ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4 - صفحه 25 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4
    252MB
    27 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4
    26MB
    27 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

528 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1648 روز

    به نام خداوند مهربان وهدایتگر

    سلام

    چه جمله طلایی و قشنگی از استاد عباسمنش:

    اگر خواسته باشی خودت را نصیحت کنی ، چه نصیحتی می کنه؟

    من به خودم میگم :::::

    علیرضا جان ، پارسال و سال‌های گذشته چقدر با اشتیاق و علاقه کار مغازه را انجام می دادی ، کرایه خانه ماهی 15 میلیون مثل ای خوردن می دادی ، همیشه شاد و خرم بودی ، بسیار و ورزش بدنسازی می کردی همیشه خدا جیبت پر پول بود بهترین گوشت‌ها ی گوسفند ی می خریدی ، کارتنی میوه می خریدی ، جقدر کار مغازه انجام می دادی ، صبح ها چقدر به پیاده روی می رفتی و فایل گوش می دادی ، به همسرت واقعا همیشه پول میلونی مدادی ،،، اینها را تجربه کردم

    اما الان زیاد می خوابم ، درآمد ام کم شده ، فایل کم گوش می دهم اصلا پیاده روی نمی رم ، بدنسازی اصلا انجام نمی دم ، در واقع همه کارها ی گذشته را ترک کردم الان خسته ام و کم انرژی.

    الان دوباره باید تغییر کنم و تمام ، کارهای گذشته را تکرار کنم و دوباره کارهای خوب گذشته را تکرار کنم .

    خدایا از تو هدایت می خوام .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    جاهده عثمانی گفته:
    مدت عضویت: 215 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم به دوستان هم مسیرم

    ذهنیت قدرتمند کننده و ذهنیت محدودیت کننده قسمت چهارم

    من در برابر تغییر خیلی مقاومت داشتم بیشتر اوقات اصلاً از تغییر خوشم نمی‌اومد و می‌ترسیدم چه در زمان مدرسه که استادمون عوض می‌شد هرزمانی که بیرون می‌رفتم با دوستام رستوران فقط یه غذا رو سفارش می‌دادم می‌گفتم شاید غذای جدید خوب نباشه یا خوشم نیاد همیشه یعنی وابسته بودم خیلی یادمه یه بار معلممون مادرشون مریض بودن رفتن حدود یه ماه نمی‌تونه بیاد سر کلاس براتون یه معلم جدید میاد بعد خیلی مقاومت می‌کردیم می‌گفتیم ما معلم جدید نمی‌خوایم ما معلم خودمونو می‌خوایم ولی به هر جوری شد این معلم جدید اومد و حدود یه ماه با ما بود بعد اون وقت می‌گفتیم نه این معلم جدیده بهتره همین باشه خوبه ولی باز معلم مون اومد و همه چی به روال گذشته برگشت بعد‌گفتیم ما اول ازاون خوشمون نمیومد الان چقد دوست داریم کنارمون باشه

    اولین تعغیر که ایجاد میکنم اینه که خودمو از آدما منفی جدا کنم خدارا شکرمیکنم این تغییررا در خود ایجاد کردم که از تنهایی هم لذت ببرم و اینو دارم آگاهانه انجام میدم و می‌خوام عاشق خودم بشم و با خدای خود از زندگی خود لذت ببرم تا خداوند برام یک گزینه خوب یه آدم خوب رو سمت من بیاره

    و نکات مثبتی که برای تغییر فعلاً در ذهنم دارم اینه خدا برای من بد نمی‌خواد من در مسیر خیر هستم هر اتفاقی که بیفته به خیر من اتفاق می‌افته و خودمو بسپارم به مسیر خداوند دستانشو به سمت من می‌فرسته سپاس از استاد عزیزم بابت این آگاهی‌های زیبا به امید موفقیت همه عزیزان در پناه

    خدا باشید

    خدایا شکرت که تورادارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    مهدیه گازرانی گفته:
    مدت عضویت: 1613 روز

    ب نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام خدمت دوستان عزیزم و استادای گلم ک هر لحظه عشقم داره نسبت بهتون بیشتر وبیشتر میشه خدایا شکرت

    خداروشکر ک آگاهی های این فایل و شنیدم و دیدن تصویر و صدای استاد نصیبم شد چون واقعا هدایت الله هست و من بدون دلیل هدایت نشدم

    استاد منم اینو تجربه کردم

    این تغییر کردن رو لمسش کردم نتیجشم دیدم

    زمانی ک من دانشگاه پیام نور میخوندم و حسم بهم گفت مهدیه جای تو اینجا نیست و باید تغییر کنی و از دانشگاه مرخصی گرفتم رشته ی دبیرستانمم تغییر دادم و شروع کردم برای کنکور خوندن این در حالی بود ک همه میگفتن چرا میخوای از رشته ی روانشناسی تو این دانشگاه انصراف بدی از دوستات عقب میوفتی مرخصی بگیری اصن اگه کنکور همون رشته ای ک میخوای قبول نشی چی میخوای چ کار کنی

    ولی حس من میگفت ک آقا شرکت کن تو میتونی و ب هیچکسم تا لحظه های آخر نگفتم ک میخوام چ کار کنم

    و من در عرض 8ماه ی رشته ی دیگه خوندم و آزمون ها رو شرکت میکردم و خودمو برای کنکور و تغییر زندگی آماده میکردم

    این شد ک من رشته ی تربیت بدنی دانشگاه فرهنگیان قبول شدم و زندگیم از این رو ب اون رو شد و همزمان ک درس میخوندم حقوق هم میگرفتم

    مهدیه باید با جهان تغییر کنی اگه تغییر نکنی له میشی دختر دیدی الان چ نتیجه ای داده این تغییرت پس باید بازم تغییر کنی هر چند الانم ب فکر بیشتر کردن درآمدم هستم با اینکه حقوق خوبی دارم ولی من با پول ساختن بیشتر ب پیشرفت و گسترش جهان کمک میکنم

    و

    یکی دیگه اینکه من زمانی ک تو ی رابطه عاطفی با ی فردی بودم ک اون چیزی میخواستم نبود دقیقا بعد از رهایی از اون رابطه ب افراد خیلی بهتری هدایت شدم ک خیلی لولشون از اون فرد بهتر و بالاتر بود و من چقدر دوست داشتم این تصمیمم رو

    خداروشکر ک با این تغییرات میتونم ب ذهنم بفهمونم ک دیدی اون موقع شد الانم میشه

    الان جوری ک فکر میکنی باید تغییر کنی تغییر کن

    بدون ک خدا بهت جایزه میده با هر تغییری ک میکنی

    خدا بیشتر عاشقت میشه و دوست داره چون خدا با شجاعانه اونایی ک قدم برمیدارن و ایمانتم قوی تر میشه برای مراحل بعدی زندگیت

    تغییرات همیشه باعث پیشرفت و رشد زندگی من میشن

    خدارشکر ک هدایت شده ام من رو خدا هدایت کرده ب بهترین استادا(استاد عباس منش و استاد شایسته ی بزرگوار) ب بهترین دوستان ب بهترین سایت ک فوق العادس کامنت بچه ها

    استاد خیلی دوست دارم خیلی خیلی زیاد زندگی رو فقط میخوام با شما و صحبتای شما هیچکس ب دل من نمیشینه

    خداروشکر خداروشکر بابت این آگاهی ها و پیدا کردن خودم و خدای خودم

    ب امید دیدار هگی در بهترین زمان در بهترین مکان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    الهه امینی گفته:
    مدت عضویت: 1303 روز

    سلام به استاد عباس منش عزیز و استاد شایسته گرامی

    به صورت کلی از تغییر خیلی زیاد استقبال می‌کنم و زمانی که هر چیزی در زندگیم به یک شرایط تکراری می‌رسد آرزوی تغییر آن را دارم و دلم تحول می‌خواهد

    چه تغییر در روند روزانه و به دام افتادن روزمرگی باشد چه یک درآمد ثابت باشد چه یک وسیله تکراری باشد چه یک دکور یا حتی یک روال مشخص برای پوششم همیشه خواهان تغییر هستم و این مسئله بارها برایم پیش آمده که در مسائل مختلف حتی جایی که هیچ راهی برای تغییر نبوده از خداوند درخواست هدایت به سوی تغییر شرایط را کرده بودم

    ولی اگر این تغییر به صورت تحمیلی باشد واکنش نشان می‌دهم یعنی احساس می‌کنم شخص دیگری برای من تصمیم می‌گیرد اصلا پذیرا نیستم

    مرحله اول:

    در مقابل تغییر معلم همیشه خیلی مقاومت می‌کردم چه دوران ابتدایی و چه بعدها یادمه سال پیش دانشگاهی معلم شیمی وسط‌های سال نتونست بیاد و معلم جدیدی فرستادن بعد از دو جلسه مدیر برای پرس و جو از روند کار ایشون به کلاس اومدن و من داوطلبانه بلند شدم و اعلام کردم معلم قبلی بهتر بود در هر صورت ترتیب اثری داده نشد آخر سال مجدداً مدیر برای پرس و جو مجدد به کلاس ما اومدن و باز هم من بلند شدم اما این بار از تمام محاسن و شیوه تدریس عالی و صبوریی‌شان گفتم خلاصه که ایشون برای سال بعد هم در همان مدرسه مشغول خدمت شدن

    همانطور که در ابتدا نوشتم واکنش خیلی زیادی راجع به تغییرات اجباری دارم ولو اینکه به نفع من باشد

    مرحله دوم:

    از تاثیرات آموزش‌های شما و تغییرات من این مسئله کاملاً برایم واضح و آشکار است که تسلیم‌تر شدم و هر اتفاقی حتی علی رغم میل باطنی من باشد با خودم میگویم این همون اتفاق خوب است حتماً خیری هست و من ازش بی اطلاعم من به خدا اعتماد دارم برای مثال اتفاق همین چهار روز گذشته در زندگیم نشان از تغییر خوب منه

    دچار درد شدید لگن کمر پهلو کلیه شدم و اصلاً به مغزم نمی‌رسید این حجم از درد از چی ناشی می‌شه حتی نمی‌دونستم به چه متخصصی باید مراجعه کنم خلاصه سه روز صبوری کردم هدایت خواستم مدام فایل‌های آرامش در پرتو آگاهی رو مرور می‌کردم و به خودم یادآور می‌شدم که بدن من بزرگ‌ترین داروخونه جهان است بالاخره واضح شد که باید کجا برم ولی باز هم تسلیم صد در صد نبودم مدام توی ذهنم بود که من چه اشتباهی کردم که سر از دکتر درآوردم اما اشتباه نبود شاید یکی از بزرگترین خیرها بود دکتر هم به محض شنیدن علائم اورژانسی آزمایش نوشت اما نه تنها جواب آزمایش خوب بود بلکه من اونجا شخصی رو ملاقات کردم که متوجه شدم چرا به اینجا هدایت شدم و به طرز جادویی یهو کاملاً خوب شدم

    تمام مدت3 ساعته‌ای که منتظر ویزیت بودم تمام تلاشم رو کردم که روی فراوانی تمرکز کنم که حتی در تعداد بیماران مراجعه کننده چقدر فراوانی هست چقدر سعی کردم روی لیاقتم کار کنم که من لایق بهترین مکان‌ها و دریافت بالاترین خدمات هستم چقدر خدا رو شاکر شدم که من تمام هزینه‌های درمانی رو دارم که با عشق پرداخت کنم با خودم زمزمه می‌کردم خدایا بهت اعتماد دارم وقتی توی مسیر تو هستم این اتفاق بی حکمت نیست دقیقاً 10دقیقه آخر انتظار اون ملاقات انجام شد کار خدا بینظیره

    مرحله سوم:

    خدایا تسلیم توام در برابر هر تغییر وقتی تو با منی همه چی به نفع من میشه

    مرحله چهارم:

    1. روابط عاطفی

    2. طبق مباحثی که از شما یاد گرفتم مخصوصاً یه فایلی توی قسمت گفت و گو با دوستان هست که دقیقاً شما راجع بهش توضیح دادید و من بهش هدایت شدم و متوجه شدم که چه تغییراتی در خودم ایجاد کنم من به اندازه کافی فاصله فرکانسی ایجاد نکردم به اندازه کافی روی نکات مثبتش تمرکز نکردم به اندازه کافی از داشته‌ها لذت نبردم و باید با جدیت بیشتری روی خودم کار کنم

    3. به دستان خدا بیشتر اعتماد کنم گاهی یه ایده از یه شخص غریبه یه پیشنهاد یه اتفاق که فکر می‌کنم به من ارتباطی نداره چقدر به من مرتبطه چقدر همون چیزیه که می‌خواستم ما همه یکی هستیم ما جزئیم از یک کل که در رسیدن به اهدافمون برای هم دست خداییم پس بیشتر به خداوند و نقشه‌هاش اعتماد کنم کمتر رو خودم حساب کنم قرار نیست همه چیو من به تنهایی بدونم یا انجام بدم من سمت خودم رو انجام بدهم من رو خودم کار کنم و بدونم که هر اتفاقی می‌افته در جهت رسیدن به اهدافمه

    استادان عزیزم خیلی دوستتون دارم سپاسگزارم که این فایل رو آماده کردید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 933 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خیروخوشی وسلامتی دردنیا وآخرت

    سلام خدمت استادعزیزم وخانم شایسته ی عزیزم وهمه دوستان هم فرکانسی عزیزم درانجام این تمرین متحول کننده.

    عنوان:ذهنیت قدرتمندکننده دربرابرذهنیت محدودکننده قسمت 4.

    سوال؛وقتی تغییری درروندروتین زندگی شما رخ میدهدچه واکنشی نشان میدهید؟

    جواب:

    مرحله اول:

    چه تغییریدرگذشته ی من رخ داده که درنهایت نتایج مثبتی برای من به ارمغان آورده است؟

    1_تغییردرجابجایی اتاقم به جای اتاق قبلی؛

    من ابتدا دربرابرتغییرخیلی مقاومت داشتم ولی جهان خودش اینکاررا برای من انجام داد به این صورت که یک روز که ازمحل کارم به خانه آمدم دیدم همه وسایل من پرت وپلا دراطراف افتاده وانگارمجبور شدم که اتاقم راجابجا کنم اول احساس بدی داشتم وبعدازیک روزکه احساسم راخوب کردم خودم بدون هیچ بحث وگفتگویی به اتاق جدید نقل مکان کردم والان که 2 سال ازآن اتفاق میگذرد فقط این رابگویم که چقدرزندگی من بهترشده یعنی آرامش من بیشترشده وامکانات رفاهی دراتاقم بیشترشده به طورمثال گازبرای درست کردن املت،دمنوش،….

    سرویس بهداشتی مستقل وحمام مستقل دارم

    وتخت خواب راحت وقشنگ وبخاری وکلرو…

    من این تغییررافرصتی دانستم برای اینکه ازتنهایی خودم لذت ببرم وبتوانم تمرینات موسیقی را درآزادی زمانی ومکانی دراتاق خودم انجام بدهم وباعث رشدوپیشرفت من شد.

    مرحله دوم:

    برنامه ای قابل اجرابرای استقبال ازتغییر،

    به صورت آگاهانه شروع به ایجادیک سری تغییرات درروند روتین زندگی خودم بکنم،

    من این برنامه ریزی آگاهانه رابه اینصورت تدوین میکنم که

    1- به دنبال کار جدید با درآمد بیشتروساعت کاری کمترودوستان متعهدومسئولیت پذیربیشتری باشم.

    2-به دنبال پیداکردن فرد مناسب برای زندگی مشترک باشم.

    3-به دنبال فرصت های جدید برای رشدوپیشرفت درموسیقی باشم به طورمثال درهمایش های موسیقی شرکت کنم با افرادی که دراین زمینه پیشرفت داشته اند آشنا بشوم.

    مرحله سوم:

    یک یا چندعبارت تاکیدی مثبت بنویسم که کمک کند ذهنیت من دربرابرتغییربهترشود وباورهای قدرتمندکننده ای درراستای استقبال ازتغییرات درذهنم ساخته شود؟

    هرسختی ورنجشی که درمسیرهدفم( به طورمثال نوازنده ی حرفه ای شوم) ایجادمیشود

    آغازتغییری است برای هدایت من به سمت موقعیت ها وشرایط بهترازطرف خداوند هدایتگرم.

    مرحله چهارم:

    مورداول_درحال حاضرچه تغییری است که میدانی باید درروندزندگی ام ایجادشود امابدلایل مختلف انجام آنرا به تعویق می اندازم؟

    تغییرزندگی ام ازمجرد بودن به سمت ازدواج با فردمناست

    مورد2_چه برنامه ای برای اجرایی کردن این تغییر به تعویق افتاده دارم؟

    آشنایی با کسانی که درزمینه ازدواج موفق شده اند وپیداکردن فرد دلخواهم

    مورد3_ازاین به بعد چه برنامه ای برای ایجادذهنیت استقبال کننده ازتغییرات درزندگی ام دارم؟

    1_ازآشنا شدن با دوستان جدیدومکان های جدیدباذهنیت مثبت استقبال کنم

    2_ازدست دادن دوستان قبلی را فرصتی بدانم برای پیداکردن دوستان بهتر وبیشتر

    3_برای هرروزم باخودم تصمیم بگیرم یک تغییرکوچک داشته باشم حتی درحرف زدنم

    درنهایت ازاستادعزیزم وخانم شایسته ی عزیزم وهمه ی کسانی که این کامنت من را میخوانند آرزوی سلامتی وشادی وثروت روزافزون دارم.

    درپناه الله یکتا شادوپیروز وسربلند دردنیا وآخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 2463 روز

    بنام الله یکتا

    استاد خوبم فایل رو اونجا که گفتین نگه داشتم تا بخش اول رو بنویسم

    تغییر تغییر

    استاد بستگی ب اون تغییر داره

    که اگه تو جهتی بود که دوست داشتم استقبال هم میکردم و آسون میگرفتم

    ولی اگر در موردی بود ک بهش حساس بودم واکنش منفی داشتم

    مثلا قبلا که توی زبانسرا کار میکردم

    و شب خسته و کوفته میومدم خونه

    میدیدم پسرم بدون اینکه هماهنگ کرده باشه

    دست مادرشوهرم میگرفت می اورد خونه ، من بهم میریختم

    و از چهره ام مشخص بود ک ناراحت شدم

    چون باید دوباره ی شام دیگه درست میکردم

    فرداش صب زود بیدار میشدم

    صدای شیر ابی که مدت طولانی باز میذاشت

    بدخوابم میکرد و …

    در جهت مثبت

    مثلا صب بیدار میشدم

    عمه همسرم زنگ میزد که داریم میریم بندرسیراف برای ناهار

    شما هم بیاین

    واکنش من : استقبال و تشکر که یادم بودن و دعوتم کردن و زود بساط چای و خوراکی و میوه رو جمع می کردم

    واکنش همسرم ( البته نه همیشه) ول کن، حوصله داری، ی روز تعطیل بخوابیم

    ولی فکر که میکنم اگر در جهت ناخواسته هام باشه اولش واکنشم منفیه

    ولی یکم که میگذره بهتر میشم اروم میشم و میپذیرمش

    البته استاد خیلی بهتر شدم بنظرم

    مثلا دیروز قرار بود با همسر و بچه هام بریم کنار دریا

    چای و میوه اماده کردم

    یهو همسرم گفت پدرش ازش خواسته کن بره دنبالش

    ببرش بیرون

    قبلا اخم و ترش رویی میکردم که عروسیش با ما گرفته و شانس ما و … قهر و بدخلقی

    ولی دیروز ناخوداگاه گفتم باشه

    برو منتظر میمونیم

    و بعدازظهر بیرون رفتن ما شد شب

    و رفتیم ی دور با ماشین زدیم و اومدیم خونه

    و خداروشکر حالم خوب بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    مهناز تیموری گفته:
    مدت عضویت: 1165 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیزم و خانم مریم شایسته عزیزم

    استاد تغییر بزرگی که من در زندگی خودم انجام دادم و شاید بزرگترین و از دید من ترسناکترین تغییر بود

    این بود من از محیط کار خودم خیلی ناراضی بودم وخیلی مدت هم از ترس بیکار ماندن اقدام نمی کردم

    ولی روزی تصمیم گرفتم پس از سالیان سال کار کردم نروم سر کار

    استاد معجزه پشت معجزه وارد زندگی من شد

    استاد از راهنمای شما در چند دوره که خریدم و عمل کردم نتایج فوق العاده گرفتم بی نهایت از وجود

    دوره های شما پروردگار را شاکرم از شما استاد فوق العاده ودوست داشتنی و مریم شایسته عزیزم و از

    تمام همکاران شما در گروه تحقیقاتی عباس منش کمال تشکر دارم همیشه دعای من پشت شما عزیزانم است

    خدا نگهدارتان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    یوسف علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2044 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش

    درود بر شما استاد عباسمنش عزیز

    باید بگم همونطور که گفتید تغییر جز جدانشدنیه این جهان مادیه و همواره همه چیز در جهان در حال تغییره، و ما نمیتونیم ثابت باشیم

    یا چیزی داره در این جهان متولد میشه یا میمیره، بزرگ شدن تغییر کردن از بچگی به بزرگسالی از نهال به درخت از ستاره کوچک به ستاره بزرگ از آب به ابر از روز به شب از بهار به زمستان و ….

    پس همین نشون میده که همه چیز و همه کس در حال تغییره و ما باید از این ویژگی استفاده کنیم برای پیشرفت و بهبود ببخشیم خودمونو

    باید متوجه بشیم که حضور هیچ چیزی و هیچکسی در این دنیا ابدی نیست و هیچ چیز همیشه در یک موقعیت نمیمونه و شرایطش تغییر میکنه

    ———————————

    سوال اول : در مقابل تغییرات چه واکنشی نشان میدهی؟ من قبلا خیلی مقاومت داشتم مثل همون مثال هایی که زدید، اگه به یک چیزی عادت میکردم دیگه دوست داشتم از همون استفاده کنم، از نرم افزار بود تا لباس و مسیری که میرم مدرسه و برمیگردم و خیلی چیزهای دیگه ولی الان خیلی بهتر شدم سعی میکنم خودمو با شرایط عوض کنم اگه جایی نیاز هست حتما تغییر کنم و خودمو بهبود ببخشم ، اگه جایی باید رفتارمو عوض کنم این کارو بکنم اگه نیاز هست چیزی یاد بگیرم برم و یاد بگیرم اگه نیاز هست عادتی رو ترک کنم این کارو انجام بدم

    من با شروع آشنایی به شما سعی کردم وجود و درون خودمو شخم بزنم و فکر میکنم تا حد زیادی موفق بودم، مثلا وقتی در رابطه عاطفیم تغییر ایجاد شد و تنها شدم سعی کردم خودمو و ویژگی هایی که باعث شد به این مرحله برسه تغییر بدم، تغییر بدم رفتار هامو افکارمو باورهامو که خیلی کمک کردن در خیلی از ابعاد زندگیم بهتر بشم، باورهای مالیمو سعی کردم بهبود ببخشم باورهای روابطی و برخورد با آدمها اینکه آدم های خوب زیادن ، باورهای سلامتی و اینکه جسمم قوی ترین داروخانه جهانه و همواره سلامتم، باورهای معنوی و ارتباطی با خدا اینکه احساس گناه نکنم و بدونم خداوند همواره کنار منه و نعمت خدواند بی انتهاست و مهارت های جدید یاد گرفتم ، توانایی هامو دیدم و در عمل استفاده کردم، اعتماد به نفسم بیشتر شد و خیلی چیزهای دیگه

    در کل الان راحت تر با تغییرات مواجه میشم اگه قرار از مسیر یکسانی برم سعی میکنم مسیر جدید امتحان کنم، خونه ای که توش هستم اگه نیاز هست حتما تغییرش بدم و به جای بهتر برم، نرم افزاری اگه قراره یاد بگیرم برم دنبالش و یاد بگیرم

    به همین تازگی هم غذای جدید امتحان کردم وقتی رفته بودم چین هشت پا و صدف خوردم و دیدم مزه بدی نداره و میتونم غذاهای متفاوت بخورم

    سوال دوم : چه تغییری مقاومت داشتی اولش ولی بعد دیدی چه نتیجه خوبی داشته؟

    مثالی که میتونم بزنم یادگیری کار با نرم افزار کورل بود که اولش سخت بود برام چون برای کارم باید طراحی میکردم و بعد کار اجرا میشد ، اوایل میدادم طراح طراحی کنه برام و هزینه باید پرداخت میکردم ولی رفتم یاد گرفتم پاروی ترس هام گذاشتم و الان خودم طراحی میکنم

    یا وقتی همسرم ترکم کرد اولش برام سخت بود جدا بودن ولی بعد یاد گرفتم ادامه بدم زندگی کنم و توکل کنم به خداوند و شرایط هربار بهتر شد

    سوال سوم : آگاهانه تغییرات کوچک انجام بده:

    همونطور که بالاتر اشاره کردم اگه قراره از مسیر یکسان و همیشگی برم سعی میکنم از مسیر جدید برم ، برای تناسب اندام و انرژی بیشتر برم باشگاه، از واژه های چشم و لطفا و کلمات محبت آمیز در مکالمه با افراد استفاده کنم

    سوال چهارم: عبارات تاکیدی

    اینو به خودم جهان در حال تغییره و کمک میکنه من پیشرفت کنم

    یا عبارت تاکیدی که در دوره 12 قدم گفتید: خداوند و قوانین جهان سرگرم کارند تا نعمت ها و ثروت های بیشماری وارد زندگیم کنند

    سوال پنجم: چه برنامه ای داری تا آگاهانه در خودت تغییر ایجاد کنی؟

    باورهای مالی مو بهتر کنم باور هی و سپاسگزارتر باشم

    احساس لیاقتمو بیشتر کنم و توانایی های خودمو بیشتر ببینم و خودمو ارزشمندتر بدونم

    مسافرت بیشتری برم و دنبال امتحان چیزها و مکان های جدید باشم

    ممنونم‌ استاد جان امیدوارم به زودی بیام امریکا و از نزدیک ببینمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    مرتضی گفته:
    مدت عضویت: 1733 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    زمانی که داشتم این فایل رو برای اولین بار گوش میدادم اومده بودم پارک برای پیاده روی و زمان پیاده روی بارون گرفت اومدم توی ماشین نشستم و همزمان آفتاب هم در اومد و من قشنگترین رنگین کمانی که تا الان دیده بودم رو دیدم ، رنگین کمونی بزرگ کامل بعد دوتا رنگین کمون همزمان نزدیک هم ایجاد شده بود که اولین بار بود دوتا رنگین کمون تو یک صحنه از آسمون زیبای خدا میدیدم‌.

    خدایا شکرت برای این همه نعمت و زیبایی

    میخوام در مورد تغییراتی بگم توی زندگیم که اول خیال میکردم سخت و مشکله ولی بعد خودم رو سپردم به خدا و به خودم گفتم این تغییرات باعث ورود خوبی و مسیر خیر توی زندگیه من میشه.

    یکی از این تغییرات توی محل کارم بود مثلا ، امسال محل کارم تغییراتی داشت باید دو روزش رو جای جدیدی میرفتم ، اول یک مقدار مقاومت داشتم بعد خودم رو سپردم دست خداوند و الان میبینم که این تغییرات به نفع من بوده و اون دو روز جدید راحتر هستن به لطف خدا و نتایج بهتری داشته برای من نسبت به سال قبل.

    تغییرات دیگه مربوط میشه به برنامه ایی که با اون کارامو توی سیستم انجام میدادم شروع کار من با یک برنامه بود ولی برنامه های دیگه ای هم بودن حتی نسخه های از این پیشرفته تر ولی خب چون مدرس من روز اول گفته بود این برنامه خوبه دیگه توی ذهنم مقاومت داشتم و سراغ برنامه های جدید نمیرفتم اما خب شرایطی پیش اومد و مجبور شدم از برنامه های دیگه استفاده کنم و با تلاش کمی تونستم به اون ها عادت کنم دیدم چقدر بهتر هست این برنامه های جدیدتر و به خودم گفتم چرا زودتر این کارو انجام ندادم ! این برنامه امکانات بهتر پیشرفته تر و زیباتر با اتصال بهتری نسبت به برنامه ی قبلی داشت ،و راحتر میتونم کارهامو باهاش انجام بدم .

    مورد بعدی تغییر ، من چند سال بود یک روش رو توی کارم آموزش دیده بودم و چون چند سال برای این روش وقت گذاشته بودم ، امتحان کردن روش دیگه و رفتن به یک سمت دیگه خیلی برام سخت شده بود ولی الان چند روزه یادگیری روش دیگه رو شروع کردم و بدون در نظر گرفتن اون چند سال میگم این مدت لازم بوده برای کسب تجربه و میدونم با این روش جدید چیزهای بهتر و پیشرفته های قابل توجه ای بکنم این کارو شروع میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    مریم شریعت گفته:
    مدت عضویت: 1185 روز

    با سلام

    من همیشه از اینکه از منطقه امن خودم خارج بشم مقاومت میکردم همیشه دوست داشتم در حالت آرامش و بدون چالش زندگی کنم جون کلا من عاشق آرامش هستم ولی از همون دوران بچگی تو خانواده شلوغ و پر رفت وآمد بودم به خودم میگفتم اشکال نداره ازدواج کردم میرم ی جای خیلی دور به دور از همه در آرامش زندگی میکنم شاید باورتون نشه حدود دو سال شد رفتیم اطراف شهرمون ولی خانواده ها میومدن و یکی دو روز میموندن البته خوشحال میشدم ولی ته دلم میگفتم به من آرامش نیومده همون برم وطن خودم (تهران) مثل اینکه راحتترم و اومدم تهران و جالبه هر چی از شلوغی فراری بودم بیشتر توش گیر می افتادم چون اطرافیانم ناخواسته منو درگیر مسائلشون میکردن مثلا تو باید باشی نباشی نمیشه نیای نمیشه مرتب تلفن ما زنگ میخورد و من مجبور به جواب دادن میشدم نمیدونم چرا با اینکه من زنگ نمیزدم بلکه ارتباط کمتر بشه بقیه زنگ میزدن و خیلی داستانهای دیگه

    من وقتی همه چی آروم پیش میره و خوبه دوست دارم تو همون حالت بمونه و آرامشم به هم نریزه و اینجوری تغییر اذیتم میکرد البته با بقیه بر خلاف میلم پیش میرفتم

    ولی با توجه به این اخلاقم در مورد جابجایی وسایل خونه اکی بودم و خیلی تغییر دکوراسیون میدادم ولی از شلوغی و چالش جدید فراری بودم و همانطور که گفتم همیشه هم درگیر بودم البته بهتره بگم درگیرم میکردند

    اما الان با توجه به آموزه های استاد جانم چند چیز رو متوجه شدم

    اول اینکه به هر چه توجه کنی وارد زندگیت میکنی یعنی من از شلوغی فراری بودم و بهش توجه میکردم و نمیدونستم که دارم جذبش میکنم

    دوم اینکه من باید از اون چالشها درس خودم رو میگرفتم و میفهمیدم که تضادها اومدن که منو رشد بدهند

    سوم اینکه به قول استاد جان آب که یک جا بمونه و راکد باشه میگنده و من دوست داشتم یک جا و در یک شرایط بمونم که خدارو شکر به لطف الله مهربانم اطرافیان بدون اینکه من بخواهم نگذاشتند راکد بمونم

    اما الان از استادم آموختم که تغییر در جهت مثبت برای رشد انسانها نه تنها لازم بلکه ضروری است و باعث پیشرفت میشود چرا که جهان هر لحظه در حال تغییر و پیشرفت است پس دو راه بیشتر نداریم یا با پیشرفت جهان پیشرفت میکنیم و جلو میرویم یا سقوط میکنیم جون در جهان هستی ایستایی وجود ندارد

    استاد جان ممنونم که این آگاهیها را به ما آموزش میدهی و باعث رشد ما میشوی

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: