اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
احساس میکردم تک به تک کامنت های بچه ها که میخوندم، متن منتخب این فایل، کلام استاد و جناب عرشیانفر… همه و همه با بلندگو دارن با من حرف میزنن… خدا داره با من حرف میزنه
امروز خدا خوب موقعی نجاتم داد
مثل بچه ای که خورده زمین و با تمام وجود فقط به سمت مامان باباش میدوه که اونا رو بغل کنه و بگه ببخشید دستتون رو ول کردم
اگه دستتون رو رها نمیکردم نمیخوردم زمین…
دقیقا من امشب چنین حسی رو داشتم
ولی اون والد اونقدر مهربونه که آغوش گرمش رو به روت باز میکنه که بپری بغلش و ازت حمایت کنه…
یه موقع هایی میشه قوی بودن رو با سرکش بودن در برابر خدا اشتباه میگیرم، و اونموقع است که شیطون گولم میزنه…
امشب هم ازهمون مواقع بود
ولی به خودم خرده نمیگیرم، ایرادی بر من وارد نیست.
من دارم این مسیر رو یاد میگیرم و به خودم حق میدم که یه سری جاها اشتباه کنم.
و خداروشکر میکنم که خدایی به چنین بخشندگی دارم که همواره هدایتم کرده و هیچوقت، با تاکید میگم هیییییچوقت منو تنها نذاشته.
اگه بهم تضاد داده، برام موهبت بوده چون بعدش قوی ترم کرده.
فقط اینو یادم نره که هر بالا و پایینی برم، تا وقتی معیارم احساس خوب منه، به قول استاد شرایط فقط میتونه بهتر و بهتر و بهتر بشه.
خدایا در مقابل لطف تو من فقط میتونم سپاسگزاری کنم.
سپاسگزاری کنم و سعی کنم یاد بگیرم از اشتباهاتم و دیگه تکرارشون نکنم.
خدایا تو هدایتم کن به مسیر درست.
تو هر روز به خودت نزدیکم کن…
تو من رو پخته تر، تواناتر، باعشق تر و سپاسگزارتر با احساسات خالص ترم کن.
موقع نوشتن این کامنت یه مسئله ای بوجود اومد که خوشبختانه در عرض کمتر از 40 دقیقه حل شد
توی این تایم سعی کردم آروم باشم، و واقعا با این باور رفتم جلو که قطعا توش یه خیریتی هست و حتی تا حدودی براش هیجان داشتم!
که بعد رفتم جلو و دیدم هیچی نبود، اصلا مسئله ای نبود و من اشتباه فکر کرده بودم.
خلاصه که خدایا شکرت
روز به روز من رو به برداشتن قدم های استوارتر هدایت کن و کمکم کن برای پایداری در احساس خوب و مسیر درست…
عاشقتم استاد که انقدر سعی میکنید وقایع تاریخی را هم که اگر ازشون صحبت میکنید به شکل کاربردی باشه که بتونیم ازش درسهایی بگیریم و در زندگیمون به کار ببریم وگرنه اینکه بخوایم بشینیم الگوهای تاریخی را فقط تحسین کنیم و بزنیم تو سر خودمون که چرا ما اینطوری نمیتونیم باشیم ما باید دقیقاً همینطوری باشیم و با مثالهای اگزجره حال خودمون رو بد کنیم
در واقع شما میاید از دل این مسائل درسها را بیرون میکشید نه شعارها رو الهامات و شهود هر لحظه برای همه ما در حال ارسال هست این شکلی نیست که بین ما و امامان یا پیامبران تفاوتی وجود داشته باشد و اونها فقط بنده برگزیده خدا باشند
قبلاً در کتاب دینی دبیرستان خونده بودم که فرق پیامبران این هستش که اونها بهشون وحی میشه یعنی مستقیم با خداوند در ارتباط بودند و من همیشه این حس رو داشتم که خوش به حال اونها که مستقیم با خداوند حرف میزدند یا مثلاً میگفتند امامان از هر گناه و اشتباهی معصوم بودند و همیشه همه ی رفتارهای آنها درست بوده
به خاطر همین هم هست که خیلی از انسانها دست به دامن امامان میشن چون میگن که ما که بیارزشیم ما که پر از گناهیم التماس کنیم به درگاه اونها که وساطت ما رو بکنند پیش خدا ما که آبرویی نداریم
اما الان خدا رو صد هزار مرتبه شکر من میدونم که شهود الهامات قلبی و وحی از طرف خداوند برای ما نیز هست
خداوند به صورت مستقیم با تک تک ما در حال حرف زدنه ما را تنها رها نکرده خودش گفته که من از رگ گردن به شما نزدیکترم و به نظر من مهمترین عاملی که باعث رسیدن افرادی مثل حضرت ابراهیم حضرت محمد و حضرت موسی علیه السلام به پیامبری شد عجیب و غریب بودن اونها از نظر اشتباه و خطا نکردن و ایمان عجیب و غریب و یهویی داشتن به خداوند نبود تنها دلیلش توانایی کنترل ذهن آنها بوده که بیشتر الهامات خداوند را دریافت میکردند چون بیشتر در احساس خوب بودند خداوند در قرآن میفرماید همه انسانها با هم برابرند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد مگر از نظر تقوا که تقوا همان کنترل ذهن است وقتی ذهن کنترل بشه الهامات میاد وقتی به الهامات عمل بشه نتایج میاد و ایمان بیشتر میشه و این چرخه ادامه داره تا جایی که تکامل ما طی بشه و یک فردی مانند ابراهیم علیه السلام میشه خلیل الله همه ما میتونیم خلیل الله باشیم
بشرط اینک سعی کنیم لحظات بیشتری رو در احساس خوب باشیم و
خدایی زیبام بیا کنارم بشین و منو راهنمایی کن تا بتونم این کامنت رو به بهترین شکل بنویسم
سلام استاد عزیزم
و مریم جان زیبا
و تمامی دانشجوهای که جسورانه در سبب تغییر زندگیشون هستن
این فایل نشانه امروز من بود و وقتی گوش دادم تازه فهمیدم بعد از اتفاق ناخوشایندی که افتاد ، چقدر اون اتفاق باعث شد که به نفع من باشه با اینکه ظاهرش اصلا خوب نبود
هفته گذشته صاحب کار قبلیم تماس گرفت و کلی حرف زد و در آخر گفت که میرم ازت شکایت میکنم و تمام پولی که بهت دادم رو ازت پس میگیرم
من تمام مدت که اون داشت از خشم میترکید من آروم بودم و دائم میگفتم بله شما درست میگین
بله کاملا درسته
شما بزرگوارید
احترام شما به جاست
در صورتی که من میتونستم هر چی بخوام بگم
اما
گفتم نه عاطفه
اول احترام خودت رو نگه دار و از همه مهم تر اون منی که بهترین کارمندش بودم رو تهدید میکرد
خوب اون از لحاظ قانونی چون پول از حساب شرکت به عنوان حقوق برای من واریز نشده بود میتونست پول رو بگیره
اما
اما
اما
شاید تا چند ساعت بعد ذهن من درگیر بود
ولی چون این مدت زیاد فایل های استاد و دوره رو گوش میدم سری آلارم ها فعال شد که داری از مسیر خارج میشی و برگرد به آرامش قبل ات
بعد از یکی دو ساعت برگشتم به آرامش قبل و گفتم یادته به استاد زنگ زدن گفتن تصادف کرده با ی ماشین توی بزرگراه درصورتی که استاد اصلا یادش نبود ولی سعی کرد آروم باشه و از سفرش لذت ببره
منم همین کارو کردم و فراموش کردم همه چیزو
گفتم اگه میخواد شکایت کنه که ابلاغیه اش برات میاد تو ولش کن حالتو خوب نگه دار
چرا که هر اتفاقی بیوفته به نفع تو و بس
الان دو هفته میگذره و نه تنها خبری نشده
بلکه من با توجه به قصدی که داشت و مشاوره ای که بعدا گرفتم از وکیل متوجه شدم این موضوع کاملا به نفع منه
و امروز صبح که داشتم میرفتم سرکارم چقدر این روند
که آروم باش و به قلبت گوش بده
هر اتفاقی بیوفته به نفع توئه
تو توی آرامش بمون خدا برات همه چیز رو درست میکنه پی بردم
چقدر و چقدر و چقدر این اتفاق ها اینروزا کم توی زندگی های ما میوفته و هر بار
وقتی برمیگردیم با قلب باز به این اتفاق ها نگاه میکنیم و بیشتر میتونیم به این باور برسیم که….
“الخیر فی ما وقع”
فقط کافیه باور کنیم خارج شدن از آرامش و قلب آرومت همه چیزو خراب تر میکنه
بشو اون آدم بیخیالی که دنیارو آب میبره تورو خواب
چقدر این آرامش الانم رو دوست دارم چقدر سپاس گذار استاد ام که منو با این حال خوب و خدایی خودم آشنا کرد
این آرامش باعث شده هم حالم عالی باشه
هم کلی تفاق های مثبتی که همیشه دوست داشتم بیوفته
چقددددر رفتار های دیگران با من عوض شده و دلنشین تر
هرررر روز واریزی دارم به حساب ام و پول میااااد نمیدونم از کجا ولی میاد
هزاران بار سپاس خدایی رو که زندگی رو انقدر ساده و راحت ساخته برامون که یه کلمه آرامش چنان به قلبت میشینه و باهات حرف میزنه که به اصل و توحید نزدیکت میکنه
اگر شهود را به عنوان هدایت خداوند در مسیر تعریف کنیم خداوند همواره در حال هدایت ما است و وظیفه ی خود را هدایت ما به سمتی می داند که ما انتخاب کرده ایم اگر بخواهیم به بهشت برویم به سمت بهشت و اگر جهنم را بخواهیم به سمت جهنم هدایت خواهیم شد. زمانی هدایت های خداوند را دریافت می کنیم که احساس خوب داشته باشیم اگر احساس بد داشته باشیم شیطان با ما صحبت می کند در حالت غم ناراحتی خشم با ما گفتگو خواهد شد خداوند می فرماید نبوده ما به پیامبری وحی کنیم و همزمان شیطان هم نبوده باشد اما ما کلام الله را بالا بردیم این موضوعی است که هر روز در زندگی خود می بینیم اگر بتوانیم ما رایت الا جمیل در شرایط مناسب کنیم ان وقت است که هدایت و شهود می اید در احساس بد شهود و هدایت الهی نمی تواند وجود داشته باشد شرایط دریافت هدایت خداوند زمانی است که قلبمان باز شود زمانی که قلبمان بسته است چیزی دریافت نمی کنیم اگر این جمله را درک کنیم هنگام مواجهه با تضاد می توانیم بگوییم الخیر فی ما وقع و خود را ارام کنیم خداوند قدم بعدی را به ما می گوید و باید به آن عمل کنیم و بگوییم هدایت به ما می گوید کاری انجام بده زمانی که احساس بد داریم تنها شیطان صحبت می کند دنیا دنیای فرکانسی است ما در درجات مختلف فرکانسی هستیم در حالت احساس بد در طبقات پایین دسترسی به اگاهی های بالا نداریم موقعی دسترسی به آگاهی بالا داریم که خود را از فرکانس پایین به بالا ببریم و آن زمان خداوند به ما می گوید این کار را بکن.
اگر فردی در مدار مناسب باشد ضربه زدن دیگران به او باعث پیشرفت بیشتر او خواهد شد. خورشید هدایت وجود دارد اما زمانی که پنجره را باز کنیم و زمانی که از غار بیرون بیاییم زمانی که احساس خود را خوب نگه داریم و اجازه ندهیم شیطان بر ما تسلط یابد این باور را داشته باشیم که الخیر فی ما وقع زمانی که اتفاق بد برای ما رخ داده رنگ اتفاق بد در ذهن ما تغییر خواهد کرد و بار منفی ان کم شده و بار مثبت آن بیشتر شده اتفاقات به ظاهر بد به نفع ما تغییر خواهد کرد خداوند برای ما خیر مطلق می خواهد شاید ظاهر ان بد باشد اما خیر است اگر بتوانیم احساس خود را خوب نگه داریم اگر احساس بد را اتش و سم وحشتناک و خطرناک در نظر بگیریم و بدانیم خطرناک است حتما راهی پیدا خواهیم کرد با سپاسگزاری و توجه به نکات مثبت اتفاقات به ظاهر بد گذشته که نتیجه ی عالی برای ما داشته است باعث می شود احساس ما به تدریج کمی بهتر از قبل شود بسیاری از افراد موفق بلا سرشان آمده اما انگیزه برای حرکت گرفته و پیشرفت کرده اند.
اگر احساسمان را در هر شرایطی بهتر کنیم لاجرم اتفاقات خوب برای ما رخ خواهد داد این قانون خداوند است باید تلاش کنیم تا به این حد از ایمان برسیم . زمانی که احساس خود را هنگام مواجهه با تضادها خوب نگه داریم اتفاقات خوب به قدری زیاد رخ خواهد داد که می توانیم بگوییم اتفاقات بدی برایمان رخ نداده است درصد اتفاقات خوب به قدری زیاد است که نمی توان اتفاقات بد را به یاد بیاوریم. بنابراین این مهارتی است که باید به ان دست یابیم و به وضوح رسیده باشیم که احساس خوب اتفاقات خوب احساس بد اتفاقات بد کار راحتی نیست اما شدنی است و اگر بتوانیم به این قانون عمل کنیم پاداش آن زندگی در بهشت هم در این دنیا و هم در آن دنیا است.
با سلام به استاد عزیزم. داشتم برای بار دوم به اگاهی های که می فرمودید گوش میدادم و تا جایی که گفتید اگه بعد یه مدت برگردید و اون اتفاق به ظاهر ناجالب رو نگاه کنید می بینید اتفاقا به نفع تون بوده، یک تجربه ای که چند سال قبل داشتم یادم افتاد و یه حسی گفت بیاو بنویس.
استاد حدود ۷ سال قبل که داشتم ترم آخر ارشدم رو تموم میکردم، یکی از فامیل هامون رو که الان دارن خارج از ایرانزندگی می کنند رو تو یکی از شبکه های اجتماعی پیدا کردم و کم کم جویای من و خانواده و غیره می شدن و یه روز گفت حالا که تو داری ارشدت رو تموم می کنی، چرا مهاجرت نمی کنی؟ بعد گفتن زبانت خوبه و خلاصه این شد یک مقدمه و من هم که از خدا خواسته و همیشه عاشق مهاجرت کردن بودن کم کم دلم رو خوش کردم. ایشون گفتن که توی پروسه کمکت می کنم و حتی حاضر شدن پول کلاس زبانم رو هم تقبل کردن. البته خیلی خیلی اصرار کردن و این هم فکر کنم به خاطر احساس دینی بود که به پدرم داشتن. من هم قبول کردم و پروسه رو شروع کردم. هر چقدر پیش می رفتم، بیشتر به این قضیه و روی این آقا بیشتر حساب میکردم تا جایی که کم کم خودم فهمیدم دیگه دارم زیاد به این جریان وابسته میشم و فکر میکردم دیگه تمام پروسه مهاجرت دست ایشونه و اگه چند روزی پیداشون نبود با خودم می گفتم خدایا نکنه منصرف بشه؟ ( الان می بینم که مشرک من بودم، چون فکر میکردم قدرت دست ایشونه) و حتی یک موقع های احساس میکردم این شخص داره وقتم رو بی جهت تلف میکنه ولی من اینقدر اعتماد به نفسم پایین بود که جرات نداشتم بگم من درس و پایان نامه دارم که باید تمومش کنم. و کم کم داشتم ناامید میشدم و ایشون سفری رو ترتیب دادن که توی ترکیه ملاقاتشون کنیم و من و برادرم رفتیم ولی وقتی ملاقاتشون کردم، استاد خدا شاهد احساس کردم دیگه هیچ وقت ایشون رو نمی بینم و واقعا هم ایشون کاملن غیب شدن و تمام برنامه های که گذاشته بودم نقش برآب شد. اینجا یاد حرف استاد که می گفتند هر وقت روی کسی حساب می کنیم و نه روی خدا اگه این فرد از پشت خنجر نزنه ولی بهت پشت میکنه.
بعد از غیب شدن ایشون، مدتی طول کشید تا حالم رو خوب کنم ، به خودم میگفتم: من شغلی ندارم چه طوری پول کلاس زبانم رو بدم؟ و هزارها سوال که فقط توی ذهنم میومدن و می رفتن. خوشبختانه میتونم بگم ادم قوی هستم ، یه یا الله ی گفتم و پا شدم rise above و اون موقع به خودم گفتم مسئولیت این قضیه دست خودته. درس بگیر و تکرار نکن. به خودم گفتم باید اول کاری پیدا کنم ، یکم می ترسیدم چون پایان نامه مم مونده بود و دفاع نکرده بود. اما شغل پیدا کردم. گفتم این آرزوی منه و من باید به خواسته م برسم. سخت بود خیلی برام سخت بود ولی انجام دادم. صبح ها کار و عصرها کلاس زبان و و یا زبان خوندن و تا حدی پایان نامه کار کردن. واقعا این قدر خسته میشدم که بلافاصله شب ها میخوابیدم. ولی می گفتم اشکال نداره. تا یه مدت به این منوال ادامه پیدا کرد ولی دیدم ساعت کاریم هی داره اضافه میشه و تصمیم گرفتم از شغلم استعفا بدم. و با اینکه خیلی اصرار به موندن کردن ولی اومدم بیرون. پایان نامه رو تموم کردم و دفاع کردم. کلاسهای زبانم رو با جدیت خیلی خیلی بیشتر از قبل ادامه دادم. اون اقا به من قول داده بودند که کمک میکنه زبانم پیشرفت کنه، حالا که جیم شده بودند، به خودم قول دادم بدون کمک کسی به حدی از تسلط برسم که احتیاجی نباشه روی کسی حساب کنم. به خودم گفتم این همه آدم نیتو، فلانی کیه؟ مگه آدم قحطه.
استاد با یک برنامه جدی از ساعت ۶ صبح کار روی زبان و مطالعه میکردم کار میکردم تا ساعت ۷:۳۰ حتی چندتا از تمرینات رو اماده میکردم و ایمیل به استادم. و سر ساعت ۸ صبح کلاسم بودم. استاد اینقدر جدی شده بودم که مثل موسس فیسبوک یک لباس می پوشیدم خیلی ساده ، ارایش کمی که داشتم حذف و مرتب فایل های انگلیسی توی گوشم بود. روزی بین ۱۰ تا ۱۴ ساعت درس میخوندم. عین ساعت کار میکردم. تمام روابط و دوستی های بی خود رو حذف کردم. اگر خاطرات بدی هم مرور میشد اینقدر تسلط پیدا کرده بودم ، که اجازه نمیدادم روی مطالعه ی من تاثیر بزاره. استاد شخصیت من تغییر کرده بود. اصلن غیر از هدفم کسی یا چیزی رو نمیدیدم. بقیه فکر میکردن دارم خودم رو زجر میدم اما اینطور نبود. لیزر فوکوس بودم همین. قول و تعهد و اینکه فقط روی خودم و خدا حساب میکردم.
استاد بعد از ۸ الی ۹ ماه از بس فایل های انگلیسی گوش داده بودم که توی خوابم انگلیسی صحبت می کردم و یک شب با صدای خودم که داشتم انگلیسی صحبت میکردم از خواب بیدار شدم. یک ساعت تمام من ذهنم انگلیسی صحبت کرد و اجازه دادم کارش رو بکنه. خوشحال بودم و خوشحال و فردا صبحش من یک ساعت و نیم با استادم انگلیسی صحبت کردم. و ادامه دادم و ادامه دادم و من تونستم آیلتس هم بگیرم با نمره ی خوب در مدت خیلی کمتر از چیزی که خیلی ها فکر میکردن، امکان پذیر نیست. و همون زبان رو ارتقا دادم و برای من شد دوست و عشق و یار و کار و درامد و همدم و ثروت. الان هم من با شما دارم فارسی حرف میزنم و گوش میدم و گرنه فارسی زبان مادی من نیست و سالها است که تقریبا چیزی رو به فارسی نمیخونم و یا گوش نمیدم. این جریان به ظاهر منفی به من کمک کرد که شخصیت قوی تر و مستقل تری از خودم بسازم. کاری کرد که یاد بگیرم دستم رو جلوی این و اون دراز نکنم و خودم باید روی خودم و خدام حساب کنم. البته استاد نمیگم اشتباه نکردم بعد از اون ماجرا، اما دیگه نه اوجور بوده و به اون وخامت. اون قدر قوی بودم و هستم که با همین نتایج کوچکم به بقیه و من جمله خانواده ی خودم و دوستانم کمک کردم . باز یاد حرف استاد افتادم شخصی که قوی میتونی به بقیه کمک کنه نه فرد ضعیف. ممنونم استاد از اینکه این قدر با حوصله وقت میذارید و آگاهی ها رو مرتب برامون توضیح و ساده سازی میکنید. بهترین معلم دنیا هستید. عاشقونم.
اگر بدونیم احساس بد ، سم بزرگی برای زندگی ماست ، اون وقت هدایت میشیم به راههایی که بتونیم احساس خودمون رو کم کم خوب کنیم
فقط کافیه ما بدونیم احساس بد ، مثل آتش هست و نباید دستمون رو داخل آتش ببریم
فقط زمانی می تونیم به احساس بهتر برسیم که ، به این وضوح برسیم که احساس خوب = اتفاقات خوب
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم
و خانم شایسته مهربان
و همه دوستان ارزشمندم
دیدن و تکرار هر فایلی از استاد ، در کنار این اینکه یک برداشتی متفاوت و عالی تر نسبت به قبل رو برای من به همراه داره ، همچنین مسیری رو که طی کردم و به این شرایط مطلوب و زیبا رسیدم رو بهتر و بهتر مشخص می کنه که این اتفاق در کنار هم ، باعث قوی تر شدن ایمان و بالاتر رفتن امید و انگیزه و نگاه بسیار عالی به آینده میشه . این دو اتفاق در کنار هم باعث سوخت بسیار عالی تر برای حرکت بهتر در ادامه مسیر میشه. این دو موضوع مهم (دیدن مسیری که من رو به این نتایج رسونده و قوی تر شدن باورها و ایمانم) باعث میشه ، وضوح این قوانین و درست بودن آنها برای من بیشتر و بیشتر بشه.
باید تکرار کنم و بهتر از قبل آگاه باشم که هیچ مسیری دیگه برای رسیدن به زندگی زیبا و هدفمند وجود نداره.
باید تکرار کنم و بهتر از قبل آگاه باشم که مسیر ، مسیر کنترل ذهنِ.
باید تکرار کنم و بهتر از قبل آگاه باشم که فاصله بین و من خواسته هام فقط و فقط با داشتن احساس خوب طی میشه
باید تکرار کنم و بهتر از قبل آگاه باشم که من با همین افکار درست و احساسی که در ادامه افکار و باورهای درست شکل می گیره ، زندگیم و خلق می کنم.
به نظرم درک کردن این وضوع که من خالق زندگیم هستم ، اصلی ترین و اساسی ترین موضوع در جهت داشتن زندگی زیبا و لذت بخش هست.
زمانی که من به این وضوح می رسم که من هستم که خالق زندگیم هستم ، اون وقت میریم سراغ درک بقیه قانون.
اولین اصل و مهم ترین و موضوع ، تکرار و فهم بهتر و درک عمیق تر این موضوع هست که من خالق تمام ابعاد زندگیم هستم
خب ،
حالا که با دیدن روند زندگی استادم و بسیاری از شاگردان و دوستان خودم در سایت ، یک مقدار با این اصل باور پیدا کردم ، حالا افکارم خودبخود به دنبال چگونگی خلق کردن زندگیم میره.
و اینجا همون جایی که هدایت ها و قدم ها گفته میشه.
برای من به این شکل رقم خورد که با آموزش های استاد تونستم یک ذره باورها و ایمانم رو بهبود بدم و مقداری به همین موضوع که من خالق تمام ابعاد زندگیم هستم باور پیدا کردم .
و بعد هدایت بعدی برای من این بود که دوره کشف قوانین رو بخر.
و در این دوره بسیار بسیار بی نظیر ، من بهتر و بهتر با قوانینی که باعث میشه این قوانین رو بهتر درک کنم و کاربردی در زندگیم اجرا کنم ، آشنا شدم.
وقتی نگاه به زندگی پدر و مادر و عزیزانم میندازم ، واقعا این سوال بزرگ مجددا برام به وجود میاد که آخه را عزیزترین افراد زندگیم نباید از این قوانین آگاه باشند؟
چرا نسل ها و نسل ها از گذشتگان خودم به دنیا آمدند و رفتند و بدون درک این قوانین واجب زندگی ، عمر خودشون رو سپری کردن و در پایان زندگی هم از شرایط ناراضی بودند؟
اصلا چرا جای دور برم ، همسر خودم (مثل گذشته خودم) از این اصل آگاه نیست که
اگر بدونیم احساس بد ، سم بزرگی برای زندگی ماست ، اون وقت هدایت میشیم به راههایی که بتونیم احساس خودمون رو کم کم خوب کنیم
فقط کافیه ما بدونیم احساس بد ، مثل آتش هست و نباید دستمون رو داخل آتش ببریم
فقط زمانی می تونیم به احساس بهتر برسیم که ، به این وضوع برسیم احساس خوب = اتفاقات خوب
و به همین دلیل که این عزیزانم به این وضوح و شناخت درست از دلایل اتفاقات زندگی نرسیدند ، مسیر درستی رو ادامه نمی دهند.
و دوباره آگاهی هام بالا میاد که جواد ،
یادت باشه تو فقط و فقط توانایی تغییر افکار و باورهای خودت رو داری
یادت باشه تو هیچ تاثیری در زندگی پدر و مادر و همسر و فرزندت نمی تونی داشته باشی
تو هیچ کاری برای کسی نمی تونی انجام بدی ، اگر این موضوع رو رعایت نکنی ، مجددا از مسیر درست خارج میشی و چک و لگد های جهان رو نوش جان خواهی کرد!
تنها کاری که از دستم بر میاد بهبود خودم ، خلق زندگی مورد دلخواه خودم ، ثروتمند شدن سالم شدن و بهبود شخصیت هست و بعدش ، اگر عزیزانت تصمیم واقعی به تغییر گرفتند ، میان سراغ تو.
همین و تمام ، نقطه سرخط.!
با ادامه مسیر آموزش های استاد و درک این جملاتی که در این فایل برای من بولد شد ، بهتر فهمیدم که دلیلی که افراد هیچ گونه کنترلی بر افکار و ورودی هاشون ندارند ، عملا هیچ اطلاعی از خالق بودن خودشون ندارند.
این 3 جمله استاد در اول کامنتم ، به نظرم مهم ترین فاکتوری هست که باعث رهایی انسان از مسیر اشتباه زندگی میشه.
این 3 جمله رو هم در مورد افکار میشه استفاده کرد و هم برای ورودی های جسم و مواد غذایی.
افراد به همین دلیل که به وضوح نمی رسند و شناخت درستی از کنترل ورودی های جسم و روح ندارند ، به خودشون اجازه می دهند که
هر فیلم و سریالی رو ببینند
به هر ناخواسته ای توجه کنند و در موردش حرف بزنند
تو هر بحثی وارد بشوند
به اتفاقات واکنش نشون بدهند
مسیر زندگی بقیه رو برای خودشون انتخاب می کنند و کپی کار می شوند
هر چیزی رو به راحتی قبول می کنند
جرات و شهامت تغییر رو از دست می دهند
سرنوشت پذیر می شوند نه سرنوشت ساز
امید و انگیزه رو از دست می دهند
هر غذایی رو می خورند و هیچ آگاهی از سمی بودن 85 درصد غذاهای موجود ندارند
دقیقا مثل بقیه افراد جامعه و فامیل و گذشتگان ، به مشکلات جسمی و مریضی ها دچار می شوند
از زندگی و جهان و خداوند گلایه دارند و همیشه ناراضی هستند
و بهترین احساس که می تونه اونها رو در این شرایط آروم کنه احساس قربانی شدن هست که میاد و باورهای این عزیزان رو تایید می کنه.
این شرایط برای من و خیلی از افراد آشناست….
احساس نیاز به دیده شدن و جلب ترحم بقیه
احساس قربانی بودن
همه این اتفاقات ناخواسته و احساسات بد ، مثل یک زنجیر و دومینو در طول سالیان سال شکل می گیره و پایه ها بسیار محکمی ازش ساخته میشه .
و این عزیزان تعجب می کنند که چرا من ؟
این مثال هایی که میخوام مکتوب کنم در زندگی عزیزان و اطرافیان من وجود داره و کاملا واقعی هست.
چرا من هم باید مثل پدر و مادر درگیر زندگی نامطلوب بشم؟
چرا آلزایمر ، چرا فشار خون ، چرا اضافه وزن ، چرا دیابت ، چرا ضعف و بی حالی ، چرا مشکل تیروئید ، چرا درد مفاصل و ….
چرا مریضی قسمت من شد ، مثل پدر که فلان مریضی رو داشت
چرا زندگی با ما اینجوری تا کرد؟؟!!
این در مورد جسم
و حالا چرا رابطه من و همسر خوب نیست؟
چرا مشکلات داریم ؟
چرا مال مون رو بردن؟
چرا تو کارهامون گره میوفته ولی فلانی همیشه اتفاقات خوبی برای رقم می خوره؟
چرا زمین مون بعد از 6 سال ساخته نشد و این سازنده هم نتونست؟!!!!
چرا بعد از 65 سال زندگی باید مستاجر باشم؟
چرا زندگی رنگ مثل قبل نیست ؟
و کلی چرا و سوال بی جواب
و جواب همه اینها رو به لطف خدا در آموزش های استاد آموختم که :
من هستم که تمام ابعاد زندگیم رو خلق می کنم.
روابط زندگیم رابطه مستقیم داره با افکار و باورهای و نگاه من به بحث روابط
شرایط مالی زندگیم رابطه مستقیم داره با افکار و باورهای و نگاه من به بحث ثروت
سلامتی و تندرستی من رابطه مستقیم داره با افکار و باورهای و نگاه من به بحث جسم و سلامتی
وضعیت کسب و کار من رابطه مستقیم داره با افکار و باورهای و نگاه من به بحث بیزنس و خالق بودن
احساس خوب من در طول زندگی و احساس رضایت و شادابی و سرزندگی من ، رابطه مستقیم داره با افکار و باورهای و نگاه من به اینکه من هستم که اتفاقات خوب رو رقم می زنم.
من برای اینکه دستم رو داخل آتش نبرم ، نیاز به اراده خاصی ندارم
من برای اینکه مواد سمی و خطرناک رو در منزل نگهداری نکنم ، نیاز به اراده خاصی ندارم
من برای اینکه در یک ارتفاع زیاد ، خودم رو در خطر سقوط به دره قرار ندهم ، نیاز به اراده خاصی ندارم.
من برای اینکه وارد یک مسیری که می بینم باتلاقی و سنگلاخی هست نشوم ، نیاز به اراده خاصی ندارم.
من برای اینکه دست به سیم برقی که می دونم برق داره نزنم ، نیاز به اراده خاصی ندارم.
من برای اینکه مواد سمی و کشنده و خطرناک رو نخورم ، نیاز به عزم و اراده و قدرت خاصی ندارم.
.
.
من باید اراده و عزم و قدرت و توان و عمر و انرژی خودم رو در مسیر درک هر چه بهتر قوانین و سمی بودن احساس بد و همچنین سمی بودن و حرام بودن 85 درصد مواد غذایی فعلی بذارم.*
چون من دو قسمت که بیشتر ندارم ، جسم و روح
و هر دو اینها نیاز به تغذیه شدن دارند ، نیاز به ورودی دارند.
تفاوت شرایط زندگی افراد ، دقیقا در مورد ورودی ها جسم و روح هست .
افراد کم هستند که آگاهانه به دنبال درک و شناخت مسیر غلط و درست می روند.
اینجاست که پای اراده و تعهد و تمرکز وسط میاد
تعهد و اراده برای پیدا کردن و ماندن در مسیر درست
تعهد و عزم و اراده که بریم دنبال اینکه خالق زندگی خودمون باشیم نه کپی کار نسل های گذشته
و رسیدن به این وضوح که ورودی های جسم و روح چقدر مهم و حیاتی هستند و تمام اتفاقات زندگی و شرایط جسمی ما بر اساس ورودی های که ما آگاهانه یا ناآگاهانه انتخاب می کنیم ، رقم میخوره.
اگر ورودی ها درست باشه ، لاجرم و قطعا خروجی درست خواهد بود
چون خداوند و قوانین خداوند منزه و دقیق و بدون خطا هستند و با دقت بی نظیر ریاضی وار ، در جهان عمل می کنند.
باید هر بیشتر خودم و خدای خودم رو بشناسم
باید خودشناسی کنم و سعی کنم افکار و باورهام مخرب رو در وجودم پیدا کنم
باید همیشه در حال بهبود باشم و اگر رها کنم ، به سرعت اوضاع به شرایط قبل بر خواهد گشت
خوبی این مسیر همینه ، وقتی همیشه روی خودت کار می کنی ، اوضاع همیشه بهتر و بهتر میشه
ولی اگر رها کنی ، ریشه هایی در ذهن وجود داره که بلافاصله باورهای غلط رو تقویت می کنه و کود و آب و نور مناسب رو میده و مجددا همین شرایط بد رو رقم می زنه.
این خاصیت جهان مادی هست که از استاد عزیزم آموختم
یک زندگی به شدت کوتاه در مقابل ابدیت ، که نیاز داره همیشه روی خودمون کار کنیم
یا روی خودمون آگاهانه کار می کنیم و شرایط متفاوتی نسبت به بقیه رو رقم می زنیم ،
یا روی ما کار می کنند و شرایط مشابه بقیه برای ما رقم میخوره
این خاصیت جهان دو قطبی هست
سرد و گرم
کم و زیاد
فقر و ثروت
سلامتی و بیماری
چپ و راست
و یکی دیگه از دو قطبی ها اینه که : یا خودت آگاهانه خودت رو تغییر می دی و به دنبال مسیر درست میری
یا شرایط و جامعه و گذشتگان و مذهب تو را مثل میلیون ها نفر دیگه برنامه ریزی می کنند و تغییرت می دهند! و تغییر پیدا کردن مثل بقیه دقیقا تجربه نتایج همون افراد خواهد بود.
یه جاهایی فهمیدم که باید بدونم که از کجا دارم ضربه می خودم!
موضوع دقیقا درک این موضوع هست که
یا در حال رشد و بهبود و تغییر و تمایل به سمت بهتر شدن و خلق زیبایی ها هستم
یاد در حال پایین رفتن و تغییر تمایل به سمت بدتر شدن اوضاع و خلق اتفاقات ناخواسته
و چون این تغییرات یک دفعه رخ نمیده و کم کم اوضاع یا بهتر میشه یا بدتر ، حواسمون به این تغییر بزرگ نیست.
مثال هواپیما برای خودم خیلی ملموس هست
وقتی یک هواپیما در آسمان در حال پرواز هست ، تغییر دادن ناآگاهانه فقط چند درجه ای مسیر ، اصلا قابل تشخیص و لمس کردن و حس کردن نیست.
ولی بعد از یک مدت چون با سرعت بالا در حال پرواز هست ، کاملا از مسیر اصلی خارح میشه و از مقصد دور میشه.
زندگی هم پویاست و همیشه در حال تغییر
حالا این تغییر به کدوم سمت هست ، این رو ما مشخص می کنیم و خداوند هیچ دخالت و تاثیر و تفاوتی دراین مسیر ایجاد نمی کنه ، تا مادامی که ما تصمیم به تغییر بگیریم.
الهی شکرت برای این فایل بسیار عالی و دیدن مجدد اون بعد ازمدتها…
برداشت خودم من در اون زمان که این فایل رو دیدم کجا ، و برداشت فعلی ام کجا…
این همون نکاتی که باید برام بولد بشه و بدونم که کجا بودم و الان کجا هستم.
الهی و ربی ، من لی غیرک
خدایا جز تو پناهی نداریم
همه اتفاقات خوب و زیبای زندگیمون از آن توست
الهی شکرت برای آگاهی های امروز که اون رو هم تو عطا کردی
الهی شکرت برای حضور در این مسیر زیبا که آرامش و آسایش و امید و رهایی و زیبایی و ثروت و نعمت و سلامتی و شجاعت و ایمان و توکل و لذت و نشاط و شادابی و سرزندگی و روابط عالی و موفقیت و همه چیزهای خوب رو یکجا با هم داره.
الهی شکر شکر و شکر
خانم شایسته عزیز برای این برنامه عالی و این سری از فایل های بی نهایت از شما سپاسگزارم.
استاد عزیز و بزرگوارم ، برای تک تک آموخته هام از محضر شما بی نهایت از شما تشکر و قدر دانی می کنم.
برای حضورم در این مسیر از شما سپاسگزارم.
و با تمام قلبم برای شما وهمه دوستانم آرزوی تحقق تمام خواسته هاتون رو دارم.
در پناه الله مهربان شاد و موفق سربلند و تندرست و ثروتمند باشید.
سپاسگزارم از شما که وقت گذاشتید و این کامنت پرمحتوا رو نوشتید
انقدر با قلبتون و بدون توقف نوشتید که به قلب ماهم نشست
بسسسسیار لذت بردم از خوندن کامنتتون و اومدم ازتون سپاس گزاری کنم و تحسینتون کنم وبهتون تبریک بگم بابت درک عمیق و گسترده ای که ازاین فایل سیزده دقیقه ای ارزشمند داشتید .
13 دقیقه گوش کردید و اگر اشتباه نکنم حداقل یک ساعت وقت گذاشتید برای نوشتن این مطالب و انتشار این آگاهی ها ، واقعا ازتون سپاسگزارم
براتون آرزوی سعادتمندی در دنیا و آخرت دارم که به ظّن خودم ، این مسیری که به لطف استاد عباس منش عزیزم برای ما فراهم شده و ما هدایت شدیم به این مسیر توحیدی ، دقیقا همان مسیریست که مارو به سعادتمندی میرسونه.
سپاسگزارم از شما واز استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی های ناب و توحیدی رو دراختیارمون قرارمیدن.
اگر خدا کمکتان کند، کسی حریفتان نمیشود و اگر رهایتان کند، جز او چه کسی کمکتان میکند؟! بنابراین، مؤمنان باید فقط به خدا توکل کنند. (١۶٠)
حمدو ستایش مخصوص خدائیست که تنها رب وتنها صاحب اختیار من و جهانیان است.
بهترین برنامه ریز جهان هستی، که همیشه ناظر وحاضر است، نزدیکتر از رگ گردن، مهربانتر از مادر وهر کسی، سریع ترین اجابت کننده، بهترین محافظ ونگهدارنده، نشسته بر بلندای عدل وانصاف و عادلترین قضاوت کننده و پاداش دهنده و بهترین هدایت کننده به سمت خیر وخوشی وبهترین تکیه گاه برای هر کسی که فقط بر او تکیه کند.
خیلی طول کشید تا بشناسمنش، خیلی طول کشید که بفهممش، خیلی طول کشید تا فکرش رو بتونم بخونم واز نیت ها وخواسته هاش در مورد خودم آگاه بشم، خیلی طول کشید تا بهش اعتماد وتکیه کنم اماااااااا….
حالا به لطف خودش و با درک وشناختی که شما استاد قشنگ ومهربونم ازش به من آموختی می تونم ادعا کنم، بیشتر از همیشه باهاش رفیقم وبهش نزدیک، بیشتر از همیشه بهش متوکلم و خودم رو در پناهش رها می کنم ، رها از هر قید وبند واما واگر وایکاش و افسوس واجبار و ترسی!!!
چون وقتی ازش خواستم خودش رو بهم بشناسونه، وقتی ازش خواستم خودش رو بهم نشون بده تا ببینمش، وصداش رو بشنونم، از هزاران طریق خودش رو بهم شناسوند و صداش رو به گوشم رسوند و خودش رو بهم نشون داد….
وهمه ی اینها زمانی اتفاق میفته که نه مثل گذشته خودسرانه ومغرورانه هر کاری دلم میخواد بکنم و تنهایی برم به جنگ مشکلات و مسائل و همه ی راههای رفته ونرفته رو قدم بزنم و وقتی رسیدم به بن بست و وقتی له ولورده شدمو وقتی دیگه از همه کس وهمه چیز وخودم بردیم، تازه بشینم بگم خدایا کجایی ؟ پس چرا به دادم نمیرسی؟؟؟
نه من دیگه نمی خوانم ونمی تونم که مثل گذشته اخر سر برم سراغش، آخر از همه صداش کنم و آخر از همه ازش کمک وهدایت بخوام…
به لطف خودش، مدتهاست با کار کرد دوره ی بی نظیر (((هم جهت با جریان خداوند))) هر روز وشب خودم رو خواسته و آگاهانه در جریانش قرار میدم…
تمرین ستاره ی قطبی فقط یه تمرین مختص به صبح وشب نیست!!
انجام تمرین ستاره قطبی باید در تمام طول شبانه روز مثل نفس کشیدن با ما باشه….
یعنی وقتی چشم از خواب بیدار می کنیم وتا وقتی دوباره شب میخوایم به خواب بریم باید باید باید هر لحظه این رشته اتصال بین خودمون و خدا وصل باشه….
اینجوریکه حضورش رو انقدر پررنگ حس کنیم که در انجام تمام امورات روزانمون باهاش مشورت کنیم…
بله مشورت، مشورت با کسیکه هر لحظه هست، از همه داناتر واز همه تواناتر هست، از همه نزدیکتر واز همه با ما مهربانتر وعاشقتر، کسیکه فقط برام خیر و خوبی میخواد….
(((دریافت الهامات از خداوند))) شرایط نمیخواد، زمان ومکان نمیخواد، چون باید جاری وساری وهمیشگی باشه…..
من همیشه باهاش حرف میزنم بهش میگم خدایا مهربانم، میدونی چطوری میفهمم که کجاها در زندگی باهات بودم وازت هدایت خواستم وکجاها نیومدم سراغت و روی خودم ودیگران و روی اوضاع وشرایط حساب باز کردم؟؟؟
دقیقا اونجاها که زندگی برام سراسر سختی ودرد ورنج بود، صبح ها میگفتم وای امروز دیگه قراره چه گندی بالا بیاد وشب ها با گریه از درد ورنج وترس میخوابیدم وتاصبح کابوس می دیدم…
به هر سمت وسویی میرفتم درها بسته بود و کوچه های زندگیم بن بست بود…
گره پشت گره، توی کار وزندگیم بود، مدام بیمار بودم، افسرده، دلسرد، ناراضی و خطاء واشتباه پشت خطاء واشتباه…..
به قول شما استاد قشنگم، حالا که دارم آگاهانه در مسیر صراط مستقیمش حرکت می کنم واز خودش هدایت میخوام و دارم باهاش مشارکتی زندگیم رو پیش میبرم، زندگیم آسان شده برای آسانی ها، شکر الله…
اخه قربونش برم هرجا پامیذاره، همه چیز گلستون میشه، فقط کافیه بهش بگی من همینقدر می فهمم همینقدر بلدم، همینقدر می تونم انجامش بدم باقیشو لطف خودت انجام بده….انوقته که همه چیز سرو سامون میگیره….
من با شما یاد گرفتم که وقتی در مسیرش هستم همه چیز خیره، یعنی تا وقتیکه من سهم ونقشم رو درست انجام میدم اگر هر اتفاقی پیش بیاد همش خیره وفقط من باید صبورانه وشاکرانه منتظر بمونم تا اون خیر برام مشخص ومعلوم بشه…..
اصلا مگه میشه آدم عاقل، تکیه وتوکل بر همچین قدرتی رو رها کنه وبعد بخواد روی قدرت وعقل خودش یا قدرت وعقل کسائی مثل خودش حساب کنه؟ یا روی اسم ورسمش حساب کنه؟ یا روی دارائیهاش حساب کنه؟ یا روی مقام ومنصبش حساب کنه؟ یا روی خانواده و دوست ورفیقش حساب کنه؟ یا روی حرف رئیس بانک و ……..
همه ی اینها خودش هستند، همه اونها خودش هستند، همه چیز خودشه، همین وبس…..
فقط باید وایسی کنار گوش به فرمان تا بهت بگه کی وکجا وچطوری انجامش بدی…
اگه با تمام وجودش بهش ایمان داشته باشی، نشونه ها به واضحترین شکل ممکن میان سراغت…
دقیقا همین مثالی که شما استاد قشنگم در مورد از دسترس خارج شدن سایت زدید!!!
اونجا که رهاش کردید وگفتید بیاین فعلا بریم شهربازی….
این رفتن به شهر بازی دقیقا کلید حل ماجرا بوده وهست….
مشکل اکثر ما آدمها اینه که وقتی به تضادی بر میخوریم یا دست روی دست میذاریم و افسرده ودل خسته میشیم جوریکه از کارهای روزمره وا می مونیم و همه چیز رو ول می کنیم و می شینیم به غصه خوردن ویا انقدر حول ودست پاچه میشیم و که با عجله و اضطراب و کارهای بیخودی و الکی و رفتار وگفتار نامربوط نا به جا، کارهایی که اصلا نیازی به انجامشون نیست، میزنیم همه چیز رو خرابترش می کنیم…
من یاد گرفتم ازتون، که دقیقا توی شرایط نادلخواه ، برم سراغ کارهایی که حالمو خوب میکنه، در اصل برم دنبال کارهایی که می تونم وباید انجامش بدم که شاید اصلا ربطی هم به اون موضوع وتضاد وحلش نداره….
چون یاد گرفتم یعنی مطمعن شدم که تا وقتیکه من اینور خودم سرگرم دیدن زیبایی ها و شادیها کردم وقتی من اینور با خیال راحت دارم به کارهای دیگه ام میرسم و در تلاشم که حالمو خوب نگهدارم، جهان( خداوند) هم داره اونور به کارهام رسیدگی میکنه تا به بهترین شکل ممکن برام انحامش بده….
کارهایی که از قدرت وتوان من خارجه…
اینجوری من ایمانم وتوکلم رو به خدا نشون میدم از انورم خدا بزرگی وعظمتش رو بهم نشون میده، واگه حتی نتیجه دقیقا همونی نشه که من فکرشو میکردم، بازم چیز خاصی از دست ندادم، واتفاقا کلی حال خوب برای خودم ساختم و ننشستم غصه بخورم و خیالبافی کنم و یا از کارهای دیگه ام بمونم….
یه آگاهی خیلی بزرگ وارزشمند که حالا مدتهاست شده الگو ودرس زندگی برام اینه که، مگه اون چیزیکه من ازش ترس دارم، یا تضاد یا اون مشکل، چقدر با اهمیته که من روزها وشبهام رو، یا حتی یک روزم رو به خاطرش خراب کنم؟؟؟
خیلی طول کشید تا من به این درک برسم که در زندگی هیچ چیز خیلی جدی وجود نداره که بخوام به خاطرش خیلی حرص وجوش بخورم…
با تغییر دیدگاهم می تونم اوضاع وشرایط رو جوری ببینم ودرکش کنم که از اون اهمیتی که برام داشته خارج بشه وبه یه چیز معمولی تبدیل بشه….
چون اینو با تمام وجودم درک کردم که در این دنیا چیزی از بین رفتنی نیست، (( انرژی از بین رفتنی نیست فقط از شکلی به شکلی دیگه تبدیل میشه)))
صبر همراه توکل بهمون اجازه میده تا اون تبدیل ودگرگونی رو ببینیم و شاهد تجربه کردنش بشیم….
هر اتفاقی، تاکید می کنم هر اتفاقی بیفته(( مرگ عزیزان، طلاق وجدائی عاطفی؛ شکست مالی، قطع ارتباط با خانواده، ترک یک دوست یا محل زندگی یا مهاجرت، …..بیماری ….تاکید می کنم هر چیزی که در ظاهر بد وناراحت کننده هست، با تغییر دیدگاه ما می تونیم آسان گذر کنیم از اون بخش از صفحه زندگیمون، و بلاخره میگذره واگه رها باشیم وتسلیم، پاداشش بهتر وبیشتر وقشنگتر بهمون برمیگرده، و چیزیکه خداوند به عنوان پاداش صبوری وایمانمون بهمون میده انقدر جبران کننده و عالی هست، که ما رو راضی کنه…..
من ادعایی ندارم که سرسپرده وتسلیمم همیشه، ویا ادعایی ندارم که همیشه به هدایت ها عمل می کنم، اما از آرامش وامنیت و آسانی که در زندگیم دارم اینو درک می کنم که به اندازه ی مناسبی سرسپرده وتسلیم خداوند هستم…
ان شالله هممون هر لحظه وهمیشه سرسپرده وتسلیم درگاه حق باشیم وخودمون وزندگیمون رو هر لحظه با ایمان واعتماد کامل به خداوند بسپاریم وانقدر درگیر هوای نفس ومنیت هامون نباشیم، تا زندگی دو روزه این دنیای ما برامون آسانتر، شیرینتر، دلچسب تر ، وشادتر بگذره ان شالله..آمین
با سلام خدمت استاد عزیز وخانم شایسته گرامی و همه دوستان خوبم
چقدر اقای عرشیانفر با سوال های خوبش به کلی جوای واگاههی های ارزشمند استاد بیشتر به درک این هدایت پی بردم
وقتی احساسم بده،شیطان باهام صحبت میکنه و من دسترسی فرکانسی به آگاهی های بالا، هدایت ها و راهکار های خوب ندارم
احساس بد سمِ، اگه بدونم سمه، دیگه به این راحتی ها باهاش هماهنگ نمیشم با باورهای قدرتمند کننده احساسمو خوب نگه دارم
اگر بتوانم احساسمو خوب نگه دارم لاجرم اتفاق خوب میوفته این یک قانونه به اندازه تلاشی که داری میکنی نتیجه هم میگیری و این فرکانسش هم بالاتر میره و هردفعه بهتر و بهتر میشه در این کار شاید همیشه موفق نباشم اما خیلی بهتر از قبل بهتر شدم و ایمان فعال میسازه از مسیری که طی میکنه
هرچقدر این گفتگو رو بشنوم بازم فکر میکنم چیزهای جدیدی میشنوم و واقعا باید جدی تر روشون فکر کنم و بمباران کنم ذهنم رو با همین آگاهیهای به ظاهر ساده. استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم ازتون و امیدوارم خداوند یار و هدایتگر همه ما به سمت به کار بستن و عملی کردن این آگاهیها در زندگی، و گرفتن نتایج فوقالعاده خوبی باشیم
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
سلام به همه دوستان عزیزم
اول یه پیشنهاد داشتم : اگر بشه یکسری تمرین های کنترل ذهن ساده و قدم قدم انجام بدهیم تا به مرور به قدرت کنترل ذهن دست پیدا کنیم/
/کتاب نیروی حال اکهارت توله رو مطالعه بفرمایید./
چند ساله که من شروع کردم و اونقدر شما رو به آرامش میرسونه که ….
و من الان نمیتونم احساس بسیار خوبی که بهم دست میده رو براتون وصف کنم/
فقط آرامش مطلق/ من هم گاهی آرامشم رو از دست میدم ولی دوباره خودم رو سازگار میکنم/
البته این نسبی هستش برای هر شخص/
و خواستم بگم چون استاد خودشون این موضوع رو درک کرده اند پس تمام نکاتی که استاد در موردشون با شور و شوق میگن واقعا راست میگن و درسته /
اصلا نگید که نمیشه و سخته
شدنی و میخوام بگم که صحبتهای استاد هیچکدام شوآف نیست و همگی حقیقته .
آرامشتون رو حفظ کنین تا هدایت خدا رو ببینین
سلام به استاد عزیزم
خداوند چقدر عجیب ولی خوب هدایت میکنه
این فایل نشانه روز بود برای من
احساس میکردم تک به تک کامنت های بچه ها که میخوندم، متن منتخب این فایل، کلام استاد و جناب عرشیانفر… همه و همه با بلندگو دارن با من حرف میزنن… خدا داره با من حرف میزنه
امروز خدا خوب موقعی نجاتم داد
مثل بچه ای که خورده زمین و با تمام وجود فقط به سمت مامان باباش میدوه که اونا رو بغل کنه و بگه ببخشید دستتون رو ول کردم
اگه دستتون رو رها نمیکردم نمیخوردم زمین…
دقیقا من امشب چنین حسی رو داشتم
ولی اون والد اونقدر مهربونه که آغوش گرمش رو به روت باز میکنه که بپری بغلش و ازت حمایت کنه…
یه موقع هایی میشه قوی بودن رو با سرکش بودن در برابر خدا اشتباه میگیرم، و اونموقع است که شیطون گولم میزنه…
امشب هم ازهمون مواقع بود
ولی به خودم خرده نمیگیرم، ایرادی بر من وارد نیست.
من دارم این مسیر رو یاد میگیرم و به خودم حق میدم که یه سری جاها اشتباه کنم.
و خداروشکر میکنم که خدایی به چنین بخشندگی دارم که همواره هدایتم کرده و هیچوقت، با تاکید میگم هیییییچوقت منو تنها نذاشته.
اگه بهم تضاد داده، برام موهبت بوده چون بعدش قوی ترم کرده.
فقط اینو یادم نره که هر بالا و پایینی برم، تا وقتی معیارم احساس خوب منه، به قول استاد شرایط فقط میتونه بهتر و بهتر و بهتر بشه.
خدایا در مقابل لطف تو من فقط میتونم سپاسگزاری کنم.
سپاسگزاری کنم و سعی کنم یاد بگیرم از اشتباهاتم و دیگه تکرارشون نکنم.
خدایا تو هدایتم کن به مسیر درست.
تو هر روز به خودت نزدیکم کن…
تو من رو پخته تر، تواناتر، باعشق تر و سپاسگزارتر با احساسات خالص ترم کن.
موقع نوشتن این کامنت یه مسئله ای بوجود اومد که خوشبختانه در عرض کمتر از 40 دقیقه حل شد
توی این تایم سعی کردم آروم باشم، و واقعا با این باور رفتم جلو که قطعا توش یه خیریتی هست و حتی تا حدودی براش هیجان داشتم!
که بعد رفتم جلو و دیدم هیچی نبود، اصلا مسئله ای نبود و من اشتباه فکر کرده بودم.
خلاصه که خدایا شکرت
روز به روز من رو به برداشتن قدم های استوارتر هدایت کن و کمکم کن برای پایداری در احساس خوب و مسیر درست…
الهی آمین
شاد و سلامت باشین
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به این آگاهی های زندگی ساز
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این درس هارو در اختیار ما قرار میدین .
نکته های اصلی این فایل از دیدگاه من (درک من)
««_وقتی احساسم بده،شیطان باهام صحبت میکنه و من دست رسی فرکانسی به آگاهی های بالا، هدایت ها و راهکار های خوب ندارم
_احساس بد سمِ، اگه بدونم سمه، دیگه به این راحتی ها باهاش هماهنگ نمیشم
_با ، باورهای قدرتمند کننده (مثلا هراتفاقی بیوفته خیره ) احساسمو خوب نگه دارم
_اگر بتوانم احساسمو خوب نگه دارم لاجرم اتفاق خوب میوفته این یک قانونه»»
خدایا من به هر خیری ازجانب تو فقیرم ، هزاران بار این درس رو از شما گرفتم اما باز یادم میره که این مهم ترین اصل زندگیمه
خدایا کمکم کن تا هرروز بیشتر و بهتر به شیوه قوانین زندگی کنم
کمکم کن تا تنها ترا بپرستم و تنها از تو یاری بجویم .
سلام استاد جانم
امیدوارم ک حالتون عالی باشه
ک خداروشکر میدونم هستتت
عاشقتم استاد که انقدر سعی میکنید وقایع تاریخی را هم که اگر ازشون صحبت میکنید به شکل کاربردی باشه که بتونیم ازش درسهایی بگیریم و در زندگیمون به کار ببریم وگرنه اینکه بخوایم بشینیم الگوهای تاریخی را فقط تحسین کنیم و بزنیم تو سر خودمون که چرا ما اینطوری نمیتونیم باشیم ما باید دقیقاً همینطوری باشیم و با مثالهای اگزجره حال خودمون رو بد کنیم
در واقع شما میاید از دل این مسائل درسها را بیرون میکشید نه شعارها رو الهامات و شهود هر لحظه برای همه ما در حال ارسال هست این شکلی نیست که بین ما و امامان یا پیامبران تفاوتی وجود داشته باشد و اونها فقط بنده برگزیده خدا باشند
قبلاً در کتاب دینی دبیرستان خونده بودم که فرق پیامبران این هستش که اونها بهشون وحی میشه یعنی مستقیم با خداوند در ارتباط بودند و من همیشه این حس رو داشتم که خوش به حال اونها که مستقیم با خداوند حرف میزدند یا مثلاً میگفتند امامان از هر گناه و اشتباهی معصوم بودند و همیشه همه ی رفتارهای آنها درست بوده
به خاطر همین هم هست که خیلی از انسانها دست به دامن امامان میشن چون میگن که ما که بیارزشیم ما که پر از گناهیم التماس کنیم به درگاه اونها که وساطت ما رو بکنند پیش خدا ما که آبرویی نداریم
اما الان خدا رو صد هزار مرتبه شکر من میدونم که شهود الهامات قلبی و وحی از طرف خداوند برای ما نیز هست
خداوند به صورت مستقیم با تک تک ما در حال حرف زدنه ما را تنها رها نکرده خودش گفته که من از رگ گردن به شما نزدیکترم و به نظر من مهمترین عاملی که باعث رسیدن افرادی مثل حضرت ابراهیم حضرت محمد و حضرت موسی علیه السلام به پیامبری شد عجیب و غریب بودن اونها از نظر اشتباه و خطا نکردن و ایمان عجیب و غریب و یهویی داشتن به خداوند نبود تنها دلیلش توانایی کنترل ذهن آنها بوده که بیشتر الهامات خداوند را دریافت میکردند چون بیشتر در احساس خوب بودند خداوند در قرآن میفرماید همه انسانها با هم برابرند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد مگر از نظر تقوا که تقوا همان کنترل ذهن است وقتی ذهن کنترل بشه الهامات میاد وقتی به الهامات عمل بشه نتایج میاد و ایمان بیشتر میشه و این چرخه ادامه داره تا جایی که تکامل ما طی بشه و یک فردی مانند ابراهیم علیه السلام میشه خلیل الله همه ما میتونیم خلیل الله باشیم
بشرط اینک سعی کنیم لحظات بیشتری رو در احساس خوب باشیم و
به قدم هایی ک بهمون گفته میشه عمل کنیم
خدایی زیبام بیا کنارم بشین و منو راهنمایی کن تا بتونم این کامنت رو به بهترین شکل بنویسم
سلام استاد عزیزم
و مریم جان زیبا
و تمامی دانشجوهای که جسورانه در سبب تغییر زندگیشون هستن
این فایل نشانه امروز من بود و وقتی گوش دادم تازه فهمیدم بعد از اتفاق ناخوشایندی که افتاد ، چقدر اون اتفاق باعث شد که به نفع من باشه با اینکه ظاهرش اصلا خوب نبود
هفته گذشته صاحب کار قبلیم تماس گرفت و کلی حرف زد و در آخر گفت که میرم ازت شکایت میکنم و تمام پولی که بهت دادم رو ازت پس میگیرم
من تمام مدت که اون داشت از خشم میترکید من آروم بودم و دائم میگفتم بله شما درست میگین
بله کاملا درسته
شما بزرگوارید
احترام شما به جاست
در صورتی که من میتونستم هر چی بخوام بگم
اما
گفتم نه عاطفه
اول احترام خودت رو نگه دار و از همه مهم تر اون منی که بهترین کارمندش بودم رو تهدید میکرد
خوب اون از لحاظ قانونی چون پول از حساب شرکت به عنوان حقوق برای من واریز نشده بود میتونست پول رو بگیره
اما
اما
اما
شاید تا چند ساعت بعد ذهن من درگیر بود
ولی چون این مدت زیاد فایل های استاد و دوره رو گوش میدم سری آلارم ها فعال شد که داری از مسیر خارج میشی و برگرد به آرامش قبل ات
بعد از یکی دو ساعت برگشتم به آرامش قبل و گفتم یادته به استاد زنگ زدن گفتن تصادف کرده با ی ماشین توی بزرگراه درصورتی که استاد اصلا یادش نبود ولی سعی کرد آروم باشه و از سفرش لذت ببره
منم همین کارو کردم و فراموش کردم همه چیزو
گفتم اگه میخواد شکایت کنه که ابلاغیه اش برات میاد تو ولش کن حالتو خوب نگه دار
چرا که هر اتفاقی بیوفته به نفع تو و بس
الان دو هفته میگذره و نه تنها خبری نشده
بلکه من با توجه به قصدی که داشت و مشاوره ای که بعدا گرفتم از وکیل متوجه شدم این موضوع کاملا به نفع منه
و امروز صبح که داشتم میرفتم سرکارم چقدر این روند
که آروم باش و به قلبت گوش بده
هر اتفاقی بیوفته به نفع توئه
تو توی آرامش بمون خدا برات همه چیز رو درست میکنه پی بردم
چقدر و چقدر و چقدر این اتفاق ها اینروزا کم توی زندگی های ما میوفته و هر بار
وقتی برمیگردیم با قلب باز به این اتفاق ها نگاه میکنیم و بیشتر میتونیم به این باور برسیم که….
“الخیر فی ما وقع”
فقط کافیه باور کنیم خارج شدن از آرامش و قلب آرومت همه چیزو خراب تر میکنه
بشو اون آدم بیخیالی که دنیارو آب میبره تورو خواب
چقدر این آرامش الانم رو دوست دارم چقدر سپاس گذار استاد ام که منو با این حال خوب و خدایی خودم آشنا کرد
این آرامش باعث شده هم حالم عالی باشه
هم کلی تفاق های مثبتی که همیشه دوست داشتم بیوفته
چقددددر رفتار های دیگران با من عوض شده و دلنشین تر
هرررر روز واریزی دارم به حساب ام و پول میااااد نمیدونم از کجا ولی میاد
هزاران بار سپاس خدایی رو که زندگی رو انقدر ساده و راحت ساخته برامون که یه کلمه آرامش چنان به قلبت میشینه و باهات حرف میزنه که به اصل و توحید نزدیکت میکنه
ما زندگی رو برای خودمون سخت میکنیم نه خدا
سوق
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
اگر شهود را به عنوان هدایت خداوند در مسیر تعریف کنیم خداوند همواره در حال هدایت ما است و وظیفه ی خود را هدایت ما به سمتی می داند که ما انتخاب کرده ایم اگر بخواهیم به بهشت برویم به سمت بهشت و اگر جهنم را بخواهیم به سمت جهنم هدایت خواهیم شد. زمانی هدایت های خداوند را دریافت می کنیم که احساس خوب داشته باشیم اگر احساس بد داشته باشیم شیطان با ما صحبت می کند در حالت غم ناراحتی خشم با ما گفتگو خواهد شد خداوند می فرماید نبوده ما به پیامبری وحی کنیم و همزمان شیطان هم نبوده باشد اما ما کلام الله را بالا بردیم این موضوعی است که هر روز در زندگی خود می بینیم اگر بتوانیم ما رایت الا جمیل در شرایط مناسب کنیم ان وقت است که هدایت و شهود می اید در احساس بد شهود و هدایت الهی نمی تواند وجود داشته باشد شرایط دریافت هدایت خداوند زمانی است که قلبمان باز شود زمانی که قلبمان بسته است چیزی دریافت نمی کنیم اگر این جمله را درک کنیم هنگام مواجهه با تضاد می توانیم بگوییم الخیر فی ما وقع و خود را ارام کنیم خداوند قدم بعدی را به ما می گوید و باید به آن عمل کنیم و بگوییم هدایت به ما می گوید کاری انجام بده زمانی که احساس بد داریم تنها شیطان صحبت می کند دنیا دنیای فرکانسی است ما در درجات مختلف فرکانسی هستیم در حالت احساس بد در طبقات پایین دسترسی به اگاهی های بالا نداریم موقعی دسترسی به آگاهی بالا داریم که خود را از فرکانس پایین به بالا ببریم و آن زمان خداوند به ما می گوید این کار را بکن.
اگر فردی در مدار مناسب باشد ضربه زدن دیگران به او باعث پیشرفت بیشتر او خواهد شد. خورشید هدایت وجود دارد اما زمانی که پنجره را باز کنیم و زمانی که از غار بیرون بیاییم زمانی که احساس خود را خوب نگه داریم و اجازه ندهیم شیطان بر ما تسلط یابد این باور را داشته باشیم که الخیر فی ما وقع زمانی که اتفاق بد برای ما رخ داده رنگ اتفاق بد در ذهن ما تغییر خواهد کرد و بار منفی ان کم شده و بار مثبت آن بیشتر شده اتفاقات به ظاهر بد به نفع ما تغییر خواهد کرد خداوند برای ما خیر مطلق می خواهد شاید ظاهر ان بد باشد اما خیر است اگر بتوانیم احساس خود را خوب نگه داریم اگر احساس بد را اتش و سم وحشتناک و خطرناک در نظر بگیریم و بدانیم خطرناک است حتما راهی پیدا خواهیم کرد با سپاسگزاری و توجه به نکات مثبت اتفاقات به ظاهر بد گذشته که نتیجه ی عالی برای ما داشته است باعث می شود احساس ما به تدریج کمی بهتر از قبل شود بسیاری از افراد موفق بلا سرشان آمده اما انگیزه برای حرکت گرفته و پیشرفت کرده اند.
اگر احساسمان را در هر شرایطی بهتر کنیم لاجرم اتفاقات خوب برای ما رخ خواهد داد این قانون خداوند است باید تلاش کنیم تا به این حد از ایمان برسیم . زمانی که احساس خود را هنگام مواجهه با تضادها خوب نگه داریم اتفاقات خوب به قدری زیاد رخ خواهد داد که می توانیم بگوییم اتفاقات بدی برایمان رخ نداده است درصد اتفاقات خوب به قدری زیاد است که نمی توان اتفاقات بد را به یاد بیاوریم. بنابراین این مهارتی است که باید به ان دست یابیم و به وضوح رسیده باشیم که احساس خوب اتفاقات خوب احساس بد اتفاقات بد کار راحتی نیست اما شدنی است و اگر بتوانیم به این قانون عمل کنیم پاداش آن زندگی در بهشت هم در این دنیا و هم در آن دنیا است.
خدایا شکرت
عاشقتونیم
با سلام به استاد عزیزم. داشتم برای بار دوم به اگاهی های که می فرمودید گوش میدادم و تا جایی که گفتید اگه بعد یه مدت برگردید و اون اتفاق به ظاهر ناجالب رو نگاه کنید می بینید اتفاقا به نفع تون بوده، یک تجربه ای که چند سال قبل داشتم یادم افتاد و یه حسی گفت بیاو بنویس.
استاد حدود ۷ سال قبل که داشتم ترم آخر ارشدم رو تموم میکردم، یکی از فامیل هامون رو که الان دارن خارج از ایرانزندگی می کنند رو تو یکی از شبکه های اجتماعی پیدا کردم و کم کم جویای من و خانواده و غیره می شدن و یه روز گفت حالا که تو داری ارشدت رو تموم می کنی، چرا مهاجرت نمی کنی؟ بعد گفتن زبانت خوبه و خلاصه این شد یک مقدمه و من هم که از خدا خواسته و همیشه عاشق مهاجرت کردن بودن کم کم دلم رو خوش کردم. ایشون گفتن که توی پروسه کمکت می کنم و حتی حاضر شدن پول کلاس زبانم رو هم تقبل کردن. البته خیلی خیلی اصرار کردن و این هم فکر کنم به خاطر احساس دینی بود که به پدرم داشتن. من هم قبول کردم و پروسه رو شروع کردم. هر چقدر پیش می رفتم، بیشتر به این قضیه و روی این آقا بیشتر حساب میکردم تا جایی که کم کم خودم فهمیدم دیگه دارم زیاد به این جریان وابسته میشم و فکر میکردم دیگه تمام پروسه مهاجرت دست ایشونه و اگه چند روزی پیداشون نبود با خودم می گفتم خدایا نکنه منصرف بشه؟ ( الان می بینم که مشرک من بودم، چون فکر میکردم قدرت دست ایشونه) و حتی یک موقع های احساس میکردم این شخص داره وقتم رو بی جهت تلف میکنه ولی من اینقدر اعتماد به نفسم پایین بود که جرات نداشتم بگم من درس و پایان نامه دارم که باید تمومش کنم. و کم کم داشتم ناامید میشدم و ایشون سفری رو ترتیب دادن که توی ترکیه ملاقاتشون کنیم و من و برادرم رفتیم ولی وقتی ملاقاتشون کردم، استاد خدا شاهد احساس کردم دیگه هیچ وقت ایشون رو نمی بینم و واقعا هم ایشون کاملن غیب شدن و تمام برنامه های که گذاشته بودم نقش برآب شد. اینجا یاد حرف استاد که می گفتند هر وقت روی کسی حساب می کنیم و نه روی خدا اگه این فرد از پشت خنجر نزنه ولی بهت پشت میکنه.
بعد از غیب شدن ایشون، مدتی طول کشید تا حالم رو خوب کنم ، به خودم میگفتم: من شغلی ندارم چه طوری پول کلاس زبانم رو بدم؟ و هزارها سوال که فقط توی ذهنم میومدن و می رفتن. خوشبختانه میتونم بگم ادم قوی هستم ، یه یا الله ی گفتم و پا شدم rise above و اون موقع به خودم گفتم مسئولیت این قضیه دست خودته. درس بگیر و تکرار نکن. به خودم گفتم باید اول کاری پیدا کنم ، یکم می ترسیدم چون پایان نامه مم مونده بود و دفاع نکرده بود. اما شغل پیدا کردم. گفتم این آرزوی منه و من باید به خواسته م برسم. سخت بود خیلی برام سخت بود ولی انجام دادم. صبح ها کار و عصرها کلاس زبان و و یا زبان خوندن و تا حدی پایان نامه کار کردن. واقعا این قدر خسته میشدم که بلافاصله شب ها میخوابیدم. ولی می گفتم اشکال نداره. تا یه مدت به این منوال ادامه پیدا کرد ولی دیدم ساعت کاریم هی داره اضافه میشه و تصمیم گرفتم از شغلم استعفا بدم. و با اینکه خیلی اصرار به موندن کردن ولی اومدم بیرون. پایان نامه رو تموم کردم و دفاع کردم. کلاسهای زبانم رو با جدیت خیلی خیلی بیشتر از قبل ادامه دادم. اون اقا به من قول داده بودند که کمک میکنه زبانم پیشرفت کنه، حالا که جیم شده بودند، به خودم قول دادم بدون کمک کسی به حدی از تسلط برسم که احتیاجی نباشه روی کسی حساب کنم. به خودم گفتم این همه آدم نیتو، فلانی کیه؟ مگه آدم قحطه.
استاد با یک برنامه جدی از ساعت ۶ صبح کار روی زبان و مطالعه میکردم کار میکردم تا ساعت ۷:۳۰ حتی چندتا از تمرینات رو اماده میکردم و ایمیل به استادم. و سر ساعت ۸ صبح کلاسم بودم. استاد اینقدر جدی شده بودم که مثل موسس فیسبوک یک لباس می پوشیدم خیلی ساده ، ارایش کمی که داشتم حذف و مرتب فایل های انگلیسی توی گوشم بود. روزی بین ۱۰ تا ۱۴ ساعت درس میخوندم. عین ساعت کار میکردم. تمام روابط و دوستی های بی خود رو حذف کردم. اگر خاطرات بدی هم مرور میشد اینقدر تسلط پیدا کرده بودم ، که اجازه نمیدادم روی مطالعه ی من تاثیر بزاره. استاد شخصیت من تغییر کرده بود. اصلن غیر از هدفم کسی یا چیزی رو نمیدیدم. بقیه فکر میکردن دارم خودم رو زجر میدم اما اینطور نبود. لیزر فوکوس بودم همین. قول و تعهد و اینکه فقط روی خودم و خدا حساب میکردم.
استاد بعد از ۸ الی ۹ ماه از بس فایل های انگلیسی گوش داده بودم که توی خوابم انگلیسی صحبت می کردم و یک شب با صدای خودم که داشتم انگلیسی صحبت میکردم از خواب بیدار شدم. یک ساعت تمام من ذهنم انگلیسی صحبت کرد و اجازه دادم کارش رو بکنه. خوشحال بودم و خوشحال و فردا صبحش من یک ساعت و نیم با استادم انگلیسی صحبت کردم. و ادامه دادم و ادامه دادم و من تونستم آیلتس هم بگیرم با نمره ی خوب در مدت خیلی کمتر از چیزی که خیلی ها فکر میکردن، امکان پذیر نیست. و همون زبان رو ارتقا دادم و برای من شد دوست و عشق و یار و کار و درامد و همدم و ثروت. الان هم من با شما دارم فارسی حرف میزنم و گوش میدم و گرنه فارسی زبان مادی من نیست و سالها است که تقریبا چیزی رو به فارسی نمیخونم و یا گوش نمیدم. این جریان به ظاهر منفی به من کمک کرد که شخصیت قوی تر و مستقل تری از خودم بسازم. کاری کرد که یاد بگیرم دستم رو جلوی این و اون دراز نکنم و خودم باید روی خودم و خدام حساب کنم. البته استاد نمیگم اشتباه نکردم بعد از اون ماجرا، اما دیگه نه اوجور بوده و به اون وخامت. اون قدر قوی بودم و هستم که با همین نتایج کوچکم به بقیه و من جمله خانواده ی خودم و دوستانم کمک کردم . باز یاد حرف استاد افتادم شخصی که قوی میتونی به بقیه کمک کنه نه فرد ضعیف. ممنونم استاد از اینکه این قدر با حوصله وقت میذارید و آگاهی ها رو مرتب برامون توضیح و ساده سازی میکنید. بهترین معلم دنیا هستید. عاشقونم.
به نام خدای بزرگ و منزه و مهربان
اگر بدونیم احساس بد ، سم بزرگی برای زندگی ماست ، اون وقت هدایت میشیم به راههایی که بتونیم احساس خودمون رو کم کم خوب کنیم
فقط کافیه ما بدونیم احساس بد ، مثل آتش هست و نباید دستمون رو داخل آتش ببریم
فقط زمانی می تونیم به احساس بهتر برسیم که ، به این وضوح برسیم که احساس خوب = اتفاقات خوب
سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم
و خانم شایسته مهربان
و همه دوستان ارزشمندم
دیدن و تکرار هر فایلی از استاد ، در کنار این اینکه یک برداشتی متفاوت و عالی تر نسبت به قبل رو برای من به همراه داره ، همچنین مسیری رو که طی کردم و به این شرایط مطلوب و زیبا رسیدم رو بهتر و بهتر مشخص می کنه که این اتفاق در کنار هم ، باعث قوی تر شدن ایمان و بالاتر رفتن امید و انگیزه و نگاه بسیار عالی به آینده میشه . این دو اتفاق در کنار هم باعث سوخت بسیار عالی تر برای حرکت بهتر در ادامه مسیر میشه. این دو موضوع مهم (دیدن مسیری که من رو به این نتایج رسونده و قوی تر شدن باورها و ایمانم) باعث میشه ، وضوح این قوانین و درست بودن آنها برای من بیشتر و بیشتر بشه.
باید تکرار کنم و بهتر از قبل آگاه باشم که هیچ مسیری دیگه برای رسیدن به زندگی زیبا و هدفمند وجود نداره.
باید تکرار کنم و بهتر از قبل آگاه باشم که مسیر ، مسیر کنترل ذهنِ.
باید تکرار کنم و بهتر از قبل آگاه باشم که فاصله بین و من خواسته هام فقط و فقط با داشتن احساس خوب طی میشه
باید تکرار کنم و بهتر از قبل آگاه باشم که من با همین افکار درست و احساسی که در ادامه افکار و باورهای درست شکل می گیره ، زندگیم و خلق می کنم.
به نظرم درک کردن این وضوع که من خالق زندگیم هستم ، اصلی ترین و اساسی ترین موضوع در جهت داشتن زندگی زیبا و لذت بخش هست.
زمانی که من به این وضوح می رسم که من هستم که خالق زندگیم هستم ، اون وقت میریم سراغ درک بقیه قانون.
اولین اصل و مهم ترین و موضوع ، تکرار و فهم بهتر و درک عمیق تر این موضوع هست که من خالق تمام ابعاد زندگیم هستم
خب ،
حالا که با دیدن روند زندگی استادم و بسیاری از شاگردان و دوستان خودم در سایت ، یک مقدار با این اصل باور پیدا کردم ، حالا افکارم خودبخود به دنبال چگونگی خلق کردن زندگیم میره.
و اینجا همون جایی که هدایت ها و قدم ها گفته میشه.
برای من به این شکل رقم خورد که با آموزش های استاد تونستم یک ذره باورها و ایمانم رو بهبود بدم و مقداری به همین موضوع که من خالق تمام ابعاد زندگیم هستم باور پیدا کردم .
و بعد هدایت بعدی برای من این بود که دوره کشف قوانین رو بخر.
و در این دوره بسیار بسیار بی نظیر ، من بهتر و بهتر با قوانینی که باعث میشه این قوانین رو بهتر درک کنم و کاربردی در زندگیم اجرا کنم ، آشنا شدم.
وقتی نگاه به زندگی پدر و مادر و عزیزانم میندازم ، واقعا این سوال بزرگ مجددا برام به وجود میاد که آخه را عزیزترین افراد زندگیم نباید از این قوانین آگاه باشند؟
چرا نسل ها و نسل ها از گذشتگان خودم به دنیا آمدند و رفتند و بدون درک این قوانین واجب زندگی ، عمر خودشون رو سپری کردن و در پایان زندگی هم از شرایط ناراضی بودند؟
اصلا چرا جای دور برم ، همسر خودم (مثل گذشته خودم) از این اصل آگاه نیست که
اگر بدونیم احساس بد ، سم بزرگی برای زندگی ماست ، اون وقت هدایت میشیم به راههایی که بتونیم احساس خودمون رو کم کم خوب کنیم
فقط کافیه ما بدونیم احساس بد ، مثل آتش هست و نباید دستمون رو داخل آتش ببریم
فقط زمانی می تونیم به احساس بهتر برسیم که ، به این وضوع برسیم احساس خوب = اتفاقات خوب
و به همین دلیل که این عزیزانم به این وضوح و شناخت درست از دلایل اتفاقات زندگی نرسیدند ، مسیر درستی رو ادامه نمی دهند.
و دوباره آگاهی هام بالا میاد که جواد ،
یادت باشه تو فقط و فقط توانایی تغییر افکار و باورهای خودت رو داری
یادت باشه تو هیچ تاثیری در زندگی پدر و مادر و همسر و فرزندت نمی تونی داشته باشی
تو هیچ کاری برای کسی نمی تونی انجام بدی ، اگر این موضوع رو رعایت نکنی ، مجددا از مسیر درست خارج میشی و چک و لگد های جهان رو نوش جان خواهی کرد!
تنها کاری که از دستم بر میاد بهبود خودم ، خلق زندگی مورد دلخواه خودم ، ثروتمند شدن سالم شدن و بهبود شخصیت هست و بعدش ، اگر عزیزانت تصمیم واقعی به تغییر گرفتند ، میان سراغ تو.
همین و تمام ، نقطه سرخط.!
با ادامه مسیر آموزش های استاد و درک این جملاتی که در این فایل برای من بولد شد ، بهتر فهمیدم که دلیلی که افراد هیچ گونه کنترلی بر افکار و ورودی هاشون ندارند ، عملا هیچ اطلاعی از خالق بودن خودشون ندارند.
این 3 جمله استاد در اول کامنتم ، به نظرم مهم ترین فاکتوری هست که باعث رهایی انسان از مسیر اشتباه زندگی میشه.
این 3 جمله رو هم در مورد افکار میشه استفاده کرد و هم برای ورودی های جسم و مواد غذایی.
افراد به همین دلیل که به وضوح نمی رسند و شناخت درستی از کنترل ورودی های جسم و روح ندارند ، به خودشون اجازه می دهند که
هر فیلم و سریالی رو ببینند
به هر ناخواسته ای توجه کنند و در موردش حرف بزنند
تو هر بحثی وارد بشوند
به اتفاقات واکنش نشون بدهند
مسیر زندگی بقیه رو برای خودشون انتخاب می کنند و کپی کار می شوند
هر چیزی رو به راحتی قبول می کنند
جرات و شهامت تغییر رو از دست می دهند
سرنوشت پذیر می شوند نه سرنوشت ساز
امید و انگیزه رو از دست می دهند
هر غذایی رو می خورند و هیچ آگاهی از سمی بودن 85 درصد غذاهای موجود ندارند
دقیقا مثل بقیه افراد جامعه و فامیل و گذشتگان ، به مشکلات جسمی و مریضی ها دچار می شوند
از زندگی و جهان و خداوند گلایه دارند و همیشه ناراضی هستند
و بهترین احساس که می تونه اونها رو در این شرایط آروم کنه احساس قربانی شدن هست که میاد و باورهای این عزیزان رو تایید می کنه.
این شرایط برای من و خیلی از افراد آشناست….
احساس نیاز به دیده شدن و جلب ترحم بقیه
احساس قربانی بودن
همه این اتفاقات ناخواسته و احساسات بد ، مثل یک زنجیر و دومینو در طول سالیان سال شکل می گیره و پایه ها بسیار محکمی ازش ساخته میشه .
و این عزیزان تعجب می کنند که چرا من ؟
این مثال هایی که میخوام مکتوب کنم در زندگی عزیزان و اطرافیان من وجود داره و کاملا واقعی هست.
چرا من هم باید مثل پدر و مادر درگیر زندگی نامطلوب بشم؟
چرا آلزایمر ، چرا فشار خون ، چرا اضافه وزن ، چرا دیابت ، چرا ضعف و بی حالی ، چرا مشکل تیروئید ، چرا درد مفاصل و ….
چرا مریضی قسمت من شد ، مثل پدر که فلان مریضی رو داشت
چرا زندگی با ما اینجوری تا کرد؟؟!!
این در مورد جسم
و حالا چرا رابطه من و همسر خوب نیست؟
چرا مشکلات داریم ؟
چرا مال مون رو بردن؟
چرا تو کارهامون گره میوفته ولی فلانی همیشه اتفاقات خوبی برای رقم می خوره؟
چرا زمین مون بعد از 6 سال ساخته نشد و این سازنده هم نتونست؟!!!!
چرا بعد از 65 سال زندگی باید مستاجر باشم؟
چرا زندگی رنگ مثل قبل نیست ؟
و کلی چرا و سوال بی جواب
و جواب همه اینها رو به لطف خدا در آموزش های استاد آموختم که :
من هستم که تمام ابعاد زندگیم رو خلق می کنم.
روابط زندگیم رابطه مستقیم داره با افکار و باورهای و نگاه من به بحث روابط
شرایط مالی زندگیم رابطه مستقیم داره با افکار و باورهای و نگاه من به بحث ثروت
سلامتی و تندرستی من رابطه مستقیم داره با افکار و باورهای و نگاه من به بحث جسم و سلامتی
وضعیت کسب و کار من رابطه مستقیم داره با افکار و باورهای و نگاه من به بحث بیزنس و خالق بودن
احساس خوب من در طول زندگی و احساس رضایت و شادابی و سرزندگی من ، رابطه مستقیم داره با افکار و باورهای و نگاه من به اینکه من هستم که اتفاقات خوب رو رقم می زنم.
من برای اینکه دستم رو داخل آتش نبرم ، نیاز به اراده خاصی ندارم
من برای اینکه مواد سمی و خطرناک رو در منزل نگهداری نکنم ، نیاز به اراده خاصی ندارم
من برای اینکه در یک ارتفاع زیاد ، خودم رو در خطر سقوط به دره قرار ندهم ، نیاز به اراده خاصی ندارم.
من برای اینکه وارد یک مسیری که می بینم باتلاقی و سنگلاخی هست نشوم ، نیاز به اراده خاصی ندارم.
من برای اینکه دست به سیم برقی که می دونم برق داره نزنم ، نیاز به اراده خاصی ندارم.
من برای اینکه مواد سمی و کشنده و خطرناک رو نخورم ، نیاز به عزم و اراده و قدرت خاصی ندارم.
.
.
من باید اراده و عزم و قدرت و توان و عمر و انرژی خودم رو در مسیر درک هر چه بهتر قوانین و سمی بودن احساس بد و همچنین سمی بودن و حرام بودن 85 درصد مواد غذایی فعلی بذارم.*
چون من دو قسمت که بیشتر ندارم ، جسم و روح
و هر دو اینها نیاز به تغذیه شدن دارند ، نیاز به ورودی دارند.
تفاوت شرایط زندگی افراد ، دقیقا در مورد ورودی ها جسم و روح هست .
افراد کم هستند که آگاهانه به دنبال درک و شناخت مسیر غلط و درست می روند.
اینجاست که پای اراده و تعهد و تمرکز وسط میاد
تعهد و اراده برای پیدا کردن و ماندن در مسیر درست
تعهد و عزم و اراده که بریم دنبال اینکه خالق زندگی خودمون باشیم نه کپی کار نسل های گذشته
و رسیدن به این وضوح که ورودی های جسم و روح چقدر مهم و حیاتی هستند و تمام اتفاقات زندگی و شرایط جسمی ما بر اساس ورودی های که ما آگاهانه یا ناآگاهانه انتخاب می کنیم ، رقم میخوره.
اگر ورودی ها درست باشه ، لاجرم و قطعا خروجی درست خواهد بود
چون خداوند و قوانین خداوند منزه و دقیق و بدون خطا هستند و با دقت بی نظیر ریاضی وار ، در جهان عمل می کنند.
باید هر بیشتر خودم و خدای خودم رو بشناسم
باید خودشناسی کنم و سعی کنم افکار و باورهام مخرب رو در وجودم پیدا کنم
باید همیشه در حال بهبود باشم و اگر رها کنم ، به سرعت اوضاع به شرایط قبل بر خواهد گشت
خوبی این مسیر همینه ، وقتی همیشه روی خودت کار می کنی ، اوضاع همیشه بهتر و بهتر میشه
ولی اگر رها کنی ، ریشه هایی در ذهن وجود داره که بلافاصله باورهای غلط رو تقویت می کنه و کود و آب و نور مناسب رو میده و مجددا همین شرایط بد رو رقم می زنه.
این خاصیت جهان مادی هست که از استاد عزیزم آموختم
یک زندگی به شدت کوتاه در مقابل ابدیت ، که نیاز داره همیشه روی خودمون کار کنیم
یا روی خودمون آگاهانه کار می کنیم و شرایط متفاوتی نسبت به بقیه رو رقم می زنیم ،
یا روی ما کار می کنند و شرایط مشابه بقیه برای ما رقم میخوره
این خاصیت جهان دو قطبی هست
سرد و گرم
کم و زیاد
فقر و ثروت
سلامتی و بیماری
چپ و راست
و یکی دیگه از دو قطبی ها اینه که : یا خودت آگاهانه خودت رو تغییر می دی و به دنبال مسیر درست میری
یا شرایط و جامعه و گذشتگان و مذهب تو را مثل میلیون ها نفر دیگه برنامه ریزی می کنند و تغییرت می دهند! و تغییر پیدا کردن مثل بقیه دقیقا تجربه نتایج همون افراد خواهد بود.
یه جاهایی فهمیدم که باید بدونم که از کجا دارم ضربه می خودم!
موضوع دقیقا درک این موضوع هست که
یا در حال رشد و بهبود و تغییر و تمایل به سمت بهتر شدن و خلق زیبایی ها هستم
یاد در حال پایین رفتن و تغییر تمایل به سمت بدتر شدن اوضاع و خلق اتفاقات ناخواسته
و چون این تغییرات یک دفعه رخ نمیده و کم کم اوضاع یا بهتر میشه یا بدتر ، حواسمون به این تغییر بزرگ نیست.
مثال هواپیما برای خودم خیلی ملموس هست
وقتی یک هواپیما در آسمان در حال پرواز هست ، تغییر دادن ناآگاهانه فقط چند درجه ای مسیر ، اصلا قابل تشخیص و لمس کردن و حس کردن نیست.
ولی بعد از یک مدت چون با سرعت بالا در حال پرواز هست ، کاملا از مسیر اصلی خارح میشه و از مقصد دور میشه.
زندگی هم پویاست و همیشه در حال تغییر
حالا این تغییر به کدوم سمت هست ، این رو ما مشخص می کنیم و خداوند هیچ دخالت و تاثیر و تفاوتی دراین مسیر ایجاد نمی کنه ، تا مادامی که ما تصمیم به تغییر بگیریم.
الهی شکرت برای این فایل بسیار عالی و دیدن مجدد اون بعد ازمدتها…
برداشت خودم من در اون زمان که این فایل رو دیدم کجا ، و برداشت فعلی ام کجا…
این همون نکاتی که باید برام بولد بشه و بدونم که کجا بودم و الان کجا هستم.
الهی و ربی ، من لی غیرک
خدایا جز تو پناهی نداریم
همه اتفاقات خوب و زیبای زندگیمون از آن توست
الهی شکرت برای آگاهی های امروز که اون رو هم تو عطا کردی
الهی شکرت برای حضور در این مسیر زیبا که آرامش و آسایش و امید و رهایی و زیبایی و ثروت و نعمت و سلامتی و شجاعت و ایمان و توکل و لذت و نشاط و شادابی و سرزندگی و روابط عالی و موفقیت و همه چیزهای خوب رو یکجا با هم داره.
الهی شکر شکر و شکر
خانم شایسته عزیز برای این برنامه عالی و این سری از فایل های بی نهایت از شما سپاسگزارم.
استاد عزیز و بزرگوارم ، برای تک تک آموخته هام از محضر شما بی نهایت از شما تشکر و قدر دانی می کنم.
برای حضورم در این مسیر از شما سپاسگزارم.
و با تمام قلبم برای شما وهمه دوستانم آرزوی تحقق تمام خواسته هاتون رو دارم.
در پناه الله مهربان شاد و موفق سربلند و تندرست و ثروتمند باشید.
خدانگهدار
سلام و درود فراوان به آقای بایرامی گرامی
سپاسگزارم از شما که وقت گذاشتید و این کامنت پرمحتوا رو نوشتید
انقدر با قلبتون و بدون توقف نوشتید که به قلب ماهم نشست
بسسسسیار لذت بردم از خوندن کامنتتون و اومدم ازتون سپاس گزاری کنم و تحسینتون کنم وبهتون تبریک بگم بابت درک عمیق و گسترده ای که ازاین فایل سیزده دقیقه ای ارزشمند داشتید .
13 دقیقه گوش کردید و اگر اشتباه نکنم حداقل یک ساعت وقت گذاشتید برای نوشتن این مطالب و انتشار این آگاهی ها ، واقعا ازتون سپاسگزارم
براتون آرزوی سعادتمندی در دنیا و آخرت دارم که به ظّن خودم ، این مسیری که به لطف استاد عباس منش عزیزم برای ما فراهم شده و ما هدایت شدیم به این مسیر توحیدی ، دقیقا همان مسیریست که مارو به سعادتمندی میرسونه.
سپاسگزارم از شما واز استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی های ناب و توحیدی رو دراختیارمون قرارمیدن.
شاد و آرام و دراحساس خوب باشید.
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم.
الْإِسْرَآء
وَقُلْ لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ۚ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ ۚ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوًّا مُبِینًا(۵٣)
به بندگانم بگو که خوشرفتارترین باشند؛ چون شیطان با سوءاستفاده از رفتارهای بیجا، بینشان دشمنی ایجاد میکند. بله، شیطان دشمن علنیِ شماست.
(۵٣)
الْبَقَرَه
الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ(١۵۶)
همان کسانی که هرگاه مصیبتی برایشان پیش بیاید، میگویند: همه از اوئیم وبه سوی او برمیگردیم (١۵۶)
آلِ عِمْرَان
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ ۖ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ ۗ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ(١۶٠)
اگر خدا کمکتان کند، کسی حریفتان نمیشود و اگر رهایتان کند، جز او چه کسی کمکتان میکند؟! بنابراین، مؤمنان باید فقط به خدا توکل کنند. (١۶٠)
حمدو ستایش مخصوص خدائیست که تنها رب وتنها صاحب اختیار من و جهانیان است.
بهترین برنامه ریز جهان هستی، که همیشه ناظر وحاضر است، نزدیکتر از رگ گردن، مهربانتر از مادر وهر کسی، سریع ترین اجابت کننده، بهترین محافظ ونگهدارنده، نشسته بر بلندای عدل وانصاف و عادلترین قضاوت کننده و پاداش دهنده و بهترین هدایت کننده به سمت خیر وخوشی وبهترین تکیه گاه برای هر کسی که فقط بر او تکیه کند.
خیلی طول کشید تا بشناسمنش، خیلی طول کشید که بفهممش، خیلی طول کشید تا فکرش رو بتونم بخونم واز نیت ها وخواسته هاش در مورد خودم آگاه بشم، خیلی طول کشید تا بهش اعتماد وتکیه کنم اماااااااا….
حالا به لطف خودش و با درک وشناختی که شما استاد قشنگ ومهربونم ازش به من آموختی می تونم ادعا کنم، بیشتر از همیشه باهاش رفیقم وبهش نزدیک، بیشتر از همیشه بهش متوکلم و خودم رو در پناهش رها می کنم ، رها از هر قید وبند واما واگر وایکاش و افسوس واجبار و ترسی!!!
چون وقتی ازش خواستم خودش رو بهم بشناسونه، وقتی ازش خواستم خودش رو بهم نشون بده تا ببینمش، وصداش رو بشنونم، از هزاران طریق خودش رو بهم شناسوند و صداش رو به گوشم رسوند و خودش رو بهم نشون داد….
وهمه ی اینها زمانی اتفاق میفته که نه مثل گذشته خودسرانه ومغرورانه هر کاری دلم میخواد بکنم و تنهایی برم به جنگ مشکلات و مسائل و همه ی راههای رفته ونرفته رو قدم بزنم و وقتی رسیدم به بن بست و وقتی له ولورده شدمو وقتی دیگه از همه کس وهمه چیز وخودم بردیم، تازه بشینم بگم خدایا کجایی ؟ پس چرا به دادم نمیرسی؟؟؟
نه من دیگه نمی خوانم ونمی تونم که مثل گذشته اخر سر برم سراغش، آخر از همه صداش کنم و آخر از همه ازش کمک وهدایت بخوام…
به لطف خودش، مدتهاست با کار کرد دوره ی بی نظیر (((هم جهت با جریان خداوند))) هر روز وشب خودم رو خواسته و آگاهانه در جریانش قرار میدم…
تمرین ستاره ی قطبی فقط یه تمرین مختص به صبح وشب نیست!!
انجام تمرین ستاره قطبی باید در تمام طول شبانه روز مثل نفس کشیدن با ما باشه….
یعنی وقتی چشم از خواب بیدار می کنیم وتا وقتی دوباره شب میخوایم به خواب بریم باید باید باید هر لحظه این رشته اتصال بین خودمون و خدا وصل باشه….
اینجوریکه حضورش رو انقدر پررنگ حس کنیم که در انجام تمام امورات روزانمون باهاش مشورت کنیم…
بله مشورت، مشورت با کسیکه هر لحظه هست، از همه داناتر واز همه تواناتر هست، از همه نزدیکتر واز همه با ما مهربانتر وعاشقتر، کسیکه فقط برام خیر و خوبی میخواد….
(((دریافت الهامات از خداوند))) شرایط نمیخواد، زمان ومکان نمیخواد، چون باید جاری وساری وهمیشگی باشه…..
من همیشه باهاش حرف میزنم بهش میگم خدایا مهربانم، میدونی چطوری میفهمم که کجاها در زندگی باهات بودم وازت هدایت خواستم وکجاها نیومدم سراغت و روی خودم ودیگران و روی اوضاع وشرایط حساب باز کردم؟؟؟
دقیقا اونجاها که زندگی برام سراسر سختی ودرد ورنج بود، صبح ها میگفتم وای امروز دیگه قراره چه گندی بالا بیاد وشب ها با گریه از درد ورنج وترس میخوابیدم وتاصبح کابوس می دیدم…
به هر سمت وسویی میرفتم درها بسته بود و کوچه های زندگیم بن بست بود…
گره پشت گره، توی کار وزندگیم بود، مدام بیمار بودم، افسرده، دلسرد، ناراضی و خطاء واشتباه پشت خطاء واشتباه…..
به قول شما استاد قشنگم، حالا که دارم آگاهانه در مسیر صراط مستقیمش حرکت می کنم واز خودش هدایت میخوام و دارم باهاش مشارکتی زندگیم رو پیش میبرم، زندگیم آسان شده برای آسانی ها، شکر الله…
اخه قربونش برم هرجا پامیذاره، همه چیز گلستون میشه، فقط کافیه بهش بگی من همینقدر می فهمم همینقدر بلدم، همینقدر می تونم انجامش بدم باقیشو لطف خودت انجام بده….انوقته که همه چیز سرو سامون میگیره….
من با شما یاد گرفتم که وقتی در مسیرش هستم همه چیز خیره، یعنی تا وقتیکه من سهم ونقشم رو درست انجام میدم اگر هر اتفاقی پیش بیاد همش خیره وفقط من باید صبورانه وشاکرانه منتظر بمونم تا اون خیر برام مشخص ومعلوم بشه…..
اصلا مگه میشه آدم عاقل، تکیه وتوکل بر همچین قدرتی رو رها کنه وبعد بخواد روی قدرت وعقل خودش یا قدرت وعقل کسائی مثل خودش حساب کنه؟ یا روی اسم ورسمش حساب کنه؟ یا روی دارائیهاش حساب کنه؟ یا روی مقام ومنصبش حساب کنه؟ یا روی خانواده و دوست ورفیقش حساب کنه؟ یا روی حرف رئیس بانک و ……..
همه ی اینها خودش هستند، همه اونها خودش هستند، همه چیز خودشه، همین وبس…..
فقط باید وایسی کنار گوش به فرمان تا بهت بگه کی وکجا وچطوری انجامش بدی…
اگه با تمام وجودش بهش ایمان داشته باشی، نشونه ها به واضحترین شکل ممکن میان سراغت…
دقیقا همین مثالی که شما استاد قشنگم در مورد از دسترس خارج شدن سایت زدید!!!
اونجا که رهاش کردید وگفتید بیاین فعلا بریم شهربازی….
این رفتن به شهر بازی دقیقا کلید حل ماجرا بوده وهست….
مشکل اکثر ما آدمها اینه که وقتی به تضادی بر میخوریم یا دست روی دست میذاریم و افسرده ودل خسته میشیم جوریکه از کارهای روزمره وا می مونیم و همه چیز رو ول می کنیم و می شینیم به غصه خوردن ویا انقدر حول ودست پاچه میشیم و که با عجله و اضطراب و کارهای بیخودی و الکی و رفتار وگفتار نامربوط نا به جا، کارهایی که اصلا نیازی به انجامشون نیست، میزنیم همه چیز رو خرابترش می کنیم…
من یاد گرفتم ازتون، که دقیقا توی شرایط نادلخواه ، برم سراغ کارهایی که حالمو خوب میکنه، در اصل برم دنبال کارهایی که می تونم وباید انجامش بدم که شاید اصلا ربطی هم به اون موضوع وتضاد وحلش نداره….
چون یاد گرفتم یعنی مطمعن شدم که تا وقتیکه من اینور خودم سرگرم دیدن زیبایی ها و شادیها کردم وقتی من اینور با خیال راحت دارم به کارهای دیگه ام میرسم و در تلاشم که حالمو خوب نگهدارم، جهان( خداوند) هم داره اونور به کارهام رسیدگی میکنه تا به بهترین شکل ممکن برام انحامش بده….
کارهایی که از قدرت وتوان من خارجه…
اینجوری من ایمانم وتوکلم رو به خدا نشون میدم از انورم خدا بزرگی وعظمتش رو بهم نشون میده، واگه حتی نتیجه دقیقا همونی نشه که من فکرشو میکردم، بازم چیز خاصی از دست ندادم، واتفاقا کلی حال خوب برای خودم ساختم و ننشستم غصه بخورم و خیالبافی کنم و یا از کارهای دیگه ام بمونم….
یه آگاهی خیلی بزرگ وارزشمند که حالا مدتهاست شده الگو ودرس زندگی برام اینه که، مگه اون چیزیکه من ازش ترس دارم، یا تضاد یا اون مشکل، چقدر با اهمیته که من روزها وشبهام رو، یا حتی یک روزم رو به خاطرش خراب کنم؟؟؟
خیلی طول کشید تا من به این درک برسم که در زندگی هیچ چیز خیلی جدی وجود نداره که بخوام به خاطرش خیلی حرص وجوش بخورم…
با تغییر دیدگاهم می تونم اوضاع وشرایط رو جوری ببینم ودرکش کنم که از اون اهمیتی که برام داشته خارج بشه وبه یه چیز معمولی تبدیل بشه….
چون اینو با تمام وجودم درک کردم که در این دنیا چیزی از بین رفتنی نیست، (( انرژی از بین رفتنی نیست فقط از شکلی به شکلی دیگه تبدیل میشه)))
صبر همراه توکل بهمون اجازه میده تا اون تبدیل ودگرگونی رو ببینیم و شاهد تجربه کردنش بشیم….
هر اتفاقی، تاکید می کنم هر اتفاقی بیفته(( مرگ عزیزان، طلاق وجدائی عاطفی؛ شکست مالی، قطع ارتباط با خانواده، ترک یک دوست یا محل زندگی یا مهاجرت، …..بیماری ….تاکید می کنم هر چیزی که در ظاهر بد وناراحت کننده هست، با تغییر دیدگاه ما می تونیم آسان گذر کنیم از اون بخش از صفحه زندگیمون، و بلاخره میگذره واگه رها باشیم وتسلیم، پاداشش بهتر وبیشتر وقشنگتر بهمون برمیگرده، و چیزیکه خداوند به عنوان پاداش صبوری وایمانمون بهمون میده انقدر جبران کننده و عالی هست، که ما رو راضی کنه…..
من ادعایی ندارم که سرسپرده وتسلیمم همیشه، ویا ادعایی ندارم که همیشه به هدایت ها عمل می کنم، اما از آرامش وامنیت و آسانی که در زندگیم دارم اینو درک می کنم که به اندازه ی مناسبی سرسپرده وتسلیم خداوند هستم…
ان شالله هممون هر لحظه وهمیشه سرسپرده وتسلیم درگاه حق باشیم وخودمون وزندگیمون رو هر لحظه با ایمان واعتماد کامل به خداوند بسپاریم وانقدر درگیر هوای نفس ومنیت هامون نباشیم، تا زندگی دو روزه این دنیای ما برامون آسانتر، شیرینتر، دلچسب تر ، وشادتر بگذره ان شالله..آمین
استادقشنگم مریم قشنگم خیلی دوستتون دارم ودلتنگ دیدن روی ماهتون هستم.
به نام هدایت الله
با سلام خدمت استاد عزیز وخانم شایسته گرامی و همه دوستان خوبم
چقدر اقای عرشیانفر با سوال های خوبش به کلی جوای واگاههی های ارزشمند استاد بیشتر به درک این هدایت پی بردم
وقتی احساسم بده،شیطان باهام صحبت میکنه و من دسترسی فرکانسی به آگاهی های بالا، هدایت ها و راهکار های خوب ندارم
احساس بد سمِ، اگه بدونم سمه، دیگه به این راحتی ها باهاش هماهنگ نمیشم با باورهای قدرتمند کننده احساسمو خوب نگه دارم
اگر بتوانم احساسمو خوب نگه دارم لاجرم اتفاق خوب میوفته این یک قانونه به اندازه تلاشی که داری میکنی نتیجه هم میگیری و این فرکانسش هم بالاتر میره و هردفعه بهتر و بهتر میشه در این کار شاید همیشه موفق نباشم اما خیلی بهتر از قبل بهتر شدم و ایمان فعال میسازه از مسیری که طی میکنه
هرچقدر این گفتگو رو بشنوم بازم فکر میکنم چیزهای جدیدی میشنوم و واقعا باید جدی تر روشون فکر کنم و بمباران کنم ذهنم رو با همین آگاهیهای به ظاهر ساده. استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم ازتون و امیدوارم خداوند یار و هدایتگر همه ما به سمت به کار بستن و عملی کردن این آگاهیها در زندگی، و گرفتن نتایج فوقالعاده خوبی باشیم
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله