تمرکز بر آنچه می توانم بهبود دهم - صفحه 47 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

763 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محبوبه ویسی گفته:
    مدت عضویت: 758 روز

    به نام خالق هستی و گرداننده اصلی

    درود بر استاد عزیز و دوستان گرامی

    استاد حرف هات من میکشونه در عمق خودم

    و خودم در تک تک لحظه های زندگی قضاوت میکنم، من دارم یاد میگیرم که قاضی زندگی خودم باشم.

    من یادگرفتم که اتفاقی که در اطراف من اتفاق میافته نتیجه افکار و درون من هست .

    من تا چندماه پیش این قبول نداشتم ولی الان با اعماق وجودم این قضیه درک میکنم و میپذیرم که همه از ارتعاش های من میاد و مسببش من هستم و از این موقع که که یاد گرفتم دنبال دلیل ها در داخل خودم هستم و دیگران مقصر نمیدونم ولی یه مسئله که گفتیم باید یاد بگیریم زیپ دهان مون ببندیم که یکم کار مشکلی چون همیشه به ما از بچگی یاد دادن برای به دست آوردن هر چیزی شکایت کنیم که اگر بهش نرسیدم، بگیم بسیار سخت بود و اگر رسیدم بهش به مردم بگیم که زیاد آسون نبود و من خیلی سختی کشیدم که این یک باور خیلی سمی هستش، که خودمون به دیگران و عالم ادم ثابت کنیم .

    اینجانب محبوبه ویسی در ،درگاه استاد عباس منش و تمام دوستان عزیز، در این سایت بهشتی عهد میبندم که یاد بگیرم زیپ دهن مو ببندم و دیگه اعتراض نکنم به همه چیز، در سکوت به کار خودم ادامه بدم.

    در پناه حق سرزنده و سلامت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    هوشنگ سروجهانی گفته:
    مدت عضویت: 2670 روز

    سلام به استاد عباس منش

    استاد شما قانون رو به واضحی توضیح دادید

    اینکه ما قدرت رو به عوامل بیرونی میدیم طبق اموزه های شما و کلام خدا تو قران شرک محسوب میشه

    شرک یک فرکانس

    من زمانی که شما از کلمه فرکانس استفاد میکردید

    خیلی برام مفهوم نبود فرکانس یعنی چی

    روی این مفهوم بیشتر تحقیق کردم

    متوجه شدم زبان مغز فکر ، و زبان بدن احساس

    وقتی فکری زباد تکرارمیشه اون فکر وارد مغز احساسی یا مغز لیمبیک میشه و مغز احساسی از طریق انتشار هورمون مربوط به اون فکر بدن رو متوجه اون فکر مبکنه و‌بدن با احساسش میگه من فکر رو گرفتم

    احساس یک فرکانس و فرکانس حاوی اطلاعات که اون فکر رو به کائنات ارسال میکنه

    پس فکر و احساس ما میشه فرکانس

    و از انجا که زبان کائنات احساس ما میشه

    ما هر احساسی که داریم کائنات طبق همون دار اتفاقات و شرایط و موقعیت ها رو برامون ایجاد میکنه

    حالا بدنی که معتاد فرکانس شرکه هر چقدر اون ادم بخواد به صورت ذهنی از اون عادت یا شرک خارج بشه بدنش اجازه نمیده

    مخصوصا برای کسایی که سن شون از 35 به بالا باشه

    من خودم بدنم معتاد هورمون شرک چون اون احساس تو من از بس تکرار شد بدنم همش دنبال تجربه اون هورمون، بدن من معتاد اون هورمون و حتی اگه من نخوام افکار شرک الود داشته باشم بدن به مغز پیام میده که هورمون منو برسون

    و‌مغز با تولید فکر و و‌ا نتخاب افکاری اون هورمون رو به بدن منتقل میکنه که میشه فرکانس من بدون اینکه من کنترلی به صورت خوداگاه داشته باشم

    ذهن پنج درصدی در برابر مغز و بدن هیچ قدرتی ندار چون بدن خودش ذهن ناخوداگاه

    مگر اینکه اون فکر تو بدن احساس بشه تا اون فکر تو مغز غنی بشه و‌بدن همیشه در برابر فکر جدید مقاومت میکنه

    من بارها این فکر شنیدیم به طرق مختلف و تکرارش باعث شد احساش کنم و احساسش باعث شد تجربه ش کنم و تجربه اش مغز نسبت به اون فکر قوی تر و غنی تر کرد و من تو یک سیکل فکر و احساس گیر افتادم بدون اینکه بخوام به اون فکر معتاد شدم

    و الان از طریق اموزش های شما متوجه این مفهوم شدم

    که ای بابا قدرت دست خودمون و این فکر شرکه

    و شرک فرکانسی که ما رو از سعادت و خوشبختی دور میکنه میخواهیم این فکر رو باور سازی کنم

    ولی بدنی که معتاد اون فکره به این راحتی نمیذار تغیبرش بدی بخاطر اینکه ‌99 در صد افکار من ناخوداگاه و من به ندرت میتونم تو افکارم خوداگاه باشم

    برای تغییر باور اگر بخواهیم با فکر سراغش بریم

    فکر یک جرقه اس قدرتی ندار

    و اکر بخواهیم با تکرار کردن یک فکر جدید فکر شرک الود رو از بین ببریم زمان زیادی لازمه نیاز به تکرار مدام دار

    ایگو رو نمیشه با ایگو تغییرش بدی

    چه راهی برای این موضوع دارید ؟

    واقعا از نظر ذهنی من این مفهوم رو قبول دارم که قدرت دادن به عوامل ببرونی منو از سعادت و ارامش دور میکنه

    ولی اینکه مغزم دنبال این موصوع و بدنم معتاد این فکره

    چطور از این ماتریکس ذهن بدن خارج بشم ؟

    سپاسگزار شما هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    سونیا نوری گفته:
    مدت عضویت: 791 روز

    بنام خدایی مهربان

    سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم

    گام دوم از فصل پنجم روزشمار تحول زنده‌گی من

    تمام تأثیر عوامل بیرونی در زنده‌گی ما صفر است و من باید سمت خودم شوم و تمرکز نمی‌گذارم روی موضوع که نمی‌توانم آنرا تغییر بدهم یا دیگران را مقصر بدانم.

    تمرین

    .آنجایی که با شرایط نادلخواه مواجه شدی و گله و شکایت از شرایط را شروع کردی و هر عاملی بیرون از خود را مقصر ماجرا دانستی و به این وسیله بر آنچه نمی خواستی، بیشتر تمرکز کردی و جهان نیز شما را با ناخواسته های بیشتری احاطه کرد و شرایط حتی بدتر از قبل شد.

    _ درینمورد من هم یک مثال دارم اوهم زمانیکه تازه حکومت جدید در افغانستان تشکیل شده بود و همه از جداساختن صنوف طبقه اناث و ذکور شاکی بودند و بعد اتفاقی که افتاد تمام پوهنتون ها بسته شد .

    یا زمانهایکه تاکید بر تغییر فامیلم کردم تا زنده گیم تغییر که اصلا فایده نداشت .

    2. آنجایی که با وجود مواجه با شرایط نادلخواه، آگاهانه کنترل ذهن به خرج دادی و به جای مقصر دانستن هر عاملی بیرون از خود، تمرکز را بر تغییر و بهبود خود گذاشتی و جهان چه پاداش های بزرگی به این جنس از تمرکز شما داد.

    در مورد درس خواندن و زمان کانکور می‌توانم این مثال را بیاورم که هیچ گاه دیگران را مقصر ندانستم که فلان کار یا نشان کار را برای من انجام بدهد و من خودم را مصمم دانستم براینکه درس بخوانم و حتا در مورد خرچ و مصرف هم میشه گفت .

    خداوند را صدهزار مرتبه شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    آوا گفته:
    مدت عضویت: 1537 روز

    به نام خدا

    روز 122 از روزشمار تحول زندگی من

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان

    اگه بخوام اتفاقاتی که مربوط به سوال اول میشه، یعنی جذب شرایط نادلخواه، رو بگم؛ یه موضوعی هست که برای قبل و امروزِ؛

    چیزی که می‌خوام بگم مربوط به وضعیت دندونام هست و چون امروز هم رفته بودم پیش دکتر و وقتی داشتم حس الانم رو با اون زمان مقایسه می‌کردم وقتی دیدم چقدر تغییر کردم، گفتم همینو هم تو کامنتم بنویسم

    نمی‌خوام خیلی وارد جزئیات بشم، همن‌قدر بگم که پارسال من یه جراحی دندون داشتم و به‌خاطر این‌که این موضوع تو کودکیم پیگیری نشده بود و باعث شد که کارم به جراحی کشیده بشه،

    اون‌موقع تمام عالم و آدم رو مقصر می‌دونستم مخصوصا پدرو مادرم رو، به جز خودم؛ با این‌که حتی تو اون شرایط من با استاد و این قوانین آشنا بودم ولی انقدر شرایط رو ذهنم بزرگ کرده بود و سخت، که اصلا تو مداری نبودم که بپذیرم من مسئول اتفاقاتم هستم،

    که اون نگاه و اون حس بد باعث شده بود تو خونه یه رفتار پر از خشم و طلبکارانه داشته باشم از همه دوری کنم و…. که واقعا حس بد داشت کار خودشو می‌کرد

    و زمانی من رفتم سراغ کارام که این موضوع رو پیگیری و درستش کنم، موقعی بود که از یه جایی به بعد یادمه، قبول کردم پدر و مادرم رو ببخشم و نشستم تمام اون دلخوری‌ها و دلیل‌ها و منطق‌هایی که می‌تونستم برای خودم بیارم تا ذهنمو آروم کنم، نوشتم

    انگار که یه کوله بار خیلی سنگین رو از رو دوشم برداشتم و بعدِ اون پذیرفتن‌ها بود که هدایت شدم به یه دکتر خوب که کارم تو یک ساعت انجام بشه و هزینشم به طرز معجزه‌آسایی پرداخت شد بدون این‌که پولی از پدرم بگیرم

    و تو تمام این مدت هم پیگیر بقیه ماجرا بودم که امروز وقتی دکتر بهم گفت برای مابقی کارها هزینه‌ها انقدر میشه و یه پروسه چند ماه رو باید بگذرونی، دیگه هیچ حس نگرانی و ترسی تو وجودم نبود، گفتم همون خدایی که خودش تو این مدت منو از این دکتر به اون دکتر برده تا امروز که باز بهترینشو بهم بده، پس خودشم هزینشم جور می‌کنه خودشم کارای منو تو زمان مناسب انجام میده؛

    این آرامش، امروز برام خیلی ارزشمند بود و هم اینکه تو بیشتر کارام دیگه کسی رو مقصر نمی‌دونم خیلی خوشحالم

    چون همین جریان بهم یاد داد که حتی اینجور اتفاقات رو هم باید مسئولیتشو بپذیری، چه برسه به اونایی که الان عاقل و بالغ هستی داری تجربه می‌کنی

    من وقتی تغییرات بهتری رو تونستم در خودم ایجاد کنم که قبول کردم تمام اتفاقات مربوط به من مسئولش خودمم و هر موقع این موضوع رو فراموش می‌کنم یا می‌خوام از زیرش در برم، انگار دیگه هیچ اختیاری از خودم ندارم و این خیلی حس بدیه، امیدوارم بتونم تو هر شرایطی این مسئولیت رو بپذیرم

    و به یاد به‌یارم که دنیای بیرون من، آینه درون منه

    سپاسگزارم استاد عزیز که باعث شدید تا من با به‌یاد آوردن این ماجراها بیشتر حواسم به خودم، افکارم و باورهام باشه

    و سپاسگزار خدا و شما باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    لطیف حنضلی گفته:
    مدت عضویت: 4241 روز

    با سلام ، خیلی پیام زیبا و ارزشمندی است ، امیدوارم در زندگی واقعی آن قوانین را اجرا نماییم ، ایمانی که عمل نیاورد ، حرف مفت است .

    مدت چند ساله که سایت زیبا و محتواهای باحال را دنبال میکنم .

    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک ،،،، دو سه روزی قفسی ساخته آمد از بدنم ،،،، ای خوش آن روز که پرواز کنم تا در دوست ،،،، به هوای سرکویش پر و بالی بزنم .

    ما انسان ها اشرف مخلوقات هستیم و درجه و منزلت و ارزش ما خیلی بالاست ، لازمه که به شناخت خود برسیم و کم کم خدا را میشناسیم و ایمان می آوریم و بهترینها را در زندگیمان خلق میکنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    حسین موحد گفته:
    مدت عضویت: 1326 روز

    سلام استاد عزیزم

    بخدا این اصل، همان چیزی هست که ما باید درک کنیم

    قشنگ یادمه موقع دانشگاه من یه باوری که از داییم گرفته بودم این بود که فقط خود آدم مهمه تو درس خوندن و نمره گرفتن و بخاطر همون تو هیچ کدوم از حرف های انتقاد گرانه هم اتاقی هام و دوستام شرکت نمیکردم و اصلا بهش توجه نمیکردم ولی اونا همش انتقاد میکردن از استادا از دانشگاه و از مسئول ها

    جالب اینه که من از بدترین استاد در نظر دوستام، دوبار بیست گرفتم ولی اونا اکثرا افتادن

    جالب تر اینکه من کلا پروسه ثبت نام تا زمان تصویه و گرفتن مدرک به هیچ مشکلی اساسی نخوردم که هیچ، بلکه خیلی آسون بود و کار ها میدیدم که تقریبا فقط برای من داره آسون پیش میره و بقیه دوستام به اندازه ای که ناراضی و انتقاد گر بودند به همان اندازه اذیت شدن و کلا با خاطرات نا جالب تموم کردند

    ولی من در محیط خوابگاه از هم اتاقی هام و اتاق های بغلی که سروصدا میکردن ناراضی بودم چون نمیتونستم بخوابم و این نارضایتی و گلایه کردن و در موردش حرف زدن باعث شد من همیشه اذیت بشم و نتونم مثل دوستام رها باشم و لذت کامل را ببرم به اندازه ای که اونا لذت میبردند

    در کل این موضوع یک اصل اساسی است و من دوست دارم تغییر کنم این شما بودید که من را از عمق چاه کشیدید بیرون و دارید کمک میکنید پوش میکنید به جلو، ممنونم

    البته از خداوند عزیزم ممنونم که منو دید تو چه جهنمی گیر کرده بودم که منو هدایت کرد تا راز خلقتشو یاد بگیرم و رشد کنم، خداروشکر

    خیلی خوشحالم چون دوره کشف قوانین زندگی با آپدیت شدنش منو داره زلال میکنه، البته من قبل آپدیت خریدم ولی تو دلم بود که کاش خانم شایسته بود و سوال های حرفه ای میپرسید که اونم انجام شد

    درود بر شما استادم و خانم شایسته عزیزم خیلی دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  7. -
    عارفه گفته:
    مدت عضویت: 1518 روز

    سلام استاد جانم بماند که من قبلا زیر ابن فایل بی نظیر حس و حال خودم را گذاشتم اما نکته ای که هست خیلی از افرادی که حرفای شما میتونه روشنایی راهشون باشه تو سایتتون نیستند. خواستم ازتون درخواست کنم اینستاگرام یه پستی استوری بزارید تا جهت یاب مسیر خیلی ها بشه البته به شرط ایمان

    ولی بودن افرادی چون شما در این شرایط شاید خیلی تاثیر مثبتی بزاره.

    ولی باز هم میدونم شما کاری را میکنید که بهش هدایت بشید نه کاری که فردی از شما بخواد😍😍😍🌹🌹🌹🌹🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    شیما گفته:
    مدت عضویت: 2085 روز

    سلام به استاد عزیزم و بچه های بینظیر سایت خداروهزارانبارشاکرم که بازهم هدایت شدم به دیدن یک فایل فوق العاده زیبا و تاثیرگذارکه طبق معمول نیاز مبرم به دیدنش داشتم خدایاشکرت که همواره مارو یاری میکنی و درمسیر خواسته هامون قرارمون میدی درحالی که هر روز درحال کارکردن روی تغییرات شخصیتی در خودم هستم اما وقتی مدتی میگذره و نتایج فوق العاده این تغییرات تفاوتش با قبل من برام کمرنگ میشه و فراموشکار میشم و کنترل ورودی رو درست انجام نمیدم و براش حتی دلیل قانع کننده میارم بدجور پس گردنی میخورم به قول استاد و متوجه میشم که تو مسیر اجرای قوانین درزندگی ایمانمون به درستی مسیر یعنی همین پابرجا بودن در تغییرات و به بهانه همراهی با افراد نزدیک خانواده قوانین رو به فراموشی سپردن و با دیدن رفتن کل جامعه به سمت توجه شدید و فوکوس شدید روی ناخواسته ها به بهانه سر دراوردن از علت شلوغیا سرزدن به اتفاقات همانو و حال بد و از مسیر خواسته دورشدن همان هیچ استثنایی هم درکارنیست وقتی اونروز استاد میگفتن که خانم شایسته در عدم توجه به ناخواسته ها حتی عالیتر از ایشون عمل میکنن مثلا در مواجهه با صحنه ای ناجالب من متوجه شدم که چقدررر این موضوع توجه به بیرون و اتفاقات بیرون از خودمون که ناخواسته هستن میتونه مارو از مسیر درست که خودمون هستیم که کل سرنوشتو زندگیمونو رقم میزنیم دور میکنه و بهمون نسبت از تجربه های خوب دور میشیم من متوجه شدم برای اینکه اینو در عمل بخوبی پیاده کنم باید روی باورهای توحیدیم بیشتر کار کنم چون باید ذرات شرک رو بیرون بریزم که دیگه ذهنم نخاد دلیل بیاره برام که حالا بیا و این یبار و چیزی نمیشه و دیگه اینجوری نیستو سرتو که نمیشه بکنی زیر بالشت و و و یک کلام به هرچی توجه کنی از جنس همون وارد زندگیت میکنی چه یادت بره چه شرک درونیت نذاره حواست باشه یا هرچی قانون شوخی نداره اما اکه با ایمان به قانون عمل کنی تو هم میتونی مثل این مربی که تمرکزش روی بهبوذ اون چیزایی که دست خودشه و پشت هم موفق میشه تیمش تو کارت موفق بشی راستش استاد فقط واسه یبار بعدمدتی که حواسم به ورودیای ذهنم بود گنترل نکردم و همونجا درجا نتیجشو با احساس بد و از دست رفتن یک تایم مهم برا هدفم دادم و. گفتم دیگه بسه اومدم سراغ سایت و هدایتی فایلهای کنترل ذهنو باز کردم چون فهمیدم کنترل ذهنمو از دست دادم و این فایل فوق الغاده اومد و چقدرم که بجا و بموقع بود خدایا شکرت از همین لحظه به خودم قول میدم که با ایمانی قویتر کنترل کنم ورودیامو و تمرکزم رو روی چیزایی بذارم که خداوند دراختیارم گذاشته برای بهبود زندگیم و با تمرینای فانوس دریایی حسابی حواسم به قانون های سپاسگزاری و حفظ فرکانس خوب و بهتر شدنای هر روزه فرکانسم باشه و یادم نره که همه بهبودای زندگیمو از وقتی دارم که با روشهای استاد دارم پیش میرم و صد البته هدایت یگانه پروردگارم به سایت و شناخت خودم و قوانینش بازهم ممنونم مثل همیشه عالی و بموقع و خداروشکر میکنم که آگاهیهای این فایلها رو در دسترسم قرار میده و هدایتم میکنه به راههای درست خدارو هزاران بار سپاس در پناه هدایت الهی برقرار و پایدار باشید یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    عادل حسینی گفته:
    مدت عضویت: 3219 روز

    سلامم وااااااای سلامم چقدر دلم براتون تنگ شده

    یه مدتی هست بخاطر عروسیم خیلی فعالیت م تو سایت کم شده و کنترلم رو ورودی های ذهنم کم شده

    از خداوند مثل همیشه طلب دارم که هدایتم کنه به ب راه درست به راه خواسته هام .،

    و اما در مورد این مسئله که وقتی در موقعیتی قرار گرفتم و تمرکزم رفته رو دیگران یا عوامل بیرونی خیلی مثال دارم

    اما مثال خیلی خیلی روشن و تازه که برام افتاده تو این ازدواجی داشتم

    در دو مورد یکی همسرم و یکیش برادرش.

    در مورد برادر همسرم که خیلی کوچیه و خیلیم اذیت میکنه ومنم کل تمرکزم رو اون بود و هربار بد تر میشد و خلاصه حرف از طرف خانواده همسرم که به برادر همسرم رو نمیدادم خلاصه حرف های کنایه دار همسرم و ……….

    و اگاهانه اومدم باورمو تغیر دادم که همه این اتفاقات فقط بخاطر تمرکز خودم روی عوامل بیرونی و ناخواسته هاست

    و ب الله قصم از اون موقع هر وقت که اگاهانه تمرکز و میگذاشتم روی خود م همه چیز به نفع من تموم میشد عاشقتم خداجون با قوانینت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    علی یحیی پور گفته:
    مدت عضویت: 1342 روز

    سلام استاد عزیزم . جملهء بی نظیر جبران خلیل جبران همواره پیش چشممه که خدایا قدرتی بر من ده تا تغییر دهم آنچه میتوانم تغییر دهم ، شهامتی به من ده تا بپذیرم آنچه نمیتوانم تغییر دهم و شعوری که تفاوت این دو را دریابم.ما از کمیاب بودن این شعور در اکثریت اعراض میکنیم و به قول قرآن که بارها فرموده اکثرهم لایشعرون ، یعنی دقیقا شعور تمایز در اکثریت وجود ندارد و این قول قرآنه.‌و تمرکز میکنیم بر روی خواسته هامون و حرکت به سمتشون با آموزه های استاد عباسمنش عزیزمون. ممنون از استاد عزیزمون که تفاوتش با بقیه در همین شگفتی هاست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: