ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4 - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4
    252MB
    27 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4
    26MB
    27 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

528 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه کهوند گفته:
    مدت عضویت: 1491 روز

    سلام به استاد عباس منش نازنین

    کار خدا حرف نداره. درست در زمانی که نیاز به شنیدن یک سری حرف ها دارم، شما میای و به من راه رو نشون میدی.

    در فایل توحید عملی هم در این مورد حرف زدید که این حرف ها حرف هایی هستند که به شما الهام میشن.

    من از خدای مهربانم سپاسگزارم که همچون شمایی رو سر راهم قرار داد تا راحت تر مسائلی که باهاشون برخورد می کنم رو حل کنم.

    دقیقن چند وقتیه که قرار شده تغیرِ بزرگی تو زندگیم رخ بده. ترسِ به وجود اومدن اون تغیر منو از زندگی کردن تو لحظهٔ حال دور می کرد.

    با اینکه بعد از دیدن فایل بازی پینگ پنگ خیلی تونستم ذهنم رو مدیریت کنم اما باز هم این ترس گاهی اوقات منو دور می کرد از لحظهٔ حال.

    و حالا با شنیدن این فایل و انجام تمریناتش من به یاد آوردم که چقدر تغیرات تو زندگیم مؤثر بودن. چقدر کمک کننده و نجات دهنده بودم.

    ذهنم همهٔ اون اتفاقات خوب رو به فراموشی سپرده بود و حالا دوباره با نوشتن همه چیز رو به یاد آوردم و برای این تغیر بزرگ که مهاجرت هستش خودم و آماده می کنم.

    من باور دارم که تغییرات همیشه باعث موفق شدن من بودن.

    باز هم ممنون از شما برای این هم زمانی و قرار دادان این اطلاعات ناب برای ما.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    امین زندی گفته:
    مدت عضویت: 1363 روز

    به نام خدای جان جانان خدای عشق خدای بنده نواز

    خدایی که بدون اون هیچی نیستم

    سلام استاد عزیزم مرد حکیم و دانای من

    و سلام بر مریم شایسته تدوین گر این سایت عالی و سلام به هم خانواده عزیزم

    جلسه چهارم ذهنیت قدرتمند در برابر دهنیت محدود کننده

    مرحله اول چه تغییراتی پیش اومده که زندگی مارو تحت تاثیر قرار داده

    ما به تازگی درکور خونمون رو تغییر دادیم و بعد این کار چقد خونه ما شیک و عالی شده اصلا دوس داشتنی تر شده

    شغل عوض کردم و محیط کاری من چقد برام عالی تر شده و با چه آدمهایی ارتباط برقرار کردم و چقد آدما به من زنگ میزنن که کارشون رو پیگیری کنم

    حالا چه تاثیری در من داشته محیط اطرافم آدمای دورم رو بهتر شناختم قدرت صحبت کردن من چقد بالاتر رفته و من چقد اعتماد بنفس من بالا رفته

    چه انسان قوی شدم هر کاری رو بخوام یاد میگیرم آره الا فهمیدم چقد من توانایی دارم چقد من نامحدودم

    مکان زندگی رو تغییر دادم

    اولش همه میگفتن نه اما من بزرگ شدم از وابستگی به خانوادم مادرم جدا شدم من روحم بزرگ شد

    از تاریکی و تنهایی میترسیدم اما الا خیلی انسان قوی شدم اصلا برام معنایی نداره تنهایی یا تاریکی واقعا من چقد بزرگ شدم و یادگرفتم روی پای خودم وایسم خدایا شکرت

    کار کردن روی خودم توی سایت هزینه کردن و وقت گذاشتن برای خودم این خیلی برای من مهمه

    یاد گرفتم که تجسم های بیهوده نکنم یاد گرفتم کنترل ذهن کنم یاد گرفتم قدرت رو به خدا فقط بدم عوامل بیرونی رو خدای خودم ندونم

    یادگرفتم درست و به جا هزینه کنم یاد گرفتم که انسان با لیاقتی هستم آره واقعا اینا بعد این تغییرات در من به وجود اومده. قسمت اول سوال

    که این تغییرات حیلی بیشتر بوده اما من چند نمونه از خودم رو قبل گوش کردن توضیح دادم

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    حامد نظافت گفته:
    مدت عضویت: 3488 روز

    سلام بر استاد عزیز خانم مریم شایسته ،

    من قبل از اینکه با شما آشنا بشم یادمه واسه سربازی رفتن مقاومت داشتم که کجا ممکنه بیافتم و وقتی رفتم خاش اولش به شدت مقاومت داشتم و کم کم پذیرفتم و بعدش فرستادنم اصفهان ولی مقاومتم کمتر شده بود و پذیرشم بیشتر وتازه خوشحالم بودم که یک شهر بهتر از لحاظ اب وهوایی افتادم و بعد از دوره کد منو فرستدن زاهدان که باز مقاومت داشتم به خاطر اینکه پذیرشش برام سخت شده بود که باز باید برگردم همون آب و هوا اما وقتی میپذیری شرایط برلت هموار تر میشه و از اونجا فرستادنم ایرانشهر ،یعنی داستانی بود خخخ و اونجا هم دوروز مقاومت داشتم و بعدش همه چی رو پذیرفتم و دوست هم پیدا کردم و البته بعد چند ماه باز فرستادنم منطقه که اونجا هم دوروز سختم بود وبعدش با اینکه شرایط اونجا نسبت به پادگان سختتر بود پذیرفتم ومیخوام اینو بگم که هر چیزی تکاملیه حتی تغییر ،شاید یک چیز واست اولش خیلی سخت باشه اما به مرور که تکرار میشه پذیرشش برات خیلی راحتتر میشه حتی با اینکه به نوعی اون تغییر جدیده ،شرایطش به نوعی متفاوت تر باشه و وقتی هم با استا عباسمنش آشنا شدم یک سری تغییرات اولیه انجام دادم و رفته رفته تغییرات دیگه رو هم ایجاد کردم ،بعضی موقع ها پیش می اومد که از خودم توقع داشتم که سریع تر تغییر کنم در حالیکه این عجله باعث میشد قانون تکامل رو طی نکنم و بیشتر از تغییر کردن زده بشم ،متوجه شدم که باید هر تغییر ایجاد میکنم یا برام ایجاد میشه ابتدا باهاش به صلح برسم و به عبارتی برام ثابت بشه بعد به دنبال تغییر جدید باشم چون وقتی اینجوری عمل میکنی درست نتایج رو درک نمیکنی و با تغییر جدیدتر ممکنه یک سری نتایج تغییر کنه و ایمانت رو به قوانین و حتی خدا کم رنگ کنه ،در پناه خدا شاد وپیروز باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    روف رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1237 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته

    سلام خدمت دوستان گلم

    خلی ممنون هستم بابت آماده ساختن این فایل جذاب

    از وقتی فایل روی سایت قرار گرفت سریع دانلود کردم و چندین بار گوش دادم

    خلی برایم آگاهی قشنگ داشت

    امروز چند بار فایل صوتی اش را شیندم

    خلی خوشحال بودم که وقتم را روی این چنین موضوعاتی می گذارم که برایم خوشایند است و باعث می شود که خودم را بهتر بشناسم و توانای هایم را خوب تر درک کنم

    من وقتی به گذشته های زندگیم نگاه می کنم می بینم که تغیر کردن بعضی موقع ها برایم سخت بوده است و من از تغیر کردن ترس داشتم

    چون خودم را فرد ضعیف و ناتوان احساس می کردم و به همین دلیل هیچ وقت خودم پیش قدم نشدم که برای تغییر کردن قدمی بردارم

    تا زمان های که وضعیت مرا مجبور ساخته که برای تغیر کردن حرکت کنم

    و آن زمان‌ها هم از تغیر کردن نتایج های بهتری هم کسب نکرده ام

    اما از یک مرحله زندگی به بعد

    خودم مصمم شدم که باید تغیراتی را در زندگیم خلق کنم

    همین تغیر کردن خودم هم مراحل عجیب و غریب دارد

    من فردی بودم که از درس و تحصیل دور بودم و سال های سال مشغول کارهای ساختمانی بودم

    اما با علاقه زیادی که به آموختن علم داشتم راه کار گری در ساختمان را جدا ساختم و رفتم مشغول فراگیری علم و آگاهی شدم

    دراوایل برایم خلی سخت و دشوار بود

    چون چندین سال بود که من از مسیر کتاب و قلم دور بودم

    اما به خواست خودم رفتم در این مسیر سختی های خودش را هم داشت و من محکم‌تر از آن سختی ها بودم

    در بخش مطالعه کردن خودم را به بهترین مرحله رساندم

    درحالیکه اول من از مطالعه یک صفحه کتاب خوابم‌ می گرفت

    در دانشگاه و در کلاس مان یکی از شاگردان زرنگ محسوب می شدم چون مطالعه بیشتر داشتم

    و از طرف هم فرد فاقد اعتماد به نفس بودم و این جاها نیاز به تغیر داشتم

    و رفتم در کلاس های آموزش فن بیان و سخنرانی اشتراک کردم آموزش دیدم و هر روز تغیراتی بهتری را در درونم شاهد بودم

    وارد کارهای رادیویی شدم

    دراوایل سختی های خودش را داشت اما من مقاوم تر از آن بودم و تجربیات خوبی را کسب کردم

    بدلیل مطالعات که داشتم از طرف مدیریت بخش خبری برایم پیشنهاد شد که در آن بخش هم همکاری داشته باشم

    و من قبول کردم و شروع بکار کردم بعنوان گزارشگر خبری و در این بخش هم تغیراتی قابل ملاحظه را شاهد بودم

    و تجربیات خلی مناسب را کسب کردم

    و بعد از مدت های زیادی به این نتیجه رسیدم که این بخش و این کار مورد علاقه من نیست و با نگرش من سازگاری ندارد و خودم انصراف دادم از آنجا و بیرون شدم درحالیکه آنها خلی علاقمند بودند که من آنجا مصروف بکار باشم

    و بعد از مدتی در یک شرکت خصوصی در بخش حسابداری مشغول بکار شدم

    درحالیکه در این بخش هیچ تجربه ای نداشتم اما با علاقمندی این پیشنهاد را پذیرفتم و شروع بکار کردم

    تجربیات خلی خوبی را در این بخش هم بدست آوردم

    و از زمانیکه خودم علاقمند شدم که تغیرات و تحولی را در زندگیم خلق کنم اکثرا از تغیرات استقبال کرده ام و قبل از آن مرحله زندگیم همیشه از تغیر کردن هراس داشتم

    اما زمانیکه با استاد عباس منش و سایت خوب شأن آشنایی حاصل کردم با علاقمندی به سمت تغیرات رفته ام و نتایج های خلی خوبی را کسب کرده ام

    من از همین چند فایل قبلی ذهنیت قدرتمند کننده و محدود کننده خلی استفاده های خوبی را کردم

    چون من این تمرینات خودم را در دفتر چه نوشتم و به کمک خداوند شروع به اجرا و عملی کردن این تمارین کردم خلی خوب نتیجه ها حاصل شده و خلی مرا مشتاق ساخته که این رویش ها نتیجه می دهد

    حالا بشتر قانون را باور می کنم و‌ اشتیاق مرا برای تغیر کردن و‌ رشد و پیشرفت در زندگیم افزایش داده است و‌خلی خوشحال و سپاسگذار خداوند متعال هستم

    استاد خوب و عزیزم از شما خلی ممنون هستم که این چنین فایل های بسیار زیبا و تاثیرگذار را آماده ساخته و با ما نیز شریک می سازید

    خداوند خوب و مهربانم را خلی سپاسگذارم

    خدایا صد هزار بار شکرت

    خدای خوبم بسیار ازت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    ژیلا موسوی گفته:
    مدت عضویت: 1516 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام سلام به استاد جان

    سلام به همراه همیشگی بانو شایسته

    سلام به دوستان عزیزم

    خدا رو سپاسگزارم که این فایل ارزشمند رو روزی من قرار داد

    استاد جان خدای شما را سپاس می گویم که چه به موقع اجابت میکند.خدای من انقدر زیاد به اندازه خدای شما توانا نشده هنوز

    همین دیشب دفترم رو باز کردم و دوباره رفتم سراغ تمرینات بخش اول جلسه دوم دوره شیوه حل مسائل و مشکل حال حاضرم رو دراوردم که چی بود؟

    تغییر

    دیدم مسئله حال حاضر من اینه که من مقاومت دارم در برابر تغییر.نوشتم که من باید از همه لحاظ تغییر کنم ولی ذهن میگه نه، صد تا دلیل میاره که میگه نه

    ولی من گفتم که از همه لحاظ تغییر واجبه از ظاهر گرفته تا طرز فکر ، باور ،طرز رفتار و نحوه عمل کردنم

    چون این موندن تو دایره امن باعث شده که من با زمانه آپدیت نشم و دلیل فاصله افتادن بین من و پسرم همین عامله

    امروز که این فایل اومد و شنیدم اشک ریختم ،اشک ریختم چون یاد گذشته افتادم. زمان زیادی نگذشته از اون روزایی که باشگاه داشتیم و با آمدن پاندمیک نه تنها بروز نشدم بلکه له شدم….

    من جزء دسته افرادی هستم که با کوچکترین تغییر در زندگیم اذیت میشم

    مثلاً دو روز میریم مسافرت چون روال کار روزمره ام عوض میشه سردرد میگیرم کلی خسته میشم با اینکه توی مسافرت کار خاصی از لحاظ بدنی و فیزیکی انجام نمیدم ولی انقدر خسته میشم که دلم میخواد سریع برگردم خونه و بخوابم تا برگردم به تنظیمات کارخونه

    البته الان دارم میفهمم که اینها ترفند ذهن بوده تا بحالت قبل برگردم

    در مورد منبع درآمد و روابط عاطفی انقدر کتک خورم ملسه که حاضر بودم زیر چرخ دنده های جهان له هم بشم،با توجه به افکار غلط گذشته که معتقدن هرکسی مقرب تر است جام بلاش بیشتر است، فکر میکردم که این مقاومت کردن خوبه و بهشت اون دنیا رو میخرم,

    در مورد محل زندگی خیلی استقبال می کنم و کلا چند سال یبار باید خونه رو عوض کنیم حالا این موضوع با حالت مستأجری ما در ارتباطه با نه دقیقا نمیدونم،ولی تا حالا به چشم فرصت به تغییرات نگاه نکرده بودم بیشتر خودمو سپرده بودم به دست جریان زندگی و منتظر بودم ببینم چه اتفاقاتی رو برام رقم میزنه، از ورود به دل ناشناخته ها می ترسیدم و اگر یه زمانی به جایی باید وارد ترسم میشدم با همراهی و دلگرمی همسرم اینکار و انجام میدادم.

    مرحله اول:وااااای باور میکنید که من با یادگیری رانندگی مخالفت شدید داشتم و با دعوا ،همسرم رانندگی یادم داد تو سال85 و بعد از اون سال کلاسهای رانندگی اجباری شد و بعد متوجه شدم که چه خوب شد چقدر به نفعم شد و الان خداروشکر همه جا خودم میرم

    مرحله دوم: برنامه من برای تغییر آگاهانه اینه که شروع کردم به فروش اسباب اثاثیه اضافه خونه تا هم خونه ام نظم بگیره،خلوت بشه و اینکه رفتارم، نحوه گفتارم رو با دخترم عوض کردم ، دیرتر عصبانی میشم از دستش و توجهم به نکات مثبت دخترم و همینطور همسرم کمی بیشتر شده و الان آگاهانه تصمیم گرفتم مسیر رفتن به خونه مادرم رو تغییر بدم تا کم کم ذهنم رو از حالت عادت کردن دربیارم.

    مرحله سوم:من با روی باز از تغییرات استقبال میکنم. همیشه تغییرات آگاهانه به نفع منه ،تغییرات کمّی بصورت کم کم منجر به تغییر کِیفی میشه.

    مرحله چهارم:

    باید تو همه جنبه ها تغییر کنم از تغییر در شرایط مالی، یافتن علاقه مندیهام گرفته تا طرز بیان کلمات و بروز احساساتم

    خودمو دوست داشته باشم و با احترام صحبت کنم باعث میشه ارتباطم با خانواده ام بهتر بشه

    از این به بعد سعی میکنم حواسم به نشانه ها باشه و قبل از اینکه زنگ خطر به صدا در بیاد تغییرات رو در زندگیم و در شخصیتم اعمال کنم.

    در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند و سعادتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    مهیا بهرامی گفته:
    مدت عضویت: 1575 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته ی زیبا و دوستان خوبم چه فایل زیبایی من و برد به چند سال پیش و تصمیماتی که گرفتم و ترس از تغییرات و ترس وبازهم ترس 5سال نزاشت که از خونه ای که از همه چیزش ناراضی بودم وهمه چی دست بدست هم داده بود که ما از اون خونه بریم و این ذهن نمیزاشت شاید باورتون نشه ولی شبانه روز ذهنم درگیرش بود اون موقع هیچ شناختی از قانون نداشتم البته از ترسهامم مشخص بوده چهار سال که گذشت توی سال پنجم من با قانون شکر گزاری آشنا شدم و کتاب چهار اثر ،و من از قانون باورها هیچ اطلاعی نداشتم کم کم شروع کردم به کتاب خوندن شکر گزاری واین شروع تغییر احساس من بود من حالم بهتر شده بود و ترسام کمتر و شرایتی که داشتم داشت بهتر میشد موقع جابجایی خونه شد و با توکل به خداوند انگار که معجزه شد پول جور شد همون خونه با همون شرایتی که میخاستم که از شکر گزاری کردن یاد گرفته بودم در بهترین حالت اوکی شد و ترس من از این بود که همه میگفتن این خونه درسته مشکل داره ولی اجارش هیچی نیس صاحبخونه پول خیلی کمی ازتون میگیره بری جای دیگه باید پول زیادی بدی بری جای دیگه صاحبخونه هر سال جابجاتون میکنه با هر شرایتی داره بسازین ولی من خونه ی جدید میخاستم با امکانات عالی مستقل تر حتی تو دفترم نوشته بودم که میخام دو تا کولر داشته باشه چون تو خونه قبلیمون کولرش خراب بود و خنک نمیکرد خونه ی جدید من هم کولر آبی داره هم گازی و ما چهار ساله اینجاییم و روز به روز از لحاظ مالی پیشرفت کردیم صاحبخونمون یه فرشتس و ما تو این چهار سال از خونمون لذت بردیم و الانم داریم خونه میخریم و همچنین در مورد تغییر شغل همسرم که ام دی اف کار بود درآمدشم بد نبود ولی چند سال توش بود یه روزایی خوب بود و یه روزایی بد در کل زندگی جالبی نداشتیم چون درآمد ما کم بود به این دلیل که همسرم از شغلش بدش میومد و خوب طبیعتا در اون شغل به جایی هم نمیرسید (البته بعد از آشنایی با قانون متوجه این موضوع شدم) خب همینجوری ما هر روز به تضادهای مالی بدی میخوردیم و روابطمونم دچار مشکل شده بود و این تغییرم بازم بخاطر ترس و حرف دیگران که حالا بابا باز خوبه یه حرفه ای داری بازار همه خرابه الان وقت تغییر شغل نیست ولی من خیلی باهاش صحبت کردم واونم راضی شد که تغییر بده شغلش (خداوند اینکارو کرد)و واقعا چیزی برای از دست دادن نداشتیم از نظر مالی شروع کرد به دونه دونه دشک فروختن حتی پول گرفتن مغازه ام نداشتیم از توی خونه شروع به کار کرد و تنها خدمات ما این بود که تحویل ما رایگان بود یعنی روی باربند ماشین خودش دشکارو میبرد و همین موضوع باعث شد که مشتریای زیادی از ما خرید کنن و همسرم در کمتر از سه سال پنج تا فروشگاه عالی کالای خواب در شهری که درش زندگی میکنیم بزنه و روز به روز شرایت ما عالی تر شد(نکته ی مهمی و اصلی که میخام بگم اینه که ما 17ساله که ازدواج کردیم و ما بازم قبلش جاجبجایی خونه رو داشتیم بخاطر اینکه از اون خونه راضی نبودیم ولی وقتی رفتیم شرایت خیلی بدتر شد و همچنین تغییر شغل که اونم شرایت و بدتر کرد من خیلی بهش فکر کردم و بعدا متوجه شدم(وقتی خداوند منو اورد به سایت شما) که تغییرات موفقیت آمیزمون فقط فقط بخاطر توکلمون به خداوند وکم شدن ترسامون بود و تغییر در باورهامون چون من میخاستم که بهتر زندگی کنم و خداوند راه بهم نشون داد والان بعد فایلهای بی نظیر شما در توحید عملی و دورها ی که تهیه کردم که عاشقشونم متوجه شدم همه ی اون ایده ها ،آدمها ،اتفاقات ،همش خداوند بوده و خودش همه کارهارو برام کرده ،،،،استاد عزیزم این فایل امروزتونم هدایتی بود از طرف خداوند باز هم برای تغییر من تغییر در روابطم که تمام نشانه ها ،نشان از تغییر میدن و من باز شرایت خوبم و بهانه کردم و مقاومت دارم ازتون بی نهایت سپاسگزارم که من و به گذشته و تصمیماتم بردین و قلبم آرام شد و ذهن منطقیم صداش و خیلی کم کرده و در آخر خدارو شکر میکنم که در این سایت هستم و هر روز به قوانین خداوند آگاه تر میشم وازش میخام که من و ثابت قدم نگه داره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2035 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم

    سلام استاد عزیزم سپاسگزارم بخاطر دوره‌ای بی‌نظیر ذهنیت محدود کننده در مقابل ذهنیت قدرتمند کننده .

    جواب به سوال اول :من در مقابل تغییرات زندگی ام همیشه اول از همه ترس میاد سراغم و گفتگو های منفی ذهنی اما همیشه با وجود ترس هایم که قرار چی بشه و آیا من از پس این تغییرات بر میام یا نه یک شجاعتی درون قلبم ایجاد میشد و میشه که تغییر را بپذیرم و حرکت کنم و همیشه بعد از هر تغییری زندگی من بی نهایت رشد کرده و خداوند به من خیر و برکت داده و هزاران قدم از تمام جنبه های زندگی رشد و پیشرفتم داشته ام .

    و در حال حاضر یک تغییر بزرگ بدون اینکه من بخوام برام ایجاد شد و بیست روزی درگیر بودم با ترس های وجودم و آنها را یکی یکی شناختم و روی خودم کار می‌کردم و هر بار اقدام عملی برای این تغییر رخ داده انجام می‌دادم و تنها یک چیز برای ایمان قلبی من مانده بود که با این فایل بسیار ارزشمند کامل شد و دقیقا در زمان درسته خداوند توسط کلام شرین و گویای شما بامن سخن گفت که حرکت کن و این تغییر را خدا برایت رقم زده و خداوند منبع خیر و برکت است و همین کافی بود برای اینکه امروز تمام کار ها با لذت و آسانی انجام شد و تغییرات در زندگی من رقم خورد و ایمان و یقین قلبی دارم که در این تغییر بزرگ برای من خیر و برکت و ثروت و سلامتی و روابط بهتر در مقایس بزرگتر را به همراه خود دارد و من باز هم مانند تجربیات گذشته ام این جمله را میگم که چقدر خوب شد که تغیر اتفاق افتاد و ما حرکت کردیم و همه این برکت ها و نعمت ها و اتفاقاتی که برای ما افتاد را خدا برای ما انجام داد و خداوند هم کارها را بسیار ساده و آسان تر و لذت بخش تر کرد و نعمت بسیار بهتر و بزرگتری به ما داده و من از خدا سپاسگزارم که هر چه دارم از اوست که منبع تمام نعمت هاست خدایا شکرت.

    و تغییراتی که باید آگاهانه هر روز برای خودم داشته باشم بهبود شخصیتم ،بهبود باور هایم ،بهبود در رفتار و واکنش‌هایم ،بهبود در ذهنیت ثروتمندم،بهبود در مهارتم در کاری که دوستش دارم ،بهبود در ایمان و توحیدم و….این راه برای من تا ابد ادامه دار باشد و خداوند در تمام لحظات زندگیم به سمت تغییر و رشد هدایتم کند و همیشه نور هدایتش بر سرم بتابد و هرگز مرا از خودش دور نسازد و اجازه دهد که به قول استاد عزیزم روی شانه های قدرتمندش بنشینم و متواضع و سپاسگزار قلبی او باشم و درهای بهشت به رویم باز شود آمین و خداوند قادر و مالک و نگهدار من در این مسیر رشد و یکتا پرستی است و من سپاسگزارم.

    استاد بزرگوارم بینهایت سپاسگزار شما هستم که دوره ای با ارزش را وهابانه در اختیار ما گذاشته ای دوستت دارم پایدار و خوشبخت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    ستاره اسدی گفته:
    مدت عضویت: 1424 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    از بزرگترین تغییرات زندگیم میگم که اولش باترس بود بعد اونقدر برکت داشت که نگو

    زمانی که باشریکم مغازه داشتم و ما باهم کار می‌کردیم درسته اون از من قدیمی تربودوسرمایه زیاد تری گذاشته بود امامن فروشم بیشتر بود و اون بهم فقط یک جمله گفت تو مغازه فقط برای خودت می‌فروشی من فرداش اقدام کردم و ازش جدا شدم و مغازه گرفتم و یک ماهه درامد3ملیونی من شد 6ملیون

    درست زمانی که بزرگترین تولیدی شهرمون گفت به شما جنس نمی‌دم یک دفعه گفت روی من دیگ حساب نکنین من خودم اجناسم میفروشم من اونقدر حرصم گرفت و تقریبا یک هفته ای شعبه دوم مغازام زدم وفروشم زیاد کردم و خودم اجناسم تولید کردم و میشه گفت یک ماهه درآمد من 2برابرشد از30ملیون شد60

    درست زمانی که اوج کارم بود و یه پیج 41کایی داشتم و کلی مشتری متاسفانه پیجم یک دفعه پرید و مجبور شدم از اول بسازم 40کا رفت تو3سال ساخته بودم اما 80کای بعدی فقط تو1/5سال ساختم دوبرابرش

    درس زمانی که من اصلا هنر عکاسی و ارایه محصول بلد نبودم و میدونستم باید تغییر کنم اول آخر دل ب دریا زدم یک بک گراند عکاسی سفارش دادم گفتم فوقش 2ملیونم می‌ره و دائم ذهنم میگف آخه کجا میخوای بزازیش آمد و دیدم میشه تو پذیرایی هم گذاشت عکاسی کرد و کیفیت عکس‌های محصولم بالا رفت و پیجم عالی شروع به رشد کرد

    یکی از فامیلهای که مدام باهاشون رفت آمد داشتیم و می‌رفتیم می‌آمدیم عضو فامیل که یه دعوای شدید داشتیم باهم و اونا حاضر ب آشتی نشدن و من خیلی سختم بود مهمونی هارو بزارم کنار اون دور همی هارو تصمیم گرفتم برای همیشه فراموش کنم و بعد دیدم چقدررررررذ از دست موش دوانی و دعواپراکنی حرف های ناراحت کنندشون راحت شدم و بعد گفتم اصلاااچزا باید ب خاطر یک مهمانی باهمچین آدم های نالایق رفت آمد میکردم چقدر خوب شد اصلا دعوا شد

    یادم اینیستا رو فیلتر کردن چند سال پیش من ذهنم عوض کردم و اون موقع اوج فروش ما بود و ما تونستیم محصول جدید نیازیم همون انبار هرچی داریم بفروشیم

    و مثالهای شبیه این زیاد امیدوارم بازم بتونم خودم تغییر بدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    yaser گفته:
    مدت عضویت: 2387 روز

    با سلام خدمت استاد و خانوم شایسته عزیز

    کلیت موضوع ؛

    سوال اول که تغییراتی که در گذشته بوده و الان به نفع منه .

    اینه که من توی شهرستان زندگی میکردم و یه زندگی ساده ای داشتم و به یک چالش روبه رو شدم با این که وار داشتم میتونم حلش کنم ولی خوب قدم بر نداشتم و خوب عمل نکردم و مجبور شدم از اونجا بیام بیرون و بیام کلان شهر اولش سخت بود برام چون هیچ جایی نداشتم و کاری نداشتم و سخت بود ولی امروز که دارم اینو مینویسم فهمیدم که نه این تغییر یه موحبت برای من بوده یه موحبت بزرگ که هم دوستای خوبی پیدا کردم هم کارم خیلی خیلی بهتر و آسون تر شده در امدم بالای 10 برابر بیشتر شده و هر چند میدونم بیشتر هم میشه خیلی چیزای دیگه مثلا حتی روش غذا خوردنم غذایی که میخورم هم عوض شده و شاید مهم ترینش این بود که خودمو پیدا کردم و از تنهاییم الان لذت میبرم با این که کار قبلیم جوری بود که هر روز صد ها نفر رو می دیدم و این تغیر برام سخت بود ولی الان خیلی خوبه و بیشتر و خیلی بیشتر روی خودم کار میکنم .و بابت این موضوع از خداوند تشکر میکنم .

    سوال دوم این که تغییرات چه نتیجه خوبی برای من داشتم

    این هست که الان یه آدم خیلی بهتر شدم.مثلا خیلی بهتر و تنهایی تمرین میکنم و با تمرکز و لذت میبرم .یه تغیر اساسی این که بیشتر روی خودم و باور هام کار میکنم .تغیر بعدی این که آدم هایی که باهاشون ارتباط دارم الان چقدر خوب شدن و چقدر لایق و ارزش مند هستن.بعدش این که من چقدر تونستم با این تغییرات کنار بیام و آدم دیگه ای بشم که آقا میشه تغیر کرد دروسته بار اول سخت بود برام و تغییر بزرگی بود ولی فهمیدم که چقدر خداوند کنار منه و همواره منو هدایت میکنه به مسیر دروست و شاید بگم که بالای چندین تغییرات خوب دیگه .و اینم بگم که از وقتی اومدم اینجا چقدر از آدم های منفی،و سمی درو شدم و چقدر الان شرایط به نفع من داره پیش میره .

    سوال سوم .

    عبارت های تاکیدی .مخصوص این باور تغییرات

    تغییرات همواره به نفع من است .تغییر کردن همیشه آسان و لذت بخش است.تغیر کردن یعنی ایمان داشتن به خداوند. در هر تغییری حتما با خیر و برکت همراه است.تغیر کردن یعنی قبول کردن احساس فراوانی .تغییر کردن همواره برای من ثروت افرین است .تغییر کردن یعنی ایمان داشتن..

    سوال چهارم این که چی رو باید تغییر بدم در خودم .

    باید بتونم از الان بیشتر پس انداز کنم .باید فعالیت کتاب خوندم رو به هفته ای یک عدد برسونم. باید خود شناسی بیشتری داشته باشم . باید یک درآمد غیر فعال ایجاد کنم.باید حرف اطرافیانمو در مورد خودم 100 درصد نقض کنم.توی تمرین تا آخرین لحظه عالی تمرین کنم و انرژیمو هدر ندم .

    خیلی خیلی سپاس،گذارم از این دوره ای که درحال ساختنش هستین. ممنون ازتون و امید وارم به همه آرزو ها و ثروت ها و فراوانی های که ارزوشو داریم برسیم .خدایا شکر .

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    ریحانه رحمتی گفته:
    مدت عضویت: 1734 روز

    به نام خدای وهاب

    سلام به استاد جان جان جان من و مریم جان عزیزم و دوستان عالی و بینظیرم

    تغییری که در روند زندگی من رخ می دهد استقبال میکنم . چون میدونم هر تغییری رخ بده برای پیشرفت و بزرگ شدن من هست . ممکنه اولش برام ترسناک و یا اینکه مقاومت داشته باشم ولی میرم تو دلش و انجامش میدم .

    مرحله اول

    استاد شاید این چیزی رو که میگم برای شما و دوستان خنده دار باشه ولی یکی از ترمز های بزرگ برای ما ایرانی ها هست و یک مقاومت خیلی بزرگ هستش بخصوص برای خانم های ایرانی . استاد من 3 سال و نیم پیش قبل از اینکه از ایران مهاجرت کنم یکی از مقاومت های شدیدی که تو ذهنم داشتم ،توالت فرنگی بود . هر موقع یادم میومد عذا میگرفتم . میگفتم من نمیتونم ، من بدم میاد ، یعنی نمیشه جایی بریم تو اون کشور توالت ایرانی داشته باشه . چون من عادت داشتم تا زانو ،پاهام رو میشستم .

    استاد بالاخره ما مهاجرت کردیم و الان یاد اون روزهام میوفتم خنده ام میگیره و خداروشکر این مقاومت کاملا برداشته شد . و خیلی چیزهای دیگه هم بود مثل پاک کردن اینستاگرام، و حذف کردن آدم های منفی تو زندگیم ، بحث نکردن به خصوص درباره مسائل سیاسی ، توضیح ندادن آموزش های شما برای کسی (وای استاد هنوز هم یه موقع هایی از دستم در میره ، به خودم میگم : بابام جان به من چه ؟ من چرا باید توضیح بدم به من مربوط نمیشه و هر کسی مسئول زندگی خودشه ، تمام )

    مرحله دوم

    استاد من هم مثل شما به استقبال تغییر رفتم و الان در پروسه یادگیری زبان انگلیسی هستم و خیلی هم برام چالش بزرگیه و مقاومت دارم ولی با این حال دارم ادامه میدم ، به خاطر اینکه میدونم باید از این کشور مهاجرت کنم چون نشانه هاش رو دریافت کردم که باید مهاجرت کنم. برای همین کارهای لازم رو که سمت من هست رو و میتونم انجامش بدم ، دارم انجام میدم مثل یادگیری زبان انگلیسی و مابقی رو به خداوند سپردم و اجازه میدم خودش من رو هدایت کنه ، چطوریش رو نمیدونم و من فقط باید لذت ببرم و احساسم خوب باشه .

    مرحله سوم

    هر تغییری که تو زندگیم رخ میده یک نعمتی از طرف پروردگارم هست چون با تغییر ، ظرفم وجودیم بزرگتر میشه و نعمت های بیشتری رو دریافت می کنم .

    مرحله چهارم

    ‌من تو یادگیری زبان انگلیسی یکم کند عمل میکنم اون هم به خاطر اینکه من بیشتر تمرکزم تو سایت و آموزش های شماست و این هم در راستای هدفم هست . تمرین نوشتن میکنم ، کامنت میخونم ، چون دارم تمرین میکنم که خوب بنویسم و چه جایی بهتر از اینجا که خداوند برای من فراهم کرده ، خدایا شکرت. و همینطور جواب دادن به سوالات عقل کل که اون هم باز هم تمرین و امتحانه برای من که چقدر من قانون رو درک کردم و میتونم جواب گو باشم . البته جواب دوستان رو من نمیگم ، چون من هیچی بلد نیستم و استاد دقیقا مثل شما به خدا میگم او هم میگه و من هم مینویسم و فایل های شما رو به من میگه که برید فلان فایل رو از استاد ببینید که خیلی راجبه این موضوع توضیح داده ، جالبه بعدش خودم میرم می بینم و چقدر قانون دوباره برام تکرار میشه و بیشتر درک میکنم .

    استاد عزیزم و مریم جان عزیزم بی نهایت سپاسگزارم

    دوستتون دارم عزیزای دلم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: