تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵ - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

288 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1901 روز

    به نام نور آسمان ها و زمین

    سلام به روی ماهتون

    گام ششم آیات سَخَّرَ- آیه 12 نحل

    ‏وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (12) نحل

    و خداوند شب و روز و خورشید و ماه را به تسخیر شما در آورد و ستارگان به امر او به تسخیر او در آمده اند به درستی ک در این ها نشانه هایی است برای افرادی که فکر میکنند و از قوه تعقل خود استفاده میکنند

    استاد توی فایل های مختلف بارها و بارها اعلام کردن که طبیعت به خودی خود جادویی هست و خیلی وقت ها در طبیعت بسیار شفاف تر الهامات رو دریافت میکنن

    و وقتی به آیات قرآن نگاه میکنی ، میبینی که خداوند تقریبا تمام مثال هایی که زده از طبیعت هست یعنی چیزی که هرررررر کسی با هر مقدار درک و فهمی بفهمدش و درکش کنه ( اونجاست که توی سوره قمر 4 بار اعلام میکنه که : ‏وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ ) از آسمان و زمین و ماه و ستاره و کوه و دریا و ….. و باز هم توی قرآن فرموده : ما از هر مثالی برای مردم آورده ایم

    هر چی بیشتر در آیات سخر پیش میرم ، بیشتر سادگی و آسانی خلق خواسته ها برام مسجل میشه خدا توی قرآن نمیاد بگه ببین باید اتم بشکافی تا خلق کنی ، باید آپولو هوا کنی تا بتونی زندگی خوبی داشته باشی

    تو کافیه طبیعی باشی ، طبیعی بودن یعنی با تفکر و تغقل در آیات و نشانه های خداوند ایمان در عمل به الله یکتا بیشتر بشه و اون ایمان منجر میشه به اعمال متفاوتی که قطعا و حقیقتا و یقینا نتایج متفاوتی رو ایجاد میکنه ‌‌

    آیات سخر برای من هدایت گر هایی هستند مبنی بر اینکه قدرتی که خداوند به انسان عطا کرده بی نهایت است اما به چه شرط؟

    به شرط ایمان

    به شرط پاکی دل

    به شرط طهارت روح

    و به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

    با عشق ، ادامه دارد …..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    محمد مردانی گفته:
    مدت عضویت: 3391 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز

    همیشه یاد آوری موفقیت هامون به ما احساس بهتری میده ما باید آگاهانه به خودمون یاد آوری کنیم که چقدر موفقیت توی زندگیمون داشتیم چون کار ذهن اینه که بهت بگه تو به هیچ جایی نرسیدی مخصوصا وقتهایی که به تضاد بر میخوریم و کنترل ذهن یه مقدار سخت میشه

    خود من با استفاده از آموزه های استاد وارد رابطه ی عاشقانه ای پایدار و سراسر عشق و احترام شدم رابطه ای که هر لحظه از بودن با هم لذت میبریم و با هم مسیر پیشرفت رو طی میکنیم علاوه بر این من توی این دو سال درامدم خیلی بیشتر شده و برای اولین بار دو رقمی شده هر ماه کلی خرید میکنم برای خونه دستگاه اسپرسو ساز و ماساژور خریدم ،مدرسه فوتبال خودم رو راه انداختم هر بار شاگردهای جدیدی وارد کلاس فوتبالم میشه من سال 1401 درامدم حدود ماهی 3تا4 میلیون تومن بود الان 30 تا 45 میلیون تومن هست یعنی 9تا10 برابر افزایش من به راحتی هدایت شدم به شغل معاونت مدرسه و این خودش یک موفقیت بسیار عالی هست من موفق شدم مربی خصوصی شنا بگیرم و شنا رو یاد بگیرممن موفق شدم یه مسافرت فوق العاده به شمال برم با مادرم و عزیز دلم و هزینه هارو به راحتی پرداخت کردم من موفق شدم به راحتی مدرک معتبر مربی گریC فوتبال آسیا رو بگیرم، من موفق شدم دیپلمم رو بگیرم من موفق شدم پا بذارم روی ترسهام و چندین مسافرت به جاهای جدید برم با عزیز دلم،من موفق شدم بسته قانون سلامتی رو بخرم و سبک تغذیه خودم رو تغیر بدم این یکی از بزرگترین موفقیت های من هست من به آبشار های زیادی رفتم و موفق شدم از همشون بپرم توی آب مثل آبشار تنگه براق ،بیشه ،تنگه تا مرادی و این شجاعت و دل جرعت من رو نشون میده این نشون میده من با ایمان و شجاعت میرم توی دل ترسهام من موفق شدم یک شاگرد خصوصی خوب جذب کنم و چندین ماه بهترین تمرینات رو براش گذاشتم و چقدر پیشرفت کرده تا الان خدایاشکرت بابت تمرینات فوق العاده ای که بهم الهام میکنی خدایاشکرت که موفق شدم کامل با هزینه ی خودم در توری برای خونمون بذارم خدایاشکرت که موفق شدم 5 قدم از دوره ی 12 قدم رو بخرم و کار کنم و انشالا یکی پس از دیگری قدم هارو میخرم تا قدم 12و انشالا با کار کردن رو آگاهی های دوره به بی نهایت موفقیت میرسم من هدایت شدم بوفه ی مدرسه رو راه بندازم و یه منبع درامد جدید ایجاد کنم من تا الان موفق شدم بارها و بارها فست های چند روزه بگیرم بیشترین تایمی که فست بودم 96 ساعت (4روز) بوده هر کسی نمیتونه اینقدر ذهنش رو کنترل کنه و این تایم طولانی غذا نخوره

    خدایا من ایمان دارم همونجور که به راحتی هدایتم کردی به این موفقیت ها به موفقیتهای بیشتر و بالاتر هم هدایتم میکنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    مهیار ضیائی گفته:
    مدت عضویت: 3617 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    پروردگارا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جویم

    پروردگارا مرا به راه راست به راه آنان که به آنها نعمت دادی هدایت فرما

    سلام به استاد بی نظیرم و همه هم گامان عزیزم در این گام به گام

    هر بار که احساس می کنم دارم کمی از مسیر خارج میشم و می مونم و خودم رو بررسی می کنم و دنبال دلیل خارج شدن از مسیر کار کردن روی خودم می گردم متوجه می شم که دلیلش درگیر روزمرگی شدنه. درگیر شدن با کار درگیر شدن با وظایف و در گیر شدن با هرچیزی که فکر می کنم اون اصله نه کار کردن روی خودم.

    و حالا که می مونم مسیر های پیشرفتم رو نگاه می کنم و خودم رو بررسی می کنم می بینم دلیلش دقیقا خروج از روز مرگی بود. و نکته جالب اینه. خروج از روز مرگی شاید کار آسونی نباشه ولی به محض اینکه ازش خروج می کنی جهان یه جوری به این تغییرات جواب میده که سریعا متوجه میشی از تغییر کوچیک این نتایج رو به بار آورده.

    تمرین این جلسه برام شبیه به تمرین جلسه 20 دوره هم جهت با جریان خداست

    پریشب روی تخت نشسته بودم و داشتم به دوره گوش می دادم و با خدا واسه خودم صحبت می کردم و یهو یه چیزی از ذهنم عبور کرد و همون لحظه به خدا گفتم خدایا به یاد میارم:

    خدایا به یاد میارم روز هایی بوده که می تونم بگم من به نون شبم محتاج بودم، اما تو این شرایط رو تغییر دادی.

    به یاد میارم زمانی رو که تازه از کارم در اومده بودم و کم کم شرایط برام سخت شد و نمی دونستم چیکار کنم و شرک هام داشت مسیر رو برام سخت تر می کرد. وقتی رو کردم به تو و تمرکزم رو گذاشتم روی نکات مثبت اطرافم و نعمت هایی که تو توی زندگیم قرار داده بودی و همیشه بوده یهو نتایج رو از زمین و زمان برام رسوندی و شرایط رو به سرعت عوض کردی

    خدایا واقعا سپاسگزارم

    همین طور که فایل این جلسه رو گوش می کنم و بیشتر دقت می کنم توی نکاتش به شناخت بیشتری از رفتار های خودم در گذشته می رسم. من خیلی کم از موفقیت های گذشته ام استفاده می کنم برای رسیدن به موفقیت در آینده و رسیدن به خواسته هام و تقویت باورهام و وقتی دقت می کنم متوجه میشم که هر بار این کار رو در سطح خیلی کوچیک و کوتاه هم حتی انجام دادم به راحتی درهای نعمت برام باز شده. فقط با یادآوری چیزایی که به لطف خدا خلق کردم و الان که به این موضوع دقت کردم دوست دارم که این تمرین رو خیلی قوی تر و بیشتر انجام بدم تا نتایجم پایدار تر بشه

    برسیم به تمرین این جلسه

    لطفاً در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).

    من یکی از بزرگ ترین نتایجی که این مدت خیلی خیلی دارم بابتش از خداوند سپاسگزاری می کنم و از این نعمت واقعا لذت می برم، نعمت آزادی زمانی و شغلی است که دارم.

    کل کارهای سایت لیلیکی با یک لپ تاپ و حتی گوشی انجام میشه. تازه از وقتی که دوست عزیزی رو آموزش دادم و داره با من همکاری می کنه کارها بسیار بسیار آسون تر هم شده. وقتی می مونم نگاه می کنم می بینم که واقعا به لطف خداوند می تونم در طول روز هر زمانی هرجایی باشم و هیچ محدودیتی ندارم. دیروز از صبح با دوستم رفتم جنگل یه جایی که نه آنتن داشتم و نه دسترسی به اینترنت و وقتی برگشتم دفتر و همکارم اومد، انگار نه انگار که من از صبح نبودم چون کارها به بهترین نحو داشت انجام می‌شد.

    این دستاورد یعنی آزادی زمانی رو من تا همین کمتر از یک سال پیش به این شکل نداشتم و قبل از اون هم حدود 3 سال پیش که در شرکت کار می کردم که کلا چیزی به اسم آزادی زمانی نداشتم و انگار جسمم و روحم در اختیار شرکتی بود که توش کار می کردم. اما جایی که باورم تغییر کرد خداوند دستاش رو فرستاد و هدایتم کرد از کارم در بیام و منم با اینکه ترس داشتم در اومدم از کار و الان به جایی رسیدم که آزادی زمانی و مکانی و مالی دارم و روز به روز اوضاع داره بهتر و بهتر میشه به لطف خدا.

    سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه می‌کنید، چطور می‌توانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟

    وقتی به آزادی زمانی الانم نگاه می کنم، می بینم که چقدر تکامل تاثیر گذاره و چقدر صبور بودن مهمه. این آزادی یک شبه به دست نیومد بلکه قدم به قدم اتفاق افتاد. شرایط بهتر میشد و من باز شرایط بهتر رو می خواستم و این بهتر و بهتر و بهتر شدن رو خواستن باعث شد که اوضاع هر روز بهتر شه. یک شبه نبود ولی ادامه دار و دائمی بود.

    جالب شد برام. همین الان بعد از این همه نوشتن متوجه شدم. وقتی یه نگاه کلی می کنم به موفقیت های زندگیم مثل موفقیت در رابطه ام با همسرم، موفقیت سایت لیلیکی، موفقیت در کار و زندگیم، سلامتی ام و هر موفقیتی که به دست آوردم این روند رو می بینم. من به جایی نرسیدم که بگم دیگه بسه و شرایط الان خوبه، بلکه می گفتم الان شرایط خوبه بازم بهتر میشه. این رو بخصوص توی روابط با همسرم می بینم. ما رابطه امون بی نظیره بی نظیر و غیر قابل تصور برای خیلی ها. الان حدود 12 سال از رابطه من و همسرم می گذره و به یاد نمیارم روزی رو که با خودم گفته باشم که خب دیگه شرایط خوب شد پس یه کم بیخیال بهبود روابط. نه. به صورت ناخودآگاه همیشه به فکر بهبود رابطه مون هستم. البته فقط با تمرکز روی خودم. این رو کاملا باور دارم که هر چقدر خودم رو بهبود بدم و بیشتر در صلح با خودم باشم رابطه ام بهتر می شه و همیشه هم شده.

    اما در مسائل دیگه ای که پیشرفت ضعیف تر بوده به این شکل بوده که وقتی موفقیتی به دست آوردم دیگه تمرکز روی خودم رو کنار گذاشتم و درگیر روزمرگی شدم و یویو شروع شد. واقعا خدارو شکر که با این کامنت چشمم به این روند روشن شد.

    حالا که متوجه روند شدم می بینم که برای خواسته های حال حاضرم چقدر می تونم راحت تر عمل کنم. تمرکز کنم روی خودم و صبر کنم از این روند تغییر که داره کم کم اتفاق میفته لذت ببرم و بدونم همون طور که این همه موفقیت خودش با پای خودش اومد توی زندگیم، خواسته های دیگه هم با پای خودشون میان توی زندگیم.

    خدایا سپاسگزارم که من رو در این مسیر الهی در این سایت الهی قرار دادی تا به خودشناسی و خداشناسی برسم

    استاد عزیزم بی نهایت از شما سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    مریم نیک ایین گفته:
    مدت عضویت: 1981 روز

    سلام به بهترین استادانم️️ .آقا و بانوی بهشتی روی زمین برای ما بچه ها .

    استاد از اول پروژه میخاستم بنویسم ولی مدام میگفتم چی بنویسی اخه؟

    ..استاد من خیلی وقته با شما اشنا شدم فک کنم هفت هشت سالی میشه ولی دو ساله که جدی شدم ..

    البته هنوز اول راهم

    امیدوارم به کمک خداوند و اموزه های شما در هایی از نعمت و ثروت وارد زندگیم بشه

    مریم دختری که تو ناز و نعمت فراوان از سمت خانواده بود، و همینحوری یرخی برای خودش زندگی میکرد. چون مطمین بود همیشه این ادما هستن ولی زندگی روی دیگشو نشونم داد

    ای وای بر من بنده .که اینقدر کمم در برابر عظمت پروردگار

    ده سال پیش همسرم ناگهانی من و دختر کوچکم رو ترک کرد .چهار سال پیش مادرم در جوانی

    آسمانی شد

    و یک سال پیش پدر عزیزم آسمانی شد

    یعنی جهان قشنگ سورپرایزم کرد و گفت بفرما ببینم کی داری به جز من ؟

    استاد چی میشه با اینکه جهان قشنگ واضح بهت نشون میده بازم پرو بازی در میاری و مشرک میشی

    به قول استادم ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است

    استاد کیف میکنم بنویسم و مطمینم باشم چشمان مبارک شما کلمات رو نظاره میکنه

    استاد نمیدونم چه باوری بود زمان رفتن همسر سابقم منو در اوج اشک درد و غم مجبور میکرد بشینم پای درس و کتاب ..کتابام خیس میشد ولی میگفتم بخون

    استاد اینقدر خوندم خوندم که وارد دانشگاهی شدم

    که تهران که میرفتم از کنارش رد میشدم میگفتم اوووف مریمممم یعنی میشه بری سرکلاس درس این دانشگاه ؟

    استاد رتبه هفت کشور رو گرفتم و وارد اون دانشگاه شدم .کسی در استان من هنوز در رشته من تو این دانشگاه مدرک رو‌ نداره ..(البته مدرک اصلا مهم نیست )بازیگرم .

    سال بعد که همچنان درد این ترک کردن ناگهانی تا مغز استخونم رو میسوزوند بهم پیشنهاد کاری شد که نمیخاستم برم چراااا؟

    چون نمیخاستم ادما منو ببینن ازم بپرسن بابت همسرم و…(خیلی فشار زیاد بود ..همه شهر انگار با ده چشم داشتم زندگی منو رصد میکردن )اابته این فکر من بود ..بالاخره کارو قبول کرد و

    استادددددد تمرین کردم و..

    در بخش بین الملل کاندیدا شدم ..این رتبه هم هنوز کسی در استان من نداره ..(این قسمت کامنت پر دور نیست از تمرین اگهی بازرگانی دوره عزت نفس )لایق بودم برای دریافت این رتبه

    الان که دارم به این دستاورد نگاه میکنم واقعا نسبت به پارسال که نگاه میکردم خیلی اعتماد به نفسم بالاتره ..قبلا میگفتم خب که چی ؟پول داری مریم ؟حالا هزار تا مقام

    ولی امروز با دوره عزت نفس بیشتر میتونم به خودباوری برسم

    استاد قشنگ یادمه چندین سال پیش سوار یه تاکسی بودم که ویسای شما پلی بود ..ازش پرسیدم این کیه و اونجا بود که شروع شنیدن ضدای استادم شروع شد .

    استاد من بعد از دست دادن پدرم یک سال اخیر

    با کمک شما و خداوند رو به رشد هستم..دلتنگی زیاده .غم میاد .یاد خاطرات پدرو مادر

    ولی خدا میدونه دیدم به زندگی جور دیگه ای شده

    هروز امید به زندگیم بیشتر میشه

    استاد عاشقتونم️️️ ..دور سر دوتاتون ..الحق که لایقید برای اینهمه فراوانی .شاگرد کوچیک شما مریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    علی شهناز گفته:
    مدت عضویت: 1452 روز

    بنام خدا

    اولین موردی که یادم میاد ازمون کنکور بود من بار اول با وجود اینکه خوب خونده بودم رشته حقوق پیام نور قبول شدم دو ترم خوندم ولی یک ماه مونده بود به آزمون تصمیم گرفتم انصراف بدم دوباره ازمون بدم فقط دانشگاه سراسری و رایگان میخواستم و دانشگاه مادر که تو کشور بنام باشه انصراف دادم همون یک ماه رو روزی چند ساعت خوندم با رتبه عالی تو یک دانشگاه درجه یک کشور قبول شدم همیشه وقتی فکر میکنم به این که چطور به اون هدفم در زمان کم رسیدم خیلی انگیزه میگیرم سرشار از اراده بودم پر از شور و شوق بودم درونم بهم میگفت افرین تو به راحتی به چیزی که میخوای میرسی یاد این جمله استاد میفتم تو یه فایلی میگفتن هر موقع به هدفی میرسم یه چیز بزرگتر میخوام حس میکنم خدا بهم نگاه میکنه و میگه افرین خوشم اومد حالا بیا بدستش بیاریم

    منم اون موقع این حسو داشتم که تصمیم گرفتم انصراف بدم خدای درونم گفت افرین چی میخوای گفتم دانشگاه بنام و روزانه و خدا گفت افرین بیا باهم بدستش بیاریم

    متاسفانه من کمتر مرور میکنم ولی بعد از اون تو زندگیم تا الان به خیلی از اهداف کوچک و بزرگم رسیدم که اگه اینارو مرور کنم واقعا کارم خیلی راحت میشه و انگیزم زیاد میشه الان هم تصمیم‌گرفتم موفقیت هامو تو یه جایی هر موقع یادم میفته بنویسم یا با خودم صحبت کنم و یادم بیارم

    استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان عزیزم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2026 روز

    بنام خدای رحمان

    سلام عزیزان من

    الهی صدهزار مرتبه شکر ک یکبار دیگه فرصت صلاه نوشتن ردپا بهم داده شد

    من تا گام 14 تقریبا تمام گام ها رو نکته برداری کردم یا توضیحات استاد شایسته رو نوشتم تو دفترم

    وامروز هدایت شدم ک بیام دوباره از این جلسه شروع کنم ب نوشتن و کامنتا رو خوندن و همزمان جلسات احساس لیاقت و کار کردن

    چرا چون فهمیدم این ذهن چموش من خییلی دوست داره رهاش کنم ک هیچ فسفری نسوزونه

    وقتی ک با برنامه پیش میرم خیلی بهتر میتونم کنترلش کنم و گرنه اون منو درگیر حاشیه ها میکنه

    پس الهی ب امید تو

    تمرین

    استاد در این فایل، از موفقیت‌های گذشته به عنوان یک «سکو» یا «اهرم» برای ساختن موفقیت‌های بعدی صحبت کردند (مثل داستان کاهش وزن خودشان که به معیاری برای تمام موفقیت‌های مالی و معنوی بعدی تبدیل شد).

    حالا نوبت شماست:

    لطفاً در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).

    انگار این سکو کردن موفقیت های قبلی رو برای موفقیت جدید تازه درک کردم

    و میخوام ب امید خدا ازش استفاده کنم

    و توی تمام جنبه ها

    خداروشکر نسبت ب زکیه گذشته بهبود هایی داشتم

    ک با تکرار اونا خیییلی ایمانم قوی تر میشه

    درمورد ترس

    من قبلا ترس از تنها خوابیدن داشتم

    حتی نمیتونستم برای مدیتیشن چشم هام و ببندم

    احساس میکردم اگه چشمام و ببندم ی سری موجودات جن و پری هجوم میارن سمتم

    اینم بخاطر رمان های ترسناکی بود ک خونده بودم ک بعد از آشنایی با این مسیر

    فهمیدم ک هیچ موجودی قدرت نداره ی من آسیب بزنه

    چون قدرت خدا از همه ی قدرتها بیشتر و بالاتره

    و همه چی تحت سیطره ی ربه

    چقد این دیدگاه قلبم و غرق آرامش کرد

    ک هرموجودی ک وجود داره با اراده ی خداونده ک کاری انجام میده ک حرکت میکنه

    من حتی از مار هم میترسبدم ک خداروشکر الان خیلی کمتر شده

    یا مثلا محافظ لامپ حمام شکسته بود خواهرم میترسید روشنش کنه

    و چراخ خاموش میرفت و منم همین طور

    ی بار دیدم داداشم روشنش کرد رفت حموم

    و هیچ اتفاقی نیفتاد

    سری بعد ک رفتم حموم تصمیم گرفتم ک روشنش کنم

    با وجود اینکه میترسبدم لامپ بترکه ولی گفتم مرگ من دست خداست و در زمان خودش اتفاق میفته

    و یک لحظه پس و پیش نمیشه

    رفتم دوش گرفتم دیدم هیچ اتفاقی نیفتاد

    چقد من بزرگتر شدم بعدش

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    یادمه کوچیکتر ک بودم قبل اینکه گاز کشی کنن برامون بخاری نفتی داشتیم

    ک اصلا خونه رو گرم هم نمیکرد

    ی بار مادر ی بخاری نفتی خوشگل متفاوت از خونه بابابزرگم اورد ک خودشون خییلی وقت بود ک دیگه لازم نداشتن

    من خیلی خوشم اومده بود از شکلش

    پدر ک دیدش گفت ب درد نمیخوره درست نمیشه

    ولی چیزی تو وجود من میگفت درست میشه ،من درستش میکنم

    ی روز ک پدر رفته بود بیرون من و داداش کوچیکه ام رفتیم سراغش

    مرحله ب مرحله بازش کردیم

    هرچی ک حس میکردیم باید انجام بدیم

    انجام میدادیم

    و در نهایت تونستیم سرهمش کنیم

    نمیدونید چقددد ذوق کردیم

    چقد ب خودمون افتخار کردیم

    وقتی ک روشنش کردیم با عشق نگاش میکردیم و کیییف میکردیم

    پدر هیچی نگفت ،هیچی

    کلا اهل تعریف کردن نبود ولی الان ی کم تغییر کرده چون من تغییر کردم

    بعد ی مدت برامون گاز کشیدن ب لطف خدا و خداروصدهزار مرتبه شکر

    الان خونه مون گرم تو سرما یادمه ک دوتا پتو هم میپوشیدم باز میلرزیدم

    خدای من

    با تمام وجودم ازت ممنونم بابت نعمت گاز،بخاری،لباس شویی

    اجاق ،سقف بالای سرم

    تخت راحتم،پتوی نرم و گرمم

    لباس های گرمم از فضلت بهم رزق دادی

    بدون اینکه پولی پرداخت کنم

    سپاسگزارم بخاطر سلامتیم بخاطر چشمای بینا،گوش شنوا و قلبی ک داره باعشق میتپه

    و بهم خبر میده ک زکیه هنوز فرصت داری ک زندگی کنی

    از زندگیت لذت ببر

    معلوم نیست ک کی فرصتت تموم میشه

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    موفقیت هایی ک بدست آوردم

    کار دانشجویی

    دادن شهریه دانشگاه خودم

    سرشماری بهداشت

    گرفتن مهمان دائم ک تا قبل من ب هیچ احد و الناسی نداده بودن ب لطف خدا

    گرفتن نمره 18 از اصول 2 و3

    ارتباط خوب برقرار کردن با چندتا از اساتید دانشگاه ک یکی شون تقریبا نمره ی کامل و بهم داد

    کوتاهی و عالی یاد گرفتن

    بدون آموزش اصلاح و یاد گرفتن

    خیاطی یادگرفتن اونم بدون آموزش خاصی

    ی ساعت پیش مادر اومد گفت زکیه اون کت اولی ک برام دوختی خیلی گشاد شده بهم برام ی کم تنگش کن

    بعد یادم اومد ک من این کت رو زمانی دوختم ک هنوز اموزش مناسبی ندیده بودم

    یقه اش و از اینستا

    استین کتی دو تیکه شو هم از اینستا

    پایین کار و با دست پس دوز کردم

    و لبه آستین رو

    اون موقع با چرخ مارشال میدوختم تقریبا سومین کارم بود

    چقددد من بزرگتر شدم

    مرزهای ذهنم جابجا شد بخاطر توانایی ک در خودم دیدم

    گفتم مامان من این کتو آموزش خاصی ندیدم ک دوختمش هااا برو خداروشکر کن ک اینقد تمیز دوختم برات

    قدرش و بدون

    تازه چون کِشی هم هست داداش کوچیکه ام هم بارها پوشیده اش

    چون گرم هست و سبک خیلی از دوستاش بهش گفتن این کتو از کجا خریدی

    چقد خوبه :))

    الهی صدهزار مرتبه شکرت اعتبار همه ی اینا میرسه ب تو رب هنرمند خالقم ک در درون من داری نفس میکشی و هر لحظه هدایتم میکنی

    یادم میاد دانشجو ک بودم دوتا تاپ آبی و قهوه ای دوختم ک اولین اولین جرقه های هنر خیاطیم بود

    زیر مانتو میپوشیدم و میرفتم دانشگاه و تو خونه هم میپوشیدم

    وقتایی هرچی میگشتم پیداشون نمیکردم

    بعد میدیدم تن آجیمه خخخخخخ

    و با خنده داره نگام میکنه:/

    خییلی مثال دارم از این دست

    سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه می‌کنید، چطور می‌توانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟

    هدفی ک الان دارم دوخت لباس مجلسی هست با همین پارچه ای ک الان دارم

    فک میکردم 2 متره امروز رفتم پیداش کردم

    دیدم دومتر و نیمه خداروشکر

    میخوام ی انقلاب زیبای زکیه ب راه بندازم در درون خودم

    این ی سکوی پرتاپ میشه برام

    برای ورود ب کارهای مجلسی

    و قوی تر شدن باورهام

    من میتونم

    و ایمان دارم ک از پسش برمیام

    با هدایت رب رحمان وهابم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    عاشقتممم

    بیایید «ردپاهای» موفقیتمان را اینجا ثبت کنیم تا سکویی برای پرش همگی ما باشد.

    عاشقتمم مریم عزیزم

    مرررسی استاد قشنگم

    سپاس خدای وهابم

    مرررسی دوستان توحیدی من

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      ناصر گفته:
      مدت عضویت: 1666 روز

      سلام و درود به زکیه عزیز و خواهر همفرکانسم

      سپاسگذارتم که وقت گذاشتی و کامنت زیبایی نوشتی

      آفرین بهت که اینقدر توی سایت فعال هستی.

      استفاده کردم و انرژی گرفتم از مطالب خوبت

      واقعا این حد از رشد و تلاش برای بهبود شخصیتت تحسین برانگیزه

      خوشحالم که داری با ترسهایت مقابله می کنی

      ازت تشکر میکنم بابت قدردان بودنت و دیدن نعمتهای زندگی ات

      این طرز عمل و رویه ای که گرفتی خییلی عالیه

      چقدر خوبه که با خودت در صلحی

      خدا رو شکر میکنم به خاطر اینهمه تغییر

      چون اولا مسئولیت زندگی تو پذیرفتی و در نتیجه داری خودت رو بهبود میدی

      زکیه جان مطمئن باش که این شخصیت سازیها و باورساختن ها در نقاط عطف زندگی ات خیلی بهت کمک میکنه.

      این موضوع رو دارم درک و تجربه میکنم

      توی خانواده همسرم از حدود یک سال پیش با تضادی برخورد کردند ولی طرز رفتار و عملکردشون در قبال اون تضاد به قدری بچه گانه و افتضاح بوده که حد نداره، بهتره بگم که خودشون رو در مسیر نابودی قرار دادند و اتفاقا بعد از یکسال با تضادی بدتر از قبلی مواجه شدند

      چون تمرکزشون روی نکات منفی و پر و بال دادن به وجه منفی اون قضیه بوده و لذا همه شون توی باتلاقی گیر کردن و روز به روز دارن بیشتر غرق میشن

      اوایل من چند نوبت صحبتهایی کردم ولی تاثیری نداشت

      این اواخر با خودم فکر میکردم که چرا من طور دیگه ای عمل میکنم ولی اینا دقیقا برعکس قوانین عمل میکنن

      تنها جوابی که تونستم پیدا کنم این بود که اینها از قبل در خصوص اون تضاد روی خودشون کار نکردن و باورهای درست رو برای خودشون درونی سازی نکردن و اتفاقا باورهای بسیار سطحی و آبکی و بچه گانه و خرافاتی و عوامانه رو در ذهن و جانشون نهادینه کردن و

      حالا سر به زنگاه کم آوردن و بدترین عملکرد ممکن رو رقم زدند و باز هم همچنان و با شدت بیشتر ادامه میدهند.

      ولی من در خصوص اون موضوع در دوران نوجوانی روی خودم کار کردم و حالا در مواجه باهاش کاملا اصولی و درست و با لذت و آرامش عمل کردم و خیلی هم از خودم راضی ام.

      هدفم از گفتن این مطلب اینه که شما که از الان داری باورهای درست رو توی ذهنت جاگذاری میکنی و بارها تمرین و مرورشون میکنی؛ باعث میشه که به طور بنیادی در قبال مسائل مختلف زندگی ات بهترین تصمیمات رو بگیری و بهترین عمل رو در پیش بگیری.

      باید هر لحظه قدردان این آگاهی ها باشیم چون به ما زندگی ای داده که 99.99 درصد آدمها ازش بی بهراند

      به قول قرآن

      و قلیل من عبادی الشکور.سبا 13

      بل اکثرهم لایومنون.بقره 100

      ولکن اکثرهم لایشکرون.نمل

      73

      امیدوارم با همین قدرت به روند رشدت ادامه بدی و هر روز خبرهای خوب بیشتری ازت دریافت بکنیم.

      شاد و خوشبخت باشی.

      یاحق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        زکیه لرستانی گفته:
        مدت عضویت: 2026 روز

        بنام خدای مهربان

        سلام ب آقا ناصر عزیزِ مهربونِ توحیدیِ خوش قلب

        خیییلی ازت ممنونم ک این نور آبی و برام روشن کردی

        نمیدونی چقد خوشحال شدم مرررسی بخاطر تحسین های قشنگت

        سپاسگزارم ک آگاهم کردی ب تغییراتم

        و باعث شدی یکبار دیگه کامنتم و بخونم

        بعضی وقتا ک موضعی پیش میاد وقتی نظر بقیه رو میفهمم میبینم کاملا متفاوت نظر خودم هست

        و کلی تعجب میکنم ک چرا بقیه ی جور دیگه فکر میکنن

        مثلا امروز،ب لطف خدا داداش بزرگترم نامزد کرده

        امروز خواهرم زنگ زد ب مادر ک داداش برای شب یلدا میخواد چی بخره برای نامزدش

        داداشم بیشتر سرکاره وقت نمیکنه خودش ،ب خواهرم سپرده بود ک خودت ی چیزی بخر با سلیقه ی خودت

        خواهر میگفت ی تیکه طلا براش بخر

        این در صورتیه ک داداشم ب امید خدا داره برای عروسیش ک دوماه دیگه اس برنامه ریزی میکنه ک هزینه ها رو مدیرت کنه

        خلاصه خواهرم رفت طلا فروشی ی پلاک سبک گرفته بود و عکسشو فرستاد برای من ک اگه اوکی باشه بخره

        قیمتش هم 8 میلیون

        ب مادر گفتم نیاز نیست برای شب یلدا این همه هزینه کنه اینا هزینه الکیه

        میتونه ی شال بخره براش

        مامانم گفت راست میگی

        ولی درآخر اون پلاک خریده شد فقط برای اینکه ی هدیه آبرومندانه و دهن پرکنی ببرن

        اگه من بودم ی شاخه گل یاحتی شال برام کافی بود

        مهم اون احساس قلبی و درونی هست ک طرفم ب فکر من بوده

        حالا اگه شرایطش و داشت و اوکی بود میتونست طلا هم بخره

        شایدم دیدگاه من مشکل داره

        ولی برای من مهم طرفم هست و احساس قلبیم ن فقط انجام رسم و رسومات

        این روزا توقعم داره کمتر میشه

        مثلا برای عروسی داداشم میتونم برم ی لباس چش درار بخرم ولی میگم چرا باید این همه وقت و انرژی و پول هزینه کنم

        ک چی؟؟

        بخاطر تایید بقیه

        بقیه آجیام و ک میبینم ب تکاپو افتادن و استرس دارن چی بپوشن خنده ام میگیره

        اولش این استرسو ب منم دادن ولی گفتم نخیر

        من میخوام از این شرایط استفاده کنم و خودمو مجبور کنم ک ی خلق جدید داشته باشم ک

        اعتماد ب نفسم بالاتر بره

        ک لذتشو ببرم

        حس میکنم کارم خییلی عالی میشه و بقیه میگن کاش برای ما هم تو لباس میدوختی خخخخخ

        فعلا لباس مادر و دوختم ب لطف خدا و خداروشکر متفاوت ترین لباس عمرش شد خخخخ

        مادر عاشقش شده

        الهی صدهزار مرتبه شکرت امروز پستش و گذاشتم کانال یوتیوبم

        ذهنم میگفت این ک مجلسی حرفه ای نیست

        براچی میخوایی بزاری کانالت

        گفتم این و دارم میزارم ک بدونم ک از کجا شروع کردم ی جور ردپا از نمونه کارهام هست خخخخخ

        الهی صدهزار مرتبه شکرت

        قبل اینکه بیام نقطه ی آبی قشنگت و ببینم تو صفحه توحید عملی 4 بودم

        نوشته بود

        ترس از حرف مردم عین شرکه

        انسانی ک باور دارد تنهامنبع، رزق، عزت

        وقدرت خداوند است ن برای خوشایند مردم کاری میکند و ن از ترس طرد شدن کاری میکند،او مسیر درست را میرود حتی اگر تمام دنیا مخالفش باشند

        خدایا خودت ثابت قدمم کن توی این مسیر زیبا

        هرآنچه دارم از آن توست

        هرآنچه دارم از آن توست

        من هیچی نمیدونم

        تو میدونی

        تو عالمی

        توقادری

        تو غفوری

        تو رحیمی

        تو وهابی

        تو رزاقی

        تو هدایتم کن،تو بهم بگو

        ایاک نعبد وایاک نستعین

        واقعا موهبت خداوند بودن توی این مسیر

        آرامشی ک داریم

        لبخندی ک ب راحتی میاد روی لبمون ب واسطه ی دیدن نشانه ها

        طلوع و غروب خورشید

        ابرها

        باران

        پروانه

        امروز کلی نشانه دیدم

        چندبار بلبل جفت

        قمری جفت

        هدایت شدم ب ی فیلم تو یوتیوب ک عروس و دوماد تو خیابون زیر برف داشتن قدم میزدن

        فیلم بردار هم دنبالشون

        مردم کلی بوق میزدن

        میرقصیدن و شاد بود

        الهی صدهزار مرتبه شکرت ان شالله ک خوشبخت بشن

        آقا ناصر مررسی ک برام نوشتی کلی انرژی گرفتم برای ادامه مسیر

        دمت گرررم پسر

        انشالله هزار برابرش بهت برگرده:))

        ب خدای وهاب رزاق میسپارمت

        فالله خیر حافظا وهو الرحم الراحمین

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1442 روز

    سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیزم و تمامی دوستان گرامی .

    خدا رو سپاس میگم به خاطر پیامهای قشنگی که از استاد عزیز و دوستان عزیز دریافت می‌کنم .

    این روزا کمی به خاطر نقص مقایسه حال خودمو از حالت شادی به حالت غم یا خنثی در اوورده بودم خیلی جالبه یه وقتایی با وجود اینکه آگاهیم به اینکه الان در مسیر درستی نیستیم ولی همچنان با افکار منفی پیش میریم حال بدی و احساس‌های بد رو همچنان تجربه می‌کنیم .

    می‌دونیم باید چکار کنیم تا به احساس بهتری برسیم اما این کارو انجام نمیدیم با وجود اینکه آگاهانه می‌دونم بودن در احساس بد نتیجه ی خوبی نمیده نمی‌دونم چرا غرور و منیتم ولم نمیکرد و عملکردهام رو با عقل و کله ی خودم پیش میبردم .

    یکی دو هفته بود نقص مقایسه سراغم اومده بود و به شدت حالمو بد کرده بود ، نمی‌دونم لیاقت خودمو توی خیلی چیزها بالاتر از اینی که هست میدیدم اما چون به ظاهر ندارمشون منجر به حال بدی شده بود . خودم می‌دونم احساس لیاقت تو هر چیزی به این روشی که من تو این دو هفته پیش رفتم نه تنها جواب نمیده بلکه اتفاقات ناجالب تری رو هم ممکنه بوجود بیاره البته ممکنه نه ! صد درصد بوجود میاره .

    روم نمیشه بگم ولی اقرار می‌کنم و می‌پذیرم تو این چن هفته خیلی بد بودم ظاهرا کار خاصی نکردم . با خشونت رفتار نکردم . بحث و جدلی نداشتم اما به خاطر اینکه تمام ذهنم درگیر نجواها بود عملاً نتونستم کارهای مثبت انجام بدم مثل آدم افسرده‌ای که بیخود و بی‌جهت راکد می‌مونه و کم حرف میزنه ولی تو سکوتش هزاران غم و غصه داره طوری که حتی دلیلشم نمیدونه منم یکم این حالتی شده بودم شاید خفیف بود اما می‌تونست اصلاً نباشه .

    از منی که سالهاست داره روی تغییرات افکار تلاش می‌کنه و وقت و زمان برای تغییر نگاه و باورهاش میذاره دیدن چنین رفتارهایی خیلی بعید بود .

    کاری ندارم که بقیه متوجه میشن یا نمیشن که البته خوب متوجه میشن چون چهره آدم وقتی از بشاشیت در بیاد حتی اگه سکوت کنه غم و و غصه تو چهرش فریاد میزنه بنابراین به طور ناخودآگاه ممکنه حال اطرافیانت رو هم بد بکنی . تو چنین حالتهایی خیلی خوب می‌فهمم که باید سکوت بیشتری کنم ذهنم رو کنترل کنم یه جاهای ذهنم رو جهت دهی بدم سمت افکار مثبت . نگاهمو تغییر بدم سعی کنم به زیبایی‌ها و داشته‌هام بیشتر دقت و تمرکز داشته باشم ولی متاسفانه تو این چن هفته نتونستم خیلی راحت الهامات رو پس میزدم رفتارام نشون میداد ناسپاسی میکنم . نسبت به خیلی از مسائل بی‌تفاوت شده بودم تا اینکه متوجه شدم همه ی نشونه‌ها فقط و فقط از عدم ایمانم میاد .

    فراموش کرده بودم چ خدای بزرگ و قدرتمندی دارم مثل گذشته می‌خواستم خودم دست و پا بزنم .

    تو این سالها خیلی آدم صبوری شدم ، منتهی با افکارهای منفی ای که تو این مدت داشتم انگار اثری از صبرم نبود. متوجه شدم باز رفتم سمت توقعاتی که از دیگران دارم بخصوص از همسرم . درسته مثل گذشته ها ، با لحن بد یا مشاجره حرفی نزدم و فقط در غالب احساس بیان کردم اما بی توجهی و بی انرژی بودنم ، برای همسرم از صد تا بحث ، بدتر بود .

    که این اشتباه بود ! چون همسرم الان تمام تلاشش رو برای زندگی بهتر می‌کنه و اصلاً قابل مقایسه با قبل نیست منتها به خاطر نقص مقایسه که بدجوری تو دامش افتاده بودم این مدت روی نداشته‌هام تمرکز کرده بودم و چیزی جز حال خرابی و حال بدی برام نداشت طوری شده بودم که هیچ انگیزه‌ای برای هیچ کاری نداشتم و کارهایی که قبلاً با لذت انجام می‌دادم رو یا با اجبار انجام می‌دادم و یا اصلاً انجام نمی‌دادم و این اصلاً قشنگ نبود.

    خیلی ضایع ست بدونی و دوباره تو مسیر اشتباه پیش بری .

    خدا رو شکر خوب متوجه شدم که بودن تو این حالت و پیش رفتن با این نقص فقط داره منو از بین می‌بره بنابراین کمی مطالعمو بیشتر کردم سعی کردم بیشتر به الهامات توجه کنم و دوباره ایمان داشته باشم که خداوند در وقت و زمان درست خودش هر آنچه که باید بهم بده رو میده و باید خودمو به هدایتش بسپارم.

    الان چن روزی هستش که حالم بهتره آگاهانه تمرکزمو بردم سمت داشته‌هام سپاسگزاری بیشتری می‌کنم سعی می‌کنم به زیبایی‌های طبیعت بیشتر نگاه کنم و از پاییز زیبا بیشتر لذت ببرم تا حس خوب بیشتری دریافت کنم حیفه به خاطر ترس از قضاوتهای بقیه تو دام مقایسه بیفتی . متوجه شدم رفتارهای خودم تو این چن وقت ، باعث شده که دیگران توی بعضی از امورات زندگیم دخالتی داشته باشن و این دخالتها بی‌تاثیر نبودن و باعث شدن تو مقایسه برم . متوجه شدم اگه دلم میخواد احساس لیاقت رو تو خودم تقویت کنم این راهش نبود . باید از مسیر درست پیش برم تا نگاهم طوری تغییر کنه که حس لیاقت را تو مادیات و موضوعات دیگه نبینم .

    دوره احساس لیاقت رو یه هفته ای هس شروع کردم به گوش کردنش . تازه دوباره برام تداعی میشه که حس لیاقت تو هیچ چیز بیرونی نیس .

    حس لیاقت واقعی در درونمونه و هیچ عامل بیرونی حتی اگه فک کنی با دست اووردنش خلع هات پر میشه ، این اتفاق نمیفته و هر بار با خواستن و بدست اووردن یه چیزی دنبال پر کردن خواسته هات هستی و این موضوع تمومی نداره پس باید از درون همه چیو درست کرد و من این نکته‌ها رو فراموش کرده بودم خوشحالم دوباره به حالت ، قبلم برگشتم و خودمو متهعد کردم فقط برای امروز زندگی کنم و بدون ترس از چیزی از لحظاتم استفاده و لذت بیشتری ببرم . انقد حس لیاقت درونم تقویت بشه که نقص مقایسه رو راحت بتونم کنترل کنم .

    بودن تو احساس بد ، واقعا هیچ اتفاق خوشایندی رو بوجود نمیاره و اتفاقا تو رو از هر آنچه که میخای دورتر و دورتر میکنه از همه بدتر آسیبهایی به جسمت وارد میکنه که قوز بالا قوز میشه .

    بنابراین از خدا میخام همیشه و در هر حالی مراقب و مواظبمون باشه و آلارم احساس ، بد رو نشونه ببینیم و به هر طریقی که میتونیم سریع از این حالت بیرون بیاییم و هیچ توجیهی رو برای خودمون موجه و قابل قبول ندونیم .

    حس بد دلیل و منطق نمیشناسه فقط تو رو سمت اتفاقات بدتری میبره . باید احساساتمون کنترل بشن تا اتفاقات بهتری رو تجربه کنیم .

    انشالله که بتونیم و ایمانمون رو در لحظات سخت از دست ندیم ..

    ضعف و ناتوانایی خودمو بپذیرم و بیشتر رو قدرت خداوند تکیه کنم .

    احساس میکنم خدا صبر منو خیلی محک میزنه و من باید صبورتر باشم و ترسهامو کنار بزارم بخصوص بابت بالا رفتن سنم که باعث شده فک کنم فرصت کمه .

    مرسی از تمامی دوستان عزیز و گرامی مرسی از استاد عزیز بزرگوار که همیشه صحبتهاشون تلنگری برای بودن در مسیر درست هستش صحبتهای دوستان و استاد عزیز انگیزه و انرژی آدمو بالا میبرن مرسی که هستن .

    استاد جونم عاشقتم دوستت دارم

    خیلی عزیزی برام

    الهی که همیشه باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    فرزاد امان اله زاده گفته:
    مدت عضویت: 1893 روز

    بنام خدای مهربان

    من همیشه تمرین آگهی بازرگانی پشت گوشم مینداختم و هیچ وقت آمادگی این کار نداشتم

    حتی چندین بار متن آماده کردم که برم انجام بدم ولی نتونستم

    اما جهان منو در شرایطی قرار داد که در یک جمع که کلا خانم بودن من داوطلب شدم که از توانایی هام و کارهای مثبتی که انجام دادم براشون تعریف کنم و خیلی هم مورد تشویق قرار گرفتم و بعدا فهمیدم در اون جمع دکتر و مهندس و کارآفرین بودند و هیچ کدومشون دست بالا نبردن برای توضیح خودشون

    و من با کلی ترس این کار انجام دادم

    وقتی میخواستم صحبت کنم باور کنید اصلا نفهمیدم باید از کجا شروع کنم استپ کردم بعد با توپوق زدن و امممم اممم …گفتن های بسیار شروع به صحبت کردم

    شاید همه اونا منو دیگه یادشون نیاد ولی من اون روز خوب یادم میاد که چه شخصیت بزرگتری در من به وجود آورد

    بعد از اون صحبت کردن من خودمو آدم جسور و با اعتماد به نفس بیشتری میدیدم و این باعث شد من تا مدت ها لحن و تن صدام محکم تر و با نفوذتر باشه

    ولی چون ادامه دار نبود باز هم نیاز داره به آپدیت که باید انجام بدم

    دریا شود آن رود که پیوسته روان است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    راضیه کریمی گفته:
    مدت عضویت: 984 روز

    «یادآوری موفقیت‌های گذشته، سکوی پرتاب من برای آینده»

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد عزیزم بانو شایسته نازنین و همه دوستان نوری این مسیر مبارک

    امروز می‌خواهم یکی از عمیق‌ترین و مهم‌ترین موفقیت‌های زندگی‌ام را با شما شریک شوم؛ موفقیتی که همیشه در لحظات سخت، آن را مثل یک چراغ روشن در ذهنم مرور می‌کنم تا باورم به خودم و خداوندم قوی‌تر شود… و با یادآوری‌اش می‌گویم:

    «راضیه! اگر از آن تاریکی گذشتی و به نور رسیدی، پس برای هدف‌های بعدی هم توانایی. فقط ادامه بده.»

    داستان موفقیت من – خروج از یک رابطه سمی و خلق یک رابطه رویایی

    من تقریباً دو سال از زندگی‌ام را در یک رابطه عاطفی سمی گذراندم؛ رابطه‌ای که هر روز مثل یک طناب به دور قلبم تنگ‌تر می‌شد…

    نه عزت‌نفسی داشتم، نه امیدی، نه آرامشی.

    ترس از تنهایی، ترس از حرف مردم، ترس از آینده… همه چیز در من جمع شده بود و من آگاه نبودم که چطور قانون را در زندگی‌ام وارد کنم.

    هرچقدر بیشتر تقلا می‌کردم و به نکات منفی توجه می‌دادم، بیشتر در آن باتلاق فرو می‌رفتم.

    تا این‌که رسیدم به شبی…

    شبی که من از همه چیز خسته بودم.

    از آدم‌ها…

    از خودم…

    حتی از نفس کشیدن در آن فضای مسموم.

    در آن شب با خدایم خلوت کردم.

    یک دفتر و یک قلم برداشتم و از تمام وجودم نوشتم:

    «خدای من، تو درد مرا می‌دانی…

    لازم نیست برایت توضیح بدهم.

    اما یقین دارم دوای این درد هم پیش خودت است.

    ازت خواهش می‌کنم دستم را بگیر و کمکم کن از این کابوس نجات پیدا کنم.»

    خدایا… من همان شب شکستم، گریه کردم، رک و راست با تو حرف زدم.

    اما در اعماق قلبم یک چیز را با وضوح حس می‌کردم:

    «به‌دنبال راه‌حل واقعی هستم… و این راه‌حل فقط نزد خداوند است.»

    و همین صداقت…

    همین درِ بازِ قلب…

    شد نقطه‌ی شروع معجزه.

    معجزه آرام‌آرام شروع شد…

    صبح روز بعد، انگار دست خدا مرا بالکش‌کشان برد داخل تلگرام.

    نمی‌دانستم دنبال چه هستم.

    اما یک کانال درباره خدا برایم باز شد.

    کلماتی که خواندم، مستقیم رفتند توی قلبم…

    همان لحظه حس کردم: این صدای خداست که دارد مرا به مسیرم صدا می‌زند.

    چند روز بعد، اتفاقی دو فایل کوتاه از استاد عباسمنش را شنیدم.

    یکی از جلسه اول «عزت نفس»

    یکی از لایوهای استاد.

    وقتی گوش می‌دادم، انگار در قلبم یک چیزی روشن می‌شد…

    آرامشی که نَسال‌ها تجربه نکرده بودم در چند دقیقه آمد.

    کم‌کم مدارم بالا رفت.

    چند ماه بعد توانستم عضو سایت استاد شوم.

    و جالب اینجاست:

    هرچه استاد می‌گفت را یک‌جور عجیبی از قبل در قلبم می‌شناختم.

    انگار سال‌هاست می‌دانستم، ولی به زبانم نمی‌آمد.

    من شروع کردم عمل کردن.

    شروع کردم دیدن خودم…

    دیدن ارزش‌هایم…

    دیدن لیاقتم.

    و نتیجه؟

    آن رابطه سمی، بدون دعوا، بدون جنگ، بدون مقاومت…

    با یک معجزه و آرامش عجیب از زندگی‌ام جدا شد.

    من به ساده‌ترین شکل ممکن آزاد شدم.

    بدون این‌که حتی خانواده‌ام مجبور باشند دخالت کنند.

    خود خدا کار را درست کرد.

    و بعد… معجزه دوم آمد – رابطه‌ای که رویایش را ساخته بودم

    با پاک شدن آن انرژی سمی،

    با بالا رفتن مدارم،

    با کار کردن روی باورهایم،

    با اجازه دادن به خدا…

    یک رابطه رویایی وارد زندگی‌ام شد.

    مردی با همان ویژگی‌هایی که سال‌ها در رویاهایم تصویرش کرده بودم.

    مهربان، آگاه، محترم، عاشقانه‌نگر…

    عشقی که آرامم می‌کند، نه زخمی.

    عشقی که هر روز در آن رشد می‌کنم، نه کوچک می‌شوم.

    و این شد بزرگ‌ترین موفقیت زندگیم:

    خروج از تاریکی، ورود به نور.

    پایان یک کابوس، آغاز یک عشق الهی.

    حالا هر وقت ایمانم پایین می‌آید، این موفقیت را به خودم یادآوری می‌کنم

    وقتی می‌ترسم…

    وقتی شک می‌کنم…

    وقتی احساس می‌کنم هدف‌هایم بزرگ‌تر از توانم هستند…

    وقتی باورهایم ضعیف می‌شود…

    ناخودآگاه این تجربه زنده در ذهنم مرور می‌شود و می‌گویم:

    «راضیه! اگر تو توانستی از آن جهنم بیرون بیایی

    و به یک رابطه بهشتی برسی،

    پس برای هدف‌های بعدی هم توان داری.»

    این جمله مثل یک بال قدرت به من وصل می‌شود.

    پس نتیجه گرفتم: من می‌توانم کوه‌ها را جابه‌جا کنم…

    به چه شرطی؟

    به این شرط‌ها:

    1️⃣ باور داشته باشم که خدا همیشه دستم را می‌گیرد.

    همان‌طور که هزار بار گرفته، باز هم می‌گیرد.

    2️⃣ به قانون عمل کنم.

    قانون جواب می‌دهد؛ به شرط اجرای درست.

    3️⃣ متعهد بمانم و ایمانم را در مسیر حفظ کنم.

    4️⃣ هرگز ناامید نشوم—even یک لحظه.

    5️⃣ احساسم را مرتب چک کنم.

    چون احساس کلید ورود به جریان است.

    6️⃣ صداقت با خودم را فراموش نکنم.

    چون معجزه‌ها از همان شب صادقانه آغاز شد.

    7️⃣ به جای تقلا، اجازه بدهم خدا راه را نشانم بدهد.

    8️⃣ مقابل ترس‌هایم نایستم، از آنها عبور کنم.

    و جمع‌بندی

    همه این‌ها را که کنار هم می‌گذارم، می‌فهمم:

    موفقیت‌های گذشته، چراغ راه آینده‌اند.

    خداوند همیشه نزدیک‌تر از رگ گردن است.

    اگر یک‌بار توانسته‌ام، صدبار دیگر هم می‌توانم.

    من لایق بهترین‌ها هستم، چون از دل تاریکی صادقانه به نور رسیدم.

    و امروز از ته قلبم می‌گویم:

    خدایا شکرت…

    که من را از آن رابطه سمی نجات دادی.

    که عشق رویایی را وارد زندگی‌ام کردی.

    که در هر قدم کنارم بودی و هستی.

    دوستت دارم و سپاسگزارت هستم.

    باعشق واحترام قلبی

    راضیه کریمی

    دختری نوری خدا

    1404/9/12

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    راضیه گفته:
    مدت عضویت: 1317 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربان

    1-یکبار وقتی مشاور شرکت ها بودم و شرایط اقتصادی جامعه بهم ریخت و شرکت حقوقمون رو نمی داد و من قسطم عقب افتاده بود .اون موقع وقتی از بانک به من زنگ زدن برام خیلی سنگین تموم شد و گریه ام در اومد. به دنبال جبران این کمبود بودم. اون موقع در حالی بود که همسرم اجازه نمی داد من جای دیگه کار کنم.

    بدون اینکه به همسرم بگم برای یک شرکتی که فهمیده بودم نیاز به مشاور داره زنگ زدم و خودم رو معرفی کردم و بعد از یک مدت بهم زنگ زدن که بیا سر کار و همه چیز طوری پیش رفت که من رفتم سرکار جدید .اون زمان هم بدهیم رو پرداخت کردم و هم شرایط شرکت قبلی از اون وضعیت در اومد و اون اتفاق باعث شده بود که یک در جدید برام باز بشه.

    2_ یک زمانی شرایطم توی روابط با همسرم داغون بود و من دلم می خواست شرایطم رو تغییر بدم و هر جوری که به عقلم می رسید رفتارهام رو تغییر می دادم ولی خوب اون نتیجه مد نظر اتفاق نمی افتاد تا اینکه به طرز معجزه آسایی با یک مشاور آشنا شدم و با یک جلسه مشاوره چنان امیدی در من زنده شد و فهمیدم همه اون چیزهایی که دوست ندارم رو می تونم تغییر بدم و از اون روز به بعد هر روز به دنبال تغییر خودم هستم گاهی کند و گاهی جدی تر ولی هر کی من رو می شناخته میگه که چقدر تغییر کردی. ولی من حالا با آگاهی هایی که از این سایت به دست آوردم می دونم که تازه اول راهم.

    3-یک زمان دیگه ای بود می خواستم از لحاظ مالی شرایطم رو تغییر بدم کاری به ذهنم نمی رسید مشاور دو تا شرکت بودم 2 روز در هفته با حقوق خیلی کم تصمیم گرفتم برای تغییر شرایطم درس بخونم و فوق لیسانس امتحان بدم دخترم که 4 سالش بود رو بردم مهد کودک و خودم می رفتم کتابخونه و درس می خوندم که به دو هفته نکشید که یک شرایط کاری برام پیش اومد با 2 روز درهفته که فکر می کردم همسرم مخالفت می کنه به خدا توکل کردم و بهش گفتم و در عین ناباوری قبول کرد و اینجا هم یک در دیگه ای برام باز شد.

    4_ توی همون محل کاری که گفتم که واقعا معجزه وار خداوند برام جور کرده بود بعد از 8 سال کار کردن یک اتفاق هایی افتاد بین من و مدیر عامل که منجر شد به اینکه نامه اخراجم رو زدند خیلی ناراحت بودم از همون روز رفتم دنبال کار در جاهای دیگه تا فرصت 40 روزه ام تمام نشده . یک روزی خیلی دلم گرفته بود به زمانی فکر می کردم که وارد اون محیط کار شدم گفتم خدا خواست من بیام اینجا و باز هم اگر خدا بخواد من اینجا می مونم .

    اون موقع هنوز با سایت و باورهای توحیدی و تاثیرش در زندگی به این حد آشنا نبودم.شد و یکی از سهام داران اومد پیشم که من تا قبل از اون اصلا ارتباطی باهاش نداشتم و گفت قضیه چیه کامل و با جزئیات برام تعریف کن منم همه چیز رو براش تعریف کردم گفت من میرم صحبت میکنم و همه چیز معجزه وار پیش رفت و اون قضیه اخراج کنسل شد و من اونجا موندگار شدم. و خداوند بود که وقتی بهش توکل کردم همه کارهارو برام انجام داد.

    5_زمانی که وارد سایت شدم هدایت شدم به راه اندازی سایت و ساختن فایل های آموزشی در زمینه هنر مورد علاقم اونقدر این کار برای ذهنم سخت بود که نمی تونستم براش قدم بردارم چون ترمزهای ذهنیم زیاد بود ولی قدم به قدم خداوند هدایتم کرد و از اون مراحل عبور کردم و کلی باعث رشدم شد.

    یک الگو رو میشه توی همه ی موفقیت هام ببینم خواسته عمیق و جدی که به خاطرش شروع می کنی به حرکت کردن چه درست چه نادرست هر کاری که در اون لحظه فکر می کنی راهیه که تو رو به خواسته ات می رسونه فقط باید حرکت کنی عمل کنی و توکل کنی به خداوند توحید سرلوحه کارت باشه اون وقت خودش مسیرت رو اصلاح میکنه خودش هدایتت میکنه و تو رو به خواسته ات می رسونه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: