تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶ - صفحه 22


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

522 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زیبا قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 881 روز

    به نام خداوند مهربانم

    سلام

    دقیقا دقیقاااااااً زمانی زندگی من توی روابط یه رنگ و لعابی به خودش داد که من دیگه باج ندادم.

    اینستایی که سالها با باج دادن نگهش داشته بودم ، پیجی که برای عکس گذاشتن توش مدام باج میدادم

    و از دست دادم البته اون موقع ها فکر میکردم که دنیا به اخر رسیده ولی الان دیگه میدونم هدایتی بوده از طرف خداوند تا من وارد این مسیر بشم.

    استاد به خدا قسم من اگر اینستا رو داشتم به هیچ عنوان وارد این سایت نمیشدم چون یکی از دوستان از طریق اینستا به من این سایت و معرفی کرد اما من زمانی وارد سایت شدم که به نظرم می اومدم همه چیو از دست دادم.

    هدایت خدا راه نجات و برام باز کرد و من شجاعتی گرفتم با حرفای شما و البته با شناخت به مرور خداوند که به قول معروف این شجاعت و جسارتم کوه و جابه جا میکرد.

    حالا نوبت گوشی بود تا از طریقش باج بدم ولی اینبار نه از طریق جهان خودم اقدام کردم و گوشیو بهش پس دادم تا دیگه باج ندم.

    من سه ماه گوشی نداشتم هیچ گوشی و از طریق تب لت پسرم وارد سایت میشدم

    منی که صبح تا شب پای پیجم و گوشی بودم مثل یه معتاد.

    اون قدر لذت بخش بود برام شنیدن صداتون که اصلا یادم رفته بود گوشی ندارم.

    خدا شجاعتم و دید و پاسخ داد

    قبلا تو کامنتام نوشتم که با درامد صفر گوشی که ازم گرفته شده بود و هفتاد میلیون پولش بود خریدم .

    دیگه شروع شد من صد برابر شجاعتر و نترس تر شدم

    و همین طور رفتار همسرم تغییر میکرد .

    خلاصه الان دوسال از اون موقع میگذره و من هر روز بیشتر وارد ترسام میشم البته هر وقت قانون یادم میره و یه کوچولو عملگراییم کم میشه سریع نشانه ها رو میبینم و همون جا جلوی بروز تضادها رو میگیرم.

    استاد من اصلا و اصلا قابل مقایسه نیستم با ادم قبلی.

    ماشین شاسی بلند که ارزوشو داشتم زیر پامه

    به راحتی هرچقدر دوست دارم پول خرج میکنم و همیشه کارتم در حال شارژ شدنه.

    بدون داشتن شغل و درامد و سختی

    هرجا دوست دارم هر وقت بخوام به راحتی میرم بدون اینکه قبلش اجازه بگیرم

    تمام این نتایج زمانی شروع شد که من دیگه نترسیدم

    بار اول کتک خوردم گفتم کتک میخورم ولی باج نمیدم

    بار دوم کتک ها کمتر شد

    بار سوم قهر

    بار چهارم قهر کمتر

    بار پنجم بی تفاوتی همسرم و دیدم

    و بار ششم همون بی تفاوتی هم نبود

    ادامه دادم گفتم من خدا رو دارم باید اول خودم تغییر کنم

    استاد عمل میکردم و کیف میکردم که شاگرد خوبی هستم

    نتایج اومد هر روز بهتر و بیشتر

    مسافرتهای عالی

    حالا نوبت خانواده شوهرم بود که ١٨ سال باج میگرفتن

    گفتم دیگه بسه منی که یکبار تونستم بازم میتونم

    بار اخری که باهاشون حرف زدم که دوسال پیش بود

    سرم گرفتم بالا گفتم من دیگه باج نمیدم من همینم.

    هر کسی منو دوست نداره با من حرف نزنه با من قطع ارتباط کنه و خدا بازم پاسخ داد

    به گفته خودشون انگار خیلی سال بود از من خوششون نمی اومد و تصمیم گرفتن دیگه ازتباطی با من نداشته باشن

    خدااااااای من ارامشششششش ارامششششش

    شد پاداش جسارت من

    و همین طور هر روز در حال بهبود شخصیتم هستم

    با خریدن دوره عزت نفس و دوازده قدم هر روز شاهد معجزاتی هستم که اشک از چشمانم جاری میکنه

    و فقط میتونم بگم استاد شما منو از ترس ٣٧ ساله نجات دادی و فقط میخوام با عمل کردن به حرفاتون ازتون تشکر کنم چون میدونم همین شما رو خیلی خوشحال میکنه .

    اینایی که نوشتم گوشه ای از باج ندادن هام بود و گوشه ای از تغییرات زندگیم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  2. -
    سیما کشاورز گفته:
    مدت عضویت: 1646 روز

    سلام به استاد عزیزم و سر کار خانم شایسته عزیزم و سلام به همه‌ی دوستان عزیزم

    استاد عزیزم بسیار از شما سپاسگزارم بابت اینکه چنین دوره ی بی نظیری که میلیون ها ارزش داره بعنوان هدیه در اختیار ما قرار دادید،همیشه از فضل خودتون به ما میبخشید

    من تغییر این دوره رو در زمینه مالی قرار دادم

    تا قبل از این دوره، دقیقا فقط از رو تغییر کرده بودم اما با شروع این دوره دارم پایه و اساس رفتارم رو تغییر میدم

    تصمیم گرفتم ثروت بسازم

    باعث شد امروز اولین سفارشم رو بگیرم

    تصمیم گرفتم پس انداز کنم

    استاد شما باور میکنید این چیزی رو که میگم، یکی از حسابهام صفر بود مدتها بهش نگاه نکرده بودم الان دیدم 2 میلیون و نیم داخلش هست ،اصلا نمیدونم این پول کجا بوده

    تصمیم گرفتم چند تا بدهی رو که داشتیم، بدم

    و خیلی زود جور شد

    تصمیم گرفتم که خرج الکی نداشته باشم، و عملیش کردم

    و این کارها باعث شد که دیگه شرایط قبل رو نداشته باشم

    چون قرار شد هر کاری که از دستمون برمیاد انجام بدیم، و منم از این کارها شروع کردم که خدا رو شکر نتیجه خوب بوده

    اما تو زمینه ی رفتار با فرزندانم زود مثل قبل عصبی میشم و همون حال بد و روابط بد میاد سراغم، که از امروز صبح تصمیم گرفتم هر چقدر میتونم به خودم مسلط باشم و از درون تغییر کنم

    امیدوارم که در این زمینه هم خوب عمل کنم

    انشاالله که در پناه الله یکتا، شاد، سالم و ثروتمند باشید.

    دوستدار شما :سیما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  3. -
    عالم حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1633 روز

    سلام به استاد گرانقدر و خوشتیپ و مریم بانوی زیبا و خوش صدا .

    و همکاران گرامی و پرتلاش استاد سپاسگزارم ازتون

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    من وقتی که با سایت شما و این مسیر اشنا شدم .

    خیلی تغییرات داشتم .

    یه مسئله ای که هنوز فکر میکنم که تغییر نکردم به اون صورت .

    اینه که . میبیند ادمای نزدیک میان یه جمله یا حرفی رو دائم بهت میزنن که خودتم میدونی توش مشکلی داری . ولی اینقد اون طرف میاد میگه اون مشکلو که تو خودت حالت از خودت به هم میخوره .

    برای منم همینه و نمیتونم . وقتی یه فردی از خانواده ام یه حرفی رو دائم تکرار میکنن و تو میدونی توش ممکنه ضعیف باشی رو انقد میگن که تو عصبانی میشی .

    برای من همینه که هنوز توش مشکل دارم .

    وقتی به روم میارن حالم بد میشه و میرم تو فکر و ازار دهنده و گریه میکنم ‌. با اینکه من تو اکثر موارد ادم بیخیالیم اصلا برام مهم نیست بقیه . خانواده یا جامعه چیکار میکنن .

    ولی وقتی همین یه مسئله کوچیک شایدم باشه رو به روم میارن حالم بد میشه .

    و میبینم بعد این همه مدت من هنوز تغییر انچنانی نکردم ‌.

    تا وقتی که با این فایل شما . که گوش کردم و فهمیدم که اگه من تغییری در این مورد نکردم .

    بخاطر خودمه بخاطر اینکه من در این مورد تغییری در درونم ایجاد نکردم ‌

    که با این مسئله هنوز دارم برخورد میکنم .

    چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعا تغییر کردی؟

    از زمانی که مشکل معده دیگه نداشتم . معده ام دیگه دچار سوزش نمیشدم .

    از زمانی که دیگه ساعت ها به یه جا خیره نمیشدم که همش تو فکر بودم که اصلا هم نمیدونستم دارم به چی فکر میکنم .

    از زمانی که حالم خوب بوده بیخیالی طی کردم .

    از زمانی که انرژی دارم .

    از زمانی که میخندم . و شادم .

    از زمانی که حرف بقیه برام مهم نیست . البته قبلا هم نبود ولی الان که اصلا نیست .

    از زمانی که اعتماد به نفسم رفته بالا

    از زمانی ‌که قضاوت نمیکنم و خوب واقعا قبلا هم نمیکردم ولی با اشنای با سایت خیلی رعایت کردم سعی کردم بهتر بشم .که خداروشکر انجامش ندادم

    از زمانی که دروغ نمیگم و قبلا زیاد میگفتم ولی الان نه ‌تمام تلاش و سعیم رو کردم که انجامش ندم..

    استاد من خیلی برام شخصیتم مهمه .

    اصلا انجام دادن یه سری از این کارارو مث دروغ. وغیبت و تهمت رو در شآن خودم نمیبینم که انجامش بدم برام زور داره . و بخاطر همین دیدگاه دیگه این کارو نمیکنم .

    برای همینه که وقتی یادم میاد من خیلی تغییرات داشتم و دارم حتی بهشون اضافه میکنم .بهتر از قبلم باشم .

    توکل بر خدای که ضربان قلبم به اذن اوست .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    گلاره گفته:
    مدت عضویت: 1289 روز

    خب دیروز در پی بهبود دایمی برای خودم که رفته بودم ببینم چرا پا درد و کمر درد خفیفی دارم که بقول استاد کارم به چک و لگد نرسه و با نشونه های اولیه برم دنبالش( البته که زودتر میرفتم بهتر بود ولی الانم خداروشکر که انجامش دادم) دکتر گفتن احتمالا سیاتیک باشه و من با رفتن و سرچ ازینکه چی هستش اصلا ( که همینم هی یه حسی میگقت نرو و سرچ نتی نکن، بزار جواب ام ار آی بیاد و دکتر ببینه و …) و خودم خودم رو توی فشار و شرایط سخت از عواقب و عوارضش گذاشتم که البته باز خییییلی نمیرفتم توی سطوح شدیدش رو بخونم .که یاد صحبت استاد افتادم که تو این شرایطم رفتارهام مشخص میکنه نه حرفام تو اوج شرایط سخت و ناامیدی و فشار فکری وقتی توی فشار و منگنه فکری هستم معلوم میشه تو و درون و شخصیت و باورام عوض شده یا همون در حد حرف و رویه این آگاهی ها موندم.

    با خودم گفتم خب اینجا معلوم میکنه رفتارم و فکرمو کنترل کنم و بهم نریزم و بتونم آگااااااااااهانه کنترل ذهن کنم و خودمو نبازم و شکرررررررررگذاری کردم و دیدن آگاهانه ی زاویه های خوب اون مساله و خییییلی آروم شدم و اصلا با بچه هام رفتیم بیرون به لذت و تفریح و خداروشکر عالی بود نتیجه ش و کللللی آروم شد جسم و ذهنم

    خداجونم ممنون برای این مسیر و پروژه

    استادجان،مریم جان، خام فرهادی جان و آقا ابراهیم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    فرحناز بهرامی گفته:
    مدت عضویت: 2113 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استادان عزیزم

    من از نظر درآمدداشتن و شغل هنوز مثل گذشته هستم تکاملی دارم بهتر میشم ک نشانه هارو دارم میبینم ک اطرافیانم همون خواسته های منو دارن براخودشون محقق میکنن همون افرادی ک شرایطشون مثل من بوده منظورم از نظر درآمدداشتنه ،ب زعم من اینها نشانه هستن ک من هم درحال رسیدن ب خواسته م هستم فقط کمی باید بیشتر روی خودم وباورهام کارکنم و ترس هامو کنار بگذارم

    ب لحاظ حساسیت روی پسرم ک کمی کمبود تمرکز و..داره ک اگ کسی بهش چیزی بگه ک مناسب نیست من ب شدت ب هم میریزم و عصبانی و ناراحت میشم ک باید اصلاح کنم خودمو در مسیرشم

    حساسیت روی همسرم ک باااید اصلاح بشه خداوند هدایتم کنه ک روان و آسان این کارو انجام بدم

    خب تغییرم رو هم زمانی احساس کردم ک ب قول شمانتایج ملموس رخ داد همسرم همدل تر و بیشتر کنارمه نه مقابلم

    کارها بیشترداره برام روان انجام میشه و همزمانی رخ میده و کارهام توسط دستان خدا برام جفت و جور میشه خودشون کارهامو برام انجام میدن بدون اینکه من بخوام ازشون ولی داره تکاملی بهتر میشه چون یکم سخت بود خب نتیجه سالیان سال تفکر خودمه ک سختی رو سرلوحه قرارداده بودم یعنی تو همه جای زندگیم نشانه ای ازش بود

    ک داره ب لطف و نشانه ها و هدایت های خداوند بهبود پیدامیکنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2599 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم

    سلام به استاد عزیزم واستاد مریم جانم انشاالله که هرکجا هستین شاد وسالم باشین

    سلام به دوستان نازنین و پر انرژیم

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟

    استاد فقط شما درک می‌کنید وقتی بگم از نظر احساسی چقدر تغییر کردم چقدر از درون به آرامش رسیدم چیزی که اگه به اطرافیانم بگم واسشون قابل درک نیست

    استاد اینقدر با تمام وجودم به آرامش رسیدم اینقدر از اعماق وجودم آرام شدم واحساس امید در وجودم شعله ور شده که هربار از این انرژی در وجودم انرژی میگیرم وایمان وباورم قوی تر میشه که قانون پاسخ میده ومسیرم درسته وهمین احساس خوب وحال خوب نشانه تغییر ورشد وپیشرفتمه واگه همه بهم بگن مسیرت اشتباه واصلا قانون به این شکلی که تو فکر میکنی وبه تو گفتن نیست و وجود نداره وجواب نمیده من در جواب میگم: اگر هم بر فرض مثال حق هم با شما باشه وقانونی نباشه واین حرفها اشتباهه باشه، اما مهم اینه که من با حرکت دراین مسیر نتیجه دستمه حالم خوبه وآرامشی که دارم با هیچچ چیز عوض نمیکنم وتا ابد به مسیرم ادامه میدم.

    اینکه توانایی اینو داشته باشم در لحظه، آگاهانه در برابر اتفاقات وناخواسته ها ذهنمو کنترل کنم واگر هم یکجایی از دستم در رفت وکنترل ذهن برام سخت شد خودم رو سرزنش نکنم واز اشتباهاتم درسهامو بگیرم ودر مسیر درست قرار بگیرم اینها همه نشانه تغییرورشدم هستش

    اینکه به قلبم گوش بدم (فارغ از اینکه دیگران چی میگن همسرم ،فرزندانم ،پدرم ومادرم ،خواهر وبرادرواطرافیان و… )وهر کاری که احساسم میگه درسته انجام بدم نه ترسی داشته باشه نه نگرانی داشته باشم از حرف دیگران، نشانه رشد وپیشرفتمه.

    استاد اینقدر تغییر ورشد کردم که آگاهانه توجهم رو بگذارم روی نکات مثبت زندگیم

    استاد این روز ها دارم جلسه 2 قدم هفت رو کار میکنم وهربار بهتر درک میکنم توجه به زیبایی ها ونکات مثبت زندگیم چقدر احساسم رو خوب میکنه احساس امید دروجودم فوران میکنه وانگیزه میگیرم برای حرکت کردن وبا یه ایمان قویتری که،خداوند هست من فقط باید توجهم روی خوبی ها باشه وتسلیم خداوندم باشم خودش همه چیز رو هندل میکنه بااین نگاه چقدر کارهام خوب پیش میره چقدر احساس آرامش دارم

    چقدر امیدوار وبا یه ایمان قلبی به خواسته ها واهدافم فکر میکنم

    آدمها وافرادی که درمدارم نبودن بدون اینکه من خودم کوچیکترین حرکتی بزنم از زندگیم خارج شدن

    این روزها چقدر لحظات شیرین وشاد ودلنشینی درکنار خانواده شش نفریمون رو دارم تجربه میکنم چقدر دلهامون بهم نزدیک شده

    همین دیشب بعد از نونوایی که اومدیم خونه در کنار همسر و چهار فرزندانم داشتیم واسه ی زهراجانم ماکت یک شهر( که مربوط به درسش هست) درست میکردیم وهر کسی یه قسمتی از کار رو پیش میبرد

    چقدر خندیدیم چقدر لذت بخش بود چقدر نتیجه کار عالی شد وچقدر حس قشنگیه ولذت بخشه در کنار خانواده باعشق واحساس آرامش دور همی،شام بخوری

    حتی اگه شام املت یه غذای ساده باشه.

    استاد دارم سعی میکنم در لحظه زندگی کنم واز ثانیه ثانیه زندگیم بهترین استفاده رو ببرم واز طی کردن مسیر زندگیم لذت ببرم نه اینکه منتظر رسیدن به هدفم باشم.

    استاد عزیزم ،استاد مریم جانم بی نهایت دوستون دارم وازتون سپاسگزارم خداوندحفظتون کنه.

    برای تک تک دوستانم دراین سایت الهی آرزوی موفقیتهای چشمگیری دارم.

    یاحق.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  7. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1432 روز

    سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی .

    تجربه‌ای که من در این راستا بابت دوام و استحکام روابط عاطفی با همسرم داشتم اینه که اول اینکه تکلیف خودت رو باید بابت هدفت مشخص کنی.

    آیا هدفت از تغییراتت اینه که به جدایی برسی و به خیال خودت از این زندگی خلاصی پیدا کنی ؟ یا اینکه هدفت از تغییرات ، اینه که به آرامش و یه رابطه عاطفی خوب برسی ؟

    تا وقتی که دنبال تغییر هستی ولی پس ذهنت انتظار اون هدفی رو میکشی که دلت جدایی رو میخواد نه تنها هیچ اتفاقی نمیفته بلکه همین نیت باعث میشه به طور ناخودآگاه به لحاظ شخصیتی بهبودی رو که دنبالش هستی پیدا نکنی ، حتی اگه رابطتت به جدایی منجر بشه باز در رابطه ی بعدی شاید به شکل دیگری متاسفانه تجربه ی تلخی خواهی داشت .

    چون هنوز گریبان گیر نواقص و ضعفهای درونیت هستی که خودت متوجهش نیستی .

    و اینکه انتظار کشیدن برای وقوع اتفاق ناجالب به طور ناآگاهانه منجر به کنترل کردن همسرت میشه و اینا ضعفهایی هستن که به طور خیلی نامحسوس به تو اجازه ی تغییرات خوبی نمیدن .

    و اجازه نمیده تو به اون آرامش و لذتی که از زندگی میخوای ، برسی .

    به قول استاد عزیز هر وقت دیدیم تو هر شرایط و موقعیتی اوضاع اون طوری نیست که دلمون میخواد و هنوز به آرامش نرسیدیم و هنوز ذهنمون درگیر یه سری از افکارهای منفی هستش بدونیم که باید به درون خودمون و به افکار و باورهایی که تو ذهنمون پرسه میزنن رجوع کنیم . تو دنیای بیرون هیچ اتفاقی نمیفته تا وقتی که تو صادقانه و موشکافانه درون خودت رو اصلاح نکنی .

    نمی‌تونیم کسیو گول بزنیم و نمی‌تونیم سر خودمون کلاه بزاریم ، وقتی می‌بینی اوضاع اون طور که تو میخوای نمی‌چرخه البته اگه هدف و مسیر درستی رو درخواست کرده باشی ، بدون که کار خودت میلنگه .

    برای رسیدن به هر خواسته‌ای باید ایمان به قدرت خداوند داشت اینکه من باور داشتم خداوند بهترینها رو در وقت و زمان معین خودش نصیبم میکنه .

    زمانی که من این موضوع رو باور داشته باشم رهاتر زندگی می‌کنم و تمرکزمو بیشتر روی خودم میذارم و هیچ کنترلی روی طرف مقابلم نخواهم داشت و آزاد و رها زندگی می‌کنم و فقط برای امروزم در لحظه زندگی می‌کنم .

    و از قوانینی که برای داشتن آرامش و لذت بردن بیشتر و شاد بودن روزانم هست ، استفاده می‌کنم .

    و به هیچ چیز دیگه‌ای کاری ندارم اگه تضادی هم دیدم با حوصله و با توکل به همون خدای قدرتمند اگه کاری از دستم بر بیاد انجامش میدم ینی کانون توجهم روی انجام سهم و نقشهای خودمه و به بقیش کاری ندارم پس رها می‌کنم و به خداوند می‌سپارم بدون اینکه هیچ شک و تردید و هیچ ترسی به دل خودم راه بدم .

    دیدم و صدها بار تجربه کردم دست و پا زدن من ، برای اهدافی که به خیال خودم به صلاحمه ،ینی جاهایی که اصرار به حذفشون داشتم چ پیامدهای بدی برام داشته بنابراین دیگه به عقل خودم بسنده نمیکنم و به خداوند میسپارمشون چون بیشتر خواسته های اینچنینیم بر پایه احساس بوده نه منطق درست ! این به این معنی نیست که احساساتم رو کور و نادیده بگیرم بلکه با رها کردنم احساسات درستی بنا شدن که قبلا نمیدیم و نمیفهمیدمشون .

    اگه اعتماد کردم باید بدون دست و پا زدن و زور زدن چیزی به مسیر خودم ادامه بدم هر وقت تونستم به این درک برسم اون وقته که می‌بینم تو دنیای اطرافم اتفاقات طوری چیده میشن که اگه خودم می‌خواستم دست به خیلی از اون کارا بزنم باید به زمان بیشتری متوسل می‌شدم بدون اینکه خودت متوجه بشی می‌بینی دنیای اطرافت چ تغییرات خوب و زیبایی داشته .

    اونوقته که نگاهت به زندگی طوری تغییر می‌کنه که اهدافت هم به دنبالش تغییر میکنه اگه روزی انتظار جدایی رو می‌کشیدی دیگه همچین نگاهی نخواهی داشت چون در کنار این تغییرات قشنگ همون همسری که به خاطرش عاجز و خسته بودی اونم کلی تغییرات قشنگی کرده که امید تو رو به زندگی مشترک بهتر و بیشتر کرده اینجاست که باور می‌کنی قانون داره درست عمل می‌کنه و قرار نیست با خراب کردن چیزی یه چیز بهتری بدست بیاریم بلکه قراره روی همون خرابکاری کار کنیم تا بهترش کنیم و آخرین اینکه اگه بهتر نشد باز نیازی نیست ما کاری کنیم چون خواهیم دید که در کنار همین تضادها به چنان آرامشی رسیدیم و بدون انتظار و بدون دست و پا زدنی اون فردی که نباید باشه دیگه نیست البته این زمانی اتفاق میفته که به معنای واقعی اون فرد مقابل هم فرکانس ما نباشه .

    سالهای زیادی گذشت و با تکامل پیش رفتم تا منم به این درک رسیدم ولی خوشحالم که الان چنین نگاه قشنگی دارم که همه ی اینا رو مدیون استاد عزیز و دوره های قشنگش که درسهای زیادی برام داشته و اراده و کارکرد پی در پی خودم می‌دونم.

    استاد عزیزم دوستت دارم عاشقتم

    مرسی که هستید

    الهی که همیسه باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    حسین و نرگس گفته:
    مدت عضویت: 2092 روز

    ذَٰلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ ۛ فِیهِ ۛ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ

    این کتاب که هیچ شک در آن نیست، راهنمای پرهیزگاران است.

    الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ

    آنان که پیوسته به غیب ایمان می آورند و نماز را بر پا می دارند و از آنچه به آنان روزی داده ایم، انفاق می کنند.

    سلام استاد عزیزم، سلام بچه های نازنین

    چرا وقتی منو فشار بدن (استیکر دست روی پیشونی) همون حسین قبلی میزنه بیرون؟

    چون من دایما ایمان نیاوردم..چون دایما در چالش های مواجهه با شرایط به ظاهر ناجالب، به ایمانم به غیب گریز نزدم و به ندای شرک الود ذهنم گوش کردم

    و این شد که حال من عالی نبوده همیشه.. البته به لطف خدا و بدون ادعا نسبت به کل چهل سال گذشته زندگیم، حالم بی نظیره..واقعا بدون اغراق میگم. و این بزرگترین دستاورد سالها کار کردن بوده روی آموزه های استاد..

    البته که شرایط مالی هم خیلی تغییر کرده.. البته که برکات فراوان هم بوده.. اما اونی که اهمیتش بیشتره مغز و هسته اصلی تمام داشته هاست و اون احساس رضایت و حال خوبه..

    اما من همچنان باید کار کنم تا بیشتر روی خواسته هام متمرکز بمونم و این یعنی من در مواجهه با چالشها، با نگاه توحیدی به اونها نگاه کنم نه نگاه ذهنی..یعنی من به نگاه خداوند نزدیک بشم و از نگاه شیطان ذهن فاصله بگیرم

    یه نکته ای هست در آیات بالا.. میگه تقوا یعنی این که ما مدام به این ایمان به خدا گریز بزنیم

    ایمان چه تاثیری روی ما داره؟ نشانه ایمان چیه؟ احساس خوب…

    میخوایم بدونیم وقتی فشارمون بدن چه محصولی بیرون میاد؟ باید بدونیم احساس غالبمون چیه

    امکان نداره کسی در اغلب اوقات آگاهانه و ناآگاهانه روی ایمان به خداوند در مواجهه با چالش ها تکیه بکنه و حالش خوب نباشه..

    و امکان نداره ما در مواجهه با چالشها نگاه ذهنی داشته باشیم و حالمون خوب باشه

    اصلا بزار یکم عمیق تر بشیم.. آگاهی ثمره ایمانه و صفر وصدی نداره.. آگاهی یعنی از دریچه قلب نگاه کنیم و نه از دریچه ذهن..آگاهی یعنی رها شدن از قید و بند تفاسیر و نگاه های ذهنی

    طبق تحقیقاتی که کردم متوجه شدم انسان در کش و قوص و حرکت بین دو قطبه.. ذهن و قلب.. به اندازه ای که انسان ذهنی نگاه میکنه و ذهنی عمل میکنه..به همون اندازه اسیره جهان و قوانین حاکم بر جهانه.. انسان مثل یه قطعه میشه در داخل بدنه یه سیستم که از خودش اختیاری نداره و به هر شکلی که اون سیستم عمل میکنه انسان هم دارای فعل و انفعاله

    نگاه دوم نگاه شهودی یا قلبیه..به اندازه ای که نگاه انسان شهودی و قلبی میشه انسان از اسارت ذهن و جهان پیرامون و قوانین سالیدش رها میشه و خودش زندگیشو میسازه..قبلا درباره آزماش هایی که در این حوزه شده توضیح دادم..هر چند که خودمون میتونیم تستش کنیم

    اونی که باعث میشه طبق گفته های استاد در زندگیمون به خواسته هامون برسیم احساس خوبه..یعنی ما آگاه باشیم و حضور داشته باشیم..یعنی ما به خالق بودن ذاتمون آگاه باشیم..یعنی در ما ترس و غم نباشه..چون ترس و غم از نگاه ذهنی نشات میگیره و این که من از خودم اختیاری ندارم..مثل یه عنصر در اختیار فعل و انفعالات شیمیایی ام..

    اونی که باعث میشه ما به جای فکر کردن که محصول ذهنه، به خواسته هامون توجه کنیم، یعنی قلبا اونها رو تصور کنیم..اون نگاه آگاهانه و خالقانه ماست..اون نگاه توحیدی ماست..

    پس آیا من الان اون نگاه رو دارم که انتظار تغییر در زندگیم دارم؟ آیا درباره خواسته هام ایمان دارم که بهشون میرسم یا نگاهم آمخته به شک و نگرانیه؟

    پس باید ایمان بیارم و ایمان بیارم و مدام با یادآوری حقیقت وجودیم و خدای درونم از چنبره ذهن و قواعد خشکش رها بشم تا به این باور برسم که میشود..امکان پذیر است.. و درباره هر خواسته ای این حد از ایمان محقق شود لاجرم اتفاق می افتد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  9. -
    ژیلا موسوی گفته:
    مدت عضویت: 1486 روز

    به نام خدا

    سلام استاد عزیزم

    استاد روم سیاه این فایل قلب منو نشانه گرفت

    احساسم بهم ریخت

    از اول پروژه بودم و کامنت ها رو می خوندم ولی نمی‌تونستم بنویسم جواب سوالارو نمی دونستم

    چی بنویسم همش با خودم میگفتم من که هییییییییچ هیچیییییی

    هنوز از بعضی حرفها و رفتارهای همسرم عصبانی می شم همش هم منتظرم یه تغییری از بیرون

    صورت بگیره واقعا چقدر مضحکه این تفکر من

    این جمله طلایی تون رو تو دفترم نوشتم که

    خیلی موقع هاست ما فکر میکنیم تغییر کردیم رفتارهات باید نشون بده که تو چقدر تغییر کردی

    نه حرفات

    واااای که من چقدر قشنگ حرف میزنم واااای که من فقط لبو دهنم یاد اون صحنه از استاد افتادم که

    دستاشونو یعنی انگشتاشو باز و بسته میکرد یعنی فقط ور ور ور فقط لبو دهن فقط حرف

    الان اون منم بخاطر همینه که روم سیاهه بابا من هنوز تو پله اول موندم هنوز نتونستم یه قدم بردارم

    ولی نه

    نه

    نه

    سرزنش نمیکنم

    من نمیدونم چرا واقعا چرا از مواجهه با خودم میترسم نمیدونم چرا دوست ندارم به رفتارام به عملکردم

    فکر کنم اصلا نمی‌خوام به گذشته برگردم اصلا نمی‌خوام به درونم برم نمیدونم چرا انگار یه ترسی

    یه چیزی مانع میشه خودافشایی حتی پیش خودمم برام ممکن نیست چراااا

    بیشتر که به گذشته فکر می کنم گریه م میگیره پس با خودم میگم گذشته رو ولش کن حالتو درست کن

    اینم یه ترفند ذهنه که به خود شناسی نرسم

    ولی اگه شماها میدونید بگید یعنی سپاسگزارتون میشم اگه آگاهم کنید

    فدااای شما عزیزان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    آزاده زمانی جوهرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2199 روز

    به نام خدای زیبا ،مهربون ودوست داشتنی .سلام به نابترین استاد دنیا ،مریم عزیزم ودوستان هم فرکانسی ام در این سایت بهشتی.خدای مهربون رو شاکرم بابت این آگاهی های ناب که در الهی ترین زمان برقلب ما جاری میشه.استاد جان با گوش کردن به این آگاهی ها مسیر زندگی خودم برایم تداعی شد زمانیکه من فقط تمرکزم بر روی تغییر همسر سابقم بود وغیر از چک ولگد خوردن از دنیا چیزی نصیبم نشد ووقتی تصمیم گرفتم تمرکز رو بذارم روی بهبود شخصیت خودم وتمرکز بر روی نکات مثبت همسرم ،جهان به طرز جادویی و به راحتی اون رو از مدار من خارج کرد ویه مدار حرفه ای منو از کل آدمهای قبلی زندگیم جدا کرد .چیزی که من تو این مرحله از زندگیم درک کردم اینه که ،با اینکه قانون بسیار ساده است ومن به خوبی درکش کردم وبا عمل کردن به قانون تو مراحلی از زندگیم نتایج عالی گرفتم ولی ذهن فراموشکار به راحتی قانون واصل رو فراموش می کنه وتو مسائل مشابه ،دوست داره به روش‌های قبلی خودش برگرده وبه دنبال عوامل بیرونی برای بهبود شرایط می گرده ،من خودم گاهی متعجبم از نجواها وبهانه هایی که ذهنم میاره ،هر لحظه از خدا می خوام کمکم کنه تا اصل رو بهم یادآور بشه که همه چیز درون خودمه واگه دنیای درونم رو درست کنم بیرونم درست میشه،استاد عزیزم عاشقانه دوستتون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: