تمرکز بر آنچه می توانم بهبود دهم - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

763 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امیررضا گفته:
    مدت عضویت: 2242 روز

    استادجان من بشدت بهتون و نظرتون احترام میزارم اما چیزی که من از خوندن قرآن یاد گرفتم و با اینکه بشدت به شما احترام میزارم و بابته این همه آموزش های فوق العاده تون ازتون ممنونم ولی ما هیچ جای قرآن ندیدیم موسی بشینه و به ظلم فرعون بی توجهی کنه و بگه من می‌خوام به نکات مثبت توجه کنه… ما هیچ جای قرآن ندیدیم که وقتی زمان جنگ های پیامبر شد و قرار شد مسلمان هارو بکشن یه سریا بیان بگن ما می‌خوایم به زیبایی ها توجه کنیم و نمیایم علیه جنگی که اونا برای عدم آزادی بیان مسلمونا داشتن ساکت بشینن و بگن ما می‌خوایم به نکات مثبت توجه کنیم. اینکه ما مسئولیت همه اتفاقات زندگیمون هستیم از نظر من هیچ ربطی به این موضوع نداره که ظلم رو ندیده بگیریم … شما قرآن رو خوندین و بارها قرآن گفته وقتی اومدن بکشن نترسید و فرار نکنید کجای قرآن گفته فرار کنید وقتی بهتون ظلم شد و بی توجهی کنید. ما باید بی توجهی کنیم به چیزی که نمیتونیم تغییر بدیم اما آیا الان چرا نباید بتونیم تغییر بدیم؟ ما توانایی تغییر شرایط جامعه خودمون رو داریم و به حقوق اساسی خودمون برسیم … حقوقی که شما تو آمریکا به ما نشون دادین و اینجا از ما دریغ شده …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      مجید محمودی گفته:
      مدت عضویت: 3702 روز

      نکته خیلی خوبی رو اشاره کردی. اما تصویر کامل رو اگر ببینیم، تاریخ و جغرافی رو اگر مرور کنیم میبینیم داریم در جهت اشتباهی تلاش میکنیم. مگه هدف مردم ازین انقلاب بهتر شدن زندگیشون نیست؟ خوب شواهد میگن بعد از هیچ انقلابی اوضاع بهتر نشده. نمونه اش انقلاب ۵۷ نمونه اش بهارعربی و دولتِ تونس و مصر و لیبی. من میگم ما میتونیم برخیزیم و متحد شیم و انقلاب کنیم. اما نمیتونیم با انقلاب اوضاع جامعه رو بهتر کنیم. بنظرم بجای انقلاب خیابونی یا حداقل در کنار اونهایی که به خیابون پیوستن، باید انقلاب فرهنگی و جنبش فرهنگی اتفاق بیوفته. مردم در مورد تفاوت کره شمالی و جنوبی بخونن. در مورد تفاوت اروپای شرقی و غربی بخونن. در مورد اختلاف فاحش امریکای شمالی وجنوبی ، المان شرقی و غربی مطالعه کنن. بفهمن که دلیل مشکل فقط اسلام نیست که اگر بود الان کشورهایی مثل اوکراین و کره شمالی و مکزیک که هیچ بویی از اسلام نبردن نباید جزو بدبخت ترین و فقیرترین کشورها میبودن. وقتی مردم به این اگاهی برسن اونوقته که بدون جنگ و خونریزی و خودبخود همه چیز تغییر میکنه. اصلا کاش میشد من یه کتابی بنویسم یا فیلم مستندی بسازم که توش شرایطی رو بصورت دقیق و علمی شبیه سازی کنم که دولت همینی که هست مونده اما مردم دارن روی خودشون کار میکنن و بهتر میشن. مثل مستندهایی که مثلا صد سال اینده رو با کمک دانشمندا پیش بینی و شبیه سازی میکنن. بگن که مثلا توی اون جامعه در سطح دانش اموزها به تدریج چه تغییراتی ایجاد میشه. کسبوکارهای کوچیک چه طور رفتار میکنن. اروم اروم فضای جامعه به سمت نواوری و عمل به ایده ها و اصلاح و استفاده از امکانات موجود میره و البته که همچنان دولت هیچ تغییری نکرده و مثل الان دغدغه اش حفظ نظام و حجاب و ایناس. کاش میشد نشون داد که اگر اینطور بشه چند سال طول میکشه تا ایده ها و شرایط و اتفاقاتی رقم بخوره که خیلی زیبا این دولت بدون حتی یدونه فحش یا یدونه سنگ انداختن فرومیپاشه و نمیتونه در اون فضا به بقای خودش ادامه بده. کی گفته حتما بهای رشد و تغییر خون دادن و کشته شدن بسیاری از مردم و عقب گردِ؟ مگه فتح مکه نبود؟ مگه استاد عباسمنش همینطوری از همسر سابقشون جدا نشدن؟ مگه من این شکلی بیزینس خودم رو از صفر شروع نکردم توو ایران؟ مگه اینطوری مهاجرت نکردم؟ پس شاید ایده های ساده تری هم وجود داشته باشه. شاید ایران کشوری باشه که به تاریخ نشون بده میشه جور دیگه ای هم انقلاب کرد.

      در نهایت و تکنیل حرفام میخوام بگم اگه حالتون با این فعالیتها خوبه ادامه بدین. اصل قانون رو فراموش نکنین. اما اگر توی فضای غم و غرزدن هستید و حالتون بده دارید مسیر اشتباهی رو میرید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        امیررضا گفته:
        مدت عضویت: 2242 روز

        دوست مهربونم مجید عزیزم خیلی ممنونم از پاسخ زیبایی که بهم دادی و نکات مهمی که گفتی در مورد فتح مکه گفتی و خب بهار عربی و این موارد و البته نکات خیلی جالبی در مورد اسلام. من اصلا فکر نمیکنم مشکل اسلامه اتفاقا اسلامی که من با قرآن با اون آشنا شدم اصلا هیچ شباهتی به این چیزی که اجرا میشه به هیچ عنوان نداره.‌.. اسلامی که به مردم حق انتخاب میده خدایی که اجازه میده حتی صدای مخالف خودش شنیده بشه و هزاران مورد دیگه که من وقتی قرآن رو خوندم و سعی کردم بفهممش اینقدر شوکه شدم از تفاوت های که از ذهنم از اسلام داشتم و با این چیزی که تو جامعه به عنوان اسلام داشتیم. در مورد فتح مکه حرفتون کاملا صحیح هست اما قبلش تو تاریخ اسلام همون سران بت پرستی مکه بارها حمله کردن به پیامبر که آزادی عقیده مسلمون ها رو تهدید کنن ولی پیامبر هر بار باهاشون جنگیدن و به عقب روندن اونارو… و خب فتح بدون خونریزی مکه هم وقتی اتفاق افتاد که پیامبر پس از این جنگ ها یه موضع قدرت خیلی عالی پیدا کردن که تونستن تثبیت کنن اسلام رو… همین کشور آمریکا که مهد آزادی و عدالت و توسعه توی دنیا هست با همین انقلاب خیابونی ها شروع شد و اونا تونستن با بیرون کردن انگلیسی ها از کشورشون این کشور آزاد و زیبا و دموکراتیک رو بسازن یا فرانسه و کلی مثال دیگه … من مشکلی با نظر استاد ندارم اینکه میگن ما باید مسئولیت زندگی رو کامل بپذیریم یه حرف کاملا درست و بی نقص هست که طبق قانون جذب کاملآ صحیح هست اما همین قانون جذب میگه مظلوم باعث میشه که ظالم به وجود بیاد… یعنی تو اگه اجازه بدی بهت ظلم بشه و سکوت کنی تو خودت ظالم رو ساختی… تو قرآن کریم خداوند میگه انسان ها دو تا نامه اعمال دارن … یکی نامه عمل فردی که کارهای اشخاص هست و دیگری نامه اعمال که مسئولیت های اون فرد نسبت به جامعه هست و ما بخاطر سکوتمون در برابر ظلم در جوامع هم بازخواست میشیم… این نظر من بود من تو نظر مسئولیت پذیری کل با استاد موافق هستم اما اینکه بیایم اون رو مرتبط کنیم که باید ظلم رو پذیرفت و سکوت کرد هر حکومتی هر ظلمی میخواد کنه خب الان دنیا هنوز تو دوران تاریک قرون وسطای اروپا و برده داری مونده بود … این نظر من بود … قرآن بارها به بحث جهاد اشاره کرده جهاد فی سبیل الله همون جهادی هست در مسیر کارهای خدایی … مثل اخلاقیات آزادی و عدالت و همه خوبیا که شامل سبیل الله میشن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سمیرا محمدی گفته:
        مدت عضویت: 1515 روز

        ممنونم از شما …به نکات جالبی اشاره کردید،کمکم کننده بود .. در دوراهی مونده بودم که حتی نتونستم برم قدم بعدی از دوازده قدم خریداری کنم …چون مدام به خودم می گفتم پس مسئولیت اجتماعیت چی میشه .؟!!!..این روزها بیشتر نظرات می خونم و مطالعه میکنم تا به جوابی برسم که قانع بشم…مرسی از شما 💐

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      مریم قادری گفته:
      مدت عضویت: 1823 روز

      سلام دوست عزیز

      در مورد “”ظلم”” در جلسه قرآنی یکی از قدم های دوره ۱۲ قدم،استاد به شدت عالی توضیح میدن.

      به شما پیشنهاد میکنم حتما دوره ۱۲ قدم رو تهیه کنید.این دوره مثل الماس میمونه😊

      موفق باشید🍁

      (کاش هی پیام نده جمله ت کوتاه. ارسال نمیشه چرا😂)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        امیررضا گفته:
        مدت عضویت: 2242 روز

        سلام دوست مهربونم مریم جان… من دوره ۱۲ قدم تو قدم ۲ هستم و خب نرسیدم به این مبحث… اما طبق مبحث ظلم که من خودم یه سری مطالعات از قرآن داشتم می‌دونم که خداوند میگه کسی نمیتونه به ما ظلم کنه مگه اینکه خودمون بهش اجازه بدیم و بارها گفته خداوند به کسی ظلم نمیکنه… در باب این بحث طبق چیزی که من یاد گرفتم ظلم رو همیشه خودمون در قبال خودمون انجام میدیم مثلا یه جای وقتی در برابر ظلم سکوت کنی تو داری اجازه میدی بیشتر بهت ظلم بشه و آزادی های بیشتری ازت گرفته بشه… یعنی همیشه ظلم توسط خودمون به خودمون تحمیل میشه حالا یا مستقیماً هست یا اینکه ما اجازه میدیم بهمون ظلم بشه خیلی قرآن میگه ما به فلان قوم ظلم نکردیم اونا خودشون به خودشون ظلم کردن … منظور این نیست تو اون قوم همه ظالم بودن بلکه یه سریا با سکوتشون به ظالم اجازه دادن بیشتر بتونه ظلم کنه…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      سمیرا محمدی گفته:
      مدت عضویت: 1515 روز

      من هم روزهاست دنبال جواب هستم ….اگه پیامبر ما این روش رو در پیش می‌گرفت الان در تاریخ اسمی به اسم جنگ های پیامبر نبود …بخشی از تاریخ داره درمورد همین ایستادگی در برابر ظلم میگه …بعنوان کسی که دارم از آموزش های شما استفاده می کنم ‌وتا به امروز هم لذت بردم از شما می خوام لطفا در این باره توضیح بدهید ….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      کاوه بانج شفیعی گفته:
      مدت عضویت: 2663 روز

      با درود فراوان به اقای امیررضای عزیز .من کاملا با عقیده شما هم جهت هستم.ایشان میفرمایند تو تغییر کن یعنی اگر هر چیز ناخوشیندی میبینی چون تو توان تغییرش را نداری پس تو تغییر کن .و این برای من اصلا قابل قبول نبوده. در صورتیکه یک چیزهایی در دنیا وجود داره که واقعا میشود تغییرش داد .و باید بابتش تلاش کرد . بسیار از افراد مبارز هم بر اساس همین موضوع شروع به جنگیدن کردن

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    Ehsan Moqadam گفته:
    مدت عضویت: 2234 روز

    به نام خالق عشق و زیبایی

    إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ

    درود و خداقوت به استاد عزیزم و همه همراهان بزرگوار سایت

    داشتم میرفتم جلسه دو قدم هفت رو ببینم که دیدیم فایل جدید اومده رو سایت و دانلودش کردم و گفتم بعد جلسه می‌بینم که یهو چشمم خورد به نکته‌ای که نوشته بود «جالبه این این فایل ۲۰ روز پیش ضبط شده اما مرتبطه به اتفاقات این روزها» که دیگه گفتم آقا هدایت شدی ببینی الان مقاومت نداشته باش.

    دوستانی که در دوازده قدم هستند بهتر می‌دونند که قدم هفتم خصوصاً جلسه اول چقدر هماهنگه با موضوع این فایل و بهتر متوجه جریان هدایت بنده می‌شوند.

    این که هر اتفاقی که ما در زندگی تجربه می‌کنیم به مداری که درونش قرار داریم مرتبط میشه، فارغ از اینکه بیرون چه اتفاقی داره میفته و همینطور درک ریشه ظلم در قرآن که در هیچ موردی عاملی بیرونی رو مقصر ندونسته و تمام موارد مرتبط با ظلم به خوده.

    نمی‌دونم حالا دوستانی که این کامنت رو می‌خونند تو چه حال و هوایی هستند و تا چه اندازه درک می‌کنند حرف‌های من رو اما در بدبینانه‌ترین حالت هم اگر باشند خالی از لطف نیست که این رو به عنوان یه نشانه و پاسخ متفاوت از طرف جهان بدونند.

    استاد ازونجایی که درخواست کردید فکر کنیم درباره این موضوعات و الگوهاش رو در زندگی خودمون پیدا کنیم تصمیم گرفتم بیام و بلند بلند فکر کنم تا بقیه دوستان هم بشنوند و ببینند شاید کمکی بهشون بکنه.

    یه نمونه‌ای اول از همه از خودم مثال می‌زنم که خیلی برام بولده همیشه و وقتی تغییرش دادم به معنای واقعی کلمه شکل متفاوتی از دنیا و ارتباطات رو تجربه کردم و درهای رحمت به روم باز شد. اون هم این بود که من تو ارتباط چه کاری چه عاطفی با هرکی می‌رفتم یه مدتی (که حالا زمانش کم و زیاد می‌شد) با هر کسی بودم همه چی عالی پیش می‌رفت. کلی هیجان و تجربه فوق‌العاده و احساسات بی‌نظیر اما یه دفعه همه چیز عوض می‌شد و طوری با هم دشمن می‌شدیم و از هم جدا می‌شدیم که حاضر نبودیم اسم همدیگرو بیاریم، یعنی یه حد فاجعه واقعاً. یه موردش رو یادمه بعد از چند مدت زنگ زدم دل جویی کنم و اینا طرف یه جوری گفت آقا حالم ازت بهم میخوره دوست ندارم و نمی‌خوام صداتو بشنوم که با خودم گفتم اوه اوه دیگه این سری خیلی اوضاع خرابه:)

    تا اینکه بعد از آشنایی با استاد و تغییراتی که در نگرشم و رفتارم ایجاد شد یه مدت من رو به سمت یه تنهایی برد که خوب به اون صورت با کسی جز ۱-۲ تا از دوستای صمیمیم ارتباطی نداشتم و بعد که تصمیم گرفتم برم خدمت و توی خدمت با فرماندمون خیلی اوکی شده بودم به حدی که اصلاً دوست داشت همش من اونجا باشم اما بعد از یه مدتی(دقیقاً تو همون بازه زمانی) دیدم عه اینم داره انگار داره رفتارش تغییر میکنه. یه چند وقتی خیلی داشتم مقاوت می‌کردم و می‌گفتم که به درک که اینجوریه و اینا اما یه جا به خودم گفتم آقا نگو به درک. خودتم میدونی که این اولین باری نیست که داره این اتفاق میفته. چرا برای بقیه اینجوری نیست؟ چرا تو فقط داری این تجربه رو بارها و بارها تجربه می‌کنی؟ خودتم میدونی ایراد از توعه. یه جایی توی افکار و رفتارت ایراد داری که داره این سیکل تو زندگیت ادامه دار میشه. پس به جای اینکه آشغالارو بریزی زیر فرش (حالا من می‌گم رو دندون پوسیده مسواک بزنی) بیا کامل برشون دار و تمیزشون کن (دندون پوسیده رو بکش).

    که به لطف خدای مهربان پله پله هدایت شدم به اینکه اولاً خودم نه ۹۹% بلکه ۱۰۰% خالق اتفاقات و تجربیات زندگی خودم به واسطه فرکانس‌هام هستم و دوماً من توانایی تغییر شرایط رو به نفع خودم دارم.

    یعنی کل قانون همینه.

    اصل پذیرش و تغییر.

    ازینجا به بعد رو می‌خوام کابردی‌تر توضیح بدم.

    اومدم با خودم گفتم که آقا حالا این شرایط پیش اومده خودتم میدونی مقصری، حالا چیکار باید بکنی؟ ( رسیدن به این نقطه و رد و بدل شدن چنین دیالوگی درونت مهم‌ترین قدمیه که باید برداری)

    بعد بهم اولین ترمز رو معرفی کرد. گفتش که تو باورت اینکه اونا مقصر هستند، در صورتی که اون‌ها همه دارند بازتاب فرکانس‌های تو رو به تو برمی‌گردونند. تو وقتی داری به این توجه می‌کنی که الان من با این آدم خوبم یه ذره که بگذره اینم میشه مثل همونا دوباره همه چیز بهم می‌خوره، خوب عزیز من پر واضحه که چنین اتفاقی میفته.

    اما اگر بگی که آقا اونا رفتاری رو با من دارند که من برانگیخته می‌کنم، چرا؟ چون با بقیه رفتارشون اینجوری نیست. چون این تغییر رفتار داره در ارتباط با تو اتفاق میفته نه دیگران. پس تو با فرکانس‌هات داری این رفتار رو برانگیخته می‌کنی.

    بعد از اینکه این ترمز برطرف شد ترمز بعدی رو بهم نشون داد. گفتش که حالا پذیرفتی که عامل برانگیختگی این رفتار تو هستی درسته؟

    گفتم آره.

    گفتش که اگر تو باور داری که احساس خوب = اتفاقات خوب و زندگی داره بازتاب فرکانس‌هات رو بهت برمی‌گردونه و همه اتفاقاتی که ما تجربه می‌کنیم به واسطه مداریه که درونش قرار داریم و تنها خداست که در زندگی ما قدرت داره و این خدا داره ما رو به سمت خواسته‌هامون هدایت میکنه و ما هدایت میشم به چیزی که بهش توجه می‌کنیم و این توجه با صحبت‌هامون، نوشتن‌هامون و تجربیاتمون و افکاری که داریم بیشتر با خودمون مرور می‌کنیم شکل می‌گیره، تو چیکار داری که بقیه چه کاری می‌کنند و چه رفتاری دارند؟

    تو بیا روی خودت کار کن، کاری به کسی هم نداشته باش، به هر طریقی که تونستی خودت رو در احساس خوب نگه دار، اون وقت همه چیز به تفع تو تغییر میکنه.

    وقتی در مدار خوبی هستی که نشونش احساس خوبه امکان نداره که اتفاقی بیفته که حالت رو بد کنه. امکان نداره چیزهای نامناسب به تو دسترسی داشته باشند. امکان نداره. امکان نداره.

    ترمز بعدی. بهم گفتش که وقتی یه ایرادی تو خودت پیدا می‌کنی چقدر به خودت سخت می‌گیری؟ چقدر حال خودت رو بد میکنه و احساس گناه داری؟

    گفتم زیاد.

    گفتش تو با خودت در صلح نیستی.

    این جمله رو قبلاً هم یکی از دوستانم (فارغ از تکرارهای مکرر استاد) بهم گفته بود که می‌گفت اگه ایرادی تو خودت پیدا می‌کنی آروم با خودت برخورد کن. مثه یه دوست. (دوستم)گفتش که فکر کن که الان من یه ایرادی دارم. مادامی که بهم بگی فلانی چه اخلاق مزخرفی داری و خاک بر سرت که نمی‌تونی این اخلاق مزخرف رو بذاری کنار امکان نداره من تغییر بدم اون رفتارم رو که هیچ، باهات بدترم برخورد می‌کنم. بعد بهم گفت چرا این گفت و گو و حس رو نسبت به خودت نداری؟ نمیای بگی اشکال نداره احسان جان. رفتارت، نگرشت اشتباه بوده تا الان، عوضش متوجه شدی اصلاحش می‌کنی. همونطور که قبلاً خیلی چیزای دیگه رو اصلاح کردی.

    فهمیدم بابا من اصلاً با خودم در صلح نبودم. به خدا از وقتی فهمیدم باید با خودم درست رفتار کنم ملایم باشم دنیای من عوض شد. همه چی داره آروم و ملایم میشه.

    بعد گفت تا وقتی با خودت در صلح نباشی آدمایی رو جذب میکنی که اونا هم با خودشون در صلح نیستند و کاری میکنن که برن رو مخ تو. چون کسی که با خودش در صلح نباشه میره رو مخ خودش و دیگران.

    به قول استاد به این فکر کنیم که چرا پیامبر که در راس همه اختلافات بود نه آسیبی دید و نه کشته شد؟

    نه تنها پیامبر اسلام. تمام پیامبرانی که داستانشون در قرآن روایت شده.

    فرشتگان زمان قبض روح نمی‌پرسند شمایی که مستضعف بودید چرا اسلحه برنداشتید و با شرایطتون بجنگید؟

    چرا هیچ پیامبری دست به اسلحه نشد؟

    چرا فرشتگان زمان قبض روح می‌پرسند مگر زمین خدا پهناور نبود که در آن هجرت کنید؟

    یاد یونس زمانی که تو دل نهنگ بود و یا موسی زمانی که زیر درخت نشسته بود میوفتم و میگم: رب انی ظلمت نفسی

    مایییم که داریم به خودمون ظلم می‌کنیم. به راحتی. به راحتی. اما من یکی دیگه تصمیم گرفتم که این مسیر رو ادامه ندم. بپذیرم. همه چیزو. خوب و بدشو. چون وقتی تو مدار زیبایی و خوبی بشی چیزی جز خوبی رو تجربه نمی‌کنی. چون جریان جهان هستی بر مبنای خوبی و بهبوده. چون هر خیری میرسه از جانب خداست و هر شری میرسه از جانب خودمونه. هجرت رو باید از درون شروع کنم.

    پس با این منطق و برهان هر وقت که دیدم اوضاع بر وفق مراد نیست باید یقین پیدا کنم که از مسیر درست و الهی دارم دور می‌شم. که به اعتقاد من زمانی که انسان واقعاً تصمیم می‌گیره که آگاهانه روی خودش کار کنه و به زیبایی‌های زندگیش توجه کنه خیلی زود متوجه مسیر اشتباه می‌شه و تصحیح مسیر می‌کنه.

    این وعده خداست. شیطان به هیچ‌ وجه دسترسی به بندگان مومن نداره. کسانی که به خوبی‌ها توجه دارند و از چیزی که نمی‌خواهند اعراض می‌کنند. کسانی که به چیزی که نمی‌بینند ایمان دارند و به جهان آخرت نیز.

    تمام کار ما همینه. صدق بالحسنی کنیم تا نیسره للیسری شویم.

    همه چیز به آرامی تغییر می‌کنه. همونطور که من نجنگیدم برای اینکه آدم‌ها و موقعیت‌های نازیبا از زندگیم برند بیرون، برای ورود نعمت‌ها هم نیازی نیست تقلا کنم. تنها کافیه که سپاس‌گزار باشم تا خدا ظرف وجودم رو بزرگ کنه. چون نعمت‌های خدا بیش از نیاز من هست. انقدر که اگر همه دریاها مرکب شوند و تمام درختان قلم نمی‌توانند به شمارش در بیارند.

    وقتی من به یگانگی خداوند ایمان دارم. وقتی من ایمان دارم که خداوند از روح خودش در من دمیده و من رو خلیفه بر حق خودش قرار داده و تنها گناه نابخشودنی را شرک معرفی کرده چرا باید به دنبال عاملی غیر از خودم باشم؟ چرا باید انقدر ساده مشرک بشم؟

    اگر ۱% به این ایمان داشته باشم (همونطور که به یه جی پی اس ایمان داریم که ما رو تا مقصد دقیق میرسونه) که خداوند من رو هدایت میکنه و پاسخ درخواست حتی شیطان رو هم میده چه برسه به من که وقتی خلقم کرده به خودش آفرین گفته، به شرطی که من هم بهش ایمان داشته باشم، دیگه چه نگرانی دارم؟ دیگه چرا نباید پام رو محکم در جهت خلق زندگی بگذارم در قدم‌هایی که بهم گفته میشه. خدایی که داره در هر لحظه خیر و شر رو بهم الهام میکنه.

    به خدا چند روز پیش داشتم بیلیارد بازی می‌کردم به یه جای حساسی رسیده بود قبل ازینکه بخوام ضربه بزنم به خدا گفتم من رو هدایت کن، بعد دیدم بهم گفت با این شدت به این نقطه ضربه بزن(جایی که اصلاً تصورش رو هم نمی‌کردم) و زدم و دیدم دهان بقیه باز موند. و من لبخند میزدم.

    همه ما باید یه روزی که معلوم نیست کی هست ازین دنیا بریم و وارد جهان دیگه بشیم. آیا با آوردن این بهونه‌ها اون لحظه آماده هستیم برای سفر؟

    من که می‌خوام در اون لحظه راضی و خشنود باشم. به خاطر همین خدا من رو هدایت کرد به این مسیر.

    خدایا شکرت. اگر اون لحظه همین الان باشه به خداوندیت قسم که راضی و خشنود هستم.

    استاد عباس منش نمیدونم به چه شکلی ازت تشکر کنم.

    فقط می‌دونم که خیلی خوشحالم که در اینجا هستم خیلی.

    همه چیز تغییر کرد. انقدر همه بهم علاقه‌مند شدند که یه روز نمی‌رم دلشون تنگ میشه بدون اینکه بخواد اون اختلاف‌ها پیش بیاد. چون من شخصیتم تغییر کرده. من یه جلوه دیگه‌ای از خودم رو دارم بروز میدم. میدونم این شکلش اون شکله درستشه. احساس خوبم این رو بهم می‌گه.

    بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست

    از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

    دمتون گرم که به خاطر خودتون تا انتها خوندید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  3. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 719 روز

    🟡🟢 وقتی مدار عوض میشه، دسترسی قطع میشه

    یه دوره ای از زندگیم بود که فکرمیکردم «آدمهای بد» همه جا هستن. شرایط بد هم همینطور. هرجا میرفتم، انگاریکی بود ک ِ اعصابم رو خرد کنه، یکی بود که نیتش پاک نباشه، یه اتفاقی میافتاد که حال خوبم رو بد کنه. اون موقع، راستش رو بخواین، فکر میکردم مشکل از دنیاست.

    □ از آدمها □ از شانس بد □ از شرایط

    ولی امروز که برمیگردم عقب، با یه لبخند تلخ میگم:

    نـــــه… مشکل از مدار من بود.

    من اون روزها خیلی درگیر بیرون بودم. خیلی . و پیگیر درگیری!!

    خبرها، حرف مردم، قضاوتها، مقایسه ها، ترس از آینده، حسرت گذشته.

    ذهنم شلوغ بود وتمرکزم پخش.

    وقتی ذهن اینجوریه، ناخودآگاه دنبال چیزهایی میگرده که هم جنس همون شلوغی باشه.

    مغز انسان بصورت طبیعی تمایل داره اطلاعات همسو با حالت ذهنی غالب رو بیشتر ببینه وپردازش کنه.

    یعنی اگه ذهنت پر از تهدید وبدبینی باشه، دنیا رو هم پر ازتهدید میبینی.

    نه لزوما چون دنیا عوض شده ==>> چون فیلتر نگاهت عوض شده.

    اونموقع اینا رو نمیدونستم ==> فقط میدیدم هی دارم برخوردهای بد تجربه میکنم.

    نقطه تغییر، با یه اتفاق بزرگ شروع نشد بلکه با یه تایم اوت کوچیک شروع شد.

    یه روز وسط یه موقعیت نادلخواه،

    جایی که حق داشتم غر بزنم، عصبانی شم، مقصر پیدا کنم، یه سوال ساده اومد تو ذهنم:

    🟦 ⬜️ «اگه اینبار، بِ جای اینکه دنبال مقصر بگردم، روی خودم کار کنم چی میشه‼️ » میخواستم فرض رو بر این بگیرم که ابتکار عمل دست منه !

    ○ سوال ساده ای بود،

    ○ اما ( برای اونروزام) جوابش اصلاآسون نبود.

    کنترل ذهن، اونجایی معنا پیدا میکنه که شرایط دلخواه نیس.

    وقتی همه چی خوبه، همه بلدند مثبت فکر کنن.

    هنر، اونجاست که وسط بی عدالتی، بدفهمی، فشار، ==> بتونی آگاهانه انتخاب کنی کجا تمرکز رو بذاری.

    من تصمیم گرفتم به جای دعوا با واقعیت، با خودم کار کنم.

    به معنی سرکوب احساس، نه. ب ِ معنی دیدن، فهمیدن و هدایت شدن.

    کم کم تمرکزم رفت سمت چیزهایی که قبلا از کنارشون رد میشدم:

    یه مکالمه خوب ،‌یه حرکت انسانی

    یه زیبایی ساده توی روزمرگی‌، یه آرامش کوتاه

    تمرین آگاهانه توجه به جنبه های مثبت و معنادار زندگی، باعث تغییر واقعی در شبکه های عصبی مغز میشه==>> این فقط «حال خوب الکی» نیست==>> مغز واقعا مدار جدید میسازه.

    من اینو تو زندگی خودم دیدم، نه تو مقاله ها .

    یه مدت که گذشت، یه چیز عجیب متوجه شدم. آدمهایی که قبلا اذیتم میکردن…

    ○ یا دیگه سر راهم نبودن،

    ○ یا اگه بودن، تاثیرشون روم خیلی کم شده بود.

    نه اینکه دنیا گل و بلبل شده باشه؛

    انگار یه دیوار نامرئی بین من و اون جنس انرژیها کشیده شده بود.

    اینجا بود که فهمیدم: همه چیز دسترسی میخواد ==>> و دسترسی، از مدار میاد.

    □ ما تو هر لحظه، روی یه مداریم… ‼️

    مدار قربانی | مدار جنگ | مدار کمبود

    یا

    مدار رشد | مدار آگاهی | مدار زیبایی

    ○ وقتی روی خودت کار میکنی،

    ○ وقتی تمرکزت رو از «تغییر دنیا» میذاری روی «بهبود خودت»،

    ● کم کم مدار عوض میشه.

    و وقتی مدار عوض میشه، آدمها و شرایطی که هم فرکانس مدار قبلی بودن،

    دیـــــگه بهت دسترسی نـــــدارن. [ مثلا این یک قانونه : توی مداری که ثروت هست، محاله فقر باشه]

    واقــــــــــعا دسترسی ندارن =>=> نه با دعوا، نه با حذف اجباری، اتفاقا به شکل طبیعی.

    یه مثال ساده بزنم ‼️ قبلا تو یه جمع، یه حرف نیش دار میتونست تا چند روز ذهنم رو درگیر کنه.

    الان همون حرف میاد، ولی مـــــــــــــــیره. برده میشه .

    نه اینکه نفهممش؛ میفهمم، امــــــــــا جذب نمیشم.

    آدمهایی که تمرین خودآگاهی و کنترل توجه دارن،

    تحریکهای منفی براشون مثل موج کوتاه عمل میکنه، نه طوفان. [‌ و آدم هایی که تمرین ‌نمیکنن ،‌برعکسش]

    🟣 من این رو زندگی کردم.

    جهان، به این جنس تمرکز، پاداش میده.

    از جنس جایزه فوری نه، از جنس هم مسیر شدن.

    پاداشش چیــــــــــه؟

    ● آرامش عمیق تر

    ● تصمیمهای شفاف تر

    ● روابط سالم تر

    ● فرصتهایی که انگار «سر وقت» میرسن

    نه چون تو خاصی ==>> بلکه چون داری همجهت با قانون کار میکنی، نه علیهش.

    یه چیزی رو صادقانه بگم.

    این مسیر، مسیر بی دردی نیست.

    کنترل ذهن یعنی مسئولیت پذیری.

    یعنی دیگه نمیتونی همه چی رو بندازی گردن بقیه.

    ■ اما آزادی و عزت و رشد و استقلال = همینجاست.

    جایی که میفهمی حتی وسط شرایط نادلخواه، قدرت انتخاب داری:

    ● یا بری تو مدار همون شرایط،

    ● یا بالاتر وایسی و خودت رو ارتقا بدی.

    ⭕️ من هنوزم گاهی با شرایط سخت روبرو میشم. هنوزم آدمهای ناهماهنگ هستن.

    ولی فرقش اینه که دیگه همه چیز، وارد دایره اثر من نمیشه.

    چون تمرکزم عوض شده… و تمرکز، سرنوشت میسازه.

    ~~~~~ □ ~~~~~

    این نوشته حاصل حفظ کردن یا فقط فهمیدن نیست؛

    از دلِ عمل، زمین خوردن و تمرینِ واقعی با خودم بیرون اومده.

    از تجربه اون لحظه هایی که میتونستم مقصرپیدا کنم، اما خودم رو انتخاب کردم.

    باور دارم جهان با آدمی که آگاهانه روی خودش کار میکنه، سر لج نــــــــــمیذاره؛

    فقـــــط مدارش رو عوض میکنه.

    و وقتی مدار عوض میشه، خیلی چیزها، بیــــــــــصدا، از زندگی حذفــــــــــ میشن.

    🪶 محسن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      فهیمه زارع گفته:
      مدت عضویت: 3278 روز

      بنام خداوند بی همتا

      وَالضُّحَی

      وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَی

      مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَی

      وَلَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لَّکَ مِنَ الْأُولَی

      وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی

      به روشنایى آغاز روز سوگند.

      به شب سوگند آنگاه که آرامش بخشد.

      پرودگارت تو را وانگذاشته و خشم نگرفته است.

      همانا آخرت براى تو بهتر از دنیا است.

      و به زودى پروردگارت (چیزى) به تو عطا کند که خشنود شوى.

      أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآوَی

      وَوَجَدَکَ ضَالّاً فَهَدَی

      وَوَجَدَکَ عَائِلاً فَأَغْنَی

      فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ

      وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ

      وَأَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ

      آیا تو را یتیم نیافت، پس پناه داد و سامانت بخشید.

      و تو را سرگشته یافت، پس هدایت کرد.

      و تو را تهى دست یافت و بى نیاز کرد.

      (حال که چنین است) پس بر یتیم قهر و تندى مکن.

      و سائل را از خود مران.

      و نعمت پروردگارت را (براى سپاس) بازگو کن.

      سلام محسن جان ،رفیق بهشتی

      امیدوارم حالِ دلت عالی باشه

      میدونی وقتی هدایت شدم به دلنوشته ات با خواندن آن گفتم خدایا تو چقدر حواست هست وچقدر قانون دقیق عمل میکنه ،قبل از اینکه بیام سایت پاسخ یکی از دوستان رو در جواب به دیدگاه دوستی که روی کامنتش گذاشته بود با خودم بازگو میکردم که نوشته بود هر جا میرم همه از دولت وشرایط بد….گله وشکایت میکنند ،بعد به خودم گفتم چرا اینجوری میشه ؟ چون هنوز مدارت عوض نشده ،چون هنوز خودت تغییر نکردی ،بعضی چیزها در قانون مثل زنجیر به هم وصل اند میگی احساس خوب دارم اگر داری باید آرام باشی ،باید ایمان داشته باشی که این شرایط مالِ تو نیست پس قدم بر میداری ،اگر سپاسگزاری میکنی باید این سپاسگزاری همراه باشه با احساس،اگردر این مسیر تضادی بوجود آمدلزوماً به معنای مسیر اشتباه نیست ، نشانه رشد توئه فقط با احساس خوب وآرامش ادامه بده ،این کل گفتگوی ذهنی ام بود محسن جان ،

      بعد آمدم به سایت وپاسخی که در دیدگاهم برام نوشتی رو دوباره خوندم ویه حسی بهم گفت برو ببین کا منت جدیدی هست ،بادیدن عنوان کامنتت وقتی مدار عوض میشه ،دسترسی قطع میشه وخواندن آگاهی‌های آن شوکه شدم

      منم بارها اینو تجربه کردم هرجا بقول تو ابتکار عمل رو بدست گرفتم وتمرکز رو گذاشتم روی خودم آرام تر ورها تر از قبل شدم و انگار سعی میکنی آگاهانه تر عمل کنی واون چیزهایی رو کنترل کنی که در اختیار خودته

      میدونی من خیلی وقتا ،تا میام از یه چیزی شکایتی وگله ای کنم این جمله استاد تو ذهنم زنگ میزنه که اگر داری غُر میزنی وگله میکنی یعنی باور نداری خودت خالق اتفاقات وشرایط زندگی ات هستی ،همون لحظه سعی میکنم نگاهم رو به اون مسئله عوض میکنم وبا احساس بهتری عمل میکنم با غُر زدن نه ،با آرامش

      اینجا که نوشتی جهان، به این جنس تمرکز، پاداش میده.

      از جنس جایزه فوری نه، از جنس هم مسیر شدن.

      پاداشش چیــــــــــه؟

      ● آرامش عمیق تر

      ● تصمیمهای شفاف تر

      ● روابط سالم تر

      ● فرصتهایی که انگار «سر وقت» میرسن

      نه چون تو خاصی ، بلکه چون داری همجهت با قانون کار میکنی، نه علیهش.

      یادم به اتفاقی آمد که برای خودم پیش آمد ،همسرم اکثراً موقعه رانندگی با تلفن صحبت میکنه ،بارها بهش گفتم اینکار رو نکن ،با اینکه سعی میکرد رعایت کنه ولی همچنان ادامه داشت تا اینکه من تمرکزم رو از روی ایشون برداشتم وبه خودم گفتم اگر باور داری خداوند همواره محافظ تو هست پس نترس به خودش توکل کن وبه جای تمرکز روی ایشون تمرکزم رو گذاشتم روی آسمان و زیبایی های اطرافم ،شلوغی مغازه ها ..

      چی شد ؟ نه تنها من آرام بودم ،بلکه همسرم هم دیگه کلا رعایت میکرد وجواب تلفن نمی داد وچه زیبا نوشتی که تمرکز ،سرنوشت رو میسازه

      از صمیم قلبم ازت سپاسگزارم، مرسی که هستی ومینویسی

      راستی محسن جان سوره وضحی دوروزه داره توذهنم میچرخه با اینکه دیشب به دیدگاه چند تا از دوستان پاسخ دادم وقصدم این بود براشون بنویسم ولی وقتی پاسخم رو ارسال میزدم یادم میومد،صبح گفتم عه جریان این سوره وضحی چیه ؟ تا رسیدم به کامنت تو ،حسم گفت دیدگاهت رو با این آیه های نورانی شروع کن ،نوش جونت رفیق بهشتی

      محسن جان ،آرزو میکنم خداوند قلبت را مملو از امید به آینده و شادی‌های روزافزون کند. هر آرزوی خیری که در دل داری، با لطف و کرم خودش به اجابت برسد

      خدا یار ونگهدارت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 719 روز

        سلام فهیمه جانِ روشن… ؛ از اولین آیه هایی که باهاش شروع کردی، معلوم بود قراره این کامنت نشسته بشه بر دل.

        سوره والضحی رو بی دلیل نمیارن وسط دل آدم…

        این سوره مال وقتیه که خدا میخواد خیلی آروم، خیلی مهربون،

        دست بذاره رو شونه بنده ش و بگه:

        “من هنوز اینجام… نه رها کردم، نه قهرم 🩵 . فقط دارم بزرگت میکنم.”

        ■ میدونی هدیه امروز ِ خدا بهم چی بود ؟‌ من قبلا این دو آیه ی ○ مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَی ○ وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی رو انتخاب کرده بودم و هر روز با یه اَپ طی یه ساعت خاص بهم یاد آوری میشد ؛ امــــــــا الان خدا بهم گفت: چون بنده خوبی بودی و چیزی که با یادآوری روزانه این دوتا آیه بهت الهام میکردم رو اقدام میکردی… هدیه بعدی آیه ” وَأَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ” هست .

        آخه چرا من حواســــــــــم نبود ‼️ این یه دونه آیه یه جورایی خلاصه اقداماتِ عملیِ دوره همجهت با جریان خداوند هست‼️ این آیه هم امشب میره توی اون اَپ یادآوری های روزانه .

        اون همزمانی که گفتی، اون گفتگوی ذهنی… و بعد رسیدنت به این تیتـــــر “وقتی مدار عوض میشه، دسترسی قطع میشه” =>‌ بی شک اینها اتفاق نیست فهیمه جان. ببین خدا باهات چکار داره ؟

        این همون قانونه که وقتی باهاش همجهت میشی، شروع میکنه باهات حرف زدن… ؛ اکثرا با صدا‌ که‌ نیست‌، با نشونه هاشه.

        ببین چقدر قشنگ فهمیدی وفهموندی که

        غر زدن = یعنی سپردن اختیار به بیرون .آرامش = یعنی پس گرفتن قدرت.

        مثال رانندگی همسرجان…

        یه درس کامله برا یک‌ ترم ===>>> وقتی تمرکزتو از “”کنترل دیگری”” برداشتی و تمرکز ِ مبارک رو گذاشتی روی “”اعتمـــــاد”” ،

        جهان واکنش نشون داد… اونم بی قیل و قال و با هماهنگی.

        [ چقدر این روزها مملکت و این 92 میلیون آدم داخل کشور به این درس نیاز دارن ؛؛؛ هرچند تا عیدنوروز ملت پر ازشادی و نشاط میشن. خبرایی هست ]

        اینه معنی واقعی جمله ای که نوشتی و زندگیش کردی:

        تمرکز، سرنوشت رو میسازه. نه با زور ،،، با “انتخاب آگاهانه” نگاه.

        آخیــــــــــش ! چه شروعی زیباتر از والضحی

        سوره ای که خدا توش میگه:

        من دیدمت وقتی تنها بودی ( چقدر دلبر ِ این خدا 🩷️ )

        دیدمت وقتی گم بودی،

        دیدمت وقتی دستت خالی بود،

        و بدون که هنوز هم دارم میبینمت… و هواتو دارم.

        □ اینکه حست گفت کامنتت رو با این آیه ها شروع کنی =>> مطمئنا دل، جلوتر از ذهن حرکت کرده. فهیمه جان ، دل وقتی جلو میفته، مسیر اَمنه… ، مرسی که رسوندیش به من .

        و خدا خیرت بده رفیق خوبم

        برا این دلنوشته زنده ، برا این ایمان بی سرو صدا اما عمیق ؛ برا اینکه نعمت پروردگارت رو “”حدیث”” کردی… ==>> وَأَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ ؛؛؛ اصلا بالاتر از این ، زندگیش‌کردی قبلش.

        خدا پشت دلت ایستاده

        و وقتی خدا پشت دل کسیه،

        آینده فقط میتونه روشن و روشن تر باشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      امان سعادتی گفته:
      مدت عضویت: 3831 روز

      دوست عزیزم محسن جان سلام

      ازت بخاطر این کامنت زیبا هزارات بار سپاسگزارم و ممنون خداوند هستم که منودر در مسیر دوستان خوب و آگاهی همچون شما قرار داده

      خیلی لذت بردم از خودن نوشته های شما که معلومه همش با تجربه بدست اومده و آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.

      بارها و بارها باید این نوشته ها را خوند. دم شما گرم و دلتون همیشه شاد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 719 روز

        امان عزیز سلام به روی ماهت… . خوندم ؛  یادخودم انداختیم ؛ یاد مسیر ، یاد دلیل راه اومدن.

        تجربه وقتی از دل رد میشه، دیگه برااثبات نوشته نمیشه، برا بیان نوشته میشه. وهمین باعث میشه بشینه به دل.

        اما بذار یه نکته رو اززاویه خودباوری پررنگ تر کنم؛

        این آگاهی که ازش حرف میزنیم، چیزی نیس که ازبیرون به آدم داده بشه. نه من، نه هیچکس دیگه، چیزی به تو اضافه نکرده. مافقط یادهم میندازیم اون چیزی رو که از قبل درون خودمونه.

        اینکه گفتی بارها باید این نوشته ها روخوند ==> یعنی دل و ذهن نازنین تو آماده ست که هربار، یه لایه عمیقتر از خودت رو ببینی =

        ● یعنی اعتماد به فهم درونی خودت.

        ● یعنی خودباوری در عمل، نه در حرف ِ خالی

        خـــــدا روشکر ک ِ تو هم جزو این مسیری. چون همجهتی، تصادفی نیس؛ آدم وقتی خودش به یه سطح ازآمادگی میرسه،،، هم مسیرهاش پیداشون میشه.

        ازت ممنونم امان جان ، برا این نگاه محترمانه، برای این دل گرم، برای اینکه بانوشتنت، فضا رو غنی تر میکنی.

        دمت گرم رفیق شفیق 🩵

        و دلت شاد…‌ ازاون شادی هایی که از درون میاد و وابسته بیرون نیس .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      لی لی گفته:
      مدت عضویت: 2539 روز

      سلام محسن عزیز

      منم دقیقا تجربه مشابهی با اون چیزی که گفتی رو داشتم و خدا رو شکر در حال حاضر، حجم آدمهای خوب توی زندگیم اونقدر زیاده که واقعا ناشکریه که بخوام توجهم رو روی اندک رفتارهای نادلخواه بزارم

      ولی از اونجایی که میدونم در مدارهای عالی سیر میکنی، یه سوالی ازت داشتم، من خیلی دوست دارم که پا رو فراتر از این بزارم که به جای اینکه به رفتارها یا آدمهای نادلخواه زندگیم توجه نکنم یا در واقع اعراض کنم، این توانایی رو داشته باشم که بتونم اونها رو تحسین کنم و ویژگی های مثبتی رو در اونها پیدا کنم، من در گذشته آدم بسیار زودرنجی بودم، احساس میکنم الان هم این اعراض کردنه گاهی یه جورایی سد دفاعی برای محافظت از رنجه نه صرفا عدم توجه به ناخواسته

      در صورتی که خیلی دوست دارم این توانایی رو داشته باشم که همه آدمها رو تکه ای از خداوند بدونم و به همین دلیل هم نکات منفی اونها رو نادیده بگیرم و علاوه بر اون بگردم و زیبایی های درونشون رو پیدا کنم در صورتی که به شدت در این امر ناتوانم، اگه تجربه ای در این زمینه داری، خوشحال میشم که باهام به اشتراک بزاری

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 719 روز

        سلام لی لی جان . کلّی کامنتت رو بادقت خوندم، چون حرفی که زدی از جنس “مسیر رفته شده” ست . بنظرم همینکه تشخیص دادی اعراض گاهی میتونه سد دفاعی رنج باشه == کارت از سطح تکنیک رد شده و رسیده ب ِ خودشناسی. درود خدا بهت .

        اجازه بده ریز بینانه برات بنویسم. اول ازهمه یه تفکیک حیاتی:

        بین این سه تا فرق هست:

        1 . بی توجهی از سر آگاهی

        2 . اعراض از سر حفظ ارتعاش

        3 . اعراض به عنوان سپر دفاعی رنج قدیمی

        خیلی از ما (و خود من یه دوره نه چندان کوتاه ) فکر میکردیم داریم “در مدار بالا” حرکت میکنیم، ولی درواقع فقط داشتیم خودمونو از رنج محافظت میکردیم، نه اینکه واقعا ازش عبور کرده باشیم.

        ▪︎اعراض وقتی از جنس رشد باشه، سبک میکنه

        ▪︎اعراض وقتی از جنس دفاع باشه، منقبض میکنه ===>>> تو حس میکنی گاهی اعراضت انقباض داره، تشخیص مهمیه.

        نکته دوم و کلیدی:

        تحسین کردن آدمهای نادلخواه، مرحله بعد از اعراض نیس مرحله بعد از شفای رنجه ==>> یعنی اگه هنوز جایی از وجودت زخمه:

        • تحسین کردن زورکی میشه

        • دیدن نور طرف مقابل مصنوعی میشه

        • و تهش خودتو سرزنش میکنی که “چرا نمیتونم؟”

        درحالیکه بنظر میاد ناتوانی تو، ضعف نیس ==>>> نشونه صداقت تو هست.

        یه چیز مهم که مسیر رو عوض میکنه:

        “دیدن خدا در همه، نتیجه تمرین اخلاقی نیس ===>>> نتیجه وسعت ظرفیته.”

        خب ، ظرفیت وقتی زیاد میشه که چی؟

        • دیگه لازم نباشه از خودت دفاع کنی

        • دیگه زخمی برای مراقبت باقی نمونده باشه

        • دیگه رفتار کسی تهدید هویتت نباشه

        اونوقت:

        هم میتونی نکات منفی رو نادیده بگیری ؛؛؛ از اون مهمتر اصـــــلا دیگه “منفی ها” دیده نــــــــــمیشن

        تجربه شخصی خودمو صادقانه بگم:

        من یدوره فکر میکردم آدمها رو بخشیدم ؛ ولی بعد فهمیدم فقط ازشون فاصله گرفتم

        فاصله گرفتن بد نیستاااا ؛ اما بخشش واقعی وقتی اومد که:

        • دیدم رنج من، محصول توقع من بوده ( خطرناک)

        • دیدم آدمها دقیق در حد ظرف خودشون عمل کردن ( قانونه)

        • و مهمتر از همه:

        دیدم خدا از همون آدمهای نادلخواه، برای صیقل من استفاده کرده(استفاده از تضادها برای رشد)

        اینحا دیگه تحسین اتفاق افتاد

        البته نه بعنوان “تصمیم” =>>> که به عنوان “شهود”

        یهو الان یه نکته ظریف درباره دیدن زیبایی در دیگران بذهنم رسید :

        تو قرار نیس زیبایی رو “بسازی” ؛ تو فقط باید مانع دیدنت رو برداری

        خب مانع چیه؟

        • زخم دیده نشدنت

        • خاطره های قدیمی تحقیر یا نادیده گرفته شدن

        • ترس از دوباره آسیب دیدن

        تا وقتی اینا هستن، ذهن میگه: ” آی لی لی نزدیک نشو، تحسین نکن، خوب نیس… خطرناکه” ==> و این کاملا قابل درک‌ هست.

        پس پیشنهاد من :

        فعلا اعراض رو تخطئه نکن

        اعراض الان داره از تو محافظت میکنه

        ولی همزمان:

        • رنج قدیمی رو ببین

        • بهش حق بده

        • باهاش مهربون باش

        • بپذیرش

        وقتی اون رنج حل بشه:

        الف )‌ تحسین، خودبه خود میاد

        ب ) دیدن خدا در دیگران، طبیعی میشه ؛ نه پروژه ذهنی

        ج‌ ) راستی رفیق قدیمی کلی دوستت دارم ، بیشتر بنویس .

        لی لی جان

        آدمی که واقعا همه رو تکه ای از خدا میبینه، دیگه لازم نیس حتما تحسین کنه ، حضور نازنینش خودش تحسینه . تو خیلی نزدیکتر از چیزی هستی که فکر میکنی . نه چون “باید” اینجور باشه، چون داری با خودت صادق می مونی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
        • -
          لی لی گفته:
          مدت عضویت: 2539 روز

          سلام محسن عزیز

          اول از همه روز مرد رو بهت تبریک میگم رفیق، دنیا به مردانی مثل تو نیاز داره

          آخه تو چرا انقدر خوبی؟ سطر به سطر نوشته ات رو جرعه جرعه نوشیدم

          دیدم رنج من، محصول توقع من بوده ( خطرناک)

          • دیدم آدمها دقیق در حد ظرف خودشون عمل کردن ( قانونه)

          • و مهمتر از همه:

          دیدم خدا از همون آدمهای نادلخواه، برای صیقل من استفاده کرده(استفاده از تضادها برای رشد)

          محسن عزیز، تضاد بزرگ زندگی من که باعث شد من به این مسیر هدایت بشم وجود همین آدمهای نادلخواه بود، آدمهایی که بعدها هزاران بار خدا رو برای حضورشون توی زندگیم سپاسگزار بودم که باعث شدند من با خودم آشنا بشم، و به قدرت و توانایی های خودم پی ببرم و با خودم راحت باشم و دوست و رفیق خودم باشم

          یکی از این آدمها همکاری بود به اسم سمیرا، من 5 سال باهاش همکار بودم و هر روز که میرفتم سرکار میگفتم خدایا امروز یه کاری کن سمیرا حالش خوب باشه و چالشی نداشته باشیم، همین که من شروع کردم به کار کردن روی خودم، با اینکه من و اون توی اتاق با هم تنها بودیم ولی دیگه من نه می دیدمش نه صداش رو می شنیدم، باورت نمیشه محسن جان، یهویی میدیدم داره دست تکون میده، میگفت با توام، ولی من انقدر متوجه نشده بودم که فکر کرده بودم داره با تلفن صحبت میکنه نه با من:))

          در واقع من ازش اعراض نکردم بلکه وقتی تمرکزم رو روی خودم و شناخت قانون گذاشتم دیگه هیچ چیزی در اون، نمی تونست من رو ناراحت کنه و بعد تایم کوتاهی هم طوفان نوح اومد و همه آدمهای ناخواسته محیط کارم رو با خودش برد، در صورتی که تا قبل از اون پلن من این بود که من باید از اون محیط برم و البته نمی تونستم چون باهاشون توی یه مدار بودم

          محسن عزیز چالش جدیدی که تازگی واردش شدم آموزش شناس

          چقدر این مسیر برام مثل مرور قانون میمونه، راستش جلسه دوم بود که دیگه داشتم جا میزدم، آخه مربیه متدش این بود که مینداختت توی آب و میگفت مثلا دست و پات رو به این شکل حرکت بده و برای منی که اول راه بودم و یه عمر با مادری زندگی کردم که چون پسردایی جوونش توی دریا غرق شده بود، همیشه ترس از آب رو بهم القا کرده بود این تقریبا شدنی نبود

          بعد گفتم اینطوری نمیشه و از ویدئوهای آموزشی یوتیوب استفاده کردم و خدا هم هدایتم کرد و دیدم قبل از آموزش هر حرکتی، کلی جلسه در مورد فلوتینگ و شناوری روی آب توضیح میداد و این همون قانون فیزیک بود که ذهن من راحت می پذیرفتتش، چقدر شناوری روی آب مثل قانون رهایی بود که بابا تو اگه دست و پای بیخودی نزنی هم روی آب میمونی، تو اگه نترسی و خودت رو منقبض نکنی هم نصف راه رو توی هر حرکتی رفتی

          تو قرار نیس زیبایی رو “بسازی” ؛ تو فقط باید مانع دیدنت رو برداری

          چقدر قشنگ گفتی که لازم نیست زیبایی رو بسازی و فقط موانع دیدنت رو بردار، اینو منی می فهمم که یه روزی یه شن ریزه هم برام اندازه کوه بود و هر روز یه مورد جدید داشتم واسه ناراحتی، ولی از وقتی روی خودم کار کردم لذت پشت لذته و دیگه حالا حالاها چیزی نمی تونه ناراحتم کنه ولی خب این آدمیزاد حالا حالاها جای کار داره، و فقط باید رهاتر باشم و خودم رو منقبض نکنم

          بازم ازت ممنونم دوست عزیز

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    مرضیه ایزدی گفته:
    مدت عضویت: 1821 روز

    سلام استاد عزیزم و دوستان همفرکانسی ام

    جالبه من اصلا از اوضاع خبر نداشتم مادرهمسرم زنگ زد بهم کار داشت وسط حرفهاش بهم گفت نری بیرون گفتم چرا؟ گفت مگه نمی دونی؟ همسرم هم چون می دونه من علاقه به شنیدن ندارم نگفته بود جالبه همون شب واتساپ و اینترنت مشکل پیدا کرد همون که استاد گفتند زمانی که لازمه تو خبری را می شنوی

    شنبه اش قرار بود برای گرفتن ریز نمراتم برم دانشگاه چون کارشناسی ارشد قبول شده بودم وگفتند حتما باید مدرک با معدل ارائه بدی رفتم دانشگاه به راحتی تونستم ریزنمراتم را خیلی سریع بگیرم در حالیکه نزدیک نماز و ناهار بود و در آخرین لحظه کارم انجام شد بعدش در آخر آقای مسئول اونجا بهم گفتند چه جوری شما را در دانشگاه راه دادند دانشگاه تعطیله من در دلم خندیدم و گفتم کارهای من خدایی است و تا الان همه از بدی سرعت اینترنت می نالند ولی خدا را شکر من اصلا این مشکل را ندارم جالبه کار من آنلاینه ولی خدا را شکر مشکلی ندارم چون اصلا تو این مدت همش تمرکزم روی فایلهای توحید عملی و جهان بینی توحیدی و عزت نفس و ثروت ۳ است و واقعا یک فایلهایی را گوش می دهم این روزها که انگار تا بحال نشنیده ام و کلی حس خوب و آگاهی خوب می گیرم و همش هدایت می شم به جاهای عالی و بهترین اتفاقات

    کارهام به خوبی پیش می ره حتی یک روز باید حضوری می رفتم سرکار. ولی جالبه اصلا هیچ کس حرفی از اتفاقات نزد و همش راجع به کار حرف زدیم واقعا خدا را شکر می کنم که من را با قوانین جهان آشنا کرد و خوشحالم که در این سایت و در کنار دوستانی هستم که هدفهای بزرگ دارند و همه مون همیشه به همین علت به بهترین جاها هدایت می شویم

    یک نکته جالب هم این بود که این هفته من خونه مادر همسرم هم رفتم و اونجا همیشه صحبت اخبار هست حتی یک کلمه با من در این مورد صحبت نکردند ولی همسرم گفت با اون صحبت کردند ولی برام جالب بودکه دوتامون اونجا بودیم ولی من حتی نشنیدم کسی کلمه ای درباره این موارد صحبت کنه

    اگر قبلا کسی این حرفها را به من می زد می گفتم مگه می شه؟ الان می فهم وقتی کانون توجه ات به خواسته هات و امور و جریانهای مثبت باشه به سمت همونها هدایت می شی و با کنترل ذهن هم حال خوب و عالی داری هم به سمتی می ری که تمام اتفاقات زیبای جهان بهت نشان داده می شه

    استاد عزیزم از شما و خداوند وهابم سپاسگزارم که هر لحظه هدایای عالی و دانشهای عالی به من تقدیم می کنید. همیشه سلامت و شاد باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  5. -
    نیلوفر گفته:
    مدت عضویت: 1742 روز

    سلام استاد عزیزم

    سلام مریم جان

    سلام دوستان گلم

    استاد واقعا جالبه که این فایلو شما ۲۰ روز قبل از این اتفاقات اخیر ظبط کردید . هرچی میگذره بیشتر بهتون ایمان میارم .

    من تا قبل از آشنایی باشما یعنی تا پارسال یه مشرک کامل بودم و برای بدست اوردن پول و هرچیزی چشمم به دست مادرم یا همسرم بود ولی از وقتی که فایلهای ارزشمند دانلودی شما رو بارها گوش دادم هدایت شدم به یک شغل عالی در نزدیکی منزلم و کاملا استقلال مالی دارم . خداروشکر میکنم برای قوانین ثابت جهانش .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  6. -
    مرضیه خرمی گفته:
    مدت عضویت: 2480 روز

    سلام به استاد عزیز خانم شایسته عزیز و دوستان عزیزم

    تاریخ مدام تکرار میشه چرا؟

    چون مردم اون درس هایی که باید بگیرن رو پاس نکردند و اونقدر تکرار میشه تا مردم یاد بگیرند.تو باید اونقدر درس بخونی تا در کنکور قبول بشی.اونایی که قبول شدند میرن در مرحله بعد برای پاس کردن درس های دیگه.اونا نمیتونند به جای کنکوری ها درس بخونند نمیتونند به جای اونا درس پاس کنند.فقط میتونند براشون انرژی خوب بفرستند عشق بفرستند امید و….موفقیت های خودشونو نشون بدند تا انگیزه بشه برای اونا برای عبور از اون مرحله.بله مردم قیام میکنند حکومت تغییر میکنه اما انرژی مردم هنوز تغییر نکرده.در واقع انرژی همین مردم حکومت رو تشکیل داده وقتی بگی حکومت بده اون برای تو بد میشه.

    چون حقیقت اینه ما یه انرژِی هستیم درون این بدن و به هر چیزی میتونیم شکل بدیم……… اون ادم یا اون حکومت هم انرژِیه و ما بهش شکل میدیم .

    انرژِی حقیقت داره ما وقتی وارد یه مکان میشیم انرژِی خوب و بد حس میکنیم.میخواد یه پاساژلوکس باشه میخواد یه مکان معنوی باشه ما حسش میکنیم.انرژِی وجود داره و انرژِی اون مکانو ادمایی که با اون مکان در ارتباط بودن و در اتباط هستن , ساختند.انرژِ ی که در برخی اماکن تاریخی هست کاملا مشخصه چه ادمای فوق العاده ای اونجا بودن که انرژی شون توی در و دیوار اون مکان ذخیره شده و اگه بیشتر به درون رفته باشی این انرژی هارو بهتر درک میکنی.

    حالا ببینید انرژی ایران چه شکلیه از چه انرژی هایی ساخته شده؟

    ببینید این روزها چه انرژی داره ایرانو شکل میده؟

    انرژی نفرت انرژی خشم انرژی ترس

    میدونید همین انرژی ها مارو بیمار میکنه؟بعد به دولت و حکومت برای درمان وابسته میشی.

    پس حفظ سلامتیت از هر چیزی مهمتره هر چقدر سالم تر باشی قوی تری و به خداوند بیشتر متصلی.انسان آگاه انسان سالمه انسانی که از انرژی خودش محافظت میکنه.

    ما انرژی مردمی رو داریم که هنوز برای کوچکترین کارهاشون نیاز به مرجع تقلید دارن و به درون کانکت نیستند.اونا اشتباه نیستنا اونا توی یه مرحله ای هستند برای پاس کردن درس هاشون….

    اما مسیله اینه منو تو از بیرون نمیتونیم ادما رو تغییر بدیم , نمیتونیم به جای اونا درس پاس کنیم. این ادما همون ادما هستند انرژِیشون هست , عادت دارن شکایت بکنند, پس از حکومت بعدی هم شکایت میکنند اوه این داستان تا جایی که درس هاشونو پاس بکنند ادامه داره.

    جهان به شدت تغییر کرده و الگوهای قدیمی که خودشونو به دین نزدیک کردند در صورتی که در دین جایگاهی ندارند , دیگه کار نمیکنند.باید به روز باشیم.موضوع دین موضوع احساساتی بودن نیست .موضوع کنترل احساساته , موضوع انتخاب های خردمندانه و حکیمانس.در یه مراحلی وقتی درس هارو پاس نکردی همش احساساتی عمل میکنی این ناراحت نشه اون ناراحت نشه, آخی, وای و……اما بعد که درس هارو پاس میکنی از روی هدایت درونت میری جلو ….

    یه زمانی دوستی داشتم که به شدت به من وابسته شده بود و احساس نیاز از سمتش احساس میکرم میگفتم تنهاس وضعش خوب نیست هیچکسی رو نداره و خلاصه با اینکه قوانین رو میدونستم احساساتم نمیذاشت تنهاش بذارم خلاصه یه روز فشارهایی که از روی نیاز به من داشت بیشتر شد و من موفق شدم رهاش کنم.اما در تمام لحظات احساس عذاب وجدان داشتم وای کار اشتباهی کردم و خلاصه اصلا خوب نبودم تا اینکه تصمیم گرفتم درخواست هدایت کنم رفتم قرآنو باز کردم و چه سوره ای اومد.داستان حضرت خضر یه آدمو کشت یه قایقو سوراخ کرد یه دیوار رو خراب کرد. اینا میشه تصمیماتی که تو وقتی به درونت کانکت باشی به سمتش هدایت میشی.

    چیزایی هست که به نظر ما اشتباهن و این بخاطر اطلاعات کم خودمونه اما در حقیقت یک نتیجه و هدف بزرگتری رو داره دنبال میکنه و من چون نمیتونم تصویر کلی رو ببینم فکر میکنم اشتباهه.

    بله اون ادم باید درس هایی رو درمورد احساس نیاز و دور شدن از خودش میگرفت و من هم باید این درس رو میگرفتم که از احساساتم باید درست استفاده کنم و خدا اینجوری منو آگاه کرد و آروم کرد.

    بله جون یک انسان مهمه .من یه زمانی که آگاه نبودم . ظلم رو میدیدم میگفتم وای خدا داره میبینه و این اتفاق افتاد آخه چه جوری خدا اجازه میده!!!!بعد فهمیدم اتفاقات اونجوری که من فکر میکنم نیست……..مثلا یه بچه یه پیله میبینه میگه وای خدا چه جوری اون حشره رو اونجا زندانی کرده بله اون نگاه هنوز وسعت پیدا نکرده هنوز اطلاعاتش کمه پس اتفاقات رو از روی اطلاعات کمش قضاوت میکنه یا درمورد کرونا همه فکر میکنند چیز بدی بوده اما چقدر فرصت های جدید چقدر ایده های جدید ظهور کرد برای خود من بهترین اتفاق ممکن بود فقط در اون روزها حسش نمیکردم و الان دارم میفهمم.من فهمیدم که کلا روند دنیا روند خیر و بهبودیه و هر اتفاقی در مسیر بهبود دادن کل دنیاست.

    ما همه به هم متصل هستیم نفر به نفر.مثل اکوسیستم مثل اعضای بدن.جهان به همراه تمام اجزای درونش همه بهم متصل هستند .این موضوع رو بارها تجربه کردم و درک کردم.یه بار وقتی داشتم باورهای مربوط به ثروتم رو تغییر میدادم و بعد میدیدم پدرم (که از لحاظ احساسی ارتباط عمیق تری باهاش دارم) به شکل عجیبی داره پول جذب میکنه اصلا شغلش عوض شد و درآمدش زمین تا آسمون فرق کرد پدرم داشت پول پارو میکرد و خودشم در تعجب بود بارها بهم گفت چرا تا قبل از این اینجوری نبوده و من نمیتونستم براش بگم .بعد پدرم میومد و به من پول هدیه میداد و این میشد جذب پول روزانه برای من.

    من تغییرات بزرگی رو در خودم ایجاد کردم و بعد واضح میدیدم که خانودم هم به شدت تغییر کردند.این واقعیته برای من دیگه واو نیست من بهش کاملا عادت کردم.وقتی رادیو تلویزیون درست کار نمیکنند میرن درونشو تعمیر میکنند کاملا واضحه.

    من وقتی درون خودمو بهبود بدم در واقع دارم روی کل دنیا تغییر ایجاد میکنم.وقتی دیدگاهمو نسبت به جهان اطرافم تغییر بدم دارم روی کل تاثیر میذارم.وقتی نسبت به آدم ها بهتر فکر کنم دارم روی بهتر شدن کل تاثیر میذارم.تمام افکار و احساسات من روی کل تاثیر میذاره و جهان بیرون رو شکل میده.این چیزیه که هر روز دارم به وضوح احساسش میکنم.

    مورد دیگه اینکه هیچ انسانی تا خودش نخواد اتفاقی براش نمیوفته حتی مرگ هم به خواست خود انسانه.ما تا زمانی که واقعا نخوایم از این جسم خارج نمیشیم پس با مرگ آدما راحت تر کنار اومدم.هر اتفاقی هر چقدرم دردناک به نظر بیاد چیزهایی درونش داره که من از اون بیخبرم که اگر آگاه بشم اروم میشم.

    هر چقدر آگاهی بیشتر آرامش بیشتر.

    استاد عزیز خانم شایسته عزیز یک دنیا ممنونم برای همه زیبایی ها و آگاهی هایی که از سمت شما دریافت کردم.

    دوستتون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  7. -
    صالح گفته:
    مدت عضویت: 1547 روز

    سلام بر حسین🖐

    عباسمنش منظورمه😉

    بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست

    از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

    استاد درست میگی واقعا سخته در مورد این چیزا حرف نزنی و اظهار نظر نکنی بخوای نخوای درگیرت میکنن اطرافیان و یهو بخودت میای میبینی وسط بحثی و داری اینو اونو قانع میکنی 🤭

    من قبلا ادمی بودم که خیلی بحث سیاسی میکردم

    اما از وقتی با شما اشنا شدم کلا اخبار کانال های خبری همه چیو گذاشتم کنار حتی وقتی روسیه و اکراین درگیر شده بودن من بعد یه هفته فهمیده بودم اونم از یه مشتری

    این سری هم وقتی درگیری ها بالا گرفت و اینترنتا قطع شد من تازه فهمیدم چی شده من با ادمها زیاد سر کار دارم در طول روز اما چون تو این فضا نیستم ادمها هم این اطلاعات رو به من نمیرسوندن خدارو شکر و این قانونه

    اما این روزا یکی دوبار تو دام افتادم هم با مخالفای نظام هم با موافقای نظام یکم بحث کردم البته خدارو شکر همون دقایق اول ،صحبت های شما تو سرم پخش شد که صالح داری گاری به خودت میبندیا

    اصلا تو درست میگی تو داری در مورد قانون حرف میزنی تو بی طرفی و داری میگی باید اصل رو پیدا کنیم و این چیزا حاشیس اما این جماعتی که داری باهاشون بحث میکنی نیستن تو این فضا …

    استاد من بخشی از کار و سفارش هام از اینستا هست اما خدا شاهده اینترنت ها رو قطع کردن به الله قسم ذره ایی بابت این موضوع ناراحت نیستم که آی مشتری کم شده چرا این جوری میکنن داریم چرخ اقتصاد مملکت رو میچرخونیم و ازین حرفا که قبلا میزدیم…

    الان این‌چند روز تنها ناراحتی من اینه دسترسی به سایت نداشتم البته دوره ۱۲ قدم تا قدم ۵، عزت نفس، اصول کسب کار و یه چنتا فایل دانلودی رو تو گوشیم دارم و همیشه گوش میدم اما فایل های سفرنامه رو دنبال میکردم کامنت میخوندم هر روز روزی ۳ ۴ ساعت تو سایت بودم و زندگی میکردم این موضوع یکم، یکم که نه خیلی ناراحتم کرد

    اما به قول شما هر چیزی که داره رخ میده دقیقا باید رخ بده و همه چیز سر جای درستش هست

    این اتفاق قرار همه مارو یکم بزرگ تر کنه قرار از دل این تضاد یه چیزایی یاد بگیریم

    من سال ۸۸ خیلی در گیر بودم الان که یادش می افتم خندم میگیره😄

    چقد مشرک بودم فکر میکردم تمام زندگی من قرار توسط دیگران درست بشه

    خدارو هزار مرتبه شکر از در دیوار اومدم بیرون و تمرکزم روی خودم کسب کارم و پول ساختن و احساس خوبمه

    پدرم طرفدار جمهوری اسلامیه دیروز به من میگفت آره چقد پلیس شهید شد چقد انسان بی گناه کشته شدن

    مخالفا میخواستن به یه مرگ اعتراض کنن صدها مرگ به وجود اوردن

    من با بستن گاری به خودم😅 جوابش رو اینجوری دادم

    بهش گفتم پدر من وقتی هر جمعه میرین میگین مرگ بر فلانی مرگ بر بهمانی خب مرگ دامن خودتون میگیره

    اون گفت نه اونا استکبار جهانی هستن اسرائیل خونخاره انگلیس خبیسه….

    گفتم من یاد گرفتم هرچی پیش میاد ببینم تو قران در موردش چیزی هست که ازش استفاده کنم یا نه

    میبینم یونس پیامبر به خدا گفته خدایا قوم منو عذاب کن گوش به حرف نمیدن

    خدا در جواب نگفت چشم اوکی

    تو پیامبر مایی

    به گردن ما حق داری

    مادرخواستت رو اجابت میکنیم

    خدا خود یونس رو عذاب کرد

    و بعد گفت اگه لطف ما نبود هرگز از شکم‌ماهی بیرون‌نمی اومد

    گفتم خدا داره میگه عزیزم من میدونم چجوری جهان رو اداره کنم و اگه چیزی قرار اتفاق بی افته می افته شماها با دعا کردن و نفرین کردن فقط جهان خودتون رو از تعادل خارج میکنید اتفاقی برای دیگران با نفرین شما رخ نمیده

    پدرم گفت تو بر حزب بادی

    گفتم نه پدر

    من بر حزب خودمم من بر حزب الله هستم

    الله میگه ما انت الیکم به وکیل

    خلاصه بحث با پدرم داشت بالا میگرفت که یهو صدای استاد رو شنیدم

    بابا اگه نردبون بزاری بری بالای آسمون

    اگه زمین بکنی بری قعر زمین اینا نه میشنون و نه میفهمین

    داری خودتو از جاده اصلی خارج میکنی

    بابا نیستن تو این فضا …

    خلاصه یکی دوبار تو این چند روز خواستم اینو اون رو به راه راست هدایت کنم 😅

    که چوبش رو خوردم

    چوبش احساس بدی بود که بهم دست داد😒

    خدارو شکر این فایل اومد امروز🤲

    استاد واقعا زیپ دهن رو بستن سخته حتی گاهی زیپ دهنم رو میبستم کلامی جاری نمیکردم اما تو ذهنم داشتم جواب یارو رو میدادم اینم البته یکم‌پیشرفت به حساب میاد و میدونم تو این مسیر باشم یه روزی میرسه هم زیپ دهنم بسته باشه هم واقعا درونن بی تفاوت باشم نصبت به مسائل بیرونی

    منی که سال ۸۸ وسط میدون بودم امروز خیلی بهتر شدم و تمرکزم رو گذاشتم رو خودم روی پیشرفت فردیم

    میدونم روی هرچیزی تمرکز بزارم همون رشد میکنه

    میخوام خودم رشد کنم میخوام حال خوبم رشد کنه میخوام بیزنسم رشد کنه سلامتیم، روابطم …

    بازم خدارو شکر میکنم که تو این فضا هستم چون دارم میبینم ۹۹ درصد جامعه تو چه فضایی هس..

    زندگی مثل بالا رفتن از یه قله به سمت خدا هست

    من دارم با اکیپ عباسمنشی ها ازین کوه بالا میریم خیلی ها نمیرن بالا، خیلی ها حتی میگن نرو نمیشه، اونا که رفتن بالا شانس داشتن پارتی داشتن به فلانی وصل بودن

    خیلی ها تو دامنه کوه چادر زدن برای همیشه

    و با حسرت به اونا که بالا هستن نگاه میکنن

    اما من خوشحالم دارم سعود میکنم.

    استاد اون حرف که زدی گفتی زندگی من از وقتی قانون رو شناختم یه رشد رو به بالا داشته همیشه ،

    بالا و پایین نبوده همیشه سعودی بوده حالا یا باسرعت کم یا با سرعت زیاد اما همیشه در حالا رشد بودم

    بخدا تو این یه سالی که شما رو و حرف حساب و منتطقت رو آویزه گوشم کردم و اجرا کردم زندگی منم همینجوری رو به بالا بوده شاید سرعتش خیلی نبوده اما الحق و النصاف بخوام بگم رو به بالا بوده و من راضی ام

    خیلی دوستت دارم استاد

    باید یکاری کنی افلاین هم به کل سایت و کامنت ها دسترسی داشته باشیم

    سپاس

    بدرود😘

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  8. -
    سمیرا نظری گفته:
    مدت عضویت: 3360 روز

    سلام ب استاد عزیزم و مریم جون نازنینم و تمام دوستان عزیز

    من تجربه چند سال پیش خودم و میگم دقیقا همین طور بود ک ما مهاجرت کرده بودیم از کشور صربستان ب کشور مجارستان و اونجا کمپ بود کمپ بسته دقیقا مثل زندان اصلا نمیتونستی بیرون بری و اونحا باید میموندی ک کیس بدی و اگر قبول میشدی دیگه آزاد بودی ک بری بیرون وقتی ما وارد اون جا شدیم کلی آدم از هر جای دنیا بود ولی فارسی زبان ها پیش هم بودن قشنگ سالن درست کرده بودن چند تا خانواده ها پیش هم و ی حیاط کوچیک هم برای هوا خوری توی اون قسمتی ک ما بودیم دو تا خانواده ایرانی بود و بقیه افغان دقیقا مثل وضعیت العان همه داشتن شکایت میکردن نامه مینوشتن برای دولت ک ی کسی بیاد کمک شون کنه از این وضعیت نجات شون بده خیلی ناراضی بودن حتی خانواده هایی ک یک سال و بیشتر با بچه کوچیک و بزرگ بودن بی بلاتکلیف و فقط غر میزدن و شاکی بودن و تمام مقصر ها رو هم مینداختن گردن دولت و مردم اونجا حتی انقدر شاکی بودن ک پرسنل هایی ک برای غذا دادن یا تمیز کاری می‌اومدن اونجا ک اصلا هیچ کاره اون ها فقط ی کارمند بودن حتی از اون ها هم شاکی و با نفرت باهاشون برخورد میکردن ک مقصر این ها هستند خوب هفته اول انقدر شوک بود اونجا برای ما اولین بار بود ک زندان و تجربه کرده بودیم بعد گفتم خب العان وقت شه ک از قانون استفاده کنم اگر من هم مثل این ها باشم مثل همین ها نتیجه میگیرم مثلا میگفتن شما میری کیس میدی باید بگی از کشور قبل خیلی شاکی هستی اونجا ما رو اذیت میکردن و از این جور حرفها وگرنه دیپورت میشی ب کشور قبلی یا اینکه میگفتن اصلا ب هیچ عنوان دفعه اول ب کسی قبولی نمیدن باور کنید اونجا اطاق هاش کانکس بود و ی مشاورها یی می‌فرستادند ک با هات صحبت کنند در دودل کنند ی خانوم مجارستانی جون همون هفته اول اومد پیش ما من گفتم ما خیلی زود نتیجه میگیریم و از اینجا میریم اون خانوم مال اون کشور بود انقدر با تعجب و خیلی جدی گفت اصلا امکان نداره تا حالا همچین چیزی این جا نبوده بعد انقدر جدی بود و براش حرف من عجیب گفتم باشه شما درست میگی اصلا باهاش بحث نکردم از همون موقع شروع کردم ب کنترل ذهن و حسابی روی باورهام کار کردم انقدر تو کنترل ذهن بودم قشنگ انگار تو لونه زنبور همه مینالیدن همه شکایت و ما باید توجه نمی‌کردیم و فقط روی دورهای استاد اتفاقا مریم جان عزیزم تازه شروع کرده بودن سفر ب دور آمریکا رو درست کردن هر شب میدیدم و حال خودمون و خوب نگه می‌داشتیم اولین بار بود من بعد از دو سال با استاد آشنا شدن داشتم ب صورت جدی ی خواسته ای ک اصلا میگفتم امکان نیست و خلق کردن و واقعا اونجا بود ک من تازه قانون و درک کردم انقدر رو باورهام کار کردم فقط میگفتم منم ک زندگی مو خلق میکنم دنیای بیرون دنیای درون من اصلا این ها مشکل ندارن من باید مدار مو درست کنم باورها مو هم جهت کنم با خواستم تا خواستم خلق بشه و خلاصه بعد از چهار ماه تمام ک من تمرکزی رو باورهام کار کردن تونستیم نه تنها همون دفعه اول جواب قبولی بگیریم و حتی باور کنید ی قانون عوض شد اونجا ک فقط ب درد ما خورد حتی اقامت سه سال هم بهمون دادن چیزی ک اصلا امکان نداشت حتی خود مردم اونجا میگفتن نمیشه ولی این باور اون ها بود باور ما این بود ک ما زندگی مونو خلق میکنیم و اونجا بود ک من تازه قدرت خلق کردن و فهمیدم قدرت اینکه قدرت از دیگران بگیرم ب خودم و خدای خودم و بدم و درک کردم فهمیدم ک اگر ما هم مثل بقیه شکایت میکردیم ب زمین زمان گیر میدادیم ک این ها مقصر ن ک ما العان اینجا هستیم یا احساس قربانی شدن ک ما قربانی شدیم واقعا ما هم همون نتیجه رو میگرفتیم و معلوم نبود چه بلایی سرمون میومد واقعا استاد جان قانون همینه

    من خودم العان تو تضاد هستم و چ جالب داشتم روی باور های عوامل بیرونی کار میکردم فهمیدم ک چقدر راحت انسان فراموش کار و یادش میره خواسته های قبل ک اصلا میگفتن نمیشه رو ساختی ولی یادت میره باز قدرت میدی ب عوامل بیرونی و میری تو در و دیوار و وقتی شروع کردم ب نوشتن چقدر الهامات قشنگی به من شد در مورد عوامل بیرونی ک واقعا ی شرک ی شرکی ک اصلا قابل بخشش نیست مثلا ی خواسته ای میخوای میگی دولت نمیزاره ما شرایط نداریم نمیشه و هزار جور میندازی گردن این اون و لی نمیگی بابا این منم ک دارم زندگی مو خلق میکنم عوامل بیرونی چه قدرتی دارند ک جلو فرکانس من و بگیرن بعد تازه خود تو برگی در باد میبینی ک هیچ کاری از دستم بر نمیاد باید بسوزم و بسازم چون دست من نیست دست دولت و این ها همه با هم شرک چون بر میگرده ب بی عدالتی خدا ک این چ زندگی ک هر کسی میتونه هر بلایی سرت بیاره واقعا ب عدل خدا توهین میکنی چون این خدا انقدر قدرت داده ب انسان ک هر جوری ک دلت بخواد میتونی زندگی تو بسازی حتی غیر ممکنی ک میگن اصلا امکان نداره تو خلق میکنی پس می‌شود پس میشه ی جور دیگه زندگی کرد فارق از دیگران چ کار میکنند

    همین امروز من داشتم این خواسته ای ک میگفتن نمیشه و من خلق ش کردم و ب یاد می‌آوردم و قدرتی ک خدا ب ما داده ک زندگی خودمونو خلق کنیم اصلا چیکار داریم ب دیگران واقعا اگر همین و درک کنیم ک با دلسوزی و با توجه ب ناخواسته اصلا راه رو اشتباه میری هیچ تازه کلی ناخواسته دیگه تو زندگی ت ب وجود میاد باور کنید استاد من اصلا هیچ توجه ای ب این اتفاقات ایران نمی کردم اصلا خبر نداشتم و پیگیرش نبودم همین دو روز ی کم توجهم رفت ک ببینم چی شد دیشب خدا خیلی جدی و قوی تو خواب بهم الهام کرد اصلا یک صدم درصد هم نباید توجه کنی تمرکز نزار روش و العان هم این فایل شما و عاشقتم استاد ک چقدر قشنگ قانون و درک کردی و چقدر قشنگ تو مدار درست هستید ک قبل از اینکه این اتفاقات بیافته شما فایل شو درست کردید برای ما ما ها ک دوست داریم تغیر کنیم با تمام وجود قانون و درک کنیم تا ی شاگرد نمونه باشیم مثل استاد مون ک انقدر قشنگ یاد گرفته و داره تو زندگیش عملی میکنه ما هم همون کار کنیم تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان هم جای بهتری برای زندگی کردن باشه

    مرسی استاد عزیزم از خدا عمر طولانی و باعزت میخوام برای شما و مریم جون عزیزم

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم ما را ب راه راست هدایت کن راه کسانی ک نعمت دادی و ن گمراهان و ن غضب شدگان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  9. -
    افروز گفته:
    مدت عضویت: 2575 روز

    به نام الله بخشنده ی مهربان

    سلام استاد دانا و عزیزم و مریم بانوی زیبا و دوست داشتنی

    اول تشکر میکنم بابت اینکه اینقدر منظم و پیوسته فایل میذارید

    تحسین میکنم که اینقدر فایلها همیشه با کیفیت بالا هستن، چه به لحاظ محتوا چه تصویر چه صوت، همیشه بک گراندتون چشم نواز و جذاب و دلپذیره، تحسین میکنم که اینقدر خانوم شایسته اهل نظم و تمیز بودن هستن واقعا لذت میبرم هربار خونه ی قشنگتون رو میبینم، خودتون هم همیشه آراسته، و کیفیت تصویر هم فوق العاده

    استاد خیلی جسارت دارید چقدر این ویژگیتون رو دوست دارم که حرفی که درسته رو میزنید کاری ندارید بقیه چی فکر میکنن

    و مهم تر اینکه این حرف هارو میزنید برای کسایی که در مدار شنیدنش هستن، نه اینکه به هرکسی بگید

    و اینکه حرفی رو میزنید که با توجه به قوانین و تجربیاتتون بهش ایمان دارید

    زمانی در زندگی من بود که من مشرک بودم

    زمان طولانی ای هم بود

    یک روز چنان خسته شدم و چنان درد کشیدم از این شرک که به سجده افتادم و گفتم من نیستم تو هستی؛ من نمیفهمم من نمیدونم تو میدونی و میفهمی

    تو منو خوب کن تو حال منو خوب کن

    من تا اون روز هم خیلی فایلهای شما رو گوش میکردم ولی بقول خودتون فرق هست بین شنیدن و درک کردن؛ و همچنین بین درک کردن و عمل کردن

    من فقط بصورت تئوری این هارو میفهمیدم اون موقع ها

    اون روزی که با اشک سجده کردم یک الهامی بمن شد

    گفت تو راجع به این مسائلی که الان بابتشون ناراحتی کلامی دیگه با کسی صحبت نکن

    و هر روز چند بار شکرگزاری کن

    من این الهامم رو توی یه دفتر نوشتم در همون حال که توی سجاده نشسته بودم

    و به خودم قول دادم ۴۰ روز این کار رو انجام بدم ببینم چی میشه

    همون لحظه شروع کردم به شکرگزاری

    اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که سپاسگزاری کنم بخاطر بدنم بخاطر حضورم

    بابت تک تک سلول های بدنم چنان شکرگزاری میکردم که اشک همینطور سرازیر بود و من تازه داشتم میدیدم که چه نعماتی دارم

    تازه داشتم میفهمیدم شکرگزاری یعنی چی

    اون روز نقطه ی عطفی بود در زندگی من

    و بعد در حین اون شکرگزاری ها یک عالمه از ترمزهامو پیدا کردم و رفعشون کردم قدم به قدم

    و بینهایت نعمت و شادی و آرامش از همون روز اول وارد زندگیم شد

    ۴۰ روز؟؟؟ من توی همون ده روز اول کااااملا شرایط و مدار متفاوتی رو داشتم تجربه میکردم

    خداوند من رو خووووب کرده بود؛ همونطور که ازش خواسته بودم خیلی خیلی هم بهتر

    بعد از اون روز هربار که به سمت خدا میرفتم ایراداتم رو بهم نشون میداد؛ من ازش راه حل میخواستم و اون بهترین راه هارو نشونم میداد

    و من دوباره حرکت میکردم و دوباره رشد…

    اوایل خیلی برام شوکه کننده بود حتی باورش سخت بود که خدای من چه اتفاقی داره میفته تو چه قدرتی داری

    هنوز هم البته برام شوکه کننده و هیجان انگیزه معجزاتی که خداوند جاری میکنه

    ولی اینقدر تعدادشون زیاد شده که دیگه باید خیلی نادان و نابینا باشم که این تعداد زیاد رو نبینم

    که امیدوارم خداوند کمکم کنه همیشه ببینم و حتی وقت هایی که ناآگاه میشم و دور میشم بهم بفهمونه و رهام نکنه و من رو برگردونه

    وقتی من شروع کردم به اینکه فقط از خدا بخوام

    وقتی شروع کردم به اینکه ایرادات خودم رو رفع کنم و بهونه نیارم زندگی زیر و رو شد

    طوری که مادرم میگه آگاهی و درکی که توی این دو سال پیدا کردی رو شاید تا ۳۵ سالگی هم نمیشد بهش رسید؛ چطوره که تو از ۲۲ تا ۲۴ سالگی با این سرعت بالا پیشرفت کردی

    و این اتفاقات در تمام جنبه های زندگیم افتاده در تمامش

    نعمات مادی که ازش خواستم

    آرامش و صلح درونی

    روابط زیبا و عمیق و پر از مهر

    پاکی روح و ذهن

    سلامتی

    زیبایی

    موفقیت تحصیلی و علمی

    مسیر زیبا

    یک چیزی هم که بابتش خیلی از خدا سپاسگزارم اینه که قوانین ثابتن

    اینطوری من میتونم محکم تکیه کنم و پامو روی زمین سفت بذارم

    میخوای یه بچه ی کوچیک باش با باورهای نادرست چه یه شخص بالغ، نتیجه یکیه

    از زمانی که من ۱۰ سالم بود یک پزشکی به اشتباه تشخیص یک بیماری شدید رو در من داد و دارو با دوز بالا برام تجویز کرد

    و من تا ۲۳ سالگی به مدت ۱۳ سال هر روز از اون دارو تحت نظر اون پزشک استفاده میکردم

    استاد نمیدونم چند نفر میتونن اینو باور کنن

    یک شب من دوباره نشسته بودم در خلوتم با خداوند

    و گفتم خدایا من ازت سلامتی کامل میخوام؛ نمیخوام دارو مصرف کنم

    و خداوند فردای اون روز من رو هدایت کرد به اینکه بفهمم که من “سالم هستم و اصلا نیازی به هیچ دارویی نداشتم”

    به فاصله ی چند روز پزشک های خیرخواهی رو خداوند سر راهم قرار داد که این حرف رو تایید کردند که من هرگز به دارو نیازی نداشتم و اینکه دیگه نباید دارو بخورم

    بعد از اون اتفاق خانوادم همش میگفتن باید از اون پزشک شکایت کنیم

    اما من یاد داستانی افتاده بودم که شما راجع به فرزند دومتون (خداوند روحش رو غرق نور و زیبایی و شادی کنه) تعریف میکردید

    و گفتم من وقتم رو برای شکایت از اون تلف نمیکنم

    و بیخیال اون داستان شدم

    و کمر همت بستم به جبران هر انچه عوارضی که اون دارو داشت

    گفتم خب من الان باید تغذیم سالم تر بشه من باید بیشتر پیاده روی کنم و ….

    و به این نتیجه رسیدم که من حتی اون پزشک رو نمیتونم قضاوت کنم

    ما انسانیم و امکانات پزشکی صد در صد و کامل نیست و انسانها میتونن اشتباه کنن

    و من در فضایی بودم در اون لحظات کودکی که خطای این پزشک رو جذب کردم و برای خودم رقم زدم

    و نمیدونید که چقدر درس داشت اون موضوع برام

    شما همیشه میگفتید مسئولیت زندگیتونو باید خودتون بر عهده بگیرید؛ میگفتید هیچ کسی نباید اونقدر در ذهن شما بزرگ بشه و باید فقط روی خدا حساب کنید

    حقیقت اینه که من در گذشته خیلی روی علم اون پزشک حساب کرده بودم چون علم و دانشش زبانزد بود

    بعد از این داستان دیگه همه ی انسانها رو همه رو حتی داناترین و موفق ترین افراد رو عاری از خطا نمیدونم

    میدونم که باید مسئولیت تمام جنبه های زندگیم رو بپذیرم و مسئولیت صد در صد هیچ بخشی از زندگیم رو بطور کامل به کسی واگذار نکنم

    من مسئول زندگی خودم هستم

    یکی از اون پزشکانی که خداوند در مسیرم قرار داد بعد از اون اتفاق، که تایید میکرد که تو سالم هستی و به دارو نیازی نداری؛ بمن گفت بعد از چند ماه عدم مصرف دارو آزمایش بده؛ درصدی از افراد بعد از چنین اتفاقی بدنشون واکنش دلخواه رو نشون نمیده و زمان میبره تا به حالت عادی برگرده

    و من آزمایش دادم و به لطف خداوندی که تمام سلامتیم و وجودم رو از اون دارم؛ به طرز شگفت انگیزی تمام آزمایشات من عالی بودن و من به سلامتی کامل رسیدم

    از تمام لحاظ

    تمام عوارض چه فیزیکی چه هورمونی و … کاملا در وجود من درمان شدن بطور کامل

    ضمن اینکه شاید اگر این اتفاق نبود من اینقدر مصمم نبودم که از الان به بعد به شیوه ی سالم زندگی کنم

    جالب اینجاست که اون اتفاقات مصادف شد با دوره ی قانون سلامتی و بدن من بسیار بسیار کیفیت بالاتری از زندگی در این جهان رو تجربه کرد و تجربه میکنه خداروشکر

    این یکی از چندین و چند معجزه و اتفاقی بود که زمانی برام افتاد که قدرت رو فقط دادم به خداوند

    اون اول حال منو خوب کرد

    و بعد کم کم چشم من رو روی نقاط ضعف زندگیم باز کرد

    بمن کمک کرد ایمانی داشته باشم که تنها از اون بخوام اون نقاط ضعف رو برام اصلاح و تبدیل به نقطه ی قوت کنه

    و بعد معجزاتش رو دوباره جاری کرد و تمام اون مسائل رو با سریع ترین و آسان ترین شیوه ها حل کرد

    الان هم توی خونه ی ما تمام مدت روز اخبار هست مدام از این شبکه به اون شبکه و حتی هر خبر چند بار

    اما من اعراض میکنم

    من سر درس و برنامه های خودم هستم

    حتی زمان غذا خوردن اگر این فضاها باشه هندزفری میذارم و صحبت های شما رو گوش میکنم یا صحبت هایی که بهم کمک میکنن یا حتی یه موزیک

    یا وویس های خودم که برای خودم ضبط کردم

    و حتی خود خونوادم که اینقدر اخبار میبینن میگن نمیدونی چقدر خوشحالیم که کاری به این مسائل نداری و مسیر خودتو میری

    یک موضوعی رو من چندوقته متوجه شدم اون رو هم بگم

    قدرت دادن فقط به افراد و شرایط نیست

    خیلی وقتها ما انسان ها به این شکل شرک می ورزیم که قدرت رو میدیم به “تلاش” خودمون

    صد در صد که عمل کردن مهمه؛ من اگر قدم هایی که خداوند بهم الهام کرد رو برنمیداشتم و عمل نمیکردم هیچکدوم از اون همه نتایج اتفاق نمی افتاد

    اما میخوام بگم وقتی قدرت رو به خداوند بدیم و نخوایم روی عقل خودمون حساب کنیم همون مراحلی که باید عمل کنیم هم در بهینه ترین و لذت بخش ترین حالت ممکن خودشون اتفاق می افتن

    استاد خوشحالم میتونم بگم اونقدر بهبود داده شده تمام جنبه های زندگیم که دیگران متحیر و انگشت به دهان موندن که تو آخه چقدر فوق العاده شدی

    یک عالمه مثال ریز و درشت دیگه مشابه مثالی که عنوان کردم اتفاق افتاده ولی خب دیگه بیش از این نمیتونم توی این کامنت بنویسم

    در پایان ممنونم که اینقدر شهامت دارید

    دیشب داشتم فایل چه کسی مالک توست رو گوش میکردم

    بینظیره بینظیره

    همیشه میگفتید در مدارهای مختلف درک متفاوتی از حرف هام دارید

    الان میفهمم که چی میگفتید

    من الان درک کاملا متفاوتی دارم

    خداروشکر میکنم که توی این فضا هستم

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  10. -
    غـــزل گفته:
    مدت عضویت: 2547 روز

    سلام به همه‌ی دوستان.

    استاد ممنون برای این فایل.

    برای کنترل ورودی‌ها، این چند روز بارها فایل‌های «لایو شماره هفت» و فایل « ما بی انتها هستیم» رو گوش کردم و خیلی به کمکم اومدن. و حالا هم همین فایل آخر. و چقدرررر جالب بود که این فایل بیست روز پیش ضبط شده!

    توی شرایطی که هستیم، جهاد برای کنترل ورودی‌ها، بیشتر از هر وقتی جهاد اکبر شده. و البته که هنوز کاملاً شدنیه. و قانون، آرام و مطمئن سر جای خودشه. تا ابد.

    با نگاهی به کامنت‌های اینستاگرامتون توی چند روز اخیر، متوجه شدم که این برحه‌ها، دقیقاً اونجاییه که نشون میده قانون رو یه چیز فانتزی میدونیم، یا معتقدیم که تحت هر شرایطی باید اجرا بشه.

    و این سایت پرانرژی و سفید، این نقطه از دنیا، شاید تنها نقطه‌ای باشه که تجمع یه عده ایرانیه که دارن با توکل و صلح و امید، به حال و آینده روشن و زیبا فکر میکنن😍🥰

    و استاد عزیز خیلی عالی میشه اگه باز هم از این ورودی‌های متناسب با شرایط بهمون بدین تا هرچه بیشتر و بیشتر مجهز بشیم به ابزارهای قدرتمند برای کنترل ذهنمون. واقعاً موثره.

    درباره‌ی سوال مسابقه، مثالی که به ذهنم میرسه، مربوط به همین اواخره‌. توی شهر ما یه مدت آب قطع شده بود و مردم خیلی کلافه بودن و مدام اعتراض و… . ولی من ذهنم رو کاملاً کنترل کردم و کلا بی‌خیال این موضوع بودم. طوری بود که حموم نمیشد رفت. ولی من گفتم خب این رو که نمیتونم کنترل کنم، پس بابتش خودمو اذیت نمیکنم. و کارهای بهداشتی دیگه‌ای که در دسترسم بود رو تندتند و بیشتر انجام میدادم تا حس تمیزی و خوشبویی رو حفظ کنم.

    و به خودم میگفتم که این قطعاً تضادیه که نتیجه‌ش به نفع ما میشه.

    در نتیجه، بدون این که من حرصی بخورم یا پیگیر اخبار باشم، پدر عزیزم کسی رو آوردن و برامون پمپ آب نصب کردن. در حالی که مثلاً همسایه ما که خیلی اهل اعتراض و… هستن، چند روز بود درگیر نصب پمپ بودن و نمیشد! ولی مال ما چند ساعته درست شد.

    شبی که پمپ وصل شد، در حالی که شهر تو بی‌آبی بود، من بهترین حموم عمرم رو انجام دادم! یه دوش پر فشار با آب گرم و عالی! اصلاً اینقدر خوب بود که من هیجان‌زده و شدیداً شکرگزار شده بودم از این کیفیت بالای آب که هرگز تا قبل از از اون، تو خونه تجربه‌ش نکرده بودم!

    یکی دیگه از نتایج مثبت این قطعی آب برای من، این بود که من عادت داشتم به حموم‌های طولانی و آب رو الکی باز میذاشتم و هدر میدادم و خودم هم کلافه میشدم. ولی بعد این ماجرا، به خاطر بحث مدیریت آب، بعد یه عمر زندگی بالاخره یاد گرفتم که دوش‌های کوتاه بگیرم. و به خاطر همین، الان حموم رفتن برام

    خیلی خیلی پرنشاط‌تر شده.

    اون پمپ آب هم که دیگه تو خونه نصبه و ما دیگه کاری نداریم که آب کِی می‌ره و میاد.

    مطمئنم اگه توجه عمومی مردم به سمت نکات منفی نباشه هم، این تضاد قطع به یقین منجر به بهبود وضعیت مدیریت آب توی شهر ما و کل کشور میشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای: