اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
وقتی دستت در دستان قدرتمند خدا باشد بعد مسیر مهم نیست و از فرسنگها فاصله میتوانی خیلی راحت ذهنها را زیر و رو کنی و الگوهای مخرب را از درونشان بیرون بکشی و باز خیلی راحت در دلها رسوخ کنی
استاد جان من با تمام وجودم شما را تحسین میکنم و به خود میبالم که خدای به این عظمت دارم که دستان قدرتمندش حلال مشکلات انسانهایی شده که تشنه یاری پروردگارشان هستند خدایا شکرت
اما جواب سوال :
یکی از اشتباهاتی که من به تکرار انجام میدهم اینست که آنجایی که باید حرف بزنم نمیزنم و آنجایی که نباید حرف بزنم پشت سر هم صحبت میکنم و نتیجه آن قطعا و قطعا پشیمانی و احساس گناه و عذاب وجدان است
دیگر اینکه من در تصمیم گرفتن برای هر کاری خیلی زیاد احتیاط میکنم و راحت نمیتوانم تصمیم بگیرم در صورتی که خیلی اوقات محاسن آن را هم روی کاغذ میاورم
و فکر میکنم که علت این باشد که ته ذهنم به حرف مردم اهمیت میدهم با اینکه خیلی روی خودم کار کردم و این هم از اعتماد به نفس پایین من نشات میگیرد
مورد دیگه من خیلی زود عصبانی میشوم و زود هم آرام میشوم و خدایی دنبالش رو هم نمیگیرم واین هم بخاطر باوری است که از بچگی به ما تلقین کردند که عصبانیت تو ارث ماست
تصمیم دیگه ای که میگیرم اینه که مثلا من از فردا دیگه زیاد صحبت نمیکنم اتفاقا برعکس میشه بیشتر هم حرف میزنم و حالا که با قانون آشنا شدم میبینم که چون تمرکز میکنم پس اتفاق می افتد
مورد دیگه من هر کس کمکی میخاد و مشورتی میکنه من خیلی توضیح میدم و با جان و دل همه راهها رو میگم بعد به خودم میگم بابا جان یک راه بگویی بهتر است شاید اصلا طرف خسته میشه و اگر من یک راه بگویم یادش میمونه وقتی من چند تا راه میگم و توضیح میدم بنده خدا گرگیجه میگیره کلا همه حرفام یادش میره
مشکل بزرگ دیگه ای که دارم آدم دقیقی نیستم چه تو رفتار دیگران و چه تو گفتارشون و به قول معروف دوزاریم دیر میوفته و بیشتر اینکه اصلا من ی جا میرم بخدا خیلی چیزارو نمیبینم اصلا تو فضا سیر میکنم چون چیزایی که دیگران اهمیت میدن اصلا برای من مهم نیستند
مورد دیگه اینکه من همیشه و همیشه عینک خوبی به چشمم زدم و همه چیزرو خوب میبینم و نگاه و حرف و رفتار و و حتی تیکه انداختن مردم رو با دید خوب نگاه میکنم و بعدا بچه ها مثلا میگن مامان جان شما چرا منظور طرف رو متوجه نمیشی میگم نه منظورش این بود و خوب تعبیر میکنم در صورتی که خیلی اوقات بچه ها درست میگن و اطرافیان منظور خوبی نداشتند
در مورد اینکه گفتم دقیق نیستم مثلا یکی از نزدیکان موهاشو رنگ میکنه یا تغییری تو ظاهرش میده من متوجه نمیشم بعدا میشنوم طرف پشت سرم گلگی کرده که فلانی مثلا ی تبریک نگفت یعنی متوجه نشد بعد میگم بخدا متوجه نشدم
من خیلی وقتها شده بی منظور حرفی رو زدم یا خدا چه داستانهایی پیش اومده پشت سرم میگم بابا من اصلا منظورم این نبود یا منظورم تعریف کردن بود خلاصه برام کلی دردسر درست میشه و بخاطر همینه سعی میکنم کمتر صحبت کنن اونم که نمیشه خدایا کمکم کن
استاد جان ببین چیارو از مغز من میکشی بیرون قربونت برم حسابی تو این فایلهای جدیدتون خودافشایی کردیم که امیدوارم با آموزه های شما در جهت بهبود قرار بگیریم
سلام استاد جوووونم چقد بیشتر از همیشه دوستون دارم چقد دلم براتون تنگ شده
استاد دیروز تو یوتیوب یه ودیویی اومد که فردی داشتن بد گویی شمارو میکردن اولش حالم گرفته شد که چرا داره اینکارو میکنه ولی استاد رفتم کامنتارو خوندم و از دیدن کامنتا به وجد اومدم واونقدر ذوق کردم که نگو
همه اومده بودن پشت شما و گفته بودن چندین ساله که با استاد عباسمنش آشناییم و هنوز ندیدیم از شما و خانوادتون جز خوبی چیزی بگه
و واقعا هم همینطوره همه گفته بودن که مطمعن شدن که جای درستی هستن و ایشون باید بره خودشو درمان کنه و خلاصه کلی کامنت فوقالعاده
استاد واقعا بیشتر از همیشه عاشقتون شدم و میگم که زندگیم از این رو به اون رو شده با آموزش های شما و هیچی نمیتونه نظر مارو نسبت به شما تغیر بده دوستون دارم و براتون آرزوی سلامتی و سعادت دارم
سلام و عرض ادب به استاد عزیز و خانواده بزرگ سایت عباسمنش
در مورد سوالی که پرسیده بودین چه الگوهای تکرار شوندهای دارید که میدونین اشتباهه ولی تکرارش میکنید؟
من چند تا الگوی تکرار شونده اشتباه دارم که سعی میکنم اونا رو برطرف بکنم
اولیش پسانداز نکردن پول هست که همیشه همه پولی که دارم رو خرج میکنم و خیلی کم تونستم پسانداز کنم .
دومین الگوی اشتباهم زود عصبانی شدن هست مخصوصاً در رابطه با همسرم که از صحبتهاش یا حرفی که با هم میزنیم زود عصبانی میشم و به هم میریزم البته خیلی بهتر از قبل شدم ولی بازم جای کار دارم
الگوی اشتباه بعدی برنامهریزی نکردن برای کارهای روزانه هست که برنامهریزی دقیقی ندارم و بعضی مواقع کارایی که باید انجام بدم رو نتونستم انجام بدم
الگوی اشتباه بعدی توی تصمیم گیری بسیار ضعیف عمل میکنم همیشه موقع تصمیم گیری میترسم دو دل میشم و گاهی اوقات اصلاً قید اون کاری که میخوام انجام بدمو میزنم ولی سعی میکنم که این ضعفمو برطرف کنم
اشتباه بعدی که توی رفتارم دارم اینه که قدرت نه گفتنو به شکل قوی ندارم و تو این زمینه نگفتن هم ضعیف عمل کردم
اشتباه بعدیم اینه که تو بعضی از جمعها که دارن غیبت میکنن سریع نمیتونم خودمو از اونج خارج کنم و این کار با اینکه میدونم خیلی اشتباهه و بعدش ناراحت میشم ولی هنوز نتونستم قاطعانه با این موضوع برخورد کنم
یه الگو اشتباه دیگهای هم که دارم بعضی وقتا قانونو فراموش میکنم و ناخواسته توجهم میره به سمت کمبودها و نکات منفی و بعد به خودم میام و یه تلنگری میزنم و میگم که باید زود از این حس و حال خارج بشم ولی هنوز جای کار دارم
و در آخر تشکر میکنم از استاد بابت به اشتراک گذاری این فایلهای بسیار ارزشمند که ما رو با خود واقعیمون روبرو میکنه
و همچنین از دوستان بابت کامنتهای فوقالعادهشون که باعث میشه نکاتی رو با خوندن اونا تو خودمون پیدا بکنیم که شاید قبلاً اصلاً بهش توجه نمیکردیم و نمیدونستیم که این ایرادا رو داریم تشکر فراوان میکنم
و برای هممون آرزوی پیشرفت و درک قوانین و هدایت دارم
سلام استاد الان من وزنم 62.85کیلوهست ومیخوام به وزن 50برسم و برای این هدفم تصمیم گرفتم آروم آروم یک سری چیزهارو حذف کنم مثلا تنقلات برنج و نون رو کاملا بزارم کنار و گوشت بخورم حالا تجربیاتم رو بگم امروز روز سومیه که میخوام تغذیم رو اصلاح کنم یکی از تجربیاتم از اینکه شکست خوردم تو این موضوع قبلا این بوده که تا بر خلاف مسیر درست کوچیک ترین کاری انجام میدادم خود تخریبی و سرزنش درونیم شروع میشد و میخواستم خودمو بکشم که چرا مثلا منی که میخوام به فلان اندام برسم امروز شیرینی خوردم …
اما با دوره ی عزت نفس من دارم اینو یعنی لمس میکنم وااااقعا با سرزنش خودم باعث تکرارش میشم و اگر میخوام کم کم اون اشتباه رو تکرار نکنم و کاملا عاداتم عوض شه بایدددد بتونم خودمو ببخشم و بگم اشکالی نداره تو باز هم ادامه بده دفعه ی بعد بهتر عمل میکنی ایرادت این بوده باید رفعش کنی
استاد گلم من این سه روز سعی کردم که خیلی به تغذیم فکر کنم یکی از چیزهایی که یکبار برای همیشه یکسالو خورده ای پیش انجامش دادم ابن بود که قند رو به طور کامل از چاییم حذف کردم و منی که با هر قندی چندین تا حبه قند میخوردم الان جلوی مهمون یادم میره بزارم انقدر که دیگه نه میلی هست و نه هوسی و نه عادتی
فکر میکنم اون روز تو ذهنم اهرمی ساخته شد که دختر اصلا این قند مصنوعی معلوم نیست چطور ساخته میشه بدنت هیچ نیازی بهش نداره همین چیزکوچیک و به ظاهر ساده رو حذف کن ببین چقدر تغییر میکنی و سالم تر میشی
منم از وقتی قند رو حذف کردم واقعا جوش های صورتم از بین رفتن جالبه این که من یکبار یک کاری که قبلا نمیتونستم انجامش بدم رو انجام دادم واسم این باور رو بوجود میاره که خب اگه یکبار تونستی دوباره هم میتونی حالا برنج و نون و شیرینی رو بیا حذف کن
یکی از ایراد های شخصیتی من اینه که وقتی عصبی میشم میخورم پرخوریه عصبی باعث شده که مثلا این سه روز میخواستم شروع کنم به حذف مواد ناسالم مثل بستنی کیک و شیرینی اما هرسه روز خوردم به دلایل مختلف مثلا دیشب شوخیی کردم همسرم ناراحت شد و رفت بیرون منم حس بد داشتم سریع رفتم دوتا کیک خامه ای خوردم
پریشب حالم خیلی خوب بود و با همسرم رفتیم کافیشاپ و بستنی سفارش دادیم و پریروز هم تو شرکت کیک تعارف کردن منم برداشتم و خوردم از هوس
میدونم باید حتما اهرم رنج و لذت بنویسم برای تک تکشون تا مثل قند سم تو مغزم تعریف بشن اما این ایراد دیشبم باعث شد بیام بگم من نتونستم ذهنم رو کنترل کنم و احساسم رو و اینکه ضعفم این بوده بجای بخشیدن خودم و عشق ورزیدن به خودم اومدم یکاری کردم انگار که بخوام خودمو مجازات کنم با خودم لج کنم اگر تجربه ای بچه ها درمورد بخشش خود،اشتباهات تکراری و پرخوریه عصبی دارن ممنون میشم راهنماییم
البته برای اینکه مسیرم رو ادامه بدم به خودم فرصت دادم که یکماه اول آروم آروم این عادت ها رو کنار بزارم تو شرکت قدرت نه گفتن و نترسیدن از حرف بقیه رو پیدا کنم و تو خونه پرخوریه عصبی تو خوشی با شوهرم بیرون میریم رو نمیدونم واقعا اینم سوال من از شماست البته توی مهمونی ها جالبه من ترسی ندارم هرچی بخوام میخورم هرچی نخوام هم نمیخورم و بقیه هم پذیرفتن که اگر کم بکشم اینجوری راحت ترم ولی تو شرکت جویه که مسخره میکنن و منم سختمه ترس دارم
تصمیم دارم هرروز فعلا تخم مرغ بخورم و میخرم خودم که پایبند بمونم و گوشت چربیه آب قلم و ویتامین های خارجی و قهوه و آب فراوان چون قهوه خود به خود کاری میکنه مدام آب بخوری
و پیاده روی رو هرروز نمیتونم اما سعیم رو میکنم اینکه دوره ی عزت نفس رو خریدم بهم یک حس لیاقت داد که زهرا کار میکنی پول هاتو برای چیزهایی که تورو بهتر میکنه خرج کن بجای هله هوله چیپس و پفک و پیتزا گوشت بخر بیا ویتامینهای خوب بخر و این مقاومت هارو داشتم که خب اونا گرون تر در میاد و فلان ولی اینو تو ذهنم قرار دادم که آرامشو تمرکز نداشتن و کار رو از دست دادن گرون تر در میاد مریضیو دکتر رفتن گرون تره روابط نامناسب پر مشقت زندگیه پر از داستان خیلی خیلی گرونتره نمی ارزه
اندام مناسب تر و زیبا تر خیلی خیلی بهم عزت نفس بیشتری میده وتاثیرگزاره توی روابط و سلامتی و همه چیز یک مدت که با افکار ترس آلود و جلب توجه بیماری های مختلف جذب میکردم ازچشم تا دل
الان فقط خیلی خیلی کم چشمم ضعیفه که اذیت نمیشم در حد نیم و هفتادوپنج صدم
کمردرد رو تا حدودی دارم
به دلیل آی یودی پریودیم نامنظمه و دردناک
دندون درد هم دارم که ترس از دندون پزشکی
ولی موهام رشد خیلی خوبی داره اینم بگم مثل قند که حذف کردم مربا رو هم کاملا از زندگیم خط زدم بره حالا دارم این دوتا الگورو میزارم جلوی مغزم که بتونم بقیه ی چیزها رو هم حذف کنم
با سلام خدمت استاد عزیزم من مدت 2-3ساله که بای کانال اشنا شدم بنام گنج حضور که اشعار مولانا رو تفسیر مکنه توی کل شبکههای ماهوارهای تنها شبکه ای هستند که من تماشا میکنم وکل مباهسی که گفته میشود تسلیم و فضا گشای است تمام مباهس با برنامه های شما یکیه استاد جان حقیقت چون من هنوز ازلحاز مالی نتیجه خواستی نگرفتم فقط یک دوره تونستم بخرم وشرایت خرید نداشتم خیلی احساس بدی داشتم که از مسیر خارج نشم خیلی بطور هدایتی به این کانال هدایت شدم الان اگه امکان داره میخوام بدانم که اشکال نداره که از این برنامه استفاده میکنم تمرکز منو دوتیکه نمیکنه ستاد عزیز اگه براتون مقدوره بای وسی پیامی منو راهنمایی کنید که ازشک وتردید رها بشم استاد جان نمی دانم شاید انتظار بی جایه اگه این لطفو درحق این پیر شاگردتان بکنید خیلی ممنون میشم اگه نکنیدهم ممنون میشم چون شما عزیزترین شخصیت در زندگی من هستید اگه جوابی از شما دریافت کنم زوق مرگ میشم بخدا قسم سپاسگزارم استاد عزیزم,, (ارادتمند شما محمد صادق اسکندری)
برنامه گنج حضور و استاد شهبازی چقدر زیبا کلام استاد عباس منش رو درباره ذهن از یه زاویه دیگه و از تفسیر اشعار مولانا بیان میکنه منم در کنار سایت استاد و محصولات تنها برنامه ای که از یوتویوب پیگیری میکنم برنامه گنج حضور هست
من در خانواده مذهبی زندگی میکنم ولی افکار من زمین تا آسمون با اون ها فرق داره و بازم بخاطر احترام باهاشون رفت و آمد میکنم
وقتی میدونم حالم خوش نیست با اونا ولی به خاطر یک الگو اشتباه به نام احترام بازم باهاشون رفت و آمد میکنم
.
.
.
مثلا وقتی دوستم با پارتنرش دعوا میکنه میشینم تا آخر شب باهاش حرف میزنم و از خواب و زندگیم میفتم جوری ک صبح از خواب بیدار میشم خلقم تنگه از کم خوابی ..
.
.
من تا یک ماه پیش اینستاگرام داشتم
از سال 91اینستا فعال بودم
هر بار اخبار دنبال میکردم حالمو بد میکرد
لایف استال آدم هارو نگاه میکردم تضاد داشت با زندگی من جوری ک همش میگفتم چطوری اینا با بچه کوچیک اینقدر به خودشون میرسن و اینقدر آروم با بچه هاشون رفتار میکنن
و این کاری کرده بود ک من شبا وقتی بچه هامو نگاه میکردم عذاب وجدان داشتم و احساس گناه میکردم ک من مادر کافی برای بچه هام نیستم
همه این ها باعث شد من اینستام پاک کنم و خودم راحت کنم از سوشیال مدیا
الان دیگه فقط خودم هستم و خودم نه اخبار بد میفهمم نه احساس گناه دارم نسبت به بچه هام
و گوشی موبایلم فقط فایل های استاد گوش میدم و دیگه وقتم هدر نمیدم برای چیز هایی ک هیچ منفعتی برای من نداره
من یک پاشنه آشیل اشتباه داشتم میترسیدم کامنت بزارم و میگفتم بیام چی بگم بین این همه آدم هایی ک فرکانس بالا دارن و حرف های جذاب میزنن
یک روز هدایت شدم به یکی از فایل های استاد ک گفتن کسانی ک فعالیت نکنن حذف میکنن از توی سایت انگار با من بودن ک سمیرا حذف میشی ها ….
ولی دارم تلاش میکنم ک بتونم منم از دست آورد های جذابم برای استاد عزیز و دوستانم بنویسم
خدارو سپاسگزارم برای این ک من با شما آشنا شدم و شما باعث شدین من به آرامش برسم و
اشتباه پرتکرار من اینه که بارها متعهد میشم که روی دوره های که خریدم تمرکز بزارم و کار کنم اما یه مدت که کار میکنم از مسیر خارج میشم اهداف روزانه من رها میشه
این باورها رو دارم که برای کار کردن روی دوره ها اصلا کسی نباید مزاحم من بشه و دوست دارم تنها باشم چون باور دارم که دیگران منو از مسیرم دور میکنند با این باور هر بار یه اتفاقی می افته که من از مسیر دور میشم
مثلا یه نفر از دنیا میره و من باید برخلاف میل خودم برم توی مراسمات شرکت کنم
هرماه برام مهمان میاد مهمان هایی که چند روز میمانند یا گاهی به مدت یکماه مهمان داشتم و باعث میشه که من وقت نکنم روی خودم کار کنم و از مسیر دور بشم و احساسم کمی بد میشه با خودم حرص میخورم و از حضور مهمان لذت نمیبرم چون منو از اهداف خودم دور کردند و وقتم رو گرفتند و بعد از اینکه مهمان میره و دوباره وقت دارم باز باید کلی انرژی بزارم که دوباره بتونم به مسیر بیام ولی باز یه مدت کوتاه توی مسیرم دوباره مهمان میاد
باورام اینه
چون شمال زندگی میکنم مهمان برام زیاد میاد
چون انسان مهمان نوازی هستم و مهمان بهش خیلی خوش میگذره و خونه من راحت هستند مهمان مدت بیشتری خونه من میمانه
تابستان و عید سال فصل مهمان داری های منه(که الان تبدیل شده به کل سال خخخخ)
اگر من مهمان داشته باشم از مسیرم دور میشم و احساس من بد میشه و اتفاقات نا جالبی برام رخ میده
طبق این باورها همین موارد رو هم جذب میکنم
چه جالب فهمیدم ایراد کجاست باید باورام روتغییر بدم
من در هر شرایطی در مسیر هستم حتی وقتی مهمان دارم راحت روی دوره ها کار میکنم و کسی به من کاری نداره
من انسان متعهد ی هستم و در هر شرایطی تعهدم یادم میمونه
مهمان برای من خیلی خیلی کم میاد. اکثر اوقات خودم تصمیم میگیرم مهمان دعوت کنم
من آزاد ی مکانی و آزادی زمانی دارم و در هر دو مورد هم خودم تصمیم میگیرم
اینجاس که خدامیگه یک ساعت تفکربهتراز 70سال عبادته چون باتفکرمیشه باگ هاروپیداکرد..
الگوهای تکرارشونده؟؛
من پول زیادمیسازم خداروشکر ولی اصلا پول نگه دارنیستم آقا اصلا انگار اگه پول زیادتوحساب من باشه بهم شاخ میزنه میگه بده بره هنوزنشده توحساب من چند ده ملیون مثلا 20روزبمونه مثلا همین دو3روز فکرکنم 10ملیون ورودی داشتم ولی الان که این کامنت مینویسم موجودی کارتم 30هزارتومانه خخخخ واقعاچراتاحالا بهش فکرنکردم.ممنون میشم راهنمایم کنیدچجوری باپول دوست بشم.
اشتباه تکرارشونده دوم وسایلم خیلی گم میکنم یعنی همیشه یادنبال سویچ میگردم یادنبال کارت بانکی
نکته سوم من با اینکه خیلی آدم بزه گو وخوش اخلاقی هستم ولی سرکوچیک ترین چیز بهم میریزم د دعوا البته خداروشکر این مورد 70درصدبرطرف شده بلطف اموزهای استاد
که تویه فایل هدیه درباره (پپ گاردیولا)میگه که سریه عصبانیت وتصمیم گیری ازروی عجله بنده خدامسدوم شد اونجا استاد چندتاروش جالب میگه برای اروم شدن که منم اویزه گوشم کردم ودرزمان عصبانیت تصمیم نمیگیرم وسیع میکنم سکوت کنم
پروردگاراسپاسگزارم که هستی هدایتمون میکنی براه کسانی که به انها انعام دادی
1+ بدقولی کردن؛ تو این مسئله معروف شده بودم و وقتی دوستام باهام قرار میزارشتن ساعت رو یک ساعتی زودتر از قرار اصلی به من میگفتن
اوایل که جدی نمیگرفتم، بعدش رفتم تو حالت حساسیت که باز خود همین خودخوریه باعث میشد اون اتفاق به دلایل مختلف تکرار بشه
تا این که فهمیدم داستان از کجا آب میخوره؛ من دوست داشتم چندین کار همزمان انجام بدم و به خیال خودم نهایت استفاده از زمان بشه و همچنین آدم خوبی باشم و همه رو راضی کنم
مثلا؛ با دوستام قرار پارک دارم، میگم بزار فلان وسیله رو هم آماده کنم سر راه تحویل بدم و همون وقت مادرمم میگه یه لحظه برو مغازه این خرید رو انجام بده بعد برو. میگم مادره دیگه، بزار اول برم خرید، و…. اینجوری میشه که اونجوری میشه (:
الان یه سالی هست درست شده، اونم وقتی در تنگنای روابط با جنس مخالف قرار گرفتم یعنی بدقولی برای کار و دوستان خیلی مهم نبود ولی یه دوبار که مخاطبم منو منتظر گذاشت، سرم به سنگ حجرالاسود خود شفا پیدا کردم، 85 درصدی بهتر شدم
2+ تو مدیریت مالی هم اشتباه تکرار شوندم خرید کالا با قیمت بالاتر بود یا گاها خرید اضافی
چند ماه پیش وقتی رفتم یه دوربین بخرم روند معامله یه جوری پیش رفت که دستپاچه بشی سریع بخری، یعنی به یه فروشنده بندازی هدایت شدم که تو این زمینه خوب فیلم بازی کرد
ریشه مشکلم؛ خرید از روی طمع بود و عدم باور فراوانی یعنی الان یه فرصته بزن تو گوشش، اما در واقعیت هم از فروشنده یه سیلی میخوری و هم از در و دیوار. قوه طمع= ضعف شدید در باور فراوانی
خداروشکر 20 درصدی بهبود داشتم
این موارد هم داره کار دستم میده
1_ به تعویق انداختن کارای مهم
2_ ترس یادگیری و کار با نرم افزار های جدید
3_ خودخوری های خفیف از بجا و به اندازه صحبت نکردن
4_ این مورد یکم داغونتره؛ یه مدل رهایی همراه با نفرین :( یعنی نمیتونی یا نمیدونی چجوری از حقت دفاع کنی
اینکه مثلا یه تعمیرکاری یه قطعه رو درست میکنه فرداش میبینی خرابه، میری جاش و برا تعمیر مجدد یا گرفتن پولت، اما قبول نمیکنه و چون پولشو گرفته دیگه سربالا جواب میده یا تو واریزیش خستت میکنه تا بی خیال بشی
خودخوری میکنم، دیگه تو ذهنم آشوبی میشه، چرا اینقدر بیوجدان…
سلام به استاد عزیز و دوستان
وقتی دستت در دستان قدرتمند خدا باشد بعد مسیر مهم نیست و از فرسنگها فاصله میتوانی خیلی راحت ذهنها را زیر و رو کنی و الگوهای مخرب را از درونشان بیرون بکشی و باز خیلی راحت در دلها رسوخ کنی
استاد جان من با تمام وجودم شما را تحسین میکنم و به خود میبالم که خدای به این عظمت دارم که دستان قدرتمندش حلال مشکلات انسانهایی شده که تشنه یاری پروردگارشان هستند خدایا شکرت
اما جواب سوال :
یکی از اشتباهاتی که من به تکرار انجام میدهم اینست که آنجایی که باید حرف بزنم نمیزنم و آنجایی که نباید حرف بزنم پشت سر هم صحبت میکنم و نتیجه آن قطعا و قطعا پشیمانی و احساس گناه و عذاب وجدان است
دیگر اینکه من در تصمیم گرفتن برای هر کاری خیلی زیاد احتیاط میکنم و راحت نمیتوانم تصمیم بگیرم در صورتی که خیلی اوقات محاسن آن را هم روی کاغذ میاورم
و فکر میکنم که علت این باشد که ته ذهنم به حرف مردم اهمیت میدهم با اینکه خیلی روی خودم کار کردم و این هم از اعتماد به نفس پایین من نشات میگیرد
مورد دیگه من خیلی زود عصبانی میشوم و زود هم آرام میشوم و خدایی دنبالش رو هم نمیگیرم واین هم بخاطر باوری است که از بچگی به ما تلقین کردند که عصبانیت تو ارث ماست
تصمیم دیگه ای که میگیرم اینه که مثلا من از فردا دیگه زیاد صحبت نمیکنم اتفاقا برعکس میشه بیشتر هم حرف میزنم و حالا که با قانون آشنا شدم میبینم که چون تمرکز میکنم پس اتفاق می افتد
مورد دیگه من هر کس کمکی میخاد و مشورتی میکنه من خیلی توضیح میدم و با جان و دل همه راهها رو میگم بعد به خودم میگم بابا جان یک راه بگویی بهتر است شاید اصلا طرف خسته میشه و اگر من یک راه بگویم یادش میمونه وقتی من چند تا راه میگم و توضیح میدم بنده خدا گرگیجه میگیره کلا همه حرفام یادش میره
مشکل بزرگ دیگه ای که دارم آدم دقیقی نیستم چه تو رفتار دیگران و چه تو گفتارشون و به قول معروف دوزاریم دیر میوفته و بیشتر اینکه اصلا من ی جا میرم بخدا خیلی چیزارو نمیبینم اصلا تو فضا سیر میکنم چون چیزایی که دیگران اهمیت میدن اصلا برای من مهم نیستند
مورد دیگه اینکه من همیشه و همیشه عینک خوبی به چشمم زدم و همه چیزرو خوب میبینم و نگاه و حرف و رفتار و و حتی تیکه انداختن مردم رو با دید خوب نگاه میکنم و بعدا بچه ها مثلا میگن مامان جان شما چرا منظور طرف رو متوجه نمیشی میگم نه منظورش این بود و خوب تعبیر میکنم در صورتی که خیلی اوقات بچه ها درست میگن و اطرافیان منظور خوبی نداشتند
در مورد اینکه گفتم دقیق نیستم مثلا یکی از نزدیکان موهاشو رنگ میکنه یا تغییری تو ظاهرش میده من متوجه نمیشم بعدا میشنوم طرف پشت سرم گلگی کرده که فلانی مثلا ی تبریک نگفت یعنی متوجه نشد بعد میگم بخدا متوجه نشدم
من خیلی وقتها شده بی منظور حرفی رو زدم یا خدا چه داستانهایی پیش اومده پشت سرم میگم بابا من اصلا منظورم این نبود یا منظورم تعریف کردن بود خلاصه برام کلی دردسر درست میشه و بخاطر همینه سعی میکنم کمتر صحبت کنن اونم که نمیشه خدایا کمکم کن
استاد جان ببین چیارو از مغز من میکشی بیرون قربونت برم حسابی تو این فایلهای جدیدتون خودافشایی کردیم که امیدوارم با آموزه های شما در جهت بهبود قرار بگیریم
دوستون دارم در پناه الله باشید
سلام استاد جوووونم چقد بیشتر از همیشه دوستون دارم چقد دلم براتون تنگ شده
استاد دیروز تو یوتیوب یه ودیویی اومد که فردی داشتن بد گویی شمارو میکردن اولش حالم گرفته شد که چرا داره اینکارو میکنه ولی استاد رفتم کامنتارو خوندم و از دیدن کامنتا به وجد اومدم واونقدر ذوق کردم که نگو
همه اومده بودن پشت شما و گفته بودن چندین ساله که با استاد عباسمنش آشناییم و هنوز ندیدیم از شما و خانوادتون جز خوبی چیزی بگه
و واقعا هم همینطوره همه گفته بودن که مطمعن شدن که جای درستی هستن و ایشون باید بره خودشو درمان کنه و خلاصه کلی کامنت فوقالعاده
استاد واقعا بیشتر از همیشه عاشقتون شدم و میگم که زندگیم از این رو به اون رو شده با آموزش های شما و هیچی نمیتونه نظر مارو نسبت به شما تغیر بده دوستون دارم و براتون آرزوی سلامتی و سعادت دارم
سلام و عرض ادب به استاد عزیز و خانواده بزرگ سایت عباسمنش
در مورد سوالی که پرسیده بودین چه الگوهای تکرار شوندهای دارید که میدونین اشتباهه ولی تکرارش میکنید؟
من چند تا الگوی تکرار شونده اشتباه دارم که سعی میکنم اونا رو برطرف بکنم
اولیش پسانداز نکردن پول هست که همیشه همه پولی که دارم رو خرج میکنم و خیلی کم تونستم پسانداز کنم .
دومین الگوی اشتباهم زود عصبانی شدن هست مخصوصاً در رابطه با همسرم که از صحبتهاش یا حرفی که با هم میزنیم زود عصبانی میشم و به هم میریزم البته خیلی بهتر از قبل شدم ولی بازم جای کار دارم
الگوی اشتباه بعدی برنامهریزی نکردن برای کارهای روزانه هست که برنامهریزی دقیقی ندارم و بعضی مواقع کارایی که باید انجام بدم رو نتونستم انجام بدم
الگوی اشتباه بعدی توی تصمیم گیری بسیار ضعیف عمل میکنم همیشه موقع تصمیم گیری میترسم دو دل میشم و گاهی اوقات اصلاً قید اون کاری که میخوام انجام بدمو میزنم ولی سعی میکنم که این ضعفمو برطرف کنم
اشتباه بعدی که توی رفتارم دارم اینه که قدرت نه گفتنو به شکل قوی ندارم و تو این زمینه نگفتن هم ضعیف عمل کردم
اشتباه بعدیم اینه که تو بعضی از جمعها که دارن غیبت میکنن سریع نمیتونم خودمو از اونج خارج کنم و این کار با اینکه میدونم خیلی اشتباهه و بعدش ناراحت میشم ولی هنوز نتونستم قاطعانه با این موضوع برخورد کنم
یه الگو اشتباه دیگهای هم که دارم بعضی وقتا قانونو فراموش میکنم و ناخواسته توجهم میره به سمت کمبودها و نکات منفی و بعد به خودم میام و یه تلنگری میزنم و میگم که باید زود از این حس و حال خارج بشم ولی هنوز جای کار دارم
و در آخر تشکر میکنم از استاد بابت به اشتراک گذاری این فایلهای بسیار ارزشمند که ما رو با خود واقعیمون روبرو میکنه
و همچنین از دوستان بابت کامنتهای فوقالعادهشون که باعث میشه نکاتی رو با خوندن اونا تو خودمون پیدا بکنیم که شاید قبلاً اصلاً بهش توجه نمیکردیم و نمیدونستیم که این ایرادا رو داریم تشکر فراوان میکنم
و برای هممون آرزوی پیشرفت و درک قوانین و هدایت دارم
سلام استاد الان من وزنم 62.85کیلوهست ومیخوام به وزن 50برسم و برای این هدفم تصمیم گرفتم آروم آروم یک سری چیزهارو حذف کنم مثلا تنقلات برنج و نون رو کاملا بزارم کنار و گوشت بخورم حالا تجربیاتم رو بگم امروز روز سومیه که میخوام تغذیم رو اصلاح کنم یکی از تجربیاتم از اینکه شکست خوردم تو این موضوع قبلا این بوده که تا بر خلاف مسیر درست کوچیک ترین کاری انجام میدادم خود تخریبی و سرزنش درونیم شروع میشد و میخواستم خودمو بکشم که چرا مثلا منی که میخوام به فلان اندام برسم امروز شیرینی خوردم …
اما با دوره ی عزت نفس من دارم اینو یعنی لمس میکنم وااااقعا با سرزنش خودم باعث تکرارش میشم و اگر میخوام کم کم اون اشتباه رو تکرار نکنم و کاملا عاداتم عوض شه بایدددد بتونم خودمو ببخشم و بگم اشکالی نداره تو باز هم ادامه بده دفعه ی بعد بهتر عمل میکنی ایرادت این بوده باید رفعش کنی
استاد گلم من این سه روز سعی کردم که خیلی به تغذیم فکر کنم یکی از چیزهایی که یکبار برای همیشه یکسالو خورده ای پیش انجامش دادم ابن بود که قند رو به طور کامل از چاییم حذف کردم و منی که با هر قندی چندین تا حبه قند میخوردم الان جلوی مهمون یادم میره بزارم انقدر که دیگه نه میلی هست و نه هوسی و نه عادتی
فکر میکنم اون روز تو ذهنم اهرمی ساخته شد که دختر اصلا این قند مصنوعی معلوم نیست چطور ساخته میشه بدنت هیچ نیازی بهش نداره همین چیزکوچیک و به ظاهر ساده رو حذف کن ببین چقدر تغییر میکنی و سالم تر میشی
منم از وقتی قند رو حذف کردم واقعا جوش های صورتم از بین رفتن جالبه این که من یکبار یک کاری که قبلا نمیتونستم انجامش بدم رو انجام دادم واسم این باور رو بوجود میاره که خب اگه یکبار تونستی دوباره هم میتونی حالا برنج و نون و شیرینی رو بیا حذف کن
یکی از ایراد های شخصیتی من اینه که وقتی عصبی میشم میخورم پرخوریه عصبی باعث شده که مثلا این سه روز میخواستم شروع کنم به حذف مواد ناسالم مثل بستنی کیک و شیرینی اما هرسه روز خوردم به دلایل مختلف مثلا دیشب شوخیی کردم همسرم ناراحت شد و رفت بیرون منم حس بد داشتم سریع رفتم دوتا کیک خامه ای خوردم
پریشب حالم خیلی خوب بود و با همسرم رفتیم کافیشاپ و بستنی سفارش دادیم و پریروز هم تو شرکت کیک تعارف کردن منم برداشتم و خوردم از هوس
میدونم باید حتما اهرم رنج و لذت بنویسم برای تک تکشون تا مثل قند سم تو مغزم تعریف بشن اما این ایراد دیشبم باعث شد بیام بگم من نتونستم ذهنم رو کنترل کنم و احساسم رو و اینکه ضعفم این بوده بجای بخشیدن خودم و عشق ورزیدن به خودم اومدم یکاری کردم انگار که بخوام خودمو مجازات کنم با خودم لج کنم اگر تجربه ای بچه ها درمورد بخشش خود،اشتباهات تکراری و پرخوریه عصبی دارن ممنون میشم راهنماییم
البته برای اینکه مسیرم رو ادامه بدم به خودم فرصت دادم که یکماه اول آروم آروم این عادت ها رو کنار بزارم تو شرکت قدرت نه گفتن و نترسیدن از حرف بقیه رو پیدا کنم و تو خونه پرخوریه عصبی تو خوشی با شوهرم بیرون میریم رو نمیدونم واقعا اینم سوال من از شماست البته توی مهمونی ها جالبه من ترسی ندارم هرچی بخوام میخورم هرچی نخوام هم نمیخورم و بقیه هم پذیرفتن که اگر کم بکشم اینجوری راحت ترم ولی تو شرکت جویه که مسخره میکنن و منم سختمه ترس دارم
تصمیم دارم هرروز فعلا تخم مرغ بخورم و میخرم خودم که پایبند بمونم و گوشت چربیه آب قلم و ویتامین های خارجی و قهوه و آب فراوان چون قهوه خود به خود کاری میکنه مدام آب بخوری
و پیاده روی رو هرروز نمیتونم اما سعیم رو میکنم اینکه دوره ی عزت نفس رو خریدم بهم یک حس لیاقت داد که زهرا کار میکنی پول هاتو برای چیزهایی که تورو بهتر میکنه خرج کن بجای هله هوله چیپس و پفک و پیتزا گوشت بخر بیا ویتامینهای خوب بخر و این مقاومت هارو داشتم که خب اونا گرون تر در میاد و فلان ولی اینو تو ذهنم قرار دادم که آرامشو تمرکز نداشتن و کار رو از دست دادن گرون تر در میاد مریضیو دکتر رفتن گرون تره روابط نامناسب پر مشقت زندگیه پر از داستان خیلی خیلی گرونتره نمی ارزه
اندام مناسب تر و زیبا تر خیلی خیلی بهم عزت نفس بیشتری میده وتاثیرگزاره توی روابط و سلامتی و همه چیز یک مدت که با افکار ترس آلود و جلب توجه بیماری های مختلف جذب میکردم ازچشم تا دل
الان فقط خیلی خیلی کم چشمم ضعیفه که اذیت نمیشم در حد نیم و هفتادوپنج صدم
کمردرد رو تا حدودی دارم
به دلیل آی یودی پریودیم نامنظمه و دردناک
دندون درد هم دارم که ترس از دندون پزشکی
ولی موهام رشد خیلی خوبی داره اینم بگم مثل قند که حذف کردم مربا رو هم کاملا از زندگیم خط زدم بره حالا دارم این دوتا الگورو میزارم جلوی مغزم که بتونم بقیه ی چیزها رو هم حذف کنم
امیدوارم موفق بشم
به رب جهانیان
سلام به استاد نازنینم
سلام به خانم شایسته
سلام به دوستان
منم در مورد تکرار اشتباهات تقریبا اکثر موارد رو دارم.
البته نه به اون شدت
واینم اضافه کنم که اگر شدت و یا تکرار این اشتباهات کم هست نشانه اینه که روی خودم کار کردم و صد البته که با آموزههای استاد این اتفاق افتاده.
ولی موردی که الان بیشتر درگیرش هستم
بابت کارگرهایی که دارم و منظم نیستن و دارم بابت این بی نظمیشون اذیت میشم
و هر بار میگم این دفعه دیگه اخراج شون میکنم ولی ترس و دقیقا کمبود ایمان در من
که اگه دیگه کارگر خوب پیدا نکردم چی
و یا اون جدیدا شاید با وجود باورهای الان من از اینا بدتر باشن چی و کلی اما و اگر دیگه
و باید بیشتر روی باور فراوانی ام کار کنم
چون واقعا نیروی کاری و منظم و متعهد بینهایت است و چون باور من درست تغییر نکرده به صورت فیزیکی به سمت اونا یا اونا به سمت من هدایت نمیشم و نمیشن.
اما میدانم این مسیر همان مسیری است که من رو از جایگاه خراب گذشته ام به این جایگاه خیلی خیلی بهتر الانم رسونده.
پس این ماجرا هم به خوبی درست میشه و خداوند منو هدایت میکنه و آسانم میکنه برای آسانی ها.
خدوندا بی نهایت ازت سپاسگزارم بابت حمایت ها و هدایت هایت .
ان شاالله به زودی بیام و از اتفاقات عالی زندگیم اینجا بنویسم
چون من لایق بهترینها هستم
و خداوند هم بیشتر از خودم دوست دارد که من رشد و پیشرفت کنم تا بدینوسیله جهانش گسترش بیشتری پیدا کند.
و با رسیدن من و شما ها به خواسته هامون
جهان جای بهتری برای زندگی کردن میشود.
آرزوی بهترینها رو براتون دارم
و سپاسگزارم که کامنت من هم میخونید.
با سلام خدمت استاد عزیزم من مدت 2-3ساله که بای کانال اشنا شدم بنام گنج حضور که اشعار مولانا رو تفسیر مکنه توی کل شبکههای ماهوارهای تنها شبکه ای هستند که من تماشا میکنم وکل مباهسی که گفته میشود تسلیم و فضا گشای است تمام مباهس با برنامه های شما یکیه استاد جان حقیقت چون من هنوز ازلحاز مالی نتیجه خواستی نگرفتم فقط یک دوره تونستم بخرم وشرایت خرید نداشتم خیلی احساس بدی داشتم که از مسیر خارج نشم خیلی بطور هدایتی به این کانال هدایت شدم الان اگه امکان داره میخوام بدانم که اشکال نداره که از این برنامه استفاده میکنم تمرکز منو دوتیکه نمیکنه ستاد عزیز اگه براتون مقدوره بای وسی پیامی منو راهنمایی کنید که ازشک وتردید رها بشم استاد جان نمی دانم شاید انتظار بی جایه اگه این لطفو درحق این پیر شاگردتان بکنید خیلی ممنون میشم اگه نکنیدهم ممنون میشم چون شما عزیزترین شخصیت در زندگی من هستید اگه جوابی از شما دریافت کنم زوق مرگ میشم بخدا قسم سپاسگزارم استاد عزیزم,, (ارادتمند شما محمد صادق اسکندری)
دقیقا
برنامه گنج حضور و استاد شهبازی چقدر زیبا کلام استاد عباس منش رو درباره ذهن از یه زاویه دیگه و از تفسیر اشعار مولانا بیان میکنه منم در کنار سایت استاد و محصولات تنها برنامه ای که از یوتویوب پیگیری میکنم برنامه گنج حضور هست
به نام خدای آرامش
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
و سلام دیگر به دوستان مهربانم
بازم یک فایل جذاب دیگه از الگو تکرار شونده
.
.
من در خانواده مذهبی زندگی میکنم ولی افکار من زمین تا آسمون با اون ها فرق داره و بازم بخاطر احترام باهاشون رفت و آمد میکنم
وقتی میدونم حالم خوش نیست با اونا ولی به خاطر یک الگو اشتباه به نام احترام بازم باهاشون رفت و آمد میکنم
.
.
.
مثلا وقتی دوستم با پارتنرش دعوا میکنه میشینم تا آخر شب باهاش حرف میزنم و از خواب و زندگیم میفتم جوری ک صبح از خواب بیدار میشم خلقم تنگه از کم خوابی ..
.
.
من تا یک ماه پیش اینستاگرام داشتم
از سال 91اینستا فعال بودم
هر بار اخبار دنبال میکردم حالمو بد میکرد
لایف استال آدم هارو نگاه میکردم تضاد داشت با زندگی من جوری ک همش میگفتم چطوری اینا با بچه کوچیک اینقدر به خودشون میرسن و اینقدر آروم با بچه هاشون رفتار میکنن
و این کاری کرده بود ک من شبا وقتی بچه هامو نگاه میکردم عذاب وجدان داشتم و احساس گناه میکردم ک من مادر کافی برای بچه هام نیستم
همه این ها باعث شد من اینستام پاک کنم و خودم راحت کنم از سوشیال مدیا
الان دیگه فقط خودم هستم و خودم نه اخبار بد میفهمم نه احساس گناه دارم نسبت به بچه هام
و گوشی موبایلم فقط فایل های استاد گوش میدم و دیگه وقتم هدر نمیدم برای چیز هایی ک هیچ منفعتی برای من نداره
من یک پاشنه آشیل اشتباه داشتم میترسیدم کامنت بزارم و میگفتم بیام چی بگم بین این همه آدم هایی ک فرکانس بالا دارن و حرف های جذاب میزنن
یک روز هدایت شدم به یکی از فایل های استاد ک گفتن کسانی ک فعالیت نکنن حذف میکنن از توی سایت انگار با من بودن ک سمیرا حذف میشی ها ….
ولی دارم تلاش میکنم ک بتونم منم از دست آورد های جذابم برای استاد عزیز و دوستانم بنویسم
خدارو سپاسگزارم برای این ک من با شما آشنا شدم و شما باعث شدین من به آرامش برسم و
این ک خدارو بهتر بشناسم
و بتونم خدای خودم عاشقانه بپرستم
درپناه خدا باشید..
سلام استاد بینظیرم
اشتباه پرتکرار من اینه که بارها متعهد میشم که روی دوره های که خریدم تمرکز بزارم و کار کنم اما یه مدت که کار میکنم از مسیر خارج میشم اهداف روزانه من رها میشه
این باورها رو دارم که برای کار کردن روی دوره ها اصلا کسی نباید مزاحم من بشه و دوست دارم تنها باشم چون باور دارم که دیگران منو از مسیرم دور میکنند با این باور هر بار یه اتفاقی می افته که من از مسیر دور میشم
مثلا یه نفر از دنیا میره و من باید برخلاف میل خودم برم توی مراسمات شرکت کنم
هرماه برام مهمان میاد مهمان هایی که چند روز میمانند یا گاهی به مدت یکماه مهمان داشتم و باعث میشه که من وقت نکنم روی خودم کار کنم و از مسیر دور بشم و احساسم کمی بد میشه با خودم حرص میخورم و از حضور مهمان لذت نمیبرم چون منو از اهداف خودم دور کردند و وقتم رو گرفتند و بعد از اینکه مهمان میره و دوباره وقت دارم باز باید کلی انرژی بزارم که دوباره بتونم به مسیر بیام ولی باز یه مدت کوتاه توی مسیرم دوباره مهمان میاد
باورام اینه
چون شمال زندگی میکنم مهمان برام زیاد میاد
چون انسان مهمان نوازی هستم و مهمان بهش خیلی خوش میگذره و خونه من راحت هستند مهمان مدت بیشتری خونه من میمانه
تابستان و عید سال فصل مهمان داری های منه(که الان تبدیل شده به کل سال خخخخ)
اگر من مهمان داشته باشم از مسیرم دور میشم و احساس من بد میشه و اتفاقات نا جالبی برام رخ میده
طبق این باورها همین موارد رو هم جذب میکنم
چه جالب فهمیدم ایراد کجاست باید باورام روتغییر بدم
من در هر شرایطی در مسیر هستم حتی وقتی مهمان دارم راحت روی دوره ها کار میکنم و کسی به من کاری نداره
من انسان متعهد ی هستم و در هر شرایطی تعهدم یادم میمونه
مهمان برای من خیلی خیلی کم میاد. اکثر اوقات خودم تصمیم میگیرم مهمان دعوت کنم
من آزاد ی مکانی و آزادی زمانی دارم و در هر دو مورد هم خودم تصمیم میگیرم
بنام الله یکتا
سلام خدمت استاد عزیز خوشتیپ
وسلام خدمت خانم شایسته عزیز
وسلام خدمت تمامی دوستان خوبم
خداروسپگزارم بخاطراین آگاهی های ناب
عجب فایل قشنگی .
اینجاس که خدامیگه یک ساعت تفکربهتراز 70سال عبادته چون باتفکرمیشه باگ هاروپیداکرد..
الگوهای تکرارشونده؟؛
من پول زیادمیسازم خداروشکر ولی اصلا پول نگه دارنیستم آقا اصلا انگار اگه پول زیادتوحساب من باشه بهم شاخ میزنه میگه بده بره هنوزنشده توحساب من چند ده ملیون مثلا 20روزبمونه مثلا همین دو3روز فکرکنم 10ملیون ورودی داشتم ولی الان که این کامنت مینویسم موجودی کارتم 30هزارتومانه خخخخ واقعاچراتاحالا بهش فکرنکردم.ممنون میشم راهنمایم کنیدچجوری باپول دوست بشم.
اشتباه تکرارشونده دوم وسایلم خیلی گم میکنم یعنی همیشه یادنبال سویچ میگردم یادنبال کارت بانکی
نکته سوم من با اینکه خیلی آدم بزه گو وخوش اخلاقی هستم ولی سرکوچیک ترین چیز بهم میریزم د دعوا البته خداروشکر این مورد 70درصدبرطرف شده بلطف اموزهای استاد
که تویه فایل هدیه درباره (پپ گاردیولا)میگه که سریه عصبانیت وتصمیم گیری ازروی عجله بنده خدامسدوم شد اونجا استاد چندتاروش جالب میگه برای اروم شدن که منم اویزه گوشم کردم ودرزمان عصبانیت تصمیم نمیگیرم وسیع میکنم سکوت کنم
پروردگاراسپاسگزارم که هستی هدایتمون میکنی براه کسانی که به انها انعام دادی
خداجونم سپاسگزارم
سلام وقت بخیر
اول اشتباهات تکرار شونده ای رو که بهبود دادم؛
1+ بدقولی کردن؛ تو این مسئله معروف شده بودم و وقتی دوستام باهام قرار میزارشتن ساعت رو یک ساعتی زودتر از قرار اصلی به من میگفتن
اوایل که جدی نمیگرفتم، بعدش رفتم تو حالت حساسیت که باز خود همین خودخوریه باعث میشد اون اتفاق به دلایل مختلف تکرار بشه
تا این که فهمیدم داستان از کجا آب میخوره؛ من دوست داشتم چندین کار همزمان انجام بدم و به خیال خودم نهایت استفاده از زمان بشه و همچنین آدم خوبی باشم و همه رو راضی کنم
مثلا؛ با دوستام قرار پارک دارم، میگم بزار فلان وسیله رو هم آماده کنم سر راه تحویل بدم و همون وقت مادرمم میگه یه لحظه برو مغازه این خرید رو انجام بده بعد برو. میگم مادره دیگه، بزار اول برم خرید، و…. اینجوری میشه که اونجوری میشه (:
الان یه سالی هست درست شده، اونم وقتی در تنگنای روابط با جنس مخالف قرار گرفتم یعنی بدقولی برای کار و دوستان خیلی مهم نبود ولی یه دوبار که مخاطبم منو منتظر گذاشت، سرم به سنگ حجرالاسود خود شفا پیدا کردم، 85 درصدی بهتر شدم
2+ تو مدیریت مالی هم اشتباه تکرار شوندم خرید کالا با قیمت بالاتر بود یا گاها خرید اضافی
چند ماه پیش وقتی رفتم یه دوربین بخرم روند معامله یه جوری پیش رفت که دستپاچه بشی سریع بخری، یعنی به یه فروشنده بندازی هدایت شدم که تو این زمینه خوب فیلم بازی کرد
ریشه مشکلم؛ خرید از روی طمع بود و عدم باور فراوانی یعنی الان یه فرصته بزن تو گوشش، اما در واقعیت هم از فروشنده یه سیلی میخوری و هم از در و دیوار. قوه طمع= ضعف شدید در باور فراوانی
خداروشکر 20 درصدی بهبود داشتم
این موارد هم داره کار دستم میده
1_ به تعویق انداختن کارای مهم
2_ ترس یادگیری و کار با نرم افزار های جدید
3_ خودخوری های خفیف از بجا و به اندازه صحبت نکردن
4_ این مورد یکم داغونتره؛ یه مدل رهایی همراه با نفرین :( یعنی نمیتونی یا نمیدونی چجوری از حقت دفاع کنی
اینکه مثلا یه تعمیرکاری یه قطعه رو درست میکنه فرداش میبینی خرابه، میری جاش و برا تعمیر مجدد یا گرفتن پولت، اما قبول نمیکنه و چون پولشو گرفته دیگه سربالا جواب میده یا تو واریزیش خستت میکنه تا بی خیال بشی
خودخوری میکنم، دیگه تو ذهنم آشوبی میشه، چرا اینقدر بیوجدان…
و مثل دومینو تکرار