توحید عملی | قسمت ۱۱ - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 3562 روز

    به نام خدایی که من را خالق آفرید و هدایتم می‌کند تا بهترین‌ها را خلق کنم

    مدتها بود کامنت نگذاشته بودم، (شاید چون احساس می‌کردم که خیلی به قول استاد “حرفه‌ای شدم!”

    و پاسخ امروز و هدایتی که طلبیدم و بعد از مدتها دوباره وارد سایت شدم، این بود که مشکل از همین نوع نگاهت هست که فکر می‌کنی “بلدی”

    اول از هر چیز دوست داشتم به استاد عزیزم سلامی دوباره عرض کنم و بگم که چقدر دوستش دارم و همیشه حرف‌هاش در طول سالهای استفاده از فایل‌ها و محصولاتش در نقاط حساس زندگیم چراغ راه بوده، همون حرف‌ها و آموزش‌های توحیدی که از من آدم دیگه‌ای با نتایجی متفاوت ساخت، خدا رو صدهزار مرتبه شکر بابت وجودت! استاد خوب و دوست داشتنی

    به لطف خدا نتایج خیلی خوبی در این سالها گرفتم که اگر نتایج رو اینجا بخوام بنویسم خیلی خیلی گسترده و بنیادین و شگفت انگیز هست و قطعا هر فردی از شنیدنش ذوق زده میشه، اما دوست دارم باز هم بزرگتر بشه بعد بیام و بگم.

    اما مدتی بود که احساس سردرگمی می‌کردم،‌ با اینکه احساس می‌کردم همه چیز رو دارم درست انجام میدم اما اون نتایج خیلی خیلی بزرگتری که می‌خوام توی راه گیر کرده و حاصل نمیشه

    بعد از مدت‌ها دوباره سایت رو باز کردم و هدایت طلبیدم و همین فایل توحیدی شماره 11 جواب بود و همون دقایق اولیه مشاهده فایل لبخند زدم و گفتم، آهان همینه!

    بعنوان فردی که به لطف خدا نتیجه گرفته و به قول استاد “حرفه‌ای شده” یا حداقل کمی این ادعا رو داره (البته با هدایت الله)، همیشه در ذهنم از خدا طلب هدایت در لحظه به لحظه زندگی می‌کنم اما احساس می‌کنم عمقش کمه یا مدتی هست که کم شده

    نه تنها باید لحظه به لحظه هدایت بطلبیم و جزئی از عادتهامون بشه بلکه باید مواظب باشیم به روزمرگی تبدیل نشه و این معجزه دریافت پیام‌های هدایت برامون ساده و پیش پا افتاده جلوه نده

    باید همیشه از این معجزه بی‌نظیر احساس شگفت زدگی و سپاس‌گذاری از عمق وجود کنیم، باید همیشه برامون تازگی داشته باشه، باید عطر خدا رو همیشه در زندگی جاری ببینیم و رایحه‌ش را حس کنیم وگرنه حتی با وجود دریافت هدایت همیشگی باز هم فکر می‌کنیم: ” این که طبیعیه! ”

    بله طبیعیه ولی یک لطف بی انتهاست که داری از اون استفاده می‌کنی! نباید برات پیش پا افتاده و سطحی جلوه کنه و فراموش کنی که این یک موهبت بزرگ هست!

    نباید مغرور بشم چرا که حتی اگر در دریافت هدایت و پاسخ هم از خداوند، مغرور بشم و شکل معجزه گونه‌ش رو اگر فراموش کنم باز هم بر می‌گردم سر خونه اول و با وجود دریافت پیام هدایت الله باز هم جاهایی احساس یاس و نا امیدی و حتی ناسپاسی می‌کنم و جریان خلوص هدایت و پیام رو کمرنگ می‌کنم!

    خلاصه که خیلی به این فایل و موضوع مهم

    “تسلیم”

    “عجز”

    و “خشوع” همیشگی در برابر فرمانروای کائنات نیاز داشتم.

    خدا رو شکر بابت این یادآوری و هدایتی که دوباره از این سایت دوست داشتنی و خالص دریافت کردم.

    استاد خوبم، سیدحسین دوست داشتنی، دوستت دارم، خدا حفطت کنه

    خدارو شکر که هستی و هستیم و خدا هست و لیاقت ارتباط و دریافت پیام هدایت رو از الله داریم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  2. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2424 روز

    سلام به همه دوستان بخصوص به استاد عزیزم و مریم خانم نازنین.

    استاد پارسال یه مدت در مورد توحید تو سایت شما تحقیق کردم و جملات نابی رو یادداشت کردم که هنوز هم وقتی میخونمش حالم خوب تر میشه، انصافا هم همون تحقیق (الان به نظرم ساده، چون اون موقع حس میکردم دارم روش وقت میذارم) من رو متحول کرد، یک قسمتش خوندن سوره حمد بود خب تو گوشیم عکس این سوره رو نگه داشتم و گاهی میخوندم اماا الان بعد از این فایل اصصلا نگم براتون این قسمت که گفتید «ایاک نعبد و ایاک نستعین»، واای اصلا یکاری میکنه درونم قلبم نمیدونم چجوری بگم از اصل حس متفاوتی داشته باشم استاد یه عکس خوشگل سبز رنگ (رنگ مورد علاقه ام) از این سوره با یه خط زیبا دانلود کردم و گذاشتم بک گراند هوم اسکرین گوشیم، هر موقع بازش میکنم میخونمش، یادمه ابتدایی بودم یه مدیر داشتیم گاهی بعد از نماز (مجبور بودیم بریم نماز) میومد برامون صحبت میکرد، گفت موقع نماز باید خییلی حواستون جمع باشه یه سکه از جیبش درآورد و گفت اینجا که دارید میگید «تنها تو را میپرستم» اگه مثلا به این سکه پنج تومنی فکر کنید یعنی دارید به سکه میگید که سکه تو را میپرستم و من تمااام سااالهایی که نماز میخوندم میترسیدم، خب همیشه که حواسم نبود بعدش ناراحت میشدم و از اونجایی که حال نداشتم دوبااره نماز رو بخونم کلی از خدا معذرت خواهی میکردم و میگفتم خدایا تو که میدونی من منظورم به تو بوده، من تو خانواده مذهبی ای نبودم، طوریکه فقط من نماز میخوندم، اما از مدرسه به شدت تحت تاثیر قرار گرفته بودم، این حرف برای حدود 27 سال پیشه ولی تو ذهن من مونده، اما الان با عششق میگم خدایا ایاک نعبد و ایاک نستعین، الان میفهمم تو زندگی روزمره ام باید ازش کمک بخوام، اینکه چیزی که دور لبم زده ازش بپرسم خدایا تبخال یا جوش؟ اگه تبخال خودت بهم بگو روش پماد بذارم، اینکه وقتی فکر میکنم باید برم دکتر ولی دوست ندارم از خدا بپرسم خدایا اگه باید برم خودت بهم بگو و میبینم کلا این موضوع تو ذهنم کمرنگ شد، اینکه هر روز ازش میپرسم خدایا تو بهم بگو غذا چی بپزم؟ و اینطوری استرس رو از خودم دور میکنم، اون قسمت که میگه «اهدنا صراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم» همش میگم خدایا من ثروت میخوام درآمد میخوام خودت بهم بگو چکار کنم من رو به راهی هدایت کن که بتونم درآمد داشته باشم، استاد به وضوح مقاومتم به زبان عربی از بین رفته منی که سعی میکردم این سوره رو فارسی بخونم و چون طبق عادت عربی یادش گرفته بودم، سختم بود اما الان از ته دل عربی میخونمش فرقی نداره که! دانشجو که بودم هر روز صبح که میرفتم بیرون این سوره رو میخوندم اما فقط میخوندم، تند تند، گاهی هم نمیرسیدم و انگار میخواستم رفع تکلیف کنم از خودم، اصلا درک و عشق تو خوندنم نبود، اما الان بسیااار از شما متشکرم استاد عزیزم که دارید من رو آگاه میکنید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  3. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 1897 روز

    بنام خداوندی که رب العالمین است

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    من این فایل را چند ساعت قبل گوش کردم ولی الان ساعت 9.25دقیقه شب است دارم کامنت های بچه ها را در مورد همین فایل میخوندم که گفتم منم کامنت بگذارم

    خیلی فایل شگفت انگیزی بود مثل همه فایل های توحیدی عملی

    من همین دوشنبه 8.4.2024 گواهینامه ام را قبول شدم به فضل پروردگارم

    من المان زندگی میکنم و اینجا در رابطه با گواهی نامه خیلی سخت میگیرن یعنی خیلی ها را تا مرز افسرده‌ گی میرسانند

    من پارسال ماه 3 ثبت نام کردم تئوری آش را و در 28.6.2023 با نمره کامل قبول شدم

    من وقتی تصمیم گرفتم که گواهینامه ام را ثبت نام کنم رفتم در یکی از این کورس های گواهینامه آنجا من را قبول نکرد گفتن زبان بلد نیستی نمیشه برو زبان بخوان بعد بیا من آنجا احساسم را بد نکردم و گفتم حتما خیره که اینجا نشده و خداوند من را در جای بهتر هدایت میکند و از انجا رفتیم در یک کورس دیگر و انجا به راحتی قبول کرد و ثبت نام کردم همان لحظه و اپ همان سوالات را گرفتم و آمدم تمرکزی خواندم 1200 سوال بود و در حدی خواندم که همه را حفظ شدم

    و روز امتحان تئوری باید صبح وقت ساعت 8 د جای که امتحان میگرفتن حاضر میشدم بازم خداوند هدایت کرد زن صاحب خانه ما که زن المانی 78 ساله بود قبول کرد که دخترم را مهد کودک ببرد تا من بتوانم سری موقع برسم در امتحان

    بعد باور تان نمیشه مه 28.6.2023 امتحان داشتم و 1.7.2023ما از آن شهر کوچ کردیم آمدیم به یک شهری که 14 کیلومتر با شهر مان فاصله داشت داستان خانه را اگر بگم کلی باید بنویسم که همش هدایت پروردگار بود

    بعد از خداوند خواستم که معلم رانندگی ام یک انسان خوب باشد

    ماه نهم 2023 که دخترم در این شهر جدید در مهد کودک عادت کرد به کورس رانندگی پیام کردم که برایم وقت رانندگی بدهد بعد خداوندی یک زن خیلی مهربان و زیبا و توانا که 15 سال بود معلم رانندگی بود را هدایت کرد به سمتم و چقدر خوب بهم یاد داد رانندگی را و چقدر هر روز و هربار مه همرایش رانندگی میکردم قانون ها را تکرار می‌کرد

    و من وقت امتحان عملی هم از خداوندم خواستم که خدایا کمک کن همه چیز خوب پیش برود ولی در ذهنم شرک ورزیدم و تمرکز کرده بودم که مثلا من باید اولین بار کامیاب شوم و همه بهم بگن باهوش ی و چقدر بلدی ازین حرفا

    من از خدا خواسته بودم که معلم پروفر انسان مهربان و خوب باشد پروفر کسی است از اداره دولتی فقد در روز امتحان نظاره میکند رانندگی ات را و قبول میشی یا رد باید 45 دقیقه رانندگی کنی

    خلاصه معلم رانندگی ام در روز امتحان عملی قبل از اینکه پروفر بیاید بهم گفت خیلی پروفر انسان مهربان و خوب است

    بعد از خداوند خواسته بودم که تابلو ها را بیبینم و درست عمل کنم واقعا تابلو های که قبلا نمیدم را در روز امتحان دیدم در روز امتحان همه را درست عمل کردم و رسیدیم در چند دقیقه مانده در پایان امتحان. که ذهنم بهم گفت بیبین کامیاب شدی ازین حرفا و تخیلات بعدی باور کنید دو دقیقه نگذشته سری چهار راه رسیدیم چراغ قرمز بود گفت به چپ بیپیچ و انجا مغز قفل شد و ترس زیاد که الان چیکار کنم و انجا رد شدم و تا شب ذهنم نجوا می‌کرد که بیبین جای به آن آسانی را نتوانستی کل روز سعی میکردم که توجه ام را بردارم از روی این ذهن پر از نجوا شبش سری کار بودم ده شب از کار برگشتم و نوشتم و دلیل آوردم و احساسم را خوب کردم و گفتم حتما خیره و منطقی به خودم گفتم صادقانه جواب بیدی انجا را بلد بودی یا نه دیدم واقعا بلد نبودم و به ذهنم گفتم اشکال نداره دوباره امتحان میدیم و بعد کلی فایل دیدم و دوبار رانندگی رفتم و بعد 15 روز امتحان دادم این دفعه در اتوبان رد شدم و دفعه دوم خودم را ازیت نکردم و احساسم را خوب کردم گفتم چرا المان با وجود که سرعت آزاد است ولی کمترین آمار تصادف را در جهان دارد به دلیل همین سخت گیری است تا درست قانون را عمل نکردی و درست رانندگی را بلد نشدی اصلن قبول نمیشی باید کلی حواست را جمع کنی

    اغا دفعه سوم کلن نا امید فقد چسپیدم به خدا و گفتم خدایا تو من را کامیاب کن و ذهنم اینقدر نجوا می‌کرد که صبح قبل امتحان من حتی نمیتوانستم درست پارک کنم واقعا تلاش میکردم که خودم را از منجلاب نجواها بکشم بیرون و تسلیم شدم و سپردم به خدا

    واقعا خداوند من را کامیاب کرد و بهترین پروفر را هدایت کرد تا ازم امتحان بگیرد و جالب اینجاست

    که همه بهم زنگ زدن و تبریک گفتن کسانی که حتی من فکرش را نمیکردم و هیچ انتظاری ازش نداشتم من حسم این بود که من هیچ کار نکردم خداوند من را کامیاب کرد و این حرف استاد را لمس کردم که همیشه میگن که من کاری نکردم و خداوند به من می‌گوید و من به شما و همه هم از استاد تشکری می‌کنند و استاد حسش این است که من نکردم فقد شنیدم و گفتم

    و من به این نتیجه شب قبل امتحان رسیدم که باید تا زنده ام روی توحید عملی کار کنم و باور های توحیدی ایجاد کنم

    من دوسال است که خیلی خیلی فایل های توحیدی استاد را گوش کردم اینقدر تغییر این باور برایم سخت بود که خداوند انرژی است که کلی جهان از آن انرژی شکل گرفته است و الان در دوره ای 12 قدم هستم جلسه اول قدم چهارم را امشب گوش کردم

    و خدا را سپاسگذارم که من را هدایت کرد به این سایت بینظیر و بینهایت نعمت به من بخشید

    در پناه خداوند شاد و سالم و خوشبخت باشد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
    • -
      مريم گفته:
      مدت عضویت: 3621 روز

      با سلام و آرزوی موفقیت های بیشتر برای شما

      ببخشید فقط میخواستم بگم در متون اسلامی به ما گفته شده که ما نباید در ذات خداوند فکر کنیم چون عقل ما راه به جایی نمی برد و فقط دچار دهشت و سرگردانی می شویم بلکه باید در صفات خداوند تفکر کنیم و هدف ما از خلقت این است که مظهر صفات الهی بشویم که بهترین الگو برای ما انسانها برای رسیدن به این کمال انسانی ائمه اطهار علیه السلام هستند خداوند خالق انرژی هست و میتوان گفت خداوند انرژی هم هست خداوند خالق همه چیز هست

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    سانا گفته:
    مدت عضویت: 1723 روز

    استاد جانم سلاام

    استاد من چقد وجود من نیاز داره به حرف های توحیدی، زمان هایی که فایل های توحیدی گوش میدم انگار از جسم و ذهن منطقی خودم خارج میشم و خود خداگونه من میشینه و خدا جلوم وای میسه و این حرفارو بهم میزنه، من عاشقتم استاد که شدی دست خدا برای ما.

    استاد زمان هایی که من از خدا خواستم و توکل کردم بهش، از بولد تریناش مثال میزنم:

    1_یه زمانی من استاد پول نداشتم خمیر دندونم تموم شده بود و شب اول هر چی فکر کردم نمیدونستم چیکار کنم و بدون مسواک زدن خابیدم و چقد من سختم شد و بدم میومد از اینکار، اما شب بعدش نشستم روی تختم گفتم خدا من نمیدونم چیکار کنم باید امشب دندونمو مسواک بزنم تو بگو چیکار کنم، خدا شاهده استاد همین که حرفم تموم شد، بهم گفت نمک بزن، یعنی استاد من زمانی که بهم گفت هنگ کردم گفتم وای چرا خودم دیشب به ذهنم نرسید اینکارو بکنم و بلند شدم نمک زدم و چقد حس خوبی داشت حس میکردم دندونم چقد تمیز شده

    2_یبار استادم بهم گفت باید بین دوتا گزینه یکی رو انتخاب کنی و بهم بگی و من اومدم خابگاه گفتم خدایا چیکار کنم نمیدونم کدوم بهتره، هرچی فکر میکنم به نتیجه نمیرسم تو بهم بگو و من سپردمش به خدا و روزی که قرار بود برم پیش استادم تا جوابم رو بگم، رفتم نشستم و استادم بهم گفت یه پیشنهاد دارم برات برو فلان کار بکن و زمانی که پیشنهادشو داد دقیقا جواب همون دو راهی بود، یعنی من اگه هزار سال هم فکر میکردم نمیتونستم به راهی که استادم پیشنهاد داد بهم برسم و من همون لحظه گفتم خدای من تو بودی که این پیشنهادو دادی استادم نبود

    3_یکبار یه وسیله ای رو گم کرده بودم و من کل چمدون رو زیر و رو کردم ولی پیدا نکردم، گفتم خدا تو بگو کجاس نمیدونم من، و گفت زیپ روی چمدونو بگرد و ذهن من مدام میگفت بابا اون جارو چند ثانیه قبل گشتی نبوده الکی نگرد ولی من گشتم همون لحظه و باورم نمیشه دقیقا همون جا بود و من هنگ کرده بودم که چرا دفعه قبل ندیدمش

    4_استاد زمانی بود که من میخاستم یه کاری رو انجام بدم و پیش خودم گفتم خدایا اگه انجام دادنش کار درستیه بهم نشونه بده و اگه انجام ندادنش غلطه بهم بگو و نشونه بفرست، خدا شاهده استاد رسیدم خابگاه و خدا برای من یه نشونه ای فرستاد که اگه من میخاستم هم نمیتونستم دیگه اونکارو انجام بدم و انجامش ندادم

    5_یه زمانی استاد میخاستم بگم یکنفر برام یه چیزی رو بخره و نیاز داشتم بهش ولی نمیخواستم از اون آدم درخواست کنم، پیش خودم گفتم خدایا من از اون آدم نمیخوام، من از تو میخوام، از تو توقع دارم نه کس دیگ خودت برام جورش کن، و به اون آدم نگفتم، همین که رسیدم خابگاه nمقدار پول اومد توی حسابم و من خودم رفتم اون چیزی که میخواستم رو خریدم و چقدر خداروشکر کردم

    6_یکبار استاد دوست نداشتم یه کاریو انجام بدم ولی بابام اصرار می‌کرد که باید انجامش بدی، بار اول که بابام بهم گفت انجام بده گفتم باشه، بعدش به خدا گفتم خدایا من دوس ندارم انجامش بدم تو بابام رو منصرف کن از این کار و استاد بابای من دیگ در مورد اون موضوع حتی یکبار هم حرف نزد، بابای من که انقد پافشاری می‌کرد و منو گذاشته بود تحت فشار دیگه حتی اسم اون کارم نیاورد و من چقدر خوشحال شدم

    7_یه بار من داشتم میرفتم سلف و غذا رزرو کرده بودم وقتی وارد سلف شدم دونوع غذا بود، و من یکی از اونهارو رزرو کرده بودم اما عجیب دوس داشتم اونروز اون یکی غذا رو بخورم، گفتم خدایا من هوس کردم اون یکی غذارو بخورم خودت هدایت کن و به رفتم که غذامو بگیرم، کسی که غذا می‌ریخت توی ظرف من با اینکه نگاه کرد تو سیستم و دید من چ غذایی رزرو کردم بازم اون یکی غذارو برام ریخت، همون غذایی که من هوس کرده بودم استاد

    8_زمانی بود که من خیلی راه رفته بودم و داشتم میرفتم و حالم خوب بود و داشتم با خدا صحبت می‌کردم که یه ماشین وایساد کنارم و اسنپ بود و بهم گفت خانوم من دارم میرم دنبال مسافرم اگه شما میخواید بیاید من تا هرجا شد شمارو برسونم، و استاد من با اینکه تشکر کردم و گفتم نه ممنون، ولی میدونستم این هدایت خداس و چقدر من از خدا تشکر کردم

    9_استاد یکبار من دنبال کار بودو و هرچی درخواست میدادم و رزومه می‌فرستادم نمیشد ولی میگفتم خدایا تو هدایتم کن به سمت کاری که بهتره برام من ناامید نمیشم از رد شدن توسط بقیه تو منو هدایت کن، و چند روز بعد من کاری برام جور شد که نه تنها با اینکه به صاحب کار گفتم در اون زمینه تخصص و تجربه ندارم بازم منو قبول کرد بلکه حقوق بالا تر از اون چیزی که فکر میکردم بهم پیشنهاد داد استاد و من چقدر خوشحال شدم

    10_یکبار من کار پرسش‌گری میکردم استاد و حقوق اون ماه من nمقدار میشد زمانی که کارفرما زنگ زد بهم گفت قراره nمنهای 1 بهت بدیم من گفتم ولی کمتر از چیز واقعیه و دیگه چیزی نگفتم ولی میدونستم خدا هدایتم میکنه و حالم عالی بود، زمانی که پیامک واریز اومد دقیقا همون مقداری بود که من میخواستم و من تعجب کردم ولی میدونستم که این همون هدایت خداس

    استاد اینا چیزایی بود که یادم بود و نوشتم و خدا میدونه چه چیزایی رو ننوشتم که خدا عاشقانه هدایتم کرده، با این حال زمانی که داشتم می‌نوشتم بعد از مثال 3دیگه یادم نمی اومد گفتم خدایا تو یادم بیار و دونه دونه یادم اومد و نوشتم، استاد اونجایی که گفتید می‌شنوید صدای خدارو من خیلی خوب میفهمم این صدای شنیدن رو، صدایی که تو مطمئنی نه نجوای شیطان و نه صدای ذهنت، مطمئن مطمئنی صدای خود خداس چون انقد قلبت آرومه وقتی خدا صحبت میکنه که خودت یقین پیدا میکنی، ولی استاد زمان هایی بوده که من درد جسمی داشتم و هزار یک مشکل و چقد طول کشید حل بشه و در مسیر حل شدنش گریه کردم، ناراحت شدم ولی یکبار هم نگفتم خدایا تو هدایتم کن برای همین رنج کشیدم تا اون موضوع حل شد، صبح که کلاس داشتم پیش خودم گفتم بعد کلاسم میخوام یه فایل توحیدی گوش بدم حتما و اومدم خابگاه و مستقیم وارد سایت شدم و دیدم خدای من فایل جدید اونم چ فایلی، توحیدی!! آخ که چقدر من نیاز داشتم و دارم همیشه به همچین حرفایی، بخدا استاد که انگار خود خدا داره اینارو بهم میگه و من موقع گوش دادن بغضم میگیره از اینکه حس میکنم تک تک کلمه ها از طرف خداس، من عاشقتم استاد جانم، چقدر شما عزیزید برای من سانا. انقد شما الگوی کاملی برای من هستید که اگه من ببینم شبه ولی شما بگید روزه میگم حتما روزه چون میدونم شما یکی از دستای قدرتمند خدایید برای هدایت من، هر چند همه حرف هایی که شما می‌زنید انقد با منطق انسان جوره که عقل آدمی خودش سکوت میکنه.

    خیلی لذت بردم و بازم تشکر میکنم از خدا و از شما، عاشقتم من استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  5. -
    محمدرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1634 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام استاد عزیزم

    استاد زبانم قاصره از این هم زمانی و هم مداری ام با شما و این فایل

    دقیقا وقتی گفتین خواهرم چند روزه ماشین گرفته و بهم زنگ زده گفته در مورد رانندگی و…

    دقیقا خواهر منم تک خواهرم که شیراز زندگی میکنه من مشهد زندگی میکنم

    خواهرم بهم خبر داد که ی 206 سفید گرفته و عکس هاشو برام فرستاد و کلی ذوق کردم

    و جالب اینکه دقیقا انگار همون روزی که خواهرم بهم زنگ زد گفت داداش رانندگی با 206 برام ی کم سخته و دید ندارم از این حرفا

    و منم بهش گفتم اولشه ی مدت رانندگی کنی باهاش برات راحت میشه خواهر شما هم به شما زنگ زده و این حرف ها رو زده .

    چه هم زمانی خفنی بود برام و این ی نشون واضح بود از سمت خداوند برام و کلی ذوق کردم و ذوقم باز اونجایی بیشتر شد که زدم روی نشونه امروزم فایل توحیدی فقط روی خدا حساب باز کنید اومد برام اصلا من دیگه دیونه شدم از خوشحالی چون هم موضوع فایل جدید توحیدی بود و هم نشونه امروزم توحیدی بود

    و اینکه داستانی که از خواهر محترمتان گفتید دقیقا داستان من بود

    و جالب تر اینکه دقیقا انگار توی یک زمان بود از خرید ماشین تا تماس خواهرم.

    استاد خیلی مشتی هستی و کلی درس توحیدی میدی به همه ما .

    کلی چیز یاد میگیرم ازتون و حالم خوبه.

    استاد من برج 6 پارسال یعنی 1402 نامزد کردم .

    و برای شب یلدا ی مسافرت از مشهد با قطار رفتیم تهران من و خانومم و بابام تو کوپه قطار ما 3 نفر سوار شدیم و از خدا توی ستاره قطبی ام درخواست کردم که ی هم کوپه باحال برامون اوکی بشه که راحت باشیم توی مسیر‌.

    استاد خدا ی تاجر از افغانستان رو با ما هم مدار کرد که بلیط از تهران برای چین داشت و از مشهد بلیط هواپیما پیدا نکرده بود باعث شده بود با قطار بیاد.

    استاد ی انسان بینظیر و ثروتمند و کلی تا تهران باهم صحبت کردیم و لذت بردیم و این دوستیمون ادامه پیدا کرد و انشالله ی صحبت هایی کردیم برای اینکه انشالله به امید خدا باهاش ی بیزنس توی مشهد راه بندازیم و تمام اینا همش هدایت خداونده و همیشه خدا رو شکر میکنم که از همه طریق داره هدایتم میکنه.

    و محتوای این فایل هم خیلی به من راهکار داد که با ایمان بیشتر و توکل بیشتر زندگی ام رو بسپارم به دست خداوند.

    حالم عالیه و کلی ذوق دارم برای زندگی

    .عاشقتونم بینهایت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  6. -
    Sorur Yaghubi گفته:
    مدت عضویت: 2324 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان

    محبوب ترین فایل های سایت برای من مجموعه فایل های «توحید عملی» بوده و هست

    همیشه در بهترین شرایط هر مدل فایلی که نیازم بوده روی سایت اومده .. این فایل روزیکه اومد روی سایت بلافاصله دانلود کردم .. اما نمیدونم حسم میگفت جلسه 17 احساس لیاقت رو گوش بدم ..

    تا رسید به امشب.. درست وقتی که جو گیر شده بودم توی یه موضوعی و اصطلاحا خودمو خدایگان اون مورد می دونستم! .. کف کردم از این فایل انصافا .. انگار دقیقا مخاطب من بودم ..

    واقعا چرا انسان اینقدر فراموشکاره؟ چرا اینقدر میل به سرکشی زیاده ؟ .. اونم من که هرروز روی خودم کار میکنم و روزی رو جدا از سایت و فایل ها نبودم حتی توی مسافرت ..

    واقعا خدا چقدر خوب ما رو میشناسه که در قرآن هم اومده انسان فراموشکاره.. این ما هستیم که بهمون بر میخوره یا ادعای «همه چیز دانی» داریم..

    چقدر این فایل برای من تلنگر بزرگی بود که یادم بیاد که مخلوقم .. هر آنچه دارم از استعداد و توانایی تا مادیات و حتی خودم، همه اعتبارش از خداست و از طرف خداست .. مراقب باشم که همیشه ازش راهنمایی و هدایت بخوام تا به بهترین ها ورود کنم و ایمن باشم ، نه اینکه به خودم یا به دیگران تکیه کنم

    سپاسگزار استاد عزیزم و خانم شایسته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  7. -
    رویا شربت اوغلی گفته:
    مدت عضویت: 3370 روز

    به نام الله یکتا ، خدایی که هر آنچه دارم از اوست..

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    استاد هر لحظه این فایل برای من آماده شده بود ، میخوام از تجربیاتم بگم براتون .. یکی از دلایلی هم که الان اومدم کامنت بنویسم این بود که دوستی یه موضوعی رو برام تعریف کرد که برای من ناخواسته بود ، و ذهنم رو درگیر خودش کرده بود ، گفتم بهترین راه کنترل ذهن و متمرکز شدن رو اهداف خودم اینه که بیام کامنت بنویسم و غرق در یادآوری الطاف خداوند به خودم بشم و ذهنم رو کنترل کنم .

    استاد عزیزم به لطف خدای متعال بعد از دوره احساس لیاقت درهای جدیدی به روی ما باز شد ، من و همسرم مشغول ران کردن شغلمون هستیم و حسابی ذهنمون درگیرش هست … با دوره احساس لیاقت کلی از باگهامون پیدا شد مثل اینکه فقط رو نقاط قوت متمرکز بشیم ، خودمون رو برای رسیدن به کوچکترین هدف تشویق کنیم، مقایسه نکنیم ، برای بدن خودمون ارزش قائل باشیم و شبانه روز بدون خواب و استراحت مشغول کار نشیم و و و و ….. هزاران نکنه دیگه… که برامون بسیار با ارزش و مفید بود . ما هنوز به درآمد با ثبات نرسیدیم گاهی هست گاهی نیست و همیشه این استرس درآمد نمیزاشت که با خیال راحت متمرکز رو کارمون بشیم ( البته بگم که هر دو عاشقانه شغلشون رو دوست داریم و هر روز کلی احساس خوب داریم وقتی مشغول کار هستیم )

    خلاصه که در حین دوره احساس لیاقت یه سری نتایج داشت ظهور میکرد ، مثل یه درآمد ثابت هر چند زیاد نبود ولی خیلی کمک کننده بود که ما با قدرت بیشتر کارمون رو ادامه بدیم … مسافرت رفتیم بعد از چند سال که من خیلی بهش نیاز داشتم از اون مسافرت های فوق العاده هتل بینظیر و زیبا آرامش و کلی گشت و گذار تازه با هزینه کم … کلی نکات جدید تو کار یاد گرفتیم ، .. و همینطور اتفاقات خوب داشت رخ می‌داد…

    تا اینکه شرایط عالی پیش اومد که بعد از 10 سال ما بتونیم ماشینمون رو عوض کنیم و ماشین خارجی بسیار زیبا بگیریم …. ما این ماشین رو ثبت نام کردیم و قرار بود کمپانی خودرو یه تاریخی رو اعلام کنه وتو یه مهلت 15 روزه ما پول رو واریز کنیم و ماشین رو تحویل بگیریم . اون خانمی که باید با ما تماس می‌گرفت ظاهرا زنگ زده بوده و موبایل همسرم آنتن نداده و ایشون فراموش کرده و درست 3 روز قبل از اتمام موعد تحویل به ما زنگ زد و گفت پول رو بریزین …. اونم روز چهارشنبه بعد از ظهر بود و من گوشی رو گرفتم و بهش گفتم چطور من تو روز تعطیل باید پول رو جور کنم و باهاش یکم بحث کردم که چرا به ما دیر زنگ زده و اون گفت که گوشی شما آنتن نداشته….

    ما پولی که برای ماشین باید پرداخت میکردیم رو جایی سرمایه گذری کرده بودیم که حداقل یک هفته زمان می‌خواستیم تا بتونیم پول رو منتقل کنیم .

    چند دقیقه فکر کردیم با همسرم و گفتیم اشکال نداره فوقش اینه که برای سال بعد مجدد ثبت نام میکنیم … ولی من از نه دل اون ماشین زیبا رو به خودم وعده داده بودم … به همسرم گفتم که نگران نباش اگر قرار باشه ما ماشین رو تحویل بگیریم تو همین 3 روز خدا برامون جورش میکنه ….

    استاد سه روز که نه خدای بیهمتا و بخشنده تو دو روز پول رو برامون جور کرد خودم باورم نمیشد، کاملا معجزه بود …. هیچ وقت اون روزها رو یادم نمیره اسفند پارسال بود، همین یه ماه پیش …

    چقدر هر روز که سوار ماشین زیبا میشم خداروشکر میکنم .

    ولی استاد براتون بگم که من قبلا با تمام معجزاتی که تو زندگی میدیدم ته دلم یه غروری داشتم که به راحتی نعمتهای خدا رو نمی‌پذیرفتم، همش برای هر نعمت و فرصت جدیدی که جلو روم قرار می‌گرفت من پسش میزدم و میگفتم نه من باید خودم با تلاش خودم پولش رو بسازم و بعد که موفقیت خودم رو دیدم … حالا ماشین رو عوض میکنم و خونه رو عوض میکنم و ….

    بارها فرصت برام پیش اومد که با دارایی که داشتم حتی خونمون رو هم بزرگتر کنیم ولی من همش میگفتم نه باید خودم پول بسازم و بعدا خودم با پولی که خودم ساختم بیام خونه رو بزرگ کنم و اون دارایی اصلا نفهمیدیم کجا مصرف شد و رفت و دیگه نبود ( خدایا من رو ببخش ، چقدر من من کرده بودم ، با تمام وجود پشیمونم از اینکه احساس کردم خودم کسی هستم و چقدر رو توانایی های خودم حساب کردم )

    خدایا تو چقدر بخشنده ای

    چند شب بعد از تحویل گرفتن ماشین بود که مشغول کار بودم دوباره اون حس منیت داشت بهم غلبه می‌کرد…کار رو ول کردم شروع کردم به نوشتن شکر گزاری، چون با تمام اتفاقات خوب و معجزات ته حالم یه جوری بود انگار خوب نبودم ، داشتم شکرگزاری می‌نوشتم که به احساس خوب برسم … همینجور که نعمتها رو میشمردم . صدای خدارو شنیدم .. بهم گفت که تو داری تقلا میکنی، تو تسلیم من نیستی …. این منم که دارم به تو نعمت و فرصت میدم ، دست از تقلا بردار

    یه لحظه به خودم اومدم و تمام اتفاقات چند ماه و چند سال پیش اومد جلوی چشام …. یه آگاهی بود … داشتم مرور میکردم که این من نبودم که از فرهنگ غلط مذهبی بیرون اومدم و به آگاهی رسیدم ، این خدا بود که من رو آورد … این من نبودم که ذهنیتم در مورد مذهب و خدا و این دنیا و دنیا عوض شده بود ، این خدا بود که منو تغییر داد… این من نبودم که استعفا داده بودم و در خودم توانایی میدیدم برای انجام شغل مورد علاقه ام … این خدا بود که هدایتم کرده بود… اینها هیچکدوم من نبودم … من نبودم که از نوکر دیگران بودن به شغل آزاد اومده بودم این خدا بود …. این من نبودم که احساس لیاقت کردم که میتونم به خواسته هام برسم … این خدا بود که هدایتم کرد که احساس لیاقت داشته باشم ….

    خدایا تمام این مدت چقدر احساس می‌کردم که توحیدی هستم و به به چه پیشرفتی دارم میکنم تو زندگی و به توحیدی بودنم هم مغرور بودم …. ولی من از آدم‌های دیگه از بنده های خدا و بت‌هایی که ساخته بودم دور شده بودم به جای اینکه به تو برسم به خودم رسیده بودم ، حالا باید بت خودم رو میشکستم و از خودم به تو می‌رسیدم… آگاهی این مسئله مثل رعد و برق تو یه لحظه اتفاق افتاد … خدایا شکرت هزاران مرتبه شکرت برای این آگاهی …

    آنان که هر لحظه به خدا ایمان می‌آورند… هر لحظه …

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم… من رو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به اونها نعمت داده ای

    خدایا توفیق بندگی کردن رو به من بده و هر لحظه هدایتم کن

    استاد درک این فایل سالها زمان میبره … انشالله که خدا کمک کنه در عمل بتونم ازش استفاده کنم ، براتون آرزوی سلامتی دارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
    • -
      آیناز حیدری گفته:
      مدت عضویت: 1824 روز

      سلام به رویا جانم

      واقعا این کلامت که ما نیومدیم تو این مسیر خود خدا بود که راه نشان داد ،و چقدر قشنگ می چینه همه چی رو کنار هم مهم مسیر تکامل روح منه چطوریش رو خدا می دونه من مگه می دونستم استاد عباس منش نامی هست اون خودش دست منو گرفت آورد تو این سایت الهی

      ماشین جدید مبارکتون باشه انشالله همیشه شاد و سلامت باشید

      ممنون و سپاسگزار برای این کامنت زیباتون خواهر قشنگم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    ناعمه احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1581 روز

    به نام خداوند بخشاینده ام

    سلام ب استاد عزیزم

    مثال واضحی این روزها دارم، این بت پدر روزی دهنده را کی میخوام نابود کنم؟ این توقع از بنده اش و وعده ای ک با گوش ظاهر میشنوم، خوب میفهمم شیطان اینجا میاد وسط و میگه ببین تنها راه همینه و بس، غیب کجا بود! از کجا آخه؟

    باید بتونم ب غیب ایمان بیارم، باید بتونم ب چیزی ک نمی بینم اطمینان کنم. باید ب وعده ای ک بنده هاش بهم دادن و نقش برآب شد حساب نکنم، چرا اصن فک کردم دفعات قبل آقای ایکس روزی رسوند نه خودش. هربار این آزمایش رو میشم توی بحث مالی و میبینم ک آرام تر و بی خیال تر هستم و نگرانی کمتری دارم چون میگم وظیفه من نیست، حتی اصراری نمیکنم، زوری نمیزنم، ب بنده هاش یادآوری نمیکنم،و اینها همون پیشرفت های کوچک ان، تاتی تاتی توحید را اول در ذهنم منطقی میکنم ک کارهای قبلی رو چه کسی انجام داد؟ و بعد سعی میکنم در عمل اجرا کنم.

    مهم ترین مشکلم در این برهه توقع رزق داشتن از بنده هاش بجای سپردن ب خودش و نگران نبودن عه. با اینکه با چشم دیدم ک تابحال مرا لنگ نزاشته، باید منطق های قوی ام رو یادآوری و یادآوری کنم.

    باید بهش بفهمونم پدرت سرمایه اولیه تو نشد، پدرت کرایه مغازه رو نداد، پدرت پول جنس نشد، پدرت حتی پول لباس و خوراک تو را از بچگی نشد. این آزادی زمانی و فکری ک عطایم ‌کرده ب لطف و فضلش، اینکه در این آزادی روی قوانین اش کار میکنم و خودش برام مشتری میشه، میگه تو بندگی کن بقیه اش بامن.

    ‏همه اینها خودش بود و خودش، چرا اعتبارش رو ب خودش ندادم؟ بااینکه پدر عزیزم هیچ وقت منتی نزاشته و عاشقانه مثل دستی بسیار مهربان تا جایی ک تونسته ب درخواست های من پاسخ مثبت داده.ولی با چشم دل ندیدم ک اعتبارش رو ب خدایی بدم ک همین پدر را روزی میدهد. هربار آزمایش هایی میشوم و توحیدم را دست و پاشکسته ب رخ ذهنم میکشم و بعد می بینم چه درهای زیبایی باز میشه بروم چه نعمت و برکتی عطا میکنه.

    ‏یکی از مثال های جالب دیگه برای من کوهنوردی هست. قبل از شروع کوهنوردی ب خدا میگم خدایا مثل همیشه مثل تمام دفعات قبل از جان من محافظت کن، از وسایل و اموال من محافظت کن، انرژی من بشو و جالبه هربار اعلام میکنم ب طرز جادویی تیک همه شون خورده میشه و قششنگ بهم میفهمونه ک من هستم ک ازت محافظت میکنم اگر نظر من ثانیه ای از روت برداشته بشه ممکنه پات بلغزه و بیوفتی زمین. چون کمی کله شق بازی درمیارم تو کوه و مسیرهای هیجانی رو انتخاب میکنم، بارها بهم فهمونده شاخ بازی درنیار نگو من بلدم بلدم من حرفه ای شدم، بارها گفته اعتبارش رو ب کفش کوهنوردی مناسب نده، ب یخ شکن نده ک بگی من سر نمیخورم، ب بدن و جسم قوی ات نده. قشنگ گفته منم ک ازت محافظت میکنم. یادم هست آخرین بار ک توی مسیری بودم ک هیچ کس نبود و کوهستانی بود مسیرش، خواستم مسیر برگشت رو از جای دیگه ای برم، ازش پرسیدم گفت برو پایین مسیر سرراست و مستقیم و بگیر برو، بد یه مسیرم جلوم بود ک کمی دشوار تر ولی زودتر میرسیدم، من همین مسیر جلو روم رو انتخاب کردم و با عقل منطقی ام دو دودتا چارتا کردم و جالبه حتی تو قدم دوم ک پامو گذاشتم نزدیک بود ب پشت بیوفتم ولی من ادامه دادم همون مسیرو خخخخ و اصن متوجه نشدم بابا این ی نشانه است، خلاصه رفتیم و رسیدیم ب مسیر اصلی ولی با بدبختی هههه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
    • -
      زری گفته:
      مدت عضویت: 1055 روز

      سلام عزیزم

      ناعمه جان

      صحبت هات اول کامنتت منو یاد حرفهای خودم با خودم انداخت و دوست داشتم برات بنویسم چون منم چندروزه همین جملاتتو برای خودم مرور میکنم

      دیروز یه کلاغی دیدم که تو منقارش یه غذایی بود و پرواز کنان میرفت

      به خودم گفتم کی به این کلاغ رزق و روزی میده به یه مورچه توی خاک به یه عنکبوت یه ماهی تو دریا

      اصلا خودت

      کی به تو روزی میده کی بهت مشتری رسوند کی تورو تا این سن رسونده و بهت درک و فهم داده

      چجوری خون توی رگهات جاری چطور بدنت خودش خود به خود به عملکردش ادامه میده حتی وقتی تو خوابی

      کی محافظتت میکنه که پشه و مورچه تو گوش و بینیت نره وقتی خوابیدی

      خدا حتی قبل از اینکه به دنیا بیای غذاتو تو سینه های مادرت فراهم کرده

      خداوند اون نیروییه که داره تمام این کارها رو انجام میده خداونده که بهت رزق و روزی میده و شکمتو سیر کرده لحظه ای گرسنه نموندی لحظه ای به حال خودت رها نشدی

      مشتری هایی که به سمتت میاد هدایت خداونده و یادت نره همون کسی که این مشتری هارو برات فرستاده پولتو میرسونه نه اون مشتری ها

      آدمها تو زندگیت تعیین کننده نیستن اونها فقط اومدن که از طرف خدا بهت خیر برسونن

      امروز یه پرنده ای دیدم که یه چیزی تو دهنش بود اولش فک کردم غذاس ولی وقتی بادقت نگاهش کردم دیدم یه تیکه چوبه و رفت بالای تیر برق و اون چوبو گزاشت روی چندتا چوب دیگه و پرواز کنان رفت

      گفتم زری ببین خدا همونجوری که این پرنده رو هدایت میکنه که دونه به دونه چوب پیدا کنه بیاره و لونه بسازه تورو هم هدایت میکنه که زندگی دلخواهتو بسازی

      پس نگران چی هستی وقتی خدایی داری که بیشتر از خودت به فکرته

      ناعمه جان امیدوارم خیر و برکت به زندگیت سرازیر باشه و پر باشی و از حس حضور خداوند

      عاشقتم

      درپناه رب

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2138 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربانم

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانو پر از عشق

    سلام به بچه های پاک این قلب تپنده

    خدایا شکرررررت دقیق امروز که محتاج یه نشانه زنده و زنده بودممممممم

    این فایل رسید اینقدررررررر دلم قشنگ شد و اینقدر حال دلم خوب شد فقد تا چند دقیقه ای گوش دادم

    خدایا شکر ررت شکرررررت برای این همه مهر و لطف و عشققق و وهابی که به من ارزانی کردی

    خدایا شکرت برای این صلات خودت من رو هدایت کن خودت من رو همیشه و هر لحظه و هر ثانیه هدایت کن

    جایی که یادم میاره آلارم رو محکم بزن رب من

    خدایا دوستت دارم و در هر نفس کشیدن سپاس تو بجا میارمممم الهی شکرتتتت رب من بینهایت شکررنتتتت

    خدایا خودت کمک کن هر کجا و هر نفس

    خدا تو خیلی خدایی

    خدا تو خیلی وهابی

    من چراااا یادم باید بره؟؟

    خدا شکرت برای تمام فضلی که به من بخشیدی و می‌بخشی

    الهی ربی من لی غیرک

    در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند باشید

    با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  10. -
    خوشبخت آزاد گفته:
    مدت عضویت: 2236 روز

    سلام استاد عزیزم

    عاشقتم استاد گلم

    خیلیییییی خوشحال شدم که دوباره صورت ماهتو دیدم

    لبخند دلنشینتو دیدم

    بهترین استاد جهان

    همین الان از پیاده روی برگشتم

    و داشتم جلسه شیش دوازده قدم از قدم اول گوش میدادم

    جلسه هدف گزاری

    مطمئنم توی این فایل آگاهی هایی رو میدین که دقییییقا به درد همین الان من میخوره

    جواب سوالاتیه که من این چند روزه از خداوند پرسیدم

    استاد خیلی هیجان دارم که فایل جدید رو بشنوم

    عین اینکه یه هدیه خیلی گران بها کرفتم

    انگار یک ملیارد به کارتم واریز شده

    استاد گلم

    اینقدر نتیجه گرفتم که نمیدونم کدومشو بنویسم

    اینقدر آگاهی کسب کردم که نمیدونم کدومشو بنویسم

    استاد گلم

    با این آیه کامنتمو شروع میکنم

    العنکبوت

    فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَقَالَ إِنِّی مُهَاجِرٌ إِلَىٰ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

    ﭘﺲ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﻟﻮﻁ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﻛﻪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﻦ ﻫﺠﺮﺕ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺍم ﺑﺴﻮﻯ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺯﻳﺮﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻭ ﻏﺎﻟﺐ ﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﻛﺮﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ(26)

    وایییییییییییییی اشک تو چشام جمع شده

    اشک شوق اشک شادی و عشق

    خدایا شکرت از این حجم انرژی مثبتی که توی زندگیمه

    اونم زندگی که زیاد شعاف توش نیست بلکه این شادی خوده خوده انرژی مثبتیه که من دارم خوده خوده ارزش قائل شدن برای خودمه

    این شادی من از بروز دادن داشته هام نیست بلکه این شادی از احساس ارزشمندی منه از عزت نفس منه

    دارم روی دوره عزت نفس هم کار میکنم با اینکه خیلییییی مقاومت دارم ولی خیلی جاها هم ندارم و اونا منو اینقدر بالا برده

    که در طول روز فقط یکی دوساعت کم انرژی ام

    در هفته فقط یکی دوروز

    درماه فقط یک هفته

    و این پیشرفت خیلیییییی بزرگیه برام

    در حوزه کسبو کار دارم لذت میبرم از کارم و مخاطب هام روز بروز داره زیاد میشه

    توانایی های من روز بروز داره زیاد میشه و من واقعا دارم لذت میبرم از اینکه یکاری رو از صفر شروع کردم و با ادامه دادن دارم یادش میگیرم

    لذت میبرم از تاثیرگزرایم که توی مدت کم تونستم روی چندین نفر تاثیر بزارم

    نتایج مالی هم بزودی میاد چون من الهاماتم عمل میکنم و ادامه میدم

    در حوزه سلامتی هم که نگم واقعا هیچوقت مریض نمیشم اصلا نمیدونم درد چی هست به کمک آگاهی های قانون سلامتی

    در حوزه معنویت هم خداوند رو عاااااشق خودم میدونم و خودمو پاکترین دختر جهان میدونم

    و عاشقانه به همه عشق میورزم

    و به راحتی از خداوند درخواست میکنم و بهم جواب میده

    تمام در خواست های من توی ستاره قطبی تیک میخوره

    و اونایی هم که همون روز نمیخوره در نهایت میخوره چند روز بعد مثلا

    وای استاد چییییی بگم از تجسم

    عاشقانه دارم تجسم میکنم و عشق میکنم

    اینقدر واسه زندگی برنامه و هدف دارن که اصلا وقت نمیکنم افکار منفی داشته باشم همیشه به خودم میگم فرصتی ندارم به افکار منفی توجه کنم من اهداف مهم تری دارم

    استاد من دارم با فایل های شما زندگی میکنم با دوره هاتون

    با فایل های دانلودی

    با سریال ها

    با کتاب ها

    عاشششققققتتتتتتتتم استاد

    عشق منو دریافت کن

    امیدوارم یروزی ببینمت محکم درآغوشت بگیرم

    من بینهایت به شما باید عشق بدم هر دوره ای که از شما میخرم فقط به خاطر اینه که عشقی که از شما گرفتم رو جبران کنم

    و به خاطر اینه که آدم اگه پولی پرداخت نکنه رشد نمیکنه

    استاد من بینهایت پول دیگه باید برای شما هدیه بفرستم چون شما خیلی به من لطف کردید

    بریم که شروع کنیم دیدن این قسمت از توحید عملی رو که من عاااششششششششششقانه دوست دارم

    استاد من این چند وقته درگیر یه مسئله ای بودم

    که هر دفه یه حرکتی میزدم

    نصفه نیمه دیگ

    گاها با الهام خداوند

    گاها با تصمیم خودم

    گاها با شکوتردید

    گاها با احساس خوب

    گاها با احساس بد

    و باعث شده که این مسئله من مثل یک کلاف پیچیده بشه

    و واقعا دیگ من نمیدونم باید چیکار کنم تا حلش کنم

    هرچقدر توی دوره عزت نفس

    و دوازده قدم

    فایل های دانلودی

    قران حتی

    توی مدیتیشن

    هنگام پیاده روی

    توی خواب

    اصلا هر ثانیه و همه جا

    به دنبال جوابش بودم

    میدونستم مشکل از باورهای منه

    اما نمیدونستم باید کدوم یکی از باورهامو تغییر بدم

    باید چه حرکتی بکنم

    نمیدونستم باید چیکار کنم آیا حرکت کنم نکنم

    و هنوزم نمیدونم

    صبح مامانم اومد خونمون باهم صحبت کردیم

    و دیشب هم من یه دریافتی داشتم

    که مفهومش این بود که باید بسپاری به خدا

    باید توکل کنی

    باید مشغول زندگی باشی

    به وقتش جواب میرسه

    به وقتش بهت گفته میشه باید چیکار کنی

    باید احساستو خوب باشی مشغول زندگیت باشی

    و توی این فایل هم شما دوباره بهم گفتید که باید بسپاری به خداوند

    باید بهش بگی خدایا تو بهم بگو من چیکار کنم

    و دیگه با احساس خوب اونکارو انجام بدی

    قبلا من اگر الهامی هم دریافت میکردم و بهش عمل میکردم میترسیدم

    شکوتردید ذهنمو پر میکرد ایا این الهام خداونده یا ذهنم اینو بهم گفته

    و باعث میشد حالم بد بشه و حتی شاید اون حرکت رو هم با عمل بعدیم خراب و بی اثر میکردم

    خداوند کمکم کرد تا محکم قدم بردارم

    و همه کارهامو با احساس خوب انجام بدم و نترسم

    و فکر نکنم الهاماتم همون اول منو میبره به بهشت

    نه با توجه به باوراای من باتوجه به ایمان این لحظه من هدایت هم تکاملیه

    و آروم آروم بهم گفته میشه اگر که من راست قامت و استوار قدم بردارم اگر آروم باشم

    امروز وسط این فایل یه ایده ای بهم الهام شد

    اولش گفتم تمام این فایل رو میبینم نوتیفیکشن تبلتمو خواموش کردم تا کسی مزاحمم نشه و با حالت دیپ ورک به این جلسه گوش کنم ولی انقدر حالم خوب بود که هدایت شدم به یه ایده ای همینجوری کااااملاااااا اتفاقی

    ده دقیقه از فایل رو گوش کرده بودم که این ایده اومد

    و منو کشید به سمت خودش

    اون ایده رو انجام دادم

    و همون لحظه

    یه مشتری بسیار بسیار بسیار با ارزش خداوند بهم هدیه داد

    استااااد اینقدر خوشحال شدم

    اینقدر خوشحال شدم

    اینقدرررر خوشحال شدم که نگو تا یک ساعت فقط میرقصیدم

    یکی از اهداف بزرگ من همین مشتری بود

    خیلی خوشحال

    و در آینده هم نتایج هم همینجوری آبشاری به سمتم میاد منتظرم

    من به پلن خداوند ایمان دارم

    هرچی بشه من بازم ادامه میدم و ایده هارو انجام میدم

    خلاصه که استاد عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای: