این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/07/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-07-18 07:31:352024-07-18 07:33:31چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم
کارمو از کارگری تو بازار شروع کردم بعد از پنج سال کارگری برای خودم کسب و کاری راه انداختم که پیشرفتهای فوقالعاده ای کردم ولی با باورهای محدودی که داشتم و اینکه یه عامل بیرونی رو مقصر اصلی میدونستم تو کسب و کارم برشکست شدم طوری که به طور کامل کسب و کارمو تعطیل کردم با این باور که من همش بد میارم و نمیتونم موفق بشم وارد شرکتی شدم و چشم دوختن به سر ماه تا حقوقی بگیرم و امرار و معاش کنم ولی ته دلم یه نور امیدی داشتم که اوضاع اینطور نمیمونه درست میشه تا اینکه بعد از هشت سال کار کردن تو شرکت تصمیم گرفتم که برای خودم کار کنم ولی این بار به خودم قول دادم هر ایرادی داشته باشم یا به هر مشکلی برخوردم به هیچ عنوان به خونه اول برنمیگردم دنبال ایرادم میگردم تا درستش کنم و صورت مسئله رو پاک نمیکنم که برای بار دوم هم من به مشکل تو کسب و کارم برخورد کردم ولی اینبار به دنبال چرایی کارم بودم و برای بهتر شدن تلاش میکردم که خداوند یه ایده ای بهم داد و من هم سریع به دنبال ایده خداوند رفتم و چقدر برام بهتر شد و تو این مسیر که حرکت کردم با استاد عزیزم و سایت إلهی آشنا شدم و خداوند و هزاران میلیارد بار شکر میکنم بابت تعهدی که به خودم دادم و روی حرفم وایسادم و خداوند وقتی عمل منو دید هدایتم کرد تو این مسیر که من دارم حرکت میکنم خییییلی از ایرادهای کارمو پیدا کردم که مستقیماً به شخصیت و دیدگاه من نسبت به جهان هستی ربط داشت و الان روی بهتر شدن شخصیتم کار میکنم و نتیجه با در آرامش بودن و حال خوب تو زندگیم داره رقم میخوره و دنبال مقصر دیگه نیستم چون فهمیدم که آبشخور تمام اتفاقات زندگیم از خود منه و باورهایی که داشتم و دیدگاهی که نسبت به خداوند داشتمه و فقط باید تمرکزی روی تغییر بنیادین شخصیتم کار کنم چون همه چی به خودم برمیگرده جهان و خداوند هیچ فرقی نکرده و نمیکنه این من هستم که باید خودمو در مسیر دریافت و مسیر درست قرار بگیرم من باید با جهان هماهنگ باشم و این میسر نمیشه مگر با استمرار داشتن در مسیر درست با آگاهی و آموزشهای دورهای استاد عزیزم خییییلی بهتر از قبل شدم و میشم و ادامه میدم تا در و تخته بهم جفت بشه تا چرخ دنده های زندگیم خوب روغن کاری بشه همه چیز به باور برمیگرده فقط با کنترل ذهن باورهای خوب باید بسازم همون طور که تو دوره قانون سلامتی نتیجه فوقالعاده ای گرفتم با اون باور مسیرم و ادامه میدم که این هم تکامل میخواد و صبر کردن، نشانه ها برام میاد و میدونم که مسیرم درسته چون حالم خوبه آرامش دارم ولی یه سری ترمزهایی تو ذهنم هست که باید برطرفشون کنم و از سر راهم بردارم و اونم سپردم به خداوند تا هدایتم کنه و شرایط و برام جور کنه همین الان هم من یه آدم موفقی هستم دلیلش بودن در کنار استاد و دوستان عزیزم و زندگی کردن تو این فضای بینظیر و فکر کردن برای چطور بهتر شدن در دنیایی که انسانها برای خودشون شهرآشوبی درست کردن چقدر عالیه وقتی از بدنه جامعه جدا میشی و فکری میکنی که اکثریت در فرکانسش نیستن و چقدر عالی میشه دنیای تو
استاد عزیزم عاشقانه دوستون دارم و دوستان عزیزم بهترین ها رو براتون از درگاه خداوند متعال خواهانم چون لایق بهترینها هستید هر کجا که هستید در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
توی مسافرت خونه هرجا به هرشکلی که بتونم از راحت ترین روش کار میکنم
برای همین کارهای عقب افتاده خیلی کمی برام مونده
و من خیلی رشد کردم و توی دل همه ترس هام رفتم
شکر خدا نتایج زندگیم بی نهایت مثبت شده و من الان دارم از
یه کافه بی نهایت دنج و کلاسیک یه هتل چهار ستاره
توی یکی از ثروت مند ترین شهر های ایران
با بهترین همسفرهای دنیا پدرمهربونم که بییییی نهایت عاشقمه و بهم احترام میزاره کمکم میکنه حمایتم میکنه
مادر مهربونم که بی نهایت داره رشد میکنه و عاشقانه منو تحسین میکنه
خواهر نوجوونم که عاشق منه و همش تحسینم میکنه با اینکه نوجوون هست ولی خودشو با من مقایسه نمیکنه و عاشق منه
برای شما استاد گلم عشق من کامنت مینویسم
استاد پدرم مادرم حتی خواهرم عاشق شما هستن
و فایلاتونو گاهی گوش میکنن به خاطر اینکه تغییرات مثبت منواز آموزه های شما میبینن اما تغییرات من انقدر زیاده که گاهی وقت خودمم باورم نمیشه البته که سعی میکنم باورمبشه جون اگر نشود اگر تونم این حد از عالی بودن رو بپذیرم نتایج برمیگرده
شکرخدامن همیشه عالی عمل میکنم
خب بریم سراغ تمرین من همیشه باید روی خودم کار کنم و نتایج منوگول نزنه
کجاها ذهن شما به خاطر یک اتفاق نامناسب توانست بنیان باوری شما را بر اساس آن ناخواسته شکل دهد،
امیدواری و خوشبینی را از شما بگیرد و شما را به این نتیجه برساند که از این به بعد قرار است همین نتایج بد رخ بدهد.
سپس به خاطر این باور، هیچ قدمی برای بهبود آن روند بر نداشتید؟
استاد هرچی فکر میکنم چیزی به ذهنم نمیرسه چون واقعا دارم روی تمام ناخواسه هامکار میکنم و همش در حال بهبود هست
اما یه موردی هست توی کسبو کارم که الان به ذهنم اومد که اگر روی این مورد کار کنم نتایج بیشتر خواهد شد
استاد منیه کسبوکاری راه اندازی کردم تفرسبا سه ماهه
شغل قبلیمو رها کردم با اینکهسه سال بود داشتم کار میکردم ولی چون دیدم علاقه ندارم به راحتی رها کردم
باور کنید که دارم راست میگم به راحتی رها کردم
درهرصورت
مشغول به کار مورد علاقم شدم
و خداوند به خاطر حرکت من شرایط زندگی منو باز بهتر کرد
و نعمت های زندگیم بیشتر شدن و بهم کمک میکنن که راحتتر روی کار مورد علاقم کار کنم
با اینکه هنوز به در آمد نرسیدم ولی نشانه هارو دارم میبینم
و تبلیغات کلامی و و و فوق العاده ای دارم
من توی کارم چند تا ویدئودرست کردم اوایل دیدم سخته
بازخوردش خوب بود
بالاخره اولین ویدئو های من بود ولی من میخواستم بیشتر باشه و به پیج بقیهنگاه میکردم میگفتم غلانی هم اولشه پس چرا بیشتر لژ من دیده میشه
انقدر این نجواها به ذهنم فشار آوردن که من دیگ نتونستم ویدئو درست کنم
نجواکردن ذهن یک چیزه
حرکت نکردن یه چیز دیگ
استاد همیشه میگن با اینکه میترسی باید حرکت کنی
ولی من تقصیر رو گردن نجواها نمیندازم
مقصر منم که حرکت نکردم
و باعث شده فقط همونچنتا ویدئو رو داشته باشم
رشد منمیتونست خیلی سریعتر باشه
ولی هی عقب انداختم
هی عقب انداختم و روز بروز این نجواها کلفت تر شدن
شکر خدا بزودی در اولین فرصت شروع میکنم به ساخت ویدئو
استاد واقعاشختهآدم نمیدونه از کجا بگه از کجا شروع کنه به بیان مطالبی که بلده
من اولین بارمه که میخوام یه دوره آموزشی بسازم
مطالب خیلی زیادی هست این منوگیج میکنه
ولی من از شما یاد گرفتم که حرکت کنم
و در مسیر یاد میگیرم
ب) بنویسید کجاها با اینکه اوضاع خوب پیش نرفت و نتیجه ناخواسته رخ داد اما شما افسار ذهن را در دست گرفتید و توانستید به ذهن خود بگویید:
“درست است که این بار اوضاع خوب پیش نرفت اما 100 ها بار اوضاع خوب پیش رفت. در نتیجه این اتفاق هیچ معنایی ندارد و قرار نیست دوباره این ناخواسته رخ دهد. تنها کار من این است که: ایراد کارم را پیدا کنم، بهبودها را ایجاد کنم تا نتایج حتی بهتر از قبل ایجاد شود” و به این شکل خوشبینی و امیدواری خود را همچنان حفظ کردید؛
در این مورد ک مثال های زیلدی دارم اما یکیشو مینویسم
مثلا در مورد رابطه با همسرم
وقی به تضادی میخوردیم به شکل های مختلف که از دوره 12قدم وعزت نفس یاد گرفتم سعی میکردم خودم رو از فکرش بیرون بیارم و بگم هزاران ساعت بوده که باهم خوش بودیم اگه الان اینطوری شده حتما من باید تغییر کنم افکارمو باورهامو رفتارمو
تغییر بدم
و به این مورد خوردم که به هییییییچ وجه نگم اون چه مشکلی داره
هرر وقت این فکرا اومو که اون باید تغییر کنه باز به تضاد خوردم
همیشه سعی کردم تمرکزم رو روی خودم نگه دارم و تمرکزصدرصد روی خودم نگه دارم
به نام خدای که در این زمان مناسب مرا هدایت کرد تا قانون بفهمم
ذهن نجواگر چه قدر فریب کاره و باید باهاش کنار بیای
امروز غروب من ودخترم رفتیم پارک نزدیک خونمون موندیم تا غروب ببینم حالم خوب بود اومدم خونه پسر کوچکم چون با من نیومده بود کلی غر زد برای غذا…چرا مگه غروب چی داره…
بردمش بیرون تا گوجه و سیب زمینی نزدیک بود بخریم این قد غر زد حالمو خراب کرد من غذای خوب می خوام تو درست نمیکنی عاشق برنج هست گفتم ببین من ظهر کنسرو خوشمزه درست کردم دیروز کباب درست کردم چرا همش غر می زنی ذهن ام نجوا میکرد کو پول کو کار گرونه بیکاری …من هم سرش داد زدم اومدم خونه دخترم که ماشاالله خیلی قانون کار میکنه می خنده میگه مستکن هست برام میگه آروم شدم کنترل ذهن کردم و دخترم کلی کامنت جدید برام خوند حالم جا اومد اومدم گفتم بنویسم خدایا شکرت برای این سایت برای دخترم الهی هزار مرتبه شکرت
باید کلک ذهن بلد باشی همش وعده فقر بی پولی و بیکاری میده و کنترلش کنی
از دخترم تشکر کردم که کامنت خوند بام حرف زد
استاد سه سال پیش رفتیم عروسی دختر برادر شوهرم خانواده مادرم هم اومده بودند باران بود تالار بودیم برگشتیم خونه خونه مادرم سرقت کرده بودن ….
از اون موقع تا الان هیچ وقت جرات نمیکنن برن جای وقتی خونشون کلنگی بود و در و پیکر نداشت این قدر نترسیده بودن میرفتن همه جا ولی الان خونه رو نو کردن خیلی میترسن
همش مادرم توی ذهن اش نجوا داره می ترسه جای نمیرن ذهن فریب میده
الان من می فهمم بابا هزار بار خونه رو ول کردن چیزی نشده همون یکبار برای همیشه مونده توی ذهن همه
خیلی این مثال ها رو دیدم ولی الان یادم نیست نمی دونستم فریب ذهنه باید افسارش بدست بگیریم
یا پسر بزرگم توی محرم ازدواج کرد بهش میگفتم برای این موفق نشدی تو ازدواج چون محرم انگشتر و شیرینی بردی الان گاهی یادم می افته و توی ذهن ام خودمو فریب میزنم
خدایا بهم آگاهی بیشتر بده چون دیروز تکرار کردم و به خودم گفتم باور مخربی هست باهاش کنار بیام باورم درست کنم
این فایل به موقع بود و بهم آگاهی داد خدایا شکرت
سپاسگزارم استاد همیشه به فکر شاگردهات هستی
ممنونم از بچه های سایت الهی بابت کامنت های عالیتون
بنویسید کجاها ذهن شما به خاطر یک اتفاق نامناسب توانست بنیان باوری شما را بر اساس آن ناخواسته شکل دهد، امیدواری و خوشبینی را از شما بگیرد و شما را به این نتیجه برساند که از این به بعد قرار است همین نتایج بد رخ بدهد. سپس به خاطر این باور، هیچ قدمی برای بهبود آن روند بر نداشتید؟
مثلاً همین امروز توباشگاه داشتم تمرین میکردم
به خاطر مصدومیت سرشانم مجبورم تمرینات بالاتنه رو خیلی با وزنه پایین بزنم یا حتی بعضی حرکات رو نزنم …
چرا چون توی حرکات سرشانه دچاراسیب شدم ذهنم منو خیلی میترسونه .نه تودیگه خوب نمیشی این سرشانه تو دیگه خوب نمیشه
کم کم حجم عضلاتت میریزه بهم
نه توبلد نبودی سرشانه بزنی یا العان دیگه ول کن سرشانه کلا کارنکن ….
و..راستش العان چندوقته که این آسیب باعث شده خوب تمرین نکنم ….
و همین یه آسیب کوچیک باعث شد از ،رژیمم هم غافل بشم انگار انگیزمو کم کرده ….
اما العان که این فایل رو گوش کردم انگار یه تلنگر خوردم وبازم آگاهانه سعی کردم ذهنم رو آرام کنم
ونزارم دیگه ادامه بده …..
با خودم گفتم خوب ok من العان آسیب دارم اشکال نداره
این همه وقت تمرین کردم سرشان زدم نمیدونم پرس سینه زدم یک بارمشکل پیدا نکردم
حالایه بار این اتفاق پیش آمده
چیکارکنم دیگه تکرار نشه برام چیکارکنم ؟
گفتم اولین و بهترین کار اینه دهنمو کنترل کنم
خودمو آرام کنم
من العانم خیلی عالیم اشکال نداره رژیمو رعایت نکردم
دوباره شروع میکنم .
توتمریناتم سعی میکنم حتی اگه بلدم بازم ازخدا هدایت بخوام که خدایا تو بگو امروز این حرکتو چطور بزنم تاثیر بیشتری داشته باشه واسیب کمتری ببینم ….
وسعی میکنم بازم باتمرکز وصحیح تمرینات رو انجام بدم
نه تنها تمرینات بالاتنه بلکه کل بدنم رو …
وچقدر خوب خدایا شکرت این فایل اصلا منو از خواب بیدار کرد واقعا چندروز بود ذهنم داشت ازخودم مایوسم میکرد واسه یه آسیب کوچیک سرشانه که اونم به زودی خوب میشه …..
خوب توی زندگیم این مسأله زیاد پیش آمده …
مثلاً دیروز عصر رفتم پیاده روی و تنها بودم خیابان تقریبا خلوت بود …
من خیلی اتفاقی یه داستانی رو شنیدم در مورد یه اتفاق ناجالب برای شخصی که اصلا برای خیلی وقت پیش بود …
اما همینکه تواون خلوتی خیابان رسیدم ذهنم شروع کرد به چرت وپرت گفتن….
منم به خودم گفتم من این مسیرو چندین بارامدم ورفتم وتازه منی که دارم روخودمکارمیکنم وایمان دارم خدا حافظ ونگهدارمنه وقدرتی بالاترازقدرت خدانیست وحتی اگر ناخواسته ای باشه بازم درهرصورت من وجه خوب وخیریت اون اتفاق رو میبینم ..
پس ساکت شو وادامه نده هیچ اتفاقی پیش نمیاد ومن راحت برگشتم خونه
ویا بارها شده توی روابطم با همسرم یه موضوعی پیش آمده ومن حالا دیر رسیدم خونه ذهنم شروع میکنه به حرف زدن وخیلی از اتفاقات تلخ گذشته رو برام میاره …
اما من یادگرفتم بهش اجازه ندم ادامه بده چون میدونم اگه بهش اهمیت بدم اتفاقات بدتری رخ میده ومیگم من ارزشمند ولایقم لایق یک رابطه پراازصمیمیت وعشق...
بعدشم هیچ اتفاقی رخ نمیده حرفی زده نمیشه چون من همیشه سرتایم به کارم میرسم واصلا حتی دیرم بیام خونه همسرم با روی خوش ازم استقبال میکنه باید بتونم احساس لیاقت وارزشمندی خودم رو بیشتروبیشترکنم ونزارم ترسهای گذشته تجربیات تلخ گذشته منو مغلوب خودش کنه و،وقتی ذهنم رو آرام میکنم نه تنها اتفاقات خوب پیش میره بلکه پیش آمده همسرم دیرتر ازمن به خونه برگشته و واقعا من خیلی وقتها آگاهانه مراقب این نجوای ذهنم هستم و خداروشکر هم تا حالا هیچ اتفاقی که ناخوشایند باشه تواین مدت توروابطم رخ نداده …
حتی توی رابطه با یکی ازدوستانم یه سوتفاهم براش پیش آمد یه کم ازم ناراحت شد
فردا رفتم باشگاه رفتم خودم پیشش سرصحبت رو باز کردم براش توضیح دادم وگفتم اگه نتونستم خوب همون موقع توجیهت کنم معذرت میخوام …
ذهنم داشت منو میخورد که تونباید بری وبگی چون ممکنه دعوابشه توبلد نیستی توارتباطات با بقیه درست حرف بزنی …چرا میگفت چون درگذشته من ازاین تجربه ها داشتم و واقعا بلد نبود چیکارکنم …..
اما بهش گوش نکردم وبهش گفتم من دارم رو خودم کارمیکنم شهامت حرف زدن دارم ازهیچ کسی هم نمیترسم ..
واصلا این توجه به نکات مثبت اطرافیان یه شاه کلید برای برقراری ارتباط حتی بابدترین آدمها وگندترین اخلاقهاست ….
درکل رفتم وازخودم راضی بودم وخیلی عالی همه چیز پیش رفت تازه چقدر اعتماد به نفسم بالاتر رفت خداروشکر….
اینم بگم
من قبل اینطور نبودم اصلا نمیتونستم حرف بزنم
چون اونقدر اعتمادبه نفس پایینی داشتم که تمام بدنم میلرزید وممکن بود به جروبحث وحتی به جاهای باریک بکشه ……
یا بمونه تودلم نگم به طرف بشه کینه و کدورت …
ولی خداروشکر اینا روتوخودم دارم خوب حل میکنم
و هرروز به درک بهتری از کنترل ذهن میرسم خداروشکر
خدارو هزاران بارشکر تواین مسیر اینقدر من تغییر کردم وهرباردارم به درک بهتر وعمیق تر به شناخت قوانین جهان میرسم …
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین ودوستان بزرگوار تشکر از شما عزیزان برای آگاهی های ناب
قانون جهان هستی این است که به هر چیزی توجه کنی از جنس همان وارد زندگیمون میشود
یکی از تجربه های من در این مورد رانندگی بود که من خیلی مقاومت داشتم برای یادگیری اون ولی با کار کردن روی خودم و احساس لیاقت وارد این ترس شدم و در دورهی اول در آزمون قبول نشدم ولی باز ادامه دادم تا قبول شدم
ویا در مورد تابلو فرش هم اول کار خیلی برام سخت بود ولی با ادامه دادن الان سه تا تابلو فرش بافتم
خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها
تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم
ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای
سلامی پر از مهر و عشق الانم به شما دو استاد عزیزم و دوست عزیزی که داری این کامنت رو میخونی.
استاد جانم من یک کنترل ذهنی داشتم که باید درموردش مینوشتم براتون و احساس کردم اینجا جای مناسبشه
از اینجا شروع کنم که قبل از دوران دبیرستان من همیشه شاگرد خوبی بودم تو مدرسه نمراتم خوب بود و همیشه سر گروه ریاضی بودم حتی تو راهنمایی درسای ریاضی دبیرستان رو میخوندم و اول دبیرستان هم کمک دوستم کردم ک ریاضیشو که افتاده بود قبول بشه
با شروع دوم دبیرستان دیگ درس نخوندم و ممراتم بد و بدتر میشد و رشتمم ریاضی بود
در حدی که معدل کتبی پیش دانشگاهیم شد 10 :))
همین درس نخوندن من باعث شد مدیرم بشدت باهام بد باشه و تحقیرم کنه یا به دوست صمیمیم گفته بود که با ابوتراب رفت و امد نکن و حرفایی ک اصلا درست نبود
خب من خیلیی خورد شدم و عزت نفسم شکسته شد تو دبیرستان و به معنای واقعی احساس خنگی میکردم
دانشگاه وارد رشته معماری شدم و بیشتر درسا عملی بود و من چون عشق دوبارم ب درس خوندن شروع شده بود نمراتم خوب میشد
ولی برای دروس تخصصی که محاسباتی بود احساس میکردم نمیتونم از پسش برنمیام و فلان همین هم باعث شد دو تا درسامو بیوفتم و دوباره بردارم
این عدم عزت نفس خیلی با من بود ولی تو همون دانشگاه ترم های بالا تر خیلی روی خودم کار کردم و خب شرایط بهتر شد و دو تا درس بعدی محاسباتیم رو با نمره بالا تر از 19 قبول شدم
ولی هپچنان این احساسی ک تو نمیتونی باهام بود تا الان که 28 سالمه و همین دو ساعت پیش از ازمون نظارت اومدم
خب داستان از اینجا شروع میشه که من چند هفته پیش شروع کردم به خوندن ازمون (ازمون جزوه بازه و با حدود سی کتاب)
استاد اون حسه دوباره اومد و شروع کرد به اینکه تو نمیتونی تو توانایی نداری اصلا مگه میشه بار اول قبول شدن تو چجوری میحوای این کتاب هارو بفهمی
استاد ولی من الان تفاوتم با قبلم اینکه با اموزه های شما اشنام و با ندای درونم با خدای درونم اشنام
من اومدم به قول خانم شایسته در کشف قوانین
ورودی های قدرتمند کننده رو مستمر تکرار کردم
یعنی ترمزامو نوشتم الگوهامو نوشتم اگر بشود هارو نوشتم و دلیل منطقی هم برای ترمزام اوردم
و شروع کردم به خوندن و تست زدن
تا دیروز خیلی خوب پیش رفتم و دیروز وقتی یک سری تست زدم قبول نشدم و دوباره نجوا اومد
یکم بهمم ریخت ولی من شروع کردم به صورت هدایتی در سایت چرخیدن و فایل دیدن
بعد یه ویدئویی دیدم که از تولد انشان بود و خدا بهم گفت همون خدایی که تو رو از هیچ بوجود اورده و تا این حد هواتو داشته همون خدا کمکت میکنه
اون صدا بهم میگفت مگر از زندگی چه میخواهی که در خدایی خدا یاقت نمیشه
بعد خیلی اروم شدم
دیشب ولی خوابم نمیبرد و خواب و بیدار بودم هی باهاش صحبت میکردم مدام ازش درخواست میکردم و میگفتم خدایا من هیچی نیستم همه چیز تویی اصلا خودت امتحان بده من ناتوانم و گفتم اگ مسیر درست اینکه من نظارت داشته باشم همین دفعه اول قبول بشم
صب ک رفتم سر جلسه استزس گزفته بودم ده دقیقه مونده بود ب ازمون خدا گفت چشماتو ببند نفس عمیق بکش
و گفت تکرار کن
خداوند همه چیز میشود همه کس را
ازمون شروع شد و من شروع کردم تست زدن جوابای اول رو پیدا نمیکردم میگفت رد شو برو (برای قبولی از صد نمره 50 رو باید بگیری)
کم کم صفحه بعد سوالا بهتر شد بهش گفتم خدایا هوامو داری گفت حواسم بهت هست
بعد رسیدم به یک سوال که گفته بود کدام مورد صحین است
یعنی من باید تو یک بخش از کتاب دنبال 4 موردش میبودم تا گزینه رو پیدا کنم
یهو رفتم سراغ گزینه 3 و اول اونو خواستم پیدا کنم که در همون چند لحظه اول پیدا شد و دیدم همون گزینه صحیحه
این اتفاق حین ازمون چندین بار افتاد و من فقط با دیدن یکی از گزینه ها برخورد میکردم ب جواب
یکم بعدش برخورد کردم به یه سوال دو بخشی بخش اول پیدا شد و بخش دوم نه
همون لحظه مراقب اومد رای امضا و من صفحه رو گم کردم
یه لحظه نجوا اومد گمش کردی دیگه پیداش نمیکنی
خدای درونم میگفت الخیر فی ما وقع
استاد من کتاب رو باز کردم و همون لحظه جواب پیدا شد :))
و در اخر بهترین امتحانی بود ک من زدم
جواب امتحان دو ماه دیگ میاد و من نمیدونم که قطعی قبولم یا نه ایشالا به احتمال 90 درصد قبولم…حالا جدا از این قبولی استاد این متفاوت ترین امتحانی بود ک تو عمرم داشتم واقعا شور و شوقی درونم زنده کزد ایمانی درونم بپا کرد که الان چندین بار بیشتر از قببم به خدای درونم ایمان پیدا کردم … دیروز فایل 10 توحید عملی رو گوش کردم و شما گفتی تو تیر نزدیا خدا تیر زد امروز امتحان من رو خدا داد و میخوام دیگ همه کارهامو اون انجام بده اون بگه و الهام کنه واقعا زندگی با وجود این نیرو و استفاده ازش هیچ سختی درونش نیست هیچ مشکل غیر قابل حلی ..ولی به شرط ایمان:))
تحسینتون میکنم کنترل ذهنتون رو، تحسین میکنم که اینقدر عالی از خدا کمک گرفتید، درخواست کردید و خداوند پاسخ داده بهتون، تحسین میکنم که اعتبار نعمت اینکه امتحان رو خوب گذروندید رو به خدا دادید، یه حسی گفت ای کاش خدای من هم همینطور بود، بعد سریع جلوش رو گرفتم، نه، خدای من هم همینطوره، هدایتم میکنه، باهام حرف میزنه، هوام رو داره، به همه ما وصله، فقط باید مقاومت نکنیم.
خدا رو صد هزار مرتبه شکرت.
ممنونم که نتایجتون رو با ما به اشتراک گذاشتید، باز هم تحسینتون میکنم.
خیلی حالم خوبه چون میبینم چقددددر تغییرات داشتم اصلا مدارم فرسنگها جابجا شده انگار دوسال من اینجا بودم هرروز کامنت میخوندم ثانیه ای از فایل ها و کامنتها و سایت دور نبودم ولی ولی ولی راه رو اشتباه میرفتم البته اونم جزوی از تکاملم بوده الان که فکر میکنم اشتباه نبوده من وقتی وارد این جا شدم خیلی داغون بودم من دنبال احساس خوب لحظه ای بودم دوسال دنبال این بودم که از خودم فرار کنم از باورهای منفیم از نجواهای ذهنم فرار کنم هر وقت ذهنم پر از نجوا میشد اصلا نمیومدم ببینم چه باوری دارم که اینطوریه میومدم اشغالارو میریختم زیر فرش و اعراض میکردم لحظه ای حالمو خوب میکردم ولی همچنان ذهنم درگیر بود اصلا از خودم میترسیدم از اینکه رو کاغذ چیزی از خودم و نجواها بنویسم میترسیدم از خودم وحشت داشتم و خودشناسی برام معنایی نداشت الان خیلی خوشحالم که انگار خیلی عوض شدم
من از وقتی شروع کردم به دوست داشتن و پذیرفتن خودم همه چیز عوض شد من کم کم دارم خودم رو میشناسم و میپذیرم سخته اما شدنیه شاید الان نیم درصد پیشرفت کردم
اومدم دیدم این چندوقته چقدر همیشه در طول روز زمانهای زیادی من حالم عالیه تمرکزم رو نکات مثبته دارم مدام با خودم حرف میزنم الان حس میکنم با خودم دوست تر شدم و نجواهای ذهنم کمتر شدن
چند روزه اومدم دقت کردم به نجواهای ذهنیم و دیدم صد درصدش کاملا به خاطر احساس ارزشمندی پایینه و اگر این درست بشه خیلی همه چیز بهتر میشه
نجواهای من تو این چند روز اخیر حول این موارد بوده:
1/احساس گناه و عذاب وجدان درمورد خانوادم
2/حسادت
3/عجله برای رسیدن به خواستم که از مقایسه میاد
4/ذهنم میاد میگه کی؟تو؟ تو حد فلان کاری؟تو ارزش اینو داری؟ تو کی باشی اخه؟؟؟ تو عددی نیستی
تو ارزشت کمتر از این حرفاس فلانی خوبه اون ارزشمنده
(یعنی ذهن ادم انقد میتونه دشمن تر از هر دشمنی باشه؟؟؟؟ واقعا که دشمن هر کسی درونشه دوست هر کسی هم درونشه) بعد میام بهش میگم اره من!!!! خیلی هم خوبم خیلی هم با ارزشم خیلی هم جذاب و خفنم هیچیم کم ندارم . من نه پس کی؟ خودم خیلی هم خوبم خودمو دوست دارم
بعد این حرفام انگار ساکت میشه و من حسم خیلی بهتر میشه
5/احساس بی ارزشیم رو نسبت میده به هرچی تو زندگیمه مثل بچهام مثل شوهرم مثل همه چی و انگار از دریچه ی احساس بی ارزشی دنیارو نشونم میده ولی من بازم بهش میگم برو بابا خیلی هم خوبیم دلتم بخواد خخخخ
6/گاهی که یه حس خوبی دارم مثلا از تو تراس نشستن و افتاب دیدن میاد میگه یادته اون زمان که داغون بودی با استاد اشنا نبودی و زندگیت افتضاح بود همین احساس رو داشتی وقتی میومدی تو تراس و همین شور و ذوق رو تجربه میکردی نکنه هنوزم همون ادمی و هیچ تغییری نکردی نکنه هنوزم این احساس بی لیاقتی باعث میشه که از یه افتاب تو تراس انقد لذت ببری
و استاد اینا نجواهای منع
خوشحالم شناختمشون خوشحالم انقد درک پیدا کردم نسبت به درونم نسبت به خودم
سلام دوست عزیز .سپاس از کامنت زیباتون.چقدر عالی گفتید که شیطان حریف عباسمنشی ها نمیشه خیلی جمله پررنگ بود که در ذهنم باید بارها وبارها تکرار کنم وعشق کنم. منم فکرم مشغول پول بود که پسر گلتون از زبان خالق جوابم را داد از هزاران راه خداوند پول مورد نیازمان را به آسانی میرساند.ممون از یاد آوری تون که سپاسگزار تر باشیم.در کنار خانواده محترم در آرامش وشادی وسلامتی روزهای عالی را تجربه کنید.
سلام خدمت استادبزرگواروخانم شایسته مهربان وآقا ابراهیم وخانم فرهادی فعال وبچه های سایت خدایا شکروسپاسگزارم که دراین لحضه زیبا روی موتور دربازار تهران درحین کار کامنت مینویسم استاد به قول خانم شایسته شما استاد تشخیص اصل ازفرع هستید شما خوب پاشنه آشیلهای ذهن روتشخیص میدید واقعا ازشما سپاسگزارم این فایل باعث شد اول؛ خودمو دست کم نگیرم درواقعه ایلان ماسک هم پاشنه آشیل داره این برای من خیلی درس داشت. یعنی اگه افکار هی تشدید بشه درواقع ناسپاسی به وجود میاد وهی ناسپاس های بیشتر وسپاسگزاری ازیاد میره.
استادمن دقیقا درسال 90درکسب کارم منفی 500 میلیون شدم ونزدیک به 13 سالی هست بامسافرکشی باموتوردرحال پرداخت بدهی ها هستم وهنوز به صفرنرسیده ونمیتونم ازشما فایل بخرم خداروشکروسپاسگزارم بافایل به ظاهررایگان زندگی من متحول شده استاد خدا به کسب کارزندگی شما برکت بده.
یکی ازپاشنه آشیلهام مربوط به همین موضوع هست طبق عملکردگذشته وتجربه گذشته جرات شروع کسب کارم رونکردم ،ازیه طرفی هم آگاهانه تصمیم میگیرم نه که برنامه ریزی کنم نقشه بکشم نه ازعملکرد گذشته ام درس میگیرم باگوش دادن این فایل درازآگاهی به روم بازشد.خدایا شکر وسپاسگزارم
مثال ؛دربحث روابط به نکات مثبت همسرم توجه میکنم وجواب گرفتم همسرم کاراشتباهی انجام میده سریع به خودم میگم ساکت شو این حرکت گذشته هستش مهدی حرف نزن به نکات مثبت توجه کن وهمین تشدید افکارباعث میشه بعدچنددقیقه اوضاع آروم میشه این آگاهی ها ازهمین فایلهای به ظاهررایگان هستش استاد بزرگوار.
مهدی ازاین به بعد باهوش باش
خدایا برای قانون بدون تغییرت شکر وسپاسگزارم
دربحث سلامتی 30کیلو وزن کم کردم ولذت میبرم نزدیک به 6ماه هستش همه چی میخورم بدون اضافه وزن فقط باکنترل ذهن وتغییرات فرمول ذهن البته من به روش قانون سلامتی شما جثارت نمیکنم این باورمن هستش مثلادیگه به چاقی فکر نمکنم اصلا درذهن من چیزی به نام چاقی وجود نداره فقط به متناسب بودن فکر میکنم مرجع من اینه وهمین آزادی خوردن باعث شده توجه به خوردن ندارم وهمیشه متناسب هستم دیگه وسواس چاقی ندارم خدایا شکروسپاسگزارم ازنظرمن اگه به چاقی فکر کنم ناسپاسی میکنم
البته غذای سالم مهم هستش اگه هوس فست فود کردم فقط سالم باشه نه هرفست فودی فقط اورجینال استاد من به این نتیجه رسیدم چه درمسیردرست ویا نادرست فقط باتشدید افکارنتیجه میده خدایا به من شایستگیه کنترل خودآگاه بودن روهدیه کن من درمقابل توتسلیم هستم هرخیری ازجانبت برسد فقیرم خدایا برای منفی 500میلیون سال 90 سپاسگزارم که دراین لحضه هستم چیزی روبدست آوردم که نمیشه قیمت گذاری کرداستادبزرگواردلی روی موتور کامنت نوشتم فقط خواستم شما خوشحال بشید ببینید دارید چیکار میکنیدبا افکارما واقعا سپاسگزارم
ماشالله به این همت شما، خدا بهتون برکت بده و هر روز روزی ات بیشتر بشه.
مهدی جان انشاله به زودی فایل های خریدنی هم میخری، بهش فکر کن، خدا هدایتت میکنه، فقط با لبخند. اتفاق میافته. تا میتونی کامنت های بچه ها رو بخون، اینا همشون چکیده اصلی دوره ها هستند.
یک قانون هست به نام قانون تکامل، یعنی کم کم، قدم به قدم حرکت کن، با عشق و لذت حرکت کن و خدا شاهده اتفاق های خوب برات رخ میده.
راجع به بدهی ات با هیچ کسی صحبت نکن، هیچ کس.حتی به خدا هم شکایت نکن. توی ذهنت هر روز بگو خدایا شکرت تعهد مالی ام رو پرداخت کردم و حس خوب بگیر. اون اومده که بزرگ ات کنه. برای خیلی ها بوده، بلند شدند. منم بودم، اینا رو میگم ایمانت قوی بشه.
کتاب معجزه شکرگزاری راندا برن رو بگرد پیدا کن، تمرین 28 روزه اش رو مو به مو انجام بده. و یک دفتر شکرگزاری بردار و هر روز ده تا از داشته هایی که داری رو بنویس.مثلا، خدایا شکرت برای سلامتی که دارم. خدایا شکرت برای موتوری که دارم و…
مهدی جان، سایت یک بخش داره بالای منو، زیر عقل کل، جواب گروه عباس منش به سوالات شما. تمام دوره های استاد نوشتاری اونجاست، نت برداری کن.
تا میتونی با خودت و خدا صحبت کن راجع به جواب هایی که توی عقل کل گفته شده.
ببین برادر من، وقتی هی از بدهی ات میگی یعنی میخوایی احساس ترحم میخری و یک جوری اون ته دلت هم بدت نمیاد دیگران دلشون برات بسوزه. این سم مهلک هستش. من ایمان دارم بدهی ات رو تسویه میکنی، ایمان دارم که کارتو راه اندازی میکنی، چون قانونه احساس خوب، شکرگزاری، تکامل و رخ میده. یا حق.
عرض سلام خدمت خواهربزرگوارم که وقت گذاشتین کامنت منومطالعه کردین وبرای من آرزوی موفقعیت کردین من واقعا ازشما سپاسگزارم بله همینطوره
من واقعا ازنظرسلامتی مشکلی ندارم تقریبا30کیلووزن کم کردم جوری شده خیلیها منو میبینن نمیشناسن پوشیدن لباسهام و… درکل کلی تغیییرکردم ویه چیزی هم متوجه شدم وقتی وزنم اومده پائین به معنویت هم نزدیک شدم یعنی دوست دارم تنها باشم به خدافکرکنم به خلقت جهان هستی وو.. من مطمعن هستم روزهای خوبی درپیش دارم همین کامنت های شما نشونه هستش برای من خدایا سپاسگزارم برای تحسین سلامتی برای من ازشما سپاسگزارم درپناه الله شادوسلامت
سلام خدمت حسین آقای بزرگوارواقعا ازشما سپاسگزارهستم که وقت گذاشتین کامنت منو خوندین وراهکاردادین من به فاعل نیک میگیرم پیام شمارو چشم .حتما خدایا شکروسپاسگزارم برای دوستان مهربان .
من باتعهد دارم جلو میرم ومطالعات بچه هاروباید ادامه بدم وذهنمو کنترل کنم همین طوره وراجع مشکلات حتی باخودم هم حرف نزنم گله شکایت نکنم خدایا من برای گذشته ام وآینده ام سپاسگزارم، خدایا من برای سلامتی سپاسگزارم،برای تمام داشته هام آنچه را که دارم ندارم، خواهم داشت ونخواهم داشت سپاسگزارم،خدایا برای پرداخت تعهد مالی ام سپاسگزارم ،برای این لحضه ای که مینویسم سپاسگزارم وووووخدایا شکررررررر
حسین آقای عزیز شما دستی ازخدا شدید من شکر گزاری کنم یعنی اینکه کلید همینجاست خداخیرتون بده واقعا سپاسگزارم ازشما استاد عاشقتم بااین سایت بی نظیردرپناه الله شادوسلامت
به نام خداوند بخشنده مهربان
عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم
کارمو از کارگری تو بازار شروع کردم بعد از پنج سال کارگری برای خودم کسب و کاری راه انداختم که پیشرفتهای فوقالعاده ای کردم ولی با باورهای محدودی که داشتم و اینکه یه عامل بیرونی رو مقصر اصلی میدونستم تو کسب و کارم برشکست شدم طوری که به طور کامل کسب و کارمو تعطیل کردم با این باور که من همش بد میارم و نمیتونم موفق بشم وارد شرکتی شدم و چشم دوختن به سر ماه تا حقوقی بگیرم و امرار و معاش کنم ولی ته دلم یه نور امیدی داشتم که اوضاع اینطور نمیمونه درست میشه تا اینکه بعد از هشت سال کار کردن تو شرکت تصمیم گرفتم که برای خودم کار کنم ولی این بار به خودم قول دادم هر ایرادی داشته باشم یا به هر مشکلی برخوردم به هیچ عنوان به خونه اول برنمیگردم دنبال ایرادم میگردم تا درستش کنم و صورت مسئله رو پاک نمیکنم که برای بار دوم هم من به مشکل تو کسب و کارم برخورد کردم ولی اینبار به دنبال چرایی کارم بودم و برای بهتر شدن تلاش میکردم که خداوند یه ایده ای بهم داد و من هم سریع به دنبال ایده خداوند رفتم و چقدر برام بهتر شد و تو این مسیر که حرکت کردم با استاد عزیزم و سایت إلهی آشنا شدم و خداوند و هزاران میلیارد بار شکر میکنم بابت تعهدی که به خودم دادم و روی حرفم وایسادم و خداوند وقتی عمل منو دید هدایتم کرد تو این مسیر که من دارم حرکت میکنم خییییلی از ایرادهای کارمو پیدا کردم که مستقیماً به شخصیت و دیدگاه من نسبت به جهان هستی ربط داشت و الان روی بهتر شدن شخصیتم کار میکنم و نتیجه با در آرامش بودن و حال خوب تو زندگیم داره رقم میخوره و دنبال مقصر دیگه نیستم چون فهمیدم که آبشخور تمام اتفاقات زندگیم از خود منه و باورهایی که داشتم و دیدگاهی که نسبت به خداوند داشتمه و فقط باید تمرکزی روی تغییر بنیادین شخصیتم کار کنم چون همه چی به خودم برمیگرده جهان و خداوند هیچ فرقی نکرده و نمیکنه این من هستم که باید خودمو در مسیر دریافت و مسیر درست قرار بگیرم من باید با جهان هماهنگ باشم و این میسر نمیشه مگر با استمرار داشتن در مسیر درست با آگاهی و آموزشهای دورهای استاد عزیزم خییییلی بهتر از قبل شدم و میشم و ادامه میدم تا در و تخته بهم جفت بشه تا چرخ دنده های زندگیم خوب روغن کاری بشه همه چیز به باور برمیگرده فقط با کنترل ذهن باورهای خوب باید بسازم همون طور که تو دوره قانون سلامتی نتیجه فوقالعاده ای گرفتم با اون باور مسیرم و ادامه میدم که این هم تکامل میخواد و صبر کردن، نشانه ها برام میاد و میدونم که مسیرم درسته چون حالم خوبه آرامش دارم ولی یه سری ترمزهایی تو ذهنم هست که باید برطرفشون کنم و از سر راهم بردارم و اونم سپردم به خداوند تا هدایتم کنه و شرایط و برام جور کنه همین الان هم من یه آدم موفقی هستم دلیلش بودن در کنار استاد و دوستان عزیزم و زندگی کردن تو این فضای بینظیر و فکر کردن برای چطور بهتر شدن در دنیایی که انسانها برای خودشون شهرآشوبی درست کردن چقدر عالیه وقتی از بدنه جامعه جدا میشی و فکری میکنی که اکثریت در فرکانسش نیستن و چقدر عالی میشه دنیای تو
استاد عزیزم عاشقانه دوستون دارم و دوستان عزیزم بهترین ها رو براتون از درگاه خداوند متعال خواهانم چون لایق بهترینها هستید هر کجا که هستید در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
یا حق
بنام خداوند رزاق و هدایتگر
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و دوستان عزیزم در خانواده صمیمی عباس منش
این فایل رو چندین بار گوش دادم
و برای درک عمل کرد ذهنم اگاهم کرد
و بهتر شناخت پیدا کردم
و کلی درس یاد گرفتم ، اگر این همه بلا یا مشکلات در زندگیم داشتم
بشینم درست فکر کنم که چه فکری داشتم
چه باورهای داشتم که نتایج خوبی نداشتم
و بگردم دنبال باور ها و الگو های
که افراد نتایج فوقالعاده داشتن
و یاد گرفتم به خاطر گذشته خود خوری نکنم
و فقط روی امروزم کار کنم و ذهنم رو و باورهای خودمو بهبود بدم تا نتایج تغییر کنه
سلام استاد گلم
استاد عزیزم
عشق من
واقعا ازتون سپاس گزارم شما کارتون درسته
ممنونم بابت اینکه اینقدر برای خودتون ارزش قائلید
استاد
من دوره عزت نفس رو چهار ماه خریدم
و لیزر فوکسی روش کار میکنم
توی مسافرت خونه هرجا به هرشکلی که بتونم از راحت ترین روش کار میکنم
برای همین کارهای عقب افتاده خیلی کمی برام مونده
و من خیلی رشد کردم و توی دل همه ترس هام رفتم
شکر خدا نتایج زندگیم بی نهایت مثبت شده و من الان دارم از
یه کافه بی نهایت دنج و کلاسیک یه هتل چهار ستاره
توی یکی از ثروت مند ترین شهر های ایران
با بهترین همسفرهای دنیا پدرمهربونم که بییییی نهایت عاشقمه و بهم احترام میزاره کمکم میکنه حمایتم میکنه
مادر مهربونم که بی نهایت داره رشد میکنه و عاشقانه منو تحسین میکنه
خواهر نوجوونم که عاشق منه و همش تحسینم میکنه با اینکه نوجوون هست ولی خودشو با من مقایسه نمیکنه و عاشق منه
برای شما استاد گلم عشق من کامنت مینویسم
استاد پدرم مادرم حتی خواهرم عاشق شما هستن
و فایلاتونو گاهی گوش میکنن به خاطر اینکه تغییرات مثبت منواز آموزه های شما میبینن اما تغییرات من انقدر زیاده که گاهی وقت خودمم باورم نمیشه البته که سعی میکنم باورمبشه جون اگر نشود اگر تونم این حد از عالی بودن رو بپذیرم نتایج برمیگرده
شکرخدامن همیشه عالی عمل میکنم
خب بریم سراغ تمرین من همیشه باید روی خودم کار کنم و نتایج منوگول نزنه
کجاها ذهن شما به خاطر یک اتفاق نامناسب توانست بنیان باوری شما را بر اساس آن ناخواسته شکل دهد،
امیدواری و خوشبینی را از شما بگیرد و شما را به این نتیجه برساند که از این به بعد قرار است همین نتایج بد رخ بدهد.
سپس به خاطر این باور، هیچ قدمی برای بهبود آن روند بر نداشتید؟
استاد هرچی فکر میکنم چیزی به ذهنم نمیرسه چون واقعا دارم روی تمام ناخواسه هامکار میکنم و همش در حال بهبود هست
اما یه موردی هست توی کسبو کارم که الان به ذهنم اومد که اگر روی این مورد کار کنم نتایج بیشتر خواهد شد
استاد منیه کسبوکاری راه اندازی کردم تفرسبا سه ماهه
شغل قبلیمو رها کردم با اینکهسه سال بود داشتم کار میکردم ولی چون دیدم علاقه ندارم به راحتی رها کردم
باور کنید که دارم راست میگم به راحتی رها کردم
درهرصورت
مشغول به کار مورد علاقم شدم
و خداوند به خاطر حرکت من شرایط زندگی منو باز بهتر کرد
و نعمت های زندگیم بیشتر شدن و بهم کمک میکنن که راحتتر روی کار مورد علاقم کار کنم
با اینکه هنوز به در آمد نرسیدم ولی نشانه هارو دارم میبینم
و تبلیغات کلامی و و و فوق العاده ای دارم
من توی کارم چند تا ویدئودرست کردم اوایل دیدم سخته
بازخوردش خوب بود
بالاخره اولین ویدئو های من بود ولی من میخواستم بیشتر باشه و به پیج بقیهنگاه میکردم میگفتم غلانی هم اولشه پس چرا بیشتر لژ من دیده میشه
انقدر این نجواها به ذهنم فشار آوردن که من دیگ نتونستم ویدئو درست کنم
نجواکردن ذهن یک چیزه
حرکت نکردن یه چیز دیگ
استاد همیشه میگن با اینکه میترسی باید حرکت کنی
ولی من تقصیر رو گردن نجواها نمیندازم
مقصر منم که حرکت نکردم
و باعث شده فقط همونچنتا ویدئو رو داشته باشم
رشد منمیتونست خیلی سریعتر باشه
ولی هی عقب انداختم
هی عقب انداختم و روز بروز این نجواها کلفت تر شدن
شکر خدا بزودی در اولین فرصت شروع میکنم به ساخت ویدئو
استاد واقعاشختهآدم نمیدونه از کجا بگه از کجا شروع کنه به بیان مطالبی که بلده
من اولین بارمه که میخوام یه دوره آموزشی بسازم
مطالب خیلی زیادی هست این منوگیج میکنه
ولی من از شما یاد گرفتم که حرکت کنم
و در مسیر یاد میگیرم
ب) بنویسید کجاها با اینکه اوضاع خوب پیش نرفت و نتیجه ناخواسته رخ داد اما شما افسار ذهن را در دست گرفتید و توانستید به ذهن خود بگویید:
“درست است که این بار اوضاع خوب پیش نرفت اما 100 ها بار اوضاع خوب پیش رفت. در نتیجه این اتفاق هیچ معنایی ندارد و قرار نیست دوباره این ناخواسته رخ دهد. تنها کار من این است که: ایراد کارم را پیدا کنم، بهبودها را ایجاد کنم تا نتایج حتی بهتر از قبل ایجاد شود” و به این شکل خوشبینی و امیدواری خود را همچنان حفظ کردید؛
در این مورد ک مثال های زیلدی دارم اما یکیشو مینویسم
مثلا در مورد رابطه با همسرم
وقی به تضادی میخوردیم به شکل های مختلف که از دوره 12قدم وعزت نفس یاد گرفتم سعی میکردم خودم رو از فکرش بیرون بیارم و بگم هزاران ساعت بوده که باهم خوش بودیم اگه الان اینطوری شده حتما من باید تغییر کنم افکارمو باورهامو رفتارمو
تغییر بدم
و به این مورد خوردم که به هییییییچ وجه نگم اون چه مشکلی داره
هرر وقت این فکرا اومو که اون باید تغییر کنه باز به تضاد خوردم
همیشه سعی کردم تمرکزم رو روی خودم نگه دارم و تمرکزصدرصد روی خودم نگه دارم
و مسئولیت صدرصد رو به عهده بگیرم
انشالله ادامه رو کامنت بعدی مینویسم
به نام خدای که در این زمان مناسب مرا هدایت کرد تا قانون بفهمم
ذهن نجواگر چه قدر فریب کاره و باید باهاش کنار بیای
امروز غروب من ودخترم رفتیم پارک نزدیک خونمون موندیم تا غروب ببینم حالم خوب بود اومدم خونه پسر کوچکم چون با من نیومده بود کلی غر زد برای غذا…چرا مگه غروب چی داره…
بردمش بیرون تا گوجه و سیب زمینی نزدیک بود بخریم این قد غر زد حالمو خراب کرد من غذای خوب می خوام تو درست نمیکنی عاشق برنج هست گفتم ببین من ظهر کنسرو خوشمزه درست کردم دیروز کباب درست کردم چرا همش غر می زنی ذهن ام نجوا میکرد کو پول کو کار گرونه بیکاری …من هم سرش داد زدم اومدم خونه دخترم که ماشاالله خیلی قانون کار میکنه می خنده میگه مستکن هست برام میگه آروم شدم کنترل ذهن کردم و دخترم کلی کامنت جدید برام خوند حالم جا اومد اومدم گفتم بنویسم خدایا شکرت برای این سایت برای دخترم الهی هزار مرتبه شکرت
باید کلک ذهن بلد باشی همش وعده فقر بی پولی و بیکاری میده و کنترلش کنی
از دخترم تشکر کردم که کامنت خوند بام حرف زد
استاد سه سال پیش رفتیم عروسی دختر برادر شوهرم خانواده مادرم هم اومده بودند باران بود تالار بودیم برگشتیم خونه خونه مادرم سرقت کرده بودن ….
از اون موقع تا الان هیچ وقت جرات نمیکنن برن جای وقتی خونشون کلنگی بود و در و پیکر نداشت این قدر نترسیده بودن میرفتن همه جا ولی الان خونه رو نو کردن خیلی میترسن
همش مادرم توی ذهن اش نجوا داره می ترسه جای نمیرن ذهن فریب میده
الان من می فهمم بابا هزار بار خونه رو ول کردن چیزی نشده همون یکبار برای همیشه مونده توی ذهن همه
خیلی این مثال ها رو دیدم ولی الان یادم نیست نمی دونستم فریب ذهنه باید افسارش بدست بگیریم
یا پسر بزرگم توی محرم ازدواج کرد بهش میگفتم برای این موفق نشدی تو ازدواج چون محرم انگشتر و شیرینی بردی الان گاهی یادم می افته و توی ذهن ام خودمو فریب میزنم
خدایا بهم آگاهی بیشتر بده چون دیروز تکرار کردم و به خودم گفتم باور مخربی هست باهاش کنار بیام باورم درست کنم
این فایل به موقع بود و بهم آگاهی داد خدایا شکرت
سپاسگزارم استاد همیشه به فکر شاگردهات هستی
ممنونم از بچه های سایت الهی بابت کامنت های عالیتون
در پناه خداوند باشید
به نام یگانه خالق هستی
باسلام خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته و دوستان خوب سایت ……
بنویسید کجاها ذهن شما به خاطر یک اتفاق نامناسب توانست بنیان باوری شما را بر اساس آن ناخواسته شکل دهد، امیدواری و خوشبینی را از شما بگیرد و شما را به این نتیجه برساند که از این به بعد قرار است همین نتایج بد رخ بدهد. سپس به خاطر این باور، هیچ قدمی برای بهبود آن روند بر نداشتید؟
مثلاً همین امروز توباشگاه داشتم تمرین میکردم
به خاطر مصدومیت سرشانم مجبورم تمرینات بالاتنه رو خیلی با وزنه پایین بزنم یا حتی بعضی حرکات رو نزنم …
چرا چون توی حرکات سرشانه دچاراسیب شدم ذهنم منو خیلی میترسونه .نه تودیگه خوب نمیشی این سرشانه تو دیگه خوب نمیشه
کم کم حجم عضلاتت میریزه بهم
نه توبلد نبودی سرشانه بزنی یا العان دیگه ول کن سرشانه کلا کارنکن ….
و..راستش العان چندوقته که این آسیب باعث شده خوب تمرین نکنم ….
و همین یه آسیب کوچیک باعث شد از ،رژیمم هم غافل بشم انگار انگیزمو کم کرده ….
امروزم توباشگاه داشتم بهش فکر میکردم وازخودم داشتم ناامید میشدم …
اما العان که این فایل رو گوش کردم انگار یه تلنگر خوردم وبازم آگاهانه سعی کردم ذهنم رو آرام کنم
ونزارم دیگه ادامه بده …..
با خودم گفتم خوب ok من العان آسیب دارم اشکال نداره
این همه وقت تمرین کردم سرشان زدم نمیدونم پرس سینه زدم یک بارمشکل پیدا نکردم
حالایه بار این اتفاق پیش آمده
چیکارکنم دیگه تکرار نشه برام چیکارکنم ؟
گفتم اولین و بهترین کار اینه دهنمو کنترل کنم
خودمو آرام کنم
من العانم خیلی عالیم اشکال نداره رژیمو رعایت نکردم
دوباره شروع میکنم .
توتمریناتم سعی میکنم حتی اگه بلدم بازم ازخدا هدایت بخوام که خدایا تو بگو امروز این حرکتو چطور بزنم تاثیر بیشتری داشته باشه واسیب کمتری ببینم ….
وسعی میکنم بازم باتمرکز وصحیح تمرینات رو انجام بدم
نه تنها تمرینات بالاتنه بلکه کل بدنم رو …
وچقدر خوب خدایا شکرت این فایل اصلا منو از خواب بیدار کرد واقعا چندروز بود ذهنم داشت ازخودم مایوسم میکرد واسه یه آسیب کوچیک سرشانه که اونم به زودی خوب میشه …..
خوب توی زندگیم این مسأله زیاد پیش آمده …
مثلاً دیروز عصر رفتم پیاده روی و تنها بودم خیابان تقریبا خلوت بود …
من خیلی اتفاقی یه داستانی رو شنیدم در مورد یه اتفاق ناجالب برای شخصی که اصلا برای خیلی وقت پیش بود …
اما همینکه تواون خلوتی خیابان رسیدم ذهنم شروع کرد به چرت وپرت گفتن….
منم به خودم گفتم من این مسیرو چندین بارامدم ورفتم وتازه منی که دارم روخودمکارمیکنم وایمان دارم خدا حافظ ونگهدارمنه وقدرتی بالاترازقدرت خدانیست وحتی اگر ناخواسته ای باشه بازم درهرصورت من وجه خوب وخیریت اون اتفاق رو میبینم ..
پس ساکت شو وادامه نده هیچ اتفاقی پیش نمیاد ومن راحت برگشتم خونه
ویا بارها شده توی روابطم با همسرم یه موضوعی پیش آمده ومن حالا دیر رسیدم خونه ذهنم شروع میکنه به حرف زدن وخیلی از اتفاقات تلخ گذشته رو برام میاره …
اما من یادگرفتم بهش اجازه ندم ادامه بده چون میدونم اگه بهش اهمیت بدم اتفاقات بدتری رخ میده ومیگم من ارزشمند ولایقم لایق یک رابطه پراازصمیمیت وعشق...
بعدشم هیچ اتفاقی رخ نمیده حرفی زده نمیشه چون من همیشه سرتایم به کارم میرسم واصلا حتی دیرم بیام خونه همسرم با روی خوش ازم استقبال میکنه باید بتونم احساس لیاقت وارزشمندی خودم رو بیشتروبیشترکنم ونزارم ترسهای گذشته تجربیات تلخ گذشته منو مغلوب خودش کنه و،وقتی ذهنم رو آرام میکنم نه تنها اتفاقات خوب پیش میره بلکه پیش آمده همسرم دیرتر ازمن به خونه برگشته و واقعا من خیلی وقتها آگاهانه مراقب این نجوای ذهنم هستم و خداروشکر هم تا حالا هیچ اتفاقی که ناخوشایند باشه تواین مدت توروابطم رخ نداده …
حتی توی رابطه با یکی ازدوستانم یه سوتفاهم براش پیش آمد یه کم ازم ناراحت شد
فردا رفتم باشگاه رفتم خودم پیشش سرصحبت رو باز کردم براش توضیح دادم وگفتم اگه نتونستم خوب همون موقع توجیهت کنم معذرت میخوام …
ذهنم داشت منو میخورد که تونباید بری وبگی چون ممکنه دعوابشه توبلد نیستی توارتباطات با بقیه درست حرف بزنی …چرا میگفت چون درگذشته من ازاین تجربه ها داشتم و واقعا بلد نبود چیکارکنم …..
اما بهش گوش نکردم وبهش گفتم من دارم رو خودم کارمیکنم شهامت حرف زدن دارم ازهیچ کسی هم نمیترسم ..
واصلا این توجه به نکات مثبت اطرافیان یه شاه کلید برای برقراری ارتباط حتی بابدترین آدمها وگندترین اخلاقهاست ….
درکل رفتم وازخودم راضی بودم وخیلی عالی همه چیز پیش رفت تازه چقدر اعتماد به نفسم بالاتر رفت خداروشکر….
اینم بگم
من قبل اینطور نبودم اصلا نمیتونستم حرف بزنم
چون اونقدر اعتمادبه نفس پایینی داشتم که تمام بدنم میلرزید وممکن بود به جروبحث وحتی به جاهای باریک بکشه ……
یا بمونه تودلم نگم به طرف بشه کینه و کدورت …
ولی خداروشکر اینا روتوخودم دارم خوب حل میکنم
و هرروز به درک بهتری از کنترل ذهن میرسم خداروشکر
خدارو هزاران بارشکر تواین مسیر اینقدر من تغییر کردم وهرباردارم به درک بهتر وعمیق تر به شناخت قوانین جهان میرسم …
وخدارو شکر که به شناخت بهتر خودم دارم میرسم
و همینطور شناخت خدای درونم
ازشما سپاسگزارم استاد مثل همیشه تومان مناسب ودرمکان مناسب شما آگاهی نابی دراختیارمن قراردادین
در پناه خدا باشد شاد سلامت و سعادتمند درهردو دنیا باشید
سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین ودوستان بزرگوار تشکر از شما عزیزان برای آگاهی های ناب
قانون جهان هستی این است که به هر چیزی توجه کنی از جنس همان وارد زندگیمون میشود
یکی از تجربه های من در این مورد رانندگی بود که من خیلی مقاومت داشتم برای یادگیری اون ولی با کار کردن روی خودم و احساس لیاقت وارد این ترس شدم و در دورهی اول در آزمون قبول نشدم ولی باز ادامه دادم تا قبول شدم
ویا در مورد تابلو فرش هم اول کار خیلی برام سخت بود ولی با ادامه دادن الان سه تا تابلو فرش بافتم
خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها
تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم
ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای
به نام خداوند بخشنده مهربان:
اسما ابوتراب
سلامی پر از مهر و عشق الانم به شما دو استاد عزیزم و دوست عزیزی که داری این کامنت رو میخونی.
استاد جانم من یک کنترل ذهنی داشتم که باید درموردش مینوشتم براتون و احساس کردم اینجا جای مناسبشه
از اینجا شروع کنم که قبل از دوران دبیرستان من همیشه شاگرد خوبی بودم تو مدرسه نمراتم خوب بود و همیشه سر گروه ریاضی بودم حتی تو راهنمایی درسای ریاضی دبیرستان رو میخوندم و اول دبیرستان هم کمک دوستم کردم ک ریاضیشو که افتاده بود قبول بشه
با شروع دوم دبیرستان دیگ درس نخوندم و ممراتم بد و بدتر میشد و رشتمم ریاضی بود
در حدی که معدل کتبی پیش دانشگاهیم شد 10 :))
همین درس نخوندن من باعث شد مدیرم بشدت باهام بد باشه و تحقیرم کنه یا به دوست صمیمیم گفته بود که با ابوتراب رفت و امد نکن و حرفایی ک اصلا درست نبود
خب من خیلیی خورد شدم و عزت نفسم شکسته شد تو دبیرستان و به معنای واقعی احساس خنگی میکردم
دانشگاه وارد رشته معماری شدم و بیشتر درسا عملی بود و من چون عشق دوبارم ب درس خوندن شروع شده بود نمراتم خوب میشد
ولی برای دروس تخصصی که محاسباتی بود احساس میکردم نمیتونم از پسش برنمیام و فلان همین هم باعث شد دو تا درسامو بیوفتم و دوباره بردارم
این عدم عزت نفس خیلی با من بود ولی تو همون دانشگاه ترم های بالا تر خیلی روی خودم کار کردم و خب شرایط بهتر شد و دو تا درس بعدی محاسباتیم رو با نمره بالا تر از 19 قبول شدم
ولی هپچنان این احساسی ک تو نمیتونی باهام بود تا الان که 28 سالمه و همین دو ساعت پیش از ازمون نظارت اومدم
خب داستان از اینجا شروع میشه که من چند هفته پیش شروع کردم به خوندن ازمون (ازمون جزوه بازه و با حدود سی کتاب)
استاد اون حسه دوباره اومد و شروع کرد به اینکه تو نمیتونی تو توانایی نداری اصلا مگه میشه بار اول قبول شدن تو چجوری میحوای این کتاب هارو بفهمی
استاد ولی من الان تفاوتم با قبلم اینکه با اموزه های شما اشنام و با ندای درونم با خدای درونم اشنام
من اومدم به قول خانم شایسته در کشف قوانین
ورودی های قدرتمند کننده رو مستمر تکرار کردم
یعنی ترمزامو نوشتم الگوهامو نوشتم اگر بشود هارو نوشتم و دلیل منطقی هم برای ترمزام اوردم
و شروع کردم به خوندن و تست زدن
تا دیروز خیلی خوب پیش رفتم و دیروز وقتی یک سری تست زدم قبول نشدم و دوباره نجوا اومد
یکم بهمم ریخت ولی من شروع کردم به صورت هدایتی در سایت چرخیدن و فایل دیدن
بعد یه ویدئویی دیدم که از تولد انشان بود و خدا بهم گفت همون خدایی که تو رو از هیچ بوجود اورده و تا این حد هواتو داشته همون خدا کمکت میکنه
اون صدا بهم میگفت مگر از زندگی چه میخواهی که در خدایی خدا یاقت نمیشه
بعد خیلی اروم شدم
دیشب ولی خوابم نمیبرد و خواب و بیدار بودم هی باهاش صحبت میکردم مدام ازش درخواست میکردم و میگفتم خدایا من هیچی نیستم همه چیز تویی اصلا خودت امتحان بده من ناتوانم و گفتم اگ مسیر درست اینکه من نظارت داشته باشم همین دفعه اول قبول بشم
صب ک رفتم سر جلسه استزس گزفته بودم ده دقیقه مونده بود ب ازمون خدا گفت چشماتو ببند نفس عمیق بکش
و گفت تکرار کن
خداوند همه چیز میشود همه کس را
ازمون شروع شد و من شروع کردم تست زدن جوابای اول رو پیدا نمیکردم میگفت رد شو برو (برای قبولی از صد نمره 50 رو باید بگیری)
کم کم صفحه بعد سوالا بهتر شد بهش گفتم خدایا هوامو داری گفت حواسم بهت هست
بعد رسیدم به یک سوال که گفته بود کدام مورد صحین است
یعنی من باید تو یک بخش از کتاب دنبال 4 موردش میبودم تا گزینه رو پیدا کنم
یهو رفتم سراغ گزینه 3 و اول اونو خواستم پیدا کنم که در همون چند لحظه اول پیدا شد و دیدم همون گزینه صحیحه
این اتفاق حین ازمون چندین بار افتاد و من فقط با دیدن یکی از گزینه ها برخورد میکردم ب جواب
یکم بعدش برخورد کردم به یه سوال دو بخشی بخش اول پیدا شد و بخش دوم نه
همون لحظه مراقب اومد رای امضا و من صفحه رو گم کردم
یه لحظه نجوا اومد گمش کردی دیگه پیداش نمیکنی
خدای درونم میگفت الخیر فی ما وقع
استاد من کتاب رو باز کردم و همون لحظه جواب پیدا شد :))
و در اخر بهترین امتحانی بود ک من زدم
جواب امتحان دو ماه دیگ میاد و من نمیدونم که قطعی قبولم یا نه ایشالا به احتمال 90 درصد قبولم…حالا جدا از این قبولی استاد این متفاوت ترین امتحانی بود ک تو عمرم داشتم واقعا شور و شوقی درونم زنده کزد ایمانی درونم بپا کرد که الان چندین بار بیشتر از قببم به خدای درونم ایمان پیدا کردم … دیروز فایل 10 توحید عملی رو گوش کردم و شما گفتی تو تیر نزدیا خدا تیر زد امروز امتحان من رو خدا داد و میخوام دیگ همه کارهامو اون انجام بده اون بگه و الهام کنه واقعا زندگی با وجود این نیرو و استفاده ازش هیچ سختی درونش نیست هیچ مشکل غیر قابل حلی ..ولی به شرط ایمان:))
عاشقتونم استاد هزاران بار سپاسگزارم ازتون
عاااشقتونم مریم جانم
سلام اسما عزیز
کامنت عالی ی نوشتی
چقدر انرژی کامنتت بالاست
خیلی حالم رو دگرگون کردی
اشکم در اومد
اون جاهایی که با خدا صحبت میکنی
تسلیم محضش شدی
میگی خدا تو بیا تست بزن
میگی خدا تو بیا جواب رو پیدا بکن
چه جمله ای نوشتی
،،،، خدا همه چیز میشود همه کس را،،،
آره
فقط باید باورش بکنیم
منم منم رو بزاریم کنار
تکبر و غرور رو بزاریم کنار
اون موقع نور هدایتش رو به قلبمون می تابونه
آسانمون میکنه برای آسانی ها
اگه رها بشیم
از گذر بکنیم
اگه کنترل ذهن داشته باشیم
از خوبی ها رو ببینیم و تحسین بکنیم
فاما من اعطی و اتقی، و صدق بالحسنی، فسنیسره للیسری.سوره لیل
،،،، به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست،،،،سعدی
خیییلی ازت ممنونم که آگاهترم کردی
ایمانم رو بیشتر کردی
توحید رو بیادم آوردی
انسان چه زود فراموش میکنه
این تذکرها لازمه
همیشه باید روی خودمون کار بکنیم
رابطه بهتر با خدا و باز بهتر و باز بهتر
خدا رو شاکرم بابت کامنت خوبت
ازت تشکر میکنم که خالصانه نوشتی
امروز تو تمرین ستاره قطبی ام آگاهی جدید درخواست کرده بودم و شما اون آگاهی رو بهم هدیه دادین.
خیلی خوشحالم
اسما عزیز اسمت هم زیباست.
شاد و آرام غرق لذت و نعمت و برکت باشی.
یاحق
سلام به شما اسما عزیز، امیدوارم حالتون عالی باشه.
تحسینتون میکنم کنترل ذهنتون رو، تحسین میکنم که اینقدر عالی از خدا کمک گرفتید، درخواست کردید و خداوند پاسخ داده بهتون، تحسین میکنم که اعتبار نعمت اینکه امتحان رو خوب گذروندید رو به خدا دادید، یه حسی گفت ای کاش خدای من هم همینطور بود، بعد سریع جلوش رو گرفتم، نه، خدای من هم همینطوره، هدایتم میکنه، باهام حرف میزنه، هوام رو داره، به همه ما وصله، فقط باید مقاومت نکنیم.
خدا رو صد هزار مرتبه شکرت.
ممنونم که نتایجتون رو با ما به اشتراک گذاشتید، باز هم تحسینتون میکنم.
شاد و سلامت باشید دوست عزیز.
سلام استاد عزیز
خیلی حالم خوبه چون میبینم چقددددر تغییرات داشتم اصلا مدارم فرسنگها جابجا شده انگار دوسال من اینجا بودم هرروز کامنت میخوندم ثانیه ای از فایل ها و کامنتها و سایت دور نبودم ولی ولی ولی راه رو اشتباه میرفتم البته اونم جزوی از تکاملم بوده الان که فکر میکنم اشتباه نبوده من وقتی وارد این جا شدم خیلی داغون بودم من دنبال احساس خوب لحظه ای بودم دوسال دنبال این بودم که از خودم فرار کنم از باورهای منفیم از نجواهای ذهنم فرار کنم هر وقت ذهنم پر از نجوا میشد اصلا نمیومدم ببینم چه باوری دارم که اینطوریه میومدم اشغالارو میریختم زیر فرش و اعراض میکردم لحظه ای حالمو خوب میکردم ولی همچنان ذهنم درگیر بود اصلا از خودم میترسیدم از اینکه رو کاغذ چیزی از خودم و نجواها بنویسم میترسیدم از خودم وحشت داشتم و خودشناسی برام معنایی نداشت الان خیلی خوشحالم که انگار خیلی عوض شدم
من از وقتی شروع کردم به دوست داشتن و پذیرفتن خودم همه چیز عوض شد من کم کم دارم خودم رو میشناسم و میپذیرم سخته اما شدنیه شاید الان نیم درصد پیشرفت کردم
اومدم دیدم این چندوقته چقدر همیشه در طول روز زمانهای زیادی من حالم عالیه تمرکزم رو نکات مثبته دارم مدام با خودم حرف میزنم الان حس میکنم با خودم دوست تر شدم و نجواهای ذهنم کمتر شدن
چند روزه اومدم دقت کردم به نجواهای ذهنیم و دیدم صد درصدش کاملا به خاطر احساس ارزشمندی پایینه و اگر این درست بشه خیلی همه چیز بهتر میشه
نجواهای من تو این چند روز اخیر حول این موارد بوده:
1/احساس گناه و عذاب وجدان درمورد خانوادم
2/حسادت
3/عجله برای رسیدن به خواستم که از مقایسه میاد
4/ذهنم میاد میگه کی؟تو؟ تو حد فلان کاری؟تو ارزش اینو داری؟ تو کی باشی اخه؟؟؟ تو عددی نیستی
تو ارزشت کمتر از این حرفاس فلانی خوبه اون ارزشمنده
(یعنی ذهن ادم انقد میتونه دشمن تر از هر دشمنی باشه؟؟؟؟ واقعا که دشمن هر کسی درونشه دوست هر کسی هم درونشه) بعد میام بهش میگم اره من!!!! خیلی هم خوبم خیلی هم با ارزشم خیلی هم جذاب و خفنم هیچیم کم ندارم . من نه پس کی؟ خودم خیلی هم خوبم خودمو دوست دارم
بعد این حرفام انگار ساکت میشه و من حسم خیلی بهتر میشه
5/احساس بی ارزشیم رو نسبت میده به هرچی تو زندگیمه مثل بچهام مثل شوهرم مثل همه چی و انگار از دریچه ی احساس بی ارزشی دنیارو نشونم میده ولی من بازم بهش میگم برو بابا خیلی هم خوبیم دلتم بخواد خخخخ
6/گاهی که یه حس خوبی دارم مثلا از تو تراس نشستن و افتاب دیدن میاد میگه یادته اون زمان که داغون بودی با استاد اشنا نبودی و زندگیت افتضاح بود همین احساس رو داشتی وقتی میومدی تو تراس و همین شور و ذوق رو تجربه میکردی نکنه هنوزم همون ادمی و هیچ تغییری نکردی نکنه هنوزم این احساس بی لیاقتی باعث میشه که از یه افتاب تو تراس انقد لذت ببری
و استاد اینا نجواهای منع
خوشحالم شناختمشون خوشحالم انقد درک پیدا کردم نسبت به درونم نسبت به خودم
اینطوری راحت تر میشه کنترلشون کرد و از بین بردشون
سلام به دوستان بسیااار خوبم،استاد عباسمنش بزرگوار و استاد شایسته عزیزم.
استاد همین ذهن که میگید اینقدر چموشه حتی نمیذاره من کامنت بنویسم.خخخ
همش وراجی میکنه.
والا به خدا.
دیگه وقتشه افسارشو دستم بگیرم.
استاد اتفاقای خوبی داره اطرافم میفته.
شاید به نظر کوچک باشه.
ولی من همیشه میگم برای خدا کوچک و بزرگ معنایی نداره.فقط کافیه بگه باش.
میشه.
مثلا چند روز پیش با مادرم از جلو غوره فروشی رد شدیم ،من فقط به مادرم گفتم احتمالا بیام از اینجا غوره بخرم اب بگیرم.
همین و تمام.
و فردای اون روز مادرم بدون اینکه من بگم رفت برام غوره خرید،پاک کرد،شستش،ابش گرفت،صافش کرد.گذاشت گازش خارج بشه،
رفت بطری خرید.
ابغوره ها رو ریخت تو بطری!!!!
و من وقتی رسیدم خونشون که فقط بستن سر بطریها مونده بود.خخخ
خب اینجا ذهنم میخواد گولم بزنه.
بگه هه.این که چیزی نیست بابا.
چرا اینقدر ذوق میکنی؟
ولی من که سعیده قدیم نیستم.منو اشتباهی گرفته.اتفاقا خدا رو شکر میکنم تا ادم بشه خخخ.
یا چند روز پیش دوتا پسرهام رو برده بودم ترامپولین.
تایم بازی 20 دقیقه هست.
پسرای من وقتشون که تموم شد قبل از اینکه مسوول ترامپولین صداشون بزنه خودشون اومدن بیرون.
مسوول ترامپولین گفت بچه ها چرا اومدید بیرون؟
در حالی که خیلی حواس جمعه و خیلی از بچه ها رو بیرون کرده بود!!!
ولی دلش میخواست بچه های من بیشتر بازی کنن.
ایا این غیر از لطف و نگاه ویژه ی خداست؟
شیطان میخواد اینا رو نبینیم.
ولی دیگه حریف ما عباسمنشی ها نمیشه.خخخ
برو خدا روزیتو جای دیگه بده.
و خیلی اتفاقای خوب دیگه مثل دعای خیر و موفقیت راننده تاکسی و ون برای مسافرهاشون!!!
مثل وجود همکاری که اگه یه صبحی خواب بمونی میگه من جای تو میرم دفتر تا تو بیای.
میگه هرکاری داری با خیال راحت انجام بده.نگران نباش.
میگه هر روز نتوتستی بیای دفتر فقط کافیه خبر بدی.
همکاری که حتی یک ماه هم نیست باهاش اشنا شدی ولی طوری رفتار میکنه که انگار یک ساله با هم دوستیم.
مادری که بدون اینکه ازش درخواست کنم صبح زود خودش زنگ میزنه، میگه سعیده شماره ملیت رو بفرست دارم میرم برات نوبت چشم پزشکی بگیرم.
اینکارا رو ادمها انجام میدن یا خدا؟؟؟؟؟
معلومه که الله.
یا مثلا دیشب در حالی که کارت عابربانک خالی همسرم دستم بود گفتم خدایا فردا یه مشتری بفرست تا شماره این کارت رو بدم برای واریز پول.
هنوز این حرف از دهنم بیرون نیومده بود پسر ده سالم گفت ماماااان اینطوری نگوووو.
خدا هزاران راه داره که به تو پول بده.
وقتی ذوق منو دید از این حرفش ادامه داد و
گفت: مامان مگه خودت همیشه نمیگفتی خدا هزاران راه داره،نباید بگیم چطوری!!!
منو میگید!نمیدونید چه حالی داشتم اونموقع.
چقدر خوشحاااااال بودم که پسر عزیزم،با این سن کمش صحبتهای منو(البته اموزشهای استاد عزیزم) فهمیده،
به ذهن سپرده و قبولش کرده!!!
اینجایی که داشت یادم میرفت و داشتم برای خدا تعیین تکلیف میکردم برای رسیدن به پول،
خدا خودش از زبون بچه 10 سالم باهام حرف زد!
نذاشت از مسیر خارج بشم.
واقعا اینا جای شکر نداره؟!
خدایا من نمیتونم راه برم منو روی دوشت سوار کن.
خدایا بی نهایت بی نهایت ازت ممنونم.
سلام دوست عزیز .سپاس از کامنت زیباتون.چقدر عالی گفتید که شیطان حریف عباسمنشی ها نمیشه خیلی جمله پررنگ بود که در ذهنم باید بارها وبارها تکرار کنم وعشق کنم. منم فکرم مشغول پول بود که پسر گلتون از زبان خالق جوابم را داد از هزاران راه خداوند پول مورد نیازمان را به آسانی میرساند.ممون از یاد آوری تون که سپاسگزار تر باشیم.در کنار خانواده محترم در آرامش وشادی وسلامتی روزهای عالی را تجربه کنید.
سلام دوست خوب و توحیدی من.
برات ثروت بی نهایت ارزومندم.
خدا رو شکر که پاسختون رو از خالق خودتون دریافت کردید.
من مدت کوتاهی هست که دیدم رو به خدا تغییر دادم.
قبلا فقط از خدا میخواستم از راه های منطقی خودم،فقط راه هایی که ذهنم بلده به پول برسم.
مثلا میگفتم خدایا یه مشتری برسون.
خب این کارم دست خدا رو میبست. خدا رو محدود میکرد که پول فقط از طریق مشتری بهم برسه.
در حالیکه خدا بی نهایت راه بلده که به من پول و ثروت بده.
الان اول میگم خدایا یه مشتری از در بیاد تو.
بعد میگم نه خدا.
حتما نیاز نیست از در بیاد تو.از هر راهی که بلدی مشتری بیاد.
بعد میگم خدایا نه.حتما نمیخوام مشتری باشه.
از هرررررر راهی که خودددددت بلدی بهم پول بده.
خیلی حس خوبی داره این گفت و گو با رب.
ادم سبک میشه.رها میشه.
در پناه رب العالمین شاد و ثروتمند باشید دوست خوبم.
به نام خداوندبخشنده وبخشایشگر
سلام خدمت استادبزرگواروخانم شایسته مهربان وآقا ابراهیم وخانم فرهادی فعال وبچه های سایت خدایا شکروسپاسگزارم که دراین لحضه زیبا روی موتور دربازار تهران درحین کار کامنت مینویسم استاد به قول خانم شایسته شما استاد تشخیص اصل ازفرع هستید شما خوب پاشنه آشیلهای ذهن روتشخیص میدید واقعا ازشما سپاسگزارم این فایل باعث شد اول؛ خودمو دست کم نگیرم درواقعه ایلان ماسک هم پاشنه آشیل داره این برای من خیلی درس داشت. یعنی اگه افکار هی تشدید بشه درواقع ناسپاسی به وجود میاد وهی ناسپاس های بیشتر وسپاسگزاری ازیاد میره.
استادمن دقیقا درسال 90درکسب کارم منفی 500 میلیون شدم ونزدیک به 13 سالی هست بامسافرکشی باموتوردرحال پرداخت بدهی ها هستم وهنوز به صفرنرسیده ونمیتونم ازشما فایل بخرم خداروشکروسپاسگزارم بافایل به ظاهررایگان زندگی من متحول شده استاد خدا به کسب کارزندگی شما برکت بده.
یکی ازپاشنه آشیلهام مربوط به همین موضوع هست طبق عملکردگذشته وتجربه گذشته جرات شروع کسب کارم رونکردم ،ازیه طرفی هم آگاهانه تصمیم میگیرم نه که برنامه ریزی کنم نقشه بکشم نه ازعملکرد گذشته ام درس میگیرم باگوش دادن این فایل درازآگاهی به روم بازشد.خدایا شکر وسپاسگزارم
مثال ؛دربحث روابط به نکات مثبت همسرم توجه میکنم وجواب گرفتم همسرم کاراشتباهی انجام میده سریع به خودم میگم ساکت شو این حرکت گذشته هستش مهدی حرف نزن به نکات مثبت توجه کن وهمین تشدید افکارباعث میشه بعدچنددقیقه اوضاع آروم میشه این آگاهی ها ازهمین فایلهای به ظاهررایگان هستش استاد بزرگوار.
مهدی ازاین به بعد باهوش باش
خدایا برای قانون بدون تغییرت شکر وسپاسگزارم
دربحث سلامتی 30کیلو وزن کم کردم ولذت میبرم نزدیک به 6ماه هستش همه چی میخورم بدون اضافه وزن فقط باکنترل ذهن وتغییرات فرمول ذهن البته من به روش قانون سلامتی شما جثارت نمیکنم این باورمن هستش مثلادیگه به چاقی فکر نمکنم اصلا درذهن من چیزی به نام چاقی وجود نداره فقط به متناسب بودن فکر میکنم مرجع من اینه وهمین آزادی خوردن باعث شده توجه به خوردن ندارم وهمیشه متناسب هستم دیگه وسواس چاقی ندارم خدایا شکروسپاسگزارم ازنظرمن اگه به چاقی فکر کنم ناسپاسی میکنم
البته غذای سالم مهم هستش اگه هوس فست فود کردم فقط سالم باشه نه هرفست فودی فقط اورجینال استاد من به این نتیجه رسیدم چه درمسیردرست ویا نادرست فقط باتشدید افکارنتیجه میده خدایا به من شایستگیه کنترل خودآگاه بودن روهدیه کن من درمقابل توتسلیم هستم هرخیری ازجانبت برسد فقیرم خدایا برای منفی 500میلیون سال 90 سپاسگزارم که دراین لحضه هستم چیزی روبدست آوردم که نمیشه قیمت گذاری کرداستادبزرگواردلی روی موتور کامنت نوشتم فقط خواستم شما خوشحال بشید ببینید دارید چیکار میکنیدبا افکارما واقعا سپاسگزارم
سلام آقا مهدی عزیز
ماشالله به این همت شما، خدا بهتون برکت بده و هر روز روزی ات بیشتر بشه.
مهدی جان انشاله به زودی فایل های خریدنی هم میخری، بهش فکر کن، خدا هدایتت میکنه، فقط با لبخند. اتفاق میافته. تا میتونی کامنت های بچه ها رو بخون، اینا همشون چکیده اصلی دوره ها هستند.
یک قانون هست به نام قانون تکامل، یعنی کم کم، قدم به قدم حرکت کن، با عشق و لذت حرکت کن و خدا شاهده اتفاق های خوب برات رخ میده.
راجع به بدهی ات با هیچ کسی صحبت نکن، هیچ کس.حتی به خدا هم شکایت نکن. توی ذهنت هر روز بگو خدایا شکرت تعهد مالی ام رو پرداخت کردم و حس خوب بگیر. اون اومده که بزرگ ات کنه. برای خیلی ها بوده، بلند شدند. منم بودم، اینا رو میگم ایمانت قوی بشه.
کتاب معجزه شکرگزاری راندا برن رو بگرد پیدا کن، تمرین 28 روزه اش رو مو به مو انجام بده. و یک دفتر شکرگزاری بردار و هر روز ده تا از داشته هایی که داری رو بنویس.مثلا، خدایا شکرت برای سلامتی که دارم. خدایا شکرت برای موتوری که دارم و…
مهدی جان، سایت یک بخش داره بالای منو، زیر عقل کل، جواب گروه عباس منش به سوالات شما. تمام دوره های استاد نوشتاری اونجاست، نت برداری کن.
تا میتونی با خودت و خدا صحبت کن راجع به جواب هایی که توی عقل کل گفته شده.
ببین برادر من، وقتی هی از بدهی ات میگی یعنی میخوایی احساس ترحم میخری و یک جوری اون ته دلت هم بدت نمیاد دیگران دلشون برات بسوزه. این سم مهلک هستش. من ایمان دارم بدهی ات رو تسویه میکنی، ایمان دارم که کارتو راه اندازی میکنی، چون قانونه احساس خوب، شکرگزاری، تکامل و رخ میده. یا حق.
دوست عزیزم سلام
احسنت میگم ب اراده و تعهدت
تحسینتون میکنم که باور سلامتی رو در خودتون ایجاد کردین و تمرکزتون روی سلامتی
چ خوبه در مدار سایت بودن و همراهی استاد و دسترسی ب فایلهای بطاهر رایگان که میلیونها تومن ارزش دارن
منم وقتی با استاد اشنا شدم
دوستم که من با استاد اشنا کرد
گفت این اقا ( یعنی استاد) دوره هاش خیلی گرون
و واقعا برای درامد اون زمان من فوق العاده بالا بود
من کجا و دوره ثروت 6 میلیونی کجا
ولی چون نمیخواستم قدم و تکامل رو طی کنم
و اصلا در مدار درک این نبودم
خیلی راحت تمام فایلهای دوره های استاد بدستم رسیدم بدون پرداخت ی ریال
و من با ذوووق دوره ها رو گوش میدادم
ولی کو نتیجه
اصلا ب سایت نمی اومدم و فقط ثبت نام کرده بودم
و دنبال ی ورد ی میان بر ی معجزه از توی فایلهای دوره بودم تا ی کیسه پول برام بندازه پایین
و رسیدن ب مدار همراهی سالم و درک قانون تکامل برای من تقریبا 4 سال طول کشید
و تعهد دادم ب خودم تمام دوره ها و نت هام رو پاک کردم
و با روز شمار تحول زندگی شروع کردم
و اینقدرر زود جواب کرفتمکه نگو و کمتر از سه ماه من دوره کشف قوانین رو که ارزوم بود خریدم ( من تو خوابم خرید دوره ها رو نمیدیدم)
بعد دوره لیاقت
و هفته پیش دوره عزت نفس
و اسان شدم برای خرید اسان و عزتمندانه وقتی تعهدم نشون دادم
مطمینم که خدا هم براتونمهیا میکنه
اسانتون میکنه برای اسانی ها
ب پرداخت اسان تمام بدهی ها و افزایش سرمایه تون
و ی روز میبینین که کنار اسمتون توی سایت نوشته خریدار و جشماتون از شادی برق میزنه
براتون ارزوی موفقیت دارم
در پناه خدای مهربان باشی
عرض سلام خدمت خواهربزرگوارم که وقت گذاشتین کامنت منومطالعه کردین وبرای من آرزوی موفقعیت کردین من واقعا ازشما سپاسگزارم بله همینطوره
من واقعا ازنظرسلامتی مشکلی ندارم تقریبا30کیلووزن کم کردم جوری شده خیلیها منو میبینن نمیشناسن پوشیدن لباسهام و… درکل کلی تغیییرکردم ویه چیزی هم متوجه شدم وقتی وزنم اومده پائین به معنویت هم نزدیک شدم یعنی دوست دارم تنها باشم به خدافکرکنم به خلقت جهان هستی وو.. من مطمعن هستم روزهای خوبی درپیش دارم همین کامنت های شما نشونه هستش برای من خدایا سپاسگزارم برای تحسین سلامتی برای من ازشما سپاسگزارم درپناه الله شادوسلامت
سلام خدمت حسین آقای بزرگوارواقعا ازشما سپاسگزارهستم که وقت گذاشتین کامنت منو خوندین وراهکاردادین من به فاعل نیک میگیرم پیام شمارو چشم .حتما خدایا شکروسپاسگزارم برای دوستان مهربان .
من باتعهد دارم جلو میرم ومطالعات بچه هاروباید ادامه بدم وذهنمو کنترل کنم همین طوره وراجع مشکلات حتی باخودم هم حرف نزنم گله شکایت نکنم خدایا من برای گذشته ام وآینده ام سپاسگزارم، خدایا من برای سلامتی سپاسگزارم،برای تمام داشته هام آنچه را که دارم ندارم، خواهم داشت ونخواهم داشت سپاسگزارم،خدایا برای پرداخت تعهد مالی ام سپاسگزارم ،برای این لحضه ای که مینویسم سپاسگزارم وووووخدایا شکررررررر
حسین آقای عزیز شما دستی ازخدا شدید من شکر گزاری کنم یعنی اینکه کلید همینجاست خداخیرتون بده واقعا سپاسگزارم ازشما استاد عاشقتم بااین سایت بی نظیردرپناه الله شادوسلامت