چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد - صفحه 45 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد
    298MB
    41 دقیقه
  • فایل صوتی چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد
    39MB
    41 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

862 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رزا دیناشی گفته:
    مدت عضویت: 853 روز

    سلام خدمت استاد و مریم شایسه عزیزم و عزیزانی که این کامنت رو میبینن.. اولین باره که دارم کامنت میذارم.من تتو آرتیست هستم وچند سال پیش برای گذاشتن عکس هنرم در فضای مجازی پلیس فتا منو احضار کرد و برای من سه جلسه دادگاه بریدند… درصورتی که طبیعی هستش که یک تتو آرتیست هنر خودشو به نمایش بذاره.در دادگاه جوری بامن رفتار میکردند گویا قتلی انجام دادم.گریه میکردمو حالم بشدت بد بود. در نهایت حکمی که قاضی به من داد این بود که در صورت ادامه به کار و فعالیت در فضای مجازی به 70ضربه شلاق و 70میلیون جریمه نقدی دچار خواهی شد.. از آن روز به مدت 4سال هیچ گونه فعالیتی نداشتم بعد از آن از خوزستان به استان اصفهان مهاجرت کردم و با خودم گفتم اینجا که کسی منو نمیشناسه

    و دوباره شروع میکنم. اما پس ذهنم ترس داشتم اگه دوباره منو بگیرن چی و… از اون به بعد با ترس و لرز و با نداشتن باور های مالی مناسب هر از گاهی مشتری داشتم.(هرچند که هنوز هم باور مالی درست ندارم) و کمی از کارم زده شدم و الان به کار فروش محصول به صورت آنلاین علاقه مند شدم ولی هنوز هیچ اقدامی برای کار جدید انجام نداده ام و همواره از خدا میخوام منو هدایت کنه و با گوش دادن فایل های رایگان و با ارزش شما دارم روی خودم کار میکنم و با دیدن این فایل ترس خودمو شناختم و ترمز ذهنیمو پیدا کردم.سپاسگذارم از آگاهی های ارزشمند این فایل

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      علی بردبار گفته:
      مدت عضویت: 2145 روز

      سلام به دوست عزیزم

      حضور شما توی این سایت و گذاشتن کامنت، خیلی خیلی ارزشمنده.

      وجود خود شما، بسیار ارزشمند تر از هر محصولی است که ارائه کنید.

      هر کاری که بخواهید، به امید خدا انجام خواهید داد.

      شما بی‌نظیرید و فقط یک بار در این کهکشان، مثل شما آمده و آن خود شمایید!

      تمام فرصت‌های جهان پیش رویتان،برایتان آسان و دست یافتنی باد.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    حنان دریس گفته:
    مدت عضویت: 1041 روز

    سلام و درود به استاد عزیز

    بله واقعا وقتی به گذشته ی خودم برمیگردم میبینم که خیلی از موارد این چنینی رو داشتم و بارزترین مورد در مورد بارداری هست که من در بارداری اولم بسیار بسیار اذیت شدم و دوران خیلی سختی بود و اتفاقا زایمان خیلی سختی هم داشتم و بچه ی اولم بسیار اذیت میکرد انقدر که صدای همه اطرافیان دراومده بود ولی من مدارا میکردم.

    اما اون شرایط سخت باعث شد که من بارداری دوم رو عقب بندازم و با وجود اصرارهای دخترم به داشتن خواهر و برادر من نتونم اقدام به بارداری دوم بکنم و چند سال از این موضوع فرار کردم ولی بالاخره تونستم بر خودم غلبه کنم و با یه دکتر مشورت کنم و تحساسم رو باهاش در میون بذارم و از طرفی ترسم رو با همسرم درمیون گذاشتم که خیلی حرفای خوبی بهم زد که تو اون آدم سابق نیستی بدنت فرق کرده و قوی تر شدی و قطعا میتونی بارداری و زایمان بهتری داشته باشی و با قوی کردم جسمم و کنترل بیمارها و البته کار کردن روی قوانین تونستم تا حد خیلی زیادی بر ذهنم غلبه کنم و خدارو شکر الان دوران بارداری رو دارم میگذرونم و هر روز از خداوند سلامتی بیشتری میخوام که بتونم سالم تر باشم.

    یه مورد دیگه در مورد روزه داری هست که سالها به سختی روزه میگرفتم و چند سال اخیر قطع شده بود به خاطر اینکه ذهنم میگفت تو به محض اینکه روزه بگیری میگرنت شروع میشه و من از ترس تجربه سردرد روزه نمیگرفتم اما مات رمضانی که گذشت من در سلامت کامل تونستم یک ماه روزه بگیرم و هر روز از خداوند سلامتی جسم و روح و ذهنم رو میخواستم و در نهایت خیلی بابت این موضوع خوشحال شدم.

    اما مورد دیگه ای که میخوام درموردش بگم خوشحال میشم که از دوستان اگر کسی میتونه کمکم کنه؛

    من نزدیک به 5 سال نتورک کار کردم و رویاپردازی های زیادی در حوضه ی موفقیت در نتورک مارکتینگ داشتم اما به 1درصد از اون موفقیت ها هم نرسیدم و توی اون سالها هر بار به خودم میگفتم باید فلان قسمت رو که ضعیف هستی در خودت تقویت کنی و روی خودم کار میکردم و نتیجه ی اون تلاشها قوت گرفتن خودم بود اما از لحاظ کار و درآمد موفقیتی نداشتم و هر بار روی ضعف هام کار میکردم در نهایت چند ماه پیش که دوره ی 12قدم رو خریدم و قدم اول رو گوش دادم اون درآمد کمی که داشتم هم قطع شد و بعد از اون در قدم دوم مجموعه نفراتی که داشتم هم کلا ریزش کردن ولی من به خودم گفتم خب چون مدارم تغییر کرده جهان هستی میخواد آدمای بهتری رو سرراهم قرار بده ولی اوضاع بدتر شد و من به مسیرم شک کردم و الان 1ماهه که فقط خریدو فروشم رو دارم و مجموعه سازی رو رها کردم چون ذهنم میگفت تو مال این کار نیستی، درزمینه خریدو فروش کانال و فروشگاه ایجاد کردم ولی هنوز هیچ نتیجه ای نگرفتم

    امروز با دیدن این فایل تو فکر رفتم که شاید باید از اول مجموعه سازی رو شروع کنم، نمیتونم به نتیجه ی درستی برسم

    اگر چیزی به ذهنتون میرسه ممنون میشم کمکم کنید،

    ممنون از استاد عزیز با فایل های به موقعی که میذارن️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1265 روز

    به نام خدای بخشنده ی مهربان

    شکرت برای یه روز جادویی دیگه

    مثلا گاهی یه اتفاقی میوفته مثلا یه دوستی برام میگفت یه صحنه دیدم کلن از اون منطقه خوشم نمیاد

    یا مثلا دیگه از ظرف های فلان خوشم نمیاد خیلی برام عجیب بود اینکه چرا یه اتفاقی میوفته یه بار دیگه کلن شایدم پیش نیاد ولی زهن همش نجوا میکنه وکلن یه خط قرمز دور همش میکشه

    مثلا من جدیدا یه اتفاقی که افتاد این بود که مثلا یه روز با اسنپ رفتم طرف یکم گرم گرفت واینا تازه چیزه بدی هم نبود ولی زهن میگفت نه خیلی گرم گرفته خیلی زشته با توحرف زد یکم ودیگه یه ترس درس میکنه توی زهن وجلو اون ازادی عملتو میگیره

    با اینکه باید بگم زهرا این همه شده راحت اومدی اینم البته خوب بود ولی این استرس الکیه چرا باید بگیری دیگه بازم راحت ماشین میگیری میری میای چیزی نباید جلوی ترس هاتو بگیره

    واینکه زهنمون چقد راحت با یه اتفاق معمولی برای خودش ترسو محدودیت درس میکنه چرا

    وخیلی جالب بود مثلا

    من عزیزه دلم انقد باهام مهدبونه انقد برام امکانات خریدای خونه خوراک پوشاک تا بتونه میخره خودم میخرم انقد مهربان شاد پایه هست

    گاهی یه تضاد که میبینی همه ی اونا تیک هارو رد میکنه که ایی این چرا اینجوری وهمه از یاد رفته میشه

    بارها شده توی یه رابطه طرف کلی خوبی کرده ویه بدی حالا اقا گفته نه بعد دیگه میگن طرف تغییر کرده عوض شده دیگه خوب نیستو این حرفا

    با اینکه این یه بار بوده

    اگه این باور که اتفاقات یکم از دور تر بالاتر ببینیم چقد خوبه واینکه سره باورسازی که میشه یه طرفه با منطق الکی نرو مثلا مامان من هزاران خوبی کرده حالا یه روز یه بدی تو نمیخاد اون همه روز خراب کنی به خاطر یه روز که حالش خوب نبوده

    واینکه مثلا حتی بعضی اتفاقات زیاد مثل مسافرت این حرفا میوفته ولی ازدواج یباره چی

    با اینکه با تغییر باورهات رفتارهات قوی شدنت نتایجم تغییر میکنه

    واقعا احساس میکنم میتونم خیلی قدرتمند تر با ارداه تر باشم احساس میکنم خیلی ترسای الکی هس که میشه برداری وکلی لدت ببری

    واینکه خیلی زوق دارم واز خداجونی کمک میخام

    خیلی ترسای الکی هس خیلی با یه صحنه نادر کلی ترس اومده واصلا میگی موتور میگن خطرناک میگی دریا میگن خطرناک هرچیزیو با یه بار یه اتفاق افتاده برای یه نفر ومیلیارهابار شده برای کلی افراد که رفتن صحیحو سالم بودن

    اخه چرا باید از یه خاطره تضاد کلی ترس برای کلی افراد درس بشه

    مثلا یه نفر میره دریا ویکم ازیت میشه میاد برا همه تعریف میکنه وهزاران نفر که هزاران بار رفتن وکلی خوشگزروندن پیدا نیس ویه ترس خطر برای همه درس میشه که مثلا دریا خطر داره

    اخه با چه قانونی

    تازه اون تصاد محترمم یه درس داره

    که میشه با گرفتنش کلی سود کرد وتغییر

    مثلا اقا تو توی ازدواج میکنی ونمیشه صدبار ازدواج کنی یکیش خوب بشه ده سال یه بار بری وبعد بهم بزنی بگی بده حالا یکی دیگه اقا اون اولیت بد بود خب چرا دلیل داره

    تو میتونی با اصلاح خودت اونو حلش کنی رابطتو زیبا کنی یا رابطه بعدی که برات پیش میاد اوکی تر بشه

    اصلا کارتو بهبود خودت باشه

    اقا نتایجم بهترو بهتر میشه

    مثلامن خودم باید مهارت نه گفتنو برای خودم درس کنم

    مثلا مهارت رها بودن

    مهارت انجام کارها به درستی با عشق

    مهارت احساس لیاقت

    مهارت سپاسگزاری

    واقعا دلم میخاد ببینم تغییرمو بهبودم واقعا دوس دارم فایلهاروقورت بدم واقعا بهش عمل وبهبود بسازم توخودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    پروانه فراهانی گفته:
    مدت عضویت: 1065 روز

    به نام خالق مهربانم که هر چه دارم همه از اوست

    درود به استاد عزیزم و مریم بانوی مهربان و تمام هم فرکانسی های عزیزم

    چقدر درست گفتید استاد که این ذهن چموش با ما چه میکنه وبا گوش دادن به نجواهای ذهن چه بلاهایی سر خودمون میاریم

    اگر یاد نگرفته باشیم تا ذهنمون و کنترل کنیم و عنانش و به دست نگرفته باشیم میتونه مارو به قعر چاه ببره

    من خودم بارها تجربش و دارم

    مثلا یکبار که به همراه دو فرزندم بیرون بودیم یک موتوری کیف من و زد و این اتفاق ترسی در من بوجود آورده بود که تا مدتها دلم نمیخواست در خیابان راه بروم اگر هم میرفتم بیرون از خانه تا مدتها با ترس بود و هر موتوری از کنارم رد میشد فکر میکردم دزده ، به قول استاد مگه هر بار این اتفاق رخ داده که من همین یکبارو دیدم و ملکه ذهنم شد

    تا قبل از اون من همچین تجربه ای و نداشتم اما همین یکبار من و به این ترس و وحشت انداخت که هر بار برم بیرون شاید دوباره تکرار بشه

    والبته ازاین مثالها تا بخواین دارم

    اما الان میدونم که این من هستم که اتفاقات و رقم میزنم و در ذهنم به رویدادها قدرت میدم چه خوب چه بد ، پس من باید ذهنم و تربیت کنم

    یا مثلا اینکه در روابط همیشه خوب هستم و اطرافیانم به من عشق میورزند و همیشه انسانهای عالی در مسیر زندگیم قرار گرفتند اما یکبار با عده ای دوست شدم که الان میفهمم دلیلش و این بود که در مدار هم نبودیم و با دلخوری بعد از مدت خیلی خیلی کوتاهی از آنها دوری کردم و فکر میکردم دیگه نباید باهر کسی سریع روابط دوستانه برقرار کنم ، غافل از اینکه قبل از این من دوستان خیلی خوبی داشتم و هنوز هم دارم که خیلی در کنارشون حالم خوبه و من این و درک نکرده بودم و تا مدتی اجازه نمیدادم کسی به من نزدیک بشه

    بله استاد جان درست میفرمایید که ما هستیم که با دامن زدم به یک تجربه ی به ظاهر بد اونو در ذهنمون بزرگ میکنیم ، بهش شاخ و برگ میدیم ، باور میکنیم ، و وقتی باور کردیم از اون جنس اتفاق دوباره تجربه میکنیم وفکر میکنیم همینه دیگه و اگر کنترل نکنیم درگیر یک سیکل نامناسب میشیم

    اما حالا خداوند من و هدایت میکنه به سایت استاد

    وهر روز دری جدید از آگاهی به روی من باز میشه

    تا بتونم کنترل افکارم و به دست بگیرم و انگار که خداوند چوب جادویی در دستم قرار داده که هر میخوام بتونم خلقش کنم

    اما خیلی جای کار دارم ، هرروز فایلهای زیادی و گوش میدم و سعی میکنم به این آموزه ها عمل کنم و هر چقدر عمیق تر درک کنم و عمل کنم حتما نتایج بزرگتری خلق خواهم کرد

    خدایا شکرت

    خدایا کمک کن تا از مسیر درستی و راستی خارج نشم

    دستانم را در دستان تو میگذارم تا هدایتم کنی به سمت نور و آگاهی

    تا قانون و بهتر بفهمم و عمل کنم

    از اینکه آینده چی میخواد بشه نترسم و یجورایی انگار ته دلم قرصه خدایا شکرت .برای این نوع نگاه

    استاد جان چقدر این فایل عالی بود از شما سپاسگزارم

    و امیدوارم همیشه در آغوش امن پروردگار باشید

    در پناه حق …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    ندا سادات گفته:
    مدت عضویت: 1807 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جون زوج خوشبخت ،️که الگوی عالی برای من هستید ️

    استاد حرفاتون به دل میشینه فرکانس هایم با این حرفهاتون عوض شده استاد از خدا درخواست دارم انشالله به آمریکا مهاجرت کنیم و همسایه شما بشیم به امید الله

    استاد همه چی عالیه به لطف خدا

    و جزو 5 نفر اول زندگی ام هستید ️ از صبح تا شب فایل هاتون رو گوش میدهیم و تمرین ها رو انجام میدهیم ،و شب هم زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا را میبینیم

    و با آرامش سوت زنان داریم زندگی را زندگی میکنیم به لطف الله

    در پناه الله یکتا شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      مریم گفته:
      مدت عضویت: 1276 روز

      سلام دوست عزیز

      انشاالله مهاجرت میکنی چون درخواست به جهان هستی دادی

      خدا رو شکر راضی هستی

      آفرین که داری فایل گوش میدی

      تحسینت میکنم که تمرین انجام میدی همین که آرامش داری بزرگترین نعمت هست

      امیدوارم از نتیجه هات برامون بگی

      در پناه خداوند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    سهیلا عبدی گفته:
    مدت عضویت: 1473 روز

    سلام به خانواده پراز،عشق عباسمنش

    استاد من سالهاست که ناخنم رو کاشت کردم و انواع رنگ ها رو لاک زدم ولی دی ماه لاک قرمز زده بودم و برادرم رو از دست دادم و از اون موقع هر وقت لاک قرمز میدیدم حالم بد میشد و کلی خاطره بد برام تداعی میشد

    فایلرارزشمندتون رو که گوش دادم یاد این قضیه افتادم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    محمدامین میرآخورلی گفته:
    مدت عضویت: 1161 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته دقیقا کل مطالب این فایل مشکل بزرگ من

    فقط کافی بعد از هزار بار اتفاق خوب یه اتفاقی که تا الان همشه اوکی بود بد پیش بره یعنی چنان ترسی منو میگیره که تامرز سکته میرم و دیگه جرعت انجام دادن ان کار را ندارم یا با کلی ریسک و استرس این کار هارو انجام میدم

    برای مثال پارسال من داشتم قفل مغازه رو باز میکردم که ناگهان شیشه سکوریت که قفل بود بر اثر فشار شکست و خورد شد روم و چون مغازه ما دهنه بزرگی داره و شیشه خورش خیلی زیاد هر وقت که باد شدید یا طوفان میاد شیشه ها بر اثر اون نیرو تکون میخورن و من تپش قلب میگیرم و همش منتظرم که بریزه و اعصابم خورد میشه و همش فکر میکنم بر اساس فشار نیرو یا بادی قرار شیشه خورد شه و بریزه وتاحالا با طوفان و باد های شدیدی دست پنجه نرم کرده ولی اخ نگفته

    چند روز پیشم در شهر ما زلزله ای به بزرگی 4خورده ای ریشتر امد که خداروشکر شیشه اخ نگفت و این نشون داد که وقتی بازلزله به اون عظمت که کل شهرو ترسونده بود و به خیلی ها خسارت ریز و درشت زد وحتی شیشه یه مغازه کوچولو رو شکوند در صورتی که وقتی عکسشو دیدم شیشه اون مغازه چون دهنش خیلی کم اندازه یه در و شیشه ما هم نیست ولی خب بازم این استرس هست که شیشه بشکنه

    در رابطه با همین زلزله که سه شب پیش امد خود من چون ساعت 5 صبح این زلزله عظیم امد دوشب که همش با استرس میخوابم و همش توهم میزنم توی خواب که داره زمین میلرزه و شده کابوسم یعنی تا تایم خواب میشه استرس و تپش قلب و نگرانی کل وجودم رو میگیره درصورتی که 22 سال عمر گرفتم از خدا ولی تا حالا حادثه ناگواری رو تجربه نکردم یا زلززله ای که منو به وحشت بندازه فکر میکنم این اولین زلزله ای بود که توی عمرم تجربه کردم ولی خب قول استاد میگرد میگرده یه بار اتفاق بد رو توی ذهنت تبدیل به مرجع میکنه و میگه همه شرایط خوب رو بیخیال چون فلان موضوع یه بار در عمرت رخ داده دیگه تا اخر عمر باید منتظرش باشی بهش فکر کنی و برات پیش میاد و هزاران موضوع دیگه که اینطور اتفاق ها برام افتاده و من فقط سعی کردم دو مورد اخری رو که تازگی داشت رو باهاتون به اشتراک بذارم و اگر بخوام بقیشو بگم خیلی طولانی میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    مریم احدی گفته:
    مدت عضویت: 1290 روز

    بنام خدا

    سلام استاد عزیزم ودوستای گلم

    در ادامه چالش چگونه ذهنمان فریبمان میدهد

    به این نتیجه رسیدم که ذهن علاقه زیادی به بزرگ نمایی وفرافکنی یک مساله داره اینجوریه که میاد یه اتفاق ساده رو از دیدگاهی بررسی میکنه که حقیقت نداره ولی واقع شده

    مثال:همسرم میاد کاری رو نااگاهانه انجام میده ذهنم میاد میگه دیدی چه جنایتی کرد غیر قابل بخشش ومن میگم این یه فکت بزار بررسی کنم

    اوایلش انکار میکردم تا آسیب نبینم ،بعداحساس قربانی بودن میکردم بعد انقدر ذهنم تکرار میکرد باور میکردم بعد رفتارم نسبت بهش تغییر میکرد وتوی وجودم مجازات سنگینی براش ترتیب میدادم

    حالا دست ذهنو خوندم که میخاد از پاشنه آشیل من استفاده کنه من حق به جانب ازدید خودم به مشکل نگاه کنم وهیچ راه کاری هم نمیده اینجوری من میفتم توی سیکل رابطه سمی که تحمل میکنم سازش میکنم سرکوب میکنم ،باخودم کنار نمیام وووو…

    من بااین ذهن میجنگیدم به جای کنترلش وسعی داشتم متقاعد کنم اشنباه میکنه

    حالا میام به نجواهاش ری اکشن نشون نمیدم میدونم این همه ماجرانیست

    سهم ونقش خودمو درمیارم ازخدا هدایت میخوام اونم بهم میگه وقتی باخودم در صلح باشم کسی نمیتونه آزارم بده

    پس نتیجه میگیرم درگیر احساسات وهیجانات نشم وبا سوال پرسیدن ازذهن موضوع رو به نفع خودم عوض میکنم

    تمرین قدم دهم که چجوری بتونیم ذهنمون کنترل کنیم به این مساله از دیدگاه بهتری نگاه میکنم

    استاد عزیزم عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    ارتیست گفته:
    مدت عضویت: 1981 روز

    درود و نور

    خداوندا امانم ده تا هر آنچه را در این زمینه لازم است به بندگانت بگویم تا روستای بخش قلب من باشد و انها

    امروز بیستم شهریور سال 1404 که این نشونه رو از روی سایت در لحظاتی که داشتم از مسیر جدیدی که شروع کرده بودم و تا امید میشدم دریافت نمودم به اذن خداوند ، و درک کردم که ذهنم میخواد فریبم بده و اون قدر نگرانی در من ایجاد کن که مسیری که شروع کردی اشتباه و ق از اوضاع همین طور پیش بره و خداوند. رو شاکرم و به استاد و مریم عزیز ، که همیشه در پشت صحنه است ولی پر رنگ چون من همیشه کم میارم در طول مسیر و نشونه واضح می‌خوام میام سر وقت نشونه و دلم پر از نور امید میشه و خداوند نورش رو در من میتابونه و راهم روشن میشه و ذهنم آروم میشه و الان به این نتیجه رسیدم که برمذباخودم خلوت کنم و خداوند رو ناظر بدونم و شروع کنم خودم رو واکاوی کنم و خود آگاه بشم و از خداوند هدایت بخوام ایراد کار کجاست ایراد از چیه و مدام قسمت درونی من آیا از لیاقت یا از صداقت که مسیر رسالتم رو شروع کردم ولی نتایج کمرنگ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    میثم نظریان گفته:
    مدت عضویت: 1840 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم مریم جان شایسته و تمام دوستانم

    ی موردی ک من داشتم این بود ک نزدیکای شب عید ب طور عجیبی من تصادف میکردم با ماشین و چراغهای ماشینم میشکست و از قضا گرون قیمت ترین نقطه ی ماشینمم بود و من ضرر بدی دم عید متحمل میشدم 3سالی این موضوع تکرار میشد و همیشه شب عید از قبلش این موضوع رو استرسشو داشتم و اون موقع ها از قانون آگاه نبودم ولی مهم نیست آگاه باشی یا نع قانون کارشو انجام میده ب هرچیزی توجه کنی از جنس همون چیز وارد زندگیت میشه.و داشتم کلا بی خیال رانندگی میشدم ک ب لطف الله و آموزهای شما دلیلشو فهمیدم و کلا دیگه ضرری متحمل نشدم از تصادف ولی چون سر ماشین حساسم کلا خورده خرج الکی واسم میتراشه و دارم رو این موضوعم کار میکنم

    ولی مهمترین موضوع روابط عاطفی بود ک واقعا عذابم میداد و طبق اون تحقیقاتی ک خودتون گفتین فکر کنم مهمترین موضوع آدمهای دنیا باشه

    استاد من از هر لحاظی ویژگیهای مثبتی دارم و این خیلی کارو راحت میکنه و بهم اعتماد ب نفس میده ک راحت وارد رابطه بشم (اینها قبل از کار کردن روی خودمه)ولی اوایل رابطه همه چیز عالی گلو بلبل بود تا یهو طرف کلا همه چیزش عوض میشد و رابطه بطور کامل و بدترین شکل منفجر میشد یعنی خیلی تکرار شد این موضوع آدمها عوض میشدن ولی رفتارا ب هیچ عنوان ولی خداروشکر ی موضوعی ک نمیدونم از کی و چجوری تویه وجودم نهادینه شده ک (میتونم درستش کنم)و این خیلی مواقع کمکم میکنه جا نزنم و بعد از کار کردن و تهعدم برای تغییرر و آموزهای شما

    ب ی چیز رسیدم اونم شرک استاد تو تموم زندگیم ب هرچیزو هرجا نگاه میکنم ریشه تموم مسائلی ک بهش برمیخورم شرک و هرکجا خوشبختیو سعادتو آرامشو نگاه میکنم ریشش توحید

    من نمیتونستم این عشقایی ک دریافت میکنمو از خداوند ببینم و ب محضی ک این وابستگی اتفاق میوفتااااد ب طرز فجیهی همه چیز منفجر میشد نمیدونم باور میکنین یا یعنی در حد ی روز همه چیز تغییر میکرد و کن فیکون میشد

    ولی خبر خوش واسم اینه از وقتی ک این ریشرو پیدا کردم و دارم روش کار میکنم 2تا پیشنهاد اومد ک خودم ردشون کردم دقیقا متوجه شدم ک ریشه ی تموم مشکلاتم در شرک بوده.نمیدونم زیاد ب این مبحث ربطی داشت یا نع ولی حسم گفت و نوشتم

    سپاس گزارم از آموزشهای بی نظیرتون

    در پناه امن رب العالمین باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: