تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 4 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهرداد نیک پور گفته:
    مدت عضویت: 3649 روز

    سلام به همه دوستان عزیزم.

    آرامش و سکون درونی رزای عزیز برای من همیشه ستودنی بوده چه اون موقع که چند سال پیش صداش رو شنیدم چه این بار ،حرفاش به قلبم می شینه چون از قلبش بیرون می آد و من کاملا ایشون رو تحسینش می کنم که با تمام اون شرایطی که داشته و با در نظر نگرفتن اون شرایط حرکت کرد و خداوند هم پاسخ داد و قانون خداوند همینه که اگر ما حرکت کنیم پاسخ می دهد، اگر ما حرکت کنیم پاسخ می دهد و این جمله خیلی جمله سنگینی است و باور کردن همین جمله به شخصه برای خود من بی نهایت راهگشاست، اگر بتونم با تمام پوست و استخونم این جمله رو درک کنم که اگر من حرکت کنم خداوند پاسخ می دهد.

    من خیلی جاها توی زندگیم حرکت کردم و خداوند پاسخ داد. خداوند همیشه به عنوان یک حامی و هدایتگر تو زندگیم ظاهر شده، به عنوان یک پوشاننده عیوب، به عنوان راهنمای من به عنوان گنج درون من که خیلی جاها خیلی اتفاقات برای من متفاوت از دیگران افتاده، حتی در حد اینکه به بهانه های مختلف و از همکارای هم رده خودم بالاتر می گرفتم و واقعا فکر کردن به دلیل این موضوع به نظر من نمی شه اصلا به دلیل این موضوع فکر کرد چون دلیلش خداست خدا پاسخ می دهد خداوند پاسخ می دهد.

    واقعا چقدر تحسین برانگیزه که با وجود تحصیلاتی که رزا داشت تصمیم گرفت که از یک جایی شروع بکنه از کار کردن در رستوران و من هم یک روزی تصمیم گرفتم که گارسون باشم و خداوند همیشه من رو بالا برده حتی تو گارسونی کردم به سر گارسونی رسیدم و جایی بوده که آموزشگاه رفتم و تدریس کردم از طریق شاگردهای خودم یه شغل بهتری که الان داخلش هستم بهم معرفی شد و من در حال حاضر دارم تو سطح بالایی داخل این شرکت دارم فعالیت می کنم و حقوقم متفاوت از کارمندهای معمولی است و این بی نهایت جای شکر داره که من سپاسگزار خداوند باشم بابت این موضوع و این نتیجه حرکت کردنه و این نتیجه ایستا نبودن و درجا نزدنه و خداوند همیشه به من پاسخ داده و اخیرا هم حرکتی رو شروع کردم که ایمان دارم که خداوند پاسخ می دهد، من نمی دونم واقعا از چه طریقی من فقط دارم اون کار مورد علاقه ام رو انجام می دم و نمی دونم خداوند به چه صورت و از چه طریقی و از چه دستی به من پاسخ می دهد ولی ایمان دارم که پاسخ می دهد درسته گاهی اوقات ناامید می شم، گاهی اوقات به این فکر می کنم که پس کی ولی بعدش که آروم می شم می گم که خدا در جای مناسبش در مکان مناسبش پاسخ می دهد، خداوند هیچ وقت دیر نمی کنه ، خداوند هیچ وقت دیر نمی کنه.

    ممنون بابت تمام این گنج هایی که از زبان رزا بیرون اومد و الهام بخش و آگاهی بخش ما بوده و سپاس از این موقعیتی که در اختیار من قرار گرفته که بتونم در این فضا باشم ،لذت ببرم، رشد کنم و هر روز در مسیر بهتر بودن حرکت کنم. خدای مهربونم شکرت، استاد عزیزم بی نهایت ازت سپاسگزارم، پیروزمند و شاد باشید. همه دوستان خوبم سلامت و سعادت و ثروتمند باشید. ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
    • -
      زهره گفته:
      مدت عضویت: 1321 روز

      سلام امیدوارم خوش و سالم باشید

      متن معرفیتون رو خوندم. تحسین میکنم اون اندازه تغییر درونی و حصول معجزه وار نتیجه هاتون. دوست دارم بیشتر بدونم از نتایجتون. کاش اون متن معرفی رو بروزرسانی کنید چون مال سه سال پیشه. و قطعا تا الان نتایج بیشتری گرفتید و رشد بیشتری کردید. ممنون از شما که با نوشتن، مسیر رو برای ما روشنتر میکنید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1215 روز

    بعضی چیزها را

    باید هر روز زنده اش کنی

    تا خودت زندگی کنی:

    عشق را …

    ایمان را…

    زندگی را…

    شکرگزاری را…

    شاد بودن را…

    سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانو جانِ عزیزم

    و همه دوستانم در این بزم عاشقانه و لبریز از عشق به خداوندمان

    حال و احساسی دارم وصف ناپذیر، خدایا عجب نشانه ای روزیم کرده ای امروز و تا آن را با عشق و شور و شعف گشودم کلی ذوق کردم و کلا از این سری فایل های گفتگو با دوستان ،بی نظیره ،قشنگ برق چشمانم را دیدم از دیدن روی ماه استادم، خدایاشکرت.

    داشتم صبحانه نوش جان می کردم و این فایل الهی که دقیقه 21 و صحبت‌های رزا عزیزم و

    شنیدن و تجربه های شیرینش که

    هر سری می شنوم دگرگون تر شده و

    تمام وجودم لبریز از شکرگزاری می شود ،اصل قانون‌تکامل که وقتی روند زندگیم را در این‌مسیر به نظاره می نشینم می بینم که با رعایت این اصل زیبا و توحیدی

    چقدر رشدوپیشرفت های فوق‌العاده به لطف هدایت های زیبای خداوند و گوش جان سپردن به صحبتهای ناب استاد و سعی در عمل به آنها از خداوند هدیه دارم ،هدیه های ارزشمند و گرانبها

    در صندوقچه دلم .

    عرض کردم در اوایل کامنتم که حال و احساسی

    وصف ناپذیر داشتم چون بهم الهام شد که مدیتیشن امروزم با صدای دلنشین رزا و مزین به کلام و توضیحات انرزی بخش استادم باشد و در همان دقیقه 21 فایل

    چشمان زیبایم را بستم و بعد از چند نفس عمیق

    شروع کردم به شنیدن و شنیدن و ….

    و اشک شوقم جاری و احساس می کردم تک تک

    سلول های بدنم شکرگزاری رو فریاد می زنند

    وااای نگویم چقدر سبکبال ،رها ،ذهنم آرام ،قلبم باز و شنیدن ضربان منظمش در ایرپاد ،خدایاشکرت بابت شنوایی ام

    چه بگویم از کدام سخاوتمندی خداوند لب به شکرگزاری بگشایم .

    بهشت همین لحظه، همین جاست ،لحظه هایی

    که هر ثانیه آن فقط لبریز از شوق هستم و

    اشتیاقی بی نظیر برای اینکه خود را عاشقانه به این مسیردعوت کنم و بنشینم کنار دریای ایمانش و فقط لذّت ببرم ،شاد باشم و رقص سماع کنم وچشمانم از اشک شوق و شکرگزاری لبریز شود چقدر این احساس رو دوست دارم

    بی شک خداوند برای تک تک ثانیه ها،لحظه ها و روزهایم کافیه کافیست……

    در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
  3. -
    رها رضائی گفته:
    مدت عضویت: 674 روز

    سلااااااام استاد عزیزم

    امیدوارم که عالی باشید

    واقعاً برای من الهام بخش بود. ایشون با توضیحاتی که درباره‌ی چگونگی مواجهه با تضادها و تغییرات در زندگی‌شون ارائه دادند، به من کمک کردند تا دیدگاه جدیدی نسبت به چالش‌های خودم پیدا کنم.

    این جلسه به من یادآوری کرد که با پذیرش و درک درست از موقعیت‌ ها، می‌توانم تغییرات مثبتی در زندگی‌ ام ایجاد کنم. همچنین، نحوه ی برخورد ایشون با مشکلات و تمرکز بر راه‌حل‌ ها، برای من الگو شد.

    از شما بابت ارائه‌ ی این محتواهای ارزشمند و الهام‌بخش سپاسگزارم. امیدوارم با ادامه‌ی این مسیر، بتوانم تغییرات مثبتی در زندگی‌ام ایجاد کنم.

    با احترام و سپاس فراوان از شما و تیم فوق العاده حرفه ای که دارید ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای:
  4. -
    فريبرز ازلی گفته:
    مدت عضویت: 4161 روز

    سلام خدمت استاد عزیز ،

    اول از همه تشکر کنم از شما و خانم شایسته و بقیه دوستان مدیریت سایت که چقدر مخلصانه دارید در نشر الهامات دریافت شده از خداوند متعال زحمت میکشید 🙏🏻

    استاد ، فایل ۳۷م «گفتگوی استاد با دوستان …» رو با همسرم دیدیم و خیلی زیاد ازش درس گرفتیم واقعا تبریک میگم به شما که چقدر عالی الهاماتی رو که از خداوند دریافت میکنید رو منتقل کرده‌اید و کماکان هم با لذت در حال انجام این کار هستید و به رزا خانم که چقدر عالی به مطالب عمل کرده‌اند تبریک میگم و خوشبختی رو برای ایشون آرزو میکنم . استاد من از سال ۲۰۱۵ با دوره های شما آشنا شدم و کماکان دارم پیش میرم ( تقریبا همه فایل های چه دوره ها و چه رایگان ها رو ریز ریز استفاده کرده‌ایم ) الحمدالله خیلی زباد در تمام جوانب سلامتی ، شادی و آرامش ، استقلال و آزادی مالی ، عشق و روابط عالی با همسر عزیزم و فرزندانم نازنینم ، ایمان و توکل‌م به خداوند …. رشد عالی داشتیم و با وجود اینکه بعنوان مهندس رسمی شرکت نفت در ایران شرایط عالی داشتم و خانمم هم کارمند رسمی آموزش پرورش بودن حدودا ۱۵ سال پیش ( اون زمون من ۴۰ سالم بود ) به کمک خدا مهاجرت کردیم به کشور چین و انشالله از اینجا هم مهاجرت خواهیم کرد . متاسفانه اینجا ما نمیتونیم به کلاب‌هاوس دسترسی داشته باشیم و مثل سایر دوستان در خدمت شما و سایر عزیزان باشیم . یک خواهشی داشتم که این فایل ۳۷ بنظر من نکات بسیار بسیار عالی و آموزنده ی از تمام جهان باور عزت نفس ، باور توحیدی ، باور تکامل ، باور عمل کردن به الهامات ، باور مدیریت ذهن در برابر تضادها و ….. داشت ، اگر یک فایل تکمیلی (بصورت بررسی موردی) لطف کنید تهیه کنید خیلی برای همه‌گی آموزنده و عالی خواهد بود . تشکر از شما و خانم شایسته که چقدر خالصانه دارید زحمت میکشید . از خدای بزرگ برای شما و بقیه دوستان سلامتی ، شادی ، ثروت و آرامش و تمام چیزهای خوب رو از ته قلبم آرزو میکنم . ارادتمند ، فریبرز ازلی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 34 رای:
  5. -
    رها رضائی گفته:
    مدت عضویت: 674 روز

    واقعاً نمی‌دونم چجوری ازتون تشکر کنم… من امروز نتیجه کنترل ذهن و ایمانی که نشون دادم رو دیدم. و متوجه شدم هرچی نکات مثبت بیشتر باشه نتایج مطابق اون رو میگیری

    یه مشکل مالی برام پیش اومده بود که واقعاً نمیدونستم از کجا قراره حل بشه، ولی فقط چند دقیقه بعد، از یه راهی که اصلاً به ذهنم نمیرسید، همه‌چیز درست شد. هنوز توی شوق و اشکِ این اتفاقم. حس می‌کنم دارم خود واقعیم رو در آغوش میگیرم… ممنونم که مسیر ایمان رو یادم دادین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1219 روز

      به نام خدای مهربانم سلام دوست عزیزم رها عزیزم رها نازنینم

      آفرین آفرین دختر چقدر عمیق باورهای توحیدی تو ساختی اون دیدگاه توحیدی و فعال کردی که اینقدر سریع جواب گرفتی

      خداوند پاداش این ایمانتو داده

      نوش جونت بدون که درباره همه مسائل دیگه هم میتونی اینقدر سریع جواب بگیری

      ادامه بده که در مسیر درست هستی

      فقط هواست باشه اون مومنتوم مثبت رو قطع نکنی مومنتوم مثبت رو بغلت بگیر

      که بهترینها منتظرته

      در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1926 روز

    سلام به خدای دلبرِ هدایتگر

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان نازنین

    و به همه ی هم کلاسی ها و هم پروژه ای های عزیز

    خدایا بازم هزار مرتبه شکرت برای هدایتت و برای این فایلِ سراسر درس و آگاهی و بشارت و هدایت

    شکرت که بالاخره در مدار گام دوم قرار گرفتم و تونستم این فایل رو گوش بدم و آگاهی هاش رو ببلعم:)

    درسا و یادآوری هایی که از رزا جان گرفتم:

    ++اولا تصمیم قطعی بگیر و مصمم شروع کن پروژه ی تغییر یا پیشرفت و ارتقا رو، بهتر شدن رو

    دوما از همونجا که هستی، با هرچیزی به هر صورتی که میتونی شروع کن، فکر نکن حالا این کارو بکنم به چه ‌دردی میخوره، یا این کلاسو برم، این زبان، این دوره، این تمرین… تو از جاییکه میتونی و با چیزی که میتونی شروع کن، قدم اول رو بردار، خدا راهو باز میکنه، قدم های بعدی رو بهت میگه، بهترین پلن رو برات میچینه طوری که تو صدسال هم فکر میکردی نمیتونستی همچین برنامه ریزی بکنی

    بعد اینکه شکرگزار باش، همش، همیشه، در همه حال، بابت کوچیکترین چیزها

    و تسلیم باش، واقعا توکل کن، اگه یه جا به مشکل خوردی، یه دست انداز تو مسیر اومد، گیو آپ نکن فکر نکن ای وای شکست خوردم، نشد، نتونستم… بازم ادامه بده، خدا اونم درست میکنه

    و به خودت غره نشو، همیشه خودت رو محتاج خدا بدون، همیشه از خدا بخواه

    و زیاد هم بخواه، اصلا فکرشو نکن چطوری، از کجا… راهش باز میشه، خدا هرچقدر تو بخوای بهت میده، «نه بیشتر»

    به کمبودهات هم فکر نکن، با زبان دست و پا شکسته هم اگر میتونی حرف بزنی، حرف بزن و سمت خودت رو انجام بده

    برای خودم اگر بخوام مثال بزنم چندتا موضوع تو ذهنم میاد که از خدا میخوام بهم کمکم کنه و خودش به ذهنم و قلمم (دستم درواقع) جاری بشه تا بتونم مثالای خوب و درستی بزنم

    یکیش برمیگرده به اون اوایلی که اومده بودم کانادا، من توریستی اومدم و برنامه م این بود که بعد از ورود، از روش اینساید کانادا برای ویزای ویزای تحصیلی اقدام کنم و درس بخونم تا بعد بتونم اجازه کار بگیرم (اونموقع هنوز این قانون اجازه کار ایرانیا نبود که انقدر همه چیزو راحت کرد، و تنها راه این بود که هزینه کنی و زمان بذاری و درس بخونی تا بعد بتونی اجازه کار بعد از تحصیل بگیری)

    خلاصه… میخوام بگم که اونموقع اجازه کار هم نداشتم، از همون ماه اول شروع کردم کارای اپلای کردن برای کالج و پذیرش گرفتن و بعد هم اپلای برای استادی پرمیت یا همون ویزای تحصیلی.

    بعدش شروع کردم تو گروهای تلگرامی و اینا دنبال کار گشتن، با این عنوان که بزودی ویزای تحصیلیم رو میگیرم و اجازه کار پاره وقت دارم.

    یه مشاور رسمی ویزا و مهاجرت بود که از تو ایران میشناختمش و اون هم تقریبا به تازگی اومده بود کانادا و مشاور رسمی شده بود، خیلی امید داشتم که با اون بتونم کار کنم، چون به شناخت نسبی هم از من و دانشم داشت، بهش پیام دادم و باهاش صحبت کردم ولی دیدم نه، نیرو برای انجام کارای ویزا نیاز نداره، فقط میگه اگر کیسی داشتین میتونین که معرفی کنین و انقدر درصد بهتون میدم.

    یه کم تو ذوقم خورد و قطعا ناراحت شدم، ولی نه اینکه خودمو ببازم

    به چند دلیل

    یکی باور فراوانی اینکه میدونستم و برای خودم تکرار میکردم که خب فقط همین یه مشاور نیست که… هزار تا دیگه هستن، به اونا هم درخواست کار میدم

    دوم اینکه اونموقع فایلای دوره دوازده قدم رو گوش میدادم و داشتم یاد میگرفتم که هرچیزی رو هرکاری رو حتی جزیی ترین کارها رو میشه به خدا بسپریم و از خودش بخوایم درستش کنه

    ینی درواقع باید اینکارو بکنیم، بنابراین یه حس توکل و اطمینانی داشتم ته قلبم

    و سوم اینکه اونموقع من در وضعیتی بودم که کار پیدا کردن یه «آپشن» نبود، من «باید» کار و منبع درآمد پیدا میکردم، هرچی میتونستم تبدیل به پول کنم کرده بودم آورده بودم برای هزینه ی کالجم، چند ماه هم که خونه خواهرم بودم، دیگه باید درآمد جاری میداشتم

    این حس الزام و urgency البته به شرطی که درست هدایت و مدیریت بشه، میتونه نیرو محرکه ی خیلی خوبی باشه

    دیگه جایی برای بهانه و تنبلی نمیذاره

    خلاصه من تو گروها گشتم چندتا مشاور مهاجرت پیدا کردم بهشون پیام دادم برای اعلام آمادگی به همکاری، خدا هم سمت خودش رو به قشنگترین شکل انجام داد و یک مشاوری که هنوزم بعد از 3-4 سال میگم بهترین و کار درست ترین مشاوری بود که تو این ده سال سابقه کار ویزا و مهاجرتم دیدم، جواب داد و شرایطش رو گفت، که هروقت پرونده ای داشت میده کاراشو من انجام بدم و در قبال هر پرونده هم یه مبلغ مشخصی رو گفت میده بهم

    که زیاد نبود ولی خب من بال درآوردم از خوشحالی:)

    خیلی حرف بود هنوز چندماه از اومدنم نگذشته بود اونم به صورت توریستی و من تونسته بودم به منبع درآمد ولو جزیی پیدا کنم، اونم تو حیطه کاری تخصصی خودم

    خدایا هزار بار شکرت هنوز وقتی یادش میفتم لبریز از حس سپاسگزاری میشم

    این خودش خیلی به من کنم کرد که تو چالش های بعدی هم بگم همون خدایی که اون کارو کرد و اونموقع منو تنها نداشت بازم هوامو داره

    گذشت تا دوره ی تحصیلی یکساله ی من تموم شد و من برای اجازه کار بعد از تحصیل اقدام کردم، ولی خب چون دوره تحصیلیم یکساله بود، اجازه کار هم فقط بک سال بهم تعلق میگرفت، ولی خب من از نظر مالی توانایی بک سال دیگه درس خوندن و شهریه دادن رو نداشتم و از اول هم به خودم و به خدا گفتم من انقدر از دستم برمیاد، فعلا همینی که میتونم انجام میدم…

    که اینجا هم یکی از بزرگ‌ترین معجزه های زندگی من رقم خورد و در همون گیر و دار، دولت کانادا اعلام کرد به ایرانی هایی که درحال حاضر تو کانادا هستن اجازه کار سه ساله میده:)

    این برای من یه مزه و کیف دیگه ای داشت

    انگار مستقیم از خود خدا پاداش گرفته بودم

    و خیلی راحت و شیک و مجلسی هم من هم پسرم اپلای کردیم و اجازه کار سه ساله گرفتیم.

    تو کل اون یکسال تحصیل من همچنان با ه‌مون مشاور کار میکردم و یه درآمدی داشتم

    و اتفاقا یکی دوماه قبل از تاریخ اتمام درسم ایشون گفت که اون شخصی که تو دفترش کار میکنه (دفتر کوچیکی داشت و فقط یکنفر اونجا کار می‌کرد) از آخر دسامبر میره برای مرخصی بارداری و زایمان و من اگر مایلم برم اونجا تمام وقت کار کنم؛

    خب منم که طبیعتا مایل بودم و خیلیم خوشحال، البته محل کار تو یه شهرکی بود که با ما 40 دقیقه فاصله داشت ولی بهرحال کار بود و کار خوبی هم بود، گفتم یه جوری مدیریت میکنم

    که اینم داستانشو تو کامنتای دیگه تعریف کردم که یه روز یه دفه ای ایشون گفت متاسفانه شرایط کار خوب پیش نمیره و حساب کتاب کرده دیده نمیتونه حقوق ثابت بده و عملا کار کنسل شد

    من اینجا خیییلی شوک شدم، ینی خیلی خبر بد و تو زمان بدی بود، وسط امتحانای فاینالم بود و مثلا یکی دو هفته بعدش قرار بود من کارم رو شروع کنم

    ولی بازم به هم نریختم، آخر زمان نشد برام، نه اینکه ناراحت نشدم، خیلیم شدم، ولی نموندم تو ناراحتی،

    بازم پناه بردم به قوانین و باورها و همون خدایی که دفه ی قبل هم تنهام نداشته بود

    همون خدایی که موقع جا به جایی از خونه ی خواهرم به تورنتو، درحالیکه هنوز هیچکدوم نه من نه پسرم کار ثابت نداشتیم، تنهام نذاشته بود و هر ماه تا اونموقع اموراتمون گذشته بود

    سریع مشغول شدم اپلای کردن برای کار، و ظرف یک یا دو هفته مصاحبه گرفتم و مصاحبه ی دوم و شروع به کار از 30 ژانویه

    یکماه بعد از فارغ التحصیلی مشغول کار تمام وقت و تخصصی شدم

    خدایا هزار مرتبه شکرت

    چقدر تکرار این موفقیت ها، باورها، هدایت ها

    چقدر حال آدمو خوب میکنه

    چقدر انرژی و انگیزه به آدم میده

    استاد یک دنیا سپاسگزار بابت اینکه ابراهیم زمانه شدین

    مریم جان یک دنیا سپاسگزار برای وجودت که تداعی باورها و آموزه های استاد هستی

    آقا ابراهیم عزیز، خانوم فرهادی جان یک دنیا ممنون از همه زحمتایی که برای این سایت بی نظیر، این غار حرا، این بهشت مجازی میکشین

    رزا جان خدا خیر دنیا و آخرت بهت بده همیشه و روزافزون که انقدر قشنگ قوانین رو انجام دادی و تجربه کردی و به زیباترین نحو ممکن با شیواترین کلام با ما به اشتراک گذاشتی

    و از همه ی دوستانی که با عشق، با جون و دل کامنت مینویسین و به بهتر جا افتادن مطالب کمک میکنین یک دنیا سپاسگزارم

    و سَنَجزی الشّٰاکرین

    روز 14

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 39 رای:
  7. -
    سیما کشاورز گفته:
    مدت عضویت: 1671 روز

    سلام به استاد عزیزم و سر کار خانم شایسته عزیزم و سلام به همه‌ی دوستان عزیزم

    چقدر خوشحال و شاکرم بابت حضورم در این سایت، جایی که آروم میگیرم، حالم خوب میشه، راه زندگیم رو پیدا میکنم

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    قبل از آشنایی با شما و شروع تغییراتم در برزخی زندگی میکردم که روزی هزاران بار میمردم و زنده میشدم

    در زمینه ی روابط که اصلا نمیتونستم با کسی کنار بیام، اگر هزار نکته ی مثبت داشت من نمیدیدم و برای خودم نکته‌ی منفی پیدا میکردم

    در زمینه ی سلامتی که مرتب دکتر بودم و دارو استفاده میکردم

    در زمینه ی مالی هم که همیشه در شرایط بدی زندگی میکردم

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    اون موقع ها اولین بار صدای نازنین استاد رو از اینستا شنیدم،یک فایل پیدا کرده بودم که استاد میگفتن،

    کی هست که خدا بخواد ببرتش بالا،مردم بتونن بیارنش پایین و برعکسش

    اینقدر این فایل رو گوش دادم که باعث شد با سایت آشنا بشم و شروع تولد دوباره ی من رقم خورد

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    قدرت رو از تمام بنده های خداوند گرفتم دادم به رب العالمین.

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته،  و…)، با مثال مشخص.

    سپاسگزاری روزانه

    تمرین ستاره ی قطبی

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    استاد عزیزم همیشه از دیگران توقع داشتم که هر کاری از دستشون برمیاد واسم انجام بدن، اصلا وظیفه میدونستم تا اینکه واسه تولد فرزند دومم شرایطی پیش اومد که هیچ کس رو نداشتم، تنهای تنها

    اومدم خونه اول زانوی غم بغل کردم، بعدش به خودم گفتم نمیشه که اینجوری تو باید درسهایی رو که از استاد یاد گرفتی رو الان عملی کنی، به خودم روحیه دادم، به خودم امید دادم و فایل گوش میدادم باعث شد دوباره برگردم به مسیر و خدا رو شکر از اون افسردگی بعد از زایمان نجات پیدا کردم.

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    من تغییری که تا الان دوام داشته و خوب تونستم عملیش کنم کنترل احساسات منفی مانند حسادت، کینه بوده

    خدا رو شکر در این زمینه خوب عمل کردم

    اما در زمینه های دیگه بخصوص مالی کاملا سینوسی بوده

    و هدف من از تغییر شرایط برای این دوره ی پربرکت، تغییر شرایط مالی هست.

    انشاالله که در پناه الله یکتا، شاد، سالم و ثروتمند باشید.

    دوستدار شما :سیما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 43 رای:
  8. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 1044 روز

    سلام به استاد عزیزم

    سپاسگذارم از همه عزیزانی که در اینجا هستن و دارن زحمت میکشن برای این پروژه جدید و رایگان

    که بسیار بسیاااااااار برای ما مفید هست

    استاد سپاسگذارم

    فایل رزای عزیز رو قبلا هم گوش داده بود خداروشکر

    چقدر لذت بردم از گوش دادن به صدای قشنگش امیدوارم هرجا هست در پناه الله یکتا باشه

    انصافا که بی انصافی بود اگر کامنتی نمیذاشتم و تشکرم رو از شما مکتوب نمیکردم

    چقدرررررر نکات مفیدی در این چند دقیقه صحبت گفته شد

    تسلیم بودن در برابر خداوند

    فکر نکردن به چگونگی هدایت و باز شدن درب ها

    سپاسگذار بودن برای داشته ها

    حساب نکردن روی دیگران

    حرکت و شروع از همان نقطه ای که هستی

    نا امید نشدن و ادامه دادن

    ادامه دادن ادامه دادن

    فک میکنم این ادامه دادن پاشنه آشیل اغلب ما باشه چون تا یک نیمچه قدمی برمیداریم انتظار داریم نتایج فوران کنه

    و طبق قانون خدا و آموزه های استاد عزیز باید انقدر ادامه بدیم تا این فرکانسها قدرت بگیره و بتونه نتایج رو رقم بزنه

    سپاسگذارم استاد از دوره هم جهت با جریان خداوند که دریچه جدیدی از آموزه ها رو به روی ما باز کردین

    استاد دلم خواست ی کوچولو از این زاویه به تغییر خودم و تغییر روال زندگیم نگاه کنم

    همین چند وقت پیش داشتم به این مسیری که طی این دو سال و خورده ای با شما اومدم، فکر میکردم

    دیدم دقیقا خداوند منو به آسانی وارد ترسهام کرد

    جاییکه رفتم تو دل ترسهام بدون اینکه حتی خودم بفهمم

    استاد من خیلیییی خجالتی و آدم کم رویی بودم

    باورهای ثروت که نگم اصلا چقدر داغون!

    همیشه از فروش و کاری که مرتبط با فروش باشه فراری بودم

    همیشه خجالت میکشیدم از اینکه بخوام کالایی رو به دیگری تبلیغ کنم که ازم بخره

    پیش خودم فکر میکردم که خب من خوبه برم تو یک شرکت خیلی بزرگ و خفن و یک کارمند درجه یک باشم ( البته که چندین سال هم کارمند بودم)

    تو رویای خودم میدیدم که پشت میز نشین هستم با لباس کت شلوار مرتب و ست شده و یک کفش پاشنه دار کوتاه خیلی با جذبه و با کلاس تو محیط کاری رفتار میکنم مدیر یک عده ای هستم و … خیلی بدون دردسر حقوقمو میگیرم و زندگی خیلی خوبی خواهم داشت.

    این رویایی که من همیشه داشتم و فرار از فروش

    از اونجایی که با شما آشنا شدم به شدت آرامش همه وجودم رو فرا گرفت و اولین تغییر آرامش بود

    که دلم نمیخواد با هیچی عوضش کنم

    کم کم در حوزه کاری تغییراتی رخ داد که از کارمندی اومدم بیرون و شرایط یجورایی پیش رفت که تقریبا دنیا با چک و لگد منو پیش برد !!!

    با همه ترس و خجالتی که داشتم پروژه های مختلفی گیرم اومد که میتونست خرج رفت و آمد و هزینه های روزمره رو بده

    به علاوه که یک قدم جلوتر از کارمندی بود (این پروژه ها رو تونستم تو دوره 12 قدم بگیرم)

    کم کم مبلغ همه اون پروژه ها بیشتر شد

    در ادامه در یک کلاس آموزشی شرکت کردم که خب مثل خیلی های دگه رویافروشی نبود هرچند تا رسیدن من به اون شرایط زمان زیادی لازم بود اما اساسش خیلی به دل من نشست و جوری بود که من خودمم متوجه نشدم چطور وارد بحث فروش شدم.

    فروش از طریق سایت و بدون اینکه نیاز باشه من حضورا بخوام با مشتری در ارتباط باشم

    یعنی ظاهرا همون چیزی بود که همیشه بهش فکر میکردم یجورایی پشت صحنه بودن

    یعنی من میتونستم یک سایت داشته باشم و فروش غیرحضوری رو تجربه کنم.

    بماند که این وسط تغییرات زیادی رخ داد و رسیدن به اون نقطه اوج نیاز به رعایت تکامل داشت و داره

    و قطعا منی که همیشه از فروش فراری بودم نمیتونستم یک شبه با یک کلاس غیرحضوری و فالو کردن یکسری آموزشها سریعا به اونچه که خیلی ایده آل بود برسم

    اما آهسته آهسته شرایط از یک کلاس آموزشی رفتن اینطور پیش رفت که من حالا عاشق فروش هستم و دنبال اینم که چطور میتونم با افکارم و با احساس لیاقتی که در خودم میسازم شرایطی رو فراهم کنم که بهترین و بیشترین فروش رو روی سایتم داشته باشم.

    یعنی خدا قشنگ دست منو گرفت

    برد تو دل ترسهام

    نشونم داد که اون ترسها توهمی بیش نبودن

    نشونم داد که اگه تسلیم باشم منو به راه های خوبی میبره

    نشونم داد که اگ تنها و تنها به خودش تکیه کنم و از خودش بخوام شرک نورزم

    چه درهایی رو برام باز میکنه

    چجوری درهای برکت به روم باز میشه که حتی توی خواب هم نمیدیدم

    وقتی خودمو با خیلی از افراد دگ مقایسه میکنم

    تو دلم میگم خدایا درسته من از فروش فراری بودم و منو وارد این حوزه کاری کردی اما انصافا که خیلیییییییی خوب و ماهرانه این کار رو کردی

    اون زمانی که وارد این کلاس شدم اصلا فکر نمیکردم کار به این شکل پیش بره

    همه چیز رو فرآیند اینترنتی میدیدم که من اون پشت هستم هیچ کس منو نمیبینه و خیلی آروم کار خودمو انجام میدم

    کم کم که وارد کار شدم و قدمهارو برداشتم رسیدم به جایی که دنبال خرید عمده هستم دنبال فروشنده های حرفه ای میگردم که ازشون جنس اصل بخرم، دنبال اینم جنس خوب و با قیمت خوب بخرم……

    دنبال این هستم که چطور میتونم فروشنده بهتری باشم

    همه این تغییرات با حضور استاد در زندگی من رخ داد

    و قطعا مطمئن هستم که نتایج بسیار بسیار بهتر از الان در انتظار منه

    مثل رزا عزیز

    مثل آقا رضا عطار روشن عزیز

    و مثل خیلی از عزیزان دگه ای که لایق شنیدن نحوه هدایت و مسیر پیشرفت شون بودم

    نمیدونم چقدر تونستم از مسیرم بگم ولی

    باید مینوشتم که احساسم بهتر از اینی که هست بشه

    باید مینوشتم که یادم بمونه

    باید مینوشتم

    خدایا شکرت بخاطر قدرت قلم

    شکرت به خاطر سلامتی

    شکرت به خاطر امید

    شکرت به خاطر هدایت هات که همیشه هرلحظه بی وقفه میاد

    شکرت برای آرامشی که در دلمون انداختی

    شکرت به خاطر اینکه برایمان کافی هستی

    شکرت که بینایی و هر لحظه مارو میبینی

    شکرت که کمک میکنی شرکهای مخفی رو از وجودمون پاک کنیم

    شکرت که از رگ گردن نزدیکتری و مارو اجابت میکنی

    شکرت که برکت و ثروت و نعمت و سلامتی می دهی

    شکرت که یاری میکنی در مسیر هدایت بمونیم

    شکرت که مارو به راه راست هدایت کردی

    شکرت که روزی ما فقط دست خودته

    شکرت شکرت شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 44 رای:
  9. -
    سیدمحمدجواد روحانی گفته:
    مدت عضویت: 1255 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    فصل اول / قسمت دوم

    “دیگ حق“

    صبح اولین روز از فصل جدید زندگیم

    مثل مادری که بعد از 9 ماه بارداری ، اولین روزی را داشت تجربه می کرد که بارش را زمین گذاشته

    یک احساس راحتی ، آزادی و رهایی داشتم که تا به حال تجربه اش نکرده بودم از اینکه از یک آزمایش بزرگ به سلامت بیرون اومده بودم خیلی خیلی خوشحال بودم اما از یه طرف هم احساس می کردم یه چیزی گم کردم یه چیزی کمه،اولین روز بدون مادرم ، تجربه جالبی بود ، هی گوشیم رو برمی داشتم به مادرم زنگ بزنم ، یک دفعه یادم میافتاد که اون دیگه نیست…

    بعد از مدتی بازار شب یلدا هم تموم شد و من برگشتم به روز بازارها …

    اما انگار بازارها اون رونق سابق رو نداشت و خیلی خلوت شده بود ، مردم هم تک و توک ماسک می زدن ، صحبت از یه مریضی می کردن که واگیر داشت .

    فروشم خیلی کم شده بود ، به حدی که فقط می تونستم جنس تهیه کنم و خرج خوراکمون را بدم و برای اجاره و خرج های دیگه پولی نمی موند وضعیت به شکلی پیش رفت که تمام جنس های توی انبار تموم شد و دیگه‌ پولی نداشتم که جنس بخرم از طرف دیگه اعلام کردن که از فردا روزبازارها تعطیله …

    شب که رفتم خونه به همسرم گفتم: بازارها تعطیل شده ، جنس هم ندارم که بفروشم !!! همسرم گفت : مدرسه ها هم تعطیل شده … حالا چکار کنیم… ؟!

    گفتم هیچی !!! می ریم اصفهان خونه پدرت ، اونجا دیگه هیچ خرجی نداریم ، فقط یه بلیط رفت باید بگیریم که اونم پولش هست . همسرم هم خیلی خوشحال شد و ما رفتیم اصفهان .

    این مسافرت بهتریم و خاطره انگیز ترین مسافرتی بود که تا اون موقع تجربه می کردم…

    از چندین جهت آرامش ذهنی داشتم:

    اول ، اینکه دیگه مادرم نبود که هی نگرانش باشم

    دوم، همه جنس ها رو فروخته بودم و بدهی ها صاف شده بود

    سوم ، از این که می دیدم همسرم بعد از ناراحتی های فوت مادرم بعد از مدت ها در کنار خانوادش هست و داره خوش می گذرونه و

    بچه ها هم که بهشت شده بود براشون فقط بازی می کردن ، خیلی خوشحال بودم .

    توی دوران همه گیری که همه از هم دور بودن

    اتفاقا خانواده همسرم که یک خانواده شوخ ، خون گرم و خوش گذرون هستن، دور هم جمع بودیم و کلی خندیدیم کلی لذت بردیم غذاهای خوشمزه خوردیم و تقریبا هر شب بیرون شهر می رفتیم و خوش بودیم.

    جهان داشت به ما پاداش می داد پاداش کنترل ذهن پاداش امتحانی را می داد که من و همسرم سربلند بیرون اومدیم

    این مدت همه گیری ، فرصت عالی بود تا با همسرم تنها باشم و کلی باهم صحبت کنیم و به هم یاد آوری کنیم که چه کمک هایی خدا به ما کرد ، چون مدار هردومون بالا رفته بود خیلی راحت می تونستیم علت اتفاقاتی که قبلا برامون افتاده بود را درک کنیم و متوجه بشیم که اتفاقا باید اون اتفاق می افتاد وگرنه ما الان اینقدر راضی و خوشحال نبودیم … این ها باعث شد که لذت اون مسافرت برامون صدچندان بشه.

    سَیَجْعَلُ اللَّـهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً

    به زودی قرار می دهد خدا پس از سختی آسانی را (طلاق آیه 7)

    ایام خشکسالی و قحطی کشاورز رفت پیش آسیابان بهش گفت: تو رو به روح‌پدر و مادرت بچه های من دارن از گرسنگی می می‌رن یه خورده به ما گندم بده ، آسیابان یه مقدار گندم ریخت توی دستمال ، گره زد داد بهش .

    همونطور که داشت میومد ، دعا می کرد ، می گفت: خدایا! به حق عزتت گره از مشکلات مردم باز کن ، گره از گرفتاری های مردم باز کن ، گره از این قحطی ، از این خشکسالی ، از این عذابی که ما را گرفته باز کن ….

    اینقدر گره گره کرد تا گره دستمال باز شد همه گندم ها ریخت روی زمین ، خیلی عصبانی شد ، رو کرد به خدا گفت:

    سال ها نرد خدایی باختی

    این گره را زان گره نشناختی؟

    من تو را کی گفتم ای یار عزیز

    کاین گره بگشای و گندم را بریز

    آن گره را چون نیارستی گشود

    این گره بگشودنت دیگر چه بود؟

    من خداوندی ندیدم زین نمط

    یک گره بگشودی آن هم به غلط!!

    الغرض برگشت مسکین دردناک

    تا مگر برچیند آن گندم ز خاک

    چون برای جستجو خم کرد سر

    دید افتاده یکی همیان زر

    یک صدایی توی وجودش بهش گفت:

    تو مبین که بر درختی یا به چاه

    تو مرا بین که منم مفتاح راه

    سِر پنهانست اندر صد غلاف

    ظاهرش با توست ، باطن بر خلاف

    عقل را خود با چنین سودا چکار؟

    کَرّ مادرزاد را با سرنا چکار؟

    سجده کرد و گفت ،ای رب ودود!

    من چه دانستم تو را حکمت چه بود؟

    هر بلایی کز تو آید رحمتیست

    هر که را فقری دهی آن دولتیست

    تو بسی زاندیشه برتر بوده‌ای

    هرچه فرمان است، خود فرموده‌ای

    زان به تاریکی گذاری بنده را

    تا ببیند آن رخ تابنده را

    گندمم را ریختی، تا زر دهی

    رشته‌ام بردی، که تا گوهر دهی

    در تو، پروین، نیست فکر و عقل و هوش

    ورنه دیگ حق نمی‌افتد ز جوش

    قصه ای هوشیار سازد

    قصه ای خواب آورد

    در جهان هر داستانی را حسابی دیگر است

    وَ السَّلامُ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 41 رای:
  10. -
    مرجان دوست الهی گفته:
    مدت عضویت: 1788 روز

    سلام استاد و مریم جانم😊

    سلام دوستان عزیزم👭👫

    من از اونجایی که هیچ نوع از رسانه های اجتماعی را ندارم!صبح تا از خواب بیدار میشم میام داخل سایت و اگر فایلی باشه دنلود میکنم و با عشق و اشتیاق و امید و توکل بیشتر روزم رو شروع میکنم!😊امروز نمیخواستم اصلا این فایل رو دانلود کنم اما یک حسی بهم میگفت دانلود کن و من معمولا به ندای درونم توجه میکنم!!!

    وقتی صبح من این فایل رو دانلود کردم تا همین الان داشتم فقط گوش میکردم و هردفعه چیزای زیادی از فایل به گوشم می‌خورد و در من حس و حال بهتری ایجاد میشد!!!

    ایمان …آرامش…باخدا بودن و پادشاهی کردن…طی کردن تکامل…امید و توکل بیشتر…

    از همگی دوستان عزیز که به کلاب هوس میاید و یا کامنت میزارید و از تجربیات خوبتون میگید خیلی سپاسگزارم

    رُزا جان عزیزم قربونت برم الهی خیلی ازت ممنونم که به کلاب هوس اومدی و این تجربیات و حس های خوبت رو با ما هم به اشتراک گذاشتی…از صبح فقط دارم صحبت هات رو گوش میدم و نکته برداری میکنم و امید و ایمان بیشتری در قلبم روشن شده و هر دفعه چیزای جدیدتری از این فایل می‌شنوم…خیلی تن صدای آرامش دهنده ای داری!

    انشاالله منم بتونم مثه تو اینقدر روی ایمانم بخدا و فایلها و آموزه های استاد گوش کنم و عمل کنم تا شجاعت و ایمان و توکل بیشتر برای برآورده کردن خواسته هام در خودم ایجاد کنم…تکامل ام را طی کنم…

    خیلی از اعماق وجودم دوستت دارم❤❤❤

    و بابت این شجاعت و قدرت و توکل و امید و ثروتی که در خودت ایجاد کردی بهت تبریک میگم👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏

    انشاالله روز به روز نتایجی بیشتر و بهتری از این جهان زیبا و سرشار از نعمت دریافت کنید

    صحبت‌هایی که به خودت میگفتی برای ایمان بیشتر من روی تابلو نوشتم و گذاشتم توی اتاق تا هر لحظه ببینمش و بخونمش که بره داخل ناخودآگاهم…

    خدایا من نمیدونم،نمی‌فهمم تو به من بگو😭

    خدایا تو میدونی من نمیدونم

    خدایا همه چیو از تو میخوام، تو هدایتم کن! تو مسیر مستقیم رو بهم نشون بده

    خدایا همه خواسته های زندگیم در من و تو خلاصه میشه

    تسلیم بودن چقدر زیباست!همه چیو با تمام وجود بخدا سپردن چه زیباست…خدایا کمکمون کن تا این حس های خوب رو با تک تک بند وجودمون تجربه کنیم…

    قبلا که استاد جان عرض می‌کردند که حتما کامنت محصولات و فایلهای دانلودی رو بخونید و خودتون هم بزارید، چون به پیشرفت تون کمک خواهد کرد من واقعا تجربه کردم همین دیشب داشتم به عزیزم میگفتم که توی این دوماه که من به سایت اومدم و کامنت بچه ها رو میخونم از اتفاقات خوب و تجربیاتشون واقعا روی خودم و زندگیم هم تاثیر گذاشته!خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 46 رای: