اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
درود بر شما استاد عباسمنش عزیز
استاد جان در مورد تکرار اشتباهات باید بگم قبلا آدمی بودم که سریع واکنش احساسی نشون میدادم و بهم میریختم، سریع عصبانی میشدم، و از روی فکر حرف نمیزدم، و احساس بدمو به دیگران مخصوصا خونوادم انتقال میدادم، اما الان به لطف الله مهربان خیلی بهتر شدم و سعی میکنم با فکر حرف بزنم و هیجانی تصمیم نگیرم و اجازه میدم با فکر و گذشت زمان تصمیم بگیرم
قبلا خودمو قربانی میدونستم، فکر میکردم برگی هستم در باد و روی اتفاقات وشرایط زندگیم تاثیری ندارم ولی الان متوجه شدم که خودم دارم با افکار خودم زندگیمو میسازم و تصمیم گرفتم با تغییر خودم ازدرون ، اتفاقات و شرایط زندگیمو تغییر بدم
قبلا برای خودم ارزش قائل نبودم و خودمو ارزشمند نمیدونستم ولی یاد گرفتم خودمو دوست داشته باشم، و برای خودم بهترین کار هارو انجام بدم، وابسته کسی نباشم و توکلم فقط به خداوندباشه
قبلا خدارو انقدر درک نمیکردم قوانینشو بلد نبودم و آگاه نبودم ولی الان آگاهی های زیبا و عالی بدست آوردم
تمام این مثال هایی که زدم در افکار و باورهای قبلی من بودن ولی سعی کردم روی خودم کار کنم و باورهامو تغییر بدم
با توکل به خدا حرکت میکنیم برای اهداف بزرگتر و بهتر
این قسمت از الگوهای تکرار شونده رو خیلی زیاد تجربه کردم و اشتباه هایی رو کردم که بازم تکرار شدند و خودم دقیقا میفهمم که دوباره اون اشتباه رو تکرار کردم .
1) من به خودم تعهد و قول میدم ولی فقط مدتی کوتاه سر حرف و تعهدم هستم و بعد کار خودم رو میکنم و میدونم که اشتباهم رو تکرار کردم.
2) از انتقاد دیگران یا حرفی که باب میلم نباشه ناراحت و عصبی میشم و واکنش نشون میدم .
3) در رابطه با فرزندم صبوری نمیکنم و با جدیت باهاش حرف میزنم و کمتر مسائل رو براش توضیح میدم .
4) در رابطه با همسرم و شوخی کردن هاش انعطاف پذیر نیستم و سریع واکنش نشون میدم و فکر میکنم اذیتم میکنه و میخواد منو ناراحت کنه .
5) در رابطه با کارم آموزش های زیادی دیدم و میدونم چجوری باید کار کنم و حتما پای سیستم باشم و ژورنال معاملاتی خودم رو بنویسم و مدیریت سرمایه رو رعایت کنم ولی باز هم اونها رو سرسری میگیرم و بدون برنامه کار میکنم .
6) بعضی از کارها رو به تعویق میاندازم و منتظر فرصت مناسب هستم و یا انگیزه ام رو برای رسیدن به خواستههام از دست میدم و بهانه تراشی میکنم و خودم رو سرزنش میکنم .
7) در مورد خرید کردن گاهی خریدی انجام میدم که بعدش پشیمون میشم و یا خیلی دو دل میشم برای انتخاب کردن در خرید .
8) حرف و نظر دیگران واسم مهمه و میخوام مورد تایید دیگران قرار بگیرم و بعضی جاها از اینکه خودم نیستم احساس ناراحتی دارم .
9) گاهی حرف هایی میزنم که بعدش سریع پشیمون میشم و میگم دیگه این کار رو تکرار نمیکنم ولی باز هم در اون موقعیت قرار میگیرم که یا دروغ بگم یا از کسی حرفی بزنم و یا کسی رو قضاوت کنم.
10) در مورد آشپزی و غذا درست کردن اشتباه هایی میکنم که تکراری هستند چون بهشون عادت کردم و به خودم قول میدم که دفعه بعد اون کار رو انجام ندم .
11) در مورد خوردن غذاهای فست فود و ناسالم و شیرینی ها و میوه ها میدونم که برای سلامتی ام ضرر داره و سرعت صورتم جوش میزنم و بدنم واکنش نشون میده ولی باز هم گاهی اوقات از روی حوس یا گرسنگی زیاد این اشتباه رو تکرار میکنم.
12) سعی میکنم باورهام رو درست کنم و مثبت اندیش باشم و اعتماد به نفس و عزت نفس داشته باشم ولی فقط چند روز اینجوری هستم و دوباره برمیگردم به قبل .
اگه بیشتر دقیق بشم چیزهای دیگه ای هم هست ولی مهمترینش اینا بودن .
ممنون از زحماتتون سپاسگزارم از استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی
واقعا ممنونم از شما دوست عزیز بابت این مثالهایی که زدین و دیدم منم بیشترشون رو دارم و تازه آدم میفهمه که چرا نتایج اونجوری که میخواد نمیشه،وقتی اینهمه باور محدود کننده و ترمز داره و من خودم خیلی بیشتر از اینا رو هم دارم
اشتباه شایعم که همیشه خیلییی هم سعی میکنم کنترلش کنم زود از کوره در میرم زود عصبی میشم بهم میریزم داد بیداد میکنم با موضوعی که ممکنه اصن به من ربطی نداشته باشه اگر بخوام دلیلی برای این عصبانیت هام بگم یکی از دلیلها میتونه این باشه که من فک میکنم میتونم زندگی دیگران عوض کنم و اگر چیزی بگم و یا حرفی که از نظر و دیدگاه خودم درسته بگم وبقیه عکسشو بگن من عصبی میشم یا تو مسائلی که (به من چه) باید بکار ببرم دخالت میکنم یا اگر کاری باب میلم پیش نره
مورد بعدی اینه که خیلی از کارهای مهم رو به تعویق میندازم یکی از موارد اخیری که خیلی پشت گوش انداختم بحث پایان نامه ام هست که دوست دارم تمومش کنم ولی حتی قدمی براش بر نمیدارم هرروز میگم از شنبه و….
دیگه اینکه اگر جایی و جمعی که میدونم حرفای ناجالب و منفی قرار رد بدل بشع میمونم بااینکه مغزم اون لحظه آلارم میده که هدا میدونی چی داری بخوردم میدی پاشو برو ولی من واضح این آلارم رو ندیده میگیرم این اشتباه مدام تکرار میشه ولی به اندازه ای که کنترل کنم فاصله میفته ممکنه ماهی یع بار بعضی وقتا هم هرروز
مورد دیگه درمورد غذا خوردنه من خیلی چاق بودن بعد که لاغر شدم با رعایت خورد و خوراک و ورزش مشکلات سلامتی که داشتم خدارو شکر رفع شد ولی یه وقتایی میزنم جاده خاکی چاق نمیشم اما سلامتیم دچار مشکل میشه و میدونم از روند خوردن نا سالم هست این مدت تعهد دادم خداروشکر یک ماهه که حالم عالی سالم تر پر انرژی تر از همیشه هستم
خداروشکر میکنم تونستم امشب کامنت بنویسم و سپاس گذار خداوند هستم که من رو به این فایل عالی هدایت کرد که با گفتن این مسائل مغزم بدونه چه الگو های دارع و با شناسایی اونا سعی کنم کمتر تکرارشون کنم
از استاد مهربان و عزیزم سپاس گذارم برای مطرح کردن سوالات هوشمندانه ای که ما رو به خودمون آگاه تر کنه .
استاد داری چکار مکنی اصلا انگار این فایل رو مختص من گذاشتی
یعنی این تکرار اشتباه یکی ار پاشنه های آشیل منه
یکی از باورهای است که باید بصورت بنیادی در من تغییر کنه
تقریبا همه مثال های استاد شامل حال من میشه هههه
1- اعتماد کردن بی جا
تا الان خیلی از اعتماد کردن ضربه خوردم هم مالی و هم روحی وبازم دوباره اعتماد میکنم به حرف دیگران و کاری رو انجام میدم یا پولی رو پرداخت میکنم بدون اینکه مکتوب کنم
مکتوب کردن خودش یه اشتباهی که بارها ازش ضربه خوردم ولی بازم تکرار کردم
به تعویق انداختن کارها یه اشتباهی که بارها انجام دادم و ضربه خوردم و بازم انجام دادم
مدیریت مالی خیلی هزینه های الکی میکنم یا یکاری انجام میدم که باعث میشه کلی هزینه کنم یا میام یه خریدی میکنم کلی براش هزینه میکنم هیچ استفاده ای هم ازش نمیکنم
عصبانی شدن و کوره در رفتن اینم اشتباهی است که هی تکرار میکنم و خیلی ضربه خوردم ازش
البته بگم به لطف خدا و آموزه های استاد توی مورد عصبانیت خیلی خیلی از قبلم بهتر شدم و کمتر عصبانی میشم خیلی خیلی بیشتر از قبلم خشمم رو کنترل میکنم و گفتارم رو در زمان عصبانیت کنترل میکنن
در مورد خوردن هم گاهی اشتباه رو تکرار میکنم مخصوصا از وقتی دارم با قانون سلامتی پیش میرم خیلی کمتر شده ولی هست و متوجه میشم و دوباره تکرار میکنم
در مورد قول هم هست البته بارها به خودم قولی دادم ولی بعدش انجام ندادم و باعث شده ضربه بخورم
استاد سپاسگزارم ازتون بابت این فایلها ارزشمند بابت این آگاهی های ناب و بی نظیرو من هر روز با عمل به این آگاهی ها زندگی ام زیباتر راحتر و توحیدی تر میشه
چقدر خوب است که از همین ماههای اول کار ، هدایت شدید به این فایل عالی، که برای خودشناسی است.
و خودشناسی اولین قدم برای ساختن یک شخصیت بهتر و عالیتر در خودمان است و شما مستقیم به اصل مطلب هدایت شدید.
معلوم است که خودتان هم در مدار بالایی از آگاهی و شناخت قوانین قرار دارید و البته از این نوشته شما هم میشود فهمید ، که درک بالایی دارید و مشتاق به تغییر و تحول مثبت در خودتان هستید.
نباید روزانه اشتباهاتتان را بنویسید. چون با این کار بر روی اشتباه تمرکز میکنید.
و توجه کردن و مرور کردن اشتباهات در طول روز باعث تکرار آنها و جذب بیشتر اشتباهات میشود. پس به اشتباهاتتان توجه نکنید و آنها را ننویسید.
کافیست در این چند هفته اخیر یا چند ماه گذشته یا یک سال اخیر ،مسئلهای را که چندین بار برای شما تکرار شده و نتیجهای که دلخواه شما باشد، نگرفتهاید، را به یاد بیاورید.
(کاری که فهمیدید اشتباه انجام دادید, اما دفعه بعد هم باز همان روش و همان کار را انجام دادید و نتیجه نگرفتید. این کار اشتباه لزوماً هر روز تکرار نمیشود. ممکن است هر چند هفته یا هر ماه یا هر چند ماه یکبار تکرار کنید.)
بعد از اینکه این اشتباه تکراری را پیدا کردید, شروع کنید بفهمید چه باور یا فکری در ذهن شما هست که این نتیجه را میگیرید.
بعد از پیدا کردن آن باور اشتباه یا فکر منفی ، باور مخالف آن را در ذهنتان بسازید.
پیدا کردن الگوهایی که همان کار شما را انجام میدهند اما نتایج کاملاً متفاوت با شما میگیرند ، کمک میکند تا فکر منفی یا باور منفیتان را درست کنید.
وظیفه من و شما این است که ذهنمان را کنترل کنیم. مواظب ورودیهای ذهنمان (شنیدن، دیدن ،گفتگوهای روزانه، اخبار منفی، حرفهایی که در طول روز با خانواده و همکاران و دوستان و…. میزنیم ، باشیم.)
وظیفه من و شما دیدن نکات مثبت در هر چیزی و هر اتفاقی و شکرگزاری برای آنهاست.
تا این اتفاقات مثبت، این نکات مثبت و زیباییها مرتب در زندگی ما اتفاق بیفتد.
خیلی ممنونم ازت و پاسخت خیلی بدلم نشست راستش این اولین پیامی بود که دیدم تو این سایت کسی جواب سوالمو داده و خب نمیدونم چرا ولی حس خوبی برام داشت که با دوستای هم فرکانسیم هم صحبت شدیم و کل پیامت و پاسخ خوبت خیلی بدلم نشست
تو عالی هستی … اینکه به دونبال جوابی و سوال میپرسی خیلی بهت کمک میکنه تا رشد کنی ..
و اینو بدون که هر چیزی نیاز به تکامل داره ….
سر گل عزیزم در پاسخ به یکی از کامنت هایم در عقل کل که درباره ی سناریو نویسی و براورده شدن ارزو هام درباره ی کنکور و دانشگاهی که قبول شده بودم گفتم نوشته بودی …
.
.
چقدر اتفاق های قشنگی برات افتاده و لذت بردم که انقدر با جزئیات نوشتی و از نوشته ت ایده گرفتم
واقعا خداروشکر که ما توانایی خلق خواسته هامونو داریم
فقط من یه سوالی داشتم بنظرت اینکه رتبه مورد نظرت نشدی دلیلش تلاش هایی بوده که فکر میکردی ناکافیه ؟
ممکنه خواست خدا بر این بوده باشه ….
یا ممکنه باور های اشتباهی داشتی …..
ممکن هم هست فرکانس حضور در اون مکان رو نداشتی یا هدفت دقیقا واضح نبوده …..
البته که اینهایی که گفتم فرضیه بود
و دوست دارم جواب بدین و راهنمایی بشم
چون من هم قبلا البته که به قوانین آگاه نبودم
چیزی رو تصور میکردم مدام
و درنهایت اون اتفاق افتاد ولی نه در آن مکان و شرایطی که مد نظر من بود
حتما نظرتونو به اشتراک بذارید ممنون میشم
.
.
خواستم همونجا بهت جواب بدم ولی خداوند منو هدایت کرد تا اینجا برات پاسخش رو بنویسم ….
سرگل عزیزم
نگران نباش …
خواسته ی خدا خواسته های توعه …
اینجور نیست که خدا یه چیز دیگه برات بخواد و تو یه چیز دیگه …
اون هم همین چیزی رو می خواد که تو می خوای …
اصلا اون خود توعه …
خود خودته …کسی که از همه بهت نزدیک تره ….
سرگل عزیزم … دلیل رتبه ی کم خودم به خاطر خودم بود ….چون این خواسته ی من بود که درس زیاد نخونم …. دختر درس نخونی نبودم ولی از اتفاقات و تجربه های قبلی باور های نادرستی براشون پیدا کردم که همش حتی الانم که دانشجو هستم ازش فراری ام که باید روی خودم کار کنم ….
و دقیقا خواسته ی من بود که اون دانشگاهو ببینم … میدونی دوست دارم خودت بیشتر به این نتیجه برسی که همه چیز باوره …. من باور خوبی نسبت به درس نداشتم و ندارم و با اینکه سال کنکورم بهترین مشاوررو داشتم که رتبه ی تک رقمی کشوری رو داشت نمی تونستم زیاد عمل و اقدام داشته باشم …. ولی افتخار افرین بودن رو دوست داشتم و فکر میکردم با رتبه های عالی فقط میتونم افتخار افرین باشم …درباره ی رشته هم دقیقا همینطور بود من به خاطر باورای اشتباهی که درباره ی رشته ی پزشکی داشتم قطعا نمیتونستم این رشته رو بیارم چون مادر من پرستار بود و همه ی اتفاقات بدو از دکترو اینا میاورد خونه و من هزاران چیز بدو بیرا از دکتر ها شنیده بودم …. یه جوایی متنفر بودم از دکتر ها و اینا ….حتی چند ماه مونده به کنکور متوجه شدم دلیل جدا شدن یا دور بودن مامانم با من رو این دکترا میدونستم …. خب تو ببین من چقدر باید تلاش جسمی میکردم و اخرش هیچی به هیچی ….
تو اگر دربارهی یک چیزی باور های درست داشته باشی و البته انگیزه ی درست داشته باشی خود به خود به اقدامات و چیز های درست هدایت میشی …. خود به خود روند تکاملی ات رو طی میکنی….
خیلی خوشحالم که عضو این خانواده ی پر قدر شدی ..
و خیلی بهت تبریک میگم که اینجایی چون تو لایق بهترین هایی ….
فکر کنم پاسخ قبلی ام برات ارسال شدی … دوست داشتم اون کامنت رو بامتن زیر تکمیل کنم
پس سرگل عزیزم
خب تو ببین من چقدر باید تلاش جسمی میکردم و اخرش هیچی به هیچی ….
تو اگر دربارهی یک چیزی باور های درست داشته باشی و البته انگیزه ی درست داشته باشی خود به خود به اقدامات و چیز های درست هدایت میشی …. خود به خود روند تکاملی ات رو طی میکنی….
خیلی خوشحالم که عضو این خانواده ی پر قدر شدی ..
و خیلی بهت تبریک میگم که اینجایی چون تو لایق بهترین هایی ….
اولا خیلی ازت ممنونم که به سوالم جواب دادی و اینکه دیر پاسختو دیدم چون هنوز یکم از سایت سر در نمیارم
خیلی ممنونم که به واضحی یکسری چیز هارو برام روشن کردی
راستش ملیکا جان
من خیلی برام پیش آمده که تمرین ستاره قطبی رو روزانه که مینوشتم برام اتفاق نمی افتاد
سناریو نویسی رو انتخاب کردم چون میتونستم بهتر بنویسم به زمان حال بنویسم و شکر گزاری انجام بدم و اتفاقا در لحظه نوشتن حس میکردم دارم ارتعاش میفرستم
قاعدتا وقتی اتفاق نمی افتاد به خود ستاره قطبی شک نمیکردم
میگفتم حتما چیزی در من هست که اجازه نمیده م به اون چیزی که میخوام برسم
در مورد دانشگاه و کنکور هم به خیلی چیزا پی بردم
اینکه ب اون خواسته م چسبیده بودم
و حتی باورهای خیلی غلط نمیذاشت حتی درسهایی که من واقعا دوستشون داشتم مشکلی باهاشون نداشتن نتونم بخونم
میتونستم بخونم ولی نه اون چیزی که باعث بشه تو مسلط بشی
اومدم سناریو نویسی رو انجام دادم
دیدم حتی جاهایی که بشدت ایمانمو حفظ میکردم نسبت به قبل و اتفاقا خیلی خوب هم میخوندم نتیجه ی مورد نظر اونچیزی که میخوام نمیشه
حداقل وقتی 20 میخوام 19 و 18و حتی خیلی پایینتر
در حال حاضر یه چیزی در خودم پیدا کردم و اینکه وقتی به چیزی بچسبی مهم نیست کم تلاش میکنی یا زیاد مهم نیست چقدر تصور میکنی ولی دقیقا اونچیزی که میخوای نمیشه
و این هدف اینقدر برام مهم شده بود که داره دور و دورتر میشد
خب من اومدم همین موضوع رو تو اطرافیان نزدیکمم مشاهده کردم دیدم واقعا وقتی میچسبی به خواسته ای خیلی از قوانین برای تو کار نمیکنه
ملیکای عزیزم چیزی که اونموقع ازت پرسیدم برای همین بود که ببینم چرا برای تو اتفاق افتاده و برای من نشده
من حتی برام پیش اومد چیزی که خونده بودم رو نمیتونستم پاسخ بدم
خیلی چیزا رو پیدا کردم مثل اینکه باید خلا عزت نفس رو پر بکنم
و در حال حاضر تسلیم هر آنچه هستم که خدا میخواد
خب من هم مثل تو افتخار آفرینی رو دوست دارم و اتفاقا این هم مثل تو در نظر گرفته بودم
ولی من بارها مطمئن که پزشکی رو دوست دارم خیلی زیاد هم بها بابتش دادم ولی مطمئنم در بهترین زمانش برام اتفاق میوفته
خداروشکر که توی این مسیر قرار گرفتم و دوستانی مثل شما دارم
سلام به استادان عزیزم و سلام به دوستان خوب وهم فرکانسم
خدایا شکر بخاطر نوشتن یه کامنت دیگه همزمان با فایل
پیدا کردن الگوهای تکرارشونده
جلسه 7تکرار اشتباه
سوال:
چه اشتباهاتی را شما زیاد تکرار میکنید؟ یعنی با اینکه فهمیدهاید این کار اشتباه است اما دوباره آن را انجام میدهید؟
پاسخ
-من بار ها به خودم گفتم برای کسی دلسوزی نکنم حتی نزدیکترین کسانم ، دلم برای کسی نسوزه اما باز این اشتباه رو میکنم باز از سر دلسوزی کاری میکنم حرفی میزنم رفتاری میکنم که بعدش بشدت پشیمون میشم.
اخیرا با مادرم این اتفاق افتاد.
-من معمولا تو مهمونی یا دورهمی ، بابعضی از فامیلا
که ادعای روشنفکری یا با کلاس بودن دارن وقتی از روی نا چاری
هم کلام میشم اولش خوب شروع میشه ومنم فکر میکنم که طرف این دفعه دیگه رفتارش عوض شده دیگه پز نمیده فخر فروشی نمیکنه و… ولی آخرش حرفایی میزنه که خیلی ناراحت میشم وشدیدا تو مخم میره منم جواب نمیدم
و سکوت میکنم بعدش همش به خودم میگم چرا جوابش رو ندادی چرا اینو بهش نگفتی و…وتصمیم گرفتم برای دفعه بعد دیگه سعی کنم که تا حد ممکن همکلامشون نشم و فاصله بگیرم منظورم فاصله فیزیکی تا به فاصله فرکانسی برسم
همش از روی دلسوزی بوده وهست و لی بازم تکرار شده اینمورد فعلا آخرین بارش عید قربان بود .
عاشورا دوباره دورهمی فامیلی داریم و دیگه به خودم هشدار ودادم که فاصله فیزیکی روبا این افراد حتما رعایت کنم .
مورد بعدی
اینه که خیلی احساساتی م و توی کنترل احساسم هم خیلی ضعیف عمل میکنم البته اینایی که میگم خیلی خوب شده ولی هنوز جای کار داره یه جاهایی یه واکنشهایی نشون میدم که نباید بدم ورفتارم از روی احساسات هست وخیلی زود از رفتار خودم پشیمون میشم.
مورد بعدی
تلفنی با دوستام ویا خواهرام زیادصحبت میکنم خیلی حرف میزنم وقت و انرژی براشون میزارم یا راهکار بهشون میدم یا مسائلشون رو حل میکنم وسعی میکنم حالشون رو خوب کنم ولی
مدتی این کارو کم کردم چون
همش بیخودی وقتم رو می گرفت و کلی انرژی وزمان هدر میدادم .
البته بازم میگم که این موارد قبل از آشنایی با استاد عزیز واین سایت گرانبها خیلی بیشتر بود و الان خیلی کمرنگ شده ولی هنوز جای کار داره وباید مرتب روی خودم وباورهام کار کنم تا به امید خدای مهربان از ریشه قطع بشه
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
درود بر شما استاد عباسمنش عزیز
استاد جان در مورد تکرار اشتباهات باید بگم قبلا آدمی بودم که سریع واکنش احساسی نشون میدادم و بهم میریختم، سریع عصبانی میشدم، و از روی فکر حرف نمیزدم، و احساس بدمو به دیگران مخصوصا خونوادم انتقال میدادم، اما الان به لطف الله مهربان خیلی بهتر شدم و سعی میکنم با فکر حرف بزنم و هیجانی تصمیم نگیرم و اجازه میدم با فکر و گذشت زمان تصمیم بگیرم
قبلا خودمو قربانی میدونستم، فکر میکردم برگی هستم در باد و روی اتفاقات وشرایط زندگیم تاثیری ندارم ولی الان متوجه شدم که خودم دارم با افکار خودم زندگیمو میسازم و تصمیم گرفتم با تغییر خودم ازدرون ، اتفاقات و شرایط زندگیمو تغییر بدم
قبلا برای خودم ارزش قائل نبودم و خودمو ارزشمند نمیدونستم ولی یاد گرفتم خودمو دوست داشته باشم، و برای خودم بهترین کار هارو انجام بدم، وابسته کسی نباشم و توکلم فقط به خداوندباشه
قبلا خدارو انقدر درک نمیکردم قوانینشو بلد نبودم و آگاه نبودم ولی الان آگاهی های زیبا و عالی بدست آوردم
تمام این مثال هایی که زدم در افکار و باورهای قبلی من بودن ولی سعی کردم روی خودم کار کنم و باورهامو تغییر بدم
با توکل به خدا حرکت میکنیم برای اهداف بزرگتر و بهتر
به نام او که بودنمان یادی از اوست
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و دوستان خوبم
این قسمت از الگوهای تکرار شونده رو خیلی زیاد تجربه کردم و اشتباه هایی رو کردم که بازم تکرار شدند و خودم دقیقا میفهمم که دوباره اون اشتباه رو تکرار کردم .
1) من به خودم تعهد و قول میدم ولی فقط مدتی کوتاه سر حرف و تعهدم هستم و بعد کار خودم رو میکنم و میدونم که اشتباهم رو تکرار کردم.
2) از انتقاد دیگران یا حرفی که باب میلم نباشه ناراحت و عصبی میشم و واکنش نشون میدم .
3) در رابطه با فرزندم صبوری نمیکنم و با جدیت باهاش حرف میزنم و کمتر مسائل رو براش توضیح میدم .
4) در رابطه با همسرم و شوخی کردن هاش انعطاف پذیر نیستم و سریع واکنش نشون میدم و فکر میکنم اذیتم میکنه و میخواد منو ناراحت کنه .
5) در رابطه با کارم آموزش های زیادی دیدم و میدونم چجوری باید کار کنم و حتما پای سیستم باشم و ژورنال معاملاتی خودم رو بنویسم و مدیریت سرمایه رو رعایت کنم ولی باز هم اونها رو سرسری میگیرم و بدون برنامه کار میکنم .
6) بعضی از کارها رو به تعویق میاندازم و منتظر فرصت مناسب هستم و یا انگیزه ام رو برای رسیدن به خواستههام از دست میدم و بهانه تراشی میکنم و خودم رو سرزنش میکنم .
7) در مورد خرید کردن گاهی خریدی انجام میدم که بعدش پشیمون میشم و یا خیلی دو دل میشم برای انتخاب کردن در خرید .
8) حرف و نظر دیگران واسم مهمه و میخوام مورد تایید دیگران قرار بگیرم و بعضی جاها از اینکه خودم نیستم احساس ناراحتی دارم .
9) گاهی حرف هایی میزنم که بعدش سریع پشیمون میشم و میگم دیگه این کار رو تکرار نمیکنم ولی باز هم در اون موقعیت قرار میگیرم که یا دروغ بگم یا از کسی حرفی بزنم و یا کسی رو قضاوت کنم.
10) در مورد آشپزی و غذا درست کردن اشتباه هایی میکنم که تکراری هستند چون بهشون عادت کردم و به خودم قول میدم که دفعه بعد اون کار رو انجام ندم .
11) در مورد خوردن غذاهای فست فود و ناسالم و شیرینی ها و میوه ها میدونم که برای سلامتی ام ضرر داره و سرعت صورتم جوش میزنم و بدنم واکنش نشون میده ولی باز هم گاهی اوقات از روی حوس یا گرسنگی زیاد این اشتباه رو تکرار میکنم.
12) سعی میکنم باورهام رو درست کنم و مثبت اندیش باشم و اعتماد به نفس و عزت نفس داشته باشم ولی فقط چند روز اینجوری هستم و دوباره برمیگردم به قبل .
اگه بیشتر دقیق بشم چیزهای دیگه ای هم هست ولی مهمترینش اینا بودن .
ممنون از زحماتتون سپاسگزارم از استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی
به نام الله یکتا
واقعا ممنونم از شما دوست عزیز بابت این مثالهایی که زدین و دیدم منم بیشترشون رو دارم و تازه آدم میفهمه که چرا نتایج اونجوری که میخواد نمیشه،وقتی اینهمه باور محدود کننده و ترمز داره و من خودم خیلی بیشتر از اینا رو هم دارم
از الله یکتا میخوام که کمکمون کنه
بتونیم حلشون کنیم و به آدم بهتری تبدیل بشیم
خدایا شکرت…..
بنام الله مهربانی
با سلام خدمت استاد و دوستان تلاشگرم
اشتباهات تکراری:
اشتباه شایعم که همیشه خیلییی هم سعی میکنم کنترلش کنم زود از کوره در میرم زود عصبی میشم بهم میریزم داد بیداد میکنم با موضوعی که ممکنه اصن به من ربطی نداشته باشه اگر بخوام دلیلی برای این عصبانیت هام بگم یکی از دلیلها میتونه این باشه که من فک میکنم میتونم زندگی دیگران عوض کنم و اگر چیزی بگم و یا حرفی که از نظر و دیدگاه خودم درسته بگم وبقیه عکسشو بگن من عصبی میشم یا تو مسائلی که (به من چه) باید بکار ببرم دخالت میکنم یا اگر کاری باب میلم پیش نره
مورد بعدی اینه که خیلی از کارهای مهم رو به تعویق میندازم یکی از موارد اخیری که خیلی پشت گوش انداختم بحث پایان نامه ام هست که دوست دارم تمومش کنم ولی حتی قدمی براش بر نمیدارم هرروز میگم از شنبه و….
دیگه اینکه اگر جایی و جمعی که میدونم حرفای ناجالب و منفی قرار رد بدل بشع میمونم بااینکه مغزم اون لحظه آلارم میده که هدا میدونی چی داری بخوردم میدی پاشو برو ولی من واضح این آلارم رو ندیده میگیرم این اشتباه مدام تکرار میشه ولی به اندازه ای که کنترل کنم فاصله میفته ممکنه ماهی یع بار بعضی وقتا هم هرروز
مورد دیگه درمورد غذا خوردنه من خیلی چاق بودن بعد که لاغر شدم با رعایت خورد و خوراک و ورزش مشکلات سلامتی که داشتم خدارو شکر رفع شد ولی یه وقتایی میزنم جاده خاکی چاق نمیشم اما سلامتیم دچار مشکل میشه و میدونم از روند خوردن نا سالم هست این مدت تعهد دادم خداروشکر یک ماهه که حالم عالی سالم تر پر انرژی تر از همیشه هستم
خداروشکر میکنم تونستم امشب کامنت بنویسم و سپاس گذار خداوند هستم که من رو به این فایل عالی هدایت کرد که با گفتن این مسائل مغزم بدونه چه الگو های دارع و با شناسایی اونا سعی کنم کمتر تکرارشون کنم
از استاد مهربان و عزیزم سپاس گذارم برای مطرح کردن سوالات هوشمندانه ای که ما رو به خودمون آگاه تر کنه .
در پناه الله شاد سلامت موفق باشید.
سلام بر استاد عزیزم استاد بی نظیرم
استاد داری چکار مکنی اصلا انگار این فایل رو مختص من گذاشتی
یعنی این تکرار اشتباه یکی ار پاشنه های آشیل منه
یکی از باورهای است که باید بصورت بنیادی در من تغییر کنه
تقریبا همه مثال های استاد شامل حال من میشه هههه
1- اعتماد کردن بی جا
تا الان خیلی از اعتماد کردن ضربه خوردم هم مالی و هم روحی وبازم دوباره اعتماد میکنم به حرف دیگران و کاری رو انجام میدم یا پولی رو پرداخت میکنم بدون اینکه مکتوب کنم
مکتوب کردن خودش یه اشتباهی که بارها ازش ضربه خوردم ولی بازم تکرار کردم
به تعویق انداختن کارها یه اشتباهی که بارها انجام دادم و ضربه خوردم و بازم انجام دادم
مدیریت مالی خیلی هزینه های الکی میکنم یا یکاری انجام میدم که باعث میشه کلی هزینه کنم یا میام یه خریدی میکنم کلی براش هزینه میکنم هیچ استفاده ای هم ازش نمیکنم
عصبانی شدن و کوره در رفتن اینم اشتباهی است که هی تکرار میکنم و خیلی ضربه خوردم ازش
البته بگم به لطف خدا و آموزه های استاد توی مورد عصبانیت خیلی خیلی از قبلم بهتر شدم و کمتر عصبانی میشم خیلی خیلی بیشتر از قبلم خشمم رو کنترل میکنم و گفتارم رو در زمان عصبانیت کنترل میکنن
در مورد خوردن هم گاهی اشتباه رو تکرار میکنم مخصوصا از وقتی دارم با قانون سلامتی پیش میرم خیلی کمتر شده ولی هست و متوجه میشم و دوباره تکرار میکنم
در مورد قول هم هست البته بارها به خودم قولی دادم ولی بعدش انجام ندادم و باعث شده ضربه بخورم
استاد سپاسگزارم ازتون بابت این فایلها ارزشمند بابت این آگاهی های ناب و بی نظیرو من هر روز با عمل به این آگاهی ها زندگی ام زیباتر راحتر و توحیدی تر میشه
خداروشکر
شاد و پیروز باشید
با سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی
الگوهای اشتباه من اولیش اینه که سر یه نقص و عیب کوچیک با همسرم جرو بحث راه میندازم و زود از کوره درمیرم که نشونی از کمال گراییه
دومیش بسیار زیاد درگیر فضای مجازی هستم با این که میدونم روی زندگیم تاثیر منفی داره میگذاره و دوباره تکرارش میکنم
سومیش اینه که منم دقیقه نودی هستم و یا خیلی از کارهایی که باید انجام بدم رو به بعدا موکول میکنم و تاخیر میندازم
چهارمیش اینه که با اینکه با هربار قلیون کشیدن نفس تنگی میگیرم و سخت نفس میکشم ولی دوباره سمت قلیون میرم
من یک سوالی داشتم
اینکه برای این موضوع باید بیایم روزانه لایف استایلمون رو بنویسیم
که در طول روز چه کارهایی اشتباه هستند که مارو از اون باید زندگی خودمون دور میکنه
مثلا من باید حداقل روزانه 12 ساعت روی یک کاری تمرکز بکنم
کارهای اشتباهی که من انجام میدم
باعث میشه نتونم اون کارو انجام بدم در نتیجه از هدفم دور دور دورتر میشم
پس نوشتن اینها میتونه منو آگاه بکنه
خب نظر دوستان در این مورد چیست ؟
آیا این نوشتن لایف استایل کار درستیه؟
چون یه جا خوندم لایف استایل تو تعیین میکنه موفقیت های آیندتو
بنظرتون تا چه تایمی ادامه بدیم
نمیدونم این سوال توی ذهنمه و نمیدونم چی درسته
و چیکار باید بکنم
تا اون کارهارو انجام ندم
من فقط میخوام بتونم اون باید اون وظیفه اون کاری که باید انجام بشه رو انجام بدم
ولی اینکه نمیشه
اشکال از هرچی که هست میخوام که درستش بکنم
سلام بر شما دوست عزیز
خیلی خوش آمدید به این سایت پربار
چقدر خوب است که از همین ماههای اول کار ، هدایت شدید به این فایل عالی، که برای خودشناسی است.
و خودشناسی اولین قدم برای ساختن یک شخصیت بهتر و عالیتر در خودمان است و شما مستقیم به اصل مطلب هدایت شدید.
معلوم است که خودتان هم در مدار بالایی از آگاهی و شناخت قوانین قرار دارید و البته از این نوشته شما هم میشود فهمید ، که درک بالایی دارید و مشتاق به تغییر و تحول مثبت در خودتان هستید.
نباید روزانه اشتباهاتتان را بنویسید. چون با این کار بر روی اشتباه تمرکز میکنید.
و توجه کردن و مرور کردن اشتباهات در طول روز باعث تکرار آنها و جذب بیشتر اشتباهات میشود. پس به اشتباهاتتان توجه نکنید و آنها را ننویسید.
کافیست در این چند هفته اخیر یا چند ماه گذشته یا یک سال اخیر ،مسئلهای را که چندین بار برای شما تکرار شده و نتیجهای که دلخواه شما باشد، نگرفتهاید، را به یاد بیاورید.
(کاری که فهمیدید اشتباه انجام دادید, اما دفعه بعد هم باز همان روش و همان کار را انجام دادید و نتیجه نگرفتید. این کار اشتباه لزوماً هر روز تکرار نمیشود. ممکن است هر چند هفته یا هر ماه یا هر چند ماه یکبار تکرار کنید.)
بعد از اینکه این اشتباه تکراری را پیدا کردید, شروع کنید بفهمید چه باور یا فکری در ذهن شما هست که این نتیجه را میگیرید.
بعد از پیدا کردن آن باور اشتباه یا فکر منفی ، باور مخالف آن را در ذهنتان بسازید.
پیدا کردن الگوهایی که همان کار شما را انجام میدهند اما نتایج کاملاً متفاوت با شما میگیرند ، کمک میکند تا فکر منفی یا باور منفیتان را درست کنید.
وظیفه من و شما این است که ذهنمان را کنترل کنیم. مواظب ورودیهای ذهنمان (شنیدن، دیدن ،گفتگوهای روزانه، اخبار منفی، حرفهایی که در طول روز با خانواده و همکاران و دوستان و…. میزنیم ، باشیم.)
وظیفه من و شما دیدن نکات مثبت در هر چیزی و هر اتفاقی و شکرگزاری برای آنهاست.
تا این اتفاقات مثبت، این نکات مثبت و زیباییها مرتب در زندگی ما اتفاق بیفتد.
امیدوارم این نوشته من ، به شما کمک کرده باشد.
پیروز و سربلند باشید در پناه خداوند هدایتگر.
پنجشنبه 10 خرداد ماه 1403
سلام مهربون
خیلی ممنونم ازت و پاسخت خیلی بدلم نشست راستش این اولین پیامی بود که دیدم تو این سایت کسی جواب سوالمو داده و خب نمیدونم چرا ولی حس خوبی برام داشت که با دوستای هم فرکانسیم هم صحبت شدیم و کل پیامت و پاسخ خوبت خیلی بدلم نشست
چقدر حس خوب گرفتم
خیلییی ازت ممنونم
خیلی لطف داری و پیامت خیلی منو خوشحال کرد
به نام خدایی که هرچه دارم از اوست
سلام سرگل جانم
تو عالی هستی … اینکه به دونبال جوابی و سوال میپرسی خیلی بهت کمک میکنه تا رشد کنی ..
و اینو بدون که هر چیزی نیاز به تکامل داره ….
سر گل عزیزم در پاسخ به یکی از کامنت هایم در عقل کل که درباره ی سناریو نویسی و براورده شدن ارزو هام درباره ی کنکور و دانشگاهی که قبول شده بودم گفتم نوشته بودی …
.
.
چقدر اتفاق های قشنگی برات افتاده و لذت بردم که انقدر با جزئیات نوشتی و از نوشته ت ایده گرفتم
واقعا خداروشکر که ما توانایی خلق خواسته هامونو داریم
فقط من یه سوالی داشتم بنظرت اینکه رتبه مورد نظرت نشدی دلیلش تلاش هایی بوده که فکر میکردی ناکافیه ؟
ممکنه خواست خدا بر این بوده باشه ….
یا ممکنه باور های اشتباهی داشتی …..
ممکن هم هست فرکانس حضور در اون مکان رو نداشتی یا هدفت دقیقا واضح نبوده …..
البته که اینهایی که گفتم فرضیه بود
و دوست دارم جواب بدین و راهنمایی بشم
چون من هم قبلا البته که به قوانین آگاه نبودم
چیزی رو تصور میکردم مدام
و درنهایت اون اتفاق افتاد ولی نه در آن مکان و شرایطی که مد نظر من بود
حتما نظرتونو به اشتراک بذارید ممنون میشم
.
.
خواستم همونجا بهت جواب بدم ولی خداوند منو هدایت کرد تا اینجا برات پاسخش رو بنویسم ….
سرگل عزیزم
نگران نباش …
خواسته ی خدا خواسته های توعه …
اینجور نیست که خدا یه چیز دیگه برات بخواد و تو یه چیز دیگه …
اون هم همین چیزی رو می خواد که تو می خوای …
اصلا اون خود توعه …
خود خودته …کسی که از همه بهت نزدیک تره ….
سرگل عزیزم … دلیل رتبه ی کم خودم به خاطر خودم بود ….چون این خواسته ی من بود که درس زیاد نخونم …. دختر درس نخونی نبودم ولی از اتفاقات و تجربه های قبلی باور های نادرستی براشون پیدا کردم که همش حتی الانم که دانشجو هستم ازش فراری ام که باید روی خودم کار کنم ….
و دقیقا خواسته ی من بود که اون دانشگاهو ببینم … میدونی دوست دارم خودت بیشتر به این نتیجه برسی که همه چیز باوره …. من باور خوبی نسبت به درس نداشتم و ندارم و با اینکه سال کنکورم بهترین مشاوررو داشتم که رتبه ی تک رقمی کشوری رو داشت نمی تونستم زیاد عمل و اقدام داشته باشم …. ولی افتخار افرین بودن رو دوست داشتم و فکر میکردم با رتبه های عالی فقط میتونم افتخار افرین باشم …درباره ی رشته هم دقیقا همینطور بود من به خاطر باورای اشتباهی که درباره ی رشته ی پزشکی داشتم قطعا نمیتونستم این رشته رو بیارم چون مادر من پرستار بود و همه ی اتفاقات بدو از دکترو اینا میاورد خونه و من هزاران چیز بدو بیرا از دکتر ها شنیده بودم …. یه جوایی متنفر بودم از دکتر ها و اینا ….حتی چند ماه مونده به کنکور متوجه شدم دلیل جدا شدن یا دور بودن مامانم با من رو این دکترا میدونستم …. خب تو ببین من چقدر باید تلاش جسمی میکردم و اخرش هیچی به هیچی ….
تو اگر دربارهی یک چیزی باور های درست داشته باشی و البته انگیزه ی درست داشته باشی خود به خود به اقدامات و چیز های درست هدایت میشی …. خود به خود روند تکاملی ات رو طی میکنی….
خیلی خوشحالم که عضو این خانواده ی پر قدر شدی ..
و خیلی بهت تبریک میگم که اینجایی چون تو لایق بهترین هایی ….
ازت ممنونم برای همه چیز
در پناه الله سلامت و پیروز باشید …
فکر کنم پاسخ قبلی ام برات ارسال شدی … دوست داشتم اون کامنت رو بامتن زیر تکمیل کنم
پس سرگل عزیزم
خب تو ببین من چقدر باید تلاش جسمی میکردم و اخرش هیچی به هیچی ….
تو اگر دربارهی یک چیزی باور های درست داشته باشی و البته انگیزه ی درست داشته باشی خود به خود به اقدامات و چیز های درست هدایت میشی …. خود به خود روند تکاملی ات رو طی میکنی….
خیلی خوشحالم که عضو این خانواده ی پر قدر شدی ..
و خیلی بهت تبریک میگم که اینجایی چون تو لایق بهترین هایی ….
ازت ممنونم برای همه چیز
در پناه الله سلامت و پیروز باشید …
سلامممم ملیکای عزیزم
اولا خیلی ازت ممنونم که به سوالم جواب دادی و اینکه دیر پاسختو دیدم چون هنوز یکم از سایت سر در نمیارم
خیلی ممنونم که به واضحی یکسری چیز هارو برام روشن کردی
راستش ملیکا جان
من خیلی برام پیش آمده که تمرین ستاره قطبی رو روزانه که مینوشتم برام اتفاق نمی افتاد
سناریو نویسی رو انتخاب کردم چون میتونستم بهتر بنویسم به زمان حال بنویسم و شکر گزاری انجام بدم و اتفاقا در لحظه نوشتن حس میکردم دارم ارتعاش میفرستم
قاعدتا وقتی اتفاق نمی افتاد به خود ستاره قطبی شک نمیکردم
میگفتم حتما چیزی در من هست که اجازه نمیده م به اون چیزی که میخوام برسم
در مورد دانشگاه و کنکور هم به خیلی چیزا پی بردم
اینکه ب اون خواسته م چسبیده بودم
و حتی باورهای خیلی غلط نمیذاشت حتی درسهایی که من واقعا دوستشون داشتم مشکلی باهاشون نداشتن نتونم بخونم
میتونستم بخونم ولی نه اون چیزی که باعث بشه تو مسلط بشی
اومدم سناریو نویسی رو انجام دادم
دیدم حتی جاهایی که بشدت ایمانمو حفظ میکردم نسبت به قبل و اتفاقا خیلی خوب هم میخوندم نتیجه ی مورد نظر اونچیزی که میخوام نمیشه
حداقل وقتی 20 میخوام 19 و 18و حتی خیلی پایینتر
در حال حاضر یه چیزی در خودم پیدا کردم و اینکه وقتی به چیزی بچسبی مهم نیست کم تلاش میکنی یا زیاد مهم نیست چقدر تصور میکنی ولی دقیقا اونچیزی که میخوای نمیشه
و این هدف اینقدر برام مهم شده بود که داره دور و دورتر میشد
خب من اومدم همین موضوع رو تو اطرافیان نزدیکمم مشاهده کردم دیدم واقعا وقتی میچسبی به خواسته ای خیلی از قوانین برای تو کار نمیکنه
ملیکای عزیزم چیزی که اونموقع ازت پرسیدم برای همین بود که ببینم چرا برای تو اتفاق افتاده و برای من نشده
من حتی برام پیش اومد چیزی که خونده بودم رو نمیتونستم پاسخ بدم
خیلی چیزا رو پیدا کردم مثل اینکه باید خلا عزت نفس رو پر بکنم
و در حال حاضر تسلیم هر آنچه هستم که خدا میخواد
خب من هم مثل تو افتخار آفرینی رو دوست دارم و اتفاقا این هم مثل تو در نظر گرفته بودم
ولی من بارها مطمئن که پزشکی رو دوست دارم خیلی زیاد هم بها بابتش دادم ولی مطمئنم در بهترین زمانش برام اتفاق میوفته
خداروشکر که توی این مسیر قرار گرفتم و دوستانی مثل شما دارم
خیلی ممنونم ازت ملیکای عزیزم
این فایل در جواب نشانه ام را برام باز شده که برای افزایش درامدم درخواست کردم
1- خیلی از اجاره دادن میترسم کلا از اینکه جایی برای مخصوصا کار بگیرم و اجاره بدم میترسم
یه کاری رو وقتی شروع میکنم یه کم که میگذره حس میکنم نه خیلی درامدش کمه فایده نداره و میرم سراغ کار دیگه و شرایط دیگه
اینکه نا امید میشم
سلام
سلامی به گرمای این آشیانه
و به قداست عشقی که درجای جای این آشیانه پابرجاست.
من امروز هدایت شدم که این کامنت رو بنویسم
قلب که فرمان صادر میکند
همه ی اعضا بسیج میشوند
مغزم جستجو گرایانه زیباترین واژه ها را اعلام میکند
و انگشتانم ماهرانه بر قلم می آوردند
و چطور من ،توانِ روزی دادن را از
خدایی که خالق این نظم وچینش است سلب کرده ام
وهربار و هربار در ابتدای راه عنان از کف برنهادم
وچشم به عقب گشودم و
نهال سرازخاک برآورده ی بذری که
همین دیروز درخاک آرمیده بود
را جستجو کردم
وهربار نفهمیدم که باید برای آمدنش کمی وفقط کمی دیگر باید منتظر بمانم
چون او درست در یک میلیمتری سطح خاک رسیده بود
و من چون نمیدیدمش وچشم دلم کور بود
او رابه دست فراموشی سپردم
ومسیم را به بیراهه کج کردم
…..
استاد عزیزم سپاسگزارت هستم تا بینهایت
وممنونم ازتک تک شما عزیزانی که کامنت هاتون برام دنیایی از آگاهی هست.
آنقدر از لابه لایِ کامنت ها درس گرفتم و مرتب کنارهم چیدمشام که یکهو درهمین ثانیه از زمان قلبم ایستاد
زنگ بزرگی در مغزم به صدا درآمد
واگاهی نابی بر قلب و روحم جاری شد
خداااااااااااااااااآای مَــــن
اللّــــــــــــــه …..
ربّ مـن
سپاس من نمیدانم چه کلماتی را باید دروصف شکوه این آگاهی عظیم درخودم بیان کنم و من فقط سپاس میگویمت.
استاد من متوجه یک ترمز بزرگ در درون خودم شدم
وچقدر ساده بود و چقدر در لابه لایِ روزمره هایم جاخوش کرده بود ومن بیخبر بودم
ترمز من این بود:
از بچگی در من نهادینه شده بود که تو
هیچ کاری رو تااخر انجام نمیدی
تو آدم تااخرش رفتن نیستی
تو عرضه ی به سرانجام رسوندن نداری
و
تیر خلاص
تو همه کاره وهیچ کاره هستی
و خدامیدونه که همین الان چقدر پرونده ی باز توی مغزم دارم از کارهایی که نیمه تمام رهایشان کرده ام
وچقدر همین رهاکردن ها سطل اعتماد به نفسم وعزت نفسم را سوراخ کرده بود
وخدایا من چقدر خوشحالم که حالا به آگاهی رسیدم
روزی جمله ای زیبا را با تمام وجود درک کردم وچقدراین جمله برایم شیرین است
امروز میخواهم این جمله را دراین صفحه به یادگار بگذارم
باشد که دلی را نرم کند
قلبی را سرشوق بیاورد
چشمی را تر کند
وروحی را به پرواز دربیاورد
جمله این است:
آگاهی درمان است…….
به راستی که آگاهی درمان است
به راستی که من با آگاهی از همین ترمز چنان پروژکتوری در قلبم روشن شد که حس کردم واقعا نیمی ازاین باور محدود کننده درمان شد
وبی شک
آگاهی درمان است….
خدا نگهدارتان باشد.
سلام
95 درصد رفتارهای روزانه ما توسط باورهای ناخودآگاه ما اتفاق می افته نه چیز بیرونی، فقط و فقط باور های ناخودآگاه ما
حالا از کجا بفهمیم چه باورهایی داریم؟ از الگو های تکرار شونده
مثل، بحث و جدل با خانواده و…
در وحله اول میام میگم رفتار های بد یا ناراحت کننده بیرون با نفس عمیق ، بعد میام آگاهانه برعکس رو به خودمون القا میکنیم ، رفتار های خوشحال کننده شروع
که ذهن بپذیرد
و این را تکرار میکنیم هر موقع 40 بار
بعد از یه مدتی میبینیم که رفتار آدم ها با ما عوض میشه به همین راحتی (:
سلام خدا جونم
سلام به استادان عزیزم و سلام به دوستان خوب وهم فرکانسم
خدایا شکر بخاطر نوشتن یه کامنت دیگه همزمان با فایل
پیدا کردن الگوهای تکرارشونده
جلسه 7تکرار اشتباه
سوال:
چه اشتباهاتی را شما زیاد تکرار میکنید؟ یعنی با اینکه فهمیدهاید این کار اشتباه است اما دوباره آن را انجام میدهید؟
پاسخ
-من بار ها به خودم گفتم برای کسی دلسوزی نکنم حتی نزدیکترین کسانم ، دلم برای کسی نسوزه اما باز این اشتباه رو میکنم باز از سر دلسوزی کاری میکنم حرفی میزنم رفتاری میکنم که بعدش بشدت پشیمون میشم.
اخیرا با مادرم این اتفاق افتاد.
-من معمولا تو مهمونی یا دورهمی ، بابعضی از فامیلا
که ادعای روشنفکری یا با کلاس بودن دارن وقتی از روی نا چاری
هم کلام میشم اولش خوب شروع میشه ومنم فکر میکنم که طرف این دفعه دیگه رفتارش عوض شده دیگه پز نمیده فخر فروشی نمیکنه و… ولی آخرش حرفایی میزنه که خیلی ناراحت میشم وشدیدا تو مخم میره منم جواب نمیدم
و سکوت میکنم بعدش همش به خودم میگم چرا جوابش رو ندادی چرا اینو بهش نگفتی و…وتصمیم گرفتم برای دفعه بعد دیگه سعی کنم که تا حد ممکن همکلامشون نشم و فاصله بگیرم منظورم فاصله فیزیکی تا به فاصله فرکانسی برسم
همش از روی دلسوزی بوده وهست و لی بازم تکرار شده اینمورد فعلا آخرین بارش عید قربان بود .
عاشورا دوباره دورهمی فامیلی داریم و دیگه به خودم هشدار ودادم که فاصله فیزیکی روبا این افراد حتما رعایت کنم .
مورد بعدی
اینه که خیلی احساساتی م و توی کنترل احساسم هم خیلی ضعیف عمل میکنم البته اینایی که میگم خیلی خوب شده ولی هنوز جای کار داره یه جاهایی یه واکنشهایی نشون میدم که نباید بدم ورفتارم از روی احساسات هست وخیلی زود از رفتار خودم پشیمون میشم.
مورد بعدی
تلفنی با دوستام ویا خواهرام زیادصحبت میکنم خیلی حرف میزنم وقت و انرژی براشون میزارم یا راهکار بهشون میدم یا مسائلشون رو حل میکنم وسعی میکنم حالشون رو خوب کنم ولی
مدتی این کارو کم کردم چون
همش بیخودی وقتم رو می گرفت و کلی انرژی وزمان هدر میدادم .
البته بازم میگم که این موارد قبل از آشنایی با استاد عزیز واین سایت گرانبها خیلی بیشتر بود و الان خیلی کمرنگ شده ولی هنوز جای کار داره وباید مرتب روی خودم وباورهام کار کنم تا به امید خدای مهربان از ریشه قطع بشه
خدایا ممنونم بخاطر این سایت واین همه آگاهی