چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 2 - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 2
    510MB
    68 دقیقه
  • فایل صوتی چرا با وجود تلاش فراوان، به خواسته‌هایم نرسیده ام؟ | قسمت 2
    30MB
    68 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

957 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عاطفه رفیعی گفته:
    مدت عضویت: 2100 روز

    سلام به همگی. واقعا نمیدونم از کجا شروع کنم کل زندگیم مثل یه فیلم از جلو چشمم رد میشه اینکه سیستم هوشمند خدا چقدرخوب کار میکنه. اسمم عاطفه برون گرا شیطون عاشق توت فرنگی و شکلات ولی چون یه کوچولو تپل بودم و باورهای ضعیف اطرافیان روم تاثیر گذاشته بود یه رابطه نامناسب جذب کردم ازدواج واسطه ای با ادمی که فکر میکردم چون حال دلم از درون همیشه خوب بود میتونم حالشو خوب کنم. چند سال زندگی مشترک با آدمی که حال دلش با خودش خوب نبود و مسلما کسی که خودشو دوست نداره نمیتونه بقیه رو دوست داشته باشه. من میدونستم من مقصر صد درصد این رابطه داغون هستم چون حس لیاقت نکردم چون دوران نامزدی ترسیدم جدا بشم و همچنان بدون بحث و دعوا فقط روی خودم کار میکردم و رابطمون مدام بدتر میشد چون ذاتا ادم حال خوب و آرومی هستم فقط روی خودم کار میکردم که حالمو خوب نگه دارم و واقعا باور نمیکردم بابام قبول کنه جدا بشم تا اینکه عروسی داداشم شد و چند روز قبل عروسی اومدم خونه بابام و اومدن خونه بابام همانا و بعدش دیگه خونمو ندیدم. قبل عروسی بدون دلیل خاصی شوهرم گفت عروسی نمیام تا آبروتون بره و من عروسی داداشم تنها بودم چون باید تاوان باورهای ضعیفمو میدادم عروسی به خوشی تموم شد و در کمال تعجب بابام افتاد دنبال کارای جداییم. مقاومتی نداشتم و واقعا فقط تلاشم حال خوب درونیم بود. دلسوزی تحقیر کنایه اطرافیان همه برام شده بود یه درس بزرگ که عاطفه حس لیاقت نکردی و باید تاوان بدی. الان دوسال از عروسی داداشم میگذره و من دیگه خونمو ندیدم چون وسیله هامم گرفتن ازم و من طلاق گرفتم. باشگاه ثبت نام کردم برای انرژی و حس خوب بیشتر نسبت به خودم رفتم مغازه دوستم شروع کردم به کار کردن تا بتونم دوره های مربیگری کودک شرکت کنم. همه تلاشمو کردم که باورهای قدرتمند درونم بسازم جای حلقه یه صلوات شمار انداختم انگشت حلقه و گفتن عبارات تاکیدی شد تفریح باحال زندگیم والان هدفم طراح بازی برتر کشور شدنه حال دلم عجیب خوبه و واقعا نمیتونم بگم شانس نداشتم تو ازدواج چون اون انتخاب به دلیل باورهای ضعیف من بود جذب من بود درون من ایراد داشت و من واقعا با همه وجودم خدا رو لمس کردم که من روی خودم کار کردم و خدا بابای منو راضی کرد کنارم بمونه تا از یک انتخاب اشتباه خارج بشم. این تجربه به ظاهر تلخ کلی برام درسهای بزرگ داشت.

    1.عاطفه تو فقط مسئول حال خوب خودتی و نمینونی آدم های دیگه رو عوض کنی.

    ٢.عاطفه تو لیاقت زندگی پر از عشق آرامش احترام محبت دوست داشتن داری و بینهایت آدم روی کره خاکی هستن که دلشون میخواد عاطفه همسفر زندگیشون باشه پس دلسوزی بیجا، ترسیدن، ترجیح دادن بقیه به عاطفه زندگی به خاطر بقیه و… نداریم.

    3.عاطفه تو فقط باید روی خودت عزت نفست آرامشت و حال خوبت کار کنی و بقیه اش کتر خداست فضولی تو کار خدا ممنوع.

    4.عاطفه برای آدمی که اومد تو زندگیت تا بیدارت کنه تا باعث بشه قدر خودتو بدونی، بهت بفهمونه لایق بهترین ها هستی آرامش از خدا بخواه و واقعا از خدا میخوام به خودش و خانوادش آرامش بده.

    5.راستی من بعد ازدواج و انتخاب با باورهای ضعیف با استاد اشنا شدم و همه تلاشم همیشه فقط کار کردن روی حس خوب درونیم بوده و هست. دیوانه وار عاشق زندگیم و معتقدم ما اومدیم که از لحظه لحظه زندگی لذت ببریم. حتی شده با خوردن یه توت فرنگی خوشمزه زیر باد کولر در یه روز گرم تیرماهی خخخخخخ

    ممنون تک تک دستای خدا هستم، استاد عباسمنش باعث شد بزرگ بشم و واقعا استاد ممنون خداوندم که دنیا رو باآدمای مثل شما جای قشنگ تری کرد.

    الان واقعا حس میکنم دنیا رو با همه بزرگیش بهم دادن حس آرامش عجیبی همه وجودمو پر کرده و میدونم عاطفه حال دلش خوب نباشه با یه بستنی شکلاتی وانیلی میشه خوشحال ترین ادم روی زمین. خدا ممنونم بابت بودنت در لحظه لحظه زندگیم. عاشق زندگی عاطفه، دوستتون دارم دوستای مجازی همفرکانسم ️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  2. -
    نجمه رضائی گفته:
    مدت عضویت: 2147 روز

    به نام رب هدایتگرم

    سلام به استاد عزیزم و تمامی دوستان گرامی

    ..پر از بغضم ،حس خفگی دارم،حس گریه،خیلی حالم عجیبه

    گاهی خوشحالم گاهی ناراحت

    خوشحال از اینکه شناختم خودمو و فهمیدم مغزم هرچی باوره مخربه تو خودش داره و من باید رفعش کنم.

    ناراحت از اینکه چقدر زیاده این باورهای مخفی!!حالا چیکار کنم؟

    قطعا ذهن کمالگرای منه که ناراحتم میکنه چون میخواد تمام باورها رو باهم و در زمان کوتاه حل کنه و چون میبینه حجم زیاده بهم حس ناراحتی میده. با وجود اینکه من دوره های خوبی رو دارم اما همین ذهن کمالگرا تاحالا نذاشته بصورت تمرکزی روی اونها کار کنم و یجوریه که میگه همه چی باهم!

    باهم کار کن و خب هیچوقت این باهم کارکردن موثر نبوده چون تمرکزم رو پخش کرده.

    با بروزرسانی دوره کشف قوانین ذهنم خیلی قلقلکم میداد که بخر بخر بخر اما من که به تازگی حل مسئله رو خریدم و هنوز هم تمومش نکردم جلوی ذهنم رو گرفتم چون اینجوری دوره ها روی هم تلنبار شده و از هیچکدوم به طرز درست بهره نبردم چون اصلا تمرکزی کار نکردم قطعا که استاد هم اینجوری راضی نیس!! من قرار گذاشتم دوره ها رو یکی یکی با کمک هدایتم کار کنم و ازشون نتیجه بگیرم و بعد به سراغ دوره بعدی برم.

    گاهی من ازونور بوم افتاده بودم و کج فهمی های زیادی از قانون داشتم

    وقتی نگاهی به تعداد روزهای عضویتم میکنم نجواها شروع میشه و میخواد مقایسه کنه اما خودم که میدونم اینها ملاک نیس چون من به تعداد روزهای عضویتم در سایت فعال نبودم و فقط شاگردی استاد رو تا مدتها یدک میکشیدم تا اینکه در زمان مناسب هدایت شدم و تمام کارای حاشیه ای رو ول کردمو چسبیدم به سایت.

    خداروشکر در کنترل نجواهای ذهنم بهتر شدم.

    یادمه اوایل شروعم با فایلهای رایگان بهتر و بیشتر نتیجه میگرفتم چون تمرکزم فقط روی همونا بود و یادمه پول دوره عزت نفس نتیجه کارکردنم روی فایلهای رایگان بود!!!

    خب الان من با خوندن تمام کامنتهای دوستان در این فایل حالم را عالی کردم چون اولا فهمیدم خیلیا چنین باورهایی مشابه من دارند

    دوما بعضی ها راهکار داده بودند .

    از دیروز مدام این فایل تو گوشم پلی میشه

    و اونقدر منو جذب خودش کرد که تا ساعت دو سه شب نتونستم چشم روی هم بذارم

    نوشتم و خوندم و گوش کردم و اشک ریختم .

    در قسمت قبلی فهمیدم در تمام جنبه های زندگی پراز باور مخربم و بفکر چاره افتادم

    و تو این فایل به مسئله ای پرداخته شد که برای اکثر افراد مهمه و بزرگترین پاشنه آشیله.

    .

    دخترخاله های من خیلی به خودشون میرسن هرماه رنگ موهاشون متفاوت از ماه بعده،هربار که دیدمشون مدل کاشت ناخنشون متفاوت از قبل بوده ،برا چین چروکا بوتاکس میکنن ،پوستشون رو لیزر میکنن ،دنبال بستن منافذ باز پوستشون هستند،دماغ عمل کردن، رژیم های مختلف میگیرن و کلی کرم و اسپری و……دارن که هرکدوم مخصوص یک چیزه و من اصلا اسم چیزایی که به مو و پوست و زیرچشم و رو دماغ و کف پا میمالن رو حتی نمیدونم چیه!

    چندوقت پیش شرایط بطوری پیش رفت که شب خونه خاله م خوابیدم،با دخترخاله هام تا خود صبح مشغول حرف زدن شدیم و کلا صحبتهاشون این بود که نجمه چرا عمل نمیکنی؟ نجمه دماغت عمل کن خیلی خوشگلتر میشی

    نجمه موهاتو فلان کن اگ اونجوری کنی خوشگلتر میشی

    نجمه لبهاتو ژل بزن تا بیشتر نمایان بشه

    نجمه فلان کرم و لوسیون رو بخر!!

    و در آخر گفتن ما اینقدر شیک و باکلاسیم ولی هنوز نتونستیم برای ازدواج شخص خوبی پیدا کنیم!

    نجمه زودتر ازدواج کن تا مثل ما نشی!!

    هرچی میگفتن روی من تاثیری نداشتا ولی تو ذهنم میگفتم بابا اینا تحصیلات بالایی دارند از نظر خانوادگی عالی هستند موقعیت اجتماعی خوبی دارند ولی چرا اینقدر درگیر ظاهرشون هستن چرا چندین ساعته فقط در مورد مو و چشم و لب و قد و اندام حرف میزنن؟ و استرس و نگرانی رو میشد تو وجودشون حس کرد

    بعد که از خونه خالم اومدم دوست داشتم نظر بقیه رو درمورد دختر خاله هام بدونم تو ذهنم گفتم اینا که انقدر به خودشون میرسن آیا بقیه حس خوبی بهشون دارن و میگن باشخصیت و باکلاس یا نه؟

    یعنی یجور کنجکاو بودم حس بقیه رو به دخترخاله هام و افراد اینچنینی بدونم

    چندبار پیش اومد که تو مهمونیای مختلف از دخترخاله هام حرف زدم بلا استثنا هرکسی که نظر داد حس خوبی به اونها نداشتند گفتند کنارشون حالمون خوب نیس!!!گفتند درگیر ظواهر هستند و بااونا خوش نمیگذره!

    قطعا دخترخاله هام حس بقیه رو نسبت به خودشون نمیدونن اگر بدونن افسرده میشن ولی برای من خیلی تایید خوبی بود که خودم بودن بهتر از ماسک زدنه،من هرچی هستم همینم شکل و ظاهرم همینه و اونشب من بیشتر عاشق خودم شدم چون فهمیدم چقدر من رها و آزادم و تمرکزم اصلا روی اون مسائلی که دختر خاله هام گفتن نیست،ی حرفی استاد زدی که خیلی خوب بود اگر تضادی هست یعنی باید رشد کنی اگر نقصی هست در شکل ظاهری من یا کسی دیگه حتما پیشرفت ما در همونه! مثلا اگر در شکل صورتم نقصی باشه عزت نفسم رو بایداونقدر بالا ببرم تا خودمو بیشتر بپذیرم و این پیشرفت کردنه و منو به جاهای خیلی خوبی میکشونه چون آدمهای کمی میتونن با نقصهای ظاهریشون کنار بیان.

    خداروشکر من خودم رو تا حدودی پذیرفتم ولی هنوزم جای کار دارم تموم نمیشه این کارکردن.

    چندسال پیش همکاری داشتم که بعد چندمدت بهم پیشنهاد داد باهم آشنا بشیم قبول کردم و قرار شد ی روزی بیاد دنبالم و بریم حرف بزنیم

    خب من چند دقیقه ای منتظرش بودم وقتی اومد

    بعد اینکه سوار ماشینش شدم قبل از سلام و احوالپرسی بلافاصله گفت خانم رضائی من استرس داشتم نکنه شما سوار ماشین من نشی چون ماشینم پرایده !!! و از نظر خودش پراید داشتن خیلی ضعف بزرگی بود

    حرفش خیلی برام عجیب بود ولی خب از عزت نفس پایینش میومد، و با اینکه همکارم آدم خوبی بود بسیار اشتیاق برای آشنایی نشون میداد اما ناخودآگاه ازش دوری میکردم اولین قرار ما آخرین قرار بود اونموقع نمیدونستم دلیل این دوری چی بود اما الان میفهمم بخاطر خودِ اون شخص بود که باعث میشد ازش فرار کنم.

    استاد هر باوری که گفتید من ازش تجربه دارم هم از خودم هم از بقیه

    یادمه چندوقت پیش وارد رابطه ای شدم که فرد مقابلم با اینکه کلی خصوصیات اخلاقی عالی داشت اما اصلا باورش نمیشد شخصی مثل من درکنارشه!! بخاطر اینکه من تحصیلاتم ازش بالاتر بود و موقعیت اجتماعی خوبی داشتم .

    بارها و بارها بین حرفاش مطرح میکرد که نجمه تو کجا و من کجا!! تو مهندسی و تو کارخونه کارمیکنی برو بیایی داری ولی من چی؟

    من مدام ویژگی های خوبشو بهش میگفتم اما پایه های عزت نفس خیلی داغونی داشت و میگفت من لیاقت تو رو ندارم!!!

    همین باورش باعث شد رابطه ما خیلی زود بعد از دوماه و به سادگی و بدون هیچ دلیل خاصی تموم بشه.

    خودمم این مدل حسو تجربه کردم که اصلا باورم نمیشد ی شخص خیلی عالی همونی که میخام بهم پیشنهاد داده باشه و خودم باعث اتمام رابطه بودم مدام فکر میکردم حتما اشتباهی پیش اومده !!

    استاد باورهای مخفی من خیلی زیاده بعضیاش اونقدر ریزه که خودم متعجبم!

    مثلا برای خریدن ماشین ی باوری پیدا کردم واقعا مخم سوت کشید

    من چندین ساله آرزوی خریدن ماشیم‌مورد علاقمو دارم ولی وقتی بهش فکر میکنم استرس میگیرم

    با کلی کنکاش فهمیدم من از پمپ بنزین و گاز ترس دارم !!!!

    ترس اینکه بلد نباشم کجا ماشینو نگه دارم و چجوری بنزین بزنم و شاید مورد تمسخر قرار بگیرم!!!

    ببین استاد چقدر ترمز ریز و مسخره ای هست مثل همون دوستتون که برای مهاجرت به خارج از دستشویی فرنگی بدش میومدو همین ترمزش بوده حالا برای من ببین چجوری مانع رسیدن به خواسته ام شده!!!الله اکبر

    هنوز کلی وقت باید بذارم تا باورامو ریز به ریز پیدا کنم

    ولی تا همینجاشم راضیم.

    ممنونم استادجان

    در پناه الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      سید عظیم بساطیان گفته:
      مدت عضویت: 1047 روز

      به نام الله مهربان

      سلام دارم خدمت خواهر بی نظیر و فوق الععععععاده ام

      نجمه ی بی نهایت.

      کامنت تون رو خوندم و خیلی حرف داشت و می تونی ساعت ها در موردشون حرف بزنید…

      من نزدیک دو سال پیش با استاد آشنا شده بودم ولی باورهای اشتباه و محدود

      و خیلی ترمزهای وحشتناک

      از جمله …

      من حرفی برای گفتن ندارم

      نقی و تقی و علی و فاطمه و محمود همه ازمن بهترن…

      من آگه عضو سایت بشم و نتونم محصولی بخرم چی ؟

      و هزار باور دیگه ….

      در مورد رابطه، اتفاقا منم این باور رو داشتم که من لیاقت این دختر رو ندارم…

      و جهان ثابت کرد و خیلی زود جدا شدیم …

      در مورد زیبایی و جذابیت و آرایش صحبت کردید. متاسفانه بیشترین مصرف مواد آرایشی رو داریم .و در دنیا جز کشور های اول هستیم و جالب اونجاست مسلمانیم…

      درمورد عزت نفس گفتید

      درمورد خرید ماشین یک باور مخرب و یک ترمز کوچیک گفته شد …که باعث میشه واقعا همون یک باور که به خواستمون نرسیم….

      مرسی نجمه ی بی نهایت

      که نوشتید و باعث شد این حرفها گفته بشه…

      خیلی خوب توضیح دادید.

      انشاءالله هدایت بشید به بهترین روابط و از زندگیتون بی نهایت لذت ببرید…

      پروفایلتون بسیار زیبا و جذابه، شما رو تحسین میکنم…

      خواستم زودتر کامنت بنویسم براتون تو کامنت های قبلی متاسفانه جهان بهم اجازه نداد و به فرکانس

      شما دسترسی نداشتم.

      بهترین ها رو براتون از خداوند متعال خواستارم

      دنیا رو براتون شاد شاد و شادی رو برایت دنیا دنیا آرزومندم. خواهربی نهایتم

      منتظر کامنت های قشنگ و تاثیر گذار تون هستیم.

      عاشقتونم

      و دوستتون دارم.

      شما لایق بهترینا هستید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        نجمه رضائی گفته:
        مدت عضویت: 2147 روز

        سلام دوست عزیز و ارزشمندم سیدعظیم

        خیلی ممنون که برام نوشتید و تحسین کردید سپاس از شما.

        بهترینها رو براتون آرزومندم:

        بهترین رابطه از نظر خودتون

        بهترین حال و احساسی میشه داشت

        بهترین زندگی و توحیدی ترین

        و رویایی ترین تجربیات را از خدای خالق و متعادل برای شما خواستارم.

        و دوست دارم این شعر زیبا از سهراب سپهری رو بهتون هدیه کنم:

        چه هوایی … چه طلوعی!

        جانم …

        باید امروز حواسم باشد

        که اگر قاصدکی را دیدم

        آرزوهایم را

        بدهم تا برساند به خدا …!

        به خدایی که خودم می‌دانم!

        نه خدایی که برایم از خشم

        نه خدایی که برایم از قهر

        نه خدایی که برایم ز غضب

        ساخته‌اند!

        به خدایی که خودم می‌دانم!

        به خدایی که دلش پروانه‌ ست …

        و به مرغان مهاجر

        هر سال راه را می‌گوید !

        و به باران گفته ست

        باغ‌ها تشنه شدند …!

        و حواسش حتی

        به دل نازک شب بو هم هست!

        که مبادا که ترک بردارد …!

        به خدایی که خودم می‌دانم

        چه خدایی … جانم …!

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          سید عظیم بساطیان گفته:
          مدت عضویت: 1047 روز

          بنام الله مهربان

          سلام مجدد دارم خدمت خواهر گرامیم نجمه ی مهربان و دوست داشتنی

          نمی دانم کدامین جمله رو برای توصیف محبت تون بنویسم.

          نمی دانم چگونه شما رو توصیف کنم .

          دوستی از جنس بلور ،

          آسمانی و مهربان ،چقدر خوب واژه ها رو آسمانی میکنید .

          روزگارت برمراد، روزهایت شاد ، شاد

          آسمانت بی غبار ،سهم چشمانت بهار ،قلب نازنینت از غصه دور ،بزم عشقت پر سرور ،

          بخت و تقدیرت قشنگ،

          عمر شیرینت بلند ،

          سرنوشتت تابناک،

          جسم و روحت ، پاک پاک …

          مرسی از تون بابت شهر سهراب سپهری،

          اینقدر زیبا بود که چند ین بار خوندم و لذت بردم…

          و حیفم اومد که براتون کامنت ننویسم …

          خداوند رو شاکرم برای وجود شما…

          علم و تقوا داشته باشید

          و خود رو برای مسیری که خداوند برات مهیا ساخته ،

          آماده ساز…

          بی نهایت سپاسگزارم ازتون و کمال تشکر رو دارم ..

          دستتون دارم ازصیمیم قلبم

          سایتون همیشه برقرار

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    ناعمه احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1514 روز

    به نام خداوند بخشاینده و مهربانم

    این فایل نشونه من بود، و من زدم روی کامنت های خودم، دیدم پارسال یه سری کامنت نوشتم و اولا تعهد خودم رو خیلی تحسین کردم و دوما دیدم خداااای من من چقدر تغیییر کردم. حالا می نویسم براتون، این خاصیت ذهنه ک میخواد این همه تغییر شخصیت رو عادی جلوه بده، برو کنار ببینم الان برات می نویسم تا بهت ثابت بشه

    اولا من اون موقعی ک این کامنت رو نوشته بودم هیچ رابطه عاطفی ای رو تجربه نکرده بودم و خیلی دلم میخواست صرف تجربه کردن ولو برای یک دیدار توی کافه و هم صحبتی تجربه اش کنم. و من از اون موقع تابحال وارد 2 رابطه عاطفی شدم و بعد از چندین ملاقات فهمیدم نه طبق معیارهای من نیستن و من دنبال آدم نزدیک ب معیارهای من هستم. پارسال من حتی فکرشم نمیکردم بتونم، ولی خود بخود از سمت خود افراد ب من پیشنهاد داده شد، من فقط ترمزهام رو فهمیدم و شاید بگم کمی وقت گذاشتم و این خواسته تجربه کردن در من شدت گرفت، چون میگفتم خدایا منو وارد این چالش کن ببینم چطور از پسش برمیام.

    باور فراوانی رو هم از همون اول داشتم و میگفتم فقط این یک شخص نیست، و افراد بعدی بهتر و باکیفیت تر خواهند بود، و همینطورم شد. ولی باز من دنبال رابطه باکیفیت تر و استاندارد بالا بودم. برای من عزت نفس اون افراد اولویت بسیار بالایی داشت، تا یه ذره حس وابستگی ب من از سمت شون می دیدم کات میکردم و قلبم فریاد میزد خودت رو زودتر رها کن، اینجا جای تو نیست. با اینکه اون 2 نفر بسیاری از معیارهای جامعه رو داشتن، پاک و درستکار بودن ولی من نچسبیدم ب اونها و اولویت اصلیم رابطه خودم با خدام بود.

    یا تغییر بعدی من در ب در دنبال شغل میگشتم هههه، ولی امسال من شغل خودم رو زدم، مغازه خودم رو زدم ب لطف خدا و امسال قراره باز برم سراغ تجربه بعدی و این رو هم رها کنم. اینم ی تایید از سمت خدا بود برام ک ببین من ب شجاعان پاسخ میدم، استعفا از کارمندی باعث هدایت شدن من ب شغل خودم در آزادی کامل شد، و حالا رها کردن این شغلی ک دوستش ندارم و اینکه اجازه بوم خدا هدایتم کنه.

    حتی پارسال من روی عقل خودم حساب کتاب میکردم و دنبال آگهی استخدام بودم ولی امسال شخصیتم توحیدی تر شده، و میخوام اجازه بدم ب جریان هدایت.

    پارسال من برای انجام آگهی بازرگانی جلوی آقایون سکته زدم، انقدرررر برآورد کردم رفتم و اومدم تا توی آرایشگاه انجامش دادم، و بعد یادم اومد من بعدش رفتم برای پسرای محل تو پارک انجام دادم، بعد پسرهای مناطق بالا، بعد تو کافه لاکچری جمعی 7 نفره از پسرها، و کلیییی پسر تک و توک و آخرین بار جند روز پیش توی واگن مردونه مترو برای 20 الی 30 نفر از توانایی هام گفتم اونم نه یک بار، دوباره توی ایستگاه بعدی انجامش دادم. یادمه پارسال این ایده می اومد تو ذهنم از استرس می مردم و میگفتم عمرااااااا.

    انگار آدم همینکه ترمزهاشو پیدا میکنه بیشتر راهو رفته، بعدش ک متعهد میشی رفع کنی اون ترمزهارو خدا بهت ایده میده، خدا برات الگو میاره و تو تایید میکنی و بعدشم تجربه شون میکنی. هنوزم بحث احساس لیاقت پاشنه آشیل م هست ولی خیلی ب نسبت پارسال تغییر کردم، حتی در همین زمینه خیلی بهتر شدم، خداروشکر.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  4. -
    ایمان بابایی گفته:
    مدت عضویت: 1961 روز

    به نام خالق‌ یکتا

    بعد از مدت ها میخوام کامنت بزارم و با احساس بسیار عالی دارم این کامنت و برای استاد و دوستان عزیزم میزارم.

    این روزا به دوره ای جدید از زندگیم توی فهم قانون وارد شدم که عجیبه یعنی به خودم میگم ایمان تو تا حالا هیچی نمیدونستی از قانون و تازه داری یه چیزایی میگیری

    استاد تو یه مصاحبه فک کنم گفتن مهمترین چیز احساس خوبه، من منتظر بودم بگن توحید از همه مهمتره ولی وقتی گفتن احساس خوب فکر کردم دیدم چه زیبا واقعا احساس خوب و حس عالی نتیجه توحیده و به لاخوف علیهم و لا هم یحزنون میرسی .

    اینارو گفتم که به این برسم که احساس خوب همه چیزه چند روزه دارم به اتفاقات و نتایج مهم زندگیم نگاه میکنم که کم‌هم نیستن و من در زمینه های مختلف نتایج عالی دارم وقتی فکر میکنم و بررسی میکنم مخصوصا زمان هایی که حتی از قانون هم شناختی نداشتم یه الگو جالب هست اونم اینه که من حال و احساس خوبی داشتم و نگران نبودم و کیف میکردم به قول استاد توی قدم سوم میگفت من مقاومت نداشتم در برابر ورود نعمت ها به زندگیم .

    این خیلی مهمه هر روز نعمت ها و چیز هایی که ما دوستشون داریم داره داده میشه و خیلی افراد این هارو دارند این بعضی ها ندارند به خاطر اینه که مقاومت میکنند در برابر دریافت پس اگر ما در و باز کنیم و مقاومت نکنیم نعمت ها داده میشه جوری که فکر میکنی بعد از مدتی خب این که روند طبیعی جهانه و این فقط به خاطر نداشتنه مقاومت از طرف ماست.

    حالا چطور ما مقاومت نداشته باشیم بازم بر میگرده به احساس خوب یعنی که سعی کنیم احساس خوبی داشته باشیم در لحظه و اگر دیدیم حسمون بده سعی کنیم در اولین فرصت با توجه به چیز هایی که حالمونو خوب میکنه کمی حالمونو بهتر کنیم با این کار ما مقاومت رو از دریافت نعمت کم کردیم و بعدش هدایت ها میان که هدایت نتیجه حال و احساس خوبه.

    گاهی وقتا ما دچار اشتباه میشیم یادمون میره بابا اصل داستان احساس خوبه و غرق میشیم تو ناخواسته ها مثلا ما میفهمیم که ما یه باور اشتباه داریم بعد درست کردن باور یعنی این که ما از احساس بدی که باور اشتباه به ما در اون لحظه داده با پیدا کردن الگو یا مثال زدن خودمون یا گذشته خودمون کاری کنیم که احساسمون کمی بهتر بشه و به صورت تکاملی به احساس بهتری برسیم ابتدا قدرت باور ها زیاده ولی وقتی باور اشتباه اومد و ما باور درست و که گفتم( میتونه الگو یا هر چیزی باشه) و احساسمون هی بهتر شد قدرت اون باور منفی کمتر میشه و قدرت باور جدید بیشتر.

    حالا نکته اینجاست که ما باوری رو پیدا میکنیم که اشتباه و براش تلاش میکنیم ولی نتیجه کارهای ما احساس بهتری نیس این دقیقا از جاهایی که اتفاقا ما با توجه به اون باور اشتباه داریم اونو‌قدرتمند میکنیم چون نتیجه اشتباهه و نتیجه حال و احساس بده.

    پس باید خیلی مواظب باشیم که داخل این دام‌ها نریم که به خیال پیدا کردن باور ها به قول استاد بیاییم هی گاری به خودمون ببندیم و مقاومت ایجاد کنیم واسه دریافت نعمت های بیشتر توی زندگیمون.

    حالا چیزی که تا الان من متوجه شدم( حالابعد ها آگاهیم بیشتر میشه و بهتر درک میکنم )اینه که برای ساختن باور یه نشونه هست که حالت بهتر بشه و احساس خوبی بهت دست بده و این که سریع رخ نمیده.یعنی نباید فکر کنیم که یه نجوا میاد و شما یه جمله میگید و سریع تموم میشه نه این نیست.بلکه درستش اینه که نجوایی میاد و شما با نشان دادن الگو یا هر چیزی باعث میشید به احساس کمی بهتر از قبل برسید و این الگوی رو هی تکرار میکنید تا به احساس بهتری برسید.

    برای ساختن باور هم چند راه زیبا هست

    اولیش صفات خداوند که اینو صالح دوستم بهم گفت:

    وقتی حالتون رو نجوا ها یا باور ها بد میکنن یاد صفات خداوند بیفتید اگه باور فقر بود یاد وهابیت خداوند بیفتید یاد رحمانیت خداوند و یاد این که خداوند رزاق هست و مثال بزنید که خداوند چقدر زیبا نعمت میده به انسان ها حیوانات …..

    باور فراوانی یاد جمله ی زیبای خداوند که میگه اگر دریا ها مرکب شوند و درختان قلم و باز هم نمیشه نعمت هاشو بشمار بیاریم الله اکبر .

    یاد میوه هایی بیوفت که یه سیب توی خودش چند سیب به‌واسطه دانه هاش داره یه خربازه 100 ها خربازه داره یعنی میوه ها خیلی قشنگ میشه توشون فراوانی رو دید مثلا پرتقال باخودش چند دانه میاره اون دانه میشود یه درخت و هزااران پرتقال دیگه، خیلی جالبه بهش فک کنید.خداوند خودش گندم رو‌مثال زده توی قرآن..

    برای رابطه یاد جمله ی قرآن که میگه خداوند بین دل های شما الفت انداخت و دوستی ایجاد کرد و برای شما همسرانی قرار داد که که کنار هم به آرامش برسید.

    خداوند خیلی صفات زیبایی برای خودش در قرآن به کار برده مثلا حکیم و علیم واقعا زیباست وقتی میفهمی که پرورگار ما آگاه و علم به همه چیز داره پس مارو هدایت میکنه و در هارو برامون باز میکنه.

    یک‌راه خیلی زیبای دیگر واسه ساختن باور که مکمل و کامل کننده راه حل پیدا کردن صفات خداونده پیدا کردن الگوست.

    یعنی بیاییم و الگو هایی پیدا کنیم که وقتی نجوا اومد یا باور مخفی رو پیدا کردیم این الگو مارو به احساس بهتری برسونه و حالمونو خوب کنه

    این الگو میتونه از افراد ؛ حیوانات؛ درختان یا هر چیزی باشه این دیگه بستگی به خودمون داره .

    همچنین میتونیم از گذشته و از موفقیت های گذشته خودمون الگو بیاریم و مثال بزینیم خودمونو واسه خودمون و بگیم مثلا من در فلان کار چه‌موفقیتی کسب کردم و …..

    حالا شاید الگویی نبود و یا ما پیدا نکردیم پس چه کنیم؟

    اینجا بود که استاد باز با حرفاش دری روی قلب من گشود؛

    استاد:“دوستان جهان ما جهان دوقطبی است یعنی هر قطب با قطب مخالفش تعریف میشه ،سرما با گرما معنی پیدا میکنه ،بالا با پایین و هر چیزی نسبت به چیزی دیگر سنجیده میشود و‌ معنا پیدا میکنه.“

    هر جا که میشنوم مثلا زن خوب نیست یا ازدواج خوب نیس من اول میگم به خودم ایمان که جهان ما جهان دوقطبی من الان دارم این قطب و میبینیم پس حتما یه قطب دیگه وجود داره که زن ها خوبن ازدواج ها عاشقانه و زیبان پس من اون قطب و میخوام باور کنید همین که بفهمید یه قطب دیگه وجود داره و باور کنید کم‌کم هدایت میشید به اون سمت به شرطی که احساس خوبی ازین فهمیدن به شما دست بده و در احساس خوبی باشید.

    این جهان دو قطبی واسه زمانی که مثالی پیدا نمیکنید واقعا جوابه .

    من یه راه دیگه باور میسازم و اینو تازه فهمیدم که میام و تخیل و رویا پردازی میکنم مثلا میام و راجع به اتفاقا و چیز هایی که دوس دارم رخ بده تخیل میکنم و به نقطه پایانی فکر میکنم و حال و احساسم هی بهتر میشه دیروز جوری تخیل کردم که تو واقعیت به خودم اومدم دیدم دارم بلیط هتل اسکای ویو رو تو دبی رزو میکنم تو سایتش..

    تخیل هم باید احساس خوبی به ما بده یعنی اگه تخیل کردی و دیدی حالت بده شک‌نکن توجه رو گذاشته رو ناخواسته ها که مثلا میای میگی خب من ازین راه میرم اینجوری میشه و…دقیقا نمیتونی نقطه پایانی رو فارق از مسیر رسیدن بهش تصور کنی .

    امید وارم این کامنت بتونه کمکی کرده باش و بعد ها خودم که‌میخونمش یاآورر دلیل نتایج خیلی بزرگم باش

    استاد عشق و علاقه خودم رو از اینجا نثار شما میکنم با تمام وجودم، و شک‌ندارم الان که این جمله رو خوندید دریافتش کردید.

    عاشقتونم ایمان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  5. -
    سیدحبیب حافظان گفته:
    مدت عضویت: 2297 روز

    سلام بر استاد عزیزم و یار مهربانشان

    و سلام بر یاران همراه و هم فرکانسی

    این فایل به شدت رنگ خداست و نزدیک به ساختار الهی خداوند

    دردی مشترک از تمام ابناء بشر (درد عشق)

    متن زیر اقتباس و تفسیر بخشی از کتاب «گفتگو با خدا» اثری حادث شده بر نیل دونالد والش

    کمی فلسفی و سنگینه اما اشاره به حقیقتی بزرگ و قابل تامل داره و به ساختار خداوند و انسان اشاره میکنه و دلیل حضور انسان بر این عالم خاک

    امیدوارم عزیزان با تامل و تعمق و تفکر بخونند

    امید که به کار آید ،،،

    و خدا آنچه بود عشق بود و آگاهی

    آنچه نبود هنوز نبود(تضادها و تاریکی ها)

    و نبودها نبودشان بابد بود میشد

    کل باید خودش را میدید با چشمان و تجربه جزء

    و جزء را آفرید تا از بیرون نظاره گر کل باشد

    فاصله افتاد بین جزء و کل

    اما هرگز جدا نشد و ارتباطی غیر قابل منقطع بین شان بود

    مثل یک ریسمانی از نور و این فقط ریسمان نبود

    مثل یک خط ارتباطی بود

    بخشی از این جزء ، ارواح بشر بودند

    جزء و کل هردو از یک جنس بودند و هردو از دو عنصر عشق و آگاهی ، تنیده در هم ،چونان اکسیژن و هیدروژن اما زلال تر از آب، خالص تر و روان، قدرتمند و جاری

    پاک و مطهر و بی نقص

    و جزء(روح آدمی) مامور شد تا کل را تجربه کند

    و خدا (کل) اراده کرد تا جهان نسبیت ها را بیافریند، جایی که تجربه تضادها ممکن شد

    بینگ بنگ و خلقت ماده از نور آغاز شد

    سرعت و کیفیت پایین آمد

    تاریکی و سردی ، غم و اندوه ، حسرت و نفرت و….هر آنچه که آنجا نبود اینجا خلق شد تا جزء بتواند کل را از نبودها مطلع کند

    انسان آمد که تجربه گر باشد و از آنجا که انسان از جنس خالقش (عشق و آگاهی) بود پس تجربه در حضور آگاهی ممکن نبود

    پس آگاهی از انسان گرفته شد تا با عشق مطلق بر زمین حاکم گردد

    بدون آگاهی اما پر از عشق و شور و نشاط و این عشق نیروی محرکه ای شد برای حرکت ، برای تامین و تکثیر و تالیف

    و مامور شد به تجربه کردن و کسب آگاهی در حوزه نبودها

    باید به دل نبودها میرفت ، به دل تاریکی ها و سایه و سردی ها، به دل غم ها و کم ها ، حسرت ها و نفرت ها

    و هر جا که زمین گیر می شد ، یا زخمی و خسته

    عشق فریادرسش بود و مرحم زخمهایش

    و« از زخمهایش نور وارد می شد » تا از « فی کبد» (از رنج) گذر کند.

    عشق قدرتی بی همتا از خالقی یکتا داشت

    صفای روحش بود و غذای مرکبش

    آدمی، چون در مسیر خموده میشد ، با عشق قد علم میکرد و جانی دوباره می ستاند.

    عشق همه جا معجزه گر بود ، روشن گر بود ، عامل بود و همواره مسیر هموار میکرد.

    عشق خانه ای داشت در تن آدم ، خانه اش دل بود و دل در گل سرشته بود و اجین بود با هر لحظه آدمی

    اما انسان قدرت عجیب دیگری داشت، قدرت نسیان(فراموشی) و آنچنان قدرتمند که عشق را با تمام عظمتش از یاد می برد.

    و پس از هر فراموشی و غفلت زخمی می آمد تا مدخل حضور نور باشد، نور حضور عشق

    زندگی بی عشق ممکن نبود و واژه «مرگ » پدیدار گشت

    (این مرگ به مفهوم مردن برای رفتن نبود ، بلکه به مفهوم بودن بدون عشق است)

    عشق نماد حضور خالق بود ، حضور آن کل و کل لحظه ای از جزء غافل نبود و اما جزء در اکثر اوقات غافل بود از کل

    و البته این قاعده بازیٍ تجربه بود تا در میان این غفلت به سمت دریای جهل و تاریکی ها برود ، به سمت نبودها

    و عشق مراقب بود و نظاره گر

    مبادا عزیز دردانه خدا، آدم (جزء) در جهل و تاریکی غرق شود و هر لحظه ریسمان اتصال چون افسار اسبان چموش به عقب کشیده میشد تا مانع سقوط و هبوطش گردد

    و این آدمِ انسان صفت، از این محدودیت (مراقبت) شاکی بود.

    و این غافلِ جاهل، پاک از یاد برده بود که: ز کجا آمده و آمدنش بهر چه بود

    و هرگاه تن به تجربه نمیداد ، عشق می آمد تا دوباره بلندش کند و یادآور باشد

    تلخی تجربه را عشق شیرین میکرد

    و چون سرکش گردید و از عشق گریزان ، رنجها آمدند تا تجربه گر از حرکت نایستد ، این قاعده و دلیل حضورآدم بود.(تجربه کردن)

    و قوانین اجازتی برای ایستادن و سکون به اجزاء نمیدادند.

    رنجها از آن کسی بود که تن به شیرینی تجربه عشق نمیداد .

    عشق مرکب تجربه بود و هر کس پیاده میشد ، ناخواسته پای بر روی رنجها میگذاشت تا با قدرت سیلاب رنج به مسیر ادامه دهد.

    سکون در این وادی جایی ندارد. حرکت به سوی تعالی جبریست با تعهد

    جزء تنها بود و از کل همراه طلب کرد

    جزئی به یاری جزء دیگر آمد و با خود هدیه ای آورد « آرامش»

    و آرامش عصاره عشق بود و در لفافه و در بستر عشق

    و آدم در کنار جفتش به آرامش رسید

    آرامش در خود آسایش داشت و در آسایش گاهی سکون

    و باز تجربه از یاد رفت

    شیطان نیز مامور شد تا صلب آسایش کند

    ودر مسیر با هر گام ،« آگاهی» به کمک« تجربه »حاصل میشد و با عشق ترکیب میگردید تا این جزء را دوباره به کل(رب) برساند ، به الله به همو که خود ساختاری از عشق و آگاهیست.

    إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ

    بار الها ما را سربلند و عاقبت به خیر کن

    آمین

    پس از درک دلیل خلقت انسان و دلایل حضورش

    قطعا راحت تر میشه به مسیر الهی مون ادامه بدیم اگر بر نیروی عشق و عظمت وجود خودمون واقف و آگاه بشیم .

    از اونجایی که من از این موهبت الهی ، کمال بهره رو بردم و خداوند به من همسری عطا کرده که ،(با همه وجودم از خداوند خواسته بودم)

    بنابراین به عنوان الگویی موفق در مبحث عشق حرف های زیادی برای گفتن دارم اما در مقابل استادم زانوی ادب میزنم و مشتاق آموختنم حتی در این موضوع

    سپاس از تامل و تحملتان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      مریم گفته:
      مدت عضویت: 1147 روز

      به نام الله مهربان

      سلام و سپاس خداوند هدایتگر و راهنما

      خدایا سپاسگزارم خدایا مهربان معبودم سپاسگزارم ازت

      سلام و درود بر شما دوست عزیز

      مدتی پیش ک کامنت شما رو مطالعه کردم و حرف دل رو زیر کامنتتون و گذاشتم و شما به دل نوشته من پاسخ دادید

      هر روز به کامنتتون فکر کردم

      خیلی دوست دارم ک بفهمم شما توی کدام کامنت از خودتون و تصادفتون صحبت کردید

      مشتاق بودم بدونم چی شده و چ اتفاقی واسه شما افتاده

      امشب عزمم را جزم کردم ک بیام و کل کامنتها و پاسخ ها و دیدگاههای شما رو مطالعه کنم

      خداوند مرا هدایت کرد و من شروع کردم به مطالعه

      این کامنتتون رو خوندم و اشک ریختم

      آنچه نوشته اید بی شک از سوی خداست

      من نمیدونم چی بنویسم و چطور بیان احساسات کنم

      الله اکبر الله اکبر کلمه به کلمه نوشتتون بر قلبم نشست

      معنی عشق رو من میدونم

      معنی عشق معنی شور معنی دلتنگی

      من توی زندگی هر زمان دنبال عشق گشتم رسیدم به خدا فهمیدم ک من معشوقه اویم.

      فهمیدم عشق فقط اوست اویی ک در تمام لحظه ها منو به سمت خودش هدایت میکرد و من نمیدیدم

      رب شرح لی صدری و یسر لی امری وحلالعقدت من لسانی یفقهو‌قولی

      خدایا کمکم کن بتونم بنویسم

      و این جملاتتون:

      عشق نماد حضور خالق بود ، حضور آن کل و کل لحظه ای از جزء غافل نبود و اما جزء در اکثر اوقات غافل بود از کل

      و البته این قاعده بازیٍ تجربه بود تا در میان این غفلت به سمت دریای جهل و تاریکی ها برود ، به سمت نبودها

      و عشق مراقب بود و نظاره گر

      مبادا عزیز دردانه خدا، آدم (جزء) در جهل و تاریکی غرق شود و هر لحظه ریسمان اتصال چون افسار اسبان چموش به عقب کشیده میشد تا مانع سقوط و هبوطش گردد

      خدایا شکرت ک یه زمانی میان هق هق گریه های من منو توی آغوش کشیدی و گفتی انچیزی ک تو دنبالش میگردی منم

      میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست

      تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

      من خدا رو پیدا کردم عشقمو

      مرا به لطفش نعمت زندگی داد وقتی ک کسی نمیخواست زنده بمانم(مامانم ب گفته خودشون خیلی کارها برای سقط شدنم انجام دادن)

      مرا به لطف خودش زندگی داد وقتی ک کسی باور نمیکرد زنده باشم(توی دوماهگی داروی زیادی داده بودن و همه گفتن ک من مردم ولی به خواست خدا به دستی از خدا زنده شدم )

      و هزاران ماجرای دیگ

      وقتی میگم خداعاشق من بوده چون توی لحظه لحظهای زندگیم بوده و مراقبت کرده و من غافل از این همه عشق

      خدایا شکرت شاید ی روزی تونستم آنچه ک در قلبم هست بنویسم

      خوشا به بخت بلندم ک در کنار منی

      ک تو هم قرار من و هم بیقرار منی .

      از شما بسیار سپاسگزارم .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        سیدحبیب حافظان گفته:
        مدت عضویت: 2297 روز

        سلام ماریای عزیز

        خوشحالم که اینقدر مشتاق آگاهی و تشنه فهم حقایق این عالمی

        خیلی دوست داشتم از رسانه ای به پهنای جهان بگم چرا که بر من حکم شد آنچه در عالم بالا دیدم رو بیان کنم و از خداوند خواستم تا خودش شرایط انجام این رسالت رو بر من آسون کنه.

        بخش های زیادی از مشاهدات من مخاطبان خاص داره مثل دانشمندان نجوم و ریاضی و فیزیک و روانشناسی و البته تمام علوم رو در بر میگیره

        هر چیزی غیر از 2درصدی که عظمت خداوند رو فقط در این جهان مادی جستجو میکنند.

        حقیقت جهان های موازی حتی در تصور دانشمندان نجوم و ناسا هم نمیگنجه

        بینهایت روح در این عالم وجود داره روح انسان هایی که هیچکدوم شبیه دیگری نیست و تجربه هیچ یک نیز شبیه دیگری نیست.

        ماموریت هر روح تجارب منحصر به فردیه که خودش انتخاب کرده و او قبل از حضورش در این عالم بینهایت حق انتخاب داره

        خب تا اینجا تعداد ارواح هرگز عدد معلوم یا مجهولی نیست بلکه بینهایتهذکه در حال وسعت یافتنه

        حالا جهان ها (منظورم کل این عالم با تمام کهکشان ها و ستارگان بی انتهاش) به موازات هم بر روی هم قرار دارند و به تعداد این ارواح که بی‌نهایته ، بینهایت هم جهان هست.

        یعنی برای هر روح یک عالم هستی وجود داره اما این یه این معنی نیست که هر کسی در جهان خودش تنهاست بلکه هر کسی در مرکز جهان خودشه و بقیه مخلوقات اون محسوب می شن و اونه که تصمیم میگیره این جهانشو چجوری چیدمان کنه

        خب

        این یکی از کمترین چیزایی بود که دیدم

        ان شاءالله بزودی تمام مشاهداتمو تو عقل کل میزارم در پاسخ به سوال خودم در مورد تناسخ در چهار سال پیش

        اما عشق

        من ساختار خداوند رو دیدم

        دو عنصر یا دو وجه «عشق و آگاهی » تنهیده در هم

        مثل ترکیب اکسیژن و هیدروژن که شده آب

        حالا تصور کن موقع خلقت انسان ، خداوند نیمی از وجود خودش بخش عشق رو به انسان داد و آگاهی رو ازش جدا کرد تا بتونه تجربه کنه و کسب آگاهی ، ماموریت انسان بر زمینه و اسمش تجربه یا شهادت بر وجود خداوند از بیرون از خداست.

        خب یکم پیچیده و فلسفیه و تو همون کامنت قبلی خوندید کاملترشو

        بقیه مشاهدات، قوانین حاکم بر این عالمه ، مثل قانون ییهودگی , شکر گزاری ، دعا ، خلق خواسته ها ،عشق ورزیدن ، عاقبت خودکشی ،مرتبت عشق، قدرت قلم ، نظریه ریسمان، آکاشیک و قدرت قلب و ارتباط قلبها و حضور ارواح خاص و استادان ارواح دیگر و…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      الهام حامد گفته:
      مدت عضویت: 3092 روز

      سلام آقای حافظان عزیز

      خیلی ممنونم از شما به خاطر متنی که به اشتراک گذاشتین،

      بهتون خیلی خیلی تبریک میگم به خاطر رابطه زیبایی که با همسرتون دارین و همینطور به خاطر مطالعه ای که در این حوزه دارین،

      لذت بردم از نوشته تون و باعث شد برم درمورد نویسنده کتاب سرچ کنم،

      براتون بهترین اتفاقات رو آرزو میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        سیدحبیب حافظان گفته:
        مدت عضویت: 2297 روز

        سلام و سپاس بانو

        این کتاب مخاطبان خاص داره اما اگر کسی اونو با عشق بخونه متوجه سهولت امر «گفتگو با خدا» خواهد شد که اساساً چیز عجیبی نیست اگر کسی بخواد با خدا صحبت کنه هیچ پیش شرطی نداره و کافیه که بخواد

        (همه سعی من این بود که بگم ساختار اولیه وجود انسان عشقه)

        واقعیت اینه که من سال گذشته تصادفی داشتم و اتفاقاتی برام افتاد که شهودم باز شد و به سفری روحانی رفتم و بیشتر این متن رو که نوشتم درک و مشاهده بوده که تونستم با متن کتاب نیل دونالد والش تطبیق بدم و چیزی که گفته شده رو باز کنم تا خواننده های علاقه مند بتونند بفهمند منظور نویسنده چی بوده و این که مطالب فلسفی همیشه در حین ترجمه تغییر ماهیت میدن و گاها تبدیل به توهمات مترجم میشن

        توصیه من اینه که هم اون کتاب رو چند بار بخونید و هم متنی که گذاشتم .(مثل تمام آگاهی هایی که هیچوقت با یه بار خوندن متوجه نمیشیم)

        سپاسگزارم از وقتی که گذاشتید

        در نهایت عشق و در اوج آگاهی باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
        • -
          الهام حامد گفته:
          مدت عضویت: 3092 روز

          ممنون از پاسختون،

          من خیلی با اون قسمت نوشتتون ارتباط برقرار کردم که درواقع همون چیزی هست که استاد عباس منش تو فایلهاشون بارها و بارها گفتن:

          که خداوند یک کل هست و ما جزئی از خداوند،

          همیشه به این موضوع فکر میکنم،

          همیشه آیه انالله و انا الیه راجعون تو ذهنم هست،

          به نظرم لذت بخشه،

          اینکه من جزئی از وجود تماما خیر و نیکی خداوندم به من عزت نفس و اعتماد به نفس و انگیزه حرکت و اجرای تصمیمات رو میده، وقتی میخوام تصمیمی رو عملی کنم که درونم ناآرام هست صبر میکنم و دست نگه میدارم، چون وجودم با اون کل هماهنگ نیست و وقتی آرام میشم نگاه میکنم ببینم که آیا باز هم میخوام اون تصمیم رو عملی کنم یا نه،

          درکل از اینکه جزئی از اون کل زیبا و سراسر نور هستم بسیار خوشحالم،

          ممنونم از شما دوست عزیز که شهود خودتون رو با ما به اشتراک گذاشتین،

          این سایت مکانی بسیار زیباست که استاد فراهم کردن تا همه آگاهی های خودشون رو به اشتراک بذارن و ظرف وجودی دوستان خودشون رو افزایش بدن،

          ممنونم از استاد عزیز به خاطر این مکان زیبا و روحانی

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    Sorur Yaghubi گفته:
    مدت عضویت: 2257 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان

    چقدر لیست فوق العاده ای بود از باورهای مخرب در مورد رابطه

    مثلا من خودم این رو خیلی شنیده بودم که با ازدواج کامل میشی

    طوطی وار پذیرفته بودم ولی الان با توضیحات شما چقدر به نظرم باور خنده داری بود..یعنی چی با ازدواج کامل میشی؟ خدا ناقص خلق نکرده که توسط عامل بیرونی کامل بشیم…ما از درون کامل هستیم و با ازدواج «لذت» بیشتری می بریم

    و باور مخرب دیگه ای که داشتم . کی حوصله داره وارد رابطه بشه و کلی بالا پایین ها رو تجربه کنه تا لم اخلاقی اون آدم دستش بیاد… حالا آخرش چی بشه خدا میدونه!

    الان می فهمم که هیچوقت برای حفظ رابطه تلاش نمیکردم

    باور مخرب بعدی اینکه آزادی زمانیم کم میشه.. دیگه وقت ندارم روی خودم کار کنم و باید برای رابطه زمان بذارم

    و همیشه میگفتم من ازدواج نمیکنم … دقیقا نه از روی انتخاب .. ولی به خودم انگار تلقین کرده بودم که این واقعا خواسته منه در صورتیکه با این جلسه متوجه شدم اصلا درون من این رو نمیخواد ، من برای فرار از امکان تجربه باورهای مخربم نمیخوام در رابطه باشم

    بینظیر بود این فایل و چقدر دید من رو نسبت به خودم بازتر کرد

    بخصوص که کلی از مفاهیم رو بهتر درک میکردم چون در دوره احساس لیاقت و کشف قوانین زندگی کامل توضیح داده شده

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  7. -
    ندا گفته:
    مدت عضویت: 1916 روز

    سلام استاد عزیزم عشق منی وقتی چهره ماهتون میبینم ناخوداگاه میگم عزیز دلم عاشقتم چقدر این بک گراند مشکی و چهره ماه شما ترکیب جادویی ایجاد کرده مثل نوری در تاریکی

    امروز به یه حقیقت پی بردم شاید سه سال استاد عزیزم ازتون میشنوم توجه ما از همه چیز مهمتره و قدرت ما توجه ماست اما من فقط میشنیدم و درکی نداشتم الان بعد از ٣ سال بعد از ١٠ هزار صفحه a4 پر کردن بعد از ٣ سال تمرکز ١٠٠ درصد روی فقط توحید و عزت نفس فهمیدم همه چی یعنی کنترل توجه

    توحید یعنی زمانی موحد هستم که فقط توجه مثبت داشته باسم فقط در اینصورت قدرت دست منه عزت نفس لیاقت ارزشمندی فقط زمانی دارم توجه مثبت داشته باشم توحید همان عزت نفس که شاه کلید کل زندگی من فقط توجه مثبت در دل همه شرایط تازه درک واقعی کردم قبلا میشنیدم و میگفتم اما درک نکرده بودم همه فکر احساسات من در اثر فقط توجه ایجاد میشه کنترل فکر و احساس فقط زمانی میتوانم داشته باشم که توجهم کنترل کنم چند مثال جالب بهش رسیدم

    من قبلا یه دوست پولدار داشتم که در مورد ثروت همیشه با من حرف میزد من فقط بهش توجه کردم من اون زمان ٢ زارم پول نداشتم اما به راحتی در مدت کوتاهی تقریبا توانستم بهترین خانه در بهترین منطقه تهران بخرم بهترین ماشین بخرم و داشته باشم

    بعدش با یه دوست فقیری دوست شدم من سالها هیچ رشدی نداشتم چون همش از فقر نداری و پول نیست و این حرفا حرف میزد البته اون به من نگاه کرد که من وضعیت خوبی دارم اون باور کرد رشد کرد منم به اون نگاه کردم اون باور کردم رشد نکردم

    بعدش یه دختری را همیشه دنبال میکردم که خیلی موفق و خوش تیپ بود و کلی طلا های برند و خوشگل خریدم که قبلا اصلا فقط در مورد طلا نظرم این بود یه طلایی بخرم که اجرتش کم باشه که سود کنم اما الان میگم طلایی بگیرم که خوشگل یا اصلا فکر نمیکردم بشه لباس از خارج گرفت به خاطر هزار باور نامناسب الان ٢ سال بخاطر اینکه این خانم تمام لباس هاشو خیلی راحت از خارج میگیره منم گفتم چه شیک و عالی منم میخوام الان همه لباس هامو از خارج میگیرم و سفارش میدم برام بیارن والان کلی طلا های برند و زیبا دارم دارم که الان کلی سود هم کردم و انقدرم قشنگن که از داشتنشون عشق میکنم کتونی های اصل عینک اصل و بینظیر و کلا سطح زندگیم رشد یافته شده آقا هر چی بگم چقدر توجه مهم کم گفتم امروز داشتم فکر میکردم که من هر طرفی توجه میکنم میرم اون سمت دقیقا واقعا فکر نمیکردم فقط نگاه کردن به اون دختر انقدر زندگی منو تغییر بده و توقعات منم بالا ببره که منم میخوام منی که شاید قبلا میگفتم کجا ارزونتره کدام طلا اجرتش پایین تره که نه اون طلاها را استفاده میکردم نه اون جنس های ارزون دوزارم ارزش نداشتن فقط هزینه الکی میکردم یا حتی وقتی به بچه های سایت توجه میکردم که رفتن تو دل ترساشون میگفتم ااا منم میرم برای همینه از ادم های چرت و پرت باید دوری کنیم چون نمیفهمیمم که چه بلایی سرمون میاد یهو به خودمون میاییم میبینیم کل زندگیمون داغون شده

    وقتی هم ادم های موفق میبینیم موفق میشیم نمیتوانم موفق نشم البته اگه به جای حسادت تحسین کنم چون فهمیدم یه چیزایی هست که من قبلا نمیدونستم اصلا میشه یا وجود داره ،

    یا همین آمریکا استاذ جونم وقتی شما گفتید انقدر راحت رفتین و اون همه از دوستان بینظیر هم راحت امدن امریکا پس به امید خدا منم راحت میتوانم بیام امریکا و این جزو اهداف نزدیکم به امید خدا منم میام

    میخوام موحد باشم همیشه توجه مثبت داشته باشم

    میخوام با عزت نفس باشیم فقط توجه مثبت داسته باشم

    کل کل کل قانون واقعا( توجه مثبت ) همین

    استاد جونم چقدر خوبه شما این سایت راه اندازی کردین چقدر خوبه من عضو این سایتم چقدر خوشبختم که در محیط پاک و الهی هستم چقدر خوبه بچه ها کامنت میزارن در خصوص روابط من از دیدگاه مرد ها نسبت به زن ها اشنا میشم و تمام این باور هایی که همیشه فکر میکردم این باور هامخصوص خانم هاست بعد میبینم نه بابا همه دارن چقدر باعث میشه که بفهمم این نجواها برای همه وحود دارد چون یه عمر به من میگفتن مردها که مسئله ای ندارند فقط این مشکلات در روابط مخصوص خانم هاست دیدم نه بابا اتفاقا همه دارن پس حل کردنش برام راهتره و منطقی تر شده .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  8. -
    Fatima گفته:
    مدت عضویت: 1046 روز

    به نام خدا

    ردپای 50

    سلام استاد عزیز و دوستای خوبم

    باورم نمیشه که 50 روز گذشت! این تصمیم که 50 روز استمرار داشت به من ثابت کرد که حتی بزرگترین کارهام با قدمای کوچیک شروع میشن و یه دفعه به خودت میای

    همه چیز خلق شده! پس باید به خودم یادواری کنم اگه دیدی یه کاری بزرگه ،خردش کن به قدم های کوچیک و نگران بزرگیش نباش

    از اون وقتایی تو زندگی آدمه که جزء عمرت حساب نمیشه آنقدر که کیف میده !ناگفته نمونه که این مدت این شور و شوق باعث شد من چه کارایی که نکنم

    از همه مهم تر !چقدر آروم و شکر گزار و امیدوار و اهل عمل شدم

    واقعا سپاسگزار خدام از من شخصیتی در حال شکل‌گیری که تمام عمر دوست داشتم باشم

    واقعا سپاسگزار خدا شما و خودم هستم ،چه ترکیب جادویی خخخ هر مسابقه ای برنده میشه !

    50 روز زندگی که فرسنگ ها باهاش فاصله فرکانسی داشتم زندگی کردم

    چه زندگی؟زندگی از صبح بسیار زود تااخرای شب در حال قدم برداشتن برای اهدافم ،سلامتی،خانواده،تفریح،آموزش، استراحت،لذت از طبیعت و… در حال سپری شدنه

    بدون غر بدون شکایت با حال خوب و امیدواری و ایمان

    نمیدونم این کامنتُ وقتی سال دیگه میخونم به دوتا از هدف های اصلیم رسیدم یا نه

    اما میدونم این فاطمه جدید حالش خیلی خوبه!و لاجرم اتفاقای خوب می‌افته کی؟چطوری؟کجا؟نمیدونم

    خیلی خوشحالم که وارد سایت شدم و متعهد موندم با وجود کلی نجوا

    ازتون ممنونم استاد عزیز بابت همه چی واقعا خوشحالم که حداقل یک بارم که شده فقط شنونده نبودم و عمل کردم و باور کردم ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت ،و این قدرت کلام شماس که حتی من شنونده رو هم به انجام دهنده تبدیل میکنه

    خیلی ممنون بابت اینکه یاد دادید بهشت خودمونو بسازیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
    • -
      Nastaran گفته:
      مدت عضویت: 1403 روز

      سلام فاطمه خوشگل و دوست داشتنی

      برام خیلی جالب بود که نوشته بودی ردپای 50

      دوست دارم بیشتر در موردش بدونم

      خیلی ایده اتو دوست داشتم

      مطمعنم نتایج خیلی خوبی با این استمرار به دست میاری و اوردی

      میشه بیشتر در مورد این ردپا هات توضیح بدی ؟

      هرروز به مدت 50 روز کامنت گذاشتی یا اینکه 50 تا رو در مدت زمانی که تعیین کردی گذاشتی

      یا اینکه هر وقت حس کردی لازمه بزاری گذاشتی عزیز دلم ؟

      ایده ات خیلی باحاله

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        Fatima گفته:
        مدت عضویت: 1046 روز

        سلام نسترن جان امیدوارم خوب باشی ممنون از لطفت

        این کلمه رو تو یکی از فایل های استاد شنیدم و به نظرم خیلی جالب آمد، که برای اینکه یادمون نره کجا بودیم و چه مسیری آمدیم ،از خودمون ردپا به جا بذاریم و بنویسیم

        بعد تصمیم گرفتم هر شب ،روزم رو با کامنتی به پایان برسونم

        تو ردپا ممکنه از چیزایی که یادگرفتم،نتایج، تجربه ها ،چالش ها و برداشت هام از آموزه های استاد بنویسم

        و اینطوری هر روز خودم ثبت میکنم و اتفاقات مثبت روز مینویسم و شکرگزاری میکنم بابت زیبایی ها که همین الان دارم

        و این روند تا الان 50 روز ادامه داشته

        خیلی خوشحال شدم بابت پیامت عزیزم

        در پناه خدا باشی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    سارا مرادی همت گفته:
    مدت عضویت: 1287 روز

    سلام به روی ماهت استاد جونم عاشقتم

    استاد دیروز از صبح در حال شنیدن و نوشتن آگاهی هاو تمرینات دوره کشف قوانین بودم و نمیدونی چی حالِ عجیبی داشتم

    بخدای کعبه که دیشب رستگار شدم

    طوری قلبم باز شده بود که احساس میکردم این جسمم توانایی این حجم عظیم از انرژی نداره و داد میزدم خدایا ظرفم و بزرگ کن من این جریانِ عظیم و میخوام هر لحظه دریافت کنم

    من این حالِ بندگی و اتصال و میخوام

    دیشب فهمیدم که مولانا تو چه احوالی اون اشعار و گفته

    محمد تو چه حالی قرآن و دریافت کرده

    سلیمان چطوری سپاسگزاری میکرده

    دیشب وارد ی بُعد دیگه بودم

    بُعدی فراتر از جسم

    من میخوام این احوال و هر روز داسته باشم

    استاد قربونت بشم که هستی

    استاد دیشب خدا تو آیه 16 سوره کهف ببین چی بهم گفت ؛

    وقتیکه از جامعه جدا میشی و به غار تنهایی خودت و خدا پناه میبری ،

    پروردگار تو رحمت خود را بر تو می گستراند ، الله اکبر

    و از فرمان تو برات آماده میسازد .

    وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْکَهْفِ یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیُهَیِّئْ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرْفَقًا

    من چون باور کردم که خالقِ 100٪ زندگی خودم هستم و هر روز تکرارش کردم ، خدا هم این آیه را برام مکاشفه کرد خدایا شکرت

    تازه دیشب خوابتون و دیدم

    اول از همه بغلتون کردم و بوسیدم و زدم زیر گریه گفتم استاد من عاشقتونم

    بعد بهتون گفتم فلانی خیلی دوست داره تو دوره شرکت کنه شما گفتی از فلان دوره نتیجه گرفته در مورد مسائل مالی بود ،گفتم نه ، شما گفتی پس فایده ایی نداره

    اگه از اون دوره که همه ،بدون استثنا همه نتیجه گرفتن، اون نتونسته !!! اگر 100 تا دوره دیگه هم شرکت کنه فایده نداره

    اینقدر خواب واضح و شیرینی بود که انگار واقعی بود ،چقدر از هم صحبتی با شما خوشحال بودم چقدر با مریم جون خندیدم

    وای خدای من شکرت

    این خواب حکایت همون استخرِ خونه شماست اینجا ثبتش کردم تا بیام و از نزدیک تجربه اش کنم

    الهی بینهایت سپاسگزارم

    الانم رو ابرها هستم از شادی و شور و نشاط

    راستی دیشب که لیست کدنویسی و دیدم از 15 تا 13 تا انجام شده بود و 2 تاش در دستِ اقدامه خداروشکر

    یعنی دقیقا من خالقِ 100٪، صفر تا صد زندگیم هستم هر روز

    خدایااااااااا عاشقتم

    خدایا سپاسگزارم بابت قوانینت

    خدایا سپاسگزارتم بابت استاد جونم

    خدایا سپاسگزارتم بابت مریم جونم که اینقدر بینظیر هر تمرین و مثال میزنه و توضیح میده و باور سازی میکنه برامون

    مریم عزیزم بانوی پارادایس خداوند هر روز بهت توانایی و آگاهی های بیشتری بده قربونت برم

    خدایا سپاسگزارتم بابت تک تک بچه های بینظیر سایت

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  10. -
    ارشیا گفته:
    مدت عضویت: 2381 روز

    سلام استاد خوبم

    عمب فایلی بود! یکم طولانی بود واسه همین زمان برد که تمومش کنم و خرد خرد بین کارهای دیگه پیش ببرمش، ولی وای خدای من!

    چقدر من نیاز داشتم‌این ها رو بدونم!چقدر راحت خودم رو از یک رابطه عاطفی بسیار بسیار زیبا محروم کرده بودم! چقدر تا الان تعلل داشتم و این خواسته داشتن روابط عاطفی رو پشت گوش انداحتا بودم، همش خودم رو نگه میداشتم. وقتی گفتین خودتونو بپذیرین با تمام اکنچه هستید و هیچکس پرفکت نیست! اصلا کلا شکست این باور ها درمن که نمیذاشت حتی بخوام یک ارتباط عاطفی رو!

    اصلا به این نتیجه رسیدم که مقاومت ها بیشتر انرژی میگیره تا کمک!

    واییی خدای من!ای وای برمن!عجب!

    یعنی وقتی گه گفتین که هرکس میتونه کامل باشه برای خودش و وقتی گفتین هرکس آزادی خودش رو داره بخصوص باور آزادی چه کردید!

    یعنی من گفتم که اهه!چه جالب!اگر آزادی هست چرا من خودم رو از لذت ها محروم میکنم!

    همونطور که در فایل برسی حماب از دیدگاه قرآن یکی از آیات زینت رو اوردید که اگر درست یادم باشه میگفت:چه کسی گفته این زینت های دنیا رو از خود محروم کنین!

    واییی!عجبا یعنی واقعا عجبا!

    اصلا چه جیزها!با این فایل به لطف خدا و البته دست خوبش شما خیلی جلو افتادم!بجای اینکه تک تک در 10سال این نکات رو بفهمم این تمرز هارو خیلی زود متوجه شدم که حالا روش کارکنم.

    درکل مرسی و امیدوارم که به مدار آگاهی های بیشتری راه بیابم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای: