تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵ - صفحه 3 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

552 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نجمه امانی گفته:
    مدت عضویت: 1113 روز

    سلام به اساتید عزیزم و همه دوستای گلم در این سایت زیبای بهشتی

    سپاسگزار خدواندی هستم ک منو به این مسیر زیبا هدایت کرد

    وقتی به مسیر تغییرم توی این دو سال نگاه می‌کنم می‌بینم چقدر عوض شدم… نه فقط توی ظاهر و رفتار توی عمق وجودم، یه دنیا تحول اتفاق افتاده.

    بخدااا یادم میاد یه زمانی، از ویس دادن خجالت می‌کشیدم… حتی برای خواهرام دلم نمی‌خواست کسی صدامو بشنوه، انگار یه دیواری بین من و بقیه بود. اما حالا؟! راحت و بی‌واهمه ویس می‌فرستم، حتی برای مشتریایی که تازه باهام آشنا شدن. با اطمینان، با اعتماد‌به‌نفس، با حس ارزشمندی.

    اون موقع با اسم مستعار ایمیل درست کرده بودم چون از نشون دادن خود واقعیم می‌ترسیدم… اما حالا؟ با افتخار اسم و فامیل خودم رو گذاشتم روی پروفایلم. چون یاد گرفتم من، همین‌جوری که هستم، قشنگم… ارزشمندم… قابل احترامم.

    قبلاً وقتی یه بیمار ازم می‌پرسید چقدر واریز کنیم؟ ته دلم می‌لرزید، جواب نمی‌دادم، خجالت می‌کشیدم از گفتن قیمت کارم!

    اما حالا همون لحظه با آرامش مبلغ رو می‌گم و شماره کارتم رو می‌فرستم. چون یاد گرفتم ارزش کارم، ارزش وقت و علممه. خدا خودش منو فرستاده که مفید باشم، نه مجانی.

    یه زمانی از بدن خودم فراری بودم، از تاپ پوشیدن خجالت می‌کشیدم حتی توی خونه، ولی الان؟ با عشق لباس خواب خوشگل می‌پوشم، تاپ می‌پوشم، جلوی همسرم راحت و رها… چون بالاخره آشتی کردم با تنم با خودم، با زن بودنم

    یه روزایی بود از ترس ناراحت شدن بقیه، خودمو نادیده می‌گرفتم. حتی وقتی گرسنه نبودم فقط برای اینکه همسرم ناراحت نشه، می‌نشستم سر سفره… ولی حالا یاد گرفتم نه گفتن عین احترام به خودمه. اگه سیرم، با لبخند می‌گم: نه عزیزم، میل ندارم.

    قبلاً زود رنج بودم، از رفتار مامانم دلگیر می‌شدم، گلایه می‌کردم، با خواهرام درموردش درددل می‌کردم.

    اما حالا؟ مدتهاست نه فقط اذیت نمیشم از رفتاراش بلکه ازش تعریفم می‌کنم. چون فهمیدم عشق فقط توی درک کردنه، نه قضاوت.

    قبلاً توی صف اگه کسی نوبت می‌زد، لالمونی می‌گرفتم، دلم می‌لرزید… حالا با صدای رسا می‌گم: ببخشید، نوبت من بود.

    اون خجالتِ بی‌جا، جاشو داده به اعتماد‌به‌نفس و عزت‌نفس.

    یه زمانی پولمو راحت قرض می‌دادم، از ترس ناراحت شدن بقیه، حتی اگه خودم نیاز داشتم. الان نه، قاطعانه می‌گم نمی‌تونم چون یاد گرفتم مهربونی با خودم هم مهمه.

    قبلاً خدا برام یه موجود ترسناک بود… از لاک زدن، از چادر برداشتن، از خندیدن می‌ترسیدم.

    ولی الان خدا شده رفیقِ صمیمیِ دلم

    لاک می‌زنم و با لبخند می‌گم: خدایا ببین چه قشنگ شد، خودت الهامش دادی.

    اون ترس رفته، جاشو داده به عشق، به آرامش، به رفاقت با خدا.

    و حالا وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم از یه دختر خجالتی و ساکت تبدیل شدم به زنی با عزت‌نفس، با اعتماد، با انتخاب‌های خودش، با سبک زندگی خودش.

    دیگه نه از نگاه مردم می‌ترسم، نه از قضاوتا…

    من سبک زندگی خودمو دارم با افتخار با آرامش با لبخند.

    دیگه خجالت، ترس، خودکم‌بینی جاشونو دادن به اعتماد، عشق، شجاعت و رضایت از خودم.

    من دیگه اون آدم قدیمی نیستم…

    من شدم نسخه‌ی ارتقایافته‌ی خودم…

    باور دارم خدا ازم راضی‌تره، چون بالاخره دارم منِ واقعی ای که خودش آفریده رو زندگی می‌کنم

    خداایااا شکرت

    استاد هزااار سال عمر کنی ک منووو با این درسهااا با خودم آشتی دادی ..سپاسگزارم ازت مهربون ترین استاد دنیااااا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  2. -
    سمیرا گفته:
    مدت عضویت: 573 روز

    سلام به همگی و استاد خوبم

    دقیقا این اتفاق برای منم افتاد ، من پارسال با شور و شوق زیادی برای یک امتحان شروع کردم خوندم ، 5 ماه خونه نرفتم و پشت اون امتحان رویاهام بود ، اما شکست خوردم و شکستم یه شکست عادی نبود ، له شدم ، چون براش تلاش کردم ، اما بعدش که ریز نشستم بالا و پایین کردم دیدم خیلی جاها ترسیدم ، خودمو لایق قبولی ندیدم ، و فکر کردم به درسهاش ، اما نتونستم برگردم به حالت قبل

    هرچی بهم گفتند درس بخون ، دیگه نتونستم

    خودمو باختم ، رفتم دنبال کار ، کارمو میکردم اما اون مثل چشمک بهم علامت میزد ، اما من رومو برمیگردوندم ، زندگیم پوچ و افسرده بود

    روی نشانه هام زدم ، دوره دستیابی رویاها اومد ، رفتم خریدم ، یک جلسه گوش دادم بازم نتونستم ادامه بدم . گفتم لابد وارد مدارش نشدم . امتحانم هرسال شهریوره ، و من الان امادگیشو ندارم . انگیزمم از دست دادم . همشم تو ذهنم خودمو سرزنش میکردم

    تا یه روز بخودم گفتم گریه کن ، یکم ناراحت باش میدونید بچه ها درسته استاد میگن مثبت باشید ولی یه وقتایی اگه حستو سرکوب کنی و بگی اصلا برام مهم نیست و ادای ادمای قوی در بیاری خطرناک تره به نظرم

    من بیشتر 6ماه ناراحتیمو سرکوب میکردم . افسرده شدم . چون اون غم درونم بود ، بعدش،پشت هم اتفاقاتی افتاد که افسرده تر شدم .

    اما یه روز که دردمو پذیرفتم ، پذیرفتم شکست خوردم ، به خودم گفتم ببین شکست خوردی

    چقد رویاتو دوست داری ؟

    این زندگی روزمره پوچ چیه ؟

    با همین حالروزی یکدونه فایل گوش،میدادم

    و فهمیدم مشکلم تکامل بوده ، من بزور میخواستم بعد شکستم سریع بشم همون ادم قبل که هی بدتر شدم

    اما الان یکماهه بخودم فرصت دادم ، اروم اروم برگردم به قبلم ، اجازه دادم فایلها باورهامو عوض کنه ، حالم کمی بهتر شده

    اما دوره عزت نفسم گرفتم ، و چندبار گوش دادم و این دوره عالیه ، چون عزت نفسم برگردوند ،

    الان خیلی کم کم دارم بهتر میشم و میخوام دوباره برم دنبال رویاهام .

    از خدا میخوام کمکم کنه انشالله

    از چیزی میترسم میرم انجامش میدم چون این دستور استاده

    وقتی مصاحبه هارو گوش میدم وجهه اشتراک همه تعهده ، و من خودم چک کردم دیدم نداشتم

    اینم میخوام درست کنم

    ولی مهم اینه کم کم ، عجله نکنیم

    قرار نیست تعهد من الان مثل کریستانو رونالدو بشه ، من قراره از هفته قبلم بهتر بشم

    این عجولی بزرگترین ضربه بهم زد

    اینکه همه شکست میخورن و من کمال گرایی کردم که نباید شکست بخورم

    اینکه عزت نفس به هیچ چیزی وابسته نیست و شاید خدا از راهی غیر اون امتحان منو به رویام برسونه

    کلا خودتون زیاد سرزنش نکنید ،دعوا نکنید ، حتی اگه میخواین تعهد بدید با خودتون مهربون باشید

    نامهربونی با خودم منو داغون کرد

    اینکه بدونیم جهان مسیره نه مقصد

    یه حرکت مثبت که زدم ارتباطمو با یکسری دوستای منفی قطع کردم ، همیشه استرس داشتم قضاوت یا سرزنش بشم ، یا بگن خودخواه اما بعد دوره عزت نفس جراتشو پیدا کردم

    و حتی بهمم گفتن بی وفا و فلان …. برام مهم نبود حتی نه بحث کردم نه توجیه کردم ، سکوت کردم

    واقعا ارامش داشتم

    بخودم گفتم ببین سمیرا ، اینا تغییره ، تو قوی تر شدی عزیزم ، پس خودتو دعوا نکن

    تو حق داری قلبت بشکنه ، بخاطر شکستت اما تو دوباره بلند میشی و میسازی قوی تر از قبل

    تو میتونی دختر خوب

    دوستای خوبم با خودتون مهربون باشید تو بدترین روزاتون ، تو بدترین اشتباهاتون ، همیشه راه جبران هست

    استاد عزیزم من واقعا عاشقتم ، من استادای زیادی چرخیدم و گشتم ، کلی دوره دیدم ، اما به شما رسیدم ، شما نیاز به تبلیغات ندارید چون هرکدوم ما براتون تبلیغیم ، خود من شاید ده نفر با شما اشنا کردم . و وقتی بهش فکر میکنم گریم میگیره که توحید شما چقدر قویه که خدا براتون همه چیزه و واقعا هست و حالا ما هرکدوم نماینده شماییم

    دوستون دارم و امیدوارم موفقیتهام یک روز از نزدیک مثل آزاده براتون تعریف کنم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
    • -
      سولماز ستاری گفته:
      مدت عضویت: 2580 روز

      با سلام خدمت شما دوست گرامی و امیدوارم حال دلتون خوب باشه.

      کامنت زیباتون رو خوندم و چقدر به دلم نشست.

      منم از اون دسته ادمهایی هستم که کمالگرایی رو داره،مخصوصا در زمینه های درسی .

      اصلا بهتون بگم در دانشگاه با اینکه با اختلاف از خیلی ها ،اصل درس رو میفهمیدم و بالاخره نمره میگرفتم،اما در دو درس دو واحدی که پاس نشدم،دیگه حاضر نشدم این دروس رو با همون اساتید بردارم و در نتیجه مدرکمو نتونستم بگیرم ،و این در حالی بود که خیلی از بچه های دیگه که واقعا تفریحی دانشگاه اومده بودن،مدرکشونو گرفتن.

      و کلا این فشار بیش از حد به خودمون اوردن تو هر زمینه ای میتونه باشه،مثلا طلاق و ورشکستگی و رد شدن در مصاحبه و همه جنبه های زندگی.

      پس اگر این مسئله رو ریشه یابی نکنیم ،برامون تکرار میشه.

      همانطور که خودتون اشاره کردین،در درجه اول باید با خودمون مهربون باشیم و البته زمان به خودمون بدیم.

      چون هر کدوم از ما در یه شرایطی بزرگ شدیم ،ترس ها و موفقیت هایی داشتیم.

      مثلا من ،خودم رو با دختر همسایه مون که حدود 15سال ازم کوچکتر هس مقایسه می کردم و میگفتم چقدر راحت و آسون رانندگی رو یاد گرفت و گواهینامه شو گرفت، در حالیکه من هفت خان رستم رو ،رد کردم.در اخر هم هیچ استفاده خاصی از مدرکش نداشتم.

      در صورتی که شرایط دختر همسایه مون کلی با من فرق داشت ،من مدام بمباران میشدم از طرف خانواده با افکار منفی در مورد رانندگی،ولی دختر همسایه مون ،ازادی عمل داشته.

      کلا ذهنمون فقط مقایسه نابجا میکنه و میخواد ناامیدمون کنه که ما چقدر ناتوان هستیم و دیگران از ما بهترن ،درصورتی که همه یه سری توانایی و استعداد داریم.

      پس شما هم بدونین این افکار منفی و خودخوری ها از طرف ذهن هس که ناامیدتون کنه و شما دقیقا باید برعکس حرفاش عمل کنید.

      انشالا موفق باشید.

      بهترین ها رو براتون ارزومندم .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      کیان علیپور گفته:
      مدت عضویت: 1729 روز

      سلام به بانوی عزیز سمیرا.یا همون چیزی که خودتون میگید دختر خوب.خیلی متن زیبایی بود و کامل خوندم.شهامت پذیرش اشتباه رو بعهده گرفتن کار کوچکی نیست و کار آدم های بزرگ مثل شماست.اینکه گفتید عجول نباشیم هم خیلی درست و منطقیه و جایی گفتید قرار نیست کریستین رونالدو باشیم و کمال گرایی نکنیم.جایی هم با شهامت و شجاعت ارتباط با افراد دوست ولی منفی رت قطع کردید که اینم قابل تحسین هست.بدون شک بزودی خبرهای موفقیت تون رو می‌شنوم و توی سایت میخونم.عشق و نور بشما.موفق باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    احمد فرهنگیان گفته:
    مدت عضویت: 2183 روز

    به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین

    خداروشکر بابت اینکه در این پروژه شگفت انگیز حضور دارم و میتونم روی خودم سرمایه گذاری کنم من عاشق این نوع سرمایه گذاری هستم چون سودش تصاعدی بهت برمیگرده و خیلی آدم رو جلو میندازه .

    عجیب نیست که همه چی در هماهنگی کامل داره پیش میره و هر جلسه درست با شرایط همون لحظه من و اونطور که در کامنت ها خوندم و متوجه شدم با شرایط تمام بچه ها در هماهنگی کامل هست چرا میگم عجیب نیست چون مدیر پروژه خداست و کار خدا هم همیشه اینه که شاهکار می‌کنه خداروشکر…

    اما بریم سراغ تمرین این جلسه ارزشمند

    اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلی‌ات را همین امروز در چالش فعلی‌ات کپی کنی، دقیقاً چه می‌کنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساخته‌ای را بنویس.

    من یک موفقیت عالی دارم که واقعاً زندگیم رو تغییر داد و می‌خوام داستان این موفقیت رو بنویسم:

    موفقیت من:

    رسیدن به وزن ایده آل بدون تقلا بدون مراجعه به پزشک بدون شل شدن پوست و ریزش مو و چیزی که اکثرا همه باهاش دست و پنجه نرم می‌کنند

    بارها و بارها این داستان رو در فایل های مختلف سایت کامنت کردم اما هربار که مرورش میکنم کلی برای خودم درس داره و چه خوب که امروز و در تمرین این فایل هم قراره به عنوان تکلیف ازش درس بگیرم…

    سال 1398 بنابر دلایلی من به پرخوری رو آوردم و خیلی خیلی چاق شدم طوری که هم سلامتی ام رو تحت تأثیر قرار داد هم باعث تمسخر اطرافیانم شد با توجه به این تضادها من تصمیم گرفتم که خودم رو لاغر کنم و میخواستم برم پیش دکتر تغذیه اما پول ویزیت نداشتم بنابراین شروع کردم به بررسی دوست و فامیل که ببینم آیا کسی هست که بتونه در این زمینه بهم کمک کنه حالا یا اطلاعات داشته باشه یا خودش با رژیم غذایی مسیر لاغری رو رفته باشه…

    بعد از تحقیق و بررسی فهمیدم یکی از دوستانم یه چند وقتی که انگار یه تغییراتی در ظاهرش ایجاد شده ازش پرسیدم که چیکار کردی لطفاً به من هم بگو منم می‌خوام لاغر بشم…

    ایشون گفت من مواد غذایی سفید رو از برنامه غذایی ام حذف کردم موادی مثل قند و شکر و شیر و ماست و برنج و نون و …

    منم گفتم باشه منم این کار رو انجام میدم و شروع کردم به نخوردن مواد غذایی سفید!!!!

    مدتی گذشت یکی دو کیلو کم کردم اما خیلی اذیت شدم گفتم نه من این مسیر رو نمی‌خوام…

    شوهرخاله ام در زمینه درمان دارای تجربیات و تحصیلات مرتبطی هست هرچند نظامی بوده و بازنشسته شده ولی توی دانشگاه پرستاری خونده ایشون بهم توصیه کرد که حتما صبح ها ناشتا سرکه سیب بخور…

    منم انجام دادم و بعد یک هفته دیدم صبح ها انگار معده من داره از داخل بدنم رو چنگ میزنه که بیاد بیرون چنان سوزش معده ای گرفتم که هروقت یادم میفته بدنم مور مور میشه…

    این روش رو هم کنار گذاشتم…

    یکی دیگه از اطرافیان گفت آقا تنها راه لاغری ورزش کردنه روزی یک ساعت باید اونقدر ورزش کنی و عرق بریزی تا لاغر بشی…

    باورتون نمیشه چله تابستون کیسه پلاستیکی دور شکمم میبستم و کاپشن و حوله حموم تنم میکردم و توی تراس خونه اونقدر بالا و پایین می پریدم که حوله خیس عرق میشد وای به حال لباسام

    دو سه کیلو کم کردم اما دیگه نتونستم ادامه بدم چون داشتم میمردم…

    یه روز توی پیاده رو داشتم میرفتم که یه آگهی نظرم رو جلب کرد روی شیشه یه عطاری نوشته بود لاغری تضمینی با قرص فلان…

    خیلی خوشحال شدم رفتم داخل مغازه و گفتم آقا از این قرص ها می‌خوام و اون فروشنده جواب جالبی بهم داد واقعا همیشه دعاش میکنم

    ایشون گفت تو جوانی حیفه این کار رو با خودت نکن اینا همش دروغه الکیه دنبال قرص و این چیزا نباش برو سراغ یه راه دیگه…

    اون لحظه ناراحت شدم چون احساس کردم من همه راه ها رو رفتم و دیگه هیچ راهی نمونده و گفتم من باید تا آخر عمر چاق بمونم و این زجر رو تحمل کنم…

    بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟

    یادمه اون روزهایی که از همه جا ناامید بودم یه صدایی از درونم هی میگفت آقا مگه میشه !!!مگه میشه!!! علم این همه پیشرفت کرده باشه اما هیچ راحت ساده و راحت و درست و حسابی برای لاغری وجود نداشته باشه؟ حتما به راهی هست باید بگردم و پیداش کنم…

    اون موقع من قانون رو بلد نبودم اما الان که یه کم قانون رو یاد گرفتم و با این تمرین اعجاب انگیز به این جمله و باور نگاه میکنم متوجه میشم که این سوالی که از درونم میومد از چند باور اساسی تشکیل شده بوده:

    اول باور فراوانی که آقا راه حل ها فراوونه

    دوم باور داشتم که این مسئله حتما راه حل داره (اساسی ترین باور برای حل مسئله که استاد به زیبایی در دوره شیوه حل مسائل توضیح میدن)

    سوم باور داشتم که آقا راه حل ها نه‌تنها وجود دارن بلکه ساده و راحت و در دسترس هستن

    چهارم باور احساس توانمندی من میدونستم اگه راه حل رو پیدا کنم آدمی هستم که حتما نتیجه میگیرم و میتونم گلیمم رو از آب بکشم بیرون در واقع میگفتم من جربزه و جنم دارم فقط راه رو پیدا کنم دیگه تمومه(ایمان به توانایی های خود)

    حالا من با تکرار این سوال در ظاهر و با کارکردن اون باورها در ضمیر ناخودآگاهم تحقیق کردم و به طرز معجزه آسایی به یک کتابی هدایت شدم که روی جلد کتاب نوشته بود به آسونی لاغر شو!!!!!!!!! دقیقا همون چیزی که دنبالش بودم…

    خیلی کنجکاو شدم و کتاب رو به صورت آنلاین خریدم و خوندم داخل کتاب فرمول محاسبه کالری برای لاغر شدن رو نوشته بود و گفته بود که خودت با انجام دادن یکسری فرمول ها میفهمی که چطور باید لاغر بشی و چه میزانی در طول شبانه روز باید کالری دریافت کنی تا به وزن‌ ایده آل برسی منم همه ی تمرینات رو انجام دادم و شروع کردم به کالری شماری و همون غذایی رو می‌خوردم که بقیه می‌خوردند و به این وسیله و انجام مستمر تمرینات تونستم ظرف مدت شش ماه 35 کیلو وزن کم کنم و اون روزها هرروز و با شور و شوق و با عشق حواسم بود که چقدر غذا میخورم می‌نوشتم که‌چی خوردم و دفترها پر کردم و اونقدر موفقیت من بزرگ بود که همون هایی که تا شش ماه پیش مسخره ام میکردن گفتن التماست میکنیم هرچقدر پول بخوای بهت میدیم فقط بگو‌ چطور ما هم میتونیم مثل تو لاغر بشیم بدون اینکه پوست مون شل بشه یا ریزش مو پیدا کنیم یا ورزش های سخت انجام بدیم و بعد از این موفقیت من موفقیت های بزرگ زیادی رو کسب کردم که انشالله در زمان مناسب و در فایل مناسب مینویسم.

    امروز همان باور را چگونه در خودت فعال می‌کنی؟

    امروز در بیزنسم درگیر یک تضاد اساسی شدم که اگه این تضاد رو حل کنم هم به آزادی مکانی میرسم هم به آزادی مالی و زمانی به این دلیل میگم این پروژه داره در زمان مناسب برای من روی سایت قرار میگیره و این فایل و این تمرین خیلی می‌تونه بهم کمک کنه در این لحظه ای که بسیار حساس و مهم و حیاتی برام…

    در مورد تضادی که الان درگیرش هستم فکر میکنم که این مسئله در بیزنس من راه حل نداره…با انجام این تمرین و به یاد آوردن این موفقیت فهمیدم که چرا همه چی راه داره من باید باورم‌رو درست کنم پس هرروز به خودم میگم که این‌ مسأله راه حل داره نه تنها راه داره بلکه راه حل آسان و قابل دسترسی هم داره فقط باید به کنترل ذهن ادامه بدم مثل همون موقع که به اون کتاب هدایت شدم حتما درباره حل این مسئله هم خداوند منو هدایت می‌کنه …

    اون موقع هم فکر میکردم من که چاق هستم برای لاغری هیچ راه حلی ندارم چون راهی نیست اما وقتی روی این باور تمرکز کردم به راه حل هدایت شدم…

    باور اینکه من جایی لنگ نمی‌مونم و خداوند همیشه منو هدایت می‌کنه هم خیلی به من کمک خواهد کرد…

    اولین اقدام الهام‌گرفته‌ای که ظرف 24 ساعت آینده انجام می‌دهی چیست؟

    اولین اقدامی که می‌خوام انجام بدم اینه که میام و توی دفترم می‌نویسم که همه چی راه حل داره حتی این مسئله اساسی در بیزنس من هم راه حل داره نه تنها راه حل داره بلکه راه حل آسون و در دسترسی هم داره…

    گفتن این جمله خیلی بهم آرامش داد و من چون با نوشتن خیلی ارتباط برقرار میکنم تصمیم گرفتم روزی صد بار این باور رو بنویسم:

    این مسئله ی من راه حل دارد نه تنها راه حل دارد بلکه راه حلش هم بسیار ساده و در دسترس است…

    این اولین اقدام عملی من برای حل این مسئله است انشالله تا قسمت 18 پروژه به اقدامات عملی بعدی هدایت خواهم شد و حتما نتیجه رو در سایت به اشتراک میزارم…

    خدایا شکرت…

    ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا

    ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
    • -
      سارا شاگرد کوچیکه استاد گفته:
      مدت عضویت: 238 روز

      سلام آقای خاص من تقریبا بیشتره کامنتهاتونو میخونم، اما مطلبی که چند روزه میخواستم بهتون بگم و فراموشم میشد اینه که اولا تبریک بهتون میگم بابت کاهش وزن و سلامتیتون، بعدش اینکه خیلی شگفت زده شدم عکس پروفایلتون رو دیدم… شما ماشاالله خیلی هم چهره تون جوان شده نسبت به اون موقع که یه عکس سیاه و سفید روی پروفایلتون گذاشته بودین… حداقل ده سال جوانتر بنظر میرسید. امیدوارم همیشه بهترینها نصیبتون بشه.با تعهدی که شما دارید قطعا اینبار هم تضادتون رو به راحتی حل میکنید. آیه واذا سالک عبادی یادتون نره…. از اینکه به همه انگیزه میدین خیلی سپاسگذارم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        احمد فرهنگیان گفته:
        مدت عضویت: 2183 روز

        به نام خدای مهربان

        سلام خدمت شما دوست عزیز و هم فرکانسی سارا خانم شاگرد کوچیک استاد و دوست بزرگ ما

        بابت کامنت زیبا و پر مهرتون بی نهایت سپاسگزارم و خداروشکر میکنم که توی این مسیر هستم و میتونم در کنار دوستانم رشد کنم.

        خداروشکر راه حل اون تضاد به من گفته شد و خداروشکر بابت آیه ی و اذا سالک واقعا این آیه پر از تمرین و تکنیک هست و به نظرم هرکس این آیه رو درک کنه و در عمل اجرا کنه چیزی نیست که نتونه بهش برسه.

        این آیه زیبا تقدیم نگاه شما:

        بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ

        آرى‏، کسى که روى خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است‏؛ نه ترسى بر آنهاست و نه غمگین مى‏شوند.

        باز هم از نظر زیبا و ارزشمندتون بی نهایت سپاسگزارم

        امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          سارا شاگرد کوچیکه استاد گفته:
          مدت عضویت: 238 روز

          سلام آقای خاص،،، خداییش چی بودین و چی شدین…. خخخ…. واقعا بابت تناسب اندامتون بهتون تبریک میگم. از اینکه با جزئیات از روند پیشرفتهای زندگیتون برامون مینویسید بسیار لذت میبرم و بسیار انگیزه بخش هست… ضمنا شما نگارش خیلی خوبی دارین و حس خوبی به مخاطب میده و بسیار ارزشمنده.

          یه پیشنهاد هم توی کارتون براتون داشتم البته نمیدونم براتون امکانش هست یا نه….به حال من براتون مینویسم…

          اینکه میتونید تجهیزات پزشکی بیمارانتون رو خودتون بصورت عمده تهیه کنید و یه سود هم از این طریق بدست بیارید. به هرحال امیدوارم نتایج خیلی بزرگتری بگیرید و ما رو هم خوشحال کنید. از اینکه با دوستان هم فرکانسی همچون شما در این سایت بهشتی هستم به خودم افتخار میکنم…. از لطف شما سپاسگذارم. در پناه خدای وهابم بهترینها نصیبتون بشه.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            احمد فرهنگیان گفته:
            مدت عضویت: 2183 روز

            به نام خدای مهربان

            سلام خدمت شما دوست عزیزم

            از تبریک و تحسین تون بسیار سپاسگزارم و این نشون دهنده قلب پر مهر شماست چون تحسین دیگران کار هرکسی نیست خیلی باید موحد و عزت نفس بالایی داشته باشی که دیگران رو تحسین کنی من هم بابت این عزت نفس شما رو تحسین میکنم و امیدوارم همیشه موفق باشید.

            تازه این عکس ظاهری هست که میشه قبل و بعد رو نشون داد کاش میشد آدم عکس قبل و بعد درونش رو هم نشون بده تا بیشتر متوجه تغییرات بشه خخخخ…

            از پیشنهاد تون خیلی سپاسگزارم و اینکه بله من الان همین کار رو دارم انجام میدم من تیم بزرگی دارم داخل تیم من پزشک متخصص هست نرس هست تجهیزات پزشکی هست فیزیوتراپ و بلع درمان و گفتار درمان و رادیوگرافی و …همه چی هست و همه ی اینا هم به لطف خدا بود در واقع خداوند اینا رو دور من جمع کرد وگرنه من بلد نبودم حتی با همکار خودم حرف بزنم چه برسه به اینکه بخوام به پزشک متخصص برنامه بدم!!!

            مدیریت تیم هم با خداست.

            از پاسخ تون از پیشنهاد تون بی نهایت سپاسگزارم و امیدوارم اونقدر توی زندگی نتیجه بگیرید که از دیدن نتایج تون کلی ذوق کنیم و لذت ببریم.

            موفق و شاد و موحد باشید.

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    اندیشه افشین گفته:
    مدت عضویت: 3254 روز

    سلام استاد عزیزم

    من از منصوره عزیز تشکر می کنم که اینقدر روند تکامل خودش را واضح توضیح داد و نکات اصلی را بیان کرد

    بعد از اینکه دو بار صحبتهای منصوره و استاد را گوش کردم چیزی که به ذهنم رسید این بود که چرا خیلی از ما فکر می کنیم برای جهانی شدن باید حتما خودمون هم جابجا بشیم ، من در مورد یه آقایی خوندم که ایشون توی تبریز زندگی میکنه و تخته گوشت درست میکنه و توی سایت آمازون میفروشه و در شرایطی داره این کار را انجام میده که ایران تحریمه ، ایشون با یه حساب بانکی در کشور دیگه این کار را انجام میده و محصولش فقط تخته گوشت هست خودشم که تبریزه ، چندین نمونه را خوندم و گفتم ببین اندیشه اون باوره س که داره این کارها را میکنه ، یا مثلا پارسال قبل از این بیماری به یک فرهنگسرا سر زدم که استاد نقاشی اونجا یه خانم جوان بود که نقاشی های بچه های بین ده تا پانزده سال را که تو ایران بهشون آموزش داده بود توی ترکیه و دبی برگزار میکرد و حتی شرایطی فراهم کرده بود که هرکس خواست بتونه همراه نقاشیش به اونجا بره ، یا مثلا یک نفر را می شناسم که پاش را از شهر فراتر نذاشته بود ولی برای اجرای طراحی تذهیب با یه گروهی به قطر دعوت شد که در و دیوار استادیوم را نقاشی کنند که دیگه خبر ندارم رفتند یا نه …. و استاد فرشچیان بزرگ که کارمند بودند و بخاطر عشق به نقاشی شبانه روز تابلو کشید و صدها نمایشگاه در خارج از ایران برگزار کرد و جهانی شد ….

    من هم نقاشی را شروع کردم و خیلی هم پیشرفتم خوب بوده ، البته سفر به نقاط مختلف جهان را خیلی دوست دارم اما اصلا باورم این نیست که برای جهانی شدن حتما باید خودم هم به جای دیگری برم ، من فکر می کنم از جهان میاند نقاشی های منو می خرند …. خیلی امید دارم استاد

    یه نمونه دیگه یه آقای جوانی هستند به نام نیما که ایشون تو اصفهان میناکاری میکردند و همه می دونیم که اصفهان مهد مینای دنیاست ولی این آقا رفته الان تو کانادا داره میناکاری میکنه ، اگر باورش باشه مسیرش هم باز میشه

    من فکر می کنم اون خدائه که سیستمی عمل میکنه را باید مدام به یاد بیاریم تا بتونیم نجوا را از ایمان تمیز و تشخیص بدیم ، کافیه منصوره باور کنه که سیستم خداوند به بینهایت دست مجهزه که کلید باز شدن اون مسیرها فقط شور و شوق و باور قدرت خداوند هست و اینکه ذهن منصوره الان یه مقدار مغلوب عوامل بیرونی شده ولی دوره روانشناسی ثروت یک با ویرایش جدیدش اصلا تو همون نقطه ای که هستی رشدت میده ، بزرگت میکنه مثلا من روی چوب طراحی میکنم بعد که دیدم نجارها خیلی اذیتم می کنند و سفارش هام را تحویل نمیدهند با کار کردن روی همین دوره ثروت به ذهنم رسید تابلو بکشم و همون کاری که روی چوب انجامش میدم را روی مقوا ماکت انجام بدم و قابش کنم و چند روز پیش رفتم قابسازی صحبت کردم و گفتم فعلا سه تا قاب با اندازه هایی که گفتم برام درست کنه که در عرض ده دقیقه درست کرد و تحویلم داد حالا من اینجوری هدایت شدم به کشیدن تابلو و تازه کلی هم ایده به ذهنم رسید که روی تابلوها انجام بدم ، اینجوری دیگه لنگ نجارها نیستم چون از استاد یاد گرفتم که پیله نکنم به یه چیزی و دست خدا را برای هدایت باز بذارم ، الان راحت میرم انواع قاب هرچی خواستم درجا برام درست میکنند با شیشه و همه چیز ، منم نقاشی می کشم و خودم تو خونه قاب میکنم و می فروشم … بچه ها دوره روانشناسی ثروت یک جدید بی نظیره ، یعنی همین که هی گوش میکنی بهت عزت نفس میده ، خودباوری میده ، جسارت بهت میده و خیلی خیلی ظرفت را بزرگ میکنه یعنی من قشنگ حس میکنم یه ظرفی درونم هست که هرروز بزرگتر میشه ، جواب سؤالات ذهنم را فوری از جهان میگیرم ، در برابر آدم ها قدرتمند تر شدم ، نمی ترسم ، برای روابطم حد تعیین میکنم در حالیکه اصلا قبلا اینجور نبودم و البته دوره عزت نفس هم که محشره ، یعنی این دو تا دوره کار با آدم می کنند بخصوص ثروت یک که قدرتهای درونیت را بیدار میکنند ، من با این دوره درک کردم که ثروت همون خداست و هرچیزی که باعث ترسم میشه رگه هایی از عوامل بیرونی داخلش هست که بخشی از شیطانه و می خندم و میگم پس ذهنم داره شیطنت میکنه ، شیطونه دیگه ، کارش شیطنته پس چرا من ازش بترسم و همینکه به این نقطه میرسم جریانی از نعمت میاد تو زندگیم …فدای استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  5. -
    سعید رضا رادمنش گفته:
    مدت عضویت: 2728 روز

    سلام به استاد عزیزم

    استاد جواب سوال کدام باور اون روز ، تو رو به حرکت واداشت؟

    – من وقتی که از همه دل می کنم یا به عبارتی همه جواب نه بمن میدن انگیزه بیشتری می گیرم و کارهایی می کنم که اصلا قبلا نبوده در زندگیم .

    چطوری؟

    بدلیل اینکه من توی این مواقع از پروردگام کمک می گیرم و دروازه هایی رو ایشون برام باز میکنه که در تصور من اصلان نیست.

    البته هر چی من واضح تر و دیتیل سوال کنم بهتر نتیجه گرفتم .

    – و در کل از یک جایی هم من فهمیدم که فقط و فقط روی پروردگام حساب کنم و بس و تمام .

    – چونکه هر کی می خواد باشه برای من اگر کاری انجام بده در قبال اون توقع هم داره .

    – تازه جدای این مورد من از یک جایی فهمیدم که من سوالاتی دارم که هیچ کسی جواب من رو نداره!!!!!

    – بارها بوده من هیچ پولی نداشتم اما با چند تا سوال خوب و دقیق از پروردگام کار رو با همون امکانات موجود انجام دادیم با هم و این چقدر به اعتماد بنفس من کمک کرده و خودباوری منو تقویت کرده .

    – البته من این لیاقت رو در خودم ساختم که تقریبا در نود و نه درصد کارهام از پروردگام کمک می گیرم.

    – و نتیجه اون هم واضح هست دیگه چون چرخ زندگیم روغن کاری هست و آسونم کرده برای آسونی ها .

    – و مهمترین عامل حرکت من اینه که توی محل امن نموندم و بلند شدم و قدم برداشتم و هدایتها رو انجامش دادم و ممکنه باز تضادی پیش اومده

    ولی با امید به اینکه خداوند حمایتگر من هست و دوستم داره و دستم رو گذاشتم توی دستان امنش و راه رو برام باز کرده و چراغ راهم شده در تاریکی های مسیرم تا به هدفم رسونده منو و این چقدر بهم کمک کرده در اهدافم که :

    فقط و فقط روی خداوند حساب کنم .

    و اصلان هر کسی که به در بسته می خوره اگر این مسیر رو ادامه بده به مدار بالاتر هدایت میشه دیگه .

    – و گر نه وقتی تضادی نباشه چطوری می خوای به مدار بالاتر بری ؟

    – من وقتی پول نداشته باشم تلاش می کنم که پولدار بشم دیگه .

    – من وقتی سلامتی برام مهم باشه ورزش می کنم .

    – من وقتی روابط بهتر برام مهم باشه با اطرافیان سعی می کنم درست رفتار کنم .

    – من وقتی کنترل ذهن برام مهم باشه وقت میزارم برای مدیتیشن.

    – من وقتی برای خودم ارزش میزارم توی هر رابطه نمیرم، هر حرفی نمیزنم ، هر چیزی رو گوش نمیدم ، هر کاری انجام نمیدم ، هر چیزی رو نمی خورم ، هر چیزی رو نمی خونم ، و در مجموع برای خودم خط قرمز دارم .

    – استاد اولین الهامی که من باید انجام بدم ؟

    استاد بقدری الهامات خداوند برام پر رنگ شده که فاصله اقدام رو خیلی خیلی کم کردم برای خودم و اولویت اول کارهام هست و چون تعدادش زیاد هست فقط خود خداوند شاهده .

    استاد دستتون رو میبوسم و آرزوی بهترین حس و حال رو براتون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
  6. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 808 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    سوره انبیاء

    وَجَعَلْنَا فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِیهَا فِجَاجًا سُبُلًا لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ ﴿31﴾

    و در زمین کوههایى استوار نهادیم تا مبادا [زمین] آنان [=مردم] را بجنباند و در آن راههایى فراخ پدید آوردیم باشد که راه یابند (31)

    وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آیَاتِهَا مُعْرِضُونَ ﴿32﴾

    و آسمان را سقفى محفوظ قرار دادیم و[لى] آنان از [مطالعه در] نشانه‏ هاى آن اعراض مى کنند (32)

    وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ ﴿33﴾

    و اوست آن کسى که شب و روز و خورشید و ماه را پدید آورده است هر کدام از این دو در مدارى [معین] شناورند (33)

    خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم

    خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم

    خدایا شکرت برای دریافت این آگاهی های ناب الهی

    خدایا شکرت همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم

    تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید کرد

    خدایا شکرت برای هدایت های همیشگی ات

    خدایا شکرت که من همواره هدایت شده هستم

    خدایا شکرت

    الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت

    که تشخیص نشانه ها را برایم واضح تر کرده ای

    خدایا شکرت که مرا لایق دریافت الهامات و نعمت‌های الهی کرده ای

    خدایا شکرت که با تغییر باورهایم همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط قراردارم

    خدایا شکرت که باورهای توحیدی در وجودم داره قدرتمند تر و زیباتر رشد می‌کنند و قوی تر میشوند

    اینو قشنگ دارد از احساس خوبم حس میکنم

    که من همواره در حال هدایت هستم در مسیر درست الهی ثابت قدم هستم

    خدایا شکرت من تسلیمم بدون تو هیچی نیستم

    خدایا شکرت آقا من از همین چند روز پیش بگم که به خواسته در من شکل گرفت

    و این چند روز همش در طول روز نشانه هاشو میبینم و لبخند میزنم و میگم خداااااااااااجووووونم شکرررررررررت ممنونم که مسیرم را تو داری هموار می‌کنی

    حتی عکس اون خواسته هم روی صفحه گوشیم گذاشتم و هر روز دارم چند لحظه باهاش تصویر سازی ذهنی انجام میدهم و تجسم میکنم

    و قدرت گرفتن نشانه ها در حال بیشتر شده

    و میگم این خواسته را الهام عزیزم فراموش نکنی

    هر روز نشانه ها رو دنبال کن بخش قدرت بده

    خواسته ها دست یافتنی هستند

    تو لایق دریافت این نعمت هستی

    استاد امروز دیگه خداوند یک نشانه واضح تر و شفاف تر بهم داد . خواهرم تماس گرفت و بهم گفت من امروز رفتم ثبت نام

    تو هم اگه میخوای برو پرسیدم چیه

    دقیقا اون چیزی که من عکس گرفتم و هر روز هم دارم نشانه هاشو میبینم اصلا یه حالی شدم

    و بعد از ظهر رفتم

    خواهرم گفت من چندین ساعت تو نوبت موندم

    ولی با خودم گفتم کارهای من راحت انجام میشه

    اگه رفتم حتما با جای خلوت برام من هست

    یعنی استاد من دقیقاً در زمان مناسب مکان مناسب اولین جایگاه که دیدم قرار گرفتم

    و خلوت و آرام بود

    سوال پرسیدم گفت آره من انجام میدم

    با صبر و حوصله و خوش اخلاقی کارم را انجام داد

    و منم ازش تشکر و قدردانی و دعای خیر و برکت و پر روزی بودن براش کردم و اومدم

    و کلی حال و احساسم شکر خدا عالیییییی عالییی بود و اینقدر انرژی دارم که هر کی منو میدید بهم لبخند زدیم و رزق خدا رو می‌دیدم حتی با لبخند یک رهگذر

    و اینکه خداوند داره از من استفاده می‌کنه منو همواره هدایت می‌کنه که حتی در شرایطی باشم که آدمهای پرانرژی از کنارم رد میشن و لبخند می‌زنیم به هم

    و هر کجا رفتم قشنگ عزیزان انرژی الهی درونی منو از چهارم دریافت میکردن و بهم میگفتن ماشاالله به این انرژی

    چقدر خوش انرژی هستی

    و من فقط اعتبارش را بخدا میدهم

    هر آنچه دارم از آن خداست

    و ایمان همون خدایی که روابط منو به گلستان تبدیل کرد

    همون خدایی که منو مثله ابراهیم که بهش توکل کردم وارد آتش شدم و تبدیل به گلستان شد برام

    همون خدا بازم برام همه کار می‌کنه

    من همین چند روز که خواسته بوجود اومد و به نشانه ها قدرت دادن و باور کردم که میشود

    نشانه های قدرتمندتری را بهم داد و من بلطف خداوند و توکل و هدایت های خداوند سهم و حرکتم رو انجام دادم

    و نتیجه را هم به جان جانانم میسپارم

    و سمت خودمو سعی میکنم درست انجام بدم

    و ایمان دارم که نتیجه هم هر چه شود الخیر فی ما وقع است.

    وابسته به نتیجه نمیشم

    خدا میداند و من نمیدانم

    خدایا شکرت من تسلیمم به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم

    خدایا شکرت برای هر لحظه هر قدم که بر میدارم با هدایت خداوند همراه هستم و ثابت قدم در مسیر توحید و یکتا پرستی هدایت شده هستم

    خدایا شکرت

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
  7. -
    Ehsan Moqadam گفته:
    مدت عضویت: 2241 روز

    به نام خالق عشق و زیبایی

    درود و‌ خداقوت به استاد عزیز و همه همراهان خوب سایت

    من به شخصه خیلی دوست دارم همیشه وقتی میخوام یه کامنتی را بنویسم اون کامنت حداقل برای خودم تاثیرگذار باشه و به همین خاطر کامنت نوشتن درباره موضوع این فایل یکم به نسبت همیشه زمان بیشتری برد چون این موضوع دقیقاً جز موضوعاتی هست که فکر میکنم همیشه باید گوشه ذهنمون داشته باشیم و طبق اصول درستش عمل کنیم، به این خاطر که ما خیلی راحت میتونیم فراموش کنیم یا در شکل دیگه مغرور بشیم به نتایجی که گرفتیم و نتونیم مسیر را با قدرت ادامه بدیم.

    من خودم به شخصه با اینکه بسیار هدفمند شده زندگیم و از هر جهت باکیفیت اما احساس کردم اون شور و شوق لازم را ندارم و فقط از دید ظاهر داره قشنگ‌تر میشه و یه جورایی درونم اون هماهنگی رو احساس نمیکردم.

    به همین دلیل خیلی کنجکاو شدم که بدونم این موضوع دقیقاً به چه دلیل اتفاق میفته.

    من به شخصه مخالف این دیدگاه هستم که برخی افراد تنبل، بی‌هدف یا اساساً بی‌ایمان هستند و دوست یا باور ندارند که میتونند به زندگی دلخواهشون برسند، مسئله اینجاست که احساسات افراد با درخواست‌هاشون متفاوته، یعنی همه انسان‌ها به عقیده من درخواست زندگی خوب را دارند اما همه نمی‌تونند اون را احساس کنند که این موضوع برمیگرده به ذهنیت و باورهایی که دارند.

    من هم درباره خودم متوجه شدم که دلیل این بی‌انگیزگی درحقیقت ارتعاشات ناهماهنگیه که من دارم به جهان ارسال میکنم که نتیجه باورهای اشتباه منه و من به عنوان انسان وظیفه دارم که این باورها رو بشناسم و به نفع خودم تغییر بدم و در یک کلام احساس هماهنگی با درخواسته‌هام ایجاد کنم.

    شناخت باورها هم به نظرم خیلی خیلی موضوع شخصیه یعنی همه انسان‌ها حتی کسانی که در یک خانواده هم هستند باورهای بسیار متفاوتی در مورد موضوعات مختلف دارند.

    هرکسی باید خودش را بشناسه و در مورد باورهای ذهنیش به شناخت و آگاهی برسه.

    در مثال دوستمون من داشتم فکر میکردم دلیل اینکه دوستمون همچین شرایطی رو در دوران جوانی به این زیبایی جذب کرد و همان فرد نتونست در جایی که شاید رو کاغذ خیلی بهتر از مکان ابتدایی بود رقم بزنه این نیست که این فرد توانایی نداشته یا کاری از دستش بر نمیومده، دلیلش اینکه این دوستمون وارد مقایسه شده و همین عادت مانع تمام اون احساسات خوب و هماهنگی که برای دریافت درخواست‌ها نیاز بوده و حتی هدایت هم شده برای دریافت بیشتر بشه. ما ایرانی‌ها اکثرا در مواجهه با خارجی ها خیلی باور خودکمی‌بینی داریم وگرنه من مطمئن هستم که این دوستمون انقدری هنرمند هستند که در ایران موفق شدند که به این موفقیت برسند و اگر میتونستند وارد مقام مقایسه نشند نه تنها فکر نمیکردند هنر میلان خیلی خاصه بلکه با نگاهی بسیار ارزشمندتر نسبت به هنر خودشون به فعالیت ادامه میدادند. این دقیقاً کاریه که استاد انجام دادند و تو دوره ثروت3 هم دربارش صحبت میکنند. هنوز من فکر نمیکنم هیچ استاد خارجی در حوزه موفقیت نتایج استاد عباس‌منش را داشته باشند و ازونجایی که من تقریباً اکثرشون را بررسی کردم به قاطعیت میگم هیچکدومشون این حد از دریافت خالصانه از آگاهی را نداشتند.

    موضوع هنر میلان و هنر ایران نیست، موضوع احساسیه که ما نسبت به خودمون و خواسته‌هامون داریم و این چیزیه که من همیشه بهش فکر میکنم.

    آیا ما میتونیم بگیم هنر میلان از هنر ایران بهتره؟

    اما میتونیم بگیم هنرمند ایرانى و هنرمند میلانى چه دیدگاه و احساسى نسبت به کارشون دارند و دقیقاً همینکه تفاوت نتایج را ایجاد میکنه.

    اولین چیزى که من به ذهنم رسید این بود که اگر جاى این دوستمون بودم اتفاقاً همین تفاوت خودم را مزیت خودم میدیدم، احتمالاً میلان که پر هست از هنرمندانى که سبک‌های شبیه به هم دارند پس من با سبک متفاوت خودم خیلی زودتر میتونم به نتیجه مطلوبم برسم و اساساً تر‌ویج کنم سبک شخصی خودم رو.

    خیلی علاقه‌مند هستم که در مورد یه موضوعی که این روزها خیلی من را تحت تاثیر قرار داده با شما عزیزانم صحبت کنم.

    ازونجایی که همواره به‌دنبال بهبود عملکرد خودم و تقویت ایمانم هستم با یک جمله ای از امام علی(ع) برخورد کردم که بسیار من را تحت تاثیر قرار داد.

    قبل از اینکه بخوام این جمله را بگم لازمه این مقدمه را توضیح بدم که همه ما وقتی در فرایند خودسازی و کار کردن روی باورهامون هستیم همش به‌دنبال نشانه تایید مثبت میگردیم، در‌صورتی که جهان هم داره همیشه این کارو انجام میده اما نه همیشه طبق اون چیزی که ما انتظار داریم بلکه دقیقاً هم‌ترازه چیزی که ما هستیم و داریم ارسال میکنیم، به همین خاطر خیلی زود ممکنه که دلسرد بشیم یا به خودمون، خداوند و صحت مسیرمون شک کنیم.

    این اتفاقیه که برای خود من هم بارها رخ داده و خیلی دوست داشتم براش جوابی پیدا کنم که پیدا کردم شکر خدا.

    اون جواب دقیقاً همین سخن علی (ع) است که میفرمایند: اگر پرده‌ها کنار روند به یقین من افزوده نمی‌شود.

    یعنی من نیازی به حقایق بیشتر، نتیجه یا نشانه ندارم تا به خدا ایمان بیارم و امدن نشانه‌ها و نتایج تغییری در کیفیت ایمان من نسبت به خداوند ایجاد نمیکنه.

    در واقع این جنس از ایمانه که داره نتیجه ایجاد میکنه؛ نتایجی که همه عالم را به حیرت وامیداره.

    من خودم وقتی به این حقیقت برخورد کردم گفتم احسان انصافاً حتی شدت یکبار نزدیک به این کیفیت از ایمان هم بشی؟

    ببین چقدر خداوند سخاوتمند بوده که با تمام سستی‌ها و شک و تردیدها و نگرانی‌هات یه همچین زندگی را برات رقم زده، حالا اگر بتونی این چنین جنسی از ایمان را که وابسته به هیچ نشانه و نتیجه‌ای نباشه در وجودت ایجاد کنی چه اتفاقی رخ خواهد داد؟

    انصافاً چند درصد از ماها یه همچین یقینی در وجودمون هست؟

    من درباره خودم میگم یه چند روز درامد بالا و پایین میشه ممکنه به همه چیز و کل مسیرم شک کنم و حتی اعتمادم را از دست بدم به خودم و خداوند و به راحتی در مومنتوم منفی بیفتم اما همینکه میبینم هستند افرادی که هیچ چیزی تکانشون هم نمیده خب معلومه میفهمم ایراد از کجاست.

    این چه ایمانیه که انقدر متزلزل و وابستست به غیر از خودمون و خداوند؟

    چقدر تفاوت ایجاد میکنه در اقدام شخصی که با ایمانی از جنس علی(ع) حرکت میکنه با شخصی که دائماً منتظر دیدن نشانه‌ها و نتایجه؟

    چه شور و شوق تزتزل‌ناپذیری داره کسی که با ایمان علی (ع) حرکت میکنه با کسی که سوخت حرکتش را از نتایج و‌ نشانه‌هاش میگیره.

    نمیخوام بگم ما نیازی به نشانه‌ها نداریم اما حقیقتاً اگر کمی منصف باشیم زندگیمون سراسر پره از نشانه‌های خداوند، دیگه خدا چیکار باید بکنه که باورش کنیم به ما میدهد و ما را به سر منزل مقصود میرساند؟

    ان‌شالله که خداوند به همه ما کمک کنه که بتونیم ثابت قدم باشیم در این مسیر و خودش از ایمانمون محافظت کنه

    برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و ناب‌ترین تجربیات را آرزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
    • -
      زهرا صادقی گفته:
      مدت عضویت: 2212 روز

      سلام اقا احسان

      درمورد ایمان صحبت کردین

      موضوعی ک چند روزه ذهنم رو درگیر کرده

      و چند بار در روز از خدا میپرسم

      چطور میتونم بهت ایمان بیارم

      بی قید و شرط و ب قول شما بدون وابستگی ب نشانه ها و نتایج

      اصلا چی باعث میشه

      یا چطور میشه ایمان قوی داشت

      میزان ایمانم ب خدا اصلا برام رضایتبخش نیست

      نمیدونم گیر کار کجاست

      هرچقدر منطق و دلیل میارم هرچقدر مثال میارم اما هیچکدوم اون جوابی نیست ک دنبالشم

      دست تسلیمم رو بردم بالا و از خدا میخوام هدایتم کنه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        Ehsan Moqadam گفته:
        مدت عضویت: 2241 روز

        درود بر شما زهرا جان

        امیدوارم پاسخی که به شما میدم بهتون کمک کنه

        من اساساً فکر نمی‌کنم که ما انسان‌ها نسبت به خداوند هیچ‌وقت ایمان نداریم یا نداشتیم، از اونجایی که ایمان یک احساس و باور قلبیه ممکنه گاهی تصور کنیم که به خداوند ایمان نداریم.

        اما برای اینکه بتونیم این احساس و باور را در خودمون زنده نگه داریم 2 کار را باید انجام بدیم اولاً اینکه به خودمون توجه کنیم.

        ما اول باید ایمان را در وجود خودمون پیدا کنیم و بعد در خداوند چون اگر بتونیم این کار را انجام بدیم به‌راحتی میتونیم به خداوند هم ایمان بیاریم، به‌این دلیل که ما و خداوند جدای از هم نیستیم.

        باید از خودمون بپرسیم که آیا ما به خودمون ایمان داریم؟

        چه احساسی نسبت به خودمون داریم؟

        چه‌کارهایی را میتونم درست انجام بدم؟

        چقدر به خودم اعتماد دارم؟

        ممکنه ذهن به‌دلیل باورهای محدودکننده‌ای که داشته باشه هرگز نتونه جواب درستی به ما بده اما اینجا مرحله‌ایه که باید بتونیم با قلبمون بهش پاسخ بدیم. یعنی حتی از کوچکترین کارهایی که به نظر خیلی در ظاهر بی‌ارزش اما در حقیقت بسیار باارزش هستند مثل همین نفس کشیدن، راه‌ رفتن و حرف زدن استفاده کنیم برای اینکه به ذهنمون بگیم دیدی میتونم نفس بکشم، راه برم و حرف بزنم. من همین کارهارو قبلاً به درستی هم نمیتونستم انجام بدم اما حالا بدون اینکه حتی بخوام فکر بکنم به راحتی نفس میکشم، راه میرم و صحبت میکنم. چه کسی این توانایی را در من قرار داده؟

        وقتی با همین تمرین ساده آدم با خودش صحبت کنه آرام آرام شواهد بیشتری برای اعتماد به خودش و خداوند پیدا میکنه و به اندازه‌ای که در انجام این تمرینات حتی ساده ممارست به خرج میدیم میبینم که چطور خداوند خودش را بیشتر و بیشتر به ما عرضه میکنه.

        به همین دلیل سپاس‌گزاری انقدر میتونه بر جریان زندگی ما و بهبود ایمانمون کمک‌کننده باشه.

        دومین کار اینکه ما سپاس‌گزاری کنیم برای نعمت‌هایی که در زندگیمون هست.

        آیا فکر میکنید همین موارد ساده‌ای که گفتم برای همه قابل انجامه؟

        در هر شرایطی میتونید از خودتون بپرسید اگر من همین حالا چه چیزهایی رو نداشتم زندگی برام سخت‌تر میشد؟

        وقتی که شروع میکنید به پاسخ دادن به این پرسش‌ها آرام آرام به این نتیجه میرسید که چه چیزهای ارزشمندی را خداوند در زندگی شما در همین لحظه حال قرار داده که اگر نبود واقعاً شرایط خیلی دشوار میشد و بعد از این موارد به‌عنوان اسناد و شواهدی استفاده کنید که حضور خداوند را بیشتر به شما ثابت میکنه.

        هر چقدر که نشانه‌های حضور خداوند را در زندگیتون پیدا کنید ایمانتون نسبت به خداوند قوی‌تر میشه، حال این نشانه‌ها در وجود خودتون باشه و یا در اطرافتون، در هر دو صورت باعث بهبود احساس و باور شما نسبت به خداوند خواهد شد.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      خدیجه غلام زاده گفته:
      مدت عضویت: 2225 روز

      سلام به احسان عزیز

      چه قدر قشنگ و دلی نوشتی.

      هدایت شدم به کامنت شما و آنچه نوشتی مطابق با افکار این روزهای منه.

      و با خودم فکر کردم چطور من به یک مشتری خوش حسابی که بارها و بارها اومده و جنس برده و پول رو واریز کرده اعتماد میکنم

      به خاطر تجربه گذشته اش. و بازم بهش جنس میدم.

      ولی به خدایی که بارها و بارها معجزه تو زندگیم کرده و چالش هایی رو حل کرده که من هیچ ایده ای براش نداشتم و بارها ما رو نجات داده و از ما محافظت کرده. و هدایت مون کرده.

      اعتماد ندارم یا بهتره بگم یادم می‌ره. یادم میره همه چیز خودشه و همه کاره خودشه.

      یه بار یه مطلبی شنیدم که یه آقایی می‌گفت چرا ما اینقدر خودمون رو اینقدر جدی میگیریم فکر میکنیم ما کارها رو انجام دادیم.

      اصلا به قول سپیده توی کلاب هوس اصلا مایی وجود نداره

      همه چیز خودشه اون داره ما رو می بره و هدایت می‌کنه.

      که اگه غیر این بود ما خودمون خودمون نابود میکردیم.

      دقیقا همین طوره اگه من سپاسگذار واقعی باشم و هر لحظه به یاد بیارم که خدا چه شاهکارهایی تو زندگیم کرده و عادت بشه این سپاسگزاری دیگه با چند روز کم شدن مشتری و درآمد، سریع حسم بد نمیشه و گیر نمی‌دم به خودم که چه فرکانسی فرستادم یا چه فکری از سرم گذشته. یا برم سراغ عوامل بیرونی که شرکه مطلقه.

      فکر میکنم ،

      درک درست قانون یک طرف قضیه است.

      شناخت خودمون و باورهامون و پاشنه آشیل هامون یک طرف .

      این که شما از ایمان متزلزل گفتید به نظر من یه درجه بالایی از ایمان می خواد. که همون تسلیم محض خداوند شدن هست.

      یعنی بگیم ما به خداوند اعتماد کامل داریم و هر چی بشه همون خوبه هست.

      ممنونم از کامنت زیباتون موفق باشید دوست خوبم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1275 روز

      سلااام و دروود بر دوست خوب توحیدی ام احسان جان عزیز مقدم

      درود خدا بر وجودت که چقد زیبا دلم را باز کردی دقیقا قبل اینکه بیام تو سایت تو این فکر بودم خدایا من نمیخوام برای موفقیتم برم بیرون دنبال الگو بگردم تا باورهامو تغییر بدم همینکه اینجام دنیایی از الگو اینجاست همینکه ایمان داشته باشم که تو خدای قدرتمند منی و تنها منبع قدرت و ثروت هستی کافیه لازم نیست بگردم دنبال الگو جهان با این همه نعمت و ثروتی که دارم میبینم الگو هست من اصلا میخوام اولین نفری باشم که شغلی رو تولید میکنه که نیست فقط باید ایمانی از جنس علی داشته باشم که برام پیامشو فرستادی و چقدددد زیبا بالا مثال زدی که منصوره خانم نباد با توجه به هنر متفاوت میلان حسشو بد میکرد و خودش و دست کم میگرفت ایشون باید خودشو متفاوت میدید و سبک خودشو راه میتداخت خیلییییی عالی بود انگار گره ای از وجودم باز شد ایمانی ساخته شد خدایااشکررررررت دمتکرم عجب نگاه زیبایی داشتی واقعا که دکتر علی شریعتی میگه

      بگذار عظمت در نگاهت باشد نه آنچه که میبینی.

      همینیه که شما گفتین تحلیل بسیااار زیبایی کردین خیلی لذت بردم چه نکاهی خیلی تحسینت میکنم واقعا درود خدا بر شما باد دوست خوبم که چه نگاهیی را برام باز کردی که برای موفقیتم باید نگاهم را به خودم و خدای خودم درست کنم مگه نمیکم به خدا ایمان دارم مکه هر روز اینجا مشغول ایمان سازی ام نیستم مگه هرروز اینجا یاد نگرفتم که به قدرتی وصلم که همه چیو میدونه مکه آیه الکرسی و نخوندم که علم او همه جا رو احاطه داره و از همه چیه این جهان اون خبر داره دیگه ایران باشم و امریکا یا ایتالیا یا انکلیس یا افزیقا یا هرجای دنیا فرق نمیکنه مگه به اون قدرت وصل نیستم اگه به قدرت لایتناهی وصل نیستم که هیچ اگه وصلم خوب فقط باید در مسیرش قدم بردارم و واقعا بدون هیچ عجله ای همه چیو به او بسپارم و ساکت باشم تا صداشو بشنوم وقتی یکبار صداشو شنیدم دیگه ادامه واقعاااااا نباد سخت باشه دیگه کم لطفی ماست که خودمونو میزنیم به کری واقعا چه زیبا از ایمان حضرت علی نوشتی کیف کردم چه ایمانی داشتن و چه آدمای بزرگی بودن که جملاتشونو میخونی حالت عوض میشه چه علمی داشت اون موقع تو اون شرایط تاریک جامعه واقعا اینا دیگه کی بودن دمشون گرم

      حالا منم یه هدیه بهت میدم از حضرت علی که خالی از لطف نیست بی ربطم نیست تا حالشو ببری

      بدی را از سینه دیگران با کندن از سینه خود ریشه کن نما!

      حکمت197:

      این دلها همانند تن ها خسته میشوند. برای نشاط آن به سخنان تازه حکیمانه روی بیاورید

      دقیقاااا همینه مثل اینکه خستگی دلم با خوندن کامنت زیبای پراز نور شما برطرف شد و خیلی کیف کردم که نتونستم فقط با دادن امتیاز بسنده کنم

      ممنونم دوست من که خیلی چیز خوبی نوشتی و یادمون دادی که نگاهمونو تغییر بدیم میتونیم نتیحه رو به نفع خودمون نغییر بدیم چون خدا خدای همه جا هست نه فقط تو ایران بتونه خدایی کنه و خارج از ایران نتونه با این دیدگاه ما باید ایمان مونو درست کنیم و این فرموده حضرت علی و آویزه گوشمون کنیم تا خدا برامون کولاک کنه

      پس مشکل اینه که ما کم لطف هستیم نه اینکه قانون جواب نمیده یا اینکه چرا انگیزه نداریم بی انگیزگی از نوع نگاه ما هست ایمان ما کم که بشه ترس میاد نگرانی میاد دلزدگی میاد پژمردگی میاد بی رمقی میاد واسه همین نمیتونیم نقطه قوت مونو ببینیم و از خدا کمک بخوایم اون شیطان رانده شده منتطر که ما از حرکت بایستیم اون شروع به حمله میکنه و شکارش میشیم ما طبق فرموده خود خدا در کتاب شریفه اش هر هدفی را که تیک زدیم به هدف دیگه ای روی بیاوریم و این روند تا زمانی زنده هستیم باید ادامه داشته باشع این بخشی ار آیات قرآن بود که الان دقیق نمیدونم کدوم آیه ولی هرچی هست عالیییییی فرمود که باید اینو اویز گوشمون کنیم خدایاشکررررررت برای آگاهی که امروز اینجا بهم تزریق کردی بوسیله بنده خوب و عزیزت احسان جان عزیز

      برادر دمتگرررررررم عالی بود زنده و پاینده باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2474 روز

    بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین

    سلام به استاد عزیز و ارزشمندم و سلام به همه شما دوستان عزیز و ارزشمندی که اینجا دیدن و خوندن ردپاهاتون واقعا مثل یک نور میشه برای اینکه قدم های خودمو محکم تر بردارم.

    دوستانی که در کلاب هاووس افتخار اینو داشتم و دارم تا صداشون رو بشنوم هر کدوم دریچه هایی رو به آگاهی هستند و با جمع بندی های قشنگ استاد جان دیگه اصلا هر صحبت یک جلسه درسی هست که ما با نگاه قانون رفتارها و نتایج و تغییرات مون رو یاد میگیریم آنالیز کنیم. استاد جان آنالیزور قانون شدین و الحق استاد درک کرد قانون شدین….

    من چند روزه که در پروژه تغییر باهاتون همراه هستم. میتونم بگم از اولین فایل و دستورالعمل پروژه “تغییر را در آغوش بگیر” باهاتون همراه بودم و یا بهتره بگم قبل تر اینکه بیاد روی سایت آماده بودم و در مسیر تغییر…اما این پروژه تغییرات منو جهت دار کرد.

    و یکجورایی هم باید بگم من سالهاست تغییر رو در آغوش گرفتم اما یک نکته ایی رو در تمرین ها و این روزها و گام ها متوجه شدم. که تغییر و صرفا روی یک وجه و بُعد زندگی پیش رفتن باعث میشه که از تعادل کلی خارج بشیم. یکجورایی من شاید روی چند جنبه خیلی خیلی خوب در حال تغییر بودم و هستم اما از یک جنبه غافل شدم چون اوضاعم در اون موضوع خوب بود. اما توی ذهن خودم چند وقته اینجوری دیدم تمام ابعاد زندگی من مثل یک دایره است و هر جنبه زندگی من برش و قاچ هایی از این دایره است که اگر من هر قسمت رو درست و هماهنگ پیش نبرم یکهو این دایره زندگی می ایسته و اصلا از شکل دایره در میاد و دِفرمه میشه و به سختی راه میره. مصداق مثال قشنگ شما در 12 قدم و استعاره ایی که از روان شدن چرخ زندگی گفتین.

    حالا من با این پروژه قشنگ متوجه شدم یکجاهایی خیلی رشد داشتم بعد متوقف شدم، یکجاهایی چون خوب بودم اصلا بهشون توجه نکردم و الان نسبت به قبل خودم افت داشتم، یک جاهایی خیلی رشد داشتم چون فقط تغییراتم در همون قسمت متمرکز بوده و اینجوری شده که انگار جنبه های سلامتی و کار و درآمد و روابط در زندگی من خیلی با هم میزون نیستن. و قطعا این چرخ زندگی همه چیزش به هم ربط داره وقتی من در مورد درآمد هنوز مشکل دارم قطعا اونجوری که میخوام نمیتونم با کیفیت و سالم تر تغذیه کنم….خلاصه یک ارتباط این طوری به ذهنم اومد و دوست داشتم اینو توی سایت با شما هم به اشتراک بزارم.

    با اینکه بودم ولی خیلی در پروژه حضور فعالانه نداشتم. اما این موضوع که دلم خواست بیام به اشتراک بگذارم باعث شد حضورم رو نشون بدم و خوشحالم.

    (و این کمال گرایی که میخواست مانع بشه تا این کامنت رو نفرستم به دلایل مسخره خودش زور نرسید و به هدفش نتونست برسه و ارسالش کردم.)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
    • -
      فاطمه سليمى گفته:
      مدت عضویت: 2075 روز

      سلام فهیمه جانم

      خییلی خییلی ممنونم از کامنت بسییار زیبات و تحلیلی که ارائه دادی

      دقیقاً درست گفتی عزیزم

      نه تنها زندگی شما که زندگی همه ی ما و تمام آموزشهای استاد عزیزمون

      و کل این جهان و قوانین خداوند

      مثل یک دایره به هم پیوسته و لازم و ملزوم همدیگه است

      الهی میلیاردها بار شکر برای قوانین ثابتش

      خدا رو صدهزاران بار سپاس برای وجود گرانمایه ی استاد جانم و این سایت بهشتی مون و کامنتهای پربار و کاربردی دوستانم

      خدا رو صدهزاران بار شکر برای وجود ارزشمندت و همه ی صفات خوبت و همه ی نعمتهای زندگیت

      الهی میلیاردها بار بیش از این باد

      عاشقتم و به خدای مهربان میسپارمت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        فهیمه پژوهنده گفته:
        مدت عضویت: 2474 روز

        سلام به شما دوست ارزشمندم

        سلام به فاطمه سلیمی عزیزم

        واووو چقدر سورپرایز شدم خدایا شکرت، چند روزه دلم میخواست توی نوشتن کامنت فعال بشم، و حتی بیام مثل قدیم بیشتر وقت بزارم، کامنت بزارم برای شما دوستان فعال و پر از عشقم و ازتون برای تمام ردپاها و حضور و تلاش های آگاهانه تون تشکر کنم، دلم میخواست تا نقطه آبی رنگی که خودم همیشه از دیدنش ذوق میکنم رو با عشق هدیه بدم.(مثل اون اولین باری که برام نقطه آبی اومد و اون معنا و تصوری که برای خودم ساختم.) واقعا خداروشکر برای اینکه من اجرا کردم تو پاداش کنترل ذهنم رو امروز اینجوری بهم دادی، خودم اول برای خودم نوشتم و امروز من اینجوری سورپرایز در سورپرایز میشم. قطعا که هیچ اتفاقی اتفاقی نیست.

        واقعا خداروشکر برای این قوانین الهی و ثابت بدون خطایی که وضع کردی و من هر روز بیشتر عاشق درک قانون و این قانون مندی میشم.

        واقعا خداروصدهزار هزار مرتبه شکر من امروز رفتم دانشگاه اونم یک حسی بهم گفت برو برای خودت، و حس عجیبی بود داشتم بیشتر دقت میکردم که پارسال مهر تازه دانشجوبهشتی شده بودم و چقدر همه چیز برام جدید بود، چقدر میخواستم اینور و اونور برم، چقدر کتابخانه مرکزی رفتم برام هیجان داشت و چقدر نعمت چقدر امکانات و چقدر امروز این زنگار روزمرگی و عادت کردن رو سعی کردم از روح و قلبم پاک کنم و تازه و با هیجان روز اول ببینم.

        آره من امروز برای تمام خودم رفتم دانشگاه و سعی کردم فکر کنم و مسیری که برای پایان نامه باید پیش برم رو در خدمت خودم باشم، در اصل استاد راهنمای من خدا و مشاورم قلب من هست. همون خدایی که منو تا اینجا آورده بقیه راه رو هم بهم نشون میده سعی کردم ذهنم رو خالی کنم.

        داشتم فکر میکردم بخاطر مدل فکرکردنم که من خیلی به مسائل عمیق میشم و خیلی تجزیه و تحلیل گری میکنم واسه خودم و این ویژگی در مواردی باعث افت من شده، اما من قراره پایان نامه ایی کار کنم که از همین ویژگی ام مبتونم بخوبی استفاده کنم چون تحلیل داده باید انجام بدم، خودم باید به خودم یاد بدم و الانم که شما فاطمه جان در ابتدا برام نوشتی: “خییلی خییلی ممنونم از کامنت بسییار زیبات و تحلیلی که ارائه دادی” و همین نشانه شد که هر ویژگی که گاهی نقطه ضعف من شده میتونم ازش به موقع و درست استفاده کنم و بشه نقطه قوت…. واقعا سپاسگزارم که برام نوشتی و از وجود پرمهرت منو سرشار کردی، جوری که فقط همزمانی با تمام امروز و نشانه ها و فکرام بود و پاداش کنترل ذهن…

        فاطمه جانم نمیدونی چقدر به وجودت و حضورت و ردپاهات افتخار کردم و چقدر تحسین تون کردم عزیزم، واقعا ممنونم که باعث شدی این همه رو ابراز کنم و کمی قدردان تر و سپاسگزارتر بشم.

        براتون از صمیم قلبم از الله یکتا بهترین بهبود های درونی و بیرونی رو خواهانم.

        ارادتمند شما فهیمه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
        • -
          فاطمه سليمى گفته:
          مدت عضویت: 2075 روز

          سلام مجدد فهیمه جانم

          عزیز دلم اومدم فقط تحسینت کنم

          چجوری اینقدر سرییع برای من پاسخ نوشتی؟؟!!

          من واقعاً هاج و واج موندم!!!

          من دیشب اومده بودم ببینم کامنتی که صبح نوشته بودم منتشر شده یا نه، و البته پاسخی که برای شما و پاکیزه جان نوشته بودم

          که دیدم نه تنها هر سه تاش منتشر شده که شما پاسخ هم دادی بمن!!!

          هزاران احسنت و آفرین بر شما باد

          تبارک الله و هزار ماشاء الله

          به این همه سرعت!!!

          ایستاده برات دست میزنم عزیزم

          میدونی آخه من کامنت نوشتنم هنوز حد اقل دوسه ساعت طول می کشه شاید هم بیشتر

          و به این سرعت نوشتنت رو بارها و بارها و بارها باید به خودم یادآوری کنم

          به امید خدا من هم خیلی زود به مدار شما می رسم

          از همین پاسخ بسیار زیبات هم کلی کف کردم و ممنونم

          الهی غوطه ور در دریای بیکران و بی انتهای نعمتها و معجزات زیبای خداوند باشی

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    ندا رنجبری گفته:
    مدت عضویت: 3665 روز

    سلام استاد عزیزم و منصوره ی دوست داشتنی، من موقعی که این فایل رو گوش دادم میخواستم تجربه ی خودم رو بنویسم اما تنبلی کردم تا اینکه امشب با دیدگاه آقای عطارروشن دوباره هدایت شدم به این صفحه و دوباره همون صدایی که ظهر بهم الهام کرد بنویس دوباره به قلبم الهام کرد که بنویسم میخوام اینبار تسلیم باشم و بنویسم، شاید باز کردن این تجربه ام کمی ترس داشته باشه برام چون از دوستان و آشنایانم اینجا هستند و کامنت من رو میخونن اما اونقدر روی خودم کار کردم که بی اهمیت باشم به این شکل نگرانی ها.

    اینکه منصوره جان با دست خالی به بنگاه ها سر میزد من رو یاد بزرگترین قدم زندگیم انداخت بزرگترین ایمانی که نشون دادم به خدای خودم و درهایی که بعدش باز شد و رشدی که کردم و اینکه چندین لول مدارم تغییر کرد و بالا رفت.

    من سال نود و هفت تصمیم گرفتم از بندرعباس به تهران مهاجرت کنم، من هم مثل استاد حتی نمیدونستم میدان ولیعصر یا میدان انقلاب تهران‌کجاست، کاملا غریب بودم و کلی هم به خاطر اون برنامه های تلویزیونی و حتی دیدگاه خانواده و اطرافیانم، تهران توی ذهنم غول بود، حتی وقتی به مادرم گفتم میخوام برم برای زندگی تهران، کوبید رو پاهاش گفت یا خدا، زده به سرت دختر؟

    تازه این در حالی بود که همه حتی خانواده ی همسرم فکر میکردن ما با جیب پر داریم میریم و باز میترسیدن، اما کل دارایی ما سه میلیون بود اونم تو سال نود و هفت که پول پیش خونه توی بندر حتی حداقل بیست میلیون بود، اینم بگم که بدون اینکه بدونم تهران میخواد چه اتفاقی بیوفته کل وسایل خونه رو جم کردم زدم توی انباری و خونه رو هم تحویل دادیم.

    ما تا زمانی که پرواز نشست حتی نمیدونستیم که کجا میخواییم بریم و بدون پول چی میخواد بشه، ظاهرا هیچ منطقی پشت این حرکت من نبود اما جالبی قضیه اینه که برای خودم منطقی بود کاملا، چون بارها تونسته بودم نتایج معجزه آسا رقم بزنم با همین جنس ایمان و توکل و تسلیم بودن و همسرم با من همراه شد چون اون هم به من خیلی اطمینان داشت، ما جفتمون از کارمون استعفا داده بودیم و تصمیم داشتیم بیاییم تهران برای زندگی و وقتی اومدیم تهران از هواپیما که پیاده شدیم (به خاطر شرایط بچه ام پرواز زمینی امکان پذیر نبود برامون) سوار تاکسی که شدیم راننده گفت کجا میرید من گفتم منطقه شش (همون منطقه که یه بار دو سال قبلش بچه ام رو برده بودم دکتر)

    راننده ما رو دم‌ یه هتل بین منطقه ی شش و یازده پیاده کرد دو سه روزی توی هتل بودیم و من منتظر بودم قدم بعدی بهم‌گفته بشه، بهم الهام شد کولر‌گازی هامو استوری بزارم برای فروش چون تهران نیازی به کولر‌گازی نداشتیم من استوری اطلاع رسانی کردم و بعدش بهم الهام شد بگردم دنبال خونه، حتی نمیدونستم کجا دنبال خونه بگردم یا به بنگاه بگم‌چقدر دارم یا میتونم بدم، هیچی هیچی نمیدونستم اما صبح روز چهارم از خواب بیدار شدم همسرم و دخترم خواب بودن اومدم لابی هتل از پذیرش پرسیدم کدوم سمت خونه واسه اجاره ارزون هست؟گفت من خودم مهرآباد جنوبی میشینم بیست تومن پیش دادم، اما من همین قدرم نداشتم، اصلا پول نداشتم.

    اما قدم بعدی مشخص شد باید برم سمت مهرآباد جنوبی، رفتم سر خیابون ماشین جلو پام ترمز کرد گفتم مهرآباد جنوبی چقدر میری؟گفت من خونه ام همونجاس سوار شو میرسونمت و هیچی ام ازم‌کرایه نگرفت و من رو دم بنگاهی پیاده کرد که اون بنگاه شد اولین و آخرین بنگاهی که من رفتم واسه خونه، به بنگاهی یه عددی که برای ذهن خودم تو اون شرایط معقول بود پروندم گفتم پول پیشم ده تومنه و ماهی هفتصد میتونم اجاره بدم، اونم‌گفت اتفاقا یه خونه با این حدود قیمت بیست دقیقه پیش سپردن این آدرس برو ببین میپسندی، خونه دو کوچه پایین تر از بنگاه بود یه آپارتمان چهار طبقه که خونه ای که ما اجاره کردیم تو همکف بود یه خواب شصت متری که از یه حاج خانوم سیده ی مومن بود که خودش طبقه ی دوم زندگی می‌کرد و بقیه بچه هاش طبقات بالایی، رفتم خونه رو دیدم خیلی تمیز و اوکی بود و رفتم بالا با حاج خانوم صحبت کنم که گفتن ما باورمون نمیشه مستاجر به این سرعت پیدا شد چون ما همین الان خونه رو سپردیم بنگاه، بعدش گفتم من حقیقتش حاج خانوم همین ده تومن پیشم ندارم شاید بتونم فعلا دو تومن بدم و منتظر بودم بگن مسخره کردی خانوم پاشو برو، اما اون گفت اشکال نداره، تو دخترمی بیا بشین خیالتم راحت، یعنی اونقدر تعجب کرده بودم از میزان نرمش قلب اونا که میخواستم همونجا گریه کنم.

    برگشتم هتل به همسرم‌گفتم خونه جور شد گفت با کدوم پول گفتم بدون پول، همون موقع یه مشتری برای کولر پیدا شد و پولو زدن به کارتم وگرنه کرایه برگشت به بندرم نداشتیم و من با دو میلیون پول رفتم پای قولنامه ی خونه اونم توی تهران اونم سال نود و هفت (تمام خونه های اطراف ما که یه محله کاملا تر و تمیز بود حداقل پیشش بیست میلیون بود).

    همسرم هنوز هم‌میگه من با اینکه کنارت بودم و وسط این داستان بودم ‌هنوز باورم‌نمیشه که تو چجوری آخه این کارو کردی؟چی بشه که راننده دقیقا همون هتلی پیادمون کنه که منشی پذیرشش توی همون منطقه ای خونه گرفته باشه که ما‌گرفتیم و اون راهنماییم کنه به قدم بعدی، چی بشه که من بیام سر خیابون و اولین ماشینی که وایسته خودش مال همون محله باشه و دم بنگاهی پیاده ام کنه که اون بنگاه بشه اولین و آخرین بنگاه، یعنی من اصلا نگشتم دنبال خونه اصلا دردسر و دربدری نداشتم هیچی توی شهری که اصلا بلدش نبودم، و چی بشه که بیس دقه قبلش سپرده باشن با بنگاه و چی بشه که حاج خانوم منو بپذیره بدون پول با اون همه محبت و لطفی که داشتن به من و چی بشه که همون موقع که خونه جور شد کرایه برگشت ما به بندر هم جور شد تا برگردیم و وسایلمون رو بیاریم تهران و بماند که اونجا تو اون خونه با اون همسایه ها چه درهایی برای من باز شد و برای کسب و کارم باز شد و چه اتفاقات عالی برای من افتاد و من چقدر رشد کردم و بزرگ شدم…

    من اینجا برای افراد هممدارم مینویسم این داستان و هیچ کدوم از اتفاقات زندگی من که هر کدومشون یه معجزه اس رو من هیچ جا تعریف نکردم حتی به خانواده‌ ام، چون درکش سخته برای کسانی که توی مدارش نباشن.

    اما کل زندگی من به این شکل بوده، دلیل اطمینان همسرم به من هم همین بود که بارها از این موارد و معجزات رو دیده بود که با ایمانم‌ رقم زدم.

    اما درنهایت این حرف استاد رو باید طلا گرفت که اصلا مهم ‌نیست چقدر ایمان داری اگر باورات در مورد پول درست نباشه ایمان تو رو جلو میبره اما بدون پول

    و من چند ماهه تصمیم گرفتم به باورای مخرب مذهبیم حمله کنم و میدونم که باورای ثروتساز با این درجه از ایمان و طی شدن تکامل من جفت بشه موفقیت باورنکردنی خواهد بود.

    استاد عزیزم ممنونم که به الهاماتتون عمل میکنید این ایده کلاب هوس چقدر عالیه و چقدر هممون داریم چیز یادمیگیریم، برای خودم هم مرور این دستاوردها چقدر ایمانم رو قوی تر میکنه، خدا رو سپاسگزارم که توی این جمع قرارم داده.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
    • -
      نعیمه حزباوی گفته:
      مدت عضویت: 2785 روز

      سلام ندای عزیزم

      واااقعا کامنتت عااالی بود وعااالیتر از همه شجاعتت وایمانت بووود که واقعا من در حین خوندن کامنتت یه لحظه خودم رو جااای تو گذاشتم ودیدم اگر جااای تو بودم میتونستم این همه ایمان داشته باشم میتوانستم این هنه شجاعت وجسارت داشته باشم ؟؟؟میتوانستم روی ترسهایم پا بگذارم وعملگرااا باشم

      دیدم واااقعا نه نمیتوانم وچقدر خودم را سرزنش کردم

      ولیی به خودم قول دادم که ایمانم را ذره ذره بیشتر کنم وترسهایم را کم کم کمتر کنم تابتوانم شجاع باشم زیرا خداوند به شجاعان پاسخ میدهد

      البته ناکفته نماند من هم یه تجربه از مهاجرت داشتم همراه هسرمحدود هشت ماه پیش از اهواز به کرج .اینکه همسرم ابتدا خیلی مخاف بود چووون من سالها خوایته م مهاجرت به کرج بود ولی همسرم خیلی ترس داشت وهمش میگفت من این جا برای خودم معازه دارم تو ملک شخصی ۲۵ سال سابقه دارم وبرم اونجا باید از صفر شروع کنم من نمیتوانم ترسهاش خیلی زیاد بودن که شروع کردم به کار کرد ۱۲ قدم وکم کم اتفاق افتاد در صورتی که همسرم اصلاا به کرج نرفته بود وهیچ ذهنیتی از اون شهر نداشت فقط روی گفته های من این تصیم رو گرفته بود ومن همش بهش میگفتم حالا ما میریم بلاخره از یه جااای شروع میکنیم وخداروشکر ترسهامون کمتر شده وتصمیمان را عملی کردیم ومهاجرت کردیم الان چند ماهی هست که کرج هستیم وخداروشکر کار همسرم با توکل برخدا وایمان ورفتن بر دل ترسها دزست شد وبا استفاده از ۱۲ قدم ومحصولات دیگه وفایلهای رایگان توانستم به خواسته م برسم البته انتطار بیشتری داریم ان شالله بتوانیم با کار کردن بیشتر روی خودمان ثروت زیادی وارد زندکیمان کنیم هدایت بشویم برای خرید دوره ثروت یک.البته سرفرصت داستلن مهاجرتمان وپیدا کردن شعل برا همسرم رابیشتر توضیح خوااهم داد‌.

      خسلی از کامنتون لذت برد.موفق موید باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1216 روز

    خدایا چه زیباست که همگی در مسیرت

    پروانه شدن را به تماشا نشسته ایم …..

    سلام به استاد گرانقدرم ومریم بانوی عزیزم

    و همه دوستانم در ادامه با شورو شوقِ این‌مسیر بهشتی

    خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم که به لطفش مدتیست به جای غروب ،صبح زود بیدار می شوم و پیاده روی

    می کنم و چقدر انرژیم مضاعف تر می شود به ویژه با دیدن طلوع زیبای خورشید ، جنب و جوش

    مردم و بچه های نازنینی که می بینم به مدرسه

    می روند و لذّت تماشای هوا کردنِ کبوترها با دستانِ

    مصطفی جانم در حیاط خانه باغ بهشتی مان و من هم کلی ذوق و شوق و دیدن درختان و گلهای زیبای باغچه

    و زندگی در بهشت بودنم همواره در جریان می باشد، خدایاشکرت.

    یادش بخیر اوایل که با استاد جان آشنا شده بودم و مصطفی جان کارش تعمیرات پکیج و آبگرمکن بود

    با او به دعوت خودش می رفتم و داخل ماشین منتظر

    می نشستم تا کارش منزل مشتریان تمام شود و بعضا

    یکساعت طول می کشید و من حسابی با شوق و شعف

    خاصی سایت را باز می کردم و مشغول دیدن زیبایی در فایل ها و شنیدن کلام استاد و اصلا متوجه گذر زمان نبودم و کلی لذّت می بردم و بعد هم خرید کتاب‌ها و دوره های بی نظیر و خلاصه قشنگ

    زمان ، پربرکت برایم سپری می شد .

    ما اکثرا کنار هم بودیم تا اینکه خداوند از این راحت تر کرد و کل پکیج زندگی زیبا و جادویی مان را کنار هم قرار داد و مصطفی از کارش انصراف داد، ماشین فروختیم با مبلغ آن داخل حیاط مغازه زد و با in God we trust طلایی رنگ که خودش روی درب حیاط ، بزرگ نوشت و

    شروع به کار و آرام آرام و بدونِ در نظر گرفتن مبلغ صندوق مغازه ، روز به روز فقط با دل خوش و احساس عالی و هرروز شکرگزاری باامید و توکل و عشق ادامه دادیم تا به امروز و

    بابت ریال به ریال خزانه پرخیروبرکت خداوند

    فقط شکرگزاری کردیم از شبی 100هزارکارکرد شروع شد و تا یک میلیون و خب بالا و پایین دارد اما مهم

    این است که ما خود را در اوج می بینیم ،در حال خوب

    در رابطه ای عالی و بی نظیر، در ایمانی قوی و لذّت بردن از لحظه لحظه زندگیه بهشتی مان در سلامتی

    در یک زندگیه بی دغدغه که فقط در حول و حوش مدار خداوند در حرکت است و او خودش تلاش با عشق ما را

    می بیند در مسیر راستی و پاکی و صداقت و درستکاری و ما به او و طرح هایش برای زندگی مان

    اعتماد داریم ،زندگی ما هر لحظه اش معجزه هست

    و او خدای معجزه ها

    فقط کافیست با نیّت پاک و قلبی لبریز از عشقش با هدایت های زیبایش قدم از قدم برداریم تا مسیرمان

    را گلباران کند .

    در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، موفق و عالی باشید و در نور هدایت الهی

    بدرخشید، عشق بهتون.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای: