پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8 - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8
    182MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

569 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عمران نوری گفته:
    مدت عضویت: 2265 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت دوستان و استاد عباس منش و خانم شایسته عزیز

    چه ترس‌هایی دارم ؟

    اینکه من تو بیزنسم وقتی که بخوام تو یه مسیر جدید برم و چون اون مسیر برام نا اشنا و ناشناخته‌ست خیلی ترس از شکست دارم که نکنه این مسیری که من بخوام برم بخاطر اگاه نبودن از امور تجارت نکنه اشتباه کنم و دچار مشکل بشم

    این اتفاقا میشه گفت یکی از ترسهام هست و دارم سعی میکنم که براش غلبه کنم

    مثلا من تو کارم تو فروش برگ الوئه ورا و تجارت این محصول تقریبا مسلط هستم و خیلی خوب میتونم اون کار رو مدیریت کنم و تو بازار بفروشم اما در زمینه ژل الوئه ورا اطلاعات کامل ندارم و میترسیدم وارد این حوزه بشم

    چون هم مشتریهایش ادمها فرق میکنند و تو رول بالاتر و باکیفیت‌تر هستند چون طرف مقابل من کارخانه‌ها میشن

    و هم تو انجام کار یکسری کارههای مثل قرارداد نوشتن و کارهای قانونی لازمه کار است که من اصلا بلد نبودم

    برای همین طرفش نمیرفتم

    تا اینکه دو روز پیش بمن الهام شد که اگر بخوام تو بیزنسم پیشرفت کنم و موفق بشم باید تو زمینه ژل هم وارد بشم اولش مقاومت داشتم بعد از این الگو و این ذهنیت استفاده کردم که من قبل از اینکه وارد این شغل هم بشم کاملا ناشناخته و گنگ بود ولی من با توکل و به امید هدایت خدا حرکت کردم و قدم به قدم مسیرها برام باز شد و من ارام ارام پیشرفت کردم

    بنابراین من از همین الگو استفاده کردم و تصمیم گرفتم وارد دل ترسهام بشم و برم تو دلش

    خداشکر دیروز اینکار رو انجام دادم و قدم اول رو برداشتم با چند کارخانه تماس گرفتن که نیاز به این محصول دارند و 3 تاشون مشتاق بودن که نمونه کار من رو داشته باشند و از اون طرف به یه کارخانه دار دیگه هم صحبت کردم که برای من تامین این محصول رو برام انجام بده که این بنده خدا هم کلی استقبال کرد و خداشکر تا اینجا کار تمام اتفاقات و اوضاع و شرایط عالی پیش رفت

    این لطف خدا بود که وقتی دید من ایمان و توکل خودم رو نشون دادم و حرکت کردم درها رو برام پشت سر هم باز کرد تا من بتونم به خواسته‌ام برسم

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت

    دوست داشتم در جواب به این سوال در مورد این ترسم بگم که واقعا ترس از تغییر شاید یکی از مهمترین پاشنه اشیل من باشه که دارم سعی میکنم و ارام ارام اینو تو ذهنم کمرنگ کنم

    عاشق همه تون هستم

    انشالله هر کجا از این کره خاکی هستید در پناه رب شاد ، سالم ، خوشبخت ، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید

    فعلا

    با حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1460 روز

    بنام یکتای هستی بخش

    سلام…

    من تو جلسه ی 6 دوره ی کشف قوانین هستم که به یکسری تضادها برخوردم که احساسمو بد کرده…و از خداوند درخواست کردم که هدایتم کنه…و هدایت شدم به این فایل….

    دقیقا زمانی که من با چند سری الگوهای تکراری مواجه شدم که مربوط به ترسه هدایت شدم به این فایل …یکی از ترسهایی که الان دارم و هر روز به شکلهای مختلف برام تکرار میشه ترس از دست دادن پوله…که خیلی احساس منو بد میکنه…حتی خریدن چیزهای کوچیک که واقعا نسبت به درامدم چیز چشم گیری نیست یا خرجهای خیلی کوچیک خیلی حسمو بد میکنه و ترس از دادن پول مدام تو وجودم هست…میدونمم که ریشه اش عدم باور فراوانیه و از خداوند میخوام هدایتم کنه به منطق ها و باورهای درست…

    موضوع بعدی ترس از دست دادن کارمو دارم مخصوصا زمانایی که یه مدتی رو تعطیل میشیم و از فضای کار دور میشم مدام ترس اینو دارم که کارمو از دست بدم که وقتی خیلی کندوکاو کردم دیدم ریشه اش دوتا باوره یکی عدم احساس لیاقت و یکی دیگه نیاز به تایید دیگران…

    یعنی من فهمیدم که به خاطر این میترسم که کارمو از دست بدم چون از تایید نشدن توسط اطرافیانم به شدت وحشت دارم…و میترسم که ترد شم…چون فکر میکنم به اعتبار کاری که دارم خیلی برام ارزش و احترام قائلن اگر کارمو از دست بدم دیگه این احساس ارزشمندی رو دریافت نمیکنم…

    مورد بعدی اینکه من به شدت از صمیمی شدن با ادمها میترسم…به چند دلیل یکی اینکه میترسم بخوان از زندگی خصوصیم سوال کنن و دوم میترسم از اینکه ازم درخواست کنن و من توانایی نه گفتن رو نداشته باشم یا اینکه میترسم از اینکه نه بگم و طرف مقابل از دستم ناراحت شه پس همیشه ترجیه میدم با هیچ کس رابطه ی صمیمی برقرار نکنم و درحال حاضرم هیچ دوستی ندارم.

    ترس از قضاوت شدن دارم …و مدام رفتارمو چک میکنم خیلی محتاطانه حرف میزنم که کسی در موردم قضاورت بد نکنه…

    مورد بعدی که سالهاست اینجوریم که به شدت از زنگ گوشی میترسم…یعنی فقط من دوتا مخاطب هست که موقع تماسشون نمترسم و جواب میدم به غیر از اون هر کسی بهم زنگ بزنه به شدت استرس میگم و کلی با خودم کلنجار میرم که ایا جواب بدم یا ندم …و خیلی موقعها جواب نمیدم و باعث میشه کلی ذهنم درگیر شه یعنی طرف چیکار داشت یا اگه دیدمش چه بهانه ای بیارم برای جواب ندادنم

    یه موضوع دیگه که خیلی وقته ذهنم درگیرشه اینه که من همیشه از وقتی یادم میاداز اومدن مهمون ترس داشتم چه زمانی که مجرد بود چه الان که متاهلم… مادرم هم این الگو رو تو زندگیش داشته و فکر میکنم که تو باورهای من هم تاثیر گذاشته …ترسهای زیادی ممکنه داشته باشم ولی مواردی که در حال حاضر من باهاش درگیرم و میخوام که با پیدا کردن ترمزها و برداشتنشون حلشون کنم این چندتا مسئله است…

    ایمان دارم که خداوند منو هدایتم میکنه به حل مسائلم چون خداوند اجابت میکنه هرکسی که اونو بخونه…

    لایق بهترینها هستید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 1704 روز

    به نام خدای مهربونم

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و همه دوستان گرامی

    چون میدونم تمام این ترسهایی که الان برام غول آساست به زودی حلشون میکنم میخوام ردپام رو بذارم تا بعدا یادم بمونه که از کجا به کجا رسیدم

    استاد جان تمام این ترس هایی که گفتید رو من دارم یعنی انقدر این ترسها ریشه ای هست که حتی هر کدوم حل میشه دوباره زیرش یه ترس پنهانی هست که قائم شده با اینکه میدونم باید برم تو دلشون ولی خب تغییرات آهسته هست و پام برای عمل کُنده و به قول شما تا وقتی نیایم اصول رو درست کنیم و پایه اصولی نباشه نتایجم به همون میزان کُنده من در طول مدت آشنایی باشما کلی رو ترس هام پا گذاشتم و زنجیرهام رو شکستم البته قبلا هم خیلی تو دل ترسهام رفتم اما اونها آگاهانه نبودن

    و اما

    ترس هایی که بعد از کارکردن روی خودم رفتم تو دلش:

    از بدون آرایش بودن مخصوصا پیش آدمهایی که از نظرم مهم بودن میترسیدم انجامش دادم

    از تمرین آگهی بازرگانی میترسیدم یه بار انجام دادم

    از سفر کردن تنهایی میترسیدم یه بار انجام دادم

    از درخواست غذا تو هواپیما میترسیدم انجامش دادم

    از ترک کردن آدمها و دوستای نامناسب میترسیدم همشون رو کنار گذاشتم

    از صحبت در جمع میترسیدم انجامش دادم بازم جای کار داره البته

    چون تو خانواده مذهبی بودم از اینکه پوشش دلخواهم رو داشته باشم و مثل بقیه افراد خانواده نباشم میترسیدم ولی انجامش دادم

    از پاک کردن اینستا و شبکه های اجتماعی میترسیدم که حالا بقیه چی میگن خیلی وقته از شرش خلاص شدم خداروشکر

    از حرف مردم پشت سرم میترسیدم خیلی بهتر شدم ولی هنوز کامل حل نشده

    من انقدر نگران حرف مردم بودم که حتی توی محیط کاملا زنونه همش میخواستم از همه خوشگلتر و زیباتر و شیکتر باشم و چقدر به خودم سختی میدادم الان خیلی راحت شدم ولی بازم جای کار داره میدونم

    اما ترسهای غول آسایی که هنوز نتونستم حلش کنم:

    از انجام تمرین آگهی بازرگانی برای یه پسری که از نگاهم جذابه میترسم من با اینکه در محیط کارم قبلا با مردا در ارتباط بودم که اونم واقعا هدایت خدا بود و چقدر رشد کردم ،خیلی با مردا راحت شدم ولی اون مردا از نگاه من معمولی بودن البته شده مثلا یه آقایی از نگاهم جذاب بوده بعد شرایطی پیش اومده که باهم صحبت کردیم دیدم نه بابا اینم انسانه بخداا ولی نمیدونم این چه سدی هست که هنوز دارم چون به شدت از طرد شدن میترسم از مورد قبول واقع نشدن برای همین همیشه افرادی جذبم میشن که ضعیفن بی اعتمادبفسن زودرنجن و با کوچیکترین بی توجهیی قهر میکنن چون خودم در درونم اینجوری هستم هنوز با اینکه خیلی بدم میاد از این رفتارهای بچگانه ولی هنوزم دارم در خودم

    از اینکه شب تا نصف شب تنهایی بیرون باشم میترسم رکوردم ساعت 9 بوده:)اینو دارم روش کار میکنم

    از اینکه دوستای قدیمم رو ببینم میترسم چون دوست ندارم دیگه به گذشته برگردم

    از بی پولی میترسم

    از پولدار شدن میترسم که بقیه همش بخوان بهشون پول بدم و اگر ندم بگن چقدر بدجنس شده

    از رفتن به موقعیت های جدید که هیچ تجربه ای ازش نداشتم میترسم

    از سوتی دادن میترسم هنوز کمالگرایی دارم میخوام بهترین خودم رو بذارم

    از سوسک و حیونات موذی و از سگهای خیلی بزرگ که تمیز نیستن زبونشون آویزونه میترسم ولی کوچیکهاش رو دوست دارم و یه بار یکیشون رو دست زدم و ناز کردم

    اینا ترس هایی بودن که شناسایی شده میدونم که بازم هستن هرکدوم از همین ترس ها کلی زیردسته هم دارن از خدا هدایت میخوام که منو به مسیر حلشون هدایت کنه انشاالله

    مرسی استادجونم برای اینکه ما رو به خودمون میشناسونید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    امير باباخاني گفته:
    مدت عضویت: 572 روز

    به نام خداوند جان افرین

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز️

    استاد عزیزم این اولین کامنت من در سایت شماست.

    همیشه بعد از گوش کردن فایلهای دانلودی شما انقدر ذوق میکردم که ارزوی اینو داشتم بتونم کامنت براتون بزارم یا بتونم باهاتون تماس بگیرم و فقط بگم دوستتون دارم و عاشقتونم ولی به دلیل اینکه عضو سایت نبودم امکان این کار برام نبود.

    حدود ٢تا٣ سال شده که من با سایت شما اشنا شدم و حدود یک سال که به طور جدی تر و منظم تر دارم از فایلهای دانلودی شما استفاده میکنم و نتایج فوق العاده در همه زمینه ها گرفتم . چند روز پیش به خدای خودم گفتم این مرد یک فرشته هست در زندگیه من و از خدای خودم خواستم که تماااام محصولات شمارو باید خریداری کنم به صورت هدایتی و در طول زمان که شاید اینکار کوچکترین سپاسگذاری باشد از شما.

    چند روز پیش موفق به خرید اولین دوره شدم و دوره فوق العاده روانشناسی ثروت ١ رو خریداری کردم.

    از تجربه خودم از فایل الگوهای تکرار شونده بگم ، بعد از گوش کردن صحبتهای شما خیلی فکر کردم و واقعیت الگوهای تکرار شونده مثبت خیلی بیشتر بود برای من مثل مشتریهای فوق العاده، دخل های خیلی خوب، روابط خوب و ادمهای خوب که تو زندگیم بیش از همیشه دارن تکرار میشن.

    خیلی فکر کردم که بتونم الگوهای تکرار شونده ناجالب رو پیدا کنم و متوجه این قضیه شدم که من هر چند وقت یکبار به صورت منظم ، خواب اون دختری رو میبینم که ۴سال پیش از اون جدا شدم و رابطمون تموم شده و هر وقت این خواب و میبینم صبح از خواب بیدار میشم به شدددت حالم بد میشه وقتی میفهمم همش خواب بوده و این الگو داره برای من به صورت منظم ، هر چند وقت یکبار تکرار میشه.

    بعد شما از ترسهامون سوال کردید داخل این فایل و من خیلی فکر کردم و متوجه خیلی از ترسهام توی این زمینه شدم که خیلی خیلی از شروع یک رابطه جدید میترسم .

    از اینکه نتونم عاشق یه نفر دیگه بشم میترسم.

    از اینکه دیگه کسی بهتر از اون برای من پیدا نمیشه میترسم.

    از اینکه دیگه کسی منو نمیتونه به اون اندازه دوست داشته باشه میترسم.

    این الگوی تکرار شونده قطعا داره از باورهای بنیادین غلط من در این زمینه ها شکل میگیره و قطعا باید بیشتر روی باورهام کار کنم.

    شاید استاد باورتون نشه همین امروز از خدای خودم خواستم کمکم کنه و جوابم رو از دهان شما بهم بگه و نیت کردم روی نشانه امروز من کلیک کردم و هدایت شدم به این فایل شما و صحبتهای شما.

    از خدای خودم سپاسگزارم که منو در مسیر شما هدایت کرد.

    از تههههه تهههه قلبم دوستتون دارم همچنین خانم شایسته عزیز رو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    اکرم به نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1533 روز

    «بسم الله الرحمن الرحیم»

    سلام بر استاد نازنینم و خانم شایسته مهربانم

    چه ترس هایی دارید که هنوز نتوانسته اید بر آنها غلبه کنید و همچنان از مواجه شدن با آنها فرار می کنید؟

    ترس کلمه ای که زجر آور شده برا من. بعضی وقتا واقعا با وجود این ترسها کنترل ذهن برام سخت میشه وافسارش از دستم در می‌ره و تا کاری که ازش ترس دارم و انجام ندم انگار این آتیش خاموش نمیشه ، برای من راه حلش رفتن تو دلشه

    اقرار میکنم من آدم به شدت ترسویی بودم و هستم

    ترس‌هایی که منو تبدیل به یک آدم ضعیف کرده که از حرکت کردن ترس داره چون می‌ترسه که دایره امنشو از دست بده

    استاد قشنگم من از شکست خیلی میترسم چون در گذشته زیاد سرزنش شدم و همیشه به من گفتن بشین سرجات و تکون نخور

    من از اینکه عزیزانم رو از دست بدم میترسم .،

    استاد من از طرد شدن میترسم بخاطر این وارد هیچ رابطه ای نمیشم البته چون همین ترسهاست که منو ضعیف کرده ،از رابطه با افراد قوی میترسم چون میترسم طردم کنن و هیچ وقت نتونستم حتی رابطه با یه آدم قوی رو تجسم کنم و جالبه همیشه افراد ضعیف به سمتم میان .

    نمیتونم در مقابل دیگران با قدرت حرفمو بزنم چون میترسم تایید نشم از خواسته‌های خودم میگزرم تا دیگران راضی باشند حتی با شوخیام ک بعضی وقتا خودمو بی ارزش میکنم.چون فقط میخام دیگران حس خوبی یا خاطره خوبی از من داشته باشند چون نظر اونها برام مهمه چون میترسم از دستشون بدم.

    استاد جانم من سالها بخاطر ترس از تنهایی و تغییر در رابطه ای بودم که جز تحقیر و توهین چیزی نداشت

    استاد تمام ترس‌های من بخاطر حرف دیگرانه .استاد من خیلی مشرکم

    خیلی تلاش میکنم تا این مسایل رو حل کنم پا رو خیلی از ترسهام گزاشتم از رابطم اومدم بیرون.مستقل دارم زندگی میکنم.تنهایی مسافرت میرم.شبا تنهایی میخابم و براین ترسم غلبه کردم .پوششم مطابق میل خودم انتخاب کردم .دارم از شهرم مهاجرت میکنم. بفکر تغییر کسب و کارم هستم .حتی برای رابطه هم دارم بهش فکر میکنم و میخام وارد این ترسم بشم. ولی استاد بازم من این شرک رو به شیوه های مختلف تو زندگیم میبینم و اون هم فقط در مورد دیگران وقضاوتشونه.

    از خدا میخام تا خودش ایمانم رو قوی کنه و ترس رو از وجودم ریشه کنه الهی امین

    استاد قشنگم ممنونم ازتون مرسی که هستین دوستون دارم :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    سجاد طبسی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3117 روز

    به نام ایزد یکتا

    سلام به خانواده گرامی

    بارها متوجه یسری الگوهای تکراری از جنس ترس وجود خودمو دیده ام منظورم فقط ترسیدن از یسری موقعیت ها و اتفاقات وحشتناک نیست بلکه ترس از انجام یه کار به تعویق افتاده یا کارهای معمولی مینشستم قبل از انجام دادنشون یه عالمه فکر میکردم و همینم باعث میشد که هی فکر بیشتر کنم و یه الگویی در وجود من تکرار بشه که برا انجام هرکاری یه عالمه فکر و ترس و ترمز بیا تو ذهنم که فقط باعث ترمزها و ترس های بیشتر در وجود من بشه

    پریشب دیروقت بود رفتم در یکی از مکان های شهرم که یه جای متروکه و ترسناکه و یهو چندتا موجود ترسناک در تاریکی اومد به چشمم اما توهم بودن نه واقعیت

    برای اینکه به ذهن خودم ثابت کنم که پریشب توهم زدم دیشب دوباره رفتم دقیقا از همون مسیر عبور کردم ولی هیچی نبود و هیچ اتفاقی نیفتاد

    یکی از درس های بسیار خوبی که همیشه در ذهنم هست اینه که من هرزمان یسری الگوهای تکراری بخصوص کارهای به تعویق افتاده داره در ذهنم منو ناآروم میکنه بیام از انجام دادن کارهای کوچک شروع کنم اونوقت باعث میشه ذهن تا حدودی آرام بشه

    اما یسری ترس های دیگه از کودکی با من هستند باید با کمک دوره عزت نفس روشون کار کنم تا حل بشند یکی از ترس های طولانی من مهاجرت کردن بود که شکر خدا الان مدتهاست وسطش هستم

    خب برم سراغ بقیه ترس ها و به زندگیم معنای بیشتری بدم و قدرتمندتر بشم چونکه یه عالمه از پیشرفت های ما پشت همین سد تری گیر کردن

    *حتی یکی از الگوهای تکراری ناخودآگاه من همین کامنت نوشتنه که هی به تعویق بندازه اما من با حجم کارهایی که چندروزه اخیر برام پیش اومده و الان هم ذهنم میخواست این کامنت رو به تعویق بندازه چرا؟ چونکه عادت کرده بگه الان کارهای دیگه مهمه یا کامنتت خوب نمیشه بذار برا بعد که بهترش به ذهنت بیاد یا بگه خب الان باید به چیزای دیگه فکر کنی و…اما من اومدم اینجا شروع کردم به تایپ کردن خلاصه این کامنت نوشتن ما هم جزئی از ترس های تکراری ست ولی خب باید از انجام کارهای کوچک شروع کنیم که فشار روانی کم بشه و ما آزادتر و سبک بال تر بشیم

    و همینطور آروم آروم این الگوی ترس رو تغییر بدیم بسمت الگوی درس

    البته من همیشه سعی بر همین کار دارم و شکرخدا از چندروزه اخیر یه عالمه از کارهای به تعویق افتاده و بظاهر کوچک رو انجام دادم که الان احساس رضایتم از خودم بیشتره*

    اما در نهایت زندگی با تمام همین ترس ها مشکلات و تغییرهاش زیباست و رویایی ست من امروز داشتم از شهر خارج میشدم در ایست بازرسی یه ماشین زیبا دیدم اما مثل بقیه ماشین نبود برام بلکه یه تصویری از زیبایی و رویایی بودن زندگی رو برام نمایان کرد در واقع اون ماشین از لحاظ فیزیکی مثل بقیه ماشین ها بود اما اون لحظات ارتباط و زبان خداوند با من هماهنگ بود که داشت عاشقانه و رویایی باهام حرف میزد و چقدر من احساس زیبایی داشتم که اصلا نمیشه با قدرت کلام گفتش هرکسی باید خودش تجربه اش کنه تا این حرف منو درک کنه خدایا شکرت،،همون‌ موقع این اومد به ذهنم که خدایا حال خوب و آرامش با هیچ عوامل بیرونی قابل خرید و بدست آوردنی نیست بلکه تنها هزینه اش فقط صرف انرژی درونی و نوع انتخاب احساس و تفکرات هر فردی ست

    چونکه من همیشه سعی دارم تا عشق و شور و شعف در خودم رو بدون وابسته بودن به چیزخاصی داشته باشم دیشب چند نفر از دوستان عزیز که یکی شون از اقوام بود بهم میگفتند ما وقتی میاییم کنارت خیلی احساس آرامش میکنیم کاش شرایطی بود که میتونستیم هرچند روز یکبار بیاییم پیشت و ازت عشق دریافت کنیم

    این نوع صحبتها یعنی اینکه من با خدای خودم هماهنگم چونکه اون خداست که داره اینکارهارو میکنه

    خدایا دوستت دارم با وجود تمام این چالش های زندگی همچنین این دوستان عزیزی که اینجا هستند هم بینظیرند بی نهایت دوست دارم

    خلاصه زندگی زیباست

    در پناه عشق و عاشق همیشگی باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    محمد غلامزاده گفته:
    مدت عضویت: 1186 روز

    یکی از ترسای واقعیم تو مواجه شدن با جنس مخالفه میترسم حرفی بزنم که اشتباه باشه یا کاری کنم که اشتباه باشه یا چیامی بدم که اشتباه باشه و جاش نباشه ، و خب بازم دارم روش کار میکنم که تو این مورد خودمو پیشرفت بدمو بتونم این داستانو ردش کنم ولی هنوز هم به نتیجه دلخواهم نرسیدم ، این ترسم هم باعث یه سری اشتباها هم شده که بعضیاش تکرار شدن که دیگه وارد جزعیاتش نمیشم

    ممنونم از استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    سمیه چنکشی گفته:
    مدت عضویت: 1602 روز

    باسلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته

    باز یه سوال جدید ویه چالش درونی وکنکاش در ذهن

    واقعا وقتی به این سوال فکر می کنم میبیبنم که درست هرجایی که بلا سرم آمده درست در مورد اون موضوع ترس داشتم

    ترس از مستجری

    ترس از حیوانات مخصوصا پرندگان

    ترس از مورد قضاوت قرار گرفتن

    همه ی این موارد ریشه ای عظیم در ذهن من دارد که به اندازه ای که تونستم روی خودم کار کنم تونستم براین ترس ها غلبه کنم

    الان کمتر از یک سالی هست که دارم رو ترس از پرندها وحیوانات کار می کنم کمکم بهشون دست میزنم ولی هنوز نتونستم بغلشان کنم که امیدوارم روز به روز بهتر شوم

    در پناه الله یکتا شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    سعيده رضايى گفته:
    مدت عضویت: 2288 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام و عشق و ارادت به استاد نازنینم و همه دوستای گلم

    چه واژه دیر آشنایی! ترس

    همنشین تمام دوران های زندگیم…

    ««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

    در بچگی

    ترس از مار

    ترس از جن و روح

    ترس از حرف ناشایست و خنده دار زدن در جمع

    ترس از شبیه دوستان مدرسه نبودن و طرد شدن

    ترس از چشم غره های مادرم وقتی نمی دونستم کاری که دارم می کنم اشتباهه

    ترس از اینکه پولای بابام تموم شه و برام کیک و شیرینی نخره

    ترس از اینکه اگه از کفش یا لباسی که خوشم اومده بگذرم و برم مغازه بعدی دیگه چیزی گیرم نیاد و همون هم از دستم بره.

    ««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

    کمی بزرگتر شدم و رسیدم به نوجوانی

    ترس از سوتی دادن جلوی کسی که روش کراش دارم

    ترس از خرابکاری کردن و ضایع شدن

    ترس از طرد شدن از جمع دوستان(و متاسفانه همرنگ جماعت می شدم که نایس و لارج به نظر بیام)

    ترس از دیده شدن یک تار مو توسط نامحرم و آویزون شدن از همون مو

    ترس از آتش جهنم و انجام ندادن واجبات

    ««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

    جوانی

    ترس از زیبا به نظر نیومدن و پسندیده نشدن

    ترس از تنها موندن

    ترس از نادون و خنگ به نظر اومدن

    ترس از صدای بلند و اقتدار مردها

    ««««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

    زمانیکه با استاد عباسمنش آشنا شدم در سن 35 سالگی

    ترس از پیدا نکردن علاقه شغلیم‌ و پیر و بی مصرف و‌ مریض شدن.

    ترس از به گور بردن آرزوها و تفریحات و تجربیاتی که دلم میخواد به دست بیارم

    ترس از فقیر و محتاج شدن

    ترس از ابراز وجود و موندن سر حرف خودم

    ترس از نه شنیدن و رد شدن درخواستم

    ترس از انتقاد و محکوم شدن

    ترس از شکست خوردن در کاری که هنوز شروع نکردم

    ترس از پول درنیاوردن از رشته و علاقه ام

    ترس از دست دادن مشتری( کلا یه باور کمبودی بودم که دست و پا درآوردم)

    «««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

    الان در 38 سالگی

    همچنان ترس از موندن سر حرفم و به مدل خودم زندگی کردن(کمبود شدید عزت نفس بیداد میکنه)

    ترس از ناراحت شدن دیگران در صورت رفتار درست از نظر خودم(البته در مقابل چند نفر خاص)

    «««««««««««««««««««««««««««««««««««««««

    خوب مسلمه که یک سری ترس ها با تغییر جایگاه یا سن از بین رفته ولی یک سری ترس ها همچنان بر قوت خود باقیست.

    در چند ماه گذشته از اول سال پر برکت 1402 که نوری از ایمان به قلبم تابیده شد و خداوند رو از طریق استاد عباسمنش عزیزم بهتر درک کردم و دست بکار تمرینات جدیتر و متعهدانه تر شدم، ریشه یک سری ترسهای مشابه ام رو پیدا کردم. که اصلیترین هاش رو در بالا هم بهش اشاره کردم

    باور عدم فراوانی

    باور عدم لیاقت و کمبود عزت نفس

    از اونجایی که دانشجوی رشته 12 قدم و شیوه حل مسائل هستم ترجیح دادم در همین شاخه ها کار کنم و راه حلها رو از این کانالها بررسی کنم. قطعا بعد از اتمام این دوره ها سراغ دوره عزت نفس و روانشناسی ثروت خواهم رفت.

    چیزی که برام عیان شده اینه که باید این ریشه های گندیده رو بکنم و دور بریزم و به جاش نهال های تر و تازه باور فراوانی و عزت نفس بکارم.

    شروع کردم به تمرین و در روابط و کسب و کار و باورهای توحیدی نتایج قابل قبولی رو به نسبت ظرف الانم و قانون تکامل رقم زدم.

    ولی امروز صبح با یکی از بستگان مکالمه تلفنی داشتم که متوجه شدم هنوز نبخشیدمش و ترس از طرد شدن و مورد انتقاد قرار گرفتن و همچنین ترس از بد قضاوت شدن خودش رو عین یه قارچ سمی بهم دوباره نشون داد.

    اولش سعی کردم اعراض کنم ولی دیدم نمیشه و

    همون لحظه تو ذهنم جرقه زد که این پنهان کردن آشغال زیر مبله و اتفاقا باید تهش رو دربیاری. باید بفهمی چرا همچین رفتارهایی باهات میشه. چرا این فرکانسهات در قالب یه انسان آزاردهنده مجسم شدن و دارن بهت تلنگر میزنن؟ چون خودت هنوز خودت رو با این عزت نفس معیوب نپذیرفتی و نکوبیدی و از نو بسازیش. باید مسئولیت رفتارهایی که باهات میشه رو بپذیری.

    خدا رو شکر کردم که فهمیدم اشکال کارم کجاست و رفتم حمام. زیر دوش افکارم رو پاکسازی کردم و اول از خدا بعد از روح الهی خودم عذرخواهی کردم که اجازه دادم ناراحت بشه. بعد بخشیدن اون فرد برام مثل آب خوردن شد. نشستم یک صفحه کامل ریز ریز نوشتم که دلیلی نداره من از اون شخص ناراحت باشم بلکه باید به درون خودم رجوع کنم.

    حالا این پکیج رو بگذارید کنار فایل ترس که امروز صبح استاد گذاشتن به علاوه فایل نشانه ام که قسمت 192 سفر به دور امریکا بود که استاد و مریم جان نماینده ایران توی فستیوال ملتها بودن و پرچم صلح تکون دادن.

    چه معجونی شد! چقدر این شراب روحانی به عمق جونم چسبید!

    می دونید خدا امروز چطور باهام حرف زد؟

    وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَهٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ﴿103﴾

    و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت‏ خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که دشمنان [یکدیگر] بودید پس میان دلهاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید این گونه خداوند نشانه‏ هاى خود را براى شما روشن مى ‏کند باشد که شما راه یابید (103)

    وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَأُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ ( ﴿105﴾ آل عمران)

    و چون کسانى مباشید که پس از آنکه دلایل آشکار برایشان آمد پراکنده شدند و با هم اختلاف پیدا کردند و براى آنان عذابى سهمگین است

    خدا جونم امروز بهم گفت تو که صدای منادی که دعوت می کرد به ایمان رو شنیدی، بین قلب تو و هزاران نفر آدم انس و الفت قرار داد. چرا؟ چون اینجا داری حرف از توحید و عشق به الله میزنی بدون هیچ چشمداشتی.

    دیگه شک نکن توش، وقتی برات برهان و دلیل منطقی اومد که رستگاری در اعطی و التقی و صدق بالحسنی هست دیگه هرگونه اختلاف با این رای رو بذار کنار و بچسب به توحید، دیگه کندن علفهای هرز رو متوقف نکن.

    راهش همینه. انتشار عشق و احترام

    این جهان کوه است و فعل ما ندا/ سوی ما آید نداها را صدا

    برای اینکه بتونی بر ترسهات غلبه کنی خودت رو دوست داشته باش. چون تو نگار زیبای منی…

    من برات عرش مهیا کردم. تو چسبیدی به فرش؟

    ظهر داشتم تصنیف یاد ایام استاد شجریان رو گوش می دادم اونجا که می گفت:

    درد بی‌عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من

    داشتم آرام تا آرام جانی داشتم

    دلم گفت بله… هرجا عشق به تک تک ذرات عالم رو فراموش کردی به تضاد و مشکل برخوردی. این مساله امروز هم با عشق حل میشه. و عشق دنباله ی توحیده.

    توحید تو ذهنم مثل یه ستاره دنباله داره که توی دنباله اش همه چیز هست. عشق، دوستی، ثروت، معنویت، رهایی، بخشش، سلامتی و آسانیها.

    الهی شکر برای اندکی بهتر شدنم در امروز عمرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    بازیار گفته:
    مدت عضویت: 1166 روز

    سلام بر استاد عباس منش بزرگوار و خانم شایسته عزیز و همه اعضا سایت.

    من هم ترسهای زیادی داشته ام که قبلا آنها را بررسی کردم و خیلی ها شان از بین رفته اند.

    ولی عمده ترین ترسهای من ترس از تغییر و ترس از ناشناخته ها است و چون در چیزهای آشنا برای من یک امنیت کاذب وجود دارد بنابر این بیشتر مواقع ذهن من درگیر ترس میشود و میگوید تغییر و سراغ ناشناخته ها رفتن ارزش ریسک کردن ندارد. که البته یکی از دلایل بزرگ ترسهای من ضعف ایمانم است که امیدوارم با عضویت و بودنم در این سایت

    ارزشمند ایمان من رشد کند و قوی شود تا بتوانم بر ترسهایم غلبه کنم.

    مسئله دیگر در مورد تغییر این هست که من در برابر تغییر مقاومت میکنم.

    جمله ای هست که میگه:«هر گاه درد تغییر نیافتن از ترس از تغییر یافتن غلبه کند من دست از مقاومت بر میدارم.»

    و اینجا هست که حرف استاد در مورد اهرم رنج و لذت صدق میکند

    البته هر چند منظور استاد بیشتر ترسهای منفی و مخرب هست

    ولی به نظر من یک سری ترسهای مثبت هم هس که در زندگی میتواند کمک کننده باشد مثل ترس از تصادف یا خطرات دیگر که من به اسم نترسیدن یا شجاعت خودم را در معرض آسیب قرار ندهم.

    در پناه حق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: