این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/8.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-03 05:33:192025-11-04 18:40:16تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۸
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من نزدیک به دوسال این سوال هارو از خودم پرسیدم تا بالاخره به جوابم رسیدم
حالا که وقت رد پا گذاشتنه بهتره از اول تعریف کنم
خب منم توی همین جامعه بزرگ شدم
همه ما تا یک جایی واقعا فقط به خاطر چیزهایی که دیدیم و شنیدیم و حداقل باهاش بزرگ شدیم
رفتار میکنیم
خب من هم از بچگی توی کارگاه پدرم بزرگ شدم
که همش با چرمو این ویزا سرو کار داشتم و واقعا هم برام لذت بخش بود
یعنی هم کار میکردم هم لذت
خب حالا طبق چیزی که دیگه توی جامعه برای ما بایده
که همون باید یه مسیر کپی برابر اصل رو طی کنیم
یعنی مهد کودک بعد دبستان بعد راهنمایی بعد دبیرستان یا حالا هنرستان بعد دانشگاه بعد سربازی بعد برگردی کارتو شروع کنی و بعد هم احتمالا ازدواج و بچه و ….مرگ
الهی الهی الهی صد هزار مرتبه شکر
که حالا یا ما آگاه شدیم
یا جامعه ی الان داره بهتر و بهتر میشه ،
حالا من شغل پدرم روهم همیشه دوست داشتم
یعنی یادمه من از همون بچگی که توی کارگاه پدرم کار میکردم و کمک میکردم تو رؤیام تصور میکردم که یک روزی ما یک کارخونه داریم و داریم مثلا همین چیزایی که اون موقع درست میکردیم رو بسته بندی میکنیم کارتون کارتون ارسال میکنیم
این تصویری بود که من بچگی از کار پدرم داشتم
همینطور که میمونیم جلو من همیشه بخشی از روزم رو به یک نحوی درگیر هنر و چرم و کار پدرم بودم
و صرفا علاقه بود بازی با رنگ و چرم و خلق صنایع دستی
اومدیم جلو تر از یه سنی به بعد توی سن 16 17 سالگی دوست داشتم قوی بشم دوست داشتم بتونم از خودم دفاع کنم و کسی نتونه بهم زور بگه
و به خاطر این تضاد وارد هنرهای رزمی شدم
حالا روزم تقسیم شد به سه بخش ، مدرسه یا دانشگاه ، کارگاه یا مغازه پدرم و شب ها راس ساعت 7:30 باشگاه
خب اومدیم جلوم خوشحال از دارم هدف دانشگاه رو تیک میزنم با یک چشم انداز حدودی از اینکه مثلا من در آینده مهندس ساختمان میشم و ساختمان میسازم و محاسبه میکنم و از این چشم انداز ها
و انصافا با همین چشم انداز هم همیشه با قدرت درسهامو میخوندم وپیش میرفتم
اما توش احساس نداشتم ، شاید بیشترین چیزی که ازش لذت میبردم حل مسئله بود ، به خصوص محاسباتی و حالا مدیریت کارگرها که من اصلا توی ساختمان تجربش نکردم
بعد میومدم کارگاه پدرم ،همیشه توی کارگاه حالم خوب بود تولید رو دوست داشتم کار دستی رو دوست داشتم چیزی بود که نتیجشو زود میدیدم و پر از حس خوب بود برام و ازش لذت میبردم
و قسمت بعدی هم که شب توی باشگاه بود برای من باشگاه و هنرهای رزمی قسمت خودسازی زندگی من بود
مربی که هم از لحاظ ذهنی مارو آماده میکرد
هم از لحاظ فیزیکی
خلاصه با این همه آشفته بازار جلو اومدم
درسم تموم شد
حدود یک سال تمرکزمو گذاشتم روی ورزشم
به امید اینکه یک مقامی بگیرم که مثلا با اون خدمت سربازی رو نرم
که در نهایت هم تصمیم گرفتم یربازیمو برم و منتظر شانس نباشم
با اینکه اولین اردوی تیم ملیم رو توی آموزشیم رفتم چون قبل از سربازی تونستم نفر دوم کشور بشم
دوران سربازی بهترین فرصت بود برام برای نزدیک تر شدن به خودم و خدای خودم و گذشتن از ترسها و وابستگی ها
ولی بازهم دعای من کسب وکار پدرم و قسمتیش قهرمانی توی ورزشم بود
خلاصه بعد از سربازی مستقیم رفتم توی کار پدرم
و شروع کردم به کمک کردن برای رشد
و ورزش هم دوباره با قدرت شروع کردم همون حدود 2 ساعت در روز
هیچ وقت توی این مدت من متمرکز روی یک هدف نبودم
چرا فقط همون قبل از سربازی که تونستم نفر دوم کشور بشم
بعد از خدمت بعد از دومین مسابقه ی حرفه ایم که دادم آسیب دیدم و باعث شد کل تمرکزم رو بگذارم روی کسب و کار پدرم
و میتونم بگم بیشترین لذت من شروع شد
در اون تایم
چون خیالم راحت بود که هدف دیگه ای ندارم و میتونم تمام وجودم رو بگذارم توی کارگاه
و وقتی توی دوسال اخیر داشتم سعی میکردم خودمو بشناسم
فهمیدم باباااااا ترین لذتی که من داشتم تجربه میکردم زمانی بود که کل مسئولیت کارگاه و فروشگاه و مشتری ها دستم بود
عاااشق رهبری و مربیگری بچه ها بودم
عاشق تولید عاشق سفارش گرفتن و مدیریت پروژه
و خدمت به مشتری ها بودم و بااا عشق اینکارو انجام میدادم
براش کلی انگیزه و چرایی داشتم
ارتباطم هم با خدا عالی بود پر بودم از ایمان
اون لحظات همه چی تو زندگیم عالی بود اینقدر پر بودم از عشق که واقعا دوست نداشتم روزم تموم بشه
همیشه به عشق فردا شب رومیخوابیدم و فردا رو با شفافیت تجسم میکردم
یه جورایی اولویت برام شده بود کسب و کارمون ولی این پس ذهنم هم قهرمانی رونیخواستم براش تشنه بودم
خلاصه دست بر قضا
اتفاقاتی افتاد و با تضادهایی روبه رو شدم
که خودمو مجبور کردم که از همین بوکس که توی رزمی بیشتر بهش علاقه داشتم و توش بهتر بودم و داشتم جدی دنبالش میکردم
پول بسازم تا برسم به بازی های حرفه ای و درآمد زایی
و خدارو شکر اونجا خودم خودمو مجبور کردم که تغییر کنم چون جای قبلی اصلا حالم خوب نبود
و
من اون مسیر آموزش و قهرمانی رو ادامه دادم
همون اوایل مسیر هم با استاد آشنا شده بودم
که خیلی بهم کمک کرد برای تغییر خیلی
بعدشم شاید بعد مدت دوسال که از اصفهان اومدیم تهران کلییی قهرمانی و دستاورد داشتم که حالا توی سایت هست و شدم بهترین مربی همون منطقه با بهترین باشگاه ها زیر دستم
به فضل خدا
و یک سال بعدش هم هدف بازی توی بزرگترین سازمان بوکس حرفه ای دنیا WBC برام تیک خورد
با این که خیلی هدف های دیگه ای رو تا قبل از رسیدن به این هدف تیم زده بودم
که همشون هم برام تازه بود ولی درنهایت برام باور پذیر تر بود تا این مورد
این همون هدفی بود که وقتی تیم خورد من پیش خودم احساس کردم که هررررر کار دیگه ای رو تو دنیا میتونم انجام بدم اگر این شد
حالا هدفم شده بود رسیدن به بالاترین سطح توی بوکس حرفه ای و حالا همون آموزشی هم که داشتم میدادم هم بود که الان میگم چی شد
وقتی که من دوره ی روانشناسی ثروت 1 رو خریدم و شروع کردم روش کار کردن
و خوشحاااال از اینکه به زودی من از بازی هام پول میسازم و دیگه خیلی راحت تر و متمرکزانه تر تمرین میکنم
اما هر باااار من روی باورهای ثروت آفرین کار میکردم
هی چرا ها توی وجود من بیشتر میشد
اینکه چرا من اصلا این مسیرو انتخاب کردم ؟
توی تمرین اون ماه های آخر من حس میکردم که دیگه سر تمرین اون حس خوبه دیگه نیست
و انگار انگیزه های درونی برای انجام این کار دیگه نداشتم
فایلهای توحید عملی 9 10 11 اومد روی سایت
دیگه اصلا همینطور داشت منو زیرو رو میکرد
سال 1399 به به وجود اومدن چرایی ها در مورد رفتار آدمها برای پرستش خداوند و حالا ارتباطشون با دیگر مردم جهان
و البته اتفاقات خوب زندگی خودم و عزتی که توی زندگیم بود
من هدایت شدم به خداشناسی و بعد از چند سال خدارو توی وجودم پیدا کردم
حالا چرایی ها برام به وجود اومده بود در اعمال و اهدافی که خودم انتخاب کردم
و دیدم بیشتر اهدافی که انتخاب کردم
به خاطر ثروت بوده به خاطر شهرت بوده به خاطر تایید دیگران بوده
درسته من خودم وااااقعا بوکسو و مبارزه رو دوست داشتم و واقعا اینقدر از درون برام مهم بود که تا اینجا ادامش دادم
اما از اینجا به بعد بخصوص وقتی که خیلییی بیشتر به خودم و خدای درونم نزدیک شدم بیشتر احساستم رو درک کردم
از یه جایی به بعد واااقعا دیگه نمیتونستم تجسم کنم که دارم آدمها رو میزنم توی رینگ
انگار دقیقا مخالف با ارزشهام و روحم بود
من واااقعا عاشق شده بودم
و هرچقدر هم سعی کردم خودمو قانع کنم یا یک باوری بسازم که این کار اتفاقا درسته
واقعا معنایی توش پیدا نمیکردم
البته برای شخص من با ارزشهای درونیم
چون من همییییشه عاشق صلح بودم .
عاشق دوستی
عاشق مهربانی
همیشه از جنگ و دعوا و درگیری به دور بودم
من فقط یک روزی به خاطر اینکه بتونم قوی بشم و شجاع بشم و بتونم از خودم و عزیزانم محافظت کنم رزمی رو شروع کردم
و اون مسابقه دادن ها و مبارزه کردن ها برای من حکم شجاعت رو داشت حکم ایمان رو داشت
و واقعا هم میتونم بگم از من یک انسان دلیر ساخت
اما این وسط قهرمان شدنه و اون حالت شهرته و دیده شدنه دیگه اصلا به هیچ عنوان برام معنایی نداشت
خیلی سخت بود پذیرش این موضوع برام چون شاید فقط دو تا بازی دیگه فاصله داشتم با اون ویژن و رؤیایی هم سالها توی سرم میپروروندم
وقتی استاد میگفت برید دنبال عشقتون و علاقتون
خب تا قبلش من فقط همینو میدونستم از خودم
با این که بیشترین لذت رو موقع رهبری کردن تجربه کرده بودم
اما موفقیت وخوشبختیمو انکار فقط توی این مسیر میدیدم
که فایلها داشت منو به آگاهی میرسوند
که واقعا بایستم و دلیل کارهامو چک کنم و ببینم چرا ؟؟؟
و خلاصه احساسمم پیگیری کردم
خودمو از فضای باشگاه آروم آروم دور کردم
خیلی با خودم تنها شدم
سفر تنهایی چند ماه چندماه رفتم تا اصلا بفهمم کی هستم چی هستم
این چه نداییه که از درون داره منو صدا میزنه و منو به سمت خودش میکشونه
همیشه وقتی سِودا یک عزیز توی همین فایلهای گفت و گو با دوستان در مورد هدایت و هم صحبتی با خداوند حرف میزد واااقعا میخواستم که من هم همینطوری بشم یعنی بتونم واقعا با خدا حرف بزنم
و درکش کنم صداشو بفهمم خودمو لایق این هم صحبتی بدونم
بعد از سفر سه ماهه ای که به کیش داشتم
هفته ی آخری که اونجا بودم
یه حسی منو میشوند سمت ساحل
و بهم هم میگفت هیچی نخور
یعنی یه قوطی آب بر می داشتم و میرفتم لب ساحل با یک دفتر و خودکار و کتاب گفت و گو با خدا
هدفونام میگذاشتم توی گوشم و یک آهنگ فرکانسی هنگ درام هم میگذاشتم و خیره میشدم به دریا و فقط با خودم فکر میکردم و صحبت میکردم و به یاد میاوردم
وقتی متمرکز میشدم و در مورد هرچیزی سوال میپرسیدم .خیلی عااالی و منطقی خودم جواب خودمو میدادم
بعد یه هو یه بیداری برام ایجاد شد گفت این جواب ها همون خداونده خودشه این همون هم صحبتی با خداونده ،صحبت هایی که در موقع دلالی قلب و خارج کردن ذهن از مدار داره در تو جاری میشه
اینقدر سرعت دریافت هام بالا بود که من میاوردم تو نوشتنشون
همینطور میپرسیدم و اون جواب میداد
و اشکها بود که از چشمام جاری میشد از احساس بینظیر خوبی که از پاسخ هام و به یاد آوردن ها و هم صحبتی با خدا داشت در من ایجاد میشد
دیگه شکل نداشتم که خودشه
همهی صحبت های استاد در مورد هم صحبتی با خداوند داشت توی ذهنم مرور میشد که نشونه هاشو استاد بهش اشاره میکردن
و اینکه داشتم درکش میکردم و ازش استفاده میکردم بییییییی نهایت منو خوشحال کرده بود
و خداوند فقط منو به یک کلمه رسوند اونم مربی
وقتی اینو بهم گفت شاید بگم 1 ساعت فقط گریه میکردم
چون قلبم به شدت بازشد و اصلا نمیتونستم جلوی اشک هامو بگیرم
وقتی برگشتم هر روز توی اتاق بودم در بسته
هیچی نمیخوردم فقط مطالعه میکردم دریافت میکردم مینوشتم
اصلا جوری داشت منو هدایت میکرد و منو به چیزهایی رسوند که خداوند خودش شاهده تا قبلش حتی بهش فکر هم نمیکردم
چه ایده هایی
چه صحبت هایی
چه منطق هایی
چه کتابهایی
چه الگوهایی
ایییینقدر برام احساس خوب داشت که واقعا همه چی رو فراموش میکردم
واقعا شاید 2 ساعت تو طول روز میخوابیدم اما در بودم از انرژی و دریافت های خداوند
بعدشم که آنقدر مدارک رفته بود بالا به هو پاشدم برای اولین بار بدون هیچی رفتم ترکیه
که من از همون لحظه ی حرکتم هدایتو با گوشت و پوستم دیدم و درکش کردم
بعد از یک ماه دوباره با کلی تجربه خود شناسی برگشتم و دوباره روزها و شبها مینوشتم مطالعه میکردم درک میکردم
انگار تازه دوباره وارد مدرسه شده بودم
اما این مدرسه واقعا فرق میکرد
وارد چیزی شدم که قلبم داشت براش میتپید
و واقعا اگر همون لحظه
یا اصلا الان
اگر همین لحظه جونم رو بگیرن راضی ام میگم خدایا شکرت که اولا تو رو پیدا کردم دوما منو با خودم آشنا کردی منو به خودم شناسوندی
و خیلی اتفاق های دیگه ای که بعد از اون افتاد
و چقدررررر دوره های استاد توی این مسیر به من کمک کرد
به خصوص احساس لیاقت و روانشناسی ثروت 1
اصلا استاد شما منو وصل کردید به منبع واقعا
یعنی واقعا به قول خود شما و دوستان دیگه نگرانی معنایی نداره
هرررر سوالی ازش بپرسم توی حالت احساس خوب
دریافت میکنم و به یه طریق هایی که عقل جن هم نمیرسه هدایتی میکنه به سمت جواب
استاد الان ایده هایی رو بهم داده و دارم اجرایی میکنم که هررررررگز اگر علی قبلی بودم شجاعت اجرایی کردنشو نداشتم
و اینقدر نگران نظر دیگران بودم و روم سنگینی میکرد که اصلا حتی فکر هم بهش نمیکردم
الان هر بار ذهنم بخواد همونکارو باهام بکنه
ایییینقدر فکت و دلیل و منطق براش دارم و اینقدر شکر خدا روی احساستم کنترل دارم که سریع کله پاش میکنم
میگم این ایده از طرف خداونده و به من گفته که برم برای قدم بعدی
وااااقعا تغییر بعضی موقع ها سخته اما اگر شیرینی تغییر رو برای خودت بزرگ کرده باشی و هر بار توی ذهنت مرور کنیم میتونی ادامه بدی و بعد از یه مدت شهد شیرینشو بنوشی
به لطف خدا به لطف خدا
اصلا نظر کسی دیگه برام مهم نیست
اینقدر که من این چند سال روی خودسر بودنم کار کردم روی مهم بودن خودم نظر خودم هدف های خودم کار کردم
روی مهم نبودن نظر دیگران کار کردم
روی حذف کردن آدمها دل کندن از آدم ها و وابستگی ها کار کردم
میتونم بگم روی توحید کار کردم
که الان واقعا واقعا میگم یا مرگ یا اجرایی کردن ایده ها و زندگی کردن رسالتم
همین
من توی این لحظه به معنای واقعی خانواده ای ندارم
مادر عزیزم که به رحمت خداوند رفت
پدر و خواهر و برادر هم که کلا توی یک مدار دیگه ای هستن
و تنها خانواده ی من همین سایته
تنهایی خانواده ی دوستای بییییینظیری هست که اطرافم قرار داده و از هر کجای ایران و حتی کشورهای دیگه به من عشق میدن و از هم صحبتی با اونها لذت میبرم
و منتظر خانواده ی جدیدم هستم
از خدا خواستم برام پدر بشه مادر بشه خواهر بشه برادر بشه همسر بشه
که انصافا انصافا انصافا همین لحظه اینقدر از بی نهایت طریق داره به من ثابت میکنه که هستم و همراهتم و بهت کمک میکنم که واقعا حتی سر سوزنی احساس تنهایی نمیکنم
به شدت از تنهاییم لذت میبرم
از تنهایی قدم زدن از تنهایی سفر رفتن از تنهایی غذا خوردن از تنهایی کار کردن
با اینکه من عاااااشق آدمهام عاشق کار تیمی هستم عاشق رهبری و مربیگری هستم
اما به شدت به فضای تنهاییم نیاز دارم و من باید در طول روز با خودم تنها بشم و با خودم صحبت کنم و با خودم به وضوح برسم
هر روز تک تک آیه های قرآن توی زندگیم داره نمود عینی پیدا میکنه
و مهمترینش
آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست ؟؟؟
به شدت
درکی از بحث ثروت و خلق ارزش پیدا کردم که هیجان دارم برای پول ساختن
و به شدت نگرانی هام در این مورد کم شده
چون واقعا خودش با پای خودش میاد
و کلییییییی ایده هست که میشه ازش پول ساخت
میشه ارزش ایجاد کرد
که من دارم سعی میکنم از مسیر خودم منحرف نشم و تو مسیر عشقو علاقم حرکت کنم و الهامات دریافت کنم
هرجا ببینم دارم از مسیر قلبم دور میشم
دوباره با خودم تنها میشم با خودم به وضوح میرسم و دوباره سعی میکنم خودمو بیارم توی مسیر
همین نوشتن و به یادآوردن باعث میشه من بیام تو مسیر خودم
و الان هم که هم مدار شدن با دوره های ثروت 3 وهم جهت و سلامتی
که دیگه اصلا انگار افتادم روی یه دونه از این سر سره بادی بزرگها که بی انتهاست و همینطور دارم عشق میکنم و لذت میبرم و میام پایین
،
البته که همیشه سعی میکنم تعهدم به این مسیر رو به شنیدن فایل ها به بودن توی سایت به خواندن کامنت بچه ها به کنترل کانون توجهم از دست ندم
و تموم تلاشم همین باشه که توی این مسیر باشم
چون این نتایج به خاطر بودن توی این مسیر درسته
به خاطر بودن در احساس خوبه
و خداوند خداوند مثل همیشه کنم میخوام که مثل همیشه همراهم باشه و کمکم کنه و هدایتی کنه به بهترینها
خدارو شکر
کامنت طولانی شد ولی یاد آوری خوبی بود
اما نگفتم که اصلا الان تو چه مسیری هستم
من گفتم خودم عاااشق موضوع رهبری و مربیگری هستم
اصلا میتونم بگم از بچگی ساخته شدم برای این موضوع
خیلی عمیقه ولی در همین حد بگم که
من عاشق شکوفا کردن پتانسیل های افراد هستم
و این کارو به طرز شگفت انگیزی الان انجام میدم و توش یه جورایی به تکامل رسیدم و هربار هم داره بهتر میشه
من خود به خود خیلی عالی الهام میبخشم و تاثیر میگذارم و میتونم افراد رو همراه خودم کنم
افراد واقعا کنارم احساس امنیت و اعتماد میکنن
چون شخصیتم شخصیت یک مربی هست
کسی که آدمهارو میشنوه و میبینه بدون قضاوت و کمک میکنه که اون فرد خودشو ببینه توانایی ها و پتانسیل هاشو ببینه و به وضوح برسه
میتونم بگم واقعا آدم باید خودش رو برای این جایگاه واقعا ساخته باشه
چون کوچکترین نیت اشتباه در این مسیر کاملا معادله رو بهم میزنه
و این شیوه ی نوین مربیگری که حالا اسمش رو گذاشتن کوچینگ
واقعا میتونم بگم که رفتار خدای گونه هست
رفتاری که موجب شکوفا شدن افراد میشه
که این رفتار و شخصیت اصلی ترین ابزار بزرگترین رهبران دنیاست که تو عرصه ی سیاست چه تو عرصه ی تجارت و کسب و کار
که حالا من کاری به سیاستش ندارم
من خودم عاشق کسب و کار هستم
و در حالا حاضر دارم سعی میکنم مهارت های خودم رو دانش خودم رو در زمینه یک رهبری و مربیگری بیشتر کنم
من توی هر فضایی قرار بگیرم به صورت کاملا ناخود آگاه موجب شکوفایی افراد اون فضا میشم
با رفتارم با سوالهای عمیقی که میکنم
که خداوند هم داره عالی کمکم میکنه
نگاهی بهم داده درمورد انسانها که من عشق روتوی وجود تک تک آدمها میتونم ببینم و پیدا کنم و تمرکز کنم روی نکات مثبتشون روی توانایی ها و پتانسیل هاشون و البته شکوفا کردنشون
عاشق به وضوح رسوندن خودم و انسانها هستم
عاشق هدف گذاری
عاشق خلاقیت و البته شکوفا کردن خلاقیت دیگران
و یه جورایی ابزاری دستم داده خداوند که خیلیییی کارها میتونم باهاش انجام بدم
چون همش تو حوضه ی روابط انسانی هست
از اونجایی هم که عاشق کسبو کار و تولید و مدیریت پروژه هستم
کلییی توی این زمینه هم آگاهی کسب کردم به حقیقت ها پی بردم دوره ی ثروت 3 هم که دیگه گل آخر بود
و چقدر راضی خوشحالم
که مسیری که انتخاب کردم و البته بهم گفته شده
چقدر هماهنگ هست با مسیر خداوند با قوانین الهی
اینکه بتونم انسانهارو به آگاهی برسونم نسبت به خودشون و ارزشهاشون و علایقشون و معنای زندگیشون، بعد بتونن این ارزش ها و علایق و معنا رو چاشنی کارشون کنن و یک کسب و کاری پر از معنا و انگیزه و عشق رو به وجود بیارن
که نه تنها زندگیشونه بلکه عشقشونه علاقشونه رسالتشونه توش احساس ماموریت میکنن
و به این شکل کسب کارشون و زندگیشون پر از احساس و معنا میشه
و قدرت تاثیر گذاریشون چه روی مخاطبانشون چه روی کار مندانشون چندینو چند برابر میشه
و رهبری کردن کسب و کار تو این حالت بسیار بسیار راحت تر و لذت بخش تر و تاثیر گذار تر میشه
و اکثر بخوایم مثالی بزنیم نتیجش میشه مثل شرکت اپل با رهبری استیوجابز
مثل ماکروسافت با رهبری بیل گیتس
مثل شرکت های ایلان ماسک
کسب و کاری که شغل نیست
عشقه
زندگیه
هم برای رهبر کسب وکار
هم برای کسایی که اونجا کار میکنن
هم برای افرادی که اونها رو دنبال میکنن
که البته درنهایت من خودم به رهبری گسترده تری از اجتماع فکر میکنم
چیزی که توش سایت دخیل نیست
و فقط رشد و پیشرفت و شکوفایی و خلاقیت ونوآوری هست
باهم نمیدونم که مسیرم چطور باشه
ولی من به هدف فکر میکنم
من به احساسی که میخوام تجربه کنم فکر میکنم
و همین الان هم دارم تجربش میکنم فقط میخوام خیلی خیلی وسیع تر و بزرگتر و جهانی تر باشه
حالا تو این لحظه دارن قدمهای کوچیک و تکاملی بر میدارم
و سعی میکنم هر روز خودم رو بهبود بدم و از همین قدمها و یادگیری ها و پیشرفت ها لذت ببرم
برام خیلی خیلی مهم هست که از مسیرم خارج نشم
هر روز دارم با قلبم دوباره خودم رو تنظیم میکنم
هر صبح که پا میشم خودم رو به وضوح میرسونم
و هر شب هم دوباره همینطور
که مبادا دوباره
با بودن در اجتماع و تایید ها ونظر دیگران وگفته ها بخوام از مسیر قلبم و هدایت دور بشم
واقعا توی این لحظه سپاسگذارم به خاطر همه چی
اینقدر معجزات توی زندگیم اتفاق افتاده و داره میوفته که جاش الان اینجا نیست بنویسم
و بیشتر توی روانشناسی ثروت3 و هم جهت ، در حال نوشتن هستم
و امیدوارم همیشه توی این مسیر باشم
مسیر انعمت علیهم واقعا
خدارو صدهزار مرتبه شکر به خاطر این سایت و این بچه ها و استاد جان رهبر این جریان و مریم خانوم دوست داشتنی خدیجه ی استاد
بی نهایت لذت بردم از کامنتت و از عشق و انرژی درونت.
خوش به سعادت انسانهایی که شما کوچشون باشید.
مهم نیست که قهرمان می شن یا نه ،ولی قطعا بزرگ می شن.
حس خیر خواهی و لذت بردن ازکمک کردن به دیگران، برای رشد وخودشکوفایی آدمها، در کامنتتون فوران می کنه.
وجود شما باعث شده ، این باور در من شکل بگیره که آدمهای که به رشد و شکوفایی دیگران فکر می کنن، شکوفا می شن و رشد می کنن.
بدون شک ،همونطور که خودتون فرمودید شما توانایی تاثیرگذاری و انگیزه دادن و شکوفایی دیگران رو دارید.
من اعتراف می کنم که حتی از کیلومترها فاصله مکانی، کامنتتون احساسات من رو بر انگیخت و بشدت از حال درونیت و لذتی که می بری و عشقی که به جهان منتشر می کنی تکون خوردم.
نکاتِ بسیاری در کامنتت تحسین برانگیز بود ولی در این مجال ،به یه موردش که خیلی برام جالب و تامل برانگیز بود اشاره می کنم، اونجا که فرمودید
وصل شدنتون به پروردگار باعث شده قلبتون باز بشه و دوست نداشته باشید به دیگران مشت بزنید و مشت زدن براتون جذابیتش رو از دست داده.
احساس کردم شخصیتتون تعالی یافته و روحتون استحاله پیدا کرده.
تغییر در باورها و افکارتون، روی رفتار ،عملکرد و ارزش هاتون تاثیر گذاشته.
روحتون صیقل پیدا کرده و رشد کرده و لطیف تر شده.
چقدر عالی و خوب و تاثیر گذار، روند و مسیری که طی کردید رو تونستید در قالب یه کامنت مدیریت و رهبری کنید .
انشالله به همه ی آرزوهات برسی و کوچینگ و مربی گری رو تو عرصه های وسیع تر و بزرگتر و جهانی تجربه کنی و لذت ببری .
ضمننا شخصیت سپاسگذار و قدر دانت نسبت به استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز، که لقب خدیجه ی استاد به ایشون دادید هم برام شادی بخش و دلچسب بود .
(روح مادرت هم انشالله در جوار پروردگار شاد باشه علی جان)
به خدا می سپارمت علی آقای گل.
انشالله همیشه شاااد و سعادمتند و سلامت باشی.
به امید کامنت های پر عشقت و لذت بردنت از زندگی و مسیر رشد و موفقیهات.
علی جان!!!قبل از اینکه تحسینتون کنم..گفتم این نوشته رو از این موضوع برادر بهتون بگم!
یکی از پسر اقواممون ایشون همین چند سال پیش همراه مادرشون رفته بود مکه”
تعریف میکرد توی اعمال حج.یه روز خاصیه حالا..دقیق نمیدونم..
ایشون میگفت دور بر خونه خدا…هر شخص چه زن چه مرد با هر زبانی با هر رنگ پوستی..اونجا همه خواهر و برادرن…هیچ تفاوتی نیست…
خیلی برام جالب بود..که اینم برمیگرده به فرهنگی که هستیم.یسری دیوارها رو برامون گذاشته….
میخام بگم..ما همیشه از یه تن هستیم…و کنار هم هستیم…و عاشق همدیگرییم…
درسته فاصله مکانی دارییم ولی چقدر خوبه با همدیگه یکدل و یکصدا دارییم توحید و یکتاپرستی رو”و نگاه زیبای الهیمون گسترش میدییم..
من چقدر روی همین موضوع ..چه الهاماتی درک کردم..
چقدر درکها رو از خداوند دریافت کردم..
واقعا چقدر تو این سایت ماها به آگاهیها میرسیم..که همیشه نگاهی زیبابیین داشته باشیم..
….
علی عزیز داستانتون شد ستاره قطبیم…که یادمون باشه توی مسیری هستیم…که باید ادامه بدییم…
باید ایمان بخداوند داشته باشیم..
باید صداقت داشته باشیم..
من خیلی خوشحالم تو مسیر خوبیها هستم در مسیر دریافت نعمتهای خداوندم..
خیلی اعمالمو رفتارمو در روز دارم زیر رو میکنم..احساسمو بولدتر میکنم …
و نکته بعد …در مسیر بیزنسم سعی میکنم قوی تر و یه شخصیت کارآفرین داشته باشم..
منم بعد از 10 سال کار کردن توی رشته خودم.هدایت شدم به یه چیز خیلی کوچک که دقیقا نخودی اون دوره های قلمبه سلمبه ها بود..و تمام تاکید اون استاد روی همون موارد بود..
ولی خداوند بهم گفت…برو سمت همین همینو ادامه بده..
چه دریافتهایی..چه غلبه بر ترسهایی..همیشه بهم میگفت اگه میخای بجاهای خوب برسی..هر چی بهت میگمو باید ادامه بدی.
یجاهایی سست میشدم..پروجکت کردن برام سخت میشد…
بهم میگفت باید انجامش بدی…
الان همون مسیرهای باید!!!شده نتیجه کارم..
که چند روز پیش…
گفتم خدایا میخام دستکشهام وارد یه مکان ثروتمند و با افراد ثروتمند قرار بگیره..
چند شب قبلش یه تضاد دیدم..
که این باور رو بسازم..
دقیقا شبش…
هدایت شدم به”فرستادن کارم به یه فشن شو توی دبی..
و باز با هر بار پروجکت کردن..لول ساخت دستکشام یسری تعقییرات بوجود اومد..
امروز دیگه آخرای قدمهامو برداشتم..
که اونم اتکیت روی دستکش اونم به اسم نرگس..Gloves.Narges
به لطف خداوند با SizE.m گلدوزی شد..
خیلی با مسما شد…
علی عزیز میدونم شما هم مثل خود من در این مسیر هستین..نمیدونم اصلا میخاد چی بشه..
میخام بگم!!!من کلی بزرگ شدم.. الان 37 سالمه..از سن 34 سالگی وارد این مسیر شدم….
این 4 سال کجا؟
و اون 30 خورده ایی از سالهام کجا..مخصوصا 10 بیشترم توی حیطه طراحی و دوخت بودن..
دوست عزیزم علی جان برات آرزوی موفقعیت میکنم.انشالله هر کجا باشید بهترینها نصیبتون بشه..
چون تو مسیر عاشقی،”فقط پرداخت بها میخاد….
پرداخت وجودتو میخاد..
اصلا اون لحظه ترس سکوت میکنه..
و هیچ جوابی جز تسلیم شدن نداره…
و میدونیم….خداوند این آیه رو برام نور زد توی قرآن
که اگر بازگردید ما نیزبازمیگردیم..
بارها توی پیامدهام گذاشتمش…
و بهم گفت ما روح تو را با روح القدوس …قرار دادیم..
من هر موقع….
یکم کم میارم.انصافا کمتر شده…ولی هست..
اون موقع سعی کردم تسلیمش باشم و ازش؟هدایت بخام..
ولی به موقع بهم جواب داده…
واقعا هر چقدر از بزرگی این خدا بگم کمه!
سراسر زندگیم پر از معجزات خداست..میدونم فقط باید ادامه بدم…
مرسی بابت تجربه ای که از دور کعبه و خانه ی خدا برام گفتید
دقیقا
خواهر و برادر و پدر و مادر و هر چیز دیگه ای رو فرکانس مشخص میکنه
نه اون چیزی که به ظاهر برامون تعریف شده
و من چقدر لذت میبرم از همبستگی فارغ از رنگ و نژاد و پوست
تحسینتون کردم که شما هم تو مسیر عاشقی هستید
و لایق بهترین هایید براتون آرزو میکنم بتونید پیام دلتونو با محصولاتتون به کل جهان برسونید و برای تعداد آدمهای زیادی ارزش ایجاد کنید و بیشترین دریافت رو از ثروت و برکت الهی دریافت کنید
بازهم سپاسگذارم بابت انرژی و محبتی که برام فرستادید
استاد به توصیه شما من دوره احساس لیاقت رو همزمان با این دوره زیبای تغییر شروع کردم
و معجزه پشت معجزه است که داره اتفاق میفته و این متعهد شدن محکم من بابت یه چک و لقد که با وجود کار کردن سالها روی خودم همین یک ماه پیش خوردم از جهان و جهان منو به خودم اورد و از وابستگی نهفته ام رها شدم
دقیقا من تغییر رو در اغوش دارم میکشم استاد دارم به سمت خواسته هام میرم ایده هایی داره میاد که واقعا فقط شکر میکنم
و استاد اینم بگم من تصمیم گرفتم تو همین مسیر کارم که عاشقشش هستم قدرتمندانه تر جلو برم و هر روز دارم شگفتی میسازم
البته بگم دوره کشف قوانین هم همزمان هستم و الان تقریبا 20 روزه روی فایل یک و دو کشف قوانین هستم و به خودم تعهد دادم 30 روز فقط روی کد نویسی و این دو جلسه کشف قوانین باشم
و یه چیز جالب استاد من بگم الان پسر برادرم 7سالشه و عاشق انباپه شده و جالبه بارها این هفته تو حرف زدن اسم انباپه رو برای من تکرار کرده و میبینمش فوتبال میبینه لذت میبرم از این عشقی که میذاره و خیلی چیزها ازش یاد گرفتم اینکه وقتی توجه میکنه تمام تمرکزش رو همونجا میذاره و واقعا چقدر بچه های جدید اگاهانه تر عمل میکنند نمیخوام مقایسه کنم اما تقریبا دو سالی هست دارم تمرین میکنم مثل کودک از لحظه هام لذت ببرم و همین در لحظه لذت بردن یه تکنیک اساسی دوره های شماست
خدایا شکرت این فایل با اینکه تایمش کم بود ولی یه تلنگر اساسی یه نشانه ی قوی بود برای من
راستش استاد عزیزم من سالهاست رو خودم کار میکنم اونم چون جهان دید تکونی نمیدم به خودم یه چند باری یواش زد تو گوشم آروم بود ولی دردش حس کردم و از خدا کمک خاستم اون موقع تلگرام خیلی در دسترس بود و من توسط دختر خاله ام به کلیپی هدایت شدم به نام تکنیک نامه نوشتن به خدا که این کلیپ شد سرآغاز این مسیر زیبا
من از سال 97 که ذره ذره با قانون جذب و اولین تکنیک که نامه نوشتن به خدا بود وارد دنیای پر رمز وراز فرکانس و آگاهی شدم کم کم دستان خدا اومدن به کمکم اساتید بزرگواری اول استاد سید محمد افلاکی که حکم معلم دوره ی ابتدایی رو برام داشتند وبعد ادامه یافت این مسیر ودوسال طول کشید تکاملم دقیقا که خیلی اتفاقی با استاد سید محمد عرشیانفر آشنا شدم این دوره حکم دوره ی راهنمایی بود و چقدر استاد عرشیانفر دید منو رو به دنیا عوض کردند همون موقع از طریق لایو مشترک باشما آشنا شدم و پیج اینستا دنبالتون میکردم ولی یک کلمه از حرفهای شما رو درک نمیکردم یعنی اصلا درک نمیکردم دوسال طول کشید و من با حامد رمضانیان(معروف به حامی ) دوره ی دبیرستان گذروندم و بعد دوسال شهریور پارسال وقت ورود به دانشگاه عباسمنش و گرفتن مدرک تحصیلی این همه سال کارکردنم بود
و هربار که یه لول بالاتر میرفتم و تکاملم دوسال طول میکشیدبا اساتیدم انگار تازه داشتم میفهمیدم چی به چیه تازه آگاهی رو درک میکردم هربار درجه اساتید من بالاتر میرفت این حالا میفهمم که چرا به جای سال 1397من سال 1403 باید عضو سایت میشدم چون اون موقع سنگین بود برام آگاهی فایل ها و من زده میشدم از این مباحث میدونم هنوزم باید خیلی کار کنم رو خودم ولی نسبت به قبل راحت تره برام فهم مطالب فقط میمونه کنترل کانون توجه که باید حواسم باشه درسته آموزش های زیربنایی استاد افلاکی در مقایسه با آگاهی فایل های سایت عباسمنش خیلی ساده و ابتدایی به نظر میرسه و من وقتی یاد اون فایل ها میفتم میبینم من دارم با نگاه الانم نگاه میکنم به اون زمان ها و یادم میاد که چقدر اون زمان سخت بود درک این حرفها و نگاه درست اینه که چون از اون آموزش های ساده شروع کردم الان میفهمم آگاهی فایل های سطح بالا و سنگین سایت رو
و خاستم بگم نتیجه ی این سالها آموزش و رو خودم کار کردن و بریدن از مسیر اکثریت جامعه ،متفاوت فکر کردن و متفاوت عمل کردن شده یه برنامه ی فوق العاده قشنگ برای آینده ام و یه سری اهداف وحتی شغل مورد علاقه و کلی اتفاقات خوب که اصلا در مخیله ی هیچکس خطور نمیکنه این دنیای قشنگی که همگی در انتظار یه تصمیم مهم و بزرگه منه یعنی تمام اون شرایط ایده آل زمانی با هم وارد زندگیم میشن که من بتونم تصمیم بزرگی بگیرم و این روزها که جدی تر شده اون برنامه ها و نیاز به گرفتن اون تصمیم مهمه بیشتر حس میشه این فایل یه نشونه ی مهم بود برام که برم دنبال علایقم چیزی که واقعا دوستش دارم و چقدر استاد عزیزم زیبا فرمودین واقعا این حرفتون تلنگری بود برام که همیشه ی لحظه ی مرگ رو پیش چشممون داشته باشیم و جوری زندگی کنیم که اون لحظه حسرت به دل و پشیمان نباشیم و واقعا واقعا واقعا استاد اگر من این تصمیم رو الان نگیرم هم چک ولگد های بدی جهان به من خواهد زد در آینده ای نه چندان دور هم لحظه ی مرگ حسرت خواهم خورد بدون هیچ تردیدی و این فایل این حرف رو خاست بهم بگه
و ممنونم استاد بازم مثل همیشه دستی از دستان پروردگار شدین و هدایت الهی مسیر زندگی من امروز از طریق شما و دو دوست عزیزم که صداشون به گوش من رسید بهم گفته شد خدایا شکرت
من باید هنوز که جهان داره بامن مدارا میکنه و دست به کمربند نشده به خودم بیام
نمیتونم تصمیم مهم زندگیم رو اینجا بگم ولی منفعت های این تصمیم بی شماره و تنها دلیلی،که نمیزاره تصمیم بگیرم شرک درونی منه
و باید از خدا توفیق بخام شرک ترک کنم و به خودش توکل و اعتماد کنم
حرفهای امیر عزیزو عاطفه خانم واقعا برای من بود ممنونم از این دو عزیز بزرگوار
به استاد عزیزم و به مریم جان شایسته و به همه ی دوستان هم مسیر
چقد این سلامِ سعیده جان قشنگه، چقدر دوسش دارم و حس خوبی بهم میده
خدا رو هزار مرتبه شکر برای یه رزق پر برکت دیگه و گام هشتم و روز بیست و نهم از چله ای که گرفتم، برای بزرگتر شدن ظرفم، و دریافت هدایت های بیشتر، و بالاتر رفتن مدارم، و نزدیک و نزدیک تر شدن و رسیدن به خواسته هام
خدایا شکرت که هدایتم کردی که بیشتر سپاسگزاری کنم، بیشتر قدر داشته هام رو بدونم، و البته به کَم و به حداقل ها راضی نشم
اما تمرین این فایل:
تست لحظه ی مرگ
آیا از مسیری که آمدهاید راضی هستید یا تقاضای زمان بیشتر برای «اصلاح» مسیر دارید؟ پاسخ به این سؤال، قطبنمای امروز شماست.
از مسیری که اومدم و مسیری که الان توش هستم خیلی راضیم:)
خدا رو هزار مرتبه شکر برای آگاهی های این چند سال اخیر
فقط باید بیشتر کار کنم رو خودم
ولی اگه من بدونم الان یا فردا مثلا روز آخر زندگی منه، خیلی کارا تو ذهنم میاد که دوس داشتم انجام بدم تجربه کنم ولی هنوز نکردم
-رقصیدن، هرچند که خداروشکر تو این سالی که گذشت با عزیز دلم خیلی چیزا که دوس داشتم برای اولین بار تجربه کردم و رقصیدن هم از اون جمله بود،
تو جشن کریسمس شرکت، که تولد من هم بود
تو جشن یلدای خواهرم
تو پارک
کنار ساحل…
ولی نرفتم یاد بگیرم درست بتونم برقصم، من واقعا عاشق رقصیدنم و همین چندبار الکی که با عزیز دلم رقصیدم واقعا لذت بردم
من هیچوقت قبلا نرقصیده بودم و دوست دارم واقعا یاد بگیرم و درست و قشنگ برقصم
-یکی دیگه شنا کردن
باز دوباره اینم جسته گریخته و خیلی ابتدایی و ناشیانه بلدم، ولی بلد نیستم درست شنا کنم
-همیشه دوست داشتم کمپینگ رو تجربه کنم که خداروشکر کردم، ولی با خانواده، دوس دارم با جمع غیر خانواده هم تجربه کنم، برای رفتن تو دل ترسهام، که تو جمع غریبه shy نباشم و باهاشون به قول معروف بجوشم
-یا مثلا تو کارم من همیشه دوست داشتم مدیر یه مجموعه باشم، شاید به نظر بقیه خنده دار بیاد ولی چیزیه که واقعا دوست دارم، و تو کارم با اینکه حداقل چند سالی هست که میدونم پتانسیل و دانش و توانمندی اینو دارم که مدیریت کنم ولی براش قدم برنداشتم، احساس لیاقتم تو این مورد مشکل داشته
امسال که رو خودم کار کردم و بهتر شدم، سوپروایزر شدم و انشالا مدیر هم میشم قبل از مرگم:)))
-و در زمینه ی روابط، رابطه های خوبی داشتم ولی هنوز نشده با یه پارتنر با هم زندگی کنیم، یه پارتنر کااااملا متناسب با خودم همونجوری که دوست دارم، و یه رابطه ی مچور، عاشقانه، با احترام دوطرفه، با علاقه مندی های مشترک، بدون وابستگی، بدون بچه بازی، ولی با عشق و محبت و توجه و جاذبه، رو به رشد و پیشرفت داشته باشیم
-دیگه اینکه درآمد بالا داشته باشم به قول عاطفه جان به آب باریکه راضی نشم و درآمد زیاد داشته باشم طوری که آزادی مالی داشته باشم، بتونم هرچی میخوام هرچی دوس دارم بخرم زیاد سفر برم خونه و ماشینی که دوس دارم بتونم بخرم
بنابراین هنوز خیییلی کار دارم:)))
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
فک کنم هنوز نمیدونم واقعا چی رو خیلی دوست دارم:(
به همین کار مهاجرت خیلی علاقه داشتم و هنوز تا حدی دارم، ولی مطمئن نیستم این چیزی باشه که واقعا علاقه ی آتشین بهش دارم
اونموقع ها که خودم شخصی کار میکردم و پیج اینستام خیلی فعال بود، از ویدیو گرفتن صحبت کردن لایو گذاشتن، مخصوصا اینکه بیرون میرفتم فیلم بگیرم بذارم… اینا رو خیلی دوس داشتم
ولی واقعا هنوز مطمئن نیستم چه کاری رو خیلی دوست دارم
که اینم ایشالا با هدایتهای خدا، و بزرگتر شدن ظرفم و بیشتر شدن آگاهی هام بهش میرسم
چند روزی بود که احساس بدم رو کنترل میکردم بالاخره دیروز به هم ریختم که کامنت قبلیم راجع به احساس دیروزم بود.
خیلی جالبه بعد از ارسال دیدگاهه دیروزم ،یه کم احساس سبکی کردم .وقتی ارسال شد و رفت .اومدم با خودم فکر کردم وبه خودم گفتم ناهید امشب روز زن و روز مادر ! واقعن تو باید الان تو این حس وحال باشی ؟!
خوب میفهمیدم که ضعیف عمل کردم .
والان جایگاهم اینجا و این حس وحال نیست.
میدونستم دارم سر چیزی که تغییرش فعلن دست من نیست خود آزاری میکنم.
کاملا واضح وآشکار بود افکارم رفته بود سمت منفی ها وکمبودها.
مثل بچه ها دنبال بهونه میگشتم که خودمو توجیه کنم .
غافل از اینکه جهان با کسی سر این داستان شوخی نداره.
خیلی قدرتمندانه اومدم افکارمو جهت دهی کردم سمت مثبتهای زندگیم .
به خودم گفتم اگه خودتو دوست داری اگه برای خودت ارزش قائل هستی باید قدرت وتوانایی درست کردن احساست را داشته باشی واگرنه هیچی از قوانین جهان سر در نیووردی !!!
دنبال بهانه واستدلال هم نگرد که فایده نداره.
وقتی میدونی برای جهان هیچ توجیهی قابل قبول نیست وتو با احساس بدت اتفاقات بدتری رو جذب میکنی وواقعن هم همین طور بود ،اونروز همین جوری برام میبارید.
چرا ذهنتو از همون ابتدا که شروع میکنه به نجوا ،نتونستی کنترل کنی که به اینجا کشیده بشه .
من همون ناهیدم .احساساتم همون احساسات بود.
همسرم همون همسر بود.
اتفاق جدیدی رخ نداده بود.
چرا تونسته بودم این یه سال اخیر انقد عالی عمل کنم ولی دیروز انقد بد عمل کردم .
خلاصه این یاد آوری ها رو به خودم کردم .
خودمو سرزنش نکردم اما به خودم حق این اشتباه را هم ندادم .
همین که فهمیدم .گفتم الان چکاری انجام بدم بهتره؟!
به همسرم زنگ زدم و گفتم بیا خونه .
تا برسه خونه تمام قوانین بخصوص مباحث دوره ی کشف قوانین رو مرور کردم .
چون این دوره رو نزدیک به 6ماهه فک کنم دارم کار میکنم وهرروز کدنویسی میکنم .
اول اینکه به خودم گفتم تو قدرت خلق اتفاق جدید را داری که باید در چنین مواقعی آگاهانه اینکارو بکنی .
برای احساس بدت دنبال بهانه وعوامل بیرونی نگرد که تو خودت باور کردی همه چی تو درون توعه!
تمرکزتو بزار روی خواسته هات نه روی ناخواسته ها!
این یه تضاد بود و تو باید بتونی از پسش بر بیایی!
فرکانسهاتو تغییر بده !
خوشبختی رو تو مقصد نبین .قرار بود از مسیر لذت ببری.
وقتی میبینی حالت خوب نیست باید کاری کنی که حالت خوب بشه !
سعی کن از اتفاقات، پیش فرضهای مثبت داشته باشی .
یادت رفته وظیفه ی تو تسلیم بودن وداشتن ایمان بود.و وظیفه ی خدا رسوندن تو به خواسته هات .
یادت رفته قرار بود تو صبوری کنی وفقط تماشاگر این زندگی باشی وهرجایی سهمی داشتی انجامبدی وبقیه رو بسپاری به خدای قادر وتوانات .
همه ی اینا رو تو دفترم نوشتم .دیدم حس وحالمخیلی بهتر شد.
ووقتی همسرم از در وارد شد ناخود آگاه به آغوش کشیدمش وازش عذر خواهی کردم .
بنده خدا قلبش داشت از جا کنده میشد.اصلا انتظار چنین واکنشی از سمت من نداشت.
دیدم آروم گرفت .
آخه وقتایی که من باش خوب نباشم متاسفانه به خاطر وابستگیش ،چهرش زود پژور وداغون میشه .
متوجه شدم تو اون هفته تمرکزمو برده بودم به نقاط ضعف همسرم .وریز ریز جم شده بود تا دیروز که حالمو بد کرده بود.
در حالیکه همسرم نقاط مثبت زیادی داره .
شب با آرامش خابیدم .
گفتم خدایا چ قدرتی به ما آدمها دادی .
واقعن با یه انتخاب ساده میتونیم حالمونو به بهترین شکل ممکن یا بدترین شکل ممکن در بیاریم.
من به عینه دیروز در لحظه اینو تجربه کردم .
خوشحال شدم که تونستم مقاومت خودمو نسبت به همسرم بشکنم چون گفتم دیگه دوست ندارم خودمو اذیت کنم واین در حالی بود که اگه به رفتار دیروزم ادامه میدادم حالم خیلی بدتر میشد.
خوشحالم که به این درک رسیدم که نباید اجازه بدم احساس لیاقت من زیر سوال بره .
اینکه متکی به کسی نیستم .این خودمم که در چنین شرایطی هایی باید حال خودمو از درون خوب کنم .
امروز عالی بودم .
روز خیلی خوبی رو گذروندم .
همه چی عالی عالی بود .
خدایا سپاس سپاس به خاطر اینکه در کنارمون هستی .
سپاس به خاطر وجود استاد عزیزم .
که حس ارزشمندی واحساس لیاقت را از درون بهمون یاد داد.
خدایا واقعن ممنونم ازت که انقدی بزرگمون کردی که در اوضاع نا به سامان ،بتونیم حال خودمونو خوب بکنیم .
تازه متوجه شدم یه ضعف بزرگی در درون خودمه که هرز گاهی باعث ایجاد چنین حسی میشه .
استاد پیشم نیست اما باورتون میشه تو ذهنم استاد را تجسم کردم و بهش قول دادم حتمن رو این ضعفم کار کنم تا برای همیشه از بین بره.
استاد تنها کسیه که تو خلوتم باهاش حرف میزنم .
تمام قولهامو بعد از خدا به استاد میدم .
احساس میکنم دینی به گردنم داره ومن باید درست اداش کنم .میدونید چون دانشجوی استاد هستم دلم میخاد الگوی مناسبی برای دیگران باشم ووقتی عملکردخوبی نداشته باشم یه جورایی نمیگم عذاب وجدان اما حالم بد میشه .
حالا همین احساسم باعث میشه حواسمو بیشتر و بهتر جمکنم .این چیزیه که برای من ارزش داره .شاید به حال استاد فرقی نکنه اما برای من مهمه !
بازم از همه ی کائنات سپاسگزارم که همگی دست به دست هم دادن و عامل حال خوبی من شدن .
استاد جونم مرسی مرسی که هستی .
مریم جونم بانوی خوبو و مهربون ودوست داشتنی، روز شما هم مبارک .
به نام خدایی که هرلحظه هرلحظه هدایت میکند دردانه های نازنینش را
به نام خدایی که با تمام عشققق قدرتت خلق زندگی ام را تنها وتنها وتنهاااا در دستت خودمم قرار داده
سلام به روی ماه استاد قشنگمم الهی من قربونتون برمم😍😍😍
سلام به روی ماه عشق منن مریم نازنینم تک تک خانواده ی پرازعشق وتوحیدی ام
عاشقتونممم عاشققتونمم استادعزیزم😍😍
خدای من شکرتتت هزاران بارشکرت که چقدرزیبا چقدر زیبا هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنیی هرلحظه بهم الهام میکنیی چقدرزیبا هرلحظه مسیررر روبرایم هموارتر میکنی چقدرزیبا هرلحظه هدایتم میکنیی وانچه که برایم لازم ترین لازم ترین استت ازبینهایت طریق انچه که باید بشنوم و ببینم و اگاهی های نابت رو بهم میگی و نشون میدی هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنیی هرلحظه هدایتم میکنیی خدای من شکرت که یه روز دیگه یه روز زیبایی وپراز اتفاقات واگاهی های ناب دیگه ات رو فرصتی دادی که چشمانم روباز کنمم و ببینم این همه نعمت و برکت وعشق زیباییی های بینهایتت رو خدای من شکرت هزاران بارسپاسگذارم که امروزهم فرصتی دادی که همسفر وهمقدمم این همه اگاهی ها این همه درس ها زیبایی های بهشت نابت باشم همسفر استاد عشقم استاد نازنینم مریم جان قشنگم خدای من شکرت هزاران بارشکرتدکه لایقق شنیدن و بهتر بهتر درک کردننن بهتر عمیق تر فهمیدن و عمل کردننن سریع این همه اگاهی ها و بینهایت درس های ناب وخالصت هستم خدای من شکرت سپاسگذارم سپاسگذارم برای هرلحظه هدایت های نابت
استاد استاد قشنگم الهی من قربونتون برم جقدرعاشق این عشق نابتونمم نمیدونم چطور سپاسگذار خداوندم باشم برای اینکه اسنقدر همیشه به موقع هدایتت میکنه وبهتون الهام کرد که اصلا ازاول این کلاب هوس رو ایجاد کنین استاد نمیدونین که چقدررر از اولین قسمت نا الان که یازدهمین است چقدررر چیدر دربهترین بهترین زمان بود الله اکبر چقدر داره بزرگم میکنهه چقدرر چقدر ثانیه بهذثانیه اش پاسخ و جواب هدایتت خداونده برای منن استاداستاد جقدررر ترمزام رو نشونم داد جقدررر باوذام رو تغییر داد جقدرر رشدم داد رشدم داد وهدایتم کردد به سمتتت بهتر بهتر تغییر کردن به سمت اینکه دقیقا دقیقا استاد قدم بردارم برم بهدسمت علاقه ام استاد عاشققتونمم عاشقتونم خدای من نمیدونم اصلا از کجا شروع کنمم اسنقدرر اینن فایلل اینقدر که خود خود هدایت خداوند براب من بود الله اکبر دقیقا من داشتم دیشب برای خودم دقیقا این توضیحات و اگاهی ها و کلاممم ناببب شما استاد نازنینم بعد از صحبت های بینهایت ارزشمند امیر بینظیزمون بود استاد استاد چقدر چقدرررر این فایل سراسررر اگاهی سراسر هدایتت ومهر تایید وهدایتت خداوندم برای ثانیه ثانیه ی تصمیمات اخیرم بود اصلاا چقدرزیبا جقدر زیبا ودقیققق خداوند هدایت میکنهه الله اکبر چقدرزیبا و دقیق هدایت میکنهه چقدرزیبا گفتین استاد قشنگم که تک به تک حتی تجربیاتی که دونه دونه بچه هایی ناب و عشقای نازنینم میگن چقدرر خود هدایتهه چقدر میتونه باورام رو قوی تر کنه چقدرر الگویی بینظیرییی برام هست که ببین چقدر وقتی واردد مسیر عشق علاقه ات بشی درست مثل امیر نازنینم که اصلا مهم ترین درسش برام قدم برداشتنن سریع و دریافت الهاماتش بود و قدم برداشت وسریع نشانه های خداوند روو درک کرددد خدای من خدای من جقدراین برای من درس داشت که حتی قبل اون چک و لگد جهان این نشانه ها هدایت های خداوند رو که هرلحظه داره باهامون صحبت میکنه هرلحظه داره هدایتمون میکنهه هرلحظه بهمون نشون میده چقدرزیبا دریافت کرد و قدم برداشت. استاد استاد عاشققتونم چقدرر عاشققتونم نمیدونم چی بگمم چی بگم از ثانسه ثانیه این فایللل های گفتگوو دوستان و نازنین های زندگیم که چقدرر کلامم خداونده جقدر هدایت و وحی خداونده وچقدر داره شجاع ترر و چقدر داره باورام قوی تر ومحکمتر و چقدر داره حای اون باگ هامو نشون نیده یاد رف نازنین عادله ی قشنگمم عشق دلم افتادم که چقدررزیبا گفت که باید به خداا پول پرداخت کرد برای ثانیه به ثانیه ی این همه سخاوت وعشققق و این همه اگاهی های خداوند که استاد اینقدر عاشقانه اینقدربا تمام عشقققتون دارین رایگان دزاختیارمون میدارین چقدرمن عاشققتونم چقدرسپاسگذازتون هستم.چقدر سپاسگذارم سپاسگذارم استاد نازنینم.سپاسگذارم برای این عشقتون برای ایننن سخاوت نابتون که با تمام عشقق اینن همه اگاهی های نابب خداوند زو این عشقتون رو با خانواده ی نابتون به اشتراک میذارین سماسگذارم الگوی تمام عیار من عاشققتونم من😍😍 چقدر این فایل لحظه به لحظه اش برای من بود خدای من خدای من الله اکبر😭 چقدر مصمم ترم کرد که قدم بردارمم چقدر مصمم ترم کرد که این تصمیمی که گرفتم رو اجرا کنمم وبهتر بهتر نشانه ها وهدایت های خداوندم رو بشنوم وه اوو هرلحظه داره با نشانه باهدایت هاش باهام صحبت میکنه هرلحظه هدایت میکنه
این منمم که باید ذهنم خالی کنمم و دریافت کنمم نشانه های نابش رو درک کنمم و تسلیمش باشمم خدای من خدای من
اخ استاد نازنینم دیشب که تصمیم گرفتم که تصمیم گرفتم از اون رشته ایی که به خاطرش حتی مهاجرت کردم به سمت ترکیه. و وقتی واردش شدم وخوندم دیدم نه این اون نیست که به قول امیر نازنینم وقتی داری انجامش میدییی نه گشنه بشی نه گرسنه بشیی تنها عشقق کنی و عشق کنیی تنهاا کیف کنی و لذت ببری و ذوق کنی دیدم نه این اون نیست من دارم زور میزنمم من دارم زور میزنم و انگار استاد نازنینم اون گاریه رو به خودم بستم دیدم که حتی اگه ثانیه بیشتر بمونمم دارم به خودپ به وقتم به انرژی که میذارم ظلم میکنمم دارم به ارزشمندی و لیاقت درونم ظلم میکنم اینارو دارمم به خودم برای خودم مینویسمم و برای خودم تکرار میکنم که بهتر بهتر درک کنمم و بهتر بگیرم ودریافت کنمم نشانه های خداوندم را به خدا که دیگه میخواد چطوری به ادم بگهه چطوری میخواد هدایتتت کنه ازاین واضح تر استاد باورتون نمیشه کقتی دیشبب اصلا اونم هدایت خداوند بود اونقدر که ثانیه به ثانیه ی تک به تکک این فایل های گفتگوو چقدرر درون مننن تاثیر داشت جقدررر توحیدی ترمم چقدررر متوکل ترم جقدر شجاعترم کرد چقدر چقدرعاشققق ترم کرد چقدررر😭😭 اولش سخت بود استاد قشنگم چون توی بهترین شهر ترکیهه توی بهترین دانشگاهش اما به قول منصوزه ی نازنینم چقدرزیبا گفت که چه فایده وکیل یک باشی و حتی اینقدر هم پول دار باشی. چه فایده وقتی خوشحال نیستی چه فایده وقتی شاد نیستی وقتی لذت نمیبریی و من عاشقق این لذت بردنممم عاشقق این عشقم عاشقق این عشقم عاشقق این احساس خوبم عاشقق تجربه ی ثانیه ثانیه ی خودمم و دقیقا دقیقا جقدر زیبا گفت امیر نازنینم جقدر زیبا گفت که وقتی قدم برمیداری وقتی با عشقق با ایمان با توکللل قدم برمیدارییی به سمت اون چیزی که عاشقشی و با عملت نشون میدی با عملت نشون میدی که خداوندم هرلحظه هدایتم میکنهه هرلحظه بهم الهام میکنهه تنها او برایم کافی ترینه از جایی که فکرشو نمیکنی به خاا دزهاا برایت باز میشهه هدایتت ها به سمتت میاد دقیقا دقیقا ومن با تمام.وجودم درهمون لحظه ای که تصمیم گرفتمم درهارو برایم باز کردد که احساس ارامش اصلاا سبک بودنی احساس کردم استادقشنگم که حد ن اره چقدرررارام.ترر چقدر مطمئن ترر شد قلیم این همون بینهایت بینهایت هدایت اوستت بینهایت که هرلحظه هرلحظه باهات صحبت میکنه هرلحظه هدایتت میکنه میخوام بگم چقدرر جقدر ثانیه به ثانیه ی این تک به تک گفتگو های عزیزان قلبم که چقدرعاشقشونم وبا تمام وجودم چقدرتحسینشون میکنم چقدرتحسینشون میکنمم برای من از درس هم درس تر داشتت برایم بینهایت بینهایت هدایت خداوندم بود اصلا هرلحظه هدایت بود حتی تک به تک تجزبه هایی که بچه ها به قلبشان الهام میشد ومیکفتتن تک به تکش هدایتتت و مکمل همدیگه بود خدای من خدای من شکرت. هزاران بارشکرت هزاران بارشکرت برای این همه نعمت و این همه اگاهی ها و این همه هرلحظه هدایت های نابت خدای من سپاسگذارم سپاسگذارم امیرعزیزم چقدر چقدزبا تمام وجودم این ایمان نابت این شجاعتت بینطیرت رو چقدزتحسینتت میکنم چقدرتحسینت میکنمم عزیزجانم
چقدررر چقدر عاشق این درک بینظیزتم امیر نازنینم چقدرر چقدر این عالی عمل کردن سریع ودقیقت اینکه چقدرزیبا گفتی این جمله منو کشت
که اینکه به سمت ان چیزی که بهش علاقه داری نمیری این یه جور شرکه یعنی انگار پیش خودت میگی که خداوند حمایتم نمیکنه الله اکبررررر😭😭😭 خدای من خدای من چقدر چقدر زیبا گفتی چقدر زیبا گفتی امیر عزیزم که دقیقا دقیقا اینکه وقتی من باوررر دارمم وقتی باور دارم ایمان دارم که او از بینهایت طریق بهم الهام میکنه هدایتم وحمایتمم میکنه به سمت بینهایت بینهایت زیبایی ها به سمت هموارتر شدن مسیز علایئقم و ببین این چقدر چقدر مهمه که توی مسیر علائقه ات تو ارزش خلق کنی و مولد ثروتتت باشییی که این ثروتت این هرچقدر بتونی اینقدر عالیی گسترش بدی جهان را و دستی باشی که میتونه اینقدرعاشقانه گستزش بدی جهان رو و من چطور میتونم گستزش بدم جهان رو رشدد کنه جهان وقتی خودم منن توی مسیر علاقه عشققم با لذت لذت لذت انجام بدمش و قدم بردارم وارزش خلق کنمم و عشقق کنم مثل سبحان نازنینم و چقدر بینطیر گفتی وقتی قدم برداشتی و شجاعتت به خرج دادی چقدر زیبا چقدر زیباا خدادند پاداش میده پاسخ میده به اون ایمانتت به اون توگلتت به اون توحیدت چون همه چیزززایمانه همه چیزز این درک درست توحیدهه که من قدم برمیدارمم پن حرکت میکنم من نمیدونم چطوری من هیچی نمیدونم اونه که تنهاا کارارو برام انجام میده اونکه هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنه اونه که عاشقق منهه عاشقق ترینه از من که تجربه کنم و لذت ببرم توی همین فرصتی که بهم داده خودمو جهانم رو تجربه کنم ومن چقدرررچقدررعاشقق این تجربه ی دروننم و بزرگتر شدن ظرف ودردنم هستم جقدرررچقدرعاشقق این عشقمم چقدر عاشقتمم امیر عزیزم.
چقدررتحسینتت میکنم این شجاعت نابت رو که تنهاا قدم برداشتی و توکل کردی چقدر چقدرتحسینت میکنم عزیزمم بهترین های بهترینن های بهترین هارو برایت میخواهمم دوست نازنینم خدای من شکرت هزاران بارشکرت خدای من یعنی چقدر جای جای این فایلل برای منن کلامم خداوند بودد استاد قشنگم چقدربرام درس داشت الله اکبر
استاد استاد عاشققتونم منن عاشقتونم چقدر زیبا ترین گفتین چقدرزیبا گفتین که گسی که داره به گسترش جهان کمک میکنه داره بیشترین منافع بیشترین زیباییی ها بینهایت نعمت ها به سمت جاری ترین میشه
خدای من خدای من استاد نازنینم این جملتون این کلام نابتون روبایدبا طلا نوشت اصلا ثانیه به ثانیه ی این فایلللل بینهایتت هدایت گونه و سراسر وحی خداوند زا باید با طلا نوشت چقدر زیبا گفتین استاد نازنینم که ما چند صباحی دراین دنیای نادی هستیم وباید جوری تجربه کنیم خودمون رو جوری زندگی کنیم جوریی تجلی خداوند باشیمم که وقتی زمان رفتن برسه با احساس ارامش با احساس رضایت رضایت که اره از خودم راضی امم. من تونستم تجربه کنمم من تونستمم خلق کنمم وتونستم ازاون نیرو وقدرتیی که خدای نازنینم درونم نهادینه کرده بود که منمم کهدخالققق صد درصدد تک تک شزایطط. زندگیم هستنن تونستنم خلق کنم ولذت هرلحظه ام رو ببرم استاد قشنگم چقدر چقدر زیبا گفتین که یکی از بهترینن تمرین هایی که میتونیم هرلحظه برای خودمون انجامش بدیم وهر دفعه بهتر بهتر وجدی تر مسیر رو قانونمند تر و خداگونه تر وتوحیدی تر کنیم دقیقا همون لحظه ی مرگ و به یاد اوردن لحظه ی مرگه چقدرزییبا گفتین استاد عزیززم قربونتون برم من چقدررراین جمله بینظیزبود چقدر الماس بود که یه جوری مسیرمون رو تصحیح کنیم که لحظه ی مرگ اگه عزرائیل اومد بگیم بریمم و با تمام وجود اماده باشیم چون دقیقا استفاده کردم از تک تک لحظاتتت ناب زندگیم چون تک تکش رو تجربه کردم خودمو رو روحم.روو جهانم.را تجربه کردم و به سمت انچه که عاشقش بودم غرق لذتش میشدمم و روحم رو گسترده تر میکرد رفتم وتجربه اش کردم و الان چقدرر عاشققق تر ومشتاق ترمم به سمت اغوش خداوندم برم ومهم تراز همه مهم تراز همه وقتی که من بتونممم یتونم از جهان اکنونم این.جهان مادی بتونمم مسیر یگانه ی توحیدش رو برم ووقتی اینجا بهشت اینجا روبرای خودم بسازمم وقتی خوب زندگی کنمم و بهتر بهتر رشد کنمم وبهشتی زندگی کنممم اون طرف هم بهشتش روتجربه خواهم کردد چقدرراین کلام نابتون برام درس داشت استاد نازنینم چقدرزیبا گفتین
نکته ی بینهایت مهم: وقتی من توی مسیر علاقه ام قدم برمیدارم چقدر میتونم.هر دفعه حرفه ای تر بشم.چقدر مشتاق و با انگیزه ترم که میتوننم بهتر بهتر حرفه ایی تر بشم چقدر زیبا ِفتین استادم چقدر زیبا گفتین که وقتی من توی مسیر علاقه ام میرم هرلحظه براش وقت میذارم عشق میذارم با عشققق خودمو به چالش میکشم چون دوست دارم بیشتزبیشترر غرق بینهایتت اون حرف یا اون کاری که دارم عاشقانه انجامش میدم بشم و بینهایتت بیشتربیشتر ازش بدونم مهارتم بهتر بهتر بشه چقدرر چقدر برام درس داشت استاد نازنینم اونجایی که گفتین که وقتی قدم به قدم وارد مسیر علاقه وعشقت میشی شاید اصلا فکرشم نکنی که چقدر میتونه با حرکت تو با ادامه دادن تو با استمرار و تلاش و بهتر بهتر کردن باوراااات و عملکردت چقدر میتونهههه گسترده تر بشه وچقو میتونه درهاییی به روت باز بشه که اصلا نمیدونستی که وجود دارن الله اکبر الله اکبر
چقدررررعاشقق این قانون بدون تغییر خداوندم خدای من شکرت چقدر زیبا گفتین استاد نازنینم که این داستان این قانون خداونده کع وقتی وارد مسی. عشقت میشی وداخلش حرکت میکنی و بازم خودتو رشد میدی درهایی برات باز میشه که از جایی که گمان نمیکنی ازبینهایت طریق به سمت بهتربهترین ها هرلحظه هدایتت میکنه هرلحظه هدایتت میکنه. واصلش اصلللش اصلش همین ورد به عشق علاقه ام بوده خدای من
خدای من شکرت هزاران بازشکرتتت رای تک تک اگاهی ها و درس های ناب وخالصت خدای من هزاران بارشکزت
استاد قشنگممم الهی من قربون این ذوق عشققق نابتون بشم وقتی هرلحظه میشنوین نتایج تک تک بچه هارو چقدرعاشقق این ذوق و عشثتونمم چقدرعاشققتونمم من چقدر زیبا تحسین میکنین چقدرزیبا عشق میورزین عاشققتونمم
ای جانممم ای جانممم عشق دل من عاطفه ی نازنینم چقدر چقدر برام این عملگرایی این الگوی ناب بودنتت این شجاعت و اینن عشق نابت چقدربرام درس داشت عزیزجانم چقدر چقدربینهایت بینهایت تحسینت میکننمن جان دلمم چقدر این عشق نابت رو این شجاعتت که قبلا در تلاش بود از صبح تا شب الان چقدر عالی روی باورات کار کردی وبه راحت ترین شکل داری عشقق میکنی توی مسیرعلاقه ات استاد نازنینم چقدر جقدر زیبا گفتین چقدرزیبا گفتین که شنیدن وبهتر بهتر درک کردن تک به تک نتایج بینهایتت بینطیر عزیزان قلبمم عشقای دلم جقدرر میتونه انگیزه مون رو چقور میتونمم ایمانمون باورامون روو عشقمون ذوق و شوقمون رو قوی تر قوی تر کنه برای ادامه مسیر مصمم تر محکمتر و متعهد ترمون کنه چقدرررر بینطیزبود خدای من اصلااا یه دوره ی بینهایت بینهایت گزانبهایی است که اصلا نمیشه به خدا نمیشه با کلمات گفت چقدررر برای منم کلامم واگاهی های خداوند بود جقدر چقدرر گرابهاتتتترین است خدای من خدای من شکرت هزاران بارشکرت که هرلحظه هدایتم میکنییی هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنییی هرلحظه هدایتم میکنیی به سمت رشد بهتر و بیشتر عمیق ترت هرلحظه عاشقانه ی عاشقامه هدایتم میکنی
استاد عزیزم.چقدر چقدر زیبا گفتین که چقدر میتونه دونه دونه از بچه های قشنگپوم عزیزان قلبم چقدر تک تک نتایجشون و اگاهی هایی که جاری میکنن وتجربیات خداییشون چقدر میتونه مصمم ترمون و بینهایت متعهد تر د قوی تر باور پذیرتر و چقدر میتونه الگو باشه برامون اصلا استاد دقیقا دقیقا برای بهتر بهتر منطقی تر کردن و بهتر بهتر باورپذیرتر کردن به اینکه میشوو میشود که مثل تک تک بچه ها و رفیق های نازنینم وپراز عشقمم که قدم برداری و روی خودت کار کنی شجاعت ایماننن عشقق نشون بدی و نتایج هر دفعه بهتر بهتر بشه چقدرررر داره میگه که این یگانه مسیررر سعادت و خوشبختی یگانه مسیرر تجربه ی خواسته و مسیریگانه توحیدده و با ادامه دادن با هردفعه بهتر بهتر هردفعه که بهتر بهتر روی خودمون کار میکنیم هرلحظه هی بهتر بهتر میشیم چقدر میتونیم وقتی که نتایجمون بهتر بهتر و عمیق ترشد چقدرر میتونیم الگو و الهاپ بخش بشیمم برای هر کسی که میخواد وخواسته اش اینکه مسیر توحیدد وسعادت خوشبختی ودرک قوانین رو طی کنه چقدر اینو تجربه کردم استاد عزیزم و چقدرر واقعا ذهن هر وقت بهش الگو و منطق و الگوهایی میاری برای رسیدن به خواسته چقدر میتونه منطقی تر و باور پذیرتر باشه بهش که میشودد و همینن الهام بخش یودن همین الگو بودن چقدررر خود عبادته جقدررر خود عشقههه چقدر چقدر من عاشقق این الهام بخش بودنمم چقدر خود عبادت. گسترش جهانه که باور پذیرتر و ایمانن طرف رو قوی تروقوی تر میکنه برای حرکت برای عمل کردن و ادامه دادن عاشقققتممم عاطفه ی نازنینم چقدربا تمام. وجودم با تمام عشقمم این شجاعت و ایمان نابت رو این عزت نفس بینظیرت رو چقدر تحسسنت میکنمجقدر ازت یاد گرفتم عشق ولم چقدرتحسسنت میکنمم خداروهزاران بارشکرتتت برای تجربیات تک به تک عزیزان قلبم وچقدربا تمام قلبمم عاشقشونم چقدرتحسینشان میکنمم ای جانم من فقط میخواستم با تمام وجودم سبحاان نازنینمون رودزاغوش بکشم خدای من چقدرر بینطیرهه سبحان عزیزمون دراین سن و این نهاست ارامشی که جاری ترین بود ازشون ای جانمم الهی من قربونن این ذوق و شوقت بشمم سبحان قشنگم خدای منن ای جانم یعنی من فقط میخواستم بغلش کنم اینقدر که سبحان عزیزم اینقدر که واقعا عمیق و نهایت ارامش صحبت کرد خدای من خدای من چقدر چقدربرای من الگو بود که دراین سن چقدر قدم برداشته درمسیر علاقع اش و بیزینس خودش رو راه اندازی کرده وچقدر داره بهم.میگه همه چیزززباورای منهه همه چیززز ایمان منهه باورای منه وجهان تنها وتنهاا وتنهاااا به باورا وافکارر تنهاا من پاسخ میده هیچ.چیزیی هیچ قدزتی نداره هیچ.چیزیی بیرون من نیست دقیقا چقدر زیبا الگویی برامون هست که بیسن توی همین سن چقدر بینطیر روی خودش کار کرده و قدم.برداشته و مستقل شده وچقدز داره میگه همه چیززز میشه همه چیز میشه به هیچ هیچ عامل بیرونی هیچ.ربطی نداره چون همه چیز تنهاا باورای منه همه چیز چقدر زیباذگفت سبحان عزیزم که اگه بیام ومقایسه کنم با چند سال قبلم از زمین تا اسمون تغییر کردم و اینه اون تغییر شخصیت که منجربه نتایج بینظیر میشه و مهم اینکه دراول باید باید شخصیت ما درون ما باورا و رفتاررر وعملکرد ما تغییر کنه و وقتی عملکرد ورفتار ما تغییر کنه
اونوقت میفهمیم که باورا جاش نشستن و بهتر بهتر شدن چقدرر بینطیربودد یعنی چقدرربرام درس داشتت جای جای صحبت های بینطیر سبحان عزیزم چقدزبا تمام وجودم این درک بینظیزش روو اینکه چقدر در همین سن به دنبال رشد و پیشرفت بهتر شدن خودش وباوراشه ومهم تراز همه چقدر زیبا گفتین استادم چقدر زیبا گفتین که هدف داره چقدرر برام درسه چقدر برام درس داشت این جملهذی طلایی سبحان نازنینم که جقدر زیبا گفت که اونجوری بتونمم ارزش خلق کنمم جقدر این بینهایت با کیفیت تره چقدر نهایت کیفیته خدای من چقدر برام درس داشت که توی مسیر علاقه ام بتونم ارزش خلق کنمم اززش ایجاد کنمم چقدرتحسینش میکم چقدر چقدرتحسینش میکنمم چقدربینهایت تحسینش میکنممم عاشقتم من سبحان قشنگم عشق من عاشقتم👏👏😍😍😍
استاد نازنینم من عاشققق این عشق نابتونم چقر چقدر تحسینتون میکنم که حتی توی تک تک مصاحبه های افراد موفق جقدرر ردپای قانون رو بیرون میکشیدد چقدز این خصلت نابت و توحیدیتون برام درس داره که حتی توی تک به تک شخصیت وعملکرد وزفتار افراد ناب موفقمون مثل امباپه چقدر چقدرر بینهایت با نگاه قانون نگاه میکنین چقدرر قانون روو اصلل زو بیرون میکشید چقدز عاشقتونم چقدرتحسینتون میکنم چقدرعاشققق این نگاه نابتونم استاد نازنینم چقدرعاشق این عشق نابتونم رو توضیحاتتون درموزد این امباپه این رشد و درک وعمیق بودنش اینکه چقدر به بالغ بودنش رسیده وهم چقدر الگوی بزرگی شده که حتی مربیش داره از اون یاد میگیره و چقدر الگویی حتی به بینهایت بالاتر از سن های خودش شده واینن نتایج باورهاست این کار باورهاست اینکه همه چیزرر باوراست همه چیز که وقتی تو باورای درستی داشته باشی وقتی که به خودت باور داشته باشی وقتی درمسیر درست باشی هرلحظه هرلحظه هدایتت میشی به سمت بهتر بهتر شدن عالی ترشدن وقتی با خودت درصلح باشیی چقدر زیبا جهان نیزعاشقانه ی عاشقانه باتودرصلح میشن درست مثل نگاه ورفتاز نای مزبی امباپه ومم چقدررعاشق این عمیق بودن عاشق این بالغ بودن و درک و فهم صلح بینطیر امباپه امم چقدرر برام درس داشت استاد نازنینم که چقدر تک به تک این الگو ها چقدر میتونه ذهنمون رو بازتر کنه چقدر میتونه مصمم تر و بینهایت باور پذیر تر کنه برامون که میشودد حتی توی همون سن که بعضی ها تویرحال وهوای جوانی و اینا هستن این پسر چقدر تمرکزش روی خودشه جقدرر عمیقه چقدر هدفش براش مهمه چقدرر اونقدر فهمیده عمل میکنه که حتی برای مربی ها هم مربیست و اینکه چقدر زیبا استاد قشنگم میگن نه تنها دردسر ایحا نمیکنه که هیچ بلکه اینقدر خوب زندگی میکنه وجهان را جای بهتری برای زندگی قرار میده خدای نازنینم شکرت هزاران بارشکرت برای تک به تک الگوهای نابب بینطیزت که هرلحظه نشانم میدی هزاران بارشکرت که هرلحظه هدایتمم میکنیی و بهم یگی که میشودد بینهایت بینهایت میشودد وقتی که من با تمام قلبمم وجودم روی باورام کار کنمم و هرلحظه هرلحظه تسلیم هدایت های ناب تو باشم تو عاشققانه ی عاشققانه عاشق اینی که من لذت تجربهدی خواسته هایم رو بچشم وجهان نابت رو گستزش دهمم و من چقدر چقدر عاشقق اینم چقدرر خدای من سپاسگذارم که هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنی هرلحظه بهم الهام میکنهه هرلحظه هدایتم میکنیی به سمت درک بهتر وبهتر عمیق ترر قوانین بی نقص و بی تغییرت که چقدر بینظیر پاسخ وجواب میدهد خدای من سپاسگذارم که امروزهم با تمام عشقق وفضل و بینهایت عشق این همهه اگاهی های نابب این همه درس ها هدایت هایی کلام نابت رو روزیی ام کردی و فرصتی دادی که همسفر استاد عزیزم و مریم.نازنینم باشم سپاسگذارم که هرلحظه هدایتم میکنیی که همه توییی همه تویی همه هدایت توست وتنها وتنها توبرایمم کافی ترین کافی ترین هستی تنهاا وتنههاا توکلل میکنمم به تو تنهاا تورا میپرستم تنهها توزا میپرستمم وتنهه وتنهاا ازتو یاری میجویمم خدای من شکرت هزاران بارشکرت استاد قشنگم عاشقتونم عاشقتکنم نمیدونم چطور سماسگذار این همه عشقتون باشمم عاشققتونم که اینقدربا عشقق بی وقفه ۴ ساعت این همهه اگاهی های نابب این همه کلام وحی منزل خداوند راا با خانواده ی نابتون به اشتراک گذاشتین خداروهزاران بارشکرمیکنم برایوجود نازنینتون عاشقتونم بسنهایت سپاسگذارم عاشقتونم
خدای من شکرت هزاران بارشکرت مازا به سمت مسیر کسانی که به انان نعمت و برکت و عشق ثروت سلامتی عطا کردی هدایتمان کن یگانه معبود من که همه چیزز توییی 💙
سلام به استاد عزیزم خانم شایسته که جا داره در همین تریبون از مقدمه های که مینویسند تشکر کنم توضیحات استاد درباره قوانین یک طرف مقدمه های خانم شایسته و ریز شدن تو صحبت های استاد با عزیزان تو کلاب یک طرفه دیگه بارها و بارها من با خوندن دیدگاه نوشتاری خانم شایسته بهتر تونستم قوانینی رو که استاد توضیح میدن رو درک کنم هذا مِن فضل ربی
سلام و درود به امیر عزیز عاطفه جان شاد و ثروتمند و سبحان جان
سلام درود به مادر عزیزم خانم فاطمه سلیمی که به تازگی هدایت شدم به صداقتش تو دیدگاه هاشون و در جمیلم فالوشون دارم و لذت میبرم از تجربه زندگی مشترکشان با آقای زمانی محترم
سلام و درود به سعیده خانم و فاطمه جان محرمی و سمانه جان سوفی با یوتوب جدیدی که راه اندازی کردن به اسم اوریگامی
سلام و درود به تک به تک همه شما که کامنت منو میخونید یا حتی اگر نخونید من دوستون دارم
امروز یه الهامی از خداوند دریافت کردم از یک دیدگاهی که با سودایی راجع بش صحبت کردم و الان سودایی به تازگی هدایت شده بره تمرین دوچرخه سواری تو نزدیکی فضای سبزی که به شکل یک ورزشگاه دارن میسازن و دوچرخه رایگان میدن که یاد بگیری الحمد لله رب العالمین
این هم موهبت های کار کردن روی ذهنمون هست که این ورزشگاه داره به شکل خوبی در چند قدمی خونه ما ساخته میشه فضای سبز و یک سوله بزرگ همون سوله ای که استاد جان تو پارادایس دارند و یک قسمتش هم دوچرخه میدن یعنی کارت ملی مون رو میدیم اونجا بعد 45 دقیقه دوچرخه سواری میکنیم که منو و سودایی هیچی بلد نیستیم ولی آنقدر زیبا هربار خانم فاطمه سلیمی عزیز از عشق شون به دوچرخه سواری گفتن ما الگو دیدیدم و حرکت کردیم به سمتش این از فضل خدای وهاب من است
خوب درباره این الهامی که بهم شد میخواستم بگم
به لطف الله یکتا من و سودایی یک 6 سالی هست تو سایت شما هستیم استاد جان
امروز متوجه شدم که من به اموزه های شما مقاومت هام کمتر شده از کجا میفهمم از تغییراتی که در نگاهم و شخصیت ام شده
من متوجه شدم خیلی ها خیلی ها به خود شما مقاومت دارن بنابراین در زمانی که پدرم زنده بودن اصلا به ایشون نگفتیم یک استادی به نام عباس منش داریم و این سایتش هست و این سریال ها هم در سایتش هست با اینکه خدا بیامرز 85 سال سن داشت نخواستیم حتی یکی از سریال های شما رو نشون بدیم چون به شدت مقاومت داشت چون متوجه این برانگیختگی در رفتارش رو به شکل های مختلف در وجودش میدیدیم خلاصه 2 سال در زمان حیات ایشون به این منوال گذشته و 4 سال هست که منو سودایی با اسپیکر و لب تاب وسط پذیرایی، پذیرای صحبت های شما و سریال های شما از فضل بینهایت خداوند هستیم
امروز صبح الهامی که از کامنت یکی از دوستان عزیزم دریافت کردم متوجه شدم که ما مسئله امون پول و روابط یا هر خواسته دیگه ای نیست
ما مقاومت داریم به خداوند
مقاومت داریم به دیدگاه روح
مقاومت داریم به قوانین خداوند
مقاومت داریم به اینکه خود خدا میگه تو رو خودت تمرکز کن
مقاومت داریم به اینکه نگران نباشیم
نگران بی پولی نگران سرفه های که عزیزانمون میکنن نگران خودمون نگران حرف مردم نگران آینده مالیمون نگران راه اندازی کسب و کارمون که چقدر شما زیبا درباره این موضوع در ثروت 3 جلسه 2 اینو با ترکیب شعر ملاصدرا شیوا بیان کردید که من از یکسال پیش که این دوره رو خریدم فقط دارم این جلسه رو گوش میدم اونم یک چهره براش برداشتم که چهل روز گوشش بدم و گهگاهی هم قسمت 6 درباره لیاقت رو گوش دادم هنوز بقیه اش رو گوش ندادم
خلاصه استاد خیلی ها به شما مقاومت دارند چه برسه به خدای شما به خدای قرآن
من خودم ادعا ندارم که خیلی مقاومت هام درباره آموزش های شما بعد از این همه سال با وجود نتایج کم شده باشه بنابراین هیچوقت تصمیمی ندارم چه شما رو به کسی معرفی کنم چه از آموزههای شما به کسی بگم
همانطور که من به تازگی با کار کردن روی دوره های شما به دیدگاه دیگران گارد دارم
حالا ببینید ما چه گاردی به خداوند داریم
مثال بزنم
دیروز خداوند هدایتم کرد که زهرایی بیا یک تعهد بنویس با اهرم رنج و لذتش
همون تعهدی که 4 سال پیش تو اتاق خواب نوشتی که نخوای پدرت رو تغییر بدی به اینکه اینو بگو اینو نگو اینو بخور اینو نخور یا چرا با این فامیل رفت و آمد میکنی چرا که داشت بوی دردسر هاش میومد
خلاصه من بعد از اون تعهد یکسال تمرکزی رو خودم کار کردم و شرایط بهتر شد پدرم عاشق من شده بود برام شعر میخوند دست میکشید روی سرم روی موهام می اومد تو اتاق خواب نصف شبها و میدید لامپ اتاق ام روشنه و نگران میشد میگفت مریض که نیستی مسئله ای که نداری به من بگو هرچی میخوای من هم پدرت ام هم مادرت
خدا رحمتش کنه آخر سر هم توی بغل من آسمانی شد خیلی منو دوست داشت
خلاصه بعد از این همه وقت باز از من تعهد خواست که زهرایی بیا یک تعهد بنویس که نگران سودایی نشی منم اومدم نوشتم من زهرا مختاری تعهد میدم که نگران خواهر عزیزم نشم نگران حالش نگران آینده اش نشم اهرم رنجش هم که اگر من نگران سودایی بشم خودمو از نعمتهای خداوند دور کردم حالا نعمت سلامتی نعمت ثروت هر نعمتی
اتفاقی که افتاده سودایی از دیشب راحتر خوابیده امروز هم به تنهایی بدون من رفته تمرین دوچرخه سواری و خدا میدونه چه بهبودهای دیگه ویکی از نعمتها ی خداوند الهام صبح برای من بودش که مسائل میان و میرن این مقاومت شماهاست که نمیزاره نعمتها سرازیر بشن به زندگیتون
چقدر همه میگیم الله روزی رسان
چقدر میگیم الله شفا میده
ولی آیا همین قدر هم در تضاد ها بهش اعتماد داریم؟
ولی آیا مثل دوستان تو کلاب بدون نگرانی از پول میریم دنبال علاقه امون؟
من که خودم هیچ ادعای ندارم بعد از این همه سال
ولی بارها خداوند خودش رو به من ثابت کرده تو تضاد ها تو بدترین شرایط و ترسناک ترین شرایط کمکم کرده
ولی من هنوز نتوستم گارد نگیرم براش و به وعده هاش باور داشته باشم
همون موقع که میگه همه چی درست میشه این مسئله هم حل میشه میره وضع مالیت تغییر میکنه
انگاری ما به یک ذهن فریب خورده بیشتر اعتماد داریم تا به خدا
درسته که من الله رو نمیبینم ولی اثراتش رو که میبینم، میبینم که چطور یک بادی میوزه و خاک رو از زمین بلند میکنه و به سمت آسمون میبره
خیلی ممنونم از کامنت بسیار زیبا و ارزشمند و تحیلگرایانه ات که روند بهبود و پیشرفتت رو خیلی زیبا توضیح دادی
وقتی خوندمش دیدم چقدر وجه اشتراک با هم داریم!
چقدر خوشحالم و خدا رو شکر می کنم که تو کامنتهام درباره دوچرخه سواری کردنم چندین بار نوشتم و همین نوشتنم به دوستانم انگیزه داده که اونها هم برن دنبال یاد گرفتن این ورزش واقعاً دلپذیر و فرح بخش از جمله شما زهرا جان و خوار عزیزت سودا جان
زهرای عزیزم من با توجه به تجربه ای داشتم بشما پیشنهاد می کنم جلسه های ابتدایی دوره هم جهت با جریان خداوند رو که استاد جانم درباره دوچرخه سواری و رکاب زدن و شروع حرکت و توقف و.. توضیح میدن رو دوباره گوش بدی که خیلی تأثیرگذاره،
من وقتی که تمرین کردن خودم در قبل از این دوره و پس از اون رو با هم مقایسه کردم دیدم بعد از گوش دادن به اون جلسه،تمرین کردنم خیلی بهتر و راحتتر شده..
و اینکه رها باشی، به اینکه ممکنه بیوفتی اصلاً فکر نکن، و دیگر اینکه ترمز گرفتنت نرم و کم کم باشه یهو زیاد ترمز نگیر
و سعی کنی که نترسی، و با در نظر گرفتن تکامل جلو بری، یه حرکت رو چند روز پشت سرهم و چندین بار تمرین کنی و بعدش بری سراغ مرحله بعدی ..
و فکر کنم اگه ویدیوهای مربوط به آموزش دوچرخه سواری رو تو اینترنت ببینی هم مؤثر باشه،
چون من هم در مورد شنا همین کار رو انجام دادم،از مربیم خواهش کردم ویدیوهای مربوط به حرکت های مختلف شنا رو که بما یاد میداد تو تلگرام برام بزاره و ایشون هم گذاشت و منم چند بار نگاه کردم و…
برای من که تاثیر خوبی داشت..
زهرای نازنینم و سودای عزیزم
مطمئن باشین که با حال خوبتون و با آموزشهای استاد جان و دست در دست خدا خیلی زود یاد میگیرین و عالی میشین تو دوچرخه سواری
همینجا از فاطمه جان محرمی هم تشکر می کنم که ایشون در تماسی که با من داشت بهم گفت (زهرا جان تو کامنتش درباره دوچرخه سواری نوشته و اسم شما رو هم آورده..)
عاشقتونم دخترای عزیزم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خدای مهربان براتون درخواست می کنم
سپاسگزارم از کامنت پربرکتی که نوشتی و یه جورایی چکاب فرکانسی مختصرومفید از روند تغییرات و بهبودگرایی هات بود که با خوندنش قلبم آروم گرفت از این میزان صلح درونت عزیزدلم .
اینکه داری خیلی رهاتر وتسلیم تر
به قانون عمل میکنی تحسین برانگیزه
اینکه بارها اهرم رنج ولذت درست کردی و از دلش نتایج پربرکت هم نوش جان کردی عالیهههه
دوچرخه سواری تون تبریک داره
همینکه پارک نزدیکه تونه
دوچرخه به راحتی کرایه میکنین
یعنی هموار بودن مسیر رسیدن به خواسته هاتون
ذهن که چموشه و همش دنبال منطق و نگرانی میگرده اما چه قدر قشنگگگگ که داری
به زیبایی ها توجه میکنی
و از مسیر لذت میبری نه مقصد…
ازهمین کامنت به سودا جان نازنینم
عرض سلام وادب واحترام میکنم
با چشای قلبی قلبی …
خیلیییی دوستتون دارم
روی ماهتون میبوسم ..
خداوکیلی شما ،
دوتا خواهر یکی از یکی جذاب تر
یکی از یکی قشنگتر
یکی از یکی عملگراتر و متعهدترهستید …
چی از این بهتر آخهههه …
خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندتون تو زندگیم
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیتون عزیزانم
خداروشکر برای حال واحساس خوبتون
خداروشکر برای خواهرانگی زیبا و دلبرانه تون
خداروشکر برای نتایج توحیدی و ارزشمندتون
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین وزندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بىشک هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده، رستگار شده
وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا(١٠)
و بىگمان آنکه خود را بیالود، محروم گشت
سلام به فاطمه جان عزیزم
من و سودایی خیلی خوشحال شدیم که یک پاسخ به دیدگاه دریافت کردیم اون هم از فاطمه جان محرمی که کامنت هاشون جز پر امتیاز ترین ها در اغلب میشه
و جنس کامنت های شما خیلی دلی خیلی قلبی هستش
دیشب 15 آبان ماه پیام شما رو دریافت کردم و ماه کامل و نورانی و بزرگتر شده بود
خیلی دوست داشتم همون لحظه از شما تشکر کنم
ولی احساس میکردم از سمت خداوند باید به این دیدگاه شما پاسخ بدم بنابراین رها کردم و دیشب داشتم به شما فکر میکردم ! چیزی که شخصیت شما رو برام بولد کرده بود چیه؟
متوجه شدم جنس قلب شما نزدیک به جنس قلب من هستش🩵
و در نشانه قرآنی امروزم آیه 9 سوره شمس
شرط دریافت الهامات رو از پاکی قلب در هر لحظه میگه به زبان مضارع
که حالا تفسیر این آیه به این شکل اومده که همین جا مهمان چشمان قشنگ فاطمه جان میکنم
⬅️سپس این واژه به معنى تطهیر و پاک کردن نیز آمده، شاید به این مناسبت که پاکسازى از آلودگیها سبب رشد و نمو است، و در آیه مورد بحث هر دو معنى امکان دارد. آرى رستگارى از آن کسى است که نفس خویش را تربیت کند و رشد و نمو دهد، و از آلودگى به خلق و خوى شیطانى و گناه و عصیان و کفر پاک سازد و در حقیقت مساله اصلى زندگى انسان نیز همین “تزکیه” است، که اگر باشد سعادتمند است و الا بدبخت و بینوا.️
و من همیشه میگفتم چطور شد که ما به سایت استاد عباس منش هدایت شدیم
یا چطور شد که من اومدم تو مسیر توحید و یکتا پرستی و همیشه این جواب می اومد و خداوند به قلب های قابل هدایت آگاهه و من دنبال این حقیقت در قرآن میگشتم
گفتند: اگر ما همراه تو از هدایت [قرآن] پیروی کنیم از سرزمینمان ربوده خواهیم شد! آیا ما آنان را در حرم امنی جای ندادیم که همواره هر نوع میوه و محصولی که رزقی از سوی ماست به سوی آن سرازیر می شود؟ ولی بیشتر آنان معرفت و دانش ندارند.
من احساس میکنم خداوند جنس قلب های قابل هدایت و پاک و آماده دریافت قوانین رو میشناسه و لمس میکنه و خیر و شر رو بهش الهام میکنه
و حتی قلب های که مثل هم هستند رو در این خانه امن کنار هم جمع میکنه و دربین اونها باز قلب هایی که مدام تزکیه میکنن رو میشناسه و به هم دیگه نزدیکتر میکنه
من توی دیدگاه هاتون متوجه شدم که شما عروسک های هلیسا جان رو با قلبتون لمس میکردید و بهشون احترام میگذاشتید
شما پرتقال هایی که می شستید رو به پوستشون نگاه میکردید و بوشون میکردید و بوسشون میکردید و لمسشون میکردید
شما به کلاغ هایی که تو آسمون پرواز میکردن هم سلام میدادید
شما کمالگرایی رو در خودتون بهبود میدید
شما به تغییرات ریز در خودتون اهمیت میدید
شما آسان گیرید به خودتون
شما همه رو تحسین میکنید
شما به زیباییها در خودتون و دیگران توجه میکنید
شما با قلبتون باور داشتید که میشه به همه چیز عشق داد و قلبتون رو از این طریق تزکیه میکردید و در ادامه چقدر در دیدگاههای اخیر شما روند رشد مالی و روابطی داشتید و این گسترش به ملاقات دوستان بهتر در همین سایت ادامه دار شده
این رشد و گسترش شما دقیقا به پاکی قلب شما ربط داره
من یک دعایی رو خیلی دوستش دارم که از دیروز بر قلب من جاری شد و در عین ساده بودن خیلی آرامش بخش و من براتون از خداوند این خواسته رو دارم و براتون این دعا رو میخونم
حالا فاطمه جان با قلبی آرام و آماده این دعا رو زمزمه کن
ای دگرگون کننده قلب ها و دیده ها ای تدبیر کننده شب ها و روزها ای متحول کننده سالها و حالها حال ما رو به بهترین حال ها تبدیل کن
آمین
عزیزم من تا همین جا کامنت رو تمام میکنم و در اینجا از سودایی جان خواستم برای شما هم از قلبش جاری کنه🩵
در ادامه دیدگاه سودا جان به شما
فاطمه جان عزیزم من عاااشقتم که به من هم در پیامی که ارسال کردی عشق و احترام و ادب خودت رو جاری کردی به قلبم بی نهایت نشست و واقعا از صمیم قلبم خوشحال شدم
من عاشق کامنتهات هستم عاشق چهره زیبا و مهربونت عاشق خانواده گرم و صمیمی پر از رشدتون هستم
کامنتاتون بهم احساس آرامش صلح با خود درک ارزشمندی درونی رو بهم میده و از خوندنش همیشه لذت میبرم یا تمام قلبم میبوسمت برات آرزوی رحمت و فضل خداوند رو دارم که در زندگیت مثل اکسیژن جاری بشه
راستی فاطمه جان به آقا رسول عزیز و گرامی به هلیسا جان و محمد حسن که در مسیر توحید حرکت میکنن سلام ما رو برسونید لطفا 🩵
انشالله در زمان مناسب در مکان مناسب خداوند قلب های مارو بهم دیگه نزدیک تر کنه و همدیگررو ببینیم
سلام استاد ان شاالله که همیشه همینقدر زیبا و در اوج ارامش ببینمتون و قطعا هم همینطور میشه چون به رب ایمان دارم
خداروشکر میکنم که در مدار خواسته هام قرار گرفته که یکی از خواسته هام دریافت هدایت های بیشترخداوند از طریق شماست من به قانون فرکانس ایمان اوردم چون چن روزه دارم تلاش میکنم برم توحید عملی ۷رو گوش کنم و هربار نصفه میمونه و دیگه زیاد اصرار نکردم و گذاشتم وقتی تونستم فرکانسمو بهتر تنظیم کنم و بیشتر که روی خودم کار کردم از خداوند به عنوان هدیه این فایل رو هدایتی دریافت کنم و بتونم با گوش دل بشنومش و. درکش کنم
برای همین خداروشکر میکنم که امروز این فایل رو که مستقیقا با. افراد کم سن صحبت کردین تونستم در مدارش باشم و در بهترین زمان بشنومش اینکه فرمودسن خودتون در سن ۲۱سالگی با اینکه بیزنس داشتین و موفق هم بودین ولی نمیدونستین خواسته تون چیه خیلی منو دگرگون کرد شمایی که اینطور در عمق خواسته هاتون دارین با لذت زندگی میکنین اونمبدون هییچ زحمت و رنج خاصی بلکه با تلاش شیرین و لذت زیاد با سوت زدن و قدم زنان و کلی حس خوب مسیر رو طی کردین و به بهترین ها رسیدین و هنوزم در حال طی کردن و رسیدنین این بیشترین انگیزه و تحول رو در من ایجاد کرده حتی وقتی که تو سریال زندگی در بهشت فرمودین لحظه ای نیس که بدون برنامه و بیکار باشم و هرلحظه در حال فعالیتم و برنامه دارم برای این بهشت زیبا و همزمان هم لذت میبرم و هم رو خودم کار میکنم و هم الهامات رورو دریافت میکنم وچون فکر میکنم و عملی میکنم واقعا بمب انگیزه این واین طرز فکر منو کلا زیر رو کردین من یک بعدی بودم و فکر میکردم فقط باید رنج بکشم تا به یه خواسته برسم بتونم لذت ببرم و تو اتجام یک کار فقط باید اون کار رو انجام بدم بدون هیچ توجهی به زیبایی ها و یا حتی الهامات ولی خداروشکر دارم با بیشترین لذتی که تو جهان وجود دارم مسیر رو طی میکنم خداروشکر
استاد من ۲۱سالگی رو تموم کردم و وارد ۲۲سالگی شدم از ورودم به ۱۴۰۰بهانه شد که به خدا بگم این سال جدید و اینکه این رقم ۱۳میشه ۱۴منم میخوام یه تغییری بکنم که جهان مات پ مبهوت بمونه چه از نظر هدفم و درسم و چه از نظر شخصیتی ته دلم فقط میگفتم میخوام تغییر کنم و مثلا از نظر من این بود که مسواک هامو منظم بزنم نماز اول وقت بخونم کم بخوابم وزیاد درس بخونم کل کلش همین بودچون وضعم به حدی داغون بود که اینا شده بود بهترین کار برام من حسااابی از دنیا چک و لقد خوردم و چندین بار اقدام به خودکشی داشتم با اینکه فکرمیکردم خیلیی ادم مذهبی پ خداپسندی هستم ولی همیشه حالم بد بود راستش من خیلی زود و در عرض چن ماه فشارهای زندگی منو بزرگ کرد در سن چهارده سالگی بعد چن سال قهر و اشتی و کلی ماجرا که به شدتتت سخت پ باور تکردی و تلخ بودن و گفتنش هم درست نیس رو طی کردم و مادرم ترکم کرد پ با پدری مریض و کلی دادگاه وبرو بیا پاسگاه و شب و روزهای پر تنش از سال۹۳و خب من تو مدرسه ی نمونه دولتی درس میخوندم جایی که خیلیا ارزوشو داشتن ولی همون سال اول مامان و بابام دعواشونو اوردن تو مدرسه م و ابروم رفت و همه دوستام کل باطن زندگیم رو دیدن و یک کلاغ چهل کلاغ باعث شده بود حتی بدتر از اونچه که در لاطن هست رو تصور کنن و اینطور ادامه پیدا کرد من با سختی درس خوندم و در حدی شده بود که پقتی داشتم انتخاب رشته میکردم که برم رشته تجربی معاون مدرسه ثبت نامم نمیکرد وو باور نمیکرد معدلم اونقدر خوب باشه که تجربی بشه رفت و با کلی تعجب و اینا کارنامه م رو نگاه کرد و ثبت نام کرد تا اینکه از همون سال دوم تا پیش دانشگاهی همه افراد کلاس همون ممیموندن پکه هرسال تغییر نمیکردن اون سال فردی از اعضای فامسل ما تو اون کلاس بود که از قصد مامانم گفته بود معاون منو با اون همکلاسی کنه و اون تمام اتفاقاتمون رو تو کلاس تعریف میکرد پ من خیلی تحت فشار بودم و از طرفی تو خونه هم تحت فشار بودم و شبا کلا گریه میکردم و روز ها با چشمای پف کرده و سردرد میرفتم مدرسه و اونجا تنها مینشستم تو راه پله بام و سعی میکردم یه راهی برای خودکشی پیدا کنم یا همش گریه میکردم حتی یادمه سوم راهنمایی اون سه ماه اخر که مامانم رفته بود و فضای خونه دیوانه کننده بود من راه میرفتم تو کلا میشستم هر لحظه درحال گریه و اه بودم
تا اینکه از همون بچگی که رویای پزشک شدن رو داشتم علاوه براون تو تئاتر هم زیاد مقام اوردم وو نوازندگی هم خیلی دوس دارم تصمیم گرفتم پزشک بشم که با خوندم درسم کنارشم اینیکی هارو انجام بدم و با خودم میگفتم دوران مدرسه که کنکور مهمه درسته الان افت تحصیلی کردم بخاطر شرایطه من موفق میشم تو کنکور و این حرفا باوحود اینکه شمارو از همون سالها میشناختم ولی هرگز سمت سایت نیومده بودم
چون فرکانسم به شدت منفی بود
جالبه فکر میکردم خیلی هم ادم خوبی ام و حتی ۷سال تمام چادری بودم تا اینکه از مهر ماه سال ۹۹قهر کردم و دیگه چادر سر نکردم
و این شش ماه اخر مه رتبه سومین کنکورم اومده بود و از زندگی خانوادگی هم ناامید مطلق بودم با اینکه تو طی این سالها خیلی اتفاق میفناد که سه ماه مدام یا دوماه اینا بکوب من تو رخت خواب و ناراحتو توو قهر سر میکردم
اما این شش ماه مطلق بدون یک روز وقفه ادامه دادم و از کنار جوب هم بدتر شده بودم و هرروز غم و بالای ۱۵ساعت خواب و افکار گدشته که رهام نمیکرد و تحقیر اطرافیان و بریدن از تمام جهان و اقدام به خودکشی اذرماه یه نامه به خودم نوشتم که منکه میخوام بمیرم تا کنکور خودمو نمیکشم اگه قبول نشم شب رتبه ها خودمو تموم میکنم حتی روششم پیدا کردم این نامه رو نوشتم و تموم شد تا اینکه دم عید دیدم همونطور ادامه دادم فقط خودکشی رو محول کردم به تابستون بعد رتبه ها
نزدیکای عید با اکانت جدیدم عضو سایت شدم با اینکه قبلا اینجا حساب کاربری داشتم ولی هرگز سر نزده بودم فقط در حد ثبت نام و یک کلمه هم نخوندم بودم از ۱۸اسفند ثبت نام کردم عضو شدم و تا اون موقه فقط عقل کل رو میشناختم و هی میگفتین محبوب ترین دانلود ها نمیدونستم چیو میگین تا اینکه من دقیقا روز اول عید دانلودی های رو پیدا کردم و شروع کردم گوش دادن دیگه از این جا به بعد حرفامو فکر نمیکنم واژه ای باشه بتونخ این حس منو و معجزه های بی نهایتی که هرروز چن تا اتفاق افتاده رو بتونه توصیف کنه ولی درحدتوانم مینویسم
اول اینکه من خیلی میخوابیدم و خیلی ناامید بودم خیلی حس گناه میکردم هر لحظه از درون خودم رو سرزنش میکردم حتی خودزنی هم میکردم عزت نفس صفر اعتماد بنفس پوچ همش تحقیر و کتک و احساس اضافه و کنیز بودن تو جهان داشتم کلا تمام لجن های یک باتلاق در من بود و با وجود این همه شرایطی که فکر میکردم تغیرشون چندین سال طول میکشه در عرض یک روز ساعت خواب من از بالای۱۵ساعت در روز رسید به ۵ساعت اونقدر سرعت تغییرم بالا بود که تشنه بودم و هرروز ده ساعت یا بیشتر فایل گوش میدادم مینوشتم و عمل میکردم و دیگه نمیدونم چی بگم خانوادم عاشقم شدن هرلحظه در تلاشن که منو شاد کنن هی حس مهم بودن به من میدن عزت نفسم رفت بالا تجربه های ناب شش ماه بود که قهر بودم و ماشین پدرم رو سوارنشدم و. پامو ازخونه بیرون نذاشتم بجز یکبار که رفتم دوستمو دیدم وبقیه دندون پزشکی و اینا بود مریض بودم چن سال و حتی این اواخر قلب درد شبانه روزی داشتم و اصلا نمیدونم چجوری و شاید حتی در یک لحظه تمام اینا از بین رفت و من چن بار رفتم طبیعت گردی و لذت بردم مراقبه کردم جهان ادم هایی رو سر راهم قرار داد که معجزه وار نشونه شدن برای رسیدن به خواسته م تمام ترسهام از بین رفته تماااام ترسها باور کنین
تماااامش یک ترسی حتی سر سوزنی ندارم
ثروت زیاااادی وارد زندگیم شد قرئه کشی بزنده شدم پدرم کلی پول داد و …از دستان خداوندی بینهایت طریق و روز بروز هم زیاد تر میشه
خودم رو با ایمان فرض میکردم ولی فهمیدم که مشرک بودم و در اوج شرک داشتم زندگی میکردم برای همنم هر لحظه م مملو از غم سنگین بود با شما عشق واقعیم خداروتجربه کردم البته قبل از این خیلی وقتا به خدا نزدیک میشدم تو جاهای مختلف غیر از سایت تو مجازی فایل های شما رو میدیدم اغلبو اون دوره ها حالم خیلی خوب بود با خدا حیلی خوب بودم ولی دوباره این رشته قطع میشد و همون شرایط قبلی برمیگشتم الان میفهمم که از همون روزی که خانوادم از. هم واشید خداوند شمارو برام هدیه داد و هی میخواست که منو هدایت کنه ولی من مقاومت میکردم الهامات زیادی داشتم حتی الاتم یادمه ولی خیلی راحت بی توجهی میکردم مسخره میکردم و ادامه میدادم و تو لجاجتم میموندم تا اینکه دم عید دیگه بریدن و خواستم که خودمم این هدایت رو دریافت کنم استاد من عاشق تهرانم و دوس دارم برم تهران دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران باشم و اونجاهم به مرور بازیگر بشم و نوازندگی هم یاد بگیرم و کارکنم وو ادمی باشم که یک لحظه هم بیکار نمیشه ولی باورام اشتباه بود و مطمئن بودم مثل بقیه اطرافیانم که بابام نمیذاره از. در خونه برم بیرون چه برسه به تهران و خودمم ترس داشتم که قراره اونجا تنهایی چجوری زندگی کنم منی که دوس دارم حتی روزای تعطیلم برنگردم بخاطر کارایی که قراره اونجا انجام بدم وس چطور میشه کلی چرا و چطور تو ذهنمبود که تو لایو شما من جواب کامنت دوستی رو دادم و یک خواهری اومد دایرکتم و گفت اشنا بشیم و اون فرد یک دختر قدرتمند و خودساخته که کلی تجربه داره و مستقل دارهتو تهران زندگی میکنه و دست خدا شد به تمام ابهامات و چطور و چرا خام جواب داد و نشونه بزرگ شد برام چندین نشانه ی واضح از جاخای مختلف دریافت کردم که فقط اشک ریختم و هر لحظه م شده معجزه ونشانه و الهام و هدایت نمیدونم چی بگم اونی که تو این ۴۰روز تقریبا اتفاق افتاده قدر ده سال نوشتن میخواد و من به شخصیتی دقیقا مخالف شخصیت قبلیم تبدیل شدم اصلا ذره ای شباهت بین من الانم و من قبلیم نیس و همینطور به سررررررعتتت دارم جلو میرم خودم هیجان زده م و نمیدونم چطوری اینهمه با سرعت میشه و اقدام به درس خوندن کردم و لی چون هنوز کنکور ندادم و نتیجه نیومده نیمتونم از. نتایجم بگم ولی باور دارم همین سرعتی که تو یک ماه شدم این تو دوماه هم میتونم بشم یک رتبه برتر کنکور و دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران
مثل روز برام روشنه که من پنج ماه دیگه هم مهاجرت کردم به تهران بدون مخالفت و حتی با کمک کردن پدر به عنوان دستی از پروردگار و چنان معجزه های بیشتر تو زندگی من اتفاق میفته که جهان مات و مبهوت بمونه من سد کنکور رو خواهم شکست و تو دوماه به رتبه تک رقمی خواهم رسیدم به وضوح نشونه ها شو دریافت کردم و میکنم حتی استاد پارسال که خیلی از فایلای شمارو تو پیج های مختلف مجازی میدیدم مخصوصا اون فایل معلول ذهنی به ایمانی رسیده بودم اون دوره که میدونستم تو کنکور معجزه میبینم و رفتم سر جلسه دیدم تمام گزینه ها زیرشون تیره میشه و بعد چن لحظه محو میشه استاد واقعا من این معجزه رو دیدم ولی کم اعتماد کردم و چن درس اخرو همون گزینه هارو بدون خوندن سوالا زدم و بعدنتایج دیدم درصد های اون درصد خیلی بالاس و. رتبه من بدون خوندن کلمه ای درس اونقدر خوب شدکه حتی رشته های پیراپزشکی شهرای دیگه مثل بندرعباس و همدان و سمنان و کلی شهرای با این سطح قبول میشدم ولی نرفتم چون از همون سال اولی که کنکور میدادم یک بار هم غیر این خواسته چیز دیگه ای رو نخواستم استاد جالبه که شروع خواستن تغییر من هم عین معجزه بود من تو اخرین لایو شما که دم عید بود کامنتارو باز کردین پ کلی سوال میپرسیدن و من از شما پرسیدم چطور میشه در زمان کوتاه مسیر های خیلی طولانی رو رفت و شما دقیقا همون الهام معلول ذهنی در باره ثروت رو تو لایو تعریف کردین و جوابم منو دادین و از همونجا شروع شد و من وارد سایت شدم و از همون نقطه معجزه ها شروع شد
حتی یک هزارم این یک ماه تغییر رو نتونستم بیان کنم اینطور تفسیرکنم که در هسته کره زمین بودن و الان در اوج ترین نقطه اسمانم نه اصلا کل جهان رو احاطه کردم و روحم اونقدر بزرگ شده که مکان و زمان نمیشناسم وحس میکنم بیشترین احساس ازادی جهان برای منه الان و خوشبخت ترین فرد جهانم ذر این حد نه اصلا واژه ای نیس بشه بیان کرد
الان یک ساعته که دارم مینویسم براتون(خیلی خوشحالم و حال خودمم خیلی بهترشد) ولی اگر سالها بشینم و فقط همین یک ماه اخیر رو بنویسم بازم تموم نمیشه چه برسه به معجزه های بی نظیر اینده که قراره تا جایی مه بتونم بعد قبولی و معجزه هدفم بیام و بگم براتون از نتایجم اونم با صدای خودم تو کلاب هاوس یا جاهای دیگه اونم با گوشی ایفونی که قراره بخرم حتی اگه نسخه اندروید کلاب هاوسم منتشر بشه 😍استاد معجزه اصلی زندگی من افریدن شما بود که خداوند نگاه ویژه ای به ادم هایی که در دوره شما زنده هستیم کرده و خداروشکر میکنم که مثل شما یکتا پرستم و همزبان شمام و در ایران بدنیا اومدم خدایا شکرت استاد و خانم شایشته مهربانم عاشقتونم شما بهترین دستان پروردگار روی زمین هستین که شنیدن حرفاتونو برای تمام انسانها ارزو میکنم خدایا شکرت
دوست عزیزم سلام. قربونت برم، چقد مشخص بود این داستان رو با احساس نشستی نوشتی و از خودت گفتی
انقد داستانت شبیه بود به من که ریز به ریزشو خوندم و خیلی خداروشکر کردم که اینجا کنارمونی
واقعا تحسینت میکنم که با وجود این همه تضاد و مشکلات همه رو با قدرت پشت سر گذاشتی و تصمیم گرفتی خودتو بسازیو زندگیتو خلق کنی، مطمعنم که با قدرت تمام با باور هایی که شکل گرفته تو ذهنت هر اون چیزی که میخوای بدست بیاری رو راحت بدستش میاری و موفقیتای بزرگتو با همون گوشی ایفونی که میخری و منم میخوام بخرم (خخخ) میای تو کلاب هاوس بهمون میگی…
چقدر این فضا خوبه چقدر انسانهای خالص و ناب و شریفی داره این خانواده وچقدررر خوشحال و سپاسگذارم که هم فرکانس شدم با شما و خداوند منو هدایت کرد و الان این پیام زیبا رو دارم میخونم و اشک دور چشمام حلقه زد و خیلی خیلی خیلی ممنونم از شما که این پیام رو برام نوشتین و حال فوق العاده خوبی رو بهم دادین وحس مثبت و زیبارو به من منتقل کردین من ایمان دارم خیلیییی بیشتر از اونچه که فکر میکنیم بدست خواهیم اورد و گوشی ایفون هم یک جز لذت بخش این دستاوردها خواهد بود روزی میرسه همه کنار هم ماهم میایم و از نتایج فوق العاده مون میگیم الان هم هرروزمون پر از معجزه ست ولی اون خواسته خوشگلمون که بیاد موقع ش میرسه که تعریف کنیم داستانمون رو و بهم و به خودمون افتخار کنیم خدایا شکرت بخاطر سید مهدی جان مهربان که امروز دست زیبای تو شد تا لبخند و حال خوب رو برام هدیه بدی بی شک هزاران برابر این انرژی ها به زندگی تون برمیگرده و تک تک اعضای خانواده صمیمی استاد عباسمنش در کهکشان زیبای این جریان در مدار های نورانی و به شددددت مثبت وعالی پیش خواهیم رفت خداوقوت برادر 💎
صحبت هایی که از استاد عباسمنش توی این فایل شنیدم خیلی حس خوبی به من داد مخصوصاً بخش صحبت های مربوط به کار مورد علاقه
چیزی که من 3ساله دارم در مسیرش حرکت میکنم
وقتی که به اون سال های اول و دوم کاریم فکر میکنم یادم میاد من تمام این ترس هایی که شما نوشتین رو داشتم اونم با شدّت فراوان
ترس از اینکه درآمدمو چیکار کنم؟
اصلاً این مسیر میخواد به کجا ختم بشه؟
من که تا حالا در زندگیم خودم برای خودم کار نکردم؟
اطرافیان چی میخوان بگن؟
نکنه فکر کنند منی که همیشه میرفتم سرکار الان آدم بیکار و علافی شدم؟
و هزاران فکر و خیالی که واقعاً به جرئت میگم تا یکی دو سال اول مسیر کاریم این نجواها با من بود تا اینکه کم کم با شنیدن فایل های استاد باورهام نسبت به خودم و مسیر زندگیم بهتر شد طوری که الان فکرشو میکنم اصلاً برای من اهمیتی نداره که دیگران میخواهند پیش خودشون چه فکری کنند یا اینکه آینده ام میخواد چی بشه
چون مرحله به مرحله از مسیر کاریم رو دیدم که چطور خداوند هدایتم کرد و تا همین الانش هم دارم طبق هدایت های خدا در مسیر کاریم پیش میرم و حرکت میکنم و این مسیر زیرنظر خداوند تا آخر عمرم ادامه داره
از اینکه دارم برای خودم کار میکنم و در این مسیر دارم حرکت میکنم بینهایت احساس خوب و رهایی دارم که همیشه آرزوشو داشتم
برای قدم اول توی مسیر کاریم، این بودش که شروع کردم با تمرکز 100٪ به یادگیری کارم و مهارت هایی که زیر نظر خداوند باید کسب میکردم
چون من هیچی از کارم نمیدونستم ولی به طرز عجیبی عاشقش شده بودم و وقتی که ادامه دادم کم کم فهمیدم به چه شاخه ای از حوزه برنامه نویسی کامپیوتر علاقه دارم و دیگه تمرکزی تا همین الانش هم در زمینه توسعه وبسایت دارم فعالیت میکنم
و واقعاً وقتی از استاد توی این فایل شنیدم که گفتن توی کار مورد علاقهات حرفه ای بشی ایده های عالی بهت گفته میشه هم همینه
من یکم توی کارم مهارت به دست اوردم خداوند هدایت کرد چه تجربیات پرخیر و برکتی رو در مسیر کاریم گذروندم
حتی از چیزهایی که باید یاد میگرفتم هم خداوند به من میگفت و همین الانش هم خدا داره بهم میگه
اینه که باعث میشه آدم بتونه از مهارتی که داره در جهت رشد و پیشرفت خودش استفاده کنه
مهارت کاری + هدایت الهی
ترکیب جادویی برای پیشرفت تصاعدیه
من اینقدر عاشق کدنویسی سایت هستم که اگر ولم کنین دوست دارم صبح تا شب، شب تا صبح فقط بشینم پای لپتاپم همینجوری کد بزنم و یه اثر هنری رو از دل کدهایی که نوشتم بکشم بیرون
بابت همین واقعاً نمیفهمم که چقدر زمان گذشته
و توی تمام مراحل کاریم حتی در حین توسعه سایت مشتری و هر خط کدی که من نوشتم با هدایت های خدا بوده
یعنی واقعاً به جرئت میگم تا قبل از شروع پروژه من هیچ ایده ای ندارم ولی وقتی که محیط توسعه رو آماده میکنم، انگار خودِ خدا دستمو میگیره و روی کیبورد لپ تاپم تکون میده و کدهایی ای نوشته میشه که به عقل جن هم نمیرسه
چون توی حوزه کاری ما clean code خیلی مهمه و فقط هم این کار با هدایت های خدا برمیاد بابت همینم، هیچوقت من به هیچکدوم از مشتریانی که خداوند به سمتم هدایت کرد نتونستم دقیق بگم سایتتون چه زمانی آماده میشه چون در طول توسعه الهاماتی دریافت میکنم که نیاز به کار بیشتر روی سایت مشتری دارم
دقیقاً مثل استاد عباسمنش درباره دوره هایی که میخواد برگزار کنه، نمونه اش دوره همجهت با جریان خداوند که قبل از برگزاری این دوره، استاد عباسمنش فقط تا یکسال و نیم داشت تحقیق و مطالعه میکرد و بعد از اینکه برگزار هم شد تا 10ماه زمان برد دوره به پایان برسه
چون استاد عباسمنش داره با هدایت های خدا پیش میره و توی کار هدایت های خدا هم دیگه زمانبندی میوفته دست خدا…
ولی نکته اش اینجاست، وقتی اون دوره آماده شد قوی ترین و باکیفیت ترین دوره استاد عباسمنش شد…!
یعنی برای منم همین داستانه
مثلاً مشتری گفته سایتم کی آماده میشه؟
منم گفتم نمیدونم:)))
ولی هر زمان که سایتش آماده میشد، خودم حس میکردم که چقدر کار باکیفیت شده و خودِ من چقدر سطح تسلطم توی کار بالاتر رفته و البته قطعاً اون زمان بهترین زمان بودش که باید آماده میشد
این از همون علاقه آتشین میاد که توی من وجود داره چون اگر کسی این علاقه آتشین رو نداشته باشه واقعاً حوصله اش سر میره
بخاطر اینکه از اول تا آخر باید پای لپ تاپ بشینه و هیچ کاری نکنه جزء زول زدن به صفحه لپ تاپ و کدنویسی کردم
ولی برای من این کار مثل بهشت میمونه
با عشق هر چقدر نیاز باشه براش زمان میذارم و هر روز سرتا پا آماده دریافت و عمل کردن به هدایت هایی هستم که توی مسیر کاریم توسط خداوند دارم پیش میرم
نکتهاش اینجاست، کسی که در مسیر کاری مورد علاقهاش حرکت میکنه هر ایده ای بهش الهام میشه عمل میکنه
چون دوست داره
ولی اگر به اون کار علاقه نداشته باشه اولاً هدایتی دریافت نمیکنه و اگر هم ایده ای دریافت کنه بهش عمل نمیکنه
چون دوست نداره
اینم از نکته اخلاقی این بخش خخخخ
خدارو صد هزار مرتبه شکر بابت حضور خداوند در تمام زندگیم
خداروشکر بابت حضورم در این سایت بهشتی
خداروشکر بابت حضور استاد عباسمنش توی زندگیم
خداروشکر بابت لپ تاپ خوبی که دارم که 3ساله هر روز دارم باهاش کدنویسی میکنم
خداروشکر بابت امکاناتی که خداوند در اختیارم قرار داده
به نام الله بخشنده و بخشایشگر
الهی به امید تو
سلام به استاد جان و مریم خانوم مهربان
سلام به همه ی دوستان عزیزم
چه تاپیکی
من نزدیک به دوسال این سوال هارو از خودم پرسیدم تا بالاخره به جوابم رسیدم
حالا که وقت رد پا گذاشتنه بهتره از اول تعریف کنم
خب منم توی همین جامعه بزرگ شدم
همه ما تا یک جایی واقعا فقط به خاطر چیزهایی که دیدیم و شنیدیم و حداقل باهاش بزرگ شدیم
رفتار میکنیم
خب من هم از بچگی توی کارگاه پدرم بزرگ شدم
که همش با چرمو این ویزا سرو کار داشتم و واقعا هم برام لذت بخش بود
یعنی هم کار میکردم هم لذت
خب حالا طبق چیزی که دیگه توی جامعه برای ما بایده
که همون باید یه مسیر کپی برابر اصل رو طی کنیم
یعنی مهد کودک بعد دبستان بعد راهنمایی بعد دبیرستان یا حالا هنرستان بعد دانشگاه بعد سربازی بعد برگردی کارتو شروع کنی و بعد هم احتمالا ازدواج و بچه و ….مرگ
الهی الهی الهی صد هزار مرتبه شکر
که حالا یا ما آگاه شدیم
یا جامعه ی الان داره بهتر و بهتر میشه ،
حالا من شغل پدرم روهم همیشه دوست داشتم
یعنی یادمه من از همون بچگی که توی کارگاه پدرم کار میکردم و کمک میکردم تو رؤیام تصور میکردم که یک روزی ما یک کارخونه داریم و داریم مثلا همین چیزایی که اون موقع درست میکردیم رو بسته بندی میکنیم کارتون کارتون ارسال میکنیم
این تصویری بود که من بچگی از کار پدرم داشتم
همینطور که میمونیم جلو من همیشه بخشی از روزم رو به یک نحوی درگیر هنر و چرم و کار پدرم بودم
و صرفا علاقه بود بازی با رنگ و چرم و خلق صنایع دستی
اومدیم جلو تر از یه سنی به بعد توی سن 16 17 سالگی دوست داشتم قوی بشم دوست داشتم بتونم از خودم دفاع کنم و کسی نتونه بهم زور بگه
و به خاطر این تضاد وارد هنرهای رزمی شدم
حالا روزم تقسیم شد به سه بخش ، مدرسه یا دانشگاه ، کارگاه یا مغازه پدرم و شب ها راس ساعت 7:30 باشگاه
خب اومدیم جلوم خوشحال از دارم هدف دانشگاه رو تیک میزنم با یک چشم انداز حدودی از اینکه مثلا من در آینده مهندس ساختمان میشم و ساختمان میسازم و محاسبه میکنم و از این چشم انداز ها
و انصافا با همین چشم انداز هم همیشه با قدرت درسهامو میخوندم وپیش میرفتم
اما توش احساس نداشتم ، شاید بیشترین چیزی که ازش لذت میبردم حل مسئله بود ، به خصوص محاسباتی و حالا مدیریت کارگرها که من اصلا توی ساختمان تجربش نکردم
بعد میومدم کارگاه پدرم ،همیشه توی کارگاه حالم خوب بود تولید رو دوست داشتم کار دستی رو دوست داشتم چیزی بود که نتیجشو زود میدیدم و پر از حس خوب بود برام و ازش لذت میبردم
و قسمت بعدی هم که شب توی باشگاه بود برای من باشگاه و هنرهای رزمی قسمت خودسازی زندگی من بود
مربی که هم از لحاظ ذهنی مارو آماده میکرد
هم از لحاظ فیزیکی
خلاصه با این همه آشفته بازار جلو اومدم
درسم تموم شد
حدود یک سال تمرکزمو گذاشتم روی ورزشم
به امید اینکه یک مقامی بگیرم که مثلا با اون خدمت سربازی رو نرم
که در نهایت هم تصمیم گرفتم یربازیمو برم و منتظر شانس نباشم
با اینکه اولین اردوی تیم ملیم رو توی آموزشیم رفتم چون قبل از سربازی تونستم نفر دوم کشور بشم
دوران سربازی بهترین فرصت بود برام برای نزدیک تر شدن به خودم و خدای خودم و گذشتن از ترسها و وابستگی ها
ولی بازهم دعای من کسب وکار پدرم و قسمتیش قهرمانی توی ورزشم بود
خلاصه بعد از سربازی مستقیم رفتم توی کار پدرم
و شروع کردم به کمک کردن برای رشد
و ورزش هم دوباره با قدرت شروع کردم همون حدود 2 ساعت در روز
هیچ وقت توی این مدت من متمرکز روی یک هدف نبودم
چرا فقط همون قبل از سربازی که تونستم نفر دوم کشور بشم
بعد از خدمت بعد از دومین مسابقه ی حرفه ایم که دادم آسیب دیدم و باعث شد کل تمرکزم رو بگذارم روی کسب و کار پدرم
و میتونم بگم بیشترین لذت من شروع شد
در اون تایم
چون خیالم راحت بود که هدف دیگه ای ندارم و میتونم تمام وجودم رو بگذارم توی کارگاه
و وقتی توی دوسال اخیر داشتم سعی میکردم خودمو بشناسم
فهمیدم باباااااا ترین لذتی که من داشتم تجربه میکردم زمانی بود که کل مسئولیت کارگاه و فروشگاه و مشتری ها دستم بود
عاااشق رهبری و مربیگری بچه ها بودم
عاشق تولید عاشق سفارش گرفتن و مدیریت پروژه
و خدمت به مشتری ها بودم و بااا عشق اینکارو انجام میدادم
براش کلی انگیزه و چرایی داشتم
ارتباطم هم با خدا عالی بود پر بودم از ایمان
اون لحظات همه چی تو زندگیم عالی بود اینقدر پر بودم از عشق که واقعا دوست نداشتم روزم تموم بشه
همیشه به عشق فردا شب رومیخوابیدم و فردا رو با شفافیت تجسم میکردم
یه جورایی اولویت برام شده بود کسب و کارمون ولی این پس ذهنم هم قهرمانی رونیخواستم براش تشنه بودم
خلاصه دست بر قضا
اتفاقاتی افتاد و با تضادهایی روبه رو شدم
که خودمو مجبور کردم که از همین بوکس که توی رزمی بیشتر بهش علاقه داشتم و توش بهتر بودم و داشتم جدی دنبالش میکردم
پول بسازم تا برسم به بازی های حرفه ای و درآمد زایی
و خدارو شکر اونجا خودم خودمو مجبور کردم که تغییر کنم چون جای قبلی اصلا حالم خوب نبود
و
من اون مسیر آموزش و قهرمانی رو ادامه دادم
همون اوایل مسیر هم با استاد آشنا شده بودم
که خیلی بهم کمک کرد برای تغییر خیلی
بعدشم شاید بعد مدت دوسال که از اصفهان اومدیم تهران کلییی قهرمانی و دستاورد داشتم که حالا توی سایت هست و شدم بهترین مربی همون منطقه با بهترین باشگاه ها زیر دستم
به فضل خدا
و یک سال بعدش هم هدف بازی توی بزرگترین سازمان بوکس حرفه ای دنیا WBC برام تیک خورد
با این که خیلی هدف های دیگه ای رو تا قبل از رسیدن به این هدف تیم زده بودم
که همشون هم برام تازه بود ولی درنهایت برام باور پذیر تر بود تا این مورد
این همون هدفی بود که وقتی تیم خورد من پیش خودم احساس کردم که هررررر کار دیگه ای رو تو دنیا میتونم انجام بدم اگر این شد
حالا هدفم شده بود رسیدن به بالاترین سطح توی بوکس حرفه ای و حالا همون آموزشی هم که داشتم میدادم هم بود که الان میگم چی شد
وقتی که من دوره ی روانشناسی ثروت 1 رو خریدم و شروع کردم روش کار کردن
و خوشحاااال از اینکه به زودی من از بازی هام پول میسازم و دیگه خیلی راحت تر و متمرکزانه تر تمرین میکنم
اما هر باااار من روی باورهای ثروت آفرین کار میکردم
هی چرا ها توی وجود من بیشتر میشد
اینکه چرا من اصلا این مسیرو انتخاب کردم ؟
توی تمرین اون ماه های آخر من حس میکردم که دیگه سر تمرین اون حس خوبه دیگه نیست
و انگار انگیزه های درونی برای انجام این کار دیگه نداشتم
فایلهای توحید عملی 9 10 11 اومد روی سایت
دیگه اصلا همینطور داشت منو زیرو رو میکرد
سال 1399 به به وجود اومدن چرایی ها در مورد رفتار آدمها برای پرستش خداوند و حالا ارتباطشون با دیگر مردم جهان
و البته اتفاقات خوب زندگی خودم و عزتی که توی زندگیم بود
من هدایت شدم به خداشناسی و بعد از چند سال خدارو توی وجودم پیدا کردم
حالا چرایی ها برام به وجود اومده بود در اعمال و اهدافی که خودم انتخاب کردم
و دیدم بیشتر اهدافی که انتخاب کردم
به خاطر ثروت بوده به خاطر شهرت بوده به خاطر تایید دیگران بوده
درسته من خودم وااااقعا بوکسو و مبارزه رو دوست داشتم و واقعا اینقدر از درون برام مهم بود که تا اینجا ادامش دادم
اما از اینجا به بعد بخصوص وقتی که خیلییی بیشتر به خودم و خدای درونم نزدیک شدم بیشتر احساستم رو درک کردم
از یه جایی به بعد واااقعا دیگه نمیتونستم تجسم کنم که دارم آدمها رو میزنم توی رینگ
انگار دقیقا مخالف با ارزشهام و روحم بود
من واااقعا عاشق شده بودم
و هرچقدر هم سعی کردم خودمو قانع کنم یا یک باوری بسازم که این کار اتفاقا درسته
واقعا معنایی توش پیدا نمیکردم
البته برای شخص من با ارزشهای درونیم
چون من همییییشه عاشق صلح بودم .
عاشق دوستی
عاشق مهربانی
همیشه از جنگ و دعوا و درگیری به دور بودم
من فقط یک روزی به خاطر اینکه بتونم قوی بشم و شجاع بشم و بتونم از خودم و عزیزانم محافظت کنم رزمی رو شروع کردم
و اون مسابقه دادن ها و مبارزه کردن ها برای من حکم شجاعت رو داشت حکم ایمان رو داشت
و واقعا هم میتونم بگم از من یک انسان دلیر ساخت
اما این وسط قهرمان شدنه و اون حالت شهرته و دیده شدنه دیگه اصلا به هیچ عنوان برام معنایی نداشت
خیلی سخت بود پذیرش این موضوع برام چون شاید فقط دو تا بازی دیگه فاصله داشتم با اون ویژن و رؤیایی هم سالها توی سرم میپروروندم
وقتی استاد میگفت برید دنبال عشقتون و علاقتون
خب تا قبلش من فقط همینو میدونستم از خودم
با این که بیشترین لذت رو موقع رهبری کردن تجربه کرده بودم
اما موفقیت وخوشبختیمو انکار فقط توی این مسیر میدیدم
که فایلها داشت منو به آگاهی میرسوند
که واقعا بایستم و دلیل کارهامو چک کنم و ببینم چرا ؟؟؟
و خلاصه احساسمم پیگیری کردم
خودمو از فضای باشگاه آروم آروم دور کردم
خیلی با خودم تنها شدم
سفر تنهایی چند ماه چندماه رفتم تا اصلا بفهمم کی هستم چی هستم
این چه نداییه که از درون داره منو صدا میزنه و منو به سمت خودش میکشونه
همیشه وقتی سِودا یک عزیز توی همین فایلهای گفت و گو با دوستان در مورد هدایت و هم صحبتی با خداوند حرف میزد واااقعا میخواستم که من هم همینطوری بشم یعنی بتونم واقعا با خدا حرف بزنم
و درکش کنم صداشو بفهمم خودمو لایق این هم صحبتی بدونم
بعد از سفر سه ماهه ای که به کیش داشتم
هفته ی آخری که اونجا بودم
یه حسی منو میشوند سمت ساحل
و بهم هم میگفت هیچی نخور
یعنی یه قوطی آب بر می داشتم و میرفتم لب ساحل با یک دفتر و خودکار و کتاب گفت و گو با خدا
هدفونام میگذاشتم توی گوشم و یک آهنگ فرکانسی هنگ درام هم میگذاشتم و خیره میشدم به دریا و فقط با خودم فکر میکردم و صحبت میکردم و به یاد میاوردم
وقتی متمرکز میشدم و در مورد هرچیزی سوال میپرسیدم .خیلی عااالی و منطقی خودم جواب خودمو میدادم
بعد یه هو یه بیداری برام ایجاد شد گفت این جواب ها همون خداونده خودشه این همون هم صحبتی با خداونده ،صحبت هایی که در موقع دلالی قلب و خارج کردن ذهن از مدار داره در تو جاری میشه
اینقدر سرعت دریافت هام بالا بود که من میاوردم تو نوشتنشون
همینطور میپرسیدم و اون جواب میداد
و اشکها بود که از چشمام جاری میشد از احساس بینظیر خوبی که از پاسخ هام و به یاد آوردن ها و هم صحبتی با خدا داشت در من ایجاد میشد
دیگه شکل نداشتم که خودشه
همهی صحبت های استاد در مورد هم صحبتی با خداوند داشت توی ذهنم مرور میشد که نشونه هاشو استاد بهش اشاره میکردن
و اینکه داشتم درکش میکردم و ازش استفاده میکردم بییییییی نهایت منو خوشحال کرده بود
و خداوند فقط منو به یک کلمه رسوند اونم مربی
وقتی اینو بهم گفت شاید بگم 1 ساعت فقط گریه میکردم
چون قلبم به شدت بازشد و اصلا نمیتونستم جلوی اشک هامو بگیرم
وقتی برگشتم هر روز توی اتاق بودم در بسته
هیچی نمیخوردم فقط مطالعه میکردم دریافت میکردم مینوشتم
اصلا جوری داشت منو هدایت میکرد و منو به چیزهایی رسوند که خداوند خودش شاهده تا قبلش حتی بهش فکر هم نمیکردم
چه ایده هایی
چه صحبت هایی
چه منطق هایی
چه کتابهایی
چه الگوهایی
ایییینقدر برام احساس خوب داشت که واقعا همه چی رو فراموش میکردم
واقعا شاید 2 ساعت تو طول روز میخوابیدم اما در بودم از انرژی و دریافت های خداوند
بعدشم که آنقدر مدارک رفته بود بالا به هو پاشدم برای اولین بار بدون هیچی رفتم ترکیه
که من از همون لحظه ی حرکتم هدایتو با گوشت و پوستم دیدم و درکش کردم
بعد از یک ماه دوباره با کلی تجربه خود شناسی برگشتم و دوباره روزها و شبها مینوشتم مطالعه میکردم درک میکردم
انگار تازه دوباره وارد مدرسه شده بودم
اما این مدرسه واقعا فرق میکرد
وارد چیزی شدم که قلبم داشت براش میتپید
و واقعا اگر همون لحظه
یا اصلا الان
اگر همین لحظه جونم رو بگیرن راضی ام میگم خدایا شکرت که اولا تو رو پیدا کردم دوما منو با خودم آشنا کردی منو به خودم شناسوندی
و خیلی اتفاق های دیگه ای که بعد از اون افتاد
و چقدررررر دوره های استاد توی این مسیر به من کمک کرد
به خصوص احساس لیاقت و روانشناسی ثروت 1
اصلا استاد شما منو وصل کردید به منبع واقعا
یعنی واقعا به قول خود شما و دوستان دیگه نگرانی معنایی نداره
هرررر سوالی ازش بپرسم توی حالت احساس خوب
دریافت میکنم و به یه طریق هایی که عقل جن هم نمیرسه هدایتی میکنه به سمت جواب
استاد الان ایده هایی رو بهم داده و دارم اجرایی میکنم که هررررررگز اگر علی قبلی بودم شجاعت اجرایی کردنشو نداشتم
و اینقدر نگران نظر دیگران بودم و روم سنگینی میکرد که اصلا حتی فکر هم بهش نمیکردم
الان هر بار ذهنم بخواد همونکارو باهام بکنه
ایییینقدر فکت و دلیل و منطق براش دارم و اینقدر شکر خدا روی احساستم کنترل دارم که سریع کله پاش میکنم
میگم این ایده از طرف خداونده و به من گفته که برم برای قدم بعدی
وااااقعا تغییر بعضی موقع ها سخته اما اگر شیرینی تغییر رو برای خودت بزرگ کرده باشی و هر بار توی ذهنت مرور کنیم میتونی ادامه بدی و بعد از یه مدت شهد شیرینشو بنوشی
به لطف خدا به لطف خدا
اصلا نظر کسی دیگه برام مهم نیست
اینقدر که من این چند سال روی خودسر بودنم کار کردم روی مهم بودن خودم نظر خودم هدف های خودم کار کردم
روی مهم نبودن نظر دیگران کار کردم
روی حذف کردن آدمها دل کندن از آدم ها و وابستگی ها کار کردم
میتونم بگم روی توحید کار کردم
که الان واقعا واقعا میگم یا مرگ یا اجرایی کردن ایده ها و زندگی کردن رسالتم
همین
من توی این لحظه به معنای واقعی خانواده ای ندارم
مادر عزیزم که به رحمت خداوند رفت
پدر و خواهر و برادر هم که کلا توی یک مدار دیگه ای هستن
و تنها خانواده ی من همین سایته
تنهایی خانواده ی دوستای بییییینظیری هست که اطرافم قرار داده و از هر کجای ایران و حتی کشورهای دیگه به من عشق میدن و از هم صحبتی با اونها لذت میبرم
و منتظر خانواده ی جدیدم هستم
از خدا خواستم برام پدر بشه مادر بشه خواهر بشه برادر بشه همسر بشه
که انصافا انصافا انصافا همین لحظه اینقدر از بی نهایت طریق داره به من ثابت میکنه که هستم و همراهتم و بهت کمک میکنم که واقعا حتی سر سوزنی احساس تنهایی نمیکنم
به شدت از تنهاییم لذت میبرم
از تنهایی قدم زدن از تنهایی سفر رفتن از تنهایی غذا خوردن از تنهایی کار کردن
با اینکه من عاااااشق آدمهام عاشق کار تیمی هستم عاشق رهبری و مربیگری هستم
اما به شدت به فضای تنهاییم نیاز دارم و من باید در طول روز با خودم تنها بشم و با خودم صحبت کنم و با خودم به وضوح برسم
هر روز تک تک آیه های قرآن توی زندگیم داره نمود عینی پیدا میکنه
و مهمترینش
آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست ؟؟؟
به شدت
درکی از بحث ثروت و خلق ارزش پیدا کردم که هیجان دارم برای پول ساختن
و به شدت نگرانی هام در این مورد کم شده
چون واقعا خودش با پای خودش میاد
و کلییییییی ایده هست که میشه ازش پول ساخت
میشه ارزش ایجاد کرد
که من دارم سعی میکنم از مسیر خودم منحرف نشم و تو مسیر عشقو علاقم حرکت کنم و الهامات دریافت کنم
هرجا ببینم دارم از مسیر قلبم دور میشم
دوباره با خودم تنها میشم با خودم به وضوح میرسم و دوباره سعی میکنم خودمو بیارم توی مسیر
همین نوشتن و به یادآوردن باعث میشه من بیام تو مسیر خودم
و الان هم که هم مدار شدن با دوره های ثروت 3 وهم جهت و سلامتی
که دیگه اصلا انگار افتادم روی یه دونه از این سر سره بادی بزرگها که بی انتهاست و همینطور دارم عشق میکنم و لذت میبرم و میام پایین
،
البته که همیشه سعی میکنم تعهدم به این مسیر رو به شنیدن فایل ها به بودن توی سایت به خواندن کامنت بچه ها به کنترل کانون توجهم از دست ندم
و تموم تلاشم همین باشه که توی این مسیر باشم
چون این نتایج به خاطر بودن توی این مسیر درسته
به خاطر بودن در احساس خوبه
و خداوند خداوند مثل همیشه کنم میخوام که مثل همیشه همراهم باشه و کمکم کنه و هدایتی کنه به بهترینها
خدارو شکر
کامنت طولانی شد ولی یاد آوری خوبی بود
اما نگفتم که اصلا الان تو چه مسیری هستم
من گفتم خودم عاااشق موضوع رهبری و مربیگری هستم
اصلا میتونم بگم از بچگی ساخته شدم برای این موضوع
خیلی عمیقه ولی در همین حد بگم که
من عاشق شکوفا کردن پتانسیل های افراد هستم
و این کارو به طرز شگفت انگیزی الان انجام میدم و توش یه جورایی به تکامل رسیدم و هربار هم داره بهتر میشه
من خود به خود خیلی عالی الهام میبخشم و تاثیر میگذارم و میتونم افراد رو همراه خودم کنم
افراد واقعا کنارم احساس امنیت و اعتماد میکنن
چون شخصیتم شخصیت یک مربی هست
کسی که آدمهارو میشنوه و میبینه بدون قضاوت و کمک میکنه که اون فرد خودشو ببینه توانایی ها و پتانسیل هاشو ببینه و به وضوح برسه
میتونم بگم واقعا آدم باید خودش رو برای این جایگاه واقعا ساخته باشه
چون کوچکترین نیت اشتباه در این مسیر کاملا معادله رو بهم میزنه
و این شیوه ی نوین مربیگری که حالا اسمش رو گذاشتن کوچینگ
واقعا میتونم بگم که رفتار خدای گونه هست
رفتاری که موجب شکوفا شدن افراد میشه
که این رفتار و شخصیت اصلی ترین ابزار بزرگترین رهبران دنیاست که تو عرصه ی سیاست چه تو عرصه ی تجارت و کسب و کار
که حالا من کاری به سیاستش ندارم
من خودم عاشق کسب و کار هستم
و در حالا حاضر دارم سعی میکنم مهارت های خودم رو دانش خودم رو در زمینه یک رهبری و مربیگری بیشتر کنم
من توی هر فضایی قرار بگیرم به صورت کاملا ناخود آگاه موجب شکوفایی افراد اون فضا میشم
با رفتارم با سوالهای عمیقی که میکنم
که خداوند هم داره عالی کمکم میکنه
نگاهی بهم داده درمورد انسانها که من عشق روتوی وجود تک تک آدمها میتونم ببینم و پیدا کنم و تمرکز کنم روی نکات مثبتشون روی توانایی ها و پتانسیل هاشون و البته شکوفا کردنشون
عاشق به وضوح رسوندن خودم و انسانها هستم
عاشق هدف گذاری
عاشق خلاقیت و البته شکوفا کردن خلاقیت دیگران
و یه جورایی ابزاری دستم داده خداوند که خیلیییی کارها میتونم باهاش انجام بدم
چون همش تو حوضه ی روابط انسانی هست
از اونجایی هم که عاشق کسبو کار و تولید و مدیریت پروژه هستم
کلییی توی این زمینه هم آگاهی کسب کردم به حقیقت ها پی بردم دوره ی ثروت 3 هم که دیگه گل آخر بود
و چقدر راضی خوشحالم
که مسیری که انتخاب کردم و البته بهم گفته شده
چقدر هماهنگ هست با مسیر خداوند با قوانین الهی
اینکه بتونم انسانهارو به آگاهی برسونم نسبت به خودشون و ارزشهاشون و علایقشون و معنای زندگیشون، بعد بتونن این ارزش ها و علایق و معنا رو چاشنی کارشون کنن و یک کسب و کاری پر از معنا و انگیزه و عشق رو به وجود بیارن
که نه تنها زندگیشونه بلکه عشقشونه علاقشونه رسالتشونه توش احساس ماموریت میکنن
و به این شکل کسب کارشون و زندگیشون پر از احساس و معنا میشه
و قدرت تاثیر گذاریشون چه روی مخاطبانشون چه روی کار مندانشون چندینو چند برابر میشه
و رهبری کردن کسب و کار تو این حالت بسیار بسیار راحت تر و لذت بخش تر و تاثیر گذار تر میشه
و اکثر بخوایم مثالی بزنیم نتیجش میشه مثل شرکت اپل با رهبری استیوجابز
مثل ماکروسافت با رهبری بیل گیتس
مثل شرکت های ایلان ماسک
کسب و کاری که شغل نیست
عشقه
زندگیه
هم برای رهبر کسب وکار
هم برای کسایی که اونجا کار میکنن
هم برای افرادی که اونها رو دنبال میکنن
که البته درنهایت من خودم به رهبری گسترده تری از اجتماع فکر میکنم
چیزی که توش سایت دخیل نیست
و فقط رشد و پیشرفت و شکوفایی و خلاقیت ونوآوری هست
باهم نمیدونم که مسیرم چطور باشه
ولی من به هدف فکر میکنم
من به احساسی که میخوام تجربه کنم فکر میکنم
و همین الان هم دارم تجربش میکنم فقط میخوام خیلی خیلی وسیع تر و بزرگتر و جهانی تر باشه
حالا تو این لحظه دارن قدمهای کوچیک و تکاملی بر میدارم
و سعی میکنم هر روز خودم رو بهبود بدم و از همین قدمها و یادگیری ها و پیشرفت ها لذت ببرم
برام خیلی خیلی مهم هست که از مسیرم خارج نشم
هر روز دارم با قلبم دوباره خودم رو تنظیم میکنم
هر صبح که پا میشم خودم رو به وضوح میرسونم
و هر شب هم دوباره همینطور
که مبادا دوباره
با بودن در اجتماع و تایید ها ونظر دیگران وگفته ها بخوام از مسیر قلبم و هدایت دور بشم
واقعا توی این لحظه سپاسگذارم به خاطر همه چی
اینقدر معجزات توی زندگیم اتفاق افتاده و داره میوفته که جاش الان اینجا نیست بنویسم
و بیشتر توی روانشناسی ثروت3 و هم جهت ، در حال نوشتن هستم
و امیدوارم همیشه توی این مسیر باشم
مسیر انعمت علیهم واقعا
خدارو صدهزار مرتبه شکر به خاطر این سایت و این بچه ها و استاد جان رهبر این جریان و مریم خانوم دوست داشتنی خدیجه ی استاد
برای همه ی دوستانم آرزوی ثروت و سعادت میکنم
انشاالله بازهم در کنارتون در این پروژه قرار بگیرم
سلام مربی.
علی آقای میر فخررجایی عزیز.
خیلی مفتخرم که با بزرگمردی همچون شما در این
برکه ی سبز همسفرم.
بی نهایت لذت بردم از کامنتت و از عشق و انرژی درونت.
خوش به سعادت انسانهایی که شما کوچشون باشید.
مهم نیست که قهرمان می شن یا نه ،ولی قطعا بزرگ می شن.
حس خیر خواهی و لذت بردن ازکمک کردن به دیگران، برای رشد وخودشکوفایی آدمها، در کامنتتون فوران می کنه.
وجود شما باعث شده ، این باور در من شکل بگیره که آدمهای که به رشد و شکوفایی دیگران فکر می کنن، شکوفا می شن و رشد می کنن.
بدون شک ،همونطور که خودتون فرمودید شما توانایی تاثیرگذاری و انگیزه دادن و شکوفایی دیگران رو دارید.
من اعتراف می کنم که حتی از کیلومترها فاصله مکانی، کامنتتون احساسات من رو بر انگیخت و بشدت از حال درونیت و لذتی که می بری و عشقی که به جهان منتشر می کنی تکون خوردم.
نکاتِ بسیاری در کامنتت تحسین برانگیز بود ولی در این مجال ،به یه موردش که خیلی برام جالب و تامل برانگیز بود اشاره می کنم، اونجا که فرمودید
وصل شدنتون به پروردگار باعث شده قلبتون باز بشه و دوست نداشته باشید به دیگران مشت بزنید و مشت زدن براتون جذابیتش رو از دست داده.
احساس کردم شخصیتتون تعالی یافته و روحتون استحاله پیدا کرده.
تغییر در باورها و افکارتون، روی رفتار ،عملکرد و ارزش هاتون تاثیر گذاشته.
روحتون صیقل پیدا کرده و رشد کرده و لطیف تر شده.
چقدر عالی و خوب و تاثیر گذار، روند و مسیری که طی کردید رو تونستید در قالب یه کامنت مدیریت و رهبری کنید .
انشالله به همه ی آرزوهات برسی و کوچینگ و مربی گری رو تو عرصه های وسیع تر و بزرگتر و جهانی تجربه کنی و لذت ببری .
ضمننا شخصیت سپاسگذار و قدر دانت نسبت به استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز، که لقب خدیجه ی استاد به ایشون دادید هم برام شادی بخش و دلچسب بود .
(روح مادرت هم انشالله در جوار پروردگار شاد باشه علی جان)
به خدا می سپارمت علی آقای گل.
انشالله همیشه شاااد و سعادمتند و سلامت باشی.
به امید کامنت های پر عشقت و لذت بردنت از زندگی و مسیر رشد و موفقیهات.
سلام و درود به آقا محمد حسین عزیز
امیدوارم که حالتون عالی باشه
چقدر زیبا و با دقت برام نوشتید
مرسی بابت توجهتون و دریافت عمق پیام من
لازم دونستم که ازتون تشکر کنم به خاطر عشقی که برام فرستادید
دقیقا همینطور هست که شما گفتید
تغییر باورها و افکارم روی رفتار و عمل کردم تاثیر گذاشته
و شکر خدا لطف خداوند شامل حالم شده و این عشق رو در وجودم گسترش داده
به برکت وجود این سایت و استاد عزیز دوستان عزیزی مثل شما
خوشحالم که دوستان جدیدی هر روز پیدا میکنم که عشق رو از فرسنگ ها دور تر برای من ارسال میکنن و من هم با عشق انرژیشون رو دریافت میکنم
سپاسگذارم به خاطر متن فوقالعاده و با دقتی که برام نوشتید
براتون از صمیم قلبم آرزوی سعادت میکنم
انشاالله به همهی خواسته های دلتون برسید
درود میفرستم بهتون
در پناه خداوند شادو پیروز باشید
سلام و درود به برادر هم فرکانسیم…
علی جان!!!قبل از اینکه تحسینتون کنم..گفتم این نوشته رو از این موضوع برادر بهتون بگم!
یکی از پسر اقواممون ایشون همین چند سال پیش همراه مادرشون رفته بود مکه”
تعریف میکرد توی اعمال حج.یه روز خاصیه حالا..دقیق نمیدونم..
ایشون میگفت دور بر خونه خدا…هر شخص چه زن چه مرد با هر زبانی با هر رنگ پوستی..اونجا همه خواهر و برادرن…هیچ تفاوتی نیست…
خیلی برام جالب بود..که اینم برمیگرده به فرهنگی که هستیم.یسری دیوارها رو برامون گذاشته….
میخام بگم..ما همیشه از یه تن هستیم…و کنار هم هستیم…و عاشق همدیگرییم…
درسته فاصله مکانی دارییم ولی چقدر خوبه با همدیگه یکدل و یکصدا دارییم توحید و یکتاپرستی رو”و نگاه زیبای الهیمون گسترش میدییم..
من چقدر روی همین موضوع ..چه الهاماتی درک کردم..
چقدر درکها رو از خداوند دریافت کردم..
واقعا چقدر تو این سایت ماها به آگاهیها میرسیم..که همیشه نگاهی زیبابیین داشته باشیم..
….
علی عزیز داستانتون شد ستاره قطبیم…که یادمون باشه توی مسیری هستیم…که باید ادامه بدییم…
باید ایمان بخداوند داشته باشیم..
باید صداقت داشته باشیم..
من خیلی خوشحالم تو مسیر خوبیها هستم در مسیر دریافت نعمتهای خداوندم..
خیلی اعمالمو رفتارمو در روز دارم زیر رو میکنم..احساسمو بولدتر میکنم …
و نکته بعد …در مسیر بیزنسم سعی میکنم قوی تر و یه شخصیت کارآفرین داشته باشم..
منم بعد از 10 سال کار کردن توی رشته خودم.هدایت شدم به یه چیز خیلی کوچک که دقیقا نخودی اون دوره های قلمبه سلمبه ها بود..و تمام تاکید اون استاد روی همون موارد بود..
ولی خداوند بهم گفت…برو سمت همین همینو ادامه بده..
چه دریافتهایی..چه غلبه بر ترسهایی..همیشه بهم میگفت اگه میخای بجاهای خوب برسی..هر چی بهت میگمو باید ادامه بدی.
یجاهایی سست میشدم..پروجکت کردن برام سخت میشد…
بهم میگفت باید انجامش بدی…
الان همون مسیرهای باید!!!شده نتیجه کارم..
که چند روز پیش…
گفتم خدایا میخام دستکشهام وارد یه مکان ثروتمند و با افراد ثروتمند قرار بگیره..
چند شب قبلش یه تضاد دیدم..
که این باور رو بسازم..
دقیقا شبش…
هدایت شدم به”فرستادن کارم به یه فشن شو توی دبی..
و باز با هر بار پروجکت کردن..لول ساخت دستکشام یسری تعقییرات بوجود اومد..
امروز دیگه آخرای قدمهامو برداشتم..
که اونم اتکیت روی دستکش اونم به اسم نرگس..Gloves.Narges
به لطف خداوند با SizE.m گلدوزی شد..
خیلی با مسما شد…
علی عزیز میدونم شما هم مثل خود من در این مسیر هستین..نمیدونم اصلا میخاد چی بشه..
میخام بگم!!!من کلی بزرگ شدم.. الان 37 سالمه..از سن 34 سالگی وارد این مسیر شدم….
این 4 سال کجا؟
و اون 30 خورده ایی از سالهام کجا..مخصوصا 10 بیشترم توی حیطه طراحی و دوخت بودن..
دوست عزیزم علی جان برات آرزوی موفقعیت میکنم.انشالله هر کجا باشید بهترینها نصیبتون بشه..
چون تو مسیر عاشقی،”فقط پرداخت بها میخاد….
پرداخت وجودتو میخاد..
اصلا اون لحظه ترس سکوت میکنه..
و هیچ جوابی جز تسلیم شدن نداره…
و میدونیم….خداوند این آیه رو برام نور زد توی قرآن
که اگر بازگردید ما نیزبازمیگردیم..
بارها توی پیامدهام گذاشتمش…
و بهم گفت ما روح تو را با روح القدوس …قرار دادیم..
من هر موقع….
یکم کم میارم.انصافا کمتر شده…ولی هست..
اون موقع سعی کردم تسلیمش باشم و ازش؟هدایت بخام..
ولی به موقع بهم جواب داده…
واقعا هر چقدر از بزرگی این خدا بگم کمه!
سراسر زندگیم پر از معجزات خداست..میدونم فقط باید ادامه بدم…
به امید بهترینها برای شما..و دوستان بهشتیم…
سلام خواهر عزیزم نرگس خانوم عزیز
خیلی ممنونم بابت پیام محبت آمیزتون
لذت بردم وقتی از اتیکت روی دستکشهاتون نوشتید
Gloves.narges
کلی تحسینتون کردم و براتون آرزوی جهانی شدن کردم
مرسی بابت تجربه ای که از دور کعبه و خانه ی خدا برام گفتید
دقیقا
خواهر و برادر و پدر و مادر و هر چیز دیگه ای رو فرکانس مشخص میکنه
نه اون چیزی که به ظاهر برامون تعریف شده
و من چقدر لذت میبرم از همبستگی فارغ از رنگ و نژاد و پوست
تحسینتون کردم که شما هم تو مسیر عاشقی هستید
و لایق بهترین هایید براتون آرزو میکنم بتونید پیام دلتونو با محصولاتتون به کل جهان برسونید و برای تعداد آدمهای زیادی ارزش ایجاد کنید و بیشترین دریافت رو از ثروت و برکت الهی دریافت کنید
بازهم سپاسگذارم بابت انرژی و محبتی که برام فرستادید
در پناه خداوند شادو پیروز باشید
به نام خدا
سلام به استاد عزیز و دوستان جان
استاد به توصیه شما من دوره احساس لیاقت رو همزمان با این دوره زیبای تغییر شروع کردم
و معجزه پشت معجزه است که داره اتفاق میفته و این متعهد شدن محکم من بابت یه چک و لقد که با وجود کار کردن سالها روی خودم همین یک ماه پیش خوردم از جهان و جهان منو به خودم اورد و از وابستگی نهفته ام رها شدم
دقیقا من تغییر رو در اغوش دارم میکشم استاد دارم به سمت خواسته هام میرم ایده هایی داره میاد که واقعا فقط شکر میکنم
و استاد اینم بگم من تصمیم گرفتم تو همین مسیر کارم که عاشقشش هستم قدرتمندانه تر جلو برم و هر روز دارم شگفتی میسازم
البته بگم دوره کشف قوانین هم همزمان هستم و الان تقریبا 20 روزه روی فایل یک و دو کشف قوانین هستم و به خودم تعهد دادم 30 روز فقط روی کد نویسی و این دو جلسه کشف قوانین باشم
و یه چیز جالب استاد من بگم الان پسر برادرم 7سالشه و عاشق انباپه شده و جالبه بارها این هفته تو حرف زدن اسم انباپه رو برای من تکرار کرده و میبینمش فوتبال میبینه لذت میبرم از این عشقی که میذاره و خیلی چیزها ازش یاد گرفتم اینکه وقتی توجه میکنه تمام تمرکزش رو همونجا میذاره و واقعا چقدر بچه های جدید اگاهانه تر عمل میکنند نمیخوام مقایسه کنم اما تقریبا دو سالی هست دارم تمرین میکنم مثل کودک از لحظه هام لذت ببرم و همین در لحظه لذت بردن یه تکنیک اساسی دوره های شماست
مرسی استاد بابت تک تک جملاتتون
به نام رب العالمین فرمانروای کل عالم
سلام استاد عزیزم
روز 129 =گفتگو با دوستان رمز رضایت از زندگی
خدایا شکرت این فایل با اینکه تایمش کم بود ولی یه تلنگر اساسی یه نشانه ی قوی بود برای من
راستش استاد عزیزم من سالهاست رو خودم کار میکنم اونم چون جهان دید تکونی نمیدم به خودم یه چند باری یواش زد تو گوشم آروم بود ولی دردش حس کردم و از خدا کمک خاستم اون موقع تلگرام خیلی در دسترس بود و من توسط دختر خاله ام به کلیپی هدایت شدم به نام تکنیک نامه نوشتن به خدا که این کلیپ شد سرآغاز این مسیر زیبا
من از سال 97 که ذره ذره با قانون جذب و اولین تکنیک که نامه نوشتن به خدا بود وارد دنیای پر رمز وراز فرکانس و آگاهی شدم کم کم دستان خدا اومدن به کمکم اساتید بزرگواری اول استاد سید محمد افلاکی که حکم معلم دوره ی ابتدایی رو برام داشتند وبعد ادامه یافت این مسیر ودوسال طول کشید تکاملم دقیقا که خیلی اتفاقی با استاد سید محمد عرشیانفر آشنا شدم این دوره حکم دوره ی راهنمایی بود و چقدر استاد عرشیانفر دید منو رو به دنیا عوض کردند همون موقع از طریق لایو مشترک باشما آشنا شدم و پیج اینستا دنبالتون میکردم ولی یک کلمه از حرفهای شما رو درک نمیکردم یعنی اصلا درک نمیکردم دوسال طول کشید و من با حامد رمضانیان(معروف به حامی ) دوره ی دبیرستان گذروندم و بعد دوسال شهریور پارسال وقت ورود به دانشگاه عباسمنش و گرفتن مدرک تحصیلی این همه سال کارکردنم بود
و هربار که یه لول بالاتر میرفتم و تکاملم دوسال طول میکشیدبا اساتیدم انگار تازه داشتم میفهمیدم چی به چیه تازه آگاهی رو درک میکردم هربار درجه اساتید من بالاتر میرفت این حالا میفهمم که چرا به جای سال 1397من سال 1403 باید عضو سایت میشدم چون اون موقع سنگین بود برام آگاهی فایل ها و من زده میشدم از این مباحث میدونم هنوزم باید خیلی کار کنم رو خودم ولی نسبت به قبل راحت تره برام فهم مطالب فقط میمونه کنترل کانون توجه که باید حواسم باشه درسته آموزش های زیربنایی استاد افلاکی در مقایسه با آگاهی فایل های سایت عباسمنش خیلی ساده و ابتدایی به نظر میرسه و من وقتی یاد اون فایل ها میفتم میبینم من دارم با نگاه الانم نگاه میکنم به اون زمان ها و یادم میاد که چقدر اون زمان سخت بود درک این حرفها و نگاه درست اینه که چون از اون آموزش های ساده شروع کردم الان میفهمم آگاهی فایل های سطح بالا و سنگین سایت رو
و خاستم بگم نتیجه ی این سالها آموزش و رو خودم کار کردن و بریدن از مسیر اکثریت جامعه ،متفاوت فکر کردن و متفاوت عمل کردن شده یه برنامه ی فوق العاده قشنگ برای آینده ام و یه سری اهداف وحتی شغل مورد علاقه و کلی اتفاقات خوب که اصلا در مخیله ی هیچکس خطور نمیکنه این دنیای قشنگی که همگی در انتظار یه تصمیم مهم و بزرگه منه یعنی تمام اون شرایط ایده آل زمانی با هم وارد زندگیم میشن که من بتونم تصمیم بزرگی بگیرم و این روزها که جدی تر شده اون برنامه ها و نیاز به گرفتن اون تصمیم مهمه بیشتر حس میشه این فایل یه نشونه ی مهم بود برام که برم دنبال علایقم چیزی که واقعا دوستش دارم و چقدر استاد عزیزم زیبا فرمودین واقعا این حرفتون تلنگری بود برام که همیشه ی لحظه ی مرگ رو پیش چشممون داشته باشیم و جوری زندگی کنیم که اون لحظه حسرت به دل و پشیمان نباشیم و واقعا واقعا واقعا استاد اگر من این تصمیم رو الان نگیرم هم چک ولگد های بدی جهان به من خواهد زد در آینده ای نه چندان دور هم لحظه ی مرگ حسرت خواهم خورد بدون هیچ تردیدی و این فایل این حرف رو خاست بهم بگه
و ممنونم استاد بازم مثل همیشه دستی از دستان پروردگار شدین و هدایت الهی مسیر زندگی من امروز از طریق شما و دو دوست عزیزم که صداشون به گوش من رسید بهم گفته شد خدایا شکرت
من باید هنوز که جهان داره بامن مدارا میکنه و دست به کمربند نشده به خودم بیام
نمیتونم تصمیم مهم زندگیم رو اینجا بگم ولی منفعت های این تصمیم بی شماره و تنها دلیلی،که نمیزاره تصمیم بگیرم شرک درونی منه
و باید از خدا توفیق بخام شرک ترک کنم و به خودش توکل و اعتماد کنم
حرفهای امیر عزیزو عاطفه خانم واقعا برای من بود ممنونم از این دو عزیز بزرگوار
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایاشکرت
الحمد لله کما هواهله
سلام و سلامتی و نور و عشق:)
به استاد عزیزم و به مریم جان شایسته و به همه ی دوستان هم مسیر
چقد این سلامِ سعیده جان قشنگه، چقدر دوسش دارم و حس خوبی بهم میده
خدا رو هزار مرتبه شکر برای یه رزق پر برکت دیگه و گام هشتم و روز بیست و نهم از چله ای که گرفتم، برای بزرگتر شدن ظرفم، و دریافت هدایت های بیشتر، و بالاتر رفتن مدارم، و نزدیک و نزدیک تر شدن و رسیدن به خواسته هام
خدایا شکرت که هدایتم کردی که بیشتر سپاسگزاری کنم، بیشتر قدر داشته هام رو بدونم، و البته به کَم و به حداقل ها راضی نشم
اما تمرین این فایل:
تست لحظه ی مرگ
آیا از مسیری که آمدهاید راضی هستید یا تقاضای زمان بیشتر برای «اصلاح» مسیر دارید؟ پاسخ به این سؤال، قطبنمای امروز شماست.
از مسیری که اومدم و مسیری که الان توش هستم خیلی راضیم:)
خدا رو هزار مرتبه شکر برای آگاهی های این چند سال اخیر
فقط باید بیشتر کار کنم رو خودم
ولی اگه من بدونم الان یا فردا مثلا روز آخر زندگی منه، خیلی کارا تو ذهنم میاد که دوس داشتم انجام بدم تجربه کنم ولی هنوز نکردم
-رقصیدن، هرچند که خداروشکر تو این سالی که گذشت با عزیز دلم خیلی چیزا که دوس داشتم برای اولین بار تجربه کردم و رقصیدن هم از اون جمله بود،
تو جشن کریسمس شرکت، که تولد من هم بود
تو جشن یلدای خواهرم
تو پارک
کنار ساحل…
ولی نرفتم یاد بگیرم درست بتونم برقصم، من واقعا عاشق رقصیدنم و همین چندبار الکی که با عزیز دلم رقصیدم واقعا لذت بردم
من هیچوقت قبلا نرقصیده بودم و دوست دارم واقعا یاد بگیرم و درست و قشنگ برقصم
-یکی دیگه شنا کردن
باز دوباره اینم جسته گریخته و خیلی ابتدایی و ناشیانه بلدم، ولی بلد نیستم درست شنا کنم
-همیشه دوست داشتم کمپینگ رو تجربه کنم که خداروشکر کردم، ولی با خانواده، دوس دارم با جمع غیر خانواده هم تجربه کنم، برای رفتن تو دل ترسهام، که تو جمع غریبه shy نباشم و باهاشون به قول معروف بجوشم
-یا مثلا تو کارم من همیشه دوست داشتم مدیر یه مجموعه باشم، شاید به نظر بقیه خنده دار بیاد ولی چیزیه که واقعا دوست دارم، و تو کارم با اینکه حداقل چند سالی هست که میدونم پتانسیل و دانش و توانمندی اینو دارم که مدیریت کنم ولی براش قدم برنداشتم، احساس لیاقتم تو این مورد مشکل داشته
امسال که رو خودم کار کردم و بهتر شدم، سوپروایزر شدم و انشالا مدیر هم میشم قبل از مرگم:)))
-و در زمینه ی روابط، رابطه های خوبی داشتم ولی هنوز نشده با یه پارتنر با هم زندگی کنیم، یه پارتنر کااااملا متناسب با خودم همونجوری که دوست دارم، و یه رابطه ی مچور، عاشقانه، با احترام دوطرفه، با علاقه مندی های مشترک، بدون وابستگی، بدون بچه بازی، ولی با عشق و محبت و توجه و جاذبه، رو به رشد و پیشرفت داشته باشیم
-دیگه اینکه درآمد بالا داشته باشم به قول عاطفه جان به آب باریکه راضی نشم و درآمد زیاد داشته باشم طوری که آزادی مالی داشته باشم، بتونم هرچی میخوام هرچی دوس دارم بخرم زیاد سفر برم خونه و ماشینی که دوس دارم بتونم بخرم
بنابراین هنوز خیییلی کار دارم:)))
آن «علاقه آتشین» یا آن «کار رؤیایی» در زندگی شما چیست که قلباً میدانید باید به سمتش حرکت کنید، اما «ترس» (ترس از بیپولی، ترس از قضاوت دیگران، ترس از شکست یا ترس از آیندهی مبهم) جلوی شما را گرفته و باعث شده آن را به تعویق بیندازید؟
فک کنم هنوز نمیدونم واقعا چی رو خیلی دوست دارم:(
به همین کار مهاجرت خیلی علاقه داشتم و هنوز تا حدی دارم، ولی مطمئن نیستم این چیزی باشه که واقعا علاقه ی آتشین بهش دارم
اونموقع ها که خودم شخصی کار میکردم و پیج اینستام خیلی فعال بود، از ویدیو گرفتن صحبت کردن لایو گذاشتن، مخصوصا اینکه بیرون میرفتم فیلم بگیرم بذارم… اینا رو خیلی دوس داشتم
ولی واقعا هنوز مطمئن نیستم چه کاری رو خیلی دوست دارم
که اینم ایشالا با هدایتهای خدا، و بزرگتر شدن ظرفم و بیشتر شدن آگاهی هام بهش میرسم
خدایا شکرت برای فرصت و توفیق یه صلات دیگه
سه شنبه شب 4 نوامبر
روز 29 از چهل
سلام ودرود به استاد عزیزم ومریم جون عزیزم.
چند روزی بود که احساس بدم رو کنترل میکردم بالاخره دیروز به هم ریختم که کامنت قبلیم راجع به احساس دیروزم بود.
خیلی جالبه بعد از ارسال دیدگاهه دیروزم ،یه کم احساس سبکی کردم .وقتی ارسال شد و رفت .اومدم با خودم فکر کردم وبه خودم گفتم ناهید امشب روز زن و روز مادر ! واقعن تو باید الان تو این حس وحال باشی ؟!
خوب میفهمیدم که ضعیف عمل کردم .
والان جایگاهم اینجا و این حس وحال نیست.
میدونستم دارم سر چیزی که تغییرش فعلن دست من نیست خود آزاری میکنم.
کاملا واضح وآشکار بود افکارم رفته بود سمت منفی ها وکمبودها.
مثل بچه ها دنبال بهونه میگشتم که خودمو توجیه کنم .
غافل از اینکه جهان با کسی سر این داستان شوخی نداره.
خیلی قدرتمندانه اومدم افکارمو جهت دهی کردم سمت مثبتهای زندگیم .
به خودم گفتم اگه خودتو دوست داری اگه برای خودت ارزش قائل هستی باید قدرت وتوانایی درست کردن احساست را داشته باشی واگرنه هیچی از قوانین جهان سر در نیووردی !!!
دنبال بهانه واستدلال هم نگرد که فایده نداره.
وقتی میدونی برای جهان هیچ توجیهی قابل قبول نیست وتو با احساس بدت اتفاقات بدتری رو جذب میکنی وواقعن هم همین طور بود ،اونروز همین جوری برام میبارید.
چرا ذهنتو از همون ابتدا که شروع میکنه به نجوا ،نتونستی کنترل کنی که به اینجا کشیده بشه .
من همون ناهیدم .احساساتم همون احساسات بود.
همسرم همون همسر بود.
اتفاق جدیدی رخ نداده بود.
چرا تونسته بودم این یه سال اخیر انقد عالی عمل کنم ولی دیروز انقد بد عمل کردم .
خلاصه این یاد آوری ها رو به خودم کردم .
خودمو سرزنش نکردم اما به خودم حق این اشتباه را هم ندادم .
همین که فهمیدم .گفتم الان چکاری انجام بدم بهتره؟!
به همسرم زنگ زدم و گفتم بیا خونه .
تا برسه خونه تمام قوانین بخصوص مباحث دوره ی کشف قوانین رو مرور کردم .
چون این دوره رو نزدیک به 6ماهه فک کنم دارم کار میکنم وهرروز کدنویسی میکنم .
اول اینکه به خودم گفتم تو قدرت خلق اتفاق جدید را داری که باید در چنین مواقعی آگاهانه اینکارو بکنی .
برای احساس بدت دنبال بهانه وعوامل بیرونی نگرد که تو خودت باور کردی همه چی تو درون توعه!
تمرکزتو بزار روی خواسته هات نه روی ناخواسته ها!
این یه تضاد بود و تو باید بتونی از پسش بر بیایی!
فرکانسهاتو تغییر بده !
خوشبختی رو تو مقصد نبین .قرار بود از مسیر لذت ببری.
وقتی میبینی حالت خوب نیست باید کاری کنی که حالت خوب بشه !
سعی کن از اتفاقات، پیش فرضهای مثبت داشته باشی .
یادت رفته وظیفه ی تو تسلیم بودن وداشتن ایمان بود.و وظیفه ی خدا رسوندن تو به خواسته هات .
یادت رفته قرار بود تو صبوری کنی وفقط تماشاگر این زندگی باشی وهرجایی سهمی داشتی انجامبدی وبقیه رو بسپاری به خدای قادر وتوانات .
همه ی اینا رو تو دفترم نوشتم .دیدم حس وحالمخیلی بهتر شد.
ووقتی همسرم از در وارد شد ناخود آگاه به آغوش کشیدمش وازش عذر خواهی کردم .
بنده خدا قلبش داشت از جا کنده میشد.اصلا انتظار چنین واکنشی از سمت من نداشت.
دیدم آروم گرفت .
آخه وقتایی که من باش خوب نباشم متاسفانه به خاطر وابستگیش ،چهرش زود پژور وداغون میشه .
همون لحظه انقد از خدا سپاسگزاری کردم .حتی عذر خواهی کردم .
متوجه شدم تو اون هفته تمرکزمو برده بودم به نقاط ضعف همسرم .وریز ریز جم شده بود تا دیروز که حالمو بد کرده بود.
در حالیکه همسرم نقاط مثبت زیادی داره .
شب با آرامش خابیدم .
گفتم خدایا چ قدرتی به ما آدمها دادی .
واقعن با یه انتخاب ساده میتونیم حالمونو به بهترین شکل ممکن یا بدترین شکل ممکن در بیاریم.
من به عینه دیروز در لحظه اینو تجربه کردم .
خوشحال شدم که تونستم مقاومت خودمو نسبت به همسرم بشکنم چون گفتم دیگه دوست ندارم خودمو اذیت کنم واین در حالی بود که اگه به رفتار دیروزم ادامه میدادم حالم خیلی بدتر میشد.
خوشحالم که به این درک رسیدم که نباید اجازه بدم احساس لیاقت من زیر سوال بره .
اینکه متکی به کسی نیستم .این خودمم که در چنین شرایطی هایی باید حال خودمو از درون خوب کنم .
امروز عالی بودم .
روز خیلی خوبی رو گذروندم .
همه چی عالی عالی بود .
خدایا سپاس سپاس به خاطر اینکه در کنارمون هستی .
سپاس به خاطر وجود استاد عزیزم .
که حس ارزشمندی واحساس لیاقت را از درون بهمون یاد داد.
خدایا واقعن ممنونم ازت که انقدی بزرگمون کردی که در اوضاع نا به سامان ،بتونیم حال خودمونو خوب بکنیم .
تازه متوجه شدم یه ضعف بزرگی در درون خودمه که هرز گاهی باعث ایجاد چنین حسی میشه .
استاد پیشم نیست اما باورتون میشه تو ذهنم استاد را تجسم کردم و بهش قول دادم حتمن رو این ضعفم کار کنم تا برای همیشه از بین بره.
استاد تنها کسیه که تو خلوتم باهاش حرف میزنم .
تمام قولهامو بعد از خدا به استاد میدم .
احساس میکنم دینی به گردنم داره ومن باید درست اداش کنم .میدونید چون دانشجوی استاد هستم دلم میخاد الگوی مناسبی برای دیگران باشم ووقتی عملکردخوبی نداشته باشم یه جورایی نمیگم عذاب وجدان اما حالم بد میشه .
حالا همین احساسم باعث میشه حواسمو بیشتر و بهتر جمکنم .این چیزیه که برای من ارزش داره .شاید به حال استاد فرقی نکنه اما برای من مهمه !
بازم از همه ی کائنات سپاسگزارم که همگی دست به دست هم دادن و عامل حال خوبی من شدن .
استاد جونم مرسی مرسی که هستی .
مریم جونم بانوی خوبو و مهربون ودوست داشتنی، روز شما هم مبارک .
به نام خدایی که هرلحظه هرلحظه هدایت میکند دردانه های نازنینش را
به نام خدایی که با تمام عشققق قدرتت خلق زندگی ام را تنها وتنها وتنهاااا در دستت خودمم قرار داده
سلام به روی ماه استاد قشنگمم الهی من قربونتون برمم😍😍😍
سلام به روی ماه عشق منن مریم نازنینم تک تک خانواده ی پرازعشق وتوحیدی ام
عاشقتونممم عاشققتونمم استادعزیزم😍😍
خدای من شکرتتت هزاران بارشکرت که چقدرزیبا چقدر زیبا هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنیی هرلحظه بهم الهام میکنیی چقدرزیبا هرلحظه مسیررر روبرایم هموارتر میکنی چقدرزیبا هرلحظه هدایتم میکنیی وانچه که برایم لازم ترین لازم ترین استت ازبینهایت طریق انچه که باید بشنوم و ببینم و اگاهی های نابت رو بهم میگی و نشون میدی هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنیی هرلحظه هدایتم میکنیی خدای من شکرت که یه روز دیگه یه روز زیبایی وپراز اتفاقات واگاهی های ناب دیگه ات رو فرصتی دادی که چشمانم روباز کنمم و ببینم این همه نعمت و برکت وعشق زیباییی های بینهایتت رو خدای من شکرت هزاران بارسپاسگذارم که امروزهم فرصتی دادی که همسفر وهمقدمم این همه اگاهی ها این همه درس ها زیبایی های بهشت نابت باشم همسفر استاد عشقم استاد نازنینم مریم جان قشنگم خدای من شکرت هزاران بارشکرتدکه لایقق شنیدن و بهتر بهتر درک کردننن بهتر عمیق تر فهمیدن و عمل کردننن سریع این همه اگاهی ها و بینهایت درس های ناب وخالصت هستم خدای من شکرت سپاسگذارم سپاسگذارم برای هرلحظه هدایت های نابت
استاد استاد قشنگم الهی من قربونتون برم جقدرعاشق این عشق نابتونمم نمیدونم چطور سپاسگذار خداوندم باشم برای اینکه اسنقدر همیشه به موقع هدایتت میکنه وبهتون الهام کرد که اصلا ازاول این کلاب هوس رو ایجاد کنین استاد نمیدونین که چقدررر از اولین قسمت نا الان که یازدهمین است چقدررر چیدر دربهترین بهترین زمان بود الله اکبر چقدر داره بزرگم میکنهه چقدرر چقدر ثانیه بهذثانیه اش پاسخ و جواب هدایتت خداونده برای منن استاداستاد جقدررر ترمزام رو نشونم داد جقدررر باوذام رو تغییر داد جقدرر رشدم داد رشدم داد وهدایتم کردد به سمتتت بهتر بهتر تغییر کردن به سمت اینکه دقیقا دقیقا استاد قدم بردارم برم بهدسمت علاقه ام استاد عاشققتونمم عاشقتونم خدای من نمیدونم اصلا از کجا شروع کنمم اسنقدرر اینن فایلل اینقدر که خود خود هدایت خداوند براب من بود الله اکبر دقیقا من داشتم دیشب برای خودم دقیقا این توضیحات و اگاهی ها و کلاممم ناببب شما استاد نازنینم بعد از صحبت های بینهایت ارزشمند امیر بینظیزمون بود استاد استاد چقدر چقدرررر این فایل سراسررر اگاهی سراسر هدایتت ومهر تایید وهدایتت خداوندم برای ثانیه ثانیه ی تصمیمات اخیرم بود اصلاا چقدرزیبا جقدر زیبا ودقیققق خداوند هدایت میکنهه الله اکبر چقدرزیبا و دقیق هدایت میکنهه چقدرزیبا گفتین استاد قشنگم که تک به تک حتی تجربیاتی که دونه دونه بچه هایی ناب و عشقای نازنینم میگن چقدرر خود هدایتهه چقدر میتونه باورام رو قوی تر کنه چقدرر الگویی بینظیرییی برام هست که ببین چقدر وقتی واردد مسیر عشق علاقه ات بشی درست مثل امیر نازنینم که اصلا مهم ترین درسش برام قدم برداشتنن سریع و دریافت الهاماتش بود و قدم برداشت وسریع نشانه های خداوند روو درک کرددد خدای من خدای من جقدراین برای من درس داشت که حتی قبل اون چک و لگد جهان این نشانه ها هدایت های خداوند رو که هرلحظه داره باهامون صحبت میکنه هرلحظه داره هدایتمون میکنهه هرلحظه بهمون نشون میده چقدرزیبا دریافت کرد و قدم برداشت. استاد استاد عاشققتونم چقدرر عاشققتونم نمیدونم چی بگمم چی بگم از ثانسه ثانیه این فایللل های گفتگوو دوستان و نازنین های زندگیم که چقدرر کلامم خداونده جقدر هدایت و وحی خداونده وچقدر داره شجاع ترر و چقدر داره باورام قوی تر ومحکمتر و چقدر داره حای اون باگ هامو نشون نیده یاد رف نازنین عادله ی قشنگمم عشق دلم افتادم که چقدررزیبا گفت که باید به خداا پول پرداخت کرد برای ثانیه به ثانیه ی این همه سخاوت وعشققق و این همه اگاهی های خداوند که استاد اینقدر عاشقانه اینقدربا تمام عشقققتون دارین رایگان دزاختیارمون میدارین چقدرمن عاشققتونم چقدرسپاسگذازتون هستم.چقدر سپاسگذارم سپاسگذارم استاد نازنینم.سپاسگذارم برای این عشقتون برای ایننن سخاوت نابتون که با تمام عشقق اینن همه اگاهی های نابب خداوند زو این عشقتون رو با خانواده ی نابتون به اشتراک میذارین سماسگذارم الگوی تمام عیار من عاشققتونم من😍😍 چقدر این فایل لحظه به لحظه اش برای من بود خدای من خدای من الله اکبر😭 چقدر مصمم ترم کرد که قدم بردارمم چقدر مصمم ترم کرد که این تصمیمی که گرفتم رو اجرا کنمم وبهتر بهتر نشانه ها وهدایت های خداوندم رو بشنوم وه اوو هرلحظه داره با نشانه باهدایت هاش باهام صحبت میکنه هرلحظه هدایت میکنه
این منمم که باید ذهنم خالی کنمم و دریافت کنمم نشانه های نابش رو درک کنمم و تسلیمش باشمم خدای من خدای من
اخ استاد نازنینم دیشب که تصمیم گرفتم که تصمیم گرفتم از اون رشته ایی که به خاطرش حتی مهاجرت کردم به سمت ترکیه. و وقتی واردش شدم وخوندم دیدم نه این اون نیست که به قول امیر نازنینم وقتی داری انجامش میدییی نه گشنه بشی نه گرسنه بشیی تنها عشقق کنی و عشق کنیی تنهاا کیف کنی و لذت ببری و ذوق کنی دیدم نه این اون نیست من دارم زور میزنمم من دارم زور میزنم و انگار استاد نازنینم اون گاریه رو به خودم بستم دیدم که حتی اگه ثانیه بیشتر بمونمم دارم به خودپ به وقتم به انرژی که میذارم ظلم میکنمم دارم به ارزشمندی و لیاقت درونم ظلم میکنم اینارو دارمم به خودم برای خودم مینویسمم و برای خودم تکرار میکنم که بهتر بهتر درک کنمم و بهتر بگیرم ودریافت کنمم نشانه های خداوندم را به خدا که دیگه میخواد چطوری به ادم بگهه چطوری میخواد هدایتتت کنه ازاین واضح تر استاد باورتون نمیشه کقتی دیشبب اصلا اونم هدایت خداوند بود اونقدر که ثانیه به ثانیه ی تک به تکک این فایل های گفتگوو چقدرر درون مننن تاثیر داشت جقدررر توحیدی ترمم چقدررر متوکل ترم جقدر شجاعترم کرد چقدر چقدرعاشققق ترم کرد چقدررر😭😭 اولش سخت بود استاد قشنگم چون توی بهترین شهر ترکیهه توی بهترین دانشگاهش اما به قول منصوزه ی نازنینم چقدرزیبا گفت که چه فایده وکیل یک باشی و حتی اینقدر هم پول دار باشی. چه فایده وقتی خوشحال نیستی چه فایده وقتی شاد نیستی وقتی لذت نمیبریی و من عاشقق این لذت بردنممم عاشقق این عشقم عاشقق این عشقم عاشقق این احساس خوبم عاشقق تجربه ی ثانیه ثانیه ی خودمم و دقیقا دقیقا جقدر زیبا گفت امیر نازنینم جقدر زیبا گفت که وقتی قدم برمیداری وقتی با عشقق با ایمان با توکللل قدم برمیدارییی به سمت اون چیزی که عاشقشی و با عملت نشون میدی با عملت نشون میدی که خداوندم هرلحظه هدایتم میکنهه هرلحظه بهم الهام میکنهه تنها او برایم کافی ترینه از جایی که فکرشو نمیکنی به خاا دزهاا برایت باز میشهه هدایتت ها به سمتت میاد دقیقا دقیقا ومن با تمام.وجودم درهمون لحظه ای که تصمیم گرفتمم درهارو برایم باز کردد که احساس ارامش اصلاا سبک بودنی احساس کردم استادقشنگم که حد ن اره چقدرررارام.ترر چقدر مطمئن ترر شد قلیم این همون بینهایت بینهایت هدایت اوستت بینهایت که هرلحظه هرلحظه باهات صحبت میکنه هرلحظه هدایتت میکنه میخوام بگم چقدرر جقدر ثانیه به ثانیه ی این تک به تک گفتگو های عزیزان قلبم که چقدرعاشقشونم وبا تمام وجودم چقدرتحسینشون میکنم چقدرتحسینشون میکنمم برای من از درس هم درس تر داشتت برایم بینهایت بینهایت هدایت خداوندم بود اصلا هرلحظه هدایت بود حتی تک به تک تجزبه هایی که بچه ها به قلبشان الهام میشد ومیکفتتن تک به تکش هدایتتت و مکمل همدیگه بود خدای من خدای من شکرت. هزاران بارشکرت هزاران بارشکرت برای این همه نعمت و این همه اگاهی ها و این همه هرلحظه هدایت های نابت خدای من سپاسگذارم سپاسگذارم امیرعزیزم چقدر چقدزبا تمام وجودم این ایمان نابت این شجاعتت بینطیرت رو چقدزتحسینتت میکنم چقدرتحسینت میکنمم عزیزجانم
چقدررر چقدر عاشق این درک بینظیزتم امیر نازنینم چقدرر چقدر این عالی عمل کردن سریع ودقیقت اینکه چقدرزیبا گفتی این جمله منو کشت
که اینکه به سمت ان چیزی که بهش علاقه داری نمیری این یه جور شرکه یعنی انگار پیش خودت میگی که خداوند حمایتم نمیکنه الله اکبررررر😭😭😭 خدای من خدای من چقدر چقدر زیبا گفتی چقدر زیبا گفتی امیر عزیزم که دقیقا دقیقا اینکه وقتی من باوررر دارمم وقتی باور دارم ایمان دارم که او از بینهایت طریق بهم الهام میکنه هدایتم وحمایتمم میکنه به سمت بینهایت بینهایت زیبایی ها به سمت هموارتر شدن مسیز علایئقم و ببین این چقدر چقدر مهمه که توی مسیر علائقه ات تو ارزش خلق کنی و مولد ثروتتت باشییی که این ثروتت این هرچقدر بتونی اینقدر عالیی گسترش بدی جهان را و دستی باشی که میتونه اینقدرعاشقانه گستزش بدی جهان رو و من چطور میتونم گستزش بدم جهان رو رشدد کنه جهان وقتی خودم منن توی مسیر علاقه عشققم با لذت لذت لذت انجام بدمش و قدم بردارم وارزش خلق کنمم و عشقق کنم مثل سبحان نازنینم و چقدر بینطیر گفتی وقتی قدم برداشتی و شجاعتت به خرج دادی چقدر زیبا چقدر زیباا خدادند پاداش میده پاسخ میده به اون ایمانتت به اون توگلتت به اون توحیدت چون همه چیزززایمانه همه چیزز این درک درست توحیدهه که من قدم برمیدارمم پن حرکت میکنم من نمیدونم چطوری من هیچی نمیدونم اونه که تنهاا کارارو برام انجام میده اونکه هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنه اونه که عاشقق منهه عاشقق ترینه از من که تجربه کنم و لذت ببرم توی همین فرصتی که بهم داده خودمو جهانم رو تجربه کنم ومن چقدرررچقدررعاشقق این تجربه ی دروننم و بزرگتر شدن ظرف ودردنم هستم جقدرررچقدرعاشقق این عشقمم چقدر عاشقتمم امیر عزیزم.
چقدررتحسینتت میکنم این شجاعت نابت رو که تنهاا قدم برداشتی و توکل کردی چقدر چقدرتحسینت میکنم عزیزمم بهترین های بهترینن های بهترین هارو برایت میخواهمم دوست نازنینم خدای من شکرت هزاران بارشکرت خدای من یعنی چقدر جای جای این فایلل برای منن کلامم خداوند بودد استاد قشنگم چقدربرام درس داشت الله اکبر
استاد استاد عاشققتونم منن عاشقتونم چقدر زیبا ترین گفتین چقدرزیبا گفتین که گسی که داره به گسترش جهان کمک میکنه داره بیشترین منافع بیشترین زیباییی ها بینهایت نعمت ها به سمت جاری ترین میشه
خدای من خدای من استاد نازنینم این جملتون این کلام نابتون روبایدبا طلا نوشت اصلا ثانیه به ثانیه ی این فایلللل بینهایتت هدایت گونه و سراسر وحی خداوند زا باید با طلا نوشت چقدر زیبا گفتین استاد نازنینم که ما چند صباحی دراین دنیای نادی هستیم وباید جوری تجربه کنیم خودمون رو جوری زندگی کنیم جوریی تجلی خداوند باشیمم که وقتی زمان رفتن برسه با احساس ارامش با احساس رضایت رضایت که اره از خودم راضی امم. من تونستم تجربه کنمم من تونستمم خلق کنمم وتونستم ازاون نیرو وقدرتیی که خدای نازنینم درونم نهادینه کرده بود که منمم کهدخالققق صد درصدد تک تک شزایطط. زندگیم هستنن تونستنم خلق کنم ولذت هرلحظه ام رو ببرم استاد قشنگم چقدر چقدر زیبا گفتین که یکی از بهترینن تمرین هایی که میتونیم هرلحظه برای خودمون انجامش بدیم وهر دفعه بهتر بهتر وجدی تر مسیر رو قانونمند تر و خداگونه تر وتوحیدی تر کنیم دقیقا همون لحظه ی مرگ و به یاد اوردن لحظه ی مرگه چقدرزییبا گفتین استاد عزیززم قربونتون برم من چقدررراین جمله بینظیزبود چقدر الماس بود که یه جوری مسیرمون رو تصحیح کنیم که لحظه ی مرگ اگه عزرائیل اومد بگیم بریمم و با تمام وجود اماده باشیم چون دقیقا استفاده کردم از تک تک لحظاتتت ناب زندگیم چون تک تکش رو تجربه کردم خودمو رو روحم.روو جهانم.را تجربه کردم و به سمت انچه که عاشقش بودم غرق لذتش میشدمم و روحم رو گسترده تر میکرد رفتم وتجربه اش کردم و الان چقدرر عاشققق تر ومشتاق ترمم به سمت اغوش خداوندم برم ومهم تراز همه مهم تراز همه وقتی که من بتونممم یتونم از جهان اکنونم این.جهان مادی بتونمم مسیر یگانه ی توحیدش رو برم ووقتی اینجا بهشت اینجا روبرای خودم بسازمم وقتی خوب زندگی کنمم و بهتر بهتر رشد کنمم وبهشتی زندگی کنممم اون طرف هم بهشتش روتجربه خواهم کردد چقدرراین کلام نابتون برام درس داشت استاد نازنینم چقدرزیبا گفتین
نکته ی بینهایت مهم: وقتی من توی مسیر علاقه ام قدم برمیدارم چقدر میتونم.هر دفعه حرفه ای تر بشم.چقدر مشتاق و با انگیزه ترم که میتوننم بهتر بهتر حرفه ایی تر بشم چقدر زیبا ِفتین استادم چقدر زیبا گفتین که وقتی من توی مسیر علاقه ام میرم هرلحظه براش وقت میذارم عشق میذارم با عشققق خودمو به چالش میکشم چون دوست دارم بیشتزبیشترر غرق بینهایتت اون حرف یا اون کاری که دارم عاشقانه انجامش میدم بشم و بینهایتت بیشتربیشتر ازش بدونم مهارتم بهتر بهتر بشه چقدرر چقدر برام درس داشت استاد نازنینم اونجایی که گفتین که وقتی قدم به قدم وارد مسیر علاقه وعشقت میشی شاید اصلا فکرشم نکنی که چقدر میتونه با حرکت تو با ادامه دادن تو با استمرار و تلاش و بهتر بهتر کردن باوراااات و عملکردت چقدر میتونهههه گسترده تر بشه وچقو میتونه درهاییی به روت باز بشه که اصلا نمیدونستی که وجود دارن الله اکبر الله اکبر
چقدررررعاشقق این قانون بدون تغییر خداوندم خدای من شکرت چقدر زیبا گفتین استاد نازنینم که این داستان این قانون خداونده کع وقتی وارد مسی. عشقت میشی وداخلش حرکت میکنی و بازم خودتو رشد میدی درهایی برات باز میشه که از جایی که گمان نمیکنی ازبینهایت طریق به سمت بهتربهترین ها هرلحظه هدایتت میکنه هرلحظه هدایتت میکنه. واصلش اصلللش اصلش همین ورد به عشق علاقه ام بوده خدای من
خدای من شکرت هزاران بازشکرتتت رای تک تک اگاهی ها و درس های ناب وخالصت خدای من هزاران بارشکزت
استاد قشنگممم الهی من قربون این ذوق عشققق نابتون بشم وقتی هرلحظه میشنوین نتایج تک تک بچه هارو چقدرعاشقق این ذوق و عشثتونمم چقدرعاشققتونمم من چقدر زیبا تحسین میکنین چقدرزیبا عشق میورزین عاشققتونمم
ای جانممم ای جانممم عشق دل من عاطفه ی نازنینم چقدر چقدر برام این عملگرایی این الگوی ناب بودنتت این شجاعت و اینن عشق نابت چقدربرام درس داشت عزیزجانم چقدر چقدربینهایت بینهایت تحسینت میکننمن جان دلمم چقدر این عشق نابت رو این شجاعتت که قبلا در تلاش بود از صبح تا شب الان چقدر عالی روی باورات کار کردی وبه راحت ترین شکل داری عشقق میکنی توی مسیرعلاقه ات استاد نازنینم چقدر جقدر زیبا گفتین چقدرزیبا گفتین که شنیدن وبهتر بهتر درک کردن تک به تک نتایج بینهایتت بینطیر عزیزان قلبمم عشقای دلم جقدرر میتونه انگیزه مون رو چقور میتونمم ایمانمون باورامون روو عشقمون ذوق و شوقمون رو قوی تر قوی تر کنه برای ادامه مسیر مصمم تر محکمتر و متعهد ترمون کنه چقدرررر بینطیزبود خدای من اصلااا یه دوره ی بینهایت بینهایت گزانبهایی است که اصلا نمیشه به خدا نمیشه با کلمات گفت چقدررر برای منم کلامم واگاهی های خداوند بود جقدر چقدرر گرابهاتتتترین است خدای من خدای من شکرت هزاران بارشکرت که هرلحظه هدایتم میکنییی هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنییی هرلحظه هدایتم میکنیی به سمت رشد بهتر و بیشتر عمیق ترت هرلحظه عاشقانه ی عاشقامه هدایتم میکنی
استاد عزیزم.چقدر چقدر زیبا گفتین که چقدر میتونه دونه دونه از بچه های قشنگپوم عزیزان قلبم چقدر تک تک نتایجشون و اگاهی هایی که جاری میکنن وتجربیات خداییشون چقدر میتونه مصمم ترمون و بینهایت متعهد تر د قوی تر باور پذیرتر و چقدر میتونه الگو باشه برامون اصلا استاد دقیقا دقیقا برای بهتر بهتر منطقی تر کردن و بهتر بهتر باورپذیرتر کردن به اینکه میشوو میشود که مثل تک تک بچه ها و رفیق های نازنینم وپراز عشقمم که قدم برداری و روی خودت کار کنی شجاعت ایماننن عشقق نشون بدی و نتایج هر دفعه بهتر بهتر بشه چقدرررر داره میگه که این یگانه مسیررر سعادت و خوشبختی یگانه مسیرر تجربه ی خواسته و مسیریگانه توحیدده و با ادامه دادن با هردفعه بهتر بهتر هردفعه که بهتر بهتر روی خودمون کار میکنیم هرلحظه هی بهتر بهتر میشیم چقدر میتونیم وقتی که نتایجمون بهتر بهتر و عمیق ترشد چقدرر میتونیم الگو و الهاپ بخش بشیمم برای هر کسی که میخواد وخواسته اش اینکه مسیر توحیدد وسعادت خوشبختی ودرک قوانین رو طی کنه چقدر اینو تجربه کردم استاد عزیزم و چقدرر واقعا ذهن هر وقت بهش الگو و منطق و الگوهایی میاری برای رسیدن به خواسته چقدر میتونه منطقی تر و باور پذیرتر باشه بهش که میشودد و همینن الهام بخش یودن همین الگو بودن چقدررر خود عبادته جقدررر خود عشقههه چقدر چقدر من عاشقق این الهام بخش بودنمم چقدر خود عبادت. گسترش جهانه که باور پذیرتر و ایمانن طرف رو قوی تروقوی تر میکنه برای حرکت برای عمل کردن و ادامه دادن عاشقققتممم عاطفه ی نازنینم چقدربا تمام. وجودم با تمام عشقمم این شجاعت و ایمان نابت رو این عزت نفس بینظیرت رو چقدر تحسسنت میکنمجقدر ازت یاد گرفتم عشق ولم چقدرتحسسنت میکنمم خداروهزاران بارشکرتتت برای تجربیات تک به تک عزیزان قلبم وچقدربا تمام قلبمم عاشقشونم چقدرتحسینشان میکنمم ای جانم من فقط میخواستم با تمام وجودم سبحاان نازنینمون رودزاغوش بکشم خدای من چقدرر بینطیرهه سبحان عزیزمون دراین سن و این نهاست ارامشی که جاری ترین بود ازشون ای جانمم الهی من قربونن این ذوق و شوقت بشمم سبحان قشنگم خدای منن ای جانم یعنی من فقط میخواستم بغلش کنم اینقدر که سبحان عزیزم اینقدر که واقعا عمیق و نهایت ارامش صحبت کرد خدای من خدای من چقدر چقدربرای من الگو بود که دراین سن چقدر قدم برداشته درمسیر علاقع اش و بیزینس خودش رو راه اندازی کرده وچقدر داره بهم.میگه همه چیزززباورای منهه همه چیززز ایمان منهه باورای منه وجهان تنها وتنهاا وتنهاااا به باورا وافکارر تنهاا من پاسخ میده هیچ.چیزیی هیچ قدزتی نداره هیچ.چیزیی بیرون من نیست دقیقا چقدر زیبا الگویی برامون هست که بیسن توی همین سن چقدر بینطیر روی خودش کار کرده و قدم.برداشته و مستقل شده وچقدز داره میگه همه چیززز میشه همه چیز میشه به هیچ هیچ عامل بیرونی هیچ.ربطی نداره چون همه چیز تنهاا باورای منه همه چیز چقدر زیباذگفت سبحان عزیزم که اگه بیام ومقایسه کنم با چند سال قبلم از زمین تا اسمون تغییر کردم و اینه اون تغییر شخصیت که منجربه نتایج بینظیر میشه و مهم اینکه دراول باید باید شخصیت ما درون ما باورا و رفتاررر وعملکرد ما تغییر کنه و وقتی عملکرد ورفتار ما تغییر کنه
اونوقت میفهمیم که باورا جاش نشستن و بهتر بهتر شدن چقدرر بینطیربودد یعنی چقدرربرام درس داشتت جای جای صحبت های بینطیر سبحان عزیزم چقدزبا تمام وجودم این درک بینظیزش روو اینکه چقدر در همین سن به دنبال رشد و پیشرفت بهتر شدن خودش وباوراشه ومهم تراز همه چقدر زیبا گفتین استادم چقدر زیبا گفتین که هدف داره چقدرر برام درسه چقدر برام درس داشت این جملهذی طلایی سبحان نازنینم که جقدر زیبا گفت که اونجوری بتونمم ارزش خلق کنمم جقدر این بینهایت با کیفیت تره چقدر نهایت کیفیته خدای من چقدر برام درس داشت که توی مسیر علاقه ام بتونم ارزش خلق کنمم اززش ایجاد کنمم چقدرتحسینش میکم چقدر چقدرتحسینش میکنمم چقدربینهایت تحسینش میکنممم عاشقتم من سبحان قشنگم عشق من عاشقتم👏👏😍😍😍
استاد نازنینم من عاشققق این عشق نابتونم چقر چقدر تحسینتون میکنم که حتی توی تک تک مصاحبه های افراد موفق جقدرر ردپای قانون رو بیرون میکشیدد چقدز این خصلت نابت و توحیدیتون برام درس داره که حتی توی تک به تک شخصیت وعملکرد وزفتار افراد ناب موفقمون مثل امباپه چقدر چقدرر بینهایت با نگاه قانون نگاه میکنین چقدرر قانون روو اصلل زو بیرون میکشید چقدز عاشقتونم چقدرتحسینتون میکنم چقدرعاشققق این نگاه نابتونم استاد نازنینم چقدرعاشق این عشق نابتونم رو توضیحاتتون درموزد این امباپه این رشد و درک وعمیق بودنش اینکه چقدر به بالغ بودنش رسیده وهم چقدر الگوی بزرگی شده که حتی مربیش داره از اون یاد میگیره و چقدر الگویی حتی به بینهایت بالاتر از سن های خودش شده واینن نتایج باورهاست این کار باورهاست اینکه همه چیزرر باوراست همه چیز که وقتی تو باورای درستی داشته باشی وقتی که به خودت باور داشته باشی وقتی درمسیر درست باشی هرلحظه هرلحظه هدایتت میشی به سمت بهتر بهتر شدن عالی ترشدن وقتی با خودت درصلح باشیی چقدر زیبا جهان نیزعاشقانه ی عاشقانه باتودرصلح میشن درست مثل نگاه ورفتاز نای مزبی امباپه ومم چقدررعاشق این عمیق بودن عاشق این بالغ بودن و درک و فهم صلح بینطیر امباپه امم چقدرر برام درس داشت استاد نازنینم که چقدر تک به تک این الگو ها چقدر میتونه ذهنمون رو بازتر کنه چقدر میتونه مصمم تر و بینهایت باور پذیر تر کنه برامون که میشودد حتی توی همون سن که بعضی ها تویرحال وهوای جوانی و اینا هستن این پسر چقدر تمرکزش روی خودشه جقدرر عمیقه چقدر هدفش براش مهمه چقدرر اونقدر فهمیده عمل میکنه که حتی برای مربی ها هم مربیست و اینکه چقدر زیبا استاد قشنگم میگن نه تنها دردسر ایحا نمیکنه که هیچ بلکه اینقدر خوب زندگی میکنه وجهان را جای بهتری برای زندگی قرار میده خدای نازنینم شکرت هزاران بارشکرت برای تک به تک الگوهای نابب بینطیزت که هرلحظه نشانم میدی هزاران بارشکرت که هرلحظه هدایتمم میکنیی و بهم یگی که میشودد بینهایت بینهایت میشودد وقتی که من با تمام قلبمم وجودم روی باورام کار کنمم و هرلحظه هرلحظه تسلیم هدایت های ناب تو باشم تو عاشققانه ی عاشققانه عاشق اینی که من لذت تجربهدی خواسته هایم رو بچشم وجهان نابت رو گستزش دهمم و من چقدر چقدر عاشقق اینم چقدرر خدای من سپاسگذارم که هرلحظه هرلحظه هدایتم میکنی هرلحظه بهم الهام میکنهه هرلحظه هدایتم میکنیی به سمت درک بهتر وبهتر عمیق ترر قوانین بی نقص و بی تغییرت که چقدر بینظیر پاسخ وجواب میدهد خدای من سپاسگذارم که امروزهم با تمام عشقق وفضل و بینهایت عشق این همهه اگاهی های نابب این همه درس ها هدایت هایی کلام نابت رو روزیی ام کردی و فرصتی دادی که همسفر استاد عزیزم و مریم.نازنینم باشم سپاسگذارم که هرلحظه هدایتم میکنیی که همه توییی همه تویی همه هدایت توست وتنها وتنها توبرایمم کافی ترین کافی ترین هستی تنهاا وتنههاا توکلل میکنمم به تو تنهاا تورا میپرستم تنهها توزا میپرستمم وتنهه وتنهاا ازتو یاری میجویمم خدای من شکرت هزاران بارشکرت استاد قشنگم عاشقتونم عاشقتکنم نمیدونم چطور سماسگذار این همه عشقتون باشمم عاشققتونم که اینقدربا عشقق بی وقفه ۴ ساعت این همهه اگاهی های نابب این همه کلام وحی منزل خداوند راا با خانواده ی نابتون به اشتراک گذاشتین خداروهزاران بارشکرمیکنم برایوجود نازنینتون عاشقتونم بسنهایت سپاسگذارم عاشقتونم
خدای من شکرت هزاران بارشکرت مازا به سمت مسیر کسانی که به انان نعمت و برکت و عشق ثروت سلامتی عطا کردی هدایتمان کن یگانه معبود من که همه چیزز توییی 💙
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم استاد عباس منش
سلام به استاد عزیزم خانم شایسته که جا داره در همین تریبون از مقدمه های که مینویسند تشکر کنم توضیحات استاد درباره قوانین یک طرف مقدمه های خانم شایسته و ریز شدن تو صحبت های استاد با عزیزان تو کلاب یک طرفه دیگه بارها و بارها من با خوندن دیدگاه نوشتاری خانم شایسته بهتر تونستم قوانینی رو که استاد توضیح میدن رو درک کنم هذا مِن فضل ربی
سلام و درود به امیر عزیز عاطفه جان شاد و ثروتمند و سبحان جان
سلام درود به مادر عزیزم خانم فاطمه سلیمی که به تازگی هدایت شدم به صداقتش تو دیدگاه هاشون و در جمیلم فالوشون دارم و لذت میبرم از تجربه زندگی مشترکشان با آقای زمانی محترم
سلام و درود به سعیده خانم و فاطمه جان محرمی و سمانه جان سوفی با یوتوب جدیدی که راه اندازی کردن به اسم اوریگامی
سلام و درود به تک به تک همه شما که کامنت منو میخونید یا حتی اگر نخونید من دوستون دارم
امروز یه الهامی از خداوند دریافت کردم از یک دیدگاهی که با سودایی راجع بش صحبت کردم و الان سودایی به تازگی هدایت شده بره تمرین دوچرخه سواری تو نزدیکی فضای سبزی که به شکل یک ورزشگاه دارن میسازن و دوچرخه رایگان میدن که یاد بگیری الحمد لله رب العالمین
این هم موهبت های کار کردن روی ذهنمون هست که این ورزشگاه داره به شکل خوبی در چند قدمی خونه ما ساخته میشه فضای سبز و یک سوله بزرگ همون سوله ای که استاد جان تو پارادایس دارند و یک قسمتش هم دوچرخه میدن یعنی کارت ملی مون رو میدیم اونجا بعد 45 دقیقه دوچرخه سواری میکنیم که منو و سودایی هیچی بلد نیستیم ولی آنقدر زیبا هربار خانم فاطمه سلیمی عزیز از عشق شون به دوچرخه سواری گفتن ما الگو دیدیدم و حرکت کردیم به سمتش این از فضل خدای وهاب من است
خوب درباره این الهامی که بهم شد میخواستم بگم
به لطف الله یکتا من و سودایی یک 6 سالی هست تو سایت شما هستیم استاد جان
امروز متوجه شدم که من به اموزه های شما مقاومت هام کمتر شده از کجا میفهمم از تغییراتی که در نگاهم و شخصیت ام شده
من متوجه شدم خیلی ها خیلی ها به خود شما مقاومت دارن بنابراین در زمانی که پدرم زنده بودن اصلا به ایشون نگفتیم یک استادی به نام عباس منش داریم و این سایتش هست و این سریال ها هم در سایتش هست با اینکه خدا بیامرز 85 سال سن داشت نخواستیم حتی یکی از سریال های شما رو نشون بدیم چون به شدت مقاومت داشت چون متوجه این برانگیختگی در رفتارش رو به شکل های مختلف در وجودش میدیدیم خلاصه 2 سال در زمان حیات ایشون به این منوال گذشته و 4 سال هست که منو سودایی با اسپیکر و لب تاب وسط پذیرایی، پذیرای صحبت های شما و سریال های شما از فضل بینهایت خداوند هستیم
امروز صبح الهامی که از کامنت یکی از دوستان عزیزم دریافت کردم متوجه شدم که ما مسئله امون پول و روابط یا هر خواسته دیگه ای نیست
ما مقاومت داریم به خداوند
مقاومت داریم به دیدگاه روح
مقاومت داریم به قوانین خداوند
مقاومت داریم به اینکه خود خدا میگه تو رو خودت تمرکز کن
مقاومت داریم به اینکه نگران نباشیم
نگران بی پولی نگران سرفه های که عزیزانمون میکنن نگران خودمون نگران حرف مردم نگران آینده مالیمون نگران راه اندازی کسب و کارمون که چقدر شما زیبا درباره این موضوع در ثروت 3 جلسه 2 اینو با ترکیب شعر ملاصدرا شیوا بیان کردید که من از یکسال پیش که این دوره رو خریدم فقط دارم این جلسه رو گوش میدم اونم یک چهره براش برداشتم که چهل روز گوشش بدم و گهگاهی هم قسمت 6 درباره لیاقت رو گوش دادم هنوز بقیه اش رو گوش ندادم
خلاصه استاد خیلی ها به شما مقاومت دارند چه برسه به خدای شما به خدای قرآن
من خودم ادعا ندارم که خیلی مقاومت هام درباره آموزش های شما بعد از این همه سال با وجود نتایج کم شده باشه بنابراین هیچوقت تصمیمی ندارم چه شما رو به کسی معرفی کنم چه از آموزههای شما به کسی بگم
همانطور که من به تازگی با کار کردن روی دوره های شما به دیدگاه دیگران گارد دارم
حالا ببینید ما چه گاردی به خداوند داریم
مثال بزنم
دیروز خداوند هدایتم کرد که زهرایی بیا یک تعهد بنویس با اهرم رنج و لذتش
همون تعهدی که 4 سال پیش تو اتاق خواب نوشتی که نخوای پدرت رو تغییر بدی به اینکه اینو بگو اینو نگو اینو بخور اینو نخور یا چرا با این فامیل رفت و آمد میکنی چرا که داشت بوی دردسر هاش میومد
خلاصه من بعد از اون تعهد یکسال تمرکزی رو خودم کار کردم و شرایط بهتر شد پدرم عاشق من شده بود برام شعر میخوند دست میکشید روی سرم روی موهام می اومد تو اتاق خواب نصف شبها و میدید لامپ اتاق ام روشنه و نگران میشد میگفت مریض که نیستی مسئله ای که نداری به من بگو هرچی میخوای من هم پدرت ام هم مادرت
خدا رحمتش کنه آخر سر هم توی بغل من آسمانی شد خیلی منو دوست داشت
خلاصه بعد از این همه وقت باز از من تعهد خواست که زهرایی بیا یک تعهد بنویس که نگران سودایی نشی منم اومدم نوشتم من زهرا مختاری تعهد میدم که نگران خواهر عزیزم نشم نگران حالش نگران آینده اش نشم اهرم رنجش هم که اگر من نگران سودایی بشم خودمو از نعمتهای خداوند دور کردم حالا نعمت سلامتی نعمت ثروت هر نعمتی
اتفاقی که افتاده سودایی از دیشب راحتر خوابیده امروز هم به تنهایی بدون من رفته تمرین دوچرخه سواری و خدا میدونه چه بهبودهای دیگه ویکی از نعمتها ی خداوند الهام صبح برای من بودش که مسائل میان و میرن این مقاومت شماهاست که نمیزاره نعمتها سرازیر بشن به زندگیتون
چقدر همه میگیم الله روزی رسان
چقدر میگیم الله شفا میده
ولی آیا همین قدر هم در تضاد ها بهش اعتماد داریم؟
ولی آیا مثل دوستان تو کلاب بدون نگرانی از پول میریم دنبال علاقه امون؟
من که خودم هیچ ادعای ندارم بعد از این همه سال
ولی بارها خداوند خودش رو به من ثابت کرده تو تضاد ها تو بدترین شرایط و ترسناک ترین شرایط کمکم کرده
ولی من هنوز نتوستم گارد نگیرم براش و به وعده هاش باور داشته باشم
همون موقع که میگه همه چی درست میشه این مسئله هم حل میشه میره وضع مالیت تغییر میکنه
انگاری ما به یک ذهن فریب خورده بیشتر اعتماد داریم تا به خدا
درسته که من الله رو نمیبینم ولی اثراتش رو که میبینم، میبینم که چطور یک بادی میوزه و خاک رو از زمین بلند میکنه و به سمت آسمون میبره
انشالله من رو هم هدایت میکنه من هدایت شده ام
رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً ۚ إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
[و می گویند:] پروردگارا! دل هایمان را پس از آنکه هدایتمان فرمودی منحرف مکن، و از سوی خود رحمتی برما ببخش؛ زیرا تو بسیار بخشنده ای.
سپاس گذارم استاد
سپاس گزارم ازت زهرایی برای این اعترافت
سپاس گذارم که زنده ام نفس میکشم راه میرم خداوند هر روز به وعده اش عمل میکنه منو سیر میکنه منودسیراب میکنه منو شفا میده منو هدایت میکنه
منم تعهد میدم که تنها او را بپرستم و تنها از او یاری بجویم وبس
امیدوارم مقاومت ام و گارد هام به الله کم و کمتر بشه و نخوام احساس خوبم رو به تغییر عوامل بیرونی گره بزنم
امیدوارم مقاومت هام به آموزه های استاد کم وکمتر بشه
با اجازه تون میرم تمرین دوچرخه سواری به زمین خوردن هم مقاومتی ندارم
الله مهربان نگه دار همتون باشه
هزاران سلام و درود به دختر نازنینم زهرا جانم
الهی که در بهترین حال باشی
خیلی ممنونم از کامنت بسیار زیبا و ارزشمند و تحیلگرایانه ات که روند بهبود و پیشرفتت رو خیلی زیبا توضیح دادی
وقتی خوندمش دیدم چقدر وجه اشتراک با هم داریم!
چقدر خوشحالم و خدا رو شکر می کنم که تو کامنتهام درباره دوچرخه سواری کردنم چندین بار نوشتم و همین نوشتنم به دوستانم انگیزه داده که اونها هم برن دنبال یاد گرفتن این ورزش واقعاً دلپذیر و فرح بخش از جمله شما زهرا جان و خوار عزیزت سودا جان
زهرای عزیزم من با توجه به تجربه ای داشتم بشما پیشنهاد می کنم جلسه های ابتدایی دوره هم جهت با جریان خداوند رو که استاد جانم درباره دوچرخه سواری و رکاب زدن و شروع حرکت و توقف و.. توضیح میدن رو دوباره گوش بدی که خیلی تأثیرگذاره،
من وقتی که تمرین کردن خودم در قبل از این دوره و پس از اون رو با هم مقایسه کردم دیدم بعد از گوش دادن به اون جلسه،تمرین کردنم خیلی بهتر و راحتتر شده..
و اینکه رها باشی، به اینکه ممکنه بیوفتی اصلاً فکر نکن، و دیگر اینکه ترمز گرفتنت نرم و کم کم باشه یهو زیاد ترمز نگیر
و سعی کنی که نترسی، و با در نظر گرفتن تکامل جلو بری، یه حرکت رو چند روز پشت سرهم و چندین بار تمرین کنی و بعدش بری سراغ مرحله بعدی ..
و فکر کنم اگه ویدیوهای مربوط به آموزش دوچرخه سواری رو تو اینترنت ببینی هم مؤثر باشه،
چون من هم در مورد شنا همین کار رو انجام دادم،از مربیم خواهش کردم ویدیوهای مربوط به حرکت های مختلف شنا رو که بما یاد میداد تو تلگرام برام بزاره و ایشون هم گذاشت و منم چند بار نگاه کردم و…
برای من که تاثیر خوبی داشت..
زهرای نازنینم و سودای عزیزم
مطمئن باشین که با حال خوبتون و با آموزشهای استاد جان و دست در دست خدا خیلی زود یاد میگیرین و عالی میشین تو دوچرخه سواری
همینجا از فاطمه جان محرمی هم تشکر می کنم که ایشون در تماسی که با من داشت بهم گفت (زهرا جان تو کامنتش درباره دوچرخه سواری نوشته و اسم شما رو هم آورده..)
عاشقتونم دخترای عزیزم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از خدای مهربان براتون درخواست می کنم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام زهرا جااانم عزیزم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
سپاسگزارم از کامنت پربرکتی که نوشتی و یه جورایی چکاب فرکانسی مختصرومفید از روند تغییرات و بهبودگرایی هات بود که با خوندنش قلبم آروم گرفت از این میزان صلح درونت عزیزدلم .
اینکه داری خیلی رهاتر وتسلیم تر
به قانون عمل میکنی تحسین برانگیزه
اینکه بارها اهرم رنج ولذت درست کردی و از دلش نتایج پربرکت هم نوش جان کردی عالیهههه
دوچرخه سواری تون تبریک داره
همینکه پارک نزدیکه تونه
دوچرخه به راحتی کرایه میکنین
یعنی هموار بودن مسیر رسیدن به خواسته هاتون
ذهن که چموشه و همش دنبال منطق و نگرانی میگرده اما چه قدر قشنگگگگ که داری
به زیبایی ها توجه میکنی
و از مسیر لذت میبری نه مقصد…
ازهمین کامنت به سودا جان نازنینم
عرض سلام وادب واحترام میکنم
با چشای قلبی قلبی …
خیلیییی دوستتون دارم
روی ماهتون میبوسم ..
خداوکیلی شما ،
دوتا خواهر یکی از یکی جذاب تر
یکی از یکی قشنگتر
یکی از یکی عملگراتر و متعهدترهستید …
چی از این بهتر آخهههه …
خداروشکر برای نعمت حضور پربرکت وارزشمندتون تو زندگیم
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیتون عزیزانم
خداروشکر برای حال واحساس خوبتون
خداروشکر برای خواهرانگی زیبا و دلبرانه تون
خداروشکر برای نتایج توحیدی و ارزشمندتون
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بسم الله الرحمن الرحیم
سوره شمس
فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَىٰهَا(٨)
و به او شر و خیر او را الهام کرد
قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّىٰهَا(٩)
بىشک هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده، رستگار شده
وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا(١٠)
و بىگمان آنکه خود را بیالود، محروم گشت
سلام به فاطمه جان عزیزم
من و سودایی خیلی خوشحال شدیم که یک پاسخ به دیدگاه دریافت کردیم اون هم از فاطمه جان محرمی که کامنت هاشون جز پر امتیاز ترین ها در اغلب میشه
و جنس کامنت های شما خیلی دلی خیلی قلبی هستش
دیشب 15 آبان ماه پیام شما رو دریافت کردم و ماه کامل و نورانی و بزرگتر شده بود
خیلی دوست داشتم همون لحظه از شما تشکر کنم
ولی احساس میکردم از سمت خداوند باید به این دیدگاه شما پاسخ بدم بنابراین رها کردم و دیشب داشتم به شما فکر میکردم ! چیزی که شخصیت شما رو برام بولد کرده بود چیه؟
متوجه شدم جنس قلب شما نزدیک به جنس قلب من هستش🩵
و در نشانه قرآنی امروزم آیه 9 سوره شمس
شرط دریافت الهامات رو از پاکی قلب در هر لحظه میگه به زبان مضارع
که حالا تفسیر این آیه به این شکل اومده که همین جا مهمان چشمان قشنگ فاطمه جان میکنم
⬅️سپس این واژه به معنى تطهیر و پاک کردن نیز آمده، شاید به این مناسبت که پاکسازى از آلودگیها سبب رشد و نمو است، و در آیه مورد بحث هر دو معنى امکان دارد. آرى رستگارى از آن کسى است که نفس خویش را تربیت کند و رشد و نمو دهد، و از آلودگى به خلق و خوى شیطانى و گناه و عصیان و کفر پاک سازد و در حقیقت مساله اصلى زندگى انسان نیز همین “تزکیه” است، که اگر باشد سعادتمند است و الا بدبخت و بینوا.️
و من همیشه میگفتم چطور شد که ما به سایت استاد عباس منش هدایت شدیم
یا چطور شد که من اومدم تو مسیر توحید و یکتا پرستی و همیشه این جواب می اومد و خداوند به قلب های قابل هدایت آگاهه و من دنبال این حقیقت در قرآن میگشتم
طبق سند های قرآنی سوره قصص
إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ ﴿56﴾
چنین نیست که هر کس را تو دوست بداری هدایت توانی کرد لیکن خدا هر که را خواهد هدایت میکند و او به حال آنان که قابل هدایتند آگاهتر است.
وَقَالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدَى مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا أَوَلَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَمًا آمِنًا یُجْبَى إِلَیْهِ ثَمَرَاتُ کُلِّ شَیْءٍ رِزْقًا مِنْ لَدُنَّا وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ ﴿57﴾
گفتند: اگر ما همراه تو از هدایت [قرآن] پیروی کنیم از سرزمینمان ربوده خواهیم شد! آیا ما آنان را در حرم امنی جای ندادیم که همواره هر نوع میوه و محصولی که رزقی از سوی ماست به سوی آن سرازیر می شود؟ ولی بیشتر آنان معرفت و دانش ندارند.
من احساس میکنم خداوند جنس قلب های قابل هدایت و پاک و آماده دریافت قوانین رو میشناسه و لمس میکنه و خیر و شر رو بهش الهام میکنه
و حتی قلب های که مثل هم هستند رو در این خانه امن کنار هم جمع میکنه و دربین اونها باز قلب هایی که مدام تزکیه میکنن رو میشناسه و به هم دیگه نزدیکتر میکنه
من توی دیدگاه هاتون متوجه شدم که شما عروسک های هلیسا جان رو با قلبتون لمس میکردید و بهشون احترام میگذاشتید
شما پرتقال هایی که می شستید رو به پوستشون نگاه میکردید و بوشون میکردید و بوسشون میکردید و لمسشون میکردید
شما به کلاغ هایی که تو آسمون پرواز میکردن هم سلام میدادید
شما کمالگرایی رو در خودتون بهبود میدید
شما به تغییرات ریز در خودتون اهمیت میدید
شما آسان گیرید به خودتون
شما همه رو تحسین میکنید
شما به زیباییها در خودتون و دیگران توجه میکنید
شما با قلبتون باور داشتید که میشه به همه چیز عشق داد و قلبتون رو از این طریق تزکیه میکردید و در ادامه چقدر در دیدگاههای اخیر شما روند رشد مالی و روابطی داشتید و این گسترش به ملاقات دوستان بهتر در همین سایت ادامه دار شده
این رشد و گسترش شما دقیقا به پاکی قلب شما ربط داره
من یک دعایی رو خیلی دوستش دارم که از دیروز بر قلب من جاری شد و در عین ساده بودن خیلی آرامش بخش و من براتون از خداوند این خواسته رو دارم و براتون این دعا رو میخونم
حالا فاطمه جان با قلبی آرام و آماده این دعا رو زمزمه کن
یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ
ای دگرگون کننده قلب ها و دیده ها ای تدبیر کننده شب ها و روزها ای متحول کننده سالها و حالها حال ما رو به بهترین حال ها تبدیل کن
آمین
عزیزم من تا همین جا کامنت رو تمام میکنم و در اینجا از سودایی جان خواستم برای شما هم از قلبش جاری کنه🩵
در ادامه دیدگاه سودا جان به شما
فاطمه جان عزیزم من عاااشقتم که به من هم در پیامی که ارسال کردی عشق و احترام و ادب خودت رو جاری کردی به قلبم بی نهایت نشست و واقعا از صمیم قلبم خوشحال شدم
من عاشق کامنتهات هستم عاشق چهره زیبا و مهربونت عاشق خانواده گرم و صمیمی پر از رشدتون هستم
کامنتاتون بهم احساس آرامش صلح با خود درک ارزشمندی درونی رو بهم میده و از خوندنش همیشه لذت میبرم یا تمام قلبم میبوسمت برات آرزوی رحمت و فضل خداوند رو دارم که در زندگیت مثل اکسیژن جاری بشه
راستی فاطمه جان به آقا رسول عزیز و گرامی به هلیسا جان و محمد حسن که در مسیر توحید حرکت میکنن سلام ما رو برسونید لطفا 🩵
انشالله در زمان مناسب در مکان مناسب خداوند قلب های مارو بهم دیگه نزدیک تر کنه و همدیگررو ببینیم
الله مهربان نگهدارتون باشه
سلام به همه همکلاسی ها و به استاد و خانم شایسته و همچنین به خانم مختاری
در جواب این کامنت شما این جمله به من الهام شد که
وقتی باور خدا از تو قوی تر است ، دعا هنوز زنده است.
– وقتی هنوز درونت می خواهد کنترل کند ، دعا مسدود است. دعا یعنی رها کردن کنترل ، دعا یعنی پذیرفتن این حقیقت که :
من خالق نیستم ، من آفریده ام، و تنها از مسیر اتصال به خالق است که خواسته هایم معنا می گیرد.
امیدوارم که همیشه در “جریان خداوند” باشید.
سلام.
با خوندنِ کامنتِ سمیه جان زمانی عزیزم، به این صفحه و نوشتن، هدایت و دعوت شدم.
چیزی که انجامش منو به وجد میاره، چشم هام قلبی قلبی میشه، گذر زمان رو حس نمیکنم، و از انجامش بسیار لذت میبرم، آموزش دادنه.
زمانی که تو آموزشگاه کامپیوتر، دوره های کامپیوتری رو تدریس میکردم، فوق العاده حس خوبی داشتم و از کارم لذت میبردم.
زمانی که تو دبستان پسرانه، هنر تدریس میکردم، خیلی لذت میبردم.
زمانی که کار با اپلیکیشن های موبایل یا بانکداری اینترنتی رو به کسی که نیاز داره، آموزش میدم، بسیار لذت میبرم.
زمانی که اوریگامی یاد میدادم بسیار لذت میبردم.
زمانی که تو دانشگاه درس هامون رو به بقیه آموزش می دادم، لذت میبردم.
و الان به لطف خدا و هدایتش، برگشتم به مسیرِ آموزش…
آموزش اوریگامی تو کانالِ یوتیوبم.
این تغییر با این پروژه استارت خورد.
چون قبلا نه بهش فکر میکردم، نه عزت نفس کافی داشتم برای شروعش.
دیروز سومین ویدیو رو ضبط و آپلود کردم.
خودم ارزش کارم رو میدونم و با حس خوب و رهایی، دارم جلو میرم.
خودمو تحسین میکنم و بابتش سپاس گزارم از خدا، چون هم تخصص اموزش اوریگامی رو دارم هم شوق و شورِ آموزش دادن رو دارم.
اصلا از مرحله بعدی این مسیر اگاهی ندارم، و فقط دارم با حس خوب جلو میرم…
الان به خودم گفتم:
سمانه تو عاشق تدریس هستی،
از امروز به بعد بیا و اون عشق رو توی ضبط ویدیوهات اعمال کن.
یعنی روی کلامت موقع آموزش، رهاتر باش.
فکر کن مستقیم و حضوری داری به یه نفر آموزش می دی، همونطوری راحت باش و کیف کن از اون دقایقی که دوربین داره آموزشت رو ضبط میکنه.
این هدایت هست برام.
اینکه از امروز به بعد لذت بردنِ بیشتر، از اون چند دقیقه اموزشی رو چاشنیِ کارت بکن.
سمانه جانم
نحسینت می کنم که متعهدانه جلو میری برای ضبط ویدیو.
از این به بعد عشق و لذتِ بیشتر رو هم چاشنیِ کارت بکن.
برام خیلی جالبه.
دنبالِ دفترچه های دیاگرامِ (نقشه) اوریگامی هام بودم، که شکل هارو ببینم و از توشون برای آموزش انتخاب کنم.
جایی که فکر میکردم نبود.
جاهای دیگه رو هم گشتم، نبود.
تا هدایت شدم به کشویی که نمونه کارهای اوریگامیم وقتی تو مدرسه معلم بودم رو دیدم.
کلی خاطره برام زنده شد.
کلی شاد شدم.
کلی لذت بردم که هدایت شدم به این گنجینه ی ارزشمند.
چند تا ایده اومد برای آموزش های بعدیم تو کانالم.
و البته یهو یادم افتاد یه جای دیگه رو هم بگردم برای دفترچه ها.
عاشقِ این جریان هدایتم.
آدمو میبره جایی که بهترینه، بهترین جوابه، بهترین اقدامه…
الهی شکر.
این روزها به خودم میگم چی شد اومدی تو مسیر اموزش اونم تو کانال یوتیوب؟
(روش هدایت به این سمت از طریقِ یکی از دست های مهربون خدا رو قبلا نوشتم تو کامنت هام)
من که اصلا حتی فکر هم بهش نمیکردم.
اینو هدایت 100 درصدی خدا میدونم که منو اورد تو مسیر علاقه ام، با یه روش جدید، برای رشد و پویایی و بهبودم.
اینکه خودشم کار رو برام اسون کرده و میکنه.
اینکه خیلی اسان و ساده دارم جلو میام.
اینکه از برنامه ضبط لذت میبرم.
از فضا و امکاناتی که باهاشون کار میکنم لذت میبرم.
اینکه هیچ دنگ و فنگی نداره، شلوغی و امکانات پیچیده ای در کار نیست، خیلی خیلی ساده دارم کار میکنم و هدفمو میبرم جلو…
این همون چیزی بود که قبلا خیلی سخت میگرفتم و اصلا جلو نمیرفت…
الان اسان شدم بر اسانی ها.
الهی شکر.
تو این مسیر کلی مسیله حل کردم تو یوتیوب با عشق.
تنظیمات و جزییات و ریزه کاری هایی که قبلا تجربه نکرده بودم و بلد نبودم، ولی کاوش کردم و یادش گرفتم.
اینم یکی از لذت بخش ترین قسمت های زندگیمه.
که خودم کاوش کنم تو کامپیوتر و موبایل، و نیاز خودمو پاسخ بدم، یاد بگیرم و جلو برم.
و هر کسی که بلد نبود، بهش یاد بدم.
مسیر و هدف قشنگی برام باز شده که بابتش خیلی خوشحالم.
الحمدالله.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام سمانه جان عزیزم
شما یک حرف خوشگلی به من زدی که به قلب من نشست،گفتی خیلی ها مینویسند ولی نوشته های تو یک ویژگی خاص دارند و اونم تاثیرگذاریشونه…
این مفهومی که گفتی رو من تو دقیقه ی اول ویدئو هات با قلبم گرفتم،خیلی ها آموزش میدن…ولی شما تاثیرگذار آموزش میدی.
وقتی تو ثانیه های اول میگی سلام من سمانه صوفی هستم،صدات به قلب آدم میشینه،میدونی چرا؟!
چون تو عاشق این کاری و وقتی داری انجامش میدی در هماهنگ ترین حالت ذهن و روحت قرار داری…واین نور خداست که از صدات به قلب ما میرسه…
وهمین کافیه و همین کافیه …
بقیه ی کارهارو خدا برات انجام میده…
من عاشقتم که انقدر فوق العاده ای و به حضورت توی زندگیم به افتخار میکنم.
حافظ جانم را ببوس.
درپناه نور میسپارمت و الله یارت باشه همیشه.
سلام جانِ دل.
مرسی برای تحسینت و این نوری که تابوندی به دلم.
هم کلامی با تو برام خیلی لذت بخشه.
و هر ثانیه که از این هم کلامی و رفاقت جلو میره، به خدا میگم تو این دوستهای ناب رو به من هدیه دادی.
تویی که داری منو توحیدی تر میکنی.
تویی که داری منو عملگراتر میکنی.
تویی که داری لحظاتم رو سرشار از زیبایی، نکات مثبت و بهبود میکنی.
تعریفت به عمق جانم نشست سعیده جانم.
خوشحالم که تو کانالم پیگیریم میکنی، با عشق تماشام میکنی.
چیزی شبیهِ تحسینت رو به خودم گفته بودم:
اینکه سمانه ویدیوهای اموزشی با کیفیت ضبط و نورِ فوق العاده ی فراوانی وجود داره.
ولی تو منحصر به فردی.
چون سمانه صوفی داره با ادبیات و شیوه ی خودش اموزش میده.
در حقیقت، من در لحظاتی که آموزش میدم، زندگی رو زندگی میکنم.
و این بسیار ارزشمنده.
هر کدوم از شکل هایی رو که دارم اموزش میدم، با عشق باهاشون برخورد میکنم و بهشون احترام میذارم.
هر روز سعی میکنم یه بهبود به ویدیوهام اضافه کنم.
اینو از استاد یاد گرفتم.
الهی شکر برای این خونه ی توحیدی.
ماچ به روی ماه قشنگ و لطیفت.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام استاد ان شاالله که همیشه همینقدر زیبا و در اوج ارامش ببینمتون و قطعا هم همینطور میشه چون به رب ایمان دارم
خداروشکر میکنم که در مدار خواسته هام قرار گرفته که یکی از خواسته هام دریافت هدایت های بیشترخداوند از طریق شماست من به قانون فرکانس ایمان اوردم چون چن روزه دارم تلاش میکنم برم توحید عملی ۷رو گوش کنم و هربار نصفه میمونه و دیگه زیاد اصرار نکردم و گذاشتم وقتی تونستم فرکانسمو بهتر تنظیم کنم و بیشتر که روی خودم کار کردم از خداوند به عنوان هدیه این فایل رو هدایتی دریافت کنم و بتونم با گوش دل بشنومش و. درکش کنم
برای همین خداروشکر میکنم که امروز این فایل رو که مستقیقا با. افراد کم سن صحبت کردین تونستم در مدارش باشم و در بهترین زمان بشنومش اینکه فرمودسن خودتون در سن ۲۱سالگی با اینکه بیزنس داشتین و موفق هم بودین ولی نمیدونستین خواسته تون چیه خیلی منو دگرگون کرد شمایی که اینطور در عمق خواسته هاتون دارین با لذت زندگی میکنین اونمبدون هییچ زحمت و رنج خاصی بلکه با تلاش شیرین و لذت زیاد با سوت زدن و قدم زنان و کلی حس خوب مسیر رو طی کردین و به بهترین ها رسیدین و هنوزم در حال طی کردن و رسیدنین این بیشترین انگیزه و تحول رو در من ایجاد کرده حتی وقتی که تو سریال زندگی در بهشت فرمودین لحظه ای نیس که بدون برنامه و بیکار باشم و هرلحظه در حال فعالیتم و برنامه دارم برای این بهشت زیبا و همزمان هم لذت میبرم و هم رو خودم کار میکنم و هم الهامات رورو دریافت میکنم وچون فکر میکنم و عملی میکنم واقعا بمب انگیزه این واین طرز فکر منو کلا زیر رو کردین من یک بعدی بودم و فکر میکردم فقط باید رنج بکشم تا به یه خواسته برسم بتونم لذت ببرم و تو اتجام یک کار فقط باید اون کار رو انجام بدم بدون هیچ توجهی به زیبایی ها و یا حتی الهامات ولی خداروشکر دارم با بیشترین لذتی که تو جهان وجود دارم مسیر رو طی میکنم خداروشکر
استاد من ۲۱سالگی رو تموم کردم و وارد ۲۲سالگی شدم از ورودم به ۱۴۰۰بهانه شد که به خدا بگم این سال جدید و اینکه این رقم ۱۳میشه ۱۴منم میخوام یه تغییری بکنم که جهان مات پ مبهوت بمونه چه از نظر هدفم و درسم و چه از نظر شخصیتی ته دلم فقط میگفتم میخوام تغییر کنم و مثلا از نظر من این بود که مسواک هامو منظم بزنم نماز اول وقت بخونم کم بخوابم وزیاد درس بخونم کل کلش همین بودچون وضعم به حدی داغون بود که اینا شده بود بهترین کار برام من حسااابی از دنیا چک و لقد خوردم و چندین بار اقدام به خودکشی داشتم با اینکه فکرمیکردم خیلیی ادم مذهبی پ خداپسندی هستم ولی همیشه حالم بد بود راستش من خیلی زود و در عرض چن ماه فشارهای زندگی منو بزرگ کرد در سن چهارده سالگی بعد چن سال قهر و اشتی و کلی ماجرا که به شدتتت سخت پ باور تکردی و تلخ بودن و گفتنش هم درست نیس رو طی کردم و مادرم ترکم کرد پ با پدری مریض و کلی دادگاه وبرو بیا پاسگاه و شب و روزهای پر تنش از سال۹۳و خب من تو مدرسه ی نمونه دولتی درس میخوندم جایی که خیلیا ارزوشو داشتن ولی همون سال اول مامان و بابام دعواشونو اوردن تو مدرسه م و ابروم رفت و همه دوستام کل باطن زندگیم رو دیدن و یک کلاغ چهل کلاغ باعث شده بود حتی بدتر از اونچه که در لاطن هست رو تصور کنن و اینطور ادامه پیدا کرد من با سختی درس خوندم و در حدی شده بود که پقتی داشتم انتخاب رشته میکردم که برم رشته تجربی معاون مدرسه ثبت نامم نمیکرد وو باور نمیکرد معدلم اونقدر خوب باشه که تجربی بشه رفت و با کلی تعجب و اینا کارنامه م رو نگاه کرد و ثبت نام کرد تا اینکه از همون سال دوم تا پیش دانشگاهی همه افراد کلاس همون ممیموندن پکه هرسال تغییر نمیکردن اون سال فردی از اعضای فامسل ما تو اون کلاس بود که از قصد مامانم گفته بود معاون منو با اون همکلاسی کنه و اون تمام اتفاقاتمون رو تو کلاس تعریف میکرد پ من خیلی تحت فشار بودم و از طرفی تو خونه هم تحت فشار بودم و شبا کلا گریه میکردم و روز ها با چشمای پف کرده و سردرد میرفتم مدرسه و اونجا تنها مینشستم تو راه پله بام و سعی میکردم یه راهی برای خودکشی پیدا کنم یا همش گریه میکردم حتی یادمه سوم راهنمایی اون سه ماه اخر که مامانم رفته بود و فضای خونه دیوانه کننده بود من راه میرفتم تو کلا میشستم هر لحظه درحال گریه و اه بودم
تا اینکه از همون بچگی که رویای پزشک شدن رو داشتم علاوه براون تو تئاتر هم زیاد مقام اوردم وو نوازندگی هم خیلی دوس دارم تصمیم گرفتم پزشک بشم که با خوندم درسم کنارشم اینیکی هارو انجام بدم و با خودم میگفتم دوران مدرسه که کنکور مهمه درسته الان افت تحصیلی کردم بخاطر شرایطه من موفق میشم تو کنکور و این حرفا باوحود اینکه شمارو از همون سالها میشناختم ولی هرگز سمت سایت نیومده بودم
چون فرکانسم به شدت منفی بود
جالبه فکر میکردم خیلی هم ادم خوبی ام و حتی ۷سال تمام چادری بودم تا اینکه از مهر ماه سال ۹۹قهر کردم و دیگه چادر سر نکردم
و این شش ماه اخر مه رتبه سومین کنکورم اومده بود و از زندگی خانوادگی هم ناامید مطلق بودم با اینکه تو طی این سالها خیلی اتفاق میفناد که سه ماه مدام یا دوماه اینا بکوب من تو رخت خواب و ناراحتو توو قهر سر میکردم
اما این شش ماه مطلق بدون یک روز وقفه ادامه دادم و از کنار جوب هم بدتر شده بودم و هرروز غم و بالای ۱۵ساعت خواب و افکار گدشته که رهام نمیکرد و تحقیر اطرافیان و بریدن از تمام جهان و اقدام به خودکشی اذرماه یه نامه به خودم نوشتم که منکه میخوام بمیرم تا کنکور خودمو نمیکشم اگه قبول نشم شب رتبه ها خودمو تموم میکنم حتی روششم پیدا کردم این نامه رو نوشتم و تموم شد تا اینکه دم عید دیدم همونطور ادامه دادم فقط خودکشی رو محول کردم به تابستون بعد رتبه ها
نزدیکای عید با اکانت جدیدم عضو سایت شدم با اینکه قبلا اینجا حساب کاربری داشتم ولی هرگز سر نزده بودم فقط در حد ثبت نام و یک کلمه هم نخوندم بودم از ۱۸اسفند ثبت نام کردم عضو شدم و تا اون موقه فقط عقل کل رو میشناختم و هی میگفتین محبوب ترین دانلود ها نمیدونستم چیو میگین تا اینکه من دقیقا روز اول عید دانلودی های رو پیدا کردم و شروع کردم گوش دادن دیگه از این جا به بعد حرفامو فکر نمیکنم واژه ای باشه بتونخ این حس منو و معجزه های بی نهایتی که هرروز چن تا اتفاق افتاده رو بتونه توصیف کنه ولی درحدتوانم مینویسم
اول اینکه من خیلی میخوابیدم و خیلی ناامید بودم خیلی حس گناه میکردم هر لحظه از درون خودم رو سرزنش میکردم حتی خودزنی هم میکردم عزت نفس صفر اعتماد بنفس پوچ همش تحقیر و کتک و احساس اضافه و کنیز بودن تو جهان داشتم کلا تمام لجن های یک باتلاق در من بود و با وجود این همه شرایطی که فکر میکردم تغیرشون چندین سال طول میکشه در عرض یک روز ساعت خواب من از بالای۱۵ساعت در روز رسید به ۵ساعت اونقدر سرعت تغییرم بالا بود که تشنه بودم و هرروز ده ساعت یا بیشتر فایل گوش میدادم مینوشتم و عمل میکردم و دیگه نمیدونم چی بگم خانوادم عاشقم شدن هرلحظه در تلاشن که منو شاد کنن هی حس مهم بودن به من میدن عزت نفسم رفت بالا تجربه های ناب شش ماه بود که قهر بودم و ماشین پدرم رو سوارنشدم و. پامو ازخونه بیرون نذاشتم بجز یکبار که رفتم دوستمو دیدم وبقیه دندون پزشکی و اینا بود مریض بودم چن سال و حتی این اواخر قلب درد شبانه روزی داشتم و اصلا نمیدونم چجوری و شاید حتی در یک لحظه تمام اینا از بین رفت و من چن بار رفتم طبیعت گردی و لذت بردم مراقبه کردم جهان ادم هایی رو سر راهم قرار داد که معجزه وار نشونه شدن برای رسیدن به خواسته م تمام ترسهام از بین رفته تماااام ترسها باور کنین
تماااامش یک ترسی حتی سر سوزنی ندارم
ثروت زیاااادی وارد زندگیم شد قرئه کشی بزنده شدم پدرم کلی پول داد و …از دستان خداوندی بینهایت طریق و روز بروز هم زیاد تر میشه
خودم رو با ایمان فرض میکردم ولی فهمیدم که مشرک بودم و در اوج شرک داشتم زندگی میکردم برای همنم هر لحظه م مملو از غم سنگین بود با شما عشق واقعیم خداروتجربه کردم البته قبل از این خیلی وقتا به خدا نزدیک میشدم تو جاهای مختلف غیر از سایت تو مجازی فایل های شما رو میدیدم اغلبو اون دوره ها حالم خیلی خوب بود با خدا حیلی خوب بودم ولی دوباره این رشته قطع میشد و همون شرایط قبلی برمیگشتم الان میفهمم که از همون روزی که خانوادم از. هم واشید خداوند شمارو برام هدیه داد و هی میخواست که منو هدایت کنه ولی من مقاومت میکردم الهامات زیادی داشتم حتی الاتم یادمه ولی خیلی راحت بی توجهی میکردم مسخره میکردم و ادامه میدادم و تو لجاجتم میموندم تا اینکه دم عید دیگه بریدن و خواستم که خودمم این هدایت رو دریافت کنم استاد من عاشق تهرانم و دوس دارم برم تهران دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران باشم و اونجاهم به مرور بازیگر بشم و نوازندگی هم یاد بگیرم و کارکنم وو ادمی باشم که یک لحظه هم بیکار نمیشه ولی باورام اشتباه بود و مطمئن بودم مثل بقیه اطرافیانم که بابام نمیذاره از. در خونه برم بیرون چه برسه به تهران و خودمم ترس داشتم که قراره اونجا تنهایی چجوری زندگی کنم منی که دوس دارم حتی روزای تعطیلم برنگردم بخاطر کارایی که قراره اونجا انجام بدم وس چطور میشه کلی چرا و چطور تو ذهنمبود که تو لایو شما من جواب کامنت دوستی رو دادم و یک خواهری اومد دایرکتم و گفت اشنا بشیم و اون فرد یک دختر قدرتمند و خودساخته که کلی تجربه داره و مستقل دارهتو تهران زندگی میکنه و دست خدا شد به تمام ابهامات و چطور و چرا خام جواب داد و نشونه بزرگ شد برام چندین نشانه ی واضح از جاخای مختلف دریافت کردم که فقط اشک ریختم و هر لحظه م شده معجزه ونشانه و الهام و هدایت نمیدونم چی بگم اونی که تو این ۴۰روز تقریبا اتفاق افتاده قدر ده سال نوشتن میخواد و من به شخصیتی دقیقا مخالف شخصیت قبلیم تبدیل شدم اصلا ذره ای شباهت بین من الانم و من قبلیم نیس و همینطور به سررررررعتتت دارم جلو میرم خودم هیجان زده م و نمیدونم چطوری اینهمه با سرعت میشه و اقدام به درس خوندن کردم و لی چون هنوز کنکور ندادم و نتیجه نیومده نیمتونم از. نتایجم بگم ولی باور دارم همین سرعتی که تو یک ماه شدم این تو دوماه هم میتونم بشم یک رتبه برتر کنکور و دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران
مثل روز برام روشنه که من پنج ماه دیگه هم مهاجرت کردم به تهران بدون مخالفت و حتی با کمک کردن پدر به عنوان دستی از پروردگار و چنان معجزه های بیشتر تو زندگی من اتفاق میفته که جهان مات و مبهوت بمونه من سد کنکور رو خواهم شکست و تو دوماه به رتبه تک رقمی خواهم رسیدم به وضوح نشونه ها شو دریافت کردم و میکنم حتی استاد پارسال که خیلی از فایلای شمارو تو پیج های مختلف مجازی میدیدم مخصوصا اون فایل معلول ذهنی به ایمانی رسیده بودم اون دوره که میدونستم تو کنکور معجزه میبینم و رفتم سر جلسه دیدم تمام گزینه ها زیرشون تیره میشه و بعد چن لحظه محو میشه استاد واقعا من این معجزه رو دیدم ولی کم اعتماد کردم و چن درس اخرو همون گزینه هارو بدون خوندن سوالا زدم و بعدنتایج دیدم درصد های اون درصد خیلی بالاس و. رتبه من بدون خوندن کلمه ای درس اونقدر خوب شدکه حتی رشته های پیراپزشکی شهرای دیگه مثل بندرعباس و همدان و سمنان و کلی شهرای با این سطح قبول میشدم ولی نرفتم چون از همون سال اولی که کنکور میدادم یک بار هم غیر این خواسته چیز دیگه ای رو نخواستم استاد جالبه که شروع خواستن تغییر من هم عین معجزه بود من تو اخرین لایو شما که دم عید بود کامنتارو باز کردین پ کلی سوال میپرسیدن و من از شما پرسیدم چطور میشه در زمان کوتاه مسیر های خیلی طولانی رو رفت و شما دقیقا همون الهام معلول ذهنی در باره ثروت رو تو لایو تعریف کردین و جوابم منو دادین و از همونجا شروع شد و من وارد سایت شدم و از همون نقطه معجزه ها شروع شد
حتی یک هزارم این یک ماه تغییر رو نتونستم بیان کنم اینطور تفسیرکنم که در هسته کره زمین بودن و الان در اوج ترین نقطه اسمانم نه اصلا کل جهان رو احاطه کردم و روحم اونقدر بزرگ شده که مکان و زمان نمیشناسم وحس میکنم بیشترین احساس ازادی جهان برای منه الان و خوشبخت ترین فرد جهانم ذر این حد نه اصلا واژه ای نیس بشه بیان کرد
الان یک ساعته که دارم مینویسم براتون(خیلی خوشحالم و حال خودمم خیلی بهترشد) ولی اگر سالها بشینم و فقط همین یک ماه اخیر رو بنویسم بازم تموم نمیشه چه برسه به معجزه های بی نظیر اینده که قراره تا جایی مه بتونم بعد قبولی و معجزه هدفم بیام و بگم براتون از نتایجم اونم با صدای خودم تو کلاب هاوس یا جاهای دیگه اونم با گوشی ایفونی که قراره بخرم حتی اگه نسخه اندروید کلاب هاوسم منتشر بشه 😍استاد معجزه اصلی زندگی من افریدن شما بود که خداوند نگاه ویژه ای به ادم هایی که در دوره شما زنده هستیم کرده و خداروشکر میکنم که مثل شما یکتا پرستم و همزبان شمام و در ایران بدنیا اومدم خدایا شکرت استاد و خانم شایشته مهربانم عاشقتونم شما بهترین دستان پروردگار روی زمین هستین که شنیدن حرفاتونو برای تمام انسانها ارزو میکنم خدایا شکرت
دوست عزیزم سلام. قربونت برم، چقد مشخص بود این داستان رو با احساس نشستی نوشتی و از خودت گفتی
انقد داستانت شبیه بود به من که ریز به ریزشو خوندم و خیلی خداروشکر کردم که اینجا کنارمونی
واقعا تحسینت میکنم که با وجود این همه تضاد و مشکلات همه رو با قدرت پشت سر گذاشتی و تصمیم گرفتی خودتو بسازیو زندگیتو خلق کنی، مطمعنم که با قدرت تمام با باور هایی که شکل گرفته تو ذهنت هر اون چیزی که میخوای بدست بیاری رو راحت بدستش میاری و موفقیتای بزرگتو با همون گوشی ایفونی که میخری و منم میخوام بخرم (خخخ) میای تو کلاب هاوس بهمون میگی…
ارزوی بهترینارو برات دارم
چقدر این فضا خوبه چقدر انسانهای خالص و ناب و شریفی داره این خانواده وچقدررر خوشحال و سپاسگذارم که هم فرکانس شدم با شما و خداوند منو هدایت کرد و الان این پیام زیبا رو دارم میخونم و اشک دور چشمام حلقه زد و خیلی خیلی خیلی ممنونم از شما که این پیام رو برام نوشتین و حال فوق العاده خوبی رو بهم دادین وحس مثبت و زیبارو به من منتقل کردین من ایمان دارم خیلیییی بیشتر از اونچه که فکر میکنیم بدست خواهیم اورد و گوشی ایفون هم یک جز لذت بخش این دستاوردها خواهد بود روزی میرسه همه کنار هم ماهم میایم و از نتایج فوق العاده مون میگیم الان هم هرروزمون پر از معجزه ست ولی اون خواسته خوشگلمون که بیاد موقع ش میرسه که تعریف کنیم داستانمون رو و بهم و به خودمون افتخار کنیم خدایا شکرت بخاطر سید مهدی جان مهربان که امروز دست زیبای تو شد تا لبخند و حال خوب رو برام هدیه بدی بی شک هزاران برابر این انرژی ها به زندگی تون برمیگرده و تک تک اعضای خانواده صمیمی استاد عباسمنش در کهکشان زیبای این جریان در مدار های نورانی و به شددددت مثبت وعالی پیش خواهیم رفت خداوقوت برادر 💎
به نام خدا
سلام به استاد عباسمنش بزرگوار و بچه های خوب خدا
صحبت هایی که از استاد عباسمنش توی این فایل شنیدم خیلی حس خوبی به من داد مخصوصاً بخش صحبت های مربوط به کار مورد علاقه
چیزی که من 3ساله دارم در مسیرش حرکت میکنم
وقتی که به اون سال های اول و دوم کاریم فکر میکنم یادم میاد من تمام این ترس هایی که شما نوشتین رو داشتم اونم با شدّت فراوان
ترس از اینکه درآمدمو چیکار کنم؟
اصلاً این مسیر میخواد به کجا ختم بشه؟
من که تا حالا در زندگیم خودم برای خودم کار نکردم؟
اطرافیان چی میخوان بگن؟
نکنه فکر کنند منی که همیشه میرفتم سرکار الان آدم بیکار و علافی شدم؟
و هزاران فکر و خیالی که واقعاً به جرئت میگم تا یکی دو سال اول مسیر کاریم این نجواها با من بود تا اینکه کم کم با شنیدن فایل های استاد باورهام نسبت به خودم و مسیر زندگیم بهتر شد طوری که الان فکرشو میکنم اصلاً برای من اهمیتی نداره که دیگران میخواهند پیش خودشون چه فکری کنند یا اینکه آینده ام میخواد چی بشه
چون مرحله به مرحله از مسیر کاریم رو دیدم که چطور خداوند هدایتم کرد و تا همین الانش هم دارم طبق هدایت های خدا در مسیر کاریم پیش میرم و حرکت میکنم و این مسیر زیرنظر خداوند تا آخر عمرم ادامه داره
از اینکه دارم برای خودم کار میکنم و در این مسیر دارم حرکت میکنم بینهایت احساس خوب و رهایی دارم که همیشه آرزوشو داشتم
برای قدم اول توی مسیر کاریم، این بودش که شروع کردم با تمرکز 100٪ به یادگیری کارم و مهارت هایی که زیر نظر خداوند باید کسب میکردم
چون من هیچی از کارم نمیدونستم ولی به طرز عجیبی عاشقش شده بودم و وقتی که ادامه دادم کم کم فهمیدم به چه شاخه ای از حوزه برنامه نویسی کامپیوتر علاقه دارم و دیگه تمرکزی تا همین الانش هم در زمینه توسعه وبسایت دارم فعالیت میکنم
و واقعاً وقتی از استاد توی این فایل شنیدم که گفتن توی کار مورد علاقهات حرفه ای بشی ایده های عالی بهت گفته میشه هم همینه
من یکم توی کارم مهارت به دست اوردم خداوند هدایت کرد چه تجربیات پرخیر و برکتی رو در مسیر کاریم گذروندم
حتی از چیزهایی که باید یاد میگرفتم هم خداوند به من میگفت و همین الانش هم خدا داره بهم میگه
اینه که باعث میشه آدم بتونه از مهارتی که داره در جهت رشد و پیشرفت خودش استفاده کنه
مهارت کاری + هدایت الهی
ترکیب جادویی برای پیشرفت تصاعدیه
من اینقدر عاشق کدنویسی سایت هستم که اگر ولم کنین دوست دارم صبح تا شب، شب تا صبح فقط بشینم پای لپتاپم همینجوری کد بزنم و یه اثر هنری رو از دل کدهایی که نوشتم بکشم بیرون
بابت همین واقعاً نمیفهمم که چقدر زمان گذشته
و توی تمام مراحل کاریم حتی در حین توسعه سایت مشتری و هر خط کدی که من نوشتم با هدایت های خدا بوده
یعنی واقعاً به جرئت میگم تا قبل از شروع پروژه من هیچ ایده ای ندارم ولی وقتی که محیط توسعه رو آماده میکنم، انگار خودِ خدا دستمو میگیره و روی کیبورد لپ تاپم تکون میده و کدهایی ای نوشته میشه که به عقل جن هم نمیرسه
چون توی حوزه کاری ما clean code خیلی مهمه و فقط هم این کار با هدایت های خدا برمیاد بابت همینم، هیچوقت من به هیچکدوم از مشتریانی که خداوند به سمتم هدایت کرد نتونستم دقیق بگم سایتتون چه زمانی آماده میشه چون در طول توسعه الهاماتی دریافت میکنم که نیاز به کار بیشتر روی سایت مشتری دارم
دقیقاً مثل استاد عباسمنش درباره دوره هایی که میخواد برگزار کنه، نمونه اش دوره همجهت با جریان خداوند که قبل از برگزاری این دوره، استاد عباسمنش فقط تا یکسال و نیم داشت تحقیق و مطالعه میکرد و بعد از اینکه برگزار هم شد تا 10ماه زمان برد دوره به پایان برسه
چون استاد عباسمنش داره با هدایت های خدا پیش میره و توی کار هدایت های خدا هم دیگه زمانبندی میوفته دست خدا…
ولی نکته اش اینجاست، وقتی اون دوره آماده شد قوی ترین و باکیفیت ترین دوره استاد عباسمنش شد…!
یعنی برای منم همین داستانه
مثلاً مشتری گفته سایتم کی آماده میشه؟
منم گفتم نمیدونم:)))
ولی هر زمان که سایتش آماده میشد، خودم حس میکردم که چقدر کار باکیفیت شده و خودِ من چقدر سطح تسلطم توی کار بالاتر رفته و البته قطعاً اون زمان بهترین زمان بودش که باید آماده میشد
این از همون علاقه آتشین میاد که توی من وجود داره چون اگر کسی این علاقه آتشین رو نداشته باشه واقعاً حوصله اش سر میره
بخاطر اینکه از اول تا آخر باید پای لپ تاپ بشینه و هیچ کاری نکنه جزء زول زدن به صفحه لپ تاپ و کدنویسی کردم
ولی برای من این کار مثل بهشت میمونه
با عشق هر چقدر نیاز باشه براش زمان میذارم و هر روز سرتا پا آماده دریافت و عمل کردن به هدایت هایی هستم که توی مسیر کاریم توسط خداوند دارم پیش میرم
نکتهاش اینجاست، کسی که در مسیر کاری مورد علاقهاش حرکت میکنه هر ایده ای بهش الهام میشه عمل میکنه
چون دوست داره
ولی اگر به اون کار علاقه نداشته باشه اولاً هدایتی دریافت نمیکنه و اگر هم ایده ای دریافت کنه بهش عمل نمیکنه
چون دوست نداره
اینم از نکته اخلاقی این بخش خخخخ
خدارو صد هزار مرتبه شکر بابت حضور خداوند در تمام زندگیم
خداروشکر بابت حضورم در این سایت بهشتی
خداروشکر بابت حضور استاد عباسمنش توی زندگیم
خداروشکر بابت لپ تاپ خوبی که دارم که 3ساله هر روز دارم باهاش کدنویسی میکنم
خداروشکر بابت امکاناتی که خداوند در اختیارم قرار داده
خداروشکر برای خداروشکر