ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2
    396MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2
    28MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

880 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زینب احمدیان یزدی گفته:
    مدت عضویت: 3444 روز

    سلام

    من قبلا فقط تولیدکننده لباس ومانتوی مجلسی بودم

    از خرداد ماه فروشگاهه فروش مستقیم خودم رو راه اندازی کردم

    با اینکه یکی از بهترین لوکیشن های شهر هست

    ولی بزرگترین چالش مون

    فروش پایین هست

    من حتی کلاس تکنیک فروش هم ثبت نام کردم

    اما نمیدونم چطور باید باوری بسازم

    که نتایج منو با کریت جامعه متمایزکنه؟

    دوره کشف قوانین رو بارها و بارها گوش کردم

    تمرینات و کدنویسی هارو انجام میدم

    ولی هنوز نتونستم ترمزه اصلی رو پیداکنم

    بعضی روزها دخلِ فروشگاهم به حده دلخواهم میرسه و واقعا خوشحال میشم

    اما این نتیجه پایدار نیست

    این مسئله خیلی منو ناراحت میکنه

    البته بگم که از نظره کیفیت و طراحی هم

    در لولِ بالایی کارمیکنم

    یعنی ضعف از محصولم نیست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    حامد حسامی گفته:
    مدت عضویت: 3426 روز

    به نام خدا

    سلام و درود فراوان بر استاد عباسمنش گرامی وتشکرو قدردانی فراوان برای ارائه این هدیه گرانبها…

    خدارا شاکرم که فایل های ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده زمانی ارائه می‌شود که من محصول شیوه ای حل مسائل زندگی را تهیه کرده ام و تمرینات و توضیحات تکمیلی این فایل را هم زمان با دوره ای شیوه ای حل مسائل زندگی دریافت میکنم

    وبه آسانی مسائل زندگی را حل میکنم و از این زندگی جدید نهایت لذت را میبرم و از خداوند متعال برای این شیوه ای زندگی شکرگذارم و استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته گرانقدر کمال قدردانی را دارم…

    من در پاسخ به سوال اول،سعی میکنم که نگاه (((الخیر فی ما وقع ))) را به مسائل و مشکلات داشته باشم و همیشه سعی میکنم تسلیم خواست خداوند باشم،اگر مسئله مربوط به من باشد،سعی میکنم که آن را حل کنم و اگر مسئله مربوط به عوامل بیرونی باشد که باید از آن ها اعراض کنیم،بازهم خیروبرکت را در آن مسئله میبینم…

    متاسفانه من هم این باور مخرب را تا قبل از تماشای این فایل داشته ام که به بعضی از مسائل به چشم مجازات الهی نگاه میکردم

    واکنون که استاد عباسمنش درباره ای این باور مخرب هشدار دادند باید جهادی اکبر برای از بین بردن این باور مخرب به را بیندازم وبه جای آن با نگاه حل کردن مسئله،به چالش ها نگاه کنم…

    واما انجام تمرینات این فایل ارزشمند

    مرحله اول:

    بنویس در حال حاضر چه چالشی در زندگی شماست که سعی می کنی با آن روبرو نشوی یا از آن فرار می کنی با اینکه می دانی باید حل شود؟

    افزایش مهارت ویادگیری در موضوع مورد علاقه ام…

    اگر من وارد این چالش بشوم برکت ها و نعمت های فراوانی در انتظار من است،مثله استاد عباسمنش عزیز که وقتی وارد موضوع مورد علاقه ای خود شدن با توانایی حل مسائل به هرآنچه که دوست داشتند رسیدن واز روابط پر تنش سابق خارج شده و عزیز دلشان وارد زندگی شان شدن…

    باتوکل به خداوند در مسیر مورد علاقه ام وارد میشوم و توانایی ومهارتم را افزایش میدهم و حتماً حتماً در این مسیر استعداد هایم شکوفا می‌شود و به هر آنچه که دوست دارم میرسم…

    قدم اول و کوچک برای این مهم این است که به دانشگاه بروم و در رشته مورد علاقه ام ثبت نام کنم و مهارت آموزی کنم و در این مسیر تداوم داشته باشم و مسائل را حل کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    امیر ارکان فر گفته:
    مدت عضویت: 4235 روز

    سلام استاد عزیزم

    .

    سوال:

    با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟

    این چالش فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم است؟!

    سعی می کنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار کنی؟!

    • من در ابتدا به اینشکل فکر میکنم که از پسش برمیام وخداوند کمکم میکنه حتما خیری داخلش هست که من الان نمیدونم حتما در حد توانایی من هست و…

    ولی نکته مهمش به نظرم اینه که این باور هایی که دارم در من ذوق و شوق ایجاد نمیکنه!!! بیشتر شبیه مسکن برای من هست تا درد چالش برای من کمتر بشه و بتونم بلند بشوم و حرکت کنم ولی چیزی که الان به ذهنم رسید این هست که این نگاه و باور کافی نیست!!! باید قوی تر بشه باوری که منجر به حرکت و جهاد نشه کافی نیست چالش ها بهترین هدیه خداوند برای ما هستند پس باید با ذوق و شوق بپذیریم و خدارو شکر کنیم…..

    مرحله اول:

    چه چالشی در زندگی شماست که سعی می کنی با آن روبرو نشوی ؟

    من چالش تغییر شکل کاری خودم رو دارم جهان من رو به سمتی هدایت میکنه که تغییر اساسی در شکل

    درآمدزایی کسب و کارم ایجاد بکنم و من به شکل سنتی آن چسبیده ام

    مرحله دوم:

    برای تغییر ذهنیت محدود کننده به قدرتمند کننده در برخورد با این چالش، سعی کن به جای تمرکز بر نتیجه نهایی، بر سفر شگفت انگیزی تمرکز کنی

    اگر وارد این چالش شوم، فقط صرف ورود به این چالش:

    چه نعمت هایی برایم به ارمغان می آورد؛

    •برای من آرامش بیشتر سلامتی بیشتر و ثروت بیشتری به همراه خواهد داشت.

    بر چه ترس هایی غلبه می کنم؛

    ترسهای شرک آلود فراوان مثل اینکه فقط از اون مسیر میشه پول درآورد.ترس از اینکه قضاوت میشوم. ترس از اینکه مشکلات نشناخته ای در مسیر هست.ترس از این که مسیر برای من سخت میشود

    توکل من چقدر بیشتر می شود؛

    •نشان خواهم داد که چقدر ایمان من واقعی است

    برای خودم مشخص می‌شود که قوانین همیشه به درستی عمل میکند

    چه مهارت هایی در برخورد با این چالش یاد خواهم گرفت؛

    برای حل مشکلات و چالش های بین راه کلی چیز تازه و جدید یاد میگیرم که در ادامه به درد من میخورد

    چه توانایی هایی در من بیدار می شود و فرصت بروز می یابد؛

    خودشناسی به من آموخت که لایه لایه وجود من به هم مرتبط هست رشد در هر قسمت به تمام مجموعه کمک میکند

    چه نعمت هایی به من داده می شود؛

    در مسیر علایق ام پیش می روم و این بزرگ ترین نعمت و لذت بخش ترین نعمت است از مسیر لذت میبرم صوت میزنم و لبخند میزنم و ادامه میدهم

    چه پیشرفت هایی می کنم؛

    کارهایی در این مسیر انجام می‌شود پیشرفت هایی

    در انتظار من هست که الان به حتی به ذهن من هم نمیاد چون مسیرها بینهایت است و تمام آنها هم مسیر با اهداف من و پیشرفت جهان هستی است

    مرحله سوم:

    کارهایی که برای مدیریت و حل این چالش باید انجام شود را لیست کن و هر کار را به قسمت هایی کوچک، قابل مدیریت و قابل اجرا با امکانات این لحظه تقسیم کن.

    •بهبود گرایی و درمان کمال‌گرایی

    •مطالعه منظم

    •زبان انگلیسی تخصصی

    •نپرداختن به کارهای بی ارزش روزانه

    • یاد گرفتن چند مهارت جدید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    معصومه سادات ناظری گفته:
    مدت عضویت: 1433 روز

    به نام خداوند جان وخرد

    سلام به استاد عزیزم وخانوم شایسته وهمچنین دوستان توحیدی

    خداروشکر میکنم بابت این جلسات پرمحتوا که شما استاد عزیزم تهیه میکنین وسعی دربهبود ذهنهای اشفته ی من وامثال من رو دارین استاد بسیار سپاسگذارم ازشما

    واما سوال بخش اول

    به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟

    آیا نگاه شما این است که: این چالش فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم است؟!

    یا احساس نا امیدی و ناتوانی می کنی و سعی می کنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار کنی؟

    —————–

    جواب سوال و میخوام با داستان مهاجرتم به شمال کشور وشروع یه زندگی جدید همراه با چالش های فراوان اغاز کنم

    داستان از اینجا شروع شد که بعد یمدتی که من وهمسرم با استاد و این سایت توحیدی اشنا شدیم مشهد زندگی میکردیم منم تو خانواده ی فوق مذهبی بزرگ شده بودم یه فلش بک میزنم یکم بر گردیم به چند سال عقبتر(چالش بزرگ طلاق …اره من این ازدواج دومم هست که بسیار راضی هستم تو ازدواج قبل بخاطر حرف مردم وبچه ها چی میشن چندین سال یه زندگی بشدتتت توام با سختی وزجر و داشتم تحمل میکردم وبعد از اینکه برا خودم چالشی بنام طلاق و ایجاد کردم روزبروز زندگیم به ارامش بیشتری رسید وبعد از این ارامش وشروع به تغییر که بزرگترین تغییر بعد چندین سال زندگی درخانواده ی مذهبی …ازدواج به سبک خودم بدون وابستگی بدون سندو مدرک وکاملا رفاقتی وباعشق وبه اصطلاح خانواده اروپایی…پا گذاشتن روی سنتهای خانواده وازدواج بدون ثبت قانونی وخودمم بشدت مخالف بعضی عقاید خانوادبودم که همین امر باعث شد شروع زندگی جدید من با مخالفت بعضی از اعضای خانواده بشه وحاشیه حرف زیاد برامون پیش بیاد وهمین اتفاق باعث بشه ازخانواده دوربشم تاحدودی وبه دنبال راه حلی برای برطرف کردن این چالش بزرگ که منجر میشه به اشنایی با سایت واستاد عزیزمودر این مسیرتوحیدی…. به خیلی از تضادها برخوردیم چه شغلمون که چون اداری بود شده بود دایره امن چه خانواده و خونه ی که درش زندگی میکردیمم وخیلی مسائل دیگه …بشدت تو این تضادها از خدا طلب هدایت میکردیم..خیلی مهاجرت بمن الهام میشد وفایلهای مهاجرت ولی خیلی سخت بود گرفتن همچین تصمیمی برای من وابستگی مادرم وفرزندم همش جلو چشمم بودبا وجود اینکه همون جا هم که بودم بندرت میدیمشون به دلیل مشکلات کاری و…وقتی تصمیممون قطعی شدخدا خودش برامون قشنگ چید و یجورایی حولمون داد رو به جلو.. برا رفتن شاید باورتون نشه کمتر از ده روز ما اومدیم برا زندگی چالوس به بهونه ی یه کاردر زمینه اشپزی در مجموعه ی توریستی که خداوند برا شروع حرکتمون تو مسیر زندگیمون قرار داد منی که توعمرم ازمشهد که هیچ از محدوده ی اطراف حرم …برا زندگی هیچ جایی نرفته بودم اومدم تو یه محیطی که کلی با اخلاق و عقاید ونوع کاری من …فرق داشت یه زندگی جدید و شروع کردم از همون شروع کار من بشدت راضی بودم و( ناگفته نماند پلهای پشت سرم وخراب کرده بودم وبا یه چمدون به سمت ناشناختها حرکت کردیم)که هیچ راهی برا برگشت به عقب نداشته باشم میشه گفت چاله که هیچ گودال کنده بودم واسه خودم …اوایل یکم سخت بود یجاهایی ناامید میشدم ولی دوباره توکل میکردم اما کم کم تونستم خودم وبا فایلهای استاد و روخودم کار کردن تضادها رو نبینم تا این که بعد چند ماه تو یتضادبظاهر ناچیز برخوردیم شب قبلش از خدا هدایت خواسته بودیم گفتیم هر اتفاقی به نفع ماست کارفرما عذر من وهمسرم وخواست گفت تسویه کنیم و بریم…شاید باورتون نشه چقدررررمن وهمسرم اون لحظه خوشحال بودیم نمیدونستیم چرا ولی توی صحبتهای استاد تو ی فایلهاشون شنیده بودیم هر اتفاق به ظاهر بدم به نفع ماست خداوند تو دل تضادهاهمیشه خیر میزاره برا بندهاش….همین کلام بما امید میداد …شاید باورتون نشه لحظه ی خدا حافظی ما خیلییی خوشحال بودیم اما کارفرما خیلی ناراحت از رفتنمون بود خیلی هم ما تو این مدت براشون قرار دادهای خوب مشتریهای عالی خلاصه خیلی بنفعشون بود حضورمون دراون مجموعه اما بخاطر یه تضاد کوچولو … فکر نمیکرد ما با درخواستش به این راحتی موافقت کنیم… خلاصه از اون مجموعه اومدیم بیرون ونا گفته نماند که هیچ جایی واسه رفتن نداشتیم ولی حالمونم بد نکردیم‌نمیدونم اینقدر حس خوشحالی وسپاسگذاری از کجا میومد اماگفتیم فرمون میدیم دست خدا وبه هدایتش ایمان داریم ناامید نشدی…خلاصه بعد چند روز که خیلی بهمون خوش گذشت هدایت شدیم به یک منطقه ی فوق العاده زیبا درشمال کشور (لفور)یعنی بهشت گمشده است اینجا (پارادایس)هرچی از اب و هوای عالی و زیبایی اینجا بگم کم گفتم یخونه ی خیلی زیبا مبله وشیک اجاره کردیم با یه صاحب خونه ی عالی…روزهای اول که اومده بودم اینجا یکم شبها از محیط جنگلی اینجا میترسیدم ….ولی با خودم گفتم من باید پاشنهای اشیلم و پیدا کنم و اینجا تغییر کنم شاید باورتون نشه اومدن به اینجا و رفتن تو دل ترسهام وارامش و سکوت و زیبایی و طبیعت بکر اینجا باعث شده خدارو تا حدودی پیدا کنم اروم بشم منی که روز اول غروب که میشد میترسیدم برم حیات الان شبها نصف شب تنها میرم بیرون قدم میزنم ستاره هارو میبینم باخدای خودم خلوت میکنم و عشق بازی میکنم طلوع و غروب و میبینم وخیلی وقتها بخاطر شغل همسرم من تنهای تنها اینجا هستم میرم تو حیاط وقدم میزنم اصلا نه تنهایی اذیتم میکنه نه ترس ونه دوری از خانواده وخیلی چیزهای دیگه میتونم بگم بااین چالش که برا خودم ساختم به خیلی از چیزها رسیدم مخصوصا تو روابط عالی با همسرم واطرافیانم…خدایا شکرت وچون از مراکز خریدم دور هستیم من به خیلی از توانایی های خودم پی بردم وخیلی مهارتهام افزایش پیدا کرده اصلا من الان با چند سال پیشمم ربطی بهم ندارن به لطف خدا….خیلی متوکل تر شدم لحظه به لحظه خدا رو درون خودم حس میکنم اروم ترم از حاشیه ها ودورهمی های بیخود وپوچ اطرافیانم دورشدم رابطه ی اطرافیانم با من وهمسرم خیلی عالی تر شده فرصت خیلی بیشتری رو پیدا کردم برای پیدا کردن خودم برا شناخت مهارتهام وتواناییهام تجربه های خیلی قشنگی رو دارم یاد میگیرم اصلا فکر نمیکردم بتونماینقدر عالی اشپزی کنم برای بیرون، اعتماد بنفسم ،عزت نفسم، احساس لیاقتم خیلی بیشتر شده تجربه های نابی رو هم دارم کسب میکنم مثل غذا دادن به مرغ و خروسها.. اینا همش بخاطر دیدن فایلهای بینظیر سریال زندگی دربهشته میشه گفت زندگی در پرادایس وجذب کردم یجورایی ….خیلی حس خوبیه رفتن تنهایی به ابشارهای زیباو قدم زدن تو جنگل و لذت بردن از مسیر تو عمرم اینقدر تجربه واحساس خوب و نداشتم…ارتباط عالی با مردم محل چقدر عزت نفسم رفته بالا با پیدا کردن تواناییها ومهارتهام

    و مخصوصا رابطه ی من وهمسرم چقدر به نسبت گذشته عالی بود وعالی ترهم شده بدون وابستگی توام با عشق وچقدر نعمت وفراوانی رو اینجا میبینیم و وارد زندگیمون به لطف خدا شده چقدر امیدوارتر وسپاسگذارترشدم نسبت شغل ومهارتم وتواناییهام در صورتی که در گذشته اصلا همچین حسی رو نداشتم البته که تو این مدت خیلی جاها میشه گفت با شکستم مواجه میشدم اما همون شکست بظاهر بد خیلی مهارتم وافزایش میداد وامیدوارترم میکرد

    درصورتی که اگه چند سال پیش بود من اگه این چالشها یا شکستها تو مسیرم بود اصلا ادامه نمیدادم یا کلا برمیگشتم به روند زندگی گذشته ولی الان کاملا برعکسه وهر دفعه شجاع تر وجسورتر وامیدوارتر دارم حرکت میکنم به امید خدا ….درضمن تاز متوجه شدم چقدررر من علاقه دارم به اشپزی و کیک چقدر تاالان ایده به ذهنم رسیده که کسب وکار خودم و راه بندازم اینجا ونا گفته نماند که چند تا از ایده هارو اجرا کردم تاالان چند باری یکوچولو شکست خوردم ولی ازش درس گرفتم اما به لطف خدا وتشویق همسرم همچنان دارم ادامه میدم شاید سرعت حرکتم یکم کمتر شده اما ناامید نشدم——-

    درجواب قسمت دوم سوال میشه گفت

    اگه من ناامید میشدم یا میترسیدم وخدارو پیدا نمیکردم چه دررابطه وچه در زندگی در محیط جدید ومهاجرت به مکان وشهر جدیدوچه درشغل این همه مهارت کسب نمیکردم اینقدر اعتماد بنفس وعزت نفسم بیشتر نمیشد اینقدر ترسهام از بین نمیرفت چه در زندگی چه در شغلم چه در محیطی که زندگی میکنم وبا بوجود امدن این چالشها وبهبود دادنشون خیلی ایمانم قوی ترشده وامیدوارتر وقوی ترشدم درکل خیلی پیشرفت کردم نسبت به گذشته وهمچنین همسرم توکار فنی میشه گفت بشدت مهارتشون بیشتر شده و کلی از تضادها که تو زندگی برامون پیش میومد رو حل کردن وتواناییها ومهارتهامون رو تو این مهاجرت وبوجود اومدن چالشها پیدا کردیم به لطف خدا

    واقعا خداوند همیشه در حال هدایتمون هست

    خدایا بینهایت سپاسگذارتم

    برای همه شما عزیزانم ارزوی خوشبختی وسعادت وثروت بینهایت رو دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    شایسته جعفری گفته:
    مدت عضویت: 2597 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام و درود به استاد عزیزم خانم شایسته عزیز و دوستای گلم.

    در مورد اینکه چه نوع برخوردی با چالش های زندگیم دارم میتونم بگم که عکس العمل های متفاوتی داشتم:

    در نگاه اول،

    -از بعضی از اونها خیلی استقبال میکنم و خیلی قدرتمندانه اونها رو پشت سر میزارم.

    -در مواجهه با بعضی از اونها تنبلی میکنم.

    -و در برابر یکی از اونها ترس و نا امیدی رو تجربه کردم.

    در برابر گروه اول که همیشه پیروز بودم.

    در مورد گروه دوم در نود درصد مواقع بر تنبلی خودم غلبه میکنم و کار رو پیش میبرم.

    و در مورد مهارت ارتباطی و به خصوص رابطه عاشقانه ترس و شکست رو تجربه کردم اما بعد از گذشت مدتی تونستم خودم رو پیدا کنم و برای پشت سر گذاشتن این چالش شروع به یادگیری و حرکت کنم.

    در حال حاضر داشتن یک رابطه ی عاشقانه، چالش پیش روی من هستش که مدتهاست قدم به حل این چالش برداشتم.

    و اعتراف میکنم این چالش نقطه عطفی در زندگی من بوده که باعث شده تا اینجا یک سفر شگفت انگیز به درون خودم داشته باشم و باورهای محدود کننده رو در خودم بشناسم و اونها رو تغییر بدم و از تغییراتی که در خودم میبینم ودر دنیای اطرافم میبینم خوشحال و شگفت زده باشم.

    در ابتدای امر به این دلیل نا امید شدم که فکر میکردم، سرنوشت من اجازه ی چنین امری را به من نمیدهد و من قدرتی برای تغییر این سرنوشت ندارم.

    مدتها بود که از احساس شادی دور شده بودم و به انگیزه ی پیدا کردن شادی کتابی در دستانم قرار گرفت که راجع به قدرت اراده ام در راستای قدرت الهی و یکی بودن آنها، برایم سخن میگفت و بارقه هایی از امید رو در دلم زنده میکرد.

    به راه خودم ادامه دادم و در مسیر با کتاب هایی آشنا شدم که هرکدام بابی از خودشناسی را به رویم میگشود تا اینکه با استاد عباسمنش عزیز و محصولات ارزشمند ایشون آشنا شدم.

    در این مسیر یاد گرفتم که:

    “خودمان خالق بی چون و چرای زندگی خودمان هستیم”

    “خداوند و سرنوشت ما میخواهد که ما بهترین نعمتها را داشته باشیم”

    “ما میتوانیم یک رابطه ی عاشقانه را تجربه کنیم”

    “میتوانیم خودمان را دوست داشته باشیم و به خودمان عشق بورزیم”

    “ما موجوداتی با ارزش هستیم که لایق بهترین نعمتها هستیم”

    “اگر با خودمان در صلح باشیم و در هر لحظه احساس بهتری داشته باشیم، نعمتها به طور طبیعی وارد زندگیمان میشود”

    و یکی از زیباترین مواردی که یاد گرفتم این بود که:

    چطور میتوانم با اطرافیانم بهتر ارتباط برقرار کنم و به آنها عشق بورزم و با تمرکز بر خصوصیات خوب آنها احساس بهتری نسبت به آنها داشته باشم.

    و شاهد تغییر رفتار آنها با خودم باشم و همین طور رفتار متفاوتی که از ارتباطات جدیدم دریافت میکنم.

    یعنی جدای از اینکه با چه آدمی و با چه ویژگی هایی مواجه میشوم میتوانم یه ارتباط خوب و گاها قابل قبول برقرارکنم و این تحول بزرگی در من هستش.

    تا الان رویارویی با این چالش:

    _ نعمت تجربه ارتباطی دوستانه و دو طرفه با اطرافیانم رو به ارمغان داشت.

    _ تقویت قوه تجسم و تخیل و لذت بردن از دنیایی که پیش روی خودم میبینم

    _ تبدیل تعداد زیادی از باور های محدود کننده به باورهای قدرتمند کننده

    _ شجاعت قدم گذاشتن به خلق خواسته ها.

    _ دیدن نتایجی که توکل و ایمان من رو برای رسیدن به خواسته ها قویتر کردند.

    برای جواب به مرحله سوم تمرین این جلسه باید بگم که:

    -کاری که در حال حاضر باید انجام بدم این است که روابطم را گسترش بدهم.

    من آدمی هستم که اصولا ترجیح میدهم همه ی کارهایم را از جمله ورزشم و شغلم و … را در خانه انجام بدهم و از ارتباطات بسیار محدودی برخوردار هستم. به خصوص از ارتباط با جنس مخالف دوری میکنم.

    شاید میترسم درگیر احساسات شوم!

    به هر حال به نظر میرسد قرار است دنیای جدیدی را تجربه کنم.

    – قدم دیگری که باید بردارم این است که روی باور خودم کارکنم:

    “پسرهای زیادی هستند که با خودشان در صلح میباشند”

    ” وقتی که من دارم روی خودم کار میکنم، جهان من رو هدایت میکنه به انسانهای درست و شرایط درست و مسیر درست”

    استاد عزیزم بابت این محصول الهام بخش متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      مهدی رجبی گفته:
      مدت عضویت: 4167 روز

      درود خانم جعفری عزیز

      اول بگم که چقدر عکستون و منظره و طبیعت پشت سرتون زیباست

      چه جاده ی قشنگی چه درختان زیبایی حتی هواشو هم احساس کردم…خودمو اونجا احساس کردم…

      و این جمله و باور بنظرم بنیادی ترین اصل هست عین ریشه ی همون درختان هست که دیده نمیشن زیر زمینند، و تمام تنه و شاخ و برگ ها از اون ریشه ها هستند

      و اون باوریه که تا درست و تقویت نشه هیچ باوری درست نمیشه هیچ تلاشی جواب نمیده

      و اینقدر اون باور لذت بخش و زیبا و قدرت بخشه که نگو

      عین حروف الفبای یک زبان هست که با اون هر کلمه ای رو میشه تلفظ و ادا کرد و بعد میشه با اون ها هر جمله ای رو ساخت تا بی نهایت…

      و اون این ترمز هست که من نمیتونم تاثیری بر سرنوشتم بزارم و نمیتونم هر درخواست و آرزویی از خدا داشته باشم. و جهل در این موضوع که من فکر کنم مگه من میتونم هر چی از خدا بخوام؟

      مگه اجابت میشه؟

      مگه تو این زندگی و دنیا که همه (اکثریت) دارن خودشونو محدود میکنند میشه جور دیگه فکر کرد و نتیجه گرفت؟!

      بله میشه

      خود خدا فرموده.

      نقطه عطف و تغییر اساسی اون لحظه و اون روزیه که فهمیدم من میتوانم هر درخواستی داشته باشم و تاثیرگذار بر سرنوشتم…

      حالا سرنوشت یعنی چی؟؟

      یعنی چیزی که آینده ای که (دور و نزدیک) با سر (ذهن و فکرم) بنویسمش، ثبتش کنم تو زندگیم و رقم بزنم.

      سر + نوشت

      باید سر بنویسه نه جامعه نه دیگران نه شرایط نه محیط نه فرهنگ نه عوامل ظاهری دیگر…

      و چه خوب اشاره ای کردید و چون امروز به همین موضوع داشتم فکر میکردم به کامنت شما هدایت شدم و اومدم یسر بزنم به کامنت خودم در این قسمت که چند روز پیش نوشته بودم و با متن شما روبرو شدم…

      شایسته خانم عزیز و ورزشکار

      همواره در جاده شادمانی و آرامش و عشق و مودت پیش برید و خوب باشید..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        شایسته جعفری گفته:
        مدت عضویت: 2597 روز

        من هم درود میفرستم به شما

        و تبریک میگم بهتون بابت نگاه مثبت نگری که دارین و توصیف زیبایی که از منظره ی پروفایل داشتین.

        بله، اعتقاد به اینکه ما خالق زندگیمون هستیم و هر آنچه را که تجربه میکنم حاصل باورهای خود ماست و به عبارت دیگر خودمان مسئول همه جنبه های زندگیمان هستیم، یکی از بنیادی ترین باورهایی است که بر همه جنبه های زندگیمان تاثیر گذار است.

        امیدوارم در خلق خواسته هاتون موفق باشین.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    سید عبداله حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2281 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان.

    باز هم سلام می‌کنم خدمت استاد عزیز و بزرگوار.

    قسمت دوم:

    ذهنیت قدرتمند در برابر ذهنییت محدود کننده.

    سوال:

    موقعی که به چالشی برخورد میکنید چه واکنشی از خودتون نشون میدید؟

    من در برهه ای از زندگی ام به طور اتفاقی به یه

    چالشی برخورد کردم که اصلا آمادگی شا نداشتم

    شب بود و من داشتم می اومدم خونه با همسایه

    بغل دستی مون حرفمون شد و مقصر هم من بودم

    وقتی که اومدم تو خونه خیلی ناراحت بودم اما

    هیچ تصمیمی نگرفتم تا اینکه آروم شدم یه حسی بهم گفت این داره بهت میگه این خونه هایی که

    ازشون استفاده مفید نمیشه را بریز به هم ،و از نو

    درست کن همون لحظه تصمیم قطعی ام را گرفتم

    و از فرداش شروع کردم و انقدر حالم خوب بود،

    انقدر احساسم عالی بود که تا نصف شب فقط

    داشتم فکر میکردم و اون جروبحث دیگه از یادم

    رفت و از همون شب پیشرفت مالی ام شروع شد

    و من خونه ام را چند ماه بعدش ساختم و برا

    همسایه ام فقط دعا می‌کردم.

    مورد بعدی؛

    به مدت چند روز با چند تا از بچه ها جایی بودیم

    و از بیرون هم به صورت متفرقه برامون مهمون هم

    می اومد هر روز جوری بود که یکی مون بایستی

    به عنوان‌ رهبر گروه به تمام بچه ها سخنرانی می‌کردیم اونجا کسی که گرداننده تمام گروه بود

    به من گفت شما امروز باید برا بچه‌های دیگه

    برنامه بزاری و براشون سخنرانی کنی و من تا اون موقع برا 50 نفر سخنرانی نکرده بودم آواز میخوندم

    اما براشون سخنرانی نکرده بودم، یعنی اولش

    یه ذره تفره رفتم و سریع قبول کردم‌ و شروع کردم

    45 دقیقه من فقط داشتم برا بچه ها صحبت

    می‌کردم دقیقا حس میکردم اون چیزی که بایستی بگم را، تو ذهنم می اومد و من هم می‌گفتم منی که مونده بودم چی بگم و بعد از جلسه اینقدر تا

    چندین روز اینقدر انرژی داشتم که چند روز بعد از اون

    هدایت شدم به این سایت فوق‌العاده زیبای

    استاد عباسمنش.

    من چالش های زیادی را تو زندگی ام حل کردم

    که بعد از این که حل کردم خود باوری ام بیشتر

    شد، اعتماد به نفسم بالا رفت، ارتباط با آدما را

    بیشتر یاد گرفتم و……

    و چالش های دیگه ای هم دارم که باید باهاشون

    روبرو بشم از جمله یاد گرفتن زبان انگلیسی،

    ازدواجم،کار مورد علاقه ام،تایپ 5 انگشتی که انصافا تا اینجا خیلی بهتر شدم.

    در مورد این چالش به خودت بگو، اگر من وارد این چالش بشم چقدر پیشرفت می‌کنم،

    چقدر ترس هام ‌کمتر می‌شود،

    چقدر توانایی هام بیشتر می‌شود،

    چقدر خود باوری ام بیشتر می‌شود،

    چقدر توکلم بیشتر میشود،

    چقدر مهارت‌ های ارتباطاتم بیشتر می‌شود، و……..

    چالش:

    تایپ کردن پنج انگشتی تو صفحه گوشی سامسونگ،

    این که وقتی میخوام کامنت بزارم تو سایت یه کم

    سختم هست چون به صورت حرفه ای نمی‌تونم

    این کار را انجام بدم حداقل باید 45 دقیقه وقت بزارم حتی بیشتر ،به خاطر همین مسئله محصولاتی را که از سایت خرید کردم را خیلی کند

    دارم کار می‌کنم.

    الان که دارم این کامنت را می‌نویسم دارم آروم، آروم دارم سرعت تایپ کردنم را بیشتر می‌کنم

    که البته دارم بهتر می‌شم.

    و اما نتایجی که برام داره اینه که:

    احساسم داره بهتر میشه از این که هی دارم بهتر می‌شم و سرعت تایپ کردنم سریع تر میشه.

    خود باوری ام بیشتر می‌شود که من هم می‌تونم این کارا آروم، آروم یاد بگیرم و این آرزوی من بود چون یه دوستی دارم که تو تایپ کردن خیلی عالی

    این کار را انجام میداد.

    باعث میشه یه انگیزه ای باشه برا چالش های

    بعدی ام که هیچ چالشی نیست که من نتونم

    حلش کنم .

    استاد عزیزم واقعا شما فوق العاده بی نظیر هستید

    شب و روز فقط دارم تو سایت کار میکنم نقاط

    ضعفم را دارم بهبود می‌دم و به لطف خدا تا اینجای کارم خیلی خوب و عالی عمل کردم استاد جان باز هم از این

    جور فایل ها رو سایت بزارید خیلی فوق العاده بودند

    این دوتا فایل، خیلی بهم انگیزه دادند، از خدای بزرگ

    دعای خیر و برکت و خوشبختی را برای شما و خانم شایسته عزیز و همچنین بچه‌های دوست داشتنی آرزومندم.

    در پناه حق پیروز و سربلند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    محمدرضا قناد باشی گفته:
    مدت عضویت: 1093 روز

    سلام

    منم مثل شما استاد چالش زیاد داشتم

    مثل ورشکستگی

    جدایی از همسر

    بزرگ کردن دوتا بچه

    کلاهبرداری شد از من

    چند روز زندان

    اعتیاد

    سیگار کشیدن زیاد

    نسکافه زیاد ولی همه حل شده

    و باعث شده من بزرگتر بشم

    و نگاه و جهان بینی من

    الان خوبه میگم

    باید می‌شده تا الان

    آنقدر موفق بشم و همین که در سایت

    هستم

    همین که از زیر فقر و بدهی

    اومدم به درآمد بالای 30ملیون

    حتی نسبت به پارسال

    ولی دوست دارم بدون تکامل به پول زیاد برسم

    ولی نمیشه ..

    الان کتاب ها رو خریدم به زودی

    قدم اول رو هم میخرم

    شکر خدا هر روز دارم پیشرفت میکنم

    حتی مسافرت بعد از 4 سال رفتیم

    5 ملیون تو دو روز خرج کردم

    قبلا نمینتونستم

    ولی نباید بگم من باید همه چی رو بلد باشم تا وارد

    چالش بشم

    من فردی ام که با ماشین کار میکنم

    ولی وارد چالش یک کار دیگه هم همزمان شدم

    نزدیک 22 ملیون پول دادم تا مهارت

    ترید را یاد بگیرم تا بتونم بدون ترس وارد

    یک مرحله بهتر از کار با ماشین بشم

    در صورتی خیلی اوایل برام سخت بود

    همه میگفتن نرو

    ولی ندای قلبم به من می‌گفت آنقدر این چالش رو انجام بده تا موفق بشی

    دوستتون دارم و خدا رو شکر میکنم هزار بار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      عاطفه حسینی گفته:
      مدت عضویت: 1473 روز

      به نام خداوند هدایتگرم

      سلام دوست عزیزم اقای قناد

      موفقیت تون رو صمیمانه بهتون تبریک میگم و از ته قلبم براتون خوشحالم

      شما تضاد های خیلی زیادی رو حل کردید و باید به خودتون افتخار کنید احسنت بر شما .

      در آمد 30 م تون رو بهتون تبریک میگم

      ترک اعتیاد تون رو بهتون تبریک میگم .

      قطعا خداوند در حال هدایت شماست .

      احسنت بر شما

      منتظر موفقیت های روز افزون شما هستم و کامنت های شما رو دنبال میکنم .

      سپاس گذارم خدای مهربانم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        محمدرضا قناد باشی گفته:
        مدت عضویت: 1093 روز

        سلام دوست عزیزم

        ممنونم که کامنت من را خواندید

        سپاس خدای مهربون دارم

        که دوستانی بهشتی مثل

        شما دوست عزیزم را دارم

        خیلی دلگرمی زیبایی

        به من دادید امیدوارم روز به روز لیاقت ام را برای زندگی بهتر

        بیشتر کنم امیدوارم شما دوست عزیز

        خانوم عاطفه حسینی مهربون

        هم در پناه خدای مهربون باشین

        وهر روز پیشرفت پشت پیشرفت شما را شاهد باشم

        آرزوی لحظات عشق محبت ثروت

        سلامتی برای خودتون و خانواده محترمتون و اعضای سایت

        و دوستان سایت دارم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    محبوبه اسماعیل زاده گفته:
    مدت عضویت: 832 روز

    سلام و خدا قوت

    وقتی به چالشی بر میخوردم تا قبل از آشنایی با دوره ها فرار میکردم ولی از وقتی که روی خودم کار کردم یک سالی هست ، نگاه اولم به چالش ها ، سکوی پرواز هست ؛ با لبخند می‌گویم که خدا برایم خوابهای خوبی دیده است و پس از هر سختی آسانی شیرینی است

    چالشی که در حال حاضر باهاش رو برو هستم عنوان کردن به همسرم برای اینکه دوست دارم برم سر کار و چون میترسم مخالفت کنه ازش فرار میکنم

    اگه با این چالش روبرو بشم حس اعتماد به نفسم بالا میره و عزت نفس پیدا میکنم میتونم بفهمم که چقدر نظر من برای همسرم مهمه و چقدر در کل براش ارزشمندم تکلیفم با خودم و زندگیم مشخص میشه مسیرم روشن میشه

    تصمیم گرفتم که اول از خانواده خودم شروع کنم و اول به اونها اعلام کنم با دلیل و برهان و بعد برم سراغ همسرم و برای اونم اول کمبودهای مادی زندگی رو بیان کنم تا متوجه بشه که چرا من میخوام سر کار برم و درآمدی داشته باشم تا باری از دوش خودش برداشته بشه و کمک حال زندگی خودمون باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 2340 روز

    سلام استاد

    من کلی جواب داده بودم ولی یه لحظه کاری پیش اومد 2 دقیقه رفتم و اومدم سراغ گوشی ، همه پرید.

    این یکی از مشکلاتی هست که من سخت کامنت می زارم.

    ای کاش سیستم سیو موقت توی کامنتها داشته باشیم.

    اومدم دیدم واقعا ریختم به هم چون یه چیزایی نوشته بودم که خودش اومده بود ، البته که حتما پاک شدن اون هم دلیل خودش رو داره.

    با تشکر

    به امید پیشرفتهای روزافزون برای همه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      رضا دهنوی گفته:
      مدت عضویت: 2925 روز

      سلام فاطمه جان ..

      یه برنامه notes دانلود کن و توی گوشیت نصب کن و قبل از اینکه کامنت رو اینجا منتشر کنی توی اون برنامه بنویس و کپی پیست کن اینجا .. اینجوری دگ اینقدر اذیت نمیشی عزیزم

      میتونی از گوگل پلی این نرم افزار رو دانلود کنی ..

      به نظرم این موضوع کامنت نوشتن خودش برای شما یک چالش است.. با این روش میتونی بر این چالش به ظاهر سخت غلبه کنی عزیزم

      موفق باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      زهرا بیات گفته:
      مدت عضویت: 1323 روز

      سلام عزیزم اگر گوشیتون آیفون هستش

      گوشیتون رو تکون بدید متن برمیگرده

      گفتم بگم بهتون شاید کارآمد باشه

      ولی چون متن کوتاهه کامنت پذیرفته نمیشد پس باید یه جوری متن و زیاد کنم تا بتونی ببینی

      موفق باشی عزیزم

      انشالا کامنت های بهتر قراره بنویسی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    مهدی رجبی گفته:
    مدت عضویت: 4167 روز

    عرض سلام و احترام دارم

    سؤال: وقتی تو زندگی به چالش یا مسأله ای برخورد می کنم بطور کلی چه واکنشی از خودم نشون میدم؟

    قبلاً بیشتر مستأصل میشدم و الأن هم میشم ولی نسبتش به مراتب نسبت به ماهها و سالهای قبل کمتر شده

    بطور کلی یکم باید از زوایای مختلف به این سوال نگاه کرد بستگی داره نوع موضوع و چالش بستگی داره و البته میزان تمرین ذهنی که انجام دادم روزهای قبلش و زمان با زمان و موضوع با موضوع متفاوته.

    ولی مثلا فلان پول قرار بوده بیاد ولی نیومده، یکم افکار ناخودآگاه و خودآیند گفتگوهای منفی یکم زود وارد عمل میشن و احساس ترس و نگرانی و ناامیدی میان ولی گاهی میتونم سکوت کنم و کلام و حسمو کنترل کنم و عکس العمل نشون ندم که وضع بدتر نشه ولی قبلا بیشتر واکنش نشون میدادم…

    گاهی هم مثل این مدت اخیر و چندین ماه گذشته سعی کردم که بیاد بیارم خدایی وجود داره که بخواد به امورات رسیدگی کنه و من ناتوانم و اصلا این می‌تونه فرصتی برای تست و تمرین من باشه ایمانم رو نشون بدم…

    یا مثال دیگه غلبه بر ترسم برای اولین بار بدون کمک کسی رفتم سوار پاراگلایدر شدم سه، چهار سال پیش،

    یا در سن 20 سالگی تو یک جمع رسمی مهم سخنرانی کردم با اینکه استرس زیادی داشتم.

    و همینطور در دانشگاه مون چندین سال پیش خودم تو چندتا کلاس رفتم سمینار ارائه دادم کاری که از افراد دیگه ندیدم و تنها شخص بودم که اینکارا رو میکرد.

    یا اولین بار یادمه تنهایی رانندگی کردم تو جاده 7، 8 ساعت راه.

    یا روابطی که بهم خورد چندین سال پیش کلی با خودم صحبت کردم و گفتم از این موقعیت باید خودمو بکشم بیرون و دوباره شروع کنم.

    یا اجاره دادن آپارتمانمون در حالی که هیچ موقعیت ظاهری وجود نداشت و تنهایی تنها از راه دور در یک شهر دیگر، خانواده منتظر بودن ببینند بالاخره من اجاره میدم یا نه، و میتونم قسم بخورم با یقین کامل که این مدل و فرم اجاره رفتن تو اون شرایط واقعاً یک اجاره عادی نبوده و یک معجزه ی زیبا برایم بود که باورهای منو شخم زد.

    و انگار الان که نگاه میکنم یکجور سنت شکنی ها رو دوست داشتم ناخودآگاه تو وجودم هست و بوده ولی سنت شکنی منظورم غلبه بر شیوه رایج زندگی فرهنگ غالب ولی با رعایت احترام و ادب و حقوق دیگران هست.

    ولی اگه بخوام بگم بطور کلی شاید پنجاه پنجاه باشه یا شصت درصد میتونم بسمت مثبت فکرم رو واقعاً کنترل کنم.

    یا همسایه واحد طبقه بالایی مون به لحاظ سروصدا خودشون حتی نیمه شب و یا سگ شون مدت زیادیه هست و چند بار خواستم بگم ولی جلوی خودمو گرفتم و گفتم بزار با ذهنم درستش کنم. بهر حال موقتیه جابجا میشن.

    بازم دقیق نمیتونم بگم ولی میتونم بگم نسبت به قبل خیلی بهتر شدم (منظورم نسبت به ماهها و سال قبل حتی نسبت به شش ماه پیش)

    این چند ماهه و با دوره 12 قدم و فایل های توحیدی بیشتر حس توانمندی و خودباوری بهم دست داده و روند و در کل مسیرم رو به رشد و توسعه هست خدا رو شکر و کلا اراده و عملگرایی و پیگیری نسبتاً خوبی دارم.

    جواب مرحله اول:

    یکی این هست که زیاد تمایل ندارم با یکی از نزدیکان روبرو بشم بعلت اینکه یکسری جاها طرز فکرها و مدل زندگی مون کلا متفاوت هست و حس میکنم کنترل میشم و بخاطر حس ناجالبی که میگیرم هست ولی نه اینکه کینه ای داشته باشم، و واسش خوبی و عزت و احترام و پیشرفت می‌خوام فقط من دوست ندارم باهم کاری داشته باشیم و ترجیح میدم خودم راحت باشم ولی بهر حال ممکنه روبرو بشیم.

    و یکی هم اینکه می‌خوام جدی برای همیشه مسأله کاری مالی ام رو حل کنم و مسئولیت صد در صد اون رو می پذیرم.

    مرحله دوم:

    اگر با این شخص روبرو بشم که البته قبلاً هم تونستم فائق بیام بر این نمونه این ترس ولی بازم سختمه و فکر میکنم مگه نیازیه؟

    و حل موضوع کاری مالی.

    ولی اگر غلبه کنم توانایی غلبه کردنم هم بر این مدل ترس ها بیشتر میشه

    هم احساس راحتیه بیشتر دارم

    هم ذهنم سبک تر و خالی تر میشه و آماده حرکت بیشتر میشه

    یا روابط مثلا با جنس مخالف می‌تونه زیباتر و جذاب تر کنه زندگیمو

    و قطعا احساس توانمندی و لیاقت بیشتر بهم میده

    حس پیروزی بیشتر بهم دست میده

    میتونم به توانایی های خودم افتخار کنم

    باعث خلق خواسته های دیگم میشه این تجربه

    میفهمم اشتباه و زیادی به خودم سخت می‌گرفتم اونقدرها هم سخت نبوده و تمام اینکار ها ذهنی بودن و خودمو در لذت و راحتی میتونم قرار بدم.

    یا فرصتی برای شکوفایی بیشتر می‌تونه باشه

    عشق جذابیت لذت تفریح مشارکت صمیمیت خنده بازی و تنوع رو میتونم احساس و تجربه کنم و احساسات طبیعی انسانی من که نیاز دارن به ابراز و تجربه کردن این اتفاق می‌تونه بیفته

    مثل همون موقعی که همون مثال های بالا رو زدم و تجربشون کردم میتونم بعدش حس افتخار حس پیروزی و اعتماد به نفس رو در رزومه زندگیم ثبت کنم.

    میتونم طعم زندگی رو بیشتر احساس کنم و بچشم.

    چقدر هیجان زندگی برام بیشتر و امیدوارانه تر میشه

    بیشتر به قدرت ذهنم پی میبرم

    بیشتر به حمایت های خدا پی میبرم

    بیشتر میتونم مثال و الگوی خوبی برای دیگران و افراد کم سن تر از خودم باشم.

    بیشتر عملگرایی ام رو نشون میدم

    ترس و نگرانی همیشه در مقابل رویدادهای جدید و ناآشنا برای مغز هست مثل کارها و تجارب بسیار زیادی که بار اول و دومش خیلی سخت و جدید بوده واسم مغزم ولی تبدیل به عادت و راحتی بیشتر شده بعدش…

    مثل رقصیدنم و آواز خوندنم تو جمع ناشناس یا برای افرادی برای اولین بار میخواستم اینکارو بکنم.

    خب این موضوع و مثال بالا یا مثلا روابط عاطفی خوب و جدید هم به پختگی من به پرورش شخصیت و کنترل ذهنم اضافه می‌کنه.

    میتونم خودم رو محک بزنم ببینم در اینگونه شرایط عیار ایمانم چقدره؟ و چند چندم؟

    حال میده.

    همون‌طور که تا الان کلی خودم رو بواسطه لطف همین موقعیت ها بیشتر و عمقی تر شناختم و خواسته هام شفاف تر شده، و حتی قدرتم بیشتر شده.

    مرحله سوم:

    در مورد حل موضوع کاری مالی البته با کمک دوازده قدم و فایل های توحیدی شروع کردم روزانه هر روز یکم فرکانسم و ارتعاشاتم نسبت به این موضوع قوی تر داره میشه

    هر روز فایل های دوازده قدم رو گوش میدم و می‌خوام ادامه بدم چون قبل از شروع دوره هم از خدا پرسیدم همین نشونه رو بهم داد.

    و هر صبح و شام تمرین میکنم ذکر ها و عبارات مشخصی میگم و ذهنم رو مدیریت میکنم

    باید تمرکز بیشتر یعنی زمان و انرژی و توجه ذهنی و کلامی بیشتری رو در طول روز معطوف کنم اختصاصا به موضوع پیشرفت کاری و مالی ام، و اجازه ندم واکنشی عمل کنم می‌خوام حتی برای ده روزم شده کاملا صبورانه تمرین کنم اجازه بدم که نشونه ها و پیشرفت ها رو ببینم بعد قضاوت کنم بعد برم جلوتر…

    پریشب اتفاقا یک نشونه اومد و دیشبم خوابی دیدم و خدا گفت فرکانس ت داره تغییر می‌کنه آگاهی هات تغییر کردن، و من حواسم بهت هست ناامید نشو و ادامه بده مسیر و جهتت درسته خواستم بدونی من حواسم هست تو ادامه بده…

    و فقط یک نتیجه ملموس و عینی مشخصی رو که مد نظرم هست رو منتظرم دریافت کنم با همین اقدامات ساده ولی قدرتمند و تاثیرگذار روزانه.

    1- گوش دادن و دیدن فایل های دوازده قدم

    2- تکرار یکسری عبارات و مفاهیم و ذکر های مشخص خودم

    3- تجسم

    4- حواسم به واکنش و زبونم و کنترل عواطف و احساساتم در طول روز بیشتر باشه تمرکز لیزری و حتی سکوت کنم و وارد مباحث حاشیه ای نشم که این مورد چهارم بیش از حد مهم و ضروریه. حتی از نون شب واجب‌تره.

    5- ادامه ی تمارین ستاره قطبی و موج آلفای صبح و شب که مدتهاست دارم انجام میدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: