live | رعایت قانون تکامل = هموار شدن مسیر رشد - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | رعایت قانون تکامل = هموار شدن مسیر رشد
    266MB
    37 دقیقه
  • فایل صوتی live | رعایت قانون تکامل = هموار شدن مسیر رشد
    36MB
    37 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

982 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی قادری چاشمی گفته:
    مدت عضویت: 2345 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام و سرور تقدیم روان پاک شما خوبان

    خدا را سپاسگزارم که توفیق بودن در این مسیر را به بنده اش عنایت فرموده است

    بنده به شخصه چندین بار این فایل را در ضبط ماشینم گوش کردم اما این بار یک بینش و درس دیگری برایم داشت

    این آگاهی ها خط کشی هست تا خودم را با آن بسنجم و بفهمم که کجای کار هستم

    یک تجربه فوق العاده از عدم درک قانون تکامل دارم و آن به سال پیش بر می گردد، زمانی که به نظر خودم خیلی خوب داشتم بر روی روانشناسی ثروت کار می کردم، البته که همین طور هم بود

    ماحصل آن کارکرد، ایمان و شجاعتی شد که مرا از شغل قبلی رها کرد

    چیزی که در آن زمان دوست داشتم تجربه کنم، علاقه ام به آموزش بود، لذا تلاشهایی را انجام دادم و وارد مدارش شدم و اتفاقا به جلسه های اولیه اش هم رسیدم اما چون تکاملش را نمی فهمیدم و آنچه که لازمه مدیریت و کلاس داری و مدرسی بود را نمی دانستم به طبع این تجربه هیچ عایدی مالی برایم نداشت و بعد از طی چند جلسه به این نتیجه رسیدم که باید پرونده مدرسی را مسکوت بگذارم

    راستش را بخواهید هنوز که هنوزه از آموزش دانسته هایم لذت می برم ولی آن زمان انگیزه و هیجان مانع این شد که من تکاملم را به خوبی طی کنم. از طرفی هم غرور اینکه بر روی صندلی استادی بنشینم هم قلقلکم می داد و به نوعی می خواستم نمایشی بدهم برای دیگران.

    خدا را بینهایت شکر که مرا به این تجربه نائل کرد، همین الآن هم که به آن فکر می کنم برایم شگفت انگیز است و اینکه چه شور و شوقی مرا به آنجا رساند.

    آن علی میوه فروش اکنون در جایگاه آموزش و استادی نشسته :))

    شاید آن تجربه نه چندان موفق بود اما سرشار از درس بود

    ایام بعد از آن تجربه برایم متلاطم بود چون به ضعف هایم پی برده بودم و ذهنم آزارم می داد که چطور و چگونه می توانم این ضعف های ریشه ای را برطرف کنم و اینکه شغل و ورودی مالی مناسبی نداشتم و …

    اما اکنون که به آن می نگرم اعتماد به نفسی را از آن تجربه مدرسی دارم و بعد از آن آرام آرام در مسیر رفع ضعف ها قدم گرفتم.

    یک چیز جالبی را که در این چند سالی که بر روی ذهنیت ها کار می کنم فهمیدم اینست که: اگر برای اولین بار چیزی را دوست داشتم و یا هدفی را که گذاشتم امتحان کردم و در آن موفق نبودم این خیلی احتمال موفقیتم را برای دفعه بعد زیاد می کند. فلذا نباید به زودی از میدان به در شوم و از بیخ و بن منکر قضیه شوم.

    همان چیزی که استاد بارها می می گوید: به جای کوتاه کردن سقف آرزوها، سقف باور هایتان را بلند کنید

    به لطف حق آرام آرام از آن احساس ناخوشایندی که بعد از آن تجربه داشتم رها شدم و با تجربه تر و پخته تر شدم.

    جالب اینکه چند روز پیش بارقه هایی از مسیری جدید که اتفاقا تکاملی نیز هست خدا نشانم داد و مرا سپاسگزار خودش کرد.

    به قول استاد درک قانون تکامل هم تکاملی است.

    در تجربه های زندگی است که می فهمی که چقدر بر اساس قانون عمل کردی

    به شخصه فردی احساسی و هیجانی هستم و زمانی که حس و حال خوبی دارم کارها و تصمیماتی را می گیرم که اغلب با قانون همخوانی ندارد. این همان جهلی است که در قرآن بارها به آن اشاره می کند و استاد هم در فایلهایی آن را واضح و آشکارا بیان نمود.

    نکته ای که اینجا باید به خودم بگویم اینکه؛ بنده در مورد خانواده ام اینگونه هستم و باید از این پس جدیتر تصمیم بگیرم که به تکامل وابستگی ها را کم کنم و در مسیر استقلال و تشکیل یک زندگی جدید قدم بردارم

    از خداوند توفیق و هدایت می طلبم تا در مسیر یک زندگی جدید با تجربه های زیبا و متفاوت قدم های سازنده ای بردارم.

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    elnaz akhtarshenas گفته:
    مدت عضویت: 2696 روز

    سلام و خسته نباشید استاد .

    زمانی که این فایلتون رو دیدم یه سری چیزا تو ذهنم بولد شد در مورد خودم و تکاملی که تو رانندگی طی کردم که دوست دارم این تجربه رو بنویسم .من از بچگی رانندگی رودوست داشتم ولی می ترسیدم که طی تصادف آسیبی به کسی برسونم .ولی خیلی عالی با هدایت خداوند و قدم به قدم تکاملم رو طی کردم و بر ترس هام غلبه کردم و طی 5سالی که گواهی دارم همیشه با احتیاط و حس خوب رانندگی کردم و حتی یک بار هم به کوچیک ترین مشکلی بر نخوردم و هفته ی پیش بود که به مدت 3 ساعت تو جاده رانندگی کردم و این جزو تجربه های عالی زندگیم بود و به خاطر شجاعتی که به خرج دادم واقعا حس خوبی دارم و این دیدگاه در من بیشتر تقویت شده که با تکامل می شه به زیبایی از هر مرحله لذت برد و رشد کرد .

    نکته ی بسیار زیبایی که بهش اشاره کردین در مورد نقد و در لحظه زندگی کردن با حس لذت و شکر گزاری واقعا به نظر من رمز احساس خوشبختی و عمل به قانون هست و خداوند چه زیبا و چه به موقع شرایط و هم زمانی ها و دستانش رو برای آدم میفرسته زمانی که به این قانون عمل میکنیم چقدر زندگی با معنا تر و آسان تر پیش میره و چقدر زود جبران میشه تمتم سال هایی که تلف شدن فقط به خاطر ناآگاهی هامون .

    خدایا شکر که استاد عباسمنش رو در مسیر هدایت مون قرار دادی .

    چقدر زیبا گفتین که شنیدن این آگاهی ها واقعا نیاز به این داره که انسان ها تو مدارش باشن و درک کنن زندگی یعنی چه .امید وارم هر روز بر شایستگیم در درک قوانین و بهتر شدن مدارم اضافه بشه .

    بهترین ها نصیبتون بشه استاد انشالله که همیشه شاد باشین و حال دلتون عالی باشه .

    ممنون بابت همه ی زحماتتون .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    اندیشه افشین گفته:
    مدت عضویت: 3239 روز

    سلام استاد عزیزم

    خواهش میکنم بازهم از توحید بگو ، از حساب نکردن روی هرچیز و هرکس … از خدا بگو …. میدونم تا حالا هم خیلی گفتی اما وجود من انقدر تشنه س و انقدر که این حرفهای مهم را نشنیدم که هربار که فایل های توحیدی تو را گوش می کنم یک لایه جدید از روی جلد باورهای غلط م کنار میره ، گاهی انقدر حرفهای تو خالصند که من میترسم درکشون کنم ، از پذیرش اونها میترسم اما بعد که به خودم جرأت میدم و می پذیرم امکان نداره یک نتیجه نبینم ، دلم میخواد تمام زندگیم را متوقف کنم و فقط به حرفهای توحیدی تو گوش کنم ، دلم میخواد بعد از هر فایل ساعتها فکر کنم ، چه خدایی داری استاد ، چه خدایی شناختی استاد ، چه خدایی ….. بخدا ، خدای من اینجوری نبود ، خدایی که من شناخته بودمش اهل ثروتمند کردن کسی نبود ، خدایی که در ذهن من ساخته شده بود خدایی بود که میگفت من خلقت کردم و از این بالا دارم نگاهت می کنم و درست و غلط کارهاتو می نویسم ، گاهی هم بهت پوزخند میزنم و میگم خاک بر سرت که عرضه نداری به خواسته هات برسی ، عقل و دست و پا بهت دادم که دیگه روی من حساب نکنی ، اما تو چه خدایی بمن نشون دادی ، خدایی که تا لحظه مرگ منو رها نمی کنه ، خدایی که میگه نه تنها روی خودت بلکه روی هیچکس حساب نکن ، فقط روی من حساب کن ، من مسؤولیت خلق جهان را به عهده گرفتم که تو روی کس دیگری حساب باز نکنی …. الان میفهمم که دوسال پیش که عضو سایت شدم در چه سطح پایینی بودم ، چقدر نمره م کم بود ، چقدر غلط زندگی کرده بودم ، چقدر مسیر اشتباه رفته بودم ، شیطان چقدر برمن تسلط داشت …. دوساله که دارم روی خودم کار می کنم ، گاهی ناراحت میشدم که چرا نتایج سراغم نمیاند ، نگو من خیلی غرق بودم ، خیلی داغون بودم ، الان تازه شدم صفر و چقدر از این نقطه صفر خوشحالم ، نقطه صفر یعنی همون جایی که باور میکنی فقططططط خدا هست و دیگر هیچ ….. چقدر این نقطه زیباست …. نقطه شروع من ….. وقتی در مدار صفر اینهمه نشانه و نتیجه هست خدا میداند در مدارهای بالاتر از صفر چه چیزهای رنگینی هست ….. استاد عزیزم تو کسی هستی که همیشه میمانی …. تو کسی هستی که …………………

    بازهم از توحید بگو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    حسین حاجی چرمهینی گفته:
    مدت عضویت: 4257 روز

    داشتم متنی رو میخوندم و نوشته ای که میگفت ممنونم از استاد که هستن و قوانین رو خوب شناختن و دارن بخوبی به ما اموزش میدن ..دوست داشتم منم احساسم رو بگم نسبت به نگاهم درباره ی استاد و خودمون در مسیر شناخت خودمون و قوانین ..

    استاد توی دوره ی کشف قوانین مثال قشنگی درباره ی قانون و خدا و جهان زدن.. خداوند و این جهان و سیستم قانون های اون مثل یک زبان برنامه نویسی هستش .. همه میتونن از زبان برنامه نویسی استفاده کنن و کدهای خودشون رو بزنن توی این برنامه و نتیجه های خودشون رو بگیرن.. این زبان برنامه نویسی .. این قوانین .. این سیستم منظم همیشه اینجا بوده .. به غایت هم ساده بوده .. فقط درخواست و ایمانی میخواسته که خدا هر کسی رو به سمت جواب و شناخت این سیستم هدایت کنه .. اینکه استاد اینقدر خوب درک کردن قوانین رو .. خب به این معناست از نظر من که ایشون خیلی عمیق این درخواست هدایت رو داشتن .. اونم شاید خیلی خیلی مرتبط باشه با تضادهایی که بهش برخورد کردن ..تضادهای بیشماری که ازشون میشنویم.. من خودم رو اثلا نمیتونم با اون موقع استاد مقایسه کنم .. خداییش من صدها پله وضعیتم از بچگی تا الان بهتر از دوران گذشته ی استاد بوده .. واقعا چیزایی که استاد از گذشته شون تعریف میکنن واقعا خیلی داغون و منحصر به فرد تضادوار بوده ! گاهی وقتا میگم احه چقد میتونسته شرایط از همه لحاظ عجیب غریب باشه برای یه ادم .. که توی تعریفهای استاد درباره ی گذشته شون بوده؟ .. خلاصه این تضادها … میل به هدایت رو در وجود استاد بیشتر و بیشتر کرده .. وقتی این هدایت رو با تمام وجود درخواست کردن .. و نشانه های این سیستم و قانون رو دیدن دیگه با تمام وجود ادامه دادن .. که یه بخش عظیمش بخاطر همون اهرم رنج و لذتی بوده که استاد توی ذهنشون درباره ی تضادهای زندگی گذشته شون داشتن.. مثل این میمونه که تو توی یه زندان گیر کرده باشی .. و نهایتا بعد کلی بلا که سرت اومده بالاخره یه قاشق گیر اوردی .. این قاشقه رو دیگه استاد باهاش چاه حفر کردن .. دیگه ناامید نشدن .. دیگه پیش رفتن ..تا همین امروز.. ولی ما کمتر اینجوری عمل میکنیم.. وقتی اون قاشقه که هیچی .. استاد بیل هم دستمون میده و زمین هم نرم و شرایط هم ارومه و هیچ زندانبانی هم نیست .. ما همش ناز میکنیم .. نمیخوایم تغییر کنیم…دوتا بیل میزنیم .. باز میگیریم میخوابیم..بعد یسری بلای دیگه سرمون میاد یا تضاد های دیگه ای رو بهش برخورد میکنیم .. به عبارتی جهان یکی دوتا کشیده ی دیگه بهمون میزنه .. باز میریم پناه به استاد جون .. بیل رو بده اینبار دیگه میخوام بکنم مثل مرد .. ولی باز یه هفته کار میکنیم و دوباره بازیگوشی.. خب این تغییر هم تکامل میخواد .. مثل همون مثال خاصی که استاد درباره ی موضوع کم کردن وزنشون در گذشته زدن .. که بارها تلاش کرده بودن و نشده بود .. و دیگه یجایی این تضاده تکاملش رو طی کرده بود و دیگه منجر به اون انقلاب در زندگی شون شد.. ما هم به اندازه ی درخواست هدایتمون از خدا اون رو دریافت کردیم .. بازم خداروشکر که اشنایی ما با این سیستم دقیق خدا .. از طریق استاد بوده .. کسی که واقعا بهش احساس نزدیکی داریم .. کسی که واقعا عمل کرده و خیلی الگوی مناسبیه ..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      هاله ریاحی گفته:
      مدت عضویت: 2683 روز

      سلام دیدگاهتون خیلی زیبا بود . خیلی اوقات ما خواسته ای داریم که این خواسته رو بهش نمیرسیم و بعد که ریشه اش رو بررسی میکنیم میبینیم هنوز اون تضادی که مارو به این خواسته رسونده اونقدر شدید نشده که مارو واقعا تحت فشار گذاشته باشه واسه اینکه با تمام فرکانسامون و تمام توجهمون اون خواسته رو بخواهیم .

      من خودم ۷ سال قبل توی یک موردی یک خواسته رو شب خواستم و صبح بهش رسیدم . اون موقع با قانون آشنا نبودم ولی در اون موقعیت با تمام وجودم اون خواسته رو خواستم و بهش رسیدم .

      یکبار دیگه هم پارسال چنین حالتی بهم دست داد

      البته این مهم بود که تو اون خواسته مانع یا ترمز ذهنی نداشتم

      که بهش رسیدم …

      بحث قانون و باورها بحث دقیقی هست و اگر کسی میخواد در این راه قدم برداره باید جدی باشه تا پیشرفتش خوب باشه

      همگی موفق باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    غزل عطائی گفته:
    مدت عضویت: 2696 روز

    سلام به همه عزیزای دلم. من خیلی خوشحالم و امیدوارم که شماام حالتون خوب باشه و اگر نیست ، بتونید با توجه کردن به چیزهایی که میخواید درخواستهای بهتریو به جهان هستی بفرستید و احساسات بهتریو تجربه کنید .

    الان که فایل لایو شماره ۴ رو دیدمو تموم شد ساعت ۲:۵۶ دقیقه بامدادِ

    در تمام مدتی که فایل رو میدیدم باخودم میگفتم این لایو یه نشانه ست و میخواد بهم یه چیزی بگه

    اول اینکه بگم من بیییینهایت ممنونم برای نشون دادن RV خیلی خداروشکر میکنم‌که میتونم این نعمتهارو ببینم‌.

    آرزو میکنم این نعمتها در جهان انقددددر زیاد بشن و تعداد آدمای ثروتمند انقدر بیشتر بشن که هر لحظه بیشتر لذتتتت ببرم از دیدنشون

    خب من یه چیزایی یاد گرفتم و این لایو به لطف خدای بلند مرتبه و بزرگوار خیلی الهام بخش بود .

    اول اینکه چقدر عاااالیه اون تریلری که ماشینتونو به RV وصل میکنه .چقدر خوبه اینهمه امکانات که همه چیزو ساده تر میکنه .

    ایده ی فوق العاده ایه واقعا .من خیلی خوشم اومد .

    چقدر رابطه تون باهم عاااالیه .من از دیدنتون آرامش گرفتم .ازنوع صحبت کردنتون باهم دیگه .

    حتی ست لباسهاتون هم نشون دهنده روابط عالیه که دارید . چون اگر کسی رابطه ش با خانواده خوب نباشه هیچ وقت دوست نداره مثل اونا باشه اما قشنگ مشخصه که مایک دوست داشتنی خیلی شمارو قبول داره 😍 من شمارو تحسین میکنم به خاطر این حجم از مهارت و در صلح بودن با خود که باعث شده به طور ناخوداگاه دوست داشتنیتر و آرامبخشتر باشید .

    استاد نازنینم‌، شما چقدر به لطف خدا زیبا هستین

    چقدر زیبا صحبت میکنید .چقدر زیبا لبخند میزنید .

    لباسهاتون خیلی زیباست .نوع بیانتون خیلی دلنشینه

    منم دوست دارم مثل شما الهام بخش باشم.

    منم دوست دارم مثل شما بیشتر از لحظه لحظه زندگی لذت ببرم‌

    البته از وقتی با قانون آشنا شدم به این سمت حرکت کردم هاا اما امشب یادم اومد عه عه عه عه

    ما واااقعا داریم تو بهشت زندگی میکنیم حیاطمون مثل بهشته .باغمون مثل بهشته شهرمون بهشته اما شاید خیلی از اینهمه زیبایی استفاده نکنیم‌.

    من امشب این ایده به ذهنم رسید که همونطور که هرروز غذا میخورم.همونطور که کار میکنم. همونطور که استراحت میکنم حتما باید یه برنامه ای برای لذت بردن بیشتر از زندگی داشته باشم.

    یعنی چی ؟ یعنی هرروز از خودم این سوالو بپرسم‌که امروز چطوری میتونم بیشتر از شرایطم لذت ببرم و غذاهای مناسلی به روحم بدم؟

    چون واقعا اگر بخوایم غرق شیم در روزمرگی یبینیم که دیگه وقتی برای لذت بردن نمیمونه .

    به قول دوستمون که میگفت باید قصدش رو داشته باشی تا یه چیزیو به دست بیاری.

    پس من قصد دارم که بیشتر از زندگی لذت ببرم‌.

    چقدر همه جا در RVتمییییز بود من شما و مریم بانو رو تحسین میکنم به خاطر این حجم از سلیقه و نظم

    باورتون میشه ، من از وقتی سفر به دور امریکا و زندگی در بهشتو دیدم همش سعی میکنم تمیییزتر و منظمتر باشم یا اگر چیزی خراب شد بلافاصله درستش کنم یا اگر نمیشد راحت ازش دل بکنم؟

    این شیوه احساس خوبیو در من به وجود میاره .

    خوشحالم که دارم ازین جهت رشد میکنم و کدبانوتر میشم. جا داره که از مریمِ نازنینم تشکر کنم به خاطر این آموزش .😍

    اما یه نکته خیییلی مهم که باید میشنیدم این بود ؛ اگر از تبلیغ کسی ناراحت میشیهیچ وقت ثروتمند نمیشی !

    هیچ وقت به این قضیه فکر نکرده بودم

    واااقعاااا ؟؟!

    اما خیلی خیییلی جالبه که بلافاصله بعد فهمیدنش تغییر موضع دادم‌.

    من خیلیم از تبلیغ کردن خوشم میاد

    اتفاقا خیلی خوبه که یه نفر انقد توانایی داشته باشه که تبلیغم بکنه خودشو .

    این مورد هیچ تاثیر منفی که نداره هیچ، بلکه خیییلیم باعث میشه اون تبلیغ و اون شخص یا شرکت نهادینه شن تو ذهن مخاطب .خیلی وقتا یه نفر دنبال یه چیزی میگرده ، ازبین همه اون افرادی که اون چیزو دارن ناخوداگاه به سمت کسی هدایت میشه که تبلیغ کرده بود خودشو

    یه ایده ام به ذهنم رسید برای انجام تبلیغ برای کار خودم

    این همون چیزی که باید روش کار کنم.

    مرسی استاد ممنونم که وقتی ذوق میکنید هم به ما آگاهی میدید .

    مورد بعدی اینه که مایک چقددددر در صلحه با خودش .چه عزت نفسی داره .خیلی لذت بردم.

    وقتی یکی از مخاطبا گفت مایک خیلی زیباست مایک لبخند زد و گفت آره خداروشکر .

    حالا جدا ازین که خیییلی شگفت انگیز بود، همش از کلمه انشاالله و خداروشکر استفاده کرد .چقدر متینه این پسر 😍

    من خییییلی لذت بردم .خیلی ممنونم به خاطر اشتراک این صحنه دلچسب .

    و اما نکته آخری که خیلیم بنیادینه این بود که خداااا قراره کارارو انجام بده .

    هیچ کسی جز اون نمیتونه منو به جایی برسونه .نیازی نیست من خودمو به کسی ثابت کنم،

    فقط به خودش بچسبم .فقط اونو ببینم و فقط رو خودش حساب باز کنم .

    خدای بزرگم شکر به خاطر این آگاهیها . شکر به خاطر امشب .

    سپاسگزارم به خاطر این هدایت ❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    سمانه ی خوشبخت گفته:
    مدت عضویت: 2083 روز

    به نام خدای مهربان.. سلام عرض میکنم خدمت استادعزیز… خداروشکرمیکنم که این فایل درسایت قرارداده شد،من اینستاگرام ندارم ولی انگاروقتی قرارباشه چیزی روبشنوی میشنوی… کلااین فایل واسه من بود😂من چندین وچندساله میخام وزن اضاف کنم کلی هزینه داروقرص ولی هرباربعدازاتمام داروهادوباره همون آش وهمون کاسه… مثال باشگاهتون خیلی جالب بودمثال منه که میخاستم ی شبه به خواسته هام برسم…اماالان میفهمم که اول موشک خواسته هارومیفرستیم،۲)یقین به اجابت پیدامیکنیم،۳)داشتن حس خوب که همون طی کردن مسیرتکامله و۴)بروازخواستت حالش ببر😍خدایاشکرت که چه زیباهدایت میکنی هرآنکه بخواهدهدایت را 🕋🙏❤️آمده بودم به خواسته هایم برسم خودت رانشانم دادی💖💖💖🕊️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    مونا مینا گفته:
    مدت عضویت: 2614 روز

    با درود فراوااااان خدمت شما استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم

    استاد واقعا بهتون تبریک میگم بابت اینکه وجودتون رو چنان برای جهان هستی تاثیر گذار و مفید ساختید که ما هرروز بابتش از درگاه خدا سپاسگزاری کنیم آخه این درسا چقددددد باارزشه که میتونه برای آدمی که نمیدونتشون به بهای یک عمر از دست رفته بشه و ما اگر بقول شما درکش کنیم شاید انقدددد به کیفیت زندگیمون افزوده بشه که فرصت کنیم خیلی بیشتر از عمرمون بهره ببریم و خیلی آگاهتر این فرصت مغتنم رو زندگی کنیم من اولین خواسته هرروزم تو ستاره قطبیم درک حرفهای شماست چون میدونم اگه اینا واقعا وارد زندگیم بشه انگار عمر نوح رو زندگی کردم و اگه نااگاهانه زندگی کنم حتی عمر نوح هم برام کمه که از زندگیم لذت ببرم

    انقد تجربیات شما برام ارزشمنده که دوست دارم زندگی نامه شما رو با تک تک تفاسیر و برداشتهای عالیتون از هر اتفاق به شکل یه کتاب بخونم و هرلحظه تو زندگیم ازشون الهام بگیرم

    اگه فقط همین بحث تکامل که انقدر عالی روش تاکید میکنید رو درک کنیم بخدا که سی سال شاید جلو میفتیم و چیزی که قراره تو پیری بفهمیمش یا وقتی کلی پوستمون کنده شد رو درک کنیم رو با تجارب شما بفهمیم و گویا بشیم یه انسان دیگه که ازون مسیر سخت نرفت و اون بلاها سرش نیومد

    واقعا قیمت نداره آموزه هاتون این لایو خودش یه جلسه قدم بود و شما اینطور سخاوتمندانه و انقد از دل وجون رایگان بما توضیح دادین

    ازتون خیلی ممنونم واز خدا بسسسسسیار سپاسگزارم که تو دنیا یک انسان باارزش مثل شما آفریده کاش بتونم منم این قدر وجودی مو درک کنم و انقد برای جهان تاثیر گذار بشم

    خیلی دوستتون دارم وجودتون مانا 🌸🌸🌸🌸🌸

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    عاطفه نوری گفته:
    مدت عضویت: 2254 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خدای هدایتگرم،

    سلام سلام به استاد خوشتیپ و خوش انرژی و قشنگم،

    سپاسگذارم برای این فایل این آگاهی ها و این خوش صحبت کردن زیبای شما،

    توی این قانون تکامل بی نهایت نکته نهفته س، که با درک کردن این موضوع اول اینکه به آرامش عمیقی میرسی،عجله نمیکنی، حرص نمیزنی طمعکار نمیشی،آرام میشی صبور میشی لذت میبری زندگی رو به معنای واقعی زندگی میکنی،سرت توی کار خودت هست، مقایسه نمیکنی، رقابتی نداری، دنیا رو جور دیگه ای میبینی،با خودت خدای خودت در حال لذت بردن و زندگی کردن هستی و بی نهایت بی نهایت نکته های مهم و خوب دیگه ای…

    برای همین اصلی ترین قانون کیهان هست،

    برای همین خداوند میگه انسان عجول هست،

    عجله کار شیطان است…

    خدایا پناه میبرم از شر نجواهای شیطان به تو…

    چقدر اون صحبتتون حقیقت محض بود استاد، گفتید اونایی که عجله میکنن و سریع میخوان برسن به خواسته، خب رسیدن بعد میگن همین و بعد از یک مدت واقعا عادی میشه همه چیز همه چیز…

    برای همین این قانون تکامل رو باید با تمام وجود درک کرد و بکار برد، و اینو لحاظ کنیم که واقعا واقعا لذت بردن حال خوب این هدف زندگی کردنه این رسالت اصلی زندگی کردنه،

    و درک کنیم که چقدر اهمیت داره این حال خوب این لذت بردن خوشحال بودن شاد بودن‌…

    خودِ خدا هم جهان رو با یه بِشکَن خلق نکرده است،

    درختان آب گیاهان حاصل میلیون ها سال تکامل هست،

    و تکامل قانون ابدی دنیای مادی هست،

    هیچ راهی برای دور زدن قانون تکامل نیست،

    ((تکامل به این معنی نیست که ما زمان بیشتری طول میکشه که به خواسته هامون برسیم،

    بلکه تکامل به این معنی است که وقتی ما آماده می شویم به خواسته هامون میرسیم))

    شاید تا زمانی که ما آماده میشویم توی شروع کار یکم زمان ببره اما آماده که میشویم اتفاقات بوم بوم پشت سر هم رخ میدهد…

    بنابراین به قول قرآن طمع حرص = بزرگترین اسلحه ی شیطان هست،

    انسان تا نتونه این دندان حرص و طمع و عجله رو درست کنه زندگی روی قشنگش بهش نشون نمیده،

    قانون تکامل: دنیای اطراف گیاهان چطور رشد میکنند،

    هیچ بذری نیست امروز بکاریم فردا بشه درخت!!!!

    پیامبر اسلام هم تکامل را طی کرده است وقتی که پیامبر شده باز هم تکامل رو طی کرده،

    آدمها دوست دارند یک شبه ثروتمند بشوند

    یک شبه لاغر بشوند،

    یک شبه چاق بشوند،

    خیلی از مشکلات انسان به خاطر درک نکردن قانون تکامل هست،حرص ها طمع ها عجول بودن ها….

    یکی از دلایلی که آدمها تکامل طی نمیکنند میخوان به بقیه ثابت کنند من پول دارم من بهترینم بیشتر به خاطر کم کردن روی بقیه چشم و همچشمی…

    وقتی بقیه رو توی زندگی لحاظ کنیم برای بقیه زندگی میکنیم و وقتی توی این فضا هستیم کار احمقانه انجام میدهیم.

    اگر عجله نکنید تکامل رو هم طی کنید خیالتون راحت باشه اولش شاید کُند پیش بره ولی وقتی می اُفتی روی دور تکامل رو طی کنی اتفاقات خیلی بزرگی برات می اُفته، سرعت رشد میره بالاتر،

    اگر تکامل رعایت نکنیم به پوچی می رسیم به افسردگی بدبختی ناامیدی…

    کسی با زجر و احساس بد به چیزی نمیرسه،

    وقتی هدف زندگی درک کنیم بهتر تصمیم میگیریم،

    در زندگی قرار نیست زجر بکشیم!!!!

    اگر بقیه را لحاظ نکنیم تکامل را رعایت کنیم فقط لذت میبریم و به خواسته هامون میرسیم،

    بدبختی کشیدن دلیل نمیشه که ما باید خوشبخت بشیم!!!!! اتفاقا نشون میده قانون رو درک نکردیم،

    وقتی قانون تکامل رعایت کنیم احساس خوب هست و رشد کردن بیشتر هست… آرامش هست صبوری هست…

    زجر کشیدن توی زندگی نقطه ی مثبت نیست که بعد بگیم حق من بوده به این جا برسم یا باید برسم چون من زجر کشیدم…

    اگر توی زندگی زجر میکشی به خاطر حماقتت بوده نه چون اینکه حقت بوده، چون قانون درک نکردی…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    رضا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 3847 روز

    قانون تکامل یک امر متغیر است و نمی توان برای تکامل آدمی در بخش های مختلف زندگی اعداد و ارقامی در نظر گرفت. چون انسان موجودی است که بر اساس ظرفییت های فرکانسی در هر لحظه در موقعیت مختلف است. نمی شود یک محدوده مشخصی برای تکامل او در نظر گرفت.

    تکامل آدم ها در یک ظرف زمانی و مکانی مشابه باز هم متفاوت است یعنی در یک خانواده برای دو برادر همسن و سال هم نمی توان یک قاعده یا قانون متعین و مشخص تعریف کرد. از این رو دوستان بدانند که تکامل نه به زمان است نه به مکان و نه به موقعیت . تکامل امری متغیر و متفاوت است و برای یکایک آدم های روی زمین در یک موضوع مشترک باز هم قاعده تکاملی منفرد وجود دارد.

    فرضا در زمینه ثروت هیچ دو آدم موفقی در جهان از ابتدای خلقت تاکنون دارای امر تکاملی مشابه نبودند که بر اساس آن بتوان یک برنامه متعین نوشت. هر کس به فراخور حال و مقام می تواند در مسیر تکاملی قرار گیرد و یا از جاده تکاملی خارج شود. زاکر برگ در اوج جوانی به ثروت می رسد سرهنگ ساندرس در دوران بعد از میانسالی . شکل ثروتمندی ، زمان ثروتمندی ، نوع ثروتمندی ، محیط ثروتمندی ، اجزای ثروتمندی ، میزان ثروتمندی و… کاملا متفاوت است.

    بنابراین دوستان توجه کنند که تکامل به معنای سپری کردن زمان نیست. گاهی یک جوان با تمرکز و اشراف بر همه اجزای ذهن و کنترل ورودی ها و خروجی های آن به موفقیت می رسد و گاهی آدمی با 80 سال سن زمانی هنوز در راه یابی و کنترل بر ذهن در ابتدای راه است.

    در هستی موجودات بر اساس تکامل به نتیجه می رسند اما همه موجودات قابلیت تبدیل و تغییر دارند.درخت گردو روزگاری هفت سال طول می کشید تا بار دهد اما در زمان ما نوعی از درخت گردو یک ساله بار می دهد. یعنی تغییر و تبدیل آگاهانه درون هر موجودی می تواند ظرفیت تکاملی او را برای به بار نشستن و کامل شدن تغییر دهد.ما آدم ها می توانیم در هر زمانی که اراده کنیم راه تکاملی خود را تغییر دهیم و به آن چه می خواهیم برسیم .

    تکامل هر کدام از ما آدم ها با هم متفاوت است برای همین یکی در شهر یکی در روستا یکی در جوانی یکی در پیری یکی با فلان شغل یکی با بهمان شغل یکی با شراکت یکی فرداد یکی زود و یکی دیر به مقصد مالی می رسد . برای این که بتوانیم به موفقیت مالی برسیم باید تکامل را طی کنیم و طی کردن این جاده با کنترل ورودی ها و خروجی های ذهنی است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    محمد اکبری گفته:
    مدت عضویت: 3934 روز

    سلام به همگی

    طبق تضادهایی که چندین روز پیش بهش برخوردم ، متوجه شدم که شیطان ذهنم از روزنه ای به اسم عدم درک قانون تکامل داره وارد میشه اینبار در مورد موضوع پول و گفتم باید روش جدی کار کنم که همون موقع خدا سریع به یادم آورد که لایو ۱۹ ، زندگی در بهشت ۱۳۷ و جلسه ۷ دوره عزت نفس در این مورد صحبت کردن و تصمیم گرفتم که همزمان که گوش میکنم ، هر صحبتی که احساس میکنم باید نوشته شود رو بنویسم که هم تمرکزم بالاتر بره هم کار تکرار آگاهی های گفته شده راحتتر بشه و هم اینکه بتونم تجربیات و مثالهای خودم رو و درک و فهمی که داشتم از موضوع رو هم بنویسم و خلاصه حسابی کار کنم روی فایلها

    لایو ۱۹ بینظیره خصوصا از اونجایی که استاد شروع می‌کنه به حرف زدن در مورد تکامل تا اونجایی که دوباره کامنت ها باز میشه چون خیلی پیوسته و زیبا استاد صحبت کردن و کلی نکته و باورهای زندگی ساز داشت و بعدشم باز نکاتی صحبت شد در موردش که بی ربط به قانون تکامل نبود و در حقیقت پایه هایی هستن برای درست و بهتر اجرا کردن قانون تکامل در عمل که وقتی قدرت رو دست خودت ببینی ، میدونی که همه چی از جمله فرصت ها و شرایط و ایده ها و موقعیت های خوب رو خودت خلق می‌کنی و بینهایت هم از اینها هست و وقتی در کنار اینها قانون تکامل رو هم میدونی ، ناخودآگاه حرصی نمی‌زنی ، عجله ای نمی‌کنی چون گاهی اوقات میگیم با خودمون که آره دیگه فرصت‌ها زیاده و من به هرچی بخوام دسترسی دارم ولی تکامل رو بیاد نداریم و ضربه میخوریم.چون درسته ما به هرچی بخوایم دسترسی داریم ولی باید تکامل طی بشه و نمیشه یهویی پله ها رو طی کنیم و باید آروم آروم بدون عجله بریم جلو چون نعمتها که همیشه هستن و داریم میبینیم شون توی مدارهای بالاتر ولی پله ها رو هم میبینیم و میدونیم اگر بخوایم سریع پله ها رو طی کنیم ، یه جایی پامون لغزش پیدا می‌کنه و با زانو میخوریم لبه پله ها و جوری آسیب میبینیم که شاید دیگه حتی نتونیم حرکت کنیم و به همون سرعتی که صعود کرده بودیم ، با همون سرعت سقوطی آزاد به پله ای پایین تر از پله اولی که بودیم ، تجربه می‌کنیم و به قول استاد از خدا می‌خوایم برسیم به استیتی که صفر بودیم و سالم بودیم

    اینا رو که گفتم خودم تجربه کردم و در ادامه میخوام تجربیات خودم رو بگم که اصلا به خاطر همین اومدم کامنت بنویسم

    تجربه من برمیگرده به زمانی که میخواستم وارد فوتبال حرفه ای شهرمون بشم و کارایی که قبلاً کرده بودم و قدمایی که برداشته بودم ، این بود که تو محله خودمون فوتبال بازی میکردم و گاهی اوقات هم سالن می‌رفتیم و تا حالا تمرین حرفه ای فوتبال نکرده بودم و اصلا تجربه بازی تو چمن رو نداشتم و کلا تو هیچ تیمی هم نبودم و تجربه بازی تو محلات هم اینطوری نبود که مدام با محله های دیگه بازی کنیم و شاید یکی دوبار با محلات دیگه ما بازی کردیم و بیشتر با همون بچه هایی که از کوچه های اطراف پارک جمع میشدن بازی میکردیم و تجربه قبل من این بود

    حالا یه روز تو همین سالنا اسم چمن رو شنیدم و یکی از دوستان داشت به اون یکی می‌گفت بیا چمن بازی کن و من از اون دوستمون خواستم که بهم بگه کجا باید برم و من بلند شدم تنهایی رفتم و یه شجاعت خاصی تو وجودم بود در حقیقت خیلی با انگیزه بودم چون دلم میخواست فوتبالیست موفقی بشم

    یه نکته این وسط داره.این حرکت من به سوی فوتبال و وارد شدن به چمن وقتی اتفاق افتاد که من یه مدتی بود که اعتماد بنفسم اومده بود پایین و مهارتهام‌ که خیلی خوب بود هم افت کرده بود و کلا مدارم افت کرده بود و من داشتم نشونه هاشو می‌دیدم که مثلاً دیگه اون شور و شوق سابق برای فوتبال بازی کردن رو‌ ندارم یا کارایی که قبلاً راحت انجام میدادم الان اصلا نمیشه ولی چون قانون رو نمی‌دونستم ، هیچ درمانی براش نمی دیدم و به حال خودش رهاش کردم

    خلاصه وارد تیم شدم و اتفاقا روز اول خوب بازی کردم که باعث شد توجه مربی جلب بشه و بعدش منو تو مسابقه ای که اتفاقا رسمی هم بود فیکس گذاشت تو زمین ولی من اصلا آماده نبودم ، نه بدنی نه هوازی و با یه ذره دویدن نفسم می‌گرفت و چشام سیاهی می‌رفت و کلا از جریان بازی خارج شده بودم و باعث شد یه ترسی در وجودم شکل بگیره که من چطور می‌خوام اینهمه مسافت رو بدوم چون میگم تا قبل رفتن به چمن ، من تو محلات بازی میکردم و اونجا هم مسافت کمتری طی میشد و هر وقتم خسته میشدم یا یکم بهم فشار می‌آمد از لحاظ نفسی ، به خودم سختی نمی‌دادم مگر چی میشد که بخوام دنبال توپ کسی کنم و بگیرم ازش و آنچنان درک نمی‌کردم بحث آمادگی بدنی و هوازی رو و فقط دوست داشتم بازی کنم و چالشی هم نبود که بخواد مجبورم کنه رشد کنم و مهمتر از همه خودم هدفی نداشتم برای پیشرفت تو این چیزا و جهان با این تضادها کمکم کرد تا خواسته ام رو بشناسم

    میدونید ولی نکتش اینه که میتونستم این تضاد رو به شکل بهتری بفهمم با درک تکامل ، مثلا وارد تیمی بشم که فقط برم تمرین کنم تو اون تیم و یاد بگیرم در مورد فوتبال و مربیش هم منو با کمترین تمرین نزاره تو مسابقه و آروم آروم به تضاد بخورم ، تضادی که برام خیلی بزرگ نیست با توجه به مدارم و میتونم حلش کنم راحت ‌و یا اصلا به تضاد نخورم و سریع خودم خواستم رو واضح کنم و حرکت کنم و بفهمم که مثلا مثل بقیه ای که کار کردن نمیتونم بدوم و زود خسته میشم پس بیام تمرین کنم تا درست بشه و‌ چون می‌دونم الان آماده نیستم و باید تکاملم رو طی کنم ، به محیطی هم هدایت میشدم و با مربی ای روبرو میشدم که اونم اینو می‌دونه و بهم زمان میده برای بهتر شدن و بعد آروم آروم ازم بازی میگیره و یواش یواش بهتر و بهتر میشم نه اینکه بدون تمرین خاصی بیام برم مسابقه بدم که البته گفتم همه‌ این شرایط که به این نوع مربی هم هدایت بشم ، به خاطر خودم بوده که عجول بودم و نمی‌خواستم تکاملم رو طی کنم.

    این اولین تجربه من از چمن بود که باعث شد این باور در وجودم شکل بگیره که آمادگی تو فوتبال سخته و ترس از اینکه چطور می‌خوام این کارو بکنم و آماده بشم و باعث شد که در تمام طول مسیر ، سختی بکشم ، اذیت بشم ، حتی اگر آمادگی رو هم با سختی بدست بیارم ، خیلی زود دوباره برگردم به حالت قبل و همیشه هم تکامل رو بازم رعایت نکنم و بازم عجله بیشتر و کمبود بیشتر.

    خلاصه بعدش دیگه تمرینات تیم اصلی شروع شد و من بازم لقمه گنده تر از دهنم برداشتم و خواستم با تیمی تمرین کنم که میخواست تمام جام‌های ممکن رو ببره و تمرینات واقعا سنگین بود و منم اصلا آماده نبودم نه فیزیکی و مهارتی و نه درک فوتبال و مهمتر از همه نه ذهنی.بازم به جای اینکه درس بگیرم از تجربه اولم و برم یه تیم سطح پایین تر تا آروم آروم رشد کنم ، بدلیل ناآگاهی بازم سنگ بزرگ رو برداشتم و واقعا سخت بود ، اذیت میشدم ، کلی فشار روحی و جسمی بود ، اصلا آمادگی ذهنی حضور در همچین تیمی نداشتم ، کلی به خودم فشار میاوردم و در اکثر مواقع هم لذت نمیبردم و حالم خوب نبود از تمرین کردن ولی به خاطر انگیزه بسیار بالایی که داشتم که به قول استاد کوه رو جابجا میکرد ، با تیم تمرین کردم و تونستم به آمادگی خوبی هم برسم و سرعتم همه رو حیرت زده میکرد و حتی تو یه بازی به عنوان تعویضی آمدم و گل زدم ولی هیچکدوم از این کارا جواب نداد و من نتونستم حتی تو تیم فیکس بازی کنم و بعدش هم از تیم کنار رفتم.یادمه همیشه تو هدف‌گذاری هام هم این عجله رو کامل داشتم و به همین علت هم اینجور حرکتای احمقانه میکردم.مثلا می‌نوشتم می‌خوام تا ۶ ماه دیگه بشم بهترین فوتبالیست استانمون و کلا از اینجور عجله کردنها ، دلیل اینکه میخواستم بهترین بشم هم این بود که میخواستم خودمو به بقیه ثابت کنم و نشون بدم که چقدر توانام و جالبه فکر کنم اون زمان فایل‌هایی هم استاد داشت در مورد هدف‌گذاری و در مورد تکامل هم شنیده بودم ولی اون اثبات کردن خودم به دیگران و احساس عدم لیاقت درونی و اون باور کمبودی که می‌گفت دیر شد دیر شد ، داره میشه ۱۸ سالت ، داره میشه ۲۰ سالت ، وای عقب نیافتی ، فلانی الان کجاست تو الان کجایی ؟ ، فرصت‌ها تمام میشه ، سنت که بره بالا دیگه تیمی قبولت نمیکنه و از این دست باور کمبودها که باعث شده بود من همش در حال دویدن باشم ، عجله کنم ، کلا زندگیم رو دور تند بود ، مسافرت نمی‌رفتم ، تفریح نمی‌رفتم میگفتم عوضش میمونم روی خودم کار میکنم ، تمرین میکنم مهارتهام رو افزایش میدم ، سریع رشد میکنم و اصلا تو ذهنم لذت بردن از زندگی ، وقت تلف کردن بود چون عجله داشتم ، چون میگفتم وقتی تفریح میکنم یا مسافرت رفتم ، دارم عقب میافتم از پیشرفت توی فوتبالم ، چون فکر میکردم موفقیت توی فوتبال یه زمان خاصی داره که اگر بگذره دیگه تمامه.وای خدا این باور کمبود با آدم چیکار می‌کنه.

    وقتی هم اینطوری هدف‌گذاری میکردم ، خب نمیرسیدم و باز بیشتر توی منجلاب باور کمبود و عدم رعایت تکامل فرو میرفتم و عزت نفسمم تحت تاثیر قرار می‌گرفت و می‌آمد پایین تر

    کلا اون روزا دست به هرکاری میزدم ، خاکستر میشد چون خیلی عجول بودم و اصلا نمیتونستم بپذیرم که آقا نمیشه تو یه مدت کوتاهی رشد عظیم داشت مخصوصا تو که تا حالا اصلا بصورت حرفه ای بازی نکردی و حتی کل مسابقات رسمیت به انگشتهای یک دست نمی‌رسه و کلی هم از لحاظ ذهنی افت داشتی و مدارت اومده پایین ولی اون موقع اصلا و ابدا تو کتم نمی‌رفت.یاد فیلم کلیک افتادم که طرف دنبال یه راه میانبر بود که سریع تر به خواسته هاش برسه و یه کنترل جادویی پیدا کرد و هی زندگیش رو میزد جلو ، اتفاقات رو میزد جلو و اصلا لذتی از زندگیش نمی‌برد و بعدشم به خاطر اینکه عجله داشت تو کل مسیر ، نمیتونست با خانوادش وقت بگذرونه ، همسرش ازش جدا شد چون طرف اصلا زمانی نمی‌ذاشت برای همسرش که باهاش صحبت کنه چون همش درگیر کار بود و روابطش با پدرش بهم خورد ، حتی جلوتر که رفت کلی چاق شد و دچار بیماری شد و رفت بیمارستان و آخرشم مرد درحالیکه اصلا از زندگیش راضی نبود.

    دقیقا این اتفاقیه که اگر ما هم قانون تکامل رو رعایت نکنیم می‌افته ، با این تفاوت که اصلا به هیچ خواسته ای نمی‌رسیم ، حالا تو این فیلم نشون میداد که طرف به موفقیت کاری رسیده ولی اصلا تو دنیای واقعی این اتفاق نمی افته و فردی که عجله داره نه به موفقیت کاری نه پول نه اعتبار نه روابط خوب نه سلامتی نه عزت نفس نه هیچی میرسه و همش تو زندگیش زجر کشیده و اینقدر این مسیر براش زجر آور بوده که کلا قید خواسته ها و قید عشق و علاقش رو میزنه و میگه من دیگه سراغ فوتبال نمیرم یا فوتبال اصلا خوب نیست جواب نمیده.زده‌ میشه از همه چی.افسردگی میگیره.به پوچی میرسه ، پوچی یعنی چی؟ یعنی نمیتونه نعمتهاش رو ببینه و شکرگزار شون باشه و احساس می‌کنه هیچی نداره و راضی نیست از شرایطش

    البته من خدارو شکر میکنم که اون زمان با استاد آشنا شده بودم و افسرده نشدم ، نشکستم.سعی میکردم جوری نگاه کنم که به حال بهتر برسم و سعی میکردم ذهنم رو کنترل کنم و باز دوباره از نو شروع میکردم ولی هربار که دوباره شروع میکردم انگیزه و اشتیاق بسیار کمتر بود و قدم‌هام بی رمق تر و سختی کار بیشتر چون کلی باور غلط به خاطر عدم رعایت تکامل ایجاد شده بود و باورهای غلط قبلی هم محکم‌تر شده بود.

    خیلی زمان گذاشتم که دوباره به صفر برسم و خیلی تلاش های ذهنی داشتم برای از نو ساختن عزت نفس تخریب شدم.برای از نو باور کردن یه سری چیزا مثل فراوانی جهان.تازه الان یکمی از صفر فاصله گرفتم و دارم مخصوصا تو بحث مالی و مهارت توی فوتبال ، بهشت بیشتری تجربه میکنم.خیلی وقته که از لحاظ حال خوب به یه ثباتی رسیدم و اکثرا حالم خوبه ولی حالا دارم کم کم میوه های اون کنترل ذهنم رو میگیرم تازه هنوز خیلی خوبم قانون تکامل رو در عمل اجرا نمی‌کردم و همین حالاشم خیلی کار دارم ولی به نسبتی که خوب اجرا کردم ، حالمم خوبتر بوده ، عجلم کمتر بوده و راحتتر و خود بخود تر هم رسیدم و بی استرس تر بودم.

    بیاد آوری این تجربیات گذشتم که تا بحال به این شکل دقیق نیامده بودم بررسی کنم ، بهم درس بزرگی داد که اگر دوباره بخوام عجله کنم اینبار در بحث مالی ، تمام بلاهایی که سر خودم آوردم به خاطر اینکه میخواستم بهترین فوتبالیست استان بشم ، اینجا ۱۰ برابرش رو‌ تجربه میکنم و نابود کامل میشم و آخرشم مثل خیلیایی که اینطور بودن ، تهش یا زندانه یا مواد مخدر و تو جوب مردن یا خودکشی یا زنده بودن و زندگی کردن در جایی که سگ هم زندگی نمیکنه و روزی هزار بار آرزوی مرگ کردن و لرزیدن تو سرمای زمستون و از آفتاب سوختن توی گرمای تابستون.

    تو بحث مالی هم تکامل رو طی نکردن می‌تونه گرفتن قرض باشه ، وام‌باشه ، فروختن چیزی برای خرید چیزی دیگر باشه یا دادن پول به کسی یا دستگاهی تا پولمو چند برابر کنه چون این تفکر محدودیته و آخرش باعث میشه به جایی برسی که تکامل رو نادیده بگیری چون از درون احساس لیاقت نیست و باور کمبود هم هست ، می‌تونه این تکامل طی نکردن به شکل قسطی خریدن چیزی باشه که در مورد من ، به خاطر عجله نزدیک بود به سمت قرض گرفتن برم که اگر خدا دستم رو نگرفته بود با هدایتم به عقل کل و از اونجا هدایتم به راهکارهای دوره ثروت ۱ و همون مقاله اول که چرا محصولم فروش نمیره ، اگر هدایت نمی‌شدم ، افتاده بودم دوباره تو چاه چون تا لبه چاه اومده بودم و اگر اون فشارهای ذهنی ادامه پیدا می‌کرد و منم کنترلشون نمی‌کردم ، در یک آن ممکن بود عقلم رو از دست بدم و اون کارو بکنم و باز مثل تجارب قبل ، برای بیرون اومدن از اون چاه ، خدا می‌دونه چقدر باید زمان میذاشتم و هیچ بهره ای هم از اون چیزی که میخواستم با اون قرض بخرم نمیبردم و به هدفم از خرید اون چیز نمیرسیدم.

    خیلی چیزا رو هم نمیشد بنویسم تو این کامنت و بنظرم همین ها هم خیلی خوب بوده و مفهوم رو رسونده.جالبه همین چند روزه فقط به خودم دقت کردم دیدم چقدر عجله تو رفتارهام هست مثلاً خیلی وقتا موقع غذا خوردن ، دارم یه چیزی هم از مانیتور یا گوشی نگاه میکنم یا هی عجله دارم که یه کاری که بنظر کمتر مهمه رو زودتر تمام کنم تا برسم به مهما یا میام کلی فایل استاد در روز برای خودم می‌چینم که از اونا فقط اگر هنر کنم یکیشون رو میتونم هم خود فایل رو ببینم و بنویسم ، هم متنش رو بخونم ، هم نظر بزارم هم کامنت هاش ‌‌‌‌رو بخونم اونم کامنت ها رو نمیشه تو یک روز خوند و بازم اون فایل رو باید تقسیم بندی به چند روز کنم ولی اینکه عجله دارم برای دیدن فایلها ، باعث میشه تمرکز نداشته باشم روی یکی و هی وسط فایلها یادم میاد اون فایلم باید ببرم جلو‌ ، اون یکی هم هست ولی حالا سعی میکنم یکی رو خوب روش تمرکز کنم تمامش کنم بعد برم سراغ بعدی و عجله نکنم چون زمان زیاده و با عجله کردن فقط فرصت درست کار کردن روی خودم رو از خودم میگیرم

    خدایا خودت منو دوستانم رو‌ در این مسیر یاری ده و ما رو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه غضب شدگان نه گمراهان هدایت کن.جالبه حتی الان بهتر میفهمم مفهوم غضب شدگان و گمراهان رو‌ و میفهمم دقیقا کسایی هستن که قانون تکامل رو رعایت نمیکنن چون شیطان با وارد شدن از این روزنه ، اول باعث میشه که خودت با دست خودت وجه غضب خداوند رو دریافت کنی و بعد هم گمراهت می‌کنه و به ناامیدی میرسونه سلام به همگی

    طبق تضادهایی که چندین روز پیش بهش برخوردم ، متوجه شدم که شیطان ذهنم از روزنه ای به اسم عدم درک قانون تکامل داره وارد میشه اینبار در مورد موضوع پول و گفتم باید روش جدی کار کنم که همون موقع خدا سریع به یادم آورد که لایو ۱۹ ، زندگی در بهشت ۱۳۷ و جلسه ۷ دوره عزت نفس در این مورد صحبت کردن و تصمیم گرفتم که همزمان که گوش میکنم ، هر صحبتی که احساس میکنم باید نوشته شود رو بنویسم که هم تمرکزم بالاتر بره هم کار تکرار آگاهی های گفته شده راحتتر بشه و هم اینکه بتونم تجربیات و مثالهای خودم رو و درک و فهمی که داشتم از موضوع رو هم بنویسم و خلاصه حسابی کار کنم روی فایلها

    لایو ۱۹ بینظیره خصوصا از اونجایی که استاد شروع می‌کنه به حرف زدن در مورد تکامل تا اونجایی که دوباره کامنت ها باز میشه چون خیلی پیوسته و زیبا استاد صحبت کردن و کلی نکته و باورهای زندگی ساز داشت و بعدشم باز نکاتی صحبت شد در موردش که بی ربط به قانون تکامل نبود و در حقیقت پایه هایی هستن برای درست و بهتر اجرا کردن قانون تکامل در عمل که وقتی قدرت رو دست خودت ببینی ، میدونی که همه چی از جمله فرصت ها و شرایط و ایده ها و موقعیت های خوب رو خودت خلق می‌کنی و بینهایت هم از اینها هست و وقتی در کنار اینها قانون تکامل رو هم میدونی ، ناخودآگاه حرصی نمی‌زنی ، عجله ای نمی‌کنی چون گاهی اوقات میگیم با خودمون که آره دیگه فرصت‌ها زیاده و من به هرچی بخوام دسترسی دارم ولی تکامل رو بیاد نداریم و ضربه میخوریم.چون درسته ما به هرچی بخوایم دسترسی داریم ولی باید تکامل طی بشه و نمیشه یهویی پله ها رو طی کنیم و باید آروم آروم بدون عجله بریم جلو چون نعمتها که همیشه هستن و داریم میبینیم شون توی مدارهای بالاتر ولی پله ها رو هم میبینیم و میدونیم اگر بخوایم سریع پله ها رو طی کنیم ، یه جایی پامون لغزش پیدا می‌کنه و با زانو میخوریم لبه پله ها و جوری آسیب میبینیم که شاید دیگه حتی نتونیم حرکت کنیم و به همون سرعتی که صعود کرده بودیم ، با همون سرعت سقوطی آزاد به پله ای پایین تر از پله اولی که بودیم ، تجربه می‌کنیم و به قول استاد از خدا می‌خوایم برسیم به استیتی که صفر بودیم و سالم بودیم

    اینا رو که گفتم خودم تجربه کردم و در ادامه میخوام تجربیات خودم رو بگم که اصلا به خاطر همین اومدم کامنت بنویسم

    تجربه من برمیگرده به زمانی که میخواستم وارد فوتبال حرفه ای شهرمون بشم و کارایی که قبلاً کرده بودم و قدمایی که برداشته بودم ، این بود که تو محله خودمون فوتبال بازی میکردم و گاهی اوقات هم سالن می‌رفتیم و تا حالا تمرین حرفه ای فوتبال نکرده بودم و اصلا تجربه بازی تو چمن رو نداشتم و کلا تو هیچ تیمی هم نبودم و تجربه بازی تو محلات هم اینطوری نبود که مدام با محله های دیگه بازی کنیم و شاید یکی دوبار با محلات دیگه ما بازی کردیم و بیشتر با همون بچه هایی که از کوچه های اطراف پارک جمع میشدن بازی میکردیم و تجربه قبل من این بود

    حالا یه روز تو همین سالنا اسم چمن رو شنیدم و یکی از دوستان داشت به اون یکی می‌گفت بیا چمن بازی کن و من از اون دوستمون خواستم که بهم بگه کجا باید برم و من بلند شدم تنهایی رفتم و یه شجاعت خاصی تو وجودم بود در حقیقت خیلی با انگیزه بودم چون دلم میخواست فوتبالیست موفقی بشم

    یه نکته این وسط داره.این حرکت من به سوی فوتبال و وارد شدن به چمن وقتی اتفاق افتاد که من یه مدتی بود که اعتماد بنفسم اومده بود پایین و مهارتهام‌ که خیلی خوب بود هم افت کرده بود و کلا مدارم افت کرده بود و من داشتم نشونه هاشو می‌دیدم که مثلاً دیگه اون شور و شوق سابق برای فوتبال بازی کردن رو‌ ندارم یا کارایی که قبلاً راحت انجام میدادم الان اصلا نمیشه ولی چون قانون رو نمی‌دونستم ، هیچ درمانی براش نمی دیدم و به حال خودش رهاش کردم

    خلاصه وارد تیم شدم و اتفاقا روز اول خوب بازی کردم که باعث شد توجه مربی جلب بشه و بعدش منو تو مسابقه ای که اتفاقا رسمی هم بود فیکس گذاشت تو زمین ولی من اصلا آماده نبودم ، نه بدنی نه هوازی و با یه ذره دویدن نفسم می‌گرفت و چشام سیاهی می‌رفت و کلا از جریان بازی خارج شده بودم و باعث شد یه ترسی در وجودم شکل بگیره که من چطور می‌خوام اینهمه مسافت رو بدوم چون میگم تا قبل رفتن به چمن ، من تو محلات بازی میکردم و اونجا هم مسافت کمتری طی میشد و هر وقتم خسته میشدم یا یکم بهم فشار می‌آمد از لحاظ نفسی ، به خودم سختی نمی‌دادم مگر چی میشد که بخوام دنبال توپ کسی کنم و بگیرم ازش و آنچنان درک نمی‌کردم بحث آمادگی بدنی و هوازی رو و فقط دوست داشتم بازی کنم و چالشی هم نبود که بخواد مجبورم کنه رشد کنم و مهمتر از همه خودم هدفی نداشتم برای پیشرفت تو این چیزا و جهان با این تضادها کمکم کرد تا خواسته ام رو بشناسم

    میدونید ولی نکتش اینه که میتونستم این تضاد رو به شکل بهتری بفهمم با درک تکامل ، مثلا وارد تیمی بشم که فقط برم تمرین کنم تو اون تیم و یاد بگیرم در مورد فوتبال و مربیش هم منو با کمترین تمرین نزاره تو مسابقه و آروم آروم به تضاد بخورم ، تضادی که برام خیلی بزرگ نیست با توجه به مدارم و میتونم حلش کنم راحت ‌و یا اصلا به تضاد نخورم و سریع خودم خواستم رو واضح کنم و حرکت کنم و بفهمم که مثلا مثل بقیه ای که کار کردن نمیتونم بدوم و زود خسته میشم پس بیام تمرین کنم تا درست بشه و‌ چون می‌دونم الان آماده نیستم و باید تکاملم رو طی کنم ، به محیطی هم هدایت میشدم و با مربی ای روبرو میشدم که اونم اینو می‌دونه و بهم زمان میده برای بهتر شدن و بعد آروم آروم ازم بازی میگیره و یواش یواش بهتر و بهتر میشم نه اینکه بدون تمرین خاصی بیام برم مسابقه بدم که البته گفتم همه‌ این شرایط که به این نوع مربی هم هدایت بشم ، به خاطر خودم بوده که عجول بودم و نمی‌خواستم تکاملم رو طی کنم.

    این اولین تجربه من از چمن بود که باعث شد این باور در وجودم شکل بگیره که آمادگی تو فوتبال سخته و ترس از اینکه چطور می‌خوام این کارو بکنم و آماده بشم و باعث شد که در تمام طول مسیر ، سختی بکشم ، اذیت بشم ، حتی اگر آمادگی رو هم با سختی بدست بیارم ، خیلی زود دوباره برگردم به حالت قبل و همیشه هم تکامل رو بازم رعایت نکنم و بازم عجله بیشتر و کمبود بیشتر.

    خلاصه بعدش دیگه تمرینات تیم اصلی شروع شد و من بازم لقمه گنده تر از دهنم برداشتم و خواستم با تیمی تمرین کنم که میخواست تمام جام‌های ممکن رو ببره و تمرینات واقعا سنگین بود و منم اصلا آماده نبودم نه فیزیکی و مهارتی و نه درک فوتبال و مهمتر از همه نه ذهنی.بازم به جای اینکه درس بگیرم از تجربه اولم و برم یه تیم سطح پایین تر تا آروم آروم رشد کنم ، بدلیل ناآگاهی بازم سنگ بزرگ رو برداشتم و واقعا سخت بود ، اذیت میشدم ، کلی فشار روحی و جسمی بود ، اصلا آمادگی ذهنی حضور در همچین تیمی نداشتم ، کلی به خودم فشار میاوردم و در اکثر مواقع هم لذت نمیبردم و حالم خوب نبود از تمرین کردن ولی به خاطر انگیزه بسیار بالایی که داشتم که به قول استاد کوه رو جابجا میکرد ، با تیم تمرین کردم و تونستم به آمادگی خوبی هم برسم و سرعتم همه رو حیرت زده میکرد و حتی تو یه بازی به عنوان تعویضی آمدم و گل زدم ولی هیچکدوم از این کارا جواب نداد و من نتونستم حتی تو تیم فیکس بازی کنم و بعدش هم از تیم کنار رفتم.یادمه همیشه تو هدف‌گذاری هام هم این عجله رو کامل داشتم و به همین علت هم اینجور حرکتای احمقانه میکردم.مثلا می‌نوشتم می‌خوام تا ۶ ماه دیگه بشم بهترین فوتبالیست استانمون و کلا از اینجور عجله کردنها ، دلیل اینکه میخواستم بهترین بشم هم این بود که میخواستم خودمو به بقیه ثابت کنم و نشون بدم که چقدر توانام و جالبه فکر کنم اون زمان فایل‌هایی هم استاد داشت در مورد هدف‌گذاری و در مورد تکامل هم شنیده بودم ولی اون اثبات کردن خودم به دیگران و احساس عدم لیاقت درونی و اون باور کمبودی که می‌گفت دیر شد دیر شد ، داره میشه ۱۸ سالت ، داره میشه ۲۰ سالت ، وای عقب نیافتی ، فلانی الان کجاست تو الان کجایی ؟ ، فرصت‌ها تمام میشه ، سنت که بره بالا دیگه تیمی قبولت نمیکنه و از این دست باور کمبودها که باعث شده بود من همش در حال دویدن باشم ، عجله کنم ، کلا زندگیم رو دور تند بود ، مسافرت نمی‌رفتم ، تفریح نمی‌رفتم میگفتم عوضش میمونم روی خودم کار میکنم ، تمرین میکنم مهارتهام رو افزایش میدم ، سریع رشد میکنم و اصلا تو ذهنم لذت بردن از زندگی ، وقت تلف کردن بود چون عجله داشتم ، چون میگفتم وقتی تفریح میکنم یا مسافرت رفتم ، دارم عقب میافتم از پیشرفت توی فوتبالم ، چون فکر میکردم موفقیت توی فوتبال یه زمان خاصی داره که اگر بگذره دیگه تمامه.وای خدا این باور کمبود با آدم چیکار می‌کنه.

    وقتی هم اینطوری هدف‌گذاری میکردم ، خب نمیرسیدم و باز بیشتر توی منجلاب باور کمبود و عدم رعایت تکامل فرو میرفتم و عزت نفسمم تحت تاثیر قرار می‌گرفت و می‌آمد پایین تر

    کلا اون روزا دست به هرکاری میزدم ، خاکستر میشد چون خیلی عجول بودم و اصلا نمیتونستم بپذیرم که آقا نمیشه تو یه مدت کوتاهی رشد عظیم داشت مخصوصا تو که تا حالا اصلا بصورت حرفه ای بازی نکردی و حتی کل مسابقات رسمیت به انگشتهای یک دست نمی‌رسه و کلی هم از لحاظ ذهنی افت داشتی و مدارت اومده پایین ولی اون موقع اصلا و ابدا تو کتم نمی‌رفت.یاد فیلم کلیک افتادم که طرف دنبال یه راه میانبر بود که سریع تر به خواسته هاش برسه و یه کنترل جادویی پیدا کرد و هی زندگیش رو میزد جلو ، اتفاقات رو میزد جلو و اصلا لذتی از زندگیش نمی‌برد و بعدشم به خاطر اینکه عجله داشت تو کل مسیر ، نمیتونست با خانوادش وقت بگذرونه ، همسرش ازش جدا شد چون طرف اصلا زمانی نمی‌ذاشت برای همسرش که باهاش صحبت کنه چون همش درگیر کار بود و روابطش با پدرش بهم خورد ، حتی جلوتر که رفت کلی چاق شد و دچار بیماری شد و رفت بیمارستان و آخرشم مرد درحالیکه اصلا از زندگیش راضی نبود.

    دقیقا این اتفاقیه که اگر ما هم قانون تکامل رو رعایت نکنیم می‌افته ، با این تفاوت که اصلا به هیچ خواسته ای نمی‌رسیم ، حالا تو این فیلم نشون میداد که طرف به موفقیت کاری رسیده ولی اصلا تو دنیای واقعی این اتفاق نمی افته و فردی که عجله داره نه به موفقیت کاری نه پول نه اعتبار نه روابط خوب نه سلامتی نه عزت نفس نه هیچی میرسه و همش تو زندگیش زجر کشیده و اینقدر این مسیر براش زجر آور بوده که کلا قید خواسته ها و قید عشق و علاقش رو میزنه و میگه من دیگه سراغ فوتبال نمیرم یا فوتبال اصلا خوب نیست جواب نمیده.زده‌ میشه از همه چی.افسردگی میگیره.به پوچی میرسه ، پوچی یعنی چی؟ یعنی نمیتونه نعمتهاش رو ببینه و شکرگزار شون باشه و احساس می‌کنه هیچی نداره و راضی نیست از شرایطش

    البته من خدارو شکر میکنم که اون زمان با استاد آشنا شده بودم و افسرده نشدم ، نشکستم.سعی میکردم جوری نگاه کنم که به حال بهتر برسم و سعی میکردم ذهنم رو کنترل کنم و باز دوباره از نو شروع میکردم ولی هربار که دوباره شروع میکردم انگیزه و اشتیاق بسیار کمتر بود و قدم‌هام بی رمق تر و سختی کار بیشتر چون کلی باور غلط به خاطر عدم رعایت تکامل ایجاد شده بود و باورهای غلط قبلی هم محکم‌تر شده بود.

    خیلی زمان گذاشتم که دوباره به صفر برسم و خیلی تلاش های ذهنی داشتم برای از نو ساختن عزت نفس تخریب شدم.برای از نو باور کردن یه سری چیزا مثل فراوانی جهان.تازه الان یکمی از صفر فاصله گرفتم و دارم مخصوصا تو بحث مالی و مهارت توی فوتبال ، بهشت بیشتری تجربه میکنم.خیلی وقته که از لحاظ حال خوب به یه ثباتی رسیدم و اکثرا حالم خوبه ولی حالا دارم کم کم میوه های اون کنترل ذهنم رو میگیرم تازه هنوز خیلی خوبم قانون تکامل رو در عمل اجرا نمی‌کردم و همین حالاشم خیلی کار دارم ولی به نسبتی که خوب اجرا کردم ، حالمم خوبتر بوده ، عجلم کمتر بوده و راحتتر و خود بخود تر هم رسیدم و بی استرس تر بودم.

    بیاد آوری این تجربیات گذشتم که تا بحال به این شکل دقیق نیامده بودم بررسی کنم ، بهم درس بزرگی داد که اگر دوباره بخوام عجله کنم اینبار در بحث مالی ، تمام بلاهایی که سر خودم آوردم به خاطر اینکه میخواستم بهترین فوتبالیست استان بشم ، اینجا ۱۰ برابرش رو‌ تجربه میکنم و نابود کامل میشم و آخرشم مثل خیلیایی که اینطور بودن ، تهش یا زندانه یا مواد مخدر و تو جوب مردن یا خودکشی یا زنده بودن و زندگی کردن در جایی که سگ هم زندگی نمیکنه و روزی هزار بار آرزوی مرگ کردن و لرزیدن تو سرمای زمستون و از آفتاب سوختن توی گرمای تابستون.

    تو بحث مالی هم تکامل رو طی نکردن می‌تونه گرفتن قرض باشه ، وام‌باشه ، فروختن چیزی برای خرید چیزی دیگر باشه یا دادن پول به کسی یا دستگاهی تا پولمو چند برابر کنه چون این تفکر محدودیته و آخرش باعث میشه به جایی برسی که تکامل رو نادیده بگیری چون از درون احساس لیاقت نیست و باور کمبود هم هست ، می‌تونه این تکامل طی نکردن به شکل قسطی خریدن چیزی باشه که در مورد من ، به خاطر عجله نزدیک بود به سمت قرض گرفتن برم که اگر خدا دستم رو نگرفته بود با هدایتم به عقل کل و از اونجا هدایتم به راهکارهای دوره ثروت ۱ و همون مقاله اول که چرا محصولم فروش نمیره ، اگر هدایت نمی‌شدم ، افتاده بودم دوباره تو چاه چون تا لبه چاه اومده بودم و اگر اون فشارهای ذهنی ادامه پیدا می‌کرد و منم کنترلشون نمی‌کردم ، در یک آن ممکن بود عقلم رو از دست بدم و اون کارو بکنم و باز مثل تجارب قبل ، برای بیرون اومدن از اون چاه ، خدا می‌دونه چقدر باید زمان میذاشتم و هیچ بهره ای هم از اون چیزی که میخواستم با اون قرض بخرم نمیبردم و به هدفم از خرید اون چیز نمیرسیدم.

    خیلی چیزا رو هم نمیشد بنویسم تو این کامنت و بنظرم همین ها هم خیلی خوب بوده و مفهوم رو رسونده.جالبه همین چند روزه فقط به خودم دقت کردم دیدم چقدر جاها عجله دارم مثلا میشینم موقع غذا خوردنم ، یه چیزی دیگه هم میبینم یا یه سری کارهایی که فکر میکنم کمتر مهمه رو می‌خوام سریع انجام بدم که به مهما برسم و عجله دارم یا مثلاً برای روزم‌ برنامه می‌نویسم و چندتا فایل استاد رو میزارم که کار کنم روشون ولی در نهایت به یکیشون هم نمی‌رسم که کامل و خوب انجام بدم چون اگر بخوام یک فایل رو هم ببینم هم بنویسم هم نظر بزارم هم کامنت بخونم هم متنش رو بخونم ، بیشتر از یه روز وقت می‌بره و‌ عجله من باعث میشد تمرکز خوبی روی فایلها نباشه و بخوام زودتر تمامش کنم برم بعدی که دیر نشه که البته این خیلی نسبت به قبل بهتر شده.الان‌میگم زمان زیاده فرصت زیاده.با عجله نمیتونم اون نتیجه دلخواهی که می‌خوام رو بگیرم.

    خدایا منو دوستانم رو‌ در مسیر درک و اجرای قانون تکامل و سایر قوانین که همشون ریشه در توحید دارن ، یاری ده

    خدایا مارو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه کسانی که برآنها غضب کرده ای نه گمراهان هدایت کن

    جالبه الان بهتر میفهمم کیا غضب شدگان و گمراهانن؟ دقیقا کسایی که قانون تکامل رو رعایت نمیکنن چون به قول خاله مریم تو اون مقاله دوره ثروت ۱ ، شیطان از روزنه عدم درک تکامل مارو ناامید و‌ گمراه می‌کنه. اول کاری می‌کنه که ما با دست خودمون غضب شده بشیم یعنی کسی که از نعمت دوره و بعدش کلا گمراه‌ مون می‌کنه و به نا امیدی میرسیم.

    جالبه تو آیه اول میگیم سپاس خدایی رو که قدرت دستشه ، اونی که نعمتش و رحمتش همه گیره و به همه توجه خاصی داره( پس اگر اینطوره چرا من بخوام با کسی رقابت کنم ، چرا تو سر کسی بخوام بزنم چیزی رو ، خدا که به منم دسترسی نعماتش رو داده و به منم توجه ویژه ای داره ، نیازی ندارم برای ارزشمند شدن ، بقیه تاییدم کنن که بخوام از بقیه جلو بزنم یا ثابت کنم خودمو چون اینقدر ارزشمندم که خدا بهم توجه ویژه داره و منو جانشین خودش قرار داده) و مالک روز قیامته.بعد میگیم ایاک نعبد و ایاک نستعین یعنی همون توحید که تو قدرتی و تو خان نعمتت همه جا گستردس و البته که به همه هم توجه خاص داری ، تو مالک روز قیامتی و حساب کتاب اعمالمون‌ دستته ، ما تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری میجوییم (ما به قدرتت باور داریم و باور داریم که این قدرت بهمون داده شده که زندگیمون رو بسازیم و میدونیم هیچ کسی تاثیری در زندگیمون نداره چون تویی که رحمان و رحیمی و ربی) ، اهدنا الصراط المستقیم ، صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الضالین ، ما رو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه غضب شدگان و نه گمراهان هدایت کن

    و چه راهی راست تر از راهی که تکامل در اون طی بشه و این راه نعمت هم بهمون میده و دیگه غضب نمی‌شیم که کلی بلا و مصیبت و حال بد و … داشته باشیم و گمراه بشیم و دقیقا اون توحیده که باعث میشه عجله نکنیم و جالبه میگیم خدایا هدایتمون کن در همون راهی که راسته و نعمت توشه( تکامل ) و نه غضب و گمراهی (عدم رعایت تکامل ) یعنی توی این راه تکاملی هم خودت هدایتگر مون باش ، ما فقط تو رو میبینیم و انتظارمون فقط از توئه

    خدایا سپاسگزارتم

    هرچقدر شکرت بگم کم‌ گفتم

    بینظیر بود این درک آخری که از سوره حمد بهم الهام شد

    حالم خیلی عالیه

    ممنونم رب من

    عاشقتم‌ استاد عزیزم

    عاشقتونم خاله مریم و دوستای گلم

    خدا نگهدار همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: