این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/05/abasmanesh-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-05-11 06:14:462023-05-11 08:16:42سریال زندگی در بهشت | قسمت 260
547نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خیلی دوست داشتم مخصوصا بعد از دیدن این فایل و اشاره ای که کردید به نحوه گوشت خوردنتون و سبک زندگی به شیوه دوره فوق العاده قانون سلامتی، ازتون ایده بگیرم و بپرسم چطور با وجود اینکه مخصوصا گفتید شخصیتی داشتین که باید حتما حتما کلی غذاهارو با ادویه های مختلف و سبزیجات معطر طعم دار میکردید مخصوصا انواع گوشت رو، و الان و بعد از قانون سلامتی ذهنتون رو جوری تربیت و پرورش دادین که به راحتی و بدون هیچ مشکلی از پس این مشکل به ظاهر سخت و تقریبا امکان ناپذیر بر بیاین و گوشت رو بدون هیچ طعم دهنده و فلفل و ادویه و هرچیزی که طعم دهنده باشه، میل کنید، خیلی دوست داشتم اون اهرم رنج و لذتی رو که باهاش ذهنتون رو اینطور تغییر دادین رو منم بدونم و بلد باشم، چون واقعا من خودم از بچگی تقریبا میشه گفت خیلی بد غذا بودم و هستم یه جورایی هنوز، و مخصوصا روی خوردن انواع گوشت به شدت حساسم و خب راستش به همین دلیل و مساله ساده، نتونستم از پس درست تمرین کردن و حل کردن این موضوع توی دوره قانون سلامتی بر بیام از عهده اش و این یک دلیلش هست و به دلایل مختلفی از عهده اش بر نیومدم، ولی قسمت خوب ماجرا هم بگم که چقدددر تغییر کرده بودم و با اهرم رنج و لذت فوق العاده ای که نوشته بودم تونستم دست به کارهایی بزنم که واقعا خودم باورم نمیشد و متحیر شده بودم از تغییراتی که کرده بودم و ذهنمو تونسته بودم به تغییر عادات همیشگیم و کارهای بزرگی از نظر خودم انجام داده بودم، یکیش خودِ همین غذا خوردنم بود که هرچی گوشت و چربی و آب قلم و چیزهایی که گفته بودین رو به راحتی میخوردم اونم بصورت چند ماه یعنی حدود چهار ماهی بیشتر حتی فکر کنم من به این روش داشتم ادامه میدادم و موفق شده بودم! اما راستش خانم شایسته با همین گوشت خوردنه همچین زیاااد نتونسته بودم خودمو وفق بدم و یه جورایی آخرش با اکراه میخوردم مخصوصا اگر فلفل و ادویه ای بهش نمیزدم و میخواستم مثلا فقط گوشت با نمک مصرف کنم که دیگه واویلا! اصلا نمیتونستم بخورم چند بارم سعی کرده بودم ولی اصلا نمیتونستم باهاش کنار بیام، و مساله اصلی من از این موضوع این بود که خب حتی با وجود اینکه فقط فلفل و مثلا پیاز گاهی به گوشت کبابی یا استیکی یا مثلا آب قلم اضافه میکردم، همونم به درستی و یه دل سیر نمیخوردم و مساله من همین بود میدونین، چون سیر دل و به یه اندازه مناسب و حد سیر شدن غذا نمیخوردم این موضوع باعث میشد که بدم کم بیاره و طاقت لازم رو نداشته باشم برای تداوم و عمل کردن صحیح و شیوه درست قانون سلامتی، در کنار این موضوع چیزهای دیگه ای هم بود که پیش اومد و هم بودش از اول باهام، مثل مثلا از عهده خرج و مخارج خرید گوشت بر نیومدن مخصوصا بعد از یه برهه ای که یخرده مملکت به مشکل خورد و خب تو جریان هستین و نمیخوام بهش اشاره کنم دیگه، و الا داشتم ادامه میدادم و با همون چیزی که بودم و یخرده دست و پا شکسته و ناقص انجام میشد ولی خب بود بالاخره و از همونم کلی نتایج عالی گرفته بودم، یکی دیگه از مسائلم که باهاش برخورد کرده بودم و دلیل بر از عهده ای بر نیومدن من بود، مساله لاغری من بود و بخاطر بیماری قند نوع 2 و خب مسائلی که باهاش دست و پنجه نرم میکردم و اذیت بودم نتونستم درست دوره رو ادامه بدم و هم اینکه از خود اولش که استاد گفته بودن افراد لاغر نیان تو دوره هم یه جورایی تو ذوقم خورده بود و هم بخاطر همون مساله درست غذا نخوردنم که نمیتونستم گوشت رو بصورت کاملا سیر شدنی و درست و با لذت بخورم، و مسائلی که عرض کردم در نهایت منجر به بیخیال شدنم شد و خیلی ناراحت شده بودم و اعتماد به نفسم به شدت تضعیف شده بود چون من قصدم از خود اولش با کلی خوشحالی و ذوق و شوق این بود که بیماری قند نوع 2ام رو خوب کنم و درمان کنم و نتیجه هم دیده بودم عالی ولی در کنار همون نتایج عالی هم مشکلات خاص خودمو داشتم که ذکر کردم. و الان با دیدن این فایل دوست داشتم اینو بهم بگین و ازتون بپرسم که چنین فردی مثل شما که اهل شمال زیبا هستین و خب سبک غذاها و اون طعم و بوی فوق العاده غذاهای شمالی همیشه معروف بوده و هست و زبان زد خاص و عامه و کلی ادویه ها و سبزیجات و سیر و پیاز و چیزهای مختلف که به غذاهاشون میزنن شمالیا، دوست داشتم بدونم چیکار کردین و چطور ذهنتون رو تربیت کردین و اهرم رنج و لذت رو چطور برای خودتون عالی جا انداختین که از پس چنین مساله ای بر اومدین و به راحتی گوشت و فقط نمک میل میکنین، این برای من نمیتونم بگم چقدددر مهم و حیاتی هست خانم شایسته و استاد عزیزم که دوست دارم بدونمش و شاید اینبار تونستم برای همیشه این مساله رو حل بکنم، کما اینکه از نتایج فوق العاده و شاهکار دوره بینظیر شیوه حل مسائل هم که چه بگویم خدای من! که به چه چیزهایی که پی نبردم و حل نکردم و هی بیشتر پی میبرم به مسائل ریز و درشتی که اصلا خودش به خودی خود و به آسانی هرچه تمام تر به ذهنم خطور میکنه و نمیدونین چقدر خدارو شکر میکنم و شکرگزاری میکنم از خدای خودم و از شما عزیزای دلم بابتش.
راستش خب باید بیام به وقتش از نتایج شگفت انگیز این دوره و حل کردن و پی بردن به حل مسائل مختلفم مفصل بنویسم به موقعش تو بخش های مختلف و نتایج سایت از این دوره و نکته برداری هم کردم و توی تمرینات دوره ها و فایلای مختلف دارم اثر و رد پا به جا میذارم از خودم و هم توی دفاترم یادداشت کردم که میگمشون به وقت مناسبش انشاالله، و همینطور استاد عزیزم دوست داشتم در کنار این صحبتای الانم اینم بگم که من به مشکلات مختلف خورده بودم مدتی پیش مخصوصا سلامتی، و آخرش مجبور شدم یعنی جهان مجبورم کرد که نهایتا به تزریق انسولین و دواهای کنترل قند رو بیارم خب؟ و اینم بگم که چند ماه پیش بخاطر یه مشکل مربوط به سلامتیم که توی تمرینات دوره شیوه حل مسائل هم بهش اشاره کوتاهی کردم، تا حتی اتاق عمل و جراحی هم پیش رفتم و اونم بیشتر بخاطر به مشکل خوردن کیسه صفرام بود البته به تشخیص بیمارستان و پزشکان!!! و مدتی اونجا بستری بودم و میخواستن کیسه صفرام رو در بیارن کلا! ولی نهایتا با مخالفت کردن و تصمیم خودم پروسه کنسل شد و فقط فرار کردم از بیمارستان گفتم فقط منو ببرید از اینجا که دستی دستی یه آدم سالم و بی نقص هم اینا میکشن و نابود میکنن و اگه بذاریشون قطعه قطعه ات میکنن سر هیچ و پوچ! : ) ) (مزاح) ، خلاصه استاد قشنگم و خانم شایسته دوست داشتنی در نهایت باورتون نمیشه الان بعد از مدتهاااا و گذشتن ماه ها، و قرار گرفتن این دوره بینظیر و فوق شگفت انگیز آپدیت شده شیوه حل مسائل زندگی، اصلا بصورت کاملا باقلوا مانند و آب خوردن و عین پوست خیار! : ) مسائلم حل میشه و ایده و راه کار ها به ذهنم خطور میکنه که اصن خودم دهنم باز میمونه و باورم نمیشه! نمیدونم چی بگم! ولی میام به موقعش از نتایجم میگم حتما! : ) و استاد عزیزم میخواستم اینو بگم که یه حسی بهم همیشه داره میگه که این بخش انسولین زدنم و اتفاقاتی که واسم افتاد تا به اینجا برسم و این نتایج رو بگیرم کاملا درست بوده و باید اتفاق میافتاده حس میکنم خدا با یه حس آرامشی درونم، بعد از اون جریان بیمارستان بستری شدنم و نهایتا به انسولین و یدونه قرص مصرف کردنم بهم گفت تو فکر نباش خیالت راحت اینم نیاز بود! میدونین چرا استاد؟ چون همون چیزی که به شدت بهش نیاز داشتم و خوشحالم میکرد و اعتماد به نفسمو خیلی عالی میکرد اتفاق افتاده تو این مدتها، اونم سره فرم اومدن بدنم هست یعنی یه گوشت و عضله ای و چربی ای گرفته بدنم، و بدنم پر تر شده و خب این آرزوی من بود استاد میدونین؟ من چند سالیه خیلی لاغر شدم به شدت آب رفتم اصلا! و خیلی تو خودم شده بودم و اعتماد به نفسم ضعیف شده بود و الا من همیشه اون اندام و هیکل بسیار بسیار تراشیده و مناسب و ورزشکاریمو داشتم و میشناختم از خودم همیشه خدا از کوچیکی و از اول جوونی همیشه هم همه بهم میگفتن اینو که بدن مانکنی و تراشیده و زیبا و خیلی نرمال و استانداردی دارم، و خب استاد این همیشه تو ذهنم بوده از خودم میدونین؟ اینو از خودم میدونستم و میشناختم همیشه که من بطور طبیعی و نرمال باید اینطور فیزیکی داشته باشم یه بدن کاملا نرمال و پُر و استخوان بندی درشت و چهارشونه و رنگ و روی کاملا شفاف و طبیعی و پوست صاف و خوب، چیزی که مدتها بود بعد از مشکلاتی از سال ها قبل و فهمیدن اینکه قند خون نوع 2 دارم، به شدت ضعیفم کرده بود و هی آب میرفتم و لاغر مردنی و ضعیف شده بودم و بخاطر ذهنیت خودم و متنفر بودن از دکتر و دوا و این داستانا اصلا هیچ قرص و دوایی مصرف نکرده بودم که داستانش رو قبلا گفتم توی بخشای مختلف سایت و نظراتم.. بگذریم..
و الان اینو ذکر کردم که بگم خلاصه خدا به دلم انداخت که تو فعلا از این انسولین و این شیوه دارو و اینا استفاده کن و به وقتش همه چی درست میشه و همون قانون سلامتی رو انشاالله پیش میگیری و دیگه بصورت طبیعی و عادی برمیگردی به دوران سلامتی و بدن نرمال خودت بدون هیچ دارو و دکتری و قندتم خوب میشه، میدونین استاد، این برداشتو خودم دارم که بدنم داره خداروشکر میافته رو غلطک و یه گوشت و عضله و چربی خوبی داره میگیره و پر میشه و همون چیزی میشه که پیش نیاز دوره قانون سلامتی و آموزش فوق العاده شما بود و من تو کفش بود و غبطه میخوردم که چرا بدنم شانس باید لاغر مردنی و ضعیف شده باشه الان : ) (منظورم مدتها پیشه که عرض کردم توی قانون سلامتی به مشکل خوردم و نتونستم ادامه بدم..) حالا اینکه این حس و این حرفام چقدر خوب و صحیح از آب در بیاد الله اعلم نمیدونم واقعا خودم الان چی بگم دیگه.. : ) انشاالله که همینطور بشه..
وااااااای خدای من این میخواستم بگم استاد و خانم شایسته عزیزم که با دوره بینظیر شیوه حل مسائل بالاخره به جواب همین مشکل کیسه صفرام و حالتای واقعا بد و کشنده و زجر آوری که منجر به بستری شدنم شده بود چندین بار و من و خانوادم اصلا پاک گیج و کلافه شده بودیم که چمه و موضوع چیه! و فکر میکردیم بخاطر قند خونمه! با تمرینات و زوم شدن و تمرکز کردن روی دوره شیوه حل مسائل با تست های مختلف و ذهنم رو روی حل مساله گذاشتن اوه خدای من شگفت زده شدم که تونستم پی ببرم چم بوده و مشکل از چی بوده!!! خدایا هنوزم باورم نمیشه ازبس که خنده داره! باورتون میشه به فلفل و ادویه های کاری حساسیت داشتم و مشکل صفرای زیادی بدنم و به مشکل خوردن کیسه صفرام بخاطر همین موضوع بوده؟؟؟ چی بگم چی بگممم خداااا! : ) ) ، هی که فکرشو میکنم دیگه از اون موقع به بعد که به این موضوع پی بردم، هی یادم میاد که من همیشه خدا از بچگیام ازبس که گرم مزاج و آتیش واقعا بودم!!! عین خورشید سوزان و گرم و آتیشی هستم بخدا! : ) ) ) یادم میاد اصلا هروقت فلفل و ادویه و غذاهای یکم حتی تند میخوردم اصلا کل بدنم هیکلم آتیش میگرفت و سوز میزد و کلافه و عصبی میشدم و جوش های زیادی هم میزدم همیشه جوش و گرمی، نمیدونمم چرا نمیفهمیدم و همیشه مصرف میکردم و حسابشو کنین الان 38 سالمه و اینو خوب فهمیدم دیگه! : ) ) بعددد خلاصه این موضوع بخاطر اینکه مثلا بیشتر فلفل قرمز و سیاه مصرف کردیم توی غذاها فقط و ادویه های مختلف زیاد مصرف نکردیم، زیاد خودشو نشون نداده تو بدنم، ولی یادم اومد از یه سالهایی چند سال پیش یکی از خاله هام یه سری ادویه های هندی خیلی خفن و اصلا آتیش به تمام معنا اورد واسمون از آبادان که نگم براتون! همین گند اصلی بوده بر بدن و سلامتی من! کار از همینجا خراب شده و من و خانوادمم ازبس اهل فلفل ادویه و غذاهای پر ادویه بودیم و هستیم این ادویه های مخصوص هم خیلی عطر و طعم غذاهای مختلف رو به شدت خوشمزه و خوش عطر میکرد، ولی غافل از اینکه اینهمه سالها داشتم گور خودمو با دستم میکندم و روحم خبر نداشته! : ) و همین موضوع آرام آرام به جایی رسید که خدا با پس گردنی و به مشکلات مختلف سلامتی خوردن گوشمو پیچوند و فهموندم که بابا داری پدر خودتو بدنتو در میاری و واست خوب نیست این ادویه ها و نباید مصرف کنی دیگه! و اینو توی دوره بینظیر شیوه حل مسائل من فهمیدم و بهم الهام شد و الا تا قبلش که فقط بلا سرم میومد و اصلا نمیفهمیدم از کجا دارم میخورم!!! استاد یعنی بهتون بگم تا حد مرگ پیش رفته بودم مدتهااااست ازبس حالم بد میشد و دلیلشو نمیدونستم و هیچ دکتر و بیمارستان و درمانگاهی هم اینو نفهمید و نمیتونست بفهمه! و میخواستن الکی بزنن ناقصمم کنن و کیسه صفرامو خواستن در بیارن! : | خدارو شکر که به هوش بودم و نذاشتم جراحیم کنن و گفتم منو ببرید خونه فقط از اینجا!!!
انشاالله توی نتایجم میام به وقتش همینم دوباره مفصل تر ذکر میکنم تو سایت و تو بخش مربوط به نتایج مختلفی که میگیریم..
فقط خیلی دوست داشتم خانم شایسته عزیزم بدونم در مورد همون قضیه گوشت خوردن و اهرم رنج و لذت ذهنیتون ایده بهم بدید بدونم چکار کنم و چطوری با راحتی بتونم از عهده گوشت خوردن بر بیام بدون هیچگونه نیازی به فلفل و ادویه و چیز اضافه ای!
در خصوص نکاتی که فرمودین ذکر کنیم :
هیچ موقع حرف مردم برام مهم نبوده که بخواد روم تاثیر بذاره و نظرمو عوض کنه برای کار و تصمیمی که خواستم عملی کنم تو زندگیم و خیلی از این بابت خوشحالم و حال میکنم با این ویژگیم خداروشکر، همیشه خودم بودم هیچوقت نقاب نزدم جلوی کسی و دیگران، هر کاری رو که دوست داشتم واقعا و ازش لذت بردم انجام دادم و میدم و اصلا برام مهم نیست که کی چه فکری میکنه و چی میگه و همیشه هم از اطرافیانم و از مادرم که پیشمه همین تقاضا رو داشتم که حرف دیگران واست مهم نباشه! دیگران کین اصلا!!!
من با گیم زدن واقعا حال میکنم، از چیزایی که همیشه از بچگی دوست داشتم و دارم واقعا حال میکنم و لذت میبرم و برام مهم نیست که دیگران چی میگن، با مرغ و خروس و جوجه و حیوانات لذت میبرم و دوست دارم، با موزیک های مورد علاقه خودم مخصوصا موزیک های بیکلام و ساندترک فیلم ها و گیم های مورد علاقه خودم بسیار حال میکنم و دیگران هم همینطور، یعنی من تو کل فک و فامیل و طایفه و خودی و غیر خودی معروف و محبوب هستم تو این زمینه که موزیک ها و فیلم و بازیهایی که رضا معرفی میکنه خداااان! : ) و خداروشکر از این بابت. نه به این خاطر که اونا میگن و چون اون دیگران دارن اینو میگن و تحسین میکنن، بگم منم خوشحالم، نه، خوشحالم که خودمم و اینقدر عاشق این کارمم و لذت میبرم ازش که دیگران هم تحت تاثیر قرار گرفتن و تو مدار من هستن از این بابت.
و دیگه اینکه، شریک عاطفی که ندارم.. ولی با همین چیزای ساده با همین حسای عالی نسبت به کارهایی که مورد علاقمه و دوست دارم، هرکسم دور و برمه خوشش میاد و اومده همیشه..
مورد اول: نمونه ای از لذت های ساده ای را ذکر کن که موجب شادی و رضایت شما از زندگی ات شده است:
دوش گرفتن ،تعقل در آیات قرآن،خواندن معنی قرآن،خواندن نماز،ذکر تسبیحات حضرت زهرا،مطالعه کتاب،پیاده روی،نوشتن،مراقبه،حرف زدن با خدا،خوردن چای،خوردن قهوه
مورد دوم: اگر حرف مردم را کنار بگذاری و به داشته های زندگی ات منصفانه تر نگاه کنی، چه فرصت های دیگری را برای لذت بردن از چیزیهای ساده، پیدا می کنی؟
در کار بنایی سنگبری ،دیوارچینی،درست کردن ملات،کار با دستگاه بالابر و در خانه خواندن روانخوانی قرآن،دم کردن چای،جاروبرقی کشیدن خانه و کمک به مادر در شستن ظرفها
مورد سوم: چه فعالیت لذت بخشی هست که هم مورد علاقه شماست و هم مورد علاقه شریک عاطفی شما (دوست یا عضو خانواده)؟ مثل یک ورزش مشترک یا یک هنر مورد علاقه یا کاری مثل باغبانی و گلکاری و ..
و چطور می توانید از طریق این علائق مشترک، سطح عمیق تری از ارتباط با یگدیگر را تجربه کنید؟
با پدرم نقطه مشترک علاقه مان دیوار چینی و خواندن نماز است و با مادرم در خواندن نماز و روانخوانی قرآن است با برادرم هم دیدن فوتبال است
با انجام کار مورد علاقه با هم میتوانیم در بقیه امور هم از این فعالیت برای بهتر شدن و خوب فهمیده شدن هم استفاده کنیم
مورد اول: نمونه ای از لذت های ساده ای را ذکر کن که موجب شادی و رضایت شما از زندگی ات شده است؟
-پیاده روی هر روزه دیدن سریال های زیبای سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت نوشتن درباره ی زیباییها سپاسگزاری از نعمت ها و داشته ها روزه گرفتن عمل کردن به قانون سلامتی خوردن مواد غذایی سازگار با بدن طبق قانون سلامتی تحسین زیبایی های افراد و طبیعت گوش دادن به فایل های استاد انجام تمرینات خواندن قرآن خواندن کامنت دوستان صحبت کردن در مورد قوانین
مورد دوم: اگر حرف مردم را کنار بگذاری و به داشته های زندگی ات منصفانه تر نگاه کنی، چه فرصت های دیگری را برای لذت بردن از چیزیهای ساده، پیدا می کنی؟
-خوابیدن بر روی چمن ها سرسره و تاب بازی در پارک کودکان فوتبال بازی کردن در پارک ها انجام حرکات ورزشی در پارک ها
مورد سوم: چه فعالیت لذت بخشی هست که هم مورد علاقه شماست و هم مورد علاقه شریک عاطفی شما (دوست یا عضو خانواده)؟ مثل یک ورزش مشترک یا یک هنر مورد علاقه یا کاری مثل باغبانی و گلکاری و ..
-شنیدن فایل های استاد دیدن سریال های زیبای زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا خواندن قرآن پیاده روی روزه گرفتن نقاشی آشپزی به سبک قانون سلامتی تحسین زیبایی ها و نکات مثبت
و چطور می توانید از طریق این علائق مشترک، سطح عمیق تری از ارتباط با یگدیگر را تجربه کنید؟
-صحبت کردن در مورد قوانین حین پیاده روی دیدن نشانه ها و هدایت های خداوند و صحبت کردن درباره ی آنها و خواندن قرآن و تطبیق آن با سخنان استاد درباره ی نکات مثبت و زیبایی ها صحبت کردن باعث می شود از تک تک لحظات خود لذت بیشتری ببریم
سلام به استاد عزیزو مرسم عزیزم و همه ی دوستان گرانقدر ،من اولین بار هست که دارم کامنت میزارم ولی هرروز فایلهای استاد و گوش میدم تقریبا هر لحظه در حال گوش دادن هستم و نت برداری میکنم و جدیدا هم وارد سایت میشم تقریبا هرروز و سریال زندگی در بهشت و میبینم و نکات مثبت و مینویسم و کامنت عزیزان و میخونم و بسیییییییییار انرژی میگیرم
زندگی الانم اصلا قابل مقایسه با گذشته ام نیست همیشه سعی میکنم زیباییهارو ببینم و تحسین کنم قانون و همیشه برای خودم و اطرافیانم که در این فرکانسها هستن گوشزد میکنم با خواهرم چند دوره خریداری کردیم ثروت و هرروز گوش میکنم
من یک کمک از دوستان میخواستم و از استاد و مریم عزیزم که بسیار بسیاااااااااار رابطه اشونو تحسین میکنم
من حدودا 14سالی هست مه ازدواج کردم و الان 34سالمه و خداوند بطور معجزه واری یک پسر بهمون عطا کرده که الان 4سالشه ،من روابطم با همسرم خیلی بهتر از گذشته شده و سعی میکنم همیشه راه بیام در روابط
ولییییییی
همسرم زیاد به من توجه نمیکنه و ببخشید که نیگم رابطه زناشویی بسیار ضعیفی داریم
اصلا در این زمینه هیچ میل و کششی به من نداره طی این چندین سال
من خودم میدونم که من خودم خالق زندگی خودم هستم ولی نمیدونم کجای باور من و افکار من مشکل داشته که این قسمت از زندگی من اینهمه مشکل داره
با این که من عاشقانه زندگی و پسرمو دوست دارم
و به شدت در تلاش برای حفظ زندگیم هستم .
ممنون نیشم بهم کمک کنید من نمیدونم چه باور اشتباههی دارم که منجر به این مسئله شده
اعتماااااااد صد در صد بع همسرم داذم خداذوشکر
و میدونم ایشون از لحاظ جنسی فقط مشکل دارن ولی حاضر به پذیرشش و مراجعه له پزشک نیستن ،پیشاپیش از همگی سپاسگزارم.
من تجربه ای در این زمینه ضعف جنسی ندارم ولی در روابط مثل شما از قبل خیلی خیلی بهتر شدم.
ولی در زمینه اینکه همسر شما نیاز به درمان داره، از تجربه عزیزی که در این سایت هست براتون میگم شاید به کارتون بیاد.
یه خانمی (در عقل کل این رو خوندم) که همسرش بیمار دوقطبی بوده و هرچه دوا و درمان میکرده خوب نمیشده و عرصه را بر اون خانم و دوتا پسرش تنگ کرده بود، بطوریکه یکی از پسرا از خونه فرار میکنه.
اون خانم وقتی با سایت و آموزه ها آشنا میشه، فقط روی خودش کار میکرده و نکات مثبت همسرش رو یاداشت میکرده و بخاطر اون ها از خدا سپاس گذاری میکنه. تا اینکه یه روز همسرش میاد میگه برام از این فایل هایی که گوش میدی بذار، و …
الان همسر اون خانم نه تنها درمان شده، بلکه از فعالان در عقل کل هستند و نزدیک به 500 و خورده ای پاسخ عقل کل داره.
این نتیجه این بود که اون خانم روی خودش کار کرد و تمرکزش رو از روی همسرش برداشت و روی خودش گذاشت و فقط خوبی های همسرش رو دید.
در قسمت عقل کل کلی پرسش و پاسخ در روابط هست میتونه بیشتر کمکتون بکنه
ساجده جان ، منتظر نتایج فوق العاده شما هستیم.
در پناه حق پاینده و پایدار و سعادتمند در دنیا و آخرت باشی عزیزم .
سلام به استاد توحیدی خودم و مریم جانم که هر روز در انرژی تر و زیباتر میشه
وای چقدر بازیتون بینظیر بود بینظیر چقدر حرفه ای تر سدیند،وقدر تمرکزتون زیبا هست تو بازی وباخودتون در صلح هستند که من عاشق این در صلح بودنتون هستم و داریم این و تو ذهن خودم قویتر میکنم که با آموزشهای خودم با خودم در صلح باشم و هر کاری که انجام میدم خودم و تحسین کنم که من هم توانایی انجام هر کاری را دارم
اینا از شما آموزش دیدم خیلی حسن خوبه خیلی احساس خوشبختی میکنم و خدارا هزاران هزار مرتبه شکر میکنم بابت این آرامشی که دارم
من هر روز با دیدن خودم و تحسین کردن خودم لذت میبرم
شکر گزاری از سلامتی که دارم و هر روز هم بیشتر و بیشتر میشه این سلام
پیاده روی که میرم دیدن این آسون ابری ،گلهای زیبا که بوش میاد مستم میکنه،درختهای زیبا و تازه که چقدر رویایی و شگفت انگیز،کنارش میایستم و صدای پرندگان و میشنوم و از شدت خوشحال بغض گلوم و میگیره که چقدر زیبا هست این طبیعت زیبا و دوست داشتنی و موقع پیاده روی از خدای مهربان میخوام هدایتم کنه به زسبایهای بیشتر و نعمتهای بیشتر هر روز به جای زیبا هدایت میشم که اصلا خودم فکرشم نمی کردم اینجا که من چندین بار اومده بودم چرا ندیده بودنش و همش بخاطر هدایت خدای مهربونم خدا را هزاران هزار بار شکر بخاطر این هدایتهای زیباش خدایا شکر که تسلیمش شدم و اجازه میدم من و هدایت کنه به اسانسهای بیشتر و لذتهای بیشتر،و این جمله که خدای من من میخوام لذت تجربه کنم،شادبی تجربه کنم اون من و به بهترین جاها هدایت میکنه و این یعنی خوشبختی
خدایا من و تو این مسیر هدایت کن که قانون جهان هستی و بهتر بفهمم و بهتر عمل کنم
هزاران هزار مرتبه شکر بخاطر این فراوانی و ثروت که در زندگی استاد عزیزم و مریم جان هست و من و دوستان عزیزم به این باور میرسیم که میشود ماهم داشته باشم کافیه باورهای اشتباه مون و بشناسیم و جاشون و با باورهای درست عوض کنم به راحت ترین راه و آسان ترین راه ماه هم به نعمت و ثروت فراوان میرسیم
خداوند از بینهایت بینهایت راه به ما ثروت و نعمت میدهد
ما هم میتونیم زندگی رویایی مثل استاد داشته باشیم
که این حس خوبی که دارم نشونش اتفاقات خوبی که داره برام رخ میده و آرامش آرامشی که دارم
خدا رو صدهزارمرتبه شکر استاد عزیزم و خانم شایسته گرانقدرم برای بودن شما، دیدن شما و یاد گرفتن از شما
خدایا شکرت برای اینکه هستین و رویاهای ما رو زندگی می کنید
من همیشه دوست داشتم بازی کنم، از زمانی که بچه بودم تا زمانی که برادرزادم به دنیا اومد و من همیشه کلی باش بازی می کردم و همیشه بش می گفتم خوش بحالت که عمه هایی مثل ما داری که اینقدر دوست دارن بات بازی کنن، اونم بازی های پیشرفته و حتی ورزش
همیشه هم دوست داشتم ورزش و بازی کنم و همیشه دوست داشتم همسرمم مثل من باشه این روحیش، و گاهی شده خودم بازی کردن با بچه ها رو فراموش میکردم اگر جایی میرفتم (چون کلا تا الانم من با بچه ها خیلی بازی می کنم)، مثلا اون بچه ای که تو اون جمع هست رو برای اولین بار می دیدم و این بخش از خودم رو یادم میرفت و درگیر حرف و حدیث های افراد بزرگسال میشدم، اون بچه سریع میومد سمت من و شروع می کرد به حرف زدن و گفتن اینکه بیا با هم بازی کنیم، همش میگفتم این بچه ها انگار درون آدم رو می بینن و میدونن تو آدمی هستی که deep down (از عمق وجودت) بازی کردن رو دوست داری برای همین میان سمتت و پیشنهاد بازی میدن، و وقتی که میگفتم در کمتر از 10 درصد مواقع : برو الان حوصله ندارم، بعدش عذاب وجدان می گرفتم که زندگی در لحظه رو از دست دادم، و هر موقع میرفتم با بچه ها بازی میکردم و غرق دنیاشون میشدم میدیدم بصورت خودکار سطح انرژیم بسیار بالا میرفت و از یک حرف و حدیث های بدرد نخور دور شدم، و از همین حالات نتیجه گرفتم که همیشه هر جا رفتم و بچه ها پیشنهاد بازی دادن با بچه ها بازی کنم بهتره.
خلاصه وقتی داشتم ویژگی های همسرمم رو چند وقت پیش می نوشتم که از کامنت های بچه ها یاد گرفته بودم، این ایده بعد نماز به ذهنم رسید که چقدر دوست دارم با همسرم بریم بازی کنیم، تنیس، تنیس روی میز و والیبال و …، یعنی تا اونجایی که بتونیم برنامه بزاریم بریم بازی کنیم و وقتی شما رو دیدم استاد تو فیلم به همراه مریم خانم چقدر قشنگ و جدی بازی می کردین چقدر خوشحال شدم، چقدر حال کردم، چون بازی کردن بنظرم خیلی دو نفر رو صمیمی می کنه، یه احساس ناب ایجاد می کنه، هر دو نفر در جهانی کاملا مساوی بنام جهان بازی هستن و این فوق العادس و چالش هایی که به وجود میاد تو حین بازی آدم رو بزرگ می کنه و رشد میده، خدایا شکرت برای دیدن این صحنه ها
استاد چقدر عالی هستین شما، عملا نامحدودیت رو دارین به نمایش میزارین، آقا رفتین رستوران برزیلی خوشتون اومد، به قول مریم خانم: رستوران برزیلی رو اوردین خونه، و این عالیه دیدن اینکه چقدر راحت وسیله سفارش میدین و میخرین در حالی که ما همیشه می دیدم که چون پدر مادرمون برای هر خرید وسیله ای چقدر پرس و جو می کنن چقدر سرچ می کنن و بعد از چند روز میرفتن دستگاه رو میخرین، ولی شما خیلی راحت کردین این مسئله فکر کردن برای خرید یک وسیله تا خریدش و استفاده کردن از اون وسیله رو.
آن باکیسنگ کردن یک وسیله نو یکی از لذت های ماست که شما به بهترین شکل اون رو هم برامون به نمایش میزارین خدارو هزار مرتبه شکر برای وجود شما دو نفر
و اینکه استاد اومدین فراوانی گوشت رو هم برای ما به نمایش گذاشتین، قبلنا که فیلم سینمایی می دیدم همش می دیدم تو فیلم شخصیت ها میومدن مثلا گوزن شکار می کردن و بعد اون رو تیکه تیکه می کردن و نمک سود می کردن و هر بار مقداری از اون رو کباب می کردن و میخوردن، و الان من اون تصویر رو با دیدن نحوه درست کردن گوشت که شما هم از هیچ ادویه ای استفاده نکردین و فقط نمک استفاده کردین و طبق دوره قانون سلامتی هست، یعنی عملا طبق این دوره شما راحت و سالم غذا میخورین، خدایا شکرت برای وجود شما استاد و این دوره معرکه ای که آماده کردین
استاد عزیزم من تو این فایل هایی جدیدی که این چند وقت میزاشتین مهربانی و سخاوتمندی شما رو بیش از پیش درک کردم و کلی از بابتش، از بابت وجود شما و خانم شایسته، و این خانواده بزرگ و ارزشمند و سایت گرانقدر سپاس گزاری کردم.
هر زیبایی می بینین برای ما فیلم میگیرین و به اشتراک میزارین و عملا هر نکته ای که بدونین میتونه به ما در بهتر کردن زندگیمون به صورت اساسی کمک کنه، در موردش فایل آماده می کنین و میزارین تو سایت، و این معرکست و غیر قابل توصیف و بی قیمت، و فقط باید بگم با تمام وجودم از شما سپاس گزارم
امیدوارم من بتونم به بهترین شکل به دستاورهادها و موفقیت هایی که دوست دارم برسم و بیام به دیدار شما و در مورد اتفاقای عالی زندگیمون با هم حرف بزنیم.
خدیاا شکرت که این خانواده عزیز هست، شما هستین دوستان گلم که چقدر از شما یاد می گیرم
الان داشتم فایل درس های زندگی از یک بازی رو گوش میدادم مجدد، هدایت شدم اینجا تا بنویسم از سوال های مرتبط این فایل.
با تشکر ویژه از مریم جانم و سوال های جذابی که در توضیحات هر فایل مینویسن تا درکِ مطالبِ هر فایل برامون آسان تر شه.
نمونه هایی از لذت های ساده که موجب شادی و رضایت من تو زندگی ام شدن:
*وقتی از پنجره آشپزخونه و اتاق، درختانِ قشنگ و باغچه ی پشت خونه مون رو میبینم، مخصوصا وقتی پرنده ها آواز میخونن و صداشون اکثر مواقع میاد، باد میپیچه تو برگ های درختان، گل وسط باغچه رو میبینم، درخت انار و توت سفید رو به روی آشپزخونه رو میبینم و مثل امروز وقتی کبوتر ها میان مهمونِ پشتِ لبه ی پنجره میشن خیلی لذت میبرم و همونجا دایم میگم خدایا شکرت منو آوردی تو این بهشتِ چسبیده به خونه مون.
اینکه فقط کافیه وارد آشپزخونه یا اتاق بشم و مستفیض شم از این حجمِ زیبایی و طراوت و شادابی و انرژیِ مثبت. الان هم دقیقا داره باد میاد و برای من به شدت هیجان انگیز تره. خدا رو بی نهایت شکر.
*وقتی تمرینِ روزانه ی خط با دستِ چپم رو انجام میدم، شگفت انگیزه که بعد از ماه ها تمرین مستمر روزانه حالا دارم دست خط چپم (دست غیر مسلطم) رو میبینم که انقدر قشنگ و خوش خطه و کلی لذت میبرم.
هم تمرینه واسه کسب یه مهارت، هم واقعا لذت میبرم.
اوایل که سخت بود، ذهنم میگفت ولش کن، مداد رو بده دست راستت و خودتو خلاص کن، جلوش ایستادم گفتم نه میخوام بنویسم تمرین کنم و مطمئنم خوب میشه و شد به لطفِ خدا.
با رعایتِ قانونِ روندِ تکاملی بهتر و بهتر شده، همچنان هم میخوام ادامه بدم تا بهتر و بهتر بشم و مسلط بشم با دست چپ هم بنویسم مثل دستِ راستم.
*وقتی هر روز میرم پیاده روی، خدا هدایتم میکنه از مسیرهای جذاب برم، درختها رو میبینم مخصوصا الان که تو مسیرم پر از درختهای شاتوت و توت سفید و انار هست، هم دیدن میوه ها هم دیدنِ گلِ انار منو به وجد میاره، گلهای رنگی رنگی رو میبینم، سایه ی درختان رو استفاده میکنم تو مسیرم، مخصوصا وقتی باد میاد و هوا خنکه یا بارون میاد، از تجربه ی همه ی اینا تو مسیر و پیاده رویم خیلی لذت میبرم، کلا یکی از تمرینهای توجه به نکات مثبت و زیبایی های روزانه ام، تو پیاده روی پوشش داده میشه.
* لذت میبرم وقتی موقع ورود و خروج از مجتمع مون با آقایون محترم و خوشروی اتاقِ نگهبانی سلام و احوالپرسی دارم. لذت میبرم وقتی هدایت میشم و خدا بهم میگه براشون چای و … ببرم.
* لذت میبرم هر روز برای همسرم آشپزی میکنم با عشق، اونم نوشِ جان میکنه و تشکر میکنه. برای خودمم طبقِ دوره قانونِ سلامتی غذا آماده میکنم و می خورم و کیف میکنم از مزه ی غذاهام، روغن زیتون روی سالادم و …
* هر روز که خونه مون رو میبینم لذت میبرم که تمیز و مرتبه، هر چیزی سر جای خودشه و نظم داره.
* لذت میبرم هر روز واسه خودم و همسرم چای دم میکنم، بعضی وقتا چوب دارچین میریزم داخلش، گاهی اوقات هل، گاهی گل محمدی، گاهی هم هیچکدوم.
چند روز پیش هم یکی از همسایه هامون که رفتم خونه شون و یه حاج خانم پر از انرژی مثبت و سپاس گزار هست بهم بهارنارنج داد که بریزم تو چای.
نگم از بوش، عطرش…
دیوانه ام میکنه این عطر…
از اینکه این کوچولوهای دوست داشتنی و معطر انقدر طعم خوبی به چای تازه دم میدن لذت میبرم.
* لذت میبرم هر روز و مستمر فایلهای استاد رو گوش میدم و میبینم.
کیف میکنم کامنت های دوستان رو میخونم، کامنت میذارم، کلی انرژی میگیرم میام تو سایت. کامنتهایی که جدیدا میخونم فوق العاده هستن و کلی لذت میبرم از نوشته های دوستان عزیزم.
*لذت میبرم وقتی تحسین میکنم زیبایی های طبیعت رو، قربون صدقه ی گل و گیاه و پرنده ها و هاپوها و … میرم با عشق، وقتی پروانه سفید کوچولوها رو میبینم بیرون که نشونه های منن.
وقتی تحسین میکنم آدم هارو برای کارها و رفتارهای قشنگشون، لباس های قشنگشون، حرفهای قشنگی که میزنن، تغییرات و رشدشون رو که میبینم.
*لذت میبرم وقتی دفتر خوشگلمو که عکس پیشی های بامزه داره روی جلدش، رو باز میکنم و از نکات مثبت و زیبایی ها و سپاس گزاری های اون روزم توش مینویسم، لذت میبرم از لطافتِ کاغذ و مداد نوکیِ زردِ خوش دستم که رفیق ترین رفیقِ منه هر روز و باهاش کلی مینویسم و خوشحالی میکنم.
با همین اتود همیشه مینویسم، تمرین خط و هر یادداشتی رو با همین رفیقِ جانِ جانانم مینویسم. دفتر و کاغذ و اتود و پاک کن مدادی ام اعضای تیمِ دوست داشتنیِ منن تو روند کار کردن روی خودم.
*لذت میبرم آهنگ های پوشه عشقم خدا رو گوش میدم که تشکیل شدن از ملکا محسن چاووشی، یا رب حمید هیراد، مثل هیچکس احسان خواجه امیری، اسماء الحسنی، ربنا استاد شجریان، احساسِ عجیب بهنام صفوی و
Michael Jackson – Give Thanks To Allah
که دوتای آخر از پیشنهادهای دوستای عزیزم از همین سایت هست.
* از طلاهایی که دارم استفاده میکنم و لذت میبرم، هر از چندگاهی تعویض میکنم و با بقیه شون هم لذت میبرم. کلا دارم تمرین میکنم داشته هامو استفاده کنم و کیف کنم از داشتنشون و استفاده کردنشون تو لحظاتِ زندگیم، به عبارتی انرژی شون رو به جریان میندازم.
همینطور هر لباسی تو کمد و کشو هست میارم بیرون و استفاده میکنم، هیچکدوم برای مبادا نیستن باید استفاده شن و دارم اینکار رو میکنم.
فکر میکنم هم اونا خوشحال میشن که استفاده میشن و من لذت میبرم، و هم عملا دارم سپاس گزاری می کنم که دارمشون با استفاده کردن ازشون.
همینطور ظروف و وسایل خونه رو.
چرا انقدر با جزئیات میگم؟ چون قبلا اینطوری نبودم.
خیلی چیزها تو کمد و کشو و کابینت ها بودن که استفاده نمیشدن و مونده بودن در فرصتِ بهتر یا یه روز خاص استفاده شن، اما دیگه اینطوری فکر نمیکنم مدتیه به لطف آموزشهای جذاب استاد، در لحظه همه رو میارم بیرون و باهاشون کیف میکنم.
جالبه با هر بار استفاده از وسایل خودم خیلی خوشحال میشم و تحسین میکنم خودمو برای این ایجادِ تغییر در افکار، رفتار و عملکردم.
خدایا ازت ممنونم برای همه ی داشته های مادی و معنویِ ریز و درشت که دارم و از استفاده کردنشون لذت میبرم.
*لذت میبرم وقتی پنجره ها رو باز میکنم هوای تازه میاد، صدای باد میاد، صدای آواز پرندگان میاد و …
* لذت میبرم عکاسی میکنم از زیبایی ها
از لذت های مشترک با همسرم:
*حضور در طبیعته که جفتمون کیف می کنیم، چه تو محل زندگی مون چه در مسافرت.
با هم راه میریم و قشنگی های طبیعت رو میبینیم.
طبیعت این فرصت رو به جفتمون میده حسابی انرژی بگیریم ازش و حالمون رو خوب کنیم، بعدش پرنشاط تر میشیم و فرکانسمون مثبت تر میشه و از قشنگی هایی که دیدیم با هم حرف میزنیم.
کافه و رستوران رفتن با هم، هم خوشحالمون میکنه.
یه کبابیِ باصفا به اسم بلوار تو محله جیحون تهران هست که صاحبش یه آقای خیلی مهربون و باصفاست، اوایل ازدواجمون رفتیم اونجا یه بار و من شیفته ی کباب کوبیده اش و حُسنِ خلقِ صاحب اونجا شدم از بس که این آقا مشتی و باصفاست و یه خاطره عالی برام خلق شد.
یکی از لذت بخش ترین جاهایی که با همسرم میریم همین کبابیِ باصفاست که دیگه شده یکی از محل های محبوبِ جفتمون.
هر بار یه خاطره ی جدید و لذت بخش خلق میشه برام اونجا.
کتابفروشی، شهر کتاب، نمایشگاه کتاب رفتن هم جزو لذت های مشترکمونه. هر چی به کتاب ربط داشته باشه دوتامونو به وجد میاره.
یکی دیگه از لذت های مشترکمون همین سایت و گوش کردن و دیدن فایلهای استاد هست. در مورد آگاهی های سایت با هم صحبت میکنیم. هر کدوم مون هم روی حیطه ی مورد نیاز خودش کار میکنه.
* الان که نه (قانون سلامتی)، ولی قبلا از خوردن بستنی قیفی دستگاهی تو خیابون خیلی لذت میبردم و یکی از تفریحات مشترکمون بود که کلی خاطره خوش دارم ازش.
اینکه انقدر راحت لذت میبردم از بستنی قیفی دستگاهی هم جداگانه خوشحالم میکرد علاوه بر مزه ی خوبِ بستنی. حسِ کودکانه ام بیدار میشد.
* کلا هر کاری که منو وصل کنه به کودکی و سادگی و رهایی از آسیب های بزرگسالی و حرفِ مردم منو خوشحال میکنه، برای همین وقت گذروندن با بچه ها، بازی و معاشرت و گفتگو باهاشون اغلب یکی از لذت بخش ترین کارهایی هست که انجام میدم و خودم حسابی کیف میکنم.
ممنونم استاد جان و مریم جان که با این و فایل و سوالها و تک تکِ فایلهای ارزشمندی که به اشتراک میذارین، باعث میشین تو خودم سفر کنم، خودمو بهتر بشناسم، روی خودم کار کنم، نقاط قوت و ضعفم رو بهتر بشناسم، باورهای درست و غلطم رو بهتر بشناسم و روی بهبودِ خودم بهتر کار کنم.
سپاس گزارتونم که دست های عزیزِ خدا هستین تا آگاهی ها و درس های مورد نیازم برای رشد و بهبود رو به دستم برسونین.
خیر، برکت، سلامتی و بهترینها در دنیا و آخرت نصیبتون بشه هر لحظه.
سلام به استاد و مریم عزیز و تمام اعضای سایت عباسمنش، امیدوارم حالتون خوب و لبتون خندون باشه،
خدارو سپاس گذارم بخاطر این فرصت دوباره که تونستم بیام و یک کامنت دیگه بنویسم و توجهم رو بزارم روی زیبایی ها و بهبود زندگی خودم،
استاد عاشقتونم چقدر شما زیبا و مریم جان خوشتیپ شدین و چه اندام های رویایی دارین، چقدر چابک تر و سریع تر شدین و چقدر حرفه ای تر توی بازی پین پنگ، واقعا تحسین برانگیز هستین،
وای خدای من چقدر ایده خوبی بود که میز آوردین توی کارگاه، من عاشق اون کارگاه شدم چقدر ایده کار آمد و خوبی بود چقدر سر سامون بخشید به پرادایس، از اونجایی که من خودم فرد فنی هستم بیشتر عاشق ابزارها و موتورهاتون شدم و همیشه توی رویاهام یه کارگاه تصور میکنم که کلی ابزار دارم و کارهای خودم رو خودم انجام میدم بگذریم…
اون صدای سالن مانند که صدا میپیچه میپیچه میپیچه خیلی حسی خوبی به آدم میده، حس بودن توی سالن ورزشی
خوب بریم سراغ موضوع اول:
من خیلی به موتور علاقه دارم و از روندش خیلی لذت میبرم و هر موقع فرصتی پیش بیاد میرم حتی شده توی سطح شهر یه دوری باهاش میزنم، پیاده روی صبح گاهی، بازی بدمینتون و پین پنگ، بازی کردن با پسرام، دور زدن توی شهر و بازار ها مخصوصا بازارهای موبایل و لپتاب وسایل اینجوری و البته لباس یادم رفت بگم و البته کفش وای عاشقشم… یکی از مهمترین موضوعات برای من داشتن کفش باکیفیت هست، صحبت کردن در مورد قوانین با همسرم، اومدن به سایت عباسمنش، گوش کردن و دیدن سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا، دیدن عکس های مناظری که خودم رفتم و گرفتمشون، مطالعه زندگی نامه افراد موفق، تحقیق در مورد تکنولوژی های روز دنیا، آتیش درست کردن و چای و جوجه زدن، رفتن به طبیعت و شب بیرون خوابیدن،
موضوع دوم:
خوب اگه از اون زاویه نگاه کنم که حذف مردم برام مهم نباشه اینکه من همیشه دوست داشتم آزادانه به هرکی هرجای زیبایی که میبینم نگاه کنم ولی ترس از قضاوت شدن یا حرف بقیه من محدود میکرد، الان چند وقتی هست که هر فرد زیبایی رو میبینم تحسینش میکنم حتی وقتی همسرم هست خانوم های زیبارو تحسین میکنم و نگاه میکنم و از زیباییشون لذت میبرم و نکته جالب از موقعی که این ترس گذاشتم کنار ایشون هم به طرز جادویی با این موضع کنار اومد و حتی با من در مورد زیبایی ظاهری یا هر چی صحبت میکنه، بعد از فایل عادتی که زندگی شمارا تغییر میدهد هم تصمیم گرفتم اگه کسی زیبایی خاص داشته چه خودش و دارایی هاش بهش بگم و چند باری امتحان کردم و دیدم چه حس خوبی هم به خودم و طرف مقابل دادم، و چه واکنش خوبی دریافت کردم برعکس اون چیزی که توی تصوراتم بود،
با فرزندانم بازی نمیکردم که مردم چی میگن یا زشت که مثل اونا راه بری یا باهاشون بدویی یا مثل اونا حرف بزنی ولی الان نه تصمیم گرفتم مثل خودشون بشم و از اون لحظه مثل خودشون لذت ببرم و اون لحظه زندگی کنم،
به همسر و فرزندان و خونواده و دوستانم ابراز عشق نمیکردم که نبابا این سوسول بازیها چیه مردم چی میگن ولی الان نه راحت چه تنها باشم چه با کسی به مخاطبم چه پشت تلفن چه رو در رو ابراز عشق میکنم و میگم دوست دارم یا عاشقتم و چقدر روی اطرافیانم هم دیدم تاثیر گذاشته و اونا هم یاد گرفتن و با من و بقیه اونجوری که من هستم هستن…
موضوع سوم:
من و همسرم عاشق پیاده روی و طبیعت گردی هستیم، و بدمینتون یکی از بازی های مورد علاقه من و ایشون هست که از این به بعد تصمیم گرفتم صبح ها برای پیاده روی که میریم دسته های بدمینتون رو هم ببریم و با هم بازی کنیم، آخر هفته ها هم بریم طبیعت گردی و از بودن کنار هم لذت ببریم و در مورد قوانین و رویاهامون حرف بزنیم،
راستی اون ایده کباب برزیلی هم خیلی باهاش حال کردم خیلی باحال بود، دهنم آب افتاد چه گوشتایی… چقدر شما دوتا به هم میایین استاد و مریم عزیز البته که این حاصل تغییر و اصلاح خودتون هست، مریم عزیز از اینکه اینقدر قوی و خودکفایی خیلی لذت میبرم و تحسینت میکنم،
استاد عزیزم بابت تمام مهربونیاتون ازتون سپاس گذارم و براتون بهترین هارو آرزو میکنم، امیدوارم همیشه در پناه خداوند شاد و سالم و ثروتمند باشی، عاشقتونم و همگیمون رو به خدای یکتا میسپارم عاشقتونم️️️
من با خوندن کامنت بچه ها یاد یه سری لذت های دیگه خودم افتادم که دوست داشتم اینجا به اشتراک بزارم
سپاسگزارم از همه دوستانم که اینقدر خوب لذت های ساده زندگیشونو به اشتراک گذاشتن تا من و بقیه دوستانم یادمون بیاد چه لذت هایی کوچولویی داریم که دیدنشون و توجه به اونها چه نتایج بزرگی رو توی زندگیمون خلق میکنن
این چهارمین باره که کامنت میزارم و لذت های زندگیمو میگم یه بار مستقیم کامنت گذاشتم دو بار هم در جواب کامنت دوستان کامنت گذاشتم و این میشه بار چهارم
لذت های من :
نوشتن علی الخصوص نوشتن نعمت های زندگیم و شکرگزاری کردن
صدای پرنده ها
گنجشک ها وقتی میان روی تراسم و نون ها رو با خودشون میبرن و بعد من تراس رو که خورده نون ریخته جارو میکنم
بعد اینکه از بیرون میام و کل لباس هامو در میارم و راحت ترین لباسمو میپوشم
خوردن با لذت غذایی که درست کردم توسط خانوادم
خوردن دلمه برگ مو یخچالی
خوردن بستنی یخی فالوده ای توی تابستون
نگاه کردن خونم بعد از تمیز کاری
نگاه کردن به غروب خورشید
بیرون رفتن دوتایی با همسرم و دیدن طبیعت و جنگل و خوردن چای آتیشی
هوای ابری و بارونی
خرید کردن واسه خونه و جا به جا کردنشوم توی کابینت و یخچال و فریزر
آب دادن به گل هام و شستن تراسم
وقتی تموم لباسام توسط لباسشویی شسته و تمیز میشن و من پهنشون میکنم
یه چرت کوچولو بعد ناهار
پا روی پا انداختن روی مبل و خوردن آجیل و دیدن دوره های استاد از تلویریزن
خوردن آش ماست خنک توی هوای گرم
خوردن اب با دست بعد از ظرف شستن
دیدن نوزاد و عوض کردن پوشاک نوزاد و لباس پوشوندن نوزاد و حموم کردنش
به نام خدای مهربون
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته با محبتم
خیلی دوست داشتم مخصوصا بعد از دیدن این فایل و اشاره ای که کردید به نحوه گوشت خوردنتون و سبک زندگی به شیوه دوره فوق العاده قانون سلامتی، ازتون ایده بگیرم و بپرسم چطور با وجود اینکه مخصوصا گفتید شخصیتی داشتین که باید حتما حتما کلی غذاهارو با ادویه های مختلف و سبزیجات معطر طعم دار میکردید مخصوصا انواع گوشت رو، و الان و بعد از قانون سلامتی ذهنتون رو جوری تربیت و پرورش دادین که به راحتی و بدون هیچ مشکلی از پس این مشکل به ظاهر سخت و تقریبا امکان ناپذیر بر بیاین و گوشت رو بدون هیچ طعم دهنده و فلفل و ادویه و هرچیزی که طعم دهنده باشه، میل کنید، خیلی دوست داشتم اون اهرم رنج و لذتی رو که باهاش ذهنتون رو اینطور تغییر دادین رو منم بدونم و بلد باشم، چون واقعا من خودم از بچگی تقریبا میشه گفت خیلی بد غذا بودم و هستم یه جورایی هنوز، و مخصوصا روی خوردن انواع گوشت به شدت حساسم و خب راستش به همین دلیل و مساله ساده، نتونستم از پس درست تمرین کردن و حل کردن این موضوع توی دوره قانون سلامتی بر بیام از عهده اش و این یک دلیلش هست و به دلایل مختلفی از عهده اش بر نیومدم، ولی قسمت خوب ماجرا هم بگم که چقدددر تغییر کرده بودم و با اهرم رنج و لذت فوق العاده ای که نوشته بودم تونستم دست به کارهایی بزنم که واقعا خودم باورم نمیشد و متحیر شده بودم از تغییراتی که کرده بودم و ذهنمو تونسته بودم به تغییر عادات همیشگیم و کارهای بزرگی از نظر خودم انجام داده بودم، یکیش خودِ همین غذا خوردنم بود که هرچی گوشت و چربی و آب قلم و چیزهایی که گفته بودین رو به راحتی میخوردم اونم بصورت چند ماه یعنی حدود چهار ماهی بیشتر حتی فکر کنم من به این روش داشتم ادامه میدادم و موفق شده بودم! اما راستش خانم شایسته با همین گوشت خوردنه همچین زیاااد نتونسته بودم خودمو وفق بدم و یه جورایی آخرش با اکراه میخوردم مخصوصا اگر فلفل و ادویه ای بهش نمیزدم و میخواستم مثلا فقط گوشت با نمک مصرف کنم که دیگه واویلا! اصلا نمیتونستم بخورم چند بارم سعی کرده بودم ولی اصلا نمیتونستم باهاش کنار بیام، و مساله اصلی من از این موضوع این بود که خب حتی با وجود اینکه فقط فلفل و مثلا پیاز گاهی به گوشت کبابی یا استیکی یا مثلا آب قلم اضافه میکردم، همونم به درستی و یه دل سیر نمیخوردم و مساله من همین بود میدونین، چون سیر دل و به یه اندازه مناسب و حد سیر شدن غذا نمیخوردم این موضوع باعث میشد که بدم کم بیاره و طاقت لازم رو نداشته باشم برای تداوم و عمل کردن صحیح و شیوه درست قانون سلامتی، در کنار این موضوع چیزهای دیگه ای هم بود که پیش اومد و هم بودش از اول باهام، مثل مثلا از عهده خرج و مخارج خرید گوشت بر نیومدن مخصوصا بعد از یه برهه ای که یخرده مملکت به مشکل خورد و خب تو جریان هستین و نمیخوام بهش اشاره کنم دیگه، و الا داشتم ادامه میدادم و با همون چیزی که بودم و یخرده دست و پا شکسته و ناقص انجام میشد ولی خب بود بالاخره و از همونم کلی نتایج عالی گرفته بودم، یکی دیگه از مسائلم که باهاش برخورد کرده بودم و دلیل بر از عهده ای بر نیومدن من بود، مساله لاغری من بود و بخاطر بیماری قند نوع 2 و خب مسائلی که باهاش دست و پنجه نرم میکردم و اذیت بودم نتونستم درست دوره رو ادامه بدم و هم اینکه از خود اولش که استاد گفته بودن افراد لاغر نیان تو دوره هم یه جورایی تو ذوقم خورده بود و هم بخاطر همون مساله درست غذا نخوردنم که نمیتونستم گوشت رو بصورت کاملا سیر شدنی و درست و با لذت بخورم، و مسائلی که عرض کردم در نهایت منجر به بیخیال شدنم شد و خیلی ناراحت شده بودم و اعتماد به نفسم به شدت تضعیف شده بود چون من قصدم از خود اولش با کلی خوشحالی و ذوق و شوق این بود که بیماری قند نوع 2ام رو خوب کنم و درمان کنم و نتیجه هم دیده بودم عالی ولی در کنار همون نتایج عالی هم مشکلات خاص خودمو داشتم که ذکر کردم. و الان با دیدن این فایل دوست داشتم اینو بهم بگین و ازتون بپرسم که چنین فردی مثل شما که اهل شمال زیبا هستین و خب سبک غذاها و اون طعم و بوی فوق العاده غذاهای شمالی همیشه معروف بوده و هست و زبان زد خاص و عامه و کلی ادویه ها و سبزیجات و سیر و پیاز و چیزهای مختلف که به غذاهاشون میزنن شمالیا، دوست داشتم بدونم چیکار کردین و چطور ذهنتون رو تربیت کردین و اهرم رنج و لذت رو چطور برای خودتون عالی جا انداختین که از پس چنین مساله ای بر اومدین و به راحتی گوشت و فقط نمک میل میکنین، این برای من نمیتونم بگم چقدددر مهم و حیاتی هست خانم شایسته و استاد عزیزم که دوست دارم بدونمش و شاید اینبار تونستم برای همیشه این مساله رو حل بکنم، کما اینکه از نتایج فوق العاده و شاهکار دوره بینظیر شیوه حل مسائل هم که چه بگویم خدای من! که به چه چیزهایی که پی نبردم و حل نکردم و هی بیشتر پی میبرم به مسائل ریز و درشتی که اصلا خودش به خودی خود و به آسانی هرچه تمام تر به ذهنم خطور میکنه و نمیدونین چقدر خدارو شکر میکنم و شکرگزاری میکنم از خدای خودم و از شما عزیزای دلم بابتش.
راستش خب باید بیام به وقتش از نتایج شگفت انگیز این دوره و حل کردن و پی بردن به حل مسائل مختلفم مفصل بنویسم به موقعش تو بخش های مختلف و نتایج سایت از این دوره و نکته برداری هم کردم و توی تمرینات دوره ها و فایلای مختلف دارم اثر و رد پا به جا میذارم از خودم و هم توی دفاترم یادداشت کردم که میگمشون به وقت مناسبش انشاالله، و همینطور استاد عزیزم دوست داشتم در کنار این صحبتای الانم اینم بگم که من به مشکلات مختلف خورده بودم مدتی پیش مخصوصا سلامتی، و آخرش مجبور شدم یعنی جهان مجبورم کرد که نهایتا به تزریق انسولین و دواهای کنترل قند رو بیارم خب؟ و اینم بگم که چند ماه پیش بخاطر یه مشکل مربوط به سلامتیم که توی تمرینات دوره شیوه حل مسائل هم بهش اشاره کوتاهی کردم، تا حتی اتاق عمل و جراحی هم پیش رفتم و اونم بیشتر بخاطر به مشکل خوردن کیسه صفرام بود البته به تشخیص بیمارستان و پزشکان!!! و مدتی اونجا بستری بودم و میخواستن کیسه صفرام رو در بیارن کلا! ولی نهایتا با مخالفت کردن و تصمیم خودم پروسه کنسل شد و فقط فرار کردم از بیمارستان گفتم فقط منو ببرید از اینجا که دستی دستی یه آدم سالم و بی نقص هم اینا میکشن و نابود میکنن و اگه بذاریشون قطعه قطعه ات میکنن سر هیچ و پوچ! : ) ) (مزاح) ، خلاصه استاد قشنگم و خانم شایسته دوست داشتنی در نهایت باورتون نمیشه الان بعد از مدتهاااا و گذشتن ماه ها، و قرار گرفتن این دوره بینظیر و فوق شگفت انگیز آپدیت شده شیوه حل مسائل زندگی، اصلا بصورت کاملا باقلوا مانند و آب خوردن و عین پوست خیار! : ) مسائلم حل میشه و ایده و راه کار ها به ذهنم خطور میکنه که اصن خودم دهنم باز میمونه و باورم نمیشه! نمیدونم چی بگم! ولی میام به موقعش از نتایجم میگم حتما! : ) و استاد عزیزم میخواستم اینو بگم که یه حسی بهم همیشه داره میگه که این بخش انسولین زدنم و اتفاقاتی که واسم افتاد تا به اینجا برسم و این نتایج رو بگیرم کاملا درست بوده و باید اتفاق میافتاده حس میکنم خدا با یه حس آرامشی درونم، بعد از اون جریان بیمارستان بستری شدنم و نهایتا به انسولین و یدونه قرص مصرف کردنم بهم گفت تو فکر نباش خیالت راحت اینم نیاز بود! میدونین چرا استاد؟ چون همون چیزی که به شدت بهش نیاز داشتم و خوشحالم میکرد و اعتماد به نفسمو خیلی عالی میکرد اتفاق افتاده تو این مدتها، اونم سره فرم اومدن بدنم هست یعنی یه گوشت و عضله ای و چربی ای گرفته بدنم، و بدنم پر تر شده و خب این آرزوی من بود استاد میدونین؟ من چند سالیه خیلی لاغر شدم به شدت آب رفتم اصلا! و خیلی تو خودم شده بودم و اعتماد به نفسم ضعیف شده بود و الا من همیشه اون اندام و هیکل بسیار بسیار تراشیده و مناسب و ورزشکاریمو داشتم و میشناختم از خودم همیشه خدا از کوچیکی و از اول جوونی همیشه هم همه بهم میگفتن اینو که بدن مانکنی و تراشیده و زیبا و خیلی نرمال و استانداردی دارم، و خب استاد این همیشه تو ذهنم بوده از خودم میدونین؟ اینو از خودم میدونستم و میشناختم همیشه که من بطور طبیعی و نرمال باید اینطور فیزیکی داشته باشم یه بدن کاملا نرمال و پُر و استخوان بندی درشت و چهارشونه و رنگ و روی کاملا شفاف و طبیعی و پوست صاف و خوب، چیزی که مدتها بود بعد از مشکلاتی از سال ها قبل و فهمیدن اینکه قند خون نوع 2 دارم، به شدت ضعیفم کرده بود و هی آب میرفتم و لاغر مردنی و ضعیف شده بودم و بخاطر ذهنیت خودم و متنفر بودن از دکتر و دوا و این داستانا اصلا هیچ قرص و دوایی مصرف نکرده بودم که داستانش رو قبلا گفتم توی بخشای مختلف سایت و نظراتم.. بگذریم..
و الان اینو ذکر کردم که بگم خلاصه خدا به دلم انداخت که تو فعلا از این انسولین و این شیوه دارو و اینا استفاده کن و به وقتش همه چی درست میشه و همون قانون سلامتی رو انشاالله پیش میگیری و دیگه بصورت طبیعی و عادی برمیگردی به دوران سلامتی و بدن نرمال خودت بدون هیچ دارو و دکتری و قندتم خوب میشه، میدونین استاد، این برداشتو خودم دارم که بدنم داره خداروشکر میافته رو غلطک و یه گوشت و عضله و چربی خوبی داره میگیره و پر میشه و همون چیزی میشه که پیش نیاز دوره قانون سلامتی و آموزش فوق العاده شما بود و من تو کفش بود و غبطه میخوردم که چرا بدنم شانس باید لاغر مردنی و ضعیف شده باشه الان : ) (منظورم مدتها پیشه که عرض کردم توی قانون سلامتی به مشکل خوردم و نتونستم ادامه بدم..) حالا اینکه این حس و این حرفام چقدر خوب و صحیح از آب در بیاد الله اعلم نمیدونم واقعا خودم الان چی بگم دیگه.. : ) انشاالله که همینطور بشه..
وااااااای خدای من این میخواستم بگم استاد و خانم شایسته عزیزم که با دوره بینظیر شیوه حل مسائل بالاخره به جواب همین مشکل کیسه صفرام و حالتای واقعا بد و کشنده و زجر آوری که منجر به بستری شدنم شده بود چندین بار و من و خانوادم اصلا پاک گیج و کلافه شده بودیم که چمه و موضوع چیه! و فکر میکردیم بخاطر قند خونمه! با تمرینات و زوم شدن و تمرکز کردن روی دوره شیوه حل مسائل با تست های مختلف و ذهنم رو روی حل مساله گذاشتن اوه خدای من شگفت زده شدم که تونستم پی ببرم چم بوده و مشکل از چی بوده!!! خدایا هنوزم باورم نمیشه ازبس که خنده داره! باورتون میشه به فلفل و ادویه های کاری حساسیت داشتم و مشکل صفرای زیادی بدنم و به مشکل خوردن کیسه صفرام بخاطر همین موضوع بوده؟؟؟ چی بگم چی بگممم خداااا! : ) ) ، هی که فکرشو میکنم دیگه از اون موقع به بعد که به این موضوع پی بردم، هی یادم میاد که من همیشه خدا از بچگیام ازبس که گرم مزاج و آتیش واقعا بودم!!! عین خورشید سوزان و گرم و آتیشی هستم بخدا! : ) ) ) یادم میاد اصلا هروقت فلفل و ادویه و غذاهای یکم حتی تند میخوردم اصلا کل بدنم هیکلم آتیش میگرفت و سوز میزد و کلافه و عصبی میشدم و جوش های زیادی هم میزدم همیشه جوش و گرمی، نمیدونمم چرا نمیفهمیدم و همیشه مصرف میکردم و حسابشو کنین الان 38 سالمه و اینو خوب فهمیدم دیگه! : ) ) بعددد خلاصه این موضوع بخاطر اینکه مثلا بیشتر فلفل قرمز و سیاه مصرف کردیم توی غذاها فقط و ادویه های مختلف زیاد مصرف نکردیم، زیاد خودشو نشون نداده تو بدنم، ولی یادم اومد از یه سالهایی چند سال پیش یکی از خاله هام یه سری ادویه های هندی خیلی خفن و اصلا آتیش به تمام معنا اورد واسمون از آبادان که نگم براتون! همین گند اصلی بوده بر بدن و سلامتی من! کار از همینجا خراب شده و من و خانوادمم ازبس اهل فلفل ادویه و غذاهای پر ادویه بودیم و هستیم این ادویه های مخصوص هم خیلی عطر و طعم غذاهای مختلف رو به شدت خوشمزه و خوش عطر میکرد، ولی غافل از اینکه اینهمه سالها داشتم گور خودمو با دستم میکندم و روحم خبر نداشته! : ) و همین موضوع آرام آرام به جایی رسید که خدا با پس گردنی و به مشکلات مختلف سلامتی خوردن گوشمو پیچوند و فهموندم که بابا داری پدر خودتو بدنتو در میاری و واست خوب نیست این ادویه ها و نباید مصرف کنی دیگه! و اینو توی دوره بینظیر شیوه حل مسائل من فهمیدم و بهم الهام شد و الا تا قبلش که فقط بلا سرم میومد و اصلا نمیفهمیدم از کجا دارم میخورم!!! استاد یعنی بهتون بگم تا حد مرگ پیش رفته بودم مدتهااااست ازبس حالم بد میشد و دلیلشو نمیدونستم و هیچ دکتر و بیمارستان و درمانگاهی هم اینو نفهمید و نمیتونست بفهمه! و میخواستن الکی بزنن ناقصمم کنن و کیسه صفرامو خواستن در بیارن! : | خدارو شکر که به هوش بودم و نذاشتم جراحیم کنن و گفتم منو ببرید خونه فقط از اینجا!!!
انشاالله توی نتایجم میام به وقتش همینم دوباره مفصل تر ذکر میکنم تو سایت و تو بخش مربوط به نتایج مختلفی که میگیریم..
فقط خیلی دوست داشتم خانم شایسته عزیزم بدونم در مورد همون قضیه گوشت خوردن و اهرم رنج و لذت ذهنیتون ایده بهم بدید بدونم چکار کنم و چطوری با راحتی بتونم از عهده گوشت خوردن بر بیام بدون هیچگونه نیازی به فلفل و ادویه و چیز اضافه ای!
در خصوص نکاتی که فرمودین ذکر کنیم :
هیچ موقع حرف مردم برام مهم نبوده که بخواد روم تاثیر بذاره و نظرمو عوض کنه برای کار و تصمیمی که خواستم عملی کنم تو زندگیم و خیلی از این بابت خوشحالم و حال میکنم با این ویژگیم خداروشکر، همیشه خودم بودم هیچوقت نقاب نزدم جلوی کسی و دیگران، هر کاری رو که دوست داشتم واقعا و ازش لذت بردم انجام دادم و میدم و اصلا برام مهم نیست که کی چه فکری میکنه و چی میگه و همیشه هم از اطرافیانم و از مادرم که پیشمه همین تقاضا رو داشتم که حرف دیگران واست مهم نباشه! دیگران کین اصلا!!!
من با گیم زدن واقعا حال میکنم، از چیزایی که همیشه از بچگی دوست داشتم و دارم واقعا حال میکنم و لذت میبرم و برام مهم نیست که دیگران چی میگن، با مرغ و خروس و جوجه و حیوانات لذت میبرم و دوست دارم، با موزیک های مورد علاقه خودم مخصوصا موزیک های بیکلام و ساندترک فیلم ها و گیم های مورد علاقه خودم بسیار حال میکنم و دیگران هم همینطور، یعنی من تو کل فک و فامیل و طایفه و خودی و غیر خودی معروف و محبوب هستم تو این زمینه که موزیک ها و فیلم و بازیهایی که رضا معرفی میکنه خداااان! : ) و خداروشکر از این بابت. نه به این خاطر که اونا میگن و چون اون دیگران دارن اینو میگن و تحسین میکنن، بگم منم خوشحالم، نه، خوشحالم که خودمم و اینقدر عاشق این کارمم و لذت میبرم ازش که دیگران هم تحت تاثیر قرار گرفتن و تو مدار من هستن از این بابت.
و دیگه اینکه، شریک عاطفی که ندارم.. ولی با همین چیزای ساده با همین حسای عالی نسبت به کارهایی که مورد علاقمه و دوست دارم، هرکسم دور و برمه خوشش میاد و اومده همیشه..
سپاسگزارم ازتون بینهایت سپاسگزارم.
خدایا شکرت.
مورد اول: نمونه ای از لذت های ساده ای را ذکر کن که موجب شادی و رضایت شما از زندگی ات شده است:
دوش گرفتن ،تعقل در آیات قرآن،خواندن معنی قرآن،خواندن نماز،ذکر تسبیحات حضرت زهرا،مطالعه کتاب،پیاده روی،نوشتن،مراقبه،حرف زدن با خدا،خوردن چای،خوردن قهوه
مورد دوم: اگر حرف مردم را کنار بگذاری و به داشته های زندگی ات منصفانه تر نگاه کنی، چه فرصت های دیگری را برای لذت بردن از چیزیهای ساده، پیدا می کنی؟
در کار بنایی سنگبری ،دیوارچینی،درست کردن ملات،کار با دستگاه بالابر و در خانه خواندن روانخوانی قرآن،دم کردن چای،جاروبرقی کشیدن خانه و کمک به مادر در شستن ظرفها
مورد سوم: چه فعالیت لذت بخشی هست که هم مورد علاقه شماست و هم مورد علاقه شریک عاطفی شما (دوست یا عضو خانواده)؟ مثل یک ورزش مشترک یا یک هنر مورد علاقه یا کاری مثل باغبانی و گلکاری و ..
و چطور می توانید از طریق این علائق مشترک، سطح عمیق تری از ارتباط با یگدیگر را تجربه کنید؟
با پدرم نقطه مشترک علاقه مان دیوار چینی و خواندن نماز است و با مادرم در خواندن نماز و روانخوانی قرآن است با برادرم هم دیدن فوتبال است
با انجام کار مورد علاقه با هم میتوانیم در بقیه امور هم از این فعالیت برای بهتر شدن و خوب فهمیده شدن هم استفاده کنیم
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
مورد اول: نمونه ای از لذت های ساده ای را ذکر کن که موجب شادی و رضایت شما از زندگی ات شده است؟
-پیاده روی هر روزه دیدن سریال های زیبای سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت نوشتن درباره ی زیباییها سپاسگزاری از نعمت ها و داشته ها روزه گرفتن عمل کردن به قانون سلامتی خوردن مواد غذایی سازگار با بدن طبق قانون سلامتی تحسین زیبایی های افراد و طبیعت گوش دادن به فایل های استاد انجام تمرینات خواندن قرآن خواندن کامنت دوستان صحبت کردن در مورد قوانین
مورد دوم: اگر حرف مردم را کنار بگذاری و به داشته های زندگی ات منصفانه تر نگاه کنی، چه فرصت های دیگری را برای لذت بردن از چیزیهای ساده، پیدا می کنی؟
-خوابیدن بر روی چمن ها سرسره و تاب بازی در پارک کودکان فوتبال بازی کردن در پارک ها انجام حرکات ورزشی در پارک ها
مورد سوم: چه فعالیت لذت بخشی هست که هم مورد علاقه شماست و هم مورد علاقه شریک عاطفی شما (دوست یا عضو خانواده)؟ مثل یک ورزش مشترک یا یک هنر مورد علاقه یا کاری مثل باغبانی و گلکاری و ..
-شنیدن فایل های استاد دیدن سریال های زیبای زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا خواندن قرآن پیاده روی روزه گرفتن نقاشی آشپزی به سبک قانون سلامتی تحسین زیبایی ها و نکات مثبت
و چطور می توانید از طریق این علائق مشترک، سطح عمیق تری از ارتباط با یگدیگر را تجربه کنید؟
-صحبت کردن در مورد قوانین حین پیاده روی دیدن نشانه ها و هدایت های خداوند و صحبت کردن درباره ی آنها و خواندن قرآن و تطبیق آن با سخنان استاد درباره ی نکات مثبت و زیبایی ها صحبت کردن باعث می شود از تک تک لحظات خود لذت بیشتری ببریم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
سلام به استاد عزیزو مرسم عزیزم و همه ی دوستان گرانقدر ،من اولین بار هست که دارم کامنت میزارم ولی هرروز فایلهای استاد و گوش میدم تقریبا هر لحظه در حال گوش دادن هستم و نت برداری میکنم و جدیدا هم وارد سایت میشم تقریبا هرروز و سریال زندگی در بهشت و میبینم و نکات مثبت و مینویسم و کامنت عزیزان و میخونم و بسیییییییییار انرژی میگیرم
زندگی الانم اصلا قابل مقایسه با گذشته ام نیست همیشه سعی میکنم زیباییهارو ببینم و تحسین کنم قانون و همیشه برای خودم و اطرافیانم که در این فرکانسها هستن گوشزد میکنم با خواهرم چند دوره خریداری کردیم ثروت و هرروز گوش میکنم
من یک کمک از دوستان میخواستم و از استاد و مریم عزیزم که بسیار بسیاااااااااار رابطه اشونو تحسین میکنم
من حدودا 14سالی هست مه ازدواج کردم و الان 34سالمه و خداوند بطور معجزه واری یک پسر بهمون عطا کرده که الان 4سالشه ،من روابطم با همسرم خیلی بهتر از گذشته شده و سعی میکنم همیشه راه بیام در روابط
ولییییییی
همسرم زیاد به من توجه نمیکنه و ببخشید که نیگم رابطه زناشویی بسیار ضعیفی داریم
اصلا در این زمینه هیچ میل و کششی به من نداره طی این چندین سال
من خودم میدونم که من خودم خالق زندگی خودم هستم ولی نمیدونم کجای باور من و افکار من مشکل داشته که این قسمت از زندگی من اینهمه مشکل داره
با این که من عاشقانه زندگی و پسرمو دوست دارم
و به شدت در تلاش برای حفظ زندگیم هستم .
ممنون نیشم بهم کمک کنید من نمیدونم چه باور اشتباههی دارم که منجر به این مسئله شده
اعتماااااااد صد در صد بع همسرم داذم خداذوشکر
و میدونم ایشون از لحاظ جنسی فقط مشکل دارن ولی حاضر به پذیرشش و مراجعه له پزشک نیستن ،پیشاپیش از همگی سپاسگزارم.
به نام خدایی که در این نزدیکی ایست
سلام ساجده ی عزیز و ثروتمند
من تجربه ای در این زمینه ضعف جنسی ندارم ولی در روابط مثل شما از قبل خیلی خیلی بهتر شدم.
ولی در زمینه اینکه همسر شما نیاز به درمان داره، از تجربه عزیزی که در این سایت هست براتون میگم شاید به کارتون بیاد.
یه خانمی (در عقل کل این رو خوندم) که همسرش بیمار دوقطبی بوده و هرچه دوا و درمان میکرده خوب نمیشده و عرصه را بر اون خانم و دوتا پسرش تنگ کرده بود، بطوریکه یکی از پسرا از خونه فرار میکنه.
اون خانم وقتی با سایت و آموزه ها آشنا میشه، فقط روی خودش کار میکرده و نکات مثبت همسرش رو یاداشت میکرده و بخاطر اون ها از خدا سپاس گذاری میکنه. تا اینکه یه روز همسرش میاد میگه برام از این فایل هایی که گوش میدی بذار، و …
الان همسر اون خانم نه تنها درمان شده، بلکه از فعالان در عقل کل هستند و نزدیک به 500 و خورده ای پاسخ عقل کل داره.
این نتیجه این بود که اون خانم روی خودش کار کرد و تمرکزش رو از روی همسرش برداشت و روی خودش گذاشت و فقط خوبی های همسرش رو دید.
در قسمت عقل کل کلی پرسش و پاسخ در روابط هست میتونه بیشتر کمکتون بکنه
ساجده جان ، منتظر نتایج فوق العاده شما هستیم.
در پناه حق پاینده و پایدار و سعادتمند در دنیا و آخرت باشی عزیزم .
سلام به استاد توحیدی خودم و مریم جانم که هر روز در انرژی تر و زیباتر میشه
وای چقدر بازیتون بینظیر بود بینظیر چقدر حرفه ای تر سدیند،وقدر تمرکزتون زیبا هست تو بازی وباخودتون در صلح هستند که من عاشق این در صلح بودنتون هستم و داریم این و تو ذهن خودم قویتر میکنم که با آموزشهای خودم با خودم در صلح باشم و هر کاری که انجام میدم خودم و تحسین کنم که من هم توانایی انجام هر کاری را دارم
اینا از شما آموزش دیدم خیلی حسن خوبه خیلی احساس خوشبختی میکنم و خدارا هزاران هزار مرتبه شکر میکنم بابت این آرامشی که دارم
من هر روز با دیدن خودم و تحسین کردن خودم لذت میبرم
شکر گزاری از سلامتی که دارم و هر روز هم بیشتر و بیشتر میشه این سلام
پیاده روی که میرم دیدن این آسون ابری ،گلهای زیبا که بوش میاد مستم میکنه،درختهای زیبا و تازه که چقدر رویایی و شگفت انگیز،کنارش میایستم و صدای پرندگان و میشنوم و از شدت خوشحال بغض گلوم و میگیره که چقدر زیبا هست این طبیعت زیبا و دوست داشتنی و موقع پیاده روی از خدای مهربان میخوام هدایتم کنه به زسبایهای بیشتر و نعمتهای بیشتر هر روز به جای زیبا هدایت میشم که اصلا خودم فکرشم نمی کردم اینجا که من چندین بار اومده بودم چرا ندیده بودنش و همش بخاطر هدایت خدای مهربونم خدا را هزاران هزار بار شکر بخاطر این هدایتهای زیباش خدایا شکر که تسلیمش شدم و اجازه میدم من و هدایت کنه به اسانسهای بیشتر و لذتهای بیشتر،و این جمله که خدای من من میخوام لذت تجربه کنم،شادبی تجربه کنم اون من و به بهترین جاها هدایت میکنه و این یعنی خوشبختی
خدایا من و تو این مسیر هدایت کن که قانون جهان هستی و بهتر بفهمم و بهتر عمل کنم
هزاران هزار مرتبه شکر بخاطر این فراوانی و ثروت که در زندگی استاد عزیزم و مریم جان هست و من و دوستان عزیزم به این باور میرسیم که میشود ماهم داشته باشم کافیه باورهای اشتباه مون و بشناسیم و جاشون و با باورهای درست عوض کنم به راحت ترین راه و آسان ترین راه ماه هم به نعمت و ثروت فراوان میرسیم
خداوند از بینهایت بینهایت راه به ما ثروت و نعمت میدهد
ما هم میتونیم زندگی رویایی مثل استاد داشته باشیم
که این حس خوبی که دارم نشونش اتفاقات خوبی که داره برام رخ میده و آرامش آرامشی که دارم
خدایا هزاران هزار مرتبه شکر شکر
بنام رب وهاب و غفورم
سلام به خانواده عزیز و دوست داشتنی ام
روز 79ام
خدا رو صدهزارمرتبه شکر استاد عزیزم و خانم شایسته گرانقدرم برای بودن شما، دیدن شما و یاد گرفتن از شما
خدایا شکرت برای اینکه هستین و رویاهای ما رو زندگی می کنید
من همیشه دوست داشتم بازی کنم، از زمانی که بچه بودم تا زمانی که برادرزادم به دنیا اومد و من همیشه کلی باش بازی می کردم و همیشه بش می گفتم خوش بحالت که عمه هایی مثل ما داری که اینقدر دوست دارن بات بازی کنن، اونم بازی های پیشرفته و حتی ورزش
همیشه هم دوست داشتم ورزش و بازی کنم و همیشه دوست داشتم همسرمم مثل من باشه این روحیش، و گاهی شده خودم بازی کردن با بچه ها رو فراموش میکردم اگر جایی میرفتم (چون کلا تا الانم من با بچه ها خیلی بازی می کنم)، مثلا اون بچه ای که تو اون جمع هست رو برای اولین بار می دیدم و این بخش از خودم رو یادم میرفت و درگیر حرف و حدیث های افراد بزرگسال میشدم، اون بچه سریع میومد سمت من و شروع می کرد به حرف زدن و گفتن اینکه بیا با هم بازی کنیم، همش میگفتم این بچه ها انگار درون آدم رو می بینن و میدونن تو آدمی هستی که deep down (از عمق وجودت) بازی کردن رو دوست داری برای همین میان سمتت و پیشنهاد بازی میدن، و وقتی که میگفتم در کمتر از 10 درصد مواقع : برو الان حوصله ندارم، بعدش عذاب وجدان می گرفتم که زندگی در لحظه رو از دست دادم، و هر موقع میرفتم با بچه ها بازی میکردم و غرق دنیاشون میشدم میدیدم بصورت خودکار سطح انرژیم بسیار بالا میرفت و از یک حرف و حدیث های بدرد نخور دور شدم، و از همین حالات نتیجه گرفتم که همیشه هر جا رفتم و بچه ها پیشنهاد بازی دادن با بچه ها بازی کنم بهتره.
خلاصه وقتی داشتم ویژگی های همسرمم رو چند وقت پیش می نوشتم که از کامنت های بچه ها یاد گرفته بودم، این ایده بعد نماز به ذهنم رسید که چقدر دوست دارم با همسرم بریم بازی کنیم، تنیس، تنیس روی میز و والیبال و …، یعنی تا اونجایی که بتونیم برنامه بزاریم بریم بازی کنیم و وقتی شما رو دیدم استاد تو فیلم به همراه مریم خانم چقدر قشنگ و جدی بازی می کردین چقدر خوشحال شدم، چقدر حال کردم، چون بازی کردن بنظرم خیلی دو نفر رو صمیمی می کنه، یه احساس ناب ایجاد می کنه، هر دو نفر در جهانی کاملا مساوی بنام جهان بازی هستن و این فوق العادس و چالش هایی که به وجود میاد تو حین بازی آدم رو بزرگ می کنه و رشد میده، خدایا شکرت برای دیدن این صحنه ها
استاد چقدر عالی هستین شما، عملا نامحدودیت رو دارین به نمایش میزارین، آقا رفتین رستوران برزیلی خوشتون اومد، به قول مریم خانم: رستوران برزیلی رو اوردین خونه، و این عالیه دیدن اینکه چقدر راحت وسیله سفارش میدین و میخرین در حالی که ما همیشه می دیدم که چون پدر مادرمون برای هر خرید وسیله ای چقدر پرس و جو می کنن چقدر سرچ می کنن و بعد از چند روز میرفتن دستگاه رو میخرین، ولی شما خیلی راحت کردین این مسئله فکر کردن برای خرید یک وسیله تا خریدش و استفاده کردن از اون وسیله رو.
آن باکیسنگ کردن یک وسیله نو یکی از لذت های ماست که شما به بهترین شکل اون رو هم برامون به نمایش میزارین خدارو هزار مرتبه شکر برای وجود شما دو نفر
و اینکه استاد اومدین فراوانی گوشت رو هم برای ما به نمایش گذاشتین، قبلنا که فیلم سینمایی می دیدم همش می دیدم تو فیلم شخصیت ها میومدن مثلا گوزن شکار می کردن و بعد اون رو تیکه تیکه می کردن و نمک سود می کردن و هر بار مقداری از اون رو کباب می کردن و میخوردن، و الان من اون تصویر رو با دیدن نحوه درست کردن گوشت که شما هم از هیچ ادویه ای استفاده نکردین و فقط نمک استفاده کردین و طبق دوره قانون سلامتی هست، یعنی عملا طبق این دوره شما راحت و سالم غذا میخورین، خدایا شکرت برای وجود شما استاد و این دوره معرکه ای که آماده کردین
استاد عزیزم من تو این فایل هایی جدیدی که این چند وقت میزاشتین مهربانی و سخاوتمندی شما رو بیش از پیش درک کردم و کلی از بابتش، از بابت وجود شما و خانم شایسته، و این خانواده بزرگ و ارزشمند و سایت گرانقدر سپاس گزاری کردم.
هر زیبایی می بینین برای ما فیلم میگیرین و به اشتراک میزارین و عملا هر نکته ای که بدونین میتونه به ما در بهتر کردن زندگیمون به صورت اساسی کمک کنه، در موردش فایل آماده می کنین و میزارین تو سایت، و این معرکست و غیر قابل توصیف و بی قیمت، و فقط باید بگم با تمام وجودم از شما سپاس گزارم
امیدوارم من بتونم به بهترین شکل به دستاورهادها و موفقیت هایی که دوست دارم برسم و بیام به دیدار شما و در مورد اتفاقای عالی زندگیمون با هم حرف بزنیم.
خدیاا شکرت که این خانواده عزیز هست، شما هستین دوستان گلم که چقدر از شما یاد می گیرم
خدای بزرگم برای این نعمت از تو سپاس گزارم
عاشقتونم
در پناه الله باشید.
به نام خداوند هدایتگرم.
سلام به استادِ عزیزم و مریم جانم.
سلام به همه ی دوستانِ عزیزم در این سایتِ ارزشمند.
الان داشتم فایل درس های زندگی از یک بازی رو گوش میدادم مجدد، هدایت شدم اینجا تا بنویسم از سوال های مرتبط این فایل.
با تشکر ویژه از مریم جانم و سوال های جذابی که در توضیحات هر فایل مینویسن تا درکِ مطالبِ هر فایل برامون آسان تر شه.
نمونه هایی از لذت های ساده که موجب شادی و رضایت من تو زندگی ام شدن:
*وقتی از پنجره آشپزخونه و اتاق، درختانِ قشنگ و باغچه ی پشت خونه مون رو میبینم، مخصوصا وقتی پرنده ها آواز میخونن و صداشون اکثر مواقع میاد، باد میپیچه تو برگ های درختان، گل وسط باغچه رو میبینم، درخت انار و توت سفید رو به روی آشپزخونه رو میبینم و مثل امروز وقتی کبوتر ها میان مهمونِ پشتِ لبه ی پنجره میشن خیلی لذت میبرم و همونجا دایم میگم خدایا شکرت منو آوردی تو این بهشتِ چسبیده به خونه مون.
اینکه فقط کافیه وارد آشپزخونه یا اتاق بشم و مستفیض شم از این حجمِ زیبایی و طراوت و شادابی و انرژیِ مثبت. الان هم دقیقا داره باد میاد و برای من به شدت هیجان انگیز تره. خدا رو بی نهایت شکر.
*وقتی تمرینِ روزانه ی خط با دستِ چپم رو انجام میدم، شگفت انگیزه که بعد از ماه ها تمرین مستمر روزانه حالا دارم دست خط چپم (دست غیر مسلطم) رو میبینم که انقدر قشنگ و خوش خطه و کلی لذت میبرم.
هم تمرینه واسه کسب یه مهارت، هم واقعا لذت میبرم.
اوایل که سخت بود، ذهنم میگفت ولش کن، مداد رو بده دست راستت و خودتو خلاص کن، جلوش ایستادم گفتم نه میخوام بنویسم تمرین کنم و مطمئنم خوب میشه و شد به لطفِ خدا.
با رعایتِ قانونِ روندِ تکاملی بهتر و بهتر شده، همچنان هم میخوام ادامه بدم تا بهتر و بهتر بشم و مسلط بشم با دست چپ هم بنویسم مثل دستِ راستم.
*وقتی هر روز میرم پیاده روی، خدا هدایتم میکنه از مسیرهای جذاب برم، درختها رو میبینم مخصوصا الان که تو مسیرم پر از درختهای شاتوت و توت سفید و انار هست، هم دیدن میوه ها هم دیدنِ گلِ انار منو به وجد میاره، گلهای رنگی رنگی رو میبینم، سایه ی درختان رو استفاده میکنم تو مسیرم، مخصوصا وقتی باد میاد و هوا خنکه یا بارون میاد، از تجربه ی همه ی اینا تو مسیر و پیاده رویم خیلی لذت میبرم، کلا یکی از تمرینهای توجه به نکات مثبت و زیبایی های روزانه ام، تو پیاده روی پوشش داده میشه.
* لذت میبرم وقتی موقع ورود و خروج از مجتمع مون با آقایون محترم و خوشروی اتاقِ نگهبانی سلام و احوالپرسی دارم. لذت میبرم وقتی هدایت میشم و خدا بهم میگه براشون چای و … ببرم.
* لذت میبرم هر روز برای همسرم آشپزی میکنم با عشق، اونم نوشِ جان میکنه و تشکر میکنه. برای خودمم طبقِ دوره قانونِ سلامتی غذا آماده میکنم و می خورم و کیف میکنم از مزه ی غذاهام، روغن زیتون روی سالادم و …
* هر روز که خونه مون رو میبینم لذت میبرم که تمیز و مرتبه، هر چیزی سر جای خودشه و نظم داره.
* لذت میبرم هر روز واسه خودم و همسرم چای دم میکنم، بعضی وقتا چوب دارچین میریزم داخلش، گاهی اوقات هل، گاهی گل محمدی، گاهی هم هیچکدوم.
چند روز پیش هم یکی از همسایه هامون که رفتم خونه شون و یه حاج خانم پر از انرژی مثبت و سپاس گزار هست بهم بهارنارنج داد که بریزم تو چای.
نگم از بوش، عطرش…
دیوانه ام میکنه این عطر…
از اینکه این کوچولوهای دوست داشتنی و معطر انقدر طعم خوبی به چای تازه دم میدن لذت میبرم.
* لذت میبرم هر روز و مستمر فایلهای استاد رو گوش میدم و میبینم.
کیف میکنم کامنت های دوستان رو میخونم، کامنت میذارم، کلی انرژی میگیرم میام تو سایت. کامنتهایی که جدیدا میخونم فوق العاده هستن و کلی لذت میبرم از نوشته های دوستان عزیزم.
*لذت میبرم وقتی تحسین میکنم زیبایی های طبیعت رو، قربون صدقه ی گل و گیاه و پرنده ها و هاپوها و … میرم با عشق، وقتی پروانه سفید کوچولوها رو میبینم بیرون که نشونه های منن.
وقتی تحسین میکنم آدم هارو برای کارها و رفتارهای قشنگشون، لباس های قشنگشون، حرفهای قشنگی که میزنن، تغییرات و رشدشون رو که میبینم.
*لذت میبرم وقتی دفتر خوشگلمو که عکس پیشی های بامزه داره روی جلدش، رو باز میکنم و از نکات مثبت و زیبایی ها و سپاس گزاری های اون روزم توش مینویسم، لذت میبرم از لطافتِ کاغذ و مداد نوکیِ زردِ خوش دستم که رفیق ترین رفیقِ منه هر روز و باهاش کلی مینویسم و خوشحالی میکنم.
با همین اتود همیشه مینویسم، تمرین خط و هر یادداشتی رو با همین رفیقِ جانِ جانانم مینویسم. دفتر و کاغذ و اتود و پاک کن مدادی ام اعضای تیمِ دوست داشتنیِ منن تو روند کار کردن روی خودم.
*لذت میبرم آهنگ های پوشه عشقم خدا رو گوش میدم که تشکیل شدن از ملکا محسن چاووشی، یا رب حمید هیراد، مثل هیچکس احسان خواجه امیری، اسماء الحسنی، ربنا استاد شجریان، احساسِ عجیب بهنام صفوی و
Michael Jackson – Give Thanks To Allah
که دوتای آخر از پیشنهادهای دوستای عزیزم از همین سایت هست.
* از طلاهایی که دارم استفاده میکنم و لذت میبرم، هر از چندگاهی تعویض میکنم و با بقیه شون هم لذت میبرم. کلا دارم تمرین میکنم داشته هامو استفاده کنم و کیف کنم از داشتنشون و استفاده کردنشون تو لحظاتِ زندگیم، به عبارتی انرژی شون رو به جریان میندازم.
همینطور هر لباسی تو کمد و کشو هست میارم بیرون و استفاده میکنم، هیچکدوم برای مبادا نیستن باید استفاده شن و دارم اینکار رو میکنم.
فکر میکنم هم اونا خوشحال میشن که استفاده میشن و من لذت میبرم، و هم عملا دارم سپاس گزاری می کنم که دارمشون با استفاده کردن ازشون.
همینطور ظروف و وسایل خونه رو.
چرا انقدر با جزئیات میگم؟ چون قبلا اینطوری نبودم.
خیلی چیزها تو کمد و کشو و کابینت ها بودن که استفاده نمیشدن و مونده بودن در فرصتِ بهتر یا یه روز خاص استفاده شن، اما دیگه اینطوری فکر نمیکنم مدتیه به لطف آموزشهای جذاب استاد، در لحظه همه رو میارم بیرون و باهاشون کیف میکنم.
جالبه با هر بار استفاده از وسایل خودم خیلی خوشحال میشم و تحسین میکنم خودمو برای این ایجادِ تغییر در افکار، رفتار و عملکردم.
خدایا ازت ممنونم برای همه ی داشته های مادی و معنویِ ریز و درشت که دارم و از استفاده کردنشون لذت میبرم.
*لذت میبرم وقتی پنجره ها رو باز میکنم هوای تازه میاد، صدای باد میاد، صدای آواز پرندگان میاد و …
* لذت میبرم عکاسی میکنم از زیبایی ها
از لذت های مشترک با همسرم:
*حضور در طبیعته که جفتمون کیف می کنیم، چه تو محل زندگی مون چه در مسافرت.
با هم راه میریم و قشنگی های طبیعت رو میبینیم.
طبیعت این فرصت رو به جفتمون میده حسابی انرژی بگیریم ازش و حالمون رو خوب کنیم، بعدش پرنشاط تر میشیم و فرکانسمون مثبت تر میشه و از قشنگی هایی که دیدیم با هم حرف میزنیم.
کافه و رستوران رفتن با هم، هم خوشحالمون میکنه.
یه کبابیِ باصفا به اسم بلوار تو محله جیحون تهران هست که صاحبش یه آقای خیلی مهربون و باصفاست، اوایل ازدواجمون رفتیم اونجا یه بار و من شیفته ی کباب کوبیده اش و حُسنِ خلقِ صاحب اونجا شدم از بس که این آقا مشتی و باصفاست و یه خاطره عالی برام خلق شد.
یکی از لذت بخش ترین جاهایی که با همسرم میریم همین کبابیِ باصفاست که دیگه شده یکی از محل های محبوبِ جفتمون.
هر بار یه خاطره ی جدید و لذت بخش خلق میشه برام اونجا.
کتابفروشی، شهر کتاب، نمایشگاه کتاب رفتن هم جزو لذت های مشترکمونه. هر چی به کتاب ربط داشته باشه دوتامونو به وجد میاره.
یکی دیگه از لذت های مشترکمون همین سایت و گوش کردن و دیدن فایلهای استاد هست. در مورد آگاهی های سایت با هم صحبت میکنیم. هر کدوم مون هم روی حیطه ی مورد نیاز خودش کار میکنه.
* الان که نه (قانون سلامتی)، ولی قبلا از خوردن بستنی قیفی دستگاهی تو خیابون خیلی لذت میبردم و یکی از تفریحات مشترکمون بود که کلی خاطره خوش دارم ازش.
اینکه انقدر راحت لذت میبردم از بستنی قیفی دستگاهی هم جداگانه خوشحالم میکرد علاوه بر مزه ی خوبِ بستنی. حسِ کودکانه ام بیدار میشد.
* کلا هر کاری که منو وصل کنه به کودکی و سادگی و رهایی از آسیب های بزرگسالی و حرفِ مردم منو خوشحال میکنه، برای همین وقت گذروندن با بچه ها، بازی و معاشرت و گفتگو باهاشون اغلب یکی از لذت بخش ترین کارهایی هست که انجام میدم و خودم حسابی کیف میکنم.
ممنونم استاد جان و مریم جان که با این و فایل و سوالها و تک تکِ فایلهای ارزشمندی که به اشتراک میذارین، باعث میشین تو خودم سفر کنم، خودمو بهتر بشناسم، روی خودم کار کنم، نقاط قوت و ضعفم رو بهتر بشناسم، باورهای درست و غلطم رو بهتر بشناسم و روی بهبودِ خودم بهتر کار کنم.
سپاس گزارتونم که دست های عزیزِ خدا هستین تا آگاهی ها و درس های مورد نیازم برای رشد و بهبود رو به دستم برسونین.
خیر، برکت، سلامتی و بهترینها در دنیا و آخرت نصیبتون بشه هر لحظه.
خدا رو شکر برای همه چیز
خدا رو شکر برای همیشه
سلام به استاد و مریم عزیز و تمام اعضای سایت عباسمنش، امیدوارم حالتون خوب و لبتون خندون باشه،
خدارو سپاس گذارم بخاطر این فرصت دوباره که تونستم بیام و یک کامنت دیگه بنویسم و توجهم رو بزارم روی زیبایی ها و بهبود زندگی خودم،
استاد عاشقتونم چقدر شما زیبا و مریم جان خوشتیپ شدین و چه اندام های رویایی دارین، چقدر چابک تر و سریع تر شدین و چقدر حرفه ای تر توی بازی پین پنگ، واقعا تحسین برانگیز هستین،
وای خدای من چقدر ایده خوبی بود که میز آوردین توی کارگاه، من عاشق اون کارگاه شدم چقدر ایده کار آمد و خوبی بود چقدر سر سامون بخشید به پرادایس، از اونجایی که من خودم فرد فنی هستم بیشتر عاشق ابزارها و موتورهاتون شدم و همیشه توی رویاهام یه کارگاه تصور میکنم که کلی ابزار دارم و کارهای خودم رو خودم انجام میدم بگذریم…
اون صدای سالن مانند که صدا میپیچه میپیچه میپیچه خیلی حسی خوبی به آدم میده، حس بودن توی سالن ورزشی
خوب بریم سراغ موضوع اول:
من خیلی به موتور علاقه دارم و از روندش خیلی لذت میبرم و هر موقع فرصتی پیش بیاد میرم حتی شده توی سطح شهر یه دوری باهاش میزنم، پیاده روی صبح گاهی، بازی بدمینتون و پین پنگ، بازی کردن با پسرام، دور زدن توی شهر و بازار ها مخصوصا بازارهای موبایل و لپتاب وسایل اینجوری و البته لباس یادم رفت بگم و البته کفش وای عاشقشم… یکی از مهمترین موضوعات برای من داشتن کفش باکیفیت هست، صحبت کردن در مورد قوانین با همسرم، اومدن به سایت عباسمنش، گوش کردن و دیدن سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا، دیدن عکس های مناظری که خودم رفتم و گرفتمشون، مطالعه زندگی نامه افراد موفق، تحقیق در مورد تکنولوژی های روز دنیا، آتیش درست کردن و چای و جوجه زدن، رفتن به طبیعت و شب بیرون خوابیدن،
موضوع دوم:
خوب اگه از اون زاویه نگاه کنم که حذف مردم برام مهم نباشه اینکه من همیشه دوست داشتم آزادانه به هرکی هرجای زیبایی که میبینم نگاه کنم ولی ترس از قضاوت شدن یا حرف بقیه من محدود میکرد، الان چند وقتی هست که هر فرد زیبایی رو میبینم تحسینش میکنم حتی وقتی همسرم هست خانوم های زیبارو تحسین میکنم و نگاه میکنم و از زیباییشون لذت میبرم و نکته جالب از موقعی که این ترس گذاشتم کنار ایشون هم به طرز جادویی با این موضع کنار اومد و حتی با من در مورد زیبایی ظاهری یا هر چی صحبت میکنه، بعد از فایل عادتی که زندگی شمارا تغییر میدهد هم تصمیم گرفتم اگه کسی زیبایی خاص داشته چه خودش و دارایی هاش بهش بگم و چند باری امتحان کردم و دیدم چه حس خوبی هم به خودم و طرف مقابل دادم، و چه واکنش خوبی دریافت کردم برعکس اون چیزی که توی تصوراتم بود،
با فرزندانم بازی نمیکردم که مردم چی میگن یا زشت که مثل اونا راه بری یا باهاشون بدویی یا مثل اونا حرف بزنی ولی الان نه تصمیم گرفتم مثل خودشون بشم و از اون لحظه مثل خودشون لذت ببرم و اون لحظه زندگی کنم،
به همسر و فرزندان و خونواده و دوستانم ابراز عشق نمیکردم که نبابا این سوسول بازیها چیه مردم چی میگن ولی الان نه راحت چه تنها باشم چه با کسی به مخاطبم چه پشت تلفن چه رو در رو ابراز عشق میکنم و میگم دوست دارم یا عاشقتم و چقدر روی اطرافیانم هم دیدم تاثیر گذاشته و اونا هم یاد گرفتن و با من و بقیه اونجوری که من هستم هستن…
موضوع سوم:
من و همسرم عاشق پیاده روی و طبیعت گردی هستیم، و بدمینتون یکی از بازی های مورد علاقه من و ایشون هست که از این به بعد تصمیم گرفتم صبح ها برای پیاده روی که میریم دسته های بدمینتون رو هم ببریم و با هم بازی کنیم، آخر هفته ها هم بریم طبیعت گردی و از بودن کنار هم لذت ببریم و در مورد قوانین و رویاهامون حرف بزنیم،
راستی اون ایده کباب برزیلی هم خیلی باهاش حال کردم خیلی باحال بود، دهنم آب افتاد چه گوشتایی… چقدر شما دوتا به هم میایین استاد و مریم عزیز البته که این حاصل تغییر و اصلاح خودتون هست، مریم عزیز از اینکه اینقدر قوی و خودکفایی خیلی لذت میبرم و تحسینت میکنم،
استاد عزیزم بابت تمام مهربونیاتون ازتون سپاس گذارم و براتون بهترین هارو آرزو میکنم، امیدوارم همیشه در پناه خداوند شاد و سالم و ثروتمند باشی، عاشقتونم و همگیمون رو به خدای یکتا میسپارم عاشقتونم️️️
سلاااام مجدد به همه عشقاااا
من با خوندن کامنت بچه ها یاد یه سری لذت های دیگه خودم افتادم که دوست داشتم اینجا به اشتراک بزارم
سپاسگزارم از همه دوستانم که اینقدر خوب لذت های ساده زندگیشونو به اشتراک گذاشتن تا من و بقیه دوستانم یادمون بیاد چه لذت هایی کوچولویی داریم که دیدنشون و توجه به اونها چه نتایج بزرگی رو توی زندگیمون خلق میکنن
این چهارمین باره که کامنت میزارم و لذت های زندگیمو میگم یه بار مستقیم کامنت گذاشتم دو بار هم در جواب کامنت دوستان کامنت گذاشتم و این میشه بار چهارم
لذت های من :
نوشتن علی الخصوص نوشتن نعمت های زندگیم و شکرگزاری کردن
صدای پرنده ها
گنجشک ها وقتی میان روی تراسم و نون ها رو با خودشون میبرن و بعد من تراس رو که خورده نون ریخته جارو میکنم
بعد اینکه از بیرون میام و کل لباس هامو در میارم و راحت ترین لباسمو میپوشم
خوردن با لذت غذایی که درست کردم توسط خانوادم
خوردن دلمه برگ مو یخچالی
خوردن بستنی یخی فالوده ای توی تابستون
نگاه کردن خونم بعد از تمیز کاری
نگاه کردن به غروب خورشید
بیرون رفتن دوتایی با همسرم و دیدن طبیعت و جنگل و خوردن چای آتیشی
هوای ابری و بارونی
خرید کردن واسه خونه و جا به جا کردنشوم توی کابینت و یخچال و فریزر
آب دادن به گل هام و شستن تراسم
وقتی تموم لباسام توسط لباسشویی شسته و تمیز میشن و من پهنشون میکنم
یه چرت کوچولو بعد ناهار
پا روی پا انداختن روی مبل و خوردن آجیل و دیدن دوره های استاد از تلویریزن
خوردن آش ماست خنک توی هوای گرم
خوردن اب با دست بعد از ظرف شستن
دیدن نوزاد و عوض کردن پوشاک نوزاد و لباس پوشوندن نوزاد و حموم کردنش
بازی کردن با بچه ها
حساب و کتاب کردن درآمد همسرم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام مجدد
فیلم رو دیدم و حیفم اومد ننویسم
موقع باز کردن نزدیگ بود خین و خین ریزی بشه ،استاد یاد موتال کومباد افتاد و زن شمشیر زن که استاد شایسته بود.
خدا بخیر کرد که عصبانی نشدن اساتید
تبریک میگم رستوران برزیلی رو آوردین خونه
تحسین میکنم عشقتون به همدیگه،ثروتتون،خلوص و ساده بودنتون،پرادایس قشنگتون و آزادی مالی،زمانی،مکانیتون رو
قائم بذات بودن اساتید برام الگو است
تحسین میکنم اون جسم خوش فرمتون و اون انرژی فوق العاده زیادتون رو
زمانی که برای تیز کردن اره ها میگذاریم خیلی مفیده
انتخاب و نظر همدیگه با منطق ارزشمنده
وقتی منطق باشه همه چی انجام میشه
چه کبابی درست کردید ،خدایا شکرت
نوش جانتون،دهنمون آب جاری شد
جوک 3 نفر لر و ترکیدن خیلی باحال بود سپاس
امتحان کردند جواب داد
باز هم صدای خدایا صد هزار مرتبه شکرت استاد
نشانه توحیدی بودن دوره هاشونه
الهی شکرررررررررت
استاد جان سپاسگزارم
استاد جان سپاسگزارم
خدا قوت