عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    لیلا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1334 روز

    سلام خدمت دوستان و دو فرشته نجاتی که عاشقانه و دست ودلبازانه دارند اصول زندگی خودشون رو با ما به اشتراک میزارن

    سپاسگزارم از خداوندی که هر روز آگاهی های من رو بیشتر و بیشتر میکنه

    خیلی خیلی خوشحالم برای موضعی که امروز برام اتفاق افتاد و اون این بود که با فایل جدیدی که از استاد دیدم به درست بودن مسیرم بیشتر اطمینان پیدا کردم . چون امروز صبح من تصمیم گرفتم اصول و قوانینی که برای زندگی روزمره‌ باید رعایت کنم رو یه جورایی کاربردی تر کنم

    شروع به نوشتن کردم صفحاتی را مجزا برای هر موضوع در نظر گرفتم مثلا اصول برخورد با دیگران ، اصول برخورد با مشکلات و تضادها ، اصول در صلح بودن با خود و …

    و در هر صفحه گزینه هایی که در آن اصل و قوانین جهان باید رعایت بشه رو یادداشت میکردم تا در هر زمان بتونم گزینه ها رو در ذهن مرور کنم و از اونها برای مسائلم استفاده کنم و این عادتی باشه برای برخورد من به هر موضوعی

    اون گزینه هایی که برای برخورد با دیگران در نظر گرفتم رو اینجا هم مینویسم و بسیار خوشحالم که با این فایل از استاد عزیزم که همیشه سپاسگزارشون هستم میتونم موارد بیشتری رو به این صفحه از نوشته هام اضافه کنم

    اصولی که برای برخورد با دیگران در نظر گرفتم :

    1_در برخورد با هر فردی این را یاد آور شوم که ملاقات با او حتی اگر لحظه ای باشد قرار است برایم درسی داشته باشه باشد (هیچ اتفاقی اتفاقی اتفاق نمی افتد)

    2_به حرف دیگران حتی اگر احساس کنم به ضرر من است بیشتر دقت کنم چون میتونم باورهای غلط خود را از احساسی که نسبت به صحبت‌های او دارم رو پیدا کنم و این باعث می‌شود خوب گوش کردن را یاد بگیرم

    3_برای برخورد بد وشدید دیگران زود به هم نریزم و بدونم جز نیروی خیر نیرویی در جهان نیست و همه چیز به نفع من خواهد بود چون خداوند فقط برای من پیشرفت و خوشبختی وسعادت می‌خواهد

    4_مواقعی که با دیگران برخورد دارم ذهن نجواگر را خاموش کنم و بدانم افکار منفی از سمت شیطان است و مهارت تبدیل آن به حس خوب و توکل و امید

    5_با آمدن ترس و نگرانی هر راه حلی که در بیرون به دنبال آن هستیم غلط است از نیروی درون باید کمک بگیرم و آن رسیدن به احساس خوب است

    6_سعی کنم از GPS بدن برای تشخیص خشم ، ترس و حسادت و … استفاده کنم که نشانه هایی مثل گرگرفتگی بدن یا تنگی نفس یا بالارفتن ضربان قلب و موارد دیگر که به من نشان می‌دهد دارم از مسیر خارج می‌شوم و باید راهی برای آرام کردن خود بیابم

    پاداش خداوند برای کسانی است که ایمان واقعی نشان دهند و احساسشان رو خوب کرده باشند

    برای گزینه آخر خداوند این فایل را برای من فرستاد تا بتونم به بهترین نحو این تمرین رو انجام بدم

    روشی که استاد دارن بهترین روش آموزشی است چون به صورت کاربردی تمام قوانین رو برامون توضیح میدن که قابل اجرا باشه و قدم به قدم با اونها پیش بریم و هیچ عذر و بهانه ای باقی نمیمونه برای انجام ندادن اونها

    امیدوارم همیشه شاد و سلامت و پیروز باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    امید حسنی گفته:
    مدت عضویت: 2217 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و همه‌ی همکلاسی های عزیزم

    خیلی این فایل عالی بود

    و واقعا تاثیر خیلی خیلی زیادی روی من گذاشت استاد. فایلی که باعث شد اهرم رنج و لذتش کنم برای خودم.

    و باعث شد قبل از هر کلمه ای هر تصمیمی. هر انتخوابی. قبل از هر کاری که میخوام بکنم از خودم میپرسم که این انتخواب یا این تصمیم احساسیه یا نه. هیجانی دارم عمل میکنم یا نه. یاد فایلی افتادم که آقای هادی ترابی عزیز فرستاد و شما گذاشتید روی سایت . من به شدت استاد این ایمان رو به خودم دارم که هر کاری رو من دست توش ببرم و بخوام تمرکز بزارم توش میتونم بهترین باشم..این ایمان هم خب البته یک شبه به وجود نیومده به قول شما.

    اون زمان من واسه یک شخصی کار میکردم که شغلش لوازم خونگی بود.و برنامم این بود که تخصص و تمرکزم رو ببرم سمت فارکس و بازار های مالی که شغلی هست که عاشقشم.

    ولی بعد از دیدن فایل های هادی جان عزیز که خیلی خیلی آموزنده بود. ولی متاسفانه ادم از اون جایی که به خودش مغرور میشه دقیقا از همون جا سقوطش آغاز میشه.(با این که باید امتیازش رو به خدا میدادم )

    پیش خودم گفتم من با اینهمه پشتکار و فعالیت های مختلف تو انواع بازار. چرا بشینم با این درامد پایین برای این فرد کار کنم ..برم تو کاری که برا خودم باشه و پورسانت و کمیسونشم بالاتر باشه(عدم رعایت تکامل)

    من تصمیم هیجانی گرفتم و از کار قبلیم اومدم بیرون و کل ورودی هارو قطع کردم که بهاش رو داده باشم و خداوند ایمان من رو ببینه و سریع تر به درامد و کمیسون های بالا برسم.

    خب ساخت باور های تروت تو اون مسیر املاک و کار کردن فراوان روی خودم باعث شد خیلی سریع کار رو به صورت حرفه ای یاد بگیرم چون از قبل 7سالی هم تو کار فروش بودم این خودش به کار سرعت داد.

    ولی به خاطر داشتن یک سری ترس ها مث دور خوردن در معامله همین اتفاق هم افتاد(داشتن ترمز و عدم رفع و تغییر آن) و به خاطر شرایط مالی بدی که داشتم با یک بچه کوچیک.. سختی مالی بر من حاکم شد مجبور شدم بیام بیرون و بچرخم سمت کار قبلیم.

    چند تا درس داشت برای من:

    _که در راستای هدفم قدم بردارم و در اون راستا هدایت بخواهم از خداوند. و کل تمرکزم رو بزارم رو کاری که عاشقشم.

    _من نیومدم در این دنیا که همه کارهارو بخوام انجام بدم. من برایهدفی واضح و مشخص پا به این جهان گذاشتم

    _وقتی هدایت رو مجبور نمیکنی خود به خود تو مسیر رودخانه و مسیر درست میوفتی و رشد پیدا میکنی.

    _شکر خدا از روزی هدایت خواستم از خدا و به خودم فضا دادم و تمرکزم رو گذاشتم رو خودم و هدفم و گذاشتم خداوند من رو هدایت کنه ..کلی هدایت شدم به سمت شغل مورد علاقه ام و کلی اتفاق ها و شرایط عالی برای من رخ داد.

    خدارو سپاسگذارم بابت این فایلی که گذاشتید استاد عزیزم.

    حتی برای کوچک ترین تصمیمات هم یک لحظه استاپ میکنم و نگاه میکنم به احساسم. که بتونم تصمیم درست بگیرم برای هر جنبه از زندگیم .

    واقعا لذت میبرم از اینکه در این مسیر قراردارم.

    در پناه خدا باشید️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    بهار اسحاقی گفته:
    مدت عضویت: 1126 روز

    به نام خدای مهربان

    درود استاد عزیزم

    چقدر تصویر این فایل زیباست

    چقدر لباستون خوش رنگه

    چه ساحل زیبایی

    چقدر صدای موج دریا دل نشین بود،جداً گوشمو نوازش کرد؛چقدر لذت بردم

    انقدر با این فیلم ارتباط گرفتم که احساس کردم خودم روی اون شن ها نشستم و دارم به حرفای استاد گوش میکنم…

    چندی پیش راجب این مسئله با پدرم صحبت میکردم

    که مثلا دیدن فیلم های طنز و میم های اینستا ک ایرادی نداره!

    تاثیری تو حس و حال نداره

    اتفاقا موضوعش طنزه و باعث خنده میشه و حس و حالم خوب میشه،(ولی بقول دوستمون برای همون لحظه)

    داشتم فکر میکردم

    با وجود این که ساختار و بِیس این نوع فیلم ها و طنز ها و میم ها و … از کمبود میاد،از بدبختی میاد،از باور های نادرست میاد و…

    اگر باز هم بیام خودمو گول بزنم بگم نههههه بابا

    حال میده

    اما اتلاف وقتم چی؟

    وقت با ارزشی که میتونم صرف خیلی چیزای بهتر کنم چی؟

    منی که روزانه حداقل 5 ساعت داخل اینستاگرام بیخود چرخ میزدم و هررررر ورودی نامناسب به ذهنم میدادم،در یک لحظه تصمیم به پاک کردن این برنامه گرفتم

    با خودم گفتم اگررر این 5 ساعت رو فقط 2 ساعتشو روزانه روی باور هام کار کنم چه اتفاقی برای من میوفته؟

    چقدر تفاوت میتونه ایجاد کنه توی زندگی من؟

    بعد از پاک کردن این برنامه روز های اول به دلیل اعتیاد به اون فضا احساس خلا میکردم

    اما با کنترل کردن ذهنم از خدا خواستم کمکم کنه

    هدایت شدم به سایت

    و الان به همون اندازه ک تو اون برنامه چرخ میزدم

    توی سایت میچرخم ولی با چه تفاوت؟

    اینجا روی باورام کار میشه

    اینجا حس و حالم عالی میشه

    اینجا یاد میگیرم

    اینجا آگاه میشم

    اینجا قوانین و بهتر درک میکنم

    اینجا وقت آزادمو صرف چیزی میکنم که توی زندگیم “اولویت” داره

    اینجا با تمرکز کردن روی زیبایی ها

    با خوندن کامنت های بچه ها حس و حالم عالی میشه و خب نتیاج با حس و حال خوب رخ میده

    باور چجوری ساخته میشه؟

    توسط ورودی ها

    ورودی ها چی ان؟

    چیزایی ک میبینیم میشنویم،خانواده میگه،جامعه میگه،دوستان میگن،فضای مجازی میگه

    و خب برای منی ک بیشتر تایم آزادم توی اون فضا بودم

    عملا باور هایی ک میساختم به فنا میرفت و برمیگشتم به پله ی اول

    خدای من سپاسگزارم که این قدرت رو بهم دادی که بر لذتم غلبه کنم (لذتی که لحظه ای بود و نتیجه ی جالبی نداشت)

    خدای من سپاسگزارم که همراهمی،که دوستم داری

    امروز من به اینجا هدایت شدم و این فایل و دیدم و خدارو صد هزار مرتبه شکر میکنم که این تصمیمم تصمیم بسیار ارزشمند و تاثیر گزاری توی زندگیم بوده

    بابت تهیه این فایل سپاسگزارم

    در پناه خداوند شاد و موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    زهراهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 713 روز

    به نام خدای مهربان که هرلحظه مراهدایت وحمایت میکند…

    سلام به استادعزیزم ومریم نازنینم ..

    استادواقعا صمیمانه ازتون تشکرمیکنم که انقدرخوب بودین وهستین که بهترین ورژن خودتون وساختید وباعث شدید ماهم اصل وازفرع تشخیص بدیم وشمارو الگوی خودمون قراربدیم …

    براتون بگم که دیروز که این فایل شماروگوش دادم کاملا هدایتی بود میدونستم بایدورودی خوب بدم به ذهنم نباید بمونم توحس بدوتمرکزنکنم روی ناخواسته هام ..

    من چندروزی بود که درآتش وخشم بودم وواقعا عصبانیت من وآزارمیداد،چون یه تضادی پیش اومدومن چون جدیداکمترروی خودم کارمیکردم یکم ضعیف تربودم واقعا خیلی بدرفتارکردم وبه خاطرتصمیمات احساسی که گرفتم یه دعوای بزرگ بین من وهمسرم رخ داد اینم بگم که من متاسفانه حال طبیعی نداشتم و تودوران عادت ماهیانه م بودم وذهنم خیلی منفی شده بود وعصبانی بودم قبلا دراین مدت اینجوری نبودم اما بسکه ازاین و اون شنیدم وتوی گروه هاوفضای مجازی دوستام گفتن که ما درمدت عادت های ماهیانه مون عصبانی میشیم من این وباورکردم وجوری به خودم تلقین کردم که مدت یک هفته به خودم میگم چون من پریودم باید عصبانی بشم ازخداوند هدایت میخام که کمکم کنه که ازاین مدارمنفی بیام بیرون ،وتنبلی میکنم برای باورساختن دراین مورد اماباید راهی براش پیداکنم واقعا ..

    بله دراین مدت من هرچی که ازدهنم دراومده بود به همسرم گفتم ودعواکردم باهاش که این تضادتقصیره توعه وواقعا این مسئله من وآزارمیداد وچه قدر دراحساس بدموندن اتفاقات بدی برام آورد ازبه جایی به بعد گفتم بسه دیگه زهرابه فایل های شماگوش دادم گفتید باهرمنطقی دستتو کنی توآتیش میسوزی ،،اگه توممنتوم منفی بمونه اولش مثل یه گلوله برفیه ولی ممکنه هی بزرگ وبزرگ ترشه وحتی شهر وبه زیزبکشه ونابودکنه ،، من تواوج عصبانیت به همسرم گفتم که اصلا تایکسال خونه پدرومادرت نمیرم ونخواهم رفت منم دیگه بهشون احترام نمیزارم و…..ولی بعدکه آروم شدم گفتم چه حرف مذخرفی زدم مگه میشه ؟کاش اصلا به زبون نمیاوردمش ..

    به خودم گفتم مگه تونمیگی همه جی دست خودته بروباوربسازفرکانس خوب بفرست که این تضاد وازبین ببری اصلا شایداین تضاده خیره الخیرفی ماوقع ،مگه تونمیگی که تومیخای ازاین مکان مهاجرت کنی ؟؟حالاخانواده همسرت مزاحمت ایجادکنن ،این یه پیامه که شاید خودتو درگیرروزمرگی نکنی توروبه خودت بباره که زهرا چرا استپ کردی برو فرکانس عالی بفرس روخودت کارکن توجه وتمرکز کن روخواستت ازخداوند هدایت بخواه ایناهمش حرفای الهامی بودکه بهم گفته میشد امانجواها امانم وبریده بودن ،،چرا این جوری شد توباید روندی بهشون باید بفهمن باکی طرفن ،بایدیه جوری باهاشون رفتارکنی که دیگه تکرارنشه ،اونادارن سواستفاده میکنن ازت ،همسرت اهمیت نمیده بهت ،تودوست نداشتی اینجازندگی کنی اما مجبورشدی به خاطرهمسرت ،دیدی خانواده ی همسرت بدن و دخالت میکنن واین کارو ازلج توانجام دادن و….

    انقد روخودم حساب میکردم که دیگه آرامش نداشتم دیگه خسته شدم وگفتم خدایا چرخ زندگی من روان شده بود ومن آرامش داشتم بازم به خودت میسپرم خودت درستش کن ،تاحالاازدست من کاری برنیومده وازاین به بعدم برنمیادخدایا خودت درستش کن ،میدونم هرکاری کنم بعدا پشیمان میشم ودرست کردنش سخته خیلی سخت وساختن رابطه ای که خراب شده واقعاسخته درست کردنش ،،

    یه کم تندرفتم وجلوی خودمم گرفتم تاباهاشون برخوردبدی نکنم تابعداپشیمان بشم به خودم گفتم اگر من توحیدی باشم وزرنگ باشم به جای منفی بافی ازاتفاقاتی که هنوز نیوفتادن ذهنم و اذیت کنم میشینم برعکسش وانجام میدم چون ایناواقعی نیستن چرابه اتفاقای خوب که هنوزنیوفتادن فک نکنم ذهنم که تشخیص نمیدن کدوم واقعیه کدوم الکی ..

    هرگاه که تسلیمم درکارگه تقدیر ،آرام ترازآهو بی باک ترازشیرم …

    هرگاه که میکوشم درکارکنم تدبیر ،رنج ازپی رنج آید زنجیرپی زنجیر ..

    ساختن رابطه ای که بین من وهمسرم خراب شده بود سخت بود اما اومدم توسایت وفایل گوش دادم وکامنت خوندم ،بچهایادم انداختن همه چی دست خودمونه به خاطرباورهای ماست که اتفاقات میوفتن .

    به همسرم اصرارمیکردم که عیدشده وخونه پدربزرگم بریم که خیلی احترام میگذارن وقابل احترامن بایداحترام بگذاریم برای من عیدی آوردن و…

    اماهمسرم لج کرده بودودوسه بارگفتم دعواکردو نیومد اما من گفتم که باید خودم زندگیم وبسازم همه چی فرکانسه رفتم توی دفترم نوشتم خدایا مرسی که همسرم قبول کردکه بیاد وباهم خوب شدیم ورفتیم ..

    تمرین ستاره قطبی هم انجام دادم وبا خداوندهمش حرف نیزدم خدایامن هرچی گفتم وازتوخالصانه درخواست کردم توبرام انجام دادی خدایامن ازپسش برنمیام خودت انجامش بدی تودروجودهمه انسانها هستی خدایا دل همسرم ونرم کن تاباهم موافقت کنه و یه کامنت دوستان ازقرآن وخوندم که :بدی رابه بهترین شیوه دفع کن (بااین برخوردمتین نیک )ناگاه کسی که بین تو و اودشمنی ست (چنان شودکه )انگاردوست نزدیک وصمیمی ست …

    باخودم گفتم این هم یه آیه ازقرآن ویه نشانه اگه خیلی ادعات میشه عمل کن بهش اگه حافظ کل قرآن هم باشی وعمل نکنی فایده نداره ..

    به خودش توکل کردم ورفتم همینجوری چندکلمه باهمسرم حرف زدم مشغول کاربود ووقتی اومد خونه دستم وانداختم گردنش وبوسیدمش وازش خواهش کردم که بیادوبریم وباهام موافقت کنه وکمی نرم شد ولبخندزدو باهم کمی خوب شدیم ..

    شب که شدتابیادخونه من وبچهاشام خوردیم ومن آماده شدم که بریم ولی ذهنم همش میگفت توخودت وکوچیک کن ،اون امکان نداره بیاد ،ساعت یه رب به 9بود وامکان نداشت این وقت شب ماجایی بریم اما دلم میگفت که اگرخداوندبخادمیشه ..

    وهمسرم اومددیدمن آمادم گفتم بریم وگفت حالاچراانفدراصرارمیکنی گفتم چیزای دیگه اصرارنمیکنم ولی این اصرارکردنیه فکرمیکنم بیادبریم ونریم بی احترامیه ..

    وخداروشکرخیلی راحت قبول کردومن دوباره قدرت خداوندرادیدم که کارم وبهش سپردم وهمسرم دلش نرم شد وخواستم وقبول کرد ،خیلی خوشحال شدم ..

    ودوباره باورم قوی ترشدهرچی بسپرم به خودش خودش درست میکنه …

    یکی ازکارایی که من وخیلی آروم میکنه ،،

    توحیاطمون وایمیسم ودم غروب آسمون وابرهارو تماشامیکنم و صدای اذان ومیشنوم که الله اکبرش برام بسه که یعنی خداست بزرگترازهمه چیز وقدرتمنده وازپس همه کارها برمیاد و فوق العاده قادره که حتی نمیتونی تصورش کنی ..

    به قدری آروم میشم وباخداوند توحیاط قدم میزنم حرف میزنم درد ودل میکنم گریه میکنم وبه خدامیسپارم وخیلی آروم میشم ..

    وبعدی هم نوشتن مشکلات به صورت حل شده روکاغذه ..

    وگزینه ی بعدی استفاده ازمحتوای سایت هست ،فایل هاش ،توحیدعملی هاش ،فایل تسلیم دربرابرخداوند ..

    وخوندن کامنت هاش و ….

    واقعا تک تک فایل های استادبی نظیرن وقسمت نشانه امروزمن که دیگه فوق العاده هدایتگره خداروشکر که دراین مسیرهستم …

    وبیرون زدن ازخونه حالاخونه ی دوست فامیل یاپدرومادر برم که واقعا دلتنگ همسروخانه وخانوادم میشم وقدرزندگی خودم ومیدونم که چه قدرارزشمنده ودرچه جایگاهی قرارداره …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1375 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    این فایل واقعاً برای من تاثیرگذار بود و من خودم همچنین تجربه هایی درزندگی داشتم

    در طول این 44 سال زندگیم بارها شده که تصمیمات احساسی گرفتم که خیلی شوق و ذوق داشتم که کاری را انجام بدم یا خیلی عصبانی بودم و تصمیم عجولانه و همراه با احساس خشم گرفتم یکی از تصمیمات احساسی که الان از انجام دادنش پشیمونم این بود که تصمیم گرفتم از کارم بیرون بیام

    گفتم که شوهرم اگر خوب کار می کرد در طول دوران 20 ساله زندگی مشترک، من مجبور نبودم برم سرکار و همیشه این فکردر ذهن من موج میزد و همیشه او نو مقصر میدونستم که من مجبورم کار کنم چون اون به خاطر رفتار جدیدش سر کار بارها بیکار شده و همیشه مقصر کار کردن و خستگی های جسمی و روحی و رو کله شقی ها و رفتار خودسرانه او وعدم مشورت ش با افراد فهمیده تر وخودرای بودنش و اخلاق تندش میدونستم که چندین بار به خاطر همین مسائل بیکار شده و بارها رو دوش من افتاده با وجود دو فرزند تصمیم گرفتم حالا که 10 سال سابقه کار بیرون بیام و خودش می‌دونه میخواد برای زندگی چیکار کنه

    قبل از بیرن اومدن از کارخیلی خودم خیلی ناراحت می کردم وبا خودم درگیر بودم وترس از آینده داشتم و در عین حال هم خسته شده بودم از این همه فشار و کار، جدا شدن از دوستان و همکاران 10 سال هم برام خیلی سخت بود ولی اون خشم و عصبانیت درونی که همیشه از شوهرم داشتم از اینکه چرا من مجبورم کار کنم باعث شد که من از کارم استعفا بدم

    اوایل خیلی خوشحال بودم از این تصمیم واحساس می کردم توی آسمونا سر می کنم و فشارهای جسمی و روحیم کم شده بود و به آرزوم رسیده بودم اما متاسفانه دو هفته بعد همسرم هم بیکار شد و از آن روز استرس های خیلی زیادی را تحمل کردم

    یک سال بیکار بود،من با فایل های شما شبانه روزیم رو می‌گذراندم ، حالا فعلا کار موقت پیدا کرده و مشغوله اما بازهم روزگارمون نمیچرخه

    رفتم درخواست کار دادم و با کلی خجالت ناراحت بودم از اینکه چرا اینقدر احساساتی تصمیم گرفتم توی این یک سال با گوش دادن به فایلهای شما فهمیدم هر کس خودش مسئول زندگی خودشه و هر نتیجه‌ای را هم که دریافت میکنه بابت فرکانسهاییه خودش فرستاده،من متوجه اشتباهم شدم و و الان درخواست کار دادم ولی نمیدونم دیگه پذیرفته بشود یا نه این قضیه رو به خدا سپردم بهش توکل کردم مطمئنا اگر خیرم باشه جور میشه یه درس بزرگ که توی این جریان گرفتم این بود که احساساتی تصمیم نگیرم و قید همه چیو نزنم و پل های پشت سرم رو خراب نکنم این دفعه اگر بخوام برم سرکار فقط به خاطر خودم میرم سرکار به خاطر خودم خواستم و تصمیم گرفتم درست شرایط اقتصادی تاثیر داره ولی سعی می کنم برای خودم ارزش بیشتری قائل باشم از راهنمایی های خوبتون ممنونم که باعث شد من متوجه اشتباه خودم بشم انشالله خدا همه ما روهدایت کنه ممنون خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    حسین مزرعه فراهانی گفته:
    مدت عضویت: 1323 روز

    بسّم الله الرحمن الرحیم

    خدایا شکرت

    سلام خدمت همه دوستان عزیز واستاد عباس منش گل اول از همه سپاس گزار خداوندم که همیشه داره من رو هدایت میکنه وهمیشه خوبی ، شادی وپیشرفت منو میخواد .

    این فایل به من نکته مفیدی رو دوباره یاد آوری کرد که:

    احساسات خوب =اتفاقات خوب

    احساس بد =اتفاقات بد

    این قانون خیلی فراره واز ذهن انسان فراموش میشه مخصوصا وقتی که درگیر این زندگی روزمره میشه ولی ما باید بارها این قانون را تکرار کند تا فراموش کند من خودم که خیلی جاکار دارم واز خداوند می خواهم که من را در فهم واجرای این قانون وتمام کارهایی که لازم است خوشبخت شوم یاری کند.

    همیشه برای من که تازه دارم رو خودم کار میکنم یه سوال بود که چرا نمی توانم با توجه به این که دارم فایل هارو میبینم نتیجه نسبی میگیرم ولی تا اینجایی که من فهمیدم. اشتباهات من اینه که :

    سریع تا فایل رو گوش میکنم حسم خوب میشه وانقدر خوشحال وذوق زده میشم که به تمرین ها حالا یا نصف ونیمه کار میکردم یا اصلا کار نمیکردم وطبیعتا به نتیجه خوبی هم نمیرسیدم .

    یا مثل این فایل ته ذهنم این بود که روزهای بد بداند وکسایی که خوشحال اند خودشونو زدن به بیخیالی واز درون درگیر مشکل اند ومن هم چند روزی به این منوال عمل کردم ولی بعدش فهمیدم که قانون رو درک نکردم وروی ورودی هام اون قدر باید وشاید کار نکردم ونظارت نکردم به ورودی های ذهن .این میتونه یکی از دلایل باشه بنظرم.

    ودر پایان ممنونم از خدا که نشانه هارو به من هدایت ویاداوری وتکرار میکنه.

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    امیرحسین ترکمان گفته:
    مدت عضویت: 2319 روز

    سلام با استاد عزیزم و مریم بانوی عزیز و قوی

    و سلام به همه دوستانم در سایت زیبایی عباس منش ؛

    قبل ازشروع هر نوشته ای تحسین میکنم شما رو که بهترین افکار رو برای خودتون و زندگیتون داشتین که در یک همچین فضای دلچسبی با کلی زیبایی روزهاتون رو سپری میکنید و به هر آن چیز که خواستید (مالی و مادی) دست پیدا کرده اید و با قلبی پر از عشق آرزوی هرچه بیشتر را برای شما و تموم افرادی که خواسته تغیر تو وجودشون هست رو دارم .

    استاد عینا تموم مثال های که شما زدید برای من هم در موضوعات مختلف پیش اومده چه تصمیماتی که در اوج عصبانیت بوده و چه تصمیماتی که در اوج احساسات مثبت بوده نتایجش به گونه ای بوده که اکثر اوقات پشیمانی به بار آورده و گاها باعث ناراحتی بین من و طرف مقابلم شده .

    شاید نزدیک ترین مورد با نیروی کارم چند روزگذشته بود که یکی از سایت های که باهاش کار میکنیم اختلال داشت و من تو اوج عصبانیت فقط میگفتم سریع انجام بده ، زود باش دیگه چرا کم کاری میکنی و این موضوع واقعا فشار زیادی بهش آورد و من هم یکی دو ساعت بعدش ازش دلجوی کردم و یجورایی احساس کاری اون روزم منفی و ناکار آمد شد

    و در اصل اون عصبانیت من فقط ایجاد ناهماهنگی و دلخوری کرد، کار رو هم پیش نبرد.

    و من از اون موضوع و این فایل شما یاد گرفتم تو هر شرایطی حتی اگر کلی عدله و منطق پشتش وجود داشت باز هم به هیچ وجه به خودم این حق رو ندم که از روی ترس ‌، عصبانیت ، نگرانی و همینطور در زمان داشتن کلی احساسات مثبت وعده یا قولی بدم و هر موقع تو این حس بودم سریع به خودم یادآوری کنم که الان من نباید کاری کنم یا حرفی بزنم یا قولی بدم و بهتر اینه اون لحظه خودم رو به شرایط مطلوب برسونم که میتونم از روش های عالی که شما گفتید که واقعا هم برای شخص من کاربردیه استفاده کنم ؛

    مثلا فعلا در باب اون موضوع تصمیمی نگیرم رهاش کنم تا یه زمان دیگه با ذهن آروم تر حلش کنم .

    مثلا برای سبک تر کردن احساسم اون لحظم از نفس عمیق استفاده کنم

    محیط رو ترک کنم

    با خودم حرف بزنم و زاویه و جنبه مثبت اتفاق رو ببینم

    یه دوش آب سرد بگیرم

    خودم رو با چیزی که علاقه دارم سرگرم کنم مثل کنسول بازی ، استخر ، موزیک لایت، خرید و…

    بزنم تو دل طبیعت

    از افکار و نظراتی که قدیمیان در مورد احساس بد داشتن با خودم مرور کنم مثل گر تو با بد بد کنی پس فرق چیست یا حرف لقمان که سراسر در مورد محبت و اضافه کردن محبت برای یه برخورد گفته

    برای من شاید کاربردی ترین روش خلوت کردن با خودم و دیدن مسئله از زاویه دیگه باشه

    و چقدر زیبا تر میشه هر لحظمون ، کنترل و مدیریت هر اتفاقمون وقتی در عمل به این مورد که هیچ حرفی هیچ عملی در زمان عصبانیت ، نگرانی و…. با اینکه کلی منطق و دلیل دارم نزنم

    از استادعزیزم بی نهایت تشکر میکنم بابت این فایل زیبا و پر محتوا یک باگ از خودم رو کشف کردم و مطمئنا در شرایط همچنین برای تسلط به خودم از آموزه های این فایل استفاده میکنم

    بی نهایت سپاسگزارم .

    سعادتمند و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
    مدت عضویت: 1970 روز

    سلام استاد عزیزم.

    چه فایل عالی و بی‌نظیری.

    چقدر عالیه این پرادایس، این لباستون چقدر زیباست.

    بی نهایت از شما و مریم خانم عزیز سپاسگزارم بخاطر این فایل عالی.

    استاد من از سال 96 تا 1401 شرایطی داشتم که هر روز از روی ترس تصمیماتی میگرفتم که تقریبا تمامش باعث می‌شد فقط من ضرر کنم و حالم بد بود. مثلا من زمانی بود که تازه ازدواج کرده بودن و ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود، منی که قبل از عروسی کردن (نه ازدواج کردن یعنی حدود 1 سال و 7 ماه بعد از عقدم) بخاطر ترسی که بخاطر باورهای نادرست قبلی داشتم، شروع کردم به ترسیدن، ترسیدم از اینکه بمونم توی زندگی، نتونم زندگیمو جمع کنم، توانم پول کافی برای داشتن همسر را بسازم و خیلی مسائل دیگه ای که واقعا مسخره بود و باورهایی بود که توی جامعه بود، توی خانواده بود، توی دوستان بود و توی شبکه های اجتماعی میخوندم و هر روز هم باور من تقویت میشد، خلاصه اوضاع خیلی نازیبا و نا جالب.

    و البته احساس لیاقتی هم وجود نداشت، یعنی من تمام کسانی که دیده بودم با سختی فراوان تونسته بودند خونه کرایه کنند و یا خونه خیلی کوچولو بخرند ولی من از بدو ازدواجم توی یه خونه حدود 145 متری با 3 خواب بودم و این باعث می‌شد من خودمو لایق این زندگی ندونم.

    و جهان هستی منو تا جایی پیش برد که نزدیک بود خونمو از دست بدم.

    خلاصه همونطوری که قبلا گفتم، از تیرماه سال 1401، وقتی خطر مرگ از جلوی چشمم رد شد، برگشتم به این مسیر، و هدایت شدم و خداوند چشم و گوش و قلب مرا بینا کرد و هر روز شرایطم بهتر از قبل شد.

    در شرایط احساسی خیلی بالا هم من یبار یه تصمیمی گرفتم و با دوتا از دستان خداوند شریک شدم توی یک کاری، و احساس طمع من باعث شد چشم و گوشم را روی همه چیز ببندم، و چقدر خدامیدونه این کار باعث شد سالها عزت نفسم از بین بره.

    در شرایط احساسات منفی هم مثلا خیلی اوقات شده من بخاطر اینکه از دست کسی ناراحت شده بودم خیلی الکی، مثلا عجله کردم توی کارم و بعد بوم تصادف کردم. خلاصه به این نتیجه رسیدم هیچ جایی عصبی نشوم. یا حداقل وقتی عصبی میشم سعی کنم تصمیمی نگیرم و آروم باشم.

    مثلا من دو هفته پیش با یه بنده خدایی توی کارم به مشکل برخوردم، چند روز طول کشید تا بتونم خودمو جمع و جور کنم و ذهنمو کنترل کنم. خلاصه اینکه سعی میکردم توی اون شرایط فقط بتونم خودمو به احساس خنثی برسونم، چون واقعا یکم سختم بود بتونم احساس خوب داشته باشم در اون شرایط.

    و سپاسگزار خداوند شدم و با منطق به ذهنم گفتم ببین همین دوستی که توی کار بود دستی از دستان خداوند بود. اینجا من باید ایمانم را نشان بدهم، اینجا باید موحد بودنم را نشان بدهم، اینحا باید ایمانم را به این آیه که نشان بدهم.

    خلاصه وقتی تونستم خودمو کنترل کمم آرام آرام مسیر نشانم داده شد، دیگه جواب اون دوست عزیزم را ندادم و سعی کردم مسائل کار را حلش کنم، تا بتونم هم عزت نفسم را بالا ببرم و هم لذت ببرم.

    تازه خدا میدونه وقتی تونستم ذهنمو کنترل کنم چقدر نکات مثبتی یاد گرفتم، چقدر یادگرفتم که چه باور های غلطی دارم و باید روی کجاها تمرکز کنم برای داشتن بهترین عملکرد و ساختن بیشتر ثروت.

    روش های من برای آروم کردن خودم یکیش خوابیدنِ، میگیرم میخوابم،

    یکی دیگه اش گوش دادن به فایلهای شماست، یکی دیگه اش نوشتن در مورد نکات مثبت هست، یکی دیگه اش فیلم دیدن، یا بازی کردن است.

    ولی مهمترین کاری که میکنم اینه که در لحظه عصبانیت و یا اشتیاق خیلی زیاد، در اون لحظه حرفی نمیزنم، یعنی سختمه ولی جلوی زیپ دهنمو میکشم. بعضا ذهنم میگه تو نمیتونی در لحظه جواب بدی ولی همیشه یادم میاد تو اون شرایط حرف ها؛ نه حتی کار عملی؛ میتونه جواب نادرستی بهم بده.

    و استاد فایلهای شما خیلی بهم کمک کرد در این زمان بتونم در هر شرایطی خودمو کنترل کنم، یعنی تا در این شرایط قرار میگیرم، سریعا حرفه‌ای شما و قوانین توی ذهنم گفته میشه. پس سعی میکنم خودمو کنترل کنم. خودمو دوست داشته باشم و به خودم میگم که زندگی همینه، برای همه شرایط نازیبا پیش میاد این ما هستیم که میتونیم با توجه کردن به زیبایی ها و اعراض کردن از نازیبایی ها شرایط را به نفع خودمون پیش ببریم.

    استاد نمیدونم خوب تونستم توضیح بدم یا نه ولی در کل خیلی الان بهتر از قبل هستم.

    آقا یه مثال از دیروز بزنم.

    من دیروز میخواستم برم جایی و پدرم چندتا کار داشت و من دیرم شد، اولش یکم عصبانی شدم، ولی بعد سعی کردم خودمو و ذهنمو کنترل کنم و توجه و تمرکز کردم به زیبایی ها، به درختان کنار اتوبان، به کوهها به جاده و آسفالت عالی اتوبان، خلاصه حتی تند هم رانندگی نکردم، و جالب بود وقتی رسیدم اون شخصی که باهاش قرار داشتم با من رسید به اون مکان.

    ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      خوشبخت ترینم گفته:
      مدت عضویت: 1042 روز

      سلام برادر عزیز .خیلی عالیه به نظر میاد که خیلی خوب قانون رو درک کردی و ممنون که نکات عالی رو خیلی ساده توضیح دادی طوری که قابل فهم باشه بله درسته احساسات هم شادیش و هم غمش باعث میشه نتونیم درست تصمیم بگیریم و منم از این احساسات و تصمیمات یهویی خیلی ضربه دیدم ولی از امروز دارم رو خودم کار میکنم که وقتی ناراحتم یا شادم تصمیم نگیرم واکنش نشون ندم سرم رو به کاری گرم کنم تا یادم بره و کم کم در فرکانس درست قرار بگیرم خدایا شکرت هر لحظه و هر ثانیه به خاطر همه چیز .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1567 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد عزیزم و مریم خوبم

    وای استاد من غش واسه لوکیشن جذابی که انتخاب کردین

    ساحل

    شن

    موج

    صدای موج

    بحث فرکانس و باور و ورودی ذهن

    وای خدای من

    چه ترکیب سمی

    خدایا شکرت

    و این جز سوالات همیشگیه من هستش که خدایا

    مگه استاد تو چه مداری هست که همه چی اینقدر فوق العاده براش اوکیه

    اصلا نمیدونم داستان چیه

    استاد از هر نقطه ای که فیلم میزاره من دلم هزار تیکه میشه

    چقدر دوست دارم لوکیشن هاشو

    خدایا هزاران بار شکرت

    موقع دیدن این فیلم همش حس میکردم منم اونجا کنار ساحل نشستم پاهام کردم تو آب

    و دارم به آموزه های استاد گوش میدم

    و اما

    این فایل نشانه امروز من بود

    خداروشکر چند روزه تمرکزی دارم روی ورودی ذهنم کار میکنم کلی برنامه چیدم

    کلی تدارکات دیدم تو روتین زندگیم

    و اینکه دارم تعهدی و تمرکزی روی باورهام و هماهنگی ذهن و روح کار میکنم

    و اینم بگم که انگاری فقط همین چند روزه دارم زندگی میکنم و روزهای قبل از این چند روز همش سوتفاهم بودش نه زندگی

    و چقدر اتفاقات شیرین خوش حال کننده که جذابیت زندگی این چند روز رو برام هزاران برابر کرده

    خدای مهربونم مرسی که خدای هدایتگری

    گفتم خدایا من ایمان دارم که منو به خواستم میرسونی ولی ی روشی بهم بگو تا انجام بدم ی ایده ی راهنمایی

    از انجایی که من واقعا هنوز اون میزان از ایمان و توکل رو ندارم که کارمو 100 درصد به خدا بسپارم که نشانه ترمز بزرگ زندگی منه

    همش فکر میکنم که منم حتما باید ی کار فیزیکی انجام بدم که به خواستم برسم

    و خدارو هزاران بار شکر که بهم گفت جان خودت دست به هیچی نزن که بازم خراب کاری میکنی

    گفت فقط ورودی ذهنتو درست کن مابقیش بسپار به قدرت محض جهانیان.

    خدای دوست داشتنی ام تنها رفیق فاب من

    بی نهایت ازت سپاس گذارم که به رسم معرفتت بازم اینقدر واضح و روشن منو هدایت کردی و راه نشانم دادی

    چشم

    چشم

    هر چی شما بگی

    شما هر چی گفتی استادم انجام داده و این شده نتیجش

    چشم منم فقط گوش میدم و هرچی گفتی میگم چشم

    و فقط ورودی ذهنمو درست میکنم

    عاشقتم خداجون

    استاد مهربونم مریم خوبم ی دنیا تشکر که دستی از دستان خدا شدین و بازم چراغ مسیر من شدین.

    دوستتون دارم.

    خدا خیرتون بده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  10. -
    محبوبه مهدوی گفته:
    مدت عضویت: 1281 روز

    سلام استاد عزیزم در راستای تعهدی که به خودم دادم که تغییر کنم که مثبت باشم که شادی رو صدا کنم که شادی رو نگاه کنم که ذهنم رو کنترل کنم من باید موفق بشم که ذهنم رو هر روز بهتر از روز قبل ساکتتر کنم

    استاد عزیزم من علاقه ای به تلویزیون ندارم دیگه مگر فیلم هابیت که ببینم خیلی فیلم شادی هست و در جایی فیلمبرداری شده که در از صحنه های خوب و لاکچری هست

    دیگه حالم بد میشه وقتی اخبار می‌شنوم انگار حس میکنم دارن بهم سم میدن

    و اینجا شده مامن امن من …استاد به امید روزی که بیام از موفقیت هام بگم از شادی هام بگم البته همین الان هم دلایل بسیار زیادی برای شادی و خنده دارم

    استاد عزیزم می‌خوام ذهنم رو کنترل کنم حالا باید چیکار کنم ؟

    اصلا چرا باید ذهنم رو کنترل کنم ؟چون ذهن اینجوریه که افسارش رو ول کنی میخواد بره بگرده از توی بهشت یه دلیل بیاره که حالت رو خراب کنه چون اگر بتونم ذهنم رو کنترل کنم آروم آروم ذهنم و روحم به هم نزدیک میشن و روزهای خوش و اتفاقات خوب از راه میرسه

    حالا چجوری کنترلش کنم ؟یک راهی که مدتیه دارم انجام میدم نوشتن هست …میرم توی عقل کل و جواب سوالات دوستان رو میدم

    میرم رویاهام رو می‌نویسم

    توی سایت میچرخم کامنت بچه ها رو میخونم

    سعی میکنم وقتی از خونه میرم بیرون تمرکزم بزارم روی زیبایی ها

    و اینکه خواستم باشه چی میگم و چی می‌شنوم

    کارهای دیگه ای که باید انجام بدم اینه شکر گزاری کنم بابت تک تک خدماتی که دریافت میکنم

    آبی که می‌نویسم چایی که برام ریخته میشه غذایی که میخورم همسری که بهم خدمت می‌کنه دختر نازم که بهم حس مادر بودن میده و حس شادی وقتی می‌خنده و شادو بوسم می‌کنه شکرمبکنم خدای خودم رو

    از همه مهمتر باید شکر گزاری کنم از خدای خودم که هر لحظه در محضرش هستن که هیچوقت غیبت نمیکنه همیشه حی و حاضره همیشه حوصله داره همیشه اجابتم می‌کنه هیچوقت نمیگه برو بعدها بیا همیشه در خونش بروم بازه …شکر همچون خدایی که عاری از احساسه ولی با این حال مهربونه بن مهربون هاست ..یعنی قوانینش سرشار از مهربونیت هست

    چون خدای خوبمون قدرت فرکانس مثبت و شادی رو خیلی بیشتر از فرکانس منفی قرار داده اگر این مهربونیت نیست پس چیه ؟چون خدای مهربون ما …ما رو بخشیده فقط خودمون باید خودمون رو ببخشیم

    چون خدای مهربون ما این جهان رو بر مدار ثروت و شادی و نعمت قرار داده به شرط اینکه خودمون از سر راه بریم کنار که این شادی بیاد تو زندگیمون این نعمت و ثروت بیاد تو زندگیمون تو خود حجابی از میان برخیز …خدای مهربونم من ازت می‌خوام کمکم کنی من روی خودم نمیتونم حساب کنم ولی روی لطف و مهربانی تو حساب میکنم درهای آگاهی رو بروم باز کن و من رو جز دانایان قرار بده خدای خوبم کمکم کن خودم از سر راه خودم برم کنار ببخش من رو و کمکم کن خودم هم خودم رو ببخشم و کمکم کن راه رو پیدا کنم کمکم کن که فاصله فرکانسیم با خواسته هام رو با احساس خوب پر کنم …خدای خوبم از خودت می‌خوام و به خودت پناه میبرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت