توحید عملی | قسمت ۱۱ - صفحه 42 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    شیدا جمشیدی گفته:
    مدت عضویت: 3595 روز

    سلام به استاد عزیزم، مریم جان و دوستان عزیز

    استان جان چشممون به جمالتون روشن شد، چقدر دلتنگ بودیم، خدا رو شکر

    چقدر فایل زیبا و پر از آگاهی بود، هدایت الهی!

    چقدر توی زندگیمون تجربش کردیم چقدر حس شیرین و تجربه لذت بخشیه وقتی خدا کارها رو انجام میده.

    چقدر مثال از گذشته یادم میاد جاهایی که به خودش اعتماد کردم و کاملا رها شدم چقدر نتیجه گرفتم

    منی که از سخنرانی و حرف زدن در جمع می‌ترسیم، چه مراحلی رو هدایتم کرد طی کردم که بتونم بر ترسم غلبه کنم، منی که یه زمانی از حرف زدن در جمع میترسیدم منو جایی رسوند که الان دارم در دانشگاه تدریس میکنم،

    از دفاع پایان نامه بگیر، تا مصاحبه دکتری که هیچ وقت یادم نمیره با خودم میگفتم بین این همه آدم که برای مصاحبه اومدن مگه میشه منو انتخاب کنند، اون موقعی که نوبت من شد برای مصاحبه چقدر خوب یادمه که با چه حسی بهش توکل کردم و خودم رو سپردم بهش گفتم من رها میکنم هر چی پیش بیاد خوبه، من فقط می خوام تجربه کنم که بعد فهمیدم توی رشته خودمون من اولین نفر بودن که انتخاب شدم، موقع آزمون زبان، موقع آزمون جامع، موقع دفاع از پروپوزال، چاپ مقاله!

    همش رو خودش پیش میبرد من اصلا نمی‌تونستم، یعنی به خودم بود از همون اول توی مصاحبه رد میشدم چه برسه به این که دکتری رو تموم کنم،

    اوج توکل رو در زمان دفاع از رساله دیدم که چقدر دل ها رو نرم کرد چقدر شرایط بر وفق مرادم بود، من به عنوان سوم شخص به خودم نگاه میکردم یعنی اصلا من نبودم خودش ارایه رو داد خودش دفاع کرد، خودش از زبان داوران تعریف و تمجید کرد، خدایا شکرت چقدر تو کارها رو آسون می‌کنی.

    واقعا خودش داره همه کارها رو انجام میده

    اما زمان هایی که خود سر شدم و باور نکردم که خدایی که تونسته این همه کار برام انجام بده در یکسری موضوعات هم میتونه، اونجاست که کارها خوب پیش نرفته،

    چقدر استاد خوب توضیح دادید که مشکل آقا ابراهیم توی یکسری کارها که راه حل رو آخرش بهش میرسه به خاطر اینکه طبق پیش فرض‌هایی که از گذشته توی ذهنمون هست عمل میکنیم و این باعث میشه از هدایت خداوند دور بمونیم و نشنویم.

    این خیلی درسته که بعضاً خداوند هدایت ها رو از زبان آدم های دیگه میرسه، من خیلی این مورد رو تجربه کردم، مثلاً خواهرم گفته فلان کار رو اینجوری انجام بده انجام دادم و درست ‌پیش رفته، توی این مواقع با خودم میگم ببین خدا چقدر دوستم داره که وقتی میبینه خودم نمیتونم هدایت رو دریافت کنم از زبان کسه دیگه ای هدایت رو می‌رسونه که خطا نرم .

    استاد جان این روزا احساس میکنم درونم از قبل تشنه تر شده برای دریافت آگاهی،

    احساس میکنم این طول مدتی که فایل نذاشتید یک فرصتی هست که یکم این آگاهی ها به مغز و استخوانم نفوذ کنه، بخصوص آگاهی های دوره بی نظیر احساس لیاقت، از طرفی فایل های روزشمار تحول زندگی هم خیلی کمک می‌کنه.

    استاد عزیزم امروز وقتی عکس فایل جدید رو در سایت دیدم خیلی ذوق زده شدم،

    ان‌شاءالله شما و مریم جان همیشه تنتون سلامت و تندرست باشه و همیشه پایدار و مستدام باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    فاطمه کیاستی گفته:
    مدت عضویت: 2317 روز

    لبَّیک اللّهمّ لبَّیک، لبَّیک لا شریک لک لبَّیک، إنّ الحمد و النّعمه لک و الملک، لا شریک لک لبَّیک.

    گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، خدایا گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، فقط تو هستی که سزاوار ستایش و بزرگی هستی، تمام نعمت‌ها از جانب توست، همه چیز به تو تعلق دارد و تو بر همه چیز مسلط هستی، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم.

    سلام به استاد عزیزم

    کلمه به کلمه ای میگفتین من بودم. نه قسمت توحیدیش ها قسمت مغرور بودنش.قسمت عالم بودنش قسمت همه چیزدونش. انگار که توی خیلی از قسمت های زندگی من خدا بودم. پس گردنی هارم میخوردم ها نمیفهمیدم باز ادامه میدادم تا جایی که دیگه انقد پس گردنی ها شدید میشد که دیگه انگار مجبور بودم بگم من تسلیمم مجبور اونم نه آگاهانه دیگه انگاری مجبور میشدم.

    اینا مال قبل آشنایی با استاده مال زمانه که همه خدا بودن توی زندگی من جز خدا

    رابطه عاطفیم خدا بود پدرم خدا بود مادرم خدا بود خواهرم خدا بود دوستام پول همه و همه خدا بودن

    بعد آشنایی با استاد کم کم فهمیدم اصلا خدا چیه اصلا این چیزی که بقیه میگفتن با چیزی که استاد میگفت یکی نبود میدیدم اولین نفری که گفت تو دسترسی بی واسطه با الله داری استاد بود . از اولین کسی که شنیدم خدا باهام صحبت میکنه استاد بود.من اصلا فک نمیکردم که میتونم ازش حتی بخوام از این مسیر برم یا از اون مسیر چیزای خیلی ساده تر همش فک میکردم باید ازش چیزای بزرگ بخوایی چیزی که واقعا دیگه نمیتونی انجام بدی و اینکه زودم ناراحت میشد و نباید حرفی میزدی که ناراحت بشه

    این خدایی بود که به من شناسونده بودن

    اما خدایی که شما استاد بهم نشون دادین اصلا این چیزا نبود این خدا همه چیه این خدا منو برای صبح بیدا میکنه این خدا جواب همه چیو میدونه این خدا رفیق صمیمی منه این خدا بهم آرامش میده و از وقتی که طرز فکرم رو عوض کردم دارم میبینم روون تر شدن زندگیم رو دارم میبینم هدایت هاش رو اما اما آره منم اون پس گردنی رو خوردم چون هنوز یاد نگرفتم متواضع تر باشم هنوز گاهی یادم میره که ما رمیت اذ رمیت لکن الله رمی. هنوزم من فراموش کارم اما واقعا دیدم جاهایی که ضربه خوردم برگشت به مغرور بودنم و منم منم کردنام اما خیلیل جاها که گفتم من نیدونم تو بگو هدایت کرد و چقد قشنگ چقد میدیم چیده برام همه چیو همه چیو.

    من دو هفته پیش تصمیم گرفتم که تمرین آگهی بازرگانیم رو بری بار اول اجرا کنم چون به خودم قول دادم رسیدم جلسه 6 عزت نفس تا تمرینشو انجام ندادم نرم جلسه بعد شروع کردم به نوشتن و همون روز آماده شدم و گفتم خدایا میدونی که بار اولمه و ترس هم خوب هست من تسلیمم در برابرت من میخام به قولی که به خودم دادم عمل کنم و تسلیمت باشم و تو هدایت کن که از کجا شروع کنم .و زدم از خونه بیرون

    خدا بهم گفت برو تو بازار شهر و یه مغازه ای رو بهم گفت که من تا حالا پامو نذاشته بودم چون لباس بچه فروشی بود منم تسلیم وارانه رفتم و دیدم دو تا خانوم نشستن داخل مغازه اول که ذهنم اومد اذیت کنه دو نفرن چطور میخایی بخونی و از این حرفا اما من حتی بهش اجازه ندادم در لحظه حرکت کردم و رفتم تو مغازه استاد اصلا من مبهوت هدایت خدایی شدم که هر لحظمو بهش بسپرم خیلی قشنگ میچینه من رفتم و خانومی که داخل بود وقتی بهش گفتم نمیدونم چرا هدایتم کرد این جا خانومه گفت چون من خودم جذبت کردم چون وقتی مسیر زندگیت رو میسپری بهش خیلی قشنگ میبرتت من انقد حال کردم با این هدایت و خانومه دقیقا همون آدمی بود که من باید براش میخوندم و نمیدونی از مغازه اومدم بیرون چه حالی داشتم و دیدم هنوز هدایته هست میگه برو فلان مغازه باز رفتم اونجا باز اومدم بیرون باز گفت برو حالا اون مغازه ای که همیشه ازش عطر میخری باز گفتم چشم و رفتم و دوباره اومدم بیرون که برم برای خود ارزشمندم بابت انجام تمرینم یه جایزه بخرم همون جا دوباره گفت برو حالا اون مغازه و من رفتم و دیدم بعد اون مغازه دیگه چیزی نگفت اما استاد من دیگه آدم قبل آگهی بازرگانی نبودم من یکم هدایتو درک کردم من اعتماد به نفسم رو بردم بالاتر و مثال هایی دارم از جاهایی که واقعا تسلیم نبودم به هوای اینکه کاری نداره من بلدم خوشگل پس کله ای رو خوردم

    استاد بی نهایت ازت سپاس گزارم که دارین این درسارو به ما میدین انقد متواضعانه و انقد اصلا عالی خدارو پیدا کردی و داری یاد میدی ما پیدا کنیم خودت که بهشت زندگیت دوس داری زندگی همه ماها بهشت بشه. سپاس گزارم ازت استاد عزیزم و همیشه هم سپاس گزارم خدام که منو به سمت شما هدایت کرد همیشه میگم خدایا اگه من کم کاری میکنم تو اصلا کم کاری تو کارت نیست و همیشه داری هدایت میکنی به سمت بهترین ها.

    آخه استاد کی بهتر از تو برای آموزش همچین چیزی؟؟؟ هیچکس هیچکس هیچکس عاشقتم

    مریم جانم سپاس گزارتم که انقد از شماهم دارم درس زندگی میگیرم

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  3. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1886 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربان

    وسلام به تک تک دوستانم

    حمد وسپاس مخصوص خداییست که تنها رب جهانیان است….

    خدایا تنها تورا می پرستم وتنها از تو هدایت میخواهم…

    مرا به راه راست به راه کسانیکه به انها نعمت داده ای هدایت کن ودر این مسیر همواره منو ثابت قدم وهوشیار واگاه نگهدار امین…

    استاد قشنگم جا داره بازم ازتون تشکر کنم بابت این فایل بی نظیر که درست مثل یه نور اومد نشست وسط قلبم…

    وهربار که بهش گوش میدم کل جریانات زندگیم از جلوی چشمم رد میشه، چه اونجاها که توکل کردم وتسلیم بودم وهدایت خواستم وعمل کردم به هدایت ها وچه اونجاها که خودمحوری کردم و بر عقل ناقص خودم یا کسایی مثل خودم تویه کردم …

    استاد جان با اینکه 3 سالی هست دارم با آموزه های شما زندگی میکنم وبارها وبارها وبارها، فایل ️️️آیا چشم زخم حقیفت دارد ️️️ رو گوش کردم و در ادعا یه شاگرد 12 قدمی هستم، که از قوانین مطلع هست…

    ولی بازم نمی تونستم باور مخرب وجود چشم زخم رو از وجودم پاک کنم…

    جالبه که وقتی تو چند دقیقه ی اخر فایل در مورد غرور حرف زدید وگفتید هرجا غرور شمارو گرفته یه پس گردنی خوردید، حتی تو مسائل کوچیک مثل بازهای مجازی و در مورد چیزهای بزرگتر هم صدق میکنه…

    یه دفعه یه صدایی توی گوشم زنگ زد، که آی میناااااا خانوووووم، کسی شمارو چشم نمیزنه، چیزی به عنوان چشم زخم زدن وجود نداره…

    این خودت هستی که هر بار دچار غرور و خودستایی میشی وفک میکنی وحس میکنی که مثلا این زیبایی این شهامت این مال واموال این موقعییت این شرایط و……………

    از خودته، از توانایی خودت از زرنگی خودت از باهوشی خودت از شم اقتصادی خودت از عقل خودت و دانایی خودت ….

    انوقت اون حاضر همیشه در صحنه، همونیکه میدونی هر چی داری از خودشه، یه پس گردنی بهت میزنه تا بهت گوشزد کنه، که این تو نیستی بلکه همه چیز از خودشه و هرچیزی که هستی وهر چیزی که داری فقط وفقط لطف خودش بوده در حقت…

    بهت می فهمونه که تو بدون اون هیچی نیستی، گاهی با یه گوش کشیدن ساده، گاهی با یه سیلی، گاهی با یه پس گردنی محکم، وگاهی با کلی چک ولگد….

    واااااای چقدر احساس آرامش میکنم به خاطر درک این مطلب، چقدر خوشحالم که معنی حس لیاقت داشتن، عزت نفس واعتماد به نفس داشتن، دوست داشتن خود،متوکل بدون، تسلیم بودن، هدایت خواستن و عمل کردن به الهامات ..رو تا حدود زیادی تونستم بفهمم ودرکشون کنم….

    خدایا چقدر قشنگ باهام حرف میزنی وچقدر قشنگ هدایتم میکنی…

    آرههههه من همونم ، هنوز همونم ، همون آدمیکه که همیشه ازت خواسته ودعا کرده که ایمانی از جنس ایمان سیدحسین عباسمنش بهش بدی، همین سر سوزن ایمان همین یه کوچولو نور الهی، به اندازه ای قلبم وروحم رو آروم میکنه که فقط خدا میدونه…

    استاد جانم حالا میفهمم ودرک میکنم اینکه انقدر مگید هیچکس هیچ قدرتی توی زندگی ما تداره، واونکه بر آستان مقدس الهی تکیه زده نه ترسی برش هست ونه اندوهگین میشه، اون شخص فقط وفقط از طریق تسلیم بودن در برابر خداوند هست که بر تخت وتاج پادشاهی زندگی دنیای خودش می تونه تکیه زده باشه ولاغیر…

    کسیکه اونقدر به یاد خداست وبا نام خدا فکر میکنه حرف میزنه و رفتار میکنه، که خداوند هم هر لحظه در پس برآورده کردن خواسته ها وحاجات قلبیش هست…

    واونکه بدون نام ویاد وهدایت خودش داره اموراتش رو سر وسامون میده، بدون شک به قول قرآن همون شخصی هست که سرمایه عمرش رو باخته وزیان دیده واقعی هست…

    واقعا چطور نتونستم اینو قبلتر از اینها بفهمم ودرک کنم؟؟؟

    چطور نففهمیدم که بارها وبارها شده وایسادم جلوی آینه وگفتم به به چه چشمهای قشنگی چه صورت ماهی چقدر زیبام و…وکلی خودستایی کردم وبعدش یا همون لحظه یا چند ساعت بعدش ناخنم خورده مثلا صورتم خط افتاده، یا کلی جوش دراوردم ویا چیزی رفته تو چشمم وبه حدی سوخته که اشکم در اومده، وبعد خیلی راحت سریع ذهنم گفته آهاااان چشم خوردی، یادته صبح فلانی گفت زیبا، یادته دیروز خواهرت گفت چه پوست خوبی داری؟؟؟؟

    ای واااای برمن، اونجا که تعریف وتمجید شنیدم نگفتم خدایا شکرت که اینها همه از توست وهرچه هست از مهربانی وکرم توست واینها رو تو بهم عطاء کردی، تازه بعدش با غرور گفتم به به به این زیباییم و…..به به ….

    یعنی این باورهای مخرب گذشته که مثل سیمان چسبیده به ذهن و کل وجودمون، انقدر کارشون رو خوب بلدند که برای از بین بردنشون وحذفشون باید خیلی خیلی هوشیار وآگاه باشی تا به موقعه عمل کنی…

    اینکه بارها شده توی کسب وکار، توی خرید وسیله ای توی روابط و…. شرایط انقدر خوب پیش رفته که من گفتم ای ول، من خیلی باهوشم من بلدم حالا 4 نفرم تعریف وتمجید کردند ومن بیشتر مغرور شدم و بعد یه گره ای یه مشکلی افتاده تو کار و ….. بعدش برگشتم گفتم دیدی چشمم زدن؟؟؟

    باباااااا چشم کدومه؟ چه کسی می تونه به کسیکه به صاحب جهانیان توصل وتوکل کرده وداره با ایمان وتوکل به خودش اموراتش رو انجام میده ضرری برسونه وچشمم بزنه؟؟؟

    مگه کسی می تونی چیزی از کسی که تمام اختیاراتش رو سپرده به الله مهربان بگیره یا ازبین ببرتش، یا بدبختش کنه؟؟؟

    منم فقط منم، مسئول صد درصد اتفاقات زندگیم منم…

    منم که هم خودم رو خوشبخت میکنم وهم بدبخت…

    منم که تصمیم میگیرم دست از خودستایی وغرور بردارم و اختیارم رو به خداوند بدم تا به لطفش نگهدار داشته ونعمتهام باشه واونهار و گسترش بده و کمکم کنه تا در شادی وسلامتی وراحتی و ثروت ومعنوییت وسلامتی و یکتاپرستی زندگی کنم

    یا اینکه نه خود محوری کنم و خدایی کنم و هر لحظه به خودم اسیب بزنم و کام زندگی رو به خودم تلخ کنم…

    البته هر توکل وتوصلی هم ج نمیده، هممون امتحان کردیم اونجاها که با گله وشکایت بوده، اونجاها که از سر ناچاری بوده، اونجاها که طلب کارانه وزورکی بوده…نه جواب نداده که نداده…

    اما اونجاها که از سر اگاهی ودرک هست اونجاها که یقین داری اونکه خالق توست از خودت بیشتر میخواد که تورو خوشبخت وسعادتمند ببینه، اونجاها که باور داری قدرت تنها در دستان خودش هست ولاغیر، اونجاها که باور داری بخشندگی ومهربانیش کل جهان رو در بر گرفته، دقیقا همونجاها که میدونی اصلا بر خودش واجب میدونه که پاسخ بده به سوال کننده از خودش واجابت کنه دعای هر درخواست کننده ای رو، اونجاها که ایمان داری هرچی برات قرار بده بهترین هست برات، اونجاست که توکل کردنت ایمانت حتما وحتما برات شادی وحس خوشبختی وآرامش درونی به ارمغان میاره…

    الهی هزاران بار شکرت که هر لحظه در حال هدایت من هستی وهر لحظه در حال پاسخ دادن به درخواستهای من‌..

    ان شالله که هر لحظه وهمیشه تسلیم درگاهت باشم واز استان مقدست حتی لحظه ای دور وجدا نشم…

    استاد جانم خیر دنیا وآخرت نسیبتون باشه الهی، که انقدر عاشقانه ساده و واضح قوانین رو برامون توضیح میدید تا ماهم به مسیر اونها که هدایت شدند وبهشون نعمت عطاء شده هدایت بشیم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2429 روز

    سلام به همه دوستان بخصوص استاد عزیزم و مریم خانم نازنین.

    استاد این فایلهای توحیدی معرکه ان و در عین حال درکشون سخته، استاد من دیروز بعد از این فایل رفتم استخر، یادم اومد سری قبل وقتی تو عمیق شنا میکردم به خودم میگفتم «نگین تو میتونی دفعه قبلی تونستی مییتونی» و البته که «خدایا کمکم کن» رو هم میگفتم، اما این بار آگاهانه میگفتم «خدایا خودتیو من خودت مواظبم باش»، قبلا این رو متوجه شده بودم که چشم امیدم به وجود غریق نجات یا مربی ای بود که اون قسمتی که من بودم با شاگرداش کار میکرد، اما اینبار وقتی خلوت شد و مربی ای نبود رفتم تو عمیق، البته که میدونم غریق نجاتها کارشون رو خوب انجام میدن و مواظب هستن، اما من بودم و خدا، خلوت بود و میگفتم خدایا اینجا دیگه به امید خودت اومدم. میگفتم من توانا هستم اما اینم میدونم اگه کمک تو نباشه انسان توانا هم نمیتونه کارش رو خوب انجام بده.

    استاد من دقیقا این حسی که گفتید رو داشتم که اگه مدام بگم من نمیدونم من نمیتونم دقیقا حس ناتوانی بهم دست میده، و من تااازه دارم این حس توانایی رو‌در خودم تقویت میکنم پس این جمله که خدایا من میتونم اما بدون خواست تو هیچ کس نمیتونه بهم کمک کرد که دوباره تو ذهنم خودم رو و تواناییم رو بی ارزش جلوه ندم.

    و تونستم به یکی از ترسهام غلبه کنم و وسط استخر تو عمیق شیرجه برم و برگردم، قبلا همیشه کنار لبه (عرض) استخر میرفتم که دستم رو بگیرم به لبه بعد برگردم اما اینبار گفتم خدایا من میتونم خودت پشتیبانم باش و انجامش دادم خیلی هم برام لذت بخش بود. خدایا شکرت.

    در موارد دیگه هم از خدا میپرسم و البته گاهی یادم می‌ره ولی این فایل شما یادم انداخت باز هم از خدا بپرسم بین سه تا دکتری که مد نظرمه، پسرم رو پیش کدوم ببرم، و واضح بهم گفت.

    یادمه تو کتاب رویاها میگفتید: «ببینید روحتون چی میگه» و این صداییکه بعد از این حرف میاد همیشه آرامم میکنه. میگم «نگین ببین روحت چی میگه!» و بعدش با اطمینان اون کار رو انجام میدم حتی اگه ندونم آخرش چی میشه چون روحم همون خداست و میگم این کار رو خدا بهم گفته و حتما به نفعمه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    فاطمه شاکری گفته:
    مدت عضویت: 2228 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    سلام استاد عزیزم چقدر این فایل سنگین بود درکش 3 روز طول کشید تمومش کنم احساس کردم کلمه به کلمه مهمه باید خوب درکش کنم دقیقا استاد درست میگید ادم وقتی بی ادعا و میگه خدایا من نمیدونم خودت هدایتم کن چ خدا هدایت میکنه

    اخر بهمن 98 تازه وارد یه کاری شده بودم که کرونا امد بعد از 3 جلسه کلاس کلا کلاسیکه تدریس میکردم تعطیل شد من بیکار شده بودم و از خدا هدایت میخواستم یادمه سال 99تازه 5ماه بود با سایت اشنا شدم و چقدر تشنه بودم شبانه روز فایلهای شما تو گوشم بود اون موقعه ها زیاد با قانون اشنا نبودم خیلی جو زده مخواستم بوتیک بزنم از اونجایی استاد گفته بود تو ابتدا کار پول قرض نگیرین وام نگیرین با سرمایه خیلی کم خواستم شروع کنم وبدون پول قرضی وام شروع کردم از اونجایی که شهرستانی بودم و تهران اصلا بلد نبودم بدون ترس فقط توکل کردم به خدا گفتم توی فلان روز میرم جنس میارم تو پاساژی که بودم اتفاقی نمیدونم یه حس خیلی قوی بهم گفت برو تو مغازه و به حسم اعتماد کردم رفتم و جالب اونجا بود صاحب مغازه خودش بهم پیشنهاد داد که با هم بریم تهران خودشم میخواد جنس بیاره من اون روز از اینکه اولین بار بود هدایت شدم کلی ذوق زده بودم من تو کسب کارم خیلی چیزها یاد گرفتم چقدر روزها بود تسلیم خداوند بودم وخدا جوری برام مشتری هارو میرسوند خودم میموندم جاهایی که غرور منومیگرفت میگفتم من خودم بلدم بامخ میخوردم زمین هر وقت منم منم کردم

    بعد یه مدت دیدم دخل خرج به هم نمیخوره از خدا هدایت خواستم گفتم خدایا چیکار کنم باز هم صداشو واضح شنیدم گفت ببند بوتیکو قبل تمدید مغازه من ظرف 15 روز بوتیکو جمع کردم همهه میگفتن دیوانه ای شرایطط که خوب بود ولی من فهمیده بودم پنیر من جا به جا شد و من بعد 4سال جمع کردم 30مهر 1402 فقط یادمه اون روزا حسم خوب نگه میداشتم اروم بودم نجوایی نداشتم دیدی مغازتو بستی بیکاری شدی. هیچی یهجورایی مطمعن بودم باز هم از خدا هدایت خواستم گفتم الان چیکار کنم توی دی ماه 1402 یه تماسی داشتم که گفتن برای کار تبلیغاتی میخوان باهام کار کنن برای کار انتخابات مجلس اون روزها یادم نمیره نه تنها کار تبلیغات اون کاندیدا کارهای چند نفر دیگه رو هم گرفتم مشتری ها به سمت روانه شده بودن جوریکه همه روز اس ام اس واریزی حتی وقت اینو نداشتم نگاه کنم موجودی حسابمو شبانه روز در حال انجام کار از خودم خیلی راضی بودم از هنرم داشتم پول میساختم از این جا ای دل غافل کارا خراب شد منو غرور گرفت خودمو خداوندگار اون کارمیدونستم انتخابات تمام شد واریزیهای منم کم کمتر شد دقیقا جوری شد پولهایی که ساخته بودم از کفم رفت بعد برای اینکه بقیه پولهارو حفظ کنم از کفم نره به قول خودم پس انداز کردم خدا خوب گوشمو پیچوند دوباره ظرف مدت یکماهه خوب فهمیدم این فایل شما هم درست زمانی امد که من خیلی نیاز داشتم گفتم فاطمه دیدی غرور تورو بگیره بگی من بلدم اینطور میشه باز هم خداروشکر این روزها فقط دارم رو دوره کار میکنم بیشتر فایل گوش میدم که ازمسیر خارج نشم این درسی بود باید یاد میگرفتم

    و الان منتظر هدایتش هستم میدونم جواب میده بهم خیلی زود خدایا من بلد نیستم خودت هدایتم کن

    خدارو هزارمرتبه شکر تو فرکانس این اگاهی بودم

    از شما هم سپاسگزارم استاد جان

    بمونه رد پای من

    1403/1/29

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    سپید گفته:
    مدت عضویت: 1868 روز

    سلام عزیزترین استاد

    بنده در حالی این متن رو مینویسم که همچنان جای سیلی کائنات رو صورتم میسوزه :)))

    قضیه از این قراره که من در جریان یه اقدام خیلی مهم تو زندگیمم.به لطف رب تمام مراحل کار ، مثل آب روان انجام شد. یعنی هرجایی تا کار سخت میشد، یه دری به روم باز میشد. همه چی عالی بود و همه اطرافیان از نتیجه ها تعریف میکردن. تا اینکه رسیدم به اخرین مرحله. که براش نگرانم نبودم. چون همه چی عالی بود. و پرونده ام حسابی عالی.

    و فقط یه تایید نهایی مونده بود

    قشنگ یادمه شب قبلش برای اینکه استرس خودم کم کنم، گفتم تهش چی میخواد بشه؟ یا همون لحظه قبوله یا چند روز بعد. همچین پرونده ی عالی بهش نه گفته نمیشه.

    همون لحظه یکم حسم بد شد ولی به خودم گفتم من دارم استرسم کم میکنم. مغرور بودن نیست.

    گذشت و فرداش خیلی با ارامش رفتم و پرونده رو دادم

    و همون طور که حدس میزنین،پرونده ی به اصطلاح کامل من رد شد!! اون لحظه دقیقا این جمله ی خودم اومد تو ذهنم که گفتم :تهش چی میخواد بشه؟امکان رد شدن نیست!

    پرونده زیر بغل برگشتم خونه

    و شاید باور نکنین اما بیشتر از پرونده، دلم از این گرفت که حس میکردم شرک ورزیدم

    به خدایی که اگه خودش نبود، امکان نداشت به این لحظه برسم و دلم خوش کرده بودم به پرونده ی خوب

    چند روز بعدشم این فایل شنیدم، بازم دلم سوخت، ولی کنترل ذهن دارم میکنم و خدارو شکر میکنم که میفهمم ریشه ی کار اینجاست، درون من، نه توی پرونده.

    انشاا… رو خودم کار کنم و با لطف خدا این بار درها به روم باز بشه.

    دوستتون دارم

    این فایل رو امسال میخوام مرتب گوش کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    حسین نیساری گفته:
    مدت عضویت: 1109 روز

    با سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته

    (در مورد قسمت الف )چی بگم براتون که الی ماشاالله مثال تو زندگیم هست که بلدم بلدم ها دمار از روزگار ما درآورده بود هر چی گرفتاری و روزای بد بود از همین کلمات شروع شد

    یه مثال بزنم براتون یه روز ما آمدیم با دامادمون شراکتی یه تولیدی بزنیم ملک از اوشون سرمایه از ما نه قراردادی نه چیزی میگفتم زشته داماد بزرگمون هست جای پدرمونه بعد کار رو شروع کردیم از روزی 20هزارتومان فروختم که رسیدیم به روزی یک ملیون و نیم دیدیم تو این مدت هر روز به چیزای الکی گیر می دادن بعد کردیم شیقت که یه روز من باشم یه روز اوشون یه مدت خوب بود بعد دوباره شروع شد اینبار گفتم این دیگه گیر الکی هست که ببینم داستان چی هست تازه فهمیدم که آقا چمش به پول افتاده و داره می بینه تولیدی داره رشد می کنه می خواد مارو رد کنه و با چه وضع وحشتناکی من از اونجا اومدم بیرون که نمی خوام درموردش حرف بزنم

    (قسمت دوم مورد الف)

    یه نمونه که این چند رور پیش بهش برخوردم و نشانه این برخورد بچه ها احساس خوبه وقتی می سپاری به خدا اون ته دلت خیلی آرومه اینقدر باید تمرین بکنیم که این احساس قوی تر و قوی تر بشه که خیلی راحت بفهمیمش

    ما یه ماشین بار می خواستیم با یکی از مشتری ها می خواستیم معامله کنیم مدیرمون گفت اول چک پارت قبل رو بگیر بعد این سفارش رو بزن گفتم فلانی اعتبار داره گفت سیستم اینو میگه یکم مقاومت کردم بعد اون حس خوبه اومد گفت چرا داری زور میزنی چک رو بگیر و رفتم گرفتم ولی اگه قبلا بود 2هزارتا داستان باید درست می کردم که اون کار رو انجام ندم

    جنس اون احساس که بهت مس ده خیلی بینظیره بی نهایت سپاس گذارتم استاد جانم که این آموزهارو به ما به رایگان به اشتراک می گذارید

    قسمت (ب)

    این جنس آگاهی رو از اولین فایل ها سعی می کردم که تمرین کنم که بعد فایل قبلی که تو تیر نزدی من تیر زدم که اعتبار تمام کائنات به خدا بر می گردد و من هر اعتباری دارم به خدا بر می گردد شده سر لوحه روز و شبم و خیلی سعی دارم که هر روز بیشتر و بیشتر بشه یکی از فروشندهام چند روز پیش با ذوق و شوق اومد پیشم گفتم آقا به فلانی هم بار دادم یه ریال بالای بود گفتم تو نبودی خدا بوده گفت نه چند ماهه دارم مذاکره می کنم گفتم عزیزم خدا خواسته اگر خدا نمی خواست نمی شد و نخواستم وارد صحبت کردن بشم چون می دونم هر چقدر هم من بگم چون فرکانسش متفاوت هست نمی دونه من چی میگم

    بله دارم یاد می گیرم که تفاوت هارو بفهمم چون چند سال هست در کار خودم که فروش هست و به لطف الله اصول مذاکره رو هم یاد گرفتم می تونم بگم حرفه ای هستم ولی فقط کافیه این حس قبل مذاکره بیاد که من بلدم اوایل توجه نمی کردم می رفتم داخل مذاکره بعد که تموم می شد اصلا نتیجه راضی کننده نبود الان وقتی این حس میاد با یه عذر خواهی جلسه رو می ندازم به یه روز دیگه یا از فروش حرفی نمیزنم چون قبل اینکه جلسه شروع بشه همیشه سعی می کنم بعد اینکه این قوانین رو یاد گرفتم میگم خدایا من نمی دونم تو می دونی بریم ببینم چی می خوای بگی وای که یه نتیجه های فوق العاده ای بهم داده این طرز نگاه که هرچی بگم کمه

    در زیر سایه خدای مهربان باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  8. -
    فرنگیس محمدی گفته:
    مدت عضویت: 2955 روز

    سلام

    یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّهَ فَکُلا مِنْ حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونا مِنَ الظَّالِمینَ [19]

    و اى آدم! تو و همسرت در بهشت ساکن شوید؛ و از هرجا که خواستید، بخورید! امّا به این درخت نزدیک نشوید، که از ستمکاران خواهید بود.

    شجره :در قرآن به معنی درخت

    اما در آیات مختلف از شجره طیبه ،شجره خبیثه ،شجره ملعونه هم نام برده

    پس یکی از معانیش می‌تونه درخت باشه ،میتونه منظور شبکه در هم تنیده باشه

    شجره می‌تونه یک شبکه یا سیستم یا نظام باشه

    این همه تفاسیر مختلف هست که آدم سیب خورد از بهشت رونده شد ،یا گندم … که جز فرعیات هست

    که اگر لازم بود بدانیم وبرای هدایت ما لازم بود حتما «بقول آقای بازرگان» خدا می گفت پس فرع هست و میزاریمش کنار ..

    میگه با آدم و همسرش گفتیم به این شجره نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود (عدل : چیزی سر جای خوش باشه

    ظلم و ستم : چیزی رو از جای خودش برداشتن)

    میگه اگر به این شبکه(شجره) نزدیک بشید از مدار و شبکه خودتان(که در اون بودند)خارج خواهید شد ،

    خارج از مدار خوب تان قرار میگیرید

    نمی‌دونم که برداشتم درسته یا نه ولی فکر میکنم این داستان رانده شدن انسان از بهشت با این تفسیر خیلی پرمحتواتر و دلنشین تر هستش با توجه به این که همه چیز سیستم هست و با ترم هایی که مااز این مکتب با حضور استاد تا العان پاس کردیم ،خیلی درست تر میآید( همون قانون مهم مدارها رو داره عنوان می‌کنه )

    آیه بعدی در مورد هبوط میگه

    قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ وَلَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِینٍ..

    هبوط : پایان آمدن از بالا معنی ظاهری اما معنی دقیقش می‌تونه ،سقوط مقام و موقعیت

    داره در مورد پایان اومدن مدار شون صحبت می‌کنه،ادم و همسرش از مدار خوبی که در آن قرار داشتند به شرایط پست تر و مدار پایین تر ( نه الزاما زمین ) هبوط کردند .من این آیه ها رو تو سوره بقره هم خواندم ولی به این اندازه درک نکردم و خیلی خوشحال هستم که به درک کمی عمیق تری از آیات برسم ،کلی ذوق کردم و خواستم با دوستام هم به اشتراک بزارم

    چند شب پیش به طرز عجیبی بد خواب شده بودم ،یه طوری که انگار تو چشمام داشتن سوزن میزدن ولی دریغ از 5 دقیقه خواب عمیق ،هر کاری کردم با آهنگ ،با خوندن کامنت و..نتونستم بخوابم،اراده میکردم که باید بخوابم اما ذهنم بیدار بیدار بود و واقعا کلافه شده بودم

    متوجه شدم که حتی من برای خواب راحت هم باید از پروردگارم کمک بخوام و و امروز تا همین ساعت خواب بودم و کل انرژی م به لطف خدا برگشت

    متوجه نعمت خواب خوب شدم که برام عادی شده بود

    و متوجه ناتوانی خودم حتی در این مورد به ظاهر ساده و روان که باید خود به خود اتفاق بیفته ولی انجام نمیشد،شدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      ...... گفته:
      مدت عضویت: 2463 روز

      به نام خدا

      سلام دوست و خواهر هم مدارم فرنگیس نازنینم

      اتفاقا من هم چند شب بود خیلی بد خواب شده بودم و اصلا خوابم نمی برد

      بعد صبح یه حالتی داشتم که اصلا هیچی دیگه ….

      دیشب یه خواب خوب و عمیق کردم

      و صبح زود هم از خواب بیدار شدم

      و این خواب خوب و سحر خیزی را فقط از خداوند خواستار شدم و گفتم

      خدایا ازت می خواهم از خودت می خواهم من را به خواب عالی هدایت کنی و سحرخیزی را به من هدیه بدهی

      الهی که شکر که همین را به من هدیه داد و ادامه خواهد داشت

      یعنی همین هم شد

      الان که شما گفتید فهمیدم واقعا همه چی دست خودشه

      ما چی از خودمون داریم واقعا؟؟؟ هیچی

      همین که من به کامنت شما هدایت شده ام واقعا هدایت خودش بود

      دوست عزیزم فرنگیس نازنینم برات بهترینها را از همون خدایی که بهش تکیه کردیم هم من هم شما و هم همه ی این اعضای الهی خواستارم

      خدایا شکرت برای تمام هدایت هایتم

      خدایا شکرت

      خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 927 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

    گام 195

    خدا را شکر توی این مدت بحث توحید را یک ذره بهتر درک کردم از خداوند هدایت می‌طلبم و امکان نداشته که روزی جوابی به من ندهد و من واقعاً به این فکر می‌کنم چرا قبلاً از این نیرو استفاده نمی‌کردم و اینقدر کارها برام سخت پیش می‌رفت

    البته که برای من هنوز خوب جا نیفتاده و هنوز بعضی اوقات یادم میره که از این هدایت استفاده کنم و ذهنم منو به سختی میکشونه

    .سه ماه پیش از هوش مصنوعی خواستم که برام یک برنامه تمرینی بنویسه و نوشت و من با همون تمرین کردم. بعد از اون هم چند باری سراغ هوش مصنوعی رفتم دنبال جواب‌های بودم

    اما همش ته ذهنم این به من گفته می‌شد که روی هوش مصنوعی حساب نکن که تو را از راه بیرون می‌کنه و تو رو از مسیر فکر کردن و تسلیم خدا بودن جدا می‌کنه

    گفتم چند باری که ازش استفاده می‌کردم به این فکر کردم چرا انقدر جواب‌های نادرست داره میده و من وقتم را دارم صرف این برنامه می‌کنم و با اینکه توضیحات می‌دم اما جواب‌های چرت و پرت تحویلم میده و خیلی ناراحتم می‌کرد اما ادامه میدادم.

    دیروز اون برنامه تمرینی سه ماهه تموم شد قبلش از خدا خواستم که کمکم کنه که بتونم یک برنامه تمرینی بگیرم اما ذهنم گفت ولش کن و اومدم دوباره از همون هوش مصنوعی کمک گرفتم می‌دیدم جواب‌هایی که تو این مدت قبل میده چقدر اشتباه و همین برنامه ای که امروز به من داد هم کپی جواب سه ماه پیش بود و ناراحت شدم

    مشغول خوندن کامنت‌ها تو سایت بودم به طرز عجیبی آگاهی در مورد این موضوع میومد

    و قلبا

    من به این پی بردم که چقدر من روی این سیستم مصنوعی حساب باز می‌کردم اما خداوند را نادیده گرفتم

    تفاوت اینجاست که درسته شاید از هوش مصنوعی گاهی جواب بگیری اما قطعاً وقتی رو چیزی حساب می‌کنی و میری به سمتش برای استفاده بیشتر خیلی به اشتباهات می‌افتی این بیشتر زمانی هست که یعنی یک مسیری رو یاد می‌گیری و همون رو بارها میری و به همون دل خوش می‌کنی

    اما حقیقت اینه که سیستم خداوند طوری هست که با توجه به شرایط اون موقع بهت هدایت می‌رسونه یعنی خداوند یک سیستم آپدیت در لحظه است که منو سریع‌تر راحت‌تر و خیلی کاراتر به هدفم می‌رسونه

    من به این نتیجه رسیدم که وقتی روی یک چیزی حساب می‌کنی فرق نداره ادم باشه یا حتی یک مسیر هرروزه و ازش چندبار نتیجه می‌گیری و باز دنبالش میری دیگه پیروی از ذهنت کردی و هدایت رو کنار گذاشتی ، شاید واسه بار اول خوب باشه اما برای بقیه بارها اون جواب نیست

    یک چیزی که تشخیص دادم این بود که توی ذهن من همیشه باور بر اینه که باید به کار خاصی انجام بشه یه کاری سخت پیش بره که به اون نتیجه برسم اما در حقیقت میشه با کمک گرفتن از خداوند خیلی سریع‌تر به مقصد رسید و همینطور لذت برد

    مثلاً من توی مثال معامله روی حرف افرادی حساب کردم و از این بابت خیلی اذیت شدم اما همین که کارا رو خداوند سپردم بدون اینکه خودم دخالت کنم همه چیز انجام شد

    یا یا مثلاً توی دوستی‌ها که با هم صمیم می‌شدیم و یک جورایی رو حرفشون حساب می‌کردن باعث شد که خیلی از این بابت صدمه ببینم و فهمیدم هیچ دوستی با ارزش تر از دوستی با خدا نیست.

    همینطور این بحث در مورد خانواده هم بارها تکرار شد که روشون حساب کردم و من نمی‌فهمیدم از یه جایی دارم بد میخورم

    ولی یک چیز خوب فهمیدم تنها نیرویی که میشه روش حساب باز کرد و با لذت و راحتی تو رو به خواسته‌ات می‌رسونه اون خداونده،خداوند آگاه به قلب ماست پس من باید یاد بگیرم که روی خودش حساب باز کنم

    منی که بارها از حساب کردن روی فکر خودم یا عوامل بیرونی صدمه دیدم این مدام باید توی ذهن من مثل حرف استاد تکرار بشه که از مسیر خارج نشم و گردن کلفتی و بلدم بلدم نکنم

    که به خاری میوفتم

    و خداوند نمیخواد که من به ذلت بیوفتم واسه همین میگه دستت جلوی من دراز باشه و اینجوری عزیز میشم ، خداوند عزت و شکوه و ارزشمندی رو میخواد

    «لبَّیک اللّهمّ لبَّیک، لبَّیک لا شریک لک لبَّیک، إنّ الحمد و النّعمه لک و الملک، لا شریک لک لبَّیک.».

    گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، خدایا گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم، فقط تو هستی که سزاوار ستایش و بزرگی هستی، تمام نعمت‌ها از جانب توست، همه چیز به تو تعلق دارد و تو بر همه چیز مسلط هستی، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش به‌فرمانم و به‌سوی تو می‌شتابم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 800 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    توحید عملی قسمت 11

    سوره نحل

    یَخَافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ ﴿50﴾

    از پروردگارشان که حاکم بر آنهاست مى‏ ترسند و آنچه را مامورند انجام مى‏ دهند (50)

    وَقَالَ اللَّهُ لَا تَتَّخِذُوا إِلَهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ ﴿51﴾

    و خدا فرمود دو معبود براى خود مگیرید جز این نیست که او خدایى یگانه است پس تنها از من بترسید (51)

    وَلَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَهُ الدِّینُ وَاصِبًا أَفَغَیْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ ﴿52﴾

    و آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست و آیین پایدار [نیز] از آن اوست پس آیا از غیر خدا پروا دارید (52)

    وَمَا بِکُمْ مِنْ نِعْمَهٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْأَرُونَ ﴿53﴾

    و هر نعمتى که دارید از خداست‏ سپس چون آسیبى به شما رسد به سوى او روى مى آورید [و مى ‏نالید] (53)

    ثُمَّ إِذَا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ إِذَا فَرِیقٌ مِنْکُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ ﴿54﴾

    و چون آن آسیب را از شما برطرف کرد آنگاه گروهى از شما به پروردگارشان شرک مى ‏ورزند (54)

    خدایا شکرت

    هر آنچه دارم از آن توست

    تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و همواره در مدار بندگی کردن تو باشم همواره خاشع و فروتن و متواضع باشم

    و همواره احساس عجز کنم و با قلبی باز و ذهنی آرام بگم من هیچی نمیدووووونم

    من تسلیمم بدون تو هیچی نیستم

    به هر خیری از جانب تو برسد فقیر ترینم

    خدایا شکرت

    چقدر قشنگ سپردن به خدا

    خدایا همواره منو در مدار تسلیم شدن به خودت قرارم بده

    تو آگاهی تو دانایی تو توانایی تو رزاقی تو وهابی

    تو کریمی تو رحیمی

    تو قادر مطلق هستی .

    تو علمت بر تمام عالم محیط است

    تو منبع اصلی تمام نعمتها و ثروت‌هاو فراوانی های جهان هستی

    تو حکیمی

    تو شفا دهنده ای

    تو علیمی

    تو حلیمی

    تو صبوری

    تو شکوری

    تو مهربانترین مهربانان هستی

    تو بخشنده بی‌حساب هستی

    تو دهنده بی منت هستی

    تو قریبی نزدیکی

    از رگ گردن نزدیک تر

    تو اجابت کننده ای

    تو همواره پاسخگو هستی

    تو مسیر مستقیم هستی

    تو منبع نور هستی

    تو اصل و اساس کیهان هستی

    تو بنیان گذار هستی

    تو فرمانروای کل کیهان هستی

    تو آفرینند تمام مخلوقات هستی

    تو صاحب و مالک اصلی هستی

    تو شفاعت کننده دلهای پاک هستی

    تو هدایت گر همه هستی

    تو هدایت را بر خودت واجب کرده ای

    تو عشق بی قید و شرط هستی

    تو پاک و منزهی

    تو ظاهر و باطنی

    تو آشکار و نهانی

    تو نظام آفرینشی

    تو مدیر و مدبری

    تو مالک آسمان ها و زمین و هر آنچه بین آنهاست هستی

    تو صادقی

    تو عادلی

    تو رب العالمینی

    تو فتاحی

    تو غفوری

    تو آرام کننده دلهایی

    تو نرم کننده دلهایی

    تو همونی هستی که وقتی من خودم را بیمار میکنم مرا شفا میدهی

    تو همونی که هر لحظه هر کجا کار گیر کرده خودت باز کننده گره بودی کار گشا بودی

    تو همونی که در ظلمات مرا نجات دادی به نور الهی ات هدایتم کردی

    تو همونی که برنامه ریزی می‌کنی وقتی اعتمادم را میبینی تسلیم شدن و سپردن قلبی را میبینی جوری می‌چینی که همه انگشت به دهن میمونن میگم اگه به عقل من بود که غیر ممکن بود و همون لحظه اول ناامید میشدم

    ولی تو هرگز امید امیدواران را از رحمت خودت محروم نمیکنی

    تو همونی که وقتی بهت گفتم روابطم را از نو بساز دیگه بهتر از این نمیشد

    دقیق و صحیح زیبا و عالی و عزتمندانه درستش کردی که الان ساعت ها با عزیز دلم میشینیم و در مورد قانون جهان حرف می‌زنیم و خسته نمیشم و پر انرژی تر میشیم و میگم هذا من فضل ربی

    خدایا شکرت

    تو همونی که بهم یاد دادی تمرکزم را روی بهبود شخصیتم بزارم بهم گفتی توحید عملی داشته باش و لبیک گفتم بهت

    وقتی امروز یه عزیزی به چالش خورده بود و می‌خواست من دیگران را نصیحت و ارشاد کنم

    با ایمان و توکل به خدا

    عبور کردم و خودم را لایق داشتن آرامش میدونستم و رها کردم

    گفتم من کی باشم که کسی رو نصیحت و ارشاد کنم

    همه ما به یک اندازه به خداوند دسترسی داریم

    هر کسی هر جایی که هست دقیقا جای درستشه

    چرا پا بزارم تو کفش خداوند

    من خودم هیچی نمیدووووونم

    توجهم را معطوف به زیبایی ها میکنم تا انرژی برای تضاد دیگران که اصلا حرف هم را نمی‌فهمیم کنم

    و چقدر این دیدگاه حال و احساس منو خوب کرد

    چقدر با همین یه ذره سعی و تلاشم که فقط لطف خداوند بود من پاداش الهی دریافت کردم

    محبت عزیزانم

    خنده های عزیزان

    عشق بی قید و شرط

    شکر گذاری

    دریافت نعمت و برکت الهی

    اینا اگه فضل خداوند نیست پس چیه

    وقتی من آرامش درونی دارم

    سرم تو کار خودمه

    برای خودم ارزش قائل هستم

    به دیگران کاری ندارم

    همین فندقی پیشرفت هایم نتایج بزرگترین برام به ارمغان می آورد که من فقط اشک بریزم و بگم خدایا تو بودی سنگ انداختی

    ما رمیت اذ رمیت لاکن الله رمی

    الله و اکبر

    وقتی امروز پسرم از مسابقات برگشت و خبر خوش بردنش رو شنیدم خوشحال شدم

    و گفتم این فضل خدای منه

    و حتی پسرم رو در آغوش گرفتم و گفتم نعمت خدا را بیاد بیار که غرور نگیریم

    مثله لقمان حکیم که فرزندش را آموخت

    و پسرم گفت مادر جان من چند مسابقه قبلی غرور گرفتم و چوبش هم خوردم

    و الان فقط اعتبارش را بخدا میدهم و میزارم ندا کارمو انجام بده و حتی از دیشب چندبار قرآن باز میکرد و میخوند و من فقط بابت این نعمت و هدیه خداوند تشکر و سپاس گذاری میکردم

    خدایا شکرت

    تو همونی که میزاری رو زبونم که برای هر کاری بگم من بلد نیستم و دوست دارم بخدا اعتماد کنم و باور کنم که خدا مدیریت میکند تمام اموراتم را و رها و آزاد و لذت ببرم و بشینم روی دوش خداوند تا آسان شوم بر آسانی ها

    خدایا شکرت تو همونی که هر کجا درسم رو نگرفتم چکی زدی تا بفهمم کجای کارم ایراد داره

    تو همونی که وقتی پولم را خودمحورانه از روی وابستگی و شرک هدر دادم

    گوشیمو پیچوندی و گفتی من خواستم بهت بفهمونم که وابسته به هیچ چیزی نباش چون به هر دلیلی ممکنه از بین بره

    فقط وابسته به من باش که منبع نور و روشنایی و خوشبختی و نعمت و ثروت و فراوانی هستم

    از من بخواه

    تو همونی هستی که بهم گفتی دوست دارم تعقل کنی و بیندیشی قبل از انجام هر کاری

    دلیلش را بفهمی از روی شرک و بی ایمانی هست یا از روی توحید بعد عمل کنی با هدایت خداوند

    خدایا شکرت تو همونی هستی که بارها و بارها منو از خطرها نجات دادی و الان از هدایت شدگان راه الهی ات هستم فقط لطف توست من تسلیمم

    خدایا شکرت تو همونی که برام پدر و مادر و همسر و فرزند و همه چی میشوی همه کس را

    به قدر ایمان

    به قدر طهارت روح

    به قدر پاکی دل

    به قدر شریک نشدن با ابلیس

    به قدر توکل و امید و اعتماد

    خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت تمام کارهایم را مدیریت کن تا بنده ی متواضع و فروتن و تسلیمت باشم

    ثابت قدم باشم در مسیر توحید

    اللهم لبیک لا شریک لک لبیک

    استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم

    اشکها ریختم از گوش دادن دوباره این فایل بینظییییر توحیدی

    و قرآن خواندن سوره نحل که در تمام آیات فقط داره توحید را فریاد میزنه

    و آرامشی که کل وجودم را در بر گرفته

    خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم

    هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم

    خدایا شکرت که خودم را از هر گونه دانسته های قبلی با عقل پوچ خودم ساخته بودم پاک پاک کردم تهی و خالی خالی شدم

    و جا و مکان زیبایی را آب و جارو و برق انداختم و صیقلی دادم برای ورود نور به درونم

    تا آسان شوم بر آسانی ها و لذت ببرم از بندگی ام در مقابل خداوند و بگم من نمیدووووونم باباااا تو می‌دونی تو بگو تو مسیر توحید را برایم هموار کن

    من ازااااد و رهااااا شدم بلطف خداوند

    تسلیم شدم و اعتماد کردم به جریان هدایت الهی

    و خودم را با تمام وجودم هم جهت کردم با جریان خداوند

    خدایا شکرت

    آخیییییش اللهم آخیییییش

    راحت شدم

    دارم نفس میکشم

    روحم به پرواز در اومده

    روحم آزاد شده و داره نفس میکشه

    من حق داشتن یک زندگی زیبا و عالی و بینظییییر توحیدی را دارم

    من برگزیده خدا هستم

    من اشرف مخلوقات خدا هستم

    من لایق دریافت الهامات و نعمت‌های الهی هستم

    من همواره هدایت شده هستم

    من ارزشمندم بی قید و شرط همینجوری که هستم ارزشمندم

    خدایا شکرت که با خودم در صلح هستم

    خودم را دوست دارم با تمام وجودم چون پاره ای از وجود پاک خداوند هستم

    من لایتناهی هستم

    من لیاقت بندگی خداوند و تسلیم بودن نیکوکاری و از صالحان خدا باشم را دارم

    چون دستم را به دستان قدرتمند خدا دادم و تسلیممم و فروتن در مقابلش.

    من شایسته خوب زندگی کردن و جهان را جای بهتری برای زندگی کردن را دارم

    من برگزیده خدا هستم خلیفه خدا

    من خالق زندگی خودم هستم

    این قدرت خداست که در من قرار داده تا با افکارو باورها و فرکانس های خودم اتفاقات خوب را خلق میکنم به شرط ایمان و خودباوری و اعتماد و باور بخدا که همه کاره است و همه جوره هوامو داره خودمو سپردم بهش

    تا قلب و ذهنم را هماهنگ کند و توحید را در وجودم برقرار کند اتصالمون وصله به حول و قوه الهی

    خدایا شکرت که در مسیر تکامل به سمت توحید عملی هستم وجب به وجب نگاهم بتوست قدرت فقط تویی

    من تسلیمم هرآنچه دارم از آن توست

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: