ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3 - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3306MB32 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 331MB32 دقیقه














سلام به استاد عزیزم و مریم شایسته عزیز
میخواستم بگم که من یه اشتباهی به نسبت بزرگ توی روابطم کرده بودم و بابت این موضوع خیلی خودمو رو سرزنش میکردم در حدی که به مرز خودکشی رسیده بودم یعنی انقدر نسبت به خودم احساس تنفر و نفرت داشتم و خودمو تحقیر میکردم و خودمو سرزنش میکردم و خودم رو سرکوب میکردم و ضعیف و ناتوان شده بودم و احساس میکردم هیچ توانایی برای بهبود زندگی خودم ندارم که باعث شده بود که به خودکشی فکر بکنم و یه جایی چون چند سال بود که با آموزشهای رایگان شما کار میکردم ولی خب بعد از چند سال هر موقعی که اشتباه میکردم به این مرز میرسیدم و از یه جایی به بعد از خداوند خواستم که منو هدایت بکنه و و خداوند منو هدایت کرد به فایلهای شما که متوجه شدم به احساس ارزشمندی و لیاقت من خیلی کمه و باید با خودم مهربون باشم و خودم رو دوست دارم شروع کردم به اینکه روی خودم کار بکنم و احساس ارزشمندی خودم رو ببرم بالا و خودم رو دوست داشته باشم و موقع اشتباهاتم سرزنش خودمو نکنم و نتایج خیلی خوبی گرفتم از وقتی که دارم روی خودم کار میکنم احساس ارزشمندی خودمو میبرم بالا موقعی که اون اشتباه کردم اتفاق بدی که افتاد باعث شد که اشتباهات و شکستهای پی در پی شد و به جایی رسید که من به خودکشی رسیدم اما الان که سعی کردم روی خودم کار کنم و دیگه خودمو سرزنش نکنم آخرین باری که اشتباه کردم با خودم صحبت کردم گفتم این اتفاق ممکنه برای هر کسی بیفته و اشکالی نداره و با خودم مهربون بودم و بعد از اون اتفاقی که افتاد دیگه من اون اشتباه و تکرار نکردم و احساسم خیلی بهتر بود.
درسهایی که میتونم از اون اتفاق بگیرم 1.اینکه ساده لوح نباشم
2.خیلی زود اعتماد نکنم به آدما
3.قبل از هر کاری فکر کنم به نتایج اون کار و اگه نتایج خوبی داشت انجام بدم و اگه نتایج بدی داشت انجام ندم
4. اینکه توقع نداشته باشم از آدما و سعی کنم خودم برای داشتههام تلاش کنم
5. اینکه خودم رو بپذیرم توی همین پلهای که هستم و توی همین شرایطی که دارم خودم رو بپذیرم و همینجوری عاشق خودم باشم
6.برای خودم ارزش قائل باشم و توی روابطم برای خودم حد و مرز تعیین بکنم و به افراد اجازه ندم که پا بزارن روی خط قرمزهای من و سو استفاده بکنن ازم هست
7.لازم نیست که همه همه چیز رو راجع به من بدونن یه سری چیزا رو نباید همه جا جار بزنم و هیجانی عمل کنم و وقتی که به اون هدفم رسیدم بقیه میبینن لازم نیست من به بقیه چیزی رو ثابت کنم
8. وقتی که خودم خودم رو دوست ندارم چطور توقع داشته باشم که دیگران منو دوست داشته باشند و به من احترام بزارند و توقعاتی که من دارم تا خلعهام پر بشه رو برای من انجام بدن
9متوجه شدم که من خیلی از کارهایی که انجام میدم از احساس عدم لیاقت من میاد و اگه من بیام روی احساس ارزشمندی خودم کار کنم و به خودم عشق بورزم و خلعهای خودم رو پر بکنم دیگه عملاً خیلی از اشتباهات رو از روی عدم دوست داشته شدنم انجام نمیدم هر روز دارم روی خودم کار میکنم نمیگم خیلی خیلی خوب شدم ولی خیلی خیلی بهتر از قبل شدم و این رو قدردان شما هستم
10 اینکه رابطم با خدا خیلی نزدیکتر و صمیمیتر شد چون توی شرایط سختی که بودم تنها کسی که به من نزدیک بود کمکم میکرد هدایتم میکرد مثل همیشه خداوند بود و خدا کافیه که فقط ازش بخوای و درخواست کنی اون خودش پازل زندگی جوری میچینه که شما فقط لذت ببری
11.یه سری مسائل رو باید بپذیری تا بتونی اون موضوع رو حل بکنی ولی اگه مدام مقاومت بکنی باعث میشه که درد و رنج شما بیشتر و بیشتر و بیشتر بشه
و بعد از طی کردن این چالش باعث شد من آدم بزرگتری بشم و این درسها رو بگیرم حتی توی زمینه مالی و توی زمینه کارم رشد کردم در حدی که خودمم فکرشو نمیکردم رابطم با پارتنرم خیلی خیلی بهتر شده ولی اون موقعی که توی این چالش بودم رابطم با پارتنرم افتتاح شده بود ولی وقتی که اومدم روی خودم کار کردم همه چی تغییر کرد و رابطم الان خیلی خیلی خوب شده
و معجزه شد توی زندگیم که من حتی فکرشم نمیکردم و همه اینا به خاطر این بود که من اومدم این موضوع رو به صورت ریشهای روی خودم حل کردم و خودم رو سرزنش نکردم و اشتباهاتم رو پذیرفتم
الانم استاد عزیزم خیلی خیلی دوستون دارم خیلی این چند وقته سرم شلوغ بود ولی با این حال اومدم فایلهاتونو گوش دادم و براتون کامنت میذارم به دلیل اینکه شما این دوره رو قطع نکنین چون ما واقعاً به آگاهیهای شما نیاز داریم و قدردان نعمت فایلهایی هستیم که شما در اختیار ما میزارین و من سپاسگزارم از شما و مریم شایسته عزیزم
خداوند به شما برکت ثروت و نعمت و خوشبختی و عشق بی نهایت بده
با سلام ووقت بخیر خدمت استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و همه دوستان گرامی
سپاسگذار استاد هستم برای این همه وقتیکه بری ما میگذارند
خیلی خودمانی دوست دارم توضیح بدم در مورد اشتباه و اینکه چه اشتباهی را مرتکب شدیم
درمورد خودم باید بگوییم اشتباهی که تازگیها مرتکب شدم و از این اشتبه خودم یه جورایی پشیمان هستم این است که چند وقت پیش یکی از اقوام ما به رحمت خدا رفته بود و فوت کرده بود و من هم باید میرفتم به خاکسپاری اون مرحوم و مرسم هم با خانه ما حدود 60 کیلومتر فاصله داشت و از طرف دیگه چون من در حاضرماشین ندارم مجبور شدم که با یکی از خویشاوندان نزدیکم برم به این مراسم . این خوایشاوند ما خیلی خیلی آدم بسیار خود ستیی هست و همیشه یه جورایی به دیگران سرکوفت میزنه که مثلا من این را دارم و تو نداری خلاصه این توی مسیر آنقدر به ما سرکوفت زد که حقیقتا کم مانده بود بگم بزن کنار من می خوام پیاده بشم و بقیه مسیر را با یک ماشین دیگه برم
مرحله 1: باید بگوییم که ادب شدم با کسی که جنبه نداره حتی برای قدم زدن هم نرم جاییو باید بگوییم که در اون لحظات فقط و فقط سکوت کردم و به تواناییهام فکر میکردم – اصلا بعدش هم خودم را سرزنش نکردم و حتی به اندازه یک نوک سوزن هم به تواناییهام شک نکردم و یه جورایی ادب شدم که تا خودم ماشین نخرم با کسی جایی نروم چه مسافت دور باشه و چه نزدیک.
مرحله 2 و 3 : درسی گرفتم که نباید با آدمهای ضعیف و بی جنبه برخورد داشته باشم حتی اگر خویشاوندت باشه و اینکه بیشتر تلاش کنم یک ماشین خوب و عالی بخرم . من از این زاویه به این مسئله نگاه کردم که درسته الان ماشین ندارم که اون هم بخاطر ین هست هنوز کارم رونق نگرفته ولی در آینده ماشینی خواهم خرید که فقط یک چرخش پول کل دراییهای اون باشه.
مرحله 4: اینکه با افراد بی ظرفیت معاشرت نداشته باشم و همیشه و همه حال به تواناییهای خودم اضافه کنم و هر روز سطح زندگی خودم را بالا و بالاتر ببرم
سوال جلسه سوم:
وقتی که می خوای یه کاری رو انجام بدی، اگر اشتباه کنی … چه برخوردی می کنی؟ نحوه برخوردت با اشتباهات چگونه است؟ به اشتباهی که اخیرا داشتی فکر کن و ببین که چه برخوردی با خودت داشتی؟
یه اشتباه خیلی بزرگی که من حدودا 2 الی 3 سال داشتم اون رو انجامش می دادم ادامه دادن یه رابطه نامناسب بود … به این شکل یکی از دایی هام با همسرم من که خواهر زده اش هست به دلایل مختلفی یه سری مسائل بینشون به وجود اومده بود و دایی ام که خیلی دوست اش هم داشتم و البته دارم هنوز و از بچگی ما باهم بزرگ شدیم … چون هم سن هم هستیم با همسرم رابطه خوبی نداشت … نه خودشون و نه خانمشون.
من به مدت چندسال این موضوعات رو میدیدم و این رفتارهای نامناسب رو کاملا متوجه میشدم … ولی هیچ وقت حاظر نبودم که این رابطه رو تموم کنم … به خاطر اینکه می گفتم نه درست میشه حالا … اشکالی نداره و از این طور حرف ها.
این روند به حدی ادامه پیدا کرد که دیگه تحمل من تموم شد ولی این تموم شدن تحمل ام حدود 3 الی 4 سال طول کشید و وقتی دیدم که وقتی مثلا یه قراری میزاریم با دایی ام و می خواهیم بریم بیرون و یا خونه هم دیگه رفت و آمد کنیم … همسرم تحت استرس بسیار زیادی قرار میگیره و واقعا داره اذیت میشه.
وقتی این استرس رو دیدم و دیدم داره چه فشاری رو تحمل می کنه … اونجا بود که تصمیم گرفتم این رابطه رو به صورت کامل قطع کنم و به محض اینکه این کار رو کردم همه چیز درست شد … حال همسرم هر روز بهتر و بهتر شد … هر روز دیگه می خندید … احساس اش خوب بود و خداروشکر همه چیز همون طوری که می خواستم تغییر کرد.
حالا سوال استاد اینجاست که ببین با خودت چه برخوردی داشتی؟
برخوردی که من با خودم داشتم این طوری بود که سعی می کردم مدام به خودم گوشزد می کردم که ببین نشانه ها رو باید زودتر درک می کردی .. خدا این همه نشونه به تو داد که این رابطه سالم نیست و باید قطع بشه ولی تو اونها رو نادیده گرفتی … دفعه بعد باید حواست رو بیشتر جمع کنی.
احساس گناه خیلی خیلی کم داشتم و اگر هم سراغ ام می اومد بلافاصله جلوش رو می گرفتم و از طرفی هم می اومدم نکات مثبت این قضیه رو بررسی می کردم که ذهن ام من رو وارد فاز منفی نکنه … مثلا این قضیه چه نکات مثبتی داشت:
اینکه اعتماد به نفس همسرم نسبت به قبل از این اتفاق بسیار بسیار بیشتر شد و کلا به خاطر اینکه مدام داشت تلاش می کرد که ذهن اش رو بتونه کنترل کنه و سکوت کنه و به جای گله و شکایت روی ذهن اش کار کنه که قوی تر بشه … پیشرفت ذهنی بسیار عالی در این مسیر براش اتفاق افتاد.
اتفاق خوب بعدی این بود که من متوجه شدم که نشانه ها رو باید زودتر ببینم .. به صورت معمول خیلی زود احساس ام بهم میگه که این مسیر درسته یا غلط .. اما توی این موضوع خاص نمی خواستم به خاطر علاقه شخصی خودم به این رابطه، احساس ام رو بهش توجه کنم و متوجه اینکه این کار چقدر اشتباهه شدم و بیشتر با خودم به صلح رسیدم.
یه اتفاق خیلی خوب دیگه ایجاد شدن انگیزه های منفی برای خودم و همسرم بود که اشکال نداره حالا که اینطور شد و اینها دارند این طوری رفتار می کنند ما هم سعی می کنیم با انگیزه بیشتر به سمت اهداف مون حرکت کنیم و اینقدر قدرتمند و قوی بشیم که کسی نتونه واقعا تاثیر خاصی روی زندگی ما بزاره.
در کل از عملکرد خودم در مواجه شدن به این اشتباه راضی هستم و این به خاطر مدت های زیاد گوش دادن به فایل های استاد بوده و باورهایی که در من تغییر کرده و الان می تونم به این شکل این موضوعات رو در خودم حل کنم.
من چه باورهایی دارم در مورد اشتباه کردن:
یه جمله ای که همیشه موقع اشتباه کردن خودم یا دیگران می گم اینه که انسان هوشمنده … یعنی چی؟ یعنی هوش انسان از طریق همین اشتباهات هست که قوی تر میشه و باعث میشه که دفعه بعد اون اشتباه رو تکرار نکنه.
این باور خیلی به خودم کمک می کنه که هر وقت یه اشتباهی رو انجام میدم … به خودم میگم اشکالی نداره … من هوشمندم … من از طریق این اشتباه یاد می گیرم که دفعه بعد این کار رو بهتر انجام بدم.
مثلا همه سعی خودم رو می کنم که بتونم توی بازی پینگ پونگ همسرم رو شکست بدم اما اون هر بار میبره و من اشتباهات زیادی رو داخل بازی انجام میدم اما هرگز به خاطر همین باور خودم رو سرزنش نمی کنم که کاش مثلا اون حرکت رو انجام نمی دادم … به جاش به خودم میگم دفعه بعد اگر این طوری عمل کردم احتمالا بهتر نتیجه بگیرم و به این شکل احساس ام همیشه خوبه و مدام در زمینه های مختلف پیشرفت می کنم.
یه باور دیگه اینکه اشتباه کردن اصلا چیز بدی نیست .. چرا ما باید اشتباه کردن رو بد بدونیم … همه اشتباه می کنند و هیچ کس در طول تاریخ نبوده که اشتباه نکنه … انسان با حرکت کردن ممکنه اشتباه کنه اما می تونه با کنترل ذهن اش از اشتباهاتش درس بگیره و پیشرفت کنه.
یه باور دیگه ای که دارم اینه که اشتباه کردن ربطی به شخصیت من نداره … یعنی اگر اشتباه کنم این موضوعی ربطی به شخصیت کلی من نداره و اون رو زیر سوال نمی بره … از لحاظ منطقی واقعا نمی تونم اشتباه ام در مثلا کدنویسی رو که منجر به تولید یه باگ شده و مثلا سایت از دسترس برای چند دقیقه خارج شده رو ربطش بدم به شخصیت ام. ربطش میدم به مهارت ام ولی به شخصیت کلی ام هرگز. و با خودم میگم که چیزی نیست الان میرم درستش می کنم و از دفعه بعد بیشتر دقت می کنم که دیگه فلان مسئله رخ نده و علت اش رو واقعا میرم پیدا می کنم که دیگه هم تکرار نشه ولی اجازه نمیدم لطمه ای به شخصیت ام وارد بشه … چون واقعا از لحاظ منطقی این دو تا هیچ ربطی بهم ندارند.
قسمت سوم سوال: چه درسی من می تونم از این اشتباه بگیرم برای اینکه بهتر بشم؟
اینکه باج ندم به ذهنم … یکی از بزرگترین درس هایی بود که من در این قضیه گرفتم … اینکه اگر کسی داره به شعورت توهین می کنه، رفتار نامناسبی داره و می بینی داره همسرت اذیت میشه … با قدرت بایست جلوی ترس های ذهن ام بایست و هر کاری که لازمه انجام بده تا اوضاع به نحوی تغییر کنه که تو دوست داری.
توی این مثال من نمی خواستم که روابط ام رو قطع کنم و یه ترسی از این موضوع داشتم ولی بعد از اینکه متوجه عملکرد اشتباه خودم شدم، بلافاصله گفتم اوکی … دیگه تموم شد … تا الان داشتم به ذهن ام باج می دادم از الان به بعد این کار رو نمی کنم. البته این رو هم بگم که این بنده خدا ها اصلا خبر ندارند که این اتفاقات افتاده و اون هم دلیلش اینه که من معتقدم اگر این اتفاقات رخ داده، عامل اصلی توی ذهن خودم هست نه اون بیرون … هر چی اون بیرون هست عامل بیرونیه که من تسلطی بهش ندارم … ذهن من، باورهای منه که داره اتفاقات زندگی ام رو ایجاد میکنه … من باید بتونم ذهن ام رو کنترل کنم و جلوی خواسته های بی موردش بایستم و به این شکل پیشرفت کنم.
قسمت چهارم: چه طور می تونم از این درس هایی که گرفتم به صورت عملی استفاده کنم؟
اقدامی که انجام دادم اینه که جلوی ذهن ام رو واقعا گرفتم و با همه وجودم سعی کردم علاقه شدیدی که به این رابطه داشتم رو در ذهن ام کنترل کنم و کلا این وابستگی رو از بین ببرم و آگاهانه کارهایی رو انجام بدم که منجر بشه به ایجاد فضایی آرام بخش و به دور از هر گونه حاشیه برای خودم و همسرم که به مرور زمان این تجربه رو فراموش کنیم و به خاطراتی تبدیل اش کنیم که هر وقت یادمون اومد بگیم که خداروشکر که ازش گذشتیم و تموم شد و هرگز هم قرار نیست در آینده اتفاق بیافته.
سلام
سوال اول.
من در مبحث کاری و در بخس حساب کتاب یک اشتباه رو چند بار تکرار میکردم و همیشه و همیشه خودم رو سرزنش میکردم و آزار میدادم و میگفتم که انگار تمام آدم ها دروغ میگن یا گوش بر شدن.یا از برخورد خوب من سواستفاده میشه.
اما از اون طرف همیشه درونم این بود که من با باورهای خودم و ترس هام و روش اشتباهم باعث تکرار این اشتباهات میشم.
حالا همین اشتباه درست همین اشتباه آخرین بار یعنی چند ماه پیش تکرار شد برام.
تقریبا 20 روز درگیری لفظی داشتم با کارفرما.
دقیقا توی این 20 روز من فقط کارم سرزنش خودم بود و هی میگفتم چطور هر دفعه از یه مورد تکراری ضربه میخوری اخه چرا آدم نمیشی..کارم عصبانیت و نقشه کشیدن بود.کارم ترس و استرس بود. ولی هر شب از اون ور مینشستم و صدای خودم رو ضبط میکردم و قانون رو تکرار میکردم و سعی میکردم با قانون این قضیه رو حل کنم
اما روز آخر که کلا به یارو گفتم پول نمیخوام دیگه؛ فقط از زندگی کاریم و از لحظاتم گمشو بیرون.
مرحله دوم سوال:
نشستم و با مهربانی از خودم معذرت خواهی کردم.و گفتم که من انسانم و اشتباه جزئی از زندگی منه و چون خودم انسان بسیار خوبی هستم و همیشه سر حرفم میمونم فکر میکنم همه انسانهاهم مثل خودم هستند..و مهم اینه که بشینم از اشتباهات درس ها رو بیارم بیرون و برای دفعات بعد تمام قواعد و قوانین رو اصولی اجرا کنم که اصلا جای کوچکترین داستانی نباشه.
و با خنده و لذت یه قهوه برا خودم خریدم و میل کردم.نشستم دونه به دونه درس های این مسئله و اشتباهی که دیگه شده بود بخش جدا نشدنی از کار و شغل من رو نوشتم.
محکم کاری ها.قواعد کار رو با یه قول اساسی و مردونه به خودم یادآوری کردم.
و دیگه خبری از سرزنش و ملامت نبود.
جالب اینجاست با اینکه چندین میلیون پول باخت دادم که زحمت ها کشیدم براش،اما حالم خوب خوب خوب و توپ شده بود.
چون طبق قانون خدا با خودم و اون مسئله برخورد کردم.
جواب مرحله سوم:
من این درس رو زدم سردر خونم. که حتی اگر برای برادر خودم هم بخوام کار کنم حتما قرارداد کاری محکم و با جزئیات کامل عقد میکنم.
درس دوم اینکه اصلا روی حرف انسان جماعت حساب نکنم.چون امروز توی یه فازِ،فردا یه فاز دیگه.
درس سوم:
برای کار و زحمت های خودم ارزش فراوانی قائل باشم.
چون افرادی که کیفیت کارشون حتی به گرد پای من هم نمیرسه،جوری به کارهاشون ارزش میدن که انگار معمار و دکوراتور بزرگ جهان هستند.
درس چهارم:
اصلا نترسم توی کار.جلو جلو سناریو نچینم.
درس پنجم:
مشتری و کارفرما رفیق و برادر من نیست و باید رابطه آجرکاری و کارفرما در همون حد باقی بمونه نه صمیمی تر.
درس ششم؛:
اصلا خرید هام رو برا کارفرما توضیح ندم.
اصلا آدرس ها و شماره تلفن های فروشگاه های خرید متریال کارم رو به مشتری ندم.
درس هفتم:
برای زمان کارم برنامه ریزی درست بکنم.
نه اینکه از صبح برم تا خدا داند کی بیام خونه،شب بشه.نصف شب بشه.
روزی 8 یا ده ساعت کار کنم اما کار مفید و پیش رونده.
درس هشتم:
فقط و فقط و فقط روی خدا حساب باز کنم.
یادم باشه وقتی از خدا کار و پروژه کاری درخواست میکنم و بهم میده،مسیر درست باورسازی رو قطع نکنم.و نرم عرق کار بشم و قانون رو فراموش کنم.و باید با شدت فراوان ادامه بدم و هدف بعدیم رو انتخاب کنم و باورهای درست بسازم و روی خودم کار کنم که تا این پروژه تمام نشد برم سر پروژه پول ساز بعدی.
قسمت دوم مرحله دوم.
این اشتباه فرصت های کاری بیشتری رو برام به ارمغان میاره.چون وقتی با اجرای درس های این اشتباه در پروژه بعدیم،باعی میشم که کارم خیلی روان تر و عالی تر و بدون دغدغه و ناراحتی انجام بشه و با عشق پولم رو بگیرم.
پس وقتی با اجرای درس های گرفته شده در پروژه کاریم حالم خوب باشه یعنی اینکه اتفاقات خوب رو خلق میکنم چون طبق قانون بدون تغییر خداوند حال خوب و احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب.
قطعا باعث میشه انگیزه من تقویت بشه.
وقتی که مسیر رو درست برم و درس هام رو گرفته باشم قطعا خداوند هم بهم بیشتر و بیشتر برکت و روزی میده.
جواب بخش سوم مرحله دوم.
من از این زاویه دید حال خودم رو خوب کردم،که من یک انسان بسیار بسیار خوش قول و آدم حسابی هستم و چون خودم اینجوری خوب هستم فکر میکنم همه انسان های جهان هم شبیه خودم هستند.
پس من یه انسان بسیار خوبم.
به خودم گفتم و واقعیت هم همینه که اون یارو برای اینکه من کیفیت کارم بی نظیره و میخواست من رو از دست نده،اومد از یه روش اشتباه استفاده کرد که من رو نگه داره و کار رو براش انجام بدم.
چون همش میگفت پول رو نمیدم و قرارداد هم نداری اما اگه بمونی و کل کارم رو انجام بدی آخر کار بهت میدم این پول رو.
پس من بی نظیرم و کارم تکه.
برای اینکه با با کیفیت کار من پیش بره و حال کنه این داستان رو در اورد.
مرحله چهارم.
من در بدو هر پیشنهاد کاری تمام قوانین عقد یک قرارداد محکم و قانونی رو رعایت میکنم.مسائل خصوصی کارم همچون خرید هام و تخفیف هام و هزینه هام رو اصلا برای مشتری توضیح نمیدم.
دلیل نداره شفاف باشم و فقط قیمت عرف بازار رو دریافت کنم و کار باکیفیت رو اجرا کنم و تحویل بدم.
کارفرما هیولا نیستکارفرما برادرم نیست.کارفرما رفیقم نیست.برای کارم بسیار ارزش قائل میشم.هر لحظه از کارم ارزشمنده.چون من دارم هنر رو اجرا میکنم.
و چندین آیتم دیگه.
در پایان استاد واقعا این سلسله فایل ها عالی هستند و از شما میخوام که ادامه بدید
سلام و ارادت
خدمت استاد بزرگوار و خانم شایسته مهربونم
من اشتباهی که انجام دادم این بود : من همیشه بیشتر از وظیفه و مسئولیتی که داشتم کاری را برای دیگران انجام می دادم و همیشه سعی می کردم اگر ناراحت هم بودم به خاطر دیگران و اینکه خوششون بیاد 100 خودم رو بزارم و برای اینکه اون ها خوش حال بشن کاری را انجام می دادم و نتیجه ای هم که می گرفتم این بود که یا خیلی زود گذر خوش حال می شدن یا پر توقع می شدن و با من بد رفتاری می کردن .
من همیشه برام سوال بود که علی رغم زحمت کشیدنم چرا همچین رفتاری باید باهام بشه و بسیار ناراحت می شدم .
بعد چند سال استاد ،که از آموزه های شما استفاده کردم و روی باور هام کار کردم متوجه شدم چون من اون کار را برای خوش حال شدن خودم انجام نمی دادم و انگار یه تکه از وجود خودمو می دادم برای همین خاطر بود که درون من خالی و خالی تر می شد و خدارو شکر چند وقتی هست که خیلیییی کمتر شده چون من سالیان سال این کار را انجام می دادم بدون اینکه متوجه بشم .
الان خیلییی احساس سبکی و راحتی می کنم و خداروشکر بهتر هم دارم می شوم .
و موقعی که دیگران با من همچین رفتاری را داشتن ناراحت می شدم و همیشه دنبال راه حل بودم .
باز هم خدایاااااااا صد هزار مرتبه شکرت
بنام خالق زیبایی ها
سلام به یادآوران نعمات زندگیمان و سلام به دوستان خوبم دراین مسیرالهی
خدایاشکرت
به اشتباه مهمی که اخیرا انجام دادی فکر کن. در آن زمان چه واکنشی داشتی و چطور با خودت برخورد کردی؟
آیا احساس شما این بود که:
” اشتباهی است که رخ داده و اشکالی ندارد. ببینم چه درسی برایم دارد؛ ببینم چه تغییر یا بهبودی ایجاد کنم که در آینده این اشتباه تکرار نشود؛ ببینم چطور می توانم در این موضوع بهتر شوم”؛
من دقیقا همینم
آیا به شدت خود را سرزنش کردی! نه اگرم باشه خیلی خیلی کم و در زمان کوتاه
آیا آن اشتباه را به شخصیت خود وصل کردی و به احساس ناتوانی رسیدی؟! میپذیرم ک خطایی من بوده و درستش میکنم
آیا به این نتیجه رسیدی که کلا به درد این کار نمیخوری؟!
اگه علاقه نداشته باشم
واقعیتش استاد تواین زمینه من خیلی یادم نمیاد که اشتباه بزرگی کرده باشم اخیرا
ولی ی مثال خیلی کوچیک میزنم که جدیدا برام رخ داده
من ی تماسی از ی مراجعه کننده ای داشتم که اون خانم میخواست با همکار من صحبت کنه و چندین بار اسم همکارمو پشت گوشی گفت منتهی من برا اینکه مشکلشوبرطرف کنم خودمومعرفی نکردم و اون شخص خیلی ابراز علاقه میکرد تا اینکه متوجه شد من نیستم اون فرد موردنظر
و از اینکه من خودمومعرفی نکردم خیلی ناراحت شد و خیلی تندبامن صحبت کردو قطع کرد تماسشو
اینجا من ی حسی داشتم و اون اینکه من اشتباه کردم باید خودمومعرفی میکردم حق داره اشتباه کردم
و ی حس درگیری ذهنی پیداکردم
تا اینکه همکارمودیدم و بهش گفتم جریانووازش خواستم ازطرف من عذرخواهی کنه و حتی به همکارم گفتم درست میگه من باید خودمومعرفی میکردم تا بنده خدا اینقدر ابراز علاقه نکنه
این مورد خیلی کوچیک و حتی پیشه پا افتاده ذهن منوبه خودش درگیر کرد و من همون لحظه به خودم گفتم خب که چی
شد دیگه
من بعدخودمومعرفی میکنم
وهمینکاروکردم
استادمن هروقت اشتباهی میکنم خودموسرزنش نمیکنم و همیشه به خودم میگم خب شد دیگه
فداسرم
یادمه تو جراحی ی اتفاقی افتاد که خطایی کاری من بود و همزمان هم من به خودم و هم پزشکم به من گفت فدای سرت
و گذر کردیم و من دقتموبیشترکردم و برایش راه حل پیدا کردم
درستش میکنم
فدای سرم
اصلا همین آسان گرفتن به خودم باعث شده که همه بهم بگن دنیارواب ببره آرزو رو خواب میبره اینقدر که من خونسردم و با آرامش گذرمیکنم
از نظر دیگران اینه ولی بنظر من هیچ عجله ای برای هیچ کاری نیس با آرامش میشه خیلی از کارهاروبا کیفیت بالا انجام داد
خدایاشکرت
شادباشید
﴿قُلْ هُوَ رَبِّی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ﴾
بگو:او”ﷲ”پروردگارمناست،
معبودىجزاونیست،ومنبراوتوکلکردم.
سورهٔرعـد/3٠
سلام به استادعزیزم ومریم جانم
وهمه دوستانم در این مکان مقدس
خداروشکر بابت دیدن طلوعی دیگر تا یادم باشد برای هرلحظه ای که می گذرد شاکروسپاسگزار باشم وبنده ای باشم که امروز کارنامه ای درخشان برای خداوندم ارائه دهم وهمین باعث تمرکز بهتر وبا کیفیت تری شده روی رفتارعملکردم ،الهی شکرت.
چند روز پیش در مورد املت پختن تجربه دادم و اشتباهم را پذیرفتم که باید موقعی که کاری انجام می دهم تمام سعی ام تمرکز بر روی همان کار باشد واین باعث شد که دیگر دنبال خلوتی نباشم برای سرزنش کردن خود وناراحتی ودل گیری بلکه بپذیرم مرتبه بعد عالی تر عمل کرده ومهم تر از آن بدنبال دلایل به وقوع پیوستن این مسئله باشم وسعی کنم تا کاری را با تمرکز وکیفیت ارائه دهم .
خداروشکر می کنم در دوره دوازده قدم این نکته طلایی استاد همیشه آویزه گوش های کوچک وخوشگلم کرده ام مثل گوشواره زیبایی که اشتباه نباید بیشتر از یکبار تکرار شوند واین بدین معنا نیست که اصلا نباید اشتباه کنم بلکه از یک سوراخ دوبار گزیده نشوم چون برای خودم باید درس عبرت باشد و یک تفاوتی با کسی که در این فضا وفرکانس نیست داشته باشم وهمین نکته کلیدی وارزشمند باعث شده سعی کنم مدیریت عالی تری داشته تا ضریب اشتباهات خود را به حداقل برسانم وتصمیم درست وصحیح بگیرم که خداروشکر با آگاهی های کسب شده از محضر استاد گرانقدرم تا به حال اشتباهی نکرده ام که خودموزندگیم آسیبی خورده باشد.
باز هم بی نهایت خدارو شاکروسپاسگزارم که مرا به اینمکان مقدس هدایت کرد مکانی لبریز از آگاهی های ناب که از زبان گهربار استادم شنیدم و عجب نوش دارویی هستند…..
در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
درود وعشق فراوان به استاد عزیزم وخانم شایسته جان و دوستان همفرکانسی
بلافاصله بعد از مطرح شدن سوال استپ زدم در دفتر اینطور نوشتم
اشتباه اخیری که داشتم املت رو یکم خوش نمک کردم و بچه ها گفتن اگه ما شور کرده بودیم دعوا میکردی ولی من گفتم نه این اشتباه منه ومن قبول میکنم نمک زیاد زدم
ولی در مورد کار و شغلم اگه اشتباه کنم از درون خودم رو سرزنش میکنم
مثال یه ملک رو فروختم که بجاش دو زمین رو بسازم،تا نصف ونیمه پیش رفتم وبعدش ادامه ندادم هی امروز وفردا کردم که اول بزار مدیریت کارم رو بگیرم بعد با خیال راحت بسازم و بعضی موقع ها ذهن نجوا گرم،زر زر میکنه ولی زود حرف میزنم وقانعش میکنم به خودم میگم ببینی چه درسی بایدبگیری وسعی میکنم احساسات خودم رو خوب کنم سعی میکنم مسئولیت اشتباهی که کردم رو قبول کنم وتکرار نکنم با اینکه خیلی در مورد کارهایی که داشتم، شغل هایی که داشتم، اشتباه رو تکرار کردم ،الان که فکر میکنم میبینم یکی دوسالی هست اشتباه نکردم یا کمتر اشتباه کردم
(((تمرین)))مرحله اول
اشتباه اخیری که داشتم
در مورد آموزشها یی که دارم ظبط میکنم
فکر میکنم اشتباهاتی داشتم و میتونستم بهتر آموزش ها رو ظبط کنم ((آموزشهای غیر حضوری خیاطی وبافتنی کفش بافی هست()))
اشتباهی که داشتم باید محتوا رو جدا میکردم هزینه هر کدوم هم جدا میگرفتم
(((تمرین دوم)))
بعد از اینکه متوجه اشتباهم شدم به خودم بیشتر وقت دادم و تمام کارهام رو روی دفتر تقسیم بندی کردم ،آموزش های بهتری درنظر گرفتم ،حتی آموزش ادیت گرفتم که ادیت هم خیلی بهتر انجام بدم ولی چند دقیقه ی اول خودم رو مقایسه میکردم که زود به خودم نهیب زدم تو باید به ایده ها عمل کنی تا ایده های بهتر بعدی تو ذهنت بیاد که اجرا کنی
ولی استاد یه چیزی که هست تمرکز من این یکی دوماه، چند جا هست اینو باید درست کنم و گاهی بخاطر همین که تمرکزم روی علاقه ام بزارم یا روی درآمدم
خیلی به حرفهاتون فکر میکنم به اونجا که در دوره حل مسائل فرمودین دوره تندخوانی رو از سایت برای همیشه برداشتین به مشاوره هایی که چندملیون بود و حذف کردین
منم باید تمرکز صدرصدی ام رو روی شغل
و درآمدم بزارم
تمرین)))))(((سوم
تقریبا تمرین سوم رو در قسمت بالا جواب دادم
با تمرینات خیلی خیلی خوب وعالی شما و
دوره ها ذهنتیت من بهتر شده قدرتمند تر شده الهی شکر
درسهایی که از اشتباهات اخیر گرفتم مثلا اگه غذایی که بچهها پختن و شور یا به نوعی خراب شد اول فکر میکنم اگه خودم بودم همین حرف رو که الان میخوام بزنم ،میزدم؟ و دعواشون نمیکنم
راجبه اشتباهی که در گرفتن آموزش های آنلاین دارم،درسی که گرفتم باعث شد محتوای بهتری پیدا کنم و وقت کمتری بزارم،ارزش بیشتری به کارم بدم
موقعیتهایی مشابه که توی ذهنم اومد و دارم اجرا میکنم بیشتر بخاطر همون اشتباهی کوچک ودرشتی بوده که انجام دادم.،پس این اشتباهات برام بد که نشد هیچ بهتر هم شد
و از یک زاویه قدرتمندی که دارم بهش نگاه میکنم اینه که تمرکزم رو برای یه شغل بزارم
با ذهنی قوی انگیزه ی عالی برای بهتر شدن ونتیجه گرفتن در کارم و برای رسیدن به نعمتهای قشنگ الهی تمرکز م رو بیشتر از قبل میزارم روی شغلی که دارم ولی بازم ذهن نجوا میکنه ولی من قوی هستم وجلوی نجوا و زر زدنش رو خواهم گرفت
(((تمرین چهارم)))
پس از اندیشه به سوالات مرحله قبل
ایده ای که سراغم اومد
یک،از اشتباهات باید پله ساخت برای طرقی کردن نه سرزنش برای پس رفت کردن یا درجا زدن
دو،،راهکارهایی که به ذهنم اومد رو قطعا اجرا خواهم کرد،عمل خواهم کرد و ایده ی جدیدی که گرفتم انگار یه تلنگری بود برام و اونم برای تمرینات این جلسه بود((تمرکزم رو یک جا بزارم))
کارم رو بهبود ببخشم روزی حداقل یه قدم بهتر از روز قبل بردارم،بهبود ببخشم ،در عمل اجرا کنم چرا که با اجرا کردن ایدهاست که ایده ی بهتر و جدیدتر به ذهنم میاد،با این روش ذهن رو قدرت میبخشم نه اینکه محدودش کنم به خودم قول دادم تمرینات رو با دل و جان انجام بدم
بی نهایت از خداوند متعال سپاسگزارم
استاد جان ممنونم
الهی زنده باشی ان شاالله
سلام
من واقعا قبلا اگر اشتباهی مرتکب میشدم کلی خودم رو سرزنش میکردم و بعد باعث میشد احساس ناتواتی و ناامیدی کنم کلی روی اعتماد به نفس و عزت نفسم تاثیر گذاشته بود ولی الان خداروشکر خیلی خوب شدم حتی توی کارم یه چیزی میخوام بسازم میگم اشکال نداره ایندفعه سعی میکنم از این قسمت درس بگیرم و دیگه این اشتباهون نکنم تجربه کسب میکنم و با خودم مهربونترم خودمو بیشتر دوست دارم درصورتی که قبلا خودمو سرزنش میکردم باعث میشد دوباره اون اشتباهو انجام بدم یا اصلا دیگه حرکتی نکنم
خداروشکر الان راضی ام از خودم تو این مورد بهتر هم میشم…
خب تمرین:اشتباهی که اخیرا انجام دادم این بود که در کارم خب من هیچ تجربه ای نداشتم و این کارو انجام نداده بودم اولش خیلی من کارم نامرتب بود تمیز و خوب در نمیومد ولی خداییش استاد اولین باری بود که خودم رو زیاد یا اصلا سرزنش نکردم خیلی آنی شاید حسم این بود چرا خوب در نمیاد و یکم خواست منو مقایسه کنه با خواهرم که تو این کار بهتره خوب اون آموزش دیده بود و از خیلی وقت پیش شروع کرده بود گفتم اونم که از اول بلد نبوده تمرین کرده یاد گرفته منم میتونم بعدش رفتم یکم تحقیق کردم تجربه کردم و یه کار بهتر و خوشگلتر ساختم و تمیزتر شد اون اشتباهاتم رو فهمیدم و دیگه انجام ندادم و گفتم من اول راهم هیچی از این کار بلد نبودم طبیعیه که بار اول خوب در نیاد کمالگرایی رو میزارم کنار مقایسه رو میزارم کنار نظر بقیه رو میزارم کنار من رقابتی ندارم با کسی این کار واقعا علاقمه دوسش دارم و خداروشکر هر چقدر نظر دیگران برام کم اهمیت تر میشه کمتر خودمو سرزنش میکنم واقعا این باورهای درست در ادامه ی این کار باید باشه و هی با خودم مرور میکنم روی دوره ی عزت نفس اخیرا کار کردم باید این سوخت باشه برای ادامه…
تمرین سوم:من چه درسی میتونم بگیرم از این اشتباهم که دیگه تکرارش نکنم یا با چه دیدی نگاه کنم که به خودم و توانایی هام شک نکنم:اینکه آقا هر کسی از اول که بهترین و پرفکت و بی نقص نبوده تو کارش با تمرین و استمرار حرفه ای شده
اینکه نظر دیگران مهم نیست نمیخوام به بقیه به خانوادم ثابت کنم که من توی هر کاری از اول بهترینم این ثابت کردن به بقیه که من از اول توی هر کاری بهترینم عالی ام یکم باید از ذهنم بیرون کنم این مسیر عشق و علاقمه من باید این کارو با عشق و حس خوب انجام بدم هر اشتباهی یه درسه برام که دفعه ی بعد بهتر بشم نمیخوام از همین اول به درآمد برسم یه کاری بسازم از همون اول دهن همه باز بمونه بگن چقدر عالیه یعنی میدونم تو این موضوع ثابت کردن و مهم بودن نظر بقیه یکم کار دارم به امید خدا پیش میرم فقط نباید درگیر مقایسه با بهترین ها و موفق ترین ها بشم در اول راه درگیر کمالگرایی درگیر حرف و نظر بقیه
تمرین بعدی :اون درسهایی که از اشتباه قبلم گرفتم چجوری عملی کنم تا بهبود پیدا کنم:اینکه از همون اول نخوام یه کار بزرگ و خفن رو انجام بدم از کارای کوچیکتر انجام بدم
از اون نکاتی که از آموزش ها و تجربه های دیگران گرفتم ایندفعه توی این کارم استفاده کنم میدونم آموزش دیدن بهتر میکنه کار و روندمو
هی نخوام همون کار اولمو بفروشم باید فقط برای لذت و یادگیری بیشترم باشه
فقط باید حرکت کنم اقدام کنم کمالگرایی رو بزارم کنار اینقدر کارای کوچیک یا تمرین انجام بدم تا خوب بشم تو این موضوع نه اینکه همه ی تمرکز و فکرم این باشه همین کارو شروع کنم بزرگ و حالا باید بهترین بشم تو همین کار اول نهههه تمرین و استمرار و تداوم شرط بهتر شدنه اقدام و ادامه
و تمرین آخر هم اینکه باید حواسم باشه که ذهنم دفعه ی بعد قدرتمند عمل میکنه با نه منو محدود میکنه سرزش میکنه وقتی که اشتباه میکنم
خب بزارید نکاتی که از این فایل یادگرفتم بنویسم که مرور بشه برام
من هنگام هر اشتباهی نباید فک کنم که دیگه من استعداد این کارو ندارم یا ناتوانم یا بدرد این کار نمیخورم
یا دیگران رو از ذهنم ببرم بیرون و حرف مردم رو که اونا منو بدرد نخور و ناتوان ببیند هنگام این اشتباه اونا چه فکری درمورد من میکنند
باید ببینم روشم کجای کارم اشتباهه درس بگیرم از تجربیات دیگران استفاده کنم که دیگه اون اشتباه رو انجام ندم
حتی بهترین و موفق ترین افراد هم ممکنه اشتباههای کاملا ساده ای رو انجام بدن این دلیلی برناتوانی و بی عرضگی اون فرد نیست نباید اشتباهات در کار و موضوعی رو به شخصیت خودم ربط بدم نه من توانایی دارم اصلا این ناتوانی و توانایی چیز مادرزادی نیست که من میتونم تو هر موضوعی که بخوام علاقه داشته باشم بهترین بشم با تمرین و استمرار مگه من از همون اول خوندن و نوشتن بلد بودم که بعدش موفقترین توی حوضه ی درس بودم نه با تمرین و ادامه و استمرار و کسب تجربه موفقترین بودم من خودمو باور دارم به توانایی هام باور دارم به خودم و توانایی هام ایمان دارم تمرین میکنم و ادامه میدم توی حوضه ی کارم تا مثل درس خوندن موفقترین بشم فقط با حس خوب ایمان و باورداشتن خودم و توانایی هام به امید خدا
فایلی بسیار مفیدی بود واقعا این فایلها در زمان مناسب دارند تهیه میشند و من آگاهی هاشون رو دریافت میکنم درست زمانی که نیاز دارم خوشحالم بخاطر این همزمانی
استاد نازنینم شما بینظیرید و ممنون که با عشق این آگاهی های ارزشمند رو در اختیارمون میزارید به امید عمل به این آگاهی ها…
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان مهربانم
من یکی از اشنباهات اخیرام داد و فریاد زدن سر فرزندم به خاطر اینکه چرا برای درس خواندنش به من متکی هست و من باید کنارش باشم تا کارش رو انجام بده یا وقتی می ره سراغ درسش قبل از باز کردن کتابش من رو صدا می زنه.
خوب قبلش باز هم می گم من چون یه یچه درس خون بودم و از بچه گی توی کلم رفته بود اگر می خوای راحتر به شرایط مالی بهتر برسی باید درس بخونی و مدرک تحصیلی و کار داشته باشی ، پاشنه آشیلم روی درس خوندن پسرم هست که البته به لطف خداوند و دستان مهربانش استاد عزیز و مریم جان خیلی خوب روی خودم کار کردم و دیدم بله من در شغلهایی موفق بودم که هیچ مدرک تحصیلی و تجربه قبلی در مورد اون نداشتم . ولی وقتی در رفتار خودم دقت کردم دیدم درسته ه الان من دنبال مدرک تحصیلی نیستم ولی این پاشنه آشیل هنوز در وجودم اون هم به شکل دعوا و داد و بیداد سر فرزندم برای درسهاش وجود داره و یه حسی به من گفت فاطمه تو فکر می کنی که این باور تو عوض شده ، چون اگر عوض شده بود رفتار تو با فرزندنت که یه جورایی خودت هستی این طور نبود.
و روی خودم خیلی کار کردم. چند وقت پیش به هپین دلیل عصبانی شدم و شریع ذهنم رو کنترل کردم و به خود گفتم ، عزیزم آروم باش و برای اینکه توی اینجور مواقع عصبانی نشی ، اولا اگر وقت داشتی و کاری نداشتی می تونی از این زاویه نگاه کنی که وقتی پاسخ درسی فرزتدت رو می دی یه جورایی خودت از یادآوری درسهات لذت می بری ، پس اول به خاطر لذت خودت این کار رو بکن و اگر هم شرایطش رو نداشتی با آرامش به او بگو خودت برو و کارت رو انجام بده و بدون که اون هم توی مسیر رد و یاد گیری هست و به تدریج اعتماد کردن به خودش رو یاد می گیره و با آرامش محیط رو ترک کن ، تو که می دونی درس و ندرک تحصیلی عامل موثر موفقیت آدمها نیست و اصلا مهم نیست حتی اگر خودش تنهایی این دفعه و یا دفعه های بعد نمره خوبی نگیره ، بالاخره راه حل مسایلش رو پیدا می کنه.
و همین حرفها و تصمیمات باعث شد دفعه بعد خیلی خونسرد و راحت خانه رو ترک کنم و به فرزندم بگم من الان کار دارم . بدون دادو فریاد و بدون اینکه اعصاب خودم و فرزندم رو خورد کنم.
خدایا شکرت که تو کافی هستی برای آرامش رسیدن در هر زمینه ای .
و واقعا فکر نمی کردم که توحید و قدرت ندادن به غیر حتی باعث آرامش در روابط با فرزندت در خصوص عدم درس خواندنش می شه.
البته ناگفته نماند با کارهایی که روی خودم می کنم ، در حال حاضر فرزندم تکالیفش رو خودش سریع انجام می ده بدون اینکه من اصلا متوجه بشم و این درحالیه که قبلا بدای هر کاری به من وابسته بود.
خدایا شکرت و سپاسگزارم که جواب هر مسیله ای با توحید حل می شه. سپاسگزارم که من رو با این فرمول راحت ساده و کامل آشنا و آگاه کردی و سپاسگزارم که کمکم می کنی تا هر روز بهتر و خلاقانه تر از اون استقاده کنم و طعم زیبای زندگی در شایه بندگی تو رو بچشم.
شکر شکر شکر