توحید عملی | قسمت ۱۱ - صفحه 22 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم رنجبر گفته:
    مدت عضویت: 1332 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان ….

    سلام خدمت استاد عزیزودوست داشتنی وخانم شایسته ی نازنین و دوستان عزیز سایت عباسمنش ..

    بعد از مدتها استاد عزیزم وبسیار زیبا ودوست داشتنی ام رو دیدم چقدر .زیاد دلم براتون تنگ شده بود .

    این چندوقت هربارکه آمدم سایت گفتم ببینم اول استاد فایل جدید گذاشته یانه …

    چقدرازدیدنتون خوشحال شدم ..

    به شدت وخیلی قلبی دوستتون دارم …..

    خوب دوست دارم از تجربه ی خودم بگم در مورد اون وقتهایی که به خدا توکل نکردم خواستم خودم کارها رو انجام بدم .چون به قول استاد که اون موقع که غرور منوروگرفت واحساس کردم خودم بلدم خودم می‌دونم خودم انجام میدم و……

    البته که وقتی به اینجا ها میرسم فراموش میکنم این فراموشی اسم غرور هست ….غروری که باعث میشه یه پس کله ای محکم ازخدا بخورم ک اینم ازلطف خداوند که سریع من و هدایت می‌کنه وبهم میگه .ازمسیر درست برم الهی شکرت……

    ازاون جایی که مرتب دارم ورزش میکنم وکلا تمرین کردن باوزنه توورزش بدنسازی اینطوریه که به مرور میتونی وزنه های سنگینتر بلند کنی .

    وخیلی به خودم افتخار میکنم که ازلحاظ بدنی به این حد از قدرت توان استقامت وتناسب بدنی خوب وسلامتی وسبک‌جدیدی از زندگی رسیدم خوشحال وسپاسگزار خداوند هستم ……

    اما من این موضوع رو قشنگ با تمام وجودم درحین تمریناتم لمس کردم …..

    اون موقع که تازه میخواستم شروع کنم بلد نبودم حرکات رو می ترسیدم ازوزنه های سنگین خیلی ازخدا کمک میخواستم هدایت میخواستم …

    اما یک مدت که گذشت مدت طولانی .چون ازلحاظ بدنی به حدخوبی ارقدرت رسیدم به راحتی می‌تونستم وزنه هارو بلند کنم …..

    جوری که اکثر اوقات یکی از دوستانم بهم می‌گفت

    چطور میتونی اینقدر خوب و راحت وزنه هارو بلند کنی و راحت تمرین کنی چرا من نمیتونم ….

    مگه چیزی مصرف میکنی مکمل میخوری …

    میگفتم نه فقط غذا میخورم …

    وحس میکردم حالا شاید حرفمو باورنکنه چرا چون سابقه آمدنش به باشگاه بیشتر ازمن بود ولی نه به اندازه ی من …نه تغییری نداشت اصلا…..

    وشاید همین موضوعات به مرور باعث شد فراموش کنم که ازخداکمک بخوام وازش بخوام مثل قبل کنارم باشه هدایتم‌کنه بهم بگه چطور چقدر وزنه بزنم آسیب نبینم اصلا این وزنه بااین وزن رو بزنم یانه …

    تا اینکه یه روز درحین تمرین دچاراسیب شدم

    سریه تمرین خیلی ساده ووزنه ی نه چندان سنگین …

    گذشت و گذشت شاید چندین ماه ….

    تا اینکه به مربیم پیام دادم گفتم توبرات یه همچین مشکلی پیش می آمد چیکار میکردی ..

    گفت اگه اینطوریه که تومیگی وشرایطتت دردی که تواون قسمت عضله داری، بری پیش یه دکتر بهتره ……

    آمدم گفتم خدایا خودت کمکم کن حالم بهتر بشه

    من العان مدتهاست نزدیکه دوساله خداروشکر هیچ مشکلی ندارم پیش دکترنرفتم ..

    خودت کمکم کن .وخداهدایتم کرد به چندتا حرکت ساده وکششی …

    که شاید باورتون نشه دردی که داشتم واقعا خیلی بهتر شد خیلی اصلا همین العان که فایل العانو گوش میکردم قشنگ این موضوع دوباره برام مرور شد ودستمو گذاشتم روی قسمتی که درد بود ودیدم اصلا هیچ مشکلی ندارم وخندیدم وگفتم خدایا شکرت …..

    اما اتفاق بهتر این بود که بعدازاین‌موضوع هربار رفتم وزنه ای بلند کنم تمرین کنم گفتم خدایا کمکم کن

    بهم بگو العان زاویه دستم چطور باشه برام بهتره

    العان وزنه ای که میتونم بزنم کدومه

    وخیلی راحتر وسالمتر دارم وزنه ای سنگین ترمیزنم

    خودم بعضی اوقات می‌مونم وقشنگ این موضوع رو توتمریناتم درک کردم

    هربارکه گفتم خدایا کمکم کن من می‌خوام بهتر تمرین کنم با درک اون عضله واقعا خداکمکم کرده …

    ومن هرروز توتمرین ستاره قطبیم می‌نویسم واز خدا می‌خوام خدایا امروز کمکم کن بهم بگو چطور ترو بهتر بفهمم چطور حرفتو الهاماتتو درک کنم

    خدایا هدایتم کن به مسیر درست راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان وغضب شدگان ..

    خدایا تنها ترومیپرستم و تنها ازتو یاری میجویم ….

    چقدر من این ویژگی استادم رو‌تحسبن میکنم بینهایت بینهایت …که توی هرکاری ازخداهدایت میخواد چقدر این کارخوبه چه عادت زیبایی هست خدایا شکرت ومنم می‌خوام می‌خوام

    چون این موضوع توکل کردن توی روزنه های زندگی من بسیار باریک وریز هستن …

    ومن قشنگ درک کردم

    تغییرات من همین ریز روزنه ها هستن همین ساقه های ریز درهم‌تنیده ی افکارم هستن که شده عادت برام …

    تغییرات ی که من باتمام وجودم ازخداوند خواستم تا درمن شکل بگیره به صورت بنیادی واساسی ..

    همینه همین موضوع توکل توی هرکاری همین خشوع داشتن دربرابر رب ..

    که توهمه چیزی ومن هیچ توهمه علمی واگاهیی ومن هیچ …

    خدایا ازت می‌خوام حالا که تواین مسیر الهی داری هدایتم میکنی بازهم ازت می‌خوام خاشعانه تا بازهم هدایتم کنی تاتوی تمام کارهام توکلم به توباشه این یادم باشه هرلحضه وهرروز….حتی اگر مسأله ای رو می‌دونم اما بزارم توهدایتم کنی تا بهترشو انجام بدم …..

    استاد حرف خوبی زدی که گفتی باید ذهنمون رو تربیت کنیم واین که چقدر دوست دارم یادم بمونه هرروز سرهر کاری حتی ساده

    بیام اون پترنهای قبلی که سرانجام اون کارداشتمو بزارم کنار بگم خدایا من نمی‌دونم توبگو بهم بگو چطور العان بهتر انجامش بدم ….

    ومیدونم این فایل رو باید العان گوش میکردم

    چون باید یادم باشه من هیچی نیستم

    هیچی

    وتنهاخداست که می‌دونه وبلده وباید فقط ازخودش بخوام تا هدایتم کنه توهرکاری روی خودش حساب کنم نه کله پوک خودم ….

    ازدرست کردن غذا گرفته تانحوه ی ظرف شستن جلوی سینگ ظرفشویی

    تامرتب کردن خونه تمیز کردنش

    تا روابطی که دارم با بچهام با همسرم تاتوی ورزشم حین تمرین هام

    حتی موقع رفتن به جایی وخرید کردن حتی موقع خواب …

    واقعا زبان من قاصرهست ازاینهمه خیر ولطف واگاهی وهدایتی که خداتوهرلحظه داره برام انجام میده و تک تک ماها …

    هرلحضه داره بهم امید میده بشارت میده خدایا شکرت خدایا ازت سپاسگزارم …

    من تو مساعل ورزشیم خیلی وقتها ازخدا سوالی پرسیدم وخداهدایتم کرده به یه سایتی کتابی ویاحتی به خودم به قلبم گفته چیکار کنم ….

    من تواین تمریناتم متوجه شدم یه الگوی حرکتی اشتباه دارم ..

    ازخداخواستم بهم بگه اینو چطور اصلاح کنم وخدا بهم گفت به قلبم گفت که باید شبها موقع خواب نحوه بی خوابیدنم رو اصلاح کنم تا نتیجه بگیرم ..

    به همین راحتی ومن دارم انجام میدم ..

    من العان مدتهاست که دارم این کارو میکنم .ولی بهش توجه نکرده بودم ولی العان چقدر باشنیدن این فایل دوباره برام تکرار شد قلبم آرام شد

    ومن این احساس خاشع بودن متواضع بودن رو فقط در مقابل خداوند دوست دارم …

    و می‌خوام ازش که همیشه تازنده هستم درمسیر هدایتش توراه راست باشم …

    الهی شکرت ..

    این فایل امروز نعمت امروز من برکت وثروت امروز من رزق بغیرالحساب من ازخدا هست

    وازش بینهایت سپاسگزارم که بهترین دوست وحامی وهمه کس من هست ….

    استاد بینهایت ازشما سپاسگزارم …

    و با عشق میگم دوستتون دارم

    در پناه خداوند یکتا باشید ……..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  2. -
    سحر احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2875 روز

    سلام

    سلام

    من تسلیم هستم

    من هرآنچه دارم از توست.

    من هیچی نمیدونم تو به من بگو

    استاد من تو ابرها هستم.

    امروز رئیس زنگ زد گفت بیا کارت دارم. من دچار استرس شدم. اما بعد به خودم گفتم خدایا من نمیدونم هر آنچه دارم از توست. من میرم بقیه کارها با تو.

    رفتم داخل .دیدم رئیس با معاون نشستند. خیلی راحت نشستم و هرچی پرسیدن در کمال آرامش جواب دادم.اونها به دلایلی می‌خواستند با بهانه های واهی من اذیت کنند اما من آرام بودم و لبخند میزدم .برای خودم عجیب بود. جوری که صدای معاون درآومد خانم نخند من عصبی میشم. سعی کردم جلو خودم بگیر اما نمیتونستم. بی نهایت آروم و خوشحال بودم.

    اینا می‌خواستند من بترسوند؟!

    من جواب نمی‌دادم خدا جواب میداد بیچاره ها…

    انقد حالم خوبه که نمیتونم بگم. هر دری تلاش کردند من جواب منطقی داشتم. یعنی من که نبودم چون من اصلا حاضرجواب نیستم معمولا این موقع ها گیر میکنم و نمیتونم جواب بدم بعد حرص میخوزم. من نبودم خدام بود.

    استاد تو ،من با چه قدرتی آشنا کردی .حتما میدونی. من تا حالا اینجوری احساس قدرت وآرامش نداشتم. استاد ممنونم. انقلابی که توحید عملی 10و 11 در من ایجاد کردند .

    این می‌نویسم تا یادم بماند خدا تو با من چه کردی.تا همیشه تسلیم تو باشم و بتونم شیطان خاموش کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  3. -
    سید محمد رضا موسوی گفته:
    مدت عضویت: 954 روز

    سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات و خالق آفرین من ،،

    سلام و درود خدمت آرمی قدرتمند و محبوب درگاه خداوند متعال عباس منش ،،

    دوستدارم این نکته رو قبل از برداشتم از این کلیپ بی نظیر بهش اشاره کنم همیشه ، همیشه من توی زمانهای مختلف خدارو صد هزار مرتبه شکر بچه‌ها هدایت شدم به سوره مبارکه حمد ،، و اینکه امروز استاد عزیزم توی این کلیپ فوق العاده بیان کردن خیلی برام زیبا و یادآور بود که پسررررر این خدای مهربون چقدر همیشه حضور داشته و داره و ما درکش نکردیم ،،

    اصلا این کلیپ از اون کلیپاس که من حالا حالا ها باهاش کار دارم ،،

    بچه ها ی جمله ی طلایی دیگه استاد عزیزم برای من هایلایت کردن لذت بردن از طول مسیر ،،

    دیدین توی این تبلیغات مینویسن اینجوید د راید ،، از روندن لذت ببرید ،، دقیقاً مصداق زندگی ،، آرام باش ،، لذت ببر ،، کیف کن از ثانیه به ثانیه این فرصت طلایی و باحال و خاص ،، این فرصت زندگی یونیک ترین چیز دنیاس ،، ینی بعضیا وقتی بخوان بشینن غر بزنن و بنالن آخ ما خانواده مون اینجور بود و هست کشورمون اینجور بود و هست و فلان و فلان تنها فقط دارن این فرصت خاص و منحصر به فردی که فقط و فقط برای شخص خودشون از دست میدن ،،

    آرام باش ،،

    نفس عمیق بکش ،،

    چشم هاتو چند لحظه ببند و بگو سلام ،،

    سلام خدا ،،

    سلام من اومدم بالاخره ،،

    ی شعری چند سال پیش ماه رمضون ها پخش میشد میگفت توش دیگه بعد از این هر چی تو بگی هر چی تو بخوای ،،

    الآن بعد از این همه سال من دارم میفهمم چه معنی قشنگی داره این آهنگ ،، ینی چی ینی همرو صفر تا صد بده دست خودش ،،

    بسپر بهش و تماشا کن ی شاهکار دیگه توی زندگیت خلق میشه موندگار ،،

    خیلی از ماها بچه ها این تجربه های فوق العاده استاد عزیزم و داشتیما ولی یا بهش فکر نکردیم یا اصلا اهمیت نمیدادیم که متوجهشون بشیم ،،

    خیلی جاها توی زندگیمون چه خواسته چه ناخواسته ما هدایت و دادیم دست خداوند مهربان که بعدها متوجه شدیم که چقدر تغییر کردیم ،، چقدر اون انتخاب به ظاهر کوچیک و ساده چقدر اتفاق های بی نظیر و سرنوشت سازی برامون پیش رو داشته ،،

    خیلی زیبا بود دقیقاً همین امروز صبح قبل از دیدن این کلیپ استاد از خدا تشکر کردم بابت فرصت امروز زندگیم و این هدیه فوق العاده رو دریافت کردم خدایا صد هزار مرتبه شکرت ،،

    خیلی از ماها با تربیت ها یا آموزه های اشتباه مون بهمون یاد دادن که تو بچگی روزی فقط پول و ثروت ولی یواش یواش میفهمیم که روزی رسوندن کریم اینه که ی حال فوق العاده ی آرامش بی نظیر ی کتاب خوب ی متن خوب ی کلیپ عالی یه استاد بی نظیر توی روزت قرار میده که کاری ازت بر نمیاد بجز اینکه سجده شکر به جا بیاری و بگییی خدایااااا صد هزار مرتبه شکرت ،،

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای این سایت مقدس و استثنایی ات ،،

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای اینکه منرا از بَدو تولد اشرف مخلوقاتت و لایق بهترینهایت و ثروتمند و سلامت آفریدی شکرت شکرت خدااااجونم ،،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  4. -
    زلیخا جهانگیری⁦ گفته:
    مدت عضویت: 2555 روز

    نه من هیچ خواسته ای ندارم! چون نمی خوام ناشکر باشم، چون خدا توی قرآن همیشه گفته شاکر باشید. همیشه هم هرچی کمی فراتر از داشته هام خواستم، نگرش (در حرف ها و رفتارها و بازخوردها) دیگران اصلا تشویق نبوده، بلکه گفتن، بیشتر میخوای؟ ناشکر شدی؟ برو خداتو شکر کن، همینم خیلی ها ندارن!!!

    نتیجه: خودم خودم و خواسته هامو سرکوب می کنم، هیچ نیازی به زحمت کسی نیست، چون من میترسم از ناشکری، از خدا!!!!!!! با داشته هام که اتفاقا خیلی هم نسبت به فراوانی موجود در جهان، اندک هستش، یجوری تحمل می کنم، زندگی رو سپری می کنم، البته درسته، تضادها هم هستن، ولی خب باید تحملشون کنم، چون راه رستگاری و بنده ی خوب بودن، گفتن از این راهه، قناعت، زیاد نخواستن (یا اصلا نخواستن) با داشته ها یجوری سپری کردن.

    نمیخواید که منو با خدا دربیندازید؟!

    نتیجه—- > خب حالا که من اصلا خودم نمی خوام، خواسته ندارم، این سمت، نیاز و خواسته ای نیست، پس سمت خدا اجابتی هم نیست!!!

    چقدر خوب شد که با فیلم Hellaro 2019 (true story داستان واقعیتی) آشنا شدم، تونستم بدون سانسور دانلود کنم و سه بار ببینمش!!! که در دوره ای، توی این دنیای وسیع، در یه جای دنیا، مردان عالمشون، اهل خداشون، چه محدودیت هایی برای زن ها ایجاد کرده بودن و نسبت داده بودن به خدا! (به خدا دروغ بسته بودن) محدودیت ها رو می گفتن خدا اینطوری گفته!!! وقتی این فیلمو دیدم، اینقدر نگاهمو نسبت به مردان به ظاهر عالم و فقیه که کلی کتاب هم نوشتن، تغییر داد که نگو!!! چقدر برداشت ها و نگرش های خودشونو به اسم «خدا گفته» به مغزمون کردن!!! منم باور کردم؟! فکر کردم خدا گفته!

    حالا توی این موضوع، واقعا جالبه چه ارتباطاتی ساخته شده، مثلا:

    خواستن = ناشکری!

    بزار یه مثال مضحک بگم: فرض کن اینطوری باشه:

    آب خواستی؟؟؟؟؟؟؟؟ (با تعجب و حیرت و وحشت)، ناشکر شدی؟؟؟؟؟؟!!!!!

    دوش گرفتی؟؟؟؟؟؟؟ ناشکر شدی؟؟؟؟؟؟؟ ای وااااااااااااااااااای!!!!

    گرفتی خوابیدی؟؟؟؟ ناشکر شدی؟ واقعا که!!!! خیلی ها تا صبح نمی خوابن!

    خدایا، همین خواسته داشتن و ارتباط دادنش به ناشکر بودن، با همون مثال اول، مضحک بودنش، بی پایه و اساس بودنش، ارتباطش رو سست می کنه در ذهن!!!

    اینکه خدا بیشتر از خودمون میخواد که ما به خواسته هامون برسیم، و مشتاقانه و دست و دلبازانه میخواد که در راستای گسترش جهان، فراتر از انتظار ما، اجابت می کنه و مارو به خواسته هامون برسونه، چند تا مثال دارم، و چندتا دلیل و آیه ی قرآنی. وقتی داشتم این ها رو توی دفترم می نوشتم، تازه موافق شدم با این نگرش که : «خداوند بیشتر از من میخواد که من به خواسته هام برسم»

    اثبات قرآنی:

    اثبات اول: آیه 180 بقره: … الْمَوْتُ إِن تَرَکَ خَیْرًا….: اگر کسی مُرد و از خودش (خیر = مال) به جا گذاشت.

    معنی کلمه خیر که در تمام سایت های مذهبی اتفاق نظر دارن: به هر چیز خوب و دلپسند و مطلوب همگان است، مثل مال، مثل علم، عمل خوب و ….

    حالا: دوتا آیه صریح و واضح بدون ابهام: 48 مائده و 148 بقره: فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ: سبقت بگیرید به سمت خیرات!

    یعنی در هر سطح و مدار و داشته ها و مدل شخصیتی و … که هستی، ساکن نباش، ادامه بده، بیشتر بخواه، سبقت بگیر به سمت بهترش!!! نه تنها نگفته قانع باش به داشته هات و بیشتر نخواه! بلکه اصلا دستور به قانع بودن به این معنا که در جامعه رواج داره، اصلا و ابدا توی قرآن نیست.

    نگفته اگه دوستت، خانواده ات، بغل دستیت نداشت، تو هم خودتو با اون مقایسه کن و بیشتر نخواه! بلکه گفته سبقت بگیرید در ثروت، در علم، در گسترش چیز خوب.

    اثبات دوم: آیه ی بعدی هم که همین که خدا اجابت کننده ی خواسته هاست: یک سیکل تکرار شونده، یک حلقه loop، یک فلش دوجهته ی دایره وار، که من خواسته دارم، خدا اجابت می کنه، دوباره من خواسته داره، دوباره خدا اجابت می کنه… و این حلقه همیشگیه!

    اثبات سوم: اگه اینطوری نگاه کنیم، کلمه ی یشا و تشا که یه خواستن دو جهته هستش، بهتر معنی میده. اول انسان خواسته داره، خدام موافقه و اجابت می کنه. یک خواسته ی دوطرفه، شروعش از منه، از خواستن من.

    خدا هرکس را بخواهد روزی می دهد.

    خدا هرکس را بخواهد عزت می دهد.

    خدا ملک خویش را به هر که بخواهد می بخشد.

    خدا به هرکه بخواهد حکمت می دهد.

    خدا اموال را برای هر که بخواهد چندین برابر می کند.

    هر که بخواهد هدایت می شود.

    چون خواست من با خواست خدا یکیه، به یک جهت هستش، پس تمام این ها امکان پذیره! در واقع هر که بخواهد: «هر انسانی که خودش بخواهد» میشه! چون سمت خدا اینه که بدون بررسی و تصمیم گیری، صفتش و ذاتش اجابت کننده هستش.

    اثبات تجربه ای: (اینکه خدا بیشتر از خودمون می خواد که ما به خواسته هامون برسیم):

    استاد یه خواسته داشت، تناسب اندام، انرژی بالا! آیا به همان اندازه خدا اجابت کرد؟؟؟

    در چه عظمت و سطحی خدا اجابت کرد؟؟

    فقط برای خودشون؟ یا هزاران یا میلیاردها نفر (در عصر حاضر + سالهای آینده)!

    فقط ظاهر لاغرتر (یا متناسب)، یا سلامتی هم شامل شد؟

    آیا سلامت یک جامعه، بیماری های لاعلاج یک جامعه رو هم شامل شد؟؟؟ آرزوهای غیرممکن یک جامعه (مثل بیماری لاعلاج یا بچه دار شدنشون) رو هم شامل شد؟

    سوال: استاد در چه سطح انتظاری درخواست داشتن و خدا در چه سطحی پاسخ دادن و اجابت کرد؟

    این مثال که همه در جریانش هستیم، برای همه مون آشکاره! خواست خدارو نشون میده.

    دو تا مثال دیگه برای خودم در مورد خودم نوشتم که عظمتش و گستردگیش برای خودم قابل درکه، مثل خواسته ای که برای خرید خونه داشتیم، و در چه سطح رضایتی خدا اجابت کرد. یا خواسته ای که در مورد ازدواج داشتم، خداوند با چه جزئیاتی که من اصلا به فکرم نمی رسید اجابت کرد.

    پس:

    1- فضل خدا عظیمه و فراتر از انتظار اجابت می کنه.

    2- خداوند چون دستش بازه، همه چی داره، غنی هستش، اتفاقا خوشحال میشه و موافقه که خواسته هامونو برآورده کنه، انسان چرا خواسته های اطرافیان مثل بچه یا همسرش رو سرکوب می کنه؟ چون در توانش نیست که اجابت کنه و میگه چقدر انتظارت بالاست، چقدر زیاده خواهی! چقدر ناشکری! ولی خدا چون همه چی فراوان داره، از برآورده کردن خواسته ها نمی ترسه. با آغوش باز میپذیره.

    3- خداوند بیشتر از خودم میخواد که من به خواسته هام برسم.

    4- خدا سمتِ منه، (مثل موقع یارکشی در بازی ها) خدا یارِ منه، هم گروهِ منه، خدا از این جنبه با منه، موافقِ منه، من خواسته دارم، و خدا سمتِ منه، شاید بهترین کلمه ای که بشه حس و منظورمو برسونم همینه، توی یک تیم هستیم، هم تیمیِ منه. نه تنها مخالف نیست، بلکه موافق و هم راستا و همجهت بامنه!

    سلام. این کامنت امروز صبح برای فایل زندگی در بهشت قسمت 191 نوشته بودم، در رابطه با همین موضوع خداوند و خواسته داشتن، که تصمیم گرفتم برای این فایل قرارش بدم، با اینکه با شنیدن این فایل مقدس و مهم خیلی مثال ها از خودم دارم در این باره ولی دیگه هرچه صبح نوشتم رو فقط ارسال کردم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  5. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2257 روز

    به نام خدایی که هر آنچه دارم از اوست و از فضل و کرمش همواره به من میبخشه

    سلام به استاد جانم و دوستان عزیزم

    فایل توحیدی این جلسه رو به نظر من با باور لیاقت درونی که در خودت ایجاد میکنی میتونی بهتر درکش کنی

    اینکه تو بی قید و شرط و بی واسطه لایق دریافت هدایتهای خداوند هستی با باور این اصل توحیدی دیگه کافیه تا هوشمند باشی به نشونه ها به آگاهی هایی که خداوند از بی نهایت طریق بهت میده از کلام و مکالمه دو تا بچه ،از صدای آواز پرنده ها در مسیر حرکت، از دیدن یه بروشور تبلیغات، از دریافت یه پیامک ،از زدن روی نشانه امروز خودت در سایت و…… بی نهایت طریقی که خدا باهات حرف میزنه

    در این روزها من هدایت شدم به فروش وسایلی که هیچ تجربه و اطلاعات کامل و دقیقی در موردشون نداشتم ولی کاملا تسلیم و رها با هدایت خداوند با باور اینکه خداوند منو در زمان مناسب ،مکان مناسب ،آدم‌های مناسب قرار میده هر ایده ای که به من الهام میشد که من در احساس خوب و آرامش بودم سریع اقدام میکردم

    روی دوش خداوند بودم و خداوند به راحترین مسیر منو می‌برد کارها رو برام انجام می‌داد فروش‌های موفق و راحت با آدم‌های مناسب رو با قیمت مناسب داشتم

    چقدر با نعمتهایی که در اطرافم بود و من در مدار استفاده و یا فروشش با فضل خداوند هدایت شدم نعمت و ثروت وارد زندگیم شد

    من هیچ اطلاعی نداشتم بدون هیچ پیش فرض ذهنی کاملا تسلیم خدا بودم و تماما اعتبار این نعمت‌ها رو به قدرت بی نهایت خدا دادم ولی با این توضیحات در این فایل توحیدی آگاه شدم که این نوع از خضوع و خشوع در مقابل رب العالمین باید در همه مراحل زندگیم در همه مواردی که حتی من در موردش با تجربه و حرفه ای هستم هم همواره باید باشه و جزو شخصیت من باشه همین جوری که در مقابل افراد با اعتماد به نفس و قوی و با باور لیاقت و ارزشمندی روبرو میشم در مقابل خداوندم کاملا متواضع و فروتن باشم

    در موضوعات کاری خودم من با افراد متفاوتی و خدمات متفاوتی روبرو هستم و اصلا نمیشه یه تجربه مشابه رو در مورد همه افراد داشته باشم به همین دلیل هربار در مورد مواجه با مشتریهام کاملا تسلیم خدا و با هدایت خدا پیش میرم از خدا سوال میکنم به چه طریقی کار رو انجام بدم حتی گاهی از زبان خود مشتری به من پاسخ میده و مسیر رو کاملا ساده و راحت و آسون پیش میبره در واقع آسون میشم برای اسونیها

    در زمانهایی هم بود که با اتکا به همون تجربیات گذشته ،پیش فرض های نادرست و تکراری کاری رو که می‌شد با کمترین هزینه و به ساده ترین روش ممکن و با راحتی پیش برد رو از مسیر سخت و پر هزینه و طولانی پیش بردم و بعدها به خودم گفتم چقدر میشد راحتر این کار انجام بشه اگر من بدون عجله با هدایت خدا رها و تسلیم خدا پیش میرفتم و البته با این آگاهی ها بیشتر از قبل تسلیم هدایت خداوندم و میگم خدایا من بی هدایت تو هیچمممممم تو با هدایتت با حضورت در وجودم برای من بیش از کافی هستی و چقدر آرام و رها و قوی و شجاع به ایده ها عمل میکنم بدون هیچ نتیجه گرایی فقط به این مسیری که با کنترل ذهن با هدایت خدا پیش رفتم و رشد و تجربه و اعتماد به نفس و قدرت و شجاعتی که به خرج دادم فکر میکنم و ذوق زده هستم و نتیجه رو خود خود خدا به راحتی تو زندگیم جاری کرده یا از همین مسیری که رفتم نتیجه اومده یا از بی نهایت طریق از جایی که حتی گمان نمیبرم نتیجه بهتری وارد زندگیم شده

    این الگو تو زندگیم با تکرارش به من این آگاهی رو داد که خدا برای تو بیش از کافیه فقط بهش توکل و اعتماد کن و متواضع و فروتن و خاشع در مقابل این عظمت و قدرت باش و اعتبار هررررررر چیزی رو به خدا بده تا این هدایتها رو بیشتر و بهتر درک و دریافت کنی

    این روزها تمام وجودم رو گذاشتم برای درک توحید و درک لیاقت و ارزشمندی درونیم و واقعا در مدار بالاتری و با فرکانسی متفاوت از قبل احساس خوب وآرامش دارم نشونه ها رو بهتر درک میکنم به ایده ها رهاتر عمل میکنم و بهتر فکر خدا رو میخونم

    استاد جان با تمام وجودم از تک به تک فایلهای توحیدی که آماده کردید سپاسگزارم از دوره لیاقت که چقدر تو بهبود شخصیتم و توحیدی تر شدنم کمک کرد سپاسگذارم از خداوند میخوام به عزت و قدرت خودش منو در مدار آگاهی هایی که در دوره جدیدی که آماده میکنید لاجرم هدایت کنه عاااااشقتونم خدایا عاشقتم که عاشقمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  6. -
    روح اله عبداللهی گفته:
    مدت عضویت: 4280 روز

    سلام استاد عزیزم و سلام خانم شایسته گرامی و دوستان عزیزم در این سایت. استاد در این فایل در مورد بروز خطا هنگام استفاده نکردن از هدایت الهی صحبت کردند و اینکه اگر روی تجربیات و توانایی‌هایمان حساب کنیم احتمال خطا بالا می‌رود. من قبل از اینکه با استاد عباس منش آشنا شوم خصوصاً در اوایل کار طراحی بعضی مواقع همان ابتدا یک ایده خوب به ذهنم می‌رسید و همان یک ایده را پیاده می‌کردم و کار خیلی خوب می‌شد. بعضی مواقع هم همان ابتدا یک ایده به ذهنم می‌رسید یا روزها روی آن موضوع کار می‌کردم و ایده‌های مختلف را امتحان می‌کردم و در نهایت ایده‌ای که به ذهنم می‌رسید خوب نمی‌شد. آن زمان دلیل این اتفاق را درک نمی‌کردم و این را اتفاقی تصور می‌کردم. اما بعد از آشنایی با استاد و درک موضوع ایده‌های الهامی و تفاوت آن با ایده‌هایی که ذهنمان می‌سازد فهمیدم مواقعی که ایده‌های خوبی به ذهنم می‌رسد مواقعی است که با خودم در هماهنگی هستم. آن مواقع تسلیم هدایت خدا شده‌ام و به همین خاطر کار خیلی راحت و روان جلو می‌رود‌‌. ایده‌ها پشت سر هم به ذهنم می‌رسد و من هم روی کار پیاده می‌کنم. اما زمانی که با خودم در هماهنگی نیستم ایده مناسبی به ذهنم نمی‌رسد و کار خوب در نمی‌آید. حتی با وجود اینکه روزها روی آن موضوع کار می‌کنم‌‌. وقتی ذهن من به خاطر ورودی‌های نامناسب یا افکار اشتباه آشفته است می‌دانم که ایده خوبی به ذهنم نخواهد رسید‌‌. حتی می‌دانم اگر آشپزی کنم چیزی که درست می‌کنم یا بدمزه می‌شود یا یک اشتباه عجیب در حین آشپزی انجام می‌دهم. اگر بروم خرید کنم یک خرید اشتباه انجام می‌دهم‌. مهم هم نیست که چقدر تاکنون مهارت آشپزی کسب کرده‌ام یا چقدر تجربه یا دانش خرید دارم. مهم این است که آیا ذهنم آرام است یا نه. چون وقتی ذهنم آرام است هدایت خداوند می‌آید و خود به خود کار درست جلو می‌رود.

    الان وقتی می‌خواهم طراحی کنم نمی‌نشینم راه حل‌های مختلف را امتحان کنم بلکه تلاش می‌کنم به آرامش ذهن برسم‌. چون می‌دانم هدایت از آن موقع به بعد شروع می‌شود و تا وقتی هدایت نیست ایده مناسبی هم در کار نیست‌. کار را روزها عقب می‌اندازم تا زمان مناسب برای طراحی از راه برسد‌. نشانه‌های زمان مناسب برای کار برای من داشتن شور و شوق انجام کار، لذت بردن از انجام کار، هدایت شدن به سمت راه حل‌های سریع و ساده به قول استاد روی غلطک افتادن کار و روان جلو رفتن و سریع انجام شدن کار، آرامش ذهن و احساس خوب هستند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  7. -
    حسین اعتباری گفته:
    مدت عضویت: 1688 روز

    به نام رب هدایتگرم

    سلام به عشقای داداشی…عزیزای دل

    این فایل واقعا یکی از مهم ترین قوانین رو به من یادآوری کرد،من این فایل رو بارها زندگی کردم..اما وقتی نتیجه میگیریم باز یادمون میره که نتیجه ازکجاست فکر میکنیم خودمون تونستیم یا شانسمون خوبه اما حقیقت چیز دیگریست…

    یکی ازاین موارد اینه که من سرباز بودم،من ازهمون اول افتادم یه جای ناجور کیلومترها دورتراز خونه…جایی که حتی زبونشون رو نمیفهمیدم وقتی صحبت میکردن نمیفهمیدم چی میگن…

    اینو اضافه کنم که من قبل خدمتم توی یادداشت های گوشیم نوشته بودم خدایا من میخوام خدمتم راحت ترین جاباشه نمیخوام پست بدم یا گشت بزنم یا مثلا دستشویی بشورم و این داستانا….

    بعد که افتادم جای ناجوری….تعجب کردم که خدابه درخواست من توجهی نکرده…پرس و جو کردم دیدم بهترین جاها برای خدمت قسمت حفاظت یا عقیدتی سیاسی هست…بعد فکرکردم چجوری میتونم وارد اون قسمت بشم…یه فکرایی میومد که نشدنی هست باید پارتی داشته باشی واینکه اصلا تو یه دیپلم داری وتازه گواهینامه هم نداری،غیرممکنه…منم به خدا سپردم راهی نداشتم..گفتم تلاشمو میکنم…یه قرآن خریده بودم باخودم ببرم خدمت خیلی شیک و دوستداشتنی بود اونو برمیداشتم یواشکی بدون اجازه و دستور میرفتم تو عقیدتی سیاسی میگفتم میخوام یادبگیرم باصوت قرآن بخونم…یکی از کادرهای عقیدتی سیاسی بود خیلی حرفه ای بود…باعشق بهم یادمیداد..منم همه وجودم رو میذاشتم هرروز همه سربازا روی میدون رژه میرفتن من جیم میزدم میرفتم عقیدتی سیاسی قرآن یادبگیرم…بلد بودم ولی میخواستم تخصصی یادبگیرم که وقتی میخونم پشمای همه بریزه…

    خلاصه آموزشی تموم شد…رفتم یگان..منطقه محرومی بود هیچ امکاناتی نداشت…همون روز اول رفتم برم توی آسایشگاه بخوابم…دیدم یه اتاق سه در چهار 20نفر سیاسوخته توشه که مثل جونور نگاهت میکنن به یه زبونی هم حرف میزدن که من اصلا نمیفهمیدم…توی آسایشگاه بوی گندمیومد،پراز پشه بود…یه قالی تیکه پاره پرچرک که حالت بهم میخورد..خلاصه دروکه بازکردم دیدم اینجوریه،دنده عقب برگشتم، داخل نرفتم،رفتم تونمازخونه اونجا میخوابیدم شبا…وبرای اینکه کسی متوجه نشه..بایدشبا آخرین نفرمیخوابیدم وصبح ها قبل اذان صبح پامیشدم که کادر عقیدتی و حفاظت میان واسه نماز صبح نبینن من اونجاخوابیدم و داستان برام درست کنن.

    منم که مجبوربودم شباتادیروقت بیدارباشم،وصبح اولین نفرپاشم ازخواب دیگه نماز هم میخوندم…البته اعتقادی به اون خم و راست شدن ها نداشتم ولی ایمانم و توکلم فقط به خدابود…بااینکه هیچ نشونه ای از جای خوب وراحت برای خدمت نبود اما هنوز ناامیدنشده بودم..

    دیگه مرتب نماز و قرآن میخوندم…کلی هم قرآن توآموزشی تمرین کرده بودم و صوتم واقعا معرکه شده بود…چندروز گذشت…خبرایی پیچیده بود توی کل یگان که..

    یه سربازجدید اومده که هیچوقت توی آسایشگاه نیست،همیشه داخل نمازخونست و بیست و چهار ساعته نماز و قرآن میخونه

    میگفتن هروقت از پشت نمازخونه رد شدی و دیدی یک صدای دلنشین تلاوت قرآن میاد..اونم5صبح یا12شب..بدون زیرسر این سرباز جدیدست..اعتباری..

    جالبی کار اینه که سربازقبلی عقیدتی سیاسی یک ماه پیش تصفیه حساب کرده بود و رفته بود و ایناعملا یک ماه همه کاراشون لنگ بود و سربازنداشتن…سربازای اونجاهم مناسب عقیدتی سیاسی نبودن…

    منوازعقیدتی سیاسی خواستن گفتن این سربازی که صبح ها اولین نفر میاد نمازمیخونه و صدای صوت قرآنش ازتو نمازخونه میادتویی…گفتم آره…گفتن گواهینامه داری گفتم نه..مدرک چیه…دیپلم…گفتن میخوای سرباز ما بشی..دوست داری سربازعقیدتی بشی…گفتم به نظرم ازبقیه جاها بهتره..اره چراکه نه..یه نامه زدن برا فرماندهی ومن کلا رفتم زیرنظر عقیدتی سیاسی،کارم دیگه خیلی راحت شده بود ولی همون کار رو به بهترین نحوممکن انجام میدادم…میخواستن بعدازظهر ها ازم موتوری بکشن چون میگفتن این سربازعقیدتی 24ساعت میخوره و میخوابه و بیکاره..شده مثل کاهنای معبد عامون…بعدحفاظت دید عقیدتی خیلی کاراش ردیفه و داره حسابی حال میکنه و دیدن منم آدم حسابیم،نامه زدن واسه فرماندهی که اعتباری رو بدین به ما…فرماندهی بین دوراهی گیرکرد و گفت این سرباز دیگه زیرنظرعقیدتی هست وسربازیگان نیست که بدیم به شمااما اگه عقیدتی رضایت بده میتونه بعدازظهرها در اختیار شماباشه…

    خلاصه دیگه هیشکی نمیتونست ازما موتوری بکشه بلکه برعکس بود من میتونستم ازهمه موتوری بگیرم…

    یه سربازتوی شهر غریبه که یه دیپلم داره و گواهینامه هم نداره…با ایمان و توکل به خدا..میشه سربازمشترک عقیدتی و حفاظت…

    شایدباورتون نشه ازوقتی دیگه سربازعقیدتی و حفاظت شدم همه کادر و سربازها بهم احترام میزاشتن..اونا به من احترام نمیزاشتن بلکه به ایمان و توکل من احترام میزاشتن…بعدچندمدت شدم محبوب ترین و بهترین سربازاونجا..حتی بهم پیشنهاداستخدام دادن توعقیدتی سیاسی برای بعدخدمت که من گفتم من مسیرم متفاوته و اهداف دیگه ای دارم.

    کار عمدم تو خدمت اینابود…برگزاری نماز،برگزاری کلاس قرآن و آماده سازی ونظافت نمازخونه…شستن ظروف عقیدتی..برگزاری زیارت عاشورا و آماده سازی پذیرایی وغیره…و راستی صوتم چون خوب بود…دیگه اذان بادستگاه نمیزاشتن و میگفتن بامیکروفون زنده بگو..مامیخوایم صدای توروبشنویم..دیگه مؤذن هم بودم،هرجا که باعقیدتی بازدید از بقیه مقرها میرفتیم موقع نماز میگفتن اذان رو بگو اعتباری تاشروع کنیم…کادرهای بقیه یگان ها به عقیدتی میگفتن…دمتون گرمه چه سرباز کاردرستی دارین…نمیشه بدینش به ما…

    اوناهم میگفتن اون خودش دوست داره عقیدتی بمونه…

    میگفتن این سرباز رو بیارین اینجا فقط برای ما اذان بگه…خیلی دلنشینه صداش…

    ادامه داستان کامنت بعدیه…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  8. -
    معصومه حقانی گفته:
    مدت عضویت: 2054 روز

    سلام وعرض ادب خدمت استاد عزیز ومریم جان.

    سپاس وستایش مخصوص خدایی است که بینا وحکیم است وشنوا ودانا است. سپاس خدایی را که جهانش به شدت قانونمنده ومدارهاش طبق قانون خاصی به دنبال هم حرکت میکنن. استاد خیلی از شما ممنون وشاکر هستم بع خاطر آگاهی هایی که در اختیار ما قرار میدی. چند روزی بود به خاطر چالشی که داشتم نگران بودم ومدام زور میزدم وتلاش بی جهت میکردم تا به خواسته ای با عجله برسم. وقتی به این فایل هدایت شدم جواب خودم رو از خدای مهربان گرفتم.. استاد جان چند روزی بود که مشغول گوش کردن به فایلهای عشق ومودت در روابط بودم وبه سایت سر نمیزدم. آرامشی که به گوش کردن به فایلهای عشق ومودت در وجودم بود به ناگاه از بین رفت ونگرانی وترس جایگزینش شد. اونم به خاطر کنترل نکردن ورودی ها بود. میخوام بگم هر چقدر هم تلاش کرده باشیم وجلو رفته باشیم به محضی که مسیر رو اشتباه بریم به میزان زیادی به عقب بر میگردیم. استاد این فایلی که گذاشتید به اندازه ی هزینه ی بیشتر از فایلهای شما ارزش داشت ومتعجبم که این سطح از آگاهی چگونه به رایگان در اختیار ما قرار گرفته. اینم بر میگرده به مدار وفرکانس ما که فقط کسانی به این آگاهی ها گوش میدن که در مسیرش باشن.

    چیزی که شما در مورد نقش خداوند در زندگیمون گفتید رو با گوشت وخون وپوستم درک کردم وپاسخ جهان این بود که اگر شک داری به این صحبت ها برو سوره هایی که با قل شروع شده رو بخون. قل هو الله احد. قل اعوذ برب الناس. قل اعوذ برب الفلق. قل… وسوره های دیگر.خداوند خودش داره میگه بگو. میگه اسم منو بیار. میگه به زبان بیار که من در زندگیت نقش دارم. یکی از نکاتی که من درک کردم اینه که نعمت ها نباید برای ما عادی بشن. چیزی که خیلی در زندگی استاد دیدم وشنیدم اینه که مرتب سپاسگذاری میکنن.بابت چیزهای روزمره ی زندگی. واین میشه نتایج زندگی شون. ولی ما حتی یادمون میره بابت خواسته هایی که خودمون خواستیم وبه دست آوردیم مرتب سپاسگذاری کنیم. فکر می‌کنیم یه بار که گفتیم دیگه کافیه. طبق آیه ی لئن شکرتم لأزیدنکم. قطعا وقتی که شکر کنید برای شما زیاد میکنیم. لازمه ش یک سپاسگزاریه پایدار ومداومه. لازمه ش اینه که یادمون نره خدایی بود که این نعمت ها را داد وخدایی هست که نعمت های دیگه رو میده.

    یه مثال از خودم براتون بزنم. وقتی مهمان داشتم ومیخواستم غذا درست کنم از خدا میخواستم که خدایا خودت برای پختن غذا هدایتم کن حتی طعم ومزه ش رو به خدا می‌سپردم.حتی توی ماه رمضون که نمیتونستم غذا را مزه کنم غذا به هدایت خداوند عالی میشد. ولی چند روز پیش میخواستم برای تعداد زیادی مهمان قورمه سبزی درست کنم وطبق قبل که درست کرده بودم وعالی شده بود شروع کردم ولی فراموش کردم از خدا هدایت بخوام. به قول استاد تو ذهنم با خودم گفتم خودم بلدم. البته ناخود آگاه. چشمتون روز بد نبینه موقع سرخ کردن سبزی ها اشتباها از روغنی استفاده کردم که به شدت بد بو بود. به طوری که اصلا حتی بوی غذا قابل تحمل نبود چه برسد به خوردنش. هرکس میگفت چیزی توش بریز ولی به هم خدا را از یاد برده بودم که از او بخوام تا به مسیر وراه درست هدایتم کنه. واون غذا خورده نشد.با این وجود متوجه اشتباهم نشدم تا اینکه به این فایل استاد هدایت شدم وفهمیدم اشکال کارم کجا بود. اشکالم این بود که به خودم مغرور شدم وفراموش کردم که خدا همیشه به من کمک می‌کرد ولی این بار ازش کمک نخواسته بودم. واین موضوع رو درک کردم که باید به خداوند اجازه بدیم ودست وبالش رو باز بزاریم تا بهمون کمک کنه. چون به خاطر عدالت بی نظیر خداوند حتی تا زمانی که نخواهیم به ما کمک نمیکنه. این موضوع رو حتی توی کوچیک ترین سوره هاش هم گفته. بگو پناه میبرم به پروردگار مردم. بگو پناه میبرم به پروردگار فلق و….

    خدایا شکرت که هرجا هم فراموشت میکنیم به هم به ما نشونه میدی که تا جایی در مسیر آسونی ها هستی که من هم در کنارت باشم.

    همه‌ی ما در وجودمون شیطانی داریم که نباید بهش مجال بدیم که کاری کنه تا خدا را از یاد ببریم. این موضوع رو خداوند مهربان از همون ابتدای خلقت انسان برای ما توضیح داد که حتی اگر چندین هزار سال عبادت و بندگی کرده باشی حتی اگر یک لحظه از من غافل بشی از مسیر خارج میشی. با توجه به این موضوع ودرکش باید بفهمیم که کبر وغرور یعنی مسیر بدون خدا. ونتیجه ش میشه مسیر سختی ها.

    خدایا هزاران بار شکرت که دوباره بهم نشونه دادی ویادآوریم کردی که همه ی چیزهایی که داری من بهت دادم تا زمانی که بهم اجازه دادی. تو بقیه ی مسیر زندگیت هم دست وبال منو باز بزار تا کمکت کنم.

    در مورد رانندگی هم متوجه شدم اشکالم اینه که خدا را فراموش کردم برای همین میترسم و نگرانم که رانندگی کنم. از خدا میخوام بهم کمک کنه تا بتونم با توکل وایمان وامید بع خودش رانندگی کردنم رو بهتر کنم وتکاملی جلو برم تا بهتر بشم.

    استاد جان ازتون ممنون سپاسگزارم که زبان خداوند شدید برای راهنمایی وهدایت ما. در پناه خداوند مهربان باشید در تمام مسیر زندگیتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  9. -
    مائده صفابخش گفته:
    مدت عضویت: 1482 روز

    سلام به استاد عزیز و تمامی دوستان

    خدارا شکر که همیشه همراه ماست و ما را رها نمی کنه

    چقدر فایل عالی بود این مبحث توی جلسه اول قدم ششم هم مطرح شده بود ولی این فایل انگار مکمل آن شد و یکدفعه در مغز من جرقه زد و انگار فهمیدم تمام سختیی هایی که تحمل می کنم از کجا آب می خوره !!!

    منم خیلی رو خودم حساب باز کردم

    همیشه تمام راه حل هایی که بلد بودم را لیست می کردم و بعد یکی یکی همه را امتحان می کردم

    اسمش را هم گذاشته بودم آزمون و خطا

    از زمانی که این فایل روی سایت قرار گرفته هزار بار بهش گوش کردم

    و سعی کردم بهش عمل کنم

    مثلا من توی فامیل آشپزیم خیلی معروف بود و خودم را ماهر و آشپز می دونستم

    اما یه یکساله بود که بچه هام دیگه حاضر نبودن غذا های منو بخورند و مدام ایراد می گرفتن

    تا بعد از این فایل تصمیم گرفتم وقتی میرم توی آشپزخونه به خدا می گفتم خدایا من بلد نیستم چطوری غذای خوشمزه بپزم و تو می دونی کمکم کن

    و با کمال تعجب بدون اینکه ادویه ای اضافه کرده باشم یا روش پختم را عوض کرده باشم بچه ها تمام غذا را تا آخر بدون غر زدن خوردند!!!

    یه مثال دیگه برای کارم بود که من مدام دنبال راه حل بودم برای بالا بردن فروشم

    اما این چند روز به خدا گفتم من بلد نیستم تو می دونی و رها کردم

    و با کمال تعجب دیدم همینطور که نشستم یه مطلبی از تلویزیون پخش شد که برو این کار را بکن و من رفتم و انجامش دادم و چقدر بیننده پیدا کردم!!!

    خدایا ببخش که با غرورم در را بروی هدایت های تو بسته بودم

    من هیچ از خودم ندارم

    تو دانایی ،تو دارایی، تو توانایی ، تو مدبر و کارسازی

    تمام امورم را به دستان توانای تو می دهم

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  10. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 996 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    اجابت

    هشتمین دیدگاه من برای این فایل پر از عشق و آگاهی

    من چند روزه همه اش دارم این فایل زیبا رو گوش میدم و هر لحظه یه چیز جدید رو درک میکنم

    امروز که داشتم گوش میدادم و به آخر فایل رسیدم

    لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک ، إن الحمد والنعمه لک والملک، لا شریک لک لبیک!

    بله، خداوندا، بله، ستایش و نعمت از آن تو است و سلطنت نیز! تو را شریکی نیست

    یه لحظه پیش خودم گفتم برم معنی دقیقشو ببینم چی هست وقتی از گوگل نگاه کردم ، یاد دیروز افتادم که وقتی به دلم بستنی افتاد و وقتی رفتیم تا بستنی بگیریم ، یهویی هدایت شدیم به حیاط مسجد همه دستشون بستنی میخوردن و وقتی اون لحظه دیدم که در زمان مناسب در مکانی قرار گرفتم که خدا به خواسته ام که بستنی بود رسوند همون لحظه آخر فایل لبیک اللهم لبیک رو شروع کرد به خوندن من اون لحظه پر از شوق بودم انگار تو بهشت بودم

    امروز که آخر فایل رو گوش دادم یهویی اون لحظه یادآور شد بهم

    من امروز ظهر رفتم رزماری چیدم از پارک تا بیارم و از خاصیت هاش برای پوست و موها و کلا برای استفاده تو غذا هامون از این به بعد استفاده کنیم و دو کیلو چیدیم تا به عطاریا هم ببریم تا بفروشیم

    یه حسی بهم گفت میتونی از رزماری بچینی و بفروشی وقتی رفتیم بچینیم من به جوانه های تازه که کوچیک بودن میخواستم دستممو ببرم و بچینم یهویی شنیدم نه ،اونا جونترن ،اونایی رو بچین که پایین ترن و بلند ترن

    برام جالب بود، پرسیدم چرا نباید جوانتر هارو نچینم

    ولی جوابی نشنیدم و فقط حس میکردم که نباید اونا رو بچینم و بلند ترارو باید بچینم و گفتم چشم

    وقتی اومدیم خونه تمرینای رنگ روغنم رو انجام دادم و داشتم این فایل رو گوش میدادم

    به اینجای فایل که رسیدم

    وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَهَ الدّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

    هنگامى که بندگان من، از تو درباره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم; دعاى دعاکننده را، به هنگامى که مرا مى خواند، پاسخ مى گویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند).

    اونجایی که استاد گفت جواب برمیگرده به میزانی که ما ایمان داریم به خداوند ، به میزانی که میپذیریم که خداوند میتونه مارو هدایت کنه ، خداوقند میتونه نعمت ها و برکت هارو وارد زندگی ما بکنه

    اگر من بهش اجازه بدم

    میگه که اجابت میکنم به شرطی که اون به من ایمان بیاره ،اونم منو اجابت کنه

    من همیشه فکر میکردم چجوری هست این آیه که خدا گفته ایمان بیاره و منو اجابت کنه ولی اصلا درکش نمیکردم ،چون اونموقع در مدار درکش نبودم الان در مداری بودم که درکش بهم داده شد

    تو کار خودتو درست انجام بده

    خدا همیشه داره خوب کار خودشو درست انجام میده

    این حرف آخر مثل چراغ بود برام و روشن شد

    مثل یه فیلم رد شد از جلوی چشمم و یه حسی بود که بهم فهموند که تو این اجابت کردن رو تازه یاد گرفتی

    از این روزا که اجازه میدی خدا کارارو انجام بده و رهاتری و اجابتش کردی

    من تازه الان باشنیدن دوباره این آیه از قران که استاد گفت

    مفهوم اجابت رو درک کردم

    قبلا میپرسیدم اجابت چجوریه چه کارایی باید انجام بدم؟؟؟؟

    نگو من این روزا داشتم انجام میدادم و یاد میگرفتم

    و اجابتش میکردم خدا رو

    لحظه به لحظه اش یادم میاد

    مثلا

    وقتی من توقف کرده بودم و فایل استاد رو شنیدم اونروز یه درک هایی کردم و گفتم ببین طیبه مگه استاد نگفته بود که جهان حرکت رو دوست داره

    مگه نگفته بود وقتی قدم برداری قدم بعدی بهت گفته میشه

    مگه نگفته بود ایمانی که عمل نیاوره حرف مفت هست

    مگه نگفته بود ایمانت رو نشون بده

    اون روز که با خودم بهتر بگم با ذهنم درگیر بودم که تو مترو آینه دستیامو بفروشم یا نه یا اینکه وقتی هفته پیش رفتم یک شنبه بازار نزدیک خونمون و نتونستم بچینم زمین و بفروشم

    حتی بهم گفته شد تو گذاشتی زمین ببینی که فروش میره یا نه ؟؟؟؟

    من اونروز باز نمیخواستم تو مترو بذارم زمین

    تو یه لحظه تمام اینها و کلی حرف های دیگه یادم اومد و همینطور تمام کمک هایی که خدا بهم کرده بود بهم یادآور شد

    مثلا وقتی به خدا ایمانم رو نشون دادم و رفتم بهشت زهرا و بزرگترای سربازا ازم خرید کردن و اونجا جوری روان حرف زدم باهاشون و هیچ ترسی نداشتم و همه و همه کار خدا بود

    و یا وقتی که من برای فروش پفیلا اولین بار رفتم و بعد چند بار رفتم خدا برای من تو چند دقیقه های اول مشتری میفرستاد و من انقدر ذوق میکردم

    یا وقتی که این هعته یکشنبه گفتم به خدا ، اینبار میخوام برم یکشنبه بازار ولی دست خالی برنمیگردم میخوام ایمانم رو بهت نشون بدم و رفتم و 20 هزار تومان فقط فروختم و حتی گفتم که خدا قدم بعدیم چیه و جوری هدایتم کرد تا بهم از طریق یه خانم بگه برو مسجد و پایگاه اسم بنویس برای تدریس نقاشی

    همه اینا رو یادم آوردم تو چند لحظه بود این یادآوریا

    که گفتم نه طیبه ، دیگه بسه یکم حرکت کردن و بعد توقف کردن و دوباره حرکت کردن و دوباره توقف کردن

    اگر اینجوری پیش بری نتیجه ای نخواهی گرفت

    و گفتم خدا من میرم سمت در ورودی مترو وایمیستم و آینه هامو میذارم زمین تا بفروشم میخوام ایمانم رو مثل دفه های قبل بهت نشون بدم و من اون روز رفتم

    و خدا دقیقا 14 ثانیه اول برام مشتری فرستاد

    من الان دارم با اشک این دیدگاهم رو مینویسم

    خیلی خوشحالم که الان درک کردم که اجابت کردن یعنی چی

    اینجا که استاد گفت

    تو کار خودتو درست انجام بده

    خدا همیشه داره خوب کار خودشو درست انجام میده

    من گفتم وای خدای من اون لحظه اتفاقات این چند روز اومد جلوی چشمم

    که درک کردم اجابت کردن رو که خدا گفته من اجابت میکنم به شرطی که اون به من ایمان بیاره ،اونم منو اجابت کنه

    من دقیقا اونروز گفتم خدا میخوام از این به بعد ایمانمو بهت نشون بدم

    وای خدای من گریم میگیره

    و وقتی قدم رو برداشتم لحظه اول خدا کار خودشو انجام داد وقتی دید که من قدم برداشتم و ایمانم رو نشونش دادم و گفتم خب باقی با تو

    وقتی داشتم آینه هارو رو زمین میچیدم گفتم خب الان نشون دادم ایمانم رو تو برام مشتری بفرست

    14 ثانیه نشده مشتری اومد و یه آینه خرید و انقدر تحسین کرد انقدر سپاسگزار بود و من انقدر خوشحال شدم

    برای من کلی حرف داشت این 14 ثانیه که حتی اون لحظه به فکر رفتم و گفتم

    که ببین طیبه تو کافی بود ایمانت رو به خدا نشون بدی وگرنه که خدا حاضره به عطا کردن ، به بخشیدن ، به هر آنچه که به طبیعی ترین و ساده ترین راه برای تو برسه و هر خواسته ای داری کافیه ایمانت رو در عمل نشون بدی

    و الان رو ببین که در عمل نشون دادی ایمانت رو و قدم برداشتی و خدا به سرعت برات نشون داد که چه قدرتی داره

    میتونه همه چی بهت عطا کنه کافیه به قول قرآن به اندازه ذره ای دانه خردل بهش ایمان بیاریم

    من الان با این حرف استاد این درک هارو کردم و از اول تا آخر که نوشتم، این دیدگاه رو گریه کردم و از خدا سپاسگزارم که بهم کمک میکنه

    و این درک رو داشتم که تا زمانی که من حرکت نکنم و ایمانم رو در عملم نشون ندم خدا به من هیچی نمیده هیچی

    خوشحالم از اینکه اینا همه اش میخواد بهم بگه که طیبه تو که برای تغییر هر روز تلاش میکنی خدا هم قشنگ میبینه تلاش هات رو و بهت عطا میکنه

    فقط به اندازه ای میده که تو تلاش میکنی

    و باز هم حرف استاد یادم اومد که میگفت اگر هدفت بزرگه باید قربانیت هم بزرگ باشه باید تلاش کنی بیشتر از دیروز تا سریع تر به نتیجه برسی

    من اینجا تعهد میدم که هر روز بیشتر و بیشتر تلاش کنم و در مسیر تکاملم که لذت میبرم ، تلاش کنم تا بیشتر ایمانم رو به خدا در عمل نشون بدم و دائم در حرکت باشم

    خدایا بی نهایت سپاسگزارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای: