این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدای ِ مهربــــــــــونِ مهربون . سلام به استاد عزیز ، خانم شایسته و همه هم فرکانسی های نازنینم دراین سایت بهشتی .
~~~~~
وسط یه گفتوگوی ساده با دوستم، یه جمله از دهنم پرید بیرون که خودم رو چند ثانیه توی سکوت فرو برد: «واقعا چرا همه فکرمیکنن باید مثل خودشون فکر کنیم تا خوشبخت بشیم؟‼️»
اون لحظه، هنوزنمیدونستم دارم به “تئوری انتخاب” نزدیک میشم؛ همون حقیقتی که قرآن از هزار و چندصدسال پیش در یک جمله ی عمیق گفته: «لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ» /”برای شما راه و باور خودتان، و برای من راه خودم.”
این آیه مثل جوهر تئوری انتخابه… یعنی خدا خودش به انسان اجازه داده دنیای مطلوب خودش رو داشته باشه. اما من؟!! متاسفانه من سالها بود در دنیای مطلوب دیگران زندگی میکردم.
○
قبل از تغییر
زندگی من پراز تلاش برای راضی نگه داشتن دیگران بود. لباس میپوشیدم تا خوششون بیاد، مینوشتم تا تأییدم کنن، تصمیم میگرفتم تا کسی ناراحت نشه. اما تهش خودم مونده بودم و حس خستگی. نه آرامش داشتم، نه شادی. قرآن میگه: «مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ» / خدا در سینهی هیچ انسانی دو قلب قرار نداده. و من دقیقاً با دو قلب زندگی میکردم؛ یکی برای خودم، یکی برای دیگران. همین شد که آرامش از من گریخت.
○
جرقهی تغییر
یه شب، توی تاریکی اتاق، فایل استاد عباسمنش روگوش میدادم که گفتن: «ما نمیتونیم کسی رو تغییر بدیم، فقط میتونیم انتخاب کنیم خودمون با چه باوری زندگی کنیم.» اون جمله مثل آیه ای از درون من عبور کرد. انگار خدا داشت از زبان او میگفت: «إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» خدا حال هیچ قومی را تغییر نمیده، مگر آنکه خودشون حال خویش را تغییر دهند. . => اون شب تا صبح نخوابیدم. نوشتم: «من انتخاب میکنم دنیای مطلوب خودم رو بسازم، حتی اگرهیچکس تأییدم نکنه.» و اون شد آغاز یک انقلاب درون.
○
اولین قدم کوچک
صبح فرداش، تصمیم گرفتم هرکاری که انجام میدم، از خودم بپرسم: «آیا این خواستهی قلب منه، یا ترس از ناراحت شدن دیگران؟» ==> جوابـــــها تکـــــان دهنـــــده بودن. فهمیدم بیشترِ کارهام برای رضایت دیگران بوده. ولی قرآن یادم انداخت: «أَفَمَن یَمْشِی مُکِبًّا عَلَىٰ وَجْهِهِ أَهْدَىٰ أَم مَّن یَمْشِی سَوِیًّا عَلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» کسی که با صورت به زمین میافتد هدایت یافته تر است، یا آنکه راست قامت در راه مستقیم گام برمیدارد؟ ==> من تازه داشتم یاد میگرفتم صاف و راست قامت راه برم ؛ نه برای دیگران، برا خـــــودم و خـــــدای خودم.
○
مسیر تکامل
• گام اولم نوشتن دفتردنیای مطلوب بود. نوشتم: «دنیای مطلوب من چطوریه؟» اولش فقط چند کلمه بود، ولی بعد تبدیل شد به تصویری از آرامش، خدا، طبیعت، آزادی، ایمان و کار با عشق. در دل همون کلمات حس کردم خدا میگه: «وَفِی أَنفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» در درون خود شما نشانه هایی از من هست، آیا نمیبینید؟ ==> یا دوره قانون سلامتی افتادم و زدم زیر گریه…. گفتم خدایا منوببخش ، هی راه میرفتم و میزدم پشت دست خودم… میگفتم آخه چرا من باید اینقدر شوت باشم !؟؟ واقعا چی توی دنیا هست که دروجود خودمن نیست؟! آخه چرا اینقدر از خودت غافلی محسن. بس نیست؟ أَفَلَا تُبْصِرُونَ؟؟؟
• گام دومم شکرگزاری روزانه بود. نوشتم: «چه چیزهایی از دنیای مطلوبم همین حالا دارم؟» وف1همیدم شکرگزاری دروازه ورود به بهشت ذهنه. چون خدا وعده داده: «لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ» اگر شکر کنید، شما را بیشتر میدهم ==> و اولین شکری که بایدهمین الان بکنم بخاطر دوره ی سراسر شکرگزاریِ همراه با حس لیاقتِ ” همجهت با جریان خداوند” هست. همین دوره هست که یه آرامشی فراتر ازهمه آرامش های سابق عمرم بهت داده . این دوره باعث شده آرامش وجودیم مستمرتر بشه .
• گام سوم، رهایی ازکنترل دیگران بود. هروقت کسی انتقاد میکرد، یاد این آیه میفتادم: «لَسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ»/ تو بر آنان تسلطی نداری.==> یعنی حتــــــــــی پیامبر هم مأمور کنترل مردم نبود؛ پس منِ محسن چرا بخوام دیگران رو کنترل کنم یا از قضاوتشون بترسم؟ چقدر توی مملکتمون سالهاست که داریم خلاف این آیه قرآن آموزش میبینیم وعمل میکنیم ، اونم بدونِ تفکر‼️
• گام چهارم، اقدام الهام گرفته بود. یاد گرفتم وقتی درونم صدای نرمی میگه “الان وقتشه”، و احساس خوبی دارم، همون لحظه حرکت کنم. اون صدا همون الهام خداست که میفرماید: «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی»/ از روح خود در او دمیدم. ==> هرالهام پاکی که از درون میجوشه، نشانه حضور اوست. => این آیه هم بهم قوت قلب میده ، هم حسابی جیگرمو حال میاره؛ تا از گوشه ذهنم رد میشه میگم آآآخیـــــش
○
چالش و غلبه
یک روز تصمیم گرفتم همکاری ای رو که حس درستی ازش نداشتم، قطع کنم. بعضیا گفتن: «چقدر خودخواه شدی!» اما توی دل گفتم: «اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ»/ خدا بهتر میداند رسالتش را درکجا قرار دهد.
🟣 و من فقط به ندای رسالتی گوش میدادم که از درونم میومد. بعد ازمدتی همون آدمها فهمیدن که آرامش جدیدی در من هست، و اونروز فهمیدم حقیقتا وقتی با دنیای مطلوب خودت هماهنگ میشی، دیگران یا الهام میگیرن، یا آرام از مدار زندگیت خارج میشن.
○
نتایج ملموس
حاصلش شد یه حس شکر و آرامش ماندگار. احساس میکنم واقعاً معنی این آیه رو درک کردم: «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»/ آری، تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد.
روابطم متعادلتر شده، کارم با عشق بیشتری پیش میره، و جالبتراینکه فراوانی مالیم هم زیاد شده، چون ذهنم دیگه درگیر قضاوت وترس نیست. وقتی هماهنگی درونم با خدا برقرار میشه، “رزق” و”هدایت” خودشون میان.
~~~~~
محسن ؛؛؛ کسی که فهمید «دنیای مطلوب هر انسان، نســـــخه ی خـــــاص او از بهشت است 🩵» و خدا خودش گفته: «کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ»/ هر کس بر اساس شکل درونی خود عمل میکند.
خداروشکرمیکنم که بهم لیاقت دادی یه روزدیگه هدایت بشم به این فایل زیبا ازکلاب هوس این فایل سرتاسرتوحیدی سرتاسر ایمان سرتاسر توکل به خدا چقد عالی بود دوستان عزیز راجب نتایجشون گفتن مخصوصارزای نازنین چقد لذت بردم واقعا اشک مارودراورد
چقد تحسین میکنم ایمانت رو دوست عزیزم چقد تحسین میکنم نوع نگاهت روبه اتفاقات که همه چیز روبه زیبایی به خدا ربط میدادی میگفتی خدایا این اتفاق ازطرف توست چقد تحسین میکنم تسلیم بودنت به خدارو چقد لذت بردم گفتم ببین میشع ببین خدا پاسخ میده ببین این همه آدم دارند نتیجه میگیرن ببین باخدا باش پادشاهی کن ببین تسلیم باشی باورش کنی کن فیکون میکنه برات به والله وقتی همینجور داشتم میشنیدم صحبتهای دوست عزیزم رو همینجور یاد نتایجی خودم گرفتم میوفتادم همین چندروز پیش داشتم یه کاری روانجام میدادم به ظاهر اون کار بزرگ بود تنها نمیشد انجام داد اومدم بااینکه میدونستم اشتباه تکیه کردن به دیگران ولی میبایست درعمل انجام بدم واقعا بفهمم این موضوع رو که نباید به غیرخدا به کسی تکیه کرد آقا زدیم تودل کار دقیقا هنوز چندروزی نگذشته بود دقیقا ازهمون آدم تکیه کرده بودم بااینکه بهش دستمزد میدادم چقد ضربع خوردم ولی به لطف الله سریع متوجه شدم سپردم خودم به الله گفتم نه من با توکل کردن به الله انجام میدم این کار رو وخود خدا من به هرچی نیاز داشته باشم بهم میده برام میفرسته به خداوندی خدا دستای الهی یکی یکی پیدا شدن رایگان اومدن ببین رایگان وبا عشق اومدن کمک من یکی اومد که گفت من میخوام فلان مهارت کسب کنم اتفاقا این کاری من انجام میدادم همونی بود این بنده خدا میخواست یاد بگیره حتی گفت هرچقد هزینه هم باید بدم میدم فقط یادم بده گفتم الله اکبر یکی دیگه هم از همکارانم بود که استاد خودش تویه شهر دیگه که خونه پدرخانمش توشهر ماست زنگ زد حالمو بپرسه احوال پرسی گفت کجایی گفتم دارم فلان جا فلان کارو انجام میدم گفت باشه منم اتفاقا دیشب اومدم بعداز مدتها گفتم توروهم ببینم گفتم بیا منم مشتاقم ببینمت به والله اگر میدونستم یک درصد بالباس وتجهیزات کارش میخواد بیاد
کمکم بده دیدم خودش اومده برادرخانمش روهم آورده همینجور رسید یه احوال پرسی دیدم بدونی من حرفی بزنم تجهیزات اورد گفت ازکجا شروع کنم گفتم چی گفت امروز دوست دارم بعد مدتها باهم کارکنیم دوباره۸یاد اون روزایی باهم بودیم دیگه اونجا بود فهمیدم این ازطرف خداست دیگه ساکت شدم هیچی نگفتم که نمیخواد بابا تواومدی بعد مدتی نمیخواد کارکنی دیگه به والله داشتم منفجر میشدم اشکم دراومد نمیدونید چه حالی پیدا کردم اون۸روز باورکنید تاشب فقط داشتم دوره میکردم ببین خدا روی ۲روز دستانش روفرستاد کمک من گفتم ببین به خدا توکل بکن شرک نوروز باورش بکن اون کن فیکون میکنه بچها بخدا باور داشتم من این کار بزرگ روانجام میدم میدونستم تنها نیستم خدا کنارمه هوامو داره خیلی خیلی لذت بردم چقد این کار برای من درس۸داشت چقد درس داشت چقددرک منو قوی ترکرد واقعا ایمانی که عمل میآورد نه حرف مفت رو درک کردم وقتی ایمان داشته باشی بری شروع کنی توکل کنی بهش همه چیز اوکی میشه بعد ازاون شرکی که اول کارکردم متوجه شدم و گفتم خدایا من توکل میکنم به خودت میرم شروع میکنم تنهایی انجام دادنش ایمان دارم توکنارمی یعنی خیلی منطقی به نظر میومد نمیشه تنهایی انجام داد سخته ولی من ذهنم روکنترل کردم گفتم مهم نیست شروع میکردم مرور کردن حرفهای استاد توسرم توبرو قدم بردار بهت گفته میشع هدایت میشی بهت داده میشه دقیقا همینجور شروع کردم قدم برداشتم خدادست به کارشد وار زمین آسمون همع چیز رواوکی کرد چقد باحرفهای امروز دوستانم یاد این قضیه خودم افتادم چندروز پیش تجربع کردم یعنی هر حرفی تواین فایل شنیدم برام آشنا بود بخدا چون خودم عمل کردم بهشون ونتیجع گرفتم امیدوارم بتونم همیشع همینجور باایمان عمل کنم میدونم هنوز خیلی جا برای بهترشدن هست هنوز چیزی تمون نشده این داستان باید تااخر عمرم ادامه داشته باشه باید تاروزی زنده هستیم باایمان توکل به خدا عمل کنیم باید ابراهیمی عمل کنیم تا ابراهیمی نتیجه بگیریم یعنی هر لحظه به خودم یاداوری میکنم همیشع باید حرکت کرد عمل کرد تازمانی عمل کنی نتیجه میگیری امیدوارم هممون پیرو آیین ابراهیمی باشیم که او موحدبود ومشرک نبود الهی آمین 😭😭
واقعا۸سپاس گذار خداهستم که هدایتم کرده دراین مکان مقدس بین شما عزیزانم وسپاس گذار شما هستم استاد عزیزم ای بهترین دست خدا برای تک تک ما چقد ماخوشبختیم واقعا که اینجا هستیم واقعا من اگر همین الان هم بمیرم اززندگی دارم راضی هستم اصلا نگران نیستم چون میدونم تاهمین الآنم اون جوری عمل کردم که بمیرم نگران نباشم خدامیداند چقدر من توهمین یکسال زندگیم زیباتر شده توهمه جنبه ها اصلا شباهتی به گذشته داغونم نداره
سلام به شما دوست عزیز؛چقدر لذت بردم از کامنت زیباتون اشکم در امد باخوندن کامنتت دوست توحیدیم؛درسته وقتی به رب توکل کنیم همه چیز اسون پیش میره؛خدایا کمک وهدایت کنم مثل دوستان گلم نتایج بزرگ بگیرم؛خدایا شکرت برای دوستان توحیدی که دارم؛ایشالا بیام دوست عزیزم زیر همین کامنت از نتایجم برات بنویسم؛درپناه خداوند شاد ؛سلامت؛پیروز وخوشبخت باشی دوست توحیدیم
این فایل خیلی دلنشین بود، گوش دادن بهش حس عالی داشت و هر بار که گوش دادم، اشک ریختم.
چقدر توحید زیباست.
چقدر همهچیز قشنگ میشه وقتی توکل میکنیم.
چقدر ایمان و عمل با هم و جدانشدنی هستند.
چقدر انسان نیازمنده به خدا و خدا چقدر رحمان و رحیم است.
چقدر عوامل بیرونی در زندگی ما بیتأثیرند.
چقدر احساس خوب = اتفاقات خوبه.
چقدر قانون خداوند درسته.
چقدر «إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَىٰ» درسته و خداوندی که هدایت ما را وظیفهی خودش دانسته.
چقدر خداوند قشنگ به وعدهی خودش عمل میکنه.
چقدر تسلیم بودن قشنگه.
چقدر حسِ انرژی خدا حال آدمو خوب میکنه.
چقدر آرامش و اعتمادی که نتیجهی تسلیمه، قشنگه.
چقدر تضادها قشنگ هستن.
چقدر این خدا حال آدمو خوب میکنه…
خدایا شکرت برای این آگاهیها، برای تضادهات، برای وجودت، برای استاد عزیز، برای این همه مطلب عالی که یاد میگیریم و حالمون خوب میشه…
خلاصه که این فایل و این صحبتها، اینکه برسی به جایی که بگی: «من نمیدونم، من هیچی نمیدونم، من تسلیمم»، قشنگه و به خودم میگم: چقدر میتونیم ما آگاهانهتر عمل کنیم و قبل از اینکه چالش جدی برامون پیش بیاد، خودمون حرکت کنیم.
تمرین:
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَىٰ
(سوره الضحى، آیه ۷)
«و تو را گمکرده (و در جستوجوی راه حق) یافت و هدایت کرد.»
من اینجا بودم، سرگشته، خسته، سوار بر تکه چوبی در اقیانوس.
این آیه خیلی برام آرامشبخشه. قبل از تغییر، من درمانده بودم، خودمو محکوم به سرنوشت میدیدم، فکر میکردم این زندگی حکمتیه که برای من داده شده و من لیاقت حال خوب و زندگی بهتر رو ندارم.
لیاقت چیه واقعاً!
فکر میکردم من تنها و محکومم به این زندگی…
من مشرک واقعی بودم.
خدا رو به معنای واقعی کلمه قبول نداشتم.
اصلاً کسی رو قبول نداشتم.
فکر اینکه زندگی خودمو میتونم تغییر بدم، اون زمان برام شبیه جملهای بود که هرگز نمیتونستم بشنوم. گوش میدادم ولی نمیشنیدم.
من اون کسی بودم که خودشو خطاکار میدونست،
که خودشو لایق حال بد میدونست،
که ثروت رو فقط برای عدهی خاصی میدونست،
که خودشو قربانی شرایط میدونست،
که با ترس و شرک زندگی میکرد.
حالِ بد همیشه با من بود، اغلب اوقات.
فکر اینکه آرامش درونی داشته باشم برام شبیه رویا بود.
یه روزی من یه فایل از استاد گوش دادم.
و باز هم اون فایل رو گوش دادم.
دیدم من یه حسی دارم که تا حالا نداشتم.
انگار یکی بهم گفت: «این راه رو بگیر و برو.»
رفتم تو گوگل سرچ کردم، سایت رو دیدم و وارد شدم.
چند تا فایل رایگان گوش دادم.
استاد حرف میزدند و من عین مردهای که زنده شده و شروع کرده به نفس کشیدن، قلبم تند میزد.
حرفها جوری بود که دل و قلب من قبولش میکرد.
و ادامه دادم و نتایجِ آرامش کمکم کرد باز هم ادامه بدم، و لطف خدا و عشقش منو طلبید و تشنهتر و تشنهتر به این مباحث و آگاهیها کرد…
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباسمنش باعث شروع تغییرات بود؟
اولین چالش من مصادف شد با تصمیمگیری برای خرید دورهی «قدم» و خرید قدم اول. یک ماه بود که دوره منتشر شده بود و من خریدمش. با عشق شب تا نزدیک صبح بیدار میموندم و گوش میدادم.
حالم خیلی بهتر شده بود.
و با ادامه دادن، چند ماه بعد نتیجه هم اومد.
منی که چالش تغییر کار بعد از نزدیک ۱۰ سال در یک لوکیشن و یک مجموعه رو داشتم، شرایط جوری شده بود که دیگه هر روز جهان عرصه رو برام تنگتر میکرد. آخرین رشتهی اون طناب پوسیده و قدیمی رو بریدم و چقدر قشنگ خدا منو گرفت تو آغوشش و شرایط کار و زندگی منو برام خوب چید.
مورد بعدی سالها بعد اومد. من باز هم با چالشی برخورد کردم که به نظر غیرقابلحل میاومد؛ ترکیبی از از دست رفتن کار و زندگی.
ذهنم رو نمیتونستم کنترل کنم.
ترسها جوری منو دوره کرده بودن که نمیتونستم ذهنم رو جمعوجور کنم.
هدایت شدم به گوش کردن قدم ۵ و قدم ۸، و به جرات میگم بالای ۲۰۰ بار اون فایل رو گوش دادم.
معجزه کرد. من آرام شدم، رها کردم و باز شرایط رو برام بهتر و بهتر کرد. و یک سال بعد از اون اتفاق، با خرید دورهی روانشناسی ثروت ۱، بهترین سال مالی من رقم خورد.
به قبل که برگشتم دیدم بعد از مدتی که نتایج میاد و کمتر روی خودم کار میکنم، نتایج هم برام کمرنگتر میشه… بارها به خودم گفتم: نتایج تو، رضا، به خاطر این نوع شیوهی نگرشه. پس ادامه بده، هر چی پیش بیاد باید ادامه بدی و حرکت کنی…
الان برای رد پای خودم مینویسم که برای خودم مرور بشه و یادم بیاد. دوباره در حال حاضر در یک چالش هستم. ایندفعه هم دارم از همون فرمول استفاده میکنم، منتها شرایط واقعاً از قبل بهتره.
ولی ذهن رو که رها کنی، دیگه مسیر خودشو میره. و چندین ماهه در حال بمباران ذهنم با آگاهیهای ناب استاد هستم که معجزهی زندگی مناند و همیشه تو دفتر سپاسگزاری از ایشون تشکر میکنم و قدردانشون هستم.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین کاری که انجام دادم رسیدن به آرامش بود.
فایلهای توحیدی گوش دادم و میدم.
روی احساس لیاقت خودم کار میکنم.
و سپاسگزاری هر روز انجام میدم.
اهرم رنج و لذت ثروت رو هر روز انجام میدم.
و خوندن جملات منطقی که یک روز وقت گذاشتم و نوشتم و برای خودم با دلیل منطقی هم کردم و هر روز صبح اونها رو میخونم.
در مورد اقدام عملی، من از اونجایی که همیشه دوست داشتم کسبوکار شخصی برای خودم داشته باشم و نشونههایی اومد که اونو شروع کنم، کارم این هست که بهعنوان نمایندهی فروش یک برند، کار فروشش رو در حوزهی سالاد و ساندویچ آماده انجام بدم.
کاری که تا الان انجامش نداده بودم و تخصص اصلی من در رشتهی بازرگانی و خرید و البته اجرای پروژه بود. ولی نه نگفتم، چون جنس کار یه جورایی به صنعت خردهفروشی مربوط میشه و چون به اون علاقه هم دارم، دیدم چالش جدیدی برام هست و شروعش کردم.
اقداماتی که انجام دادم: طراحی لوگو و بستهبندی، بگ و سایت و پوز و حساب مالیاتی برای اون کار درست کردم.
منتظر هستم که خدا قدم بعدی رو بهم بگه، به لطف خدا…
در این بین چون من تخصص خوبی در کار راهاندازی فروشگاه و هایپرمارکتهای بزرگ هم دارم، به موازات کار کردن روی دورهی احساس لیاقت، تونستم اولین کار و پروژهی شخصی خودمو هم بگیرم. عدد کار خیلی بالا نیست، ولی برای من واقعاً ارزشمنده و تونستم با مهارت و تخصص خودم این پروژه رو بگیرم.
کسی که یک عمر کار کارمندی انجام داده، این کار براش واقعاً ستودنی بود. ایمانم رو قویتر کرد و فهمیدم کلید در ادامه دادن این مسیره و عجله هم نباید بکنم، تکامل خودمو باید طی کنم.
خداروشکر برای این فرصت و این نعمتها…
فرایند تکامل: ۲ تا ۵ گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته و…)، با مثال مشخص.
گام اول: شکرگزاری روزانه با دورهی کتاب معجزهی سپاسگزاری از راندا برن. هر روز اونو مینویسم و انجام میدم.
اومدم و نعمتهامو دیدم و دیدم همینجوری انقدر نعمت دارم که نمیتونم شکر کاملی داشته باشم.
گام دوم: در واقع این اولین گام عملی من هست. خودمو غرق میکنم در فایلهای استاد. دورهی احساس لیاقت رو شروع کردم و دوباره نیاز دیدم باورهای روانشناسی ثروت رو مرور کنم. این دوتا رو با هم ترکیب کردم و در حال گوش دادن، نوشتن و کار کردن روی اینها هستم.
گام سوم: حدود ۵ سالی میشه که به لطف آموزههای استاد اینستاگرام خودمو پاک کردم. و دیدم اخیراً یکی از عواملی که باعث میشه ورودی ناخواسته و حال بد به من بده، اپلیکیشن لینکدین هست. الان هفتههاست که وارد اون اپ نمیشم و واقعاً حالم بهتره و احساس متداومتری از حال خوب رو تجربه میکنم.
گام چهارم: گوش دادن به جلسات قرآنی قدمها و بهخصوص جلسهی ۷ در قدم ۲. اون زمانی که اولین بار اون فایل رو گوش میدادم، از شدت هیجان نمیتونستم بشینم و ذوق کرده بودم و الان با عشق و حسِ کسی که نیاز به رفع تشنگی داره، از اون استفاده میکنم.
گام پنجم: فایل صوتی از جملات تأکیدی با صدای خودم درست کردم و روی اون آهنگ گذاشتم و هر روز سعی میکنم اونو گوش کنم. این جملات تأکیدی از دورهی قدمها و روانشناسی ثروت، بخش «رسیدن» با کمک استاد هست.
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
در گذشته که گفتم، در کارم با چالش جدی روبهرو شدم.
الان هم همینطور در وسط چالش هستم در کارم و بعد از ۱۶ سال تصمیم گرفتم با وجود اینکه شرایط مناسبی داشتم، بیام بیرون و برم دنبال کسبوکار شخصی خودم.
اوایل فکر و نجواها بینهایت زیاد بود…
چند هفتهای میشه احساس آرامش عالی دارم. فکرها و نجواها میان ولی کمتر. با صحبت کردن با خودم و مثال زدن زمانهایی که در این چالشها بودم و خداوند دستانش رو نشونم داده و آوردن نمونه برای ذهنم، ذهنم راحت سکوت میکنه.
در بعد روابط، روابط من با دوستان و خانواده عالی شده و بسیار شرایط آرامی میگذرونم.
در بعد سلامتی، منی که مشکل دیسک گردن داشتم و دکتر علناً به من گفت دیگه نمیتونی ورزش کنی، الان ماههاست با شدت ورزش میکنم و واقعاً اندازهی سر سوزنی احساسی از درد ندارم و بیشتر لذت میبرم، اون هم با حال خوب و عشق.
خیلی تمایل ندارم از اون شرایط گذشتهام برای دیسک بگم، ولی واقعاً شرایط ناجالبی بود.
الان به لطف خدا وزن خودمو ایدهآل کردم، به شدت پرانرژی شدم و البته اندامم هم خیلی بهتر شده و کاملاً فیت شدم.
در بعد کار و مالی، در حال کار روی اون هستم. نتیجه به لطف خدا اومده که عرض کردم در بالا، ولی خوب اونی که من میخوام قراره که پیش بیاد و به لطف خدا اتفاق میافته.
تشکر از همهی دوستان که اینجا ازشون یاد میگیرم.
استاد جان، سپاس و تشکر از شما برای وقت و انرژی که برای این فایلها میذارین و راه درست رو به ما نشون میدین.
سلام. من رعنا هستم ۳۱ ساله. امروز ۴ شهریور ۱۴۰۰ هست. اینها رو مینویسم تا سندی باشه برای خودم که برگردم و حال و هوای این لحظه ام رو بیاد بیارم.
خدایا شکرت . خدایی که هر لحظه که یاد تو در قلب من جاری شد همون لحظه استجابتم کردی. ای خدای سریع الحساب..
چه فایل تکاملی بود! از سحر عزیز شروع شد و با بحث توحید ادامه پیدا کرد و رسیدیم به یه نمونه مثال زدنی، رزای خوش صدا و خوش کلام…
این فایل رو مجبور شدم نصف رها کنم کاری برام پیش اومد ولی تا چند لحظه گیج بودم تا اینکه توجه به بیرون از خودم معطوف شد.
اومدم عصری بازم گوش دادم.
مست و دیوانه شدم. خدایا شکرت. منم میخوام از این لحظه با توحید پیش برم و تو، راه ها رو برام هموار کنی.
من زمانی که مجرد بودم مشکلات خانوادگی زیادی برام پیش اومد. مادرم فوت کرد. خواهرم در شرایط سختی طلاق گرفت و برگشت به خونه و خودم با خانواده ای که از لحاظ مالی از ما بهتر بودن وصلت کرده بودم وخیلی مسائل دیگه. ولی اونموقع ها نسبت به سن و سالم توکل عجیبی به خدا داشتم که الانه الان خواهر و دوست نزدیک به من همیشه از من به استقامت و قوی بودن یاد میکنن. همه چی رو خدا برام درست میکرد و همه مسائل عالی پیش میرفت.
تا اینکه بعد ازدواج که الان ۱۰ سال، من یواش یواش وابسته تر شدم. وابسته همسرم و قدرتش. اینکه چقدر خیالم با وجودش راحت بود و الان میفهمم خدا چقدر کمرنگ رنگ تر شد.
از اینکه همچین فرصتی هست تا ما حرفهامون رو بنویسیم حداقل برای خودمون از استاد عباس منش عزیزم تشکر کنم. برای خودم مینویسم تا جایی ثبتش کنم.
ای رعنایی که سالها قبل بادیدن فیلم راز یه بوهایی از قانون برده بودی و با همون درک و توکل چه دورانی رو از زندگی به نحو احسنت پشت سر گذاشتی. اومدی دیگه به جایی که بعد ازدواج به شهر کوچک تر از محل زندگی خودت رفتی و راکد شدی. افسرده شدی. اونجا بود که منم مثل رزای عزیز با تمام وجودم دلم میخواست پیشرفت کنم. از ته دل میخواستم یه استادی باشه همه چی تموم دست منو بگیره و همه چی رو بهم یاد بده.
اونموقع ها من اصلا این دید وسیع رو نسبت به قوانین نداشتم الان که دارم مینویسم به یاد میارم چقدر ظرفم کوچکتر بود.
از طریق خواهرم که همیشه توکل و ایمان من رو تحسین میکرد با یه استاد دیگه در ایران آشنا شدم که از خدا برای آشناییم با ایشون بسیار سپاسگزارم که الفبای قانون رو خیلی ساده یاد میدادن و بعد با استاد عزیز.
۲۶ مهر میشه چهار سال!
این اواخر خیلی بخودم سخت میگرفتم که رعنا پس کو نتایج ببین بچه های سایت چه ها کردن چرا برا من نمیشه.
ولی الان میخوام بگم که من کاملا در جای درستی قرار گرفتم و مسئولیت نتایجم رو به عهده میگیرم. چراکه در حد ایمان و عملم نتیجه گرفتم و حتی بیشتر.
من بعضی از دوره ها رو از راه نادرستش تهیه کرده و گوش میدادم تا اینکه یک روز یه کامنتی از بچه ها خوندم که اونم یه روزی بخودش میاد و همه دوره ها رو پاک میکنه و من هم که قبلا بعید میدونستم اینکار رو بکنم تمام فایل ها رو پاک کردم و از سایت و رایگان هاش شروع کردم که بخودم گفتم لایق باش و با این رایگان ها مدارت رو تا حدی بالا ببر که بتونی دوره ها رو تهیه کنی و الا استاد افتخاری با من یک ساعت هم خصوصی صحبت کنه، چون در مدارش نیستم هیچی به هیچی.
این اواخر سعی میکردم بیشتر حواسم به درونم باشه.
این فایل یه بهونه ای شد برام که اینجا تعهد بدم با توکل و ایمان و باورهای توحیدی مسیر رو ادامه بدم.
میخوام .همین جا میخوام از خودم بسیار بسیار قدردانی کنم که هر چند لاکپشتی مسیر رشد رو سال ها دارم ادامه میدم اما توقف نکردم. و شاکر جایی که الان ایستادم هستم.
میخوام بگم خدایی که در زمان بی کسی و بی پشت و پناهی ، پناهم شدی ، الانی که به خیال خودم کس و کار دارم میخوام دااااااااد بزنم بگم خدایا من این کس ها رو نمیخوام. هر چند شکرگزار وجود تک تک شون بودم و هستم. من بی کس و بی پشت و پناهم . بیا و کسم باش. پشت و پناهم باش. مثل اونموقع ها فقط و فقط تو باش…
و این همون کار شماست مهم نیست که لاکپشتی در حرکتید یا خرگوشی
مهم اینه که این جسارت رو داشتید که بایستید و مسیر تا اینجا آمده و مسیرهای پیش رو یکبار درست ببینید،ارزیابی کنید و راه درست رو ازمیان هزاران راه نرفته پیدا و انتخاب کنید.
احسنت بر شما دوست عزیز
براتون آرزوی ثبت داستانهای زیاد و پر طول و دراز از هزاران هزار موفقیت تون در این کتاب بزرگ درسهای زندگی دارم.
استاد جان سخته اشکمو کنترل کنم، به یاد آوردم روزی رو که برای اولین بار صحبتهای رزا جان رو گوش دادم و چه تاثیر شگفت انگیزی روم گذاشت.
این مکالمه جزء اولین تجربیات من از کامنتها و تجربیات بچه های سایت بود، که باعث شد بعد از اون یاد بگیرم و باور کنم که تمام صحبتها و آموزشهای استاد عباسمنش یک طرف، نتایج دانشجوها و هزاران هزار تجربه متفاوت و رنگارنگ اونها از عمل به توحید هم یک طرفه.
مثل روز اول باهاش اشک ریختم و قلبم این ایمان رو تصدیق کرد.
چقدر گفتار و لحن دلنشینی داره رزا جان، چه ادبیات زیبایی! چه نگاه عمیق و خداگونه ای! چه جهاد اکبری کرده این دختر! نمیدونم الان کجاست و در چه فرکانسی داره سیر میکنه، اما تجربه حال و هوای اون روزهاش برای من یکی یک دنیا درس داشت.
الهی شکر برای این رزق و آگاهی.
استاد باورتون میشه یک چراغ دیگه برام روشن شد؟ لابلای صحبتهای شما و رزا جان.
متوجه شدم در ادامه هدایت دیروزم که بهم گفته بود نیازی نیست لزوما از صفر مطلق شروع کنی و میتونی روی پله ای از داشتههای قبلیت بایستی، الان بصورت واضح بهم مسیر و چگونگی گفته شد.
دیروز یک الهام کلی بود و امروز جزییات بهم گفته شد با یک تصویر ذهنی مشخص. خودم سرنخ رو گرفتم و رشته افکارمو دنبال کردم و رسیدم به قدم کوچک بعدی که باید بردارم.
الله اکبر چقدر ظریف و زیبا! خدایا شکرررتتتت.
تک به تک جمله های رزا جان رو به خاطر داشتم و تک به تک جملاتش توش درس و آگاهی بود. ایمانش، توکلش، حتی ناامید شدنهاش، گریههاش، شکرگزاریهاش، تکامل طی کردنش، دست به عمل زدنش، رویاپردازیها و هدفگذاریهلش، عزت نفس و احساس ارزشمندیش، تمامش برای من بود. خیک مرور کلی روی تمام دوره های شما بود برام.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
حالا برسیم به مطلبی که از قبل آماده کرده بودم برای تغییر این جلسه:
بریم به همون زمانی که من این فایل رو گوش دادم، دورانی بود که به خاطر بیماری پندمیک کار همسرم تعطیل شده بود و ما با بورس و ارزهای دیجیتال آشنا شدیم.
نشستم ماهها روش کار کردم و یاد گرفتم. معاملات واقعی با پول واقعی. همسرم هم همینطور، بخشی از سرمایه نقدی که داشتیم رو صرف کردیم تا یاد بگیریم اما نتیجهی نامطلوب نشون داد چیز زیادی یاد نگرفتیم، نمیدونستیم این شرایط تا کی ادامه پیدا میکنه و هر روز منتظر بودیم دوباره کسب و کار قبلی راه بیفته.
اوضاع به همین منوال گذشت تا دو سال. یعنی دو سال بود که ما توی خونه معاملات بورسی انجام میدادیم و اون سرمایه ای که قرار بود برامون درآمد ایجاد کنه خودش داشت مثل یخ آب میشد و بالاخره روزی رسید که تموم شد. یه آب هم روش.
اونجا بود که من دستامو به نشانه تسلیم بردم بالا و گفتم خدایا نمیدونم، من هیچی از خودم نمیدونم و به هر خیری که از جانب تو به من برسه فقیر و محتاجم.
دیگه از نگاه ترحم آمیز خانواده خسته شده بودم، اصلا از اینکه کسی نگرانم باشه احساس خوبی نداشتم، و آرزو میکردم انقدر خدا بهم نعمت و ثروت بده که نه تنها کسی نگرانم نباشه بلکه من از دیگران دستگیری کنم.
همون موقع بود که فایل نامه 31 حضرت علی رو گوش دادم. همینطور فایل باورهای توحیدی امام علی در دعای کمیل، و پشتبندش فایل این جلسه یعنی صحبتهای رزای عزیز.
اصلا یک زلزله 8 ریشتری رو احساس کردم در وجودم که تازه داشت معنای احساسی و توحیدی دوره 12 قدم رو بهم نشون میداد.
این درک بهتر از خدا و قوانینش قلب منو رقیقتر کرد، اشک منو روان کرده بود و یادمه چه احساس عمیقی از سپاسگزاری داشتم.
همون احساس سپاسگزاری از همه چیزِ زندگیم، از خیابونمون از خونه مون از لباسهام از کوچکترین چیزی که برای بچهام میخریدم، از هربار که همسرم بهم پول میداد، از دونه به دونه تیکه های مرغ و گوشتی که وارد فریزرم میشد، یواش یواش باعث شد هم در معاملاتم ضررهای بزرگی کنم و از بازار بورس و رمزارزهای اوت بشم، که دیگه ازش قطع امید کنم، هم همسرم به همین نحو از اون دور خارج بشه، هم اینکه همزمان بهش پیشنهاد شغلی شد که رفت و مدتی اونجا کار کرد. اما شرایط بسیار سختی در اون شغل داشت و حقوقش بسیار ناچیز بود، اما من بابت هم شروع به کارش هم خروج از اون کار سپاسگزاری میکردم. میگفتم این یه تغییره، لطف خداونده که از طریق اون شخص به زندگی ما جاری شده، این نشوندهنده پاسخ خداوند به درخواستهای ماست.
بعد از اون شغل همسرم مدتی اسنپ کار میکرد و باز هم من با وجود درآمد بخور و نمیر سپاسگزار بودم و حالم از درون خوب بود. دونه دونه اسکناسهایی که شب به شب همسرم میآورد خونه رو میبوسیدم و روی پیشونیم میگذاشتم.
منی که هم در خونه پدرم وضعیت مالی نسبتا خوبی داشتم هم اوایل ازدواجم شرایط خوبی از لحاظ مالی داشتم، ولی هرگز دچار حسرت و سرخوردگی نشدم چون یک ایمانی در دلم بود که میگفت این هم میگذره، هیچ چیز دائمی نیست و تو باید از این شرایط سربلند بیرون بیای، درس بگیری و رشد کنی.
من هرگز شکایتی از شرایط سختم به هیچکس نکردم، فقط تمرکزم روی بهبود شخصیتم و سپاسگزاری بابت داشتههام بود.
یادمه توی پیادهروی خیابونمون که یک قسمتیش مشجر هست طوری که یک راهرو مانند با سقف سبز پوشیده از بوته و درخت درست شده، قدم میزدم و بلند بلند با اون درختها حرف میزدم، اسمشو از همون روزها گذاشتم دالون بهشتی و با لذت از زیرش رد میشدم و خدا رو شکر میکردم. توی پول پوشک بچهام مونده بودم اما ناامید نشده بودم.
کم کم درها باز شد. بعد از اسنپ همسرم رفت تو بنگاه املاک شاغل شد. دو سال هم به این ترتیب گذشت. تا رسید به نوروز 1402.
دیگه جدی جدی متعهد شدم از اول دوره 12 قدم رو کار کنم. شروع کردم به کامنت نوشتن مرتب و تمرینهای منظم. برای خودم اهداف کوچیک و بزرگ مشخص کردن و براش برنامه ریختم. بهش عمل کردم و انرژی گرفتم.
شهریور و مهر 1402 اتفاق بزرگتری افتاد. رفتم سرکار و بچه رو سپردم به همسرم توی خونه. ایشون به میل خودش صبحها خونه میموند تا من برم سرکار.
از طرفی همون موقع دوباره سفارتها باز شدن و کار اصلی همسرم دوباره شروع شد. با علاقه و پشتکار کارش رو از سر گرفت و پول فراوان وارد زندگیمون شد.
احساس خوبم چندین برابر بهتر شد. همسرم شادتر بود. بچهام رو فرستادم مهد. رشد کرد. نقاط ضعف خودم رو رفتار با بچهام فهمیدم. کمک کردم اعتمادبنفسش تقویت بشه و شد.
بچهام بچه شادتر و اجتماعی تری شد.
چرخ زندگیم روانتر شد. هدیههای بهتری برای عزیزانم میخریدم. اعتمادبنفسم بالاتر رفت. رانندگیم خیلی بهتر شد. ماشین دوم رو خریدیم و ماشین اولی مال من شد. روابط عالی با دوستان عالی و همفرکانس برقرار کردم. آدم سپاسگزارتری شدم.
باردار شدم و سال بعدش نوا جانم به دنیا اومد.اون هم در شرایطی در روزی که که بارها گفتم….
با توحید و ایمانی که با کمک استادم و لطف خداوند در من تقویت شده بود موضوع از دنیا رفتن مادرم رو به بهترین و راحتترین شکل ممکن پذیرفتم.
و خداوند برای من شاهکار کرد، همون روزی که مادرم ساعت 6 صبح به آغوش خدا رفت، خداوند مهربان ساعت 8:30 شب نوا جان رو در آغوشم قرار داد.
نعمت و نور و امید دوباره به زندگیم وارد شد و منو در شرایطی قرار داد که اصلا نمیتونستم ناسپاس باشم.
حسابهای بانکیم پر بود و حسابهای احساسی و معنویم پرتر.
دستم پر از نتیجه بود و میتونستم با سری بلند در مقابل پروردگارم بگم که من ذرهای به تو اعتماد کردم. من تونستم یک قدم به سمتت حرکت کنم. و تو با آغوش باز منو در بغل گرفتی.
من تغییر رو در آغوش گرفتم و تو برای من آتش رو گلستان کردی.
این یک رونده و من هیچ ادعایی ندارم که همواره مثل روزهای اوجِ بندگیم عمل میکنم. ولی دارم تلاشم رو میکنم که یادم بمونه بدون خدا هیچی نیستم و هر خیری در زندگیم وارد شده از جانب خدا بوده، زمانی بوده که من خودم رو خاکسار درگاهش کردم، خودمو مثل آب زلال کردم و اجازه دادم نورش از درونم رد شه، و هر زمانی نتیجه نگرفتم کدر بودم، سیمان سخت شده بودم که نور در من نفوذ نمیکرده.
اشکال همیشه از گیرنده است، نه فرستنده.
الهی صدهزار مرتبه شکر که نوا جانم از دیشب یاد گرفته چند قدم برمیداره و من با تمام ذوق و شوقم آغوشمو براش باز میکنم تا بپره تو بغلم.
و تجسم میکنم که خدا هم به همین شکل آغوشش بازه تا من یاد بگیرم، نترسم و قدم بردارم تا خودم رشد کنم و اون آماده و مشتاقه تا منو بغل کنه.
خدایا شکرت، ای از مادر به من مهربانتر….
استاد عزیزم من عااااشقتونم و ازتون بینهایت سپاسگزارم.
استاد شایسته بزرگ و عزیزم من عااااااشقتونم و بیاندازه ازتون سپاسگزارم و شخصیت بهبودگراتون رو تحسین میکنم.
راستی تغییر فونت بنر جلسه دوم هم خیلی عالی بود. دوستش دارم. اینم یه تغییر کوچولو و گوگولیه که تاثیر قشنگی روی چشمنوازی کار داشته. ممنونم ازتون.
سلامی گرم از روشنای قلبم خدمت استاد ابراهیم نشانم ومریم جان شایسته تحسینم و دوستای بهشتیم
الهی همگی در بهترین حال باشین
خدا رو صدهزاران بار شکر برای فرصت جدید زندگی و بندگی و اعمال صالح
خدا رو صدهزاران بار شکر برای این صبح زیبا و دلپذیر پاییزی و خورشید تابنده و درخشانش و صدای آواز پرنده ها که شاد و رها به هر طرف پرواز می کنن
و منظره ی زیبای کوه و آسمون آبی و انواع درختها و گل و گیاهی که تو باغچه و اطراف خونه مون چشم انداز منه و از پنجره می بینم
خدایا شکرت هزاران بار شکرت برای این رزق پربرکت و زیبای خاطره انگیز که روزی ام کردی و بارها و بارها پیش از این دیده بودم و خیلی وقتها نشانه ی امروز من بوده
بسیار بسیار تحسین می کنم رُزای عزیزم رو برای عزت نفسش و صحبتهای ارزشمندش و موفقیتها و نتایج شیرین و عالی اش
الهی که هزاران بار بیش از این باد
استاد جانم این فایل دقیقاً برای من و توصیف روحیات منه
رزا جان چقدر حرفاش و رفتاراش چقدر شبیه الآن منه انگار داشت درباره من صحبت می کرد
و خیلی خیلی حس خوبی از صحبتهاش و از سخنان در و گوهر مانند شما گرفتم
چقدر با هیجان و شور و نشاط صحبت میکرد، دقیقاً عین من!
اینکه دوست داشت قششنگ طولانی تعریف کنه و توضیح بده، دقیقاً عین من!
منم اولین دوره ای که گرفتم و روش کار کردم 12 قدم بود البته شراکتی با دخترهام با اکانت یاسمن جان
دوره عزت نفس رو هم وسط 12 قدم خریدیم و بعد
روانشناسی ثروت یک و دو رو خریدیم و من تمام جلسه های ثروت 1 رو گوش کردم، و دوره های دیگه و امسال وسط دوره همجهت با جریان خداوند با اکانت خودم دوباره خریدم
منم الان تا میام حرف بزنم میزنم زیر گریه اما نه از روی ناتوانی و ناراحتی که از شدت احساساتی شدن و از روی شور و شوق و محبت و سپاسگزاری..
منم مثل ایشون دلم می خواست جهانمو تغییر بدم منم هیچ دوست صمیمی نداشتم،البته که خانواده ی خیلی خوبی داشتم و هرگز دلم نخواسته باشون قطع رابطه کنم
تفاوت دیگر من (و همین طور دخترهام) با رزا جان و با اکثریت قریب به اتفاق دوستان اینه که اولین و تنها استادی که خدا جان ما رو بسمتش هدایت کرد شما بودین، و از اول و قبل از فایلهای دانلودی سرراست و مستقیم سر کلاس محصولات استاد جانم نشستیم
دوره ی بقول فاطمه جانم مقدس دوازده قدم همون زمانی که با شما آشنا شدیم لانچ شد و با ولع و اشتیاق وصف ناپذیری تمام قدم هارو خریدیم و تمام جلساتش رو تصویری دیدیم
از همون زمان شروع کردم به کنترل ذهنم و کنترل ورودیهای ذهنم
توجه به زیباییها و دیدن نکات مثبت، و اعراض از نازیباییها و ناخواسته ها و نکات منفی
دفتر شکرگزاری و تمرین ستاره قطبی رو از اونجا شروع کردم
و خدا رو صدهزاران بار شکر که چیزهای فراوونی داشتم برای شکرگزاری از خداوندم
از همون زمان قانون احساس خوب= اتفاقات خوب رو محکم چسبیدم نصب العینم قرار دادم، و خدا رو صدهزاران بار سپاس که تا حالا ادامه دادم و به امید خدا تا آخر عمرم ادامه خواهم داد
و با اکانت یاسی جان برای چند جلسه اش دیدگاه نوشتم البته نه بنام شناسنامه ایم که فاطمه است، با اسمی که از آغاز بدنیا اومدنم پدر و مادرم انتخاب کردن یعنی سعاد سلیمی، چون عمه بزرگ من که از مرحوم پدرم خیلی بزرگتر بود اسمش فاطمه بود..
استاد جانم من در جمع که بقیه ساکت باشن و توجهشون بمن باشه معمولاً صحبت نمی کردم (بجز دوره چند سالی که بخاطر ماموریت کاری همسرم در قطر زندگی می کردیم)
و امسال در مراسمی که بمناسبت میلاد پیامبر اکرم در هیأت فامیلیمون برای خانمها برگزار شده بود من برای اولین بار میکروفون دستم گرفتم و برای جمع زیادی که حضور داشتن صحبت کردم و خییلی هم مورد تشویق و تحسین قرار گرفتم
خدا رو صدهزاران بار شکر
وااای چقدر قشنگ و احساساتی تعریف کرد رزا جان از خدای قبلیش و اکنونش!!
و خدایی که من قبل از آشنایی با شما داشتم خدای خیلی خوبی بود و بندگیشو میکردم
اما با شما و آموزشهاتون کم کم یاد گرفتم که میشه باهاش رفاقت کنم در عین بندگی…
استاد جانم خدارو صدهزاران بار سپاس که با شما یادگرفتمزندگی رو زندگی کنم نعمتهای خودم و دیگران رو ببینم
و خدا رو عمیقاً و با تمام قلبم سپاسگزار باشم
خالق زندگی خودم باشم
و بسیار و بسیار و بسیار درسهای دیگه
الهی میلیاردها بار شکر برای وجود ارزشمندتون
خداوند خیر کثیر و پاداش های بی انتها بشما عطا فرماید
خدایا شکرت برای یک صلات دیگه
استاد جانم سپاس و سپاس و سپاس
مریم بانو جانم سپاس و سپاس
دوستان جانم سپاس
عاشقتونم و بهترینهای هر دوجهان رو از خدای بخشنده و مهربان برای همگی درخواست می کنم
من سی سه سال هستش که معلم هستم و در شغل معلمی ادا داشتم ولی الان با خودم میگم ای کاش اول خدمتم با این رویه زندگی آشنا می شدم من سه ساله بازنشسته شده ام ولی بخاطر اینکه بتونم دانشی که از شما یاد گرفتم را نشر بدهم دوباره همکاری ام را با بخش خصوصی آغاز کرده ام حس خوب و آرامش آرزویی بود برایم دست نیافتنی بحث نالی که باعث آزادی فکری میشه رو قبول دارم ولی اینکه باور داشته باشی یکی هست که چه در شادی و عم در تنهایی و بی پولی و … هوای تو رو داره حس خوب و آرامش میده خیلی جذابه من انسان با دینی بودم ولی خداییکه قبول داشتم جبار و سختگیر و …بود ولی الان یادگرفتم خدا مهربانتر از مادر هستش و در هر شرایطی پشت ماست کافیه به همین نورد فکر کنی آرام میشی
آخ که جه حس خوبیه
نمیدونم با چه زبونی بگم
الان یک دوست خوبی دارم عارف جان که نصف سن منو داره اوایل شاگردم بود و الان من دارم شاگردی اش رو میکنم چون با تمام وجودش به خدا توکل داره
و باعث حس خوبه در من میشه
ایمان و اعتقاد به خداوند مثل دو بال پرنده هستش که هر مرغ و خروسی این دو بال رو دارندولی اعتماد به خداوند هستش که به ما باور پرواز می دهد و ما تبدیل به عقاب می شویم و در آسمان زندگی با حس خوب پرواز می کنیم
شش سال و نیم پیش من با شما استاد عزیز آشنا شدم اون هم با دوره تند خوانی ولی یواش یواش بخاطر باورهای غلط قدیم جسته گریخته می آمدم و می رفتم تا اینکه من بعداز سی سال معلمی نتونستم یک خونه بخرم ولی در همین سه سال خونه را خریدم فقط با توکل به خدا و کمک شما ️️
یادمه یه روز من کارگر بودم از سرکار برمیگشتم تازه با سایت اشنا شده بودم یه جایی تو مسیره نگه داشتم رفتم سایت فایلهایی اومد فکر کنم که ارزوها دست یافتنی هستن استاد از امکاناتی که داشت اروی و بقیه رو نشون میداد یادمه یه ساعت اشک میریختم جرقه ای که تو وجودم زد این بود که واقعا منم میتونم به خواسته هام برسم این حس امید تو قلبم زده شد یادمه چنان اشکی ریختم با اون فایل که چشام قرمز شده بود این درحالی هست که من به سختی گریه میکنم تو عمرم فکر کنم چندمین بارم بود اشک میریختم اونم از امیدی که تو قلبم زنده شده بود
قبل این جرقه توچه موقعیتی بودم؟ کارگر بودم سیگار میکشیدم مشروب میخوردم ازادی زمانی و مالی نداشتم نا امید بودم فکرم این بود که ارزوهامو باید با خودم به قبر ببرم
من با اون فایل زنده شدم کسب و کار خودمو دارم خداروشکر ازادی مالی و زمانی دارم همیشه در اختیار خودم هستم
از اون موقع خدارو شکر با سایت و استاد هستم ولی به جد میتونم بگم 1 درصد هم عمل نکردم به گفته های استاد که این نتایجوگرفتم اگه 10 درصد عمل کنم واقعا بهشتی میسازم برا خودم و این دوره تغییر را به اغوش بکش برای من جرقه ای خواهد بود ایشالا به مرحله عمل بیشتری برسم
استاد خدا نگهدارت باشد که نو امید را در دل من زنده کردی
سلام به استاد، خانم شایسته و خانواده دوست داشتنی عباسمنش.
چقدر بچه ها بمن لطف داشتند و انرژی مثبت دادن. چقدر از کامنت ها لذت بردم. از همگی تون ممنونم.
داشتم کامنت هارو میخوندم و تعجب می کردم که آیا اینها درمورد من هست؟! هیچگاه انقدر خودم رو تسلیم و متوکل ندیدم و هیچگاه از خودم و ایمانم راضی نیستم. همیشه جایی برای بهتر شدن و پیشرفت هست. البته برای همه مان همیشه جای خاصی پیش خدایمان هست.
فکری از ذهنم گذشت. اگر گِل وجودمان را به خداوند و رب جهان بسپاریم و بخواهیم باب میل خودش شکلمان بده؛ بدون شک خداوند یک اثر بی نظیر خلق میکنه. فارغ ازینکه چه بوده ایم. انقدر آهسته و ملایم که ملموس نیست. حکمت چکاپ فرکانسی هم همین هست. یادآوری بخودمان.
انگار شما برای من وصف کردید که خداوند چه چیزی از من ساخته و احساس میکنم باید دو هفته دیگر خودم را در خانه ام حبس کنم و شکرگزاری کنم از خالقم که گر سر هر موی من یابد زبان/شکرهای تو نیاید در بیان.
شاکرم بخاطر وجود استاد عزیز و آموزههایشان، این سایت و شما هم فرکانسی ها که چراغ راهم شدید و بمن آگاهی، انگیزه، امید و نیروی پیشروی دادید.
من آخر شمارو پیدا کردم،همش مینوشتم رزا وسرچ میکردم،نمیومدی، میگفتم خدایا مگه میشه،که آخرش دیدم به اسم خانواده زند هستین،داخل سایت
آخ دختر ،نمیدونی من تو چه حالی صدای شمارو شنیدم،در بدترین حالت ممکن زندگیم،ساعت سه ونیم نصف شب بود..
خدا میدونه، تو اون شب چه حالی داشتم،گریه گریه گریه
رزا جان ،هنوز صدات ،تک تک کلماتت تو ذهن من هستن،اینقدر من گوش دادم،که میدونم کجاها مکث میکنی،کجا ادامه میدی..
شما زیباترین نشانه من از طرف خدا بودی،وچقدر ازون شب زندگیم تغییر کرد..هنوز خیلی جا دارم،ولی آغاز توحیدی شدن واقعی من اون شب اتفاق افتاد،وبه خودم قول دادم تا نفس دارم ادامه بدم…
خیلی خیلی خوشحالم که تونستم با وجود اینکه میدونم فرسنگها از هم دوریم،برات پیام بفرستم واحساس خودم رو برات بازگو کنم،که بدوووونی چقدر برام عزیزهستی،دوست قوووی من،عزیزدلم،رزای خوش صدا وخوش قلب من
خوشحالم و افتخار میکنم که گوشه ای از حرف هایم حال دلت را خوب کرده. ادامه بده، قوی باش، بتو قول میدم اون ربی که من پیدا کردم و شناختم رب تو هم هست. قدرتمنده آگاهه و عاشقته. لطفا بهش گوش بده و قوی تر از پیش ادامه بده. سپیده خوشی زندگیت آخر میدمه و در آسایش ثروت و سلامتی روزافزون قرار میگیری. بهش اعتماد کن و ادامه بده. من هم دوستت دارم و بهترین ها را برات میخوام. از ته دلم برات دعا کردم. خوشبخت قوی ثروتمند و سلامت باشی.
امروز هم با فرستادن پیام برای من ،وخوندن اون در اول صبح، وبه فال نیک گرفتن اون باعث حال خوب من شدی،باز هم خوش یمن بودی،که باعث شد، تلفنی رو که برای کارم منتظرش بودم،بهم زده بشه…
الهی شکرت
عاشق اون دعای خیرت هستم نازنین من،وهزارن بار خدارو سپاسگزارم،که دوست عزیزی مثل تو دارم رزای قشنگم،رزای خوش صدا وخوش قلب من
همون خدایی که برام نوشته بودی،همونی که خیلی هوامون رو داره،داره برام کم کم راه ها رو باز میکنه
منم سپردم همه چیز رو به خودش
چون اون صاحب همه چیز
عزیزدلم، فرسنگها از هم دوریم،ولی با پوست واستخوانم،نزدیکی قلبمون رو بهم دیگه حس میکنم
از ته قلبم تحسینت میکنم مهربانو براى این ایمان توکل و شجاعتت
چقدر صداى زیبا و آرامبخشى دارى یک جنس و فرکانس ناب الهى در صداى زیبات هست که هر بار گوش میکنم فقط لذت میبرم از این جنس صدا
خدارو بینهایت سپاسگذارم براى هدایت تو نازنین در این مسیر که چقدر قشنگ الگوى نابى شدى براى من و من بارها و بارها شنیدم داستانت رو و هر بار اشک شوق ریختم و بیشتر وعده صدق خدا رو باور کردم وقتى تو قرآن بهم گفت نگران نباش بعد از جدایى از همه چیز غنى میکنمت
و باز هم یک الگوى ناب و اصیل رو برام فرستاد تا قلبم مطمئنتر بشه
از الله وهاب براى تو فرشته زمینى ایمان و تقوا و تسلیم بیشتر ابراهیمى آرزومندم
ازت بینهایت سپاسگذارم براى این در و گوهر هایى که جارى کردى
واقعا بهت افتخار کردم تحسینت کردم چقدر ایمان بهتر درک کردم سپاسگزارم ازت بخاطر اون درسهای که بهم دادی فهمیدم چقدر ایمانم ضعیف بوده چقدر جای کار داره از همون روز که این فایل صوتی وتصویری دیدم گوش کردم تصمیم گرفتم بشینم وسپاسگزار هر آنچه که در زندگیم هست باشم
هر جوابی که می شنوم سپاسگزار خدای خودم باشم تا جواب عالی بگیرم
صبور باشم وبگم خدایا من نمی دانم نمی فهمم تو بگو تو انجام بده و ایمان داشته باشم که یک بار انجام داد دومی هم میشه بقیشم انجام میده واقعا درس بزرگی بهم دادی سپاسگزارم از خدای خودم واز رزا عزیزم بهترینها رو برات ارزو دارم مطمئن هستم که با این ایمان به بهترینها دست پیدا می کنی موفق وپایدار باشی منتظر شنیدن موفقیتهای بیشتر ازت هستم با اون صدای زیبا ودلنشینت هر روز چند بار دارم صدات می شنوم تا ایمانم قوی تر بشه وسپاسگزارتر باشم
من عاشق فیلمهای هندی هستم و وقتی که به حالتی وصف ناپذیر حس خوب میرسم میخوام اشک شوق بریزم بعد از شنیدن صحبتهای شما به اون حس رسیدم خیلی زیبا وصف کردید و چقدر خوشحالم که میتونم صحبتهای شما را درک کنم وخدا را سپاسگزارم که تو این فرکانس هستم وحس میکنم فرکانسم بالاتره نسبت به قبل که اینها را درک میکنم.
از استاد ممنونم که صحبتهای شما را پخش کردند امیدوارم خداوند را بتونیم همانند شما درست درک کنیم.
بعد حدود یک سال ونیم امروز که برای بار چندم این مصاحبه رو دیدم و شنیدم چقدر لذت بردم و چه حسی خوبی بهم داد، دوست داشتم این مصاحبه تموم نشه چه ایمانی
چه توکلی
چه صدای دلنشینی
ایکاش یه فایل تصویری از خودت و نتایجی که قبل و بعد از این مصاحبه گرفتی رو برای استاد بفرستی و استاد هم روی سایت بزاره مثل رضا عطاران عزیز تا به بارورسازی ما کمک کنه که میشود
واقعا از ته دل بابت این صحبتها و نتایجی که به اشتراک گذاشتین کمال تشکر رو دارم و امیدوارم با همون عزم راسخ و ایمانی که داشتین ادامه داده باشین و نتایج درخشانی رو برای خودتون رقم زده باشین
چقدر این پروژه ی تغییر به جاست و چقدر نشانه ی خوبی است برای من که اینبار قبل از این که قرار باشد با پتک بیدار بشم خودم تصمیم گرفتم که شروع کنم و تغییر را ایجاد کنم و دنیا اینقدر عالی پاسخ داد و این پروژه ی با برکت آغاز شد.
استاد جانم یکی از الهام بخش ترین اتفاقات این سایت رزای عزیز است.
این دختر شاید در حد چند دقیقه صحبت کرد اما تاثیرگذار و منحصربفرد.
استاد داستان رزا برای من نه یک بار بلکه هزاران بار الهام بخش بود.
من این داستان را نه در یک موقعیت بلکه در هزاران موقعیت استفاده کردم. ایمان این داستان، توکل این داستان و تکامل این داستان بی نظیر است.
استاد جان حدود سه سال پیش وقتی دلم میخواست که در استانبول در یک مهد کودک کار کنم، رزومه ام را برای کلی مهدکودک این شهر فرستادم ولی دریغ از یک جواب. یک روز حوالی ظهر در جواب ارسال یکی از روزمه ها، فرد مخاطب نوشت: من در حال حاضر نیازی به معلم زبان ندارم ولی شماره ی شما را برای فردی که نیاز دارد ارسال میکنم.
یک آن جا خوردم و ناراحت شدم ولی در کسری از ثانیه یاد رزای عزیز افتادم و گفتم: خدا را شکر که حداقل یک نفر پاسخ داد، خدا را شکر.
و خدا شاهد است در کمتر از یک ساعت از طرف یک مدرسه ی دیگر دعوت به مصاحبه شدم و همان مصاحبه منجر به استخدام و شروع کار من به عنوان معلم زبان در مهدکودک شد. قسمت جالب ماجرا اینکه همان مهد هم باعث شکلگیری « بهار آکادمی» شد.
جالب تر اینکه فردی که قرار بود من را به دوستش معرفی کند این کار را کرد و من با دوست آن فرد قرارداد همکاری بستم و این قرار داد امسال وارد سال سوم شد.
این یکی از هزاران باری است که قصه ی رزا و ایمانش در زندگی من، چنین نقش بزرگی را بازی کرد ولی همانطور که گفتم هزاران بار دیگر این قصه سر بزنگاه برای من چراغ راه شد.
الان بعد از حدود سه سال وقتی دوباره صدای زیبا و قصه ی الهام بخش رزا را شنیدم بی اختیار در تمام مدت فایل گریه کردم و بیش از پیش به قدرت مطلق خداوند اعتراف کردم.
استاد جان خداوند به شب و روزتان برکت دهد که یک روزی چنین الهامی را دریافت کردید و همزمانی خداوند چنین گفتگوی توحیدی را رقم زد.
🟣 دنیای مطلوب من، نسخه ی من از بهشت است
به نام خدای ِ مهربــــــــــونِ مهربون . سلام به استاد عزیز ، خانم شایسته و همه هم فرکانسی های نازنینم دراین سایت بهشتی .
~~~~~
وسط یه گفتوگوی ساده با دوستم، یه جمله از دهنم پرید بیرون که خودم رو چند ثانیه توی سکوت فرو برد: «واقعا چرا همه فکرمیکنن باید مثل خودشون فکر کنیم تا خوشبخت بشیم؟‼️»
اون لحظه، هنوزنمیدونستم دارم به “تئوری انتخاب” نزدیک میشم؛ همون حقیقتی که قرآن از هزار و چندصدسال پیش در یک جمله ی عمیق گفته: «لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ» /”برای شما راه و باور خودتان، و برای من راه خودم.”
این آیه مثل جوهر تئوری انتخابه… یعنی خدا خودش به انسان اجازه داده دنیای مطلوب خودش رو داشته باشه. اما من؟!! متاسفانه من سالها بود در دنیای مطلوب دیگران زندگی میکردم.
○
قبل از تغییر
زندگی من پراز تلاش برای راضی نگه داشتن دیگران بود. لباس میپوشیدم تا خوششون بیاد، مینوشتم تا تأییدم کنن، تصمیم میگرفتم تا کسی ناراحت نشه. اما تهش خودم مونده بودم و حس خستگی. نه آرامش داشتم، نه شادی. قرآن میگه: «مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ» / خدا در سینهی هیچ انسانی دو قلب قرار نداده. و من دقیقاً با دو قلب زندگی میکردم؛ یکی برای خودم، یکی برای دیگران. همین شد که آرامش از من گریخت.
○
جرقهی تغییر
یه شب، توی تاریکی اتاق، فایل استاد عباسمنش روگوش میدادم که گفتن: «ما نمیتونیم کسی رو تغییر بدیم، فقط میتونیم انتخاب کنیم خودمون با چه باوری زندگی کنیم.» اون جمله مثل آیه ای از درون من عبور کرد. انگار خدا داشت از زبان او میگفت: «إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» خدا حال هیچ قومی را تغییر نمیده، مگر آنکه خودشون حال خویش را تغییر دهند. . => اون شب تا صبح نخوابیدم. نوشتم: «من انتخاب میکنم دنیای مطلوب خودم رو بسازم، حتی اگرهیچکس تأییدم نکنه.» و اون شد آغاز یک انقلاب درون.
○
اولین قدم کوچک
صبح فرداش، تصمیم گرفتم هرکاری که انجام میدم، از خودم بپرسم: «آیا این خواستهی قلب منه، یا ترس از ناراحت شدن دیگران؟» ==> جوابـــــها تکـــــان دهنـــــده بودن. فهمیدم بیشترِ کارهام برای رضایت دیگران بوده. ولی قرآن یادم انداخت: «أَفَمَن یَمْشِی مُکِبًّا عَلَىٰ وَجْهِهِ أَهْدَىٰ أَم مَّن یَمْشِی سَوِیًّا عَلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» کسی که با صورت به زمین میافتد هدایت یافته تر است، یا آنکه راست قامت در راه مستقیم گام برمیدارد؟ ==> من تازه داشتم یاد میگرفتم صاف و راست قامت راه برم ؛ نه برای دیگران، برا خـــــودم و خـــــدای خودم.
○
مسیر تکامل
• گام اولم نوشتن دفتردنیای مطلوب بود. نوشتم: «دنیای مطلوب من چطوریه؟» اولش فقط چند کلمه بود، ولی بعد تبدیل شد به تصویری از آرامش، خدا، طبیعت، آزادی، ایمان و کار با عشق. در دل همون کلمات حس کردم خدا میگه: «وَفِی أَنفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» در درون خود شما نشانه هایی از من هست، آیا نمیبینید؟ ==> یا دوره قانون سلامتی افتادم و زدم زیر گریه…. گفتم خدایا منوببخش ، هی راه میرفتم و میزدم پشت دست خودم… میگفتم آخه چرا من باید اینقدر شوت باشم !؟؟ واقعا چی توی دنیا هست که دروجود خودمن نیست؟! آخه چرا اینقدر از خودت غافلی محسن. بس نیست؟ أَفَلَا تُبْصِرُونَ؟؟؟
• گام دومم شکرگزاری روزانه بود. نوشتم: «چه چیزهایی از دنیای مطلوبم همین حالا دارم؟» وف1همیدم شکرگزاری دروازه ورود به بهشت ذهنه. چون خدا وعده داده: «لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ» اگر شکر کنید، شما را بیشتر میدهم ==> و اولین شکری که بایدهمین الان بکنم بخاطر دوره ی سراسر شکرگزاریِ همراه با حس لیاقتِ ” همجهت با جریان خداوند” هست. همین دوره هست که یه آرامشی فراتر ازهمه آرامش های سابق عمرم بهت داده . این دوره باعث شده آرامش وجودیم مستمرتر بشه .
• گام سوم، رهایی ازکنترل دیگران بود. هروقت کسی انتقاد میکرد، یاد این آیه میفتادم: «لَسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ»/ تو بر آنان تسلطی نداری.==> یعنی حتــــــــــی پیامبر هم مأمور کنترل مردم نبود؛ پس منِ محسن چرا بخوام دیگران رو کنترل کنم یا از قضاوتشون بترسم؟ چقدر توی مملکتمون سالهاست که داریم خلاف این آیه قرآن آموزش میبینیم وعمل میکنیم ، اونم بدونِ تفکر‼️
• گام چهارم، اقدام الهام گرفته بود. یاد گرفتم وقتی درونم صدای نرمی میگه “الان وقتشه”، و احساس خوبی دارم، همون لحظه حرکت کنم. اون صدا همون الهام خداست که میفرماید: «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی»/ از روح خود در او دمیدم. ==> هرالهام پاکی که از درون میجوشه، نشانه حضور اوست. => این آیه هم بهم قوت قلب میده ، هم حسابی جیگرمو حال میاره؛ تا از گوشه ذهنم رد میشه میگم آآآخیـــــش
○
چالش و غلبه
یک روز تصمیم گرفتم همکاری ای رو که حس درستی ازش نداشتم، قطع کنم. بعضیا گفتن: «چقدر خودخواه شدی!» اما توی دل گفتم: «اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ»/ خدا بهتر میداند رسالتش را درکجا قرار دهد.
🟣 و من فقط به ندای رسالتی گوش میدادم که از درونم میومد. بعد ازمدتی همون آدمها فهمیدن که آرامش جدیدی در من هست، و اونروز فهمیدم حقیقتا وقتی با دنیای مطلوب خودت هماهنگ میشی، دیگران یا الهام میگیرن، یا آرام از مدار زندگیت خارج میشن.
○
نتایج ملموس
حاصلش شد یه حس شکر و آرامش ماندگار. احساس میکنم واقعاً معنی این آیه رو درک کردم: «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»/ آری، تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد.
روابطم متعادلتر شده، کارم با عشق بیشتری پیش میره، و جالبتراینکه فراوانی مالیم هم زیاد شده، چون ذهنم دیگه درگیر قضاوت وترس نیست. وقتی هماهنگی درونم با خدا برقرار میشه، “رزق” و”هدایت” خودشون میان.
~~~~~
محسن ؛؛؛ کسی که فهمید «دنیای مطلوب هر انسان، نســـــخه ی خـــــاص او از بهشت است 🩵» و خدا خودش گفته: «کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ»/ هر کس بر اساس شکل درونی خود عمل میکند.
خـــــدایا شــــــــــکرت
به نام خداوند هدایتگربه سمت زیباییها🌸
سلام خدمت شما عزیزانم مخصوصا استاد نازنین وعزیزدلشون 🙌❤🌸
خداروشکرمیکنم که بهم لیاقت دادی یه روزدیگه هدایت بشم به این فایل زیبا ازکلاب هوس این فایل سرتاسرتوحیدی سرتاسر ایمان سرتاسر توکل به خدا چقد عالی بود دوستان عزیز راجب نتایجشون گفتن مخصوصارزای نازنین چقد لذت بردم واقعا اشک مارودراورد
چقد تحسین میکنم ایمانت رو دوست عزیزم چقد تحسین میکنم نوع نگاهت روبه اتفاقات که همه چیز روبه زیبایی به خدا ربط میدادی میگفتی خدایا این اتفاق ازطرف توست چقد تحسین میکنم تسلیم بودنت به خدارو چقد لذت بردم گفتم ببین میشع ببین خدا پاسخ میده ببین این همه آدم دارند نتیجه میگیرن ببین باخدا باش پادشاهی کن ببین تسلیم باشی باورش کنی کن فیکون میکنه برات به والله وقتی همینجور داشتم میشنیدم صحبتهای دوست عزیزم رو همینجور یاد نتایجی خودم گرفتم میوفتادم همین چندروز پیش داشتم یه کاری روانجام میدادم به ظاهر اون کار بزرگ بود تنها نمیشد انجام داد اومدم بااینکه میدونستم اشتباه تکیه کردن به دیگران ولی میبایست درعمل انجام بدم واقعا بفهمم این موضوع رو که نباید به غیرخدا به کسی تکیه کرد آقا زدیم تودل کار دقیقا هنوز چندروزی نگذشته بود دقیقا ازهمون آدم تکیه کرده بودم بااینکه بهش دستمزد میدادم چقد ضربع خوردم ولی به لطف الله سریع متوجه شدم سپردم خودم به الله گفتم نه من با توکل کردن به الله انجام میدم این کار رو وخود خدا من به هرچی نیاز داشته باشم بهم میده برام میفرسته به خداوندی خدا دستای الهی یکی یکی پیدا شدن رایگان اومدن ببین رایگان وبا عشق اومدن کمک من یکی اومد که گفت من میخوام فلان مهارت کسب کنم اتفاقا این کاری من انجام میدادم همونی بود این بنده خدا میخواست یاد بگیره حتی گفت هرچقد هزینه هم باید بدم میدم فقط یادم بده گفتم الله اکبر یکی دیگه هم از همکارانم بود که استاد خودش تویه شهر دیگه که خونه پدرخانمش توشهر ماست زنگ زد حالمو بپرسه احوال پرسی گفت کجایی گفتم دارم فلان جا فلان کارو انجام میدم گفت باشه منم اتفاقا دیشب اومدم بعداز مدتها گفتم توروهم ببینم گفتم بیا منم مشتاقم ببینمت به والله اگر میدونستم یک درصد بالباس وتجهیزات کارش میخواد بیاد
کمکم بده دیدم خودش اومده برادرخانمش روهم آورده همینجور رسید یه احوال پرسی دیدم بدونی من حرفی بزنم تجهیزات اورد گفت ازکجا شروع کنم گفتم چی گفت امروز دوست دارم بعد مدتها باهم کارکنیم دوباره۸یاد اون روزایی باهم بودیم دیگه اونجا بود فهمیدم این ازطرف خداست دیگه ساکت شدم هیچی نگفتم که نمیخواد بابا تواومدی بعد مدتی نمیخواد کارکنی دیگه به والله داشتم منفجر میشدم اشکم دراومد نمیدونید چه حالی پیدا کردم اون۸روز باورکنید تاشب فقط داشتم دوره میکردم ببین خدا روی ۲روز دستانش روفرستاد کمک من گفتم ببین به خدا توکل بکن شرک نوروز باورش بکن اون کن فیکون میکنه بچها بخدا باور داشتم من این کار بزرگ روانجام میدم میدونستم تنها نیستم خدا کنارمه هوامو داره خیلی خیلی لذت بردم چقد این کار برای من درس۸داشت چقد درس داشت چقددرک منو قوی ترکرد واقعا ایمانی که عمل میآورد نه حرف مفت رو درک کردم وقتی ایمان داشته باشی بری شروع کنی توکل کنی بهش همه چیز اوکی میشه بعد ازاون شرکی که اول کارکردم متوجه شدم و گفتم خدایا من توکل میکنم به خودت میرم شروع میکنم تنهایی انجام دادنش ایمان دارم توکنارمی یعنی خیلی منطقی به نظر میومد نمیشه تنهایی انجام داد سخته ولی من ذهنم روکنترل کردم گفتم مهم نیست شروع میکردم مرور کردن حرفهای استاد توسرم توبرو قدم بردار بهت گفته میشع هدایت میشی بهت داده میشه دقیقا همینجور شروع کردم قدم برداشتم خدادست به کارشد وار زمین آسمون همع چیز رواوکی کرد چقد باحرفهای امروز دوستانم یاد این قضیه خودم افتادم چندروز پیش تجربع کردم یعنی هر حرفی تواین فایل شنیدم برام آشنا بود بخدا چون خودم عمل کردم بهشون ونتیجع گرفتم امیدوارم بتونم همیشع همینجور باایمان عمل کنم میدونم هنوز خیلی جا برای بهترشدن هست هنوز چیزی تمون نشده این داستان باید تااخر عمرم ادامه داشته باشه باید تاروزی زنده هستیم باایمان توکل به خدا عمل کنیم باید ابراهیمی عمل کنیم تا ابراهیمی نتیجه بگیریم یعنی هر لحظه به خودم یاداوری میکنم همیشع باید حرکت کرد عمل کرد تازمانی عمل کنی نتیجه میگیری امیدوارم هممون پیرو آیین ابراهیمی باشیم که او موحدبود ومشرک نبود الهی آمین 😭😭
واقعا۸سپاس گذار خداهستم که هدایتم کرده دراین مکان مقدس بین شما عزیزانم وسپاس گذار شما هستم استاد عزیزم ای بهترین دست خدا برای تک تک ما چقد ماخوشبختیم واقعا که اینجا هستیم واقعا من اگر همین الان هم بمیرم اززندگی دارم راضی هستم اصلا نگران نیستم چون میدونم تاهمین الآنم اون جوری عمل کردم که بمیرم نگران نباشم خدامیداند چقدر من توهمین یکسال زندگیم زیباتر شده توهمه جنبه ها اصلا شباهتی به گذشته داغونم نداره
امیدوارم درپناه حق شادو ثروتمند وسعادتمند دردنیا واخرت باشید 🌸 دوست دارم خدا
سلام به شما دوست عزیز؛چقدر لذت بردم از کامنت زیباتون اشکم در امد باخوندن کامنتت دوست توحیدیم؛درسته وقتی به رب توکل کنیم همه چیز اسون پیش میره؛خدایا کمک وهدایت کنم مثل دوستان گلم نتایج بزرگ بگیرم؛خدایا شکرت برای دوستان توحیدی که دارم؛ایشالا بیام دوست عزیزم زیر همین کامنت از نتایجم برات بنویسم؛درپناه خداوند شاد ؛سلامت؛پیروز وخوشبخت باشی دوست توحیدیم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیز و همهی همدورهایهای گرامی
این فایل خیلی دلنشین بود، گوش دادن بهش حس عالی داشت و هر بار که گوش دادم، اشک ریختم.
چقدر توحید زیباست.
چقدر همهچیز قشنگ میشه وقتی توکل میکنیم.
چقدر ایمان و عمل با هم و جدانشدنی هستند.
چقدر انسان نیازمنده به خدا و خدا چقدر رحمان و رحیم است.
چقدر عوامل بیرونی در زندگی ما بیتأثیرند.
چقدر احساس خوب = اتفاقات خوبه.
چقدر قانون خداوند درسته.
چقدر «إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَىٰ» درسته و خداوندی که هدایت ما را وظیفهی خودش دانسته.
چقدر خداوند قشنگ به وعدهی خودش عمل میکنه.
چقدر تسلیم بودن قشنگه.
چقدر حسِ انرژی خدا حال آدمو خوب میکنه.
چقدر آرامش و اعتمادی که نتیجهی تسلیمه، قشنگه.
چقدر تضادها قشنگ هستن.
چقدر این خدا حال آدمو خوب میکنه…
خدایا شکرت برای این آگاهیها، برای تضادهات، برای وجودت، برای استاد عزیز، برای این همه مطلب عالی که یاد میگیریم و حالمون خوب میشه…
خلاصه که این فایل و این صحبتها، اینکه برسی به جایی که بگی: «من نمیدونم، من هیچی نمیدونم، من تسلیمم»، قشنگه و به خودم میگم: چقدر میتونیم ما آگاهانهتر عمل کنیم و قبل از اینکه چالش جدی برامون پیش بیاد، خودمون حرکت کنیم.
تمرین:
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَىٰ
(سوره الضحى، آیه ۷)
«و تو را گمکرده (و در جستوجوی راه حق) یافت و هدایت کرد.»
من اینجا بودم، سرگشته، خسته، سوار بر تکه چوبی در اقیانوس.
این آیه خیلی برام آرامشبخشه. قبل از تغییر، من درمانده بودم، خودمو محکوم به سرنوشت میدیدم، فکر میکردم این زندگی حکمتیه که برای من داده شده و من لیاقت حال خوب و زندگی بهتر رو ندارم.
لیاقت چیه واقعاً!
فکر میکردم من تنها و محکومم به این زندگی…
من مشرک واقعی بودم.
خدا رو به معنای واقعی کلمه قبول نداشتم.
اصلاً کسی رو قبول نداشتم.
فکر اینکه زندگی خودمو میتونم تغییر بدم، اون زمان برام شبیه جملهای بود که هرگز نمیتونستم بشنوم. گوش میدادم ولی نمیشنیدم.
من اون کسی بودم که خودشو خطاکار میدونست،
که خودشو لایق حال بد میدونست،
که ثروت رو فقط برای عدهی خاصی میدونست،
که خودشو قربانی شرایط میدونست،
که با ترس و شرک زندگی میکرد.
حالِ بد همیشه با من بود، اغلب اوقات.
فکر اینکه آرامش درونی داشته باشم برام شبیه رویا بود.
یه روزی من یه فایل از استاد گوش دادم.
و باز هم اون فایل رو گوش دادم.
دیدم من یه حسی دارم که تا حالا نداشتم.
انگار یکی بهم گفت: «این راه رو بگیر و برو.»
رفتم تو گوگل سرچ کردم، سایت رو دیدم و وارد شدم.
چند تا فایل رایگان گوش دادم.
استاد حرف میزدند و من عین مردهای که زنده شده و شروع کرده به نفس کشیدن، قلبم تند میزد.
حرفها جوری بود که دل و قلب من قبولش میکرد.
و ادامه دادم و نتایجِ آرامش کمکم کرد باز هم ادامه بدم، و لطف خدا و عشقش منو طلبید و تشنهتر و تشنهتر به این مباحث و آگاهیها کرد…
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباسمنش باعث شروع تغییرات بود؟
اولین چالش من مصادف شد با تصمیمگیری برای خرید دورهی «قدم» و خرید قدم اول. یک ماه بود که دوره منتشر شده بود و من خریدمش. با عشق شب تا نزدیک صبح بیدار میموندم و گوش میدادم.
حالم خیلی بهتر شده بود.
و با ادامه دادن، چند ماه بعد نتیجه هم اومد.
منی که چالش تغییر کار بعد از نزدیک ۱۰ سال در یک لوکیشن و یک مجموعه رو داشتم، شرایط جوری شده بود که دیگه هر روز جهان عرصه رو برام تنگتر میکرد. آخرین رشتهی اون طناب پوسیده و قدیمی رو بریدم و چقدر قشنگ خدا منو گرفت تو آغوشش و شرایط کار و زندگی منو برام خوب چید.
مورد بعدی سالها بعد اومد. من باز هم با چالشی برخورد کردم که به نظر غیرقابلحل میاومد؛ ترکیبی از از دست رفتن کار و زندگی.
ذهنم رو نمیتونستم کنترل کنم.
ترسها جوری منو دوره کرده بودن که نمیتونستم ذهنم رو جمعوجور کنم.
هدایت شدم به گوش کردن قدم ۵ و قدم ۸، و به جرات میگم بالای ۲۰۰ بار اون فایل رو گوش دادم.
معجزه کرد. من آرام شدم، رها کردم و باز شرایط رو برام بهتر و بهتر کرد. و یک سال بعد از اون اتفاق، با خرید دورهی روانشناسی ثروت ۱، بهترین سال مالی من رقم خورد.
به قبل که برگشتم دیدم بعد از مدتی که نتایج میاد و کمتر روی خودم کار میکنم، نتایج هم برام کمرنگتر میشه… بارها به خودم گفتم: نتایج تو، رضا، به خاطر این نوع شیوهی نگرشه. پس ادامه بده، هر چی پیش بیاد باید ادامه بدی و حرکت کنی…
الان برای رد پای خودم مینویسم که برای خودم مرور بشه و یادم بیاد. دوباره در حال حاضر در یک چالش هستم. ایندفعه هم دارم از همون فرمول استفاده میکنم، منتها شرایط واقعاً از قبل بهتره.
ولی ذهن رو که رها کنی، دیگه مسیر خودشو میره. و چندین ماهه در حال بمباران ذهنم با آگاهیهای ناب استاد هستم که معجزهی زندگی مناند و همیشه تو دفتر سپاسگزاری از ایشون تشکر میکنم و قدردانشون هستم.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین کاری که انجام دادم رسیدن به آرامش بود.
فایلهای توحیدی گوش دادم و میدم.
روی احساس لیاقت خودم کار میکنم.
و سپاسگزاری هر روز انجام میدم.
اهرم رنج و لذت ثروت رو هر روز انجام میدم.
و خوندن جملات منطقی که یک روز وقت گذاشتم و نوشتم و برای خودم با دلیل منطقی هم کردم و هر روز صبح اونها رو میخونم.
در مورد اقدام عملی، من از اونجایی که همیشه دوست داشتم کسبوکار شخصی برای خودم داشته باشم و نشونههایی اومد که اونو شروع کنم، کارم این هست که بهعنوان نمایندهی فروش یک برند، کار فروشش رو در حوزهی سالاد و ساندویچ آماده انجام بدم.
کاری که تا الان انجامش نداده بودم و تخصص اصلی من در رشتهی بازرگانی و خرید و البته اجرای پروژه بود. ولی نه نگفتم، چون جنس کار یه جورایی به صنعت خردهفروشی مربوط میشه و چون به اون علاقه هم دارم، دیدم چالش جدیدی برام هست و شروعش کردم.
اقداماتی که انجام دادم: طراحی لوگو و بستهبندی، بگ و سایت و پوز و حساب مالیاتی برای اون کار درست کردم.
منتظر هستم که خدا قدم بعدی رو بهم بگه، به لطف خدا…
در این بین چون من تخصص خوبی در کار راهاندازی فروشگاه و هایپرمارکتهای بزرگ هم دارم، به موازات کار کردن روی دورهی احساس لیاقت، تونستم اولین کار و پروژهی شخصی خودمو هم بگیرم. عدد کار خیلی بالا نیست، ولی برای من واقعاً ارزشمنده و تونستم با مهارت و تخصص خودم این پروژه رو بگیرم.
کسی که یک عمر کار کارمندی انجام داده، این کار براش واقعاً ستودنی بود. ایمانم رو قویتر کرد و فهمیدم کلید در ادامه دادن این مسیره و عجله هم نباید بکنم، تکامل خودمو باید طی کنم.
خداروشکر برای این فرصت و این نعمتها…
فرایند تکامل: ۲ تا ۵ گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته و…)، با مثال مشخص.
گام اول: شکرگزاری روزانه با دورهی کتاب معجزهی سپاسگزاری از راندا برن. هر روز اونو مینویسم و انجام میدم.
اومدم و نعمتهامو دیدم و دیدم همینجوری انقدر نعمت دارم که نمیتونم شکر کاملی داشته باشم.
گام دوم: در واقع این اولین گام عملی من هست. خودمو غرق میکنم در فایلهای استاد. دورهی احساس لیاقت رو شروع کردم و دوباره نیاز دیدم باورهای روانشناسی ثروت رو مرور کنم. این دوتا رو با هم ترکیب کردم و در حال گوش دادن، نوشتن و کار کردن روی اینها هستم.
گام سوم: حدود ۵ سالی میشه که به لطف آموزههای استاد اینستاگرام خودمو پاک کردم. و دیدم اخیراً یکی از عواملی که باعث میشه ورودی ناخواسته و حال بد به من بده، اپلیکیشن لینکدین هست. الان هفتههاست که وارد اون اپ نمیشم و واقعاً حالم بهتره و احساس متداومتری از حال خوب رو تجربه میکنم.
گام چهارم: گوش دادن به جلسات قرآنی قدمها و بهخصوص جلسهی ۷ در قدم ۲. اون زمانی که اولین بار اون فایل رو گوش میدادم، از شدت هیجان نمیتونستم بشینم و ذوق کرده بودم و الان با عشق و حسِ کسی که نیاز به رفع تشنگی داره، از اون استفاده میکنم.
گام پنجم: فایل صوتی از جملات تأکیدی با صدای خودم درست کردم و روی اون آهنگ گذاشتم و هر روز سعی میکنم اونو گوش کنم. این جملات تأکیدی از دورهی قدمها و روانشناسی ثروت، بخش «رسیدن» با کمک استاد هست.
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
در گذشته که گفتم، در کارم با چالش جدی روبهرو شدم.
الان هم همینطور در وسط چالش هستم در کارم و بعد از ۱۶ سال تصمیم گرفتم با وجود اینکه شرایط مناسبی داشتم، بیام بیرون و برم دنبال کسبوکار شخصی خودم.
اوایل فکر و نجواها بینهایت زیاد بود…
چند هفتهای میشه احساس آرامش عالی دارم. فکرها و نجواها میان ولی کمتر. با صحبت کردن با خودم و مثال زدن زمانهایی که در این چالشها بودم و خداوند دستانش رو نشونم داده و آوردن نمونه برای ذهنم، ذهنم راحت سکوت میکنه.
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
در بعد روابط، روابط من با دوستان و خانواده عالی شده و بسیار شرایط آرامی میگذرونم.
در بعد سلامتی، منی که مشکل دیسک گردن داشتم و دکتر علناً به من گفت دیگه نمیتونی ورزش کنی، الان ماههاست با شدت ورزش میکنم و واقعاً اندازهی سر سوزنی احساسی از درد ندارم و بیشتر لذت میبرم، اون هم با حال خوب و عشق.
خیلی تمایل ندارم از اون شرایط گذشتهام برای دیسک بگم، ولی واقعاً شرایط ناجالبی بود.
الان به لطف خدا وزن خودمو ایدهآل کردم، به شدت پرانرژی شدم و البته اندامم هم خیلی بهتر شده و کاملاً فیت شدم.
در بعد کار و مالی، در حال کار روی اون هستم. نتیجه به لطف خدا اومده که عرض کردم در بالا، ولی خوب اونی که من میخوام قراره که پیش بیاد و به لطف خدا اتفاق میافته.
تشکر از همهی دوستان که اینجا ازشون یاد میگیرم.
استاد جان، سپاس و تشکر از شما برای وقت و انرژی که برای این فایلها میذارین و راه درست رو به ما نشون میدین.
امیدوارم شاگرد خوبی براتون باشم.
دوستون دارم.
ارادتمند 🌷
به نام ساربان راه عشق
سلام. من رعنا هستم ۳۱ ساله. امروز ۴ شهریور ۱۴۰۰ هست. اینها رو مینویسم تا سندی باشه برای خودم که برگردم و حال و هوای این لحظه ام رو بیاد بیارم.
خدایا شکرت . خدایی که هر لحظه که یاد تو در قلب من جاری شد همون لحظه استجابتم کردی. ای خدای سریع الحساب..
چه فایل تکاملی بود! از سحر عزیز شروع شد و با بحث توحید ادامه پیدا کرد و رسیدیم به یه نمونه مثال زدنی، رزای خوش صدا و خوش کلام…
این فایل رو مجبور شدم نصف رها کنم کاری برام پیش اومد ولی تا چند لحظه گیج بودم تا اینکه توجه به بیرون از خودم معطوف شد.
اومدم عصری بازم گوش دادم.
مست و دیوانه شدم. خدایا شکرت. منم میخوام از این لحظه با توحید پیش برم و تو، راه ها رو برام هموار کنی.
من زمانی که مجرد بودم مشکلات خانوادگی زیادی برام پیش اومد. مادرم فوت کرد. خواهرم در شرایط سختی طلاق گرفت و برگشت به خونه و خودم با خانواده ای که از لحاظ مالی از ما بهتر بودن وصلت کرده بودم وخیلی مسائل دیگه. ولی اونموقع ها نسبت به سن و سالم توکل عجیبی به خدا داشتم که الانه الان خواهر و دوست نزدیک به من همیشه از من به استقامت و قوی بودن یاد میکنن. همه چی رو خدا برام درست میکرد و همه مسائل عالی پیش میرفت.
تا اینکه بعد ازدواج که الان ۱۰ سال، من یواش یواش وابسته تر شدم. وابسته همسرم و قدرتش. اینکه چقدر خیالم با وجودش راحت بود و الان میفهمم خدا چقدر کمرنگ رنگ تر شد.
از اینکه همچین فرصتی هست تا ما حرفهامون رو بنویسیم حداقل برای خودمون از استاد عباس منش عزیزم تشکر کنم. برای خودم مینویسم تا جایی ثبتش کنم.
ای رعنایی که سالها قبل بادیدن فیلم راز یه بوهایی از قانون برده بودی و با همون درک و توکل چه دورانی رو از زندگی به نحو احسنت پشت سر گذاشتی. اومدی دیگه به جایی که بعد ازدواج به شهر کوچک تر از محل زندگی خودت رفتی و راکد شدی. افسرده شدی. اونجا بود که منم مثل رزای عزیز با تمام وجودم دلم میخواست پیشرفت کنم. از ته دل میخواستم یه استادی باشه همه چی تموم دست منو بگیره و همه چی رو بهم یاد بده.
اونموقع ها من اصلا این دید وسیع رو نسبت به قوانین نداشتم الان که دارم مینویسم به یاد میارم چقدر ظرفم کوچکتر بود.
از طریق خواهرم که همیشه توکل و ایمان من رو تحسین میکرد با یه استاد دیگه در ایران آشنا شدم که از خدا برای آشناییم با ایشون بسیار سپاسگزارم که الفبای قانون رو خیلی ساده یاد میدادن و بعد با استاد عزیز.
۲۶ مهر میشه چهار سال!
این اواخر خیلی بخودم سخت میگرفتم که رعنا پس کو نتایج ببین بچه های سایت چه ها کردن چرا برا من نمیشه.
ولی الان میخوام بگم که من کاملا در جای درستی قرار گرفتم و مسئولیت نتایجم رو به عهده میگیرم. چراکه در حد ایمان و عملم نتیجه گرفتم و حتی بیشتر.
من بعضی از دوره ها رو از راه نادرستش تهیه کرده و گوش میدادم تا اینکه یک روز یه کامنتی از بچه ها خوندم که اونم یه روزی بخودش میاد و همه دوره ها رو پاک میکنه و من هم که قبلا بعید میدونستم اینکار رو بکنم تمام فایل ها رو پاک کردم و از سایت و رایگان هاش شروع کردم که بخودم گفتم لایق باش و با این رایگان ها مدارت رو تا حدی بالا ببر که بتونی دوره ها رو تهیه کنی و الا استاد افتخاری با من یک ساعت هم خصوصی صحبت کنه، چون در مدارش نیستم هیچی به هیچی.
این اواخر سعی میکردم بیشتر حواسم به درونم باشه.
این فایل یه بهونه ای شد برام که اینجا تعهد بدم با توکل و ایمان و باورهای توحیدی مسیر رو ادامه بدم.
میخوام .همین جا میخوام از خودم بسیار بسیار قدردانی کنم که هر چند لاکپشتی مسیر رشد رو سال ها دارم ادامه میدم اما توقف نکردم. و شاکر جایی که الان ایستادم هستم.
میخوام بگم خدایی که در زمان بی کسی و بی پشت و پناهی ، پناهم شدی ، الانی که به خیال خودم کس و کار دارم میخوام دااااااااد بزنم بگم خدایا من این کس ها رو نمیخوام. هر چند شکرگزار وجود تک تک شون بودم و هستم. من بی کس و بی پشت و پناهم . بیا و کسم باش. پشت و پناهم باش. مثل اونموقع ها فقط و فقط تو باش…
فایل بینظیری بود مثل بقیه فایل ها
ممنونم استاد عزیزم. غرق در نور الهی باشید
بنام یگانه الله بیهمتا
رعنای عزیز آفرین بر شما بخاطر صداقت تون باخود
آفرین بر عزم جزم تون برای بودن در مسیر درست
عزیزم بقول شاعر
رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود
رهرو آن نیست که آهسته و پیوسته رود
رهرو آن است که گاهی بنشیند، نرود
تا ببیند که چه رفته است و چه باید برود
و این همون کار شماست مهم نیست که لاکپشتی در حرکتید یا خرگوشی
مهم اینه که این جسارت رو داشتید که بایستید و مسیر تا اینجا آمده و مسیرهای پیش رو یکبار درست ببینید،ارزیابی کنید و راه درست رو ازمیان هزاران راه نرفته پیدا و انتخاب کنید.
احسنت بر شما دوست عزیز
براتون آرزوی ثبت داستانهای زیاد و پر طول و دراز از هزاران هزار موفقیت تون در این کتاب بزرگ درسهای زندگی دارم.
شاد و کامروا باشید.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
استاد جان سخته اشکمو کنترل کنم، به یاد آوردم روزی رو که برای اولین بار صحبتهای رزا جان رو گوش دادم و چه تاثیر شگفت انگیزی روم گذاشت.
این مکالمه جزء اولین تجربیات من از کامنتها و تجربیات بچه های سایت بود، که باعث شد بعد از اون یاد بگیرم و باور کنم که تمام صحبتها و آموزشهای استاد عباسمنش یک طرف، نتایج دانشجوها و هزاران هزار تجربه متفاوت و رنگارنگ اونها از عمل به توحید هم یک طرفه.
مثل روز اول باهاش اشک ریختم و قلبم این ایمان رو تصدیق کرد.
چقدر گفتار و لحن دلنشینی داره رزا جان، چه ادبیات زیبایی! چه نگاه عمیق و خداگونه ای! چه جهاد اکبری کرده این دختر! نمیدونم الان کجاست و در چه فرکانسی داره سیر میکنه، اما تجربه حال و هوای اون روزهاش برای من یکی یک دنیا درس داشت.
الهی شکر برای این رزق و آگاهی.
استاد باورتون میشه یک چراغ دیگه برام روشن شد؟ لابلای صحبتهای شما و رزا جان.
متوجه شدم در ادامه هدایت دیروزم که بهم گفته بود نیازی نیست لزوما از صفر مطلق شروع کنی و میتونی روی پله ای از داشتههای قبلیت بایستی، الان بصورت واضح بهم مسیر و چگونگی گفته شد.
دیروز یک الهام کلی بود و امروز جزییات بهم گفته شد با یک تصویر ذهنی مشخص. خودم سرنخ رو گرفتم و رشته افکارمو دنبال کردم و رسیدم به قدم کوچک بعدی که باید بردارم.
الله اکبر چقدر ظریف و زیبا! خدایا شکرررتتتت.
تک به تک جمله های رزا جان رو به خاطر داشتم و تک به تک جملاتش توش درس و آگاهی بود. ایمانش، توکلش، حتی ناامید شدنهاش، گریههاش، شکرگزاریهاش، تکامل طی کردنش، دست به عمل زدنش، رویاپردازیها و هدفگذاریهلش، عزت نفس و احساس ارزشمندیش، تمامش برای من بود. خیک مرور کلی روی تمام دوره های شما بود برام.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
حالا برسیم به مطلبی که از قبل آماده کرده بودم برای تغییر این جلسه:
بریم به همون زمانی که من این فایل رو گوش دادم، دورانی بود که به خاطر بیماری پندمیک کار همسرم تعطیل شده بود و ما با بورس و ارزهای دیجیتال آشنا شدیم.
نشستم ماهها روش کار کردم و یاد گرفتم. معاملات واقعی با پول واقعی. همسرم هم همینطور، بخشی از سرمایه نقدی که داشتیم رو صرف کردیم تا یاد بگیریم اما نتیجهی نامطلوب نشون داد چیز زیادی یاد نگرفتیم، نمیدونستیم این شرایط تا کی ادامه پیدا میکنه و هر روز منتظر بودیم دوباره کسب و کار قبلی راه بیفته.
اوضاع به همین منوال گذشت تا دو سال. یعنی دو سال بود که ما توی خونه معاملات بورسی انجام میدادیم و اون سرمایه ای که قرار بود برامون درآمد ایجاد کنه خودش داشت مثل یخ آب میشد و بالاخره روزی رسید که تموم شد. یه آب هم روش.
اونجا بود که من دستامو به نشانه تسلیم بردم بالا و گفتم خدایا نمیدونم، من هیچی از خودم نمیدونم و به هر خیری که از جانب تو به من برسه فقیر و محتاجم.
دیگه از نگاه ترحم آمیز خانواده خسته شده بودم، اصلا از اینکه کسی نگرانم باشه احساس خوبی نداشتم، و آرزو میکردم انقدر خدا بهم نعمت و ثروت بده که نه تنها کسی نگرانم نباشه بلکه من از دیگران دستگیری کنم.
همون موقع بود که فایل نامه 31 حضرت علی رو گوش دادم. همینطور فایل باورهای توحیدی امام علی در دعای کمیل، و پشتبندش فایل این جلسه یعنی صحبتهای رزای عزیز.
اصلا یک زلزله 8 ریشتری رو احساس کردم در وجودم که تازه داشت معنای احساسی و توحیدی دوره 12 قدم رو بهم نشون میداد.
این درک بهتر از خدا و قوانینش قلب منو رقیقتر کرد، اشک منو روان کرده بود و یادمه چه احساس عمیقی از سپاسگزاری داشتم.
همون احساس سپاسگزاری از همه چیزِ زندگیم، از خیابونمون از خونه مون از لباسهام از کوچکترین چیزی که برای بچهام میخریدم، از هربار که همسرم بهم پول میداد، از دونه به دونه تیکه های مرغ و گوشتی که وارد فریزرم میشد، یواش یواش باعث شد هم در معاملاتم ضررهای بزرگی کنم و از بازار بورس و رمزارزهای اوت بشم، که دیگه ازش قطع امید کنم، هم همسرم به همین نحو از اون دور خارج بشه، هم اینکه همزمان بهش پیشنهاد شغلی شد که رفت و مدتی اونجا کار کرد. اما شرایط بسیار سختی در اون شغل داشت و حقوقش بسیار ناچیز بود، اما من بابت هم شروع به کارش هم خروج از اون کار سپاسگزاری میکردم. میگفتم این یه تغییره، لطف خداونده که از طریق اون شخص به زندگی ما جاری شده، این نشوندهنده پاسخ خداوند به درخواستهای ماست.
بعد از اون شغل همسرم مدتی اسنپ کار میکرد و باز هم من با وجود درآمد بخور و نمیر سپاسگزار بودم و حالم از درون خوب بود. دونه دونه اسکناسهایی که شب به شب همسرم میآورد خونه رو میبوسیدم و روی پیشونیم میگذاشتم.
منی که هم در خونه پدرم وضعیت مالی نسبتا خوبی داشتم هم اوایل ازدواجم شرایط خوبی از لحاظ مالی داشتم، ولی هرگز دچار حسرت و سرخوردگی نشدم چون یک ایمانی در دلم بود که میگفت این هم میگذره، هیچ چیز دائمی نیست و تو باید از این شرایط سربلند بیرون بیای، درس بگیری و رشد کنی.
من هرگز شکایتی از شرایط سختم به هیچکس نکردم، فقط تمرکزم روی بهبود شخصیتم و سپاسگزاری بابت داشتههام بود.
یادمه توی پیادهروی خیابونمون که یک قسمتیش مشجر هست طوری که یک راهرو مانند با سقف سبز پوشیده از بوته و درخت درست شده، قدم میزدم و بلند بلند با اون درختها حرف میزدم، اسمشو از همون روزها گذاشتم دالون بهشتی و با لذت از زیرش رد میشدم و خدا رو شکر میکردم. توی پول پوشک بچهام مونده بودم اما ناامید نشده بودم.
کم کم درها باز شد. بعد از اسنپ همسرم رفت تو بنگاه املاک شاغل شد. دو سال هم به این ترتیب گذشت. تا رسید به نوروز 1402.
دیگه جدی جدی متعهد شدم از اول دوره 12 قدم رو کار کنم. شروع کردم به کامنت نوشتن مرتب و تمرینهای منظم. برای خودم اهداف کوچیک و بزرگ مشخص کردن و براش برنامه ریختم. بهش عمل کردم و انرژی گرفتم.
شهریور و مهر 1402 اتفاق بزرگتری افتاد. رفتم سرکار و بچه رو سپردم به همسرم توی خونه. ایشون به میل خودش صبحها خونه میموند تا من برم سرکار.
از طرفی همون موقع دوباره سفارتها باز شدن و کار اصلی همسرم دوباره شروع شد. با علاقه و پشتکار کارش رو از سر گرفت و پول فراوان وارد زندگیمون شد.
احساس خوبم چندین برابر بهتر شد. همسرم شادتر بود. بچهام رو فرستادم مهد. رشد کرد. نقاط ضعف خودم رو رفتار با بچهام فهمیدم. کمک کردم اعتمادبنفسش تقویت بشه و شد.
بچهام بچه شادتر و اجتماعی تری شد.
چرخ زندگیم روانتر شد. هدیههای بهتری برای عزیزانم میخریدم. اعتمادبنفسم بالاتر رفت. رانندگیم خیلی بهتر شد. ماشین دوم رو خریدیم و ماشین اولی مال من شد. روابط عالی با دوستان عالی و همفرکانس برقرار کردم. آدم سپاسگزارتری شدم.
باردار شدم و سال بعدش نوا جانم به دنیا اومد.اون هم در شرایطی در روزی که که بارها گفتم….
با توحید و ایمانی که با کمک استادم و لطف خداوند در من تقویت شده بود موضوع از دنیا رفتن مادرم رو به بهترین و راحتترین شکل ممکن پذیرفتم.
و خداوند برای من شاهکار کرد، همون روزی که مادرم ساعت 6 صبح به آغوش خدا رفت، خداوند مهربان ساعت 8:30 شب نوا جان رو در آغوشم قرار داد.
نعمت و نور و امید دوباره به زندگیم وارد شد و منو در شرایطی قرار داد که اصلا نمیتونستم ناسپاس باشم.
حسابهای بانکیم پر بود و حسابهای احساسی و معنویم پرتر.
دستم پر از نتیجه بود و میتونستم با سری بلند در مقابل پروردگارم بگم که من ذرهای به تو اعتماد کردم. من تونستم یک قدم به سمتت حرکت کنم. و تو با آغوش باز منو در بغل گرفتی.
من تغییر رو در آغوش گرفتم و تو برای من آتش رو گلستان کردی.
این یک رونده و من هیچ ادعایی ندارم که همواره مثل روزهای اوجِ بندگیم عمل میکنم. ولی دارم تلاشم رو میکنم که یادم بمونه بدون خدا هیچی نیستم و هر خیری در زندگیم وارد شده از جانب خدا بوده، زمانی بوده که من خودم رو خاکسار درگاهش کردم، خودمو مثل آب زلال کردم و اجازه دادم نورش از درونم رد شه، و هر زمانی نتیجه نگرفتم کدر بودم، سیمان سخت شده بودم که نور در من نفوذ نمیکرده.
اشکال همیشه از گیرنده است، نه فرستنده.
الهی صدهزار مرتبه شکر که نوا جانم از دیشب یاد گرفته چند قدم برمیداره و من با تمام ذوق و شوقم آغوشمو براش باز میکنم تا بپره تو بغلم.
و تجسم میکنم که خدا هم به همین شکل آغوشش بازه تا من یاد بگیرم، نترسم و قدم بردارم تا خودم رشد کنم و اون آماده و مشتاقه تا منو بغل کنه.
خدایا شکرت، ای از مادر به من مهربانتر….
استاد عزیزم من عااااشقتونم و ازتون بینهایت سپاسگزارم.
استاد شایسته بزرگ و عزیزم من عااااااشقتونم و بیاندازه ازتون سپاسگزارم و شخصیت بهبودگراتون رو تحسین میکنم.
راستی تغییر فونت بنر جلسه دوم هم خیلی عالی بود. دوستش دارم. اینم یه تغییر کوچولو و گوگولیه که تاثیر قشنگی روی چشمنوازی کار داشته. ممنونم ازتون.
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است
و مهربانی اش همیشگی
الحمد لله رب العالمین
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم
الهی من همیشه محتاج هدایت و کمکت هستم
و به هر خیری که برام بفرستی نیازمندم
تو بگو تا بنویسم
سلامی گرم از روشنای قلبم خدمت استاد ابراهیم نشانم ومریم جان شایسته تحسینم و دوستای بهشتیم
الهی همگی در بهترین حال باشین
خدا رو صدهزاران بار شکر برای فرصت جدید زندگی و بندگی و اعمال صالح
خدا رو صدهزاران بار شکر برای این صبح زیبا و دلپذیر پاییزی و خورشید تابنده و درخشانش و صدای آواز پرنده ها که شاد و رها به هر طرف پرواز می کنن
و منظره ی زیبای کوه و آسمون آبی و انواع درختها و گل و گیاهی که تو باغچه و اطراف خونه مون چشم انداز منه و از پنجره می بینم
خدایا شکرت هزاران بار شکرت برای این رزق پربرکت و زیبای خاطره انگیز که روزی ام کردی و بارها و بارها پیش از این دیده بودم و خیلی وقتها نشانه ی امروز من بوده
بسیار بسیار تحسین می کنم رُزای عزیزم رو برای عزت نفسش و صحبتهای ارزشمندش و موفقیتها و نتایج شیرین و عالی اش
الهی که هزاران بار بیش از این باد
استاد جانم این فایل دقیقاً برای من و توصیف روحیات منه
رزا جان چقدر حرفاش و رفتاراش چقدر شبیه الآن منه انگار داشت درباره من صحبت می کرد
و خیلی خیلی حس خوبی از صحبتهاش و از سخنان در و گوهر مانند شما گرفتم
چقدر با هیجان و شور و نشاط صحبت میکرد، دقیقاً عین من!
اینکه دوست داشت قششنگ طولانی تعریف کنه و توضیح بده، دقیقاً عین من!
منم اولین دوره ای که گرفتم و روش کار کردم 12 قدم بود البته شراکتی با دخترهام با اکانت یاسمن جان
دوره عزت نفس رو هم وسط 12 قدم خریدیم و بعد
روانشناسی ثروت یک و دو رو خریدیم و من تمام جلسه های ثروت 1 رو گوش کردم، و دوره های دیگه و امسال وسط دوره همجهت با جریان خداوند با اکانت خودم دوباره خریدم
منم الان تا میام حرف بزنم میزنم زیر گریه اما نه از روی ناتوانی و ناراحتی که از شدت احساساتی شدن و از روی شور و شوق و محبت و سپاسگزاری..
منم مثل ایشون دلم می خواست جهانمو تغییر بدم منم هیچ دوست صمیمی نداشتم،البته که خانواده ی خیلی خوبی داشتم و هرگز دلم نخواسته باشون قطع رابطه کنم
تفاوت دیگر من (و همین طور دخترهام) با رزا جان و با اکثریت قریب به اتفاق دوستان اینه که اولین و تنها استادی که خدا جان ما رو بسمتش هدایت کرد شما بودین، و از اول و قبل از فایلهای دانلودی سرراست و مستقیم سر کلاس محصولات استاد جانم نشستیم
دوره ی بقول فاطمه جانم مقدس دوازده قدم همون زمانی که با شما آشنا شدیم لانچ شد و با ولع و اشتیاق وصف ناپذیری تمام قدم هارو خریدیم و تمام جلساتش رو تصویری دیدیم
از همون زمان شروع کردم به کنترل ذهنم و کنترل ورودیهای ذهنم
توجه به زیباییها و دیدن نکات مثبت، و اعراض از نازیباییها و ناخواسته ها و نکات منفی
دفتر شکرگزاری و تمرین ستاره قطبی رو از اونجا شروع کردم
و خدا رو صدهزاران بار شکر که چیزهای فراوونی داشتم برای شکرگزاری از خداوندم
از همون زمان قانون احساس خوب= اتفاقات خوب رو محکم چسبیدم نصب العینم قرار دادم، و خدا رو صدهزاران بار سپاس که تا حالا ادامه دادم و به امید خدا تا آخر عمرم ادامه خواهم داد
و با اکانت یاسی جان برای چند جلسه اش دیدگاه نوشتم البته نه بنام شناسنامه ایم که فاطمه است، با اسمی که از آغاز بدنیا اومدنم پدر و مادرم انتخاب کردن یعنی سعاد سلیمی، چون عمه بزرگ من که از مرحوم پدرم خیلی بزرگتر بود اسمش فاطمه بود..
استاد جانم من در جمع که بقیه ساکت باشن و توجهشون بمن باشه معمولاً صحبت نمی کردم (بجز دوره چند سالی که بخاطر ماموریت کاری همسرم در قطر زندگی می کردیم)
و امسال در مراسمی که بمناسبت میلاد پیامبر اکرم در هیأت فامیلیمون برای خانمها برگزار شده بود من برای اولین بار میکروفون دستم گرفتم و برای جمع زیادی که حضور داشتن صحبت کردم و خییلی هم مورد تشویق و تحسین قرار گرفتم
خدا رو صدهزاران بار شکر
وااای چقدر قشنگ و احساساتی تعریف کرد رزا جان از خدای قبلیش و اکنونش!!
و خدایی که من قبل از آشنایی با شما داشتم خدای خیلی خوبی بود و بندگیشو میکردم
اما با شما و آموزشهاتون کم کم یاد گرفتم که میشه باهاش رفاقت کنم در عین بندگی…
استاد جانم خدارو صدهزاران بار سپاس که با شما یادگرفتم زندگی رو زندگی کنم نعمتهای خودم و دیگران رو ببینم
و خدا رو عمیقاً و با تمام قلبم سپاسگزار باشم
خالق زندگی خودم باشم
و بسیار و بسیار و بسیار درسهای دیگه
الهی میلیاردها بار شکر برای وجود ارزشمندتون
خداوند خیر کثیر و پاداش های بی انتها بشما عطا فرماید
خدایا شکرت برای یک صلات دیگه
استاد جانم سپاس و سپاس و سپاس
مریم بانو جانم سپاس و سپاس
دوستان جانم سپاس
عاشقتونم و بهترینهای هر دوجهان رو از خدای بخشنده و مهربان برای همگی درخواست می کنم
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام دوستان عباس منشی
سلام بر استاد خوبم جناب عباس منش گل
من سی سه سال هستش که معلم هستم و در شغل معلمی ادا داشتم ولی الان با خودم میگم ای کاش اول خدمتم با این رویه زندگی آشنا می شدم من سه ساله بازنشسته شده ام ولی بخاطر اینکه بتونم دانشی که از شما یاد گرفتم را نشر بدهم دوباره همکاری ام را با بخش خصوصی آغاز کرده ام حس خوب و آرامش آرزویی بود برایم دست نیافتنی بحث نالی که باعث آزادی فکری میشه رو قبول دارم ولی اینکه باور داشته باشی یکی هست که چه در شادی و عم در تنهایی و بی پولی و … هوای تو رو داره حس خوب و آرامش میده خیلی جذابه من انسان با دینی بودم ولی خداییکه قبول داشتم جبار و سختگیر و …بود ولی الان یادگرفتم خدا مهربانتر از مادر هستش و در هر شرایطی پشت ماست کافیه به همین نورد فکر کنی آرام میشی
آخ که جه حس خوبیه
نمیدونم با چه زبونی بگم
الان یک دوست خوبی دارم عارف جان که نصف سن منو داره اوایل شاگردم بود و الان من دارم شاگردی اش رو میکنم چون با تمام وجودش به خدا توکل داره
و باعث حس خوبه در من میشه
ایمان و اعتقاد به خداوند مثل دو بال پرنده هستش که هر مرغ و خروسی این دو بال رو دارندولی اعتماد به خداوند هستش که به ما باور پرواز می دهد و ما تبدیل به عقاب می شویم و در آسمان زندگی با حس خوب پرواز می کنیم
شش سال و نیم پیش من با شما استاد عزیز آشنا شدم اون هم با دوره تند خوانی ولی یواش یواش بخاطر باورهای غلط قدیم جسته گریخته می آمدم و می رفتم تا اینکه من بعداز سی سال معلمی نتونستم یک خونه بخرم ولی در همین سه سال خونه را خریدم فقط با توکل به خدا و کمک شما ️️
خدایا با تمام وجودم سپاسگزارم
بنام خدا
جرقه که فایل های استاد تو زندگی من زد
یادمه یه روز من کارگر بودم از سرکار برمیگشتم تازه با سایت اشنا شده بودم یه جایی تو مسیره نگه داشتم رفتم سایت فایلهایی اومد فکر کنم که ارزوها دست یافتنی هستن استاد از امکاناتی که داشت اروی و بقیه رو نشون میداد یادمه یه ساعت اشک میریختم جرقه ای که تو وجودم زد این بود که واقعا منم میتونم به خواسته هام برسم این حس امید تو قلبم زده شد یادمه چنان اشکی ریختم با اون فایل که چشام قرمز شده بود این درحالی هست که من به سختی گریه میکنم تو عمرم فکر کنم چندمین بارم بود اشک میریختم اونم از امیدی که تو قلبم زنده شده بود
قبل این جرقه توچه موقعیتی بودم؟ کارگر بودم سیگار میکشیدم مشروب میخوردم ازادی زمانی و مالی نداشتم نا امید بودم فکرم این بود که ارزوهامو باید با خودم به قبر ببرم
من با اون فایل زنده شدم کسب و کار خودمو دارم خداروشکر ازادی مالی و زمانی دارم همیشه در اختیار خودم هستم
از اون موقع خدارو شکر با سایت و استاد هستم ولی به جد میتونم بگم 1 درصد هم عمل نکردم به گفته های استاد که این نتایجوگرفتم اگه 10 درصد عمل کنم واقعا بهشتی میسازم برا خودم و این دوره تغییر را به اغوش بکش برای من جرقه ای خواهد بود ایشالا به مرحله عمل بیشتری برسم
استاد خدا نگهدارت باشد که نو امید را در دل من زنده کردی
سلام به استاد، خانم شایسته و خانواده دوست داشتنی عباسمنش.
چقدر بچه ها بمن لطف داشتند و انرژی مثبت دادن. چقدر از کامنت ها لذت بردم. از همگی تون ممنونم.
داشتم کامنت هارو میخوندم و تعجب می کردم که آیا اینها درمورد من هست؟! هیچگاه انقدر خودم رو تسلیم و متوکل ندیدم و هیچگاه از خودم و ایمانم راضی نیستم. همیشه جایی برای بهتر شدن و پیشرفت هست. البته برای همه مان همیشه جای خاصی پیش خدایمان هست.
فکری از ذهنم گذشت. اگر گِل وجودمان را به خداوند و رب جهان بسپاریم و بخواهیم باب میل خودش شکلمان بده؛ بدون شک خداوند یک اثر بی نظیر خلق میکنه. فارغ ازینکه چه بوده ایم. انقدر آهسته و ملایم که ملموس نیست. حکمت چکاپ فرکانسی هم همین هست. یادآوری بخودمان.
انگار شما برای من وصف کردید که خداوند چه چیزی از من ساخته و احساس میکنم باید دو هفته دیگر خودم را در خانه ام حبس کنم و شکرگزاری کنم از خالقم که گر سر هر موی من یابد زبان/شکرهای تو نیاید در بیان.
شاکرم بخاطر وجود استاد عزیز و آموزههایشان، این سایت و شما هم فرکانسی ها که چراغ راهم شدید و بمن آگاهی، انگیزه، امید و نیروی پیشروی دادید.
دوستدار شما،
رزا
سلام رزای عزیزم
من آخر شمارو پیدا کردم،همش مینوشتم رزا وسرچ میکردم،نمیومدی، میگفتم خدایا مگه میشه،که آخرش دیدم به اسم خانواده زند هستین،داخل سایت
آخ دختر ،نمیدونی من تو چه حالی صدای شمارو شنیدم،در بدترین حالت ممکن زندگیم،ساعت سه ونیم نصف شب بود..
خدا میدونه، تو اون شب چه حالی داشتم،گریه گریه گریه
رزا جان ،هنوز صدات ،تک تک کلماتت تو ذهن من هستن،اینقدر من گوش دادم،که میدونم کجاها مکث میکنی،کجا ادامه میدی..
شما زیباترین نشانه من از طرف خدا بودی،وچقدر ازون شب زندگیم تغییر کرد..هنوز خیلی جا دارم،ولی آغاز توحیدی شدن واقعی من اون شب اتفاق افتاد،وبه خودم قول دادم تا نفس دارم ادامه بدم…
خیلی خیلی خوشحالم که تونستم با وجود اینکه میدونم فرسنگها از هم دوریم،برات پیام بفرستم واحساس خودم رو برات بازگو کنم،که بدوووونی چقدر برام عزیزهستی،دوست قوووی من،عزیزدلم،رزای خوش صدا وخوش قلب من
عاشقتم ،از خدا بهترینها رو برات خواستارم..
در پناه خودش باشی هر جای دنیا هستی عزیزدلم..
سلام شهلا عزیز،
خوشحالم و افتخار میکنم که گوشه ای از حرف هایم حال دلت را خوب کرده. ادامه بده، قوی باش، بتو قول میدم اون ربی که من پیدا کردم و شناختم رب تو هم هست. قدرتمنده آگاهه و عاشقته. لطفا بهش گوش بده و قوی تر از پیش ادامه بده. سپیده خوشی زندگیت آخر میدمه و در آسایش ثروت و سلامتی روزافزون قرار میگیری. بهش اعتماد کن و ادامه بده. من هم دوستت دارم و بهترین ها را برات میخوام. از ته دلم برات دعا کردم. خوشبخت قوی ثروتمند و سلامت باشی.
دوستدارت،
رزا
سلام به روی ماهت رزای نازنینم
امروز هم با فرستادن پیام برای من ،وخوندن اون در اول صبح، وبه فال نیک گرفتن اون باعث حال خوب من شدی،باز هم خوش یمن بودی،که باعث شد، تلفنی رو که برای کارم منتظرش بودم،بهم زده بشه…
الهی شکرت
عاشق اون دعای خیرت هستم نازنین من،وهزارن بار خدارو سپاسگزارم،که دوست عزیزی مثل تو دارم رزای قشنگم،رزای خوش صدا وخوش قلب من
همون خدایی که برام نوشته بودی،همونی که خیلی هوامون رو داره،داره برام کم کم راه ها رو باز میکنه
منم سپردم همه چیز رو به خودش
چون اون صاحب همه چیز
عزیزدلم، فرسنگها از هم دوریم،ولی با پوست واستخوانم،نزدیکی قلبمون رو بهم دیگه حس میکنم
سپاسگزارم که جوابم رو دادی
عاشقتم یکدانه ی خدای بزرگم
سلام رزا بانوى بهشتى
از ته قلبم تحسینت میکنم مهربانو براى این ایمان توکل و شجاعتت
چقدر صداى زیبا و آرامبخشى دارى یک جنس و فرکانس ناب الهى در صداى زیبات هست که هر بار گوش میکنم فقط لذت میبرم از این جنس صدا
خدارو بینهایت سپاسگذارم براى هدایت تو نازنین در این مسیر که چقدر قشنگ الگوى نابى شدى براى من و من بارها و بارها شنیدم داستانت رو و هر بار اشک شوق ریختم و بیشتر وعده صدق خدا رو باور کردم وقتى تو قرآن بهم گفت نگران نباش بعد از جدایى از همه چیز غنى میکنمت
و باز هم یک الگوى ناب و اصیل رو برام فرستاد تا قلبم مطمئنتر بشه
از الله وهاب براى تو فرشته زمینى ایمان و تقوا و تسلیم بیشتر ابراهیمى آرزومندم
ازت بینهایت سپاسگذارم براى این در و گوهر هایى که جارى کردى
💞💞💞
درود بر شما رزای عزیز
ممنونم از اینکه حس پاک و آرامت را با ما به اشتراک گذاشتی
خداوند را سپاسگذارم که لایق شنیدن صحبت های شما بودم
شدت ایمان به رب ر قشنگ تو صحبتاتون حس کردم چون یک تجربه ناقصی از مهاجرت دارم ولی نتونستم زیر فشار گرسنگی و بیکاری دووم بیارم و برگشتم
تحسینت میکنم و دائم با خودم مرور میکردم اگر من جات بودم چکار میکردم
ازتون میخوام که بازهم بیاین و از اون هاله آبی بگین
ممنون
سلام رازی عزیز
واقعا بهت افتخار کردم تحسینت کردم چقدر ایمان بهتر درک کردم سپاسگزارم ازت بخاطر اون درسهای که بهم دادی فهمیدم چقدر ایمانم ضعیف بوده چقدر جای کار داره از همون روز که این فایل صوتی وتصویری دیدم گوش کردم تصمیم گرفتم بشینم وسپاسگزار هر آنچه که در زندگیم هست باشم
هر جوابی که می شنوم سپاسگزار خدای خودم باشم تا جواب عالی بگیرم
صبور باشم وبگم خدایا من نمی دانم نمی فهمم تو بگو تو انجام بده و ایمان داشته باشم که یک بار انجام داد دومی هم میشه بقیشم انجام میده واقعا درس بزرگی بهم دادی سپاسگزارم از خدای خودم واز رزا عزیزم بهترینها رو برات ارزو دارم مطمئن هستم که با این ایمان به بهترینها دست پیدا می کنی موفق وپایدار باشی منتظر شنیدن موفقیتهای بیشتر ازت هستم با اون صدای زیبا ودلنشینت هر روز چند بار دارم صدات می شنوم تا ایمانم قوی تر بشه وسپاسگزارتر باشم
موفق باشی ❤❤❤دوست عزیزم 🙂
رزا خانم
من عاشق فیلمهای هندی هستم و وقتی که به حالتی وصف ناپذیر حس خوب میرسم میخوام اشک شوق بریزم بعد از شنیدن صحبتهای شما به اون حس رسیدم خیلی زیبا وصف کردید و چقدر خوشحالم که میتونم صحبتهای شما را درک کنم وخدا را سپاسگزارم که تو این فرکانس هستم وحس میکنم فرکانسم بالاتره نسبت به قبل که اینها را درک میکنم.
از استاد ممنونم که صحبتهای شما را پخش کردند امیدوارم خداوند را بتونیم همانند شما درست درک کنیم.
موفق باشید.
سلام رزای عزیز
اونقدر خالصانه خودت را بهاو سپردی ،اونقدر که در بهترین زمان تو گفتگوهای استاد آوردت بالا و یه نمونه ی عینی شدی برای تک تک ما درزمینه ی توحید🙂🙂🌹
من ازت ممنونم و تحسینت میکنم .این حس و حال و این عشق در وجودت روز افزون.
💖💖💖💖💖
سلام به دوست هم فرکانسی رزای عزیز
بعد حدود یک سال ونیم امروز که برای بار چندم این مصاحبه رو دیدم و شنیدم چقدر لذت بردم و چه حسی خوبی بهم داد، دوست داشتم این مصاحبه تموم نشه چه ایمانی
چه توکلی
چه صدای دلنشینی
ایکاش یه فایل تصویری از خودت و نتایجی که قبل و بعد از این مصاحبه گرفتی رو برای استاد بفرستی و استاد هم روی سایت بزاره مثل رضا عطاران عزیز تا به بارورسازی ما کمک کنه که میشود
واقعا از ته دل بابت این صحبتها و نتایجی که به اشتراک گذاشتین کمال تشکر رو دارم و امیدوارم با همون عزم راسخ و ایمانی که داشتین ادامه داده باشین و نتایج درخشانی رو برای خودتون رقم زده باشین
منتظر دیدن نتایج عالیتون هستم
ارادتمند شما
نیکو
سلام رزای عزیرم
امروز که این متن و برات می نویسم فقط با شنیدن صدای زیبا ودلنشینت
و بگویم صدای خدا گریه کردم اشک ریختم و به تو احسنگفتم
به تو که اینقدر زیبا درک کردی
به تو که به تنهایی از پس مشکلات برامدی توراتحسینکردم
تحسین کردم
تحسین کردم همونجورکه لیلای عزیزودر رد پا تحسین کردم درس گرفتم
دیروژ که به کلاس می رفتمپیش خودم می گفتمکاش هنذفری داشتم تو راه با صدای استاد مسیرو طی می کردم اخه فاصله خونه تا کلاس پیاده یک ساعت ونیمه
امروز روز مادر
ودر کمال ناباوری بچه هام براممادو روز مادربدون اینکه من حرفی برنمهنذفری خریدند
و به من کادو دادند
و دقیقا بخظهذاس رود که داشتم حرفهای شما ومی شنیدم
سریع هنذفری و توگوشمگذاستم و مجدد پلی کردم و گوش کردمگریه کردم
سپاسگزلر خدابودمکه بار دیگه با صدای شما و استاد عزیرم نن و هدایت کزد
عاجزم و خداراشکر و خداراسپاس و سپاس و سپاس
انشالله به زودی من هم حرفهای قشنگی و تجربیات زیبای خودم و با هدا براتون میذارم
واقعا ازخداوند و استاد عزیرممو مربم گل مریمگل مریم گل استادوالگوی من در زندگی ممنونم
هر جا هستی در پناه خدا شاد ثروتمند سعادتمند در دنیا و اخرت باشی
سلام و درود
زرا جان سلام
ممنون بابت توضیح قشنگ که دادی
چقدر توکل کردنت عالی بود
بهت تبریک میگم
میدونی من هم بارها وقتی توکل کردم عالی بوده بی نهایت ولی باز وقتی قضیه مالی میشه دلم میریزه و نمیدونم چرا میترسم
خیلی دلم توکل تو رو میخواد
شاید وقتی فقط خودم بودم یا فقط به خودم مربوط رود اینهمه استرس نداشتم
ولی الان حالم بد نیست ولی چه کنم را دارم
امید دارم هدایت خدا رو درک کنم و به نتیجه عالی برسم خدابا از تو هدایت میطلبم و بس
الهی به امید تو نه خلق خودت
شاد موفق و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت
به نام حق
استاد جانم سلام
چقدر این پروژه ی تغییر به جاست و چقدر نشانه ی خوبی است برای من که اینبار قبل از این که قرار باشد با پتک بیدار بشم خودم تصمیم گرفتم که شروع کنم و تغییر را ایجاد کنم و دنیا اینقدر عالی پاسخ داد و این پروژه ی با برکت آغاز شد.
استاد جانم یکی از الهام بخش ترین اتفاقات این سایت رزای عزیز است.
این دختر شاید در حد چند دقیقه صحبت کرد اما تاثیرگذار و منحصربفرد.
استاد داستان رزا برای من نه یک بار بلکه هزاران بار الهام بخش بود.
من این داستان را نه در یک موقعیت بلکه در هزاران موقعیت استفاده کردم. ایمان این داستان، توکل این داستان و تکامل این داستان بی نظیر است.
استاد جان حدود سه سال پیش وقتی دلم میخواست که در استانبول در یک مهد کودک کار کنم، رزومه ام را برای کلی مهدکودک این شهر فرستادم ولی دریغ از یک جواب. یک روز حوالی ظهر در جواب ارسال یکی از روزمه ها، فرد مخاطب نوشت: من در حال حاضر نیازی به معلم زبان ندارم ولی شماره ی شما را برای فردی که نیاز دارد ارسال میکنم.
یک آن جا خوردم و ناراحت شدم ولی در کسری از ثانیه یاد رزای عزیز افتادم و گفتم: خدا را شکر که حداقل یک نفر پاسخ داد، خدا را شکر.
و خدا شاهد است در کمتر از یک ساعت از طرف یک مدرسه ی دیگر دعوت به مصاحبه شدم و همان مصاحبه منجر به استخدام و شروع کار من به عنوان معلم زبان در مهدکودک شد. قسمت جالب ماجرا اینکه همان مهد هم باعث شکلگیری « بهار آکادمی» شد.
جالب تر اینکه فردی که قرار بود من را به دوستش معرفی کند این کار را کرد و من با دوست آن فرد قرارداد همکاری بستم و این قرار داد امسال وارد سال سوم شد.
این یکی از هزاران باری است که قصه ی رزا و ایمانش در زندگی من، چنین نقش بزرگی را بازی کرد ولی همانطور که گفتم هزاران بار دیگر این قصه سر بزنگاه برای من چراغ راه شد.
الان بعد از حدود سه سال وقتی دوباره صدای زیبا و قصه ی الهام بخش رزا را شنیدم بی اختیار در تمام مدت فایل گریه کردم و بیش از پیش به قدرت مطلق خداوند اعتراف کردم.
استاد جان خداوند به شب و روزتان برکت دهد که یک روزی چنین الهامی را دریافت کردید و همزمانی خداوند چنین گفتگوی توحیدی را رقم زد.
تا ابد از شما سپاسگزارم