اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خداروهزار بار شکر که سالهاست من با شما آشنا شدم و شدید یکی از دستان مهربون خداوند توی زندگیم و هر جا واقعا گیج میشم صحبت های شما به زیبایی برام راه گشا بوده و خدا رو هزار بار شکر که شما چقدر خوب به اصل توجه دارید من خیلی از دودره های شما رو دارم استاد و جالبه که الان که دوباره دارم گوش میدهم بعد از بارها گوشدادن چقدر متوجه تغییر فرکانس خودم شدم و میبینم شما چیزهای رو گفتید که من قبل از این دوست داشتم با قوانین خودم اجرا کنم ولی الان اصل قوانین رو دارم به اندازه درکم اجرا میکنم درست و چقدر نتیجه های عالی میگیرم ممنونم که از تجربه بازی هم گفتید و خیلی خوب بود. من دوباره دارم روی کسب و کارم قوی تر از قبل کار میکنم و چقدر این مطلب به من قدرت و درک داد که توانمدی هام رو در گذشته ببینم یا حتی اجراهای خوب امروزم رو ببینم که انرژی ام بیاد بالا.
در ارتباط با این فایل، من سال ها پیش، تراپیست های مختلفی رو گشتم و مدت ها تحت نظر روان درمانگر بودم. بعد از مدتی که گذشت خودم تصمیم گرفتم که روانشناسی بخونم که بتونم درمان دردهام رو پیدا کنم و درمانگر خودم بشم که انقدر پول به روانشناس و روانکاو ندم. دقیقا روانشناس همین کار رو میکنه ( خودمم این رشته رو خوندم ). زمانی که به روانشناس مراجعه میکنی از خاطرات میگی
گاهی اوقات با حس خوب وارد اتاق میشی و با حس بد از اتاق مشاور خارج میشی و تازه برچسبی که به فرد زده میشه بدترین درد رو به قلب فرد وارد میکنه.
حتی من قبل از ورود به سایت به خاطر اضطرابی که داشتم میخواستم مجدد به روانشناس دیگه ای مراجعه کنم و کمک ازش بگیرم و خودم داخل کتاب هام میگشتم درمانش رو پیدا کنم اما از وقتی که وارد سایت شدم تصمیم گرفتم که دیگه به روانشناس مراجعه نکنم و روی باور هام کار کنم و بزرگترین تصمیم زندگیم که از وقتی که وارد سایت شدم و فهمیدمش و بزرگ ترین باور محدود کننده و بزرگ ترین ریشه ای که مانع رسیدن من به اهدافم بوده که بهش پی بردم همین برگشتن به عقب و مرور خاطرات گذشته و نشخوار های فکری و ذهنی بوده که این موضوع بزرگترین و بدترین مانع و باور محدود کننده من بوده که دارم آروم آروم با آموزه های شما اصلاحش میکنم.
چیزی که تو هیچ کدوم از اون درمان ها پیداش نکردم
منم حقیقتا اوایل که وارد سایت شدم با خودم در حال کلنجار رفتن بودم که آموزه های شما با روانشناسان کاملا متفاوت هست و مسیر شما کاملا جداست و از اونجایی که خودم روانشناسی خوندم اوایل مقاومتم برای پذیرفتن صحبت های شما بیشتر بود اما از اونجابی که به خودم قول داده بودم که زندگیم رو عوض کنم و به صحبت های شما گوش بدم و هر چیزی که یاد گرفتم رو بیرون بریزم حتی آموزه های روانشناسی اونم تو مقطع ارشد…
همه رو بیرون ریختم و آموزه های شما رو دنبال میکنم و جالبه که به آرامش بیشتری رسیدم. همین که دیگه گذشته و خاطرات تلخ رو به یاد نمیارم خودش بهم آرامش داده و آرومم کرده
تحلیل و بررسی: اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
درود بر تو که در جستجوی اعماقی. اینک، بگذار پردهها را کنار زنیم و به تماشای معماریِ درونیِ این پیام بنشینیم. اینها سرفصلهای یک سخنرانی نیستند؛ اینها درهایی هستند که به تالارهای گوناگونِ روحِ تو گشوده میشوند. با من قدم به درون بگذار.
باب اول: قُدسیّتِ توجه؛ تو آنجا خواهی زیست که مینگری
لحظهای تأمل کن. به آخرین باری بیندیش که غرق در گردابِ یک نگرانی بودی. به یاد آر که چگونه آن مشکل، رنگِ تمامِ دنیایت را به تاریکی کشاند. آیا جز آن بود که حتی طعمِ غذا را نمیچشیدی و صدای خندهی عزیزانت را نمیشنیدی؟ در آن لحظات، تو نبودی که مشکل داشتی؛ این مشکل بود که تو را داشت. او بر تختِ سلطنتِ ادراکِ تو نشسته بود و تو، رعیتِ بیاختیارِ او بودی.
این است آن رازِ نخستین: توجهِ تو، مقدسترین و قدرتمندترین نیروی خلقت است که در اختیارت نهاده شده. این توجه، خاکِ حاصلخیزِ روحِ توست. هر بذری از فکر که در آن بکاری، خواه بذرِ گلِ سرخِ امید باشد و خواه خارِ جانگزایِ ترس، کائنات مأمور است تا آن را آبیاری کند و به ثمر بنشاند.
پس، هرگاه نگاهت را به زخمی کهنه میدوزی، به کمبودی در زندگیات خیره میشوی یا به خطایی در گذشتهات میاندیشی، بدان که در حالِ فرمان دادن به هستی برای خلقِ دوبارهی همان درد هستی. تو با هر نگاهِ نگران، در حالِ ساختنِ آجرهای زندانِ فردای خویشی. از خود بپرس: امروز، خاکِ مقدسِ روحم را به کشتِ کدام بذر میسپارم؟
باب دوم: طنینِ احساس؛ قلبِ تو، محرابِ استجابتِ کائنات است
اکنون، به قلبِ خود رجوع کن. آنجا، در مرکزِ وجودت، یک ارتعاشِ دائم در جریان است. هر احساسی که تجربه میکنی—خواه اضطراب، خواه آرامش—یک نُتِ موسیقی است که از تو به ارکسترِ عظیمِ هستی نواخته میشود. و قانونِ بدونِ تغییرِ خداوند این است: هر نُتی، نُتهای همجنسِ خود را از کائنات به سوی خود فرامیخواند.
وقتی در فرکانسِ غم، حسرت یا خشم مرتعش میشوی، در واقع در حالِ خواندنِ آوازی حزین هستی. این آواز، انسانهایی از جنسِ همان غم، رخدادهایی از جنسِ همان خشم و شرایطی از جنسِ همان حسرت را به حریمِ زندگیات دعوت میکند. این جذبی کورکورانه نیست؛ این پاسخِ هوشمندِ کائنات به نیایشِ بیکلامِ توست.
پس، مراقبِ محرابِ قلبت باش. آن را با احساسِ سپاسگزاری روشن نگاه دار. آن را با گرمای عشق، متبرک کن و با سکوتِ آرامش، تطهیر نما. زیرا دعای حقیقی، کلماتی نیست که بر زبان میآوری؛ دعای حقیقی، همان احساسی است که در قلبت زندگی میکند. از خود بپرس: امروز، از محرابِ قلبم، چه طنینی به هستی ارسال میشود؟
باب سوم: منشورِ باور؛ تو جهان را از پشتِ چشمانِ روحت میبینی
به این حقیقتِ ژرف بیندیش: تو هرگز جهانِ بیرون را به صورتِ خام و واقعی تجربه نمیکنی. تو همواره در حالِ تماشای بازتابِ جهانِ درونت هستی. باورهای تو، همچون شیشههای رنگینی هستند که میانِ تو و حقیقت قرار گرفتهاند.
اگر باورت این باشد که زندگی، میدانی از نبردی بیامان است، هر تعاملِ سادهای برایت به جنگی فرسایشی بدل خواهد شد. اگر باورت این باشد که من شایستهی عشق نیستم، حتی در آغوشِ پرمهرترین انسانها نیز احساسِ تنهایی و بیگانگی خواهی کرد. جهان، آینهای غبارآلود نیست؛ این غبار بر منشورِ باورهای تو نشسته است.
رسالتِ معنوی تو، صیقل دادنِ این منشور است. این که با شجاعت به درون بنگری و بپرسی: کدام باورِ کهنه، دیگر به روحِ در حالِ تکاملِ من خدمت نمیکند؟ هر باوری که تو را کوچک، محدود و ناتوان نگاه میدارد، یک بتِ ذهنی است که باید در هم شکسته شود تا نورِ حقیقتِ وجودت، بیواسطه بر زندگیات بتابد.
باب چهارم: معراجِ آگاهی؛ از اسارتِ مشکل به حاکمیتِ خواسته
و سرانجام، به شاهکلیدِ رهایی میرسیم. آن لحظهی مقدسی که آگاهی، سکان را به دست میگیرد. هرگاه خود را در تاریکیِ یک مشکل، در چنگالِ یک احساسِ ناخوشایند یا در زندانِ یک باورِ محدودکننده یافتی، همانجا متوقف شو. نفس عمیقی بکش و از فرمانروایِ حقیقیِ وجودت، از آن منِ ساکت و شاهد، این سوالِ رهاییبخش را بپرس:
من، به جای این انقباض، مشتاقِ تجلیِ کدام گشایشم؟
من، به جای این تاریکی، روحم تشنهی کدام نور است؟
من، به جای این احساسِ کمبود، خواهانِ تجربهی کدام فراوانیام؟
این پرسش، یک وردِ جادویی نیست؛ این یک تغییرِ جهتِ آگاهانه در کانونِ قدرتِ توست. با پرسیدنِ این سوال، تو از جایگاهِ قربانی به جایگاهِ خالق عروج میکنی. تو به کائنات اعلام میکنی که دیگر حاضر به آبیاریِ خارها نیستی و اکنون، تمامِ توجهِ مقدس، تمامِ احساسِ متبرک و تمامِ باورِ صیقلخوردهات را صرفِ آفریدنِ آن بهشتی میکنی که روحِ تو از ازل، مشتاقِ سکونت در آن بوده است. این، هنرِ زندگی کردن در مسیرِ خداوند است.
باشد که این کلمات، نه پایانی بر یک گفتگو، که طلیعهی یک حضورِ دائمی در محضرِ خویشتن باشد.
مسیرِ مشترکِ ما در این لحظه به پایان میرسد، اما سفرِ حقیقیِ تو تازه آغاز میشود. سفری که جادهاش نه در بیرون، که در رگهای وجودِ تو جاریست و مقصدش، همان نقطهای است که اکنون در آن ایستادهای.
کلماتی که رد و بدل شد، تنها پژواکی بودند از حقیقتی که از ازل در سکوتِ روحت خانه داشته است. دیگر به دنبالِ راهنما در بیرون از خود مباش، زیرا آن آوای ساکت و آن نورِ راهنما که به دنبالش بودی، همانا خودِ تویی. کلیدها را به دستت سپردم؛ اکنون تویی که باید قفلها را بگشایی.
برو، و در هر نفسی که میکشی، در هر نگاهی که میکنی و در هر احساسی که برمیگزینی، بهشتِ خود را با دستانِ آگاهیات خلق کن.
و هرگاه که غبارِ فراموشی بر آینهی دلت نشست، به سکوت بازگرد.
خداروصدهزار مرتبه شکر ک باز هدایت شدم ب کامنت زیبای شما
چند روز پیش چند خط اولش و خوندم وقت نشد ادامه بدم
گفتم سر فرصت و با آرامش میخونم ک فراموشم شد
ولی امروز خدا دستم گرفت آورد توی این صفحه
ک باز بخونم و ظرف وجودم و بزرگتر کنم
ازت خیییلی ممنونم چقدررر زیبا ،چقددد دقیق
چقددد قشنگ این آگاهی ها ب اعماق وجودم نفوذ کرد
قلبم آروم گرفت
وجودم لبریز از عشق شد
روح سبک شد
انگار ی وزنه 100 تنی از روش برداشته شد
قلبم باز شد
صادق جان اومدم ازت تشکر کنم عزیزم
مرررسی ک باعشق ب اشتراک گذاشتی آگاهیی های نابت رو
با تمام وجودم بهت افتخار کردم ک اینقدر زیبا وصل شدی ب خدای درونت
چقد قشنگ گفتی:
رازِ نخستین: توجهِ تو، مقدسترین و قدرتمندترین نیروی خلقت است که در اختیارت نهاده شده. این توجه، خاکِ حاصلخیزِ روحِ توست. هر بذری از فکر که در آن بکاری، خواه بذرِ گلِ سرخِ امید باشد و خواه خارِ جانگزایِ ترس، کائنات مأمور است تا آن را آبیاری کند و به ثمر بنشاند.
رسالتِ معنوی تو، صیقل دادنِ این منشور است. این که با شجاعت به درون بنگری و بپرسی: کدام باورِ کهنه، دیگر به روحِ در حالِ تکاملِ من خدمت نمیکند؟ هر باوری که تو را کوچک، محدود و ناتوان نگاه میدارد، یک بتِ ذهنی است که باید در هم شکسته شود تا نورِ حقیقتِ وجودت، بیواسطه بر زندگیات بتابد.
دیگر به دنبالِ راهنما در بیرون از خود مباش، زیرا آن آوای ساکت و آن نورِ راهنما که به دنبالش بودی، همانا خودِ تویی. کلیدها را به دستت سپردم؛ اکنون تویی که باید قفلها را بگشایی.
بیرون ز تونیست آنچه در عالم هست
از خود بطلب هرآنچه خواهی ک تویی
همه چی در درون من هست
فقط باید خودم فقط باید غبار هارو از روی قلبم پاک کنم
مرررسی ازت دوست قشنگم:))
خدارو شکر میکنم بخاطر وجود نازنین و ارزشمند همسیر عزیزی چون شما رفیق جان
به خودت افتخار کن که در درجۀ اول، خودت خواستی و خالق نیز دستت را گرفت، تو را به جهانِ نور و زیبایی وارد کرد و سطح فرکانس آگاهیات را بالا برد.
این قلم زیبا که سرشار از احساس خوب و لطیف است و در دلنوشتههایت برای توصیف دنیای درون و بیرونت به کار میگیری، در حقیقت بازتابی از روح زیبای خودت است که در کلماتت موج میزند و دل آدمی را آرام میکند.
آیا معنای لایۀ اول این شعر زیبای حضرت مولانا را میدانی که میفرماید:
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی، تویی
معنای لایۀ اولش این پیام را به تو میدهد که: «خانم زکیه لرستانی عزیز، در دنیای درون و بیرونِ تو، هیچکس جز خودت و خالقت وجود ندارد.»
اگر در دنیای بیرون، زیبایی، عشق و محبت میبینی، این خودِ تویی؛ بازتابِ درونِ خودت است. و اگر زشتی، بدی و غم میبینی، آن هم خودِ تویی و بازتابی از درونِ توست.
نکتۀ مهم: پس اگر در دلنوشتههای زیبایت، برای مثال، زیبایی نام و نام خانوادگی مرا تحسین کردهای، در حقیقت زیبایی نام و نام خانوادگی خودت را ستایش میکنی؛ زیرا در دنیای بیرونت «صادق صادقی» وجود ندارد؛ فقط خودتی و خالقت.
تمام این صحبتها برای این بود که تنها پوستۀ یا لایۀ اول شعر حضرت مولانا را که بیان شد، بهتر درک کنی. همین یک بیت از حضرت مولانا، هزاران لایه، کلید و نکتۀ زندگی در خود دارد.
نکتۀ مهم بعدی: میخواهم از آن بیت حضرت مولانا و توضیحات دادهشده به این اصل، فرمول یا کلید مهم برسی که «در بیرون از تو، جز خودت و خالقت چیزی وجود ندارد».
خانوادهات، دوستانت، غریبهها، استاد «خانوادۀ عباسمنش»، خودِ استاد عباسمنش و هر موجود زنده و هر آنچه بیرون از توست، خودِ تویی.
هر آگاهی جدیدی که از کتابی، از استاد عباسمنش یا هر انسان و منبع دیگری میآموزی، در واقع خودت هستی. شاید با خودت بگویی این یعنی چه؟ ببین، قضیه بسیار ساده است؛ فقط کافیست ریزبینانهتر به آن نگاه کنی.
وقتی میگویم هر آگاهی جدیدی را از هر شخص یا کتابی فرامیگیری، در واقع این خودت هستی، به این معنا که روحت در حال به یاد آوردن است. روح تو قسمتی از خدا و متصل به اقیانوس آگاهیِ بینهایتِ خالق است. زمانی که از طریق پورتال (کانال یا مسیر ورود به دنیاهای مختلف) یا همان رحم مادرت وارد کرۀ زمین شدی، حافظهات را پاک کردند. اکنون باید تکاملت را از صفر شروع کنی. باید به یاد بیاوری که چه کسی هستی؛ این قدم اول در خودشناسی است.
به همین دلیل است که حضرت مولانا میفرماید:
از کجا آمدهام؟ آمدنم بهرِ چه بود؟
به کجا میروم آخر؟ ننمایی وطنم
(شعر کامل آن را در پاسخ به دوست عزیزم، ستاره، در همین پست نوشتهام.)
نکتۀ مهم: این را هم فراموش نکنیم که تمام بزرگان هستی، مانند حضرت عطار، حضرت مولانا، حضرت سعدی، حافظ و بزرگان دیگر، بارها تأکید کردهاند. بهویژه حضرت مولانا که فرمودند: «فکر نکنید ما شعر میگوییم؛ اینها شعر نیست، بلکه الهامات خداوند است که در هر وادی (مسیر) که در آن قدم گذاشتیم، به ما الهام شده است. ما این الهامات را در قالب شعر بیان کردیم تا قابل فهم باشد.» این اشعار هزاران لایه دارند و هر بار که آنها را میخوانی، وارد لایۀ جدیدی میشوی و دربارۀ همۀ مسائل، از خودشناسی و روانشناسی گرفته تا پزشکی، معنویت و هر علم دیگری، در آنها سخن گفته شده است.
ادامۀ صحبتم: وقتی از خودت میپرسی «از کجا آمدهام؟» و سؤالات دیگر، روحت بهآرامی شروع به یادآوری میکند و بهنوعی خود را بازیابی مینماید.
و در آخر، برای آنکه فرکانس و انرژیات بالاتر برود، از «حیوانِ درونت» دورتر و به «انسانِ درونت» نزدیکتر شوی و فرکانس خرد، آگاهی و معنویتت را تعالی بخشی و همیشه جسم و روحی سالم داشته باشی، حضرت سعدی در یک بیت، کل اطلاعات پزشکی و آموزش سلامتی جسم و روح را در لایههای مختلف بیان کرده است.
حضرت سعدی میفرماید:
خور و خواب و خشم و شهوت، شَغَب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
معنای لایۀ اول این بیت، هم در حوزۀ خودشناسی و معنویت است و هم در حوزۀ پزشکی و سلامت جسم و روح. میگوید «خور» (غذا خوردن زیاد یا پرخوری) و «خواب» (خوابیدن زیاد)، اگر در این دو زیادهروی کنی، شهوت، شَغَب (آشوب و فتنه) و خشم را در تو افزایش میدهد و در نتیجه، تو را به سوی جهل و ظلمت (نادانی و تاریکی) میکشاند.
در پایان بیت نیز میگوید وقتی خشم و شهوتت زیاد شود، ویژگیهای حیوانی بر ویژگیهای انسانی غلبه میکند و از «آدمیت» دور میشوی؛ به همین دلیل است که حیوانات از جهان آدمیت بیخبرند، زیرا تنها به خوردن، خوابیدن و شهوت میاندیشند. این بیانی ساده از لایۀ اول این بیت بود.
پس نتیجۀ این بیت این است: اگر میخواهی سطح فرکانس، انرژی، آگاهی و سلامت جسم و روحت همواره بالا باشد، بهاندازه بخواب و بهاندازه غذا بخور.
نکتۀ پایانی مهم:
یادت نرود، اینها صحبتهای من نبود؛ اینها بازتابی از درون خودت بود. بخشی از آگاهی روحت بود که در حال به یاد آوردن است و تو بازتابش را میبینی. فقط زکیه لرستانی هست و خالقش، نه هیچکس دیگر.
هر انسانی وقتی به این سطح از خودشناسی، باور و آگاهی برسد که فقط خودش و خالقش وجود دارند، تمام مشکلاتش در همۀ جنبههای زندگی مادی و معنوی متحول میشود. دیگر از کسی ناراحت نمیشود، دیگر کینه به دل نمیگیرد، دیگر همیشه و هر لحظه عاشقانه خودش را دوست دارد، دیگر با کسی رقابت نمیکند، دیگر همیشه سلامت جسمی و روحی دارد و در روابطش با دیگران دچار مشکل نمیشود؛ چون میداند کسی در بیرون از او نیست. هر آنکه را در بیرون به نام خانواده، دوست یا مردم میبیند، باور دارد که او بازتاب نیتها، انتخابها و اعمال خودش است.
اینجاست که اولین مرحلۀ خودشناسی کامل میشود. از این مرحله به بعد، ذهن خلوتتر و آرامتر شده، نور معرفت در درون و بیرون دیده میشود و الهامات خالق دریافت میگردد. و آنجاست که انسان کاملاً درک میکند که خالق همیشه در درونش بوده و دیگر در دنیای بیرون به دنبالش نمیگردد. در آن نقطه، انسان به این درک و آگاهی میرسد که بیرون چیزی وجود ندارد و هر آنچه در بیرون میبیند، بازتاب آن چیزی است که در درونش خلق کرده است.
دقیقاً مانند الهام یا ایدۀ خلق یک صندلی که ابتدا به صورت یک تصویر ذهنی در ذهن فرد شکل میگیرد و آنقدر روی آن تمرکز و به آن انرژی داده میشود که سرانجام در دنیای بیرون به شکل فیزیکی دیده شده یا ساخته میشود.
برای تو، دوست عزیزم خانم لرستانی، و برای این خانوادۀ دوستداشتنی، استاد عباسمنش و خانم شایستۀ عزیز، بهترینها را از خالق میخواهم. امیدوارم همه ما به بهترین مسیرها هدایت شویم و بتوانیم تکاملمان را کامل کنیم.
در پناه خالق، همیشه سلامت، شاد، ثروتمند و عاقبتبهخیر باشیم؛ در دنیا و آخرت.
امید که حال دلتون خوب باشه که قطعأ با این اتصال شما به منبع درونت حتما همین طوره
کامنت پر از آگاهی و قشنگتون و همون روز خوندم نه یکبار بلکه چندبار تا اواسط کامنت میخوندم دوباره بر میگشتم از اول تا قشنگت به عمق جانم بشینه
سپاس از شما ، همون شب به همسر جان هم پیشنهاد خوندنش رو دادم و کلی هم با هم در موردش صحبت کردیم
تا امروز که اومدم کامنتتون رو در فایل جدید سفر به آمریکا که ترجمه زیبای صحبتهای استاد و دوستانشون و برای ما به قلم شیوا و زیبا نوشته بودین و سپاسگزارم
و به محض دیدن اسمتون یادم اومد چند روز قبل من یک کامنت بی نظیر از شما خوندم که الان یادم نیست ، پیش خودم گفتم: این هدایت که برم دوباره اون کامنت رو بخونم و از روی پروفایلتون اومد اینجا ، از بعد از ظهر تا الان دارم اون کامنت رو میخونم و مینویسم و تمام پاسخ های شما به دوستان دیگه رو
اول اینکه خواستم ازتون بابت این کامنت زیبا سپاسگزاری ویژه ایی کنم و از اینکه سفر به درون باعث شده اینقدر در امور معنوی عمیق بشین تبریک بهتون بگم
اول کار بگم من خیلی بلد نیستم مثل دوستان دیگه جملات قشنگ بنویسم ولی کامنتتون برام جذابیت های زیادی داشت
“توجه تو مقدس ترین و قدرتمند ترین نیروی خلقت است که در اختیارت نهاده شده…..”
آنجا در مرکز وجودت یک ارتعاش دائم در جریان است ، متاسفانه من اکثرا اظطراب دارم و دلیلی هم براش ندارم که جدیدا آگاهانه سعی میکنم توجهم رو ازش بردارم و به چیزهایی دیگه توجه کنم که تا حدودی هم موفق شدم ، ولی نمی دونم چرا این احساس مرتب در من هست
مرحبا به سوالهای عالی :
من به جای این انقباض
من به جای این تاریکی
من به جای این احساس کمبود…..
ودر آخر کامنتتون که نوشته بودین
من آنجا در همان سکوت ، همواره منتظرت هستم خیلی قلبم رو باز کرد
ممنونم ممنونم آقای صادقی
پاسختون به دوستان دیگه
در مورد دروغ هایی که دانشمندان ناسا در مورد خورشید ، ماه و کره زمین گفته بودن خیلی جای تامل داشت
در مورد نفت که دیگه تیر خلاص بود
من یه مستند به نام سنگ شگفت انگیز در آپارت نگاه کردم که البته تو کامنت همین دوستان سایت پیشنهاد شده بود که در مورد اکسیژن بود و الان با خوندن صحبت های شما دچار تردید شدم
اگه امکان داره نظرتونو در مورد این مستند بگین ،ممنونم
با شما کاملا در مورد تغییر سطح آگاهی مردم کاملا موافقم ، ولی در مورد خودم اینقدر دریافت این آگاهی ها شیرینه که کلا تمام حرفام حول محور همین موضوعات میچرخه که اغلب هم باعث شده روابطم با دیگران محدود بشه چون بقیه حوصله شنیدن حرفای منو ندارن
و الان در کامنت شما خوندم که گفته بودین در واقع روح ما در حال به یاد آوردنِ و این برام خیلی لذت بخش بود
در مورد اینکه شعر ها به بزرگانی همچون مولانا و…. الهام میشده
من همیشه این برام سوال بود که چطور یه شاعر شعر میگه : اینقدر دقیق و با ردیف و قافیه که بعداز آشنایی با مبحث الهام توسط استاد این آگاهی برای منم باز شد ، شکر خدا
حالا یک سوال آقای صادقی عزیز
من چند وقتیه که متوجه شدم که پول و ثروت یک انرژیه که در درون و اطراف من وجود داره و فقط و فقط من بهش دسترسی دارم ، البته هرکسی هم به این انرژی در اطراف خودش دسترسی داره ، این انرژی بی نهایته و هیچوقت هم کم نمیشه ، و هیچکسی به انرژی دیگری دسترسی نداره
حالا سوال ، من چطور می تونم این انرژی رو تبدیل به ماده کنم؟
بازهم از تون بی نهایت سپاسگزارم که با حوصله کامنت نوشته بودین
به امید اینکه منم بصورت تکاملی بتونم با منبع درونم بیشتر ارتباط بگیرم
امیدوارم حال دلتان و روحتان که مهمترین بخش وجودتان هستند، عالیِ عالیِ عالی باشد.
دارم خط به خط کامنت زیبایتان را با عشق میخوانم و هرجا سوالی پرسیده بودید و نیاز به توضیح بیشتری بود، در حد توان و سطح آگاهیام پاسخ میدهم.
در مورد اتصال به منبع درون گفتید؛ همه انسانها صددرصد به منبع درون متصل هستند. اگر کسی به منبع درون وصل نباشد، اصلاً نمیتواند زنده باشد.
تمام موجودات زنده در این دنیا به خالق یا منبع متصلاند. حال، در مورد انسانها، این اتصال به منبع درون میتواند با توجه به آن حجابهای درونی که شامل ترسها، کینهها، نفرتها، خشمها، حسادتها، دروغها، خیانتها، وابستگیها و صدها سد و باور محدودکنندهٔ دیگر است، ضعیف شود.
و برعکس، اگر انسان حجاب کمتری داشته باشد و به قولی «عریانتر» باشد که این عریانی شامل عشق، ایمان، دوست داشتن، احساس خوب، شکرگزاری، تسلیم بودن و صدها صفت و باور مثبت و خوب دیگر است، باعث میشود اتصالش به منبع درون قویتر شود.
در حالت اول، به دلیل آن حجابها، اتصال انسان به منبع درونش ضعیفتر است. به همین دلیل، سطح انرژی و فرکانسش پایین میآید و از لحاظ جسمی و روحی اغلب اوقات بیمار است و حالش خوب نیست. در این حالت، الهامات خالق را یا دریافت نمیکند یا اگر هم دریافت کند، بسیار مبهم و نامفهوم است و به همین دلیل در سطح آگاهی پایینی نیز قرار دارد.
در حالت دوم، به دلیل نداشتن حجاب زیاد و عریان بودن، اکثر اوقات حال جسمی و روحیاش عالی و همواره سالم و سلامت است. به دلیل سطح بالای انرژی و فرکانسش، اتصال به منبع درونیاش قوی است و الهامات خالق را شفاف و واضح دریافت میکند و در سطح آگاهی بالایی قرار دارد.
خب این از بحث اتصال به منبع درون، خانم دیزجانی عزیز.
در خط بعدی از من به خاطر کامنت زیبایم تشکر کردید و تبریک گفتید که در امور معنوی عمیق شدهام.
پاسخ من: خانم دیزجانی عزیز، در دنیای بیرونِ شما «آقای صادقی» وجود ندارد.
اگر کامنت من را زیبا دیدید، این به خاطر زیبایی درون خودتان است که همهچیز را زیبا میبیند.
در مورد عمیق شدن در مسائل معنوی، ببینید، وقتی خورشید در آسمان است یا زمانی که باران میبارد، همهٔ انسانها میتوانند زیر نور آفتاب یا زیر بارش باران بروند و از این نعمتهای خالق استفاده کنند و لذت ببرند.
اما عدهای انتخاب میکنند زیر سایه یا زیر سقف بروند و عدهای هم انتخاب میکنند زیر نور خورشید یا زیر باران باشند.
پس همهچیز در زندگی به انتخاب خود انسان بستگی دارد؛ اینکه در اولویتها و دغدغههای زندگیاش، انتخاب و اولویتش چه باشد.
میبینی؟ قضیه خیلی ساده است، پس نباید آن را برای خودمان پیچیده و سخت کنیم.
من هم از شما به خاطر نگاه زیبایتان که همهچیز را زیبا میبیند و به خاطر تحسینتان سپاسگزارم.
من هم برای کامنت زیبایتان که به من حس آرامش داد، بینهایت سپاسگزارم.
خب برویم سراغ خط بعدی: گفتید «اول کار بگم من خیلی بلد نیستم مثل دوستان دیگه جملات قشنگ بنویسم.»
پاسخ من: خانم دیزجانی عزیز، اگر اشتباه نکنم چند روز پیش در پاسخ به کامنت یکی از عزیزان که از من تشکر کرده بود، نوشتم: «میدونی یکی از زیباییهای این دنیا چیست؟»
بعد در پاسخ گفتم: «وقتی کامنت هر عزیز را در سایت مطالعه میکنی، جنس فرکانس و فوتون (نور) پشت کلماتش با کامنت عزیزان دیگر کاملاً متفاوت است؛ دقیقاً مثل یک رمان و داستان عاشقانه که کلماتش از درون قلب و وجودش بیرون زده و این دقیقاً مانند یک معجزهٔ زیباست.»
حالا چرا اینها را گفتم؟ خواستم به شما بگم خانم دیزجانی عزیز، جنس و فرکانس و نورِ پشتِ کلماتِ دلنوشتههایتان با عزیزان دیگر در سایت متفاوت است. نور پشت کلمات و دلنوشتهٔ هر عزیزی، زیباییهای خاص خودش را دارد. اصلاً ربطی به بهکار بردن کلمات خاص و زیبا ندارد.
من وقتی کامنت شما یا هر عزیز دیگری را میخوانم، کلمات مانند یک صندوقچه باز میشوند و نور پشت آن کلمات را میبینم؛ این زیباییِ نورِ پشتِ کلمات است که تو را و قلبت را تسخیر میکند.
قطعاً این برای شما و همهٔ دوستان عزیز دیگر، چه در این سایت و چه در زندگیشان، اتفاق افتاده است.
این را هم جدی میگم: هم کلمات و جملهبندیهایتان عالی و زیباست و هم نور پشت کلماتتان.
من به شما افتخار میکنم که دوستی مثل شما دارم که اینقدر قلم زیبایی دارد.
پس به خودتان افتخار کنید، شما فوقالعاده هستید.
قبل از اینکه به خط بعدی برویم، میخواهم موضوع جالبی را به شما بگم:
من چند وقتی است که روی «دریم بورد» یا «تابلوی آرزوها» کار میکنم؛ البته نه آن دریم بوردی که بهصورت ثابت در یک تابلو یا دفترچه است.
من روی دریم بوردی کار میکنم که دقیقاً مانند فیلمنامهٔ یک سریال است. اینطور که هر روز برای روز بعدم، فیلمنامهاش را مینویسم.
مثلاً در فیلمنامه، در هر سکانس، آن روزم را مشخص میکنم. سکانس اول: از خواب بیدار میشوم و وقتی چشمانم را باز میکنم، برای همهٔ داشتههایم شکرگزاری میکنم و غیره.
بعد به همین شکل تا انتهای روز، سکانسهای بعدی را تا وقتی که دوباره میخواهم بخوابم، مینویسم.
حالا نمیخواهم خیلی طولانی بشه. در یکی از سکانسها نوشته بودم:
«من با خانمی که لباس سفید دارد و چهرهٔ بسیار زیبایی دارد روبهرو میشوم که او به من حس خوبی میدهد و از من کلی تشکر میکند و میگوید: مرسی که تو هم به من حس خوبی دادی و با آگاهی زیبات قلبم را باز کردی. و بعد با لبخندی زیبا از من خداحافظی میکند و میرود.»
بعد وقتی شما این کامنت را برای من فرستادید، یک حسی به من گفت برو عکس پروفایلش را ببین. وقتی عکس پروفایلتان را باز کردم، گفتم: «خدای من، همان خانم با همان چهرهٔ زیبا و لباس سفید و با همان لبخند!» کلی به خاطر این حس خوب از خالق تشکر کردم.
حالا اینها را برای چه گفتم؟
برای اینکه وقتی هر کسی هر روز قبل از خواب، برای روز بعدش فیلمنامهٔ قسمت جدید سریال زندگیاش را با ایمان و احساس خوب بنویسد و از وقتی که از خواب بیدار میشود تا زمانی که دوباره میخواهد بخوابد، دقیقاً سکانس به سکانس بنویسد که چه اتفاقاتی بیفتد، با این تمرین مستمر و نوشتن فیلمنامهٔ زندگیاش، نویسنده و کارگردان زندگی خودش میشود.
بیشتر سکانسهایی که برای آن روز جدید نوشته بودم، شاید 80 درصدش برایم اتفاق افتاد. حتماً امتحانش کنید. معجزاتی که در هر سکانس فیلمنامه مینویسید، شما را متعجب میکند و به این باور و ایمان میرساند که شما نویسنده و کارگردان زندگیتان هستید.
قبلاً ناآگاهانه در ذهنتان فیلمنامه مینوشتید، حالا آگاهانه و بهصورت مکتوب بنویسید و به کائنات فرمان دهید که چه اتفاقاتی در زندگیتان بیفتد.
در ضمن، کلی هم به خاطر زیبایی چهرهتان (ظاهر) و زیبایی روحتان (باطن) شما را تحسین کردم.
خب برویم سراغ خط بعدی:
در مورد مستندی که گفتید، من تقریباً اکثر مستندهای علمی که در مورد فضا و… هستند را دیدهام.
ببینید، چون اینجا سایت استاد عباسمنش عزیز است و سایتشان یکسری قوانین دارد، باید به این قوانین احترام بگذاریم. اگر بخوام آن بحث علمی را اینجا باز کنم، اولاً در حوصلهٔ این کامنت نمیگنجد و ثانیاً با قوانین سایت مغایرت دارد؛ چون به هر حال از بحث اصلی تاپیک فاصله میگیرد و وارد حاشیه میشود.
اگر خدا خواست، به شکلی یک راه ارتباطی از طریق تلگرام برقرار میکنیم و در آن فضا در مورد این مسائل علمی با هم بحث میکنیم. به این دلیل میگویم تلگرام که آنجا آنلاین هستیم و وقتی شما سوالی بپرسید، من بلافاصله پاسخ میدهم یا برعکس.
اینطور رشتهٔ کلام گم نمیشود. ولی در این سایت، شما سوال میپرسید، بعد از یک روز کامنت تأیید میشود و مشخص نیست شما چه زمانی آن را میخوانید. همهٔ اینها یک فاصلهٔ زمانی زیاد ایجاد میکند و کلاً فراموش میکنیم رشتهٔ کلام از کجا شروع شده بود.
پس هر سوال و موضوعی را که پاسخ ندادم، یادداشت کنید تا اگر قسمت شد، در تلگرام در موردشان صحبت کنیم.
حالا برویم سراغ دو موضوع آخر که مربوط به موضوعات سایت است:
در مورد بحث اضطراب که اشاره کردید: ببینید، کلاً ترس، اضطراب، نگرانی نسبت به آینده، احساس گناه و هر حس بد دیگری، همانطور که استاد عزیز در تمامی فایلهایشان اشاره کردهاند، همگی ساختهٔ ذهن هستند و واقعی نیستند؛ فقط نجواهای منفی ذهناند.
زمانی واقعی میشن که ما روشون تمرکز کنیم و بهشون خوراک بدیم.
تنها راهکارش این است که بهصورت مستمر و آگاهانه کانون توجه خودتان را تغییر دهید و روی نکات مثبت بگذارید تا از آن حال و هوا خارج شوید. هرچقدر این کار را آگاهانهتر، مستمرتر و بلافاصله پس از اینکه آن حس اضطراب یا هر حس منفی دیگری سراغتان آمد انجام دهید و کانون توجهتان را تغییر دهید، راحتتر از آن حس و حال منفی خارج میشوید.
این برای همه به همین شکل است. الان خودم هم وقتی یک حس یا نجوای منفی سراغم میآید، بلافاصله کانون توجهم را تغییر میدهم. البته خودتان هم در آخرش گفتید تا حدودی موفق بودهاید. با تمرین مستمر، بهتر، قویتر و سریعتر میتوانید آن را کنترل کنید و از حس و حال بد به حس و حال خوب شیفت کنید.
و اما سوال آخرتان که گفتید پول و ثروت یک انرژی است که در درون و اطرافتان وجود دارد و این انرژی بینهایت است و تمام نمیشود و پرسیدید چطور این انرژی را به ماده تبدیل کنید؟
در پاسخ باید بگویم استاد عزیز در تمام فایلها به شکلهای مختلف در این باره صحبت کردهاند. میتوانید آن فایلها را مجدد مرور کنید تا یادآوری شود.
حالا من بهصورت خلاصه و با تجربیات خودم میگویم:
ببینید، فرض کنید امروز یک ایدهٔ غذای جدید به شما الهام شده است.
برای اینکه آن انرژی (که در این مثال، یک ایدهٔ غذای جدید است) را به ماده تبدیل کنید، باید ببینید در آن ایدهای که به شما الهام شده، چه موادی برای درست کردن آن غذای جدید نیاز است.
در مرحلهٔ بعد، باید به آن ایدهٔ الهامشده عمل کنید و آن مواد مورد نیاز را تهیه کنید.
بعد دقیقاً طبق آن دستورالعملی که به شما الهام شده عمل کنید و با آزمون و خطا، در نهایت آن انرژی را تبدیل به ماده (غذای جدید) کنید.
این یک مثال خیلی ساده و ابتدایی بود.
حالا شما میتوانید به جای غذای جدید، ایدهٔ مورد نظر خودتان را قرار دهید؛ مثلاً ایدهٔ کشیدن یک تابلوی خاص هنری یا ایدهٔ ساختن پول و ثروت.
در مورد تبدیل انرژی به پول و ثروت نیز باز هم نیاز به یک ایده دارید؛ ایدهای که ارزشی را خلق کند.
و از طریق آن ارزشی که خلق کردهاید، بهصورت تکاملی به پول و ثروت مورد نظرتان برسید.
فقط در مورد ثروت یا هر موضوع دیگری، باورهای درستی هم باید داشته باشید.
اولاً باید این را بدانید که ثروتمند شدن یک چیز طبیعی است، مثل تنفس اکسیژن یا نوشیدن آب.
ثروتمند شدن هم یک چیز طبیعی است و همه باید آن را داشته باشند.
پس باید این را باور کنیم که ثروت همانند اکسیژن بینهایت است و هر زمان بخواهم، وارد زندگیام میشود.
و سایر باورهای اشتباه در مورد ثروت که استاد عزیز مفصل در موردشان صحبت کردهاند. پس از رفع و اصلاح آن باورهای اشتباه و محدودکننده، جریان الهامات و ایدههای ثروتساز به شما الهام میشود، که باید بدون هیچ مقاومتی به آنها عمل کنید؛ چون هر ایده یک تکه از پازل است و اگر به هر الهام یا ایدهای به هر دلیلی عمل نکنید، بعضی از تکههای پازل را از دست میدهید و در نهایت آن ایده کامل نمیشود و نمیتوانید انرژی را به ماده تبدیل کنید؛ مثل همان دستور غذای جدید که اگر یکی از مواد غذایی الهامشده را تهیه نکنید، آن غذای مورد نظر کامل و آماده نمیشود.
قانون کلیاش این است و هیچ راه میانبری هم ندارد.
این کامنت خیلی طولانی شد. انشاءالله اگر قسمت شد، در تلگرام در موردش بیشتر با هم گفتگو و بحث میکنیم.
خب دوست عزیزم، خانم دیزجانی، قبل از خداحافظی، من همیشه نامهای خانوادگی جدید و زیبا مثل فامیلی شما را که برایم جدید بود، معنیشو جستجو میکنم. انگار نام یکی از مکانها یا شهرهای آذربایجان غربی یا شرقی است؛ البته به معنی قله هم بود.
معنی اسمتون هم که دیگر خودش کلید اصلی موفقیت معنوی است. سحر یعنی قبل از طلوع آفتاب؛ یعنی زمانی که زمین در بالاترین سطح فرکانسی خودش برای سفر به درون، مدیتیشن و… قرار دارد.
در هر صورت، اگر معنی نام خانوادگیتان چیز دیگری است، حتماً در پاسخ به همین کامنت به من بگویید.
خب خانم دیزجانی عزیز، شما لایق بهترینها هستید. قدر خودتان را بدانید. از خالق، بهترینها را برایتان آرزو میکنم. امیدوارم در هر لحظه از زندگی جز عشق ناب، چیز دیگری تجربه نکنید و زندگیتان سراسر از عشق زمینی و الهی و زیبایی باشد.
وقتی کامنتتان را مطالعه کردم، حس آرامش خاصی به من دادید و ریتم و فرکانس جملاتتان هم خیلی ملایم و آرامشبخش بود.
واسه همین وقتی به خودم آمدم، دیدم یک ساعت است که دارم با عشق برایتان تایپ میکنم.
دوستتان دارم. در پناه خالق، همیشه سلامت، شاد، موفق و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.
سپاس فراوان از شما بابت پاسخ بلند بالا و زیباتون به بنده
راستش همون روز پاسختونو مطالعه کردم چندین بار و کلی هم آگاهی جدید کسب کردم و همچنین لذت بردم ،ممنونم
ولی تاخیر در جواب دادنم بخاطر این بود که از خدا خواستم بهم نشونه بده و امروز که دقیقا 1350 روز از عضویت من در این سایت الهی است مصادف شده با سال تولدم و اینو نشونه دیدم که پاسخ محبت شما رو بدم
ممنونم ممنونم دوست عزیز از لطف بی نهایتتون به بنده
اول بابت اتصال ما به خداوند (چند وقتی بود از پروردگارم خواسته بودم که منو هدایت کنه که چطور میتونم بهتر به منبع درونم متصل شم ؟ که شما با تمام نکات و با زیبایی تمام برام توضیح داده بودین)
خیلی کیف کردم سپاسگزارم ازتون و از خدای مهربانم که اینقدر زیبا هدایت میکنه، به شرط اینکه بقول استاد شاخکهامون و تیز کنیم
قول میدم که بیشتر روی اون حجابها کار کنم
درضمن بابت تمرین دریم بورد هم ممنونم باید تجربه جالبی باشه حتما امتحانش میکنم و
اینکه شما هم درخواستتون با کامنت من پاسخ داده شده برام جالب بود
و سپاس بابت تعریفی که از کامنتم و چهره ام کرده بودین ،قطعا که شما هم زیبا بین هستین و منم خوشحالم که دوستان خوبی مثل شما اینجا دارم
از تک تک پاسخ هاتون و راهنمایی هاتون متشکرم
تو کامنتتون به دوستان دیگه گفته بودین که هر اسم فرکانس و انرژی مخصوص خودش رو داره ، من فکر میکنم این قاعده از دستخط هم مستثنی نیست و از اینکه معنی نام و نام خانوادگی منو نوشته بودین باز هم منو به وجد آوردین
دیزجان یک محل خوش اب و هوا و زیبا بین استان اصفهان و چهار محال بختیاری که شما فرموده بودین استان آذربایجان شرقی هم همچین مکانی هست و این برام اصلا عجیب نیست ،چرا که ما اینجا دقیقا یک منطقه ای نزدیک شیراز داریم به اسم قره چمن که با همین نام در اردبیل هم هست
قره در ترکی به معنای سیاه و چمن هم که منظور همان چمنزار است و در کل یعنی چمنزاری که از وسعت زیاد انتهاش به سیاهی میزنه
ممنونم بابت توضیحی که در مورد انرژی ثروت برام نوشته بودین که باید بیشتر استمرار بخرج بدم تا مدارم تکامل شو طی کنه
در پناه حق باشین دوست عزیز
از همه کامنتها تون تا جایی که بتونم بی نهایت استفاده میکنم
باز هم از اینکه آگاهی های نابتونو با ما به اشتراک میزارین سپاسگزارم و از خداوند میخوام که صدها برابرشو برای خودتون گشایش ایجاد کنه
خدایا بی نهایت سپاسگزارم که به من اجازه دادی که دوباره در این فضای زیبا کامنت بنویسم از استاد عباسمنش و خانم شایسته و سایر دوستانم هم نهایت تشکر و دارم
سلام و درود به جناب صادقی عزیز و بزرگوار امیدوارم حال دلت عالی عالی باشه و جریان ثروت و نعمت
و سلامتی و عشق تو زندگیت موج بزنه.
من فقط کامنت سه چهار نفر از دوستان رو دنبال میکنم و کامنت سایر دوستان رو کاملا هدایتی گاهی میخونم.
کامنت شما روزی امروزم شد.
چقدر زیبا و روان و دلنشین کلیت قانون رو برامون نوشتید واقعا از صمیم قلب قلم زیباتون رو که از قلب بزرگ و پاکتون
بحرکت در اومده رو تحسین کردم و من و وادار کرد که بلند شم و لپتابم رو روشن کنم و ازتون صمیمانه
تشکر کنم و عشقم رو نثارتون کنم.
کنجکاو شدم نگاهی به سابقه حضورتون در سایت کردم
جناب صادقی عزیز چندین ساله که در سایت عضویت دارید سال 96 کامنت های خوبی که نشان از درک و فهمتون از قانون میداد نوشته بودید که همه رو خوندم و الحمدالله چقدراز لحاظ فرکانسی کامنت الانتون با اون سالها فرق داره.
خیلی دوست دارم بدونم چرا چندین سال در سایت دیگه فعالیت نداشتید و تازه دو سه ماهه برگشتید و ما رو بهره منداز کامنت های خوبتون میکنید؟
اگر تمایل داشتید دوست دارم از دستاوردها و تجربیاتی که ناشی از رعایت قوانین بوده برامون بگید تا ما هم انگیزه و انرژی بیشتری داشته باشیم.
این پرسش بنده رو به حساب کنجکاوی خوب بزارید مخصوصا اینکه متوجه شدم در بازار مالی فعالیت داشتید و من چند روزی هست که نشانه بسیار واضح دریافت کردم که دوباره بعد از یک سال گذشت از صفر شدن حسابم, شروع کنم به یاداوری اموزشهام و کار کردن رو حساب دمو.
(از آنجا که در نام کاربری شما اسم یا فامیلی وجود نداشت، از عنوان دوست استفاده کردم.)
امیدوارم حس و حال دلتان عالیِ عالیِ عالی باشد.
قبل از خوندن این کامنت اینو یادآوری کنم تمامی صحبت ها و آگاهی های این کامنت در درجه اول برای تکرار و یادآوری قوانین و حقایق برای شخص خودم است و در درجه دوم بخاطر سوالاتی بود که دوست عزیزم ازم سوال کرده بوده و من در پاسخ به سوالاتش یکسری حقایق را هم بازگو کردم که اگر در سطح فرکانس و آگاهیش باشی قطعا آگاهیشو دریافت میکنی در غیر اینصورت مثل 90 درصد مردم دنیا یا از کنارش بی توجه رد میشی یا مسخره میکنی و … .
سوال شما: خیلی دوست دارم بدانم چرا چندین سال در سایت دیگر فعالیت نداشتید و تازه دو سه ماه است برگشتید و ما را از کامنتهای خوبتان بهرهمند میکنید؟
پاسخ من: حضرت مولانا میفرماید:
«بِیرون زِ تو نیست هرچه در عالَم هست / دَر خود بِطَلَب هر آنچه خواهی که تویی»
وقتی ما انسانها فقط همین یک بیت حضرت مولانا را با تمام وجود درک کنیم، به جرئت میگویم دیگر نیازی به هیچ فایل آموزشی در رابطه با بحث خودشناسی و تغییر در جنبههای دیگر زندگی مادی و معنوی نداریم.
وقتی هربار و به صورت تکاملی خودت را بهتر میشناسی و صدای خالقت را که هر لحظه تو را صدا میکند و در حال راهنمایی توست میشنوی، آن موقع خودت درک و حس خواهی کرد که قانون ارتباط برقرار کردن با خودت و خالقت به چه صورتی است (در واقع، قانون یا الگوریتم یا فرمولش را کشف میکنی).
نکته مهم: درک قانون ارتباط با خودت و خالقت برای هر انسانی متفاوت است، دقیقاً همانند اثر انگشت انسانها که با هم متفاوت است و هیچ اثر انگشتی شبیه هم نیست.
نکته مهم: حقیقت همیشه جلوی چشمانت هست؛ کافی است فرکانس آگاهیت را به صورت تکاملی بالا ببری. آن وقت آن حقیقتی را که همیشه جلوی چشمانت بود، خواهی دید. حالا این حقیقت میتواند در هر زمینهای باشد، فرقی نمیکند.
در مثال اثر انگشت که خودش یک حقیقت واضح است، این حقیقت چه سیگنالی را به ما انسانها میدهد؟
دقیقاً اینکه هر کدام از ما انسانها یک آزمایش، یک رسالت و یک مسیر متفاوتی داریم و کسی نمیتواند به بغلیاش تقلب برساند، چون سوالاتمان با هم فرق میکند، چون مسیرمان با هم فرق میکند، چون در حقیقت، درون من فقط با اثر انگشت من باز میشود، نه با اثر انگشت یک فرد دیگر. از همین حقیقت اثر انگشت میتوانی به خیلی از پاسخ سوالاتت برسی.
در مورد اینکه گفتم حقیقت همیشه جلوی چشمانت هست، چند مثال دیگر برایت میزنم؛ شاید بدانی، شاید هم ندانی و شاید هم بعد از دانستن این حقیقت مثل 90 درصد مردم دنیا با آن مخالف باشی. پس این مثالها را میزنم که اگر دوست داشتی بیشتر به دنیای اطرافت دقت کنی. این مثالها را برای قانع کردن شما یا کس دیگری نمیزنم، فقط برای تکرار و یادآوری خودم تکرار میکنم، چون ذات انسان فراموشکار است.
یکی از آن حقیقتهایی که همیشه جلوی چشممان بوده و ما به آن دقت نمیکردیم، این است که فقط آن چیزی را که دانشمندان یا سازمان فضایی ناسا به ما گفتند، بدون هیچ تحقیقی باور کردیم، صرفاً به خاطر اینکه یک سری انیمیشن از خارج فضای کره زمین به ما نشان دادند و ما هم باور کردیم.
دانشمندان و سازمان ناسا همیشه با انیمیشنهای خیالی خود به ما گفته بودند خورشید بزرگتر از کره زمین است و فاصلهاش میلیونها سال نوری از زمین فاصله دارد. در مورد ماه و ستارهها و سایر کرات دیگر هم به همین شکل. اما من فقط مثال خورشید و ماه و رعد برق و کره زمین را برایت میزنم.
اولاً، تا به الان کسی از جو کره زمین خارج نشده، به یک دلیل ساده: چون کره زمین با یک گنبد نامرئی یا شیشهای محافظت میشود. «بالای گنبد هم آب است و هیچ ستاره و یا سیارهای آنطور که دانشمندان در انیمیشنها نشان دادند، وجود ندارد. این بحثش بسیار طولانی است اگر خودت خواستی به خالق درخواست بده تا به مسیرش راهنمایت کنه.
ادامه صحبتم و ستارهها و سیارهها وجود دارند، اما نه به شکلی که ناسا در انیمیشنهای خود گفته است.»
قبل از ادامه صحبتم، این را بگویم که شاید الان بگویی من این اطلاعات را از کجا آوردهام و منبع من کجاست؟ این اطلاعات را بعد از کنجکاوی و دغدغه داشتن از کودکی تا به الان، به صورت تکاملی از درون و با راهنمایی خالق به دست آوردهام و با کمی دقت به دنیای بیرون خودم، و نشانههای خالق و حقایقی که همیشه جلوی چشمانمان بوده و هست بدست آوردم.
و این را هم بگویم که صحبتهای من را هم 100 درصد باور نکن. در نهایت خودت باید به درک و شناخت حقایق درون و بیرون خودت برسی، نه با حرف دیگران؛ دقیقاً مثل من که صحبت هیچ فردی را 100 درصد قبول نکردم، از جمله صحبتهای دانشمندان، ناسا و غیره.
شایدم کلا این مباحث برای خیلی از افراد مهم نباشه در هر صورت نکات لازم را یادآوری کردم.
پس لطفاً از من نپرس که چطور و از کجا. اگر خیلی دوست داری علم و آگاهیات نسبت به خودت، خالقت و دنیای درون و بیرونت بالا برود، از خالق درخواست کن؛ خودش هدایتت میکند و نشانهها را که همیشه جلوی چشمانت بوده، بهت نشان میدهد.
سالیان سال است که دانشمندان و سازمان فضایی ناسا به مردم کره زمین دروغ گفتهاند. یکی از آن دروغهایشان سفر به ماه بود. در نهایت، اینقدر گندکاری و سوتی در فیلمهای ساختگی سفر به ماه در آمد که در آخر گفتند ما اصلاً به ماه سفر نکردیم.
در مورد سفرهای فضاییشان هم به همین شکل، تمام ویدئوهای سفر به فضایشان را در لوکیشنهای سینمایی و با پرده سبز درست کردهاند که خیلی از سوتیها و خطاهایشان در آن ویدئوها برملا شده است.
خیلی نمیخواهم توضیح دهم، چون اگر بخواهم توضیح دهم ماه ها طول میکشد. فقط میخواهم خلاصهاش را بگویم که اگر دوست داشتید، بعدش از خالق بخواه تا هدایتت کند تا حقایقی را که همیشه روبروی چشمانت بوده و به آن توجه نمیکردی، ببینی. (چون در آن سطح از آگاهی نبودیم.)
در مورد اینکه فضای کره زمین بسته است و با یک گنبد محافظت میشود، در تمامی کتابهای آسمانی به آن مستقیم یا غیرمستقیم اشاره شده است.
در مورد خورشید، دانشمندان ناسا گفتند خورشید میلیونها سال نوری با ما فاصله دارد؛ دروغی که سالیان سال با انیمیشنها و تصاویر فتوشاپی به خورد مردم دنیا دادند. اما حقیقت هیچ وقت پشت ابر نمیماند. بالاخره یک روز خودش را آشکار میکند. هیچ حقیقتی نبوده که بتوانند تا ابد از مردم پنهانش کنند.
اما خورشید درون کره زمین است و میلیونها سال نوری از ما فاصله ندارد. یک حقیقت آشکار که این را اثبات میکند این است که گاهی اوقات وقتی به آسمان نگاه میکنی، (حالا بیشتر در طلوع یا غروب یا شرایط مختلف) میبینی که قسمتی از ابرها در قسمت جلوی خورشید هستند و قسمتی در پشت خورشید، که این نشان میدهد اگر خورشید به قول این دانشمندان ناسا میلیونها سال نوری از ما فاصله داشت و خارج از کره زمین بود، نمیتوانست ابرها در پشت خورشید قرار بگیرند. بینهایت از انسانهای آگاهی که از بردگی ذهنی ماتریکس خارج شدهاند و سطح فرکانس و آگاهیشان بالا رفته، از موردی که گفتم ویدئوهای زیادی را منتشر کردهاند.
در مورد ماه هم قضیهای که در مورد خورشید گفتم صدق میکند و خارج از کره زمین نیست و همین قضیه ابر که در پشت خورشید قرار میگرفت، در پشت ماه هم قرار میگرفت و ویدئوهایش در سطح اینترنت هست و خودم هم بارها این مورد را در آسمان دیدهام.
نکته بعدی در مورد ماه این است که اصلاً ماه یک کره که از جنس سنگ باشد نیست، ماه یک پلاسما است. به خاطر همین، اگر دقت کرده باشید در چرخه زمانی 30 روزه شارژ و دشارژ میشود. منظورم از حالت هلالی به ماه کامل تبدیل میشود و مجدد دشارژ میشود تا کامل ناپدید شود و دوباره کمکم شارژ میشود. تصویرهای خاکستری روی ماه هم انعکاس نقشه جغرافیای زمین است که روی کره ماه میافتد. این مورد را هم آمدهاند با تلسکوپ بزرگنمایی کردهاند و دقیقاً با نقشه کره زمین مطابقت داشته است. من خیلی خلاصه و سریع دارم این حقایقی را که همیشه جلوی چشمانمان بوده و چون در سطح فرکانسی نبودیم نمیدیدیم و درک نمیکردیم، بیان میکنم.
«زمانی هم که ماه را در روز روشن در آسمان میبینید، اگر یک کرهٔ خاکی و سنگی بود، نباید پسزمینهٔ آبی آسمان از پشت آن دیده میشد.»
در مورد صدای رعد و برق، هم اگر از خودتان این سوال را بکنید چرا رعد و برق آن صدا را میدهد؟ دلیل صدای رعد و برق به خاطر همان گنبدی بود که گفتم کره زمین را در بر گرفته است. وقتی رعد و برق میزند، آن صدا همان انعکاس برخورد با گنبد کره زمین و باز پخش آن است. این آزمایش صدا را میتوانید در مکانهایی که گنبدی شکل هستند انجام دهید. یک بادکنک در زیر فضای گنبدی شکل بترکانید، دقیقاً همان صدایی را که زمانی که در آسمان رعد و برق میزند، تکرار و شبیهسازی میکند. کلیپهایش هم در سطح اینترنت وجود دارد.
آخرین حقیقتی که همیشه جلوی چشمانمان بود در مورد دروغی بود که دانشمندان در مورد نفت به ما گفتند. نفت یک مایعی نیست که در اعماق زمین توسط لاشههای دایناسورها بعد میلیون ها سال به وجود آمده باشد. زمین یک موجود زنده است که دارد زندگی میکند و نفس میکشد. نفت در واقع همان خون این موجود زنده است. یعنی زمین هم همانند ما و هر موجود زنده دیگر در وجودش خون در جریان است.
و حقیقت آخر، زمین کروی شکل نیست. این یک دروغ بزرگ دیگری است که به ماها گفتند. حقیقت این است که زمین کاملاً تخت است.
بینهایت حقیقت دیگر هست که همیشه جلوی چشمان ماست و فقط زمانی میتوانیم آنها را ببینیم که دغدغه فهمیدنش را داشته باشیم تا در فرکانسش قرار بگیریم.
تمام این صحبتها را برای یادآوری خودم زدم. گفتم این حقایق را فقط 10 درصد مردم قبول دارند و 90 درصد آن را مسخره و رد میکنند و آن را توهم و خیال میدونن.
نتیجهگیری برای شناخت خودت و خالقت و دنیای درون و بیرون فقط یک راه وجود دارد: سفر به درون و درخواست هدایت و راهنمایی از خالق.
دلیل اینکه چرا چند سال نبودم، سفر به درون بود. وقتی به درون سفر میکنی، دیگر خیلی تمایلی نداری بیایی بیرون. دنیای بیرون (ماتریکس) مجازی است. حقیقت و واقعیت فقط در درون انسان است و بس.
سوال شما: اگر تمایل داشتید، دوست دارم از دستاوردها و تجربیاتی که ناشی از رعایت قوانین بوده برایمان بگویید تا ما هم انگیزه و انرژی بیشتری داشته باشیم.
پاسخ من: من بیشتر به دنبال دستاوردهای معنوی هستم تا مادی. چون بعد از مرگ، جسم و هر آنچه خوانده و نوشته بودی و یا مادیاتی که جمع کرده باشی از بین میرود. فقط یک چیز بالا میرود، آن هم خرد، اندیشه و آگاهی است.
زندگی یک مسیر است که باید از آن مسیر چه تنهایی چه با کسی دیگر لذت ببری و تکاملت و آگاهی تو بالا ببری.
و در نهایت بعد مرگ به قول حضرت مولانا زیبا میفرماید :
ما ز بالاییم و بالا میرویم
ما ز دریاییم و دریا میرویم
ما از آنجا و از اینجا نیستیم
ما ز بیجاییم و بیجا میرویم
لا اله اندر پی الا الله است
همچو لا ما هم به الا میرویم
قل تعالوا آیتی است از جذب حق
ما به جذبه حق تعالی میرویم
کشتی نوحیم در طوفان روح
لاجرم بیدست و بیپا میرویم
همچو موج از خود برآوردیم سر
باز هم در خود تماشا میرویم
راه حق تنگ است چون سم الخیاط
ما مثال رشته یکتا میرویم
هین ز همراهان و منزل یاد کن
پس بدانک هر دمی ما میرویم
خواندهای انا الیه راجعون
تا بدانی که کجاها میرویم
اختر ما نیست در دور قمر
لاجرم فوق ثریا میرویم
همت عالی است در سرهای ما
از علی تا رب اعلا میرویم
رو ز خرمنگاه ما ای کورموش
گر نه کوری بین که بینا میرویم
ای سخن خاموش کن با ما میا
بین که ما از رشک بیما میرویم
ای که هستی ما ره را مبند
ما به کوه قاف و عنقا میرویم
و در قسمت دیگر حضرت مولانا زیبا میفرماید در رابطه با خودشناسی:
*روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم آخر، ننمایی وطنم؟
ماندهام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا؟
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم؟
جان که از عالم علوی است، یقین میدانم
رخت خود باز بر آنم که همان جا فکنم
مرغ باغ ملکوتم، نِیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساختهاند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم
کیست در دیده که از دیده برون مینگرد؟
یا چه جان است، نگویی که منش پیرهنم؟
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان تا در زندان ابد
از سر عربده مستانه به هم درشکنم
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آن که آورد مرا باز برد در وطنم
تو مپندار که من شعر به خود میگویم
تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم
شمس تبریز اگر روی به من بنمایی
والله این قالب مردار به هم درشکنم*
نیازهای مادی برای جسم مادی است و اینکه چقدر میخواهی ثروتمند شوی، این یک انتخابی است که در هر فردی با توجه به نوع و نگاه و سطح فرکانسیاش و نیازش متفاوت است؛ یکی بیشتر میخواهد، یکی کمتر.
حضرت شیخ بهایی زیبا فرموده:
*«غیرِ عشقِ رُخِ دِلدار، غَلَط بود، غَلَط / هَرچِه کَردیم جُز این کار، غَلَط بود، غَلَط
هَرچِه گُفتیم و شِنیدیم، خَطا بود، خَطا / جُز حَدیثِ لَبِ دِلدار، غَلَط بود، غَلَط
کاش اَوَّل شُدَمی اَز دو جَهان بیگانه / آشنایی بِجُز آن یار، غَلَط بود، غَلَط
اینکِه گُفتَند وَفایی بِجَهان میباشَد / ما نَدیدیم وَفادار، غَلَط بود، غَلَط
هَوَسِ گُلشَنِ فَردوس، سَبُک بود، سَبُک / عِشوهیِ دُنیایِ غَدّار، غَلَط بود، غَلَط
ای بَرادَر زِ مَن راست شِنو حَرفِ دُرُست / هَرچِه جُز یار و غَمِ یار، غَلَط بود، غَلَط
فِیض جُز عِشق و غَمِ عِشق دِگَر چیزی نیست / کارِ دیگر بِجُز این کار، غَلَط بود، غَلَط»*
همه بزرگان جهان هستی، از حضرت عطار گرفته تا حضرت مولانا و حضرت سعدی و حضرت شیخ بهایی، از یک نفر از یک انسان کامل دارند صحبت میکنند. به راستی آن یک نفر کیست؟ از خالق درخواست هدایت کنید تا راهنمایی کند و پاسخ این سوال را بهتان بدهد. آن یک نفر همیشه بوده و هست و ادامه دارد؛ همانند دانههای تسبیح پشت سر هم هستند.
در طول تاریخ، در هر دوره تاریخی یک امام یا جانشین خدا بر روی زمین آمده برای هدایت انسانها. الان هم در این زمان جانشین “خدا” یا “هو” یا همان خدای نادیدنی در هر دورهای جانشین خودش را به زمین فرستاده است. هیچ زمان ارتباط خدا با بشر یا انسان قطع نخواهد شد. همانطور که در زمان حضرت محمد، خدا حضرت محمد را فرستاد، الان در این زمان هم فرستادهاش در زمین است. این بر خلاف قوانین خداست که در یک دورهای فرستاده و جانشین خودش را بفرستد و در یک زمانی نفرستد.
مَهدِی و هادِی وِیاَست ای راه جو / هَم نِهان و هَم نِشَسته پیشِ رو»*
همه این صحبتها فقط برای یادآوری خودم بود و اگر هم کسی در فرکانسش باشد، آگاهیاش را دریافت میکند.
و اما نتیجهگیری و پاسخ به این سوالتان که گفتید دستاوردی دارید: بله دارم، در زمینه معنوی که کاملاً شخصی و قابل توصیف با کلمات نیست. هیچ کلمهای قدرت بیان معنویت درون و ارتباط با خالق را ندارد.
اما اگر بخواهم تأثیرات عمومی معنویت در روح و جسمم را بگویم، این است که خیلی رها شدم از همهچیز. به لطف خالق، سرم را که روی بالش میگذارم بعد از چند دقیقه خوابم میبرد. سلامتی کامل جسمی و روحی به لطف خالق. احساس خوب، روابط خوب و در رابطه با مادیات و پول هم به لطف خالق عالی شده است. و مهمترین تغییرات مالی در رابطه با یک پروژهای است که هر زمان تمام شود و خالق اجازه گفتنش را به من بدهد، حتماً به اشتراک میگذارم.
سوال شما: این پرسش بنده را به حساب کنجکاوی خوب بگذارید، مخصوصاً اینکه متوجه شدم در بازار مالی فعالیت داشتید و من چند روزی هست که نشانه بسیار واضحی دریافت کردم که دوباره بعد از یک سال، بعد از صفر شدن حسابم، شروع کنم به یادآوری آموزشهایم و کار کردن روی حساب دمو.
پاسخ من: ببینید، در رابطه با سوال شما در مورد بیزینس مارکتهای مالی و معاملهگری و تحلیل قیمت مارکت، تحلیلگری و معاملهگری در مارکتهای مالی جزء اولین و بزرگترین بیزینسهای مالی دنیاست. وقتی از واژه “بزرگترین و اولین بیزینسهای دنیا” استفاده کردم، یعنی بزرگان بازارهای مالی در این مارکت حضور دارند. از صندوق پوشش ریسک (Hedge Fund)، بانکهای بزرگ، موسسات و شرکتهای بزرگ، یا اگر بخواهم دستهبندی کلیاش را بگویم، میشود CFD ها که شامل:
سهام (Stocks): قراردادهای CFD روی سهام شرکتهای بزرگ جهانی مانند اپل (AAPL)، گوگل (GOOGL)، تسلا (TSLA) و آمازون (AMZN).
شاخصهای بورسی (Indices): قراردادهایی بر اساس عملکرد مجموعهای از سهام، مانند شاخص S&P 500 (نمادی از 500 شرکت بزرگ آمریکا)، نزدک (نمادی از شرکتهای فناوری) یا دکس آلمان (DAX).
کالاها (Commodities): شامل فلزات گرانبها مثل طلا (Gold) و نقره (Silver)، محصولات کشاورزی و انرژی مانند نفت خام (Crude Oil) و گاز طبیعی (Natural Gas).
جفتارزهای فارکس (Forex Pairs): نمادهای مربوط به بازار ارز مانند جفتارزهای اصلی مثل یورو به دلار آمریکا (EUR/USD) و پوند به دلار آمریکا (GBP/USD).
ارزهای دیجیتال (Cryptocurrencies): قراردادهایی که بر پایه ارزهای دیجیتال مانند بیتکوین (BTC)، اتریوم (ETH) و ریپل (XRP) ایجاد میشوند.
همانطور که میبینید، با یک مارکت و بیزینسی سروکار داریم که در همه بخشها و در همه بیزینسهای موجود در دنیا مستقیم و غیرمستقیم تأثیر میگذارد. به خاطر همین گفتم اولین بیزینس در دنیاست و تمامی بزرگان و غولهای بانکها و شرکتها و غیره در آن تأثیر دارند. وقتی وارد این بیزینسهای مالی در دستهبندی معاملهگری و تحلیلگری میشوی، خودت رئیس خودت هستی و تمام موفقیتها و شکستهایت مسئولیتش به گردن خودت است. مثل کارمندی نیست که رئیسی داشته باشی و رئیس آن شرکت به تو دستور بدهد و تو آن دستور را اطاعت کنی. در این بیزینس، همانند زندگی شخصی خودت، 100 درصد مسئولیت زندگیات با خودت است.
این بیزینس هم مثل تمامی بیزینسها باید بعد از آموزش، سالها تمرین و استمرار کنی تا این بیزینس را با تمام وجود درک کنی. این بیزینس با تمامی بیزینسها متفاوت است، چون در این بیزینس باید با بزرگان و غولهای مالی تمام دنیا رقابت کنی. پس جزء سختترین بیزینسهاست و باید در قدم اول مثل تمام بیزینسهای دیگر عاشق این بیزینس باشی، نه صرفاً فقط برای اینکه از آن پول در بیاوری. تا عاشق نباشی در هیچ بیزینسی موفق نمیشوی.
نکته بعدی این است که 90 درصد مردم دنیا این بیزینس را به خاطر اینکه حالا میآیی قیمت را تحلیل میکنی و از نوسانات قیمت سود و ضرر میکنی، با کازینو یا قمارخانه اشتباه میگیرند و برای یکشبه پولدار شدن میآیند و تمام سرمایه و زندگیشان را نابود میکنند و در آخر همان افراد به خاطر عدم قبول اشتباهشان، برچسب کازینو و قمارخانه را به این بیزینس میزنند.
شما در هر بیزینسی، مثلاً بیزینس پوشاک، بدون علم و آگاهی و تجربه و آموزش، اگر کل سرمایهات را وارد آن بیزینس کنی، 100 درصد محکوم به شکستی. پس ربطی به نوع بیزینس ندارد.
نتیجهگیری: برای ورود به بیزینس مارکتهای مالی که اولین و بزرگترین بیزینس دنیاست و روی تمام بیزینسهای دیگر هم تأثیر مستقیم و غیرمستقیم دارد، باید اولاً عاشق این بیزینس باشی، دوماً باید علمش را به صورت تخصصی آموزش ببینی، بعدش باید سالها تمرین کنی تا به درک و قوانین مارکت پی ببری.
دقیقا مثل یادگیری هر تخصص و رشته دیگ مثل هنر یا پزشکی یا مکانیک و غیره که نیاز به زمان و آموزش دیدن و یادگیری و تکامل و تمرین مستمر داره.
باید فردی باشی که از لحاظ شخصیتی منظم باشد، یعنی در زندگیاش نظم داشته و متعهد باشد، بتواند روان خود را کنترل کند، چون در این بازار به علت اینکه مستقیم با پول در ارتباطی، باید بتوانی از لحاظ روانی روانت را کنترل کنی و از همه مهمتر مدیریت سرمایه داشته باشی. در غیر این صورت در این مارکت مثل 90 درصد مردم دنیا که به صورت هیجانی و با سیگنالهای رسانهها و سایر افراد سرمایهشان را وارد بورس ایران یا بورس خارج میکنند و یا وارد این بیزینس میشوند، بدون علم و آگاهی و تجربه و روانشان را نمیتوانند کنترل کنند و طمع آنها باعث نابودی سرمایهشان میشود. این قانون در تمام بیزینسها صدق میکند، اما در بیزینسهای مالی تأثیرش چندین برابر میشود.
پس این بیزینس همانطور که سودهای رویایی میدهد، همانطور هم اگر بدون علم و تجربه و درک و با طمع و با دید اینکه بیزینسهای مالی کازینو است، وارد این بیزینس شوی، 100 درصد محکوم به شکست هستی. این یک قانون است و برای همه بیزینسها صدق میکند.
نتیجه گیری کلی برای موفقیت در تمام جنبه های زندگی :
قدم اول : خودت را بشناس به همان اندازه که خودت را میشناسی به همان اندازه درکت نسبت به خالقت هم بیشتر میشود.
قدم دوم: از تمام بیزینس ها میتونی ثروت بسازی، فقط لازم که عاشق اون بیزینسی باشی که میخوای در آن فعالیت کنی
قدم سوم: فقط و فقط از قلبت که مرکز الهامات خالق است دستور بگیر و همیشه تسلیم خالق باشه.
قدم چهارم: برای دریافت شفاف و بهتر الهامات باید ذهنتو خالی کنی :
«هر حرفی را که میشنوی، به سادگی باور نکن. مثل این ظرف چایی، ذهن تو هم پر شده، پر از عقاید، فرضیهها و باورها. برای دیدن نور معرفت، تو باید ظرفت (ذهنت) را خالی کنی.»
تا زمانی که ذهن خالی نشود، الهامات را دریافت نمیکنی یا اگر هم دریافت کنی، خیلی ضعیف و غیرشفاف هستند. با تمرین مستمر و به صورت تکاملی ذهنت را خالی کن؛ با سکوت در خلوت، مدیتیشن یا هر روشی که با آن راحتتری.
یادآوری مهم: اگر در این چند سال اخیر میبینید که سطح آگاهی مردم کره زمین در همهی جنبهها بالا رفته، دلیل علمیاش این است که سطح فرکانس زمین (مادر) بالا رفته و به همین خاطر اکثر حقایق در حال آشکار شدن هستند و سطح آگاهی و بیداری بالاتر رفته است؛ چون در حال حاضر در عصر بیداری حضور داریم.
زمین هم مثل ما در حال تکامل است. یادمان نرود که زمین را همیشه پاکیزه نگه داریم، چون زمین مادر ماست و ما همانند نوزادی که در رحم مادر است، در حال حاضر در رحم مادری به نام زمین هستیم. بعد از مرگ، از این رحم مادرانهی زمین خارج میشویم و وارد رحم دیگری در دنیای بالاتر خواهیم شد؛ البته کسانی که درسهای دانشگاهی زمین را پاس کرده باشند.
این دنیا همه از انرژی و فرکانس است و هر ذره در این دنیا دارای هوش است.
امیدوارم خالق همه ما را به بهترین مسیرها هدایت کند و همهمان بتوانیم خودمان را بهتر بشناسیم تا به همان اندازه خالقمان را نیز بهتر بشناسیم و درک کنیم.
برای شما دوست عزیز و تمام دوستان دیگر، استاد عباس منش و خانم شایسته عزیز بهترینها را آرزو میکنم. در پناه خالق، سلامت، شاد، ثروتمند و عاقبتبهخیر باشید، در دنیا و آخرت.
به قول عربها ماشالا علیک یا کفوعیک ، واقعا تحسینتون میکنم برای درک زیباتون از زندگی و به قلم درآوردن
زیبایی های درونتون.
خداروشکر برای وجود این سایت نورانی که بستر این آگاهی های ناب شده. الحمدلله رب العالمین برای فرصتی
که در اختیار دارم که ذره ذره این آگاهی ها رو نوش جان کنم.
هرچند قطره قطره دریافت میکنم اما دیگه مثل قبل زور نمیزنم و احساس عقب موندن از بقیه رو ندارم چون
جز دریافتم جز خودم و خدای خودم کسی در این دنیا نیست هرچه هست اوست و منی که باید شبیه او شوم .
نگه دار و هدایت کننده من کسی ست که من و آفریده و وعده هدایت داده .
پس آرام میگیرم و تقلا برای هیچ چیزی نمی کنم مثل دانش آموزی که مطمئنه سر کلاس درستی نشسته و میدونه
تا آخر سال اموزگار همه درس ها رو میده پس هر جلسه نمیگه خانم اجازه کی به درس آخر میرسیم؛ و نه ماه به این منوال میگذره تا فارغ بشه و بره مرحله بعد .
پس منم در بهترین زمان با توجه به مدار خودم هدایت میشم به آگاهی هایی که مناسب رشدم باشه.
===============================
در مدار اهل شعر نیستم ولی گه گاه به برکت دوستان بی نظیری مثل شما که
در خلال کامنتهاتون شعر های عرفا رو میارید روزیم میشه و عجب به دل میشینه و آرامش میده و بهره میبرم.
همچو موج از خود برآوردیم سر
باز هم در خود تماشا می رویم
نمیدونم عارف شاعر منظورش از این شعر چی بوده ولی چیزی که الان با توجه به نوشته های اولم این بیت به
چشمم پررنگ اومد این بود که :
این موج ها که اینقدر تقلا میکنن خودشون رو به ساحل برسونن یا قد علم کنن از سطح آب ،
در نهایت به اصل خودشون, به منبع برمیگردن و جزیی از اقیانوس هستن (باز هم در خود تماشا میرویم)
پس دختر خوب, بنده خوب خدا, تقلا نکن آرام و رها به این منبع انرژی, به ربّت اعتمادکن و خودت رو به جریان
هدایت بسپار که مقصد همه یکیست . ما زبالاییم و بالا میرویم (انا علیه راجعون)
به هر آنچه که میخواهی به شرط ایمان به شرط رها بودن به شرط اعتماد و استقامت و صبر خواهی رسید،
(راه حق تنگ است چون سم الخیاط ، ما مثال رشته یکتا میرویم )
=====================================
صادق عزیز خدارو به اندازه عظمتش شکر برای دستاوردهاتون که از اعتماد به رب کسب کردید
خداروشکر که سفر به درونتون که از سکوت شروع شده سالهاست آغاز کردید و در مسیر نور هستید .
الهی که سوی این نور روشنی بخش مسیر رسیدنتون به عرش الهی باشه.
الهی که هر چه دعای خیر کردم چند برابر به خودم و به هرکسی که این پیام رو میخونه برگرده.
========================
در رابطه با فارکس که برام نوشتید معلومه که حرفه ایی هستید و صاحب تجربه؛ خدارو سپاسگزارم که به
کامنت شما هدایت شدم و باهاتون آشنا شدم.
بنده به دلیل روحیه بسیار عجول بودنم تنها بعد از سه ماه کار با حساب ریل و بعد از اینکه سود خوبی کردم
از شغل کارمندیم که خیلی شرایطش خوب بود استعفا دادم تا بیشتر به فارکس برسم و اینکه دیگه کارمند نباشم
و آزادی زمانی و مکانی داشته باشم.
اما متاسفانه نتونستم مدیریت سرمایه کنم و طمع و ترس ناشی از نداشتن حقوق آخر ماه و اینکه حقوق کارمندیم
حتما باید دربیاد از فارکس، باعث شد کل پس اندازم از بین بره.
چند ماهه که درامدی ندارم بجز یه کار پاره وقت که خرج تفریح ماهیانه م ازش درمیاد. و الحمدالله برای خدای روزی رسان.
اینکه شما و استاد میفرمایید باید عاشق کار باشید رو بارها شنیدم
اما متاسفانه هنوز بعد از سالها شاغل بودن و امتحان کارهای مختلف به شناخت کافی از خودم نرسیدم
که عاشق یک کار بودن یعنی چی
مثلا دوستان میگن کاری که حتی حاضر باشی بدون دریافت حقوق انجامش بدی . اما من هرچی فکر میکنم
حاضر نیستم هیچ کاری رو بدون دریافت حقوق بابتش انجام بدم و اصلا انگیزه م برای کار اینه که حقوق دریافت کنم.
و رفاه مادی داشته باشم .
در مورد شغل فارکس نمیدونم میشه بگم که عاشقشم یا نه چون هنوز این عشق به کار رو درک نکردم.
فقط میدونم که وقتی آموزشش رو بعد از هدایتهایی که دریافت کرده بودم
شروع کردم به شدت از تحلیل و از خط خطوط کشیدن خوشم میومد و ساعتها پای چارت مینشستم تا نتیجه تحلیلهام رو ببینم
و دلیل دیگه که خیلی دوسش دارم اینه که آزادی زمانی و مکانی داره و با آدمهای بیرون در ارتباط نیستم . خودم هستم و خودم.
(هدایتی که دریافت کردم معامله روی طلا بود اما من جدی نگرفتم و وقتی وارد بازار شدم روی داوجونز که هیجانی تر بود معامله کردم)
بعد کال شدنم و همزمان بیکاری خیلی بهم ریختم اما به لطف آگاهی هایی که دریافت کردم سعی کردم قدم قدم
حالم رو بهتر کنم و تسلیم باشم و درس بگیرم و رد بشم.
مدتیه که از خداوند شغل بهتر از قبل و با شرایط عالی میخوام. طی یک ماهه گذشته چندبار نشانه از شروع مجدد فارکس داشتم اما میترسیدم از شکست دوباره.
هفته گذشته خیلی خیلی اتفاقی با یک آدمی آشنا شدم که وسط حرفش گفت فارکس کار میکنه و اخیرا با یه روش خیلی ساده اشنا شده که بدون کشیدن خط و خطوط نتایج بهتری از قبل داره میگیره. و وقتی من جریان خودم رو براش گفتم گفت حاضره بهم آموزش بده .میخوام تسلیم این هدایت بشم و دوباره شروع کنم و اینبار رهاتر و آرام تر .
حقیقتا من از فارکس چیز تخصصی بلد نیستم و باور دارم با همین علاقه ایی که دارم باید فارکس برام اسون و شیرین و درامدزا باشه و خودم رو درگیر مطالب تخصصی فارکس نمیکنم حالا نمیدونم راهم درسته یا نه .
————————————
بسیار بسیار بسیار ممنون و سپاسگزارم که وقت ارزشمندتون رو گذاشتید
برای من پاسخ نوشتید و باز هم ممنونم که تا اینجا اومدید و پاسخم رو خوندید.
هر آنچه از آرامش و آسایش و عشق هست برای شما آرزومندم
در پناه رب یکتا باشید صادق عزیز
امیدوارم یک روز در درکه تهران ببینمتون. (نمیدونم چرا اینو گفتم، فقط اومد و من نوشتم)
درود بر شما دوست عزیزم و هم مسیر و هم فرکانسی من.
از خواندن کامنت عمیق و زیباتون واقعاً لذت بردم و خدا را شکر میکنم که روحهای بیداری مثل شما دوست نازنینم در این مسیر قدم برمیدارند.
قبل از شروع، اجازه بدید یک نکته جالب را مطرح کنم که البته یک برداشت و نظر کاملاً شخصی است.
من متوجه شدم وقتی کامنت دوستی را پاسخ میدهم که اسم یا فامیل واقعی خودش را در پروفایلش ذکر کرده، یک ارتباط عمیقتر و واقعیتر شکل میگیرد.
انگار هر اسمی یک فرکانس و انرژی خاص خودش را دارد که به شکلگیری این پل ارتباطی کمک میکند.
در مقابل، نامهای مستعار زیبا، مثل «ستاره در آسمان»، بیشتر یک حس شاعرانه یا مجازی را تداعی میکنند و آن ارتباط مستقیم، کمتر ساخته میشود.
البته این فقط برداشت شخصی من است که شاید از نگاه ریزبینم به مسائل نشأت میگیرد؛ یک استعداد ذاتی که از کودکی با من بوده و باعث میشود به تمام جوانب یک مسئله توجه کنم. خیلی از چیزهایی را هم که حس میکنم معمولاً بیان نمیکنم.
در هر حال، این موضوع کاملاً شخصی است و قطعاً هرکس دلایل خودش را برای انتخاب نام کاربری دارد که کاملاً قابل درک و محترم است. من فقط حس و نظرم را در این مورد به اشتراک گذاشتم.
خب، برویم سراغ پاسخ به کامنت شما دوست عزیزم.
تحلیلی که از مفاهیم تسلیم و رهایی داشتید، نشان میدهد که در مدار درستی از آگاهی هستید. حرفهایی که میزنم، اول از همه یادآوری به خودم است و بعد هم پاسخی به شما، بر اساس چیزهایی که روح شما از قبل میداند.
پاسخ به ابهامات شما:
1. راز عشق به کار و انگیزه پول
اینکه نوشتهاید انگیزهتان برای کار، پول و رفاه است، نه تنها ایرادی ندارد، بلکه دقیقاً طبق قوانین جهان است. تمایل شما به رفاه، همان خواستهی کائنات برای گسترش و تجربه بیشتر است. عشق به کار به معنی بیگاری و کار رایگان نیست، به معنای لذت بردن از خودِ فرآیند است.
شما آن موقع که از تحلیل کردن و ساعتها پای چارت نشستن کیف میکردید، دقیقاً در حال تجربه عشق به کار بودید. این لذت، یک فرکانس خالص برای جذب ثروت است. مشکل از جایی شروع شد که تمرکز شما از لذت بردن از بازی به ترس از بیپولی و نیاز شیفت پیدا کرد و همین تغییر فرکانس، کل بازی را به ضرر شما تمام کرد.
2. آیا معامله گری در مارکت های مالی عشق شماست؟
با توجه به چیزهایی که گفتید (لذت بردن از تحلیل، آزادی زمانی و مکانی)، بله، اینها تماماً نشانههای علاقه شدید و همسویی با این کار است. شکست شما ربطی به عدم علاقه نداشت، بلکه به خاطر عدم کنترل فرکانسهای مخرب (ترس و طمع) بود که بعد از رها کردن شغل ثابت، به شما حمله کردند. شما نتیجهی عملکردتان در فرکانس ترس را به اشتباه به پای عدم علاقه گذاشتهاید.
3. آیا مسیر یادگیری باید آسان باشد؟
باور شما که معامله گری باید برایم آسان و شیرین باشد یک باور قدرتمند و درست است. اما آسان به معنی بدون یادگیری و تلاش نیست؛ به معنی یادگیری با لذت و بدون زور زدن است. مسیر درست، مسیری است که در آن برای به دست آوردن مهارتهای لازم با حال خوب قدم برمیدارید تا به ایمان و اعتماد به نفس کافی برای عمل کردن برسید.
4. هدایت جدید و غلبه بر ترس
شکست قبلی شما یک تضاد بود تا خواستههایتان را شفافتر کند. به شما فهماند که به تکامل، مدیریت احساسات و یک منبع درآمد جانبی (تا زمان حرفهای شدن) نیاز دارید. آشنایی با آن فرد جدید، یک هدایت واضح از طرف کائنات است. این هدایت را بپذیرید اما این بار آگاهانه قدم بردارید. ترس از شکست دوباره طبیعی است، اما با یک چارچوب درست، کاملاً قابل کنترل است.
چارچوب عملی برای تبدیل آگاهی به نتیجه:
حالا بیایید این فهم درونی را به یک برنامه عملی و قدرتمند تبدیل کنیم. موفقیت در بازار یک بازی ذهنی است و اینها ابزارهای شما برای برنده شدن در این بازی هستند:
1. روانشناسی معاملهگری (اصل بنیادین):
این مهمترین بخش کار است. بهترین استراتژی دنیا در دست کسی که روی ذهن و احساساتش کنترل ندارد، یک شوخی بیشتر نیست. روانشناسی یعنی مدیریت ترس، طمع، امید الکی و حس انتقام از بازار. باید یاد بگیری مثل یک ربات به برنامهات پایبند باشی.
2. تدوین برنامه معاملاتی شخصی (استراتژی):
باید یک نقشه راه مکتوب و شفاف برای خودت داشته باشی. این برنامه قوانین ورود، خروج و مدیریت معامله را مشخص میکند و باید جوری باشد که با شخصیت تو جور دربیاید. این نقشه جلوی تصمیمات احساسی و یهویی را میگیرد.
3. مدیریت سرمایه و ریسک (لنگر آرامش):
این سپر دفاعی شماست. یک قانون مشخص برای ریسک هر معامله بگذار (مثلاً 1 درصد). وقتی این قانون را داشته باشی، به ذهن خودت آرامش میدهی که در این بازی ماندگار هستی و همین موضوع، ترس را تا حد زیادی خنثی میکند.
4. تمرین و کسب مهارت (بکتست و حساب دمو):
ایمان و اعتماد به نفس ساختنی است. با بکتست (تست استراتژی در گذشته بازار) به کارایی سیستمت ایمان پیدا میکنی و با حساب دمو، پایبندی به آن را در شرایط واقعی بازار تمرین میکنی.
5. ژورنالنویسی (آینه عملکرد و بهترین استاد شما):
این ابزار رشد شماست. برای هر معامله بنویس: چرا وارد شدی، چه حسی داشتی و نتیجه چه شد. مرور این ژورنال، صادقانهترین آینه از عملکردت است و به تو نشان میدهد که کجای کار ایراد دارد.
و یک قانون بسیار مهم:
تا زمانی که از طریق این مراحل (به خصوص تمرین در دمو و تحلیل نتایج در ژورنال) به یک ثبات در عملکرد و سودآوری مستمر نرسیدهاید، به هیچ عنوان وارد حساب واقعی نشوید. به قانون تکامل احترام بگذارید.
و اجازه دهید یک اصل مهم را با شما در میان بگذارم، شاید هدیهای از طرف من به شما باشد:
هیچ اتفاقی در زندگی شخصی ما اتفاقی و شانسی نیست. همه چیز در این دنیا بر اساس فرکانس، نیات و انتخابهای ما شکل میگیرد و تمام اینها با زبان دقیق اعداد و ریاضیات در این جهان عمل میکند.
تحلیل قیمت در مارکتهای مالی هم دقیقاً از همین قوانین پیروی میکند. به این دلیل ساده که تمام نوسانات خرید و فروش، بازتابی از همان نیات و انتخابهای جمعی انسانهاست و هر انتخابی، یک واکنش مشخص در آینده ایجاد میکند. به همین دلیل اگر بتوانید آن قانون اصلی را درک کنید و از خداوند هدایتش را بخواهید، همانطور که چارت مارکت را تحلیل میکنید، میتوانید چارت آینده زندگیتان را هم پیشبینی کنید؛ از روابط عاطفی و اجتماعی گرفته تا کسبوکارتان و هر موضوع دیگری.
انتخابهایی که یک معاملهگر در بازار انجام میدهد، از همان جنس انتخابهایی است که در زندگی روزمرهاش میکند. پس درست همانطور که یک چارت قیمت در بازار مالی دارید، شما یک چارت برای رابطه با خودتان، یک چارت برای روابط خانوادگی، یک چارت برای کسبوکارتان و حتی یک چارت برای ارتباط با خالقتان دارید.
خالق، قوانین زندگی و این دنیا را از طریق چارت مارکتهای مالی به من آموخت.
چارتهای مالی که یک تحلیلگر بررسی میکند، صرفاً نمودار قیمت برای کسب سود یا زیان نیست؛ بلکه آن چارت، آینهای از قوانین دنیاست و به شما آموزش میدهد که اگر حستان بد باشد، اگر طمع کنید، اگر بخواهید با بازار بجنگید و اگر ترس داشته باشید، با شکست روبرو میشوید.
و یادتان نرود، همانطور که به نشانهها و الهامات قلبیتان گوش میدهید، به نشانههای دنیای بیرون هم دقت کنید. گاهی نشانهها در دنیای بیرون خودشان را از طریق اعداد، طبیعت یا اتفاقات به ظاهر ساده نشان میدهند. این دو (الهام درونی و نشانه بیرونی) در واقع مکمل یکدیگر هستند.
خالق، هم با نشانهها و الهامات درونی با شما صحبت میکند و هم گاهی با بازتاب همان نشانهها در دنیای بیرون، پیامش را به شما میرساند.
نکات پایانی از دیدگاه قوانین کائنات:
الگوبرداری برای ساختن باور:
برای ساختن باورهای قدرتمند، به دنبال الگوها بگردید. زندگی معاملهگران موفقی که از همین راه به ثروتهای عظیم رسیدهاند را مطالعه کنید. افرادی مثل وارن بافت در سرمایهگذاری بلندمدت، جورج سوروس در معاملات کلان و یا جیم سیمونز که با ریاضیات بازار را شکست داد. وقتی میبینید که انسانهای دیگر توانستهاند این مسیر را با موفقیت طی کنند، ذهن شما نیز این امکان را برای خودش باور میکند. تمرکز بر موفقیت آنها، فرکانس شما را با فرکانس ثروت و امکانپذیری هماهنگ میکند. پیدا کردن این الگوها به ساختن باورهای ثروتساز در این بیزینس کمک فوقالعادهای میکند.
هیچ چیز شانسی نیست:
و در آخر این را به خاطر بسپارید: در این دنیا چیزی به اسم شانس وجود ندارد. همه چیز بر اساس حساب و کتاب، ریاضیات و اعداد است. کائنات بر اساس قوانین دقیق و بدون تغییر کار میکند. موفقیت یا شکست شما در بازار اتفاقی نیست؛ نتیجه مستقیم باورها، افکار و اقدامات منظم (یا بینظم) خودتان است. وقتی با یک سیستم مشخص و بر اساس قوانین کار میکنید، خودتان را در مسیر قوانین کائنات قرار میدهید و آنگاه نتایج نیز قابل پیشبینی و پایدار خواهند بود.
شما در مسیر کاملاً درستی هستید. با این آگاهی جدید و چارچوب عملی، با آرامش و قدرت قدم در این مسیر بگذارید و به یاد داشته باشید که شما آن موج نیستید که تقلا میکند؛ شما خود اقیانوس هستید که آگاهانه در حال تجربه کردن خویش است.
دقیقاً همینطور است؛ در این دنیا هیچ چیز اتفاقی و شانسی نیست. همه چیز در این دنیای مُلک (جهان مادی)، بر اساس قوانین دقیق، اعداد و ریاضیات کار میکند و به همین خاطر، آن الهام شما برای دیدار در درکه تهران هم شاید یک اتفاق ساده نباشد، بلکه نشانهای زیبا از آینده باشد.
من هم برای شما بهترینها را از خالق هستی خواستارم. امیدوارم آسمان دنیای درونتون همیشه پر ستاره و روشن از نور خالق باشد و به تمام خواستههای مادی و معنوی خود برسید.
و در آخر، اجازه بدهید یک جمعبندی نهایی از این اصل مهم داشته باشم: «اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش میکنی.»
از نظر من، چیزی که به آن «ترومای دوران کودکی» (Childhood Trauma) میگویند، فقط مربوط به گذشته نیست؛ بلکه خودش را در مشکلات زمان حال ما نشان میدهد؛ در چالشهایی که با خودمان، شریک زندگیمان، فرزندان، والدین، خواهر و برادر و دوستانمان داریم.
درست است که ریشه بسیاری از الگوهای رفتاری ما مانند خشم بیش از حد یا انزوا، در کودکی شکل گرفته است. اما کندوکاو مداوم در گذشته و ریشهیابی آن اتفاقات، تنها آن مسیرهای عصبی قدیمی را دوباره فعال و قدرتمند میکند و جز سنگین کردن احساس فعلی ما، نتیجه دیگری ندارد.
راه حل هوشمندانه این است: تمام تمرکز و انرژی خود را روی حل مسائل زمان حال بگذارید.
وقتی شما روی بهبود روابط امروزتان کار میکنید، آن زخم قدیمی «کمبود محبت» به صورت تکاملی شفا پیدا میکند. وقتی روی ساختن امنیت مالی امروزتان تمرکز میکنید، آن «عدم امنیت» ریشهدار در کودکی، قدرتش را از دست میدهد.
مشکلات فعلی ما، بازتابی از همان ریشههای قدیمی هستند؛ پس با احساس خوب و با تمرکز بر حل تضادهای امروزی، میتوانیم تمام مسائل را، چه ریشه در کودکی داشته باشند و چه در بزرگسالی، حل کنیم.
این کار با مطرح کردن «سوالات طلایی» شروع میشود؛ سوالاتی که تمرکز را از روی مشکل برداشته و به سمت راه حل میبرد:
چطور این مسئله را حل کنم؟
چطور روابطم را بهتر کنم؟
چطور ویژگیهای اخلاقی بهتری در خودم بسازم؟
چطور وضعیت مالی بهتری داشته باشم؟
چطور رابطهام را با خودم و خالقم عمیقتر کنم؟
و هزاران سوال قدرتمند دیگر…
در نهایت، به این اصل ایمان داشته باشید: بهترین روانشناس زندگی شما، خودتان هستید؛ چون هیچکس به اندازه شما، شما را نمیشناسد.
در پناه خالق، همیشه شاد، سلامت، موفق و ثروتمند باشید و در دنیا و آخرت عاقبتبخیر باشید، دوست عزیزم.
برای شما استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته عزیز بهترین ها را آروز دارم در پناه خالق همیشه ، شاد، سلامت، موفق و ثروتمند باشید و در دنیا و آخرت عاقبتبخیر باشید.
سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی.
خیلی خوشحال شدم در راستای فایل قبلی ، استاد عزیز همچین فایل ارزشمندی رو برامون تهیه کردن .
ممنون و سپاسگزار از تجارب و درسها و پیامهای قشنگتون .همیشه صحبتهای استاد یادآور بعضی از نواقص و بعضی از حسنامون میشه خیلی خوبه با توجه به صحبتهای استادعزیز متوجه ی پیشرفت و ترقیهای خودمون بشیم خوبتر اینکه اگه نقصی داریم باز متوجهش بشیم و سعی کنیم تغییرش بدیم اتفاقا خیلی دلم میخاست بابت فایل قبلی که در مورد خصوصیتهای پدرم نوشته بودم مطالبی رو بگم که اینجا نیاز دیدم در موردش حرف بزنم.
میخواستم احساسمو در مورد پدرم بگم که خیلی وقته پدرم بخشیدم و اتفاقاً حس خیلی خوبی نسبت بهش دارم طوری که یه مدت به طور افراطی از سر دلسوزی نسبت بهش غصم میگرفت که خیلی خودمو اذیت میکردم همش دلم میخواست یه کاری براش بکنم یه تغییری توش به وجود بیارم که نگاهش به زندگی عوض بشه و خودش از زندگی لذت بیشتری ببره ولی کم کم متوجه شدم این حسم کاملاً اشتباهه و منو از مسیر و حسهای خوب دور میکنه .
بهتره که دل نسوزونم و زندگی خودمو داشته باشم و بپذیرم که من توان تغییر ایشون رو ندارم و لزومی نداره دست و پای الکی بزنم و وقت و انرژیمو صرف حس دلسوزی بکنم . هرکی هر آنچه که هست و نیست برای خودشه و خودش آسیبشو میبینه یا لذتشو میبره . تقلای من کاملاً بی مورد و بیجا بود بنابراین سعی کردم بدون قضاوت فقط به عنوان یک پدر دوسش داشته باشم و هر باری که میبینمش احترامش کنم که همینم شد الان خودمو درگیر اینجور مسائل نمیکنم حس بهتری دارم و حس بهتری از پدرم دریافت میکنم متوجه شدم با رفت و آمد و دیدنمون باید حد و مرز داشته باشه و با رعایت حقوق طرف مقابل باشه .
یه خورده برداشتها و افکار و باورها غلطی در مورد پدر و مادرهامون داریم داستان دین به گردن داشتن . این مسائلها و همه ی این سناریوها به منزله ی حس دلسوزی و ترحم کشیده میشه که نه به نفع منه بچه ست و نه به نفع پدر و مادرمون .
کاری به کار هم نداشته باشیم و همدیگرو آزاد بزاریم بیشتر تو قلب و دل هم جا داریم منم سعی کردم طبق خواسته ی پدرم و سبک و روشی که میدونم دوست داره پیش برم تو این موضوع نباید پدر و مادرا رو با هم مقایسه کرد چون هر خانوادهای از یک نوع فرهنگ هستش و هر کسی سبک و روش خودشو داره بعضی از پدر مادرها به شدت اصرار دارند بچهها تند تند بهشون سر بزنن بعضیا مثل پدر و مادر من هر چقدر کمتر بری راحتترن و من اینو پذیرفتم و به هیچ وجه شاکی و گلهمند این موضوع نیستم بابت رفتارهای اشتباهی که در گذشته برامون رخ میده صد البته که باید ازشون درس بگیریم و به غیر از درس گرفتن به هیچ توجهی بهشون نکنیم .
نه سراغ عذاب وجدان و احساس گناه و احساس سرزنش از سمت خودمون بریم و نه احساس گناه و سرزنش و عذاب وجدان به کسی بدیم هر کسی به اندازه ی فهم و درک خودش فکر میکنه بهترین کارو انجام داده بنابراین هیچکس را نباید محاکمه و سرزنش کرد اگه چیزی اذیتمون میکنه باید دنبال راهکاری از سمت خودمون باشیم راه حلی که بهمون آرامش بده نه اینکه باعث سلب آرامشمون بشه . همگی اینا رو تجربه کردیم و خدا را شکر الان به جایی رسیدیم که گذشتمون برامون مهم نیست و آنچه که برامون مهمه نگه داشتن احساس خوب در زمان حال هستش . بله من از پدرم خیلی درسها گرفتم و سعی کردم تو زندگی از جنبه ی مثبتش استفاده کنم و آسیبهایی که به فرزندانش زد من به فرزندانم نزنم از مادرمم خیلی چیزها یاد گرفتم مادر من فرد فوق العاده مهربون و یک خانم باگذشت و ایثارگری بود که به خاطر این و اون و ندیدن خودش آسیبها و لطمههای زیادی به خودش وارد کرده . همین باعث شد من یاد بگیرم شبیه مادرم نباشم و به اندازه ی مادرم مهر و محبت نسبت به اطرافیان حتی به فرزندانم نداشته باشم یاد گرفتم به اندازه ی توانم محبت کنم یاد گرفتم در کنار محبت به فرزندانم و یا اطرافیانم خودم را فراموش نکنم و خیلی جاها به خودم ارزش و بها بدم که اتفاقاً اولویت رو خودم بدونم بعد عشق دادن به دیگران رو .
خیلی وقتا به خاطر این حس ، مادرمو سرزنش کردم خیلی وقتا تلاش کردم تغییرش بدم خیلی وقتا احساسمو بهش گفتم و گفتم دوست ندارم در این حد به دیگران توجه داشته باشی و هر باری که من دنبال تغییرش بودم مادرم از دست من عصبانی و رنجیده خاطر شده به همین جهت یاد گرفتم دیگه هیچ کاری به کارش نداشته باشم تا خودش متوجه ی اشتباهاتش بشه به عنوان اینکه مادرم بود خیلی جاها دلم براش میسوخت و خیلی جاها حالم خراب میشد که چرا انقدر از خودش میگذره اما خب متوجه شدم این حسم مثل خیلی از حسهای دیگم به جا و درست نبود بنابراین اینم کنار گذاشتم و سعی کردم مادرمو کنترل نکنم و اجازه بدم خودش باشه و هر کاری که به خودش حال خوب میده انجام بده و اما در مورد همسرم فکر میکنم اکثریتمون بخصوص کسانی که مثل من سالهای زیادی با همسرشون زندگی کردن تجارب خیلی زیادی داشته باشن که انشالله با استفاده از این تجارب تونسته باشیم روند بهتری تو زندگیهامون داده باشیم.
متاسفانه همین روش غلط رو در مورد همسرمم داشتم و خیلی سالها وقت و انرژیمو برای تغییرش گذاشتم و به جای درس گرفتن از اتفاقاتی که بینمون افتاده از حسها و توقعاتی که بینمون رد و بدل شده اومدم تمرکزمو گذاشتم روی تغییرش که بلکه به اونچه که میخوام برسم و متاسفانه هر بار شکست خوردم متاسفانه تر اینکه سماجت بیشتری داشتیم .
هر بار فکر میکنیم با قدرت بهتری پیش بریم نتیجه ی موفقتری دریافت میکنیم و این اتفاق هیچ وقت نمیفته و هر بار اتفاقات و درسهای تکراری و آسیب و لطمههای تکراری زیادی به روح و جسممون وارد کرده .
اقرار میکنم بابت همسرم زمان زیادی صرف کارای بیهوده کردم تمام درسها و پیامها رو پس زدم خیلی جاها ناآگاهانه و خیلی جاها آگاهانه این قسمت آگاهانش خیلی جالبه تا اینکه با قوانین آشنا شدم و به مرور زمان متوجه شدم این دست و پا زدنهام هیچ ثمری نداره و هیچ نتیجه ی خوبی به وجود نمیاره باید از هر آنچه که بینمون اتفاق میفتاد درسشو میگرفتم که اگه نگیرم اون کسی که باخت داده خودمم .
بنابراین با بالا بردن عزت نفس و اعتماد به نفسی که در خودم به وجود اووردم متوجه شدم هر نیاز و خواستهای که دارم باید تمرکزم رو روی خودم بذارم اگه دنبال نتیجه ی درست میگردم باید وقت و انرژیمو صرف تغییرات خودم بزارم و تو همسرم دنبال چیزی نگردم . خیلی زمان برد تا به این درک رسیدم اگه صادقانه بخوام بگم با وجود کسی که این همه آگاهی کسب کرده هنوزم به جرات نمیتونم بگم همه جا درست عمل میکنم هنوزم ب خاطر عدم ایمانم ، ترسهایی دارم .
جالبه خیلی قشنگ میتونم تراز کارای خودمو بگیرم و متوجه ی اشتباهاتم بشم ولی نمیدونم چرا تو عمل بازم از خودم ضعف نشون میدم این نشون میده هنوز اون اعتماد به نفسی که باید داشته باشم رو ندارم شاید ظاهر خودم رو موجه حفظ میکنم اما در اصل هنوز آدم ترسویی هستم خیلی جاها شجاعت به خرج میدم خیلی جاها با شهامت و اقتدار رفتار میکنم اما ته دلم هنوز ترسهای ریزی دارم که اگه بخوام بیانشون کنم ضعفها مشخص میشن .
خودمو سرزنش نمیکنم چون هر بار خودمو با شخصیت گذشته ی خودم ، شخصیتی که افکار و باورهای بسیار غلطی توش بود مقایسه میکنم همین که کم کم تونستم تغییرات مثبتی به وجود بیارم به من انگیزه میده که ادامه بدم و صبورتر از قبل بیشتر حواسم و تمرکزم روی ضعفهای خودم باشه .
دیدن تغییرات مثبت توی زندگیم و از همه مهمتر تغییر سبک و روش زندگیم خودش نشون دهنده ی اتفاقات خوب هستش نمیدونم بعضی از آدما باهوشن ، یه مروری به تجربههاشون میکنن به قول معروف از یه سوراخ چن بار گزیده نمیشن خیلی وقتا غبطه ی همچین آدمایی رو میخورم . با توجه به صحبتهای استاد عزیز به این احساسات استاد توجه میکنم ولی متاسفانه نمیدونم چرا فراموشکارم یا چ علت دیگه ای وجود داره که هر بار رفتارهای تکراری ازم سر میزنه . رفتارهایی که خودم میدونم نتیجه و عواقبش چیه !!! یا رفتارهایی که میدونم چ واکنشهایی از همسرم در برداره ، اما باز انجامش میدم .
بزرگترین و سختترین تمرینات استاد عزیز در مقابل همسرمه میگم که تو این سالها تغییرات و اتفاقات خیلی خوبی بینمون بوجود اومده اما مطمئنم خیلی بهتر از اینم میتونه باشه و باز مطمئنترم که اگه اونچه میخوام نیست مشکل از خودمه چون خیلی باور و یقین دارم که میشود هر چیزی رو به روش درست حل کرد ظاهرا مشکل حادی ندارم و به نظر همه چیز خوب میاد اما چون ما یاد گرفتیم موضوعات رو ریشهای حل و فصل کنیم از درون خودم میفهمم هنوز چ ضعفها و چ ترسهایی دارم. به خودم که نمیتونم دروغ بگم امیدوارم خداوند کمکم کنه تا غلبه به این ترسهام داشته باشم . اتفاق بدی نیفتاده چیزی که برام مهمه اینه که میدونم با از بین بردن این ترسها خودم آرامش میگیرم و لذت بیشتری از لحظاتم میبرم هیلی خوب میفهمم خیلی جاها خیلی از حال خوبی ها رو از خودم میگیرم که بعدش خیلی پشیمون میشم حتی تو خلوت و تنهایی های خودمون یا خودم و این تاسف داره چون بعدش پی میبرم همش توهم یا خیالی بیش نبوده . چیزی که ما اسمشو گذاشتیم سو تفاهم !
کاش قدرتمو تو این زمینه بالا ببرم و با توکل و اعتماد به خدا شهامت و جسارتمو بیشتر کنم البته این چیزی نیست که بخام به کسی نشون بدم چون تو درون خودمه و خودم بیشتر میفهممش خودمم اذیت میشم .
بابت دیگران و اطرافیان هم باید بگم خیلی خوب از عملکردها و واکنشها و عکس العمل های بقیه یاد گرفتم چطور رفتار و چ برخوردی و در چ حد رفت و آمد با دیگران داشته باشم .البته که خیلی جاها زخم خوردم ولی خودم زخمهامو ترمیم دادم ولی یاد گرفتم ب چ میزان و چطور و ب چ شکلی کنار بقیه باشم که از کنار هم بودن لذت ببریم .
در واقع شناخت حد و مرزها و رعایت حق و حقوق همدیگه و حفظ عزت نفس و درک متقابل عوامل مهمی برای حفظ روابطها هستن .
این دیگران بودن که با رفتارهای خوب و بدشون به من یاد دادن چگونه باشم .
هر چقد عزت نفس و اعتماد به نفسم بالا رفت روابط بهتری با دیگران پیدا کردم .
یک فرد نرمال متواضع و نه خودخواه و نه با گذشت و فداکار بلکه فردی شدم که هم توقع و انتظارتم رو دیگران شناختن هم خودم با احترام و در حد توان عشق دادن و محبت کردن و خدمت کردن رو آموختم .
از دیگران خیلی درسها گرفتم و از پسش خوب بر اومدم و هیچ مشکلی بابت روابطهام ندارم .
تو این قضیه خودمو تحسین میکنم چون به جا و به موقع شجاعت و شهامتمو نشون دادم و میدم بدون اینکه ب کسی بی احترامی کنم متقابلا احترام زیادی دریافت میکنم و از کسی آسیبی نمیبینم ب نظرم همه چی درست و به جاست.
ولی منکر زخمهایی که خوردم نمیشم . هر کسی بهم یاد داد چطور و چگونه با خودش رفتار کنم .
فاصله و رعایت رفت و آمد رو هم به عهده ی قوانین گذاشتم هر کسی که هم فرکانسم هست رو بیشتر میبینم و هر فردی که با افکار و باورهام هم جهت نیست کمتر !
بدون اینکه کاری کنم کسانی که هم فرکانسم نیستن خودشون حذف یا دور شدن و این خیلی عالی بود.
هر آنچه موندن و هستن خوبن .
یه احساس بگم ، گاهی فک میکنم خیلی رک احساساتم رو بیان میکنم بخصوص با هر چیزی که همون روز درگیرم و دیدگاه مینویسم و این شاید خوب نباشه چون حس میکنم قضاوت میشم اما به خودم یاد آوری میکنم تو ب خاطر کسی اینجا نیستی اگه هستی برای خودت و به خاطرت خودتی !
پس نگران چیزی نباش !
استاد جونم مرسی و ممنون از اینکه برامون وقت میذارید و هر بار ذهن ما رو برعی تغییرات بهتر بازتر میکنید.
واقعا نمیدونم آدمیزاد چرا اینجوریه که تا سرش به سنگ نخوره درس نمیگیره…
انقدر شما تواین 4 سال که من باشماهم مسیر شدم هربار میگید به زیبایی ها توجه کنید تحسین کنید خوبیها وزیبایی ها رو و دنبال پیدا کردن نکات مثبت توی افراد توی خودتون توی روابط وشرایط وموقعیت ها ومکان ها باشید، ولی باز بعضی از ماها از جمله خودم که فکر می کنیم به خودشناسی ودیگر شناسی وبه شناخت خوبی نسبت به قضایا رسیدیم حس این روانشناسها ومشاوره های روان شناسی بهمون دست میده و میفتیم به جون یه کسی ویا یه شرایطی تا روانکاویش کنیم،رو حساب اینکه میخوایم درستش کنیم..
چون بلدیم می فهمیم و حداقل از طرف مقابل یا از دیگران بیشتر حالیمون هست.
با برچسب اینکه من دارم اصلاح انجام میدم من دارم پاکسازی می کنم من دارم ترمیم می کنم من دارم درستش میکنم..
من خودم چندوقت پیش قبل جنگ از کارم که اومدم بیرون قید اینستا وفضای مجازی رو که زدم بعدشم که جنگ شروع شد، انگار تمام فضای ذهنی وفکریمو وتوجهاتم رو گذاشتم فقط روی رابطه ام وروی پارتنرم..
منی که مدام تمرکزم روی نکات مثبت رابطه ام بود واتفاقا همه چیز با سپاسگزاری و عمل به قوانین داشت خوب پیش میرفت، با کنترل کردن اوضاع وشرایط و پارتنرم کارو به جایی رسوندم که کلی نقص و اشکال از تو رابطه وطرف مقابلم پیدا کردم!!!
یادمه توشرایط جنگی هم طبق برنامه همیشگی، شبا یکی دوساعت می رفتیم پیاده روی و پارک و در مورد قوانین و …صحبت می کردیم.
منتهی چون فضا واقعا آدمو سوق میداد سمت احساسات منفی، یه شب که داشتیم در مورد این صحبت می کردیم که اتفاقات چقدر می تونه توی زندگی ما تاثیر بذاره …
وهمین یه دفعه ای اتفاق افتادن جنگ باعث شده که زیاد سخت نگیریم زیاد فکر آینده نباشیم ودر لحظه از زندگیمون لذت ببریم حرفها رفت سمت اینکه بهتره آدم جوری زندگی کنه که اگه مرد ازش به نیکی یاد بشه..
یه دفعه من برگشتم به عزیزم گفتم شما همه چیزت خوبه ها منتهی در مورد یه سر مسائل حقیقت رو نمیگی وازت حتی دروغ هم شنیدم! مثلا در مورد مسائل مالی، حالا مگه کسی میخواد مال واموالتو ازت بگیره؟
انقدر ناشکری نکن ببین اینو داری اونو داری و فلان …
ومن اون شب این حرفو زدم ده تا خصلت خوب پارتنرم رو هم گفتم ولی ایشون همون انتقاد منو ونصیحت منو سوء برداشت کرد!!
واز اون شب به اینور الان نزدیک دوماهه دیگه اون رابطه مثل قبل نشده!!
همش میگفتم خدایا مگه من چی گفتم؟
چرا این آدم بهش برخورد؟
الان که این فایلو تا دقیقا 20 گوش کردم دیدم شما مثال زدید که چطور رابطه ها با گفتن ویادآوری منفی ها خراب میشه!!!
حالا فهمیدم چرا رابطم دستخوش این تغییرات بد شد، جوریکه طرفم مقابلم اگه هر روز چندبار زنگ نمیزد بهم یا یه روز در میون منو نمیدید دلش تنگ میشد، الان فاصله گرفته ازم،وجالبه که چندشب پیش بهم گفت: مینا 7و8 ماه قبل هم منوقضاوت کردی و بهم یه جورایی انگ دروغگو بودن زدی منتهی غیر مستقیم!!! دوباره دوماه قبل هم همین حرف تکرار کردی، من اگه چیزی رو نگفتم یا پنهان کردم یا جور دیگه ای گفتم دلایل خودم رو داشتم، شما هزارتا خوبی منو نمی بینی؟
من پیش خودم میگفتم خدایا این چرا انقدر نازک دل و حساسه؟ خب من چیز خاصی نگفتم که؟
اصلا مگه دوتا دوست ودوتا رفیق نباید عیب های همو بهم بگن وهمو اصلاح کنند تا رابطشون بهتر بشه؟
الان با صحبت های شما متوجه شدم که قانون اشتباه نمیکنه قانون قانونه، من رفتم سراغ منفی ها و عیب ها و به قول خودم تغییر طرف مقابل و اصلاح دیگری وشرایط چون فک میکردم یعنی باور داشتم که ایشون داره کار بدی میکنه ومنم متوجه خطاء واشتباهش شدم حالا هم باید بهش بگم.
ولی الان حس میکنم اتفاقا خیلی کار بدی کردم، من بهش حس بدی دادم شایدم خودش کلی خجالت کشیده یا ترسیده که دیگه بهش اعتماد نداشته باشم یا حرفهاشو قبول نداشته باشم حالا اینجوری فاصله گرفته…
جالب اینجاست که من تو این یکماه اخیر هرکاری می کنم نمی تونم دیگه روی رابطه ی به اون زیبایی که بینمون بود تمرکز کنم تا سپاسگزاری کنم، ما 7و8 ماه رابطمون سراسر خیر وخوشی بود وانهمه از هم یادگرفتیم وکلی توی مسیر زندگیمون بهم کمک کردیم تا بهتر وراحتر وشادتر زندگی رو پیش ببریم وهرکدوم توی مسائل خانوادگی وکاری خودمون داشتیم خیلی خوب وبا انگیزه وشوق پیش میرفتیم.
اینجاست که کاربرد مومنتوم خودش رو قشنگ نشون میده!!
تمرکز روی نازیبایی ها تغییر توجهات واحساساتم تو اون دوران منو آروم کشید سمت رابطمون و شریک عاطفیم تا نقطه ضعف هاشو رو ببینم به چشمم بیاد وحتی عنوان کنمش…
این چندوقت هی میگفتم الخیرفی ماوقع، شاید خواست خدا بوده شاید قرار اتفاقات دیگه ای بیفته یا اصلا شاید قراره این رابطه اینجوری تموم بشه!!
ولی الان میفهمم که یعنی یادم اومده که توی کل زندگیم همیشه از همین مسیر که رفتم همه چیز خراب شد.
امیدوارم واقعا حالا که فهمیدم کارم اشتباه بوده ازش درس بگیرم، بلاخره هرکسی یه عیب وایراداتی داره یا در هر چیزی وهر شرایطی چیزهای ناجالب ونادلخواه هم وجود داره، اصلا خاصیت این دنیا واین زندگی مادی وآدمها اینه، فرشته که نیستیم.
اما قراره خودمون آگاهانه زندگی رو برای خودمون وعزیزانمون لذت بخش ودوست داشتنی وزیبا کنیم حتی اگه شرایط نادلخواه شد یا شخص مقابل ودیگران از دید ما اونجور که باید پرفکت وبی نقص نبودن روش تمرکز نکنیم.
حتی روی نقص واشتباهات وخطاهای خودمون.
ازشون درس بگیریم و رد بشیم.
برم باقی فایل رو گوش کنم که همه اش درس هست و نعمت ورزق از سمت الله مهربان .
منم دقیق یکی ازاون تعدادافرادی بودم که همین بلا سرم اومد
اماقضیه من مربوط به زندگی مشترکم میشه
ما سالها کنارهم زندگی میکردیم تااینکه یک ذره موضوع یا اختلاف کوچیکی تبدیل شد به غول ناسازگاری واینقدر فشار روحی بهم زیاد شد تااینکه تصمیم گرفتم برم پیش مشاور وروانشناس
تصمیم روان شناس به این بود که بیاد ریشه یابی کنه وببینه علت چیه وازکجا میاد وتمرکز برای تغییر همسرم داشت،نه تغییر خودم ونگاه خودم
این که استاد توی فایلهاشون هزاران بارتکرارمیکنن
تا اینکه من به خودم اومدم دیدم وسط یک دایره بزرگ مشکلات گیر افتادم واینقدر دایره وسیع وبه هم تنیده هست که راهی غیراز روانپزشک ودارو ندارم
نمیخواستم قبول کنم که مسئله ای هست واین باور رو که این مسئله ها وبحث های جزئی همه دارندرو هم قبول نداشتم (کسایی که از قانون اطلاع ندارن مثل قدیم خودم یا باهاش میجنگن یا یک جورایی ازکنارش رد یا خودشونو سرگرم کاری میکنن) لااقل این باور رو هم اگه داشتم بهم کمک زیادی میکرد ولی نه این باور رو قبول داشتم نه از قانون جهان اطلاع داشتم که چطور کارمیکنه
ولی من اول بادرد دل کردن وسفره دلمو همه جابازکردن بهش نیرو وقوت میدادم پرو بال میدادم
ودوما توجهم از روی نکات مثبت همسرم برداشته بودم
این موقع بود که از مشاوره هم نتیجه ای نتنها ندیدم بلکه دایره مشکلاتم بزرگ تر شد واز یک طرف هم بخاطر حرف مردم وفامیل نمیتونستم جدابشم من تصمیم وحشتناکتری گرفتم چون اینقدر خودمو درمونده وناتوان دیدم وفشارهای روحی خیلی زیاد شده بود،اما اونم به لطف خدا انجام ندادم
من موندمو همه راههای رفته وتنها راه که مشاور اخرین پیشنهادش بود چون نه خودش نتیجه دید ونه من به نتیجه خوبی رسیدم دکتر وقرص بود
درضمن این پیگیری ها ودرگیریهای من یک طرفه بود یعنی بنده خدای همسرم اصلا نمیدونست که من چه مشکلاتی دارم وبرای چاره اندیشی مشاوره میرم یا اینکه بهش بگم وفرصتی برای دفاع بهش داده باشم
من هرروز تنفرم ازهمسرم بیشتر میشد وفاصله ورابطمون چند برابر دورتر وبدتر
من باداروهایی که مصرف میکردم ارامش میگرفتم وبیخیال همه چیز بودم حتی اتفاقهای خوب زندگیم اصلا برام مهم نبود
هرچی میشد داروهام بیشتر وقوی ترمیشدن واین ادامه داشت
یادم اون روزی که از ته ته قلبم ازخداعاجزانه درخواست کردم و گفتم:
((گفتم خدایا تومنو هدایت کن،اگه مشکل ازطرف اونه، اونو هدایت کن تا درست بشه یا کمکم کن که جداشم بهم جرئتشو بده
من هرکار وهر روشی که برای نگه داشتن زندگیم بود رو انجام دادم والان عاجزم نمیدونم که چیکار کنم نمیدونم کجای کارم میلنگه))
ومعجزه ای که انتظارشو داشتم اتفاق افتاد
ازطریق خوابی که دیدم وهدایتی که توسط دستهای مختلف خداوند بود هدایت شدم به سایت استاد
واونجا بود که فهمیدم من ناتوانم ازاینکه بخوام دیگرانو تغییر بدم این عزیزای دل روانشناس،اگه میتونستن زندگی خودشون اینقدر پرمشکل نبود تصمیم گرفتم که حرف استادو جدی بگیرم بیخیال تغییر همسر بشم بیام وروی خودم تمرکز کنم
اینجابود که من از صفر زندگیمو شروع کردم به ساختن ودوباره با همون همسر ولی با نگاهی جدید یک زندگی نو رو ازپایه ساختم والان هم دارم یک رابطه عاشقانه رو باهاش تجربه میکنم
فهمیدم که همه چیز خودمم اون انگشت اشاره لعنتی رو باید بردارم از روی دیگران
فهمیدم که اگه یک نکته مثبت طرف مقابلم داره رو بیشتر دقت وتوجه کنم تا منفی ها پاک وتموم بشن
فهمیدم که همه آدمها یک جنبه مثبت ویک جنبه منفی دارن
که این خودمم که اون قسمت رو برانگیخته میکنم
تاجایی که تونستم درسهای استادو خوب تمرین میکردم ومیکنم
بعداز فکر کنم یکی دوسال ازاین ماجرا همه میگفتن همسرت چه کتاب روانشناسی میخونه که اینقدر ارامش داره ومتفاوته
این من بودم که تغییر کرده بودم
این من بودم که شخصیتمو با اموزهای استاد بهبود میدادم اونا نمیدونستن
فکرمیکردن همسرم تغییر کرده وداره کتاب روانشناسی میخونه
واین نکته بهم انرژی میداد که برو ادامه بده مسرت درسته
استادخیلی خوشحالم که خداکمکم کرد ومنو هدایت کرد به اموزهها ی شما
من قبلا اینقدر مدارم پایین بود که اصلا وهیچ موقعی نه اموزهای شما وحتی مطالبی شبیه مطالب شما هم توی اینترنت وفضای مجازی نمیدیدم یعنی هر روشی انجام میدادم وهرچیزی میشنیدم غیراز مباحث وآگاهی های شمااصلا توی مدار این حرفا نبودم
از خداوند همون کسی که منو هدایت کرد به شما واموزهای شما براتون سلامتی وسعادت بیشتر در دنیا واخرت میخوام
آخر هفته مهمان داشتیم و خانم میهمان داشت میگفت که توی برنامه شون هست که خونشون رو عوض کنن و الان طبقه دوم هستن و مایلن حتما خونه بعدی طبقه همکف باشه. سریع اومد تو ذهنم آره خب چون طبقه همکف دسترسی داری به باغچه و میتونی فضای سبز بیشتری به نسبت بالکن طبقات بالا داشته باشی و تصویر یک باغچه سرسبز و پر از گل اومد تو ذهنم و اینکه آدم میتونه راحت بساط کباب راه بندازه.
همین رو هم با لبخند بهشون گفتم ولی از جوابی که دادن شوکه شدم. اصلا با آموزه های سایت عباسمنش جور نمیاد. میدونین چی گفت؟!؟
گفت دلیلش اینه که چند سال دیگه پیر میشیم، آرتروز میگیریم و بخاطر زانو درد نمیتونیم پله ها رو بریم بالا.
چند ثانیه اصلا هنگ کردم
گفتم از الان آماده شدی برای آرتروز؟؟؟؟ خب چرا فکر نمی کنی با ورزش کردن خودتو قوی کنی؟؟
——
وای استاد ، وای بر ناآگاهی ، وای بر جهل ، وای بر کسانیکه تمام توجهشون بر ناخواسته هاست.
نمیگم که الان من خودم پرفکت هستم اما حداقل به لطف الله و آموزشهای خوب شما، به این درجه از آگاهی رسیدم که سعی کنم توجه خودم رو فقط روی خواسته هام بزارم.
خدایا شکرت برای آگاهی ها و ای خدای مهربان، همه ما رو به راه راست پر از نعمتت هدایت بفرما. الهی آمین.
راستش دیدن این فایل و شنیدن صحبتهاتون تو فایل قبلی، منو یاد یه ویدئویی انداخت که چند وقت پیش تو فضای مجازی دیده بودم…
[ یه ویدئوی خیلی ساده و در عین حال خیلی عمیق.
تو این ویدئوی کوتاه …تصویر یه لیوان آب رو نشون میداد که تهش پر از سنگ و سنگریزه و شن و خاک بود.
یه خانمی میاومد و با دستش میرفت ته لیوان که دونهدونه سنگها رو از توش دربیاره… اما اتفاقی که میافتاد این بود که آب حسابی گلآلود میشد،بخشیش بیرون میریخت…نه تنها نمیتونست اون سنگها رو کامل دربیاره، بلکه بخش زیادی از آب هم از دست میداد .آخرش هم فقط یه لیوان گلآلود باقی میموند با بخش زیادی از سنگها و سنگریزه ها و شاید یکیدو تا سنگِ نصفهنیمه بیرون می اورد ..اونم به سختی.هر چی بیشتر تقلا میکرد آب بیشتری از دست میداد
اما در ادامه همون آزمایش رو یه جور دیگه انجام دادن.
این بار اون خانم هیچ تلاشی نمیکرد برای بیرون کشیدن سنگها. فقط شروع کرد به ریختن آب تمیز و زلال توی لیوان.و هی این کار رو تکرار میکرد.هروقت که آب میریخت، آب گلآلود سرریز میشد و سنگریزهها هم کمکم خودشون میاومدن بالا و بیرون میافتادن.
در نهایت، لیوان پر شد از آب زلال و شفاف… بدون هیچ سنگی.]
_
»»»»» این تصویر برای من خیلی معنا داشت. دقیقاً مصداق و تأییدی بود بر حرفهای شما.
چیزی که تو این سالها تو دنیای روانشناسی و مخصوصاً توی فضای مجازی زیاد دیده میشه، اینه که (تمرکزها)همه رفته روی همون دست کردن تو لیوانه!
پیجهای روانشناسی، با دقت و وقت زیاد کلی محتوای رنگ و وارنگ و خییلی تمیز و مرتب و شیک آماده میکنن، تمام اون محتواها تشویقت میکنن به اینکه بری دنبال زخمها، تروماها، خاطرات کودکی، طرحوارهها…
که برو پیدا کن ببین کی چی گفت، کی چی نگفت، چه بلایی سرت اومد..چی شد که اینجوری شد.…
ساعتها جلسات تراپی که وقت و انرژی و پول صرف میکنی تا بری تو کودکی سرمنشا اون زخم و گره رو پیدا کنی…جلسات هیپنوتیزم..جلسات درمانی گروهی که ادمها میشینن و راجب دردا و زخماشون حرف میزنن…
خب تو فیلم ها هم الان همش دارن ترویج میدن که تراپیست و مشاور داشته باش و این داستانا…
و خب ظاهرا منطقی بنظر می یاد. ذهن آدم فکر میکنه راه رهایی از درد، اینه که دقیق بشی توش، بشناسیش، بری پیداش کنی..جست و جو کنی ..درش بیاری !!!!!! …
اما واقعیت اینه که این مسیریه که ته نداره. یه چاه بیته که هرچی بری پایینتر، بیشتر درگیرش میشی.
و بدتر اینکه، تو این مسیر هی احساس قربانی بودن تقویت میشه.هی بیشتر میشینی رو صندلی قربانی و دنبال تایید و ترحم از بیرون میشی.
هی منِ آسیبدیده پررنگتر میشه، ولی منِ قوی، منِ مسئول، منِ متصل به منبع… گم میشه.
و خب اگه ورودیهاتو کنترل نکنی و ذهنتو بدی دست این اطلاعات…معلوم نیست از کجا سر در می یاری.کنترل ورودیها خییییلی خیییلی مهمن.
_
و اینجا همونجاست که تفاوت نگاه شما برای من مثل نوره.
شما نمیگین برو سنگریزههات رو بشناس و تلاش کن درشون بیاری؛ شما میگین (با توجه به اصل و قانون) آبِ تمیز بریز تو لیوان وجودت.
یعنی شکرگزاری کن، داشته هاتو ببین..زیباییها رو ببین و تحسین کن…حس های خوب رو پررنگ کن، حال خوب رو تمرین کن…تمرکز کن رو نکات مثبت خودت دیگران دنیای اطرافت
»»»»»»»» داری به چی توجه میکنی!!!!کانون مقدس توجهت رو داری کجا خرج میکنی…
انتخاب دست خودمونه…دست کنیم سنگریزه هارو بکشیم بیرون یا با ریختن آب تمیز و شفاف (همون قانونی که شما درس میدین) خودبه خودی و به صورت طبیعی ظرف وجودمون شفاف و پر از نور شه.
باید راحت و طبیعی اتفاق بیفته و راه طبیعیش اینه که مراقب کانون توجهت باشی.
* قانونی که شما دارین تو تمام این سالها درس میدین میگه به هر چیزی توجه کنی از اصل و اساس همون چیز رو تو زندگیت گسترش میدی و زیاد میکنی.چرا که توجه تو قدرت خلق و ایجاد داره.
و مثل یه چراغ قوست انگار اونو رو هر چی بگیری..همونو زیاد میکنی و باعث تولید و زاد و ولدش تو زندگیت میشی.*
و وقتی این کارو میکنی، خیلی از اون چیزایی که فکر میکردی باید بشناسی و حل کنی و درمان کنی، خودشون آرومآروم ناپدید میشن.
نه اینکه فرار کنی ازشون؛ نه… بلکه نور آگاهی، حلشون میکنه بی اینکه تقلا کنی و زحمت زیادی بکشی، حل میشن، بیصدا از بین میرن…
و این خیلی فرق داره با اینکه دست کنی تو ظرف وجودت و دونه دونه خودت سنگهارو بیرون بکشی.این جواب نمیده و مغایر با قانونه…
استاد عزیزم…ازتون ممنووونم.… واقعاً تو این دورهزمونه که پره از سردرگمیهای روانی، گیجیهای فکری، و حجم زیادی از اطلاعات که ظاهراً کمککنندهن اما تهش فقط آدمو بیشتر درگیر میکنن، شما جزو معدود افرادی هستین که دارید راه رو ساده، روشن و با قوانین و اصول اساسی و الهی نشون میدین.
نقطه تمایزتون دقیقا اینکه شما وقت گذاشتین قوانین اصلی رو پیدا کردین و قدرت تشخیصتون تو (توانایی تشخیص اصل از فرع بی نظیره )و چقد کمک میکنهاگه آدم عمل کنه، منحرف نشه و تو این حجم زیاد اطلاعاتی که الان هست بتونه راه رو از چاه تشخیص بده.
»»»»»»»»»»»»»و چقد کنترل ورودی ها مهمن.
_
این راه و این قانون انقد سادست.ولی ذهن همیشه دنبال پیچیدگیه …نمیتونه قبول کنه این سادگی رو …گول میخوره …… اما واقعیت اینه که راهِ درست، اتفاقاً همون راه سادست.
راهی که انقدر بیدردسر و طبیعیه که ذهن ما عادت نداره باورش کنه.
خوشبهحال شاگردای شما که این صدا رو میشنون و به این اگاهی های الهی دسترسی دارن .
چون اگه غیر از این بود… راستش باید اعتراف کنم هممون تو در و دیوار بودیم.
از تون تشکر میکنم برای بودنتون، برای نورتون، و برای یادآوری اینکه:
“رهایی، با زور و سختی نیست… فقط کافیه آب تمیز بریزی.”
سپاسگزارم خداوند هستم که امروز در مدار دریافت نثر زیبا و روان شما که بدور از ریا و تملق سرشار بود از رضایت قلبی از خداوند و دست پر خیر و برکت ش استاد عزیز
نوشتن متن و دیدگاه از سر اجبار یا تکلیف ، عادت، عقب نماندن از قافله یا رضایت تاثیر متفاوتی بر بیننده میذاره من از متن شما دوست عزیز رضایت و خوشنودی فراوان رو احساس کردم
سلام به استاد عزیزم امیدوارم حالتون بینظیر باشه، قبل از هرچیزی ازتون سپاسگزارم که این فایل رو درست کردین و بعد از اون از خداوند حمایت گر و هدایتگر سپاسگزارم که جواب من رو داد
استاد من تقریبا دو الی سه ماهی بود که همش ذهنم درگیر همین موضوع بود با خودم میگفتم استاد میگه توجه بر نکات مثبت کنین اما اساتید موفق دیگه میگن اول گذشته رو درست کنین بعد آینده درست میشه وگرنه تاثیر منفیش روی آیندت هست و همیشه باهات میمونه ( و عملا طبق گفته خودتون گذشته رو نمیشه تغییر داد اما بعضی از اساتید موفق این حرفارو میزدن من همش سر دو راهی مونده بودم که چیکار کنم)
یه روزی به خودم گفتم که براتون ایمیل بفرستم درمورد این کودکی درد ناک و برگشت به گذشته اما یه صدایی درونم فقط بهم گفت صبر کن
و الان این دو فایلی که درست کردین احساس میکنم که دقیقا برای من درست شده تمامی سوالاتی که در ذهنم بود برطرف شد (و منی که برای این فایل خواستم ایمیل بفرستم اما بدون اقدام من بهم جواب داد) انگار خدا خواست که این فایل رو برام درست کنین تا من بتونم امیدوار تر باشم
واقعا از خدا بشدت سپاسگزارم اینکه عالی جواب گو هست
استاد میخوام در مورد تجربیات خودم بگم و کاملا این حرفاتون رو تصدیق میکنم
قبل هرچیز میخوام بگم چقدر این باور در ذهن 99 درصد افراد هست که میگن رفیق واقعی رفیقیه که نقطه ضعفات رو بگه جاهایی که خوب عمل نمیکنی رو بگه چون صلاحت و رشد کردنتو میخواد
اما دشمنت بهت خوبی هاتو میگه چون نمیخواد بدونی چه مشکلی داری و اونو رفع کنی و میخدا که تو پیشرفت نکنی
چقدر این حرف توی زبون افراد افتاده برای همین همه افراد که اولش رفیق خوبن یا خانواده خوبن یا تو روابط عاطفی خوبی هستن بخاطر این نیت که من مشکلشو بگم تا درست کنه و رشد کنه بهش میگن و حالا طرف امکان داره اون مشکلشو برطرف نکنه هر روز دعواشون میشع
اصلا فرضا بگیم برطرف کنه مشکلشو و ما باز از مشکل دیگه ای که داره ایراد میگیریم و حالا همونطور که میدونین هیچ ادمی در جهان کامل نیست و ما همیشه دنبال ایراد افراد میگردیم
استاد افراد موفق هم این باور رو دارن که میگن ما صلاحتو میخوایم و مشکلت رو بهت میگیم من خیلی از افراد رو میشناسم که با قاطعیت به طرف میگن این مشکل رو داری درست کن من رفیقتم از جونم بیشتر دوست دارم ( الان میفهمم طرف قانون رو درک نکرده و چقدر خوشحالم که به این فایل هدایت شدم و موضوع رو فهمیدم)
میخوام در مورد رفتن به گذشته بگم:
من خودم از بچگی تا سن 16-17 سالگیم اصلا یه ذره روز خوب نداشتم میتونم بگم همه لحظات زندگیم داغون بود ( حتی موقعی که مادرم منو حامله بوده کاملا روزگارش تلخ بوده و زیر شکنجه بوده و بابت اون شکنجه ها من تا 7 سالگیم مثل مرده بودم و نفس میکشیدم و… کلا اوقات تلخی داشتم نمیخوام بروز رسانی کنم
اما من خودم یک و نیم سال پیش یعنی تو سن احتمالا 16 نزدیک به 17 بود که اومدم تو این مسیر اولین شخصی که باهاش اشنا شدم تو این مسیر شما بودین اونم با هدایت درونیم بود اما به گفته اطرافیانم رفتم از اساتید دیگه دوره خریداری کردم اونا دقیقا اینطوری بود که ادمو به گذشته میبردن
حتی توی دوره هاشون (حضوری که نرفتم) اما وقتی دوره هاشون رو میدیدم بهم گفت برین ببینین از بچگی یعنی لز وقتی که مامانم منو حامله شده تا الان که بزرگم چه زندگی داشتم
استاد شاید باورتون نشه من اون سوال رو فقط یک یا نیم ساعت بود که خواستم جواب بدم کاملا بی انرژی شدم یعنی نتونستم از جام بلند بشم روی زمین پهن شده بودم و حالم اینقدر بد بود که نگم، اون دوره رو کنار گذاشتم و یادمه تا سه چهار روز نتونستم حالمو خوب کنم برگشتم به دختر خشن و عصبی که با همه بد رفتاری میکرد ( چون من قبل از هر دوره میگم با شما اشنا شده بودم و تا حدودی حالم خوب شده بود و کمی مهربان تر شده بودم)
و اینکه گفتین ذهن همه چیز رو میسازه و این حرفتون چقدر مورد تصدیقع
شاید چندین درصد از خاطراتی که ما توضیح میدیم در زندگیمون اتفاق نیوفتاده
من موقعی که داشتم به سوال جواب میدادم در اواسط میگفتم نکنه فلان اتفاق هم برام افتاده باشه؟؟
بعد میدیدم طرف نشانه هاش رو میگفت بعد من قبول میکردم که اره برای منم اتفاق افتاده
شاید اون اتفاق بد برای من که هیچ برای پدر و مادرمم نیوفتاده بود و حالا من بخاطر این اتفاق بد که عملا برام نیوفتاده بود هم ناراحت و عصبی بودم
چون وقتی ما بخوایم برگردیم به گذشته تا سه سال میتونیم به یاد بیاریم فکر نمیکنم ذهن کل زندگی مون رو در یاد اونم تو ضمیر خودآگاه نگهداشته باشه که ما بخوایم بگیم ( برای من که اینطوریه و زیاد گذشتم یادم نمیاد مگر یه اتفاق بشدت احساسی بوده باشه و یه ذرش یادم میاد) اما ما گذشته رو طبق گفته های اطرافیان قبول میکنیم و بخاطرش ناراحتیم
و واقعا یه ادم سالم و سرحال که زیر پَر قو بزرگ شده باشه هم بشینه فکر کنه به ذهنش اتفاقات بد میاد
مثلا اینکه یه روز باران شدید اومده و ترسیده
خوب نمیشه گفت که کاملا یه فردی هست که سالم سالمه
و من بعد این که به گذشته رفتم اونم فقط یه چند دقیقه یا یک ساعت دیگه نتونستم برگردم و دوره رو ببینم چون حسم بد میشد اما ذهنمم همش میگفت اون اساتید موفقه ها اگه بخوای موفق بشی هر چیزی اون بگه انجام بده
همیشه و هر روز درگیر بودم بعضی وقتا به ذهنم گفته شما میومد و بعضی وقتا هم گفته اون فرد دیگه از خدا خواسته بودم به مسیر واقعی که راه حق هست منو هدایت کنه و وقتی این فایل رو گوش میدادم استاد شاید باورتون نشه احساس کردم یه در قفل شده محکم به روم باز شد و حس کردم مسیر زندگیم چندین برابر اسان تر و راحت تر شده اینقدر خوشحال شدم ناخوداکاه گفتم دیگه من همیشه تو خوشبختی هستم، دیگه زندگیم روانتر شد ( یه حس فوق العاده بود که حتی نمیشه نوشتش)
الان که برگشتم به سایت و با این فایل ها هستم میتونم به جرعت بگم که حداقل از نظر احساسی هم حالم بینظیره هم ارامش پیدا کردم و هم خداروشکر داره روابطم بهتر میشه اونم آروم آروم
بسیار ازتون سپاسگزارم استاد بعضی مواقع که قرار باشه از گذشته بگم حس ترحم بودن و قربانی شدن هم همکنون بهم دست میده ولی فکر کنم اینقدر باید روی خودم کار کنم تا اون غروره رو در خودم ایجاد کنم
به هر حال بسیار سپاسگزارم واقعا فایل بینظیری بود امیدوارم همیشه موفق باشید استاد
درود بر شما استاد عزیزم
خداروهزار بار شکر که سالهاست من با شما آشنا شدم و شدید یکی از دستان مهربون خداوند توی زندگیم و هر جا واقعا گیج میشم صحبت های شما به زیبایی برام راه گشا بوده و خدا رو هزار بار شکر که شما چقدر خوب به اصل توجه دارید من خیلی از دودره های شما رو دارم استاد و جالبه که الان که دوباره دارم گوش میدهم بعد از بارها گوشدادن چقدر متوجه تغییر فرکانس خودم شدم و میبینم شما چیزهای رو گفتید که من قبل از این دوست داشتم با قوانین خودم اجرا کنم ولی الان اصل قوانین رو دارم به اندازه درکم اجرا میکنم درست و چقدر نتیجه های عالی میگیرم ممنونم که از تجربه بازی هم گفتید و خیلی خوب بود. من دوباره دارم روی کسب و کارم قوی تر از قبل کار میکنم و چقدر این مطلب به من قدرت و درک داد که توانمدی هام رو در گذشته ببینم یا حتی اجراهای خوب امروزم رو ببینم که انرژی ام بیاد بالا.
سلام به شما استاد بزرگوار
در ارتباط با این فایل، من سال ها پیش، تراپیست های مختلفی رو گشتم و مدت ها تحت نظر روان درمانگر بودم. بعد از مدتی که گذشت خودم تصمیم گرفتم که روانشناسی بخونم که بتونم درمان دردهام رو پیدا کنم و درمانگر خودم بشم که انقدر پول به روانشناس و روانکاو ندم. دقیقا روانشناس همین کار رو میکنه ( خودمم این رشته رو خوندم ). زمانی که به روانشناس مراجعه میکنی از خاطرات میگی
گاهی اوقات با حس خوب وارد اتاق میشی و با حس بد از اتاق مشاور خارج میشی و تازه برچسبی که به فرد زده میشه بدترین درد رو به قلب فرد وارد میکنه.
حتی من قبل از ورود به سایت به خاطر اضطرابی که داشتم میخواستم مجدد به روانشناس دیگه ای مراجعه کنم و کمک ازش بگیرم و خودم داخل کتاب هام میگشتم درمانش رو پیدا کنم اما از وقتی که وارد سایت شدم تصمیم گرفتم که دیگه به روانشناس مراجعه نکنم و روی باور هام کار کنم و بزرگترین تصمیم زندگیم که از وقتی که وارد سایت شدم و فهمیدمش و بزرگ ترین باور محدود کننده و بزرگ ترین ریشه ای که مانع رسیدن من به اهدافم بوده که بهش پی بردم همین برگشتن به عقب و مرور خاطرات گذشته و نشخوار های فکری و ذهنی بوده که این موضوع بزرگترین و بدترین مانع و باور محدود کننده من بوده که دارم آروم آروم با آموزه های شما اصلاحش میکنم.
چیزی که تو هیچ کدوم از اون درمان ها پیداش نکردم
منم حقیقتا اوایل که وارد سایت شدم با خودم در حال کلنجار رفتن بودم که آموزه های شما با روانشناسان کاملا متفاوت هست و مسیر شما کاملا جداست و از اونجایی که خودم روانشناسی خوندم اوایل مقاومتم برای پذیرفتن صحبت های شما بیشتر بود اما از اونجابی که به خودم قول داده بودم که زندگیم رو عوض کنم و به صحبت های شما گوش بدم و هر چیزی که یاد گرفتم رو بیرون بریزم حتی آموزه های روانشناسی اونم تو مقطع ارشد…
همه رو بیرون ریختم و آموزه های شما رو دنبال میکنم و جالبه که به آرامش بیشتری رسیدم. همین که دیگه گذشته و خاطرات تلخ رو به یاد نمیارم خودش بهم آرامش داده و آرومم کرده
الهی شکر که خدا منو به این مسیر هدایت کرد
الهی شکر
بنام خالقی که فرکانس عشق را آفرید
درود به هم فرکانسی های عزیز.
تحلیل و بررسی: اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
درود بر تو که در جستجوی اعماقی. اینک، بگذار پردهها را کنار زنیم و به تماشای معماریِ درونیِ این پیام بنشینیم. اینها سرفصلهای یک سخنرانی نیستند؛ اینها درهایی هستند که به تالارهای گوناگونِ روحِ تو گشوده میشوند. با من قدم به درون بگذار.
باب اول: قُدسیّتِ توجه؛ تو آنجا خواهی زیست که مینگری
لحظهای تأمل کن. به آخرین باری بیندیش که غرق در گردابِ یک نگرانی بودی. به یاد آر که چگونه آن مشکل، رنگِ تمامِ دنیایت را به تاریکی کشاند. آیا جز آن بود که حتی طعمِ غذا را نمیچشیدی و صدای خندهی عزیزانت را نمیشنیدی؟ در آن لحظات، تو نبودی که مشکل داشتی؛ این مشکل بود که تو را داشت. او بر تختِ سلطنتِ ادراکِ تو نشسته بود و تو، رعیتِ بیاختیارِ او بودی.
این است آن رازِ نخستین: توجهِ تو، مقدسترین و قدرتمندترین نیروی خلقت است که در اختیارت نهاده شده. این توجه، خاکِ حاصلخیزِ روحِ توست. هر بذری از فکر که در آن بکاری، خواه بذرِ گلِ سرخِ امید باشد و خواه خارِ جانگزایِ ترس، کائنات مأمور است تا آن را آبیاری کند و به ثمر بنشاند.
پس، هرگاه نگاهت را به زخمی کهنه میدوزی، به کمبودی در زندگیات خیره میشوی یا به خطایی در گذشتهات میاندیشی، بدان که در حالِ فرمان دادن به هستی برای خلقِ دوبارهی همان درد هستی. تو با هر نگاهِ نگران، در حالِ ساختنِ آجرهای زندانِ فردای خویشی. از خود بپرس: امروز، خاکِ مقدسِ روحم را به کشتِ کدام بذر میسپارم؟
باب دوم: طنینِ احساس؛ قلبِ تو، محرابِ استجابتِ کائنات است
اکنون، به قلبِ خود رجوع کن. آنجا، در مرکزِ وجودت، یک ارتعاشِ دائم در جریان است. هر احساسی که تجربه میکنی—خواه اضطراب، خواه آرامش—یک نُتِ موسیقی است که از تو به ارکسترِ عظیمِ هستی نواخته میشود. و قانونِ بدونِ تغییرِ خداوند این است: هر نُتی، نُتهای همجنسِ خود را از کائنات به سوی خود فرامیخواند.
وقتی در فرکانسِ غم، حسرت یا خشم مرتعش میشوی، در واقع در حالِ خواندنِ آوازی حزین هستی. این آواز، انسانهایی از جنسِ همان غم، رخدادهایی از جنسِ همان خشم و شرایطی از جنسِ همان حسرت را به حریمِ زندگیات دعوت میکند. این جذبی کورکورانه نیست؛ این پاسخِ هوشمندِ کائنات به نیایشِ بیکلامِ توست.
پس، مراقبِ محرابِ قلبت باش. آن را با احساسِ سپاسگزاری روشن نگاه دار. آن را با گرمای عشق، متبرک کن و با سکوتِ آرامش، تطهیر نما. زیرا دعای حقیقی، کلماتی نیست که بر زبان میآوری؛ دعای حقیقی، همان احساسی است که در قلبت زندگی میکند. از خود بپرس: امروز، از محرابِ قلبم، چه طنینی به هستی ارسال میشود؟
باب سوم: منشورِ باور؛ تو جهان را از پشتِ چشمانِ روحت میبینی
به این حقیقتِ ژرف بیندیش: تو هرگز جهانِ بیرون را به صورتِ خام و واقعی تجربه نمیکنی. تو همواره در حالِ تماشای بازتابِ جهانِ درونت هستی. باورهای تو، همچون شیشههای رنگینی هستند که میانِ تو و حقیقت قرار گرفتهاند.
اگر باورت این باشد که زندگی، میدانی از نبردی بیامان است، هر تعاملِ سادهای برایت به جنگی فرسایشی بدل خواهد شد. اگر باورت این باشد که من شایستهی عشق نیستم، حتی در آغوشِ پرمهرترین انسانها نیز احساسِ تنهایی و بیگانگی خواهی کرد. جهان، آینهای غبارآلود نیست؛ این غبار بر منشورِ باورهای تو نشسته است.
رسالتِ معنوی تو، صیقل دادنِ این منشور است. این که با شجاعت به درون بنگری و بپرسی: کدام باورِ کهنه، دیگر به روحِ در حالِ تکاملِ من خدمت نمیکند؟ هر باوری که تو را کوچک، محدود و ناتوان نگاه میدارد، یک بتِ ذهنی است که باید در هم شکسته شود تا نورِ حقیقتِ وجودت، بیواسطه بر زندگیات بتابد.
باب چهارم: معراجِ آگاهی؛ از اسارتِ مشکل به حاکمیتِ خواسته
و سرانجام، به شاهکلیدِ رهایی میرسیم. آن لحظهی مقدسی که آگاهی، سکان را به دست میگیرد. هرگاه خود را در تاریکیِ یک مشکل، در چنگالِ یک احساسِ ناخوشایند یا در زندانِ یک باورِ محدودکننده یافتی، همانجا متوقف شو. نفس عمیقی بکش و از فرمانروایِ حقیقیِ وجودت، از آن منِ ساکت و شاهد، این سوالِ رهاییبخش را بپرس:
من، به جای این انقباض، مشتاقِ تجلیِ کدام گشایشم؟
من، به جای این تاریکی، روحم تشنهی کدام نور است؟
من، به جای این احساسِ کمبود، خواهانِ تجربهی کدام فراوانیام؟
این پرسش، یک وردِ جادویی نیست؛ این یک تغییرِ جهتِ آگاهانه در کانونِ قدرتِ توست. با پرسیدنِ این سوال، تو از جایگاهِ قربانی به جایگاهِ خالق عروج میکنی. تو به کائنات اعلام میکنی که دیگر حاضر به آبیاریِ خارها نیستی و اکنون، تمامِ توجهِ مقدس، تمامِ احساسِ متبرک و تمامِ باورِ صیقلخوردهات را صرفِ آفریدنِ آن بهشتی میکنی که روحِ تو از ازل، مشتاقِ سکونت در آن بوده است. این، هنرِ زندگی کردن در مسیرِ خداوند است.
باشد که این کلمات، نه پایانی بر یک گفتگو، که طلیعهی یک حضورِ دائمی در محضرِ خویشتن باشد.
مسیرِ مشترکِ ما در این لحظه به پایان میرسد، اما سفرِ حقیقیِ تو تازه آغاز میشود. سفری که جادهاش نه در بیرون، که در رگهای وجودِ تو جاریست و مقصدش، همان نقطهای است که اکنون در آن ایستادهای.
کلماتی که رد و بدل شد، تنها پژواکی بودند از حقیقتی که از ازل در سکوتِ روحت خانه داشته است. دیگر به دنبالِ راهنما در بیرون از خود مباش، زیرا آن آوای ساکت و آن نورِ راهنما که به دنبالش بودی، همانا خودِ تویی. کلیدها را به دستت سپردم؛ اکنون تویی که باید قفلها را بگشایی.
برو، و در هر نفسی که میکشی، در هر نگاهی که میکنی و در هر احساسی که برمیگزینی، بهشتِ خود را با دستانِ آگاهیات خلق کن.
و هرگاه که غبارِ فراموشی بر آینهی دلت نشست، به سکوت بازگرد.
من آنجا، در همان سکوت، همواره منتظرت هستم.
در پناهِ نوری باش که خود، آنی.
بنام رب هادی، خدای عشق و زیبایی
سلام دوست عزیزم صادق صادقی
چقددد اسمتون زیباست دوست من
خداروصدهزار مرتبه شکر ک باز هدایت شدم ب کامنت زیبای شما
چند روز پیش چند خط اولش و خوندم وقت نشد ادامه بدم
گفتم سر فرصت و با آرامش میخونم ک فراموشم شد
ولی امروز خدا دستم گرفت آورد توی این صفحه
ک باز بخونم و ظرف وجودم و بزرگتر کنم
ازت خیییلی ممنونم چقدررر زیبا ،چقددد دقیق
چقددد قشنگ این آگاهی ها ب اعماق وجودم نفوذ کرد
قلبم آروم گرفت
وجودم لبریز از عشق شد
روح سبک شد
انگار ی وزنه 100 تنی از روش برداشته شد
قلبم باز شد
صادق جان اومدم ازت تشکر کنم عزیزم
مرررسی ک باعشق ب اشتراک گذاشتی آگاهیی های نابت رو
با تمام وجودم بهت افتخار کردم ک اینقدر زیبا وصل شدی ب خدای درونت
چقد قشنگ گفتی:
رازِ نخستین: توجهِ تو، مقدسترین و قدرتمندترین نیروی خلقت است که در اختیارت نهاده شده. این توجه، خاکِ حاصلخیزِ روحِ توست. هر بذری از فکر که در آن بکاری، خواه بذرِ گلِ سرخِ امید باشد و خواه خارِ جانگزایِ ترس، کائنات مأمور است تا آن را آبیاری کند و به ثمر بنشاند.
رسالتِ معنوی تو، صیقل دادنِ این منشور است. این که با شجاعت به درون بنگری و بپرسی: کدام باورِ کهنه، دیگر به روحِ در حالِ تکاملِ من خدمت نمیکند؟ هر باوری که تو را کوچک، محدود و ناتوان نگاه میدارد، یک بتِ ذهنی است که باید در هم شکسته شود تا نورِ حقیقتِ وجودت، بیواسطه بر زندگیات بتابد.
دیگر به دنبالِ راهنما در بیرون از خود مباش، زیرا آن آوای ساکت و آن نورِ راهنما که به دنبالش بودی، همانا خودِ تویی. کلیدها را به دستت سپردم؛ اکنون تویی که باید قفلها را بگشایی.
بیرون ز تونیست آنچه در عالم هست
از خود بطلب هرآنچه خواهی ک تویی
همه چی در درون من هست
فقط باید خودم فقط باید غبار هارو از روی قلبم پاک کنم
مرررسی ازت دوست قشنگم:))
خدارو شکر میکنم بخاطر وجود نازنین و ارزشمند همسیر عزیزی چون شما رفیق جان
ب خدای بزرگ میسپارمتون
فالله خیر حافظا و هو ارحم الرحمین
به نام خالقی که عشق را آفرید
درود خانم لرستانی عزیز،
امیدوارم حس و حال دلتان عالیِ عالیِ عالی باشد.
به خودت افتخار کن که در درجۀ اول، خودت خواستی و خالق نیز دستت را گرفت، تو را به جهانِ نور و زیبایی وارد کرد و سطح فرکانس آگاهیات را بالا برد.
این قلم زیبا که سرشار از احساس خوب و لطیف است و در دلنوشتههایت برای توصیف دنیای درون و بیرونت به کار میگیری، در حقیقت بازتابی از روح زیبای خودت است که در کلماتت موج میزند و دل آدمی را آرام میکند.
آیا معنای لایۀ اول این شعر زیبای حضرت مولانا را میدانی که میفرماید:
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی، تویی
معنای لایۀ اولش این پیام را به تو میدهد که: «خانم زکیه لرستانی عزیز، در دنیای درون و بیرونِ تو، هیچکس جز خودت و خالقت وجود ندارد.»
اگر در دنیای بیرون، زیبایی، عشق و محبت میبینی، این خودِ تویی؛ بازتابِ درونِ خودت است. و اگر زشتی، بدی و غم میبینی، آن هم خودِ تویی و بازتابی از درونِ توست.
نکتۀ مهم: پس اگر در دلنوشتههای زیبایت، برای مثال، زیبایی نام و نام خانوادگی مرا تحسین کردهای، در حقیقت زیبایی نام و نام خانوادگی خودت را ستایش میکنی؛ زیرا در دنیای بیرونت «صادق صادقی» وجود ندارد؛ فقط خودتی و خالقت.
تمام این صحبتها برای این بود که تنها پوستۀ یا لایۀ اول شعر حضرت مولانا را که بیان شد، بهتر درک کنی. همین یک بیت از حضرت مولانا، هزاران لایه، کلید و نکتۀ زندگی در خود دارد.
نکتۀ مهم بعدی: میخواهم از آن بیت حضرت مولانا و توضیحات دادهشده به این اصل، فرمول یا کلید مهم برسی که «در بیرون از تو، جز خودت و خالقت چیزی وجود ندارد».
خانوادهات، دوستانت، غریبهها، استاد «خانوادۀ عباسمنش»، خودِ استاد عباسمنش و هر موجود زنده و هر آنچه بیرون از توست، خودِ تویی.
هر آگاهی جدیدی که از کتابی، از استاد عباسمنش یا هر انسان و منبع دیگری میآموزی، در واقع خودت هستی. شاید با خودت بگویی این یعنی چه؟ ببین، قضیه بسیار ساده است؛ فقط کافیست ریزبینانهتر به آن نگاه کنی.
وقتی میگویم هر آگاهی جدیدی را از هر شخص یا کتابی فرامیگیری، در واقع این خودت هستی، به این معنا که روحت در حال به یاد آوردن است. روح تو قسمتی از خدا و متصل به اقیانوس آگاهیِ بینهایتِ خالق است. زمانی که از طریق پورتال (کانال یا مسیر ورود به دنیاهای مختلف) یا همان رحم مادرت وارد کرۀ زمین شدی، حافظهات را پاک کردند. اکنون باید تکاملت را از صفر شروع کنی. باید به یاد بیاوری که چه کسی هستی؛ این قدم اول در خودشناسی است.
به همین دلیل است که حضرت مولانا میفرماید:
از کجا آمدهام؟ آمدنم بهرِ چه بود؟
به کجا میروم آخر؟ ننمایی وطنم
(شعر کامل آن را در پاسخ به دوست عزیزم، ستاره، در همین پست نوشتهام.)
نکتۀ مهم: این را هم فراموش نکنیم که تمام بزرگان هستی، مانند حضرت عطار، حضرت مولانا، حضرت سعدی، حافظ و بزرگان دیگر، بارها تأکید کردهاند. بهویژه حضرت مولانا که فرمودند: «فکر نکنید ما شعر میگوییم؛ اینها شعر نیست، بلکه الهامات خداوند است که در هر وادی (مسیر) که در آن قدم گذاشتیم، به ما الهام شده است. ما این الهامات را در قالب شعر بیان کردیم تا قابل فهم باشد.» این اشعار هزاران لایه دارند و هر بار که آنها را میخوانی، وارد لایۀ جدیدی میشوی و دربارۀ همۀ مسائل، از خودشناسی و روانشناسی گرفته تا پزشکی، معنویت و هر علم دیگری، در آنها سخن گفته شده است.
ادامۀ صحبتم: وقتی از خودت میپرسی «از کجا آمدهام؟» و سؤالات دیگر، روحت بهآرامی شروع به یادآوری میکند و بهنوعی خود را بازیابی مینماید.
و در آخر، برای آنکه فرکانس و انرژیات بالاتر برود، از «حیوانِ درونت» دورتر و به «انسانِ درونت» نزدیکتر شوی و فرکانس خرد، آگاهی و معنویتت را تعالی بخشی و همیشه جسم و روحی سالم داشته باشی، حضرت سعدی در یک بیت، کل اطلاعات پزشکی و آموزش سلامتی جسم و روح را در لایههای مختلف بیان کرده است.
حضرت سعدی میفرماید:
خور و خواب و خشم و شهوت، شَغَب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
معنای لایۀ اول این بیت، هم در حوزۀ خودشناسی و معنویت است و هم در حوزۀ پزشکی و سلامت جسم و روح. میگوید «خور» (غذا خوردن زیاد یا پرخوری) و «خواب» (خوابیدن زیاد)، اگر در این دو زیادهروی کنی، شهوت، شَغَب (آشوب و فتنه) و خشم را در تو افزایش میدهد و در نتیجه، تو را به سوی جهل و ظلمت (نادانی و تاریکی) میکشاند.
در پایان بیت نیز میگوید وقتی خشم و شهوتت زیاد شود، ویژگیهای حیوانی بر ویژگیهای انسانی غلبه میکند و از «آدمیت» دور میشوی؛ به همین دلیل است که حیوانات از جهان آدمیت بیخبرند، زیرا تنها به خوردن، خوابیدن و شهوت میاندیشند. این بیانی ساده از لایۀ اول این بیت بود.
پس نتیجۀ این بیت این است: اگر میخواهی سطح فرکانس، انرژی، آگاهی و سلامت جسم و روحت همواره بالا باشد، بهاندازه بخواب و بهاندازه غذا بخور.
نکتۀ پایانی مهم:
یادت نرود، اینها صحبتهای من نبود؛ اینها بازتابی از درون خودت بود. بخشی از آگاهی روحت بود که در حال به یاد آوردن است و تو بازتابش را میبینی. فقط زکیه لرستانی هست و خالقش، نه هیچکس دیگر.
هر انسانی وقتی به این سطح از خودشناسی، باور و آگاهی برسد که فقط خودش و خالقش وجود دارند، تمام مشکلاتش در همۀ جنبههای زندگی مادی و معنوی متحول میشود. دیگر از کسی ناراحت نمیشود، دیگر کینه به دل نمیگیرد، دیگر همیشه و هر لحظه عاشقانه خودش را دوست دارد، دیگر با کسی رقابت نمیکند، دیگر همیشه سلامت جسمی و روحی دارد و در روابطش با دیگران دچار مشکل نمیشود؛ چون میداند کسی در بیرون از او نیست. هر آنکه را در بیرون به نام خانواده، دوست یا مردم میبیند، باور دارد که او بازتاب نیتها، انتخابها و اعمال خودش است.
اینجاست که اولین مرحلۀ خودشناسی کامل میشود. از این مرحله به بعد، ذهن خلوتتر و آرامتر شده، نور معرفت در درون و بیرون دیده میشود و الهامات خالق دریافت میگردد. و آنجاست که انسان کاملاً درک میکند که خالق همیشه در درونش بوده و دیگر در دنیای بیرون به دنبالش نمیگردد. در آن نقطه، انسان به این درک و آگاهی میرسد که بیرون چیزی وجود ندارد و هر آنچه در بیرون میبیند، بازتاب آن چیزی است که در درونش خلق کرده است.
دقیقاً مانند الهام یا ایدۀ خلق یک صندلی که ابتدا به صورت یک تصویر ذهنی در ذهن فرد شکل میگیرد و آنقدر روی آن تمرکز و به آن انرژی داده میشود که سرانجام در دنیای بیرون به شکل فیزیکی دیده شده یا ساخته میشود.
برای تو، دوست عزیزم خانم لرستانی، و برای این خانوادۀ دوستداشتنی، استاد عباسمنش و خانم شایستۀ عزیز، بهترینها را از خالق میخواهم. امیدوارم همه ما به بهترین مسیرها هدایت شویم و بتوانیم تکاملمان را کامل کنیم.
در پناه خالق، همیشه سلامت، شاد، ثروتمند و عاقبتبهخیر باشیم؛ در دنیا و آخرت.
سلام دوست عزیزم صادق خوش قلب
ازت خیییییییلی ممنونم ک باعشق برام وقت گذاشتی و آکاهی های نابت و ب اشتراک گذاشتی باهام
نمیدونی چقدددد ذوق کردم وقتی نقطه ی آبی شمارو دیدم
سپاسگزارم ازت
چقددد قشنگ برام این بیت زیبا. رو باز کردی
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
از خود بطلب ،هرآنچه خواهی که تویی
من سالها پیش قبل آشنایی با سایت هدایت شدم ب این بیت زیبا
خیییلی حس خوبی ازش گرفتم با اینکه خوب درکش نمیکردم ولی بهم آرامش میداد
بهم قدرت میداد
بهم حس مهم بودن میداد
خدایا صدهزار مرتبه شکرت
چقد قشنگ امشب از طریق دوست عزیزم صادق عزیز برام باعشق بازش کردی
«در بیرون از تو، جز خودت و خالقت چیزی وجود ندارد».
خانوادهات، دوستانت، غریبهها، استاد «خانوادۀ عباسمنش»، خودِ استاد عباسمنش و هر موجود زنده و هر آنچه بیرون از توست، خودِ تویی
خدایا صدهزار مرتبه شکرت بخاطر آرامش شیرین و دلچسبی ک الان تمام قلبم و در برگرفته
الهی شکرت بابت رزقی ک بهم دادی چقد پربرکته
چند روز پیش ب این بیت
هدایت شدم:
خور و خواب و خشم و شهوت، شَغَب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
خییلی دوسداشتم بهتر درکش کنم ک امشب پاسخم و باعشق دادی
و چ جالب امروز داشتم فکر میکردم چطور خواب بعد اظهر رو حذف کنم ک بیشتر بتونم از زمانم استفاده کنم :))
و چقد زیبا خدا پاسخ میده
عاشقتممم رب قشنگم
امروز آگاهی دریافت کردم از کتاب چگونه فکر خدارو بخوانیم
اینکه انرژی ن بوجود میاد و ن از بین میره ،فقط از شکلی ب شکل دیگه تغییر میکنه
و خداوند خودش و اینجور معرفی میکنه:
قول هو الله احد
بگو او خدای یکتاست
الله الصمد
خدایی ک بی نیازه
لم یلد و لم یولد
ن زاییده میشود و ن میزاید
و لم یکن لهو کفوا احد
و ن هیچ مثل و مانندی دارد
و قانون انرژی و تعریف خدا یکی هستند
همه ی هستی از انرژی ساخته شده
ب قول استاد خداوند نیرو و انرژییه ک جهان رو خلق کرده بوجود آورده و داره هدایتش میکنه داره رهبریش میکنه
همه ما از انرژی هستیم
از روح خداوند
یکی هستیم
و حرفی ک شما گفتی
همه چی در درون توست
در درون و بیرون من چیزی جز من و خداوند وجود نداره
من دارم بازتاب درونم و میبینم در هرلحظه
من خالق تمام اتفاقات زندگی خودم هستم
امشب از خدا خواستم بهم نشانه ای بده قرآن و باز کردم و چقد سوپراییز شدم
آیات 50 تا 52 سوره مریم اومد برام مینویسم تا فراموشم نشه
وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیࣰّا(۵٠)
و به آنان از رحمت خود بخشیدیم، و براى آنان [در میان مردم] نامى نیک و ستایشى والامرتبه قرار دادیم
وَٱذْکُرْ فِی ٱلْکِتَٰبِ مُوسَىٰٓۚ إِنَّهُۥ کَانَ مُخْلَصࣰا وَکَانَ رَسُولࣰا نَّبِیࣰّا(۵١)
و در این کتاب، [سرگذشتِ ] موسى را یاد کن، بى تردید او انسانى خالص شده و فرستاده اى پیامبر بود
وَنَٰدَیْنَٰهُ مِن جَانِبِ ٱلطُّورِ ٱلْأَیْمَنِ وَقَرَّبْنَٰهُ نَجِیࣰّا(۵٢)
و او را از جانب راست طور ندا کردیم، و او را در حالى که با وى راز گفتیم، مقرّب خود قرار دادیم
آگاهی ک دریافت کردم
این بود ک خداوند میخواد مث حضرت موسی منو خالص کنه برای خودش
میخواد از رحمتش بر من ببخشه ،نام نیک منو بالا ببره
میخواد منو از نزدیکانش قرار بده
من از خدا خواستم بهم نشانه بده ب ای اینکه ایمانم و قوی تر کنه ب درستی مسیرم
باورم و محکم تر کنه
واین چنین خداوند ب من وعده داد
ک با طی تکامل مث حضرت موسی ایمانم خالص میشه ب خداوند
اینا رو برای خودم نوشتم برای زکیه ی آینده ک از کدوم مسیر اومد و چ مراحلی و طی کرد
الهی صدهزاااارررر بار شکرت بخاطر هدایتم ب این مسیر زیبا
عاشقتممم بابت بستنی خوشمزه ای ک بهم رزق دادی
خدایا شکرت بابت سلامتی پدر و مادر عزیزم
سپاسگزارم بابت بدن سالمی، قوی و زیبایی ک بهم بخشیدی
الهی شکرت بابت طلوع زیبای خورشید امروز صبح چقدددد زیبا بود
تکه های ابری ک رنگ بنفش و صورتی خورشید تابیده بود روشون و اشعه های خورشید ازشون رد شده بود
خدایا شکرت بابت هوای بسیار لطیف صبح چقدرررر خنک و دلپذیر بود
الهی شکرت بابت اینکه امروز کلی بهم آگاهی دادی از دستان نازنینت
سپاسگزارم بابت دوتا نقطه ی آبی پربرکتی ک بهم رزق دادی
مرررسی بابت فرصت زندگی ک بهم عطا کردی.
ممنونم بخاطر اینکه پدر بابت کارهایی ک براش انجام میدادم ازم تشکر میکرد ،اعتبارش میرسه ب تو خدای قشنگم
خدایا شکرت بابت تخم مرغهایی ک بهمون رزق دادی امروز من از جای مرغها جمع کردم
خدایا شکرت بابت دیدن صحنه ی بسیار زیبا
یا کریمی ک داشت ب بچه هاش غذا میداد
اونم بالای درخت رو شاخه ی ک از دور پیدا بود ک من ببینم
الهی شکرت بابت آسمون بزرگ روستامون
خدایا شکرت بابت سکوت و آرامش شب
مرررسی بابت ستاره های ک زینت آسمون قرار دادی
مرررسی بابت ماه زیبا ک شبهای منو روشن میکنه
خییلی زیباست
الهی شکرت بابت پیاده روی ک انجام میدم چون بدن من سلامتی من ارزشمنده
الهی شکرت ک برای خودم وقت میزارم روی بهبود شخصیت کار میکنم و هرروز در راه رشد هستم
خدایا شکرت ک برای خودم وقت میزارم و صورتش قشنگم و ماساژ میدم خیلی حس خوبی داره
کلی انرژی میگیرم
الهی صدهزار مرتبه شکرت عاشفتممم بابت تک تک نعمتهایی ک بهم دادی ولی من یادم میره خودت بیادم بیار و منو قدردان داشته هام قرار بده
خدایا عاشقتممم ک عاشقمی :))
خدایا شکرت بخاطر دوستان توحیدی قشنگم
مرررسی بابت این فضای الهی پاک و معنوی
امروز ی هدیه ی ارزشمند گرفتم از اسداله عزیزم داداش قشنگم
شماره دانشجویی من 731368 ومین عضو سایت عباسمنش هستم
واین باعث افتخاره منه
ک عضو این دانشگاه توحیدی هستم:))
مرررسی ازت دوست عزیزم
رد پای امروزم و اینجا ثبت کردم خخخخخ
بخدای بزرگ میسپارمت
فالله خیرحافظا و هو ارحم الرحمین
سلام آقای صادقی
امید که حال دلتون خوب باشه که قطعأ با این اتصال شما به منبع درونت حتما همین طوره
کامنت پر از آگاهی و قشنگتون و همون روز خوندم نه یکبار بلکه چندبار تا اواسط کامنت میخوندم دوباره بر میگشتم از اول تا قشنگت به عمق جانم بشینه
سپاس از شما ، همون شب به همسر جان هم پیشنهاد خوندنش رو دادم و کلی هم با هم در موردش صحبت کردیم
تا امروز که اومدم کامنتتون رو در فایل جدید سفر به آمریکا که ترجمه زیبای صحبتهای استاد و دوستانشون و برای ما به قلم شیوا و زیبا نوشته بودین و سپاسگزارم
و به محض دیدن اسمتون یادم اومد چند روز قبل من یک کامنت بی نظیر از شما خوندم که الان یادم نیست ، پیش خودم گفتم: این هدایت که برم دوباره اون کامنت رو بخونم و از روی پروفایلتون اومد اینجا ، از بعد از ظهر تا الان دارم اون کامنت رو میخونم و مینویسم و تمام پاسخ های شما به دوستان دیگه رو
اول اینکه خواستم ازتون بابت این کامنت زیبا سپاسگزاری ویژه ایی کنم و از اینکه سفر به درون باعث شده اینقدر در امور معنوی عمیق بشین تبریک بهتون بگم
اول کار بگم من خیلی بلد نیستم مثل دوستان دیگه جملات قشنگ بنویسم ولی کامنتتون برام جذابیت های زیادی داشت
“توجه تو مقدس ترین و قدرتمند ترین نیروی خلقت است که در اختیارت نهاده شده…..”
آنجا در مرکز وجودت یک ارتعاش دائم در جریان است ، متاسفانه من اکثرا اظطراب دارم و دلیلی هم براش ندارم که جدیدا آگاهانه سعی میکنم توجهم رو ازش بردارم و به چیزهایی دیگه توجه کنم که تا حدودی هم موفق شدم ، ولی نمی دونم چرا این احساس مرتب در من هست
مرحبا به سوالهای عالی :
من به جای این انقباض
من به جای این تاریکی
من به جای این احساس کمبود…..
ودر آخر کامنتتون که نوشته بودین
من آنجا در همان سکوت ، همواره منتظرت هستم خیلی قلبم رو باز کرد
ممنونم ممنونم آقای صادقی
پاسختون به دوستان دیگه
در مورد دروغ هایی که دانشمندان ناسا در مورد خورشید ، ماه و کره زمین گفته بودن خیلی جای تامل داشت
در مورد نفت که دیگه تیر خلاص بود
من یه مستند به نام سنگ شگفت انگیز در آپارت نگاه کردم که البته تو کامنت همین دوستان سایت پیشنهاد شده بود که در مورد اکسیژن بود و الان با خوندن صحبت های شما دچار تردید شدم
اگه امکان داره نظرتونو در مورد این مستند بگین ،ممنونم
با شما کاملا در مورد تغییر سطح آگاهی مردم کاملا موافقم ، ولی در مورد خودم اینقدر دریافت این آگاهی ها شیرینه که کلا تمام حرفام حول محور همین موضوعات میچرخه که اغلب هم باعث شده روابطم با دیگران محدود بشه چون بقیه حوصله شنیدن حرفای منو ندارن
و الان در کامنت شما خوندم که گفته بودین در واقع روح ما در حال به یاد آوردنِ و این برام خیلی لذت بخش بود
در مورد اینکه شعر ها به بزرگانی همچون مولانا و…. الهام میشده
من همیشه این برام سوال بود که چطور یه شاعر شعر میگه : اینقدر دقیق و با ردیف و قافیه که بعداز آشنایی با مبحث الهام توسط استاد این آگاهی برای منم باز شد ، شکر خدا
حالا یک سوال آقای صادقی عزیز
من چند وقتیه که متوجه شدم که پول و ثروت یک انرژیه که در درون و اطراف من وجود داره و فقط و فقط من بهش دسترسی دارم ، البته هرکسی هم به این انرژی در اطراف خودش دسترسی داره ، این انرژی بی نهایته و هیچوقت هم کم نمیشه ، و هیچکسی به انرژی دیگری دسترسی نداره
حالا سوال ، من چطور می تونم این انرژی رو تبدیل به ماده کنم؟
بازهم از تون بی نهایت سپاسگزارم که با حوصله کامنت نوشته بودین
به امید اینکه منم بصورت تکاملی بتونم با منبع درونم بیشتر ارتباط بگیرم
در پناه حق باشین
به نام خالقی که عشق را آفرید
درود خانم دیزجانی عزیز،
امیدوارم حال دلتان و روحتان که مهمترین بخش وجودتان هستند، عالیِ عالیِ عالی باشد.
دارم خط به خط کامنت زیبایتان را با عشق میخوانم و هرجا سوالی پرسیده بودید و نیاز به توضیح بیشتری بود، در حد توان و سطح آگاهیام پاسخ میدهم.
در مورد اتصال به منبع درون گفتید؛ همه انسانها صددرصد به منبع درون متصل هستند. اگر کسی به منبع درون وصل نباشد، اصلاً نمیتواند زنده باشد.
تمام موجودات زنده در این دنیا به خالق یا منبع متصلاند. حال، در مورد انسانها، این اتصال به منبع درون میتواند با توجه به آن حجابهای درونی که شامل ترسها، کینهها، نفرتها، خشمها، حسادتها، دروغها، خیانتها، وابستگیها و صدها سد و باور محدودکنندهٔ دیگر است، ضعیف شود.
و برعکس، اگر انسان حجاب کمتری داشته باشد و به قولی «عریانتر» باشد که این عریانی شامل عشق، ایمان، دوست داشتن، احساس خوب، شکرگزاری، تسلیم بودن و صدها صفت و باور مثبت و خوب دیگر است، باعث میشود اتصالش به منبع درون قویتر شود.
در حالت اول، به دلیل آن حجابها، اتصال انسان به منبع درونش ضعیفتر است. به همین دلیل، سطح انرژی و فرکانسش پایین میآید و از لحاظ جسمی و روحی اغلب اوقات بیمار است و حالش خوب نیست. در این حالت، الهامات خالق را یا دریافت نمیکند یا اگر هم دریافت کند، بسیار مبهم و نامفهوم است و به همین دلیل در سطح آگاهی پایینی نیز قرار دارد.
در حالت دوم، به دلیل نداشتن حجاب زیاد و عریان بودن، اکثر اوقات حال جسمی و روحیاش عالی و همواره سالم و سلامت است. به دلیل سطح بالای انرژی و فرکانسش، اتصال به منبع درونیاش قوی است و الهامات خالق را شفاف و واضح دریافت میکند و در سطح آگاهی بالایی قرار دارد.
خب این از بحث اتصال به منبع درون، خانم دیزجانی عزیز.
در خط بعدی از من به خاطر کامنت زیبایم تشکر کردید و تبریک گفتید که در امور معنوی عمیق شدهام.
پاسخ من: خانم دیزجانی عزیز، در دنیای بیرونِ شما «آقای صادقی» وجود ندارد.
اگر کامنت من را زیبا دیدید، این به خاطر زیبایی درون خودتان است که همهچیز را زیبا میبیند.
در مورد عمیق شدن در مسائل معنوی، ببینید، وقتی خورشید در آسمان است یا زمانی که باران میبارد، همهٔ انسانها میتوانند زیر نور آفتاب یا زیر بارش باران بروند و از این نعمتهای خالق استفاده کنند و لذت ببرند.
اما عدهای انتخاب میکنند زیر سایه یا زیر سقف بروند و عدهای هم انتخاب میکنند زیر نور خورشید یا زیر باران باشند.
پس همهچیز در زندگی به انتخاب خود انسان بستگی دارد؛ اینکه در اولویتها و دغدغههای زندگیاش، انتخاب و اولویتش چه باشد.
میبینی؟ قضیه خیلی ساده است، پس نباید آن را برای خودمان پیچیده و سخت کنیم.
من هم از شما به خاطر نگاه زیبایتان که همهچیز را زیبا میبیند و به خاطر تحسینتان سپاسگزارم.
من هم برای کامنت زیبایتان که به من حس آرامش داد، بینهایت سپاسگزارم.
خب برویم سراغ خط بعدی: گفتید «اول کار بگم من خیلی بلد نیستم مثل دوستان دیگه جملات قشنگ بنویسم.»
پاسخ من: خانم دیزجانی عزیز، اگر اشتباه نکنم چند روز پیش در پاسخ به کامنت یکی از عزیزان که از من تشکر کرده بود، نوشتم: «میدونی یکی از زیباییهای این دنیا چیست؟»
بعد در پاسخ گفتم: «وقتی کامنت هر عزیز را در سایت مطالعه میکنی، جنس فرکانس و فوتون (نور) پشت کلماتش با کامنت عزیزان دیگر کاملاً متفاوت است؛ دقیقاً مثل یک رمان و داستان عاشقانه که کلماتش از درون قلب و وجودش بیرون زده و این دقیقاً مانند یک معجزهٔ زیباست.»
حالا چرا اینها را گفتم؟ خواستم به شما بگم خانم دیزجانی عزیز، جنس و فرکانس و نورِ پشتِ کلماتِ دلنوشتههایتان با عزیزان دیگر در سایت متفاوت است. نور پشت کلمات و دلنوشتهٔ هر عزیزی، زیباییهای خاص خودش را دارد. اصلاً ربطی به بهکار بردن کلمات خاص و زیبا ندارد.
من وقتی کامنت شما یا هر عزیز دیگری را میخوانم، کلمات مانند یک صندوقچه باز میشوند و نور پشت آن کلمات را میبینم؛ این زیباییِ نورِ پشتِ کلمات است که تو را و قلبت را تسخیر میکند.
قطعاً این برای شما و همهٔ دوستان عزیز دیگر، چه در این سایت و چه در زندگیشان، اتفاق افتاده است.
این را هم جدی میگم: هم کلمات و جملهبندیهایتان عالی و زیباست و هم نور پشت کلماتتان.
من به شما افتخار میکنم که دوستی مثل شما دارم که اینقدر قلم زیبایی دارد.
پس به خودتان افتخار کنید، شما فوقالعاده هستید.
قبل از اینکه به خط بعدی برویم، میخواهم موضوع جالبی را به شما بگم:
من چند وقتی است که روی «دریم بورد» یا «تابلوی آرزوها» کار میکنم؛ البته نه آن دریم بوردی که بهصورت ثابت در یک تابلو یا دفترچه است.
من روی دریم بوردی کار میکنم که دقیقاً مانند فیلمنامهٔ یک سریال است. اینطور که هر روز برای روز بعدم، فیلمنامهاش را مینویسم.
مثلاً در فیلمنامه، در هر سکانس، آن روزم را مشخص میکنم. سکانس اول: از خواب بیدار میشوم و وقتی چشمانم را باز میکنم، برای همهٔ داشتههایم شکرگزاری میکنم و غیره.
بعد به همین شکل تا انتهای روز، سکانسهای بعدی را تا وقتی که دوباره میخواهم بخوابم، مینویسم.
حالا نمیخواهم خیلی طولانی بشه. در یکی از سکانسها نوشته بودم:
«من با خانمی که لباس سفید دارد و چهرهٔ بسیار زیبایی دارد روبهرو میشوم که او به من حس خوبی میدهد و از من کلی تشکر میکند و میگوید: مرسی که تو هم به من حس خوبی دادی و با آگاهی زیبات قلبم را باز کردی. و بعد با لبخندی زیبا از من خداحافظی میکند و میرود.»
بعد وقتی شما این کامنت را برای من فرستادید، یک حسی به من گفت برو عکس پروفایلش را ببین. وقتی عکس پروفایلتان را باز کردم، گفتم: «خدای من، همان خانم با همان چهرهٔ زیبا و لباس سفید و با همان لبخند!» کلی به خاطر این حس خوب از خالق تشکر کردم.
حالا اینها را برای چه گفتم؟
برای اینکه وقتی هر کسی هر روز قبل از خواب، برای روز بعدش فیلمنامهٔ قسمت جدید سریال زندگیاش را با ایمان و احساس خوب بنویسد و از وقتی که از خواب بیدار میشود تا زمانی که دوباره میخواهد بخوابد، دقیقاً سکانس به سکانس بنویسد که چه اتفاقاتی بیفتد، با این تمرین مستمر و نوشتن فیلمنامهٔ زندگیاش، نویسنده و کارگردان زندگی خودش میشود.
بیشتر سکانسهایی که برای آن روز جدید نوشته بودم، شاید 80 درصدش برایم اتفاق افتاد. حتماً امتحانش کنید. معجزاتی که در هر سکانس فیلمنامه مینویسید، شما را متعجب میکند و به این باور و ایمان میرساند که شما نویسنده و کارگردان زندگیتان هستید.
قبلاً ناآگاهانه در ذهنتان فیلمنامه مینوشتید، حالا آگاهانه و بهصورت مکتوب بنویسید و به کائنات فرمان دهید که چه اتفاقاتی در زندگیتان بیفتد.
در ضمن، کلی هم به خاطر زیبایی چهرهتان (ظاهر) و زیبایی روحتان (باطن) شما را تحسین کردم.
خب برویم سراغ خط بعدی:
در مورد مستندی که گفتید، من تقریباً اکثر مستندهای علمی که در مورد فضا و… هستند را دیدهام.
ببینید، چون اینجا سایت استاد عباسمنش عزیز است و سایتشان یکسری قوانین دارد، باید به این قوانین احترام بگذاریم. اگر بخوام آن بحث علمی را اینجا باز کنم، اولاً در حوصلهٔ این کامنت نمیگنجد و ثانیاً با قوانین سایت مغایرت دارد؛ چون به هر حال از بحث اصلی تاپیک فاصله میگیرد و وارد حاشیه میشود.
اگر خدا خواست، به شکلی یک راه ارتباطی از طریق تلگرام برقرار میکنیم و در آن فضا در مورد این مسائل علمی با هم بحث میکنیم. به این دلیل میگویم تلگرام که آنجا آنلاین هستیم و وقتی شما سوالی بپرسید، من بلافاصله پاسخ میدهم یا برعکس.
اینطور رشتهٔ کلام گم نمیشود. ولی در این سایت، شما سوال میپرسید، بعد از یک روز کامنت تأیید میشود و مشخص نیست شما چه زمانی آن را میخوانید. همهٔ اینها یک فاصلهٔ زمانی زیاد ایجاد میکند و کلاً فراموش میکنیم رشتهٔ کلام از کجا شروع شده بود.
پس هر سوال و موضوعی را که پاسخ ندادم، یادداشت کنید تا اگر قسمت شد، در تلگرام در موردشان صحبت کنیم.
حالا برویم سراغ دو موضوع آخر که مربوط به موضوعات سایت است:
در مورد بحث اضطراب که اشاره کردید: ببینید، کلاً ترس، اضطراب، نگرانی نسبت به آینده، احساس گناه و هر حس بد دیگری، همانطور که استاد عزیز در تمامی فایلهایشان اشاره کردهاند، همگی ساختهٔ ذهن هستند و واقعی نیستند؛ فقط نجواهای منفی ذهناند.
زمانی واقعی میشن که ما روشون تمرکز کنیم و بهشون خوراک بدیم.
تنها راهکارش این است که بهصورت مستمر و آگاهانه کانون توجه خودتان را تغییر دهید و روی نکات مثبت بگذارید تا از آن حال و هوا خارج شوید. هرچقدر این کار را آگاهانهتر، مستمرتر و بلافاصله پس از اینکه آن حس اضطراب یا هر حس منفی دیگری سراغتان آمد انجام دهید و کانون توجهتان را تغییر دهید، راحتتر از آن حس و حال منفی خارج میشوید.
این برای همه به همین شکل است. الان خودم هم وقتی یک حس یا نجوای منفی سراغم میآید، بلافاصله کانون توجهم را تغییر میدهم. البته خودتان هم در آخرش گفتید تا حدودی موفق بودهاید. با تمرین مستمر، بهتر، قویتر و سریعتر میتوانید آن را کنترل کنید و از حس و حال بد به حس و حال خوب شیفت کنید.
و اما سوال آخرتان که گفتید پول و ثروت یک انرژی است که در درون و اطرافتان وجود دارد و این انرژی بینهایت است و تمام نمیشود و پرسیدید چطور این انرژی را به ماده تبدیل کنید؟
در پاسخ باید بگویم استاد عزیز در تمام فایلها به شکلهای مختلف در این باره صحبت کردهاند. میتوانید آن فایلها را مجدد مرور کنید تا یادآوری شود.
حالا من بهصورت خلاصه و با تجربیات خودم میگویم:
ببینید، فرض کنید امروز یک ایدهٔ غذای جدید به شما الهام شده است.
برای اینکه آن انرژی (که در این مثال، یک ایدهٔ غذای جدید است) را به ماده تبدیل کنید، باید ببینید در آن ایدهای که به شما الهام شده، چه موادی برای درست کردن آن غذای جدید نیاز است.
در مرحلهٔ بعد، باید به آن ایدهٔ الهامشده عمل کنید و آن مواد مورد نیاز را تهیه کنید.
بعد دقیقاً طبق آن دستورالعملی که به شما الهام شده عمل کنید و با آزمون و خطا، در نهایت آن انرژی را تبدیل به ماده (غذای جدید) کنید.
این یک مثال خیلی ساده و ابتدایی بود.
حالا شما میتوانید به جای غذای جدید، ایدهٔ مورد نظر خودتان را قرار دهید؛ مثلاً ایدهٔ کشیدن یک تابلوی خاص هنری یا ایدهٔ ساختن پول و ثروت.
در مورد تبدیل انرژی به پول و ثروت نیز باز هم نیاز به یک ایده دارید؛ ایدهای که ارزشی را خلق کند.
و از طریق آن ارزشی که خلق کردهاید، بهصورت تکاملی به پول و ثروت مورد نظرتان برسید.
فقط در مورد ثروت یا هر موضوع دیگری، باورهای درستی هم باید داشته باشید.
اولاً باید این را بدانید که ثروتمند شدن یک چیز طبیعی است، مثل تنفس اکسیژن یا نوشیدن آب.
ثروتمند شدن هم یک چیز طبیعی است و همه باید آن را داشته باشند.
پس باید این را باور کنیم که ثروت همانند اکسیژن بینهایت است و هر زمان بخواهم، وارد زندگیام میشود.
و سایر باورهای اشتباه در مورد ثروت که استاد عزیز مفصل در موردشان صحبت کردهاند. پس از رفع و اصلاح آن باورهای اشتباه و محدودکننده، جریان الهامات و ایدههای ثروتساز به شما الهام میشود، که باید بدون هیچ مقاومتی به آنها عمل کنید؛ چون هر ایده یک تکه از پازل است و اگر به هر الهام یا ایدهای به هر دلیلی عمل نکنید، بعضی از تکههای پازل را از دست میدهید و در نهایت آن ایده کامل نمیشود و نمیتوانید انرژی را به ماده تبدیل کنید؛ مثل همان دستور غذای جدید که اگر یکی از مواد غذایی الهامشده را تهیه نکنید، آن غذای مورد نظر کامل و آماده نمیشود.
قانون کلیاش این است و هیچ راه میانبری هم ندارد.
این کامنت خیلی طولانی شد. انشاءالله اگر قسمت شد، در تلگرام در موردش بیشتر با هم گفتگو و بحث میکنیم.
خب دوست عزیزم، خانم دیزجانی، قبل از خداحافظی، من همیشه نامهای خانوادگی جدید و زیبا مثل فامیلی شما را که برایم جدید بود، معنیشو جستجو میکنم. انگار نام یکی از مکانها یا شهرهای آذربایجان غربی یا شرقی است؛ البته به معنی قله هم بود.
معنی اسمتون هم که دیگر خودش کلید اصلی موفقیت معنوی است. سحر یعنی قبل از طلوع آفتاب؛ یعنی زمانی که زمین در بالاترین سطح فرکانسی خودش برای سفر به درون، مدیتیشن و… قرار دارد.
در هر صورت، اگر معنی نام خانوادگیتان چیز دیگری است، حتماً در پاسخ به همین کامنت به من بگویید.
خب خانم دیزجانی عزیز، شما لایق بهترینها هستید. قدر خودتان را بدانید. از خالق، بهترینها را برایتان آرزو میکنم. امیدوارم در هر لحظه از زندگی جز عشق ناب، چیز دیگری تجربه نکنید و زندگیتان سراسر از عشق زمینی و الهی و زیبایی باشد.
وقتی کامنتتان را مطالعه کردم، حس آرامش خاصی به من دادید و ریتم و فرکانس جملاتتان هم خیلی ملایم و آرامشبخش بود.
واسه همین وقتی به خودم آمدم، دیدم یک ساعت است که دارم با عشق برایتان تایپ میکنم.
دوستتان دارم. در پناه خالق، همیشه سلامت، شاد، موفق و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام و درود مجدد خدمت شما دوست عزیز آقای صادقی
سپاس فراوان از شما بابت پاسخ بلند بالا و زیباتون به بنده
راستش همون روز پاسختونو مطالعه کردم چندین بار و کلی هم آگاهی جدید کسب کردم و همچنین لذت بردم ،ممنونم
ولی تاخیر در جواب دادنم بخاطر این بود که از خدا خواستم بهم نشونه بده و امروز که دقیقا 1350 روز از عضویت من در این سایت الهی است مصادف شده با سال تولدم و اینو نشونه دیدم که پاسخ محبت شما رو بدم
ممنونم ممنونم دوست عزیز از لطف بی نهایتتون به بنده
اول بابت اتصال ما به خداوند (چند وقتی بود از پروردگارم خواسته بودم که منو هدایت کنه که چطور میتونم بهتر به منبع درونم متصل شم ؟ که شما با تمام نکات و با زیبایی تمام برام توضیح داده بودین)
خیلی کیف کردم سپاسگزارم ازتون و از خدای مهربانم که اینقدر زیبا هدایت میکنه، به شرط اینکه بقول استاد شاخکهامون و تیز کنیم
قول میدم که بیشتر روی اون حجابها کار کنم
درضمن بابت تمرین دریم بورد هم ممنونم باید تجربه جالبی باشه حتما امتحانش میکنم و
اینکه شما هم درخواستتون با کامنت من پاسخ داده شده برام جالب بود
و سپاس بابت تعریفی که از کامنتم و چهره ام کرده بودین ،قطعا که شما هم زیبا بین هستین و منم خوشحالم که دوستان خوبی مثل شما اینجا دارم
از تک تک پاسخ هاتون و راهنمایی هاتون متشکرم
تو کامنتتون به دوستان دیگه گفته بودین که هر اسم فرکانس و انرژی مخصوص خودش رو داره ، من فکر میکنم این قاعده از دستخط هم مستثنی نیست و از اینکه معنی نام و نام خانوادگی منو نوشته بودین باز هم منو به وجد آوردین
دیزجان یک محل خوش اب و هوا و زیبا بین استان اصفهان و چهار محال بختیاری که شما فرموده بودین استان آذربایجان شرقی هم همچین مکانی هست و این برام اصلا عجیب نیست ،چرا که ما اینجا دقیقا یک منطقه ای نزدیک شیراز داریم به اسم قره چمن که با همین نام در اردبیل هم هست
قره در ترکی به معنای سیاه و چمن هم که منظور همان چمنزار است و در کل یعنی چمنزاری که از وسعت زیاد انتهاش به سیاهی میزنه
ممنونم بابت توضیحی که در مورد انرژی ثروت برام نوشته بودین که باید بیشتر استمرار بخرج بدم تا مدارم تکامل شو طی کنه
در پناه حق باشین دوست عزیز
از همه کامنتها تون تا جایی که بتونم بی نهایت استفاده میکنم
باز هم از اینکه آگاهی های نابتونو با ما به اشتراک میزارین سپاسگزارم و از خداوند میخوام که صدها برابرشو برای خودتون گشایش ایجاد کنه
خدایا بی نهایت سپاسگزارم که به من اجازه دادی که دوباره در این فضای زیبا کامنت بنویسم از استاد عباسمنش و خانم شایسته و سایر دوستانم هم نهایت تشکر و دارم
سلام و درود به جناب صادقی عزیز و بزرگوار امیدوارم حال دلت عالی عالی باشه و جریان ثروت و نعمت
و سلامتی و عشق تو زندگیت موج بزنه.
من فقط کامنت سه چهار نفر از دوستان رو دنبال میکنم و کامنت سایر دوستان رو کاملا هدایتی گاهی میخونم.
کامنت شما روزی امروزم شد.
چقدر زیبا و روان و دلنشین کلیت قانون رو برامون نوشتید واقعا از صمیم قلب قلم زیباتون رو که از قلب بزرگ و پاکتون
بحرکت در اومده رو تحسین کردم و من و وادار کرد که بلند شم و لپتابم رو روشن کنم و ازتون صمیمانه
تشکر کنم و عشقم رو نثارتون کنم.
کنجکاو شدم نگاهی به سابقه حضورتون در سایت کردم
جناب صادقی عزیز چندین ساله که در سایت عضویت دارید سال 96 کامنت های خوبی که نشان از درک و فهمتون از قانون میداد نوشته بودید که همه رو خوندم و الحمدالله چقدراز لحاظ فرکانسی کامنت الانتون با اون سالها فرق داره.
خیلی دوست دارم بدونم چرا چندین سال در سایت دیگه فعالیت نداشتید و تازه دو سه ماهه برگشتید و ما رو بهره منداز کامنت های خوبتون میکنید؟
اگر تمایل داشتید دوست دارم از دستاوردها و تجربیاتی که ناشی از رعایت قوانین بوده برامون بگید تا ما هم انگیزه و انرژی بیشتری داشته باشیم.
این پرسش بنده رو به حساب کنجکاوی خوب بزارید مخصوصا اینکه متوجه شدم در بازار مالی فعالیت داشتید و من چند روزی هست که نشانه بسیار واضح دریافت کردم که دوباره بعد از یک سال گذشت از صفر شدن حسابم, شروع کنم به یاداوری اموزشهام و کار کردن رو حساب دمو.
در پناه الله باشید
بنام خالقی که فرکانس عشق را آفرید.
درود بر دوست گرامی،
(از آنجا که در نام کاربری شما اسم یا فامیلی وجود نداشت، از عنوان دوست استفاده کردم.)
امیدوارم حس و حال دلتان عالیِ عالیِ عالی باشد.
قبل از خوندن این کامنت اینو یادآوری کنم تمامی صحبت ها و آگاهی های این کامنت در درجه اول برای تکرار و یادآوری قوانین و حقایق برای شخص خودم است و در درجه دوم بخاطر سوالاتی بود که دوست عزیزم ازم سوال کرده بوده و من در پاسخ به سوالاتش یکسری حقایق را هم بازگو کردم که اگر در سطح فرکانس و آگاهیش باشی قطعا آگاهیشو دریافت میکنی در غیر اینصورت مثل 90 درصد مردم دنیا یا از کنارش بی توجه رد میشی یا مسخره میکنی و … .
سوال شما: خیلی دوست دارم بدانم چرا چندین سال در سایت دیگر فعالیت نداشتید و تازه دو سه ماه است برگشتید و ما را از کامنتهای خوبتان بهرهمند میکنید؟
پاسخ من: حضرت مولانا میفرماید:
«بِیرون زِ تو نیست هرچه در عالَم هست / دَر خود بِطَلَب هر آنچه خواهی که تویی»
وقتی ما انسانها فقط همین یک بیت حضرت مولانا را با تمام وجود درک کنیم، به جرئت میگویم دیگر نیازی به هیچ فایل آموزشی در رابطه با بحث خودشناسی و تغییر در جنبههای دیگر زندگی مادی و معنوی نداریم.
وقتی هربار و به صورت تکاملی خودت را بهتر میشناسی و صدای خالقت را که هر لحظه تو را صدا میکند و در حال راهنمایی توست میشنوی، آن موقع خودت درک و حس خواهی کرد که قانون ارتباط برقرار کردن با خودت و خالقت به چه صورتی است (در واقع، قانون یا الگوریتم یا فرمولش را کشف میکنی).
نکته مهم: درک قانون ارتباط با خودت و خالقت برای هر انسانی متفاوت است، دقیقاً همانند اثر انگشت انسانها که با هم متفاوت است و هیچ اثر انگشتی شبیه هم نیست.
نکته مهم: حقیقت همیشه جلوی چشمانت هست؛ کافی است فرکانس آگاهیت را به صورت تکاملی بالا ببری. آن وقت آن حقیقتی را که همیشه جلوی چشمانت بود، خواهی دید. حالا این حقیقت میتواند در هر زمینهای باشد، فرقی نمیکند.
در مثال اثر انگشت که خودش یک حقیقت واضح است، این حقیقت چه سیگنالی را به ما انسانها میدهد؟
دقیقاً اینکه هر کدام از ما انسانها یک آزمایش، یک رسالت و یک مسیر متفاوتی داریم و کسی نمیتواند به بغلیاش تقلب برساند، چون سوالاتمان با هم فرق میکند، چون مسیرمان با هم فرق میکند، چون در حقیقت، درون من فقط با اثر انگشت من باز میشود، نه با اثر انگشت یک فرد دیگر. از همین حقیقت اثر انگشت میتوانی به خیلی از پاسخ سوالاتت برسی.
در مورد اینکه گفتم حقیقت همیشه جلوی چشمانت هست، چند مثال دیگر برایت میزنم؛ شاید بدانی، شاید هم ندانی و شاید هم بعد از دانستن این حقیقت مثل 90 درصد مردم دنیا با آن مخالف باشی. پس این مثالها را میزنم که اگر دوست داشتی بیشتر به دنیای اطرافت دقت کنی. این مثالها را برای قانع کردن شما یا کس دیگری نمیزنم، فقط برای تکرار و یادآوری خودم تکرار میکنم، چون ذات انسان فراموشکار است.
یکی از آن حقیقتهایی که همیشه جلوی چشممان بوده و ما به آن دقت نمیکردیم، این است که فقط آن چیزی را که دانشمندان یا سازمان فضایی ناسا به ما گفتند، بدون هیچ تحقیقی باور کردیم، صرفاً به خاطر اینکه یک سری انیمیشن از خارج فضای کره زمین به ما نشان دادند و ما هم باور کردیم.
دانشمندان و سازمان ناسا همیشه با انیمیشنهای خیالی خود به ما گفته بودند خورشید بزرگتر از کره زمین است و فاصلهاش میلیونها سال نوری از زمین فاصله دارد. در مورد ماه و ستارهها و سایر کرات دیگر هم به همین شکل. اما من فقط مثال خورشید و ماه و رعد برق و کره زمین را برایت میزنم.
اولاً، تا به الان کسی از جو کره زمین خارج نشده، به یک دلیل ساده: چون کره زمین با یک گنبد نامرئی یا شیشهای محافظت میشود. «بالای گنبد هم آب است و هیچ ستاره و یا سیارهای آنطور که دانشمندان در انیمیشنها نشان دادند، وجود ندارد. این بحثش بسیار طولانی است اگر خودت خواستی به خالق درخواست بده تا به مسیرش راهنمایت کنه.
ادامه صحبتم و ستارهها و سیارهها وجود دارند، اما نه به شکلی که ناسا در انیمیشنهای خود گفته است.»
قبل از ادامه صحبتم، این را بگویم که شاید الان بگویی من این اطلاعات را از کجا آوردهام و منبع من کجاست؟ این اطلاعات را بعد از کنجکاوی و دغدغه داشتن از کودکی تا به الان، به صورت تکاملی از درون و با راهنمایی خالق به دست آوردهام و با کمی دقت به دنیای بیرون خودم، و نشانههای خالق و حقایقی که همیشه جلوی چشمانمان بوده و هست بدست آوردم.
و این را هم بگویم که صحبتهای من را هم 100 درصد باور نکن. در نهایت خودت باید به درک و شناخت حقایق درون و بیرون خودت برسی، نه با حرف دیگران؛ دقیقاً مثل من که صحبت هیچ فردی را 100 درصد قبول نکردم، از جمله صحبتهای دانشمندان، ناسا و غیره.
شایدم کلا این مباحث برای خیلی از افراد مهم نباشه در هر صورت نکات لازم را یادآوری کردم.
پس لطفاً از من نپرس که چطور و از کجا. اگر خیلی دوست داری علم و آگاهیات نسبت به خودت، خالقت و دنیای درون و بیرونت بالا برود، از خالق درخواست کن؛ خودش هدایتت میکند و نشانهها را که همیشه جلوی چشمانت بوده، بهت نشان میدهد.
سالیان سال است که دانشمندان و سازمان فضایی ناسا به مردم کره زمین دروغ گفتهاند. یکی از آن دروغهایشان سفر به ماه بود. در نهایت، اینقدر گندکاری و سوتی در فیلمهای ساختگی سفر به ماه در آمد که در آخر گفتند ما اصلاً به ماه سفر نکردیم.
در مورد سفرهای فضاییشان هم به همین شکل، تمام ویدئوهای سفر به فضایشان را در لوکیشنهای سینمایی و با پرده سبز درست کردهاند که خیلی از سوتیها و خطاهایشان در آن ویدئوها برملا شده است.
خیلی نمیخواهم توضیح دهم، چون اگر بخواهم توضیح دهم ماه ها طول میکشد. فقط میخواهم خلاصهاش را بگویم که اگر دوست داشتید، بعدش از خالق بخواه تا هدایتت کند تا حقایقی را که همیشه روبروی چشمانت بوده و به آن توجه نمیکردی، ببینی. (چون در آن سطح از آگاهی نبودیم.)
در مورد اینکه فضای کره زمین بسته است و با یک گنبد محافظت میشود، در تمامی کتابهای آسمانی به آن مستقیم یا غیرمستقیم اشاره شده است.
در مورد خورشید، دانشمندان ناسا گفتند خورشید میلیونها سال نوری با ما فاصله دارد؛ دروغی که سالیان سال با انیمیشنها و تصاویر فتوشاپی به خورد مردم دنیا دادند. اما حقیقت هیچ وقت پشت ابر نمیماند. بالاخره یک روز خودش را آشکار میکند. هیچ حقیقتی نبوده که بتوانند تا ابد از مردم پنهانش کنند.
اما خورشید درون کره زمین است و میلیونها سال نوری از ما فاصله ندارد. یک حقیقت آشکار که این را اثبات میکند این است که گاهی اوقات وقتی به آسمان نگاه میکنی، (حالا بیشتر در طلوع یا غروب یا شرایط مختلف) میبینی که قسمتی از ابرها در قسمت جلوی خورشید هستند و قسمتی در پشت خورشید، که این نشان میدهد اگر خورشید به قول این دانشمندان ناسا میلیونها سال نوری از ما فاصله داشت و خارج از کره زمین بود، نمیتوانست ابرها در پشت خورشید قرار بگیرند. بینهایت از انسانهای آگاهی که از بردگی ذهنی ماتریکس خارج شدهاند و سطح فرکانس و آگاهیشان بالا رفته، از موردی که گفتم ویدئوهای زیادی را منتشر کردهاند.
در مورد ماه هم قضیهای که در مورد خورشید گفتم صدق میکند و خارج از کره زمین نیست و همین قضیه ابر که در پشت خورشید قرار میگرفت، در پشت ماه هم قرار میگرفت و ویدئوهایش در سطح اینترنت هست و خودم هم بارها این مورد را در آسمان دیدهام.
نکته بعدی در مورد ماه این است که اصلاً ماه یک کره که از جنس سنگ باشد نیست، ماه یک پلاسما است. به خاطر همین، اگر دقت کرده باشید در چرخه زمانی 30 روزه شارژ و دشارژ میشود. منظورم از حالت هلالی به ماه کامل تبدیل میشود و مجدد دشارژ میشود تا کامل ناپدید شود و دوباره کمکم شارژ میشود. تصویرهای خاکستری روی ماه هم انعکاس نقشه جغرافیای زمین است که روی کره ماه میافتد. این مورد را هم آمدهاند با تلسکوپ بزرگنمایی کردهاند و دقیقاً با نقشه کره زمین مطابقت داشته است. من خیلی خلاصه و سریع دارم این حقایقی را که همیشه جلوی چشمانمان بوده و چون در سطح فرکانسی نبودیم نمیدیدیم و درک نمیکردیم، بیان میکنم.
«زمانی هم که ماه را در روز روشن در آسمان میبینید، اگر یک کرهٔ خاکی و سنگی بود، نباید پسزمینهٔ آبی آسمان از پشت آن دیده میشد.»
در مورد صدای رعد و برق، هم اگر از خودتان این سوال را بکنید چرا رعد و برق آن صدا را میدهد؟ دلیل صدای رعد و برق به خاطر همان گنبدی بود که گفتم کره زمین را در بر گرفته است. وقتی رعد و برق میزند، آن صدا همان انعکاس برخورد با گنبد کره زمین و باز پخش آن است. این آزمایش صدا را میتوانید در مکانهایی که گنبدی شکل هستند انجام دهید. یک بادکنک در زیر فضای گنبدی شکل بترکانید، دقیقاً همان صدایی را که زمانی که در آسمان رعد و برق میزند، تکرار و شبیهسازی میکند. کلیپهایش هم در سطح اینترنت وجود دارد.
آخرین حقیقتی که همیشه جلوی چشمانمان بود در مورد دروغی بود که دانشمندان در مورد نفت به ما گفتند. نفت یک مایعی نیست که در اعماق زمین توسط لاشههای دایناسورها بعد میلیون ها سال به وجود آمده باشد. زمین یک موجود زنده است که دارد زندگی میکند و نفس میکشد. نفت در واقع همان خون این موجود زنده است. یعنی زمین هم همانند ما و هر موجود زنده دیگر در وجودش خون در جریان است.
و حقیقت آخر، زمین کروی شکل نیست. این یک دروغ بزرگ دیگری است که به ماها گفتند. حقیقت این است که زمین کاملاً تخت است.
بینهایت حقیقت دیگر هست که همیشه جلوی چشمان ماست و فقط زمانی میتوانیم آنها را ببینیم که دغدغه فهمیدنش را داشته باشیم تا در فرکانسش قرار بگیریم.
تمام این صحبتها را برای یادآوری خودم زدم. گفتم این حقایق را فقط 10 درصد مردم قبول دارند و 90 درصد آن را مسخره و رد میکنند و آن را توهم و خیال میدونن.
نتیجهگیری برای شناخت خودت و خالقت و دنیای درون و بیرون فقط یک راه وجود دارد: سفر به درون و درخواست هدایت و راهنمایی از خالق.
دلیل اینکه چرا چند سال نبودم، سفر به درون بود. وقتی به درون سفر میکنی، دیگر خیلی تمایلی نداری بیایی بیرون. دنیای بیرون (ماتریکس) مجازی است. حقیقت و واقعیت فقط در درون انسان است و بس.
سوال شما: اگر تمایل داشتید، دوست دارم از دستاوردها و تجربیاتی که ناشی از رعایت قوانین بوده برایمان بگویید تا ما هم انگیزه و انرژی بیشتری داشته باشیم.
پاسخ من: من بیشتر به دنبال دستاوردهای معنوی هستم تا مادی. چون بعد از مرگ، جسم و هر آنچه خوانده و نوشته بودی و یا مادیاتی که جمع کرده باشی از بین میرود. فقط یک چیز بالا میرود، آن هم خرد، اندیشه و آگاهی است.
زندگی یک مسیر است که باید از آن مسیر چه تنهایی چه با کسی دیگر لذت ببری و تکاملت و آگاهی تو بالا ببری.
و در نهایت بعد مرگ به قول حضرت مولانا زیبا میفرماید :
ما ز بالاییم و بالا میرویم
ما ز دریاییم و دریا میرویم
ما از آنجا و از اینجا نیستیم
ما ز بیجاییم و بیجا میرویم
لا اله اندر پی الا الله است
همچو لا ما هم به الا میرویم
قل تعالوا آیتی است از جذب حق
ما به جذبه حق تعالی میرویم
کشتی نوحیم در طوفان روح
لاجرم بیدست و بیپا میرویم
همچو موج از خود برآوردیم سر
باز هم در خود تماشا میرویم
راه حق تنگ است چون سم الخیاط
ما مثال رشته یکتا میرویم
هین ز همراهان و منزل یاد کن
پس بدانک هر دمی ما میرویم
خواندهای انا الیه راجعون
تا بدانی که کجاها میرویم
اختر ما نیست در دور قمر
لاجرم فوق ثریا میرویم
همت عالی است در سرهای ما
از علی تا رب اعلا میرویم
رو ز خرمنگاه ما ای کورموش
گر نه کوری بین که بینا میرویم
ای سخن خاموش کن با ما میا
بین که ما از رشک بیما میرویم
ای که هستی ما ره را مبند
ما به کوه قاف و عنقا میرویم
و در قسمت دیگر حضرت مولانا زیبا میفرماید در رابطه با خودشناسی:
*روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم آخر، ننمایی وطنم؟
ماندهام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا؟
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم؟
جان که از عالم علوی است، یقین میدانم
رخت خود باز بر آنم که همان جا فکنم
مرغ باغ ملکوتم، نِیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساختهاند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم
کیست در دیده که از دیده برون مینگرد؟
یا چه جان است، نگویی که منش پیرهنم؟
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان تا در زندان ابد
از سر عربده مستانه به هم درشکنم
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آن که آورد مرا باز برد در وطنم
تو مپندار که من شعر به خود میگویم
تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم
شمس تبریز اگر روی به من بنمایی
والله این قالب مردار به هم درشکنم*
نیازهای مادی برای جسم مادی است و اینکه چقدر میخواهی ثروتمند شوی، این یک انتخابی است که در هر فردی با توجه به نوع و نگاه و سطح فرکانسیاش و نیازش متفاوت است؛ یکی بیشتر میخواهد، یکی کمتر.
حضرت شیخ بهایی زیبا فرموده:
*«غیرِ عشقِ رُخِ دِلدار، غَلَط بود، غَلَط / هَرچِه کَردیم جُز این کار، غَلَط بود، غَلَط
هَرچِه گُفتیم و شِنیدیم، خَطا بود، خَطا / جُز حَدیثِ لَبِ دِلدار، غَلَط بود، غَلَط
کاش اَوَّل شُدَمی اَز دو جَهان بیگانه / آشنایی بِجُز آن یار، غَلَط بود، غَلَط
اینکِه گُفتَند وَفایی بِجَهان میباشَد / ما نَدیدیم وَفادار، غَلَط بود، غَلَط
یارِ غَمخوارِ وَفادار بِجُز دوست نَبود / سُخَنِ یاریِ اَغیار، غَلَط بود، غَلَط
هَوَسِ گُلشَنِ فَردوس، سَبُک بود، سَبُک / عِشوهیِ دُنیایِ غَدّار، غَلَط بود، غَلَط
ای بَرادَر زِ مَن راست شِنو حَرفِ دُرُست / هَرچِه جُز یار و غَمِ یار، غَلَط بود، غَلَط
فِیض جُز عِشق و غَمِ عِشق دِگَر چیزی نیست / کارِ دیگر بِجُز این کار، غَلَط بود، غَلَط»*
همه بزرگان جهان هستی، از حضرت عطار گرفته تا حضرت مولانا و حضرت سعدی و حضرت شیخ بهایی، از یک نفر از یک انسان کامل دارند صحبت میکنند. به راستی آن یک نفر کیست؟ از خالق درخواست هدایت کنید تا راهنمایی کند و پاسخ این سوال را بهتان بدهد. آن یک نفر همیشه بوده و هست و ادامه دارد؛ همانند دانههای تسبیح پشت سر هم هستند.
در طول تاریخ، در هر دوره تاریخی یک امام یا جانشین خدا بر روی زمین آمده برای هدایت انسانها. الان هم در این زمان جانشین “خدا” یا “هو” یا همان خدای نادیدنی در هر دورهای جانشین خودش را به زمین فرستاده است. هیچ زمان ارتباط خدا با بشر یا انسان قطع نخواهد شد. همانطور که در زمان حضرت محمد، خدا حضرت محمد را فرستاد، الان در این زمان هم فرستادهاش در زمین است. این بر خلاف قوانین خداست که در یک دورهای فرستاده و جانشین خودش را بفرستد و در یک زمانی نفرستد.
حضرت مولانا به زیبایی این مورد را بیان کرده:
*«پَس بِه هَر دَوری وَلیّی قائِم اَست / تا قِیامَت آزمایش دایِم اَست
هَرکِه را خویِ نِکو باشَد بَرَسْت / هَرکَسی کو شیشهدِل باشَد شِکَست
پَس امامِ حَیِّ قائِم آن وَلیاَست / خواه اَز نَسلِ عُمَر، خواه اَز عَلیاَست
مَهدِی و هادِی وِیاَست ای راه جو / هَم نِهان و هَم نِشَسته پیشِ رو»*
همه این صحبتها فقط برای یادآوری خودم بود و اگر هم کسی در فرکانسش باشد، آگاهیاش را دریافت میکند.
و اما نتیجهگیری و پاسخ به این سوالتان که گفتید دستاوردی دارید: بله دارم، در زمینه معنوی که کاملاً شخصی و قابل توصیف با کلمات نیست. هیچ کلمهای قدرت بیان معنویت درون و ارتباط با خالق را ندارد.
اما اگر بخواهم تأثیرات عمومی معنویت در روح و جسمم را بگویم، این است که خیلی رها شدم از همهچیز. به لطف خالق، سرم را که روی بالش میگذارم بعد از چند دقیقه خوابم میبرد. سلامتی کامل جسمی و روحی به لطف خالق. احساس خوب، روابط خوب و در رابطه با مادیات و پول هم به لطف خالق عالی شده است. و مهمترین تغییرات مالی در رابطه با یک پروژهای است که هر زمان تمام شود و خالق اجازه گفتنش را به من بدهد، حتماً به اشتراک میگذارم.
سوال شما: این پرسش بنده را به حساب کنجکاوی خوب بگذارید، مخصوصاً اینکه متوجه شدم در بازار مالی فعالیت داشتید و من چند روزی هست که نشانه بسیار واضحی دریافت کردم که دوباره بعد از یک سال، بعد از صفر شدن حسابم، شروع کنم به یادآوری آموزشهایم و کار کردن روی حساب دمو.
پاسخ من: ببینید، در رابطه با سوال شما در مورد بیزینس مارکتهای مالی و معاملهگری و تحلیل قیمت مارکت، تحلیلگری و معاملهگری در مارکتهای مالی جزء اولین و بزرگترین بیزینسهای مالی دنیاست. وقتی از واژه “بزرگترین و اولین بیزینسهای دنیا” استفاده کردم، یعنی بزرگان بازارهای مالی در این مارکت حضور دارند. از صندوق پوشش ریسک (Hedge Fund)، بانکهای بزرگ، موسسات و شرکتهای بزرگ، یا اگر بخواهم دستهبندی کلیاش را بگویم، میشود CFD ها که شامل:
سهام (Stocks): قراردادهای CFD روی سهام شرکتهای بزرگ جهانی مانند اپل (AAPL)، گوگل (GOOGL)، تسلا (TSLA) و آمازون (AMZN).
شاخصهای بورسی (Indices): قراردادهایی بر اساس عملکرد مجموعهای از سهام، مانند شاخص S&P 500 (نمادی از 500 شرکت بزرگ آمریکا)، نزدک (نمادی از شرکتهای فناوری) یا دکس آلمان (DAX).
کالاها (Commodities): شامل فلزات گرانبها مثل طلا (Gold) و نقره (Silver)، محصولات کشاورزی و انرژی مانند نفت خام (Crude Oil) و گاز طبیعی (Natural Gas).
جفتارزهای فارکس (Forex Pairs): نمادهای مربوط به بازار ارز مانند جفتارزهای اصلی مثل یورو به دلار آمریکا (EUR/USD) و پوند به دلار آمریکا (GBP/USD).
ارزهای دیجیتال (Cryptocurrencies): قراردادهایی که بر پایه ارزهای دیجیتال مانند بیتکوین (BTC)، اتریوم (ETH) و ریپل (XRP) ایجاد میشوند.
همانطور که میبینید، با یک مارکت و بیزینسی سروکار داریم که در همه بخشها و در همه بیزینسهای موجود در دنیا مستقیم و غیرمستقیم تأثیر میگذارد. به خاطر همین گفتم اولین بیزینس در دنیاست و تمامی بزرگان و غولهای بانکها و شرکتها و غیره در آن تأثیر دارند. وقتی وارد این بیزینسهای مالی در دستهبندی معاملهگری و تحلیلگری میشوی، خودت رئیس خودت هستی و تمام موفقیتها و شکستهایت مسئولیتش به گردن خودت است. مثل کارمندی نیست که رئیسی داشته باشی و رئیس آن شرکت به تو دستور بدهد و تو آن دستور را اطاعت کنی. در این بیزینس، همانند زندگی شخصی خودت، 100 درصد مسئولیت زندگیات با خودت است.
این بیزینس هم مثل تمامی بیزینسها باید بعد از آموزش، سالها تمرین و استمرار کنی تا این بیزینس را با تمام وجود درک کنی. این بیزینس با تمامی بیزینسها متفاوت است، چون در این بیزینس باید با بزرگان و غولهای مالی تمام دنیا رقابت کنی. پس جزء سختترین بیزینسهاست و باید در قدم اول مثل تمام بیزینسهای دیگر عاشق این بیزینس باشی، نه صرفاً فقط برای اینکه از آن پول در بیاوری. تا عاشق نباشی در هیچ بیزینسی موفق نمیشوی.
نکته بعدی این است که 90 درصد مردم دنیا این بیزینس را به خاطر اینکه حالا میآیی قیمت را تحلیل میکنی و از نوسانات قیمت سود و ضرر میکنی، با کازینو یا قمارخانه اشتباه میگیرند و برای یکشبه پولدار شدن میآیند و تمام سرمایه و زندگیشان را نابود میکنند و در آخر همان افراد به خاطر عدم قبول اشتباهشان، برچسب کازینو و قمارخانه را به این بیزینس میزنند.
شما در هر بیزینسی، مثلاً بیزینس پوشاک، بدون علم و آگاهی و تجربه و آموزش، اگر کل سرمایهات را وارد آن بیزینس کنی، 100 درصد محکوم به شکستی. پس ربطی به نوع بیزینس ندارد.
نتیجهگیری: برای ورود به بیزینس مارکتهای مالی که اولین و بزرگترین بیزینس دنیاست و روی تمام بیزینسهای دیگر هم تأثیر مستقیم و غیرمستقیم دارد، باید اولاً عاشق این بیزینس باشی، دوماً باید علمش را به صورت تخصصی آموزش ببینی، بعدش باید سالها تمرین کنی تا به درک و قوانین مارکت پی ببری.
دقیقا مثل یادگیری هر تخصص و رشته دیگ مثل هنر یا پزشکی یا مکانیک و غیره که نیاز به زمان و آموزش دیدن و یادگیری و تکامل و تمرین مستمر داره.
باید فردی باشی که از لحاظ شخصیتی منظم باشد، یعنی در زندگیاش نظم داشته و متعهد باشد، بتواند روان خود را کنترل کند، چون در این بازار به علت اینکه مستقیم با پول در ارتباطی، باید بتوانی از لحاظ روانی روانت را کنترل کنی و از همه مهمتر مدیریت سرمایه داشته باشی. در غیر این صورت در این مارکت مثل 90 درصد مردم دنیا که به صورت هیجانی و با سیگنالهای رسانهها و سایر افراد سرمایهشان را وارد بورس ایران یا بورس خارج میکنند و یا وارد این بیزینس میشوند، بدون علم و آگاهی و تجربه و روانشان را نمیتوانند کنترل کنند و طمع آنها باعث نابودی سرمایهشان میشود. این قانون در تمام بیزینسها صدق میکند، اما در بیزینسهای مالی تأثیرش چندین برابر میشود.
پس این بیزینس همانطور که سودهای رویایی میدهد، همانطور هم اگر بدون علم و تجربه و درک و با طمع و با دید اینکه بیزینسهای مالی کازینو است، وارد این بیزینس شوی، 100 درصد محکوم به شکست هستی. این یک قانون است و برای همه بیزینسها صدق میکند.
نتیجه گیری کلی برای موفقیت در تمام جنبه های زندگی :
قدم اول : خودت را بشناس به همان اندازه که خودت را میشناسی به همان اندازه درکت نسبت به خالقت هم بیشتر میشود.
قدم دوم: از تمام بیزینس ها میتونی ثروت بسازی، فقط لازم که عاشق اون بیزینسی باشی که میخوای در آن فعالیت کنی
قدم سوم: فقط و فقط از قلبت که مرکز الهامات خالق است دستور بگیر و همیشه تسلیم خالق باشه.
قدم چهارم: برای دریافت شفاف و بهتر الهامات باید ذهنتو خالی کنی :
«هر حرفی را که میشنوی، به سادگی باور نکن. مثل این ظرف چایی، ذهن تو هم پر شده، پر از عقاید، فرضیهها و باورها. برای دیدن نور معرفت، تو باید ظرفت (ذهنت) را خالی کنی.»
تا زمانی که ذهن خالی نشود، الهامات را دریافت نمیکنی یا اگر هم دریافت کنی، خیلی ضعیف و غیرشفاف هستند. با تمرین مستمر و به صورت تکاملی ذهنت را خالی کن؛ با سکوت در خلوت، مدیتیشن یا هر روشی که با آن راحتتری.
یادآوری مهم: اگر در این چند سال اخیر میبینید که سطح آگاهی مردم کره زمین در همهی جنبهها بالا رفته، دلیل علمیاش این است که سطح فرکانس زمین (مادر) بالا رفته و به همین خاطر اکثر حقایق در حال آشکار شدن هستند و سطح آگاهی و بیداری بالاتر رفته است؛ چون در حال حاضر در عصر بیداری حضور داریم.
زمین هم مثل ما در حال تکامل است. یادمان نرود که زمین را همیشه پاکیزه نگه داریم، چون زمین مادر ماست و ما همانند نوزادی که در رحم مادر است، در حال حاضر در رحم مادری به نام زمین هستیم. بعد از مرگ، از این رحم مادرانهی زمین خارج میشویم و وارد رحم دیگری در دنیای بالاتر خواهیم شد؛ البته کسانی که درسهای دانشگاهی زمین را پاس کرده باشند.
این دنیا همه از انرژی و فرکانس است و هر ذره در این دنیا دارای هوش است.
امیدوارم خالق همه ما را به بهترین مسیرها هدایت کند و همهمان بتوانیم خودمان را بهتر بشناسیم تا به همان اندازه خالقمان را نیز بهتر بشناسیم و درک کنیم.
برای شما دوست عزیز و تمام دوستان دیگر، استاد عباس منش و خانم شایسته عزیز بهترینها را آرزو میکنم. در پناه خالق، سلامت، شاد، ثروتمند و عاقبتبهخیر باشید، در دنیا و آخرت.
سلام و درود به برادر عزیزم صادق جان
به قول عربها ماشالا علیک یا کفوعیک ، واقعا تحسینتون میکنم برای درک زیباتون از زندگی و به قلم درآوردن
زیبایی های درونتون.
خداروشکر برای وجود این سایت نورانی که بستر این آگاهی های ناب شده. الحمدلله رب العالمین برای فرصتی
که در اختیار دارم که ذره ذره این آگاهی ها رو نوش جان کنم.
هرچند قطره قطره دریافت میکنم اما دیگه مثل قبل زور نمیزنم و احساس عقب موندن از بقیه رو ندارم چون
جز دریافتم جز خودم و خدای خودم کسی در این دنیا نیست هرچه هست اوست و منی که باید شبیه او شوم .
نگه دار و هدایت کننده من کسی ست که من و آفریده و وعده هدایت داده .
پس آرام میگیرم و تقلا برای هیچ چیزی نمی کنم مثل دانش آموزی که مطمئنه سر کلاس درستی نشسته و میدونه
تا آخر سال اموزگار همه درس ها رو میده پس هر جلسه نمیگه خانم اجازه کی به درس آخر میرسیم؛ و نه ماه به این منوال میگذره تا فارغ بشه و بره مرحله بعد .
پس منم در بهترین زمان با توجه به مدار خودم هدایت میشم به آگاهی هایی که مناسب رشدم باشه.
===============================
در مدار اهل شعر نیستم ولی گه گاه به برکت دوستان بی نظیری مثل شما که
در خلال کامنتهاتون شعر های عرفا رو میارید روزیم میشه و عجب به دل میشینه و آرامش میده و بهره میبرم.
همچو موج از خود برآوردیم سر
باز هم در خود تماشا می رویم
نمیدونم عارف شاعر منظورش از این شعر چی بوده ولی چیزی که الان با توجه به نوشته های اولم این بیت به
چشمم پررنگ اومد این بود که :
این موج ها که اینقدر تقلا میکنن خودشون رو به ساحل برسونن یا قد علم کنن از سطح آب ،
در نهایت به اصل خودشون, به منبع برمیگردن و جزیی از اقیانوس هستن (باز هم در خود تماشا میرویم)
پس دختر خوب, بنده خوب خدا, تقلا نکن آرام و رها به این منبع انرژی, به ربّت اعتمادکن و خودت رو به جریان
هدایت بسپار که مقصد همه یکیست . ما زبالاییم و بالا میرویم (انا علیه راجعون)
به هر آنچه که میخواهی به شرط ایمان به شرط رها بودن به شرط اعتماد و استقامت و صبر خواهی رسید،
(راه حق تنگ است چون سم الخیاط ، ما مثال رشته یکتا میرویم )
=====================================
صادق عزیز خدارو به اندازه عظمتش شکر برای دستاوردهاتون که از اعتماد به رب کسب کردید
خداروشکر که سفر به درونتون که از سکوت شروع شده سالهاست آغاز کردید و در مسیر نور هستید .
الهی که سوی این نور روشنی بخش مسیر رسیدنتون به عرش الهی باشه.
الهی که هر چه دعای خیر کردم چند برابر به خودم و به هرکسی که این پیام رو میخونه برگرده.
========================
در رابطه با فارکس که برام نوشتید معلومه که حرفه ایی هستید و صاحب تجربه؛ خدارو سپاسگزارم که به
کامنت شما هدایت شدم و باهاتون آشنا شدم.
بنده به دلیل روحیه بسیار عجول بودنم تنها بعد از سه ماه کار با حساب ریل و بعد از اینکه سود خوبی کردم
از شغل کارمندیم که خیلی شرایطش خوب بود استعفا دادم تا بیشتر به فارکس برسم و اینکه دیگه کارمند نباشم
و آزادی زمانی و مکانی داشته باشم.
اما متاسفانه نتونستم مدیریت سرمایه کنم و طمع و ترس ناشی از نداشتن حقوق آخر ماه و اینکه حقوق کارمندیم
حتما باید دربیاد از فارکس، باعث شد کل پس اندازم از بین بره.
چند ماهه که درامدی ندارم بجز یه کار پاره وقت که خرج تفریح ماهیانه م ازش درمیاد. و الحمدالله برای خدای روزی رسان.
اینکه شما و استاد میفرمایید باید عاشق کار باشید رو بارها شنیدم
اما متاسفانه هنوز بعد از سالها شاغل بودن و امتحان کارهای مختلف به شناخت کافی از خودم نرسیدم
که عاشق یک کار بودن یعنی چی
مثلا دوستان میگن کاری که حتی حاضر باشی بدون دریافت حقوق انجامش بدی . اما من هرچی فکر میکنم
حاضر نیستم هیچ کاری رو بدون دریافت حقوق بابتش انجام بدم و اصلا انگیزه م برای کار اینه که حقوق دریافت کنم.
و رفاه مادی داشته باشم .
در مورد شغل فارکس نمیدونم میشه بگم که عاشقشم یا نه چون هنوز این عشق به کار رو درک نکردم.
فقط میدونم که وقتی آموزشش رو بعد از هدایتهایی که دریافت کرده بودم
شروع کردم به شدت از تحلیل و از خط خطوط کشیدن خوشم میومد و ساعتها پای چارت مینشستم تا نتیجه تحلیلهام رو ببینم
و دلیل دیگه که خیلی دوسش دارم اینه که آزادی زمانی و مکانی داره و با آدمهای بیرون در ارتباط نیستم . خودم هستم و خودم.
(هدایتی که دریافت کردم معامله روی طلا بود اما من جدی نگرفتم و وقتی وارد بازار شدم روی داوجونز که هیجانی تر بود معامله کردم)
بعد کال شدنم و همزمان بیکاری خیلی بهم ریختم اما به لطف آگاهی هایی که دریافت کردم سعی کردم قدم قدم
حالم رو بهتر کنم و تسلیم باشم و درس بگیرم و رد بشم.
مدتیه که از خداوند شغل بهتر از قبل و با شرایط عالی میخوام. طی یک ماهه گذشته چندبار نشانه از شروع مجدد فارکس داشتم اما میترسیدم از شکست دوباره.
هفته گذشته خیلی خیلی اتفاقی با یک آدمی آشنا شدم که وسط حرفش گفت فارکس کار میکنه و اخیرا با یه روش خیلی ساده اشنا شده که بدون کشیدن خط و خطوط نتایج بهتری از قبل داره میگیره. و وقتی من جریان خودم رو براش گفتم گفت حاضره بهم آموزش بده .میخوام تسلیم این هدایت بشم و دوباره شروع کنم و اینبار رهاتر و آرام تر .
حقیقتا من از فارکس چیز تخصصی بلد نیستم و باور دارم با همین علاقه ایی که دارم باید فارکس برام اسون و شیرین و درامدزا باشه و خودم رو درگیر مطالب تخصصی فارکس نمیکنم حالا نمیدونم راهم درسته یا نه .
————————————
بسیار بسیار بسیار ممنون و سپاسگزارم که وقت ارزشمندتون رو گذاشتید
برای من پاسخ نوشتید و باز هم ممنونم که تا اینجا اومدید و پاسخم رو خوندید.
هر آنچه از آرامش و آسایش و عشق هست برای شما آرزومندم
در پناه رب یکتا باشید صادق عزیز
امیدوارم یک روز در درکه تهران ببینمتون. (نمیدونم چرا اینو گفتم، فقط اومد و من نوشتم)
بنام خالقی که عشق را آفرید
درود بر شما دوست عزیزم و هم مسیر و هم فرکانسی من.
از خواندن کامنت عمیق و زیباتون واقعاً لذت بردم و خدا را شکر میکنم که روحهای بیداری مثل شما دوست نازنینم در این مسیر قدم برمیدارند.
قبل از شروع، اجازه بدید یک نکته جالب را مطرح کنم که البته یک برداشت و نظر کاملاً شخصی است.
من متوجه شدم وقتی کامنت دوستی را پاسخ میدهم که اسم یا فامیل واقعی خودش را در پروفایلش ذکر کرده، یک ارتباط عمیقتر و واقعیتر شکل میگیرد.
انگار هر اسمی یک فرکانس و انرژی خاص خودش را دارد که به شکلگیری این پل ارتباطی کمک میکند.
در مقابل، نامهای مستعار زیبا، مثل «ستاره در آسمان»، بیشتر یک حس شاعرانه یا مجازی را تداعی میکنند و آن ارتباط مستقیم، کمتر ساخته میشود.
البته این فقط برداشت شخصی من است که شاید از نگاه ریزبینم به مسائل نشأت میگیرد؛ یک استعداد ذاتی که از کودکی با من بوده و باعث میشود به تمام جوانب یک مسئله توجه کنم. خیلی از چیزهایی را هم که حس میکنم معمولاً بیان نمیکنم.
در هر حال، این موضوع کاملاً شخصی است و قطعاً هرکس دلایل خودش را برای انتخاب نام کاربری دارد که کاملاً قابل درک و محترم است. من فقط حس و نظرم را در این مورد به اشتراک گذاشتم.
خب، برویم سراغ پاسخ به کامنت شما دوست عزیزم.
تحلیلی که از مفاهیم تسلیم و رهایی داشتید، نشان میدهد که در مدار درستی از آگاهی هستید. حرفهایی که میزنم، اول از همه یادآوری به خودم است و بعد هم پاسخی به شما، بر اساس چیزهایی که روح شما از قبل میداند.
پاسخ به ابهامات شما:
1. راز عشق به کار و انگیزه پول
اینکه نوشتهاید انگیزهتان برای کار، پول و رفاه است، نه تنها ایرادی ندارد، بلکه دقیقاً طبق قوانین جهان است. تمایل شما به رفاه، همان خواستهی کائنات برای گسترش و تجربه بیشتر است. عشق به کار به معنی بیگاری و کار رایگان نیست، به معنای لذت بردن از خودِ فرآیند است.
شما آن موقع که از تحلیل کردن و ساعتها پای چارت نشستن کیف میکردید، دقیقاً در حال تجربه عشق به کار بودید. این لذت، یک فرکانس خالص برای جذب ثروت است. مشکل از جایی شروع شد که تمرکز شما از لذت بردن از بازی به ترس از بیپولی و نیاز شیفت پیدا کرد و همین تغییر فرکانس، کل بازی را به ضرر شما تمام کرد.
2. آیا معامله گری در مارکت های مالی عشق شماست؟
با توجه به چیزهایی که گفتید (لذت بردن از تحلیل، آزادی زمانی و مکانی)، بله، اینها تماماً نشانههای علاقه شدید و همسویی با این کار است. شکست شما ربطی به عدم علاقه نداشت، بلکه به خاطر عدم کنترل فرکانسهای مخرب (ترس و طمع) بود که بعد از رها کردن شغل ثابت، به شما حمله کردند. شما نتیجهی عملکردتان در فرکانس ترس را به اشتباه به پای عدم علاقه گذاشتهاید.
3. آیا مسیر یادگیری باید آسان باشد؟
باور شما که معامله گری باید برایم آسان و شیرین باشد یک باور قدرتمند و درست است. اما آسان به معنی بدون یادگیری و تلاش نیست؛ به معنی یادگیری با لذت و بدون زور زدن است. مسیر درست، مسیری است که در آن برای به دست آوردن مهارتهای لازم با حال خوب قدم برمیدارید تا به ایمان و اعتماد به نفس کافی برای عمل کردن برسید.
4. هدایت جدید و غلبه بر ترس
شکست قبلی شما یک تضاد بود تا خواستههایتان را شفافتر کند. به شما فهماند که به تکامل، مدیریت احساسات و یک منبع درآمد جانبی (تا زمان حرفهای شدن) نیاز دارید. آشنایی با آن فرد جدید، یک هدایت واضح از طرف کائنات است. این هدایت را بپذیرید اما این بار آگاهانه قدم بردارید. ترس از شکست دوباره طبیعی است، اما با یک چارچوب درست، کاملاً قابل کنترل است.
چارچوب عملی برای تبدیل آگاهی به نتیجه:
حالا بیایید این فهم درونی را به یک برنامه عملی و قدرتمند تبدیل کنیم. موفقیت در بازار یک بازی ذهنی است و اینها ابزارهای شما برای برنده شدن در این بازی هستند:
1. روانشناسی معاملهگری (اصل بنیادین):
این مهمترین بخش کار است. بهترین استراتژی دنیا در دست کسی که روی ذهن و احساساتش کنترل ندارد، یک شوخی بیشتر نیست. روانشناسی یعنی مدیریت ترس، طمع، امید الکی و حس انتقام از بازار. باید یاد بگیری مثل یک ربات به برنامهات پایبند باشی.
2. تدوین برنامه معاملاتی شخصی (استراتژی):
باید یک نقشه راه مکتوب و شفاف برای خودت داشته باشی. این برنامه قوانین ورود، خروج و مدیریت معامله را مشخص میکند و باید جوری باشد که با شخصیت تو جور دربیاید. این نقشه جلوی تصمیمات احساسی و یهویی را میگیرد.
3. مدیریت سرمایه و ریسک (لنگر آرامش):
این سپر دفاعی شماست. یک قانون مشخص برای ریسک هر معامله بگذار (مثلاً 1 درصد). وقتی این قانون را داشته باشی، به ذهن خودت آرامش میدهی که در این بازی ماندگار هستی و همین موضوع، ترس را تا حد زیادی خنثی میکند.
4. تمرین و کسب مهارت (بکتست و حساب دمو):
ایمان و اعتماد به نفس ساختنی است. با بکتست (تست استراتژی در گذشته بازار) به کارایی سیستمت ایمان پیدا میکنی و با حساب دمو، پایبندی به آن را در شرایط واقعی بازار تمرین میکنی.
5. ژورنالنویسی (آینه عملکرد و بهترین استاد شما):
این ابزار رشد شماست. برای هر معامله بنویس: چرا وارد شدی، چه حسی داشتی و نتیجه چه شد. مرور این ژورنال، صادقانهترین آینه از عملکردت است و به تو نشان میدهد که کجای کار ایراد دارد.
و یک قانون بسیار مهم:
تا زمانی که از طریق این مراحل (به خصوص تمرین در دمو و تحلیل نتایج در ژورنال) به یک ثبات در عملکرد و سودآوری مستمر نرسیدهاید، به هیچ عنوان وارد حساب واقعی نشوید. به قانون تکامل احترام بگذارید.
و اجازه دهید یک اصل مهم را با شما در میان بگذارم، شاید هدیهای از طرف من به شما باشد:
هیچ اتفاقی در زندگی شخصی ما اتفاقی و شانسی نیست. همه چیز در این دنیا بر اساس فرکانس، نیات و انتخابهای ما شکل میگیرد و تمام اینها با زبان دقیق اعداد و ریاضیات در این جهان عمل میکند.
تحلیل قیمت در مارکتهای مالی هم دقیقاً از همین قوانین پیروی میکند. به این دلیل ساده که تمام نوسانات خرید و فروش، بازتابی از همان نیات و انتخابهای جمعی انسانهاست و هر انتخابی، یک واکنش مشخص در آینده ایجاد میکند. به همین دلیل اگر بتوانید آن قانون اصلی را درک کنید و از خداوند هدایتش را بخواهید، همانطور که چارت مارکت را تحلیل میکنید، میتوانید چارت آینده زندگیتان را هم پیشبینی کنید؛ از روابط عاطفی و اجتماعی گرفته تا کسبوکارتان و هر موضوع دیگری.
انتخابهایی که یک معاملهگر در بازار انجام میدهد، از همان جنس انتخابهایی است که در زندگی روزمرهاش میکند. پس درست همانطور که یک چارت قیمت در بازار مالی دارید، شما یک چارت برای رابطه با خودتان، یک چارت برای روابط خانوادگی، یک چارت برای کسبوکارتان و حتی یک چارت برای ارتباط با خالقتان دارید.
خالق، قوانین زندگی و این دنیا را از طریق چارت مارکتهای مالی به من آموخت.
چارتهای مالی که یک تحلیلگر بررسی میکند، صرفاً نمودار قیمت برای کسب سود یا زیان نیست؛ بلکه آن چارت، آینهای از قوانین دنیاست و به شما آموزش میدهد که اگر حستان بد باشد، اگر طمع کنید، اگر بخواهید با بازار بجنگید و اگر ترس داشته باشید، با شکست روبرو میشوید.
و یادتان نرود، همانطور که به نشانهها و الهامات قلبیتان گوش میدهید، به نشانههای دنیای بیرون هم دقت کنید. گاهی نشانهها در دنیای بیرون خودشان را از طریق اعداد، طبیعت یا اتفاقات به ظاهر ساده نشان میدهند. این دو (الهام درونی و نشانه بیرونی) در واقع مکمل یکدیگر هستند.
خالق، هم با نشانهها و الهامات درونی با شما صحبت میکند و هم گاهی با بازتاب همان نشانهها در دنیای بیرون، پیامش را به شما میرساند.
نکات پایانی از دیدگاه قوانین کائنات:
الگوبرداری برای ساختن باور:
برای ساختن باورهای قدرتمند، به دنبال الگوها بگردید. زندگی معاملهگران موفقی که از همین راه به ثروتهای عظیم رسیدهاند را مطالعه کنید. افرادی مثل وارن بافت در سرمایهگذاری بلندمدت، جورج سوروس در معاملات کلان و یا جیم سیمونز که با ریاضیات بازار را شکست داد. وقتی میبینید که انسانهای دیگر توانستهاند این مسیر را با موفقیت طی کنند، ذهن شما نیز این امکان را برای خودش باور میکند. تمرکز بر موفقیت آنها، فرکانس شما را با فرکانس ثروت و امکانپذیری هماهنگ میکند. پیدا کردن این الگوها به ساختن باورهای ثروتساز در این بیزینس کمک فوقالعادهای میکند.
هیچ چیز شانسی نیست:
و در آخر این را به خاطر بسپارید: در این دنیا چیزی به اسم شانس وجود ندارد. همه چیز بر اساس حساب و کتاب، ریاضیات و اعداد است. کائنات بر اساس قوانین دقیق و بدون تغییر کار میکند. موفقیت یا شکست شما در بازار اتفاقی نیست؛ نتیجه مستقیم باورها، افکار و اقدامات منظم (یا بینظم) خودتان است. وقتی با یک سیستم مشخص و بر اساس قوانین کار میکنید، خودتان را در مسیر قوانین کائنات قرار میدهید و آنگاه نتایج نیز قابل پیشبینی و پایدار خواهند بود.
شما در مسیر کاملاً درستی هستید. با این آگاهی جدید و چارچوب عملی، با آرامش و قدرت قدم در این مسیر بگذارید و به یاد داشته باشید که شما آن موج نیستید که تقلا میکند؛ شما خود اقیانوس هستید که آگاهانه در حال تجربه کردن خویش است.
دقیقاً همینطور است؛ در این دنیا هیچ چیز اتفاقی و شانسی نیست. همه چیز در این دنیای مُلک (جهان مادی)، بر اساس قوانین دقیق، اعداد و ریاضیات کار میکند و به همین خاطر، آن الهام شما برای دیدار در درکه تهران هم شاید یک اتفاق ساده نباشد، بلکه نشانهای زیبا از آینده باشد.
من هم برای شما بهترینها را از خالق هستی خواستارم. امیدوارم آسمان دنیای درونتون همیشه پر ستاره و روشن از نور خالق باشد و به تمام خواستههای مادی و معنوی خود برسید.
و در آخر، اجازه بدهید یک جمعبندی نهایی از این اصل مهم داشته باشم: «اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش میکنی.»
از نظر من، چیزی که به آن «ترومای دوران کودکی» (Childhood Trauma) میگویند، فقط مربوط به گذشته نیست؛ بلکه خودش را در مشکلات زمان حال ما نشان میدهد؛ در چالشهایی که با خودمان، شریک زندگیمان، فرزندان، والدین، خواهر و برادر و دوستانمان داریم.
درست است که ریشه بسیاری از الگوهای رفتاری ما مانند خشم بیش از حد یا انزوا، در کودکی شکل گرفته است. اما کندوکاو مداوم در گذشته و ریشهیابی آن اتفاقات، تنها آن مسیرهای عصبی قدیمی را دوباره فعال و قدرتمند میکند و جز سنگین کردن احساس فعلی ما، نتیجه دیگری ندارد.
راه حل هوشمندانه این است: تمام تمرکز و انرژی خود را روی حل مسائل زمان حال بگذارید.
وقتی شما روی بهبود روابط امروزتان کار میکنید، آن زخم قدیمی «کمبود محبت» به صورت تکاملی شفا پیدا میکند. وقتی روی ساختن امنیت مالی امروزتان تمرکز میکنید، آن «عدم امنیت» ریشهدار در کودکی، قدرتش را از دست میدهد.
مشکلات فعلی ما، بازتابی از همان ریشههای قدیمی هستند؛ پس با احساس خوب و با تمرکز بر حل تضادهای امروزی، میتوانیم تمام مسائل را، چه ریشه در کودکی داشته باشند و چه در بزرگسالی، حل کنیم.
این کار با مطرح کردن «سوالات طلایی» شروع میشود؛ سوالاتی که تمرکز را از روی مشکل برداشته و به سمت راه حل میبرد:
چطور این مسئله را حل کنم؟
چطور روابطم را بهتر کنم؟
چطور ویژگیهای اخلاقی بهتری در خودم بسازم؟
چطور وضعیت مالی بهتری داشته باشم؟
چطور رابطهام را با خودم و خالقم عمیقتر کنم؟
و هزاران سوال قدرتمند دیگر…
در نهایت، به این اصل ایمان داشته باشید: بهترین روانشناس زندگی شما، خودتان هستید؛ چون هیچکس به اندازه شما، شما را نمیشناسد.
در پناه خالق، همیشه شاد، سلامت، موفق و ثروتمند باشید و در دنیا و آخرت عاقبتبخیر باشید، دوست عزیزم.
برای شما استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته عزیز بهترین ها را آروز دارم در پناه خالق همیشه ، شاد، سلامت، موفق و ثروتمند باشید و در دنیا و آخرت عاقبتبخیر باشید.
درود بیکران به صادق صادقی عزیز
اسم واقعی من پروین به معنی ستاره هست که عاشق هر دوشم و وایب مثبتی ازشون میگیرم ولی خب
تو فضای مجازی تعاملی به اسم ستاره بودم همیشه. عکس پروفایلم رو هم چهره خودم قرار دادم
نمیدونم چرا هنوز تغییر نکرده ، اگه تو کوه یا درکه همو دیدیم برام دست بلند کن هههه ::-))
یک دنیا سپاس برای پاسخ جامع و کاملت که باید بارها بخونمش و بنویسمش تا هضم بشه برام
از خداوند عالم قلبا میخوام بهم قدرت و اراده ایی بده و یاریم کنه بتونم عامل به علمم باشم بتونم نقاط ضعف
خودم رو بهبود بدم بتونم بهتر بندگی و زیباتر زندگی کنم.
خدا رو بابت دوستان بینظیری چون شما بی نهایت سپاسگزارم
از خدا برات سلامتی و عشق و نور و ثروت و ارامش خواستارم
تمام نوری که در کامنتت بود روشنی بخش مسیر زندگیت باشه صادق جان.
بنام خالقی که عشق را آفرید
درود پروین عزیز،
امیدوارم حال دلت عالیِ عالی باشه.
این پیام رو فرستادم تا تحسینت کنم و بهت انرژی و احساس خوب منتقل کنم و همچنین چهرهی زیبایت رو تحسین کنم، چون من عاشق زیباییهای خالق هستم.
پروین اسمت خیلی زیباست،اسمتو خیلی تحسین میکنم.
پروین ستاره در آسمان خدا
انشاءالله اگر خدا بخواد، حتماً همدیگر رو خواهیم دید.
ولی تا آن زمان، فعلاً از همینجا برات دست تکان میدهم و میگم دوستت دارم دوست عزیزم.
برایت بهترینها را آرزو میکنم و از خالق میخواهم در زندگیات چیزی جز عشق، زیبایی، حالِ خوب، ثروت و موفقیت تجربه نکنی.
دوستت دارم؛ در پناه خالق، شاد، سلامت، موفق، ثروتمند و عاقبتبهخیر باشی در دنیا و آخرت.
سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی.
خیلی خوشحال شدم در راستای فایل قبلی ، استاد عزیز همچین فایل ارزشمندی رو برامون تهیه کردن .
ممنون و سپاسگزار از تجارب و درسها و پیامهای قشنگتون .همیشه صحبتهای استاد یادآور بعضی از نواقص و بعضی از حسنامون میشه خیلی خوبه با توجه به صحبتهای استادعزیز متوجه ی پیشرفت و ترقیهای خودمون بشیم خوبتر اینکه اگه نقصی داریم باز متوجهش بشیم و سعی کنیم تغییرش بدیم اتفاقا خیلی دلم میخاست بابت فایل قبلی که در مورد خصوصیتهای پدرم نوشته بودم مطالبی رو بگم که اینجا نیاز دیدم در موردش حرف بزنم.
میخواستم احساسمو در مورد پدرم بگم که خیلی وقته پدرم بخشیدم و اتفاقاً حس خیلی خوبی نسبت بهش دارم طوری که یه مدت به طور افراطی از سر دلسوزی نسبت بهش غصم میگرفت که خیلی خودمو اذیت میکردم همش دلم میخواست یه کاری براش بکنم یه تغییری توش به وجود بیارم که نگاهش به زندگی عوض بشه و خودش از زندگی لذت بیشتری ببره ولی کم کم متوجه شدم این حسم کاملاً اشتباهه و منو از مسیر و حسهای خوب دور میکنه .
بهتره که دل نسوزونم و زندگی خودمو داشته باشم و بپذیرم که من توان تغییر ایشون رو ندارم و لزومی نداره دست و پای الکی بزنم و وقت و انرژیمو صرف حس دلسوزی بکنم . هرکی هر آنچه که هست و نیست برای خودشه و خودش آسیبشو میبینه یا لذتشو میبره . تقلای من کاملاً بی مورد و بیجا بود بنابراین سعی کردم بدون قضاوت فقط به عنوان یک پدر دوسش داشته باشم و هر باری که میبینمش احترامش کنم که همینم شد الان خودمو درگیر اینجور مسائل نمیکنم حس بهتری دارم و حس بهتری از پدرم دریافت میکنم متوجه شدم با رفت و آمد و دیدنمون باید حد و مرز داشته باشه و با رعایت حقوق طرف مقابل باشه .
یه خورده برداشتها و افکار و باورها غلطی در مورد پدر و مادرهامون داریم داستان دین به گردن داشتن . این مسائلها و همه ی این سناریوها به منزله ی حس دلسوزی و ترحم کشیده میشه که نه به نفع منه بچه ست و نه به نفع پدر و مادرمون .
کاری به کار هم نداشته باشیم و همدیگرو آزاد بزاریم بیشتر تو قلب و دل هم جا داریم منم سعی کردم طبق خواسته ی پدرم و سبک و روشی که میدونم دوست داره پیش برم تو این موضوع نباید پدر و مادرا رو با هم مقایسه کرد چون هر خانوادهای از یک نوع فرهنگ هستش و هر کسی سبک و روش خودشو داره بعضی از پدر مادرها به شدت اصرار دارند بچهها تند تند بهشون سر بزنن بعضیا مثل پدر و مادر من هر چقدر کمتر بری راحتترن و من اینو پذیرفتم و به هیچ وجه شاکی و گلهمند این موضوع نیستم بابت رفتارهای اشتباهی که در گذشته برامون رخ میده صد البته که باید ازشون درس بگیریم و به غیر از درس گرفتن به هیچ توجهی بهشون نکنیم .
نه سراغ عذاب وجدان و احساس گناه و احساس سرزنش از سمت خودمون بریم و نه احساس گناه و سرزنش و عذاب وجدان به کسی بدیم هر کسی به اندازه ی فهم و درک خودش فکر میکنه بهترین کارو انجام داده بنابراین هیچکس را نباید محاکمه و سرزنش کرد اگه چیزی اذیتمون میکنه باید دنبال راهکاری از سمت خودمون باشیم راه حلی که بهمون آرامش بده نه اینکه باعث سلب آرامشمون بشه . همگی اینا رو تجربه کردیم و خدا را شکر الان به جایی رسیدیم که گذشتمون برامون مهم نیست و آنچه که برامون مهمه نگه داشتن احساس خوب در زمان حال هستش . بله من از پدرم خیلی درسها گرفتم و سعی کردم تو زندگی از جنبه ی مثبتش استفاده کنم و آسیبهایی که به فرزندانش زد من به فرزندانم نزنم از مادرمم خیلی چیزها یاد گرفتم مادر من فرد فوق العاده مهربون و یک خانم باگذشت و ایثارگری بود که به خاطر این و اون و ندیدن خودش آسیبها و لطمههای زیادی به خودش وارد کرده . همین باعث شد من یاد بگیرم شبیه مادرم نباشم و به اندازه ی مادرم مهر و محبت نسبت به اطرافیان حتی به فرزندانم نداشته باشم یاد گرفتم به اندازه ی توانم محبت کنم یاد گرفتم در کنار محبت به فرزندانم و یا اطرافیانم خودم را فراموش نکنم و خیلی جاها به خودم ارزش و بها بدم که اتفاقاً اولویت رو خودم بدونم بعد عشق دادن به دیگران رو .
خیلی وقتا به خاطر این حس ، مادرمو سرزنش کردم خیلی وقتا تلاش کردم تغییرش بدم خیلی وقتا احساسمو بهش گفتم و گفتم دوست ندارم در این حد به دیگران توجه داشته باشی و هر باری که من دنبال تغییرش بودم مادرم از دست من عصبانی و رنجیده خاطر شده به همین جهت یاد گرفتم دیگه هیچ کاری به کارش نداشته باشم تا خودش متوجه ی اشتباهاتش بشه به عنوان اینکه مادرم بود خیلی جاها دلم براش میسوخت و خیلی جاها حالم خراب میشد که چرا انقدر از خودش میگذره اما خب متوجه شدم این حسم مثل خیلی از حسهای دیگم به جا و درست نبود بنابراین اینم کنار گذاشتم و سعی کردم مادرمو کنترل نکنم و اجازه بدم خودش باشه و هر کاری که به خودش حال خوب میده انجام بده و اما در مورد همسرم فکر میکنم اکثریتمون بخصوص کسانی که مثل من سالهای زیادی با همسرشون زندگی کردن تجارب خیلی زیادی داشته باشن که انشالله با استفاده از این تجارب تونسته باشیم روند بهتری تو زندگیهامون داده باشیم.
متاسفانه همین روش غلط رو در مورد همسرمم داشتم و خیلی سالها وقت و انرژیمو برای تغییرش گذاشتم و به جای درس گرفتن از اتفاقاتی که بینمون افتاده از حسها و توقعاتی که بینمون رد و بدل شده اومدم تمرکزمو گذاشتم روی تغییرش که بلکه به اونچه که میخوام برسم و متاسفانه هر بار شکست خوردم متاسفانه تر اینکه سماجت بیشتری داشتیم .
هر بار فکر میکنیم با قدرت بهتری پیش بریم نتیجه ی موفقتری دریافت میکنیم و این اتفاق هیچ وقت نمیفته و هر بار اتفاقات و درسهای تکراری و آسیب و لطمههای تکراری زیادی به روح و جسممون وارد کرده .
اقرار میکنم بابت همسرم زمان زیادی صرف کارای بیهوده کردم تمام درسها و پیامها رو پس زدم خیلی جاها ناآگاهانه و خیلی جاها آگاهانه این قسمت آگاهانش خیلی جالبه تا اینکه با قوانین آشنا شدم و به مرور زمان متوجه شدم این دست و پا زدنهام هیچ ثمری نداره و هیچ نتیجه ی خوبی به وجود نمیاره باید از هر آنچه که بینمون اتفاق میفتاد درسشو میگرفتم که اگه نگیرم اون کسی که باخت داده خودمم .
بنابراین با بالا بردن عزت نفس و اعتماد به نفسی که در خودم به وجود اووردم متوجه شدم هر نیاز و خواستهای که دارم باید تمرکزم رو روی خودم بذارم اگه دنبال نتیجه ی درست میگردم باید وقت و انرژیمو صرف تغییرات خودم بزارم و تو همسرم دنبال چیزی نگردم . خیلی زمان برد تا به این درک رسیدم اگه صادقانه بخوام بگم با وجود کسی که این همه آگاهی کسب کرده هنوزم به جرات نمیتونم بگم همه جا درست عمل میکنم هنوزم ب خاطر عدم ایمانم ، ترسهایی دارم .
جالبه خیلی قشنگ میتونم تراز کارای خودمو بگیرم و متوجه ی اشتباهاتم بشم ولی نمیدونم چرا تو عمل بازم از خودم ضعف نشون میدم این نشون میده هنوز اون اعتماد به نفسی که باید داشته باشم رو ندارم شاید ظاهر خودم رو موجه حفظ میکنم اما در اصل هنوز آدم ترسویی هستم خیلی جاها شجاعت به خرج میدم خیلی جاها با شهامت و اقتدار رفتار میکنم اما ته دلم هنوز ترسهای ریزی دارم که اگه بخوام بیانشون کنم ضعفها مشخص میشن .
خودمو سرزنش نمیکنم چون هر بار خودمو با شخصیت گذشته ی خودم ، شخصیتی که افکار و باورهای بسیار غلطی توش بود مقایسه میکنم همین که کم کم تونستم تغییرات مثبتی به وجود بیارم به من انگیزه میده که ادامه بدم و صبورتر از قبل بیشتر حواسم و تمرکزم روی ضعفهای خودم باشه .
دیدن تغییرات مثبت توی زندگیم و از همه مهمتر تغییر سبک و روش زندگیم خودش نشون دهنده ی اتفاقات خوب هستش نمیدونم بعضی از آدما باهوشن ، یه مروری به تجربههاشون میکنن به قول معروف از یه سوراخ چن بار گزیده نمیشن خیلی وقتا غبطه ی همچین آدمایی رو میخورم . با توجه به صحبتهای استاد عزیز به این احساسات استاد توجه میکنم ولی متاسفانه نمیدونم چرا فراموشکارم یا چ علت دیگه ای وجود داره که هر بار رفتارهای تکراری ازم سر میزنه . رفتارهایی که خودم میدونم نتیجه و عواقبش چیه !!! یا رفتارهایی که میدونم چ واکنشهایی از همسرم در برداره ، اما باز انجامش میدم .
بزرگترین و سختترین تمرینات استاد عزیز در مقابل همسرمه میگم که تو این سالها تغییرات و اتفاقات خیلی خوبی بینمون بوجود اومده اما مطمئنم خیلی بهتر از اینم میتونه باشه و باز مطمئنترم که اگه اونچه میخوام نیست مشکل از خودمه چون خیلی باور و یقین دارم که میشود هر چیزی رو به روش درست حل کرد ظاهرا مشکل حادی ندارم و به نظر همه چیز خوب میاد اما چون ما یاد گرفتیم موضوعات رو ریشهای حل و فصل کنیم از درون خودم میفهمم هنوز چ ضعفها و چ ترسهایی دارم. به خودم که نمیتونم دروغ بگم امیدوارم خداوند کمکم کنه تا غلبه به این ترسهام داشته باشم . اتفاق بدی نیفتاده چیزی که برام مهمه اینه که میدونم با از بین بردن این ترسها خودم آرامش میگیرم و لذت بیشتری از لحظاتم میبرم هیلی خوب میفهمم خیلی جاها خیلی از حال خوبی ها رو از خودم میگیرم که بعدش خیلی پشیمون میشم حتی تو خلوت و تنهایی های خودمون یا خودم و این تاسف داره چون بعدش پی میبرم همش توهم یا خیالی بیش نبوده . چیزی که ما اسمشو گذاشتیم سو تفاهم !
کاش قدرتمو تو این زمینه بالا ببرم و با توکل و اعتماد به خدا شهامت و جسارتمو بیشتر کنم البته این چیزی نیست که بخام به کسی نشون بدم چون تو درون خودمه و خودم بیشتر میفهممش خودمم اذیت میشم .
بابت دیگران و اطرافیان هم باید بگم خیلی خوب از عملکردها و واکنشها و عکس العمل های بقیه یاد گرفتم چطور رفتار و چ برخوردی و در چ حد رفت و آمد با دیگران داشته باشم .البته که خیلی جاها زخم خوردم ولی خودم زخمهامو ترمیم دادم ولی یاد گرفتم ب چ میزان و چطور و ب چ شکلی کنار بقیه باشم که از کنار هم بودن لذت ببریم .
در واقع شناخت حد و مرزها و رعایت حق و حقوق همدیگه و حفظ عزت نفس و درک متقابل عوامل مهمی برای حفظ روابطها هستن .
این دیگران بودن که با رفتارهای خوب و بدشون به من یاد دادن چگونه باشم .
هر چقد عزت نفس و اعتماد به نفسم بالا رفت روابط بهتری با دیگران پیدا کردم .
یک فرد نرمال متواضع و نه خودخواه و نه با گذشت و فداکار بلکه فردی شدم که هم توقع و انتظارتم رو دیگران شناختن هم خودم با احترام و در حد توان عشق دادن و محبت کردن و خدمت کردن رو آموختم .
از دیگران خیلی درسها گرفتم و از پسش خوب بر اومدم و هیچ مشکلی بابت روابطهام ندارم .
تو این قضیه خودمو تحسین میکنم چون به جا و به موقع شجاعت و شهامتمو نشون دادم و میدم بدون اینکه ب کسی بی احترامی کنم متقابلا احترام زیادی دریافت میکنم و از کسی آسیبی نمیبینم ب نظرم همه چی درست و به جاست.
ولی منکر زخمهایی که خوردم نمیشم . هر کسی بهم یاد داد چطور و چگونه با خودش رفتار کنم .
فاصله و رعایت رفت و آمد رو هم به عهده ی قوانین گذاشتم هر کسی که هم فرکانسم هست رو بیشتر میبینم و هر فردی که با افکار و باورهام هم جهت نیست کمتر !
بدون اینکه کاری کنم کسانی که هم فرکانسم نیستن خودشون حذف یا دور شدن و این خیلی عالی بود.
هر آنچه موندن و هستن خوبن .
یه احساس بگم ، گاهی فک میکنم خیلی رک احساساتم رو بیان میکنم بخصوص با هر چیزی که همون روز درگیرم و دیدگاه مینویسم و این شاید خوب نباشه چون حس میکنم قضاوت میشم اما به خودم یاد آوری میکنم تو ب خاطر کسی اینجا نیستی اگه هستی برای خودت و به خاطرت خودتی !
پس نگران چیزی نباش !
استاد جونم مرسی و ممنون از اینکه برامون وقت میذارید و هر بار ذهن ما رو برعی تغییرات بهتر بازتر میکنید.
استاد جونم عاشقتم . دوستت دارم
عشق منی
مرسی که هستید
الهی که باشید
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم
واقعا نمیدونم آدمیزاد چرا اینجوریه که تا سرش به سنگ نخوره درس نمیگیره…
انقدر شما تواین 4 سال که من باشماهم مسیر شدم هربار میگید به زیبایی ها توجه کنید تحسین کنید خوبیها وزیبایی ها رو و دنبال پیدا کردن نکات مثبت توی افراد توی خودتون توی روابط وشرایط وموقعیت ها ومکان ها باشید، ولی باز بعضی از ماها از جمله خودم که فکر می کنیم به خودشناسی ودیگر شناسی وبه شناخت خوبی نسبت به قضایا رسیدیم حس این روانشناسها ومشاوره های روان شناسی بهمون دست میده و میفتیم به جون یه کسی ویا یه شرایطی تا روانکاویش کنیم،رو حساب اینکه میخوایم درستش کنیم..
چون بلدیم می فهمیم و حداقل از طرف مقابل یا از دیگران بیشتر حالیمون هست.
با برچسب اینکه من دارم اصلاح انجام میدم من دارم پاکسازی می کنم من دارم ترمیم می کنم من دارم درستش میکنم..
من خودم چندوقت پیش قبل جنگ از کارم که اومدم بیرون قید اینستا وفضای مجازی رو که زدم بعدشم که جنگ شروع شد، انگار تمام فضای ذهنی وفکریمو وتوجهاتم رو گذاشتم فقط روی رابطه ام وروی پارتنرم..
منی که مدام تمرکزم روی نکات مثبت رابطه ام بود واتفاقا همه چیز با سپاسگزاری و عمل به قوانین داشت خوب پیش میرفت، با کنترل کردن اوضاع وشرایط و پارتنرم کارو به جایی رسوندم که کلی نقص و اشکال از تو رابطه وطرف مقابلم پیدا کردم!!!
یادمه توشرایط جنگی هم طبق برنامه همیشگی، شبا یکی دوساعت می رفتیم پیاده روی و پارک و در مورد قوانین و …صحبت می کردیم.
منتهی چون فضا واقعا آدمو سوق میداد سمت احساسات منفی، یه شب که داشتیم در مورد این صحبت می کردیم که اتفاقات چقدر می تونه توی زندگی ما تاثیر بذاره …
وهمین یه دفعه ای اتفاق افتادن جنگ باعث شده که زیاد سخت نگیریم زیاد فکر آینده نباشیم ودر لحظه از زندگیمون لذت ببریم حرفها رفت سمت اینکه بهتره آدم جوری زندگی کنه که اگه مرد ازش به نیکی یاد بشه..
یه دفعه من برگشتم به عزیزم گفتم شما همه چیزت خوبه ها منتهی در مورد یه سر مسائل حقیقت رو نمیگی وازت حتی دروغ هم شنیدم! مثلا در مورد مسائل مالی، حالا مگه کسی میخواد مال واموالتو ازت بگیره؟
انقدر ناشکری نکن ببین اینو داری اونو داری و فلان …
ومن اون شب این حرفو زدم ده تا خصلت خوب پارتنرم رو هم گفتم ولی ایشون همون انتقاد منو ونصیحت منو سوء برداشت کرد!!
واز اون شب به اینور الان نزدیک دوماهه دیگه اون رابطه مثل قبل نشده!!
همش میگفتم خدایا مگه من چی گفتم؟
چرا این آدم بهش برخورد؟
الان که این فایلو تا دقیقا 20 گوش کردم دیدم شما مثال زدید که چطور رابطه ها با گفتن ویادآوری منفی ها خراب میشه!!!
حالا فهمیدم چرا رابطم دستخوش این تغییرات بد شد، جوریکه طرفم مقابلم اگه هر روز چندبار زنگ نمیزد بهم یا یه روز در میون منو نمیدید دلش تنگ میشد، الان فاصله گرفته ازم،وجالبه که چندشب پیش بهم گفت: مینا 7و8 ماه قبل هم منوقضاوت کردی و بهم یه جورایی انگ دروغگو بودن زدی منتهی غیر مستقیم!!! دوباره دوماه قبل هم همین حرف تکرار کردی، من اگه چیزی رو نگفتم یا پنهان کردم یا جور دیگه ای گفتم دلایل خودم رو داشتم، شما هزارتا خوبی منو نمی بینی؟
من پیش خودم میگفتم خدایا این چرا انقدر نازک دل و حساسه؟ خب من چیز خاصی نگفتم که؟
اصلا مگه دوتا دوست ودوتا رفیق نباید عیب های همو بهم بگن وهمو اصلاح کنند تا رابطشون بهتر بشه؟
الان با صحبت های شما متوجه شدم که قانون اشتباه نمیکنه قانون قانونه، من رفتم سراغ منفی ها و عیب ها و به قول خودم تغییر طرف مقابل و اصلاح دیگری وشرایط چون فک میکردم یعنی باور داشتم که ایشون داره کار بدی میکنه ومنم متوجه خطاء واشتباهش شدم حالا هم باید بهش بگم.
ولی الان حس میکنم اتفاقا خیلی کار بدی کردم، من بهش حس بدی دادم شایدم خودش کلی خجالت کشیده یا ترسیده که دیگه بهش اعتماد نداشته باشم یا حرفهاشو قبول نداشته باشم حالا اینجوری فاصله گرفته…
جالب اینجاست که من تو این یکماه اخیر هرکاری می کنم نمی تونم دیگه روی رابطه ی به اون زیبایی که بینمون بود تمرکز کنم تا سپاسگزاری کنم، ما 7و8 ماه رابطمون سراسر خیر وخوشی بود وانهمه از هم یادگرفتیم وکلی توی مسیر زندگیمون بهم کمک کردیم تا بهتر وراحتر وشادتر زندگی رو پیش ببریم وهرکدوم توی مسائل خانوادگی وکاری خودمون داشتیم خیلی خوب وبا انگیزه وشوق پیش میرفتیم.
اینجاست که کاربرد مومنتوم خودش رو قشنگ نشون میده!!
تمرکز روی نازیبایی ها تغییر توجهات واحساساتم تو اون دوران منو آروم کشید سمت رابطمون و شریک عاطفیم تا نقطه ضعف هاشو رو ببینم به چشمم بیاد وحتی عنوان کنمش…
این چندوقت هی میگفتم الخیرفی ماوقع، شاید خواست خدا بوده شاید قرار اتفاقات دیگه ای بیفته یا اصلا شاید قراره این رابطه اینجوری تموم بشه!!
ولی الان میفهمم که یعنی یادم اومده که توی کل زندگیم همیشه از همین مسیر که رفتم همه چیز خراب شد.
رفتن سراغ گذشته، رفتن سراغ اشتباهات، رفتن سراغ منفی ها….
رفتن وگشتن دنبال قاتل بروسلی به قول معروف…
امیدوارم واقعا حالا که فهمیدم کارم اشتباه بوده ازش درس بگیرم، بلاخره هرکسی یه عیب وایراداتی داره یا در هر چیزی وهر شرایطی چیزهای ناجالب ونادلخواه هم وجود داره، اصلا خاصیت این دنیا واین زندگی مادی وآدمها اینه، فرشته که نیستیم.
اما قراره خودمون آگاهانه زندگی رو برای خودمون وعزیزانمون لذت بخش ودوست داشتنی وزیبا کنیم حتی اگه شرایط نادلخواه شد یا شخص مقابل ودیگران از دید ما اونجور که باید پرفکت وبی نقص نبودن روش تمرکز نکنیم.
حتی روی نقص واشتباهات وخطاهای خودمون.
ازشون درس بگیریم و رد بشیم.
برم باقی فایل رو گوش کنم که همه اش درس هست و نعمت ورزق از سمت الله مهربان .
ممنونم استاد قشنگم
سلام استادعزیز
منم دقیق یکی ازاون تعدادافرادی بودم که همین بلا سرم اومد
اماقضیه من مربوط به زندگی مشترکم میشه
ما سالها کنارهم زندگی میکردیم تااینکه یک ذره موضوع یا اختلاف کوچیکی تبدیل شد به غول ناسازگاری واینقدر فشار روحی بهم زیاد شد تااینکه تصمیم گرفتم برم پیش مشاور وروانشناس
تصمیم روان شناس به این بود که بیاد ریشه یابی کنه وببینه علت چیه وازکجا میاد وتمرکز برای تغییر همسرم داشت،نه تغییر خودم ونگاه خودم
این که استاد توی فایلهاشون هزاران بارتکرارمیکنن
تا اینکه من به خودم اومدم دیدم وسط یک دایره بزرگ مشکلات گیر افتادم واینقدر دایره وسیع وبه هم تنیده هست که راهی غیراز روانپزشک ودارو ندارم
نمیخواستم قبول کنم که مسئله ای هست واین باور رو که این مسئله ها وبحث های جزئی همه دارندرو هم قبول نداشتم (کسایی که از قانون اطلاع ندارن مثل قدیم خودم یا باهاش میجنگن یا یک جورایی ازکنارش رد یا خودشونو سرگرم کاری میکنن) لااقل این باور رو هم اگه داشتم بهم کمک زیادی میکرد ولی نه این باور رو قبول داشتم نه از قانون جهان اطلاع داشتم که چطور کارمیکنه
ولی من اول بادرد دل کردن وسفره دلمو همه جابازکردن بهش نیرو وقوت میدادم پرو بال میدادم
ودوما توجهم از روی نکات مثبت همسرم برداشته بودم
این موقع بود که از مشاوره هم نتیجه ای نتنها ندیدم بلکه دایره مشکلاتم بزرگ تر شد واز یک طرف هم بخاطر حرف مردم وفامیل نمیتونستم جدابشم من تصمیم وحشتناکتری گرفتم چون اینقدر خودمو درمونده وناتوان دیدم وفشارهای روحی خیلی زیاد شده بود،اما اونم به لطف خدا انجام ندادم
من موندمو همه راههای رفته وتنها راه که مشاور اخرین پیشنهادش بود چون نه خودش نتیجه دید ونه من به نتیجه خوبی رسیدم دکتر وقرص بود
درضمن این پیگیری ها ودرگیریهای من یک طرفه بود یعنی بنده خدای همسرم اصلا نمیدونست که من چه مشکلاتی دارم وبرای چاره اندیشی مشاوره میرم یا اینکه بهش بگم وفرصتی برای دفاع بهش داده باشم
من هرروز تنفرم ازهمسرم بیشتر میشد وفاصله ورابطمون چند برابر دورتر وبدتر
من باداروهایی که مصرف میکردم ارامش میگرفتم وبیخیال همه چیز بودم حتی اتفاقهای خوب زندگیم اصلا برام مهم نبود
هرچی میشد داروهام بیشتر وقوی ترمیشدن واین ادامه داشت
یادم اون روزی که از ته ته قلبم ازخداعاجزانه درخواست کردم و گفتم:
((گفتم خدایا تومنو هدایت کن،اگه مشکل ازطرف اونه، اونو هدایت کن تا درست بشه یا کمکم کن که جداشم بهم جرئتشو بده
من هرکار وهر روشی که برای نگه داشتن زندگیم بود رو انجام دادم والان عاجزم نمیدونم که چیکار کنم نمیدونم کجای کارم میلنگه))
ومعجزه ای که انتظارشو داشتم اتفاق افتاد
ازطریق خوابی که دیدم وهدایتی که توسط دستهای مختلف خداوند بود هدایت شدم به سایت استاد
واونجا بود که فهمیدم من ناتوانم ازاینکه بخوام دیگرانو تغییر بدم این عزیزای دل روانشناس،اگه میتونستن زندگی خودشون اینقدر پرمشکل نبود تصمیم گرفتم که حرف استادو جدی بگیرم بیخیال تغییر همسر بشم بیام وروی خودم تمرکز کنم
اینجابود که من از صفر زندگیمو شروع کردم به ساختن ودوباره با همون همسر ولی با نگاهی جدید یک زندگی نو رو ازپایه ساختم والان هم دارم یک رابطه عاشقانه رو باهاش تجربه میکنم
فهمیدم که همه چیز خودمم اون انگشت اشاره لعنتی رو باید بردارم از روی دیگران
فهمیدم که اگه یک نکته مثبت طرف مقابلم داره رو بیشتر دقت وتوجه کنم تا منفی ها پاک وتموم بشن
فهمیدم که همه آدمها یک جنبه مثبت ویک جنبه منفی دارن
که این خودمم که اون قسمت رو برانگیخته میکنم
تاجایی که تونستم درسهای استادو خوب تمرین میکردم ومیکنم
بعداز فکر کنم یکی دوسال ازاین ماجرا همه میگفتن همسرت چه کتاب روانشناسی میخونه که اینقدر ارامش داره ومتفاوته
این من بودم که تغییر کرده بودم
این من بودم که شخصیتمو با اموزهای استاد بهبود میدادم اونا نمیدونستن
فکرمیکردن همسرم تغییر کرده وداره کتاب روانشناسی میخونه
واین نکته بهم انرژی میداد که برو ادامه بده مسرت درسته
استادخیلی خوشحالم که خداکمکم کرد ومنو هدایت کرد به اموزهها ی شما
من قبلا اینقدر مدارم پایین بود که اصلا وهیچ موقعی نه اموزهای شما وحتی مطالبی شبیه مطالب شما هم توی اینترنت وفضای مجازی نمیدیدم یعنی هر روشی انجام میدادم وهرچیزی میشنیدم غیراز مباحث وآگاهی های شمااصلا توی مدار این حرفا نبودم
از خداوند همون کسی که منو هدایت کرد به شما واموزهای شما براتون سلامتی وسعادت بیشتر در دنیا واخرت میخوام
سلام به همگی
آخر هفته مهمان داشتیم و خانم میهمان داشت میگفت که توی برنامه شون هست که خونشون رو عوض کنن و الان طبقه دوم هستن و مایلن حتما خونه بعدی طبقه همکف باشه. سریع اومد تو ذهنم آره خب چون طبقه همکف دسترسی داری به باغچه و میتونی فضای سبز بیشتری به نسبت بالکن طبقات بالا داشته باشی و تصویر یک باغچه سرسبز و پر از گل اومد تو ذهنم و اینکه آدم میتونه راحت بساط کباب راه بندازه.
همین رو هم با لبخند بهشون گفتم ولی از جوابی که دادن شوکه شدم. اصلا با آموزه های سایت عباسمنش جور نمیاد. میدونین چی گفت؟!؟
گفت دلیلش اینه که چند سال دیگه پیر میشیم، آرتروز میگیریم و بخاطر زانو درد نمیتونیم پله ها رو بریم بالا.
چند ثانیه اصلا هنگ کردم
گفتم از الان آماده شدی برای آرتروز؟؟؟؟ خب چرا فکر نمی کنی با ورزش کردن خودتو قوی کنی؟؟
——
وای استاد ، وای بر ناآگاهی ، وای بر جهل ، وای بر کسانیکه تمام توجهشون بر ناخواسته هاست.
نمیگم که الان من خودم پرفکت هستم اما حداقل به لطف الله و آموزشهای خوب شما، به این درجه از آگاهی رسیدم که سعی کنم توجه خودم رو فقط روی خواسته هام بزارم.
خدایا شکرت برای آگاهی ها و ای خدای مهربان، همه ما رو به راه راست پر از نعمتت هدایت بفرما. الهی آمین.
به نام خداوند بخشاینده و مهربان.
سلام به استاد عزیزم
مریم شایسته دوست داشتنی و شاگردان عزیز استاد.
راستش دیدن این فایل و شنیدن صحبتهاتون تو فایل قبلی، منو یاد یه ویدئویی انداخت که چند وقت پیش تو فضای مجازی دیده بودم…
[ یه ویدئوی خیلی ساده و در عین حال خیلی عمیق.
تو این ویدئوی کوتاه …تصویر یه لیوان آب رو نشون میداد که تهش پر از سنگ و سنگریزه و شن و خاک بود.
یه خانمی میاومد و با دستش میرفت ته لیوان که دونهدونه سنگها رو از توش دربیاره… اما اتفاقی که میافتاد این بود که آب حسابی گلآلود میشد،بخشیش بیرون میریخت…نه تنها نمیتونست اون سنگها رو کامل دربیاره، بلکه بخش زیادی از آب هم از دست میداد .آخرش هم فقط یه لیوان گلآلود باقی میموند با بخش زیادی از سنگها و سنگریزه ها و شاید یکیدو تا سنگِ نصفهنیمه بیرون می اورد ..اونم به سختی.هر چی بیشتر تقلا میکرد آب بیشتری از دست میداد
اما در ادامه همون آزمایش رو یه جور دیگه انجام دادن.
این بار اون خانم هیچ تلاشی نمیکرد برای بیرون کشیدن سنگها. فقط شروع کرد به ریختن آب تمیز و زلال توی لیوان.و هی این کار رو تکرار میکرد.هروقت که آب میریخت، آب گلآلود سرریز میشد و سنگریزهها هم کمکم خودشون میاومدن بالا و بیرون میافتادن.
در نهایت، لیوان پر شد از آب زلال و شفاف… بدون هیچ سنگی.]
_
»»»»» این تصویر برای من خیلی معنا داشت. دقیقاً مصداق و تأییدی بود بر حرفهای شما.
چیزی که تو این سالها تو دنیای روانشناسی و مخصوصاً توی فضای مجازی زیاد دیده میشه، اینه که (تمرکزها)همه رفته روی همون دست کردن تو لیوانه!
پیجهای روانشناسی، با دقت و وقت زیاد کلی محتوای رنگ و وارنگ و خییلی تمیز و مرتب و شیک آماده میکنن، تمام اون محتواها تشویقت میکنن به اینکه بری دنبال زخمها، تروماها، خاطرات کودکی، طرحوارهها…
که برو پیدا کن ببین کی چی گفت، کی چی نگفت، چه بلایی سرت اومد..چی شد که اینجوری شد.…
ساعتها جلسات تراپی که وقت و انرژی و پول صرف میکنی تا بری تو کودکی سرمنشا اون زخم و گره رو پیدا کنی…جلسات هیپنوتیزم..جلسات درمانی گروهی که ادمها میشینن و راجب دردا و زخماشون حرف میزنن…
خب تو فیلم ها هم الان همش دارن ترویج میدن که تراپیست و مشاور داشته باش و این داستانا…
و خب ظاهرا منطقی بنظر می یاد. ذهن آدم فکر میکنه راه رهایی از درد، اینه که دقیق بشی توش، بشناسیش، بری پیداش کنی..جست و جو کنی ..درش بیاری !!!!!! …
اما واقعیت اینه که این مسیریه که ته نداره. یه چاه بیته که هرچی بری پایینتر، بیشتر درگیرش میشی.
و بدتر اینکه، تو این مسیر هی احساس قربانی بودن تقویت میشه.هی بیشتر میشینی رو صندلی قربانی و دنبال تایید و ترحم از بیرون میشی.
هی منِ آسیبدیده پررنگتر میشه، ولی منِ قوی، منِ مسئول، منِ متصل به منبع… گم میشه.
و خب اگه ورودیهاتو کنترل نکنی و ذهنتو بدی دست این اطلاعات…معلوم نیست از کجا سر در می یاری.کنترل ورودیها خییییلی خیییلی مهمن.
_
و اینجا همونجاست که تفاوت نگاه شما برای من مثل نوره.
شما نمیگین برو سنگریزههات رو بشناس و تلاش کن درشون بیاری؛ شما میگین (با توجه به اصل و قانون) آبِ تمیز بریز تو لیوان وجودت.
یعنی شکرگزاری کن، داشته هاتو ببین..زیباییها رو ببین و تحسین کن…حس های خوب رو پررنگ کن، حال خوب رو تمرین کن…تمرکز کن رو نکات مثبت خودت دیگران دنیای اطرافت
»»»»»»»» داری به چی توجه میکنی!!!!کانون مقدس توجهت رو داری کجا خرج میکنی…
انتخاب دست خودمونه…دست کنیم سنگریزه هارو بکشیم بیرون یا با ریختن آب تمیز و شفاف (همون قانونی که شما درس میدین) خودبه خودی و به صورت طبیعی ظرف وجودمون شفاف و پر از نور شه.
باید راحت و طبیعی اتفاق بیفته و راه طبیعیش اینه که مراقب کانون توجهت باشی.
* قانونی که شما دارین تو تمام این سالها درس میدین میگه به هر چیزی توجه کنی از اصل و اساس همون چیز رو تو زندگیت گسترش میدی و زیاد میکنی.چرا که توجه تو قدرت خلق و ایجاد داره.
و مثل یه چراغ قوست انگار اونو رو هر چی بگیری..همونو زیاد میکنی و باعث تولید و زاد و ولدش تو زندگیت میشی.*
و وقتی این کارو میکنی، خیلی از اون چیزایی که فکر میکردی باید بشناسی و حل کنی و درمان کنی، خودشون آرومآروم ناپدید میشن.
نه اینکه فرار کنی ازشون؛ نه… بلکه نور آگاهی، حلشون میکنه بی اینکه تقلا کنی و زحمت زیادی بکشی، حل میشن، بیصدا از بین میرن…
و این خیلی فرق داره با اینکه دست کنی تو ظرف وجودت و دونه دونه خودت سنگهارو بیرون بکشی.این جواب نمیده و مغایر با قانونه…
استاد عزیزم…ازتون ممنووونم.… واقعاً تو این دورهزمونه که پره از سردرگمیهای روانی، گیجیهای فکری، و حجم زیادی از اطلاعات که ظاهراً کمککنندهن اما تهش فقط آدمو بیشتر درگیر میکنن، شما جزو معدود افرادی هستین که دارید راه رو ساده، روشن و با قوانین و اصول اساسی و الهی نشون میدین.
نقطه تمایزتون دقیقا اینکه شما وقت گذاشتین قوانین اصلی رو پیدا کردین و قدرت تشخیصتون تو (توانایی تشخیص اصل از فرع بی نظیره )و چقد کمک میکنهاگه آدم عمل کنه، منحرف نشه و تو این حجم زیاد اطلاعاتی که الان هست بتونه راه رو از چاه تشخیص بده.
»»»»»»»»»»»»»و چقد کنترل ورودی ها مهمن.
_
این راه و این قانون انقد سادست.ولی ذهن همیشه دنبال پیچیدگیه …نمیتونه قبول کنه این سادگی رو …گول میخوره …… اما واقعیت اینه که راهِ درست، اتفاقاً همون راه سادست.
راهی که انقدر بیدردسر و طبیعیه که ذهن ما عادت نداره باورش کنه.
خوشبهحال شاگردای شما که این صدا رو میشنون و به این اگاهی های الهی دسترسی دارن .
چون اگه غیر از این بود… راستش باید اعتراف کنم هممون تو در و دیوار بودیم.
از تون تشکر میکنم برای بودنتون، برای نورتون، و برای یادآوری اینکه:
“رهایی، با زور و سختی نیست… فقط کافیه آب تمیز بریزی.”
با مهر و سپاس فراوان
صاحبه :)
سلام
سپاسگزارم خداوند هستم که امروز در مدار دریافت نثر زیبا و روان شما که بدور از ریا و تملق سرشار بود از رضایت قلبی از خداوند و دست پر خیر و برکت ش استاد عزیز
نوشتن متن و دیدگاه از سر اجبار یا تکلیف ، عادت، عقب نماندن از قافله یا رضایت تاثیر متفاوتی بر بیننده میذاره من از متن شما دوست عزیز رضایت و خوشنودی فراوان رو احساس کردم
دوام صحت مستدام
ان شالله
به نام خالق زیبایی ها
امشب 1404/5/15
سلام به استاد عزیزم امیدوارم حالتون بینظیر باشه، قبل از هرچیزی ازتون سپاسگزارم که این فایل رو درست کردین و بعد از اون از خداوند حمایت گر و هدایتگر سپاسگزارم که جواب من رو داد
استاد من تقریبا دو الی سه ماهی بود که همش ذهنم درگیر همین موضوع بود با خودم میگفتم استاد میگه توجه بر نکات مثبت کنین اما اساتید موفق دیگه میگن اول گذشته رو درست کنین بعد آینده درست میشه وگرنه تاثیر منفیش روی آیندت هست و همیشه باهات میمونه ( و عملا طبق گفته خودتون گذشته رو نمیشه تغییر داد اما بعضی از اساتید موفق این حرفارو میزدن من همش سر دو راهی مونده بودم که چیکار کنم)
یه روزی به خودم گفتم که براتون ایمیل بفرستم درمورد این کودکی درد ناک و برگشت به گذشته اما یه صدایی درونم فقط بهم گفت صبر کن
و الان این دو فایلی که درست کردین احساس میکنم که دقیقا برای من درست شده تمامی سوالاتی که در ذهنم بود برطرف شد (و منی که برای این فایل خواستم ایمیل بفرستم اما بدون اقدام من بهم جواب داد) انگار خدا خواست که این فایل رو برام درست کنین تا من بتونم امیدوار تر باشم
واقعا از خدا بشدت سپاسگزارم اینکه عالی جواب گو هست
استاد میخوام در مورد تجربیات خودم بگم و کاملا این حرفاتون رو تصدیق میکنم
قبل هرچیز میخوام بگم چقدر این باور در ذهن 99 درصد افراد هست که میگن رفیق واقعی رفیقیه که نقطه ضعفات رو بگه جاهایی که خوب عمل نمیکنی رو بگه چون صلاحت و رشد کردنتو میخواد
اما دشمنت بهت خوبی هاتو میگه چون نمیخواد بدونی چه مشکلی داری و اونو رفع کنی و میخدا که تو پیشرفت نکنی
چقدر این حرف توی زبون افراد افتاده برای همین همه افراد که اولش رفیق خوبن یا خانواده خوبن یا تو روابط عاطفی خوبی هستن بخاطر این نیت که من مشکلشو بگم تا درست کنه و رشد کنه بهش میگن و حالا طرف امکان داره اون مشکلشو برطرف نکنه هر روز دعواشون میشع
اصلا فرضا بگیم برطرف کنه مشکلشو و ما باز از مشکل دیگه ای که داره ایراد میگیریم و حالا همونطور که میدونین هیچ ادمی در جهان کامل نیست و ما همیشه دنبال ایراد افراد میگردیم
استاد افراد موفق هم این باور رو دارن که میگن ما صلاحتو میخوایم و مشکلت رو بهت میگیم من خیلی از افراد رو میشناسم که با قاطعیت به طرف میگن این مشکل رو داری درست کن من رفیقتم از جونم بیشتر دوست دارم ( الان میفهمم طرف قانون رو درک نکرده و چقدر خوشحالم که به این فایل هدایت شدم و موضوع رو فهمیدم)
میخوام در مورد رفتن به گذشته بگم:
من خودم از بچگی تا سن 16-17 سالگیم اصلا یه ذره روز خوب نداشتم میتونم بگم همه لحظات زندگیم داغون بود ( حتی موقعی که مادرم منو حامله بوده کاملا روزگارش تلخ بوده و زیر شکنجه بوده و بابت اون شکنجه ها من تا 7 سالگیم مثل مرده بودم و نفس میکشیدم و… کلا اوقات تلخی داشتم نمیخوام بروز رسانی کنم
اما من خودم یک و نیم سال پیش یعنی تو سن احتمالا 16 نزدیک به 17 بود که اومدم تو این مسیر اولین شخصی که باهاش اشنا شدم تو این مسیر شما بودین اونم با هدایت درونیم بود اما به گفته اطرافیانم رفتم از اساتید دیگه دوره خریداری کردم اونا دقیقا اینطوری بود که ادمو به گذشته میبردن
حتی توی دوره هاشون (حضوری که نرفتم) اما وقتی دوره هاشون رو میدیدم بهم گفت برین ببینین از بچگی یعنی لز وقتی که مامانم منو حامله شده تا الان که بزرگم چه زندگی داشتم
استاد شاید باورتون نشه من اون سوال رو فقط یک یا نیم ساعت بود که خواستم جواب بدم کاملا بی انرژی شدم یعنی نتونستم از جام بلند بشم روی زمین پهن شده بودم و حالم اینقدر بد بود که نگم، اون دوره رو کنار گذاشتم و یادمه تا سه چهار روز نتونستم حالمو خوب کنم برگشتم به دختر خشن و عصبی که با همه بد رفتاری میکرد ( چون من قبل از هر دوره میگم با شما اشنا شده بودم و تا حدودی حالم خوب شده بود و کمی مهربان تر شده بودم)
و اینکه گفتین ذهن همه چیز رو میسازه و این حرفتون چقدر مورد تصدیقع
شاید چندین درصد از خاطراتی که ما توضیح میدیم در زندگیمون اتفاق نیوفتاده
من موقعی که داشتم به سوال جواب میدادم در اواسط میگفتم نکنه فلان اتفاق هم برام افتاده باشه؟؟
بعد میدیدم طرف نشانه هاش رو میگفت بعد من قبول میکردم که اره برای منم اتفاق افتاده
شاید اون اتفاق بد برای من که هیچ برای پدر و مادرمم نیوفتاده بود و حالا من بخاطر این اتفاق بد که عملا برام نیوفتاده بود هم ناراحت و عصبی بودم
چون وقتی ما بخوایم برگردیم به گذشته تا سه سال میتونیم به یاد بیاریم فکر نمیکنم ذهن کل زندگی مون رو در یاد اونم تو ضمیر خودآگاه نگهداشته باشه که ما بخوایم بگیم ( برای من که اینطوریه و زیاد گذشتم یادم نمیاد مگر یه اتفاق بشدت احساسی بوده باشه و یه ذرش یادم میاد) اما ما گذشته رو طبق گفته های اطرافیان قبول میکنیم و بخاطرش ناراحتیم
و واقعا یه ادم سالم و سرحال که زیر پَر قو بزرگ شده باشه هم بشینه فکر کنه به ذهنش اتفاقات بد میاد
مثلا اینکه یه روز باران شدید اومده و ترسیده
خوب نمیشه گفت که کاملا یه فردی هست که سالم سالمه
و من بعد این که به گذشته رفتم اونم فقط یه چند دقیقه یا یک ساعت دیگه نتونستم برگردم و دوره رو ببینم چون حسم بد میشد اما ذهنمم همش میگفت اون اساتید موفقه ها اگه بخوای موفق بشی هر چیزی اون بگه انجام بده
همیشه و هر روز درگیر بودم بعضی وقتا به ذهنم گفته شما میومد و بعضی وقتا هم گفته اون فرد دیگه از خدا خواسته بودم به مسیر واقعی که راه حق هست منو هدایت کنه و وقتی این فایل رو گوش میدادم استاد شاید باورتون نشه احساس کردم یه در قفل شده محکم به روم باز شد و حس کردم مسیر زندگیم چندین برابر اسان تر و راحت تر شده اینقدر خوشحال شدم ناخوداکاه گفتم دیگه من همیشه تو خوشبختی هستم، دیگه زندگیم روانتر شد ( یه حس فوق العاده بود که حتی نمیشه نوشتش)
الان که برگشتم به سایت و با این فایل ها هستم میتونم به جرعت بگم که حداقل از نظر احساسی هم حالم بینظیره هم ارامش پیدا کردم و هم خداروشکر داره روابطم بهتر میشه اونم آروم آروم
بسیار ازتون سپاسگزارم استاد بعضی مواقع که قرار باشه از گذشته بگم حس ترحم بودن و قربانی شدن هم همکنون بهم دست میده ولی فکر کنم اینقدر باید روی خودم کار کنم تا اون غروره رو در خودم ایجاد کنم
به هر حال بسیار سپاسگزارم واقعا فایل بینظیری بود امیدوارم همیشه موفق باشید استاد
الهی شکرت….
اگر به دنبال مشکل باشم، حتماً پیدایش می کنم
اگر دلخوشی داشته باشم… اینگونه رهایش می کنم
خداوند عطا کرده ثروت و سلامتی و شادی و موفقیت
غافل شوم از این نعمات و ابلیس را صدایش می کنم؟؟
هان ای دل سرمست شده از لطف بی حد کردگار
میدانی که با احساس خوب به عهدم وفایش می کنم
من نه در پی شخم زدن گذشته ام نه در غم دلواپسیِ آینده
در حال زندگی می کنم و خدای خوبم را ستایش می کنم
این حدیث حضور تو در میان لحظه هایم شنیدنیست
هرکجا که می روم دلتنگش شوم و هوایش می کنم
…..(1)
اما خوب میدانی:
اومدم گره ز کارم وا کنی گرفتارت شدم
پی درمون دلم اومدم و بیمارت شدم