پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 10 - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 10
    181MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 10
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

454 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد عبداللهی گفته:
    مدت عضویت: 1837 روز

    سلام به استاد عشق و مریم جان. امیدوارم شاد و سرحال باشین.

    راستش در رابطه با فیدبک هایی که از بقیه میگیریم من خیلی چیزا یادم اومد که از وقتی شخصیتمو سعی کردم یکم تغییر بدم اینا ظاهر شدن…

    هرکی به پست من میخوره توی برخورد های اول ازم تعریف میکنه. دیگه برخورد های بعدی بماند.

    بذارین یکم مثال بزنم. من امسال کنکور دادم.(یه ماه پیش) قبل از اون سه چهار ماه سر همین کنکور و امتحان نهایی ها اعتکاف علمی میرفتم تو مدرسه که از صبح تا شب اونجا بودیم.

    بعد همونجا مثلا یکم ارتباطم بیشتر شد با ناظم مدرسه و ایشون بار ها و بارها جلوی جمع و یا تنهایی از من تعریف میکردن که اره اخلاقت خیلی خوبه و خیلی خوب اتفاقات رو میتونی توضیح بدی و به قول خودشون زبان بدنت خیلی خوبه و …

    یا حتی توی همین اعتکاف دوستای جدیدی پیدا کردم که خیلی با استایل من حال میکردن و بار ها و بار ها جلوی جمع گفتن که مثلا من از استایل محمد خوشم میاد و خیلی خفنه و فلان. با اینکه من اصلا بدنساز نیستم و لاغرم

    حتی یکی از دوستام هست که اون هم به شدت از من تعریف میکنه و یه جملش که ته ذهنم نشست این بود که “من با تو جهنم هم میام گرچه که جات تو بهشته”

    راستش من خیلی سعی کردم روی روابطم کار کنم از وقتی یه سری حرفا از استاد شنیدم…

    ادمی نبودم که به دوستام احترام بذارم و ویژگی های خوبشون رو بولد کنم و تعریف کنم و اینا و این ویژگی ها اسیب میزد به روابطم.

    اما وقتی تغییر کردم واقعا به طرز شگفت انگیزی ورق برگشت و فیدبک های کاملا متفاوتی از جهان گرفتم.

    یه چیز دیگه هم اخیرا یکی از دوستام بهم گفت که ته ذهنم نشست این بود که :

    محمد من خیلی دوست دارم که دوست پسر دخترداییم باشی چون واقعا اخلاقت خوبه و بچه باحالی هستی :)

    خیلی لذت می برم واقعا از این فید بک ها.

    اما خوب یه چیزی هم که تکرار میشد قبلا و الان کمتر شده اینه که دیر میرسم و خواهرم هم میگه تو کلا دیر میرسی و ایناها…

    البته ریشش رو دقیقا هنوز نفهمیدم چیه که دیر حاضر میشم و دیر میرسم و کلا یه طوری میشه که دیر میشه.

    ولی خب فک کردم شاید واسه اینه که خیلی به دیگران اهمیت نمیدم و به هرحال دارم سعی میکنم ریشش رو پیدا کنم و حلش کنم.

    مواظب خودتون باشین.

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  2. -
    احمد فرهنگیان گفته:
    مدت عضویت: 2119 روز

    به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین

    خداروشکر که تونستم تا آخرین قسمت این فایل های ارزشمند رو ببینم و کامنت بنویسم و به یکسری الگوهای تکرار شونده و باورهای اشتباه و البته راهکارهای مناسب هدایت بشم و بعد از دیدن این فایل ها با خودم قرار گذاشتم که از تاریخ امروز یعنی یک دی ماه سال 1403 تا تاریخ یک فروردین 1404 به مدت 3 ماه تمرکزی روی خودم و تغییر باورها و الگوهای ذهنی تکرار شونده ام کار کنم و این تعهد رو در سایت هم مکتوب کردم که یادم باشه که من در پیشگاه خداوند و استاد عباس منش و دوستانم تعهد دادم تا بتونم متعهدانه تر این مسیر رو پیش برم و عکس پروفایل ام رو هم به تعهد تغییر دادم تا همیشه یادم باشه و جلوی چشمم باشه که من در یک تعهد سه ماهه برای تغییر ذهنیتم هستم انشالله در یکم فروردین 1404 به شرط حیات در همین فایل نتیجه رو اعلام خواهم کرد.

    امضا: آقای خاص

    »»»»»›»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

    سوال این قسمت خیلی برام جالب بود چون وقتی به این سوال جواب دادم دیدم همون قضیه ذنب که در قرآن هم بارها اومده برای من هم در این فایل ها تکرار شده و حالا که جواب های خودم رو در این ده قسمت به سوالات میبینم متوجه یه خط داستانی جالب میشم و الان دیگه تعجب نمیکنم که چرا نتایجم اونقدر که می‌خوام رشد نکرده و ثابت و پایدار نشده و میبینم در تمام این ده قسمت جواب های من مثل حلقه های زنجیر بهم متصل هستند از خدای بزرگ سپاسگزارم که اون روز یعنی هفته گذشته که ازش درخواست کردم من رو به یاد این فایل ها انداخت و از استاد عزیزم هم بینهایت بابت این فایل های ارزشمند ممنونم حالا دیگه کار من خیلی راحت شده و خدا سمت خودش رو انجام داد استاد سمت خودش رو انجام داد حالا نوبت منه که با یک تعهد جانانه برای تغییر شخصیتم سمت خودم رو انجام بدم این گوی و این میدان الهی به امید خودت…

    »»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

    چه الگوهای تکرار شونده ای در بازخوردهایی که افراد از رفتار و عملکرد تان به شما می دهند، می توانید پیدا کنید؟؟

    آدم خوبی هستی اما خیلی بی نظم و بد قولی مثلامیگی ساعت 9 می‌رسی اما همیشه با تأخیر های طولانی می‌رسی.

    آدم خوبی هستی اما همیشه ساکتی توی خودتی بی انرژی هستی کسلی حال نداری

    آدم خوبی هستی اما به ظاهر خودت اهمیت نمیدی

    آدم خوبی هستی اما پایه نیستی و همیشه از جمع فراری هستی

    آدم خوبی هستی اما خیلی بی خیالی…

    آدم خوبی هستی اما خیلی خشک و نچسب و عبوس و درهمی

    احساس میکنم افراد خیلی من رو جدی نمیگیرن اونطور که می‌خوام به من احترام نمی‌گذارند مثلاً یه حرفی میزنم گوش نمیدن درخواستی که دارم انجام نمیدن.

    احساس میکنم به هرکسی برمیخورم میخواد به یک طریقی سرم رو کلاه بزاره و این قضاوت از پیش تعیین شده باعث یک رفتار نادرست در من میشه مثلاً وقتی ماشینم خراب میشه و میبرم تعمیرگاه فکر میکنم تعمیرکار میگه خوب این اون کسیه که باید ازش سواستفاده کنم و همیشه فکر میکنم یه جنس خراب رو با قیمت چندبرابر بهم می‌فروشن بعد هم پشت سر به ریشم قاه قاه میخندن به این دلیل همیشه قبل از رفتن به فروشگاه/تعمیرگاه/بانک و…با یه حالت گرفته و ناراحت و عصبی میرم طوری که خیلی برام اتفاق افتاده که همه بهم میگن:

    داداش خیلی توی خودتی یا خیلی عبوس و گرفته ای چی شده اتفاق بدی افتاده؟؟؟ این نوع بازخورد هم زیاد برام اتفاق افتاده حالا همین یک مورد باعث شده همه دوستان و نزدیکان الآنم و حتی همسرم همه بدون استثنا متفق القول میگن روز اولی که دیدیمت گفتیم یا خدا چه آدم نچسبی!!! بعد که الان چند ساله میشناسیمت میگیم تو چه فرشته ای هستی برخلاف ظاهرت!!! و همین موضوع باعث شده من در روابط عمومی ام خیلی خیلی ضعیف باشم و همین یه مورد خدا می‌دونه چقدر در کسب و کار بهم ضربه زده و چقدر موقعیت عالی رو از دست دادم …

    خدای من چقدر جااالب آره آره همینه به خدا همینه یافتم یافتم همینه جواب سوالم همینه…

    میدونی چندساله دنبال جواب این سوال هستم؟؟؟

    همیشه سوالم این بود خدایا من که اینقدر آدم خوب و باوجدان و مهربونی هستم اما چرا تا کسی یکی دوماه باهام زندگی نکنه نمیتونه پی به این خوب بودن و مهربون بودن و باوجدان بودن من ببره؟؟؟

    یعنی همه در نگاه اول فکر میکنن من یک آدم به درد نخور و نچسب و جلادی هستم اما وقتی یکی و دوماه باهام ارتباط دارن همه بدون استثنا میگن تو یک فرشته ای هستی که اشتباهی اومدی روی زمین و همه بلا استثنا نوتیس میکنن که ما روز اول دیدیمت گفتیم یا خدا این معلومه از اون آدمای نچسب از خودمتشکر و پر رو و از دماغ فیل افتاده است بعد من دوتا شاخ بالای سرم درمیومد با یک عالمه علامت سوال دور سرم می‌چرخید که خدایا چرا اینجوریه؟؟؟ خیلی دوست داشتم آدم ها در نگاه اول بهم اعتماد کنند دوستم داشته باشن و به قول استاد اون فرکانس صداقتم رو دریافت کنند چون من همیشه با خودم فکر میکردم من چقدر باید صبر کنم با آدم ها ارتباط بگیرم که یواش یواش من رو بشناسند و هیچوقت هیچ جوابی برای سوالم پیدا نمی‌کردم تا الان که بازهم در حین نوشتن خدا هدایتم کرد این نوشتن ها هم چه معجزاتی که رقم نمیزنه…

    از هر طرف نگاه میکنم میبینم منطقیه:

    استاد میگه جهان بیرون تو آیینه تمام نمای درون توست به خدا همین یه جمله رو درک و عمل کنیم زندگیمون کن فیکون میشه،من آدم ها رو قبل از اینکه باهاشون حرف بزنم با شخصیت بدبینی که داشتم قضاوت میکردم بعد تو ذهنم حکم هم صادر میکردم و در رفتار و عمل هم اجرا میکردم خوب طبق قانون بدون تغییر خداوند جهان مانند آیینه است پس انسان های دیگه هم من رو از قبل قضاوت میکردند بعد من هم سرگردان و تشنه لب که وای خدا چه اتفاق عجیبی داره میوفته در این کهکشان راه شیری!!!!چرا هیچکس این صداقت من رو نمی‌بینه!!!

    چقدر شنیدم ما بدون استثنا با فرکانس هامون نتایج مون رو رقم می‌زنیم اما چرا هیچوقت به این موضوع فکر نکردم؟؟؟

    چرا هیچوقت فکر نکردم که خودم هستم که رفتار بقیه رو با خودم تعیین میکنم؟

    چرا هیچوقت به این بازخوردها دقت نکردم!!!

    فقط دنبال این موضوع بودم که چطور بنز بخرم چطور کسب و کار شخصی خودم رو راه اندازی کنم و….این ها خیلی هم خوبه و لازمه و باید باشه اما اما اما قبلش باید شخصیت آدم رشد کنه قبلش باید ظرف آدم آماده ی دریافت اون بنز و اون بیزنس باشه چقدر استاد عزیزم در فایل دانلودی چه هدفی برای امسال انتخاب کردی زیبا توضیح میدن که:

    بچه ها هدف شما نباید خونه و ماشین و بیزنس و …باشه بلکه هدف شما باید تغییر شخصیتتون باشه پول و خونه و ماشین و بیزنس نتیجه است نتیجه یک شخصیت درست نتیجه یک شخصیت تغییر یافته …

    یه مثال واقعی بزنم:

    من دیپلم دارم و مدرک کمک پرستاری و در یک بیمارستان مشغول به کار هستم

    یکی از دوستانم هم که همکار بنده است ایشون هم کمک پرستار هست یعنی هردو در یک بیمارستان مشغول به کار هستیم با یک مدرک و شرایط یکسان اما ایشون همزمان رئیس دفتر یک دکتر بسیار بسیار بسیار معروف مغز و اعصاب هست که این دکتر خودش یک بیمارستان شخصی داره که این دوست من همه کاره این آقای دکتره (داخل پرانتز بگم این دوست من یکی دوسال دیگه بازنشسته میشه حالا طبق باورهایی که داره میگه حیفه که الان بیمارستانی که باهم همکاریم رو استعفا بدم و …چون من بارها میگم بنده خدا میدونی تو چه پوزیشنی داری اینجا رو رها کن و بچسب به اون شغل دیگه ات یعنی رئیس دفتری و…اما ایشون به همین دلیلی که گفتم داره فعلا کارمندی اش رو هم ادامه میده)

    به هرحال میخواستم به این اصل مطلب برسم که آقا این دوست من خدای روابط عمومیه یعنی یه آدم بسیار پرانرژی و مثبت و خوب که همیشه در اولین برخوردش با آدم ها همه شیفته این اخلاق و انرژی و شوخ طبعی اش میشن و ایشون تونسته الان به این جایگاه و رتبه برسه که خدا می‌دونه چقدر نعمت و ثروت وارد زندگیش میشه اما من در برخورد با آدم ها همه بدون استثنا بهم میگن خیلی خشک و نچسب و جدی و عبوسی و نتیجه من هم مشخصه دوروز بالا پنج روز پایین…

    و علتش هم از بدبینی ام میاد از اینکه آدم ها رو قضاوت میکنم از اینکه اعتماد ندارم از اینکه روحیه ندارم …

    داشتم قسمت دهم فایل نتایج دوستان از آموزه های استاد رو میدیدم که فایل مصاحبه آقارضا هست و ایشون گفتن از وقتی شروع کردم با مشتری ها با تن صدای آرام تر و با روی گشاده صحبت کردن اونوقت آرام آرام نتایجم تغییر کرد و خدا مشتری های خوب تر رو برام فرستاد … دیشب رفتم و توی گالری گوشیم داشتم عکس های قدیمی رو نگاه میکردم و دیدم از صفحه اول فایل آرامش در پرتو آگاهی یه اسکرین شات گرفتم که متنش این بود از امروز و فقط برای مدت سه روز تصمیم بگیر آدم ها رو تکه ای از خداوند ببینی…الان درک میکنم چرا اون وقت شب به اون عکس هدایت شدم و همه ی این ها امروز به من کمک کردند تا بتونم تکراری ترین الگوی ذهنی تکرار شونده ام رو پیدا کنم و اون هم بدبینی و قضاوت از پیش تعیین شده آدم ها بود …

    خدایا شکرت

    برنامه ام اینه که دوباره برم از اول همه جواب هایی که به سوالات داده بودم رو مرور کنم و ببینم هر جوابم مربوط به چه باور و نگرشی میشه و بیام اون باور و نگرش رو در شخصیتم تغییر و ایجاد کنم…

    تغییر شخصیت هدف است و پول نتیجه یک شخصیت تغییر یافته.

    ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا

    ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  3. -
    محمدرضا روحی گفته:
    مدت عضویت: 1563 روز

    به نام پروردگار نور و زیبایی

    با سلام و احترام به استاد و خانم شایسته دوست داشتنی و خانواده عزیزم که خیلی دوسشون دارم و کسانی که کامنت من رو وقت می‌زارند می‌خونند

    الگوهای تکرار شونده قسمت 10 ( بازخورد)

    اما بازخورد هایی که افراد به رفتار و عملکرد من نشان می‌دهد این است که با وجود اینکه من را خیلی دوست دارند و یک آدم کاری با تعهد بالا و مهربان دلسوز از خود تعریف نباشه رو وقتی به من می‌گویند اما چیزی که همیشه از افراد زیاد می‌شنوم چند نمونه است که بازگو می‌کنم که برای خودم هم تدایی بشه و یادم نره به من می‌گویند

    چون تو آدم خوبی هستی اما مهمونی که بریم به خاطر کار زیاد نمی‌مونم و بهانه می‌آورم که خوابم میاد و این بیرون رفتنم مسافرت یا هر جایی که از ساعت آن بگذره گله می‌کنم که باید برم خونه بخوابم

    مورد بعدی چون آدم خوبی هستم اما کم حرف هستم و فقط شنونده خوبی هستم اما زیاد حرف نمی‌زنم و مورد بعدی اینکه ادم خوبی هستم اما با هر کسی نمی‌جوشم یعنی اگر آن را دوست خود می‌دانم خیلی سختگیرانه عمل می‌کنم در روابط

    موارد دیگه آدم خوبی هستم اما چون دلرهم و دلسوز بیش از حد دارم و خیلی روح لطیفی دارم و این چیزا باعث شده که آنها عملکرد من را ببینند و به روی من بیاورند

    اما پذیرش نقاط ضعف باعث می‌شود که من با نگاه کمال‌گرایانه از خودم توقع بیجایی نداشته باشم که بر خلاف قوانین جهان باشم چون دارم روی خودم کار می‌کنم مخصوصاً تجربه امروز استاد شاید خالی از لطف نباشه را تعریف میکنم

    من وقتی صبح سایت رو باز کردم فایل جدید رو دیدم که با کلمه بازخورد نوشته بود و آن فایل را اصلاً ندیدم و فقط متن ها را خوندم و رفتم برای کار و وقتی که مسافر خودم را سوار کردم امروز این خانم تا مقصد غر و گلایه و شکایت هایی می‌کرد به خاطر اینکه دیر میرسه سر کارش که هر کس جای من بود قطعا زود عصبانی می‌شد و از کوره در می‌رفت الله اکبر اما با دیدن اون کلمه استاد که در سایت جدید آمده بود به نام بازخورد رو توی ذهن خودم آوردم که محمدرضا تو که آدم صبور خوب مهربانی هستی چیزی که دیگران از تو این شخصیت را می‌نامند حالا نشون بده که می‌توانی با اعراض از پس آن بر بیایی این خیلی برای من سخت بود اولش اما کم کم وقتی پیاده کردم مسافرم رو با توکل بر خدا و نفس عمیق و از خدا سپاسگزاری کردم بابت کنترل ذهنم توانستم حال خوبم را حفظ کنم تا الان بهترین روز و ساعت را دارم سپری می‌کنم با یک احساس‌ فوق‌العاده و پر انرژی

    خدایا شکرت حتی با دیدن جمله ای در این سایت ارزشمند می‌شود به توانایی بالا قدرت فوق العاده‌ای از باور در ذهن خود داشته باشم استاد و خانم شایسته و همه دوستان بی‌نهایت سپاسگزارم که هر کس کمک می‌کنه به روند رشد این سایت تا زندگی بهتری مثل من داشته باشیم

    در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  4. -
    حمید حیدری گفته:
    مدت عضویت: 2069 روز

    یا رب العالمین

    سلام به دو زوج خوشبخت بهشتی

    سلام به تک تک دوستان عزیزم

    هیچ لذتی لذت بخش تر از تفکر و تامل در مورد جهان آفرینش نیست مخصوصا تفکر وتامل درمورد خود،بنظرم اونایکه خیلی جدی در مورد خود تفکر میکنند و دارن یه من جدید با اون ویژگیهای دلخواه میسازن شجاع ترین انسانها هستند، اینکه به اعماق ذهن خود با شجاعت برن و بپذیرن همچین نقصهایی دارن و بخودشون نسخه تجویز کنند برای بهبود شخصیت خودشون واقعا از شجاعت زیاد میاد.

    بریم سراغ بازخوردها، من وقتی فکر کردم به این قضیه بیشتر اوقات ازم تعریف شده یا اگه انتقادی هم بود بهم نگفتن ولی خودم یسری رفتارهارو دارم تو خودم مخصوصا تو روابط پیدا میکنم،مثلا تو بازخوردها اکثر آدمای اطرافم از شخصیتم خوششون میاد، خیلیها بهم میگن خیلی مهربون و منظم و بسیار بامعرفت هستی، ولی خودم وقتی بیشتر بخودم عمیق شدم غرور رو تو خودم ریشه یابی کردم، از وقتی دارم تمرکزی‌تو روابط کار میکنم‌ دارم این چند اصل رو تو زندگیم بهبود میبخشم، شنونده خوبی بودن، تعریف و تمجید دیگران حتی اگه بهشون نگم، یادآوری نکات مثبت و رفتارهای خوبشون، وقتی دیدم اینارو بخوام تو خودم پرورش بدم ریشه اش برمیگرده به غرور چون برای کسیکه غرور داشته باشه سخته تعریف از دیگران، سخته که بخواد کم حرف نباشه، سختکه بخواد تو ارتباطات پیش قدم شه، وقتی به کلمه غرور عمیق شدم دیدم ریشه اش از عدم عزت نفس میاد، از خجالت از کم روئی از منیت از ترس طرد شدن و‌…که باعث میشه با کلمه غرور پوشش بدیم، مثلا استاد طبق تعریف خودشون انسانی بشدت مغرور بودن که باعث شده بود نتون بخوبی با کسی ارتباط بگیرن بعد میان تو دانشگاه بندرعباس روی این پاشنه آشیل کار میکنند و با همه ارتباط میگیرن یا تو مسافرکشی برای اینکه این غرور رو بشکنند از کلمه چشم استفاده میکردن، جهان بیرون من انعکاسی از درون من هست،وقتی من غرور داشته باشم باعث میشه آدمهایی رو تو ارتباطات جذب کنم که اونا هم صدبرابر من مغرورتر هستن و باعث شه وجهی از اونارو برانگیخته کنم که غرور بیشتررو در اونا ببینم چون این غرور تو وجودم هست، این پاشنه آشیل خیلیهاست و خیلی باید در این مورد تمرکزی کار کنم، استاد اگه تونستید در مورد غرور ریشه ای تر توضیح بدید چون فکر میکنم پاشنه آشیل خیلیهاست.

    عاشق همتونم در پناه خداوند یکتا شاد وسلامت و پیروز و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  5. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1581 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان

    سلام به همه دوستان ثروتمندم

    موضوع: بازخورد

    ️️️️️️️️️️️وَیَدْعُ الإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءهُ بِالْخَیْرِ وَکَانَ الإِنسَانُ عَجُولاً (11) اسرا

    و انسان (شتابزده و نادان) همانگونه که خیر را مى طلبد، شرّ را هم مى طلبد و انسان همواره عجول است.

    خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ (37)

    (طبیعت بشر به گونه اى است که گویا) انسان، از عجله آفریده شده، (امّا) من به زودى آیاتم را به شما نشان خواهم داد، پس (در تقاضاى عذاب از من) شتاب مکنید!

    ️️️️️️️️️️

    فایل را گوش میدادم ، فورا متوجه یک بازخورد در خودم شدم که سالهاست من از اطرافیان می شنوم ولی کاملا بی خیال بودم و زیاد بهش توجه نمی کردم.

    وآن، عجله کردن است.

    عجله در همه کارها ، حتی کامنت نوشتن ، حتی در فایل گوش دادن به محصولات، در ورزش کردن ، در نماز و قرآن خواندن، …. همه و همه عجله ای هست

    که بازخوردش هم را می بینیم و با این توضیح استاد الان فهمیدم که پشت این قضیه یک باوری هست که اون داره این رفتار را تکرار و تکرار میکنه و آن را باید حذف کنم و باور جدید ای بجاش بگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
    • -
      فائزه هاشمی گفته:
      مدت عضویت: 1363 روز

      سلام

      امیدوارم حالتون عالی باشه

      ممنون میشم توضیح بدید چه باور مخربی داشتید که در همه کارها عجله میکردید و با چه باوری جاگزینش کردید؟

      و چه نتیجه ای گرفتید؟

      چون من هم این پاشنه آشیل رو دارم و دوست دارم از تجربیاتتون استفاده کنم

      در پناه خدا

      موفق باشید دوست عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        علیرضا یکتای مقدم گفته:
        مدت عضویت: 1581 روز

        به نام الله هدایتگر

        سلام

        الشَّیطانُ یَعِدُکُمُ الفَقرَ وَیَأمُرُکُم بِالفَحشاءِ ۖ وَاللَّهُ یَعِدُکُم مَغفِرَهً مِنهُ وَفَضلًا ۗ وَاللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ﴿268﴾

        شیطان، شما را (به هنگام انفاق،) وعده فقر و تهیدستی می‌دهد؛ و به فحشا (و زشتیها) امر می‌کند؛ ولی خداوند وعده «آمرزش» و «فزونی» به شما می‌دهد؛ و خداوند، قدرتش وسیع، و (به هر چیز) داناست.

        من در اکثر کارهای که به شکست می انجامید یا ریشه تمام کارهای من که نتیجه نامطلوب داشت آرام آرام فهمیدم که عجله کردن هست،

        کلا عجله کردن از نمادهای شیطان هست و ریشه و آبشخور ان باور کمبود هست که بشدت مخرب هست ، و البته مخفی .

        من عجله می کنم جون باور دارم شاید به من نرسد ، من عجله می کنم ، چون باور دارم از همه چیز کم هست ، نعمت کم هست ، پسر و دختر خوب برای ازدواج کم هست ، شغل کم هست ، تفریح و مسافرت کم هست احترام کم هست ، جای پارک ماشین کم هست دارو کم هست، همسایه خوب کم هست .

        در حالی که اینطوری نیست، این ها همه افکار و الهامات شیطان هست که باعث میشه من کارم را عجولانه انجام بدم و تکامل خودم را طی نکنم .

        آما واقیعت در قرآن آمده، آن باور به فراوانی هست که بی نهایت نعمت و ثروت هست بیشتر از نیاز بشر .

        با خواندن ایات مربوط به فراوانی نعمت در قرآن باور فراوانی در من قوی تر شده و نجوای شیطانی کمتر شده ، هر روز به خودم یاد آوری می کنم بی نهایت ثروت و پول و خوشبختی هست من آنقدر تکرار می کنم تا قسمتی از وجودم بشه .

        2 اصل را در انجام کارها م اصل می دونم اول ، این‌که عجله نکنم

        دوم اینکه در انجام کار زور نزنم ،

        یعنی کار باید به راحتی و آسانی انجام بشه و اگر زور می زنیم یعنی روش کار ما غلط است.

        آرزوی موفقیت و خوشبختی و ثروت بی نهایت براتون دارم .

        علیرضا یکتای مقدم

        مشهد مقدس

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    طوبی گفته:
    مدت عضویت: 1223 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام به دوستان همفرکانسی

    الگوهای تکرار شونده در باز خوردهایی که از افراد مختلف میگیرید؟؟؟

    چقدر کم حرفی ..کلا ادمی هستم کم حرف وتا لازم نبینم حرف نمیزنم والبته جاهایی هم بوده که از روی کمبود عزت نفس وارد صحبت نمیشدم واینا مال قبل از اشمایی با قانون بود والان خیلی بهتر شدم ..البته بازم وارد بحثای بی نتیجه نمیشم ..واز همصحبتی با افرادی که چیری به من اضافه نکن دوری میکنم ویا اگه دور همی باشه وحرف ازباورای محدودکننده سیاست و…باشه اگاهانه خودمو مشغول چیز دیگه ای میکنم یا با بچه ها ودخترم سرگرم میشم… و به نظرم بهترین کاره …مهم نیس بقیه چی فکر میکنن…وتوی جمع هم نظرمو راحتتر بیان میکنم البته بیشتر باید رو عژت نفسم کار کنم .

    چقد زود بهت بر میخوره یا به خودت میگیری ویا زود رنجی وحساس که بعد از اشنایی با قانون خیلی کمتر میشنوم این حرفارو …

    چقدر رو خانوادت حساسی ، لجبازی’ ،انتقاد پذیر باش یکم، هر چی میگی همون باید بشه مگه؟؟؟ اینارو همسرم میگفت قبلا خیلی زیاد والان کمتر …وبا گوش دادن فایل گربه چکمه پوش فهمیدم من خیلی مغرورم وخمیشه نسبت به همسرم از بالا به پایین نگاهش میکردم ورفتاراشو زیر نظر داشتم .

    هر کاری تو میکنی درسته ،کارای بقیه غلطه…اینم فهمبدم که من با تذکرام میخاستم بهش بگم که کارت درست نیس. نباید اینجوری رفتار کنی وتغیرش بدم..از وقتی فهمیدم فقط باید روی خودم کار کنم ..رفتارا وباز خوردای بهتری ازش میبینم ودر کل رهاش کردم..یه سری الگوها توش پیدا کردم که قبلا نمیفهمیدم وخوب دوسشون نداشتم والانم ندارم .اما من باید روی خودم متمرکز باشم وطرف خودمو انجام بدم …واونچیزی گه از رابطه میخام رو درخواست دادم ..وقتی در مدار دریافتش باشم بهم داده میشه….

    یه چیز دیگه اینکه دلم برای کسی تنگ نمیشه

    مثلا دیشب زنداداشم تلفن زده ومیگه خوابتو دیدم ..گفتم بزار احوالتو بپرسم ..البته من خوشحال شدم از اینکه باهاش حرف زدم چون با محبت ومثبت هست..یا داداشم زنگ زده که من اومدم تهران امشب خونه ابجی هستیم .بیا ببینم همو…ومن خیلی راحت گفتم امشب نمیتونم بیام….شاید اگه فبلا بود حسم بد میشد که برو ببینش ..حالا دفعه بعد معلوم نیس کی ببینید همو…وبه همسرم بگم ما رو ببر واونم نیاد وکلا حالم خراب شه… فکر کنم خیلی خودخواه شدم واز طرفی تنهاتر از قبل… دوس دارم تجربه های جدید داشته باشم ..برم اسکیت یاد بگیرم .استخر برم ..یا مسافرت برم ..وبا وجود دختر کوچکم که میدونم اینم یه ترمزه…با خودم میگم چجوری ؟؟

    ممنون از شمایی که تااینجا اومدی و خوندی واگه راهکار داری …دریغ نکن…

    دوستون دارم ..همتونو …یه خونواده بزرگ ..امن ..بدون قضاوت …والبته محترم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
    • -
      سید میثم رضوی گفته:
      مدت عضویت: 2483 روز

      سلام دوست عزیز

      دمت گرم که اینقدر بدون ترس از قضاوت دیگران داری خودتو نقد میکنی و خواهان پیشرفتی،

      استاد تو دوره کف قوانین در مورد شخصیت پدرشون صحبت میکنن که میگن بیرون یه شخصیت داشت و تو خونه یه شخصیت،

      که این دو شخصیت زمین تا آسمون با هم متفاوت بود،

      اینکه بیرون، مردم از ما تعریف و تحسین کنن خیلی عالیه ولی شخصیت واقعی ما اونیه که درون خونه داریم،

      مخصوصا اگر تو خونه بدونیم که در امانیم و زورمونم میرسه و هر جوری بخوایم میتونیم بتازونیم،

      شخصیت واقعی ما رو کسانی میتونن بفهمن که با ما زندگی میکنن،

      اونا میتونن بگن که ما چجور آدمی هستیم،

      البته گاها نمیتونن درست بیان کنن چون آگاهی که ما در اختیار داریم اونا باهاش معمولا غریبه هستند،

      مثلا همسرم میگی چقدر غر میزنی و من بهم بر میخوره و میگم چرا با من بد حرف میزنی،

      همسر من نمیتونه درست به من بگه که ایرادم چیه…

      ولی موضوع مهم اینه که ایشون از بعضی از رفتارهای من شاکیه،

      من باید بیام ببینم چرا غر میزنم؟؟

      چون توقع دارم همه باب میل من رفتار کنن و این یعنی غرور دارم،

      فکر میکنم دنیا رو به سفارش من ساختن و همه باید حول محور من بچرخن وگرنه من ناراحت میشم،

      اینجا نیاز به پذیرش دیگران همونطوری که هستند دارم،

      یعنی من وقتی دیگران رو بپذیرم قطعا دیگه دنبال تغییر دیگران هم نیستم و به طرز عجیبی دیگران اون رفتاری که مورد آزار من میشده رو ترک میکنن،

      این نیاز به شناسایی رفتارهای خودم داره و هر اعتراضی که به رفتارهای من میشه بهترین کمکیه که اونا دارن به من میکنن و من بجای ناراحت شدن باید ازشون تشکر کنم که دارن ایرادات منو بهم میگن تا من بیام بصورت ریشه‌ای حلشون کنم،

      یه مثال بزنم،

      مثلا من قبلا خیلی دیگران رو مسخره میکردم و تو جمع دوستام معروف بودم،

      یادمه یبار یکی پدر منو مسخره کرد و من میخواستم طرف رو تیکه تیکه کنم،

      بعد یکی از دوستام بهم گفت چقدر تو خودخواهی؟؟

      خودت که صد بار اینکار رو با ما کردی حالا یکی یه شوخی خیلی جزیی باهات کرد اینقدر بهم ریختی!!

      اونجا بود که فهمیدم آررررره

      من خودخواهم و فقط من حق دارم اشتباه کنم و دیگران اصلا حق ندارن اشتباه کنن،

      از اون تاریخ به بعد یادم نمیاد کسی رو مسخره کرده باشم،

      یعنی بعضی وقتا میرفتم پاره بشم که به یکی یه چیزی بگم ولی جلو خودمو میگرفتم و میگفتم دوباره شروع نکن الان جوری شدم که واقعا نه مسخره میکنم نه میبینم کسی مسخره کنه،

      ما خیلی ایرادات رو تو شخصیت خودمون داریم ولی اینقدر باهاشون صمیمی شدیم که اصلا ایراد نمیبینیم،

      بنابراین اگر کسی بخواد رو خودش کار کنه اولین قدمش اینه که بپذیره که منم انسانم و حتما یه سری ایراداتی دارم و با ایراداتم اوکی بشم و بشناسمشون و در صدد رفع اونا بر بیام،

      در مورد تنهایی هم باید بگم که منم مثل شما خیلی تنها شدم،

      من یه دوست صمیمی دارم که عضو سایتم هست و با ایشون فقط حرف میزنم دوستان زیادی هم دارم که سابقه دوستی زیادی هم با هم داریم اما نکته اینجاست که من اصلا حرفی ندارم با اونا بزنم و اگرم ببینمشون بجز سلام و احوالپرسی واقعا هیچی نداریم با هم بگیم،

      بنابراین من وقتی ندارم که اینجوری تو این جمعها تلف کنم،

      من اینقدر کار دارم و باید بشینم ترمزهام رو دونه دونه بکشم بیرون و حلشون کنم که اصلا بفکر اینکه برم پیش اونا هم نمیوفتم،

      واقعا قبلا که میرفتم تو جمع دوستام احساس خفگی میکردم،

      الان که مدتهاست تو هیچ جمعی نمیرم رو خودم کار میکنم و واقعا این برام لذت بخشه،

      ما خیلی کار داریم دوست عزیز،

      وقت رو نباید تلف کنیم،

      باید از این 4 روزه عمرمون استفاده کنیم و زندگی رو تو همه ابعادش تجربه کنیم،

      اگر خواسته‌ای داری ولی اتفاق نمیوفته یعنی ترمز داری،

      من جای شما باشم دوره کشف قوانین رو شروع میکنم به کار کردن تا چند سال دیگه با حسرت به زندگیم نگاه نکنم،

      امیدوارم که تونسته باشم کمکت کنم

      موفق باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
      • -
        طوبی گفته:
        مدت عضویت: 1223 روز

        سلام دوست عزیز ممنونم که برام کامنت گذاشتی و نکاتی رو گوشزد کردی برام ..درسته وقتی من رفتاری از طرف مفابل میبینم که خوشم نمیاد باید به خودم رجوع کنم ودرستش کنم

        چند روزیرهست که حرفا ورفتارایی میبینم ودقت که میکنم ..میبینم بععععله طوبی خانم اینا از درون خودته …باید باخودت بهوصلح برسی ومسئلتو حل کنی وبپذیری…زیادم رو عقل خودتحساب نکن..

        بسپار به اون بالایی خودش بهت میگه چکار کنی؟

        به امید روزهای بهتر وشادتر

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    سهیلا سلیمی گفته:
    مدت عضویت: 1194 روز

    سلام استاد عزیزم

    ممنونم که با صحبتهای زیباتون بهمون کمک میکنید تا بهتر خودمون را بشناسیم وعالی بشیم

    در مورد سوالتون ودرمورد اون بازخوردی که فرمودید من وقتی میخوام کلا در مورد موضوعی صحبت کنم یا تعریف کنم با تمام جزییات میگم که خیلی ها بهن میگن البته نه به حالتی که من ناراحت بشم ولی خودم متوجه میشم که حوصلشون را بعضی اوقات سر میبرم وهمسرم خیلی وقتها بهم میگه در مورد من وخیلی ها که کم حوصله هستن سریع برو سر اصل مطلب

    دومین موضوع اینکه خیلی ها بهم میگن زیادی مهربونی وواقعا هم همینطوره چون مهربونی بیش از اندازه باعث میشه لطف من براشون بشه حکم وظیفه که واقعا هم خیلی وقتها ضربش را خوردم حتی در مورد نزدیکترین افراد

    میدونم باید روش کار کنم ولی برام یه کمی سخته البته نسبت به قبل بهترم

    مسئله ی بعدی در مورد عمل کردن واقدام کردن مخصوصا در مورد ساختن پول استاد من همیشه سعی کردم آدمی باشم که درآمدی داشته باشم اما سطح توقعم به شدت پائینه ودر حد پول توجیبی این کار را کردم وهر وقت در مورد این چیزها با همسرم صحبتی میشه مدام اینا تکرار میکنه که عمل عمل حرکت وواقعا این قضیه بدجوری روی مخمه

    اما در مورد نکات مثبت

    یکی اینکه خیلی افراد بهم میگن تو رفتارت واقعا خدایی ودرسته_یا اینکه زیاد بهم گفته شده که تو انرژیت خیلی مثبته وما فقط نگاهت میکنیم آرامش میگیریم یا صدات پر از آرامشه ومعمولا با هر کسی ارتباط داشته باشم از فامیل گرفته تا همسایه ها ومشتریهام ودوستهای باشگاهیم همه میگن تو خیلی پر از انرژی مثبتی

    بازهم تشکر میکنم از استادم وخانم مریم جانم وهمفرکانسیهای دوست داشتنیم عاشق همتونم در پناه حق شاد باشید وپیروز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  8. -
    Fatima گفته:
    مدت عضویت: 1061 روز

    به نام خدا

    ردپای 101

    سلام استاد عزیز و دوستای خوبم

    در ابتدا از استاد سپاسگزارم بابت فایل ها و سایت بی نظیر که ثمره اون کامنت های فوق العاده دوستانِ!از کامنت آقای خوشدل و اقای مقدم راجب آنچه در داستان یوسف اتفاق افتاد

    هدایت شدم به دیدن سریال یوسف پیامبر

    خیلی تجربه جالبی بود ،اولین سریالی بود که بعد از 100 روز دوری از سریال ها نامناسب، دیدم

    اولین بار بود که سریالی به نیت جستجو درباره قوانین میدیدم ،لحظه به لحظه سریال برای من خلاصه شد در اشک و لبخند

    تا به حال با فیلمی اینطور احساساتی نشده بودم

    مخصوصا بعضی از قسمت های فیلم که باعث شد درک بهتری از قوانین و توحید پیدا کنم

    خداروشکر بابت سنت ها وقوانین الهی که برای هر انسانی ثابت

    خیلی خوشحالم که آگاه شدم به اصل توحید و شرک

    امید که بعد از آگاهی وارد مرحله عمل و ایمان بشم

    در ادامه کامنت دیشب درباره بازخورد ها

    خیلی فکر کردم که دیگه چه بازخورد منفی بهم شده

    یکی از اونا درگیر جزئیات بودنه !گاهی انقدر تو کاری ریز میشم و کمال‌گرایی میکنم که کلا بیخیال ادامه دادن میشم

    همین باعث میشه منتظر یه روز بی نقص یه شروع بی نقص و هر چیز بی نقص باشم!

    مورد بعدی کسی بهم نگفته ولی خودم بهش آگاهم

    بسیار راحت آدم هارو حذف میکنم و کاملا کاری که باعث حذفشون شده ،یادم میمونه!

    دارم سعی میکنم بپذیرم من آدم کامل و 100 درصد درستی نیستم

    بقیه هم همینطور !

    بیشتر به جای سبک سنگین کردن رفتار دیگران به این فکر کنم من چیکار کردم که همچین تجربه ای وارد زندگیم شده؟چه درسی داره واسم؟چه باوری باعث شده این اتفاق بیفته؟

    البته که خیلی کار داره اما تلاشم میکنم که خالق بودن خودم رو فراموش نکنم

    سپاسگزارم

    در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  9. -
    مبینا حیدری گفته:
    مدت عضویت: 2434 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام

    چه الگوهای تکرار شونده ای در بازخوردهایی که افراد از رفتار و عملکرد تان به شما میدهند،میتوانید پیدا کنید؟

    یادمه که نوجوان که بودم هر وقت با دوستم بیرون می‌رفتیم بهم می گفت تو چرا در مورد چیزهایی که دوست داری صحبت نمیکنی؟چرا از چیزهایی که تو بازار مثلاً می‌بینی و خوشت میاد چیزی نمیگی؟که طرف مقابل تورو بیشتر بشناسه و مثلاً اگر بخواد واست کادو بخره بدونه تو چیو میخواهی

    و من از همون زمان متوجه شدم که بسیار واسم سخته که احساساتم رو بروز بدم،بسیار واسم سخته وقتی کسی رو میبینم شادی و حال خوبم رو بهش ابراز کنم،خوشحالی ناشی از دیدار رو ابراز کنم،یا در رابطه با همسرم هم فهمیدم سخته ابراز عشق کردن،همون که استاد میگن عشق تون رو روزنامه ای ابراز کنید و عشق امروز رو به فردا و تحسین امروز رو به فردا نیاندازید ،میدونم که اینها ناشی از کمبود عزت نفسم هست که خودم رو سانسور و خودم رو ایگنور میکنم،خودم رو قبول ندارم،نظرات خودم رو ارزشمند نمی‌دونم.

    مورد بعدی در رابطه با فرزندم هست،پسرم بهم میگه مامان تو خیلی خوبی،همه چیزت هم خوبه فقط زود عصبانی میشی اگر اونو خوب تر کنی بهتره،اینم برمی‌گرده به کمال گرایی من هست،همیشه می خوام پسرم مطابق میل من رفتار کنه،کنترلش کنم و اونم سریع به حرفم گوش بده ،و اگر اینطوری نشه عصبی میشم.

    مورد بعدی توقع داشتنه ،چند بار دوستام بهم گفتن …راست هم میگن،من توقع دارم بقیه حالم رو خوب کنند،بققیه ازم حمایت کنن،بقیه تنهایی ام رو پر کنند،بقیه من رو شاد کنند من رو با هدایا و مهربانی هاشون سورپرایز کنن،بقیه حدس بزنند من چطورمه و مطابق میل من رفتار کنن،از همسرم که تا سرحد خدا توقع دارم….شرک عجب شرکی

    مورد بعدی اینه که بهم میگفتن تو قلب مهربونیت داری اما کلمات تند و تیزه چون با خودم در صلح نبودم و می خواستم هر طور شده بقیه رو درست کنم نه اینکه خودم تغییر کنم…

    مورد بعدی اینه که همه بهم میگن و همسرم هم میگه خودت می‌دونی چه کاری درسته چه کاری غلطه اما…انجامش نمی‌دی⁦:⁠-⁠|⁩

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  10. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1491 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    چه الگوهای تکرار شونده ای در بازخوردهایی که افراد از رفتار و عملکرد تان به شما می دهند، می توانید پیدا کنید؟

    همیشه اگر در جمعی باشم از من این سوالات می شود: چرا این قدر ساکتی؟ ما هیچی از تو نمی دونیم .تو چی کار می کنی؟ تو خیلی مظلوم هستی و نمی توانی حقت را بگیری. ویا می گویند: به حال دیگران دلسوزی می کنی و بیشتر به فکر دیگران هستی تا خودت، خیلی مهربونی. خیلی هم تشکر می کنی. به من بعضی اوقات می گویند چقدر همه جا را تمیز می کنی؟چرا از جمع فرار می کنی؟چرا به فکر آینده نیستی؟

    سوالاتی که در بالا از من می پرسند همیشه و همیشه در زندگی من وجود داشته است از سالها قبل از زمانی که به یاد می آورم ومن عادت کردم به این پرسشها به این قضاوت‌ها و کمتر به یاد دارم که از این سوالات ناراحت شده باشم البته با خود در صلح نبودم اما چون می دانستم که زندگیم چه روالی دارد این قضاوت‌ها برایم بی اهمیت بود آنها را مانند حرفی بدون پایه و اساس می دانستم و مورد مهم دیگر این که این سوالات را از زبان کسانی می شنیدم که هیچ اعتقادی به آنها نداشتم. در واقع اگر می توانستم به آنها جوابی می دادم که ساکت شوند اما از آنجایی که این کار را بیهوده می دیدم و از بحث کردن با دیگران گریزان بودم به یاد نمی آورم که جوابی به آنها داده باشم و به همین دلیل این سوالات برای من مرتبا تکرار می شد و دیگر اگر پرسیده نمی شد جای تعجب داشت.

    نقطه عطف زندگی من آشنایی با استاد و خانم شایسته بود که آنها مهر تاییدی بر برخی رفتار من زدند و من دانستم که راه را درست می رفته ام هر چند که این اواخر دیگر به خودم هم شک کرده بودم از بس که تکرار می شد و تمامی هم نداشت مانند ضبط صوتی شروع به صحبت می کردند حتی بعضی از نزدیکان هم که کم و بیش مرا می شناختند هم دست کمی از دیگران نداشتند. اما اکنون به لطف خدای مهربان و با کمک دستان خداوند که قوانین را به من آموختند روز به روز و ساعت به ساعت بر باورهایی که می سازم و سعی در یادگیری آنها دارم راسخ تر می شوم و تا ابد با عشق و نیاز به این قوانین راه را طی خواهم کرد . به امید خدای یکتا که رب من است و من بنده او و من منتظر به واقعیت پیوستن قول خداوند هستم که مرا اجابت خواهد کرد.

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای: