درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۸ - صفحه 1 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

450 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    الهام رهنما گفته:
    مدت عضویت: 1900 روز

    به نام خدای مهربونم خالق تمام زیبایی ها و مالک و فرمانروای کل کیهان

    الهی هزاران بار شکرت برای غروب زیبا و رویایی که امروز هم نشونم دادی

    الهی صدهزار مرتبه شکرت برای بیداری و هوشیاری ام برای آگاهی های ناب برای حال خوبم برای اشکی ک فقط و فقط از روی بندگی ب خودت سرازیر میشه

    الهی هزاران بار شکرت برای خونه فوق‌العاده ای که صفر تا صدش و خودت چیدی برامون

    الهی صدهزار مرتبه شکرت برای وجود همسرم برای انتخاب عالی ک برام کردی و کنارم قرارش دادی

    الهی هزاران بار شکرت برای چایی ک دم پنجره رو ب غروب آشپزخونه قشنگم نشستم و نوش جان میکنم

    الهی هزاران بار شکرت برای نفسی که تو جسم سالم و پر انرژیم میدمی

    الهی هزاران بار شکرت برای مسیرهای اسونی که هر لحظه برام هموارتر می‌کنی و اسونم می‌کنی براشون

    الهی هزاران بار شکرت برای تمرکز و تعهدی که بهم دادی تا بیشتر از زندگی ک بهم بخشیدی لذت ببرم

    الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم

    همه چیز کنترل ذهن بارها و بارها تو کامنتام اشاره کردم ک وقتی ازش عاجزانه خاستم زندگیم تغییر کنه چه ها ک نکرد برام آدمهایی سرراهم قرار داد هدایت های واضحی نشونم داد تعهد و جسارتی ک بهم داد همه و همه دست ب دست هم دادن تا ب اینجایی برسم ک هستم جایی که 100%هیچ ربطی به چندسال پیشم نداره همه نتایج وقتی بوجود اومدن ک من یکم تونستم ب اتفاقات پیرامونم یجور دگ نگاه کنم تونستم ذهنم رو کنترل کنم تا صداش رو واضح بشنوم ب اون آرامش قلبی رسوند منو ک ب قول استاد آرامش درون همههههه چیزه وقتی باشه بقیه چیزا لاجرم میااااان مجبورن ک بیان چون تو فقط خودت و خدای خودتو داری ب هیچ چیز و هیچ کس کاری نداری زیبایی هایش رو تحسین می‌کنی نعماتش و میبینی صبح تا شبتو فقط برای سپاسگزاری میذاری ک حتی گاها فک میکنم خیلی کمه این تایم آخه آدم چطووووووور می‌تونه شکرگزاری این همه نعمت و زیبایی و همه حال خوب و بکنه

    همین لحظه ای ک کنار این پنجره زیبای رو ب غروب نشستم و شروع کردم ب نوشتن آسمون هرثانیه ب یه شکل درآمده برام با رنگهای مختلف پرنده ها صداهاشون نسیم زیبایی ک نوید بهار رو میده همینایی ک هستن رو آدم چطور سپاسگزاری کنه حالا هزاران هزار نعمت های دیگه بماند گاها کم میارم برای دیدن و تحسین کردنشون

    خدایا کمکم کن بنده خوبی برات باشم کمکم کن بتونم صدای قشنگت رو واضح تر بشنوم من هیچی نمی‌دونم تویی که به همه چیز آگاهی به همه چیز دانایی من هیچی از خودم ندارم من هیچی نمیدونم سکان کل زندگیم ب دست خودته مهربونم ترینم

    ب قول استاد همه چیز رو به عالی ترین شکل برام رقم زدی کمکم کن باورهای ثروتم رو هم بتونم با باورهای درست جایگزین کنم که راحت تر از الآنم ثروت ب سمتم جاری بشه چون قانون همینه لاجرم میاااااد پس کمکم کن ب عالی ترین شکل عمل کنم پروردگارم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    مرا ب راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن

    استاد قشنگم عاشقتونم

    مریم جونم عاشقتم

    خانواده قشنگم عاشقتونم

    خدای من مهربونم یکتای بی همتا بی نهایت عاشقتمم و سپاسگزارم برای همه نعمتهای ریز و درشتی

    الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین

    فعلا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 82 رای:
  2. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2062 روز

    بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

    سلام و احترام خدمت استاد عزیزم

    این روزها وقتی به مسیر زندگی خودم نگاه می‌کنم، بیشتر از همیشه می‌فهمم که انسان گاهی از دل سخت‌ترین دردهاست که به عمیق‌ترین هدایت‌ها می‌رسد…

    یکی از تلخ‌ترین تجربه‌های زندگی من، از دست دادن فرزندم بود…

    دردی که فقط یک مادر می‌تونه عمقش رو بفهمه.

    درسته که غم و آشفتگی بارها سراغم می‌اومد…

    اما نکته‌ی مهم این بود که من نمی‌ذاشتم حال روحی‌ام مومنتوم بگیره و مرا با خودش به تاریکی ببره…

    هر بار که ذهنم می‌خواست سقوط کنه،

    به صحبت‌های شما و جلساتتون پناه می‌بردم…

    گوش می‌دادم… دوباره و دوباره…

    و آرام‌آرام به مسیر درست و آرامش برمی‌گشتم.

    واقعاً این جلسات برای من مثل یک دستِ نجات بود…

    در همان دوران، گاهی درونم توقع ایجاد می‌شد که همسرم بیشتر کنارم باشه،

    بیشتر درکم کنه،

    یا بتونه آرامم کنه…

    اما همین توقع هم برای من پر از درس شد…

    فهمیدم حتی همسر، حتی نزدیک‌ترین انسان زندگی‌ات،

    قرار نیست تکیه‌گاه اصلی آرامش تو باشه.

    من بارها و بارها هزاران مرتبه از شما شنیده بودم که:

    «فقط روی خدا حساب باز کن…»

    اما باز هم گاهی در چنین لحظات حساسی، از دستم در می‌رفت…

    و دلم می‌خواست حداقل یک همدردی از همسرم ببینم…

    ولی دقیقاً همین جاها بود که درس عمیق‌تری برایم روشن شد:

    که هیچ‌وقت برای آرام شدنِ حالم،

    نباید روی کسی حساب باز کنم…

    نه حتی روی همسرم…

    بلکه باید روی خودم،

    و خدای خودم دل ببندم.

    و اونجا بود که معنای واقعی این جمله رو لمس کردم که:

    دل‌ها فقط با یاد خدا آرام می‌گیرند…

    امروز بیشتر از همیشه می‌فهمم که هدایت خدا همیشه هست…

    اما فقط وقتی انسان آماده شود، آن را می‌شنود.

    قدم اول اینه که بپذیریم تغییر از درون خود ما شروع می‌شود…

    و قدم دوم، تسلیم بودن در برابر مسیر الهی است…

    سپاسگزارم استاد عزیز، که با آموزه‌هایتان یاد دادید

    راه نجات، در جنگیدن با زندگی نیست…

    در تسلیم عاشقانه به خداست

    استاد عزیزم دعای خیر من همیشه همراهتون هست💚🤲

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 86 رای:
  3. -
    فاطمه محرمی خانقاه گفته:
    مدت عضویت: 1394 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

    و مهربانی‌اش همیشگی.

    و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

    خدایا شکرت بی نهایت شکرت

    برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی

    سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم

    و همه ی دوستای بهشتیم

    گام هشتم

    وقتی احساس مون خوبه میتونیم الهامات خدا

    وهدایتها ونشونه هاش رو دریافت کنیم و

    به نوعی شاخک هامون تیز بشه

    ونشونه اش داشتن آرامش قلبی مونه

    آرامشی که کاملا میشه فهمید

    واحساسی عمیق ودرونی هستش….

    حتی در دل ناخواسته ها ، نوع نگاه ما به اتفاق ها هست که باورهامون رو نشون میده اینکه چه میزان به خدا اعتماد میکنیم و میتونیم به وضوح از دل ناخواسته ، بفهمیم خواسته مون چیه و توکل کنیمذبه خدا باکنترل ذهن داشتن و باورهای توحیدی و اینکه هر اتفاقی رو‌ تکاملی در مسیر رشد بدونیم و تسلیم قدرت خداوندی باشیم که خیلی بیشتر از ما حواسش بهمون هست وشاهکارمیکنه

    اینکه خدا همواره وهمیشه برای ما فقط وفقط

    خیر ونیکی میخواد.

    آره استاد جانم یه مقایسه ی قشنگگگ

    با چندسال پیش خودمون داشته باشیم

    متوجه میشیم که کجا بودیم وکجا هستیم!

    تماشای این مقایسه کردن حال آدمو عجیب

    خوب و آروم میکنه‌ جوری که سوق میده

    به سمت سپاسگزاری بیشتر وبهتر و فهمیدن اینکه بهبودهامون داره بیشتر میشه و بهتر متوجه میشیم که کار ما زندگیِ آگاهانه هست …

    هدایتهای خداوند از جاهایی میاد که آدم فکرشم نمیکنه وبیشتر تسلیم جریان هدایت میشه..

    همین امروز ، بااینکه تلفن خونه رو من خیلی استفاده نمیکنم و توبرق نیست ، مگر زمانی که گوشیم دست بچه ها باشه و من بخوام با کسی تماس بگیرم ، استفاده میکنم ..

    سر ظهر داشتم نماز میخوندم

    تلفن خونه زنگ خورد و جالبه محمد حسن جان جواب داد و نمازم تموم شد و گفتم کی بود؟

    محمد حسن جان با قاطعیت

    گفت خانم سلیمی جان بود وگفت

    مجدد خودشون تماس میگیرن…

    من منتظر نموندم و خودم با خانم سلیمی جان تماس گرفتم و جالبه همون اول گفتگو فهمیدم که اون تماس از جانب خانم سلیمی جان نبوده و البته اشاره ای هم نکردم و هدایت دونستم و خدا میدونه که چقدر این گفتگو خیر وبرکت برام داشت و

    مثل همیشه رزق خدا دونستم و کِف کردم..

    بعد اومدم روی صفحه تلفن نگاه کردم

    وچک کردم و دیدم

    شماره ای که افتاده مربوط به فردیس هست وچون برادرهمسرم تازه رفتن خونه ی جدیدشون و تو فردیس هستن و

    شماره ی ثابت خونه شون رو نداشتیم

    و حدس زدم که دخترشون تماس گرفته ….

    جالبه یه نیرویی گفت خودم زنگ بزنم

    و زنگ زدم ودیدم یه خانمی گوشی برداشت وگفتم

    ببخشید شما تماس گرفته بودین چند دقیقه پیش

    گفت بله بله من اشتباه شماره تون گرفتم ،

    میخواستم منزل عروسم زنگ بزنم که عددها اشتباه گرفتم و منم گفتم اینم روزی من بود که صدای مهربون و قشنگ شما رو بشنوم …

    به الله قسم همین جمله باعث شد

    این گفتگو نیم ساعت طول بکشه

    و این خانوم عزیز انگار مامور شده بود که

    از خدا و هدایتهای زندگیش بگه بدون اینکه منو بشناسه و منم سرتا پا گوش شده بودم …

    خدا چقدر همزمانی چقدر برکت چه حجمی از قشنگی های زندگیش شنیدم

    بدون اینکه من حرفی بزنم که بخوام گفتگو رو جهت بدم به نکات مثبت ،

    این خانوم فقط زیبایی گفت وگفت

    و درمیان حرفهاش گفت که از شاگردهای

    استاد عرشیانفر عزیز هستن

    از آشنا شدن پسر وعروسش گفت

    از آهنگسازی و موسیقی کارکردن پسرش گفت

    و من مبهوت موندم …

    از مهاجرت دخترش گفت

    تا فهمید من شعر دوست دارم

    چقدر برام از سعدی جانم شعر خوند

    و بی نهایت لذت بردم

    از یادگیری زبان انگلیسی تو سن 54 سالگیش گفت

    از پیاده روی ها و سفرهای قشنگش گفت

    از پرده های پذیرایی خونه اش و از همسایه های خوبش و حتی از ناهاری که پخته بود، گفت …

    فقط خدا میدونه که با چه حالی نشستم

    مراقبه ی سپاسگزاری نوش جان قلبم کردم و

    کارهامو داشتم انجام میدادم که سایت روچک کردم

    دیدم بلههههه گام هشتم از راه رسیده

    طبیعیه اشکام سرازیر شدن از همزمانی ها

    نمیدونم چی بگم از شاهکارهای خداوند

    حتی از یک تماس تلفنی به ظاهر اشتباه..

    جمله های شما استاد جانم جلوی چشام می اومد

    جهان آدمهای هم فرکانس رو درمدار هم قرارمیده

    و ساز وکار این جهان براساس قانون هست

    و من فقط بعداز این تماس پربرکت

    سر به سجده گذاشتم که

    خدای من شکررررت برای هدایت هایی که

    اتفاقی نیست و از جانب خودته وبس…

    این همزمانی ها کارکیه ؟!جز خداوند

    کسی میتونه اینقدر دقیق نشونه بفرسته

    کسی میتونه از پلن های قشنگش رونمایی کنه

    خدا همه چیزه

    خدا خیلی خداست

    منه فاطمه باید تسلیم تر باشم و از مقاومتهام کم وکمتر کنم واجازه بدم

    تا با باوردرست واحساس خوب هدایتها

    به قلبم بشینه …

    حالا حتی ذهنم هم این وسط اومد بگه که ببببین محمد حسن جان اشتباه کرد !

    قلبم با آرامش به نسبت بهتری نسبت به قبل از راه رسید که این هم هدایته این هم رزقه

    این هم از نتایج احساس خوبه

    این هم نشونه های درسته از زبان آدمها..

    بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم

    و استاد شایسته مهربونم بابت این

    پروژه ی توحیدی درک عمیق تر قوانین خداوند

    خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم

    خدا حفظ تون کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 89 رای:
    • -
      Sara Ahmadi گفته:
      مدت عضویت: 1197 روز

      بنام خدای وهاب و هدایتگرم

      سلام به استاد عزیزم و دوست توحیدی قشنگم فاطمه جان

      خداروشکر برای این رزق پربرکت برای این کامنت پر از هدایت پر از نور فضل خداوندکه قلبمو باز کرد از عظمت خدا و هدایت های قشنگش و همزمانی های شیرین خداوند اشک هام جاری شد

      تا وسط های ها کامنت زیباتون که میخوندم دیگه نتونستم و سجده شکر بجا آوردم و اشک ریختم و تحسین کردم این همه قشنگی این همه هم جهت بودن با خداوند تسلیم بودن

      و اعتمادتون به خداوند

      و سپاسگزاری کردم که هدایت شده هستم

      که در مدار دریافت این آگاهی ها هستم

      خداروشکر به خاطر این جهان زیبا و قوانین زیبا و ثابت خداوند

      خداروشکر که در مسیر تکامل هستم و کنترل ذهن برام راحت‌تر شده

      خداروشکر که هر چقدر حالم خوب‌تره نعمت ها و فضل خدا بیشتر به سمتم هدایت شده

      فاطمه جان ممنون از این یادآوری قشنگت که

      حتی در دل ناخواسته ها ، نوع نگاه ما به اتفاق ها هست که باورهامون رو نشون میده اینکه چه میزان به خدا اعتماد میکنیم

      خدایا بی نهایت شکرت بخاطر این سایت بهشتی

      دوستان بهشتی

      نتایج عالی شون

      کامنت های توحیدی و پر از هدایتشون

      بی نهایت سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        فاطمه محرمی خانقاه گفته:
        مدت عضویت: 1394 روز

        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

        به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است

        و مهربانی‌اش همیشگی.

        و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..

        سلاااااام ساراجان قشنگگگم

        عااااااااشقتم رفیق بهشتیم

        سپاسگزارم از مهر ولطفت نازنینم

        خداروشکر برای نعمت آگاهی

        خداروشکر برای احساس لطیفت

        خداروشکر برای قلب مهربونت

        خداروشکر برای دونه به دونه ی

        قشنگیای زندگیت عزیزدلم

        چقدر سپاسگزاری های کامنتت به قلبم نشست و حالمو عالی تر کرد ساراجااان دلبرم

        خداروشکر برای برکت وجود ارزشمندت دراین جهان زیبا و سایت بهشتی مون نازنینم

        نگاهم به شما دوستان بهشتی بی نظیرم

        به چشم نعمت وموهبت ورزق خداوند هست

        و سپاسگزار وقدردان خداهستم که دراین سایت بهشتی درکنارهم عشق وآگاهی یادمیگیریم .

        خیییییلی دوست دارم رفیق بهشتی قشنگگگگم

        به قول مولانا جانم :

        تا نقش خیال دوست با ماست دلا

        ما را همه عمر خود تماشاست دلا

        الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین وزندگی خوشگلتون دربهترین مدارها قراربگیره

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    عباس نوربخش گفته:
    مدت عضویت: 952 روز

    بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش

    سلام وادب واحترام

    خدام روسپاسگزارم که بازدراین جسم فیزیکی حضوردارم وهستم ومیتونم بازدرسهایی که ازاستادبزرگ(رب)یادگرفتم روبگم/

    امشب حقیقتا میخوام حرفهای سنگینی بزنم شایدخوشاینده یکسری ازعزیزان دلم نباشه:ببینددوستان ماهرکدوممون خدای زندگی خودمون هستیم “تمام زندگی خودمون “بازراحت ترمیگم ماخداهستیم بله ما خوده خداهستیم ”

    {شاعرمولانا میگه:آنهاکه طلبکارخدایید”خودآیید////بیرون زشمانیست”شمایید”شمایید///خواهیدکه ببینید”رخ اندر”رخ معشوق///زنگار”زآینه”به سیقل بزدایید}

    دوستان میخوایدبه تمام خواسته های قلبیتون دست پیداکنید؟پس فقط تصویرش رودرذهنتون بسازید وصبرکنیدوایمان داشته باشیدبه خداتون که سرزمان ومکان مناسب به شماخواهدداد”واگرهم ندادحتما “حتما برای شما مفیدنبوده”بزاریدمثال بزنم:پسرمن درسال1397بعداز9سال زرجهایی که ازبیماری سرع (تشنج شدید)میکشید شفاپیداکرد”فکرمیکنیدکی شفاش داد؟بله خوده “خداش”بنده ازش خواستم که به روزهایی که حالش خوبه فکرکنه وتصویربسازه”وازخداش سپاسگزاری کنه واین کاروکردودرست6ماه بعدش شفاپیداکردوالان 16سالش هست وکناربنده خوشحال وسرحال زندگی میکنه “من درزمان کرونا که همیشه گفتم عشق منه /خنده/دراون زمان که دنیازیروروشده بودزندگی من درتمام ابعادتغییرکرد(پسرم شفاگرفته بود”من ازاداره تعلیل نیروشدم”ازهمسرسابقم جداشدم”وباعشق24ساله ام که عزیزدلم الان هست ازدواج کردیم وجهان من تغییرکردواینم بگم همه روباتصویرسازی خواسته هام به خدام داده بودم وبنده چیزی که ازدعافهمیدم ودرتمام کتابهای آسمانی هم گفته شده اینه””دعا”یعنی:شکرگزاری وستایش/و”گناه”یعنی:عدم موفقیت دررسیدن به یک هدف”مثلا :اگرشما هدف داریدکه به اون مبلغ پول ویابه اون حال خوب برسیدواگرنرسید گناهکارهستیدپیش خداتون و”توبه”هم به معنای:تغییربنیادی نگرش هست وتوبه بسیاربسیارمهم است دوستان که ازبچگی بهمون چیزدیگه ای گفتندوگفتندتوبه یعنی گدایی کردن وتمنا کردن “نه عزیزدلم توبه یعنی :نگرشت روتغییربدی وجوری که میخوای زندگی کنی روباتصویرسازی به جهان بدی وجهان هم به همان شکل به توخواهدداد”چون توخداهستی//میدونم درک کلماتی که دارم میگم خیلی سنگین هست “اماواقعیت همینه “حالا چرامن به این واقعیت رسیدم چون سالیانه سال هست که تمام سعیمومیکنم هرروزروافکارم کارکنم وتمام تمرکزم رو”به زیبایی های دوروبرم بزارم واینهاباعث شده با خدام”که همون آگاهی من هست درزمانهای بیشتری ارتباط بگیرم و”وصل بشم “مثل الانی که فقط داره این آگاهی هامثل:یک فکرمیادومن مینویسم”جوری که شمازمینیهادرک کنید “بازم میگم من بی سوادم وچوپان جوجه داری/خنده/پس همه چی خودتونید “واگرمیخوایددنیای شماتغییرکنه “حتمابه دنبال خودتون بگردیدوخودتون روپیداکنید/تمام/عاشقتونممممم/

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 100 رای:
    • -
      هدیه همتی گفته:
      مدت عضویت: 1733 روز

      سلام دوست عزیزم

      چقدر فایل شما مرا منقلب کرد چه توصیف زیبایی از خدا داشتی خیلی به دلم نشست

      چه نگرش کاربردی به سپاسگزاری داشتین چقدر به. دریافت من. نزدیک بود

      توبه. یعنی تغییر بنیادین شخصیت وتفکر و عمل وزندگی

      میخوام این کلام الهی شما رو بنویسم وجایی نصب کنم وهر لحظه مرور کنم

      از وجود نازنین شما سپاسگزارم از طرف دوست هم فرکانسی شما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    غزل عطائی گفته:
    مدت عضویت: 2710 روز

    به نام خدای بخشنده مهربون سلام به همه دوستای عزیزم به دو استاد محترم و گرانقدرم و هر کسی که داره این پیام رو می‌خونه .

    قبل از هر چیز لازمه که تشکر کنم از مدیر فنی عزیز سایت برای دسته‌بندی‌ها و تغییرات جدید که خیلی عالیتر کرده فضای گرم و دلنشین این دانشگاه بزرگ و توحیدی رو ..

    نمی‌دونم چند نفر دیگه به غیر از من این درخواست رو داشتن که هر فایل نام مخصوص خودشو داشته باشه و ما اینطوری بتونیم هر فایل رو که می‌خوایم رو به راحتی پیدا بکنیم..

    از اینکه فصل جدید روزشمار تحول زندگی من شروع شده خیلی خوشحالم و خوشحال‌ترم از اینکه این سه تا فایل درباره توحید صحبت شده .

    به نظر من که اخیرا بیشتر درمدار صحبت با خداوند هستم، توحید و ایمان به خدا قدرت بینظیر و اطمینان قلبی و انگیزه بالا برای ادامه تجربه زندگی به آدم میده. طوری که اگر کسی تجربه ش کنه دیگه نمیخواد غیر این تجربه چیز دیگه ای داشته باشه.

    حالا متوجه میشم که چرا استاد عباسمنش عزیزم انقدر قدرتمند و جسورن و چرا سازوکار زندگیشونو برپایه الهامات قلبیشون گذاشتن؟

    جالبه که از اون روزی که شروع کردم به صحبت کردن با خدا، خدا هم از همه جهت داره هدایت‌هاشو برای من می‌فرسته و در هر لحظه داره به زیبایی با من صحبت می‌کنه …

    چند مورد از که هدایتهای دقیق و دلچسبشو به عنوان رد پا به جا میذارم تا نشونه‌ای باشه برای من واونایی که ارتباطشون رو با خدا گم میکنن گاهی …

    بعد از اینکه من شروع کردم به صحبت کردن با خدا و ارتباط گرفتن باهاش، اونم شروع کرد به صحبت کردن با من از راههای مختلف.

    مثلاً همونطور که توی کامنت قبلیم نوشته بودم اول بهم گفتش که تو باید سحرخیزتر باشی

    تو باید با من صحبت کنی من رو با نام‌های نیکو صدا کنی ، من رو با صفات زیبام صدا کن.

    برای شناخت بیشتر خودت نیازمند این هستی که من رو بشناسی پس برای شناخت بیشتر من و برای اینکه ما با هم حرف‌های بیشتری داشته باشیم قرآن بخون.

    وقتی ازش پرسیدم کدوم سوره ؟ منو از طریق کلمه ح ش ر به سوره فجر هدایت کرد و من متوجه شدم که باید سحرخیز باشم وقتی تصمیم گرفتم سحرخیز باشم یکی از دوستانم رو فرستاد تا با هم به پیاده‌روی صبحگاهی بریم و همین امر باعث شد که من خیلی سریع‌تر از خواب بیدار شم.

    بعد از سوره فجر مجدداً من رو به سوره ملک و بعد یس هدایت کرد و از طریق اون درس‌های زیادی به من داد .

    به طور مثال یکی از چیزهایی که خداوند بهم یاد داد این بود که برای اینکه باورسازی کنی از سه زمان گذشته حال و آینده کمک بگیر گذشته رو بپذیر ،زمان حال رو دریاب و براش به طور مشخص برنامه‌ریزی کن و به آینده اطمینان داشته باش از الگوها کمک بگیر نشانه‌های مختلف رو برای خودت یادآوری کن وسپاسگزار باش …

    من سعی کردم همونطور که توی کامنت قبل نوشته بودم به ایده‌هایی که بهم الهام میشه عمل کنم و شخصیت خودم رو بهبود ببخشم وسط حرفش نپرم و اون کاریو که بهم میگه رو همون لحظه انجام بدم .

    این روزها من و خدا با هم داریم روی ریشه‌ها کار می‌کنیم. توی دو سه روز گذشته بهم گفت که من رو در همه چیز ببین جهان برای تو سرشار از نشانه‌هاست فراوانی رو از طریق من یاد بگیر. وقتی که توجه کردم دیدم خداوند در همه چیز هست هر آن چیزی که به چشم من میاد و هر آن چیزی که نادیدنیست. نشانه هارو بازگو کردم… خدایی که در پرواز پرستوهاست، خدایی که در موج دریاست ، خدایی که در تنوع ماهیهاست ، خدایی که در بوی شگفت انگیز شکوفه های بهار نارنج و سنجد و یاسه، خدایی که در مهربانی و شفقت آدمهاست‌. بهم گفت فراوانی رو ازین طریق یاد بگیر …

    بعد از طریق دوره 12 قدم بهم گفت که جهان رو خیر مطلق ببین هر آن چیزی که برای تو اتفاق می‌افته خیر مطلقه و تو باید بتونی ذهنت رو درباره موارد مختلف بیشتر کنترل کنی .تسلیم مطلق من باش. این چیطی که در زندگی تو هست همونیه که الان باید باشه. من به درک عمیقتری ازین موضوع رسیدم که خیلی اهمیت داره که من به صورت دقیق از قوانین پیروی کنم و کنترل ذهن داشته باشم. اینطوری میشه اطمینان داشته باشم به اتفاق‌های خوبی برای من در راهه .

    به نظر من خدا هر لحظه داره با ما صحبت می‌کنه همونطور که استاد در این فایل ارزشمند بهش اشاره کردن ما تنها در صورتی می‌تونیم الهامات خداوند را بشنویم یا بهتره بگم در صورتی می‌تونیم اونو درک کنیم که سراپا گوش باشیم و آماده شنیدن باشیم.

    اون هر لحظه داره به ما میگه و هر لحظه داره راه رو نشون میده اما به این خاطر که ما در لحظه حال زندگی نمی‌کنیم اون هدایت‌ها رو می‌شنویم اما چشم پوشی می‌کنیم یا درکش نمی‌کنیم.

    توی صحبت‌های اخیرم با خدای درونم بهم گفته شد که تو باید احساس اطمینان قلبی داشته باشی. اول ببین که نسبت به چه چیزهایی احساس اطمینان قلبی داری؟ بعد برام مثال زد؛ تو الان اطمینان داری به اینکه پدر و مادرت چه کسایی هستن!؟

    کجا بزرگ شدی ؟

    الان چه زمانی از روزه و…

    بهم گفت که توجه کن ببین که حس اطمینان چه شکلیه؟ همون حسو باید نسبت به من داشته باشی …

    بعد به من معادل سازیو یاد داد با معادل سازی من احساس کردم که درهای بزرگی از آگاهی به روم باز شد. به من گفت که برای درک ثروت باید بدونی که توی روابطت چطوری عمل می‌کنی؟ ثروت رو مثل آدمها و رابطه با اونا ببین

    من متوجه شدم که مقاومت‌های من در روابط خیلی خیلی کمه به همین خاطره که هر روز و هر لحظه آدم‌های زیادی سر راهم قرار می‌گیرند که بهترین آدم‌های این دنیان همشون محترم و عزیزند و همه منو دوست دارن و در هرلحظهبهم عشق میدن .

    اما توی موضوع ثروت هنوز اونقدر کم نشده مقاومتهام. هنوز هم توی این حوزه یه فرد لوس و نونورم که بابت هر چیزی ناراحت میشم اگر می‌خوام که روابطم توی این زمینه بهبود پیدا بکنه و از اینی که هستم بیشتر رشد کنم لازمه که باز هم از طریق معادل سازی بفهمم که چه رفتارهای خاص و قشنگی رو در روابط دارم و حالا باید در زمینه ثروت باید داشته باشم و اون رفتارها رو در خودم نهادینه کنم و شخصیت بسازم. در این صورته که مدار من هر روز رشد می‌کنه.

    بعد از اون وقتی که از خدا خواستم که برای من همراه بفرسته تا در این مسیر با همدیگه پیش بریم خدا یکی از دستان عزیزش رو از طریق سایت برای من فرستاد تا با هم درباره توحید گفتگو کنیم و اینطوری انگیزه بیشتری داشته باشیم برای اینکه رفاقتمون با خدا عمیق و عمیق‌تر شه و از طریق اون دست ارزشمند و نازنینش به من گفت که باید 40 روز ادامه بدی به این روند تا نهادینه کنی این شیوه رو. من متوجه شدم که اگر سریع نتیجه بگیرم و دستاوردهای این دنیایی داشته باشم فراموش می‌کنم که باز هم باید با خدا رفاقت کنم و می‌چسبم به نتایج این دنیاییم و یادم میره که با خدا صحبت کنم هر چقدر که صحبت کردن من با اون بیشتر طول بکشه رفاقتمون عمیق‌تر میشه و بعد این رفاقت تبدیل به شخصیت من میشه و این برای من ارزشمندترین چیز دنیاست.

    وقتی که سوره یاسین تموم شد از خدا پرسیدم که حالا باید کدوم سوره رو بخونم و از طریق فایل 153 این فصل به من گفت آیه 25 سوره قصص. با خودم گفتم خب میرم از اول این سوره رو می‌خونم اما گفته شد که نههه همین آیه رو بخون.

    مفهومی که از این آیه بینظیر و جذاب درک کردم این بود : اینک نترس تو از شر قوم ستمکار نجات یافتی!

    دیشب مجدداً وقتی که داشتم باهاش صحبت می‌کردم بهم گفت که تو باید برای دیگران دعای خیر کنی باید برای برآورده شدن هر آن چیزی که دور و اطرافیانت می‌خوان و تو گاها به برآورده شدن اون خواسته‌ها حسادت می‌کنی دعای خیر کنی و عمیقاً درخواست کنی که اون چیزها برای اون‌ها برآورده بشه در این صورت که قلب تو روشن‌تر میشه به من نزدیک‌تر میشی . بنابراین از دیشب شروع کردم برای افرادی که در اطرافم هستند و گاهاً حس حسادت رو در من برانگیخته می‌کنند دعا ‌کردم.

    اتفاق جالبی که همین چند روز گذشته رخ داد این بود که وسط شب از خواب بیدار شدم و به خدا گفتم که خدای من خیلی تشنمه و خیلی تنبلیم میاد که برم و برای خودم آب بیارم اگر من قبول دارم که تو خیلی قدرتمندی و می‌تونی به هر خواسته‌ای که من دارم پاسخ بدی پس به من تو این تاریکی شب آب برسون.

    تصورم این بود که الان یک نفر از خواب بیدار می‌شه و به سمت آشپزخونه میره و من بهش میگم که برای من آب بیار اما این تصور انقدر که دور از ذهن بود بی‌خیال آب شدم و گفتم می‌خوابم تا موقع نماز و اونموقع آب میخورم اما در کمال ناباوری توجهم جلب یک لیوان آب روی سبد مسافرتی شد، لیوان آبی که همین چند ساعت پیش برای مامانم برده بودم و اون فقط یه جرعه ازش نوشیده بود … قبل اینکه چراغا خاموش شن و بخوابیم من اصلا ندیده بودمش…

    با این اتفاق ایمانم خیلی بهش بیشتر شد به خدایی که خدای ناممکن‌هاست و تونسته در تاریکی شب و در کمال ناباوری برای من آب خنک بیاره.

    من اینجا در گوشه‌ای از ایران این روزها دارم با رفاقت با خدا و هم صحبتی با اون عشق می‌کنم و در حال حاضر فکر می‌کنم که هیچ هم صحبتی زیباتر از هم صحبتی با خدا نیست و هیچ دستاوردی بهتر و بزرگتر از رفاقت با خدا وجود نداره این روزها بهش میگم که خدای من کمکم کن تا قبل از رسیدن به هر چیزی و تجربه هر خواسته‌ای تو رو تجربه کنم هم صحبتی با خودت رو هرگز از من نگیر کاری کن که هیچ چیزی به غیر از تو و الهاماتت به چشم من نیان و فقط تو باشی و من

    آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 100 رای:
    • -
      مهشید گفته:
      مدت عضویت: 1949 روز

      به نام خدای مهربانم

      غزل جان سلام

      امیدوارم که خوب باشی دوست من

      + خیلی از نحوه نوشتن روند تکاملت لذت بردم. خیلی منظم و دقیق بود و خیلی میتونه هم به خودت در آینده کمک کنه و هم به ما. دلیل اینکه اینقدر این موضوع توجه ام رو جلب کرد اینه که من هم در چند روز گذشته با یک ناخواسته کوچولو مواجه شدم و حالا که خیلی معجزه آسا به نظر میرسه که قضیه داره تموم میشه یا شاید هم تموم شده، همش این میاد توی ذهنم که اصلا دلیل رخدادنش چی بود؟ و قراره که من از این چه درسی بگیرم؟

      و همش گفتگوهای خودم با خدا و اقداماتی که انجام دادم رو بررسی میکردم که بدونم بالاخره کدوم مسیر منجر به نتیجه شد؟

      حالا که دیدم شما اینجوری مسیرت رو مکتوب کردی، با خودم گفتم شاید خوب باشه که منم اینو یه جایی با جزئیات برای خودم بنویسمش. شاید دفعه های بعد بتونم از این همین روش استفاده کنم برای اینکه زودتر و راحتتر به نتیجه برسم.

      …………………………………………………………………………….

      + مورد دیگه ای که به خاطرش این کامنت رو مینویسم اینه جمله کامنتته:

      من رو با نام‌های نیکو صدا کنی ، من رو با صفات زیبام صدا کن.

      فکر کنم قبلا هم توی یکی از کامنتهات اینو خونده بودم. موضوعی که بهم گفته شد (یعنی هر میومد توی ذهنم) که اینجا برات بنویسم اینه که:

      من زمانی که شروع به انجام تمرین ستاره قطبی کردم، دقیقا همین موضوع رو حس کردم و اون موقع بهم گفته شد که برم نامها و اسامی خداوند رو به فارسی سرچ کنم (همونایی که توی دعای جوشن کبیر هم هست)، و هر جمله ای رو که میخوام بنویسم با یکی از اون نامها شروع کنم….

      بعد یواش یواش اینطوری شد که با توجه به درخواستی که میخواستم توی اون جمله بنویسم، میگشتم یکی از اون اسامی و ویژگی هایی که هماهنگ با این درخواست بود رو پیدا میکردم و مینویشتم.

      بعدا فهمیدم که دلیل این کار این بوده که قبل از اینکه درخواستی از خداوند داشته باشم، باور مناسب با اون درخواست در من ایجاد بشه که مثلا اگر میخوام خداوند فلان کار رو برای من انجام بده، با گفتن: ای فرمانروای کارساز من، در ابتدای جمله ام، دارم این باور رو در خودم ایجاد میکنم که خداوند میتونه این کار رو انجام بده…

      بعدها توی یکی از فایلهای استاد هم دیدم که استاد گفتن به دعاهای پیامبران توی قرآن توجه کنید که چجوری خدا رو خطاب میکردن و اون صفتی که استفاده میکردن درواقع باوری بوده که از خدا داشتن. مثل دعای حضرت سلیمان که میگه انک انت الوهاب.

      قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکًا لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ ﴿35﴾

      پروردگارا مرا ببخش، و حکومتی به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچکس نباشد، که تو بسیار بخشنده‏ ای. (سوره ص)

      بعدش دیگه یه سری چیزهای دیگه به ذهنم میرسید. مثلا بعضی با بعضی اسامی که بیشتر ارتباط میگرفتم، های لایتشون کردم و اونا رو بیشتر تکرار میکردم.

      یا مثلا الان که یکم توجهم به باورهای فراوانی و ثروت جلب شده، بهم گفته شد که خدا رو با یه اسامی جدیدی صدا بزنم. اسامی که نشون دهنده یه نوع از ثروتهایی هستن که هیچکس دیگه ای نمیتونه داشته باشدشون. مثلا:

      سلام ای صاحب صدای چهچه تمام پرندگان دنیا

      سلام ای صاحب تمام دانه های شنِ تمامِ ساحلهای دنیا

      سلام ای صاحب آسمان ها و زمین سلام ای صاحب تمامی مرغان آسمانها

      سلام ای صاحب تمام برگهای درختان

      سلام ای مالک تمام قطرات باران

      سلام ای مالک تمام قطره های دریاها

      سلام ای مالک و صاحب اختیار و فرمانروای وجب به وجب کره زمین و تمام ستارگان و کهکشانها

      سلام ای کسی که هر روز خورشید را مشرق بیرون می آورد و هر روز در مغرب فرو میبردش سلام ای مالک و صاحب اختیار ماه

      سلام ای صاحب قدرت بینایی من

      سلام ای صاحب قدرت شنوایی من

      سلام ای کسی که قدرت تکلم را به من عطا فرموده ای (وقتی اینا رو مینوسم خیلی منقلب میشم… اشک تو چشمام جمع میشه. اصلا نمیتونم درست مانیتور رو ببینم).

      بازم میگم خیلی خوب مراحل رو پشت سرهم مکتوب کردی. جزئیاتی که اشاره کردی خیلی واضح میکنه توضیحاتت رو. مثلا:

      بهم گفت که توجه کن ببین که حس اطمینان چه شکلیه؟ همون حسو باید نسبت به من داشته باشی …

      …………………………………………………………………………….

      + غزل جان یکی دیگه از دلایل نوشتن این کامنت این جمله است:

      باز هم باید با خدا رفاقت کنم و می‌چسبم به نتایج این دنیاییم و یادم میره که با خدا صحبت کنم هر چقدر که صحبت کردن من با اون بیشتر طول بکشه رفاقتمون عمیق‌تر میشه و بعد این رفاقت تبدیل به شخصیت من میشه و این برای من ارزشمندترین چیز دنیاست.

      اینکه در مورد رفاقت و دوستی با خدا نوشتی…

      من هم مدتیه که توی تمرین ستاره قطبی لابه لای صحبتهام گاهی خدا رو دوست خطاب میکنم. مثلا میگم دوست ثروتمند و بخشنده من، دوست مهربان من، دوست زیبابین و زیباپسند من…. صفتی که مینویسم بعضی وقتها از همون اسما خداونده که اول کامنتم نوشتم.

      اینم از اون مواردی بود که احساس کردم باید بهت بگم.

      …………………………………………………………………………….

      + در مورد دعای خیر برای دیگران هم من این کار رو زیاد انجام میدم. به خصوص وقتی از کسی ناراحت باشم یا حسادت کنم یا به هر شکل احساس ناخوبی درموردش داشته باشم، حتما این کار رو انجام میدم و معجزه میکنه… تکنیک فوق العاده ایه حتما انجامش بده.

      درآخر هم، چند روز پیش یاد سوره یس افتادم. یعنی یاد یه نفر افتادم که یه دفعه داشت میگفت که سوره یس، قلب قرآنه. الان که توی کامنت شما دیدم شما هم اسم این سوره رو آوردی، گفتم پس این یه نشونه است و رفتم خوندمش و حالا دوست دارم این آیات رو اینجا برای شما بنویسم:

      قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّهٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ ﴿79﴾

      بگو: همان کسی آنرا زنده میکند که نخستین بار آنرا آفرید، و او به هر مخلوقی آگاه است.

      (برداشتم از این آیه اینه که هر چیزی رو که در زندگی هر کسی میبینی، خداوند میتونه توی زندگی تو هم ایجاد و خلقش کنه. چرا؟ چون خدا کسیه که برای اولین بار اونو توی زندگی یکی دیگه خلقش کرده پس توانایی ایجاد کردن مجددش توی زندگی من و تو رو هم داره).

      الَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ ﴿80﴾

      همان کسی که برای شما از درخت سبز آتش آفرید، و شما به وسیله آن آتش می‏افروزید.

      (یاد همون ویژگی ها و صفاتی افتادم که هیچ کس دیگه ای نمیتونه داشته باشه… هیچ کس دیگه ای نمیتونه این خاصیت رو در چوب درختان ایجاد کنه که بشه ازش آتش تهیه کرد. این قدرت فقط دراختیار خداونده).

      أَوَلَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَى وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِیمُ ﴿81﴾

      آیا کسی که آسمانها و زمین را آفرید قدرت ندارد همانند آنها را بیافریند؟ آری و او آفریدگار دانا است.

      إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ﴿82﴾

      فرمان او تنها این است که هر گاه چیزی را اراده کند به او می‏گوید: موجود باش آن نیز بلافاصله موجود میشود.

      فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ﴿83﴾

      پس منزه است خداوندی که مالکیت و حاکمیت همه چیز در دست او است، و به سوی او باز می‏گردید.

      خدایا شکرت

      غزل جان بازم ممنون از کامنتت

      از استاد و خانم شایسته هم سپاسگزارم برای فراهم کردن چنین فضای بینظیری.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
      • -
        غزل عطائی گفته:
        مدت عضویت: 2710 روز

        مهشید عزیزم . تو چنین خوب چرایی ؟

        من همیشه قبل این که ستاره قطبی بنویسم یه جلسه خصوصی ستایش کردن خدارو دارم و بعد درخواستهامو بهش می‌گم.

        ببین چند مورد از درخواستهای ستاره قطبی امروزمو …

        ازت می‌خوام که امروز هم یه نقطه آبی پر محتوای قشنگ واسم بفرستی که هدایتگر راهم باشه ازت می‌خوام که امروز خیلی قشنگ با من صحبت کنی خیلی واضح و منو هدایت کنی

        ازت می‌خوام امروز خیلی قشنگ باهات صحبت کنم و ازت یاد بگیرم و صدای تو رو بشنوم

        مهشید عزیزم چه پیامبر روشن و ارزشمندی بودی برای روشنتر کردن مسیرم و گفتن پیام حق خدای قشنگم …

        آخه چقدر واضح باهامون صحبت میکنه قشنگترین من …

        چقدر قشنگ پاسخ میده.

        مهشید جون من خیلیییی تحسینت میکنم به خاطر اینهمه اتصالت ، که انقدر دلنشین هدایتت کرده برای گفتن نامهای قشنگش .

        خیلی خیلی ازت ممنونم که بهم گفتی و بهم یاد دادی…

        انقدر پیامت پرمحتوا بود که یه لحظه منو میخکوب کرد …

        با خودم گفتم باید تک تکشو اجرا کنم و این شیوه رو پیاده کنم باید حفظ کنم خط به خط نوشته هاتو

        قلبم گشوده شد از اینهمه هدایت ناب از طریقت .

        ازت می‌خوام که امروز حرف‌های قشنگ بشنوم

        می‌خوام که منو هدایت کنی به سمتی که یک کامنت خیلی عالی و الهام بخش بخونم

        ازت می‌خوام که سطح انرژی امروزم خیلی بالا باشه و امروز از اون روزهای سپاسگزاری خیلی باحال باشه که قلبم گشوده میشه

        و ازت می‌خوام که بهم امید و انگیزه بدی با نشونه‌های قشنگی که بهم میدی

        مهشید جونم… همه آگاهیهای نابی که امروز از خدا میخواستم و ازش هدایت خواستم رو از طریق دلنشینترین دستش که شما باشی برام فرستاد و من خیلی زیاد ازت ممنونم که وقت گذاشتی و برام نوشتی . چقدر درس خوبی بود .

        احساس شعفی که از خوندن نقشه ی گنجت بهم دست دادو با هیچ پاداش بزرگی توی دنیا عوض نمیکنم .

        ارزش و اهمیت چیزی که نوشتی واقعا در وصف نمیگنجه. چقدر عالی بود . دلم میخواد تا صبح فردا برات بنویسم و ازت ممنون باشم . احساس میکنم قلبم گشوده شد با خوندن پیامت ..

        دیدی گاها توی رفاقتها با یه دوست صمیمی، یه واسطه ای هست که باعث عمیقتر شدن و قشنگتر شدن یا حتی نجات رابطه میشه و همیشه میگیم اون آدم بود که باعث شد ما باهم انقدر صمیمی بشیم یا حتی زندگیمون نجات پیدا کنه ؟

        دقیقا همون واسطه ی ارزشمند شدی برام .

        آرزو میکنم همونطور که برای چراغ راهم شدی ، هزاران برابر بیشتر هدایت بشی و به وضوح صدای قلبتو بشنوی و لذت بینهایت ببری .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
        • -
          مهشید گفته:
          مدت عضویت: 1949 روز

          به نام خدای مهربان

          سلام غزل قشنگم

          سلام عزیز دلم

          چقدر کامنتت به دلم نشست و چقدر از دیدنش خوشحال شدم… وقتی داشتم میخوندمش احساس کردم چقدر گرمم شده….

          چقدر از جملات ستاره قطبیت کیف کردم و لذت بردم.

          خدارو شکر که به چنین فضایی و به چنین آگاهی هایی هدایت شدیم

          خدا رو شکر

          به قول پاکیزه جانِ بارکزی، خدا رو کرور کرور شکر

          غزل جان اون روز که کامنتت رو خوندم، یه چیزی خیلی واضح توی ذهنم تکرار میشد که بیام برات اون 2 تا نکته رو (اسامی فارسی خداوند و دوست بودن با خداوند) بنویسم.

          همون موقع که کامنتت رو خوندم ننوشتمشون… ولی دیگه یاد گرفتم که وقتی یه چیزی مرتب توی ذهنم تکرار شد، یعنی انجامش بده…

          یه چیز دیگه هم که توجهم رو جلب کرد این بود که، من میخواستم اول کامنتم بنویسم: احساس کردم یا مثلا دلم خواست که اینارو برات بنویسم، ولی باز همون چیزی که گفت برو این کامنت رو برای غزل بنویس، همونم بهم گفت بنویس: «بهم گفته شد که برات بنویسم».

          غزل جان، این 2 تا جمله ای رو که میخوام برات این پایین کپی کنم، خودم اصلا یادم بهشون نبود… اتفاقی با خودم گفتم (هدایت شدم) بزار سرچ کنم ببینم درمورد این موضوع، چیزی توی ستاره قطبیم نوشته بودم؟

          و اینا رو پیدا کردم:

          قبل از نوشتن اون کامنت، من اینو توی تمرین ستاره قطبیم نوشته بودم:

          دوست مهربانم، میخوام با یاری و هدایت خودت برم و برای غزل، بنده خوبت، یک کامنت بنویسم. احساس میکنم که تو هم میخوای که این کار رو انجام بدم. پس هدایتم کن و به قلب و مغز و ادراک من ببار و جاری شو در کلام و انگشتان من، تا بنویسم آنچه که بیشتر میپسندی. سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.

          و یادم اومد که وقتی که کامنت رو نوشتم، حس کردم دلم میخواد یه چیزی بهش اضافه کنم ولی نمیدونستم چی. بنابراین توی ستاره قطبیم نوشتم:

          خدایا سپاسگزارم کامنت رو نوشتم. من میرم از روی سوره یاسین زیبا که برام فرستادی بخونم. خودت اگر دوست داری چیزی بهش اضافه کنم بهم بگو دوست خوب من، یار وفادار من. سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.

          و بعد از خوندنش، اون آیات پایانی سوره یس رو به کامنت اضافه کردم.

          واقعا چقدر الان حس میکنم اون صحبتهای استاد رو در مورد آیه «ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی»…

          خدایا شکرت

          یه چیز جالبه دیگه هم یکم ربط داره به این کامنت هم برات بگم.

          اون روز من به واسطه کامنت شما، رفتم سوره یس رو خوندم.

          فرداش داشتم با مامانم صحبت میکردم و گفتش که چند شب پیش خواب یه نفر رو دیده. (این فرد فوت کرده و من هیچوقت از نزدیک ندیده بودمش. فقط دورادور میشناختمش).

          مامانم گفت که توی خوابش، اون فرد احوال منو پرسیده و سراغ من رو گرفته. و فردای اون شب، مامانم یادش اومده بود که سالگرد فوت اون فرده.

          خلاصه مامانم گفت اگه وقت کردی سوره یس رو براش بخون. وقتی بهش گفتم اتفاقا دیروز سوره یس رو خوندم، اونم خیلی تعجب کرد….

          غزل جان خدارو شکر که ما هر لحظه در حال هدایت شدنیم.

          خدا رو شکر که به این مسیر هدایت شدیم.

          خدا رو شکر که خدا از رگ گردن به ما نزدیکتره.

          غزل جان خیلی خوشحالم که توی این مسیر هستیم

          دوست عزیزم از خدا برات حال خوب، دوستی با خدا و لذت بردن از مسیر زندگی رو آرزو میکنم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
          • -
            غزل عطائی گفته:
            مدت عضویت: 2710 روز

            بنام خدای هدایتگر وهابم .

            مهشید عزیزم سلام .

            هربار که برام چیزی مینویسی ، درهایی از آگاهیو به روم باز میکنی و من بینهایت به خاطر سخاوتمندیت ممنونم .

            ممنونم که اجازه میدی جریان هدایت خداوند در قلبت جاری بشه و با عملگراییت این جریانو قویتر میکنی. هم باعث گسترش جهان و هم چراغ هدایت من و همکلاسیهای عزیزمون میشی و هم به اون جریان قدرتمند اجازه قدرت گرفتن میدی و همیییین باعث میشه که هربار هدایتت کنه به شرایط بهتر و عالیتر و همینطور رفاقتت با قدرتمندترین نیروی کل جهان عمیقتر و قویتر میشه .

            با خوندن این کامنت ارزشمندت که برام نوشتی دیدم چقدر نرم و لطیف صحبت میکنی با رب و صاحب اختیار جهان هستی و چقدر بهش اهمیت میدی

            همین که میگی من احساس میکنم تو هم دوست داری من این کارو انجام بدم چقدر ارزشمند و قشنگه . گفت و گوی شما یه گفت و گوی دوطرفه ست .

            خیلی خیلی تحسینت میکنم عزیزم . با خوندن کامنتت احساس کردم قلبم آروم شد. حسش مثل وقتی بود که از راه میرسی و تشنه هستی ، با نوشیدن یک لیوان آب اون حس رضایت و خنکی به تمام بدن و به تمام سلولهای تنت راه پیدا میکنه.

            مسیرت همیشه روشن و زیبا باشه مهشیدجون در پناه قدرتمندترین نیروی جهان در همه زمانها باشی .

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        انسیه زمانی مهر گفته:
        مدت عضویت: 1007 روز

        سلام مهشید عزیزم

        واقعا کامنت بی نظیری نوشتی

        نمی دونم استاد داره روی چه دوریه کار میکنه اما قشنگ حس میکنم هممون داریم یک لیول بالاتر میریم وبا هم‌صحبتی با خدا نزدیکتر میشیم من چند روزه دعوت شدم به هم صحبتی با خدا از طریق شکر گزاری

        هرروز خدا بهم میگه امروز راجع به چی شکر گزاری کن مهشید جان خیلی درکت از آیات قرآن قشنگ بود کلی حال دلم خوب شد

        عزیزم انشاالله هممون در دوره جدید استاد هم دوره میشیم

        استاد عزیزم نمیدونم دارین چه کار میکنید اما دارم درک میکنم خیلی دارین رشد می‌کنند چون من این چند روز قشنگ حس میکنم دارم رشد میکنم استاد عاشقتم در پناه الله محفوظ باشید انشاالله

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
        • -
          مهشید گفته:
          مدت عضویت: 1949 روز

          سلام انسیه جان

          امیدوارم که خوب باشی عزیزم

          خوشحالم که کامنتم برات مفید بوده..

          چه جمله قشنگی نوشتی عزیزم:

          من چند روزه دعوت شدم به هم صحبتی با خدا از طریق شکرگزاری.

          واقعا چه تفسیر زیبایی از شکرگزاری کردی…

          ما در شکرگزاری داریم با خدای خودمون همصحبت میشیم… چقدر عالی… تازه فقط این نیست… خودش داره مارو دعوت میکنه….

          به به چه ضیافتی میشه وقتی که میزبان خداونده.

          ممنونم که برام کامنت نوشتی عزیزم

          ان شا الله که پناه خداوند شاد و تندرست و موفق باشی…

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        پاکیزه بارکزی گفته:
        مدت عضویت: 1147 روز

        به نام خدای مهربان و بزرگ

        به نام فرمانروای کارساز من

        خدای که بینا بر احوال بنده گانش هست

        خدای که نور زمین و آسمان هاست

        خدای که بهترین یار و یاورم هست

        خدای که بهترین رفیق من هست

        خدای که صاحب من هست

        خدای که صاحب اختیار من هست

        خدای فرمانروای تمام جهان هست

        خدای که از رگ گردن برای مان نزدیکتر هست

        خدای که نور هست و عشق

        خدای که یار هست و همراه

        خدای که نسیم ملایم باد هاست

        خدای که به زیبایی صدای دریا هست

        خدای که هیچ وقت هیچ چیز را فراموش نمیکند

        خدای که عشق مطلق من هست

        خدای که هادی و حاکم من هست

        خدای که ریس قلبم و تک تک سلول هایم هست

        سلاممممم مهشید عزیزممم

        قربان قلب پاک و بی نظیرت شوم

        میبوسمت میبوسم اون صورت ماهت را

        بنده عزیز خداوند چقدررر زیبا نوشتی

        چقدررررر من تحسین میکنم این درک زیبایت را

        میدانی مهشید جان من چند روز پیش یک خط کمنتت را خواندم

        ولی در فرکانس نبودم و ادامه ندادم

        چند روز قلبم میکفت برو بخوان تاب هست

        ولی نمیشد که نمیشد

        امشب زیر مهتاب روشن دراز کشیدم و با دیدن آسمان پر از ستاره خدا را برای تمام زیبای هایش ستایش میکنم که چقدررر زیباست بعد از عشق بازی با خودش هدایت شدم به کامنت زیبایت

        اخ که چقدررر چسپید به روحم و چقدرر زیبا نوشتی

        من چقدرررررررر تحسینت میکنم عزیزم برای این عشق بازی برای این درک عمیق

        الهی شکرت کرورررر کروررررر شکرت که خدای داریم هم خیلیییییی قدرتمند هم خیلیی خیلیی مهربان

        ما چقدرررر خوشبختیم

        ما چقدرررر خوش چانسیم

        او چقدرررررر نزدیک هست

        میدانی به شدت درخواست رسیدن به درآمد را از خدا دارم و چقدررر زیبا هدایت شدم به این جمله ات

        ای فرمانروای کارساز من

        چقدررر زیباست خدای که بهترین کارساز هست

        بهترین وکیل هست

        بهترین یاور هست

        و به شدت کافی هست

        دوستتت دارم خدای زیبایم

        دوستتتت دارم مهشید عزیزم

        دوستتت دارم پاکیزه عزیزم

        دوستتت دارم جهان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        زهرا کرمی گفته:
        مدت عضویت: 3068 روز

        سلام مهشید عزیز

        دل نوشته هات عالی بود چه گفتگوی عاشقانه ای با خداوند. داشتی لذت بردم در مورد فراوانی چقدر قشنگ نوشتی من خودم تمام سعی اینکه از هر چیزی از خداوند هدایت بخواهم منتها بعضی وقت ها یادم می ره آن جایی که گفتی که برای دیگران دعای خیر می کنی برام بنویسی سپاسگزارم از خداوند بهترین ها را برای شما می خواهم موفق باشی دوست عزیز

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
        • -
          مهشید گفته:
          مدت عضویت: 1949 روز

          سلام زهرا جان

          امیدوارم که خوب باشی دوست من

          آره زهرا جان من هر موقع که نسبت به کسی احساس ناخوبی داشته باشم براش دعا میکنم.

          این کار رو از کتاب 4 اثر فلورانس یاد گرفتم…

          یعنی اینقدر دیگه انجامش دادم که به محض اینکه یک گفتگوی ذهنی درمورد اون فرد میخواد توی ذهنم شکل بگیره، این سوال رو از خودم میپرسم که:

          الان وقتِ چیه؟ وقت اینه که براش دعا کنم.

          برای من اینجوریه که وقتی در حالت مراقبه این کار رو انجام میدم، احساس بهتری نسبت بهش دارم.

          دعایی هم که میکنم، معمولا نقطه مقابل همون چیزی هست که به من احساس ناخوبی داده.

          یعنی مثلا اگر اون فرد به یه موفقیت مالی رسیده و من حسادت کردم، براش دعا میکنم که خداوند برکت و ثروت بیشتری رو وارد زندگیش بکنه… سعی میکنم توی دلم مرتب تحسینش کنم که تونسته به همچین موفقیتی برسه.

          میگم: آفرین… آفرین…. خدا بهش برکت بیشتری بده… خدا بهش ثروت بیشتری بده…. خدایا، ازت براش خیر و برکت و ثروت طلب میکنم.

          بعضی وقتها هم بعد از تحسین کردنش میگم: خدایا منم میخوام. خدایا شکرت این یه نشونه از خواسته منه… پس من دارم به خواسته ام نزدکتر میشم.

          اگر هم موضوع حسادت و اینجور چیزها نباشه و مثلا اگر از کسی ناراحت شده باشم، باز به همین ترتیب:

          میگم خدایا بهش خیر و برکت و آرامش بده….

          خدایا عشق و آرامش رو به زندگیش جاری کن.

          بعد سعی میکنم ویژگیهای مثبتی که داره رو توی ذهنم مرور کنم و هر بار یه آفرین هم بهش بگم. یا اینکه میگم: خوب به هر حال این بنده خدا توی یه شرایطی بزرگ شده که اینجوری یاد گرفته و فکر میکنه اینجوری درستشه…

          خلاصه اینکه، فکر میکنم نکته اش اینه که یه جوری احساسمون رو نسبت به اون شخص و اون موضوع تغییر بدیم…

          یعنی، اینکه استاد همیشه اینقدر تاکید میکنن که احساس شماست که تعیین میکنه، واقعا اینجا برای من واضح شده.

          من خیلی از این کار نتیجه گرفتم. یعنی کلا ورق برمیگرده… یعنی دقیقا همون که استاد میگن برای من اتفاق افتاد: یا کلا رفتار اون فرد عوض میشه، یا اینکه بعد از یه مدتی ساده و آسون از زندگیت میره (اصلا یه موردش نقل مکان کردن یه جای دیگه)…. یا یه جوری میشه که رابطه اش باهات کم میشه… خلاصه شرایط یه جوری عوض میشه که به نفع تو میشه…

          فقط باید سعی کنی رها باشی و با آرامش انجامش بدی و بعد دیگه به خدا بسپاریش…

          ممنون که برام کامنت نوشتی و باعث شدی تمریناتم رو با خودم مرور کنم عزیزم.

          برات خوشی و آرامش و حال خوب آرزو میکنم دوست من.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            زهرا کرمی گفته:
            مدت عضویت: 3068 روز

            سلام مهشید عزیزم

            همین دیروز در ستاره قطبی از خداوند خواستم که شما جواب من بدهید و امروز دریافت کردم از خداوند مهربانم و از شما دوست عزیزم سپاسگزارم

            راستش تو این چند سال که تو این مسیر هستم خیلی روی شخصیتم کار کردم و خیلی ذهنم تغییر کرده و آرامشم هم زیاد شده چون بیشتر ذهنم به طرف تغییر شخصیت بود به یکسری از خواسته هام نرسیدم و این هم باعث می شه آدم از خداوند فاصله بگیره یک مدت خیلی روی باورهام کار می کردم کلا چون تو سر کار با بقیه خیلی فرق دارم و قاطی نیستم روی خودم کار می کردم تا تو عید یک همکاری که با من تو اتاق کار می کرد رفت دو نفر دیگر آمدند یک حس خوبی داشتم چون تو یکسری مسائل مثل من فکر می کردم خوشحال بودم که هم صحبتی دارم چون آن خانم هم خیلی از من خوشش می آمد تعریف می کرد مسئله از این قرار که ایشون به شدت گرمایی هستند و من سرمایی هستم کولر را روشن می کنه و هیچ جوره هم حاضر نیست کم کنه من چندین مرتبه با احساس لیاقت با زبان خوش باهاش صحبت کردم ولی اصلا کوتاه نمی یاد من خیلی راستش اذیت شدم داشتم از مسیر خارج می شدم که خداوند کمکم کرد و خیلی با خودم صحبت کردم ولی ذهنم اذیتم می کنه می گه ببین تو بی عرضه ای از تو کوچکتر سابقه کمتر داره به تو زور می گه من فهمیدم یک مدت روی باورهای کار نمی کردم خداوند با این تضاد خواسته بگه که جای تو این جا نیست ادامه بده چون من خیلی می خواستم از این کار بروم و داشتم بی خیال خواسته هام بشم با این نوشته های هدایتگر شما از طرف خداوند فهمیدم باید ادامه بدهم مهشید عزیزم برات آرزوی موفقیت شاد عشق ثروت آرامش می کنم

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      پاکیزه بارکزی گفته:
      مدت عضویت: 1147 روز

      به نام خدای مهربانم

      به نام خدای که همه چیز میشود همه کس را

      خدای که فقط اوست قدرت مطلق این عالم

      خدای که عشق مطلق هست

      خدای که بهترین یار و یاور من هست

      خدای که همیشه کنارم هست عاشقانه بغلم میکند عاشقانه هدایتم میکند مشتقانه نگاهم میکند بدون او نمیتوانم یک قدم بگذارم حتی بدون او قدرت نوشتن ندارم من فقط تسلیم او هستم

      خدای که از رگ گردن نزدیکتر هست

      خدای که در هر نفسم جاری هست

      خدای که همه جا هست همه جا حضور دارد

      خدای که فقط عشق هست فقط عشق هست

      خدای که همه چیز میشود همه کس را

      خدای که کافی هست به شدت کافی هست

      خدای که خیلیییییییییییییی بزرگ هست

      خدای که خیلیییییییییی بزرگ مهربانتنننن هست

      تقصیر دلم نیست تماشایی تو زیباست

      عزیز مهربانم خدای عزیزم خودت شاهد هستی که در تلاشم تا تسلیم بودن به درگاهی تو را یاد بگیرم به امید تو حرکت کنم خدای عزیزم خیلییییییی دوستت دارم

      الهی به امید تو

      الهی به امید تو

      سلاممم غزل عزیزم

      قربان صورت ماهت شوم عزیزم

      الهی که خود خودش برایت بنویسد و غرق عشق خودش شوی

      خدا خیلییییی زیباست

      خدا خیلیییی مهربان و بزرگ هست

      خدا بهترین عشق هست

      خدا بهترین رفیق هست

      میدانی خدا دورتادور ما هست اگر ساکت باشیم صدایش را میشنویم و اگر خوبببببب دقت کنیم حسش میکنیم قشنگ حسش میکنیم

      میدانی غزل جانم ما بدون خدا هیچ کاری نمیتوانیم هیچ کاری

      همه چی به قدرت خداست

      حتی برگی بدون اذنش از درخت نمی افتد

      خداست قدرت مطلق هست

      خداست همه کاره هست

      تو تیر ننداختی خدا تیر انداخت

      خدا همه کاره هست

      خدا همه جاست

      خدا همه چیز هست همه کس هست

      خدا خیلیییی نزدیک هست

      این کمنت را هم خودش مینویسد

      خدا عاشق بنده هایش هست

      خدا خیلییییییی بنده هایش را دوست دارد

      خدا بزرگتر از آن هست که ما بتوانیم تصورش را بکنیم

      خداوند هر لحظه هر ثانیه با ما صحبت میکند

      خداوند خیلیییییییی نزدیک هست

      خدایااااا عاشقتم عاشقتم عاشقتم

      میدانی غزل عزیزم هدایت شدم به کامنتت در حال خواندن کامنت شدم که فقط دو خط گذشته بود از خواندن کمنتت خیلییییی با اشتیاق خواستم برایت بنویسم خیلییییی هیجان داشتم چون دقیقا هدایت هایت شبیه هدایت های من بود هنوز فقط چند خط خوانده بودم که خواستم برایت بنویسم در حال نوشتن بودم که تلیفونم خاموش شد

      گفت بدون اذن من هیچ برگی از درخت نمی افتد

      ننویس برو در دفترت برای خودت بنویس

      توجه نکردم تلیفونم را روشن کردم گفتم اگر کامنتم بود ادامه میدهم اگر پاک شده بود نمینویسم

      دیدم پاک شده

      برایم گفت ؛ گفتم ننویس برو در دفترت بنویس

      گفتم چشممممم قدرت فقط تو هستی رفیق عزیزم ،یار مهربانم ، دلبر شرین زبانم من تسلیمممم

      رفتم شمع را گذاشتم قلم و دفترم را گرفتم شروع کردم به عشق بازی با خدا هنوز نیم صفحه نشده بود گفت برو به غزلم بنویس گفتم خدایا تو گفتی برو در دفترت بنویس حالا میگویی به غزل بنویس ؟

      گفت اگر میخواهی بنویسی پس بنویس در دفترت !

      قسم میخورم به بزرگی و عظمت اش دستم در نوشتن نرفت روی دفتر

      اصلا نتوانستم چیزی بنویسم

      نمیدانم شاید شما درک کنید چقدررر خدا نزدیک هست

      همه چیز تحت قدرت خودش هست

      حتی برگی بدون اذنش از درخت نمی افتد

      گفت دیدی ؟

      گفتم چی را ؟

      گفت دیدی چقدرر قدرت دست من هست

      حتی بدون خواست من دستت به نوشتن حرکت نمیکند چطور فکر میکنی من فراموشت میکنم چطور فکر میکنی من گاهی هستم گاهی نیستم من از خودت بیشتر مراقب تو هستم من از تو بیشتر حواسم به تو هست و مراقب تو هستم من قدرت این عالم هستم این را بدان که برگی بدون اذن من از درخت نمی افتد

      گفت فکر نکن که صبح از خواب بیدار میشوی همه چیز همتو اتفاق میفتد

      همه چیز قانونمند هست همه چیز تحت نظر من هست همه چیز تحت قدرت من هست

      من لحظه یی هم از تو غافل نمیشوم عزیزمم

      به این اندازه برایت نزدیک هستم که حتی بدون من دستتت حرکت نمیکند …………..

      امدم برای خودت بنویسم او گفت من نوشتم

      فقط میتوانم بگویم خدا عشق هست

      خدا برای همه ما قدرت بدهد که بیشتر درکش کنیم حسش کنیم لمسش کنیم بویش کنیم

      چون وقتی با خدا واقعی رفیق شوی دیگر از آینده نمیترسی

      دیگر نگران نمیشوی

      دیگر چیزی برایت بیش از حد مهم نیست

      دیگر دلت قرص هست به حضورش به وجودش

      میدانی غزل عزیزم خواستم این را هم بنویسم

      واقعی حس میکنم این کمنت را هم خودش نوشت

      من مثل یک نی هستم که او تصمیم می‌گیرد چی بنوازد

      هر چی دلش خواست بنویسد

      چون من تسلیمش هستم

      دوستتتتت دارم

      در آغوش خودش گرم عشقش باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
      • -
        غزل عطائی گفته:
        مدت عضویت: 2710 روز

        پاکیزه عزیزم سلام به روی ماهت دوست مهربونم..

        امیدوارم که در پناه خدای عشق همواره و همواره تسلیم باشیم و اجازه ی تجلی پیدا کردن بدیم .

        از روشنی قلبم با اشتیاق برای تو مینویسم که انقدر شیرین و شیرین سخنی . ازت خیلی ممنونم که به صدای قلبت گوش دادی و برام نوشتی . چقدر ارزشمند بود کلامت .

        پاکیزه ی شیرینم دو سه روزه که به شیوه ای که مهشید جانم گفته خداوند رو خطاب قرار میدم و جالب و دلانگیزه که دیروز همینطوری بی خواسته و بی دلیل داشتم فکر میکردم که چقدر قشنگه اینطوری صدا کردن خداوند . چقدر دلنشینه .

        میگفتم ای خدایی که مالک و صاحب همه ی بادهایی.

        ای خدایی که به دانه ی گندم ، به گلها و گیاهان فرمان رویش میدی

        ای خدایی که به قطره های باران فرمان فرود آمدن میدی .

        ای پرورنده ی جهان …

        بعد بهم گفت حالا که صدا میکنی ، خواسته ت چیه ؟ فکر کرام دیدم خواسته ای ندارم .فقط خیلی حال میکنم که به این شیوه ازش یاد کنم . قلبم روشن میشه.

        گفت برو سوره طه رو گوش بده تا منو بیشتر بشناسی…

        توی معنای فایلهای صوتی سوره طه آقای عبدالعلی بازرگان داشتن توضیح میدادن که بهتره به جای پرورنده بگیم ارباب ، صاحب اختیار . این معنای دقیقترش هست .

        وقتی این برام جا افتاد و گفتم چشم ،

        و هدایت خواستم و بعد دیدم یکی از دوستانم که خیلی دختر باایمان و ثروتمند و بینظیریه بهم پیام داده .

        این دوستم مصداق واقعی این جملهست که میگه دست به خاک میزنه طلا میشهو مصداق واقعی این جمله که میگن رزق و روزی دنبالش میدوئن بسیار بسیاار خوش روزی و خوش انرژیه و توحیدیه .

        توی هفت تا ویس برام گفته بود که من از وقتی با خدا شراکت کردم برکت و ثروت روز افزون وارد زندگیم شد . طوری که هرچی خرج میکنم تموم نمیشه و هربار هم بیشتر و بیشتر میشه …

        حالا نحوه شراکتشو هم مینویسم که هدایت گر راه خودم و هرکسی باشه که هدایت میشه به این متن .

        گفت من یه کارت بانکی دارم که واسه شریکم هست (ارباب و صاحب اختیارم) هرماه یک درصد از حقوقمو میریختم تو اون تا حق شریکمو پرداخت کرده باشم . نمیشه ازون کارت به نفع خودت استفاده کنی هرگز ، چون اون پول مال تو نیست .

        بعد اون پولیو که جمع میشه رو به کسی که نیاز داره میبخشم یا صرف کار خیر میکنم و میگم که این از طرف خداست من فقط انتقالش دادم . میگفت این با صدقه متفاوته . این شراکت بین منو اونه. فکر کن شریک کاریت کسی باشه از همه چیییز با خبره . مالک همه چیزه . فرمانروای زمین و آسمانها و هرچیزی که بین این دوئه و خاک مرطوبه .

        فکر کن شریکت کسی باشه که حاکم کل جهانه و همیشه به گرمی باهات صحبت میکنه و از همه ی راهها هم با خبره .

        کسی که خلاقترینه. بهترین ایده هارو داره ‌و همیشه بهترین و ساده ترسن راههارو نشونت میده ‌.

        دیشب بعد این که به صحبتهای ارزشمندش گوش دادم موقع خواب داشتم فکر میکردم که یک شریک خوب چه ویژگیهایی داره ؟ داشتم نام میبردم که خوابم برد.

        و صبح قبل طلوع توی خواب بیداری دیدم که اومدم توی سایت و خداوند از طریق یک نقطه ی آبی زیبا کنار اسمم و از طرف یکی از عزیزترینهاش باهام صحبت کرده ‌.

        بعد این که از پیاده روی صبح برگشتم و حالا اومدم تو سایت دیدم بلهههه .

        و حقیقتا وقتی پیامتو خوندم و گفتی که هدایت شدی به نوشتن بیشترررر حسش کردم و قلبم روشنتر شد. چقدر زیبا پاسخ منو دادی و برام مثال زدی از ویژگیهای شریکم … قلبم گشوده شد . پاکیزه ی زیبای دل‌انگیزم.چقدر انرژی بینظیری داری. چقدر میشه درک کرد اون حجم از سبکبالی وجودتو . خیلی تحسینت میکنم عزیزدلم .

        او اربابیه که در خواب و بیداری باهامون صحبت میکنه.

        او صاحب اختیاریه که بدون حضورش هیچ چیزی معنا و مفهوم نداره و به فراموشی و نیستی سپرده میشه .

        اوخداییه که تموم موجودات رو از فهم و درک خودش آگاه میکنه و از رزق بیحسابش به همه میده ‌

        او خداییه که تمامچیزی که ما بهش نیازمند هستیم رو بهمون یاد میده و مراقبمونه.

        او خداییه که بندگانش رو لایق میدونه. لایق تجربه ی بهترین نعمتهاش ، و اوناروهدایت میکنه به فهمیدن و شکوفا شدن .

        پاکیزه ی نازنینم . دوست شیرین و عزیزم سپاسگزارم که با روح پاکت برام نوشتی و با هدایتگر قلبت همراه شدی .

        چقدر فوق العاده بود تک تک کلمات و صحبتهات ..

        خصوصا اونجا که از ویژگیهای ارباب و صاحب اختیار و شریکمون صحبت کردی .

        برات درکی به بزرگی خودش آرزو میکنم و از راه دور میبوسم روی ماه قشنگتو …

        در پناه رب و فرمانروای عزتمند جهان باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
        • -
          مهشید گفته:
          مدت عضویت: 1949 روز

          به نام خدای مهربانم

          سلام غزل جان سلام عزیزم امیدوارم که خوب باشی غزل جان دیروز پاکیزه جان برای من توی این کامنت یه پاسخی نوشت که باعث شد دوباره به این کامنت هدایت بشم، و بیام و جوابی که چند روز قبلش برای شما نوشته بود و بعد دوباره جوابی که شما برای پاکیزه جان نوشته بودی رو بخونم. و دلم خواست که الان بیام دوباره همزمانی‌های قشنگی که توی این چند تا کامنت برام اتفاق افتاده رو بنویسم تا هم رد پایی باشه برای خودم و هم به اون هدایتی که داره بهم میگه اینا رو بنویس عمل کرده باشم.

          یه دلیل دیگه که می‌خوام اینو بنویسم این هست که من چند وقته متوجه یه نوعی از هدایت شدم که دوست دارم اینجا بنویسمش که هم خودم یادم بمونه و هم اینکه شاید به بقیه دوستان هم کمک کنه که زودتر متوجه هدایت بشن.

          اینو هم توی پرانتز بگم:

          امروز فایل نشانه امروز من، فایل سفر به دور آمریکا قسمت 132 بود. یه جایی توی صحبت‌ها، استاد میگن:

          «قانون رو من اینجوری فهمیدم… من قانون رو با تجربه فهمیدم… یعنی یه ایده هایی داشتم بعد دیدم یه سری تجربیات توی زندگی تکرار شد… یه الگوهایی تکرار شد، بعد فهمیدم درمورد این موضوع قانون چیه».

          و اونجا توضیح میدن که مثلاً اینکه یه کسی توی یه زمان مناسبی به شما زنگ میزنه، نشونه اینه که اون فرد، با شما در هماهنگی بوده که در زمانی بهتون زنگ زده که شما تونستین جواب بدین و راحت باهم صحبت کنید.

          حالا این نکته‌ای را که من می‌خوام بگم رو، من هم به تجربه بهش رسیدم….

          یادته توی یکی از کامنت‌هام گفتم که دیگه دارم یاد می‌گیرم وقتی یه چیزی مرتب توی ذهنم تکرار میشه، یعنی اینکه برو انجامش بده… یعنی اینکه باید انجامش بدی.

          الان چیزی که متوجه شدم اینه که:

          گاهی اوقات یه موضوعی مربوط به گذشته یادم میاد… مربوط به یه اتفاقی، یه فردی، یه داستانی، یه ماجرایی در گذشته…

          بعد من خب توی ذهنم راجع به اون ماجرا فکر می‌کنم، و بعد می‌گذرم ازش.

          خب حالا چیزی که من دارم متوجه میشم اینه که من نباید همینجوری بگذرم از اون موضوع. به خصوص اگر بیشتر از یه بار توی ذهنم بیاد، معنیش اینه که انگار باید یه کاری در اون باره انجام بدم…

          برگردیم به موضوع این کامنت

          چند روز پیش من یاد این مکالمه‌ای که ما توی این دو سه تا کامنت با هم داشتیم افتادم. خب همون جوری که گفتم، فقط توی ذهنم مرور شد و من احساس خوبی داشتم، تحسین کردم اون کامنت‌ها و اون نوشته‌ها رو و از اون موضوع گذشتم.

          حالا بعد از چند روز، پاکیزه جان برای من یه کامنت نوشت که باعث شد من دوباره مراجعه کنم به همون کامنت‌ها، و دیدم که چند روز قبل‌ترش، یه سری کامنت‌ها بین شما و پاکیزه جان رد و بدل شده اسم خودم و خیلی هم زمانی‌ها توی اون کامنتها برای من بود.

          این نشون میده همون زمان که من یادم به این کامنت‌ها افتادم، باید میومدم اینا رو می‌خوندم. و اون به یاد آوردن یه نشونه بود.

          می‌خوام بگم که اینم یه نوع از هدایته که وقتی چیزی یادمون میاد، به خصوص اگر چند بار تکرار بشه، معنیش اینه که یه کاری باید در اون رابطه انجام بدم. مثلاً اگر یه کامنته، باید برم دوباره اون کامنت رو بخونم.

          من اون زمان به ذهنم نرسید که شاید یه سری نوشته‌ها دوباره به اون کامنت اضافه شده باشه و یه سری آگاهی‌های جدید برای من داخل اون وجود داشته باشه.

          خیلی جالبه دیروز بعد از مدتها، داشتم جلسه 6 از قدم اول رو گوش میدادم. من این فایل رو برای خودم ادیت کرده بودم و بعضی از قسمت‌های صحبت‌های استاد رو گذاشته بودم روی تکرار.

          یکی از اون قسمت‌ها این بود:

          برگی بدون اذن خدا بر زمین نمی‌افتد.

          دیروز وقتی داشتم کامنتی که پاکیزه جان برات نوشته بود رو می‌خوندم، دیدم چندین بار این جمله داخلش تکرار شده. من این فایل رو مدت‌ها بود که گوش نداده بودم و خیلی برام جالب بود که دقیقاً بعد از اینکه من بعد از مدت‌ها گوشش دادم و اتفاقاً این جمله رو روی تکرار گذاشته بودم، پاکیزه جان برای من یه کامنتی می‌نویسه که از طریق اون هدایت میشم به جایی که دوباره توی متنش چندین بار این جمله تکرار شده.

          یه همزمانی قشنگ دیگه توی نوشته‌های شما بود که اونم در مورد استفاده کردن از کلمه ارباب بود.

          دوباره توی همون فایل که داشتم گوش می‌دادم، استاد از کلمه ارباب استفاده می‌کنه و یکی دو تا جمله در این رابطه میگه مثلاً میگه:

          برگی بدون اذن خدا نمیوفته، همه چیز تحت سیطره ربه، من وصل میشم به اون، اونم کارها رو برام انجام میده!…

          خدا میگه: ما جن و انس رو افریدیم برای بندگی ….

          من بنده خداوندم، اون ارباب منه .

          وظیفه رب ارباب بودنه، برای بنده هاش همه کارها رو انجام میده،

          وقتی من فقططط به خدا توکل می کنم (ایاک نعبد و ایاک نستعین)، آیا خدا برای بندش کافی نیست؟ آفکرس که کافیه.

          بعد از گوش دادن به اون فایل، من توی سایت یه سری کامنت خوندم و بعدش در حالی که سجده کرده بودم، با خدا راز و نیاز کردم و چندین بار ارباب صداش کردم، که باز دیدم توی متن شما هم این جمله رو نوشتی.

          دوست داشتم این همزمانی‌ها رو اینجا ثبت کنم، و این نحوه هدایت شدنم رو اینجا بنویسم تا همیشه یادم باشه وقتی که یه چیزی داره توی ذهنم تکرار میشه بدونم که باید یه کاری در اون رابطه بکنم… مثلاً برم دوباره چِکِش کنم، یا مثلاً برم دوباره بخونمش… مثلاً اگر فایل یا فیلمی هست دوباره ببینمش…

          غزل جان چه کامنت پربرکتی نوشتی….

          چقدر تونستیم از خودمون اینجا رد پا به جا بزاریم.

          الانم این کامنت از اون چیزاست که احساس می‌کنم باید انجامش بدم. پاکیزه جان دست خداوند شد که بیام این کامنت رو بنویسم.

          امیدوارم کامنتم در بهترین زمان به دستت برسه

          راستی یه چیز دیگه هم بگم…

          وقتی کامنتی که برای پاکیزه جان نوشته بودی رو خوندم، احساس کردم چقدر خدا قشنگ داره از طریق بندگانش باهات صحبت میکنه. و یادم افتاد که گفته بودی دوست داری خدا باهات صحبت کنه…

          واقعا خدا در هر لحظه داره با تک تک ما صحبت میکنه.

          خدایا شکرت

          خدایا هدایتمون کن که صدات رو، بلندتر و واضحتر از هر صدای دیگه ای در وجودمون بشنویم.

          می‌بوسمت عزیزم

          بهترین‌ها رو از اربابم برات آرزو میکنم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
          • -
            غزل عطائی گفته:
            مدت عضویت: 2710 روز

            سلام مهشید جون امیدوارم که حالت خیلی خوب باشه و امروز پر از معجزه و زیبایی باشه برات .

            باز هم امروز برای من یک نشونه شدی و یک یادآور برای اینکه بتونم به زیبایی با پروردگار خودم صحبت کنم چند روزی بود که به خاطر یه سری مسائل ذهنم پراکنده شده بود و کمتر می‌تونستم با خدا صحبت کنم وقتی که هدایت خواستم کامنت شما رو دریافت کردم و مجدداً باعث شدی که یادم بیاد که چه چیزایی نوشته بودی و چطوری با اربابمون صحبت میکردی و چطوری به من یاد داده بودی و مجدداً ازت یاد گرفتم و همینطور از کامنت جدیدی که برام نوشتی. خیلی الهام بخش بود و من خیلی خیلی ممنونم از اینکه انقدر دقیق و واضح هدایت‌ و ادراک خودتو برای من نوشتی .

            مهشید جون وقتی که داشتم این پیام رو برات می‌نوشتم به این فکر کردم که چقدر قشنگ ما توی یک چرخه هدایت ناب گیر افتادیم و قشنگ از همدیگه یاد می‌گیریم و خداوند چقدر قشنگ هدایت‌های خودش رو از طریق این چرخه به همدیگه ارسال می‌کنه و راهمون رو روشن‌تر می‌کنه.

            سپاسگزارم که اینجا هستی، حضور داری ، سپاسگزارم که انقدر متعهدانه روی خودت کار می‌کنی و سپاسگزارم از اینکه می‌نویسی و از خودت رد پا به جا میگذاری .

            از نحوه نوشتنت خیلی خوشم میاد خیلی دلچسبه. به خیلی منطقی توضیح میدی این باعث میشه که کلامت خیلی بیشتر تاثیرگذار باشه .

            عزیزم منم می‌بوسمت و برات اتفاقات شگفت انگیز رو از پروردگار قدرتمند و کفیل آرزو می‌کنم.

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
          • -
            پاکیزه بارکزی گفته:
            مدت عضویت: 1147 روز

            به نام رب و فرمانروای جهان

            به نام انکه میتپد قلبم را

            الهی که از تو خالی نشود زنده گیم

            الهی همیشه همدمم و مونسم باشی

            الهی که همیشه در آغوش امن ات باشم

            الهی که همیشه غرق عشق تو باشم

            الهی که همیشه بودنت را حس کنم

            بلی خدا من تورا خیلییی عاشقانه دوست دارم

            تو یار شرین زبان من هستی

            تو رفیق هدایتگر من هستی

            تو همدم لحظه های من هستی

            تو صاحب هر تپش قلبم هستی

            تو نور چشم هایم هستی

            تو زیبایی های وجودم هستی

            تو نور قلبم هستی

            تو قدرتم هستی

            تو معشوقم هستی

            با تو من روی ابر ها هستم

            با تو من بهترین حال جهان را دارم

            با تو من خوشبخترینم

            با تو من مقناطیس بهترین ها میشوم

            با تو من سراسر نور و عشق میشوم

            با تو من سمت بهترین ها هدایت میشوم

            سلامممممم مهشید عزیزم

            سلامممم عزیزم چقدررر من شما را تحسین میکنم همیشه نوشته هایت خیلیی زیبا و تاثیر گذار هستن

            میدانی قلبم وادارم تا برایت بنویسم عزیزم

            از هدایت الله گفتی

            چقدررر این هدایت خدا زیباست

            چقدررر خدا عشق هست

            چقدررر خدا کار ها را راحت انجام میدهد

            میدانی کار ها خدا خیلیی ساده هست

            میدانی مسیر خدا خیلییی راحت و زیباست

            اصلا مسیر سخت مسیر اشتباه هست مسیر خدا نیست

            میدانی خداوند خیلی همزمانی های قشنگ را انجام میدهد

            بیبیبین منم خیلیی زیبا دوباره هدایت شدم به کامنتت

            همیشه وقتی خدای عزیزم میخواهد من کمنتی را بخوانم میگوید برو فلان فایل این کامنت را بخوان همینقدر زیبا میگوید

            چند لحظه قبل من دیدگاهم را در فایل های دانلودی می دیدم و بعد این کامنتم برایم چشمک زد خودم آمدم کامنتم را بخوانم که کمنت خودت برایم چشمک زد دیدم چقدرررر زیبا از هدایت های خدا نوشتی

            چقدررر زیبا خداوند من را هدایت کرد

            و چقدررر زیبا جملات الهی را استفاده کردی که برای خودم یادداشت کردم

            عزیزم خیلییی دوستتت دارم

            از خداوند بهترین های این عالم را برایت میخواهم

            الهی همیشه غرق عشق و نور خدا باشی

            من بنده خداوندم، اون ارباب منه .

            وظیفه رب ارباب بودنه، برای بنده هاش همه کارها رو انجام میده،

            وقتی من فقططط به خدا توکل می کنم (ایاک نعبد و ایاک نستعین)، آیا خدا برای بندش کافی نیست؟ آفکرس که کافیه

            برگی بدون اذن خدا نمیوفته، همه چیز تحت سیطره ربه، من وصل میشم به اون، اونم کارها رو برام انجام میده

            و یک چیزی هم خودم اضافه میکنم خیلییی قشنگ هست

            برای تمام نعمت ها به یک اندازه خوشحال شویم و ذوق کنیم کوچک و بزرگ ندارد از کوچکترین چیز به ساده گی نگذریم اثرش در حال خوب مان و تجربه معجزات بیشتر بیشتر میشود خوشبختی یک حس درونی هست به داشتن و نداشتن چیزی ربط ندارد

            با داشتن و نداشتن یک چیزی نیست که من حالم خوب میشه من هر لحظه دسترسی دارم به بهترین حال و به بدتر ین حال فارغ از اینکه چی چیز های را الان دارم در دستم

            من میتوانم یک عالم چیز داشته باشم از اونایی که آرزوی شان را داشتم ولی هنوز بدترین حالم را داشته باشم و میتوانم یک عالم چیزای که دارم همونا را داشته باشم و بهترین حال را داشته باشم و آرزو های دیگر هم اضافه میشود صد درصد اصلا در نتیجه یی این حال خوب

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
            • -
              مهشید گفته:
              مدت عضویت: 1949 روز

              سلام پاکیزه جانِ قشنگم

              چقدر من دلنوشته هات رو دوست دارم

              چقدر خوندن کامنتهات رو دوست دارم

              به خصوص اول کامنتهات رو خیلی شیرین مینویسی

              یه حالِ خوبی داره

              یه حالِ آرامشی داره

              یه حالی که انگار میگه: اصلا تو فکر هیچی نباشیااااا…. فقط بشین این کامنت رو بخون و لذت ببر…

              کامنتهات یه جوری مخصوص به خودته، که اگر کسی اسم و عکست رو هم نبینه، میتونه بفهمه این کامنت پاکیزه است.

              پاکیزه جان میبینی هدایت چجوری هر دومون رو هدایت کرد که دوباره بیایم اینجا؟؟؟

              واقعا همینکه خودت نوشتی چقدر درسته:

              چقدر خدا کارها را راحت انجام میدهد

              واقعا همینه…

              خدا کارها رو راحت انجام میده…

              توی هر کاری، همه اون هماهنگی هایی که من میخوام با توان و دانش و ذهن خودم انجام بدم رو خداوند در یه چشم به هم زدن، و هزاران بار بهتر و مطمئن تر از اونچه که من میتونستم انجام بدم، برام انجام میده…

              به شرطی که منم بهش اعتماد کنم و دعوتش رو بپذیرم…

              وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

              و هنگامی که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، من نزدیکم! دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا می‌خواند، پاسخ می‌گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند.

              قشنگم خیلی ممنون از نکته ظریفی که آخر کامنتت برام نوشتی. کپیش کردم توی فایل خودم که همیشه ببینمش و بهم یادآوری بشه.

              ممنون که برام نوشتی

              و برات بهترینها رو آرزو میکنم.

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        سمانه جان صوفی گفته:
        مدت عضویت: 2216 روز

        سلام پاکیزه جانم.

        چقدر این قسمت کامنتت دلچسب بود، به وجود و قلبم نشست:

        حتی بدون خواست من دستت به نوشتن حرکت نمیکند چطور فکر میکنی من فراموشت میکنم چطور فکر میکنی من گاهی هستم گاهی نیستم من از خودت بیشتر مراقب تو هستم من از تو بیشتر حواسم به تو هست و مراقب تو هستم من قدرت این عالم هستم این را بدان که برگی بدون اذن من از درخت نمی افتد.

        انگار برای من بود.

        چون تا چند روز پیش فرصت نمیشد تو دفترم بنویسم.

        اما خیلی دلم میخواست بنویسم.

        و این چند روز دوباره فرصت نوشتن برام فراهم میشه الهی شکر.

        خیلی سپاس گزار خدا هستم که فراوانی میده به زمان و انرژیم.

        مرسی از کامنت قشنگت.

        در پناهِ رب العالمین نازنینم باشیم همگی.

        خدایا مرسی که هستی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      مرتضی آستاد گفته:
      مدت عضویت: 1253 روز

      سلام بر غزل عزیز

      تبریک میگم به خاطر ارتباطی که با خدا پیدا کردی حسش خیلی قشنگه خیلی

      وقتی آدم مزه هم صحبتی با خدا رو می‌چشه دیگه توی جمع بودن زیاد براش جالب نیس و دوست داره بره توی خلوت خودش و با دوست خودش حرف بزنه

      خدا خیلی بزرگه خیلی مهربونه

      جالب اینه که قبل اینکه بیام کامنتت رو بخونم داشتم با خدا حرف میزدم و می‌نوشتم براش و بعدش این کامنت رو خوندم که تجربه خودتو گفتی

      خدا رو شکر که توی سایت الهی هستیم و دوستانی مثل شما داریم که اینقدر با نوشته هات حس آدم رو خوب میکنن

      سپاسگذارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        غزل عطائی گفته:
        مدت عضویت: 2710 روز

        سلام به آقا مرتضی بزرگوار.

        سپاسگزارم به خاطر مهرتون آقا مرتضی در مدار احساس خوب و همصحبتی با خداوند بودین و اون هدایتتون کرد به یک همصحبتی دیگه که حالتونو بهتر کنه. قطعا خودتون با عمق همصحبتی با خداوند آشنا هستین و طعم بینظیرش رو چشیدین. انشاالله که همیشه در مسیر همصحبتی و هدایتش بمونیم هممون.

        خداروشکر به خاطر این فضای دلانگیز و پر از الهام و شهود و فهم و کیفیت که در اون باهم هم مسیر هستیم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      ابراهیم گفته:
      مدت عضویت: 1707 روز

      سلام غزل عزیز

      خوشا بحالت،چقدر لذت هم صحبتی خدا رو چشیدیم که حاضر نیستی چیزی رو با اون عوض کنی.خیلی ها از جمله خودم دوست داریم مثل شما با خدا صحبت کنیم و الهام بشیم و حرکت کنیم .اما نمی‌دانیم چطور با خدا صحبت کنیم .تحسین میکنم آرامشی که در نوشته شما بود،توحیدی که موج میزد و طراوت و تازگی تجربه های واقعیتون رو.

      غزل خانم سپاسگزارم که نوشتید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        غزل عطائی گفته:
        مدت عضویت: 2710 روز

        سلام به آقا ابراهیم عزیز امیدوارم که حالتون خوب باشه .

        یادتون میاد وقتی که بچه بودیم وقتی که با دوستمون قهر می‌کردیم بعد که آشتی می‌کردیم توی لحظه‌های اول هیچی برای گفتن نداشتیم؟

        نمی‌دونستیم که از چی صحبت کنیم از کجا بگیم؟

        کم کم که بیشتر در کنار هم قرار می‌گرفتیم و مجبور می‌کردیم خودمون رو که صحبت کنیم دیگه نطقمون باز می‌شد و چیزهای مختلفی داشتیم برای گفتن و هم صحبت شدن.

        به نظر من دقیقاً خدا هم همینطوریه، من قبل از اینکه شروع کنم به صحبت کردن باهاش برای اولین بار اصلاً نمی‌دونستم که چی باید بگم با وجود اینکه من فکر میکردم که من خیلی با خدا صحبت میکنم اما وقتی که برای اولین بار میخواستم به صورت رسمی زمان بذارم و با خدا صحبت کنم هیچ حرفی برای گفتن نداشتم بنابراین گوشیم رو آلارم گذاشتم و با خودم گفتم که حتماً حتماً باید یک ربع با خدا صحبت کنی .

        اول اولش هیچ حرفی برای گفتن نداشتم بنابراین شروع کردم از خاطرات روزم تعریف کردن که امروز چه اتفاقی افتاد، امروز چی دیدم، چقدر قشنگ بود و تو اینا رو درست کردی چقدر تو خفنی چقدر تو خلاقی دمت گرم خیلی خوشحالم که دوباره با هم دیگه هم صحبت شدیم و…

        همین حرف های ساده.

        قرار نیستش که ما چیز خاصی بگیم فقط باید شروع کنیم به صحبت کردن باهاش دقیقا مثل صحبت کردن با یک دوست .

        با دوستاتون چطوری صحبت میکنید؟چه حرفایی با همدیگه میگین؟

        همون حرفا رو بیاین به این دوست جدیدتون بگین .

        گاهی اوقات ما فکر می‌کنیم که انقدر که این خدا بزرگه چون بهمون گفتن دیگه و چون فکر می‌کنیم که خیلی بزرگه وقتی که در برابرش قرار می‌گیریم و میخوایم صحبت بکنیم ، حرفی برای گفتن پیدا نمی‌کنیم احساس میکنیم که هر حرفی بگیم خیلی ساده انگارانه ست در حالی که خداوند اندازه ما میشه یعنی خودش رو در حد درک ما کوچیک میکنه و میاد که باهامون صحبت کنه و بهمون بگه که چیکار بکنیم ..

        شروع کنید و لذت ببرید…

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
        • -
          سمانه جان صوفی گفته:
          مدت عضویت: 2216 روز

          سلام به غزل عزیزم.

          چقدر لذت بردم از این کلامت:

          همون حرفا رو بیاین به این دوست جدیدتون بگین.

          تعبیرت از خدا به عنوانِ دوست جدید، عالی بود، خیلی بهم چسبید.

          چقدر نیاز دارم با یکی صحبت کنم با قلبم مُفَصَلِ مفصلِ مفصل …

          یکی، منظورم خداست، چون فقط خداست که گفتگو باهاش آرامش بخشه واسه روح از بی نهایت ابعاد.

          از این روزهام بگم، از شیرینی ها و سختی هام‌…

          با خدا صحبت میکنم، ازش هدایت میخوام، صبر میخوام، میگم بهش من بلد نیستم تو یادم بده، ازش حفاظت و امنیت و سلامتی و روزی و … میخوام.

          ازش تشکر میکنم.

          امروز تو خلوتِ 10 دقیقه ای پیاده روی تو پارکینگ مامانم ازش خواستم کمک و هدایتم کنه تغییرات و چالش هام و سختی های جدید باعث نشن زیبایی ها و داشته ها و نعمت هامو نبینم.

          اخه یه لحظه چشمم خورد به گیاهِ سبز و زیبای توی گلدون گوشه حیاطِ مامانم…

          یادم اومد چقدر از سبز بودن و طبیعت لذت برده و میبرم، چقدر سپاس گزارم بابتشون…

          از خدا خواستم یادم بده، یادم بندازه در لحظه تشکر کنم با قلبم…

          مرسی برای کامنت قشنگت.

          از خداوند ممنونم که درخواستمو اجابت میکنه.

          ازش خواستم فراوانی بده به زمان، انرژی، خواب، آرامش و … خودم و قند عسلم.

          خدایا بهم یاد بده و کمکم کن بپذیرم شرایط جدیدم رو و تطبیق بدم خودمو با تغییرات زندگیم.

          خدایا آسانم کن بر آسانی ها.

          خدایا هدایتم کن به بهترین ها، هر چی پیش میاد خیره.

          خدایا شکرت، تو خیلی کمکم میکنی، میدونم گاهی عجله دارم برای موفقیت یا رویِ روال رفتنِ هر خواسته ای، اما خودت کمکم میکنی بهبودگرا شم و جلو برم، خودت یادم میندازی تقلا نکنم و تسلیم شم، اینکه به خیری از جانب تو سخت فقیر و محتاجم. مرسی که هستی خدا جان.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
          • -
            غزل عطائی گفته:
            مدت عضویت: 2710 روز

            سمانه ی عزیزم. سلام . امیدوارم امروزت پر از معجزه باشه ‌

            دوروز پیش به یادت بودم .چقدر خوب که دیدمت و پیام دلنشینتو خوندم دوست قشنگم.

            قدم نور رسیده تون مبارکتون باشه .. اومدم بنویسم نو رسیده ، اشتباهی تایپ شد نور . حقیقتا درسته ،از نور هستیم هممون …

            بذار از زیبایی طییعت اینجا برات بگم تا با تصورش لذت ببری و منم ستاره قطبیمو اینجا انجام بدم

            صبح که از خواب بیدار شدم و آنلاین شدم دیدم دوستم رسید واریز برام فرستاده و فراوانی و برکت رو به حسابم جاری کرده . این اولین مواجهه با امروزم بود .

            بعدش تند و تند لباس پوشیدم و رفتم پیاده روی .. نمیدونی چه مسیر رویایی ای رو هرروز طی میکنیم !

            برات میگم تا تصور کنی . محوطه ی خانه های سازمانی پررر از درخته . چون اینجا خیلی پستی و بلندی داره درختا و باغچه ها توی ارتفاع متفاوتی هستن . خیلی خوشگلن .

            به تازگی شکوفه های گلهای یاس و درختای سنجد و بسم باز شدن و هرازچند گاهی بوی بهشتیشونو حس میکنیم .

            امروز وقتی رسیدم به دوستام یه گربه ی نازنازی یهو از لای پرچینای باغچه اومد بیرون و اومد سمتمون . هی دلش میخواست نازش کنیم . انگار تازه وارد این محدوده شده بود چون برخلاف گربه های اینجا، کاملا دستی بود . من عااشق حیووناام. هرروز که توی کوچه و خیابون سگ و گربه میبینم کلی بهشون عشق میدم .ظاهرا همشون هم میفهمن

            دیشب یه بارون شدیدی اومد خیلی زیبا بود . من رفتم توی تراس و به تیر های چراغ نگاه کردم . ازین حال خیلی لذت میبرم که بارش تند بارونو توی نور ببینم. . خداوند به قطره های باران فرمان ریزش داده بود .

            به خاطر همین امروز صبح هوا خیلیییی خوشگل بود . ابرای آسمون یکی درمیون وایساده بودن کنار هم و لپاشون گل انداخته بود ‌ .. تصور کن یه مسیر مستقیم مثلا 300 متری تا در ورودی هست دو طرف مسیر پررر از درختای بلوطه، بارون رفته بود لابلای خطوط جاده و یه طرح خیلی قشنگ ایجاد کرده بود .

            من یه لحظه برگشتم به سمت عقب که طبیعت پشت سرمونو ببینم . دیدم یه دوست عزیزی داره تند تند میاد که به جمع پیاده روی ما بپیونده . خیلییی خانوم دوست داشتنی و شیرینیه . خدا چقدر هواشو داشت که به من گفت برگردم . چون خیلی از ما دور بود و هیج جوره نمیرسید اگر نمیدیدیمش.

            از ورودی بیرون رفتیم و به گلهای یاس زرد رسیدیم. چندتا گنجشک داشتن سر به تیکه نون باهم میجنگیدن. یجای دیگه ام دیدم که گنجشکه یه تیکه نون به نوک گرفته و داره میره تو باغچه بخورتش.

            سه تا زاغ و کلاغ دیدم و قار قار میکردن . مطمئنم امروز خبرای خوبی توراهه .من خیلی کلاغارو دوست دارم. خیلی شگفت انگیزن. به نحوه پروازشون توجه کردم. خییلی زیبا بود . آفتاب تازه درومده بود و وقتی اینا از بالای ساختمونا رد میشدن سایه شون رو ساختمونا حرکت میکرد.

            یه جایی از مسیرو هرروز طی میکنیم که کلی درخت ارغوان داره. .گلهای ارغوان دیگه دارن تموم میشن و برگای گرد قشنگشون جایگزین میشن .

            جاتون خالی ما هرروز مقصد پیاده رویمون نونواییه . بربری کنجدی داغ میخریم و برمیگردیم.

            توی مسیر یه میدون هست . من تازه متوجه شدم .وقتی من سمتی باشم که ماشینا میان ، ماشینا یا آروم میان یا کلا ماشینی نیست در اون لحظه هاا.. ولی وقتی دوستام اون سمتن ماشینها با سرعت خیلی بالا میان و رد میشن .

            وسط خیابون یه باغچه هست که گلهای رزش به تازگی باز شدن . خیلی خوشگلن .

            از لابه لای سنگفرش ها و کنار درختای توی باغچه های خیابون کلی گل خود رو بنفش هستن که خیلی خیلی فضارو دلپذیرتر کردن

            درختای کاج خوابیده رو من اینجا برای اولین بار دیدم تو یکی از باغچه ها انگار خدا بذر خاکشیر پاشیده بود. باغچه پررر بود از گیاه خاکشیر. خیلی خوشگلن واقعااا .

            توی مسیر برگشتمون دوتا درخت توت قرمز ترش و شیرین هست که ما هروقت از پیاده روی برمیگردیم اونجا یکم توت میخوریم . امسال درختای توت پرر از میوه ن و تا یکی دوهفته دیگه میتونیم از خوردنشون لذت ببریم . اینا تا قبل این که باغبونا سم پاشی شون کنن تموم میشن توسط ما چندنفر :) صد متر اونورتر هم یه مسیری هست که کلییی درخت توت هست و هیچوقتم تموم نمیشه انگار:)

            جدا از طبیعت که خیلی خیلی زیبااااست ، خداوند بهترین همراههارو هم واسه پیاده روی میفرسته برام . خیلی خوش رو . خوش خنده . خوش اخلاق . خوش قیافه و متشخص .

            وقتی میرسم خونه کتری میذارم رو گاز و میشینم روی مبل و وارد سایتو چک میکنم و بعدش باخدا صحبت میکنم.

            یک ساعت و نیم صبح پربرکتم اینطوری میگذره و دل انگیزه واقعا . خصوصا اون بخشهایی که مداوم دارم باخدا گفت و گو میکنم .

            امروز حین پیاده روی فکر میکردم که عه! ما هرروز با تکرار مواجهیم هاا! هرروز از همون مسیرا رد میشم‌. تقریبا همون آدمارو میبینیم ، اما انقدر که زیباییها زیاااادن که من فقط محو تماشاام. انقدر میخوام از همه قشنگیا لذت ببرم که هیچ وقت متوجه تکرار روزها نشدم.

            خداروشکرر

            سمانه جون . موفقیت همین الانه. از دید من واژه موفق که از وفق میاد رو میشه اینطوری معنا کرد. اینکه بتونیم خودمونو با شرایط وفق بدیم و ازش به نفع خودمون استفاده کنیم .

            ما میتونیم تو هررر شرایطی از دید زیبا بینمون استفاده کنیم تا زیباترین اتفاقارو گلچین کنیم برای خودمون. ما اگر بتونیم خودمونو وفق بدیم از شرایط تا جایی که میتونیم به زیبایی استفاده کنیم موفقیم !

            بیا موفقیت رو سختش نکنیم..

            شرایطی که الان میتونیم با پذیرفتنش ،ازش لذت ببریم داره میگذره و تموم میشه یه روز .. دستمونو تو دستش بذاریم و باهاش رفیق بشیم :)

            خوشحالم که برای شما و خودم نوشتم .

            زیباییها در انتظارت باشه ودر پناه خداوند حمایتگر باشی دوست قشنگم.

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
            • -
              ریحانه گفته:
              مدت عضویت: 2063 روز

              سلام غزل عزیزم

              نوشته ات جوری بود که فقط دوستداشتم ادامه بدم برام خیلی تحسین برانگیز بود که انقدر بهشتی و با جزئیات توصیف میکردی فضایی رو که هرروز صبح تجربه میکنی

              یه جاهایی دیدم توی کامنتت داری از فراوانی صحبت میکنی اونجا که گفتی انگار تمومی ندارن اون توت ها اتفاقا چندروز پیش داشتم به این فکر میکردم توجه به فراوانی جزئی از شخصیت استاد شده که همیشه بین حرفاشون به فراوانی توجه میکنن

              همیشه به نامحدود بودن هرچیزی توجه میکنن

              حتی فضای یه پارکینگ

              یه فروشگاه

              ماشین

              طبیعت

              هـرچیزی!

              و چقدر قشنگ توام اینطور توجه کردی به فراوانی که شاید حتی دیگه ناخودآگاه هم شده باشه!

              خیلی زیبا نوشتی حسش شبیه این بود که دارم انیمیشن های رویایی دوران کودکیم رو میبینم.

              نگاه سپاسگزار و بسیار زیبابینی داری و بسیار هم عالی میتونی احساس و تجاربت رو بنویسی.

              انگار برای چند دقیقه با تجربه ات زندگی کردم بسیار سپاسگزارم عزیزم.

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
            • -
              سید مهدی جزایری گفته:
              مدت عضویت: 2398 روز

              سلام خانم غزل

              چقدر قلم قشنگی دارید

              چقدر با جزئیات این مسیر بهشتی روزانه تون رو توصیف کردید

              آنقدر زیبا نوشتید که من مرتب داشتم سرچ می کردم

              یعنی آنجایی که گفتید درخت سنجد هست، من همان وقت سرچ کردم که ببینم عکس درخت سنجد چطوریه و عکس شکوفه های این درخت رو دیدم

              بعدش هم درخت بلوط و درخت ارغوان و گل های رز و ………..

              خلاصه دم شما گرم

              یک کلاس کوتاه درخت شناسی بود برایم :)))

              شما یکی از عزیزانی هستید که من فالو می کنم و کامنت های پر از آگاهی و خواندنی شما برای ایمیل می شود و من مطلع می شوم که شما کامنت گذاشته اید

              آفرین میگم به شما و به این نگاه زیبابین شما

              براتون به اندازه تمام شکوفه های زیبای درختان بهاری، ثروت و شادی و سلامتی و عزت از خدا می خواهم

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
        • -
          ابراهیم گفته:
          مدت عضویت: 1707 روز

          سلام غزل عزیز

          خیلی سپاسگزارم که راهنماییم کردی.صحبت کردن با خدا هیچ چیدن کلماتی نمیخاد، نمیخاد بهترین باشی ،از همین صحبت‌هایی که با دوستات میکنی با خدا هم بکن.این لطفی بود از طرف خدا.جواب مهشید جان به شما رو هم خوندم و باز بیشتر متوجه شدم که اتفاقا هفته قبل ستایشی اینچنینی من هم داشتم .اول همین کامنتم که میخواستم ازتون تشکر کنم،یک لحظه دعای عرفه حسین بن علی ع یادم اومد که ایشون چقدر قشنگ با خدا صحبت کردند.فکر میکنم هر کسی در هر مرتبه ای هست با هر زبانی میتونه با خدا صحبت کنه.من هم حتما با دوست خوبم سعی میکنم راحت صحبت کنم .سپاسگزارم از لطفت

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      زهراء گفته:
      مدت عضویت: 3747 روز

      سلام

      سلامی از ته قلبم به تو غزل عزیزم

      الان که دارم برات مینویسم حسم عالیه. همیشه سعیم اینه که مثبت باشم شاد باشم و در کل حسم خوب باشه. اما این حس خوب الان که گفتم فرق داره ،این رضایته. انگار این همون لعلک ترضی است.

      امروز تونستم بر یکی از ضعفهای شخصیتیم غلبه کنم و دوباره یک نقطه ضعف رو به نقطه قوت سوق بدم. کاری که خیلی برای من برای حال خوب من برای سلامت روان من خوبه. امروز عمل کردم. امروز جبران کردم، بهبود دادم و خیلی حس خوب گرفتم، روو هوام. تازه امروز نت برداری جلسه سه از قدم سه هم انجام شد و متوجه شدم که هر آگاهی چقدر به موقع به من داده میشه.

      تا اینجای کار بهتر از قبل سمت خودمو انجام دادم و منتظر هدایت خدا برای قدم بعدی هستم.

      چرا اینارو برات گفتم غزل جون؟

      چون از روی اینها فهمیدم که تو در چه سطح و مداری هستی. اینطور خوندن کامنتت که به من حس شان بالا داشتن میده ،اینکه این کامنتت رو قبلا خوندم اما اینطور که الان درک کردم نکردم،و اینکه میخاستم برات بنویسم اما نمیشد. اما حالا شد.

      اونموقع که خیلی پیشرفتهای خوبی در بعضی زمینه ها داشتم اما یکجا به بیراهه رفته بودم در مدار دریافت این درک نبودم و همصحبتی با تو .

      گوارای وجودت این رفاقت با خدا گوارای وجودت واقعا باعث افتخاره،معلومه که باعث افتخاره رفاقت با خدا.

      پاراگراف اخرت منو یاد یه چیزی انداخت همون موقعا ماه رمضانی که گذشت که من یک ماه مهمانی طلوع رو در برنامم داشتم ( یعنی یک ماه هر روز موقع طلوع بیدار بودم طلوع رو تماشا میکردم و سعی میکردم به خدا متصل شم و با اون حرف بزنم و ستاره قطبی صبح رو اون موقع انجام بدم). تو یکی از همون روزا میخاستم بخابم یهو از ته قلبم از اعماق وجودم گفتم خدایا من تورو میخام بودن با تو رو میخام. و چشام پر اشک شوق شد. یعنی اونموقع میشه گفت اولین بار بود که واقعا دوستی با خدارو میخاستم و درک کرده بودم که بودن با خدا ارزشمنده.الان با یادآوری بغض گرفته،یک بغض خوب

      اره منو یاد اونموقع انداختی

      میدونی یکی از باگای من اینه که قدر چیزایی که بهم داده میشه رو نمیدونم. زود از کَفِش میدم یا بهتره بگم مواظبت نمیکنم از موهبتها و جایگاهی که خدا بهم میده

      راستی غزل جون اینکه یه ایمیل اومد ازت که در قدم چار نوشتی برای یکی از دوستان، نشانه ای شد که هدیه تولدم برای خودم قدم چهار رو بخرم و دوباره عمییییییق شم در قدمها.

      (اینک نترس تو از قوم ستمکار نجات یافته ای) میدونم این توش برای من یه حرفی داره.

      یه سوال دقیقا چکار کردی که کلیم خدا شدی؟؟؟؟؟

      منم میخام اخه.

      بزرگترین اگاهی امروز من این بود که زهرا تو چرا اینقدر جدی میگیری

      براچی این چند وقته جدی گرفتی در همه زمینه ها

      و به طور اختصاصی هم فهمیدم که باگ من در روابط هم همین جدی گرفتنه

      غزل جان دوست قشنگم من یه ادمی هستم که اینقدر مغرور بودم که تعجب میکردم بقیه دنبال خواننده یا بازیگر یا بازیکن میوفتن بلکن باش حرف بزنن یا یه طوری ارتباط بگیرن یا عکس بندازن.کسر شأن میدونستم.

      اما همین من اینجا دیگه غرور ندارم و دنبال ادمهای صالح و وارسته و با ایمانی مثل تو هستم.

      ……

      خدا حفظت کنه،بهت درجات بالاتر بده،روزات پر نور و شادی باشه همیشه سلامت باشی، همیشه در عشق باشی،ثروتمند باشی زیاد و زیاد و همیشه بدرخشی عزیزم.

      قدر خودتو هم بدون (بوس)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        غزل عطائی گفته:
        مدت عضویت: 2710 روز

        سلام به زهرای زیبا و مهربونم

        درحالی برای تو مینویسم که در سبکبالی عالی به سر میبرم و همه سلولهای تنم دارن شعری بی مفهوم بامزه ای رو میخونن که من برای گلها و سگ کوچولوی قشنگمون هربار میخونم . داشتم فکر میکردم که چقدر این هم مدار بودنمون عالیه‌ چقدر رشد کردیم که هردومون با حال عالی اینجا هستیم و برای هم مینویسیم.

        زهرا جون انرژی بالاتو دریافت میکنم.

        چقدر جالبه . اینجاام رد پای قانونو میشه دید. نوشته ها عامل بیرونی هستن. تو با قلبت برای غزل نوشتی. و ما با قلبمون دریافتش کردیم. ازت خیلی ممنونم عزیزم.

        خییلی از خوندنت لذت بردم. خیلی تحسینت میکنم به خاطر تعهدت . واقعا دلم میخواد بادوستانی که عملگراان و قانونمندن در ارتباط باشم.

        زهرا جون بعد از ادامه دار شدن صحبتهام با خداوند وهابم ، هدایت شدم به مطالعه نامهای نیکوی خداوند در جوشن کبیر و اینطوری شناخت بیشتری به دست اومد. البته در حد ظرف وجودم.

        قبلش همش داشتم ازش میپرسیدم که خدایا چطوری منیت نداشته باشم؟ من اصلا بلد نیستم! حتی نمیفهمم یعنی چی…

        خداوند هدایتشو رسوند و غزلو در مداری قرار داد که یاد بگیره

        بعدش چند روز مامانمو فرستاد خونمون تا باهم تمرین کنیم.

        بعد برامون این درک ایجاد شد که اگر مفاهیمو به بازی بگیریم و بازی بازی انجامش بدیم زودتر ملکه ذهنمون میشه‌ و میتونیم عادتمونو تغییر بدیم.

        زهرا جون همش باخودم میگفتم چرا اینارو دارم برات مینویسم؟ الان یاد این افتادم که گفتی متوجه شدی که نباید جدی بگیری چیزیو .

        دقیقا همینه وقتی جدی میشه چیزی تو ذهنمون ، انرژی کارها انگار سنگین میشه و نمیتونیم به درستی پیش بریم. اما با بازی و شوخی خیلی عالی یاد میگیریم.

        یادمه منو مامانم اون اوایل که با قانون آشنا شده بودیم ، از یکی خیلی بدمون میومد و نمیتونستیم تحملش کنیم. اما اومدیم تمرین توجه به نکات مثبت رو بازی بازی انجام دادیم همه ویژگیهای بدشو برعکس میگفتیم و خندمون میگرفت . اینطوری حسو حالمون تغییر میکرد و اتفاقا اون آدمه هم خیلی تغییر ‌کرد و بهتر شد.

        حالا یه مفهوم جدیدی یاد گرفتم که امروز خیلی ازش استفاده میکردم و الانم بهش اشاره کردم.

        متوجه شدم‌که اگر هرچیزیو بگم خداروشکر بهتر شده …مغزم فکرمیکنه روند ، رو به رشده و کمک میکنه که بهتر شه همه چیز ‌

        امروز به هرچیییزی(بی ربط و با ربط) نگاه میکردم میگفتم وای خداروشکر بهتر شده .تا یکی میومد غر بزنه ، گوش میدادم بهش بعد به جای همدردی میگفتم پس خداروشکر بهتر شده:))) امروز کیک درست کردم نصفش ته گرفت ، ذهنم به جای غر زدن میگفت عه خداروشکر بهتر شده :)) انقدر مسخره بازی دراوردم با این جملهه ، کلی خندیدیم با مامانم

        وشاید باورت نشه انگار ذهنم همش دنبال اینه که ببینه همه چیز بهتر شده. این جملهه شده اهرم لذت براام. وقتی میگمش قلبم شاد میشه چون استادی که ازش اینو یاد گرفتم با لهجه ی شیرین اصفحانی میگفت. خیلی باحال بود.

        زهرا جونم قطعا این نوشتار هیچ ربطی به نوشته قشنگت نداشت و هز هر دری نوشتم برات چون قلبم گفت و من اطاعت ‌کردم.

        میبوسمت قشنگم

        دعای زیباییو که برای غزل داشتیو به خود قشنگت هم تقدیم میکنم که لذتشو ببری .

        خدا حفظت کنه،بهت درجات بالاتر بده،روزات پر نور و شادی باشه همیشه سلامت باشی، همیشه در عشق باشی،ثروتمند باشی زیاد و زیاد و همیشه بدرخشی عزیزم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
        • -
          زهراء گفته:
          مدت عضویت: 3747 روز

          سلام سلام غزل جونم

          اینقدر من وقتی برام مینویسی اون نوشتت رو دوس دارم و برام اگاهی داره که تا مدتی فقط مزه مزش میکنم و چندین و چند بار میخونم،هم همینطور از خوندنش لذت میبرم هم مینویسم برای خودم

          و تا بیام جواب بنویسم مدتی میگذره.

          چقدر خوب شد به قلبت گوش دادی و اونچه گفت نوشتی چون برای من عالی بود،اگاهی هایی که برام داشت،اون انرژی که دریافت کردم ازش،اون لذتی که بردم از حال و هوای نوشته

          غزل جان اون حالی که گفتی شعر نامفهوم میخونی برا گلات و سگتون رو درک میکنم ،من هم شده اینطور شم ،اون حال رهااااایی و اگاهانه رفتن به بی فکری،اون بی خیالی حاصل از سپردن همه چیز به رب،اون حال هرچه پیش اید خوش اید چون الخیر فی ماوقع،اون حال خوب با خدا بودن که به قول خودت همون سبکبالی

          غزل جون من خیلی وقتا با گیاهایی که خودم کاشتم و رشد کردن و گل دادن حرف میزنم،یه طوری با ذوق که البته باید مواظب باشم کسی نبینه(خنده)

          از توی نوشتت به اهمیت بازی های ذهنی پی بردم

          واقعا ذهن رو ما باید هدایت کنیم،برا هر چیزی از قبل اگر بش خط بدیم اونم میشه در اختیار ما

          و بازی های ذهنی میتونه کمک کنه

          مثلا در قهوت وانیل بریزی و بگی این به من شادی و نشاط در طول روز تزریق میکنه

          این «خداروشکر بهتر شده»چقدر به کار من میاد منم باید ازش استفاده کنم واقعا،مرسی غزل جونم

          مثلا خداروشکر شخصیتم تو این قسمت بهتر شده.خداروشکر عملکردم اینجا بهتر شده،خداروشکر این مهارت ارتباطیم بهتر شده،خداروشکر اینجا جدی نگرفتنم بهتر شده،خداروشکر اینجا جسارتم بهتر شده،خداروشکر اینجا قدرتم بهتر شده،خداروشکر وضع مالیم بهتر شده،خداروشکر دایره دوستیم خیلی بهتر شده،خداروشکر صلحم با جهان اطرافم بهتر شده،خداروشکر پذیرشم بهتر شده،خداروشکر اطمینان و اعتمادم بهتر شده،خداروشکر حتی دستپختم بهتر شده و گاهی غذاهای با طعم بهشتی میپزم که خودم باورم نمیشه اینو من پختم،خداروشکر دنیام بهتر شده والا، من گاهی ناشکری میکنم

          یادم اوردی برم سراغ جوشن کبیر و فایل سپیده و مرضیه جون درمورد جوشن کبیر برای بیشتر گرم گرفتن با خدا

          راستی همون شب بعد اینکه برات نوشتم،گفتم بزار انجامش بدم شروع کردم صحبت کردن با خدا،اولا که هوا باد خنک لطیف فوق العاده ای بود که من عاشقشم دور میخوردم تو حیاط و باهاش صحبت کردم از شکرگزاری شروع کردم گفتم خدایا مرسی این اتفاق عالی امروز اتفاق افتاد که اینقدر خوب بود به این دلایل. و بهش گفتم خدایا درمورد یک ادمی دارم اینطور فکر میکنم،اگر درسته که اوکی،اگر نه، نشونم بده که درست نیست که پروندشو کامل تو ذهنم ببندم.

          خیلی خوب بود اون صحبت با خدا

          مرسی و مرسی و مرسی ازت

          عاشقتم عزیزم.

          راستش احساس نزدیکی بهت دارم.

          و امیدوارم همه چیز همونطور باشه که خودت دلت بخاد درنهایت.

          خدا حفظت کنه دوست عزیزم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      الهام وابراهیم گفته:
      مدت عضویت: 1839 روز

      سلام غزل جانم

      چقدر زیباااا نوشتی

      لذت بردم

      اشک ریختم

      چه هم صحبتی از خدا بهتر؟

      مگه از خدا بهتر سراغ داریم؟؟؟؟

      دمت گرم

      این مسیر توحیدی نوش جونت

      تحسینت میکنم عزیز دلم

      الهی هر آنچه که در زندگیت میخوای با توکل بر خدا خلقش کنی.و همیشه در مسیر شادی و آرامش ثروت باشی

      روی ماهت رو میبوسم.

      بدرخشی گلم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      زکیه لرستانی گفته:
      مدت عضویت: 2041 روز

      بنام خدای رحمان و رحیم

      سلام ب غزل عزیزم دوست توحیدی قشنگم

      الهی صدهزار مرتبه شکرت

      خیییلی شکرگزار خداوندم ک منو هدایت کرد ب کامنت زیبای شما رزقم شد

      جواب تمام سوالاتم و اینجا گرفتم

      خیلی جالبه امروز صبح حسم گفت باید بیشتر قرآن بخونی وقت بزاری

      و چقد دوسداشتم تجربه کنم همصحبتی با خدا رو ب طور واضح و روشن

      با ایمان و یقین

      چقد قشنگ مسیرشو بهم گفتی عزیزدلم

      سپاسگزارم ک دست خدا شدی برام و پیغامو رسوندی بهم

      پیغامی ک دریافت کردم

      صبح ها زودتر بیدار شم مدتی هست ک دیرتر بیدار میشم

      شکرگزاری کنم برای رسیدن دیگران ب خواسته هاشون

      حتی کسایی ک حسادت میکنم بهشون یا رابطه ی خوبی ندارم

      یا تو ناخودآگاهم باهاشون رقابت دارم

      چرا

      چون عشق رو در وجود من جاری میکنه

      قلبم و باز میکنه

      با خدا بیشتر حرف بزنم،ن فقط موقعی ک خواسته ای دارم

      همیشه ،هرروز این کار منو در مدار خداوند نگه میداره

      و اروم آروم ب قول استاد ب ی الگو میرسم ک هربار ایمانم قوی تر میشه ب وجود خداوند و دریافت الهاماتش

      قرآن بخونم ،مدتیه ک تو جز18 متوقف شدم

      باید ازش بپرسم ک چ سوره ای بخونم تا بهم بگه

      جالبه یکی از دوستان چند روز پیش ب ایه های اخر سوره قصص اشاره کرد تو پاسخی ک برام نوشته بود

      و شما هم ب ایه 25 قصص اشاره کردین

      ولی لیست سوره ها رو ک اوردم نگاهم اول خورد ب سوره حشر

      پس منم از همین سوره ها شروع میکنم

      سپاسگزارم ازت دوست خوبم

      ان شالله هرکجا ک هستی موفق باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      الهام وابراهیم گفته:
      مدت عضویت: 1839 روز

      سلام غزل جانم

      چقدر زیباااا نوشتی

      لذت بردم

      اشک ریختم

      چه هم صحبتی از خدا بهتر؟

      مگه از خدا بهتر سراغ داریم؟؟؟؟

      دمت گرم

      این مسیر توحیدی نوش جونت

      تحسینت میکنم عزیز دلم

      الهی هر آنچه که در زندگیت میخوای با توکل بر خدا خلقش کنی.و همیشه در مسیر شادی و آرامش ثروت باشی

      روی ماهت رو میبوسم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    ملورین گفته:
    مدت عضویت: 2129 روز

    خدایا شکرت که خداوندگاری چون تو دارم 🙏🤲

    سلام و عرض ادب دارم خدمت استادان گرانقدرم،امیداورم خداوند قدرتی ابدی به کلام گرانبهای شما عزیزان عنایت کنه که همیشه با این کلام پرصلابتتون طپش های قلب عاشقانتون را به بیشترین میزان ضربان برسونید و شکرگزار پروردگارم هستم که در این مسیر زیبا گام برداشتم و لایق دیدن و شنیدن این سخنان خدایی هستم.

    استادِ عزیزم این لایوتون یکی از بهترین و پر محتواترین و کلیدی ترین لایوهایی بودکه در تمام این مدت که عضو سایت الهی شما شدم،از ح҉س҉ ҉خ҉و҉ب҉ شروع شد و با مقوله کنترل ذهن ادامه داشت و به شهود ختم شد و در این بین چقدر زیبا مثل همیشه با مثال هایی حق مطلب رو به نحو احسن به جا آوردین از زندگی خودتون، از اِمامانمون گرفته تا سایر افرادی که با اتصال قلبشون به پروردگارشون و با کنترل ذهنشون و ایمان و اعتماد به خداوند و در واقع در یک کلام اگر بشه توصیف کرد با انتخاب آگاهانه مسیر ≋ت≋و≋ح≋ی≋د≋ بهترین ها رو در تمام ابعاد زندگی برای خودشون رقم زدن.

    هر انسانی که با تمام وجودش عاشق تغییر باشه این سخنان خداگونه بر قلب و جانش رسوخ میکنه و با تمام قدرت تلاش میکنه که او هم این مسیر پر از نعمت و ثروت و عشق رو تجربه کنه و به بهترین شکلی خالق زندگی خودش باشه و من همیشه عاشق تغییر بودم اونقدر که بالاخره خداوند دستهای منو در دستان قدرتمندش گرفت و از دره ایی که در آن سقوط کرده بودم، بلند کردو علت این سقوط فقط و فقط باورها و ذهن بیمار گونه خودم بود؛

    سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

    وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

    گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

    طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

    من سال های سال بود که به طرز وحشتناکی روابطم با خانوادم به هم ریخته بود و بسیار بد بود و همین موضوع باعث شده بود که در تمام ابعاد زندگیم دچار اختلال و مشکل بشم و میدونستم و مطمئن بودم که ابتدا باید این روابط رو خودم از نو بسازم و بقیه مسائل هم خود به خود درست میشه اما اصلا نمیدونستم باید از کجا شروع کنم و هر چی بیشتر دست و پا میزدم بیشتر غرق میشدم تا جایی که به شکلی زمین خوردم که صدای له شدن استخوانهای خودمو زیر چرخهای جهان میشنیدم و ناامید از همه جا و همه کس اما خوشبختانه از اونجایی که همیشه به پروردگارم ایمان داشتم و از زمانی که کودک بودم از اطرافیانم میشنیدم که خداوند کَسِ بی کسان هست،با تمام وجودم به سمت پروردگارم، رب العالمین و تنها قدرت مطلق جهان دست یاری بلند کردم و خداوند به طرزی معجزه آسا با آشنا کردنِ من با سایت بینظیر عباس منش، به درخواست من پاسخ داد و منو به این مسیرِ سرشار از زیبایی و نعمت های لایتناهی از خزانه الهی هدایت کرد،از همان ابتدای مسیر شرایط سخت تر شد و عرصه به من تنگ تر شد به طوری که کلا تمام سیستم جسمانی و سلامتی من کاملا به هم ریخت و خودم رو نهالی حس میکردم که دائم گردبادها میخوان اون رو از جا بکنن و واقعا شرایط دشواری بود اما در تمام طول مسیر حتی یک لحظه هم به قانون خداوند شک نکردم و مطمئن بودم تمام اینها به علت فرکانس هایی هست که خودم در تمام طول این سالها به جهان ارسال کردم و دقیقا به سمت خودم برمیگشت و خداوند هیچگاه به بندگانش ستم نمیکند،اما به دلیل اعتمادی که همیشه به پروردگارم داشتم و با صبر و پشتکار و تمرین مداوم و دیدنِ هر روزِ فایلهای زیبای سایت و تکرارو تکرار و تکرار و اعتراف میکنم که کار بسیار دشواری بود که در جهنم باشی و برای خودت بهشت رو تجسم کنی و من با اون حالِ نزار این کارو انجام میدادم و با خودم دائم تکرار میکردم که تو راهی به جز مسیر پروردگار که به نعمت و ثروت و روابط عاشقانه ختم میشه نداری، تا اینکه خیلی آروم آروم تونستم خودم رو پیدا کنم و با خودم کنار بیام و جسمم سلامتی خودش رو به دست آورد و احساسم هر روز بهتر و بهتر شد و اینجا بود که باید قلبم رو باز میکردم و تسلیم میشدم و آروم آروم نشانه ها رو درک میکردم و قدم به قدم اونچه رو پروردگارم امر میکرد به قول شما استاد عزیزم میگفتم چشم و همین کارو انجام دادم ،همین شد که شخصیتم به مرور تغییر کرد و روابطم با خانوادم اونقدر عالی شده که هیچ ربطی به گذشتم ندارم و با عشق در کنارشون زندگی میکنم و همیشه تلاش میکنم که ذهنم رو در تمام موارد کنترل کنم و هر زمان هم که شرایط ناجالب میشه با این باور که هر اتفاقی که بیوفته در نهایت به نفع من تموم میشه و هر کسی هر رفتارِ به ظاهر ناجالب با من داشته به نفع من هست خودم رو قانع میکنم و دوباره احساس خوب خودم رو به دست میارم و اگر از مسیر خارج بشم هرگز نا امید نمیشم و به خودم سخت نمیگیرم، اما میدونم تا لحظه ایی که نفس میکشم هر چقدر هم تمرین کنم باز هم جای بهتر شدن هست و هر روز باید از پروردگارم طلب زندگی بهتر و سعادتمندانه تر و عاشقانه تر و راحت تر و زیباتر داشته باشم تا به بهترینهای خداوند هدایت بشم و همه ما اگر بدونیم که چه لذتهایی در مسیر توحید هست، با عشق اون سختیهایی که برای تغییر باورهامون رو نیاز داریم رو به جون میخریم 😍😊

    برای شما استادانِ خوبم آرزوی بهترین های پروردگار رو دارم و امیدوارم همیشه سعادتمند و سلامت باشید و ما هم همیشه سخنان پروردگارمون رو از زبان شما بشنویم و به بهترین و رویایی ترین مسیرها هدایت بشیم و بهشت دنیا و آخرت رو تجربه کنیم🙏🙏🙏🙏

    دوستون دارم💖❤🧡💛💞💝

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 108 رای:
    • -
      نفیسه گفته:
      مدت عضویت: 2423 روز

      سلام لیلای نازنینم

      زییای خوش اندام و جذاب

      چقدر از خوندن کامنت ارزشمندی که با عشق نوشتین لذت بردم و خدا رو سپاسگزاری کردم که اینقدر هدایتگره اینقدر عاشق بنده های خوش قلبشه

      واقعاً برای حضورمون در این فضای بهشتی از خدا سپاسگزارم

      خیلی لذت بردم از ایمانتون از اعتمادتون به خدا در اون شرایط به ظاهر ناجالب در اوایل مسیر و استقامت ورزیدنتون 👏👏👏

      به قول قرآن کسانی که گفتند پروردگار ما الله است سپس استقامت ورزیدن و چقدر قشنگ شما در ابتدای مسیر استقامت ورزیدین و خدارو شکر نتیجه اش که احساس آرامش و حال خوبتون از کامنتهاتون هویداست

      برای شما نازنین بهترین های دنیا و آخرت رو آرزومندم💝💝💝

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
    • -
      ...... گفته:
      مدت عضویت: 2471 روز

      به نام الله

      سلام دوست هم فرکانسی عزیزم

      عجب کامنتی نوشتی عشقم

      ممنون

      شما همه دستان خداوند بر روی این کره ی خاکی هستید

      من هم با خانواده ام مشکل داشتم و نمیخواهم تکرارش کنم چون من به گذشته ام ربطی ندارم و الان با توکل بر الله مهربانم و فایل های استاد جان که دستی بر روی زمین هست برای ما بندگان ، خیلی روابطم با خانواده ام بهتر شده است خدا را صد هزار مرتبه شکرت

      ممنون دوست عزیزم که یادآوری کردید قانون بدون تغییرخداوند را

      خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای هدایت های امروزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        ملورین گفته:
        مدت عضویت: 2129 روز

        سلام دوست خوبم

        ممنونم که دیدگاه منو مطالعه کردین عزیزم😍😍

        چقدر خوبه که تونستید به خوبی از پس این ذهن افسار گسیخته بر بیاین و روابط با عزیزانتون رو بهبود ببخشید که اصلاً کار راحتی نیست و نیاز به تمرین و ممارست فراوان و همینطور نیاز به ایمان و توکل و امید از جنس توحید داره که با ادامه این راه الهی حتماً اتفاقات و معجزات بیشتری هم در راه خواهند بود.

        امیدوارم همیشه قلبتون متصل به پروردگار باشه و در مسیری که خداوند هدایتگر آن میباشد قدم بردارید و این یعنی بهشت دنیا و آخرت 🌺🌸🌹💐

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 1817 روز

    به نام پروردگار رب العالمینم

    سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی

    از وقتی که با استاد عزیزم آشنا شدم قدرت تشخیص الهاماتم بیشتر شده به این علت که در مسیر مانده ام آنهم با توجه ، مدام آموزه ها را مرور می کنم گاهی ساعتها تو خونه راه میرم و فکر می کنم و خودم رو کندوکاو می کنم و به استاد گرانقدرم بسیار ایمان دارم

    و نتایج عالی گرفته ام ولی یک هدف که راه اندازی کسب و کارم بود رو هنوز بهش نرسیده بودم و همیشه می گفتم چرا خداوند منو هدایت نمیکنه چرا هنوز نتونستم به کمک آموزش های استاد کسب و کاری داشته باشم

    البته نا گفته نمونه که دوبار کسب و کاری رو شروع کردم ولی دیدم علاقه ندارم و کنار شون گذاشتم یه ایده هایی داشتم ولی برای اجرا به وضوح نرسیده بودم

    تا اینکه آخر تابستون امسال خواستیم بریم شمال و وقتی از قیمتها خبردار شدم فهمیدم رفتن یک هفته ای من به شمال یعنی خرج تمام حقوق خودم و همسرم و برای سه هفته ی بعدی پولی دیگه نمیمونه (هر دوتا مون بازنشسته هستیم)

    اگه قبلنا بود می گفتم عیب نداره بریم خوش بگذرونیم خدا می رسونه و خدا واقعا برامون می رسوند ولی این دفعه نگاهم عوض شد با خودم گفتم تا کی می خوای با بی پولی سر کنی چرا اقدامی نمی کنی چرا به صورت تمرکزی به کسب و کار شخصی که سالهاست آرزوته فکر نمی کنی تا پول بسازی و شرایطی رو برای خودت رقم بزنی که پول فراوان به زندگیت جریان داشته باشه و دیگه قیمت ها رو چک نکنی و این فکرها باعث شد از رفتن به مسافرت

    منصرف شوم جالبه اصلا خشمگین نبودم و به عنوان آخرین تضاد برای شروع کسب و کارم بهش نگاه کردم و بعد به فایلی هدایت شدم در مورد تمرکز و دیدم بله من تمرکز ندارم روی هدفم برا همین تمام برنامه هام و خریدهایی که لیست کرده بودم رو کنسل کردم و روزه ی سکوت گرفتم و سعی کردم در درونم غوطه ور بشم ببینم واقعا توانایی اجرای کدام ایده رو دارم از قدرت سوال استفاده کردم ( دوره ی دوازده قدم قدم یازده ) و از خداوند پرسیدم من با همین شرایط مالی و توانایی جسمی و مهارت و دانش چه کاری می تونم انجام بدم و کاری بهم بگو که هم آسان باشه و هم تا آخر عمرم بتونم انجامش بدم و هر چی بیشتر بگذره علاقه و شور و شوقم بیشتر باشه

    وقتی جدی شدم خداوند پرده ها رو از جلو چشام برداشت و مرا به وضوح رسوند و برای اجرای یکی از ایده ها مصمم شدم

    حالا مونده بودم کدوم دستگاه رو بخرم اونی که گرونتر بود رو دوست داشتم بخرم ولی پولش رو نداشتم البته کلا پولی غیر از حقوقم رو نداشتم یعنی عملا پول هیچ کدوم از دستگاهها رو نداشتم زدم روی دکمه نشانه ها و فایلی اومد که استاد در مورد نتایج خانم لیلا بشارتی صحبت می کردن و کامنتی از ایشون رو برامون خوندن و شرح دادن و اونجایی که خانم بشارتی نوشته بودن من از کم شروع کردم و تکامل رو دور نزدم به عنوان هدایت الله پذیرفتم و خدا را سپاسگزار بودم که واضح هدایتم کرد و تصمیم گرفتم ارزانترین دستگاه رو بخرم حالا بایست باز هم طبق قانون قرض نکنم و وام نگیرم ایده اومد از حقوقت مبلغی کنار بزار منم اومدم ده میلیون کنار گذاشتم ماه بعد هم ده میلیون کنار گذاشتم و یه روز یهویی که البته هدایت الله بود متوجه ایرادی در یه چیزی که خریده بودم شدم و با طرف معامله صحبت کردم و گفتم منصرف شده ام و ایشون کمی بهش برخورد ولی قبول کرد که پس بگیره و پولم که صد میلیون بود رو بهم پس داد و دوباره 15 میلیون دیگه از حقوق ماه سوم هم بهش اضافه کردم و سرمایه لازم برای خرید دستگاهم جور شد من تا قبل از جدی شدن برای کسب و کارم و پول پس انداز کردن متوجه اون ایراد نشده بودم و اینجوری خداوند مرتب در حال هدایت من بود و سرمایه ام رو از راهی طبیعی و بدیهی برام جور کرد

    روزی که می خواستم به شرکت زنگ بزنم و ثبت سفارش کنم شک و دو دلی و ترس به سراغم اومد چشام رو بستم و یکی از فایلهای ذخیره ام رو پلی کردم فایل قدم 8 جلسه 2 از استاد اومد که استاد می گفت تمام کارآفرینان با وجود ترس عمل می کنند

    اون روز اولین و زیباترین باران پاییزی در شهرمون و بیشتر شهرهای کشور در حال بارش بود که خواهرم بهم زنگ زد و از ذوقش برای بارش زیبای باران می گفت و گفت مینو من می خواستم یه کاری رو انجام بدم ولی هی دس دس میکردم ولی امروز این اولین بارش رو نشانه ی خیری دیدم و قدم اول رو براش برداشتم

    و بعد اتمام گفتگو با خواهرم از سر ذوق فریاد زدم مینوووو دیگه می خوای خدا چجوری بهت بگه کارت درسته انجام بده نترس

    و سفارش ثبت شد

    و کاملا احساس می کردم که خواسته هام دارن به سمتم میان

    دراین مدت هم بیکار نبودم مدام روی باورهای توحیدی و ثروت ساز کار کردم

    یه روز با خدا صحبت کردم گفتم تا دستگاهم نرسیده ترمزهای بیشتری رو برام آشکار کن باورهای قدرتمند رو بهم تعلیم بده

    یه روز از باشگاه برمی گشتم یه حس خوبی در دلم ایجاد شد که برم کشف قوانین زندگی رو مرور کنم رسیدم خونه و بعد نیم ساعت استراحت اومدم تو سایت و اولین مقاله ای که چشمم رو گرفت رو خوندم که استاد اشاره کردن به کد یک خطی که انتهای برنامه هامون هست که نمیزاره تو به خواسته ات برسی و رفتم تو فکر و خداوند هم دست به کار شد و گفت اون کد یه خطی اصراریه که برای تغییر همسرت تو سرته می خوای ایشون مثل خودت حسابی رو خودش کار کنه تا بتونه پول و ثروت جذب کنه تو در واقع داری این فرکانس رو می فرستی که به شرطی من می خوام موفق بشم که ایشون هم موفق باشن و چون ایشون نمی خوان پس در نتیجه تو هم موفق نمیشی حالا هی بیا زور بزن

    این کد آخر نمیزاره تو به خواسته ات برسی و ازم پرسید اگر تو کسب و کاری داشته باشی که میلیاردی ازش پول بسازی اونوقت برات مهمه که ایشون پول می سازه یا نمی سازه و با ذوق گفتم نه اصلا برام مهم نیست و از این گفتگوی ذهنی بسیار هیجان زده شدم و گفتم آره به خدا مشکل من همینه من چرا می خوام ایشون رو تغییر بدم چرا رو خودم تمرکز نمیزارم ایشون اتفاقا تو خیلی از زمینه ها از خودم هم بهتره و من مطمئن هستم اگر من کسب و کار پر رونقی داشته باشم کلی بهم کمک می کنه و اونقدر تو کارهای خونه مهارت داره که من می تونم کل کارهای خونه رو بهش بسپارم و بی دغدغه تو کارگاهم باشم تازه مطمئنم تو کارگاه هم بهم کمک میکنه

    و خداوند بهم گفت تو روحیه ات کارآفرینیه و همسرت کارمندی و هر دو مکمل خوبی برای هم هستین و یاد فایلی از دوازده قدم افتادم که استاد گفتن اگر همه کارآفرین باشن جهان نابود میشه و اگر همه کارمند باشن جهان نابود میشه و این گفتگو که کمتر از یک ثانیه طول کشید قلبم رو باز کرد هوووورا کردم و پریدم هوا و گفتم خدایا بارها باورهایی رو ساختم تا دیگه به فکر تغییر همسرم نباشم ولی این گفتگو موثرترین آگاهی بود که بهم دادی و من از اون روز به بعد فهمیدم باید دیگران را با همان ویژگیهایی که دارن پذیرفت تا از خود همون ویژگیها برکت نصیبت بشه

    و گفتم خدایا من بوی پول رو احساس می کنم و فکر می کنم کمکم کردی که مهمترین ترمز رو با بهترین منطق بردارم اگر درست فهمیدم نشانه ای برایم بفرست و خدا رو گواه می گیرم که همان لحظه 500 هزار تومان به حسابم واریز شد اون پول مال خودم بود که چند روز قبلش برای یه عزیزی انتقال داده بودم و از حسابم کسر شده بود ولی انتقال نا موفق بود چهار بار هم تکرار کردم ولی ناموفق بود و دیگه اصرار نکردم و کاملا یادم رفته بود که از حسابم کسر شده و درست زمانی که از خداوند نشانه خواستم به حسابم برگشت

    ولی من دیگه ول کن خداوند نبودم و مدام می گفتم و می نوشتم که ترمزهای دیگه ام رو هم بگو من می خوام وقتی دستگاهم رسید از همه نظر آماده باشم من می خوام دوره ی تکاملم کوتاه باشه و آخر شب تو رختخواب خداوند یاد پدر و مادر مرحومم رو در دلم زنده کرد و گفت چرا از دستشون دلخوری ؟ گریه ام گرفت

    گفت تو هر وقت استاد میگه باورهای محدود کننده مون از پدر و مادر و جامعه وووووو به ما رسیده

    تو دلخور میشی نسبت به پدر و مادرت

    تو ناسپاس میشی نسبت به زحماتی که برات کشیدن و طوماری از محبتها و زحمت هایشان را برام مرور کرد و خیلی گریه کردم و استغفار کردم و براشون مغفرت طلبیدم و دعای خیر کردم

    خوابم برد و مامانم رو خواب دیدم

    تو خواب مامانم از قبر دراومد و عصبانی بود از اینکه چرا جایی رو که وصیت کرده بوده خاکسپاری نشده و من مدام مامانم رو دلداری میدادم و یه آقایی بهش گفت اینجایی که تو وصیت کرده بودی هشت درخت کاشته شده ( ما هشت تا خواهر و برادر هستیم ) باید این 8 درخت رو ببریم تا تو رو اینجا به خاک بسپاریم و مامانم گفت نه نه نمی خوام درختا رو ببرین یکی از اون درختا داره جوونه می زنه و رفت توی قبر خودش خوابید

    این خواب خیلی تکونم داد وقتی یادم میاد مثل همین الان گریه ام می گیره و احساسم تو خواب این بود که اون درختی که داشت جوونه میزد من بودم خداوند داشت وعده ی فزوتی و پیروزی بهم میداد

    ولی قبلش بایستی هر دلخوری که تو قلبم داشتم پاک میشد

    خدایا تو چقدر مهربونی سپاسگزارت هستم

    دوستان به خدا قسم برای جذب پول و ثروت هم باید دلمون از هر کینه و کدورتی پاک باشه

    و قرار بر این بود که دستگاهم یه هفته ای برسه ولی تا 20 روز طول کشید از شرکت بهم زنگ زدند و عذر خواهی کردن و من با خودم گفتم خداونده که داره مدیریت میکنه خودش میدونه که چه موقع بهتره تا به دستم برسه

    و ادامه دادم به بررسی ترمزهام

    دوباره یه حس خوبی نسبت به روانشناسی ثروت یک بهم دست داد و گفتم خدایا کدوم جلسه رو مرور کنم جوابی توی ذهنم دریافت کردم : برو کامنتهای جلسه 25 رو بخون

    واااااااااآی خدااااایا

    چرا آخه چرا یکبار من این کامنتها رو نخوندم من که میگم خیلی خوب دارم رو خودم کار می کنم

    و همان روز تمرین اون جلسه رو با تعهد هزار درصدی انجام دادم

    و روز بعدش که 20 آذر بود دستگاهم رسید

    قبل از رسیدن دستگاه بارون شدیدی می بارید ولی وقتی راننده کامیونی که دستگاهم رو آورده بود بهم زنگ زد هوا دو ساعتی بود که صاف شده بود من و همسرم رفتیم مغازه و با سلامتی و در جوی آرام دستگاه تو مغازه م نشست و برگشتیم خونه و بلافاصله دوباره هوا بارانی شد

    و در همه ی این مراحل حضور خداوند رو با چشمانم و با قلبم حس می کردم

    و در حال و هوایی کاملا معنوی به سر می بردم که یه پیام و یه واریزی از طرف پسرم و همسرم دریافت کردم به مناسبت روز مادر و من اون لحظه فهمیدم که روز مادره و گفتم خدایا بی نهایت شکرت که بهترین روز دستگاهم رسید که همیشه خاطره اش توی ذهنم بمونه و یه دفعه یاد روز قبل و تمرین و تعهد جلسه 25 ثروت یک افتادم گفتم خدایا واقعا آموزه های استاد وحی منزله

    آخه پولی که دریافت کردم از پسرم و همسرم 155 برابر پولی بود که تعهد داده بودم و کنار گذاشته بودم

    و با پوست و گوشت و استخوانم درک می کردم که خداوند داره منو برای یک شروع خوب آماده میکنه

    تمام این هدایت ها رو قبل از قطع شدن اینترنت و وقایع اخیر دریافت کردم و هر روز هزار بار خدا رو شکر می کردم که چقدر لطفش زیاد بوده که مهمترین ایرادهای منو برام آشکار کرد قبل از اینکه دسترسی ام به سایت ناممکن بشه

    چند روز قبل از اینکه دستگاهم برسه تو آشپزخونه داشتم ظرف می شستم گفتم خدایا برای مغازه کجا برم و بهش گفتم یه مغازه ی خوب و تمیز می خوام که تو محله باشه تا قیمت اجاره و پول پیشش کم باشه

    گفت مثلا چقدر باشه گفتم 10 میلیون پیش 3 میلیون اجاره راضی ام

    گفت برو تو دیوار بگرد

    فورا شیر آب رو بستم دستکش هام رو درآوردم و رفتم تو سایت دیوار و خیلی سریع مغازه ای نزدیک محله ی خودمون با همون پول پیش و اجاره پیدا کردم ساعت 8 شب بود منتظر همسرم موندم به محض اینکه اومد خونه موضوع رو بهش گفتم و رفتیم که مغازه رو ببینیم

    وقتی مغازه رو دیدم به خداوند گفتم من دوست دارم کف مغازه و دیوارهاش سرامیک باشه ظاهر نو و تمیزی داشته باشه

    و یاد فایل های فراوانی استاد افتادم

    از طرف تشکر کردم و برگشتیم خونه

    با خودم گفتم که اون مغازه ای که من می خوام وجود داره و دوباره رفتم تو سایت دیوار و یه مغازه دیگه پایین همه ی آگهی ها پیدا کردم اجاره اش 3 میلیون بود ولی پول پیش 15 میلیون

    به همسرم نشونش دادم و به طرف پیام دادم گفت فردا شب بیاین ببینین

    دقیقا مغازه ای بود که من دوست داشتم

    تمیز نو کاملا سرامیک شده کلید نخورده تو کوچه ای ساکت و خلوت

    و پر از گلدان با گلهایی زیبا

    وقتی رفتم داخل مغازه و چشمم به اون همه گل های زیبا افتاد یادم رفت برای چی رفتم کلی ذوق کردم خانم صاحب مغازه هم بودش در مورد گلهاش گفت که اول چقدر کم و کوچک بودن ولی کم کم رشد کردن و الان اینقدر زیاد شدن که مجبور بوده اونا رو بیاره داخل مغازه

    و اصلا نتونستم از صحبت های خانم صاحب مغازه به راحتی بگذرم مدام این حرفاش تو ذهنم مرور میشد احساس کردم خداوند داره از زبان ایشون وعده فزونی و توفیق بهم میده داره قانون تکامل و رشد تدریجی رو بهم گوشزد میکنه

    و به همسرم گفتم این همون جاییه که خداوند برایم در نظر گرفته

    قرار داد که بستیم 10 میلیون پیش و 3 میلیون اجاره ثبت شد و خداوند 5 میلیون رو به راحتی از پول پیش کم کرد تا من رو به عین خواسته ام برسونه

    و کارم رو با همکاری همسرم و یاری خداوند شروع کردم

    در ابتدا 90 کیلو مواد اولیه با قیمت 55 هزار تومان خریدم و محصول تولید کردم

    همسرم با یک تلفن یه مشتری پیدا کرد ازمون خواست نمونه براش ببریم و خوشش اومد و تمام 205 محصولی رو که تولید کرده بودم یکجا و نقد ازم خرید

    بار بعد 180 کیلو با قیمت 62 هزار تومان خریدم گفتن مواد اولیه گرون شده و درحال تولید بودم که همان مشتری دوباره سفارش داد و بهش گفتم دارم تولید می کنم و دو ساعت بعد اتمام کارم کل محصول رو ازم خرید و همان لحظه پول رو کامل به حسابم واریز کرد

    و دوباره خواستم سفارش بدم اینبار 500 کیلو

    ولی یه لحظه تردید کردم گفتم چرا ایندفعه اینقدر بیشتر می خوام بخرم باید قانون تکامل رو نادیده نگیرم از خداوند هدایت خواستم چیزی دستگیرم نشد گفتم خب باشه خودم نشانه گذاشتم گفتم خدایا اگر با قیمت ؟؟؟ یه دفعه احساس کردم چرا قیمت کمتر از 62 هزار رو نگم ، گفتم اگر با قیمت 59 هزار بهم دادن یعنی تو با این خرید زیاد من موافقی

    وقتی زنگ زدم به طرف در کمال ناباوری بهم گفت کیلویی 55 هزار

    از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجیدم

    و هنوز بارم نرسیده باز همون مشتری دو روز پیش بهم زنگ زد و دوباره سفارش داد گفتم هنوز بارم نرسیده گفت چقدره گفتم این دفعه 500 کیلو سفارش دادم گفت همه رو برام بزار

    استاد عزیزم من در این داستان سعی کردم از زیاده گویی بپرهیزم و بسیاری از معجزات و همزمانی ها و هدایت ها رو به خاطر خلاصه گویی بیان نکردم و هدفم این بود که بگم چجوری مسیر رو از تابستون تا الان که 23 بهمن ماه هست رو طی کردم از آموزه های شما استفاده کردم هدایت ها و نشانه ها را درک کردم و مورد رحمت خداوند قرار گرفتم

    و به اینجا و به این موفقیت رسیدم

    هر وقت فایل شماره 19 از ثروت یک رو که استاد آرزو میکردن وقتی میان ایران با کارآفرینان موفقی مواجه بشن که از آموزش های ایشان استفاده کردن من از خودم دلخور میشدم و یه حس نگرانی سراغم میومد و جالبه اولین فروشم رو که انجام دادم اومدم به صورت رندوم از فایلهای ذخیره گوش بدم همون فایل برام پلی شد ولی اینبار از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجیدم و اینجوری پشت سر هم خداوند نشانه های تاییدش رو برام می فرستاد

    هر چی از خداوند و از استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و دوستان مهربانم سپاسگزاری کنم کمه

    خداوند عزت و ثروت و سلامتی بی انتها بهتون عطا کنه

    خداوند یار و نگهدارتون باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 111 رای:
    • -
      جلال مسعودی گفته:
      مدت عضویت: 2707 روز

      سلام و درود فراوان خدمت همه اعضای سایت الهی عباس منش

      سلام و درود خدمت مینو خانم عزیز

      من با تک تک کلمات کامنت شما ارتباط خاصی برقرار کردم ، من لحظه لحظه حضور خدا و دستان پر برکتش را از اتفاقاتی که برامون نوشتید درک کردم. واقعا به شما تبریک میگم که این گونه جدی و متمرکز روی باورهای توحیدی تون کار کردید و به این وضوح و روشنی نتایج شما بیانگر الهامات خداوند هست.

      مینو خانم برای من یک الگوی موثر و شایسته هستید ، بسیاری از باورهای مخربی که هنوز من با آنها درگیر هستم را شما با تمرکز و تعهد و کارکردن روی دوره های استاد ، بصورت تکاملی بهبود بخشیده اید ، با این روش منم انگیزه پیدا کردم که اهداف بعدی ام را دنبال کنم.

      برای شما آرزوی شادی و ثروتمندی بیشتر دارم .

      به امیدی که دوباره همه ما را با نتایج راضی کننده دیگرتان ، شادتر کنید و بهمون انرژی طی کردن و ادامه دادن مسیر را تزریق کنید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        مینو گفته:
        مدت عضویت: 1817 روز

        سلام به آقای جلال مسعودی عزیز و گرامی

        امیدوارم حال دلتون عالی باشه

        و در کنار خانواده محترم تون

        سرشار از نعمت و رحمت الهی باشید

        بسیار سپاسگزارم برای توجه و صرف وقت ارزشمندتون و پاسخ پر از محبتی که برایم نوشتید

        باورهای توحیدی زندگی منو نجات داده منو از ترس آینده و غم گذشته رهانیده

        غیر ممکن ها رو برام ممکن کرده

        و آرامش فوق العاده ای نصیبم شده

        براتون آرزو می کنم در لحظه به لحظه زندگیتان حضور خداوند را ببینین و لذت ببرین

        در پناه امن خداوند باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2074 روز

    بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیم

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی

    سلام به استاد ابراهیمی عزیزم و استاد مریم جانم و دوستان نازنینم

    خدایا هرآنچه دارم از آن توست و از فضل و رحمت و محبتت بمن رسیده

    خدایا هزاران بار شکرت برای هوای بهاری این روزها در تهران که با باران لطیفی همراهه و مژده اومدن بهار طبیعت رو میده

    خدایا هزاران بار شکرت برای آرامش قلبم، برای احساس خوبم و شادی درونم

    خدایا هزاران بار شکرت که آسانم کردی برای آسانیها و چرخ زندگیمو هر روز روغنکاری می کنی

    خدایا شکرت برای همه نعمتهایی که در زندگی بمن هدیه دادی و همچنان میدی

    الهی شکر برای تک تک فایلهای این پروژه که یکی از دیگری بهتره..

    آرامش و احساس خوب گنج عظیمیه که هیچ قیمتی نمیشه براش تعیین کرد

    استاد جانم چیزی که من بعد از 6 سال دانشجوییم در محضر شما درک کردم اینه که وقتی طبق قانون خدا زندگی کنم، یعنی درست فکر کنم، درست حرف بزنم و درست عمل کنم زندگیم در تمام جنبه ها زیبا میشه، همه چی سر جای درستش قرار میگیره

    مسیر زندگیم همواره به سمت زیبایی و پیشرفت میره..

    از همون 6 سال پیش که از شما شنیدم احساس خوب خییلی خیلی مهم و ارزشمنده سعی کردم در هر حالتی احساسمو خوب کنم و خوب نگهش دارم، که تا حالا هم ادامه داره

    و من خیلی وقته که با آموزشهای شما در چنین وضعیتی زندگی می کنم خدا رو صدهزار مرتبه شکر

    هر روزم زیباست و اتفاقات زیبای زیادی رو تجربه می کنم

    از همون 6 سال پیش که از شما شنیدم احساس خوب خییلی خیلی مهم و ارزشمنده سعی کردم در هر حالتی احساسمو خوب کنم و خوب نگهش دارم

    اگر هم گاهی ناخواسته ای برام پیش بیاد و یه ذره احساسمو بد کنه، نمیزارم ادامه پیدا کنه

    شروع می کنم با خدا صحبت کردن و ازش میخوام کمکم کنه ذهنمو کنترل کنم تا از زاویه دید بهتری به اون اتفاق نگاه کنم،

    و میگم الخیر فی ما وقع

    و البته سپاسگزاری از خداوند و نوشتن اون تو دفترم که خیلی خیلی مهم و تأثیرگذاره

    بعد از دو سه دقیقه حس خوبم دوباره برم

    و البته سپاسگزاری کردن از خداوند که خیلی خیلی مهم و تأثیرگذاره..

    و خدای نازنینم همون وقت ایده های خیلی خوبی بهم میده و همیشه اوضاع به نفع من تموم میشه،

    و من باز هم سپاسگزارتر میشم، بیشتر و بیشتر عاشقش میشم

    دیروز هم یکی از همین روزهای زیبای زندگیم بود و اتفاقات زیبا و شیرین فراوونی رو تجربه کردم

    در تمام روز اینترنت داشتم بدون فیلترشکن

    سایت بهشتیمون در همه ی روز در دسترسم بود

    و چندین کامنت از دوستانم رو خوندم

    دو سه ساعت هم به کارهای روتین خونه گذشت..

    پیش از ظهر با همسرجان رفتیم خرید نزدیک خونه مون و من کلی چیز برای خودم خریدم

    تو راه برگشت بطرف خونه باز هم نم نم بارون میامد و هوا خیلی خوب و بهاری بود

    صدای آواز قشنگ پرنده ها که روی شاخه های درختها بودن از همه طرف بگوشم می رسید

    بعد گوشی ام زنگ خورد، نگاه کردم دیدم از فاطمه جان محرمی هستش! خیلی خوشحال شدم بهش گفتم عجب همزمانی ای!

    دیروز چقدر بفکر شما دوستانِ جان بودم و از دلم گذشت که بهتون زنگ بزنم ولی جور نشد..

    حدود نیم ساعت با هم صحبت کردیم، اتفاقات خوبمون رو برای هم تعریف کردیم، قوانین رو مرور کردیم و کلی درباره سایت و فایلهای استاد جانم صحبت کردیم

    حسابی گفتیم و خندیدیم و کیف کردیم خدا رو صدهزار مرتبه شکر

    بعد که خدا حافظی کردیم اومدم تو سایت و دیدم گام هشتم پروژه مبارک درک عمیقتر قوانین خداوند روی سایت اومده

    دانلودش کردم و تو گوشی ام ذخیره اش کردم

    و چند بار گوش کردم

    و دیدم کنار اسمم یه دایره ی آبی پر رنگ هست بجای نقطه ی آبی

    وقتی که بازش کردم دیدم سه تا از دوستان لطف کردن و به کامنتم در گام هفتم پاسخ دادن که همینجا صمیمانه ازشون تشکر می کنم

    چند بار با دخترام با فیس تایم ارتباط تصویری گرفتیم، و طبق معمول نوه ی دوساله ی قند عسلم لیلییَن محور مجلس و مرکز توجهمون بود، با شیرین کاریها و شیرین زبونیهاش

    امروز هم بیشتر وقتم رو به جارو برقی کشیدن و مرتب کردن خونه و گردگیری و تمیز کردن پنجره اختصاص دادم که حس خیلی خوبی بهم داد..

    و خدا رو صدهزار مرتبه شکر که توفیقم داد برای این گام هم کامنت بزارم

    خدایا هزاران بار شکرت برای صلاتی دیگه در این سایت بهشتی

    استاد جان بینهایت از شما ممنونم برای کلمه به کلمه ی آموزشهاتون

    خداوند پاداشهای کثیر و خیر بی انتها بشما عطا کنه

    عاشقتونم

    هر روز بیشتر و بیشتر هم جهت با جریان خداوند باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 131 رای:
    • -
      زهرا کریمی گفته:
      مدت عضویت: 2063 روز

      سلام ودرود خدمت خانم سلیمی عزیزم. بسیار خوشحالم از اینکه دراین سایت پربرکت و الهی با شما دوستان مخصوصا شما عزیز دل آشنا شدم. خانم سلیمی عزیزم ازخوندن کامنتاتون بسیار لذت میبرم. ویک احساس نزدیک بودن بهتون را بهم دست میده. امروز که توی کامنتتون از خانم محرمی صحبت کردید آرزو کردم کاش من هم یک روزی بتونم با شما و دوستان دیگه ای که دراین سایت هستم صحبت کنم وتوی یک فصای رویایی بتونم ببینمتون. براتون از خدا بهترینها رو میخوام

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2074 روز

        سلام به خانم زهرا کریمی عزیزم

        خیلی ممنونم برای پاسخ زیبا و پر از محبتتون

        و خدا رو شکر که کامنتام حس خوبی بشما داده

        خانم کریمی عزیز منم خیلی خوشحالم که تو این سایت الهی با شما دوستانم عضو خانواده توحیدی و صمیمی عباسمنش هستم

        انشا‌‌ء الله در بهترین زمان که امیدوارم خیلی نزدیک باشه در کنار استاد عزیزمون و مریم بانو جان با شما و دیگر دوستانِ جان در یک دورهمی زیبا و شیرین همدیگه رو ببینیم

        خواهر عزیزم روی ماه شما رو می بوسم و سعادتمندی در دنیا و آخرت رو از رب العالمین براتون درخواست می کنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      سمیه محمودی گفته:
      مدت عضویت: 1232 روز

      سلام فاطمه ی عزیزم

      این اولین کامنتی هست که از شما میخونم. آخه چقدر شما خوبی

      چقدر حس و انرژی فوق العاده ای ازتون گرفتم..

      چه زیبا حال وهواتون را توصیف کردین طوری که من بوی باران و حال خوب بعد از خرید را تونستم حس کنم… سپاسگزارم ازت عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2074 روز

        سلام سمیه جانم

        خیلی متشکرم که به کامنتم پاسخ دادی

        خدا رو شکر که احساس و حال خوبم به شما هم حس خوبی داده

        و این بخاطر روح لطیف و زیبای شماست

        و خدا رو شکر که دوست جدیدی به دوستانم اضافه شد

        باز هم ممنونم و بهترینها رو از خدای مهربان برای شما درخواست میکنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      علی برزگر گفته:
      مدت عضویت: 1339 روز

      بسم الله الرحمن الرحیم

      ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن مردم و سنگ‌ها هستند نگه دارید؛ بر آن فرشتگانی گماشته شده‌اند که سخت‌گیر و نیرومندند و هرگز فرمان خدا را نافرمانی نمی‌کنند و آنچه را مأمورند انجام می‌دهند.

      ای کسانی که کافر شده‌اید! امروز عذرخواهی نکنید؛ شما تنها به آنچه انجام می‌دادید جزا داده می‌شوید.

      ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به سوی خدا توبه‌ای خالصانه کنید؛ امید است پروردگارتان گناهانتان را بپوشاند و شما را به باغ‌هایی وارد کند که از زیر آن نهرها جاری است؛ در آن روز که خدا پیامبر و کسانی را که با او ایمان آورده‌اند خوار نمی‌کند؛ نورشان پیشاپیش و از سمت راستشان در حرکت است؛ می‌گویند: پروردگارا! نور ما را کامل گردان و ما را بیامرز، که تو بر هر چیز توانایی

      آیه 6 الی 8 سوره تحریم

      ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

      سلام خدمت خانمی سلیمی بزرگ و مهربان

      چشمون روشن خوش اومدید به ایران

      متاسفانه من به فرکانس شما دسترسی نداشتم نتونستم کامنت هاتون و پیدا کنم اما جویای حالتون از سمیه خانم بودم خب خداروشکر ب سلامتی برگشتید

      امیدوارم لذت شو برده باشید کنار اقای زمانی بزرگ

      دو روز پیش طالقان بودم روستای چوستان ( خونه مدیرمون )

      خداشاهده تا اسم طالقان و دیدم یاد شما و دخترخانم هاتون افتادم

      گفتم حالا فرکانس ها بهم خورد

      باورت نمیشه امشب چشم ب کامنت تون خورد گفتم خدا چه میکنی الله اکبر

      یادمه تو کامنت های 3 ماه پیش تون از رودخانه و دوچرخه سواری تون تو طالقان گفتید منم بالاخره اون رودخانه پر اب طالقان و از نزدیک دیدم چقد

      لذت بخش چقد پر اب و چقد برف و بارون دیدیم اللهی شکرررت

      امیدوارم هر جا هستید شاد و سبز و ثروتمند باشید

      ارادتمند شما علی برزگر

      24بهمن 1404

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3660 روز

    سلام

    تشخیص صدای خدا:

    آرامش به انسان میدهد

    قلبت را آرام می کند

    نتیجه را نمی دانی یا نمیفهمی ولی حال قلبت خوب است

    و اتفاقات خوب برایت می افتد چرا؟ چون احسا س خوب داری؟ بازم چرا؟ چون طبق قانون احساس خوب = اتفاقات خوب

    باوضعیت الانت قابل انجام است دور از جایی که هستی نیست از لحاظ غیر فیزیکی نه فیزیکی

    * تشخیص صدای شیطان:

    حالت بد است نا آرام هستی

    از جایی که هستی فاصله غیر فیزیکی زیادی دارد مثلا الان مستاجری می گوید برو یک خانه 145 تو خیابان فرشته را قولنامه کن .

    احساست بد است احساس قلبیت بد است حالت بد است یک چیزی توی درونت نگران است

    – سوره قصص آیه 25 تا 29:

    پس یکى از آن دو زن -در حالى که به آزرم گام بر مى‌داشت- نزد وى آمد گفت: «پدرم تو را مى‌طلبد تا تو را به پاداش آب‌دادن براى ما، مزد دهد.» و چون نزد او آمد و سرگذشت را بر او حکایت کرد، گفت: «مترس که از گروه ستمگران نجات یافتى.»

    یکى از آن دو گفت: «اى پدر، او را استخدام کن، چرا که بهترین کسى است که استخدام مى‌کنى: هم نیرومند در خور اعتماد است.»

    گفت: «من مى‌خواهم یکى از این دو دختر خود را به نکاح تو در آورم، به این که هشت سال براى من کار کنى، و اگر ده سال را تمام گردانى اختیار با تو است، و نمى‌خواهم بر تو سخت گیرم، و مرا ان شاء الله از درستکاران خواهى یافت.»

    گفت: «این میان من و تو باشد که هر یک از دو مدت را به انجام رسانیدم، بر من تعدى نباشد، و خدا بر آنچه مى‌گوییم وکیل است.»

    و چون موسى آن مدت را به پایان رسانید و همسرش را برد، آتشى را از دور در کنار طور مشاهده کرد، به خانواده خود گفت: « بمانید، که من آتشى از دور دیدم، شاید خبرى از آن یا شعله‌اى آتش برایتان بیاورم، باشد که خود را گرم کنید.»

    تصمیمات بزرگ و اطلاعات زیاد و دور را با قلبت بگیر و تصمیمات کوچک و اطلاعات کوچک و نزدیک را با مغزت بگیری عیب نداره مثلا ناهار سوپ درست کردید می گید با چنگال بخورم یا قاشق مغزت می گوید با قاشق پس با قاشق بخور می خواهید معامله ای کنید قلبت رضا ندارد حالش خوش نیست چون تو نمی دانی بعدها چه میشود و نمی فهمی و نمی دانی پس انجامش نده یعنی حرف دلت را گوش کن

    کارت خوب پیش نمی رود برو سراغ ذهنت آنجا یک جایی است که داری اشتباه عمل یا باور می کنی. یکسره معامله می کنی ولی پولی برایت نداره یک بار دو بار عیب نداره ولی 10 باره نتیجه این است برو ببین داری چه طوری فکر و عمل می کنی.

    – به گذشته فکر کن کجاها گفتی چشم و تسلیم شدی و کار درست پیش رفت از خودت از کارهایت الگو بگیر برای کارهای الانت و کجاها تسلیم نبودی حرف مغزت را گوش دادی و به دیوار خوردی حالا یاد بگیر برای الانت و تجربه کسب کن

    – نظر من این است که ما هر کدام خدایی داریم خدای من خدای تو وخدای هر کسی؛ هر چقدر به خدای خود تکیه کنیم و عمل کنیم و بتوانیم حرفش را بشنویم و بفهمیم موفقیتم

    اگر می گویید چشم و این چشم از اعتماد به خدا می آید از آرامش می آید یعنی درست است ولی اگر از آرامش نیست و از دلهره و شک است درست نیست

    – از خودمان بپرسیم اهل دلیم یا اهل مغزیم و این طوری خودمان را سرچ کنیم باگهای خود را در بیاوریم

    صدای قلبت را می شنوی یا سر سپرده ذهنت هستی؟

    ارتعاش قلبت را گوش می کنی یا مغزت را ؟

    – جنس ما از انرژی است و قانون فیزیک هم می گوید و قانون انرژیها هم می گوید که انرژی از صورتی به صورت دیگر تغییر می کند نه از بین می رود و نه به وجود می آید* پس ما هم می میریم این انرژی این منه ما از بین نمی رود بلکه از لحاظ جسمی به حالت روحی در میآید اینجاست که مرگ برای من معنی پیدا می کند

    به نقشه خدا اعتماد می کنی یا نه اعتماد می کنی دلت هم آرام است و راحت هستی کار سختی نیست که به تقلا بیفتی به امید خدا عمل کن و برو جلو

    – هر چه دست و پا بیشتر بزنی بیشتر غرق می شوید مثل وقتی که توی آب هستیم و می رویم شنا هر چه آرام باشیم و ریلکس می آییم روی آب و آرام هستیم اگر می خواهی جلو بروی و روی آب باشی آرام باش و این را به خودم یادآوری می کنم که شاپرک روی شانه هایی می نشیند که آرام است نه آدمی که یکسره در حال بدو بدو و تقلا است

    – در مورد هدایتها این قدر امتحان کردم که برایم خیلی واضح تر شد و در آن نسبت به قبل خودم بهتر شدم و دارم روز به روز هم بهتر می شوم باید این قدر امتحان کنی که خودت یادش می گیری من همیشه می گم خودم باید از پس کارهای خودم بر بیایم

    کارکردم مغز روی ورودیهای مغز است یعنی مغز عامل خارجی است عامل بیرونی است پس با عوامل بیرونی فیزیکی کار می کند مثلا می گویی می خواهم الان این را بخورم بخورم یا نه هر دو فیزیکی هستند.

    ولی مثلا فرزندم می خواهد فلان کار را بکند و من ناراضی هستم واکنش نشان بدهم یا نه؛ اینجا قلبت می گوید که آرام باش و اعتماد کن خدا درستش می کنه و به موقع می گوید که باید چه کار کنی یعنی عامل مادی نیست و دور است پس از قلبت پیروی کن. می گویی می خواهم الان بروم خرید و غذای بیرون بخورم ولی یک عالمه هم کار عقب افتاده دارم مغزت می گوید نروی بگو چشم نزدیک است دم دست است و کار فیزیکی است- یعنی کار است که با مغزت داریم به آن شکل می دهیم مادی است-

    دور نمای زندگی و مثلا معامله ای که 5 سال بعد جواب میدهد را ما باید با قلبمون تصمیم بگیریم نه با مغزمان.

    * چیزهای نزدیک و تصمیمات کوچک را با مغزت بگیریم و چیزهای بزرگ و تصمیمات بزرگ را با قلبمان بگیرم.

    – می خواهیم مهاجرت کنیم قلبت می ترسه یعنی کار شیطان است ولی می خواهی مهاجرت کنی ولی حالت خوبه می گوید که از پسش بر می آیی و آرامش داری می خواهی بری ترکیه حالت خوبه ولی می خوای بری مالزی مثلا و حالت بده یعنی ترکیه را برو.

    – کاری را شروع می کنیم هرچه می گذرد آرام تر میشویم پس ادامه اش بده اگر نه یعنی ادامه اش نده

    – تو قدم اول را بردار قدمهای بعدی را خدا بر میدارد یعنی به تو می گوید که باید چه کار کنی. توکل کن به موقعش نه از روی احساس بد نه از روی هوا و هوس از راه درستش بعد خدا یاریت میکند

    رابطه ما با خدا شخصی است اگر می خواهی رابطه بهتری با خدا داشته باشی باید بیشتر روی خودت کار کنی یعنی به روحت نزدیکتر بشوی یعنی با خودت هماهنگ تر بشوی. خدا به تو ایده می ده وقتی که ثابت کنی فقط خدا وقتی همیشه به حرف خدا گوش کنی نه هر موقع که خواستی

    – هر چی می گذره زندگیم راحتتر میشود یعنی هر چه رابطه خودم با خدا را بهتر می فهمم زندگی برایم بهتر میشود راحتتر زندگی می کنم هر چه بیشتر می گذره بیشتر می فهمم.

    – خدایا شکرت که روز به روز به تو نزدیکتر میشوم

    – خدایا شکرت که تو خودت به من می گویی که باید چه کارکنم

    – خدایا شکرت که تو خودت یکسره کمکم می کنی و من را در مسیر درست و درستر قرار میدهی

    – خدایا شکرت که کمکم می کنی که هر روز بیشتر و بهتر رشد کنم و به تو نزدیکتر شوم

    – خدایا شکرت که هر روز چیزهای بیشتری یاد می گیرم و عاشق تو هستم

    – حساب کتاب و کینه و خشم برای مغز است و آرامش و چیزی را که نمی بینی ولی آرامش داری برای قلب است.

    – استاد گلم از این مصاحبه ها زیاد بزارید خواهشا مثلا مصاحبه با خانم شایسته با آقای عرشیانفر یا آقای مدیر فنی عزیز مرسیییییییییییییییییییییی

    – استاد عزیزم از شما و آقای عرشیانفر متشکرم بی نظیرید

    Just do it now

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 167 رای:
    • -
      ...... گفته:
      مدت عضویت: 2471 روز

      به نام الله

      سلام دوست عزیزم

      من با کامنت شما خیلی آروم تر شدم خدا را صد هزار مرتبه شکرت

      رابطه ی قلب با مغز ………

      همه ی نوشته های شما را من احساس کردم خداوند داره به شما میگوید و شما دارید می نویسید…. اینها از زبان خداوند بود و شما وسیله ایی بودید برای ابلاغ پیام خداوند به ما در این سایت الهی

      خدا بهتون اجر بده

      من خودم خیلی از خداوند می خواهم که مسیر درست را بهم نشون بده و همیشه خداوند حامیه من بوده و هست

      خدا بهتون ثروتی بده که نتونید بشمرید

      از خداوند براتون طلب تنی سالم و زندگی آرومی دارم

      خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای هدایت امروزم به کامنت الهی شما دوست هم مدار و هم فرکانسی عزیزم چون من همیشه از خداوند می خواهم من رو هدایت کنه به بهترین ها تا به الان خیلی نتایجم نسبت به گذشته ام عالی بوده ولی می خواهم بازم بهتر و بازم بهتر شود و می دونم که می شود و با خوندن کامنت شما یه حسی به آدم میگه مسیرت درسته خدا را صد هزار مرتبه شکرت

      دوست عزیزم باز هم سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      ...... گفته:
      مدت عضویت: 2471 روز

      به نام خدا

      سلام دوست عزیز و همفرکانسیم

      بسیار قدردان خداوندی هستم که شما عزیزان رو سر راه من گذاشت

      باز هم از خداوند هدایت خواستم و با دیدگاه شما روبروم کرد

      ممنون می شوم من رو کمک کنید در مدار بهتر شدن:

      من از خداوند هدایت در بسیاری از کارها می خواهم ولی باید ورودی هام رو هم کنترل کنم برای همین در بیشتر مواقع یه صدایی بهم میگه اینجا نرو و در بسیاری از مواقع هم این صدا را می شنوم و از اونجایی که هم که استاد خیلی تاکید به حرکت کردن دارن باید حرکت کرد و با هیچ جا نرفتن من نمی فهمم که چه پاشنه آشیل هایی دارم

      مثلا یه مثال بزنم :

      من باید ورودی هام رو کنترل کنم و میدونم به فلان جاها و مهمونی های دور همی نباید بروم و صدای درونم میگه نرو ولی چیزی که هست اینکه چطور منطقیش کنم و چطور جواب اون دسته از افراد رو بدهم که من نمیتونم بیام ، چون همه در مدار من نیستند

      ممنون می شوم راهنماییم بفرمایید

      سپاسگزارم

      خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    آسمان گفته:
    مدت عضویت: 1878 روز

    به نام خدای هدایت کننده و مهربان خدایی که من رو به بهترین شکل ممکن به بهترینهایی که میخوام هدایت میکنه

    سلام به همه عزیزان

    من شاگرد استاد عباس منش هستم پس کلام استاد رو همین ابتدا بگم که خیلییی مهمه و ما سختش میکنیم استاد همون ابتدا گفتنن👇

    💞 بیا سادش کنیم💞

    همه چیز از نگاه استاد ساده س سختی در راه نیست من از استاد یاد گرفتم هر کجا سخت شد یعنی یکجای کار اشتباست

    استاد این نگاه ساده و دنبال راحت و ساده زندگی کردنتون رو دوست دارم

    وقتی دنبال پول و ثروتی اما نداریش اما همه چیز دیگه رو بیش از حد عالی داری و از خداوند هدایت میخوای هدایتت میکنه هدایتی که با باورهای کنونی تو هماهنگه .

    چقدر این خداوند بینظیره که حتی بهتر از خودت خودت رو میشناسه و میگه برو برای اموزش تندخوانی و چقدر یک نفر میتونه عالی عمل کنه و به خداوند بگه چشم در صورتی که خواسته خودش اموزشهای دیگه ای هست و رسالت خودش رو چیز دیگه ای میدونه اما به خدا اعتماد داره. و میره در مسیری که خداوند بهش گفته

    این برام جالب بود که در مورد اموزش موارد معنوی مقاومت داشتین برای پول ساختن اما در موارد درسی نه و الهام شد که تند خوانی اموزش بده یعنی هدایت به سمت باور درستی که برای ایجاد ثروت داشتین و چون شما اماده نبودین از اموزشهای خودتون پول در بیارید و رفتین در موردچیزی که اماده هستین هدایت شدین

    و با مخالفتهای بقیه شما انجام دادین هدایتی که بهتون الهام شد.

    و باز اعتماد به خداوند که میگه حالا ماشین پولسازیتو از بین ببره باز بگی چشم، چقدر این عمل ایمان و اعتماد به خدا میخواد

    من دارم روی باورهای ثروت ساز کار میکنم و اولین فایل استاد در مورد بیماری حرص و طمع بود که گوش دادم و تمام تلاشم رو میکنم که از این طمع کردن ها و حرص زدنها دور باشم اما واقعا نمیدونم اگر خداوند به من بگه ماشین پولسازیت رو از بین ببر من همینقدر راحت قبول میکنم ؟؟؟؟؟؟

    من هنر اموز استاد عباس منش هستم و دارم هنر درست زندگی کردن به سبک استادم رو یاد میگیرم و هنر درک کردن هدایتهای الهی ،هنر تسلیم بودن، هنر شنیدن صدای خدای خوبم رو ،هنر با عشق و لذت زندگی کردن، هنر در ارامش زندگی کردن ،هنر شناخت احساسات ،هنر دریافت ایده ها ،هنر دراحساس بد نموندن و با یک ذره بهتر کردن احساسم نتیجه ادامه زندگی متفاوت خواهد شد من باید شروع کنم تا بشنوم صدای خدای خودم رو، صدایی که شاید اوایل ضعیفه امابا بهتر شدن احساساتم با بالارفتن فرکانسم، بهتر و قویتر میشنوم صدایی که به من اعتماد به نفس میده امیدواری میده و باعث میشه رشد کنم

    من یاد گرفتم قبل از له شدن تسلیم باشم .من یاد گرفتم اگر زندگی خدایی میخوام اگر زندگی پر از ارامش و لذت میخوام اهل قلبم باشم نه منطقهای ذهن.

    استاد چه زیبا گفتین 👇

    💞 ما وقتی به دنیا میایم فقط قلبیم 💞

    اولین اندامی که از جنین شکل میگیره قلبه یعنی یک قلب میشه یک نوزاد هیچ وقت به این شکل نگاه نکرده بودم. چه نگاه زیبایی استاد

    من شاگرد استادی هستم که حتی نوع نگاهش هم با بقیه متفاوته و من دارم این نوع نگاه زیبا رو یاد میگیرم نگاهی که قبل داشتم به افراد اطراف این بود که پس خدا کو عدالتش کو؟

    اما استاد، من نوع نگاهم به محیط اطراف و افراد هم فرق کرده حالا عدالت خداوند رو بهتر درک کردم و فهمیدم ، دارم از شما یاد میگیرم.

    حالا با دیدن ادمهای ضعیف احساس ترحم ندارم دلسوزی در من خیلی کم شده و این یعنی ایمان به خدا ، ایمان به عدالت خداوند که قبلا نبود

    خدای مهربانم شکرت به خاطر همه چی

    من دارم یاد میگیرم که با هدایتهای خداوند زندگی کنم من یاد گرفتم که خداوندی که من رو در این دنیا افرید خودش هم من رو هدایت میکنه به بهترینهایی که من میخوام

    من دارم یاد میگیرم در پیش پا افتاده ترین چیزها از خداوند هدایت بخوام و اعتماد کنم به هدایت خداوند

    💞حالِ خوب نتیجه یک چَشم هست ،که نمیبینم ولی اعتماد دارم اطلاع ندارم ولی اعتماد دارم .💞

    ایمان انسان کامل نمیشه تا به چیزی که در دست خداست و نمیبینی بیشتر از اون چیزی که دست خودت و میبینیش اعتماد داشته باشم

    خدای من بینهایت شکرت

    خدایا من را هدایت کن به راه کسانی که به انان نعمت داده ای نه انان که غضب کرده ای و نه گمراهان امین یا رب العالمین

    در پناه خدای مهربانم باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 259 رای:
    • -
      شکوه گفته:
      مدت عضویت: 1338 روز

      سلام آسمان عزیزم 🌸

      نمی‌دونی کامنتت رو که خوندم چقدررر قلبم باز شد …

      از اون نوشته‌هایی بود که… بوی ایمان می‌داد… بوی تسلیم… بوی اعتماد واقعی به خدا…

      اونجایی که گفتی:

      «بیا سادش کنیم…»

      دقیقا همون جمله‌ای بود که انگار خدا می‌خواست دوباره به خودِ من یادآوری کنه…

      راستش رو بخوای، من دقیقا برای اجرای یه تصمیمی از طرف نجواهای ذهنی مورد حمله قرار گرفته بودم و ذهنم هی می‌خواست پیچیده‌ش کنه…

      هی می‌خواست بترسونتم…

      اما وقتی نوشته‌ت رو خوندم، یهو یه وضوح عجیبی تو دلم نشست…

      انگار یکی آروم گفت:

      «راه وقتی خداییه… سخت نیست… فقط اعتماد می‌خواد…»

      از اون قسمت هدایت و اعتماد گفتنت، تا اونجایی که گفتی:

      اگه خدا بگه ماشین پولسازتو از بین ببر… آیا می‌تونی بگی چشم؟

      خیلی عمیق بود…

      خیلی…

      چون ایمان واقعی دقیقا همون‌جاست که آدم نمی‌بینه… ولی می‌گه چشم…

      منم مثل تو دارم یاد می‌گیرم…

      هنر تسلیم بودن…

      هنر شنیدن صدای خدا…

      هنر قلبی زندگی کردن…

      و چقدر قشنگ گفتی:

      «حال خوب نتیجه یک چشم هست… که نمی‌بینم ولی اعتماد دارم…»

      این جمله‌ت نشست تو دلم…

      از اون جمله‌هایی که آدم دلش می‌خواد قابش کنه…

      خواستم بدونی نوشته‌ت فقط یه کامنت نبود…

      برای من یه نشونه بود…

      یه تلنگر…

      یه تأیید الهی برای تصمیمی که ته دلم حس می‌کردم درسته…

      ممنونم ازت که با صداقت نوشتی…

      ممنونم که نورت رو پخش کردی…

      و ممنونم که یادآوری کردی زندگی خدایی… یعنی ساده دیدن… و عمیق اعتماد کردن…

      خدا رو شکر برای بودنت 🌿

      و خدا رو شکر برای قلب‌هایی که این‌جوری بیدار می‌شن…

      در پناه هدایت همون خدای مهربونی باشی که این‌قدر قشنگ ازش نوشتی 🤍

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: