اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    459MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

452 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فرشته گفته:
    مدت عضویت: 2553 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    چ کسی وفادار تر از خداوند ب عهد خویش است؟!

    استاد عزیزم ازتون سپاسگزارم بخاطر این فایل تکمیلی و ب موقع ‌ک برامون گذاشتید.

    طی این مدتی ک شاگرد شما هستم و دارم روی خودم کار میکنم متوجه میشم از بعضی مسائل نمیشده بگذرم و وقتی ی فایل هدایتی برام میاد و در مورد مسائل من صحبت میشه قشنگ اون مسئله‌ رو برام حل و بسته میکنه. خدایاشکرت

    استادجان دقیقا منم هیچ مشکلی با گذشتم نداشتم و لذت میبردم از زندگیم ولی مطالعه‌ی بعضی از کتاب ها یا دیدن بعضی از فایل های روانشناسی مخصوصا بحث هیپتوتیزم ک علاقه داشتم قبلا بهش.‌. نشون میدادن ک باید کودک درمانی بشی و موضوعات رو از ریشه حل کنی و ال بل. و وقتی وارد اونا میشدم باعث سیاهی قلبم میشد و کلی کینه و نفرت بوجود میورد ..از پدر و مادری ک بهترین خودشون رو برای من گذاشتن ،از روابطی ک حداقل مطمئن هستم اون افراد واقعا افراد خوبی بودند و هیچوقت خاهان این نبودن ک ب من صدمه بزنند.. جدا از رفتارها و برخورد های دیگه‌ای ک بود .. ک اون رفتارها هم دلیل فرکانس‌های خودم بودند!

    الان ک آگاه شدم باید بتونم بگذرم از گذشته و اگر واقعا ب خوبی نمیتونم ب یاد بیارم حداقل اصلا بهشون فکر و قدرت ندم. دنیا پر از زیبایی هستش، زندگی الانم چقد رشد و زیبایی داره بیام ب اینا نگاه کنم و سپاسگذارش باشم.

    این منم ک الان اگاهانه کنترل کامل زندگیم همراه خلق اون رو دستم دارم پس باید بهترین خلق ها رو داشته باشم.

    خدایاشکرت

    دوست دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  2. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2311 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هَٰذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی

    سلام به استاد و دوستان عزیزم

    1️⃣️درباره‌ی درس‌هایی که از این آگاهی‌ها گرفتی بنویس.

    بخشش آدم‌هایی که در گذشته در مورد من رفتار و نگرش اشتباهی داشتند

    میبخشم اول برای خودم رهایی و آرامش درونم قلب پاک از هر گونه کینه و نفرت جایگاه خداست

    میبخشم چون بخشیدن ویژگی خداوند است و من مثل خدا رفتار میکنم میبخشم تا ایمان داشته باشم گناهان من هم اشتباهات من هم توسط خداوند به راحتی بخشیده می‌شود

    میبخشم چون هیچ کس مبرا از گناه و اشتباه نیست افرادی که رفتار نادرستی داشتند یقینا خودشون هم بارها این رفتار در موردشون شده و یا خودشون با خودشون هم این رفتارها رو دارند

    میبخشم چون گذشته، گذشته است گذشته یک ساعت پیش یا یک روز پیش یا یک سال پیش و دیگه قابل تغییر نیست

    میبخشم چون من مسئول صددرصد زندگی خودم هستم با دیدگاه و افکار نادرستم اون افراد و رفتارهای نادرست رو جذب کردم تو فرکانس خوبی نبودم

    میبخشم چون با فرکانس هام و باورهام و افکار و کانون توجه آم دارم لحظه بعد خودم رو رقم میزنم پس انتخابی آگاهانه میکنم که با افکار خوب توجه به زیباییها و خواسته هام و تغییر نگرشم به اتفاقات و افراد نامناسب به احساس خوب برسم آروم باشم رها و شاد زندگی کنم تا اتفاقات عالی طبق قانون بدون تغییر خداوند برام رخ بده

    2️⃣تصمیماتی که قصد داری آن‌ها را در مسیر خواسته‌ها و تغییرات مثبت شخصیتی خود اعمال کنی، بنویس.

    بخشش افراد ی که رفتار درستی نداشتند

    صحبت نکردن در مورد اون اتفاق و رفتار نادرست

    غیبت نکردن و قضاوت نکردن توجه نکردن به اون اتفاق و رفتار نادرست

    اون فرد رو از رفتار و نگرشش جدا کنم همه انسانها ارزشمندند و از روح خداوند هستند

    تعیین حد و حدود در روابط انتخاب کنم با چه افراد و در چه مکان‌ها و مراسمی باشم

    نگران حرف و نظر و قضاوت دیگران نباشم اولویت آرامش و شادی خودم باشه

    برچسب به ادمها و اتفاقات نزنم همه اینا قسمتی از روند رشد من بوده و لازمه رشد من درک هدایتها و توحید بوده

    برای زندگیم زمان و انرژی و ورودیهای ذهنم ارزش قائل باشم

    تمرکزم روی خودم و باورهام و خلق خواسته هام باشه بهتر شدن شخصیت خودم باشه

    از اشتباهات اون افراد و یا اتفاقات درس بگیرم تجربه ای بشه در روند بهبود زندگیم ،انتخابها و تصمیمات و رفتارهای درست برای آینده خودم

    تمرکزم رو برای راه حل اون مسائل بزارم نه روی خود مسئله

    باسپاسگزاری و احساس خوب با توجه به زیباییها میتونم آینده بهتری رو رقم بزنم و این انتخاب بهتری برای خلق آیندم است

    اگر به دنبال مشکل باشم حتما پیداش میکنم اصلا ذهن برام میسازه منو دچار توهم میکنه ترس‌ها ونگرانیهای دروغین برام میاره در حالی که به تجربه خودم به این رسیدم که خیلی از ترس‌ها و نگرانی‌های بیجا بوده کلا خداوند منو در طرح الهی خودش به مسیری هدایت کرده که این ترس‌ها و نگرانی‌ها اصلا اتفاق نیافتاده

    اولویتم این باشه در هر مسئله ای که در سلامتی جسمی و ذهنی دارم با اومدن تو مسیر توحید هدایتها رو دریافت کنم و از مسیر ساده و آسون به درمان و شفا هدایت بشم نه سریع برم پیش روانشناس و دکتر و دارو و درمان شیمیایی رو انتخاب کنم که اوضاع از هر لحاظ بدتر و بدتر میشه ذهن و جسم من رو به نابودی و نهایتا افسردگی میرسونه

    من فقط مسئول احساس خوبم هستم و این مهمترین کاریه که باید بکنم تا در ارامش و احساس خوب خوشبختی در تمام زمینه ها رو تجربه کنم

    مهمترین درس من توحیدی بودن قدرت ندادن به ادمها و عوامل بیرونی شرک نورزیدن هست

    وابسته نبودن ، خداوند رو منبع تمام نعمت‌ها، خوبیها و عزت و فضل و فراونی بدونم وفقط به خداوند وابسته باشم معبودی جز خدا نیست و برام بیش از کافیه

    استاد جان عاشقانه برای تهیه این فایل ها از شما سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  3. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2854 روز

    به نام خداوند جان و خرد

    سلام استاد سلام مریم جان

    استاد صحبتهای شما همواره گل هستند

    و این چون قانون را به وضوح شناختید و همواره مطابق اون را مثال زدید و برای ما کاملا واضح شد

    حالا تجربه جدید من شخصی از خانواده همواره دنبال جلب توجه و اینکه من باید اول ازم نظر بگیرید و همواره اینکه شما ها منو قبول ندارید وجود داشت و همواره کارهای میکرد که جور دیگه زیر سوال میرفت و همواره حق به جانب بود

    و حتی وقتی افراد نمیخوان باهاش مخالفت کنند و بهش احترام بزارن هم کارهاشون جوری پیش میره و باز اون شخص شاکی هست

    رفتار این شخص رو من مدتی حواسم بود و دیدم دقیقا حتی عزیزانش همون رفتاری که میگه چرا فلانی گفت چرا فلانی رفت رو تکرار میکنند

    و این فقط،نشان از قانون ثابت جهان

    احساس بد= اتفاقات بد

    و هر چی بهش توجه کنی همون رو جذب میکنی

    پس این مثالهای فقط این رو نشون میده

    عاقل باشیم و حواس به حرفها و توجهاتمون باشیم

    هر روز و هر زمان

    استاد ممنون از شما و توضیحات و یادآوری های عالیتون

    شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  4. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 770 روز

    به بههههههه.

    سلااااااام.

    چه سعادتی بالاتر از اینکه به محض بیدار شدن از خواب،چشممون به جمال نورانی استاد روشن بشه با اون پیراهن خوشرنگ و زیبای برگ برگی.

    خدا رو شاکرم که امروز هم هدیه دیگری از دستان استادم دریافت کردم.

    چیزی که برام جالب و تامل برانگیزه اینه که استاد میگن،گذشته حتی میتونه یک دقیقه پیش باشه!

    نه صرفا چند سال پیش یا حتی زمان کودکی.

    وقتی بدونیم گذشته شامل یک دقیقه پیش هم میشه،دیگه میدونیم با خودمون چند چندیم‌!

    مثلا اگر همین ده دقیقه پیش یکی یه رفتار نادلخواه انجام بده و بعدش مادر یا خواهرم رو ببینم و اتفاق رو با اب و تاب براشون تعریف کنم،میشه توجه به گذشته!!!

    یا اگر یکی یک دقیقه پیش به من بی احترامی کنه و من بنشینم بهش فکر کنم،یا غر بزنم و شکایت کنم و احساس بد داشته باشم میشه توجه به گذشته.

    پس موندن و فکر کردن به خاطرات تلخ پارسال و یک دقیقه پیش هییییچ فرقی باهم ندارن.

    فرکانسشون یکیه.

    تاثیرات مخربشون یکیه‌.

    پس به این نتیجه میرسیم که همییییشه باید در زمان حاااال زندگی کنیم.

    ذهن فرق حال و گذشته رو نمیفهمه.

    همه افکار رو حال حساب میکنه.

    خب اینکه استاد همیشه میگن بیاید خاطرات خوب گذشته رو توی ذهنتون مرور کنید علتش همینه.

    من وقتی میام رفتارهای خوبی که اطرافیان باهام دارن رو مدام توی ذهنم تکرار میکنم،به احساس خوب میرسم.

    انگار دقیقا همین الان که دارم بهشون فکر میکنم اتفاق افتاده.

    و همین احساس خوب،در اینده احساس خوب بیشتری رو ایجاد میکنه.

    استاد در رابطه با غر زدن که دقیقا همون توجه به رفتارهای گذشته دیگران هست و به نظر من بیشتر در خانمها هم دیده میشه و خودم هم درگیرش بودم و الان تقریبا 70 درصدش حل شده میخوام تجربه خودم رو بگم.

    خب قدم اول اومدم غر کلامی رو حذف کردم.

    ولی هنوز ذهنی بود.

    مثلا اگر میدیدم بچه ها خونه رو کثیف و نامرتب کردن،قبلا زبونی غرغر میکردم و خودمو قربانی میدیدم.

    بعدش دیگه غر کلامی رو حذف کردم و فقط ذهنی تو دل خودم غر میزدم.

    یواش یواش با حذف کلام،ذهن هم به یه ارامش و سکوت ذهنی رسید.

    و نتیجه چی شدددددد؟؟؟؟

    بدون اینکه من حرفی بزنم،همسرم هدایت شد به کشوی اشپزخونه و پیدا کردن جارو دستی نپتون و شروع به جارو کردن با اون جارو.

    اصلا دیگه از اون روز تا الان همییییشه هال خونه تمیز و بدون اشغالهای ریزه.و همسرم هم خیلی وقتها خودش جارو میزنه.و الان نزدیک به 10 روزه جارو برقی نزدم.

    همسرم هدایت شد به اینکه صبح ها که از خواب بیدار میشن پتو خودش و بچه ها رو مرتب تا میکنه و میچینه روی هم.

    قبلا همینطوری پتوها رو مچاله پرت میکردن تو اتاق.خخخ.

    همسرم هدایت شده خیلی از کارها رو انجام بده مثل درست کردن اب خنک و دم کردن چایی برای خودش.

    خلاصه همسرم که همون ادمه.

    ولی من که شروع به تغییر خودم کردم،جهانم هم شروع به تغییر خودش کرد.

    استاد ازتون ممنونم که با عشق بی نهایت همواره ما رو از اموزشهای نابتون بهره مند میکنید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  5. -
    انسیه زمانی مهر گفته:
    مدت عضویت: 1050 روز

    سلام استاد عزیزم

    خدایا به رسم ادب وسپاسگزاری می‌نویسم قرب الی الله

    خانم شایسته عزیزم اول باید بگم که نوشته‌ای شما روی فایلها به اندازه خود فایل برای من تاثیر گزار است وباید بگویم جدیدا فرکانس نوشته های شما تغییر کرده است و بیشتر به سمت سادگی رفته است حداقل این چیزی است که من احساس می‌کنم وباخاطر حضورتان بسیار سپاسگزار شما و خداوند هستم

    استاد عزیزم واقعا اینکه دنبال مشکل باشیم پیدایش میکنیم حقیقت محض است

    من دوران کودکی بی‌نظیری داشتم مادر وپدر توحیدی که اجازه کودکی به من دادند مخصوصا پدرم که با این اموزها من را تربیت کرده بود من انسانی هستم که به شدت قدرت تجسم بالایی دارم وهمیشه در کودکی در دنیای خودم بودم

    برای همین کودکی عالی را گذراندم

    اما این اواخر به خاطر توجه به برخی مسائل پدر ومادرم که حتی به من مربوط هم نمی‌شد به قدری احساس منفی داشتم که حتی از بودن با آنها احساس نفرت داشتم و در دیدار با آنها حالم خوب نبود تازه وقتی می‌آمدم خانه کلی خودم را سرزنش می‌کردم که چرا این گونه رفتار می کنم کاش می‌شد آنها را نبینم استاد به قدری این احساس شدت گرفته بودکه نمی‌توانستم روی آموزه‌های شما تمرکز کنم و داشتم از میسر خارج می‌شدم که به لطف فایل قبلی شما به خودم اومدم وگفتم چرا دارم خودم را نابود میکنم من درتمام مدت زندگیم به صورت ناخودآگاه وکاملا هدایتی از همین قانون پیروی می‌کردم حالا چرا اجازه میدهم ذهن اینگونه

    با من بازی کند و من را منحرف کند استاد عزیزم سپاسگزارم که قوانین خداوند را یادآوری میکنید وبا این کار آرامش وهدایتهای اللهی را به زندگی ما برمی‌گردانید

    خدایا سپاسگزارم من را هدایت کن به مسیر درست مسیر کسانی که به آنها نعمت داده ای نه کسانی که برآنها غضب کرده ای ونه گمراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  6. -
    مجتبی رجبی گفته:
    مدت عضویت: 961 روز

    بنام خدای مهربان

    خیلی سپاسگزارم بابت این دوتا فایل بینظیر که باعث شد به فکر فرو برم و به خودم تعهد بدم که دیگه برنگردم به زمانای قبل وروزها وخاطره های بد رو یاداوری کنم.

    چ برسه به اینکه بخوام تعریف‌کنم برای دیگران.

    البته ما مغزمون یاد گرفته تعریف کنیم برای همدیگه حالا یا احساس دلسوزی براخودمون جمع کنیم..

    یا توجیهِ یه سری مسائلی که توش موفق نشدیم رو برای خودمون داشته باشیم.

    و یا همیشه یه سری چیزا هست که میگیم این دیگه عمرا یادم بره انقد من اونروزا بدبخت بودم و فلان.

    اما بهرحال از همین امروز با دیدن چندین بار این فایل تصمیم گرفتم هرطور شده به محض اینکه ذهنم بخواد یاداوری کنه هواسمو پرت کنم با هرچیزی ک میتونم.( مثل بازی بقول شما)

    یا زمانی که بخوام خاطره ی بدی رو تعریف کنم ، دهنم رو ببندم.

    امیدوارم خداوند کمک کنه بتونم این مشکل رو حل‌کنم .

    فقط از گذشته باید درس بگیریم برای رشدکردن و بس نه اینکه بشینیم غم و غصه بخوریم. چون افکار بد=اتفاقات بد

    خیلی خیلی خیلی سپاسگزارم وخوشحالم از اینکه در این سایت هستم و افراد موفقی رو میبینم و چیزی یاد میگیرم.

    سپاسگزارم از شما استاد عزیزم️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  7. -
    مائده کردی گفته:
    مدت عضویت: 2871 روز

    سلام به استاد جانم و‌مریم شایسته عزیزم

    و‌تمامی بچه های این بهشت خدایی

    امروز از صبح که بیداز شده بودم به طرز عجیبی احساسم در حالت سرزنش گر بود

    و مغزم‌دیفالت رفته بود روی حالت سرزنش

    این‌خوبه که میفهمم یعنی روی خودم به خودشناسی رسیدم که حذاقل میتونم بفهمم چرا حالم‌بده و‌داره توی مغزم و‌ذهنم چی‌میگذره

    یه کم که گذشت دیدم داره بلند بلند اون نجواهای سرزنشگر‌ و‌تکرار میکنم

    بعد گفتم یعنی چی؟!!!

    مائده داری پشتشون راه میری

    به آنی به خودم اومدم و گفتم من میدونم که ذهن سرزنشکری داری

    میدونم و‌از این اکاه هستم که باید موفقیتامو‌تکرار‌کنم

    باید پشتشون‌راه نرمممممم

    نباید تو گذشته گیر‌کنم

    همینجوزی که تلاشم‌بر این بود بتونم‌خودمو‌ اروم کنم فایل طلایی استاد و‌دیدم

    و‌رفتم پلی کردم

    اینقذ خوشگل استاد نشسته داره حرف میزنه

    که کفتم انگار استاد نشسته جلو من

    دارع بع من میکه مائده باید بتونی با یه نکاه قشنگ و‌زیبا به کذشتت بنگری

    اینجا بود که دفترمو‌برداشتم و‌فایل و‌ استپ کردم

    و‌نوشتم از نکاه زیبام

    از اینکه مائده تو‌ یک‌دختر جسور‌و‌شجاع و‌با ایمانی

    تو‌ درسته تا الان‌توی‌یک مسیر استمرار نداشتی

    اما عوضش کلی تجربه داری از مسیرهای مختلف

    اما عوضش کلی راه های زیادی و‌ تست کردی برای رشد و‌کلی مهارت به دست اوردی

    که هر کسی الان تو‌سن تو‌بخواد این مهارتارو‌بدشت بیارع یا حتی سن کمتر‌از من

    باید سالها تلاش کنه بتونه اینارو‌یاد بکیره

    اما من با تجربه کردم مسیرهای مختلف یاد گرفتم چطور‌باید زندگی‌کنم

    با تجربه کردن خیلی از دانش ها و‌علوم و تجربی و‌عملی بذست اوردم

    مائده‌دختر تو کنجکاوی

    میدونی یعنی چی

    یعنی عاشق کشف کردن و‌ساختن و‌ تجربه کردنی

    و این اصلا بد نیست

    درسته این همه سال دستاوردهای بزرگی نساختم

    اما الان که نمردم

    زندمممممم دارم نفس میکشممممم

    من‌این‌سالها یاد گرفتم باید استمرار داشته باشم

    اما با اینکه این‌همه سال گذشته

    من توی هر‌ بیزنسی که‌رفتم عالی بودم و بهتزین بودم درامدهای خوب ساختم ولی خب میدونم باید از اینجا به بعد جطور‌برم جلو

    باید استمرار داشته باشم

    باید دنبال نتیجه همین اول کار‌نداشته باشم

    باید به دنبال این باشم که خودمو و‌ توانایی هامو بیشتر‌کنم

    باید به دنبال این باشم که‌بتونم بهتزین خودم باشم

    اموزش ببینم عشق بدم بدون‌توقع

    بدون‌ اینکه انتظار نتایج یه شبه رو‌داشته باشم

    تلاش کنم

    پشتگار داشته باشم

    تو‌مسیرم محکم‌ادامه بدم

    و‌ خودمو به خدای خودم ثابت کنمممممم

    اره ارههههه ارههههه

    این‌ نکاهاست که به من‌کمک میکنه

    من حرکت کنم

    به من کمک میکنه من استپ‌نزنم

    من‌خودمو‌مقایسع نکنم با دیکران

    این نوع‌ نگاهه که کمکم میکنه تمرکزم روی زیبایی های خودم باشه

    روی ویژگی های مثبت خودم‌باشه

    روی توانایی های خودم باشه

    این‌نوع نگاه هاست که به من‌کمک میکنه

    تمرکزم روی خودم باشه

    و‌حرکتم‌مستمر‌باشه

    نه برای نگاه مردم

    مه برعی فالوور جمع کزدن

    نه برای ویوهای میلیونی

    این‌نوع نگاه هاست که به من کمک میکنه

    خودم باشم با هر ان چیزی که هستم

    چقدر حالمممممممم خووووووب شد

    جقدر با تغییز زاویه دیدم نسبت به کذشتم

    ذهنمو‌ رامش کردم

    اگرنه منو بدبختم میکرد با اون حرفایی که تو‌ذهنم داشت مرور‌میشد

    من همیشه داشتم پشت نجواها راه میرفتم

    چقدر درکش برام‌سخت بود بدونم‌باید اینجوزی نکاهمو‌عوض کنم

    جقدر زمان‌برذ تا بفهمم‌باید‌ با کذشتم به صلح برسم

    با اینکه مدت هاست دارم به خودم‌میگم‌

    باید روی‌موفقیت هات کار‌کنی و‌ مرور کنی و‌تکرار کنی

    اما درکش نکرده بودم هر دفعه پشتشون راه میرفتم و احساسمو‌بد و بدتر میشد

    و‌حتی انکیزمو‌برای ادامه مسیرم از دست میدادم

    همه چیمو‌از دست میدادم

    انگیزه

    عشق

    اشتیاق

    تا اینکه امروز درکش کردم

    بازم تکامل تکامل تکامل

    خدای من شکرت

    خداااااااش من شکرتتتتتتتتتت

    امروز روی ابرام استاااااااااد

    چون از الان کلید تمام نجواهای درونیمو‌پیدا کردم

    فرمولشو‌فهمیدم

    میرم برای حلشون جقدر خوشحالم

    الهی صدهژار مرتبه شکر

    از امروز به بعد ذیگه ذهن سرزنشگر نمیتونه ادامه بده و‌منو نابود کنه

    من میتونم جلوش بایستم

    و‌ باهم مسالمت امیز حلش کنیم

    و‌با هم‌به صلح برسیم

    من ذهنمو درست تربیتش میکنم

    درسته ریشه ای سرزنش از بین نمیره

    اما کم و کمتر میشه تا جایی که وقتی صداش دراومد در کثری از ثانیه دز نطفه خفش کنم

    الان بهترین حال جهااااااااان‌را داااااارممممم

    پروردگارا سپاس

    سپاس

    سپاس

    عااااااشقتووووونک‌استادممممم

    مریم جووووونمممم

    و‌ دوستای خوووووبمممممم🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
    • -
      نگین سلیمی گفته:
      مدت عضویت: 1316 روز

      سلام بهت مائده ی قشنگ امیدوارم حالت عالی باشه

      کامنتت رو خوندم و حس خوبت بهم منتقل شد در رابطه با احساس سرزنشی که گفتی چقدر منم اینطوری بودم و ابشخورش دقیقا از مقایسه کردن میاد مقایسه ی زندگی خودمون با بقیه و همش تو این مسیر یه نجواهایی میگه پس تو نتایجت کو چرا هیچی نداری. به قول تو باید تمرکزمون رو، رو خودمون بزاریم فکر کنیم این جهان فقط ماییم دنبال زندگی و مسائل بقیه نباشیم به قول تو خودمون رو به خدا ثابت کنیم که ما پاش هستیم که ما صرفا برای به دست اوردن نتایج این مسیرو نمیایم بلکه باتمام وجود میخوایم جزو این دسته از افراد باشیم که راحتر مسیر خوشبختی رو پیدا میکنن.

      کامنت تو باعث شد یه پله بیشتر خودم رو بشناسم و بفهمم ایرادم تو این موضوعه اینکه مدام زندگی بقیه روابط و دستاورهاشونو با زندگیم مقایسه میکنم بجای اینکه تمرکزمو بزارم روی توانایی های خودم روی خواسته ها و شناخت خودم چقدر خوشحالم هم تو تونستی افسار ذهنتو به دست بگیری هم من باخوندن کامنت زیبای تو و فهمیدم پاشنه ی اشیلم بوده و هست.

      ازت سپاسگزارم زیبا جان

      همینطوری پر قدرت ادامه بده

      برات ارزوی بهترین حس هارو دارم چون وقتی عالی ترین احساس رو داشته باشی کم کم همه چیز داری

      در پناه خدا باشی عزیزم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    فریبا آرام گفته:
    مدت عضویت: 358 روز

    سلام به همه دوستام

    امیدوارم در احساس عالی باشید.

    ممنونم از تمام کسانی که در تهیه این فایل زحمت کشیدن.

    من تو فایل قبلی(تجربه من از کودکی دردناک…) هم که کامنت گذاشتم، گفتم زیاد کودکی بدی نداشتم خداروشکر…

    حالا می‌خوام راجب تجربه ی شخصی خودم در مورد پدر مادرو صحبت کنم.

    اگه از ناخواسته ای صحبت میکنم فقط در جهت اینه که تجربه ام رو کامل توضیح بدم.

    از وقتی که یادمه پدر مادر من بحث داشتن و هر کدوم در تلاش برای بودن دیگری رو مقصر نشون بدن.

    من قبل ورود به این مسیر اگاهی بخش و آرامش بخش، خیلی رو این قضیه حساس نبودم

    ینی انگار عادتم شده بود.

    اما بعد ورود به این مسیر، حساس شدم که چرا پدر مادر من در بیشتراوقات در بحث، خشم، قضاوت، مقصر شمردن و حتی ناشکری های بسیارن.

    مادرم مدام از درد سر دست پا و مقصر دونستن پدرم میگه

    و پدر به شکل دیگه ادامه دهنده این فضاست.

    هر موقع اعتراض میکردم به وضوح می دیدم نه بی تاثیره و بدترم میشه حالم.

    بعد از اینکه دوره خانه تکانی ذهن رو به تموم کردم

    اومدم نم نم به نکات مثبت این فضا فکر کردم:

    » خداروشکر پدر و مادری دارم که سایه شون رو سرمه.

    » خداروشکر پدر مادر من در بحث با هم، هیچ وقت هر حرفی رو به زبون نیاوردن و بحث های مودبانه داشتند.

    » خداروشکر پدر مادر من در بحث با هم، نسبت به پدر مادر هم و خانواده فامیل هم، بی حرمتی نکردن.

    » خداروشکر پدر مادر من در بحث با هم، هیچ وقت زد و خورد کتک کاری نداشتند.

    » خداروشکر پدر مادر من در بحث با هم، هیچ وقت اسباب وسیله ای رو نشکستن.

    » خداروشکر پدر مادر من در بحث با هم، هیچ وقت خیلی صداشون بالا نرفته همسایه خبردار شن.

    » خداروشکر پدر مادر من بحث هاشون طوری نبوده که مزاحم خواب راحت من بشن.

    از وقتی که نگاه مثبتی دارم به این قضیه، خیلی بحث پدر مادر عزیزم، رو من موثر نیست.

    اصلا هم در بحث اونا دخالت و اعتراضی ندارم.

    بقول استاد عزیز اعراض میکنم.

    و محل ترک میکنم.

    میرم اتاق با هندفری فایل استاد عزیز رو گوش میکنم.

    و یه راهکار رو متوجه شدم هر وقت پدر مادر من فیلم تماشا میکنن، هیچ بحثی با هم نمیکنن

    سر سفره شام، من همیشه کانال تی وی رو، رو فیلم میذارم، همگی در سکوت شام میخوریم.

    و این قضیه واسم یک تضاد رو ایجاد کرده و باعث یک خواسته زیبا شده:

    در زندگی مشترک اینده ام، من و شریک زندگی عزیزم، مسئولیت پذیر و با گذشت باشیم.

    برای تمام خانواده عباس منش، آرزوی شهود قوی و ایمان محکم و رفتار توحیدی رو دارم.

    «دستانم در دستان محکم و قدرتمند خداست»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  9. -
    شیما محسنی گفته:
    مدت عضویت: 3917 روز

    با سلام و احترام فراوان به استاد عزیز با فایلی گرانبها ….

    و سلام به مریم بانوی نازنین و تمام دوستان گرامی و عزیز هم فرکانسی ام ….

    خدا قوت بیشتر به هممون عطا کنه برای ادامه در این مسیر الهی ….

    که هیچ جایی نتونستم مطالبی با ارزش تر از این سایت الهی پیدا کنم که من رو هر روز دوستدار از دیروز نسبت به خدا و قران بکند …

    شکر پروردگار عالم

    استاد جان، چقدر عااالی که روزیم شد و این فایل را گوش کردم … چقدر درس برایم داشت … با اینکه تا حالا دنبال کنکاش گذشته ام نبوده ام، اما به خاطر ضعف هایی که از کودکی داشته ام و ازش همیشه ضربه خورده ام و تا الان بسیار بسیار کم شده و اما حذف نشده …ولی گاهی می‌شنیدم که تو باید روانکاوی کنی و این مشکل رو حل کنی …

    یکی از خلا هایم که از زمان آشنایی باشما بسیار در من شکر خدا کم شده است، ولی هنوز باهام هست و گاهی آزارم می دهد … اینکه شدیداً از داد و دعوا می ترسم و این ترس در شرایطی خیلی به ضررم هست … و گاهی به فکر میرفتم که نکنه شاید باید پیش روانکاو برم … ولی الان به لطف خدا هدایت شدم به گوش دادن این نکات و درس ها برایم داشت … من با کار کردن بیشتر روی خودم، مطمینا در این موضوع بهتر و بهتر خواهم شد و کنکاش گذشته که این از کجای کودکی ام نشات میگیره، موضوع رو خراب تر میکند …

    اینکه ما یاد گذشته بیافتیم و بتونیم با حال خوب، ازش درس بگیرم … بسیار بسیار عالی است .. اما یاد گذشته مخصوصا گذشته تلخ، فقط حال ادم رو بدتر میکنه و حال بد هم برابر با اتفاق های بدتر …

    من که با یه تضاد عاطفی شدید با این سایت آشنا شدم، اصلا به ندرت اون اتفاق رو دیگه مرور کردم … چون اون اتفاق یه چیزی بالاتر از این ها برایم داشت که با این اموزه ها آشنا شدم و اینکه اصلا چرا اون اتفاق برایم افتاد، فقط این رو ازش گرفتم که من بعد از زایمان چنان حال دلم بد بود و بد بود … و هر روز بدتر شد که یه اتفاق بدتر رو جذب کردم و روزگار اینطوری بهم نشون داد که شیما بانو، مثل اینکه نمی‌خوای باند بشی و رو شخصیتت کار کتی … رو عزت نفست کار کنی …. رو احساس لیاقتت کار کنی ؟؟؟!!!!!

    بعدم که بلند شدم و تا الان دارم رشد میکنم و رشد میکنم و همینطوری پیش می روم ….

    خدا قوت استاد جان

    ممنون از این همه اگاهی

    در پناه حق تعالی

    شیما بانو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  10. -
    Maryam.saraf گفته:
    مدت عضویت: 2664 روز

    سلام استاد خوبم

    سلام دوستای عزیز هم مسیرم

    استاد خواستم از تجربیات خودم که یک روانشناس هستم بگم …

    من خودم شدیدا مخالف رویکرد هایی هستم که گذشته محور هستند

    من وقتی توی دانشگاه واحدهای درسی داشتم که رویکرد های گذشته محور مثل روان پویشی یا طرحواره درمانی داشتیم شدیدا حالم بد میشد

    یادمه یه بار استادمون گفت یه نفر بیاد میخوام یه تکنیک در مورد درمان گذشته و حل اون احساسات رو روش انجام بدم

    یکی از هم کلاسی های من. رفت با اینکه تمام تجربه هایی که داشت میگفت خوب بودن واتفاقا به قشنگی از کودکیش یاد کرد من خودم سر کلاس رفتم تو کودکی خودم و یادمه یه هفته گلو درد وحشتناک گرفتم تا دوباره سعی کردم فراموش کنم و خارج بشم از اون مدار

    توی روانشناسی رویکرد هایی هستند که بی نظیرن استاد و من همیشه حرفای شما رو که گوش میدم میبینم عین فلان حرفای دانشمند روان شناسیه

    یا عین نکات علمیه

    مثلا رویکرد خود من تئوری انتخاب هست

    شدیدا روی قدرت افراد توی خلق زندگیشون و برداشتن تمرکز از روی گذشته و خود ارزیابیه

    ویلیام گلاسر یه جمله معروف داره میگه:

    گذشته تاثیر غیر قابل انکاری برما داشته است اما همواره مشکلات اکنون ما بخاطر مسائل حل نشده اکنون ماست نه گذشته

    یا مثلا توی روانشناسی مثبت گرا که رویکرد جدیدی هست و شدیدا در مقابل برچسب زدن و نام گذاری افراد بر اساس بیماری های روانی گارد داره میگه:

    انسان ها25تا توانمندی ذاتی دارن اگر کسی دچار مسئله ای یا مشکلی میشه بخاطر عدم استفاده. درست و به اندازه از اون توانمندی های ذاتیشه

    خیلی جالبه استاد فردی بنام مارتین سلیگمن که اتفاقا امریکایی هم هست این رویکرد را وارد دنیای روان شناسی کرده

    عقیدشون اینه که اگر وجود ما یه مزرعه 100هزار هکتاری باشه شاید 1000متر اون دچار مسئله هست و من وقتی روی اون هزار متر توجهمو قفل میکنم از بقیه زمینم غافل میشم و نه تنها این هزار متر درست نمیشه بلکه بقیه زمینم هی به این زمین بی اب وعلف و مشکل دار تبدیل میشه

    و نظرش اینه که من باید انقدر اون قسمتای سالم و سر سبز رو گسترش بدم که سایه اون‌بیافته روی این هزار متر و تاثیرش قابل مشاهده نباشه اصلا

    تکنیک های درمانی که استفاده میکنه هم همشون از جنس توجه به الان و کارایی ها وتوانایی هامونه

    و دقیقا عین صحبت های شما جلسه ای که مربوط به خاطرات گذشته هست با چنتا سوال میاد اون نگاه ازار دهنده ای که طرف به گذشته حل نشدش داره رو تغییر میده و این تغییر نگاه خاطره. را توی ذهنش حل میکنه و اروم میگیره

    و انقد جالبه سه تا تمرین در طول دوره درمان هرروز باید انجام بشه

    یکیش اینه که باید روزانه سه تا اتفاقی که براش احساس یه کم خوبم پیدا کردن رو‌بنویسن و از خودشون بپرسن که چقدر در بوجود اومدن اون اتفاق دخیل بودن

    یکی دیگش اینه که باید ویژگی های افراد مهم‌زندگیشون که بهشون احساس خوبی میده‌رو بنویسن

    و شدیدا با دارو درمانی مخالفه

    میگه دارو ادمو میذاره گوشه رینگ

    یعنی تو‌باور میکنی مشکل داری که داری دارو میخوری و‌بعد میری تو حالت قربانی شدن و افسردگی

    میگه دردناک ترین حس برای انسان که منفعلش میکنه اینه که احساس کنه کنترلی روی زندگیش نداره در حالی که تمام انسان ها در بدترین شرایط هم حداقل دو تا انتخاب دارن که خودشون میتونن انتخاب کنن

    و افراد را پرورش میده تا سوالای خوب از خودشون بپرسن تا به راه خل نزدیک بشن

    و میگم استاد هر انچه گفته میشه من هی یاد شما میافتم

    همزمان یه دوره روان شناسی اسلامی هم رفتم اونم دقیقا همین بود و شدیدا روی سیر در گذشته حساس بود که این کار اصلا برای ایمان فرد‌خوب نیست

    برای همین از هر نظر این قضیه برای من ثابت شدست که هرکسی بره توی گذشته و هی مرور بکنه

    و هی دردشو‌برای خودش تازه بکنه واقعا به جای یک بار تجربه دردناک‌اون اتفاقی که براش افتاده هزاران بار تجربش میکنه که تازه هربارم دردی که میکشه تصاعدی میشه چون ذهن یه چیزایی بهش اضافه میکنه که واقعی نیست اما چون احساس بیشتری بهش میده ارضا کننده نیازهای روان شناختیش میشه و نمیدونه با این کارش داره رسما خودشو نابود میکنه

    من که شخصا هر طور باشه سعی میکنم سمت گذشته نرم

    و یا مثل جلسه 17هم جهت با جریان خدا هرچی لطف خدا بوده را به یاد بیارم

    تمام مراجعای منم دقیقا توی سیکلی میافتن کم کم که میدونن باید از الان و از تغییراتشون و از اقدام هایی که برای خودشون انجام دادن و نتیجه داده با من حرف بزنن

    و‌اگر ببینم فردی اصرار در این داره که تنها راه درمانش سیر در گذشته هست بهش میگم عذرمیخوام رویکرد من این نیست وارجاعش میدم به کسی که پاسخگوی درخواستش باشه

    و تاحالا ندیدم کسی از شخم زدن گذشته درمان بشه

    بعضیا رو‌دیدم که وقتی میفهمن مشکل الانشون بخاطر کدوم مسئله در گذشته هست به پذیرش میرسن و دیگه رها میکنن اونا واقعا حالشون بهتر میشه اما بازهم برمیگردن سر نقطه اول که همون رها کردن بوده و درگیر نشدن با چیزای غیر قابل کنترل و غیر قابل تغییر

    استاد مرسی که این اگاهی رو به صورت جمعی به اشتراک گذاشتین ️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
    • -
      محمدحسین محمدی گفته:
      مدت عضویت: 447 روز

      سلام خانم سعادت عزیز.

      بی نهایت خوشحال شدم از کامنتتون.

      شما روانشناس هستید .

      چه افتخاری نصیب من شده ،که در این سایت یگانه روانشناس آگاه و رشد یافته و یکتا پرستِ درمسیر خداوند تشریف دارن.

      وقتی از تیوری انتخاب و مارتین سیلیکمن نام بردید از عمق جان ذوق کردم.

      آخه من عاشق روانشناسیم.

      سالها قبل از شمال با اتوبوس مسیر 6 ساعته، تا تهران رو طی می کردم و 4 ساعت در کلاسِ دکتر محمدکاظم زاده عزیز،حضور پیدا می کردم و دوباره 6 ساعت بر می گشتم به شهرم.

      در طول مسیر برگشت به ترمینال،اینقدر مست و مدهوشِ صوتهای دکتر بودم که بارها و بارها تو تهران گم می شدم و توی بی آر تی ، نمی دونستم دارم می رم سمت ترمینال یا در جهت خلافش می رم.

      پروفایل هدایتتون به این سایت رو خوندم، با چشمانی اشکبار و سرشار از شوق و تحسین.

      اونجا که در نهایت خیر خواهی همه ی دوستان رو دعوت می کنید به ماندن در این حبل المتین الهی و در رکابِ استاد عباسمنش عزیز، که فرمودید نرید جای دیگه که من رفتم، خبری نیست .

      و اوج پروفایلتون اونجاییه که از درکِ حالِ روحانیتون فرمودید ، خوشا به سعادتتون خانم سعادت.

      حاااالتون، حااالتون ، حاااالتون.

      اون حالی که از وصف ناپذیر بودنش فرمودید.

      خانم سعادت تو اون حاااالتون برام دعا کنید.

      دیشب یه پاسخ نوشتم برای کامنتِ آقای احسان مقدم برای همین فایل ، و قرار بود یه کامنت هم برا همین فایل بنویسم.

      اومدم کامنتها رو بخونم ، که رسیدم به کامنت شما روحم شاد شد، و پروفایلتون رو خوندم اشک ریختم و روحم صیقل خورد و سبک شدم.

      انشالله اون حاااالتون دائمی باشه و از لحظه ، لحظه زندگیتون لذت ببیرید همسفر.

      به خدا می سپارمتون.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: