تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴ - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

547 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1215 روز

    به نام خدای هدایتگرم خدای آسانیهایم خدای روزی دهنده ام خدای قدرتمندم که به تنهایی برای من کافیست الهی تو را شکر میگویم سپاسگزارتم

    سلام استاد زیبایم و مریم مهربانم

    ممنونم از شما دو عزیز بابت این پروژه‌ عالی که واقعا زندگی ساز هست اگر خودمو لایق بهترین‌های این جهان میدانم باید تغییر را در آغوش بگیرم و با ایمان حرکت کنم برای هر روز بهتر شدنم

    همان ایمان و امید انسان رو زنده نگه می‌دارد

    اگر به خداوند و قدرتش و فراوانی جهان ایمان نداشته باشی باور نکنی و امید به بهتر شدن نداشته باشی اصلا قدم از قدم بر نمی‌داری

    همان دیدن و بدست آوردن نتایج خودش یه قدم از ایمان و امید ست و باید هر روز تکرار و تکرار شود تا محکم شود و در ناخود آگاه ما بنشیند

    و بعد جزئی از شخصیتمون می‌شود

    اون نوع دیدگاه و تغییر آن در ناامیدی زیاد به دادت میرسه

    ناامیدی و بی ایمانی مانعی بزرگ برای رسیدن به خواسته هاست وقتی به مسائل و مشکلات مثبت نگاه میکنیم خیریتی در آن می‌بینیم احساسمون رو خوب نگه داریم کنترل ذهن داریم کانون توجه مون رو به سمته خوبی و زیبایی میبریم اون موقع ست که جهان همه چیز رو به نفع ما تمام میکند

    و این پاداش همان ایمان و امید ست به خدای بزرگ و قدرتمندم

    استاد و دوستان عزیزم ممنونم از شما عزیزان

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  2. -
    Ehsan Moqadam گفته:
    مدت عضویت: 2236 روز

    به نام خالق عشق و شادی و زیبایی

    درود و خداقوت به استاد عزیز و همه همراهان خوب سایت

    مهم‌ترین قانونی که من از شما یاد گرفتم قانون توجهه که حالا بعداً بیشتر فهمیدم که چقدر این قانون مهمه. توجه ما داره تمام اتفاقات زندگی ما را رقم میزنه اما با وجود کار کردن روی خودمون هم باز این موضوع میتونه به راحتی فراموش بشه.

    من به شخصه مخالف این هستم که یکه حالت ایده‌آلی وجود داره که ما در اون حالت میتونیم همیشه توجهمون رو کنترل کنیم اما فکر میکنیم همینکه هر روز و هر لحظه به خودمون یادآوری کنیم خیلی کمک میکنه، این کاریه که هر روز من تو دفتم مینویسم که من با توجهم دارم زندگیم رو خلق میکنم و همین عادت باعث شده بیشتر به توجهم توجه کنم.

    پیش‌تر هم تعریف کردم که شروع آشنایی من با شما به‌دلیل تضادهایی بود که شبیه داستان دوستان عزیزم بود و من با یک فایل از دوره آفرینش با شما آشنا شدم و بعد هر روز بیشتر در این مسیر غرق شدم. چه غرق شدن زیبایی.

    ما ذاتاً نه تنبل هستیم، نه مشرک هستیم و نه خنگ. تنها چیزی که باعث میشه ما نتونیم تغییر ایجاد کنیم و زندگی ایده‌آلمون رو خلق کنیم بی‌توجهی به قدرتی به نام “توجه” است.

    اگر ما بدونیم در هر لحظه با توجه به چیزی که داریم بهش توجه می‌کنیم اتفاقات زندگیمون رو خلق می‌کنیم واقعاً مسیر برامون خیلی ساده‌تر میشه.

    ما زمانی حس خوبی در زندگی نداریم که حواسمون به توجهمون نیست و قدرتش رو فراموش کردیم. به همین خاطر تمریناتی مثل مدیتیشن و نوشتن انقدر میتونه کمک کنه که ما توجهمون رو کنترل کنیم. هر وقت که من دست به قلم میشم و هر وقت که مدیتیشن می‌کنم متحیر میشم از این قدرتی که در توجه وجود داره.

    توجه من کجاست الان؟

    این سوالیه که هر لحظه باید از خودمون بپرسیم.

    چند روز پیش داشتم به یکی از دوستانم میگفتم که در مسیر خودشناسی و خودآگاهی ما فکر میکنیم که این مسیر فقط معطوف به لحظاتیه که ما مثلاً یک آگاهی را دریافت میکنیم یا یه سری تمرینات رو انجام میدیم، درصورتی که هر اتفاقی که تو زندگی ما میفته نتیجه چیزهایی است که در درون ماست، پس انسان هشیار کسیه که فرایند خودشناسی و کنترل ذهن و توجه رو محدود نکنه به انجام تمرینات.

    چه زمان‌های زیادی بوده که من تصور میکردم دارم روی خودم و یک باور کار میکنم اما وقتی بیشتر دقت کردم دیدم که من در اکثر مواقع حس خوبی ندارم نسبت به این موضوع بعد اومدم به خودم گفتم تو باید همیشه حواست به توجهت باشه، نه فقط برای یک زمان محدود و مهم‌ترین کار تو در زندگی هم همینه.

    من یک برگی در باد نیستم که اتفاقات زندگی بخواد من رو به هر سمتی که دلش خواست ببره. خداوند به من قدرت داده که زندگیم رو خلق کنم، به‌وسیله کانون توجهم.

    جهان به توجه ما داره پاسخ میده، جهان پیش‌فرضی نداره برای اینکه بخواد به ما پاسخ بده، پس اگر من هشیارانه و آگاهانه توجهم رو کنترل کنم متوجه میشم که به اندازه‌ای که من میتونم توجهم رو کنترل کنم اتفاقات دلخواه‌تر برام رخ میده.

    ذهن واقعاً قدرت زیادی داره و تنها وظیفه من اینکه بیام از این قدرت به نفع خودم استفاده کنم.

    نکته دیگه‌ای که در مورد این فایل خودم این روزها خیلی بیشتر دارم روش کار میکنم بحث توجه به خوده.

    ما اصلاً درست یاد نگرفتیم که به خودمون توجه کنیم. منظورم صرفاً توجه مثبت داشتن نیست، منظورم اینکه به یاد بیاریم که اتفاقات رو ما داریم خلق میکنیم و به خودمون توجه کنیم که چه قدرتی داریم. خودمون رو بپذیریم، به خودمون محبت کنیم و سعی کنیم توجه مثبتی نسبت به خودمون داشته باشیم.

    آیا وقتی به خودمون توجه میکنیم چه حسی داریم؟

    نمی‌خوام اسم خاصی رو احساسی که از این توجه میاد بگذارم اما آیا برامون خوشاینده یا ناخوشایند؟

    آیا به یقین رسیدیم به اندازه‌ای که این احساس خوشایند باشه اتفاقات خوشایند برامون رخ میده؟

    آیا ما خودمون و قدرت‌هامون رو پذیرفتیم؟

    آیا ما متوجه هستیم که چه قدرتی در نگاهمون نسبت به خودمون وجود داره و این موضوع چقدر میتونه کیفیت زندگی مارو تحت تاثیر قرار بده؟

    واقعاً خداروشکر میکنم که در این مسیر هستم و هر روز زندگی داره یک برگ زیبای جدید رو ارائه میده

    از خداوند میخوام هدایتم کنه و کمکمون کنه در این مسیر ثابت قدم باشیم

    برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و ناب‌ترین تجربیات را آرزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    معصومه اسفندیارپور گفته:
    مدت عضویت: 2112 روز

    درود به استاد عزیزم ومریم بانوی نازنین

    سال گذشته یه اتفاقی برام پیش اومد که واقعاً عاجز و ناتوان شده بودم

    پسرم یه بیماری گرفت، که قبل از اون هیچ مشکلی نداشت یک دفعه تنفسش مشکل پیدا کرد، شبها از ترس اینکه خفه بشه خواب نمی‌رفت و منو همسرم هم همینجور تا صبح بیدار می‌موندیم که خدای نکرده اتفاقی پیش نیاد

    الان که پسرم صحبت می‌کنه میگه من واقعاً مرگ رو جلوی چشمم دیدم و فکر کردم که دارم می‌میرم چون که واقعاً نمی‌تونستم راحت نفس بکشم مدت یک ماه این شکلی بود

    خانواده‌ام می‌گفتن این بچه چشم خورده اطرافیان می‌گفتند برو براش دعا بگیر هر چقدر دکتر می‌بردم داروهای مختلف استفاده می‌کرد هیچ فایده‌ای نداشت که نداشت و واقعاً یه شب که خیلی عاجز شده بودم تا صبح بیدار بودم توی رختخواب و از خدا خواستم گفتم خدایا ای خدای رحمان و رحیم ، قدرت همه دنیا به دست توئه هیچ کس غیر تو قدرت نداره که بخواد برای من اتفاقی رو رقم بزنه

    تو باید بچه منو خوب کنی من نمیدونم چه جوری ولی اگه میخوای باورم بیشتر بشه معجزتو نشونم بده اینارو همینجور اشک میریختم ومیگفتم ،من می‌خوام وقتی فردا از خواب بیدار شدم دیگه بچه‌ام کاملاً خوب شده باشه خدایا دیگه خسته شدم عاجز شدم دیگه راهی برام نمونده تنها راه درمان این بچه دست توئه مگه نمیگن تو شافی هستی تو قوی هستی خودت فقط شفا بده

    باورتون نمی‌شه باورتون نمیشه پسر من کاملا خوب شده بود از فردای اون روز شب راحت تا صبح می‌خوابید و من اون مدت فقط اشک می‌ریختم و به قدرت خدا پی بردم

    و اینا رو فقط و فقط از استاد عباسمنش یاد گرفتم در صورتی که قبلاً منم مثل خانواده‌ام همش می‌گفتم فلانی چشم داره فلانی این کارو می‌کنه فلانه می‌تونه منو چشم کنه و این فقط به فکر و باور من برمی‌گرده اگر من به هر کس غیر از خدا قدرت بدم اون می‌تونه یه کاری انجام بده

    این موقعی بود که من واقعاً اینقدر عاجز شده بودم که به ته ته دره رسیده بودم و اون وقت خدا را از ته دلم صدا زدم و خدا صدامو شنید و واقعاً یه معجزه بزرگی بود توی زندگیم البته که معجزه‌های دیگه هم داشتم ولی این بولد بود برام

    در پناه خدای یکتا شاد وسلامت وثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    mahdiyeh گفته:
    مدت عضویت: 2110 روز

    بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیِم

    قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی (۲۵)

    گفت پروردگارا سینه‏ ام را گشاده گردان

     وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی (۲۶)

    و کارم را براى من آسان ساز

     وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسَانِی (۲۷)

    و از زبانم گره بگشاى

     یَفْقَهُوا قَوْلِی (۲۸)

    [تا] سخنم را بفهمند “سوره طه”

    روزی که به سایت عباس منش دات کام هدایت شدم، اونو فقط به عنوان قسمتی از مسیر راهم دیدم!

    نه اینکه بخوام تا آخر همینجا باشم! (مثل بعضی از دوستان که تو کامنتاشون میخوندم که میگفتن استاد دیگه پیدات کردیم و تا آخر عمر رهات نمیکنیم، یه جورایی حس و باور ِ شرک آلود ِ مراد و مرید بودن!) که من به شدت ازش پرهیز داشتم! و دارم!

    و همیشه تو مسیر زندگی ام، با افراد مختلف روبرو شدم، شرایط و دیدگاه های مختلف را تجربه کردم و بر اساس نیازم در شرایطی که بودم، هدایت شدم به سمت شون و ازشون چیزای زیادی یاد گرفتم!

    و این همیشه توی زندگی ام تکرار شده و ادامه داره!

    و سعی کردم به فردی خاص، یا دیدگاهی خاص، یا شرایطی خاص، “عادت” نکنم! و اون را تنها راه برای مسیری که میپیمایم، ندونم!

    که برای رسیدن به خداوند و توحیدی شدن و موحد بودن، راه ها و مسیرهای بی نهایتی وجود داره!

    من توی مدت عمرم (۵۰ سال) فراز و نشیب های زیادی داشتم

    ولی چیزی که همیشه یادم میاد این بوده که از بچگی با اینکه توی شرایط خوبی بزرگ نشدم، ولی یه حس جاه طلبی و جسارت و شجاعت و به دل ناشناخته ها رفتن را در وجودم احساس میکردم!

    حتی مادرم بهم میگفت تو از همون بچگی زیر بار زور نمیرفتی! و خاطراتی از بچگیم در این زمینه برام میگفت!

    ولی چون توی محیطی بزرگ شدم که این باور را داشتن که دختر همیشه باید مطیع باشه، زمان مجردی مطیع پدر و مادر! و زمان متاهلی مطیع شوهر!!

    و بر اساس این باور (به شدت اشتباه!) خیلی از چیزایی که در وجودم بود، توسط خانواده، مدرسه و محیط و اجتماع ِ اطرافم به شدت!!! سرکوب شد!

    ولی به مرور جاهایی که میشد ( با اینکه ناآگاهانه بود! ) یه جورایی توی اعماق وجودم، این روحیه را نگه میداشتم!

    و خداوند همیشه هدایتم میکرد به مسیری که باید توش قرار میگرفتم!

    روحیه و طبع لطیف و مهربانی دارم!

    ولی چاخان بازی و چاپلوسی و تعریف و تمجید نابجا از افراد هرگز تو کَتَم نرفته و نمیره! هرگز!

    و یه جورایی برام عذاب آور و رنج آوره!

    و با قرار گرفتن توی محیط هایی با این انرژی، سریع شاخکام تیز میشه و بهم آلارم و هشدار داده میده!

    این سایت را دوست دارم و از کامنت های دوستان و تجربه هاشون خیلی استفاده کردم و سعی کردم اونایی که با روحیه ام سازگار بودن، توی زندگیم اجرا و عمل کنم!

    از استاد عزیزم هم که هدایت شدم به سمت شون و زندگی ِ پربارشون سپاسگزارم و خدایم را شاکرم برای این هدایت ناب اش!

    و با تهیه فایل های ایشون و خرید محصولات و گوش سپردن و عمل کردن به اونها توی زندگی ام نتایج بسیار خوبی گرفتم!

    تحسین کردن زیبایی ها و تمرکز بر نکات مثبت و سپاسگزاری کردن از خدای مهربانم و نعماتی که بهم ارزانی داشته، به جرات میتونم بگم سالهاست که بخشی از گوشت و پوست و وجودم شده و جزئی جدایی ناپذیر از شخصیتم !

    اینها را گفتم (البته همه اش یادآوری به خودم هست!) که به یه موضوع خیلی مهم برسم البته بازم برای خودم و گوشزد کردنش به خودم،

    اینکه به شرک هایی ( چه خفی چه آشکار!) که در وجودم رخنه دارن، حسابی حواسم باشه، که خدای نکرده جا خوش نکنن و من ازشون غافل نشم و هر لحظه روشون کار کنم! و همیشه و هرجا و توی هر موضوعی قدرت مطلق را فقط و فقط، ” خدا” ببینم ولاغیر!!!!!!!

    یه چیزی که توی این سایت دیدم، اینه که خیلی از دوستان ( و حتی یه جاهایی خودم)، حواسشون جوری به موضوع ِ تمرکز بر زیبایی ها رفته، که فکر میکنن اگه انتقادی توی این سایت، از عملکرد سایت و عملکرد استاد و خانم شایسته داشته باشن یعنی اینکه به منفی ها تمرکز کردن! و این موضوع، قدرت و جسارت ِ انتقاد و پیشنهاد را ازشون گرفته!

    و با توجه به این موضوع، اگر حتی جایی یه موضوع از نظر و دیدگاهشون یه کم اشکال داشته باشه، جرات ندارن به عنوان انتقاد یا پیشنهاد بازگوش کنن! ( البته چیزایی هم که خودم اینجا تجربه کردم این بوده که به انتقادها و پیشنهادها زیاد توجهی نمیشه!!! چندین مورد خودم دیدم و تجربه کردم !!!! البته نمیگم صددرصد )

    حالا هم میخوام یه موضوعی رو بگم که شاید بازگو کردنش باعث بشه کامنتم منتشر نشه! ( و البته اگر منتشر بشه، هرگز تایید نشه! ) که برام اصلا مهم نیست! من حرفی که بهم گفته شده اینجا بگم، میگم و ….

    اول تشکر میکنم از استاد عزیزم و خانم شایسته که سایت را با فایل های بسیار عالی و کاربری، پربار کردن و باعث ِ هدایت افراد زیادی به مسیر ” توحیدی” شدن!

    موضوعی که میخوام بگم اینه که من یه دوچیز از خانم شایسته دیدم ( البته قصد قضاوت ندارم! که سالهاست سعی کردم کسی را قضاوت نکنم و حواسم به عملکردهام در این زمینه بوده و هست!) اینه که ایشون دوتا صفت ِ کمالگرایی و رقابت طلبی، در وجودشون به وضوح در جای جای این سایت، در نوشته هاشون و عملکردشون در فایل های تصویری ِ زندگی در بهشت، دیده میشه که اونا را به فایل ها و خیلی از جاهای سایت هم منتقل کردن!

    مثل همین ستاره های طلایی و جام دست آوردها و لیست افراد برتر ِ! سایت، که به شدت یه حس رقابت ( البته رقابت ناسالم) باهاشون تو فضای سایت بوجود آوردن، که با دیدگاهی که من از استاد دیدم که توجهشون همیشه به این بوده که ما خودمون را فقط با قبل ِ خودمون مقایسه کنیم و رقابتی با کسی یا چیزی نداشته باشیم، این یه کار ِ ناجالب و غیرمفید توی این سایت با فضای توحیدی هست!

    و باعث میشه اون روحیه صبور نبودن ِ افراد و عجله داشتن برای اینکه از بقیه عقب نیفتن در بین افراد سایت بوجود بیاد!!! ( و در اصل افراد نخوان و نتونن تکامل شون را طی کنن)

    شاید هدف این باشه که این عاملی برای تحریک و انگیزه دادن به دوستان در سایت باشه، ولی از نظر من ، راه خوبی نیست!

    حرف های دیگری هم داشتم که فکر کنم فعلا تا همینجا سخن را کوتاه کنم بهتر باشه!

    خدای مهربانم

    تنها تو را میپرستم

    و تنها از تو یاری میجویم

    مرا به راه راست هدایت کن

    راه کسانی که به آنان نعمت بخشیدی

    و مرا در این راه ثابت قدم بدار

    خدایا شکرت خدایا صدهزار مرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • ناشناس گفته:
      مدت عضویت: 2677 روز

      ااالللههه اااکککبببررر الله اکبر . «لا اله»،«الا الله»

      پاک و منزه است خدایی که جز او خدایی وجود ندارد

      تنها و تنها و تنها تو رو می پرستم ارباب همه اربابان و فقط و فقط و فقط از تو یاری می جویم……… بیزارم بیزارم آری به شدت بیزارم از شرک و کفر

      بیزارم از هر دیدگاه شرک آلودی، از هر که شرک بورزه از هرکه بت بسازه از هر کسی که از خودش بت بسازه و دیگران رو به خودش وابسته کنه…. بیزارم از هر کسی که غیر خدا رو بُلد و مقصد خودش قرار بده…. بیزارم از جماعتی که به ظن باطل خودشون و فریب های تودرتوی شیطان خیال میکنن که با خدا خدا کردن و حرف های توحیدی زدن، دارن انسان توحیدی و قویتری از خودشون میسازن ولی همین جماعت گدای لایک و امتیاز و تایید و تحسین دیگرانن همین جماعت با صبح تا شب استاد استاد کردن !!چاپلوسی و تملق افراطی از یه نفر بت میسازن قدیسش میکنن!!! اوج آمال و آرزوشون شده همکلامی با “استادشان” در هوس کلاب یا دیدار از نزدیک در پرادایس…… به قدری محتاط و ترسو هستن و از عدم تایید دیگران دلهره دارن که جرات کوچیکترین حرفی مغایر با استاد و مریم جانشان ندارن و به همین خاطر ترجیح میدن که هم رنگ جماعت بشن و به توصیف جلال و شکوه بیکران استادانشان بپردازند تا اندکی احساس مهم بودن و اعتبار کنن

      پاک و منزه است خدایی که جز او خدایی وجود ندارد فرمانروای جهانیان است و تنها اوست که شایسته تعریف و تمجید بی نهایت است و تنها اوست که کامل و بی نقص و سلطان بلا منازع جهانیان است

      «هیچ وقت چیزی رو از کسی گدایی نکن، که به گدا هیچ وقت چیز خوبی نمیدن»

      عزت و احترام میخوای؟ آگاهی ناب الهی میخوای؟پول و ثروت میخوای؟ دوست خوب میخوای؟ عشق و محبت و تحسین میخوای؟ شهرت و محبوبیت میخوای؟ آرامش و صلح درونی میخوای؟ رویا و هدف و خواسته ای داری؟

      چرا از خود خودش نمیخوای؟! چرا به غیر خدا متوسل میشی و به غیر خدا می‌چسبی و وابسته میشی؟

      چرا اونقدر احساس پوچی و ضعیفی میکنی که یه نفر دیگه رو به خدا نزدیک تر میبینی و خودت رو نالایق؟! چرا اونقدررر خودتو معتاد و وابسته چیزی می‌کنی که دیگه نمیتونی ازش دل بکنی؟! چرا اونقدر مصرف گرا شدین که اگه روزی فایل و کامنت یا هر چیزی مصرف نکنین احساس خفگی و کمبود بهتون دست میده؟!

      دارم به محمد رسول خدا فکر میکنم که با خلوت و مراقبه و غارنشینی و درستکاری و دل صافی و «اخلاص» و دنبال کردن ندای قلبش به بلندپروازانه ترین پژوه و رسالت تاریخ لبیک گفت و دِین خودش رو به رب جهانیان ادا کرد

      دارم به ابراهیم خلیل الله فکر میکنم که از عالم و آدم دل برید و اونقدر با خدا رفیق شد که به حدی از جسارت میرسه که خدا و قوانینش رو به چالش می‌کشه

      دارم به ایلان ماسکی فکر میکنم که اونقدر به خودش باور داره که اگه تمام کسانی که روزی الگو و قهرمان زندگیش بودن ناامیدش کنن و دست رد به سینه اش بزنن تا دلسرد بشه ولی همچنان دیوانه وار رویاشو دنبال میکنه رویای ساختن تمدن بشری در مریخی که شرایط حیات رو نداره…. اون باور داره که هیچ غیر ممکنی وجود نداره

      دارم به جماعتی فکر میکنم که حتی شهامت رویا پردازی رو ندارن چه برسه اقدام!! دارم به جماعتی فکر میکنم که تنها دلخوشی زندگیشون شده لایک گرفتن از یک نفر، انگیزه حرکتشون دیده شدن در سایت و بازگو کردن نتایجشون برای استادشون…… تا کی؟! تا زمانی که زنده اند و نفس میکشن…

      پس خدا کو؟! پس خدا چی؟! پس خودت چی؟! میخوای تا آخر عمرت ملا شاگردی و مرید و مرادی کنی؟!

      خودت از حسین و مریم چی کم داری؟ چرا خودتون رو دست کم میگیرید؟! چرا نمیخواید بزرگ فکر کنید؟! چیکار کنم حد رشدشون همینه و نمیخوان ازین بزرگتر شن

      این متن بالا اندکی از انذار و هشدارهای تکان دهنده قلبمه خطاب به همه…. از حسین و مریم بگیر تا خودم و خودت و همه اعضای سایت همه کسانی که سهمی در شرک آشکار و نهان دارن؛

      سلام و درود خداوند بلند مرتبه بر شما مهدیه خانم عزیزم سلامی از جنس توحید و یکتا پرستی به شما بانوی عزتمند و دوست داشتنی؛ سلامی که عشق و محبت میاره سلامی که سلامتی و حال خوب میاره

      بی مقدمه میگم بدون رودرواسی بدون کش و قوس و توصیفات شاعرانه؛ جانانه بهت تبریک میگم این حد از جسارت و توحیدی بودن رو و دلم میخواد الان پیشت بودم صاف و مستقیم بهت بگم که چقدددررر دوستت دارم و خالصانه از ته دلم بهت عشق میورزم

      ای قربون آدم چیز فهم ای قربون آدم با شعور و فهمیده

      درک و فهم سنجیده و شعور بسیار بالاتون منو به وجدهااااا آورده!! مهدیه جانم باورررر کن اونقدددددرررر باهات حرف دارم که دلم میخواد تا فردا تایپ کنم ولی همونطور که به زیبا جانم گفتم اصلا توی شرایط نوشتن نیستم ، به زمان و خلوت کردن با خودم و خدای خودم نیاز دارم تا اصلاحات لازم رو کم کم روی خودم اعمال کنم و به اوج انرژی فرکانسی و هماهنگی با خودم برسم؛

      خط به خط و تک تک جملاتت حرفای دلم بود بسیار بسیار بسیار بسسسسیییااااررر لذت بردم از دیدگاه توحیدی و نابت…. تو واسم پیغام و نشونه واضح خداوندی، که میلاد هستند افرادی اینچنین فکر کنن….داشتم دیوانه میشدم از دست این جماعت که خدایا یعنی غیر من کس دیگه ای توی این سایت متوجه عمق قضیه نشده چرا اینا همه اینجورین….

      اون کامنتی که اخیراً توی قسمت ۱۱۰ برام عاشقانه گذاشتی، اشکمو دراورد و منو غرق خدا کرد.. زیباترین و دلنشین ترین پیغامی بود که تا بحال از طرف یکی از مهربان ترین دستانش دریافت کردم؛ گفت و گویی که اونجا باهات خواهم داشت احتمالا یه چیزایی تو مایه های گفت و گوهایی که با زیبا فتح الهی داشتم، بسیار طولانی و مفصل خواهد شد

      از همون شب اولی که شروع کردی همه کامنتای منو بخونی من متوجهش شدم، از فایو استار هات متوجه شدم که داری یکی یکی کامنتام رو میخونی، کاش میشد واکنش و حیرت منو می‌دیدی …..

      کامنتای بینظیرت رو مشتاقانه دنبال میکردم و به خیلی چیزا پی بردم یکی اینکه کامنتای من روی نگرش و رفتار شما خیلی تاثیر گذاشته اینو از چند کامنت اخیرت و قدرت کلام توحیدی و شجاعانه ات به وضوح متوجه شدم….

      مهدیه یه چیزی بهت بگم؟! من از دیوار رفتم بالا و چیزایی رو دیدم که منو وحشت زده کرد منو دیوانه کرد،روی دیوار نشستم و زار زار گریه کردم از لمس حقیقت

      نمی‌دونم چرا حس میکنم که تو داری شهامت به خرج میدی و از دیوار میای بالا

      بذار این رو بهت بگم….آره همین الان قلبم داره بهم میگه که بهت این نوید و مژده رو بدم؛ به خداوندی خدا قسم داری راه رو درست میری و دقیقا زدی به هدف، داری مسیر درستی رو میری در این شک نکن، آره درک میکنم تو هم مثل من خیلی بهت فشار میاد زور میاد نگرانی و ناراحتی لحظه ای میاد که از که دلسرد و بیخیال بالا رفتن از دیوار بشی ولی من روی دیوار نشستم الان و دارم نظاره میکنم جماعت این ور دیوار رو و گنج های اون ور دیوار رو…. بیا بالا با چشم های خودت ببین که خدا داره فریادت میزنه

      این استعاره و تمثیل رمزی – زیر پوستی “دیوار” رو همین الان حین نوشتن بهم الهام شد که بتونم کد های تقلب رو بهت مخابره کنم، اگه خیلی باهوش باشی میتونی بفهمیش

      یه نفر داره کامنتا رو منتشر می‌کنه و شاید اون فرد کارش نگهبانی از دیوار باشه و نذاره برات طناب بفرستم…

      کامنتای اخیرم خودش گویای همچیه،همونا رو هم به لطف و کرم خدا و توکل به خودش ارسال کردم که خدا رو شکر تونست از سوراخ و فیلتر محکم سایت و منیجرش عبور کنه

      می‌دونی چیه من دیگه هیچ چشم امیدی به مریم شایسته و حسین عباس منش ندارم، ازشون بریدم و دل کندم….آره یه اتفاقاتی افتاده . تنها چشم امیدم به خداست و فقط روی خودش حساب می‌کنم

      خودت اگه آخرین کامنتام رو با دقت خونده باشی متوجه قضیه میشی

      یه جاهاییش سرنخ که چه عرض کنم، رسماً طناب دادم

      نترس!!! به ندای قلبت اعتماد کن

      برای همه حرفات یه دنیا حرف دارم، آهان بذار اینو هم بگم دقیقا درست فهمیدی راجبه مریم، من همون دو سه ماه اولم فهمیدم که این زن حتی توی بیان و نحوه حرف زدنش« کمال گرایی »داره موج میزنه

      اون ایده مزخرف ستاره های طلایی و جام دستاوردها و نمی‌دونم همین نفرات برتر ماه و سال و این جور چرت پرتا همش فرع مطلقه، جواب سوالاتت همه توی قلب منه، ارباب اربابا جوابشون قبلاً رو بهم گفته…میدونم توی ذهن حسین و مریم و مدیر فنی چی میگذره…. از پشت دیوار خبر دارم

      فقط از خود حسین درخواست میکنم که اونقدر جنبشو ببره بالا اونقدر کنترل ذهن و عزت نفس والایی به خرج بده که وقتی من کامنت میذارم بدون قضاوت و سانسور کامل منتشر کنه

      همه ما اینجاییم که به رشد و توسعه هم کمک کنیم و عشق و آگاهی هامون رو به همدیگه منتقل کنیم

      اگه بدونید که میلاد جلیلی چقدر عاشقانه دوستتون داره و خیر خواه استاد و دوستاشه و خواهان رشد و ارتقاء همه افراد و کیفیت سایته

      با به به چه چه کردن بی رویه چیزی رشد نمیکنه پیشنهادات تشویقات و نظرات آزادانه باید توسط افراد رها و جسوری مثل من و شما داده بشه تا هم ما خودمون رو بهتر بشناسیم و رشد بدیم هم اونچه که بهمون گفته میشه رو جاری کنیم تا ایده هامون بهینه و اصلاح بشه

      مهدیه دوست داشتنی ام مطمئنم خودت خوب درکم میکنی منم انسانم مثل بقیه فارغ از تمام وجه تمایز ها و تفاوت های منحصربفردم نسبت به بقیه، شاید بپرسید که چرا اینقدر دیر به دیر کامنت میذارم یا با تاخییر زیاد کامنتا رو جواب میدم شاید فکر کنید به خاطر اینکه اتصال ضعیفی دارم و هر لحظه حاضر و آماده جاری کردن ندای درون نیستم….

      شاید بگید زیادی مغرور و متکبر شدم شاید بگید بیخیال و بی تفاوت شدم نسبت به دیگران شاید بگید خیلی از خودراضی و نامرد شدم

      ولی اصلاً اینطور نیست و اینا همه نجواهای ذهن منفی بافه، آخه کی میدونه که در چه اوضاع و احوالی ام کی از ذات و نیت و افکار و باورهای من خبر داره

      واقعاً شرمنده دوستانی ام که هنوز نشد باهاشون درست حسابی حرف بزنم با وجود اینکه کلی اشتیاق دارم که تعامل و ارتباط قوی و سازنده ای باهاشون داشته باشم؛ ولی کسی که فرار نمیکنه به موقعش که بهم الهام بشه میام یه دل سیر حرف میزنیم

      لینا سبتاوی عزیزم(اون سوالت زیر اولین کامنتم در سایت برانگیزاننده ترین سوالیه که یه نفر توی زندگی ازم پرسید، به وقتش غافگیرت می‌کنم)

      فوزیه عزیزم ازت مهلت میخام واقعا منو ببخش باور کن اقدام کردم برای پاسخ ولی نشد که نشد، حتما برات پیغام خواهم گذاشت

      فرزانه فدایی عزیزم باهات حرف دارم

      زهرا حسینی عزیزم من کلی در مورد خودم و خودت حرف دارم،درمورد مورینیو باهام حرف بزنی و من چیزی نگم مگه میشه

      الهام طالبی عزیزم، خانمی که خودش رو پرنسس عشق میدونه،توی تلگرام حتی اجازه صحبت کردن بهم ندادی و اون پیغام های آخری رو نخوندی از ترس به خطر افتادن ایمانت، آره چاره ای جز اعراض از حقیقت نداری…. حرفای دلم اونچه که ندای درونم بهم میگه رو برات کامنت خواهم کرد البته اگه کامنتم برات منتشر بشه

      مهدیه جانم

      زیبا جانم

      از ته دلم قدردانتون هستم و عاشقانه دوستتون دارم، به موقعش اونچه که بهم گفته میشه رو باهاتون در جریان میذارم

      زیبا جانم کامنتای اخیر مهدیه رو با دقت بخون، برای اهل خرد و هدایت درس های روشنی بخشی داره

      راستی مهدیه جان نمی‌دونم چرا عکس پروفایل گذاشتی ولی بعدش دوباره برداشتی، حواسم بهت هستاااا!!

      راستی ازینکه زیر کامنتای جدیدت حتی فایو استار گروه تحقیقاتی عباس منش رو ندیدی چه چیزی فهمیدی؟! مطمئنم به خیلی چیزا پی بردی و متوجه یسری چیزا شدی

      همون چیزی که من هم با تجربه بهش رسیدم، حال میکنی جان جانان ارباب اربابا چطور پرده از حقیقت برمیداره وقتی جسورانه و خاشعانه به ندای قلبت گوش میدی و حرف “حق” رو میزنی

      (اینو توی پرانتز بگم، احتمالا کامنتای این پست رو تا الان یکی غیر از حسین منتشر کرده، چون حدس میزنم حسین مثل خودم توی این دو روز اخیر پیوسته پیگیر اخبار و نظرات مربوط به سونامی خبر «تشکیل سوپر لیگ اروپا» س … بی نهایت درس توشه این جریان اونایی که پیشرو هستن دارن از لابلای این اتفاقات درس های عملی و کوبنده جهان هستی رو میگیرن و مرور میکنن، خود من تا الان بیش صد خبر و مقاله رو و بیش از دو هزار کامنت رو توی سایت و رسانه مستقل “طرفداری” مطالعه کردم یه چیزایی دست گیرم شد یه چیزایی بهم اضافه شد که تا بحال اینقدر قوی و هوشمندانه از منظر کلان به صنعت فوتبال و بطن و پشت پردش نگاه نکرده بودم، عزت نفس و خودباوری و قاطعیت فلورنتینو پرز و دارو دستش بسیار بسیار تحسین برانگیز و منو به حیرت واداشته

      حال و حوصله اینو ندارم که یک کامنت فراتر از کشش مغزی جو حاکم بر سایت بذارم که مثلا بگم خیلی حالیمه، ولی بعدها خود عباسمنش در این موضوع و درس هایی که گرفته اظهار نظر می‌کنه….

      هیچ وقت جهان به دوران قبل از این بیماری برنخواهند گشت…وارد دره های زمانی شدیم ، روز به روز اختلاف فقیر و غنی ، ضعیف و قوی بیشتر میشه، جهان، جهانِ شایسته ها و قویتر هاست… ضعیف ها حذف میشن… انتخاب با شماست که قوی،باهوش، و ثروت مند باشی یا توی طبقه ضعفا حبس و له بشی

      هیشکی نمیتونه جلوی رشد و پیشرفت نامحدود اقتصاد آزاد و پول پارو کردن کسی رو بگیره، حکومت های کمونیستی و سوسیالیستی به گمان خودشون دارن عدالت و برابری رو بر اقشار جامعه اعمال می‌کند ولی جهان هستی اینجوری عمل نمیکنه، یه نگاه به آمریکا و سیستم سیاسی و اقتصادیش بنداز تا پی ببری چی میشه که قدرت اول جهانه و ثروت توش موج میزنه، آره میگن نظام سرمایه داری و ازین حرفا…تا بوده همین بوده اونایی که زرنگ باهوش قوی ترن میرن بالا اونایی هم که ضعیف و ناتوانن میمونن پایین…. ایلان ماسک،بیل گیتس،جف بروس، حقشونه … اگه اینا روز به روز ثروتمند تر نشن پس کی بشه، اینا پیش رو و نوک پیکانن چون لیاقتش رو دارن….. چی میشه که لیگ های معتبر آمریکایی با وجود اینکه مخاطب کمتری نسبت به فوتبال دارن ولی چندین و چند برابر فوتبال درآمد زایی دارن، فلورنتینو و رفیق رفقاش از دست فساد و محدودیت های غلط فیفا – یوفا خسته شدن و میخام مثل فوتبال آمریکایی ، فوتبال اروپا رو به اوج قله تغییرات مثبت برسونن و با تشکیل سوپر لیگ مستقل دنیای جدیدی رو به روی اقتصادی فوتبال و هیجان و رقابتش باز کنن…. من به شدت با این ایده جدید موافقم و همیشه از حرکت های انقلابی سازنده و چالش های مثبت استقبال می‌کنم

      تقابل تاکسیرانی سنتی و اسنپ و اوبر

      سینما و تلویزیون در برابر امثال نتفلیکس

      مغازه و فروشگاه زنجیره ای در برابر امثال آمازون و دیجی کالا

      شکست غولی مثل نوکیا در برابر سامسونگ و اپل

      اینا همه داره فریاد میزنه که

      بقای اصلح

      یا خودت بروز و سازگار میکنی با شرایط یا کنار میری و جا میمونی

      میلاد جلیلی هم در حد توانش هم داره همین کارو میکنه، میتونم آینده رو ببینم و قلبم بهم گفت یه سری کارا رو انجام بده تا خودت از بقیه جدا کنی و سبقت بگیری تا آمادگی هر پیشامدی رو داشته باشی)

      ضمناً بیخیال این افراد مدار پرتی که برای کامنتت امتیاز منفی میدن، وقتی دست بذاری روی چیزی که نقطه ضعفشونه اون موقعس که خیلیا میسوزن و تحمل شنیدن حرف حق و سخن سدید و سنجیده رو ندارن

      رفیق جان بیخیال بیرون،اون بیرون خبری نیست

      بچسب به درون، جان جانان الهامات مخصوص بازی زندگی خودت رو بهت میگه

      عااااااااشقتم و هیچ وقت سیر نمیشم ازین عشق ورزیدن

      جای دوری نمیرم،همین نزدیکی هام بغل دستت دارم قدم میزنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        mahdiyeh گفته:
        مدت عضویت: 2110 روز

        سلام

        سلامی از اعماق قلب و وجودم

        سلامی از سر ِ شور و شوق و احساسی ناب و خالص

        بر میلادم

        میلاد عزیز و دوست داشتنی ام

        درست متوجه شدی عزیزم، مهربانم!

        کلام الهی ِ تو ( توی همه کامنت های قبلی ات ) که از سوی خدای مهربانم برام بود، باعث شد که خداوند، بازم به درخواستم پاسخ بده و جسارتی که از ایمان به خودش در وجودم قرار داده بود، و مدتی زیر ِ خار و خاشاک های ِ باورهای مخرب ام پنهان و مدفون شده بود، دوباره تقویت بشه!

        و من همیشه این نیروی درونی ام (جسارت ِ حاکی از ایمان به خدا) را در درونم احساس میکردم، دوسش داشتم و همیشه در تمام زندگی ام، برام سوخت حرکت بوده به سمت خدا ….!

        من یکی دو روز، شایدم روز قبلش ( البته دقیق یادم نیست) قبل از اینکه به کامنت ها و کلام زیبا و توحیدی ِ تو هدایت بشم، احساس کردم دیگه توی این سایت کاری ندارم و قصدم شد که بیام از سایت بیرون و فقط با فایل ها و محصولاتی که خریده بودم و داشتم، به مسیرم ادامه بدم!

        برای همین، اسم و عکس و داستان هدایت ام را از توی پروفایلم برداشتم …….!

        و برای ادامه راه، رفتم سراغ محصول عزت نفس که خریده بودم و ……

        میانه ی گوش کردن به فایل های این محصول بودم که، بهم گفته شد برم توی سایت و کامنت دوستان را روی این محصول بخونم!

        توی کامنت های این محصول بودم که ….، نمیدونم چی شد سر از یکی از کامنت های تو درآوردم! ( با اینکه تو، هیچ کدوم از محصولات را نداری، و این به وضوح و آشکارا نشون داد که هدایت ِ هدایت ِ هدایت شدم به سمت تو!)

        و با خوندن اون کامنتت، هدایت شدم به پروفایلت و کامنت های ناب و سرشار از آگاهی های الهی و توحیدی ات و …..!

        ادامه اش را هم که توی کامنتی که در فایل ۱۱۰ برات گذاشتم، نوشتم و خوندیش و اینجا ازش برام گفتی عزیزدلم!

        انگار خدا واضح باهام حرف زد!

        و جواب ِ درخواستی که صبح ِ همون روز ِ هدایت شدنم به پروفایل ِ تو عزیز ِ مهربونم، ازش در تمرین ِ ستاره قطبی خواسته بودم به وضوح بهم داد!

        برگشتم به سایت!

        و دوباره اسم و عکس و داستان هدایت ام (که البته داستان هدایتم دیگه تایید و انتشار داده نشد!!!) را توی سایت گذاشتم!

        یه نیرویی در درونم به جریان افتاده بود که ….!

        باعث شد با یه جسارت و یه دیدگاه ِ توحیدی تر توی سایت بگردم و کامنت ها را جوری دیگه و با نگاهی تازه تر بخونم!

        و اون جسارت و شهامتی که همیشه از بچگی تو وجودم بود، و شاید مدتی بود، گمش کرده بودم، دوباره در وجودم به جریان افتاد و ………!

        احساس کردم، رسالتم این بود که برگردم!

        (هرچند خیلی خیلی کوتاه و موقتی! حتی اگه فقط به اندازه گذاشتن یکی دوتا کامنتی که “او” گفت و من نوشتم و اینجا ثبت شد !)

        و برای افرادی که توی این سایت به آمادگی ِ لازم رسیده بودن ( که مطمئنا یکی از اونا هم خودم بودم)

        و نیاز بود یه تلنگری بهم بخوره، از طریق کلام و قلم و دست و کامنت های تو و خودم،

        و این جوری خدای مهربانم باهام حرف بزنه!

        و بهم آگاهی هایی داده بشه!

        و این قدرت ِ نهفته در کلام جسورانه ام ( که البته همه و همه و همه اش کلام خدای مهربانم هست)، سوخت ِ قوی و نیرومند و سکوی پرتاب و پرشی بشه به سمت خودش!

        به سمت توحیدی تر شدن! به سمت سعادت و عزّتمندی!

        ( اینم بگم که من کامنت های اخیرم را به جرات میگم ده ها و ده ها و ده ها بار خوندم! تا با تمام وجودم و با تمام گوشت و پوست و استخونم پیوند بخوره و عجین بشه! چون یقین و باور دارم که هیچ کلمه و حتی حرفی اش از من نیست! بلکه کلام خداست که بر قلم من و دست ِ من جاری شده که بنویسم و تایپ کنم و اینجا به عنوان یه اثر الهی بجا بمونه برای خودم و اونهایی که در مدار ِ درکش هستن و در آینده هم هدایت میشن به سمتش)

        میلادم

        میلاد دوست داشتنی ام

        منم خیلی خیلی حرف برای گفتن دارم برات!

        ولی شاید نه دیگه اینجا !!!! (نمیدونم!)

        نمیدونم کی و کجا و چه وقتی این امکان فراهم بشه که باهات هم کلام بشم! ( مدت هاست که تسلیم “او” یم و همه چی ِ زندگی ام را به خودش سپردم و هدایتم کرده و هدایتم میکنه به سمت ِ هرآنچه که خیر و صلاحم بوده و هست، چرا که همیشه این کلام الهی بر قلبم حک و بر زبانم جاری است:

        ” رَبّ ِ اِنّی لِما اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرِِ فَقیر … خدایم، رب من، من به هر آنچه خیر که از جانب تو باشد محتاجم و فقیر! )

        ازت ممنونم عزیزدلم که عاشقانه و مهربانانه برام نوشتی!

        و سرشارم کردی از عشق ناب خداوندی!

        از اول تا آخر کامنت ِ پر از عشق و ایمانت،

        ( که اونو بارها و بارها و بارها با عشق خوندم)

        اشک ریختم … !

        شکرگزاری کردم … !

        سپاسگزاری کردم … !

        از خدای مهربانمون که ما را در مسیر ِ توحیدی، سر راه هم قرار داد و باهم آشنا کرد !

        به وجد اومدم … !

        از غلیان ِ احساساتی پاک و خالص و ناب!

        و قلبم سرشار شد از شور و شعف و نشاطی وصف ناشدنی!

        میلاد من!

        میلاد بینظیر و دوست داشتنی من!

        بینهایت ِ بینهایت تحسینت میکنم ؛

        برای قلب ِ زلال و پاک ات!

        برای روح ِ خدایی ات!

        برای ایمان ِ خالص ات!

        برای درون ِ زیبایت!

        برای عشق ِ بی قید و شرط ات!

        برای مهربانی ِ بی حد و اندازه ات!

        برای جسارت ِ ستودنی ات!

        برای کلام ِ الهی ات!

        برای قلم ِ توانمندت!

        برای تاثیر گذاری ِ شگفت انگیزت!

        و …………………..!

        عااااااااشقانه دوسِت دارم میلادم

        عزیز ِ دوست داشتنی من!

        در پناه ِ عشق ِ ناب ِ الهی ِ پروردگارم،

        همیشه و هر لحظه، سلامت و شاد و خوشبخت و سعادتمند باشی “دُردانه ی خدا” !

        خدایا شکرت خدایا صدهزار مرتبه شکرت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • ناشناس گفته:
      مدت عضویت: 2677 روز

      مریم جان، حسین جان

      عزیزانم من تحت هیچ شرایطی قوانین سایت رو نقض نکردم و نخواهم کرد

      نمی‌دونم چه دلیلی داره که با کامنتای من جور دیگه ای برخورد میشه و سخت میگیرید،

      لب کلامم این بود که بت نسازیم

      موحد و یکتا پرست باشیم

      به عیار و گرون بودن خودمون پی ببریم و قایم به ذات باشیم نه قایم به غیر

      همون‌طور به همه الهام میشه و کامنت میذارن منم قلبم بهم امر میکنه و اونچه که بهم الهام میشه رو میگم

      حفظ حرمت نفس و احترام هم همیشه سرلوحه زندگیمه

      نمی‌دونم شاید بهتون برخورده و دست گذاشتم روی نقطه حساسی

      من که نمیتونم هربار کامنت میذارم نگران این باشم که شما منو تایید کنید و کامنتم منتشر بشه یا نه… بخدا منم از شمام نه بیگانه فقط نگاه و عملکرد مخصوص خودمو دارم…. حق آزادی بیان دارم و نظرم رو محترمانه و مودبانه میگم

      این هم کامنت بلندی بود که عاشقانه انرژی و زمان گذاشتم در پاسخ به دوست عزیزم بنویسم و این گپ و گفتی دوستانه و خصوصی بین خودمون بود نه کامنتی مستقل و علنی برای دیده شدن

      باز هم بی نهایت بی نهایت سپاسگزارم از همکاری شما عزیزانم و از ته دلم قدردان زحمات ارزشمندتون هستم

      شاید سو برداشت بشه که خدایی نکرده من آدم طلبکاری ام و دنبال بحث حاشیه ای و تفرقه افکنی

      نه به قرآن اینطور نیست،شاید به خاطر شخصیت قوی و جسوری که دارم با این لحن حرف میزنم وگرنه از ته دلم عاشقانه وجودم سراسر عشق و لطافت و مهربانیه

      به هر حال شما هم انسانید و دارای احساسات و افکار انسانی، ممکنه بنابه هر دلیلی نسبت بهم خوشبین نباشید ولی باور کنید من اگه خود خدا بهم الهام نکنه امکان نداره خودسر و از روی هوا و هوس حرفی بزنم

      و ما ینطق عن الهوی

      عاشق و دوستدار شما میلاد جلیلی

      حسین جانم مریم جانم، همه ما اینجا دور هم جمع شدیم که پیغام ها و آگاهی هایی که خدا بهمون الهام می‌کنه رو به همدیگه منتقل کنیم و توحید رو گسترش بدیم،

      یادمون نره که اصل و هدف چیه

      خدایا شکرت الهی شکرت که خودت مدیر و مدبر جهانی

      الهی شکرت بین قلب هامون انس و الفت قرار دادی تا بتونیم عاشقانه و در کمال صلح و آرامش زندگی کنیم و در راستای کمک به خودمون و دوستانمون قدمی برداریم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        Arghavan گفته:
        مدت عضویت: 380 روز

        سلام ب دوست هم فرکانسی آقا میلاد جلیلی

        چقدر حرفاتون ب دلم نشست و منو متعجب کرد تحسین میکنم شجاعت و فن بیان عالی شمارو از کجا سرچشمه میگیره این آگاهی ها ؟؟ میشه واضح تر توضیح بدین نگاه تون به خدا و قوانینش چطوره ؟؟!!چی درک کردین و چطور اینقدر عمیق ؟؟؟!ب قول خودتون چطور رفتین روی دیواری ک ما از پشتش بی خبریم؟؟!!دوس دارم نظرتون بدونم ممنون میشم پاسخ بدین

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      مسعود محمدیان گفته:
      مدت عضویت: 1883 روز

      باسلام و عرض ادب و احترام

      آیاتی از سوره طه با ترجمه گذاشتین که قابل تامل بود و عالی سپاس فراوان

      البته که میشود انتقاد کرد و این هم می‌تواند موجب تکامل شود ، ولی اینکه اینجا هم مثل دنیای مادی قطعا نقاط قوت و ضعف دارد به جهت اینکه ما انسان هستیم و غیر قابل اجتناب

      نظر من اینه که ما خودمون انتخاب میکنیم که در پی اصلاح ساختار وجودی

      خودمون باشیم و یا در پی رقابت با دیگران باشیم ، در هرصورت من خود به شخصه سعی دارم که به اصول توجه کنم و توجهی به اینگونه حاشیه ها نداشته باشم و همانطور که شما بانوی گرامی به آن اشاره داشتین توجهم رو به نکات مثبت سوق دهم

      بانو توجه نکن به ستاره های طلایی راستش من خیلی جوان هستم ور این راه همش ۳۸ روزه که اینجام اعتراف میکنم که روزای اول بر این باور بودم که حتما و هرجور که شده یه دیدگاه بزارم که در صدر باشم خب این به شکر خدا برام حل شد که هدف چیز دیگریست و مطمئن هستم دیگر دوستان هم اگر در پی هدف واقعی این سایت باشند خودشون کم کم متوجه میشن

      و موضوع دیگری که به آن اشاره داشتین بحث شرک بود که فرمودین ما نباید تا ابد دنباله رو استاد باشیم واینکه اهل چاپلوسی نیستین که این قابل ستایش هست ولی خب نظر من اینه که دوستانی وه اینجا هستند متفاوت از دیگر جامعه هستند و اگر هم گاهی با عشق استاد عباس منش رو مورد لطف قلبی خودشون قرار می‌دهند واقعیه برای من که خدایی اینجوریه و این واقعا شرک نیست که استاد عباس منش رو دستی از دستان خدا بدانیم

      در آخر میخوام که ازتون تشکر کنم و بگم که چه خوبه که همه اینجا هستیم و هوای همو داریم که از ریل خارج نشیم و بتونیم از دیدگاه های همدیگه ایده بگیریم و مسیر واقعی رو پیدا کنیم

      براتون آرزوی موفقیت دارم

      و تشکر ویژه و از صمیم قلب دارم از استاد عباس منش و بانو شایسته که انصافا زحمات ما بدوش ایشان هست

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        mahdiyeh گفته:
        مدت عضویت: 2110 روز

        سلام بر دوست توحیدی و عزیزم

        خوشحالم از جوابی که دادید

        ممنونم ازتون برای کلام سراسر توحیدی تون

        ممنونم ازتون که به نکات بسیار عالی اشاره کردید

        امیدوارم در این راهی که در پیش گرفتیم، همیشه و هر لحظه هدایت الهی را دریافت کنیم و به یاری خداوند همیشه ثابت قدم باشیم

        در پناه الله مهربان همیشه شاد و سلامت و خوشبخت و سعادتمند باشید

        خدایا شکرت خدایا صدهزار مرتبه شکرت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1623 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان…

    خداوندیکه هر لحظه و هر ثانیه.و هر چشم بهم زدنی…..در حال هدایت و حمایت همه انسانهاست…چه اونیکه بخاد تعقیییر کند..

    چه اونیکه تعقییر نکند…

    ولی…..اینجا!!!!! مشکلی که پیش میاد..سخت چک و لگد میخورد…

    یا عبرت میگیره…یا زیر دنده های جهان لِه میشه.

    امروز آیه ایی از سوره بقره رو خوندم..چقدر خداوند دقیق قانونشو…بیان میکنه….راجع به گاو زرد رنگی که از طرف خدا اومده که اونو ذبح کنند…

    ۞ أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَقَدْ کَانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ یَعْلَمُونَ

    آیا [شما مردم مؤمن] امید دارید که [آن سخت دلان] به [دین] شما ایمان بیاورند؟! در حالی که گروهی از آنان کلام خدا را همواره می شنیدند، سپس بعد از آنکه [معنا و مفهومش را] درک می کردند، [به سبب دنیاطلبی و امور مادی] به دلخواه خود تغییرش می دادند، در صورتی که می دانستند [به کلام خدا و به مردم جویای حق خیانت می کنند].

    ….

    اونا میدوننن ولی دوستدارن اونچیزی که خودشون میخواهند انجام بدن…

    اینجا عدالت خداوند دقیق و درسته…..

    که دقیقا نتایج زندگیشون گواه اعمال و رفتار و کردارشون هست‌..

    فکر میکنند که دارن دنیا رو گول میزنن..ولی از این بیخبرن!!!خودشو دارن ..خودشونو گول میزنن..

    بارها و بارها خداوند بهم یاداوری کرد..که نرگس اگر بازگردید ما نیز باز میگردییم…

    بارها بهم گفت….نرگس!!!اگر حرکت نکنی و پا روی ترست و نشانهایی که بهت میگم رو”انجام ندی…خبر از موفقعیتتتتتت نیست…..

    هر نشانه اییی که اومد.. انجامش ندی..زیر دنده های این جهان لِه میشوی و از بیین خواهی رفت…

    .

    یادمه قبل از اینکه این اگاهیها رو بشنوم….اطرافیانم مدام از بی نهایت طریق منو از روابطی که بسیار منو از یطرف فلج کرده بود..و از یطرف دیگه…نابود کرده بود..و شخصیتمو از بیین برده بود..منع میکردن…

    میگفتن دست از اینکارت بردار…و خیلی خیلی بهم فشار میوردن..

    و یه رابطه ایی که من به ایشون بخاطر یه مقدار ناچیزی پول….داشتم به ایشون شرک میورزیدم..آخ که نگم چقدر چک و لگد خوردم..

    و فشار بدجور از همه طرف بهم رو کرده بود..و ته ته همون درها گیر کرده بودم..

    جوریکه….

    یه شب خواب دیدم توی اصطبل گاوها “الاغها هستم..و اون افرادی که من داشتم بهشون شرک میورزیدم…به من یه اتاق کثیفی دادن..

    بخودم گفتم..خدایا من میترسم اینجا زندگی کنم.

    منو نجات بده..

    یادمه یه فانوس توی طاقچه هاش بود..ینفر اومد بهم.داد…..بهم رو کرد گفت !!!بیا بیرون…

    استادم…نمیخام بگم!!!!از قانون خیلی خیلی تمرکزی کار میکنم..ولی دارم خیلی سعی میکنم..

    یحرف خیلی صحیحی زدین!!!گفتین زیپ دهن کشیدن خیلی سخته..

    واقعا همینه..دارم سعی میکنم‌..خیلی زیاد..هر جا خیلی سعی کردم آرامشمو بیشتر درک کردم..

    استادم..ماها بچه ها خیلی رنجها کشیدم.حتی خودتونم همینجور…

    نمیتونیم اون زندگی خفت بار رو تحمل کنیم..بهمین خاطر به محض پریدن به پرتگاه فورا متوجه قدمهاش میشیم که میخاییم باز گردییم..من یکی …دقیقا تو همین شرایطم..

    دقیقا میدونم این مسیر جاده اش جوریه که میدونم اگه اون مسیر برم میفتم توی ته دره..ولی سعی میکنم زود با توجه و تمرکز روی اون داشتها و سپاسگزاری..و کانون توجهم..بتونم احساساتمو خوب کنم…

    .مخصوصا توی روابط بسیار بسیار باید هنوز دارم ،”روشون کار میکنم!!!!..

    استادم…لطف خداوند مسیر درّه برامون واضح هست…

    مسیر راه درست هم برامون واضح هست..

    ولی میدونیم و درک کردییم که مسیر دره..اگه افتادی داخلش!!! خیلی انرژی بره…. تا خودتو بکشونی بالا‌.

    من به این نقطعه رسیدم و درکش کردم…

    .اونشبی که از اون روابط مشرک زده در همه جنبه ها چک خوردم..

    هنوز سیاهیشو درک میکنم…

    هنوز سیاهیشو میبینم..

    میدونم مسیر نادرست یعنی نابودی..

    یعنی از بیین بردن انرژی..

    و من تو اون دره ها ..وقتی نوای خداوند رو شنیدم.‌و خداوندم انصافا..استاد تمام شبها من خواب شیطان و مسیر نادرست بهم الهام میشد..

    و خداوند هر شب نشانهاشو اورد و بهم فهموند..نرگس من میخام تو پیشرفت کنی..

    حیفه تو تو این موقعیتهای ناجالب بمونی..

    بیا عزیزم….

    بیا عزیزم…

    استادم…من چه شبهایی چه الهاماتی درک کردم..

    میدونم همه ماها که در این مسیر هستیم..

    همین شرایطها رو داشتیم..

    ولی من واقعا!!!ا لطف خداوند شامل حالم شد…

    استادم..‌‌من قبل از این اگاهیها…..مدام به خاسته..بهم الهام میشد که توئه نرگس!!! بدون فلان شخص به این خاسته میرسی..

    این اتفاق از طرف من انجام شده..

    و اون عطش عشق به اون خاسته منو پوش داد..که من راز قوانین دنیا رو درک کنم..

    من از بچگی این خاسته بهم الهام شده بود..دقیقا من نقاشیشو توی دفترم کشیده بودم..

    استادم دقیقا اون صحنه تو زمان و مکان مناسب خداوند بهم نشون داد.بدون حضور اون شخصی که بهش شرک میورزیدم…خیلی راحت و اسان..هنوز اون شخص هیچ اطاعی نداره!!!الله اکبر.

    .

    استادم من حدودا 20 خورده ایی سالهای گذشته!!! خواب دیدم دانشگاه دولتی امریکا قبول شدم..دقیقا اون دانشگاه..دانشگاه روبروی خونه شما در تمپا بود همون صحنه….اتفاقا همکلاسیاممم هنوز چهرشون روبرومه..ولی من سوار یه اتوبوس ریل مانند شدم پرواز کردم به یه ساختمان بالای دانشگاه…

    احساس میکنم اون خواب صادقانه همین خونه شما تو اون محل بود…

    و خیلی الهامات دیگه…من حتی قبول شدنم در دانشگاه خداوند از قبل مدرک اون دانشگاه رو بهم داد…

    و خیلی چیزهای دیگه…نشانه دیدم.حتی روابطم با ادمها..چقدر خداوند بهم میگفت..نرگس خودتو با این اشخاص دور کن.دور نکردم…ولی خداوند هوامو داشت..ولی یجایی یه توهین ناجور که پای شخصیتمو وسط کشید..و من اونجا فهمیدم چقدر کارهای اشتباه کردم..

    .

    واقعا جهان به انسان نشانها رو میده‌..ولی انسان ناسپاس بی عقل و نادانه…

    استاد عزیزم…من بیزنسم…به لطف خدا و نشانهاش قدرت گرفت..هر چی گفت انجام دادم..

    هر چی گفت بهش گفتم چشم..

    و امروز به لطف خداوند و هم جهت شدن به این آغوش تعقیزر..همین هفته چقدر نشانها رو درک کردم و چقدر عملی کردم..

    خداوند وعده فش شوی دبی رو بهم میده اونم به دلار…

    نمیدونم میخاد چی بشه..ولی وعده های بزرگ بهم میده من فقط بهش اطاعت میکنم‌..

    و این هفته اولین قدم رو برداشتم..

    …..در ادامه

    راجع به این تمرین…

    آیا تا به حال در زندگی‌ات به «تهِ دره» رسیده‌ای؟

    جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانه‌ای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟

    لطفاً تجربه‌ات را بنویس:

    چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟

    چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی می‌شود اوضاع را تغییر داد؟

    صحبتهای قبلم.گویای همین سوال الهی هست..

    دقیقا ادامه نوشتهام…..

    من اینروزا و این مدت عضویتم..سعی کردم هر لحظه قانون رو درک کنم…

    و با هر بار درک کردن باعث شده اتفاقات خوب برام پیش بیاد…

    و هر گاه فهمیدم در کمینگاه دره هستم فورا خودمو از لبه پرتگاه منع کردم..

    .و داستان زندگیم در قبل گویای همین مسیر بود…

    مسیری که منو واقعا نابود کرد…

    و همون یه زره نور در دل اون دره ها باعث شد….که در این مسیر خداوند،” بال پر بگیریم‌..و از اون دره عمیق خودمو بکشونم بالا…و همین اتفاقم افتاد به یاری الله

    و میدونم…اون انگیزه ها چیزی نبود….جز نشانه ها چه در این سایت ..چه در خوابها و الهاماتم..

    .مخصوصا اونجایی که خداوند مسیر شیطان رو در خواب بهم نشون میداد..

    من رفتم نزدیکش…دیدم فقط میخنده به اون ادمهای بی عقل…

    و افراد رو میگرفت!!! یه کیسه مانند میورد سرشون میکرد داخلشون ،”و از اون پرتگاه مینداخلشون پایین..

    ..یه الهام دیگه!!!

    من سالها از بچگی یه مشکل درونی جسمی داشتم..و هر بار میخاستم اونو نابود کنم..نمیشد..وقتی تو ابن مسیر اومدم خداوند کمکم کرد تونستم اون کثافت رو از جسممم خارج کنم…

    و من بخاطر این مشکل پرخاشگر شده بودم…

    .

    میخام نتیجه گیریمو راجع به این فایل بگم…

    فقط!!!یه کلام …اونم توحید و یاد خداوند بودن

    و در مسیر درست بودن..باعث شد که امروز من در این فضا باشم.

    جز این دیگه نمیتونم هیچی بهش بچسبونم…

    باورهای توحیدی…و باور به اینکه….مخصوصا درکهایی که عمل به قوانین الهی رو داره بیشتر و بیشتر بهم میفهمونه…

    که اگر باز گردم خداوند نیز بازمیگردد…

    و مثل اون مار پله ایی هست..که منو میبره تا یه قدمی خاسته…با یه لحظه غفلت ،”نیشم میزنه بازمیگردم به ته دره…

    و نکته بعد شخصیتتتتتت شخصیتتتتتت خیلی خیلی مهمه..و پیدا کردن نقطعه بولد این داستان..

    .که میتونه تو رو به خوشبختی و سعادتمندی دنیا و آخرت بکشونه…

    استاد عزیزم..در نهایت میخام بگم…اگه هدایت خداوند نبود…اگه یاری اون نبود..اگه لطف اون نبود..مخصوصا روزهایی که من یه کوچولو حالم خوب شده بود..اگه نبودش..و بهم کمک نمیکرد..و صداشو تو وجودم نمیورد بالا..و از بی نهایت طریق اون عطش عشق اون خاسته رو بهم الهام نمیکرد..و اگه اون دلهای اون افرادی که راجع به خاستم بود…اون لحظه ها نبود..من هیچ وقت تو مسیر راه راست نمیومدم..

    اینجا…..

    مشخص میشه…چقدر خداوند مهربان و بخشنده همیشگی “ایست..وقتیکه یه قدم بسمتش میای..اون هزارها قدم بیشتر بسمتتت میاد..

    و اون چون تو وجودته ..و میدونه از سر نادانی یکاری رو انجام میدی..

    خیلی هواتو داره..

    اگه لطف مهربانیش نبود…ما بنده هاا خیلی بدبخت بودییم..

    خیلی بیچاره بودییم‌خیلی فقیر بودییم.خیلی نادان و توی مسیر شیطان بودییم..

    استادم من عاشق نشانه های خداوندم..

    استادم یجاهایی میشه..من یکاری رو اشتباه انجام میدم..و درست هدایتو درک نکردم…هر کاری میکنم نمیشه..یا اون نوقع یه اتفاقی میفته..

    همین چند روز پیش احساس کردم فلان کار رو انجام بدم خوبه…و انجامش دادم خیلی شخصیتم بزرگ شد..منیکه همیشه نمونه دستکشامو بصورت پیامک بجاهای مختلف ارائه میدادم…اومدم جلوی دوربین نزدیک به چند دقیقه بدون یه زره مکث صحبت کردم‌..

    .

    چی میشه یه سخنران خوب میشی..موقعه ایی که از درون پر از شخصیت باشی..نه حرف مفتا..بلکه حرف درست و بجا..

    چون دستکشهای من خیلی قابلیت درست داره..

    و من اومدم اون فایل رو فرستادم.‌هر کاری کردم. دانلودش به 99 رسید ولی برای این شخص فرستاده نشد..

    رفتم ادامه پیاده روی..برگشتم ..فردا صبحش یه مثالی بهم زد..و بهم گفت به این صورت بفرس..

    اگه من اون نرگس قبل بودم..فورا حالم بد میشد..

    ولی اینبار گفتم خداوند روش بهتری رو برام قرار داده..و اون احساس ارامش؟من باعث اتفاقات خوب،” اونم در زمان و مکان مناسب و هدایتی..اومد…

    یه شخص جدیدی دقیقا نزدیکایی اون شماره که باید کارای دستکشامو میفرستادم…

    یه مقدار عالی ..با شماره کارت با اسم خودشو برام فرستاد..

    و من از ایشون گفتم شما با چه شخصی کار داریید.

    ایشون گفتن.یدالله .هی……

    اونجا فهمیدم دقیقا نقطعه درستشه..نمیدونم این مسیر بازم میخاد چه چیزی رو بهم نشون بده‌..

    میخام بگم……ما باید هر لحظه روی خودمون و باورامون.مخصوصا باورهای توحیدی کار کنیم و برای من سپاسگزار داشتهام.بخاطر اون اشخاصی که اطرافم هست..و تمرکز روی خوبیهاشون.و نادیده گرفتن یسری کاراسون بتونم آرامشمو حفظ کنم..

    و بخاطر زندگی دنیاییی خودمو از خداوند و خاستهام و بهشتم دور کنم..چون ما امتحان میشیم.اونجا مشخص میشه ما تعقییر کردیم یا نه…

    …در ادامه…

    وقتی میرم پیاده روی!!!!که اینم الهامات پروردگار عزیزمان بود!!!!وقتی زندگی افراد رو توی جای بجای شهرم میبینم…

    میگم نرگس توی این مسیرها هر فردی هر خانواده ایی شکل زندگیش؟متفاوته..

    بخاطر چیه!؟خدا براش نخاسته..چرا بعضیا تو ناز و نعمت و ثروت و زندگی زیبا هستند..

    ولی بعضیا توی فقر خودشوننن..

    و این نشون میده…

    چون اون افراد بدنبال تعقییر نبودن..و این خاصیتشونه که همینجور زندگی کنند..

    خیلی جاها دارم خودمو کنترل میکنم..

    که نرگس تو توان تعقییر هیچکسی رو نداری‌.

    هر کسی با توجه به باورهاشه که داره زندگی رو برای خودش گل بلبل میکنه. یا جهنم میکنه!!!

    پس تو هم بخاه که خوشبخت باشی…زندگی خوبی رو داشته باشی از همه نظر..

    استادم من دقیقا هر روز با هر طلوعی میگم..نرگس زندگیتو بساز..اگه نسازی….خداوند هیچ احساس دلسوزی رو نسبت بهت نداره..

    پس زندگی قشنگی،” رو برای خودت بساز…

    خیلی خیلی مواظب خودت باش..

    که اگه نباشی بد ضربه میبینی…

    و نابود و نابود و نابود میشی…

    من دقیقا با هر رفتاری نادرست شعله های جهنم رو میبینم..

    و با هر رفتاری درست و صحیح بهشت رو جلوی خودم میبینم…

    و ترس؟از خداوند و قوانینش مدام بهم الهام میشه که اینقدر ترسش دارم وجودمو به ارامش میرسونم.و میگم خدایا منو یه لحظه از خودت دور نکن…

    اگه بیفتم من نابود میشم…

    و چشیدن لطف خداوند…که رفته” زیر دونات….واقعا!!!.سخته برگردی..

    ولی خوبه همیشه و هر لحظه روی خودت کار کنی..و فکر نکنی حالا اشکال نداره یبار دیگه اشتباه کردم…

    باید بگی سعی میکنم خوب انجامش بدم..

    چون عادت به هر کاری که تکرار بشه…بازم بازمیگرده..

    ابنجا توی دام شیطان میفتی..

    چقدر خوبه یه فیلتر روی هر چیزی بزارییم…

    این باورهای منه…که من مدام برای این مسیرها و بازگشت از مسیر دره منو دور میکنه‌..

    .

    در نهایت سپاسگزار خداوندم که هدایت نمود..و نشانهاش و لطفش وارد زندگیم شد

    بقول دوست عزیز این مسیر…حساب با کرام اکاتبین خیلی سخته…انشالله که بتونیم خوب عمل کنیم..و شعله های جهنم رو درک کنیم…

    و نخاییم مثل افراد جامعه عمل کنیم که مثل اونا دریافتهای همچنینی داشته باشیم‌و توی غارمون..بمونیم…

    هر چقدر بیشتر درک میکنم همه لطف خداست..

    و همیشه امید به خداوند وعده هاش و ایمان به غیب رو یادمون نره….

    که یکی از خصوصیات مومنان هست…

    مومنیکه هر لحظه صلاتشو بجا میاره…

    الحمدالله رب العالمین.

    الحمدالله رب العالمین

    الحمدالله رب العالمین‌‌..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  6. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2058 روز

    به نام خدایی که همیشه یه راهی جلو پامون می‌ذاره

    سلام به استاد بزرگوار و ارزشمندم دراین مسیرزیبای رشدوپرورش شخصیتی،سلام به مریم جان عزیزم وتمومی دوستان هم مسیرم دراین پروژه ی ارزشمند…

    سلام به خودم…

    به زنی که هرچند خسته شد، ولی هیچ‌وقت جا نزد.

    به قلبی که خسته شدولی خاموش نشد

    به منی که توی هزار تا تاریکی، باز دنبال یه ذره نور بودم.

    این روزا دارم بهتر از همیشه می‌فهمم که حرف استاد چقدر درسته:

    هیچ‌وقت اوضاع اون‌قدر بد نیست که نتونی کاری بکنی.

    چون واقعاً هر لحظه‌، با افکار و احساسم دارم آینده‌مو می‌سازم.

    بعد از زایمانم، یه دوران سختی شروع شد…

    از بیرون همه‌چی قشنگ بود، خونه‌مون مرتب، بچه‌مون سالم، زندگی‌مون آروم…

    ولی درونم یه چیزی کم بود، یه خلأ بزرگ.

    انگار از خودم جدا شده بودم، از اون زنِ پرعشقِ قبلی.

    کم‌کم بین من و همسرم یه دیوار نامرئی شکل گرفت.

    نه دعوا داشتیم، نه حرف بدی، ولی سکوت…

    یه سکوت سرد و سنگین که هر روز ضخیم‌تر می‌شد.

    اون تو دنیای خودش زندگی می‌کرد، منم تو دنیای خودم.

    زیر یه سقف بودیم ولی خیلی دور از هم.

    دلم برای صمیمیت‌هامون تنگ شده بود،

    برای نگاه‌های عاشقونه، برای خنده‌های دونفره، حتی برای دعواهای عاشقونه‌مون.

    ولی حالا فقط بی‌تفاوتی مونده بود و لجبازی‌های کوچیک و بی‌معنی…

    از اون طرف، وقتی حالم افسرده بود و فرکانسم پایین،

    انگار اوضاع بیرونم هم باهام هم‌فرکانس شده بود.

    آدمایی وارد زندگیم شدن که اهل دخالت و تجسس بودن،

    هی سوال، هی فضولی، هی قضاوت…

    هرکدوم یه جوری تو زندگی من سرک می‌کشیدن.

    حرف‌هاشون پر از سوء‌برداشت بود، پر از تعبیر اشتباه و کنایه.

    اون‌قدر که بعضی وقتا از توضیح دادن خسته می‌شدم.

    از اینکه بخوام ثابت کنم کی هستم و چه نیتی دارم، واقعاً دل‌زده شده بودم.

    از یه طرف فاصله‌ی من و همسرم، از یه طرف دخالت‌های بی‌جا،

    همه‌چی دست به دست هم داده بود تا هوای خونه‌مون سنگین بشه.

    انگار یه ابر غم بالای سرم بود که نمی‌خواست کنار بره.

    اما حالا که به اون روزا نگاه می‌کنم، می‌بینم همه‌ی اون اتفاقا نشونه بودن،

    یه زنگ بیدارباش از طرف خدا… که می‌گفت:

    «صفا، وقتشه بلند شی، وقتشه فرکانست رو عوض کنی.»

    و دقیقاً همون موقع بود که اون نشونه‌ی قشنگ اومد…

    یه روز توی اوج خستگی، وقتی حتی حس گریه هم نداشتم،

    یهویی صدای خنده‌ی بچه‌م توی خونه پیچید.

    با اون نگاه معصوم و شیطنتش، بین من و پدرش نگاه کرد و خندید.

    همون لحظه یه چیزی توی دلم لرزید.

    اشک از چشمم اومد بی‌اینکه بخوام.

    انگار خدا از زبون بچه‌م داشت می‌گفت:

    «صفا، هنوز می‌تونی همه‌چیزو درست کنی… فقط باید از خودت شروع کنی.»

    و یادم اومد این آیه‌ی قشنگ از قرآن که می‌گه:

    «بی‌گمان با هر سختی، آسانی هست.»

    یعنی درست همون جایی که داری درد می‌کشی، یه دونه‌ی آرامش هم کاشته شده… فقط باید پیداش کنی.

    از همون روز تصمیم گرفتم یه کاری بکنم.

    شروع کردم دعاهای عاشقونه نوشتن برای خودم و همسرم روی وایت‌برد.

    هر صبح با نیت عشق بیدار می‌شدم، حتی اگه اون سرد بود.

    هر شب قبل خواب یه “خدایا شکرت” کوچیک از ته دلم می‌گفتم.

    اوایلش سخت بود…

    انگار دارم توی تاریکی راه می‌رم، ولی می‌دونستم تهش یه نوره.

    کم‌کم دیدم یه چیزایی داره عوض می‌شه.

    اول توی خودم…

    آروم‌تر شدم، مهربون‌تر، صبورتر.

    و وقتی درونم آروم شد، بیرونم هم کم‌کم تغییر کرد.

    اونم شروع کرد نرم‌تر شدن.

    یه حرف کوتاه شد دو تا جمله، یه سکوت شد یه خنده،

    یه نگاه شد یه بغل.

    انگار دوباره “ما” شدیم، نه “من و اون”.

    اون روزا فهمیدم واقعاً ما گذشته‌مون نیستیم.

    ما هر لحظه با حال درونمون داریم آینده‌مون رو می‌سازیم.

    وقتی فرکانست عشق و آرامشه، دنیا هم همونو برمی‌گردونه.

    وقتی توی دل ترس و غصه داری، بیرون هم همونو می‌بینی.

    همه‌چی از درون خودم شروع شد.

    الان که به اون روزا فکر می‌کنم، با اینکه سخت بودن، ولی از ته دل بابتشون شکرگزارم.

    چون باعث شدن خودم رو پیدا کنم، یاد بگیرم منتظر “تغییرِ اون” نباشم،

    بلکه “خودم” شروع‌کننده‌ی عشق باشم.

    حرف آخر از دل

    الان می‌دونم حتی اگه توی عمیق‌ترین دره‌ی زندگی باشی، بازم یه راهی برای بالا رفتن هست.

    کافیه یه‌کم نگاهت رو از مشکل برداری و بذاری روی خدا.

    اون همیشه منتظره تا فقط یه تصمیم بگیری.

    یه تصمیم کوچیک، ولی از ته دل… برای عشق، برای ایمان، برای شروع دوباره.

    و من حالا که به خودم نگاه می‌کنم، به زنی که از دل افسردگی و سکوت، دوباره جون گرفت،

    می‌گم:

    آفرین صفا!

    تو دوباره به خودت برگشتی.

    همین یعنی نجات، یعنی تولد دوباره، یعنی ایمان واقعی به خدایی که همیشه کنارت بوده.

    و حالا دیگه مطمئنم:

    تا وقتی عشق و ایمان توی دلم زنده‌ست،

    هیچ دره‌ای نمی‌تونه منو نگه داره…

    چون هر دره‌ای، فقط یه پلِ پنهونه برای رسیدن به قله

    این مسیرادامه دارد…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      Zahra گفته:
      مدت عضویت: 1580 روز

      سلام

      صفا جان

      اینقدر زیبا نوشتی که من انگار اون لحظات کنارت بودم و کامل تجسم کردم اون لحظات رو که چجوری رشد کردی و رونق و روح و طراوت بخشیدی به زندگیت مثل کارتونها که اولش همه چیز خاکستری هست و بعد با تلاش اون شخص ذره ذره همه چیز رنگ و لعاب میگیره و چه تصویر زیبایی خلق میسه و چقدر بیننده لذت می بره از اینکه تلاش فرد نتیجه داده و قهرمان داستان تونسته از نو بسازه اون محیط خراب رو

      افرین واقعا قابل تحسین هستید و من به شخصه خیلی ازتون یاد گرفتم

      امیدوارم همیشه شاد سالم و زندگیتان سراسر عشق و سلامتی و ثروت باسه🫡🫡🫡🫡🫡

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    پریسا گفته:
    مدت عضویت: 2415 روز

    به نام الله یکتا

    سلامی گرم به استاد نازنینم و مریم جانم

    و همچنین یه سلام پر انرژی به دوستان عزیز و فعالم در این پروژه الهی

    برای پاسخ به سوال این جلسه باید برگردم به سالها قبل از دوران کودکی تا زمانی که ازدواج کردم

    و از زمان ازدواجم تا به الان

    ینی زندگی‌من 2 دوره داشته

    دوره کودکیم که پر بود از اتفاقات و شرایط بد و حال بد که باعث شده بود همیشه احساس خود کم بینی داشته باشم

    ولی همیشه یه صدایی از درونم میگفت و من کامل متوجه میشدم که امیدوار باش و این آخر داستان نیست

    من تو همون عالم بچگی یسری آرزوها و خواسته ها داشتم و همیشه میگفتم اگه الان نشه ازدواج کنم درست میشه

    خلاصه گذشت و من بزرگ شدم و همیشه یه امیدی داشتم که یه روزی مرد رویاهام میاد و منو از این شرایط نجات میده

    این امر باعث شد من تو سن 19سالگی با اولین خواستگار که مورد تایید خانواده و خودم بود ازدواج کنم اونموقع بخاطر کمبود هام و فرار از موقعیت و شرک های عمیقی که داشتم که منتظر منجی بودم از اون شرایط فرار کردم و بعد ها با تمام اون نقص های رفتاریم اون شخص مناسب رو تبدیل به هیولا کردم

    اون رابطه ای که همه فامیل بهش حسرت میخوردن رو روز به روز تلخ تر میکردم چون من آدم وابسته ای بودم من پر از کمبود بودم

    هیچ وقت نمیگم ازدواجم بد بود یا همسرم مشکل داشت

    الان گه آگاه اگاه شدم میدونم که تمام اون اتفاقات تلخ رو خودم خلق کردم

    یادمه که شبها تا صبح گریه میکردم و بالشم خیس اشک میشد همش فکر میکردم داره در حقم ظلم میشه و من چه انتخاب بدی کردم

    از ته دلم خدارو صدا کردم و تلسیم شدم و گفتم خدایا خودت کمکم کن

    یادمه یه شب با زجه و فریاد خدارو صدا زدم

    بارها میرفتم لبه ی ایوون خونمون می ایستادم و با اینکه اصلا جرات خودکشی نداشتم ولی بهش فکر میکردم

    خلاصه سرتونو دردنیارم نمیخوام وارد جزییات بد داستان بشم

    یه روزی از روزها که رفته بودیم خونه خالم عروس خالم چندتا از فایل های استاد رو برام فرستاد

    جالبه که الان عروس خالم نه تنها هیچ پیشرفتی نکرده بلکه بسیار زیاد پسرفت کرده و من یادمه یبار که بهش گفتم یادته فایلهای استاد رو برام فرستادی گفت اصلا یادم نیست

    و بعدش گفت ایناکه همش چرت و پرته و این داستانا و من دیگه پیگیری نکردم و چیزی نگفتم

    این شد که من با استاد عزیزم آشنا شوم

    دقیقا به قول استاد مثل کویری بودم که تشنه آب بود

    هر روز فایلها رو از کانال تلگرام دانلود میکردم و در حین کار و بچه داری گوش میکردم حتی زمانی که بچه‌مو شیر میدادم

    تا زمانی که فایل های دانلودی رو گوش میدادم همه چیز خوب بود و همسرم هم باهام همراهی میکرد و میدید حال من خوبه خوشحال میشد تا اینکه بدون طی کرون تکاملم

    دوره عزت نفسو خریدم ولی خیلی برام سنگین بود مطالب و آگاهی هاش اصلا نمیخواستم تکاملمو طی کنم همش عجله داشتم

    و خیلی زیاد ضربه خوردم سر همین رعایت نکردن قانون تکامل

    من تو اوج تاریکی زندگیم استاد رو پیدا کردم

    ولی این باعث نشد زندگیم بهتر بشه جنجال های اصلی تازه شروع شده بود من کاملا برعکس از صحبت های استاد برداشت میکردم

    استاد میگفت به کسی نگید من میخواسنم به همه بگم

    همه رو تغییر بدم و چقدر من به خودم ظلم کردم

    کار به جایی رسید که همسرم دیگه نمیزاشت فایل گوش کنم و من یواشکی زمانایی که سرکار بود گوش میکردم

    میخوام بگم درک نادرست قوانین حتی از ندونستنشم بدتره

    تنها دستاوردی که واسم داشت باعث شده بود از اونهمه احساس گناه راحت بشم چون من اون زمان خیلی خیلی مذهبی بودم ولی اصلا خودمو لایق نزدیک بودن به خداوند نمیدونستم

    و اصلا حتی فکرشم نمیکردم که خداوند اینجوری باشه و اینجور قوانین وجود داشته باشه

    تنها دلخوشیم همین بود که من خودم خالق زندگیم هستم و همه چیز به خودم بستگی داره

    و هیچ حق الناس و اینجور چرت و پرت هایی که بهمون خورونده بودن وجود نداره

    خلاصه کلی ضربه خوردم تا بالخره باز هم توی اوج ناامید و ( ته دره ) باز نور امید اومد سراغم و دیگه اینبار آروم آروم اومدم جلو

    ولی تو رابطم انقدری زیاد گند زده بودم که هنوزم ترکش هاش هست و دارم باهاش دست و پنجه نرم میکنم و دارم روی خودم کار میکنم و هرچقدر بهتر میشم رابطم هم بهتر میشه هم با خودم هم با همسرم و هم با دیگران

    و واقعا الان با تمام وجودم احساس سپاسگراری دارم از خداوند مهربانم برای هدایت شدنم به این مسیر الهی

    و همچنین این پروژه الهی

    شاید باورتون نشه وای این پروسه برای من تقریبا 6 سال شابدم بیشتر طول کشید ولی اگر میزاشتم تکاملم طی بشه و رها میبودم خیلی زودتر به این نتیجه میرسیدم

    ولی الان میگم اشکال نداره اینا همش الفبای مسیر من بود و من خیلی خیلی خام و نپخته بودم و تمام این درس ها من الان رو ساخته و من به تمام اشتباهاتم هم افتخار میکنم

    و قول میدم به خودم و خدای خودم که تمام سعیمو بکنم برای تغییرات در شخصیتم

    و برای همینم هست که اینجام

    برای تک تکتون آرزوی درک ددست قوانین و عملکرد درست و نتایج عالی دارم

    به امید دیدار روی گلتون استاد عزیزم و مریم جان عزیز دل🫂

    در پناه الله مهربان باشید️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2264 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی وزیبایی و عزتمندانه

    خداوند به قلبهای قابل هدایت شدن اگاهتر است

    سلام به استاد و مریم عزیزم و دوستان هم فرکانسی ام عاشقتونم😍😍😍😍

    خدایا با امید و توکل به تو شروع میکنم به نوشتن برداشتم از این گفتگو رو

    💡در نا امیدی بسی امید است // پایان شب سیه سپیده است 💡

    دوست خوبمون آقای شهسان دهقان : با لطف خداوند معجزه بزرگ زندگیشون رو آشنایی با استاد عزیزم میدونند و چقدررچقدرررررر فرکانس شکر گزاری و سپاسگزاری از خداوند واز استاد عزیز رو با تمام وجودشون ارسال کردندواقعا از صمیم قلب شکرگزاری میکردند و فرکانسش رو میشد حس کرد استاد جان من هم همیشه و همیشه بودنم در این سایت الهی و هدایت شدنم رو برای آشنا شدن با شما رو جزو معجزات زندگیم میدونم واز خداوند درخواست میکنم که همیشه و تا آخر عمرم در این مسیر الهی باشم و آقای دهقان که ۴سال پیش به واسطه یه اتفاق خیلی بد مالی به قعر دره افتاده بودند در نا امیدی خیلی بدی بودند که توسط دستی از دستان خداوند هدایت شدند به این سایت الهی و با آموزشهای شما تونستند به گفته خودشون از قعر دره از شرایط جهنم وار وبد مالی توانستند خودشون رو پیدا کنند ودر سن ۴۶سالگی به لطف خدا و آموزشهای شما تونستند خودشون رو نجات بدند دارند ادامه میدند تا الان نتایج مالی خوبی هم گرفتند و با قاطعیت گفتند که از جایی بلند شدند که اگر نمی جنبیدند و نشانه ها رو دنبال نمی کردند و خداوند هدایتشون نمی کرد الان حسابشون با کرام الکاتبین بود. و خداوند هر لحظه هدایتگر ماست الله اکبر

    💡بزرگترین گناه نا امیدی هست 💡

    اگر به هر دلیلی فردی مسیر رو گم کنه اگر حتی رفت ته دره بازهم راه هستخیلی ها میگند اب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب ،خیلی ها میگند دیگه این نا امیدی مطلقه، دیگه نمی تونیم کاری کنیم ،نمی تونیم بلند بشیم، اغلب افراد میگند ما دیگه نمی تونیم شرایط رو تغییر بدیم و مثل یه مرده متحرک داره زندگی میکنه

    ما داریم تلاش میکنیم قبل از اینکه بریم ته دره پرواز کنیم 🕊🕊🕊

    ولی اگر به هر دلیلی بریم ته دره و تو مسائل روابط عاطفی، مسائل مالی ،مسائل سلامتی جسمانی از مسیر خارج بشیم ما میتونیم اوضاع رو تغییر بدیم تا زمانی که زنده ایم میتونیم زندگیمو ن رو با فرکانسهامون تغییر بدیم

    ما در هر لحظه داریم اتفاقات یک لحظه بعدمون رو با ارسال فرکانسهامون رقم میزنیم این یک قانونه ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانسهایی به جهان هستی هستیم و جهان ایده ها،شرایط،موقعیتها،افراد،اتفاقات هم سنگ وهم فرکانس با فرکانس های ارسالی مارو وارد زندگیمون میکنه ما چیزی جز لحظه حال نیستیم

    ما گذشتمون نیستیم اگر به هر دلیلی در گذشته از مسیر نادرست رفتیم به محض اینکه تصمیم بگیریم و شروع کنیم به کنترل ذهنمون، شروع کنیم به کنترل کانون توجه مون ،شروع کنیم به توجه به نکات مثبت ،شروع کنیم به ایجاد باورهای مثبت از همین لحظه اوضاع شروع میشه به بهبود پیدا کردن و این بهبود میتونه خیلی سریع باشه و واقعا میتونه مارو از قعر دره به قله برسونه

    ✔✔نکته مهم اینه که اوضاع هیچ وقت اینقدر بد نیست که نشه کاری کرد اگر زنده ای و تا وقتی که زنده ای میتونی اوضاع رو عوض کنی به یک دلیل ساده چون جهان داره در هر لحظه فرکانس های این لحظه تو رو دریافت میکنه و اتفاقات رو رقم میزنه

    دلیل اینکه زندگی خیلی از افراد مثل گذشتشون هست به خاطر اینه که دارندمثل گذشتشون فکر و عمل میکنند ،مثل گذشتشون باورهای نا مناسب دارندوبا افراد نامناسب در ارتباطتند،کانون توجهشون مثل گذشتشون هست به خاطر اینکه دارند مثل گذشتشون زندگی میکنند تا وقتی که افراد تغییر نکنند هم گذشته هم آینده هم حالشون مزخرفه و اوضاع تغییری نمیکنه

    اگر بتونیم مثل گذشتمون فکر و عمل نکنیم ،ذهنمون رو کنترل کنیم ،باورهامون رو مثبت کنیم به همون نسبت اتفاقات لحظه بعد رو داریم رقم میزنیم

    و اون چیزی که همیشه به من امید میده که اگر به هر دلیلی از مسیر خارج شدم ،گول خوردم ، افتادم تو دام روز مرگی خبر خوب اینه که از همون لحظه که تصمیم بگیرم و شروع کنم به تغییر کانون توجه و فکر و رفتارم و باورهام و توجه به نکات مثبت میتونم شرایط رو تغییر بدم مجبور به تحمل اوضاع بد نیستم تماااام 👌👌👌

    ✔✔نکته مهم اینه که اگر خیلی باهوش باشیم نمیزاریم که اوضاع خیلی بد بشه ولی به هر دلیلی هم اگر شرایط بد شد باز هم نا امید نمی شیم چون میتونیم اوضاع رو تغییر بدیم چون هر لحظه داریم اتفاقات یک لحظه بعد خودمون رو رقم می زنیم

    دوست خوبمون آقا سعید : گفتند که یه رابطه عاطفی خیلی بد داشتند و یه جورایی اسیر این روابط نا دلخواه بودند و چند سالی هم ادامه میدادند که سه سال پیش فایل ۳ دقیقه ای شکر گزاری به دستشون رسید و از اونجا روند تغییراتشون شروع شد و با گوش دادن به این فایل اتفاقات عجیب و غریب و خوشایند طی ۲۴ تا ۴۸ ساعت براشون پیش اومد که میگند تا دو روز از این اتفاقات خوشایند و معجزات خونه نشستند و با خودشون فکر میکردند که چجوری با این سپاسگزاری داره این اتفاقات خوب می افته و سرانجام از همسرشون جدا شدند و گفتند با این که دختر هم دارند و شرایط بعد از جدایی سخته با اتفاقات و چالشهایی مواجه میشند که تونستند با کنترل ذهن و احساس خوب خودشونو با شرایط فوق بدند و عکس العمل مناسبی رو نشون بدند و هرروز معجزات رو تو زندگیشون میبینند و این رشده و از نظر شغلی هم گفتند هنرمند هستندوچهار، پنج تا هنر مختلف رو بلد هستند که دوره روانشناسی ثروت ۱ رو خریدند و سعی کر دند که رو خودشون کار کنند که این دوره خیلی فوق العاده است👌👌👌 و حتما پیشرفت مالی هم به صورت تکاملی رخ میده به زودی زود انشا الله و اینکه خدا رو شناختند و راه ارتباط با خدا رو یاد گرفتند و فرکانس هاشون رو تنظیم میکنند و هر لحظه با احساس خوب و سپاسگزاری دارند تو زندگی رشد میکنند خدایا شکرت شکرت شکرت

    استاد جان از برنامه های حضوریتون تو ایران گفتید که مراجعه کننده هایی داشتید که بیشتر هم خانم ها بودند و تو روابط عاطفی خیلی مشکلات زیاد وعجیب و غریب که با شما صحبت میکردند این خانم ها با مردهایی تو رابطه بودند که به شدت ازشون سوءاستفاده میشده ازنظرمالی،احساسی،جسمی و اونها بازم سعی میکردند به هر قیمتی این رابطه رو حفظ کنند و نمی تونستند بفهمند این حد از نشونه هارو که این مرد مناسب نیست و فقط گریه میکردند شب وروز رو ولی ادامه میدادند و نمی خواستند تغییر کنند و این روند نادرست رو ادامه میدادندوهر چقدر جهان بلندگو دستش میگیره و با چکش و چک و لگد به اینها با نشونه ها میگه مسیر اشتباه اونها تغییر نمیدند مسیر رو و از لحاظ مالی و کاری و اعتباری و جسمی و سلامتی سوءاستفاده میشه ازشون و ضربه های سختی میخورند و این وابستگی شرکه و هیچ عشقی نیست و آنقدر باج میدند تا اون فرد رو نگه دارند و عاقبت در بدترین حالت ممکن اون مرد اونها رو رها میکنه و میره و اون خانم تا مدتها در گیر افسردگی و گریه و بیماری و بیمارستان و…. میشه و بعد از مدتها که کمی بهتر میشه اتفاقی که میافته اینه که چون اون خانم تغییر نکرده و برای خودش ارزش قائل نمیشه رو عزت نفسش کار نکرده و نمیتونه احساسش رو کنترل کنه و درسشو از رابطه قبلی نگرفته این چرخه معیوب ادامه پیدا میکنه و با هر کسی دیگه ای وارد رابطه میشه عین همون رابط قبلی هست و اوضاع بدتر و بدتر از گذشته میشه و باز اون خانم تمام تلاش خودش رو میکنه تا باز اون فرد رو نگه داره ولی در نهایت بعد از کلی سو استفاده شدن ازش در آخر این آقا هست که ترکش میکنه واقعا تا کجا میخواند باج بدند تا کجا میخواند برند؟

    خدا داره به ما نشانه میده تا ما تغییر کنیم اگر تغییر نکنیم اوضاع فقط و فقط میتونه بدتر بشه

    ✔✔اهرم رنج ولذت : اینو باید به خودم بگم اگر داری نشونه ها رو میبینی و تغییر نمیکنی فکر نکنی که میتونی با همین روند پیش میری چون ضربه ها هربار که تو تغییر نمیکنی ویرانگرتر و شدیدتر میشه باید این رو هر بار به خودمون بگیم

    استاد و مریم جان عاشقتونم 😍😍😍😍

    خدایا عاشقتم که عاشقمی😍😍😍😍😍

    سِودا❤❤❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  9. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 3237 روز

    ه نام خداوند جان آفرین

    حکیم سخن بر زبان آفرین

    سلام استاد گرامی، خانم شایسته و دوستان هفرکانسی

    یه مورد دیگری که سعید جان در این فایل به آن اشاره کرد که برای من هم خیلی پیش آمده و در وجود من خیلی تغییر کرده است و در ادامه کامنت قبلی من است نحوه صحبت کردن من با خدای خودم است

    الله و اکبر از گذشته و گذشتگان ما

    الله و اکبر از مبلغان دینی ما

    الله و اکبر از کتابهای دینی و مذهبی ما مخصوصا مواردی که در مدارس مان تدریس می شود.

    الله و اکبر از خدایی که در وجود من در کودکی ساخته شده بود

    الله و اکبر از ترسی که از خدای خودم داشتم

    الله و اکبر از دوری و فاصله ای که از خدای خودم داشتم

    الله و اکبر از جهنمی که من همیشه خودم را در پایین ترین طبقه اش می دیدم

    الله و اکبر از بهشتی که همه اش برای پیامبران بود ولاغیر

    الله و اکبر از کارهایی که حرام بود

    الله و اکبر از ممنوعیتهایی که نمی دانم از کجا دین آمده بود

    الله و اکبر از غلطهایی که اگر در قرائت قرآن می داشتیم که باید می رفتیم به جهننم

    الله و اکبر از نمازهایی که اگر دیر میشد و یا قضا می شد.

    و …

    این برای همه کسانی که مثل من دهه 50 و 60 بوده ایم بوده و هست و برای خیلی از افراد آشناست.

    اما یک پیامبر به نام عباس منش آمد و همه را برای من تغییر داد

    من دیگه از خدا نمی ترسم

    من دیگه با خدا رفیقم

    من دیگه با ترس باهاش صحبت نمی کنم

    من دیگه مجبور نیستم به زبان عربی با او صحبت کنم که خودم هم درک درستی از چیزهایی که میگویم نداشته باشم . من با با زبان مادری صحبت می کنم.

    من دیگه اصلا مجبور نیستم برای یک نماز دیر شده و یا نخوانده نگران باشم..

    من دیگه اصلا نیاز ندارم برای بخشش خودم به کس دیگری متوسل شوم.

    من دیگه اصلا برای یک اشتباه و گناه احتمالی خودم را از درگاه خدا رانده نمی دانم.

    من دیگه یک دوستی دارم که خیلی به نم نزدیک است.

    این همه تغییر کرده ام

    اما بازهم می گویم وایمان دارم که پاشنه آشیل من شرک است .

    ولی بسیار سپاسگزار همین خدایی که اینقدر به او مشرکم هستم که من را از ته شرک رسانده است که به جایی که اینهمه تغییر کرده ام.

    اینها را همه مدیون شما هستم استاد عزیزم . نه من همه افرادی که در این خانواده گرامی هستند مدیون شما هستند. همانطور که سعید جان در این فایل گفتند.

    باید و باید و باید بیشتر و بیشتر و بیشتر و مصمم تر در این مسیر حرکت کنم.

    به امید الله مهربان.

    استاد جان ، پیامبر زمانه من از شما بسیار سپاسگزارم

    در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  10. -
    حامد امیری گفته:
    مدت عضویت: 2768 روز

    سلام دوستان عزیز

    امروز میخوام در مورد پروژه تغییر صحبت کنم. امروز میخوام تجربیات خودم رو به اشتراک بذارم. امروز میخوام با شما در مسیر تغییر باشم.

    امروز وقتی داشتم به تغییر فکر میکردم به این رسیدم که من توی گفتگوی ذهنیم دارم زیادی overthinking میکنم و دارم زیاد به اشتباهات گذشته‌ام توجه میکنم. من باید روش بهتری رو جایگزین کنم و اونم اینه که از اشتباهاتم درس بگیرم بدون اینکه بخواهم خودم را سرزنش کنم. در واقع این خودش یه اشتباهه که: «خیلی به اشتباهاتم توجه کنم.». مخصوصا افرادی که در مسیر تغییر و پیشرفت خوبی بوده‌اند ولی از یه جایی به بعد حالا به هر دلیلی نتونستن ذهنشون رو کنترل کنن و با یه بار یا اصلا شما بگو چند بار اشتباه کردن، شروع کردن به سرزنش کردن خودشون و به همین دلیل مسیر پسرفت شروع شده و جهان هم از همون جنس اتفاقات بهشون نشون داده. چون ما یه قانون ساده رو میدونیم: «به هر آنچه توجه کنی از همان جنس و از همان جنس فرکانس وارد زندگیت میشه.»

    بنابراین میخوام بگم که حالا که به پروژه تغییر هدایت شدم میخوام این درس رو یاد بگیرم که: «من گذشته‌ام نیستم» حتی من آینده‌ام هم نیستم. من در حال ارسال فرکانس‌های همین لحظه‌ام. چون من کامل نیستم و حتی ممکنه در آینده هم اشتباه کنم. اما اگه قرار باشه با هر بار اشتباه خودم رو سرزنش کنم، طبق دوره احساس لیاقت من دارم به خودم ضربه میزنم. من میخوام این درس رو یاد بگیرم که باید به اتفاقات طوری نگاه کنم که به احساس بهتر برسم.

    توی پروژه تغییر همینطوری دارم نشانه‌ها را دنبال میکنم. هم نشونه‌های مثبت دیدم و هم نشونه‌هایی که داره به من میگه: تو در این نقطه و در این موضوع هم باید خودتو تغییر بدی. مثلا یکی از نشونه‌هایی که دیدم این بود که من نباید انرژی و وقت خودم رو برای تغییر دیگران، نصیحت دیگران، پیشنهاد دادن به دیگران که چطور زندگیشون رو تغییر بدن، و کلا هر چیزی که مربوط میشه به اینکه من انرژی خودم رو روی تغییر بقیه و هر چیز شبیه به این را بذارم. آیا من میتوانم زندگی بقیه را تغییر بدم؟ خیر. چون هر فرد در حال ارسال فرکانس‌هایی هست که من بهش دسترسی ندارم. و تا زمانی که افراد آماده تغییر نباشن و نخواهند که تغییر کنند نه من و نه کل مردم جهان نمیتونن کاری براش انجام بدم.

    یکی دیگه از نشونه‌هایی که دارم می‌بینم اینه که توی روابطم بیشتر از اینکه توجهم به نکات مثبت افراد باشه، روی نکات منفی اونهاست و این هم با توجه به قانون توجه داره از همین جنس اتفاقات و افراد با نکات منفی به سمت من جذب میکنه. نکات منفی به این معنا که من ویژگی‌هایی رو در افراد برانگیخته میکنم که برای من ناخواسته هستند و دوستشون ندارم. اما جهان به این کاری نداره که چی رو دوست ندارم و چی رو نمیخوام. جهان داره به این نوع نگاه و توجه من پاسخ میده. بنابراین انگار جهان داره به من نشونه میده که اگر بخوای این مسیر رو بری دایره روابطتت پر از افراد ناخواسته میشه. من در مورد خوب یا بد بودن افراد صحبت نمیکنم من در مورد کانون توجهم صحبت میکنم که در حال حاضر به کدوم سمته. و طبق قانون تغییر و قانون رشد باید به کدوم سمت بهش جهت بدم.

    با توجه به اینکه 4 قدم از پروژه تغییر منتشر شده من میخوام این چند مورد را جزء بهبودهای روزانه بذارم و هر روز تمرین کنم و در مسیر بهبود حرکت کنم.

    1-تمام انرژی و تمرکزم رو بذارم روی بهبود فرکانس‌های خودم و کاری به بقیه نداشته باشم و در مورد تغییر و هر مطلب و موضوعی که به قانون ربط داره با کسی صحبت نکنم.

    2-من گذشته‌ام نیستم. مگر اینکه فرکانس‌های گذشته را تکرار کنم. من در حال ارسال فرکانس‌هایی در همین لحظه هستم و این فرکانس‌ها دارن آینده من رو رقم میزنم. پس من تصمیم میگیرم آگاهانه به نکات مثبت توجه کنم.

    3- تعهد میدم که هر روز حداقل 3 تا 5 مورد از نکات مثبت افراد اطرافم رو ببینم و تحسین کنم و شکرگزاری کنم. طبق قانون توجه اگر این تمرین رو عملی کنم جهان مدار من رو تغییر میده و اطراف من از انسان‌های دوست داشتنی و مهربان و صادق و هر چه ویژگی خوب که من میخوام پر میشه.

    خدا را سپاسگزارم که به پروژه تغییر هدایت شدم.

    من آماده‌ام که تغییر کنم و هم جهت با جریان خداوند حرکت کنم.

    من آماده‌ام من حاضرم.

    هر روز صبح که از خواب بیدار میشم این جمله رو تکرار میکنم و بعد روزم رو شروع خواهم کرد که: امروز یک روز جدید و یک فرصت جدید برای زندگی بهتر است. امروز یک فرصت جدید برای خلق اتفاقات جدید است. امروز یک فرصت دیگه برای هم جهت شدن با جریان خداوند است.

    خدایا سپاسگزارم.

    خدایا شکرت. خدایا شکرت. خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: