اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اصلا قصد نوشتن نداشتم،از روزی که این فایل اومد به دقت محتوا رو گوش میکردم و کامنتهارو اینبار به قصد نکته برداری خوندم تا ازش درس بگیرم
ی دفتر برداشتم و از هر کامنتی مهمترین نکته اش رو یادداشت میکردم
این مدل کامنت خوندن خیلی عالیه اولین بار بود که با خوندن هر کامنت نکات مهمش رو مینوشتم و خیلی خوبه
داستان امشب اینجوری شد که عصر پیرزن همسایه اومد خونه ما و درخواست کرد یکی از ما بریم پیشش شبو بمونیم چون تنهایی براش ترس داره
من قبول کردم شبو برم خونه ش و ب مامانم گفتم چنتا تخم مرغ میبرم همونجا میپزم
مامانم ی حرفی زد که خیلی بی ربط بود و خیلی سریع واکنش دادم
مامانم گفت خانمه نفهمه تو چنتا تخم مرغ میخوریا بعد میشینه برا همه تعریف میکنه ک وای نجمه چقدر تخم مرغ میخوره!!
خلاصه اینکه برا همین حرف مامانم،ناراحت شدم حسم گفت حرفی نزن با سکوتت آرامش برقراره ولی طی یک لحظه غفلت من شروع کردم به غر زدن
مگه خوردنم چشه
چیز بدی ک نمیخورم
اصلا بقیه به خوردن من چیکار دارن
مگه از اونا چیزی کم میشه
و تو مامان چرا اینحرفو زدی……
من به حسم بی توجهی کردم و ذهن پیروز شد
نتیجه این بحث چیشد؟؟
مامانم از لحن حرف زدنم ناراحت شد
غر زد
گلایه کرد
گفت باهام بد حرف میزنی
و من عذاب وجدان زیادی تحمل کردم حسم بهم ریخت
همون لحظه ی کتابی کنار دستم بود شروع کردم به خوندن که اتفاقا اون صفحه در مورد نداشتن احساس گناه بود
اما از خوندن چیزی نفهمیدم چون سرزنش ها شروع شده بود
ببین بخاطر ی حرف بیخود مامانتو ناراحت کردی
اصلا ارزشش رو داشت؟
نجواها حالم رو بد کرده بودن اما تصمیم گرفتم متفاوت عمل کنم
حاضر شدم و رفتم خونه پیرزن همسایه
اونجا دفترم رو باز کردم ونکات مهم این فایل رو مرور کردم
خوندن نکته هایی که نوشته بودم منو آروم کرد نجواها دست از سرم برداشتن:
یادت یاشه توخودت همچین خانواده ای رو انتخاب کردی.
اجازه بده شخص مقابل حرفش را تمام کنه حتی اگر چرت وپرت میگه ولی توسکوت کن.
رفتارهایی که در شرایط احساسی خاص بروز میدی رو بنویس تا متوجه اشتباهت بشی و بتونی سرمنشا رو پیدا کنی
.
همین الان تو دفترم واکنشی بودنم رو پذیرفتم
فهمیدم من خیلی تعصبی ام!! در تمام زمینه ها!!!یعنی ریشه یابیش کردم و رسیدم به تعصبی بودن افراطی.
یعنی اگر کسی حرفی در مورد سبک شخصیم بزنه خیلی شدید واکنش میدم؛ حتی در مورد افرادی که دوسشون دارم ، درمورد وسیله ای که دوسش دارم و…….
مثلا اگ کسی بگه این خونه ک گرفتی خیلیم دنج نیست خیلیم خوب نیست؛انگار بهم توهین کردن
شروع میکنم به بحث و قانع کردن
یا در مورد سبک تغذیه ؛ اگر کسی به قانون سلامتی ایراد بگیره چنان بهم میریزم و جوابش رو میدم که خودم تا مدتها پشیمون رفتارم میشم و خب طبیعتا این بحثها اثر منفیش برا خودمه
اگر کسی به عقایدم ایراد بگیره آمپر میچسبونم و حسابی حال بد برا خودم میخرم
از وقتی یادم میاد همچین اخلاقی رو داشتم و برا آروم کردن خودم کارایی کردم مثل پیاده روی،تغییر مکان،فایل گوش دادن
اما این موارد ریشه موضوع رو حل نکرده و فقط به عنوان مسکن حال خوب رو ایجاد میکردن
یعنی دفعه بعدی هم همین واکنشهارو نشون میدادم و همیشه ذهنم پیروز بوده
امشب بعد از اینکه کمی خودمو آروم کردم تصمیم گرفتم بصورت تکاملی برای حل کردن این قضیه قدم بردارم
من با نوشتن رفتارام تو این موقعیتها ،فهمیدم سکوت کردن و ترک محل برای من بهترین کاره و به خودم تعهد میدم عمل کنم.
چون خیلی از روابطم رو با همین رفتار واکنشیم از دست دادم .
سلام و هزاران سلام خدمت شما استاد نازنینم و مریم جان گلم تمام دوستان خوب و ثروتمندم .راستش من یک کامنت هم صبح گذاشتم ولی هنوز در مرحله ی تاییده .دوستان گلم واقعا این فایل چه آگاهی های نابی به من داد اول از همه این ثروت و برکتی که در اطراف هست .استاد عزیزم که از همه لحاظ روی خودش کار کرده واقعا دست مریزاد داری استاد عزیزم. دقیقا همینطوره ما نباید بذاریم که احساسات به جای ما تصمیم بگیرن در واقع همه ما انسان ها به نوعی این موضوع رو تجربه کردیم اما وقتی با پیامدش برخورد میکردیم نمیدونستیم مشکل از کجاست ،،.ولی استاد خیلی راحت و شفاف برامون شرح میده .واقعا ازش ممنونم .استاد عزیز که کوچکترین چیزی به ذهنش میاد سریع میاد و با ما به اشتراک میذاره .واقعا ازت ممنونم .خدایا شکرت بابت این پرادایس زیبا
خانم شایسته بینظیر که چطور فیلم میگره و وقت میذاره خیلی همه چیز،زیباست خدایا شکرت
چقدر خداوند داره هدایتم میکنه. من متوجه این فایل نبودم اونم تا به امروز ک هدایت شدم به سمتش چون قرار بود یه تصمیمی بگیرم
اخه یکی از نقاط ضعف بنده همین احساسی تصمیم گرفتنه اونم از نگرانی و ترس و حس قربانی شدن وچقدر خشم دارم به خودم از حس سرزنش. و میدونستم همیشه باید روی این کار کنم باید بهتر تصمیم بگیرم چون زندگی همیشه چندین انتخاب جلو روت میزاره این تویی که تصمیم درستو میگیری برای تمرین این تصمیم گیری هم همیشه سعی میکردم موقع حال خوب بتونم اینکارو انجام بدم تا موقع درگیری احساسی از کوره در نرم
من بار ها و بارها به خاطر احساساتم ضربه خوردم
به خاطر ترس از رها شدن در روابط دست به هر کاری زدم و در نهایت هم تنها موندم
به خاطر ترس از مورد خیانت واقع شدن و خیلی از این ها
چند مدتی میشه همه بهم میگن چقدر قوی شدی چقدر سمیه قدیم نیستی و من تنها کاری که کردم این بوده که سکوت کنم بیشتر در برابر خودم
استاد عزیز بیان کردند ذهنتو کنترل کن هرطور شده در مواقعی که احساساتت زیاد میشه حالا به هرشکلی میخواد از هیجان زیاد باشه میخواد از ذوق زیاد باشه یا از نفرت و ترس و خشم باشه.. من خودمو میشناسم تا حدودی من انسانی ام که بیشتر خشمم از خودم و توقع زیادی که از خودم دارم شروع میکرد به سرزنش و بعدش حس بد و برای رهایی ازون حس تصمیم اشتباهی گرفتن بود مثل
شروع کردن مجدد رابطه ای که دیگه تموم شده بود. یا اصرار به دوست داشته شدن در روابطم و نشون دادن ضعفم به دنیا.. جالبه که همیشه هم به بدترین شکل ممکن ضربه رو خوردم. داستان از جایی شروع میشه که نتونی خودتو کنترل کنی از ذوق زیادت یه نفر رو خیلی برای خودت خدا کنی و اینم شرک مطلقه و بعد از ترس تنهای وابستش بشی اینم یه نمونه دیگه شرک و نتیجه… نتیجه قطعا پر هست از درد. ولی خداروشکر به لطف سایت و اموزه های توحیدی تونستم بلند شم تونستم بفهمم که من نباید وابسته دستای خدا بشم من باید ذوق کنم و تشکر کنم از بنده اش ولی بدونم و منحرف نشم از مسیر که همه این نعمات و حس خوبا باعث و بانیش یه قدرت برتره . چقدر با یه قدم برداشتن من که همین اگاهی من بوده خداوند نشانه هاشو نشونم داد. چه ادمایی رو که فرستاد که کمکم کردن. با ورزشی آشنا شدم و رفتم سراغش که هرروزم رو پر کرده از حس خوب. چقدر بیشتر خودمو دارم میشناسم و تواناییامو. قلم به دست گرفتم و بیشتر مینویسم. بیشتر دارم نقاشی میکشم و بیشتر دارم سمیه رو کشف میکنم. جرات سفر تنهایی به خودم دادم و چقدر کارام داره پیش میره به راحتی. هرموقع احساساتم قلیان میکنه و میخواد از مسیر خارجم کنه به خودم آگاه میشم و اون کاری که حالمو خوب میکنه رو انجام میدم که این روزها بیشتر نقاشی کشیدنه. حالا هر چیزی که کشیده شد. مهم اینه که رنگ ها و خطوط منو دور میکنن از همه چیز و هر زمزمه و نجوای وسوسه کننده ای و همچنین یوگا. یوگا. یه روزایی هم دویدن و خب دوش آب سرد همیشه معجزه کرده برام و میکنه. رقصیدن و اواز خوندن… البته که بستهپبه شرایط فرق میکنه ولی مهم اینه که من اگاه باشم به اینکه باید حالم رو خوب کنم و به ارامش برسم. واقعا خدا جانم ازت ممنون و سپاسگزارم. و از تمام دوستان که انگیزه میگیرم با خوندن کامنتاشون برای عمل بیشتر به قوانین
استاد کار خدا و قوانین ش چقققققدر دقیق ه، من یه کانال دارم توو روبیکا که آموزش قرآن هماهنگ با قوانین جهان هستی رو دارم ، تازه این کار مورد علاقه م رو شروع کردم ، و یه فایل فرستادم چند از بچه های کانال ترک کردن اولش خیییییلی حسن بد شد و ذهنم شروع کرد به سواستفاده کردن، که آره همین الآن جواب شون رو بده و بگو منظور من این نبوده، اون بوده….
استاد یه چیزی تو وجودم میگفت صبر کن بزار حالت خوب بشه خودش بهت میگه راهکار رو.
گفتم آره راست میگی بزار صبر کردم تا عصر همون روز ، و شروع کردم حالم رو خوب کردن کارهای روزمره زندگیم رو انجام دادم تا اینکه حالم خیلی بهتر شد
فایل سایت رو دیدم که . عواقب تصمیمات احساسی.
دیدم آره خداوند داره بهم راهکار میده و شما شدین مأمور این رسالت.
خدایا متشکرم که راست گفتی ، ما به همه میدیم ، اونی که مسیر نور بخواد بهش میدیم، اونی که مسیر تاریکی رو هم بخواد بهش میدم.
خیییییلی درس ها، خیییییلی نکتهها بهم یاد داد
منم در توانم آنچه که توو این مدار تا به اینجا یاد گرفتم دارم عمل می کنم و آنچه که می فهمم باهاش زندگی می کنم درس ها رو می گیرم و رو باورهای کار می کنم که بزرگ بشم که رشد کنم که پیشرفت کنم.
استاد خداوند رو شاکرم که خیییییلی کارش درسته و هر کجا ازش خواستم هداینم کرده و جواب سوالات م رو عالی میده.
استاد عزیزم متشکرم از شما چه خوب تبلیغ رسالت می کنید
خدارو شکر می کنم که امروز اول صبح هدایت شدم به این فایل قبلا هم گوش داده بودم ولی فکر کنم هزار بار هم گوش بدم بازم درس داره برام.
احساس خوب =اتفاقات خوب خدای من بارها این رو شنیدم توی این سایت خیلی تلاش می کنم رعایت کنم ولی بعضی وقتها واقعا زورم به ذهن واحساسم نمی رسه ولی خدارو شکر نسبت به قبل خیلی بهتر شدم من اینستا رو حذف کردم تلوزیون نگاه نمی کنم وقتی هم شوهر وپسرم تلوزیون می بینن من سرم رو به کار دیگه ای گرم می کنم وخدارو شکر نمی دونم چی شد خدا وند هدایتمون کرد توی خونه ی ما که روزی چهار وپنج نوبت اخبار گوش می دادیم دیگه کسی اخبار گوش نمی ده فقط شب تلوزیون روشن می شه اونم برافیلم یا فوتبال وورزش وقتی تو شروع به تغییر می کنی خدا خودش کارها رو درست می کنه
شادی ونشاط و حس خوب اتفاق خوب
عصبانیت خشم کینه ناراحتی اتفاق بد
وقتی خوب توی زندگیم دقت می کنم می بینم واقعا این دو اصل چقدر دقیق عمل می کنه پس همهی تلاشم رو می کنم صبحهها که از خواب بیدار می شم حس خوب داشته باشم وسعی کنم اون حس رو جفظ کنم چون دیگه نمی خوام زندگی قبلم رو داشته باشم من می خوام تغییر کنم اگه استاد تونسته وهزاران نفر دیگه که توی این سایت هستند تونستند پس من هم می تونم از خدا می خوام کمکم کنه تا بتونم به قوانین ثابتش واقعا عمل کنم تا زندگی پر از شادی و نشاط وخوشبختی و ثروت داشته باشم چون به گفته استاد خدا ما رو افرید تا خوب زندگی کنیم .
اصلا همین اسم فایل و من حک کنم تو خاطرم کافی تا یاداور اون روزهایی بشه که من چقدر دچار عاقبت بد این تصمیمات شدم
ازاونجایی که شدیدا آدم احساساتی هستم همش درحال تجربه احساسات شدیدا خوب یا شدیدا منفیم اصلا زندگیم یجور کدنویسی شده که یه روال آروم قبول نمیکنه انگار اون الگوهای تکراری براش عادت شده هی دچار احساسات شدید بشه
کنترل نکردن خودم ذهنم و جلوی خودمو نگرفتن تو اون شرایط شدید احساسی باعث شد حرف هایی بزنم که فقط اون لحظه از شدت عدم اعتمادبنفس از شدت عصبانیت خشم ناراحتی دلخوری و یا از شدت حس قربانی بودن و عدم لیاقت بودو زدم
و اشتباه اینجا بود که شد برام الگو تکراری و فکر میکردم نمیتونم کنترل کنم خب همه عصبی میشن تو دعوا که حلوا خیرات نمیکنن
اما درستش این ،من تسلط کامل به زندگیم به خودم به جسمم به روحم به اخلاقم به زبونم به افکارم دارم
سخته اما شدنی
و مشکل از پارتنرم نیست مشکل از من که اگر سکوت کنم اون اروم میشه و بعد پل های پشت سر خراب نشده
این عواقب وحشتناک زندگی منو زیرو رو کرده
چه موقع ناراحتی زبونمو کنترل نکردم و جلو دوستام دهن بازکردم و بعد پشیمون شدم
چه موقع خشم و از سر لجبازی کارهایی کردم که بعدش احساس گناه و ترس و پشیمونی گلومو گرفته
چه تموم اون اقدامات اشتباه که اعتمادو عشق و محبت و از رابطم برد
خلاصه که هنوزم که هنوز دارم عواقبشو از زندگیم جمع میکنم
هنوز یادشون میوفتم حالم بد میشه
و عجیب بود که رو دور تکراری افتاده بودم
و اخرشم میگفتم اقا من اصلا ذات بدی دارم و ادم بدیم انگار چشمم کور بود که با یه کنترل احساسات
با سکوت با اروم کردن خودم میتونستم شرایطو ازاین رو به اون رو کنم و ورقو برگردونم
حالا اینجا تعهد میدم قدم به قدم و روز به روز تو این کار بهتر و بهتر بشم
ازاونجایی که کمال گرام و بیشتر حرکت نکردنم تو این مورد برای خودم یه الگویی انتخاب کردم که از خانوم شایسته عزیزم یادگرفتم بیشترشو
تو فایل درس هایی از یک بازی خیلی قشنگ روند تکامل و تو یادگیری بازی گفتن و من میخوام بسطش بدم تو تغییر شخصیتم
اول ازهمه باخودم گفتم زینب جان اینکه رسیدی به مرحله ای که پذیرفتی واقعا عالی افرین
و بعد ازاون اینکه فهمیدی مشکلت کجاست و چی میخوای در عوضش رشد بدی این هم قدم بعدی عالی یعنی تو راه درستی
و حالا اینجام تو قدم سوم اینکه نوشتی کجا ها باگ داشتی بیشتر کجا ها نتونستی کنترل احساسات کنی خودش قدم عالی
و در مرحله بعد همونطور که خودتون گفتید استاد جان قدم چهارم باید الان که ارومم و عواقب این کارو میدونم به خودم هی یاد اور بشم عزیزم در شرایط احساسات شدید سکوت کن
در شرایط احساسات شدید کاری نکن
در شرایط احساسات شدید تصمیم نگیر
قدم پنجم الان که در ارامشم باید لیست کنم چه کاری میتونم بنا به شناخت خودم و شرایط زندگیم تو اون لحظه انجام بدم که ارومم کنه:
1.تو روابط عاطفیم وقتی دعوامون میشه بحثی پیش میاد احساسات شدید منفی و دارم تجربه میکنم نفس عمیق بکشم
چشمامو ببندم چند لحظه به لحظه قشنگی که با عشقم داشتم فکر کنم اره این همون ادم و منو خیلی دوست داره الان حتما یه مشکلی هست بزار اروم شه بزار اروم شم حرف میزنیم (این کارو اخیرا انجام دادم و واقعااا نتیجه داد)
2.اگر امکان داشت اون مکان و ترک کنم ،قدم بزنم نفس عمیق بکشم ازاونجایی که یهو فوران میکنم ترجیحم اینه گریه کنم واقعا بعدش اروم میشم
باخودم حرف میزنم چون حس قربانی بودن میاد سراغم قربون صدقه خودم میرم و سعی میکنم قانع کنم خودمو که نه من قربانی نیستم قطعا خیر درست میشه بیا جور دیگع نگاهش کنیم یا یاداور میشم که زینب یادت فلان اتفاق افتاد از جنس همین ولی حل شد چون اروم بودی ولی فلان روز عصبی بودی و گند زدی
3.و استاد واقعا دوش گرفتن خیلییی خوبه
و اینکه من زیر دوش به خدا میگم خدایا با این اب که ذره ذرش شعور داره و احساس بارهای منفی منو بشورو ببر و فقط مثبت هاشو نگه دار
وقتی میام بیرون سبک تر شدم
4.یه وقت هایی که دیگه هنوز ذهنم درگیر اون حس بد شروع میکنم به تمیز کردن اتاقمو خونه و این کارا مخصوصا ظریف کاری توجهمو تمرکزمو میزارم اونوقت حواسم پرت میشه
خدایا شکرت ازتو می خواهم ظرف درک وجودی من رو بزرگتر کنی تا درک بهتری داشته باشم از قوانینت.
سلام به دو اساتید عزیزم و دوستان الهی ام
خدایا شکرت که امروز هم قدرت خداوند بهترینهع بهترین آرامش و آسایش و رفاه بیشتر و بیشتری رو به سمت من هدایت کرده و بخاطر این آرامش و آسایش و رفاه روزافزون بیشترینم از خداوند ممنون و سپاسگذارم خدایاااا شکرت سپاسگذارم
خدا رو شکر من در این زمینه خیلی کم پیش میاد که تصمیمات احساسی بگیرم ولی در زمینه مالی برای خرج کردن خیلی زود احساسی میشم البته قبلنا در این مورد خیلی بیشتر احساسی میشدم خرج های بی رویه می کردم ولی الان کلا بیشتر مواقع رو حساب کتاب و اولویتم خرج می کنم نمیدونم شاید اگر دوباره پولدار و قوی بشم باز هم احساسی خرج کنم هر چند با تضادهای مالی که داشتم دیگه قدر پول و ثروت رو میدونم و به پول و ثروت احترام بیشتری می گذارم و بعید میدونم خرجهای بیخودی انجام بدم من فکر می کنم فقط برای چیزهایی که نیاز دارم و ملزومات باشه پول رو صرف کنم …فعلا که مدتهاست به همین روش پیش میرم و دارم دهنمو کنترل می کنم که روی همین چیزهایی که دارم مدیریت کنم
در مواقع دیگه خیلی خیلی آرامش دارم چندین ساله شکر خدا بطور منظم مدیتیشن انجام میدم و پیاده روی می کنم و از زمانی که با استاد آشنا شدم و فایل ها رو بطور مداوم گوش میدم و به زیبایی و نکات مثبت توجه می کنم و روی تغییر باورهام کار می کنم خیلی خیلی بندرت پیش آمده که عصبی بشم و یا واکنش زودهنگام ازم سر بزنه و یا خود خوری کنم و یا واکنش لفظی نامناسب بکار ببرم در واقع اصلا یادم نمیاد توی این چند ساله عصبی شده باشم حتی در بدترین شرایط و روابطی که از نزدیکان پیش آمده فقط و فقط اعراض کردم و کنار کشیدم و سعی کردم روی خودم کار کنم و یا باورها مو اصلاح کنم بخصوص در مورد روابط خیلی خیلی خوشحالم بخاطر اینکه از وقتی روی خودم کار کردم توانستم با تمرین و تکرار و تکرار کنترل ورودی داشته باشم و کلا با هر کسی روبرو میشم فقط و فقط مهر و محبت و صداقت و عشق رو دریافت می کنم و خدا رو شکر افرادی که مناسب روابطم نیستند از دایره ی زندگیم بطور کلی حذف شدند و کلا با افراد محدودی در ارتباط هستم چون این جسارت رو پیدا کردم که افراد نامناسب رو فوری از زندگیم حذف کنم و چون توقع ام رو از همه قطع کردم کسی هم از من توقع خاصی ندارد .. بارها شده که از قانون برانگیختگی استفاده کردم آن شخص فوری تغییر رفتار خوب رو داشته و در این زمینه الگوهای داشتم که طرف خودش معذرت خواهی کرده .. خدا رو شکر همیشه از خداوند هدایت خواستم تا همیشه در مدار درست و مناسب و صحیحی باشم و جمله های گرانبهای استاد رو همیشه با خودم مرور می کنم و می نویسم اینکه …ما انسانها مخلوقاتی فرکانسی هستیم که در هر لحظه در حال ارسال فرکانسهایی به جهان هستی هستیم و جهان هر لحظه در حال پاسخ به فرکانسهای(فرکانسهای غالب = باور) ماست.
کلا سعی می کنم آرام باشم البته مدیتیشن های صبحگاهی اول وقت و تنفس های عمیق و منظمی که در مدیتیشن هام انجام میدم و گوش میدم و یا آهنگ های لایت مدیتیشن و یا رفتن به طبیعت و توجه کردن به آسمان و کوه و درخت و نشستن روی خاک و چمن و دیدن سرسبزی ها و دیدن دریا و آب و باران و غیره خیلی خیلی منو به آرامش رسانده و حتی وقتی میرم حمام حتما با فایل های گویش و فایل های مدیتیشن های سپاسگذاری زیر دوش حمام برای سلامتی و تندرستی تک تک اعضای بدن رو انجام میدم و همچنین مدیتیشن های سپاس و امتنان از داشته ها و پول و ثروت رو انجام میدم خلاصه در بیشتر مواقع این جمله های طلایی استاد رو با خودم مرور می کنم که میگن..
همیشه وقتی با یه تضاد روبه رو میشی تموم تلاشت رو بکن که حلش کنی و وقتی نا امید نشی و ادامه بدی مطمئناً یه راهی براش پیدا میکنی و باید بگی یه راهی داره ولی من هنوز راهشو پیدا نکردم که مطمئنم پیدا میشه و اگه آدم ادامه بده 100% راهشو پیدا میکنه و این قانونشه))
یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت
پس سعی می کنم آرامش خودم رو با همین عملکردها حفظ کنم و بقول استاد
مهم ترین ویژگی عزت نفس که می توان آن را بالاترین درجه از عزت نفس نامید، توانایی کنترل ذهن نام دارد. پس باید همیشه روی همین موضوع کار کنم تا در مدار آرامش بیشتری قرار بگیرم و از اینکه خداوند منو یاری می کند تا به درک و آگاهی های درست و مناسب و شنیدن دانش درونی ام هدایت شوم تا توانایی تصمیمات درست و مناسب و عاقلانه و سازنده رو بگیرم ممنون و سپاسگذارم خدایاا شکرت برای اینکه می توانم از طریق الهام و شهود به دانش درونی ام گوش کنم ممنون و سپاسگذارم
وقتی با تضادی روبرو میشم می تونم با گفتن اینکه حتما خیریتی در کار است و الخیر و فی ما وقع رو برای آرامش ذهن و روح و برای خودسازی خودم در پیش بگیرم هدایت خداوند رو طلب می کنم
وقتی من قانون رو بدونم متوجه میشم اگر میخوام شرایطم عوض بشه راهش این نیست که از شرایط الانم ناراضی باشم و گلایه کنم و حرص و جوش بخورم و یا فوری عکس العمل خاصی نشان بدم ! راهش این نیست صبح تا شب به خدا بگم خدایا بهم شرایط بهتر بده و هعی به نازیبایی ها توجه کنم و غِر بزنم نه! قانون اینه که تمرکز کنم روی چیزی که احساس بهتری میده و با تمرکز برزیبایی های همینجا فرکانسم رشد کنه برای جاهای بهتر و من سعی می کنم و تلاش می کنم این گفته های استاد رو همیشه مرور کنم و بخودم قوانین رو یادآوری کنم..
جهان دارای قوانین ثابتی است ، قوانین علمی و قوانین کیهانی .. هر اتفاقی بیوفته رو می گویم هر چه پیش آید خوش آید
خدایا من را بسمت مسیرهای درست و صحیح هدایت کن که بدون هدایت و نشانه های الهی تو من گمراه آه و سرگشته و حیران ام… ای ابتدای هر آغاز و ای سرانجام هر پایان ،
پرودگارا تنها تو را بندگی میکنم و تنها از تو کمک میخوام و چراغ هدایتم باش خودت برام عکسالعمل نشون بده و خودت برام بجنگ و خودت تیر را بینداز چون من تسلیم اراده ی نیکوی تو هستم
خدایاااا ممنون و سپاسگذارم خدایااا شکرت
ای خالق جهان هستی کمکم کن هدایتم کنی تا برای همه چیزهای خوب و عالی در بهترین ها باشم و من به کمتر از بهترینها رضایت نمیدهم ..
خدایا چگونه میتوانم از این بهتر و بهتر شوم. و خودم را متعهد به نتیجه کنم و همانند استادم با نتایجم صحبت کنم ؟ خدایا هدایتم کن
خدایاااا تنهافقط و فقط ترا می پرستم و تنها فقط و فقط از تو یاری می جوییم
امروز وقتی بیدار شدم قرار بود برم گالری هنرجوی استادم که چند هفته پیش دو هفته ،فقط رفتم گالریش تا بهم تذهیب یاد بده و بعد برای طراحی رفتم
اما دومین باری که رفتم و حس کردم باید برگردم خونه ،و مهمون داشتن تو گالریشون که حس خوبی از مهمونشون نگرفتم و مدام یه حسی بهم میگفت پاشو برو خونه و بعد اون ،نمیدونم چرا نتونستم برم اونجا و طراحی کار کنم
از خودم چند بار سوال کردم ،گفتم طیبه چرا نمیخوای بری اونجا؟
برات رایگان میخواست تذهیب یاد بده
دخترش هم که اونجا باهمدیگه طراحی کار میکردین
و بهت گفته بود طرح جدید کار کن و برای فروش تابلو 30 در 30 که قیمت داد 1میلیون و 500 و گفت که تموم کردی بگو
وقتی من به همه این سوالایی که از خودم پرسیدم فکر کردم
گفتم من تمرکز باید بذارم روی نقاشی ،درسته تذهیب هم جزئی از نقاشیه اما من فعلا نتونستم ارتباطی باهاش برقرار کنم و حس میکردم از نقاشیای خودم عقب افتادم
فعلا رهاش میکنم تا بعد ببینم چی پیش میاد و دلیل نخواستنم برای رفتن به گالریشون و تمرین طراحی رو از خودم پرسیدم
و جوابم به خودم این بود
من از صبح بیدار میشم و حاضر میشم و میرم تا 12 میرسم میدان انقلاب بعد تا بعد از ظهر اونجا هستم و تا غروب میرسم خونه و فقط دو تا طراحی کار میکنم که اونم با دقت کار نمیکنم و میرسم خونه شب میشه
اما اگر از صبح تا شب بمونم خونه و دو تا طراحی کنم فقط یک ساعت زمان میبره و میتونم تا شب کلی کار انجام بدم و حتی به فایلای استاد عباس منش هممیتونم گوش بدم
در صورتی که وقتی اونجا میرم نمیتونم گوش بدم به فایلا و صحبت هایی میشنوم که دوست ندارم که افکار بقیه جامعه رو بهم بگن
این شد که تصمیم گرفتم نرم و اگر هم میخوام تذهیب یاد بگیرم از یوتیوب یاد بگیرم
و اگر سفارشی داشت انجام بدم
بهشون پیام دادم و گفتم که نمیام اما جوابی دریافت نکردم ،اولش نجوای ذهنم گفت ازت ناراحت شده و بعد گفتم ببین ذهن من هرچی باشه ،برای من مهم اینه که حالم خوب باشه و بر خلاف میلم جایی نرم
پس بهترین کار رو کردم و خوشحالم از این تصمیمم و امروز چهارشنبه میشینم و دوره هارو کار میکنم و مینویسم و تمرینای دیگه رو انجام میدم
خوشحالم از اینکه یاد گرفتم افکاری که دارن میان سریع شروع میکنم به صحبت کردن با خودم و دلیل این افکاری که میاد رو از خودم میپرسم
مثلا یه فکری میاد که منو میترسونه سریع میپرسم چرا میترسی؟ آیا ممکنه ریشه اش از کمبود عزت نفس باشه؟
یا سوالای دیگه و خودم جواب خودمو میدم و یهویی میبینم خود به خود سوالای جدید دارم از خودم میپرسم و بعد جوابایی رو مینویسم که متحیر میشم از کجا دارم مینویسم و اینجوری یهویی پی میبرم که اون فکرم از کجا اومده
چند باری امروز این کارو کردم و روزهای قبل که از دوره عشق و مودت و عزت نفس یاد گرفتم با خودم صحبت کنم
بعد من اومدم تو گوگل درایوم یه پوشه باز کردم و اسمشو گذاشتم منطقی کردن ذهن و اونجا سوال و جواب داریم
با استیکر سوال قرمز رنگ میذارم و بعد با تیک سبز جواب میدم
حس میکنم اینجوری خیلی برام لذت بخش تر میشه نوشتن ،تا اینکه بخوام تو کاغذ با خودکار بنویسم
نوشتنشو مینویسما اما به صورت مستمر کمی برام سخت تر بود و تعلل میکردم
چون احساس میکردم تنبلی میکنم و نمیتونم کار کنم روی باورهام ،تصمیم گرفتم تو گوگل درایوم بنویسم
من هی پشت سر هم درمورد یه سری افکاری که هی میومد به ذهنم مینوشتم و هی میپرسیدم چرا و جواب میدادم
عین یه بازی دونفره بود
باحال بود خوشم اومد
انگار داری یه چیزی رو کشف میکنی
و از اونجایی که من کنجکاوم ،کنجکاوتر شدم که این بازی سوال و جواب رو با خودم داشته باشم و هی بپرسم تا به جواب برسم و وقتی میپرسیدم و به باورهای محدود میرسیدم
سریع تو یه پوشه دیگه باورهای قوی رو مینوشتم تا بعدا با صدای خودم ضبط کنم و گوش بدم
امروز من بیشتر زمانم رو در طول روز برای این سوال و جواب از خودم گذاشتم و خیلی چیز هارو متوجه شدم
خیلی خوشحالم خیلی
ظهر من رفتم نون بخرم برای خونه وقتی برگشتم یهویی دلم بادمجان و کدو سرخ شده خواست و رفتم خریدم و اومدم خونه
میخواستیم ناهارمونو بذاریم که خواهرم زنگ زد و گفت اگر ناهار درست نکردین من کباب میگیرم و شما فقط برنج بذارین
برای گرفتن کارنامه پسرش میخواست کباب بخره
خیلی خوشحال بودم چون از وقتی من تصمیم گرفتم شکر و شیرینی رو حذف کنم و پایبند بودم به تعهدم ،به طرق مختلف تو این مدت کباب و غذاهای پرتئین دار بیشتر خوردم
باهم سر سفره خوردیم اولش رفتم اتاق ولی بعد یه حسی بهم گفت برو سر سفره و چشم گفتم و تمرینات احترام گذاشتن رو دارم این روزا انجام میدم
و این برای من خوشحال کننده بود چون حس میکردم نتیجه این تعهدم اینه که داره کم کم نزدیک میشه به خرید دوره قانون سلامتی
بعد تا شب خواهرم با دستگاه کپی ،برای خودش کپی گرفت و من امروز تمرین کردم با تمرکز به صحبت های خواهرم گوش بدم تا جایی که میتونستم سعی کردم و توجه کنم به خواهرم
وقتی خواهرم خونه مون بود من تو اتاق بودم و یه لحظه حس کردم بنویسم رو کاغذ که چکش خورد
تابلوی نقاشی خانم طیبه مزرعه لی
به مبلغ 974000000میلیون دلار در حراجی فروخته شد
خیلی حس خوبی داشتم نوشتم و چسبوندم به دیوار کنار بوم نقاشیم
و تصور میکردم که نقاشیم به فروش رفته و لذت بخش بود
حساب کردم که ببینم چقدر میشه به پول ایران
68 تیلیارد و 180 میلیون
نمیدونم اما نوشتم و زدم به دیوار
و میدونم که تلاشم رو برای کار ذهنی و باورهای قوی و پیشرفتم در مهارت نقاشی بیشتر میکنم
خیلی حس خوبی داشتم
شب کمی زود خوابیدم تا 3 بیدار بشم
خدایا شکرت
برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و نعمت از خدا میخوام
البته حالم بد نیود یعنی اصلا مدارم طوری هست که حالم بد نمیشه ولی به سرحالی همیشگی ام نبودم
چون من از صبح که بیدار میشم پر انرژی و پر از حس و حال خوبم
و همینطوری تا ظهر و بعد از ظهر اپن اتفاق تو ذهنم بود و حالم رو بد میکرد و من هی اعراض و توجه به یه چی دیگه می کردم تا اینکه موقع های عصر دیدم کم کم دارم بر میکردم به حال خوب همیشگی ام
حالا خودم هم متوجه میشدم هر چقد که نجواهای ذهنم کم میشد ( با کم توجهی من ) حالم هم کم کم خوب میشد
تا اینکه الان اومدم تو سایت با خودم گفتم دیگه نباید ازین دست اتفاقات بیوفته چون وقتی آدم صبح بیدار میشه مهمترین کارش حال خوبشه
چون با خال خوب فقط میشه به کارها رسید فقط میشه لذت برد و پیشرفت کرد
و به حرف های این فایل گوش دادم و تطابق دادم با اتفاق خودم
متوجه شدم دلیل حال بدم این بود که من به اون اتفاق بد واکنش نشون دادم …. چیزی. که همیشه استاد میگه برای خالق بودن نباید آدم واکنش به اتفاقات بده بلکه باید با الخیر فی ماوقع حال خودش رو خوب و نگاه و فکرش رو خوب نگه داره
وگرنه حالش دیگه دست خودش نیست
و ریشه اش هم دراوردم این بود که من به عوامل بیرونی اعتقاد داشتم وگرنه چرا باید ازون اتفاق ناراحت میشدم ( فکرم هم این بود که مثلا من انقد زحمت کشیدم الان به خاطر یه اتفاق با ندونم کاری یه نفر یا اشتباه خودم زحماتم هدر رفت )
در حالی که اگر مومن باشم می دونم که سه اتفاق از بیرون ، نمی تونه تاثیری تو زندگیم داشته باشه حتی اگر ظاهرش بد باشه
چون واسه کسی که تو مسیر درسته و همیشه حالم رو خوب نگه میداره اتفاقات براش به شکل خوب شکل می گیره چون اون فرد تو فرکانس خوب هست اتفاقات راه چاره ای ندارن جز اینکه واسش خوب بشن
خب خیلی آروم تر شدم واین ناراحتیم رفت چون ریشه اش رو پیدا کردم
اینکه حالا انقد تلاش کنم بعد با یه اتفاق تلاش هام خراب بشه یعنی من به عوامل بیرونی اعتقاد دارم و تووجودم شرک هست و قدرت رو از خودم و خدام گرفتم و ضعیف شدم
دوتا نکته کاربردی تو این فایل از استاد
یکی اینکه اگر ما احساس خوب ، شور و شوق امید داشته باشیم اتفاقات خوب رو تجربه میکنیم
و اگر احساس بد ناامیدی ، ناراحتی داشته باشیم اتفاقات بد رو تجربه میکنیم
ودومی اینکه حتی اگر شرایط زندگی ما خوب نیست اگر حالمون رو بد نکنیم می تونیم زنجیره اتفاقات بد رو از بین ببریم
چون اتفاقات بد بیرونی از حال و احساس بد درونی انسان ها نشأت میگیره
چیزی که اتفاقات بیرونی رو میسازه حال ماست چیزی که حال مترو میسازه باور و افکار و نگاه ماست
خوب راستش استاد این فایل دقیقا پاسخ به مسعله و مشکل و تضادی بود ک من همین دیشب بهش برخورده بودم و اولش ک اومدم تو سایت باورم نشد ک خداوند انقد سریع پاسخ منو داده چون ازش درخواست کرده بودم ک راهی رو پیش روم بزاره برای کنترل احساساتم مخصوصا خشمم باید چی کار کنم
خوب اولا بگم ک من توی این موضوع کنترل عواطف و احساسات خیلی ضعیف هستم و ازونجایی ک چند وقتی هس دارم کنترل ذهن میکنم و سعی تو کنترل ورودیام و خوب نگه داشتن حسم دارم این کنترل عواطف مخصوصا خشم تو برخورد با اطرافیانم خیلی برام سخت و دردسر ساز شده و ی جورایی منو هر بار به تله میندازه و من از احساس خوبم به واسطه حالا یا ترس یا خشم خارج میشم و واقعا جوری ک تقلای خیلی زیادی میکنم برای برگشتن به حس خوب ک شاید بعضا گاهی 1 روز 2 روز طول میکشه
همون طور که شما اشاره کردین استاد عزیزم تو دوره ی عزت نفس هم گفتید یکی از ویژگیای افراد باعزت نفس اینه ک توانایی کنترل عواطف و احساستشونو دارن،توانایی کنترل خشمشون و حتی شادی بیش از حدشون رو دارن و به خاطر همین این جور ادما رابطه ی خیلی خوبیم با اطرافیانشون دارن و تصمیمای درستی میگیرن و کم تر پیش میاد که اطرافیانشونو از خودشون دلخور یا ناراحت کنن به واسطه ی همین عدم کنترل احساساتشون چون به خودشون خیلی مسلطن
و برای منی ک دارم رو این دوره کار میکنم هنوز رسیدن به این ویژگی برام یه جورایی رویاس ک خیلی این روزا درخواست و هدفشو دارم ک خداوند راهی رو پیش روم بزاره که بتونم احساساتمو در زمان غلیانش کنترل کنم
و اما نتیجه و ضربه ای ک به من زد
همین دیشب من توی رابطم با طرفم به خاطر خشم و عصبانیتی ک ناشی از تحریک شدن به خاطر حرفای طرف مقابلم بود تصمیم به جدایی گرفتم و به ایشونم اعلام کردم
البته ما فقط دوست هستیم و من خودم مطلع بودم ک به طرفم علاقه دارم و دارم زود عمل مکنم اما نتونستم جلوی خودمو بگیرم و یه جورایی تحریک شدم ک حال طرف مقابلمو بگیرم و جواب حرفشو با درخواست جدایی بدم
ویه نقطه ضعف دیگمم اینه ک من بسیار هم تو روابطم نقش قربانی رو بازی میکنم البته یکم جدیدنا بهتر شدم ک این کارو نکنم و ایشون هم خوب وجه بدشو به من نشون میده و رابطمونم به همین شکل رو ب روند الانش رفته ک البته خوب تعجبیم نداره
و من الان مث همیشه ک بارها تو روابط قبلیم تصمیات احساسی گرفتم الانم همینکارو تکرار کردم و بجورایی خواستم طرفمو تنبیه کنم حرفی زدم بهش ک اون دگ ادم سابق نشد
یا حتی ایشون برای من نوشتن ک گاهی ادم با ی غلط 19 نمیشه صفر میشه و این نشون میده چ قدر اسیب وارد کرده این تصمیمم ب اولا رابطه خودم دوما خودمو رنجونده و پشیمونم کرده و همیشه بالای 99 درصد بعد بروز این خشم پشیمون شدم و اینارو خودمم میدونم ولی کو عمل بماند…. توعمل هنوز ک هنوزه ضعیفم
نتیجه که خوب مشخصه
برعکسشم مثال دارم استاد از هیجان زیاد و جو گیر شدن ک قولی دادم ک خواهرمو مثلا ب فلان جا فلان روز ببرم بعد شرایطشو نداشتم یا با حس بد اون کارو انجام دادم چون قول دادم و چ قد حالم بدتر شده
بارها شده از روی جلب حس ترحم عمل کردم و نقش قربانی رو به خودم گرفتم و چ قد طرف مقابل بدتر بام رفتار کرده و جا این ک خشمش بخابه بدترین و نامناسب ترین وجهشو رو کرده
و جالب اینجاس ک تو تمامی این شرایط میدونستم و میدونم ک باید حرف نزنم و اول حسمو خوب کنم و خودمو قربانی نکنم ولی ازونجایی ک ناراحت بودم و ذهنم میخواست از این رنج خلاص بشه میرفتم شتاب زده عمل میکردم و میکنم و تلافی میکنم و خوب همه ضررشم میکنم ارامش روح و ذهن از من گرفته میشه عذاب وجدان میگیرم و عین چی پشیمون میشم وقتی زمان میگذره
عین یه باتلاق میمونه ک میفتی توش و هر چی دست و پا میزنی توش بیشتر فرو میری درصورتی ک باید تکون نخوری و دست و پا نزنی و بزاری تا اروم بشی تا ی فکری بکنی تا مغزت کار بکنه درست
تا اینجا راهکارایی ک پباده میکردم خوب اومدم تو سایت و دیدن فایلای شما و زدن نکات مثبت با صلوات شمار بود ک یکم بهترم میکرد
نوشتن نکات مثبت طرف مقابل تو دفتر بود ک به خودم مبگفتم باید بتونم اینجور وقتا به حس خوب برسم نسبت به طرفم و کینه و نفرتو رهاش کنم
هروقت میبخشیدم حالم بهتر و قلبم سبک تر میشد
دیگه میومدم تو دفتر مینوشتم نکات مثبت این اتفاق برای من چیه و حالا عب نداره دفه بعد سعی مکنم حرفی نزنم
تا الان همین راهکارارو پیاده میکردم و گرفتن کمی فاصله از طرف مقابلم سعی مکردم قدرشو بیشتر بفهمم و یکم زمان بگذره تا اروم شم
استاد من خیلی ضربه خوردم ازین حس خشم و ترس و ترحم خیلی زیاد و هنوز هم میخورم
و درسی ک من گرفتم اینه ک فقط خودمو از خوشبختی دارم دورتر میکنم چون خدامیدونه بعد اون بحث و خشم چ قد مغزم اون اتفاقو حرفارو مرور میکنه جوری ک کل تلاشای روز منو برای کنترل ذهنم تباه مکنه و واقعا انگار از حس سپاسگزاری ک توش بودم سقوط مکنم به پایین ترین احساسا جوری ک حتی دیگه نمتونم زیباییای اطرافمو ببینم و تحسین کنم و به مظرم هیچی زیبا نییس و فقط ی ایراد گیر میشم و اون موقس ک خیلی سریع بدنم واکنش نشون میده و سرماخوردگی و سردرد یا معده درد میاد سراغم
یادگرفتم برای ارامش خودمم ک شده سعی کنم خونسرد تر باشم و جواب ندم و برم کارایی ک دوس دارمو بکنم خوب شم بعد برگردم
حتی گاهی اون لحظه گوشیمو خاموش میکنم ک نتونم برون ریزی احساست داشته باشم تو صفه چته طرفم
اما در زمانا و شرایطی ک تونستم خودمو کنترل کنم باید بگم ک زمانایی بوده ک یه اتفاق بدی برام پیشومده بعد به قول استاد ک میگفتن ما معنا میدیم به اتفاقات ک ب نفع ما بشه یا ب ضررمون همین فایل چند روز پیش
نشستم نوشتم تو دفتر فلان اتفاق نکات مثبتش برا من چیه و من چ اسمی برای این اتفاق میزارم و مثلا گذاشتم رها شدن از بند وابستگی و اوج گرفتن بیشتر من
بارها اتفاقی افتاده ک ترس و استرس منو گرفته نشستم نکات مثبتشو نوشتم تونستم به احساس خوب برسم و اون اتفاقه یا خوش رفع شده یا ی چیزی بذهنم رسیده ک انجام دادم و اون مشکلو حل کرده
یا تو رابطه منو طرفم من خودم بارها دیدم ک تو فلان موقعیت دربرابرطرف مقابلم خشممو تونستم کنترل کنم و حرف تحریک کننده نزدم و رفتم اقا پی کارای خودم بیخیال بودم در ی کلام ب حرفاش و حسم خوب شده خودش اومده عذر خواهی کرده و همه چی حل شده
گاهی وقتام واسه این ک اروم شم ی دستی رو سر حیوونام کشیدم بهشون غذا دادم
یا یکی از کارایی ک مکنم و ی لول منو اروم ترم مکنم شستن لباسام با دسته ک ذهنمو اروم مکنه و انگار دارم عصبانیت و خشممو میشورم و اب میریزم روش
گاهی صلوات میفرستم و واقعا اروم میکنه باورنکردنیه
اکثرا سریع میام تو سایت و ی فایل زندگی در بهشت یا رقص استادو اهنگ خوندنشو میبینم حالم بهتر میشه
ولی هنوززز خیلی جای کار دارم خیییلیییی
و یه جمله ایم میخوندم استاد ک چند وقت قبل ترم خونده بودم ولی خوب تو مدار درکش نبودم از ی پیرمرده میپرسن راز سلامتی و جوونی شما تو این سن چیه؟
و ایشون میگه من هیچ وقت بحث نمیکنم و اون مرد پرسید ک آآآقاااااااا مگه میشه با هیچکس بحثی نکرد و پیرمرده میگه حق با شماس….
ینی در این حد بحث نمیکرده
اینم خوندم از ی جایی جالب بود برام
و همیشه به خودم دارم میگم ک
که بابا مهم نیس بزار همیشه تو همه چی حق با دیگران باشه فقط من اروم باشم
به نام رب هدایتگر
سلام عزیزان
اصلا قصد نوشتن نداشتم،از روزی که این فایل اومد به دقت محتوا رو گوش میکردم و کامنتهارو اینبار به قصد نکته برداری خوندم تا ازش درس بگیرم
ی دفتر برداشتم و از هر کامنتی مهمترین نکته اش رو یادداشت میکردم
این مدل کامنت خوندن خیلی عالیه اولین بار بود که با خوندن هر کامنت نکات مهمش رو مینوشتم و خیلی خوبه
داستان امشب اینجوری شد که عصر پیرزن همسایه اومد خونه ما و درخواست کرد یکی از ما بریم پیشش شبو بمونیم چون تنهایی براش ترس داره
من قبول کردم شبو برم خونه ش و ب مامانم گفتم چنتا تخم مرغ میبرم همونجا میپزم
مامانم ی حرفی زد که خیلی بی ربط بود و خیلی سریع واکنش دادم
مامانم گفت خانمه نفهمه تو چنتا تخم مرغ میخوریا بعد میشینه برا همه تعریف میکنه ک وای نجمه چقدر تخم مرغ میخوره!!
خلاصه اینکه برا همین حرف مامانم،ناراحت شدم حسم گفت حرفی نزن با سکوتت آرامش برقراره ولی طی یک لحظه غفلت من شروع کردم به غر زدن
مگه خوردنم چشه
چیز بدی ک نمیخورم
اصلا بقیه به خوردن من چیکار دارن
مگه از اونا چیزی کم میشه
و تو مامان چرا اینحرفو زدی……
من به حسم بی توجهی کردم و ذهن پیروز شد
نتیجه این بحث چیشد؟؟
مامانم از لحن حرف زدنم ناراحت شد
غر زد
گلایه کرد
گفت باهام بد حرف میزنی
و من عذاب وجدان زیادی تحمل کردم حسم بهم ریخت
همون لحظه ی کتابی کنار دستم بود شروع کردم به خوندن که اتفاقا اون صفحه در مورد نداشتن احساس گناه بود
اما از خوندن چیزی نفهمیدم چون سرزنش ها شروع شده بود
ببین بخاطر ی حرف بیخود مامانتو ناراحت کردی
اصلا ارزشش رو داشت؟
نجواها حالم رو بد کرده بودن اما تصمیم گرفتم متفاوت عمل کنم
حاضر شدم و رفتم خونه پیرزن همسایه
اونجا دفترم رو باز کردم ونکات مهم این فایل رو مرور کردم
خوندن نکته هایی که نوشته بودم منو آروم کرد نجواها دست از سرم برداشتن:
یادت یاشه توخودت همچین خانواده ای رو انتخاب کردی.
اجازه بده شخص مقابل حرفش را تمام کنه حتی اگر چرت وپرت میگه ولی توسکوت کن.
رفتارهایی که در شرایط احساسی خاص بروز میدی رو بنویس تا متوجه اشتباهت بشی و بتونی سرمنشا رو پیدا کنی
.
همین الان تو دفترم واکنشی بودنم رو پذیرفتم
فهمیدم من خیلی تعصبی ام!! در تمام زمینه ها!!!یعنی ریشه یابیش کردم و رسیدم به تعصبی بودن افراطی.
یعنی اگر کسی حرفی در مورد سبک شخصیم بزنه خیلی شدید واکنش میدم؛ حتی در مورد افرادی که دوسشون دارم ، درمورد وسیله ای که دوسش دارم و…….
مثلا اگ کسی بگه این خونه ک گرفتی خیلیم دنج نیست خیلیم خوب نیست؛انگار بهم توهین کردن
شروع میکنم به بحث و قانع کردن
یا در مورد سبک تغذیه ؛ اگر کسی به قانون سلامتی ایراد بگیره چنان بهم میریزم و جوابش رو میدم که خودم تا مدتها پشیمون رفتارم میشم و خب طبیعتا این بحثها اثر منفیش برا خودمه
اگر کسی به عقایدم ایراد بگیره آمپر میچسبونم و حسابی حال بد برا خودم میخرم
از وقتی یادم میاد همچین اخلاقی رو داشتم و برا آروم کردن خودم کارایی کردم مثل پیاده روی،تغییر مکان،فایل گوش دادن
اما این موارد ریشه موضوع رو حل نکرده و فقط به عنوان مسکن حال خوب رو ایجاد میکردن
یعنی دفعه بعدی هم همین واکنشهارو نشون میدادم و همیشه ذهنم پیروز بوده
امشب بعد از اینکه کمی خودمو آروم کردم تصمیم گرفتم بصورت تکاملی برای حل کردن این قضیه قدم بردارم
من با نوشتن رفتارام تو این موقعیتها ،فهمیدم سکوت کردن و ترک محل برای من بهترین کاره و به خودم تعهد میدم عمل کنم.
چون خیلی از روابطم رو با همین رفتار واکنشیم از دست دادم .
سلام و هزاران سلام خدمت شما استاد نازنینم و مریم جان گلم تمام دوستان خوب و ثروتمندم .راستش من یک کامنت هم صبح گذاشتم ولی هنوز در مرحله ی تاییده .دوستان گلم واقعا این فایل چه آگاهی های نابی به من داد اول از همه این ثروت و برکتی که در اطراف هست .استاد عزیزم که از همه لحاظ روی خودش کار کرده واقعا دست مریزاد داری استاد عزیزم. دقیقا همینطوره ما نباید بذاریم که احساسات به جای ما تصمیم بگیرن در واقع همه ما انسان ها به نوعی این موضوع رو تجربه کردیم اما وقتی با پیامدش برخورد میکردیم نمیدونستیم مشکل از کجاست ،،.ولی استاد خیلی راحت و شفاف برامون شرح میده .واقعا ازش ممنونم .استاد عزیز که کوچکترین چیزی به ذهنش میاد سریع میاد و با ما به اشتراک میذاره .واقعا ازت ممنونم .خدایا شکرت بابت این پرادایس زیبا
خانم شایسته بینظیر که چطور فیلم میگره و وقت میذاره خیلی همه چیز،زیباست خدایا شکرت
……
سلام خدمت همگی.
چقدر خداوند داره هدایتم میکنه. من متوجه این فایل نبودم اونم تا به امروز ک هدایت شدم به سمتش چون قرار بود یه تصمیمی بگیرم
اخه یکی از نقاط ضعف بنده همین احساسی تصمیم گرفتنه اونم از نگرانی و ترس و حس قربانی شدن وچقدر خشم دارم به خودم از حس سرزنش. و میدونستم همیشه باید روی این کار کنم باید بهتر تصمیم بگیرم چون زندگی همیشه چندین انتخاب جلو روت میزاره این تویی که تصمیم درستو میگیری برای تمرین این تصمیم گیری هم همیشه سعی میکردم موقع حال خوب بتونم اینکارو انجام بدم تا موقع درگیری احساسی از کوره در نرم
من بار ها و بارها به خاطر احساساتم ضربه خوردم
به خاطر ترس از رها شدن در روابط دست به هر کاری زدم و در نهایت هم تنها موندم
به خاطر ترس از مورد خیانت واقع شدن و خیلی از این ها
چند مدتی میشه همه بهم میگن چقدر قوی شدی چقدر سمیه قدیم نیستی و من تنها کاری که کردم این بوده که سکوت کنم بیشتر در برابر خودم
استاد عزیز بیان کردند ذهنتو کنترل کن هرطور شده در مواقعی که احساساتت زیاد میشه حالا به هرشکلی میخواد از هیجان زیاد باشه میخواد از ذوق زیاد باشه یا از نفرت و ترس و خشم باشه.. من خودمو میشناسم تا حدودی من انسانی ام که بیشتر خشمم از خودم و توقع زیادی که از خودم دارم شروع میکرد به سرزنش و بعدش حس بد و برای رهایی ازون حس تصمیم اشتباهی گرفتن بود مثل
شروع کردن مجدد رابطه ای که دیگه تموم شده بود. یا اصرار به دوست داشته شدن در روابطم و نشون دادن ضعفم به دنیا.. جالبه که همیشه هم به بدترین شکل ممکن ضربه رو خوردم. داستان از جایی شروع میشه که نتونی خودتو کنترل کنی از ذوق زیادت یه نفر رو خیلی برای خودت خدا کنی و اینم شرک مطلقه و بعد از ترس تنهای وابستش بشی اینم یه نمونه دیگه شرک و نتیجه… نتیجه قطعا پر هست از درد. ولی خداروشکر به لطف سایت و اموزه های توحیدی تونستم بلند شم تونستم بفهمم که من نباید وابسته دستای خدا بشم من باید ذوق کنم و تشکر کنم از بنده اش ولی بدونم و منحرف نشم از مسیر که همه این نعمات و حس خوبا باعث و بانیش یه قدرت برتره . چقدر با یه قدم برداشتن من که همین اگاهی من بوده خداوند نشانه هاشو نشونم داد. چه ادمایی رو که فرستاد که کمکم کردن. با ورزشی آشنا شدم و رفتم سراغش که هرروزم رو پر کرده از حس خوب. چقدر بیشتر خودمو دارم میشناسم و تواناییامو. قلم به دست گرفتم و بیشتر مینویسم. بیشتر دارم نقاشی میکشم و بیشتر دارم سمیه رو کشف میکنم. جرات سفر تنهایی به خودم دادم و چقدر کارام داره پیش میره به راحتی. هرموقع احساساتم قلیان میکنه و میخواد از مسیر خارجم کنه به خودم آگاه میشم و اون کاری که حالمو خوب میکنه رو انجام میدم که این روزها بیشتر نقاشی کشیدنه. حالا هر چیزی که کشیده شد. مهم اینه که رنگ ها و خطوط منو دور میکنن از همه چیز و هر زمزمه و نجوای وسوسه کننده ای و همچنین یوگا. یوگا. یه روزایی هم دویدن و خب دوش آب سرد همیشه معجزه کرده برام و میکنه. رقصیدن و اواز خوندن… البته که بستهپبه شرایط فرق میکنه ولی مهم اینه که من اگاه باشم به اینکه باید حالم رو خوب کنم و به ارامش برسم. واقعا خدا جانم ازت ممنون و سپاسگزارم. و از تمام دوستان که انگیزه میگیرم با خوندن کامنتاشون برای عمل بیشتر به قوانین
سلام خدا جونم خوبی منم خوبم
استاد سلام
متشکرم از درس امروز
استاد کار خدا و قوانین ش چقققققدر دقیق ه، من یه کانال دارم توو روبیکا که آموزش قرآن هماهنگ با قوانین جهان هستی رو دارم ، تازه این کار مورد علاقه م رو شروع کردم ، و یه فایل فرستادم چند از بچه های کانال ترک کردن اولش خیییییلی حسن بد شد و ذهنم شروع کرد به سواستفاده کردن، که آره همین الآن جواب شون رو بده و بگو منظور من این نبوده، اون بوده….
استاد یه چیزی تو وجودم میگفت صبر کن بزار حالت خوب بشه خودش بهت میگه راهکار رو.
گفتم آره راست میگی بزار صبر کردم تا عصر همون روز ، و شروع کردم حالم رو خوب کردن کارهای روزمره زندگیم رو انجام دادم تا اینکه حالم خیلی بهتر شد
فایل سایت رو دیدم که . عواقب تصمیمات احساسی.
دیدم آره خداوند داره بهم راهکار میده و شما شدین مأمور این رسالت.
خدایا متشکرم که راست گفتی ، ما به همه میدیم ، اونی که مسیر نور بخواد بهش میدیم، اونی که مسیر تاریکی رو هم بخواد بهش میدم.
خیییییلی درس ها، خیییییلی نکتهها بهم یاد داد
منم در توانم آنچه که توو این مدار تا به اینجا یاد گرفتم دارم عمل می کنم و آنچه که می فهمم باهاش زندگی می کنم درس ها رو می گیرم و رو باورهای کار می کنم که بزرگ بشم که رشد کنم که پیشرفت کنم.
استاد خداوند رو شاکرم که خیییییلی کارش درسته و هر کجا ازش خواستم هداینم کرده و جواب سوالات م رو عالی میده.
استاد عزیزم متشکرم از شما چه خوب تبلیغ رسالت می کنید
به نام خدایی که به تنهایی کافیست
سلام خدمت استاد عزیزم وخانواده عباسمنشیم
خدارو شکر می کنم که امروز اول صبح هدایت شدم به این فایل قبلا هم گوش داده بودم ولی فکر کنم هزار بار هم گوش بدم بازم درس داره برام.
احساس خوب =اتفاقات خوب خدای من بارها این رو شنیدم توی این سایت خیلی تلاش می کنم رعایت کنم ولی بعضی وقتها واقعا زورم به ذهن واحساسم نمی رسه ولی خدارو شکر نسبت به قبل خیلی بهتر شدم من اینستا رو حذف کردم تلوزیون نگاه نمی کنم وقتی هم شوهر وپسرم تلوزیون می بینن من سرم رو به کار دیگه ای گرم می کنم وخدارو شکر نمی دونم چی شد خدا وند هدایتمون کرد توی خونه ی ما که روزی چهار وپنج نوبت اخبار گوش می دادیم دیگه کسی اخبار گوش نمی ده فقط شب تلوزیون روشن می شه اونم برافیلم یا فوتبال وورزش وقتی تو شروع به تغییر می کنی خدا خودش کارها رو درست می کنه
شادی ونشاط و حس خوب اتفاق خوب
عصبانیت خشم کینه ناراحتی اتفاق بد
وقتی خوب توی زندگیم دقت می کنم می بینم واقعا این دو اصل چقدر دقیق عمل می کنه پس همهی تلاشم رو می کنم صبحهها که از خواب بیدار می شم حس خوب داشته باشم وسعی کنم اون حس رو جفظ کنم چون دیگه نمی خوام زندگی قبلم رو داشته باشم من می خوام تغییر کنم اگه استاد تونسته وهزاران نفر دیگه که توی این سایت هستند تونستند پس من هم می تونم از خدا می خوام کمکم کنه تا بتونم به قوانین ثابتش واقعا عمل کنم تا زندگی پر از شادی و نشاط وخوشبختی و ثروت داشته باشم چون به گفته استاد خدا ما رو افرید تا خوب زندگی کنیم .
خدایا شکرت
استاد از صمیم قلب ازتون سپاسگذاری می کنم
برای همه شادی وثروت وخوشبختی ارزو می کنم
در پناه خدا
به نام خدای هدایتگرم
سلام استاد عزیزم
عواقب تصمیمات احساسی
اصلا همین اسم فایل و من حک کنم تو خاطرم کافی تا یاداور اون روزهایی بشه که من چقدر دچار عاقبت بد این تصمیمات شدم
ازاونجایی که شدیدا آدم احساساتی هستم همش درحال تجربه احساسات شدیدا خوب یا شدیدا منفیم اصلا زندگیم یجور کدنویسی شده که یه روال آروم قبول نمیکنه انگار اون الگوهای تکراری براش عادت شده هی دچار احساسات شدید بشه
کنترل نکردن خودم ذهنم و جلوی خودمو نگرفتن تو اون شرایط شدید احساسی باعث شد حرف هایی بزنم که فقط اون لحظه از شدت عدم اعتمادبنفس از شدت عصبانیت خشم ناراحتی دلخوری و یا از شدت حس قربانی بودن و عدم لیاقت بودو زدم
و وقتی ازاون ماجرا گذشت بارها ناراحت شدم گریه کردم عذرخواهی کردم
و اشتباه اینجا بود که شد برام الگو تکراری و فکر میکردم نمیتونم کنترل کنم خب همه عصبی میشن تو دعوا که حلوا خیرات نمیکنن
اما درستش این ،من تسلط کامل به زندگیم به خودم به جسمم به روحم به اخلاقم به زبونم به افکارم دارم
سخته اما شدنی
و مشکل از پارتنرم نیست مشکل از من که اگر سکوت کنم اون اروم میشه و بعد پل های پشت سر خراب نشده
این عواقب وحشتناک زندگی منو زیرو رو کرده
چه موقع ناراحتی زبونمو کنترل نکردم و جلو دوستام دهن بازکردم و بعد پشیمون شدم
چه موقع خشم و از سر لجبازی کارهایی کردم که بعدش احساس گناه و ترس و پشیمونی گلومو گرفته
چه تموم اون اقدامات اشتباه که اعتمادو عشق و محبت و از رابطم برد
خلاصه که هنوزم که هنوز دارم عواقبشو از زندگیم جمع میکنم
هنوز یادشون میوفتم حالم بد میشه
و عجیب بود که رو دور تکراری افتاده بودم
و اخرشم میگفتم اقا من اصلا ذات بدی دارم و ادم بدیم انگار چشمم کور بود که با یه کنترل احساسات
با سکوت با اروم کردن خودم میتونستم شرایطو ازاین رو به اون رو کنم و ورقو برگردونم
حالا اینجا تعهد میدم قدم به قدم و روز به روز تو این کار بهتر و بهتر بشم
ازاونجایی که کمال گرام و بیشتر حرکت نکردنم تو این مورد برای خودم یه الگویی انتخاب کردم که از خانوم شایسته عزیزم یادگرفتم بیشترشو
تو فایل درس هایی از یک بازی خیلی قشنگ روند تکامل و تو یادگیری بازی گفتن و من میخوام بسطش بدم تو تغییر شخصیتم
اول ازهمه باخودم گفتم زینب جان اینکه رسیدی به مرحله ای که پذیرفتی واقعا عالی افرین
و بعد ازاون اینکه فهمیدی مشکلت کجاست و چی میخوای در عوضش رشد بدی این هم قدم بعدی عالی یعنی تو راه درستی
و حالا اینجام تو قدم سوم اینکه نوشتی کجا ها باگ داشتی بیشتر کجا ها نتونستی کنترل احساسات کنی خودش قدم عالی
و در مرحله بعد همونطور که خودتون گفتید استاد جان قدم چهارم باید الان که ارومم و عواقب این کارو میدونم به خودم هی یاد اور بشم عزیزم در شرایط احساسات شدید سکوت کن
در شرایط احساسات شدید کاری نکن
در شرایط احساسات شدید تصمیم نگیر
قدم پنجم الان که در ارامشم باید لیست کنم چه کاری میتونم بنا به شناخت خودم و شرایط زندگیم تو اون لحظه انجام بدم که ارومم کنه:
1.تو روابط عاطفیم وقتی دعوامون میشه بحثی پیش میاد احساسات شدید منفی و دارم تجربه میکنم نفس عمیق بکشم
چشمامو ببندم چند لحظه به لحظه قشنگی که با عشقم داشتم فکر کنم اره این همون ادم و منو خیلی دوست داره الان حتما یه مشکلی هست بزار اروم شه بزار اروم شم حرف میزنیم (این کارو اخیرا انجام دادم و واقعااا نتیجه داد)
2.اگر امکان داشت اون مکان و ترک کنم ،قدم بزنم نفس عمیق بکشم ازاونجایی که یهو فوران میکنم ترجیحم اینه گریه کنم واقعا بعدش اروم میشم
باخودم حرف میزنم چون حس قربانی بودن میاد سراغم قربون صدقه خودم میرم و سعی میکنم قانع کنم خودمو که نه من قربانی نیستم قطعا خیر درست میشه بیا جور دیگع نگاهش کنیم یا یاداور میشم که زینب یادت فلان اتفاق افتاد از جنس همین ولی حل شد چون اروم بودی ولی فلان روز عصبی بودی و گند زدی
3.و استاد واقعا دوش گرفتن خیلییی خوبه
و اینکه من زیر دوش به خدا میگم خدایا با این اب که ذره ذرش شعور داره و احساس بارهای منفی منو بشورو ببر و فقط مثبت هاشو نگه دار
وقتی میام بیرون سبک تر شدم
4.یه وقت هایی که دیگه هنوز ذهنم درگیر اون حس بد شروع میکنم به تمیز کردن اتاقمو خونه و این کارا مخصوصا ظریف کاری توجهمو تمرکزمو میزارم اونوقت حواسم پرت میشه
فایل های دانلودی توانایی کنترل ذهن
عواقب تصمیمات احساسی
بنام خداوند غفور و وهاب و رزاق و بخشنده ی مهربانم
خدایا شکرت ازتو می خواهم ظرف درک وجودی من رو بزرگتر کنی تا درک بهتری داشته باشم از قوانینت.
سلام به دو اساتید عزیزم و دوستان الهی ام
خدایا شکرت که امروز هم قدرت خداوند بهترینهع بهترین آرامش و آسایش و رفاه بیشتر و بیشتری رو به سمت من هدایت کرده و بخاطر این آرامش و آسایش و رفاه روزافزون بیشترینم از خداوند ممنون و سپاسگذارم خدایاااا شکرت سپاسگذارم
خدا رو شکر من در این زمینه خیلی کم پیش میاد که تصمیمات احساسی بگیرم ولی در زمینه مالی برای خرج کردن خیلی زود احساسی میشم البته قبلنا در این مورد خیلی بیشتر احساسی میشدم خرج های بی رویه می کردم ولی الان کلا بیشتر مواقع رو حساب کتاب و اولویتم خرج می کنم نمیدونم شاید اگر دوباره پولدار و قوی بشم باز هم احساسی خرج کنم هر چند با تضادهای مالی که داشتم دیگه قدر پول و ثروت رو میدونم و به پول و ثروت احترام بیشتری می گذارم و بعید میدونم خرجهای بیخودی انجام بدم من فکر می کنم فقط برای چیزهایی که نیاز دارم و ملزومات باشه پول رو صرف کنم …فعلا که مدتهاست به همین روش پیش میرم و دارم دهنمو کنترل می کنم که روی همین چیزهایی که دارم مدیریت کنم
در مواقع دیگه خیلی خیلی آرامش دارم چندین ساله شکر خدا بطور منظم مدیتیشن انجام میدم و پیاده روی می کنم و از زمانی که با استاد آشنا شدم و فایل ها رو بطور مداوم گوش میدم و به زیبایی و نکات مثبت توجه می کنم و روی تغییر باورهام کار می کنم خیلی خیلی بندرت پیش آمده که عصبی بشم و یا واکنش زودهنگام ازم سر بزنه و یا خود خوری کنم و یا واکنش لفظی نامناسب بکار ببرم در واقع اصلا یادم نمیاد توی این چند ساله عصبی شده باشم حتی در بدترین شرایط و روابطی که از نزدیکان پیش آمده فقط و فقط اعراض کردم و کنار کشیدم و سعی کردم روی خودم کار کنم و یا باورها مو اصلاح کنم بخصوص در مورد روابط خیلی خیلی خوشحالم بخاطر اینکه از وقتی روی خودم کار کردم توانستم با تمرین و تکرار و تکرار کنترل ورودی داشته باشم و کلا با هر کسی روبرو میشم فقط و فقط مهر و محبت و صداقت و عشق رو دریافت می کنم و خدا رو شکر افرادی که مناسب روابطم نیستند از دایره ی زندگیم بطور کلی حذف شدند و کلا با افراد محدودی در ارتباط هستم چون این جسارت رو پیدا کردم که افراد نامناسب رو فوری از زندگیم حذف کنم و چون توقع ام رو از همه قطع کردم کسی هم از من توقع خاصی ندارد .. بارها شده که از قانون برانگیختگی استفاده کردم آن شخص فوری تغییر رفتار خوب رو داشته و در این زمینه الگوهای داشتم که طرف خودش معذرت خواهی کرده .. خدا رو شکر همیشه از خداوند هدایت خواستم تا همیشه در مدار درست و مناسب و صحیحی باشم و جمله های گرانبهای استاد رو همیشه با خودم مرور می کنم و می نویسم اینکه …ما انسانها مخلوقاتی فرکانسی هستیم که در هر لحظه در حال ارسال فرکانسهایی به جهان هستی هستیم و جهان هر لحظه در حال پاسخ به فرکانسهای(فرکانسهای غالب = باور) ماست.
کلا سعی می کنم آرام باشم البته مدیتیشن های صبحگاهی اول وقت و تنفس های عمیق و منظمی که در مدیتیشن هام انجام میدم و گوش میدم و یا آهنگ های لایت مدیتیشن و یا رفتن به طبیعت و توجه کردن به آسمان و کوه و درخت و نشستن روی خاک و چمن و دیدن سرسبزی ها و دیدن دریا و آب و باران و غیره خیلی خیلی منو به آرامش رسانده و حتی وقتی میرم حمام حتما با فایل های گویش و فایل های مدیتیشن های سپاسگذاری زیر دوش حمام برای سلامتی و تندرستی تک تک اعضای بدن رو انجام میدم و همچنین مدیتیشن های سپاس و امتنان از داشته ها و پول و ثروت رو انجام میدم خلاصه در بیشتر مواقع این جمله های طلایی استاد رو با خودم مرور می کنم که میگن..
همیشه وقتی با یه تضاد روبه رو میشی تموم تلاشت رو بکن که حلش کنی و وقتی نا امید نشی و ادامه بدی مطمئناً یه راهی براش پیدا میکنی و باید بگی یه راهی داره ولی من هنوز راهشو پیدا نکردم که مطمئنم پیدا میشه و اگه آدم ادامه بده 100% راهشو پیدا میکنه و این قانونشه))
یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت
پس سعی می کنم آرامش خودم رو با همین عملکردها حفظ کنم و بقول استاد
مهم ترین ویژگی عزت نفس که می توان آن را بالاترین درجه از عزت نفس نامید، توانایی کنترل ذهن نام دارد. پس باید همیشه روی همین موضوع کار کنم تا در مدار آرامش بیشتری قرار بگیرم و از اینکه خداوند منو یاری می کند تا به درک و آگاهی های درست و مناسب و شنیدن دانش درونی ام هدایت شوم تا توانایی تصمیمات درست و مناسب و عاقلانه و سازنده رو بگیرم ممنون و سپاسگذارم خدایاا شکرت برای اینکه می توانم از طریق الهام و شهود به دانش درونی ام گوش کنم ممنون و سپاسگذارم
وقتی با تضادی روبرو میشم می تونم با گفتن اینکه حتما خیریتی در کار است و الخیر و فی ما وقع رو برای آرامش ذهن و روح و برای خودسازی خودم در پیش بگیرم هدایت خداوند رو طلب می کنم
وقتی من قانون رو بدونم متوجه میشم اگر میخوام شرایطم عوض بشه راهش این نیست که از شرایط الانم ناراضی باشم و گلایه کنم و حرص و جوش بخورم و یا فوری عکس العمل خاصی نشان بدم ! راهش این نیست صبح تا شب به خدا بگم خدایا بهم شرایط بهتر بده و هعی به نازیبایی ها توجه کنم و غِر بزنم نه! قانون اینه که تمرکز کنم روی چیزی که احساس بهتری میده و با تمرکز برزیبایی های همینجا فرکانسم رشد کنه برای جاهای بهتر و من سعی می کنم و تلاش می کنم این گفته های استاد رو همیشه مرور کنم و بخودم قوانین رو یادآوری کنم..
جهان دارای قوانین ثابتی است ، قوانین علمی و قوانین کیهانی .. هر اتفاقی بیوفته رو می گویم هر چه پیش آید خوش آید
خدایا من را بسمت مسیرهای درست و صحیح هدایت کن که بدون هدایت و نشانه های الهی تو من گمراه آه و سرگشته و حیران ام… ای ابتدای هر آغاز و ای سرانجام هر پایان ،
پرودگارا تنها تو را بندگی میکنم و تنها از تو کمک میخوام و چراغ هدایتم باش خودت برام عکسالعمل نشون بده و خودت برام بجنگ و خودت تیر را بینداز چون من تسلیم اراده ی نیکوی تو هستم
خدایاااا ممنون و سپاسگذارم خدایااا شکرت
ای خالق جهان هستی کمکم کن هدایتم کنی تا برای همه چیزهای خوب و عالی در بهترین ها باشم و من به کمتر از بهترینها رضایت نمیدهم ..
خدایا چگونه میتوانم از این بهتر و بهتر شوم. و خودم را متعهد به نتیجه کنم و همانند استادم با نتایجم صحبت کنم ؟ خدایا هدایتم کن
خدایاااا تنهافقط و فقط ترا می پرستم و تنها فقط و فقط از تو یاری می جوییم
IN GOD WE TRUST
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 17 بهمن رو با عشق مینویسم
امروز وقتی بیدار شدم قرار بود برم گالری هنرجوی استادم که چند هفته پیش دو هفته ،فقط رفتم گالریش تا بهم تذهیب یاد بده و بعد برای طراحی رفتم
اما دومین باری که رفتم و حس کردم باید برگردم خونه ،و مهمون داشتن تو گالریشون که حس خوبی از مهمونشون نگرفتم و مدام یه حسی بهم میگفت پاشو برو خونه و بعد اون ،نمیدونم چرا نتونستم برم اونجا و طراحی کار کنم
از خودم چند بار سوال کردم ،گفتم طیبه چرا نمیخوای بری اونجا؟
برات رایگان میخواست تذهیب یاد بده
دخترش هم که اونجا باهمدیگه طراحی کار میکردین
و بهت گفته بود طرح جدید کار کن و برای فروش تابلو 30 در 30 که قیمت داد 1میلیون و 500 و گفت که تموم کردی بگو
وقتی من به همه این سوالایی که از خودم پرسیدم فکر کردم
گفتم من تمرکز باید بذارم روی نقاشی ،درسته تذهیب هم جزئی از نقاشیه اما من فعلا نتونستم ارتباطی باهاش برقرار کنم و حس میکردم از نقاشیای خودم عقب افتادم
فعلا رهاش میکنم تا بعد ببینم چی پیش میاد و دلیل نخواستنم برای رفتن به گالریشون و تمرین طراحی رو از خودم پرسیدم
و جوابم به خودم این بود
من از صبح بیدار میشم و حاضر میشم و میرم تا 12 میرسم میدان انقلاب بعد تا بعد از ظهر اونجا هستم و تا غروب میرسم خونه و فقط دو تا طراحی کار میکنم که اونم با دقت کار نمیکنم و میرسم خونه شب میشه
اما اگر از صبح تا شب بمونم خونه و دو تا طراحی کنم فقط یک ساعت زمان میبره و میتونم تا شب کلی کار انجام بدم و حتی به فایلای استاد عباس منش هممیتونم گوش بدم
در صورتی که وقتی اونجا میرم نمیتونم گوش بدم به فایلا و صحبت هایی میشنوم که دوست ندارم که افکار بقیه جامعه رو بهم بگن
این شد که تصمیم گرفتم نرم و اگر هم میخوام تذهیب یاد بگیرم از یوتیوب یاد بگیرم
و اگر سفارشی داشت انجام بدم
بهشون پیام دادم و گفتم که نمیام اما جوابی دریافت نکردم ،اولش نجوای ذهنم گفت ازت ناراحت شده و بعد گفتم ببین ذهن من هرچی باشه ،برای من مهم اینه که حالم خوب باشه و بر خلاف میلم جایی نرم
پس بهترین کار رو کردم و خوشحالم از این تصمیمم و امروز چهارشنبه میشینم و دوره هارو کار میکنم و مینویسم و تمرینای دیگه رو انجام میدم
خوشحالم از اینکه یاد گرفتم افکاری که دارن میان سریع شروع میکنم به صحبت کردن با خودم و دلیل این افکاری که میاد رو از خودم میپرسم
مثلا یه فکری میاد که منو میترسونه سریع میپرسم چرا میترسی؟ آیا ممکنه ریشه اش از کمبود عزت نفس باشه؟
یا سوالای دیگه و خودم جواب خودمو میدم و یهویی میبینم خود به خود سوالای جدید دارم از خودم میپرسم و بعد جوابایی رو مینویسم که متحیر میشم از کجا دارم مینویسم و اینجوری یهویی پی میبرم که اون فکرم از کجا اومده
چند باری امروز این کارو کردم و روزهای قبل که از دوره عشق و مودت و عزت نفس یاد گرفتم با خودم صحبت کنم
بعد من اومدم تو گوگل درایوم یه پوشه باز کردم و اسمشو گذاشتم منطقی کردن ذهن و اونجا سوال و جواب داریم
با استیکر سوال قرمز رنگ میذارم و بعد با تیک سبز جواب میدم
حس میکنم اینجوری خیلی برام لذت بخش تر میشه نوشتن ،تا اینکه بخوام تو کاغذ با خودکار بنویسم
نوشتنشو مینویسما اما به صورت مستمر کمی برام سخت تر بود و تعلل میکردم
چون احساس میکردم تنبلی میکنم و نمیتونم کار کنم روی باورهام ،تصمیم گرفتم تو گوگل درایوم بنویسم
من هی پشت سر هم درمورد یه سری افکاری که هی میومد به ذهنم مینوشتم و هی میپرسیدم چرا و جواب میدادم
عین یه بازی دونفره بود
باحال بود خوشم اومد
انگار داری یه چیزی رو کشف میکنی
و از اونجایی که من کنجکاوم ،کنجکاوتر شدم که این بازی سوال و جواب رو با خودم داشته باشم و هی بپرسم تا به جواب برسم و وقتی میپرسیدم و به باورهای محدود میرسیدم
سریع تو یه پوشه دیگه باورهای قوی رو مینوشتم تا بعدا با صدای خودم ضبط کنم و گوش بدم
امروز من بیشتر زمانم رو در طول روز برای این سوال و جواب از خودم گذاشتم و خیلی چیز هارو متوجه شدم
خیلی خوشحالم خیلی
ظهر من رفتم نون بخرم برای خونه وقتی برگشتم یهویی دلم بادمجان و کدو سرخ شده خواست و رفتم خریدم و اومدم خونه
میخواستیم ناهارمونو بذاریم که خواهرم زنگ زد و گفت اگر ناهار درست نکردین من کباب میگیرم و شما فقط برنج بذارین
برای گرفتن کارنامه پسرش میخواست کباب بخره
خیلی خوشحال بودم چون از وقتی من تصمیم گرفتم شکر و شیرینی رو حذف کنم و پایبند بودم به تعهدم ،به طرق مختلف تو این مدت کباب و غذاهای پرتئین دار بیشتر خوردم
باهم سر سفره خوردیم اولش رفتم اتاق ولی بعد یه حسی بهم گفت برو سر سفره و چشم گفتم و تمرینات احترام گذاشتن رو دارم این روزا انجام میدم
و این برای من خوشحال کننده بود چون حس میکردم نتیجه این تعهدم اینه که داره کم کم نزدیک میشه به خرید دوره قانون سلامتی
بعد تا شب خواهرم با دستگاه کپی ،برای خودش کپی گرفت و من امروز تمرین کردم با تمرکز به صحبت های خواهرم گوش بدم تا جایی که میتونستم سعی کردم و توجه کنم به خواهرم
وقتی خواهرم خونه مون بود من تو اتاق بودم و یه لحظه حس کردم بنویسم رو کاغذ که چکش خورد
تابلوی نقاشی خانم طیبه مزرعه لی
به مبلغ 974000000میلیون دلار در حراجی فروخته شد
خیلی حس خوبی داشتم نوشتم و چسبوندم به دیوار کنار بوم نقاشیم
و تصور میکردم که نقاشیم به فروش رفته و لذت بخش بود
حساب کردم که ببینم چقدر میشه به پول ایران
68 تیلیارد و 180 میلیون
نمیدونم اما نوشتم و زدم به دیوار
و میدونم که تلاشم رو برای کار ذهنی و باورهای قوی و پیشرفتم در مهارت نقاشی بیشتر میکنم
خیلی حس خوبی داشتم
شب کمی زود خوابیدم تا 3 بیدار بشم
خدایا شکرت
برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و نعمت از خدا میخوام
بنام خدای فراوانی ها
سلام به همه دوستان
امروز از صبح به خاطر یه خبر از دیشب گرفته بودم
البته حالم بد نیود یعنی اصلا مدارم طوری هست که حالم بد نمیشه ولی به سرحالی همیشگی ام نبودم
چون من از صبح که بیدار میشم پر انرژی و پر از حس و حال خوبم
و همینطوری تا ظهر و بعد از ظهر اپن اتفاق تو ذهنم بود و حالم رو بد میکرد و من هی اعراض و توجه به یه چی دیگه می کردم تا اینکه موقع های عصر دیدم کم کم دارم بر میکردم به حال خوب همیشگی ام
حالا خودم هم متوجه میشدم هر چقد که نجواهای ذهنم کم میشد ( با کم توجهی من ) حالم هم کم کم خوب میشد
تا اینکه الان اومدم تو سایت با خودم گفتم دیگه نباید ازین دست اتفاقات بیوفته چون وقتی آدم صبح بیدار میشه مهمترین کارش حال خوبشه
چون با خال خوب فقط میشه به کارها رسید فقط میشه لذت برد و پیشرفت کرد
و به حرف های این فایل گوش دادم و تطابق دادم با اتفاق خودم
متوجه شدم دلیل حال بدم این بود که من به اون اتفاق بد واکنش نشون دادم …. چیزی. که همیشه استاد میگه برای خالق بودن نباید آدم واکنش به اتفاقات بده بلکه باید با الخیر فی ماوقع حال خودش رو خوب و نگاه و فکرش رو خوب نگه داره
وگرنه حالش دیگه دست خودش نیست
و ریشه اش هم دراوردم این بود که من به عوامل بیرونی اعتقاد داشتم وگرنه چرا باید ازون اتفاق ناراحت میشدم ( فکرم هم این بود که مثلا من انقد زحمت کشیدم الان به خاطر یه اتفاق با ندونم کاری یه نفر یا اشتباه خودم زحماتم هدر رفت )
در حالی که اگر مومن باشم می دونم که سه اتفاق از بیرون ، نمی تونه تاثیری تو زندگیم داشته باشه حتی اگر ظاهرش بد باشه
چون واسه کسی که تو مسیر درسته و همیشه حالم رو خوب نگه میداره اتفاقات براش به شکل خوب شکل می گیره چون اون فرد تو فرکانس خوب هست اتفاقات راه چاره ای ندارن جز اینکه واسش خوب بشن
خب خیلی آروم تر شدم واین ناراحتیم رفت چون ریشه اش رو پیدا کردم
اینکه حالا انقد تلاش کنم بعد با یه اتفاق تلاش هام خراب بشه یعنی من به عوامل بیرونی اعتقاد دارم و تووجودم شرک هست و قدرت رو از خودم و خدام گرفتم و ضعیف شدم
دوتا نکته کاربردی تو این فایل از استاد
یکی اینکه اگر ما احساس خوب ، شور و شوق امید داشته باشیم اتفاقات خوب رو تجربه میکنیم
و اگر احساس بد ناامیدی ، ناراحتی داشته باشیم اتفاقات بد رو تجربه میکنیم
ودومی اینکه حتی اگر شرایط زندگی ما خوب نیست اگر حالمون رو بد نکنیم می تونیم زنجیره اتفاقات بد رو از بین ببریم
چون اتفاقات بد بیرونی از حال و احساس بد درونی انسان ها نشأت میگیره
چیزی که اتفاقات بیرونی رو میسازه حال ماست چیزی که حال مترو میسازه باور و افکار و نگاه ماست
قوی ترین و بهترین باورها با توحید بوجود میان
سلام ب استاد عزیزم و همه هم خانواده هام
خوب راستش استاد این فایل دقیقا پاسخ به مسعله و مشکل و تضادی بود ک من همین دیشب بهش برخورده بودم و اولش ک اومدم تو سایت باورم نشد ک خداوند انقد سریع پاسخ منو داده چون ازش درخواست کرده بودم ک راهی رو پیش روم بزاره برای کنترل احساساتم مخصوصا خشمم باید چی کار کنم
خوب اولا بگم ک من توی این موضوع کنترل عواطف و احساسات خیلی ضعیف هستم و ازونجایی ک چند وقتی هس دارم کنترل ذهن میکنم و سعی تو کنترل ورودیام و خوب نگه داشتن حسم دارم این کنترل عواطف مخصوصا خشم تو برخورد با اطرافیانم خیلی برام سخت و دردسر ساز شده و ی جورایی منو هر بار به تله میندازه و من از احساس خوبم به واسطه حالا یا ترس یا خشم خارج میشم و واقعا جوری ک تقلای خیلی زیادی میکنم برای برگشتن به حس خوب ک شاید بعضا گاهی 1 روز 2 روز طول میکشه
همون طور که شما اشاره کردین استاد عزیزم تو دوره ی عزت نفس هم گفتید یکی از ویژگیای افراد باعزت نفس اینه ک توانایی کنترل عواطف و احساستشونو دارن،توانایی کنترل خشمشون و حتی شادی بیش از حدشون رو دارن و به خاطر همین این جور ادما رابطه ی خیلی خوبیم با اطرافیانشون دارن و تصمیمای درستی میگیرن و کم تر پیش میاد که اطرافیانشونو از خودشون دلخور یا ناراحت کنن به واسطه ی همین عدم کنترل احساساتشون چون به خودشون خیلی مسلطن
و برای منی ک دارم رو این دوره کار میکنم هنوز رسیدن به این ویژگی برام یه جورایی رویاس ک خیلی این روزا درخواست و هدفشو دارم ک خداوند راهی رو پیش روم بزاره که بتونم احساساتمو در زمان غلیانش کنترل کنم
و اما نتیجه و ضربه ای ک به من زد
همین دیشب من توی رابطم با طرفم به خاطر خشم و عصبانیتی ک ناشی از تحریک شدن به خاطر حرفای طرف مقابلم بود تصمیم به جدایی گرفتم و به ایشونم اعلام کردم
البته ما فقط دوست هستیم و من خودم مطلع بودم ک به طرفم علاقه دارم و دارم زود عمل مکنم اما نتونستم جلوی خودمو بگیرم و یه جورایی تحریک شدم ک حال طرف مقابلمو بگیرم و جواب حرفشو با درخواست جدایی بدم
ویه نقطه ضعف دیگمم اینه ک من بسیار هم تو روابطم نقش قربانی رو بازی میکنم البته یکم جدیدنا بهتر شدم ک این کارو نکنم و ایشون هم خوب وجه بدشو به من نشون میده و رابطمونم به همین شکل رو ب روند الانش رفته ک البته خوب تعجبیم نداره
و من الان مث همیشه ک بارها تو روابط قبلیم تصمیات احساسی گرفتم الانم همینکارو تکرار کردم و بجورایی خواستم طرفمو تنبیه کنم حرفی زدم بهش ک اون دگ ادم سابق نشد
یا حتی ایشون برای من نوشتن ک گاهی ادم با ی غلط 19 نمیشه صفر میشه و این نشون میده چ قدر اسیب وارد کرده این تصمیمم ب اولا رابطه خودم دوما خودمو رنجونده و پشیمونم کرده و همیشه بالای 99 درصد بعد بروز این خشم پشیمون شدم و اینارو خودمم میدونم ولی کو عمل بماند…. توعمل هنوز ک هنوزه ضعیفم
نتیجه که خوب مشخصه
برعکسشم مثال دارم استاد از هیجان زیاد و جو گیر شدن ک قولی دادم ک خواهرمو مثلا ب فلان جا فلان روز ببرم بعد شرایطشو نداشتم یا با حس بد اون کارو انجام دادم چون قول دادم و چ قد حالم بدتر شده
بارها شده از روی جلب حس ترحم عمل کردم و نقش قربانی رو به خودم گرفتم و چ قد طرف مقابل بدتر بام رفتار کرده و جا این ک خشمش بخابه بدترین و نامناسب ترین وجهشو رو کرده
و جالب اینجاس ک تو تمامی این شرایط میدونستم و میدونم ک باید حرف نزنم و اول حسمو خوب کنم و خودمو قربانی نکنم ولی ازونجایی ک ناراحت بودم و ذهنم میخواست از این رنج خلاص بشه میرفتم شتاب زده عمل میکردم و میکنم و تلافی میکنم و خوب همه ضررشم میکنم ارامش روح و ذهن از من گرفته میشه عذاب وجدان میگیرم و عین چی پشیمون میشم وقتی زمان میگذره
عین یه باتلاق میمونه ک میفتی توش و هر چی دست و پا میزنی توش بیشتر فرو میری درصورتی ک باید تکون نخوری و دست و پا نزنی و بزاری تا اروم بشی تا ی فکری بکنی تا مغزت کار بکنه درست
تا اینجا راهکارایی ک پباده میکردم خوب اومدم تو سایت و دیدن فایلای شما و زدن نکات مثبت با صلوات شمار بود ک یکم بهترم میکرد
نوشتن نکات مثبت طرف مقابل تو دفتر بود ک به خودم مبگفتم باید بتونم اینجور وقتا به حس خوب برسم نسبت به طرفم و کینه و نفرتو رهاش کنم
هروقت میبخشیدم حالم بهتر و قلبم سبک تر میشد
دیگه میومدم تو دفتر مینوشتم نکات مثبت این اتفاق برای من چیه و حالا عب نداره دفه بعد سعی مکنم حرفی نزنم
تا الان همین راهکارارو پیاده میکردم و گرفتن کمی فاصله از طرف مقابلم سعی مکردم قدرشو بیشتر بفهمم و یکم زمان بگذره تا اروم شم
استاد من خیلی ضربه خوردم ازین حس خشم و ترس و ترحم خیلی زیاد و هنوز هم میخورم
و درسی ک من گرفتم اینه ک فقط خودمو از خوشبختی دارم دورتر میکنم چون خدامیدونه بعد اون بحث و خشم چ قد مغزم اون اتفاقو حرفارو مرور میکنه جوری ک کل تلاشای روز منو برای کنترل ذهنم تباه مکنه و واقعا انگار از حس سپاسگزاری ک توش بودم سقوط مکنم به پایین ترین احساسا جوری ک حتی دیگه نمتونم زیباییای اطرافمو ببینم و تحسین کنم و به مظرم هیچی زیبا نییس و فقط ی ایراد گیر میشم و اون موقس ک خیلی سریع بدنم واکنش نشون میده و سرماخوردگی و سردرد یا معده درد میاد سراغم
یادگرفتم برای ارامش خودمم ک شده سعی کنم خونسرد تر باشم و جواب ندم و برم کارایی ک دوس دارمو بکنم خوب شم بعد برگردم
حتی گاهی اون لحظه گوشیمو خاموش میکنم ک نتونم برون ریزی احساست داشته باشم تو صفه چته طرفم
اما در زمانا و شرایطی ک تونستم خودمو کنترل کنم باید بگم ک زمانایی بوده ک یه اتفاق بدی برام پیشومده بعد به قول استاد ک میگفتن ما معنا میدیم به اتفاقات ک ب نفع ما بشه یا ب ضررمون همین فایل چند روز پیش
نشستم نوشتم تو دفتر فلان اتفاق نکات مثبتش برا من چیه و من چ اسمی برای این اتفاق میزارم و مثلا گذاشتم رها شدن از بند وابستگی و اوج گرفتن بیشتر من
بارها اتفاقی افتاده ک ترس و استرس منو گرفته نشستم نکات مثبتشو نوشتم تونستم به احساس خوب برسم و اون اتفاقه یا خوش رفع شده یا ی چیزی بذهنم رسیده ک انجام دادم و اون مشکلو حل کرده
یا تو رابطه منو طرفم من خودم بارها دیدم ک تو فلان موقعیت دربرابرطرف مقابلم خشممو تونستم کنترل کنم و حرف تحریک کننده نزدم و رفتم اقا پی کارای خودم بیخیال بودم در ی کلام ب حرفاش و حسم خوب شده خودش اومده عذر خواهی کرده و همه چی حل شده
گاهی وقتام واسه این ک اروم شم ی دستی رو سر حیوونام کشیدم بهشون غذا دادم
یا یکی از کارایی ک مکنم و ی لول منو اروم ترم مکنم شستن لباسام با دسته ک ذهنمو اروم مکنه و انگار دارم عصبانیت و خشممو میشورم و اب میریزم روش
گاهی صلوات میفرستم و واقعا اروم میکنه باورنکردنیه
اکثرا سریع میام تو سایت و ی فایل زندگی در بهشت یا رقص استادو اهنگ خوندنشو میبینم حالم بهتر میشه
ولی هنوززز خیلی جای کار دارم خیییلیییی
و یه جمله ایم میخوندم استاد ک چند وقت قبل ترم خونده بودم ولی خوب تو مدار درکش نبودم از ی پیرمرده میپرسن راز سلامتی و جوونی شما تو این سن چیه؟
و ایشون میگه من هیچ وقت بحث نمیکنم و اون مرد پرسید ک آآآقاااااااا مگه میشه با هیچکس بحثی نکرد و پیرمرده میگه حق با شماس….
ینی در این حد بحث نمیکرده
اینم خوندم از ی جایی جالب بود برام
و همیشه به خودم دارم میگم ک
که بابا مهم نیس بزار همیشه تو همه چی حق با دیگران باشه فقط من اروم باشم
و این منم ک برد کردم
اولیش اینه ک سلامتم دومیش اینه ک اتفاقای خوب واسم میفته
ممنونم ازت استاد خیلی درخواست این فایلو داشتم که چ طور خشمم رو و احساست بدم رو و یا شادی بیش از حدمو کنترل کنم
و تحسین میکنم شمارو ک انقد روی خودتون کار کردین ک خیلی یادتون نمیاد چ زمانایی سر چ اتفاقاتی نتونستین احساساتتونو کنترل کنین
عاشقتم من ..ازت سپاس گزارم استاد جان به خاطر درسا و اگاهیای ارزشمندت و این فایل ک انگار خودا خدا برا جواب سوال من ساخته بودش …