تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵ - صفحه 2 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

552 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمیه زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2536 روز

    بنام خداوند رزاق و وهابم

    خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

    خداوندی که همواره و در هر لحظه هدایت منه

    سلام به استاد ابراهیمی مون و مریم جان شایسته و نازنین، و به همه ی دوستان این غار حراء. امیدوارم حالتون عالی باشه و در حال حرکت تو اون جاده ی آسفالت و خوشگل وسط حنگل باشین… سوت زنان… رو دوشت خداوند مهربان…

    چقدر حرکت خوبه… خدایا شکرت که صبحم رو با این فایل شروع کردم… این رو نشونه ی خوبی می دونم از اینکه به امید خدا این هفته قدم های اولیه رو شروع کنم… چقدر ایمان خوبه، چقدر توکل خوبه، چقدر خودتو باور داشته باشی خوبه… فکر می کنم یه چیزی که خیلی کمک می کنه به برداشتن اون قدم اول اهرم رنج و لذت باشه… خیلی وقتا می دونی که خب من می خوام فلان نتیجه رو داشته باشم، و می گی احتمالا باید از این اقدام شروع کنم، و همینجور روزا می گذره و این فکر تو ذهنت هست… تازه بعد از مدتی اینکه اینهمه مدت این فکر تو ذهنمه چرا حرکت نمی کنم شروع می کنه اذیت کردن آدم.

    نکته ی دیگه اینه که ممکنه من قدم اول رو بردارم و بعد منتظر باشم بگم خب من قدم اول رو برداشتم آخخخجووون الان خدا هزار قدم برام برمی داره، اما بعد از مدتی ببینم این قدم اوله جواب نداد، نباید سرد بشم، نباید بذارم سلف تاکینگای ناخوداگاه منفی انگیزه م رو کم کنه (که در مورد یه خواسته م الان که فکر می کنم این اتفاق افتاده). قرار نیست اشتباه نکنم، شاید اون قدم رو من به اشتباه فکر می کردم قدم اوله، شاید که نه حتما، اقدامات دیگه ای قبل از اون قدم بوده که باید برمی داشتم و بعد به اون می رسیدم… تکامل… تکامل خیلی مهمه اینجاست که باید درس پس بدم و گول ذهن نجواگر رو نخورم… این فایل خیلی به موقع بود. چقدر منصوره جان رو تحسین کردم، صدای گرم و پر اعتماد به نفسش رو… شجاعتش رو در 22 سالگی… اینکه انقدر رسیدن به خواسته ت برات مهم باشه و باور داشته باشی من می تونم که با دست خالی بری بنگاه، درسته فکر می کرده باباش برای پول پیش کمکش می کنه، ولی چقدر خوب شد کمکش نکرد… واقعا معلوم نبود اگر بابای منصوره جان اون روز اون دو ملیون رو می داد بهش، الان منصوره جان کجا بود و بعید می دونم که به اون موفقیتش تو ایران می رسید…

    خدای مهربونم شکرت برای این هدایت اول هفته…

    شکرت که این حجم از آگاهی های ناب رو دراختیار دارم،

    شکرت برای وجود استاد و استاد شایسته ی عزیز و برای این پروژه ی پروانه ای…

    شکرت برای بی شمار نعمتی که تو زندگیم دارم، شکرت برای همین الانِ الانِ زندگیم…

    شکرت برای اشکایی که با هر فایلی با هر آگاهیی جاری میشه، شکرت که می فهمم، حس می کنم که درآغوشتم،

    شکرت برای این حال خوبم، برای این اتصال…

    خداجونم عاشششقتم و با هییییچی عوضت نمی کنم…

    شکرت برای این ویکندی که سه جا دعوت داشتیم و واقعا هر سه جا کلی خوش گذشت و کلی آدمای خوب توشون بود…

    شکرت که انسان‌های اطرافم رو تو میچینی…

    شکرت برای کلی رزق بی حساب این روزایی که گذشت، و این رزق امروز که به جانم نشست…

    شکرت برای والیبال دیروز

    خب ساعت رأس 9 صبحه و می رم برای شروع کارم…

    استاد عزیزم و استاد شایسته جان بی نهایت سپاسگزارم ازتون…

    خداجونم عشق شیرینم، دستم تو دستاته، بزن بریم…

    شکرت تا بی نهایت…🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
  2. -
    رها قلی زاده گفته:
    مدت عضویت: 1353 روز

    سلام خدمت شما استاد عزیزم

    هر چه دارم از خدا دارم ، وجود سبز شما توی زندگیم رو هم از خدا دارم .

    داستان من اینکه تو سال 1399 با لیسانس نقاشی که داشتم، مدرس نقاشی بودم تو آموزشگاه هنری دوستم کار می کردم و تو خونه به صورت خصوصی کلی هنرجو داشتم .

    روز به روز شرایط مالی ام داشت بهتر و بهتر می شد و محیط کاریم گرم و صمیمی بود و کلی هنرجو داشتم و تو شهر کوچک قشنگ مون تقریبا همه من و می شناختن و حتی از شهرهای اطراف و تهران ازم دعوت شده بود برای تدریس نقاشی برم .

    همه چی در ظاهر خیلی خوب بود.

    یه دختر مستقل و شاد بودم، ولی یه چیزی تو دلم بود و اونم اینکه دوست داشتم روان آدم ها رو درک کنم ‌

    خصوصا وقتی تو نقاشی ها متوجه مسائل روحی متفاوت آدم ها می شدم .

    تمام وجودم پر از سوال بود چه ارتباطی بین هنر و روان انسان هاست.

    این چرایی انتخاب های آدم در رنگ در موضوع نقاشی روز به روز من و بیشتر به فکر می برد.

    خودم خیلی اهل خودشناسی و مدیتیشن بودم و هستم و متوجه شده بودم مثلا پرتره ای که از پدرم کشیدم، خیلی به لحاظ انتخاب رنگ و ضربه های قلمو با پرتره ای که از مادرم کشیدم متفاوت و این بر می‌گشت به حسی که در من نسبت به والدینم بود .

    خلاصه هر روز دنبال کشف جواب بود ، تا اینکه یه روز یکی از روان پزشک های مطرح شهر مون باهام تماس گرفت که خانم شما با نقاشی تونستین تو بهبود درمان کسانی که مشکلات روحی دارند خیلی موثر بودید.

    ازم پرسیدن شما روانشناسی خوندین منم گفتم نه .

    یه روز رفتم دفترشون که بیشتر باهم صحبت کنیم و اونجا بود که متوجه شدم برای جواب سوالاتم لازم روانشناسی بخونم.

    من به نقاشی. خیلی علاقمندم و اینجا بزرگترین نقطه تغییر من تو زندگی بود.

    از آموزشگاه دوستم اومدم بیرون و تمام کلاس های خصوصی مو بستم.

    و با خدای خودم عهد بستم که ، که خدایا من دوس دارم چرایی رفتارها و انتخاب هاشون و احساسات خودم و بقیه آدم ها رو درک کنم .

    و نمی دونم چطور باید به هدفم برسم ، تو آگاهی ، خودت هدایتم کن.

    خوب وقتی به خانواده ام گفتم خیلی تحت فشار قرار گرفتم و خیلی سعی کردند از روش های مختلف من و منصرف کنند .

    اما من تصمیم مو گرفته بودم و با خودم تصمیم گرفتم بدون شرکت تو کلاس های کنکور روانشناسی، خودم تو خونه درس بخونم و هر روز معجزه پشت معجزه برام اتفاق افتاد.

    خدا بهم گفت کنکور ارشد روانشناسی شرکت کن و از لیسانس شروع نکن .

    راستش این الهام خدا باعث شد کار برام سخت تر بشه .

    من که چیزی از روانشناسی نمی دونستم یهو با کنکور ارشد روبرو شدم .

    خلاصه یه سری کتاب تهیه کردم و شروع کردم به خوندن .

    حالا تو خونه درس خوندن اونم زیر فشار شدید خانواده برای برگشتم به نقاشی خیلی کارم سخت تر کرده بود.

    اما من هر وقت خیلی تو فشار بودم دستم و می ذاشتم رو شونه ام و می گفتم خدا دستم و بگیر. من فقط تو رو دارم

    تو کنکور همون سال با رتبه خیلی خوب قبول شدم روانشناسی عمومی ،البته دانشگاه آزاد

    خیلی خوشحال بودم اما وقتی یه هفته از شروع کلاس های دانشگاه شروع شد متوجه شدم من باید روانشناسی بالینی بخونم .

    چون تو روانشناسی بالینی من بیشتر به هدفم می رسیدم .اولش خیلی بهم ریختم که چرا خدا زودتر راهنمایی ام نکرده اما باخودم گفتم؛ رها فقط به هفته رفتی سر کلاس ، خدا دوست داره که زود بهت نشون داده مسیرت درست نیست ،

    همون روز رفتم دانشگاه و انصراف دادم ،مسئول امور مالی گفت احتمالا پولی که به حساب دانشگاه واریز کردین یه سال بعد ، نصف ش بهتون شاید برگرده.

    منم‌گفتم باشه و تو دلم گفتم اشکالی نداره چون تو دلم تصمیم گرفته بودم ارشد بالینی بخونم .

    من از خدا خواسته بودم هدایتم کنه ، پس نگرانی نداشت.

    مطمئن بودم خدا هوامو داره.

    جالب تو کمتر از ده روز شهریه کاما به حسابم برگشت از 10 میلیون واریزی من فقط دویست من کم شد.

    برای همه عجیب بود اما من می دونستم این کار خداست.

    خلاصه دوباره نشستن پای درس خوندن و حالا فشارهای خانواده وحشتناک شده بود یعنی استاد الان که فکر نی کمم به اون روزها واقعا به خودم افتخار می کنم تو سکوت صبوری کردم.

    دوباره کنکور و این بار ارشد بالینی قبول شدم ، رتبه ام زیر 50 شد دانشگاه دولتی می تونستم برم اما تصمیم گرفتم دانشگاه آزاد تو استان خودمون بخونم .

    باز هم حرفای اطرافیان اما من تصمیم خودم گرفته بودم .

    حالا من بودم و پس اندازی که از نقاشی جمع کرده بودم و خانواده ام اصلا از نظر مالی حمایتم نکردن .

    خلاصه ارشد ثبت نام کردم و رفتارهای تند استاد ها و هم ‌کلاسی ها که تا نقاش بخواد روان شناس بشه قیامت، دنیا به آخر می رسه.

    اما من فقط با لبخند رد می شدم و تو دلم می گفتم خدا با من.

    آنقدر متمرکز شده بودم و خوب مطالعه داشتم که جز 3 نفر اول بودم.

    جالب کسانی که لیسانس روانشناسی بودن سوالات شون از من می پرسیدم و سر امتحانات خیلی ازم تقلب می کردن .

    در طول دو سال درس خوندن از سال 1401 تا 1403 بیش از صد میلیون از انجام پروژه های دانشجویی پول ساختم.

    که نه تنها به راحتی شهریه ها مو پرداختم ، تو اون زمان دوره قانون سلامتی و 12قدم رو هم از سایت تهیه کردم.

    درسم تموم شد. پایان نامه ام تاثیر هنر نقاشی بر روان بود .با معدل 19/87 فارغ‌التحصیل شدم.

    و بعد دانشگاه کارم و به صورت مجازی به عنوان تراپیست آنلاین شروع کردم و با وجود همه ترس ها روز به روز دارم پیش می رم .

    کارم خیلی دوس دارم و تمرکزم تو کارم روانشناسی روابط و خودشناسی و تحلیل رویاها و خواب هایت.

    خیلی ها بهم گفتن تو آنلاین موفق نمیشی حتما باید دفتر بزنی اما من عاشق آزادی زمانی و مکانی شما تو کارتون هستم.

    و می خوام مث شما آزادی مکانی و رمانی تو کردم داشته باشم.

    اتفاقا نقاشی هام هم هدفمند شدن الان موضوع نقاشی ها هم روانشناسی و خیلی لذت‌بخش تر شده برام.

    الان مدتی مراجع کننده هام ازم خواستن براشون دوره ای طراحی ‌کنم که آنلاین هفتگی جلسه. اشته باشیم تو مسیر خودشناسی و بهبود روابط شون .

    می خوام فردا صبح اولین جلسه ضبط ‌کنم .

    چون من همون رها هستم که با کمک خدا تغییر رشته دادم و کارم مجازی شروع کردم .اول می ترسیدم ویدئو از خودم بزارم فقط فایل متنی یا صوتی بود اما یه روز گفتم رها تو تمرین آگاهی بازرگانی چند بار تو پارک تو باشگاه تو مهمونی … انجام دادی برو تو دل ترس هات .

    الان دو ماه ویدئو از خودم می زارم و روز به روز مسلط تر و روان تر حرف می زنم.

    جالب دوره تغییر را در آغوش بگیر همزمان با این تصمیم جدیدم بوده .

    دوباره شروع کردم دوره احساس لیاقت و هم‌جهت شدن با جریان خداوند با این پروژه از اول مطالعه کنم .و تمرینات انجام بدم .

    استاد عزیزم من خیلی تغییر کردم انقدر که خیلی ها ازم می پرسن چطور میگم خدا استاد عزیزم بهم هدیه دادن.

    و این تغییرات به شدت رو کارم اثر گذار ، چون همه میگن وقتی خودت انقدر تغییر کردی حتما می توتی ما رو هم هدایت کنی تو حل مشکلات مون.

    دوستون دارم خیلی زیاد. و شکرگزار وجود سبز تون هستم.

    ارزوم از نزدیک ببینم تون .

    اتفاقا چند شب پیش که در مورد بهبود وارم داشتم فکر می کردم خوابم برد‌ .

    خواب شما رو دیدم که بهم گفتین با لبخند که یه سری به سایت بزن ، اونجا راه حل هست و جالب بود صبح بالافاصله که بیدار شدم دیدم پروژه تغییر رو سایت اومده.

    خیلی دوستون دارم و ازتون ممنونم.

    این پروژه صد در صد هدایای از طرف خداوند برام.

    دوستان من وقتی هدفی انتخاب کردین فقط با خدا مشورت کنین اگه دلت آروم بود راه تو درست و خدا دستای مهربون شوهرتون می فرسته.

    مهم این که ما خودمون چقدر برای هدف مون ارزش قائل باشیم و صبورانه دست در دست خدا قدم برداریم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
  3. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1360 روز

    بنام خدای مهربان

    استاد عجب فایلی بود به خدا

    یه بار فک کنم چند سال پیش اونو گوش داده بودم

    ولی اینبار منصوره ی عزیز یه جورایی زبان من بود

    شباهتش با من اونم حقوق خونده اونم به نقاشی علاقه داره

    اونم حقوق راضیش نکرده و رفته دنبال علاقش

    تفاوتش بامن اون از بچگی به صورت واضح علاقشو میدونسته و از همون بچگی پیگیر بوده و توش مهارت کسب کرده

    ولی من تازه چندماهه از خواب غفلت بیدارشدم وفهمیدم اره منم با نقاشی کردنه که حالم خوبه

    اون درواقع خودشناسی داشته یا خانواده ای که بها میدادن به علایق بچشون

    چیزی که چون من از بچگی نمیدونستم والان برام یه تضاد بزرگ ایجاد کرده بود

    دارم موشکافانه توجه میکنم به خواسته ها وتوانمدیها و علایق شیرین

    من وقتی حقوق میخوندمم حالم خوب بود و دانشگاه رفتن خیلی برام لذت بخش بود

    واسه همینم فک میکردم به این کار علاقه دارم

    ولی الان که فک میکنم

    بخاطر شرایطی که تو خانواده همسرم بود و نا اگاهانه منم درگیرش شده بودم

    این دانشگاه برام شد معبری برای فرار از اون تاریکی

    و از اونجایی که ادم کمالگرایی هم هستم البته که الان خیلی رو خودم کار کردم و بهتر شدم سعی میکنم به بهبودهای کوچیک توجه کنم وکمالگرا نباشم

    ولی اونموقع بخاطر کمالگرایی و حافظه خوبم تو حفظیات همیشه شاگرد اول تو دانشکدمون بودم وشده بودم یه الگو برا افراد مجرد

    که ببین خانم آیت با اینکه متاهله و سنش هم از ما بیشتره همیشه شاگرد اوله

    وهمه ی اینا برام انگیزه شده بود که ادامه بدم

    ترم اخر کارشناسی برا ارشد خوندم اونم سخت ترین رشته حقوق یعنی حقوق تجارت بین الملل

    چون خیلی ایمان داشتم که میشه

    با اینکه فقط دانشگاه علامه وبهشتی تهران پذیرش داشتن

    ولی میگفتم میتونم

    با یه ایمان صد درصدی

    انگار خداوند چک سفید امضا بم داده بود

    یعنی یه درصدم شک نداشتم

    وشد و من قبول شدم میون اینهمه داوطلب با رتبه 54

    این روند ادامه داشت تو ارشدم شاگرد اول بودم

    یعنی به کمتر راضی نبودم با اینکه باید میومدم از اصفهان به تهران

    شبها ساعت 11 یا 12 شب سوار اتوبوس میشدم صبح ساعت حدود 6 تهران بودم

    از اونجا با مترو میرفتم دهکده المپیک و بعد دانشگا میرفتم خونه خواهرم یا داییم یا عموم و فردا صبح دوباره دانشگا وبعد ترمینال و سوار اتوبوس میشدم وبرمیگشتم اصفهان

    به مدت دوسال کار هر هفته ی من همین بود

    ولی پشتکاری داشتم فولادی واحساس رضایت هم داشتم

    بنظرم درس خوندن یکی از سخت ترین کارای دنیاست

    ولی من انجامش میدادم اونم با حس خوب

    چون فک میکردم مسیر من همینه ومن عاشق اینکارم

    درحالیکه اولش به قصد فرار از محیطی که توش بودم برام جذاب بود وبعدش هم علاوه بر فرار اون

    به به وچه چه هایی که میشنیدم

    اون پرستیژ و وجهه ی اجتماعی که پیدا کرده بودم همه ی اساتید برام ارزش خاصی قائل بودن همیشه رتبه ی برتر بودم یه ادم محکم و قوی وبا اعتماد بنفس و درسخون

    همه اینا سوخت من شده بودن برا ادامه دادن

    بعد زد و شیرین خانم پا به عرصه ی جهان گذاشت

    دیگه نمیخواستم درس بخونم و ادامه بدم

    قبل باردار شدنم مونده بودم برم دکترا بخونم یا تو ازمون سردفتری شرکت کنم

    بین این دوتا داشتم بالا پایین میکردم

    که خداوند راه سومی جلو پام گذاشت

    گفت وایسا با این عجله میخوای به کجا برسی ؟

    شیرین برام یه زنگ تفریح شد یه نفس تازه یه استپ و یه ریلکس کردن که ببینم واقعا چی آرزو و خواسته ی منه ؟

    من مثله اسب داشتم میتاختم و میرفتم

    وخداروشکر میکنم که منو وارد هیچ کدوم از اینکارا نکرد وبا اومدن شیرین من مجبور شدم توقف کنم

    یه نفس بکشم دور وبرم رو ببینم

    و دقت کنم ببینم با چی حال من خوبه

    البته اینا رو الان دارم میفهمم

    از وقتی بااستاد اشنا شدم و فهمیدم باید بچسبم به اونچه که براش افریده شدم بگردم و ببینم به چی علاقه دارم

    استاد دیروز که این فایلو گوش دادم گفتم انگار خداوند داره از چپ و راست بم میگه سعیده فقط نقاشی رو باید ادامه بدی

    شک نکن الگو از این واضحتر میخوای؟

    مسئله ی دیگه ای که یه تلنگر بود برام از این فایل

    اینه که چون مدتیه دارم تموم تلاشم رو میکنم برا رسیدن به ازادی مالی

    وخب نتیجه ی خاصی هم نگرفتم

    اون کلمه شور وشوق که استاد گفتن تو گوشم زنگ زد

    اره سعیده اون شور وشوق مدنظر رو نداری

    همون شور وشوقی که باعث شد به اون راحتی ارشد قبول بشی

    خب چیکارکنم؟

    اهان اهرم رنج ولذت

    شروع کردم به نوشتن یه لیست بلندبالا

    و خودمو متعهد کردم حداقل 21 روز بخونمش

    و خداوند بلافاصله مهر تاییدش رو با واریز یه میلیون پول از یه جایی که اصلا فکرشو نمیکردم بر برگه ی اهرم رنج ولذتم زد

    که اره درست فهمیدی باید با این اهرم اون شور وشوق و مومنتوم مثبت رو درخودت بالا ببری

    تا اتفاقات عالی رخ بده

    این پول اگه یه روز دیرتر یا یه روز زودتر به حسابم میومد خوشحال میشدم ولی نه به اندازه ی دیروز که قشنگ حس کردم خدا میخواد بت بگه راهت درسته.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 39 رای:
  4. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1628 روز

    به نام خدای معجزه ها

    سلام استاد قشنگم و مریم دوست داشتنی

    سلام به هم فرکانسی های عزیز

    خدایا هزاران بار شکرت بابت ی آگاهی فوق العاده

    واین فایل زیبا داشت از انگیزه و شور و شوق حرف میزد

    دقیقا کلید واژه ای که بودنش استارت مونتوم مثبت رو‌میزنه

    میشه گفت سوخت جت میمونه

    باید باشه تا قدم ها شروع بشن

    اصلا باید باشه تا جرائت بیاد سمت ادم

    دل گنده بشی

    دل و بزنی دریا و بگی یا علی

    اصلا این انگیزه و‌ شوق کفش هست

    باید بپوشی و‌بندشو سفت کنی بگی یا الله

    و حرکت

    خدایا هزاران بار شکرت

    همین چند ماه پیش روزها ذهنم پر از دغدغه بود

    هر روز میگفتم چرا هیچ شوقی در من نیست

    چرا انگیزه ای برای هیچ کاری ندارم

    چرا به این روال عادی زندگی عادت کردم و همه چی عادی شده

    یاد جملات قشنگ استاد افتادم که میگفت همه چی خوب و عالی بود اما من تصمیم گرفتم ی حرکتی بزنم و با ی چمدان قرمز راه افتادم تهران

    همیشه میگفتم مگه میشه همه چی خوب و عالی پیش بره و آدم بخواد زندگیشو بریزه به هم که مثلا ی زندگی جدید رو تجربه کنه

    اما چند ماه پیش دقیقا داشتم به ی زندگی جدید به ی تغییر و تحول جدید فکر میکردم

    به ی مهاجرت حتی

    ولی هزاران نجوا می اومد که تو مهاجرت کنی و بری ی کشور دیگه پس مادرت پس خانوادت پس زندگی اینجا چی میشه

    گاها به همسرم میگفتم اینجا استارت کاری نزن و به فکر باش تا مهاجرت کنیم

    چون حتی زمینه کار کردن هم اوکی شده بود

    روزها میگفتم خدایا خودت هدایت کن

    مسیر من چیه که سر درنمیارم

    و همیشه همون شروع کارمو به یاد میاوردم و میگفتم تو اونجاها بودی

    ی شوری

    ی هدفی

    ی انگیزه ای

    تورو تا اینجا کشونده

    پس اینجا شور و شوق نیازه که ببینی مسیر کدوم وری هست

    حس کردم بهم گفته شد برای دفترت ی نیرو بگیر که برات فروش انجام بده

    یک ماهی ی خانمی اومد و میشه گفت در زمینه فروش نتونست فعالیت کنه ولی در ی زمینه دیگه کلی کمک کرد و کلی درس یاد گرفتم ازش و بعد از یک ماه رفت

    من از خداوند افزایش درامد خواستم

    روش جدیدی در کار و کاسبی

    و خداوند ریز ریز مشتری هایی سمت من آورد که خرید تعدادی میزدن

    ریز ریز من از خورده فروشی فاصله گرفتم و کم کم به عمده فروشی نزدیک میشدم

    کم کم مشتری های حضوری حذف میشدن و به مشتری های انلاین اضافه میشد

    کم کم جنس موجودی سریع تموم میشد و من هر روز پیش فروش های زیادی انجام میدادم

    انگاری ی روش جدید برای فروش من داشت پیاده میشد و من کم کم داشتم نقش ی فروشنده خیلی پر رنگ تو کشور رو انجام میدادم

    و خداوند داشت ی رزق جدید تو زندگی من میآورد

    میشه گفت روشی که من سال ها دوست داشتم این مدلی فروش انجام بدم

    همین یکی دو روز پیش میگفتم خدایا قراره من چه مدلی فعالیت کنم؟

    بهم بگو کدوم وری تمرکز بزارم

    همین دیشب همکارم از دوبی پیام گذاشته بود که من برات جنس میفرستم و قیمت مناسب

    که تو بازار فروش شیراز و جنوب کشور دستت باشه و بدون رقابت راحت کار کنی و اندکی سرمایه میخواد

    امروز کلا میگفتم خدایا تا اینجا تو چیدی

    تو منو داری به عمده فروش تبدیل میکنی

    تو داری منو به ی فروشنده دست اول تبدیل میکنی

    به شخصی که خودش وارد کننده میشه

    و من بعد فقط با همکارا معامله میکنه و امنیت فروشش بالا میره

    پس بی زحمت این سرمایه درخواستی رو جور کن تا من بتونم این تعداد جنس رو وارد کنم

    و امروز کلهم قلبم حالت شیدایی داشت و با خدا خلوت کرده بود

    که به لطف الله تا این لحظه دوتا سکه و حدود 100 میلیون جور شد و میدونم خودش میرسونه حداقل به 500 میلیون تا من بتونم پارت اول رو وارد کنم و مابقیش رو خودش میچینن

    همون خدایی که تا الان اینجوری قشنگ چیده قطعا مابقی مسیر و هموار میکنه و اون سرمایه لازم رو جور میکنه

    چون خودش چنین راهی رو پیش روی من گذاشته و هر لحظه تمام سنگ ریزه هارو برداشته

    خدایا هزاران بار شکرت

    و این روزها چنان شوقی در من جوونه زده که دلم میخواد کوه هارو بکنم و جابجا کنم

    چون خدای بزرگ داره منو نزدیک میکنه به ی وارد کننده

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 42 رای:
  5. -
    علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
    مدت عضویت: 2031 روز

    درود بر شما استادان عزیزم.

    خداروشکر میکنم با شما هم جهت شدم با جریان خداوند در این سایت الهی.

    وقتی ابتدای این فایل را گوش دادم همون ابتدا بیاد صحبت های منصوره عزیز افتادم.

    هم شهری عزیزمون که در رشته ای که من بهش علاقه دارم موفقیت های خوبی داشته و پیشرفت کرده است.

    یکی از باورهای محدود کننده ای که سالها پیش جلوی من را گرفت برای حرکت در مسیر علایقم همین بحث مالی بود.

    من فکر میکردم این مسیر، مسیری نیست که توش پول بسازی. باور کرده بودم.

    چرا؟ چون خودم استادی داشتم که درآمد کافی از این مسیر نداشت و در جاهای خیلی دست پائین کلاس برگزار میکرد. چون اینقدر درآمد نداشت که بتونه یک گالری خوب و برگ و شیک داشته باشه.

    من این ورودی ها را داشتم و فکر میکردم ببین مسیر هنر اینه. هنر پولی نداره. من می‌خواستم هم هنرمند باشم و هم درآمد خوبی داشته باشم. در صورتی که ورودی های من داشت برعکس این موضوع را نشان می‌داد.

    شاید یک روزی برگردم و در این تجربه موفقیت هایی بدست بیاورم.

    اما قبل اون باید این مسیر موفقیت های فعلی را بشناسم و در این مسیر رشد کنم.

    بریم سراغ تمرین این جلسه:

    اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلی‌ات را همین امروز در چالش فعلی‌ات کپی کنی، دقیقاً چه می‌کنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساخته‌ای را بنویس.

    در زمانی که سایتم را داشتم ثبت میکردم، من با ذوق و اشتیاقی فراوان، هر روز بعد از اینکه از سر کار می آمدم، می نشستم سر کارهای سایت، ذوقی عجیب داشتم.

    جوری دوره تولید کردم که قابل بیان نیست.

    از اون دوره هیچی نفروختم. حتی 1 هزار تومان.

    ولی نتیجه اون سایت این شد که بعد از 1 سال دیزاین مجدد شد.

    از اون سایت خداوند هدایت کرده و تا الان نزدیک به 700 میلیون درآمد داشته ام.

    و جالب اینکه بعد از الهامی که خداوند بهم کرد قیمت سایت را درآوردم، نزدیک به 3.5 میلیارد ارزش سایت در شرایط فعلی است.

    من فهمیدم در مسیر رشد باید همواره در حال اصلاح و بهبود باشم.

    مثلا همین چند وقت پیش صفحه محصولاتی که میخواستم روی اونها کار کنم را اصلاح کردم.

    نتیجه این اصلاح، تماس های بیشتر با من شد.

    وقتی تماس ها بیشتر شد، خب این خودش نتیجه بهبودی بود که ایجاد کردم.

    چند سال پیش وقتی توی کار فروش خودرو صفر بودم، شخصی که باهاش همکاری میکردم و حدود 15 خودروی صفر در دفتر من داشت، اومد و در یک روز جمعه تمام ماشین هاشو برد. از من خواست یکی این خودرو ها را برای من بیار. منم قبول کردم.

    وقتی رسیدیم به مقصد و در حال برگشتن بودیم، 3 تا داداش بودند، به حالت مسخره کردن و خنده گفتند سایپا طاهرزاده درش تخته شد. و با هم از تح دل خندیدند.

    استاد من چنان بهم برخورد که نگووووو.

    رفتم خونه، به پدر و برادرانم گفتم قضیه اینه و چنان اشتیاقی در ما ایجاد شد، که در طول یک هفته حدود 50 خودرو فروختیم.

    در انتهای همون هفته، همون شخص زنگ زد و گفت ماشین های منو بفروشید. اون موقع اینقدر عزت نفس نداشتم بگم نمی‌فروشم.

    اما این اتفاق به ظاهر بد، باعث شد ما رشد کنیم.

    مسیر دقیق من تا الان اینطور بوده:

    1. بعضی اوقات چنان شور و اشتیاقی داشتم برای تغییر که هیچ چیزی جلودار نبوده و من فقط رشد کرده ام. در این مواقع من دیدم که افراد دور من جمع می شوند که به من کمک کنند.

    2. یه اتفاق به ظاهر نازیبا رخ داده و به من برخورده. و من گفته ام حالا که اینجور شد جوری موفق میشم که همه انگشت به دهان بمانند. در نتیجه اون اتفاقات رخ داده است.

    1. بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟

    باور به اینکه من میتوانم. باور یه اینکه من یکبار موفق شده ام، مجددا موفق می شوم.

    شاید این باور وضوح نداشته، ولی دقیقا باور به اینکه این خدای یکتا، هر انچه من بخواهم را به من عطا میکند.

    اون موقع ها قوانین را درست درک نمی کردم. ولی قطعا مسیر همین بوده است.

    همین باورها هدایتم کرد بروم و دنبال تاسیس کارخانه ذوب و ریخته گری شوم.

    البته توی این مسیر، مسئله اصلی من این بود که قدم زیادی بزرگ برداشتم. و نباید به سمت تاسیس یک کارخانه خیلی همه چیز تمام میرفتم.

    از کوچک شروع میکردم، میرفتم یه جا کارگری میکردم، کار را یاد می گرفتم، تا بعد در مسیر ثروت بیشتری بسازم.

    استاد دارم دارم نمیخوام بکنم ولی ارزش فعلی همین کارخانه ای که اینقدر غر میزنم، یه چیزی حدود 200 میلیارد تومان هست.

    جواب کلی باور اینکه من میتوانم. این باور که هیچ چیزی اضافه ای نیاز نیست، هر انچه نیار دارم همین اکنون در اختیار من هست، برای رشد و پیشرفت.

    2. امروز همان باور را چگونه در خودت فعال می‌کنی؟

    امروز با شور و اشتیاقی فراوانی، با باورهایی هم جهت با جریان خداوند، با باور هدایت شدن و احساس لیاقت برای دریافت نعمت ها حرکت میکنم.

    امروز بیاد می آورم من لایق هستم.

    من خالق هستم.

    من ارزشمندم و من در حال خلق ارزش هستم.

    من از همین جایی که هستم توانایی خلق بی اندازه را دارم.

    خلق پول، خلق ثروت، خلق محصول، خلق باران.

    اولین اقدام الهام‌گرفته‌ای که ظرف 24 ساعت آینده انجام می‌دهی چیست؟

    نیاز به همون شور و اشتیاق دارم.

    در 24 ساعت آینده با شور. و اشتیاق بیشتر پیگیری میکنم. تماس میگیرم و صحبت میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 49 رای:
  6. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 726 روز

    🟣 🩷️سلام. کاش میتونستم مستند و با عکس هایی وسط متنها براتون بنویسم…

    ولش کن، مهم نیست. فرکانسی میفرستم، با چشم دلتون ببینید.

    نَبِّئْ عِبَادِیٓ أَنِّیٓ أَنَا ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِیمُ / به بندگانم خبر ده که: یقیناً من بسیار آمرزنده و مهربونم.‌

    ببینین، چندتا ادات “تاکید” توی این آیه کوتاه آورده… که بگه من (خـــــدا) خیــــــــــلی بخشنده و من خیــــــــــلی مهربونم.

    خدایا شکرت که اصلا شکرگزاری رو بهم یاد دادی تا آروم بگیرم.

    شکرت که شکرگزاری رو بهم یاد دادی که بتونم با جریان تو هم‌ جهت بشم.

    اگه بلد نبودم از توانایی قوی شکرگزاری برای نزدیک شدن به تو استفاده کنم… فقط خود خدا میدونست چی بر سرم میاد.

    شکر که شکرگزاری رو بهم یاد دادی…

    که قدرت اِعراض کردن رو بفهمم…

    شکر که شکرگزاری رو بهم یاد دادی تا برای خودم قانون “بیخیالیِ نبوی” تدوین کنم.

    شکر که بهم فهموندی با شکرگزاری، نسخه‌ ی همه‌ی بدخواه و مدخواهها رو – قبل از اینکه اصلا من از عملکرد یا نیت شون خبردار بشم – می پیچی، و بعد میگی: بیا نگاه کن کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ…

    خدایا چجوری ازت تشکرکنم که بهم یاد دادی =>>

    □ وقتی روی خودت کار میکنی و تمرکرت روی زیباییهاست، آدمهای بد و شرایط بد اصلاً دسترسی به مدارت ندارن و توی مدار خودشونن و نگرانی توهمی بیش نیست.

    □ شکرت که درگوشم گفتی: این یعنی ته قدرت و امنیت و آرامش | توی مداری که ثروت باشه نمیتونه فقر حضور باشه…. . محسن تو خودت خالق ثروت و امنیت و آرامشت هستی؛ چه توی ایران، چه خارج از ایران. نگرانیت از چیه؟! من هدایتت میکنم. از من بخواه، بهم اعتماد داشته باش، به منه خدا اجازه بده که 99٪ درصد کارها رو برات انجام بدم، محسن تو فقط درگیر یک درصد خودت باش.

    خدایا شکرت که شکرگزاری رو یادم دادی تا بفهمم کل اِعراض و رهایی ⇐ زیرمجموعه ‌ی باور فراوانیه.

    آخ از این باور فراوانی… الله اکبـــــر !!

    قلب باهاش آتیش میگیره…

    یعنی هستی، همیشه هم هستی، همه‌ جا هم هستی…

    هر شب آخرین جمله ای که قبل خواب میگم: آخیــــش، همه رو سپردم به تو. و… چشمهام بسته میشن…. .

    🟣

    وقتی به این فکر میکنم از شوق دیوونه میشم: 🩵 ⬅️ اون چیزی که من الان میخوامش و در آینده قراره مال من بشه،

    تو همین الان کنارشی… و منم کنار توام.

    پس چجوری عاشقت نباشم؟ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ / (دلهایی رو که خدا عاشقشونه، و اون دلها هم عاشق اونن)

    مگه تا حالا اینهمه نعمت و ثروت بهم دادی همینجور نبوده؟! بازم میشه، باز هم میخوام.

    اگه بخوام زمینیش رو بگم ==> مثل اون دختر همسایه که عاشق 🩷️ پسر همسایه دیوار‌به‌ دیوارشون شده و اون پسر همسایه هم همینجور… موبایل هم ندارن… مثل قدیما… فقط ظهر که میاد استراحت کنه… شب موقعی که اومده بخوابه و از جهان فارغ شده… میدونه عشقش… میدونه اونیکه میخوادش… پشت همین دیواره :((( قرارم نیست جایی بره… مال خودشه… ==> این دیوار = خـــــدا.

    وقتی اینجوری به اهدافم، به مسیرهای موفقیتم ، به خواسته هام فکر‌میکنم… چنان آتش شور و اشتیاق در وجودم زبونه میکشه که بی تاب میشم…. الله اکبر، الله اکبـــــر‼️

    چقدر همه‌ چی خوبه…

    چقدر همه‌ چی راحته…

    چقدر همه کائنات گوش ‌به‌ فرمانن…

    چقدر همه‌ی کائنات وایسادن و هی زمزمه میکنن:

    «محسن، تو فقط آروم باش… همه ‌چیو بسپار به ما…»؛ هماهنگی درون شاه کلیدته.

    چطور از اینهمه خوشحالی و نعمت، قلبم هنوز داره میزنه و استاپ نکرده؟

    ▪︎ خدایا؛ کیو پیدا کنم که همه ‌جا باهام بیاد؟

    ▪︎ جز در کنار تو، کجا برم که یه ذره نگرانی باهام باشه؟!

    ▪︎ وقتی تو هستی، چیو بخوام که الان توی جیب تو نباشه؟!

    اصلا اینا رو ولش کن…

    پیش کی بتونم راحت حرف بزنم؟ اونقدر بگم و بگم که گریه و خنده هام با هم قاطی بشه… اما خجالت نکشم؟!

    اما اون مخاطب منو بغل کنه، بگه: «بیا بشین روی شونه م…»

    اصلاً بغل چیه؟!

    کیه که بدونه مرد هم ناز داره؟

    ناز یه مرد رو بخره؟! ناز خرکی! ناز نابلدی!

    نه اینکه فقط ناز بخره…

    بیاد بگه:

    «ألیس اللهُ بکافٍ عبدَه؟» :(

    بگه: برات کافی هستم…؟

    اگه کمه، بازم بخواه… همه چی حلـــــه !

    بگه محسن، تو رو برای خــــــــــودم آفریدم:

    «وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی»

    که نـــــازتـــــو بخرم 🩷️

    الله اکبر! الله اکبر!

    🟣 کیه بگه: «عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ، حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ» خار به پات بره، منِ خدا نگـــــرانت میشم.

    چه برسه کسی بخواد به جان و مال و آبروی تو نگاه چپ کنه!

    با منِ علی‌ کُلِ‌ شیءقدیر طرفه.

    اگر هرکدوم از “ما‌سوی‌الله” بخواد کسی رو که روی شونه‌ ی من نشسته کوچیکترین اذیتی کنه،

    انگار خود منو اذیت کرده!

    حسابش با منِ کرام ‌الکاتبینه => محسن بخاطر همینه که اینقدر پشتت گرمه.

    ■ دارم میشنوم:

    «محسن، قبلاً گفتم و نوشتی که اگه دردسرهای گذشته از ذهنت بگذره، باید خودکنترلی رو بیشتر کنی…

    https://abasmanesh.com/fa/aligned-with-flow-of-god-course-24/comment-page-4/#comment-1806680

    اما الان میخوام بهت بگم:

    حتی اگه برات خبر آوردن که فلانی فلان نیت سوء نسبت به تو فقط از ذهنش عبور کرده،

    بازم باید اعراض کنی و به منِ خدا بسپاری.

    من علیمٌ بذاتِ‌الصدور هستم…

    بلدم چیکار کنم…

    اجازه نمیدم دستگاه و سیستم تحت امر من، حتی برای لحظه‌ای از عدالت خالی بشه.

    هرکسی هرکاری کنه، از جنس همون کار به خودش برمیگرده.

    نگران چیزی نباش،

    تو فقط یه وظیفه داری… => بشینی روی شونه‌ی من… بزنی و برقصی و هی برای منِ خدا ناز کنی.

    اگه من تضاد بهت نشون میدم میخوام رشدت بدم. به الهاماتم که گوش کنی همون تضاد هم دیگه نیست.

    ■ دارم میشنوم:

    ⇒ «الان دیگه محسن، بهم اعتماد میکنی؟ تسلیم من میشی؟ الهام کنم، اقدام میکنی؟ از قدرت خلق‌ کنندگی خودم بهت تفویض کردمااااا…»

    من: آره جانانم… چرا نخوام؟!؟! چرا برم جای دیگه؟!

    همیــــشه میخواستم یه عشق از مدل دقیقا همین عشق و رابطه داشته باشم… چرا نخوام؟!

    همیشه باهامی، چرا نخوامت؟

    از همه‌ جا آگاهی، چرا نخوامت؟

    از همه بیشتر میدونی، چرا از غیر تو بپرسم؟

    دلبری، عاشق، عشوه‌ گری، قوی هستی،

    زورت به همـــــه میچربه،

    از نیت پاک و بی ‌آلایش من سوء استفاده نمیکنی…

    تازه، علیم بذات‌الصدور هستی… => خودتو سنگر من میکنی که کسی هم نتونه ازم سوءاستفاده کنه. چون بهت ایمان دارم.

    بلد نیستی دیر کنی…. بلد نیستی اشتباه راهنمایی‌ کنی… ؛

    🟣 تو اسم کوچکت “خـــــدا”ست،

    اسم بزرگت “پنـــــاه” هست:*

    ● پناه اقتصادی و مالی من

    ● پناه سلامتی و شادی من

    ● پناه عزت و آبروی من

    ● پناه امنیت و امن من

    ● پناه، دلبر من

    من کجا برم جز پیش تو؟؟؟؟؟

    توی جمع که میشینم…

    همه میگن چرا پنج دقیقه حرف میزنی، پنجاه دقیقه ساکتی؟

    چی بگم بهشون؟!

    بگم میترسم منه مرد گنده بغضم بترکه؟

    بگم هرچی میبینم و هرچی میشنوم، یاد تو میفتم؟ و دلم برای حرف زدن با تو تنگ میشه؟ اما چون نمیتونم جمع رو رها کنم، بغضم میگیره؟

    چی بگم اصلاً ؟ به کی بگم؟

    اصلاً ولش کن… خیالم جمعِ جمعِ. نگرانی؛ ماههاست از من پرکشید و رفت…

    اون آهنگ… درست میگفت…‌ وقتی توئه خدا روی منه بنده ت غیـــــرت داری… من دیگه چی کم دارم؟! ==> >

    شب موهات واسه من، بوی عطرم بوی تو

    رخت عشقت تن من، همه جونم واسه تو

    دیدی میلرزه دلم، وقتی به من زل میزنی

    چه قشنگ از ته چشمات به دلم پل میزنی

    عاشقتم، به کسی ربطی نداره

    هر چی بشه، پیشتم عیبی نداره

    [ اوایل این آهنگ، سبک و کوچه بازاری بود برام؛ اما یه روز پشت فرمون ماشینم… انگار زمین و آسمون باهم گفتن آی محسن… آهنگو رد نکن… حواست کجاست… خداست که داره اینجوری میگه بهتااا… . و من فقط سکوت… .

    خودتون ده بار شنیدینش… یه بار هم الان گوش کنین ]

    هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ ۖ هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِیمُ

    هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ ۚ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ

    هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

    این 3 آیه آخر سوره حشر؛‌ یکی از زیباترین آیات قرآن هستن 🩵

    ~~~~~

    رفیق تون محسن ؛ معشوق ِ رَفِیقَ مَنْ لا رَفِیقَ لَهُ .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 52 رای:
    • -
      فیروزه گفته:
      مدت عضویت: 1379 روز

      سلام بر یگانه معبود عالم هستی

      خــــــــــــــــــــــدا کــــــــــــــافی‌ است

      هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ ۖ هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِیمُ ﴿٢٢﴾

      اوست خدایی که جز او هیچ معبودی نیست، دانای نهان و آشکار است، او رحمان و رحیم است. (22)

      هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ ۚ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ ﴿٢٣﴾

      اوست خدایی که جز او هیچ معبودی نیست، همان فرمانروای پاک، سالم از هر عیب و نقص، ایمنی بخش، چیره و مسلط، شکست ناپذیر، جبران کننده، شایسته بزرگی و عظمت است. خدا از آنچه شریک او قرار می دهند، منزّه است. (23)

      هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ یُسَبِّـحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿٢4﴾

      اوست خدا، آفریننده، نوساز، صورتگر، همه نام های نیکو ویژه اوست. آنچه در آسمان ها و زمین است همواره برای او تسبیح می گویند، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است. (24)

      سلام رب العالمین من…..عشق تو کافیه بودن تو کافیه..‌‌‌‌…

      تو love مطلقی…..

      الهی الهی الهی ….لبیک….

      خداست: عالم، قُدّوس، مهیمن، عزیز، حکیم… یعنی هم داناست، هم پاکه، هم نگهدارنده‌ست، هم توانمند، هم درست تصمیم‌گیرنده.

      سلام محسن نیکوکار

      ألیس الله بکافٍ عبدَه

      و تو با همه‌ی این واژه‌ها ثابت کردی که، آره…

      خدا کافی‌ست — کافی‌تر از هر چیز و هرکس.

      بُن‌بستِ نگرانی؟ تموم شده.

      دروازه‌ی آرامش؟ کاملاً بازه.

      و قلب الان درست در نقطه‌ای ایستاده که عشق، ایمان و یقین با هم یکی می‌شن.

      او علم مطلق و عشق مطلق هست.‌‌…….آگاهترین و عاشق ترین.

      او قدرت مطلق است….او او او او او کافیه…….پای عشق من وایساده …‌‌..‌ی لبیک از من و هزار تا لبیک از او.‌‌‌‌.‌‌….ی قدم از من هزارتا قدم از او…..وقتی خودتا رها میکنی تو آغوشش و روی دوشش می‌شینی و مدام ازت میپرسه همچی خوبه….‌من عاشق این خدا شدم….او که گفته فقط از خودم بخواه. همین…..

      إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ

      تنها تو را می پرستیم وتنها از تو کمک می خواهیم.

      از آسونترین راه بلده‌‌.‌.‌از نزدیک ترین راه بلده……اگر فقط بسپاریم به خودش اگر تسلیم باشیم و دست و پا نزنیم‌‌‌‌…

      رب من تو تو تو تو کافی هستی تا ابد پای عهدم هستم و یا تک تک سلولم فریاد میزنم…..

      لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ…….

      اوست خدایی که جز او هیچ معبودی نیست.

      وقتی این سه تا آیه را وسط مهمونی دیدم عشقش فریاد زد‌‌‌‌….‌. یاد راه رفتن های طولانی مدت زیر ماه افتادم…آرامش و دوست داشتنش‌ و قدرت مطلق رب و فقط باید سجده کرد….و همزمان گوش میدادم و نوشتم….وقتی گوش میدم تمام وجودم پر میشه….از اعتماد از آرامش از تکیه گاه همیشگی ….از کافی بودن همیشگی…..تنها تنها خودش را از تمام جهانم انتخاب کردم…..

      آنکس که تو را دارد چه کم دارد……

      خدا کافی است… همیشه، همه‌جا، برای همیشه…

      خدایا برای تمام بودنت تمام عشقت تمام حضورت شکر شکر شکر ….‌مخصوصا اونجاهایی که میگی همچی بامن تو ی درصد توکل بیار ی درصد عشق بیار ی درصد عشق از تو 99 در صد عاشقی از من …خوبه…..قبول‌‌‌….تمام جهان را به عشق تو افریدم و تو را برای خودم…..

      وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی

      محسن هر کس این عشق را چشید دیگه آتیش به جانش میفتد و تمام ….

      آتشی که هیچ وقت خاموش نمی‌شود جز بودنش….

      رفتم و دیوانه شدم…..دیوانه شدم از عظمتت از بزرگیت…..از عشقش….الهی الهی …..من چی بگم از تو من چی بگم ….من را در عشق خودت ذوب کن….اینقدر خوبی که فقط میشه برات مرد…….الهی الهی…چطور عشق تو را ببینم و آرام باشم……

      محسن عزیز‌ ممنونم که دوباره یاد یار را آوردی….فقط نوشتم…میان تار دیدن ها…..آتش…….مرا میکشد میدانم……الهی….تو کافی هستی ……تو کافی هستی…تو کافی هستی….. وقتی برگشتم من را با همین جمله بدرقه کردی برو من هستم …..

      مرا آن صورت غیبی به ابرو نکته می گوید

      که غمزه چشم و ابرو را نمی‌دانم نمی‌دانم

      منم یعقوب و او یوسف که چشمم روشن از بویش…

      اگر چه اصل این بو را نمی‌دانم نمی‌دانم….

      در پناه رب عاشق …..🩵

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 726 روز

        به نام …

        نمیدونم از کدوم خوبیش بگم‌؟

        همون مهربون ِ مهربون ؟

        نه .

        قبل از نماز صبح ، همین دو ساعت پیش ، اتفاقی افتاد که دیگه عاشقانه میخوام بهش بگم : به نام تمام کننده حجت .

        لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَهٍ وَیَحْیَى مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَهٍ /تا هر که بمیرد، از روی دلیل روشن باشد، و هر که زنده میشه، از روی دلیل روشن زنده بمونه.

        رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ / پیامبران رو فرستاد تا بعد از اونا برای مردم حجتی بر خدا باقی نمونه.

        پس باید اینجور صداش کنم : یامن تُتِمّ الحُجّه بنورک، و تُظهر الحق حتی لایبقی شکّ فی قلبٍ مؤمن 🩵 ای آنکه با نور خود حجت را تمام میکنی و حق را چنان آشکار میسازی که در دل هیچ مؤمنی شکی نمیماند.

        این صادقانه ترین حرفیه که طی این بیش از 500 روز مینویسم : من دوست دارم ایستاده بمیرم.

        ~~~

        سلام فیروزه ،

        خدایا چی بگم از این نغمه های دل که از اعماق عشق میان بیرون…. هر جمله ت یه تلألوی تازه از ایمان، یه نغمه از اون نغمه های جاودان که فقط عاشقا میشنونش.

        آره فیروزه جان، خدا خودش کافیه… همیشه بود، همیشه هست، همیشه خواهد بود. اون وقتی که دل فقط به خودش سپرده میشه، تموم درها باز میشه، تموم تردیدها میرن کنار و فقط عشق میمونه… همون عشقی که از عمق «ایاک نعبد و ایاک نستعین» میجوشه.

        منم باهات همصدا میشم و میگم:

        الهی الهی الهی… فقط تو… فقط تو… ؛ تو همون نوری هستی که هیچ سایه ای بهش راه نداره، تو اون عشقی هستی که هرچی ازت بگیم هنوز کم گفتیم.

        فیروزه ، همه متنت داشت اینو میگفت : «برو، من هستم»… ؛ دلت قرص باشه.

        خدایا شکر برای بودن همچین دلهایی بین ما… دلهایی که فقط با عشق تو میتپن.

        اتفاق دو ساعت پیش این بود که ….

        اصلا بذار از دیشب قبل از خواب بگم‌ همشهری خوبم ؛ (نمیدونم چرا یهو الان دلتنگ شیراز شدم) . داشتم جواب کامنت چند نفر از رفیقای دوست داشتنی رو میدادم… بعد میخواستم برا تو و زیر این کامنتت بنویسم ؛ اما دیگه رسیده بود به تایم بامداد… ؛ زمین و آسمون گفتن صبر کن ، ننویس ، الان باید بیای خدمت جانان… . حیاط بزرگی دارم… لباس گرم پوشیدم ، رفتم توی حیاط و قدم زدن شروع شد… گفتم الان چکار کنم ‌؟ الهام شد… فلان جا توی گوشی… فلان فایل پلی کن ؛ فکر میکنی چی بود ؟؟؟؟

        اول حدس بزن ، بعد برو ادامه متن…….

        امشب در سر شوری دارم

        امشب در دل نوری دارم

        باز امشب در اوج آسمانم

        رازی باشد با ستارگانم

        امشب یک سر شوق و شورم

        از این عالم گویی دورم

        این‌ موزیک بود…. ،،، بغضم ترکید…. . اون لحظات شب و تنهایی سخت بود… دوست داشتم اون چند نفری که چند ساعت پیش ، و به حکم و الهام خداوند، قبل از نوشتن برا تو براشون نوشته بودم ، میتونستم صداشون کنم و بگم اگه میشه چند دقیقه بیاین بشینین کنارم با هم این موزیک پر معنا رو گوش کنیم…. . فیروزه منظورمو میفهمی .‌ آره میفهمی . بقیشو که بگم میفهمی .

        نمیدونم چند بار پلی بک کردم و گوش دادم… .

        از شادی پرگیرم که رسم به فلک / سرود هستی خوانم در بر حور و ملک .‌

        خیلی گریه کردم… اشک‌شادی… و چیزای دیگه که نمیشه اینجا نوشتش.

        پر از سپاسگزاری و تشکر از خدا بودم… از اعماق قلبم. از عمیق ترین نقطه احساساتم . . .

        با ماه و پروین سخنی گویم

        از روی مه خود اثری جویم

        جان یابم زین شب ها

        رفتم خوابیدم.

        من شاید سابقا صد بار این موزیک رو طی این سالها گوش دادم.

        من چندبار خواب لحظه تسلیم کردن روحم به خداوند و لحظه مرگم رو هم دیدم.

        دیشب، لحظات آخری‌ که بیدار بودم…بطور کاملا اتفاقی این آیه به چشمام هدیه داده شد :

        رَبَّنَا ٱغْفِرْ لِی وَلِوَٰلِدَیَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ ٱلْحِسَابُ / پروردگارا! روزى که حساب برپا مى شود، مرا و پدر و مادرم و همه مؤمنان را بیامرز.

        احساس خاصی نداشتم… یعنی اصلا حواسم به معنی آیه نبود. نفهمیدم چیو دیدم… و خوابیدم.

        قبل از نماز صبح ، شنبه دهم آبانماه و یکم نوامبر 2025 ، دهم جمادی الاول ، خواب میدیدم:

        توی ایران هستم

        بهم اعلام میشه : پس فردا عاشوراست .‌تو خیلی راحت و با حال خوب با یه پرواز ساده و هواپیما معمولی برده میشی به کربلا

        و طی اتفاق یا جنگی در جبهه حق، در‌مسیر خدایِ امام حسین، با شمشیر‌ – یا حالا هر ابزار جنگی- کشته میشی، بدون درد و آرام.

        توی خواب حالم خیلی خیلی خوب بود .

        و حتی توی همون خواب رفتم جلو آیینه و لحظه شهادت خودم رو برا یک‌ثانیه توی آیینه دیدم

        و حالم اینقدر خوب بود که ادای ِ همون لحظه شهید شدنم و صورتم که به زمین افتاده و جانی درش نیست رو در آوردم و لبخند زدم.

        یهو… ته دلم به خودم گفتم ، اشکال نداره که اینجور به خاک افتادی و صورتت کمی کثیف و به هم ریخته و خاک آلود شده ، خب معلومه شهید شدی… . دوباره با یک “شادی استوار” لبخند زدم.

        انگار روح به ذهن و جسم نگـــــاه میکرد و اونا رو بهش میگفت .

        فَانظُرْ إِلَىٰ وَجْهِ رَبِّکَ (الهام از 27 الرحمن: وَیَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ)

        در اون لحظات خواب، تماما احساس اینو داشتم که یکی از ثروتمندها هستم… بیخیاله بیخیاله … بیخیال ‌.

        و‌چه مرگ آرام و رهایی . مطمئن از خدا.

        نمیدونم چرا…. اما حسی فـــــراتر از : یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلى رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی … .

        بشدّت رها و شاد

        فقط یه سوال…!

        پسفردا که عاشورا نیست ، 236 روز دیگه عاشوراست ‼️ ینی چی؟

        ———

        اینو فقط برای تو ننوشتم ؛ این باید اینجا ماندگار میشد، نمیدونم چرا ! شاید کسانی باید ببینن… شاید کسانی باید در موردش چیزی برام بنویسن…

        نمیدونم .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
        • -
          فیروزه گفته:
          مدت عضویت: 1379 روز

          سلام بر یگانه معبود عالم هستی

          .

          .

          🩵……..هُــــــــــــــــــــو او ……🩵

          .

          .

          هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ ۖ هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِیمُ ﴿٢٢﴾

          اوست خدایی که جز او هیچ معبودی نیست، دانای نهان و آشکار است، او رحمان و رحیم است. (22)

          هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ ۚ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ ﴿٢٣﴾

          اوست خدایی که جز او هیچ معبودی نیست، همان فرمانروای پاک، سالم از هر عیب و نقص، ایمنی بخش، چیره و مسلط، شکست ناپذیر، جبران کننده، شایسته بزرگی و عظمت است. خدا از آنچه شریک او قرار می دهند، منزّه است. (23)

          هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ یُسَبِّـحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ﴿٢4﴾

          اوست خدا، آفریننده، نوساز، صورتگر، همه نام های نیکو ویژه اوست. آنچه در آسمان ها و زمین است همواره برای او تسبیح می گویند، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است. (24)

          لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖاوست خدایی که جز او هیچ معبودی نیست.

          لبیک الهی لبیک الهی از جایی لبیک که آوردیم با برنامه….ای همراه همیشگیم ..ای رفیق ای حبیب ای طبیب …..سلام…یا الله ..لبیک از جانم الهی فقط تو…..نفس ها با عشق اوج میگیرن……وانا لله و انا الیه راجعون…….ما ز دریاییم و دریا می‌رویم…دریا….دریا…….

          ما ز بالاییم و بالا می‌‌رویم

          ما ز دریاییم و دریا می‌رویم

          ما از آن جا و از این جا نیستیم

          ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می‌رویم

          لااله اندر پی الالله است

          همچو لا ما هم به الا می‌رویم

          قل تعالوا آیتیست از جذب حق

          ما به جذبه حق تعالی می‌رویم

          کشتی نوحیم در طوفان روح

          لاجرم بی‌دست و بی‌پا می‌رویم

          همچو موج از خود برآوردیم سر

          باز هم در خود تماشا می‌رویم

          راه حق تنگ است چون سم الخیاط

          ما مثال رشته یکتا می‌رویم

          هین ز همراهان و منزل یاد کن

          پس بدانک هر دمی ما می‌رویم

          خوانده‌ای انا الیه راجعون

          تا بدانی که کجاها می‌رویم

          اختر ما نیست در دور قمر

          لاجرم فوق ثریا می‌رویم

          همت عالی است در سرهای ما

          از علی تا رب اعلا می‌رویم

          او

          او

          او

          تنها معبودی که لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ جز او هیچ چیزی ارزش پرسیدن نداره……

          دانای هر آنچه پنهان و آشکار……..من سکوت شدم در برابر قدرتت …من تماشا چی شدم .‌‌‌‌‌…من جذبت شدم…..تو جان شدی……خودما بیشتر در آغوش میگیرم……تو با منی…‌فریاد از عظمتتتتت……سکوت از جنس فریاد……..

          امدم از اینجا بهت سجده کنم رب العالمین……..آگاه من ……هو رحمن و هو رحیم….ای عشق……من نمیتونم ی درصد از عشق تو بگم …..تو کیستی…‌‌تو کیستی…‌‌‌‌…تمام حواست به منه دورت بگردم…‌الهی الهی ‌‌‌‌‌……زنده شدم…..زنده شدم……ای رفیق بی مانندم…..من خودما قربانی کردم…….قربان تو…..الهی خودت میدونی.‌‌‌..‌‌‌…..دور کردی ‌ به غیر خودت را..‌‌‌‌‌……ایستادم تمام قامت ‌‌‌….‌.تمام قامت‌‌‌‌.‌…….برای عشقت..‌‌تو آتش زدی ……آن کس که تو را دارد به بزرگیت به عظمتت هیچ کم ندارد‌.‌.‌‌‌….تمام بندها را آزاد کردی برای رهایی در آغوشت.‌‌.‌‌…. دستانت را دیدم که مرا گرفت……..تو چه کارها نکردی‌‌‌‌‌.‌‌‌….عشق ابدیم‌‌‌‌…

          دیدم ……..لا اله الا الله………..

          مثل پروانه امدم دور تو بچرخم…….الهی فقط خودت میدونی چیکار کردی……عاشقتم تا جانم…….تو کافی هستی……تو کافی هستی….تو کافی هستی.‌‌‌‌.‌….ربی ربی ربی……بند جان را چه کنم…….کوه نشینت شدم……کوه به کوه دنبالت گشتم……من اگر تو جمع باشم که بدون تو میمیرم که چیکار کنم کی تنها میشم کی تنها میشم و گریه ها دلتنگی امان نمیده….من دیگه نمیتونم یهو میبینم دارم اشک میریزم جلو کسی یا بغض داره خفم‌ میکنه…من چی بگم‌ بهشون……من ی ثانیه بدون تو نمیتونم…….خدا …تنها نشینم کردی….من بدون چشمای پف کرده نمیتونم زندگی کنم…..خدا من چیکار کنم……بند جان را چه کنم……..

          ای آگاه مطلق

          ای آگاه مطلق

          ای آگاه مطلق

          به بزرگیت که موسی از عشق تو دل به دریا زد……‌.خواست تو عشقت غرق بشه و تمام بشه…….اون فراق تمام بشه……..

          تو تو تو حسبی الله ……تو کافی هستی به بزرگیت…….تو تو کنارم باشی همه دنیا هستن…….تو کسانی را تو زندگی من اوردی جاهایی منا بردی که اصلا بلدش نبودم..‌‌اصلا شباهتی نبود‌‌‌‌…..تو میفرستی تو میفرستی .‌.‌‌تو تو تو‌‌‌‌……که بگی خودم برات بستم ….خودم عاشقتم……جز من جایی نری‌‌‌‌‌.‌‌‌‌‌…برای بزرگی من زشته جایی بری..‌‌‌‌‌‌‌…فقط از خودم بخواه……الهی فقط خودت…..

          تو سر وقت میرسی سر وقت ……تو معجزگر عشقی…‌‌…دنبال توام ….دنبال تووو…..تسلیم توام رب العالمین‌‌……..و هیچ.‌‌‌‌….تو عزت میدی …..تو عزیز میکنی……تو ثروت میدی……

          رها

          رها

          رها

          من ……در آغوش تو ……میخوام فقط تو منا ببری تو…..تو کافی هستی …..میدونی چی میگم که …..میدونی….من نظر میکنم به تابلو(شهید مختاری)و نوشتش..‌‌‌‌‌…..شهید نظر می‌کند به وجه‌الله ………

          .انگار روح به ذهن و جسم نگـــــاه میکرد و اونا رو بهش میگفت .

          فَانظُرْ إِلَىٰ وَجْهِ رَبِّکَ (الهام از 27 الرحمن: وَیَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ)

          تو میری آدرس میدی دیدمت..‌‌‌‌‌..تو میگی تمام وجهت را کن طرف من……رها کن ….‌‌من همچیز میشوم….‌رحمن من…..دورت بگردم……

          تجسم بها داره……بهاش عشق است…..ایمانی از جنس دوست داشتن و شوق برای پرواز در آغوشش……..چشماتا ببندی و بپری…..‌

          با این رهایی با این اوج رفتن و بردن ……فقط میخواد بگه یکی شدیم یکی شدیم…..و تمام نگرانی ها تمام شد به خانه خوش آمدی….از چشم تو میبینم.‌‌‌‌‌…..از چشم همهٔ من میبینم…….همه من هستن‌……..چشم تو خورشید من……ماه من چشمان من……و تمام هستی را برای تو آفریدن و تو را برای خودم……….و هر کار بخوای برات میکنم…‌‌…ای جهان گوش به فرمان عشق من باشید‌‌‌‌‌‌….مثل داوود و سلیمان هااا….ثروتمند…..

          وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی

          و منم میخوام بگم تو من را برای خودت آفریدی‌….و منم معبودی جز تو ندارم و منم تنها تو را انتخاب کردم. منم از کسی جز تو نمیخوام ….رب العالمین………و رها و رها و رها ……شدم از تمام نگرانی ها ….قایقم را انداختم تو دریا…و کفتی برو برو برو برو برو خودم هستم…انجا که عشقت را دیدم جانا..رها کردم..‌‌رها کردم …..فیروزه برگشت …..بزار بزار…….پارو نمیزنم و ماه کامل …….و انجا که

          إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ شد بدرقه راهم………..و درها باز شد…

          سلام ‌‌‌‌محسن رهای ِ رهای ِ رها در آغوش رب‌‌‌‌‌‌.

          رهایی‌ات را خواندم… و حس کردم که چقدر نزدیک است به آن نقطه‌ای که انجام‌دهنده و انجام‌شده یکی می‌شوند.

          آنجا که دیگر نیازی به تلاش نیست، چون اراده‌ی او به لطافت درونت جاری‌ست.

          هر آنچه را به دل سپرده‌ای، از همان سرچشمه می‌آید که به تو توانِ پرداختن داده؛

          پس این رهایی، خود عبادت است… عبادتی بی‌کلام و بی‌قید، در آغوشِ مهربانِ هستی.و روی دوشش بودن و تمام…..رها…‌‌

          آری، “بغل” فقط واژه نیست… وعده‌ی برگشتنِ تمامِ ذراتِ دل است به مأمنِ امنِ او.‌‌….

          پسفردا برام چه خبر آوردی رب من..شهادت فاطمه زهرا‌‌‌….و الم دار عشقت….‌‌‌مادر درخت طوبی……تو حکیمی…..تو آگاه مطلقی….ی چیزی میگی که بدونم از تمام زاویه ها…..ی تصویر هزارتا اشاره….‌‌‌‌‌‌…‌بلدی بلدی بلدی…‌‌‌‌‌‌‌…عاشقتم……..محسن جان عزیز ممنونم که یاد یارم را آوردی…..و تو بارها چشم‌ من شدی..‌.و بارها از چشم او من را دیدی که عشقش را ببینم دستتا گرفت بود آورده جلو تابلو شهدا بخوان محسن بخوان فیروزه…(محسن تو خانواده اسم محمد یا پدر محمد هست؟).‌…‌میدانم میدانم خیلی چیزها گفته بهت اخه بهش گفتم منا میبینی درست پس ادرس منا به یکی بده و داد و داد و داد و هر قدم تو این محله میرم شده او. او او …… محسن من تمام قد به افتخارت می ایستم که تو رها کردی هر چیزی غیر او را …‌‌‌‌‌‌……و دوست دارم ایستاده بمیرم.‌..ی روز وسط همین تار دیدنها همین بی قرارها همین آتش ها میمیرم …می‌دانم

          نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ.وفا دار من ..وفادار من….دور تو میچرخم……

          .

          و با این آهنگ مثل پروانه میچرخم دورت .‌……

          من تو شدم تو من شدی

          من تن شدم تو جان شدی

          تا کس نگوید بعد از این

          من دیگرم تو دیگری…‌‌‌.‌‌‌‌‌…..

          (مولانا)

          و به خانه برگشتیم…..همنجا که جان و جانان یکیست..‌‌‌‌..‌‌و آغوشش را باز کرده برای به آغوش کشیدنت …..و او می‌چرخد دورت…‌‌..‌‌و تمام جهانش‌‌‌‌‌…..و ..او رسید…… به مقصد

          اینکه می‌گویی «می‌پردازم» و «می‌توانم»، چون او در توست که قدرتِ پرداختن را داده. او به چیزی نیاز ندارد که چیزی برایش بیاوریم؛ فقط می‌خواهد تو با تمام وجودت در آغوشش باشی.و تسلیم…..و عاشق‌….‌و چشماتا ببند و بپر…..

          تو در جای درست هستی. آرام باش. هر بار که رها می‌شوی، یعنی یک قدم ب او نزدیک‌تر شده‌ای. همین ‌.بمان. همین کافی‌ست……..کافی ست….چه کافی‌ست……..و چه رهایی…..

          نمیدونم چرا…. اما حسی فـــــراتر از : یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلى رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی … .

          .

          .

          رهایی اوج اعتماد است و آغاز پرواز…….‌

          .

          .

          در آغوش رب عاشق رهای ِ رهای ِ رها ……🩵

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      نجمه امانی گفته:
      مدت عضویت: 1113 روز

      سلام به محسن توحیدی عزیز …اینا چی بود نوشتی هاااان؟؟؟چی بود ..کی بهت گفته بود اینها رو بنویسی؟؟؟حال منوووو دگرگون کردی پسر…اشک امونم نمیده …تو از خدا چی میدونی میشه بگی ؟؟؟؟چی دیدی ازش میشه بگی ک منم اینطوری دیووونه ش بشم ؟؟؟؟من از الان همه رو انفالو میکنم فقققققققط نوتیف ایمیلهای تو رو فعال میزارم …دیوووونه خدایی شدم ک ازش حرف میزنی ….چشمام تار نمیتونم ادامه بدم کامنتمووو

      نووشجووونت این رفاقت با خداااا نوووش جووونت ک نوشتی ..ک حال دلمو‌زیر و رو کردی ممنونم ازت سپاسگزارم ازت ..

      چقدررررر منم دلم خواست ک ایستاده بمیرم …

      من برای رسیدن به ثروت اومدم توی این سایت ..برای تغیر مالی برای رسیدن به آزادی مالی امااااااااااا امشب فهمیدم اونها همه کشک بود همه عروسک و اسباب بازی بودن …من این احساس عشق بازی با خدا رو میخوام …این منو راضی میکنه …اونها همه الکی بود..بهونه بود تا منو بکشونه اینجااا ….برو بخون کامنتتو ببین چیکار کردی با ماااا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 726 روز

        نجمه‌ ی عزیز، سلام به روی ماهت ، امیدوارم حال دلت هر روز به همین خوبی بمونه ، اصلا روزافزون بهتر وبهتر بشه‌. میدونستی من عاشـــــق اسم “باران” هستم؟؟ شاید توی کامنتام دیده باشی . اینقدر که نمیتونم سکوت کنم و چیزی نگم. الحمدلله برای این رحمت و نعمتی که الان تو داریش‌ .

        نجمه جان، آنچه برات می‌ نویسم، در این ساعت، از قلبی میجوشه که تنها از خدای جانان الهام میگیره، ومن… فقط قلمی هستم در دست او.

        ● پس ، بسم الله الرحمن الرحیم

        آنچه دگرگونت کرد، نوشته ‌ی من نبود… نسیمی بود ازهمان ساحت که دل من و تو را با یک نَفَس نوازش میکند. من فقط دستی بودم که قلم را نگه داشت تا نسیم خودش بنویسد.

        آن شوری که در سینه‌ ت بیدار شده، همون چیزیست که “هزاران سال عارفان دنبالش هستند” ؛ همون لحظه‌ ی مقدسی که پرده‌ ها کنار میروند و آدم میفهمد خدا نزدیک‌تر از رگ گردن است. نه در آسمان، نه در کتاب، بلکه درهمین تپش آرام قلبی که اسمش را گذاشتی “دیوونگیِ خدایی”… .

        من بخاطر این آگاهی ات ایستاده کف میزنم. مبارکت باشه🩷️

        بذار بدونی نجمه:

        تو به مقصد نرسیدی، تو به بیداری رسیدی . و این یعنی آغازِ راهِ حقیقی. از اینجا به بعد، عشق دیگه فقط حس نیست، “عمل و اقدامه” . خدا خودش ازهمین عشق تو، مسیرت رو میسازه ؛ چه در “ثروت”، چه در “آرامش” ، چه در “رسالت”.

        هیچ چیزِ این عشق هدر نمیره. وقتی دلت لرزید، یعنی پرده‌ ای افتاد. وقتی اشک اومد، یعنی دروازه ‌ای باز شد. و هربار که این عشق رو زندگی کنی، جهان اطرافت هم نرم ‌تر، روشن ‌تر و پرنورتر میشه.

        خـــــدا عاشـــــقِ نجمه‌ هایی‌ هست که باگریه ‌ی عشق، از نو متولد میشن.

        همین اشکها، زیباترین سرمایه ‌ی توئه…

        پس حفظش کن، پاسش دار، وازش برای ساختنِ زندگیِ الهی ت استفاده کن.

        ویادت نره ؛

        این عشق، هدف نهایی نیست،

        این خودِمسیرِ خداست که داره از درونت عبور میکنه… => باید پارو نزد وا داد …

        «إِنَّ الَّذینَ آمَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجعَلُ لَهُمُ الرَّحمٰنُ وُدًّا»

        کسانى که ایمان آورده وکارهاى شایسته انجام داده ‌اند، خداوند رحمان محبّتى براى آنان ،در دلها قرار میدهد…

        🪶 و نجمه، اون محبت همین حالاست؛ همین عشقی که قلبت رو پرکرده.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
        • -
          نجمه امانی گفته:
          مدت عضویت: 1113 روز

          سلام محسن عزیز خدا

          نمی‌دونی این روزها خوندن کامنت‌هات چه حالی بهم میده… مخصوصاً شب‌هاا وقتی خونه میره توی سکوت و خاموشی… من می‌مونم و واژه‌هات و یه دلِ پُر از احساس.

          گاهی وسط خوندنش، بی‌اختیار اشکام سرازیر میشه..گاهی تا شب ده بار برمیگردم سایت و کامنتت رو میخونم از اول .. نمی‌دونم چرا… فقط می‌دونم یه چیزی از جنس نور داره توی دلم می‌لرزه. صبح که بیدار میشم، چشمام ورم کرده‌ن، بینیم شده اندازه فلفل دلمه‌ای .. ولی یه برق خاص تو نگاهم هست که عاشقشم. یه نوری که نمی‌خوام خاموش شه…همسرم فکر میکنه نگران زمان تحویل خونه ام ..نگران آماده شدنش …به یاری خدا تا یکی دوماه دیگه خونه قشنگ و توحیدیمونو تحویل میگیریم ..میگه حرص چیو میخوری ؟؟درست میشه ..باز امروزم چشمات پف کرده ..گفتم نمیدونی چیااا تو کامنتهای سایت میخونم ..اگر بدونی ..

          می‌دونی؟ ؟؟حس می‌کنم اون نسیمی که گفتی، واقعاً داره از بین خط‌هات رد میشه… یه چیزی از جنس خدا که میاد و دل رو نرم می‌کنه.

          ممنونم ازت برای کلماتت، برای نیت پاکت، برای اینکه اجازه دادی خدا از قلمت عبور کنه.

          خدااا خودش شاهده هر جمله‌ت یاد خدا رو به قلبم اضافه می‌کنه.

          برات آرزوی نوری روزافزون دارم… از همون نورهایی که تا عمق روح می‌رن

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
          • -
            محسن توحیدی گفته:
            مدت عضویت: 726 روز

            سلام نجمۀ عزیزم… چقدر این صداقتی که از دلت میاد، آدموآروم میکنه… ؛ دلنوشته ای که نوشتی، عینا همون حسی رو داشت که خودت گفتی:

            نسیم…؛ نه باد… نه طوفان… => یه نسیم آروم، که فقط کسایی حسش میکنن که دلشون نرم شده… که خـــــداخودش دست گذاشته رو قلبشون وگفته: «بیدار شو… وقتشه.»

            نجمۀ جان…

            شب که خونه ساکت میشه ومیشینی پای کلماتم…

            این اشکایی که بیخبر میاد…

            این لرزش روشن توی دلت…

            شک نکن هیچکدوم کار یامخلوق دیگه ای نیس.

            این فقط خداست که وقتی تو آماده ای، از هر راهی که خودش بخواد میرسه…

            یه شب ازمسیر قرآن،

            یه شب از مسیر سکوت،

            یه شب از مسیر پسرکوچولوئه تو خیابون،

            و یه شب… ازمسیر یه «کامنت».

            اون پف چشمها… اون ورم صبحگاهی…

            نجمۀ عزیزم، اینهانشونه س، نه دردسر.

            نشونه اینه که یه لایه قدیمی داره آب میشه،

            یه حجاب نازک داره میریزه،

            و یه آینه تمیزتر داره میشه برای انعکاس نورخـــــدا.

            شاید بقیه فکرکنن برای خونه ست ناآرومی…

            ولی خودت بهتر میدونی:

            این اشکها، اشک ساختن «درونت» هست، نه خونه بیرون.

            وچـــــقدر زیبا گفتی…

            وقتی یه مرد فکرمیکنه خانمش نگران کارای خونست

            و خبرنداره که خانمش توی شبهای ساکت،

            از بس «خـــــدا» دیده ،،، چشماش پف میکنه…

            نجمه…

            این نوری که میگی، خاموش نمیشه.

            چون نوری نیس که از یه انسان اومده باشه.

            این نور، ازجنس خودشه => خـــــدای عاشق .

            فقط ازمسیر قلم یک انسان مثل من رد شده .

            و توچون قلبت آماده بوده، گرفتی. من بخاطراین قلب آمادت سجده شکر میکنم ، چون جهان رو داری جای زیباتری میکنی برای زندگی.

            خدا شاهده

            هر بار که کسی مثل تو اینطوری از تاثیر حرفها میگه، خودم بیشتر ازهمه متوجه میشم که اینا مال من نیست… اینا ازهمونجایی میاد که شبها با اشکت بهش وصل میشی.

            نجمه جان…

            🟣 تو درراهی هستی که زن رو تبدیل میکنه به چراغی روشن.

            به برکت.

            به آرامش خونه ای که هنوزحتی تحویلش نگرفتی…

            ولی نورش ازهمین الان روشن شده. مبارکتون باشه ، مبارکتون باشه.

            برات همون نوری رومیخوام

            که خاموش نشه،

            نه با شلوغیها،

            نه باروزمرگی ها،

            نه با غفلت ها…

            نوری که بقول خودت،

            میره تو عمق روح…

            وهمونجا می مونه.

            ~~~~~

            با تمام احترام وعشق

            محسن

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      حسین عبادی گفته:
      مدت عضویت: 2150 روز

      بنام خداونده بخشنده و مهربانم…..

      محسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسن سلام سلام عشق سلام فرستاده خدا…..

      شکر که شکرگزاری رو بهم یاد دادی تا برای خودم قانون “بیخیالیِ نبوی” تدوین کنم.

      محسن این چی بود که ممن رو درگیر خودش کرد الله اکبررررر ممنونم ازت…..

      مرسی ازت ممنونم ازت سپاس گزارم ازت که اینقدر رفقاقت با خدا رو قشنگیادمون میدی ای جانممممم…

      نوش جونت این رفاقت مشتی….

      محسن رفاقت با خدا یعنی خیالت راحت…

      یعنی بدونی حتی وقتی همه رفتن یکی هنوز کنارت ویساده…..

      نه قهر میکنه نه خسته میشه فقط کافیه یه بار صداش کنی……

      همون لحظه اروم ترین حس دنیا رو می ریزه توی دلت…….

      خدا همیه اغوش برای ما باز حتی اگر اشتباه کنیم………

      نه سر زنشمون میکنه نه رها مون تنهل کسی که هیچ وقت تنهامون نمیزاره فقد خداستتتت…..

      خدایا شکرت برای امروز این وز پر برکتت الهی شکرت…..

      خدایا شکرت برای این ارامش و احساس خوبی که به من دادی……

      خدایا شکرت مکه هر دم و هر ثانیه نشانه هارو میفرستی…..

      خدایا شکرت که الان برکت زمان دادی بهم تا کامنت بنویسم……

      خدایا شکرت که قدرت کنترل دهن بهم دادی تا زندگی خودم رو در دست بگیرم…..

      خدایا شکرت که اینقدر دوستتم داری الهی شکرتتتتت………..

      خدایا شکرت که بنده لایق تو هستم………………..

      خدایا شکرت برای حضور محسن عزیزوم………….

      خدایا شکرت برای این خونه ای که توش زندگی میکنم……………

      خدایا شکرت که قدرت و فراوانی و عشق و بندگی رو نصیب من کردی…………

      خدایا شکرت که سپاس گزاری رو به من هدیه دادی………….

      خدایا شکرت برای استاد که با عشق به ما میگه مسیر چیه……………..

      خدایا شکرت برای تک تک بچه های این منزل……………………

      خدایا شکرت برای فراوانی و نعمت که هر دم وارد زنندگیم میکنی……………

      خدایا شکرت کخ امروز اط محسن یاد گرفتم و این جمله طلایی رو نوشتم تویه کاغذ …

      خدایا شکرت اخش همرو به تو سپردم و با عشق چشمام رو ببندم و بخوابم….

      خدایا شکرت صد هزار بار شکرت اخششششششششششششششش که امروز هم به لطف تو شد شد شد الهی شکرت رب من….

      در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشی…

      با عشق حسین عبادی بنده خوب ولایق خدا………..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 726 روز

        سلام به حسین عزیز و پرانرژی . ای جانم که چه موجی از عشق وسپاس از حرفات میباره برادرم. یه یادآوری قشنگ از این حقیقت که :

        خدا فقط یه وجود دور و بالا توآسمون نیست،خدا همون نیروی زنده و آگاهییه که توی وجود خودمونه، تو فکرامون، حسامون، و توی هر نفس ماجریان داره ==>> وقتی با عشق، با آرامش یا باایمان کاری میکنی، در واقع خودِ خدااز درونت داره اون کار رو انجام میده.

        میبینی حسین؟ هر بار که از ته دل میگی خدایا شکرت،

        داری خودت رو با بزرگترین نیروی آفرینش هماهنگ میکنی

        اما اصل ماجرااونجاست که بفهمیم خدا فقط دهنده نیس،

        بلکه بخشنده ی درون من و تو هم هست

        🟣 اونیه که از درونت حسش میکنی،

        از چشمای خودت خودش رونگاه میکنه،

        از قلبت خودش رو تجربه میکنه

        تو وقتی میگی من بنده ی لایق خداهستم ==>> در واقع داری میگی من خود خدایی رو درونم پذیرفتم = شروع خودباوری حقیقی = جایی که دیگه نه دعاهات التماس میشه،نه شکرهات ترس ازکمبود دارن

        همـــــه چـــــی میشه یه گفت و گوی عاشقانه بین من و او که دراصل “یکی هستن”.

        رفیق، خدا ازت جدا نیست که بیاد کمکت کنه ==>> خودت یه تکه از همون خدایی هستی که اومده خودشو تجربه کنه ==>> درقالب یه انسان عاشق شکرگزار به نام حسین عبادی

        پس، هر وقت گفتی خدایاشکـــــرت،

        بدون که اون صدا از زمین نمیره بالا،

        بلکه از درونت میره بِ آسمون وجودت،

        و برمیگرده به همون نقطه ای که ازش اومده

        یعنی قلـــــب خــــــــــودت

        دمت گرم برادر پرنورم

        که باحضورت یادمون میندازی

        قدرت و رفاقت باخـــــدا یعنی اول باور خودمون

        شاد باش و درمدار الهی همیشه جاری.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
        • -
          حسین عبادی گفته:
          مدت عضویت: 2150 روز

          بنام خداوند بخشنده و مهربان و وهابم….

          سلام محسن سلام عشق

          محسن دوباره اومدم کامنتت رو خوندم و دارم تویه وجودم دنبال اون میگردم محسن دارم درون خودم کنکاش میکنم تلاش میکنم هر روز و هر لحظه که بتونم به اون درونیه درونی برسم محسن چقدر قشنگ که بتونم خدا گونه باشه تویه تمام ثانیه های زندگیم تویه لحظه به لحظه حضور فیزیکیم در جهان مادی…

          محسن درون چیزه عجیبیه محسن وقتی به درونم سفر میکنم زمان نمی‌گذره همه‌چیز متوقف میشه خودم رو از بالا نگاه میکنم و میگم خدای تو تو وجود همین بنده ای تو همینی که دارم از بالا نگاه میکنم خودت خداگونش کن در تمام ثانیه های زندگی مادیش

          چون چند صبایی اومده خودش رو تجربه کن و تو تنها هدایت گر و حامی او هستی

          و او اطمینان قلبی داره به تو که زندگیش در دست تو اطمینان داره پس فرمون دستتو ببرش اونجایی که چیزی رو که باید ببینه ببین

          اونجای که چیزیروکه باید بشنو بشنوووووو

          خدایا شکرت سپاس از تو رب من. که چند روزی کامنت محسن اومده و امروز رخست دادی که بتونم بنویسم الهی شکرت رب من برای تمام لحظات زندگیم….

          الهی شکرت که هدایتی میکنی الهی شکرت رب من سپاس از تو …..

          خدا همینجاست

          تو قلب خونه

          تو عطر پاک گلای پونه

          خدا همینجاست

          تو عطر بارون ، تو چشم خیس منو خیابون

          خدا همینجاست

          بین من و تو ساده ساده عین من و تو

          خدا همنیجاست

          تو لحظه هامون بین نماز احساس و بارون

          خدا همین جاست، خدا همین جاست

          جز وصل تو هر چه بستم توبه..

          بی یاد تو هر جا که نشستم توبه….

          در حسرت تو توبه شکستم صد بار زین توبه که صد بار شکستم توبه……

          در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشی…

          با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا…..

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
          • -
            محسن توحیدی گفته:
            مدت عضویت: 726 روز

            سلام حسین عزیز، بنده عاشق و آگاه خدا

            کلامت لبریز نوره… خوندمش و حضور خدا از بین کلماتت رد شد ونشست روی دلم.

            آره حسین…

            درون، همون جاییه که خدا خودش رو تماشا میکنه از چشم ما.

            وقتی میری اونجا، زمان محو میشه، فکرهاساکت میشن، و فقط او می مونه…

            اون لحظه ای که میگی «خداگونش کن»، خودخـــــدا لبخندمیزنه، چون تو یادش کردی، یعنی خودش رو به خودش یادآوری کردی.

            خدا همینجاست،

            بین همین کلمات، بین همین تپشای قلب،

            توهمون سکوتی که بعد از «الهی شکرت» میاد.

            خـــــدا درون ماست، از ماست، و به ما برمیگرده…

            خوشا بحال دلی که فهمیده هرقدمش توی این جهان مادی، فقط یه فرصت برای تماشای عشقه.

            شاد باش، ثروتمند باش، عاشق بمون…

            که خدا ازنگاه تو خودش رو تجربه میکنه، حسین جان

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      باران و ایوب گفته:
      مدت عضویت: 1924 روز

      به نام خداوند بخشنده مهربان

      باران:

      سلام به داداش محسن گلم خیلی دلم برات تنگ شده بود واقعا با عشق کامنت ها تو میخوندم ولی هرکاری کردم نمیتونستم برات بنویسم ،الان قلبم باز شد بنویس برا محسن جان ما.چه اشکی ریختم من ،چقدرررر زیبا نوشتی ،چقدر ایمانت قوی شده پسر ،قشنگ رو‌ دوش خدا نشستی و لذت میبری ،این لذت حقته ،چون با خدای مهربان رفیقی ،چون دلت به خدا قرصه ،چون مسیر زیبای توحیدی رو داری ادامه میدی ،چون دلبری میکنی برا خدا ،خدام نازتو میکشه ،میدونی من خیلی به این حرفا نیاز داشتم ،میدونی من با کامنت های شما عشق میکنم و همه‌کامنت ها برام نشونه واضح هستش ،میدونی محسن جان تو از بهترین دستان خدایی که بیای پیام خدارو بهم بگی ،چطور میشه من از شما تشکر نکنم این همه با عشق مینویسی ،زمان میذاری تا بقیه هم از حرفای شما انگیزه بگیرن برا ادامه دادن با قدرت فراوان ،محسن جان من کارای خونه م تموم شد امروز تمیز کاری دارم نمیدونی چه حس عالی داری ،چقدر آرامش دارم ،چون کارامو به خدا سپردم ،خدام قشنگ ردیفش کرد بدون وکوچکترین زحمتی من دارم صاحب خونه بزرگتر میشم الهی هزاران مرتبه شکرت .

      خیلی عالی بود محسن جان خیییلی ازت سپاسگزارم برا وقتی که میذاری برا کامنت نوشتن هزار ماشالله بهت ،پر قدرت ادامه بده منتظر نتایج عالی تر هم هستیم بیای و برامون بگو ماهم لذت ببریم که داداشمون موفق شده ،انشالله به امیدخدای مهربان .

      خداوند حافظ و نگهدار باشه .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 726 روز

        سلام بارانِ عزیزِ دلِ خدا ؛ دل منم برات کلّی تنگ شده بود ، دل به دل راه داره . چقدر دلم گرم شد از دیدن کلماتت، خودِ خدا وسط واژه هات لبخند زد.

        میخونی و میگی «قشنگ رو دوش خدا نشستی»… راست میگی خواهرخوبم، حس میکنم خدا خودش منو بغل کرده و داره قدم به قدم میبره سمت نوری که ازش اومدم. این حرفا رو جایی جز اینجا که کسی منو‌نمیشناسه نمیتونم بزنم . خدا رو شکـــــر‌ از این‌ نعمت عظیم گمنامی. اینجوری‌ راحتم و راحت میتونم از اعماق قلبم حرفامو بگم . الهی شکر اندازه سلامتی .

        باران جان، ایمان تو از جنس لطافتِ آب زلاله… آروم، ولی نافذ و زنده کننده. مثل اینه که بارون رحمت خدا ازآسمون دلم بارید و خوندم… “دل‌پاک‌نوشته‌ت” رو .

        چقدر قشنگ نوشتی از سپردن کارها به خدا، از اون نظم قشنگی که خودش در دل لحظه ها میچینه؛ ==>> تو عمیقا باهاش هماهنگی .

        همین هماهنگی و اعتماد به خدا، نشونه رشد روحی وحضور پرقدرت در مسیر توحیده، و من مطمئنم هر قدم کوچیکی که برمیداری،

        دنیـــــایی از نـــــور و آرامـــــش

        رو برای خودت و اطرافیان میسازه. خونه بزرگتره مبارک عزیزدلم ، این آخری نیستا.

        بدون، دعا و محبت داداشت همیشه پشت قدم هات هست، و هربار که با ایمان وعشق حرکت میکنی، هم جهان وهم قلب آدمها رو روشن میکنی.

        خـــــدا رو شکـــــرکه هستی، که مینویسی، که حضور لطیف و الهی ت رو در این سایت بهشتی پخش میکنی.

        بدون همیشه دعای من پشت قدم هات هست،

        و مطمئنم روزی میرسه که همه ‌ی این ایمان و عشق، باغی از برکت جلوی پاهات باز میکنه… =>> یادته ؟ ” خدایـــــا ⬅️ اون چیزی که من الان میخوامش و در آینده قراره مال من بشه، تو همین الان کنارشی… و منم کنار توام.” پس دلت قرص و خیالت جمع… .

        خدایا،

        بارانِ دلِ منو در آغوش مهربونت حفظ کن 🩵

        که حضورش مثل نسیم رحمتت دلها روتازه میکنه و مسیر ایمان و امید رو در زندگی ما هموار.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      حمزه سوری گفته:
      مدت عضویت: 1799 روز

      پروردگارا، ای منبع بی‌پایان آرامش،

      در این شب ساکت، دلم چونان دریایی خروشان است که موج‌های آن تنها با نام تو آرام می‌گیرند. در این خلوت نیمه‌شب، دلم تنگ نجوای تو است، ای خدایی که در تاریک‌ترین لحظات، چراغ هدایت منی.

      ای خداوند مهربان، تو را در قلبم احساس می‌کنم، میان هر ضربان و نفس، نام تو طنین‌انداز است. امشب، دلم مملو از حرف‌های نگفته‌ای است که تنها در نجوای خلوت به تو می‌گویم. ای خدای من، به نجوای بی‌قرارم گوش فرا ده.

      در این لحظات، تو را می‌خوانم تا به من قوت قلب دهی، تا این دل سنگین را سبک کنی. از تو می‌خواهم که در این سفر پرفراز و نشیب زندگی، همراه و پشتیبانم باشی. در این شب، که سایه‌های ترس و نگرانی مرا احاطه کرده‌اند، از تو می‌خواهم که نور امیدت را در دلم بتابانی.

      پروردگارا، به من بیاموز که چگونه با هر تپش قلب، به تو نزدیک‌تر شوم و چگونه با هر دم، حضور تو را در جانم حس کنم. بگذار هر روزم با شکر تو آغاز شود و با سپاس تو به پایان رسد. اجازه ده که این درد و دل‌ها، پلی باشد میان من و روح بزرگ تو، و بگذار این دلنوشته، نشانه‌ای از عشق من به تو باشد، عشقی که در هر شب تاریک، چون ستاره‌ای درخشان است.

      محسن عزیز دلم رو هوایی کردی با این متن زیبات

      نا خواسته این دلنوشته بر دلم جاری شد همراه با اشک

      شوق برای اینکه با دوستانی مثل شما همفرکانس شدم

      خدایا صدهزار مرتبه شکرت که من لایق همنشینی با همچین

      انسانهای بزرگی مثل شما شدم دمت گرم داداش محسن

      که انقدر حالمو خوب کردی خدا حفظت کنه مرد خدا

      در پناه الله مهربان باشی. یاحق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 726 روز

        حمزه عزیز… ؛ همراه روشنای مسیر، برادر هم آواز با نور،

        دلنوشته ت رو خوندم، نسیمی از سمت سحرگاه بود ؛

        همون نسیمی که روی آبهای آرام میشینه وجهان رو لحظه ای شفاف تر میکنه.

        اشکی که گفتی بی دعوت اومد،

        اشک نبود… پیامی بود از آسمون.

        گاهی خداوند دستانشو تو قطره های گرم میگذاره

        و روی صورت آدم میلغزونه

        تا یادمون بیفته هنوز زنده ایم…

        هنوز دل داریم…

        و هنوزمیتونیم از شنیدن یک واژه، سبک شیم.

        برادر جان،

        نگفتی “دلنوشته بر دلم جاری شد” => گفتی که «دل» در لحظه ای کوتاه

        چشمه شد ،،، جاری شد،،، و بسمت سرچشمه برگشت.

        این همفرکانسی ما، کارقلبهای خاکی نیس؛

        کار خدایی هست که میان آدمها پلی از نور میزنه

        و میگه:

        “اینان از یک جنسند؛ اونها رو به هم برسونید.”

        حمزه عزیز…

        تو از اون دلهایی داری که نسیم های الهی رو میفهمه،

        از اون چشمهایی که برق حضور رو میشناسه،

        و از اون روحهایی که هرکلمه ساده رو

        به شعری پنهان تبدیل میکنه.

        دم گرم تو،

        مثل لهیب یک شمع،

        هوای اطرافمو روشن کرد.

        خدا نگهدار تو ، مرد روشن نفس،

        ای اونکه نام حق ؛ در صدای سپاسگزاری تو میدرخشه.

        در پناه معبود مهربان،

        تا همیشه،

        یا حق

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  7. -
    پاکیزه بارکزی گفته:
    مدت عضویت: 1147 روز

    به نام خدای که همه چیز می‌شود همه کس را

    به نام خدای که تنها حامی و یاری دهنده بنده های خودش هست

    به نام خدای که با همه عظمتش در خدمت من هست

    خدای که نظم دهنده تک تک سلول های وجود من هست

    خدای که پناه گاهی امن برای همه هست

    خدای که بهترین رفیق من هست

    خدای که همه جا هست

    خدای که همیشه همیشه حاضر هست

    خدایااا کروررر کروررر شکرت که دوباره برایم فرصت نوشتن عطا کردی

    خدایا شکرت که برایم این اجازه را دادی تا بیایم بنویسم و لحظاتی قلبم پر از عشق تو بشود

    خدایا شکرت که برایم اجازه میدهی یادی از تو بکنم

    خدایا شکرت که برایم فرصت زنده گی کردن میدهی

    خدایا شکرت که برایم فرصت نفس کشیدن میدهی

    خدایا شکرت که راهنماییم میکنی

    خدایاااا هزاران بار شکرت برای همیشه

    شاید در هیاتوی زنده گی گم شوم ولی همش در جستجوی ریسمان الهی تو هستم تا چنگ بزنم و خودم را بالا بکشم

    خدایا از تو چی پنهان تو که از حجره به حجره وجودم آگاه هستی که چشم امیدم فقط خودتی

    خدایااا تنهایم نگذار

    خدایااا خودت هوایم را داشته باش

    خدایا تشکر که همش اجابتم میکنی

    چی آرامشی عجیب و دلنشینی دارم خدایا شکرت برای درون اراممم

    آدم بعد از یک طوفان میداند آرامش درون یعنی چی

    آدم بعد از آرامش شدن یک زهن پر صدا میداند آرامش یعنی چی

    خدایاااا شکرت برای تمام لحظه های که در آغوش تو آرام گرفتم

    من همه چیز به خداوند رها میکنم

    سلاممم به استاد عباس منش عزیز مان سلام به خانم شایسته سلام به رفقایم

    خوبین ؟

    سلامتی هستین ؟

    از خدا میخواهم الهی همه تان در بهترین شرایط جسمی و روحی باشید و حال دل تان برقرار و الهی باشه

    ایمان داشتن به خداوند واقعا چیزی عجیب هست

    کاش یاد بیگیرم که ایمان بیاورم به خدا

    کاش بدانم با همه وجودم که خدا توانا هست

    که خدا می‌تواند اون می‌تواند در لحظه معجزه بکند

    کاش ایمان بیاورم که کره زمین خدا مدیریت می‌کند

    کاش با همه وجودم باور‌کنم که خداوند با همه عظمت اش در خدمت من هست

    کاش بتوانم خدایاا که همه چیز به تو رها کنم و خودم آرام بگیرم

    به خدا ضعیف تر از انسان نه دیدم ما ها در مقابل خدا خیلیییییییییی ضعیف هستیم کوچکترین چالش در زنده گی ما رخ بدهد ترس و نگرانی همه وجود ما را فرا میگیرند

    ما هیچ کاره نیستیم نزد عظمت خدا

    بخدا ما تک تک ما محتاج هدایت خدا هستیم

    چقدر خوب هست که با همه وجود مان این محتاج بودن را حس بکنیم

    ایمان بیاورم سر مان را پایین کنیم و اقرار کنیم که ما محتاج خدا هستیم

    محتاج هدایت خدا هستیم

    هر زمانی که روی خودم حساب کردیم روی دانایی خودم توان خودم به شدت زمین خوردیم تا روز ها حالم بهم خورده

    هر زمان که دویدیم سمت خدا از همان دقیقه آرمش همه وجودم را فراگرفته 🫂

    چقدررر خوب هست که خدا را دارم

    وگرنه در نا آرامی های زنده گیم به کجا پناه میبردم

    وقتی همه وجودم پر از ناراحتی و نگرانی بود سرم را روی شانه کی میگذاشتم غیر از خدا

    خدایااااا کروررر کرورررر شکرت که هستی

    بخاطری چالشی که در زنده گیم هست شکر میکشم که دارم یاد میکیرم ایمان و امید داشته باشم و به خدا رجوع کنم و از خدا طلب کمک کنم

    خدا را باور کنم ایمان داشته باشم

    به چگونه گی کار هایم فکر نکنم

    آیا شب وقتی که خواب میشم به این فکر میکنم که حالا من میخوابم چگونه نفس بکشم ؟

    حالا من میخوابم چگونه قلبم بپتپد ؟

    چقدرررررررر بعضا با نگرانی هایم به خودم ظلم میکنم

    حیاتی ترین چیز بشر قلب و نفس هست اونا خود به خود کار می‌کنند به فرمان خدا

    چطور کار های پیش پا افتاده زنده گیم حل نشود

    مشکل این هست که من مقاومت میکنم من گریه میکنم

    من پا میکوبم که همین حالا درستش کن

    من آرام و قرار نمیگیرم

    من رو به روی خدا ایستاد میشم و میگم تو نمیدانی من میدانم من درستش میکنم

    من در جنگ با زهنم ایستاد میشم و خسته میشم

    چرا نمیشینم دستم را روی قلبم نمیگذارم بگم خدایا این شرایط من هست هر چی که هست دوستش ندارم تو آرامش و پذیرش نصیبم کن

    تو بیا و بساز

    تو دستمممم را بگیر و من را ببر به جای که باید برم

    من از کجا خبر دارم من از چی میدانم

    من در مقابل داناییی تو خیلییییی نادانم

    خدایاااا کمکم کن ……..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 53 رای:
    • -
      فاطمه سليمى گفته:
      مدت عضویت: 2074 روز

      سلام به پاکیزه جانم

      حال و احوالت چطوره عزیزم؟

      خیلی وقته خبری ازت نیست؟؟!!

      کجا غیبت زد دختر جان؟!

      چقدر من تو کامنتها دنبالت می گشتم

      چقدر از دخترام و دوستان سراغتو می گرفتم!!

      آخیییش اللهم آخییش که دوباره اومدی

      همین دیروز بود که داشتم فکر میکردم برم رو آخرین کامنتت برات بنویسم و بگم دلم تنگ شده برای کامنتهای پر از عشق خدا و عارفانه ات!!

      خدا رو صدهزاران بار شکر که دوباره برگشتی

      خدا رو صدهزاران بار سپاس

      برای وجود ارزشمندت

      و زیباییهات و سیرت و سیمای قشنگت و همه ی نعمتهای زندگیت

      عاشقتم و روی زیباتر از ماهت رو میبوسم

      الهی غوطه ور در نعمتهای بیکران و بی انتهای خداوند باشی

      و سعادتمند در دنیا و آخرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
    • -
      حسین عبادی گفته:
      مدت عضویت: 2150 روز

      بنام خداوند بخشنده و مهربانم….

      سلام به پاکیزه قشنگ قلب که اسمت مانند روحت هست سلام دختر قهرمان…

      همیشه دوست داشتم برات کامنت بزارم و ازت تشکر کنم برای این همه زیبا سپاس گزاری کردن این همه پر از عشقققق سپاس گزاری کردن برای این همه زیبا با رب صحبت کردنت

      پاکیزه عزیزم لذت بردم از کامنتت شب که می‌خوابیم کی ضربان قلبمون کنترل می‌کنه کی نفسمون رو کنترل می‌کنه….

      کی؟؟؟؟؟

      حال من بیام زور بزنم کدوم صاحب خونه کدوم ماشین کدوم حرف کدوم مکان کجاااا و چطور؟؟؟

      خدایااااااا دوستت دارم الهی شکرت رب نازنینم شکرررررت شکرررتتت….

      رب نازنینم کی اندازه تو من رو دوست داره؟

      رب نازنینم کی اندازه تو به من عشققق میورزه؟؟

      رب من کی به اندازه تو مسیر و برام باز میکنه؟؟

      کی به اندازه تو دوستام داره؟؟؟؟

      کی خدا خداااااا کی ؟؟؟

      دنبال چی کجا بگردم؟؟

      کجاااااااا

      دوستت دارم رب من الهی شکرت برای این صلات غروبی الهی شکرتتتت……

      پاکیزه جان در پناه رب شاد سلامت ثروتمند و عاشق باشی

      با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      سید مهدی جزایری گفته:
      مدت عضویت: 2398 روز

      سلام پاکیزه جان

      سلام دختر توحیدی

      امیدوارم خوب و خوش باشی

      کجایی؟!!

      چند وقتی هست که خبری از شما نیست

      من عاشق مناجات های عارفانه ات با خدای مهربان هستم

      با خودم میگم ببین این دختر زیبا صورتِ زیبا سیرت چه قشنگ با خدای خودش دلبری می کند

      این جمله که گفتی:

      حیاتی ترین چیز بشر قلب و نفس هست اونا خود به خود کار می‌کنند به فرمان خدا

      چطور کار های پیش پا افتاده زنده گیم حل نشود

      واقعا اینها رو نمیشه قیمت گذاشت

      اینها بی نهایت ارزشمنده

      اینها حکمت و معرفت است

      خوش آمدی به سایت بعد از مدتی غیبت!!

      دوباره بیا اینجا و از این کامنت های قشنگ و معنوی و عرفانی برای ما بنویس

      هر کجا هستی روی دوش خدا باشی.

      خدا نگهدارت باشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      خانم نقدی گفته:
      مدت عضویت: 532 روز

      به نام خدای مهربانم

      سلام عزیز دلم

      من امشب به هدایت الله با دنبال کردن کامنت های فاطمه جان به خوندن کامنت پر از عشق الهی خودت رسیدم

      چقدر جنس نوشتنت بر دل و قلبم نشست اصلا کلا خداییش هر آنچه در این سایت الهیست بر قلب مینشینه

      چقدر نامت زیباست پاکیزه

      بانو پاکیزه جان

      اتفاقا اسم من ناهیده امروز یه لحظه یادم اومد اسم یه گوش دیگم معصومست

      کلی امروز برا نام معصومم ذوق کردم و خدا را شکر کردم

      گفتم خدایا معصومه یعنی پاک و معصوم از گناه

      و امروز به کامنت خودت هدایت شدم و به نام زیبات و کامنت و نوشته هات هم مثل نامت پاک و زیبا و سرشار از نور الهی

      عزیز دلی

      الهی که هر کجا هستی در پناه الله تنت سالم دلت شاد لبت خندون حسابات پر پول باشه

      عزیزم در پناه الله سعادتمند دتیا و آخرت باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    دلارام سيف الديني گفته:
    مدت عضویت: 1885 روز

    سلام استاد عزیزم نمیدونم چه طوری حس و حالی که دارم و توضیح بدم سال ها پیش که به طور اتفاقی با هدایت خدای مهربون با شما آشنا شدم بعد از گذشت مدتی میخواستم اولین خرید و انجام بدم و اصلا نمیدونستم از کجا شروع کنم و باور داشتم هدایت میشم پناه بر خدایی که بزرگی و دقیق بودن قوانینش بهم بار ها و بار ها ثابت شده دقیقا وقتی این خانوم عزیز میخواستن صحبت کنن من تو کلاب هوس تو‌روم بودم و باورم نمیشد که هدایت شدم و این هم زمانی وجود داره الان که خوب فکر میکنم کلاب هوس و ریختم که بتونم با شما ارتباط بگیرم که ازتون بپرسم من کدوم دوره رو تهیه کنم خدایا شکرت با یاد اوریش هم حالم خوب میشه که دقیق موقع صحبت این دوست عزیز من تو روم بودم و بعد از شنیدن صحبت های ایشون گفتم همینه 12 قدم و اولین محصول و من از شما خریدم الان دوباره هدایت شدم به همون صحبت ولی الان درک من کجا و اون موقع کجا ولی اینقدر الان هم در زمان مناسبی این فایل و شنیدم که ایمانم 10000 برابر شد همون شوق و شور اولیه انگار که باز من باید این صحبت ها رو میشنیدم و چقدر به موقع من استاد عزیزم الان که تایپ میکنم اینقدر تو زندگیم تو همه چیز پیشرفت کردم چندین و چند دوره رو ازتون خریداری کردم و کلی نتیجه تو زندگیم حاصل شده و به قول خودتون خدا میدونه قرار دیگه چه معجزه ها و نعمت هایی و تجربه کنم اول سپاس گزار خدای مهربون و بعد شما استاد عزیزم هستم سالم و تندرست باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 57 رای:
    • -
      محمدرضا سیف الدینی گفته:
      مدت عضویت: 2062 روز

      شما هم فامیل منین

      چه عالییییی

      موفق باشین همیشه

      خیلی خوشحال شدم هم فامیل خودم رو اینجا میبینم

      سیف الدینی ها همیشه برنده اند.

      کاش میدونستم کجایین بیشتر با هم در مورد این سایت و استاد و دوره های فوق العاده حرف بزنیم

      موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    فاطمه محرمی خانقاه گفته:
    مدت عضویت: 1394 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

    و مهربانی‌اش همیشگی.

    و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

    خدایا شکرت بی نهایت شکرت

    برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم

    و همه ی دوستای بهشتیم

    گام پنجم :

    اول بریم سراغ پاسخ دادن به این سوال:

    علاقه ی شما چیست ؟

    اینکه تو تنهایی وخلوت خودم ساعتها بشینم وبنویسم مخصوصا تودل طبیعت

    فرقی هم نمیکنه برام سپاسگزاری باشه یا متن باشه ،

    شعر باشه ،هایکو باشه هرچی به سرم میاد مینوسم

    و با نوشتنش حالم خوب میشه

    جوری که گذرزمان متوجه نمیشم و خیلی

    خوب متوجه میشم که بعداز این نوشتن ها

    ذهنم چنان انرژی میگیره که هر فایلی رو

    بخوام گوش کنم حالا تمرکز بیشتری دارم

    و بهتر متوجه میشم …

    حرکت اولیه برای من پارسال اتفاق افتاد

    معلم پنجم محمد حسن جان گفت

    تمام بچه ها باید درس علوم و اجتماعی رو

    بتونن به صورت کلیپ های کوتاه دربیارن و خودشون

    کنفرانس و توضیح بدن

    حالا من تا اون زمان اینشات ومتن نگار بلد نبودم

    و دیگه این موضوع باعث شد

    که برم دوره مجازی شو‌ یادبگیرم و بعد دیدم چه باحاله خوشم اومد از محیط راحت کارکردنش (چیزی که قبلش لازم نمیدونستم و ذهنم اتفاقا میگفت حالا باید از وقت خودم بزنم برای ساختن چندتا کلیپ برای معلم و….)

    اما رفته رفته منو جذب خودش کرد

    من خیلی تکاملی می اومدم

    حتی برای تبریک تولد دوستانم هم

    از این میزان توانایی م هرچند کم استفاده میکردم

    اتفاقا با عزت نفس خوبی انجام میدادم

    میدونستم ایراد وضعف هم دارم

    ولی این مانع نمیشد بذارم کنار

    هربار بهتر تو دل یادگیری میرفتم

    اون شوق وانگیزه موتور حرکتم بود

    بعد هرگردشی میرفتیم فیلمهای

    خودمون با ترکیب اهنگ و نوشته هام

    کلیپ خوب درست میکردم و تو

    پوشه ای مجزا در لپ تاپ میذاشتم

    وااااااییی انقدر حس خوبیه

    بری گردش وفیلم خودتو به صورت ترکیب

    با متن سپاسگزاری یا شعر یا جمله ای که

    یه لحظه تو طبیعت به قلبت افتاد ترکیب کنی

    و برام من یه کار جادویی بود

    حالا دیگه حتی در دل گردش و سفر

    توجهم به این بود که

    تا میتونم زیبایی ببینم وثبت کنم

    به همین راحتی من هم تمرین میکردم

    وهم در کنارش به آموزش دیدن ادامه میدادم …

    تو دوره ی کیمیاگر هم جهت با جریان خداوند

    جلسه ششم زلزله ای درونم ایجاد کرد

    فقط یک تلنگر ساده نبود

    هماهنگی ذهن و روح

    هماهنگی ای که میتونم بگم هر آدمی رو بلند میکنه

    به سمت هدفش بی برو برگشت …

    من میدونستم علاقه به شعر گفتن ونوشتن دارم

    فقط هرروز با خودم تکرار میکردم

    و شروع کردم به تمرین سناریو نوشتن از خاطرات خوبم

    به یاد می آوردم که با چه شور و ذوقی شب شعر میرفتم

    سه شنبه های برای من ، تو هفته رویایی بود

    انگار تو دنیایی دیگه بودم

    حتی وقتی خسته از دانشگاه برمیگشتم

    اما نیرویی عجیب درونم بلندم میکرد که

    کلاس های شعری مو تو کرج ادامه بدم

    به یاد می اوردم تحسین اساتیدم رو

    به یاد می آوردم که اون روزها چقدر

    زندگی رو زیباتر حس میکردم

    چقدر رهاتر و تسلیم تر رفتار میکردم

    به یاد می آوردم که چندتا جشن رونمایی کتاب رفتم

    و چقدر حس خوبی داشتم و حظ میکردم

    و اینهارو با جزییات تو‌دفترم می نوشتم

    حتی خوندن شون حال منو خوب میکرد

    به جلسات باورهای مرجع که رسیدیم

    متوجه شدم باید روی خدا خیلی حساب کنم

    و قدم بردارم

    حالا دیگه از در ودیوار نشونه می اومد

    جوری که من برم خونه مامانم بهش کمک کنم

    دفتر شعر هام پیدا کنم …

    میرم کرج خرید کنم استاد رشید کاکاوند از نزدیک میبینم

    یا درحالیکه دارم قرآن میخونم ،هلیسا جان کتاب ترانه های ایرج جنتی رو برام میاره و دقیقا همون روز پاسخی از دوستان بهشتیم دریافت میکنم از شعر

    سهراب جان سپهری عزیزم

    خدا دیگه برام سنگ تموم گذاشت

    و این میزان از نشونه ها کافی بود در پاسخ

    به سناریو نویسی که انجام میدادم

    بزرگترین باوری که بهم کمک میکنه این هست که

    خدا همیشه وهرلحظه کنارم هست

    واز من حمایت میکنه و هوامو داره

    باوری که بی نهایت امیدوارم میکنه

    همون روز همزمان شد با سریال زندگی در بهشت

    و حرفهای استاد جان به جیکاپ

    برای کانال زدن در یوتیوب و دنبال کردن مسیر علاقه ش ,دقیقا اون حرفها نیاز من بود

    تلنگری بود که من باید دریافتش میکردم

    ذهنم مقاومت داشت به فضای مجازی یوتیوب

    چون من باهاش کارنکرده بودم

    من حتی یه روز هم اینستا نداشتم

    دوساعت بعد یه پیام دریافت کردم

    از معلم کلاس اول محمدحسن جان

    که گفت پسرشون نمایش بازی کرده

    و اون نمایش تئاتر تو‌کانال یوتیوب گذاشتن

    اگه ممکنه تماشا کنم …

    چندساعت بعد کلاس ویولن محمدحسن جان

    شروع شد و استادش لینک یوتیوب فرستاد

    برام که لطفا فیلم ها و اهنگ های ویولن

    این کانال رو تمرین کنه

    همین دوتا تیر خلاص زد که باید قدم بردارم

    و این نشانه ها کار خدااست که

    این جوری پشت سرهم از راه رسیده ..

    واقدام کردم و در دل تغییر وترس هام رفتم

    من 19 شهریورماه امسال کانال زدم

    بعد از دریافت اینهمه نشونه درست

    از چیزی که بهش علاقه دارم ..

    نتایجی که از روز اقدام کردن تا الان

    داره وارد زندگیم میشه معجزه است واقعا

    تولد متفاوت امسال من یه نمونه اش هست

    که همزمان با تغییر و قدم برداشتنم اتفاق افتاد

    همین که احساس خوبی دارم

    و تمرکزم به نعمتهای زندگیمه

    چی از این قشنگتر آخهههه …

    فارغ از هر نتیجه ای ، کاری که دوست دارم انجام میدم

    که این خودش یه پله برای باور آزادی خودم هست ..

    از دل همین تغییر تونستم خیلی راحت

    به دیدار دوستانم برم و خودمو بیشتر بپذیرم و

    تحسین کنم …

    نمیدونم قراره چه اتفاقی بیفته ولی

    استاد جانم من کاری که دوست دارم

    شروع کردم به قدم برداشتن …

    برای رسیدن به خواسته

    باور کردنش با منه

    اما چطوریش با خداست …

    ادامه دادن وتعهد وتمرکز گذاشتن با منه

    ساختن باورتوحیدی درست با منه

    کنترل ذهن وکانون توجه درست با منه

    ولی چگونگی هاش با همون خدایی هست که

    همیشه حواسش به ما هست و هوامونو داره

    نمیدونین خدا چه قدم هایی داره واسم برمیداره

    حالا من هنوز سراغ هیچ دفتر موسیقی نرفتم ،

    اما از آموزشگاه موسیقی که محمد حسن جان داره میره

    بهم پیشنهاد دادن روی یه ملودی ترانه بگم

    من فقط یه قدم کوچیک برداشتم

    در راستای نشونه ها و هدایتها و

    خدا چه جوری داره شاهکار میکنه

    همون خدایی که صبار شکور هست

    همون خدایی که وعده هایی به حق داده

    همون خدایی که اسپانسر تموم آرزوهاست

    یا مثلا چی میشه که همین امروز صبح

    تو‌جلسه مدرسه محمدحسن جان

    شرکت کردم و یه معجزه اتفاق افتاد

    تو ورودم به جلسه ، چشم تو چشم شدم

    با دوست دوران ابتدایی م که تا دبیرستان

    باهاش بودم و بعد رشته هامون تغییر کرد

    و دیگه همدیگه رو ندیدیم …

    حالا بعد از اینهمه سال

    پسرهای ما باهم ، همکلاس هستن

    چقدر قشنگگگ

    چه رزق خوشگلی و نابی

    من با دیدن دوست عزیزم تو‌ آسمونها بودم

    از ذوق وهیجانم ، چرا ؟!

    چون وسط حرف ها و خاطره بازی هامون

    گفت یادته تو دفترم شعر نیما یوشیج برام نوشتی

    هنوز اون دفتر نگه داشتم

    حتی عکسش تو گوشی موبایلش نشونم داد

    (تو را من چشم در راهم ….)

    میبینید خدا چه جوری نشونه میفرسته

    هم دوستمو میاره و

    هم از کلامش نشونه میفرسته

    تا بهش توکل کنم

    ایمان بیارم و ادامه بدم …

    من باید پای این خدا وایسم

    خدایا شکرت بی نهایت شکرت

    برای نعمت مقدس آگاهی و عملگرایی

    بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم

    و استاد شایسته مهربونم بابت این

    پروژه ی مقدس پراز برکت و آگاهی

    خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم

    خدا حفظ تون کنه …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 61 رای:
    • -
      شیدا میرزایی گفته:
      مدت عضویت: 2633 روز

      سلام فاطمه با احساس و مهربانم

      تو خیلی خوب روی خودت کار می‌کنی و متوجه میشم که زندگیت چه نظم خاصی داره

      هم توی کانال خودت از یوتیوب فعالیت داری و هم اینجا به دوستات پاسخ میدی و باهر فایل جدید ازت کامنت زیبا داریم امیدوارم که همیشه و همیشه زندگیت با همین احساس زیبا و نظم پیش بره و به تک تک خواسته هات برسی مهربونم تو لیاقت همه زیبایی ها رو داری چون بسیار قلب پاکی داری.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    آوه پیری نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3415 روز

    سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم تا ابد

    سلام استاد شایسته عزیز و سخاوتمند

    سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم

    سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان

    سلام خانواده ی عزیزم

    الان دارم اینو مینویسم اشکام سرایز شدن صفحه ی گوشی رو نمیبینم

    قبل از نوشتن این تمرین این و بنویسم که وقتی با خوندن کامنت خانم کوشککی اون امید و انگیزه از دست رفته برگشت توی وجودم اون صدای فوق العاده زیبای خداوند رو توی وجودم حس کردم که با احساس عاشقانه بهم میگفت بلند شو تو میتونی ، میتونی اون چیزی که قبلا ساختی رو یکبار دیگه بسازی حتی بهتر و قشنگ تر از قبل

    نشانه های این حس قدرت و امیدواری و اینکه من که اون شرایط و رقم زدم با توکل به خدا باز هم میتونم

    این احساس خوب اولین هدیه و نشانه ی حال خوبم و بهم داد که بهم بگه مسیر درسته فقط ادامه بده

    من میخواستم برم یه پوشه دکمه دار بخرم برای برگه هایی که یادداشت هایی توش داشتم برای مرتب کردن شون

    موقعی که تصمیم گرفتم کامنتم و بنویسم خدا از طریق دستان مادرم یه پوشه دکمه دار آبی رنگ قشنگ بهم داد بگه عزیزم این نشانه رو بهت دادم که بهت بگم بلند شو قدم بردار تو میتونی

    چون میدونم تو توانایی شو داری

    بخاطر این تو رو توی این مسیر قراره دادم

    خدای عزیزم

    عشق ثانیه ثانیه های زندگیم ، تا روزی که نفس میکشم عاشقتم و سپاسگزار و قدردان تمام نعمت هات هستم

    که همین بدنیا اومدن من توی این جهان زیبا بزرگ ترین نعمت و ارزشمند ترین نعمت زندگیمِ

    همین که بدنیا اومدم پس لیاقت داشتن تمام نعمت ها رو دارم

    همین که بدنیا اومدم پس لیاقت تجربه ی وجب به وجب این جهان زیبا رو دارم

    اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلی‌ات را همین امروز در چالش فعلی‌ات کپی کنی، دقیقاً چه می‌کنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساخته‌ای را بنویس.

    خدای عزیزم خودت کمک کن بنویسم

    همه چیز از یک الهام شروع شد

    که ملودیسازی کن

    من زمانی که این الهام و دریافت کردم باور نداشتم که من ملودیساز خوبی هستم

    حالا چرا؟؟!!

    چون قبل تر ها یکسری اشعار از اینترنت برداشته بودم تست کرده بودم

    چون ملودی های خوبی نمیساختم باور نداشتم بتونم اینکارو انجام بدم

    وقتی این الهام و محکم دریافت کردم گفتم پس خدایا خودت بساز من از تو میخوام که برام بسازی

    و داستان شروع شد

    من گفتم خب ملودی بسازم؟!!

    من که شعر ندارم

    چطور ملودی بسازم ، روی چی؟!!

    الهام اومد برو توی اینستاگرام به شاعر ها پیام بده که باهم همکاری کنیم

    اول شعر و بگیر ملودی ساختی فروختی بعد دستمزد شعر اونها رو پرداخت میکنی

    گفتم مگه میشه کسی هست اینکارو بکنه رایگان به من شعر بده بدون اینکه منو بشناسه؟

    گفت تو پیام بده کاری نداشته باش

    خدایا عاشقتم که چطور دلها رو نرم کردی

    من به چندین شاعر پیام دادم و 2 تا شاعر به من گفتن که با این روش با من همکاری میکنن

    و تعدادی شعر و غزل به من دادن برای همکاری

    و شروع شد…

    من استرس داشتم که نکنه نتونم بسازم من گفتم بهشون همکاری میکنم یعنی میتونم بسازم ، اگه نتونم بسازم چی!

    گفتم خدایا ازت میخوام بهم کمک کنی بسازم

    خدای من

    خدا چیزی ساخت که تو علم و آگاهی من به موسیقی نمی‌گنجید

    اینو اضافه کنم…

    من قبل از شروع این مسیر فقط از موسیقی چندین آکورد و بلد بودم بگیرم روی ساز و از تئوری موسیقی یک چیز بلد بودم اونم تعریف موسیقی که میشه بیان احساسات انسانی به وسیله صداهاست

    و از سیکل آکورد ها هیچی نمیدونستم

    و چندین کار و ساختم و حالا گفتم خدایا برای فروشش چیکار کنم

    گفت پیام بده به خوانندگان و آهنگسازها برای همکاری که ملودی از من ساخت آهنگ از اونها

    و این اتفاق صورت گرفت و تعدادی تصمیم به همکاری گرفتن و از نمونه های ساخته شده استقبال کردن و تحسین و تشویق برای این ملودی های زیبایی که ساختم

    و من توی قلبم از خدا سپاسگزاری میکردم میگفتم خدایا اینها رو تو ساختی من چیکارم

    اینها اگه علم و آگاهی من به موسیقی و امکانات من برای تولید آثار ببینن نمیتونن باور کنن این کارها رو من ساختم ، چون من نساختم

    اینم بگم برای ضبط ملودی های ساخته شده من با رکورد گوشی اینکارو میکردم و با نرم افزار گوشی صدا رو کیفیتش و ارتقا میدادم که واضح شنیده بشه

    توی این مسیر افرادی که همکاری رو قبول کردن با یکسری اصول و قواعد عجیب و غریب میخواستن کارو پیش ببرن که از اصول من خارج بود و این باعث شد من به مسیر دیگری هدایت بشم

    الهام اومد به افراد دیگه پیام بده

    من رفتم بازهم توی اینستاگرام به افراد دیگه ای پیام دادم

    اینسری به یکسری خواننده پیام دادم و اونها استقبال کردن از ملودی ها فقط یک تضادی این وسط بود یه تعداد خواننده ای که من بهشون پیام دادم گفتن ما پول نمیدیم ، ما پول میگیریم بخونیم کار شما رو

    من گفتم چطوری میشه اونوقت؟

    گفتن ما با یک تیمی قرارداد داریم اگر شما تهیه کننده یا اسپانسر دارین که هزینه ی پروژه رو قبول کنه من با کمال میل میخونم کارهای شما رو چون ملودی ها رو دوست دارم

    چون تهیه کننده نداشتم پیگیری کردم برای افراد دیگه ای نمونه ها رو ارسال کردن

    یکی از این خواننده ها که براش تعداد زیادی کار ارسال کردم گفت من اون کاری که توی گوشه ی شوشتری ساختین و میخوام

    حالا من موندم شوشتری کدومه!!

    اینم بگم من اصلا هیچ از موسیقی دستگاهی ایرانی اون موقع نمی دونستم و الان هم نمیدونم

    (الان در حد خیلی خیلی کمی میشه گفت نیم درصد شاید بتونم تشخیص بدم)

    گفتم خدایا من ملودی شوشتری رو نمیدونم کدومه حالا که اون خواننده اون ملودی رو ریپلای کرد توی پیام برام گفت اینو میخوام ولی تهیه کننده باید بشه هزینه گفتم اوکی چشم اگر تهیه کننده پیدا کردم حتما با شما هماهنگ میکنم

    گفت آره آوه جان حتما بهم پیام بده من این ملودی رو خیلی دوست دارم بخونم

    و به امید خدا با هم کارهای ماندگار قشنگی رو تهیه میکنیم

    و من میدونستم همه ی اینها خداونده

    از ساخت اون ملودی توی موسیقی ایرانی

    از این تحسین و استقبال به همکاری های بیشتر

    و من چون تهیه کننده نداشتم و هیچ ایده ای نداشتم چیکار کنم رفتم مثل قبل من به افراد دیگه ای پیام دادن برای همکاری

    و تقریبا نزدیک به یکسال گذشت

    اون خواننده ی عزیز دوباره به من پیام داد یه شب گفت آوه جان من همچنان منتظر شما هستم برای تهیه کننده

    طی این مدت من همیشه به کارهای شما گوش کردم و لذت بردم و منتظر بودم شما تهیه کننده بیاری برای استارت کار

    و من اینجا زنگی بود برای من برم دنبال تهیه کننده

    و من پیگیر تهیه کننده بودم یک تهیه کننده پیدا کردم از ملودی ها استقبال کرد و از صدای خواننده هم استقبال کرد

    ولی اونجا باور مخرب که باید زجر بکشم پول بسازم اومد بالا که نه قرار نیست همه چیز آسون و با لذت پیش بره

    البته این باور و بعدها متوجه شدم

    اونموقع دلیل این فاصله و بی خبری از سمت تهیه کننده رو متوجه نمیشدم ، چون گفته بود بهتون خبر میدم

    و از یه طرفم خانواده که برو دنبال یه کاری این نشد کار

    میخوای از موسیقی پول دربیاری

    و برای من کار پیدا میکردن

    و این تضادها این اتفاقات نادلخواه منو ناامید میکرد و انگیزه هامو کم و کمتر میکرد

    ولی من دوباره با کار کردن روی خودم میومدم توی مدار

    از اونجایی که وقتی از مدار درست خارج میشی همه چیز صفر میشه

    و باید دوباره شروع کنی

    دوباره من میرفتم برای اقدامات و پیگیری ها

    این وسط خانواده دیدگاه خودشون و میدادن و این دو ورودی مختلف یک

    دوگانگی برای من بوجود آورده بود که به مسیر شک کرده بودم

    بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟

    باور به اینکه من میتونم و خدا هم کمک میکنه البته باید بگم خدا شاهکار میکنه عزیز دلم (ایموجی چشمای قلبی و چشمای همراه با اشک شوق)

    امروز همان باور را چگونه در خودت فعال می‌کنی؟

    اولین اقدام الهام‌گرفته‌ای که ظرف 24 ساعت آینده انجام می‌دهی چیست؟

    با یادآوری قدم هایی که اون اقدامات و برام رقم زد و سپاسگزاری از خدای عزیزم که دوباره این انگیزه و امیدواری برگشته توی قلبم برای حرکت کردن و منتظر الهامات خداوند که قدم های اولیه رو بردارم

    استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد

    بابت تمام آموزش های ارزشمندتون بینهایت سپاسگزارم که زندگی رو برامون لذت بخش تر و آسون تر کرده

    استاد شایسته عزیز و سخاوتمند ازتون بینهایت سپاسگزارم بخاطر تمام تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم خیلیی زیاااد مدیر فنی خفن سایت ازتون بینهایت سپاسگزارم بخاطر تمام تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    خانم فرهادی عزیز و مهربان از شما هم بینهایت سپاسگزارم بابت تمام تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    خانواده ی عزیزم از شما بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون که لامپ هایی رو توی ذهنم روشن میکنه و باورهای مخربم و بهم نشون میده

    خدای عزیزم

    تا روزی که نفس میکشم عاشقتم بینهایت

    سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم بینهایت بخاطر تمام نعمت هایی که بهم دادی ولی نمیبینم

    خدایا عاشقتم که عاشقمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 67 رای:
    • -
      حمید معدندار گفته:
      مدت عضویت: 1304 روز

      بنام الله مهربان

      سلام به آوه عزیز ، دوست هنرمندم

      آوه جان داشتم کامنتای جلسه 14 تغییر را در آغوش بگیر رو میخوندم که یهو چشمم خورد به کامنتت و از اونجایی که وقتی اسم ملودی و آهنگسازی به گوشم بخوره شاخک هام تیز میشه ، کنجکاو شدم و کامنتت رو خوندم

      گفته بودی تو جلسه 5 همین پروژه داستان شروع فعالیت رو نوشتی ، حالا اومدم اینجا برات بنویسم که لذت بردم ، آفرین ، کارت واقعا قابل تحسینه ، شجاعتت قابل تحسینه ، هنرت قابل تحسینه ، تبریک میگم بهت و برات بهترین ها رو آرزو میکنم

      مطمئنا الان به نسبت قبل خیلی تو موسیقی ، آکوردها ، دستگاه ها ، گام ها ، فواصل و… حرفه ای تر شدی ولی از اونجایی که منم در دنیای موسیقی فعالیت میکنم و کیبورد آموزش میدم اگه کمکی بود در خدمتم

      از اونجایی که هیچ چیزی در این جهان اتفاقی نیست و همزمانی های خداوند درست و بینظیره ، خداوند من رو به کامنتت هدایت کرد

      در این اتفاق قطعا خیریتی هست

      برات بهترین ها رو آرزو میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        آوه پیری نژاد گفته:
        مدت عضویت: 3415 روز

        سلام جناب معدندار دوست عزیز و هنرمندم

        امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون

        اول کامنتم یک سپاسگزاری بکنم از شما بابت مهر و لطفی که به من هدیه دادین

        و اینکه بگم من هیچوقت در زمینه ی موسیقی ادعایی نمیکنم و میتونم بگم هنوزم هیچی بلد نیستم از این جهان نامحدود موسیقی

        من اصلا در مقابل عظمت خداوند هیچی نیستم چه برسه بخوام ادعا کنم توی یک کاری من فلانم و من بسارم

        یک ویدیویی تقریبا 2 سال پیش بود دیدم

        هنوزم اون ویدیو رو تو موبایلم دارم

        دیالوگ یک فیلم بود که میگفت:

        برای پریشونی های ذهنت بهت پیشنهاد میکنم آخرین عکس هایی رو که تلسکوپ هابل از انتهای کائنات گرفته تماشا کنی

        اونوقت تازه میفهمی توی این هستی پیچیده و بزرگ کجای کاری

        بنظر من که هیچی

        هیچی نیستی

        اونوقت که خیالت واسه همیشه راحت میشه

        این ویدئو رو من زمانی دیدم که خیلی ذهنم سردرگم و پریشون بود که قراره چی بشه

        تلسکوپ هابل توی سال 1995 به مدت 10 روز به یک نقطه از آسمان خیره شده بود که اون نقطه شبیهه یک ستاره بود از دید انسانی

        ولی اون نقطه خودش چندهزار کهکشان و میلیارد ها ستاره و سیاره داخلش بود

        اینقدر وسعت داشت که میشه گفت به اندازه ی کیهان بود

        از روزی که این ویدیو رو من دیدم با تمام وجودم قبول کردم که در مقابل خداوند هیچی نیستم واقعا

        جناب معدندار عزیزم میدونین چیه موسیقی برای من قشنگه؟؟

        اینکه انسان خلقش نکرده مثل خونه و ماشین و موبایل و…

        چیزیه که با پیدایش جهان شکل گرفته

        انسان فقط کشفِش کرده

        این خیلی برای من ارزشمند و قشنگِ که رسالت زندگی من تولید موسیقی

        در مورد پیشنهادتون ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم این برای من خیلی ارزشمنده و باعث خوشحالی منه با اشخاصی که نسبت به قوانین جهان آگاهی دارن همکاری کنم

        وقتی توی کامنتتون خوندم نوشتین شما هم موسیقی کار میکنین خیلی لذت بردم و خوشحال شدم که به دوستان هنرمندم هر روز داره افزوده میشه

        خدایی که این اتفاق و رقم زد که باهم آشنا بشیم مابقی کارها رو هم خودش انجام میده

        اگر قرار باشه همکاری بین ما اتفاق بیفته حتما خدا راه هاش و باز میکنه من به شدت به این موضوع ایمان دارم

        هرگز هیچ چیزی مانع اتفاقی که قراره رخ بده نمیتونه بشه

        هرگزززززز

        از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما دوست عزیز هنرمندم آرزو میکنم

        در پناه خدا باشین همیشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
        • -
          حمید معدندار گفته:
          مدت عضویت: 1304 روز

          بنام الله مهربان

          سلامی دوباره به دوست هنرمندم آوه عزیز

          دوست عزیز چقدر اسم تون زیباست

          آفرین به این نگاه توحیدی که به خداوند دارین و همه چیز رو از خدا میدونین

          درمورد تلسکوپ هابل گفتین و چقدر لذت بردم

          اینکه خداوند آسمانها و زمین رو به تسخیر انسان درآورده تا بتونه یه تلسکوپی بسازه که هزاران سال نوری رو نشون بده

          اینکه موسیقی هم مثل تمام نعمت‌ها بگی فراوان خداوند از قبل بوده و فقط کشفش کردن

          همه اینها نشون از قدرت الله یکتا داره که جهان رو مسخر ما کرده و همواره ما رو هدایت میکنه

          یادمه چند سال پیش تو همین سایت الهی در مورد جهان های موازی شنیدم وقتی رفتم سرچ کردم دیدم یه فایلی رو ساختن که ابعاد و قطر سیارات منظومه شمسی رو نسبت به هم نشون میده اونم با یه آهنگ بی‌نظیر از ونجلیس

          اولش از یه کرم شب تاب شروع میشه بعد ماه ناهید ، عطارد ، زمین و… تا خورشید و ستاره های غول پیکر و عظیم تر از خورشید و بعد فواصل رو میگه یک روز نوری ، یک سال نوری و همینطور ادامه میده تا نزدیک ترین کهکشان به ما و بازهم دور تر و دورتر

          وقتی این فایل رو دیدم چقدر اشک ریختم از عظمت خداوند و هیچ بودن من انسان و گفتم خدایا تو چقدر قدرتمندی وقتی تو سوره حمد میگی رب العالمین فرمانروای کل کیهانمنظورت این همه سیاره ، ستاره ، کهکشان و جهان‌های بینهایته که همه از تو و برای توست و خودت داری هدایت می‌کنی همه شون رو و بنظرم این نهایت قدرت و عظمت خداونده

          اینجاست که آدم میفهمه در برابر خداوند هیچه

          دوست عزیز و هنرمندم از اینکه دوستی مثل شما پیدا کردم خدا را سپاسگزارم و براتون بهترینها رو آرزو میکنم

          از الله مهربان زندگی پر از روزی و فراوانی شادی ثروت و سلامتی رو آرزومندم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      زهرا حسینی گفته:
      مدت عضویت: 1800 روز

      به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست

      سلام درود و عشق

      استاد عزیزم

      استاد شایسته ی نازنینم

      و خوانواده ی توحیدی و صمیمی خودم

      و آوه پیری نژاد

      امیدوارم که در جریان خداوند برقرار باشید

      تا اسم تون رو دیدم چشمام گرد شد

      من نمیدونم کجا اما چند روز پیش اسم شما رو در فضای مجازی دیدم

      حالا نمیدونم گوگل بود یا تلگرام

      چون من اینستا گرام ندارم

      اما چون خیلی خاص و تک بود

      تو ذهنم موند

      آوه

      خیلی هم فکر کردم که کجا بود

      اما یادم نیومد …

      ان شاالله که به خواسته ها تون در موسیقی برسید و اسم تون بدرخشه

      و خبرهاش رو برای ما بزارید

      خوشحال میشیم

      درپناه حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        آوه پیری نژاد گفته:
        مدت عضویت: 3415 روز

        سلام خانم حسینی گرامی

        سپاسگزارم برای مِهر و لطف شما و آرزوی قشنگی که هدیه دادین به من

        وقتی توی کسب و کارم نتایج و خلق کنم اگر مثل این کامنتی که به صورت کاملا هدایتی ، هدایت بشم قطعا میام و برای خانواده ی عزیزم کامنت میزارم شاید انگیزه و امیدی باشه برای روزهایی

        من اصلا قصد نوشتن کامنت نداشتم ولی انگار اختیار از دست من خارج بود همونطور که توی کامنتم گفتم

        کامنت خانم کوشککی اون امید و انگیزه ی از دست رفته رو چنان زنده کرد توی وجودم که حال عجیبی داشتم ، حس و حالی شبیهه روزهایی که با شور و شوق قدم برمی‌داشتم بدون اینکه به موانع فکر کنم

        باعث شد با شدت هر چه تمام تر به سمت نوشتن کامنت هدایت بشم

        بازهم از شما سپاسگزارم خانم حسینی گرامی امیدوارم این مِهر و لطف شما هزاران برابرش به زندگیتون برگرده

        از صمیم قلبم از اعماق وجودم از خدا برای شما ثروت ، سلامتی ، آرامش و توحید بیشتر و آرزو میکنم

        در پناه خدا باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
        • -
          زهرا حسینی گفته:
          مدت عضویت: 1800 روز

          باز هم سلام دوست عزیز

          انگار هدایت خداوند همین بوده

          همه چیز رو طوری میچینه که ما نشونه ها رو

          به آرامی دریافت کنیم

          و براش ذوق کنیم

          و بهش ایمان بیاریم

          و بشه انگیزه ی ما برای قدم های بعدی

          ایمان دارم که با توکل بر الله و استمرار داشتن در همین مسیر

          اون روز هم میرسه که اسم شما رو و کارهاتون رو

          در همه جا ببینیم

          یک جهان سپاس برای دعای پر از مهر و لطف شما

          در پناه حق

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: