ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4 - صفحه 27 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4252MB27 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 426MB27 دقیقه














به نام خداوند جهان بیرون و درون به عنوان اولین باره که تو سایت کامنت می زارم و خوشحالم بابت این کار و در واقع یک تغییر عملی برای این جلسه ؛ اگه بخوام از تجربه خودم بگم تغییر با وجود ما در هماهنگی هست یعنی من خودم هر موقع از خداوند خواستم وقتی که در مورد یه مسئله ای یا تضادی به من کمک کنه همیشه بهترین چیزها رو در بهترین مواقع در مسیر من قرار میده ، اما چون اختیار وجود داره بسته به نگاه و باور توحیدی منه که اون کارو انجام میدم یا نه و وقتی اون تغییر ایجاد میشه و ما ایمان داریم و حرکت می کنیم میبینیم نتایج و پاداش ها بیشمار هست و قلب ما کاملا پذیرای تغییر و رشد است ، من اگه بخوام از تغییرات بگم در مورد شیوه سلامت در زندگیم هست ؛ با استفاده از قانون سلامتی که واقعا اگه در مقابل این کار مقاومت می کردم معلوم نبود که چقدر میشد سلامتی خودم رو حفظ کنم ولی به لطف خدا نتایج و پاداش ها بیشمار از انجام این کار داشتم و سپاس گذارم از استاد عباس منش بابت این دوره و آگاهی تمام فایل ها و شخصا در خیلی موارد عاشق تغییر هستم و به قول خودم این عشق رو مثله آچار فرانسه تو هر چیزی میدونم چون تغییر و جسارت در قدم برداشتن باعث رشد در هر سطحی میشه و زندگی روز به روز زیبا تر میشه ، مثله قلب ما که هر لحظه در حاله تپشه، مثله آگاهی ما که لحظه به لحظه در حال رشد و بهتر شدن و ساده تر شدنه
اول سپاس گذاره خداوندم بابت وجودش و این جهان زیبا که توش هستیم و حاضریم تا زندگی رو زندگی کنیم و خیلی سپاس گذارم بابت این مکان مقدس که واقعا انرژی خوب توش در جریانه
سلام خدمت استاد عزیزم
و خانم شایسته گلم
مواردی مثل تغییر دکوراسیون و غذا و …حالمو خوب میکنه و مشکلی باهاشون ندارم
من حدود 4 /5 سال قبل که با استاد تازه آشنا شده بودم دوست داشتم کسب و کار شخصی خودم رو راه اندازی بکنم اما ترسهای زیادی داشتم مثل اینکه بچهام چطور بزرگ بشن، غذا چطور درست کنم ،چطوری مدیریت کنم بین کارهای خونه و بیرون
بیشترین نگرانی من بچههام بودن (دختر بزرگم 9ساله بود و دختر کوچکم 6سالش بود)ولی پا روی ترس هام گذاشتمو تغییر رو شروع کردم
و کارگاه خیاطی مو شراکتی با دوست خوبم راه انداختیم و حسابی روزهای خوبی رو کنار هم کار کردیم و تجربه بدست آوردیم
ترسهایی که بخاطرشون از هنری که داشتم استفاده نمی کردم ونگرانیهایی که بعد از چهار سال که برمیگردم به عقب میفهمم اونها ریسمانی بودن که خودم به دست و پام بسته بودم
الان به لطف الله تولیدی خودمو دارم که با استفاده از تجربیات همون کار گاه خیاطی راه اندازی کردم
در آمدم 10برابر شایدم بیشتر شده
بچه هام خیلی عالی و مستقل تر از بچه های اطرافیانم بزرگ شدن
و من خودم چقدر شخصیتم بزرگتر شده از یه خانم بی تجربه تبدیل شدم به یه خانم هنرمند کارافرینبا مسیولیت،قوی و شجاع ،،مستقل️کارآمد،ثروتمند
خدارو شکر
خدا رو هزاران مرتبه شکر
تو هر زمینهایی که من تونستم پا روی ترس هام بزارم و تغییر کنم حسابی خدا جونم بهم کمک کرد یعنی من فقط خواستم و شد
همین
بقیشو خدا جونم هدایت و حمایتم کرد
مورد دیگه اینکه من تو زندگیم بخاطر مهربونی بیش از حد خودم ازم سواستفاده میشد واین منو ناراحت میکرد
مثلاً دوستام به عنوان آژانس از من استفاده میکردند
یا اینکه مهمونی داشتن من براشون حکم خدمه رو داشتم
یا اینکه مادر همسرم از من توقع داشت که تو کارهاش بهش کمک کنم
خودمم این کارها رو ثواب می دونستم و برای خودم یه امتیاز حساب میکردم
و برای وقتو انرژی و عمرم ارزش قایل نبودم
بخاطر همین هم دیگران هم برام ارزش قایل نبودن از وقتی که خودم تغییر کردم آرام آرام این مسایل هم برام حل شد
این موضوع رو هم به لطف خدا تا حدود زیادی با استفاده از دوره عزت نفس و دوره لیاقت حل کردم و رو به پیشرفت هستم
معمولا وقتی کارد به استخوان من رسیده من تصمیم گرفتم که تغییر کنم
یه جورایی سختمه که خودم زندگیمو بهبود بدم معمولا تضادها انقدر با چک و لقد بهم زدن تا شروع کردم به تغییر
در کل آدم عملگرایی نبودم اما خیلی خیلی بهتر شدم و دارم تلاش میکنم پا روی ترس هام وتنبلیهام بزارم و برای بهبود همیشگی زندگیم قدم بردارم
در کل تغییرات همیشه تو زندگی من پله ی ترقی بودن
تغییر همیشه به نفع منه یا درسی میشه برام یا پیشرفت
تغییر آتی که باید براش برنامه بنویسم و عمل کنم
1)ورزش کنم چون بدنم داره ارور میده
2)هر ایده آیی که با موقعیت من جور در میاد عملی کنم
3)خوابمو تنظیم کنم
4)اولویت اول همیشه همه جا خودم باشم خودمو دوست داشته باشم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلا م به دوستان و استاد عباس منش و کلیه انسانهای یگانه پرست و توحیدی که تو این سایت هستند .
باز هم تو این فایل به لطف خدا اگاهیهای خیلی جالبی می بینم و از خداوند که مرا به این راه و سایت خدایت کرده تشکر می کنم و از استاد وخانم مریم شایسته و سایر دوستان که با کامنتها مطلب را تشریح می کنند بسیار سپاسگذارم.
موضوع تغییر در مورد شرایط نرمال و روال عادی زندگی یک اتفاق خیلی پسندیدهایه از نظر خود من و همیشه سعی کردم تو بیشتر موارد استقبال کنم از این قضیه مخصوصاً تو اموری که تخصص دارم و جزو اساس کار فنی من هست و تغییرات و اتفاقات جدید تو این مسیر رو همیشه مایه رشد خودم میدونستم و با آرامش سعی میکردم یه پلی بسازم برای رفتن به مراحل بعدی و رشد و ترقی در وجودم و تجربیاتم ایجاد کنم .
معمولاً توی این اتفاقات فنی و کاری موفق بودم اما در مورد سایر شرایط زندگی 10 تا 20 درصد پذیرش داشتم و سعی میکردم از تغییرات پرهیز کنم چون آرامش رو بیشتر دوست داشتم و احساس می کردم همین شرائط خوبه ونیاز به پیشرفت نیست ولی الان به شدت وپس از سالیان زیاد فشار و سختی می بینم که اشتباه می کردم و بایستی در تمام زمینه ها رشد وپیشرفت کنم ،چون قانون جهان رشد هست وتوقف به معنای له شدن در میان چرخ روزگارهست.
در پاسخ به قسمت اول سوال و تمرین که تغییراتی در گذشته که در زندگی ما اتفاق افتاده و ما نگاه مثبتی نداشتیم اما در نهایت برای ما مفید بوده:
اول اینکه در کودکی من دوچرخهام رو با کمکی استفاده میکردم و یک روز بر اثر برخورد با سنگ یکی از کمکیها شکست و من ناراحت و گریان به خانه آمدم و پس از یک روز دیدم چارهای نیست و باید کار از سر گرفت و دوچرخه سواری یاد بگیرم ،پا شدم و حرکت کردم و یاد گرفتم به حدی که پس از یک روز کمکی سالم اون طرفم خودم باز کردم و اینجا این خاطره کودکی منه که هنوزم باهامه و این تغییر رو که ناپسند بود و نتایج مثبت داشت به خوبی تو زندگیم حس کردم .
دوم: چند سال پیش من تو پراید داشتم میومدم تو ماشین خودم که یک نیسان از پشت به من زد من طبق آموزشهای استاد سعی کردم آرامش خودمو حفظ کنم و اومدیم پایین صحبت کردیم و دیدیم طرف خوابش برده بود ماشین امانت بود و اگر ماشین من سر راهش نبود، ماشین و خود شخص احتمال آسیب دیدگی شدید بود که خدا را شکر مثبت واقع شد و پیرو اون هم جهت تعمیرات و سایر مراحل شرایط خوبی برای من پیش اومد و خدا را شکر ظاهر حادثه که تصادف بود به نتایج خوبی منجر شد و تقریباً هیچ سختی یا رنجی تو این مسیر حس نکردم .
سوم اینکه ما یه نگهبان در یکی از پروژههامون داشتیم که خیلی روش تکیه داشتیم ناگهان تصمیم گرفت که مهاجرت کنه و زمان کمی هم به ما داد من خودم یه خورده اذیت شدم چون ریتم کار به هم خورد ولی خدا را شکر با پیگیریهای مستمر یک جایگزین بسیار خوب برای ایشون پیدا کردیم که مناسب با شرایط فعلی کارگاه ما بود و اتفاق خیلی بهتری رقم زد و دیدیم که این رفتنه و اومدن دوست جدیدمون باعث تسهیل تو کارا شد.
مورد چهارم اینکه من برای کنکور درس میخوندم گفتم که اگر شهرستان قبول شم نمیرم و سختیهاشو نمیپذیرم و به خواست خدا من شهرستان قبول شدم و نفهمیدم چی شد که بدون هیچ اتفاق خاصی شرایط طوری رقم خورد که من شهرستان رفتم و تحصیلمو انجام دادم و لیسانسمو گرفتم و خدا را شکر میتونم بگم تو تمام زمینهها برای من خیلی خوب و عالی نتیجه داد و از خداوند سپاسگزارم.خدایا خیلی خیلی شکر.
پنجم:من حوالی سال 83 در پروژه ای فعال بودم که مشکل فنی پیش آمد و طی یک جلسه مدیر شرکت عذر مرا خواست در صورتیکه مقصر اصلی من نبودم و من پس از اعلام نظر ودلایل خودم ،یک جمله گفتم و این بود که
روزی مراخداوند می دهد اما بدانید که اشتباه قضاوت کردیدو خداحافظی کردم .
وخدارا شکر ظرف چند روز به یک پروژه بسیارعالی هدایت شدم و سه سال در شرایط بهتر کار خودم را انجام دادم و پیشرفت های خوبی حاصل شد وخدا را شکر می کنم.
جملات تاکیدی؛
-تغییرات در مسیر زندگی از طرف خداوند برای رشد وپیشرفت من ایجاد شده
-من همیشه از تغییرات نتایج خوبی گرفتم
من نگاه خوبی به تغییر دادم
-من از تغییرات استقبال می کنم
-خداوند در مسیر تغییرات هدایتگر ماست
من برای تغییر خیلی فکر کرده ام ،اما فعلا به نظرم باید روی باورهایم متمرکز شوم چون زمزمه های شیطان فقر وکمبود و ناخواسته ها را تبلیغ می کند و ترمزها را کمک می کند .
خدایا به خاطر آگاهی ها بسیار سپاسگذارم
به نام خداوند بخشاینده ام
سلام ب استاد عزیزم و دوستانم
تغییراتی ک تابحال با آنها مواجه شدم رو مینویسم، ب نظر خودم واکنشی نبودم و از همه اطرافیان آرام تر بودم. البته بعد از آشنایی با سایت شما و دوره عزت نفس وابستگی هام کمتر شد
در مدرسه سال آخر بودیم پیش دانشگاهی، یادمه من و دوستان چندین ساله ام وارد یک مدرسه جدید شدیم و فقط من فقط و فقط من وارد یک کلاس جدید با دوستان جدیدم شدم و اوایل خیلی بهم سخت میگذشت و خیلی احساس تنهایی میکردم ولی بعدش خودم رو وفق دادم و برام عادی شد.خیریتش این بود ک من درس خون تر شدم و از کل دوستان قبلی ام معدلم بالاتر شد. حالا ک فکر میکنم شاید اصن در مدار اون افراد نبودم و باید تمرکز بیشتری روی درسم میزاشتم.
در مورد تغییر معلم خیلی مقاومت داشتم چون جو کلاس اینطور بود و من هم تابع جمع.
در اداره یکی از کارمندان ک دوست من بود رفت همون اوایل ورودم و علاوه براینکه من دوستی نداشتم مسئولیت های اون فرد هم ب دوش من افتاد و باز دورانی بود ک ب ظاهر سخت میگذشت ولی خیلی زود عادت کردم و عالی از پس تمام مسئولیت ها برمی اومدم، درکل ب خودم سخت نمی گرفتم و میگفتم شرایطی هست ک پیش اومده.
مجدد وارد کار جدید شدم این رو آگاهانه خودم واردش شدم برای رشد بیشتر، کار جدید، مدیر جدید، همکارانی ک نمی شناختم، و یادمه ی مسئولیت جدید بود و گفتن باید بازاریابی کنی، اولش خیلی حسم بد شد و گفتم نمی تونم ولی فرداش قبول کردم و انجام دادم و مطمئن بودم قراره تجربه خوبی بشه برام برای عزت نفسم برای غلبه بر ترسم و انجامش دادم و اونم عادی شد برام.
تغییرات عاطفی پیش اومده، مثلا مهاجرت خواهرم ب کشوری دیگه بعد از ازدواجش و ب طبع حال و هوای خونه عوض میشه ولی من از بین تمام اطرافیان ناراحت خاصی نشدم و گفتم زندگیش هست خداروشکر شرایطش عالیه اونجا در کنار شوهرش، و یا مهاجرت عمو، و یا شرایطی ک مادرم 2 هفته در ماه رو نبود و پرستاری میکنه از مادربزرگم باز من با این شرایط کنار اومدم و مسئولیتش رو قبول کردم. درکل ادم احساسی نیستم و وابستگی ندارم ب کسی.
یا زندگی کردن ب سبک قانون سلامتی، ک قبلا تجربه کرده بودم و الان مجدد برگشتم، خیلی زود خودم رو وفق دادم و نظر بقیه ب هیچ عنوان برام مهم نبود.
از معاشرت با انسان های جدید نمیترسم و ب عنوان چالش واردش میشم و مطمئنم جهان فرکانسی ب سادگی و راحتی دوستان غیرهم فرکانس رو از من جدا میکنه. و خیلی روی عزت نفسم تاثیر مثبت داشته.و اینکه اگر ببینم اون فرد با من هم مدار نیست خیلی راحت بهش اعلام میکنم و اون رابطه رو سریع تموم میکنم.
ی سری تغییرات آگاهانه رو گاهی خودم بودجود میارم. مثلا غذاهای جدید، طرز تهیه متفاوت از مادرم، خرید از مغازه های مختلف، رفتن ب جاهای جدید، کافه های جدید، مسیرهای جدید. و دیدم لذت بخش تر از قبل بوده.
در مورد کارم ی ایده اومد برام ک کانال ایتا و تلگرام بزنم، اینم ی تغییر جدید بود برام چون کار آنلاین رو دوست دارم، عکاسی کردن، ادیت کردن، تبلیغ کردن کانالم ب مشتری هام. این تغییرات رو باید انجام میدادم و رفتم و انجام دادم همون کاری ک اول ذهنم و خواهرام میگفتن برا چی کانال میزنی، الان مشتری ها از طریق کانال جنس هام رو بیشتر می بینن و خریدشون بیشتر شده و خیلی بهتر جنس هام دیده میشن خیلی زیباتر، و اینکه هرکس بخواد وایسته ببینه میگم کانال دارم از اونجا با خیال راحت و با لذت نگاه کنید و خیلی محترمانه میگم ک تجمع نکنن ؛)))
نمیدونم قراره چه تغییراتی بدم در آینده ولی در حال حاضر مثلا از خرید جنس های جدید نامربوط ب نوشت افزار میترسم، ینی ریسک نمیکنم. و از عوض کردن چیدمان هم فرار میکنم. شاید در آینده بعد از این فایل ی نشانه هایی از تغییر کردن دیدم ک باید انجامشون بدم.
جملات کلیدی: جسارت در دل خودش نبوغ و رشد دارد.
با هر تغییر شرایط، تو بزرگ تر و باتجربه تر و نترس تر میشی.
با پذیرفتن تغییر و وفق دادن خودت وابستگی هات کمتر میشه، و اگر شرایط از پیش تعیین نشده اتفاق افتاد تو کمتر ضربه روحی میخوری و فرد قوی تری هستی.
همون آرامش داشتن و الخیر فی ماوقع رو درنظر داشته باشیم و بگیم حتما توی این تغییر خیریتی برای من هست.
استاد عزیزم سپاسگزارم بابت تهیه این فایل، در پناه الله باشید.
سوال قسمت چهارم : تاریخ : 1403.05.07
( واکنش ما نسبت به تغییراتی که توی زندگیمون رخ میده چگونه است )
سوال این قسمت : وقتی تغییری در روند روتین زندگی شما رخ میده چ واکنشی نشان میدهید ؟
همین که این سوال پرسیده شد و با موضوع این قسمت آشنا شدم ، آب سردی بود روی وجودم و منو با بزرگترین باگ و پاشنه آشیلم تو زندگی مواجه کرد !! همیشه نسبت به تغییر مقاومت داشتم و چه کوچیک و چه بزرگش منو به هم میریخته . اگر دکوراسیون و نظم خونه و بالاخص لوازم شخصیم به هم بریزه که شدیدا واکنش نشون میدم و اگرم این واکنش بیرونی نباشه ، درونم رو حسابی متلاطم خواهد کرد و قیامتی در درونم به پا خواهد شد . به نظر خودم اگر توجیه هم نباشه ، مهمترین دلیل و باوری هم که دارم و باعث این برانگیختگی میشه ، اینه که تصور میکنم اون چالش و تغییر قراره منو به زحمت بندازه و منو از مسیر و ریل روتین زندگی منحرف کنه و قطعا در روند زندگی من اختلال ایجاد میکنه !!
تمرین مرحله اول :
1- تو دوران آموزشی و خدمت ، بعد از 15-20 روز عادت کردن به آسایشگاه و گروهانمون و دوستایی که پیدا کرده بودم ، یه دفعه ای 10 نفر از گروهانمون جابجا شدن به گروهان و گردان جدید و دورتر از گروهان و گردان اولمون که من هم یکی از اونها بودم !! اولش خیلی ناراحت بودم که چرا من رو از منطقه عادتم جابجا کردن ؟! محیط جدید و ناشناس و دوباره با یه شرایط جدید خو گرفتن !
اما از برکاتش اینکه نظافت دسشویی که به نظرم مزخرف ترین قسمت تو مسئولیت های محوله به سربازان بود و توی نیمه ی دوم آموزشی به گروهی که منم توش بودم میرسید ، از گردنم ساقط شد و نظافت پیلوت و محوطه و کوریدور که خیلی راحت تر بود نصیبم میشد که اونم اکثرا میپیچوندم و یا خیلی سبک بودش .
بعدا مشخص شد که فرمانده گروهان قبلیمون خیلی بی اخلاق و سخت گیر بوده ! فرمانده جدیدمون هم ظاهر خشک و بی اخلاق و مقرراتی و شدیدا جدی داشت اما به مرور زمان مشخص شد نسبت به همه سربازها صدق نمیکنه این خصوصیاتش و از هر لحاظ عالیه . در نهایت توی اون مرکز آموزشی فوق العاده بزرگ ، گروهان ما تنها گروهانی شد که توی رژه پایان دوره ، با آرایش متفاوت و خاصی که برای رژه ی خودش تدارک دیده بود ، بهترین عملکرد رو داشته باشه و 2 تا خیلی خوب از سردار بگیره و کلی از این نمایش خوشحال شدیم و رسما ترکوندیم و نمونه شدیم . به علاوه حدود 4-5 روز هم مرخصی تشویقی به مرخصی پایان دورمون اضافه کردن که رسما خیلی شیرین و لذت بخش میکرد اون بخش از خدمت رو …
2- نرم افزار ویندوزم سالها ورژن 7 بود و بهش حسابی عادت داشتم . بعد از اینکه یه مشکلی برای ویندوزم پیش اومد که مجبور شدم عوضش کنم ، ویندوز 10 رو برام ریختن که اولش مقاومت کردم ولی یه جورایی مجبور شدم چون باید به روزش میکردم . و سریعا رفتم سراغش و کلی بررسیش کردم و یادش گرفتم و به مرور دیدم چقدر باهاش راحت ترم و چقدر بهتر و عالی تر و با امکانات بیشتریه نسبت به قبلی ..
تمرین مرحله دوم :
همین امروز صبح که پیاده روی معمولم توی پارک رو میخواستم انجام بدم، بر خلاف همیشه که از روی عادت دور پارک رو از راست قدم میزدم ، امروز آگاهانه تصمیم گرفتم که از چپ این محیط رو بچرخم و برای خودم قرار دادم که با کاراهای کوچیک تر و قابل اجرا ، ذهنم رو آماده و هوشیار کنم برای استقبال از تغییرات دیگر .
در زمینه توجه و اهمیت بیش از اندازه به نظم و تمیزی و استقرار هر چیزی در جای خودش ( علی الخصوص وسایل شخصی خودم ) هم آگاهانه دارم روی ذهنم کار میکنم که قرار نیست تا زمانیکه این موارد منجر به شلختگی نشده باشن ، شما واکنش نشون بدی یا برآشفته بشی ! و توی چند مورد کوچیک این رو کاملا آگاهانه دارم انجام میدم و قشنگ متوجه عکس العمل های ذهن و واکنش هاش هستم و میبینم که چطور متعجب شده و این برام جالب بود !
تمرین مرحله سوم :
– جهان هستی شاکله اش داره به ما میفهمونه که باید تغییر کرد و باید هم تغییر رو دوست داشت . روز و شب . فصل ها . سرد و گرم … باید من هم خودمو بعنوان جزعی از این هستی با این مکانیزم هماهنگ کنم .
– تغییرات همیشه کمک میکنن که من پیشرفت کنم و قراره به آگاهی و بلوغ من کمک کنن .
– من تسلیم هستم در برابر اتفاقاتی که قراره در طول مسیر زندگیم سر راهم قرار بگیرن ، چون من نمیدونم اون اتفاقات قراره چه پیغامی برای من داشته باشن . اما این رو میدونم که چون خداوند ، تنها خیر و صلاح من رو میخواد و از اونجاییکه خداوند فقط و فقط منبع خیر و برکت هست ، اون اتفاقات نمیتونن ماهیتی جز خوبی برای من داشته باشن و مطمئنم که اومدن تا من رو رشد بدن و بزرگ کنن تا در مراحل پیش رو و کلاس درس بالاتر با آمادگی بهتر ظاهر بشم و سربلند ازشون بیرون بیام و همینطور سلسله وار این اتفاقات شکل بگیرن تا من رو ساخته و پرداخته کنن برای تجربه فردی ایده آل در زندگیم شدن . و به خداوند اعتماد کامل داشته باشم .
( چونکه : چه داند جزء راهِ کّلِ خود را . مگر هم کل فرستد رهنمونم . بِکِش ای عشقِ کلی جزءِ خود را . که اینجا در کشاکش ها زبونم )
تمرین مرحله چهارم :
تغییراتی که خودم میدانم باید در روند زندگی ام ایجاد کنم :
تغییرات شخصیتی و خودسازی :
زمین و زمان دارن فریاد میزنن که من باید روی احساس لیاقت و ارزشمندی خودم کار کنم و با اینکه این دوره ارزشمند از محصولات استاد رو از سایت تهیه کردم، ولی همش به تعویق میندازم تا زمان مناسب و کافی براش ایجاد بشه ( کمالگرایی ) که اتفاقا بیشتر هم هی داره شرایط سخت میشه و چپ و راست میشم و زمانشم ایجاد نمیشه
راه کار من :
برنامه ریزی و اولویت بندی های روزانم رو طوری چیدمان کردم که این دوره های بسیار حیاطی که باید برای تغییر شخصیت و خودسازیم بگذرونم رو روزانه و مستمر ، حتی با اختصاص زمانی کم هم که شده انجام بدم
تغییر در مسائل شغلی و مالیم :
نتایج کاملا گویاست و استرس و نگرانی های مالی نشون میدن که من باید عملکردم تو این قسمت رو بهبود ببخشم و نجات بدم خودم رو از این شرایط . ولی ترس از ناشناخته ها و کمالگرایی ، این رو هم شدیدا تحت تاثیر قرار داده و هر روز له تر میشم و هر روز سخت تر پیش میره اوضاع
راه کار من :
مدتی هست که با توکل بر نیروی هدایتگرم ، بر ترس هام غلبه میکنم و روی مهارت خودم در زمینه شغلیم دارم هر روز و مدون کار میکنم و به مسیری که خداوند من رو بهش هدایت میکنه خوش بین هستم و یقین دارم که قطعا من رو به خیر و خوبی و نعمت و برکت و ثروت فراوان هدایت خواهد کرد
تغییر در روابطم با عزیزانم و خودم و روابط عاطفی و راهکارهای من در این راستا :
به دلیل اهمیت دادن های خودم به موضوعات بسیار کم اهمیت و پیش پا افتاده ، رنجش هایی پنهانی از خانوادم پیدا کردم که خودشو موقع برخورد با اونها زمانیکه تضادی بینمن بوجود میاد نشون میده ( با اینکه بسیار عاشقشونم ) . و این نشون میده که من باید خودم و رفتارمو اصلاح کنم و توی موضوعات سطحی اولا من هستم که باید روح خودم رو بزرگ کنم و پرورشش بدم تا صبر و تحمل بیشتری پیدا کنم چون اون رفتارها و تضادها دارن نقاط ضعف و تاریک و باگ های وجود من رو بهم نشون میده که بگه علی جان با این باگ ها جلوتر گیر میکنی تو زندگیت اگر از این مسائل سطحی و … گذر نکنی هااا . ثانیا اینها رو بعنوان یه کارگاه آموزشی و حریف تمرینی برای خودم در نظر بگیرم تا بیشتر و بهتر هر لحظه روی خودم کار کنم تا از این ضعف ها گذر کنم …
سلام .خدمت استاد منش عزیز وگرامی واقعا عالی من تا اونجایی که یادمه خیلی جاها قبل از اینکه شرایط بیرونی تغییر کنه من دست به تغییر زدم من برای خودمو بیشتر بشناسم وخودمو محک بزنم میرفتم کارگری کار میکردم جاهای مختلف و محیطهای مختلف با ادمهای مختلف شوق وذوق داشتم و وبعد که رفتم خدمت سربازی پادگان و توی محیط بزرگتر آدمهای گوناگون و محیط جدید وشرایط جدیدوچقد من بعد آموزشی از لحاظ شخصیتی وعزت نفس واعتماد بنفس رشد وپیشرفت کردم .وموقعی که مارو تقسیم میکردن روی جاها ارگانها ی مختلف میدیدم من اصلا نسبت به بعضیا که دنبال آشنا وپارتی و ازاین جور مسائل بودن نبودم تاآخرین نفرات من رو فرستادن بدترین منطقه ولی به خودم میگفتم اینجا همون جایی که باید تجربش کنم توی یک ماه اونجا اینقدر فعال و تجربه های جدید کسب کردم که اصلا دوست نداشتم جایی دیگه برم از بس برام جذاب وماجارا جویانه بود تا یه روز گفتن میخوام چند نفر رو ببریم اسکان بدیم منطقه دیگه افتحاح بشه کی حاظره بره و بعضیها که قدیمی بودن اونجا مقاومت میکردن و حتی نیومدن میترسیدن ومن فکر کنم اولین نفر بودم کیسه انفرادی رو انداختم عقب ماشین وسوار شدم رفتم فقط خدا میدونه چقدر تجربه های لذت بخش و داشتم اونجا چقدر گلستان شد اونجا برام بر خلاف تصور بقیه از بهترین وبا کیفیت ترین ومتنوع ترین غذاها بگیر تا خواب واستراحت کافی تا رفتن با ملیونها ادم جدید ومن اونجا خیلی گسترش پیداکردم چقد ارطبات با ادمهای فوقولاده عالی داشتم ومن 13ماه اونجا بودم واحساس کردم اینجا رو هم باید ترک کنم چون میدیدم باید بازم جابجا بشم و یادمه رئیس ما عوض شد و به من گفت بیا برو یه جای جدید که اونم تازه افتتاح شده بود ومن تمام اون دوستایی که تک به تک باهاشون خاطره داشتم رو ترک کردم ورفتم بازم یه محیط جدید با ادمهای جدید وبعد چند روز دیدم دوستام همه دارن میان جای جدید پیش من وبه من گفتن شرایط شده بود جهنم برای ما تو از کجا میدونسی که رفتی ومن اونجا خیلی تجربه جدید داشتم اختیارات بهتری داشتم چون ویژگی مورد اعتمادبودن رو داشتم وبعداز خدمت سربازی توی کسب وکارم جنسهایی دستم میرسید که طراحی خیلی قدیمی و بسته بندی خیلی بدی داشت ومن تصمیم گرفتم از جنس بروز استفاده کنم واولین جنس بروز جدید توی بازار برای من خیلی اعتبار داد و سود خوبی هم داشت ولی همکار من که تغییرنکرده بود به مشکل برخورد ودیدم باید فضای بزرگتری پیدا کنم و کلا شهر وبازارمو تغییر دادم وجنسمو از جایی دیگه تامین میکردم که همون بار اول بازم مشتریها خیلی راضی و از بسته بندی وکیفیت صحبت میکردن پس واقعا تغییر خیلی عالیه و باز من توی دوره سلامتی استاد کلا غذاهای که دوسشون داشتم رو ولی برای بدنم ضرر داشتن رو کلا حذف کردم و فقط به این شیوه سبک سلامتی دارم زندگی میکنم .استاد عزیز بازم تشکر به امید دیدار
سلام خدمت همه دوستان و استاد عزیز
من تغیری که برای خودم اتفاق افتاد این بود که بعد از اینکه من یک سوپر مارکت داشتم که به جایی رسید کارم که مجبور شدم تمام سوپر مارکت رو به ضرر جمع کنم و به نوعی جهان مجبورم کرد تا تغیر کنم و رفتم و یک مدت کوتاهی به همراه همسرم و کار خیاطی انجام دادیم چون همسر من توی این کار بلد بود حرفه ای و بع حدود 6 ماه رفتم دنبال یک کار جدید و تغیر جدید اما اینبار خودم خواستم تا این اتفاق بیفته و از کارگری توی یک انبار پارچه فروشی شروع کردم با حد اقل حقوق ولی ادامه دادم.
اینجا بود که درهای نعمت پروردگار به روی من باز شد و خیلی زود پیشرفت کردم و از کارگری توی چند ماه رسیدم به انبار داری بعد هم خیلی زود رسیدم به فروشندگی
بعد چند سال هم با اینکه کلی ترس توی وجودم بود برای اینکه از اون مجموعه بیام بیرون و کار خودم رو شروع کنم ولی به کمک پروردگار مهربان این کار رو انجام دادم و امروز به کسب و کارم خودم رسیدم و برای خودم یک پارچه فروشی و کسبوکار عالی دارم و همیشه پروردگار خودم رو برای این تغیرات شکر میکنم.
امیدوارم در پناه حق همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشید.
سلام مجدد به استاد عزیزم
راجب به سول اول :
من طی این 4 جلسه ایی که گوش دادم متوجه این شدم باور های قدرتمند کننده ام غالبه بر باور های محدود کننده ام
چون واکنشم نسبت به تغییرات در روند روتین زندگی ام اولش درد آور و ناراحت کننده است یعنی سخته پذیرفتن اون تغییرات ولی دوست دارم تغییرات رو تجربه کنم دوست دارم چیز های جدید یاد بگیرم و اونو رو به چشم یک فرصت میبینم برلی رشدم .
تمرین
مرحله ی 1: تغییراتی که در زندگی ام رخ داده و نتایج خوبی داشته
ما سال 1401 از افغانستان مهاجرت کردیم ایران بدلایل مختلف اینکه طالبان اومده بودن اجازه ی تحصیل این حرفا نبود کل زندگی رو جمع کردیم اومدیم ایران خونه ایی چیزی نداشتیم بیشتر وسیله های خونه رو هم نداشتیم یکماه اول رو خونه ی این و اون موندیم بعدش خونه ی جدید ، آدم ها و فرهنگ جدید اذیت کننده بود خیلیی ولی احساس خوبی داشتیم ، من سال اول اول بدلیل مدارک و این جور حرفا نتونستم درس بخونم بعدش رفتم مدرسه ، من 9 سال که افغانستان درس خوندم زمین تا آسمان فرق داشت با روند تحصیل در ایران اصلا معلما شاگردا چیزی که من 9 سال تجربه شو داشتم بار اول بود میدیدم
سخت بود براام اون که هیچ دوستی نداشتم ،هیچکیو نمیشناختم ، یکمم لهجه داشتم خیلیی اذیت کننده بود ولیییی خیلی هم خوشحال بودم که دارم درس میخونم خیلی ام شکرگذار بودم بعد یک هفته تو مدرسه کلاسمو عوض کردن من تازه عادت کرده بودم با بچه های کلاس ولی منو منتقل کردند یک کلاس دیگه باز کلاس جدید باز آدم های جدید یادمه گلوم بغض داشت چشام پر اشک از اون تغییرات ناراضی ولی دستمو میبردم بالا برای توضیح درسای جدیدی که یاد داشتم با این احساس غرور میکردم ،کلاس نهمم هم تمام شد ولی تا اخر سال کلی دوست خوب داشتم کلی خاطرات خوب باهم ساختیم خیلی هم خوشحال بودم که کلاسمو عوض کردند چون بعدا فهمیدم بچه های اون کلاس به سلیقه ی من نمیخوردن و هزار تا داستان دیگه خیلی خوب شد که کلاسم عوض شد و تا الان با بچه های اون کلاس دوستم
و باز دوبار برای کلاس دهمم مدرسه ی جدددددید آدم هااااای جدید درس های جدیددد احساس غربت و غریب بودن توی مکانی که همه گروه گروه دوست داشتن ولی من تنها بودم ولی باز هم تا اخر سال و سال بعدیشم کلی دوست و رفیق خووووب پیدا کردن و خیلی ام باعث رشدم شدند و خیلی ام شخصیت ها و فرهنگ های مختلف شناختم و واقعا خوشحال که این اتفاقات برامن اتفاق افتاد .
مرحله 2 : انتخاب یک سری تغییرات به صورت اگاهانه
امسال من کلاس دوازدهم میرم ولی متاسفانه مدرسه و دولت اتباع خارجی رو قبول نمیکنن و چند روز دیگه بچه ها مدرسه میرن و اما من نمیدونم قراره چه اتفاقی بیوفته برا من ا وجود اینکه من روز 12 ساعت درس میخونم زمستان و تابستان نمیفهمیدم فقط و فقط بخاطر نمره ی دیپلمم که بالا باشه و بتونم باهاش مهاجرت تحصیلی برم ولی متاسفانه معلوم نیست دیپلم داشته باشم یا نه ولی
من چون نمیتونم مثل آب راکت یجا وایسم چند هفته پیش یک بورسیه ایی در واقعا یک مدرسه ی بین المللی هست اپلای کردم برای دیپلمم و هنوز جوابش نیومده و چون اونم صد درصد معلوم نیست یه برنامه های دیگه ایی دارم اینکه برم مدرک تافلم رو بگیرم ، یک مهارتی یاد بگیرم که درواقعا یادگرفتم که مرتبط با هدفم یعنی مهاجرت هست بازم باشه و کلی برنامه ایی دیگه که مطمئنم اگه نتونم مدرسه برم و سال اخرم رو نخونم صد درصد ده برار اون تایمی که تو مدرسه میکردم با برنامه های خودم رشد میکنم به لطف الله .
مرحله ی 3 : عبات تاکییدی برای تغییر
راه های خداوند خردمندانه و تدابیر او حکیمانه هست
این جمله توکلم به خداوند و اعتمادم به خداوند را زیاد میکند
مرحله ی 5 : تغییرات در حال حاضر که باید انجام بشن
در حال حاضر بایدی زمان خوابم تغییر کنه ،تغذیه ام تغییر کنه ، آدم های اطرافم تغییر کنن
و برنانه ام اینه که اول اطلاعات کسب کنم از مدل تغذیه ی درست و اینا و زمان خواب وافس و برنامه ریزی درست و اصولی و کم یا زیاد کردن ارتباطاتم با یک سری ادم ها
سپاسگزارم از استاد عزیزم بخاطر این فایل های بینظیر که موجب شناخت بیشتر خودمان میشود .
به نام خدای هدایتگر مهربان
سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته و همه دوستان
ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت4
من در گذشته در مقابل تغییراتی که در زندگیم حادث می شد، تا جایی که به یاد دارم در موارد زیادی مقاومت داشتم مثل تغییر محل کار، تغییر شیفت کاری، تغییر وظایف، تغییر چیدمان وسایل منزل و…
بعدا که با قوانین آشنا شدم، تغییر را دوست داشتم. آدم وقتی به جریان زندگی، جریان هستی نگاه می کنه متوجه میشه که لحظه ای نیست که با تغییر همراه نباشد چه بخواهی چه نخواهی، تغییرات در جریان اند. سلول های بدن ما از تولد تا پیری همواره در حال تغییر اند، غذایی که می خوریم یه چیز دیگه بود تغییر کرد شد غذا و بعداز اینکه آنرا می خوریم تغییر می کنه به چیزهای دیگه. مثلا گندم تغییر میکنه میشه آرد، آرد تغییر می کنه میشه خمیر، خمیر تغییر میکنه میشه نان، نان را می خوریم و تغییر می کنه به سلول های تشکیل دهنده بدن ما و به همین صورت تا بی نهایت تغییر در جریان است. چه بخواهی چه نخواهی. و اما کاری که ما باید بکنیم این است که آگاهانه تغییر کنیم به سمت بهبود وگرنه ممکن است تغییراتی که بر ما حادث میشه خیلی به نفع ما نباشند. خود ما باید آگاهانه عزم تغییر کنیم به سمت بهتر شدن و نترسیم از تغییر.
با شنیدن این فایل استاد عزیز، این نکته به ذهنم آمد که اصلا اگه من می خوام باور هامو تغییر بدهم، باید یک سری تغییرات را در بعضی امور کاری و خانگی هم اعمال کنم تا ذهنم تغییر پذیر شود.
عبارات تاکیدی ای که استاد در فایل گفتند را هم تکرار می کنم.
در پاسخ به سوالات مرحله چهارم:
چیزی که در حال حاضر باید در زندگی من تغییر کند، درآمد من است. درآمد من باید تغییر کند و زیاد شود و این موضوع خیلی وقته به تعویق افتاده، هرچه فکر می کنم این مهمترین تغییری است که باید ایجاد شود. درآمد من باید زیاد شود و هر روز پول زیادی به دستم برسد از راه های نیکو و عالی.
برنامه ای که برای این تغییر به تعویق افتاده دارم این است که مشغول سر و سامان دادن به کاری هستم که قرار است آنرا شروع کنم اما می دانم برای اینکه نتیجه بگیرم مهمترین تغییری که باید بوجود بیارم تغییر دادن باورهایم است. چون می دانم که اگر باورهایم تغییر نکند، اگر اون کار را هم شروع کنم همان آش است و همان کاسه. بنابر این تغییر دادن باورهایم در مورد پول و ثروت از هر تغییری مهمتر است و برای این کار در سایت استاد عباس منش عزیز دارم فایل های ایشان را گوش می کنم و روی خودم دارم کار می کنم و در تلاشم که به مرحله ای برسم که دوره ها را تهیه کنم و ادامه بدهم.
با تشکر و سپاس فراوان از استاد عزیزم
برای تان آرامش و سلامتی، ثروت و شادمانی، طول عمر با عزت و سعادت ابدی خواهانم
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام
.
میگم، خداروشکر این سؤال چقدر با دوره تغییر را در آغوش بگیر جور در میاد.
و واقعاً میبینم همه تغییرات از اعتمادبهنفس و عزتنفس میاد؛
که یکی از پاشنهآشیلهای منه
و باید مدام تقویتش کنم.
.
تو روند تغییرات
یه جاهایی خیلی خوبم
و یه جاهایی هم مقاومت از خودم میبینم، اونم شدید.
.
تو این هفته سهتا روند کاری جدید شروع کردم:
.
1) روش آموزش دادن به خودم رو عوض کردم.
قبلیه به درد نمیخورد، انداختمش دور و یه مدل جدید رو شروع کردم.
.
2) میز کار ذهنیم رو خلوت کردم
و دیدم چقدر تمرکزم بهتر شده و راندمانم بالا رفته.
.
3) یه آموزش جدید هم در حوزه علاقهم شروع کردم.
.
—
.
سؤال این قسمت:
.
وقتی تغییری تو روتین زندگیت میافته، چه واکنشی نشون میدی؟
.
با اینکه تو زندگیم کلی تغییر خوب داشتم
ولی وقتی یه اتفاق میافته که توش تغییر هست
ناراحت میشم
میگم چرا این واسه من پیش اومد.
شروع میکنم گِله کردن
ذهنم منو میترسونه
و گذشتههای بد رو میاره جلو چشمم.
.
موقع تغییر خیلی دودل میشم
نمیتونم همون موقع تصمیم بگیرم
هی حسابوکتاب میکنم
کلی مقاومت نشون میدم
ریسکپذیر نیستم
و شجاعت لازم رو نمیارم وسط.
.
تهش هم تو ذهنم اینه که
تغییر یعنی سختی کشیدن.
.
—
.
سؤال بعدی:
.
چه تغییراتی قبلاً بود که اولش شدید مقاومت کردی
ولی بعداً دیدی چقدر به نفع تو شد؟
.
بعد از فارغالتحصیلی حسابداری
زمان زیادی دنبال کارهای متفرقه رفتم
و تو یه شغلی بودم که اصلا راضی نبودم.
و بخور و نمیر و سخت بود
.
یه پروژه حسابداری پیشنهاد شد.
منم پیش خودم گفتم بلد نیستم . حسابداری نکردم
فقط درسشو خوندم
.
ولی با ترس رفتم جلو .
15 روز اول رسماً هیچی نمیفهمیدم
مدارک پروژه ها نبود
کلی حسم بد بود.
گفتم میام بیرون، به دردم نمیخوره.
.
ولی هر روز میگفتم: امروز رو بمون، فردا برو.
همینطوری روزا گذشت و یاد گرفتم کارو.
بعد رشد کردم
دو تا حقوق میگرفتم
پیشنهادهای بهتر اومد
و اوضاع مالیم عالی شد.
.
—
.
مثال دوم:
.
یه رابطه عاطفی یکطرفه داشتم
که من خیلی وابسته بودم.
.
یه اتفاق افتاد
و من کلاً از اون شهر رفتم
و بعدها دیدم چقدر خوب شده.
.
چون اگر اون رابطه به ازدواج میرسید
زندگیم نابود میشد.
اون موقع کور و کر بودم
ولی خدا نجاتم داد.
.
—
.
جملههای تأکیدی :
.
هرچی پیش بیاد توش خیره.
تغییرها باعث رشد من میشن.
با تغییر من خداوند بهم افتخار میکنه
.
—
.
سؤال بعدی:
.
الان چه تغییریه که میدونی باید انجامش بدی
ولی هی عقب میندازی؟
.
تو حوزه مالی باید تغییر بدم وضعم رو.
چون این روند فرسایشی داره اذیتم میکنه
و باید در کنار کار روی باورها
حتما یه درامد جدید بسازم.
.
—
.
سؤال آخر:
.
برای ایجاد ذهنیت «استقبالکننده از تغییر» چه برنامهای داری؟
.
میخوام از کارهای کوچیک شروع کنم
و نحوه انجام دادنشون رو تغییر بدم.
.
ببینم چطور میتونم خودمو بهبود بدم
که کارهام راحتتر بشه
و دوباره همون مسیر قبلیِ بینتیجه رو نرم.
.
باید تو ذهنم
تغییر رو لذتبخش کنم
با اهرم رنج و لذت.
.
و برم سمت عملگرایی
نه اینکه بشینم منتظر کسی بمونم
که بیاد من رو نجات بده.