این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-18 08:58:072025-10-30 23:40:47تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت همه ی شما همراهان سایت عباس منش که از تجربه های ارزشمند خودتون برامون به اشتراک میزارید
و سلام ویژه خدمت استاد عملگرا نه فقط سخنران استاد عباسمنش عزیز
میخوام از تجربه ی تغییر خودم براتون بگم
من دقیقا پارسال به همین موقع ی کارگاه بزرگ میناکاری داشتم به سه تا نیرو که هنر دستم علاوه بر اینکه به شهر های اطراف ارسال میشد به کشور های اطراف مثل امارات و المان هم ارسال شد
وشرایطم داشت به خوبی پیش میرفت که اوضاع ایران بهم ریخت فروش اومد پایین هزینه ی حمل و نقل رفت بالا و مبلغ پس انداز من خیلی کم شد
و چند شب بعدش من داشتم با یکی از دوستانم در مورد شراط کاریم صحبت میکردم که بحثمون رسید به علاقه مندی ها و من گفتم واقعا به خیاطی و طراحی لباس خیلی علاقه دارم گفت خب برو یاد بگیر اگه کمکی خواستی من هستم همین حرف شد انگیزه ی حرکت من
رفتم با مبلغ پس اندازی که داشتم کلاس خیاطی ثبت نام کردم آبان ماه بود و ته مانده سفارشات قبلی میناکاری هم تکمیل کردم وفرستادم برای مشتری ها و به نیرو هام هم گفتم من دیگه کار نمیکنم و ترجیحم بر این شد که تمرکزم بزارم روی خیاطی
بچه ها مقاومت میکردن ولی من هدفم مشخص شده بود هرچی سرمایه هم داشتم قصد داشتم بفروشم به یکی از همکارام اطلاع دادم و گفت همشو بر میدارم همه رو خرید کرد شد بخشی از شهریه کلاسم و پول جیبی روز مرم
کلاسام رفتم و همینطور کار میکردم لباس میدوختم میبردم نشون مربیم میدادم و ایراد کارم میگفت من تو شرایطی رفتم خیاطی که هیچ پیش زمینه ای نداشتم
نه مامانم خیاط بود نه باقی خانم های فامیلمون باید خودم یاد میگرفتم و خودم جمع میکردم ادامه دادم و الان که یکسال گذشته دوخت هام مورد تایید مربی شده و هرجلسه بهم میگه زینب چی دوختی بپوش بیار ببینم
اینم بگم اموزشگاهس که میرم خیلی اموزشگاه معتبری توی استانمون والان که هنوز مدرکم نگرفتم مشتری برام اومد و به درامد از طریق خیاطی رسیدم و اتفاق جالب بعدی اینکه من یک سال دوره ی خیاطی با پنج میلیون شهریه گذروندم ولی سال جدید شده سیزده میلیون بیش از دوبرابر
لذت بردم از تجربه این دوست عزیز، بله باید هر لحظه در تلاش بود و از حرکت و سکون دوری کرد.
خود من در یک شرکت صنعتی بزرگ کار میکردم، که همه چیز خیلی خوب و مناسب پیش میرفت، حقوق، مزایا، سالن ورزشی مناسب، استخر رایگان، غذای عالی، ولی بعد از چند وقت، همکاران قسمت تولید شروع کردن به اعتراض کردن بابت مسایل بسیار جزیی، و این قضیه داشت ادامه دار میشد تا اینکه، اولین درگیری بین پرسنل و مدیریت شرکت پیش اومد، و کار به اعتصاب کشید، با اولین اعتصاب فهمیدم که دیگه باید از اون شرکت خداحافظی کرد،
من رفتم دنبال موقعیتهای بهتر، و خداروشکر برام خوب شد، البته چندتا شرکت عوض کردم و کلی تجربه خوب به دست آوردم، ولی دوستانی که موندن هر موقع منو میبینن، میگن سید بهترین کار رو کردی
خداروشکر الان بیشتر از دو برابر، همکارانی که تو اون مجموعه موندن درامد دارم، کارم به نسبت راحت تر درمحیطی تمیز و منظم
برای تغییر مهمترین ابزاری که نیاز داری داشتن هدف هست ، هدفی که برات انگیزه و شور و اشتیاق سوزان بیاره . شاید بپرسی از کجا چنین هدفی بیارم جوابش در تضادهاست. معمولاً تضادهایی که در زندگی پیش میان باعث ایجاد هدف و شور و شوق رسیدن به هدف باعث ایجاد انگیزه برای تغییر میشن.
برای مثال مشکلات مالی ، عاطفی ، سلامتی و … تضادهایی هستن که انسان رو راغب میکنن به هدفی برسه.
حالا وقتی هدفتو پیدا کردی و انگیزه هم برای رسیدن به هدفت داشتی ولی گاهی باز کسلی سراغت میاد باید اهرم رنج و لذت برای اون هدف بنویسی و دائم مرورش کنی که انگیزه تو از دست ندی.
عامل دیگه ای که باعث میشه افراد وسط راه از رسیدن به هدف خسته بشن ، انتخاب اهداف دور از ذهن هست. سعی کن هدفی که برای اولین بار انتخاب میکنی برای ذهنت امکانپذیر باشه ، مثلا برای کسی که هیچ درآمدی نداره ، انتخاب هدف (درآمد ماهی 100 میلیون) دور از ذهنه ولی انتخاب هدف (درآمد ماهی 5_6 میلیون) میتونه واقعی تر باشه و کمکم هدف بزرگتر بشه .
و یک عامل دیگه هم که باعث میشه انسان رو بیانگیزه و خسته کنه اینه که به خودش سخت بگیره و انتظار اقدام های عملی بزرگ از خودش داشته باشه.
مثلاً طرف کار مورد علاقش نقاشیه و مدت زیادیه که یک تابلو رو نیم کاره رها کرده ، بعد اولین اقدامی که برای خودش در نظر میگیره اینه که امروز این تابلو رو تموم کنم! و هرچه به شب نزدیک میشه و میبینه هنوز بیش از نیمی از کار تابلو باقی مونده بی انگیزگی میاد سراغش!
اینجا اقدام ها باید کوچک باشن مثلا میتونه بگه من باید تا یک هفته آینده این تابلو رو تموم کنم و هر روز 4 تا یک ربع زمان میذارم برای کارکردن روی تابلو.
گرچه که اگر کار مورد علاقه شغل فرد باشه معمولا خسته و بیانگیزه نمیشه ولی به نظرم برای شروع باید اهداف از نظر ذهنی در دسترس و اقدام های عملی کوچک و هدایتی باشن.
همچنین هر روز فایلهای استاد رو گوش کن و روی خودت و باورهات کار کن بخصوص در زمینه عزت نفس و احساس لیاقت.
موضوعی که میخوام دربارش بنویسم مربوط میشه به اتفاقی تقریبا دائمی در این سالها
مینویسم شاید برای دوستان مفید باشه
استاد جانم من سالهاس با شمام و بسیار زیاد منظورم روزانه تایم زیادی در این سالها با فایل ها هستم و خودم و درگیر محصولات و کامنت ها کردم و این روند همچنان ادامه داره
صبح ها زود بیدار میشم از چهار و پنج صبح هر روز سپاسگزاری و تمرین ستاره قطبی و بقیه تمارین و انجام میدم بعد فایل ها روگوش میدم …
مدتیه که توی کارم به مشکل خوردم از محل کار قبلیم با ایمان و به امید باز شدن در ها ی بزرگتر و نچسبیدن به حاشیه امن استعفا دادم و واقعا با امید کار میکردم روی خودم اما روال بیکاری خیلی طول کشید و من سردرگم که واقعا چرا
منکه دارم روی خودم کار میکنم
هر روز چند تا درخواست روزانه و شب فقط شاید یکیش تیک میخورد کار به جایی رسید که دیگه شبها حتی چک نمیکردم سعی میکردم حالم خوب باشه اما کم کم نا امیدی احساس غالب من بود و این روند ارام و نامحسوس بیشتر شده بود
صبح ها امیدوار متمرکز و روی عرش ، ظهر ها ناامید که امروزم هیچی و نه روی فرش بلکه زیر فرش
حفظ ایمان و ادامه دادن خداییش مردونگی میخواست و البته من از مسیر نا امید نبودم چون می دیدم خیلی ها نتیجه میگیرن و شرایطشون بسیار بسیار عالی شده .ایراد در من بود و پیداش نمیکردم …..
مدتی بود که خیلی درخواست هدایت کردم . چند ماهه با دوره 12قدم دارم پیش میرم و مخصوصا فایل هدف گذاری قدم اول که به واقع فایل توحیدیه و همه قدم چهار و خیلی کار کردم بعلاوه فایلی که عاشقشم ارتباط بین درک صحیح خداوند و روان شدن چرخ زندگی که انصافا بی نظیره و خودش یک محصول پر محتواس با کلام سرشار از متانت و ارامش و توحید شما استاد جانم رسوخ میکنه به قلب. و درک بهتره ایه 186 بقره.مخصوصا بخش دوم ایه که درباره سمت خودمونه که شما تو فایل کلید اجابت دعاها دربارش توضیحدادین.
تا اینکه چند وقت پیش که شب خوابیدم با این درخواست مثل بیشتر شبها که خدایا به من بگو و هدایتم کن و راه راحت و نشونم بده و من چه ترمزی دارم بگو و بیدارم کن تا بنویسم …. به محض اینکه خوابیدم خواب دیدم که تو تختم خوابیدم و شیطان نشسته روی تختم و من باهاش گلاویز شدم و فقط میگفتم بسم الله الرحمن الرحیم . بارها میگفتم واضح و بلند تلفظ میکردم و گلاویز بودم تا اینکه حولش دادم و از اتاقم رفت بیرون و من همچنان بلند تر بسم الله میگفتم و بعد بیدار شدم .
کاملا حسم این بود که این اتفاق افتاده . من با شیطان درگیر شده بودم و بیرونش کرده بودم….
تو یادم می امد ولی نمی فهمیدم معنیش و هی مرور میکردم و نمی فهمیدم فقط میگفتم خداروشکر رفت هر چی بود که ازم دور شد
تا چند روز پیش مثل روال این مدت صبح روی عرش و متصل به رب ظهر ناامید بودم که امروزم هیچی
.اینم بگم من نه به راهی چسبیدم نه به چگونگی نه به ادمی امیدوارم… دست خدا رو باز گذاشتم تا از راههای خودش عزتمندانه شرایط من و بهبود بده .
همینطور که ظهر لب و لچم اویزون و ناامید بودم به خودم گفتم امروزم نشد چرا ؟ بعد گفتم (خودم با خودم) مگه باید امروز میشد گفتم اره گفت کی گفته امروز باید میشد گفتم من ،
گفت مگه تو باید بگی کی؟ گفتم بله من بابد بگم ، گفت زمان تو با زمان خدا فرق داره . اون میدونه کی .همه چیز در زمان الهیش انجام میشه
تو باید سمت خودت و انجام بدی که حفظ ایمانه . وقتی ناامید میشی هر روز ، خودت داری خودت و عقب میندازی … مگه ابراهیم نگفت فقط گمراهان از رحمت خدا ناامید میشن.
چرا هر روز ناامید میشی . تو داری در واقع از رحمت خدا ناامید میشی… بعد اگاهی ها اومد که انما النجوی من الشیطان و یاد خوابم افتادم و کلی اگاهی که ان الله مع الصابربن و والصبر و ما صبرک الا باالله
و نوشتم هر چی گفته میشد .
الان چند روزه که دارم با این اگاهی ها اجازه نمیدم به شیطان که ناامیدم کنه نجوی کنه و بگه چی شد پس امروزم که هیچی .. سریع کنترل میکنم که من نمیدونم من فقط باید سمت خودم و انحام بدم و احساسم خوب باشه امیدوار به هدایت و رحمت خدا باشم باقی کارا با اونه خودش بلد خودش میدونه من تسلیمم من متعهدانه تلاش میکنم و خدا خدایی رو بلده و انجام میده .
شما سال ها پیش درباره ایه نجوی تو یه فایلی گفته بودین ولی هم یادم رفته بود هم درک این اگاهی ها تکامل میخواد … واقعا نجوی شیطان بسیار آرامه و هوشیاری میخواد … یعنی من فقط کلافه میشدم از عدم نتیجه متوجه نجوی شیطان نبودم . و چون با قران و فایل ها هستم فکرشم نمیکردم که اینها از طرف شیطانه. فکر میکردم خوب ترمز دارم و باید بیشتر کار کنم و نگو خود این ناامیدی از رحمت خدا ترمزه…
الان از متن بالا چند وقتی میگذره. میخواستم نتیجه تو دستم باشه بعد کامنتمو بفرستم
من به روند ایمان با حفظ امید و حال خوب ادامه دادم
تا پروژه تغییر را در آغوش بگیر اومد روی سایت
جلسه سوم استاد با یک دوست عزیزی صحبت میکردن که ایشون گفتن من به همسرم گفتم الان دیگه وقتشه ما بریم به مرحله جدید و به مدار بالاتر بریم و گفتن که امروز یک پیشنهاد کاری بهم شد و من به همسرم گفتم فقط چند روز از درخواستم میگذره که خواستم وارد مرحله جدید بشیم و خدا این فرصت و ایجاد کرد
.استاد جان من انقدر قلبم لبریز شد که فایل و پوز کردم حتی نتونستم بقیه فایل وگوش بدم
گفتم خدایا من و وارد مرحله ی جدید زندگیم کن
دستم و بگیر و به مدار بالاتر ببر. اگه برای اون شده برای منم میشه
وامیدوار و ارام بودم بعنی استاد قلبم میگفت درست شد.حسم خوب بود
و یک یا دو روز بعد دوست عزیزم با من تماس گرفت و یک پیشنهاد کاری بهم داد
اومدم صحبت کردم و از فرداش با شرایط خوب و شغل خوب و محیط خوب در کنار همکار های شریف، مشغول به کار شدم .
این اتفاق دری بود که به روم باز شد
خدا رو شاکرم البته که خواسته ها تمومی ندارن
و من ایمان دارم که حالا که این موضوع درست شد پس باقی خواسته هام هم درست میشن.
یعنی استاد با این موضوع ایمانی در من روشن شده که مطمئنم باقی خواسته هام درست میشن و به بهتر از در خواست هام میرسم.
استاد جانم خیلی دوستون دارم و خیلی ازتون سپاسگزارم .
داشتم فایل رو گوش میدادم و با اشتیاق تمام میخواستم که از آگاهیهای این جلسه هم نوش کنم و لذت ببرم. یک لحظه یاد کامنتها و گزارشات فایل قبلی گفتگو با دوستان افتادم و به خودم گفتم اگر الان با استاد صحبت میکردی چه چیزی برای عرضه داشتی؟ آیا در مورد اهدافت صحبت میکردی که هنوز بهشون نرسیدی؟نمیشه که هی بگی اهداف بزرگی در سر دارم و من میتونم به این و به اون برسم! الان واقعا چه چیزی برای عرضه داشتی؟ و یک فایل صوتی برای خودم آمادت کردم و دیدم که من یک عمره که دارم ذهنم رو سر تئوریات میگذرونم ولی در عمل …
واما این رو الان و درحال حاضر برای عرضه دارم ،اینکه من قبلنها جزو دسته ای بودم که تا سر حد مرگ و فنا میرفتم تا شروع به تغییر و توفیقات اجباری کنم و روال تغییرات خیلی کند بود ولی الان جزو دسته ای هستم که با یه کم مشکل و دردسر واحساس ناخوب شروع به کار و تغییر میکنم و تا حالا شدم جزو دسته دوم ولی به شدت تمایل دارم و اشتیاقش رو در خودم احساس میکنم که جزو دسته اول باشم که بدون هیچ گیر وگازی خودم به استقبال رشد وتغییر وارتقا برم تا با تضاد خاصی مواجه نشم و یا با یک تلنگر مثل بچه آدمیزاد بیفتم دنبال رسالت و کارهای الهیم که خداوندگار مهربان برام تدارک و تهیه دیده .وچه بهشتیه این مسیر و چه عشقیه این رسالت.الهی هزاران مرتبه شکر
قبلا به شدت در برابر عملگرایی مقاومت داشتم و الان پنج شش ماهی هست که خیلی آهسته و پیوسته دارم روال عملگرایی رو طی میکنم ولی با گزارشهای الماس گونه و جواهر نشانی که دوستان داشتن ذوق و اشتیاق و امیدم برای اینکه در آینده ای بسیار نزدیک این اعمال و کارها به نتایج درخشانی تبدیل میشن هزاران برابر شده.واقعا ایمان آوردم که کائنات عااااشق سرعته و الله سریع الحساب…
تمام این دوستان از وقتی که بصورت عملی شروع کردن به کار کردن به آموزه ها و الهاماتشون در عرض کمتر از یک سال تونستن به نتایج باورنکردنی برسن، نتایجی که نتنها دیگران بلکه خودشون رو هم که دارن به قانون عمل میکنن شگفت زده کرده واین درونم رو سرشار از عشق میکنه. آخه گاهی ذهنم میگه بابا عباسمنش اینها رو برای خودش داره میگه چون خودش توانمنده فکر میکنه همه میتونن اینجوری باشن.ولی اینها دیگه عباسمنش نیستن ،عباسمنشهایی هستن که از دل آگاهی و ایمان و خودشناسی زاده شدن و این بار نه مادرشون که خودشون خودشون رو متولد کردن طبق سلیقه و باور و ایمان خودشون.
خدای بزرگم واقعا سپاسگزارم که این سایت رو جمع خوبان قرار دادی ومن رو در این سایت الهی مستقر کردی.استاد عزیزم ازت سپاسگزارم که انقدر ارتعاش خوبی داری که همه این بچهای بهشتی و گل و بلبل رو توی این سایت دور هم جمع کردی تا ایمان و باور همدیگه رو قویتر کنیم و به همدیگه امید و اشتیاق بیشتری بدیم.
به امید خدا در آینده ای نزدیک ،خیلی نزدیک منم میام و با قدرت وایمان و شچاعت از نتایجی که تو زندکیم خلق کردم و ورژن جدیدی که از خودم ساختم با باورها و ایمان وثروت و سلامتی و روتبط و عزت نفس و توکل کاملا متفاوت و رو به ارتقا برای بچهای زیبا و الهی و پاک سایت صحبت خواهم کرد.
عاشقتونم نازنین خدایم ک استاد الهی، دوستان الهی و مریم الهی و سایت الهی
خداوند میشه من و همسرم را به بهترین انسانها و بهترین ایده ها هدایت کنی و سپاس
درود و آفرین به دوست همراهمون آقا مصطفی و امیدوارم بهترینها براتون رقم بخوره
اوضاع وقتی بهتر میشه که دنبال بهتر کردن خودمون بشیم در هر زمینه ببینیم الان چه جوری میتونم بهتر باشم در زمینه کاری و همسر داری و انجام کارم و سلامتی و ثروت و…و از خدا سوال کنم و بخواهم هدایتم کند
باید هواسم به پنیرم باشه که داره کم میشه و مسیرم را تغییر دهم در هر زمینه ای و ببینم چگونه میتونم در هر زمینه ای بهتر باشم و از خداوند هدایت بخواهم و ببینم چه جوری میتونم ایده ها را اجرا کنم و باید اقدام کنم
قبل از چک و لگد دنیا اقدام به تغییر کنید
در پناه خداوند یکتا شاد و پیروز و سربلند در دنیا و آخرت باشید
من در یک برهه ای از موفقیت هام در قدم هفتم از دوره دوازده قدم یک جایی فکر میکردم که دیگه من به موفقیت های خوبی رسیدم دیگه این تمومی ندارد
این داستان حدود دوسال پیش بود .خلاصه
با همین باور که دیگه کار بلد شدم .جهان کاری کرد که از اون همه نتیجه مالی کلی پسرفت و حی نتیجه ها کمتر و کمتر بشود
و این شد بعد از شش ماه متوجه کاهش درآمدی
سلامتی
صلح درونی
گیرو دارهای کاری
و همه چیز تغییر کرد .از روتین خوب به یک روند معمولی که قبل تجربه میکردم
و برگشتم از نو باور سازی
و اینو اون زمان تجربه کردم که نباید ثابت باشم .نیاید فرصت بدهم که ذهنم فکر کند که دیگر تمومه فقط همین بسه .مدام در حال آموزش خودم را قرار دادم
و از اون لحظه به بعد کلی نتیجه ها تغییر کرد شاید بیش از صد درجه همه اتفاقات تغییر کرده به لطف خداوند و اینو میدونم اگر روی تغییرات خودم کار نکنم زیر چرخ جهان لح میشوم و خداوند را هدایتگر و حامی خودم قرار دادم خدایا شکرت
خداروشکرت که بهم وعده ی نعمت میدی به شرط این که تسلیم باشم قدم اول اینه که نچسبی به موقعیت شرایط یاادم قبلی مثل استادکه وقتی ماشینش دزدیده شد گفت خداروشکرت این بزبایدکشته میشد تاقدم بعدی بهم گفته بشه بارهاوبارها بهم نشونه دادی بز فعلی روبکش ولی نتونستم ذهنم کنترل کنم امادعوت به این پروژه اهرم قوی درذهن داره ساخته میشه که توقف نکنم ونچسبم به چیزی وگرنه همه چیز بدتربدترمیشه
وقتی یه مسیر اشتباهی مبری ازیه جایی به بعددیگه نمیتونی ادامه بدی بااون وضعیت بایدتغییرکنی وگرنه میمیری ظرفیت دردتایه حدی هست من که میدونم ازیه جایی باید خودم بکشم بالاوگرنه بایدبهای سنگینی پرداخت کنم تابرسم به صفر چرابایدداین کارکنم غیرازاین که قدرارامش وحال خوب نمیدونم وبابدانقدرپدرم دربیادکلی احساس ارزشمندی تخریب بشه بعدبه خودم بیاد چرا واقعا؟
دررابطه باکارم میدونم که باید مطالعه بیشترداشته باشم بیشترتحقیق کنم مطالعه کنم تاکیفیت کارم بازازاینی که هست بهتربشه
تضاددررابطه قبلی باعث شدمن به شناخت بیشتری برسم ازخودم ازخواسته هام ازکیفیت یه رابطه ازاین که نخوام یه آدم وابسته جذب من بشه چرا چون متوجه شدم من دوس دارم که یکی بهم توجه کنه چون خودم هم محتاج توجه هستم ازاین که یه آدم قوی بشه شایدبترسی وبگی نکنه زیادتوجه نکنه
درصورتی که اگه میخوام یه رابطه باکیفیت واتفاقا ماندگارتر تجربه کنم بایدقوی باشم چون باوابستکی صدرصد رابطه خراب میشه وبرای همین که تادوستی شکل نگرفته زودی تموم شده فقط خاطرش هست وگرنه همش جدایی وفکری بیهوده وقت تلف کردن بوده
وقتی کسی وابسته باسه نمیتونه حالشو خودش خوب کنه وانتظارداره که طرف مقابلش یه کاری بکنه واگه اون طرف این کارکنه بحث وناراحتی شکل میگیره واین که صدرصدرابطه رونابود میکنه پس چطورمن ناخوداگاه دوس دارم افرادی جذب کنم که وابسته باشن بااین که میدونم وتجربه کردم یه حس خفگی بهم دست میده دلم میخواد بیام بیرون خداروشکرت حداقل متوجه شدم توذهنم داره چی میگذره
خواسته های بهتری ازخدابخوام یه رابطه ایی درلحظه باشیم لازمش اینه خودم درلحظه باشم ولذت ببرم اززندگبم محتاج کسی یاچیزی نباشم توهمه ی هدف گداری هام این الگو یکسان دیدم که وابسته شدم به هدف وازمسیرلدت نمیبرم بااین صبح وشب هم بهم میدوختم بازحالم خوب نبود چون من بهبودهارونمیبینم وتحسین نمیکنم وسپاس گزارنیستم همش توجه روی چیزی که ندارم احساس بد قطعا منوازحخواسته هام دورمیکنه ومسیررسیدن به خواسته زجرآور سخت طولانی میکنه
باسپاسگزاری که وتوجه به زیبایی ها وکارکردن روی باورهام هست که به احساس خوب میرسم نه بارسیدن به خونه ماشین رابطه مثل همه ی این داشته هایی که الان دارم همین گوشی که دارم تایپ میکنم یه روزخواسته ولی خیلی زود عادی شد وبازدوباره یه چیزدیگه میخوام که ندارم واین الگوی های شخصیتی هیچ وقت اززندگیشون لذت نمیبرن چون همیشه توجه روی چیزی هست که ندارن
خداروشکرت تواین سفرتغییرهستم که وخداقبل این که این سفرشروع بشه گفت روی عزت نفس کارکن والان هم به اضافه این پروژه تغییر واحساس لیاقت ترکیب شده ومهم ترازهمه اینه ابن بهبودها روببینم وسپاس گزارباشم انتطاریه درجه بهترازخودم درهرهمه ی جنبه های زندگیم داشته باشم فقط یه درجه هرروزبهتر بهبودگرایی جایگزین کمال گرایی کنم ومهم ترین فاکتوری که نشون میده من دارم روی خودم کارمیکنم احساس خوب .
انگار من ی چیزایی رو آموزش نداده ندونسته انجام میدادم.
اتفاقا امروز داشتم ب پارتنرم میگفتم من ندونسته نسبت به بحث های مالی ترس ندارم شک ندارم. همش میگم اگه بد بود ب من پیشنهاد نمیشد اگه نمیتونستم بهم گفته نمیشد و جالب قدم ب قدم هم رشد کردم من اوایل مربی درصد بگیر بودم و این خیلی تایم کوتاهی شد و اصن باهمون بچگیم ک شاید 22-23 سالم بود نمیتونستم قبول کنم ک برای کسی کار کنم همش میگفتم من از مدیر اینجا لولم بالاتر و انقد باخودم گفتم ک با پارتنرم ی جا رو گرفتیم سال 95 هیچ وقت یادم نمیره ماه اول 200 هزار تومن سود کردیم
و بعدش ی باشگاه بزرگتر گرفتیم و دوسال پیش برای اولین بار ی باشگاه مجهز و با دستگاه و اینا رو اجاره کردیم و پیشرفت خیلی چشم گیری بود و جالبه هنوز اونجاییم و خداروشکر اوضاع خوبه پول خوبه نیروها خوبه من خودمو رو دارم یواش یواش از سمت مربی میارم بیرون و مدیر میشم ولی هموز 100٪ نشده ب پارتنرم گفتم ما میتونیم یکی دیگه هم بگیریم باید بیاییم بالاتر و چندتا اقدامم انجام دادیم ک موفق نبود و جالب ک دیروز رفتیم ی جای دیگه هم داره اوکی میشه و هدایت های بهتر داره میاد سمتم
بدون اینکه اینارو بدونم سعی ب بهتر کردن وضعیتم میکنم و چقد برام جالبه ک این ی تکنیک بوده
و خیلی اعتماد ب نفس آدم میره بالاتر وقتی رشد میکنی
تونستم به فروشگاهی را بگیرم و همون لحظه احساس کردم به تمام خواسته هام رسیدم،ویه مقدار از اون شوروهیجانم کم شد ،که من به خواسته ام رسیدم دیگه تمومشده،ویه جورایی نشستم .
همین باعث شد که من از لحاظ مالی ،پیشرفت که نکردم هیچ ،پس رفت هم کردم .
یعنی مهم نیست که ما به چه هدفی می رسیم ،ممکن است هدف بزرگی را برسیم ،ولی اون موقع اگر بخواهیم ثابت بمونیم وروی خودمون کار نکنیم،نتایج دقیقا برعکس میشه و برای من این اتفاق افتاد .
ویاد صحبت های شما افتادم که همیشه باید حرکت کنیم ،نباید موقعی که به هدف رسیدیم ،بایستیم ،فکرکنیم که به نتیجه رسیدیم.
وموقعی که این فکر را بکنیم دقیقا به فرسایش خودت نزدیک میشی .
با اینکه نتایج خوبی گرفته بودم ،ولی دنیا من را مجبور کرد که تغییر بکنم .
دوسه روز پیش بود به همسرم گفتم ،که من احساس میکنم که توی این موضوع ما الان به یه سقفی رسیدیم .نیاز است که ما یه تغییری را ایجاد کنیم توی این سطح نمونیم .
احساس میکنم که ما باید مدارمون تغییر کند.
دوسه روز پیش از خدا خواستم ،کخ که من را هدایت کن به سمت خواسته جدیدم ،به سمت مرحله بعدیم ،یه راهی را جلوی پای من بذاره که من وارد مدار دیگه ای بشوم و موقعیت کاری دیگه ای را تجربه کنم .
پاسخ استاد:
واقعا خدا داره همه ما را هدایت میکنه .
وقتی که ما شروع میکنیم در واقع ،درباد موفقیت هامون خوابیدن ،یعنی به یک جایی میرسیم ،عه چقدر خوب و دیگه حرکت نمی کنیم و دیگه تلاش نمی کنیم ،اوضاع بدتر از قبل میشه .
اوضاع میتونه بدتر بشه وقتی که ماهیچ حرکتی برای پیشرفت کردن نکنیم.
به خاطر همین من، دنبال آدم هایی که همیشه دنبال بهبود هستند ،همیشه دنبال بهتر کردن هستند ،نه فقط در مورد مسائل مالی .
هی دارم این موضوع را گسترش میدهم که هی ذهنمون تک بعدی نشه،که فقط مسائل مالی است که باید بهبود پیداکند.
ما میتوانیم تو همه این ابعاد،روی خودمون کار کنیم وبهتر وبهترکنیم.
وتاوقتی داریم روی خودمون کار می کنیم ولی پیشرفت میکنیم و داریم بهبود میدهیم ،وداریم تغییر می دهیم.
یکی از اولین کتابهایی که من توی حوزه موفقیت خواندم ،کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد بود.
وخیلی هم شرایط خوب بود .
شما فرض کنید که یه جایی باشه که هم بازی کنی ،هم پول در بیاری،هم دوست های خوبی داشته باشی ،هم کلا فان باشه ازصبح تا شب،این دیگه بهشته .
ولی من دیدم رسوندی که داره اتفاق میفته ،به سمتی داره میره،که من دیگه چیزی یاد نمی دهم .
دیگه یواش یواش بازی هم برام خیلی مهم نبود.
یواش یواش داره شرایطی پیش میاد .
وبعد از اون کتاب پنیر ،دیدم که من یه پنیری گیرم آمده، دارم می خورمش،واین پنیر داره کم میشه .
ومن حواسم نیست که داره این پنیر کم میشه.
در واقع دارم می پوسم.
درسته که داره بهم خوش می گذره ،ولی 10سال بعد ،20سال بعد اگر تو این مسیر بمونم ،اولا که یه آدمه 40ساله شدم که مهارت دیگه ای بلد نیست که صبح تا شب تو مغازه بوده وفقط بازی کرده ،دوما هم این مغازه هم، بالاخره این دستگاهها ارزان تر میشه ،هی مردم راحت تر می توانند بخرند .
واین قبل از اینکه اوضاع اونقدر بد بشه ،مثلا من دارایی ام را ازدست بدهم ،شرایطم را از دست بدهم ،تصمیم گرفتم مهاجرت کنم به بندرعباس ،وبرم توی مسیرجدیدی که جای پیشرفت داشته باشد.
درسته که از صفر شروع کردم،و توی مسیری بود که جای پیشرفت داشت،و از بهشت این کاررا کردم.
این اون چیزیه که باعث شد سال 80،موقعی که 20 سالم بود من مهاجرت کنم،برم بندرعباس ازدواجم کرده بودم.
و از کارگری شروع کنم،در حالی که من برای خودم مغازه داشتم کار داشتم کلی اعتبار داشتیم و کلی دوستهای خوب داشتم توی شهر کاملاً غریب که هیچکس رو نمیشناسم و از صفر شروع کنم.
ولی کتاب پنیر مرا چه کسی جابجا کرد را که خونده بودم ،اولین چیزی که به ذهنم رسیده بود این بود،یه کار جدید شروع کنم یه کاری که جای پیشرفت داشته باشه یه کاری که بتونم توش رشد کنم بتونم چیز یاد بگیرم بهتر بشم.
از همون کارگری چند ماه بعدش شدم سوپروایزر،و کلی تجربه بیشتر کلی کار کردن با خارجیها ارتباطات گسترده و بعد همینجوری پیشرفت و بعد دانشگاه.
و بعد توی دانشگاه به یه نقطه خیلی خوبی رسیده بودم و یه حقوق مناسبی از همون شرکت داشتم و یک عالمه دوست فوق العاده بندری داشتم و دوباره دیدم که اگر بخوام پیشرفت کنم(بدون اینکه سر کار بروم داشتم حقوق میگرفتم ).
دو سال بود که سر کار نمیرفتم ،و حقوق میگرفتم بیمه هم بودم داشتم حقوقم میگرفتم و همه چی خوب بود و یه خونه جدید هم گرفته بودیم و همه چی عالی.
ولی دیگه میدیدم که دیگه پیشرفتی توش نیست واز این جا به بعد داره میفته توی روزمرگی زندگی ومن دوباره،یک سری علایق جدیدپیدا کرده بودم دوباره یک سری خواستههای جدید پیدا کرده بودم یک شور و شوق جدید پیدا کرده بودم و بعد میخواستم حرکت کنم به سمت شور و شوقم و بعد ادامه دادم و ادامه دادم و بعد نتیجه اش چیزی است که دارید میبینید.
میخوام بگم اون تیکهای که ما تصمیم میگیریم که تغییر کنیم خیلی خیلی تیکه مهمی است توی زندگیمون و حالا اگر باهوش باشیم قبل از اینکه اوضاع خیلی سخت بشه و با دیدن نشانهها ،آماده میکنه خودش رو
قبل از اینکه توی طوفان گیر کنه آماده میکنه
این نشانهها رو ما همیشه داریم دریافت میکنیم ولی مشکل اینجاست که اغلب ما اغلب آدما تا وقتی اون چکش رو از خدا نخورند بیدار نمیشوند.
وقتی بیدار میشوند که اون چکش را میخورند.
من میخوام اون دوستانی که با ما هستند تو این مسیر هستند توی سایت هستند ،میخوام هی بهتر کنیم خودمون رو با دیدن نشانهها،تو مسیر مختلف این کارو انجام بدهیم.
از تجربیات همدیگراستفاده میکنیم جاهایی که تغییر نکردیم چک و لگد بدجور خوردیم و جاهایی که تغییر کردیم و قبل از اینکه چک و لگد خوردیم تغییرکردیم و یا وقتی که چک و لگد خوردیم تغییر کردیم و نتایجی که گرفتیم.
سلام خدمت همه ی شما همراهان سایت عباس منش که از تجربه های ارزشمند خودتون برامون به اشتراک میزارید
و سلام ویژه خدمت استاد عملگرا نه فقط سخنران استاد عباسمنش عزیز
میخوام از تجربه ی تغییر خودم براتون بگم
من دقیقا پارسال به همین موقع ی کارگاه بزرگ میناکاری داشتم به سه تا نیرو که هنر دستم علاوه بر اینکه به شهر های اطراف ارسال میشد به کشور های اطراف مثل امارات و المان هم ارسال شد
وشرایطم داشت به خوبی پیش میرفت که اوضاع ایران بهم ریخت فروش اومد پایین هزینه ی حمل و نقل رفت بالا و مبلغ پس انداز من خیلی کم شد
و چند شب بعدش من داشتم با یکی از دوستانم در مورد شراط کاریم صحبت میکردم که بحثمون رسید به علاقه مندی ها و من گفتم واقعا به خیاطی و طراحی لباس خیلی علاقه دارم گفت خب برو یاد بگیر اگه کمکی خواستی من هستم همین حرف شد انگیزه ی حرکت من
رفتم با مبلغ پس اندازی که داشتم کلاس خیاطی ثبت نام کردم آبان ماه بود و ته مانده سفارشات قبلی میناکاری هم تکمیل کردم وفرستادم برای مشتری ها و به نیرو هام هم گفتم من دیگه کار نمیکنم و ترجیحم بر این شد که تمرکزم بزارم روی خیاطی
بچه ها مقاومت میکردن ولی من هدفم مشخص شده بود هرچی سرمایه هم داشتم قصد داشتم بفروشم به یکی از همکارام اطلاع دادم و گفت همشو بر میدارم همه رو خرید کرد شد بخشی از شهریه کلاسم و پول جیبی روز مرم
کلاسام رفتم و همینطور کار میکردم لباس میدوختم میبردم نشون مربیم میدادم و ایراد کارم میگفت من تو شرایطی رفتم خیاطی که هیچ پیش زمینه ای نداشتم
نه مامانم خیاط بود نه باقی خانم های فامیلمون باید خودم یاد میگرفتم و خودم جمع میکردم ادامه دادم و الان که یکسال گذشته دوخت هام مورد تایید مربی شده و هرجلسه بهم میگه زینب چی دوختی بپوش بیار ببینم
اینم بگم اموزشگاهس که میرم خیلی اموزشگاه معتبری توی استانمون والان که هنوز مدرکم نگرفتم مشتری برام اومد و به درامد از طریق خیاطی رسیدم و اتفاق جالب بعدی اینکه من یک سال دوره ی خیاطی با پنج میلیون شهریه گذروندم ولی سال جدید شده سیزده میلیون بیش از دوبرابر
و اینکه به موقع شروع کردم برام لذتت بخش بود
و الان هم اتاقم دارم تبدیل به مزون دوخت میکنم
سلام زینب خانوم
دوست هنرمند من خیلی خوشحالم بخاطر جسارتی که داشتی و تمرکزی که روی کارت و مهارت میزاری
خیلی جسارت میخواد آدم از مسیری که به ظاهر خیلی خوبه بکنه و پا در ناشناخته ای بزاره که بهش علاقه داره و این ایمان وافعا قابل تحسین
مطمئنم با این ایمانی که داری خیلی زود توی رشته تخصصی خودت پیشرفت چشمگیری خواهی داشت..
منتظر خبرهای خوب هستم دوست عزیرم
سپاسگزارم از شما محمد جان بابت وقتی که گذاشتید
و کامنت منو خوندید و نظرتون نوشتید
باعث شد دوباره برگردم و پیامم بخونم و یادم بیفته از چه شرایطی گذر کردم
امیدوارم که این ایمان همینطور که تا این لحظه باعث رشدم شده ازین به بعد هم نیز همینطور باشه
درود بر استاد عزیز
لذت بردم از تجربه این دوست عزیز، بله باید هر لحظه در تلاش بود و از حرکت و سکون دوری کرد.
خود من در یک شرکت صنعتی بزرگ کار میکردم، که همه چیز خیلی خوب و مناسب پیش میرفت، حقوق، مزایا، سالن ورزشی مناسب، استخر رایگان، غذای عالی، ولی بعد از چند وقت، همکاران قسمت تولید شروع کردن به اعتراض کردن بابت مسایل بسیار جزیی، و این قضیه داشت ادامه دار میشد تا اینکه، اولین درگیری بین پرسنل و مدیریت شرکت پیش اومد، و کار به اعتصاب کشید، با اولین اعتصاب فهمیدم که دیگه باید از اون شرکت خداحافظی کرد،
من رفتم دنبال موقعیتهای بهتر، و خداروشکر برام خوب شد، البته چندتا شرکت عوض کردم و کلی تجربه خوب به دست آوردم، ولی دوستانی که موندن هر موقع منو میبینن، میگن سید بهترین کار رو کردی
خداروشکر الان بیشتر از دو برابر، همکارانی که تو اون مجموعه موندن درامد دارم، کارم به نسبت راحت تر درمحیطی تمیز و منظم
و همکارانی خوب و دوست داشتنی دارم
و این رو مدیون الهام و هدایت به موقع خداوند هستم
سپاس از شما استاد عزیز و دوستان خوبم
سلام به استاد عزیزم
خوشحالم که این پروژه تغییر رو گذاشتن
چون خیلیی وقته نیاز به تغییر دارم
ولی حتی هنوزم نمیتونم تغییر کنم
انگار از ته وجودم نمیخوام تغییر کنم
در گیر روزمرگی شدم
هیچ هدفی ندارم
هیج کاری نمیکنم
ناامیدم و افسرده شدم
میدونم این شرایط خوب نیست ولی هیچ شور و شوقی برای تغییر ندارم ..هروقت میخوام تغییر کنم نجواهایی میاد در ذهنم و منو از حرکت باز میدارن..
دوستان چیکار کنم که بتونم تغییر کنم
ترس از شکست دارم و خودمو گم کردم و دیگه عین قبل به خدا اعتماد ندارم
لطفا بگین چیکار کنم
و ببخشید که اینجا سوالمو پرسیدم
محدثه جان سلام امیدوارم حالت عالی باشه
برای تغییر مهمترین ابزاری که نیاز داری داشتن هدف هست ، هدفی که برات انگیزه و شور و اشتیاق سوزان بیاره . شاید بپرسی از کجا چنین هدفی بیارم جوابش در تضادهاست. معمولاً تضادهایی که در زندگی پیش میان باعث ایجاد هدف و شور و شوق رسیدن به هدف باعث ایجاد انگیزه برای تغییر میشن.
برای مثال مشکلات مالی ، عاطفی ، سلامتی و … تضادهایی هستن که انسان رو راغب میکنن به هدفی برسه.
حالا وقتی هدفتو پیدا کردی و انگیزه هم برای رسیدن به هدفت داشتی ولی گاهی باز کسلی سراغت میاد باید اهرم رنج و لذت برای اون هدف بنویسی و دائم مرورش کنی که انگیزه تو از دست ندی.
عامل دیگه ای که باعث میشه افراد وسط راه از رسیدن به هدف خسته بشن ، انتخاب اهداف دور از ذهن هست. سعی کن هدفی که برای اولین بار انتخاب میکنی برای ذهنت امکانپذیر باشه ، مثلا برای کسی که هیچ درآمدی نداره ، انتخاب هدف (درآمد ماهی 100 میلیون) دور از ذهنه ولی انتخاب هدف (درآمد ماهی 5_6 میلیون) میتونه واقعی تر باشه و کمکم هدف بزرگتر بشه .
و یک عامل دیگه هم که باعث میشه انسان رو بیانگیزه و خسته کنه اینه که به خودش سخت بگیره و انتظار اقدام های عملی بزرگ از خودش داشته باشه.
مثلاً طرف کار مورد علاقش نقاشیه و مدت زیادیه که یک تابلو رو نیم کاره رها کرده ، بعد اولین اقدامی که برای خودش در نظر میگیره اینه که امروز این تابلو رو تموم کنم! و هرچه به شب نزدیک میشه و میبینه هنوز بیش از نیمی از کار تابلو باقی مونده بی انگیزگی میاد سراغش!
اینجا اقدام ها باید کوچک باشن مثلا میتونه بگه من باید تا یک هفته آینده این تابلو رو تموم کنم و هر روز 4 تا یک ربع زمان میذارم برای کارکردن روی تابلو.
گرچه که اگر کار مورد علاقه شغل فرد باشه معمولا خسته و بیانگیزه نمیشه ولی به نظرم برای شروع باید اهداف از نظر ذهنی در دسترس و اقدام های عملی کوچک و هدایتی باشن.
همچنین هر روز فایلهای استاد رو گوش کن و روی خودت و باورهات کار کن بخصوص در زمینه عزت نفس و احساس لیاقت.
در پناه الله یکتا شاد و سلامت باشی دوست خوبم.
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و سلام به خانم شایسته و سلام به دوستای خوبم
إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
ﺟﺰ ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ نجوی ﺍﺯ [ ﻧﺎﺣﻴﻪ ] ﺷﻴﻄﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﻴﻦ ﻛﻨﺪ ، ﻭﻟﻲ ﻧﻤﻰ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻫﻴﭻ ﮔﺰﻧﺪﻱ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﮕﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺧﺪﺍ . ﻭ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮ ﺧﺪﺍ ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻨﻨﺪ [ ﻛﻪ ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﮔﺰﻧﺪ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﻣﺼﻮﻥ ﺍﺳﺖ . ] (١٠) مجادله
موضوعی که میخوام دربارش بنویسم مربوط میشه به اتفاقی تقریبا دائمی در این سالها
مینویسم شاید برای دوستان مفید باشه
استاد جانم من سالهاس با شمام و بسیار زیاد منظورم روزانه تایم زیادی در این سالها با فایل ها هستم و خودم و درگیر محصولات و کامنت ها کردم و این روند همچنان ادامه داره
صبح ها زود بیدار میشم از چهار و پنج صبح هر روز سپاسگزاری و تمرین ستاره قطبی و بقیه تمارین و انجام میدم بعد فایل ها روگوش میدم …
مدتیه که توی کارم به مشکل خوردم از محل کار قبلیم با ایمان و به امید باز شدن در ها ی بزرگتر و نچسبیدن به حاشیه امن استعفا دادم و واقعا با امید کار میکردم روی خودم اما روال بیکاری خیلی طول کشید و من سردرگم که واقعا چرا
منکه دارم روی خودم کار میکنم
هر روز چند تا درخواست روزانه و شب فقط شاید یکیش تیک میخورد کار به جایی رسید که دیگه شبها حتی چک نمیکردم سعی میکردم حالم خوب باشه اما کم کم نا امیدی احساس غالب من بود و این روند ارام و نامحسوس بیشتر شده بود
صبح ها امیدوار متمرکز و روی عرش ، ظهر ها ناامید که امروزم هیچی و نه روی فرش بلکه زیر فرش
حفظ ایمان و ادامه دادن خداییش مردونگی میخواست و البته من از مسیر نا امید نبودم چون می دیدم خیلی ها نتیجه میگیرن و شرایطشون بسیار بسیار عالی شده .ایراد در من بود و پیداش نمیکردم …..
مدتی بود که خیلی درخواست هدایت کردم . چند ماهه با دوره 12قدم دارم پیش میرم و مخصوصا فایل هدف گذاری قدم اول که به واقع فایل توحیدیه و همه قدم چهار و خیلی کار کردم بعلاوه فایلی که عاشقشم ارتباط بین درک صحیح خداوند و روان شدن چرخ زندگی که انصافا بی نظیره و خودش یک محصول پر محتواس با کلام سرشار از متانت و ارامش و توحید شما استاد جانم رسوخ میکنه به قلب. و درک بهتره ایه 186 بقره.مخصوصا بخش دوم ایه که درباره سمت خودمونه که شما تو فایل کلید اجابت دعاها دربارش توضیحدادین.
تا اینکه چند وقت پیش که شب خوابیدم با این درخواست مثل بیشتر شبها که خدایا به من بگو و هدایتم کن و راه راحت و نشونم بده و من چه ترمزی دارم بگو و بیدارم کن تا بنویسم …. به محض اینکه خوابیدم خواب دیدم که تو تختم خوابیدم و شیطان نشسته روی تختم و من باهاش گلاویز شدم و فقط میگفتم بسم الله الرحمن الرحیم . بارها میگفتم واضح و بلند تلفظ میکردم و گلاویز بودم تا اینکه حولش دادم و از اتاقم رفت بیرون و من همچنان بلند تر بسم الله میگفتم و بعد بیدار شدم .
کاملا حسم این بود که این اتفاق افتاده . من با شیطان درگیر شده بودم و بیرونش کرده بودم….
تو یادم می امد ولی نمی فهمیدم معنیش و هی مرور میکردم و نمی فهمیدم فقط میگفتم خداروشکر رفت هر چی بود که ازم دور شد
تا چند روز پیش مثل روال این مدت صبح روی عرش و متصل به رب ظهر ناامید بودم که امروزم هیچی
.اینم بگم من نه به راهی چسبیدم نه به چگونگی نه به ادمی امیدوارم… دست خدا رو باز گذاشتم تا از راههای خودش عزتمندانه شرایط من و بهبود بده .
همینطور که ظهر لب و لچم اویزون و ناامید بودم به خودم گفتم امروزم نشد چرا ؟ بعد گفتم (خودم با خودم) مگه باید امروز میشد گفتم اره گفت کی گفته امروز باید میشد گفتم من ،
گفت مگه تو باید بگی کی؟ گفتم بله من بابد بگم ، گفت زمان تو با زمان خدا فرق داره . اون میدونه کی .همه چیز در زمان الهیش انجام میشه
تو باید سمت خودت و انجام بدی که حفظ ایمانه . وقتی ناامید میشی هر روز ، خودت داری خودت و عقب میندازی … مگه ابراهیم نگفت فقط گمراهان از رحمت خدا ناامید میشن.
چرا هر روز ناامید میشی . تو داری در واقع از رحمت خدا ناامید میشی… بعد اگاهی ها اومد که انما النجوی من الشیطان و یاد خوابم افتادم و کلی اگاهی که ان الله مع الصابربن و والصبر و ما صبرک الا باالله
و نوشتم هر چی گفته میشد .
الان چند روزه که دارم با این اگاهی ها اجازه نمیدم به شیطان که ناامیدم کنه نجوی کنه و بگه چی شد پس امروزم که هیچی .. سریع کنترل میکنم که من نمیدونم من فقط باید سمت خودم و انحام بدم و احساسم خوب باشه امیدوار به هدایت و رحمت خدا باشم باقی کارا با اونه خودش بلد خودش میدونه من تسلیمم من متعهدانه تلاش میکنم و خدا خدایی رو بلده و انجام میده .
شما سال ها پیش درباره ایه نجوی تو یه فایلی گفته بودین ولی هم یادم رفته بود هم درک این اگاهی ها تکامل میخواد … واقعا نجوی شیطان بسیار آرامه و هوشیاری میخواد … یعنی من فقط کلافه میشدم از عدم نتیجه متوجه نجوی شیطان نبودم . و چون با قران و فایل ها هستم فکرشم نمیکردم که اینها از طرف شیطانه. فکر میکردم خوب ترمز دارم و باید بیشتر کار کنم و نگو خود این ناامیدی از رحمت خدا ترمزه…
ــــــــــــــــ_ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ»»»««««»ـــــــــــــــــــ
الان از متن بالا چند وقتی میگذره. میخواستم نتیجه تو دستم باشه بعد کامنتمو بفرستم
من به روند ایمان با حفظ امید و حال خوب ادامه دادم
تا پروژه تغییر را در آغوش بگیر اومد روی سایت
جلسه سوم استاد با یک دوست عزیزی صحبت میکردن که ایشون گفتن من به همسرم گفتم الان دیگه وقتشه ما بریم به مرحله جدید و به مدار بالاتر بریم و گفتن که امروز یک پیشنهاد کاری بهم شد و من به همسرم گفتم فقط چند روز از درخواستم میگذره که خواستم وارد مرحله جدید بشیم و خدا این فرصت و ایجاد کرد
.استاد جان من انقدر قلبم لبریز شد که فایل و پوز کردم حتی نتونستم بقیه فایل وگوش بدم
گفتم خدایا من و وارد مرحله ی جدید زندگیم کن
دستم و بگیر و به مدار بالاتر ببر. اگه برای اون شده برای منم میشه
وامیدوار و ارام بودم بعنی استاد قلبم میگفت درست شد.حسم خوب بود
و یک یا دو روز بعد دوست عزیزم با من تماس گرفت و یک پیشنهاد کاری بهم داد
اومدم صحبت کردم و از فرداش با شرایط خوب و شغل خوب و محیط خوب در کنار همکار های شریف، مشغول به کار شدم .
این اتفاق دری بود که به روم باز شد
خدا رو شاکرم البته که خواسته ها تمومی ندارن
و من ایمان دارم که حالا که این موضوع درست شد پس باقی خواسته هام هم درست میشن.
یعنی استاد با این موضوع ایمانی در من روشن شده که مطمئنم باقی خواسته هام درست میشن و به بهتر از در خواست هام میرسم.
استاد جانم خیلی دوستون دارم و خیلی ازتون سپاسگزارم .
و این مسیر ادامه دارد.
به نام عشق یگانه
داشتم فایل رو گوش میدادم و با اشتیاق تمام میخواستم که از آگاهیهای این جلسه هم نوش کنم و لذت ببرم. یک لحظه یاد کامنتها و گزارشات فایل قبلی گفتگو با دوستان افتادم و به خودم گفتم اگر الان با استاد صحبت میکردی چه چیزی برای عرضه داشتی؟ آیا در مورد اهدافت صحبت میکردی که هنوز بهشون نرسیدی؟نمیشه که هی بگی اهداف بزرگی در سر دارم و من میتونم به این و به اون برسم! الان واقعا چه چیزی برای عرضه داشتی؟ و یک فایل صوتی برای خودم آمادت کردم و دیدم که من یک عمره که دارم ذهنم رو سر تئوریات میگذرونم ولی در عمل …
واما این رو الان و درحال حاضر برای عرضه دارم ،اینکه من قبلنها جزو دسته ای بودم که تا سر حد مرگ و فنا میرفتم تا شروع به تغییر و توفیقات اجباری کنم و روال تغییرات خیلی کند بود ولی الان جزو دسته ای هستم که با یه کم مشکل و دردسر واحساس ناخوب شروع به کار و تغییر میکنم و تا حالا شدم جزو دسته دوم ولی به شدت تمایل دارم و اشتیاقش رو در خودم احساس میکنم که جزو دسته اول باشم که بدون هیچ گیر وگازی خودم به استقبال رشد وتغییر وارتقا برم تا با تضاد خاصی مواجه نشم و یا با یک تلنگر مثل بچه آدمیزاد بیفتم دنبال رسالت و کارهای الهیم که خداوندگار مهربان برام تدارک و تهیه دیده .وچه بهشتیه این مسیر و چه عشقیه این رسالت.الهی هزاران مرتبه شکر
قبلا به شدت در برابر عملگرایی مقاومت داشتم و الان پنج شش ماهی هست که خیلی آهسته و پیوسته دارم روال عملگرایی رو طی میکنم ولی با گزارشهای الماس گونه و جواهر نشانی که دوستان داشتن ذوق و اشتیاق و امیدم برای اینکه در آینده ای بسیار نزدیک این اعمال و کارها به نتایج درخشانی تبدیل میشن هزاران برابر شده.واقعا ایمان آوردم که کائنات عااااشق سرعته و الله سریع الحساب…
تمام این دوستان از وقتی که بصورت عملی شروع کردن به کار کردن به آموزه ها و الهاماتشون در عرض کمتر از یک سال تونستن به نتایج باورنکردنی برسن، نتایجی که نتنها دیگران بلکه خودشون رو هم که دارن به قانون عمل میکنن شگفت زده کرده واین درونم رو سرشار از عشق میکنه. آخه گاهی ذهنم میگه بابا عباسمنش اینها رو برای خودش داره میگه چون خودش توانمنده فکر میکنه همه میتونن اینجوری باشن.ولی اینها دیگه عباسمنش نیستن ،عباسمنشهایی هستن که از دل آگاهی و ایمان و خودشناسی زاده شدن و این بار نه مادرشون که خودشون خودشون رو متولد کردن طبق سلیقه و باور و ایمان خودشون.
خدای بزرگم واقعا سپاسگزارم که این سایت رو جمع خوبان قرار دادی ومن رو در این سایت الهی مستقر کردی.استاد عزیزم ازت سپاسگزارم که انقدر ارتعاش خوبی داری که همه این بچهای بهشتی و گل و بلبل رو توی این سایت دور هم جمع کردی تا ایمان و باور همدیگه رو قویتر کنیم و به همدیگه امید و اشتیاق بیشتری بدیم.
به امید خدا در آینده ای نزدیک ،خیلی نزدیک منم میام و با قدرت وایمان و شچاعت از نتایجی که تو زندکیم خلق کردم و ورژن جدیدی که از خودم ساختم با باورها و ایمان وثروت و سلامتی و روتبط و عزت نفس و توکل کاملا متفاوت و رو به ارتقا برای بچهای زیبا و الهی و پاک سایت صحبت خواهم کرد.
عاشقتونم نازنین خدایم ک استاد الهی، دوستان الهی و مریم الهی و سایت الهی
🌻🏵🌼🌻🏵🌼🌻🏵🌼🌻🏵🌼🌻🏵🌼🌻🏵🌼🌻🏵🌼🌻🏵🌼🌻🏵🌼🌻🏵🌼🌻🏵🌼🏵🌻🌼🏵🌻🌼
سلام و درود
امیدوارم حال دلتون عالی باشه
براتون بهترینها را از خداوند خواستارم
خداوند میشه من و همسرم را به بهترین انسانها و بهترین ایده ها هدایت کنی و سپاس
درود و آفرین به دوست همراهمون آقا مصطفی و امیدوارم بهترینها براتون رقم بخوره
اوضاع وقتی بهتر میشه که دنبال بهتر کردن خودمون بشیم در هر زمینه ببینیم الان چه جوری میتونم بهتر باشم در زمینه کاری و همسر داری و انجام کارم و سلامتی و ثروت و…و از خدا سوال کنم و بخواهم هدایتم کند
باید هواسم به پنیرم باشه که داره کم میشه و مسیرم را تغییر دهم در هر زمینه ای و ببینم چگونه میتونم در هر زمینه ای بهتر باشم و از خداوند هدایت بخواهم و ببینم چه جوری میتونم ایده ها را اجرا کنم و باید اقدام کنم
قبل از چک و لگد دنیا اقدام به تغییر کنید
در پناه خداوند یکتا شاد و پیروز و سربلند در دنیا و آخرت باشید
سلام خدمت استادم
خدمت دوستان
و خانوم شایسته
من در یک برهه ای از موفقیت هام در قدم هفتم از دوره دوازده قدم یک جایی فکر میکردم که دیگه من به موفقیت های خوبی رسیدم دیگه این تمومی ندارد
این داستان حدود دوسال پیش بود .خلاصه
با همین باور که دیگه کار بلد شدم .جهان کاری کرد که از اون همه نتیجه مالی کلی پسرفت و حی نتیجه ها کمتر و کمتر بشود
و این شد بعد از شش ماه متوجه کاهش درآمدی
سلامتی
صلح درونی
گیرو دارهای کاری
و همه چیز تغییر کرد .از روتین خوب به یک روند معمولی که قبل تجربه میکردم
و برگشتم از نو باور سازی
و اینو اون زمان تجربه کردم که نباید ثابت باشم .نیاید فرصت بدهم که ذهنم فکر کند که دیگر تمومه فقط همین بسه .مدام در حال آموزش خودم را قرار دادم
و از اون لحظه به بعد کلی نتیجه ها تغییر کرد شاید بیش از صد درجه همه اتفاقات تغییر کرده به لطف خداوند و اینو میدونم اگر روی تغییرات خودم کار نکنم زیر چرخ جهان لح میشوم و خداوند را هدایتگر و حامی خودم قرار دادم خدایا شکرت
سلام
خداروشکرت که درهرلحظه هدایتم میکنی تومحدودبه زمان ومکان خاصی نیستی
خداروشکرت که هروقت ازت نشونه یاهدایتی خواستم پاسخم رودادی بوضوح یه وقتایی هم درک نکردم درصورتی که جواب داده ولی من متوجه نشدم
خداروشکرت منوهمینجورکه هستم میپذیری وقضاوتم نمیکنی
خداروشکرت که بهم وعده ی نعمت میدی به شرط این که تسلیم باشم قدم اول اینه که نچسبی به موقعیت شرایط یاادم قبلی مثل استادکه وقتی ماشینش دزدیده شد گفت خداروشکرت این بزبایدکشته میشد تاقدم بعدی بهم گفته بشه بارهاوبارها بهم نشونه دادی بز فعلی روبکش ولی نتونستم ذهنم کنترل کنم امادعوت به این پروژه اهرم قوی درذهن داره ساخته میشه که توقف نکنم ونچسبم به چیزی وگرنه همه چیز بدتربدترمیشه
وقتی یه مسیر اشتباهی مبری ازیه جایی به بعددیگه نمیتونی ادامه بدی بااون وضعیت بایدتغییرکنی وگرنه میمیری ظرفیت دردتایه حدی هست من که میدونم ازیه جایی باید خودم بکشم بالاوگرنه بایدبهای سنگینی پرداخت کنم تابرسم به صفر چرابایدداین کارکنم غیرازاین که قدرارامش وحال خوب نمیدونم وبابدانقدرپدرم دربیادکلی احساس ارزشمندی تخریب بشه بعدبه خودم بیاد چرا واقعا؟
دررابطه باکارم میدونم که باید مطالعه بیشترداشته باشم بیشترتحقیق کنم مطالعه کنم تاکیفیت کارم بازازاینی که هست بهتربشه
تضاددررابطه قبلی باعث شدمن به شناخت بیشتری برسم ازخودم ازخواسته هام ازکیفیت یه رابطه ازاین که نخوام یه آدم وابسته جذب من بشه چرا چون متوجه شدم من دوس دارم که یکی بهم توجه کنه چون خودم هم محتاج توجه هستم ازاین که یه آدم قوی بشه شایدبترسی وبگی نکنه زیادتوجه نکنه
درصورتی که اگه میخوام یه رابطه باکیفیت واتفاقا ماندگارتر تجربه کنم بایدقوی باشم چون باوابستکی صدرصد رابطه خراب میشه وبرای همین که تادوستی شکل نگرفته زودی تموم شده فقط خاطرش هست وگرنه همش جدایی وفکری بیهوده وقت تلف کردن بوده
وقتی کسی وابسته باسه نمیتونه حالشو خودش خوب کنه وانتظارداره که طرف مقابلش یه کاری بکنه واگه اون طرف این کارکنه بحث وناراحتی شکل میگیره واین که صدرصدرابطه رونابود میکنه پس چطورمن ناخوداگاه دوس دارم افرادی جذب کنم که وابسته باشن بااین که میدونم وتجربه کردم یه حس خفگی بهم دست میده دلم میخواد بیام بیرون خداروشکرت حداقل متوجه شدم توذهنم داره چی میگذره
خواسته های بهتری ازخدابخوام یه رابطه ایی درلحظه باشیم لازمش اینه خودم درلحظه باشم ولذت ببرم اززندگبم محتاج کسی یاچیزی نباشم توهمه ی هدف گداری هام این الگو یکسان دیدم که وابسته شدم به هدف وازمسیرلدت نمیبرم بااین صبح وشب هم بهم میدوختم بازحالم خوب نبود چون من بهبودهارونمیبینم وتحسین نمیکنم وسپاس گزارنیستم همش توجه روی چیزی که ندارم احساس بد قطعا منوازحخواسته هام دورمیکنه ومسیررسیدن به خواسته زجرآور سخت طولانی میکنه
باسپاسگزاری که وتوجه به زیبایی ها وکارکردن روی باورهام هست که به احساس خوب میرسم نه بارسیدن به خونه ماشین رابطه مثل همه ی این داشته هایی که الان دارم همین گوشی که دارم تایپ میکنم یه روزخواسته ولی خیلی زود عادی شد وبازدوباره یه چیزدیگه میخوام که ندارم واین الگوی های شخصیتی هیچ وقت اززندگیشون لذت نمیبرن چون همیشه توجه روی چیزی هست که ندارن
خداروشکرت تواین سفرتغییرهستم که وخداقبل این که این سفرشروع بشه گفت روی عزت نفس کارکن والان هم به اضافه این پروژه تغییر واحساس لیاقت ترکیب شده ومهم ترازهمه اینه ابن بهبودها روببینم وسپاس گزارباشم انتطاریه درجه بهترازخودم درهرهمه ی جنبه های زندگیم داشته باشم فقط یه درجه هرروزبهتر بهبودگرایی جایگزین کمال گرایی کنم ومهم ترین فاکتوری که نشون میده من دارم روی خودم کارمیکنم احساس خوب .
سلام استاد جانم
این فایل رو اتفاقی دیدم
و چقد برام جالب بود
انگار من ی چیزایی رو آموزش نداده ندونسته انجام میدادم.
اتفاقا امروز داشتم ب پارتنرم میگفتم من ندونسته نسبت به بحث های مالی ترس ندارم شک ندارم. همش میگم اگه بد بود ب من پیشنهاد نمیشد اگه نمیتونستم بهم گفته نمیشد و جالب قدم ب قدم هم رشد کردم من اوایل مربی درصد بگیر بودم و این خیلی تایم کوتاهی شد و اصن باهمون بچگیم ک شاید 22-23 سالم بود نمیتونستم قبول کنم ک برای کسی کار کنم همش میگفتم من از مدیر اینجا لولم بالاتر و انقد باخودم گفتم ک با پارتنرم ی جا رو گرفتیم سال 95 هیچ وقت یادم نمیره ماه اول 200 هزار تومن سود کردیم
و بعدش ی باشگاه بزرگتر گرفتیم و دوسال پیش برای اولین بار ی باشگاه مجهز و با دستگاه و اینا رو اجاره کردیم و پیشرفت خیلی چشم گیری بود و جالبه هنوز اونجاییم و خداروشکر اوضاع خوبه پول خوبه نیروها خوبه من خودمو رو دارم یواش یواش از سمت مربی میارم بیرون و مدیر میشم ولی هموز 100٪ نشده ب پارتنرم گفتم ما میتونیم یکی دیگه هم بگیریم باید بیاییم بالاتر و چندتا اقدامم انجام دادیم ک موفق نبود و جالب ک دیروز رفتیم ی جای دیگه هم داره اوکی میشه و هدایت های بهتر داره میاد سمتم
بدون اینکه اینارو بدونم سعی ب بهتر کردن وضعیتم میکنم و چقد برام جالبه ک این ی تکنیک بوده
و خیلی اعتماد ب نفس آدم میره بالاتر وقتی رشد میکنی
به نام خداوند بخشنده مهربان
خداوندا هدایتم کن به عملگرا بودن در این مسیر
گام سوم پروژه تغییر را در آغوش بگیر
خلاصه گفتگوبا مصطفی
تونستم به فروشگاهی را بگیرم و همون لحظه احساس کردم به تمام خواسته هام رسیدم،ویه مقدار از اون شوروهیجانم کم شد ،که من به خواسته ام رسیدم دیگه تمومشده،ویه جورایی نشستم .
همین باعث شد که من از لحاظ مالی ،پیشرفت که نکردم هیچ ،پس رفت هم کردم .
یعنی مهم نیست که ما به چه هدفی می رسیم ،ممکن است هدف بزرگی را برسیم ،ولی اون موقع اگر بخواهیم ثابت بمونیم وروی خودمون کار نکنیم،نتایج دقیقا برعکس میشه و برای من این اتفاق افتاد .
ویاد صحبت های شما افتادم که همیشه باید حرکت کنیم ،نباید موقعی که به هدف رسیدیم ،بایستیم ،فکرکنیم که به نتیجه رسیدیم.
وموقعی که این فکر را بکنیم دقیقا به فرسایش خودت نزدیک میشی .
با اینکه نتایج خوبی گرفته بودم ،ولی دنیا من را مجبور کرد که تغییر بکنم .
دوسه روز پیش بود به همسرم گفتم ،که من احساس میکنم که توی این موضوع ما الان به یه سقفی رسیدیم .نیاز است که ما یه تغییری را ایجاد کنیم توی این سطح نمونیم .
احساس میکنم که ما باید مدارمون تغییر کند.
دوسه روز پیش از خدا خواستم ،کخ که من را هدایت کن به سمت خواسته جدیدم ،به سمت مرحله بعدیم ،یه راهی را جلوی پای من بذاره که من وارد مدار دیگه ای بشوم و موقعیت کاری دیگه ای را تجربه کنم .
پاسخ استاد:
واقعا خدا داره همه ما را هدایت میکنه .
وقتی که ما شروع میکنیم در واقع ،درباد موفقیت هامون خوابیدن ،یعنی به یک جایی میرسیم ،عه چقدر خوب و دیگه حرکت نمی کنیم و دیگه تلاش نمی کنیم ،اوضاع بدتر از قبل میشه .
اوضاع میتونه بدتر بشه وقتی که ماهیچ حرکتی برای پیشرفت کردن نکنیم.
به خاطر همین من، دنبال آدم هایی که همیشه دنبال بهبود هستند ،همیشه دنبال بهتر کردن هستند ،نه فقط در مورد مسائل مالی .
هی دارم این موضوع را گسترش میدهم که هی ذهنمون تک بعدی نشه،که فقط مسائل مالی است که باید بهبود پیداکند.
مسائل مالی هست ،مسائل کاری هست ،مسائل روابطمون با دیگران هست،مسائل سلامت جسمانی مون هست،ارامش مون هست،همه اینها هست.
ما میتوانیم تو همه این ابعاد،روی خودمون کار کنیم وبهتر وبهترکنیم.
وتاوقتی داریم روی خودمون کار می کنیم ولی پیشرفت میکنیم و داریم بهبود میدهیم ،وداریم تغییر می دهیم.
یکی از اولین کتابهایی که من توی حوزه موفقیت خواندم ،کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد بود.
وخیلی هم شرایط خوب بود .
شما فرض کنید که یه جایی باشه که هم بازی کنی ،هم پول در بیاری،هم دوست های خوبی داشته باشی ،هم کلا فان باشه ازصبح تا شب،این دیگه بهشته .
ولی من دیدم رسوندی که داره اتفاق میفته ،به سمتی داره میره،که من دیگه چیزی یاد نمی دهم .
دیگه یواش یواش بازی هم برام خیلی مهم نبود.
یواش یواش داره شرایطی پیش میاد .
وبعد از اون کتاب پنیر ،دیدم که من یه پنیری گیرم آمده، دارم می خورمش،واین پنیر داره کم میشه .
ومن حواسم نیست که داره این پنیر کم میشه.
در واقع دارم می پوسم.
درسته که داره بهم خوش می گذره ،ولی 10سال بعد ،20سال بعد اگر تو این مسیر بمونم ،اولا که یه آدمه 40ساله شدم که مهارت دیگه ای بلد نیست که صبح تا شب تو مغازه بوده وفقط بازی کرده ،دوما هم این مغازه هم، بالاخره این دستگاهها ارزان تر میشه ،هی مردم راحت تر می توانند بخرند .
واین قبل از اینکه اوضاع اونقدر بد بشه ،مثلا من دارایی ام را ازدست بدهم ،شرایطم را از دست بدهم ،تصمیم گرفتم مهاجرت کنم به بندرعباس ،وبرم توی مسیرجدیدی که جای پیشرفت داشته باشد.
درسته که از صفر شروع کردم،و توی مسیری بود که جای پیشرفت داشت،و از بهشت این کاررا کردم.
این اون چیزیه که باعث شد سال 80،موقعی که 20 سالم بود من مهاجرت کنم،برم بندرعباس ازدواجم کرده بودم.
و از کارگری شروع کنم،در حالی که من برای خودم مغازه داشتم کار داشتم کلی اعتبار داشتیم و کلی دوستهای خوب داشتم توی شهر کاملاً غریب که هیچکس رو نمیشناسم و از صفر شروع کنم.
ولی کتاب پنیر مرا چه کسی جابجا کرد را که خونده بودم ،اولین چیزی که به ذهنم رسیده بود این بود،یه کار جدید شروع کنم یه کاری که جای پیشرفت داشته باشه یه کاری که بتونم توش رشد کنم بتونم چیز یاد بگیرم بهتر بشم.
از همون کارگری چند ماه بعدش شدم سوپروایزر،و کلی تجربه بیشتر کلی کار کردن با خارجیها ارتباطات گسترده و بعد همینجوری پیشرفت و بعد دانشگاه.
و بعد توی دانشگاه به یه نقطه خیلی خوبی رسیده بودم و یه حقوق مناسبی از همون شرکت داشتم و یک عالمه دوست فوق العاده بندری داشتم و دوباره دیدم که اگر بخوام پیشرفت کنم(بدون اینکه سر کار بروم داشتم حقوق میگرفتم ).
دو سال بود که سر کار نمیرفتم ،و حقوق میگرفتم بیمه هم بودم داشتم حقوقم میگرفتم و همه چی خوب بود و یه خونه جدید هم گرفته بودیم و همه چی عالی.
ولی دیگه میدیدم که دیگه پیشرفتی توش نیست واز این جا به بعد داره میفته توی روزمرگی زندگی ومن دوباره،یک سری علایق جدیدپیدا کرده بودم دوباره یک سری خواستههای جدید پیدا کرده بودم یک شور و شوق جدید پیدا کرده بودم و بعد میخواستم حرکت کنم به سمت شور و شوقم و بعد ادامه دادم و ادامه دادم و بعد نتیجه اش چیزی است که دارید میبینید.
میخوام بگم اون تیکهای که ما تصمیم میگیریم که تغییر کنیم خیلی خیلی تیکه مهمی است توی زندگیمون و حالا اگر باهوش باشیم قبل از اینکه اوضاع خیلی سخت بشه و با دیدن نشانهها ،آماده میکنه خودش رو
قبل از اینکه توی طوفان گیر کنه آماده میکنه
این نشانهها رو ما همیشه داریم دریافت میکنیم ولی مشکل اینجاست که اغلب ما اغلب آدما تا وقتی اون چکش رو از خدا نخورند بیدار نمیشوند.
وقتی بیدار میشوند که اون چکش را میخورند.
من میخوام اون دوستانی که با ما هستند تو این مسیر هستند توی سایت هستند ،میخوام هی بهتر کنیم خودمون رو با دیدن نشانهها،تو مسیر مختلف این کارو انجام بدهیم.
از تجربیات همدیگراستفاده میکنیم جاهایی که تغییر نکردیم چک و لگد بدجور خوردیم و جاهایی که تغییر کردیم و قبل از اینکه چک و لگد خوردیم تغییرکردیم و یا وقتی که چک و لگد خوردیم تغییر کردیم و نتایجی که گرفتیم.
خدایا شکرت برای نوشتن گام سه پروژه