این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/6.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-29 08:02:222025-10-30 07:14:00تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم، مریم جانم و دوستان خوبم در این مسیر توحیدی
وقتی مستمر روی خودم کار میکنم اولین نشانههایی که میبینم همین واکنش نشون ندادنه! اصلا خودمم تعجب میکنم :))) با خودم میگم عه الان همسرم فلان چیزو گفت چرا بهم برنخورد :)))) چرا واکنش نشون ندادم! خیلی باحاله اصلا عاشق این کارکرد جهانم، قبلا تا تقی به توقی میخورد یه جوری واکنش میدادم که همین واکنشه خودش دلیل بحث و دعوای بیشتر بود :)) ولی الان در کمال آرامش رد میشم و همه چیز آروم جلو میره.
جهان درون خود ما رو بهمون نشون میده. با تمام وجودم حس میکنم روزهایی که فرکانسم بالایت همسرم فرکانسش بالاست ، خونه انرژیش مثبته مشتری برامون میاد و …. روزهایی که به اولین تضاد کوچیک واکنش نشون میدم تا شب میشه تضاد پشت تضاد :))))
خدا رو هزاران مرتبه شکر میکنم بخاطر این قوانین دقیق، همش دارم خودمو با یادآوری قانون تکامل آروم میکنم :))) اخه دلم میخواد یه شبه کلمه به کلمه حرفای استاد بشینه تو وجودم و بپرم توی طبقه هزارم :)))
خداروشکر میکنم هر لحظه و دقیقه بخاطر بودنم اینجا و شنیدن این صحبت ها….
سلام به همه دوستان بخصوص هر دو استاد عزیزم استاد عباسمنش و خانم شایسته ی همیشه در صلح با خود.
اگر در روابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار، رنج یا بیعدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
خیلی چیزهام، استاد این سوال چقدر درد داره، سرم سنگین میشه باهاش، من با این مقدار تلاش تازه شدم شبیه چند سال پیش خودم، چند سال پیش من افت شخصیتی و در ادامه افت همه چیز داشتم، با شما برگشتم و مثل همون موقع شدم البته خیلی آگاهتر و بالغتر از اون موقع، واسه همینه که ادمهای اطرافم تغییر نکردن! من فقط تونستم خودم رو که از نظر مالی صفر شده بودم بیارم بالاتر و به همون شغل قبلیم برسم، اینکه برم بالاتر یعنی باید تغییری رو تجربه کنم که تو کل زندگیم نداشتم واسه همین برام سخته!
یه تغییری که دو روزه داره تو دو تا فایل مختلف نشانه سایت میشه برام اینه که زیبایی ها رو تحسین کن، تمرکز بر زیبایی ها داشته باش حتی اگر هنوز وارد تجربه زندگی خودت نشده، استاد وااقعا برام سخت شده این کار، دلم تغییر تو شرایط زندگیم رو میخواد و اینجا شما بهم میگید من باید تغییر کنم تا شرایطم تغییر کنه، فکر کنید چیزی که دلم میخوام تغییرش بدم و نداشته باشمش اما باید نکات مثبتش رو پیدا کنم و لذت ببرم ازش!!!
سلام ب استاد عزیزم و ی دنیا سپاس بابت این پروژه ارزشمند:
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
وقتی که هر رفتار افراد رو آینه درون خودم دیدم من جهان رو اینه تصور می کنم که افکار و رفتارهای منو به دنیای پیرامونم منعکس می کنه ،قبلا کسی رفتاری انجام میداد بسیار ناراحت میشدم و حتی گاهی کینه به دل میگرفتم اما از زمانی که جهان رو آینه دیدم با خودم فکر میکنم این فرد اومده چه چیزی رو به من بگه اومده من رو متوجه کدام رفتار یا باور اشتباهم کنه استاد عزیزم از زمانی که جهان رو آینه میبینم خیلی خیلی کمتر کینه به دل میگیرم کمتر واکنش نشون میدم قبلاً شاید از زمین و زمان مینالیدم اما الان به هیچ عنوان همچین واکنشی رو ندارم چون میگم اگر فرد رفتاری رو انجام میده که باعث ناراحتی من میشه اون میخواد من رو متوجه یک باوری که نسبت به خودم دارم یا رفتاری که با خودم میکنم بکنه این دیدگاه کمک کرده از رفتارها و مسایل خیلی کنتر ناراحت شم چون هنوز تغییر کامل نکردم
قبلاً خیلی برام سخت بود که توجه منفی نکنم یا وقتی رفتاری با من میشد ناراحت نشم و کینه به دل نگیرم چون واقعاً توجه منفی نکردن برای من سختترین کار دنیا بود اما از زمانی که زاویه دیدم رو به آینه بودن انسانها تغییر دادم عدم توجه من راحت تر شده چون در حالت اول حس میکردم خب من یه قربانی هستم قربانی یک رفتار زشت و الان مجبورم به خاطر رسیدن به یک سری از اهدافم توجه منفی نکنم مجبورم طرف رو ببخشم مجبورم بخاطر مشکلی که برام پیش امده از اون قضیه چشم پوشی کنم و مدام خودم رو یک قربانی میدیدم که قربانی رفتار ناپسند دیگرانه قربان اتفاقات بده روزگاره
از طرفی دوره عزت نفس و لیاقت میگه که قربانی نباشید اما واقعاً خیلی سخت بود بتونم از این حالت بیام بیرون و بحث آینه به من خیلی کمک کرد باعث شد که دیگه خودم رو قربانی نبینم
چرا که اتفاقاتی که واسه من داره پیش میاد میخواد بگه بین تو و رسیدن به اهداف تو یک سری موانع هست چطور متوجه این موانع بشی با آینهها ،فرد میاد رفتاری با شما انجام میده یا اتفاق ناخوشایندی در زندگی من میافتد که بگه مانع تو چیه اینطوری استاد خیلی خیلی حال من بهتر شده چون دیگران رو یک معلم واقعی دارم میبینم و این مسائلی که واسم پیش میاد رو به دیده یک گنج نگاه میکنم نه به چشم یک رنج و همه اینها به لطف آموزههای ارزشمند شما هستش
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان و دوستان ارزشمندم
استاد صحبت از تغییر کردیدمن چند سالی هست همراه شما هستم و روی دوره هاتون دارم کار میکنم.
ولی راستش رو بخواید تغییر محسوسی رو تو این چند سال احساس نمیکردم و همیشه تغییراتم بالا و پایین میشد جوری که خسته شده بودم و خیلی دوست داشتم از ریشه تغییر کنم به خاطر همین تصمیم گرفتم که مدتی رو تنها باشم و از کار قبلیم بیرون بیام و واقعا از ریشه این مسئله رو حل کنم و شرایط جوری پیش رفت که هدایت شدم به یه کتابخانه که اونجا راحت بتونم روی خودم کار کنم و از این چرخه تکراری و این بالا و پایین شدن راحت بشم و خداروشکر راضیم
شروع کردم روی دوره لیاقت دارم کار میکنم.به خاطر کنترل ورودیهام خیلی خیلی آرومتر شدم.
آدمهای اطرافم کلا تغییر کردند.
دیگه مقایسه ای تو کار نیست چون همه غریبه هستند و امروز که یه کوچولو نجواها خواستند اذیت کنند چقدر دلیل آوردم که الان این شرایط چقدر به نفعم شده و حتی میتونم سر پایی کار کنم و سود بیشتری بکنم ونیاز به مکان خاصی نیست.
امروز که با خودم فکت میاوردم به این نتایج رسیدم که به آزادی رسیدم آزادی زمانی و مکانی و ان شاالله مالی هم میرسم.
همین نبودن تو مجموعه باعث مقایسه نکردن میشه.چقدر حسادت رو کمتر میکنه.چقدر استرس رو کمتر میکنه.وچقدر حالم بهتر شده.و چقدر باعث رشدم شده تو این یکماه.و حتی باعث شده دیگه عجله هم نکنم.
واقعا چقدر باید بابت این نتایج و این هدایت ها شکر گزار خدا باشم.
البته که هنوز اول راهم.اما انگیزه ام درونیه و به خاطر خودمه.چقدر ذوق و شوق دارم.ومطمئنم خدا داره کمکم میکنه.و خوشحالم.
چقدر خوش حال شدم و انرژی گرفتم وقتی دوست عزیزمان گفت من قراره نتایج شگفت انگیزی در آینده بگیرم اگر این طور نبود اصلا رب به این مسیر هدایتم نمیکرد و تایید استاد بر این حرف. خیلی حس خوبی به من داد. درسته من به این مسیر هدایت شدم تا زندگیم را تغییر بدهم تا نتایج شگفت انگیزی بگیرم تا وعده رب محقق بشه و اگر این طور نبود من هیچ وقت به سمت این مسیر هدایت نمیشدم پس با ایمان و امید و توکل بیشتر باید ادامه بدهم. خدایا شکرت، صدهزار مرتبه شکرت که هستم و هستی. دوست دارم عشق بیهمتای من
.in God we trust
چه زمانی متوجه شدی که واقعاً تغییر کردی؟
من عاشق مامانم هستم، چون مهربان و دوست داشتنیهست، چون هدیه خدا برای من هست، چون همین که تو زندگیم حضور دارد حس خیلی خوبی دارم و خدا رو هزار مرتبه بابت حضورش و نگاهش، صداش سپاس گزارم. از دیدنش عشق میکنم.
یکی بود یکی نبود یک مریمی بود تا همین چند وقته پیش نگاهش زمین تا آسمان فرق میکرد، مدام گله و شکایت میکرد، همه بد بودن و اون خوب بود، تا این که یک روز تصمیم گرفت از این همه شرک که تو روابطش ساخته و زندگی را برای خودش زهر کرده بیاد بیرون پس با هدایتهای رب، در ذهنش آرام آرام قدرت از مادر و اطرافیانش گرفت و داد به رب یعنی وقتی که یک کاری یا یه تصمیمی میخواست عملی کند، این فکر که مادرم نمیزارد به هزار و یک دلیل میآمد در ذهنش بهش بیتوجهی میکرد و میگفت رب درستش میکند قدرت دست رب، خودش هدایتم میکند، در جواب ربم پاسخ میداد مسیر را براش باز میکرد. اولش برخورد میکرد به مخالفتهایی و یک کوچولو از خودش دفاع میکرد اما نه به نسبت قبل وسط دفاعیات یک دفعه میکشید عقب و این باور باهرچی بجنگی آن را بزرگتر میکنی به یادش میآمد رب به یادش میآورد این رفتار مقابلت بازتابی از خودت، افکارت تغییر کند، نتایج هم تغییر میکند.
به لطف هدایت های رب من تغییر کردم چون: 1. رفتار مادرم باهم تغییر کرده مثلا پوشش سر و نماز خط قرمزش بود و الان دیگه نه. یا از وقتی این پروژه رو برداشتم در حوزه سلامتی ام الهاماتی برای تغییر سبک غذاییم مثل نخوردن شکر و فراوردههاش و نان و برنج با کمک اهرم رنج و لذت و جایگزینی با پروتئینها و سبزیجات و مولتیویتامینها، یا تبدیل 3 وعده به دوعده، خوب این یعنی یک سیستم کاملا متفاوت با خانواده، درست کردن غذاهای جدا و خلاقیتهای مریم به همراه ایدههای رب برای خودش با همان امکاناتی که هست. پس نظرهای مبنی بر خوردن نان و برنج و خوردن صبحانه و فوایدش و …..دریافت میکنم اما برعکس دفعات قبل یا گوش میکنم یا محل ترک میکنم از همه مهمتر به شدت مخالفت میشد اما اینبار اصلا این طور نیست، به جای نگرانی از واکنش خانوادهام به خصوص مادرم، الان با شورو شوق ایدههایی که در آشپزی بهم گفته میشود عمل میکنم،
خیلی راحت درکنار بقیه میشینم و غذام را بدون نان میخورم و کلی کیف میکنم تازه از دستور پخت هر روزم برای مادرم با عشق میگم در واقع از درون پذیرفتم که :+ من هم حق دارم سبک غذایی خودم را داشتم همان طور که خانوادهام دارند+ خانوادهام از سلامتی من خوشحال میشوند پس چه کاری بهتر از این + ربم هدایتم میکند خودش میگه چه بخورم چه نخورم چی کار کنم چیکار نکنم. این که میدانم رب حمایت و هدایتم میکند بهم آرامش داده و میده + از طرفی هر روز یک لبخند یا یک رفتار مادرم و اطرافیانم که برام جالب و زیبا هست. با خودم تکرار میکنم و عشق میکنم.
از زمانی که پذیرفتم مادرم بازتابی از خودم هست و به جای قضاوت کردنش و ایراد گرفتن از رفتارهاش همان طور که هست دیدمش، حمایت و عشقی که به سبک خودش بهم هدیه میداد را دیدم و عشق کردم. عشق ورزیدم و هر کاری انجام میدهم نه از روی اجبار بلکه برای سپاس گزاری ازش هست، مامان گلم هیچ وظیفهای ندارد اما لطف میکند و برام خرید میکند، غذا های خوش مزه درست کرده و ….،به رفتارهام نگاه کردم دیدم هیچ کدام بوی احساس ارزشمندی به طرف مقابل نمیدهند پس عوض یا حذف شده و ….. نتیجه : روابط بینمان روز به روز بهتر و زیباتر شده و میشه، البته که بسیار بسیار زیاد جای کار داره در واقع پاشنه آشیل من همین مورد هست .اما الان به لطف رب یک بار سنگین از رودوشم برداشته شده، چرخهای زندگیم در این مورد روانتر شده و انشالله روانتر هم میشه.
الان از کنارش بودن و باهم آشپزی کردن، انجام کارهای خانه، بیرون رفتن و دیدن لباسها و کفشهای مختلف و نظر دادن راجبشان و…. از تک تک این لحظهها لذت میبرم و خدا رو هزاران هزار بار شاکرم.
استاد قبلا این جملهتون که تغییر کنی جهان اطرافت تغییر میکند رفتار آدمها با تو عوض میشه یا از زندگیت حذف میشوند و این که لازم نیست تو کاری بکنی جهان کارها رو برای تو انجام میدهد را نمیفهمیدم الان بهتر درکش میکنم چون میبینم به نسبیتی که من تغییر کردم رفتار دیگران با من هم تغییر کرده و احترام بیشتری برام قائل هستند. همین طور دارم یادمیگرم با وجود تفاوتها در کنارهم چه جوری زندگی کنیم ، همان طور که مسیر خودم را میرم به مسیری که دیگران میروند هم احترام بزارم و دنبال قضاوت و ایراد گرفتن نباشم. هرکسی در هرجایی هست در مسیر درستش .
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
موضوعی که فهمیدم یک طرز فکر در من هست که هرچی بهتر میشه حتی یک کوچولو زندگیم کلی تغییر میکند و روانتر میشه آن هم فکر کردن به بازخورد و رفتار دیگران به خصوص اطرافیانم به تصمیمات و کارهای من، این یک فکر باعث شده خیلی کارها را انجام ندهم یا این که جبه بگیرم در مقابل افراد و حس قربانی بودن بهم بده الان دارم یادمیگیرم فقط به آنچه که میخواهم داشته باشم فکرکنم وقتی این طرز فکر میاد در ذهنم با خودم میگم فلان اتفاق و فلان رفتارهم می.گفتی مخالفش هستند و هیچ جوره نمیشه تغییرش داد ولی ببین الان داری زندگیش میکنی وقتی آنها شده اینم میشه، رب هدایت میکند قدم به قدم میریم جلو همین طور که تا الان هدایت کرده، ایدهها گفته و مسیرها بازکرده که فکرشم نمیتوانستی بکنی. باوری که وقتی حس ضعف میاد به خودم میگم و آرامش میگیرم همیشه یک راه چاره هست. در کنار مثالهایی که میزنم و از رب هدایت میخواهم که کمک کنه آرام باشم و تسلیم تا بشنوم صدای هدایتهایش را.
مثالش : هفته پیش جمعه خانواده ناهار دور هم، خوب مادرم میگفت باید مثل بقیه بشینی سر میز و ماهی پلو بخوری و دست از غذا جدا درست کردن برای خودت برداری دو و سه تا جمله در دفاع گفتم و بلافاصه ساکت شدم و گفتم چشم منم ماهی میخورم و تو ذهنم شروع کردم با خودم و ربم حرف زدن، نتیجه شرایط جوری پیش رفت که آشپز خودم شدم پس وسایل ماهی سوخاری برای خانواده آماده و برای خودم ماهی رو در پودر بادام خواباندم و به همراه یک سری از سبزیجات و روغن حیوانی درست کردم و خالی خالی نوش جان آنهام غذای خودشان خوردن بدون هیچ بحث و جدلی به همین راحتی ختم به خیر شد. اما اگر مریم قبل بود شروع میکرد به دفاع کردن از خودش و حس قربانی داشتن و قهره کردن و چارهای نیست و خوردن پلو یا خوردن ماهی خالی خالی و خلاصه یک افتضاحی. خداییش با مخلفاتی که فراهم کردم سیر شدم در غیر این صورت سیر نمیشدم و نتیجه این رفتارها تهش میشد بیخیال شدن تغییر سبک غذاییم. حس بیعرضگی و عذاب وجدان. اما الان خیلی خوش حالم، لذت میبرم از مریم با ورژن صبورتر، عاقلتر و سپاسگزار تر. الان مهمترین موضوع جدای از نتایجی که میگرم این که در این مسیر ثابت قدم باشم، این که راهی که شروع کردم را بهتر و بهتر کنم و مستمر باشه تغییراتم نه این که فقط برای همین چند وقت امیدم به ربی که تا اینجا قدم قدم هدایتم کرد و از این به بعد هم هدایتم کند. همین امروز را توانستم پایبند باشم خدایا شکرت بعدشم خودت کریمی و رحیم.
یارب تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهیم. مارا به راه راست هدایت کن. راه کسانی که به آنها نعمتداده ای و نه راه کسانی که بر آنها غضب کردهای و نه راه گمراهان
پروردگارا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جویم
پروردگارا مرا به راه راست به راه آنان که به آنها نعمت دادی هدایت فرما
سلام به استاد بیییی نظیرم و همه همگامان عزیز در این دوره تغییر فوق العاده
واقعا این گام به گام بی نظیر رو دارم هدایتی پیش می برم و خودشناسی هایی که داره در من به وجود میاد بی نظیره و واقعا سپاسگزار خداوندم از بابت این موضوع.
برسیم به تمرین این قسمت:
اگر در روابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار، رنج یا بیعدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
یه رفتاری در خودم پیدا کردم که یکی از بزرگ ترین پاشنه های آشیلمه و دیروز به حدی در من بیرون زد که به لطف هدایت الهی پیداش کردم. توضیح میدم موضوع رو که اگر افرادی مثل من هستن بتونن این پترن رو پیدا کنن در خودشون
دیروز صبح بیدار شدم و ستاره قطبیم رو نوشتم و نشستم پای قسمت اول دوره هم جهت با جریان خداوند و بعد از اینکه کار کردن روی خودم تموم شد شروع کردم به یادگیری بهبود یوتیوب و تحقیق در موردش و تقریبا تا ظهر مشغول این کار بودم.
شب قبل تو ذهنم بود فردا که بیدار شدم بمونم کارهای کتاب رو بکنم و تمرین عضله سازی کنم (همسرم داره کتاب می نویسه و کتابش درباره طراحیه و طرح هایی که می کشه رو من با فتوشاپ و وورد دارم آماده می کنم که بعد از اتمام تحویل انتشارات بدیم) اما از صبح که بیدار شدم و طبق معمول ستاره قطبیم رو نوشتم و از خدا خواستم هدایتم کنه به بهترین مسیر، به این مسیر هدایت شدم تا ظهر کلا مشغول دوره هم جهت و بعدش یوتیوب بودم. بگم که من اینقدر با کار کردن با یوتیوب حال می کنم که هر وقت می شینم پای کار واقعا یه احساس حال خوبی و سپاسگزاری خیلی خاصی دارم . اما در هنگام انجام این کارها میدیدم همش حسم بده و متوجه شدم و متوجه شدم نمی تونم حالمو خوب کنم. بخصوص وقتی یهو ساعت شده بود 1.5 و من تمرین عضله سازی هم کلا یادم رفت از بس که وقتی توی اون کارها بودم زمان از دستم در رفته بود. و همون لحظه متوجه شدم که چی داره حالم رو بد میکنه. من از صبح داشتم این کارهایی که خداوند هدایت کرده بود رو می کردم و برام هم لذت بخش بود اما چون کارهایی که تو ذهنم برنامه ریزی کرده بودم رو انجام نداده بودم یکسره ذهنم بهم می گفت تو هیچ کاری داری نمی کنی و یکسره سرزش داشتم میشدم از سمت خودم و این احساسم رو خیلی بد کرده بود.
به محض اینکه متوجه این شدم خدارو شکر کردم که این ترمز اونقدری خودش رو نشون داد که ببینمش.
من به این نتیجه رسیدم که یکی از بزرگ ترین ترمز های من در مسیر ثروت همینه
اینکه همش فکر می کنم : من که کاری نکردم. و از اونجایی که توی ذهن خیلی از ماها هم انجام یک کار با ملموس بودن یا نتیجه داشتن اون گره خورده وقتی یک کاری مثل یادگیری یا کارکردن روی خودم انجام میدم که نتیجه ش رو در همون لحظه نشون نمیده ذهنم میاد و کارهای ؛نتیجه دار در لحظه؛ رو به رخم می کشه که انجام ندادم و بهم این حس رو میده که هیچ کاری نکردی و حالم بد میشه.
واقعا سپاسگزار خداوندم که این پاشنه آشیلم دوباره به چشمم اومد. آره، دوباره به چشمم اومد چون تا الان بارها دیدمش و روش کار کردم و کم کم یادم رفته کار کردن روش رو و اون دوباره اومده. اما هر بار اون داره ضعیف تر میشه و زودتر خودش رو نشون میده و منم دارم قوی تر میشم و به لطف خدا راحت تر جلوش رو می گیرم.
قبلنا این ترمز در من تا جایی پیش میرفت و خودش رو پس زهنم فعال نگه میداشت که واقعا همه چیز رو از دست میدادم اما الان تا یه ذره می بینم راه داره کج میشه میگردم و خودش یهو خودش رو نشون میده.
حالا راهکار من براش چیه؟
راهکار هم خداوند هدایتم کرده و به محض اینکه شروع میکنم نتایج رو می بینم و می فهمم که تغییر داره اتفاق میفته. به حدی این ترمز در من قویه که فقط با پیدا کردنش نشونه ها شروع میشه. همین دیروز که پیداش کردم همون لحظه یه مشتری اومد و از سایت خرید کرد. همون لحظه همسرمم به حسابم پول واریز کرد و دیدم که چقدر سریع خدا جواب میده
تمرینی که من برای رفع این ترمز می کنم اینه که به جای اینکه لیست کارهام رو بنویسم که در روز انجام بدم، لیست کارهایی رو می نویسم که از صبح انجام دادم.
دقیقا امروز صبح که بیدار شدم گوگل کیپم رو باز کردم و بعد از خوندن کامنت های دوره هم جهت، توش نوشتم مطالعه کامنت صبحگاهی و تیک زدم. بعدش سپاسگزاریمو که کردم نوشتم سپاسگزاری صبحگاهی و تیک زدم. بعد که ستاره قطبیم رو نوشتم، نوشتم ستاره قطبی و تیک زدم. بعدش موندم فایل گام به گام تغییر رو گوش کردم و نوشتم و تیک زدم. بعدش تمرین عضله سازی کردم و نوشتم و تیک زدم. بعدش روی سایت یه محصول جدید گذاشتم. نوشتم و تیک زدم. حتی دوش گرفتن و ناهار درست کردن و شستن ظرفا رو هم توش مینویسم و تیک میزنم تا وقتی ذهنم خواست بهم بگه از صبح تا حالا هیچ کاری نکردی بگم اینا این همه کار کردم.
واقعا خدارو شکر می کنم که دیگه نمیذاره این ترمزم خیلی پیشروی کنه و سریع نورش رو بهش می تابونه تا ببینمش
تجربهی خود را در کامنتها بنویس:
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
این ترمز من یه جوریه که وقتی تغییر می کنم خیلی نتایج ملموس میشه. دوتا اتفاق رو به وضوح در خودم می بینم. اولیش اینه که خیلی خیلی آسون گیر میشم به خودم و دومیش اینه که نتایج یهو اندازه اش خیلی بزرگ تر میشه و دقیقا اون نتیجه ای که تا چند وقت قبل برام آرزو بوده یهو خیلی طبیعی تبدیل میشه به یه نتیجه عادی روزانه توی زندگیم. بخصوص در مسائل مالی چون همین ترمز جلوی احساس لیاقتم رو همیشه میگیره،با تغییرش یهو شرایط مالیم به شدت تغییر میکنه و وقتی هم که شروع به کار می کنه کم کم میبینم که شرایط داره میاد پایین
واقعا سپاسگزار خداوندم. امروز از خداوند توی ستاره قطبیم خواستم من رو به فایل ها و تمریناتی هدایت کنه که بتونم این ترمزم رو راحت تر برطرف کنم و این تمرین این جلسه بی نظیر بود.
بی نهایت سپاسگزارم استاد بی نظیرم و بهترین ها رو از خداوند برای شما آرزومندم
خدایا سپاس گذارم برای آگاهی های این فایل زیبا. از درون تغییر کردن دقیقا همون چیزی بود که کل اطراف من رو تغییر داد زمانی که من بطور کل از درون تغییر کردم یعنی باور هام , دیدگاهم , احساسات ام و رفتار ها و شخصیت ام بطور کل تغییر کرد آدم های اطراف ام و رفتار دیگران با من و حتی شرایط زندگی من و بدنم هم شروع به تغییر کرد جوری که دیگه افراد من رو نمی شناختن و وقتی یکی من رو می دید تعجب می کرد از این همه تغییر.
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟ من قبلا بخاطر هر چیز کوچیکی ناراحت می شدم و خودم رو محکوم به غم و ناراحتی می کردم و می شستم یک جا و توی خودم می رفتم و هیچ کاری هم برای درست کردن و حل کردن مسائل نمی کردم و فقط ازش فرار می کردم و سعی می کردم خودم رو سرگرم کنم با چیز های دیگه اما بعد از اینکه من تغییر کردم در شرایط خیلی سخت وقتی از شدت ناراحتی و خسته گی داشتم له می شدم گفتم به خودم که من نباید این حس رو ادامه بدم و سریع حالم رو تغییر دادم و به دنبال راه حل گشتم و سعی کردم احساس ام رو خوب نگه دارم اونم منی که قبلا برای یک چیز کوچیک تا مدت ها ناراحت می بودم و تهش هم هیچ کاری براش نمی کردم الان نه تنها سعی می کنم احساس ام رو کنترل کنم بلکه به این درک رسیدم که غصه خوردن چیزی رو حل نمی کنه و به دنبال راه حل می گردم یا برای مثال منی که قبلا راجب همه چیز غر می زدم و شکرگزار به هیچ وجه نبودم الان من حتی تو دل بدترین شرایط هم می تونم نکات مثبت رو ببینم و بابت اش خوشحال بشم و از خدا شکرگزاری کنم. و نتیجه همه این ها آرامش بسیار زیاد نسبت به قبل شده که توی زندگی ام دارم و بابت اش خدا رو سپاس گزارم.
خداروشکر برای این دوره بی نظیر که از قانون هر روز یه قدم کوچک به سمت بهبود پیروی میکنه و خدا بدونه تا اخر دوره چه اتفاقای خوبی در راهه.
اگر در روابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار، رنج یا بیعدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
در رابطه با مامانم خیلی تکرار شده که سرش حرص میخورم و داد میزنم و خلاصه خیلی به هم میریزم
مقطعی خوب میشه اما تا یکم رو خودم کار نمیکنم برمیگرده..
مامان من وسواس داره وسواس همه چی حتی وسواس فکری و همین باعث میشه مثلا خیلی ازت سوال بپرسه تا از یه چیزی مطمئن بشه و حالا مسائل شبیه به این
هر وقت سعی میکنم درکش کنم و پیش خودم میگم دست خودش نیست و به ویژگی های مثبتش فکر میکنم دیگه تنش ندارم باهاش
اما باید مدام این فکر و تکرار کنم وگرنه فراموش میکنم و اتفاقات نادلخواهم دوباره تکرار میشه..
یه مورد دیگه هم دوست دارم بهش اشاره کنم که شاید خیلی با موضوع مرتبط نباشه اما برای یادآوری به خودم میگم:
یکی از دوستام جدیدا خیلی ساکت شده خیلی تو خودشه و با ما خیلی وقت نمیگذرونه..
اشتباه من این بود که خیلی گیر این بنده خدا بودم همش میگفتم چته بیا باهامون وقت بگذرون و….
اما الان میخوام به خودم بگم رهاش کن فاطمه
تو مسئول حال بقیه نیستی
وظیفه یه رفیق هم این نیست که مسئول حال دوستش باشه
رها باش به خدا بسپار و براش دعا کن اگر مسئله ای داره زود زود حالش خوب بشه
دوست خوب بودن به این معنا نیست که همیشه با هم باشین همیشه وقت بگذرونین
تو روی خودت و حال خودت تمرکز کن دنیا برات میچینه که کی دوستت باشه کی نباشه
اصلا شاید داره از مدارت خارج میشه تو میخوای به زور نگهش داری
رها کن رها کن رها کن
از زندگی خودت لذت ببر
به آدما وابسته نشو
اگر میبینی یکی از دوستای صمیمیت داره کم کم به هر دلیلی فاصله میگیره اصرار نکن که باشه….اینا کار فرکانساس
تو فقط رها کن و روی خودت کار کن تا جهان برات تصمیم بگیره و بهترین آدمی که در اون لحظه میخوای رو به زندگیت بیاره
خدایا شکرت
کاش هیچوقت یادم نره این حرفا کاش هر روز رو خودم کار کنم :)
چون حالم با این آگاهی ها خیییلی بهتره
خیلی با عزت نفس ترم
خیلی رها ترم
چقدر سوال این جلسه خوب بود واقعا
یکی از چیزایی که احساس یه کوچولو رنج بهم میده اینه که
همش باید بدوام..حس الانم اینه .باید بدوام درسام و بخونم…ورزش کنم…روی خودم کار کنم…تو اینستا تولید محتوا کنم و برای اون تولید محتوا قبلش بخونم….برا ارشد بخونم
و بنظرم مشکل این نیست که کارام زیاده مشکل نوع نگاه منه و البته هدر دادن وقتم برای چیزای بیهوده
باید روی خودم روتین کار کنم تا بتونم از این کارایی که دارم لذت ببرم
باید کارا رو انجام بدم با نگاه بهبود خودم نه با نگاه اینکه باید انجام بدم تموم شه…
و البته باید .وقتم و صرفه جویی کنم مثلا بیخودی دانشگاه واینسم یا الکی تو گوشی نچرخم.
خدایا هدایتم کن
من برم قرآنم و بخونم تقریبا یه هفته میشه نخوندم حسابی دلتنگشم :)
واقعا ازتون سپاسگزارم چقدرررر این سوالها باعث میشه به درونت به باورهای زیرین توجه کنی ببینی آیا چیزی هست که نیاز به کار کردن بیشتر داره چون ما انسانیم و فراموشکار همین که چند صباحی روی خودمون کار میکنیم و نتایجی میبینیم دیگه فکر میکنیم آره دیگه اوکی شدیم دیگه بلدیم خودمونو دیگه ….ولی این سوالها باعث میشه یکم بیشتر فکر کنی یکم بیشتر خودتو کنکاش کنی که تو این مدت کدوم باورهات واقعا تغییر کرده و کدوم ها هنوز جای کار داره هر چند که باید همیشه روی باورها کار کرد ولی پاشنه آشیل ها بیشتر نیازه که کار بشه خب برم سراغ تمرین:
در روابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار، رنج یا بیعدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
به لطف خدای مهربون و فایلهای توحیدی یجورایی اون احساس بی عدالتی در حقم و حس قربانی شدن خیلی کمرنگ شده یجورایی اگر هم بیاد سراغم سریع با جوابهایی که حواست باشه شرک نورزی و خداوند همواره هواتو داشته و داره مرور الخیر فی ماوقع اون شرایط رو برای خودم بهترین کردم … خداروشکر
یکم بیشتر که فکر میکنم و مرور چند روز و هفته های گذشته میبینم هنوز یه جاهایی تو شرایط چالش برانگیز اونطور که باید شخصیتم تغییر نکرده هنوز عصبانی میشم در برابر یکسری حرفها و میخوام که توضیح بدم میخوام که به طرف مقابل یجوری بفهمونم داره اشتباه فکر میکنه البته که خیلی خیلی کم شده ولی جز شخصیتم نشده که سکوت کنم که نخوام توضیح بدم سالها قبل چند روز چند هفته ذهن و روانم درگیر بود ولی در حال حاضر در حد ساعت یا دقیقه شده که باید همین رو هم طبق تکامل به صفر برسونم …
یه جاهایی هم میبینم به لطف خدا چقدرررر عالی شدم چقدر تو یکسری واکنش ها شخصیتم تغییر کرده اینکه دیگه اصلا هیچ رغبتی به غیبت به دروغ به قضاوت به خرجهای غیرضروری به احساس نیاز محبت به احساس نیاز به دیده شدن
رو مدتهاست در خودم ندیدم اینکار محو و ناپدید شدن خدایا شکرت
ازین پس متعهد میشم در برابر تغییر مورد هایی که هنوز وجود دارن و باید مهو و ناپدید بشن مثل این مواردی که به لطف خدا سالها قبل وجود داشتن و زندگی ناخوشایندی داشتم ولی به مرور با آموزه های ناب استاد کمرنگ و محو شدند و این روزها زندگی خوشایندی رو دارم زندگی میکنم.به امید روز به روز بهتر شدن و زندگی سراسر نور و عشق و سلامتی و ثروت
خداوندا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم .
سلام به استاد عزیزم، مریم جانم و دوستان خوبم در این مسیر توحیدی
وقتی مستمر روی خودم کار میکنم اولین نشانههایی که میبینم همین واکنش نشون ندادنه! اصلا خودمم تعجب میکنم :))) با خودم میگم عه الان همسرم فلان چیزو گفت چرا بهم برنخورد :)))) چرا واکنش نشون ندادم! خیلی باحاله اصلا عاشق این کارکرد جهانم، قبلا تا تقی به توقی میخورد یه جوری واکنش میدادم که همین واکنشه خودش دلیل بحث و دعوای بیشتر بود :)) ولی الان در کمال آرامش رد میشم و همه چیز آروم جلو میره.
جهان درون خود ما رو بهمون نشون میده. با تمام وجودم حس میکنم روزهایی که فرکانسم بالایت همسرم فرکانسش بالاست ، خونه انرژیش مثبته مشتری برامون میاد و …. روزهایی که به اولین تضاد کوچیک واکنش نشون میدم تا شب میشه تضاد پشت تضاد :))))
خدا رو هزاران مرتبه شکر میکنم بخاطر این قوانین دقیق، همش دارم خودمو با یادآوری قانون تکامل آروم میکنم :))) اخه دلم میخواد یه شبه کلمه به کلمه حرفای استاد بشینه تو وجودم و بپرم توی طبقه هزارم :)))
خداروشکر میکنم هر لحظه و دقیقه بخاطر بودنم اینجا و شنیدن این صحبت ها….
سلام به همه دوستان بخصوص هر دو استاد عزیزم استاد عباسمنش و خانم شایسته ی همیشه در صلح با خود.
اگر در روابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار، رنج یا بیعدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
خیلی چیزهام، استاد این سوال چقدر درد داره، سرم سنگین میشه باهاش، من با این مقدار تلاش تازه شدم شبیه چند سال پیش خودم، چند سال پیش من افت شخصیتی و در ادامه افت همه چیز داشتم، با شما برگشتم و مثل همون موقع شدم البته خیلی آگاهتر و بالغتر از اون موقع، واسه همینه که ادمهای اطرافم تغییر نکردن! من فقط تونستم خودم رو که از نظر مالی صفر شده بودم بیارم بالاتر و به همون شغل قبلیم برسم، اینکه برم بالاتر یعنی باید تغییری رو تجربه کنم که تو کل زندگیم نداشتم واسه همین برام سخته!
یه تغییری که دو روزه داره تو دو تا فایل مختلف نشانه سایت میشه برام اینه که زیبایی ها رو تحسین کن، تمرکز بر زیبایی ها داشته باش حتی اگر هنوز وارد تجربه زندگی خودت نشده، استاد وااقعا برام سخت شده این کار، دلم تغییر تو شرایط زندگیم رو میخواد و اینجا شما بهم میگید من باید تغییر کنم تا شرایطم تغییر کنه، فکر کنید چیزی که دلم میخوام تغییرش بدم و نداشته باشمش اما باید نکات مثبتش رو پیدا کنم و لذت ببرم ازش!!!
خدایا خودت کمکم کن
سلام ب استاد عزیزم و ی دنیا سپاس بابت این پروژه ارزشمند:
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
وقتی که هر رفتار افراد رو آینه درون خودم دیدم من جهان رو اینه تصور می کنم که افکار و رفتارهای منو به دنیای پیرامونم منعکس می کنه ،قبلا کسی رفتاری انجام میداد بسیار ناراحت میشدم و حتی گاهی کینه به دل میگرفتم اما از زمانی که جهان رو آینه دیدم با خودم فکر میکنم این فرد اومده چه چیزی رو به من بگه اومده من رو متوجه کدام رفتار یا باور اشتباهم کنه استاد عزیزم از زمانی که جهان رو آینه میبینم خیلی خیلی کمتر کینه به دل میگیرم کمتر واکنش نشون میدم قبلاً شاید از زمین و زمان مینالیدم اما الان به هیچ عنوان همچین واکنشی رو ندارم چون میگم اگر فرد رفتاری رو انجام میده که باعث ناراحتی من میشه اون میخواد من رو متوجه یک باوری که نسبت به خودم دارم یا رفتاری که با خودم میکنم بکنه این دیدگاه کمک کرده از رفتارها و مسایل خیلی کنتر ناراحت شم چون هنوز تغییر کامل نکردم
قبلاً خیلی برام سخت بود که توجه منفی نکنم یا وقتی رفتاری با من میشد ناراحت نشم و کینه به دل نگیرم چون واقعاً توجه منفی نکردن برای من سختترین کار دنیا بود اما از زمانی که زاویه دیدم رو به آینه بودن انسانها تغییر دادم عدم توجه من راحت تر شده چون در حالت اول حس میکردم خب من یه قربانی هستم قربانی یک رفتار زشت و الان مجبورم به خاطر رسیدن به یک سری از اهدافم توجه منفی نکنم مجبورم طرف رو ببخشم مجبورم بخاطر مشکلی که برام پیش امده از اون قضیه چشم پوشی کنم و مدام خودم رو یک قربانی میدیدم که قربانی رفتار ناپسند دیگرانه قربان اتفاقات بده روزگاره
از طرفی دوره عزت نفس و لیاقت میگه که قربانی نباشید اما واقعاً خیلی سخت بود بتونم از این حالت بیام بیرون و بحث آینه به من خیلی کمک کرد باعث شد که دیگه خودم رو قربانی نبینم
چرا که اتفاقاتی که واسه من داره پیش میاد میخواد بگه بین تو و رسیدن به اهداف تو یک سری موانع هست چطور متوجه این موانع بشی با آینهها ،فرد میاد رفتاری با شما انجام میده یا اتفاق ناخوشایندی در زندگی من میافتد که بگه مانع تو چیه اینطوری استاد خیلی خیلی حال من بهتر شده چون دیگران رو یک معلم واقعی دارم میبینم و این مسائلی که واسم پیش میاد رو به دیده یک گنج نگاه میکنم نه به چشم یک رنج و همه اینها به لطف آموزههای ارزشمند شما هستش
با نام و یاد خدای حامی و هدایتگرم
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان و دوستان ارزشمندم
استاد صحبت از تغییر کردیدمن چند سالی هست همراه شما هستم و روی دوره هاتون دارم کار میکنم.
ولی راستش رو بخواید تغییر محسوسی رو تو این چند سال احساس نمیکردم و همیشه تغییراتم بالا و پایین میشد جوری که خسته شده بودم و خیلی دوست داشتم از ریشه تغییر کنم به خاطر همین تصمیم گرفتم که مدتی رو تنها باشم و از کار قبلیم بیرون بیام و واقعا از ریشه این مسئله رو حل کنم و شرایط جوری پیش رفت که هدایت شدم به یه کتابخانه که اونجا راحت بتونم روی خودم کار کنم و از این چرخه تکراری و این بالا و پایین شدن راحت بشم و خداروشکر راضیم
شروع کردم روی دوره لیاقت دارم کار میکنم.به خاطر کنترل ورودیهام خیلی خیلی آرومتر شدم.
آدمهای اطرافم کلا تغییر کردند.
دیگه مقایسه ای تو کار نیست چون همه غریبه هستند و امروز که یه کوچولو نجواها خواستند اذیت کنند چقدر دلیل آوردم که الان این شرایط چقدر به نفعم شده و حتی میتونم سر پایی کار کنم و سود بیشتری بکنم ونیاز به مکان خاصی نیست.
امروز که با خودم فکت میاوردم به این نتایج رسیدم که به آزادی رسیدم آزادی زمانی و مکانی و ان شاالله مالی هم میرسم.
همین نبودن تو مجموعه باعث مقایسه نکردن میشه.چقدر حسادت رو کمتر میکنه.چقدر استرس رو کمتر میکنه.وچقدر حالم بهتر شده.و چقدر باعث رشدم شده تو این یکماه.و حتی باعث شده دیگه عجله هم نکنم.
واقعا چقدر باید بابت این نتایج و این هدایت ها شکر گزار خدا باشم.
البته که هنوز اول راهم.اما انگیزه ام درونیه و به خاطر خودمه.چقدر ذوق و شوق دارم.ومطمئنم خدا داره کمکم میکنه.و خوشحالم.
در پناه الله یکتا
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
لَقَد خَلَقنَا الإِنسانَ فی أَحسَنِ تَقویمٍ(4)
بهراستی انسان را بیگمان در نیکوترین سازمان آفریدیم.
ثُمَّ رَدَدناهُ أَسفَلَ سافِلینَ(5)
سپس او را به پَستترینِ پَستها بازگردانیدیم.
إِلَّا الَّذینَ آمَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُم أَجرٌ غَیرُ مَمنونٍ(6)
مگر کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته(ی ایمان) کردند، که برایشان پاداشی (بیمنّت) پایان ناپذیر است.
===========≈==========================================================
سلام به زیبایی رب العالمین جونم.
چقدر خوش حال شدم و انرژی گرفتم وقتی دوست عزیزمان گفت من قراره نتایج شگفت انگیزی در آینده بگیرم اگر این طور نبود اصلا رب به این مسیر هدایتم نمیکرد و تایید استاد بر این حرف. خیلی حس خوبی به من داد. درسته من به این مسیر هدایت شدم تا زندگیم را تغییر بدهم تا نتایج شگفت انگیزی بگیرم تا وعده رب محقق بشه و اگر این طور نبود من هیچ وقت به سمت این مسیر هدایت نمیشدم پس با ایمان و امید و توکل بیشتر باید ادامه بدهم. خدایا شکرت، صدهزار مرتبه شکرت که هستم و هستی. دوست دارم عشق بیهمتای من
.in God we trust
چه زمانی متوجه شدی که واقعاً تغییر کردی؟
من عاشق مامانم هستم، چون مهربان و دوست داشتنیهست، چون هدیه خدا برای من هست، چون همین که تو زندگیم حضور دارد حس خیلی خوبی دارم و خدا رو هزار مرتبه بابت حضورش و نگاهش، صداش سپاس گزارم. از دیدنش عشق میکنم.
یکی بود یکی نبود یک مریمی بود تا همین چند وقته پیش نگاهش زمین تا آسمان فرق میکرد، مدام گله و شکایت میکرد، همه بد بودن و اون خوب بود، تا این که یک روز تصمیم گرفت از این همه شرک که تو روابطش ساخته و زندگی را برای خودش زهر کرده بیاد بیرون پس با هدایتهای رب، در ذهنش آرام آرام قدرت از مادر و اطرافیانش گرفت و داد به رب یعنی وقتی که یک کاری یا یه تصمیمی میخواست عملی کند، این فکر که مادرم نمیزارد به هزار و یک دلیل میآمد در ذهنش بهش بیتوجهی میکرد و میگفت رب درستش میکند قدرت دست رب، خودش هدایتم میکند، در جواب ربم پاسخ میداد مسیر را براش باز میکرد. اولش برخورد میکرد به مخالفتهایی و یک کوچولو از خودش دفاع میکرد اما نه به نسبت قبل وسط دفاعیات یک دفعه میکشید عقب و این باور باهرچی بجنگی آن را بزرگتر میکنی به یادش میآمد رب به یادش میآورد این رفتار مقابلت بازتابی از خودت، افکارت تغییر کند، نتایج هم تغییر میکند.
به لطف هدایت های رب من تغییر کردم چون: 1. رفتار مادرم باهم تغییر کرده مثلا پوشش سر و نماز خط قرمزش بود و الان دیگه نه. یا از وقتی این پروژه رو برداشتم در حوزه سلامتی ام الهاماتی برای تغییر سبک غذاییم مثل نخوردن شکر و فراوردههاش و نان و برنج با کمک اهرم رنج و لذت و جایگزینی با پروتئینها و سبزیجات و مولتیویتامینها، یا تبدیل 3 وعده به دوعده، خوب این یعنی یک سیستم کاملا متفاوت با خانواده، درست کردن غذاهای جدا و خلاقیتهای مریم به همراه ایدههای رب برای خودش با همان امکاناتی که هست. پس نظرهای مبنی بر خوردن نان و برنج و خوردن صبحانه و فوایدش و …..دریافت میکنم اما برعکس دفعات قبل یا گوش میکنم یا محل ترک میکنم از همه مهمتر به شدت مخالفت میشد اما اینبار اصلا این طور نیست، به جای نگرانی از واکنش خانوادهام به خصوص مادرم، الان با شورو شوق ایدههایی که در آشپزی بهم گفته میشود عمل میکنم،
خیلی راحت درکنار بقیه میشینم و غذام را بدون نان میخورم و کلی کیف میکنم تازه از دستور پخت هر روزم برای مادرم با عشق میگم در واقع از درون پذیرفتم که :+ من هم حق دارم سبک غذایی خودم را داشتم همان طور که خانوادهام دارند+ خانوادهام از سلامتی من خوشحال میشوند پس چه کاری بهتر از این + ربم هدایتم میکند خودش میگه چه بخورم چه نخورم چی کار کنم چیکار نکنم. این که میدانم رب حمایت و هدایتم میکند بهم آرامش داده و میده + از طرفی هر روز یک لبخند یا یک رفتار مادرم و اطرافیانم که برام جالب و زیبا هست. با خودم تکرار میکنم و عشق میکنم.
از زمانی که پذیرفتم مادرم بازتابی از خودم هست و به جای قضاوت کردنش و ایراد گرفتن از رفتارهاش همان طور که هست دیدمش، حمایت و عشقی که به سبک خودش بهم هدیه میداد را دیدم و عشق کردم. عشق ورزیدم و هر کاری انجام میدهم نه از روی اجبار بلکه برای سپاس گزاری ازش هست، مامان گلم هیچ وظیفهای ندارد اما لطف میکند و برام خرید میکند، غذا های خوش مزه درست کرده و ….،به رفتارهام نگاه کردم دیدم هیچ کدام بوی احساس ارزشمندی به طرف مقابل نمیدهند پس عوض یا حذف شده و ….. نتیجه : روابط بینمان روز به روز بهتر و زیباتر شده و میشه، البته که بسیار بسیار زیاد جای کار داره در واقع پاشنه آشیل من همین مورد هست .اما الان به لطف رب یک بار سنگین از رودوشم برداشته شده، چرخهای زندگیم در این مورد روانتر شده و انشالله روانتر هم میشه.
الان از کنارش بودن و باهم آشپزی کردن، انجام کارهای خانه، بیرون رفتن و دیدن لباسها و کفشهای مختلف و نظر دادن راجبشان و…. از تک تک این لحظهها لذت میبرم و خدا رو هزاران هزار بار شاکرم.
استاد قبلا این جملهتون که تغییر کنی جهان اطرافت تغییر میکند رفتار آدمها با تو عوض میشه یا از زندگیت حذف میشوند و این که لازم نیست تو کاری بکنی جهان کارها رو برای تو انجام میدهد را نمیفهمیدم الان بهتر درکش میکنم چون میبینم به نسبیتی که من تغییر کردم رفتار دیگران با من هم تغییر کرده و احترام بیشتری برام قائل هستند. همین طور دارم یادمیگرم با وجود تفاوتها در کنارهم چه جوری زندگی کنیم ، همان طور که مسیر خودم را میرم به مسیری که دیگران میروند هم احترام بزارم و دنبال قضاوت و ایراد گرفتن نباشم. هرکسی در هرجایی هست در مسیر درستش .
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
موضوعی که فهمیدم یک طرز فکر در من هست که هرچی بهتر میشه حتی یک کوچولو زندگیم کلی تغییر میکند و روانتر میشه آن هم فکر کردن به بازخورد و رفتار دیگران به خصوص اطرافیانم به تصمیمات و کارهای من، این یک فکر باعث شده خیلی کارها را انجام ندهم یا این که جبه بگیرم در مقابل افراد و حس قربانی بودن بهم بده الان دارم یادمیگیرم فقط به آنچه که میخواهم داشته باشم فکرکنم وقتی این طرز فکر میاد در ذهنم با خودم میگم فلان اتفاق و فلان رفتارهم می.گفتی مخالفش هستند و هیچ جوره نمیشه تغییرش داد ولی ببین الان داری زندگیش میکنی وقتی آنها شده اینم میشه، رب هدایت میکند قدم به قدم میریم جلو همین طور که تا الان هدایت کرده، ایدهها گفته و مسیرها بازکرده که فکرشم نمیتوانستی بکنی. باوری که وقتی حس ضعف میاد به خودم میگم و آرامش میگیرم همیشه یک راه چاره هست. در کنار مثالهایی که میزنم و از رب هدایت میخواهم که کمک کنه آرام باشم و تسلیم تا بشنوم صدای هدایتهایش را.
مثالش : هفته پیش جمعه خانواده ناهار دور هم، خوب مادرم میگفت باید مثل بقیه بشینی سر میز و ماهی پلو بخوری و دست از غذا جدا درست کردن برای خودت برداری دو و سه تا جمله در دفاع گفتم و بلافاصه ساکت شدم و گفتم چشم منم ماهی میخورم و تو ذهنم شروع کردم با خودم و ربم حرف زدن، نتیجه شرایط جوری پیش رفت که آشپز خودم شدم پس وسایل ماهی سوخاری برای خانواده آماده و برای خودم ماهی رو در پودر بادام خواباندم و به همراه یک سری از سبزیجات و روغن حیوانی درست کردم و خالی خالی نوش جان آنهام غذای خودشان خوردن بدون هیچ بحث و جدلی به همین راحتی ختم به خیر شد. اما اگر مریم قبل بود شروع میکرد به دفاع کردن از خودش و حس قربانی داشتن و قهره کردن و چارهای نیست و خوردن پلو یا خوردن ماهی خالی خالی و خلاصه یک افتضاحی. خداییش با مخلفاتی که فراهم کردم سیر شدم در غیر این صورت سیر نمیشدم و نتیجه این رفتارها تهش میشد بیخیال شدن تغییر سبک غذاییم. حس بیعرضگی و عذاب وجدان. اما الان خیلی خوش حالم، لذت میبرم از مریم با ورژن صبورتر، عاقلتر و سپاسگزار تر. الان مهمترین موضوع جدای از نتایجی که میگرم این که در این مسیر ثابت قدم باشم، این که راهی که شروع کردم را بهتر و بهتر کنم و مستمر باشه تغییراتم نه این که فقط برای همین چند وقت امیدم به ربی که تا اینجا قدم قدم هدایتم کرد و از این به بعد هم هدایتم کند. همین امروز را توانستم پایبند باشم خدایا شکرت بعدشم خودت کریمی و رحیم.
یارب تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهیم. مارا به راه راست هدایت کن. راه کسانی که به آنها نعمتداده ای و نه راه کسانی که بر آنها غضب کردهای و نه راه گمراهان
یاحق
به نام خداوند بخشنده مهربان
پروردگارا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جویم
پروردگارا مرا به راه راست به راه آنان که به آنها نعمت دادی هدایت فرما
سلام به استاد بیییی نظیرم و همه همگامان عزیز در این دوره تغییر فوق العاده
واقعا این گام به گام بی نظیر رو دارم هدایتی پیش می برم و خودشناسی هایی که داره در من به وجود میاد بی نظیره و واقعا سپاسگزار خداوندم از بابت این موضوع.
برسیم به تمرین این قسمت:
اگر در روابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار، رنج یا بیعدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
یه رفتاری در خودم پیدا کردم که یکی از بزرگ ترین پاشنه های آشیلمه و دیروز به حدی در من بیرون زد که به لطف هدایت الهی پیداش کردم. توضیح میدم موضوع رو که اگر افرادی مثل من هستن بتونن این پترن رو پیدا کنن در خودشون
دیروز صبح بیدار شدم و ستاره قطبیم رو نوشتم و نشستم پای قسمت اول دوره هم جهت با جریان خداوند و بعد از اینکه کار کردن روی خودم تموم شد شروع کردم به یادگیری بهبود یوتیوب و تحقیق در موردش و تقریبا تا ظهر مشغول این کار بودم.
شب قبل تو ذهنم بود فردا که بیدار شدم بمونم کارهای کتاب رو بکنم و تمرین عضله سازی کنم (همسرم داره کتاب می نویسه و کتابش درباره طراحیه و طرح هایی که می کشه رو من با فتوشاپ و وورد دارم آماده می کنم که بعد از اتمام تحویل انتشارات بدیم) اما از صبح که بیدار شدم و طبق معمول ستاره قطبیم رو نوشتم و از خدا خواستم هدایتم کنه به بهترین مسیر، به این مسیر هدایت شدم تا ظهر کلا مشغول دوره هم جهت و بعدش یوتیوب بودم. بگم که من اینقدر با کار کردن با یوتیوب حال می کنم که هر وقت می شینم پای کار واقعا یه احساس حال خوبی و سپاسگزاری خیلی خاصی دارم . اما در هنگام انجام این کارها میدیدم همش حسم بده و متوجه شدم و متوجه شدم نمی تونم حالمو خوب کنم. بخصوص وقتی یهو ساعت شده بود 1.5 و من تمرین عضله سازی هم کلا یادم رفت از بس که وقتی توی اون کارها بودم زمان از دستم در رفته بود. و همون لحظه متوجه شدم که چی داره حالم رو بد میکنه. من از صبح داشتم این کارهایی که خداوند هدایت کرده بود رو می کردم و برام هم لذت بخش بود اما چون کارهایی که تو ذهنم برنامه ریزی کرده بودم رو انجام نداده بودم یکسره ذهنم بهم می گفت تو هیچ کاری داری نمی کنی و یکسره سرزش داشتم میشدم از سمت خودم و این احساسم رو خیلی بد کرده بود.
به محض اینکه متوجه این شدم خدارو شکر کردم که این ترمز اونقدری خودش رو نشون داد که ببینمش.
من به این نتیجه رسیدم که یکی از بزرگ ترین ترمز های من در مسیر ثروت همینه
اینکه همش فکر می کنم : من که کاری نکردم. و از اونجایی که توی ذهن خیلی از ماها هم انجام یک کار با ملموس بودن یا نتیجه داشتن اون گره خورده وقتی یک کاری مثل یادگیری یا کارکردن روی خودم انجام میدم که نتیجه ش رو در همون لحظه نشون نمیده ذهنم میاد و کارهای ؛نتیجه دار در لحظه؛ رو به رخم می کشه که انجام ندادم و بهم این حس رو میده که هیچ کاری نکردی و حالم بد میشه.
واقعا سپاسگزار خداوندم که این پاشنه آشیلم دوباره به چشمم اومد. آره، دوباره به چشمم اومد چون تا الان بارها دیدمش و روش کار کردم و کم کم یادم رفته کار کردن روش رو و اون دوباره اومده. اما هر بار اون داره ضعیف تر میشه و زودتر خودش رو نشون میده و منم دارم قوی تر میشم و به لطف خدا راحت تر جلوش رو می گیرم.
قبلنا این ترمز در من تا جایی پیش میرفت و خودش رو پس زهنم فعال نگه میداشت که واقعا همه چیز رو از دست میدادم اما الان تا یه ذره می بینم راه داره کج میشه میگردم و خودش یهو خودش رو نشون میده.
حالا راهکار من براش چیه؟
راهکار هم خداوند هدایتم کرده و به محض اینکه شروع میکنم نتایج رو می بینم و می فهمم که تغییر داره اتفاق میفته. به حدی این ترمز در من قویه که فقط با پیدا کردنش نشونه ها شروع میشه. همین دیروز که پیداش کردم همون لحظه یه مشتری اومد و از سایت خرید کرد. همون لحظه همسرمم به حسابم پول واریز کرد و دیدم که چقدر سریع خدا جواب میده
تمرینی که من برای رفع این ترمز می کنم اینه که به جای اینکه لیست کارهام رو بنویسم که در روز انجام بدم، لیست کارهایی رو می نویسم که از صبح انجام دادم.
دقیقا امروز صبح که بیدار شدم گوگل کیپم رو باز کردم و بعد از خوندن کامنت های دوره هم جهت، توش نوشتم مطالعه کامنت صبحگاهی و تیک زدم. بعدش سپاسگزاریمو که کردم نوشتم سپاسگزاری صبحگاهی و تیک زدم. بعد که ستاره قطبیم رو نوشتم، نوشتم ستاره قطبی و تیک زدم. بعدش موندم فایل گام به گام تغییر رو گوش کردم و نوشتم و تیک زدم. بعدش تمرین عضله سازی کردم و نوشتم و تیک زدم. بعدش روی سایت یه محصول جدید گذاشتم. نوشتم و تیک زدم. حتی دوش گرفتن و ناهار درست کردن و شستن ظرفا رو هم توش مینویسم و تیک میزنم تا وقتی ذهنم خواست بهم بگه از صبح تا حالا هیچ کاری نکردی بگم اینا این همه کار کردم.
واقعا خدارو شکر می کنم که دیگه نمیذاره این ترمزم خیلی پیشروی کنه و سریع نورش رو بهش می تابونه تا ببینمش
تجربهی خود را در کامنتها بنویس:
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
این ترمز من یه جوریه که وقتی تغییر می کنم خیلی نتایج ملموس میشه. دوتا اتفاق رو به وضوح در خودم می بینم. اولیش اینه که خیلی خیلی آسون گیر میشم به خودم و دومیش اینه که نتایج یهو اندازه اش خیلی بزرگ تر میشه و دقیقا اون نتیجه ای که تا چند وقت قبل برام آرزو بوده یهو خیلی طبیعی تبدیل میشه به یه نتیجه عادی روزانه توی زندگیم. بخصوص در مسائل مالی چون همین ترمز جلوی احساس لیاقتم رو همیشه میگیره،با تغییرش یهو شرایط مالیم به شدت تغییر میکنه و وقتی هم که شروع به کار می کنه کم کم میبینم که شرایط داره میاد پایین
واقعا سپاسگزار خداوندم. امروز از خداوند توی ستاره قطبیم خواستم من رو به فایل ها و تمریناتی هدایت کنه که بتونم این ترمزم رو راحت تر برطرف کنم و این تمرین این جلسه بی نظیر بود.
بی نهایت سپاسگزارم استاد بی نظیرم و بهترین ها رو از خداوند برای شما آرزومندم
سلام به استاد و مریم شایسته و دوستان عزیزم
خدایا سپاس گذارم برای آگاهی های این فایل زیبا. از درون تغییر کردن دقیقا همون چیزی بود که کل اطراف من رو تغییر داد زمانی که من بطور کل از درون تغییر کردم یعنی باور هام , دیدگاهم , احساسات ام و رفتار ها و شخصیت ام بطور کل تغییر کرد آدم های اطراف ام و رفتار دیگران با من و حتی شرایط زندگی من و بدنم هم شروع به تغییر کرد جوری که دیگه افراد من رو نمی شناختن و وقتی یکی من رو می دید تعجب می کرد از این همه تغییر.
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟ من قبلا بخاطر هر چیز کوچیکی ناراحت می شدم و خودم رو محکوم به غم و ناراحتی می کردم و می شستم یک جا و توی خودم می رفتم و هیچ کاری هم برای درست کردن و حل کردن مسائل نمی کردم و فقط ازش فرار می کردم و سعی می کردم خودم رو سرگرم کنم با چیز های دیگه اما بعد از اینکه من تغییر کردم در شرایط خیلی سخت وقتی از شدت ناراحتی و خسته گی داشتم له می شدم گفتم به خودم که من نباید این حس رو ادامه بدم و سریع حالم رو تغییر دادم و به دنبال راه حل گشتم و سعی کردم احساس ام رو خوب نگه دارم اونم منی که قبلا برای یک چیز کوچیک تا مدت ها ناراحت می بودم و تهش هم هیچ کاری براش نمی کردم الان نه تنها سعی می کنم احساس ام رو کنترل کنم بلکه به این درک رسیدم که غصه خوردن چیزی رو حل نمی کنه و به دنبال راه حل می گردم یا برای مثال منی که قبلا راجب همه چیز غر می زدم و شکرگزار به هیچ وجه نبودم الان من حتی تو دل بدترین شرایط هم می تونم نکات مثبت رو ببینم و بابت اش خوشحال بشم و از خدا شکرگزاری کنم. و نتیجه همه این ها آرامش بسیار زیاد نسبت به قبل شده که توی زندگی ام دارم و بابت اش خدا رو سپاس گزارم.
همه شما رو به خدای بزرگ می سپارم
سلام به عزیزای دلم
خداروشکر برای این دوره بی نظیر که از قانون هر روز یه قدم کوچک به سمت بهبود پیروی میکنه و خدا بدونه تا اخر دوره چه اتفاقای خوبی در راهه.
اگر در روابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار، رنج یا بیعدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
در رابطه با مامانم خیلی تکرار شده که سرش حرص میخورم و داد میزنم و خلاصه خیلی به هم میریزم
مقطعی خوب میشه اما تا یکم رو خودم کار نمیکنم برمیگرده..
مامان من وسواس داره وسواس همه چی حتی وسواس فکری و همین باعث میشه مثلا خیلی ازت سوال بپرسه تا از یه چیزی مطمئن بشه و حالا مسائل شبیه به این
هر وقت سعی میکنم درکش کنم و پیش خودم میگم دست خودش نیست و به ویژگی های مثبتش فکر میکنم دیگه تنش ندارم باهاش
اما باید مدام این فکر و تکرار کنم وگرنه فراموش میکنم و اتفاقات نادلخواهم دوباره تکرار میشه..
یه مورد دیگه هم دوست دارم بهش اشاره کنم که شاید خیلی با موضوع مرتبط نباشه اما برای یادآوری به خودم میگم:
یکی از دوستام جدیدا خیلی ساکت شده خیلی تو خودشه و با ما خیلی وقت نمیگذرونه..
اشتباه من این بود که خیلی گیر این بنده خدا بودم همش میگفتم چته بیا باهامون وقت بگذرون و….
اما الان میخوام به خودم بگم رهاش کن فاطمه
تو مسئول حال بقیه نیستی
وظیفه یه رفیق هم این نیست که مسئول حال دوستش باشه
رها باش به خدا بسپار و براش دعا کن اگر مسئله ای داره زود زود حالش خوب بشه
دوست خوب بودن به این معنا نیست که همیشه با هم باشین همیشه وقت بگذرونین
تو روی خودت و حال خودت تمرکز کن دنیا برات میچینه که کی دوستت باشه کی نباشه
اصلا شاید داره از مدارت خارج میشه تو میخوای به زور نگهش داری
رها کن رها کن رها کن
از زندگی خودت لذت ببر
به آدما وابسته نشو
اگر میبینی یکی از دوستای صمیمیت داره کم کم به هر دلیلی فاصله میگیره اصرار نکن که باشه….اینا کار فرکانساس
تو فقط رها کن و روی خودت کار کن تا جهان برات تصمیم بگیره و بهترین آدمی که در اون لحظه میخوای رو به زندگیت بیاره
خدایا شکرت
کاش هیچوقت یادم نره این حرفا کاش هر روز رو خودم کار کنم :)
چون حالم با این آگاهی ها خیییلی بهتره
خیلی با عزت نفس ترم
خیلی رها ترم
چقدر سوال این جلسه خوب بود واقعا
یکی از چیزایی که احساس یه کوچولو رنج بهم میده اینه که
همش باید بدوام..حس الانم اینه .باید بدوام درسام و بخونم…ورزش کنم…روی خودم کار کنم…تو اینستا تولید محتوا کنم و برای اون تولید محتوا قبلش بخونم….برا ارشد بخونم
و بنظرم مشکل این نیست که کارام زیاده مشکل نوع نگاه منه و البته هدر دادن وقتم برای چیزای بیهوده
باید روی خودم روتین کار کنم تا بتونم از این کارایی که دارم لذت ببرم
باید کارا رو انجام بدم با نگاه بهبود خودم نه با نگاه اینکه باید انجام بدم تموم شه…
و البته باید .وقتم و صرفه جویی کنم مثلا بیخودی دانشگاه واینسم یا الکی تو گوشی نچرخم.
خدایا هدایتم کن
من برم قرآنم و بخونم تقریبا یه هفته میشه نخوندم حسابی دلتنگشم :)
سوره آل عمران و باید شروع کنم
فعلا با اجازه رفقای گلم
به نام خداوند هدایتگر
سلام استاد نازنین و مریم بانوی عزیز
و سلام به همراهان این مسیر زیبا
واقعا ازتون سپاسگزارم چقدرررر این سوالها باعث میشه به درونت به باورهای زیرین توجه کنی ببینی آیا چیزی هست که نیاز به کار کردن بیشتر داره چون ما انسانیم و فراموشکار همین که چند صباحی روی خودمون کار میکنیم و نتایجی میبینیم دیگه فکر میکنیم آره دیگه اوکی شدیم دیگه بلدیم خودمونو دیگه ….ولی این سوالها باعث میشه یکم بیشتر فکر کنی یکم بیشتر خودتو کنکاش کنی که تو این مدت کدوم باورهات واقعا تغییر کرده و کدوم ها هنوز جای کار داره هر چند که باید همیشه روی باورها کار کرد ولی پاشنه آشیل ها بیشتر نیازه که کار بشه خب برم سراغ تمرین:
در روابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار، رنج یا بیعدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
به لطف خدای مهربون و فایلهای توحیدی یجورایی اون احساس بی عدالتی در حقم و حس قربانی شدن خیلی کمرنگ شده یجورایی اگر هم بیاد سراغم سریع با جوابهایی که حواست باشه شرک نورزی و خداوند همواره هواتو داشته و داره مرور الخیر فی ماوقع اون شرایط رو برای خودم بهترین کردم … خداروشکر
یکم بیشتر که فکر میکنم و مرور چند روز و هفته های گذشته میبینم هنوز یه جاهایی تو شرایط چالش برانگیز اونطور که باید شخصیتم تغییر نکرده هنوز عصبانی میشم در برابر یکسری حرفها و میخوام که توضیح بدم میخوام که به طرف مقابل یجوری بفهمونم داره اشتباه فکر میکنه البته که خیلی خیلی کم شده ولی جز شخصیتم نشده که سکوت کنم که نخوام توضیح بدم سالها قبل چند روز چند هفته ذهن و روانم درگیر بود ولی در حال حاضر در حد ساعت یا دقیقه شده که باید همین رو هم طبق تکامل به صفر برسونم …
یه جاهایی هم میبینم به لطف خدا چقدرررر عالی شدم چقدر تو یکسری واکنش ها شخصیتم تغییر کرده اینکه دیگه اصلا هیچ رغبتی به غیبت به دروغ به قضاوت به خرجهای غیرضروری به احساس نیاز محبت به احساس نیاز به دیده شدن
رو مدتهاست در خودم ندیدم اینکار محو و ناپدید شدن خدایا شکرت
ازین پس متعهد میشم در برابر تغییر مورد هایی که هنوز وجود دارن و باید مهو و ناپدید بشن مثل این مواردی که به لطف خدا سالها قبل وجود داشتن و زندگی ناخوشایندی داشتم ولی به مرور با آموزه های ناب استاد کمرنگ و محو شدند و این روزها زندگی خوشایندی رو دارم زندگی میکنم.به امید روز به روز بهتر شدن و زندگی سراسر نور و عشق و سلامتی و ثروت
خداوندا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم .
تمرین این قسمت:
اگر در روابط یا شرایط زندگیات احساسی از تکرار، رنج یا بیعدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:
کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث میشود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟
رفتاری که در من هست و من باید خیلی خیلی روش کار کنم ترس هستش:
ترس از از دست دادن شغل
ترس از قضاوت دیگران
ترس از ترد شدن و کنار گذاشته شدن
ترس از تنها ماندن
میدونم همه اینها واقعیه ولی هنوز نتونستم کامل برطرفشون کنم
باید بیشتر و بیشتر روی عزت و اعتماد به نفسم کار کنم
چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟
نوشتن این تجربه میتواند الهامبخش هزاران نفر باشد تا بفهمند کلید رهایی، در تغییر خودشان است، نه تغییر دیگران :
زمانی اینو متوجه شدم که اطرافیانم دیگه همون آدمای قبلی نبودن
رفتارشون با من تغییر کرده بود
حرفهایی که به هم میگفتیم و میشنیدیم تغییر کرده بود
به قدری من خودم تغییر کرده بودم که خودم متوجه بودم و همش از خودم میپرسیدم که آخه چرا من اون موقع فلان عکس العمل رو نشون میدادم؟
چرا فلان حرف رو میزدم یا نمیزدم؟
چرا فلان حس و احساس یاس و نا امیدی داشتم؟
وقتی به رفتارهای قبلی خودم فکر میکنم خودم از تغییر شخصیت خودم در شگفت میمونم که چقدر تغییر کردم
بعضی وقتا به رفتارهای گزشته خودم فکر میکنم خودم تو دلم به خودم میگم: ای واااااای ای واااایییی چرا من این طور احساسی نسبت به همکارا داشتم؟
چرا در مورد مشتریان اینطور فکر میکردم؟
و چرا و چرا و چرا ؟؟؟؟؟
و بعد کم کم اتفاقات دیگری رخ داد :
دور و اطرافم دیگه خبری از اون آدما نبود چون من جام تغییر کرده بود
میخام بگم نه تنها رفتار اون آدما در مورد من تغییر کرد بلکه حتی دیگه دور و اطرافم حضور فیزیکی هم نداشتن
دیگه کم کم با آدمای سطح بالاتر رفت آمد داشتم و اونا رو فراموش کردم
اما مهمترین تمریناتی که باعث این تغییر شگرف در من شد :
1-نوشتن و انجام دادن هر روزه و هر روز و هر روز شکر گزاری با مطالعه کتاب معجزه شکر گزاری خانم راندا برن
که کتاب بسیار معروفی هم هستش
2-دوره عزت نفس رو گوش میدادم وبرخی تمریناتشو هم انجام دادم
3-دوره وانشناسی ثروت برخی فایلهاشو گوش دادم فک کنم تا نصفه دوره
4-فایلهای رایگان رو نگاه میکردم به خصوص نشانه امروز من رو روش کلیک میکردم و فایلشو میدیدم
5-تو سایت کامنت میزاشتم
6-خودمو باسایت سرگرم میکردم
7-تلوزیون تعطیل؛
رادیو تعطیل؛
موزیکهای غمگین تعطیل؛
بحث و جدل تعطیل؛
صحبت با دیگران در مورد مباحث سایت تعطیل؛
از جمله مهمترین تمریناتم بود
در پناه الله یکتا شاد پیروز موفق و سربلند و ثروتمند باشید