ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 31 (به ترتیب امتیاز)

822 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعید قربانزاده گفته:
    مدت عضویت: 1012 روز

    سلام به استاد عباس منش و همینطورهمه دوستان عزیز

    واقعا چالش ها هستند که پیشرفت به وجود آوردند شابد قبل ها به چالش مثل یاد گرفتن چیز تازه و یا قدرتمند شدن در مسیر نگاه نمیکردم ولی الان با توجه به تجربیات و شواهد که از چالش ها بهش رسیدم نشانگر اینه که میشه از سختی به آسانی رسید مثلا برق خونمان هر چند یک بار خراب میشد میرفتیم برغکار میاوردیم درستش میکرد بعدا که این چالش چندین بار تکرار شد آقا من اینور سیم ها نگاه میکردم انورشون رو نگاه میکردم از اوستا برغکار میپرسیدم علت سوختگی برق رو و بعد میرفتم دربارش مطالعه میکردم خلاصه طول ندم مطلبو که من یاد گرفتم برغکاری رو واین چالش رو حل کردم برای حل چالش قدم اول بسیار مهم است در حال حاضر چالشی که دارم این است که یک بیزینسی داشته باشم که اینقدر سخت کار نکنم چون من همیشه بسیار سخت کار کردم و این یک چالش برای من است که این قدر سگ دور نزنم برای دوقرون دو هزار و یک راه حل پیدا کنم برای بیرون رفتن از این دایره راحتیم که چند وقته که تصمیم گرفتم قدم اولو بردارم و شروع کنم مثل مثال خرابی برق میخوام قدم به قدم از این چالش عبور کنم و به موفقیت برسم و در بین صفر تا صد زمانی است که شور و اشتیاق و پر از ماجراجویی است از آن لذت خواهم برد و اگر این چالش حل نشود باید به سخت کار کردن ادامه داد و اگر مسله را حل کردم از راحتی به راحت ترین حرکت کردم .به امید خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    اقدس نظری گفته:
    مدت عضویت: 1097 روز

    سلام، من امروز که این فایل را دیدم، یاد خودم می‌افتم که از شاید 6تا 7 سال هست میخواستم ودوست داشتم مزون عروس بزنم، خوب اول که رفتم یه دوره 15 روزه فشرده دوره آموزش شب وعروس را گذروندم، اما بعدش ترسیدم که مزون عروس بزنم من هیچ تجربه‌ای ندارم وبه زدن یک کارگاه دوخت شخصی دوز بسنده کردم، بعد هرچه سال‌های بعد خواستم برم یه بار من را ترساندن که مشتری نیست الان اوضاع خوب نیست، یه بار گفتند کرونا هست عروسی نیست، یه بار گفتند اقتصاد خوب نیست جوان‌ها ازدواج نمی‌کنند، ومن هر بار پا پس کشیدم، ویکی این که هر بار هم که تصمیم قاطع گرفتم که قدم جلو بزارم مرکز شهر که محل مزدگون عروسها هست مغازه‌ای برا اجاره گیرم نمی‌اومد همسرم هم تاکید داشت که حتما باید مرکز شهر ولب خیابان مغازه اجاره کمی، تا امسال واقعا دیدم اگر من امسال منتظر باشم اوضاع خوب بشد ویا سر خیابان مغازه جور بشد عمرم پایان می‌یابد ومن همچنان در خم یک کوچهام، پس وارد این چالش شدم وهم مزون را با سرمایه کمی داشتم افتتاح کردم هم در یک آپارتمان، وهر کس به من می‌رسد میگد که در این جا نمیشد واز این حرفها کسی نمی بیند اما من به خدا ایمان دارم وبه قول استاد که می‌گفت اگر خدارا باور داشته باشید همه نشده به شد تبدیل میشد ومن با ایمان به خدا در این شهر مزون آپارتمانی را رواج میدم وبرای من هم می‌شد الان سه ماه هست زدم وکم مشتری داشتم اما ایمان دارم که به زودی جبران این سه ماه عالی میشد ومن از این دو چالش میگزرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    سارا گفته:
    مدت عضویت: 2044 روز

    الان ک ب عقبتر نگاه میکنم من چالشهای زیادی رو حل کردم ، چالشی مثل ترس از ارتفاع و صبور نبودنم

    من شروع کردم ب کوه رفتن و از همون استارت کوه ب نوک قله نگاه نمیکردم چون اگ نگا میکردم هم میترسیدم هم نا امید و میگفتم اوووو اینهمه راه ، بعد کم کم تا دامنه میرفتم و روز اول تا جایی رفتم روز دوم بیشتر و روز سوم بیشتر و روز چهارم تا قله ، و الان هفته ای یکبار عاشقانه کوهنوردی میکنم و کوه ها و راههای مختلف رو انتخاب میکنم ک برای اولین بار برم و قطعا چالشهای رو داره و دوست دارم خودم رو ب چالش بکشم و لذت ببرم ب نظرم میدونید زمانی ک بعد از همه اینا ب قله میرسم واقعااا لذت بخش ، من توی برف ، توی بارون ، روز افتابی و همه و همه اینا کوه میرم و واقعا هر کدوم لذت خودش رو داره ، کوه رفتن بهم صبر رو یاد داد و واقعا ادم صبوری شدم در برخورد با چالشها ، یک چیز دیگ ک جدیدا بهش برخورد کردم ،

    اینک من اول تمام مشکلات رو ب اسم مشکل میدیدم و میگفتم فلان مشکل و چون کلمه مشکل توی باور و ناخوداگاه من کلمه ای سنگین بود و بار منفی داشت اصلا ب حل ش فکر نمیکردم و برنامه ای نمیریختم و بعد ک شروع کردم ب دیدن زندگی در بهشت خیلی خیلی ناخوداگاه گفتم اصلا چرا مشکل چالش این چالشها هستند ک بهم درسی میدند و بهتر و بهتر میشم مثلا یک چالش مثال بزنم یک مشتری داشتم ک ب بکگراند عکس گیر داد و گفت نه من اینو نمیخام و … عکسی ک گرفته شده بود و بچه های ادیت گفتند نه نمیشه بکگراند و عوض کرد و بد میشه و من ی لحظه گفتم ن خودم عوض میکنم و عوض کردم و دیدم چقدر بهتر شد و چقدر زیباتر و دیگ خودم از اون ب بعد با اون لباس بارداری مثلا زرشکی بکگراند و عوض میکردم و چقدر بهتر شد ،کلا زمانی ک چالشی بوجود میاد ب نظرم این چالش برای بهتر شدن و پله ای هستش برای پیشرفت ما در همون زمینه ، مثل اینک روی ی پله ای ایستادیم و اون پله خار دراورده و این خار ها پامون و میزنه و مجبور میشیم یه پله بریم بالاتر ، و واقعا از روزی ک دیدگاه م رو نسبت ب چالش تغییر دادم اینقدر برام زندگی کردن راحتتر شده اینقدر اروممم تر شدم باورتون نمیشه صبح ها من با استرس از خاب بیدار میشدم و میگفتم وااای حالا من این همه کار دارم و نگران و نکران و زمانی ک انسان نگران هستش نمیتونه تمرکز خوبی داشته باشه و کارایی خوبی نداره ولی الان اینقدر ارومم تازه اینقدر ذوق دارم ک خب چالش جدید چطوری انجامش بدم ؟ خب راه هاش رو مینویسم و تقسیم میکنم و انجام میدم اهاااان اینجاس ک مهمه و باید پشتکار داشت اینجا اصل قضیه س ب نظرم انجامممم دادنش ، عمل کردن ، این مرحله اصل کار ، بعد ک انجام دادی ، خب ی مرحله پیش رفتی حالا چی مهمهههه استمرار استمرارررر و صبر و این هم مهمه خیلیا ی دفعه انجام میدن و استاپ میکنن ولی این نتیجه ای نمیده

    استمرار داشتن باعث میشه نتیجه پدید اید، بله در زندگی در بهشت اگ عباس اقا جان و مریم جان کمی درختها رو قطع میکردن و میگفتن خب بسه و استمرار نداشتن و خسته میشدن خب اصلا اتفاقی صورت نمیگرفت و هیچ زیبایی و ویو قشنگی پدیدار نمیشد . ب امید خدا و با ایمان ب خدا و ذوق و حس خوب شروع میکنم کارهایی ک باید انجام بشه رو انجام میدم و نتیجه رو هم مینویسم براتون . ممنون از فایلهای قشنگی ک میذاری دوستتون دارم عزیزدلید ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    ابوالفضل محمدی پیروز گفته:
    مدت عضویت: 1478 روز

    بسم الله الرحمان الرحیم

    به نام خداوند نور

    سلام به استاد جانم و سلام به تمام دوستان گلی که نوشته بنده رو میخونند

    من الحمدالله رب العالمین در برخورد با چالش های زندگیم خیلی پیشرفت داشتم، طوری که از وقتی که روی باورهام کار کردم، خوب یاد گرفتم که در مواجهه با چالش های زندگیم به خودم میگم که این چالش یک تضاد هست برای پیشرفت من

    مثلا من بخاطر وام های زیادی که برداشتم قسط هام خیلی سنگین شده، و این قسط های زیاد و سنگین تضادی شد برای من که بفهمم دیگه دوست ندارم با سیستم وام زندگی کنم و باید بجای فکر وام بودن، دنبال این باشم که مولد ثروت باشم و پول دربیارم، و این قضیه یک انگیزه بسیار قوی شده برای من که کسب و کارم رو رشد بدم و پول عالی بسازم

    چالش دیگه ای هم هست توی بیزینسم که مشتری اونجور که دوست دارم در حال حاضر ندارم، اما با تمام وجودم دارم روی باورهام کار میکنم و به خودم قول دادم انقدر کار کنم و کار کنم و کار کنم تا برسه روزی که همیشه مشتری داشته باشم و همیشه گوشیم زنگ بخوره و مشتری های عالی داشته باشم

    من این درس بزرگ رو از استاد عباسمنش یاد گرفتم که مسائل و چالش ها و حتی مسائلی که ما مشکلات بهشون میگیم، قراره یک درس مهمی به ما بدن، اگر درسش رو بفهمیم حرکت میکنیم برای بهبودش و اوضاع خیلی خیلی خوب میشه، ولی اگر درسش رو نفهمیم و فکر میکنم این مسائل فقط برای این هستن که دنیا دار مکافاته و زندگی بدون درد و رنج امکان پذیر نیست و … اوضاع هر روز بدتر و بدتر میشه

    خداروشکر میکنم که از وقتی این نگاه رو ایجاد کردم آرامش درونم فوق العاده بیشتره، به قول استاد باید بگیم که هر اتفاقی میفته به نفع منه، و اگر با این دید به مسائل نگاه کنیم ایده های عالی بهمون الهام میشن و اگر به ایده ها جامه عمل بپوشونیم رشد و پیشرفت میکنیم

    در پایان اینو بگم که آنتونی رابینز میگه مردم همیشه از من میپرسن که برای خوشحالی چه چیزی لازمه؟

    بهشون پاسخ بدم یک کلمه: پیشرفت!

    اگر شما همواره در مدار پیشرفت و رشد باشی همیشه انسان خوشحالی هستی

    اگر ما بگیم تمام این چالش ها برای رشد و پیشرفت ماست و قدم برداریم تا حلشون کنیم، همیشه در مدار رشد و پیشرفت هستیم و همیشه خوشحال و شاد خواهیم بود

    در پناه خداوند بی همتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    Nafis گفته:
    مدت عضویت: 1121 روز

    به نام خدای هستی بخش

    سلام استاد عزیزم

    همون‌طور که گفتید پاز زدم و به سوالات جواب دادم.

    چه برخوردی دارید؟

    به طور کلی اولش به هم می ریزم بسته به مقداری که روی مسئله نقطه ضعف دارم طول می کشد تا بتوان خودم را آرام کنم . مثلاً اگر

    مشکل روابط باشد نیم ساعت شاید طول بکشد ولی اگر مالی باشد دو تا سه روز .

    بعد سعی می کنم آموزه ها را مرور کنم از خدا کمک می خواهم که هدایتم کند یادم می آورم کجا ها مشابه این مشکل یا حتی غیر مشابه هر نوع مشکلی هر جای زندگی ام داشتم و برطرف کرده خدا برام تا اونجایی که یادمه تکرار می کنم یاری خدا را در لحظه لحظه زندگی ام به یاد می آورم که الان زنده و سالم و موفق اینجا هستم

    گاهی سعی می کنم یک فایل توحیدی گوش کنم یا یک فایل رندم .

    چه نگاهی دارید ؟ نعمت یا نقمت

    معمولاً به فکر اینکه این چالش منو بزرگ تر میکند نیستم فقط می دانم توش خیر هست برام و می خواهد قدرت توحید را برام واضح تر کند و منو به خدا نزدیکتر یا بفهمم خواسته واقعی ام چی هست و چی ها را تو زندگی ام نمی خواهم ، اومده توکلم را بسنجد و خدا می خواهد یک راه بهتر برام باز کند .

    چه احساسی دارید ؟فرار یا مواجهه

    اولش احساس ناامیدی ، ناتوانی ، شکست ولی بعدش یادم می آورم کی تا حالا دستم را گرفته و زندگی ام را چرخاند و حمایتم کرده ، ولی واقعا نمیدونم فرار می کنم یا مواجه میشوم فکر می کنم وقتی ناگزیر باشم مواجه میشوم و تا وقتی قضیه حاد نشده باهاش رو برو نمی‌شوم.

    چه چالش هایی در حال حاضر داری؟

    زبان ،ادامه تحصیل ،استقلال مالی

    اما از اونجایی که شما گفتید از چالش بزرگ شروع نکنیم و یک چالشی که راحت‌تر از پسش بر می آیید را انتخاب کنید برای خودم چالش اتمام روانشناسی ثروت یک را انتخاب می کنم چون مرتب ازش فرار می کنم چون کسب و کاری ندارم چه نتیجه ای برام دارد!

    فارغ از نتیجه چه فوایدی برام به همراه می اورد؟

    1 کار مدت ها به تعویق افتاد را انجامش می دهم

    2باور های ثروت ساز را جایگزین باور های غلط می کنم

    3 تو مسیر قدم های بعدی بهم گفته می شود کافیه اولش شروع کنم بعدش هدایت می شوم

    4قدرت قدم برداشتن در راستای تحقق خواسته هام را پیدا می کنم

    5 خودم را بمب باران نکات مثبت می کنم

    6 کاری که شروع کردم را می توانم به سرانجام برسونم

    7توانایی ها و مهارت هام را بیشتر می شناسم

    فعلا همین قدر یادم اومد

    چطور به قسمت های کوچک تقسیم کنم؟

    عوض ددلاین کوتاه مدت و سریع یا ضربتی عمل کردن

    1فقط هفته ای یک فایل گوش کنم حتی اگر بعضی روز ها نرسیدم گوش کنم کل پروژه ه را زیر سوال نبرم و کمالگرایی را کنار بگذارم مهم این است که شروع کنم و ادامه بدهم در حد فهم توانم و زمانم ، سعی کنم لذت ببرم نه فقط به دنبال تمام کردنش باشم سعی کنم مثل بستنی ذره ذره بچشم و کیف کنم.

    2هر شب یک سوال ازمون ثروت را جواب بدهم .

    3سه روز آخر هفته کامنت بخوانم حداقل یک صفحه و نکاتش را تو دفترم بنویسم

    خدایا شکرت که منو اسان کردی برای اسانی ها

    استاد سپاسگزارم که این راه آسان و پر اثر را به ما نشان دادید

    یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال549

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 1961 روز

      سلام نفیسه جانِ دلم.

      چقدر راهکارهات برای رهایی از کمال گرایی به دل و جونم نشست و بهم چسبید.

      طاقت نیاوردم و به محضِ اتمام کامنتت، بدو بدو اومدم بگم باریکلا، دست مریزاد نفیسه خانمِ گل و بلبل که انقدر با خودش زیبا روبه رو میشه و صحبت میکنه.

      اینجا کولاک بود برای من:

      حتی اگر بعضی روز ها نرسیدم گوش کنم کل پروژه را زیر سوال نبرم و کمالگرایی را کنار بگذارم مهم این است که شروع کنم و ادامه بدهم در حد فهم توانم و زمانم ، سعی کنم لذت ببرم نه فقط به دنبال تمام کردنش باشم سعی کنم مثل بستنی ذره ذره بچشم و کیف کنم.*

      انگار آینه گرفته باشن رو به من، یهو به وجد اومدم که یه نفر دیگه چطوری انقدر شبیه منه، اینطوری مینویسه دقیق و منو به خودم نشون میده…

      کمال گرایی که زیر سوال برده یه فرایند رو برام، به علت توقف یا کم کاری در اجرا، و فرایند رو به کل قطع کرده …

      یعنی نگاهِ صفر یا صدی داشتن…

      چقدر خوشم میاد از این مچ گیری های ذهنم.

      دمت گرم نفیسه جانم:

      برای خودشناسی خودت،

      نوشتن ازش،

      و چراغِ راه دیگران هم شده.

      چه خوب شده که تصمیم گرفتی بنویسی و بنویسی و بنویسی در سایت.

      نی نی ازت تشکر میکنه برای اون بوس های انگشتی و خوشمزه ای که براش میفرستی :)

      الان متوجه شدم، دکمه پاسخ تو کامنتها، از ایمیل کار نمیکرد مدتی، الان و دیروز کار کرد.

      بسیار عالی.

      ممنونم برای تک تکِ بهبودهای سایت، کارایی و کاربریِ آسانِ سایت.

      اینم برای من نکته ی جالبی بود:

      بسته به مقداری که روی مسئله نقطه ضعف دارم طول می کشد تا بتوان خودم را آرام کنم.

      چقدر باحاله که آدم یه نوشته رو بخونه و باعث شه خودش رو بهتر ببینه.

      این اعجاز نوشتن و قلم هست.

      الهی شکرت.

      این یادآوری هم خیلی بهم مزه داد:

      از چالش بزرگ شروع نکنیم و یک چالشی که راحت‌تر از پسش بر می آیید را انتخاب کنید.

      کامنتت برام خیر هست و انگیزه بخش، برای نوشتن کامنت جدیدم روی این فایل و کشف و شهود بیشتر با خودم و نوشتن از چیزی که به نظرم رسید با توجه به اگاهی های این فایل، از خودم و درونم در کامنت جدید و مستقلی که الان هدایت شدم بعد از این پاسخ، برم بنویسم از خودم…

      شما از اقدام عملی نوشتی برای دوره ثروت و انگار یادم انداختی سمانه باید یه چالش انتخاب کنی و واردش بشی برای بهبودت…

      خدایا شکرت برای روزی هام، کامنتهایی که بامداد امروز نوشتم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    Mehdi😃 گفته:
    مدت عضویت: 1146 روز

    به نام خدایی که رب العالمین است.

    سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان

    همیشه قبل کامنت نوشتن میگفتم خدایا چی بنویسم چجوری تموم چیزایی رو که درک کردم رو بنویسم.

    ولی الان میگم خدایا من تسلیمم تو بگو و من بنویسم تا هم من درکم بیشتر بشه هم دوستان عزیزی که کامنتم رو میخونن. و موثر و تاثیر گذار باشه.

    وقتی به این سوال فکر کردم که وقتی چالشی برام اتفاق میوفته چه احساس و واکنشی نشون میدم

    دیدم طبق قانون هرچی بیشتر دنبال درک قانونم و ورودی هام رو کنترل میکنم تکامل من

    طی میشه و هربار بهتر میشم و هرچالش ایمانم قوی تر میشه.

    مثلا من قبلا پارسال که روی خودم تازه کار می‌کردم اگه به چالشی میخوردم میگفتم خدایااا من دارم رو خودم کار میکنم و احساسم خوبه این تضاد واسه چیه و کلی نجوا و از مسیر خارج شدن و اینا که خیلی از مواقع چالش و تضاد رو بلای آسمانی میدیدم و میگفتم قانون درست عمل نمیکنه چرا.

    ولی الان خدارو شکر خیلی بهترم و این بهتر شدن تا آخر عمر ادامه داره اگه من ادامه بدم.

    الان تو این یک سال اخیر به خیلی چالش های مالی و عاطفی برخوردم که میتونم با قدرت بگم اگه قانون رو نمیدونستم شاید خودکشی میکردم.

    ولی خوبی تو سایت بودن و کنترل ورودی ها و در مسیر درست بودن اینه که

    تو این یک سال اخیر هربار که به چالش بر خوردم سعی کردم احساسم رو. کنترل کنم و واکنش مثبت نشون بدم دیدم که هربار با رفتن تو دل چالش من بزرگتر شدم و هم ایمانم چقدر قوی تر شد.

    چون من درک کردم که وقتی من در مسیر درست باشم و دارم روی باور هام کار میکنم هر اتفاقی هررر اتفاقی بیوفته دقیقا همون اتفاقیه که باید میوفتاده و جزو مسیره که باید طی بشه حالا هرچقدر ظاهر این چالش سخت باشه بازم به نفع منه و هدایت خداونده داره به درخواست من پاسخ داده و الان که فکر میکنم به یک سال اخیر میگم خدای من هربار که سعی کردم چالش رو با جون و دل بپذیرم و بگم این هدایت خداونده و باید اینجا ایمانم رو نشون بدم چون ایمانی که عمل نیاورد حرف مفته دیگه. هربار اینجوری فکر کردم دیدم که اون چالش ها چقدر منو قوی تر کرده من از نظر اعتماد به نفس توی کارم از زمین تا آسمون نسبت به پارسالم فرق کردم.

    چون من چالش هارو فرصت دیدم گفتم نمی‌ترسم خدا کارارو انجام میده من لذت میبرم به قانون عمل می کنم و اسقبال میکنم از چالش ها با ایمان و یقین و توکل و خدا همه کارارو به راحتی و عالی انجام میده برام.

    آخرین چالشی که برام به وجود اومد همین یک ماه پیش بود دوستان که الان اشکم داره درمیاد درباره تغییر محیط کارم بود و جدا شدن از کسی که یک سال بااون کار می‌کردم و تو این محیط کارم جا افتاده بودم ولی از درآمدم راضی نبودم چون من تازه وارد بازار شده بودم تو این یک سال و البته باور های اشتباه من درباره پول مسئله اصلی بود با حقوق ناچیز کار کردم پیش استادم و کلی شرک واینا

    میخام بگم وقتی ما روی خودمون کار میکنم خدا چطور مارو هدایت میکنه به مسیر بهتر دوستان با دقت بخونین.

    ازین به بعد رو.

    من گفتم خدایا من دارم روی باور هام کار میکنم حقوقم واقعا کمه من لیاقتم خیلی بیشتره واقعا و این تضاد و چالش مالی برام پیش اومد و قلبم گفت مهدی هیچی مث این چالش نمیتونست بهت انگیزه بده که قوی باشی و با قدرت بیشتر روی باور هات کار کنی پس این چالش اومده تا تو رو قوی تر کنه و کلی درس بگیری و بشناسی خودتو بدونی کجا ها باور هات ایراد داره و با این طرز فکر و تکرار آگاهانه این آگاهی ها من احساسم بهتر شد و اتفاقی که افتاد این بود بهم پیشنهادی شد که بیا با ما کار کن تو یک محیط کاری جدید با درآمد بهتر.

    خب این چالش بزرگی بود برای مهدی کم تجربه که الان قراره بری تو یک. محیط کاملا بزرگتر با آدم های جدید حالا من موندم و کلی نجوا و البته خیلی از اطرافیان میگفتن تو تجربه نداری که بخای تنها کار کنی بری اونجا همه قوی و. کاسب و گرگن تو اصلا نمیتونی اونجا و هیچ‌کس اونجا تورو نمیشناسه و کلی نجوا.

    ولی انقد صدای قلبم زیاد بود بخاطر تجربیات گذشته و ورودی های خوبم که قلبم گفت این چالش بزرگ هدایت رب العالمینه و من با وجود ترس ها اگه حرکت کنم و نترسم ایمانم رو نشون بدم خدا بقیه قدم هارو بر میداره.

    قلبم گفت نترس تو مثل موسی به سمت رود برو وقتی رسیدی به رودخانه اون بهت میگه چیکار کنی و گفتم مهدی هربار به این صدا گوش کردی نتیجه خوب بود پس نترس و چالش رو با جون و دل بپذیر و ازون روز الان یک ماه گذشته و من وقتی وارد چالش شدم و گفتم من یا پیشرفت میکنم یا درس یاد میگیرم و تسلیم خدا شدم و. گفتم اون کارارو انجام میده برام. هیچکدوم ازون ترس ها واقعا اتفاق نیوفتادن دوس دارم داد بزنم بگم 100 درصد ترس و نجواها همشون پوچ و الکین و همش دروغه واقعیت ندارن وقتی با ایمان وارد چالش شدم درآمد این ماه من دو برابر شده و ایمانم صد برابر شده که چالش قسمتی از مسیره و وقتی با ایمان قدم بزاریم تو دل چالش نتیجه فوق‌العاده باور نکردنی میشه.

    مهدی الان با مهدی یک ماه پیش قبل این چالش زمین تا آسمون فرق کرده

    کلی چیز جدید یاد گرفتم و فهمیدم خدا همه جا هست و وقتی من روی خودم کار میکنم فقط هدایت میشم به آدم و شرایط و اتفاقات و نعمت های بهتر.

    الان مو خیلی قوی ترم چون وارد چالش شدم و فهمیدم ترس ها دروغن

    و من کلی قوی تر شدم

    ایمانم فوق‌العاده بیشتر شده

    اعتماد به نفسم خیلی عالی تر شده

    آرامش خیلی خیلی بیشتر شده

    درآمدم هم هروز با تغییر باور هام داره بیشتر میشه

    پس چالش واقعا فرصت شگفت انگیزییه واسه پیشرفت

    چون کسی که خدا داره کاراشو انجام میده فقط هدایت میشه به بهترین ها

    هرکی گفت نمیتونی انگیزه بگیر بگو عه اگه نمیشه پس انجامش میدم

    میگی چالش خیلی سختیه من از پسش بر نمیام

    این نظر آدم های بی ایمان و ضعیفه من متنفرم از ضعیف بودن من خدا کارارو داره انجام میده برام من خالق زندگی خودمم من با برخورد به چالش ها فقط قوی تر و بهتر و ثروتمند و سالم تر و خوشبخت تر میشم این قانون خداونده پاسخ میده به ایمان من.

    دوست عزیزی که کامنتم رو میخونی عاشقانه ازت میخام از چالش ها با خوشحالی استقبال کنی و بری تو دلش با ایمان و جوری قوی میشی که اون آدم قبل چالش با بعد چالش زمین تا آسمون فرق میکنی

    من خودم هرروز باید به خودم بگم جهان و خداوند آدم های ضعیف و ترسو رو له میکنه قانون خداونده ضعیف ها نابود می‌شوند پس من میخام قوی باشم من میخام با ایمان باشم من نمی‌ترسم هرچالشی باشه میگم خدایا من تورو دارم با قدرت میرم جلو تو همه کارارو انحام میدی برام و مطمئنم زندگی فقط بهتر و بهتر و بهتر میشه واسه کسی که از چالش نمیترسه و بلکه چالش رو فرصتی میدونه برای قوی شدن برای ثروتمند شدن برای پیشرفت و خوشبخت شدن.

    امیدوارم که هرروز بتونم بیشتر به حرفام و قانون عمل کنم دوستان اینارو که نوشتم فقط رب العالمین بهم گفت و من هم باید سعی کنم که تو عمل کردن به این آگاهی ها هرروز بهتر بشم.

    امیدوارم کلی از دوستان عزیزم ازین کامنت استفاده کنند

    درپناه الله یکتا شاد خوشبخت ثروتمند و قدرتمند و قوی باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سعیده محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1345 روز

    بنام خدای همیشه حامی وهادی ام

    سلام به استاد عباس منش ومریم جان وهمه ی گروه خدایی عباس منش

    خداروشکر میکنم که توی بهترین زمان به این آگاهی هدایت شدم .

    توی روابط که همیشه پاشنه ی آشیلم بوده وهست همیشه میگفتم چرا روابط همسرم با خانواده م خوب نمیشه چرا من مثل بقیه همسرم خونه ی پدرم نمیاد وخانواده م هم خونه ی من نمیان چرا وچرا وچرا های دیگه

    دوسال پیش اونقدر توجه وتمرکزم به این تضاد بود که مشکلی برام پیش اومد که تقریبا یکسال ونیم حتی خانواده ی خودم رو ندیدم بااینکه از نظر مسافتی کمترین فاصله رو باهاشون داشتم.

    همش منتظربودم که یه جشنی یه مهمونی ببفته ومن همه شونو باهم بببنم ولی اوکی نشد حتی یه مراسم عقد هم پیش اومد کلی خوشحال شدم که دیدارها تازه میشه ولی اون مراسم هم کنسل شد ومن بیتابی میکردم که خانواده مو بببنم واز خدا خواستم منو هدایت کنه برای همین شروع کردم وخانواده مو تک تک توی موقعیت های مختلف خیلی راحت دیدم ونفر آخرخانواده م دقیقا خواهر کوچیکم بود که از همه بیشتر میخواستم ببینم همین دیروز دوشنبه دیدمش وکلی خداروشکر کردم .وبه خودم یادآورشدم که قدر داشته های تکراری زندگیم رو بدونم قبل از اینکه آرزوم بشه.

    الان ذهن نجواگرم توی گوشم میگه هنوز که خیلی صمیمی نشدیدولی من دارم تلاش میکنم که خودمو با قبلا خودم مقایسه کنم وامیددارم که روابطم خیلی خیلی بهتر هم میشه

    به خودم توانایی هامو گوشزد کنم وپیشرفتهای عاطفی ومالی وسلامتی خودمو بیاد بیارم .

    بازم ازتون ممنونم استاد

    درپناه حق شاد سالم وسربلند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    عباس حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1433 روز

    تمرین جلسه دوم ذهنیت قدرتمند کننده در برابر محدود کننده

    سوال: به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟ آیا نگاه شما این است که: این چالش فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم است؟! یا احساس نا امیدی و ناتوانی می کنی و سعی می کنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار کنی؟!

    فکر میکنم تا قبل از دوره احساس لیاقت به شدت ناامید میشدم و فرار میکردم و یه مسئله ای هست که چند ساله حل نکردم و بابت حل نکردنش به خودم کلی احساس گناه هم میدادم ولی الان حداقل تونستم به این مرحله برسم که ناامید نشم و سعیم بر این باشه که تو ذهنم بگم ببین میتونی تغییرش بدی میتونی بهتر بشی

    لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا

    خدا هیچ کس را تکلیف نکند مگر به قدر توانایی او

    جدیدا به مسائل که برخورد میکنم خیلی زود تر میفهمم و به خودم میام که ببین الان این بحث با پارتنر پیش اومده نباید ادامش بدی بیخیال شو!

    اینگار ذهنم یهو شروع میکنه به داد زدن

    یا مثلا یه صحبت با لحن تند از سمت مامانم با من میشه و من دیگه جواب نمیدم و به خودم میگم ببین خودت اینو خلق کردی حداقل با اعراض میتونی ادامش ندی!

    البته توی شرایط سخت که باشی خیلی کار سختیه کنترل ذهن و واقعا بعضی وقت ها از دستم در میره ولی میدونم که طی چند ماه گذشته پیشرفت داشتم و همین یه مقدار پیشرفت هم نشون دهنده درست بودن مسیرمه

    یا مثلا بعد از جلسه امتحان متوجه شدم شکل یک سوالی رو فراموش کردم که بکشم ولی سریع ناخودآگاه به خودم گفتم مهم نیست مهم اینه که تلاشتو کردی و نکتش اینجاست که من نمره 20 گرفتم در اون درس!

    یا مثلا چند روز پیش رفتم تو برف و داشتم با داداشم برف بازی میکردم یهو گوشیم از تو جیبم افتاد تو برفا و من انگار نه انگار برداشتم و شروع کردم ادامه برف بازی

    الان که دارم دقت میکنم نکتش اینجاست که وقتی دارم روی خودم کار میکنم بیشتر این واکنش ها که قبلا شدید بود یا میشستم غصه میخوردم الان به صورت ناخودآگاه مثبت تر شده!

    ولی خب راجب یسری موارد پاشنه آشیلمه مثلا کسب و کار یا شغل مورد علاقه یا اینکه مثلا صبح تا شب مامانم میگه فلانی هم داره ارشد میخونه ولی تو بیکاری و این خیلی اذیتم میکنه واقعا و شرایط کنترل ذهن برام سخت میشه

    یا راجب همون عادت نامناسب که چند ساله ازش فرار کردم و حلش نکردم و هر روز یقم رو میگیره و حالم رو بد میکنه

    در کل من همیشه از چالش ها و مسائل سخت فراری بودم و الان هم شاید باشم ولی نسبت به قبلم مطمینم که پیشرفت داشتم

    تمرین این قسمت:

    بنویس در حال حاضر چه چالشی در زندگی شماست که سعی می کنی با آن روبرو نشوی یا از آن فرار می کنی با اینکه می دانی باید حل شود؟

    چالش یادگیری مهارت SEO و رفتن سر کار توی این حوزه است که مدت هاست از آن فرار میکردم و سراغ آن به بهانه های مختلف نمی رفتم.

    اما نکته اینجاست که وقتی وارد این چالش بشم(که حدودا دو هفته است به یادگیری جدی می پردازم)

    اولا اعتماد به نفسم خیلی خیلی میره بالا خود باوری که مدت ها بود با ساکن بودنم کم رنگ شده دوباره برام احیا میشه

    دوما اینکه کمتر تحت فشار پدر و مادر و … قرار میگیرم برای اینکه من بی عرضم و …

    کلی مهارت یاد میگیرم کلی ابزار جدید کلی کار با مشتری جدید و مهم تر از همه مهارت پیدا میکنم تخصص پیدا میکنم و میتونم کلی پول بسازم و به خواسته هام برسم!

    من همیشه نگاهم به نقطه پایانی بوده و این باعث میشده که من دیگه مسیر رو ادامه ندم خودم رو با بقیه مقایسه کنم و نا امید بشم و مرحله سوم تمرین جایی بود که همیشه من انجام نمیدادم یعنی انگیزه دادن به خودم پیشرفت خودم رو دیدن و احساس امید داشتن برای مرحله بعدی و نه کل مسیر

    یکی از اشتباهات دیگرم هم این بود که میخام کل مسیر رو بدونم و حرکت کنم که طبق قانون امکان پذیر نیست!

    چون اصلا من تو مدار این نیستم که در مورد چگونگی رسیدن به اون خواستم که مثلا فلان درامده برسم! الان در مدار این هستم که شروع کنم و درامد های ابتدایی رو ایجاد کنم!

    برای این چالش من باید تو دل ترسم برم

    آموزش ببینم

    حتی اگه لازمه کارآموزی کنم

    آزمون و خطا کنم

    تا بیشتر یاد بگیرم و بهتر بشم

    از سوال کردن نترسم و از افراد متخصص تر سوال کنم

    خودم رو با خودم مقایسه کنم نه با بهترین فرد این حوزه

    به دنبال چگونگی نباشم

    فعلا قدم بعدیم آموزش دیدنه و قدم بعدیش رو واقعا نمیدونم چجوری قراره خدا هدایتم کنه

    ولی به قول خودش که میگه:

    إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَىٰ

    و البته بر ماست که (خلق را) هدایت کنیم.

    خدا بر خودش وظیفه میدونه که من رو هدایت کنه به اون سمتی که میخام برم!

    و داره هر لحظه به من پاسخ میده پس قدم بعدی در زمان مناسبش به من گفته میشه فعلا باید قدم اول رو بردارم و تو این زمینه یادگیری بهتر بشم و اعتماد به نفسم بره بالاتر

    مثلا توی همین دو هفته من کلی اصطلاحات یاد گرفتم که قبلا نمیدونستم یا کلی از سوالاتم داره جواب داده میشه

    اینم به لطف دوره احساس لیاقت که دست از کمالگرایی برداشتم و به این باور دارم کم کم میرسم که اگه چیزی رو بلد نیستم این اوکیه میتونم یادش بگیرم من میتونم یادش بگیرم

    همه چیز قابل یادگیریه

    همیشه میتونم بهتر و بهتر بشم

    و با بهبود دائمی سعی میکنم ذهنم رو کنترل کنم و مسیر رو ادامه بدم

    واقعا این دو فایل عین دوره احساس لیاقت میمونه و تعهد زیادی نسبت به تکرار خوندن کامنت و انجام تمارینش دارم

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    ایمان متین فر گفته:
    مدت عضویت: 3206 روز

    به نام خدا

    با سلام و عرض ادب

    استاد عباس منش از شما بی نهایت سپاسگزارم که وقت و تمرکز ارزشمندتون رو صرف می کنید برای ما ، که باورهای قدرتمندتری از گذشته در درونمون بسازیم .

    سوال این قسمت :

    به طور کلی ، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید ، چه برخوردی داری؟

    آیا نگاه شما این است که : این چالش فرصتی برای بهبود ، یادگیری و پیشرفتم است ؟

    یا احساس ناامیدی و ناتوانی می کنی و سعی می کنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار کنی؟

    پاسخ به این دسته از سوالات مطرح شده یک درک عمیق از خود می خواد

    راستش در برنامه های استاد عباس منش تمام تلاش روزانه ام این است که با مواجهه شدن با مسائل و چالش ها در درجه اول خودم رو نبازم بخودم فرصتم بدم و تصمیم عجولانه نگیرم

    من یادگرفتم که در این مواقع باید ذهنم رو کنترل کنم یعنی مهمترین وظیفه من کنترل ذهن است در این مواقع برای من

    که استاد در فایل های متعدد به این موضوع اشاره کرده اند

    من فایل دانلودی عواقب تصمیمات احساسی رو هرروز گوش میدم چون میدونم پاشنه آشیلمِ. پس هرروز روش کار می کنم تمریناتی که در این فایل گفته میشه رو اجرا می کنم

    تمرین قسمت بعدی:

    مرحله اول : من به سمت جدیدی در شرکتمون رسیدم یک چالش جدید راستش چون مسئله شغل و کسب و کارم هست هنوز به خودباوری در مورد این موضوع نرسیدم راستش خواستم اینکه کارمند نباشم و کسب و کار خودم رو راه بندازم

    واسه همین در این سمت که مدیریتی هم هست یک سری مطالب و مخصوص زبان انگلیسم رو باید تقویت کنم

    تعلل می کنم و با بهانه های مختلف روی مطالب و زبان وقت و انرژی نمیزارم

    مرحله دوم :

    حقوق ام خواه ناخواه افزایش میابد

    ترس های ارتباط با افراد قوی تر از خودم از بین می رود

    مهارت زبان انگلیسی و استانداردهای جدید رو یاد می گیرم

    هنوز به توانایی هایی که در مدیریت دارم پی نبرده ام باید واردش بشم تا به توانایی هام پی ببرم

    نعمت سیستم کامپیوتر ، ارتباط با افراد باشخصیت و احترام و افزایش حقوق و پادداش برایم بدنبال دارد

    چه پیشرفت هایی می کنم ؟ از اینی که هستم یک قدم بالاتر میرم

    مرحله سوم :

    دیدن فیلم پایپینک همش 2 ساعته

    از روی کتاب تاچس وان هرروز زبان بخونم

    دیدن هرروز فیلم های بازرسی

    حالا وقت عمل کردن ِ الهی به امید تو

    بازم استاد بی نهایت ازتون سپاسگزارم که تمرکز و وقت میزارین فایل آماده می کنیم میدونم تمرکز ارزشمندترین چیز هر فردِ و شما با عشق اون رو برای ما خرج می کنید سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    الینا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 1210 روز

    درود به همگی متاسفانه یک کامنت نوشتم ولی پاک شد .

    طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟ مقدار کمی اون هارا حل میکنم و بیشتر زمان ها از ان ها فرار کردم

    آیا نگاه شما این است که: این چالش فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم است؟! هنوز ان قدر این باور در من نهادینه نشده است هنوز ان را کامل باور نکرده ام

    یا احساس نا امیدی و ناتوانی می کنی و سعی می کنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار کنی؟! در اکثر مواقع بله

    همین دیروز چون نتوانستم مسئله ای را حل کنم در حالی که انتظار بالایی هم از خودم داشتم باعث شد ناامید بشوم .

    مرحله اول=1:درس خواندن و نمره گرفتن

    2.در رقص پیشرفت کردن و زیبا رقصیدن و با اصول رقصیدن

    3.ویدئو گرفتن از رقص هام و در یوتوب گذاشتن

    یادگیری یوتوب ؟

    ادیت یادگرفتن؟

    4.زبان اینگلیسی را درست یادگرفتن

    5.ترجمه کردن کتاب رقص

    6.تغذیمو سالم کنم

    مرحله دوم =

    1.اعتماد به نفس من بسیارررر رشد می کند زیرا نتایج زیادی گرفتم و پیشرفت کردم

    2.اگر زبانمو قوی کنم تو مهاجرت کردن کمکم میکنه

    3.اگر زبانمو قوی کنم به اطلاعات بسیارر زیاد و بین الملیلی دسترسی پیدا میکنم و میتونم اطلاعاتی مثل رقصم را بالا ببرم

    4.بتونم راحت اینگلیسی صحبت کنم

    5.بدنم کلی حالش خوب میشه و دیگه هوس چیزای بد رو نمیکنم

    مرحله سوم =

    باید بشینم روی کاغد تا الان تمام پیشرفتامو روی کاغذ بنویسم و همچنین برنامه های کوچولو کوچولو بنویسم که با قدمای کوچیک راهمو برم

    ایشالل دفعه بعد نتایجم را زیر همین کامنت می گذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: