اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام بر استاد عزیز وخانوم شایسته و دوستان گرامی من واقعا خیلی با این فایل حالم خوب شد
و خیلی در این مورد مشکل دارم یک موردش توی محل کارم همکارهای بی اعصاب و همش دنبال حاشیه برخورد میکنم داخل ساختمانی که زندگی میکنم از این افراد هم هست و نه اینکه فقط محل کارم و ساختمان بلکه همه جا و واقعا از این وضعیت رنج میبرم و حالم بد میشه همیشه با خودم صحبت میکردم من چقد بد شانسم در این مورد و از وقتی وارد سایت شماشدم فهمیدم قانون جهان چیه و در مورد هرچیز منفی حرف بزنی سرت میاد و از خداوند از استاد سپاسگذارم بابت این فایل و این ساییت و از خدا میخوام کمکم کنه محصولات خریداری کنم که خودمو بشناسم دنیای اطرافمو بشناسم و یه زندگی فوق العاده خوبی داشته باشم از استاد عزیز سپاسگذارم بابت این فایل و شکرگذاره خداوندم
تمام اتفاقات زندگی ما چه خوب و چه بد توسط خود ما به وجود میآید و خودمون با افکار و باورهامون عامل به
وجود آورنده این اتفاقات هستیم و هیچ عامل بیرونی وجود ندارد که زندگی ما را تحت تاثیر قرار دهد، هر اتفاقی بیوفتد و هر شرایطی پیش بیاید خودمون آن را خلق میکنیم و واکنشهای ما به اتفاقات و شرایط هم میتونه تاثیر بذاره که اون جنس اتفاقات بیشتر یا کمتر شود حالا فارغ از اینکه این اتفاقات دلخوه یا نادلخواه هستند.
همگی تجربه کردیم با توجه کردن به یک چیز خاص از اون جنس را بیشتر در زندگی دیدهایم. مثلا روزی که با ورودیهای بد و بحث و ناراحتی شروع میشود تا پایان روز با حس بد و اتفاقات ناخواسته و شرایط ناخواسته همراه است و این چیزی است که همگی تجربه کردیم.
ولی وقتی ذهن را کنترل میکنیم و توجه میکنیم به زیباییها و کانون توجهمون رو درست تنظیم میکنیم اتفاقات و حس و حال و شرایط خوبی برای ما رقم میخورد.
حالا که داستان اینه و ما عامل به وجود آورنده اتفاقات و شرایط زندگی خودمون هستیم، چرا کاری نکنیم که آن طور که دوست داریم زندگیمون رو خلق نکنیم؟!
در مبحث پترنها و الگوهای تکرار شونده لازمه که دقت کنیم و ببینیم که چه الگویی هستند که مرتب تکرار میشوند چه رفتارها و نتایجی هستند که مرتب تکرار میشوند این نشون دهنده اینه که افکار و فرکانسهایی را ارسال میکنیم که این اتفاقات تکرار میشوند. یعنی باورهای بنیادین ما اینقدر قوی هستند که هربار داره این فرکانسها را ارسال میکند و یکسری الگوهای تکرار شونده به وجود میآیند.
حالا الگوهای تکرار شونده میتونه هرچیزی باشه مثلا: هرچند وقت یکبار یه چیزی رو گم میکنید، هزینه ای غیرمترقبه دارید، با همسرتون دعواتون میشه و یا مریض میشید….
یعنی یکسری اتفاقات و شرایط در زندگی ما تکرار میشوند و ما کم کم نا آگاهانه پذیرفتیم که این جزوی از زندگیمون هست. مثلا پذیرفتیم دعوا شیرینی رابطه ست و بلاخره توی رابطه دعوا هرچند وقت یکبار به وجود میآید و طبیعی است، پذیرفتیم که هرچند وقت یکبار مریض میشیم و برای بدن طبیعیه و …
مثلا برای برخی این الگوها هست که با هر آدمی که ارتباط میگیرند میخواد ازشون سواستفاده کنه، با هر آدمی ارتباط میگیرند به شدت نیاز به ترحم دارد یا با هر آدمی که ارتباط دارند آدم عصبیه یا بدقوله و …
یا آدمهایی که هر چندسال یکبار رابطهشون تموم میشه و جدا میشن، یا با هرکسی وارد رابطه میشن میبینن شخص نیازمند ترحم و توجه هست. هیچ وقت این سوال رو نمیپرسیم شاید ایراد از من است که دوست دارم آدمهایی رو جذب کنم که ضعیف هستند و نیاز به توجه و مراقبت دارند! یا آدمی هستم که دوست دارم خیلی خیلی به آدمها کمک کنم به این دلیله که این نوع آدمهای ضعیف رو جذب میکنم که حامیشون باشم و کمکشون کنم.
میبینیم که یکسری ویژگیها و الگوها در آدمهایی که در اطراف هستند مرتب داره تکرار میشه
اگر یک اتفاقی یکبار بیوفتد سعی کنیم نادیده ش بگیریم و توجه کنیم به زیبایی ها و کانون توجهمون رو به سمت خواسته ها و زیباییها ببریم ولی اگر اتفاقی تکرار میشود باید ریشهای آن را حل کنیم.
باید دقت کنیم که گاهی وقتها شکل اتفاق تغییر میکند ولی الگوی آن همان الگوی تکرار شونده ست مثلا در بحث دلسوزی و رابطه با آدمهایی که نیاز به ترحم و دلسوزی دارند میتونه رابطه با همکار، همسر، رفیق باشه جنس اتفاق از همونه ولی شکلش فرق میکنه یا وقتی اتفاق غیرمترقبه میوفته هر بار به شکلی اتفاق میافتد.
مغز ما داره طوری کار میکند و فرکانسهایی ارسال میکند که این جنس اتفاقات تکرار شوند. یعنی باورهایی که داریم باعث به وجود آمدن آنها میشوند.
باور چیه؟! باور فکری است که بارها و بارها تکرار میشود. افکاری که توسط ورودیها مرتب تکرار میشوند.
لازمه و مهمه که خیلی خیلی حواسمون به الگوهای تکرار شونده باشد. یعنی باید کاری کنیم و مغزمون رو طوری تربیت کنیم که حساس باشه به الگوهای تکرار شونده و به محض شناسایی هشدار رو دریافت کنیم که این یک الگوی تکرار شوندهست و باید ریشهای حلش کنیم.
یکی از راههایی که بفهمیم چه باوری داریم اینه که ببینیم که چه اتفاقاتی مرتب دارن توی زندگیمون تکرار میشوند؟! چه اتفاقاتی به صورت متداوم و هرچند وقت یکبار انجام میشود؟!
– اگر کسی عزت نفس پایین داشته باشد و خودش رو ضعیف بدونه یکسری اتفاقات به شکلهای مختلف ایجاد میشود.
– اگر کسی باور ضعیفی به فراوانی داره و فکر میکنه فرصتها داره کم و کمتر میشود اتفاقاتی از این جنس در اشکال مختلف ایجاد میشود.
– مثلا شخصی اشتباهی جایی سرمایهگذاری کرده است و بعد از دریافت مشاوره فکر میکنه موضوع رو فهمیده و درک کرده که دیگه اشتباه نکنه و بعد از یک مدت میبینیم که دوباره جای دیگهای اشتباه رو انجام داده است و این مثال رو بارها دیدهایم و هر کدوممون یا خودمون یا افرادی رو میشناسیم که این الگو رو دارند یا داشتند.
این سوال پیش میاد که چرا این آدم از اتفاق قبلی درس نمیگیرد؟! چرا این آدم همیشه توی رابطه نامناسب میره چرا این آدم همیشه مریض میشه، چرا و چرا… چونکه این آدم هیچ وقت فکر نکرده که الگوهایی مرتب دارند تکرار میشوند و باورهای بنیادینش مشکل دارند.
اینها الگوهایی هستند که از باورهای بنیادی ما نشات میگیرند. قدم خیلی بزرگ و اساسی اینه که ما الگوهای تکرار شونده را بفهمیم و تشخیص دهیم و بدونیم که این طبیعی نیست و ما داریم این اتفاقات را خلق میکنیم.
اگر اتفاقی داره تکرار میشود بدون شک باورهایی در این رابطه داریم که این اتفاقات را رقم میزند.
اگر الگوهای تکرار شونده مثبت باشند معلومه که باورهای مناسب و درستی در رابطه با اون موضوع داریم.
به این فکر کنیم که این اتفاقاتی که داره برامون تکرار میشه درک کنیم که یکسری افکار و باورهایی داریم که چون اون افکار دارن تکرار میشوند توی ذهن ما، داریم آنها را خلق میکنیم. جهان، شرایط، اتفاقات و موقعیتی مناسب با باورهامون رو برامون رقم میزند و اگر تغییر نکنیم و باورهامون رو درست نکنیم هر بار اتفاقات ناخواسته به شکلهای مختلف و منطبق بر باورهای ما ایجاد میشود. پس اگر میخواهیم تغییر ایجاد کنیم باید اول بفهمیم و توجه کنیم و اون الگوها را شناسایی کنیم و بعد برای ریشه کن کردنشون با ایجاد باورهای درست اقدام کنیم..
از خودمون بپرسیم چرا این اتفاقات فقط برای ما و عدهای خاص خلق میشود چرا برای همه اتفاق نمیافتد چرا اقتصاد برای برخی همیشه خوب و ثروتآفرینه و …
### سوال
توی ارتباطات با دیگران چه نقشی رو بازی میکنیم؟
– آدمهایی که باهاشون کار میکردم به خاطر دلسوزی سعی میکردم کمک کنم تا همکاری باهاشون رو حفظ کنم تا جایی که از لحاظ کاری لطمه وارد میکردند و مجبور به قطع همکاری میشدم. تا اینکه فهمیدم ریشهی این مساله به این خاطر بود که میترسیدم آدم درست، قابل اعتماد و مناسب برای همکاری رو پیدا نکنم و زمان زیادی ببره که به یک شخص آموزش بدم و این باعث میشد که شخص یا سو استفاده کنه یا به خاطر دلسوزی نخوام حذفش کنم.
– در رابطه نقش مراقب رو بازی میکنم و مرتب داره تکرار میشه. مثلا من در خیلی مواقع باید برنامههام رو تغییر بدم تا بتونم به کمک کنم، و حتی شده برخی وقتها از کارهای خودم عقب موندم و نرسیدم انجام بدم و دلسوزی بیش از حد دارم.
– این نقش رو هم دارم که طرف مقابل رو خوشحال و با حس خوب نگه دارم و الان که فکر میکنم وقتی که اون ناراحت هست یا خوشحال نیست من نمیتونم روی کارم و اهدافم تمرکز کافی داشته باشم.
الان که به این موضوع خیلی دقیق دارم فکر میکنم ریشهی این نوع باور و مشکل به خاطر
– دلسوزی بیش از حد در رابطه
– اینکه من مسئول خوشحال کردن و حس خوب طرف مقابل هستم
این فایل از آن دست فایل هایی است که هرچند وقت یکبار باید آن را گوش داد و بکار گرفت چون ما دچار روزمرگی میشویم و تابع شرایط میشویم و فکر میکنیم اتفاقاتی که می افتد و هرچند تکراری را خودمان میسازیم و به علت باورهای نادرست ماست واز خدا میخواهم مارا در ساختن باورهای سازنده یاری رساند و درک این موضوع که خودمان هستیم که اتفاقات را رقم میزنیم برساند
جواب سوال
من تا حالا ماسک های زیادی در روابطم با اطرافیانم داشتم ولی مدتیست که تصمیم گرفتم وقتی ناراحتم نشان دهم و وقتی حالم خوب است احساساتم را بروز دهم
من در روابط همکاری حس میکنم همه کارها برعهده من است و همکارم احساس مسیولیت نمیکند و از زیر کار در میرود و در حال تلاش فراوان میکنم به جایگاهم نمیرسم و همواره پایین تر از سطحم هستم
در زندگی شخصی نیز فکر میکنم همه به من کم لطفی کرده اند و آنقدر که من برای دیگران تلاش میکنم آنها این کار را نمیکنند
و این را هم میدانم که احساس لیاقتم را باید افزایش دهم تا رفتار دیگران راجع به من تغییر کند واعتماد بنفس و عزت نفس خود را افزایش دهم و از خدا میخواهم مرا در این راه یاری رساند
خوشحالم که دوباره به این سلسله فایلها هدایت شدم. به قول یکی از دوستان و هم فکران، این فایل ها طوریست که باید هر ازگاهی به آن گوش داد و تکرارش کرد چون ما انسانیم و در روزمرگی ها غرق میشویم و ممکن که فراموش کنیم بیستر موارد را. برای خودم که همین صدق میکند، وقتی یک مدتی از آموزههای استاد دور باشم و صدایشان را نشنونم از مسیرم دور میشم و کنترل افکارم از دستم خارج میشود. برای همین گوش دادن به فایلهای استاد را تیدیل به یک وظیفهی خوشایند برای خودم کردهام. در وقت آشپزی یا انجام کارهای خانه، در مسیر راه و یا هر زمانی که مشغول انجام کاری باشم به فایلهای استاد گوش میکنم، حتی اگر قبلا شنیده باشمش.
چون اینکار باعث میشود افکارم منحرف نشود و از مسیرم دور نشوم.
در رابطه به این فایل باید بگویم که در روابط با دیگران چه نقشی دارم!
من قبل از آموزههای استاد و پیشرفتها و دیدگاههای جدیدی که با آن بدست آوردم، برای همه خودم را ناجی، کمک کننده و فداکار میدیدم. میخواستم هرکاری کنم تا از من راضی باشند و تعریفم را بکنند که ساجده چقدر مهربان است، چقدر دختر خوبی است و فلان.
حتی کارهایی را انجام میدادم که وظیفهام نبود و با یک نه خیلی ساده میتوانستم راحت به زندگیام ادامه بدهم، نه اینکه از خود گذری کنم و برنامههای خودم را عقب بیندازم برای اینکه کار فلانی انجام شود.
مثلا میرفتم خانه داییم برای اینکه به زنداییم در مهمانی کمک کنم، نه یکبار دوبار، بلکه هربار که مهمانی میگرفت و یا کار دیگهیی داشت. خودم را مسئول کمک به دیگران میدانستم.
کمک کردن به بقیه را قبول دارم و میدانم کار نیکی است اما به قول استاد نه اینکه خود را فدا کنیم و از خود بکَنیم برایشان. باید در اولویت خودمان باشیم و آرامشمان.
برای دیگران نقش آدمی را داشتم که شنونده خوبی هست و به بدبختی ها و مشکلات شان گوش میدادم و بعد نصیحت میکردم و یک عالم حرف میزدم تا حالش بهتر شود یا تکرار نکند اشتباهش را، اما به قول استاد هربار و هربار همان اتفاق تکرار میشد برایش و من دوباره و دوباره حرف میزدم. در کل نقش یک روانشناس و حسن غمکش را داشتم.
شاید خیلی جاهای دیگر در نقش چیزهای دیگری نیز بودم و یا باشم اما همین که خودم را ناجی و منجی دیگران میدانستم پررنگ ترین است.
سلاااااااااامی گرررررررررم و صمیمییییییی به تمام دوستان عزیزم که در حال خوندن این کامنت من هستند
سلام به شما استاد عزیزم که دوباره تونستم حس نوشتن پیدا کنم .
مینویسم تا ردپا داشته باشم که چه بودم به کجا رسیدم
در روابط خودت با دیگران خصوصا روابط عاطفی
شما چه نقشی را بازی میکنید ؟؟
استاد عزیزم نقش من در روابط عاطفی و هر نقش دیگر اینه که چقدر تلاش میکنم تا کسی که خیلی دوستش دارم واز نظر من شخص قابل احترام و لایقیه یا از نظر من طرف ادم حسابیه ، یا خیلی از لحاظ مالی از من بالا تره با انجام هر کاری که از دستم بر بیاد میخواهم توجه طرف رو به خودم جلب کنم ، انگار اعتماد به نفسم با تایید طرف رابطه ام بستگی داره ،
اگر طرف به خونه من بیاد از همه لحاظ سعی میکنم که طرف راضی باشه مثلاً بهترین شکل پذیرایی ، بهترین شکل غذا پختن ، بهترین شکل رفتار کردن با اطرافیان ، بهترین شکل پوشیدن ، خوردن ، اشامیدن رو در نظر و جلو روی طرف رعایت کنم که نکنه ایرادی از من بگیره خیلی معذب میشم ،
اما وقتی طرف مقابلم نباشه برا خودم ارزش کمتری قاعلم
در رابطه با همسر بیشتر حس قربانی شدن را به خودم میگیرم ،حس دلسوزی رو به خودم جلب میکنم.وچقدر از این حالت متنفرم اما جایگاه رنج و لذت قشنگ برام جا افتاده نشده که از چیزی که رنج ببرم را باید بر طرف کنم
خیلی ناخوداگاه من کنترلش ضعیفه البته بهتر شدم ولی موقعی که قاطعانه تصمیم به جهادی اکبر برای تغییر رفتارهایم داشتم تغیرات بهتری در رفتار هایم دیده ام و چقدر لذت بخشه وقتی میبینی اقا جان اون طوری که دوست داری رفتار کن!
چون هر جور رفتار کنیم یه عده ی خاصی هستند که باز کار تو رو نادرست میبینند و ناراضی اند
این الگویی که ببخش ترو خدا مزاحمت شدم اذیتت کردم ، یا مزاحم که نیستم ، برام تکرار میشه
وهنگامی که از سر عصبانیت یه چیزی از دهنم در میره بعدا چقدر عذاب وجدان ازارم میده و به هر دری میزنم هر کاری میکنم تا طرف رو از خودم راضی کنم و عذرم رو بپذیره و چقدر هم از طرف فرد بهم انرژی منفی وارد میشه که اره کارت خیلی خیلی نادرست بود و بهم بر خورد و دیگه تکرار نشه ، میشنوم
با اینکه از همون شخص رفتار های بدتری رو تجربه کردم اما مثل اون به هم نریختم یا خیلی زود با یه معذرت خواهی ساده خوشحال شدم
پیش خودم گفتم زشته دور از انسانیته من باید حالا که معذرت خواهی کرده میبخشم و دوباره رابطه برقرار میکنم اما رفتار اون به من بر نمیخوره و شاید باز همون رفتار ها رو تجربه میکنم ، بعضی وقت ها هم که ظاهرا میبخشم درونا ناراحتم در ذهنم با طرف مقابل کلنجار میرم اما تو رووش هیچی نمیگم
ولی خداییش منه قبل خیلی خیلی خیلی داغون بود الان خیلی خیلی خیلی بهتر شدم خدا رو شکر. نظر دیگران کمتر ناراحتم میکنه
کمتر سعی بر راضی نگه داشتن دیگران دارم
احساس قربانی شدن که سمتم میاد سریع به خودم میگم تمام اتفاقات زندگی من حاصل ارسال فرکانسهای خود من است و قانع میشوم که مورد ظلم قرار نگرفتم خودم با افکارم برا خودم اتفاقات رو رقم زدم . مثلا با برادر شوهرم سر موضوعی ناراحتیم از هم اون قهر کرده وسه بغر باهاش سلام احوال پرسی کردم جواب من رو نداده منه قبل مینشست خود خوری و گریه و زاری و حس قربانی شدن به خودش میگرفت و تمام تلاشش رو میکرد که با هر شکلی طرف رو خوشحال و راضی کنه با اینکه تقصیر من کمتر از طرف بود ، اما حالا نگران نیستم که چرا قهره خودم رو سرزنش نمیکنم . با خودم میگم که هر دو طرف اشتباه کردیم .من به اشتباهم پی بردم اما انگار برادر شوهرم تمام اتفاقات رو گردن من میندازه پس همون بهتر که این کار رو بزارم که قانون کبوتر با کبوتر باز با باز رخ بده نه این که زور الکی بزنم .
وقطعا به جان خودم سریع میرم سراغ فایل های استاد عزیزم و واقعا ارام میگیرم و پاشنه های اشیلم رو پیدا میکنم و به بهبودی رفتار هایم میاندیشم تا رفتار های عالیتری داشته باشم تا ارامتر باشم تا با خودم در صلح باشم .
شما را به خدای خودم که هدایت گر تمام کسانیست که به او ایمان می آورند میسپارم
خدایا قلبم از هدایت های تو ارامش میگیرد
مرا به سمت خود هدایت کن. مهربانا
این فایلی که استاد جدیداً گذاشته قلبی که به سوی خدا باز میشود. چقدر به من آرامش داد چون احساس لیاقت کردم از این که واقعا هدایت شدم به هدایت الله
چیزی که ذهنم رو درگیر کرده بود دقیقا همین فایلست:))واقعا الان حس اینو دارم که خدا جوابم منو داده
خدایاشکرت بابت اینکه جوابمو گرفتم … از روابط و باور های مخربم رو پیدا کردم
جواب سوالتون …
1.دقیقا استاد من توی روابطم اینجوری هستم که خیلی مراقب اون شخص هستم … چون روی خودم کار کردم خیلی اینجوری نیستم که از خودم بگذرم نه! هیچ وقت این کار و نمیکنم ولی به شدت حواسم به اون شخص هست آسیبی نبینه ناراحت نشه و … البته تا جایی که از دستم بر میاد
2.توی رابطم دقیقا اینجوری هستم که دنبال صلحم و البته پارتنرم بیشتر دنبال این موضوعه چون میخواد همیشه صلح باشه ولی منم کمی اینجوری هستم … و دوست دارم همیشه حال خوب و صلح باشه …
3.وای استاد این احساس قربانی بودن مزخرف که من همیشه سعی میکنم نابودش کنم و از بین ببرم و یه سری وقتا این حس رو دارم که قربانیم… یا اونجوری که باید باشه طرف مقابلم نیست یا در حقم بدی که نمیشه گفت ولی اونی که میخوام هم نیست ولی الان به لطف خدا چون این حس رو کمترش کردم خب؟ خیلی کم شده استاد و قربانی بودنه حس میکنم ا منشاش از توقع داشتن من الان که توقعم رو کم کردم خیلی کم این حس رو دارم …
4.این که گفتید من دوس دارم پارتنرم رو خوشحال کنم خب؟ من این حس رو دارم نه از سر اینکه خوشحالش کنم چون من مسئوله خوشحالی اونم و … نه برای این خوشحالش میکنم چون خیلی منو دوست داره بهم ارزش قاعله و اصلا اینجوری نیستم که از حال خوبم بزنم کل جونوم بزارم تا اون شخص خوشحال شه…
5.این انتقاد کردنه رو من دارم و سعی میکنم کمش کنم و الان بهتر شده کلا اکثر وقتا قضاوت میکردم اون شخص رو ولی با خودم بعدش فکر نیکردم که آیا اون شخص تو موقعیت خوبی نبوده… من باید بهش حق بدم شاید اگر منم جای ایشون بودم این انفاق میوفتاد
استاد اینایی که گفتم رو الان خیلی دارم روش کار نیکنم … رو باور هام و خیلی عالی شده خیلی بهتر شده…:) و سعی میکنم بهترش کنم چون جایی برای بهتر شدن دارم
در مورد سوال باید بگم که همه مطالبی که دوستان گفتن من داشتم همیشه از خودم می کندم وله دیگران می دادم همیشه ناجی بودم از هر نظر فکری پولی جایی رفتنی از کمک کردن در کار خونه تا آخر که منو دوست داشته باشند من خودمو لایق داشتن بهترینها نمی دونستم حتی وقتی روی دورها کار می کردم دوست داشتم این آگاهی هارو به اونها بگم اونا رشد کنند من همیشه تا خواسته قربانی بودم برای این که زندگیم نگه دارم من همیشه همرو درک میکردم ولی هیچ وقت دیگران منو درک نمی کردن من تازه فهمیدم که من اصلاً خودم دوست نداشتم من هر کاری می کردم بخاطر بچه همسر مادر خواهر واشنیان بود من اصلاً برای خودم زندگی نکردم آنقدر این احساس عدم لیاقت در من قوی بوده که هنوز بعد از چند سال گوش کردن به فایلها تازه دارم یکم می فهمم زندگیم از قبل بهتر شده ولی هنوز نتونستم فهمیدهاموعملی کنم من بعد چند سال گوش کردن فهمیدم که تا وقتی مظلومی نباشه ظالمی هم نیست خدارو سپاسگزارم پارس هدایت می طلبم پدر همه عمور خودمو مقصر می دونن وکلا که فهمیدم خودم بودم به فکر راه حل میکردم و خدا کمکم می کنه با سپاس فراوان
در مرحله ای از زندگیم قرار گرفتم که فقط ارتباطم با سایت هست یعنی به قول سعیده عزیز غار حرای من
در کمتر از یکسال خیلی ها از زندگی ام به طور خیلی ساده حدف شدن من تقریبا دوساله که از تنهایی خودم لذت می برم و با خودم عشق میکنم و در چند ماه اخیر این تنهایی بیشتر شده و فقط با اعضای خانواده ام بیشتر در ارتباطم و دوستان و همکارانم به ندرت باهاشون در ارتباطم یعنی خداوند خیلی عالی داره زندگیم مدیریت میکنه بهم گفته الان فقط خودسازی ولاغیر فقط فایلها، تمرین ،کامنتها و نوشتن کامنت تو حتی حق نداری در زمانی محدود با خانواده صحبت کنی البته من اونجا هم دارم قوانین به صورت عملی اجرا میکنم توجه به قانون فراوانی توجه به نتایج افکارو باورهایی که پدر و مادرم و خواهرانم و بردارانم که داشته اند ..کار بر روی اعتماد بنفسم… و….
خداروشکر که می تونم قوانین هم گوش کنم و درک کنم و هم عملی کنم …
برم سراغ سوال استاد عزیز
روابط خودت با دیگران – خصوصا روابط عاطفی – شما چه نقشی را بازی می کنید؟
استاد روز اولی که فایل گوش کردم خیلی برام سخت بود جواب این سوال ولی الان که دارم این کامنت می نویسم بعد از قسمتی از تمرینات جلسه دوم دوره قوانین زندگی هست …
در جواب سه مرحله اول که در مورد روابط بود من خیلی خودم شناختم فهمیدم وااای چقدر ترمز در من بوده
من در روابطم همیشه نقش حمایتگر حس دلسوزی داشتم از همه لحاظ و دوست داشتم که به طرف مقابلم با تمام وجودم خدمتی کرده باشم و هر خواسته ای میخواست با هر زحمتی شده عملی کنم که بتونم راضی نگهش دارم نه تنها در رابطه عاطفی که در رابطه کاری هم همین بوده اونقدر که قبلا در دوجایی که کار میکردم با اینکه سالهاست اومدم بیرون دقیقا هر دو در فاصله زمانی چند ماه مجدد با من تماس گرفتن و گفتن که برم مجدد سر کار چون آدمی بودم که کارم با تمرکز بالا و در حد توان انجام میدادم و زمانهایی رو از خودم میزدم که کار اونا لنگ نمونه … و همین تکرار الگوی حمایتگر به مرور که می گذشت صاحب کار به این نتیجه می رسوند که خب وظیفه شه باید این کار انجام بده و یکسری بی تفاوتها و بی معرفتی ها در قبالم انجام میشد ولی من به خودم میگفتم صبور باش اشکال نداره حالا این دفعه رو نادیده بگیر خب اونا صابکارن یه چیزی میگن اگه بیکار بشی چی … و خودم قانع میکردم و ادامه میدادم یادمه یکی از اونها برای یه کار بسیار ساده که اونم سهل انگاری از طرف من نبود چنان دادی سر من کشید که تا نیم ساعت سر جای خودم خشک و مبهوت نشسته بودم و اشک از چشمانم میرفت … همون لحظه تماس گرفتم با یه دوستم و جریان گفتم تنها حرفی که زد گفت تو به این پول نیاز داری پس تحمل کن …. و من با هزار استرس و ترس مجدد رفتم سرکار باور می کنید انگار هر روز میرفتم سر جلسه امتحان … و این کارهای اونها باعث میشد من کم کم حس قربانی شدن در وجودم شکل بگیره و نجوا ها شروع شد تو مظلومی اینا ظالم هستن همه مردم دوست دارن فقط سؤ استفاده کنند و در این جامعه تو محکوم به این هستی که مظلوم باشی ،این شرایط چه در روابط کاری که در روابط عاطفی هم تحمل کنی و هرکسی بهت ظلمی کرد سریع گوشی برداری و به این و اون بگی که اونام در جواب ترحم کنند بگن وای وایی چقد تو مظلومی و اونا ظالم خدا چکارشون…کنه که تو رو مظلوم گیر آوردن
و بعد دوباره من منتظر یه ظلم دیگه اونقدر این ادامه داشت که در رابطه عاطفی ام عشقم خیلی ساده دقیقا همون افکاری که داشتم از احساس قربانی شدن انجام داد و رفت … و گفت من هیچ دفاعی از خودم ندارم بکنم ولی منتظر چوب جهان هستم
و من موندنم و یک دنیا چک و لگد جهان و سوزش و آتش درونی که از آثار این چک و لگد ها بود ….
خوب که امروز اومدم تمام جزئیات و خواسته ها و دلیل نرسیدن به خواستمو در رابطه ام نوشتم به این نتیجه رسیدم
من مشرک بودم چون فقط میگفتم باید اون باشه که من خوشحال باشم اگه بره من نابود میشم
من وابسته بودم خوشحالی اون خوشحالی من بود
من حس حمایتگری و دلسوزی بی جا و بیش از حد داشتم
من یک قربانی بودم و از اینکه احساس گناه به طرفم بدم لذت میبردم فک میکردم اینطوری میتونم نگهش دارم
من تلاش بیهوده میکردم برای نگهداشتن اصلا از پایه تلاش برای نگهداشتن اشتباه بود به هر چیزی بچسبی طبق قانون اون از تو دور میشه
من با هدیه و پوشش خوب و آرایش و … اونو میخواستم نگهدارم در صورتی که باید من شخصیت و افکار و باورهام تغییر میدادم
من احساس عدم لیاقت داشتم چون همش درحال مقایسه خودم با دیگران بودم و همچنین مقایسه خانواده خودم با خانواده طرف مقابلم مقایسه موقعیت اجتماعی مقایسه وضعیت مالی و…. که روز به روز من خودم کوچکتر میکردم
من که قبلا پر از عزت نفس و اعتماد بنفس بودم
حالا میفهمم که همه چیز برمیگرده به باورهای من باورهایی که از خانواده و جامعه بهم رسیده بود و هیچ پایه و اساسی نداشت و باعث شد این تضاد در زندگی ام بوجود بیاد و خدا روشکر که در کنار همه این مسائل من با قوانین کمی آشنا بودم و تنها جاییکه می دونستم خودم و زندگیم تغییر بدم همینجا بود درسته زمان برد ولی یه روز به خودم برگشتم گفتم تا کی میخوای ادامه بدی بسه هرچی به خودت ضربه زدی پاشو و یکی یکی همه زحمات مرحم بزار و رشد کن
استاد بخدا به خودم گفتم مریم تو چاره ای نداری که از قوانین استفاده کنی چون خودتم می دونی تنها و تنها راهت برای نجات خودت همینه پس گوش کن و عمل کن و ادامه بده …
من از 18 تیرتعهد دادم و شروع کردم تمرینات دوره کشف قوانین زندگی انجام دادن روز پنجم بود که از محل همون کار قبلیم با من تماس گرفتن برای اینکه تابستان من بیکار بودم در خواست همکاری کردن و حتی گفتن از مهر هم عصر ها بیاید و من با افتخار گفتم اطلاع میدم
تا جاییکه ،بخدا برام از اونجا عکس میگرفتن میگفتن کجا میزتون بزاریم و بازم من در جوابشون گفتم اطلاع میدم که میام یا نه باید فکر کنم و گفتن پس خودتون تشریف بیارین از نزدیک محل ببینید تا ما مکان براتون آماده کنیم رمانی که با من تماس گرفتن همون روز از قرآن هدایت خواستم و خدای عزیزم هدایت کرد به سوره زمر
آیا خدا برای بنده اش [در همه امور] کافی نیست؟ و مشرکان [به پندار خود] تو را از کسانی که غیر خدا هستند، می ترسانند و هر که را خدا به کیفر [کفر و عناد] ش گمراه کند، او را هیچ هدایت کننده ای نخواهد بود؛ (36)
اگر از آنان بپرسی: چه کسی آسمان ها و زمین را آفرید؟ بی تردید می گویند: خدا. بگو: پس مرا درباره معبودانی که به جای خدا می پرستید خبر دهید، که اگر خدا آسیبی را برای من بخواهد، آیا آنها می توانند آسیب او را از من برطرف کنند؟ یا اگر رحمتی را برای من بخواهد، آیا می توانند رحمتش را باز دارند؟ بگو: خدا مرا کافی است. توکل کنندگان فقط بر او توکل می کنند. (38)
عشق عزیزم خدای خوبم
گفت مریم نترس از کسانیکه تو را می ترسانند اونها گمراه شدگان هستند و خداوند هرکسی را هدایت کند گمراه نمی شود توکل کن خدا برای تو کافی هست
استاد بهم گفت بزار هرچقدر که میخان برات حیله داشته باشند بزار من خودم صاحب انتقام هستم هیچ کسی نمی تونه به تو آسیب بزنه من برای تو کافی هستم… و فقط به من توکل کن
با توکل گفتم خدایا من اقدامم میکنم و میرم تا از نزدیک هم ببینم و چیزی که قراره بدونم تو بهم نشون بده و رفتم وقتی که وارد اونجا شدم انرژی و حس خوبی نگرفتم در صورتی که من خودم زمان کاریم مشخص کردم من حقوقم مشخص کردم و حتی محل کارم ولی چیزهایی رو دیدم که منو به این تصمیم که مریم دیگه بسه اون همه تحقیر و نتایج نامطلوب … با افتخار این دفعه رو فقط و فقط به خاطر خودم نپذیرفتم که برم اونجا چون میرفتم بیشتر از دفعه قبل له و لورده از میومدم بیرون و ذره ذره آب میشدم انگار همه اینا بهم الهام شد و با اعتماد بنفس گفتم متشکرم از پیشنهاد کارتون و اعتمادتون من نمی تونم باهاتون همکاری کنم
گفتم خدا بهترینها رو برام محیا کرده و توکلم به خودشه ولاغیر و او برای من کافی هست .
خدایا خودت هر لحظه هدایتگرم باش ازت متشکرم بهم توان و قدرت و آگاهی دادی تا برای عزت نفسم قدمی بزرگ بردارم و تن به هرکاری ندهم .
خدایاشکرت به خاطر تمام آگاهی های امروزم خدایا متشکرم که امروز هم منو خیلی عالی و خوب به خودم شناساندنی ای قادر مطلق
خدایا من می پذیرم که هر اتفاقی در زندگیم افتاده به خاطر باورها و افکارم بوده منو ببخش که نا آگاهانه و آگاهانه آنها رو برای خودم رقم زدم و فقط به خودم ظلم کردم نه به دیگران
خدای مهربانم ازت سپاسگزارم که به همه ما فرصت جبران را دادی و دقیقا از همون لحظه که شروع میکنیم به تغییر و حرکت در راه مستقیم تو همه نیروهاتو میفرستی میگی برین این بنده من حرکت کرده کمکش کنید تا راحتتر بره و محکم قدم برداره
و تویی که هر لحظه به ما میگی برو عزیزدلم من باهاتم من فقط برات کافی هستم عزیزم چشمات فقط به راه مستقیم جلوت باشه حواست و دلتو به من بده من آسون راحت به مقصد می رسونمت تو از مسیر لذت ببر مقصدش با من
خدایا شکرت به خاطر این سایت که همه هدایتگرش تو هستی گفته هات از زبان استاد عزیزمان که صد البته لایق ترین هست به ما می رسونی
استاد نازنینم و خانم شایسته زیبایم از شما بی نهایت سپاسگزارم که سخاوتمندانه این آگاهی های ناب خدایی به ما هدیه می کنید
سلام بر استاد عزیز وخانوم شایسته و دوستان گرامی من واقعا خیلی با این فایل حالم خوب شد
و خیلی در این مورد مشکل دارم یک موردش توی محل کارم همکارهای بی اعصاب و همش دنبال حاشیه برخورد میکنم داخل ساختمانی که زندگی میکنم از این افراد هم هست و نه اینکه فقط محل کارم و ساختمان بلکه همه جا و واقعا از این وضعیت رنج میبرم و حالم بد میشه همیشه با خودم صحبت میکردم من چقد بد شانسم در این مورد و از وقتی وارد سایت شماشدم فهمیدم قانون جهان چیه و در مورد هرچیز منفی حرف بزنی سرت میاد و از خداوند از استاد سپاسگذارم بابت این فایل و این ساییت و از خدا میخوام کمکم کنه محصولات خریداری کنم که خودمو بشناسم دنیای اطرافمو بشناسم و یه زندگی فوق العاده خوبی داشته باشم از استاد عزیز سپاسگذارم بابت این فایل و شکرگذاره خداوندم
سلام و درود استاد عزیزم
### یادداشت برداری و نکات مهم
تمام اتفاقات زندگی ما چه خوب و چه بد توسط خود ما به وجود میآید و خودمون با افکار و باورهامون عامل به
وجود آورنده این اتفاقات هستیم و هیچ عامل بیرونی وجود ندارد که زندگی ما را تحت تاثیر قرار دهد، هر اتفاقی بیوفتد و هر شرایطی پیش بیاید خودمون آن را خلق میکنیم و واکنشهای ما به اتفاقات و شرایط هم میتونه تاثیر بذاره که اون جنس اتفاقات بیشتر یا کمتر شود حالا فارغ از اینکه این اتفاقات دلخوه یا نادلخواه هستند.
همگی تجربه کردیم با توجه کردن به یک چیز خاص از اون جنس را بیشتر در زندگی دیدهایم. مثلا روزی که با ورودیهای بد و بحث و ناراحتی شروع میشود تا پایان روز با حس بد و اتفاقات ناخواسته و شرایط ناخواسته همراه است و این چیزی است که همگی تجربه کردیم.
ولی وقتی ذهن را کنترل میکنیم و توجه میکنیم به زیباییها و کانون توجهمون رو درست تنظیم میکنیم اتفاقات و حس و حال و شرایط خوبی برای ما رقم میخورد.
حالا که داستان اینه و ما عامل به وجود آورنده اتفاقات و شرایط زندگی خودمون هستیم، چرا کاری نکنیم که آن طور که دوست داریم زندگیمون رو خلق نکنیم؟!
در مبحث پترنها و الگوهای تکرار شونده لازمه که دقت کنیم و ببینیم که چه الگویی هستند که مرتب تکرار میشوند چه رفتارها و نتایجی هستند که مرتب تکرار میشوند این نشون دهنده اینه که افکار و فرکانسهایی را ارسال میکنیم که این اتفاقات تکرار میشوند. یعنی باورهای بنیادین ما اینقدر قوی هستند که هربار داره این فرکانسها را ارسال میکند و یکسری الگوهای تکرار شونده به وجود میآیند.
حالا الگوهای تکرار شونده میتونه هرچیزی باشه مثلا: هرچند وقت یکبار یه چیزی رو گم میکنید، هزینه ای غیرمترقبه دارید، با همسرتون دعواتون میشه و یا مریض میشید….
یعنی یکسری اتفاقات و شرایط در زندگی ما تکرار میشوند و ما کم کم نا آگاهانه پذیرفتیم که این جزوی از زندگیمون هست. مثلا پذیرفتیم دعوا شیرینی رابطه ست و بلاخره توی رابطه دعوا هرچند وقت یکبار به وجود میآید و طبیعی است، پذیرفتیم که هرچند وقت یکبار مریض میشیم و برای بدن طبیعیه و …
مثلا برای برخی این الگوها هست که با هر آدمی که ارتباط میگیرند میخواد ازشون سواستفاده کنه، با هر آدمی ارتباط میگیرند به شدت نیاز به ترحم دارد یا با هر آدمی که ارتباط دارند آدم عصبیه یا بدقوله و …
یا آدمهایی که هر چندسال یکبار رابطهشون تموم میشه و جدا میشن، یا با هرکسی وارد رابطه میشن میبینن شخص نیازمند ترحم و توجه هست. هیچ وقت این سوال رو نمیپرسیم شاید ایراد از من است که دوست دارم آدمهایی رو جذب کنم که ضعیف هستند و نیاز به توجه و مراقبت دارند! یا آدمی هستم که دوست دارم خیلی خیلی به آدمها کمک کنم به این دلیله که این نوع آدمهای ضعیف رو جذب میکنم که حامیشون باشم و کمکشون کنم.
میبینیم که یکسری ویژگیها و الگوها در آدمهایی که در اطراف هستند مرتب داره تکرار میشه
اگر یک اتفاقی یکبار بیوفتد سعی کنیم نادیده ش بگیریم و توجه کنیم به زیبایی ها و کانون توجهمون رو به سمت خواسته ها و زیباییها ببریم ولی اگر اتفاقی تکرار میشود باید ریشهای آن را حل کنیم.
باید دقت کنیم که گاهی وقتها شکل اتفاق تغییر میکند ولی الگوی آن همان الگوی تکرار شونده ست مثلا در بحث دلسوزی و رابطه با آدمهایی که نیاز به ترحم و دلسوزی دارند میتونه رابطه با همکار، همسر، رفیق باشه جنس اتفاق از همونه ولی شکلش فرق میکنه یا وقتی اتفاق غیرمترقبه میوفته هر بار به شکلی اتفاق میافتد.
مغز ما داره طوری کار میکند و فرکانسهایی ارسال میکند که این جنس اتفاقات تکرار شوند. یعنی باورهایی که داریم باعث به وجود آمدن آنها میشوند.
باور چیه؟! باور فکری است که بارها و بارها تکرار میشود. افکاری که توسط ورودیها مرتب تکرار میشوند.
لازمه و مهمه که خیلی خیلی حواسمون به الگوهای تکرار شونده باشد. یعنی باید کاری کنیم و مغزمون رو طوری تربیت کنیم که حساس باشه به الگوهای تکرار شونده و به محض شناسایی هشدار رو دریافت کنیم که این یک الگوی تکرار شوندهست و باید ریشهای حلش کنیم.
یکی از راههایی که بفهمیم چه باوری داریم اینه که ببینیم که چه اتفاقاتی مرتب دارن توی زندگیمون تکرار میشوند؟! چه اتفاقاتی به صورت متداوم و هرچند وقت یکبار انجام میشود؟!
– اگر کسی عزت نفس پایین داشته باشد و خودش رو ضعیف بدونه یکسری اتفاقات به شکلهای مختلف ایجاد میشود.
– اگر کسی باور ضعیفی به فراوانی داره و فکر میکنه فرصتها داره کم و کمتر میشود اتفاقاتی از این جنس در اشکال مختلف ایجاد میشود.
– مثلا شخصی اشتباهی جایی سرمایهگذاری کرده است و بعد از دریافت مشاوره فکر میکنه موضوع رو فهمیده و درک کرده که دیگه اشتباه نکنه و بعد از یک مدت میبینیم که دوباره جای دیگهای اشتباه رو انجام داده است و این مثال رو بارها دیدهایم و هر کدوممون یا خودمون یا افرادی رو میشناسیم که این الگو رو دارند یا داشتند.
این سوال پیش میاد که چرا این آدم از اتفاق قبلی درس نمیگیرد؟! چرا این آدم همیشه توی رابطه نامناسب میره چرا این آدم همیشه مریض میشه، چرا و چرا… چونکه این آدم هیچ وقت فکر نکرده که الگوهایی مرتب دارند تکرار میشوند و باورهای بنیادینش مشکل دارند.
اینها الگوهایی هستند که از باورهای بنیادی ما نشات میگیرند. قدم خیلی بزرگ و اساسی اینه که ما الگوهای تکرار شونده را بفهمیم و تشخیص دهیم و بدونیم که این طبیعی نیست و ما داریم این اتفاقات را خلق میکنیم.
اگر اتفاقی داره تکرار میشود بدون شک باورهایی در این رابطه داریم که این اتفاقات را رقم میزند.
اگر الگوهای تکرار شونده مثبت باشند معلومه که باورهای مناسب و درستی در رابطه با اون موضوع داریم.
به این فکر کنیم که این اتفاقاتی که داره برامون تکرار میشه درک کنیم که یکسری افکار و باورهایی داریم که چون اون افکار دارن تکرار میشوند توی ذهن ما، داریم آنها را خلق میکنیم. جهان، شرایط، اتفاقات و موقعیتی مناسب با باورهامون رو برامون رقم میزند و اگر تغییر نکنیم و باورهامون رو درست نکنیم هر بار اتفاقات ناخواسته به شکلهای مختلف و منطبق بر باورهای ما ایجاد میشود. پس اگر میخواهیم تغییر ایجاد کنیم باید اول بفهمیم و توجه کنیم و اون الگوها را شناسایی کنیم و بعد برای ریشه کن کردنشون با ایجاد باورهای درست اقدام کنیم..
از خودمون بپرسیم چرا این اتفاقات فقط برای ما و عدهای خاص خلق میشود چرا برای همه اتفاق نمیافتد چرا اقتصاد برای برخی همیشه خوب و ثروتآفرینه و …
### سوال
توی ارتباطات با دیگران چه نقشی رو بازی میکنیم؟
– آدمهایی که باهاشون کار میکردم به خاطر دلسوزی سعی میکردم کمک کنم تا همکاری باهاشون رو حفظ کنم تا جایی که از لحاظ کاری لطمه وارد میکردند و مجبور به قطع همکاری میشدم. تا اینکه فهمیدم ریشهی این مساله به این خاطر بود که میترسیدم آدم درست، قابل اعتماد و مناسب برای همکاری رو پیدا نکنم و زمان زیادی ببره که به یک شخص آموزش بدم و این باعث میشد که شخص یا سو استفاده کنه یا به خاطر دلسوزی نخوام حذفش کنم.
– در رابطه نقش مراقب رو بازی میکنم و مرتب داره تکرار میشه. مثلا من در خیلی مواقع باید برنامههام رو تغییر بدم تا بتونم به کمک کنم، و حتی شده برخی وقتها از کارهای خودم عقب موندم و نرسیدم انجام بدم و دلسوزی بیش از حد دارم.
– این نقش رو هم دارم که طرف مقابل رو خوشحال و با حس خوب نگه دارم و الان که فکر میکنم وقتی که اون ناراحت هست یا خوشحال نیست من نمیتونم روی کارم و اهدافم تمرکز کافی داشته باشم.
الان که به این موضوع خیلی دقیق دارم فکر میکنم ریشهی این نوع باور و مشکل به خاطر
– دلسوزی بیش از حد در رابطه
– اینکه من مسئول خوشحال کردن و حس خوب طرف مقابل هستم
– کمبود نیروهای با اخلاق و درست برای همکاری
این فایل از آن دست فایل هایی است که هرچند وقت یکبار باید آن را گوش داد و بکار گرفت چون ما دچار روزمرگی میشویم و تابع شرایط میشویم و فکر میکنیم اتفاقاتی که می افتد و هرچند تکراری را خودمان میسازیم و به علت باورهای نادرست ماست واز خدا میخواهم مارا در ساختن باورهای سازنده یاری رساند و درک این موضوع که خودمان هستیم که اتفاقات را رقم میزنیم برساند
جواب سوال
من تا حالا ماسک های زیادی در روابطم با اطرافیانم داشتم ولی مدتیست که تصمیم گرفتم وقتی ناراحتم نشان دهم و وقتی حالم خوب است احساساتم را بروز دهم
من در روابط همکاری حس میکنم همه کارها برعهده من است و همکارم احساس مسیولیت نمیکند و از زیر کار در میرود و در حال تلاش فراوان میکنم به جایگاهم نمیرسم و همواره پایین تر از سطحم هستم
در زندگی شخصی نیز فکر میکنم همه به من کم لطفی کرده اند و آنقدر که من برای دیگران تلاش میکنم آنها این کار را نمیکنند
و این را هم میدانم که احساس لیاقتم را باید افزایش دهم تا رفتار دیگران راجع به من تغییر کند واعتماد بنفس و عزت نفس خود را افزایش دهم و از خدا میخواهم مرا در این راه یاری رساند
In god we trust
سلام به دوستان و استاد عزیز
خوشحالم که دوباره به این سلسله فایلها هدایت شدم. به قول یکی از دوستان و هم فکران، این فایل ها طوریست که باید هر ازگاهی به آن گوش داد و تکرارش کرد چون ما انسانیم و در روزمرگی ها غرق میشویم و ممکن که فراموش کنیم بیستر موارد را. برای خودم که همین صدق میکند، وقتی یک مدتی از آموزههای استاد دور باشم و صدایشان را نشنونم از مسیرم دور میشم و کنترل افکارم از دستم خارج میشود. برای همین گوش دادن به فایلهای استاد را تیدیل به یک وظیفهی خوشایند برای خودم کردهام. در وقت آشپزی یا انجام کارهای خانه، در مسیر راه و یا هر زمانی که مشغول انجام کاری باشم به فایلهای استاد گوش میکنم، حتی اگر قبلا شنیده باشمش.
چون اینکار باعث میشود افکارم منحرف نشود و از مسیرم دور نشوم.
در رابطه به این فایل باید بگویم که در روابط با دیگران چه نقشی دارم!
من قبل از آموزههای استاد و پیشرفتها و دیدگاههای جدیدی که با آن بدست آوردم، برای همه خودم را ناجی، کمک کننده و فداکار میدیدم. میخواستم هرکاری کنم تا از من راضی باشند و تعریفم را بکنند که ساجده چقدر مهربان است، چقدر دختر خوبی است و فلان.
حتی کارهایی را انجام میدادم که وظیفهام نبود و با یک نه خیلی ساده میتوانستم راحت به زندگیام ادامه بدهم، نه اینکه از خود گذری کنم و برنامههای خودم را عقب بیندازم برای اینکه کار فلانی انجام شود.
مثلا میرفتم خانه داییم برای اینکه به زنداییم در مهمانی کمک کنم، نه یکبار دوبار، بلکه هربار که مهمانی میگرفت و یا کار دیگهیی داشت. خودم را مسئول کمک به دیگران میدانستم.
کمک کردن به بقیه را قبول دارم و میدانم کار نیکی است اما به قول استاد نه اینکه خود را فدا کنیم و از خود بکَنیم برایشان. باید در اولویت خودمان باشیم و آرامشمان.
برای دیگران نقش آدمی را داشتم که شنونده خوبی هست و به بدبختی ها و مشکلات شان گوش میدادم و بعد نصیحت میکردم و یک عالم حرف میزدم تا حالش بهتر شود یا تکرار نکند اشتباهش را، اما به قول استاد هربار و هربار همان اتفاق تکرار میشد برایش و من دوباره و دوباره حرف میزدم. در کل نقش یک روانشناس و حسن غمکش را داشتم.
شاید خیلی جاهای دیگر در نقش چیزهای دیگری نیز بودم و یا باشم اما همین که خودم را ناجی و منجی دیگران میدانستم پررنگ ترین است.
در پناه الله باشید.
بسم الله الرحمن الرحیم
تو روابط من توقع زیادی دارم
یکمدت واقعا تلاش،کردم یه ذره بهترشدم اما همچنان توقع زیاد دارم از همسرم برام چیزی بخره پولی بده
بچه ام کمک کنه تو خونه دلش ب حالم بسوزه
مادرم
مادرهمسرم بیان کمکی کنن بچه هامو نگه داری کنن
برادرم خریدی برام انجام بده
استادکارم وقت خاصی برام بذاره
مشتری خودش دلش بسوزه و پول بیشتری بده
این چنینی کمبود عزت نفس من خودشو نشون میده
واقعا این عزت نفس همه چیه باور نمیکنم اینهمه کار کردن رو عزت نفس هنوز اینقد مشکل شخصیتی دارم
خدایا بهم کمک کن ک من سخت ب هرخیری از سمتت بهم برسه فقیرم
خودت کمکم کن باورهای مخربمو تغییر بدم همونطور ک باورهای دیگه رو بهتر کرذم و اوضاع و شرایطم بهترشد
سلام خدمت دوستان
من در روابطم همیشه نقش کسی رو دارم که کوتاه میاد و ملاحظه میکنه و گردن میگیره و درک میکنه…
سعی میکنم مدام خودم رو جای اون طرف بگذارم و حق رو یه جوری بهش بدم و دنبال تقصیرات خودم هستم…
به نام رب العالمین تنها پروردگار و رب جهانیان
سلاااااااااامی گرررررررررم و صمیمییییییی به تمام دوستان عزیزم که در حال خوندن این کامنت من هستند
سلام به شما استاد عزیزم که دوباره تونستم حس نوشتن پیدا کنم .
مینویسم تا ردپا داشته باشم که چه بودم به کجا رسیدم
در روابط خودت با دیگران خصوصا روابط عاطفی
شما چه نقشی را بازی میکنید ؟؟
استاد عزیزم نقش من در روابط عاطفی و هر نقش دیگر اینه که چقدر تلاش میکنم تا کسی که خیلی دوستش دارم واز نظر من شخص قابل احترام و لایقیه یا از نظر من طرف ادم حسابیه ، یا خیلی از لحاظ مالی از من بالا تره با انجام هر کاری که از دستم بر بیاد میخواهم توجه طرف رو به خودم جلب کنم ، انگار اعتماد به نفسم با تایید طرف رابطه ام بستگی داره ،
اگر طرف به خونه من بیاد از همه لحاظ سعی میکنم که طرف راضی باشه مثلاً بهترین شکل پذیرایی ، بهترین شکل غذا پختن ، بهترین شکل رفتار کردن با اطرافیان ، بهترین شکل پوشیدن ، خوردن ، اشامیدن رو در نظر و جلو روی طرف رعایت کنم که نکنه ایرادی از من بگیره خیلی معذب میشم ،
اما وقتی طرف مقابلم نباشه برا خودم ارزش کمتری قاعلم
در رابطه با همسر بیشتر حس قربانی شدن را به خودم میگیرم ،حس دلسوزی رو به خودم جلب میکنم.وچقدر از این حالت متنفرم اما جایگاه رنج و لذت قشنگ برام جا افتاده نشده که از چیزی که رنج ببرم را باید بر طرف کنم
خیلی ناخوداگاه من کنترلش ضعیفه البته بهتر شدم ولی موقعی که قاطعانه تصمیم به جهادی اکبر برای تغییر رفتارهایم داشتم تغیرات بهتری در رفتار هایم دیده ام و چقدر لذت بخشه وقتی میبینی اقا جان اون طوری که دوست داری رفتار کن!
چون هر جور رفتار کنیم یه عده ی خاصی هستند که باز کار تو رو نادرست میبینند و ناراضی اند
این الگویی که ببخش ترو خدا مزاحمت شدم اذیتت کردم ، یا مزاحم که نیستم ، برام تکرار میشه
وهنگامی که از سر عصبانیت یه چیزی از دهنم در میره بعدا چقدر عذاب وجدان ازارم میده و به هر دری میزنم هر کاری میکنم تا طرف رو از خودم راضی کنم و عذرم رو بپذیره و چقدر هم از طرف فرد بهم انرژی منفی وارد میشه که اره کارت خیلی خیلی نادرست بود و بهم بر خورد و دیگه تکرار نشه ، میشنوم
با اینکه از همون شخص رفتار های بدتری رو تجربه کردم اما مثل اون به هم نریختم یا خیلی زود با یه معذرت خواهی ساده خوشحال شدم
پیش خودم گفتم زشته دور از انسانیته من باید حالا که معذرت خواهی کرده میبخشم و دوباره رابطه برقرار میکنم اما رفتار اون به من بر نمیخوره و شاید باز همون رفتار ها رو تجربه میکنم ، بعضی وقت ها هم که ظاهرا میبخشم درونا ناراحتم در ذهنم با طرف مقابل کلنجار میرم اما تو رووش هیچی نمیگم
ولی خداییش منه قبل خیلی خیلی خیلی داغون بود الان خیلی خیلی خیلی بهتر شدم خدا رو شکر. نظر دیگران کمتر ناراحتم میکنه
کمتر سعی بر راضی نگه داشتن دیگران دارم
احساس قربانی شدن که سمتم میاد سریع به خودم میگم تمام اتفاقات زندگی من حاصل ارسال فرکانسهای خود من است و قانع میشوم که مورد ظلم قرار نگرفتم خودم با افکارم برا خودم اتفاقات رو رقم زدم . مثلا با برادر شوهرم سر موضوعی ناراحتیم از هم اون قهر کرده وسه بغر باهاش سلام احوال پرسی کردم جواب من رو نداده منه قبل مینشست خود خوری و گریه و زاری و حس قربانی شدن به خودش میگرفت و تمام تلاشش رو میکرد که با هر شکلی طرف رو خوشحال و راضی کنه با اینکه تقصیر من کمتر از طرف بود ، اما حالا نگران نیستم که چرا قهره خودم رو سرزنش نمیکنم . با خودم میگم که هر دو طرف اشتباه کردیم .من به اشتباهم پی بردم اما انگار برادر شوهرم تمام اتفاقات رو گردن من میندازه پس همون بهتر که این کار رو بزارم که قانون کبوتر با کبوتر باز با باز رخ بده نه این که زور الکی بزنم .
وقطعا به جان خودم سریع میرم سراغ فایل های استاد عزیزم و واقعا ارام میگیرم و پاشنه های اشیلم رو پیدا میکنم و به بهبودی رفتار هایم میاندیشم تا رفتار های عالیتری داشته باشم تا ارامتر باشم تا با خودم در صلح باشم .
شما را به خدای خودم که هدایت گر تمام کسانیست که به او ایمان می آورند میسپارم
خدایا قلبم از هدایت های تو ارامش میگیرد
مرا به سمت خود هدایت کن. مهربانا
این فایلی که استاد جدیداً گذاشته قلبی که به سوی خدا باز میشود. چقدر به من آرامش داد چون احساس لیاقت کردم از این که واقعا هدایت شدم به هدایت الله
وبه این فایل زیبا
بازم خدارو شکر میکنم
وای استاد واقعا نمیدونم چی بگم …
چیزی که ذهنم رو درگیر کرده بود دقیقا همین فایلست:))واقعا الان حس اینو دارم که خدا جوابم منو داده
خدایاشکرت بابت اینکه جوابمو گرفتم … از روابط و باور های مخربم رو پیدا کردم
جواب سوالتون …
1.دقیقا استاد من توی روابطم اینجوری هستم که خیلی مراقب اون شخص هستم … چون روی خودم کار کردم خیلی اینجوری نیستم که از خودم بگذرم نه! هیچ وقت این کار و نمیکنم ولی به شدت حواسم به اون شخص هست آسیبی نبینه ناراحت نشه و … البته تا جایی که از دستم بر میاد
2.توی رابطم دقیقا اینجوری هستم که دنبال صلحم و البته پارتنرم بیشتر دنبال این موضوعه چون میخواد همیشه صلح باشه ولی منم کمی اینجوری هستم … و دوست دارم همیشه حال خوب و صلح باشه …
3.وای استاد این احساس قربانی بودن مزخرف که من همیشه سعی میکنم نابودش کنم و از بین ببرم و یه سری وقتا این حس رو دارم که قربانیم… یا اونجوری که باید باشه طرف مقابلم نیست یا در حقم بدی که نمیشه گفت ولی اونی که میخوام هم نیست ولی الان به لطف خدا چون این حس رو کمترش کردم خب؟ خیلی کم شده استاد و قربانی بودنه حس میکنم ا منشاش از توقع داشتن من الان که توقعم رو کم کردم خیلی کم این حس رو دارم …
4.این که گفتید من دوس دارم پارتنرم رو خوشحال کنم خب؟ من این حس رو دارم نه از سر اینکه خوشحالش کنم چون من مسئوله خوشحالی اونم و … نه برای این خوشحالش میکنم چون خیلی منو دوست داره بهم ارزش قاعله و اصلا اینجوری نیستم که از حال خوبم بزنم کل جونوم بزارم تا اون شخص خوشحال شه…
5.این انتقاد کردنه رو من دارم و سعی میکنم کمش کنم و الان بهتر شده کلا اکثر وقتا قضاوت میکردم اون شخص رو ولی با خودم بعدش فکر نیکردم که آیا اون شخص تو موقعیت خوبی نبوده… من باید بهش حق بدم شاید اگر منم جای ایشون بودم این انفاق میوفتاد
استاد اینایی که گفتم رو الان خیلی دارم روش کار نیکنم … رو باور هام و خیلی عالی شده خیلی بهتر شده…:) و سعی میکنم بهترش کنم چون جایی برای بهتر شدن دارم
از شما بابت همچین فایل عالی سپاسگذارم استاد قشنگم
با سلام به همه عزیزان واستاد
در مورد سوال باید بگم که همه مطالبی که دوستان گفتن من داشتم همیشه از خودم می کندم وله دیگران می دادم همیشه ناجی بودم از هر نظر فکری پولی جایی رفتنی از کمک کردن در کار خونه تا آخر که منو دوست داشته باشند من خودمو لایق داشتن بهترینها نمی دونستم حتی وقتی روی دورها کار می کردم دوست داشتم این آگاهی هارو به اونها بگم اونا رشد کنند من همیشه تا خواسته قربانی بودم برای این که زندگیم نگه دارم من همیشه همرو درک میکردم ولی هیچ وقت دیگران منو درک نمی کردن من تازه فهمیدم که من اصلاً خودم دوست نداشتم من هر کاری می کردم بخاطر بچه همسر مادر خواهر واشنیان بود من اصلاً برای خودم زندگی نکردم آنقدر این احساس عدم لیاقت در من قوی بوده که هنوز بعد از چند سال گوش کردن به فایلها تازه دارم یکم می فهمم زندگیم از قبل بهتر شده ولی هنوز نتونستم فهمیدهاموعملی کنم من بعد چند سال گوش کردن فهمیدم که تا وقتی مظلومی نباشه ظالمی هم نیست خدارو سپاسگزارم پارس هدایت می طلبم پدر همه عمور خودمو مقصر می دونن وکلا که فهمیدم خودم بودم به فکر راه حل میکردم و خدا کمکم می کنه با سپاس فراوان
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته زیبایم
سلام به همه دوستان عزیزم
در مرحله ای از زندگیم قرار گرفتم که فقط ارتباطم با سایت هست یعنی به قول سعیده عزیز غار حرای من
در کمتر از یکسال خیلی ها از زندگی ام به طور خیلی ساده حدف شدن من تقریبا دوساله که از تنهایی خودم لذت می برم و با خودم عشق میکنم و در چند ماه اخیر این تنهایی بیشتر شده و فقط با اعضای خانواده ام بیشتر در ارتباطم و دوستان و همکارانم به ندرت باهاشون در ارتباطم یعنی خداوند خیلی عالی داره زندگیم مدیریت میکنه بهم گفته الان فقط خودسازی ولاغیر فقط فایلها، تمرین ،کامنتها و نوشتن کامنت تو حتی حق نداری در زمانی محدود با خانواده صحبت کنی البته من اونجا هم دارم قوانین به صورت عملی اجرا میکنم توجه به قانون فراوانی توجه به نتایج افکارو باورهایی که پدر و مادرم و خواهرانم و بردارانم که داشته اند ..کار بر روی اعتماد بنفسم… و….
خداروشکر که می تونم قوانین هم گوش کنم و درک کنم و هم عملی کنم …
برم سراغ سوال استاد عزیز
روابط خودت با دیگران – خصوصا روابط عاطفی – شما چه نقشی را بازی می کنید؟
استاد روز اولی که فایل گوش کردم خیلی برام سخت بود جواب این سوال ولی الان که دارم این کامنت می نویسم بعد از قسمتی از تمرینات جلسه دوم دوره قوانین زندگی هست …
در جواب سه مرحله اول که در مورد روابط بود من خیلی خودم شناختم فهمیدم وااای چقدر ترمز در من بوده
من در روابطم همیشه نقش حمایتگر حس دلسوزی داشتم از همه لحاظ و دوست داشتم که به طرف مقابلم با تمام وجودم خدمتی کرده باشم و هر خواسته ای میخواست با هر زحمتی شده عملی کنم که بتونم راضی نگهش دارم نه تنها در رابطه عاطفی که در رابطه کاری هم همین بوده اونقدر که قبلا در دوجایی که کار میکردم با اینکه سالهاست اومدم بیرون دقیقا هر دو در فاصله زمانی چند ماه مجدد با من تماس گرفتن و گفتن که برم مجدد سر کار چون آدمی بودم که کارم با تمرکز بالا و در حد توان انجام میدادم و زمانهایی رو از خودم میزدم که کار اونا لنگ نمونه … و همین تکرار الگوی حمایتگر به مرور که می گذشت صاحب کار به این نتیجه می رسوند که خب وظیفه شه باید این کار انجام بده و یکسری بی تفاوتها و بی معرفتی ها در قبالم انجام میشد ولی من به خودم میگفتم صبور باش اشکال نداره حالا این دفعه رو نادیده بگیر خب اونا صابکارن یه چیزی میگن اگه بیکار بشی چی … و خودم قانع میکردم و ادامه میدادم یادمه یکی از اونها برای یه کار بسیار ساده که اونم سهل انگاری از طرف من نبود چنان دادی سر من کشید که تا نیم ساعت سر جای خودم خشک و مبهوت نشسته بودم و اشک از چشمانم میرفت … همون لحظه تماس گرفتم با یه دوستم و جریان گفتم تنها حرفی که زد گفت تو به این پول نیاز داری پس تحمل کن …. و من با هزار استرس و ترس مجدد رفتم سرکار باور می کنید انگار هر روز میرفتم سر جلسه امتحان … و این کارهای اونها باعث میشد من کم کم حس قربانی شدن در وجودم شکل بگیره و نجوا ها شروع شد تو مظلومی اینا ظالم هستن همه مردم دوست دارن فقط سؤ استفاده کنند و در این جامعه تو محکوم به این هستی که مظلوم باشی ،این شرایط چه در روابط کاری که در روابط عاطفی هم تحمل کنی و هرکسی بهت ظلمی کرد سریع گوشی برداری و به این و اون بگی که اونام در جواب ترحم کنند بگن وای وایی چقد تو مظلومی و اونا ظالم خدا چکارشون…کنه که تو رو مظلوم گیر آوردن
و بعد دوباره من منتظر یه ظلم دیگه اونقدر این ادامه داشت که در رابطه عاطفی ام عشقم خیلی ساده دقیقا همون افکاری که داشتم از احساس قربانی شدن انجام داد و رفت … و گفت من هیچ دفاعی از خودم ندارم بکنم ولی منتظر چوب جهان هستم
و من موندنم و یک دنیا چک و لگد جهان و سوزش و آتش درونی که از آثار این چک و لگد ها بود ….
خوب که امروز اومدم تمام جزئیات و خواسته ها و دلیل نرسیدن به خواستمو در رابطه ام نوشتم به این نتیجه رسیدم
من مشرک بودم چون فقط میگفتم باید اون باشه که من خوشحال باشم اگه بره من نابود میشم
من وابسته بودم خوشحالی اون خوشحالی من بود
من حس حمایتگری و دلسوزی بی جا و بیش از حد داشتم
من یک قربانی بودم و از اینکه احساس گناه به طرفم بدم لذت میبردم فک میکردم اینطوری میتونم نگهش دارم
من تلاش بیهوده میکردم برای نگهداشتن اصلا از پایه تلاش برای نگهداشتن اشتباه بود به هر چیزی بچسبی طبق قانون اون از تو دور میشه
من با هدیه و پوشش خوب و آرایش و … اونو میخواستم نگهدارم در صورتی که باید من شخصیت و افکار و باورهام تغییر میدادم
من احساس عدم لیاقت داشتم چون همش درحال مقایسه خودم با دیگران بودم و همچنین مقایسه خانواده خودم با خانواده طرف مقابلم مقایسه موقعیت اجتماعی مقایسه وضعیت مالی و…. که روز به روز من خودم کوچکتر میکردم
من که قبلا پر از عزت نفس و اعتماد بنفس بودم
حالا میفهمم که همه چیز برمیگرده به باورهای من باورهایی که از خانواده و جامعه بهم رسیده بود و هیچ پایه و اساسی نداشت و باعث شد این تضاد در زندگی ام بوجود بیاد و خدا روشکر که در کنار همه این مسائل من با قوانین کمی آشنا بودم و تنها جاییکه می دونستم خودم و زندگیم تغییر بدم همینجا بود درسته زمان برد ولی یه روز به خودم برگشتم گفتم تا کی میخوای ادامه بدی بسه هرچی به خودت ضربه زدی پاشو و یکی یکی همه زحمات مرحم بزار و رشد کن
استاد بخدا به خودم گفتم مریم تو چاره ای نداری که از قوانین استفاده کنی چون خودتم می دونی تنها و تنها راهت برای نجات خودت همینه پس گوش کن و عمل کن و ادامه بده …
من از 18 تیرتعهد دادم و شروع کردم تمرینات دوره کشف قوانین زندگی انجام دادن روز پنجم بود که از محل همون کار قبلیم با من تماس گرفتن برای اینکه تابستان من بیکار بودم در خواست همکاری کردن و حتی گفتن از مهر هم عصر ها بیاید و من با افتخار گفتم اطلاع میدم
تا جاییکه ،بخدا برام از اونجا عکس میگرفتن میگفتن کجا میزتون بزاریم و بازم من در جوابشون گفتم اطلاع میدم که میام یا نه باید فکر کنم و گفتن پس خودتون تشریف بیارین از نزدیک محل ببینید تا ما مکان براتون آماده کنیم رمانی که با من تماس گرفتن همون روز از قرآن هدایت خواستم و خدای عزیزم هدایت کرد به سوره زمر
أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ ۖ وَیُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ ۚ وَمَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿٣6﴾
آیا خدا برای بنده اش [در همه امور] کافی نیست؟ و مشرکان [به پندار خود] تو را از کسانی که غیر خدا هستند، می ترسانند و هر که را خدا به کیفر [کفر و عناد] ش گمراه کند، او را هیچ هدایت کننده ای نخواهد بود؛ (36)
37
وَمَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ ۗ أَلَیْسَ اللَّهُ بِعَزِیزٍ ذِی انْتِقَامٍ ﴿٣٧﴾
و هر که را خدا هدایت کند، او را هیچ گمراه کننده ای نخواهد بود. آیا خدا توانای شکست ناپذیر و صاحب انتقام نیست؟ (37)
38
وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ ۚ قُلْ أَفَرَأَیْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِیَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِی بِرَحْمَهٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکَاتُ رَحْمَتِهِ ۚ قُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ ۖ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ ﴿٣٨﴾
اگر از آنان بپرسی: چه کسی آسمان ها و زمین را آفرید؟ بی تردید می گویند: خدا. بگو: پس مرا درباره معبودانی که به جای خدا می پرستید خبر دهید، که اگر خدا آسیبی را برای من بخواهد، آیا آنها می توانند آسیب او را از من برطرف کنند؟ یا اگر رحمتی را برای من بخواهد، آیا می توانند رحمتش را باز دارند؟ بگو: خدا مرا کافی است. توکل کنندگان فقط بر او توکل می کنند. (38)
عشق عزیزم خدای خوبم
گفت مریم نترس از کسانیکه تو را می ترسانند اونها گمراه شدگان هستند و خداوند هرکسی را هدایت کند گمراه نمی شود توکل کن خدا برای تو کافی هست
استاد بهم گفت بزار هرچقدر که میخان برات حیله داشته باشند بزار من خودم صاحب انتقام هستم هیچ کسی نمی تونه به تو آسیب بزنه من برای تو کافی هستم… و فقط به من توکل کن
با توکل گفتم خدایا من اقدامم میکنم و میرم تا از نزدیک هم ببینم و چیزی که قراره بدونم تو بهم نشون بده و رفتم وقتی که وارد اونجا شدم انرژی و حس خوبی نگرفتم در صورتی که من خودم زمان کاریم مشخص کردم من حقوقم مشخص کردم و حتی محل کارم ولی چیزهایی رو دیدم که منو به این تصمیم که مریم دیگه بسه اون همه تحقیر و نتایج نامطلوب … با افتخار این دفعه رو فقط و فقط به خاطر خودم نپذیرفتم که برم اونجا چون میرفتم بیشتر از دفعه قبل له و لورده از میومدم بیرون و ذره ذره آب میشدم انگار همه اینا بهم الهام شد و با اعتماد بنفس گفتم متشکرم از پیشنهاد کارتون و اعتمادتون من نمی تونم باهاتون همکاری کنم
گفتم خدا بهترینها رو برام محیا کرده و توکلم به خودشه ولاغیر و او برای من کافی هست .
خدایا خودت هر لحظه هدایتگرم باش ازت متشکرم بهم توان و قدرت و آگاهی دادی تا برای عزت نفسم قدمی بزرگ بردارم و تن به هرکاری ندهم .
خدایاشکرت به خاطر تمام آگاهی های امروزم خدایا متشکرم که امروز هم منو خیلی عالی و خوب به خودم شناساندنی ای قادر مطلق
خدایا من می پذیرم که هر اتفاقی در زندگیم افتاده به خاطر باورها و افکارم بوده منو ببخش که نا آگاهانه و آگاهانه آنها رو برای خودم رقم زدم و فقط به خودم ظلم کردم نه به دیگران
خدای مهربانم ازت سپاسگزارم که به همه ما فرصت جبران را دادی و دقیقا از همون لحظه که شروع میکنیم به تغییر و حرکت در راه مستقیم تو همه نیروهاتو میفرستی میگی برین این بنده من حرکت کرده کمکش کنید تا راحتتر بره و محکم قدم برداره
و تویی که هر لحظه به ما میگی برو عزیزدلم من باهاتم من فقط برات کافی هستم عزیزم چشمات فقط به راه مستقیم جلوت باشه حواست و دلتو به من بده من آسون راحت به مقصد می رسونمت تو از مسیر لذت ببر مقصدش با من
خدایا شکرت به خاطر این سایت که همه هدایتگرش تو هستی گفته هات از زبان استاد عزیزمان که صد البته لایق ترین هست به ما می رسونی
استاد نازنینم و خانم شایسته زیبایم از شما بی نهایت سپاسگزارم که سخاوتمندانه این آگاهی های ناب خدایی به ما هدیه می کنید
دلتون پر از عشق و نور الهی
دوستون دارم