ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4 - صفحه 26 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4
    252MB
    27 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4
    26MB
    27 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

528 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زینب شجاعی ها گفته:
    مدت عضویت: 2261 روز

    سلام به استاد جانم و خانوم شایسته نازنینم در پشت پرده ک دارن همپای استاد زحمت میکشن واسه تدوین این فایلا

    جا داره ازتون سپاس گزاری کنم و بهتون خسته نباشید بگم

    جواب بخش اول

    وقتی تغییری در روند روتین زندگی شما رخ می دهد، چه واکنشی نشان می دهید؟

    خواه تغییراتی سطحی مثل تغییر دکوراسیون، غذا و … باشد یا تغییرات جدی تری مثل تغییر در منبع درآمد، محل زندگی، رابطه عاطفی و …

    آیا در برابر آن تغییر مقاومت می کنی یا با آغوش باز از آن تغییر استقبال می کنی؟!

    اگه بخام صادقانه انجام بدم این تمرین رو من شخصیتی به کل نیستم ک از تغییرات استقبال کنم و اصولا تغییر ی چیزی مخصوصا اگر ناگهانی باشه بهم میریزونه منو

    چون من اصولا اهل برنامه ریزی کردن و پیش بینی حدودی شرایط پیش روم و رفتاری ک باید داشته باشم هستم و وقتی این وسط تغییری رخ میده خوشحال نمیشم…نمیگم ناراحت میشم ..اگه این تغییر تو چیزایی باشه ک دوس دارم و دلخواهم دربیاد اون تغییر ینی مثلا ی تغییر تو دکوراسیون خونه باسه و اون تغییر هم مطابق دلخواه من باشه اوکیم و خیلیم خوشحال میشم ولی اگه اون تغییر تو چیزی باشه ک من باش حال نکنم و به شکلی ک من دوس دارمم اتفاق نیفتاده باشه به شدت بهم میریزم و اگه کسی اطرافم باشه غرو ناله و شکایت میکنم مدام با کلامم و اصولا خودمو ادم انعطاف پذیری اصلا نمیدونم و فردیم ک توی نقطه ی امنش میمونه اکثر اوقات و خیلی دوس دارم زندگیم طبق اونچه ک انتظارشو دارم و مورد پیش بینیمه پیش بره و واقعا تغییره اگه ب دلخواه من نباشه تو اون موضوع خاص ک احتمالشم زیاده نباشه منو واقعا میریزونه بهم

    اره ی جورایی به چشم اختلال بش نگاه میکنم و تو فکر فرو میرم درگیر این میشم ک چرا چنین چیزی پیشومده ..و اصلا خوب نیس چون من دوسش ندارم

    و تابه حال سعی نکردم در مورد تغییری ک پیش میاد این عوض کردن زاویه دید رو ب کار ببرم چون نتونستم ذهنمو کنترل کنم

    و کلا ادمی هستم ک ی روتین نسبتا مشخص رو دوس دارم و ی تغییر مخصوصا اگه خوشایند من نباشه میتونه روال زندگی و احساسی منو بهم بریزه حسابی و مدت ها درگیرش میشم و مقاومت میکنم در برابر اکثریت تغییرات

    مرحله اول

    چه تغییراتی در گذشته در زندگی شما رخ داده که در ابتدا در برابر آن تغییر به شدت مقاومت داشتی اما بعد از مدتی که آن شرایط تغییر یافته را تجربه کردی متوجه شدی نه تنها آن تغییر بد نیست بلکه چقدر به نفع شما بوده و چقدر به رشد شما کمک کرده است؟

    1/چند سال پیش ک تو دوره اموزش رانندگی ثبت نام کرده بودم موقع امتحان شهر جلسه اخر مربی من مریض شد و کلا خانه نشین شد و به من گفتن اگه میخوای جلسه اضافه برداری ی مربی جدید بت انداختیم ک حتی من خودمم انتخابش نکرده بودم

    اولش خیلی ترسیدم ناراحت شدم عصبانی شدم دقیق یادم نمیاد ولی استقبال نکردم چون ب شدت به مربی خودم عادت کرده بودم باهم حسابی رفیق شده بودیم و رابطمون عالی بود و ب روش اموزش دادنشم عادت داشتم و باش راحت بودم و میترسیدم با ی مربی جدید کار کنم نمیخواستم مربی خودمو میخواستم ولی وقتی زنگ زدم ب مربی جدیدم خیلی انرژی مثبت ازش گرفتم خانوم بی حاشیه ای بود و بسیار مثبت نگر و اروم و منم چون در حال کارکردن رو خودم بودم مربی منفی نگرم ازم دور شد و این خانوم ب من افتاد

    خوب من اولش ک نمیدونستم ولی جلسه اولو ک باش رفتم روندم خیلی عالی بود حتی از اونم بهتر و اسون گیر تر بود و حتی بهترم اموزش میداد ..اجازه میداد هرجا دوس دارم دوبل بزنم و خیلی رفتارش خوب بود و من اونجا خداروشکر کردم ک مربیم عوض شد عجب شانسی اوردم ..بعد مدام تو راه از موفقیت و چیزای خوب حرف میزدیم و کلی بهمون خوش میگذشت حتی میزاشت با دنده 3 تو اتوبان برونم یا هر دنده ای ک خواستم

    ینی انقد خداروشکر کردم مربیم عوض شد ک حد نداره

    این خانوم به شدت انرژیش مثبت بود

    و این تغییر ب شدت دلخواه من بود

    2/ تغییر خونمون بود ک قرار بود تو خونمون ساخت و ساز انجام بشه و هممون مجبور بودیم تو ی اتاق بخوابیم با 3 4 تا حیوون خونگی ..کلی بهمون سخت گذشت و حدود 2 و نیم س ماهی طول کشید خونه ما ب کل کوبیده و از نو ساخته شد همه چیش ولی واقعا ارزششو داشت اولش خیلی مقاومت کردم خیلی غر زدم ولی تهش بارها بارها خداروشکر کردم و هنوزم میکنم ک خدایا چ قدر ارززششو داشت ما باید بالاخره ی بار این کارو میکردیم و حتی حاضرم مجدد برای این تغییرات جدیدک توخونه اتفاق میفته دوباره تو اون شرایط زندگی کنم با ارامش و حس خوب بیشتر

    3/ تو زندگیم چندین بار رابطه دوستی با جنس مخالف رو تجربه کردم ک تو زمان هایی ب شدت وابسته شده بودم تو روابطام جوری ک اصلا نمیتونستم جدا شم و تغییر کنم اصلا و حیات خودمو و حال خوب خودمو در گرو اون رابطه ها میدیدم ولی شرایطی پیشومد ک ی سریاشو مجبور شدم قطع کنم دیگه ب ته رسیده بود و مجبوری مجبور شدم تغییر کنم ن این ک انتخاب خودم باشه و ی رابطه ایم بود ک طرف منو با بدترین شرایط ترک کرد ولی الان این ها بهترین اتفاقای زندگیمن ینی این رابطه ای ک طرف منو ترک کرد انقد ب غرور من لطمه وارد کرد ک من خودمو قوی تر و بهتر کردم و اون رابطه های قبلی نتونست اندازه این انقد تاثیر بزاره رو من

    رفتارم با جنس مخالف عوض شد و برای خودم بیشتر ارزش قاعل بودم خدای خودمو پیدا کردم بیشتر عاشق خودم شدم و هزار تا اتفاق قشنگ دیگه و واقعا این تغییر ک ب دلخواه من نبود و ی دفعه برای من پیشومد درهای برکت رو ب روی من باز کرد و الان اصلا ازین ناراحت نیستم ک این رابطه ها تموم شد اصلا ازون ادما ناراحتی ندارم و تازه ازشون ممنونم بینهایت ممنونم ببینمشون ازشون تشکرم میکنم ک باعث شدن خودمو بیشتر دوس داشته باشم و قوی تر بشم و پوست کلفت تر و خدارو توی وجودم از قعر تاریکی و شکست عشقی پیدا کردم و حتی بعد اتمام اون رابطه ای ک طرف منو ترک کرده بود هم ی دوره ای به اسم بازگشت عشقم من شرکت کردم ک طرفمو برگردونم اوایل و خودمو قوی کردم و دوست داشتم و ساختم و در اخر دوره جوری شد ک منه معتاد وابسته به اون ادم ک بدونش نمتونستم زندگی کنم دیگه نخواستم اون برگرده جالبه و حتی نبودنش بیشتر خوشحالم میکرد و خوشحال بودم ک رفته و عاشق خودم و خدام شده بودم و این تغییرات و اون رابطه ها چ قد ب نفع من تو قوی تر شدنم و تغییر شخصیتم و نحوه برخوردم با ادما مخصوصا جنس مخالف شده جوری ک در رابطه اخرم ب خاطر استانداردای بالاتری ک برای خودم داشتم رابطه رو خودم کات کردم اگه چه خیلی زود نبود ولی ده برابر بهتر از قبل عمل کردم و واسه خودم ارزش قاعلم برای احترامم و وقتم

    البته باورای مخربی تو روابطم دارم و باید درستش کنم تا رابطه دلخواهمو جذب کنم

    مرحله 3

    یک یا چند عبارت تاکیدی مثبت بنویسید که کمک می کند ذهنیت شما در برابر تغییر بهتر شود و باورهای قدرتمند کننده ای در راستای استقبال از تغییرات، در ذهن شما ساخته شود.

    _هر تغییری ک تو زندگی ما به وجود میاد به نفع ما میتونه باشه اگر ک با اغوش باز و با نگاه متفاوت ک خیر هستن و به نفع ما بپذیریمشون

    _احساس خوب داشتن به هر تغییری میتونه نتیجه اون تغییر رو حتی اگر ب ظاهر نادلخواه باشه ب نفع ما تغییر بده

    _99 درصد ادما ب دنبال تغییر نیستن و از تغییر میترسن و من اگه کمکم شخصیتمو تغییر بدم و از تغییرات کوچک استقبال کنم و ادامه بدم میتونم خوشحال باشم ک با 99 درصد مردم عادی متفاوتم و دارم متفاوت عمل میکنم

    _جهان مثل دریا مواج و هر لحظه در حال تغییره .هیچ چیز ثابت نیس پس هر کس ک ناخدای خوبی باشه روی موج های این جهان ، همراه با این تغییرات بشه میتونه در و مروارید و پاداش از دل این جهان برداشت کنه و سلامت ب ساحل و هدفش برسه

    _خدا همواره با شجاعانه با کسایی ک از تغییرات استقبال میکنن و همواره در غیر منتظره ترین شرایطم احساس خودشونو خوب نگه میدارن و نعمت هارو میبینن

    _اگه من حتی ی تغییر کنم شخصیت امروز من هیچ ربطی به دیروز من نداره من قوی ترشدم

    _تغییر کردن باعث میشه تجربیاتم بیشتر بشه با اون ادم قبلی ک بودم متفاوت تر میشم خیلی فرق میکنم و چ قد باعث پیشرفتم میشه تو خیلی جاها و باعث میشه به خودم افتخار کنم

    _اگه خودم خودجوش تغییر کنم و خودمو مجبور ب تغییر کردن کنم باعث میشه خیلی از مساعل اساسی زندگیمو ک باهاشون درگیرم زودتر حلشون کنم و بیفتم تو دلشون و از اساس و ریشه هم حلشون کنم درست مثل استاد ک مساعل اصلی زندگیشو کامل حل کرده و دیگه مساله چندان اساسی تو زندگیش نداره چون مساعل اساسی زندگیشو از پایه و ریشه حل کرده

    مرحله 4

    به این 3 مورد فکر کن و با دقت پاسخ بده:

    مورد 1: در حال حاضر چه تغییری است که می دانی باید در روند زندگی شما ایجاد شود اما به دلایل مختلف انجام آن را به تعویق انداخته ای؟

    درحال حاضر دوکار کار هس ک میدونم باید انجام بشه ولی به تعویقش انداختم

    یکی اینه ک میدونم باید ی وقتی بزارم چند ماه بشینم با تمرکز روی یکی از تضادای زندگیم ک درحال کارکردن روشم کار کنم تمرکزی هرروز ساعاتی رو بهش اختضاص بدم اما تنبلی میکنم هرروز انجامش نمیدم و خوب مشکلمم فرقی نکرده و اون تضاد به شدت داره بم فشار میاره تو زندگیم

    و دوم مدتیه ک بیکارم و تصمیم دارم دگ از خونه موندن فاصله بگیرم و برم سر کار مورد علاقم ولی هر بار ی بهونه میارم ک پول نداره ی مدت باید رایگان کار کنم اموزش ببینم حال ندارم برم بزار بعد عید راهش دوره و ازینجور بهانه ها و خوب هیچ درامدیم ندارم و این مساله ساز شده برام خواسته هایی دارم ک از پس تهیشون برنمبام و این بهم فشار اورده خیلی و میدونم باید تغییر کنم بالاخره ی روزی باید مهارت یادبگیرم ولو بدون حقوق و باید وایسم وردستی کار کنم اما تغییر نکردم تا الان

    مورد 2: مورد را یادداشت کن و سپس توضیح بده چه برنامه ای برای اجرایی کردن این تغییر به تعویق افتاده داری؟

    تصمیم دارم انجام بدم این دوکارو

    ب مدت شیش ماه عهد کردم هرروز روی باورام تو تضادی ک برام پیشومده کار کنم و هرروز چندین ساعتو بش اختصاص بدم و بعد شیش ماه نتیجشو ببینم ک بهتر شده یا ن تمرکزم بعد تصمیم ب ادامه یا تغییر روشم بگیرم و دفتر براش اماده کردم و پرسشنامه دادم کافینت برام اماده کنن ک بدم مردم پر کنن و حتی از دیروز شروع هم کردم تا حدود شیش ماه تمام تلاشمو بکنم باورامو تغییر بدم

    و درمورد دومی شغلم تصمیم دارم مدام پیگیر اگاهیای کار باشم و ب محض دیدن اولین جا در محلمون زنگ بزنم برم و اقدام کنم تا بالاخره جایی پیداکنم ک کار کنم و زودتر اموزش مهارتو شروع کنم و الان قراره دوروز دیگم برم ی جا کار کنم اگه اوکی بود ک ادامه میدم نبود تسلیم نمیشم و میرم سراغ ی جای دیگه تا بالاخره جایی کامل فیکس مشغول شم و اموزشو شروع کنم

    مورد 3: با توجه به آگاهی های این فایل، به صورت کلی از این به بعد چه برنامه ای برای ایجاد ذهنیت ” استقبال کننده از تغییرات” در زندگی ات داری؟

    خوب من فایل شمارو ذخیره میکنم سعی میکنم گوشش بدم بیشتر و تلاش میکنم اصلا از همین لحظه از کوچیک ترین کارا ی تو اتاق و تو خونم شیومو ویا روش انجام اون کارو عوض کنم و یا هرجور شده ی غذآیی ک خوشم نمیادو امتحان کنم و بیشتر و بیشتر تمرین کنم ک شخصیت استقبال کننده از تغییرات در من بهتر بشه

    و همینطور در مورد مساعل کلان و بزرگ زندگیمم مثل وضعیت مالیم و کارو شغل و روابطم و سلامتیم سعی میکنم هر تغییری ک ب ذهنم رسید باید انجام بدم ک پیش تر باشه این تغییر و نرسه ب زمانی ک جهان مجبورم کنه خودم انجامش بدم

    زودتر کار مورد علاقمو برم توش و مهارت کسب کنم ک زودتر ب درامد برسم و خلق ارزش کنم

    زودتر واسه حل تضادای زندگیم دست ب کار شم البته تمرکزی سعی میکنم کار کنم روشون چون من خیلی ازین شاخه ب اون شاخه میپرم و این نقطه ضعف منه

    و سعی میکنم شخصیتمو خودم زودتر بهتر کنم و ادم بهتری خودم بشم تا مجبور نشدم و بتونم روابط بهتری رم ب خودم جذب کنم

    و سعی کنم زودتر قبل این ک بیشتر چک و لقد از جهان بخورم هشدارهاشو بگیرم و تغییر کنم تا له نشدم مثل تغییر دادن شرایط عزت نفسم و انجام تمرینات دوره عزت نفس با گوشت و پوست و استخونم و برم سراغ تغییرات و خودم داوطلبانه بخام ک تغییر کنم و مساعل زندگیمو از ریشه حلشون کنم و اولشم با تغییرات کوچییک در امورروزانم شروع میکنم تا از تغییر ترسم بریزه و بیشتر یاد بگیرم ک منعطف باشم

    استاد جان خیلی ازتون سپاسگزارم این فایلم مثل فایلای قبلیتون فوق العاده بود

    بابت زحمات شما و خانوم شایسته عزیزم سپاسگزارم

    دوستون دادم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      زکیه لرستانی گفته:
      مدت عضویت: 2045 روز

      بنام خدای مهربان

      سلام ب محمدامین عزیز و دوسداشتنی

      خداروشکر بخاطر هدایتم ب کامنت شما

      چقد خوب پاسخ دادین آفرین و باعث شدین بهتر درک کنم ک چطور باید ب سوالا پاسخ بدم

      واینکه حسم گفت براتون کامنت بنویسم

      من قبلا چندبار کامنت های شماروخوندم و واقعا آگاهی های نابی دریافت کردم مخصوصا کامنتی ک درمورد باورهای ثروت ساز نوشتین

      خیییلی عالی بود واقعا دمتون گرم

      واصلا باور پذیر نبود برام ک تاحالا فقط از فایلهای رایگان استفاده کردین

      این نشون میده ک چ درک بالایی داشتین از فایل های رایگان خیییلی تحسینتون میکنم واقعا و بهتون تبریک میگم

      و ی چیز دیگه دوست خوبم

      محمد امین جان

      درمورد رابطه احساسی ک دارین میخواستم بگم

      شاید ظاهر قضیه دردناکه و واقعا سخته

      ولی ی مدت دیگه ک برمیگردی و نگاه میکنی ب پشت سرت

      میگی خدایا شکرت بخاطر تضادی ک بهش خوردم

      چقد باعث رشدم شد

      چقد باعث پیشرفتم شد

      چقد بهم کمک کرد تا خواسته م و بشناسم

      خودمو پیدا کنم

      و ی چیز دیگه داداش گلم

      شما لایق بهتربن هایی:))

      چ رابطه عاطفی داشته باشی

      چ نداشته باشی

      چ دستاوردی داشته باشی

      چ نداشته باشی

      چ ثروت داشته باشی

      چ نداشته باشی

      ارزشمندی

      ارزشمندی تو ب واسطه درونته

      و همین جوری ک هستی کافی هستی و همین جوری ک هستی دوسداستنی هستی و ارزشمند:))

      واینکه دوستدارم

      راستی ی عکس جدید هم از مدل موهای خوشگلت بزار پروفایل برامون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    افسانه نوشادی گفته:
    مدت عضویت: 1019 روز

    سلام

    در جواب باید بگم من قبلا اصلا از این قبیل تغییر در شرایط زندگیم رو نمی پذیرفتم و مقاومت داشتم ولی الان واقعا در مقابل تغییرات مقاومتی ندارم و خیلی کم شده و خودمو خیلی زود وفق میدم باهاش

    تمرین این جلسه:من خوب میترسیدم از اینکه از اون شغلی که میخوام دارم براش تلاش میکنم و درس خونده بودم زیاد بیام بیرون برم سراغ علاقم ولی الان که اومدم سراغ علاقم واقعا من عاشق این کارمم و با ذوق و لذت دارم انجامش میدم واقعا هر بار که این کارو انجام میدم کلی دوق میکنم و راضی ام که این مسیر رو شروع کردم و اومدم توش وبعضا تغییرات دیگه ای هم داشتم که بعدا برام خوب بوده وحضور ذهن ندارم اما من واقعا قبلا به استقبال تغییرات نمیرفتم حتی در دانشگاه رفتن به یک شهر دیگه انتخاب رشته درست نکردم یا حتی اون رشته ای که قبول شدم نرفتم چرا ؟چون من واقعا میترسیدم از تغییر شرایط و رفتن به یک محیط جدید اینارو میگم که انگیزه بشه برام که من الان چقدر تغییر کردن که هیچ ربطی به گذشته ندارم واقعا این تغییرات اینقدر برای من آرام رخ داده که من الان اون آدم قبلی رو نمیشناسم واقعا میگم الان اینقدر اعتماد به نفسم و عزت نفسم بالا رفته که منی که اجتماعی نبودم الان حتی براحتی پیج کاریم رو راه انداختم و دارم فعالیت میکنم و چقدر این مسیر رشدم داده منی که اینقدر ترس داشتم از حرف مردم و فلان الان براحتی از خودم توی پیجم عکسمو میزارم یا اون نظری که دارم میگم بدون ترسیدن از حرف دیگران خدا میدونه خدا میدونه که من هیچ ربطی به گذشته ندارم و هنوز هم در حال تغییرم و انشالله با ادامه میام بزودی نتایجش رو بهتون میگم

    تمرین بعدی عبارت تاکیدی که بهم کمک میکنه در این موضوع:

    1با ایجاد تغییرات جدید خودمو رشد میدم گسترش میدم وجود خودمو بیشتر تجربه میکنم رشد میکنم پیشرفت میکنم

    2 من اگه تغییر نکنم میپوسم میمیرم باید تغییر کنم تا شرایط تغییر کنه تا به خواسته هام برسم 3اگر تغییر هم ایجاد بشه بدون اینکه من بخوام اونو ایجاد کرده باشم این یک فرصته برای من برای رشدم یک موهبتی یک درسی یک خیری در این تغییر هست که به نفعه منه باعث رشدم میشه

    و تغییری که باید انجام بدم در مورد تمرین بعدی ای که گفتید اینه که من باید سطح دانش و دیدمو در کارم بالاتر ببرم ارتقاء بدم بیشتر تحقیق کنم و ایده های جدید و نو رو تو کارم استفاده کنم و کیفیت کارمو هم بالاتر برم که تمیز تر و قشنگتر بشه کارم خب منم از دیشب نشستم تا آخر شب بیشتر آموزش دیدم و حالا پیج هایی که ایده های جدیده توش هست یا توی برنامه های دیگه تحقیق میکنم میگردم تا ایده های بهتر و قشنگتری رو پیدا کنم انشالله اجرا کنم در کارم بریم به امید الله مهربان…

    مرسی واسه ادامه ی این فایلهای مفید و ارزشمند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    مونا روشنا گفته:
    مدت عضویت: 1741 روز

    چقد گوش کردن به این فایل حالمو خوب کرد . جالبیش اینه که بعد دیدن فایل احساس میکردم که تک تک جملات استاد وارد پوست و گوشتم شده . بعد از دیدن فایل هرکاری میخواستم انجام بدم اگه مثلا قبلا پشت گوش می انداختم و انجام نمیدادم الان به خودم میگفتم که این احساس نیاز تو به فلان چیز برای اینه که شروع به تغییر کنی و به جای اینکه تنبلی کنی و بگی ولش کن یه جور دیگه نیازمو رفع میکنم همون موقع دست به عمل بزنی و این رو شروع یک تغییر ببینی . خیلی جالب بود . حس میکردم مقاومت زیادی به پذیرش این موضوع ندارم. چون در یه بخش هایی از زندگیم به این رسیده بودم که اگه تغییری ایجاد شد که تو دخل و تصرفی توش نداشتی و یه جورایی توفیق اجباری بود انقد زورنزن که اوضاع رو مثل قبل برگردونی بلکه بپذیر که خیر و صلاحی توش بوده هرچند که ظاهرش به نظر خیر نباشه . مثلا بارها و بارها و بارها و تقریبا همیشه در مورد روابط اینو واسه خودم قانون کردم که هر کی رفته بهترش اومده . واقعا هم همینطور می شد . آدم بعدی خیلی خیلی نزدیک تر بود به چیزی که میخواستم . یعنی تمام تلاشمو میکردم توی آدم خاصی گیر نکنم که اگه یه وقت رفت نشینم زانو غم بغل بگیرم بلکه با خودم بگم تا زمانی که طرف هست لذت ببرم هر موقع هم از مدار هم خارج شدیم به راحتی و بدون وابستگی افق دیدم رو بلندتر کنم و منتظر اتفاقات خفن تر باشم. توی این پروسه من فهمیدم که خودشناسی عجب مقوله ی مفصلیه هر چی جلوتر میری تازه ابعاد پنهانتو کشف میکنی. تو با قرار دادن خودت در موقعیت های جدید که قبلا تجربه ش نکردی (دقیقا منظورم همون تغییراتیه که خیلی هامون نسبت بهش گارد داریم) تازه میفهمی اه من اینو اینجوری میخواستم هااا نه اینجوری . بعد میفهمی چقدررر خودتو نمیشناختی . این شرایط جدید این تغییرات تازه خودت رو با ورژن بهتری از خودت مواجه میکنه . درواقع ناخواسته هات شفاف تر میشه و راحت تر میتونی حذفشون کنی تا خواسته هات با کیفیت 4K جلوی چشمات رژه برن ، بارها شده بود که توی بحث کاری همه چی خوب پیش میرفت و وقتی به پای قرار داد می رسیدیم نمی شد. بارها شده بود که داشتم زور میزدم (ساعت 11:11 رو دیدم . پرهایم) که مثلا فلان کارو نکنم یا فلان جا نریم یا فلانی حتما بیاد ولی درنهایت میدیدم که اونجایی که حواسم و تمرکزم روی خواسته هام بود تغییرات هم در همون جهت بود ولی وقتایی که ناآگاهانه فوکوس رو گذاشته بودم روی ناخواسته هام تغییراتم در راستای تحقق همون ناخواسته ها بود . یه وقتایی فک میکنیم میدونیم چی به صلاحمونه . فک میکنیم که اگه با عقل خودمون بریم جلو نتایج بهتره. (اینا همش ناخودآگاهه ها – یعنی یه وقتایی تو چیزایی رو میدونی ولی بهش عمل نمیکنی و برنامه ها از ناخودآگاهت داره ران میشه و تو بی خبری. خبر نداری که این بدافزاری که روی ویندوز ذهنت نصب شده داره کل نرم افزارهای دیگه ت رو میترکونه . چون داره در زیر لایه پروسس میشه. ) توی واکنش هامون مخصوصا توی نشخوارهای ذهنمون تازه همه چی مشخص میشه. مثلا من فک میکردم که این باور ثروت آفرین که سن و جنسیت و منطقه جغرافیایی تاثیری توی بحث ثروت نداره رو کامل پذیرفتم و در جریانم و کاملا قبولش دارم. اما اما اما چشمتون روز بد نبینه . تازه یه روز متوجه شدم که من چرا انقد این مسئله رو مخمه که فلانی که به اون درآمد به اون ماشین به اون موفقیت رسیده متولد چند بوده! یعنی ناحودآگاه همیشه اولین سوالم این بود که آهان…حالا طرف متولد چنده ؟ و کافی بود اون بنده خدا از من کوچکتر باشه . حالا میخواد یکسال . آخ آخ اونجا بود که سرزنش ها شروع میشد و وای نگم براتون . خودمو میترکوندم. بعد دیدم نه … مثل اینکه خیلی چیزا توی حرف اجرایی داره میشه و اصلا عملیاتی و درونی نشده . شدم لب و دهن . خلاصه که موقعیت های جدید که منتج از تغییرات هم میتونه باشه منجر به شناخت بیشتر میشه. یاد داستان اون بنده خدایی افتادم که می گفت من اصلا گناه نمیکنم. که بعد کاشف به عمل اومد طرف رفته بالای کوه زندگی میکنه و خودشو منزوی کرده که در موقعیت ارتکاب گناه هم قرار نگیره. میخوام بگم دنبال درست و غلطی نیستما. اما تو وقتی از دایره امنت بیای بیرون تازه میفهمی که عه مسافرت چیجوری دوس داری- روابط چیجوری دوست داری- من تازه بعد ازدواجم متوجه شدم که آزادی زمانی و مکانی و تنهایی انقد برام بولده که اصلا آدم روابط سنتی ازدواج نیستم به خاطر همین کاملا راحت با طلاق برخورد کردم اصلا تابو نبود برام و چقدررر چقدرررر برام رشد و پیشرفت در پی داشت . بعد اون اتفاق که از دید دیگران بد بود من دوباره متولد شدم . خدارو شاکرممم که هرجا ما پسی ها رو متوجه نمیشیم خودش برامون شرایطی رو مهیا میکنه که تغییره باعث کشف و شناخت خودمون بشه. یه مدته دارم روی احساس لیاقتم کار میکنم. باورتون نمیشه انقد دارم این جمله رو میشنوم که نگو : که چه خانم پرانرژی ای . حتی توی چت ها . توی چت که لحن مشخص نیست . یعنی میخوام بگم همه چی گل و بلبل میشه وقتی درونت گل باشه. کاری که کردم این بود: با خودم گفتم اولین قدم چیه ؟ من چه کار میتونم بکنم برای بهبود خودم و حال بهترم. اول اومدم محیط اطرافمو لذت بخش تر کردم. اتاقمو جوری که همیشه دوس داشتم دیزاین کردم. دو تا دونه نور شلنگی گرفتم زدم به آینه ام . بعد دیدم چقد توی روحیه ام تاثیر داشت . بعد حال روحیمو بهتر کردم و انرژی خوبو به بقیه منتقل کردم. خدایا کمکم کن از تغییرات استقبال کنم . خدایا کمک کن که توجهم روی خواسته هام باشه . توجهم روی زیبایی ها باشه. خدایا شکرت که قانون بدون تغییر تو رو درک کردم . توحید واقعی رو شناختم . خدایا شکرت که راه درست رو پیدا کردم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    مینا منصوری گفته:
    مدت عضویت: 1392 روز

    سلام استاد جان

    وای وای وای چقدر خوبین،چه طور میفهمید چه فایلی درست کنین که در مسیر و در ذهن من باشه که نیازم به شنیدنش بوده

    استاد شما مصداق واقعی پیامبر خدایین،شما با خودتون و خدا به صلح رسیدین که خدا بهتون الهام میکنه الان وقتشه این حرفا رو به گوش بندگان من برسونی

    از این به بعد صداتون میکنم حضرت استاد

    خدایا شکرت که من را در مسیر پیروان پیامبر زمانه قرار دادی و حرفات رو به گوشم میرسونی و هدایتم میکنی.واقعا زبان و کلمات قاصر هستن برای شکر گذاری و تشکر ازت.

    خدایا هزار هزار هزار هزار بار شکرت این شکر گذاری کوچک از بنده ات رو پذیرا باش.

    استاد بخوام کامنت برای این فایل بزارم چندین چندین صفحه میشه و باید سعی کنم خلاصه بنویسم و شایدم چندبار بیام کامنت بزارم (:

    خب برم از تمرین اول:تغییرات گذشته م

    استاد از تغییر در روند کاری م در کارگاه پرده دوزی دوستم بگم که پیشنهاد کار دفتری بهم شد و باور محدود کننده بگم که می ترسیدم نتونم و وای کار دفتری؟ ولی باز واقعا استاد ته وجودم مینای قدرتمند هست،دنبال تغییر بودم،گفتم میرم سمتش و با فشاری که روی من آوردن یهو نباید از کارگاه بری و صبح برو دفتر و عصر باید بیای و چون صفت دگر دوستی دارم نخواستم دلش بشکنه سختی به جون خریدم صبح دفتر،عصر کارگاه دوستم و شب خونه تکونی عید

    خیلی فشار روم بود و بعد از 15 روز هم کارگاه دوستم اتمام کار زدم و بعد بیست روز از اون کار دفتری هم باب میل شون نبودم و در اومدم و بیکار شدم و استاد به اندازه مرگ بابام گریه کردم و درمونده بودم و هنوز با دیدگاه خیرم بوده آشنا نبودم ولی خدا دوستم داشت و از خدا طلب یاری کردم و یهو هدایت شدم به مرجان جان و روز به روز پیشرفت اتفاق خوب حال خوب

    واقعا هربار از اون تغییر یاد میکنم لبخند به لبم میاد

    و ما وقع خیر رو تجربه کردم

    همیشه تو تغییرات این الگو رو یاد خودم میارم و اتفاقای خوب جذب میکنم.

    استاد من خلاف اطرافیانم ساده و قابل تغییرم مثلا تا بگن فلان ختم بزار خوب میشه میزاشتم و برای مسیر شما تا دوستم گفت بیا تو مسیر انگیزشی و استاد عرشیان و شما مقاومت نکردم و به نفعم شد یادمه به دوستم میگفتم ناراحتم زود باورم و بعضی جاها ضرر کردم و ایشون میگفتن اتفاقا خوبه منم خیلی مقاومت دارم و خوبه که زود باوری و خدایی هزار بار به خاطر زود باوری م نفع بردم و بیخیال ضرر ها که کوچک بودن ک فراموشم شدن.

    حالا دارم می فهمم و خوشحالم حالا فهمیدم من مینا با ذهن قدرتمندم که تغییرات رو دوست دارم و خودم میرم توش حتی اگر ضرر کردم ولی به ظاهره باختم به واقع بردم.

    وای خدایا شکرت من بهترین ورژن خودمم.

    حتی اخیرا استاد هدایت شدم به اینکه بخوام برا خودم کار کنم و دیگه شاگردی و کارگری نکنم و ته دلم میدونستم اتفاقای خوب تو راهه و حالا با فایل شما مهر تایید خورد که درسته و خوب میشه. و به نفعم هست.

    حتی توی روابط همیشه توی ذهنم یه مسئله بود که ترس داشتم و تعویق می انداختم یا حتی زمان گذاشته بودم بعد از فلان اتفاق انجام بدهم ولی قبل فایل شما ذهن قدرتمندم گفته بود برو دنبالش و حالا انجام بده تعویق نیانداز و کم و بیش تردید داشتم چی میشه؟ حالا با فایل شما فهمیدم مسیرم درسته چون تغییر محسوب میشه و اتفاقای خوبی تو راهه

    همیشه به مرجان میگفتم ازت متشکرم با حال بدی که اومدم سمتت منو پس نزدی و باهام مثل ناجی رفتار کردی و دستم گرفتی و ایشون می گفتن از خودت متشکر باش که خواستی تغییر کنی و خواستی و من برا چندین و چند نفر دیگه هم ناجی شدم ولی خودشون نخواستن و همون اول راه گم شدن .

    امروز که با شنیدن فایل دیدم من قبل از شنیدن فایل اقدام کردم و ذهنم قدرتمند هست خوشحال شدم و از خودم متشکرم که اینقدر قدرتمنده

    استاد واقعا دوره ها تمرین ها ،هم صحبتی ها با مرجان همگی تلنگر هستن در اصل باید خود وجودیت مان باید حرکت کنه و برکت از طرف خدا میاد.باید در رو باز بزاریم تا خدا وارد بشه وقتی خودمون رو تو قفس حبس کردیم و راضی هستیم به همین چطور خدا میتواند زندگیمان وارد بشه؟

    باز این جمله طلایی برق میزنه

    از تو حرکت از خدا برکت

    لایک به این جمله

    خداااااااااااااااا عاشقتم

    باز این دعای قشنگ NAهای عزیز رو به یادگار می نویسم:.

    خدایا کمکم کن تغییر دهم آنچه میتوانم تغییر دهم

    خدایا قدرتم بده بپذیرم آنچه نمی توانم تغییر دهم

    و خداجانم آگاهی ام بده تفاوت این دو رو بفهمم

    واقعا استاد بعضی جاها میگیم دیگه این قسمت مون بوده و تلاشی برای تغییر نمیدیم و خودمون رو توش حبس میکنیم و با شیره به سر خودمون مالیدن حال خودمون رو خوب میکنیم.

    مثلا من همیشه میگفتم خانوادگی کارگر زاده ایم و با دوست شدن با استادکارم و همکارام و آهنگ گوش کردن حالم رو با کارگری خوب میکردم ولی واقعا حالا که در حال کسب و کار برا خودم هستم حالم خود به خودی خوبه و اهنگم گوش نمی کنم و به امید الله روزای خوب در راهه.

    استاد واقعا پیامبر زمانه هستین

    شما دارید پیام های الهی رو به گوش کسانی که دوست دارند خدایشان هدایت شان کنه می رسونین

    الان فایل رو گذاشته بودم و میشد که همسرم گوش کنه و هدایتی براش باشه ولی رفت تو اینستا و واقعا براش نظری ندارم و به خودم افتخار کردم دو نفر هستیم در یک مکان و یک زمان ولی خدا منی که دستم سمتش دراز کردم رو دستم گرفته و همسرم ….

    در پناه حق

    دوستان در سایت به خودتون افتخار کنین که حضرت استاد رو دارید.

    واقعا میخوام برم سجده شکر

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    شاپرک گلی گفته:
    مدت عضویت: 1197 روز

    استاد گرامی درود برشما

    تشکر از شما و خانم شایسته عزیز بابت تهیه این فایل های عالی

    استاد عزیز واکنش من به تغییر چه کوچک چه بزرگ در 99.9 درصد موارد منفی بود و الان با گذشتن چند سالی که به لطف الله دارم روی خودم کار میکنم تا حدودی بهتر شدم و میدونم هنوز خیلی کار دارم و ذهنیت من هنوز یک ذهنیت محدود کننده ست تا قدرتمند کننده اما تلاش میکنم بهتر و بهتر بشم

    پاسخ سوال اول : سه سال پیش به خاطر شرایط مالی به اجبار آپارتمانم رو عوض کردم به اینصورت که از آپارتمانی که نزدیکی خانه پدرم اجاره کرده بودم و شرایطش کمی بهتر بود باید به آپارتمان خودم نقل مکان میکردم که در اینصورت فقط چند دقیقه ( به صورت پیاده) از خانه پدری دورتر میشدم اما برای ذهنی که جلوی یه تغییر خیلی کوچک هم مقاومت میکرد این تغییر خیلی بزرگ محسوب میشد . روزی که این تصمیم رو گرفتم انگار دنیا روی سرم خراب شده بود یادمه به پدرم تلفن کردم موضوع رو گفتم و کلی گریه کردم از همون پشت تلفن متوجه شدم پدرم چقدر از ناراحتی من متعجب و حیرت زده بود

    آپارتمانم رو کمی بازسازی کردم و نقل مکان کردم و تا چند ماه با تنفر در آن زندگی کردم به همراه فرزندم .

    شرایط رو از لحاظ روحی به قدری برای خودم سخت کرده بودم که وقتی از خانه بیرون میرفتم انگار تازه راه نفسم باز میشد و برعکس

    من کاملا بی منطق فقط چون به اجبار این تصمیم رو گرفته بودم با خودم لجبازی میکردم و مقاومت میکردم خصوصا که برای بازسازی سختی زیادی متحمل شدم

    تا اینکه یک شب که به خانه برگشتم کلید رو که انداختم در باز نشد هر کار کردم در باز نشد حتی چند بار کلیدها رو نگاه کردم که نکنه دسته کلیدم عوض شده …… تو همون حین که تلاش میکردم در باز شه متوجه شدم انگار یه صدایی داره بهم میگه تو حق نداری وارد این خانه بشی چون همش داری بدش رو میگی غر میزنی و از همه مهم تر قدر نمیدونی …….

    جالبه این ندا مدام قوی تر میشد و من ترسیده بودم

    بالاخره بعد حدود ده دقیقه تلاش در باز شد اما تلنگر خوبی به من شد تا کمی فکر کنم چرا و متوجه بشم که چقدر راحت به چند مساله مهم بی توجه بودم :

    جریان بازسازی و اسباب کشی که نقریبا به صورت تنها انجامش دادم ار من آدم قوی تری ساخته بود انگار یک تابو برای من دیگه بی اهمیت شده بود مگه یک زن تنها بدون شوهر میره مصالح فروشی مگه یک زن تنها میره دنبال بنا و نقاش و تا کارگاه کابینت سازی میره مردم چه فکری میکنند راجبم

    کل اونهه زحمت یک طرف اون فکرها و ترس که بابت قضاوت و نگاه مردم داشتم یک طرف

    اصولا به خاطر برخوردهایی که تو جامعه ایران با خانم مطلفه میشه من سالها تو محل کارم و تو فامیل نزدیکم اینکه جدا شدم رو با سختی زیاد پنهان نگه داشته بودم .

    من متوجه شدم خاطره بازسازی آپارتمانم که اون موقع توام شده بود با یک سلسله کارهای مهم اداری که مربوط به کار دیگری بود و باید کلی دوندگی به چند شهر میکردم بهم حس قدرت میده که من از پس کارهام خیلی خوب بر میام واینکه حتما باید مردی کنارم باشه باور ها ی جامعه و ترس هام هست که تو وجودم رخنه کرده

    من متوجه شدم اگر یکی ار رویاهام اینه که مهاجرت کنم آمریکا و جای دیگه ای زندگی کنم باید تمرین کنم بعضی دلبستگی ها رو کمتر کنم

    من متوجه شدم که باید قوی تر بشم و از پنهان کردن مساله جداییم دست بردارم خیلی سال با این ترس زندگی کردم که اگه فلانی و بهمانی بفهمه چی میگه چی میشه باید تو دل این ترس برم . رفتم و آرام آرام دیگه تلاشی برای پنهان کردن نکردم

    در ضمن آپارتمان جدید فوق العاده پرنور بود برخلاف آپارتمان قبلی و در یک خیابان واقع شده که یک سمتش یک پارک خیلی بزرگ قدیمی با درختان سر به فلک کشیده ست و خدا میدونه من چقدر عاشق منظره گل و درخت هستم

    پاسخ سوال دوم :

    میخوام تعییر آگاهانه رو شروع کنم وتمرین کنم و تصمیم گرفتم از تغییر دکوراسیون خانه آغاز کنم

    پاسخ سوال سوم

    من از تغییر استقبال میکنم چون من خالق زندگی خودم هستم تغییرات در نهایت به نفعم تمام میشوند

    من با استقبال از تغییرات به مهارتهام و قدرتم اضافه میکنم و به آدم بهتری تبدیل میشم

    در هر تغییری خیری نهفته ست

    من با تغییرات خودم رو بهتر میشناسم و سعی میکنم شخصیت خودم رو رشد بدم

    پاسخ سوال چهار

    1- میخوام آپارتمانم رو تبدیل به احسن کنم و میدانم بنا به دلایلی الان وقتشه اما به علت مشکل مالی بهش فکر نمیکنم و ناامیدم از انجامش تصمیم گرفتم جدی روی این موضوع تمرکز کنم

    2- باید بررسی کنم میخوام آپارتمان جدید چه شرایطی داشته باشه و چه مقدار بودجه لازم دارم و چقدر از این بودجه رو در اخنیار ندارم و چگونه باید نامین کنم

    3- سعی میکنم آگاهانه تر شرایط حال حاضرم رو نگاه کنم تا ببینم کجاها رو باید کم کم تغییر بدم و هدف گزاری داشته باشم تا اون اهداف منو وادار به تغییر کنند

    استاد عزیز ممنونم که هستید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    سحرکیاستی گفته:
    مدت عضویت: 3016 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم گلی

    نشانه امروز من : ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده

    وقتی فایل گوش کردم و شما همون اول فایل گفتین وقتی تغییری توی زندگیتون رخ میده چه واکنشی نشون میدین یاد خودم افتادم که جدیدا یه تغییر بزرگی رخ داده که کاملا ذهنم مقاومت میکنه و منو درگیر این مسئله کرده، وقتی این فایل نشانه من بود خیلی خوشحال شدم که خداوند مثل همیشه بهم نشون داد که هواسش بهم هست و مقاومتهای ذهنم رو کمتر کنم و این تغییر رو یه موهبت ببینم و بپذیرم ….

    استاد وقتی به سوالتون فکر کردم که پرسیدن تغییراتی که در گذشته اتون رخ داده و نتایج خوبی داشته رو بنویسید ؟ متوجه شدم من در مورد تغییرات کوچیک و متوسط هیچ مقاومتی ندارم و حتی گاهی خودم برای خودم تغییر ایجاد میکنم مثل رفتن به رستوران جدید، رفتن به یه جای دیدنی جدید، یا تغییراتی توی خونه مثل جابه جا کردن وسایلم ، مثل هربار یه باشگاه جدید رفتن و …. از این دست موضوعات کوچیک امااااا تغییرات بزرگی مثل تغییر محل زندگی ، تغییر جایگاه شغلی خیلی ذهنم مقاومت داره ….

    مثال: دو سال پیش وقتی در یک مرکز بهزیستی مربی بچه ها بودم البته به عنوان مربی دو که کار خاصی نمیکرد فقط کمک دست مربی یک بود همین و به طور اتفاقی یکی از مربی های یک رفت و مدیرمون اصرار کرد که من جای ایشون باشم اما من هربار مقاومت میکردم و می گفتم نه من نمیتونم ، سخته، کارش زیاده اما ایشون هربار می گفت خانم کیاستی من واقعا شما رو توانمند می بینم شما از پسش بر میایی و بالاخره قبول کردم و با امید به خدا گفتم بهتره فرار نکنم و امتحان کنم اگه نتونستم میام بیرون خوب … بعد از کلی جنگیدن با ذهن بالاخره شروع کردم به کار ، و بعد از سه ماه طوری در اون کار حرفه ای شده بودم و کار رو یاد گرفتم که خودم هربار بهش فکر میکنم به خودم افتخار می کنم و واقعا باعث شد اعتماد به نفسم قویتر بشه که میشه هرکاری رو یاد گرفت و سخت نیست ، چقد حسم خوب شده بود، چقد چیزهای جدیدی رو یاد گرفته بودم و گاهی به فامیلامون که بچه داشتند و مشکلی داشتند در رفتار باهاشون من راهنمایشون می کردم و از این همه پیشرفت و یادگیری خودم واقعا لذت میبردم … این نتیجه لذت بخشم بود بعد از اون که تصمیم گرفتم تغییر کنم در جایگاه شغلی …

    اما یادم رفته بود و الان میتونم همون دیدگاهی که اون موقع داشتم برای این تغییر جدیدم داشته باشم و به خودم یادآور بشم که این تغییر نیومده که تورو اذیت کنه بلکه اومده بهت چیزهای جدیدی رو یاد بده و رشدت بده درسته نمیدونم قراره چه برکتهای برام داشته باشه اما از امروز (به لطف خدا که هدایتم کرد به این فایل تا دیگه این موضوع برام اذیت کننده نباشه ) میام و اون یه فرصت برای رشد همه جانبه زندگیم و شخصیتم میدونم .

    نوشتن جملات تاکیدی:

    – تغییرات باعث میشه حس قوی بودن داشته باشم

    – تغییرات باعث میشه که ذهنم رو طوری تربیت و شرطی کنم همیشه آماده و همراهم باشه

    – تغییرات باعث میشه ایمان ، توکل و اعتمادم به خدا بیشتر و بهتر بشه.

    اون تغییراتی که جدیدا تصمیم گرفتم تا در زندگیم انجام بدم : بالا بردن درآمدم و اینکه مهارتم رو در کار علاقه ام بالاتر ببرم

    و به لطف خدا براشون اهرم رنج و لذت نوشتم و برنامه ریزی کردم تا بتونم این تغییرات رودر زندگیم انجام بدم ..

    استاد بی نهایت قدردانم بابت این فایل ارزشمند و زیباتون ، دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    مهدی شعرانی گفته:
    مدت عضویت: 447 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و دوستانم

    من تغییر های زیادی توی زندگیم انجام دادم که یا اتفاقات خوب افتاده و یا تجربه شده

    من همین چند ماه پیش یود که کاملا از کار دومم اومدم بیرون و تمرکزم رو کامل روی کار خودم گذاشتم و خداروشکر الان من درامدم از اون زمان حداقل دوبرابر شده و الان ازادی کامل دارم

    یکی دیگ از تغییرات هم کنار گذاشتن اینستا بود که اولاش برام خیلی سخت بود و همش میخواستم دوباره برم و توی اینستا بگردم ولی از وقتی که کنار گذاشتم تمرکزم بیشتر اوقات روی نکات مثبت بود و خداروشکر راضیم که دیگ نه اخبار رو میبینیم و نه باور های محدود کننده رو و در نود و پنج درصد مواقع حالم خوبه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    محمد عباسی گفته:
    مدت عضویت: 2963 روز

    سلام استاد عزیز و همه دوستان

    چقدر موضوع خوبی رو استاد گفتند

    من قبلاً خیلی مقاومتم در برابر تغییرات زیاد بود ولی الان با دید خیر بهش نگاه می کنم و سعی می کنم احساسم رو نسبت بهش مثبت کنم هر چند که اوایلش شاید تغییرات بزرگ برام سخت باشه ولی می پذیرم و ادامه میدهم

    چند وقت پیش خانمم گفت میخوا بره سرکار همیشه خونه دار بود یک دختر 4 نیم ساله هم داریم زمانی که من سر کار بودم کنارش بود و بهش رسیدگی می کرد و.‌‌..

    خلاصه یه تازگی رفت سرکار کارمندی که تا ساعت 5 سر کار است و حالا من باید بچه رو صبح ببرم مهد کودک

    کلا همه چیز تغییر کرد البته من هنوز مقاومت دارم و برای خودش هم سخته چون تا حالا سرکار نبوده.

    سعی کردم با دید خیر بهش نگاه کنم نکات مثبتش رو ببینم و بپذیرمش، و این فایل استاد هم به من یک انگیزه خوب داد برای اینکه با این تغییر من هم تغییر کنم و با قدرت ادامه بدهم

    یک موضوع دیگه رو بگم ، قبل از اینکه خانمم بره سر کار به خودم گفتم من باید هر لحظه یک فعالیت مثبت داشته باشم یک تغییر ایجاد بکنم یک تلاشی داشته باشم، فقط بیکار نباشم و سعی کردم این شخصیت رو توی خودم ایجاد کنم که هرجایی هستم تغییر ایجاد کنم حرکت کنم

    برای همین هم این سوال رو همیشه از خودم می پرسم ، الان چکاری رو می توانم انجام بدهم چه تغییری رو می توانم انجام بدهم و …

    حالا این اقدام می تونه تمیز کردن ماشینم باشه یا مرتب کردن لباسهام یا رفتن توی سایت و یا آموزش دیدن و …

    و هر چیزی که به ذهنم می رسه رو انجام می دهم یک لیست هم از کارهای که باید توی زندگی انجام بشه رو توی. Google keep نوشتم و براشون هر روز قدم بر می دارم و انجامشون می دهم

    چند وقت پیش با خانمم تصمیم گرفتیم برای تغییر کردن و تغییر زندگیمون مهاجرت کنیم از کرمان به بندرعباس و الان 2 ساله بندرعباس هستیم خداروشکر کلی پیشرفت داشتیم موفقیت داشتیم اگر کرمان بودیم شاید این اتفاقات و این تغییرات ایجاد نمی شد ولی این عمل به این تصمیم خدا می دونه که در آینده هم چقدر تغییر توی زندگیمون ایجاد کنه

    همین امروز و دیروز هم خدا رو شکر کلی اتفاقات عالی افتاده که پس از به نتیجه رسیدن انشالله در آینده در موردشان کلی با ذوق صحبت می کنیم

    توی کارم در گذشته تغییری ایجاد شد که خداروشکر به نفعم شد و کلی توی کارم حرفه ای و متخصص شدم

    کلمات تاکیدی خوب:

    من از تغییرات با شور و شوق استقبال می کنم

    من علیرغم وجود ترس و نگرانی دست به اقدام می زنم

    من علیرغم وجود شک دست به اقدام می زنم

    من هر روز برای بهبود بیشتر قدم بر می دارم

    با حل مسائل زندگی ام هر روز بهتر می شود

    مسائل فرصت هایی برای پیشرفت است من از آنها استقبال می کنم

    من برای حل مسائل قدم بر می دارم

    مورد 1: در حال حاضر چه تغییری است که می دانی باید در روند زندگی شما ایجاد شود اما به دلایل مختلف انجام آن را به تعویق انداخته ای؟

    البته که کارهایی است که باید انجام شود ولی خدا رو شکر من همه رو نوشتم و هر روز برای حلشون قدم بر می دارم و خداوند هم قطعا برای من برکتش رو می فرسته

    مورد 2: مورد را یادداشت کن و سپس توضیح بده چه برنامه ای برای اجرایی کردن این تغییر به تعویق افتاده داری؟

    برنامه اینه که با توجه به اولویت کارهام همه رو انجام بدهم و هر روز برای حلشون اقدام کنم و حرکت کنم هر روز قدم های با انگیزه و با احساس خوب

    مورد 3: با توجه به آگاهی های این فایل، به صورت کلی از این به بعد چه برنامه ای برای ایجاد ذهنیت ” استقبال کننده از تغییرات” در زندگی ات داری؟

    از تغییرات استقبال کنم با دید مثبت و با ایمان بهشون نگاه کنم احساسم رو نسبت بهشون خوب کنم برای براشون حرکت کنم تلاش کنم شخصیتی اقدام گر از خودم بسازم بی باک باشم و از عمل کردن نترسم به دل ترس ها و ناشناخته ها بروم

    قبل از اینکه جهان شرایط مجبورم کنه خودم حرکت بکنم و اقدام بکنم.

    سپاسگزارم از فایل زیبا و همه دوستان عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    فریبا شهاب گفته:
    مدت عضویت: 1523 روز

    بسم رب العرش العظیم

    سلام بر استاد گرانقدر و مریم جان شایسته

    در موردتغییر اینجانب در گذشته بسیار. مقاومت داشتم واصولا علاقه ای به تغییر بخصوص دز بخش های مهم زندگی نداشتم ، تغییرات بسیاری از زمان کودکی تا به امروز تجربه کردم مثل تغییر محل زندگی وتغییر مدرسه و…اما اولین تغییر درزمان جنگ واوج موشکباران تهران شروع شد وما به طور موقت واحبار به یکی از شهرهای شمال مهاجرت کردیم واضلا شرایط خوبی نبود اما من وسایر اعضا خانواده بعد از مدتی این موضوع رو پذیرفتیم وبعد متوجه شدیم با توجه به سختی آن دوره چقدر بهمون خوش میگذشت وخاطرات خوشی از اون موقع داریم .

    بعد از دبیرستان من همزمان هم وارد دانشگاه شدم وهم استخدام دولت شدم ودرابتدا هماهنگی بین ساعات کاری وکلاسهای درسی کاری دشوار بود واز طرف روسای بالادستی فشارهایی وارد می‌شد وبه لطف خدای مهربون دستانی از راه رسید واین موضوع به نحو مطلوبی به سرانجام رسید

    بعد از اتمام تحصیلات دانشگاه ،در محل کار مربوطه امکان ماندن نبود وبه من گفتن شما دراین مرکز نباید بمونی وباید به قسمت دیگری جابجا بشید ،بعد از درگیری ومقاومت ذهنی که استرس بسیاری برام داشت ،البته مدیران قسمت موافق نبودند ومیگفتن با همین پوزیشن اینجا بمونید اما من قبول نکردم ودرخواست انتقالم رو نوشتم وبعد از هشت ماه به اداره دیگری منتقل شدم وتا سه ماه اصلا شرایط برام مطلوب نبود وهمه چیز جدید سوخت بنظر میرسید اما بعد از سه ماه وبه واسطه شرایط شغلی وسازمانی ،تغییرات اجباری وروتین بود واز یک نا سه سال براساس ارتقا شغلی ،این جابجایی ها اجبارا صورت میگرفت و چقدر باعث رشد شخصیت فردی وافزایش دانش

    تجربه در موقعیت های مختلف برام شد ،

    الان هم تغییرات کوچکی در زندگیم میدم تا از حالت یکنواختی وکسل کنندگی دربیاد .مثلا برای پیاده روی هرروز به پارک های مختلف در مناطق مختلف میرم واز فضای جدید هم لذت میبرم وهم مناطق مختلف رو برای آینده شناسایی میکنم .

    جملات تاکیدی :

    جهان هرروز و هرلحظه در حال تغییر است ‌تغییرات باعث رشد و پیشرفت من خواهد شد

    من قلبا وعمیقا باور دارم هر تغییری به نفع من است و خدا بهترینها رو برام رقم میزنه .

    هر تغییر باعث افزایش عزت نفس واعتماد به نفس من میشه .

    تغییرات باعث رشد شرایط مادی ومعنوی من خواهد شد.

    تغییرات به لطف خدا برای من منشا خیرات وبرکات بیشماری است .

    تغییرات باعث تقویت ایمان وتوکلم به پروردگارم می‌شود .

    تغییرات باورهای توحیدی مرا افزایش می‌دهد .

    در سایه تغییرات راههای بیشماری برای رسیدن به خواسته هایم بازمیشود.

    تغییرات آسان می‌کند مرا برای آسانی ها .

    درپناه رب مهربان سلامت و سعادتمند باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    زهرا فتحی گفته:
    مدت عضویت: 712 روز

    سلام ودرودبه استادعزیز خیلی خیلی خداروشاکرم که باشمااشناشدم باگوش دادن فایلهاتون وتمریناتی که داشتم اتفاقای خوبی توی زندگیم افتاد میخاستم بگم که من یک مادر هستم دوفرزندکوچک دارم ماپدرمادرها وقتی بچه دارهستیم هرروزمون پرازچالشه هرروزباید رفتارهاوکارهامون روتغییربدیم روندزندگیمون تغییرمیکنه گفتارمون تغییرمیکنه روزبه روزکه بچه هابزرگ ترمیشن چالش هامون بیشترمیشه بامطالعه وکسب تجربه بااین چالش هاروبرومیشیم وبه بهترین شکل حلش میکنیم جوری که خیلی لذت بخش تر میشه زندگی هرچی بزرگ ترمیشن ماهم بایدبااونها تغییرکنیم طبق سنشون رفتارکنیم جوری که کسی آسیب نبینه وبتونیم بهترین زندگی وبهترین اتفاقات روتجربه کنیم وازخداوازشماسپاس گزارم که باراهنماییهاتون بافایلهای عالیتون باعث میشیدکه ما چیزهای عالی یادبگیریم وباتمرین وبااراده قوی بهترینهاروبرای خودمون رقم بزنیم بازهم سپاسگزارم ازتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: