میکنن .
یه دسته هم هستن که هرگز تغییر نمیکنن.
{ زیر چرخ های جهان له میشن }
در واقع له شدن رو به حرکت کردن و کنار رفتن از زیر چرخ های جهان ترجیح میدن .
یه گروهی هم هستن که با اولین نشانه ها تغییر میکنن . مثل فرد بیکاری که با اولین نشانه از قدرت خرید پایین تغییر میکنه و به دنبال کار میره و ثروت میسازه . مثل کسی که با اولین باری که حس میکنه هیکلش داره بهم میریزه حرکت میکنه و با باور مناسب و ایده هایی که بهش الهام میشه هیکل ایده الش رو میسازه .
و دسته ی چهارم ادم هایی ان که قبل از شروع اتفاقات ناخوشایند تغییر میکنن گروهی که من تلاش میکنم جزوشون باشم.
این ادم ها کوچک ترین نشانه ها رو میفهمن و بهشون توجه میکنن ، نشانه هایی که هر روز بزرگ تر میشن تا در نهایت به یه تضاد بزرگ تبدیل میشن .
اونا همیشه در تلاش برای پیشرفت رو به جلو ان . هر چیزی لازم باشه یاد میگیرن هر کاری لازم باشه انجام میدن هر جسارتی که لازم باشه در خودشون ایجاد میکنن تا ظرفشون بزرگ تر بشه .
تو شرایط بظاهر سخت یا به ظاهر خوب به احساسشون نگاه میکنن . اگه احساس کردن این یه تله اس تا اونا رو توی شرایط خوب نگه داره؛ شرایط خوبی که اروم اروم ازش کاسته میشه تغییر میکنن به جای بهتر .
این کار ، این سبک زندگی فراز و نشیب داره اما اب راکد بودن ، هیچ چیز نداره .
🦌
[ جوری زندگی کنیم که موقع مرگ به خدا نگیم خدایا فقط یه دقیقه دیگه بهم مهلت بده ]
ساعت ها حرف پشت این جمله خوابیده . اما حرف زدن مهم نیس عمل کردن مهمه.
تا وقتی که همه چیز خوبی تغییر کنیم. نه وقتی که شرایط داره سخت میشه ، سخت شده یا اون قدر سخت شده که خودمون رو در برابر تغییر ناتوان می بینیم.
وقتی همه چیز خوبه . به اینده اش نگاه کن . به ده سال دیگه که با این روند طی کردی فک کن .
آیا این اون جایی هست که می خوای باشی ؟ اگر نیست باید تغییر کنی.
اگه فقط یه درصد از ادم ها جزو این دسته باشن من هم باید جزو اون یه درصد باشم
🦌
حتی اگه تغییر کردن کار سختی باشه انجام اش بده چون تحمل حاصل تغییر نکردن، سخت تره .
این روش زندگی بهت چیز های بیش تری یاد میده .
▪︎ چطور از این بهتر ؟ چطور از این راحت تر ؟
هر وقت تو یه شرایط خوب بودی این رو از خودت بپرس. به جواب هایی که بهت الهام میشه عمل کن.
…
این نکته که تو این فایل گفتین همون چیزی بود که مدت ها بهش نیاز داشتم چون الان تو اون زمان خوبی ام که باید تغییر کنم .
–
یکی از تغییراتی که انجام دادم قطع کردن دوستی با ادم های منفی بود.
یکی دیگه از تغییراتم تمرکز روی نکات مثبت بوده نمیدونم تا چه اندازه تونستم بهش عمل کنم اما میدونم در حدی که انجام دادم نتیجه گرفتم.💙
من 29 سال سن دارم و میتونم بگم از 16 سالگیم همیشه این حس همراهم بود که یه چیزی باید تغییر کنه و خب من اصلا نمیدونستم چرا این حس رو دارم.
– کمی بعد بیماری های مختلف اما خفیف به سراغم میومد و همیشه درگیر دکتر و آزمایش بودم.
تا 19 سالگی کلی بلای مختلف اما خفیف و جزئی سرم میومد و این روند ادامه داشت.
تا اینکه 21 سالگی وارد یه رابطه شدم و کلا با فرکانس های بدم رابطمم خراب کردم و البته اونم از دید مردم عادی، نرمال بود! ولی برای من نه!
24 سالگیم یه فرد خیلی نزدیک بهم فوت کرد که عاشقانه دوستش داشتم. وقتی بعد از ماه ها عزاداری خودم رو به احساس خوب برگردوندم فهمیدم میشه راحت از وابستگی به ادمهای اشتباهم رها شد.
خیلی محکم و جدی اون شخص رو از زندگیم بیرون کردم چون قلبم با همه وجود اینو میخواست.
همون سال مشغول به کار شدم و توی مسیر پیشرفت های بیشتر افتادم.
خب اون مدت خیلی مطالعه کردم و اشتباهات خودم توی رابطه رو پذیرفتم و به شدت از لحاظ شخصیتی تغییر کردم.
ولی چرخه بیماری و سلامتی پشت سرهم ادامه داشت تا زمستان 98 یعنی 28 سالگیم. به یه تضادی برخوردم که با همه وجود سلامتی رو خواستم و خداوند یکتا مثل همیشه راه ها رو جلوی پام گذاشت و من سلامتیم رو برگردوندم. و خب الان میفهمم که وقتی بهم میگه یه چیزی باید تغییر کنه، اون چیز دقیقاً خودم و فرکانسمه.
البته اینم بگم الان 90% موارد اگر کوچکترین تغییری در سلامتیم بوجود بیاد میتونم فرکانسمو تشخیص بدم چون به شدت و تا حد امکان ورودیم رو کنترل میکنم. یعنی دیگه نمیذارم جهان تلنگر بزنه که بفهمم باید فرکانسم تغییر کنه.
بعد از رسیدن به سلامتی نیاز به رابطه سالم و زیبا و ثروت در من شکل گرفت.
برای رابطم حدود 10 ماه پیش همه چیزو به خدا سپردم که خودش کسی که برای من مناسبه وارد زندگیم کنه و بهش گفتم دیگه هیچ اصراری روی هیچ شخص خاصی نمیکنم.
و دوماه بعد یه رابطه عالی بهم داد که هر روز داره زیباتر میشه،، وقتی چیزی رو به خدا بسپاری انقدر زیبا و دقیق انجام میده که حتی توی خوابم نمیدیدی. حتی به چیزایی که برام مهم و زیباست توی رابطه ولی هیچ وقت دقیق نمیدونستم که این موارد انقدر برام مهمن توجه کرده.
ممنون استاد برای این فایل، باعث شد بهتر خودم رو بشناسم و بفهمم که قبلاً تقریباً از دسته چک و لگد خورا بودم و الان نهایت سعیمه توی دسته های اوناییکه خودشون راحت تغییر میکنند باشم ،، قطعا تغییر وقتی شرایط بهتره، راحت تر و پر بازده تر خواهد بود.
درود و خدا قوت خدمت استاد عزیز و تمام دوستانی که در فرکانس بهترین شدن هستن …
من زمانی فوتبال بازی میکردم و به طور حرفه ای پیگیر بودم که به موفقیت برسم و هر زمان که شکست میخوردم مدت کوتاهی سرخورده بودم و فوتبال اینقدر برام مهم بود ؛ زمانی که برا تست میرفتم استرس زیادی منو میگرفت و باعث میشد که من نتونم توانایی هامو اون جور که باید نشون بدم ولی این برای من یک موفقیت شد که بتونم درس های زیادی رو بگیرم کنترل احساسات ؛ قدرت رهایی ؛ بی توجه بودن به ناخواسته ها و توجه به خواسته ها …
من در فوتبال موفق نبودم ولی درس های بزرگی گرفتم که الان در کار های بعدی بسیار به من کمک کرده مثل پشت کار ؛ تسلیم نشدن ، شور و انرژی و یه استایل ورزشی ؛ البته هنوز هم از فوتبال جدا نشدم فقط به صورت حرفه ای دنبال نمیکنم …
ولی یه زمانی تصمیم گرفتم که تغیر کنم واز فوتبال فاصله گرفتم و به سمت بازار کار کشیده شدم ولی این تغیر در کارهای بعدی زود به زود انجام شد و من از کار های کوچکی که (مثل جابه جایی اساس منزل ؛ کار در رستوران ، کار در تالار های برند ، و بعد کار در سوپر وایز و فروش محصولات ) قدم های بعدی رو سریع تر طی کردم و تغیرات زود تر انجام شد که الان رسیدم به مشاوره املاک در یک جای برند در کرمان و ازین بابت خداوند را بسیار سپاس گذارم شاید به درامد مالی ای که میخواستم نرسیدم ولی اولویت ها و نیاز های اولیه ام اعم از شخصیت پرستیژ کاری روز افزون بوده و درامدمم چند برابر شده …
❤️« یا مقلب القلوب و الابصار؛ یا مدبر اللیل و النهار؛ یا محول الحول و الاحوال؛ حول حالنا الی احسن الحال »❤️
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله میداند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور❤️☺️
اولین چیزی که از خدا در زمان تولدم در بهمن خواستم و نوشتم، تغییرات به نحو احسنت امسالم در هر روز بوده و میدانم که امسال سال درخشش است. ❤️😍
من حالم خدا رو شکر خوبه من میتوانم از همه چیز بگذرم اما هرگز نمیخواستم و نمیخواهم سرم را به عقب بر گردانم و کسانی که از عشقم به راحتی دل کنده بودند دیگر نگاه کنم.😞😩
ویا حتی دیگر باورشان داشته باشم😢. عشق از دید من مقام بلندی دارد❤️❤️❤️❤️ که هر کس لایق آن نیست. من با شما برای روز و روزگاری بهتر و خوشایندتر ادامه میدهم و اجازه میدهم عشق خودش پیدا شود. ❤️😍خدا در آنجا هم خدایی میکند و لذت را و عشق را و ثروت را و زیباییها را در همه جای دنیا میتوان داشت میتوان پیدا کرد اما… 😩😩😩😩😩
عشق را نمیتوان با جار زدن بدست آورد. 😭 با قضاوت کردن بدست آورد.
وقتی به یک انسان عشق داشته باشیم و او نخواهد این عشق راببیند و آنرا تظاهر میبیند، یا منتظر نتایج مالی میخواهد بماند یا از تعهد میترسد یا تو را دست کم میگیرد جایگاهش دیگر قلب شکسته شده من نیست💔 البته من هم قلب آقا مهرداد رو با یسری حرفها دلخور کرده ام اما نمیتوانم ببینم که دور بشیند و بخواهد نتیجه بگیرد و یا آبرویم برایش اهمیتی نداشته باشد😭.
من میتوانم تعهد کاری بدهم و قول بدم که میتوانم باز هم کار کنم تا نتیجه بگیرم، چون میدانم که انسانها با کار کردن و سالم زندگی کردن میتوانند ثروت را براحتی در بیاوردند😏. و باز هم میتوان عاشق شد در زمان و مکان مناسبتری. نه در بین یکسری عقاید پوچ و برای منی که ۴۰ سال است با تضاد عشق بزرگ شده ام.
از اینکه دلسوزانه حرفهای مرا میشنوید ممنونم💓
من هم میخواهم همانندشما باشم جز دسته ۴ ای کاش بتوانم لیاقتش را داشته باشم در این لحظه ها اما شرایطم مثل اینکه خیلی سختتر شده، اکنون میخواهم در آرامش هر روز رو به جلو و هر روز بهتر از دیروز در مسیر شما در حرکتم. چون دیگر طاقت سختی ندارم.
من چه خدمتی میتوانم بکنم اول برای خداو بعد به خودم و بعد برای شما.
سالم و سلامت شاد و خندانتر از همیشه در کنار عشقتان مریم جانم ❤️😍هر روز ثروتمند تر و سعادتمند تر باشید در دنیا و آخرت.
سلام به همه ی همراهان.
من نبوغ مالی بسیار بالایی دارم و هروقت ایده ی پولسازی به دوستانم میدم کاملا شگفت زده میشن و با انجام دادنش سودهای بسیار بالایی میکنن. اما این نبوغ برای خودم کار نمیکرد و اصلا برای خودم هیچ ایده ی پولسازی نداشتم و تعجب میکردم چطور این همه ایده به کسایی حتی بعضیاشون هیچی ندارن جواب میده اما ایده پولسازی برای خودم نمیاد، و بعد متوجه شدم دلیل اینکه برای خودم هیچ ایده ای به ذهنم نمیاد اینه که من بسیار از خودم دور شدم و دیگران برای من خیلی مهم شده و دلیل اینکه بهدیگران بیش از اندازه اهمیت میدم اینه که من چند سال درگیر روابط عاطفی بودم که هربار شکست میخوردم و فک میکردم دلیل شکستم اینه که من به اون افراد اهمیت کمی قائل بودم و سعی میکردم دفعه بعد اهمیت بیشتری بدم و اتفاقآ دفعه بعد شکست سنگینتری میخوردم و حتی کار بجایی کشید که فکر کردم من لایق زنده بودن نیستم و قصد خودکشی داشتم.زندگی من کاملا تباه شده بود و تقریبا دیگه هیچ دوستی دور و برم نبود.حوصله هیچ کاری نداشتم و به لحاظ مالی کاملا به ته دیگ رسیده بودم و تا جایی پیش رفت که دچار افسردگی شدید شدم و حدود 4 سال به این منوال گذشت.اما دیگه واقعا تحمل این وضعیت برام سخت شده بود. من روزی آدم خیلی شادی بودم و دوستان زیادی داشتم و وضعیت مالی نسبتا خوبی، واسه همین یه روز بیخیال همه چیز شدم و گفتم هرچه بود گذشت.هر شکستی که توی روابط عاطفیم خوردم و فراموش میکنم و دیگه هیچ وقت به دنبال این روابط نخواهم رفت و حتی دیگه ازدواج هم نخواهم کرد. و این شروع تغییر در من شد. تغییرات خیلی خیلی به کندی پیش میرفت چون هربار اون اتفاقا مجدد وارد ذهنم میشد اما باز هم ادامه دادم تا اینکه بصورت معجزه آسایی با آقای عباس منش و کلیپ حزن در قرآن ایشون آشنا شدم و دانلودش کردم. فقط خدا میدونه این کلیپ در اون شرایط بهترین هدیه خدا به من بود. شاید بیشتر از صدها بار گوش گرفتمش و هربار حالم بهت میشد. قسم میخورم که به از شنیدن اون کلیپ که تقریبآ یک سال و نیم قبل بود، منی که هر روز خوراکم غصه خوردن و گریه کردن بود تا الان دیگه من حتی برای یک بار هم قطره ی اشکی از چشمام سرازسر نشده.و دقیقا بعد از اینکه حالم بهتر شد تصمیم گرفتم بجای دوری از روابط نحوه ی ارتباط خوب رو یاد بگیرم و توی این زمینه خیلی مطالعه کردم و کتابهای زیادی خوندم و از فایلهای 7 تا 10 قانون آفرینش استاد عباس منش که 9 و 10 این فایلها در باره روابط بود خیلی استفاده کردم و البته بعد از کلی تحقیق به این نتیجه رسیدم تنها کسی رو که باید دوست داشته باشم خودم هستم و با این دیدگاه که با ارزش قائل بودن برای خودم و عشق ورزیدن به خودم و پذیرفتن این موضوع که من مسئول تغییر دیگران نیستم و فقط باید خودم را تغییر بدم به رهایی رسیدم.و قتی فهمیدم وقتی من روی خودم کار کنم و باورهای درست رو جایگزین باورهای قبل کنم ، اون کسی که وارد زندگیم میشه همفرکانس منه و قطعآ بهترینه ، به آرامش رسیدم.و وقتی فهمیدم خداهمواره با منه و هیچ کسی هیچ قدرتی نداره که بد من رو بخواد مگر اینکه من این قدرت رو بهش بدم، قوت قلب گرفتم. الان فقط عاشق خودم هستم و فقط به دمبال تغییر باور و تغییر خودم هستم.خدارو شکر روابطم با دوستان خیلی عالی شده و دوستای خیلی خوب و زیادی دارم و از لحاظ شغلی هنوز تغییرات چندانی نداشتم اما نشانهای بسیار زیادی رو دارم میبینم. پیشنهاد معلمی برای یک مدرسه غیر انتفاعی که از اول مهر شروع میشه.پیشنهاد همکاری در دفتر فنی مهندسی که اونم از ماه بعدی شروع میشه.اطرافم از ادمهای ثروتمند پر شده که نشانه اینه که توی مسیر درستم. و خداروشکر پولهای خوبی هم از طریق هنرهایی که دارم مثل تدریس خوشنویسی و موسیقی تا حالا گیرم اومده. درواقع من متوجه شدم دلیل اینکه من از پول دورم بخاطر درگیری در روابط عاطفی بود که با درست کردن این موضوع و رها شدن خودم ، پول و ایده های پولساز مجددآ وارد زندگیم شده
سلام بر استاد عزیز
ممنون بابت فایل های ارزشمندی که در سایت قرار میدین
یکی از تجربیاتم در تغییر این بود که من حدوده دو سال پیش در حوزه مشاوری املاک فعالیتم رو شروع کردم هیچ چیزی هم در مورد این کار نمیدونستم و کاملاً مبتدی بودم.
داخل اون دفتر املاکی که مشغول شده بودم هیچ چیزی در خصوص نحوه کار کردن بهم گفته نمیشد جز یک کاری که به شدت برای من تحقیر آمیز بود و فقط میگفتن همون یک کار رو انجام بده تا نتیجه بگیری…
خلاصه اینکه شرایط انقدر برای من سخت شده بود که دیگه ناامیدانه میرفتم سرکار
مسافت راه هم دور بود و تو شرایط ناجالب مالی هم بودم و این درحالی بود که تو اون دفتر املاک به من هیچ راه درستی گفته نمیشد که به نتیجه برسه و فقط داشتم به سختی خودم رو خسته میکردم
آخر به جایی رسید که مجبور شدم کاملاً نه تنها از اون دفتر املاک برم بلکه کلاً اون منطقه رو ترک کنم و برم در مرکز شهر و یک دفتر املاک دیگه…
خیلی شرایط نسبت به قبل بهتر شد هم از لحاظ رفت و آمد و هم از لحاظ کاری و از همه مهمتر به نتایجی رسیدم که برام مطلوبتر بود
البته درحال حاضر چند وقتی هستش که به لطف خدا در این مسیر هدایت شده ام و متعهدانه دارم روی باورهایم کار می کنم احساس می کنم که باید محیط شغلیم رو تغییر بدم چون اونجا دیگه هم فرکانس من نیستن و تو جمعشون بودن به من احساس خوب نمیده و اینکه شرایط مالی ام هم برگشته به همون اوضاع قبل هر چند که کلاً اونجوری که باید و شاید از این کار نتایج خوبی رو نگرفتم
بهرحال خودم رو سپرده ام به دست هدایت
به نام خداوند بخشاینده و مهربان
ردپای 112ام از روزشمار زیبای تحولم
زمانی در یک شرکت بسیار معتبر در تهران کار میکردم. بعد از دو سال کاملا اغنا شده بودم و دیگه چیزی راضیم نمیکرد. حس میکردم دیگه اینجا چیز جدیدی برای یادگیری ندارم و انگیزه م کم شده بود. از اونجایی که آگاهی کافی نداشتم و اون زمان استاد رو نمیشناختم و تازه شکرگزاری رو یاد گرفته بودم به غلط خودم رو سرزنش میکردم که دارم ناشکری میکنم. از طرف دیگه بیرون اومدن از فضای امن اونجا واقعا سخت بود. جالب اینجاست که حتی در جمع دوستانم تعهد داده بودم که در اوج از اون شرکت در بیام. اینقدر به تعهدم عمل نکردم که دنیا تلنگر محکمی بهم زد و من در حالیکه در اوج بودم به همراه هشتاد نفر دیگه تعدیل نیرو شدم. اینقدر این تعدیل شدن باعث جریحه دار شدن غرورم شده بود که غرق در نفرت شدم و بعدِ اون اتفاقات ناگوار زیادی برام افتاد و دچار چندین بیماری شدم. اینجا بود که درسمو گرفتم. دوباره با خداوند آشتی کردم و بعد از دو جراحی و تمرینهای بدنی , دوباره سلامتیم رو بدست آوردم و از نظر قدرت بدنی هم روزبروز دارم بهتر میشم. بعد از جراحی هام بود که از خداوند خواستم راهنماییم کنه که همیشه سلامت بمونم و خداوند دعام رو برآورده کرد و من به سمت این سایتِ الهی هدایت کرد. و از اون روز دارم درسهای استاد عزیزم رو کار میکنم و حالم خیلی خوبه. به آرامش رسیدم. شبها دیگه میخوابم. یاد گرفتم آدمهارو ببخشم. چند روزه فرصتهای شغلی زیادی بهم پیشنهاد میشه. یاد گرفتم که باور کنم میشه در مسیری لذت بخش به خواسته هام برسم. از همون روز فرصتهای شغلی راحت و لذت بخش در محیطی محترمانه برام پیش اومد و واقعا خوشحالم. چون مطمئنم با راهنمایی های استاد عزیزم میتونم تکاملم رو طی کنم و بدون عجله و با آرامش زندگی لذت بخشی داشته باشم.
سپاسگزار استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم هستم.شاد و سلامت باشید🍀🍀🍀🍀🍀🍀💖💖💖💖💖💖💖💖💖🍀🍀🍀🍀🍀🍀
بنام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام ،
روز 112
خداروشکر میکنم که یک روز دیگر رو دیدم و زندگی کردم و این مسیر زیبا رو دارم طی میکنم .
من متاسفانه ابتدا جزو گروه دوم بودم و قشنگ چک و لگد های جهان رو میخوردم و کتک خورم خوب بود ولی تا یجایی و بعدش تغییر میکردم به ناچار ،
مجدد و مجدد …
تا اینکه به لطف شخصیت اهل تفکری که داشتم . از یجا به بعد با مطالعات و تفکرات بیشتر کمی بهتر شدم
چک ها رو میخوردم ولی زودتر از قبل تغییر میکردم …
تارسیدم به این سایت و الان جزو گروه سوم هستم و در حال پیشرفت به سمت گروه چهارم هستم به لطف خدا .
واقعا این سایت بسیار بسیار به من در این روند کمک کرد و اصلا من متوجه این نبودم که دارم چک میخورم …
من فکر میکردم این روند طبیعیه جهانه وباید چک خورد … حتی گاهی مقدس هم میدیدمش چون باور های مذهبی داشتم میگفتم چون خدا دوستم داره و میخواد من رو بهشت ببره الان داره چک میزنه بهم .
بعد میگفتم خب من چک ها رو میخورم و چون آخ نمیگم خدا بیشتر دوستم خواهد داشت …. الان که دارم مینویسم بعد از این هزاران روزی که در سایت هستم واقعا واسم خنده داره این فکرهای اون موقع ام ولی اون زمان قشنگ اینشکلی فکر میکردم .
سخنران هایی هم که در راه من بودن مذهبی بودن دقیقا حرفهایی میزدن که این باور من رو تقویت میکردن که این چک ها مقدسه … اینو یجورایی غیر مستقیم میگفتن و منم پذیرفته بودم .
ولی یه حدی داشتم چون اهل تفکر و مطالعه بودم … به خودم گفتم اقا درسته این چک ها مقدس باشه شاید ، ولی چرا یه عده نمیخورن ؟؟؟ بعدش باورهای مذهبی ام میگفت خب خدا اونا رو دوست نداره و میرن جهنم ولی این شخصیت اهل تفکر و مطالعه ی من یواش یواش بر من داشت غلبه میکرد که نه ! این درست نیست …
همزمان چک ها هم داشت بیشتر میشد و از یجا به بعد که من مطالعاتم بیشتر شد و هدایت شدم به این سایت واقعا اونقدر توی زندگیم تغییرات ایجاد شده که جدی جدی یادم نمیاد گذشته چه شکلی بودم …
اونقدر تغییر کردم اونقدر تغییر کردم که فقط وقتی این مدلی کامنت میذارم یادم میفته …. استاد گلم ازت متشکرم
سلام و ارادت خدمت استاد عباس منش
23 سالمه و دانشجوی کارشناسی ارشد رشته مهندسی منابع طبیعی گرایش جنگلشناسی و اکولوژی جنگل.
دوره کارشناسی، دانشگاه تهران قبول شدم. ولی انتخاب رشته ام را شخص دیگری برام انجام داده بود. از قبولی تو دانشگاه تهران خوشحال بودم ولی اصلا هیچ آشنایی با رشته ام نداشتم و ازش زیاد خوشم نمیومد و چندین بار میخواستم تغییر رشته بدم. 3 سال از دوره کارشناسی ام گذشت و اصلا نفهمیدم چی دارم میخونم و خبری از هدف و چشم انداز آینده نگر نبود. پیش خودم گفتم: خدایا نمیخوام اینجوری زندگی کنم. یه کمکی یه راهی بهم نشون بده، سه سال از عمرم تلف شد. از طرفی هم خیلی ها رشته ام رو مسخره میکردند و اکثر همکلاسی هایم هم از این رشته خوششون نمیومد و از طرفی دولت چندین سال بود هیچ استخدامی تو این زمینه نداشت و تقریبا هنوز هم نداره. و انگیزه ها خیلی خوشکل خوابیده بودند. تو همین زمان ها بود که پوستر کلاس تند خوانی استاد عباس منش رو تو تابلو اعلانات دانشگاه دیدم. از اونجا آشنایی من با استاد و فعالیت هاشون شروع شد و با دنبال کردن سایت و دانلود های رایگان و محصولات ایشانون، این مغز من تکون خورد و کامل دید من عوض شد و به رشته ام و کاربردهای اون تو ایران و خارج از کشور عمقی تر نگاه کردم و دیدم که چه سرمایه و ثروت های عظیمی از این رشته میشه کسب کرد. با اینکه اینها جلوی چشم اطرافیانم هم هست چرا اونا نمی بینند. خلاصه علاقه ام روز به روز بیشتر شد. به نحوی که من داشتم لیسانس میخونمدم در عین حال موضوع پایان نامه فوق لیسانسمو مشخص کرده بودم. نه پول داشتم نه مکان و نه گلخانه. از باغچه حیاطمون شروع به انجام آزمایشات کردم. باز جا کم آوردم و رفتم با کلی صحبت با مسئول اداره، از باغچه اداره مخابرات شهرمون استفاده کردم. باز جا کم آوردم به عنوان کسب تجربه و آزمایش اطراف رودخانه شهرمون یک سری درختان خاص کاشتم. و همینطور از آزمایشگاه دانشگاه گرفته تا به باغچه همسایه و فامیل ها دست رد نمیزدم. یادمه هم کلاسی ام میگفت: تو توی این رشته به هیچ جا نمیرسی و خودش هم رشته اش را تغییر داد و من اون روز بهش گفتم: ببین تا از همین رشته میلیونر نشم، ول کن ماجرا نمیشم و یه روز همدیگرو میبینیم که من به کجا رسیدم و تو به کجا. خلاصه این ماجرا پیش رفت تا اینکه خدا وقتی سمج بودن منو که دید، یه چند وقتی میشه که یه هدیه خوبی بهم داد. یه شخص سرمایه داری تو شهرمون هست که رفتم پیشش و گفتم من رشته ام اینه این کارهارو تا الان انجام دادم و ازتون میخوام شماره تلفن برادرتون که تو کار فضای سبز هستو بهم بدین تا باهاش صحبت کنم و کمکم کنه. گفت این کارایی که تو میگی رو برادرم انجام نمیده و باید بیای پیش خودم. ایشون جدیدا یک مجتمع گل و گیاه 4000 متری با کسب پروانه ایجاد گلخانه راه اندازی کرده و بهم گفت تو به عنوان مهندس من برو هر کاری دلت میخواد اونجا انجام بده و هر چی خواستی اونجا تولید کن و من خودم اونارو ازت میخرم.
خواستم تغییر کنم و راه برایم باز شد. هدفمند، تلاش و پیگیری مستمر انجام دادم؛ حتی بعضی موقع ها زمین خوردم ولی نا امید نشدم و ادامه دادم و راه های دیگر برایم باز شد، و به لطف الله این مسیر ادامه دارد…
خدایا شکرت.
سلام .. موفقیت هایتان را تبریک می گویم.
یک سوال شما در کلاسهای تند خوانی استاد شرکت کردید؟ اگر اره نتیجه هم گرفتید؟
البته این نکته رو یادآور بشم که شرایط سخت و گمراهی بدون هدف زندگی کردن، باعث شد تا در تنگا قرار بگیرم و بالاخره راهم را پیدا کنم. ولی حالا که الحمد الله تو مسیر قرار گرفتم، آگاهانه در حال کسب تجربه هستم برای موفقیت در حال و آینده. به طور مثال در حوزه کاری خودم، در حین تحصیل در دانشگاه، گیاهان مد نظرم را در شرایط مختلف در ابعاد کوچک کشت میدم تا بهترین روش برای کشت هر گیاه خاص با شرایط آب و هوایی منطقه ای که در آن زندگی میکنم را بدست آورم و بیاندازم تو کوله تجربیاتم تا بتوانم هم الآن در ابعاد کوچک و هم بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه، تمام وقت و در ابعاد بزرگ تولید داشته باشم. و این کارو آگاهانه انجام میدم تا بعد از دوران دانشگاهی تازه به فکر این نیافتم که چه کار باید بکنم یا چه کار نباید بکنم.
سلام به همه هم فرکانسی های عزیزم
چقدر قشنگ بچه ها تجربه هاشون نوشتن و آدم از خوندنشون لذت میبره و منم از خداوند بابت آشنا شدنم با این سایت و استآد عزیزم ومریم جان بی نهایت سپاسگزارم و خداروشکر میکنم بابت اینهمه آگاهی وهدایت الله واقعا خدارو صدهزار مرتبه شکر…
سلاممم به استاد و خانم شایسته عزیزم .
سلامی به زیبایی تغییر و شجاعت.
《 قانون اینه که یا تغییر میکنی یا زیر چرخ های جهان له میشی》
شاید دفعه ی اول که خونده میشه یه جمله ی ساده به نظر بیاد اما هر چقدر که بیش تر بهش فکر کنیم چیز های بیش تری می فهمیم. مثال های بیش تری بیاد میاریم ، از ادم هایی که به قول استاد چهار دسته ان.
مثل ادم هایی که سلامتی ندارن و میدونن اون باور هایی که اون نتیجه رو خلق کرده قرار نیست یه جسم سالم بهشون هدیه بده اما تغییر نمیکنن و میزارن اون بیماری از پا درشون بیاره . مثل کسی که سال ها با یه حقوق کارمندی زندگی کرده و با اینکه میبینه درامد اش در حد زندگیش نیس تغییر نمیکنه. مثل کسی که رابطه ای با فردی داره و میدونه که رابطشون سمیه و داره بهش اسیب میزنه اما باز هم تغییر نمیکنه و جدا نمیشه و تا وقتی که طرف مقابل نرفته رابطه شون تموم نمیشه و در حالی تموم میشه که فرد بسیار اسیب دیده. اما اگه از اول خودش جدا میشد اسیب نمیدید و … اینا با بیش ترین فشار و بدبختی تغییر میکنن .
یه دسته هم هستن که هرگز تغییر نمیکنن.
{ زیر چرخ های جهان له میشن }
در واقع له شدن رو به حرکت کردن و کنار رفتن از زیر چرخ های جهان ترجیح میدن .
یه گروهی هم هستن که با اولین نشانه ها تغییر میکنن . مثل فرد بیکاری که با اولین نشانه از قدرت خرید پایین تغییر میکنه و به دنبال کار میره و ثروت میسازه . مثل کسی که با اولین باری که حس میکنه هیکلش داره بهم میریزه حرکت میکنه و با باور مناسب و ایده هایی که بهش الهام میشه هیکل ایده الش رو میسازه .
و دسته ی چهارم ادم هایی ان که قبل از شروع اتفاقات ناخوشایند تغییر میکنن گروهی که من تلاش میکنم جزوشون باشم.
این ادم ها کوچک ترین نشانه ها رو میفهمن و بهشون توجه میکنن ، نشانه هایی که هر روز بزرگ تر میشن تا در نهایت به یه تضاد بزرگ تبدیل میشن .
اونا همیشه در تلاش برای پیشرفت رو به جلو ان . هر چیزی لازم باشه یاد میگیرن هر کاری لازم باشه انجام میدن هر جسارتی که لازم باشه در خودشون ایجاد میکنن تا ظرفشون بزرگ تر بشه .
تو شرایط بظاهر سخت یا به ظاهر خوب به احساسشون نگاه میکنن . اگه احساس کردن این یه تله اس تا اونا رو توی شرایط خوب نگه داره؛ شرایط خوبی که اروم اروم ازش کاسته میشه تغییر میکنن به جای بهتر .
این کار ، این سبک زندگی فراز و نشیب داره اما اب راکد بودن ، هیچ چیز نداره .
🦌
[ جوری زندگی کنیم که موقع مرگ به خدا نگیم خدایا فقط یه دقیقه دیگه بهم مهلت بده ]
ساعت ها حرف پشت این جمله خوابیده . اما حرف زدن مهم نیس عمل کردن مهمه.
تا وقتی که همه چیز خوبی تغییر کنیم. نه وقتی که شرایط داره سخت میشه ، سخت شده یا اون قدر سخت شده که خودمون رو در برابر تغییر ناتوان می بینیم.
وقتی همه چیز خوبه . به اینده اش نگاه کن . به ده سال دیگه که با این روند طی کردی فک کن .
آیا این اون جایی هست که می خوای باشی ؟ اگر نیست باید تغییر کنی.
اگه فقط یه درصد از ادم ها جزو این دسته باشن من هم باید جزو اون یه درصد باشم
🦌
حتی اگه تغییر کردن کار سختی باشه انجام اش بده چون تحمل حاصل تغییر نکردن، سخت تره .
این روش زندگی بهت چیز های بیش تری یاد میده .
▪︎ چطور از این بهتر ؟ چطور از این راحت تر ؟
هر وقت تو یه شرایط خوب بودی این رو از خودت بپرس. به جواب هایی که بهت الهام میشه عمل کن.
…
این نکته که تو این فایل گفتین همون چیزی بود که مدت ها بهش نیاز داشتم چون الان تو اون زمان خوبی ام که باید تغییر کنم .
–
یکی از تغییراتی که انجام دادم قطع کردن دوستی با ادم های منفی بود.
یکی دیگه از تغییراتم تمرکز روی نکات مثبت بوده نمیدونم تا چه اندازه تونستم بهش عمل کنم اما میدونم در حدی که انجام دادم نتیجه گرفتم.💙
🦌BLH-aeri . ۱:۴۹ sat , September ۱۹ 💙🌍
درود به استاد عزیزم
من 29 سال سن دارم و میتونم بگم از 16 سالگیم همیشه این حس همراهم بود که یه چیزی باید تغییر کنه و خب من اصلا نمیدونستم چرا این حس رو دارم.
– کمی بعد بیماری های مختلف اما خفیف به سراغم میومد و همیشه درگیر دکتر و آزمایش بودم.
تا 19 سالگی کلی بلای مختلف اما خفیف و جزئی سرم میومد و این روند ادامه داشت.
تا اینکه 21 سالگی وارد یه رابطه شدم و کلا با فرکانس های بدم رابطمم خراب کردم و البته اونم از دید مردم عادی، نرمال بود! ولی برای من نه!
24 سالگیم یه فرد خیلی نزدیک بهم فوت کرد که عاشقانه دوستش داشتم. وقتی بعد از ماه ها عزاداری خودم رو به احساس خوب برگردوندم فهمیدم میشه راحت از وابستگی به ادمهای اشتباهم رها شد.
خیلی محکم و جدی اون شخص رو از زندگیم بیرون کردم چون قلبم با همه وجود اینو میخواست.
همون سال مشغول به کار شدم و توی مسیر پیشرفت های بیشتر افتادم.
خب اون مدت خیلی مطالعه کردم و اشتباهات خودم توی رابطه رو پذیرفتم و به شدت از لحاظ شخصیتی تغییر کردم.
ولی چرخه بیماری و سلامتی پشت سرهم ادامه داشت تا زمستان 98 یعنی 28 سالگیم. به یه تضادی برخوردم که با همه وجود سلامتی رو خواستم و خداوند یکتا مثل همیشه راه ها رو جلوی پام گذاشت و من سلامتیم رو برگردوندم. و خب الان میفهمم که وقتی بهم میگه یه چیزی باید تغییر کنه، اون چیز دقیقاً خودم و فرکانسمه.
البته اینم بگم الان 90% موارد اگر کوچکترین تغییری در سلامتیم بوجود بیاد میتونم فرکانسمو تشخیص بدم چون به شدت و تا حد امکان ورودیم رو کنترل میکنم. یعنی دیگه نمیذارم جهان تلنگر بزنه که بفهمم باید فرکانسم تغییر کنه.
بعد از رسیدن به سلامتی نیاز به رابطه سالم و زیبا و ثروت در من شکل گرفت.
برای رابطم حدود 10 ماه پیش همه چیزو به خدا سپردم که خودش کسی که برای من مناسبه وارد زندگیم کنه و بهش گفتم دیگه هیچ اصراری روی هیچ شخص خاصی نمیکنم.
و دوماه بعد یه رابطه عالی بهم داد که هر روز داره زیباتر میشه،، وقتی چیزی رو به خدا بسپاری انقدر زیبا و دقیق انجام میده که حتی توی خوابم نمیدیدی. حتی به چیزایی که برام مهم و زیباست توی رابطه ولی هیچ وقت دقیق نمیدونستم که این موارد انقدر برام مهمن توجه کرده.
ممنون استاد برای این فایل، باعث شد بهتر خودم رو بشناسم و بفهمم که قبلاً تقریباً از دسته چک و لگد خورا بودم و الان نهایت سعیمه توی دسته های اوناییکه خودشون راحت تغییر میکنند باشم ،، قطعا تغییر وقتی شرایط بهتره، راحت تر و پر بازده تر خواهد بود.
درود و خدا قوت خدمت استاد عزیز و تمام دوستانی که در فرکانس بهترین شدن هستن …
من زمانی فوتبال بازی میکردم و به طور حرفه ای پیگیر بودم که به موفقیت برسم و هر زمان که شکست میخوردم مدت کوتاهی سرخورده بودم و فوتبال اینقدر برام مهم بود ؛ زمانی که برا تست میرفتم استرس زیادی منو میگرفت و باعث میشد که من نتونم توانایی هامو اون جور که باید نشون بدم ولی این برای من یک موفقیت شد که بتونم درس های زیادی رو بگیرم کنترل احساسات ؛ قدرت رهایی ؛ بی توجه بودن به ناخواسته ها و توجه به خواسته ها …
من در فوتبال موفق نبودم ولی درس های بزرگی گرفتم که الان در کار های بعدی بسیار به من کمک کرده مثل پشت کار ؛ تسلیم نشدن ، شور و انرژی و یه استایل ورزشی ؛ البته هنوز هم از فوتبال جدا نشدم فقط به صورت حرفه ای دنبال نمیکنم …
ولی یه زمانی تصمیم گرفتم که تغیر کنم واز فوتبال فاصله گرفتم و به سمت بازار کار کشیده شدم ولی این تغیر در کارهای بعدی زود به زود انجام شد و من از کار های کوچکی که (مثل جابه جایی اساس منزل ؛ کار در رستوران ، کار در تالار های برند ، و بعد کار در سوپر وایز و فروش محصولات ) قدم های بعدی رو سریع تر طی کردم و تغیرات زود تر انجام شد که الان رسیدم به مشاوره املاک در یک جای برند در کرمان و ازین بابت خداوند را بسیار سپاس گذارم شاید به درامد مالی ای که میخواستم نرسیدم ولی اولویت ها و نیاز های اولیه ام اعم از شخصیت پرستیژ کاری روز افزون بوده و درامدمم چند برابر شده …
وازین بابت خداوند را سپاس گذارم …
از شر وسوسه های شیطان به خدا پناه میبرم😁
به نام خدای بخشنده و مهربان❤️❤️
سلام بر استادم استاد مهربانیها😢💔💓😞
❤️« یا مقلب القلوب و الابصار؛ یا مدبر اللیل و النهار؛ یا محول الحول و الاحوال؛ حول حالنا الی احسن الحال »❤️
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله میداند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور❤️☺️
اولین چیزی که از خدا در زمان تولدم در بهمن خواستم و نوشتم، تغییرات به نحو احسنت امسالم در هر روز بوده و میدانم که امسال سال درخشش است. ❤️😍
من حالم خدا رو شکر خوبه من میتوانم از همه چیز بگذرم اما هرگز نمیخواستم و نمیخواهم سرم را به عقب بر گردانم و کسانی که از عشقم به راحتی دل کنده بودند دیگر نگاه کنم.😞😩
ویا حتی دیگر باورشان داشته باشم😢. عشق از دید من مقام بلندی دارد❤️❤️❤️❤️ که هر کس لایق آن نیست. من با شما برای روز و روزگاری بهتر و خوشایندتر ادامه میدهم و اجازه میدهم عشق خودش پیدا شود. ❤️😍خدا در آنجا هم خدایی میکند و لذت را و عشق را و ثروت را و زیباییها را در همه جای دنیا میتوان داشت میتوان پیدا کرد اما… 😩😩😩😩😩
عشق را نمیتوان با جار زدن بدست آورد. 😭 با قضاوت کردن بدست آورد.
وقتی به یک انسان عشق داشته باشیم و او نخواهد این عشق راببیند و آنرا تظاهر میبیند، یا منتظر نتایج مالی میخواهد بماند یا از تعهد میترسد یا تو را دست کم میگیرد جایگاهش دیگر قلب شکسته شده من نیست💔 البته من هم قلب آقا مهرداد رو با یسری حرفها دلخور کرده ام اما نمیتوانم ببینم که دور بشیند و بخواهد نتیجه بگیرد و یا آبرویم برایش اهمیتی نداشته باشد😭.
من میتوانم تعهد کاری بدهم و قول بدم که میتوانم باز هم کار کنم تا نتیجه بگیرم، چون میدانم که انسانها با کار کردن و سالم زندگی کردن میتوانند ثروت را براحتی در بیاوردند😏. و باز هم میتوان عاشق شد در زمان و مکان مناسبتری. نه در بین یکسری عقاید پوچ و برای منی که ۴۰ سال است با تضاد عشق بزرگ شده ام.
از اینکه دلسوزانه حرفهای مرا میشنوید ممنونم💓
من هم میخواهم همانندشما باشم جز دسته ۴ ای کاش بتوانم لیاقتش را داشته باشم در این لحظه ها اما شرایطم مثل اینکه خیلی سختتر شده، اکنون میخواهم در آرامش هر روز رو به جلو و هر روز بهتر از دیروز در مسیر شما در حرکتم. چون دیگر طاقت سختی ندارم.
من چه خدمتی میتوانم بکنم اول برای خداو بعد به خودم و بعد برای شما.
سالم و سلامت شاد و خندانتر از همیشه در کنار عشقتان مریم جانم ❤️😍هر روز ثروتمند تر و سعادتمند تر باشید در دنیا و آخرت.