تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳ - صفحه 2 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

626 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی میرفخررجایی گفته:
    مدت عضویت: 1813 روز

    در ادامه ی کامنت قبلم

    در مورد پیدا کردن مشتری

    من که خودم هزاران مثال دارم که مشتری ها از کجاها وچه طریق هایی به سمت ما هدایت میشدن و میشن

    اما یه موقعی هم هست خداوند هدایت می‌کنه و الهام می‌کنه که مثلا برو فلان جا خودتو معرفی کن یا محصولتو معرفی کن

    یا حالا تو فضاهای مجازی خودتو معرفی کن

    خب این قدمیه که فقط نیاز به شجاعت و ایمان داره

    و با کار کردن روی ایمان و باورمون میتونیم به الهام و ایده عمل کنیم ونتیحشو بگیریم

    که از نظر من ترکیب همه ی اینها میشه

    یعنی یه موقع هایی میگه این کارو انجام بده

    یه موقع هایی هم هست فقط از درون دلت میخواد یه مشتری خاص داشته باشی اون به سمتت هدایت میشه

    ولیکن که هروی روتوی ذهنت باور کنی و بسازی برات اتفاق میوفته یا به اون شکل رفتار میکنی

    مثلا اگر یه نفر از همون اول کار کردن توی فضای مجازی براش منطقی و باور پذیر بشه با همون باوراز توی همون خونشون تو دل روستا شروع می‌کنه ونتیحه هم میگیره

    فقط به خاطر اینکه باور کرد و اقدام کرد و نتیجه روگرفت

    حالا من خودم دیگه اینقدر بهم قانون. ثابت شده که به هررررررچی فکر کنم برام اتفاق میوفته

    الان دارم سعی میکنم توی خواسته هام در مورد همه چی به وضوح برسم

    چیزی که واقعا برای دل خودم می‌خوام و قلبم براش میتپه و منو راضی می‌کنه

    این کار برام خیلی جذابه

    یک موقع هایی هم هست دقیقا نمی‌دونم چی می‌خوام که اونم با اولین ایده ای که دارم شروع میکنم در دل مسی خواسته ها برام واضح تر میشن واونارو تجسم میکنم و خلق میکنم

    واااقعا دنیای شگفت انگیزیه و هرررررچقدر از خداوند بابت این همه شگفتی سپاسگذاری کنیم کنه واقعا

    منم باید مثل استاد دعام این باشه که خدایا قدرت سپاسگذاری بیشتر بهم بده در مورد این همه نعمت و لطف و مرحمتی که ما داری

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 51 رای:
  2. -
    علی میرفخررجایی گفته:
    مدت عضویت: 1813 روز

    به نام الله بخشنده و بخشایشگر

    سلام به استاد عزیزم و مریم خانوم عزیز و همه‌ی دوستان

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    الهی شکر تقریبا بعد از 5 سال مار کردن روی خودم به صورت جدی

    دارم خیلی بهتر اینطوری رفتار میکنم

    با اینکه بازهم جاهایی از دستم در می‌ره

    اما هر بار اینطوری عمل مردم نتیجه خیلی راحت و آسون برام اتفاق افتاده

    درواقع الان خیلی بهتر میتونم هم ارتعاشی با خواسته رو متوجه بشم

    حالا این خواسته هرچی میخواد باشه

    اگر ما بتونیم باهاش هم ارتعاش بشیم

    یعنی جوری توی رهنمون تجسمش کنیم که انگار همین الان داریمش حسش کنیم

    به محض اینکه به این نقطه میرسیم خواسته با پای خودش وارد زندگیمون میشه

    وقتی ما عمیقا در مورد اون خواستمون احساس لیاقت کنیم دریافتش میکنیم

    جنس حس لیاقت هم خیلی عمیقه و وجود مارو سرشار از ارتعاشات مثبت و بالا می‌کنه

    حالا

    هرکس بتونه به شکلی خلاقانه جوری به خواستش توجه کنه که با تمام وجود احساسش کنه میبینه که از درو دیوار نشونه هاشو میاد

    و هرچقدر خواسته واضح تر باشه بهتر میتونیم تجسمش کنیم و دقیق تر میتونیم جذب کنیم

    حالا هرچقدر این خواسته عمیقا برای خودمون باشه

    یعنی واقعا می‌خوایم بهش برسیم و کلی هم براش دلیل داریم

    با قدرت بیشتری میتونیم تجسمش کنیم و احساسش کنیم

    یه موقعی هم هست ما فاصله فرکانسی داریم با اون خواسته با اون مدار

    حالا وقتی به اون خواسته فکر میکنیم و احساسش میکنیم یک سری ایده ها و الهامات به ما گفته میشه در جهت رسیدن به اون خواسته

    و اینجا شجاعت و ایمان باید نشون بدیم و اون ایده هارو اجرایی کنیم تا آروم آروم به خواستمون برسیم

    من اگر بخوام یک مثال واضح و حقیقی از خودم بزنم

    وقتی بود که تصمیم گرفتم عمیقا توی بوکس حرفه ای بازی کنم

    اون موقع که تصمیم گرفتم اصفهان بودم

    و هنوز هیچ نشانه ای هم نبود

    فقط چیزی که به من گفته شد این بود که خودتو آماده کن

    من با امام وجودم شروع مردم تمرین کردن و آمادگیم هی داشت میومد بالا

    یادمه یه فیلم از بچه های اردو تیم ملی بوکس دیدم از کیسه زنیشون اونجا برای من منطقی شد که بابا اگر اینا با این سطح فنی با این شکل مشت زدن عضو تیم ملی هستن من که خیلییی بهتر از اینام و من خودمو لایق بوکس حرفه ای می‌دونم

    و همین هم باعث شد که با تمام وجود بخوام بهش برسم

    و با کمک دوره های استاد اول شروع کردم به هم جهت کردن باورهام‌در جهت رسیدن به این خواسته و برای خودم منطقی کردن

    خیلی مسیر لذت بخشی بود برام از همون اول

    خدا تو همون اصفهان منو هدایت کرد به سمت مربی که بتونم پازل بوکسمو تکمیل کنم

    چندین مبارزه ی موفق توی همون اصفهان دوباره انجام دادم و بعد هم هدایت شدم تهران و تو تهران هم دوباره به ایده ها و الهامات عمل کردم اتفاقات هم برام رخ میداد ،حالا قهرمانی های مختلف توی تهران و بعدش هم که تونستم به لطف خدا قهرمان بهترین بهترین های ایران توی سنگین وزن بشم و

    یادمه هنوز من یک درگیری ذهنی داشتم که نمیتونستم خیلی خوب خودمو تجسم کنم تو موقعیتی که دلم میخواد درواقع همون ترمز

    و من یه بدهی داشتم که باید در اخت میشد و هرکاری میخواستم بکنم این ذهن منو درگیر میکرد

    و به لطف خدا وقتی با تمام وجودم خواستم که بدهیم رو‌ با همون شرایطی که داشتم پرداخت کنم بعد از سه ماه من اون‌بدهی رو نقد پرداخت کردم و یادمه دقیقا بعد از پرداخت بدهیم که به آرامش رسیده بودم ، قلبم بهم گفت الان وقتشه ، و قشنگ هم به خدا گفتم خدایا می‌خوام یه بازی حرفه ای همین کشورهای اطراف برام اوکی کنی

    که حالا من داستانشو گفتم، خود فرصت به سمت من هدایت شد بدون اینکه من تقلایی کنم

    ولی وقتی به سمتم اومد من نشونه دیدم و پیگیرش کردم ادامش دادم تا به نتیجه رسید

    و بالاخره من اولین بازیمو توی همون سازمانی که شاید رای خیلی ها رؤیا باشه و‌رؤیای خودم هم بود توی 3 سال قبلش، بازی کردم

    و خیلی هم عالی همه چیز پیش رفت ‌و تمام تجسماتم به حقیقت پیوست

    یعنی هرچی خواستم شد واقعا

    و خیلیییییی ایمان من قوی‌شد خیلی خیلی

    ،

    با همون ایمان من کلی کار دیگه کردم

    ،

    یا مثلا تو موقعیت الانم‌

    من یک خونه با برادرم شراکتی 5 سال پیش خریدم

    که اونم کلی مقاومت در موردش داشتم که بتونم سهممو بگیرم

    اما الان خیلیییی ترمز ها کمتر شده و توی این سالها هم هر بار من سعی کردم فقط ترمز هارو توی ذهنم بردارم و جوری باور هامو بسازم که برام رسیدن به سهمم منطقی بشه ، به خدا خودشون زنگ‌میزدن که بیا بفروشیم، بعد دوباره نشونه ها از بین می‌رفت

    حالا قطعا به خاطر باورهای خودم بوده

    ولی الان در حال انجام شدنه با اینکه اول میخواستم خودم زور بزنم برای پیدا کردن مشتری

    الان سپردم به خدا

    و نشونه هاشم‌ اومده و مطمئنم بهترین رو برام رقم میزنه خیلی راحت و لذت بخش جوری هم که به نفعم باشه

    یعنی دیگه به زمان بندی خدا شک‌ ندارم

    تسلیمش شدم

    و سپردم به خودش

    و دارم سعی میکنم از بقیه ی جنبه های زندگیم لذت ببرم و هدف های دیگم رو هم پیش ببرم ، و هر روز سعی میکنم یک پالس و ارتعاش مثبتی فقط در جهت اون خواستم ارسال کنم که خلق بشه، چون اگه ولش کنم دوباره نشونه هاشو از بین می‌ره ،

    ،

    پس یاد گرفتم که برای رسیدن به یک خواسته اصلا نیازی به تقلا کردن نیست

    نیازی به زور زدن نیست

    اتفاقا هرجا دیدی داری زور میزنی یا کارا سخت پیش می‌ره بدون که در مسیر غلط هستی چون چیزی که آسون پیش بره یعنی خداوند داره انجام میده

    هرچی مخالف این بدون از مسیر غیر خداوند داری پیش میری

    و مهم ترین کار من اینه که خودمو از لحاظ باوری نزدیک کنم به خواستم

    وقتی هم که روی باورهای کار میکنم از لحاظ ارتعاشی به خواتسم یکی میشم و خواستم به محض هم ارتعاشی من با اون خواسته وارد زندگیم میشه

    و این وسط هم تمرکز خیلی مهمه

    اگر تمرکزمون پراکنده باشه خب سرعت خلق یک خواسته به همون میزان کم تر میشه

    هرچقدر تمرکز ذهنی و احساسی روی یک هدف و خواسته بیشتر باشه

    عملا زود تر به اون خواسته میرسیم

    خدایا شکرت

    در مورد مشتری هم من کلییییییی مثال دارم واقعا

    یعنی مثلاً تو ذهنم یه عددی رو ساختم مثلا بالای 100 میلیون

    بعد سعی کردم باور هامو هم جهت کنم با اون خواسته

    و یه روزی که خیلییییی احساسم خوب بود و پر بودم از حس سپاسگذاری و تجسماتی که بهم احساس خوبی میداد

    فرداش یه مشتری میومد و دقیقا تو همون مایه های عدد ذهنی خرید میکرد

    یا فقط انتظار داشتم که مشتری بیاد و تجسم کردم که مشتری اومده و خرید کرده یا سفارش داده و این اتفاق رخ نداد

    در این مورد خیلیییی مثال دارم

    و الان هم دارم تکیه میکنم به همون فکن ها و منطق ها که باعث میشه خیلی خیالم راحت باشه و نگران نباشم و آرامش داشته باشم و بعد هم دقیقا اتفاق میوفته

    از جایی که فکرشو نمیکنم

    الهی شکر

    نوشتن این موارد در درجه ی اول به خودم‌کمک‌مکینه که قانونو فراموش نکنم

    سپاسگذار اتفاقات و نعمت های خداوند باشم

    و به خودم بیشتر و بیشتر افزوده میشه

    و الهام بخش دوستانم هم‌ خواهد بود انشاالله

    شادو پیروز باشید در پناه خداوند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 50 رای:
    • -
      مینا منصوری گفته:
      مدت عضویت: 1391 روز

      سلام دوست عزیز

      چقدر برای جذب هات خوشحال شدم

      چقدر عالی

      آره مسیری که زیاد داری تلاش میکنی و مدام سنگ میاد جلو راهت یعنی اشتباه هست

      و مسیری که داری لذت می‌بری و مدام الهام میشه اینکار رو بکن راحت تر پیش میره و باعث میشه ارتباطتت با خدا بیشتر و دوست داشتنی تر بشه درسته

      نکته قشنگ کامنت تون

      اتفاقا هرجا دیدی داری زور میزنی یا کارا سخت پیش می‌ره بدون که در مسیر غلط هستی چون چیزی که آسون پیش بره یعنی خداوند داره انجام مید

      آره واقعا

      چیزی که صلاح ما نیست و بخوایم به زور بهش برسیم خوب پیش نمیره و ما رو از جایی که بودیم هم دورتر و پایین تر میاره

      جالب بود برای هر خواسته گفتین یک پالس میفرستین و این راز موفقیت هست برای هر هدفی داریم هر روز حتی کوچک قدمی برداریم و اینبار میبینیم در کمال راحتی به هدف مون رسیدیم

      کامنت شما هزار لایک داشت.

      در پناه حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      فاطمه آزاد گفته:
      مدت عضویت: 1452 روز

      از شما تشکر می کنم که این قدر واضح توضیح دادین

      این کامنت رو سه بار خوندم و ازش کپی کردم تو قسمت نوت گوشی نگه میدارم وبارها و بارها میخونم چون نتیجه بسیاری از حرف های ناب استاد عزیزه که شما عملی بهش رسیدی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    سمانه ام گفته:
    مدت عضویت: 4315 روز

    سلام به روی ماه همه تون

    دیدم اینجا بازار سپاسگزاری چقدر داغه، اینجا همه یادشون میمونه از هم تشکر کنند و قدردان چیزی باشند که دارند …. تو یکی از قسمت های گفتگوی استاد با دوستان دیدم استاد داره میگه : بچه ها باید یاد بگیریم از هم سپاسگزاری کنیم ….. دیدم استاد میگه اینجا تو امریکا اگه یکی مثلا درب مرکز خرید یا درب آسانسور رو برای من باز کنه من حتما ازش تشکر میکنم ….. با اینکه خیلی ها این کار رو انجام میدن و دیگران چیزی نمیگن و تشکر نمیکنن ولی من تشکر میکنم …. دیدم مریم شایسته هر بار که با استاد صحبت میکنه از صمیم قلب از استاد سپاسگزاره ؛ دیدم به قول خودتون شما بابت یه نیمرو اون طوری از مریم شایسته سپاسگزاری میکنی …… و اون با عشق برات پیتزا درست میکنه و برای یه آشپز چه لذتی از این بالاتر که غذایی رو که درست کرده با دل و جون خرده بشه و شما استاد عزیزم اون قدر با لذت غذا رو میل میکنی که آدم از لذت بردن شما لذت میبره .

    چقدر گفتگوی شما رو دوست داشتم استاد با شکیبا و عادله و سید علی….. اونجا که همه شون با هم سلام میکردن و میگفتن دوستون داریم استاد ….. چقدر شکرگزاری .. سپاسگزاری …. دیدن کار خوب دیگران زیباست …..

    بذارید از خودم بگم که چه گوهری رو پیدا کردم، چه پاشنیه ی آشیلی رو تو خودم پیدا کردم …. یادمه استاد تو یه فایلی گفت باید تمااااام تمرکز و انرژیتو بذاری رو پاشنه ی آشیلت و حلش کنی گفت: میدونم سخته ولی اگه درستش کنی رو کل زندگیت تاثیر میذاره اگه درستش کنی زندگیتو درست کردی ….. و استاد میگفت پاشنه ی آشیل خودش پسرش مایک هست …… یادمه تو یه فایلی میگه اگه تو زندگی میتونستم برگردم به عقب تنها موردی که دلم میخواست درستش کنم رفتارام در مورد پسرم هست… اینکه راجع به پسرم و تربیتش سخت گیری نکنم و رها تر باشم واینکه همه به یک اندازه به خدا دسترسی داریم و اونم تو مسیر هدایت میشه …. استاد سرشو تکون میده و میگه پاشنه ی آشیلمه دیگه پاشنه ی آشیلمه و باید منم رو خودم کار کنم ………. و من اون موقع اسم دو نفر تو ذهنم اومد و دیدم این دو نفر پاشنه های آشیل منن ، چون رفتاراشون ، کاراشون ، طرز برخوردشون با من، برام مهمه و دیدم تو طول روز چقدر انرژی من و تمرکز مشغول این دو نفر هست …. اسمشون رو گذاشتم پاشنه ی آشیل 1 و 2 و تو دفترم نوشتم که باید رو این 2 تا پاشنه ی آشیلم کار کنم ….. الان یه دو سه ماهی میشه که حتی سر کارم هم یه لیبل به میزم چسبوندم و نوشتم: Ashil هههههههه که جلو چشمم باشه و یادم باشه ….. بعد سعی میکردم به نکات مثبت این آدمها توجه کنم …. اما میدیدم انگار نتیجه نمیگیرم …. کاملا میفهمیدم که یه چیزایی جور در نمیاد ……. من 3 سانت میرم جلو دوباره 2 سانت میام عقب …… 4 قدم میرم جلو دوباره 5 قدم میام عقب ….. نمیفهمیدم چرا …… با اینکه تو دفترم هم نوشته بودم Ashil 1و2 و باید هر روز تیک میزدم …. یعنی سمانه امروز آیا حواست به پاشنه های آشیلت بوده یا نه ….. گاهی روزا تیک میزدم و مینوشتم عالی بودم … روزایی که رفتار اون 2 نفر یا کاراشون یا اعمالشون روم تاثیری نداشت یا رابطه ام با اون 2 نفر بهتر بود اون روزا مینوشتم ok عالی بودم و تیک میزدم ……. اما مشکل اینجا بود که باز چند قدم به جلو باز چند قدم به عقب ….. از طرفی حرف استاد دائم تو گوشم بود که اگه تو اطرافیانت آدمی وجود داره که خوشایند تو نیست و تو از کاراش یا رفتاراش خوشت نمیاد به خاطر اینه که تو هنوز بدی و تو هنوز خوشایند نیستی و تو هنوز تغییر نکردی … که اگه تغییر کنی جهان خود به خود تاکید میکنم خود به خود همه چیز و برات درست میکنه…… با خودم میگفتم خدایا من که خیلی خوب دارم رو خودم کار میکنم و خیلی نتیجه تو دستمه ….. من که تو لحظات بسیاری از روز حال دلم خوبه …. چرا این طوریه پس…. مشکل کجاست ؟!….. طوری شده بود که تو تمرین ستاره ی قطبی تو جواب اون سوالی که: ” دلم میخواد امروز چه اتفاقاتی رو تجربه کنم ؟” من مینوشتم دلم میخواد امروز کمتر این آدم رو ببینم یا کمتر باهام حرف بزنه یا حتی مینوشتم خدایا دلم میخواد از طرف این آدم مورد لطف قرار بگیرم ….. تو دلم این حرف رد میشد که نکنه این شرک باشه که دارم به خدا میگم خدایا میخوام از طرف این آدم مورد لطف قرار بگیرم ولی بعد با خودم میگفتم نه ، چون به خود اون آدم نمیگم که ؛ دارم به خدا میگم پس اوکیه ……. گذشت و گذشت و من تو این مدت فایلهای توحید عملی رو خیییییلی گوش میکردم …… اما پاشنه های آشیل من همچنان وجود داشتند و من هر بار که حرف اونها منو تحت تاثیر قرار میداد از خودم دلخر میشدم و می اومدم تو دفترم مینوشتم ….. مینوشتم و خودمو آروم میکردم که سمانه اشکال نداره اگه سخته ….. اگه هنوز رفتار اون آدمها روت تاثیر میذاره به خاطر اینه که پاشنه ی آشیلته …. و یه جایی هم استاد گفته بود پاشنه های آشیل خوب نمیشن فقط بهتر و بهتر میشن و این یعنی تا همیشه باید روشون کار کنی …… منم هی خودمو آروم میکردم که سمانه اشکال نداره آروم باش ….. سخته چون پاشنه ی آشیلته ….. به قول مدیر فنی سایت عباس منش. Com که تو اون گفتگوش با استاد ایشون گفتن که برای خودش نوشته : هر مسیر سختی مسیر اشتباست …………. من هی میدیم که این مسیر خیلی سخته …. بعد 2-3-4 ماه هنوز پیشرفتی نکردم …..داستانو تا اینجا نگه داریم تا یه چیزی رو بگم ………… تو همین روزا بود که فایلهای گفتگوی استاد با دوستان منتشر شد …. دیدم بچه ها میان میگن سلام استاد من از خدا سپاسگزام و شما دست خدا شدی و اگه خدا نبود تو دست الله نمیشدی و یکی دیگه میشد و از این حرفا …… اون موقع منم فکر میکردم که این حرفا درسته ….. حالا نه اینکه این قدر واضح بیایی تو روی استاد یا هررررر آدم دیگه ای بیایی این طوری بگی ولی در کل این فکر درسته و تمااااااام کردیت ها میرسه به خدا و تمام ……. بعد دیدم استاد تو یه فایل دیگه میگه باید از آدمها به طور خیلی شایسته ای سپاسگزاری کنی ….. دیدیم استاد میگه درب رو برای من باز میکنن من سپاسگزاری میکنم …. به خاطر غذا درست کردن یا انجام دادن کار خونه از مریم شایسته ی عزیز سپاسگزارم و …….. بعدش یه فایل دیگه منتشر شد که شکیبا و عادله و سید علی با هم حرف زدن و سلام کردن و ذوق کردن و کلی تو اون فایل از استاد تعریف و سپاسگزاری کردن و با دل و جون گفتم استاد شما تو زندگی ما خیلی تاثیر گذاشتی و خلاصه از استاد سپاسگزاری کردن ……. استاد تو اون فایل گفت اگه میخوایین برید تو سایت سرچ کنید اسم این دوستمون رو و کامنت هاشو بخونید که چقدر کامنتهای زیبایی نوشته …………. منم مشتاق شدم و همین کار رو کردم …… شکیبای عزیزم که چه متن های فوق العاده ای نوشته بود و چقدر اشعار رو درست و به جا به کار برده بود و این نشون میده بارها و بارها اون اشعار رو خونده که میدونه کدوم شعر برای کدوم قسمت نوشته ش مناسب تره ……………. دیدم ( فک کنم شکیبا ) بود که نوشته بودم من به زندگی استاد نگاه میکنم ….. میبینم استاد بسیار سپاسگزاری میکنه پس منم همین طوری رفتار میکنم و به خاطر خواهرم که برام کاچی و غذا و ….. درست میکنه متشکرم …. نوشته بود از سید علی که مثل یه برادر شده واسم و مثل یه دوست راهنماییم میکنه متشکرم و …….خلاصه ….. من اینا رو خوندم تا اینکه……………………… تا اینکه ……. یه روز با یکی از پاشنه های آشیلم که داشتم حرف میزدم بهم گفت : من این همه مدت پارکینگ و در اختیارت گذاشتم و تو ندیدی و به چشمت نمیاد …………… منم بهش گفتم بله در این مورد حق با شماست و من واقعا ممنونم ازت ……….. ولی بعد از یکی دو ساعت تازه دوزاری من افتاده بود …….. مثل پتک رو سرم فرود اومد …………… اوه خدای من از گریه صورتم خیس شد و من فهمیده بودم اشکال کارم کجاست …………. و این درحالی بود که من هررررر روز تو تمرین ستاره ی قطبی برای چندین ماه متوالی تو جواب اون سوال اول که : “به خاط چه چیزهایی همین الآن سپاسگزاری؟” مینوشتم پارکینگ داشتنم ……. چون خیلی خوشحال و راحت بودم وقتی میرفتم سر کار و ماشینم و میبردم تو پارکینگ و سر جای خودم پارک میکردم ….. یه جای پارک تو همون طبقه ی همکف پارکینگ که خیلی هم نزدیک آسانسور بود و من تو همون مسیر کمی که توی پارکینگ طی میکردم از کنار یه بنز و یه BMW رد میشدم و هر روز براشون دست تکون میدادم و میگفتم سلام پسرا …….. مثل انیمیشن های خارجی که دوبله میشه، صدامو تغییر میدادم و میگفتم: سلام پسرا … هی من اومدم …… اوه خدای من امروز یه روز جدیده …… یوهوووووو ……. حتی گاهی خودم از کارای خودم خنده م میگرفت ……. گاهی کنار ماشین من یه BMW دیگه پارک میشد نمیدونم واسه کدوم واحد بود اما از اینکه کنار ماشین بود خوشحال میشدم ……. و اینو نشونه ای میدونستم که من دارم راهو درست میرم و تو مسیر ثروتم که هر روز صبح این ماشینای خوب و میبینم ………. اما مشکل اینجا بود که با اینکه تو دفتر سپاسگزاریم و تو تمرین ستاره ی قطبی پارکینگ داشتنم رو مینوشتم و شکرگزار بودم اما حتی یک بار درست از دهنم بیرون نیومده بود که به خاطر این قضیه از اون آدم تشکر و قدردانی کنم …………….. آخ آخ اون لحظه گفتم وااااااای بر من که ناسپاسم …………… من پاشنه ی آشیل پاشنه های آشیلم رو پیدا کرده بودم …………… فهمیدم این دو تا آدم که من میگفتم آشیل 1 و 2 من هستن …. اصلا این طوری نبود …… بلکه پاشنه ی آشیل من تو عدم سپاسگزاری درست و صحیح بود ……………. من همش میخواستم سمانه ی خدا باشم ….. گیلاس خدا باشم ……. هزار بار با خودم میگفتم همه ی کردیت ها از آن رب هست و فقط رب لایق کردیت گرفتنه …………. حتی از رب خواستم بهم کمک کنه………. یادمه استاد تو یه فایلی گفت قبلا که با همسر سابقش زندگی میکرده حدودا یک سال آخر زندگی سعی میکرده خانومش رو راضی کنه ….. با ایشون صحبت کنه و اونو با خودش همراه کنه و این قضیه خیلی از تمرکز و وقت استاد رو میگرفته ……. اما یه جایی استاد با خودش گفته: نه من از حرف و حدیث مردم نمیترسم و این قضیه رو رها میکنم و میسپرم به خدا و بعد میره حق طلاق رو میده به همسرشون و میگه من که از این زندگی راضی ام ولی اگه شما میخوای جدا بشی بفرمایید این حق طلاق و هر کاری که فکر میکنی درسته انجام بده ……. و این طوری جلوی نشتی انرژی رو گرفته …… و استاد میگه من دیدم که بعد از اون قضیه چقدر درهای ثروت و رحمت بیشتر و بیشتر باز شد …… منم به وضوح میفهمیدم که این قضیه یعنی آشیل1و2 خیلی از تمرکز و انرژی منو ازم میگیره …… اصلا معلوم بود نشتی انرژی دارم ….. میرفتم سراغ خدا و از اون هدایت میخواستم و بهش گفتم با پاشنه های آشیلم چی کار کنم خدایا ؟ خیلی تمرکز و انرژی منو میگیرن ….. بهم این طوری جواب داد که : “باهاشون حال کن اما تو دلت فقط باید من باشم ” و من این جمله رو تو دفترم نوشتم و میخوندمش و میگفتم این الهام رب هست مثل آیه ی قرآن منه …. میخوندمش ولی درست درکش نمیکردم ……………تا اینکه فهمیدم دارم از اون ور بوم میفتم ………….. دیدم این دو تا آدم که من فکر میکردم پاشنه های آشیل 1و 2 من هستن اصلا این طوری نیست …….. اونا آدمهای بسیار بسیار خوبی بودن که به من بسیار لطف و مهربانی میکردن و من حتی دهن باز نمیکردم که از ته دل ازشون سپاسگزاری کنم چرا؟ چون فکر میکردم کردیت فقطططط از آن رب هست ….. چون فکر میکردم اگه کسی بهم محبت میکنه فقط دستی شده از دستان خدا و من فقطططط باید به خدا کردیت و اعتبار بدم …………… نمیفهمیدم که ای بابا سمانه ی لامصب دهنتو باز کن لبخن بزن و تشکر کن که اییییین همه مدت پارکینگ رو رایگان در اختیارت قرار داده ……. بابا لامصب یارو میره برات آب میوه هایی که دوست داری و میخره و میاره و تو فقط یه تشکر زور زورکی میکنی ازش چرا؟ که میخوای مشرک نباشی و میلیارها محبت دیگه که من از این 2 نفر میدیم و سرسری رد میشدم و با خودم میگفتم ول کن سمانه زوم نکن رو محبتشون….. تمرکز نکن رو کارشون که مشرک نباشی …………….. اونجا بود که فهمیدم من چقدر اشتباه فکر میکردم ….. چقدر نادیده میگرفتم آدمها رو …… محبت آدمها رو ……. لطف و مهربونی آدمها رو …….. تازه با خودم میگفتم اینا پاشنه های آشیل منن که باید رو خودم کار کنم تا بتونم نادیده بگیرمشون …………. من مغرور تازه فهمیده بودم که داستان از چه قراره ……………. خلاصه الآن چند روزه دارم سعی میکنم به خاطر کارهایی که برام انجام میدن و به خاطر لطفی که بهم دارن ازشون تشکر کنم …… چشمام ببینه خوبی دیگرانو ……. چشمام ببینه مهربونیه دیگرانو …… چشمام ببینه لطف دیگرانو ………… و نتیجه چی شد ؟ : الآن چند روزه رفتار این دو تا آدم (که قبلا رو مخم بودن و پاشنه های آشیل 1 و2 من بودن) کلا تغییر کرده …… من قبلا فکر میکردم نشانه ی توحیدی بودن اینه که رفتار آدمها روم تاثیری نذاره ……. و چون فوکوس کرده بودم رو فایلهای توحید عملی و فکر میکردم با نادیده کرفتن آدمها میتونم توحیدی تر باشم …… و دیگه داشتم از اون ور بوم میفتادم و میدیم هنوزم رفتار این دو نفر روم تاثیر میذاره …. پس تو دفترم مینوشتم خدایا کمتر این آدما رو ببینم که احتمال تحت تاثیر قرار گرفتنم کمتر شه که توحیدی تر باشم …..که سمانه ی تو باشم …..که گیلاس تو باشم …………. اما …… اما ……. حالا فهمیدم اون 2 نفر اصلا پاشنه های آشیل من نبودن ….. بلکه اونا دوستای خوب من بودن…. دستهای مهربون خدا بودن و هستن ….. آدمهای مهربون زندگی من بودن و هستن که کلی مهربونی نثار من میکردن و از من بی توجهی میدیدن ……………. و این طوری شد که من پاشنه ی آشیل پاشنه های آشیل 1و2 رو پیدا کردم. الآن که دارم این متن رو مینویسم ساعت 05:35 بامداده و من از این کشفم بسیار خوشحالم ……. حس میکنم جلوی یه نشتی بزرگ انرژیمو گرفتم …… دیگه نه در مقابل فقط اون 2 نفر بلکه در مقابل همه ی آدمهای دیگه هم سعی میکنم خوبیهاشونو ببینم و سپاسگزار باشم ………نشستم تو دفترم نوشتم و تعهد دادم که همواره و تا آخرین لحظات زندگیم آگاهانه از قانون بدون تغییر خداوند در زندگیم درحد توان و فهمم استفاده کنم ….. فهمیدم خدا همون موقع هم منو راهنمایی و هدایت کرده ولی من متوجه نشدم …… دیدم اون روز که از خدا هدایت خواستم بهم الهام کرد که : “باهاشون حال کن ولی تو دلت فقط باید من باشم ” حالا معنی حرف خدا رو میفهمم که یعنی سمانه با بنده های من حال کن .. بگو .. بخند …. تشکر کن …. مهربونی کن ….. مورد لطف و مهربونی قرار بگیر …. ولی یادت باشه تو سینه ی هر آدمی یک قلب وجود داره و اون جایگاه رب هست ……………………. یاد حرف استاد افتادم که تو دوره ی عشق و مودت یه جایی فک کنم داشتن درباره ی عدم وابستگی صحبت میکردن که گفت که من با این فردی که دارم باهاش زندگی میکنم (منظورش عزیز دلش بود) و ایییین همه ازش راضی ام و اییییین همه ویژگی های خوب و فوق العاده داره و از هر نظر عالیه و روابط بسیار عاشقانه ای با هم داریم …. اگر همین آدم از زندگیم بره من 2-3 ساعت نهایتا تا بعد از ظهر یه کم ناراحت باشم شاید ولی بعد نه …. زندگی جریان داره ….. و هون خدایی که این آدم رو برام آورده از این بهتر هم برام میاره …………….. دارم فایل 8 عشق و مودت رو بارها و بارها گوش میکنم دوباره که یاد بگیرم محبت کردن با وابستگی فرق داره ……… دارم یاد میگیرم میشه محبت کرد… محبت دید …. لطف کرد ….. مهربونی کرد ….. مورد لطف و مهربونی قرار گرفت …. میشه احساس دوست داشتن و سپاسگزاری رو ابراز کرد ولی وابسته نبود …………. همن چند روز پیش تو دفترم نوشتم خدایا میخوام به وضوح بفهمم که مدارم تغییر کرده و بالاتر رفته که حالا این حس قشنگ رو دارم ………….. با درک و فهمیدن اهمیت سپاسگزاری در واقع جلوی نشتی انرژیمو گرفتم …….. الهی شکرت …….. و من همچنان سمانه ی خدام …..گیلاس خدا ……… یه بارم خودش بهم گفت : ” سمانه تو واسه من که ربم عزیزی ” …………… یه بار تو یه فایلی استاد گفت قرآنی که بر محمد نازل شده به عربی هست چون زبان محمد عربی بوده ….. و درباره ی محیطی هست که محمد در اون بوده و در واقع سوالاتی هست که تو ذهن پیامبر بوده ….. و میدونم خدا به همه وحی میکنه حتی به زنبور ……….پس جملاتی که بهم وحی میشه رو مینویسم ………….. معمولا جملات کوتاهی هستن که به طور خیلی واضح و روشن تمااااااام مطلبی رو که باید بدونم در خودش گنجونده …… و در واقع آیه هایی هستن که به فارسی (چون زبان مادریم فارسی هست ) بر من سمانه وحی شده و البته درباره ی مسائلی و سوالاتی هست که تو ذهن منه …… اینا در واقع آیه های قرآن منه : یکیش همین جمله هست که بهم گفت : “تو واسه من که ربم عزیزی ” و این کاملترین جوابی بود که میتونست به سوال اون لحظه ی من داده بشه ………….. یکی دیگه ش هم همینه که : ” باهاشون حال کن ولی تو دلت فقط باید من باشم” ………….. و من میام سریع این جملات رو تو دفترم مینویسم ….. و با خودم میگم اینا آیه های قرآن منن ……

    و من باید یاد بگیرم سپاسگزار باشم که سپاسگزاری بر من می افزاید ……. استاد خوبم ممنونم که داری این مسیر زیبا رو میری و هم خوت لذت میبری و جهانو گسترش میدی و هم جاپاهات میمونه برای ما ….. که وقتی به صحبت هاتون گوش میکنم و عمل میکنم و نتیجه میگرم حس میکنم پامو گذاشتم درست جا پای شما …… و میفهمم راهم درسته …… از شما هم متشکرم مریم شایسته ی زیبا که همت کردی و یه عالمه ساعت از استاد و زندگی خصوصی تون فیلم تهیه کردی ….. که چقدر تو زندگیت برنامه ریزی داری و به همه ی کارهات میرسی که خونه رو با عشق تمیز میکنی و چقدر از تمیزکاری لذت میبری ……و من گاهی که دلم مخواد اطرافم دوستایی داشته باشم با فرکانس خوب یا آدمهایی که عباس منشی فکر میکنن ….. با خودم میگم استاد دیگه اون دوست عباس منشیه منه هههههه اصلا خودشه ههههههه چی از این بالاتر که دهها و دهها ساعت فایل صوتی و تصویری دارم ازتون استاد و مریم شایسته که با حرفاش و کاراش داره باهام حرف میزنه و داره بهم یاد میده همیییییشه تحت هرررر شرایطی باید زیبا بین باشم ………. الهی شکر که دارمتون ……. و از همه ی بچه های سایت که نظر میذارن یا تو کلاب هاوس هستن و صحبت میکنن ……. الهی شکر و براستی که اگه خودمون رو تو مدار درست بذاریم آدمهای خوب، نعمتها ،شرایط خب ، ثروت و لذت لاجرم وارد زندگیمون میشه ….. ما نمیخواد کاری انجام بدیم ……. خود به خود این اتفاقات میفته …… جهان انجام میده ……

    الهی شکر . . .

    شاداب باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 55 رای:
    • -
      Princess Ela گفته:
      مدت عضویت: 2724 روز

      اخ اخ اخ عشق من جان من عزیزقلب من

      چقدر دلم برات تنگ شده بود سمانه ی نازنین خداوندم گیلاس نازنین خداوندم فرشته ی نابب ربم

      جقدر عاشق این عشق نابتمم باورت میشه من هنوز قلب وذهنمم محو کامنت هایی که توی قدم مینوشتی و چقدررررر. چقدرعاشققق این عشقق نابت بیشتربیشتر میشدم چقدر حل ترینن میشدم دراینن عشق بینهایتت عاشققتم منن چقدر پرواز کردمم با ثانیه ثانیه ی نوشته ی نابت

      چقدر اشک ریختم با این عشق بینهایتت چقدرعاشقتمم چقدرعاشقتمم چقدرعاشق این عشقممم چقدرعاشق این عشقمم چقدربا تمام وجودممم تحسینت میکنمم عشق منن چقدربا تمام وجودم این درک بینظیرت این تعهد این عشق نابت رو چقدربینهایت تحسینتت میکنم چقدربینهایت تحسسنتت میکنمم عشق دلم نتونستم ننویسم بذات وچقدر میخواستم در اغوشم بگیزمت چقدرعاشقتمم

      جقدرزیبااا نوشتی جان من

      که سپاسکذاری بر من می افزاید چقدر زیبا گفتی که همه چیزز اونهه همه تنهاا از اوستتت همه اوستت و عشق اوست چقدر زیبا نوشتی که چقدرعاشقمونه چقدرعاشقمونه هرلحظه هرلحظه هدایتمون میکنه بهمون الهام میکنه هرلحظه باما ثحبت میکنه

      اخ این جمله منو کشت جقدر زیبا گفتی که

      باهاشون حال کن اما تو دلتتت فقط باید من باشم فقط باید من باشمممم😭😭😭 خدای من خدای مننن چقدرررچقدرعاشقق این عشقمم چقدرمیخوامم غرق ترین بشم درونش که تنها تنهاا او کافی ترینن کافی ترینن است تنهاا اوو کافی تریننه تنها او کافی ترینه چقدرعاشقتمم نازنین خداوندم

      عشق خداوندم

      نورخداوندم

      عاشقتم عاشقتم چقدرعاشق این توحید نابتم چقدرزیبا بود الهی که هرلحظه غرق بینهایت بینهایت عشق خداوندم باشی الهی که جریانی از عشقققق نعمت برکت و ثروت سلامتی زیبایی بینهایتت بینهایت بینهایتتت جاری ترین جاری تریننن باشه برلحظه لحظه ات جام دلم چقدربینهایت بینهایت تحسینتت میکنننم چقدر بینهایت این عشق نابت رو چقدربینهایت تحسسنتت میکنم جقدرتحسینت میکنمم چقدربینهایت تحسسنتتت میکنممم چقدربینهایت تحسینتت میکنم چقدرتحسینت میکنم عاسقتمم عاشقتم بهتریننن های بهتریننن هارو برایت میخواهمم بینهایت بهتریننن هاا رو فراتر از تصورتت رو هرلحظه تجربه کنی جان من عاشققیتمم بینطیربود💖💖💖

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      زلیخا جهانگیری⁦ گفته:
      مدت عضویت: 2569 روز

      سلام نازنین سمانه ی من

      چقدر من از کامنتت درس گرفتم، چقدر برای من گفته شده بود.

      دوست عزیزم، ازت ممنونم که اینقدر متعهدانه روی خودت و مسائلت کار می کنی تا حلشون کنی و بعد از حل کردنشون باماهم به اشتراک میزاری.

      خیلی برام ارزشمند بود که طی چندماه درگیر حل این مساله بودی، و این کامنت رو وقتی نوشتی که به جواب رسیدی و راه حلش رو هم برای ما و برای من گفتی.

      خیلی لذت بردم از نقل قول هایی که از استاد از محصولات کردی، با اینکه من محصولات رو ندارم، ولی هرچیزی که برای اون لحظه ام و اون شرایطم از خدا کمک می خوام، از طریق دوستان گلی مثل شما، نقل قول می کنن و دقیقا میزنن به هدف، همون چیزی رو از اون محصول میگن که منو آگاه و هشیار می کنه و من الان لازمش دارم.

      این نقل قول عالی بود جانانم: از طرفی حرف استاد دائم تو گوشم بود که اگه تو اطرافیانت آدمی وجود داره که خوشایند تو نیست و تو از کاراش یا رفتاراش خوشت نمیاد به خاطر اینه که تو هنوز بدی و تو هنوز خوشایند نیستی و تو هنوز تغییر نکردی.

      چقدر من نیاز دارم اینطوری روی خودم کار کنم. به قول شما، توی دفترمون کلی از اون افراد و خدای اون افراد تشکر می کنیم، اما در مقابل خودشون خیلی سطحی میگذریم. درحالیکه من فهمیدیم که خدا درون همون آدماست که دارن محبت میکنن بهم، خدا چیزی جدای از آدما نیست.

      من نزدیک یک ماه پیش وقتی دوباره عاشق همسرم شدم، عشق خالص، یکدفعه انگار پام رو از ترمز برداشتم، یعنی تمام این مدت پام رو گاز بود، برای بهبود روابط عاطفیم، و همین با عشق، اون هم عشق درونی خودم، نه سطحی و صرفا ابراز در رفتار یا زبان، وقتی اینچنین دوباره عاشق همسرم ارزشمندم شدم، بعدش اصلا از نتیجه فقط روزها گریه می کردم که چقدر راحت بود بهبود رابطه ام و من چقدر سختش کرده بودم. انگار راه حل دم دستم بود، نزدیکم بود ولی من دوردست هارو میگشتم.

      واقعا مطمئن شدم که آدمارو می شه از طریق کنترل از راه دور، کنترلی که در قلب ماست، کنترل کنی و فقط ازش نعمت و برکت ببینی.

      ولی میدونی سمانه جان، من، خودم، شخصیتم اینطوری نبود، اینطوری محبت کنم به همه، به همه غیر از همسرم. وجودم هنوز اینقدری تغییر نکرده که بصورت پیشفرص و ناخودآگاه عشق قلبی با اینهمه کلماتی که خدا برام در زبان فارسی خلق کرده، بیان کنیم.

      بعد از نتیجه گرفتنم در روابط، ولی من دوباره یادم رفت، نه اینکه یادم رفته باشه، انگار هنوز گنگ بودم. انگار هوشیار نبودم که با همین فرمول و ابزار، وجه الهی بقیه رو هم بکش بیرون. انگار درسم رو نگرفتم خوب هنوز، هنوز اونطور که باید تغییر نکردم. وقتی شما دونفر رو نام بردی، توی ذهن منم دونفر اومد، اصلا میگم انگار کامنتت برای من بود. اون جایی که نوشتی: من مغرور!!! دقیقا الان معنی غرور رو بهتر می فهم. من، زلیخای مغرور. اینقدر باید تمرین کنم تا به تمام آدما عشق بورزم. نه فقط همسرم. اولش دو نفر به ذهنم رسید. بعدش که بیشتر فکر کردم، دیدم نه بابا، خیلی بیشتر از اینهاست، آدم های زیادی هستن که رفتارشون روی مخمه و من فقط سعی می کنم بهشون فکر نکنم که خیلی حرص نخورم و تونسته باشم ذهنم رو کنترل کنم.

      اما تصور کن، وقتی بتونم قلبم رو از عشق همه اونها سرشار کنم، دیگه حتی کنترل ذهن خیلی راحت میشه برام. این میشه رشد و پیشرفت و تغییر من.

      خدایا خودت کمکم کن این شخصت الانم رو به شخصیتی لطیف تر، عاشق تر، مهربان تر، با محبت تر تبدیل کنم. اونقدر باید تمرین کنم که بصورت دائمی و پیش فرض اونطوری بشم. اینقدر باید تغییر کنم که به قول استاد شخصیتم عوض شه.

      سمانه ی نازم، چطور ازت تشکر کنم بخاطر وقتی که گذاشتی و اینهمه با جزئیات نوشتی؟

      اینها همش هدایته، بازهم هدایت منو دیوانه میکنه. از روزی که قسمت 16 اومد روی سایت و استاد گفت بپرسیم چطور توی مدار درست قرار بگیرم؟ هزاران بار این سوال رو پرسیدم از خودم و بهش عمیق و تمرکزی فکر کردم، و هربار خداوند نکاتی رو بهم گفت که باید انجام بدم تا در مسیر درست قرار بگیرم. یکی مدیشین بود که در قسمت 115 زندگی در بهشت، ارزش این کار بی نظیر رو توضیح دادن. و چندین و چندتا هم هدایت بود که بازهم توی کامنت همین قسمت16 نوشتم. و امشب دوباره با خوندن کامنت فوق فوق فوق العاده ی شما، فهمیدم چطور باید در مسیر درست قرار بگیرم.

      در اصل مسیر درست، مسیری هستش که صفات پروردگار توش هست، هرچقدر ما صفات پروردگار رو بصورت درونی در خودمون ایجاد کنیم، در واقع بیشتر در مسیر خداوند و جهان قرار می گیریم. و این مهربان بودن. بدون هیچ گونه چشم داشتی، محبت کردم از صمیم قلب، دیدن محبت های دیگران و تشکر و سپاسگزاری قلبی از اونها و تمام این ها باید در وجود من تغییر کنه…

      وقتی توحید عملی 7 اومد روی سایت، چقدر مدارمون رفت بالاتر، چقدر misunderstanding (کج فهمی ها) رو شناختیم. یعنی الان که به این کامنت شما و نوشته های خودم نگاه می کنم، می بینم اون موقع فقط شناختیم، و امروز کمی بیشتر درک کردیم. اینقدر که به عمل منجر بشه.

      سمانه ی گلم، خیلی خوشحال شدم که نتیجه گرفتی…خوشحالم که یافتی راه حل رو، کشف کردی. و این خیلی ارزشمنده. این کامنت خیلی بی نظیر بود. به قول استاد وقتی یکی از نتایج می گه بیشتر آدم ارتباط برقرار می کنه، بیشتر کیف می کنه، بیشتر لذت می بره.

      قصد نداشتم اینهمه بنویسم، فقط میخواستم یه تشکر بکنم بخاطر جاری کردن این درک و آگاهی وصف ناپذیرت، که اینهمه طولانی شد.

      در طول نوشته هام، واقعا احساس کردم دارم با دوست صمیمیم صحبت می کنم، دوستی که خیلی وقته همو میشناسیم. احساس کردم توی کافه، روی میز دونفره نشستیم و این صحبت های عالی رو کردیم.

      متشکرم بازم. دوستت دارم دوست خوب و آشنای من.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
    • -
      آزاده گفته:
      مدت عضویت: 2525 روز

      سلام سمانه جان

      سپاس فراوان بابت این کامنت زیبات بهت تبریک میگم که متوجه اشتباهت شدی استاد هم در فایل های متفاوتی میگن که برخی از دوستان دچار کج فهمی میشن و فکر می کنن دارن رو خودشون کار می کنن و چون نتیجه نمیگیرن میگن قانون کار نمیکنه چه سپاسگزاری قشنگی کردی از مریم جون که تایم زیادی از زندگی خصوصی شون رو برای ما فیلم تهیه می کنن تا حالا به این چشم به این فایل ها نگاه نکرده بودم.

      خود خدا هم در قرآن گفته وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ سوره ابراهیم (آیه 7) و [یاد کنید] هنگامی را که پروردگارتان اعلام کرد اگر سپاسگزاری کنید، قطعاً نعمتِ خود را بر شما می‌افزایم، و اگر ناسپاسی کنید، همانا عذابم سخت است»

      خدایا برای هر نفس شکر خدایا به اندازه این کهکشان بی انتها شکر و ….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      دکترای احساس حمید مهدیزاده گفته:
      مدت عضویت: 2672 روز

      سلام سلام سمانه خانم دوست خوبم

      خداروشکرررررررر خداوند خیلی زیبا شما را هدایت کرد که بتونید پاشنه آشیل تون رو متوجه بشید و این درس خیلی خوبی بود برام نسبت به کسانی که توی زندگی مون ازشون راضی نیستیم و میخواهیم از زندگی مون حذف بشن باید سایه های درون خودمان رو پیدا کنیم و حلشون کنیم تا جهان ما را هدایت کند به حال خوب و زیبایی بی نظیرش از شما دوست خوبم سپاسگزارم بخاطر کامنت عالی و قشنگتون و از خداوند بی نظیرم براتان موفقیت های بی نظیر و پیشرفت کوانتومی خواستارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
  4. -
    رضیه واحداصل گفته:
    مدت عضویت: 1180 روز

    بسم الله نور

    سلام استاد و مریم بانو

    سلام دوستان عزیز

    این فایلو بار اوله دارم گوش میدم و حتی رسیدن ب این فایلا هم تکامل میخواد ک الان خوشحالم ک ب لطف الله ب این فایل دسترسی پیدا کردم

    ینی این فایلا رو سایت هست ولی هرچقدر ک بزرگتر بشی باورات بهتر بشه ب فایلایی دسترسی پیدا میکنی ک تورو بزرگتر و کاملتر میکنه

    خیلی واقعا عجیبه ک اگ قبلا بود میگفتم اینا ک جلوی چشمت بودن پ چجور شد ک ندیدی

    خداروسپاسگذارم برای این مسیر الهی ک توش هستم

    استاد روزی ک کامنت نذارم فکر میکنم چیزی گم میکنم میشینم فکر میکنم من چکار نکردم

    من ک کارایی ک باید انجام کیدادم رو انجام دادم

    بعد میگم اره تو امروز کامنت نزاشتی

    وحس پوچی بهم دست میده بعضی روزا بیشتراز 5تا کامنت میزارم بعضی روزا حتی یدونه هم نمیشه بزارم

    چیزی نمیاد ک بنویسم

    نمیدونم چرا شایدم نااگاهانه رو مغزم حساب میکنم ک چیزی نمیاد و گفته نمیشه ک بنویسم

    چون اکثر کامنتم اینجوری بوده ک یچیزی ازدرون قبلا ک اینو استاد میگفت درک نمیکردم اما الان منم اینجوری ام ازدرون چیزایی ک مربوط ب فایل باشه گفته میشه و مینویسم و حس سرافرازی بهم دست میده بعد نوشتن کامنت

    انگار ک از یک سد بزرگی رد شدم

    خداروسپاسگذارم برای همراهی ک میکنه و هرلحظه ک بخوام پیشمه و جوابمو میده

    استاد چقدر صدای فرزانه جان مثل شخصیت های کارتون ماندگار و دوستداشتنی بود

    و داستان زندگیش ک واقعا منو یاد زندگی خودم انداخت خداروشکر میکنم ک برای این هدف هرچقدرم پول گذاشته باشیم کنار بدیم کمه

    وهمسر همراه و هم قدمشون

    خیلی منو خوشحالتر کرد بابت اینکه چقدر باهم هماهنگن و تو یک مسیرن و اگر مسیرشون یکی نبود شاید الان باهم نبودن یااینکه اینقدر ثروت خلق نمیکردن

    منم خیلی دوست دارم همسرم بامن هماهنگ بشه

    الان ک باهمیم میدونم باورام مثل همه ک باهم موندیم اما وقتی حرفاتونو بعضی وقتا ازبس ب فایلاتون فکر میکنم توذهنم مرور میکنم حتی قبل از خواب یهو باصدای بلند فکرمو میگم

    بعد برایاینکه دیوانه جلوه نکنم میگم این فکر چقدر خوبه بعد براش با شوق و ذوق تعریف میکنم ولی خب همراهی نمیکنه

    منم ازاین بابت ناراحت میشم بعد میرم تو خودم و میگم تو باید رو خودت تمرکز کنی کاری ب ری اکشن بقیه حتی شوهرت توجه نکن

    اینجوری ازمسیرت دور میشی و اروم میشم

    خدارو بینهایت سپاسگذارخداوندم ک شمارو ب من معرفی کردو تو مسیرم قرار داد

    مطمئنم بارفتن تو مسیری ک هزاران رفتن و نتیجه گرفتن منم نتایجمو بیام بگم

    البته ناسپاسی نمیکنم ها

    من نتایج زیادی گرفتم کلی باور درست ساختم

    کوچیک ولی زیادن

    اهداف بزرگمو ک تیک بزنم میام درموردش باافتخار و غرور میگم و استادمو خوشحال کنم

    دوستون دارم

    درپناه الله مهربان و روزی رسان باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 61 رای:
    • -
      amene nasiri گفته:
      مدت عضویت: 4221 روز

      دوست نازنینم سلام

      کامنت زیباتونو خوندم و بسیار لذت بردم بله دقیقا به قول شما باید اون حس نوشتن در ما باشه تا بتونیم بنویسیم و علت اینکه بعضی وقت ها کامنت دوستان رو میخونیم و شگفت زده میشیم که اینهمه جمله زیبا از کجا اومده هم همینه.

      دوست عزیزم من هم مثل شما اول که شروع کردم به گوش دادن فایل های استاد همسرم همراهم نبود و خیلی خیلی دوست داشتم ایشونو همراه کنم و هربار که سعی میکردن با یه توجیه منفی از ایشون برخورد میکردم که به قول استاد خودمم از مسیر دورتر میشدم شاید بهتون بگم دوسه سالی این روند طول کشید اما نفهمیدم کی و کجا من بیخیال شدم و قلبن وتو عمق وجودم نه دیگه خواستم همسرم همراهم بشه و اینکه از همه مهم تر به دنبال اصلاح ایشون نبودم چون علت اصلی که تو ته وجودمون هست به قول استاد اینه که من که خوبم پس بذار همسرمم همراه کنم تا اونم تغییر کنه تا خوب بشه و مسائل مون حل بشه .بعد که فقط و فقط سعی کردم رو خودم قلبا کار کنم (میگم قلبا چون بارها فکر میکردم که این تعهد رو دادم اما در عمل و ذهنم اینطوری نبود) اصلا نفهمیدم چیشد که همسر من که اصلاااا و اصلاااا تو این مدارها نبودن و شاید تا الان یه پادکست از هر استادی تو حوزه موفقیت گوش نداده بودن تغییر کردن و کم کم به فایل های استاد علاقه نشون دادن و کم کم تکاملی ازم خواستن که فایل های استاد رو براشون بریزم که تو مسیر بهش گوش بدن و همینطوری روزانه یه وقتایی از من هم بیشتر فایل گوش میدادن شاید چهار پنج ساعت با پجود اینکه فوق العاده درگیر کارشون هستن و درنهایت انقدر شیفته استاد و صحبت هاشون شدن که امسال دوتایی برای پیشرفتمون بسته روانشناسی ثروت یک رو خریدیم و داریم باهم جلو میبریم خواستم این تجربه از خودمو بهتون بگم تا بدونید این اتفاق رخ میده به شرطی که همون طور که استاد هزاران بار بهمون گفتن سعی نکنیم بقیه رو مجاب کنیم که همراهمون بشن و فقط و فقط به فکر پیشرفت خودمون باشیم انوقته که ادما با دیدن نتایجمون ارامشی که پیدا کردیم خودشون علاقه نشون میدن و داوطلبانه وارد این مسیر میشن اون موقعس که ارزش داره چون من خودم قبلا فایل های رایگان استادرو میذاشتم که باهمسرم گوش بدیم اما حتی اگه ایشون چیزی نمیگفتن اما چون در مدارش نبودن چیزی اصلانمیشنیدن اما الان باعشق تک تک فایل های استاد رو خلاصه نویسی میکنن این راهه که جواب میده.

      امیدوارم کامنتم بهت امید بده که چیزی که میخوای اتفاق میفته و فقط و فقط بابد صبورانه رو خودت کار کنی عزیزم

      درپناه خداوند وهاب شاد و موفق و ثروتمند باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        رضیه واحداصل گفته:
        مدت عضویت: 1180 روز

        سلام آمنه جانم

        وقتی کامنتی ک خدا هدایت میکنه و مینویسم یکی از دوستان جواب منو میده و تو کامنتاش امید و ایمانم رو چندین بار قویتر و بیشتر میکنه

        خیلی کامنت شمارو دوس داشتم

        خیلی حس لذت بخشیه ک همراه زندگیت بیاد و باهات هم مسیر بشه خدا میدونه اگ این اتفاق بیوفته من چقدر خوشحال و ذوق زده میشم

        واقعا همینه اگ تمرکز 100درصدی روی خودم بزارم

        حتما تغییری ک باعث میشه تو زندگیم اتفاق بیوفته برای همه سوال پیش میاد ک چی شد ک این شخص موفق شد و دنبال این جواب میگردن

        چ همسرم باشه چ نزدیکان

        عالی هستین دوست عزیزم

        درپناه الله مهربان شادو خوشبخت و ثروتمندباشید

        دوستتون دارم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    عباس نوربخش گفته:
    مدت عضویت: 956 روز

    بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش

    سلام وادب واحترام

    خداوندروبی نهایت سپاسگزارم که هستم ومیتونم باز”ازتجربیات زیبای زندگیم اینجایادکنم/

    حقیقتا استادودوستان عزیزم بنده الان یک هفته ای هست که بعدازدرخواستهام ازخدام به فایلهای زیبای (فرمول موفقیت نهایی”کارآفرینان موفق درایران )رسیدم البته اونم هدایتش ازفایل استادعباس منش عزیزم “بودکه درمورد مهندس سلطان حسین فتاحی مدیرعامل موفق کارخانه امرسان بود که وقتی واردسایت شدم وجویای این مهندس شدم رسیدم به فرمول موفقیت :دکتررضایادگاری که ازایشان سپاسگزارم که 500 تاازکارآفرینان موفق ایران روباهاشون مزاکره کرده که بی نهایت باارزش هست هرکس بخوادتوکسب وکارش موفق باشه به نظرم خوبه که زمان بزاره مثل بنده روزی حداقل یکی یادوتاازکارآفرینهای موفق کشور”روبه حرفاشون گوش بده//اما تمرین این فایل:بنده خیلی ازاین داستانهایی که دراین فایل دوستان گفتند دراین 10سالی که به صورت تکاملی درقانون هستم رسیدم واونم این بوده من روی باورهای فراوانی ذهنم کارکردم وخودبه خودهدایت شدم به اون خواسته اونم توسط خدام وبه دستان افرادیاشرایط یاایده هاویااتفاقاتی که من روبه راحت ترین شکل به اون خواسته رسونده به عنوان مثال: من میخواست مغازه بخرم :اول 3سال ونیم پیش من یک مغازه ای اجاره کردم ودراون مغازه روی باورهای فراوانیم کارکردم وتجسم کردم وخواسته ام روهرروزبه خدام وعزیزدلم میگفتم ودرست یکسال بعداین فروشگاهی که الان توش هستیم روخریدم واتفاقاخواسته بعدیم این بودکه بالای همین فروشگاه رو”خانه بزنم که صاحبخانه بشم وباآنکه ازهرسمت بهم میگفتنداینکار نمیشه” اما من فقط هدف خودم برام مهم هست نه حرف مردم وهرروزتوفروشگاه مینشستم وبالای فروشگاه رومیساختم باتخیلاتم ودرست یکسال بعدازخریدفروشگاه”بالای فروشگاه روساختم والان داریم خداروشکریکسال هست اینجازندگی باعشقی میکنیم وخیلی ازاین خواسته هایی که داشتم وفقط روی باورهای فراوانیم کارکردم وبهش رسیدم والان هم حقیقتا چندروزی هست میخوام درآمدم روافزایش بدم که ازاونورازطریق نشانه که استادمهندس فتاحی روگفتندومن درفرمول موفقیت نهایی خداروشکرتاالان 12تاازبهترینهای کارآفرین موفق ایران به حرفاشون باجونودل”گوش فرادادم وامشب هم این فایل باارزش وووای ی خدای من ازت رازیم/خخخ/”همه اینها بچه ها همینجوری الکی واتفاقی نیست من فرکانس دادم ودرمدارش قرارگرفتم وازچپ وراست خداروشکرداره بهم عامل موفقیت درکسب وکارروهم میگه ومن قصم میخورم مثل موفقیتهای دیگم که درعشق وروابط وسلامتی وآرامش وشغل تفریح بارومحل زندگیه رویایم ومعنویت وهمه وهمه موفق شدم دراین کارهم میدونم وباوردارم موفق خواهم شد/خداروشکر که هرچیزی ازش خواستم روبهم داده ومیده /درآخراینوبگم :فرزانه خانم وآقامحمدعزیزدرمدارش بودندرفتندوروانشناسی روخریدندوزندگیشون تغییرکرد”امامن وای ی ی ایوحنناس من بخداقصم چون پول نداشتم فقط بافایلهای رایگان استادبه همه چی رسیدم والان چیزی شبیه زندگی استاددرایران هستم وزندگانی میکنم باعشق وفقط خدامیدونه/دوستون دارم وعاشقتونمممم/یاحق/

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 63 رای:
  6. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 729 روز

    🟣🟢 وقتی بازار به من چشمک زد و تقلا را رها کردم | تنها راز و رمز ثروتسازی من . به اقتباس از دفتر یادداشتم

    الحمدلله که فهمیدم موفقیت در تلاش بی وقفه نیس، بلکه در همراستایی هست.

    روزهایی که پای بازارهای مالی مینشستم، باورم این بود که هرچه بیشتر تقلا کنم، موفقتر میشم. ساعتها پای نمودارهای بورس آمریکا، نفت و طلا مینشستم و چشمهام از خستگی قرمز شده بود، دستهایم از کلیک کردن بی حس، و قلبم پر از اضطراب بود. فکر میکردم اگه بیشتر حساب کتاب کنم، موفق میشم. اما خداوند راه دیگری بمن نشون داد: «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ».

    این آیه، چراغی شد در دل تاریکی تقلا و اضطرابم. فهمیدم تقلا نتیجه نمیده. موفقیت از تلاش بی وقفه نیس، که از همراستایی هست، از هماهنگی با جریان اصلی و اصل وجود. تصمیم گرفتم دست ازتقلا بردارم و اصل رو بگیرم. نمیشه دنبال تشخیص جهت روند یه چیزی مثل نمودارهایی که با طمانینه بالا پایین میشن باشی ، اما بخوای از روش های تند و تیز تقلا و استرس و خودمحوری تصمیم بگیری و استفاده کنی!

    🟣 مهارت من، اون چیزی که امروز دارم، با دیگران فرق داره. نه تحلیل تکنیکال، نه فاندامنتال و نه هیچ استراتژی مرسوم. مهارت من یعنی دریافت سیگنال مستقیم از صاحب همه بازارها، صاحب همه ثروتها. وقتی بااصل هماهنگ بشم، بازار خودش مسیر رو نشون میده.

    ⭕️ چطور به این فهم رسیدم؟ از دو طریق:

    ■ اول )) آیه هایی که سالها با اون زندگی کردم و مرا متحول کرد: أَوَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنفُسِهِمْ … یعنی بیندیشید، نگاه کنید و حقیقت را دریابید + فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَى که همه بچه های سایت کاملا باهاش آشنا هستند‌ .

    ■ دوم)) خاطره استاد عباسمنش درباره امتحان گواهینامه در آمریکا که گزینه های درست به ایشون چشمک میزدند==>> همانجا فهمیدم قدرتی فراتر از تلاش و‌کوشش معمول هست.

    همون روزا، همان لحظه ها، تصمیم شجاعانه ای گرفتم… نقطه و عطفی شد توی زندگیم. از اون پس، دیگه بدون آرامش و هماهنگی درونی وارد بازار نمیشم. هر روز، ساعت 17:07، گوشیم زنگ میزنه : «محسن، مبادا در حال تقلا کردن برای خواسته ای باشی‼️ » این جمله، مثل آیه ای بود که به من یادآوری میکرد: «راه موفقیت در آرامش و همراستایی هست، نه در فشار و اضطراب.» ==>> حتــــــــــی نمیدونم چرا ساعتش رو این 17:07 انتخاب کردم ؛ تنها الهامی بود عمل کردم وگذشت‌ .

    یادم هست روزی بازار نفت پرنوسان بود. همه تحلیلها هشدار میدادن. اما من آرام بودم. حس کردم نشانه ها دارند به من پیام میدن. خرید و فروشم، نه با ترس، بلکه باهماهنگی کامل با اصل انجام شد. همان روز بود که فهمیدم تفاوت تقلا و همراستایی چیه.

    روز سوم

    امروز آلارم 17:07 زنگ زد: «محسن، مبادا در حال تقلا کردن باشی». اولش خندیدم، بعد فکر کردم به مسیر زندگیم. یادم آمد که استاد عباسمنش روزی گفته بود وقتی امتحان گواهینامه در آمریکا میدادن، گزینه های درست به او چشمک میزدند.

    همونجا به خودم اومدم و گفتم: محسن، جدی میفرمایین؟!؟ با این همه دویدن میخوای به کجا برسی؟ مگه نتیجه رو زورکی میدن؟ اصلا شدنی هست بدون هماهنگی؟ نه… دیدم فقط وقتی آروم میشی و رها میکنی، خودش درست میشه. چون وصل میشی به منبع.

    بازار بورس آمریکا امروز پر از هیجان و نوسان بود. همه تحلیلها میگفتن ریسک بالاست. اما من آرام بودم. دستم روی خرید رفت، بدون هیچ ترس واسترسی. بازار خودش جواب داد. نشانه ها آشکار شدند.

    انگار همه اطرافم میگفتن : “ای دوست، زمان در دست توست، عجله مکن، و دل را آرام به جانان بسپار تا هر لحظه ش نورانی شود” ، بـــــاید آسان بگذرد ، چرا که تا پایان عمر باید ثروتساز بمانی”

    روز هفتم

    امروز یک درس دیگه گرفتم. وقتی نمودار طلا رو بررسی میکردم، همه نشانگرها خلاف هم بودن. اما من یک حس درونی داشتم، یک آرامش کامل. همون حس، همان هماهنگی با اصل، مسیر درست رو نشون داد. و این حس نتیجه تمرین سالها روی باورها وهماهنگی درون هست. بخاطر همین توی اتاق کارم گرفتم خوابیدم و به یکی از پرسنلم گفتم هرموقع قیمت طلا به فلان قیمت رسید بیدارم کن که همه گوش ها و سیستم ها رو خاموش کردم .

    بازار نفت هم خیلی نوسان داشت. همه تحلیلها میگفتن محتاط باش، اما من آروم بودم. درست همون لحظه که تصمیم گرفتم بدون تقلا عمل کنم، سیگنال درست از سمت خـــــدای بازارها آمد ==>> رقص کنان رفتم سراغ بازار و پول خودمو گرفتم و بیرون اومدم.

    این مسیر چیزی فراتر از تحلیلها و نموداراست. این مسیر، مسیر هماهنگی و اصل هست.

    🟡 باید به خودم اثبات میکردم که مسیر معاملات موفق و ماندگار نه از پدرسوختگی و نه ازعلوم ریاضی و نه سیاست میگذرد ، بلکه تنها و تنها از خودکنترلی و تقوا عبور میکند‌ این چیزیه که همه کتاب ها خلافش رو دارن میگن . اینو به هر استاد اقتصادی بگی مسخره ت میکنه ‌. منم بخاطر همین به طرز اولی هیچ دلیلی ندیدم تا الان حایی بازگوش کنم.

    امــــــــــا نتیجه دست منه. میوه عملکردم رو دارم زندگی میکنم . و چقدر خوشحالم که توی دوره همجهت با جریان الهی شرکت کردم و این ارتباط اصیل ِ میوه دار با خدا رو چهار میخ کردم توی وجودم . وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ… اِنَّ اللهَ بالغُ اَمرِه _طلاق 2

    روز چهاردهم

    وقتی داشتم آلارم 17:07 رو خاموش میکردم، گوشیم افتاد توی فنجان قهوه! از خنده خودم رو جمع کردم و فهمیدم جهان داره به من میگه: «محسن، تقلا نکن، هماهنگی میخواد.» اینجا فهمیدم حتــــــــــی کوچکترین لحظه ها میتونن نشانه باشن، اگه فقط نگاه کنیم و هماهنگ بمونیم.

    بازار بورس امریکا امروز باز پرنوسان بود. من نشستم و فقط نگاه کردم، بدون ترس، بدون فشار ذهنی. حس کردم هر تصمیمی که با هماهنگی با اصل گرفته بشه، نتیجه میده. و همین اتفاق افتاد. باز رقص کنان رفتم ، پولمو برداشت کردم… و تمام.

    توی تنهایی خودم از کنار میز‌کنار رفتم ؛ لپ تاپ رو بستم و روی زمین زانو زدم…. از درون و در‌سکوت کامل، فریـــــــــــــــاد زدم : ” خدایـــــــــــــــا تا ابــــــــــد دستاتو میـــــــــــــــخوام” ؛ برای کَندن از غیر تـــــو، مثل همین الان که وسط بازار پرنوسان منو بغل کردی و روی سکوی ثروت و سود نشوندی ، دستــــــــــاتو برای همیشه میــــــــــخوام. خدایا چجور سپاسگزارت باشم؟؟؟؟ تویی که همیشه کنارم بودی و بیشتر از من عجله داشتی ثروتمندم کنی و من حواسم نبود ‌‼️ منو ببخش‌ .

    روز بیستم

    امروز معاملات نفت و طلا رو همزمان بررسی میکردم. همه آنالیزهای تکنیکال به من میگفتن خر نشو ، محتاط باش . اما من آرام بودم. حس کردم نشانه ها یکی یکی دارن چشمک میزنن و آشکار میشن… . چی شد ؟ همه ‌معاملاتم به سود نشست‌… و انگار در و دیوار و سقف و کف همه یکصدا فریاد میزدند :

    🟢 وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ ۚ وَلِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

    ~~~~~~~~~~

    اگه بخوام خلاصه کنم، مسیر من نتیجه یک تصمیم شجاعانه به پشتوانه یک ارتباط اصیل هست. نتیجه باور به قدرتی فراتر از تحلیلها و تلاش بی وقفه. با فرار از هرگونه کلافگی و تقلا… همونی که براش اسم انتخاب کردم ==>>> “بیخیالی نبوی “ که نتیجه تمرین باورها و هماهنگی درون هست. و مهمتر از همه، نتیجه آرامش و اعتماد به اصل.

    راز موفقیت چیه؟ دست از تقلا بردار، باورهات رو اصلاح کن، مهارتهات رو با جریان اصل الهی هماهنگ کن و اجازه بده جهان مسیر رو روشن کنه. و دیگر هیچ . به همین سادگی. به قول استاد عباس منش روال طبیعی جهان هستی، بر گسترش و ثروت و آسایش هست. اگه داری دوندگی می‌کنی اگه کلافگیت برای کسب ثروت زیاده مشکل از دنیا نیست مشکل از درونه توست .

    □ یه خاطره ی ‌پایانی طنزآمیز اما آموزنده برای خودم‌:

    یه روزی که داشتم نمودار رو بررسی میکردم، حواسم به نمودارها بود و فنجان چای کنارم و درگیر نمودارها. یه گربه دارم که هیچوقت بهش اجازه نمیدم بیاد داخل خونه ، یه لانه توی حیاط براش درست کردم. اما یهو این گربه کوچکه که نمیدونم از کدوم پنجره یا… اومده بود داخل‌ پرید روی میز و سیم پاور لپ‌ تاپ رو کشید؛ لپ‌ تاپه باطری ازش جدا بود خاموش شد و من فقط نگاه کردم! خندیدم و گفتم:

    🟣 «حق با توست جهان، تقلا نمیخواد، هماهنگی میخواد؛ حتی گربه هم یادم میده آرام باشم

    الحمدلله رب العالمین که فهمیدم: اصل را گرفتن، آرامش داشتن، هماهنگی با باورها و جریان زندگی، همان راز موفقیت هست.

    باورش برای اکثر افراد ِ خارج این سایت شاید سخت باشه امــــــــــا. . . ؛ کسی حواسش نیست که رسیدن به این چیزا سه تا رکن سهل و ممتنع داره: 1.ایمان 2.تمرین 3.استمرار

    🪶 با احترام ، محسن‌

    که آگــــــــــاه شد

    وقتی قلبت با جریان هست، حتی سکوت هم پیام میده…

    وقتی دست از تلاش بیوقفه برداری، نشانه ها آشکار میشن…

    وقتی اعتماد کنی، جهان همه چیز رو برات روشن میکنه…

    و وقتی بفهمی همه ثروت ها اقرب من حبل الورید هستند… تقلا بزرگترین اشتباه میشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 54 رای:
    • -
      زهرا سلوکی گفته:
      مدت عضویت: 201 روز

      سلام محسن عزیز…چند دقیقه پیش دلم آشوب بود..از خدا خواستم تا از شما محسن عزیز کامنتی بخونم..رفتم تو ایمیلم و از شما کامنتی دیدم..واااای نمیدونی چقدر خوش حال شدم…چقدر با خوندن کامنت شما من حال دلم آروم میگیره….چقدر دلم میخواست بیشتر در ارتباط بودم باهاتون تا ایمانم قوی تر میشد….هر وقت کامنتی ازشما میخونم چشمانم اشکی می‌شود…در پناه خدا باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 729 روز

        زهراجان سلام به روی ماهت… دلهای اهل خـــــدا از دور همدیگه روصدا میکنن. این آرامشی که میگی، از من نیس که؛ از همون نوریه که خودت دنبالش بودی و خـــــداخواست از این مسیر به دلت برسونه.

        من همیشه همینجام… همین سایت بهشتی… هر لحظه ای که بنویسی، تا وقتی خدا عمر بده و درقید حیات باشم، پاسخت رو میدم. تو زیر سایه ی محبت خدا قدم برمیداری و هرجرقه ی نوری که میبینی، نشونه ی راه خودته. الهی که دلت همیشه باخودش آرام باشه…

        مسیر ما ازجنس رفاقتِ الهیه… نه دوری میشناسه، نه فاصله.

        ~~~

        در پناه نگاه مهربان خـــــدا بمونی، و ایمان وآرامشت هر روز گسترده‌ تر بشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      بهار گفته:
      مدت عضویت: 1661 روز

      سلام آقا محسن عزیز

      خداروشکر که معاملاتت عالیه و شایسته آیه یرزق من یشابغیرالحساب شدی

      تحسینت میکنم به جای این که به دنبال رزق بدویی رزق دنبال تو میدود.

      با کامنتت یاد روزهایی افتادم که من تازه با بازارهای مالی آشنا شده بودم و وارد بازار بورس ایران شدم بدون هیچ دانشی فقط با توکل بر خدا و میگفتم خدا خودش کمکم میکنه همزمان هم داشتم با تمرکز روی یادگیری و آموزش از طریق سایت ها و آموزشهای رایگان کار میکردم ولی اکثر معاملات من با حسم بود این حرفها رو پیش اساتید بگی گارد میگیرن بین خودمون باشه خخخ

      من فقط با خدا مشورت میکردم هرجا می‌گفت بخر می‌خریدم هرجا می‌گفت بفروش می‌فروختم نتیجه این شد که بهترین سهم ها تو پرتفوی من بود هرچی می‌خریدم از فرداش قفل صف خرید میشد سهام من افزایش سرمایه میدادن دوستی که از طریق اون با بازار آشنا شده بودم از من میپرسید چه سهمی بخرم ولی کم کم که وارد گروه ها و کانالهای تلگرامی شدم و حرفهای بقیه رو شنیدم که همه میگفتن ضرر جزیی از بازار اینقدر باید ضرر کنی تا یاد بگیری و از این حرفا که کم کم این حرفها در من باور منفی ایجاد کرد که آره باید ضرر کنم تا کار یاد بگیرم و دیگه خبری از اون سودها نبود و رفتم تو ضررهای پشت سرهم

      راستی میگی وقتی دست از تقلا برداری جهان خودش واست همه کار می‌کنه

      هـر لـحظـه که تســـــــلـیـمـم در کارگه تقدیر

      آرامتر از آهو ،بی بــــــــاک تر از شیــــــرم

      هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر

      رنـــج از پی رنــــج آید ،زنجیــر پی زنجیـر

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 729 روز

        سلام بهار عزیز، رفیق شفیق بازاری من ، خوندم وهمون حس رفاقت قدیمی و صمیمیت معامله ‌گرای توحیدی رو حس کردم. انگار سالهاست کنار هم پشت یه مانیتور نشستیم، چای جلو رومونه و داریم از داستانهای بالا وپایین شدن بازار میگیم.

        چقدر کیف کردم از اون مسیری که تعریف کردی… اون روزهای اول، وقتی هنوز ذهن آدم آلوده به حرف بقیه نشده، وقتی فقط باخدا حرف میزنه، با حسش میره جلو، و جهان جوابشو فوری میده… حقا و انصافا این لحظه ها نابترین دوره های زندگی معامله گر هستش.

        اینکه با قلبت معامله میکردی، با هدایت الهی خرید و فروش میزدی، و سهم ها از فرداش قفل صف خرید میشد…==>> همون چیزیه که من مدتهاست دارم تجربه میکنم. همون یَرزُق‌ُ مَن‌ یَشاءُ بِغَیرِ حِساب‌ٍ که وقتی آدم بهش اجازه میده جاری بشه، خودش همه درها رو باز میکنه.

        خب بعدش کِ وارد گروهها و کانالها شدی و باورهای منفی وارد ذهنت شد… خیلی طبیعی بود. همه ما یه جایی همین اشتباه رو کردیم==>> انگار صدای جهان رو با صدای آدمها عوض میکنیم و… /=>

        ■ سودها تبدیل میشن به ضرر و… تطبیق با بازار میشه زور زدن‌ و به قول استادعباسمنش تقلا‌ کردن.

        ولی دوباره داری با قلبت معامله میکنی…==>> که رزق بجای اینکه فرار کنه، دنبالت میدوه.

        اون ابیاتی که نوشتی هم جان کلامه:

        هـر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر

        آرامتر از آهو، بی‌باکتر از شیرم

        🟣 اینااصل طلاییه بهارجان…

        اونی که تقلا میکنه، بازار ازش فرار میکنه.

        اونی که تسلیم و وصل میشه، بازار خودش براش کار میکنه.

        ■ تا امروز، اینها آخرین درسهایی هستن که خدا در مکتب بازار به جان من آموخته.

        خـــــدا رو شکر که تو هم دوباره برگشتی به مداردرست ِ ثروت… مطمئنم که برگشتی عزیزم و چقدر خوشحالم که الان داریم توی این مکان بهشتی – مثل دوتا دوست قدیمی – راجع به تجربه هایی حرف میزنیم که هیچ استاد و تحلیلی نــــــــــمیتونه درکش کنه. اما ماخواستیم و شد.

        به امید معاملات الهی بیشتر، الهامات دقیق تر، و سودهایی که برکت توشون هست نه استرس… و ارتباط اصیلی با خداوند که ظرف وجودیت رو روز بِ روز بزرگتر میکنه که پر از ثروتی که میخوای بشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      نجمه امانی گفته:
      مدت عضویت: 1116 روز

      محسن عزیز سلام

      متنتو که خوندم واقعاً از ته دل خوشحال شدم برات. این حرفایی که نوشتی فقط حرف نبود… انگار تجربه‌ی یه آدمیه که با پوست و استخون لمسش کرده. خیلی از چیزایی که گفتی رو خودم هم توی زندگی‌م چشیدم… مخصوصاً همون مرز بین تقلا و همراستایی.

      منم یه دوره‌ای انقدر دویدم، انقدر زور زدم، انقدر با فشار و اضطراب خواستم به نتیجه برسم… آخرشم انگار هر چی بیشتر دست و پا میزدم، کمتر جلو میرفتم. تا وقتی فهمیدم نتیجه رو آدم با زور نمیاره… با آرامش و اتصال میاره.

      این جمله‌ات خیلی نشست تو دلم:

      بازار به من چشمک زد وقتی تقلا رو رها کردم.

      دقیقاً همون لحظه‌ایه که خدا انگار میگه: بچه‌ی من، بذار من انجامش بدم.

      اینکه میگی آلارم 17:07 میاد و یادت میندازه از تقلا بیرون بیای… خیلی به دلم نشست. چه قشنگ آدم با خودش و با خدا قرار میذاره، یه نشونه‌ی روزانه برای برگشتن به اصل.

      و اینکه این همه سال روی باور و آرامش و اتصال کار کردی، واقعاً ارزشمنده. نتیجه‌ش هم که روشنه؛ آدم وقتی وصل میشه، از همون جایی روزی میاد که خودش هم انتظارش رو نداره. آیه وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ فقط برای گفتن نیست؛ دقیقاً همون چیزیه که تو مثال به مثال تجربه‌ش کردی.

      خیلی از حرفات برام الهام‌بخش بود… مخصوصاً اونجایی که گفتی:

      بیخیالی نبوی

      این ترکیب انگار یه دنیا معنی پشتشه. همون رهایی مقدس… همون اعتماد واقعی… همون اینکه نتیجه رو بسپری به کسی که بیشتر از خودت عجله داره حالت رو خوب کنه.

      در کل خواستم بگم واقعاً لذت بردم از خوندنش، حس خوب، انرژی خوب، یادآوری‌های قشنگ…

      خداااا برات بیشتر و بیشترش کنه ان‌شاءالله

      و ممنون که از تجربه‌هات مینویسی… آدم رو یهو پرت میکنه وسط حقیقت‌هایی که خیلی وقتا ازش غافل میشیم.

      با احترام فراوان نجمه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 729 روز

        نجمه عزیز سلام . حرفهات یک چیز رو دوباره یادم انداخت:

        آدم فقط به اندازه سطح آگاهیشه که میتونه حرف بقیه رو بفهمه. وقتی میبینم یکی اینجوری عمیق مطلب رو میگیره، میفهمم خودش تو مسیر رشد وآگاهی جدیه. تو که از همین جنسی.

        اون چیزی که مجدد گفتی، مرز بین “تقلا” و “همراستایی” ،،، یه مرز معمولی نیس…

        🟣 مرز بین دوتا مدل زندگی کردنه ==> >

        یکی اونجاییه که آدم فکر میکنه خودش باید همه چیز رو هندل کنه،

        و یکی هم اونجایی که میفهمی تو فقط رسانایی وجریان اصلی دست خداست.

        من سالها با این موضوع کلنجار رفتم.

        ■ آخرش فهمیدم “رسانا بودن ” خیلی سخت تر از تلاش کردنه.

        تلاش کردن حس کنترل میده… اما رسانا بودن یعنی از کنترل برداری، ولی نه از روی بیخیالی، از روی اطمینان.

        همون چیزیه که تو قشنگ فهمیدی:

        وقتیکه نتیجه رو رها میکنی، همونجا انگار فضا باز میشه برا وارد شدن چیزایی که ذهن حتی نمیتونه حدسشون بزنه.

        در مورد آیه «ویرزقه من حیث لایحتسب» هم راستش من یه ذره جلوتر حسش میکنم:

        وقتی چیزی از یه مسیر عجیب میرسه، یعنی وارد یه مدار جدید شدی.

        تو اون مدار دیگه نه مهارت دلیلشه، نه شانس… فقط همراستاییه.

        آخیــــــــــش وقتی حتی توی ذهنم مرورشون میکنم قلبم گرم میشه .

        در مورد «بیخیالی نبوی» هم… >>> این بیخیالی اصلا بی تفاوتی نیست. یه جور اعتماد جدیه؛ اینکه تو کارت رو میکنی، ولی نتیجه رو نمیچسبی.

        نه از روی بیفکری، از روی این حس که «من کار خودمو کردم، باقی ش با خدا». همون باور ِ اصیلِ حداکثر 1٪ با من و بیش از 99٪ با خدا

        ○ فقط یه چیز رو میخوام اضافه کنم؛ چیزی که بعدها که فهمیدمش کلی مسیرم رو روشن کرد:

        رهایی فقط باعث نمیشه نتیجه ها بهتر بشن…

        رهایی “چشم آدم” رو هم بیناتر میکنه.

        اتفاقهای قبلی که مانع به نظر میرسیدن، تو حالت همراستایی تبدیل میشن به نشونه، به کمک، به یه مسیر تازه. از همه‌ مهمتر تبدیل میشن به حکمت .

        در واقع بزرگترین تغییره اینه:

        دنیا عوض نمیشه… من و تو عوض میشیم.

        و همین کافیه کــــــــــه دنیا هم رفتارش با تو عوض بشه.

        نجمه عزیز، ممنون که با دلنوشته ت این حال رو دوباره برام زنده کردی. ممنون که از اون مدل آدمهایی هستی که واکنش نشون نمیدن؛ تازه هم انعکاس میدن… انعکاس آگاهی . امیدوارم الهاماتت هرروز روشن تر وطبیعی تر توی زندگی جاری بشه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      زهره گفته:
      مدت عضویت: 1325 روز

      سلام اقای توحیدی

      من اکثر کامنتهاتونو خوندم. شما قلم زیبایی دارید جوری که خواننده احساس میکنه شاید ادبیات زبان فارسی خوندید.

      در جریان هستم که چقدر به آموزه های استاد عمل میکنید و چه نتیجه هایی تا الان گرفتید.

      اما به یکی از اموزه هاشون ظاهرا معتقد نیستید.

      ایشون توی چندین فایل اشاره کردن که فعالیت توی بازارهای مالی سرانجام اصولی ای نداره. ما باید خودمون ارزش خلق کنیم و بواسطه خلق ارزش، ثروت خلق میشه.

      ممکنه توضیح بدید؟

      البته که اختیار با شماست و اکه جواب ندید حق دارید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 729 روز

        سلام سارا عزیز. امیدوارم حالت خوب باشه و دخترهای نازت هم در آرامش باشن. من امروز داشتم فکر میکردم که چطور باید جواب تو رو بدم. داخل ذهنم غرق بودم بین توضیحاتی که قبلاً درباره فارکس داده بودم. درست وسط همین فکرها بودم که خداوند یه‌باره این آیه رو به چشم‌هام انداخت؛ آیه ای که انگار دقیقاً برای همین لحظه فرستاده شده بود:

        رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ ۚ إِنَّهُ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا . | بهم الهام شد خداوند داره به من میگه: «به سارا بگو همون خدایی که اگه چند سال پیش به مردم میگفتی کشتیهایی به وجود میان که بدون یه بار سوختگیری میتونن دور کره زمین رو دور بزنن، باورش سخت بود… همون خدا امروز هم همون خداست. همون قوانین، همون قدرت، همون فضل

        این برا من یه پیام روشن بود: امروز هم اگه برای خیلیها ثروتسازی از طریق فارکس عجیب یا سخت باشه، اگه تحریمها و محدودیتها تو ذهنشون سد ساخته باشه، باز هم خدا همون خداست. من از خدا آزادی زمانی، آزادی مکانی، استقلال مالی و فرصت بیشتر برای خلوت با خودش رو خواستم. و دقیقا او منو سالهاست که به سمت همین مسیر بازارهای مالی بین المللی هدایت کرده.

        وقتی آیه رو خوندم، تعجب کردم. چون من دنبال جواب دادن به تو بودم و خداوند آیه ای آورد که پایانش درباره «طلب رزق از فضل خدا» حرف زده بود. انگار مستقیم جوابم رو داد.

        قدمتی که برای من روشن شد ==>> من بعنوان کسی که تو این مسیر حرکت کردم، برای خودم روشن شده که بازاری که امروز بنام فارکس میشناسیم، یعنی شکل جهانی و مدرنش، حدود 55 سال قدمت داره، اما اگه مبنای نگاه، «خرید و فروش ارزش» و «تبادل دارایی» باشه، این بازار چند صد سال قدمت داره.

        برای خود من یه درک کلیدی شد ==>> فارکس چیز عجیبی نیست، امتداد همون سنت تجارته؛ فقط ابزار و سرعتش مدرن شده.

        برا خودم روشن شد که مهم «ابزار» نیست؛ مهم اینه که رابطه «من» با خداوند تو اون کار چطوری باشه.

        فهمیدم که آدم میتونه حتی با ابزارهایی مثل پاسور یا چاقوزنجانی – که دیگران شاید برای کارهای نادرست استفاده میکنن – خودش رو تو مسیر خدا قرار بده و ثروت ماندگار داشته باشه . پس برام کاملا روشن شد که هر انسانی بسته به نیت و رابطه ش با خدا، حتی تو کاری که دیگران بد میدونن، میتونه الهـــــی ترین مسیر رو تجربه کنه.

        هدایت شخصی من به سمت فارکس ==>> من از خداوند آزادی مالی، زمانی و مکانی خواستم. من از او رهایی از کارمندی و فرصت بیشتر برای خلوت با خودش رو خواستم. و من دیدم که قدم‌ به ‌قدم مسیر منو به سمت فارکس باز کرد.

        وقتی وارد این مسیر شدم، تازه دیدم تمام چیزهایی که از قرآن آموخته بودم، تمام آموزه هایی که استادعباسمنش درباره باور فراوانی، هماهنگی درون، ایمان، رهایی و توکل، خودکنترلی ، تمرکز ، احساس لیاقت میگفتن… تو این بازار عجیبترین و پررنگترین جلوه رو دارن.

        من قبل از فارکس تو کریپتوکارنسی هم کار کرده بودم. اما اون هدایت، اون رشد و اون نتیجه ای رو که تو این بازار دیدم، اونجا تجربه نکرده بودم.

        چرا فارکس برای من یه مسیر معنوی شد؟ => چون من با چشم خودم دیدم که تنها کسانی تو این بازار موفق میشن که روی خودشون کار کرده باشن؛ روی ترس، روی طمع، روی صبر، روی رهایی، روی توکل.

        دیدم که قرآن به این گروه میگه:

        «متقین»

        که واقعاً هم همینه. کسی که توان کنترل نفس رو نداره، از این بازار حــــــــــذف میشه. کسی که اسیر طمع بشه، قارون’وار سقــــــــــوط میکنه. کسی که نتونه رها کنه، نــــــــــمیتونه نتیجه بگیره.

        اینها رو دیدم، نه اینکه فقط شنیده باشم.

        معاملات من؛ ایمان قبل از دیدن نتیجه => این رو از تجربه واقعی خودم میگم:

        من وقتی معامله ای باز میکنم، تا قبل از بسته شدن، همه چیز برای من «غیب». من دقیقاً تو اون لحظه ایمانِ «قبل از دیدن» رو تمرین میکنم.

        🟣 الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ و…

        وقتی معامله بسته میشه، میتونم تحلیلش کنم. اما قبلش هیچ قطعیتی نیست. تو این مسیر از الگوهای پیامبران استفاده کردم:

        • از یوسف نبی یاد گرفتم که بدون دیدن نتیجه، سمت درهای بسته بدوم…

        • از ابراهیم نبی یاد گرفتم که رها کنم اسماعیلم رو وسط کویر و ساعتها بعد به معامله هام برگردم و ببینم خداوند هر چیزی رو که ساعتی قبل بمن وعده داده بوده، دقیقا همونطور رقم زده ؛ یا بهترشو.

        اصلا اکثر مواقع یه معامله رو ساعتها بعد نگاه کردم و دیدم همون شده که خدا گفته بود. چون به الهامات اون لحظه پروردگار عمل‌کردم.

        اینها برای من تجربه هست، نه تئوری.

        الهام الهی تو نمودار همون الهامیه که تو زندگی جریان داره ==>> وقتی شنیدم استاد عباسمنش میگه نور از گزینه های صحیح امتحان رانندگی عبور کرده و او رو هدایت کرده، برای من سوال شد:

        🟢 “آیا نمیشه همون نور رو از روی نمودارهای طلا، نفت یا… هم عبور بده؟”

        و جواب برای من روشن شد: نه تنها ممکنه، بلکه برای من اتفاق افتاده بود. الان اگاهانه تر دارم انجام میدم.

        من به اندازه ایمانی که داشتم جواب گرفتم. و وقتی بیشتر اعتماد کردم، بیشتر دیدم

        سوره اسراء

        کُلࣰّا نُّمِدُّ هَـٰٓؤُلَآءِ وَهَـٰٓؤُلَآءِ مِنْ عَطَآءِ رَبِّکَۚ وَمَا کَانَ عَطَآءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا / هر یک از دو گروه را [در این دنیا] از عطاى پروردگارت یارى دهیم، و عطاى پروردگارت [در این دنیا از کسى] ممنوع شدنى نیست

        این مسیر، مسیر یک’شبه نبود => تمرین کردم… استمرار داشتم… رها کردم… تسلیم شدم… و روزی رسید که احساس کردم “سیم وصل شده بِ منبع کائنات”.

        این اتصال فقط تو پول نیست؛ تو موضوعات دیگه زندگیم هم از همین الگو استفاده کردم و جواب گرفتم.

        یکی توی بحث “ازدواج” سیمش وصل میشه یکی توی بحث “روابط دیگه” ، یکی توی بحث “ورزش” ، یکی توی بحث “سلامتی” یکی‌ توی بحث “امنیت”… ؛ منم توی بحث ثروتسازی و یه سری جاهای دیگه . منبع یکی هست.

        کافیه فقط ” به خدا اجازه بدیم” . مگه میشه ارزشی خلق نشده باشه و خدا اینجوری رزق ماندگار داده باشه ؟!!؟

        اینجا فقط باید دنبال این باشی که الان دخل شب م رو بردارم و برم پی کارم ==>> که این، ایمان قوی و باور بسیار قوی به فراوانی الهی برای کنترل طمع” رو لازم داره [ چون طمع میکنی و میبینی که بازم میتونی از فرصت ها استفاده‌کنی و کسب سود کنی اما باید چشمتو ببندی ] . آیا اینها ارزش افزوده نیست ؟‼️

        فارکس برای من چیز پیچیده ای نبود؛ ساده بود => برای من خیلی وقتها معامله مثل خرید و فروش معمولیه. من چند شب پیش یه انس طلا رو 4140 دلار خریدم و چند ساعت بعد 4166 دلار فروختم. همون کاری که یه طلافروش میکنه. یا بیتکوین رو 77 هزار دلار میخرم و 90 هزار دلار میفروشم. اینا‌کار‌من نیس ،‌ اینا سیگنالهای خداست. چون ایمان آوردم که : فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ

        □ اصل کار، ساده ست. اونچه سخت هست، اونچه ارزش خلق میکنه، اینهاست:

        • تحلیل توحیدمحور

        • کنترل ترس

        • کنترل طمع

        • رهایی

        • الهام گرفتن

        • هماهنگی با خدا

        این ارزشها همون چیزیه که قرآن میگه تقـــــوا.

        همونایی که مسیر رو پیچیده کردن، درست مثل اون مردمن که به جای تمسّک به آیات محکم، خودشونو آویزون آیات متشابه کردن و راه رو بر خودشون تنگ‌ تر ساختن.

        برای من فارکس یه شغل الهی هست => من میبینم این بازار:

        • نه مغازه و دفتر میخواد

        • نه اجاره

        • نه ساعت کاری خاص

        • نه شاگرد

        • نه سرمایه اولیه سنگین

        • نه گرفتار ارباب رجوع شدن

        • نه مالیات و عوارض سرسام آور

        ■ اما میبینم که بیشترین فشار رو روی «خودسازی» میذاره. روی «رهایی». روی «توکل». روی «ایمان». روی «تقوا». روی «باور فراوانی فرصت ها».

        میبینم که این بازار آدم رو روی شونه خدا میذاره؛ فقط کافیه نلغزی و قارون’وار نشی. برای همین هست که 95٪ افراد این‌بازار سقوط میکنن [ همونجوری که استاد عباسمنش ‌میگن]. چون بجای چسبیدن به خدا، میچسبن به پول.

        و در نهایت… ==>> من اگه مثل گذشته تو شغلهای عمومی و پر از «شرک خفی» جامعه مونده بودم، آیا امروز فرصت داشتم تو این مکان بهشتی با آرامش و فراغ بال و رهـــــا ،‌اینقدر زیاد بنویسم‼️ قطــــــــــعا نــــــــــه.

        این حضور من، نتیجه همون هدایت الهیه؛ هدایتی که از مسیر بازار فارکس وارد زندگی ام شد.

        🪶 وقتی با شاخصه های قرآنی نگاه میکنم ، میبینم فعالیت توی بازار فارکس و نویسندگی و فعالیت ثروتساز کنونی استادعباسمنش شبیه هم هست .

        امیدوارم چند روز آتی بتونم یک متن مفصل و مستقل ذیل جلسه سوم دوره هم جهت با جریان خداوند بذارم.

        ~~~~~~

        سارا جان ، مرسی که نوشتی مرسی که پیگیر بودی مرسی که کنجکاو بودی مرسی که به اون الهامی که بهت شد و سوال پرسیدی عمل کردی

        ○ میتونی این پست و دو کامنت دوستان زیر این پست رو هم مطالعه کنی

        https://abasmanesh.com/fa/aligned-with-flow-of-god-course-18/comment-page-12/#comment-1750851

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
        • -
          تیام گفته:
          مدت عضویت: 647 روز

          سلام دوست خوبم من پیامهای شما رو‌دنبال میکنم چون دیدم که در کار فارکس و‌ترید هستید من سالهاست مشغولم از،سال 98 مشغول آموزشم و‌امسال دیگه انشالله بطور جدی وارد این کار میشم خیلی آموختم ساعتها وقت گذاشتم دفترها پر کردک از،ساده ترین سبک ها که خط،روند و‌حمایت مقاومت های استاتیکه تا سبک سنگین آر تی ام همه رو خوندم و‌تمرین کردم اما مدتی بود ذهنم درگیر بود که نکنه خلق اررش نیست نکنه راهو دارم اشتباه میرم پس اینهمه وقتی که گذاشتم چی میشه در حالیکه قلبا معتقد بودم که فارکس و‌ترید خودش یجور خودسازی در لول بالاست اما بازم چون اساتید مختلف میگن خلق ارزش نیست درگیر تردید بودو ولی کامنت زیبای شما خیلی به دلم نشست واقعا چه شغلی هست که انقدر ایمان درش باشه و‌خالی از هرگونه شرک باشه در کدوم کار این حد از آزادی زمان و‌مکان و…وجود داره !خدارو شاکرم که له مسیری هدایتم کرد که جز اقلیت ها باشم کاری که کار هر کسی نیست و‌در اون نور خدا رو به بهترین شکل میشه دید

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
          • -
            محسن توحیدی گفته:
            مدت عضویت: 729 روز

            تیام عزیز…سلام . ازت ممنونم که حرفاتو گفتی. دقیقاهمون نقطه ای که تو وایستادی، منم یه روزی وایساده بودم. همون تردیدها… همون سوالها… همون حس که نکنه دارم یه مسیر اشتباه میرم… نکنه اینهمه وقت و انرژی وامید و دفترهایی که پرکردم آخرش هیچی نشه…

            میفهممت… کامل میفهممت.

            ببین…

            فارکس و ترید، واسه آدمهایی که ازجنس جستجو هستن، از جنس ساختن خودشون هستن، یجور تمرین نفس وعظمت روحه. اصلا شوخی نیست. هرکی بگه خلق ارزش نیس، فقط تعریفش از ارزش کمه.

            ارزش همیشه تولید یه چیز فیزیکی نیس…

            خیل وقتا “خلق خودت” عمیق ترین ارزشه.

            موفقیت‌ پایدارتوی بازار فارکس ، شدمثل یک پرچم ، که به بقیه زندگی من هم الگو داد.

            وقتی اینقدر راحت ثروتسازی کردم ، الگو شد که :

            خیلی راحت هم ارتباط بگیرم ؛

            خیلی راحت هم سفر کنم ،

            خیلی راحت کارمندی رو ببوسم وبذارم کنار ،

            خیلی راحت بنویسم ،

            خیلی راحت ازمشکلات اعـــــراض کنم و به خدا بگم آخیــــــــــش سپردم به تو ،

            خیلی راحت احساس لیاقتم روبالا ببرم ،

            خیلی راحت باورم به فراوانی های خداونـــــد رو مثل موشک بالا ببره و…. .

            خیلی راحت بِ آزادی هایی که میخوام برسم،

            و خیلی راحت بفهمم آیه وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ ؛ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ گمشده زندگی خیلی ازماهاست.

            ترید دقیقا همونجاست.

            تو با ذهن و روحت کار میکنی. با باورها وترسات میجنگی. با حرص و هیجان خودت رو روبه ‌رو میکنی. کدوم کاراینقد رشد میده؟؟ کدوم شغل اینقد تو رو مجبور میکنه به شفافیت درونی؟؟

            کدوم حرفه اینقد بهت نشون میده که تنها عامل پیروزی تو، حال خوبت، اتصال قلبیت وخالص بودن نیتته؟

            هیچکدوم .

            این مسیر، مسیر آدمهای معمولی نیس. مسیر کساییه که خـــــدا انتخابشون میکنه برا ساختن یه نسخه بالاتر ازخودشون.

            تو سالها تلاش کردی… خوندی… تمرین کردی… بخش سختش رو رفتی.

            ■‌ اگه این مسیر ارزش نبود، پس اینهمه پاکسازی درون، اینهمه صبر، اینهمه خودشناسی، ایـــــنهمه خودکنترلی ازکجا اومد؟؟؟

            تیام…

            اینی که نوشتی: «کاری که کار هرکسی نیس و توش نورخدا دیده میشه» ==>> دقیق همون حقیقتیه که من سالهابهش رسیدم.

            ترید همونجاییه که تو بایدبدون هیچ شرکی تصمیم بگیری… هیچکس نیست… هیچ صدایی نیست… فقط تویی وخـــــدا… و این یعنی اوج توحیـــــد در عمـــــل

            و گفتی “اقلیت”…

            درسته… ==>> … و أَکْثَرُهُمْ لَا یَفْقَهُونَ

            تعداد کسایی که واقعا این راه رو میرن، خیلی کمه. نه چون سخت بودنش میترسونشون… چون صادق بودنش میترسونشون.

            ■ ترید آدم رولخـــــت میکنه… چهره واقعی درونش رو، رو میکنه… و فقط آدمهای قوی می مونن.

            تو قوی هستی. توسالهاست داری قدم میزنی سمت نور…

            و این تردیدهای اخیر؟ ==> اینها فقط سایه های دم دروازه بودن… همین.

            راهت درسته رفیق.

            تو داری ارزش خلق میکنی…

            اول درون خودت… بعد توی عملت… بعدتوی حساب بانکیت؛

            و بعدتوی نتیجه هایی که میسازی.

            خوش اومدی به جمع آدمهایی که با روحشون کارمیکنن، نه فقط بامغزشون.

            و خوش اومدی به میدونی که خـــــدا توش خیلی نزدیک تر ازهرکار دیگه ای هست.

            بی شک این مسیر، مسیرموفقیت ِ روشن‌ هاست. مسیر آدمهای بی آلایش.

            تیام ، منتظر تایید هیچـــــکسی نمون ==>> بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

            ■ کسی که با خودکنترلی روی شانه خدا بشینه و وارد سیستم الهی برا‌ کسب روزی حلال بشه ؛ میتونه از آینده هم خبر بیاره . چون بقول استادعباسمنش میتونه خدا رو پیش بینی کنه.

            مثلا ؛ مینویسم اینجا که بماند به یادگار =>> طولی نمیکشه چند ماه دیگه قیمت نفت به 85 دلار یابیشتر میرسه. الان درگران ترین حالتش 59 دلاره.

            … و جهان دگرگون خواهد شد.

            تیام جان ، هرجا بودی ادامه بده… خـــــداخـــــودش داره هدایتت میکنه.

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      حمزه سوری گفته:
      مدت عضویت: 1803 روز

      جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ﴿33﴾و آن کس که راستى آورد و آن را باور نمود آنانند که خود پرهیزگارانند

      لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذَلِکَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ ﴿34﴾براى آنان هر چه بخواهند پیش پروردگارشان خواهد بود این است پاداش نیکوکاران (سوره الزمر)

      سلام داداش محسن پرچمدار تریدرهای توحیدی

      من به این کار ایمان داشتم با این کامنتت ایمانم

      چند برابر شد. منم سالها پیش از خدا خواستم

      کاری داشته باشم که آزادی زمانی آزادی مکانی

      و آزادی مالی داشته باشم و خداوند این کار را

      در مسیر من قرار داد و خدارو شکر میکنم که در

      این مسیر قرار گرفتم و من در جهت خودشناسی

      برای موفقیت در این کار بود که با استاد آشنا شدم

      و من هیچ کاری رو سراغ ندارم که کسانی می‌توانند

      در اون موفق باشن که صداقت داشته باشند به خودشناسی

      رسیده باشند به مرحله بالایی از خودکنترلی رسیده باشند

      صبور باشند و از همه مهمتر اینکه با تمام وجود توحیدی عمل

      کنند. مگه غیر از اینه که اینها صفاتیه که خداوند تو قرآن برای

      برای رستگاران ذکر کرده؟

      داداش محسن چه کامنت زیبایی در جواب کامنت زهره عزیز

      نوشتی دقیقا نشست تو اعماق وجودم که همیشه باید تکرارش

      کنم تا فراموشم نشه

      دمت گرم داداش محسن که همیشه ازت انرژی میگرم

      و شدی الگوی من که چطور با ایمان به خدا و با قلبی

      آرام و سرشار از عشق به خدا و ایمان به غیب ترید کنم

      برات آرزوی بهترینها رو دارم و مطمئنم تو این مسیر

      به هر خواسته ای که داریم می‌رسیم که از همه مهمتر

      رسیدن به مقام قرب الهیه

      به خدای بزرگ میسپارمت. یا حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 729 روز

        حمزه جانِ عزیز، داداشِ دل آگاه… سلام به دلت، سلام به ایمانت، سلام به نیتی ک ِ معلومه از جای بلندی میاد.

        آیه هایی که آوردی کلیدهمین مسیره‌ زیباس .

        “جَاءَ بِالصِّدْقِ… ” ==> اول با خودت صادقی، بعد با خـــــدا.

        و وقتی این دوتا کنار هم میشینن، نتیجه ش میشه همون نازنین ِ بعدی: “لَهُمْ مَا یَشَاءُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذَلِکَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِینَ” ==>> خواسته،که دیگه آرزو نیس… استحقاقه.

        □ یه نکته خیلی مهمی که تو حرفات بود ومیخوام روش مکث کنیم اینه:

        گفتی این مسیر (ترید توحیدی) فقط با صداقت، خودشناسی، صبر و خودکنترلی جواب میده.

        زدی وسط خال عزیز برادر… و دلیلش هم اینه که بازار، قبل از اینکه پول آدم روبگیره، احساس لیاقت آدم رو تست میکنه.

        بذار خیلی رفاقتی وشفاف بگم ؛

        خیلی از رفتارهایی که توی معامله گری (هرنوع‌ ش) میبینیم، ربطی به تحلیل وسیستم ندارن. ریشه شون یجای دیگه ست:

        ● وقتی کسی سود داره ولی زودمیبنده معامله رو

        ● وقتی معامله ش‌ میره توی منفی ولی تمومش نمیکنه و‌بجاش دعا میکنه

        ● وقتی سیستمش درسته ولی میترسه که حجم رو زیادکنه( با حفظ کنترل طمع)

        ● وقتی بعد از یه خطا، خودش رو میکوبه!

        ● وقتی دائم دنبال تایید بقیه ست… … !

        □ اینها ایراد تحلیل تکنیکال نـــــیس داداش… ،

        ■ اینها نشونه های کمبود احساس لیاقته.

        یعنی یجایی ته دلش هنوز باورنکرده که :من لایق سود “پاک”، “آروم” و”مستمرم” ؛ تازه باورفراوانی رو هم گم کرده فکر‌میکنه اگر امروز سود نکنه فردایی وجود نداره ‼️

        🟣 اینا همون ارزش افزوده های عمیق و درونی هستن که فعالیت توی بازار فارکس، به شکلی تدریجی و بعضا سختگیرانه، در افراد پرورش میده وباعث بلوغ شخصیتی و رشدی فراتر از مهارتهای صرفا مالی میشه.

        بنابراین بازار دقیقا همونجایی میزنه که این باور احساس لیاقت زخمی هست.

        ▪︎ دقت )) نه از سر دشمنی میزنه… که از سر تربیت. [ بازار بخشی از کائناته که با کسی دشمن نیست… به قول استاد عباسمنش رفتار کائنات سیستماتیکه… آینه درون ِ ماست]

        □ توی حرفات یه چیز خیلی قشنگ بود:

        گفتی با قلب آروم و ایمان به غیب ترید میکنی.

        اینو بدون، این مرحله ای هست که خیلیا اسمش رو میشنون، ولی تجربه ش نمیکنن.

        چون ایمان به غیب، یعنی وقتی سیستم ، (درست) میگه نگه دار… دیگه از درون نمیلرزی. چون لیاقتت رو قبلا تو دلت تثبیت کردی. لیاقتت به نتیجه معامله‌ نـــــچسبیده .

        □ گفتی هدف نهایی قرب الهی هست… ==>> تو معامله گری رو عبادت دیدی، نه قمار | نه جنگ | نه اثبات خودت.

        قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ / نماز من، عبادت من، زندگی من و مرگ من، همه برای خداوند، پروردگار جهانیان است.

        ~~~ ~~~~

        داداش حمزه، بازار برای آدمایی مثل تو،

        🟢 کم کم از “”امتحان اعصاب”” =>> تبدیل میشه به “”تمرین یقین””.

        خوشحالم تو این مسیرکنار همیم. با هم یاد میگیریم اول ارزش خودمون رو باور کنیم، بعد دلار و تتر خودش میاد… بی التماس، بی عجله، بی ترس، بالذت بردن از مسیر

        عزیزم به خدای بزرگ میسپارمت،

        و مطمئن باش هر چی میاد،

        یا رشدته یا پاداشته ~~ هردوش ینی ثروت ‌.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    آوه پیری نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3418 روز

    سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم

    سلام استاد شایسته عزیز و سخاوتمند

    سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم

    سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان

    سلام خانواده ی عزیزم عاشقتونم

    گام 13 :

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    من میخوام در مورد تجربه ای از خودم بنویسم که فکر کنم یک یا دوبار نوشتمش قبلا

    ولی اینسری میخوام با جزئیات دقیق تر بنویسم تا وقتی میخونمش اون احساس اون لحظه رو توی وجودم حس کنم

    و اینکه با بازگو کردنش از خدای عزیزم سپاسگزاری کنم

    چون با بازگو کردن نعمت هایی خدا بهمون هدیه داده و اتفاقات خوبی که خدا تو زندگیمون رقم زده ما داریم از خدا سپاسگزاری میکنیم و بهش میگیم که قدردان تمام این نعمت ها هستیم

    قبل از نوشتن در مورد جواب این سوال استاد جان یه چیزی بگم خدمتتون هر وقت یک فایلی از شما میشنوم که در مورد آگاهی های اون فایل تجربه ای دارم ، به صورت ناخودآگاه توی وجودم یک صدایی کل اون تجربه رو با تمام جزئیات برام مرور میکنه

    و من همزمان ترکیب فرمایش شما و اون گفت گوی ذهنی و باهم توی ذهنم دارم که منو به حدی از احساس فوق‌العاده میرسونه که تمامی نگرانی ها و ترس ها از وجودم شسته میشه میره

    این تجربه ی من برمیگرده به اوایل آشنایی من با شما استاد جان عزیزم

    من برای یک مسئله ای مجبور شدم به گرفتن پول نزولی که این انتخاب برای من آخرین انتخاب بود چون متنفرم از گرفتن پول نزولی چون با اصول من هماهنگی نداره ، پول نزولی از نظر من کاملا یک مسیرِ نادرسته

    وقتی این پول و گرفتم طبق قراردادی که بسته بودم با صاحب پول تاریخی که توی سفته نوشته بودم ، این شخص زیر تمام این تاریخ و قرارداد ها زد و زودتر از روز موعود طلب پولش رو کرد

    و هزاران خط و نشون ها کشید که اگر این پول و پرداخت نکنی من سفته رو میزارم اجرا و از این حرفا که فشار ذهنی شدیدی رو برای من آورده بود و استرس خیلی شدیدی رو داشتم توی اون روزها تجربه میکردم که هرگز تو زندگیم تجربه نکرده بودم، که احساس میکردم هر آن امکان داره از فشار این استرس بمیرم ، و ترس از اینکه بمیرم و به خواسته هایی که از بچگی توی رویاهام میدیدم نرسم منو داشت نابود میکرد

    ذهن منم از این فرصت سوءاستفاده کرد تا میتونست چرندیات تحویل من میداد و این فشار و بیشتر و بیشتر میکرد و با تمام توانش هیزم توی این آتیش می‌ریخت به حدی که احساس میکردم نفس هام سنگین تر و بزور بالا میان و شب ها با ترس و نگرانی میخوابیدم در حدی که عرق سرد های درشت میزد منو و همش به این فکر میکردم امشب از این استرس و حال بد شاید بمیرم ، چون بارها با نفس تنگی از خواب بیدار میشدم و مینشستم تا شاید بتونم کمی نفس بکشم و همیشه به این فکر میکردم که فردا قراره چی بشه

    (میخوام با تمام جزئیات بنویسم که هر وقت این کامنتم و میخونم این رنج و بیاد بیارم و معجزه ی خداوند و بیاد بیارم که اهرمی بشه برای من)

    روزها از خونه میرفتم بیرون و به هر شخصی که میشناختم رو مینداختم برای پول قرض گرفتن که اون پول نزولی رو بدم که وقتی میرم سر کار بدهی شو بدم

    خدا شاهده به هیچکس توی خونه این موضوع رو نگفتم ، فقط فکر کنم به یکی از داداشام گفتم اونم نمیدونم فکر کنم از رفتارم فهمید من گفتم یا چی یادم نیست

    دوست نداشتم کسی از موضوع باخبر بشه

    کلا دوست ندارم مشکلات و مسائلم و به کسی بگم

    خلاصه هر شخصی رو که یادم میومد ازش درخواست پول میکردم (شرک خالص)

    اون موقع ها تازه با شما آشنا شده بودم اینقدر که فشار ذهنیم بالا بود نمیتونستم تمرکزی فایل ها رو گوش کنم ولی قبل از این استرس ها چون از شما در مورد خدا تو فایل هاتون شنیده بودم

    وقتی تمام افراد و ازشون درخواست پول کردم دیدم که بله رسیدم به تهه خط دیگه هیچ راهی ندارم اونجا دیگه استرس و فشار در حدی بود دیگه داشتم خفه میشدم از ترس و نگرانی که قراره چی بشه

    خدایا عاشقتمممم تا روزی که نفس میکشم هم سپاسگزاری همین یک مورد رو بکنم بازم کمه

    توی خیابون داشتم قدم میزدم و رسما برای اولین بار توی عمرم احساس کردم به تهه خط رسیدم و هر آن یا احتمال داره از این استرس بمیرم یا اینکه چون هیچ پولی پیدا نکردم احتمال داره هر بلایی سرم بیاد

    خدایا عاشقتم که به مو میرسه ولی پاره نمیشه

    توی اوج اون فشار ذهنی و استرس یاد حرف شما استاد عزیزم افتادم که میدونم این هم لطف و مهربانی خداوند بود که بیادم آورد یه لحظه گفتم استاد جان میگه به خدا توکل کنین فقط ، و فقط و فقط از خدا بخواین خواسته هاتونو

    تو اوج ناباوری و ناامیدی

    چون من به خدا اعتقاد نداشتم استاد جان به وجودش باور نداشتم ولی گفتم بیام یکبارم شده به حرف استاد عباس منش گوش بدم از خدا بخوام من که تمام راه ها رو رفتم نشد من که تهه تهه خطم دیگه هیچ امیدی نیست حداقل یکبار به حرف استاد گوش کنم ببینم چی میشه

    استاد عاشقتونم با تمام وجودم

    توی خیابون داشتم قدم میزدم گفتم خدایا من به هر شخصی که میشناختم رو انداختم حتی از اونها هم خواستم اگر تو اطرافیان شون کسی هست این پول و قرض بده ، من حتما پس میدم ولی به بن بست خوردم دیگه هیچ امیدی ندارم نمیدونم چی میخواد بشه ازت میخوام این پول و برام جور کنی من نمیدونم چطوری ولی من این پول و میخوام

    باورتون نمیشه به محض تموم شدن حرفم بلافاصله صدایی توی وجودم اومد به فلانی پیام بده بگو اینقدر پول میخوام به صورت قرض تا یکماه دیگه حتما بهت پس میدم

    جالبه من این دوستم و اصلا یادم نبود بهش بگم

    وقتی بهش پیام دادم بلافاصله جواب داد انگاری آنلاین بود گفت آره داداشم این چه حرفیه فقط باید بیای تا خونمون من کار دارم نمیتونم بیام نگران پس دادن پول هم نباش هر وقت دادی دادی اصلا مهم نیست ، همون صدا دوباره اومد گفت نه حتما تا یکماه دیگه من پرداخت میکنم و منم بهش گفتم گفت باشه داداشم هر جور راحتی ولی بازم خودت و اذیت نکن من احتیاجی به پول ندارم الان

    خلاصه پول و گرفتم و رفتم دادم و سفته مو پس گرفتم و یک آرامش عمیقی توی وجودم احساس کردم که حس میکردم تازه متولد شدم

    اون شخصی که من ازش پول گرفته بودم یک مغازه ای داشت که کنار اون مغازه دوست من مغازه داشت و از این ماجرا خبر داشت که پول نزولی گرفتم همیشه بهم میگفت آوه داری دیوانگی محض میکنی نکن اینکارو پشیمون میشی ، خدا نشونه ها رو میداد ولی من اون موقع این آگاهی ها رو درک نکرده بودم گوش نکردم ، حالا اون شخص میگفت تو چیکارش داری میخواد پول بگیره حتما لازم داره چرا دخالت میکنی تو

    وقتی دوستم فهمید پولش و پس دادم خوشحال شد گفت خداروشکر به خیر گذشت

    الان یکم سفت بگیر برای پیدا کردن کار تا بتونی پول دوستت و پس بدی بهش گفتی یکماهه پرداخت میکنی تو همین امروزم شروع بکار بکنی یکماه بعد بهت حقوق بدن تازه میشه همون زمانی که قول دادی

    من یک آرامش عمیقی داشتم میگفتم نگران نباش وقتی این پول جور شد کارم پیدا میشه

    من گفتم خدایا تو که برام پول و اوکی کردی خودت بگو کدوم فایل هارو گوش کنم تا بتونم کار پیدا کنم

    حسی اومد تو وجودم فقط روی خدا حساب باز کن

    اومدم توی سایت دانلودش کنم چون صوتی شو دانلود نداشتم فقط تصویری داشتم به صورت کاملا الهامی به فایل چندبرابر کردن ثروت رسیدم که اونم دانلود کردم با فایل فقط روی خدا حساب باز کن باهم شروع کردم به گوش دادن

    و تعهد فایل چند برابر کردن ثروت هم نوشتم

    رفتم چنتا کاغذ A4 برداشتم با یک مداد B6 طراحی شروع کردم به نقاشی کشیدن و گوش کردن فایل ها بصورت پشت سرهم و به صورت مداوم یعنی گوشیم باتری تموم میکرد میزدم به شارژ همزمان هم فایل ها رو با هندزفری گوش میدادم موقع ناهار و شام غذا رو می‌آوردم تو اتاقم هندزفری رو گوشم داشتم همزمان با خوردن غذا فایل ها رو گوش میدادم

    موقع رفتن به دستشویی هندزفری تو گوشم بود فایل ها رو گوش میدادم

    حموم رفتنم هم میزاشتم وقتی همه خوابیدن برم چون تو حموم نمیتونستم فایل گوش کنم

    یعنی من هیچ صدایی نمیشنیدم به جز فایل فقط روی خدا حساب باز کن و فایل های چند برابر کردن ثروت

    اون اوایل چون هیچی نمیفهمیدم از فایل های استاد

    شبیهه بچه ای که تازه بدنیا میاد و از پدر و مادرش همش میپرسه این چیه ، اون چیه و میخواد با جهان و محیط اطرافش آشنا بشه و هر چیزی که میگن و گوش میکنه و باور میکنه

    تغییرات شروع شد…

    رفتم بیرون با هندزفری به گوش یکی از دوستان بهم گفت فلان فست فودی به یک نفر نیرو نیاز داره تو که دنبال کار هستی میتونی بری

    گفتم نه من تو فست فود کار نمیکنم

    فردایی شد همون دوستم از جریان باخبر بود مغازه به مغازه بقلی خودش سپرده بود اگه جایی کسی نیروی کار خواست بهم بگو دوستم میخواد بره سر کار

    (اینم بگم من قبل این جریان هم دنبال کار میگشتم ولی کاری رو بتونم انجام بدم رو پیدا نکرده بودم این داستان باعث شد پیدا کردن کار فورس ماژور بشه)

    و اون مغازه بقلی دوستم گفت یک فست فود هست نیرو میخواد ، که من گفتم بازم گفتم نه من فست فودی نمیرم

    یک رستوران با فاصله ی 100 متری با مغازه ی دوستم بود گفت بیا بریم این باهاش سلام علیک دارم بهش بگم ببینیم میشه بری تو رستوران کار کنی

    من رفتم ولی با بی میلی که صاحب رستوران گفت این آدم بدرد ما نمیخوره

    دوستم استرس داشت بخاطر پول ولی من علی بی غم بودم میگفت دیوانه پیگیری کن دیگه وقتت داره میره 2 روز از یکماه گذشت چیکار میخوای بکنی؟

    من گفتم پول خودش اومد کار هم خودش میاد

    حرص می‌خورد میگفت تو عقل نداری چجوری کار خودش میاد آخه تو دیگه عقلت و از دست دادی من میخندیدم به حرفاش اون بیشتر حرص می‌خورد :)) عزیزم :)

    ولی بخدا قسم یک آرامش عمیق و عجیبی داشتم که تو عمرم تجربه نکرده بودم

    اومدم خونه دفتر برداشتم گفتم اوکی من مگه به خدا نگفتم برام پول و اوکی کن ، بعدش نگفتم کار پیدا کن و اینهمه کار داره بهم پیشنهاد میشه

    چرا قبلا این ها نبودن چرا الان دارن اتفاق میفتن

    گفتم اوکی

    نوشتم خدایا من این کارا رو نمیخوام

    من یک کار میخوام با این ویژگی ها و با این مبلغی که توی تعهد نامه نوشتم ، این کارها هیچکدوم با مبلغ تعهدنامه همخونی نداره

    و دوباره رفتم شروع کردم به نقاشی کشیدن

    یک چیزی هم اینجا بگم من از بچگی نقاشی خوب میکشیدم ولی همش درختِ چوب خشک بود و کوه و دریا و از این حرفا ، ولی توی اون روزها برای اولین بار توی عمرم من چهره کشیدم ، یک عکس از اینترنت دانلود کردم شروع کردم به کشیدن که تو 1 روز یا 1.5 کامل کردمش

    به حدی این نقاشی با جزئیات کشیده شده ، به حدی خوب شده که صاحب عکس ببینه باورش نمیشه نقاشیِ :))

    و من دوباره شروع کردم فایل گوش کردم و نقاشی کشیدم

    گذشت…

    شد فردا بازم رفتم پیش دوستم گفت برات کار پیدا کردم برق کاری بود فکر کنم یادم نیست دقیقا ، گفتم نه

    داشت از عصبانیت دیوونه میشد من میخندیدم بیشتر حرص میخورد میگفتم حرص نخور بابا کار خودش میاد

    میگفت بابا تو عقلت و از دست دادی چطور کار خودش میاد

    میگفت توی دوستام تو سالم بودی توام از دست رفتی :))))

    فردایی شد…

    از طرف یکی از نزدیکان یک کار بهم پیشنهاد شد

    یک حسی تو وجودم تاییدش کرد

    مثل همون چیزی که استاد جان شما میفرمایین یه چیزی چشمک میزنه برام انگار ، من بارها تو برهه‌های مختلف تجربه کردم این حس و

    گفتم تمام شد کارم خودش اومد با تمام اون ویژگی هایی که نوشتم فقط با یک تفاوت

    حقوقی که گفتن پرداخت میکنن 3 برابر اون چیزی بود که من توی تعهدنامه نوشتم

    و باز هم خدا معجزه کرد

    و اینکه حقوق دریافتی من تقریبا نزدیک به 2 برابر حقوق بازنشستگی یکی از نزدیکان من بود

    یعنی اون شخص 30 سال کار کرد یک حقوقی رو دریافت میکرد ، که من نزدیک به 2 برابر اون حقوق و دریافت میکردم

    و از فردایی رفتم سر کار تقریبا یک هفته گذشت داشتم از سر کار میومدم خونه اون دوستم که مغازه داشت و دیدم داشت مغازه شو میبست بهم گفت کجایی چند روز نیستی؟

    بهش گفتم بهت گفته بودم که کار خودش میاد و یه لبخند بهش زدم

    با لبخند و خوشحالی گفت جدی میگی؟!

    گفتم آره الان دارم از سر کار میام

    از تهه دل گفت خداروشکر باورت نمیشه چقدر خوشحال شدم انگار مسائل من حل شد

    گفت وقتی شروع به کار کردی زمانت از یکماه هم گذشته بود برای پول دوستت چیکار میکنی؟

    گفتم نگران نباش چندروز دیگه پولش و میدم

    گفت چجوری تو که یکماه نیست کار میکنی؟

    گفتم به صاحب کارم گفتم حقوق نصف ماهم و مساعده بده

    گفت قبول میکنه مگه؟

    گفتم آره فردا پس فردا قراره پرداخت کنه

    گفت خداروشکر خیلی خوشحال شدم خداییش

    یعنی از همینجا برای اون دوست عزیزم عاشقانه از صمیم قلبم از اعماق وجودم بهترین ها رو آرزو میکنم که از خود من بیشتر خوشحال شد بخاطر این اتفاق

    چون میدونم فرکانسش بهش میرسه از همینجا بهشون میگم عاشقتم آقا مهدی عزیزمممم

    همینجا من آوه ی پیری نژاد به خودم تعهد میدم یکبار دیگه این مسیر رسیدن به خواسته رو توی زندگیم اجرا کنم و بجای نگرانی ها و ترس ها ویژگی های مشتری هام رو به خدا بگم خدا خودش هدایت کنه به سمتم

    همون خدایی که ملودی های فوق العاده ارزشمند و زیبا رو برام میسازه خودش هم مشتری رو میاره

    یکبار دیگه به خودم یادآوری میکنم که ملودی ها رو من نمیسازم همه رو خدا میسازه

    این و من روزی هزاران بار به خودم گفتم از این به بعد میگم

    کاش میشد این رنگ فونت این تعهدم و تغییر بدم قرمز رنگش کنم که هر وقت این کامنتم و میخونم این رنگ قرمز این تعهد و ببینم چون من تو نوشته هام هر جا تعهدی یا نکته ی خیلی خیلی مهمی که باید مثل مرگ و زندگی بهش نگاه کنم و با رنگ قرمز مینویسم وقتی این رنگ مینویسم تمام تلاشم و میکنم بهش عمل کنم

    مسئله ای که باعث میشه پروژه های من پیش نمیره و آثارم فروش نمیره دلیلش و فهمیدم اونم این قسمت از کامنت خانم آیت گرامی که تو گام قلبی این پروژه نوشتن :

    ️️️️

    تو یه کامنت اومده بود اگه همش داری بی پولی تجربه میکنی روابط بد داری یا مدام بیماری رو تجربه میکنی تنها علتش اینه که گذاشتی دیگران به ذهنت خوراک برسونن

    حس کردم یکم از جوابم همینه

    خب اینو گرفتم ولی چه خوراکی ؟

    دوتا کامتت پایینترش اومد ترس ونگرانی

    ️️️️

    آره این ترس و نگرانی برای منم میاد گاهی توی ذهنم

    حالا چرا میاد؟!!

    بخاطر ورودی های محیطی که توش هستم ، چون فقط ختم میشه به ترس و نگرانی

    چرا اونموقع نبود؟!!

    چرا اونموقع توی اون حالت فورس ماژوری من علی بی غم بودم؟!

    چون فقط داشتم ورودی های خالص توحیدی و فوق العاده ارزشمند استاد عباس منش عزیزم و دریافت میکردم

    الان وظیفه ی من چیه؟!!

    مثل همون موقع خودم و بمباران کنم فقط و فقط و فقط با فایلی که خدا قطعا بعد از نوشتن این کامنت و مرور اون اتفاقات بهم الهام میکنه باید روی اون کار کنم + پروژه‌ی تغییر را در آغوش بگیر + دوره ی فوق‌العاده ارزشمند احساس لیاقت

    تا دوباره اون احساس آرامش و خیال راحتی مداوم رو توی وجودم حس کنم

    تا دوباره سیمم مداوم وصل بشه به خدای عزیزم

    یک چیزی اینجا فرق کرده نسبت به قبل که نکته ی خیلی مثبتی حساب میشه اینه که من الان تو مسیر علاقم قدم برداشتم ولی اونموقع فقط دنبال یک کاری بودم که پول بسازم همین

    استاد جان من یک موضوعی رو درک کردم شاید به این گام از پروژه ربط نداشته باشه ولی چون الان یادم اومد میخوام بنویسم که هر وقت میخونمش مرورش کنم

    من چند روز پیش یک فایلی نشانه ی روزانه ام شد که موضوع اون فایل قدم برداشتن توی مسیر علاقه بود ، من خیلی فکر کردم ولی متوجه نشدم چرا باید این موضوع که من تو مسیرش هستم و نشانه بشه برام

    تا اینکه به این نکته ی ریز رسیدم ، قدم برداشتن تو میسر علاقه همیشه منظور قدم برداشتن فیزیکی نیست ، گاهی منِ آوه باید بدونم از فکر کردن به کار مورد علاقم ترس نداشته باشم ، یعنی ترس ها اینقدر منو تسخیر نکنن که حتی اجازه فکر کردن و تجسم کردن مسیری که عاشقشم و از من بگیرن ، من نباید این اجازه رو به اونها بدم ، باید بتونم رویاهام مسیر عشق و علاقم و توی وجودم زنده نگه دارم

    یه تشکر هم از آقای خاص ، دوست و داداش عزیزم بکنم برای اینکه به هدایت قلبت گوش کردی و اون آیه ی فوق‌العاده ارزشمند و برام فرستادی باورت نمیشه از همون لحظه من تو چه حال و هوایی بودم

    چون این آیه برای من بینهایت زیاااااااد ارزشمنده

    و همزمان شدن اون آیه با این گام از پروژه دیگه منو برد به بهترین حال ممکن که چقدر هماهنگِ با این تجربه ی من

    این تکیه از ترانه ی آهنگ بهنام بانی عزیز برای من خیلی مصداق گفت گوی من و خدای من و داره ، اینجا براتون مینویسم

    ▪️من : من همه دنیا رو بگردم مثل تو پیدا نمیشه ، نه نمیشه

    نه هیشکی توی دنیا عشقم مثل تو زیبا نمیشه ، نه نمیشه

    ▪️خدا : یکی اینجاست که تو هر جوری بشی باز ، تو رو دوست داره همیشه

    یکی اینجاست که تو رو تنها نمیزاره ، نمیزاره همیشه

    استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد

    ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک آموزش ها و آگاهی های ارزشمندی که ارائه میدین

    که فقط خود خدا میدونه چه نوری به زندگی ما جاری میکنین

    استاد شایسته عزیز و سخاوتمند از شما هم بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت ، بابت نکات ارزشمندی که شما توی فایل های استاد جان بهش اشاره میکنین که کلی درک منو نسبت به آگاهی ها بیشتر میکنه

    آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم مدیر فنی خفن سایت abasmanesh.com ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    خانم فرهادی عزیز و مهربان از شما هم بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    خانواده ی عزیزم از شماها هم بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون که کلی به من کمک میکنه ، وقتی از تجربیات زندگیتون میگین کلی به درک من توی آگاهی ها کمک میکنه

    خدای عزیزم

    عشق ثانیه ثانیه های زندگیم تا روزی که نفس میکشم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد و سپاسگزار و قدردان تمام نعمت هات هستم

    خدایا عاشقتم که عاشقمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 62 رای:
    • -
      منیژه مطهر گفته:
      مدت عضویت: 2862 روز

      سلام دوست عزیز

      بی نهایت زیبا نوشتی چقدر جملاتت برام درس داشت

      چقدر از جمله پایانی ت خوشم اومد

      منم تو زندگیم هر جا به دیگران تکیه کردم از همون جا ضرر کردم و برعکسش هر جا به خداوند قادر ومهربونم تکیه کردم موجی از انسان های خوب و دوست داشتنی موجی از اتفاقات بی نظیر که فکرش و نمی کردم برام پیش می یومد

      خواستم با این کامنت از شما تشکر کنم برا کامنت زیباتون و براتون ارزوی سلامتی و موفقیت کنم

      در پناه خداوند یکتا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    سمیه زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2540 روز

    بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب

    خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

    خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه

    سلام و سلامتی و نور و عشق به استاد ابراهیمی عزیزم، به استاد شایسته ی نازنین، و به همه ی دوستان مشتاق تغییر

    خدای مهربونم شکرت برای یک فرصت دیگه… سپاسگزارم که امروز این وقت برام باز شد تا فایل رو دوباره گوش بدم و لذت ببرم.

    خدای شیرین و دلبرم شکرت که در مدار دریافت این آگاهی ها هستم

    شکرت برای ذوقی که تو دلم میاد، اشکی که تو چشام میاد با گوش دادن به این قوانین زیبا

    شکرت برای این روزای زندگیم که دارم بیشتر و بیشتر نشانه ها رو می بینم

    شکرت که می فهمم دسته ی پرنده هایی که تو این هوا یهویی جلو چشام شروع به رقص دسته جمعی می کنن نشونه ای از تو هستن که بهم بگی حواسم بهت هست، مرسی که لبخند و چشمکت رو تو زیبایی درختا تو این پاییز زیبا می بینم، تو خنده های الکی لیلین می بینم، توکنترل ذهنم در مورد سرما نخوردن تینا و رد شدن بی حالیش می بینم

    شکرت که لی لی یه دفتر از دفترای بالای تختم رو برمی داره و شروع می کنه به خوندن مثلا، و من چک می کنم ببینم دفتر چیه، می بینم دفتر روانشناسی ثروت 1 هست، و یک لحظه انگار زمان متوقف میشه و این تو ذهنم بولد میشه که این نشونه ی خداست… الان وقت ثروت 1 هست. چندبار شروع کردی ولی ادامه ندادی، الان وقتشه بسم الله…

    شکرت که اولین کلاینتم از بچه های خوش فرکانس عباس منشی هست و تو هر میتینگ کلی راجع به قوانین و نشانه ها صحبت می کنیم و لذت می بریم.

    شکرت برای مرور این آموزشهای فوق العاده برای شروع بیزنس که تمام تلاشم رو می کنم به کار ببرم و به امید تو آهسته و پیوسته تکاملم رو طی می کنم و دست در دستان تو جلو می رم. بدون عجله ولی با عشق.

    این روزا خیلی بیشتر از قبل سعی می کنم نشانه ها رو ببینم، نه اینکه فقط ببینم، بعدش عمل کنم. پریروز که فایل اومد داشتم با لی لی خانوم می رفتم پیاده روی، سام و تینا هم رفته بودن کلاس بدمینتون و والیبال. صحبتای فرزانه و محمد عزیز رو گوش دادم ولی بقیه ش رو نشد گوش بدم باید خانوم رو قانع می کردم گه برگردیم خونه خخخ هوا سرد بود و دیگه باید برمی گشتیم که کم کم شام بخوره. برگشتیم و شام و آماده شدن قبل خواب و بعدم تا سام و تینا اومدن من رفتم بازی والیبال… همین جور شدن بازی هم کلی حس خوب توش بود چون من اول تو نظر سنجی رای دادم چهارشنبه، بعد دیدم سه شنبه برنامه م جورتره و رایم رو تغییر دادم به سه شنبه. ولی فرداش دیدم دو سه تا از بچه ها از جمله مربی والیبالمون زد که چهارشنبه میان بازی… من هی نجوا میومد که عه عه عه ببین همین که کنسل کردی گروه چهارسنبه چی شد… هرکی بازیش خوبه داره میاد و تو از دست دادی و این حرفا. اما خیلی آگاهانه نذاشتم ادامه بده و با خودم گفتم چون چهارشنبه از خونه قراره کار کنم سه شنبه برای من خیلی راحتتر و مناسبتره. مهم اینه که تمرین دارم و لذت می برم. و اصلا اجازه ندادم حسم بد شه. سه شنبه شب رفتم بازی و خیلی بازیامون متچ نبود و تیم ما خیلی خوب نبود با این حال دو ست رو بردیم و سه ست رو باختیم. ولی سعی کردم به لذتش فک کنم و تمرینی که دارم.

    حالا خدای مهربونم چه پاداشایی بهم داد؟ اول که همون سه شنبه شب یه خبر خوب از یه رفیق دریافت کردم، بعدم هدایت کرد سوره ی نور رو بخونم و تفسیر بازرگان رو گوش بدم، و کلی حس خوب قبل خواب داشته باشم.

    با سام صحبت می کردیم گفت یکشنبه که نوبت خودشه والیبال هفتگی رو بره، سه ساعت براش زیاده و کمرش اذیت میشه و گفت اگه می خوای خودت برو… منم با خوشحالی قبول کردم و گفتم خدایا شکرت چهارشنبه شب نشد عوضش یکشنبه که سه ساعت بازیه و 8 تا تیم میان رو برام جور کردی.

    چهارشنبه صبح بود که دیدم دو نفر زدن که کاری پیش اومده و نمی تونن بیان. منم بلافاصله اسمم رو زدم که میام و خدا رو شکر کردم. گفتم خداجونم عاشقتم که اون یکشنبه درواقع اکسترا بوده و چهارشنبه شب هم جا برام باز شد… تازه علاوه بر این چون از خونه کار می کردم به مامان زنک زدم و دیدم به به رفتن خونه ی فاطمه جان و سعیده جان رضایی هم هست و کلی خوش و بش کردیم و نواجان جیگر رو دیدم و لی لی هم هی می گفت نَبا نَبا…

    شب هم که یه بازی خفن و دلچسب رو از 8/5 تا 11 شب داشتیم. بعدم برگشتم جمع و جورای قبل خواب و قبل از اینکه مراقبه سپاسگزاری رو گوش بدم گفتم چندتا کامنت بخونم که تو کامنت یکی از بچه ها دیدم خداجونم دوباره داره هدایتم می کنه به قدم نه جلسه ی دو گفتم اینو چند روز پیش تو کامنت نسیم دیدم و قرار بود برم گوش بدم یادم رفت… این نشونه یعنی الان باید برم سراغش و خلاصه بخشی از اون جلسه ی بی نظیر رو گوش دادم ولی دیدم داره خوابم می بره. پاز کردم و در کسری از ثانیه خوابم برد.

    دیروز صبح تو راه شرکت فایل رو از اول گذاشتم و رسیدم شرکت هنوز نیم ساعتی وقت داشتم تا قبل شروع کار. ذهنم گفت خب برم تا کامنتای امروز منتشر نشده بقیه 13 رو گوش بدم و کامنتم رو به موقع بنویسم. صفحه سایت رو باز کردم فایل پلی نمی شد، دو سه بار رفرش کردم دیدم صفحه نصفش سیاه میشه، پلی نمیشه… خلاصه سریع گرفتم. گفتم چشم خداجون می رم بقیه ی عبارتهای تاکیدی رو گوش می دم. قلم و کاغذ برداشتم و شروع کردم به نوشتن… اصلا روحم از شدت حس خوب داشت پرواز می کرد…

    بعدم کار و شروع کردم و تا شب فرصت فراهم نشد که کامنت 13 رو بنویسم. دو ساعت میتینگ با رفیق توحیدی هم در آخر شب روزم رو با حس خوب پایان داد. خدا رو شکر می کنم که الان این فرصت فراهم شد…

    خداجونم همه چی از توه… این تویی که وقت رو برام جور می کنی. این تویی که حالا که من دارم گاکهای اولم رو تو کار مورد علاقه م برمی دارم بم می گی برو ثروت 1 رو شروع کن، توصیه های فوق العاده ی بیزنسی میشه فایل این جلسه و من اون حس رها کردن خودم در آغوش تو رو دوست دارم… انگار این عبارتای تاکیدی فرکانس منو چندین پله بالا برده… مثل حس انرژی بعد از نوشیدن یه قهوه ی درجه یکه… ولی اثرش طولانیه…

    خدای مهربونم دستم تو دستاته و خیالم تخت تخته… چقدر این اطمینان شیرینه.

    واااای خدایا شکرت🩵🩵🩵 همین الان که در حال نوشتن بودن نوتیفیکیشن بالای صفحه م اومد و سام پیام داد که مامان و بابا بیست روز دیگه میان کانادا… اشکام بند نمیاد از این سورپرایز خداوند… خوبه جایی هستم که همکارام نمیبینن منو…

    خدای مهربونم چجوری شکر کنم اینننهمه فضل و رحمت و مهربانی تو رو…

    چقدر من خوشبختیم که خدای رزاق و وهاب و قادر و هدایتگرم رو پیدا کردم…

    خدای مهربونم شکرت برای همین الانِ زندگیم… برای اشکای از سر ذوغم… برای عشقی که هر روز بیشتر میشه…

    استاد به امید همین خدا در بهترین زمان میام و از نزدیک می بینمتون و برای این تغییرای شگرفی که در شخصیتم و در زندگیم از آموزشهای شما دارم حضوری ازتون تشکر می کنم…

    از خدا می خوام رزق و نعمتها و عشق بیشتر از پیش سرازیر زندگیتون باشه. عاشششقتونم🩵🩵🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 59 رای:
    • -
      سعیده شهریاری گفته:
      مدت عضویت: 1601 روز

      سمیه جان نازنینم،سلام به روی ماهت

      بی نهایت ازت سپاسگزارم برای کامنت پر ازنوری که نوشتی،بی نهایت خوشحالم برای شروع قدم های اولیه بیزنست و کاری که عاشقشی،کلی کِف کردم برای خبر خوبی که نوشتی.

      مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید،که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید…

      الهی شکرت که چشم هات قراره به دیدار پدر و مادر نازنینت روشن بشه،الهی که این ٢٠ روز هم مثل برق و باد بره و خیلی زود کنار هم جمع بشید و تموم دلتنگی هاتون رو پرواز بدید سمت آسمون خدا …

      برات کلی خوش حالم و دلخوشی های بیشتر و بیشتر آرزو میکنم🩵

      یک عالمه دوستت دارم و در پناه نور میسپارمت،الله یارت باشه همیشه.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 35 رای:
      • -
        سمیه زمانی گفته:
        مدت عضویت: 2540 روز

        سلام رفیق پروانه ای من

        مررررسی از این نقطه ی آبی پربرکت… وجودت تو زندگیم یکی از زیباترین نعمتهاست برای من سعیده جانم…

        داشتم فکر می کردم اینا همش از برکات دوره ی همجهته هااا. ببین تو همین دوستای دور و بر چندنفر قدم برداشتن برای علاقه شون… فاطمه جان، سعیده جان، سمانه جان، مامان، من، تازه از طریق کانالای شماها کار دوستای هنرمند دیگه ای مثل هانیه جان رو دیدم و کیف کردم… تو که خب پرچمداری تو این قضیه… منتظر کتاب با امضای خودت هستم… اومدی امریکا برام بیاریش… کلی چشمای قلبی… خداوندا هزاران مرتبه شکرت…

        خدایی ما جزو خوشبخترین آدمای روی زمین نیستیم؟ که اولا ابراهیمی ترین استاد رو داریم اونم با یار و همراهی که خودش شایسته ی استادیه… بعدم در مدار ایننننهمه آگاهی ناب هستیم… یعنی ما تا آخر عمرمونم تو سایت بچرخیم هنوز چیز هست یاد بگیریم. چون هی مدارمون تغییر می کنه هی درکمون بیشتر میشه… تازه اکستراش چیه؟ دوستات جانی مثل تو و بقیه رفیقای ناز و دوست داشتنیم. دوستی هایی که هم از هم صحبتی باهم خسته نمیشیم هم کلی چیز یاد می گیریم هم کلی نشانه و هدایت برای همدیگه داریم…

        خدای مهربونم شکرت تا بی نهایت…

        ببین این سفر رو به امید خدا مامان دارن میان ولی سفر بعدیشون دیگه شما هم اینور باشیا… بابا girls’ night همینجوری مونده رو هوا منتظره :)))) خلاصه تو که عزیز دوردونه ی خدایی خودت یه جوری بگو بش که این برنامه ی ما زودتر عملی بشه… از اون مدل تلی مستک که می گفتی :)))

        عاشششقتم و خدا رو هزاران بار شکر می کنم که دوست دوست داشتنی و الگویی مثل تو رو دارم…

        چایی دمه با هل… و البته چون هر دو اهل قهوع ایم قهوه هم آماده س… بوش پیجیده… منتظرتم🫶

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      فاطمه سليمى گفته:
      مدت عضویت: 2077 روز

      سلام به دختر نازنینم

      سمیه جانم

      عزیزم بقول آقای احمدی نژاد

      عاقا چه خبرتونه!!!

      فعلاً که فقط در حد خبره و گپ و گفته، حتی هنوز بلیط هم نگرفتیم..

      و شما این خبر رو جهانی اش کردی!!!

      اما خب بهت حق میدم این قدر ذوق کنی، من که از شما هم بیشتر ذوق و هیجان دارم و بارها و بارها زیر دوش و یا در جاهای مختلف، آگاهانه یا ناخودآگاه تجسمش کردم..

      و مطمئنم خداجانم این خواسته رو هم خیلی زود محقق می کنه

      مثل بیشمار خواسته ای که یه روزی آرزوم بوده و حالا دارم زندگیشون می کنم

      الهی شکر که از هر چیزی بهترینش رو بما داده

      الهی شکر که هر روزمون زیباترینه

      الهی شکر برای همه ی نعمتهامون

      عاشقتم دختر زیبا رو و زیبا سیرتم

      و به خدای بینهایت مهربون میسپارمت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
      • -
        احمد ابراهیمی گفته:
        مدت عضویت: 2199 روز

        سلام حاج خانم سلیمی

        نمی دانم کانادا می روید یا آمریکا در سفر آینده

        ولی خواهش میکنم

        سلام مرا به سرزمین آمریکا برسانید

        سلام مرا به مردمان آرام و توحیدی برسانید

        سلام مرا به هواپیمای A380 امارات برسانید

        سلام مرا به تراک های غول پیکر برسانید

        سلام مرا به سرزمین برکت و تلاش برسانید

        سلام مرا به کشور فراوانی ها برسانید

        سلام مرا به پرزیدنت برسانید

        سلام مرا به بورلی هیلز برسانید

        هرچی دعای خیر و برکت از خداوند برای مردمان آن منطقه خواستارم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
        • -
          فاطمه سليمى گفته:
          مدت عضویت: 2077 روز

          سلام و درود بر آقا احمد بزرگوار

          خدمتتون عرض کنم که به امید خدا من و همسرم قراره کانادا بریم، ویزای امریکا هم نداریم چون اون دوبار قبلی ویزای سینگل بود، اما دخترم سمیه جان یکسال پیش درخواست گرین کارت داده برامون و پذیرفته هم شده به احتمال زیاد قبل از دو سال مراحلش انجام میشه و بدستمون میرسه،

          سمیه جان و همسر و دوتا دختراش هم قراره بیان کانادا و به امید خدا چند روزی با هم باشیم..

          و اگه انشاء الله شرایط فراهم بشه و به آبشار نیاگارا بریم که در خط مرزی بین کانادا و امریکاست، حتما سلام شما رو به اهالی امریکا میرسونم!

          بهترین های دنیا و آخرت رو از خدای مهربان براتون آرزو دارم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      فاطمه محرمی خانقاه گفته:
      مدت عضویت: 1397 روز

      بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

      به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

      و مهربانی‌اش همیشگی.

      و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

      سلام سمیه جان نازنینم

      عااااااااشقتم رفیق بهشتیم

      سپاسگزارم از کامنت پربرکتت

      که جرعه جرعه نوشیدم ولذت بردم

      اون دفتر که لیلین جان باهاشبازی میکرد کلی نشانه برای من داشت

      چرا اون دفتر خلاصه نویسی دوره روانشناسی ثروت 1 بود

      اصلا اینو که گفتی چشام قلبی قلبی شد با دیدن فیلم

      بلههههههه با اتمام پروژه تغییر

      خیلی تعهدی سفت وسخت مثل دوره مقدس 12قدم گذاشتم

      برای شروع دوره ی روانشناسی ثروت 1 برای اولین بار ،کلی ذوق دارم وهیجان ….

      از طرف دیگه خیلی خوشحالم

      که بزودی قراره دیدار با مامان وبابای نازنین

      ودوست داشتنی تون رقم بخوره به لطف الله یکتا

      و چشم ودلتون روشن بشهههه

      خداروشکر بی نهایت شکر برای

      دونه به دونه ی خبرها واتفاق ها ونتایج خوشگل وقشنگ تون ..

      درسته به خودت ویس دادم وتبریک گفتم بیزینس وشروع کوچینگت رو ولی برکت نقطه ی آبی

      خیلی بالاتر و پر بار تره و خواستم بهت برسونم ….

      یه عالمهههههه دووووست دارررم

      به آقا سام عزیز سلام مارو برسون

      لیلین جان و تینا جانم ببوس

      الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
      • -
        سمیه زمانی گفته:
        مدت عضویت: 2540 روز

        بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب

        خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

        خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه

        سلام به ناب ترین رفیق بهشتی من، توحیدی ترین خانواده ی دوست داشتنی که می شناسم. امیدوارم هم خودت هم داداش رسول عزیز و هم هلیساجان و محمدحسن جان عالی باشین. بلاخره وقتش شد که من پاسخ این نقطه ی پربرکت رو برات بفرستم نازنین. خودت می دونی چقدر دوستت دارم و برام عزیزی… بقول خودت مطمئنم فرکانسش بهت می رسه…

        ببین اون فیلم و نشانه ی روانشناسی ثروت یک برا خودم هم بی نظیر بود. اتفاقا یه رزق بی حسابی که در پیش داشتم این بود که یه بار که با سام صحبت از بیزنس و پول و ثروت بود تو همون روزا گفتم من که می خوام روانشناسی ثروت یک رو بزودی شروع کنم، گفت اتفاقا منم برنامه م هست که گوش بدم… تنها موردی که سام نسبت به استاد و آموزش‌هاش مقاومت نداره همین روانشناسی ثروته :))). و من با شنیدنش کلی خدا رو شکر کردم. اتفاقا داشتیم میومدیم کانادا تو راه جلسه ی 1 رو باهم گوش دادیم… خدا رو شکر برای وجود استاد و این آموزشهای ناب و بی نظیر. خدا رو شکر که از طریق این سایت دوستای ارزشمندی مثل تو وارد زندگیم شدن… واقعا تک تکتون برام بی نهایت عزیز هستین و یکی از بزرگ‌ترین نعمت های زندگیم هستین…

        عاشقتم رفیق بهشتیم و به امید روزی که بشینیم باهم از نزدیک گپ بزنیم… با چای هل… از همین حالا عطرش پیچیده 🩵

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      مرضیه گفته:
      مدت عضویت: 2721 روز

      سمیه عزیزم، رفیق فصل جدید زندگیم سلام به روی ماهت

      چقدر خوشحال شدم که چشم و دلت روشن شد با خبر اومدن آقای زمانی و خانم سلیمی عزیز.

      به به، چه تعطیلات نوئل و نیو یر متفاوتی بشه امسال، کنار مامان و بابا.

      امیدوارم در کنار هم حسابیییی لذت ببرین و جمع خونواده نازنینتون همیشه جمع باشه در شادی و سلامتی.

      در پناه خدای مهربون، رزاق و وهاب باشی عزیزم همیشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
      • -
        سمیه زمانی گفته:
        مدت عضویت: 2540 روز

        بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب

        خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

        خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه

        سلام رفیق نازنینم، رفیق خوش فرکانس من…

        اگه بدونی این نقطه های آبی چه حس خوبی بهم داد اون روز… ممنونم عزیزم از این حس خوب. امیدوارم تو هم سفر بی نظیری در پیش داشته باشی و حسسسابی بهتون خوش بگذره. هرچند که می دونم خیلی جاها حس اصحاب کهف رو دارین خخخ ولی قطعا خداوند براتون پلن خوبی چیده.

        فلا تعلم نفس ما أخفی لهم من قره أعین جزاء بما کانوا یعملون

        دیگه رفیق توحیدی من که خداوند اونجور سفت و سخت میگه بهش بگو انا فتحنا لک فتحا مبینا ( که خودت در جریانی) معلومه تو کدوم مداره دیگه… مواظب مومنتومت باش و حسابی خوش بگذرون… مطمئنم کامنتات که از سورپرایزای خدا می نویسی در راهه…

        امیدوارم در پناه خدا سفرت به شادی و سلامتی باشه و قبراق برگردی و بزودی ببینیم همو…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      سحر دیزجانی گفته:
      مدت عضویت: 1610 روز

      بنام خدای زیبایها

      سلام سمیه خانم عزیز و دوستداشتنی

      من با شما توی کامنتی که نوشته بودین استاد 5 سال طول کشید تا تونستم تو آمریکا روسری رو بزارم کنار آشنا شدم ، بعد از اون مرتب کامنتاتونو میخونه ، بعدا فهمیدم که شما دختر خانم سلیمی هستین به همراه خواهراتون

      تحسین میکنم تک تک تونو

      با شنیدن اومدن پدر و مادر گرامی به کانادا خیلی خیلی ذوق کردم ،گفتم: بهتون این لحظه های ناب ،اون بغلهای پر از آرامش رو جلو جلو تبریک بگم

      به امید خدا که کلی اتفاقهای بی‌نظیر برای همگیتون پیش بیاد که اشک شوق بریزین

      ظهر مهمون دارم ولی دلم نیومد بهتون پاسخ ندم

      توروخدا ما به کامنتهای خانم سلیمی معتاد شدیم ،بهشون بگین نکنه اونجا سرشون گرم بچه هاشون بشه و مارو فراموش کنن

      خخخخخخ

      از خدا براتون بهترینها روی میخوام

      روی لیلین و تینا جونو ببوسین

      (اسم لیبین خیلی خوشگله )

      به آقا سام هم سلام برسونین

      در پناه حق باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
      • -
        سمیه زمانی گفته:
        مدت عضویت: 2540 روز

        بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب و هدایتگر

        خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

        خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه

        سلام به سحر جان عزیز با این چهره ی زیبا و دوست داشتنی…

        امیدوارم این پاسخ من بعد از دو هفته در زمان مناسب به دست شما برسه…

        اول می خوام چهره ی زیبا و دلنشینت رو تحسین کنم، چشم و ابروی قشنگت، لبخند دلنشینت، موهای خوشرنگ و قشنگت و بعدم یه تحسین عمیق برای این تعهدی که در عمل داری… وقتی رفتم یه سری به کامنتایی که نوشتی بزنم دیدم اوووه به به به چه تعهدی… 26 روز تعهد شیرین و قطعا پرسود از تمرکز بر زیبایی ها… خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای نتایجی که این فرکانس قراره خلق کنه هرچند که همین تعهد هم خودش یکی از بهترین نتایجه…

        بسیار ممنونم ازت از لطفی که به من و مامان و خواهرام دارین و پاسخی که بسیار به دلم نشست… به امید خدا چیزی نمونده به اومدن مامان اینا و کلی اتفاقات خوب که منتظرمونه… خدا رو صدهزار مرتبه شکر…

        به امید خدا مامان حتما کامنت خواهند نوشت و هممون استفاده خواهیم کرد…

        امیدوارم خداوند به هممون کمک کنه تا در مسیر زیبای خودسازی کار کنیم و هر روز ظرفمون بزرگتر و بزرگتر بشه…

        در پناه خدا شاد و سلامت و ثروتمند باشی :))

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
        • -
          سحر دیزجانی گفته:
          مدت عضویت: 1610 روز

          بنام خداوند زیبایی‌ها

          سلام به روی ماه و قشنگت سمیه عزیززززم

          قربون خدا بررررم که هماهنگی هاش حرف نداره

          پیامت رو در فرودگاه شیراز برای رفتن به کیش و یک مسافرت توحیدی دریافت کردم ، دیگه نشونه از این بهتر

          سپاسگزاااارم ازت سمیه جان قطعا که چشمای تو زیبابین هستن که به عکس من اینهمه لطف نشون دادی

          و البته تعهد که من هنوز خیلی خیلی جا دارم که به پای شما دانشجوهای دست به قلم بشم که امیدوارم که خداوند در این مورد هم منو یاری کنه

          شکر بخاطر وجودت سمیه عزیزم ، یعنی وقتی داشتم تحسین میکردم اومدن مامان و بابا رو فکرشم نمیکردم که خدا اینقدر قشنگ و راحت برای خودم پلن سفر بچینه ، خدایابزرگیت رو شکر

          سمیه جان من دارم میرم که پا بزارم روی یک ترس بزرگ (تنهایی) و این سفر من باب همین توهمِ

          امیدوارم که به لطف و بزرگی خداوند با ظرفی بزرگتر برگردم

          از خدا میخوام که شما هم کنارهم کلی لحظه های خوب و به یادماندنی و در پناه امن خداوند باشین

          بازم ازت سپاسگزارم عزیزم

          روی لیلین و تینا جون و ببوس

          ازت بابت کامنتهای پراز َدرست هم ممنونم که من واقعا خیلی خیلی از خوندن کامنت درس میگیرم

          خدایاشکرت بابت قوانین بدون تغییرت

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2077 روز

        سلاااام سحر جانم

        الهی فدات شم که اینقدر مهربونی!

        اشکمو درآوردی دختر جان!!

        من اصلاً بدون کامنت نوشتن، یه جورایی احساس می کنم نفسم تنگ شده…

        به امید خدا سعی می کنم بنویسم، که هم حال خودم عالیتر بشه و هم دل دوستان توحیدیمو شاد کنم..

        الهی شکر برای همه نعمتهامون..

        روی ماه تر از ماهت رو می بوسم

        و بهترین ها رو از خدای مهربان برات آرزو می کنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
        • -
          سحر دیزجانی گفته:
          مدت عضویت: 1610 روز

          سلام به روی ماهتون خانم سلیمی عزیز

          ممنونم که پاسخم رو دادین ، سپاسگزارم از تون ، خیلی ذوق زده شدم ، باور نمی کنین چقدر شما برای من قابل تحسین هستین ، وجودتون ، کامنتات هاتون، پیشرفت هاتون ، چقدر خوشحالم که دارین تشریف میبرین کانادا پیش دخترا ، خداروشکر ، خداروشکر

          از اینکه اینجا هم ارتباطتتون با سعیده جان رضایی و فاطمه محرمی مهربون و بقیه دوستان برقراره بسیار خرسند و خوشحالم

          تحسین میکنم کلاس شنا و دوچرخه سواری رفتنتونو

          تحسین میکنم رانندگی از طالقان تا کرج رو

          آفرین به شما شیرزن سایت عباسمنش

          روی تک تک دختر خانمها رو از طرف من ببوسین

          یاسمین جان ، نسیم جان و سمیه خانم عزیز رو

          درپناه الله مهربان و در شادی و آرامش باشین

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      فریبا شهاب گفته:
      مدت عضویت: 1523 روز

      بسم رب العرش العظبم

      سلام بر استاد جان موحدم ومریم جان شایسته بانو

      سمیه جونم دام برات یک ذره شده عزیزدلم چقدر برات از عمق وجودم خوشحالم که قدم های ثروت ساز رو برداشتی ومطمینم به حول قوه الهی هریک گامی که برمیداری پراز رزق وبرکت به غیر حساب برات خواهد بود.

      وجه خبرخوشی که مامان وبابای عزیز دارند میان کانادا وچشم ودلتون روشن عزیزم

      به سام عزیزسام برسون وتینا جون ویندوز عسل رو ببوس

      الهی قلبت غرق نورخدا وراهت همیشه روشن باشه سمیه جانم

      به امید دبدارروی ماهت در بهترین زمان وبهتربن مکان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
      • -
        سمیه زمانی گفته:
        مدت عضویت: 2540 روز

        بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب

        خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

        خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه

        سلام عزیز دلم، مرسی فریبا جانم برای این نقطه ی آبی و حس خوبی که برام داشت… مرسی از زحمتی که کشیدی و با اینکه برگشتی همچنان از راه دور لطف داری بهم…

        همون خدایی که یه بار به اون شکل معجزه آسا تو رو براحتی آورد این سر دنیا و مسیر رو برات آسون کرد، همون خدا، خیلی راحتتر از تصورت باز هم می تونه اینکارو بکنه… مطمئنم که بزودی اتفاقات فوق العاده ای برات میفته و یا به اینجا برمی گردی یه به جایی هدایت میشی که خیلی بهتر از اینجاست برات…

        بازم ازت ممنونم و به امید دیدارت بزودی زود…

        در پناه خدای رزاق و وهاب شاد و سلامت باشی عزیزم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    افلاطون نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 1597 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام میکنم خدمت استاد عباسمنش، خانم شایسته و همه دوستان عزیزم

    بینهایت و با تموم وجودم سپاسگذار خداوندم که منو به این مسیر الهی و پر از آگاهی هدایت کرده

    جالبه برام؛ همین امروز بود تو تمرین ستاره قطبی نوشتم خدایا قدم بعدی کسب و کارمو بهم بگو: بهم بگو چطور رشد کنم؟ چطور پیشرفت کنم؟ و الان خدا بهم جواب داده که برم بچسبم به اصل و اونم اینه فرکانس ها و مدارمو ببرم تا با آدم های مناسب تو کسب و کارم برخورد کنم؛ من از وقتی با قوانین آشنا شدم: دیگه رو پلتفرم های عمومی حوزه کاریم فعالیت نمیکنم( یجورایی تبلیغات نمیکنم برای فروش) و مدتی هست که تمرکزو گذاشتم رو سایت خودم؛ با اینکه بیش از 90 درصد همکارام تو حوزه کاری ما رو اون پلتفرم ها کار میکنن ولی من گفتم نه: اینا نتایج موقت داره و من نتیجه پایدار میخام نه موقت( با اینکه با کار کردن رو اون پلتفرم ها برام درآمد داره و کار کردن رو سایتم فعلا برام درآمدی نداره: ولی من تمام تمرکزمو گذاشتم رو سایت خودم) و حدودا 2 هفته قبل بود که برای بهبود کار کردن رو سایتم به یک دوره ایی خدایت شدم و دیدم چقدر به موقع بود خرید و کار کردن رو اون دوره برای بهبود کیفیت کارم: و امروز خداوند از زبون استاد بهم گفت مسیرت درسته پسرم، رو خودت کار کن، رو باورهات کار کن، رو فرکانست کار کن، مدارتو ببر بالا؛ پول و مشتری و قرارداد با من و منم مثل همیشه میگم: چشششششششم فرمانبردارم سروم.

    بنده هم یکی از دانشجوی های دوره روانشناسی ثروت 1 هستم و بارها بارها از نتایجم گفتم و الانم میگم برای افردی که قراره دوره روانشناسی ثروت 1 رو بخرن؛ دوره فوق العاده ایی هست و من بعد 6 ماه کار کردن رو دوره نه بصورت تمرکزی؛ اما 70 برابر پولی که برا دوره هزینه کردم تو 6 ماه به دست آوردم و این دوره فوق العادست با باورسازی هایی که هیچ جا نظیرش وجود نداره

    و‌ استاد عزیزم؛ بینهایت از شما سپاسگذارم بابت درک این قوانین، بابت درک اصلی ترین موارد مورد نیاز برای ثروت مند شدن تو حوزه مالی، روابط، سلامتی و معنویت و آموزش آن به بهترین و شیوا ترین و آسان ترین شکل ممکن برای دیگران: واقعا آموزش های شما همچون گنجه و مسیرهای خوشبختی رو به آدم نشون میده

    خدایا شکرت که فرصتی شد این محتوای بی نظیر رو گوش بدم و بار دیگر این قوانین فوق العاده برام مرور شد

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 66 رای:
  10. -
    مهدی لطفی گفته:
    مدت عضویت: 343 روز

    با نام خالق هستی، هادی و هدایتگر آگاه

    درود خداوند بر شما استاد عزیز

    بیشتر ماها عادت داریم تا یکاری میخوایم بکنیم چند ماه قبلش زمین و زمان رو بهم میدوزیم.. از 100 نفر میپرسیم… نظر 10 تا آشنا رو میپرسیم… کسی که وسیله ی رو خریده میریم ازش میپرسیدم آقا خریدی راضی هستی… و هزاران سوال از افراد مختلف و بغیر از اون هزارجارو هم میریم میگردیم تا یوقت سرمون کلاه نره… هزارتا منت هم رو سرمون میذارن که فلانی بلد نبود و نمیتونست ما بهش مشاوره دادیم ……

    تو بحث خونه، ماشین و خیلی مسائل دیگه.. همش به دیگران پناه میبردیم و ازشون کمک میخواستیم…. من خودم چندبار قصد خرید ماشین داشتم و این کارهارو انجام دادم… اما موفق نمیشدم و هزارتا مشکل دیگه پیش میومد و … بعد ها هم آوازه کمک رسانی به من رو از دهن خیلی ها میشنیدم..

    اما با خودم عهد کردم و قول دادم که دیگه فقط و فقط خداوند کمک و راهنمایی م کند تا تو اون خرید یا کار موفق بشم… و این اتفاق به بهترین نحو افتاد و ماشینی خریدم که همه اطرافیان تعجب کردن که چیشد این رو خریدی.. از کسی مشاوره گرفتی ؟

    منم با افتخار گفتم: خدا خواست و خدا کمکم کرد و خدا هدایتم کرد تا این وسیله ر خریدم….

    بقیه میگفتن: یعنی فلانی رو نبردی؟ با فلانی صحبت نکردی ؟ میبردیش به فلان مکانیک نشونش میدادی

    منم گفتم: نه نیاز نبود من ببرم.. خود فلانی خیلی اتفاقی منو دید و فهمیدم ماشین خریدم.. بدون اینکه من چیزی بگم گفت اجازه هست نگاهش کنم گفتم بله.. چک کرد و گفت مبارکه.. سالمه.. حله

    گفتم مکانیکش رو هم خدا فرستاده بود

    تو بحث مشتری هم دقیقا روی ارزش مندی و پیشرفت خودم کار کردم و مشتری خودش میاد

    خداوند حواسش هست و من نگران چیزی نیستم

    یا رب سپاسگذارم

    استاد برای مطالب آموزشی و زحماتتون تشکر میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 74 رای: