اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    459MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

452 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 850 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    الله و اکبر

    سوره بقره

    أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَلَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ ﴿214﴾

    آیا گمان کرده‌اید که به بهشت داخل شوید بدون امتحاناتی که پیش از شما بر گذشتگان آمد؟ که بر آنان رنج و سختیها رسید و همواره پریشان خاطر و هراسان بودند تا آن گاه که رسول و گروندگان با او (از خدا مدد خواستند و) گفتند: بار خدایا، کی ما را یاری کنی؟ (در آن حال خطاب شد: بشارت دهد که) هان! همانا یاری خدا نزدیک است. (214)

    یَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنْفِقُونَ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ ﴿215﴾

    از تو سؤال کنند که چه انفاق کنند؟ بگو: هر چه از مال خود انفاق کنید درباره پدر و مادر و خویشان و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان رواست، و آنچه نیکویی کنید خداوند بر آن آگاه است. (215)

    کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَعَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿216﴾

    حکم جهاد بر شما مقرّر گردید و حال آنکه بر شما ناگوار و مکروه است، لکن چه بسیار شود که چیزی را مکروه شمارید ولی به حقیقت خیر و صلاح شما در آن بوده، و چه بسیار شود چیزی را دوست دارید و در واقع شرّ و فساد شما در آن است، و خدا (به مصالح امور) داناست و شما نادانید. (216)

    الله و اکبر

    خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم.

    تنها و تنها تو را می پرستم و تنها و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم

    بخدا اگه هر روزم رو روی همین آیاتی که طبق هدایت خداوند بودم و ثبت کردم

    که همزمان با این فایل بینظییییر توحیدی

    شدند

    همواره در مومنتوم مثبت حرکت میکنم اگر آگاه باشم و تفکر و تعقل کنم .

    خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم.

    استاد عزیزم چی بگم از عظمت خداوند

    که طی این چند روز تونستم ذهنم را کنترل کنم

    چه معجزاتی برام رخ داده

    همه چی از از همون شبی شروع شد که من نیمه شب با خستگی زیاد که در روستا بودم و باید تا صبح عمیق می‌خوابیدم و خودش منو بیدار کرد و هدایتم کرد داره مومنتوم قوی تری میگیره

    که تو کامنت قبلی ها گفته بودم.

    بلطف خداوند که با شروع دوره مقدس و توحیدی هم جهت با جریان خداوند

    هم مدار شدم و با هدایت خداوند دوره رو تهیه کردم

    و بوم بوم معجزات پشت سر هم داره اتفاق میوفته

    و خودم فقط می‌دونم و خودش

    و اگه بخوام برای کسی بیرون از سایت تعریف کنم

    حتما بهم میگن خیالاتی و توهم زدی

    این چرت و پرتا چیه میگی

    ولی من واقفم به شرایط فوق العاده عالی که الان دارم ایشخورش از اونجایی شروع شد که من در مومنتوم مثبت حرکت میکنم بلطف خداوند

    و جهان داره بهم پاسخگویی می‌کنه

    حتی اگه با شرایط ناخواسته

    با یه تضاد

    با یه پس گردنی

    با یه اتفاق به ظاهر بد

    بوده باشه

    طبق قانون افکار و فرکانس ها و باورهای گذشته من بوده و بر اساس خواسته های که داشته ام

    باید این شرایط را تجربه میکردم

    تا بهتر قانون را بفهمم و درک یه ذره بهتر ازش داشته باشم

    چون قانون هرگز دلش نمیسوزه

    جهان داره طبق سیستم خودش از روز ازل تا به الان و همواره همین رو بدون تغییر داره پیش می‌بره

    حالا اگه من قانون رو نمی‌دونستم و ما آگاه هم که بودم

    و کانون توجهم را نمیدوستم که چطور باید جهت دهی کنم طبیعتاً اتفاقات شرایط افراد و موقعیت های هم جهت با افکار و فرکانس های خودم را خلق کرده ام .

    و بلطف خداوند که من همواره هدایت شده هستم

    و جانانم منت گذاشت و منو نمیدونم با کدام خواسته ام با کدام درخواستم به ابن مسیر زیبا و توحید ی هدایتم کرد و از هدایت یافتگان قرارم داده

    تا بفهمم درک کنم من خالق زندگی خودم هستم

    هیچ عاملی بیرون از من پشیزی قدرتی در زندگی ام ندارد

    تا حالا هم خودم بودم که به خودم ظلم کردم و تا به اینجا هم فقط و فقط خداوند بوده که منو حفظ و نگهداری کرده

    از گمراهی منو نجات داد و به مسیر نور و سعادت و خوشبختی هدایتم کرده

    و اگر بقول قرآن همون آدم قبلی باشم با همون فرکانس ها و باورهای غلط و افکار بیهوده

    از گمراهان همیشگی میشوم اسفل السافلین

    و بلطف خداوند که من همواره در معرض هدایت هایش قرار دارم

    و کمی قانون را دارم یاد میگیرم

    پس آگاهانه سعی کنم هر روز بهتر از روز قبلم باشم

    هر روز خودمو فقط و فقط با روز قبلم مقایسه کنم. نه با هیچ چیز و کسی و عالی بیرون از خودم

    چون من یونیک و منحصر به فرد هستم

    من ارزشمند آفریده شدم

    من لایق دریافت الهامات و نعمت‌های الهی هستم

    من وصل بخدا هستم

    من و تمام کیهان تمام افراد و موجودات این جهان به یک اندازه به خداوند دسترسی داریم

    منو خدا از هم جدا نیستیم

    من باید بتوانم تمرکزم را روی این نیروی خیر حاکم بر جهان هستی معطوف کنم .تمرکز لیزر

    فوکس

    ذره بین را فقط و فقط روی توحید بزارم

    تا قلبم که جایگاه خداوند است بروی شهود و الهامات و هدایت های الهی باز شود .

    فقط قدرت را بخدا بدهم و به هیچ کس و هیچ چیزی باج ندهم.

    و طبق قانون احساس خوب اتفاقات خوب

    وقتی من خودم را با جریان خداوند که درست انجام دادن سمت خودمه

    با تصمیمات بهتر

    با شجاعت داشتن

    با ایمان و توکل و اعتماد و باور بخدا

    با کانون توجهم را روی بهبود شخصیتم گذاشتن و دیدن و شنیدن و لمس کردن زیبایی ها

    و تمرکز کردن بر نکات مثبت ببرم

    و عمل کنم عمل کنم عمل کنم به ایده های خداوند که متناسب با شرایط فعلی ام هست

    با هر امکاناتی که الان در دسترسم هست

    قدم بردارم و حرکت کنم

    بخدا که خداوند سمت خودش را قبل از من هم انجام داده است

    من فقط باید دریافت کننده خوبی باشم

    من باید خودم را با خواسته ام هم مدار کنم

    خودم را لایق داشتن اون خواسته بدونم

    ظرفیتم را بزرگتر کنم

    تا لاجرم طبق قانون جهان هستی جریان نعمتها و ثروت‌هاو فراوانی های خداوند وارد زندگی ام شود

    دیروز خیلی انتظارات مثبتری از ذهنم داشتم

    همش سعی میکردم با خداوند هم صحبت باشم و ازش همواره هدایت می‌گرفتم و این نیروی خیر درونم را بیشتر باور داشتم

    و با وجود یه سری ناخواسته ها بازم کنترل ذهن میکردم و اعراض میکردم

    و با خدای درونم حرف میزدم

    خودمو بیشتر لایق هم صحبتی با خدا می‌دیدم

    و همون‌جوری هم داشتم عشقش رو دریافت میکردم

    اصلا حس میکردم که خداوند از من مشتاقتره که من باهاش حرف بزنم

    و یه لحظه با یه آهنگی که از گوشی همسرم پخش شد که اعتبارش را فقط بخدا میدهم گفتمفقط برای امروز میخواهم زندگی کنم و لذت ببرم

    همسرم هم پشت سر حرف من گفت فقط برای امروز

    و من داشتم شادی میکردم

    الکی خوش رو تمرین می‌کردم

    آخه از قبل داشتم مومنتوم رو عمل میکردم و هم صحبت با خدا بودم و تو ذهنم خواسته بودم که لذت ببرم

    خودم خالقم پس توانایی تغییر فرکانس هایم را دارم

    و به این باور رسیده بودم بلطف خداوند

    بخدا که تا لحظه ای که خوابم برد من تو مومنتوم مثبت بودم

    چون هر لحظه داشتم خودم را با جریان خداوند هم جهت میکردم آگاهانه سعی میکردم تا فرکانسم را بالاتر ببرم

    و اتفاقات خوب پشت سر هم بیشتر میشد

    با همسرم و بچه ها ورق بازی کردیم و کلی از کنار هم بودن لذت بردیم

    در زمان آشپزی فقط به داشته های در دسترسم توجه کردم و از اینکه من همین الان تمام امکانات و شرایط عالی برای رشد و پیشرفت را دارم توجهم روی نعمت‌هایم بود

    کاری نداشتم الان فلان وسیله رو ندارم

    فقط میخواستم لذت ببرم از همین چیزی که الان هست

    و طبق الهامات که شروع کردم به کار کردن و تمرکز گذاشتن روی خانه تکانی ذهن گام به گام

    که بلطف خداوند امروز گام 17هستم

    یعنی بخدا دقیقا اون لایوها برای هروز من ضبط شده هر روز یه آگاهی ازشون دریافت میکنم

    هر روز بهتر از روز قبلم هستم

    هر روز داره شرایط عالی و بینظییییر میشود

    هر روز دارم اتفاقات بهتری را با افکار سالم و فرکانس های خوبم و باورهای توحیدی قدرتمند که تکاملی دارم روشن کار میکنم

    نتایج هم داره بهتر و بهتر و زیباتر می‌شوند.

    اقاااا من گفتم فقط برای امروز

    و خواسته ها اجابت شد و درهایی از رحمت و برکت و الهامات الهی برویم باز شد

    التامی که خداوند بر قلبم جاری کرد طی گوش دادن و نت برداری و خواندن کامنت های گام 16

    اوکی الهام عزیزم دردانه من

    گفتی فقط برای امروز و در مسیر درست قدم برداشتی منتظر پاداش بزرگ الهی هم باش

    و استاد چقدر زیبا من دریافت کردم

    که دردانه من مسیرت درسته هر کاری کن انجام میدی فقط توی همون کار باش توجهتو بزار روی نکات مثبت و زیبایی ها

    مثلاً آشپزی کردی فقط آشپزی کن از نعمت‌هایی که داری از ظروفی که استفاده می‌کنی از گاز از قابلمه از مواد غذایی سالمی که داری فقط و فقط از اون لحظه ای که داری کاری انجام می‌دهی لذت ببر و شکر گذاری کن و قدردانی کن وبا تکرار این باور که من همین الان تمام امکانات لازم برای رشد و پیشرفت را بلطف خداوند دارم

    آقا جان من دیگه رفتم رو ابررررا

    الله و اکبر

    چه فرکانس عالییییی

    خدایا شکرت همواره ثابت قدمم کن

    گفت اگه میری حمام فقط از اون لحظه لذت ببر از امکانات و شرایط و وسایلی که داری تشکر و قدردانی کن و توجهت روی داشته هات باشه

    اگه کار هنری انجام میدی از وسایلی که داری تشکر و قدردانی کن و تکرار کن من همین الان تمام امکانات لازم برای رشد و پیشرفت را دارم

    اگه میری سرویس بهداشتی همینطور

    اگه میری بازار خرید کنی همینطور

    اگه با عزیزانت وقت میگذرونی همینطور این مسیر زیبای الهی را ادامه بده در دانه ی من

    الله و اکبر

    استاد می‌دونی کلید گنجها رو پیدا کردم

    گفتم این فضا و برکت و رزق بیحساب خداوند بود

    یه دفتر نوگذاشتم علاوه بر سه دفتر دیگه ای که نصفه بیشترشون نوشته شده طی این چند ماه سال جدید

    یکی دیگه گذاشتم برای رزق و برکت های الهی در زندگی ام

    برای هر ایده ای هر نعمتی هر فضل برکتی از طرف خدا وند داخلش ثبت میکنم و معجزات پشت سر هم داره رخ میده

    از آرامشی که این روزها وارد زندگی ام شده

    و هر روز داره زندگی ام زیباتر و لذت بخش تر و عالیتر میشودپر از اتفاقات خوب و خبرهای خوب و نگاه خداوند شده

    حتی افرادی که قبلا بهم می‌رسیدند غر و گله و شکایت میکردند همه دارن حرفهای مثبتری میزنند

    با هر حرفی کلمه خدا رو شکر بر زبانشان جاریه

    و من فقط اعتبار تمام این نعمتها را بخدا میدهم و تسلیییم هستم در مقابلش

    خدایا شکرت

    و من فقط مسئول شخص خودم هستم

    من توانایی تغییر رفتارها و گفتارها و کردار و پندار خودم را دارم

    من قدرت کنترل کردن ذهنم را بلطف خداوند دارم

    من توانایی درس گرفتن از اشتباهات گذشته ام را دارم

    من توانایی تغییر مسائلی که در گذشته تجربه کرده ام و هیچ راهی برای تغییر اونا نیست را ندارم و همه را بلطف خداوند فراموش میکنم

    و چرا حالا که این قدرت را در خلق اتفاقات خوب و در بیاد آوردن فضل خداوند که همواره بر من جاری بوده و هست را تقویت نکنم

    پس با عشق با تمام وجودم از همین لحظه من فقط برای امروز میخواهم از زندگی لذت ببرم

    با بیاد آوردن روزهایی که خداوند منو از چه مسائلی براحتی عبور داد

    با بیاد آوردن نعمت‌های خداوند

    با بیاد آوردن خاطرات خوب گذشته

    با تمرکز کردن بر روی زیبای ها

    با کنترل کانون توجهم بر فراوانی های جهان هستی

    با توجه کردن به نکات مثبت خودم و جهان اطرافم نگاه بهتر و مثبتری به زندگی داشته باشم

    از تر لحظه ای که خداوند صاحبش است تشکر. و قدردانی کنم و لذت ببرم

    استاد عزیزم همیشه از وقتی به شما هدایت شدم

    این سوال برام پیش می آمد که مگر استاد و مریم نازنینم چکار میکنند که اینقدر زندگی نرم و رونی دارند بدون وابستگی

    و همیشه سرحال و پر انرژی و شاداب و شکر گذار و قدردان نعمت‌های الهی هستند

    هربار هم با دیدن سریال های سایت بیشتر برام باور پذیر میشد که میشود

    اینم الگو حس و حاضر ببین الهام جون میشه بخدا میخواهی میشود

    و هر بار به جورایی به ذره به اندازه درکم میفهمم بلطف خداوند

    خب اینم نیاز به تکامل داشته و داره که من

    باید بتونم به اتفاقات از زاویه بهتری نگاه کنم مثله شما

    باید بتونم از همین امروزم لذت ببرم با هر چیزی که دارم مثله شما

    باید بتونم ذهنم رو در مسائل مختلف کنترل کنم مثله شما

    باید بتونم زیبایی های بیشتری از جهان اطرافم ببینم مثله شما

    بایدبتونم شکر گذارتر باشم بابت داشته ها و نعمت‌های زندگی ام مثله شما

    باید بتونم قدردان نعمت‌های الآنم باشم به نسبت گذشته و کیفیت عالی تر نعمت‌های زندگی ام مثله شما

    باید بتونم پا روی ترسهام بزارم و شجاعت و ایمانم را قوی تر کنم مثله شما

    باید بتونم تصمیمات درست و بهتری برای قشنگ تر شدن زندگی ام بگیرم مثله شما

    باید بتونم رهاتر باشم مثله شما

    باید بتونم اگه چالشی هم نبود خودم را وارد یه چالش جدید کنم برای رشد و پیشرفت مثله شما

    باید بتونم در هر شرایط دهنو را کنترل کنم مثله شما

    باید بتونم فقط قدرت را به خداوند بدهم و در مسیر توحید حرکت کنم باج ندهم مثله شما

    باید بتونم هر اتفاقی بیوفته الخیر فی ما وقع ببینمش مثله شما

    باید بتونم از ناخواسته ها اعراض کنم مثله شما

    باید بتونم از تنهایی هایم لذت ببرم مثله شما

    باید افکار مثبت و زیبایی را در ذهنم مرور کنم مثله شما

    باید

    باید بتونم از این الگوها یاد بگیرم که منم توانایی خلق زندگی دلخواهم را دارم

    بدون تایید گرفتن از دیگران

    بدون حس مقایسه

    بدون حس معامله با نفسم

    بدون حسادت و کینه و نفرت

    باید به درونم برگردم و با فرکانس روحم هم آهنگ شوم

    باید توانایی کنترل ذهنم را قوی تر کنم با تکرار و تکرار و تمرین و عمل کردم به اجرای هر روز یه ذره بهتر شدن در قوانین بدون تغییر خداوند.

    خدایا شکرت

    استاد چه خیر و برکت هایی که من تونستم با کنترل ذهنم در مسائلی که به زعم همه تموم شده زندگی ام رو هواست

    من بدست آوردم

    من همون لحظه فقط تمرکزم روی نیروی برتر بود

    من همون لحظه داشتم تو اون شرایط ذهن را کنترل میکردم و آگاهانه روی بهبود خودم و نکات مثبت می‌بردم

    بخدا من داشتم لذت می‌بردم

    بقیه همین حالا هم خودشون رو درگیر مسائل گذشتهی زندگی من کرده اند

    و من واقعا دارم از مسیرم لذت میبرم

    وتنفر دارم که کسی بخواد برام دلسوزی کنه و بگه قربانی این شرایط شدی

    چون من با صدای قلبم اون شبی که نوزاد خواهرم بیدارشد و منم بیدارشدم و الهامات را دریافت کردم که باید صبح خودم برگردم به خانه ام همراه بچه هام

    و ایمان داشتم اگه بمیرم هم پا روی ترسم گذاشته ام

    و مثله ابوموسی نبوده ام

    از منطقه امنم بیرون اومده بودم

    و راضی بودم از تصمیمی که گرفتم و به ندای قلبم گوش دادم

    چون توکل کرده بودم و اعتماد داشتم به الخیر فی ما وقع

    ایمان داشتم هر اتفاقی بیوفته هر چقدر هم نازیبا باشه برای رشد و پیشرفت من سکوی پرتاب هست به سمت بهتر شدن

    چون فرکانس های من تغییر کرده بود

    بلطف خداوند دانشجو یا دوره هم جهت با جریان خداوند بودم

    دارم یاد میگیرم که همواره در هماهنگی با خداوند باشم

    در مومنتوم مثبت حرکت کنم

    و جهان داره به فرکانس های هر لحظه من پاسخ می‌دهد.

    من باور دارم که هیچ گونه عمل بیرونی قدرتی در زندگی ام ندارد

    من به این باور رسیده ام که خودم خالق تمام اتفاقات زندگی ام هستم

    من به این باور رسیده ام که نیروی برتر در درونم هست باید بیدارش کنم .

    به این باور رسیده ام که حس قربانی شدن و مقصر دونستم دیگران باید از وجودم پاک شود

    اگر میخواهم با خداوند هم جهت شوم

    فقط و فقطباید تسلیم خدا باشم

    خدایی که آفریننده آسمان ها و زمین و هر آنچه بین آنهاست

    نیست قدرتی بالا تر از قدرت خداوند

    پس من فقط در مقابل خداوند تسلیم باشم و متواضع

    و بپذیرم با تمام وجودم که مسئول شخص خودم هستم مسئول افکار و فرکانس ها و باورهای خودم هستم

    و میتوانم با جهت دهی کانون توجهم

    همه چی را با روند تکاملی و تثبیت قانون و هر روز یه ذره بهتر شدن

    عالی و عالی تر کنم

    بخدا وقتی قدرت را بخدا میدهم و تسلیم هستم و اتفاق عالی را تجربه میکنم همون لحظه میگم ببین چقدر احساس من عالیه که حتی الان توانایی جابجایی کوه را هم دارم

    و همین یاد آوری و اثبات قانون

    کمکم می‌کنه تا ایمانم قوی تر و استمرارم بیشتر و نتایج هر باربهتر و بزرگتر شوند.

    خدایا شکرت

    طبق قوانین جهان هستی به هر چیزی توجه کنیم از همان جنس بیشتر وارد زندگی مان میشود

    احساس خوب =اتفاقات خوب

    الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت برای آرامشی که در وجودم برقرار شده

    برای احساس خوبم

    برای کنترل ذهنم

    برای قشنگی های زندگی ام

    برای هدایت های همیشگی

    برای سلامتی خودم و عزیزانم

    برای آگاهانه سعی ام بر توجه به زیبایی ها

    برای همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط بودنم

    خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست

    من بدون تو هیچی نیستم

    چقدر زیبا ست تسلیم شدن فقط در مقابل یک نیرو که آن هم فقط و فقط نیروی خیر حاکم بر جهان است.

    منبع شادی و آرامش و صلح و دوستی و نعمت و عشق و رزق بی حساب است.

    خدایا شکرت

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  2. -
    لیلی اسفندیاری گفته:
    مدت عضویت: 2214 روز

    به نام خدای همیشگی مهربان قدرتمندم

    سلام استاد

    با ذکاوتی که در شما سراغ دارم میدونم متوجه میشید چرا این کامنت به ظاهر نامربوط رو اینجا مینویسم . صبح زود به محض دیدن فایل رو گوش دادم ولی نتونستم دوبار گوش کنم .

    یکدفعه این کلمات هجوم آوردن به قلبم :

    مشغول تدارک لوازم سفری هستم که در پیش دارم که اول قرار بود با ایمان و شجاعت و به راحتی تنها برم شهری دور و راهی دور ، اما درست وقتی تسلیم میشی کمک های خدا میرسن دیگه .

    همه میدونیم و این شد که دو تا از عزیزانم همراهی ام میان بدون گفتن من . تازه ماشینشون هم میارن و من خستگی رانندگی ندارم و از مسیر لذت میبرم.

    خونه هم گرفتن به بهترین قیمت .

    دوست عزیزم که ساکن اون شهر هست گفت اینجا دیکتاتوریه باید یه وعده بیاید اینجا .

    اون برنامه ای که به قصدش داریم میریم ترتیبش داده شده و قراره که ….

    حالا اینو خواهم نوشت .

    در حال جمع کردن وسایلم تمام درسهای قدم 3 و قدم 4 داره مرور میشه :

    سبک میری و میای راحت

    لوازم آرایش نیازی نداری خیلی سبک

    لباس اونچه راحتی میبری

    لپتاپ نمیخواد گوشی موبایل و یه دفترت هست

    خوراکی نیازی نیست ببری میری بهترین سالمترین غذا رو طبق قانون سلامتی درست میکنید و میخورید

    همسفرهاتو با همه ویژگی هاشون می پذیری و به نکات مثبتشون توجه میکنی که اونها دستهای خدا هستن الان و دقیقا هم خودش اونا رو فرستاده

    الان به آرایشگاه رفتن قبل سفر نیازی نیست خودت بلدی اونچه باید و انجام هم دادم.

    به فکر خونه و مامان و بقیه نیستی من خدا خودم هستم مدیریت میکنم تو برو لذت استقلال و توحیدت رو در سفر ببر.

    استاد اومدم کیف آماده کنم یه کیف بزرگ برای وسایلم و یه کوچیک دستی که دیدم اونهمه پولی که پریشب از طلافروشی گرفتم جابجا نکردم .

    خدایا فقط کار توست خیلی جالبه هم طلای نو خریدم هم کلی اسکناس بهم دادی که اونقدر زیادن که کیف بسته نشد دکمه اش و تو اون کیف جادویی ام یه جوری پخشش کردم تا به وقتش برنامه ای براشون دارم.

    خدایا تحسیننت میکنم که همیشه به موقع میگی بخر و میگی بفروش و حتی طلا فروش در تعجب بود چطور داره اینهمه پول بهم میده اون هم طی دو نوبت .

    و همینطور هزینه سفر استاد …. باورتون میشه بله شما باورتون میشه که پول اجاره کلبه رو به حسابم برگرده و همسفرام ترتیبش رو بدن .( چند ماه هست در واقع ،این دستاورد دوره هم جهت با خداست که من فقط باید پولم رو هر چه بیشتر نگه دارم و خرج بیهوده نکنم و پول از حساب من نباید کم بشه . اجازه نداره خارج بشه . باید بمونه . باید بمونه برای کار خاص و مهمی ظاهرا )

    اومدم لباس آماده کنم دیدم اونقدر دارم که باید با آرامش انتخاب کنم.

    دارم میگردم دنبال زیبایی های شخصیت شکل گرفته ام تو کلاس توحیدی شما .

    دفترچه زیبای کوچولوم که تمرین آگهی بازرگانی ام رو دو زبانه توش نوشتم و کامنت دوستای عزیزم رو تو کیفم گذاشتم .

    امیدوارم بشه بخونمش تو اون شبای قشنگ .

    $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

    حتی نمیتونم مثل فایل قبلی از این فایل برای خودم مراقبه درست کنم .

    استاد من آخه چی بگم به شما ؟

    چرا از این فایلها میذارید ؟ همون مثال پسرعموهات به خدا کافی بود از دیگران هم گفتید این فایل .

    میزان ریشتر زلزله اش خیلی زیاده من یک نفر طاقتش رو ندارم .

    من توجه میکنم به زیبایی ها و نعمت‌ها و ثروت‌های الانم. گذشته تمام شده و دیگه نمیتونه و نباید به من خسارت بزنه. بهش اجازه نمیدم .

    ولی من همیشه دوستتون دارم .

    همیشه استاد کل زندگی من هستید .

    بعد از سلامتی ام بزرگترین نعمت زندگی من حضور شماست و برای این مورد دوم هم من بلد نیستم چطوری شکر بکنم.

    امیدوارم نتایجم رو برای تشکر بپذیرید که ببینید دانشجو و شاگرد خوبی بودم و هستم ‌ و قول میدم خواهم موند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  3. -
    مسعود محمدی گفته:
    مدت عضویت: 4129 روز

    و خدایی که در این نزدیکی است…

    سلام استاد عزیزم، سلام مریم بانوی زیبا و سلام به همه عزیزان حاضر در سایت مقدس عباس منش دات کام…

    استاد! چی بگم از این تمرکز فوق العاده شما روی اصل!

    آقاااا من موندم اصلا! چی میشه که یه آدم تا این حد روی اصل متمرکز باشه؟! واقعا دمتون گرم استاد. چقدر شما روی اصول متمرکزید و از حاشیه‌ها دور هستید! واقعا کجا میشه این صحبت‌های بی نظیر و درجه یک رو با این سطح از دقت و درستی جز در سایت عباس منش دات کام شنید؟ ازتون خیلی خیلی سپاسگزارم. از خدای خودم بسیار سپاسگزارم که من رو به مسیری هدایت کرد که عضو سایت شما باشم و به این سطح از آگاهی های ناب دست پیدا کنم.

    کاش من هم یاد بگیرم مثل شما در هر چیز فارغ از این‌که بقیه نظرشون چیه و عموم جامعه چه چیزی رو بیان می‌کنن، به اصل متمرکز باشم و حتی اگه کل جهان در مقابلم ایستادن، ذره ای از چیزی که باور دارم اصل داستانه، منحرف نشم. دقیقا مثل موضوعی که در این فایل بیان فرمودید. چیزی که همه روانشناسا و روانکاوها باهاش مخالفن اما هممون میدونیم که اتفاقا روش استاد کاملا درسته. این سبکی که در روانشناسی ایجاد شده که هی میگن درمورد مشکلاتتون حرف بزنید تا سبک بشید و از این حرفا،‌ هرگز به هیچ بنی بشری کمک نکرده!

    من بسیار با شما موافق هستم و حتی قبل از این‌که این فایل رو بذارید بارها به این موضوع فکر کرده بودم و اتفاقا تجربیات جالبی هم در مورد همین موضوع دارم که خیلی می‌تونه باور مارو در مورد این که اصلا ما نیازی به پرداختن به مشکلات گذشته برای اینکه به آرامش برسیم نداریم، تقویت کنه.

    شغل من مشاور تحصیلی هست و خیلی از مواقع با والدین دانش‌آموزانی مواجه میشم که پیش از شروع روند مشاوره، به من میگن که فرزندشون «ADHD» یا همون «بیش فعالی» داره. و از من میخوان که در روند مشاوره این بیش فعالی فرزندشون رو در نظر بگیرم.

    وقتی با خود دانش آموز صحبت می‌کنم، می بینم که اون به هیچ عنوان با بقیه بچه ها فرق نداره. فقط کمی انرژی بیشتری داره که باعث میشه یه جاهایی یه سری شیطونی ها انجام بده. به اصطلاح جزو دسته دانش‌آموزان «جنبشی» قرار میگیره. که البته با این متر و معیار اگه بخوایم بسنجیم، خود من در کودکی جزو کودکان «سوپر بیش فعال» بودم!!!

    حالا چی شده که به این بچه ها میگن بیش فعال؟

    از همون کودکی، پدر و مادر این دسته از فرزندان، ظاهرا خیلی حال و حوصله وقت گذروندن با فرزندشون رو ندارن. تا این فرزند یکم شیطنت می کنه (که طبیعت بچه ها همین شیطنته)، سریع می برنش پیش یک روانشناس یا روانپزشک کودک و شروع میکنن به شکایت که: آی بچه ها امانمون رو بریده و همش اذیت می کنه واز این صحبتا!

    اون روانپزشک محترم هم سریعا یک برچسب بیش فعالی به این کودک می چسبونه و بعدشم لیست قرص و داروهاییه که می نویسه تا پدر و مادر به خورد اون کودک معصوم بدن تا بلکه اون یه جا دست به سینه و آروم بشینه و هیچ شیطنتی نکنه!

    اون قرص و داروها خب طبعا عوارض بسیاری داره و در درازمدت خودش باعث مشکلات بسیار بیشتری برای فرزند میشه. اما به نظر من مهم تر از اون، برچسب هاییه که به صورت ذهنی به اون فرزند زده میشه که: «تو بیش فعالی! رفتارات طبیعی نیست! اگه میخوای در جامعه مقبول باشی و بقیه دوستت داشته باشن باید مثل بقیه باشی و رفتارهای بقیه رو تقلید کنی!»

    این برچسب ها به نظر من بدترین چیزیه که میشه باهاش یک نفر رو نابود کرد. اون کودک با این تصور که من یک بیش فعالم و با بقیه فرق دارم بزرگ میشه و بعد خدا میدونه که این تصور باهاش چه می کنه! چقدر اون کودکی که می تونست یک انسان موفق و پیروز در این جامعه باشه با همین تفکر در انزوا قرار میگیره و دیگه از همه چی عقب میمونه.

    من تجربه کار کردن به صورت غیرحضوری با دانش آموزی رو داشتم که روانپزشکش به خاطر همین بیش فعالیش قرصی رو براش تجویز کرده بود که باید در هفته 14 تا از اون رو مصرف می کرد. یعنی روزی 2 تا. و میزان وابستگیش به این قرص هم به حدی رسیده بود که اگه مصرف نمی کرد به تشنج می رسید.

    از اون جایی که من همیشه سعی کردم آموزه هایی که از استاد عباس منش عزیزم یاد گرفتم رو در کارم پیاده کنم، همیشه سعی کردم با استفاده از اصول ذهنی و کار روی باورها در کنار کار درسی، به دانش آموزانم کمک کنم و خداروشکر نتایج هم فوق العاده بوده. برای همین دانش آموز هم اومدم و تمریناتی که استاد عباس منش میدن رو در قالب روند درسی به این دانش آموز گفتم و در ازاش سعی کردم که این قرص هارو در یک روند تدریجی کم کنم. هفته اول 13 تا و به همین ترتیب کم و کمتر تا جایی که مصرف اون قرص ها برای دانش آموزی که اگه قبلا مصرفشون نمی کرد به تشنج میرسید صفر شد و جای اون رو تمرینات ذهنی مثل سلف تاک و سپاسگزاری و … گرفت.

    و من به وضوح دیدم که بعد از صفر شدن اون قرص ها چقدر این دانش آموز عملکرد بهتری پیدا کرد و حالش بهتر شد. و دیگه خبری هم از اون رفتارهایی که از بچه هایی که بهشون برچسب بیش فعالی زده میشد، نبود.

    و تعداد این بچه ها خیلی زیاده. که متاسفانه با همین روش های غلط روانشناسی بهشون برچسب زده میشه.

    من خودم اگه با چیزایی که از بچگیم یادم میاد قرار بود برم پیش روانپزشک،‌ مطمئنم بهم همین برچسب ها زده میشد!

    یا یه تجربه دیگه:

    برادر من داره در رشته روانشناسی تحصیل می کنه. الان که ترم 6 هست واقعا از این که جوری شده که به هرکس که نگاه می کنه ناخوداگاه ایرادی رو درونش پیدا می کنه کلافه شده. یعنی فقط منتظره درسش تموم بشه که بره یه کار دیگه رو انجام بده.

    اون اوایل که تازه وارد این رشته شده بود، هرکس رو که میدید یه برچسبی بهش میزد!

    به یکی میگفت تو اختلال دو قطبی داری، به یکی میگفت سندروم شخصیت ناپایدار و خلاصه هر وقت میرفت دانشگاه این چیزارو میکردن تو سرش! و از اون جایی هم که با شما آشناست الان دیگه زده شده و متوجه شده که این چیزهایی که در دانشگاه آموزش میدن هیچوقت نمی تونه باعث خوشبختی و آرامش انسان ها بشه.

    و اگه بخوایم منطقی هم نگاه کنیم همینه! واقعا اگه قرار بود با این جلسات روانشناسی و مشاوره انسان ها به آرامش برسن، با این همه مطب های روانشناسی واقعا باید مشکلات ذهنی ریشه کن میشد. چرا همیشه این مسائل بیشتر و بیشتر وجود داره؟

    و منی که در محیطی بزرگ شدم که آرزوم بود پدر و مادرم فقط برای سه روز متوالی با هم خوب باشن، از وقتی که با آموزه های استاد آشنا شدم و سعی کردم بجای یاداوری تروما های بچگی توجهم رو بر روی نعمت ها و داشته های زندگیم بذارم، دیگه هیچوقت اون کابوس های گذشته رو ندیدم. به هیچ جلسه مشاوره و روانشناسی هم در کل عمرم نرفتم!

    در حیطه کاری خودم هم که بحث تخصص تحصیله، همیشه سعی می کنم دانش آموزانم رو از پرداختن به افکار منفی و اتفاقات بدی که براشون افتاده دور کنم و از این طریق بازدهی مطالعاتی اون هارو بالا ببرم.

    حتی برای ازدواج خودم هم پیش مشاور نرفتم! یعنی اعتقادم این بود که من با توجه به ویژگی های شخصیتی خودم می تونم بفهمم که آیا همسرم برای من مناسب هست یا نه. این که یه مشاور با یه سری تست های از پیش آماده شده بخواد بگه این دختر برای من مناسبه یا نه، واقعا خنده داره. چند زوج رو می شناسیم که بعد از کلی جلسه مشاوره رفتن با هم ازدواج کردن و بعد از مدت کوتاهی فهمیدن که به درد هم نمی خورن؟!

    و از اون طرف، کجا دیدیم کسانی رو که با جلسه روانشناسی و تراپی رفتن تونسته باشن حالشون رو خوب کنن؟

    خلاصه که این جلسه استاد کولاک کرد! واقعا از روی همین چیزا میشه فهمید چرا استاد عباس منش اینقدر درجه یکه! من که خیلی عاشقشم. واقعا رو دست نداره این مرد. جوری میزنه به هدف که هیچکس اونقدر دقیق نمی تونه قوانین جهان رو بیان کنه.

    در دنیایی که تراپی مد شده و همه یه جورایی دنبال تراپیست هستن که حالشونو خوب کنه، شنیدن صدای این مرد و درک کلامش، انرژی ای به من میده که هزاران جلسه تراپی یک صدمشو هم نمی تونه ایجاد کنه.

    استاد جانم! الهی که خدا چه در این دنیا و چه در اون دنیا قلبتون رو از آرامشی از جنس خودش پر کنه. خدا بهتون هر آن چیزی که میخواید رو بده که اینطور مسیر الهی رو برای ما روشن می کنید. من خیلی عاشقتونم…

    در پناه رب وهاب، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و پیروز و سربلند و سعادتمند باشید.

    خدانگهدار

    شانزده مرداد 1404

    16:10

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  4. -
    زهرا قادری گفته:
    مدت عضویت: 947 روز

    سلام استاد عزیز

    چقدر خوبه که درباره همه جهت های زندگی صحبت میکنید

    من هم مثل همه کودکی سختی رو داشتم چون خیلی با کسی صحبت نمیکردم و دوست نداشتم درمورد مشکلات توی خانوادم بگم و نمیپرسیدم چون که فک میکردم فقط توی خانواده من اینجوره و یه حس نفرت و بدی داشتم نسبت به خودم و خانواده ام اما شکرخدا وقتی با شما آشنا شدم و تونستم روی اعتماد به نفسم کار کنم و صحبت با دیگرانم بیشتر شد فهمیدم همه انسان ها مشکلاتی توی زندگی داشتن و دارن و هیچکس توی یه فضای ایزوله بزرگ نشده و این مسئله توی دو چیز به من کمک کرد

    1 من تنها نیستم که شرایط م بد بوده وخیلی ها در سخت تر از شرایط من بودن و الان انسان های موفق، شاد و سالمی هستن پس منم میتونم. گذشته من هیچ ارتباطی به آینده من نداره

    2 من یک مادر هستم و چون دوست نداشتم دخترم در شرایط من بزرگ بشه همیشه تلاش کردم در شرایط عالی بزرگ شه اما هرچی تلاش میکردم میدیدم من هیچ تسلطی ندارم من بهترین مادر هم باشم بازم اون چالش های مواجه میشه پس من فقط میتونم روی خودم کار کنم و بهش اجازه بدم زندگی خودش رو کنه

    خوب این مسئله خیلی درگیرم کرده بود

    و به لطف خدا با این فایل برخورد کردم و باعث آرامش من در مورد گذشته خودم و آینده دخترم شد

    ممنون از شما استاد و تمام کسانی که تجربیاتشون رو نوشتن تا راهنمایی برای همه ما باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  5. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1969 روز

    سلام دوباره به استاد عزیزم و مریم جان شایسته و همه ی دوستان بهشتی

    تمرین این فایل:

    [در بخش نظرات این فایل، درباره‌ی درس‌هایی که از این آگاهی‌ها گرفتی، و تصمیماتی که قصد داری آن‌ها را در مسیر خواسته‌ها و تغییرات مثبت شخصیتی خود اعمال کنی، بنویس.]

    ###اولین درسی که من از این فایل گرفتم، از فایلِ اگر دنبال مشکل بگردی، حتما پیداش میکنی تاکید رو این مفهومه که دنبال هرچی باشی به همون میرسی، از همون کانسپت به دست میاری، تو همون مسیر هدایت میشی.

    البته دنبال هرچی باشی معنیش اینه که چیزی که تَهِ ذهنته، چیزی که واقعا باورش داری، تو اعماق وجودت فکر میکنی برات اتفاق میفته، نه اینکه بعد از شنیدن این حرفا بیایم الکی بگیم خب من دنبال ثروتم پس کو چرا به ثروت نمیرسم، نه اینجوری نه، اغلب ما به صورت ناخودآگاه چیزی که ته ذهنمون باور داریم (یا حداقل تا الان داشتیم) اینه که نمیشه بابا من ثروتمند نمیشم، و حالا برای هرکسی یه دلیل و ترمز متفاوت وجود داره

    @تو این مثال درواقع تَهِ ذهن ما به ثروت نرسیدنه، و واقعا هم نمیرسیم، یا مثلا تَهِ ذهنمون اینه که همه چی با سختی به دست میاد، و خب هدایت میشیم به همین مسیر سختی کشیدن

    تو این مورد 2 تا مثال دارم در مورد هر دو وَجهِ قضیه

    -یکی دوران کالج درس خوندنم تو کانادا، که تو ذهنم اینجوری بود از بس دیده بودم و شنیده بودم که درس خوندن تو کالج و دانشگاه تو کانادا خیییلی سخته، پروژه ها و assignmentها و کوییزها خیلی سختن و زیادن، و همین تو ذهن من رفته بود و دقیقا همینجوری برای من پیش میرفت، با سختی خیییلی زیاد، ینی واقعا زیر بار تکالیف و پروژه ها و امتحانا کمرم خم شده بود، یه جاهایی به خودم میومدم یه ذره خودمو میکشیدم بیرون، یه جاهایی دوباره تسلیم ذهن میشدم، تا اون هفته های آخر که متوجه شدم بابا من همش تمرکزم و توجهم به همین سختیِ درس خوندنه، همش تو حرفام همینو دارم میگم، و بعد سعی کردم یه خورده ذهنمو کنترل کنم و حداقل درباره ش حرف نزنم با دیگران، و اوضاع یه کم بهتر شد

    -یا مورد مثبتش، در مورد کار پیدا کردن تو کانادا، اینم خییییلی رایج بود و هست و همه میگن که آقا کار پیدا کردن مخصوصا کار اول تو کانادا خیلی سخته و چندماه باید بگردی و چقد اولش کار جنرال کنی تو رستوران و فلان کار کنی تا بتونی یه کار خوب گیر بیاری، ولی من این مورد رو خداروشکر نذاشتم تو ذهنم بره، و نتیجه این شد که کمتر از یه ماه بعد از فارغ التحصیلی از کالج، من مشغول کار تخصصی و فول تایم شدم، و تازه 6 ماه بعد کارمو عوض کردم و رفتم یه جای بهتر با درآمد بالاتر، با آموزه های دوره کشف قوانین عزیزم، و با مقابله با این باور که «همینکه کار پیدا کردی خدا رو شکر کن، حالا حقوقت کمه یا شرایط کارت خوب نیست یا هرچی باید بسازی»، و البته با استفاده از قانون توجه به زیبایی ها و نکات مثبت همون کاری که داشتم

    @یا تو ذهنمون یه نفر رو قبول داریم، آدم خوبی میدونیمش، فقط هم ازش خوبی و زیبایی میبینیم در واقعیت، همون آدم رو یه نفر دیگه بهش دید بدی داره و واقعا هم ازش فقط بدی میبینه، من این مثال رو به عینه تجربه کردم و دیدم تو محیط کار

    ### درس دومی که گرفتم اینکه حالا که این قانون رو فهمیدم و باور کردم، بیام ازش به نفع خودم و برای خلق اتفاقات دلخواهم استفاده کنم

    -مثلا تو محل کارم، هی به خودم یادآوری کنم اگر دنبال کاستی ها و بدی های محل کارم باشم هی بدی های بیشتری پیدا میکنم و به بدی های بیشتری هم هدایت میشم، اگر برعکس خوبی های محل کارم یا همکارم یا مدیرم رو ببینم و یادآوری کنم و بابتش شکرگزاری کنم، خوبی ها و نکات مثبت بیشتری هم میبینم، میرم تو مدار خوبی ها و مثبت ها، تو اون مدار دیگه بدی ها و کاستی ها اصلا نیستن، اصلا در دسترس من و تو مسیر من نیستن

    -اگر تو رابطه م یه دونه دوتا مورد نا دلخواه ببینم و هی رو اونا تمرکز کنم، هی تو ذهنم بگم چرا اینِش اینجوریه، کاشکی اونجوری بود، هی ذهنمو مشغول اون دو تا نکته ی نادلخواه کنم، به نکات نا دلخواه بیشتری هدایت میشم، میرم تو مدار نا دلخواه ها و نازیبایی ها، به جاش بیام به ده ها نکته ی مثبت و دلخواه و مطلوبم تو رابطه توجه کنم، خدا رو بابت اونا شکر کنم، از یادآوریشون لذت ببرم، اصلا صرف یادآوری نکات مثبت و زیبایی ها حال خوبی به آدم میده، همین الان لبخند رو لبمه، و بعد هی زیبایی های بیشتری میبینم، هدایت میشم به نکات مثبت و زیبایی ها

    دنبال هرچی بگردم همون رو پیدا میکنم، دنبال بدی بگردم بدی پیدا میکنم حتی تو بهشت، دنبال خوبی بگردم خوبی پیدا میکنم حتی تو جهنم

    خدایا هزاربار شکرت برای این آگاهی ها و برای توفیق یه کامنت دیگه نوشتن و مشق توحید کردن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  6. -
    زینب سلمان زاده گفته:
    مدت عضویت: 2792 روز

    بنام خدایی که بشدت کافیست

    سلام

    چند هفته پیش بود که به درخواست خواهرم به یه ورکشاپی‌همراهی اش کردم که با اسم کتاب خوانی یکی از کتاب های حوزه روانشناسی رو تحلیل می‌کردند که مثل همین کامنتی که استاد اشاره کردند کوچ و استاد اون دوره از حاضرین دو تا تکلیف میخواست اولی رفتن به گذشته و به یاداوردن چیزی که ما رو اذیت کرده و رفتن به آینده و‌دیدن اینکه از چه چیزی در آینده میترسیم و این دوتا رو بنویسم ‌و من همون لحظه یاد قانون بی‌نهایت ساده اس که استاد در تمام آموزش هاشون بیان می‌کنند که اونم حال خوبه که کلید مسیر درست و اینقدر این قانون ساده هست که خود من قبل از آشنایی ام با اون و خیلی ها الان بخاطر همین سادگی این قانونی چون این باوره حسابی سفت و سخت تو ذهن تا ریشه زده که مگه میشه اینقدر راحت؟؟ ولی اره اتفاقا غیر از این باشه باید شک کرد و به‌لطف اول‌ الله و بعد استاد جان یاد گرفتم این قانون رو تو‌همه چیز واسه خودم پیاده کنم و‌ سادگی را اصلا هر سری ساده تر شدن لذت بخش تر شدن راحت تر انجام شدن کارهام رو بخوام و چقدر چــــقدر لذت بخشه آسون و آسون تر شدن برای آسانی ها برای نامت تا برای برکت ها برای فراوانی ها

    خدایا شــــکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  7. -
    علی بردبار گفته:
    مدت عضویت: 2214 روز

    سلام به رفقای عزیزم

    یه مثل عامیانه تو شیراز هست که میگه: فلانی از بیکاری، درفش به چیز خودش میزد!

    چیز اینجا، یک کلمه بوقداره! بووووووق!

    دقیقا منظور از این مثل، همین نشخوارهای فکری سمی هست که استاد راجع بهش خوب توضیح دادند. این، تو ذهن من ، با این مثل درفش و چیز! بهتر شکل گرفت!

    اما درباره مسائل و مشکلاتی که چالشها را در زندگی ما بوجود میارن، نکته اینه که تا ما کراهت این چالشها رو برای خودمون بولد نکنیم، خب، حرکتی برای تصحیح و از بین بردن اونها نخواهیم کرد.

    فکر کن: اگه استاد عباسمنش که در خونه شون با تضاد و مشکل روبرو شده بوده، همون زمان شروع می‌کرد به نادیده گرفتن این مشکلات و در برابر باباش، نرمش قهرمانانه بروز داده بود، الان من داشتم این کلمات رو برای کی مینوشتم؟ ها؟ اصن سایت عباسمنشی وجود نداشت، استاد هم حالا هنوز تو قم، وردست همون رفیقش داشت پلی استیشن کرایه میداد، عصرها هم میرفت اسنپ تا کرایه خونه ش رو در بیاره! من رو که دیگه نگو! الان لای باقالیها داشتم گریه میکردم!

    پس، اون تضاد اولی یه لازمه! نباس ازش در رفت، ولی دیگه زیاد از حد هم نباس بهش اهمیت داد.

    رو همین اصل، پارسال که دم عید استاد تکلیف پیک نوروزی داد، بهم گفت که امسال هر کاری میکنید، رو عزت نفس خودتون کار کنید و برای خودتون بیشتر ارزش قائل بشید…یه چیز تو همین مایه.

    آقا ما هم بعد عید، پیله کردیم به مامانمون، سر یک مسئله خانوادگی الکی. ولی حق خدایی با من بود!

    آقایی که شما باشی، یکسالم به چوخ رفت! از بس رفتم تو فاز منفی، ستاره های کنار اسمم تو سایت عباسمنش، از پنج تا، شد ا و نیم تا:)))) یعنی آخرش به پی پی خوردن افتاده بودم، ولی وا ندادم، چون حس میکردم دارن من و خانواده م رو به نادرست، خیلی دست کم میگیرن و این قشنگ نبود… وا ندادم و یکسال خونه بابام نرفتم! نه خودم، نه خانواده کوچیکم!

    خب، البته بعد که صلح و صفا برقرار شد، دیگه مثه بچه ی آدم رفت و اومدم رو کردم و همین دیشب تو خونه بابام تا نصف شب میخندیدیم! یعنی: دعوا سرجاش و تموم شد، ولی دیگه کینه بی کینه!

    راستش، خیلی خوشحالم که پارسال شر به پا کردم! یه بار برای همیشه، دعوا تموم شد! دمم گرم! دمت گرم استاد عباسمنش! خوشحالی و خوشبختی، حلالت باشه! راستی تو آمریکا با کباب، پیاز هم بخووور:)))) چقدر این صمد آقا رو دوست دارررررم!

    از این فایل هم یاد گرفتم که: دعوا خوبه! دعوا خیلی بهتر از خودخوریه!

    میزنی درب و داغون میکنی یا درب و داغونت میکنن و بعد مثه بچه آدم زندگیت رو میکنی!

    وای مامانم اینا! من تا قبل از پارسال، چقدر تی تیش بودم! چه بچه مثبت داغونی بودم!

    آخه کی از ننه باباش به دل میگیره؟ خب، من گرفته بودم و حالا دیگه هیچ چی تو دلم نیست!

    عمرا دیگه سراغ درفش برم! خدایی خیلی درد داشت:)))))

    خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  8. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2167 روز

    سلام

    خدایا شکرت بابت این سایت بابت اینکه خدا بهمون نعمت حضور استاد راهنماش و در زندگی مون داده استاد بینظیر من ازتون بابت اینهمه اگاهی سپاسگزارم

    در رابطه با موضوع فایل تجربیات و نظراتمو میگم

    در کل حتی قبل از اشنایی با قانون هم تو مود این نبودم برم گذشته م و ریشه یابی کنم چرا خاطرات گذشته م و مرور میکردم و هربارم ناراحتم میکرد و احساسم بد میشد ولی ریشه یابی صد برابر احساسم و بد میکرد یا کلن از رفتن مشاور خوشم نمیومد با اینکه همیشه دنبال این بودم شخصیتمو بشناسم زندگی م و تغییر بدم خدا رو بشناسم ولی همیشه نسبت به روانشناس و تراپی و مشاور مقاومت داشتم

    و خدا رو شکر که درخواستم به عالی ترین شکل ممکن و هدایت بینظیر خدا اجابت شد و دستمو گذاشت تو دست شما

    نزدیک دو ماهی هست که مدیر بخشمون به یه علت نامشخصی دیگه نمیاد و کارهاش و من انجام میدم چند وقتی بود احساس میکردم بچه ها از من حرف شنوی ندارن و کارهاشون و درست انجام نمیدن ولی به لطف کار روی دوره هم جهت و کار کردن تمرکزی روی خودم سعی کردم زاویه دیدم و تغییر بدم و اونا رو الکی قضاوت نکنم خلاصه به مخص اینکه این اتفاق افتاد دونه دونه مشخص شد علت کارهاشون و حتی یکی ازونا که من میگفتم چرا فاکتور تو گروه نمیزاره فهمیدم علتش و

    راجع به بازی که گفتین استااد من همییییشه یعنی حداقل این یکی دو سال اخیر هربار تو جمع دوستامون پیاده ش میکنم و خیلی هم خوش میگذره هم سرگرمی خیلی باحالیه و هم به شناخت بیشتر و صمیمیت و برانگیختگی در روابط کمک میکنه

    و خب البته اعتراف کنم من برعکسشم انجام دادم و نکات منفی هم میکفتم به این توجیح که بقیه خودشون و بشناسن و خب نتیجه مثل نتیجه اون دوستی بود که بهتون گفته بود که الان همینجا دیگه قطعش میکنم مثل قطعیت شما در صحبت نکردن راجع به نکات منفی

    یه تجربه ای هم در این باره یادم اومد که من خیلی سال پیش با دوستامون بیرون رفتیم و یکی از دوستای دوستامون با دوست پسرش و دوست صمیمی ش که دختر بود اومدن ما نمیشناختمیشون ولی تازه اوایلی بود که بازی بطری بازی خیلی مد شده بود به اصطلاح و بعد اون بازی اون دو تا دوستا تبدیل شدن به دشمن های هم و اصلا روابط از هم پاچید به علت همین نکات منفی و رو اوردن یسری خاطرات منفی

    در مورد مثال اخرتون‌ هم واقعا ذهن عجب موجودیه :)))

    و کافیه بهش یه حروف بدی برات پرونده سازی میکنه چه برسه به یه خاطره ای که محکم بگی تو کودکیت بوده و بقول شما صحنه سازی میکنه کاملا

    من این دو روز اخیر بمناسبت تولدم که جمعه بود با دوستامون جمع شدیم و جشن و شادی و خوش گذرونی و شمع و کیک و خوشحالی پنج شنبه ش همه چیز عالی من حتی از احساااس عالی اشک شوق میریختم و همش میگفتم زود برم خونه سپاسگزاری هام و نکات مثبت و تو ظرفم بندازم ولی جمعه یهو بی دلیل احساسم بد شد و خب شما تو قدم اول گفتین اصلا امکان ن‌داره بی دلیل احساسات بد بشه یه بک کوچیک بزن ببین چه حسی چه فکری ریشه ش باعث احساس بد در تو شده و پیداش کردم و یعنی هیچ جوره نمیخواستم بهش مومنتوم بدم کلی جلوش و گرفتم بعد شبش فهمیدم خواهرمم همین حس و داشته و باهم راجع بهش صحبت کردیم حدود یربع داشتیم الکی یسری موارد که اصلا اتفاق نیفتاد و بال و پر میدادیم یهو به خودمون اومدیم و سریع مومنتوم ش قطع کردیم و حتی خواهرم که زودتر فایل شما رو دید همین تیکه اخر و بهم گفت و سریع به هر روشی بود خودمون و وارد مومنتوم مثبت کردیم نمیکم با یه دکمه ولی اولش قطع کردن صحبت راجع به نکات منفی بود بعدش ناخوداگاه شروع کردیم به نکات مثبت اون دو روز بعد دیدیم دیگه حسمون نسبت به موضوعاتی که بیان کردیم بد نیست

    مورد اخر درباره زلخیا جون بود اگه اشتباه نگم خانم جهانگیری فک کنم ایشون هستن

    اول ازشون به نوبه خودم کلی تشکر میکنم بابت کامنتشون بعد چقدر عالی که کورکورانه نه صحبتهای اون خانوم مشاور و نه استاد و پذیرفتن شک کردن و از خدا هدایت خواستن و قران حرفهای استاد و براشون مطمئن کرد

    خدااایا شکرت بابت این بهشت و اعضای بهشتی ش شکر بابت استاد نازنینم

    دوستتون دارم ممنونم ازتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  9. -
    آزاده اکبری گفته:
    مدت عضویت: 1394 روز

    به نام خدای مهربان وبخشنده

    سلام به استاد عزیز وهمه ای دوستان

    من یک تجربه از گذشته خودم وپسرم دارم که به خاطر توجه زیاد به یه مشکل کوچیک خودم وپسرم را کلی اذیت کردم

    یک بار پسرم در سن پنج ماهگی در حین شیر خوردن دچار لرزش خفیفی شد که این موضوع من را نگران کرد به خاطر همین فورا به پزشک خودش که ماهانه میبردمش چکاب بردمش وایشون من را به پزشک مغز اعصاب ارجاع دادند وبعد از اون شروع تجویز داروهای خفیف تشنج برای پسرم شروع شد واین موضوع تا پنج سالگی ادامه پیدا کرد وقطع دارو هم به خاطر اصرارخودم به دکتر که پسرم مشکلی نداره ونیاز به دارو نداره انجام شد

    بعد ازاون زندگیمون به روال عادی برگشت تا دوسال بعد که رفت پیش دبستانی و مربی به من گفت که پسرت مشکل داره وهنوز نمیتونه یه دایره را درست بکشه ودوباره اون موقع کلی بهم ریختم که نکنه تقصیر من هست که داروهای را قطع کردم برای همین تصمیم گرفتم که به مشاوره برم ومشکل را مطرح کنم خوشبختانه مشاور بهم گفت که مشکلی نیست وپسرم از لحاظ هوش ودقت عالی هست خوب گذشت ورفت کلاس اول دومرتبه معلم کلاس اول بهم می گفت که پسرم کند هست واصلا به کلاس توجهی نشون نمیده واز اونجا مشکل من با پسرم شروع شد که توی خونه باهاش کار کنم واز اونجا که من تمرکزم رفته بود که مقصر من هستم کلی عذاب وجدان داشتم وهمین موضوع باعث می‌شد عصبی وزود رنج باشم توی خونه همش ذهنم درگیر مسئله پسرم بود وتمام سعیم را می کردم که این مشکل را حل کنم برای همین این بار به هم پیشنهاد شد به روانپزشک مراجعه کنم برای همین رفتم پیش روانپزشک اونهم داروی بیش فعالی را براش تجویز کرد ومن توی طول سال تحصیلی بهش دارو میدادم به امید این که این کم توجهی وبی دقتی درمان بشه این موضوع تا کلاس چهارم ادامه داشت تا اینکه خودم دیدم که داروها هیچ تاثیری توی عملکرد فرزندم نداره وکم کم اون داروها را دیگه بهش ندادم وسعی کردم رفتار وعملکرد خودم را تغییر بدم تا رفتار وعملکرد پسرم هم بهتر بشه تا الان که پسرم کلاس نهم هست ودیگه اثری از برچسب کم توجهی وبی دقتی نیست در صورتی که اون موقع فقط در اثر توجه زیاد به یه موضوع کوچک باعث شد همه ای خانواده تا مدتها درگیر بشیم

    این موضوع به خاطر توجه زیاد ومقصر دونستن خودم به وجود اومد ووقتی که پذیرفتم که من هیچ کاری نمی تونم بکنم وباید پسرم رابه خدا بسپارم وبه خوبیهاش توجه کنم تا حدودی برطرف شد

    در پناه خدای مهربان شادو سلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  10. -
    غزل گفته:
    مدت عضویت: 2269 روز

    سلام به استاد عزیزم و امیدوارم خوب باشید

    سپاسگذارم بابت این دو فایل

    چقدر جالب و چقدر همزمانی رخ داده

    دیشب یک دعوای بدی با مادرم داشتم و این مدت همش تحت آزار و اذیتش بودم

    با اینکه 22 سالمه

    و انقدر گریه کردم که حد نداشت چون اون اتفاق بد داشت تمام trauma ها و آسیب های روانی گذشته رو برام دوباره زنده میکرد

    صبح که بیدار شدم دیدم این فایل رو گذاشتید

    وقتی گوشش دادم به این نتیجه رسیدم که من میخوام تمام آنچه که در گذشته ام بوده رو فراموش کنم

    تمام خاطرات بد رو کنار بزارم

    اتفاقاتی که افتاده

    تحقیر هایی که شدم

    تهمت هایی که بهم زده شده

    آزار و اذیت های روانی و جسمی که مادرم، خانواده، فامیل، معلم ها در مدرسه، یا بقیه افراد به من رسوندن رو در گذشته رها کنم

    هرچند من این مدت در کنار شما بودم و داشتم روی خودم کار میکردم و حالم خیلی بهتر شده بود

    اما این خاطرات همیشه من رو اذیت میکرد

    به این نتیجه رسیدم این اتفاقات بد فقط مربوط به کودکی نیستن ممکنه در بزرگسالی هم باشن

    ممکنه در هر بازه زمانی دچار تروما بشی و اتفاقات خیلی بدی برات افتاده باشه در گذشته

    دقت که کردم دیدم همیشه یک غمی توی وجودم بوده بوده انگار

    سنگینیش رد در هر لحظه ای با خودم حمل میکردم

    همیشه به عقب برمیگشتم و یاد این اتفاقات میفتادم

    و قبلا اگاه نبودم از اینکه مرور این ها چقدر میتونه نابود کننده باشه

    و حتی این نکته ای که لازم نیست بهشون برگردم و لذت رو از خودم بگیرم

    با گوش دادن به این دو فایل تصمیم گرفتم هر ترومایی که در گذشته خودم بوده -از زمان کودکی تا همین دیروز که 22 سالمه- رو رها کنم

    و مثل شما عمل کنم

    دیگه از گذشته ای که نمیتونم تغییرش بدم بیرون بیام و هر خاطره بدی که حال من‌ رو به طریقی بد میکنه رو پاک کنم از وجود خودم

    از کوچکترین اتفاق گرفته تا بزرگترین و وحشتناک ترینش

    من مجبور نیستم اون بار کهنه رو به دوش بکشم

    من مجبور نیستم هر روز بخاطر گذشته ای که‌ برای همیشه تموم شده زجر بکشم

    من حتی مجبور نیستم با مادری که حالا خواسته یا ناخواسته همیشه توی زندگیم من رو آزار میده درگیر شم

    لازم نیست وقتی داره باهام بحث میکنه منم جوابشو بدم و باعث شم یه همچین جریانی ادامه پیدا کنه

    من حق بهترین زندگی رو دارم، حق اینو دارم که هر روزم با آرامش سپری شه

    با حس خوب

    با آدم هایی که دوستم دارن و بهم‌ احترام میزارن

    و در نهایت به یک آدم جدید تبدیل شم

    به یک انسان تازه با ذهنی پاک

    میخوام از نو شروع کنم و بند و زنجیر های گذشته رو از خودم باز کنم

    از اون قفس کهنه بیرون بیام چون اولین قدم همینه

    ممنونم که همیشه در هر لحظه کنار ما هستید و بهمون کمک میکنید

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای: