این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/6.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-29 08:02:222025-10-30 07:14:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و همه دوستان
خیلی عالی و زیبا بود این فایل به دلم نشست بدجور ،استاد من دقیقا از وقتی که تغییر کردم ادما و تغییر کردن ،از وقتی من برا خودم ارزش قائلم آدما هم برام ارزش قائلند ،از وقتی که من از یسری چیزا اعراض میکنم آدمایی که باهاشون ارتباط دارم اونا از اون چیزا اعراض میکنن به زبون نمیارن ،غیبت نمیکنن ،قضاوت نمیکنن ،بیشتز سمت خدا میرن من هیچ کاری نکردم فقط خودم تغییر کردم ،من یسری دوستا داشتم قبل اینکه تغییر کنم باهم میخندیدم ،غیبت میکردن من میخندیدم ،آدمای منفی ،کنارشون اصلا ارامش نداشتم فقط برا اینکه نگن باران با هیچکی ارتباط نداره بخاطر حرف مردم با این دوستان ارتباط داشتم تا اینکه با شما و سایت آشنا شدم رو خودم کار کردم ،اونا آدما اصلا دیگه سراغی از من نگرفتن ،هراز گاهی شاید بگن چندین ماه یه بار تماسی میگیرن احوالپرسی میکنن در این حد،خانواده م هم خداروشکر من تغییر کردم اونام خیلی تغییر کردن هرکی مشغول خودشو زندگیشه وقتیم دور همجمع میشیم فقط میخندیدم و از خاطراتمون میگیم .
به اندازه ای که تغییر کنیم آدما ،تغییر میکنن ،شرایط تغییر میکنه ،آدمای درست وارد زندگیمون میشه ،استاد من واقعا همه چیو رها کردم سپاردم دست خدا ،فقط رو خودم کار میکنم ،حرف بقیه برام مهم نیست ،قضاوتشون مهم نیست ،یعنی واقعا نه چیزی شنیدم نه دیدم ،فقط بیخیال تر شدم ،تنهام ولی از تنهایی خودم لذت میبرم ،نمیترسم بگن باران با هیچکی ارتباط نداره ،آرامش زیادتری دارم ،دوستام خییلی کم شدن ولی درست و حسابین خداروشکر.
من وقتی تغییر کردم باورهامو درست کردم چرخ زندگیم روان شدن ورودی های مالیمون عالی شد ،من تغییر کردم شغل داشتمچندین ماه دوره های مختلف شیرینی پزی رفتم ایام عید بی نهایت مشتری داشتم ،شیرینی های عالی درست کردم ،تمام لوازم شیرینی پزی رو خریدم ولی یهدجای کار ایراد داشتم من بشدت خسته میشدم درامدم واونچیزی که میخواستم نبود هرچند میگفتم باید تکامل طی شه ولی باز یه حس خستگی داشتم همیشه ،رفتم بیشتر رو خودم کار کردم که من چی میخوام ،گفتم باران تو شغل راحت و اسون با درامد بالا میخوای درسته.این مسیر تو نیست علایقت هست ولی اذیت میشی این نمیشه شغل برا تو برو بیشتر کار کن ،استاد به طرز معجزه آسایی بدون کوچکترین اذیت ،من ماهانه مثل یه کارمند مبلغ عالی واریز میشه حسابم کار میکنم در قبالش مزد عالیم میگیرم ،اینه میگم رو خودت کار کنی همه چی تغییر میکنه و خدارو هزاران هزار مرتبه شکر برا استاد عباسمنش و آموزه های بی نظیریش .من که بی نهایت نتایج دیدم خداروشکر.
ممنونم ازتون استاد جانم و خانوم شایسته عزیز خیلی عالی بود شپاسگزارم ازتون.
وقتی این حرف استاد رو شنیدم که اگه تو تغییر کنی جهان اطرافت تغییر میکنه رو اولین بار شنیدم درکش نمیکردم هی که پیش رفتم سعی کردم بهتر درکش کنم و هر تمرینی که هست رو انجام بدم
یکی از نزدیکان من که من ارتباط زیادی باهاش داشتم و جون فک میکردم که این دیگه از نزدیکان درجه یک حساب میشه و باهاش نمیشه قطع ارتباط کرد من رابطه رو باهاش داشتم ولی تمام این رابطه پر بود از ورودی منفی
خیلی راحت میتونستم یه بخث الکی راه بندازم و ارتباط رو باهاش قطع کنم ولی دوست داشتم این کار رو جهان برام انجام بده
وقتی با هم صحبت میکردیم تمام توجه اون رو نکات منفی بود منم اینکارو میکردم ولی دلم میخاست واقعا از مدار این رابطه بیام بیرون اواین کاری که کردم این بود من تماس هامو کم کردم
بعد اومدم وقتایی که تنها بودم تمام نکات مثبت ادم های اطرافم رو نوشتنم
هر وقت اون میخاست نکات منفی ادم ها رو بگم سعس میکردم مبحث رو جهت دیگه ای بدم
راستش یه جاهایی میترسیدم ازش و میگفتم اگر من باهاش قطع ارتباط کنم ابرو برام نمیزاره و منو پیش همه خراب میکنه
از همه این ترس ها با خدا صحبت میکردم و ازش درخواست میکردم که کمکم کنه فقط از خودش بترسم و از این شرک راحت بشم
الان که دارم این پیام رو مینویسم بیشتر از دوماه با اون فرد در ارتباط نیستم جهان جوری برنامه چید که اون طرف رفت بدون اینکه بیا ما بحث پیش بیاد
و ایمان اوردم که تو تغییر کن جهان ادم های اطرافت رو تغییر میده
اون تایمی که بدای اون شخص میزاشتم الان میزارم رو دوره 12قدم بیشتر تمرکزم رو خودم هست و دارم میبینم چقدر اروم تر شدم
من هیج رقمه حتی یه درصد فکر نمیکردم جهان ما رو اینجوری جدا کنه و با ایمان بیشتری ادامه میدم
دوستایی دارم که قبلا تا بی حوصله میشدم و بیکار باهاشون در ارتباط بودم و یه عالمه حرفای پوچ و بیهوده بینمون رد و بدل میشد و میگفتم چرا من کار میکنم و نتیجه نمیگیرم چون نشتی انرژی خیلی زیادی داشتم
من ادمی بودم که تنهایی خودم رو با تماس تلفنی با دوستام پر میکردم و الان وقتی به خودم نگاه میکنم میبینم فقط روزی 10دقیقه با مادر م صحبت میکنم و همش دوست دارم به هدف هام و برنامه هام فک کنم
خدایا بخاطر قوانین بدونوتغییر و عدالت بی نهایتت تو این جهان است متشکرم
درست وقتی درگیر جواب دادن به اون سوالات بودم این فایل اومد و حجت رو برمن تموم کرد که همینه باید این اقدامات فیزیکی که به ذهنت رسیده رو انجام بدی
اندفعه باید اول اقدامات عملی کنی
نمیدونم شایدم تهش برمیگرده به یه ترمز ریز که وقتی این کارهای عملی بشه جزئی از شخصیتم اون ترمزه خودبخود از بین میره
ولی الان تنها هدایتی که شدم اینه که بتونم انسان بهتری بشم در برابر نعمتهای موجودم
تا اینجوری ظرفم بزرگتر بشه برا دریافت نعمتهای بیشتر
واقعا خدارو شکر میکنم که در راستای تعهدی که دادم و دارم هر روز با عشق وعلاقه قدم بر میدارم هدایتهایی هم در همین راستا از طرف خداوند عزیزم میرسه که قبلن نمیومد
مثلا یکیش از اونجایی که ما شمال زندگی میکنیم و اینجا رطوبت داره
من همش برا رختخوابهایی که تو کمد دارم که خیلی هم زیادن درگیر مشکل بودم
هرچندماه یه بار همشون رو میزاشتم بیرون هوا بخوره اون بوی رطوبتش از بین بره کلی با مواد معطر آغشتشون میکردم و دوباره بچینم تو کمد
ولی همین دیروز به شکل جادویی
باز درپاسخ به این سوال که خدایا باید راه راحت تریم باشه
نمیشه واسه یه سری رختخواب من هربار انقدر درگیر بشم
خداوند منو هدایت کرد به کیسه های وکیوم دار
وقتی رفتم تو نت سرچ کردم که از کجا باید بخرم دیدم بله این کیسه ها فقط برای کم کردن حجم وسایل نیست برا جلوگیری از رطوبت هم هست
نمیدونید چقدر ذوق کردم و خدارو سپاسگزاری کردم که
چون من متعهد شدم ویه تعهد اساسی دادم داره کارارو برام اسونتر میکنه
بخدا برام معجزه بود این هدایت خداوند
چون حداقل دوسالی هست که بیشتر با این چالش روبرو بودم
وهمش اینو شنیده بودم کع اینجا شماله دیگه
هرجا یه مشکلاتی داره اینجام چون رطوبت داره همینه دیگه این دردسرها رو داره
ولی واقعا هیچ وقت اینو باور نکردم و همش میگفتم کلی شهر تو دنیا هست که رطوبت بالایی دارن یعنی اینا همشون این درگیریها رو دارن ؟
(تازه برا کابینتها هم دنبال جواب سوالم که چیکارکنم دیواره عقبش کپک نزنه؟ خیلی تمیز میکنم ولی باید یه راهکار اساسی تر باشه)
ولی چون جوابی هم براش پیدا نمیکردم ادامه دادم تا دیروز که مسلما اون تعهد و میل به یه تغییر اساسی جواب رو با خودش به همراه آورد
اونم یه جواب قطعی و کارا
نه یه راهکار موقتی و چندماهه
خدایاشکرت که منو با قوانینت اشنا کردی منو با استاد واین سایت گهربارش مآنوس کردی واقعا جزئی از خانوادم شدین استاد عزیزم مریم جانم و البته تموم بچه های این سایت
حتی میتونم بگم نزدیکتر از خانوادم
چون حرفهایی رو اینجا به راحتی میزنم که برا نزدیکانم نمیتونم بزنم.
اکر تغییر کرده باشه دختره باج نمیده اگر اعتماد به نفسش بیشتر شده باشه رفتارش تغییر میکرده باشه و پسره ول میکنه میره.
پس تغییر رفتار ربط داره به تغییر درون
من سوال بهم پیش شد که شما میگین تو درون خودتو تغییر بده بیرونت تغییر میکنه و همچنان میگید که اگر دختره تغییر کرده باشه به رفتار های پسره مثلا هر چی رفتار درست یعنی تن ندادن به و باج ندادن به پسره نشون میده خب بنظر تون همین پیشنهاد جدایی خودش یک رفتاری نیست از تغییر درون؟
چه اینکه بگه با با رفتارش اون درخواست نادرست پسره رو رد کنه که این رد کردن ها سبب میشه خودش بره خب چرا خود دختره مکه برو یا جدا میشم چه فرقی میکنه استاد هنوز خوبتر نیست بنظر تون که بگه پیشنهاد رو بده اینکه مثلا بیایه رفتار های درست بکنه باج نده این رفتار های درست یجورایی گفتن غیر مستقیم اینه که من میخام جدا بشم و این مسیر تورو نمیخام برم چرا همینو به زبون نگه؟؟
این سوالم بود!!!!
اینم درک جدیدم
تغییر بیرون از درونم آغاز میشود دنیای بیرونم وقتی تغییر میکنه که درونم تغییر کرده باشه
خانم فرمودن که من روی دوره روابط کار کردم و من نباید پیشنهاد بدم اون فرد خودش بیاد پیشنهاد بده جدایی رو
خب خب پس مسله اینجا بود که اون چیزی که مثلا پسره میگه رو انجام نده یا طوری رفتار کنیم که مثلا اهمیت ندادن به رفتار طرف باشه درخواست اشنباه داره رفتار اشنباه داره ما بیایم اون رفتار درسته رو انجام بدیم
استاد منظور شما اینه که اصلا نیاز نیست اون پیشنهاد جدایی رو بدیم یعنی اون کلمه جدایی رو به زبان نیاریم یعنی من جدا میشم رو نگویم در عوض رفتار های داشته باشیم که درست باشه باج ندیم و و و و
اما بخدا موضوع اینجاست استاد که وقتی شما میگین اکر تو تغییر کرده باشی اون طرف میزاره میره نیاز نیست بگی من ازت جدا میشم
با این جمله شما من فک میکردم و البته همینجوری موضوع رسونده میشه که ((( تو احساست رو خوب کن در ظاهر کاری نکن درونت رو تغییر بده شرایط بیرون خود به خود تغییر میکنه)))) من داشتم به این موضوع فک میکردم که استاد یکجا میگه اکر تغییر کرده باشی باج نمیدی و همچنان میفرماید که اگر درون تو تغییر کرده باشه دنیا بیرونت تغییر میکنه ا
این درون و بیرون یجورایی گول زننده هست درون که میگید فک میکنم تنها افکار و احساس هست
وقتی گفتید که اگر تغییر کرده باشه باج نمیده مثلا پیره درخواست نادرست داره دختره جواب رد میده یعنی حالا فهمیدم که منظورتون اینه که در این مسله اون رفتار درست رو در این موضوع داشت هباشیم اگر درخواست نادرست داشت ردش کنیم
همین رفتار درست یعنی تغییر درون
نیاز نیست که کلمه من میخام جدا بشم رو در کار بگیریم بلکه در عمل ازش استفاده کنیم
وقتی درکارم باتضادی روبه روشدم که نشونه اش این بودکه من بایداون جاروترک نکردم ولی من چسبیده بودم به اون مسیر به چجوری فکرمیکردم ایمان واحساس لیاقت باورفراوانی به این استادبهترازاین هم پیدامیشه باورنداشتم وموندم موندم تادیگه مجبورشدم تغییرکنم وخدامنومتوجه درون خودم میکردکه دلیل این اتفاقات ازچه باورهایی همش ازاحساس لیاقت وباورهای توحیدی بود این اتفاق همزمان شده بود با فرارسیدن دوره ی احساس لیاقت ومن ازفایل رایگان وتست احساس لیاقت ودوره عزت نفس شروع کردم به کارکردن به وضوح متوجه تغییرات میشدم هرروزحالم بهترمیشد هرماه ازماه قبلی بهتروچقدرحسش فوق العاده بودانگارتازه متولدشده بودم تشنه بودم فایل های توحیدی قسمت 9،10 ،11گوش میکردم اشک ازچشمام همش سرازیرمیشد به خدانزدیک ترمیشدم ازشرک و مقایسه وغرور دورترمیشدم ازتنهاییم لذت میبردم ازدیدن بارون ازیادگیری تمرکزپیشرفت توکارم و.همه چی شروع شدبه بهترشدن کنترل ورودی خیلی مهمه به قول استاد بحث انجام دادن یه سری کارها نیس بحث انجام ندادن یه سری کارهام هست بایدمراقب افکاروگفتارم وچیزهایی که میبینم میشنوم باشم
تغییری بیشترازهمه برام ملموس بود احساس لیاقت بود دوره رومن ندارم ولی ازهمون تست شروع کردم دونه دونه نوشتم ضبط کردم وگوش میکردم ومیفهمیدم روی چه چیزهای باید کارکنم واون فایل هاروتگرارمیکردم ودیدم منی که ازمقایسه سرزنش خودم ازشرک غرور دورشدن ازعلایق خودم حسادت و..همه چی رسیدم به سپاس گزاری ارامش ازخدابرای همه چی هدایت بخوام الان دوسال حتی کنجکاونیستم برم ببینم که کی چکارمیکنه سرم توکارخودم هست علایق خودم دنبال میکنم اون موقع برای تاییدوتحسین دیگران ونفراول شدن کارمیکردم ولی الان برای دل خودم وکاری به رتبه واعتبارندارم ومسیرخودمومیرم ولی دوس دارم هرباراستانداردهامو بالاترببرم که بهتروسریع تررشدکنم
چقدرازمقایسه ضربه خوردم باعث میشدعجله کنم ازبقیه بخوام بزنم جلو غرورم چقد زیادشده بود وبخاطر همین غرورچقدرادیت شدم چقدرسقوط کردم همش به خودم اعتبارمیدادم اصلاحواسم نبود که هرنعمتی که دارم ازخداست ازتوانایی هام که. اون داده تازه در این
دنیای مادی توانایی های ماخیلی محدود هست
درجهان ابدی که قدرت بینایی شنوایی توانایی همه چیزش به اذن خدا فراهوش میشه قدرت وتوانایی هاش هزاربرابرمیشه سرعت همه چی ..
حالابخوایم کلی ادعاکنیم بخاطرمغزمون ..درصورتی خیلی محدود اگه یه ضربه کوچیک بهش بخوره اعضای بدن ازکارمیوفته انقدرمااسیب پذیرهستیم نفسمون به یه موبندهست خیلی راحت روح میتونه ازبدن بیادبیرون اگه چندلحظه جلومجرای تنفسیمون گرفته بشه انقدرماناتوانیم ومحدودیم واسیب پذیرم انقدرراحت همه چی ازمامیتونه گرفته بشه وبرگردیم به همون جایی که ازاول اومدیم ، قلبی که داره بدون اختیارمامیزنه همه چیزخداداده وداره مدیریت میکنه خدایاشکرت وقتی اینارومینویسم ویاداوری میکنم حالم خوب میشه
منی که انقدربه توانایی وهوشم افتخارمیکردم واقعاباچشم خودم دیدم چقدرمن ضعیفم ووقتی ترس ها تووجودم اومدهمه چی ازذهنم پاک شده بود انگار نمیتونستم تمرکزکنم ارامش نداشتم وهدایت اون بود که دوباره بلندم کرد وقتی تواوج ناامیدی ،ترس ،ناتوانی بودم اعتمادبهنفس تخریب شده بود خودم این کارکرده بودم ولی خدابود که دستموگرفت ودوباره به من توانمندی ارامش ایده حال خوب دادکارهاموتبلیغ کرد کمکم کردببخشم بهم عزت وسربلندی دادم منوبه مسیرشغلی جدید هدایت کرد ازنوشروع کردم یادگرفتم وکارهای جدیدخلق کردم خداروشکرت بخاطراین تغییرات
بارهاوبارهاشده بود که میخواستم بیوفتم تومومنتوم منفی بخاطرانتقادات دیگران تهمت هاشون قضاوت هاشون تمرکزرونکات منفی تمرکزروی تغییربقیه و احساس گناه ،سرزنش کردن خودم بخاطراشتباهاتم ولی به لطف خدا وکنترل ذهن دوباره برگشتم به مسیر
خداروشکرت ازذهن واحساسم نسیت به قبل آگاه ترشدم وهمونطورتجربیات مسیرهای قبلی باعث شده کنترل ذهن برام مهم باشه وبرگردم به مسیر
ایمانم به هدایت خدابیشترشده به عالم بودنش به این که هوامووهرلحظه حواسش بهم هست وایده هارومیده وهمزمانی اگاهی بااتفاقات همش لطف اونه
خدایاشکرت
یکی دیگه ازاین تغییرات اینه که هرروزتوسایت کامنت میزارم کامنت میخونم وحتی الهام گرفتم که وب سایت خودموبزنم این کارانجام دادم الان هم دوباره واردیه ترس دیگه شدم خداروشکرت هرروزوشب که میخوام بخوابم مراقبه سپاس گزاری انجام میدم همزمان شده باشروع این پروژه
توهمین فایل استاددرمورد باج ندادن به افرادصحبت کردتویه رابطه ای بودم که ازهمون شروع طرف تواین فازهابودوبخاطرحدومرزهایی که تورابطه داشتم وهدایت خدا که گفت فورا قطع کن اومدم بیرون خدایاشکرت خدامیدونست اگه لطف اون نبود توخیلی ازچالش های زندگیم دچارحل چه مسائلی باید میشدم که بیرون اومدن ازش چقدرزمان انرژی میخواست وحتی دوران نوجوونی که اوج وسوسه بلوغ و.بود لطف خدابود که میگفت کناربکش ازاین رابطه یه ترسی وجودم همش بودوالان هم هست که جسارت انجام این کارهانداشته باشم وهمش میدونم لطف اون بود وگرنه من که چه میدونستم بعدش چی میشه ولی اون یه نشونه ای میداد که کنارمیکشیدم ومیترسیدم
خیلی هام مسخره میکردن وبرچسب اسکلی میزدن ولی الان میفهمم که هدایت اون چقدربهم کمک کرد که سرم بالاباشه وعزت نفسم جلو جنس مخالف میبردبالاخدایاشکرت
نداشتن دوست نامناسب خیلی کمک میکنه درمسیردرستی قدم برداری شاید نبودن یه دوست خوب توزندگیم خالی هست ولی نبودن باادم های نامناسب یه لطف بزرگی هست .
درود بر استاد عزیز و مریم بانوی مهربان و دوستان خوبم
استاد همیشه میگن
اگرمیخوای خودتو بشناسی ببین آدمهای اطرافت چه جور آدمهایی هستن اگر خوبن تو هم خوبی اگر داغونن تو هم داغونی
و به نظر من بهترین معیار برای شناخت خودت در اولین قدم هست که متوجه بشی و خودتو تغییر بدی و برای رشد خودت دست به کار بشی
به نظرم ذهن همیشه میخواد کنترل دستش باشه و ما. رو در حالتی که هستیم نگه داره و منی که بازیهای ذهن رومیشناسم خیلی نرم با بی توجهی از کنارش رد میشم و کاری که درسته انجام میدم که خدا منو به اون سمت هدایت کرده
حالا یه سری از بازیهای ذهن چیه
1. بازیِ «ترس»
ذهن همیشه از آینده، شکست، قضاوت دیگران یا از دست دادن میترسه.
نشانه: تپش قلب، تردید در تصمیمگیری، عقبانداختن کارها.
بگو: «من میسپارم، چون خدا همراه منه. ذهنم داره فقط میترسونه.»
2. بازیِ «کنترل»
ذهن میخواد همه چیز طبق برنامه خودش پیش بره.
نشانه: اضطراب وقتی اوضاع مطابق خواستهات نیست.
سه چیزی رو بنویس که میخوای کنترلش کنی. بعد بگو: «رها میکنم. من فقط الهامهامو دنبال میکنم.»
3. بازیِ «قربانی بودن»
: ذهن میگه تو مقصر نیستی؛ شرایط یا دیگران باعث شدن.
نشانه: سرزنش دیگران، گله از زندگی.
:
هر بار ذهن گفت “تقصیر فلانیه”، بگو:
«نه، من خالقم، من انتخابش کردم تا درسمو بگیرم.»
4. بازیِ «مقایسه»
ذهن تو رو با دیگران مقایسه میکنه تا احساس کمبود کنه.
نشانه: حس حسادت، بیارزشی یا خودکمبینی.
هر بار دیدی داری مقایسه میکنی، بگو:
«راه من منحصربهفرده. من با نسخهی دیگهای از خدا مقایسه نمیشم.»
5. بازیِ «اثبات کردن»
ذهن میخواد دیگران تأییدت کنن تا احساس ارزشمندی کنی.
نشانه: دلخوری از بیتوجهی، تلاش برای جلب نظر دیگران.
هر روز سه ویژگی مثبت خودتو بنویس بدون اینکه کسی بدونه
با خودت تکرار کن: «من همونطور که هستم، باارزشم.»
6. بازیِ «من هنوز آماده نیستم»
ذهن میگه باید اول کامل بشی، بعد شروع کنی.
نشانه: تعلل، بهانه آوردن، ترس از اقدام.
:
هر کاری که مدتها عقب انداختی، همین امروز قدم کوچیکی براش بردار.
جملهی تأکیدی: «من در مسیر رشد آمادهام، همین حالا.»
7. بازیِ «قضاوت»
: ذهن مدام دیگران یا خودت رو قضاوت میکنه.
نشانه: برچسب زدن، انتقاد درونی یا بیرونی.
:
وقتی کسی یا خودتو قضاوت کردی، بگو:
«من فقط دارم بازتاب ذهنمو میبینم، نه حقیقت رو.»
8. بازیِ «کمبود»
ذهن میگه پول، زمان، عشق، یا فرصت کمه.
نشانه: نگرانی مالی، حرص، یا حس نارضایتی.
هر روز حداقل سه نعمت بنویس که داری.
با حس شکرگزاری بگو: «وفور همیشه در زندگی منه.»
9. بازیِ «گذشته و آینده»
: ذهن نمیتونه در لحظه باشه؛ یا در حسرت گذشته است یا ترس از آینده.
نشانه: نشخوار ذهنی، پشیمانی، استرس.
چند نفس عمیق بکش، فقط به حس بدنت توجه کن.
بگو: «فقط همین لحظه واقعیه، اینجا امنه.»
10. بازیِ «مقاومت»
ذهن نمیخواد تغییر کنه، حتی اگه تغییر به نفعته.
نشانه: حس خستگی، تمایل به بازگشت به عادتهای قدیمی.
هر وقت مقاومت حس کردی، بگو:
«این ذهنمه که میترسه، من مسیر عشق و ایمانم.»
جمعبندی نهایی:
بازیهای ذهن هیچوقت کامل تموم نمیشن؛ فقط هر بار که آگاهتر میشی،
دفعهی بعد زودتر میفهمی وارد بازی شدی و سریعتر ازش خارج میشی.
اون لحظهای که فقط «میفهمی» بازی در جریانه، در واقع ازش بیرون اومد
یاین مطالب خیلی آگاهی منو بالا برد و برام مفید گفتم شما هم استفاده کنید
سلام خدمت استاد گرامی و بانو مریم عزیز و دوستان نازنین
من بعد از قبولی در آزمون وکالت با وجود اینکه درآمدم دیگه از این راه باید تامین میشد و اوایل کارمم بود ولی با توکل بخدا و آموزه های استاد ادامه دادم، ولی یه چالشی همیشه باهام بوده تا همین حالا که دارم این متن رو تایپ میکنم و اون پایدار نبودن نتایج مالیه، توی خرید قدم های دوره 12 قدم روی قدم 4 گیر کردم و متوقف شدم، حالم بهتر از قبل از آشنایی با استاد هست اما آزادی مالی خیلی برام مهمه.
درگیر پیدا کردن علت این شرایط بودم که چرا اینقدر نتایجم سینوسیه، چرا هنوز بدهکارم و به آزادی مالی نمیرسم.
ذهنم خیلی درگیر بود تا استاد این دوره جدید تغییر رو گذاشتن روی سایت و قدم به قدم باهاش اومدم جلو.
من خیلی کم کامنت میذاشتم میزان مشارکتم کم بود ولی برای تک تک 6تا گام کامنت گذاشتم و تمرینشو انجام دادم، همزمان خانه تکانی ذهن رو هم دنبال میکنم و فایل های 4 قدم دوره 12 قدم رو هم دارم گوش میدم.من نتایج خوبی گرفتم اینکه دفتر مستقل دارم، تا اینجا هم پرونده های خوبی گرفتم و نتایج خوبی هم گرفتم توی دادگاه.آدم های منفی زندگیم خودشون حذف شدن،رابطم با همسر و پسرم بهتر شده، آروم تر شدم، از شدت عصبانیتم کمتر شده.
اون چیزی که تا حالا بهش رسیدم اینه که من چندتا باگ بزرگ دارم: اولیش اینه که من تمرکز 100 درصدی نذاشتم برای هدفم، میام توی سایت فایل گوش میدادم ولی ذهنم متمرکز نبوده روی آموزه های استاد.من اهداف زیادی توی ذهنمه ولی قانون تمرکز روی یک هدف رو رعایت نکردم، باید تمام تمرکزم رو بذارم روی یک هدف و با رسیدن به اون هدف ایمانم قوی تر بشه و وقتی ایمانم قوی تر شد نتایج بعدی میاد و اون نتایج باز ایمان منو قوی تر میکنه و…..
دومین باگ ذهنیه من اینه از اصل غافل شدم، استاد همیشه میگن اصل رو مدام تکرار کنید من برای خیلی از اهدافی که دارم سریع درگیر این میشم چطور میخوام به هدفم برسم، همیشه دنبال اینم که باید کاری انجام بدم تا بتونم به هدفم نزدیک بشم. اصل اینه که شخصیت من باید تغییر کنه جهان بقیه کارا رو برام انجام میده.
این حرف استاد که باید شخصیت من تغییر کنه باعث شد خودمو آنالیز کنم ببینم چقدر شخصیتم تغییر کرده، توی شرایط بحرانی میتونم خودمو کنترل کنم؟ دیدم بهتر از قبلم ولی هنوز خیلی کار دارم من یکم بهتر شدم و کار کردن روی این اصل رو گذاشتم کنار، با یکبار گوش دادن جلسات دوره 12 قدم که استاد نمیشی، استاد با این همه نتایج هر روز دارن روی خودشون کار میکنم بعد منی که هیچی نمیدونم با یکبار گوش دادن میخوام ادا در بیارم، من باید ذهنمو تربیت کنم که همیشه تا زنده ام باید با این آموزه ها درگیر باشم، باید همیشه حرکت کنم و بهتر بشم و گول شرایط خوب فعلی رو نخورم چون هر لحظه ممکنه سقوط کنم.
استاد میگن: پیشرفت واقعی، نتیجه بهبود مستمر است، حتی وقتی همه چیز عالیه.
به نام خداوند بخشنده مهربان
باران :
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز و همه دوستان
خیلی عالی و زیبا بود این فایل به دلم نشست بدجور ،استاد من دقیقا از وقتی که تغییر کردم ادما و تغییر کردن ،از وقتی من برا خودم ارزش قائلم آدما هم برام ارزش قائلند ،از وقتی که من از یسری چیزا اعراض میکنم آدمایی که باهاشون ارتباط دارم اونا از اون چیزا اعراض میکنن به زبون نمیارن ،غیبت نمیکنن ،قضاوت نمیکنن ،بیشتز سمت خدا میرن من هیچ کاری نکردم فقط خودم تغییر کردم ،من یسری دوستا داشتم قبل اینکه تغییر کنم باهم میخندیدم ،غیبت میکردن من میخندیدم ،آدمای منفی ،کنارشون اصلا ارامش نداشتم فقط برا اینکه نگن باران با هیچکی ارتباط نداره بخاطر حرف مردم با این دوستان ارتباط داشتم تا اینکه با شما و سایت آشنا شدم رو خودم کار کردم ،اونا آدما اصلا دیگه سراغی از من نگرفتن ،هراز گاهی شاید بگن چندین ماه یه بار تماسی میگیرن احوالپرسی میکنن در این حد،خانواده م هم خداروشکر من تغییر کردم اونام خیلی تغییر کردن هرکی مشغول خودشو زندگیشه وقتیم دور همجمع میشیم فقط میخندیدم و از خاطراتمون میگیم .
به اندازه ای که تغییر کنیم آدما ،تغییر میکنن ،شرایط تغییر میکنه ،آدمای درست وارد زندگیمون میشه ،استاد من واقعا همه چیو رها کردم سپاردم دست خدا ،فقط رو خودم کار میکنم ،حرف بقیه برام مهم نیست ،قضاوتشون مهم نیست ،یعنی واقعا نه چیزی شنیدم نه دیدم ،فقط بیخیال تر شدم ،تنهام ولی از تنهایی خودم لذت میبرم ،نمیترسم بگن باران با هیچکی ارتباط نداره ،آرامش زیادتری دارم ،دوستام خییلی کم شدن ولی درست و حسابین خداروشکر.
من وقتی تغییر کردم باورهامو درست کردم چرخ زندگیم روان شدن ورودی های مالیمون عالی شد ،من تغییر کردم شغل داشتمچندین ماه دوره های مختلف شیرینی پزی رفتم ایام عید بی نهایت مشتری داشتم ،شیرینی های عالی درست کردم ،تمام لوازم شیرینی پزی رو خریدم ولی یهدجای کار ایراد داشتم من بشدت خسته میشدم درامدم واونچیزی که میخواستم نبود هرچند میگفتم باید تکامل طی شه ولی باز یه حس خستگی داشتم همیشه ،رفتم بیشتر رو خودم کار کردم که من چی میخوام ،گفتم باران تو شغل راحت و اسون با درامد بالا میخوای درسته.این مسیر تو نیست علایقت هست ولی اذیت میشی این نمیشه شغل برا تو برو بیشتر کار کن ،استاد به طرز معجزه آسایی بدون کوچکترین اذیت ،من ماهانه مثل یه کارمند مبلغ عالی واریز میشه حسابم کار میکنم در قبالش مزد عالیم میگیرم ،اینه میگم رو خودت کار کنی همه چی تغییر میکنه و خدارو هزاران هزار مرتبه شکر برا استاد عباسمنش و آموزه های بی نظیریش .من که بی نهایت نتایج دیدم خداروشکر.
ممنونم ازتون استاد جانم و خانوم شایسته عزیز خیلی عالی بود شپاسگزارم ازتون.
در پناه خدای مهربان باشید .
خدانگهدار
به نام خدای مهربان
امروز تصمیم گرفتم این فایل رو ببینم
چون تیترش واقعا منو به سمت خودش کشوند
وقتی این حرف استاد رو شنیدم که اگه تو تغییر کنی جهان اطرافت تغییر میکنه رو اولین بار شنیدم درکش نمیکردم هی که پیش رفتم سعی کردم بهتر درکش کنم و هر تمرینی که هست رو انجام بدم
یکی از نزدیکان من که من ارتباط زیادی باهاش داشتم و جون فک میکردم که این دیگه از نزدیکان درجه یک حساب میشه و باهاش نمیشه قطع ارتباط کرد من رابطه رو باهاش داشتم ولی تمام این رابطه پر بود از ورودی منفی
خیلی راحت میتونستم یه بخث الکی راه بندازم و ارتباط رو باهاش قطع کنم ولی دوست داشتم این کار رو جهان برام انجام بده
وقتی با هم صحبت میکردیم تمام توجه اون رو نکات منفی بود منم اینکارو میکردم ولی دلم میخاست واقعا از مدار این رابطه بیام بیرون اواین کاری که کردم این بود من تماس هامو کم کردم
بعد اومدم وقتایی که تنها بودم تمام نکات مثبت ادم های اطرافم رو نوشتنم
هر وقت اون میخاست نکات منفی ادم ها رو بگم سعس میکردم مبحث رو جهت دیگه ای بدم
راستش یه جاهایی میترسیدم ازش و میگفتم اگر من باهاش قطع ارتباط کنم ابرو برام نمیزاره و منو پیش همه خراب میکنه
از همه این ترس ها با خدا صحبت میکردم و ازش درخواست میکردم که کمکم کنه فقط از خودش بترسم و از این شرک راحت بشم
الان که دارم این پیام رو مینویسم بیشتر از دوماه با اون فرد در ارتباط نیستم جهان جوری برنامه چید که اون طرف رفت بدون اینکه بیا ما بحث پیش بیاد
و ایمان اوردم که تو تغییر کن جهان ادم های اطرافت رو تغییر میده
اون تایمی که بدای اون شخص میزاشتم الان میزارم رو دوره 12قدم بیشتر تمرکزم رو خودم هست و دارم میبینم چقدر اروم تر شدم
من هیج رقمه حتی یه درصد فکر نمیکردم جهان ما رو اینجوری جدا کنه و با ایمان بیشتری ادامه میدم
دوستایی دارم که قبلا تا بی حوصله میشدم و بیکار باهاشون در ارتباط بودم و یه عالمه حرفای پوچ و بیهوده بینمون رد و بدل میشد و میگفتم چرا من کار میکنم و نتیجه نمیگیرم چون نشتی انرژی خیلی زیادی داشتم
من ادمی بودم که تنهایی خودم رو با تماس تلفنی با دوستام پر میکردم و الان وقتی به خودم نگاه میکنم میبینم فقط روزی 10دقیقه با مادر م صحبت میکنم و همش دوست دارم به هدف هام و برنامه هام فک کنم
خدایا بخاطر قوانین بدونوتغییر و عدالت بی نهایتت تو این جهان است متشکرم
سلام عزیزانم
تجربه من در رابطه با ارتباط با فرزندانم هست
مخصوصا پسر کوچولوی 4 ساله ام
که الحمدلله خیلی پر انرژی و پر تحرکه
برای من کنترل ذهن یعنی همه چیز …
و طبق چیزی از قانون درک کردم
کنترل ذهن مهمترررین عاملیه که میتونه منو به خواسته هام برسونه …
وقتی من تمام تلاشمو میزارم برای فیلتر ورودیهای ذهنم
به دیدن زیباییها هدایت میشم ..
چشمهام نعمت بین تر میشه
درهای قلبم به روی الهامات و هدایتهای الهی باز میشن ..
و حتی به مسیرهای هموارتری برلی ساخت باورهام هدایت میشم ..
کنترل ذهن همه چیزه … همه چیز
و به قول استاد :
کنترل ذهن هم مثل هرررر کار دیگه ای تمرین میخواد
این ذهنو باید تمرینش بدی تا کم کم قوی بشه تو این کار
از منفیِ 100 به مثبتِ 100 یه شبه ممکن نیست
تکاملتو طی کن
خرده خرده بیار بالا خودتو
هر یک بار کنترلِ ذهنتو ببین
تحسین کن خودتو
دست از سرزنش خودت بردار
تو در مسیری
و خدا کمک میکنه به تویی که داری تلاش میکنی خودتو بهتر و بهتر کنی
پس :
کنترل ذهن همهههه چیزززه
و منی که سالها بدون کنترل ذهن ، زندگی کرده بودم
با ذهنی که دریچه هاش بازه به دیدن هر اتفاق منفی
به گفتن هر حرفی … به شنیدن هر غیبت و سخن ناروایی
فیلمهای منفی تلویزیون … اخبار …
اینا باعث شده بودن که من بشم عروسک خیمه شب بازی دستِ ورودیهای ذهنم
اخبار میگفت جنگ میشه
من ذهنم میرفت سمت ناامنی و کمبود
فیلمی میدیدم که ثروت و ثروتمند رو میکوبید
من ذهنم میرفت تو وادی فقر و ناپاکیِ پول
دیگه خودتون بهتر میدونین که اگه فیلترهای ذهن باز باشن
چه بلاااایی سر آدم میاد ..
ادم میشه یه برگی توی باد
که نه مسیری به سمت هدفهاش میتونه پیدا کنه و نه امیدی داره برای رسیدن بهشون
چرا ؟؟؟
چون تو این دنیای مررر بی عدالتی .. پر ظلم … پر از دزدی … پر از جنگ و ناامنی
که هر لحظه ممکنه
تورم و جنگ و بی عدالتی ها آدمو سرنگون کنن
دیگه تلاش چه فایده داره
مگه نتیجه دست منه ؟
این افکاریه که من سالها پیش داشتم
و انصافا اتفاقات بد پشتِ اتفاقات بد
برای من رخ میدادن
و کار من شده بود گریه
و خشمی فروخورده
و البته شکایت همیشگی من از خدا : که خدایا تو کجایی ؟ مگه شرایط منو نمیبینی ؟؟
تو که خودت قرار بود منو عروسک خیمه شب بازی خودت کنی
تو که خودت اتفاقات رو رقم میزنی
دیگه بازخواستِ روز آخرت چه معنی میده !!؟؟
و دقیق یادم نیست کی
اما یادمه سالها پیش هدایت شدم به سمت درک قوانین ..
و خدا رو شاهد میگیرم
که از وقتی بهتر و بهتر روی خودم کار کردم
بیشتر و بیشتر نتیجه گرفتم …
این روزها … شاید بهتره بگم این سالهایی که گذشت
من 90 درصد اوقات احساس خوشبختی داشتم …
زندگیم روی رواله
همه چی میزونه
هیچی کم نیست
حالم عااالیه
عشق از در و دیوار میریزه
منی که بیمار بودم و رنجور
تنم سالمه …
بچه هام سالم و شاد جلوم میدون و بازی میکنن
بدهکارِ هیچکس جز خدای رزاقم هم نیستم ..
همه چی اوکی و عالی …
حالا تو این شرایط خوبی که توضیح دادم
یه مسئله کوچولویی هست که باید اونم حل بشه
و اون چیه ؟؟
پسر کوچولوی چهارساله پر تحرک و پر انرژی من ، آقا یزدان
یه مدتیه من تمرکزی روی [ دوازده قدم ] و [پروژه خانه تکانی ] کار میکردم
خانه تکانی که تموم شد
حالا رفتم روی [ دوازده قدم ] و [ پروژه تغییر ]
خلاصه مدتیه تمرکز زیادی دارم مخصوصااا روی کنترل ذهنم ..
حالا این چند روزه یزدان چه کرد ؟؟
تا میومدم بشینم نت برداری کنم
صدای سر و صدا و بحث بچه ها از تو اتاق میومد
غزل 12 ساله و یزدان 4 ساله من
و من مدام باید پا میشدم و این دوتا رو از هم جدا میکردم
غزل هم که تو یه سنیه که یه کم تحریک پذیرتر شده
مدام شکایت و گله
که یزدان مزاحم انجام تکالیفشه
حالا اینم بگم
از وقتی من تمرکزمو از روی درس غزل برداشتم
خودش از اول سال تحصیلی ، تصمیم گرفت یه پلن سفت و سخت واسه خودش بریزه و محکم و باانگیزه درس بخونه
بدون اطلاع من ، رفت عکس بهترین دانشگاههای آمریکا رو چاپ کرد زد رو در کمدش …
و باهم که صحبت میکردیم
میگفت فقط برنامه داره تلاش کنه برای مهاجرت
خلاصه دخترم داره تلاش میکنه
و واقعا هم پیشرفتش عااالی بوده
اما این وسط یزدان کوچولو
هم که همبازی نداره
مدام برای جلب توجه خواهرش
میره کارای رو مخی میکنه …
منم این وسط هی باید پا میشدم میرفتم
رسیدگی میکردم …
نمیدونم چطور شد
اما کم کم کار به جایی رسید
که من فقط داد میزدم سر این بچه
که چرا اینکارو میکنی
و مدام باید چشنای اشک الود این دونفر رو میدیدم
که هر کدوم فکر میکرد
من دارم در حقش بی عدالتی میکنم
با همسر عزیزم هم که صحبت کردیم
قرار شد ایشون
روزی یکی دو ساعت حداقل ، بچه رو از خونه خارج کنه و با خودش ببره بیرون
تا من و غزل بهتر به کارای تمرکزی مون برسیم …
که خوشبختانه ایشونم
مشغله کاریش بیشتر شده
و علاوه بر کار کارمندیش … درامدهای بیشتری داره کسب میکنه
پس عملا
نمیتونست همه جا ببره باخودش یزدانو
و عجیب که این بچه چند روزی بود که پرخاشگرتر و لجبازتر شده بود
و واااقعا کارایی میکرد که ادمو به ستوه میاورد
حالا چرا ؟؟
چون ما با توجه منفی
این رفتارشو تغذیه کردیم …
ما روی منفی این بچه پاک رو برانگیخته کردیم
و هر کدوممون به میزان توجهمون به رفتار منفیش
رفتار منفی ازش دریافت کردیم …
این یعنی توجه به وجه منفی هررر چیزی
حتی یه بچه چهارساله پاک و بیگناه
میتونه از اون
چیزی بسازه که زندگیو به کامت تلخ کنه …
ممنونم خانم شایسته عزیز
بابت طرح این سواللت و تمرینهای هوشمندانه
که ما رو میبره به عمق درونمون …
عجیب بود که من متوجه این نشتی انرژی نشده بودم !!!!
و شیطان چقدررر زیرکانه یه نشتی ریز انرژی ، اول درست کرد تو ذهنم
و اون نشتیه ، اون منفذه هر روز داشت بیشتر و بیشتر میشد …
ممنونتونم استاد عزیزم
چقدرررر سخاوتمندین شما
بخدا ارزش فایلهای هدیه مخصوصااا پروژه های گام به گام
کمتر از محصولات نیست …
این گنجن به خدا …
اینا هر کدومشون میتونن یه محصول باشن با کلی درآمد
اما به طرز سخاوتمندانه ای شدن فایل هدیه
و یه چیز دیگه بگم در آخر
بچه ها خدا شاهده کاری که نوشتن مو به موی فایلها میکنه
یک میلیارد بار گوش دادنش نمیکنه …
من این راهو رفتم
بشینین مو به مو بنویسین
هر جا یه جمله کلیدی میشنوین
فایلو استاپ کنین و دنبال مصداقاش تو زندگی خودتونو اطرافیانتون بگردین
بخدا اینا ذهنو میکوبه و از نو میسازه …
من به شخصه از نوشتن فایلها خیلللی نتیجه گرفتم
البته که قبلا واااقعا تنبلیم میشد که بخوام بنویسم
ولی حالا فقط دوست دارم بنویسم
اصلا رفته تو برنامه زندگیم
نمیگم کارای دیگم تموم بشه بعد
میگم اینم یکی از اولین اولویت هامه
اینو باید انجامش بدم …
استاد ، مریم عزیز و دوستان همفرکانسم
دوستتون دارم
خدا رو میلیاردها بار شکر بخاطر این فضای روحانی و بهشتی …
به نام خداوند هدایتگر مهربان
خدایا من هرآنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است
سلام به استاد عباسمنش عزیز و سرکار خانم شایسته گرامی و تمام خانواده صمیمی عباسمنش
چند مدتی بود من هنگام خرید یک محصول یا جنس و یا دریافت یک خدمت، همیشه با تاخیر و بدقولی فروشنده مواجه میشدم؛
مثلا میرفتم رستوران سفارش غذا بدهم، تمامی کسانی که بعد از من مراجعه کرده بودند غذای دریافت میکردند ولی غذای من آماده
نمیشد و وقتی به متصدی مربوطه مراجعه میکردم میدیدم فیش من گم شده یا اصلا فراموش کردهاند آماده کنند،
یا اگر یک خرید اینترنتی داشتم، سفارشم نمیآمد و وقتی جویا میشدم میدیدم که در اداره پست گم شده است
این الگوی خیلی زیاد و بدفعات داشت در زندگی من تکرار میشد
ابتدا به فال نیک میگرفتم و خودم را راضی میکردم که حتما نباید من این چیز را داشتهباشم و یا خیری در این تاخیر هست
ولی هرچقدر بیشتر میگذشت و تعداد آن بیشتر میشد من بیشتر بفکر فرو میرفتم که یکجای کار ایراد دارد و من باید این آشغال را
زیر مبل پنهان نکرده و در صدد چارهجویی باشم و آنرا حل کنم
ابتدا در بخش عقل کل این سوال را از دوستان پرسیدم و چند پاسخ هم دریافت کردم
و به این نتیجه رسیدم که این یک الگوی تکراری است که نشان از یک باور درون من دارد که باعث مواجه شدن با این حد از بدقولی
فروشندگان و یا اطرافیانم میشوم
کاری که به ذهنم رسید این بود که این باور را در خودم بسازم که: جهان سرشار از مردمان نازنینی است که از هرجهت به من کمک میکنند.
و شروع کردم به ساختن و تکرار کردن این باور و بدنبال الگوها گشتن
و وقتی که من تصمیم به تغییر گرفتم، واکنش جهان نیز به نیازهای من تغییر کرد
یادم هست سفارش یک تخت به یک نجار دادم و قرار شد تخت را ظرف مدت 10 روز ساخته و تحویل بدهد؛
اگر با باورهای قبلی من بود مسلما این 10 روز به یکماه و یا بیشتر تبدیل میشد و یا اینکه اصلا اون جنس چوبی که من میخواستم نایاب میشد و سفارش من ناقص میشد
ولی از آنجاکه من داشتم روی این باور کار میکردم، تخت سفارشی من ظرف مدت 7 روز یعنی 3 روز کمتر و با کیفیت بهتر آماده شد
و در اختیارم قرار گرفت
به لطف خداوند این مشکل تا حدود زیادی در زندگی من مرتفع شده ولی از آنجا که این باور یک باور عمیقی است و نیاز هست که
من بیشتر روی آن کار کنم، هر از چندگاهی بازهم با بدقولی طرف مقابل مواجه میشوم که نشاندهنده این است که هنوز جای کارکردن روی این باور را دارم
بنام خدای عشق و حال خوب
پریروز نکته برداریهای جلسه 10 کشف قوانین رو به پایان رساندم
قبل اینکه اون جلسه رو تموم کنم به شکلی هدایت شده بودم به یکی از دفترهام که وقتی خوندمش دیدم سوالهایی نوشتم که با چطور شروع شده
این دفتر مال قبل اشنایی با استاد بود
به فکز فرورفتم که این باید هدایت خداوند باشه
من یه زمانی با چطور نویسی خیلی نتایج خوبیم گرفته بودم بعد داشتم فکر میکردم اگه این روش درست باشه باید استادم ازش استفاده کنه
که یاد صحبتهای استاد افتادم که همیشه میگن
چطور از این بهتر ؟ چطور کارایی بره بالا ولی زمان کمتر بشه؟و …….
بعد تو ذهنم اومد خب حالاچه پرسشهایی میتونم بسازم برا خواسته های الانم
ووقتی داشتم نتبرداری جلسه 10 رو تموم میکردم جواب سوالمو مریم جان
با سوالهایی که اخر این جلسه مطرح کردند دادند
ذهنم درگیر جواب دادن به سوالات مریم جان شد که دیدم گام 6 اومده و
اول نوشته صفحه باز اومده که سوال جادویی
چطور از این بهتر؟
اشکم در اومد از اینهمه همزمانی و درست بودن قانون
میتونست گام 6 هر فایل دیگه ای باشه
ولی از اونجایی که استاد میگن به هرچه توجه کنی همون رو دریافت میکنی
مسلما این فایل جوابی بوده به ذهن درگیر من والبته احتمالا خیلی از بچه های دیگه به استفاره بهتر از چطور و مثالهای بیشتر از این مدل سوال پرسیدن جادویی
وقتی فایلو گوش دادم و تموم شد وقت نکردم کامنتی بنویسم
چون وقت عمل کردن بود
من تو سوالی که مریم جون در جلسه 10 پرسیده بودن
به جوابهایی رسیدم که باید دست بکار میشدم
ویه سبک جدیدی رو تو زندگیم ایجاد میکردم
وبرای اینکار نیاز به کار فیزیکی داشتم
واین دو روز کلی کار کردم وکلی زندگیمو بهتز کردم والبته شخصیتم رو
البته این کاری که شروع کردم یه روند دائمیه و هنوز ادامه داره بازسازی های اولیش
ولی بعد دو روز یکم امروز زودتر بلند شدم تا وقت کنم کامنت این گام رو بنویسم
خیلی خوشحالم خیلی زیاد که اینهمه همزمانی باعث شد تا من دست به یه اقدام جدید تو زندگیم بزنم که ظاهرش تمیز تر و زیباتر شدن خونمه
ولی باطنش یه تعهد واقدام و بهبودشخصیتی در جواب به این سواله که
چطور من میتونم یه انسان بهتری بشم در استفاده از وسایل و نعمتهایی که همین اکنون تو زندگیم دارم؟
والبته که نتایج تو همین دوروز به صورت ریز و کوچولو داره خودشو نشون میده
نمیتونه غیر از این باشه که من تغییر بکنم ولی نتایج تغییر نکن
البته که من همیشه خونمو مرتب وتمیز میکردم
ولی نه به شکل یه انسان بهتر یه شخصیت تغییرکرده
چون الان دارم اینکارو اگاهانه و در راستای بهبود خودم انجام میدم نه به شکل طوطی وارکه نسل اندر نسل انجام میدادیم
به کارهایی هدایت میشم و بهبودهایی بهش هدایت میشم که قبلن نبودن
من درجواب به سوالی که چندوقت بود از خداوند داشتم که چه کار دیگه ای باید انجام بدم که وضعیت مالیم بهتر بشه ؟
البته چون دارم دوره کشف رو کار میکنم فکر میکردم باید یه ترمز دیگه پیدا کنم یه کار ذهنی انجام بدم یه باورو تغییر بدم
ولی وقتی
هدایت شدم اول به سوالات جادویی مریم جان که
چطور تو میتونی نسخه ی بهتری بشی برا اون درخواستت ؟
درست وقتی درگیر جواب دادن به اون سوالات بودم این فایل اومد و حجت رو برمن تموم کرد که همینه باید این اقدامات فیزیکی که به ذهنت رسیده رو انجام بدی
اندفعه باید اول اقدامات عملی کنی
نمیدونم شایدم تهش برمیگرده به یه ترمز ریز که وقتی این کارهای عملی بشه جزئی از شخصیتم اون ترمزه خودبخود از بین میره
ولی الان تنها هدایتی که شدم اینه که بتونم انسان بهتری بشم در برابر نعمتهای موجودم
تا اینجوری ظرفم بزرگتر بشه برا دریافت نعمتهای بیشتر
واقعا خدارو شکر میکنم که در راستای تعهدی که دادم و دارم هر روز با عشق وعلاقه قدم بر میدارم هدایتهایی هم در همین راستا از طرف خداوند عزیزم میرسه که قبلن نمیومد
مثلا یکیش از اونجایی که ما شمال زندگی میکنیم و اینجا رطوبت داره
من همش برا رختخوابهایی که تو کمد دارم که خیلی هم زیادن درگیر مشکل بودم
هرچندماه یه بار همشون رو میزاشتم بیرون هوا بخوره اون بوی رطوبتش از بین بره کلی با مواد معطر آغشتشون میکردم و دوباره بچینم تو کمد
ولی همین دیروز به شکل جادویی
باز درپاسخ به این سوال که خدایا باید راه راحت تریم باشه
نمیشه واسه یه سری رختخواب من هربار انقدر درگیر بشم
خداوند منو هدایت کرد به کیسه های وکیوم دار
وقتی رفتم تو نت سرچ کردم که از کجا باید بخرم دیدم بله این کیسه ها فقط برای کم کردن حجم وسایل نیست برا جلوگیری از رطوبت هم هست
نمیدونید چقدر ذوق کردم و خدارو سپاسگزاری کردم که
چون من متعهد شدم ویه تعهد اساسی دادم داره کارارو برام اسونتر میکنه
بخدا برام معجزه بود این هدایت خداوند
چون حداقل دوسالی هست که بیشتر با این چالش روبرو بودم
وهمش اینو شنیده بودم کع اینجا شماله دیگه
هرجا یه مشکلاتی داره اینجام چون رطوبت داره همینه دیگه این دردسرها رو داره
ولی واقعا هیچ وقت اینو باور نکردم و همش میگفتم کلی شهر تو دنیا هست که رطوبت بالایی دارن یعنی اینا همشون این درگیریها رو دارن ؟
(تازه برا کابینتها هم دنبال جواب سوالم که چیکارکنم دیواره عقبش کپک نزنه؟ خیلی تمیز میکنم ولی باید یه راهکار اساسی تر باشه)
ولی چون جوابی هم براش پیدا نمیکردم ادامه دادم تا دیروز که مسلما اون تعهد و میل به یه تغییر اساسی جواب رو با خودش به همراه آورد
اونم یه جواب قطعی و کارا
نه یه راهکار موقتی و چندماهه
خدایاشکرت که منو با قوانینت اشنا کردی منو با استاد واین سایت گهربارش مآنوس کردی واقعا جزئی از خانوادم شدین استاد عزیزم مریم جانم و البته تموم بچه های این سایت
حتی میتونم بگم نزدیکتر از خانوادم
چون حرفهایی رو اینجا به راحتی میزنم که برا نزدیکانم نمیتونم بزنم.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
سلام
اکر تغییر کرده باشه دختره باج نمیده اگر اعتماد به نفسش بیشتر شده باشه رفتارش تغییر میکرده باشه و پسره ول میکنه میره.
پس تغییر رفتار ربط داره به تغییر درون
من سوال بهم پیش شد که شما میگین تو درون خودتو تغییر بده بیرونت تغییر میکنه و همچنان میگید که اگر دختره تغییر کرده باشه به رفتار های پسره مثلا هر چی رفتار درست یعنی تن ندادن به و باج ندادن به پسره نشون میده خب بنظر تون همین پیشنهاد جدایی خودش یک رفتاری نیست از تغییر درون؟
چه اینکه بگه با با رفتارش اون درخواست نادرست پسره رو رد کنه که این رد کردن ها سبب میشه خودش بره خب چرا خود دختره مکه برو یا جدا میشم چه فرقی میکنه استاد هنوز خوبتر نیست بنظر تون که بگه پیشنهاد رو بده اینکه مثلا بیایه رفتار های درست بکنه باج نده این رفتار های درست یجورایی گفتن غیر مستقیم اینه که من میخام جدا بشم و این مسیر تورو نمیخام برم چرا همینو به زبون نگه؟؟
این سوالم بود!!!!
اینم درک جدیدم
تغییر بیرون از درونم آغاز میشود دنیای بیرونم وقتی تغییر میکنه که درونم تغییر کرده باشه
خانم فرمودن که من روی دوره روابط کار کردم و من نباید پیشنهاد بدم اون فرد خودش بیاد پیشنهاد بده جدایی رو
خب خب پس مسله اینجا بود که اون چیزی که مثلا پسره میگه رو انجام نده یا طوری رفتار کنیم که مثلا اهمیت ندادن به رفتار طرف باشه درخواست اشنباه داره رفتار اشنباه داره ما بیایم اون رفتار درسته رو انجام بدیم
استاد منظور شما اینه که اصلا نیاز نیست اون پیشنهاد جدایی رو بدیم یعنی اون کلمه جدایی رو به زبان نیاریم یعنی من جدا میشم رو نگویم در عوض رفتار های داشته باشیم که درست باشه باج ندیم و و و و
اما بخدا موضوع اینجاست استاد که وقتی شما میگین اکر تو تغییر کرده باشی اون طرف میزاره میره نیاز نیست بگی من ازت جدا میشم
با این جمله شما من فک میکردم و البته همینجوری موضوع رسونده میشه که ((( تو احساست رو خوب کن در ظاهر کاری نکن درونت رو تغییر بده شرایط بیرون خود به خود تغییر میکنه)))) من داشتم به این موضوع فک میکردم که استاد یکجا میگه اکر تغییر کرده باشی باج نمیدی و همچنان میفرماید که اگر درون تو تغییر کرده باشه دنیا بیرونت تغییر میکنه ا
این درون و بیرون یجورایی گول زننده هست درون که میگید فک میکنم تنها افکار و احساس هست
وقتی گفتید که اگر تغییر کرده باشه باج نمیده مثلا پیره درخواست نادرست داره دختره جواب رد میده یعنی حالا فهمیدم که منظورتون اینه که در این مسله اون رفتار درست رو در این موضوع داشت هباشیم اگر درخواست نادرست داشت ردش کنیم
همین رفتار درست یعنی تغییر درون
نیاز نیست که کلمه من میخام جدا بشم رو در کار بگیریم بلکه در عمل ازش استفاده کنیم
سلام
وقتی درکارم باتضادی روبه روشدم که نشونه اش این بودکه من بایداون جاروترک نکردم ولی من چسبیده بودم به اون مسیر به چجوری فکرمیکردم ایمان واحساس لیاقت باورفراوانی به این استادبهترازاین هم پیدامیشه باورنداشتم وموندم موندم تادیگه مجبورشدم تغییرکنم وخدامنومتوجه درون خودم میکردکه دلیل این اتفاقات ازچه باورهایی همش ازاحساس لیاقت وباورهای توحیدی بود این اتفاق همزمان شده بود با فرارسیدن دوره ی احساس لیاقت ومن ازفایل رایگان وتست احساس لیاقت ودوره عزت نفس شروع کردم به کارکردن به وضوح متوجه تغییرات میشدم هرروزحالم بهترمیشد هرماه ازماه قبلی بهتروچقدرحسش فوق العاده بودانگارتازه متولدشده بودم تشنه بودم فایل های توحیدی قسمت 9،10 ،11گوش میکردم اشک ازچشمام همش سرازیرمیشد به خدانزدیک ترمیشدم ازشرک و مقایسه وغرور دورترمیشدم ازتنهاییم لذت میبردم ازدیدن بارون ازیادگیری تمرکزپیشرفت توکارم و.همه چی شروع شدبه بهترشدن کنترل ورودی خیلی مهمه به قول استاد بحث انجام دادن یه سری کارها نیس بحث انجام ندادن یه سری کارهام هست بایدمراقب افکاروگفتارم وچیزهایی که میبینم میشنوم باشم
تغییری بیشترازهمه برام ملموس بود احساس لیاقت بود دوره رومن ندارم ولی ازهمون تست شروع کردم دونه دونه نوشتم ضبط کردم وگوش میکردم ومیفهمیدم روی چه چیزهای باید کارکنم واون فایل هاروتگرارمیکردم ودیدم منی که ازمقایسه سرزنش خودم ازشرک غرور دورشدن ازعلایق خودم حسادت و..همه چی رسیدم به سپاس گزاری ارامش ازخدابرای همه چی هدایت بخوام الان دوسال حتی کنجکاونیستم برم ببینم که کی چکارمیکنه سرم توکارخودم هست علایق خودم دنبال میکنم اون موقع برای تاییدوتحسین دیگران ونفراول شدن کارمیکردم ولی الان برای دل خودم وکاری به رتبه واعتبارندارم ومسیرخودمومیرم ولی دوس دارم هرباراستانداردهامو بالاترببرم که بهتروسریع تررشدکنم
چقدرازمقایسه ضربه خوردم باعث میشدعجله کنم ازبقیه بخوام بزنم جلو غرورم چقد زیادشده بود وبخاطر همین غرورچقدرادیت شدم چقدرسقوط کردم همش به خودم اعتبارمیدادم اصلاحواسم نبود که هرنعمتی که دارم ازخداست ازتوانایی هام که. اون داده تازه در این
دنیای مادی توانایی های ماخیلی محدود هست
درجهان ابدی که قدرت بینایی شنوایی توانایی همه چیزش به اذن خدا فراهوش میشه قدرت وتوانایی هاش هزاربرابرمیشه سرعت همه چی ..
حالابخوایم کلی ادعاکنیم بخاطرمغزمون ..درصورتی خیلی محدود اگه یه ضربه کوچیک بهش بخوره اعضای بدن ازکارمیوفته انقدرمااسیب پذیرهستیم نفسمون به یه موبندهست خیلی راحت روح میتونه ازبدن بیادبیرون اگه چندلحظه جلومجرای تنفسیمون گرفته بشه انقدرماناتوانیم ومحدودیم واسیب پذیرم انقدرراحت همه چی ازمامیتونه گرفته بشه وبرگردیم به همون جایی که ازاول اومدیم ، قلبی که داره بدون اختیارمامیزنه همه چیزخداداده وداره مدیریت میکنه خدایاشکرت وقتی اینارومینویسم ویاداوری میکنم حالم خوب میشه
منی که انقدربه توانایی وهوشم افتخارمیکردم واقعاباچشم خودم دیدم چقدرمن ضعیفم ووقتی ترس ها تووجودم اومدهمه چی ازذهنم پاک شده بود انگار نمیتونستم تمرکزکنم ارامش نداشتم وهدایت اون بود که دوباره بلندم کرد وقتی تواوج ناامیدی ،ترس ،ناتوانی بودم اعتمادبهنفس تخریب شده بود خودم این کارکرده بودم ولی خدابود که دستموگرفت ودوباره به من توانمندی ارامش ایده حال خوب دادکارهاموتبلیغ کرد کمکم کردببخشم بهم عزت وسربلندی دادم منوبه مسیرشغلی جدید هدایت کرد ازنوشروع کردم یادگرفتم وکارهای جدیدخلق کردم خداروشکرت بخاطراین تغییرات
بارهاوبارهاشده بود که میخواستم بیوفتم تومومنتوم منفی بخاطرانتقادات دیگران تهمت هاشون قضاوت هاشون تمرکزرونکات منفی تمرکزروی تغییربقیه و احساس گناه ،سرزنش کردن خودم بخاطراشتباهاتم ولی به لطف خدا وکنترل ذهن دوباره برگشتم به مسیر
خداروشکرت ازذهن واحساسم نسیت به قبل آگاه ترشدم وهمونطورتجربیات مسیرهای قبلی باعث شده کنترل ذهن برام مهم باشه وبرگردم به مسیر
ایمانم به هدایت خدابیشترشده به عالم بودنش به این که هوامووهرلحظه حواسش بهم هست وایده هارومیده وهمزمانی اگاهی بااتفاقات همش لطف اونه
خدایاشکرت
یکی دیگه ازاین تغییرات اینه که هرروزتوسایت کامنت میزارم کامنت میخونم وحتی الهام گرفتم که وب سایت خودموبزنم این کارانجام دادم الان هم دوباره واردیه ترس دیگه شدم خداروشکرت هرروزوشب که میخوام بخوابم مراقبه سپاس گزاری انجام میدم همزمان شده باشروع این پروژه
توهمین فایل استاددرمورد باج ندادن به افرادصحبت کردتویه رابطه ای بودم که ازهمون شروع طرف تواین فازهابودوبخاطرحدومرزهایی که تورابطه داشتم وهدایت خدا که گفت فورا قطع کن اومدم بیرون خدایاشکرت خدامیدونست اگه لطف اون نبود توخیلی ازچالش های زندگیم دچارحل چه مسائلی باید میشدم که بیرون اومدن ازش چقدرزمان انرژی میخواست وحتی دوران نوجوونی که اوج وسوسه بلوغ و.بود لطف خدابود که میگفت کناربکش ازاین رابطه یه ترسی وجودم همش بودوالان هم هست که جسارت انجام این کارهانداشته باشم وهمش میدونم لطف اون بود وگرنه من که چه میدونستم بعدش چی میشه ولی اون یه نشونه ای میداد که کنارمیکشیدم ومیترسیدم
خیلی هام مسخره میکردن وبرچسب اسکلی میزدن ولی الان میفهمم که هدایت اون چقدربهم کمک کرد که سرم بالاباشه وعزت نفسم جلو جنس مخالف میبردبالاخدایاشکرت
نداشتن دوست نامناسب خیلی کمک میکنه درمسیردرستی قدم برداری شاید نبودن یه دوست خوب توزندگیم خالی هست ولی نبودن باادم های نامناسب یه لطف بزرگی هست .
درود بر استاد عزیز و مریم بانوی مهربان و دوستان خوبم
استاد همیشه میگن
اگرمیخوای خودتو بشناسی ببین آدمهای اطرافت چه جور آدمهایی هستن اگر خوبن تو هم خوبی اگر داغونن تو هم داغونی
و به نظر من بهترین معیار برای شناخت خودت در اولین قدم هست که متوجه بشی و خودتو تغییر بدی و برای رشد خودت دست به کار بشی
به نظرم ذهن همیشه میخواد کنترل دستش باشه و ما. رو در حالتی که هستیم نگه داره و منی که بازیهای ذهن رومیشناسم خیلی نرم با بی توجهی از کنارش رد میشم و کاری که درسته انجام میدم که خدا منو به اون سمت هدایت کرده
حالا یه سری از بازیهای ذهن چیه
1. بازیِ «ترس»
ذهن همیشه از آینده، شکست، قضاوت دیگران یا از دست دادن میترسه.
نشانه: تپش قلب، تردید در تصمیمگیری، عقبانداختن کارها.
بگو: «من میسپارم، چون خدا همراه منه. ذهنم داره فقط میترسونه.»
2. بازیِ «کنترل»
ذهن میخواد همه چیز طبق برنامه خودش پیش بره.
نشانه: اضطراب وقتی اوضاع مطابق خواستهات نیست.
سه چیزی رو بنویس که میخوای کنترلش کنی. بعد بگو: «رها میکنم. من فقط الهامهامو دنبال میکنم.»
3. بازیِ «قربانی بودن»
: ذهن میگه تو مقصر نیستی؛ شرایط یا دیگران باعث شدن.
نشانه: سرزنش دیگران، گله از زندگی.
:
هر بار ذهن گفت “تقصیر فلانیه”، بگو:
«نه، من خالقم، من انتخابش کردم تا درسمو بگیرم.»
4. بازیِ «مقایسه»
ذهن تو رو با دیگران مقایسه میکنه تا احساس کمبود کنه.
نشانه: حس حسادت، بیارزشی یا خودکمبینی.
هر بار دیدی داری مقایسه میکنی، بگو:
«راه من منحصربهفرده. من با نسخهی دیگهای از خدا مقایسه نمیشم.»
5. بازیِ «اثبات کردن»
ذهن میخواد دیگران تأییدت کنن تا احساس ارزشمندی کنی.
نشانه: دلخوری از بیتوجهی، تلاش برای جلب نظر دیگران.
هر روز سه ویژگی مثبت خودتو بنویس بدون اینکه کسی بدونه
با خودت تکرار کن: «من همونطور که هستم، باارزشم.»
6. بازیِ «من هنوز آماده نیستم»
ذهن میگه باید اول کامل بشی، بعد شروع کنی.
نشانه: تعلل، بهانه آوردن، ترس از اقدام.
:
هر کاری که مدتها عقب انداختی، همین امروز قدم کوچیکی براش بردار.
جملهی تأکیدی: «من در مسیر رشد آمادهام، همین حالا.»
7. بازیِ «قضاوت»
: ذهن مدام دیگران یا خودت رو قضاوت میکنه.
نشانه: برچسب زدن، انتقاد درونی یا بیرونی.
:
وقتی کسی یا خودتو قضاوت کردی، بگو:
«من فقط دارم بازتاب ذهنمو میبینم، نه حقیقت رو.»
8. بازیِ «کمبود»
ذهن میگه پول، زمان، عشق، یا فرصت کمه.
نشانه: نگرانی مالی، حرص، یا حس نارضایتی.
هر روز حداقل سه نعمت بنویس که داری.
با حس شکرگزاری بگو: «وفور همیشه در زندگی منه.»
9. بازیِ «گذشته و آینده»
: ذهن نمیتونه در لحظه باشه؛ یا در حسرت گذشته است یا ترس از آینده.
نشانه: نشخوار ذهنی، پشیمانی، استرس.
چند نفس عمیق بکش، فقط به حس بدنت توجه کن.
بگو: «فقط همین لحظه واقعیه، اینجا امنه.»
10. بازیِ «مقاومت»
ذهن نمیخواد تغییر کنه، حتی اگه تغییر به نفعته.
نشانه: حس خستگی، تمایل به بازگشت به عادتهای قدیمی.
هر وقت مقاومت حس کردی، بگو:
«این ذهنمه که میترسه، من مسیر عشق و ایمانم.»
جمعبندی نهایی:
بازیهای ذهن هیچوقت کامل تموم نمیشن؛ فقط هر بار که آگاهتر میشی،
دفعهی بعد زودتر میفهمی وارد بازی شدی و سریعتر ازش خارج میشی.
اون لحظهای که فقط «میفهمی» بازی در جریانه، در واقع ازش بیرون اومد
یاین مطالب خیلی آگاهی منو بالا برد و برام مفید گفتم شما هم استفاده کنید
دوستون دارم
سلام به. استادعشق
به به
به به .هز کردم .اگرتغیر کنم رفتارهایم تغیر میکند
من در زندگی و روابطم
مطلوم. بودم
ولی با کار کردن رو عزت نفسم .
که .باج ندم
نترسم از تهدید وشبیه اینها
دیگری رو از خودم راضی نکنم
به قیمت اذیت شدن خودم .
واااای ننایجی اومد که باورم. نمیشه
واقعا دوره عزت نغس شما استاد خیلی
روی من تاثیر کرد
واما چون من اجازه دادم سالها سو استفاده به دیگران در روابطم.
همسر یه جور
فرزند یه جور
دوست یه جور
هر کسی که ارتباط داشتم یه جوری سواستفاده
بود ومن به شدت وحشتناک حمایتگر بودم
.وقتی اومدم تغیر کردم چک ولقد حسابی مشتی
ازجهان خوردم .وبه قول ریز علی فداکار
قطار رابط غلط ما بعداز تکانهای. شدید
از حرکت ایستاد
.والان شکر خدا خیلی روابطم رو به بهبود است
و
تمرین اهرم رنج و لذت. من
عمل به قوانین سایت و دوره های استاد
عبا سمنش هست
وتغیر و مسئولیت پذیری
بی قید وشرط صد درصد
زندگیم در تمام جنبه ها
سخته اما نتایج که میاد واقعا
ارزش منده .
که بهاشو بدیم
عشقید
بنام خدا
سلام خدمت استاد گرامی و بانو مریم عزیز و دوستان نازنین
من بعد از قبولی در آزمون وکالت با وجود اینکه درآمدم دیگه از این راه باید تامین میشد و اوایل کارمم بود ولی با توکل بخدا و آموزه های استاد ادامه دادم، ولی یه چالشی همیشه باهام بوده تا همین حالا که دارم این متن رو تایپ میکنم و اون پایدار نبودن نتایج مالیه، توی خرید قدم های دوره 12 قدم روی قدم 4 گیر کردم و متوقف شدم، حالم بهتر از قبل از آشنایی با استاد هست اما آزادی مالی خیلی برام مهمه.
درگیر پیدا کردن علت این شرایط بودم که چرا اینقدر نتایجم سینوسیه، چرا هنوز بدهکارم و به آزادی مالی نمیرسم.
ذهنم خیلی درگیر بود تا استاد این دوره جدید تغییر رو گذاشتن روی سایت و قدم به قدم باهاش اومدم جلو.
من خیلی کم کامنت میذاشتم میزان مشارکتم کم بود ولی برای تک تک 6تا گام کامنت گذاشتم و تمرینشو انجام دادم، همزمان خانه تکانی ذهن رو هم دنبال میکنم و فایل های 4 قدم دوره 12 قدم رو هم دارم گوش میدم.من نتایج خوبی گرفتم اینکه دفتر مستقل دارم، تا اینجا هم پرونده های خوبی گرفتم و نتایج خوبی هم گرفتم توی دادگاه.آدم های منفی زندگیم خودشون حذف شدن،رابطم با همسر و پسرم بهتر شده، آروم تر شدم، از شدت عصبانیتم کمتر شده.
اون چیزی که تا حالا بهش رسیدم اینه که من چندتا باگ بزرگ دارم: اولیش اینه که من تمرکز 100 درصدی نذاشتم برای هدفم، میام توی سایت فایل گوش میدادم ولی ذهنم متمرکز نبوده روی آموزه های استاد.من اهداف زیادی توی ذهنمه ولی قانون تمرکز روی یک هدف رو رعایت نکردم، باید تمام تمرکزم رو بذارم روی یک هدف و با رسیدن به اون هدف ایمانم قوی تر بشه و وقتی ایمانم قوی تر شد نتایج بعدی میاد و اون نتایج باز ایمان منو قوی تر میکنه و…..
دومین باگ ذهنیه من اینه از اصل غافل شدم، استاد همیشه میگن اصل رو مدام تکرار کنید من برای خیلی از اهدافی که دارم سریع درگیر این میشم چطور میخوام به هدفم برسم، همیشه دنبال اینم که باید کاری انجام بدم تا بتونم به هدفم نزدیک بشم. اصل اینه که شخصیت من باید تغییر کنه جهان بقیه کارا رو برام انجام میده.
این حرف استاد که باید شخصیت من تغییر کنه باعث شد خودمو آنالیز کنم ببینم چقدر شخصیتم تغییر کرده، توی شرایط بحرانی میتونم خودمو کنترل کنم؟ دیدم بهتر از قبلم ولی هنوز خیلی کار دارم من یکم بهتر شدم و کار کردن روی این اصل رو گذاشتم کنار، با یکبار گوش دادن جلسات دوره 12 قدم که استاد نمیشی، استاد با این همه نتایج هر روز دارن روی خودشون کار میکنم بعد منی که هیچی نمیدونم با یکبار گوش دادن میخوام ادا در بیارم، من باید ذهنمو تربیت کنم که همیشه تا زنده ام باید با این آموزه ها درگیر باشم، باید همیشه حرکت کنم و بهتر بشم و گول شرایط خوب فعلی رو نخورم چون هر لحظه ممکنه سقوط کنم.
استاد میگن: پیشرفت واقعی، نتیجه بهبود مستمر است، حتی وقتی همه چیز عالیه.
ممنونم