عواقب تصمیمات احساسی - صفحه 24


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1120 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    جواد جمشیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1895 روز

    سلام استاد عزیزم

    چه صبح عالیی رو شروع کردم با شما و دیدن این فایل مناسب و به موقع…البته که فایل های شما همیشه مناسبه و اگه سالها هم بگذره برای یسری افراد گوش دادنش کاملا به موقع هست.

    استاد این مطالبی که گفتید من رو کاملا به فکر فرو برد..وارد سکانس هایی از زندگیم شدم که احساسات کاملا من رو تحت تاثیر خودش قرار داده بود و چه حرف ها و عکس العمل های نامناسبی از خودم نشون دادم که یک ساعت بعدش خودم باورم نمیشد که انقدر راحت کنترلم رو از دست بدم…حتی دقیقا همونطور که شما گفتین چندین بار در سرمایه گذاری کردن احساساتی عمل کردم مثل کسب و کارها و سرمایه گذاری تو بورس یا چیزهای دیگه که جالبش اینجاست شما چندین بار گفتین که اگه هر زمان حس عجله درون شما شکل گرفت که فلان چیز رو زودتر یا بیشتر بخریم که سود بیشتری سهممون بشه دقیقا داریم به کمبود ثروت فکر میکنیم و باور فراوانی رو نقض کردیم و من الان متوجه شدم این موضوع کاملا به احساسات هم مربوطه و من با اینکه خیلی رو باور فراوانی کار میکنم بخاطر احساساتی عمل کردنم اصلا نتیجه اونطور که میخواستم پیش نمیرفت.

    البته که با حس خوب و انگیزه و انرژی و دید مثبت به آینده..خداروشکر همیشه رو به جلو بودم و پیشرفت کردم اما با غلبه بر احساسات این پیشرفت ها حتما میتونست بارها و بارها بیشتر و بزرگتر باشه…

    اگه بخوام درمورد کنترل بر احساساتم بگم من همیشه در موقعیت شدید احساسی اول از همه سعی میکنم هیچوقت تو خونه نمونم..و از اونجایی که تو گیلان زیبا سکونت دارم میرم یه مکان دنج و خلوت..و با خدا و طبیعت و بیشتر با خودم صحبت میکنم و با تحلیل های مناسب آرامشم رو بیشتر میکنم…

    ورزش هایی که فشار زیادی بهم وارد نمیکنه هم بهم جواب میده مثل پیاده روی و دویدن آهسته… تا زمانی که انرژیم کاملا تخلیه بشه و خواب راحتی داشته باشم..

    ولی استاد یادمه آخرین باری که اعصابم خیلی خورد بود سعی کردم خودم رو آروم کنم رفتم رو یه تپه زیبا، کنار و زیر سایه یک درخت نشستم رو چمن،روبروم یه جنگل سبز بود و یه آسمون آبی زیبا و ابرهای کاملا سفید و با شکل و شمایل جالب و دیدنی..حتی صدای پرنده هایی که تو جنگل بازی میکردن هم به گوشم میرسید و یک لحظه عظمت خدا و اینهمه زیبایی وجودم رو فرا گرفت…من فقط سکوت کرده بودم و با نسیم خنکی که به صورتم میخورد آتیش درونم فرو نشست..به خودم گفتم جواد واقعا این موضوعی که بخاطرش انقدر ناراحت و عصبی بودی چند سال دیگه مهمه؟؟ دیدم واقعا نه مهم نبود..

    اونجا که نشسته بودم یاد این جمله توحیدی از شما افتادم استاد که میگفتید تا وقتی طبیعت هست…تا وقتی خورشید میتابه…تا وقتی پرنده ها میخونن.. خدا هم هست و زندگی جریان داره…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  2. -
    نوید گفته:
    مدت عضویت: 3376 روز

    بنام خدای رحمن

    سلام به استاد و تمام دوستان عزیز

    خدایا شکرت امروز هم یک فایل جدید و یک آگاهی جدید در مسیر زندگیم قرار دادی

    ماشالا استاد چه بدنی ساختی

    چه ذهنی ساختی

    چه تیشرت خوش رنگی پوشیدی امروز

    چه بهشتی ساختی استاد

    هر روز داره خوش‌رنگ‌تر میشه

    چه سایتی ساختی

    پر برکت باشه برای همه ما ایشالا

    من از روزی که با سایت شما آشنا شدم همه چی تو زندگیم شروع کرد به بهبود و مثل موشک شروع کردم به رشد کردن و بالا رفتن خدا رو شکر

    سلامتیم و شرایط مالی و روابطم هر روز بهتر و بهتر شد

    اتفاقات خوب و افراد خوب تو مسیر زندگیم قرار گرفتن

    بابت این هدایت خداوند شاکر و سپاسگزارم

    تا دو سال پیش که من با برخورد به یک تضاد و ناخواسته‌، خیلی احساساتی شدم و یک تصمیم عجولانه گرفتم که همون تصمیم اشتباه و احساسی باعث شد تا به همین امروز زندگیم تو سراشیبی قرار گرفت و تو مدت این دو سال هر تصمیمی گرفتم و هر اقدامی کردم همه اشتباه بود و فقط سرعت سقوطم رو بیشتر کرد

    امروز که این فایل رو دیدم رو سایت با دیدن عنوانش این دو سال مثل یک فیلم از جلوی چشمم گذشت و فهمیدم که من با همون تصمیم عجولانه و احساسی این شرایط رو در زندگیم خلق کردم

    خیلی سخته

    درست مثل سقوط کردن از کوه می‌مونه

    الان که به اون روز فکر میکنم، میبینم یک تصمیم اشتباه و احساسی باعث شد من تصمیمات اشتباه بیشتری بگیرم و تو این چرخه باقی بمونم. و جمع و جور کردن خودم کار سختی شد و الان انرژی‌ه خیلی بالایی میخواد. در حالی که همون لحظه اول اگه میتونستم چند دقیقه سکوت کنم و به قول استاد چند تا نفس عمیق می‌کشیدم یا قدم میزدم یا دوش آب سرد میگرفتم، هیچ وقت اون تصمیم رو نمیگرفتم.

    الان که به اون روز فکر میکنم میبینم اون تضاد اومده بود منو رشد بده و برکت و روزی وارد زندگیم کنه

    اومده بود منو مستقل کنه

    اومده بود نعمت و ثروت وارد زندگیم کنه

    ولی من از روی احساسات مسیر اشتباهی رو پیش گرفتم.

    و اگر می‌تونستم خودم رو به آرامش برسونم رزق و برکتی وارد زندگیم میشد که خودم چند وقت پیش‌تر از اون اتفاق درخواست‌شو به جهان داده بودم.

    چند روز پیش داشتم فایل‌های گفتگو با دوستان و گوش میکردم و صحبت‌های سید علی خوشدل رو که شنیدم متوجه شدم چقدر اُفت کردم.

    سید‌علی گفت شهریور ماه 97 که اولین فایل استاد رو شنیدم ماهی 500 هزار تومن درآمد داشتم. من در همون سال ماهی بیشتر از 20 میلیون درآمد داشتم

    با کمترین زمان کاری در طول روز

    آبان ماه 97 ماشین خریدم

    دندونام رو درست کردم

    مسافرت‌های خوب لذتبخش می‌رفتم

    دست به هر کاری میزدم در کمترن زمان ممکن بزرگترین نتیجه رو می‌گرفتم

    اصلا برکت خودش تو مسیر زندگیم قرار میگرفت

    من فقط داشتم نعمت دریافت میکردم

    ولی اواخر 99 یک تصمیم اشتباه و احساسی منو از ریل خارج کرد و افتادم تو سراشیبی

    به جراًت میگم تنها چیزی که تا به امروز منو سر پا نگه داشته این سایت بوده. و تمام تلاشم رو کردم که از سایت دور نشم. درسته چند وقته فعالیت کامنت نوشتنم تو سایت کم شده ولی سعی کردم هر روز حداقل یک فایل ببینم، چند خط کامنت بخونم و ذهنم رو کمی کنترل کنم.

    بابت بودن در این سایت و این مسیر از خدای خودم سپاسگزارم و عاجزانه از خدا میخوام که دستم رو بگیره تا بتونم دوباره به صراط مستقیمش برگردم.

    من صراط مستقیم خداوند رو تجربه کردم و میدونم که چه لذتی داره اون مسیر.

    خوده اون صراط بهشته واقعا

    استاد خیلی خوشحالم که با شما آشنا شدم

    خیلی خوشحالم که تو این دوسال شما و این سایت رو از دست ندادم.

    می‌دونم تمام مادیاتی که از دست دادم برمیگرده

    میدونم که خدا منو رها نکرده

    اگه رها میکرد الان اینجا نبودم و این آگاهی رو دریافت نمیکردم

    میدونم که خود استاد هم این تجربیان رو مفت و ارزون به دست نیاورده و بابتش کلی هزینه کرده.

    خدا رو شکر بابت امروزم

    من با قانون سلامتی به وزن و اندام ایده‌آل رسیدم، پوستم شفاف و صاف شده

    هر کس منو برای اولین بار میبینه سنم رو ده سال کوچیک‌تر تشخیص میده و باورش نمیشه.

    و از این بابت خیلی خوشحال و سپاسگزارم

    باز هم ممنونم از شما استاد که این سایت و این آگاهی‌ها رو در اختیار ما قرار میدین

    خداوند به زندگیت برکت بده

    برای تمام دوستان روز خوب و اتفاقات خوب آرزو میکنم

    در پناه الله رحمن شاد و سالم و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  3. -
    محیا گفته:
    مدت عضویت: 1633 روز

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به مریم مهربانم

    استاد چقدر این فایل برام به موقع بود ، دیروز با یکی از همکارانم که خیلی به من نزدیکه و در جریان زندگیم هست دقیقا در مورد همین باگ شخصیتیم صحبت میکردم

    روی روانشناسی ثروت کار میکنم متوجه شدم که عدم کنترل احساساتم علی الخصوص ترس و خشم

    تقریبا تمام زندگی مو تحت تاثیر قرار داده

    اینکه چه جاهایی ضربه خوردم ؛

    من تمام سرمایه مو / ماشین و پس اندازمو فروختم و گذاشتم توی بورس

    حتما خیلی از بچه ها اوضاع بورس رو توی سه سال پیش بیاد دارند که چه تعداد از افراد با سر خوردن زمین

    درست همونطوری که شما در روانشناسی ثروت هشدار داده بودید

    من هم بخاطر اینکه همه میگفتند بورس خوبه و جواب میده ، احساسم رو کنترل نکردم و سرمایه مو گذاشتم توی بورس

    و همه چیزی که توی ده سال زندگی کسب کرده بودم رو توی سه ماه از دست دادم

    ترس و عدم رعایت قانون تکامل و طمع باعث شد که هزاران کیلومتر به زیر صفر برم

    از این موارد در کارنامه زندگیم زیاد دارم که دیروز واقعا متعهد شدم روی فراوانی و روی تکاملم بیشتر و بیشتر کار کنم

    یه مورد دیگه که متوجه اون شدم اینه که خیلی از تصمیمات احساسی من بخاطر کمبود اعتماد بنفس و عزت نفسه

    این مسئله خیلی درونم نهفته و پنهان بود

    که من خیلی از تصمیمات احساسی رو میگیرم برای اینکه خودم رو به بقیه ثابت کنم و به اونها بگم من

    چقدر خاصم

    خب اینم همون پاشنه آشیلیه که هر چقدر روش کار میکنم ، بیشتر رگه های مخفی اون رو شناسایی میکنم

    که بنظرم خیلی کار میبره تا در درونم بهتر و بهتر بشه

    در مسئله روابط چقدر به خاطر عدم کنترل احساس و خشمم ضربه خوردم

    همین چند هفته پیش بود که با یکی از همکارانم جر و بحث کردم و از خونه ام انداختمش بیرون

    وقتی یکم آروم شدم و از دید درست تری به قضیه نگاه کردم ، متوجه شدم که همکارم چقدر بزرگوارانه قصد کمک و بهبود رو داشته

    اون وقت بود که سرزنش های خودم شروع شد

    و اصلاح این پل ارتباطی برام خیلی سخت بود

    چون از طرفی خودم مقصر بودم و از طرفی انقدر مغرور هستم که ارتباط مجدد خیلی سخت بود

    اینم به پاشنه آشیل دیگه

    حرف خیلی سنگین و عمیقی که در روانشناسی ثروت زدید رو اینجا تکرار میکنم تا هم خودم بارها بخونمش و هم شاید کمکی به دوستان باشه

    شما در روانشناسی ثروت بارها تکرار کردید که موفق ترین انسانها ، کسانی هستند که احساسات خودشون رو کنترل کنند

    من معیاری رو برای خودم در نظر گرفتم که اگر میخوای موفق بشی ، باید پاشنه های آشیل خشم ، ترس و غرورت رو اصلاح کنی

    از دیروز که این مسئله رو درک کردم روی اهرم رنج و لذت کار میکنم که این خشم و ترس رو اگر اصلاح نکنی ، چقدر در کار و زندگی ات بهت لطمه میزنه

    و واقعا هم همینطوره ، وقتی خشمگین میشم حس میکنم که رگ های مغزم دارند جابجا میشن

    برای من اهرم رنج و لذت خیلی قوی کار میکنه چون وقتی لطمات این نوع برخورد احساسی رو برجسته میکنم ، کنترل فاز احساسی برام خیلی راحت تر میشه

    مورد دوم که به شدت به من کمک کننده است اینه که متعهدانه مینویسم که این باگ رو برطرف میکنم ؛

    وقتی تعهد میدم ، اون تعهد برام وحی منزل میشه

    تا میخوام عصبانی بشم به خودم یادآور میشم که محیا … تو قول دادی

    و عملا میبینم که تعداد اونجاهایی که حسم رو کنترل نکردم کم کم ، کمتر میشه

    در نهایت بنظرم هر چقدر بیشتر خودم رو کنکاش کنم

    عزت نفسم رو بیشتر کنم

    روی فراوانی و توحیدم بیشتر کار کنم و تعهد بدم که امروز نسخه بهتری از خودم باشم

    کنترل احساسم بیشتر در دست خودم قرار میگیره

    سپاسگزارم از استاد عزیزم و مریم مهربان که قوانین رو از ابعاد مختلف به ما یادآوری میکنید

    و سپاسگزارم که با قدم زدن در فضای پرادایس فراوانی منابع ، پول و ثروت و نعمت های خدا رو برامون یادآور میشید

    برای شخص من ، بودن در فضای سایت باعث ایجاد حس خوبه

    الحمدالله رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    امیرحسین ترکمان گفته:
    مدت عضویت: 2318 روز

    سلام با استاد عزیزم و مریم بانوی عزیز و قوی

    و سلام به همه دوستانم در سایت زیبایی عباس منش ؛

    قبل ازشروع هر نوشته ای تحسین میکنم شما رو که بهترین افکار رو برای خودتون و زندگیتون داشتین که در یک همچین فضای دلچسبی با کلی زیبایی روزهاتون رو سپری میکنید و به هر آن چیز که خواستید (مالی و مادی) دست پیدا کرده اید و با قلبی پر از عشق آرزوی هرچه بیشتر را برای شما و تموم افرادی که خواسته تغیر تو وجودشون هست رو دارم .

    استاد عینا تموم مثال های که شما زدید برای من هم در موضوعات مختلف پیش اومده چه تصمیماتی که در اوج عصبانیت بوده و چه تصمیماتی که در اوج احساسات مثبت بوده نتایجش به گونه ای بوده که اکثر اوقات پشیمانی به بار آورده و گاها باعث ناراحتی بین من و طرف مقابلم شده .

    شاید نزدیک ترین مورد با نیروی کارم چند روزگذشته بود که یکی از سایت های که باهاش کار میکنیم اختلال داشت و من تو اوج عصبانیت فقط میگفتم سریع انجام بده ، زود باش دیگه چرا کم کاری میکنی و این موضوع واقعا فشار زیادی بهش آورد و من هم یکی دو ساعت بعدش ازش دلجوی کردم و یجورایی احساس کاری اون روزم منفی و ناکار آمد شد

    و در اصل اون عصبانیت من فقط ایجاد ناهماهنگی و دلخوری کرد، کار رو هم پیش نبرد.

    و من از اون موضوع و این فایل شما یاد گرفتم تو هر شرایطی حتی اگر کلی عدله و منطق پشتش وجود داشت باز هم به هیچ وجه به خودم این حق رو ندم که از روی ترس ‌، عصبانیت ، نگرانی و همینطور در زمان داشتن کلی احساسات مثبت وعده یا قولی بدم و هر موقع تو این حس بودم سریع به خودم یادآوری کنم که الان من نباید کاری کنم یا حرفی بزنم یا قولی بدم و بهتر اینه اون لحظه خودم رو به شرایط مطلوب برسونم که میتونم از روش های عالی که شما گفتید که واقعا هم برای شخص من کاربردیه استفاده کنم ؛

    مثلا فعلا در باب اون موضوع تصمیمی نگیرم رهاش کنم تا یه زمان دیگه با ذهن آروم تر حلش کنم .

    مثلا برای سبک تر کردن احساسم اون لحظم از نفس عمیق استفاده کنم

    محیط رو ترک کنم

    با خودم حرف بزنم و زاویه و جنبه مثبت اتفاق رو ببینم

    یه دوش آب سرد بگیرم

    خودم رو با چیزی که علاقه دارم سرگرم کنم مثل کنسول بازی ، استخر ، موزیک لایت، خرید و…

    بزنم تو دل طبیعت

    از افکار و نظراتی که قدیمیان در مورد احساس بد داشتن با خودم مرور کنم مثل گر تو با بد بد کنی پس فرق چیست یا حرف لقمان که سراسر در مورد محبت و اضافه کردن محبت برای یه برخورد گفته

    برای من شاید کاربردی ترین روش خلوت کردن با خودم و دیدن مسئله از زاویه دیگه باشه

    و چقدر زیبا تر میشه هر لحظمون ، کنترل و مدیریت هر اتفاقمون وقتی در عمل به این مورد که هیچ حرفی هیچ عملی در زمان عصبانیت ، نگرانی و…. با اینکه کلی منطق و دلیل دارم نزنم

    از استادعزیزم بی نهایت تشکر میکنم بابت این فایل زیبا و پر محتوا یک باگ از خودم رو کشف کردم و مطمئنا در شرایط همچنین برای تسلط به خودم از آموزه های این فایل استفاده میکنم

    بی نهایت سپاسگزارم .

    سعادتمند و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    ریحانه گفته:
    مدت عضویت: 1640 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان

    امروز که از خواب بیدار شدم اولین کاری که کردم اومدم تو سایت و این فایل فوق العاده رو نگاه کردم خدا رو هزاران بار شکر که هر روز از زبانتون آگاهی هایی رو به قلب ما جاری میکنید،بسیار ممنون استاد.

    تجربه من از این موضوع اینه که قبلا خیلی آدم واکنشی بودم مخصوصا در بحث روابط در شرایط احساسی شدید واقعا کارهایی انجام میدادم که ممکن بود حتی به چند ساعت نرسیده بسیاررررررپشیمان بشم و این موضوع باعث شده بود که دیگران به خاطر اینکه در ارتباط با من باید خیلی محافظه کار باشن اصلا رابطشون رو کمرنگ کنن حتی من کاملا شاهد این بودم که چقدر از بُعد سلامتی به آدم آسیب میخوره که یهو مثلا یه شوک به بدن وارد میشه.

    اما از یه جایی به بعد،درواقع از زمانی که با تضاد هایی رو به رو شدم یواش یواش عادت صبور بودن ودر لحظه تصمیم نگرفتن رو تو خودم پرورش دادم وبعد از یه مدت تمرین این موضوع دیدم در زمان عصبانیت باز هم مغزم داره کار میکنه ومیتونم آگاهانه تصمیم بگیرم دیدم چقدر از اون آدم تکانشی و زود رنجی که قبلا بودم فاصله گرفتم و این موضوع به عنوان یه عادت خیلی خوب در من ایجاد شد که در واقع به مرور زمان وبا تمرین هم اتفاق افتاد

    اولین چیزی که موقع عصبانیت شدید به خودم یادآور میشم اینه که تو الان داری سلامتیت رو به خطر میندازی آیا این موضوع آنقدر ارزش داره؟ وبعدش سعی میکنم محیط رو ترک کنم وبه قول استاد اون لحظه تاجایی که بتونم هیچ حرفی نزنم.

    و در واقع همین موضوع باعث شده که کمتر از قبل حتی در این موقعیت قرار بگیرم و خیلی محدود تر اتفاقاتی میفته که اصلا بخوام تو شرایط عصبانیت باشم که حالا بخوام کنترلش کنم البته هنوز هم شاید خیلی کم پیش بیاد که نتونم مثلا حرفم رو کنترل کنم اما خداروشکر میکنم که خیلی کم شده.

    خیلی خوبه که آدم بتونه هر لحظه رو آگاهانه زندگی کنه و این یک عادته که باید سعی کنیم ودر خودمون پرورشش بدیم.

    اگه بتونیم قانون

    احساس خوب=اتفاقات خوب

    رو در خودمون نهادینه کنیم قطعا در چنین شرایطی به راحتی میتونیم عبور کنیم.

    وقتی میتونیم رو اعمال ورفتارمون در شرایط احساسی مختلف کنترل داشته باشیم حتی حرف وعملمون هم پیش دیگران اعتبار میگیره

    من حتی تو جنبه مثبت هم که مثلا طرف خوشحاله و قول هایی رو میده که بعدا نمیخواد یا نمیتونه حرفش رو عملی کنه افرادی رو دیدم که چقدر به مرور قول هاشون بی اعتبار میشه وکسی اصلا رو حرفشون حساب باز نمیکنه وبه اصطلاح میگن داره از رو شکم سیر این حرفو میزنه پس در واقع کنترل داشتن روی احساس هر لحظه میتونه در واقع هویت مارو هم رقم بزنه که دیگران به چه حالتی از ما یاد میکنن.

    سپاسگزارم از استاد عزیز و شما دوستای گلم که کامنتم رو خوندید.

    از خداوند برای خودم وهمه برکت در اخلاق و رفتار میطلبم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    الهه امینی گفته:
    مدت عضویت: 1238 روز

    سلام به استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته مهربان و دوست داشتنی و همه خانواده هم فرکانسی

    از ابتدای شروع این فایل من همه چالش های زندگیم انگار دونه به دونه داشت از جلوی چشام رد میشد که کجا تصمیم احساسی گرفتم یا شاید به نوعی بشه اسمش رو گذاشت که واکنشی عمل کردم که هی با خودم میگفتم نه من توی فلان مسئله که کاری نکردم توی فلان موقع که اصلا اونجا رو ترک کردم توی اون یکی بار که سکوت کردم راستش فکر میکنم من زیادی از اونور بوم میافتم از بس که هیچی نمیگم ولی خب بعدش خودخوری میکردم که باید اونجا حتما یه حرفی میزدم که طرف بفهمه من فهمیدم وگرنه که هر بار میگه این نفهمیده بزار دوباره تکرار کنم….که فکر میکنم این طرز فکرم بر میگرده به ترببتم که مادرم می‌گفت زبونتو کوتاه کن خونه شوهر بتونی زندگی کنی…

    البته که الان متوجه شدم اعراض و یا سکوت چقدر درست بوده اگه با خودخوری نبود اما به فال نیک میگیرم که تمرین کرده بودم که سریع عکس العمل نشون ندم…

    تا اینکه یهو یاد این قسمت زندگیم افتادم :

    سه سال پیش که یه پسر نه ماهه داشتم (علی)

    همسرم بیکار بود یه خونه در حال ساخت داشتیم که پولی برای ادامه ساخت نداشتیم و وسایلام هر کدوم پیش یه فامیلی بود که لااقل اونا قابل استفاده باشند بعد از ساخت خونه ،خودمونم منزل خالم موقت ساکن شدیم تا یه چاره ای بشه،

    که متوجه بارداری مجدد شدم !!!

    یادش بخیر من اونروز چقدر ناراحت بودم که همه بهم میگفتن بچه رو بنداز حتی همسرم و من تونستم خودمو کنترل کنم احساسی نشدم نترسیدم تونستم توی اون شرایط مقاومت کنم هر چند که هر چی جلوتر اومدیم توی بازه چند ماهه به شدت تحت فشارهای بیشتری قرار گرفتم من خودم باید عواقب تصمیمم رو می‌پذیرفتم و من تونستم خودمو کنترل کنم تونستم با اعتماد به خدا احساسی نشم و با تمام اون وضعیت فقط با اعتماد به خدا جلو رفتم هر کاری می‌تونستم انجام دادم انگار که من به خدا خیلی اعتماد داشتم که گفت« از ترسی روزی فرزندان خود را نکشید ما هم شما هم آنان را روزی میدهیم»

    و انصافا هم سنگ تموم گذاشت من نمی‌دونم چطوری خدا انقدر واسش راحته که همه چیو به بهترین نحو آماده کنه من توی بدترین شرایط مالی بودم نمی‌دونم چجوری شد که تحت مراقبت بهترین دکترها قرار گرفتم تمام آزمایشات به موقع انجام شد من میخواستم بیمارستان دولتی زایمان کنم رفتم بیمارستان خصوصی بچم به دنیا اومد یه پسر 4/5 کیلویی سالم, زیبا به حدی زیبا که پرستارا یوزارسیف صداش میکردن ومن معجزه این فایلتون رو در گذشته با اعتماد به کلام خدا کسب کرده بودم و همونایی که بارها گریه منو درآوردن که تو به بچه بزرگت ظلم کردی الان به من میگن خوب شد حسین رو به دنیا آوردی چقدر خوب با هم بازی میکنن هیچ وقت تنها نیستن هم بازی هم شدن و بعد از این احساسی تصمیم نگرفتنم ( نمی‌دونید چقدر منو میترسوندن چقدر فشار روانی روم بود) هر روز معجزه پشت معجزه نمی‌دونم چطوری شد تقریبا شش ماهگی بارداریم بود که تقریبا خونمون آماده سکونت شد اومدیم خونه خودمون انقدر خدا رو شکر کردم که خونه دار شدیم اصلا از ذوق توی پوستم نمیگنجیدم بعد از سه ماه پسرم به دنیا اومد و همسرم یه مقدار کمی بیرون از منزل کار میکرد و بیشتر وقتها کمک من بود تا اینکه وقتی پسرم شش ماهه بود یه شب به خدا گفتم من که به حرفت گوش دادم همه گفتن نکن من طرف تو رو گرفتم مگه نمیبینی وضعیتمون چه طوریه من باید بهت بگم یه درآمدی برامون جور کن ….

    خدا شاهده به ماه نکشید من با این مباحث ذهنی آشنا شدم یعنی شبا که بچه شیر میخواست و باید کاراشو انجام میدادم تا دوباره بخوابه به خاطر اینکه خودم خوابم نبره میومدم با گوشی مطلب میخوندم توی همون مطلب خوندنا کار به سرم زد شروع کردم کسب درآمد کردم همسرم و من با هم کار میکنیم روز به روز انگار زندگی روالتر شد که خدا هدایتم کرد به این راه و سیر تکاملی رو تا رسیدن به استاد عباس منش و این سایت طی کردم و الان میفهمم که چقدر خوبه تحت تاثیر شرایط بیرونی نبودن چقدر به نفعه آدمه اینکه همیشه قانون رو اجرا کنی احساسی نشی من اون موقع نمی‌دونستم قراره چی بشه ولی الان که بر میگردم به قبل میبینم از هر بار به قانون عمل کردنم من چقدر پیشرفت کردم الان درک میکنم تو یه قدم بیا من صد قدم میام

    خیلی خدا به طور شگفت انگیزی سیستمش دقیق کار میکنه این همون عظمت خداست

    اگه احساسی تصمیم می‌گرفتم و ترس بر من غلبه میکرد اگه قوی نبودم ،بچه دومم و شب بیداریاش نبود شاید هیچ وقت با این راهه الهی آشنا نمی‌شدم خدا رو هزار بار شکر میکنم که سربلند بیرون اومدم با خودم میگم الماسم تحت فشار زیاد تبدیل به الماس میشه منم گذروندم اون فشارها رو که به خدای واقعی به الماس درونم رسیدم هر چند اول راهم ادعایی نیست ولی همینقدر هم که در این جمع هستم خدا رو هزاران بار شاکرم

    استاد برای شما و خانم شایسته نازنین و تمام دوستان آرزوی بهترینها رو دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
    • -
      نجمه رضائی گفته:
      مدت عضویت: 2166 روز

      سلام الهه عزیز

      امیدوارم سرشار از احساسات عالی باشی

      خیلی خیلی تحسینت میکنم که نجواها و فشارهارو کنترل کردی و فقط به حست توجه کردی

      کار تو نشوندهنده ایمانت بوده.

      توی این موضوع افراد زیادی رو دیدم که بعد از سقط عمدی فرزندشون به بیماری های مختلف گرفتار شدن و وضع زندگیشون به شدت بد شده بخاطر اینکه خودشون رو به دست شیطان سپردند و بعد از سقط حس گناه فراوانی داشتن و نتونستن خودشون رو ببخشن.

      برات آرزوی بهترینها رو میکنم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    زینب ندرلو گفته:
    مدت عضویت: 1251 روز

    به نام خداوند مهربان

    بیشتر تصمیمات اشتباهی که توی گذشته گرفتم یکی از بزرگترین عواقبش برای من احساس گناهی بود که چند سال همراهم بود و الان میدونم این احساس گناه چه فرکانس هایی رو ارسال کرده

    وقتی دبیرستان بودم تازه کامپیوتر گرفته بودیم چون فرزند اول خانواده بودم خیلی احساس مسئولیت نسبت به خواهر و برادرم داشتم ،برادرم خیلی بازی کامپیوتری انجام میداد و من مدام بهش گوشزد میکردم که اجازه نداره آنقدر بازی کنه چون من رشته کامپوتر رو هم انتخاب کرده بودم و از اینکه بیشتر اوقات اون بازی می‌کرد و فک میکردم کامپیوتر رو خراب میکنه عصبی میشدم از این موضوع و باعث دعوا و بحث میشد یه بار که خیلی عصبی بودم تصمیم گرفتم تمام سی دی های مهمش رو بشکونم تا نتونه بازی کنه نتیجه این تصمیم جدای از ناراحتی داداشم و هزینه اضافی رو دوش بابام شد احساس گناهی که بیشتر از 15 سال با یاد آوری اون اتفاق من داشتم اما خدا رو شکر الان دارم یاد میگیرم این احساس رو از خودم دور کنم

    توی رابطه با همسرم یه بار خیلی درگیری شدید شد هر وقت هر دومون خیلی عصبی می‌شدیم حرفایی به هم میزدیم که تا مدت ها با یاد آوری به شدت برام عذاب آور بود یه بار که خیلی عصبی شده بودیم همسرم با خانواده من تماس گرفت و موضوع رو گفت منم همین کاررو کردم حتی همون موقع همون لحظه پشیمون شدم این اتفاق هم تا سالها باعث شد احساس گناه همراهم باشه که لجبازی من باعث این اتفاق شد من آبروی همسرم رو بردم ،این کار باعث شده بود که مدام از من درباره روابطم بپرسن و هر بار با یاد آوری منو ببرن به مرور اون خاطرات

    یه تجربه هم از تصمیم در موقع شادی زیاد دارم که هنوزم عواقبش با ما هست

    چند سال پیش که بورس خیلی رد کرده بود ما خودمون پول زیادی نداشتیم تو بورس بزاریم ولی با همون پول کم خیلی سود خوبی کرده بودیم پد م پول خوبی داشت و اصلا موافق نبود که وارد این سرمایه گداری کنه همسرم به شدت تحریک می‌کرد و شروع می‌کرد تعریف از سود هایی که گرفته پدرم پولشو داد به من که براش سهم بخرم همه ی پولشو داد وقتی سود های ما رو تو مبالغ پایین میدید گفت همشو بخر من بهش گفتم مبلغ کمی رو بده ولی گفت حالا که میخام سود کنم بزار تپل سود کنم ما سهم رو خریدیم برای دو هفته اول عالیی بود همین باعث شد باز پول بیشتری بزاریم شادی بیش از اندازه باعث این حرکت شد و نتیجه اس یه ضرر سنگین شد که چندین سال جبران نشده

    نتیجه اش احساس گناهی شد که چند سال رو دوش من و همسرم

    به خودم قول میدم که تمام تلاشم رو کنم زمانی که عصبی یا خیلی شاد هستم تصمیمی نگیرم که این تصمیم صد در صد اشتباهه

    اما میخام از تغییرات خودم تو این یک سال که با قوانین آشنا شدم بگم

    البته کم و بیش قبلا هم زمانی که احساسات منفی سراغم میومد این کار رو میکردم ولی نه با این کیفیت

    وضو میگرفتم و شروع به خوندن قرآن میکردم این خیلی بهم کمک می‌کرد آروم بشم

    خودمو با بچه هام مشغول میکردم البته من وقتی خیلی عصبی بودم این کار برام خیلی سخت بود اما الان که قانون رو میدونم خیلی بهتر انجام میدم

    یه کاری که الان میکنم اینه که سریعا فایل های شما رو گوش می‌کنم به شدت باور دارم وقتی تو شرایط بدی هستم این سایت یه نشونه ازتصمیم درست بهم میده و همینطور هم میشه

    یه تجربه هم از چند روز پیش همین الان یادم اومد که من یه پیج رو دنبال میکنم که کاراش رو خیلی دوست دارم این پیج یه استوری گداشت از اینکه این هوش مصنوعی خیلی ها رو بیکار میکنه و از رده خارج میکنه اونایی که تازه کارن

    این جمله حس بدی بهم داد بخصوص که منم تازه کارم رو شروع کردم کل روز نجواها جون گرفتن شروع کردن به گفتن اینکه دیدی بهت گفتم تو آدم این کار نیستی تو بلد نیستی این موارد و حذف میشی ،ذهنم پریشون شد از دست این شخص عصبی شدم که چرا مراعات افراد تازه کار رو نمیکنه چرا دقت تو گداشتن استوری نمیکنه و….. تصمیم گرفتم یه پیام براش بنویسم و بهش بگم چه حس بدی رو حداقل امروز به من داد

    اما همون لحظه یه حسی بهم گفت یکم صبر کن ذهنت رو کنترل کن مدام میگفتم این حرف رو نباید باور کنی خدا بهم میگفت نگران نباش من کنارتم همه رو بهت میگم

    اومدم سایت و شروع کردم جلسه عزت نفس رو گوش دادن

    یهو یه جرقه تو ذهنم خورد استاد مگه نگفته هیچ کاری انجام نده کهوبه دیگران احساس گناه بدی تو میخواستی با این کارت به اون شخص احساس گناه بدی ولی خدا رو شکر این کار رو انجام ندادم بعد با خودم گفتم چیکار کنم احساسم نسبت به این اتفاق خوب باشه به خودم گفتم وقتی این اتفاق افتاد تو حضور خدا رو احساس کردی یه کوچولو فرق نجوا و هدایت رو احساس کردی اون صدایی که بهت میگفت غمت نباشه من راهشو بهت میگم من کنارتم این حرفا رو باور نکن تو هر روز رو پیشرفت خودت کار کن اینا هیچی نیست ،اینکه من چقدر بهتر میتونم خودمو کنترل کنم ،اینکه دارم یاد میگیرم از قوانین استفاده کنم خیلی بهم حس خوبی داد

    توی ذهنم از اون شخص تشکر کردم که با گذاشتن اون پیام باعث شد من به یاد بیارم خدایی رو کنارم دارم که همیشه همراهمه و کمک میکنه

    استاد من نمیدونم با چه زبانی ازتون تشکر کنم که این آگاهی ها رو به ما میدین فقط دوست دارم بگم عاشقانه دوستتون دارم و صداتون آرامش رو در وجودم بیدار میکنه که حد ندارهههه برای شما و مریم عزیزم و همه دوستان گلم که اینجا کامنتتون رو میخونم ویه مرحله رشد میکنمم بهترین ها رو از خداوند بزرگ میخام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 92 رای:
    • -
      فاطمه صفری گفته:
      مدت عضویت: 2193 روز

      سلام زینب جان

      ممنون از کامنتت و گفتن کارهایی که برای آروم شدنت میکنی

      برای بحث هوش مصنوعی که الان همه جا پر شده لازم دیدم یک نکته ای رو بهت بگم تا بتونی با این قضیه راحتتر برخورد کنی.

      عزیزم، هوش مصنوعی از کجا بوجود اومده؟ از تفکرات و آگاهی های انسان ها، از تخیلاتشون، از سورس های موجود در دنیا، از سرچ گوگل، از سایت برنامه نویسی استک اور فلو،

      اینا یعنی چی؟ یعنی باید باشند افرادی که چیزی خلق میکنن تا هوش مصنوعی بتونه ازش استفاده کنه و جواب نیاز امروز ما رو بده.

      تصور کنیم که تمامی شغل ها با AI از بین رفتند، اونوقت این هوش مصنوعی تا کی میتونه برای انسان کاری انجام بده؟

      این انسانها هستند که به AI غذا میرسونند و افرادی هم ازش استفاده میکنند در جهت بهتر کردن دنیا.

      چندتا مثال از گذشته برات بزنم، توی سال 88 هنوز اینترنت به این شکلی که الان وجود داره وجود نداشت، موبایل ها به این شدت هوشمند نشده بودند، فرض رو بر این میگیرم که شما میخوای کاری رو شروع کنی و در اینستاگرام فعالیت کنی.

      اگه تکنولوژی در این حد پیش نمیرفت، اینستاگرامی وجود داشت که شما بخوای کارت رو از اونجا استارت بزنی؟ خیر

      تکنولوژی پیشرفت کرد، کلی زبان برنامه نویسی جدید اضافه شد، کلی اپلیکیشن و وبسایت ساخته شد. اینها همه ملزم چیه؟ ملزم اشخاصی که بوجود بیارنشون دیگه درسته؟ پس کلی رده های شغلی اضافه شده. همین الان با همین فونتی که من دارم اینجا تایپ میکنم، قبلا نبوده، شخصی نشسته و این فونت فارسی رو ساخته، مثل شادروان استاد سپهر، مثل آقای احسان ایران نژاد و …

      حالا نتیجه گیری چیه؟ با اومدن هوش مصنوعی، شاید تعدادی از شغل ها از بین بروند، (مثلا وارد کننده اطلاعات، تایپیست و …) ولی قطعا قطعا قططططعا شغل های جدید هم بوجود میان. این قائده ی این دنیاست و جز این نیست.

      و باز این رو هم بدون که شغل ها قرار نیست که همین فردا از بین برن، شما بجای توجه کردن به این مسائل یاد بگیر از هوش مصنوعی استفاده کنی. شاید اسمش قلنبه سلنبه باشه ولی کار باهاش راحته.

      توی اینترنت سرچ کنید ربات تلگرام chat GPT برای فارسی زبانان

      بعد که جوین شدید میتونید ازش سوال بپرسید و ازش ایده بگیرید

      مثلا شما یه خیاط هستی، کیک میپزی، شیرینی درست میکنی و دنبال ایده جدید هستی برای جلب مشتری

      مثلا میتونی ازش بپرسی که: یک ایده بهم بده برای تزئین کیک تولدی که تم فضا داره.

      از ایده استفاده کنی، قدرت تخیلت رو توی کارت بیاری با ایده هایی که هوش مصنوعی بهت میده.

      پس بدون که این جریان کمک کننده ست به ما که پیشرفت کنیم و یاد بگیریم از خلاقیتمون توی کارهامون استفاده کنیم. درنهایت اگه این ماجرا برات زنگ خطر شده، بگرد در خودت ببین چه کاری میتونی انجام بدی که همیشه بروز باشی و هیچ نگرانی بابتش نداشته باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
      • -
        زینب ندرلو گفته:
        مدت عضویت: 1251 روز

        سلام فاطمه عزیزم

        ممنونم بابت نکته هایی که بهم یاد آوری کردی

        دقیقا درست میگید ما باید یاد بگیریم همگام با این فناوری رشد کنیم

        درسته من اولش خیلی حسم بد شد چون هیچی از این هوش مصنوعی نمیدونم تازه وارد یه دنیایی شدم و مصادف شد با اومدن هوش مصنوعی ولی وقتی تصمیم گرفتم زاویه دیدم رو تعییربدم حالم خیلی بهتر شد مدام به خودم گفتم ببین چقدر خدا هوامو داره این فناوری رو به کمکم فرستاد تا کارام رو راحت تر انجام بدم ،الآنم که این هوش مصنوعی تازه اومده همه همه چیشو بلد نیستن تلاش میکنن یاد می‌گیرند منم باید تلاشم کنم و مطمئنا کار راحتی هست

        ممنونم عزیزم بابت پیشنهادی که دادی چشم حتما این روبرو توی تلگرام امتحان میکنم

        خدا رو شکررر میکنم بخاطر دوستای عزیزی مثل شما که این روزا توی زندگیم هستم برات بهترین ها رو از خدا میخام

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      محمد حسین یوسفی گفته:
      مدت عضویت: 1714 روز

      سلام دوست عزیز

      سلام بر اساتید عزیز استاد عباس منش و استاد شایسته گرامی

      ممنونم از تجربیاتی که در اختیارمون گذاشتی دوست من و واقعا چیزهایی رو به یادم آورد، که چقدر نسبت به سال های گذشته تغییر کردم و خداروشکر بزرگتر شدم و انشاالله این روند رو بتونم پیوسته و با استمرار و تعهد بالا قدم به قدم انجام بدم.

      یه موضوعی در مورد هوش مصنوعی بگم که مرتبط با کار من برنامه نویسی هست.

      اتفاقا هوش مصنوعی خیلی می‌تونه تو روند رو به رشد افراد و کسب درآمد کارها رو ساده تر و سریعتر کنه.

      مثلا یک طراح وب می‌تونه برای اشکال زدایی بجای ساعت ها وقت گذاشتن روی کد از هوش مصنوعی استفاده کنه.

      چون بسیاری از کلاینت ها که طریقه استفاده از هوش مصنوعی رو بلد نیستند.

      و بی نهایت فرصت در این زمینه وجود داره که ما میتونیم از قدرت این ابزار برای ساده سازی کارهامون براحتی و ساده تر از قبل استفاده کنیم.

      قطعا به قول خداوند عزیز الخیر فی ما وقع،

      و به قول استاد هر اتفاقی به نفع ما هست و فقط کافیه زاویه نگاهمون رو به هر موضوعی عوض کنیم.

      انشاالله پروردگارم مرا بهتر از آنچه ز من گمان میبرند قرار دهد.

      از همه دوستان سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        زینب ندرلو گفته:
        مدت عضویت: 1251 روز

        سلام دوست عزیز

        خدا روشکر که تونستید رشد کنید و نسبت به گدشته تغییر کنید

        دقیقا به نکته ی خوبی اشاره کردید کسی موفق که بتونه از هر فرصتی استفاده کنه

        این زاویه دید ماست که تعیین کننده است

        میتونیم اینجور نگاه کنیم که این هوش اومده خیلی ها رو بیکار کنه یا اینجوری نگاه کنیم که اومده کارها رو ساده تر کنه

        من که تازه کارم رو شروع کردم با این نگاه که چقدر خوب شد تا زمان ورود من این هوش مصنوعی اومد و به من تو کارها کمک میکنه و کارها رو برام ساده تر می‌کنه

        براتون بهترین ها رو از خدا میخام

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        زینب ندرلو گفته:
        مدت عضویت: 1251 روز

        سلام دوست عزیز

        خدا روشکر که تونستید رشد کنید و نسبت به گدشته تغییر کنید

        دقیقا به نکته ی خوبی اشاره کردید کسی موفق که بتونه از هر فرصتی استفاده کنه

        این زاویه دید ماست که تعیین کننده است

        میتونیم اینجور نگاه کنیم که این هوش اومده خیلی ها رو بیکار کنه یا اینجوری نگاه کنیم که اومده کارها رو ساده تر کنه

        من که تازه کارم رو شروع کردم با این نگاه که چقدر خوب شد تا زمان ورود من این هوش مصنوعی اومد و به من تو کارها کمک میکنه و کارها رو برام ساده تر می‌کنه

        براتون بهترین ها رو از خدا میخام

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    اسماعیل محبی گفته:
    مدت عضویت: 1457 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان

    استاد واقعا دمتگرم با این فایل بینظیر

    من اصلا نمیدونستم که نباید تو موقعیت های احساسی تصمیم بگیری یا حرفی نزنی.من تو شرایط احساسی منفی که برام پیش می اومد با عصبانیت شدید با طرف مقابلم رفتار میکردم و دیگه‌…. ولی با دوره عزت نفس خیلی خیلی اروم تر شدم. همین دیشب من با پدرم بحثم شد و استاد من اصلا نتونستم خودم رو کنترل کنم و هرچی تونستم گفتم و به قول شما نتونستم حرف نزنم و از خونه برم بیرون و نتیجه اش هم این شد که از دیشب تا همین الان نه من حرفی با پدرم زدم نه پدرم با من حرفی زده حتی یک کلمه.

    چند سال پیش من تو شرایط منفی شدیدی بودم و از نظر فیزیکی اصلا شرایط خوبی نداشتم و تصمیم گرفتم که برم باشگاه و تو شرایط منفی اصلا نمیدونستم که تو این زمان باشگاه برام مثل سم میمونه و رفتم و اسیب دیدگی شدیدی رو به خودم وارد کردم.

    خلاصه تصمیماتی زیادی رو تو شرایط احساسی منفی و مثبت گرفتم و من خودم رو با پیاده روی و کوهنوردی آروم میکنم.

    چقدر این فایل لازمم بود استاد جان

    شاد و پیروز باشید در پناه الله یکتا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  9. -
    پریسا علوی گفته:
    مدت عضویت: 1175 روز

    به نام خداوندبخشنده ومهربان واقعاازخدای عزیزم ممنونم که منوهدایت کردبه سایت شما الان یک ماهه شروع کردم فایل های دانلودی شماروگوش میدم وحال عجیبی دارم روزای اول هیچ حسی نداشتم ولی الان قشنگ دارم حس میکنم یه تکاملی درمن درحرکته امروزکه این فایل رودیدم قشنگ حس کردم بیشترمشکلات من به خاطرتصمیمات اشتباه درمواقع احساسی هست ویاخیلی احساسی میشم یاخیلی عصبانی وهمیشه هم تصمیمات نادرست واشتباه گرفتم چه زمانی که خیلی هیجانی بودم وچه زمانی که خشمگین بودم وواقعاازاین موقعیت هارنج میبردم ولی ازامروزاین تمرین روهم به تمرین های قبلیم اضافه میکنم تاتکاملموطی کنم وباورهاموقوی ترکنم این اولین کامنت من درسایت شماهست وخیلی خیلی خوش حالم وازشماممنونم که کمکم میکنیدتابیشترخودم بشناسم وازخداوندمهربان وهدایتگرسپاس گذارم خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      محمدرضا یکتای مقدم گفته:
      مدت عضویت: 1584 روز

      سلام‌دوست عزیزم

      خوش آمد میگم بهتون

      خیلی خوشحالم که در این مسیر هستین

      همین که با .وش کردن این فایل درک کردین از روی احساست تصمیم گرفتن چقدر به آدم ضربه میزنه

      و برعکسش اگه توی لحظات احساسی بتونیم هیچ کاری بکنیم و از اون فضا خارج بشیم چقدر ره ما کمک میکنه عالیه

      براتون بهترین ها رو آرزو میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1423 روز

    سلام بر استاد عزیز

    سلام بر دوستان خوبم

    چقدر این فایل برای من عالی بود

    خود من هم کسی هستم که بارهای بار احساساتی عمل می کنم

    مخصوصا در مورد کارهایم که وقتی که احساساتی عمل می کردم همه چیز برایم خراب می شد

    بله خشم و ترس و وحشت همگی دست در دست هم سبب می شد که من واقعا ضربه بخورم

    در بر خورد با نیروهای زیر دست خودم که به خاطر دیر آمدن آنها سر کار من عصبانی می شدم و از روی احساسات آن نیرو را اخراج می کردم

    چقدر بعد این کار به من ضربه می زد

    چقدر سخت است در شرایط حاد احساسی تصمیم نگرفت و عمل نکرد

    و همه اینها از خودشناسی به وجود می آید

    وقتی من می دانم که اخلاق و خصوصیات من چگونه است تصمیم نگیرم و شروع کنم خودم را آرام کنم

    راهکارهای ساده و خوبی استاد به ما آموزش دادند

    مثل نفس عمیق کشیدن

    پیاده روی کردن تا با خودم صحبت کنم و خودم را آرام می کنم

    دوش آبسرد گرفتن

    با حیوانات بودن

    بیاد بیاورم که در شرایط احساسی عمل کردن همانند این است که دست خودم را در آتش می کنم

    همیشه یادم باشد که بزرگترین ضربه های زندگی خودم را زمانی گرفتم که احساسی بودم و عصبانی بودم

    این را برای خودم الگو کنم و همیشه بیاد داشته باشم

    چقدر این نکات عالی بود

    به نظر من باز این اتفاقات زمانی رخ می دهد که من از خودم غافل شده باشم و خودم را فراموش می کنم

    در کل باید این را بدانم که در هر شرایطی من حق ندارم که احساسی بشوم

    همیشه باید بیاد داشته باشم که در هر شرایطی که احساسی می شوم خودم را بتوانم کنترل کنم

    من پیاده روی کردن بهترین روشی است که من را آرام می کند

    خودم بارها شده که صحنه را ترک می کنم و می زنم بیرون و. با خودم شروع به حرف زدن می کنم تا آرام بشوم

    خیلی اوقات هم سکوت می کنم و این سکوت کردن واقعا کمک عالی به من می کند

    پیاده روی کردن و صحبت کردن با خودم واقعا به من کمک می کند

    و یادم باشد که در زمان احساسی بودن فقط ساکت باشم و هیچ حرفی نزنم و فقط به خودم بگویم که هیچ چیز نگویم چرا که باعث خراب تر کردن کارها می شوم

    ممنونم استاد از این فایل عالی

    سپاس از خدای هدایتگر خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 78 رای: